Risale-i Nur

شعاعات
— 886 —
آن گاه در مرتبه "سي و سي و يكم" با گفتن
«‌بِبَلْخٍ وَ سِمْيَانٍ وَ بَازُوخٍ بَعْدَهَا‌»
عبارت را دوباره تغيير داده، كلمه «بَعْدَهَا‌» را ذكر مي‌كند. براساس قرينه‌يي كاملاً روشن و محكم با كلمه «بَعْدَهَا‌» به ضميمه‌ي رساله اجتهاد يعني گفتار "بيست و هفتم" كه مربوط به مطالب بسيار مهم و ارزشمندي درباره صحابه مي‌باشد، و به ضميمه رسالهي معراج يعني گفتار "سي و يكم" كه بحث شق القمر را در بر مي‌گيرد و به آن بسيار نياز است، پر قدرت اشاره مي‌كند به نحوي كه گويي نشان‌شان مي‌دهد. من اعتراف مي‌كنم كه ضمايم مزبور را فراموش كرده بودم و با يادآوري امام علي (رض) آن‌ها را به خاطر آوردم. شق القمر را در گذشته نوشته‌ام و اينك ضميمه‌يي را كه مربوط به صحابه بود به خاطر آوردم. مادام كه در علم بلاغت و فن بيان، معناي مجازي را مي‌شود فقط با يك قرينه مراد كرد، و اگر با يك مناسبت به مفهومي اشاره شود، آن مفهوم به عنوان معناي اشاري پذيرفته مي‌شود؛ البته صرف نظر از قرينه‌ها و نشانه‌هاي آشكار و فراوان، اين‌كه فقط در همين دو جا و دقيقاً در مقام هر دو ضميمه كلمه «بَعْدَهَا‌» را كه به معني ذيل و ضميمه است تكرار نموده و سخن را تغيير مي‌دهد قرينه كاملي‌ست براي اين‌كه بگوييم حضرت امام علي (رض) به غير از معناي حقيقي، درصدد بيان يك معناي مجازي و اشاري هم هست.
سپس در مرتبه بيست و نهم به طرز پر هيبتي مي‌گويد:
«خَمَارُوخٍ يَشْرُوخٍ بِشَرْخٍ تَشَمَّخَتْ‌».
كلمه «تَشَمَّخَتْ‌» را كه به معناي آگاهي از اسرار است و بحث آن در مرتبه بيست و پنجم گذشت، تكرار مي‌كند و ‌چنان كه پيش‌تر گفتيم با قرينه‌يي محكم به گفتار خارق العاده بيست و نهم اشاره مي‌كند.
آن‌گاه براي جلب توجه به گفتار "سي و دوم" كه رساله جامعي‌ست و در مرتبه سي و دوم در حين برشماري سوره‌ها با اهميت بر آن اشاره دارد، مي‌گويد:
«‌ذَيْمُوخٍ اَشْمُوخٍ بِهِ الْكَوْنُ عُمِّرَتْ‌»
و در نسخه‌يي ديگر «بِهِ الْكَوْنُ عُطِّرَتْ‌» ؛ يعني با تجلي اسم عدل و اسم حكم، و با عدالت و ميزان و نظم و حكمت آن، دنيا بازسازي مي‌شود و از تخريب مي‌رهد. دنيا به سبب رايحه طيبه و شميم دل‌نشين دو اسم مذكور در نسخه دوم، بوي خوشي خواهد گرفت؛ و چون دكان عطار بوي خوش خواهد داد.
— 887 —
به اين ترتيب امام علي (رض) بر گفتار "سي و دوم" كه آيينه درخشان اسم عدل و اسم حكم و در حكم تفسير آن‌هاست اشاره مي‌كند و با معناي مجازي مطالب مربوطه را بيان مي‌دارد.
او با تكرار كلمه «‌ذَيْمُوخٍ» بر اين مطلب اشاره دارد كه "گفتار‌ها" سي و سه‌اند اما مرتبه‌يي از آن شامل مكتوبات است و گفتار "سي و دوم" مرتبه آخر مي‌باشد. من معناي تمام كلمات سرياني را نمي‌دانم، امام غزالي (رض) نيز همه آن‌ها را توضيح نداده است، لذا فعلاً از اشاره حضرت امام علي (رض) به رساله‌هاي ديگر مي‌گذرم.
رمز پنجم: مادام كه جلجلوتيه با وحي بر پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام نازل شده و به موجب علم علام الغيوب افاده معنا مي‌كند؛ و نيز مادام كه در عبارت «‌تُقَادُ سِرَاجُ النُّورِ‌» و «‌اَقِدْ كَوْكَبِى‌» با معناي مجازي صراحتاً به رساله نور اشاره مي‌شود ی كه حقيقت آن قصيده را ثابت كرده ی و نيز با اشاره از سيزده رساله مهم آن خبر مي‌دهد؛ همچنين از مؤلف رساله نور كه با «الاِسْمُ الْمُعَظَّمُ‌» كه در «فَيَا حَامِلَ اْلاِسْمِ الَّذِى جَلَّ قَدْرُهُ » از پايه‌هاي قصيده مذكور مي‌باشد، همواره مشغول بوده و از آن استمداد طلبيده، و از سيزده واقعه مهم زندگاني او به رمز و ايما و اشاره و به‌واسطه معناي مجازي خبر مي‌دهد.
هم‌چنين مادام كه براي حصول مفهوم اشاري با معناي مجازي، قرينه‌يي ضعيف، نشانه‌يي پنهان و مناسبتي واحد كفايت مي‌كند؛ و مادام كه اشاره به رساله نور و رساله‌هايش، و مؤلف و احوال‌اش، قرينه يك‌ديگرند؛ بلكه عموم اشارت‌ها به اعتبار وحدت موضوع، همراه با قرينه‌ها، براي هر يك، قرينه‌يي محكم و نشانه‌يي قوي‌ست.
البته مي‌توان گفت حضرت امام علي (رض)‌ هم‌چنان كه در آغاز مي‌گويد:
‌بَدَئْتُ بِبِسْمِ اللّٰهِ رُوحِى بِهِ اهْتَدَتْ اِلى كَشْفِ اَسْرَارٍ بِبَاطِنِهِ انْطَوَتْ‌
يعني با گفتن "با
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
گنجينه اسرار است آغاز كردم. روح من با بسم الله بود كه آن گنجينه را كشف كرد؛" به قرينه ساير اشارت‌ها، به صورت معنايي اشاري و مدلولي مجازي به "رساله بِسْمِ اللّٰهِ" كه "گفتار نخست" ناميده شده و كوتاه و غايت پر قدرت بوده و در حكم "بِسْمِ اللّٰهِ" يا فاتحه يا بِسمِله
— 888 —
رساله نور مي‌باشد و حقيقت راز بزرگ موجود در «بِسْمِ اللّٰهِ» را بيان مي‌كند ايما، بلكه رمز حتي اشاره مي‌كند. من معتقدم درست به همين ترتيب به‌واسطه مناسبت و قرينه ساير اشارت‌ها، و به طرزي كه گويا ماهيت رساله‌هاي هشتگانه كوچكي موسوم به رموزات ثمانيه را ی كه مربوط به اسرار حروف قرآني‌ست ی به ياد آوَرَد، با تغيير عبارت و با قرينهي لطيفِ آغاز استمداد با اسرار حروف، و در آخرِ دعا و مناجات معظم و قَسَم جامع استمداديه و بعد از اشاره به "گفتار‌ها" و "مكتوبات" و با عبارت
«‌بِوَاحِ الْوَحَا بِالْفَتْحِ وَالنَّصْرِ اَسْرَعَتْ‌»
به مهم‌ترين موارد هشت رساله كوچك از مكتوب بيست و نهم كه "رموزات ثمانيه" نام دارند و قسمي از اسرار حروف قرآني را بيان مي‌كنند نظر دارد؛ نيز با بيان اسرار سوره
اِذَا جَاءَ نَصْرُ اللّٰهِ وَ الْفَتْحُ
كه از بسياري فتوحات اسلامي چون فتح مكه، فتح شام، فتح قدس، و فتح استانبول خبر غيبي مي‌دهد؛ به رساله‌هاي "فتح و نصر" اشاره مي‌كند كه نظر حضرت امام علي (رض) پهلوان فتوحات اسلامي را به خود جلب كرده‌اند؛ نيز با ايما يا اشاره به رساله كوچكي كه "رساله آيت فتح" ناميده مي‌شود نظر دارد؛ رساله‌ي به غايت ارزشمندي كه نظر قهرمان اسلام حضرت امام علي (رض) را جلب كرده و به پنج وجه، اعجاز آيه پاياني و مهم‌ترين آيه سوره فتح را اثبات و بيان مي‌كند. اگر كسي به چنين موردي باور هم نداشته باشد، نبايد اعتراض كند.
رمز ششم: مادام كه حضرت امام علي (رض) بنا بر درسي كه از استاد قدسي‌اش گرفته است از حوادث آتي مرتبط با قرآن خبر داده و با گفتن «از من سؤال كنيد» خبرهاي متعدد و درستي مي‌دهد، و با چنين كرامت‌هايي ثابت مي‌كند كه شاه ولايت است.
مادام كه در اين زمان رساله نور است كه در برابر سيل ضلالت و حمله وحشتناك بي‌دينان اروپا و منافقان گمراه مقاومت كرده، رازهاي قرآني را كشف و از حقايق‌اش محافظت نموده است؛ نيز مادام كه حضرت امام علي (رض) در عبارت
‌اَقِدْ كَوْكَبِى بِاْلاِسْمِ نُوراً وَ بَهْجَةً ٭ مَدَى الدَّهْرِ وَ اْلاَيَّامِ يَا نُورُ جَلْجَلَتْ‌
به صورت قريب به صراحت ی كه در لمعه بيست و هشتم اثبات شده ی به رساله نور اشاره كرده و نيز متذكر #مي‌شود كه آيه نور در سوره نور به رساله نور اشاره ٨٨٩
دارد؛ و مادام كه عبارت «‌اَقِدْ كَوْكَبِى بِاْلاِسْمِ نُوراً» به لحاظ معنا و از نظر علم جفر كاملاً مطابق رساله نور است؛ پس بي‌هيچ ترديدي مي‌توانيم بگوييم در عبارت زير كه در پي عبارت فوق آمده به قرينهي «‌اَقِدْ كَوْكَبِى» از دوازده رسالهي كوچك رساله نور ياد مي‌شود كه در شروع كار، منتشر و به نام "دوازده گفتار" شهرت يافته بود. دوازده كلمه سرياني موجود در اين عبارتها هر يك اشاره‌يي بر آن‌هاست.
‌بِاجٍ اَهُوجٍ جَلْمَهُوجٍ جَلاَلَیةٍ ٭ جَلِيلٍ جَلْجَلَيُّوتٍ جَمَاهٍ تَمَهْرَجَتْ‌
‌بِتَعْیدَادِ اَبْرُومٍ وَ سِمْرَازِ اَبْرَمٍ ٭ وَ بَهْیرَةِ تِیبْرِيییزٍ وَ اُمٍّ تَبَیرَّكَیتْ‌
نسخه‌يي كه من از جلجلوتيه در اختيار دارم صحيح‌ترين و مورد اطمينان‌ترين نسخه است. امامان متعددي چون امام غزالي (رض) جلجلوتيه را شرح كرده‌اند. از آن‌جا كه معناي كلمات سرياني را به طور كامل نمي‌دانم و از طرفي نسخه‌هاي مختلف داراي تفاوت‌هايي مي‌باشند، و من از وجه اشارت و مناسبتِ هر كدام آن‌ها آگاهي ندارم، فعلاً از آن مي‌گذرم.
نتيجه: حضرت امام علي (رض) يك بار با عبارت «‌اَقِدْ كَوْكَبِى» دعا كرده و ظهور رساله نور در آخرالزمان را از الله درخواست مي‌كند؛ و چون رساله نور در بدايت امر عبارت از دوازده رساله بود، او نيز فقط به دوازده رساله اشاره مي‌كند. بار دوم با عبارت «‌تُقَادُ سِرَاجُ النُّورِ‌» صريح‌تر به مدح و ثناي رساله نور مي‌پردازد و با اشاره به كامل شدن آن، از عموم "گفتار‌ها"، "مكتوبات"، و "لمعات" به رمز خبر مي‌دهد.
همچنين رساله‌هاي كوچكي كه تحت عنوان "دوازده گفتار" به وفور منتشر شده‌اند، هم‌چون كلمه‌هاي عبارت فوق از نظر اسم و صورت شبيه هم‌اند، لذا با كلمه "جلجلوتيه" به معني "بديع" مطابقت داشته و هر كدام از آن‌ها به طرزي بديع با تمثيلي زيبا، يكي از حقايق بزرگ و ژرف قرآن را تفسير و اثبات مي‌كنند.
اگر فرد معاندي بگويد:"منظور حضرت امام علي (رض) همهي اين معاني مجازي نبوده است". مي‌گوييم: فرض مي‌كنيم حضرت امام علي (رض) اين معاني را اراده نكرده باشد؛ اما كلام‌اش بر اين مطلب دلالت دارد و با قوت قراين و با دلالت‌هاي اشاري و ضمني، معاني مذكور را در بر مي‌گيرد. هم‌چنين مادام كه آن معاني
— 890 —
مجازي و مفاهيم اشاري مذكور، حق، راست و منطبق بر واقع مي‌باشند و شايسته اين توجه و التفات هستند و از قراين محكم برخوردار مي‌باشند، فرض مي‌كنيم حضرت امام علي (رض) توجه كلي نداشته كه همه اين معاني اشیاري را اراده كند؛ اما جلجلوتيه وحي است و استاد حضرت امام علي (رض) پيامبر ذي‌شأن عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام مي‌باشد ی كه صاحب حقيقي اين قصيده است ی لذا موارد اشاره شده از توجه كلي او و احاطه علمي استاد استاد حضرت امام علي (رض) ، يعني حضرت ذوالجلال برخوردار خواهد بود و خداوند آن‌ها را در دايره اراده خويش قرار داده است.
يكي از دلايل باور من در اين خصوص كه قطعي و يقيني‌ست چنين است: در نگارش شعاع "هفتم" كه تفسير اكبر آية الكبراست، در ميان مشكلات بزرگ، متحمل زحمات فراواني شدم، لذا واقعاً به يك تسلي و تشويق قدسي نياز داشتم. تاكنون بارها تجربه كرده بودم كه در حالات مشابه، عنايت الهي به مددم مي‌آمد. درست وقتي كه رساله را به پايان رساندم (با اين‌كه اصلاً به يادم نمي‌آمد) ظهور ناگهاني كرامت عَلَويه بي‌ترديد به من ثابت كرد كه اين نيز عنايت رب رحيم بوده و مانند ساير عنايات الهي به ياري‌ام آمده است. عنايت نيز فريب نمي‌دهد و بدون حقيقت نمي‌شود.
رمز هفتم: حضرت امام علي (رض) با بيان بخش نخست مطلب زير به شعاع هفتم (از رساله نور) اشاره كرده است:
وَ بِاْلآيَةِ الْكُبْرَى اَمِنِّى مِنَ الْفَجَتْ * وَ بِحَقِّ فَقَجٍ مَعَ مَخْمَةٍ يَا اِلهَنَا * وَ بِاَسْمَائِكَ الْحُسْنَى اَجِرْنِى مِنَ الشَّتَتْ * حُرُوفٌ لِبَهْرَامٍ عَلَتْ وَ تَشَامَخَتْ * وَ اسْمُ عَصَا مُوسَى بِهِ الظُّلْمَةُ انْجَلَتْ
هم‌چنين امام علي (رض) در بخش مذكور به "بيست و نهمين" لمعه عربي اشاره دارد كه تفكرنامه‌يي عالي و معرفت‌نامه‌يي برتر درباره توحيد مي‌باشد. امام با قسمت دوم و با جمله‌ي
«وَ بِاَسْمَائِكَ الْحُسْنَى اَجِرْنِى مِنَ الشَّتَتْ»
به رساله "شش نكته از اسماي الهي" كه لمعه "سي‌ام" ناميده مي‌شود و در پي لمعه "بيست و نهم" مي‌آيد و حقايق اسماي سته‌ي مشهور را تحت نام"اسم اعظم" و"سكينه" به طرز بسيار عالي بيان و اثبات مي‌كند، اشاره دارد. آن‌گاه در اشاره به
— 891 —
شعاع نخست لمعه "سي و يكم" كه در پي رساله "اسماء" مي‌آيد، اشارهي "سي و سه" آيهي قرآن به رساله نور را قيد مي‌كند، و با تعبير
«حُرُوفٌ لِبَهْرَامٍ عَلَتْ وَ تَشَامَخَتْ»
به همين رساله اشاره دارد كه به مناسبت حساب جفر، از ابتدا تا انتها مانند رساله‌يي در حروف ديده مي‌شود و در حكم معجزه‌يي از معجزات قرآن است. در ادامه نيز با كلام
«وَ اسْمُ ‌عَصَا مُوسَى بِهِ الظُّلْمَةُ انْجَلَتْ»
به رساله "عصاي موسي" اشاره دارد كه در ادامه‌ رساله حروفيه مي‌آيد، و از "آيتُالكبري" و رساله‌هاي ديگر نور تركيب يافته؛ "عصاي موسي" نام گرفته و هم‌چون "عصاي موسي" سحر ضلالت و شرك را باطل مي‌كند و فعلاً رساله پاياني و آخرين بخش رساله نور است؛ علاوه بر اين امام علي (رض) بشارت مي‌دهد كه اين اثر ظلمت‌هاي معنوي را از بين خواهد برد.
آري، اشاره حضرت امام علي (رض) به شعاع هفتم كه با كلمه «وَ بِاْلآيَةِ الْكُبْرَى» بيان مي‌شود، با قرينه‌‌هاي محكمي به اثبات مي‌رسد؛ در عين حال، همين كلمه با معنايي ديگر براساس قاعدهي «مُسْتَتْبِعاتُ التَّراكيب» معاني مشترك در كلمه ناظر است بر لمعهي "بيست و نهم" كه عربي‌ بوده و الحق تركيبي‌ست از روح بيش‌تر رساله‌هیا و به منزلهي آيت الكبراي رساله نور، و آن را داخل افرادش قرار مي‌دهد. پس مي‌توان گفت امام علي (رض) نيز با بيان فوق، بر اين مطلب نظر داشته و به آن اشاره مي‌كند.
هم‌چنين حضرت علي (رض) به قرينه اشارات ديگر، با عبارت و طرز متفاوتي به "لمعات" كه پس از مكتوبات قرار دارد اشاره مي‌كند؛ و با معناي مجازي و مفهوم اشاري درباره تأليف درخشان‌ترين لمعه در زماني هولناك و براي رهايي از اعدام و زندان و به دست آوردن امنيت و سلامت، زبان خويش را به حساب مؤلف ی كه با خطرات بزرگي مواجه بود ی به كار مي‌برد و مي‌گويد:
«وَ بِاْلآيَةِ الْكُبْرَى اَمِنِّى مِنَ الْفَجَتْ» ،
يعني پروردگارا مرا نجات ده! و امن و امانم ده! و با اين دعا و تناسبي كه در قراين هست دقيقاً به تأليف لمعه "بيست و نهم" و وضعيت صاحب آن اشاره مي‌كند كه در زندان "اسكي شهير" با خطر اعدام و زندان طولاني مدت مواجه بود. كلام ضمني و اشاري بر اين مطلب دلالت مي‌كند، لذا مي‌توانيم بگوييم كه حضرت امام علي (رض) نيز از اين طريق به آن واقعه اشاره مي‌نمايد.
— 892 —
هم‌چنين با نظر بر رساله "اسماء" كه حاوي شش نكته است و لمعه سي‌ام ناميده مي‌شود مي‌فرمايد «بِاَسْمَائِكَ الْحُسْنَى» كه به قرينه ساير اشارت‌ها و اين قرينه ی كه رساله مذكور در ادامه لمعه "بيست و نهم" مي‌آيد ی هم‌چنين قرينه توافقي كه هر دوي آن‌ها در اسم و لفظ اسماء دارند، نيز با نظر به وضعيت مؤلف اثر كه با تشتت حال و غربتي پر مخاطره و پريشان حالي مواجه بوده و به بركت تأليف آن تسلي خاطر يافته و مشكلات را تحمل كرده؛ نيز به لحاظ معناي مجازي، حضرت امام علي (رض) به زبان خويش و براي خود دعا مي‌كند كه
«وَبِاَسْمَائِكَ الْحُسْنَى اَجِرْنِى مِنَ الشَّتَتْ»
يعني پروردگارا به بركت "رساله اسماء" كه اسم اعظم است مرا از تشتت خاطر و پريشان حالي محافظت فرما! لذا مي‌توانيم بگوييم معناي عبارت كاملاً با آن رساله و وضعيت مؤلف‌اش توافق دارد و با همين قرينه است كه كلام، مجازي بر آن دلالت كرده و امام علي (رض) نيز اشاره غيبي مي‌كند.
هم‌چنين مادام كه اصل "جلجلوتيه" وحي و پر از اسرار است و ناظر بر زمان آتي مي‌باشد و از امور غيبي آينده خبر مي‌دهد؛ و مادام كه به اعتبار مفاهيم قرآني، زمان حاضر عصر دهشتناكي‌ست و به حساب قرآن، رساله نور در اين عصر ظلمت زده رويداد مهمي‌ست؛ و مادام كه رساله نور با قراين و نشانه‌هاي متعدد به درجه صراحت وارد جلجلوتيه شده و در مهم‌ترين جاي آن قرار دارد؛ و مادام كه رساله نور و اجزايش شايسته اين جايگاه است و لياقت تقدير و تحسين حضرت امام علي (رض) را دارد و ارزش آن را داشته است كه ايشان از اين رساله خبر بدهد؛ و مادام كه حضرت امام علي (رض) پس از خبري كه به صورت واضح از "سراج النور" مي‌دهد در پس پرده و در مرتبه دوم از گفتار‌ها و بعد، از مكتوبات و سپس، از لمعات به همان ترتيب و مقام و شماره‌يي كه دارند خبر داده است؛ پس با سوق قرينه‌هاي پر قدرت، دلالت كلام فوق و اشارت امام علي (رض) به رساله نور اثبات مي‌شود و عبارت
«بَدَئْتُ بِبِسْمِ اللّٰهِ رُوحِى‌ بِهِ اهْتَدَتْ اِلَى كَشْفِ اَسْرَارٍ بِبَاطِنِهِ انْطَوَتْ»
در وهله‌ي‌ اول ناظر است بر نخستينِ همه رساله‌ها و گفتار اول كه رساله‌‌ي «بِسْمِ اللّٰهِ» است؛ به نظر مي‌رسد آخر قَسَم جامع معظمه نيز طرز بياني دارد كه ناظر است بر لمعه‌هیا و شعاع‌هیاي واپسين ی كه بخش پاياني رساله‌هیا
— 893 —
هستند ی مخصوصاً لمعه خارق العاده "بيست و نهم" كه به زبان عربي‌ست و آيت كبراي توحيد مي‌باشد، و رساله "اسماي سته" و رساله "اشارات حروف قرآني" و به خصوص به رساله‌يي كه فعلاً شعاع آخر است و مانند "عصاي موسي" داراي ماهيت باطل كننده همه سحرهاي معنوي گمراهي‌ها، به رساله خارق العاده‌يي كه به معنايي نام "آيت الكبري" گرفته است اشاره دارد. و مادام اماره‌ها و قرينه‌هايي كه در يك مسأله وجود دارند به لحاظ وحدت مسأله به هم قوت داده و تراوشي با مناسبتي ضعيف نيز به سرچشمه‌اش ملحق مي‌شود؛ در استناد به اين هفت پايه مي‌گوييم: حضرت امام علي (رض) هم‌چنان كه به "گفتار"‌هاي مشهور براساس ترتيبي كه دارند اشاره كرده و به ترتيب مطالبي ناظر بر مهم‌ترين لمعه‌ها و بخشي از مكتوبات بيان فرموده است، به همان ترتيب با عبارت
«وَبِاَسْمَائِكَ الْحُسْنَى اَجِرْنِى مِنَ الشَّتَتْ»
بر لمعه سي‌ام يعني آخرين رساله كتاب "لمعات" كه رسالهي "اسماء سته" ناميده مي‌شود نظر تحسين آميز داشته است؛ و با كلام
«حُرُوفٌ لِبَهْرَامٍ عَلَتْ وَ تَشَامَخَتْ»
نيز از رساله "اشارات حروف قرآني" كه در پي لمعه "سي‌ام" مي‌آيد تقدير كرده و با اشاره آن را تأييد مي‌كند. با كلمه
«وَ اسْمُ عَصَا مُوسَى بِهِ الظُّلْمَةُ انْجَلَتْ»
نيز از رساله‌يي كه در حال حاضر آخرين رساله است و در دست توحيد و ايمان مانند عصاي موسي خارق العاده مي‌باشد و قوي‌ترين برهان‌ است، يعني انگار مجموعه "عصاي موسي" را به رمز و تحسين نشان مي‌دهد؛ و ما با توجه به اين طرز بيان و با اطمينان حكم مي‌كنيم كه: حضرت امام علي (رض) از رساله نور و اجزاي بسيار مهم آن با معاني حقيقي و مجازي به صورت رمزي و اشاري و ايمايي و تلويحي خبر مي‌دهد. هر كس در اين مورد شبهه‌يي دارد به رساله‌هايي كه اشاره شد يك بار به دقت توجه كند. گمان مي‌كنم اگر اهل انصاف باشد شبهه‌يي برايش نخواهد ماند.
زيباترين و لطيف‌ترين قرينه‌ها، مناسبت اسم‌هاست كه در اين‌جا با رعايت همان ترتيب به معاني اشاري و مدلول‌هاي مجازي داده مي‌شود. براي مثال به تعداد "بيست و نُه، سي، سي و يك، و سي و دو" به گفتارهاي "بيست و نُهم، سي‌ام، سي و يكم، و سي و دوم" نام‌هاي به غايت مناسبي مي‌دهد؛ در رأس مطالب، به نخستين گفتار ی كه آغاز گفتارهاست ی با همان سرّ بسمله و در آخر،
— 894 —
به آخرين رساله نام شايسته‌يي كه فعلاً در برگيرنده‌ي ماهيت آخرين رساله است داده و به آن اشاره دارد؛ اگر چه اين امر پنهان مي‌باشد، ليكن بسيار زيبا و لطيف است.
من اعتراف مي‌كنم شايسته آن نيستم كه مظهر چنين اثر مقبولي شوم و به هيچ وجه لياقت اين مقام را ندارم. اما بايد توجه داشت كه آفريدن درختي بزرگ چون كوه از دانه‌يي كوچك و بي‌اهميت از شئونات قدرت الهي‌ست و عادت اوست و دليل عظمت او مي‌باشد. من سوگند مي‌خورم و اطمينان مي‌دهم كه مقصودم از ثناي رساله نور، تأييد و اثبات و نشر حقايق قرآن و اركان ايمان است. صدها هزار بار خالق رحيم خود را سپاس مي‌گويم كه مرا مورد پسند خودم قرار نداد و عيوب و كوتاهي‌هاي نفس‌ام را به من نشان داد، و اين آرزو را كه بخواهم ديگران نفس اماره‌ام را بپسندند در من باقي نگذاشت. فردي كه در ورودي قبر انتظار مي‌كشد اگر به دنياي فاني پشت سرش رياكارانه نگاه كند، حماقتي قابل ترحم و خسارتي هولناك است. با همين حالت روحي، مناسبت لطيفي را بيان مي‌كنم تا روشن شود رساله نور ی كه فقط ترجمان حقايق ايماني‌ست ی درست و بر حق مي‌باشد. به اين ترتيب كه: "جلجلوتيه" به زبان سرياني يعني بديع؛ معناي بديع مي‌دهد. رساله نور كه عباراتي بديع دارد در جلجلوتيه موقعيت مهمي داشته و در بيش‌تر جاها نشانه‌يي از آن وجود دارد لذا به نظر مي‌رسد نام قصيده با نظر بر آن گذاشته شده است. من اينك مي‌فهمم لقب بديع الزمان كه بر خلاف شايستگي‌ام از گذشته تاكنون بر من نهاده‌اند از آن من نبوده بلكه نام معنوي رساله نور است. به امانت و به عاريه بر ترجمان ظاهري‌اش نهاده‌اند. اينك اسم اماني مذكور به صاحب حقيقي‌اش عودت داده شده است. پس گمان مي‌كنم نام جلجلوتيه كه در سرياني معناي بديع دارد و در قصيده بارها تكرار مي‌شود مي‌خواهد به صورت اشاري بگويد اين نام با بديع بودن رساله نور ی كه بديع البيان و بديع الزمان است و در زمان بدعت منتشر مي‌شود ی به لحاظ عبارت و معنا و اسم، مناسبت داشته و قصيده مذكور تا جايي بر آن نظر دارد و چون رساله نور در مسماي اين اسم، جاي زيادي را گرفته، پس داراي حق است.
رَبَّنَا لاَ تُؤَاخِذْنَا اِنْ نَسِينَا اَوْ اَخْطَاْنَا
— 895 —
رمز هشتم: پيش از بيان اين رمز، پاسخ دو سؤالِ به غايت مهم به شرح زير نوشته مي‌شود:
سؤال اول: وجه اختصاص رساله نور در بين همه كتاب‌هاي ارزشمند به اشارت و التفات قرآن، تقدير و تحسين حضرت امام علي (رض) ، و توجه و بشارت غیوثِ اعظم (قدس سرّه) چيست؟ حكمت اهميتي كه آن دو شخصيت (گران‌قدر) براساس كرامت به رساله نور داده‌اند كدام است؟
پاسخ: آشكار است كه برخي اوقات، يك دقيقه به اندازه يك ساعت يا يك روز و حتي شايد به اندازه سال‌ها؛ و يك ساعت ممكن است به اندازه يك سال يا يك عمر نتيجه بدهد و مهم باشد. مثلاً كسي كه در يك دقيقه به شهادت مي‌رسد ولايتي كسب مي‌كند؛ يا يك ساعت نگهباني دادن در زماني كه از شدت سرما احتمال منجمد شدن هست يا زماني كه احتمال حمله دشمن مي‌رود مي‌تواند ارزش يك سال عبادت كردن را داشته باشد. دقيقاً به همين صورت، اهميتي كه به رساله نور داده مي‌شود مربوط به اهميتي‌ست كه زمانه از آن برخوردار است، در اين دوره در شريعت محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و شعائر احمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام تخريبات هولناكي ايجاد كردند، و آحاد امت از قديم الايام تاكنون در خصوص فتنه آخر الزمان استعاذه كرده و مي‌كنند؛ رساله نور با توجه به اين شرايط و در مسير نجات ايمان مؤمنان در رويارويي با چيرگي فتنه‌ها اهميتي كسب كرده است كه قرآن با اشاره‌ي قوي به آن توجه نشان داده و حضرت امام علي (رض) با سه كرامت (ظهور) آن را بشارت داده و غوث اعظم (قدس سرّه) از سر كرامت از آن خبر داده و ترجمانش را تشجيع مي‌كند.
آري، برج و بارويي كه مورد استناد عقايد تقليدي بود در برابر وحشت اين زمان به لرزه در آمده، فاصله گرفته و زير پرده و پوشش واقع شده است، لذا هر مؤمني نيازمند ايماني به غايت مستحكم و تحقيقي‌ست تا بتواند به تنهايي در برابر حمله دسته جمعي گمراهان ايستادگي كند. رساله نور اين مسئوليت را در زمانه‌يي بسيار وحشتناك و در هنگامه‌يي بسيار حساس و لازم، و به طرزي همه فهم بر عهده گرفته و ژرف‌ترين و پنهان‌ترين حقايق قرآن و ايمان را با محكم‌ترين برهان‌ها به اثبات مي‌رساند؛ حتي شاگردان صادق و مخلص رساله نور ی كه حامل
— 896 —
ايمان تحقيقي ياد شده مي‌باشند ی در قصبات و قريه‌ها و شهرهاي‌شان به اعتبار خدمت ايماني، هم‌چون قطبي پنهان، نقطه استناد معنوي مؤمنان شده و با اين كه شناخته نمي‌شوند، ديده نمي‌شوند، و ديداري ندارند، قدرت معنوي و اعتقادي‌شان، مانند افسري شجاع قوه‌ي معنوي را به قلب اهل ايمان منتقل كرده و به لحاظ معنا به مؤمنان روحيه مقاومت و شجاعت مي‌دهند.
سؤال دوم: با اين‌كه عدم اظهار كرامت اولي است، تو چرا آن را اعلام مي‌كني؟
پاسخ: اين كرامت متعلق به من نيست، اكرامي رباني و انعامي الهي‌ست كه به صورت كرامت از تفسير خاص قرآن و از اعجاز معنوي‌اش سرچشمه مي‌گيرد و به ما و اهل ايمان عطا مي‌شود. البته معجزات قرآن و لمعات آن را مي‌توان اظهار كرد. نعمت را نيز اگر به نيت شكر و سپاسگزاري اعلام كنند تحديث نعمت خواهد بود. آيه
وَ اَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ
(ضحى: ١١) به اظهار آن فرمان مي‌دهد.
من سوگند مي‌خورم و اعتراف مي‌كنم فاقد لياقت و شايستگي‌اي هستم كه مايه غرور و تكبر شود. من چون دانه‌يي پوسيدم و خشكيدم. معتقدم كه همه ارزش و حيات و افتخار، به درخت رساله نور و معجزه معنويه قرآنيه‌ي برآمده از همان دانه منتقل شده است. به دليل چنين اعتقادي‌ست كه مطالب را به حساب اعجاز قرآني بيان مي‌كنم. همه ارزش‌ها به رساله نور متعلق بوده كه يك معجزه قرآني‌ست. حتي نام بديع الزمان كه از گذشته بر من اطلاق مي‌شد متعلق به آن بوده و دوباره به همان اعاده شد. رساله نور نيز متعلق به قرآن و معناي آن است. در اين رمز، نشانه‌ها و قراين فراواني وجود دارد كه مخصوص خودم است و نظر شخصي مرا تأييد مي‌كنند، اما چون نتوانسته‌ام آن‌ها را براي ديگران اثبات كنم قادر به نوشتن‌شان نيستم. البته مناسبتي براي اشاره به سه مورد از آن‌ها مهيا شده است:
مورد اول: هنگامي كه "جلجلوتيه" را مي‌خواندم احساس مي‌كردم برخلاف مناجات‌هاي ديگر، خودم با حس و حال خويش در حال مناجات هستم، يعني احساس مي‌كردم مناجاتي با لسان ديگران و به صورت تقليدي نيست. براي من زمينه‌ي شيريني بود كاملاً فطري، مرتبط با دردهايم و سازگار با تفكرات روحي‌ام.
— 897 —
چند سال بعد متوجه كرامت‌هاي آن و مناسبات‌اش با رساله نور شدم و دانستم كه حالت مذكور ريشه در همين مناسبت‌ها داشته است.
مورد دوم: حضرت امام علي (رض) در عبارت
«‌رُوحِى بِهِ اهْتَدَتْ اِلى كَشْفِ اَسْرَارٍ بِبَاطِنِهِ انْطَوَتْ‌»
در آغاز؛ و در
«‌وَاَمْنِحْنِى يَا ذَا الْجَلاَلِ كَرَامَةً؛ بِاَسْرَارِ عِلْمٍ يَا حَلِيمُ بِكَ انْجَلَتْ‌»
در ميانه؛ و در
«‌مَقَالُ عَلِىٍّ وَ ابْنِ عَمِّ مُحَمَّدٍ؛ وَ سِرُّ عُلُومٍ لِلْخَلاَئِقِ جُمِّعَتْ»
در انتها،
يك گنجينه‌ علوم نشان مي‌دهد؛ در حالي كه متن مذكور در ظاهر فقط يك مناجات است و حتي مناسبت كامل‌اش با اسرار علمي، مانند ساير قصايد مملو از حقيقت و مناجات‌هاي ديگر علميِ امام علي (رض) به چشم نمي‌آيد. نظر شخصي من اين است: مادام كه جلجلوتيه رساله نور را در خود جاي داده، به سينه فشرده و آن را چون فرزند معنوي خود مي‌داند؛ شكي نيست كه با عبارت
«‌وَ سِرُّ عُلُومٍ لِلْخَلاَئِقِ جُمِّعَتْ»
رساله نور را كه بخشي از الماس‌هاي گنجينه‌اش را در آخر الزمان نشر خواهد داد، شاهد نشان مي‌دهد، و به حق، خود را به عنوان خزانه علوم و گنجينه علمي، مدح و ثنا مي‌كند.
مورد سوم: بديهي‌ست كه گاه نشانه‌يي به غايت كوچك تحت شرايطي خاص مي‌تواند در حكم دليلي به غايت محكم درآيد و در حد يقين، اطمينان بخش باشد. در بين مثال‌هاي متعددي كه سبب ايجاد چنين ديدگاهي در من شده فقط يك نمونه ی كه آن را هم قبلاً بيان كرده‌ام ی برايم كافي‌ست، مطلب چنين است:
حضرت امام علي (رض) با عبارت «‌تُقَادُ سِرَاجُ النُّورِ‌» ؛ از رساله نور و تاريخ، اسم‌ها، ماهيت، مباني، خدمت، و وظيفه‌اش ياد كرده آن‌گاه اسم‌ها را به سرياني بر شمرده به مناجات مي‌پردازد. در اسم‌هاي سي و دو، يا سي و سه گانه، دو مرتبه كلمه‌ي «بَعْدَهَا‌» را تكرار مي‌كند؛ كه يكي از آن‌ها در مرتبه بيست و هفتم «وَذَيْمُوخٍ بَعْدَهَا‌» و ديگري در مرتبه سي و يكم «‌وَ بَازُوخٍ بَعْدَهَا» مي‌باشد.
"گفتار"‌هاي رساله نور "سي و سه" يا از جهتي "سي و دو" گفتار را در بر مي‌گيرند... رساله‌هاي موسوم به "مكتوبات" نيز از جهتي "سي و دو" و از جهت ديگر "سي و سه" مكتوب محسوب مي‌شوند؛ لذا مناسبت و مطابقتي با مناجات مذكور دارند، البته دو ضميمه هم به صورت رساله دارند كه يكي از آن‌ها ضميمه
— 898 —
مهم گفتار "بيست و هفتم" و ديگري ضميمه ارزشمند گفتار "سي و يكم" مي‌باشد؛ اين دو رسالهي ضميمه مرتبه و شماره مستقل ندارند و كلمه «بَعْدَهَا‌» نيز از آن نظر كه در همان مكان و معني مطابقت و توافق دارد، مرا در حد حاصل‌ضرب دو در دو مي‌شود چهار مطمئن مي‌كند كه حضرت امام علي (رض) براي آن‌كه با معنايي تبعي و مفهومي اشاري به رساله نور و حتي ضمائم‌اش نظر داشته باشد، چنين كرده است. قرينه‌ها و مناسبت‌هاي بسياري وجود دارد كه به "گفتاري" به طور جداگانه اشاره شده است. اما به دليل ظرافت و پنهان بودن‌شان بيان نشد.
براي نمونه در مرتبه بيست و هشتم با كلمه «‌وَ بِسُورَةِ التَّهْمِيزِ‌» به برهان بسيار محكمي درباره جهنم اشاره مي‌كند كه در بخش پاياني گفتار "بيست و هشتم" قرار دارد و چون در جاي ديگر به بحث مربوط به بهشت در آغاز ی كه در قالب دو سه سؤال و پاسخ آمده ی اشاره كرده لذا مناسبت مزبور در اين جا پنهان مانده است.
يا مثلاً با كلمه «يس» در مرتبه دوم، كه ناظر است بر "گفتار دوم، مكتوب دوم، لمعه دوم، و شعاع دوم"؛ مناسبت به خاطر گستردگي پنهان شده است.
به همين ترتيب «و كافٍ و هَاياءٍ و عَينٍ و صادها» يعني «كهيعص» به دليل اين‌كه در مرتبه پنجم واقع شده، به گفتار پنجم، مكتوب پنجم، لمعه پنجم، رساله آيت حسبيه كه شعاع چهارم است، و مناجات كه شعاع سوم است، نظر دارد، لذا مناسبت گسترده و پنهان شده است. موارد ديگر نيز بر همين منوال قياس شود.
لاَ يَعْلَمُ الْغَيْبَ اِلاَّ اللّهُ ٭ وَاللّهُ اَعْلَمُ بِالصَّوَابِ‌
‌اَستَغْفِرُ اللّهَ مِنْ خَطَائِى وَخَطِيئَاتِى وَ مِنْ سَهْوِى وَغَلَطَاتِى وَالْحَمْدُ ِللّٰهِ عَلى نِعْمَةِ اْلاِيمَانِ وَ الْقُرْانِ بِعَدَدِ حَاصِلِ ضَرْبِ حُرُوفِ رَسَائِلِ النُّورِ الْمَقْرُوئَةِ وَ الْمَكْتُوبَةِ وَ الْمُتَمَثِّلَةِ فِى الْهَوَاءِ فِى عَاشِرَاتِ دَقَائِقِ حَيَاتِى فِى الدُّنْيَا وَ الْبَرْزَخِ وَ اْلاخِرَةِ‌
اَللّهُمَّ صَلِّ وَ سَلِّمْ عَلى مُحَمَّدٍ وَ عَلى آلِهِ وَ اَصْحَابِهِ بِعَدَدِهَا وَارْحَمْنَا وَ ارْحَمْ طَلَبَةَ رَسَائِلِ النُّورِ بِعَدَدِهَا امِينَ وَ اَلْحَمْدُ للّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ‌
سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا اِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ‌
— 899 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
باب دوم از لمعه بيست و نهم
(باب دوم درباره "اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ" است.)
در اين رساله كوچك كه باب دوم خوانده مي‌شود، فقط نُه نقطه از فوايد و انوار بي‌نهايت ايمان كه موجب گفتن «اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ» توسط انسان‌ها مي‌شود بيان خواهد شد.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
نقطه اول: ابتدا دو مورد زير تذكر داده مي‌شود:
١. فلسفه، عينكي است سياه كه همه چيز را پست و وحشتناك نشان داده، اما ايمان عينكي‌ست شفاف و براق و نوراني كه هر چيز را زيبا و مأنوس نشان مي‌دهد.
٢. انسان كه با همه مخلوقات ارتباط دارد و با هر چيزي به نوعي داد و ستد مي‌كند و با همه‌ي چيزهايي كه او را احاطه كرده به لحاظ لفظ و معنا و از نظر خلقت مجبور به ديدار و سخن گفتن و هم‌نشيني‌ست، داراي شش جهت راست، چپ، جلو، عقب، زير و بالا مي‌باشد.
انسان با نهادن دو عينك يادشده بر چشمان خود، مخلوقات و احوالي را كه در جهات مذكور موجود است مي‌تواند ببيند، بدين ترتيب:
جهت راست: منظور از اين جهت، زمان گذشته است، لذا اگر با عينك فلسفه به سمت راست نگاه كنيد قلمرو گذشته را چون قبرستان بزرگي خواهيد ديد كه قيامت‌اش برپا شده، زير و رو شده و تاريك و وحشتناك است. شكي نيست كه
— 900 —
انسان با ديدن چنين منظره‌يي گرفتار دهشت و وحشت و نااميدي عظيمي خواهد شد.
اما در صورتي كه با عينك ايمان به آن جهت نگاه كنيد اگر ديار مذكور واقعاً زير و رو شده هم ديده شود تلفات جاني نخواهد داشت. بيننده پي مي‌برد كه ساكنان و خدمه آن‌جا به جهاني زيبا و نوراني انتقال يافته؛ و گورها و چاله‌ها را تونل‌هايي زيرزميني خواهد ديد كه براي عبور به يك جهان نوراني حفر شده‌اند. معلوم مي‌شود سرور و شادي و اطمينان و گشادگياي كه ايمان نصيب انسان مي‌كند، نعمتي‌ست كه او را به گفتن هزاران الحمدلله وا مي‌دارد.
جهت چپ: يعني زمان آينده؛ كه هر گاه با عينك فلسفه به آن نگاه كنيد آن را گور بزرگ و تاريك و وحشتناكي مي‌بينيد كه ما را مي‌پوساند، خوراك مار و عقرب كرده و از بين مي‌برد.
اما اگر با عينك ايمان نگاه كنيد آينده را مائده و سفره‌يي رحماني مي‌بينيد كه ظرفي‌ست براي انواع و اقسام خوردني‌ها و نوشيدني‌هاي خوش طعم و لذيذ كه حضرت حق و خالقِ رحمانِ رحيم در اختيار انسان‌ها قرار مي‌دهد و موجب مي‌شود هزاران بار «اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ» بگويند و تكرار كنند.
جهت بالا: فردي كه با فلسفه به سمت سماوات نگاه مي‌كند، ميلياردها ستاره و كره را در فضاي بي‌انتها مي‌بيند كه چهار نعل پيش مي‌روند يا حركتي چون سربازان در يك رزمايش نظامي دارند. لذا بر اثر مشاهده حركات سريع و مختلفِ آن‌ها دچار وحشت و ترس و واهمه‌يي بزرگ مي‌شود.
اما اگر فرد مؤمني همين منظره را ببيند احساس مي‌كند رزمايش عجيب و غريبي كه گفتيم، تحت امر و نظارت يك فرمانده در حال انجام است؛ ستارگاني را كه زينت عالم سماوات‌اند مي‌بيند كه براي ما نيز چون قنديل‌هايي نوراني‌اند؛ لذا در آن چهار نعل رفتن‌ها به جاي ترس و وحشت، انسيت و محبت را احساس خواهد كرد، پس به سبب نعمت ايمان كه عالم سماوات را چنين تصوير مي‌كند، بيان هزاران باره‌ي «اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ» هم كم است.
جهت پايين: فردي كه با عينك فلسفه به عالم زمين مي‌نگرد آن را مانند حيواني بلاتكليف كه دور خورشيد بي‌هدف و افسار گسيخته، در حال گردش است
— 901 —
يا به صورت قايقي در هم شكسته و بي‌صاحب خواهد ديد؛ لذا دچار وحشت و اضطراب مي‌شود.
اما اگر با ايمان نگاه كند خواهد ديد كه زمين چون سفينه‌يي رحماني‌ست و تحت فرمان خداوند همراه با انواع خوردني‌ها و نوشيدني‌ها و پوشيدني‌ها براي گشت و گذار نوع بشر، به دور خورشيد در حال چرخش است. آن‌گاه در برابر اين نعمت بزرگ كه از ايمان سرچشمه مي‌گيرد شروع به گفتن الحمدلله‌هاي عظيمي مي‌كند.
جهت جلو: فردي كه اهل فلسفه است اگر به جهت جلو نگاه كند همه مخلوقات زنده اعم از انسان و حيوان را خواهد ديد كه قافله قافله با سرعت زيادي به سوي آن پيش مي‌روند و ناپديد مي‌شوند، يعني به سوي عدم رفته و نيست مي‌شوند. او چون مي‌داند خود نيز مسافر همين راه است بر اثر تأثر و تأسف به مرز ديوانگي مي‌رسد.
اما مؤمني كه با چشم ايمان مي‌نگرد، مي‌بيند كه رفتن و عبور كردن انسان‌ها بدان سو، به سمت عالم عدم نيست بلكه مانند كوچ نشينان از ييلاقي به ييلاق ديگر منتقل مي‌شوند. از منزلي فاني به سمت قرارگاهي باقي مي‌روند؛ از مزرعه‌يي كه در آن كار مي‌كردند به سوي مكاني مي‌روند كه دستمزدها پرداخت مي‌شود، از ديار زحمت و مشقت به قلمرو رحمت كوچ مي‌كنند. لذا مؤمن مي‌داند كه جهت حركت، به‌سوي جهان عدم نيست پس با اين جهت با رضايت روبه‌رو مي‌شود. مشقت‌هايي چون مرگ يا قبر كه در راه ديده مي‌شوند به اعتبار نتيجه، سعادت‌اند نه مشقت و سختي، زيرا راهي كه به عوالم نوراني منتهي مي‌شود از قبر مي‌گذرد و بزرگ‌ترين سعادت‌ها نتيجه فلاكت‌هاي بزرگ و تلخ است. به طور مثال، حضرت يوسف تنها در نتيجه‌ي به چاه افتادن از سوي برادران‌اش و زنداني شدن به دليل دروغ و تهمت زليخا بود كه سعادت عزيز مصر بودن را به‌دست آورد.
هم‌چنين فرزندي كه از رحم مادر به دنيا مي‌آيد نيز بر اثر فشار و مشقت فراواني كه در مسير به دنيا آمدن تحمل مي‌كند به سعادت دنيا نائل مي‌شود.
جهت پشت: فرد اگر به آن‌چه از پشت سر مي‌آيد با چشم فلسفي نگاه كند خواهد گفت: «شگفتا!، اين‌ها از كجا به كجا مي‌روند و چرا به عالم دنيا آمده‌اند؟»
— 902 —
و چون پاسخي نمي‌يابد به طور طبيعي در عذاب حاصل از حيرت و ترديد باقي مي‌ماند.
اما اگر با عينك ايمان نگاه كند انسان‌ها را خواهد ديد كه از سوي سلطان ازل به نمايشگاه كائنات فرستاده شده‌اند تا معجزه‌هاي عجيب و غريبِ نمايش داده شده‌ي قدرت را ببينند و مطالعه كنند؛ پس درخواهد يافت كه انسان موجودي مطالعه‌گر است؛ و خواهد فهميد كه آن‌ها نسبت به كسب آگاهي از مرتبه ارزش و عظمت هر معجزه‌يي و آگاهي از درجه دلالت‌شان بر عظمت سلطان ازل امتياز به‌دست مي‌آورند و پس از آن دوباره رو به ‌سوي ديار سلطان ازل خواهند گذاشت و به آن‌جا خواهند رفت؛ پس براي نعمت ايمان كه نعمت درك و دريافت مذكور را در اختيارشان نهاده «اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ» خواهد گفت.
«اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ» يعني شكري كه براي نعمت ايمانِ زايل‌‌كننده ظلمت‌هاي مذكور انجام مي‌گيرد، خود نعمت است، لذا براي آن هم بايد شكر گفت. براي شكر دوم، شكر سومي لازم است و براي سوم نيز شكر چهارمي، «وَهَلُمَّ جَرًّا» ؛ بنابراين سلسله حمديه‌يي نامتناهي از حمدي واحد حاصل مي‌شود و حمدهاي بي‌شماري را در بر مي‌گيرد.
نقطه دوم: فرد براي نعمت ايمان كه روشن كننده جهات سته است نيز بايد «اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ» بگويد، زيرا ايمان با از بين بردن ظلمات جهات سته، نعمت بزرگي از قبيل دفع بلا محسوب مي‌شود؛ علاوه بر آن چون جهات سته را روشن مي‌كند نعمت دومي از نوع "جلب المنافع" به‌شمار مي‌رود؛ بنابراين از آن‌جا كه انسان به طور فطري داراي مدنيت است با مخلوقاتي كه در جهات سته زيست مي‌كنند مرتبط مي‌شود و امكان آن را مي‌يابد كه به‌واسطه نعمت ايمان از جهات سته استفاده كند.
بنابراين و براساس سرّ آيه كريمه
اَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّٰهِ
(بقره: ١١٥) انسان در هر كدام از جهات سته كه باشد تنوّر مي‌يابد. حتي انسان مؤمن عمري معنوي دارد كه از برپايي دنيا تا انتهاي آن امتداد مي‌يابد. اين عمر معنويِ انسان از نور حياتي كه از ازل تا به ابد كشيده مي‌شود مدد و ياري مي‌گيرد.
— 903 —
هم‌چنين زمان و مكان محدود انسان، در سايه ايمان كه جهات سته را روشن و نوراني مي‌كند، مبدل به عالمي گسترده و راحت مي‌شود. اين عالم پهناور مانند خانه يك انسان مي‌شود و زمان‌هاي گذشته و آينده، براي روح و قلب انسان حكم زمان حال را مي‌يابد، يعني دوري و فراق‌شان از ميان مي‌رود.
نقطه سوم: از آن‌جا كه ايمان در برگيرنده نقاط استناد و استمداد است فرد بايد «اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ» بگويد.
نوع بشر به دليل ناتواني خود و كثرت دشمنان‌ش نيازمند نقطه اتكايي‌ست تا با تكيه بر آن بتواند دشمنان را دفع كند. نيز به دليل كثرت حاجات و شدت فقر و ناتواني هم به نقطه استمدادي محتاج است تا ياري‌اش كرده و به‌واسطه اين ياري نيازهايش را برطرف نمايد.
اي انسان! نقطه اتكاي تو فقط و فقط ايمان به الله است. نقطه استمداد براي روح و وجدان‌ات نيز فقط ايمان به آخرت است. پس قلب و روح انسان بي‌خبر از اين دو، در وحشت به‌سر مي‌برد و وجدان‌اش همواره در عذاب خواهد بود. ليكن قلب و روح كسي كه به نقطه اول اتكا كند و از نقطه دوم استمداد بطلبد اذواق و لذايذ و انسيت‌هاي بي‌شماري را احساس خواهد كرد، لذا هم آرامش خاطر مي‌يابد و هم وجدان‌اش مطمئن مي‌شود.
نقطه چهارم: با آغاز زوال لذت‌هاي مشروع، آلامي نمايان مي‌شوند، اما نور ايمان با نشان دادن ورود و آمدن امثال آن لذت‌ها، آن آلام را ازاله مي‌كند.
نيز با نشان دادن سرچشمه نعمت‌ها، تداوم و عدم كمبودشان را تأمين مي‌كند.
هم‌چنين با نشان دادن لذت تجدد امثال، درد فراق‌ها و جدايي‌ها را از بين مي‌برد، يعني به‌واسطه انديشه زوال، لذت در درون خود، دردهاي فراوان خواهد داشت؛ ايمان، با تجدد امثال دردهاي مذكور را هشدار داده و از بين مي‌برد. در واقع در تجدد لذات نيز لذت‌هاي ديگري هست. آري، اگر ميوه‌يي درختي نداشته باشد، لذتِ منحصر در آن ميوه، با خورده شدن از بين مي‌رود؛ و اين زوال نيز موجب تأثر مي‌شود. ليكن درخت آن ميوه اگر شناخته شود، با زوال ميوه، درد و
— 904 —
المي حاصل نمي‌شود؛ چرا كه جايگزين دارد. در عين حال، تجدد در ذات خويش لذت است.
آن‌چه بيش از هر چيز ديگري موجب رنجش خاطر روح بشر مي‌شود آلام حاصل از جدايي‌هاست. نور ايمان با اميدِ تجدد امثال و تحدّث وصال، دردهاي مذكور را از ميان مي‌برد.
نقطه پنجم: همه آن‌چه را كه انسان در بين موجودات، اجنبي و دشمن خود مي‌پندارد يا چون مردگان و بي‌پناهان، بي‌جان و پريشان حال توهم مي‌كند؛ نور ايمان، به صورت زنده و تسبيح خوان و چون خويشان و برادران نشان مي‌دهد. منظور اين است كسي كه با غفلت به پديده‌ها نگاه مي‌كند موجودات جهان را چون دشمن، مُضر تلقي كرده و از آن‌ها مي‌هراسد. او همه چيز را مانند بيگانگان غريبه مي‌بيند، زيرا از نظر ضلالت، بين اشيايي كه در زمان‌هاي گذشته و آينده هستند، پيوند و رابطه اخوت و برادري وجود ندارد؛ فقط در زمان حال بين اشيا ارتباطي اندك و جزئي وجود دارد؛ بنابراين اخوت اهل ضلالت با يك‌ديگر در زماني به طول هزاران سال، فقط يك دقيقه است.
هم‌چنين نظر ايمان همه اجرام را زنده و مأنوس با يك‌ديگر مي‌بيند، و نشان مي‌دهد كه هر جرم با لسان حال، در حال تسبيح آفريينده‌اش مي‌باشد. بدين اعتبار كليه اجرام، نوعي روح و حيات خاص خود را دارا هستند؛ بنابراين طبق ديدگاه ايمان، در اجرام نه تنها ترس و وحشتي نيست بلكه داراي انسيت و محبت نيز ميباشند.
ديدگاه ضلالت انسان‌ها را ی كه از تحصيل مطلوب‌هاي خود عاجزند ی بي‌صاحب و بدون پشتيبان مي‌بيند؛ آنان را يتيماني مي‌داند كه به دليل حزن و اندوه و ناتواني مي‌گريند. اما ديدگاه ايمان مخلوقات جاندار را بندگاني تسبيح‌گوي، ذاكر، مسئول، موظف و مكلف مي‌بيند نه يتيمان در حال گريستن.
نقطه ششم: نور ايمان، عوالم دنيا و آخرت را مانند دو سفره تصوير مي‌كند كه داراي انواع و اقسام نعمت‌هايند. فرد مؤمن با دست ايمان و حواس ظاهري و باطني و لطايف معنوي و روحي از سفره‌هاي مذكور بهره مي‌برد. اما در نظر ضلالت، دايره بهره‌مندي زندگان، كوچك مي‌شود؛ و منحصر به لذات مادي‌ست.
— 905 —
اما از ديدگاه ايمان گستردگي آن به اندازه‌ي دايره‌يي كه آسمان‌ها و زمين را احاطه دارد وسعت مي‌يابد. آري، فرد مؤمن مي‌تواند خورشيد را مانند لوستري كه بر فراز بام خانه‌اش آويخته شده و ماه را نيز چراغ خواب ببيند. بدين اعتبار، خورشيد و ماه براي او نعمت محسوب مي‌شوند. لذا دايره بهره‌برداري فرد مؤمن گسترده‌تر از آسمان‌ها خواهد بود. قرآن معجز البيان با بلاغت آيات
وَ سَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ (ابراهيم: ٣٣)؛ «وَ سَخَّرَ لَكُمْ مَا فِى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ» به همين اِنعام و احسان‌هاي خارق العاده كه از ايمان نشأت مي‌گيرند اشاره دارد.
نقطه هفتم: با نور ايمان دانسته مي‌شود كه وجود الله فراتر از همه نعمت‌هاست؛ چنان نعمت بزرگي كه منبع و سرچشمه انواع نعمت‌هاي بي‌انتهاست، و انواع احسان‌هاي بي‌نهايت و طبقات عطاياي بي‌شمار را در بر مي‌گيرد. لذا به جا آوردن حمد و ثنا براي نعمت ايمان به عدد ذرات عالم دِيْني بر گردن ما مي‌باشد. به بعضي از اين‌ها در اجزاي رساله نور اشاره‌هايي شده است. در واقع اجزاي رساله نور كه درباره ايمان به خدا بحث مي‌كنند پرده را از روي اين نعمت كنار مي‌كشند و آن را به خواننده نشان مي‌دهند. نعمت رحمانيت هم يكي از نعمت‌هاييست كه حمد كردنش با تمام حمدها لازم است و چنان كه «اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ» با "ل" استغراق اشاره بر آن حمدها دارد. آري، رحمانيت به تعداد ذي‌حياتاني كه برخوردار از رحمت‌اند، متضمن نعمت است؛ زيرا مخصوصاً انسان با هر نوع ذي‌حياتي مرتبط است. انسان بدين اعتبار از سعادت هر ذي‌حياتي مسعود مي‌شود و به‌واسطه دردهايش متأثر مي‌گردد. پس هر نعمتي كه در فردي وجود داشته باشد براي دوستان او هم نعمت به حساب مي‌آيد؛ به همين ترتيب رحيميت نيز يكي از صفاتي‌ست كه به تعداد كودكاني كه از نعمت مهرباني مادران‌شان برخوردارند، متضمن نعمت است لذا شايستگي حمدها و ثناها را دارد. آري، فرد با وجداني كه از گريستن كودكي گرسنه و بي‌مادر متأثر مي‌شود و دل‌اش به درد مي‌آيد، بي‌ترديد از شفقت مادران به فرزندان‌شان لذت مي‌برد، خوشحال مي‌شود و حظ مي‌كند. هر كدام از اين قبيل لذت‌ها، نعمت‌اند و مستلزم حمد و ثنا مي‌باشند؛ به همين صورت يكي از مواردي كه به عدد تمام انواع و افرادِ حكمت‌هاي مندرج در عالم هستي، حمد و ثنا را لازم مي‌دارد، حكيميت است،
— 906 —
چرا كه نفس انسان با جلوه‌هاي رحمانيت، و قلب او نيز با تجليات رحيميت، از نعمت‌ها بهره‌مند مي‌شوند؛ و به همين ترتيب عقل او هم از لطافت حكيميت لذت مي‌برد و حظ مي‌كند. بدين اعتبار است كه لازم مي‌دارد به نيتِ بيان حمد و ثنا با تمام وجود «اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ» بگوييم.
نيز به عدد تجليات اسم وارث از اسماي حسني، و به تعداد فروعاتي كه بعد از زوال اصل‌هايي چون پدر، باقي مي‌مانند، و به عدد موجودات عالم آخرت، و به تعداد اعمال بشر كه براي دريافت پاداش اخروي محافظت مي‌شوند، بايد با فريادِ «اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ» چنان عظيمي كه كل فضا را پر كند براي نعمت «حفيظيت» شكر گفت، زيرا تداوم نعمت ارزشمندتر از خود نعمت است. بقاي لذت، از خود لذت، لذيذتر است. ادامه حيات در بهشت بالاتر از خود بهشت است و هكذا...
بنابراين، نعمت‌هايي كه حفيظيت حضرت حق متضمن آن‌هاست بيش‌تر و بالاتر از تمام نعمت‌هايي‌ست كه در كائنات وجود دارد. لذا خواهان «اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ» با تمام وجود مي‌باشد. باقي اسماي حسني را با همين چهار اسم ذكر شده مقايسه كن و ببين كه در هر اسم نعمت‌هاي بي‌پاياني وجود دارد كه مستلزم حمدها و شكرهاي بي‌انتهايي‌ست.
نيز حضرت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام به عنوان وسيله‌ي نعمت ايمان، چنان نعمتي‌ست كه نوع بشر تا ابد بايد مدح و ثنايش گويد و اين دِيْني بر گردن آن‌هاست؛ زيرا اين ايمان است كه صلاحيت گشودن همه گنجينه‌هاي نعمت را داراست.
همين طور نعمت اسلام و قرآن هم كه منشأ و فهرست انواع نعمت‌هاي مادي و معنوي هستند، شايسته حمدهاي لايتناهي‌اند و همه مكلف به شكرگزاري از اين بابت مي‌باشند.
نقطه هشتم: حمد و سپاس خداوندي را كه كتاب كبيرِ موسوم به كائنات با توجه به بيان قرآن عظيم الشأن كه تفسير آن است، با تمام باب‌ها و فصول‌اش و با تمام صفحات و سطورش و تمام كلمات و حروف‌اش با اظهار صفات جماليه و كماليه‌ي آن ذات اقدس سپاسگزار و ثناگويش هست. بدين ترتيب كه:
— 907 —
هر نقش اين كتاب كبير، اعم از خرد و كلان، حتي به قدر موري هم كه باشد اوصاف جلالي نقاش خود را كه واحد و صمد است اظهار مي‌دارد و به اين طريق حمد و سپاس‌اش مي‌گويد؛ به همين ترتيب هر نوشته كتاب مزبور با اظهار اوصاف جمالي كاتب‌اش كه رحمان و رحيم است ثناي او را مي‌گويد. هم‌چنين هر نظم و قصيده اين كتاب، ناظم‌اش را كه قدير و عليم است تقديس و تحميد مي‌كند، و نيز تمام نوشته‌ها و نقطه‌ها و نقش‌هاي اين كتاب، تجليات و جلوه‌هاي اسماي حسني را بازتاب مي‌دهند و آن ذات اقدس را تقديس كرده و حمد و شكر و ثنايش مي‌گويند.
نقطه نهم:
اَلْحَمْدُ مِنَ اللّٰهِ بِاللّٰهِ عَلَى‌اللّٰهِ لِلّٰهِ...
كليد چنين رمزهايي در اختيار من نيست كه آن‌ها را بگشايم. به هر حال فرد روزه‌دار نه مي‌تواند پرده از اين رمزها بردارد و نه مي‌تواند آن ضرب‌ها را محاسبه كند. عذرم را بپذيريد؛ همين مطالب را هم با ياري معنوي مؤلف‌اش، و بركت شب قدر و استفاده از همسايگي مولانا توانستم بنويسم...
مترجم عبدالمجيد نورسي‌
سعيد نورسي
— 908 —

الداعي

اين قطعه، امضاي اوست.
مزار ويران شده‌ام كه در آن
هفتاد و نه جنازه جسم در هر سال دو بار نو مي‌شود لذا منظور اين است كه دو سعيد مرده است. نيز در اين سال، سعيد در سن هفتاد و نه است، يعني در هر سال سعيدي فوت كرده كه سعيد تا اين تاريخ زندگي خواهد كرد. سعيد را با گناهان و رنج‌ها در خود جمع كرده است
هشتادمين‌اش سنگ قبري‌ست بر آن مزار
با هم مي‌گريند وضعيت بيست سال بعد يعني زمان حال را به‌واسطه حس قبل الوقوع احساس كرده است. براي خسران اسلام
با سنگ قبرم، و با مزارم كه پر است از اموات نالان
به‌سوي عرصه عقباي فرداي خود روانم
يقين دارم كه آسمان‌هاي آينده،
و زمين آسيا با هم تسليم يد بيضاي اسلام مي‌شوند
زيرا يمين يُمنِ ايمان است كه
امن را با امان به‌ انام اهدا مي‌كند.
— 909 —
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
يَا اَللّٰهُ * يَا رَحْمنُ * يَا رَحِيمُ * يَا فَرْدُ * يَا حَىُّ * يَا قَيُّومُ * يَا حَكیَمُ * يَا عَیدْلُ * يَا قُدُّوسُ‌*
به حق اسم اعظم، به حرمت قرآن معجز البيان و به آبروي رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام، ناشران اين مجموعه و ياوران ارجمندشان و طلبه‌هاي رساله نور را در جنت‌الفردوس قرين سعادت ابدي فرما؛ آمين...
آن‌ها را در خدمت ايماني و قرآني همواره و هميشه موفق فرما، آمين...
در مقابل هر حرف اين مجموعه، در دفتر حسنات‌شان هزار حسنه ثبت بفرما، آمين...
و در نشر رساله‌هاي نور ثبات و دوام و اخلاص، احسان فرما، آمين...
يا ارحم الرّاحمين! همه شاگردان رساله نور را در هر دو جهان سعادتمند فرما، آمين...
آن‌ها را از شرّ شياطين انس و جن محفوظ فرما، آمين ...
و گناهان اين سعيد درمانده و بيچاره را ببخش، آمين ...!
به نام همه شاگردان نور
سعيد نورسي