— 356 —
شعاع سيزدهم
نامههايي نوراني و به غايت ارزشمند كه استاد براي طلبههايش فرستاده است. اين نامههاي صميمانه، مجاهدات درخشان رساله نور را بسيار روشن نشان ميدهند.
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقام! شب قدر گذشته و عيد پيش رو را با تمام وجود به شما تبريك ميگويم و شما را به وحدت و رحمت حضرت ارحم الراحمين ميسپارم. براساس سرّ
«مَنْ آمَنَ بِالْقَدَرِ اَمِنَ مِنَ الْكَدَرِ»
با اينكه نيازي به تسلي خاطر شما نميبينم، اما ميگويم: من با معناي اشاري آيهي
﴿ وَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ فَاِنَّكَ بِاَعْيُنِنَا وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ ﴾
(طور:٤٨) تسلي خاطري را كه نصيب ميكند به طور كامل ديدم؛ در حالي كه به فكر فراموش كردن دنيا و آسوده سپري كردن ماه مبارك رمضان بودم اين واقعه وحشتناك را ی كه غير قابل تحمل است و به خاطري خطور نميكند ی مشاهده كردم كه هم براي من و هم براي رساله نور و هم براي شما و هم براي ماه رمضان و هم براي اخوتمان عين عنايت است. فقط سه مورد از فايدههايش را كه به من مربوط ميشود بيان ميكنم:
فايده اول: موجب شد با جديت، اظهار نياز، پناه بردن و شور و شوقي بسيار شديد در ماه رمضان بر بيماري سخت غلبه كرده و فعاليت كنم.
— 357 —
فايده دوم: امسال نيز شديداً آرزوي ديدار شما را داشتم، و حاضر بودم براي آمدن به اسپارتا و فقط براي ديدار يكي از شما اين زحمت را متحمل شوم.
فايده سوم: هم در كاستامونو، هم در راه و هم در اينجا همه حالات اليم و دردناك، ناگهان و به طرز شگرفي تغيير يافت، دست عنايتي برخلاف خواست و آرزويم ديده شد و كاري كرد
«اَلْخَيْرُ فِيمَا اخْتَارَهُ اللّٰه»
بگويم؛ و موجب شد رساله نور را ی كه بيش از هر چيز ديگري به آن فكر ميكنم ی هم غافلترين افراد و هم كساني كه داراي مقامات بالايي در جهان هستند با دقت تمام بخوانند و به اين ترتيب در عرصهيي ديگر امكاني براي فتوحات فراهم نمود. آنچه بيش از هر چيز ديگري دلم را به درد ميآورد، همه آلام و افسوسهاييست كه سواي دردهاي خود به دليل فشارهايي كه بر شما ميآورند احساس ميكنم، آيهي مزبور در مقابل آن آلام و افسوس در ماه مبارك، كه هر ساعت عبادت، حكم صد ساعت عبادت را مييابد و اين مصيبت نيز ارزش صد ثواب مزبور را به هزار ساعت عبادت ميرساند، گريستن بر اثر دلسوزي و احساس درد براي انسانهاي مخلصي چون شما را ی كه از رساله نور درس ميگيريد، دنيا را محلي فاني براي داد و ستد ميدانيد، هر چيز را فداي ايمان و آخرت خود ميكنيد و بر اين حقيقت باور داريد كه فشارهاي گذرا در اين درسخانهي يوسفيه، لذات و فوايد دايمي نتيجه خواهد داد ی به تقدير و تحسين فراوان از ارزشمندي و ثابت قدمي شما تبديل كرد. گفتم:
«اَلْحَمْدُ للّٰه عَلَى كُلِّ حَالٍ سِوَى الْكُفْرِ وَ الضَّلاَلِ»
معتقدم فايدههايي كه از برادري و رساله نور و ماه رمضان و شماها نصيب من شد در اين سو فايدههايي نيز نصيب شما ميشود. پرده كه كنار برود خواهيد گفت «پروردگارا سپاس! اين قضا و قدر الهي عنايتي در حق ماست».
مسببان حادثه را عتاب نكنيد. طرح گسترده و دهشتناك اين مصيبت از مدتها پيش آماده شده بود. ليكن به لحاظ معنا بسيار سبك آمد و ان شاء الله سريع هم خواهد رفت. بر اساس سرّ
﴿ عَسَى اَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ ﴾
مأيوس نباشيد.
سعيد نورسي
— 358 —
برادران عزيزم! از اينكه نزديك شما اقامت دارم بسيار خوشحالم. بعضي اوقات در خيال با شما گفتگو ميكنم و تسلي مييابم. بدانيد كه اگر امكان داشت حاضر بودم با كمال شوق و افتخار متحمل تمام سختيهايتان باشم. من به خاطر شما اسپارتا و حومهاش را با كوه و دشتاش دوست دارم. حتي ميگويم و رسماً نيز خواهم گفت: مقامات اسپارتا اگر كيفرم دهند و در استان ديگر بيگناهم بدانند من اسپارتا را ترجيح خواهم داد. آري من از سه جهت اسپارتايي هستم؛ اگر چه از نظر تاريخي نميتوانم اثبات كنم اما معتقدم اجداد سعيدي كه در ناحيه اسپاريت به دنيا آمد از اينجا بوده است. استان اسپارتا چنان برادران حقيقي نصيب من كرده كه نه تنها عبدالمجيد و عبدالرحمن بلكه سعيد را هم با خرسندي فداي تك تكشان ميكنم.
گمان ميكنم امروز در كره زمين كسي نيست كه از شاگردان رساله نور از نظر قلبي و روحي و فكري متحمل فشار كمتري باشد، زيرا قلب و روح و عقلشان با انوار ايمان تحقيقي متحمل سختي نميشود. مشقتهاي مادي نيز با درسهاي رساله نور دانسته ميشود كه هم گذراست هم ثواب دارد هم بيارزش است و ميتوانند وسيله پيشرفت خدمت ايماني در مجاري ديگر شوند لذا با آنها با شكر و صبر روبهرو ميشوند. آنها با وضعيت خود ثابت ميكنند كه ايمان تحقيقي در دنيا نيز مدار سعادت است. آري، ميگويند: «ببينيم مولا چه ميكند، كه هر چه كند زيبا خواهد بود». و با متانت تلاش ميكنند زحمتهاي فاني را به رحمتهاي باقي تبديل كنند. حضرت ارحم الراحمين بر تعداد امثالشان بيفزايد. آنها را عامل افتخار و سعادت اين وطن كند و در بهشت فردوس مظهر سعادت ابدي فرمايد؛ آمين ...
سعيد نورسي
— 359 —
برادران عزيز و صديقام! طلب جهات دنيوي با رساله نور از طرف تعدادي طلبه جديد كه با سرّ اخلاص سازگار نبود از نقطه نظر عدالت قَدَريهي قضاي الهي موجب شد آنان برخي رقباي سودجو را در مقابل خود بيابند؛ لذا "شعاع پنجم" كه اصل آن بيست و پنج سال پيش نوشته شده و در مدت هشت سال گذشته يكي دوبار به دستم رسيده و همان موقع هم مفقودش كرديم، در جايي دور از من پيدا شد و حسوداني مثل آن عالم بيعمل با اين رساله باعث وهم و گمان دادگستري شدند؛ در همان زمان به جاي مجموعه "مفتاح الايمان" كه علاقمند بودم با حروف جديد چاپ شود، "آيت الكبري" را بدون موافقت من منتشر كردند و خبر ارسال نسخههاي آن را به دولت رساندند؛ لذا دو مسأله با هم در آميخت. مغرضان چنين وانمود كردند كه گويا «شعاع پنجم» در مخالفت با قانون مدني منتشر شده است؛ پس كاهي را صد كوه جلوه دادند و ما را ظالمانه در اين چله خانه محبوس كردند. اما واقعيت اين است كه تقدير الهي ما را براي منافعمان رهسپار اينجا كرده است. براي اينكه ثوابي بسيار بيشتر از آنچه در گذشته با اختيار در چله خانه ها به دست ميآمد نصيبمان كند ما را بازهم به مدرسه يوسفيه دعوت كرد تا درس اخلاص را به طور كامل فرابگيريم و علايقمان را نسبت به امور دنيوي كه واقعاً ارزشي ندارد تعديل كنيم.
در پاسخ به اوهام اهل دنيا ميگوييم:
«شعاع هفتم» كلاً در مورد مسیائل ايمیانيست؛ شما فیريب خیوردهايد و «شعاع پنجم» كاملاً محرمانه بوده و نسخهيي از آن حتي با تحقيقات و بازرسيهاي فراوان نزد ما يافت نشده است؛ اصل اين كتاب بيست سال پيش نوشته شده و موضوع آن مطلبِ كاملاً جداگانهييست. ما نه تنها با انتشار آن موافق نبوديم حتي گفته بوديم راضي نيستيم در اين زمان آن را به كسي نشان دهند. با اين حال "شعاع پنجم" حاوي اخبار غيبيهييست كه صحت آن آشكار شده است و دنبال مبارزه نميباشد.
— 360 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
با تبريك مجدد عيد، ميگويم از اينكه ديدار حضوري نداشتيم متأسف نباشيد. ما در حقيقت هميشه با هم هستيم. ان شاء الله اين با هم بودن در راه ابديت هم ادامه خواهد داشت. من معتقدم ثوابهاي ابدي و فضايل و سرورهاي روحي و قلبي كه در مسير خدمت ايماني بهدست ميآوريد غم و غصههاي گذرا و موقت فعلي را زايل ميكند.
تا امروز هيچكس مانند شاگردان رساله نور نبوده است كه در خدمتي بسيار قدسي متحمل زحمتي بسيار كم شوند. آري، بهشت ارزان نيست. نجات دادن از كفر مطلقي كه نابود كننده هر دو حيات است امروزه بسيار اهميت دارد. اگر كمي هم مشقت و سختي بكشيم بايد با شوق و شكر و صبر تحمل كرد؛ میادام كه خیالقمان ی كه ما را به فعاليت وا ميدارد ی رحيم و حكيم است بايد هر چه را كه پيش ميآيد با رضا و سرور و اعتماد به رحمت و حكمتاش بپذيريم.
يكي از برادران قهرمان ما در مسأله "آيت الكبري" همه مسئوليتها را بر عهده گرفت و نشیان داد شايستگي فوق العیادهي شرف و عزت و فضيلت اخروي را ی كه با قلماش و به وسيلهي نوشتن "حزب نوري" و «حزب قرآن» كسب نموده ی دارد؛ او مرا با سروري ژرف گرياند. «آيت الكبري» كه "شعاع هفتم" است با جلب توجه كامل، و براساس حكمت احضار فتوحات شايستهاش در آينده، باعث ميشود مصادره موقتي كه نصيباش شده خدمات و هزينههاي آن برادر و رفقاياش را ضايع نكند؛ ان شاء الله موجب درخشش بيشترش خواهد شد و اين را از رحمت الهي مسألت داريم.
او در همهي دعاهیايي مانند
«اَجِرْنَا وَارْحَمْنَا وَاحْفَظْنَا»
كه با صيغهي متكلم میع الغير ادا ميشوند شما را بدون استثنا سهيم ميكند، براساس قواعد همكاري معنويمان كه متوجه جسمهاي متعدد اما روحي يگانه و واحد است فعاليت كرده،
— 361 —
و با فشارهايي كه بر شما وارد ميشود بيش از شما مأنوس است و از شخصيت معنوي شما همت و مدد و ثبات و متانت و شفاعت انتظار دارد.
برادرتان
سعيد نورسي
من تحت تأثير اين حادثه، زماني كه با رضیايت قلبي عزم خود را براي فدا شدن در راه برادران معصومام جزم كرده، و در فكر و جستجوي چاره بودم جلجلوتيه را خواندم. ناگهان به خاطرم رسيد كه امام علي (رض) چنين دعا كرده است:"پروردگارا امان ده!" ان شاء الله با سرّ اين دعا به ساحل نجات نائل ميشويد. آري، حضیرت علي (رض) در قصيده «جلجلوتيه» به دو صورت از رساله نور خبر داده است و به همين ترتيیب در اشاره به رسالهي آيت الكبري ميگويد:
«وَ بِاْلايَةِ الْكُبْرى اَمِنِّى مِنَ الْفَجَتْ»
و در اين اشاره به ما ميفهماند كه "طلبههاي رساله نور به سبب آيتالكبري گرفتار مصيبت بزرگي ميشوند..." و از خداوند درخواست ميكند:"و به حق آيت الكبري شاگردان رساله نور را از آن بلا و مصيبت امان ده!" يعني رساله و منبع مزبور را شفيع ميكند. آري، مصيبتي كه به دليل چاپ آيت الكبري دچارش شديم دقيقاً رمز غيبي مذكور را تأييد كرد. نيز در صفحه مقابل خاتمهي اشاراتِ داراي ترتيب به اجزاي مهم رساله نور در آن قصيده ميگويد:
فَتِلْكَ حُرُوفُ النُّورِ فَاجْمَعْ خَوَاصَّهَا * وَ حَقِّقْ مَعَانِيهَا بِهَا الْخَيْرُ تُمِّمَتْ
يعني تو خواص آنها را جمع كن و معاني آنها را تحقيق كن كه همهي خير و سعادت با آنها تكميل ميشود. معاني حروف را تحقيق كن؛ مراد حروف هجايي نيست كه به قرينه افاده معنايي نميكند، بلكه منظور رسالههاييست كه "سوزلر" نام دارند و به معني گفتارها ميباشند.
لاَ يَعْلَمُ الْغَيْبَ اِلاَّ اللّهُ
﴿ رَبَّنَا لاَ تُؤَاخِذْنَا اِنْ نَسِينَا اَوْ اَخْطَاْنَا ﴾
سعيد نورسي
— 362 —
برادر عزيز و صديقام رأفت بيگ! از آنجا كه سؤالهاي عالمانه تو كليد حقايق بسيار مهمي در بخش مكتوبات رساله نور است نميتوانم نسبت به آنها بيتفاوت باشم. پاسخ كوتاه، اين است:
مادام كه قرآن خطبهيي ازليست، با تمام طبقات نوع بشر و همه گروههاي اهل عبادت سخن ميگويد، حتماً نسبت به آنها داراي معاني متعددي خواهد بود و معناي كلي آن نيز داراي مراتب فراوان است. برخي از مفسران عموميترين يا صريحترين معنا را برگزيده، يا معنايي را ترجيح ميدهند كه افاده واجب يا سنت مؤكدي كند. براي مثال از آيهي وَمِنَ الَّيْلِ فَسَبِّحْهُ (طور: ٤٩) دو ركعت نماز تهجد را كه سنت مهميست برداشت ميكنند و از اِدْبَارَ النُّجُومِ (طور: ٤٩) سنت فجر بامداد را كه سنت مؤكديست ذكر ميكنند؛ وگرنه معناي نخست داراي افراد بسياريست. برادرم! سخن گفتن با تو قطع نشده است.
برادران عزيز و صديقام! هم اينك نماز ظهر را خواندم و در اثناي تسبيحات به يادتان افتادم ؛ شما كه هركدامتان با فكر كردن به خودتان و خويشاوندانتان در منزل، محزون ميشويد. ناگهان بر دلم الهام شد اگر كساني كه در زمانهاي گذشته آخرت را بر دنيا ترجيح داده و براي رهايي از معاصي حيات اجتماعي و فعاليت خالصانه در راه آخرت، به غارها و چله خانهها ميرفتند و روزگارشان را با رياضت سپري ميكردند، امروز بودند، شاگرد رساله نور ميشدند. البته كساني كه امروز تحت شرايط كنوني هستند ده بار بيش از آنان نيازمندند و ده بار بيشتر فضيلت كسب ميكنند و ده بار بيشتر آرامش دارند.
— 363 —
برادران عزيز و ارجمندم! درود فراوان بر شما ... ما در گذشته، در شهرمان، روز عرفه هزار مرتبه سوره شريف "اخلاص" را ميخوانديم. اما حالا من روز قبل از عرفه پانصد بار و در روز عرفه نيز پانصد بار ميتوانم بخوانم. كسي كه به خودش مطمئن باشد ميتواند هزار بار را يك جا بخواند؛ گرچه نميتوانم شما را ببينم و به طور خصوصي با تك تكتان ديدار كنم، اما بيشتر اوقات هنگام دعا گاه با ذكر نامتان با شما صحبت ميكنم.
برادران عزيز و صديقام! من تاكنون گمان ميكردم دو نفر از اركان مهم هيأتِ ارزشمند اداره كنندگان كارخانه نور رهايي يافتهاند. الحق كه آن اداره و هيأت در عرض شش هفت سال به اندازه بيست، سي سال، كار پيروزمندانه انجام دادهاند. خدمات آنان همچون يادگار قلمهاي درخشانشان، متوقف نميشود و به جاي آنان در دفتر اعمالشان حسنات مينويسند. حتي حزب نوري چنان فتوحات قدرتمندي دارد و وارد چنان جاهاي مهمي شده است كه گويي ناشراناش همواره مشغول فعاليتاند. من گمان ميكردم "حافظ مصطفا"ي پرتلاش هم كه بسيار كوشش كرده است، مانند نفر پيشين بيرون است، اما يكبار شنيدم او هم همين جاست. براي آنكه به خود تسلي دهم ميگفتم احتمالاً مصطفاي ديگريست.
— 364 —
برادران عزيزم! من امروز هنگام ذكر تسبيحات نماز صبح براي "حافظ توفيق" دلم سوخت. به ذهنام خطور كرد اين دومين باريست كه در سختيست. ناگهان به خاطرم رسيد كه بايد به او تبريك بگويم. او با احتياطي بيفايده، ميخواست از مقام والا و سهم بزرگي كه در رساله نور داشت تا حدودي كنارهگيري كند. اما قدسيت و عظمت خدمتاش او را دوباره موفق به برخورداري از آن سهم و ثواب بزرگ كرد. نبايد بر اثر فشاري اندك و زحمتي گذرا و ناچيز، از چنين افتخار معنوي محروم ماند.
آري، برادرانام! مادام كه همه چيز در حال رفتن است، بعد از رفتن اگر لذت و خوشي باشد، بيفايده و پوچ بوده، فقط حسرتي از آن برجا ميماند؛ اما اگر زحمت و مشقت باشد، دنيوي يا اخروي، مخصوصاً چيزي مانند همين خدمت قدسي، چنان فوايد لذت بخشي خواهد داشت كه زحمت فرد مذكور را هيچ خواهد انگاشت. در ميان شما به استثناي يك نفر، سالمندترين فرد و كسي كه بيشترين فشارها را تحمل كرده من هستم. به شما اطمينان ميدهم با صبر و شكر و تحملي تمام و كمال از وضعيتام راضيام. ليكن شكر بر مصيبت براي ثواب و فوايد دنيوي و اخرويِ مصيبت است.
برادران عزيزم! با از ميان رفتن میوانعي كه اجازه تكميل مسیائل رسیاله "ثمیره" را نميداد ان شاء الله كار دوباره شروع ميشود؛ يكي از مسائل، سرما و ديگري وحشت فراماسونها از قدرت آن است. من در اين مصيبت به تقدير الهي ميانديشم. زحمتام به رحمت تبديل ميشود. آري، همانطور كه در «رساله قدر» بيان شده است در هر حادثهيي دو سبب وجود دارد؛ يكي ظاهريست، كه مردم نسبت به آن حكم كرده و در بيشتر مواقع ظلم ميكنند. سبب دوم نيز حقيقيست كه قَدَر الهي نسبت به آن حكم كرده و در همان حادثه، در لواي ظلم بشر، عدالت را اجرا ميكند. فردي را در نظر بگيريد كه به دليل سرقتي كه نكرده است ستمگرانه
— 365 —
زنداني ميشود. اما بنا بر جنايت پنهاني كه مرتكب شده، قَدَر الهي به محبوس شدنش حكم داده و به اين ترتيب در عين ظلم بشر، عدالت اجرا ميشود.
لذا در اين مسأله به دو دليل وارد امتحان دشواري شدهايم تا الماسها از شيشهها، فداكاران صديق از بيثباتان مردد، و مخلصان خالص از كساني كه خودخواهي و سودجويي را رها نميكنند تميز داده شوند، آن دو دليل اين است:
دليل اول تساند محكم و خدمت ديني فوق العاده و با اخلاصيست كه حتي اهل دنيا و سياست را متوهم ميكند؛ ظلم بشر ناظر بر اين مطلب گرديد.
دليل دوم نيز اين است كه يكايك ما با اخلاص كامل و تساند همه جانبه، لياقت لازم را براي اين خدمت قدسي نشان نداديم؛ لذا قَدَر (الهي) نيز ناظر بر اين وجه شد.
اينك قَدَر الهي در عين عدالت، مرحمتي در حق ماست، زيرا برادراني را كه مشتاق همديگر بودند به مجلس واحدي آورد و زحمتها را به عبادت و ضايعات را به صدقه تبديل كرد؛ همچنين از جهات گوناگون مرحمت است، چون كاري كرد رسالههاي نوشته شده توسط آنان، توجه همه را در هر سو جلب نمايد؛ و چون مال و اولاد و آسايش دنيا موقتي و گذراست و هر كس بالاخره آنها را رها كرده و به زير خاك خواهد رفت، ما را تعليم داد كه به خاطر آنها نبايد بر آخرتمان لطمه بزنيم، بايد به صبر و تحمل عادت كرد و الگو و شايد امام قهرماني براي اهل ايمان در آينده شد.
البته نكتهيي وجود دارد كه مرا به فكر فرو ميبرد. اگر يكي از انگشتانمان زخمي بردارد چشم و عقل و دل ما وظايف مهم خود را رها كرده سرگرم آن ميشوند؛ به همين ترتيب زندگي دشوار ما نيز ی كه به مرتبه بيچارهگي رسيده است ی با زخمي كه بر آن وارد شده قلب و روحمان را به خود مشغول ميكند. حتي در زماني كه لازم است دنيا را به فراموشي سپرد، حالي كه گفتم، مرا به مجلس فراماسونها كشيد و سرگرم سيلي زدن به آنها كرد. با در نظر گرفتن اين احتمال كه حضرت حق ممكن است اين حال غفلت زده را به عنوان مجاهدتي فكري بپذيرد موجب تسليام شد.
— 366 —
سلامِ علي گُل، برادر حافظ محمد، معلم ارزشمند رساله نور را دريافت كردم. به او، همه همشهريانش و زندگان و مردگان "صاو" هزاران درود ميفرستم؛ و برايشان دعا مي كنم.
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقام! ثبات و متانت شما تمام نقشههاي منافقان و فراماسونها را بينتيجه ميكند. آري، برادران من، لزومي به پنهان كردن نيست، زنديقان، رساله نور و شاگردانش را با طريقتها و مخصوصاً طريقت نقشبنديه مقايسه ميكنند، و براي از بين بردن و متلاشي كردن ما ميخواهند همان طرحهايي را عملي كنند كه با آنها طريقتيهاي مذكور را مغلوب كردند؛ پس عليه ما چنين هجوم و حملهيي را تدارك ديدند.
اولاً: در صدد ايجاد وحشت و ترساندن و فاش كردن سوء استفادهها از مكتب مورد نظر بر ميآيند.
ثانياً: خطاها و قصورات اركان و پيروان مكتب را (به زعم خود) آشكار ميكنند.
ثالثاً: با ايجاد فساد توسط فلسفه مادي و بيبند و باريهاي جذابِ تمدن سعي ميكنند همبستگي و تعاون بين افراد مكتب را از بين ببرند؛ و با اهانت به استادشان او را تضعيف كرده و مجموعه اعتقاداتشان را با برخي اصول علم و فلسفه از نظرها بيندازند. آنها با همين سلاح كه عليه اهل طريقت نقشبندي به كار گرفتند به ما حمله كردند، اما فريب خوردند، زيرا اصل نظام فكري رساله نور عبارت است از احساس و جستجوي اخلاص تام، ترك انانيت، مشاهده رحمت در زحمتها، احساس لذتهاي باقي در آلام و دردها، نشان دادن آلام اليم در لذتهاي سفيهانه زود گذر، و تدريس اينكه ايمان در اين دنيا نيز ميتواند عامل لذتهاي فراوان گردد، و آموختن حقايقي كه هيچ فلسفهيي قادر به درك آنها نيست. لذا طرح و نقشهي آنها را ان شاء الله به طور كامل عقيم خواهد گذاشت
— 367 —
و آنها را وادار به سكوت خواهد كرد كه "مكتب رساله نور را نميتوان با طريقتها مقايسه كرد."
يك لطيفه: يك روز صبح از بخش ژاندارمها كه در مجاورت ماست كسي صدايم كرد. از پنجره بيرون را نگاه كردم. گفت:"درِ ما، خود به خود بسته شد و هر چه ميكنيم باز نميشود." من هم گفتم:"اين براي شما علامت است تا بدانيد بين كساني كه در را بر آنها بستهايد و كشيكشان را ميدهيد آدمهاي بيگناهي مانند خودتان وجود دارد. با يكي از برادران كه ده سال ميشد او را نديده بودم يك دقيقه ديدار كردم و به همين بهانه به من توهين كردند. به بهانهيي ديگر نيز در دوم خروجي ما را بستند. حالا در عوض و به عنوان مجازات، در شما هم بسته شد."
سعيد نورسي
برادران عزيز و صديقام! لطيفهيي كه روز گذشته براي شما نوشتم داراي سه نكته ظريف زير است:
نكته ظريف نخست: شخصيت معنوي هيأت ارجمندي كه در آينده خواهد آمد نمايندهيي دارد؛ همچنان كه دري كه از پشت چفت شده به بركت و سرّ آن شخصيت معنوي گشوده شد، باز هم يك نمايندهي آن هيأت ارجمند كه تحقق يافته و به وجود آمده بعد از ده سال، نيم دقيقه با من ديدار كرد، به همين دليل با من تندي كردند. من هم عصباني شدم؛ چند بار گفتم: "درهايشان بسته شود." صبح فرداي همان شب درهاي نگهباني بدون آنكه سابقه داشته باشد خود به خود بسته شد و تا دوساعت نتوانستند آن را باز كنند.
نكته ظريف دوم: توسط مدير، يادداشتي براي دادستان فرستاده، و در آن گفته بودم: "من در انفرادي هستم و نميتوانم با كسي ديدار كنم، امكان ديدار هم باشد در اين شهر كسي را نميشناسم. شهردار اينجا به همراه شخص ديگري... الي آخر" بعد، دادستان ميگويد: "مگر او در انفراديست؟" مدير پاسخ ميدهد: "نه" و هر دو معترض من ميشوند. همان روز كسي كه نيمه مجذوب و نيمه
— 368 —
خويشاوندم بود نيم دقيقه با من ديدار كرد؛ به همين خاطر چنان وضعيتي پيش آمد كه در هيچ زندان انفرادي سابقه نداشت. اعتراضشان به من، به كمرشان زد.
نكته ظريف سوم: سر و صداي جوانان بيبند و بار همسايه در آستانه در، بين مغرب و عشا مرا اذيت ميكرد؛ البته كم بود. آن در را نيز همان روز به بهانهيي بستند؛ بوي بد منزلام بيشتر شد و هم سر و صداي جوانانِ نزديك در، موجب آزار بيشتري شد، من هم گفتم: "درهايشان بسته باد؛ چرا چنين ميكنند؟" همان صبح آن حادثه رخ داد.
برادرانام! دو مسألهيي را كه با حروف جديد نوشته بوديد واقعاً تأثير گذار بود. مسائل اول و دوم و سوم هم نوشته شود بسيار خوب است، اما قلم كساني چون "خسرو و طاهري" كه خاص قرآن و خطِّ قرآنيست و مأمور به اين كار هستند موجب نگراني من ميشود، اگر ديگران بنويسند بهتر است.
برادران عزيزم! يك سال است كه از مقداري، يعني حدود يك كيلو رشتهي پلو و برنج استفاده ميكنم. ترديدي برايم نماند كه بركت بزرگي در آن است. حالا شما نميگذاريد آن را طبخ كنم. پس آن را به عنوان تبرك و هديهيي بابركت برايتان ميفرستم. از آن رشتهي پلوي ستارهيي شكل يك بار بركت خارق العادهيي ديدم. دانههايش را بعد از پختن، خشك ميكردم. من و ديگران ديديم كه دانههايش بيش از ده برابر بزرگتر ميشوند.
— 369 —
برادران عزيزم! امشب وقتي مشغول گفتن دعا و ذكر شبانهام بودم نگهبانان و ديگران ميشنيدند. بر قلبام خطور كرد كه "آيا اين اظهار، ثواب كار را كاهش نميدهد؟" دلواپس شدم و سخن مشهوري از حجت الاسلام امام محمد غزالي را به ياد آوردم، ميگويد: «فضيلت اظهار كار خير، گاه به مراتب از اخفاي آن بيشتر است». يعني آشكار انجام دادن كار خير ممكن است موجب استفاده يا تقليد ديگران شود و آنها را از غفلت بيدار نمايد؛ و اگر افراد مقابل در گمراهي و بيبند و باري عناد داشته باشند، اظهار شعاير اسلام در برابر آنان، عزت ديني را نشان خواهد داد؛ بنابراين اداي آشكار كار خير مخصوصاً در اين زمان و توسط كساني كه درس اخلاص را كامل فرا گرفتهاند، از جنبههاي گوناگون نه تنها ريا نيست (به شرط اينكه ندانسته به ظاهرسازي آلوده نشود) بلكه مي تواند ثواب زيادي هم داشته باشد، پس تسلي خاطر يافتم.
دو روز پيش وقتي قاضي بازپرس خبرم كرد، در اين فكر بودم كه چگونه از برادرانام دفاع كنم؛ «حزب المصون» امام غزالي را گشودم، آيات زير نظرم را جلب كرد:
اِنَّ اللّهَ يُدَافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا (حج: ٣٨ ) يَسْعَى نُورُهُمْ بَيْنَ اَيْدِيهِمْ وَبِاَيْمَانِهِمْ (حديد: ١٢ ) اَللّهُ حَفِيظٌ عَلَيْهِمْ (شورى: ٦ ) طُوبَى لَهُمْ (رعد: ٢٩)
ديدم آيه نخست (اگر تشديدها را در نظر داشته باشيم و مدّها را نشماريم، "و" در آمَنُوا نيز مدّ است) در مقام جفر و به حساب ابجد ميشود هزار و سيصد و شصت و دو (١٣٦٢)، كه دقيقاً تاريخ ساليست كه در آن هستيم و براي دفاع از برادران مؤمنمان عزم را جزم كردهايم؛ ديدم مقام و معناي آيات با شرايط امروز ما كاملاً مناسبت دارد. گفتم: اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ نيازي به دفاع من باقي نميماند. بعد به
— 370 —
ذهنام خطور كرد كه "نتيجه چه خواهد شد؟" و كنجكاو شدم. ديدم دو جمله اَللّهُ حَفِيظٌ عَلَيْهِمْ و طُوبَى لَهُمْ به شرط شمارش تنوين، مقام جفرياش دقيقاً همان ١٣٦٢ ميشود (اگر مدّ را به حساب نياوريم، دو، و اگر آن را هم در نظر بگيريم سه خواهد شد.) دقيقاً در زماني كه به شدت نيازمند محافظت الهي بوديم رقم به دست آمده با تاريخ سال جاري و سال آينده مناسبت داشت؛ آيات مذكور، بر حفاظت ما در برابر هجوم وحشتناكي كه از يك سال پيش در حوزهيي وسيع آغاز شده بود با ضمانت، تسلي ميدادند.
رساله نور در رويداد مزبور، در دواير عالي حكومتي، پيروزيهاي درخشانتري بهدست آورد؛ لذا توقف موقتي فعلي، ما را مأيوس نميكند و نبايد بكند؛ همچنين مصادره "آيت الكبري" كه به دليل انتشارش صورت گرفت، موجب شد همه نظرها از هر سو به جايگاه درخشان اين كتاب جلب شود؛ پس من اين حادثه را مانند اعلان نامهيي تلقي ميكنم. هم اينك آيهي رَبَّنَا اَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا وَاغْفِرْلَنَا (تحريم:٨) را قرائت كردم. اغْفِرْلَنَا به حساب ابجد دقيقاً ١٣٦٢ ميشود، يعني تاريخ همين سالي كه در آن هستيم؛ ما را به استغفار فراوان فرا خوانده و فرمان ميدهد تا نورتان كامل شده و رساله نور ناقص نماند.
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقام! من فكر ميكنم كساني كه در امتحان دشوار اين دو مدرسهي يوسفيه قديم و جديد متزلزل نشدند و درس را رها نكردند و با اينكه دهانشان بر اثر خوردن شورباي داغ سوخت، اما از طلبگي منصرف نشدند و توان معنويشان در برابر انبوه تهاجمها به پايان نرسيد، توسط اهل حقيقت و نسل آتي تشويق خواهند شد؛ فرشتگان و موجودات روحاني نيز آنها را تشويق ميكنند. ليكن چون بيمار و ضعيف و فقير در ميانتان هست فشار مادي زياد است. با اين حال فكر ميكنم
— 371 —
اگر هر كدامتان ديگري را تسلي دهد و همه شما در اخلاق و صبر نمونه و الگو و در تساند و خوبي كردن، برادري مهربان و در مباحثات درسي مخاطبي باهوش و پاسخگو و در انعكاس سجاياي نيكو چون آينه باشيد فشارهاي مادي از بين ميرود؛ با اين انديشهها در مورد شما ی كه از روح خويش بيشتر دوستتان دارم ی تسلي خاطر ميگيرم.
عباي صد و بيست ساله مولانا خالد را روزي برايتان ميفرستم. همانطور كه آن شخص، اين عبا را بر من پوشاند من هم به نام او براي اينكه شما نيز آن را به عنوان تبرك بر تن كنيد هرگاه كه بخواهيد آن را برايتان خواهم فرستاد.
تازه آمده بوديم كه دكتر واكسيناسيون، واكسن آبلهي من را ترزيق كرد. جاي واكسن، تورم كرد و دمل در آمد. تورم به سمت پايين كشيده ميشد. نميگذاشت بخوابم و هنگام وضو گرفتن اذيت ميشدم. با خودم ميگفتم نكند بدنم با واكسن سازگار نيست يا معناي ديگري در كار است. يادم آمد بيست سال پيش در آنكارا واكسني به من زدند كه هنوز هم جاي آن گهگاهي ورم ميكند و باعث ناراحتيام ميشود. گفتم نكند اين هم مانند آن شود. وضعيت آنجا چطور است؟
سعيد نورسي
برادران عزيز و صديقام! يكي از حكمتهاي عدالت تقدير الهي كه ما را به مدرسه يوسفيه دنيزلي فرستاده اين است كه اهالي اينجا و زندانيان و حتي كارمندان و دادگستري به رساله نور و شاگردان آن بيش از جاهاي ديگر نيازمندند. بنابراين ما با مسئوليت ايماني و اخروي وارد اين امتحان دشوار شديم. آري، در ميان زندانيان كه از بيست سي نفر فقط يكي دو نفرشان نماز را با تعديل اركان ميخوانند، به يكباره چهل تا پنجاه نفر از شاگردان رساله نور عموماً و بلا استثنا نمازشان را كامل و درست ميخوانند، و اين درس و ارشاد كه با زبان حال و فعل منتقل ميشود نه تنها زحمت و دشواري موجود را از بين ميبرد بلكه موجب علاقه بيشتر به آن ميشود. شاگردان رساله نور اين درسها را با اعمال خود ميدهند و ما از رحمت و
— 372 —
عنايت الهي اميد آن داريم كه با ايمان تحقيقي كه در قلب خويش دارند در نجات اهل ايماني كه در اينجا هستند از اوهام و شبهات اهل ضلالت، چون قلعهيي پولادين عمل كنند.
اينكه اهل دنيا در اينجا مانع سخن گفتن ما ميشوند ضرري ندارد. لسان حال از لسان قال مؤثرتر و محكمتر سخن ميگويد؛ مادام كه هدف از زنداني كردن، تربيت افراد است، اگر دوستدار ملت هستند نبايد مانع ديدار زندانيان با شاگردان رساله نور شوند. تا اين محبوسان در يك ماه و شايد در يك روز بيش از آنچه در يك سال ميآموزند تربيت شوند و بياموزند؛ در نتيجه انسانهاي مفيدي براي ملت و وطن، و آينده و آخرت خود شوند. اگر رساله "راهنماي جوانان" در اينجا وجود داشت بسيار مفيد بود. ان شاء الله روزي آن را هم به اينجا ميآورند.
سعيد نورسي
برادران عزيز و صديقام! امروز گفتگوي مربوط به ضياءالدين با برادر مرحوم و بزرگام ملا عبدلله را از خاطر گذراندم. آنگاه به شما فكر كردم. قلباً گفتم:"اگر پرده غيب گشوده شود و هر يك از اين دينداران صادق و مسلمانان جدي ی كه در اين زمانهي بيثبات ثابت قدماند و در اين اوضاع پرآشوب متزلزل نميشوند ی چون يك ولي و حتي يك قطب ديده شوند، بر اهميتي كه امروز براي آنها قائلام و علاقهيي كه امروز به آنها دارم چيز بسيار كمي خواهد افزود. و اگر هر كدامشان يك فرد عامي و عادي ديده شوند نيز از ارزشي كه امروز برايشان قائلم هيچ كم نخواهد كرد، زيرا خدمت به نجات ايمان در چنين شرايط سختي فوق هر چيز است.
مزايايي كه مقامات شخصي و حسن ظنها (بر شخصيت فرد) ميافزايند با از ميان رفتن حسن ظنها در چنين حالات پر دغدغه و متزلزلي موجب كاهش محبتها به فرد ميشود. و صاحب مزيت نيز براي آنكه موقعيت خويش را در نظر آنها حفظ كند مجبور به رفتارهاي تكلف آميز و كارهاي ساختگي و رعايت وقار
— 373 —
پرمشقت ميشود. خداوند را بينهايت سپاس كه ما به چنين تكلفهاي سردي محتاج نميشويم."
سعيد نورسي
برادران عزيز و صديقام! با تمام روح و عقل و دلم ليالي عشر را به شما تبريك ميگويم. از رحمت الهي مسألت ميكنيم منافع بيشماري نصيب همكاري معنوي ما فرمايد. امشب خواب ديدم نزد شما آمده و به عنوان امام جماعت قرار است نماز بخوانم، كه بيدار شدم. براساس تجربه، زماني كه چيزي نمانده بود خواب مذكور تعبير شود، دو نفر از برادرانمان كه از قهرمانان "صاو" و "حُما" هستند براي تعبير اين خواب به نمايندگي از شما آمدند. من هم با ديدن آن ها چنان مسرور شدم كه گويي همه شما را ديدهام.
برادران من! اگرچه اين وضع موجب شده است موافقان و بعضي از كارمندان در برابر رساله نور محتاط و هراسان باشند، اما در بين همه مخالفان و دينداران و مأموران مرتبط نوعي دقت و اشتياق به وجود آورده است. نگران نباشيد نورها خواهند درخشيد.
اي برادر! توجه فرما؛ در زندان دنيزلي همه اسباب در ظاهر عليه استاد بود و با حكم (از پيش تعيين شدهي) اعدام او را محاكمه ميكردند؛ با اين حال استاد ميگويد: برادران نگران نباشيد؛ نورها خواهند درخشيد. ببين كه اين سخن چگونه تحقق يافت.
طلبههايش
سعيد نورسي
— 374 —
براساس تعبير و استخراج "صبري" رساله نور متناسب با اشاره سوره «وَ العَصرِ» ، براي آناتولي مانند كشتي (نوح) در كوه جودي بوده و وسيلهيي براي محافظت اسپارتا و كاستامونو از آفات آسماني و زمينيست؛ من كمي پيش از اين مصيبت، مكرر ميگفتم؛ و آن نامهها براي شما هم ارسال شده بود كه:"با رساله نور كاري نداشته باشند؛ در غير اين صورت بدانند با بلايايي مواجه ميشوند كه وقوعاش به زودي محتمل است؛ بهتر است عاقل شوند" خبري را كه اينك دريافت كردم بشنويد: مردم كاستامونو و حومه و قلعهاش چنان گريستهاند كه گويي در ماتم رساله نور بودهاند؛ آنها با زلزله به لرزه افتادهاند؛ ان شاء الله باز هم رساله نور واصل شده؛ خنده بر لبانشان باز خواهد گشت و شكر خواهند كرد.
روز گذشته دو سود گرانبهايمان را براي شما نوشته بودم. در دومي گفتم: "با صدها زبان، دعا و تسبيحات، الي آخر". اين تعبير نارساست؛ درست آن چنين است: "نسبت به درجه و مرتبهيي كه هر كدام از ما داريم با صدها زبان، الي آخر".
ما را در حالي آوردند كه دستان مرا با دستان پيرمرد بسيار محترمي از روستاي صاوا كه من علاقه زيادي به آن دارم دستبند زده بودند. موجب خرسندي فراوان من شد. بدين وسيله از شدت علاقه مردم آن روستا به خود آگاه شدم. به آن برادرم جداگانه سلام ميكنم.
برادر عزيزم! آيهي وَخَسِرَ هُنَالِكَ الْكَافِرُونَ نيز بر اشارت وَ الْعَصْرِ اِنَّ اْلاِنْسَانَ لَفِى خُسْرٍ اشاره دارد و يادآوري ميكند ويرانگري و جنگ كفار بيفايده است و در متن خسارتهاي وارد شده، عين ضرر ميباشد. به موازات رمز و ايمايي كه در اشارت وَ الْعَصْرِ به رساله نور هست، بايد دانست آيه مذكور نيز به رمز اشاره ميكند در سال جاري كه به تاريخ رومي، ١٣٦٠ است، منافقان و كافران با رساله نور مبارزه خواهند كرد، اما خسارت خواهند ديد، زيرا يكي از اسباب رفع بلايايي چون زلزله
— 375 —
و جنگ، رساله نور است. احتمالاً اشاره پنهاني وجود دارد مبني بر اينكه متوقف كردن آن باعث جلب بلايا مي شود.
سعيد نورسي
برادران عزيزم! گمان ميكنم دفاعيه حقيقي و پاياني ما رساله كوچكي به عنوان "ثمره زندان دنيزلي" شود، زيرا به دليل برخي اوهام از يك سال پيش به طرز گستردهيي با طرحها و بهانههاي بيپايه و اساس به ما حمله كردند؛ طرحهايي از قبيل: طريقتگرايي، قوميتگرايي، كميته گرايي، احساسات ديني را ابزار سياست كردن، فعاليت عليه جمهوريت و اخلال در كار دولت و آسايش ملت. حضرت حق را شكر بيپايان كه نقشههايشان بينتيجه ماند. در چنان گستره وسيع، در ميان صدها طلبه و صدها رساله، و در ميان نامهها و كتابهايي كه در مدت هجده سال نوشته شده جز حقيقت ايماني و قرآني و تحقيق در آخرت و تلاش براي سعادت ابدي چيز ديگري نيافتند. آنها براي پنهان كردن نقشههاي خود در جستجوي بهانههاي كاملاً عادي بر آمدند، ليكن كميته زندقهي پنهان و وحشتناكي كه برخي از اركان دولت را اغفال نموده و عليه ما تحريك كرد اينك احتمال ميرود مستقيماً به نفع كفر مطلق به ما حمله كند، لذا گمان ميكنم نگارش "رساله ثمره" ی كه چون خورشيد ميدرخشد، و چون كوه محكم است، تزلزلي ندارد و (براي هيچ كس) شبههيي باقي نميگذارد ی بر ما الهام شد، تا در برابر آنها قويترين دفاعيه باشد و آنان را به سكوت وادار كند.
سعيد نورسي
برادرانام! اگرچه جا و مكانتان بسيار محدود است اما وسعت دلتان به آن اهميتي نخواهد داد؛ وانگهي نسبت به مكانمان آزادي بيشتري دارد. بدانيد كه
— 376 —
اصليترين نقطه قوت و اتكاي ما همبستگي و اتحادمان است. مراقب باشيد، خيلي مراقب باشيد كه بر اثر عصبانيت حاصل از اين مصايب كوتاهيهاي يكديگر را به رخ هم نكشيد. با گلايههايي كه در حكم اعتراض به قسمت و قَدَر الهيست و با گفتن سخناني مانند اين كه "اگر چنان نميشد، چنين نميشد" از هم دلخور نشويد. من دانستم كه راهي براي نجات از حمله و هجوم مخالفان نداشتيم و هر كاري كه ميكرديم، آنها حمله ميكردند. ما با صبر و شكر و رضا به قضاي الهي و تسليم در برابر قَدَر با آنها مقابله ميكنيم، تا عنايت الهي به دادمان برسد. ما بايد تلاش كنيم در كمترين زمان بيشترين ثواب و خير را كسب كنيم.
به برادرانمان در آنجا بسيار سلام ميفرستيم و براي سلامتيشان دعا ميكنيم.
سعيد نورسي
برادران عزيز و صديقام! يكي از چيزهايي كه گذران سريع زندگي اين دنيا، زوال آن، لذتهاي فاني و پليد و بيعاقبتاش، و سيليهاي فراق و دوري را در سطح قابل توجهي تسلي ميدهد ديدار با دوستان صميميست. آري، گاه براي ديدار دو ساعته با يك دوست، بايد بيست روز راه رفت و صد ليره هزينه نمود. حالا در اين زمانه عجيب و بيدوست، ديدار يكي دو ماهه با چهل تا پنجاه نفر از دوستان صميمي و گفتگو با آنها براي خدا، و كسب تسلي خاطر حقيقي، از اندوه رنجها و ضايعات مالي ميكاهد. من خود حاضر بودم بعد از ده سال دوري از برادراني كه اينجا هستند براي ديدار فقط يكي از آنها اين مشقت را به جان بخرم. گلايه كردن، اعتراض به تقدير (الهي)، و سپاسگزاري تسليم بودن در برابر آن است.
— 377 —
به شما اطمينان ميدهم اگر هم اينك اجل فرا برسد در كمال آرامش قلبي با آن مواجه ميشوم و ميميرم. چون معتقدم در بين شما سعيدهاي فراواني هستند كه جوان و متين و نيرومندند و بسيار بيشتر از اين سعيد بيچاره، سالمند، بيمار و ضعيف، حامي و وارث و صاحب رساله نور خواهند بود. خود را مديون كساني ميدانم كه نامشان در يادداشت "نظيف" نوشته شده است. آنها به صورت مؤثري توان معنوي را تقويت كردهاند و من از اين بابت بسيار خوشحالام. من در اصل حدس ميزدم كه آنها چنين باشند. حضرت حق آنها را موفق كند و الگوي خوبي براي ديگران قرار دهد.
برادران عزيز و صديقام! مادام كه براي آخرت و خير و عبادت و ثواب و ايمان و قرآن با رساله نور مرتبط شدهايد، از اينكه به اينجا آمدهايد بايد خدا را شكر كنيد؛ هر ساعت اين شرايط سخت در حكم بيست ساعت عبادت است و اين بيست ساعت نيز از آن نظر كه مجاهده معنوي در راه خدمت به قرآن و ايمان است به اندازه صد ساعت ارزش دارد و آن صد ساعت هم ارزش ديدار بستن عقد اخوت، دادن و گرفتن قدرت، و تسلي دادن و تسلي گرفتن با برادران مجاهد واقعي را دارد كه هر كدامشان به قدر صد نفر ارزش و اهميت دارند؛ نيز شما به اين مدرسه يوسفيه آمدهايد تا در امتحاني براي تداوم همبستگي واقعي و ثابت قدم بودن در خدمت قدسي، و استفاده از سجاياي نيكو و كسب شايستگي شاگردان مدرسةُ الزهرا شركت و قسمت خويش را به همان مقدار كه تقدير شده دريافت كرده و از رزق مقدرتان تناول كنيد و از آن ثواب كسب نماييد. بايد به فايدههاي ياد شده فكر كرد و با صبر و تحمل با همه سختيها مقابله نمود.
سعيد نورسي
— 378 —
برادرانام! من قلباً آرزومند بودم مشابه قهرمانان متين اسپارتا و حومه آن كه ثبات قدمي آهنين و پولادين دارند، ی كساني مانند خسروها و حافظ عليها ی از اطراف كاستامونو هم در اينجا ديده شوند. فراوان شكر ميكنم كه استان كاستامونو آرزوي مرا كاملاً برآورده كرد و قهرمانهاي متعددي را به ياريمان فرستاد. به برادران فداكاري كه نزد شما هستند، و من هميشه به ياد آنان هستم و چون نامهايشان را نميتوانم بنويسم تكتك درود ميفرستم و براي سلامتيشان دعا ميكنم.
برادران عزيز، صديق، ثابت قدم و وفادار من! يكي از حالات خويش را بيان ميكنم نه براي اينكه متأثر شويد يا تدبيري مادي اتخاذ شود، بلكه هدفم استفاده بيشتر از مشاركت معنوي نيايشي شماست و اينكه شما هم بيش از پيش خونسردي و احتياط و صبر و تحمل خود را حفظ كنيد و به شدت مراقب همبستگي خود باشيد، مطلب اين است: فشار و عذابي را كه در اينجا در يك روز ميبينم در اسكيشهير در يك ماه هم نميديدم. فراماسونهاي ظالم يكي از افراد بيانصاف خود را مأمور كردهاند تا از عصبانيت و خشم من در مقابل شكنجههايشان بهانهيي بيابند و آن را دليل تجاوز ظالمانه نشان دهند و دروغ هايشان را پنهان نمايند. من بر اثر احسان الهي خارق العادهيي صبر ميكنم و خدا را شكر ميگويم و تصميم گرفتهام به اين روش ادامه دهم. حال كه ما تسليم تقدير الهي هستيم و اين فشارها را بر اساس سرّ
«خَيْرُ اْلاُمُورِ اَحْمَزُهَا»
نعمتي معنوي براي كسب ثواب بيشتر ميدانيم، و مادام كه پايان مصايب گذرا و دنيوي غالباً لذت بخش و خير است، و اينك كه ما در مرتبه حق اليقين اعتقاد يقيني و قطعي داريم كه حيات خويش را وقف حقيقتي نمودهايم كه درخشانتر از خورشيد و زيبا چون بهشت و شيرين چون سعادت
— 379 —
ابديست؛ پس نبايد شك كرد كه با اين شرايط پر مشقت، با افتخار و شكر در حال انجام مجاهدهيي معنوي هستيم؛ لذا شكوه و گلايه نبايد كرد.
برادران عزيز! توصيه اول و آخر ما اين است: وحدت خود را حفظ كنيد، خونسرد باشيد و احتياط كنيد و از انانيت و تكبر و رقابت پرهيز نماييد.
سعيد نورسي
برادران عزيز و صديقام! از كيفرخواست دادستان دانسته شد نقشه زنديقان پنهاني ی كه با اغفال برخي از اركان حكومت آنها را عليه ما كردهاند ی بينتيجه مانده و دروغ بودنشان مشخص شده است. آنها اينك جمعيتگرايي و كميتهگرايي را بهانه قرار داده درصدد پوشاندن دروغهايشان هستند. يكي از آثار اين مطلب ممانعت ديگران از تماس با من است. گويي اگر كسي با من تماسي بگيرد ناگهان يكي از ما ميشود. حتي كارمندان ارشد هم رفتار خشني داشته و با تحت فشار قرار دادن من، خود را نزد رؤسايشان عزيز ميكنند. مخصوصاً «حا ص م د بر» من ميخواستم مطلبي را كه خواهيد ديد در پايان اعتراضنامهام بگويم اما انديشهيي مانع شد. مطلب اين است:
آري، ما يك جمعيت هستيم. جمعيتي كه در هر زمان سيصد ميليون عضو دارد. عضوهايي كه روزانه پنج بار براساس اصول جمعيت، علاقه و دلبستگي خود را با احترام نشان ميدهند. آنها با برنامه قدسي
﴿ اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ ﴾
با دعاها و معنويات خود به ياري يكديگر ميشتابند. ما از افراد اين جمعيت مقدس و بزرگ هستيم و مسئوليت خاصمان نيز بيان تحقيقي حقايق ايماني قرآن براي اهل ايمان و نجات آنان و خودمان از نيستي هميشگي و حبس
— 380 —
انفرادي دائم است. ما با جمعيتها و كميتههاي ديگر دنيوي و سياسي و دسيسه باز ارتباطي نداريم و با چنين كاري سطح خود را پايين نميآوريم.
برادران عزيز و صديقام! بامداد امروز دلم براي يكايك شما به درد آمد. در يك لحظه، رساله بيماران را به خاطر آوردم و آرامش يافتم.
آري، اين مصيبت هم نوعي بيماري اجتماعيست. بيشتر علاج هاي ايماني در آن رساله، شامل اين مورد هم ميشوند؛ همچنان كه به بيمار ارجمندي كه در "ارزروم" است گفتم، دردهاي پيش از اين ساعت مصيبت، كاملاً برطرف شد و آن چه باقي ماند ثواب و خير و فوايد دنيوي و اخروي و ايماني و قرآنيست. معلوم ميشود تك مصيبت گذراي مذكور، به نعمتهاي متعدد و دائمي تبديل شده است. آينده نيز فعلاً موجود نيست، پس مصيبتي كه در آن تداوم خواهد يافت فعلاً دردي ندارد. احساس درد متوهمانه از آنچه نيست، بياعتمادي به رحمت و قَدَر الهيست.
ثانياً: امروزه بيشتر انسانهاي روي زمين به لحاظ مادي و معنوي گرفتار مصايب قلبي و روحي و فكري هستند. گرفتاري هاي ما نسبت به آنها بسيار ناچيز و در عين حال سودمند است؛ و براي قلب و روح، لذتِ ايمان و سلامت و صحت دارد.
ثالثاً: در متن اين توفانها اگر وارد اينجا نميشديم، اين مصيبت ناچيز بهواسطه ارتباط با مأموران متوهم، سختتر و سنگينتر ميشد. در آن صورت دچار مصيبت رياكاري و چاپلوسي در برابر آنها ميشديم.
رابعاً: در اين زمستان مضاعف مادي و معنوي كه كاري در آن نميشود كرد، و در اين مدرسه يوسفيه ی كه يكي از درسخانههاي مدرسةُ الزهراست ی ديدن كم هزينه و به غايت ارزان دوستان واقعاً حقيقي كه از برادر هم مشفقترند و مصاحبت با برادران اخروي كه چون مرشد ميباشند، و بهرهمند شدن از فضايل خصوصي
— 381 —
آنان، و نيیرو گرفتن از حسنات و ياريهاي معنیوي، انبسیاط خاطر، و تسلي خاطیر آنها ی كه مانند نیور و نیوراني كه در اشياي شفیاف سرايت ميكنند ميباشد ی ماهيت اين مصيبت را تغيير داده و حكم نوعي پوشش براي عنايت الهي را مييابد. آري، از ظرايف لطيف اين عنايت الهي خفيه است كه همه طلبههاي رساله نور كه به اينجا آمدهاند، «علما و روحانيون» ناميده ميشوند. همه، آنها را "عالم دين" ميخوانند و به آنها احترام ميگذارند. اشاره لطيفي كه در اين ظرافت وجود دارد اين است: همچنان كه اين زندان به مدرسه تبديل شده است، شاگردان رساله نور هم هر يك، مدرس و معلمي شدهاند؛ و زندانهاي ديگر نيز در سايه اينان ان شاء الله تبديل به مكتب خواهند شد.
برادرانام! اگر گه گاه نامههاي مختصري كه پيش از اين، مشابه همين نامه براي تسلي خاطر نوشته شده، خوانده شوند و رساله ثمره مخصوصاً بخشهاي پاياني آن به طور دسته جمعي مطالعه گردند، و همزمان درباره مسائلي كه از رساله نور به خاطر ميرسد مذاكره شود، ان شاء الله موجب كسب عزت و افتخار طلبه علوم ميشود. شخصيتهاي بزرگي چون امام شافعي به طلاب علوم (ديني) چنان اهميتي ميدادهاند كه گفتهاند: «حتي خواب طلبه علوم نيز عبادت است.» پس در چنين زمیانهيي كه میدرسهيي وجیود ندارد و در چنين مكانهیاي عیذابآوري، به خاطیر اينگونه طلبگي با ارزش نبايد به صد سختي و مشكل اهميت داد و بايد گفت «خَيْرُ اْلاُمُورِ اَحْمَزُهَا» بهترين كارها، سختترين آنهاست. م. و به همه آن فشارها از ته دل خنديد. اما دوستان تهيدست از آن نظر كه داراي اهل و عيال هستند و تكفل آنها را بر عهده دارند، براساس قاعدهي قراني و ايماني و نورانيِ "در مصيبت بايد به بدتر از خود و در نعمت بايد به كساني كه كمتر برخوردارند نگاه كرد" بايد بدانند كه از هشتاد درصد مردم راحتتر هستند. اينان همچنان كه حق
— 382 —
ندارند شكايت و گلايهيي كنند، بايد هشتاد مرتبه بيشتر از ديگران شكر بگويند. در اينجا دريافت سهميه غذايي ما از سوي قَدَر الهي تعيين شده بود. رحمتِ مبتني بر عدالت ما را در اينجا گرد هم آورده؛ و اهل و عيالمان نيز به رزاق حقيقي سپرده شدهاند؛ (خداوند) ما را موقتاً از مسئوليت سرپرستي خانواده معاف كرده است؛ همچنان كه روزي كاملاً دستان ما را كنار خواهد زد و عزلمان خواهد كرد.
مادام حقيقت چيزيست كه گفته شد، بايد
﴿ حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ ﴾
بگوييم و در حالت تسليم شكرگزاري كنيم.
برادران عزيز و صديقام! من هر چند نميتوانم حضوري با شما ديدار كنم، اما از اينكه نزديكتان هستم و همگي در يك ساختمان بهسر ميبريم بسيار خوشحال و سپاسگزارم. بدون اينكه اختياري داشته باشم گاه تدابير لازم هشدار داده ميشود؛ از جمله اينكه يك نفر زنداني دروغگو و جاسوس را از طرف فراماسونها در بند كناري من گذاشتهاند. تخريب كردن آسان است مخصوصاً تخريب جوانانِ سر به هوا؛ از آزار زيادي كه فرد مذكور به من ميرساند و تلاشاش براي به فساد كشيدن جوانان فهميدم كه زندقه در مقابله با ارشاد و اصلاحهاي شما، براي فاسد كردن و تخريب اخلاق فعاليت ميكند. در چنين وضعيتي بايد مراقب بود و بسيار احتياط كرد. تا آنجا كه امكان دارد نبايد در مقابل زندانيان قديمي حساسيت به خرج داد؛ همچنين حساسيت آنها را هم نبايد برانگيخت؛ بايد مراقب باشيم و به دو دستگي ميدان ندهيم؛ بايد خونسرد بود و تحمل كرد. برادران ما بايد در حد امكان اخوت و همبستگيشان را با فروتني و تواضع و ترك غرور تقويت كنند، اين بسيار لازم و ضروريست. سرگرم امور دنيا شدن مرا ميرنجاند. به درايت شما اعتماد ميكنم و جز ضرورت به كارهاي دنيا نميپردازم.
سعيد نورسي
— 383 —
برادران من! براي مقابله با هر احتمالي، بيان مسألهيي كه امروز صبح هشدار داده شد لازم است.
حقايقي را كه ما از قرآن اخذ ميكنيم چون خورشيد و روز روشن است كه هيچ شك و شبهه و ترديدي باقي نميگذارد. نفس و شيطان درون من از بيست سال پيش بسيار كنجكاو بودهاند كه "فيلسوفان زنديق در برابر اين مطلب چه ميگويند و نقطه اتكايشان چيست؟" چون در هيچ زمينهيي نتوانستند قصور و خطايي بيابند سكوت كردند. گمان ميكنم حقيقتي بسيار حساس كه نفس و شيطان درون من را ساكت كرد، سركشترين آدمها را نيز به سكوت وا ميدارد؛ مادام كه ما در راه حقيقتي فعاليت ميكنيم كه ثابتترين و بزرگترين و مهمترين حقيقت است و برايش قيمتي نميتوان تعيين نمود؛ حقيقتي كه اگر دنيا و جان و جانانمان را هم فدايش كنيم باز هم ناچيز است؛ بيترديد بايد با همه بلايا و فشارها و دشمنان با كمال متانت مقابله كنيم. ممكن است برخي از روحانيون و شيوخ و افراد به ظاهر باتقواي فريب خورده را هم عليه ما تحريك كنند. در برابر اينها هم بايد وحدت و همبستگي خود را حفظ كنيم و سرگرمشان نشويم و مناقشه نكنيم.
سعيد نورسي
برادران عزيز و صديقام! با يك اخطار معنوي در سپيده دم امروز دانستم كه دليل واقعي حمله و تجاوز گسترده و جدي عليه ما، شعاع پنجم نيست؛ بلكه «حزب النوري، مفتاح الايمان، و حجةُ البالغه» است. بخشي از حزب النوري را به دقت خواندم، به مفتاح هم انديشيدم و دانستم كه زنديقها، چون نتوانستند در برابر اين دو شمشير الماسين از مشرب كفر مطلق محافظت كنند، شعاع پنجم را كه تا حدودي با مسائل سياسي مرتبط است در ظاهر دليل نشان دادند، لذا دولت را اغفال كرده عليه ما
— 384 —
شوراندند. به همراه همين اخطار، به ذهنام خطور كرد "اگر تعدادي از برادران ضعيفمان موقتاً از فعاليت دست بردارند ممكن است از اين گرفتاري نجات پيدا كنند." ميخواستم چنين اجازهيي بدهم اما ناگهان هشدار داده شد "كسي كه تا اين حد با موضوع مرتبط بوده و دو بار مورد اين آزمايش قرار گرفته، و در مقابل، متحمل زحمات و مشقات فراوان شده است؛ نبايد قلباً (از مسير رساله نور) صرف نظر كند كه كاري بيفايده و مُضر است؛ بلكه ميتواند براي فريب آنان در ظاهر كناره گيري كند و اجتناب خود را نشان دهد." در غير اين صورت به خودش، ما و به مشرب مقدسمان لطمه زده، و به تلافي آن برخلاف هدف و مقصدش سيلي ميخورد.
برادران عزيز و صديقام! كسي كه متحمل زحمت و مشقت اين زندان بشود ی كه نسبت به جاهاي ديگر سردتر و دشوارتر است ی بيترديد نسبت به درجه و مرتبهيي كه دارد ميل به خودداري از علّت اين حبس خواهد داشت، اما رساله نور كه ظاهراً دليل اين زنداني شدن است ايمان تحقيقي را نصيب كِشندگان اين زحمت ميكند، و با ايمان تحقيقي باعث حُسن عاقبتشان شده و با مشاركت معنوي، اعمال صالحهيي به قدر اعمال صد نفر را نتيجه ميدهد، بدين گونه آن زحمت و مشقت را به رحمت تبديل ميكند. لذا بهاي اين دو نتيجه، صداقت و ثبات محكمي ميباشد. اين است كه اظهار ندامت و صرف نظر كردن از ادامه راه، خسارت بزرگيست. اين حبس براي آن دسته از شاگردان (رساله نور) كه رابطهيي با دنيا ندارند يا آنان كه ارتباطشان با دنيا اندك است، بهتر است. اينجا از جهتي جايگاه آزاديست؛ و براي كساني كه با دنيا مرتبطاند و اوضاعشان خوب و مساعد است پولهاي هزينه شده را به صدقات مضاعف، و لحظات صرف شدهي عمرشان را به چندين برابر عبادت تبديل ميكند، لذا آنها به جاي شكوه و گلايه بايد شكر كنند. آنها هم كه فقير و ناتواناند بايد بدانند، در اصل بيرون زندان هم برايشان بيفايده و بيثواب بوده و موجب مشقات پر مسئوليتي برايشان ميشد؛ اما مشقات
— 385 —
زندان كه خير است و ثواب فراوان دارد و هيچ مسئوليتي را متوجه فرد نميكند، در ضمن با تسلي خاطري كه دوستان ميدهند تخفيف مييابد، ميبايست مدار شكرگزاري آنها گردد.
برادران عزيز و صديقام! در كاستامونو فردي كه اهل تقواست با گلايه گفت:"من سقوط كردهام؛ حال گذشته و اذواق و انوارم را از دست دادهام." به او گفتم:
«شايد ترقي كردهيي و ذوقها و كشفهايي را كه نفس را نوازش ميدهند و ميوه اخروي را در اين دنيا ميچشانند و حس خودبيني به انسان ميدهند، رها نموده و به مرتبه بالاتر و به مرحلهي محو و ترك منيت و رها كردن ذوقهاي فاني رسيدهيي.» آري، يكي از احسانهاي مهم الهي اين است كه نگذارد كسي كه انانيتاش را رها نكرده احسان او را احساس كند، تا دچار عُجب و غرور نشود."
برادران من! بنابر اين حقيقت، كساني كه مانند فرد مذكور ميانديشند يا مقامهاي درخشان حاصل از حُسن ظنها را در نظر ميگيرند با نگاه به شما، شاگرداني را كه در بينتان در لباس فروتني و تواضع و خدمت هستند افرادي عامي و عادي ميبينند و ميگويند: "آيا اينهايند قهرمانان (عرصه) حقيقت و كساني كه دنيا را به مبارزه ميطلبند؟... هيهات! اينها كجايند و مجاهدان اين خدمت قدسي ی كه اوليا را در اين زمانه عاجز ميكند ی كجا؟" و به اين ترتيب دوست دچار انكسار خيال شده و دشمن، مخالفت خود را بر حق ميپندارد.
سعيد نورسي
برادران عزيز و صديقام! ثمرات و ميوههاي حبس شما در نظر من مانند ميوههاي بهشتي، لذيذ و ذيقيمت است. همچنان كه اميدها و آرزوهايم را در حق شما تصديق كرد و
— 386 —
محقق نمود، نيروي همبستگي را نيز بسيار خوب به نمايش گذاشت. وقتي آن قلمهاي ارجمند متحد شدند مانند كنار هم قرار گرفتن سه، چهار الف، ارزشي معادل سيصد، چهارصد را زير اين فشارها نشان دادند. حالات روحياي كه در اين شرايط نابسامان از وحدتتان محافظت ميكند ادعاهاي روز گذشته مرا اثبات مينمايد. آري، ی در مثل مناقشه نيست ی من به اين نتيجه رسيدهام همچنان كه در نظر اهل سنّت يك ولي بزرگ، در خدمت اسلامي حتي موقعيت يكي از اصحاب كوچك را هم نمييابد، «برادر با اخلاصي كه در زمانه فعلي دل به خدمت ايماني داده و دست از لذات دنيوي شسته و با فروتني از همبستگي و اتحاد محافظت ميكند، موقعيتي برتر از ولي خواهد داشت.» شما با اعمال و رفتارتان همواره اين ديدگاه مرا تأييد و تقويت ميكنيد. حضرت حق همواره و هميشه از شما راضي و خشنود باد. آمين!
برادران عزيز و صديقام! رساله ثمره بسيار ارزشمند و درخور اهميت است. اميدوارم زماني موجب فتوحات بزرگي گردد. شما ارزش واقعي آن را دريافتهايد كه اين درسخانه را بيدرس رها نكرديد. من از طرف خودم ميگويم: ثمره اين همه هزينه و زحمت، اگر فقط همين رساله و رساله دفاعيات و با شما بودن در يكجا باشد، زحمت و هزينه را كه گفتم تلافي ميكند؛ و اگر من متحمل ده برابر اين مصيبت هم بشوم باز كم است.
بر اساس تجربههاي متعدد و مخصوصاً در اين حبس سخت و پر فشار، به اين نتيجه قطعي رسيدهام كسي كه به خواندن يا كتابت رساله نور اشتغال داشته باشد موجب كاهش فشارها و افزايش شادمانياش ميشود. وقتي سرگرم رساله نور نيستم مصيبت و بلا را دو چندان حس ميكنم و امور غير ضروري موجب تأثرم ميشود. من با اينكه بنا بر دلايلي احساس ميكنم "خسرو و حافظ علي و طاهري" بيش از ديگران تحت فشار هستند اما ميبينم كه تمكين و تسليم و آرامش قلبي آنها و كساني كه در كنارشان هستند بيش از ديگران است. دليل
— 387 —
اين امر را از خود سؤال ميكردم؛ و حالا دانستهام كه آنها وظيفه واقعي خود را انجام ميدهند. سرگرم كارهیاي بيمعني نشده و وارد حيطهي وظايف قضا و قَدَر نميشیوند و گرفتیار خودنمیايي و انتقاد و نگراني ی كه ريشه در انانيت دارد ی نميشوند و با وقار و متانت و اطمينان قلبيِ خود روي شاگردان رساله نور را سپيد كردند و توان معنوي رساله نور را در مواجهه با زنديق ها نشان دادند. حضرت حق خصلت عزت و قهرماني كامل را ی كه در تواضع و از خودگذشتگي بيپايان آنها وجود دارد ی شامل حال همه برادران ما كند. آمين!
برادرانام! در اين زمانه، انانيت وحشتناكي حكمفرماست كه ريشه در غفلت و دنياپرستي دارد. به همين دليل اهل حقيقت لازم است از انانيت و خودنمايي دست بردارند ی ولو صورت مشروع هم داشته باشد ی لذا شاگردان واقعي رساله نور انانيت خود را كه به تكههاي منجمد يخ میيماند در شخصيت معنیوي و حیوض مشیاركت ذوب ميكنند و ان شاء الله در اين توفان به لرزه در نميآيند. آري، يكي از طرح هاي تجربه شده و درخور توجه منافقان اين است: اشخاصي را كه هر كدامشان به منزله ضابط و مدبري هستند به خاطر مسألهيي كه بين آنها مشترك است در جاهاي پر مشقتي جمع ميكنند تا با عصبانيت حاصل از آن به انتقاد و اعتراض و درگيري با يكديگر بپردازند و از يكديگر دلسرد شده و به اين ترتيب توان معنوي آنها از بين برود. سپس به سهولت به كساني كه نيروي خود را از دست دادهاند ضربه ميزنند. شاگردان رساله نور در مسير رفاقت و اخوت و فنا في الاخوان حركت ميكنند، پس به اميد خدا اين طرح تجربه شده و منافقانه را نيز عقيم خواهند گذاشت.
— 388 —
برادران عزيز و صديقام! در گذشته شيخ (طريقتي) مريدان بسياري داشت و دولت آن كشور به لحاظ سياسي نگران شده خواست تا جماعت شيخ را پراكنده كند. شيخ به دولت ميگويد: "من فقط يكي و نصفي مريد دارم؛ بيشتر از آن ندارم. اگر ميخواهيد امتحان كنيد." بعد در جايي چادري بر پا كرد و هزاران نفر از مريداناش را به آنجا فرا خواند. به آنها گفت: "ميخواهم آزمايشي كنم. هر كس مريد من است و فرمانم را قبول كند به بهشت خواهد رفت". سپس آنها را يكي يكي به داخل چادر خواند. گوسفندي را پنهاني سر بريد، طوري كه گويا يكي از مريدان خاصاش را سر بريده و روانه بهشت كرده است. ديگر هيچ يك از هزاران مريدي كه خون جاري شده را ديده بودند به فرمان شيخ توجهي نكرده و شروع به انكار او نمودند. فقط مردي گفت: «جانم فداي تو باد» و نزد شيخ رفت. بعد زني هم رفت و ديگران پراكنده شدند. شيخ به مأموران دولت گفت: "حالا ديديد من يكي و نصفي بيشتر مريد ندارم."
حضرت حق را صدها هزار بار شكر كه رساله نور در امتحان و دادگاه اسكيشهير فقط يكي و نصفي از شاگرداناش را از دست داد. بر عكس شيخي كه گفتيم و با همت قهرمانان اسپارتا و اطراف آن، به جاي يكي و نصفي كه از دست داديم دهها هزار نفر به جمعمان اضافه شد. ان شاء الله در اين امتحان هم با همت قهرمانان شرق و غرب تعداد زيادي را از دست نميدهيم و به جاي هر يك نفر كه ما را ترك ميكند ده نفر به جمعمان اضافه خواهد شد.
زماني فرد غير مسلماني براي آن كه خلافت از طريقت بگيرد چارهيي انديشيد و شروع به ارشاد كرد. وقتي كه مريداناش تحت تعليم او شروع به ترقي كردند، يكي از مريدان در حالت مكاشفه مرشد را در سقوط مطلق ميبيند. مرشد نيز به فراست پي به موضوع ميبرد و خطاب به مريد ميگويد: "خب مرا شناختي"؛ مريد پاسخ ميدهد: "حال كه با ارشاد شما به اين مقام رسيدهام از اين پس بيش از
— 389 —
پيش قدر شما را خواهم دانست." و از آن پس آن قدر در درگاه حضرت حق تضرع ميكند تا شيخ بيچارهاش را نجات ميدهد. شيخ به يكباره ترقي كرده از همه مريدان سبقت ميگيرد و مرشد واقعي آنان باقي ميماند. منظور اين است كه گاهي مريد، شيخ شيخ خود ميشود. هنر اين نيست كه وقتي برادرتان را در مسير ناشايست ميبينيد او را ترك كنيد. شأن اهل صداقت اين است كه در چنين مواردي پيوندهاي اخوت را محكمتر نموده و براي اصلاح چنان فردي بيشتر تلاش كنند. منافقان در چنين مواقعي براي از بين بردن همبستگي برادران و بدبين كردن آنها به همديگر ميگويند: "كساني را كه تا اين حد مهم مي پنداريد افراد عادي و بيچارهيي بيش نيستند." به هر حال اگر چه ما در اين مصيبت ضرر بسياري ديديم اما اين رويداد از آن نظر كه وضعيت و كيفيتيست كه به عموم عالم اسلام مرتبط است ارزش گرانقدري دارد و ما آن را بسيار ارزان بهدست آوردهايم. حوادث مشابه اين واقعه به دلايل مختلف از جمله سياست ديني يا دلايل ديگر نتوانستند عنوان عموم عالم اسلام را با خود داشته باشند.
— 390 —
امضاي عجيب سعيد قديمي در آغاز «لمعات» كه منتشر شده است، با اندكي تغيير، متناسب با حال و روز فعليام و هفتادمين سال عمرم است؛ به همين دليل آن را در اينجا نوشتم. اگر مناسب ديديد آن را به جاي امضا در پايان دفاعيات، رساله ثمره، و نامههاي مختصر قرار دهيد. امضاي عجيب مذكور سه سطر و نيمِ زير است:
الدّاعي
مزار ويرانشدهام كه در خود جمع كرده است
شصت و نه جنازه سعيد را با گناهان و رنجها
هفتادميناش سنگ قبريست براي آن مزار،
و با هم ميگريند براي خسران اسلام
اميدوارم كه آسمانهاي آيندهي زمين آسيا
با هم تسليم يد بيضاي اسلام شوند
زيرا يمينِ يُمنِ ايمان است
كه امن و امان و امنيت را به انام اهدا ميكند
برادران عزيز و صديقام! دليل اينكه براي همبستگي و اتحاد شما اهميت زيادي قائل هستم صرفاً اين نيست كه براي ما و رساله نور فايده دارد، بلكه علت اصلياش اين است: براي عوام اهل ايمان كه داخل دايره ايمان تحقيقي نبوده و فاقد نقطه استناد هستند و شديداً نيازمند اتكا به حقيقتي مي باشند كه جماعتي با ايمان محكم آن را قطعي يافتهاند، مرجع، مرشد و حجتي لازم است كه در برابر جريانهاي گمراه به زانو درنيايد، كنار نرود، فاسد نشود و فريب نخورد؛ لذا كسي كه همبستگي شما را ببيند در مييابد كه حقيقتي هست كه نميتوان آن را فداي چيزي كرد، در برابر اهل ضلالت سرخم نميكند، و شكست نمي خورد. پس قوت معنوي و ايمان
— 391 —
مردم تقويت شده و آن ها را از پيوستن به اهل دنيا و بيبند و باري نجات ميدهد.
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقام! بسيار مراقب باشيد كه مشاجره نكنيد، گوشهاي جاسوس استفاده خواهند كرد. كسي كه در اين شرايط جر و بحث كند، فرقي ندارد حق داشته باشد يا نه، كارش خلاف مسير حق است. اگر درهمي حق به جانب او باشد با مناقشه و مشاجره به ما هزار درهم خسارت ميزند.
حكايتي را كه زماني در زندان اسكي شهير براي برادران حساسام بيان كردم مجدداً براي شما ميگويم. در جنگ جهاني سابق در شمال روسيه، همراه نود نفر از افسران در سلولي دراز اسير بوديم. آنها بيش از شايستگيام به من توجه و احترام ميكردند، لذا با نصيحت مانع ايجاد سر و صدا ميشدم. ناگهان متوجه شديم كه نوعي حساسيت ناشي از عصبانيت و فشار باعث مناقشههاي شديد ميشود. به سه چهار نفر از آنها گفتم هر جا سر و صدا شنيديد، برويد و به كسي كه حق با او نيست كمك كنيد. آنها هم همين كار را كردند و مناقشات زيانبار به پايان رسيد.
از من پرسيدند: چرا درباره كسي كه حق نداشت، چنين تدبيري انديشيدي؟
گفتم: كسي كه حق به جانب اوست منصف است. يك درهم حقاش را فداي صد درهم حق آرامش عموم ميكند. اما كسي كه حقي ندارد معمولاً خودخواه ميشود و علاقهيي به فدا كردن چيزي ندارد، لذا غوغا بيشتر ميشود.
— 392 —
برادرانام! شما در رساله "نامههاي كوتاه"، قطعههايي را كه براي آرامش و صبر و تحمل نوشته شده با دقت و به تكرار مطالعه كنيد. من از همه شما ضعيفترم و در اين بلاي پر مشقت سهمام از همه بيشتر است. خدا را شكر كه تحمل ميكنم و از كساني كه تمام اتهامها را متوجه من ميكنند اصلاً دلخور نشدم و به اعتبار وحدت مسأله از كساني كه صرفاً از خويش دفاع كرده و به طور ضمني جمعيتگرايي و تقصيرات را بر ما تحميل كردند نيز ناراحت نشدم؛ مادام كه برادريم از شما خواهش ميكنم در اين صبر از من تقليد كنيد.
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديق، دوستان صميميام در اين مسافرخانه دنيا! من امشب طبق عادت غيرتمندانه سعيد قديمي به رفتنمان به دادگاه انديشيدم؛ در حالي كه به دستانمان دستبند زده بودند و با مأموران سرنيزه به دست انتقالمان مي دادند، عصبانيت شديدي حاصل شد. در يك لحظه بر قلبام خطور كرد كه به جاي عصبانيت بايد در كمال افتخار، همراه با شكر و شادماني با اين وضع روبهرو شد، زيرا كساني كه به دادگاه منتقل شدند در نظر همه ذيشعوران، و فرشتگان و موجودات روحاني كه تعدادشان بيشمار است، و در نظر همهي اهل حقيقت، و اصحاب وجدان و ايمان تحقيقي از انسانها، چون قافله قهرماناني ديده ميشوند كه در راه حق و حقيقت، و قرآن و ايمان، زمانه كنوني را به مبارزه ميخوانند. در برابر تقدير و تحسين عالي اينان كه نشان از توجه رحمت الهي و قبول رباني دارد، نظرات تحقيرآميز عده معدودي لاابالي و سرگردان و بيبند و بار نميتواند هيچ اهميتي داشته باشد. حتي يك روز وقتي به دليل بيماري با اتومبيل رفتم احساس ناخوشايندي بر من حاكم شد، و بار ديگر وقتي مانند شما دستبند به دست و همراه با شما رفتم، انبساط خاطر و لذت معنوي
— 393 —
بزرگي حس كردم. معلوم ميشود حالت مذكور از همين راز سرچشمه گرفته است. همچنان كه به كرات گفتهام، باز هم تكرار ميكنم: تاريخ، كساني مانند شاگردان رساله نور را سراغ ندارد كه در راه حق بسيار خدمت كرده، ثواب بسيار زيادي كسب نموده، و متحمّل زحمت بسيار كمي شده باشند. ما هر قدر متحمل مشقت شويم باز هم كم است.
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ ٭ وَاِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ
برادران عزيز و صديقام! گريز و رهايي از مصيبتي كه گرفتارش هستيم به دو دليل زير ممكن نبود:
دليل اول: در هر حال بايد به اينجا ميآمديم تا بخشي از روزيمان توسط قَدَر الهي در اينجا نصيبمان شود. بهترين صورت همين گونه بود.
دليل دوم: امكان رهايي از دامي كه برايمان چيده بودند را نيافتيم. من موضوع را حس كرده بودم اما چارهيي نبود. مرحوم "شيخ عبدالحكيم و شيخ عبدالباقي" بيچاره نتوانستند نجات يابند. لذا در مصيبتي كه گرفتارش هستيم گلايه كردن از يكديگر كار نا به جا و بيمعنا و مُضر، و نوعي قهر كردن با رساله نور خواهد بود. مراقب باشيد، اينكه فعاليت اركان خاص را دليل وقوع اين مصيبت بدانيد و از آنها رنجيده خاطر شويد به معني فاصله گرفتن از رساله نور و اظهار ندامت از فرا گرفتن حقايق ايمانيست، كه مصيبتي معنوي و بزرگتر از مصيبت ماديست. من سوگند ميخورم و به شما اطمينان ميدهم با اينكه بيست، سي برابر بيشتر از هر كدام شما دچار اين مصيبت هستم، اگر اين بلا ی كه به دليل بياحتياطي آنان در فعاليت توأم با نيت خالصشان دچارش شدهايم ی ده برابر هم بيشتر شود باز از آنها رنجيده خاطر نخواهم شد؛ وانگهي اعتراض به آنچه گذشته، كار بيمعناييست، زيرا جبران آن ممكن نيست.
— 394 —
برادرانام! نگراني، مصيبت و بلا را دو برابر ميكند؛ و زمينهساز جايگزين كردن مصيبت مادي در دل ميشود. در ضمن نوعي اعتراض و انتقاد به تقدير الهي محسوب شده، و به نوعي متهم كردن رحمت الهيست؛ مادام كه در هر چيز وجهي از زيبايي و جمال، و جلوهيي از رحمت وجود دارد و قَدَر الهي با عدالت و حكمت كار ميكند، بيترديد تكليف ما اين است كه در زمانه فعلي به زحمت مختصري كه به دليل انجام مسئوليتي مقدس و مرتبط با عالم اسلام متحمل ميشويم، اهميت ندهيم.
(لازم شد يكي از حالات عادي، جزئي و غيرضروري ام را براي شما بنويسم)
برادرانام! من به اين نتيجهي قطعي رسيدم كه چشم زخم، مرا بهشدت متأثر و بيمار ميكند. بارها اين موضوع را تجربه كردهام. من با روح و جانام دوست دارم هميشه دوست شما باشم اما بر اساس قاعدهي مشهور
«اَلنَّظَرُ يُدْخِلُ الْجَمَلَ الْقِدْرَ وَ الرَّجُلَ الْقَبْرَ»
نظر به من آسيب ميرساند، زيرا كسي كه به من نگاه ميكند يا با دشمني شديد يا با تحسين و تمجيد است. اين دو نوع نظر، در نگاه برخي افراد براساس سرّ خاصيت اصابت، وجود دارد. به همين دليل اگر امكان داشته باشد و مجبورمان نكنند، ميخواهم حتي المقدور هميشه همراه شما به دادگاه نيايم.
— 395 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ ٭ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّٰهِ وَ بَرَكَاتُهُ
برادران عزيزم! در فجر امروز مطلبي به من هشدار داده شد. آري، من هم كرامت نوريهيي را كه خسرو درباره زمين لرزه نوشته است تأييد ميكنم و نظرم نيز همانطور است، زيرا همزماني وقوع چهار زلزله دهشتناك با چهار نوبت هجوم شديد به شاگردان رساله نور نميتواند امري تصادفي باشد؛ علاوه بر آن شهرهاي اسپارتا و كاستامونو كه مراكز انتشار رساله نور هستند در زلزلههاي مذكور نسبت به شهرهاي ديگر حفظ شدهاند؛ همچنان كه در سوره «وَالعَصر» اشاره ميشود راه نجات از جنگ جهاني دوم ی كه بزرگترين خسارت انساني در آخر الزمان ميباشد ی ايمان و عمل صالح است؛ لذا در زمان انتشار ايمان تحقيقي در سراسر آناتولي توسط رساله نور، منطقه آناتولي را ميبينيم كه به شكل فوق العادهيي از خسارت عظيم جنگ در امان است و اين هم امري تصادفي نيست؛ همچنين وارد آمدن همزمان صدها مورد سيلي شفقت يا غضب بر كساني كه به خدمات رساله نور ضرر ميرسانند يا در خدمت آن دچار قصور ميشوند نيز امري تصادفي نيست؛ به همين ترتيب هزاران نفر از كساني كه به نيكي به رساله نور خدمت ميكنند تقريباً بدون استثنا معيشتشان وسعت و بركت يافته و دلهايشان مملو از مسرّت و آرامش ميشود، اين نيز نميتواند تصادفي باشد.
— 396 —
برادران عزيز و صديقام! بر مبناي سرّ
﴿ عَسَى اَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ ﴾
(بقره: ٢١٦) و
«اَلْخَيْرُ فِى مَا اخْتَارَهُ اللّهُ»
محرمانهترين بخشهاي رساله نور از پردهي «سِرًّا تَنَوَّرَتْ» درخشيدن زير پرده راز. م. بيرون آمد تا به دست نامحرمترين افراد برسد؛ و بر سر متكبرترين افراد فرود آيد؛ و خطاي صدر نشينها را نشان دهد. تاكنون ميخواستند مسأله را كوچك جلوه دهند، اما به هر حال دانستند كه مسأله بسيار بزرگ است و جلب توجه شايستهيي، راه را براي فتوحات درخشان رساله نور و مطالعه آن توسط دشمنان نيز گشود و حتي بسياري از كساني كه در دادگاه اسكي شهير متمرّد و متحير و محتاج بودند آگاه كرد و نجات داد؛ و زحمت ما را مبدل به رحمت نمود. انشاءالله اين بار در عرصهيي گستردهتر و مخصوصاً در دادگاهها و مراكز بيشتري همان خدمت قدسي اعمال خواهد شد. آري، كسي كه طرز بيان رساله نور را مشاهده ميكند نميتواند بيتفاوت بماند. مانند آثار ديگري نيست كه فقط عقل و دل فرد، بلكه نفس و احساسات او را نيز تسخير ميكند.
آزاد شدن شما ضرري به اين حقيقت نميزند اما اعلام برائت من زيان بار است. نفسام نيز ميپذيرد براي حقيقتي كه با همهي عالم اسلام ارتباط دارد نه فقط حيات دنيوي كه درصورت لزوم حيات و سعادت اخرويام را نيز در جهت نيكبختي اهل ايمان با رساله نور فدا كنم.
در اينجا ادامه مطلب مربوط به زلزله كه صدر آن نوشته نشده است، از نامه خسرو آورده ميشود: پس از مدتي در روزنامهي ديگري مطالب كامل كننده و شگفت انگيز زير را ديدم: پيش از وقوع زلزله، گربهها و سگها سه تا سه تا، و پنج تا پنج تا دور هم جمع شده و بدون هيچ صدايي انگار به صورت متفكرانهيي خيره به هم نگاه كرده
— 397 —
و مدتي كنار هم نشسته و بعد پراكنده شدهاند. زمان زلزله، كمي پيش از آن، نيز بعد از وقوع زلزله هيچ كدام از اين حيوانها ديده نميشوند. آنها از قصبات فاصله گرفته و به صحرا ميروند. غريب اين است كه متعجبانه نوشتهاند حيوانات، بلايايي را كه بر اثر نافرماني ما قرار است بر سرمان بيايند، با لسان حال خبر ميدهند؛ امّا ما در نمييابيم.
بديع الزمان از سالهاي دور با رساله نور خبر داده بود كه "زنديقان نبايد با رساله نور و شاگرداناش كاري داشته باشند؛ در غير اين صورت، خيلي زود بلايايي آنها را از كرده خود صدبار پشيمان خواهد كرد." صحت اين مطلب كه ميتواند شامل صدها حادثه شود بار ديگر با وقوع چهار مصيبت زلزلهي منطبق بر حقيقت به اثبات رسيد... حضرت حق به قلب كساني كه به ما و رساله نور حمله ميكنند ايمان و به مغزهايشان براي مشاهده حقيقت، عقل عطا كند؛ و ما را از اين زندانها و آنها را از بلايا نجات دهد؛ آمين!
خسرو
برادران عزيز و صديقام؛ دوستان همدردم در مصايب در ميان شما عالمان بختيار، مدبران عالي جناب و شاگردان خالص و فداكاري هستند كه باعث ميشوند با اطمينان كامل به شما اعتماد كنم. ميدانستم در برابر دشمنان قدرتمند، دسيسهگر و كثير، از همبستگي و وحدتتان محافظت خواهيد كرد، لذا آرامش خاطر داشتم و درگير مسائل شما نميشدم. اينك بيان چند نقطه به شرح زير لازم شده است:
نقطه نخست: براي اينكه آزادي شما به درازا نكشد، نميخواستم با ارسال چيزي به آنكارا، درخواستي داشته باشم. ليكن دادگاه با در هم آميختن رسالههاي خصوصي و عمومي و نامههاي قديم و جديد، آنها را به آنكارا ارسال كرد، من نيز بالاجبار براي اينكه هيأت كارشناسي آنجا نيز مانند هيأت كارشناسي اينجا رسالههاي خصوصي را اساس قرار ندهند و عليهمان حكم ندهند، لازم و ضروري ديدم رساله «مدافعات» از «شعاع پنجم» را ی كه درباره سفيان و دجال اسلام
— 398 —
پاسخ كاملي به اعتراضها عليه رسالههاي خصوصي ميدهد ی و رساله «ثمره» را كه كفر مغرورانه منبعث از فلسفه طبيعي و تجاوز گستاخانهاش عليه ايمان را در هم ميشكند، براي مقامات آنكارا ارسال كنم.
نقطه دوم: برادران عزيزم! هنگام نگارش پاسخ نامه بااهميت شما، همان نامه را به دستام دادند. نقطه دوم را شروع كرده بودم كه متوقف شد. حالا آن را تمام ميكنم. دقت داشته باشيد، اگر احتمال ترويج اين فكر توسط وكيل بيفايده شما وجود داشته باشد، حتماً يكي از تدابير طرفداران محكوميت ما اين خواهد بود كه هيأت كارشناسي آنكارا نيز مانند هيأت كارشناسي اينجا، رسالههاي خصوصي منتشر شده و مخصوصاً «شعاع پنجم» را اساس قرار داده و شامل كل رسالهي نور كنند و آن را مصادره نمايند، و چنين وانمود كنند كه مسائل «شعاع پنجم» به شكل درس از سوي طلبههاي بيچاره رساله نور مطالعه ميشده، آن وقت خواهند توانست آنها را هم با اتهام من مرتبط كنند و اين طرح وحشتناكيست. اينكه نميگذارند من حرف بزنم و نوشتههايم را مصادره ميكنند و به آنكارا نميفرستند و اينكه مدير، و معاون دادستان ميخواهند مشكلاتي به وجود آورند، نشانه بارزيست مبني بر اينكه ميخواهند آنكارا قبل از دريافت پاسخهاي محكم مطرح شده در دفاعيات، عليه ما حكم صادر كند.
نقطه سوم: اصولاً رييس دادگاه همان روز اعلام كرد كتابها و اوراق مهم و دفاعيهها را كه ميتواند مسأله را طولانيتر كند به آنكارا خواهد فرستاد. بيشك اينك رسيده است. حالا اگر دو دفاعيه مفصل و مرتب من به آنكارا برسد ممكن است موجب حل زودتر مسأله شود و موضوع به درازا نكشد و قضيه زودتر فيصله يافته و دوستان متأهل نجات يابند. البته من و كساني مانند من كه وابستگيهاي خانوادگي ندارند در پي آزاد شدن از زندان نيستند. اين قبيل افراد لازم است براي دفاع از حقايق ايماني در برابر ملحدان و مرتدان در زندان ی كه بهترين جا براي اين كار است ی بمانند.
نقطه چهارم: اگر برائت رساله نور اعلام نشود و به دفاعيات من توجهي نكنند، انكار ظاهري و بيفايده، شما را نجات نخواهد داد. ما به حيث وحدت مسأله، به يكديگر وابسته شدهايم؛ فقط تعدادي از دوستان كه مناسبات خيلي كمي
— 399 —
داشتهاند ممكن است نجات پيدا كنند. دادگاه اسكيشهير اين مطلب را بالفعل نشان داد. انكار و گريز شما در برابر كساني كه از يك سال پيش جاسوسانشان را با دقت وارد جمع ما كرده بودند و فاش گويي طلبههاي ساده و در عين حال جسور را ضبط كردهاند، و از هر وسيلهيي استفاده ميكردند كه ما را آشفته نموده و از مشرب و مكتبمان پشيمان كنند، انكار و گريز شما در برابر كساني كه "شيخ عبدالحكيم" را عليه ما تحريك كرده و او و "شيخ عبدالباقي" و "شيخ سليمان" را ی كه گه گاه به من اعتراض مينمود ی پريشان كردند، در انديشه آنان كه نام "اعتقاد وجداني" بر آن گذاشتهاند، كمترين تأثيري ندارد و در اسكي شهير هم نداشت.
نقطه پنجم: ما، هم در اينجا و هم در اسكي شهير به تجربه و به صورت قطعي دانستيم كه به دليل وحدت مسأله، به شدت نيازمند همبستگي كامل هستيم. دلخوريها و حساسيت و اعتراضهايي كه از فشارهاي وارده سرچشمه ميگيرد وضع پريشان ما را مضاعف ميكند. متأسفانه بيش از همه به شما اعتماد داشتم و مطمئن بودم. هر گاه احساس نگراني ميكردم به ياد علماي كامل و صديقي ميافتادم كه از استانبول آمدهاند يا به كساني فكر ميكردم كه در استان كاستامونو صداقت فوقالعادهيي نشان ميدادند؛ و به اين ترتيب نگرانيام از بين ميرفت. دقت كنيد كميته پنهاني كه در حال دفاع از كفر مطلق است به درونتان فتنه نيافكنند. در سلولي كه در همسايگي من است فتنه انداختند و موجب عذاب من شدند. اينك شما در بين خودتان مشورتي بدون مناقشه كنيد. تصميمتان را قبول ميكنم. ليكن دفاعيات من اگر به آنكارا برسد و مدار توجه قرار گيرد، اين احتمال وجود دارد كه دادگاه اينجا، رأياش را درباره كساني كه امكان آزاد شدنشان وجود دارد بدهد؛ نيز اين احتمال را هم در نظر داشته باشيد كساني كه با ما درگيرند، كساني هستند كه "عبدالباقي" و "عبدالحكيم" و "حاجي سليمان" را تبعيد كرده و "يشيل شمسي" را با وجود حكم آزادي اينجا نگه داشتهاند؛ چنين كساني ممكن است حافظ محمد و سيد شفيق را ی كه به موجب صلابت ديني در برابر رييس مرده آنان و تصوير او تعظيم ننموده و از الحاد و بدعتها جانبداري نكردند ی آزاد نكنند؛ در مشورت خود اين مطلب را هم در نظر داشته
— 400 —
باشيد، در زمانهيي كه رساله نور از پس پردهي خفا بيرون آمده و در يك ادعاي بزرگ و عمومي، به خودي خود در مراكز آنان مشغول مبارزه ميباشد، لازم است شاگرداناش را در پشت خود ببيند و شاگرداناش با عدم گريزشان به اهل ايمان مردد و متحير نشان دهند كه دلبستهي حقيقتي محكم و شكست ناپذيرند. مراقب باشيد و باز هم مراقب باشيد كه به قصور و كوتاهيهاي يكديگر نپردازيد و به جاي حدت و عصبانيت به هم احترام بگذاريد و به جاي اعتراض، به ياري هم برخيزيد.
برادران عزيز، صديق و صادقام! چند روزي هست كه من تعدادي از دعاهايم را تغيير دادهام. كلمه «الصَّادِقِينَ» را از جملهي «طَلَبَةَ رَسَائِلِ النُّورِ الصَّادِقِينَ» در دعاهايي كه داراي «وَاغْفِرْلَنَا» يا «وَفِّق» هستند و تاكنون آنها را صدبار تكرار ميكردهام، حذف كردم تا برادراني كه با رخصت (شرعي)، خود را ملزم به عملي ميبينند و به دليل اوهام و نااميديِ ناشي از فشار (زندان) در ظاهر انتسابشان به ما را انكار كرده و از آن فاصله ميگيرند و گويا در مخالفت با صداقت ناشي از عزيمت حركت ميكنند، از آن دعاها محروم نمانند.
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادر عزيزم حافظ علي! نگران بيماريات نباش. حضرت حق شفا عنايت كند... آمين! در زندان، هر يك ساعت عبادت ارزش دوازده ساعت عبادت را دارد؛ پس نفع بسيار ميبري. اگر دارو لازم است، چيزهايي نزد من هست؛ ميتوانم برايت بفرستم. در واقع اين روزها بيماري خفيفي در همه جا هست. من روزهايي كه به دادگاه ميروم در هر حال مريض ميشوم. تو شايد براي كمك به من ی همچنان كه در گذشته كسي به
— 401 —
جاي كسي بيمار ميشد يا ميمُرد ی مانند انسانهاي بسيار فداكار، بخشي از بيماريام را اخذ كردهيي.
(سوگنامهيي زيبا و كاملاً بهجا)
برادران عزيز و صديقام!
«لِكُلِّ مُصِيبَةٍ اِنَّا لِلّٰهِ وَاِنَّا اِلَيْهِ رَاجِعُونَ» ؛
من به خود و شما و به رساله نور تسليت، و به مرحوم حافظ علي و قبرستان دنيزلي تبريك ميگويم. اين برادر قهرمانمان كه حقيقت رساله ثمره را به علم اليقين ميدانست، براي ارتقا به مرتبه عين اليقين و حق اليقين، پيكرش را در قبر گذاشت و چون فرشتگان براي سياحت به سوي ستارگان و عالم ارواح رفت. او مسئوليت خويش را تمام و كمال به انجام رساند و بعد از ترخيص به استراحت پرداخت. حضرت ارحم الراحمين به عدد تمام حروف نوشته و خوانده شده رساله نور، در دفتر اعمالاش حسنات قيد فرمايد. آمين! و به همين تعداد، رحمت نثار روحاش كند؛ آمين! و قرآن و رساله نور را در قبر، انيس و مونس او قرار دهد؛ آمين! و به جاي او ده قهرمان را نصيب كارخانه نور كند و در آنجا به كار بگمارد؛ آمين! آمين! آمين!
شما هم مانند من در دعاهايتان از او ياد كنيد و هزار زبان را به جاي زبان او به كار اندازيد. از رحمت الهي اميد آن داريم كه او به عوض يك زندگي و يك زبان كه از دست داد، هزار حيات معنوي بهدست آورده باشد.
برادران عزيز و صديقام! شكر بيپايان حضرت ارحم الراحمين را كه در اين زمانه عجيب و در مكاني غريب، افتخار ارزشمند طلبهي علوم و خدمات بااهميت آن را بهواسطه شما، براي ما نيز ميسر نمود. براساس مشاهده اهل كشف قبور و آنچه در واقعههاي متعدد ديده شده، برخي طلاب جدي و مشتاق علوم (ديني) كه هنگام تحصيل فوت
— 402 —
كردهاند، خود را مانند شهيدان، زنده و سرگرم تحصيل ميپندارند. حتي يكي از افراد سرشناس كه اهل كشف قبور است براي اينكه بداند طلبهيي كه صرف و نحو ميخوانده و از دنيا رفته است چگونه به پرسشهاي نكير و منكر جواب ميدهد، به مراقبه ميپردازد، و طي مشاهده ميشنود كه فرشته ميپرسد: مَن رَبُّكَ، «پروردگار تو كيست؟» و طلبهيي كه هنگام مطالعه علم نحو وفات كرده بود پاسخ ميدهد: مَن، مبتداست و رَبُّكَ خبر آن" يعني براساس علم نحو پاسخ داده و خود را در مدرسه احساس كرده است. موافق همين واقعه، من مرحوم "حافظ علي" را درست همانطور كه در زمان حيات، مشغول مطالعه رساله نور بود مانند طلبهيي درحال كسب دانش متعالي و در مرتبه شهدا و مانند آنها در قيد حيات ميدانم و با همين فكر و نظر در بعضي از دعاهايم درباره او و "محمد زهدي" و "حافظ محمد" كه مانند اويند ميگويم: «پروردگارا! اينان را تا قيامت در كسوت رساله نور و با حقايق ايمان و اسرار قرآن و كمال شادماني و خوشي مشغول بدار. آمين!»
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقام! من نميتوانم مرحوم "حافظ علي" را فراموش كنم. درد (فوت) او به شدت عذابام ميدهد. در گذشته گاه چنين انسانهاي فداكاري به جاي دوست خود ميمردند... گمان ميكنم آن مرحوم به جاي من رفت. اگر خدمت فوق العاده او توسط كساني چون شما در آن سيستم انجام نميشد خسران بزرگي براي قرآن و اسلام ميبود. من وقتي به وارثان او، يعني شما فكر ميكنم، درد حاصل از فراقاش زايل شده، و آسودگي حاصل ميشود؛ موجب حيرت است كه او با حيات معنوي و شايد هم مادي خود به عالم برزخ رفته است لذا در من هم اشتياقي براي رفتن به آنجا ايجاد شده و پرده ديگري از مقابل روحام كنار رفته است؛ همچنان كه از اينجا به برادرانمان در اسپارتا درود ميفرستيم و با معارفه و مخابره گفتگو
— 403 —
ميكنيم، عالم برزخ نيز كه "حافظ علي" در آن سكني گزيده است در نظر من مانند اسپارتا و كاستامونو شده است. حتي امشب طبق شنيدههايم فردي از اينجا به آنجا فرستاده شده است. بيش از ده بار تأسف خوردم كه چرا با او براي "حافظ علي" سلام نفرستادم. بعد، هشدار داده شد براي سلام فرستادن، نيازي به وسايط نيست؛ پيوند محكم او مانند تلفن است. خودش ميآيد و تحويل ميگيرد. آن شهيد بزرگ، باعث ميشود دنيزلي را دوست بدارم؛ ديگر علاقهيي به ترك اينجا ندارم. او و "محمد زهدي" و "حافظ محمد" به مسئوليتهاي ايماني و نوري كه در اين دنيا داشتند همچنان ادامه ميدهند. آنها از فاصله بسيار نزديكي مشغول تماشا هستند؛ شايد كمك هم ميكنند. آنها به جهت خدمات با ارزششان، در دايرهي اولياي عظيم جاي گرفتهاند، لذا نام آن دو را همراه "حافظ محمد" در كنار نام اقطاب سلسلهام ياد كرده و هدايايم را ميبخشم.
برادران عزيز و صديقام! اخلاص و صداقت و متانت شما، دليلي كافيست براي اينكه در شرايط سنگين فعلي، از يكديگر اشكال نگيريد و ايرادهاي هم را بپوشانيد. اخوت محكم حاصل از زنجيره رساله نور چنان حسنهييست كه موجب عفو و بخشش هزار سيئه ميشود. عدل الهي در محشر، در صورتي كه كفه حسنات كسي نسبت به سيئاتاش سنگين تر باشد موجب بخشش گناهان آن فرد ميشود و بر همين اساس اگر حسنات كسي بر كارهاي ناشايست او رجحان داشت شما هم بايد ببخشيد و محبت كنيد؛ وگرنه به خاطر يك سيئه، برآشفتگي مضر توأم با عصبي بودن، و خشمگين شدن و حساسيت نشان دادن به خاطر فشار (زندان) به دو جهت ظلم است. ان شاء الله در شاديها و تسليها به يكديگر كمك كرده و فشارها را خنثي كنيد.
— 404 —
برادران ارجمند، عزيز و صديقام! دليل اينكه چند روزي با شما صحبت نكردهام بيماري شديد و زهرآگينيست كه نمونهاش را تاكنون نديده بودم. من به نام رساله نور تا آخر عمرم به برادران ثابت قدم، متين و استوارم در دايره گل و نور، همچنين به برادران فداكار كاستامونوي خود افتخار تشكرآميزي كرده و همراه با آنها در برابر همه تضييقات ستمگران تسلي خاطر كاملي مييابم و احساس همبستگي قدرتمندي دارم. امروز اگر اجلام فرا برسد، با وجود آنها، با سرور بهسوي مرگ آغوش ميگشايم.
اهل دنيا براساس توهمي بيپايه گمان كردند من در حال مبارزه با آنها هستم، لذا مرا زنداني كردند. ليكن حقيقت اين است كه چون من با آنها طرف صحبت نشدم و براي اصلاح وضعيتشان تلاش نكردم، قَدَر الهي محبوسام كرد. اگر در زندان با چند نفر از دوستانم باشم برگزاري دادگاه و محاكمهيي علني را از مقامات آنكارا خواهم خواست؛ طوري كه مورد توجه جهان اسلام قرار گيرد، و رساله ثمره و بخشهايي از دفاعيات را با حروف جديد و در نسخههاي متعدد منتشر كرده، ان شاء الله براي برخي از مقامات مهم ارسال خواهيم نمود.
برادران عزيز و صديقام! اين نوع احاديث، متشابهاند. جزئي و خاص نيستند، و ناظر بر موارد عام نيز نميباشند اما اين قسم از احاديث فقط يك دوره زماني از وقوع فتنههاي ديني در ميان امت پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام را ذكر كرده و حجاز و عراق را نمونه نشیان ميدهند. در واقع در زمان عباسيها، فرقههیاي گمراه متعددي چون معتزله، رافضي، جبري، و در پشت پرده، زنادقه و ملحدان ی كه به اسلام ضرر ميرساندند ی ايجاد شده بودند. در زماني كه به شريعت و اعتقاد تكانهاي شديدي وارد ميشد بسياري از اعاظم اسلام مانند «بخاري، مسلم، امام اعظم، امام شافعي، امام مالك، امام احمد ابن حنبل و امام غزالي و غوث اعظم و جنيد بغدادي» به فرياد رسيدند و آن فتنه ديني را شكست دادند. اين غلبه تا سيصد سال بعد از آن تاريخ ادامه داشت اما همان فرقههاي ضاله اين بار در پشت پرده به طريق سياسي، فتنه
— 405 —
هلاكو و چنگيز را بر سر مسلمانان مسلط كردند. هم احاديث و هم حضرت علي (رض) به صورت صريح به اين فتنه و تاريخ آن اشاره دارند. از آن گذشته، فتنه زمانه ما بزرگترين فتنه است، لذا حديثهاي متعدد و اشارتهاي مكرر قرآني با همان تاريخ از آن خبر ميدهند؛ بر همين قياس، وقتي حديثي، وقايعي را كه امت از سر خواهد گذراند به صورت كلي بيان ميكند ممكن است فقط يك حادثه از آن صورت كلي را به عنوان نمونه، با تاريخاش نشان دهد. تأويل چنين حديثهايي كه متشابهاند و معناي آنها به طور دقيق معلوم نيست در جلدهاي مختلف رساله نور به صورت قطعي بيان گرديده است. اين حقيقت با قواعد مرتبطاش در «گفتار بيست و چهارم و شعاع پنجم» بيان شده است.
برادران عزيز و صديقام! (معناً) به من تذكر داده شد براي آنكه يكديگر را به انانيت و بيصداقتي متهم نكنيد حقيقتي را برايتان بيان كنم.
زماني يكي از اولياي بزرگ را ديدم كه انانيت را ترك كرده و نفس امارهيي برايش باقي نمانده بود، با اين حال بهشدت از نفس اماره شكايت داشت؛ حيرت كردم. بعد به يقين دانستم براي ادامه مبارزهي پر ثواب با نفس تا پايان عمر، بايد توجه داشت كه با مرگ نفس اماره وسايط و جوارح آن به خُلق و خوي و حسيات منتقل شده و مجاهده ادامه مييابد. لذا اولياي بزرگ از اين دشمن ثاني و وارث نفس گلايه ميكنند. وانگهي ارزش معنوي و مرتبه و مزيت، ناظر بر اين دنيا نيست كه شخص آنها را احساس كند. حتي برخي از شخصيتها كه در بزرگترين مقامها هستند احسانهاي الهي عطا شده به خودشان را احساس هم نميكنند، لذا خود را بيش از ديگران، درمانده و مفلس تلقي ميكنند، و اين نشان ميدهد كه كشف و كرامت و اذواق و انوار كه در نظر عوام، مدار كمالات دانسته ميشود نميتواند سبب و مَحَك مقام و ارزشهاي معنوي مذكور گردد. يك ساعت از عمر صحابه معادل يك روز اولياي ديگر و شايد به اندازه يك چلّهي آنها ارزش
— 406 —
دارد؛ با اين حال همه صحابه از كشف و حالات خارق العاده معنوي اوليا برخوردار نبودند و اين امر حقيقت مذكور را به اثبات ميرساند.
پس برادرانام! توجه كنيد كه نفس امارهي شما از جهت قياس بالنفس، و در نقطه نظر غرور و سوء ظن، شما را نفريبد و دچار شبهه نكند كه رساله نور قادر به تربيت كسي نيست.
— 407 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
پنج مسأله بيان شده در راهنماي جوانان و رساله ثمره از مجموعه رساله نور، حكايت نُه مورد از سيليهاي نواخته شده بر جوانان بيمبالات را ی به عنوان كرامت لطيف رساله نور ی بيان ميدارد. همان جوانان هم تصديق ميكنند كه اين امر از كرامات رساله نور است.
اولي: "فيضي"ست كه به من خدمت ميكرد. در ابتدا به او گفتم: تو در يكي از درسهاي رساله ثمره حضور داشتي؛ تنبلي نكن. كرد و ناگهان سيلي خورد و دستاش يك هفته بسته ماند.
بله درست است
فيضي
دومي: "عليرضا"ست كه به من خدمت كرده و رساله ثمره را كتابت نموده است. يك روز قرار بود همان چيزي را كه نوشته بود به او درس بدهم. به دليل تنبلي و با اين بهانه كه ميخواهد غذا طبخ كند نيامد. ناگهان سيلي خورد. كف قابلمه اش با اينكه محكم بود همراه غذا فرو ريخت.
آري درست است
علي رضا
سومي: "ضيا" مسائل مربوط به جوانان و نماز را از رساله ثمره براي خود يادداشت نمود و شروع به نماز خواندن كرد. اما سستي نمود نماز و نوشتن را كنار گذاشت. همان موقع و ناگهان سيلي خورد. بيدليل و به صورت غير عادي، سبد و لباسهايي كه بالاي سرش بود آتش گرفت. اين اتفاق در ازدحام و شلوغي رخ داده بود با اين حال كسي متوجه موضوع نشده، و اين امر نشان داد كه سيلي شفقتي بود كه به قصد، متحمل شد.
بله درست است
ضيا
— 408 —
چهارمي: محمود است. بخشهاي مربوط به نماز و جوانان را از رساله ثمره براي او قرائت كردم و گفتم: قمار بازي نكن و نماز بخوان. پذيرفت. اما بيمبالاتي بر او غلبه كرد؛ نماز نخواند و قمار بازي كرد. ناگهان سيلي غضب را خورد. سه چهار بار پشت سر هم باخت و با وجود فقر، چهل ليره، پالتو و شلوارش را داد، باز هم عاقل نشد.
بله درست است
محمود
پنجمي: جواني چهارده ساله به نام سليمان است كه به دليل بازيگوشي فراوان ديگران را هم تحريك ميكرد به او گفتم: با ادب باش. نمازت را بخوان. رفتاري كه در بين بزرگترهاي لا ابالي داري، برايت خطرناك ميشود. شروع به خواندن نماز كرد. اما بعد از مدتي نماز خواندن را كنار گذاشت و دوباره شروع به بازيگوشي كرد. ناگهان سيلي خورد. به بيماري جَرَب مبتلا شد و مجبور شد بيست روز در بستر بماند.
بله درست است
سليمان
ششمي: "عُمر" كه در ابتدا به من خدمت ميكرد شروع به نماز خواندن كرد و ترانه و آواز را كنار گذاشت. اما شبي از نزديك صداي ترانهيي به گوشام رسيد. مزاحم ذكر و اورادم شد. عصباني شدم. بيرون آمدم و ديدم برخلاف عادت عُمر است. من هم بر خلاف عادتام سيلياي به او زدم. صبح بر خلاف معمول "عُمر" را به زندان ديگري بردند.
هفتم: جوان شانزده سالهيي به نام حمزه بود. چون صداي خوشي داشت ترانه ميخواند و موجب تشويق ديگران هم ميشد. بيمبالات بود. به او گفتم اين كارها را نكن سيلي ميخوري. روز دوم ناگهان دستاش در رفت؛ دو هفته عذاب كشيد.
آري درست است
حمزه
چنين سيليهايي زياد است اما كاغذ تمام شد، معنا نيز پايان يافت.
— 409 —
برادران عزيز و صديقام! وزير معارفي پرده از چهرهاش كنار زد و كفر مطلق را در لباس ديگري نشان داد. او حتي پيش از دريافت دفاعياتي كه فرستاده بوديم با دليل و انگيزه ديگري آن بيان نامه را نوشت؛ اگرچه من نميخواستم دفاعيات را به آن اداره بفرستم اما برادرانمان مناسب ديدند براي آنها هم ارسال شود، لذا همين مسأله نشان داد كه اين كار هم مناسب بود هم لازم، زيرا وكيلي كه تا اين حد در الحاد تعصب داشت، نميتوانست نسبت به برگهها و رسالههاي محرمانه ارسالي به آنكارا بيتفاوت بماند. به يكباره و مستقيماً دفاعيات غيرقابل انكار بر سرش كوفته شد و اين بسيار خوب شد. ان شاء الله در آن اداره نيز جريان قدرتمندي به نفع رساله نور ايجاد ميكند.
برادرانام! مادام كه برخي افراد چنين ماهيتي دارند تسليم شدن در برابر آنان به نوعي خودكشي معنويست؛ اظهار ندامت از مسلمان بودن و حتي دست كشيدن از دين است، زيرا در الحاد چنان تعصب دارند كه با تسليم شدن يا ظاهرسازي امثال ما قانع نميشوند؛ ميگويند:"قلب و وجدانات را رها كن و فقط براي دنيا كار كن." در چنين اوضاعي جز تكيه بر عنايت رباني و رعايت متانت و صبر و توكل، و دعا كردن براي غلبه چهار صندوق از كتابهاي رساله نور با حقايق نيرومنداش كه به آن مركز رسيده، چاره ديگري نيست. دلخور شدن و ناراحتي ما از يكديگر يا فاصله گرفتن از رساله نور و تسليم شدن، حتي پيوستن به آنها امر بيفايدهييست كه تجربه شده است. اصلاً نگران نباشيد. تقلاي بي نتيجه و سبك آن وزير نشان از ضعف و ترس او دارد. تجاوز نه، بلكه نشان دهندهي مجبوريتاش به دفاع ميباشد.
— 410 —
برادران عزيز و صديقام! يكي از شاگردان به نام علي از برادران قَصَبه حُما در اطراف شهر دنيزلي. م. در همان روزهاي درگذشت حافظ علي، وفات كرد. اين را سامي بيگ به من اطلاع داد؛ در عين حال محمد علي از قهرمانان "حُما" هم برايم نوشت. من هم اين علي را در دعاهايم برادر آن شهيد بزرگ "علي" كردم.
اخيراً يكي از بانوان مرتبط با ما، در رؤيا درگذشت سه نفر از برادرانمان را ديده بود. تعبير آن چنين بود: اين دو علي و مصطفايي كه اعدام شد و در زندان به پيروي از رساله نور علاقمند بود، به جاي همه ما راه آخرت را در پيش گرفتند و فداي سلامت ما شدند.
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديق و ثابت قدمام كه به ارزش و ماهيت توكل واقفايد! با اينكه بيست سال است هيچ علاقهيي به مطالعه روزنامهيي يا پرسيدن چيزي درباره آن نداشتهام واقعاً متأسفم كه امروز به درخواست تعدادي از برادران ضعيف النفسمان بحثي را در يك روزنامه ديدم. لذا دانستم كه در پشت و روي پرده جريانهاي مهمي نقش بازي ميكنند. از آنجا كه ما و دوستانمان در ميدان حضور داريم متوهمانه فكر ميكنند كه با آن جريانها ارتباط داريم. ان شاء الله چهار صندوق از كتابهاي محكم و غيرقابل جرح رساله نور و دفترهاي حاوي دفاعيات قطعي، درباره ما و ايمان و قرآن و اسلام نتيجه خيري خواهد داشت. ما با دنياي آنها كاري نداشتيم و به هيچ وجه نتوانستند ثابت كنند كه دخالتي در اين امر خواهيم داشت. لذا آنكارا به ناچار كل رساله نور را براي تحقيق و بررسي درخواست كرد.
— 411 —
مادام كه حقيقت اين است و مادام كه تاكنون تجلي عنايت رباني را در خدمت رساله نور چنان ديدهايم كه نميتوانيم آن را انكار كنيم، و هر كدام از ما به صورت جزئي يا كلي آن را حس كردهايم، و مادام كه امروز بسياري از سياستها و جريانهاي جهاني به مقابله با هم ميپردازند، و مادام كه از كار ديگري جز راضي بودن به قضاي الهي و تسليم در برابر قَدَر و بهره بردن از آرامش مقدس و بزرگِ خدمت ايماني و قرآني و نوري نميتوانيم بكنيم، بيشك مهمترين كار، به تكاپو نيفتادن و مأيوس نشدن و تقويت نيروي معنوي يكديگر و نترسيدن و با توكل با اين مصيبت روبهرو شدن و عدم توجه به كار روزنامه نگاران وراج ی كه كاه را كوه جلوه ميدهند ی و كاه ديدن آنچه آنان كوه جلوه ميدهند ميباشد. اين زندگي دنيوي، مخصوصاً در اين زمان و تحت اين شرايط ارزشي ندارد، پس بايد از هر چه كه پيش ميآيد خشنود باشيم.
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقام! دو سه نفر از برادرانمان تسلي خاطر جالبي براي خود يافتهاند، ميگويند:
"در اين زندان تعدادي از برادران جديد، به دليل يكي دو ساعت كار نامشروع محكوم به يكي دو سال يا ده سال حبس شدهاند و اين مصيبت را با صبر و شكيبايي تحمل ميكنند. حتي برخي از آنها شكر كرده و ميگويند خوب شد از ارتكاب گناهان ديگر نجات يافتيم؛ حالا در چنين وضعي ما كه بهواسطه رساله نور و يك حركت كاملاً مشروع و خدمت ايماني دچار فشاري شش هفت ماهه و پر خير شدهايم چرا بايد لب به گلايه بگشاييم؟" به آنها گفتم:"هزار بار بارك الله". آري، تحمل پنج ماه يا ده ماه زحمت بابت پنج سال يا ده سال خدمت قدسي، خير، دلنشين و با ذوق، به نيت نجات ايمان خود و ديگران، و به دليل عبوديتي فكري و متعالي، موجب شكر و افتخار است. در حديثي ميفرمايد: «اگر فقط يك نفر بهواسطه تو هدايت شود بهتر است از صحرايي مملو از گوسفندها و بزهاي سرخ رنگ».
— 412 —
به اين فكر كنيد كه در اينجا در دادگاه و در آنكارا چند نفر بهواسطه نوشتهها و خدمات شما ايمانشان را از شبهههاي دهشتناك نجات داده و ميدهند؛ لذا با كمال رضايت در صبر شكر كنيد.
اگر حزب (جمهوري خواه) خلق كه در آنكارا حاكم است در برابر كتابهاي پر قدرت رساله نور كه به آنجا ارسال شده عناد كند و با قصد مصالحه از آن حمايت نكند، آسودهترين جا براي ما همين زندان است و اين امر نشان دهندهي آن است كه ملحدان، بلشويسم را با زندقه متحد كردهاند، و دولت مجبور است از آنها حرف شنوي داشته باشد. در آن صورت رساله نور كنار ميكشد، متوقف ميشود، و مصايب مادي و معنوي هجوم خواهند آورد.
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
﴿ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ﴾
﴿ يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَاْلاِنْسِ اَلَمْ يَاْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ ﴾
(انعام: ١٣٠)
متن زير پاسخ استاد است در حل اين موضوع كه به موجب آيه مباركه فوق از جن ها هم پيامبر وجود داشته است. برادر عزيزم!
سؤال تو واقعاً اهميت فراواني دارد، اما مهمترين وظيفه رساله نور نجات مردم از ضلالت و كفر مطلق است لذا نوبت به طرح اين قبيل مسائل نميرسد و بحثي از آنها به ميان نميآيد. سلف صالح نيز در اين موارد بحث چنداني نكردهاند، زيرا در اينگونه امور غيبي و نامحسوس، احتمال بهرهبرداريهاي سوء وجود دارد. حيلهگران از اين طريق ممكن است براي خودنماييهاي خود وسيلهيي بيابند؛ همچنان كه احضار كنندگان ارواح امروز به نام گفتگو با جنها مردم را فريب ميدهند. لذا اين موارد با اين ملاحظه كه ممكن است وسيلهيي عليه دين شود
— 413 —
چندان مطرح نميگردد؛ همچنين بعد از خاتم الانبيا براي جنها پيامبري نيامده است. نيز رساله نور براي ابطال فكر مادي گرايي ی كه در اين زمان نوعي طاعون بشريست ی كوشيده است وجود جن و موجودات روحاني را با حجتهاي قطعي اثبات كند، اما اين موضوع از نظر رساله نور در رديف مسائل درجه سوم قرار دارد و تفصيل مطلب به ديگران سپرده شده است. شايد ان شاء الله يكي از شاگردان رساله نور با تفسير سوره الرَّحْمنِ اين مسأله را هم حل كند.
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقام!
"لِكُلِّ مُصِيبَةٍ اِنَّا لِلّٰهِ وَاِنَّا اِلَيْهِ رَاجِعُونَ؛
درگذشت حافظ علي، حافظ محمد، و محمد زهدي، حقيقتاً نه تنها براي ما و اسپارتا بلكه براي اين كشور و جهان اسلام ضايعه بزرگي بود. تاكنون جلوهيي از عنايت الهي بود كه با وفات شاگردي از شاگردان رساله نور، دو سه نفر هم مدل جاي خالي او را پر ميكردهاند، لذا اينك نيز به جد اميدواريم شاگرداني جديتر از آنچه فكرش را ميكنيم به ميدان بيايند و مسئوليت قهرمانان مذكور را به شكلي ديگر بر عهده بگيرند. سه شخصيت ارجمند مرحوم در مدتي اندك وظايف ايماني صد ساله را به انجام رساندند. حضرت حق به عدد آن حروف نوريهيي كه آنها خواندند و منتشر نمودند و نوشتند رحمت نثارشان كند. آمين!
از طرف من به خويشاوندان و اهالي سعادتمند روستاي حافظ محمد تسليت بگوييد. من نيز او را رفيق حافظ علي و محمد زهدي قرار دادم و اسم هر سه آنان را در ميان نام استادان اقطابام ذكر ميكنم. همين طور حافظ عاكف را نيز دوست عاصم و لطفي كردم.
— 414 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم! براساس سرّ «اَلْخَيْرُ فِى مَا اخْتَارَهُ اللّهُ» تأخير در اين مسألهمان خير است، زيرا محبت به مرد وحشتناكي كه مرده است در همه مدارس و ادارات و در ميان مردم تلقين ميشود. اين وضع ميتوانست بر عالم اسلام و آينده تأثير بسيار دردناك و تلخي داشته باشد. اينك رساله نور، خارج از اختيار ما به دست كساني ميرسد كه درباره واقعيت ماهيت او بيش از همه مرتبط بوده و در صدر ديگران قرار دارند و پس از همه از او دست خواهند كشيد؛ رساله نور حجت هاي قطعي در اختيار آنها ميگذارد و موضوع را برايشان اثبات ميكند؛ مطالعه دقيق و از سر كنجكاوي اين رساله توسط آنان، چنان رويداديست كه اگر هزاران نفر مانند ما زنداني و حتي اعدام شوند، از نظر دين اسلام باز هم چيزي نيست. دست كم اين است كه متمرّدان را تا حدي از كفر مطلق و ارتداد نجات ميدهد و آنها سرگرم كفري مشكوك ميشوند، به سخن ديگر تجاوزهاي مغرورانه و جسورانه آنها را تعديل ميكند. اين جمله كه به عنوان آخرين سخن در دادگاه در برابرشان بيان داشتم ادعا دارد كه ما تا نهايت ثابت قدم خواهيم ماند. در آنجا گفتم: «جان ما نيز فداي حقيقتي قدسي كه جان ميليونها قهرمان فداياش شده است». نميتوان از اين مبارزه دست كشيد. اميدوارم در بين شما كسي نباشد كه بخواهد از اين راه كنار بكشد. مادام كه تاكنون صبر و شكيبايي كردهايد باز هم بگوييد "قسمت و مسئوليتمان به پايان نرسيده است" و مشكلات را تحمل كنيد و صبر داشته باشيد. به نظر ميرسد براي دفیاع از مشیرب اعدام ابدي و حبس انفرادي بيپايان ی كه براساس براهين رساله ثمره غير قابل انكار ميباشد ی در برابر رساله نور حركتهاي عنودانه نخواهند داشت و احتمالاً دنبال راهي براي مصالحه و يا متاركه خواهند بود.
اَلصَّبْرُ مِفْتَاحُ الْفَرَجِ وَالسُّرُورِ
— 415 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقام!
﴿ اَوَمَنْ كَانَ مَيْتًا فَاَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِى بِهِ فِى النَّاسِ ﴾
(انعام: ١٢٢)
آيهي فوق هم به رساله نور اشاره دارد و هم با كلمه مَيْتًا با سه نشانه و تناسب محكم بر اين شیاگرد ناچيز رسیالهي نور دلالت ميكند؛ اين مطلب در شعاع اول توضيح داده شده است. اينك در اين رويداد، يكي از آن نشانه ها كاملاً هويداست. زيرا ظلم كنندگان به ما بر زندگي و تمدن و لذت تأكيد دارند و ما را متهم ميكنند كه به آن طرز از زندگي اهميت نميدهيم. لذا ما را مجرم دانسته و حتي ميخواهند با مجازاتهاي سنگين، زنداني و اعدام كنند. ليكن به لحاظ قانوني دليل و سببي نمييابند. ما نيز با توسل به موت و مرگ كه پرده و مقدمهييست بر حيات باقي، و كوبيدناش بر سر آنها، و بيداركردنشان از اين طريق، تلاش ميكنيم آنها را از مسئوليت و محكوميت واقعي، اعدام ابدي و حبس انفرادي دائمي نجات دهيم. حتي اگر به دليل رسالههاي تندي كه به آنكارا فرستادهاند مجازات سنگيني به من دهند و در عوض مجازت كنندگان ما بهواسطه آن رسالهها از نيستي و اعدام مرگ رها شوند، نفس و قلبام خشنود خواهند بود. ما علاقمنديم آنها در هر دو جهان زندگي كنند، دنبال اين هدف هستيم. آنها خواهان مرگ ما هستند و بهانه تراشي ميكنند. اما حقيقت موت ی كه چون خورشيد ظاهر است و چون روز با چشم قابل روئيت ی روزانه فرمانها و اعلاميههاي سي هزار جنازه در ميان انسانها، و سي هزار اعدام ابدي و سي هزار حبس انفرادي را در ميان اهل ضلالت صادر ميكند لذا ما در برابر آنها شكست نميخوريم، هر چه ميخواهند بكنند.
آيهي
﴿ اِنَّ حِزْبَ اللّٰهِ هُمُ الْغَالِبُونَ ﴾
(مائده: ٥٦) با حساب ابجد و جفر غلبهي ما را با تاريخ مشخص بيان ميكند؛ حتي در سختترين و دردناكترين شكستها در دوازده سال گذشته؛ مادام كه حقيقت اين است ما از اين پس به دادگاه و به مردم خواهيم گفت:
— 416 —
«ما تلاش ميكنيم از اعدام ابدي مرگ كه در مقابل ديدگانمان انتظار ميكشد، و از ظلمت هميشگي حبس انفرادي قبر كه در مقابلمان آغوش گشوده و با جبر قطعي ما را فرا ميخواند، نجات يابيم. به رهايي شما از آن مصيبت هولناك و بيدرمان نيز كمك ميكنيم. آنچه به لحاظ دنيوي و سياسي در نظر شما بزرگترين مسأله است در نظر ما و از لحاظ حقيقت، ارزش چنداني ندارد و براي كساني كه عملاً مسئوليتي ندارند امر بيمعنا و بياهميتيست. اما مسئوليت ضروري انساني ی كه دلمشغولي ماست ی هميشه و با همه كس به طور جدي مرتبط است. كساني كه مسئوليت ما را خوش نميدارند و درصدد از ميان بردناش هستند، بايد مرگ را از بين ببرند و قبرها را تعطيل كنند.»
فعلاً درباره نقطههاي دوم و سوم چيزي نمينويسم.
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
از كرامات رساله نور است كه استادمان از ده سال پيش به كرات ميگفت: "اي ملحدان و اي زنديق ها! با رساله نور كاري نداشته باشيد! رساله نور در دفع آفات مانند صدقه عمل ميكند؛ لذا حمله عليه آن يا تعطيل و توقف آن، دفاع در برابر آفات را ضعيف ميكند. اگر دست از ضديت با رساله نور برنداريد به زودي سيل بلايا بر سرتان باريدن ميگيرد". در اين خصوص تعداد فلاكتهايي كه ما شاهدش بوديم بسيار زياد است. از چهار سال پيش تاكنون هر گاه عليه رساله نور و شاگرداناش كاري كردهاند در ادامه با مصيبت و فلاكتي روبهرو شدهاند و اين امر اهميت رساله نور و اينكه وسيلهييست برا دفع بلا را نشان ميدهد. فلاكتهايي كه در ميان صدها حادثه، استادمان بديع الزمان توسط رساله نور از آنها خبر ميداد بهواسطه وقوع زلزله درستي امر را نشان دادند و چهار واقعه زلزله بر وسيله بودن رساله نور در دفع بلايا صحه گذاشت. حضرت حق به قلب كساني كه به ما و رساله نور حمله ميكنند ايمان، و به سرهايشان براي مشاهده حقيقت، عقل و چشم عطا كند، و ما را از اين محبس و آنها را نيز از اين فلاكتها رهايي دهد.
خسرو
— 417 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقام! از جلوههاي عنايت ربانيست كه هجوم و پرخاشگري وزير معارف براساس حدس و گمان، پيش از ديدن دفاعيات و برگهها و كتابهايمان؛ و اينكه مهمترين مقامات، رسالههاي بسيار تند و خصوصي مانند «شعاع پنجم» و پيوست «هجومات سته» را با قصد يافتن اشكال و ايراد مطالعه و بررسي كردند؛ و با ضربههاي شجاعانه، جدي و كاري كه دفاعيات من بر كفر مطلق وارد كرد، انتظار ميرفت كه آنكارا در مقابل ما رفتار بسيار تند و شديدي داشته باشد، اما در مقايسه با عظمت موضوع، برخورد بسيار ملايم و شايد بتوان گفت توأم با مسامحه با ما داشتند. يكي ديگر از حكمتهاي اين جلوه عنايت رباني همين است كه رساله نور چون سراسر كشور را مخاطب قرار ميدهد در درسخانهيي عام و فراگير و نزد مقامات عالي كشور با دقت و كنجكاوي مطالعه ميشود. آري، مطالعه چنين درسي باعظمت و والا در اين زمانه، در ادارات عمومي و پرجمعيت و كلي، از عنايات الهيست و به روشني بر اين حقيقت دلالت دارد كه كفر مطلق را در هم شكسته است.
برادرانام! با در نظر گرفتن اين احتمال كه ممكن است برخي از دوستان ضعيف (النفس) و متأهل كه متحمل اين مقدار فشار و خسارت بودهاند بخواهند تا حدي از رساله نور و از ما فاصله بگيرند و حتي رساله نور را كاملاً كنار بگذارند و بعد از آزاد شدن از زندان تغيير كنند، به شما ميگويم: دست برداشتن از متاعي كه تا اين حد ارزشمند است و برايش تا اين حد هزينه مادي و معنوي پرداخت شده، و عذاب و سختي تحمل كردهاند، خسارت بزرگيست. هر يك از اين دوستان كه به يكباره از خدمت به اجزاي رساله نور و حفاظت مرتبطانِ با آن، و ياري ما، دست بردارد به ما و خودش ضرري زده است كه لزومي ندارد. اين است كه
— 418 —
(ميگويم) در عين رعايت احتياط نبايد از صداقت و ارتباط و خدمت دست كشيد.
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقام! از جلوههاي عنايت رباني و حمايت و محافظت الهيست كه هيأت كارشناسان در آنكارا در برابر حقايق رساله نور شكست خورده و با اينكه دلايل متعددي براي انتقاد و اعتراض شديد داشتهاند، شنيدم گويا رأي بر برائت آن دادهاند. اين در حاليست كه با وجود بيانهاي تند در رسالههاي خصوصي و به مبارزه طلبيدنهاي تلخ (از نظر آنها) در دفاعيات، و حمله وحشتناك وزير معارف، و وجود دو فيلسوف مادي مهم از اداره معارف در هيأت كارشناسي و حضور يك روحاني بزرگ كه هوادار تحولات جديد است و تحريك فرقه خلق (حزب جمهوريخواه خلق) و وزارت معارف از يك سال پيش تاكنون توسط كميته مخفي زندقه عليه ما، انتظار ميرفت هيأت كارشناسي به شدت اعتراض كند و ما را به مجازاتهاي سنگيني متهم نمايد اما حمايت و عنايت رحماني به دادمان رسيد و جايگاه برتر رساله نور را به آنها فهماند و موجب شد از اعتراضهاي شديد دست بردارند. حتي با اين نيت كه ما را از مجازات رهايي دهند و كاري كنند كه بهواسطه مسأله اسكي شهير و حادثه مشهور "سي و يكم مارس" به من به چشم يك مجرم سابقهدار سياسي نگاه نشود، و با اين هدف كه بگويند حركت ما صرفاً ديني و ايماني بوده و اهداف سياسي نداشتهايم اظهار داشتهاند كه: "سعيد نورسي از مدتها پيش گه گاه ادعاي وراثت پيامبر را داشته است. در خدمتهاي قرآني و ايماني مواضع مجدد بودن و احياگرانهيي اتخاذ ميكند، يعني برخي اوقات گرفتار نوعي جذبه شده، و مجذوبانه عمل ميكند." بنابراين آنها تعابير ضد ديني فيلسوفان را عليه من و هر كس ديگري كه به طور جدي در جهت دين حركت
— 419 —
ميكند به كار بردهاند تا نظر برخي از برادران را كه با حسن ظن و بيش از حد و حدودم به من عنايت دارند و ميگويند وظيفه اش را براساس احياگري و ميراث پيامبر انجام ميدهد، تخطئه كنند؛ همچنين با نسبت دادن نوعي جذبه به من، مرا در برخوردهاي تندم از سياست و مجازات مبرا نمايند، در عين حال از معارضان و دشمنان ما تا حدي دلجويي كنند، نيز حق و استوار بودن اشارات قرآني و كرامات عَلَوي و غوثيه را نشان دهند، و براي شكستن حب جاه و انانيت و خود خواهي من ی كه در مقايسه با هر كس، به نظر آنان در من نيز وجود دارد ی اقدام كرده باشند. در برابر تعبيري كه آنها به كار بردهاند، ابتدا تا انتهاي رساله نور پاسخي درخشان چون خورشيد است. مشرب ما اخوت و ترك انانيت است، لذا شطحيات خودنمايانه در ما وجود ندارد؛ پس زندگي متواضعانه سعيد جديد در زمان شكلگيري رساله نور و عدم توجهاش به حسن ظنهاي افراطي برادران ارجمند، و تعديل نظراتشان با درسهاي مكرر؛ معنايي را كه از تعبير مذكور استنباط ميشود بياعتبار كرده از بين ميبرد.
برادران عزيز و صديقام! چون نميخواهم كسي كه به ما خبر رساند و نامه نوشت دچار مشكل شود فعلاً تصميمي را كه هيأت كارشناسان به اتفاق آرا به آن رسيدهاند برايتان نميفرستم. هيأت كارشناسي اخير با تمام توان تلاش كردهاند در برابر شرّ گمراهان و اهل بدعت از ما محافظت كرده، نجاتمان دهند. آنها ما را از تمام اتهامهاي نسبت داده شده تبرئه ميكنند. آنها احساس ميكنند درس كاملي از رساله نور گرفتهاند لذا به اتفاق آرا چنين نظر دادهاند كه اكثريت مطلق بخش هاي علمي و ايماني رساله نور آگاهانه نوشته شده و سعيد نيز انديشههايش را جدي و با صداقت مطرح كرده؛ و قدرت و اقتدارش را نه براي تأسيس طريقت و جمعيت صرف نموده و نه در فكر مبارزه با دولت بوده است؛ خواستهي او فقط بيان حقايق قرآن به نيازمندان ميباشد. درباره رسالههاي خصوصي نيز ی كه آنها را غير علمي ناميدهاند ی اظهار نظر كرده، اين معنا را تفهيم نمودهاند: "گاه گرفتار جذبه شده و
— 420 —
تحت تأثير هيجانات فكري و اختلالات روحي مطالبي نگاشته است؛ لذا در اين موارد نبايد او را مسئول شناخت."
همچنين گفتهاند در تعبير سعيد جديد و سعيد قديمي صحبت از دو شخصيت است؛ و معناي يك قدرت ايماني فوق العاده و علم حقايق قرآني در دومي را براي تأمين نظر فيلسوفان چنين بيان داشتهاند كه "احتمال نوعي جذبه و اختلال ذهني وجود دارد." به اين ترتيب خواستهاند هم ما را از مسئوليت بيان تعابير تند برهانند و هم از معارضان ما دلجويي كنند، لذا گفتهاند: "از نظر سمع و بصر ميتوان احتمال بيماري توهم را داد." رسالههاي نوري كه به دستشان رسيده، و از همه عقول سبقت گرفتهاند، همچنين رسالههاي مدافعات و ثمره كه موجب حيرت وكلا شده، براي رد كامل احتمال مورد نظر آنها، پاسخي كافي و وافيست.
من بسيار شكر ميكنم كه مظهريت يك حديث شريف بهواسطه همين احتمال به من عطا شده است. هيأت كارشناسي مذكور سرانجام همه برادران و مرا به طور كامل تبرئه كرده گفتهاند: "طلبهها به دليل ايمان و آخرتشان به آثار عالمانه و آگاهانه سعيد دل سپردهاند. ما به هيچوجه نتوانستيم در خبر رسانيها و كتابها و آثارشان صراحت يا نشانهيي دال بر سوء نظر آنها نسبت به دولت بيابيم." به اين ترتيب هيأت كارشناسي مذكور چنين رأيي صادر ميكند و اعضاي آن نجاتي (فيلسوف)، يوسف ضيا (روحاني) و يوسف (فيلسوف) آن را امضا ميكنند.
توافق لطيفيست كه ما اين زندان را براي خود مدرسه يوسفيه ناميدهايم و رساله ثمره را هم ميوه آن ميدانيم؛ دو يوسف مذكور نيز در پرده با لسان حالشان گفتهاند ما هم در درسهاي مدرسه يوسفيه سهيم هستيم. يكي از دلايل لطيفشان بر "جذبه" و احتمال "بيماري توهم" نيز اين است كه از تعابيري چون گفتار "سي و سوم" و مكتوب "سي و سوم" كه داراي سي و سه پنجره است ياد ميكنند و ميگويند (سعيد) از گربه خود تسبيح "يا رحيم، يا رحيم" شنيده و در ضمن خود را چون سنگ قبري مشاهده كرده است.
سعيد نورسي
— 421 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقام! مادام كه ما براساس نشانههاي متعدد از عنايت (الهي) بهرهمند هستيم و مادام رساله نور در برابر دشمنان فراوان و ستمگر شكست نخورد، و وزير معارف و فرقه خلق (حزب جمهوريخواه خلق) را تا حدودي ساكت كرد، و مادام عدهيي كه در بُعدي وسيع به بزرگنمايي بيش از حد مسأله ما پرداخته و دولت را نگران كردند، اينك درصددند با بهانه هايي دروغ ها و افتراهاي خود را تا حدي بپوشانند، بيشك لازم است كه ما در برابر خداوند تسليم كامل باشيم و صبر و احتياط پيش گيريم و مخصوصاً روحيه خود را از دست ندهيم و با ظهور خلاف آرزويمان مأيوس نشويم و در برابر توفانهاي گذرا نلرزيم.
آري، اهل دنيا با از دست دادن روحيه، توان معنوي و شوق و ذوق خود را از دست ميدهند اما شاگردان رساله نور كه در مشقات و ناملايمات و مجاهدتها، التفات عنايت و رحمت الهي را ديدهاند، لازم است در چنين اوضاعي كه امور بر خلاف اميدمان پيشميرود بيشتر تلاش كنند، پيشتر روند و جديت خود را تقويت كنند.
اهل سياست چهل سال پيش با اين ادعا كه دچار جنون موقتي شدهام مرا به تيمارستان بردند. به آنها گفتم: من بيشتر چيزهايي را كه شما عقلانيت ميدانيد بيعقیلي و جهیالت ميدانم لذا از چنان عقیلي اعلام برائت ميكنم. گفتم اصیل
«وَ كُلُّ النَّاسِ مَجْنُونٌ وَ لكِنْ عَلَى قَدَرِ الْهَوَى اِخْتَلَفَ الْجُنُونُ»
همه مجنوناند. ليكن ميزان جنون به نسبت سرگرم شدن به امور بيهوده بستگي دارد. م.
را در شما ميبينم. اينك نيز براي كساني كه با هدف رهايي من و برادرانام از مجازاتهاي سنگين، با توجه به رسالههاي خصوصيام به من جذبهيي موقت و جنوني گذرا استناد ميكنند همان سخنان را تكرار ميكنم و به دو دليل زير از آنان خشنودم:
— 422 —
دليل نخست: در حديث صحيح آمده است: «علامت آن كسي كه كمال ايمان را كسب نموده اين است كه عوام الناس رفتارهاي متعالي او را كه بيرون از طور عقل خودشان است جنون و ديوانگي ميدانند. اين وضع بر كمال ايمان و اعتقاد كامل او دلالت دارد.»
دليل دوم: من براي سلامت و نجات و رهايي برادران محبوسام از ظلم و ستم، نه تنها اتهام ديوانگي را ميپذيرم، بلكه با كمال افتخار و خرسندي آمادهام همه عقل و حياتام را فدا كنم. حتي اگر مناسب بدانيد خوب است شما از طرف من نامه تشكرآميزي براي آن سه شخص بنويسيد و بگوييد كه آنها را در منافع معنوي خويش سهيم كردهايم.
برادران عزيز و صديقام، دوستان مخلصام در خدمت قرآني و ايماني؛ رفقاي ناگسستنيام در مسير حق و حقيقت و برزخ و آخرت! از آنجا كه زمان فراق و جدايي ما از يكديگر نزديك است، به دليل قصورها و كدورت هاي ناشي از فشارهاي وارده و عدم رعايت اصول مندرج در رساله اخلاص، لازم و ضروريست كه شما همديگر را حلال كنيد. شما نسبت به هم از هر كس ديگري فداكارتر و از برادر نَسَبي برادرتر هستيد. برادر عيب و ايراد برادرش را ميپوشاند، فراموش ميكند و او را ميبخشد. من در اينجا اختلافات و انانيتهاي شما را ی كه بر خلاف خواست و آرزويمان ميباشد ی ناشي از نفس اماره ندانسته و اين مسائل را شايسته شاگردان رساله نور نميدانم. بلكه از نوع انانيت موقتي ميدانم كه حتي در اوليايي كه نفس اماره خود را ترك كردهاند نيز وجود دارد. شما حسن ظن مرا با عناد خود در هم نشكنيد و صلح كنيد.
برادرانام! از گزارش هيأت كارشناسان دانسته ميشود كه رساله نور همه گروههاي مخالف ما را شكست ميدهد؛ به همين دليل است كه نظرها را بارها به سمت
— 423 —
رسالههاي "حُجَّةُ الله البالغه" و «سالمندان» و «اخلاص» جلب ميكنند؛ همچنين با انتقادهاي عالم مآبانه و متعصبانهي به غايت سطحي كه جوابهايشان ظاهر و گوياست، و بيآنكه مسائلي كه با هم كاملاً مطابقاند را فهميده باشند، به هيچ مناسبتي گفتهاند:"اين مطالب با هم در تضادند"؛ از طرف ديگر نود درصد رسالهها را بدون هيچ شك و شبههيي كاملاً تأييد نموده از آنها تمجيد كرده و در برابرشان تسليم شدهاند و در برابر جرح و تضعيف شديدِ "ضميمه هجومات سته" در مقابل آنهايي كه به ايجادهاي جديد و بدعتها فتوا دادهاند، فقط گفتهاند كه نزاهت زباني نيست. دربارهي مسيحيان مظلوم و دينداري كه در آخر الزمان توسط بيدينان كشته ميشوند گفتهام:"ممكن است به نوعي شهيد محسوب شوند"؛ هيأت كارشناسي در اينباره به اين گفته اكتفا كرده است كه، اين مطلب با شدت هجوم ضميمه مذكور به موضوع اذان تركي و نماز خواندن بدون حجاب ضديت دارد و اين امر به طور قطعي حكايت از شكست آنان در مقابل رساله نور دارد.
سعيد نورسي