شعاعات
— 60 —

شعاع سوم

مقدمه
حجت ايمانيه هشتم هم‌چنان‌ كه بر وجوب وجود و وحدانيت دلالت دارد، با دلايل قطعي بر احاطه ربوبيت و عظمت قدرت‌اش نيز دلالت مي‌كند، و احاطه حاكميت و شمول رحمت‌اش را نيز اثبات كرده و بر آن دلالت دارد؛ هم‌چنين احاطه حكمتش و شمول علم‌اش را بر تمام اجزاي كائنات اثبات مي‌كند.
خلاصه اين‌كه هر يك از مقدمه‌هاي حجت ايمانيه هشتم داراي هشت نتيجه مي‌باشد. در اين مبحث، هر كدام از مقدمات هشت‌گانه، هشت نتيجه را با دلايل خود اثبات مي‌كند، و از اين نظر حجت ايمانيه هشتم داراي مزاياي عالي‌ست.
سعيد نورسي
— 61 —
مناجیات
﴿ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ﴾
﴿ اِنَّ فِى خَلْقِ السَّموَاتِ وَاْلاَرْضِ وَاخْتِلاَفِ الَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِى تَجْرِى فِى الْبَحْرِ بِمَا يَنْفَعُ النَّاسَ وَمَا اَنْزَلَ اللّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ مَاءٍ فَاَحْيَا بِهِ اْلاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّمَاءِ وَاْلاَرْضِ َلآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ ﴾
(بقیره: ١٦٤)
(رساله مناجات كه شعاع سوم بوده و به نوعي تفسيري از آيه‌ي مذكور است)
يا الهي، يا ربي! من از دريچه ايمان و با تعليم و نوري كه از قرآن و درسي كه از رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام گرفته‌ام و با راهنمايي اسم حكيم، مي‌بينم هيچ حركت و چرخشي در آسمان‌ها نيست كه با نظم خود بر موجوديت تو اشاره و دلالت نداشته باشد.
هيچ يك از اجرام سماوي نيست كه با انجام وظيفه بي‌سر و صدايش و در عين سكوت و ايستادن‌اش بدون هيچ ستوني، بر ربوبيت و وحدت تو اشارت و شهادت نداشته باشد.
هيچ ستاره‌‌يي نيست كه با خلقت موزون، وضع منتظم، تبسم نوراني و با مُهر شباهت‌اش به ستارگان ديگر، بر شكوه الوهيت و وحدانيت تو اشاره نداشته باشد و گواهي ندهد.
— 62 —
هيچ سياره‌‌يي از دوازده سياره نيست كه با حركت حكيمانه و تسليم فرمانبرانه و مسئوليت منظم و اقمار مهمش، بر وجوب وجود تو گواهي ندهد و بر سلطنت الوهيتت اشاره نداشته باشد.
آري، آسمان‌ها با ساكنين‌شان چنان‌كه جداگانه گواهي مي‌دهند، با هيأت مجموعه خود نيز به‌طور بديهي مي‌گويند: اي آفريدگاري كه زمين و آسمان‌ها را خلق كردي، گواهي‌هاي آشكاري بر وجوب وجود تو هست؛ اي كه ذرّات را با تركيبات منظم‌اش تدبير و اداره مي‌كني و اين سيّارات را با اقمار منظم‌شان به حركت در مي‌آوري و مطيع امر خود قرار مي‌دهي، اينان چنان محكم بر وحدت و يگانگي‌ات شهادت مي‌دهند كه براهيني نوراني و دلايلي درخشان به عدد ستارگان آسمان، شهادت آن‌ها را تأييد مي‌كنند.
آسمان‌هاي صاف و پاكيزه و زيبا با اجرام فوق‌العاده عظيم و شتابان، با نشان دادن وضعيت ارتش يا نيروي درياييِ باشكوهِ يك سلطنت كه با چراغ‌هايي زيور يافته‌اند، بر شكوهمندي ربوبيّتت و عظمت قدرتت كه ايجاد كننده هر چيزي‌ست، دلالت ظاهر دارند، و بر وسعت بي‌نهايت حاكميتت كه آسمان لايتناهي را در احاطه خود دارد و بر گستردگي بي‌انتهاي رحمتت كه هر ذي‌حياتي را شامل مي‌گردد، با قوت تمام اشاره مي‌كنند، و بر احاطه همه جانبه علمت و شمول حكمتت كه متعلق به همه امور و كيفيات مخلوقات آسماني‌ست و همه آن‌ها را در اختيار خود دارد و امورشان را تنظيم مي‌كند، بي‌هيچ ترديدي شهادت مي‌دهند. اين شهادت و دلالت مانند ستارگان كه كلمه شهادت آسمان‌ها و دلايل نوراني مجسّم‌اند، كاملاً ظاهر و آشكار مي‌باشد.
ستارگان عرصه و دريا و فضاي آسمان‌ها هم‌چون سربازان گوش به فرمان، كشتي‌هاي منتظم، هواپيماهاي خارقالعاده و چراغ‌هاي شگفت‌انگيز، شكوه و جلال سلطنت الوهيت تو را نمايان مي‌سازند. وظايف خورشيدمان در زمين ی به‌عنوان يك ستاره از نفرات آن لشكر ی و ساير سيّارات منظومه‌ي شمسي، دلالت و اخطار مي‌كنند كه بعضي از ستارگانِ هم‌چون خورشيد نظر به عالم آخرت دارند و نه تنها بدون وظيفه نيستند بلكه خورشيدهاي عوالم باقي‌اند.
— 63 —
اي واجب الوجود! اي واحد احد!
اين ستارگان شگفت انگيز، اين خورشيدهاي عجيب، و اين ماه‌ها در مُلك تو و در سماوات تو، تحت فرمان و با قوَّت و قدرتت و با تدبير و اداره تو به تسخير در آمده، امورشان تنظيم شده و وظيفه‌‌يي بر عهده گرفته‌اند. همه آن اجرام عُلوي، خالقي را تسبيح مي‌گويند كه آن‌ها را آفريده، به چرخش در آورده و اداره مي‌كند؛ او را تكبير مي‌گويند و با لسان حال سُبحَانَ الله و اَللهُ اكبَرُ سر مي‌دهند. من نيز با تمام تسبيحات آنان، تو را تقديس مي‌كنم.
اي قدير ذوالجلالي كه به دليل شدت ظهورت پنهان، و به دليل عظمت كبريايت در خفا قرار داري؛ اي قادر مطلق!
با درسي كه از قرآن حكيم گرفتم و تحت تعليم رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام، دريافته‌ام هم چنان‌كه آسمان‌ها و ستارگان بر موجوديت و وحدت تو گواهي مي‌دهند، فضاي لايتناهي نيز با ابرها و رعدها و برق‌ها و وزش‌ها و بارش‌هايش بر وحدت و وجوب وجودت شهادت مي‌دهند.
آري، ابر بي‌جان و بي‌ادراك، باران را كه آب حيات است، به سوي ذي‌حياتان نيازمند گسيل مي‌دارد و اين با رحمت و حكمت تو انجام مي‌گيرد؛ تصادف آشفته نمي‌تواند دخالتي داشته باشد.
صاعقه كه كامل‌ترين نوع برق است، به فوايد روشنايي اشاره دارد و ما را به استفاده از آن تشويق مي‌كند، و قدرت تو را در فضا به خوبي نشان مي‌دهد.
رعید نيیز كیه آمیدن باران را بشیارت مي‌دهید و آسمان پهنیاور را به سیخن وا مي‌دارد و با سر و صداي تسبيحات خود، آن را به لرزه در مي‌آورد، با لسان قال سخن مي‌گويد و تو را تقديس مي‌كند و بر ربوبيتت گواهي مي‌دهد.
بادها هم، وظايف بسياري چون رسانيدن لازم‌ترين نياز ذي‌حياتان ی كه از نظر استفاده بسيار آسان بوده ی يعني نَفَس دادن و راحتي رساندن به نفوس را بر عهده دارند. آن‌ها پهنه آسمان را گويي بر اساس حكمتي تبديل به لوح محو و اثبات مي‌كنند و آن را به صورت تخته‌‌يي در مي‌آورند كه كسي چيزي روي آن مي‌نويسد و معنا را رسانده و بعد پاك مي‌كند. بادها به اين ترتيب بر فعاليت
— 64 —
قدرتت اشاره دارند و بر وجودت گواهي مي‌دهند. نيز رحمتي كه به موجب مرحمت تو از ابرهاي فشرده به سوي ذي‌حياتان منتقل مي‌گردد با قطراتي موزون و منظم، كلمه‌وار بر وسعت رحمت و شفقت فراگيرت گواهي مي‌دهد.
اي متصرِّف فعّال و اي فيّاض متعال!
ابر و برق و رعد و باد و باران كه بر وجوب وجود تو يك به يك شهادت مي‌دهند، با اين‌كه از نظر كيفيت از هم دور و از نظر ماهيت مخالف يك‌ديگرند، در هيأت مجموعه‌شان به سبب يگانگي و همراهي و آميختگي با هم و همياري در وظايفِ هم، با قوت تمام بر وحدت و يگانگي‌ات اشاره دارند؛ و بر شكوهمندي ربوبيتت كه پهنه آسمان را محشر شگفت انگيزي قرار داده و در روزهايي آن را چندين بار پر و خالي مي‌كند، دلالت دارند؛ و بر عظمت قدرتت كه آسمان گسترده را چون لوحي براي نوشتن و اسفنجي پر آب نمود تا زمين را با آن آبياري كند، اشاره دارند؛ و به همين صورت بر وسعت بي‌نهايت حاكميت و رحمتت كه به تمام مخلوقات روي زمين و آن سوي پرده آسمان نظر دارد و آن را اداره و به تمام امورشان رسيدگي مي‌كند، دلالت مي‌كنند.
هوايي كه در فضاست با چنان وظايف حكيمانه و ابر و باران با چنان فوايد عليمانه‌‌يي به كار گرفته شده‌اند كه اگر علمي محيط و حكمتي شامل بر هر چيز نبود، چنان چيزي امكان نداشت.
اي فعّالٌ لِما يُريد!
قدرت تو كه همواره با فعاليت‌ات در جوُ آسمان، نمونه‌‌يي از حشر و قيامت را نشان مي‌دهد، و در يك ساعت، تابستان را به زمستان و زمستان را به تابستان تبديل مي‌سازد، و عالمي را مي‌آورد و عالم ديگري را روانهي غيب مي‌كند، اشاره بر اين حقيقت دارد كه دنيا را مبدّل به آخرت خواهد كرد و شئونات سرمدي را در آخرت نشان‌مان خواهد داد.
— 65 —
اي قدير ذوالجلال! هوايي كه در جوّ آسمان است همراه با ابر و باران و رعد و برق همه در تملّك تو‌اند، مُسخر امر و قوت و قدرت تو‌اند و تو هر كدام‌شان را موظّف به كاري كرده‌يي. اين مخلوقات آسماني كه به لحاظ ماهيت از هم دورند، امركننده و حكمكننده خود را كه فرامين سريع و آني و پر شتاب او، آن‌ها را به اطاعت مي‌خواند، تقديس مي‌كنند و رحمتش را حمد و ثنا مي‌گويند.
اي خالق ذوالجلال ارض و سماوات!
با تعليم قرآن حكيمت و درسي كه از رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام گرفته‌ام، ايمان آوردم و دانستم: همچنان كه آسمان با ستارگانش و هر آن‌چه در فضا هست بر وجوب وجود و يگانگي و وحدت تو گواهي مي‌دهند، به همين ترتيب زمين هم با تمام مخلوقات و احوالش، بر موجوديت تو و وحدتت به تعداد موجودات گواهي مي‌دهد و اشاره مي‌كند.
آري، هيچ تحولي در زمين و هيچ تغيير و تبديلي در پوشش درختان و حيوانات كه سالانه اتفاق مي‌افتد (جزئي يا كلي) نيست كه با نظم خود بر وجود و وحدت تو اشاره نكند.
هيچ حيواني نيست كه با رزق رحيمانه‌‌يي كه به نسبت ضعف و نيازش مي‌دهي و جهازاتي كه حكيمانه با توجه به نيازهاي زيستي‌اش در اختيارش مي‌گذاري، بر هستي و يگانگي تو گواهي ندهد.
هيچ يك از نباتات و حيواناتي كه در بهار و در مقابل ديدگان‌مان خلق مي‌شوند نيست كه با صنعت عجيب و زيورهاي لطيف و تشخُّص كامل و نظم و ترتيب خود، معرّف تو نباشند.
نباتات و حيواناتي كه روي زمين را پر كرده‌اند و از عجايب و معجزات قدرت تو هستند از تخم‌ها و تخمك‌ها، قطره‌ها و حبّه‌ها و دانه‌هاي كوچك و هسته‌هايي محدود كه ماده اصلي آن‌ها واحد و مشابه هم است، به صورت كامل، زيبا، داراي صفت مشخصه، و بدون هيچ خطايي آفريده مي‌شوند؛ اين امر چنان شهادتي‌ست
— 66 —
بر وحدت و حكمت و وجود صانع حكيم و قدرت لايزال او كه از دلالت نور بر وجود خورشيد محكم‌تر و روشن‌تر است.
هيچ عنصري اعم از هوا، آب، نور، آتش و خاك نيست كه به رغم عدم ادراك، وظايف خود را كامل و با آگاهي به انجام نرساند، و با وجود سادگي و خصلت استيلاجويانه و بي‌نظم بودن، به نحوي كه در هر جا پراكنده مي‌شوند، ميوه‌ها و محصولاتي كاملاً منظم و متنوع از خزانه غيب نياورد؛ اينان همه بر يگانگي و هستي تو گواهي مي‌دهند.
اي فاطر قدير! اي فتّاح علّام! اي فعّال خلّاق!
همان‌طور كه زمين با تمام سكنه‌اش بر واجب الوجود بودن خالقش گواهي مي‌دهد، با مُهري كه بر چهره خود و سكنه‌اش دارد، بر وحدت و احديت تو اي واحد احد، اي حنّان منّان، اي وهّاب رزّاق گواهي مي‌دهد، و با يكي بودن و با هم بودن و در درون هم بودن و هم ياري‌شان نيز از لحاظ يگانگي اسما و افعال ربوبيِ ناظر بر آن‌ها، به درجه بداهت بر وحدت و احديت تو به تعداد موجودات گواهي مي‌دهند. زمين چون اردوگاه و نمايشگاه و آموزشگاهي‌ست كه در آن تمام امكانات مورد نياز چهار‌صد هزار گونه حيوانات و نباتات جداگانه و منتظم عطا مي‌شود؛ اين امر بر شكوه ربوبيت و احاطه قدرت تو دلالت دارد؛ به همين ترتيب‌، رزق همه ذي‌حياتان بيشمار به تفكيك و در زمان معين از خاكي خشك و بسيط، رحيمانه و كريمانه عطا مي‌شود؛ نيز همه افراد بي‌شمار مذكور در تسخير كاملِ اوامرِ ربّاني‌اند و از او اطاعت مي‌كنند؛ اين‌ها نشانگر شمول رحمت و احاطه حاكميتت بر همه چيزها‌ست.
اداره‌ي قافله مخلوقاتي كه در زمين تحول مي‌يابند، و تناوب مرگ و حيات آن‌ها و تدبير و اداره كليه امور حيوانات و نباتات نيز بر علمي دلالت دارد كه به همه چيز تعلق مي‌يابد و نشان از حكمتي بي‌پايان دارد كه بر همه چيز حكم مي‌راند، و اين گواهي‌ست بر محيط بودن علم و حكمت تو.
انسان نيز كه قادر به تصرّف در موجودات مي‌باشد و در مدتي كوتاه بر روي زمين وظايف بي‌شماري را انجام مي‌دهد، با استعداد و وسايل معنوي‌اي تجهيز
— 67 —
شده است كه گويي قرار است براي زماني بسيار طولاني زندگي كند. البته و بي‌ترديد عمر كوتاه و غمانگيز و زندگي آميخته با دلتنگي‌هاي انسان در اين دنياي پر بلا و فاني، موجب شده است كه آموزشگاه و اردوگاه و نمايشگاه موقت زمين، گنجايش اين مقدار از اهميت، هزينه‌هاي فراوان، تجليّات بي‌پايان ربوبي، خطاب‌هاي سبحاني بي‌حد و حصر و احسان‌هاي الهي فراوان را نداشته باشد. به همين خاطر انسان براي عمري ديگر كه ابدي‌ست و دار سعادتي كه باقي‌ست، آفريده شده است؛ و اين مطلب بر احسان‌هاي اخروي عالم بقا اشارت دارد و بر آن گواهي مي‌دهد.
اي خالق كل شي!
تمام مخلوقات روي زمين در مُلك تو، در زمين تو، با حول و قوّت تو و با قدرت و اراده و علم و حكمت تو اداره مي‌شوند و مُسخّر تو هستند. آن ربوبيتي كه فعاليتش بر روي زمين مشاهده مي‌گردد چنان احاطه و شمولي دارد، و نحوه اداره و تدبير و تربيت او چنان كامل و حساس است، و افعالش در هر سو چنان واحد و توأم و مشابه است، كه نشان مي‌دهد ربوبيت و تصرّفي در حكم كلي‌اي كه انقسامش غيرممكن بوده و كلّي كه قبول جزء نمي‌كند، وجود دارد. زمين با تمام سكنه‌اش با زبان‌هاي بي‌شمار، ظاهرتر از لسان قال، خالق خود را تقديس مي‌كند و تسبيح مي‌گويد، و با لسان حالِ نعمت‌هاي بي‌نهايت‌اش، رزّاق ذوالجلال را حمد و ثنا و مدح مي‌گويد.
اي ذات اقدسي كه به دليل شدت ظهور و عظمت كبريا پنهان هستي! با تمام تقديس‌ها و تسبيح‌هاي زمين، تو را از نقصان و عجز و شريك پاك و منزّه مي‌كنم و با تمام تحميدات و ثناهايش، تو را مدح و ستايش مي‌گويم.
اي ربُّ البَرِّ و البحر! با درسي كه از قرآن و تعليمي كه از رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام گرفته‌ام، دانستم: همان‌طور كه آسمان‌ها و فضا و زمين بر يگانگي و هستي تو شهادت
— 68 —
مي‌دهند، درياها و نهرها و چشمه‌ها و رودها بر وجوب وجود و وحدت تو به‌طور بديهي گواهي مي‌دهند.
آري، هيچ موجودي و حتي هيچ قطره‌‌يي در درياها كه مانند ديگ بخار منبع عجايب دنياي ما هستند، يافت نمي‌شود كه با وجود و نظم و منافع و وضع خود خالقش را نشناساند.
همه مخلوقات عجيبي كه روزي‌شان در ميان دانه‌هاي ساده شن يا در آبي معمولي بدان‌ها داده مي‌شود، يا حيوانات دريايي كه خلقت‌شان آكنده از نظم است، به ويژه نوعي از آن‌ها كه با ميليون‌ها تخمي كه مي‌گذارد درياها را به وجد مي‌آورد، با نوع آفرينش و وظيفه‌‌يي كه بر عهده دارند و با نشو و نما و تدبير و تربيت‌شان، به آفريدگار اشاره مي‌كنند و بر رزاق گواهي مي‌دهند. هم‌چنين در دريا هيچ گوهر زيبا، باشكوه، و گران‌بهايي نيست كه با خلقت جميل و فطرت جذاب و خاصيت نافع خود، تو را نشناسد و نشناساند.
آري، آن‌ها يك به يك گواهي مي‌دهند و در هيأت مجموعه نيز همگي با هم، آميخته در هم، با مُهر خلقت و وحدتي كه دارند و سهولتي كه در آفرينش آن‌ها هست و تعداد واقعاً كثيرشان، بر يگانگي تو شهادت مي‌دهند. اينكه كره‌ي زمين را به همراه خشكي‌ها و نيز درياهايش كه اين خشكي‌ها را احاطه كرده، معلّق نگاه داشته و بدون آن‌‌كه بريزند و متلاشي شوند به دور خورشيد گردانده، و خاك را استيلا نداده، و از شني ساده و آب، حيوانات و جواهر متنوع و منتظم را خلق كرده، و ارزاق و ساير امور را به‌طور كلي و كامل اداره نموده و تدبيرشان را كرده؛ و ديده نشدن جنازه‌هاي فراوان، در حالي كه ايجاب مي‌كند روي سطح دريا را احاطه كرده باشند، همه به تعداد موجودات، بر هستي تو و واجب الوجود بودنت اشاره دارند و گواهي مي‌دهند.
هم‌چنان كه دلالت اينان بر شكوه سلطنت ربوبي و عظمت قدرت‌ات كه بر همه چيز احاطه دارد، بسيار آشكار است، ستارگان عظيم و منتظم فوق آسمان‌ها تا ماهي‌هاي بسيار ريزي كه در اعماق درياها با انتظامي خاص روزي داده مي‌شوند، بر گستردگي‌هاي بي‌منتهاي رحمت و حاكميت‌ات كه شامل هر چيزي شده و بر آن‌ها حكم مي‌راند گواهي مي‌دهند، و با انتظام و فايده و حكمت‌هايي كه دارند و با
— 69 —
ميزان و موازنه خود بر علم تو كه بر هر چيز محيط است و بر حكمتت كه شامل همه چيزهاست، اشاره مي‌كنند.
وجود درياي رحمت تو براي مسافران مهمان‌سراي دنيا و مُسخر بودنش براي انساني كه در سير و سياحت است و با كشتي از آن بهره مي‌برد، اشاره است بر مسافراني كه شبي را در توقف‌گاهي مي‌مانند و ذاتي در همان يك شب، هداياي فراوان دريايي به آن‌ها اكرام مي‌كند؛ و نيز اشاره است به اين‌كه او در مقر سلطنت ابدي‌اش چنان درياهاي رحمت ابدي دارد كه اين‌ها نمونه‌هاي كوچك و فاني آن مي‌باشند. وجود كاملاً شگفت‌انگيز درياها در اطراف زمين و رسيدگي دقيق به امور مخلوقات موجود در آن‌ها، بالبداهه نشان مي‌دهد كه فقط با قوت و قدرت و اراده و تدبير توست كه در مُلكَت مسخر فرمان تو‌اند و با لسان حال خويش خالق‌شان را تقديس كرده و اَللهُ اكبَرُ مي‌گويند.
اي قدير ذوالجلالي كه كوه‌ها را براي سفينه زمين، ستون‌هايي توأم با خزاين قرار دادي!
با تعليمي كه از رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و درسي كه از قرآن حكيم گرفتم، دانستم: درياها همان‌طور كه با تمام شگفتي‌هايشان تو را مي‌شناسند و مي‌شناسانند، كوه‌ها نيز با حكمت‌ها و خدماتي چون كاستن از تأثيرات زلزله، كه موجب سكونت زمين ‌شده و با بيرون راندن تلاطم داخلي، سكوت و آرامشش را تأمين مي‌كنند، و با رهايي زمين از استيلاي درياها، تصفيه هوا از گازهاي مضرّ، تأمين ذخيره آب، و نگهداري و محافظت از معادن مورد نياز ذي‌حياتان، تو را مي‌شناسند و مي‌شناسانند.
آري، انواع سنگ‌هاي موجود در كوه‌ها و اقسام مختلف موادي كه علاج بيماري‌هاي گوناگون مي‌باشند، و مواد متعدد معدني كه مورد نياز ذي‌حياتان مخصوصاً انسان است، و گروه نباتات كه كوه‌ها و صحراها را با گل‌هايشان تزيين مي‌كنند و با ميوه‌هايشان به وجد مي‌آورند، همه و همه با حكمت‌هايي كه تصادف بودن‌شان غير ممكن است، با نظم خود و با حُسن خلقت و فوايدشان و به ويژه با تشابه ظاهري كه برخي مواد معدني مانند نمك، جوهر ليمو، سولفات و زاج دارند
— 70 —
اما طعم‌شان بسيار متفاوت است، مخصوصاً انواع مختلف گياهان كه از خاكي ساده و معمولي حاصل مي‌شوند و گل‌ها و ميوه‌هاي گوناگوني مي‌دهند، اين‌ها همه بالبداهه بر وجوب وجود صانعي كه بينهايت قدير و حكيم و رحيم و كريم است، شهادت مي‌دهند و در عين حال با هيأت مجموعه خود نيز با نقاطي هم‌چون وحدتِ سرپرستي، وحدتِ تدبير و مواردي هم‌چون همراهي و يكساني و ارزاني و سهولت و سرعتِ در آفرينش و كثرت موجود در منشأ و مسكن و خلقت و صنعت، بر وحدت و احديت آن صانع اشاره مي‌كنند.
هر يك از انواع مصنوعات موجود در سطح كوه‌ها و درون‌شان، در هر نقطه‌‌يي از زمين، در لحظه‌‌يي واحد ايجاد مي‌شوند؛ به گونه‌‌يي يكسان، دور از خطا، در غايت كمال و سرعت، بدون آن‌كه كار يكي مانع ديگري شود، در عين آميختگي با ساير انواع، بدون اين‌كه به هم بياميزند، ايجاد مي‌شوند و اين دلالت دارد بر شكوه ربوبيت تو و عظمت قدرتي كه انجام هيچ كاري برايش گران نيست. به همين ترتيب، پوشاندن سطح و درون كوه‌ها با درختان و گياهان و مواد معدني موزون، طوري كه جوابگوي نيازهاي بي‌شمار همه آفريدگان ذي‌حيات روي زمين و حتي امراض متنوع آن‌ها يا ذوق‌ها و تمايلات گوناگون‌شان باشد، و مُسَخَّر كردن اين نعمت‌ها براي نيازمندان، بر رحمت گسترده و بي‌منتهاي تو و وسعت بي‌نهايت حاكميت‌ات دلالت دارد. وجود موادي كه در طبقات زيرين خاك در تاريكي و به صورت مختلط، پنهان است و با دانايي و بينايي و بدون خطا و به شكل منظم نسبت به نيازها ظاهر مي‌گردند، بر احاطه علمي تو كه بر هر چيز تعلق مي‌يابد و شمول حكمت‌ات كه تنظيم كننده همه امور است و همه چيز را در بر مي‌گيرد دلالت دارد، و احضار داروها و ذخيره‌سازي مواد معدني، اشاره و دلالت آشكاري‌ست بر محاسن تدابيرِ كريمانه و رحيمانه ربوبيت‌ات و لطايف محتاطانه عنايت‌ات.
كوه‌هاي بزرگ براي مهماناني كه در مهمان‌سراي اين جهان مسافرند، انبارهاي عظيم ذخايري جهت تأمين نيازها و احتياجات‌شان در آينده هستند؛ مخازن كاملِ بسياري از گنجينه‌هاي مورد نياز كه ممكن است به كارشان آيد؛ لذا اشارتي و بلكه دلالت يا شهادتي هستند بر اين‌كه صانعي چنين كريم و مهمان‌نواز، حكيم و
— 71 —
، قدير و دوستدار پرورش، قطعاً براي مهماناني كه بسيار دوستشان دارد، در عالم ابدي داراي احسان‌هاي ابدي و خزاين جاودان است. در برابر كوه‌هاي اين جهان، در آن‌جا ستارگان چنين وظيفه‌‌يي را بر عهده دارند.
اي قادر كل شي!
كوه‌ها و مخلوقات موجود در آن، در ملك تو و با قوت و قدرت و علم و حكمت تو مُسخّر و انباشته شده‌اند. آن‌ها خالق‌شان را كه چنين تسخيرشان كرد و بدان‌ها وظيفه داد، تقديس مي‌كنند و تسبيح‌اش مي‌گويند.
اي خالق رحمن و اي ربّ رحيم!
با تعليم رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و درسي كه از قرآن حكيم فرا گرفتم، دانستم: همان‌طور كه فضا و زمين و آسمان و كوه و دريا با مخلوقات و مشتملات‌شان تو را مي‌شناسند و مي‌شناسانند، تمام درختان و گياهان روي زمين نيز با برگ‌ها و گل‌ها و ميوه‌هايشان بالبداهه تو را مي‌شناسند و معرفي مي‌كنند.
برگ درختان و گياهان كه در حركتِ ذكريهي جذبه‌دارانه‌ي خويش‌اند، و گل‌هايشان كه با زيبايي خود، اسماي صانع را توصيف و تعريف مي‌كنند، و ميوه‌هايشان كه بر اثر لطافت و تجلي مرحمت خندان‌اند، غير ممكن است ناشي از تصادف باشند؛ نظمي در صنعتي متعالي، ميزاني در نظم، زينتي در ميزان، نقش‌هايي در زينت، رايحه‌هايي دلنشين و جداگانه در نقش‌ها، و طعم‌هاي مختلف ميوه‌ها در رايحه‌ها، بالبداهه بر وجوب وجود صانعي بي‌نهايت كريم و رحيم شهادت مي‌دهند. به همين ترتيب، موارد مذكور در هيأت مجموعه خود و با نقاطي هم‌چون وحدت و همبستگي در كل زمين، تشابه و مشابهت در سكّه خلقت، تناسب در تدبير و اداره امور، موافقت در افعال ايجاديِ متعلّق به مخلوقات و اسماي ربّاني، اداره افراد بي‌شمارِ صد هزار نوع مذكور به يك‌باره و بدون آن‌كه خطايي صورت گيرد، همه بالبداهه بر وحدت و احديّت صانع واجب الوجود شهادت مي‌دهند.
چنان‌كه آن‌ها بر وجوب وجود و يگانگي‌ات شهادت مي‌دهند، اعاشه و اداره‌ي افراد بي‌شمار لشكر ذي‌حياتان ی كه متشكل از چهارصد هزار ملت مختلف بر روي
— 72 —
زمين است ی و ايجاد بي‌نقص‌شان بدون خطا و هرج و مرج، بر شكوه وحدانيت ربوبيتت و عظمت قدرتت كه موجب آفرينش بهار به آساني خلق يك گل مي‌گردد و به همه چيز تعلق مي‌يابد، دلالت دارد. به همين ترتيب به وسعت بي‌نهايت رحمتت كه انواع و اقسام خوراكي‌ها را در هر سوي زمين پهناور براي بي‌شمار حيوان و انسان تأمين مي‌كند، اشاره كرده و جريان امور بي‌حد و حصر و اِنعام‌ها و اداره‌ها و اعاشه‌ها و افعالي كه در نهايت نظم و ترتيب به انجام مي‌رسند و اين‌كه همه چيز حتي ذرات كوچك، مطيع و مُسخّر اوامر و اجرائيات مذكور هستند، به يقين بر وسعت بي‌انتهاي حاكميت‌ات دلالت دارند. اين‌كه همه‌ي امورِ مربوط به شاخ و برگ و ريشه و ميوه و گل درختان و گياهان با بينايي و دانايي، و ناظر بر فوايد و مصالح و حكمت‌ها به انجام مي‌رسد، مطلبي‌ست كه كاملاً آشكارا بر علم محيط تو و شمول حكمت‌ات بر هر چيز دلالت دارد و با انگشتان بي‌شمار بدان اشاره مي‌كند؛ و نيز بر جمال صنعت تو كه در غايت كمال است و كمال نعمتت كه در ‌نهايت جمال قرار دارد، با زبان‌هاي بي‌شمار ثنا و مدح مي‌گويند.
در اين سرسراي گذرا و مهمانكدهي فاني، در مدتي كوتاه و عمري اندك، احسان‌ها و نعمت‌هاي با ارزش و اكرام‌ها و پذيرايي‌هايي كه با دستان درختان و گياهان صورت مي‌گيرد، همه اشاره‌ دارند و گواهي مي‌دهند كه ذات رحيم و كريم قدرتمندي كه در اين‌جا چنين با محبت به مهمانانش رسيدگي مي‌كند، تمام احسان‌ها و ضيافت‌ها را براي شناساندن خود و براي اين‌كه بندگان، او را دوست بدارند اعمال مي‌دارد؛ اما براي جلوگيري از عكس مطلب و براي اين‌كه آفريدگانش نگويند: "نعمت‌هايش را به ما چشاند، اما قبل از اين‌كه تناول كنيم ما را از بين برد" و باعث نشوند ديگران نيز چنين بيانديشند، و براي اين‌كه سلطنت الوهيت‌اش هم‌چنان باعظمت بماند و منكر رحمت بي‌منتهايش نشوند و اجازه انكارش را به ديگران نيز ندهند و براي اين‌كه دوستان‌اش را به سبب محروميت، تبديل به دشمن نكند، قطعاً در جهاني ماندگار و دياري باقي براي بندگانش كه تا ابد در آن‌جا اسكان‌شان داده، از خزاين ابدي رحمت در جنات ابدي‌اش درختان پر ثمر و نباتات پرگل ابدي و متناسب با بهشت فراهم كرده است. بنابراين آن‌چه در اين جهان ديده مي‌شود نمونه‌هايي براي نشان دادن به مشتريان ابدي‌ست.
— 73 —
درختان و گياهان همگي با كلمات برگ و گل و ميوه‌هايشان تو را تقديس مي‌كنند و تسبيح و تحميد مي‌گويند. هر يك از آن كلمات نيز جداگانه تو را تقديس مي‌كنند؛ به ويژه ميوه‌ها به صورتي بديع در حالي كه گوشت آن‌ها بسيار متفاوت، صنعت‌شان شگفت‌انگيز و دانه‌هايشان فوق‌العاده است، چون طَبَق‌هاي خوراكي به دست درختان داده شده و بر سر گياهان گذاشته مي‌شوند و به منظور ارسال براي ذي‌حياتان مهمان، تسبيحات‌شان كه به لسان حال بود، در حالت ظهور به مرتبه لسان قال در مي‌آيد. همه آن‌ها در ملك تو و با قوت و قدرت تو، با اراده و احسان تو و با حكمت و رحمت تو مُسخر شده‌اند و مطيع همه اوامرت هستند.
اي صانع حكيم و اي خالق رحيم! اي كه بر اثر شدت ظهور پنهان هستي و به دليل كبرياي عظمت‌ات مستور شده‌يي! به زبان همه برگ‌ها و گل‌ها و ميوه‌هاي درختان و گياهان و به تعداد تمام آن‌ها، تو را از قصور و عجز و داشتن شريك تقديس مي‌كنم و حمد و ثنايت مي‌گويم.
اي فاطر قدير! اي مدبّر حكيم! اي مربّي رحيم! با تعليم رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و درسي كه از قرآن حكيم‌ گرفتم؛ دانستم و ايمان آوردم: كه درختان و گياهان تو را مي‌شناسند و به همين ترتيب صفات قدسي و اسماي حسناي تو را به ديگران مي‌شناسانند. نيز هر يك از انسان‌ها و حيوان‌ها به عنوان گروهي از ذي‌حياتان كه داراي روح مي‌باشند، با اعضاي داخلي و خارجي موجود در بدن خود كه مانند ساعت‌هاي كاملاً دقيق و منظم كار مي‌كنند و به كار گرفته مي‌شوند، و با جوارح و حواسي كه با نظمي بسيار پيچيده و ظريف، و ميزاني كاملاً حساس و با فايده‌هايي بسيار مهم در وجودشان قرار داده شده، و با اعضايي كه با آفرينشي كاملاً ماهرانه در پيكرشان نهاده شده و با جلدهايي كه در غايت حكمت و موازنه‌‌يي بسيار دقيق خلق شده‌اند، بر وجوب وجود تو و تحقق صفاتت گواهي مي‌دهند؛ زيرا قدرت كور و طبيعت بي‌ادراك و تصادف سرگردان نمي‌تواند در صنعتي تا اين‌حد ظريف و
— 74 —
آگاهانه و عالمانه و حكمتي چنين مدبِّرانه و در اوج توازن دخالتي كند؛ نه، آفرينش نمي‌تواند كار آن‌ها باشد، اين امكان ندارد. اين‌كه مخلوقات به خودي خود آفريده شده باشند نيز صدبار محال در محال است؛ زيرا در آن صورت هر ذره از وجود انسان بايد هر چيزِ دخيل در شكل‌گيري جسدش را بداند و حتي مي‌بايست از همه چيزهاي مرتبط با او در جهان خبر داشته باشد، آن را ببيند و داراي دانش و قدرتي فراگير (هم‌چون علم و قدرت اله) باشد؛ در آن صورت تشكيل بدن انسان به او سپرده مي‌شود، و مي‌توان گفت به خودي خود موجود مي‌شود.
وحدت تدبير و اداره، و وحدتِ نوعيه و جنسيه‌ي هيأت مجموعه‌ (ي انسان و حيوان)، و يگانگي خاتم فطرتي كه در مشابهت نقاطي چون گوش و چشم و دهان مشاهده مي‌گردد، و اتحاد در مُهر حكمتي كه در سيماي افراد هر نوع ديده مي‌شود و نيز همبستگي‌اي كه در اعاشه و ايجاد وجود دارد، هيچ ‌يك از چنين كيفياتي نيست مگر اين‌كه بر وحدت تو شهادت قطعي مي‌دهد. در هر يك از موارد ذكر شده، تجلّي تمام اسماي ناظر بر كائنات را مي‌توان مشاهده كرد كه بر احديت موجود در واحديت‌ات اشاره دارد.
انسان‌ها و صدها هزار نوع از حيواناتي كه بر روي زمين پراكنده‌اند، چون لشكري منظم و مطيع و مجهز و تحت فرمان كه كوچك‌ترين تا بزرگ‌ترين‌شان را شامل مي‌شود، از فرامين دقيق ربوبي تبعيت مي‌كنند و بدين ترتيب بر شكوه ربوبيت دلالت دارند؛ نيز با اين‌كه كثير و بسيار با ارزش و در غايت كمالاند، وجود يافتن‌شان سريع است، و در عين حال كه از بي‌نهايت صنعت برخوردار مي‌باشند، آفريدن‌شان بسيار سهل است. آن‌ها با چنين حقايقي بر عظمت قدرت تو دلالت دارند و بر رحمت گسترده‌ات اشاره دارند؛ كه رزق ميكروب تا كرگدن و كوچك‌ترين مگس تا بزرگ‌ترين پرنده را از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب تأمين مي‌كني، و هر كدام‌شان هم‌چون سربازي مطيع به وظيفه فطري خود عمل مي‌كنند، و روي زمين در هر بهار به جاي همه آن‌هايي كه در فصل پاييز مرخص شده بودند، اردوگاهي براي آن لشكر مي‌شود و همه از نو زير پرچم قرار مي‌گيرند، كه همگيِ اين موارد بر وسعت بي‌نهايت حاكميت‌ات دلالت دارند. هر يك از حيوانات به عنوان نسخه‌‌يي كوچك و نمونه‌‌يي مختصر از كائنات، با علمي
— 75 —
به غايت عميق و حكمتي به غايت دقيق خلق شده‌اند، به نحوي كه اجزاي تركيبي آن‌ها در هم نمي‌آميزد و شكل و ظاهر هر كدام‌شان جدا جدا، عاري از خطا و دور از هر گونه سهوي و بدون نقصان ايجاد مي‌گردد. اين امر به تعداد موجودات مزبور بر اين دلالت مي‌كند ‌كه علم تو بر هر چيز احاطه دارد و حكمت‌ات همه چيزها را شامل مي‌شود. هر يك از آن‌ها با خلقت زيبا و هنرمندانه خود، معجزه صنعت و نمونه خارق‌العاده‌‌يي از حكمت تو مي‌باشند و بر كمال حُسین صنعت ربّاني ی كه علاقه وافري بدان داري و خواهان ديده شدنش هستي ی و بر زيبايي كامل آن اشاره دارد. و هر يك از آن‌ها مخصوصاً نوزادانِ به غايت دوست داشتني، با تغذيه دلنشين‌شان از لحاظ تأمين خواسته‌ها و نيازهاي‌شان، اشارات بي‌شماري بر جمالِ به غايت زيبايِ عنايت تو محسوب مي‌شوند.
اي رحمان رحيم! اي صادق الوعد الامين! اي مالك يوم الدين! با تعليم رسول اكرم‌ات عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و ارشاد قرآن حكيم‌ات دانستم: كه برگزيده‌ترين نتيجه كائنات، حيات است و برگزيده‌ترين خلاصه حيات، روح است و برگزيده‌ترين قسم ذي‌روحان، ذي‌شعوران است و جامع ذي‌شعوران، انسان است، و سراسر كائنات نيز مُسخَّر حيات است و براي آن در حركت است. ذي‌حياتان، مُسخر ذي‌روحان‌اند و براي آنان به دنيا آورده مي‌شوند، و ذي‌روحان مُسخر انسان‌ها هستند و آن‌ها را ياري مي‌كنند. انسان‌ها فطرتاً آفريدگار خويش را بسيار دوست دارند و آفريدگارشان نيز آن‌ها را دوست دارد و علاقهمند است كه به هر وسيلهيي كاري كند كه او را دوست داشته باشند. استعداد انسان و عوامل معنوي او ناظر بر جهاني ابدي و حياتي جاودان است. قلب و ادراك انسان با تمام توان خواهان بقاست و زبانش با دعاهاي بي‌شمار براي جاودانگي نزد خالق خود التماس مي‌كند. البته و در هر حال او انسان‌هايي را كه دوست دارند و دوست داشته مي‌شوند، و محبوب و مُحب‌اند، نمي‌ميراند مگر اين‌كه حياتي دوباره به آن‌ها بدهد؛ آن‌ها را براي محبتي ابدي آفريده است و در واقع نمي‌بايست آن‌ها را با عداوتي ابدي برنجاند. حكمت او ادامه حيات سعادتمندانه آن‌ها را در عالم ابدي
— 76 —
ديگر اقتضا مي‌كند، و براي همين انسان را به اين دنيا فرستاده‌اند تا تلاش كند و شايستگي عالم ابدي را به دست آورد. انسان با تجلّي اسماي جلوه‌گر بر او در اين دنياي فاني و كوتاه مدت، آيينهي اسماي مذكور در عالم بقا مي‌شود و اين اشاره است بر اين نكته كه انسان مظهر تجليّات ابدي اسما خواهد شد.
آري، دوست صادقِ آن‌چه جاودانه است، جاودان خواهد شد، و آيينهي ذي‌شعورِ (خدايِ) باقي، لازم است باقي باشد.
از روايات صحيحه دانسته مي‌شود كه روح حيوانات باقي خواهد ‌ماند، و در برخي موارد خاص، حيواناتي مانند هدهد و مور سليمان (ع)، ناقه صالح (ع)، و سگ اصحاب كهف به لحاظ روحي و جسميِ توأمان به عالم باقي مي‌روند و هر نوع (از حيوانات)، جسدي خواهند داشت تا گاه گاهي از آن استفاده شود؛ علاوه بر روايات، اقتضاي حكمت و حقيقت و رحمت و ربوبيت نيز همين است.
اي قدير قيّوم!
تمام ذي‌حياتان و ذي‌روحان و ذي‌شعوران در ملك تو‌‌‌ هستند و فقط با قوت و قدرت و اراده و تدبير و رحمت و حكمت توست كه تسخير فرامين ربوبيتت هستند و با وظايف فطري مسئول قرار داده شده‌اند. قسمي از آن‌ها نيز نه به دليل قدرت و توانايي انسان، كه به سبب ضعف و عجز فطري او و نيز به موجب رحمت‌ات مُسخّر انسان قرار داده شده‌اند. آن‌ها با لسان حال و قال، صانع و معبود خود را از قصور و داشتن هر گونه شريك تقديس مي‌كنند و با حمد و سپاس براي نعمت‌هايش، هر يك عبادت خاص خود را به جا مي‌آورند.
اي ذات اقدسي كه به سبب شدت ظهور، پنهان هستي و به سبب عظمت كبريايت در حجاب قرار داري! نيت مي‌كنم با تسبيح همه ذي‌روحان، تو را تقديس كنم و بگويم:
«سُبْحَانَكَ يَا مَنْ جَعَلَ مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَىٍّ»
— 77 —
يا رَبَّ العالمين! يا اِلهَ اَلاوَّلينَ وَ الآخَرينَ! يا رَبَّ السَماواتِ وَ الارضين!
با تعليم رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و درسي كه از قرآن حكيم‌ات فرا گرفتم دانستم و ايمان آوردم: چنان كه آسمان، فضا، زمين، برّ و بحر، درخت، گياه و حيوان با تمام افراد و اجزا و ذرات‌شان تو را مي‌دانند و مي‌شناسند و بر هستي و يگانگي‌ات گواهي مي‌دهند و بر آن دلالت و اشارت دارند، انبيا و اوليا و اصفيا نيز به‌واسطه الهامات و كشفيات و مشاهدات و استخراجات قلبي و عقلي، با قطعيتي به قوّت صدها اجماع و تواتر، بر وجوب وجود و وحدانيت و احديت تو گواهي داده و از آن خبر مي‌دهند، و با معجزات و كرامات و براهين يقيني، خبر خود را اثبات مي‌كنند؛ آنان كه خلاصه نوع بشرند و بشر نيز خلاصه ذي‌حيات و ذي‌حيات هم خلاصه‌يي از كائنات مي‌باشد.
آري، در قلبها، هيچ يك از خاطرات غيبي كه ناظر بر ذات هشدار دهنده از وراي پردهي غيب باشد، و هيچ الهام صادقهي ناظر بر ذات الهام كننده، و هيچ اعتقاد يقيني كه به صورت حق اليقين و كاشف اسماي حسني و صفات قدسيه‌ات باشد، و هيچ قلب نوراني كه به واسطه عين اليقين، انوار واجب الوجود را در انبيا و اوليا مشاهده كند، و هيچ خرد منوّري وجود ندارد كه آيات وجوبي آفريننده همه موجودات و براهين وحدت او را در اصفيا و صديقين با علم اليقين تصديق نكند و بر وجوب وجود و صفات قدسيه‌ات و وحدت و احديت و اسماي حسناي تو شهادت ندهد، دلالت نكند و اشارتي نداشته باشد؛ به ويژه معجزات روشني كه خبرهاي رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام را به عنوان زبده و رئيس و امام همه انبيا و اوليا و اصفيا و صديقين تصديق مي‌كنند. و نيز هيچ يك از حقايق عاليه كه بيانگر حقانيت او مي‌باشند، و هيچ يك از آيات توحيدي و قاطع قرآن معجزُ البيان كه خلاصهي خلاصه همه كتاب‌هاي حقيقي و مقدس مي‌باشند، و هيچ يك از مسائل قدسي مرتبط با مسائل ايماني در قرآن نيست كه بر وجوب وجود تو و صفات قدسي‌ات و وحدت و احديت و اسما و صفات‌ات گواهي ندهد و دلالت و اشاره نكند!
— 78 —
صدها هزار مخبر صادق با استناد به معجزات و كرامات و حجّت‌هايشان، بر وجود و يگانگي تو گواهي مي‌دهند، و در عين حال با اجماع و اتفاق نظر از درجه حشمت ربوبيت‌ات كه از اداره كليات امور عرش اعظمِ محيط بر همه چيز، تا اطلاع و شنيدن و اداره كردن جزئي‌ترين و پنهاني‌ترين خطورات و آرزوها و دعا‌هاي قلب را در بر ميگيرد، خبر مي‌دهند، و از درجه‌ي عظمت قدرت‌ات كه در همه چيز جريان دارد، خبر مي‌دهند و آن را اثبات مي‌كنند؛ قدرتي كه در برابر ديدگان ما اشياي مختلف و بي‌شمار را به يك‌باره مي‌آفريند، به نحوي كه هيچ كاري مانع كار ديگر نمي‌گردد و بزرگ‌ترين چيز به سهولت خلق كوچك‌ترين مگس، آفريده مي‌شود.
آن‌ها با معجزات و حجّت‌هاي خود، از وسعت بي‌نهايت حاكميت او خبر داده، و اثبات مي‌كنند كه خداوند با رحمت بي‌نهايت گسترده‌اش، كائنات را براي ذي‌روح مخصوصاً انسان، سرايي كامل قرار داد و بهشت و سعادت ابدي را براي جن و انس حاضر نمود، و رسيدگي به احوال كوچك‌ترين جاندار را فراموش ننمود و براي تلطيف و جلب اطمينان ناتوان‌ترين قلب‌ها كوشيد. هم چنين انواع مخلوقات از ذرّات تا سيّارات را مطيع امر خود ساخت، آن‌ها را مُسخّر نمود و به هر يك وظيفه‌‌اي داد. نيز كائنات را در حكم كتاب بزرگي قرار داد كه به تعداد اجزايش داراي رساله است، و در كتاب مبين و امام مبين كه دفاتر لوح محفوظ به شمار مي‌روند، سرگذشت همه موجودات را قيد نمود و برنامه و فهرست همه درخت‌ها را در دانه‌هايشان قرار داد و تاريخچه حيات ذي‌شعوران را با نظم و ترتيب و بي‌هيچ خطايي در حافظه‌ها نهاد؛ اين‌ها همگي بر محيط بودن علم او بر همه چيز اشاره دارند. همچنين در هر موجود حكمت‌هاي فراوان قرار داد؛ از يك درخت به تعداد ميوه‌هايش نتيجه حاصل نمود، و در وجود هر جانداري به تعداد اعضا و بلكه به تعداد اجزا و سلول‌هايش، مصالحي قرار داد، زبان انسان را در وظايف گوناگوني به كار گرفت و علاوه بر آن، به تعداد طعم غذاها ميزان‌هايي در آن قرار داد. آن‌ها با اجماع و به اتفاق شهادت مي‌دهند و دلالت و اشارت دارند كه حكمت قدسي او همه چيز را شامل مي‌شود؛ تجلّي اسماي جمالي و جلالي‌اش كه نمونه‌هاي آن در اين دنيا مشاهده مي‌شود، به درخشان‌ترين وجه تا ابدالآباد ادامه خواهد يافت؛ و احسان‌هاي او كه نظايرش در اين جهان فاني رؤيت
— 79 —
مي‌گردد، به صورت درخشان در دار سعادت استمرار و بقا خواهد داشت؛ و مشتاقاني كه موافق به ديدار اين امور در دنيا شوند، در جهان آخرت نيز همراه و رفيق آن‌ها خواهند بود.
در رأس همه، رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام با استناد به صدها معجزه روشن، و قرآن حكيم با آيات قاطع خود، و نيز انبيا كه اصحاب ارواح نيّره‌اند و اوليا كه اقطاب قلوب نوراني‌اند و اصفيا كه ارباب عقول منوّره‌اند، با استناد به صحف و كتاب‌هاي مقدس و وعد و وعيدهايت كه مكرّر بيان شده، و با اعتماد به صفات و شئونات قدسي‌ات چون جمال و جلال و حكمت و عنايت و رحمت و قدرت و عزّت جلال و سلطنت ربوبيت‌ات و با اعتقاد علم اليقيني و كشفيات و مشاهدات‌شان، سعادت ابدي را به جن و انس بشارت مي‌دهند و اعلام مي‌دارند، و با ايمان گواهي مي‌دهند كه جهنم براي اهل ضلالت مهياست.
اي قدير حكيم! اي رحمان رحيم! اي صادق الوعد الكريم! اي قهّار ذوالجلال و اي صاحب عزّت و عظمت و جلال! تو صدهزار بار مقدس‌تر و بي‌نهايت منزّه و متعالي‌تر از آن هستي كه اهل ضلالت و كفر را، كه دوستان صادق و وعده‌ها و صفات و شئونات تو را تكذيب مي‌كنند و حشر را انكار مي‌كنند، تأييد كني! آن‌ها مقتضيات قطعي سلطنت ربوبيتت و دعاهاي فراوان و درخواست‌هاي بي‌شمار بندگان مقبولت را رد مي‌كنند؛ بندگاني كه تو آن‌ها را دوست مي‌داري و آن‌ها نيز با تبعيّت از تو موجب خرسندي‌ات مي‌شوند. گمراهان با كفر و عصيان و انكار وعده‌ات، تو را تكذيب مي‌كنند و متعرّض عظمت كبرياي تو و عزت جلالت مي‌شوند، و به حيثيت الوهيت تو اهانت مي‌كنند و شفقت ربوبيتت را متأثر مي‌كنند. عدالت و جمال و رحمت لايتناهي‌ات را از چنين ظلم و وقاحت بي‌پاياني تقديس مي‌كنم! مي‌خواهم آيه
﴿ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوًّا كَبِيرًا ﴾
(اسرا: ٤٣) را به تعداد ذرّات وجودم بر زبان آورم! رسولان راستگو و واسطه‌هاي راست كردار سلطنت‌ات، به صورت حق اليقين، عين اليقين و علم اليقين بر خزائن رحمت و ذخاير احسانت در عالم بقا و تجلّي خارق‌العاده و جميل اسماي زيبايت ی كه همگي در جهان آخرت ظهور مي‌كنند ی شهادت و بشارت مي‌دهند و اشاره مي‌كنند. آن‌ها با
— 80 —
ايمان به بزرگ‌ترين شعاع اسم "حق"، كه همين حقيقت بزرگ حشريه مي‌باشد، به بندگانت درس مي‌دهند؛ اسم حقي كه حامي و منبع و مرجع همه حقايق است.
اي ربّ الانبياء و الصدّيقين! همه آن‌ها در ملك تو و با فرمان و قدرت و اراده و تدبير و علم و حكمت تو مُسخّر و موظف‌اند، و با تقديس و تكبير و تحميد و تهليل، كره زمين را به محل عظيمي براي ذكر و كائنات را به مسجد بزرگي تبديل كرده‌اند.
يا ربّي! يا ربّ السموات و الارضين! يا خالِقي و يا خالِقِ كُلِّ شي! به حقِّ رحمت و حاكميت و حكمت و اراده و قدرتت، كه آسمان‌ها را با ستارگان، زمين را با هر چه دارد، و مخلوقات را با تمام كيفيات‌شان مُسخّر خود كرده‌يي، نفس‌ام را مُسخّر من گردان! مطلوب‌ام را مُسخّرم كن! براي خدمت به قرآن و ايمان، قلب انسان‌ها را مُسخّر رساله نور گردان! ايمان كامل و حُسن عاقبت نصيب من و برادران‌ام كن! هم‌چنان كه دريا را مُسخّر حضرت موسي (ع)، آتش را مُسخّر حضرت ابراهيم‌ (ع)، كوه و آهن را مُسخّر حضرت داوود (ع)، جنّ و انس را مُسخّر حضرت سليمان (ع) و شمس و قمر را مُسخّر حضرت محمّد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام نمودي، عقول و قلوب را مُسخّر رساله نور گردان! من و طلبه‌هاي رساله نور را از شرّ نفس و شيطان و عذاب قبر و آتش جهنم محافظت فرما، و فردوس برين را نصيب‌مان كن! آمين، آمين، آمين!
﴿ سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا اِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ ﴾
﴿ ‌وَ اخِرُ دَعْويهُمْ اَنِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ‌ ﴾
اين درس را از قرآن و جوشن كبير، كه از مناجات نبوي‌ست، فرا گرفته بودم. اگر در ارائه‌ي آن به عنوان عبادتي متفكرانه به درگاه پروردگار مهربانم قصوري مرتكب شده باشم، قرآن و جوشن كبير را شفيع قرار مي‌دهم و از رحمت‌اش طلب عفو مي‌كنم.
سعيد نورسي