— 450 —
يز فردتآور اين است كه در جايي گفتهام: در حالي كه براي هواپيما و قطار و راديو كه از نعمتهاي بزرگ حضرت حقاند بايد بسيار شكر كرد اما بشر سپاسگزاري نكرد، لذا با همين هواپيماها بر سرشان بمب ريختهاء اللراديو چنان نعمت الهيست كه شكر در برابر آن، اين است كه حافظ كلي قرآن به زبانهاي مختلف باشد و قرآن را به گوش همه انسانهاي روي زمين باره، سدر گفتار بيستم هنگام بحث از اينكه قرآن از راه غيب شگفتيهاي تمدن را خبر داده است به عنوان اشارهي يك آيه گفتهام:"كفار با قطار عالم اسلام را شكست ميدهند". با اينكه مسلمانان را ب، مُهرپيشرفتها تشويق كردهام در انتهاي كيفر خواست براساس اغراض دادستان پيشين متهم ميشوم كه عليه پيشرفتهايي مانند قطار و هواپيما و راديو هستم.
نر از شي كه هيچ ارتباطي به موضوع ندارد براساس نام ديگر رساله نور يعني "رسالةُ النور" گفته است: "رسالت و الهامي از نور قرآن است." در كيفر خواست براساس معناي سعادتمي كه در جايي ديگر مطرح شده به من اتهام زدهاند كه گويا"رساله نور يك رسول است".
همچنين در دفاعياتام در بيست مورد با يقين و با حجت و برهان ثابت كرَرَّكَكه حتي در مقابل تمام دنيا هم نميتوانيم دين و قرآن و رساله نور را ابزار و وسيله كنيم و چنين چيزي امكان ندارد. ما هرگز يك حقيقت از آنها را با سلطنت جهان عوض نميكنيم و عملاً بدين گونهايم. اين ادعا در طول بيست ه مشهوشته هزاران نشانه دارد. با اين حال با روند بازپرسيها در آفيون و آنچه در كيفرخواست آمده و بر اساس صورتجلسههاي ديگر ما را متهم ميكنند كه گويا مقصود و تلاش ما فريب دادنهاي دنيوي و حتشان ابان به سوي اغراض مادي بوده و ميخواستهايم دين را وسيله امور ناچيز و پست كنيم، تا تقدساش را از بين ببريم. حال كه چنين است من و ما با تمام توان خود ميگوييم:د،از بُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ
سعيد نورسي
* * *
— 451 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
تتمه اعتراضيهييست در برابر اتهامهاي دادگاه آفيون
(مخاطب من در اين ا ثمره ه، دادستان و دادگاه آفيون نيست، بلكه مأموران مغرض و متوهميست كه با گزارشات ناقص و غلط، دادستانها و خبرچينها و محققان جاهاي ديگر، شرايط اينجا و اداره بازجويي را عليه ما كردهتِى اِ
اولاً:نام يك جمعيت سياسي ی كه نه اصلي دارد و نه بنياني و نه من چنين چيزي را به خاطر ميآورم ی بر طلبههاي معصوم رساله نور كه هيچ رابطهيي با سياست ندارند گذاشته ميشود؛ آنگاه اين بيچارگان را كه وشكوه، يره رساله نور شده و مقصدي جز ايمان و آخرت ندارند ناشر افكار آن جمعيت (كذايي) يا يكي از اركان فعال آن يا وابسته به آن اعلام كرده و آنها را متهم ميكنند كه رسنشين قر را خوانده يا درس داده يا كتابت نمودهاند. فرستادن اين افراد به دادگاه از ماهيت عدالت بسيار دور است؛ و يكي از حجتهاي قطعي آن، اين است:
در حالي كه مطالعه كنندگان آثار مُضر دكتر دوزي و ساينه فقطقان عليه قرآن، طبق اصل "آزادي فكري و علمي" مرتكب جرمي نميشوند، خواندن و نوشتن رساله نور كه حقايق قرآني و ايماني را با سهولت به آگاهي نيازمندان و مشتاقان آموختناش ميرساند، جرم محسوب ميشود؛ نيز دو سه رسالا بر را كه در ميان صد رساله، خصوصي دانستهايم و اجازه انتشارشان را ندادهايم تا از برداشتهاي ناروا جلوگيري شود، بررسي نموده و چند جمله از آنهیا را بهانگين با، اتهام زدهاند؛ در صورتي كه دادگاه اسكي شهير رسالههاي مذكور (به استثناي يكي از آنها) را بررسي نموده و تصميمات لازم را در مورد آنها اتخاذ كرده است. درباره آن استثنا هم در استدعا نامه و اعتراضنامه پاسخ قطعي داده شده و در دادگاه ركت درهير گفتهام كه"ما نور در دست داريم نه چماق"و در همان دادگاه با بيست دليل قطعي به اثبات رسيده است. با اين حال مدعيان بيانصاف، سه چهار
— 452 —
جمله از چند رساله خصوصي منتشر ْلاَرْا به تمام رساله نور تعميم داده و خواننده و كاتب رساله نور را مجرم و مرا نيز متهم به مبارزه با دولت كردهاند.
قسم ميخورم و به شهادت دوستان نزديكام كه با من ديدار داشتهاند؛ بيش از ده سال است كه جز استاندار كاستامونو، قبول س و يك نماينده، اصلاً نميدانم اركان حكومت و وكلا و فرماندهان و مأموران و نمايندگان چه كسانياند؛ هيچ علاقهيي هم به دانستناش ندارم. آيا ممكن است آدم كساني َ صُحُبا آنها در حال مبارزه است نشناسد و علاقهيي هم به شناختنشان نداشته باشد و اهميتي ندهد طرف مقابل دوست است يا دشمن؟ از اين وضع معلوم ميشود كه به هر حال و بالاجبار براي محكوم كردن من در پي بهانههاي بيپايهيي بودهاند.
حال كه اوضاعز كائناست، من هم نه به اين دادگاه كه خطاب به آن بيانصافان ميگويم:
من به مجازات سنگيني كه برايم در نظر گرفتهايد هيچ اهميتي نميدهم، برايم يك پول سياه هم ارزش ندارد، زيرا در آستحكمتي ود به قبر هستم و هفتاد سال دارم. معاوضه يكي دو سالِ مظلومانه و معصومانه از عمر با درجه شهادت براي من سعادت بزرگيست. با هزاران حجت رساله نور، ايمان قطعي دارم كه مرگ براي ما برگه نجات است. اگر اعدام هم باشد ساعتي رنج براي ما كليد رحمت منصفادت ابدي خواهد بود. اما اي بيانصافاني كه به نفع زندقه دادگاه را به اشتباه انداخته و دولت را عليه ما تحريك ميكنيد! به يقين بدانيد و بر خود بلرزيد كه به نيستي ابدي و حبس انفرادي هميشگي محكوم ميشويد. ما ميبينيم كه انتقام ما از شما به صورخمي كهف در حال گرفته شدن است، دلمان برايتان ميسوزد.
آري، حقيقت میرگ ی كه اين شیهر را صیدبار به گورستان انتقیال داده ی بيترديد خواستهيي بيش از اين از زندگي دارد، و چاره رهايي از نيستي مرگ، لازمترين، مهمترين و بزرگتصد هزااز ضروري و قطعي همه انسانهاست كه فوق همهي امور ميباشد. آنانكه با بهانههاي واهي و پيش پا افتاده شاگردان رساله نور را ی كه اين راه حل د، ممكتهاند ی و رساله نور را كه (انسانها را) با هزاران حجت و دليل بهسوي راهكار مذكور راهنمايي مينمايد متهم ميكنند، ميدانند
— 453 —
كه خودشان تا چه حد در يم را حقيقت و عدالت متهماند؟ اين را ديوانگان نيز در مييابند.
مواردي كه باعث توهم و فريب اين بيانصافان شده و توهم تشكيل جمعيت سياسي را ايجاد ميكنند سه مورد زير است:
مورد اول:ارتبا نيازمرانه و صميمي طلبههايم از گذشته تاكنون با من، موجب اين توهم شده است كه شايد جمعيت و سازماني تشكيل دادهاند.
مورد دوم:برخي از شاگردان رساله نور در محدوده قوانين دولت جمهوري و بدون تضاد با آ بين ناري چون هيأتهاي جماعت اسلامي ی كه همه جا يافت ميشوند ی داشتهاند و اين توهم وجود يك جمعيت را ايجاد كرده است؛ در حالي كه قصد و نيت آن چهار پنج نفر تشكيل جمعيت و از اين قبيل موارد نبوده است. آنها در پي يك همكاري اخروي و اخوتي بيپيردٍ اِذ مسير خدمت ايماني بودهاند.
مورد سوم:آن بيانصافها چون خود را در ضلالت و دنياپرستي ميبينند و برخي قوانين دولت برايشان خوشايند است از روي توهم ميگويند: سعيد و دوستانش حتماً با ما و قوانين دولت كه همسو با هوسهاي نامشروع ماست مخالفاند،مشابه راي يك جمعيت مخالف هستند.
من هم ميگويم:
اي بدبختها! اگر دنيا ماندگار بود و انسان هميشه در آن ميماند و مسئوليتهاي انساني هم به سياست محدود ميشد شايد افترايتان معنايي داشت؛همچنين اگر من با سياست وارد كارزيرا ام در يك رسالهام هزار جمله سياسي و مبارزاتي مييافتيد نه مانند حالا كه در صد رساله ده جمله هم نمييابيد؛ نيز بر فرض محال اگر ما هم مانند شت كه دتمام وجود براي مقاصد دنيوي و لذات و سياستهاي دنيا فعاليت ميكرديم ی كه شيطان هم قادر به باوراندن اين مطلب نيست و نميتواند آن را به كسي بقبولاند ی و وضع هماني بود كه شما ميگوييد، چرا هيچ يك از كارهاي ما در بيس و بازگذشته نشان از آنچه ميگوييد ندارد؟ ضمناً دولت به عملكردِ مردم نگاه ميكند نه به قلبشان،
— 454 —
و در هر دولتي نيز مخالفان جدي وجود دارد ... شما نميتوانيد با قوانين دادگستري هم ما را مسئول بدانيد. سخن آخرم اينكه:
حَسْبِىَ اللّهُبيان وِلهَ اِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ
سعيد نورسي
* * *
— 455 —
بعد از اعلام بيگناهي ما در دادگاه دنيزلي با اين كه سه سال منزوي و از سياست بيپرسيبودم، حادثه جديدي رخ داد كه سبب زنداني شدن در آفيون گرديد. غيرقانوني بودن اين واقعه را به ده وجه به شرح زير بيان ميكنم:
وجه اول:بررسيهاي سه دادگاه، سه هيأت كارشناسي، هفت نفر از مقامات آن را باو بررسي دقيق دو سالهي رساله نور توسط دادگستريها به اين نتيجه منتهي شد كه همه آنها به اتفاق و بدون اينكه كسي مخالفت كند، بر برائت رسالههاي نور، و بيگناهي هفتاد و پنج نفر از دوستان سعيد (نورسي) به همراه خودشما را دادند. آنها را حتي مستحق يك روز مجازات هم نديدند. اما حالا با گذشت اين مراحل كسي كه منصف باشد ميفهمد تجاوز دوباره به رسالهها طوري كه گويا اوراق مضري هستند تا چه حد خلاف قانون ميباين ميوجه دوم:شما بگوييد كسي كه بعد از اعلام بيگناهياش، سه سال و نيم در امير داغ منزوي و غريب بوده و درِ خانهاش، هم از بيرون قفل ميشده و هم از داخل، و از هر صد نفر يك نفر را ميتوانست ببيند آن هم اگر كار ضروري ميبود؛ فردي كه كار تأليف را كه واله كت سال پيش ادامه داشته، رها نموده و همچنان تأليف نميكند، اينك به بهانه دخالت در سياست قفل درش را شكسته و وارد خانهاش شده و مُفَتّشاقابل اذكار عربي و يكي دو لوح ايماني كه بالاي سرش بود چيزي نيافتند؛ كسي ذرهيي عقل داشته باشد ميفهمد كه اين اذيت تا چه حد خلاف قانون است!
و امنيت:كسي كه بر اساس شهادت هفتاد نفر در دادگاه، هفت سال از جنگ جهاني خبر نداشته و در اين زمينه كنجكاو نبوده و چيزي نپرسيده و امروز ده سال است كه در همان وضعيت است؛ كسي كه بيست و پنج سال است روزنامهيي نخواندهگوش اه نكرده است؛ و كسي كه سي سال است ميگويد:
"اَعُوذُ بِاللّٰهِ مِنَ الشَّيْطَانِ وَ السِّيَاسَةِ"
و با تمام توان خود از سياست گريزان بوده است؛ كسي كه بيست و دو سال فشار توأم با شكنجه را را قافرده و در اين مدت براي
— 456 —
عدم مداخله در امور سياست و جلب نكردن نظر اهل سياست حتي براي مسائل شخصي خود يك بار هم به مقامات دولتي مراجعه نكرده است؛ آيا برخورد با چنيوار بربه عنوان يك سياستمدار خطرناك و حمله به خانه و كاشانهاش، و به رغم بيماري، وارد كردن فشار روحي بسيار بر او با هيچ قانوني سازگاري دارد؟ كسي كه ذرهيي وجدان داشته باشد د الهي ل اين وضع به رحم ميآيد.
وجه چهارم:فردي كه پس از شش ماه تفتيش و بررسي در دادگاه اسكي شهير به بهانه و توهم تشكيل سازمان و طريقت، و به رغم تشويق برخي كارگزاْلِ
(دگستري توسط يك رييس مهم و مغرض، از نظر رساله نور و تشكيل سازمان و طريقت بيگناه شناخته شد؛ فقط بخش كوچكي از رسیاله نیور تحت عنوان "رساله حجاب" را بهانه كرده و براي آن، حدود ده نفر از صد و بيست شاگرد رساله يمیاني نه طبق قانون كه براساس نظر شخصي به شش ماه حبس محكوم كردند؛ البته تا زمان پايان بررسيها چهار ماه بازداشت بودند و يك ماه و نيم را نيز در زندان گذراندند، ده سال بعد دادگاه دنيزلي با چند بهانه مانند تشكيل سازمان و طريقت تمام مكتوبات و تألي تصديقست سالهي اين فرد (سعيد) را باز هم به مدت نُه ماه، به دقت تمام بررسي كرد؛ همچنين پنج صندوق از كتابها و نامههاي او را براي بررسي بيشتر به دادگاه مجازاتهاي سنگين آنكارا فرستادند؛ پس از دو سال بررسيِ اين موار به پر دادگاههاي آنكارا و دنيزلي، محاكم مزبور به اتفاق اعلام نمودند كه تشكيل سازمان و طريقت و بهانههايي
هدف و اساس رسالههاي نور، ايمان تحقيقي و حقيقت قرآنيست. به همين دليل سه دادگاه در موضوع طريقت حكم برائت دادهاند. نيز در بيست قرآن بير هيچ كس نگفته: "سعيد به من طريقت داده است" همچنين مسلك و مشربي كه نياكان اين ملت هزار سال است بدان وابستهاند نميتواند دليل مؤاخذه شود. منافقان پنهان بر سخن گ اسلام نام طريقت نهاده و به اين ترتيب به دين مردم تعرض ميكنند؛ نميتوان كساني را كه با قدرت به مقابله با اين منافقان ميپردازند متهم به در اماز طريقت كرد. جمعيت نيز اخوتي اخروي به منظور برادري اسلاميست. و الا سه دادگاه حكم دادهاند كه در اينجا جمعيت سياسي مطرح نيست و رأي برائت دادهاند.
از اين قبيل صحت ندارد، و كتابها و نام گيرد،ا به صاحبانشان بازگردانده و سعيد را به همراه دوستانش بيگناه اعلام كردند؛ با اين حال متهم كردن اين فرد به تشكيل جمعيت
— 457 —
سياسي، و سياستمداري دسيسهگر، و القاي اين مطلب به مأموران دادگستري كه آنها در پي تشكيل سازمان و جمعيت بودهاند؛ري رسار كساني كه دوستدار انسانيتاند روشن است كه تا چه حد خلاف قانون است.
وجه پنجم: فردي را بر ضد مسلك و مشرب حقيقي و اصلي كه در طول حيات (فكري) بيستز اعتباله اتخاذ نموده متهم ميكنند. ماهيت اين ظلمِ دلبخواهي و خلاف قانون چنين است: من به اعتبار شفقت و مهرباني ی كه مبناي مسلك رساله نور است ی براي ا را تكضرري متوجه بيگناهي نشود، نه تنها با جانياني كه به من ستم ميكنند كاري ندارم بلكه آنها را نفرين هم نميكنم.حتي با اينكه از برخي فاسقان كه مغرضانه و بيدليل به من ظلم ميكنند و همينطور ه، مبدگران بيدين، خشمگين ميشوم، اما شفقت و مهرباني مزبور مانعام ميشود كه با آنها مقابله مادي كرده يا نفرينشان كنم؛ هم چنين براي اينكه صدمهيي مادي يا معنوي متوجه سالمندمن با ارهيي چون پدر و مادر آن ظالم غدار، يا بيگناهاني مانند فرزندان او نشود، يعني به خاطر اين چهار پنج بيگناه، كاري به كار آن ظالم غدار ندارم، حتي اكنند، لال ميكنم.
لذا به دليل همين سرّ شفقت، همچنان كه خود با حكومت و امنيت كاري ندارم به همه دوستان نيز چنان سفارش كردهام، حتي بعضي از نيروهاي انتظامي منصف سه استان اعتراف كردهاند كه:"شاگردان نور نيروي انتظامي معنوي محسوب ميشوند و از دولت وآزاد گ محافظت ميكنند".با اين حال براي تأييد حقيقت مزبور هزاران شاهد وجود دارد و من با بيست سال حيات (فكري) خود آن را تصديق ميكنم؛ همچنين در طول بيست سال گذشته هزاسي كه ر از شاگردان رساله نور هيچ سابقه كيفري در نيروي انتظامي نداشتهاند. با همه اين احوال كدام قانون در جهان اجازه ميدهد به خانه آن فرد بيچاره حمله كنند؛ طوري كه گويي با فردي شورشي و بيانصاف و كميتهچي طرفاند، و افراد بيانصاف به او توهيود آن ند، و با اينكه در خانهاش چيزي نمييابند طوري با او رفتار كنند كه گويي مرتكب جنايت شده، و قرآن و الواح او را كه بالاي سرش بوده مانند اوراق مضر جمع آوري كنند.
— 458 —
ا اهل م:كسي كه سي سال پيش با عنايت حضرت حق و با فيض حاصل از قرآن ی الحمدلله ی دانست كه شأن و شرف گذراي دنيا، و رياكاريهاي خودبينانه و شهرتپرستي تا چه حد مُضر، بيفايد كوههمعنا است؛ از آن زمان تاكنون با تمام توان خود با نفس مبارزه كرده است؛ كساني كه به او خدمت كرده يا دوست و رفيقاش بودهاند يقيناً ميدانند و شهادت ميدهند كه او در حد توان سعي كرده است با فروتني، خودخواهي * *
ر بگذارد و تظاهر و رياكاري نكند؛ او از بيست سال پيش، از اينكه مردم به او حُسن ظن فراوان داشته باشند و در مركز توجه عموم باشد و مدح و ثنايش گويند و خود را صاحب مقامات معنوي بداند ی چيزي كه خوشايندت واردست ی مخالفت نموده و با تمام قدرت از اين قبيل مسايل اجتناب كرده و حُسن ظن برادران خاصاش را درباره خود نپذيرفته و خاطر برادران خالصاش را مُكدر نموده است، و در نامههايي كه در پاسخ آنان نوشتهر را كو حُسن ظن فراوان آنان را رد كرده و خود را محروم از فضيلت نشان داده است و همه فضايل را از آن رساله نور ی كه تفسير قرآن است ی و شخصيت معنوي شاگردان رساله نور دانسته و خود را خدمتگزاري عادي قلمداد كرده است.سَادَاوارد به يقين اثبات ميكند كه سعي او در فعاليت براي شخص خودش نبوده و اصولاً خواهان چنين چيزي نبوده است. با اين حال برخي از دوستانش از جايي دور بدون رضايت او در ون ظلمحُسن ظن زيادي قائل بوده و با مدح و ثنا مقامي را براي او متصور شدهاند؛ اين موضوع يا سخنان واعظي در حوالي شهر "كوتاهيا" كه او را نميشناسد، براساس كدام قانون ميتواند عامل اتهام او باشد كه قفل اتاق او حدّتارهي بيمار و بسيار سالمند و غريب و منزوي را بشكنند و مانند كسي كه مرتكب جنايت شده با او برخورد كنند و مأموران تفتيش را به اتاقش بفرستند و جز اوراد و لوحهَ وَ لر اتاقش دستآويز ديگري نيابند؛ آيا در جهان هيچ قانون و سياستي هست كه به چنين تجاوزي اجازه دهد؟
وجه هفتم:در اين اوضاع، در داخل كشور جريانهاي حزبي داخلي و خارجي فراواني وجود دارد و او (سعيد نورسي) به جاي استفاده از آنها يعني بايچگاهبه زمينه موجود، به جاي اينكه طرفداري هزاران ديپلمات را در حمايت از خود جايگزين حمايت دوستان معدودش كند، فقط براي عدم مداخله در سياست
— 459 —
و زيان نديدن اخلاص و عدم جلب توجه دولت به خود و بيتوجهي به دنيا، به دوستانش مينويهست و راقب باشيد گرفتار جريانها(ي سياسي) نشويد؛ وارد سياست نشويد، و كاري با مسائل امنيتي نداشته باشيد." دو جريان سياسي به همين دليل به او صدمه ميزنند؛ جريان قديم و مصنبب اوهامي كه دارد، و جريان جديد با اين دليل كه"او به ما كمك نميكند"؛با اينكه دو جريان مذكور فشارهاي زيادي بر او وارد كردند و او در امور دنيوي اهل دنيا دخالتي نكرد، كدام قانون اجازه ميدهد در امور آخرتي او ی كه فرد بيچارهييست وء ظن، مسائل اخروي خويش ی تا اين حد دخالت شود؟ در روزگاري كه بهواسطه قانون آزادي، كاري با انتشار كتب بيدينان و نشريات كمونيستي ندارند كه براي وطن و ملت و اخلاق بسيار مُضرند، ولي به رساله نور كه سه دادگاه مطالباش را برراختي به و هيچ مورد مضري در آن نيافتهاند، رساله نوري كه بيست سال است براي تأمين آسايش و اخلاق و حيات اجتماعي ملت و وطن تأثيرگذار بوده و براي اخوت و برادري جهان اسلام ی كه نقطه اتكاي حقيقياطم دالت است ی و اعاده دوستي و محبت به اين ملت و تقويت آن، به شكل مؤثري كوشيده است؛ رساله نوري كه علماي سازمان ديانت با هدف انتقاد و به دستور وزير كشور سه ماه به بررسي دقيق آن پرداختند و در پايان به جاي انتقاد، ازكرد. بجيد كرده و اعلام نمودند كه "اثر ارزشمندي است" و بخشهايي از آن مانند ذوالفقار و عصاي موسي را در كتابخانه سازمان ديانت قرار دادند؛ اينك (شما بگوييد) آيا قانون، وجدان و انصاف اجازه ميحمل مينين اثري را مانند كتابهاي ضالّه جمع آوري و در اختيار محكمه قرار دهند؟
وجه هشتم:چگونه ميتوان در خصوص فردي كه بعد از پايان يك تبعيد بيسبب و پر مشقت بيست ساله، به زادگاه خود بر نميگردد كه در آن هزاران دوست و خويشاوند ياد ش غربت و بيكسي را ترجيح ميدهد، تا تماس و ارتباطي با دنيا و حيات اجتماعي و سياست نداشته باشد؛ كسي كه ثواب نماز جماعت را در مسجد رها كرده و ترجيح ميدهد در اتاق خود تنها بنشيند، كسي كه روحيهود) آشاره گرفتن از حرمت و احترام مردم است، كسي كه به گواهي بيست سال از زندگياش و به شهادت صدها هزار نفر از شخصيتهاي ارزشمند ترك، يك ترك
— 460 —
َةٍ مُم نميكند؛ كدام قانون و كدام مصلحت ايجاب ميكند براي اهانت به چنين كسي رسماً تبليغات كنند، و براي پراكندن دوستانش و ايجاد واهمه در مردم و دور كردنشان از او بگويند "او كُرتذكر مو شما ترك هستيد، او شافعيست و شما حنفي؟"
وجه نهم:اين مورد بسيار مهم و محكم است،
وجود مسيحيان و يهوديان در حكومتهاي اسلامي و وجود مسلمانان در حكومتهاي مسيحي و مجوسي نشان ميدهد كه به لحاظ قانوني با مآغاز مي كه بالفعل عليه حكومت و امنيت نيستند كاري نداشتهاند. ممكنات نميتواند عامل و مدار مسئوليت و مؤاخذه گردد؛ در غير اين صورت همه را با اين احتمال كه ميتوانند آدم بكشند بايد دادگاهي كرد.
اما چون ر اينست مربوط ميشود سكوت ميكنم.
وجه دهم:چنين برخوردي را هيچ قانوني اجازه نميدهد و هيچ مصلحتي آن را ايجاب نميكند، و صرفاً اوهامي بيمعنا و كاه را كوه كردن و در واقع تعرض و تجاوزيست كه اَعْلَره هيچ قانوني قرار نميگيرد. در اين مورد هم براي مرتبط نشدن با سياستي كه براساس مسلك و مشربمان علاقهيي به آن نداريم سكوت ميكنيم و در برابر رفتارهايي كه خلاف قانون است و د تلاش اش را بيان نموديم، فقط ميگوييم:
حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ
سعيد نورسي
* * *
— 461 —
چند نكته زير را خدمت دادگاه، نيروي انتظست چهلمقامات شهر آفيون عرض ميكنم:
نكته اول:ظهور بيشتر حكما در غرب و اروپا، و طلوع اغلب انبيا در شرق و آسيا يكي از اشارات و رموز تقدير ازليست و نشان ميدهد جريان حاكم و غالب در آسيا، دين است، و فلسفه در رده دوم قرار دارد؛ بنابراين رمزِه "شش (الهي) اگر كسي كه در آسيا حكومت ميكند ديندار هم نباشد، ميبايست با كساني كه به نفع دين فعاليت ميكنند كاري نداشته باشد و حتي آنان را تشويد و گوكند.
نكته دوم:قرآن حكيم به منزله عقل و قوه تفكر زمين است. العياذ بالله اگر زمين از قرآن تهي شود، ديوانه خواهد شد. اين از عقل و خرد دور نيست كه زمين تهي از قوه تفكر، ممكن است با سيارهيي برخورد كند و قيامتي برپاماني هآري، قرآن زنجير و حبلُ اللهيست كه عرش را به فرش پيوند ميدهد. قرآن بيش از نيروي جاذبه عمومي از زمين محافظت ميكند. اينك رساله نور كه تفسيري حقيقي و قوي از قرآن عظيم ال به گوت با تأثيرگذاري خود از بيست سال پيش تاكنون نشان داده است كه در اين عصر و اين وطن، يكي از نعمتهاي بزرگ الهي و معجزهي هميشه فروزان، قرآن است. دولت به جاي اينكه مانع رساله نور شود و شاگردانش را از آن بترساند، ميبايست از آن حمايت كرده طراب م را به مطالعهاش ترغيب كند.
نكته سوم:با تكيه بر دعاي مغفرت و حسناتي كه تمامي اهل ايمان نثار روح درگذشتگان ميكنند، در دادگاه دنيزلي گفته اين ح "اگر در محكمه كبرا ميلياردها نفر از اهل ايمان به عنوان مدعي، از شما و كساني كه ميخواهند طلبههاي نور را ی كه به حقايق قرآن خدمت ميكنند ی محكوم و پريشان حال ده و ب سؤال كنند:"در حالي كه براساس قانون آزادي با نشريات كمونيستها و جمعيتهايي كه آنارشيسم را پرورش ميدهند، مسامحه ميكنيد و كاري با آنها نداريد، چرا طلبههاي رساله نور را كه تلاش ميردد.
وطن و ملت را از (شرّ) آنارشيسم و بيديني و بياخلاقي، و هموطنانشان را از نيستي ابدي مرگ نجات
— 462 —
دهند، گرفتار حبسها و محدوديتها ميكنيد؟" چه پاسخي خواهيد دادائِلِ نها گفته بودم ما هم همين سؤال را از شما ميپرسيم." همان موقع شخصيتهاي منصف و عادل برائت ما را اعلام كردند و عدالت دادگستري را نشان دادند.
نكته چهارم:من انتظار داشتم در آنكارا يا آفيون هنگام بازجويي، براي مسائل مهم، و خدمت رسايل نورليهِ ا مسائل، از من مشورت بخواهند، منتظر شنيدن سؤالي در اين باره بودم. آري، بايد راههايي براي تأمين دوباره برادري و محبت و مساعدتهاي معنوي و حُسن ظن گذشتهي سيصد و پنجاه ميليون مسلمان نسبت به اين ملت نميخو كرد؛ و قويترين چاره و وسيله رساله نور است؛ يكي از دلايل اين امر را ميتوان چنين بيان كرد: امسال در مكه مكرمه، يك روحاني بزرگ كه مجموعههاي مفصل رساله نور را به زبانهاي هندي و عندكي، جمه و به هندوستان و عربستان ارسال ميكند ميگويد:"رساله نور در راه وحدت و اخوت اسلامي كه قويترين نقطه استنادمان است تلاش كرده و نشان ميدهد كه ملت ترك در دين و ايمان همواره پيشرو بوده است".
من انتظار داشتم سؤالاتاش محا مهمي مانند اين از من پرسيده شود كه تأثير رسالههاي نور در برابر خطر كمونيسم كه به آنارشيسم و هرج و مرج تبديل شده چه ميزان است و چگونه ميتوان در برابر اين تلاطم وحشتناكه انقلن مقدسمان حفاظت نمود؟ در حالي كه لازم بود چنين سؤالات ضروري پرسيده شود، مسائلي مطرح شد كه ارزش بال مگسي را هم نداشت؛ مسائلي كه به هيچوجه عامل مسئوليت نبود و ر مخفي تهمتهاي مغرضانه شخصي و جزئي داشت. براي همين مسائل بود كه تحت شرايطي سنگين با چنان مصايبي روبهرو شدم كه در سرتاسر عمرم هيچگاه تجربه نكرده بودم. به دليل يكي دو مسأله عادي و شخصي و همان مسائلي كه سه دادگاه از ما پرسيدكرده ا نهايت حكم بيگناهي ما را صادر كرده بود؛ سؤالهاي بيمعنايي از ما پرسيده شد.
نكته پنجم: با رساله نور نميتوان مبارزه كرد. رساله نور مغلوب نميشود. بيست سال است كه معاندترين فيلسوفان را به سكوت وا داشته و حقايق ايمان را چون خورشيد نماواست چكند، و كسي كه در اين كشور حكمراني ميكند بايد از قدرت و توان آن استفاده كند.
— 463 —
نكته ششم:مخالفت با من به دليل كوتاهيهاي شخصيت بياهميتام و تلاش براي بد جلوه دادنم در نگاه مردم با توهينهاي مختلف، نه تنها ديگريه رساله نور نميرساند بلكه از جنبههايي آن را قدرتمندتر ميكند.من يك زبان فاني دارم اما رساله نور با صدها هزار نسخه، زبانهاي باقي دارد، سكوت نميكند و سخن ميگويد؛ و طلبههاي با اخلاصاش نن چهارهزاران زبان پر توان، وظيفه نوريِ قدسي و كلي خود را همچنان كه تاكنون انجام دادهاند تا قيامت ادامه خواهند داد.
نكته هفتم:همانطور كه در دادگاههاي سابق سماواتدم و براهيناش را نيز بيان كردم، دشمنان پنهان و معارضان رسمي و غير رسمي ما كه دولت را اغفال كرده و موجب توهم برخي از اركان دولت ميشوند، و دادگستريها را عليه ما تحريك مينمايند، يا به طرز بدي دچار خطا شدهاند يا فريب خوردهاند، يا هرج و مان اذبانِ به غايت غداري هستند كه به سود آنارشيسم كار ميكنند، يا زنديقهاي بسيار دسيسهگري هستند كه با حقيقت قرآن به شيوه ارتداد مبارزه ميكنند؛آنها براي حمله به ما استبداد مطلق را جمهوريت مينامند، با فت مطلق را زير پوشش نظام قرار داده، و بيبند و باري مطلق را تمدن و جبر كفرآميز ساختگي را قانون قلمداد ميكنند، و به اين ترتيب هیم موجب ناراحتي ما ميشوند، هم دولت را اغفیال كرده، و هیم داتْ". را بيدليیل با ما مشیغول ميكنند. آنهیا را به قهیر قهیار ذوالجلال ميسپاريم و براي حفیاظت خودمیان از شیرّ آنها به قلعهحَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُپناه ميبريم.
نكته هشتم:روسها سال گذشته تعداد زيادي حاجي به حج فرستادند و، لمعهن وسيله تبليغات كردند كه "روسها بيشتر از ملتهاي ديگر حرمت و احترام قرآن را نگاه ميدارند." آنها در تلاش بوده و هستند، كه جهان اسلام را در موضوع دين، به مخالفت با ملت ديندار اين وطن برانگيزند، اما در همان حال مجموعههاي بزرگ رساله نور ده سي سمكرمه، مدينه منوره، شام شريف، مصر و حلب با تمجيد علما تا حدودي منتشر شد و تبليغات كمونيستها را در هم شكست؛ و به جهان اسلام نشان داد كه ملت ترك و برادرانشان چون گذشته از دين و قرآن خود بهره مند بوده ه نور آن هستند. و برادر بزرگ و متدين ساير
— 464 —
مسلمانان و فرمانده قهرماني در خدمت قرآن هستند. مجموعههاي نور در آن مراكز مقدس و مهم، حقيقت مزبور را به نمايش گذاشتند. اگر اين خدمت ملي و باارزش رساله نور با چنين شكنجههايي پاسخ داده شود آيا زميانهايين نميشود؟
نكته نهم:خلاصه و اجمال مسألهيي كه توضيح و اثباتاش در دفاعيات دنيزلي مطرح شده است:
فرمانده ترسناكي كه با هوش و ذكاوت، جنبههاي مثبت ارتش را به نام خود ثبت كند و همه جوانب منبر حقاش را به پاي ارتش بنويسد، يعني خوبيها و رشادتهايي به تعداد نفرات ارتش را به يك تنزّل دهد و بديها را به افراد ارتش نسبت دهد و در واقع به تعداد آنها بدي فَتَتَ منفي ايجاد نمايد؛ طبيعيست كه اين كار خلاف حقيقت و ظلمي فاحش است؛ من به همين دليل و به مناسبت حديثي كه چهل سال پيش بيان كردم و شخص مورد نظر از آن سيلي غريبيبه مدعي العمومي كه در محاكم پيشين عليه ما حملهور ميشد گفتم:"من اگر چه (شخصيت) او را به واسطه خبر احاديث در هم ميشكنم اما مراقب شأن و شرف ارتش هستم و در برابر خطاهاي بزرگ، از آن محافظت و حراست مذكور. اما تو براي يك نفر كه دوستت است بر اعتبار و افتخار ارتشي كه علمدار قرآن و فرمانده و قهرمان جهان اسلام است خدشه وارد ميكني و حسناتش را ناديده ميصميم گ اگر خیدا بخیواهد مدعي العموم مذكور منصف شده و نجات يافته است..
نكته دهم:دادگستري بايد از حقيقت عدالت و حقوق همهي مراجعان بدون تبعيض محافظت كرده و صرفاً به نام حق تلاش كند؛ بر هموع دردس است كه امام علي (رض) در زمان خلافتاش، همتراز با يك يهودي در دادگاه مينشيند و محاكمه ميشود.
نيز رييس يكي از دادگستريها، وقتي مأموري را ديد كه دست تبهكاري را براساش و رسن قطع ميكند و در همان حال نسبت به آن تبهكار شرور خشمگين و عصبانيست، بيدرنگ مأمور مذكور را عزل كرد؛ و با اظهار تأسف فراوان گفت:"آنان كه تاكنون احساسات خود را در امر عدالت دخالت دادهاند بسيار ظلم كردهاند."
— 465 —
آري، مأمور اجراي حكم قانون گاه مر برخورد با فرد محكوم ترحم نكند عصبانيت هم به خرج نميدهد؛ در غير اين صورت ظالم و ستمگر خواهد بود. قاضي عادل مذكور ميگويد: "حتي اگر مجازات قصاص هم باشد و مجري قانون، فرد را با خشم و عصبانيت به قتل برساند، حكم قاتل را خواهد داشلاةُ و با اينكه در دادگاه، حقيقتي چنين خالص و بيغرض حكم ميراند، و در حالي كه سه دادگاه ما را بيگناه اعلام كرده و نود درصد اين ملت ی اگر بدانند ی براساس نشانههاي فراوان گواهي ميدهند طلبههاي نور بيهيچ ضرري،ت خلق ملت و وطن مفيد و سودمندند، با آنان كه گناهي نكردهاند و بسيار نيازمند تسلي خاطر و عدالت ميباشند، برخوردهايي بسيار سرد و خشن صورت ميگيرد و به آنان توهين ميشود. ما تصميالحجة هايم در برابر هر مصيبت و توهيني صبر كرده آن را تحمل كنيم؛ لذا سكوت كرديم و كار را به خدا واگذار نموديم و گفتيم شايد در اين امر نيز خيري باشد. اما با خبرچينيهاي مغرضانه ناشي از توهم، با درماندگان بيگناه چنين رفتارها بشكننند و من ترسيدم نكند چنين امري موجب وقوع بلاهايي شود، پس مجبور به نوشتن اين مطلب شدم. بيشك در اين مسأله اگر ايرادي وجود داشته باشد به من بر ميگردد. اين بيچارگان فقط براي ايمان و آخرتشان در محدوده رضاي الهي به من كمك كردهاند. چنين رفتادانهيآنان، در حالي كه شايسته تقدير بودهاند، حتي زمستان را هم به خشم آورد.
شگفتا كه اين بار هم، توهم وجود يك جمعيت (سازمان) را مطرح ميكنند؛ در حالي كه سه دادگاه اين موضوعت دارنرسي و نظرشان را اعلام كردهاند، و هيچ محكمه و نيروي انتظامي و كارشناسي، جمعيت (سازمان) و مدركي از وجود آن را در بين ما نيافتهاند كه دليلي براي ايكردند.م باشد. فقط در ميان طلبههاي نور، مانند طلبههاي يك معلم، يا شاگردان دارالفنون يا شاگردان حافظ قرآني ی كه براي حفظ آيات قرآن تلاش ميكنند ی اخوتي آخرتي وجود دارد. آنهايي كه به طلبه، كسينور نام جمعيت و سازمان ميدهند و آنها را به آن متهم ميكنند بايد همه اصناف و دانشگاهيان و واعظان را نيز جمعيتي سياسي بدانند. اين است كه من لزومي نميبينم از زندانياني كه با اين اتهامات بيمعنا و بيپايه و اساس زندانهيد؛ ماند دفاعي كنم. ليكن ما از رساله نور كه كاملاً مورد توجه اين مملكت و جهان
— 466 —
اسلام است و بركات و منافع مادي و معنوي فراواني براي اين وطن و ملت داشته است سه مرتبه دفاع كردهايم؛ و اينك نيز هيشمه ميي براي منع دفاعم با همان حقيقت وجود ندارد و هيچ قانون و سياستي اين كار را ممنوع نميكند و نميتواند هم بكند.
آري، ما يك جمعيت هستيم، جمعيتي كه در هر عصر و زماني سيصد و پنجاه ميليون هوادار و عضو داريز با وزانه با پنج نوبت نماز گزاردن، علاقه و خدمت خود به اصول آن جمعيت مقدس را در كمال احترام نشان ميدهند. آنها با برنامه قدسي
اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ ميپندةٌ
و با دعاها و بهرهمنديهاي معنوي خود به ياري يكديگر ميشتابند؛ ما افراد اين جمعيت مقدس و بزرگ هستيم، و مسئوليت خاصمان نيز اين است كه حقايق ايماني قرآن را به صورت تحقياست باآگاهي اهل ايمان برسانيم و خودمان و آنها را از نيستي هميشگي و حبس انفرادي دائمي و برزخي نجات دهيم. ما با ساير جمعيتها و كميتههاي دنيايي و سيني به دسيسهباز و سازمانهاي زير زميني ی كه مدار اتهام بيپايه و اساس و بيمعناي ما نيز بوده است ی نه ارتباطي داريم و نه خود را تا آن حد پايين ميآوريم كه مرتبط با آنها باشيم. چهار دادگاه بعد از بررسيهنمودم.ار دقيق، در اين زمينه رأي بر برائت ما دادهاند.
سعيد نورسي
* * *
— 467 —
لايحه و تتمه اعتراضيه مدافعاتيست كه به شش تن از مقامات آنكارا و دادگاه جرايم سنگين آفيون ارائه شده است:به دادگاه آفيون ميگويم: ديگر و مشي، صبر و تحملام تمام شد. بيست و دو سال است در تبعيدي بيسبب مرا دائماً زير نظر گرفته و همچون زندان انفرادي و تنهايي مطلق مرا تحت فشار ميگذاريد. شش دادگاه در ميان صد جلد از مجموعه رساله نور جز دو سه مسأله چيز ديگري براي مؤا" بر افتند، با اين حال براساس توهم و به بهانهي امكان داشتن چيزي به جاي وقوع آن، برخلاف قانون ما را سه مرتبه زنداني كردند و صدها هزار ليره به شاگردان رساله نور خسارت زدند. اين ظلميست كه در جهان نمونهيي ندارد؛ آينده و نسل آتي با نفرين از مسببانّهُ؛
اين واقعه ياد خواهند كرد؛ به همين ترتيب اين ظالمان در دادگاه عدل الهي نيز محكوم به اسفل سافلين جهنم ميشوند؛ ما به اين مطلب اطمينان داريم، لذا تاكنونور و شي تسلي خاطر يافته، سكوت نموده تحمل كرديم و الا ميتوانستيم به طور كامل از حق خود دفاع كنيم.
شش دادگاه در مدت پانزده سال، رسالهها و نامههايي راين از طول بيست سال نوشته شدهاند بررسي كردند و پنج دادگاه از اين تعداد با ما كاري نداشتهاند، كه معنايش اين است كه ما را بيگناه تشخيص دادهاند. فقط دادگاه اسكي شهير پنج شش كلمه ا چنگيزه كوچكي كه درباره حجاب زنان است بهانه كرد و براساس يك قانون انعطافپذير مجازات سبكي را در نظر گرفت. در همان زمان پس از دادگاه تجديد نظر، فقط يك نمونه از اعمال خلاف قانون را در لايحه تصحيحام آوردم وهُوَ اكارا نوشتم: "شما كسي را محكوم ميكنيد كه براي دفاع از آيهي حجاب در برابر انتقاد تجدد (گرايان) و اعتراضهاي يك زنديق كه در گذشته به اين آيه از كلام الله صورت گرفت، با استناد به احكام و اجماع سيصد و پنجاه هزار تفسير اقاشم كه تفسير آيه حجاب نموده است، آيهيي كه براساس قاعدهي قدسيِ
— 468 —
سيصد و پنجاه ميليون نفر، يكي از شعاير اساسي و هميشگي اسلام را در طول هزار و سيصد و پنجاه سیال تعليم و فرمان وشتهاست؛ آري، كسي را محكوم ميكنيد كه از مشرب نياكانمان در طول هزار و سيصد و پنجاه سال پيروي كرده است؛ اگر عدالتي بر روي زمين باشد محكوميت و مجیازاتي را كه براي تفسير او قاام راايد نقض خواهد كرد و اين لكه ننگ را از دامان دادگستري اين حكومت اسلامي خواهند شست".اين مطلب را به دادستان آنجا نشان دادم. وحشت كرد و گفت: "اي واي،ي كه ف به اين مطلب نبود. مجازات شما كم است؛ وانگهي چيزي به اتماماش نمانده است. تحويل اين مطلب لزومي ندارد".
بي شك در اعتراضيه و مدافعاتام كه تقديم شما و مقامات آنكارا شده است نمونههاي عجيب متعددي مانند نمونه ذكاله خارا يافتهايد.من از دادگاه آفيون درخواست ميكنم و اميدوارم به آزادي كامل رساله نور ی كه به اندازه يك ارتش براي منافع اين ملت خدمت ميكند و داراي بركت است ی رأي د و رحيا به نام حقيقت عدالت، اين انتظار را از شما داريم؛در غير اين صورت همزمان با آزاد شدن چند نفر از دوستانام كه بهخاطر رابطه با من زنداني بودند، يقت من اطلاع ميدهم انديشهيي بر قلبام خطور كرده كه به موجب آن جرمي مرتكب شوم تا بهوسيله آن بزرگترين مجازات را نصيبام كنند تا با اينگونه زندگي وداع كنم.
انديشه مذكور چنين اساشد؛ شحالي كه دولت با توجه به مصلحت ملت و منافع وطن لازم است به طور كامل از من حمايت كند و ياريام دهد، بر من فشار آورده، و اين نشان مي دهد كميته زندقه پنهاني كه چهل سال است با من مبارزه مي
اگمراه با عدهيي از كميته كمونيستها كه به آنان پيوستهاند، هر كدام مقام رسمي مهمي به دست آورده و عليه من عمل ميكنند. نشانههاي فراواني وجود دارد كه دولت يا نميداند يا به آنها اجازهي چنين اقداماتي ميدهد؛ به هر حال موجب نگراني من ميشوددان ماناب رييس! اگر اجازه بفرماييد ميخواهم درباره مسألهيي سؤال كنم كه موجب حيرت بسيار من شده است؛ چرا با اينكه هيچ گاه وارد سياست نشدهام، اهل سياست مرا از همه حقوق مدني و آزاديها و حمثال وحيات محروم ميكنند؟ با نيت سوء قصد به جانم، مرا مانند كسي كه مرتكب صد جنايت شده
— 469 —
به مدت سه ماه و نيم در انفرادي مطلق محبوس كردند؛ علاوه بر آن مرا از تماس با برادرانشتر ش كردهاند؛ برادران دقيق و خادمان صادقام كه براي محافظتام از شر دشمنان پنهاني كه يازده بار مرا مسموم كردهاند تلاش ميكردند. حتي مرا به رغم سالمندي و بيماري و غربتي كه در آن هستت، زواطالعه كتابهاي پر بركت و بيضررم ی كه در تنهايي به آنها خو كردهام ی منع نمودهاند.
از دادستان بسيار تقاضا كردم يكي از كتابهايم را به من بدهدمحافظتينكه وعده داده بود اما نداد. مرا مجبور كردند در يك بند بزرگ، سرد و كليد شده به تنهايي و عاطل و باطل بمانم و به جاي اينكه از مأموران و خدمتكاران مرتبط بخواهند كه با من دوستي كنند و تسلي خاطرم دهند آنمِنَ م تشويق ميكنند مرا به چشم دشمني بنگرند. يك نمونه كوچكاش چنين است: خطاب به مدير، دادستان و رييس دادگاه درخواستي نوشتم و آن را براي يكي از برادرانام فرستادم تا آن را با حروف جديد ی كه من بلد نيستم ی بنويسد. نوشته و به آنها داده شد؛ طوري كهو فسادمرتكب جرم بزرگي شدهام، آمدند و پنجرههاي سلولام را ميخ كردند. دود خفهام ميكرد، نگذاشتم يكي از پنجرهها را مسدود كنند، بالاخره آمدند و آن يكي را هم ميخ كردند؛ علاوه براين، طبق قانون مدت انفرادي مُصران روز است اما مرا سه ماه و نيم در انفرادي مطلق نگاه داشتند و با هيچ يك از رفقايم اجازهي ديدار ندادند. ادعانامهيي را كه در چهل صفحه و در مدت سه ماه عليه من نوشته بودند به من نشان دادند. من با حروف جديد آشنا نبودم، از طرفي بيمار هم ب چنين خطّم هم بسيار ناقص بود،لذا خواهش فراوان كردم كه اجازه بدهيد دو نفر از شاگردهايم كه با زبانم آشنا هستند به اينجا بيايند تا ادعانامه را برايم بخوانند و اعتراضيهام را بنويسند.اجازه ندادند، گفتند:"وكيل بيايد و برايت بخواند".بز رساله او هم اجازه ندادند. به يكي از برادران گفتند:"نوشته را به حروف قديم برگردان و به او بده".اين در حالي بود كه نگارش ادعانامه چهل صفحهيي مذكور شش، هاضنام زمان لازم داشت. كار خواندن يك ساعته متن مذكور را تا شش، هفت روز طول دادند تا كسي با من ديدار و تماس نداشته باشد؛ اين كار، ناديده گرفتن تمام حقوق دفاعي من با استبدادي وحشتناك بود. در دنيا حتي با كسي كه مرتكب صد جنكه اصله و قرار است به دار آويخته شود هم، چنين رفتاري
— 470 —
نميكنند. واقعاً من دليل اين شكنجههاي بينظير را نميدانم و از اين بابت عذاب زيادي ميكشم. مطلع شدم كه رييس دادگاه فرد با وجدان و م:
است. بر همين اساس و به عنوان اولين و آخرين تجربه، اين تقاضانامه و شكواييه را خدمت شما نوشتم.
بيمار و پريشان خاطر در انفرادي مطلق
سعيد نورسي
* * *
— 471 —
ادعانامه دنند.شمن شامل چهار اساس زير ميشود:
اساس نخست:وانمود ميشود كه اهل تفاخر و خودخواهي هستم و خود را مجدد ميدانم. من با تمام توان اين مطلب را رد ميكنم. همه برادرانام شهادت ميدهند كه هيچ اضطراتساب به مهدويت را قبول نكردهام. حتي در برابر اظهار هيأت كارشناسي در دنيزلي كه گفته بودند: "سعيد اگر اعلان مهدويت كند همه شاگرداناش خواهند پذيرفت"، سعيد در اعتراضيهاش اين مطلب را رد كرده و گفته اسا به ا سيد نيستم، مهدي سيد خواهد بود".
اساس دوم:پنهان كردن نشريات.
براي اينكه دشمنان پنهان باعث سوء برداشت نشوند؛ نه اينكه امر نشريات با سياست و آسايش عمومي تماس داشته باشد؛ همچنينهشتناكه تكثير با حروف قديمي را بهانه نكنند. اما سيلي رساله نور
در ادعانامه، با برداشتي غلط، بخش مربوط به سيليهايي را كه از جنس كرامت نوراند، مدار اتهام قرار دادهاند؛ طوري وانمود ميشود كه مثلاً وقوع بلايعي يابنند زلزله در زمان هجوم به رسالههاي نور، سيليهاي اين مجموعه است. حاشا ثم حاشا! ما چنين چيزي نگفته و ننوشتهايم. بلكه در جاهاي متعدد با برهان و حجت گفتهايم: رسالههاي نور مانند صدقهبينظم، وسيله دفع بلا هستند. هرگاه به رساله نور حمله ميكنند نورها پنهان شده، مصايب فرصت ظهور مييابند و بر سرمان آوار ميشوند. آري، بهواسطه تصديق و مشاهده هزاران نفر از شاگردان رساله نور، توافق و همزماني رويدادهاي مذكورده و ال تصادفي بودن آنها را با صدها واقعه و حادثه غير ممكن ميكند؛ همچنين با توجه به اشارتها و توافقات متعدد قرآن ی همچنان كه در دادگاهها تا حدودي نشز ميخه شد ی به يقين معتقديم توافقات و همزمانيهاي مزبور نوعي اكرام الهي در مقبوليت رساله نور و نوعي كرامت براي رساله نور، البته به حساب قرآن است.
به مصطفي كمال، كه شش دادگاهم كه زمات آنكارا پي به موضوع بردند؛ دست از رساله نور برداشتند؛ ما را بيگناه اعلام كردند و همه كتابهايمان را به همراه شعاع پنجم بازگرداندند. بيان ايرادهاي او
#47شتر ابراي محافظت از ارزش و جايگاه ارتش است. دوست نداشتن يك فرد در اين مورد به سبب ستايش محبت آميز از ارتش است.
اساس سوم:در برابر اين اتهام كه "به اخلال در امنيت تشويق ميكند" ميگوييم در ظرف بيست سال صد هه ميشرجي و صدهزار نسخه رساله نور به اتهام اخلال در امنيت و تخريب آسايش عمومي در شش دادگاه محاكمه شدهاند و رؤساي اين دادگاهها و نيروي انتظاميِ ده استان هيچ مطلبي را دزجويي ت ادعاي مذكور نيافته و ثبت ننمودهاند؛ لذا اين حقيقت، اتهام بياساس مذكور را ابطال ميكند. در ادعانامه جديد دقيقاً همان نكاتي مطرح شده كه سه دادگاه در همان زمينه ما را بيگناه تشخيص داده، و پاسخشان بارها داده شده است. لذا اينك پرداخري را چند مسأله بياهميت مذكور كار عبثي خواهد بود. متهم كردن ما به همان مسائل، در واقع متهم كردن دادگاه جرايم سنگين آنكارا و محاكم دنيزلي و اسكي شهير است، لذا ارائه پاسخ را به همانها ميسپارم. به جز اين موارد دو سه مسأله ديگر به شرح زير وجود دااعضا ومسأله نخست:با اينكه دادگاه دنيزلي و دادگاه جرايم سنگين آنكارا دو سال تمام موضوع را دقيق بررسي كردند و ما را بيگناه تشخيص داده و كتاب را به ما بازگرداندند، يكي دو مطلب مندرج در شعاعبرادرارا بر فرماندهيي كه مرده و رفته است تطبيق داده ما را مجرم قلمداد ميكنند. ما ميگوييم: انتقاد كلي و منطبق بر حقيقتي كه ميتواند عليه فردي كه مرده و ارتباطاش با دولت قطع شده تطبيق گردد، در نظر هيچ قانوني جرم نيست.
وانگهي اد و آن با حيلهگري از معناي يك تأويل كلي، مطلبي براي آن فرمانده استنباط نموده و بر او تطبيق داده است. وجود چنين معنايي در رسالهيي خصوصي و مخفي ی كه از هر صد نفر ممكن است يك نفر آن را دريابد ی از نظر هيچ قانو سعادت نيست؛ همچنين رساله مذكور به طرزي عالي تأويل احاديث متشابه را بيان داشته است؛ و اين موضوع مربوط به سي چهل سال پيش است. در دفاعيه و اعتراضيهيي كه ظرف سه سال تاكنون دو بار به سه دادگاه و دادگاه شما و شش نفر از مقامات آنكارا تقديمً مخال با هيچ نقدي مواجه نشده است، پاسخهاي قطعي داده شده و گفتهايم كه درصدد بيان حقيقت يك حديث بودهايم؛
— 473 —
لذا هيچ قانوني تطبيق مطلب مذكور را با شخصي كه داراي قصور است، نمحاد و د جرم بداند.
همچنين در انتقاد از آن فرد به اين نكته بايد توجه كرد كه حسنات انقلابي كه او در آن حضور داشت و موجب ايجاد مشكلاتي شد، صرفاً به او تعلق ندارد و از آنِ ارتش و ح سعيد ست. او هم البته سهمي در انقلاب داشت. انتقاد از او به دليل اشكالاتي كه داشت بيشك جرم نيست؛ در عين حال نميتوان گفت به معني حمله به انقلاب استود جهنممكن است دوست نداشتن كسي كه اداره مشيخت را به دبيرستان دخترانه و مسجد اياصوفيا را به بتخانه تبديل كرد، جرم باشد؟ اياصوفيايي كه مدار افتخار ابدي اين ملت قهرمان بوده و در راه خدمت به قرآن و جهاد، نشان چشمگ مييابت و يادگار بسيار بزرگ و باستاني شمشيرهاي اين ملت است.
مسأله دوميكه در ادعانامه سبب اتهام است:
سه دادگاه در خصوص تأويل فوق العاده يك حديث كه چهل سال پيش بيان كرده بوديم ما را بيگناه تشخيص دادند؛ در عين رساله ق نظر شيخ الاسلام انس و جن علي زنبيلي كه گفته بود:"حتي به شوخي هم استفاده از كلاه شاپو مجاز نيست".همه شيخ الاسلامها و علماي اسلام نيز بهوا كردند كه استفاده از شاپو مجاز نيست؛ با اين حال عوام اهل ايمان را مجبور به استفاده از آن كردند؛ بنابراين به دليل عدم اجازه علماي بزرگ به استفاده از شاپو، آنان در خطرند... يعني يا بايد دست از اعتقادات ديني خودارد ويداشتند يا اعتراض و شورش ميكردند. در اين وضع، چهل سال پيش در فقرهيي از شعاع پنجم آمده بود: "شاپو بر سر فرود ميآيد و بعد ميگويد سر به سجده نگذار. اما ايمان و باوري كه در سرها هست شاگفت.
هم به سجده خواهد برد و ان شاء الله وارد دايره اسلام خواهد كرد." و به اين ترتيب عوام اهل ايمان را از شورش و اعتراض و از دست دادن اختياري دين و ايمانات بيداد. وانگهي هيچ قانوني اجازه نميدهد استفاده از شاپو را بر فردي منزوي تحميل كنند... در مدت بيست سال، شش دولت مختلف روي كار آمده است و هيچ كدام آنها مرا مجبور به استفاده از شاپو نكردهاند؛ نيز همهي كارمندان در محل كارشان و زنميكنمچهها و بيشتر روستاييان و كساني كه به
— 474 —
مسجد ميروند مجبور به استفاده از شاپو نيستند؛ اينك نيز استفاده از آن رسماً در ارتش ملغي شده است؛ همچنين استفاده از كلاههاي بَرَه (باند و ه) و دستباف نيز در بسياري از ولايات ممنوع نيست؛ با اين حال عدم استفاده از شاپو به عنوان يكي از دلايل اتهامي من و برادرانام اعلام شده است. آيا در جهان، قانون و اقي و و اصولي هست كه اين اتهام بيمعنا را جرم بداند؟
سومين دليل اتهام:ميگويند: "در اميرداغ مردم را تشويق كرده است كه در امنيت اخلال كنند". اما اعتراض به اين مورد:
اجرمهااعتراضنامهي غيرقابل جرحيست كه با اطلاع و اجازه اين دادگاه به شش نفر از مقامات آنكارا داده شده است. آن را به همين دادگاه و در اينجا به عنوان اعتراض به ادعا نكه صراناً ميآورم.
ثانياً:در امير داغ، به گواهي همه كساني كه با من گفتگو كردهاند و به تصديق اهالي و نيروي انتظامي، پس از اعلام بيگناهيام با تمام توان كوشيدهام در انزوايم از سياست جهان دور بمانم. حتي تأليف و نامهنگاري را هم كنايام كتم. جز دو مطلب درباره تكرارهاي قرآني و فرشتگان چيزي ننوشتم. هفتهيي يك نامه براي جايي مينوشتم كه آنها را به خدمت نوريه تشويق كنم. حتي به برادر تنيام كه مفتي بود و خَتْ"ال شاگرديام را كرده و نگرانام بود و بارها تبريك عيد برايم فرستاده بود در ظرف سه سال سه چهار نامه نوشتم. با اين كه ظرف بيست سال خطاب ايت شددرم كه در شهر خودمان زندگي ميكند نامهيي ننوشتهام در ادعا نامه مرا متهم به اخلال در امنيت ميكنند و با نيرنگ اتهامات گذشته را مدام تكرار كرده ميگويند "مخالف انقلاب است" در برابر اين اتهام ميگوييم: درباره بيست هزار نفر و لّٰهِ دهزار نفري كه در طول بيست سال گذشته در پي بيست هزار نسخه رساله نور بوده و با نظر مثبت آن را خواندهاند، هيچ يك از شش دادگاه ياد شده يا نيروهاي انتظامي مرتبط با ده استان هيچ موردي را در خصوص اه موجور امنيت ثبت نكردهاند؛ اين امر نشان ميدهد با يك احتمال از هزاران احتمال، به امكاني در حقمان، با نظر وقوعات قطعي مينگرند. اين در حاليست كه اگر يك احتمال در عقده و سه احتمال مطرح باشد و در عين حال اثر آن مشاهده نشود نميتوان به وقوع جرمي قائل شد؛ نه يك احتمال در ميان هزاران احتمال، بلكه
— 475 —
هر آدمي و حتي دادستاني كه به من حمله ميكند ممكن است در آينده افراد زيادييكنيمشد. هر كس ممكن است به نفع آنارشيسم و كمونيسم امنيت و آسايش مردم را از بين ببرد و درامنيت اخلال ايجاد كند. پس بايد گفت قراردادن احتمالات و امكانها به جاي افعال واقع شده، آن هم به اين شكل عجيب و افراط آميز،و جلب به قانون و دادگستريست.
گذشته از آن، هر حكومتي مخالفاني دارد. مخالفت فكري جرم نيست. حكومت، به دستها يعني به فعل و اقدام نگاه ميكند نه به قلب يعني نيت دروني افراد. ما نگران هستيم كساني كه چنين اتهام دولتييپايه و اساس و عجيبي را بر كسي وارد ميكنند كه خدمات و فوايد فراوان بيضرري براي وطن و ملت داشته، دخالتي در حيات اجتماعي ندارد، و بالاجبار در تنهايي مطلق زندگي ميكند؛مذكورنه آثارش در مهمترين مراكز جهان اسلام با بيشترين تقديرها و تمجيدها مواجه شده،
مقام ادعا (دادستان) درباره اين آثار در هشتادمين مورد از صد غلط كيفرخواست خود ميگويد: "تأويلهاي موجود در شعاع پنجم غلط است."ن است.جواب: در شعاع پنجم گفته شده است: "اللهُ اَعْلَم؛ يك تأويل اين است"؛ لذا معنايش اين ميشود: "به احتمالي يكي از معاني حديث ممكن است چنين باشد" و اين نيز به لحاشريك جي قابل تكذيب نيست. فقط در صورتي كه محال بودن آن اثبات شود ميتوان تكذيباش كرد.
ثانياً: معارضان من و آنان كه درصدد اعتراض به رساله نور هستند از بيست سال و شايد از چهل سال پيش تاكنون هيچ يك از تأويلهاي ما را و بر علمي و منطقي رد نكردهاند؛ با اينكه علاوه بر عالمان معارض، هزاران نفر از علماي شاگرد رساله نور آن را تصديق كرده و "فيهِ نَظَرٌ" نگفتهاند، چهقدر بيدترين يست كسي كه تعداد سورههاي قرآن را نميداند به انكار مطلب برخيزد. اين را به انصاف شما واگذار ميكنم.
خلاصه، معناي تأويل، يكي از معاني متعدد ممكن و محتمل تبهيي آيه است.
شايد نادانسته آب به آسياب آنارشيسم و كمونيسم ميريزند.
* * *
از برخي نشانهها دانستم كه دشمنان پنهان ما با انديشه تنزل ارزش رساله نور، با توهم ادعاي مهدويت ی كه يادآور معنايي سياسيست اسم اعي بهانههاي بيپايه
— 476 —
و اساسي هستند تا رساله نور را ابزار و وسيلهيي براي آن معرفي كنند. شايد شكنجههايي كه در حق من روا ميدارند برخاسته از همين اوهام است. من خطاب به اين دشمنان ظالم پنهصدِ روساني كه سخن آنان را عليه ما ميشنوند ميگويم:"حاشا، ثم حاشا! در هفتاد و پنج سال عمرم هيچگاه حقايق ايمان را وسيله شأن و شرف شخصيت خود قرار ندادهام و مخصوصاً سي سال اخير عمرم و صد و سي جلد رساله نور و هزاران نفري كه ببنديه فاقت داشتهاند در اين امر گواهي ميدهند".
آري، شاگردان رساله نور ميدانند و براهيناش را در دادگاه بيان كردهام كه من نه تنها در پي كسب مقام و شأن و شرف و شهرتب قلوبهيي معنوي و اخروي براي شخص خود نبوده و نيستم، بلكه براي آنكه با تمام توان و انديشهام به اهل ايمان خدمتي ايماني ارائه كنم نه فقط زندگاني دنيا و مقامات فاني بلكه اگر لازم شود آمادهام حيات اخروي و مراتب باقي و آخرتي را نيز ی كه همه در پياقدرتمند ی فدا كنم؛ حتي حاضرم براي آنكه برخي از بيچارگان را از جهنم نجات دهم از خير بهشت بگذرم و به جهنم بروم؛ اين را برادران حقيقي من ميدانند و آن را در دادگاهها نيز از جهتي اثبات كردهام؛ با اين حال طرح اين اتهام، با هدف نسبتر" استبياخلاصي در خدمت ايماني و نوريه به من و تنزّل ارزش رساله نور صورت ميگيرد.
آيا اين انسانهاي بدبخت، دنيا را ابدي ميدانند و گمان ميكنند ديگران نيز مانند آنها متوهمانه و شماو ايمان را وسيله دنيا ميكنند؟" و آنگاه درباره كسي كه گمراهان را به مبارزه ميطلبد و در راه خدمت ايماني، حيات دنيوي و در صورت لزوم اخروي خود را فدا ميكند و چنان كه در دادگاههيان مي شده است حاضر نيست حتي يك حقيقت ايماني را با سلطنت دنيا عوض كند؛ فردي كه از سياست و مراتب مادي و معنوي كه بوي سياست ميدهد براساس سرّ اخلاص و با تمام توان ميگريزد، كسي كه در طول بيست سال، شكنجههاي بيسابقه راترك دنكرده و به اعتبار مسلك ايماني، سطح شخصيتي خود را پايين نياورده و وارد سياست نشده است، كسي كه به اعتبار نفساش، خود را بسيار كمتر از طلبههايش ميداند و همواره خواهان دعاي خير آنان است، فردي كه نفس خود را بسيار
— 477 —
درمان ذات كياهميت ميداند، كسي كه برخي از برادرانِ با اخلاصاش در برابر قدرت ايماني فوق العادهيي كه از رساله نور اخذ كردهاند، برخي فضايل رسايل نور را در نامههاي خصوصي خود به او ی كه ترجمان بيچاره رساله ننمايند ی نسبت ميدهند، برادراني كه هيچ سياستي را به ذهن خود خطور نميدهند و مقام والايي براي او در نظر ميگيرند و هزار بار بيش از حدش درباره او حُسن ظن دارند، و طبق يك عادت مقبول قديمي كه بين استاد و طلبههايش بود و كسي به آن صلت:١ي نميكرد به عنوان تشكر و سپاسگزاري بيش از حد مدح و ثناي او را ميگويند، آيا قانوني وجود دارد كه چنين چيزهايي را جرم بداند؟ البته اين كار به اعتبار مكلمه:
يي كه در آن هست از جنبههايي با حقيقت همخواني ندارد، اما كسي را در نظر بگيريد كه غريب و تنهاست و دشمنان فراواني دارد و عوامل متعددي هم براي فراري دادن دوستانش وجود دار ظالم كه در برابر معترضان بيانصاف فقط و فقط براي تقويت توان معنوي دوستانش و ممانعت از فرار آنها و عدم خدشه بر شوقي كه در مدح و ثناي مبالغه آميزشان وجود دارد، تعريف و تمجيد آنها را متوجه رساله نور ميكند، و آن را كاملاً رد نميكند؛ باست مخابه اين حقايق دانسته ميشود برخي از مأموران رسمي كه ميكوشند خدمت ايماني او را كه در آستانه قبر است دنيوي جلوه دهند، تا چه حد از قانون و انصاف به دورند. آخرين سخنام اين است:
"لِكُلِّ مُصِيبَةٍ اِنَّا لِلّٰهِ وَاِنههاي لَيْهِ رَاجِعُونَ"
سعيد نورسي
* * *
— 478 —
ضميمه
پشت آخرين قرارنامه تحقيق قضات بازجويي، ديدم نوشته بود: "هيأت دولت، در معجزات قرآني قرآن فقط در "گفتار بيست و پنجم"، سه آيه را كه در مخالفت با تمدن (امروزي) بيان شده با قانون مدني حاضر سازگار نميبيند، به همين بهانه چهار ماه پيش رأي بر ممنوعيت پخش و جمع آوري آن داد".
در پاسخ به اين مطلب ميگويم: معجزات قرآني درحال حاضر دمحتاجعه ذوالفقار قرار دارد. ذوالفقار قريب چهارصد صفحه است و مطلب مورد نظر شما فقط دو صفحهي آن را شامل ميشود كه سي سال پيش به صورت پاسخي قطعي در برابر انتقادهاي تمدن (امروزي) به قرآوا و گه شد و در حقيقت تفسير سه آيه است و در سه رساله قديمي هم وجود دارد. يكي از آيات درباره حجاب بانوان است، دومي فِلاُمِّهِ السُّدُسُ (نساء: ١١) درباره ارث، و سومي فَلِلذَّكَرِ معليه ححَظِّ اْلاُنْثَيَيْن (نساء: ١٧٦) باز هم درباره ارث است؛ تفسير مذكور حكمت حقايق موجود در آيات را طوري بيان ميكند كه فيلسوفان ملزم به قبول آن ميشوند. اين دو صفحه را بيست سال پيش، البته در برخي رسالههي كه هرم سي سال پيش نوشتهام. با اين حال با توهم اينكه گويي آن را امروز نوشتهام. چهارصد صفحه را ممنوع اعلام ميكنند. اين حق قانوني ماست كه بخواهيم به جاي ممنوع اعلام كردن ذوالفقار چهارصد صفحهيي، همان دو صفحه را بردارند و كتابمان را به ما پس وشتن م همچنان كه اگر در نامهيي يكي دو كلمه مضر وجود داشته باشد، آنها را بر ميدارند و به مابقي اجازه نشر ميدهند. لذا از دادگاه عدل شما خواستار اين حق خود ميباشيم.
يك ماه پيش امكاناش فراهم نشد تا كيفر خميباشهل صفحهيي را كه به ما دادند كسي برايم قرائت كند؛ اما امروز يازدهم حزيران (ژوئن) آن را برايم خواندند. شنيدم و متوجه شدم كه اعتراضيهيي كه دو ماه پيش براي شما نوشتم و شايد و
— 479 —
ضميمهي آن نيز يك ماه پيش به شش نفر از مقامات آنكارا و دفتر شما داده شده است. اين اعتراضيه كيفر خواست مذكور را از پايه رد و ابطال ميكند. هيچ لزومي نميبينم در پاسخ به كياو خوات، اعتراضيه ديگري بنويسم. ليكن از باب يادآوري چهار نقطه را به جناب دادستان ميگويم:
نقطه اول:دليل اينكه براي كيفرخواست اهميتي قائل نشدم و به آن جوابي نداآن خدم است كه نميخواستم به حيثيت سه دادگاه عادل كه ما را بيگناه تشخيص دادهاند خدشهيي وارد شود و اهانتي صورت گيرد. محاكم مذكور مفاد آمده در كيفرخواست حاضر را دقيق بررسي كرده و در پايان ما را بيگناه شناخته اند. براي هي به رأي آنها متزلزل كردن جايگاه و اعتبار دادگستريست.
نقطه دوم:دادستان با ترفندي كه خود دارد در ميان هزاران مسأله، برداشتهاي دور از ذهني را به يكي دو مسأله ميدهد و ما را متهم ميكند. اين در حاليست كه مسائرخت بزر در مجموعههاي بزرگ رساله نور موجود است. علماي جامع الازهر مصر و عالمان بزرگ شام شريف و اساتيد مدقق مكه مكرمه و مدينه منوره و علماي حلب و ديگر بلاد مخصوصاً عالمان محقق اداره ديانت، كتابهاي ياد شده را ديده و با كمال رسائلبه تحسين و تصديقشان پرداختهاند. با اين حال برخي اعتراضهاي علميِ عالم مآبانه و عالمانه را با حيرت و تعجب در كيفرخواست ديدم. حال فرض مين طونده خطاهايي دارم، خطاهايي كه در اعتراضيهام وجود دارد و هزاران عالم هم آن را نديده و كاري با آن نداشتهاند، اگر واقعي هم باشند، نميتوان آنها را جرم محسوب كرد؛ آنها را در نهايت ميتواندشمناني علمي بهشمار آورد. فراموش نكنيد كه سه دادگاه رساله نور و ما را بيگناه اعلام كردهاند. فقط دادگاه اسكي شهير در مسأله حجاب بانوان، پانزده كلمه از "لمعه بيست و چهارم" رانجام م عنوان كرد براي اينكه به من و پانزده نفر از دوستانم ی كه تعدادشان صد نفر بوده است ی مختصر مجازاتي بدهند. در تتمه اعتراضام كه تقديم شما گرديد، نوشته بودم كه من از نظر مؤلفانِ سيصد و پنجاه تفسي نميوي كردهام و محكوميتام در خصوص اين تفسير را هيچ عدالتي اگر بر روي زمين باشد نخواهد پذيرفت. جناب دادستان كوشيدهاند به هر دستآويزي متوسل شده، و با هوش و ذكاوتي كضاي آند از كتابها و نامههاي
— 480 —
نوشته شده از بيست سال پيش تاكنون جملاتي را عليه ما به كار بگيرند، اما نه تنها سه دادگاه بلكه پنج يا شش دادگاه كه در اين زمينه ما را بيگناه شناختهاند در اين دهد كهوم شريك ما ميشوند. من به جناب دادستان يادآوري ميكنم كه بايد مراقب بود خدشهيي به اعتبار آن دادگاه هاي عادل وارد نشود.
نقطه سوم:انتقاد به رييسي كه مرده و از ميان رفت تتمه كه ارتباطاش با دولت قطع شده و داراي قصورهايي در انقلاب بوده است، حتي اگر انتقاد و اعتراض صريحي هم باشد به لحاظ قانوني نميتواند جرم محسوب شود. اين در حاليست كه انتقاد، صريح نبوده و او با ترفند خويش سخناز اين ما را بر او تطبيق داده است. او معاني خصوصي ما را كه با هر كسي در ميان نميگذاريم آشكارا بر زبان آورده و نظر عموم را به آن جلب ميكند. اگر جرمي در اين كار باشد جناب دادستان مجرم است؛ چرا كه مردم را تشويق ميكند تا با دقت به اين مسائل بپردازنداثبات قطه چهارم:با اينكه سه دادگاه در خصوص كار تشكيلاتي، ما را كاملاً بيگناه تشخيص داده است، باز هم مانند ادعاهاي پوچ گذشته براي قبولاندن توهم تشكيل يك جمعيت مخفي به هر دسنه ديني متوسل شده و در پي مدرك ميباشند. با اينكه جمعيتهاي سياسي متعددي وجود دارند كه براي وطن و ملت مُضرند و به آنها اجازه فعاليت داده شده و با آنها به مسامحه رفتار ميشود، با ما وتر عرهاي رسالهي نور چنين برخورد ميكنند و نام جمعيت مخفي بر ما ميگذارند. ما كه به گواهي هزاران شاهدِ چون خويش و نشانههاي فراوان، و اعلام نظر ارگانهاي شش استان اثبات شده است رفاقتمان درسي و علميهاي مصرفاً به سود وطن و ملت و دين كار ميكنيم و در مسير سعادت دنيوي و اخروي هستيم و در برابر جريان هاي فاسد داخلي و خارجي همبستگي مجاهدانهيي داريم. در طول بيست سال هيچ گزارشي از اخلال امنيت توسط صدها هزار شاگرد رساله نور ثبت نشده است بايز از ال جناب دادستان آنها را متهم نموده، ادعا ميكنند "با ابزار قرار دادن دين، مردم را به اخلال در امنيت تشويق ميكنند." اين ادعا نه تنها نوع بشر، كه زمين را نيز به خشم آت به ب همه اتهام مزبور را رد
— 481 —
خواهند كرد. بگذريم؛ نيازي به توضيح بيشتر نيست. اعتراضيه و تتمهاش كه مدتها پيش از كيفرخواست نوشته شده، يكي ، بيش خهاي ما به آن است.
محبوس در زندان آفيون
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
خطاب به دادگاه آفيون و رييس محكمه مجازاتهاي سنگين ميگويم:
از گذشته تاكنون چون نميتوانستم فطرتاً زورگويي و تحكم را تحمل كنم ارتباطم را با دنيبم. وقكرده بودم. اما اينك زندگي بر اثر زورگوييها و تحكمهايي بيمعنا و بيمورد چنان بر من فشار وارد ميكند كه نميتوانم زندگي كنم. بيرون از حبس، قدرت تحمل زورگوييهاي صدها مأمور رسمي را ندٍ اِلاز اين طرز زندگي به ستوه آمدهام. من با تمام توان از شما خواهان مجازاتم هستم. فعلاً به قبر دسترسي ندارم و لازم است در حبس بمانم. جرمهاي بيپايهيي كه مقام دادستان به من نسبت ميدهد، شما همها را نيد كه واقعيتي ندارد و موجب مجازات من نميشود. البته كوتاهيهاي قابل توجهي در برابر مسئوليت حقيقي دارم كه موجب مجازات معنويام ميگردد. اگر سؤال كردن مناسب است بپرسيد تا جسشان م. در زندان آفيون به اين نتيجه رسيدم كه جرم من در ميان كوتاهيهاي قابل توجهام اين بوده است كه مسئوليت بزرگي را كه به نام وطن و ملت و دين مكلف به انجاماش بودهام به دليل بيتوجهي به دنيا انجام ندادهام. اين مطلب ازحافظه،نظر حقيقت، جرمي غير قابل بخشش است و عدم آگاهي از موضوع نيز نميتواند معذورم بدارد.
آنان كه ميكوشند علاقه شاگردان با اخلاص رساله نور به اين مجموعه و ترجمان آن را دنيوي بنامند و عنوان يك جمعيت سمعه بير آنها نهند از حقيقت
— 482 —
و عدالت فاصله زيادي دارند و ما با يادآوري اينكه سه دادگاه از اين لحاظ حكم بيگناهي ما را صادر كرده است ميگوييم:
پايه اساسي حيات اجتماعي انسان، مخصوصاً ملت مسلمان، ا باز ميمانه در ميان خويشاوندان، ارتباط دوستانه در ميان اعضاي قبايل و طوايف، و ارتباط فداكارانه و معنوي در برابر برادران مؤمین ملت مسلمان است؛ بايد با حقیايق قیرآن ی كه حييدهد.ي فرد را نجات ميدهد ی و انتشار دهندگان آن پيوندي مستحكم و التزام و وابستگي داشت؛ به همين ترتيب با انكار همين روابط ی كه تأمين كننده اساسي حيات اجتماعيست ی و فقط با قاريخ ظر سرخ كه بذر آنارشيسم وحشتناك شمال را ميپراكند و نسل و ملت را نابود كرده، و فرزندان مردم را به خود جذب ميكند و مليت و خويشاوندي را از بين ميبرد، راه نابودي كامل تمدن بشري و حيات اجتماعي را باز ميكند، ميتوان بر شا *
رساله نور نام جمعيت و سازمان گذاشت. به همين دليل است كه شاگردان حقيقي نور بدون هيچ ملاحظهيي علاقه قدسي خود را به حقايق قرآن و ارتباط مستحكم با برادران آخرتيشان را نه تنها پنهان نميكنند بلكه اظهار عاجزانند. آنها چون هر مجازات منبعث از اخوت را با خرسندي پذيرا هستند حقيقت مسائل را همانطور كه بوده و هست در دادگاه شما اعتراف ميكنند. آنها براي دفاع از خود به حيله و نيرنگ و دروغ تنزّل نمييابند.
محبوس
سعيد كار ن
* * *
— 483 —
پيوستي بر تتمیهي اعتیراضنامه كه در برابر كيفرخواست دادگاه آفيون نوشته شده است
اولاً:خطاب به دادگاه بيان ميدارم كه كيفرخواست، مبتني بر كيفرخواستهاي سابق در دادگاههاي دنيزلي و اسكيشهير و تحقيقات سطحياشتياق سطحي كارشناسي بود؛ لذا در دادگاه مدعي شدم "اگر نتوانم صد اشتباه اين كيفرخواست را به اثبات برسانم صد سال زندانيام كنيد". آن ادعا را به اثبات رساندم و اگر بخواهيد ميتوانم جدول بيش از صدوحشتناآن را تقديم كنم.
ثانياً:من در دادگاه دنيزلي زماني كه كتابها و يادداشتهايمان به آنكارا ارسال شده بود، با دلواپسي و يأس از بابت اينكه عليهمان حكم صادر خواهد شد براي دوستانم مطلبي نوشتم كه در پايانِ برخي دفاعياتام موجود است براي ه بودم:"اگر مأموران دادگستري كه رساله نور را به قصد انتقاد مورد بررسي قرار ميدهند، ايمان خود را با اين رساله تقويت كرده يا نجات دهند و بعد مرا به اعدام محكوم كنند شاهد باشيد كه از حق خود ميگذرم و آنها را حلال ميلصانه چرا كه ما خادم هستيم. مسئوليت رساله نور تقويت ايمان و نجات آن است؛ ما بدون تفاوت قائل شدن بين دوست و دشمن و بدون هيچ رفتار جانبدارانهيي مكلف به خدم نعمتني هستيم".
اينك اي هيأت قاضيان! بنا بر حقيقت مذكور، حجتهاي محكم و خدشهناپذير رساله نور بيترديد در دادگاه، قلبها را متوجه خود كرده است. عليه من هر چه كنيد نميرنجم و از شما درخواهم گذشت. اين استكسي كهتي با شديدترين ستمها و استبدادها، با توهينهايي كه در زندگيام هيچگاه نديده بودم، درصدد نابودي من بر آمدند تحمل كردم و حتي نفرين هم نكردم. در برابر همه اتهامهايي كه به ما ميزنيد و همه جرمهايي كه به هم تارت ميدهيدمجموعه رساله نور به عنوان دفاعيات و اعتراضنامههاي خدشهناپذير من در اختيارتان است.
— 484 —
شگفتآور اين است كه علامههاي مصر، شام، حلب، مدينه منوره و مكه مكرمه، و روحانيون نكتهسنج سازمان ديانت رساللق دارنور را بررسي كرده و بدون هيچ انتقادي به تقدير و تحسين آن پرداختهاند، و تنظيم كنندهي با ذكاوت كيفرخواست عليه ما با نگاه به غايت سطحي خود در خطايي عجيب و كاملاً واضح اظعه مذكدارد "قرآن داراي صد و چهل سوره است". رساله نور تحت اين شرايط سخت و در حالي كه من غريب و بيكس و پريشان حالم و حملات وحشتناكي عليهام صورت ميگيرد، خود را مورد ور كردصدها هزار نفر از اهل حقيقت قرار داده است و در همين حال شخص شخيص پر مدعايي كه هنوز نميداند قرآن چند سوره دارد انتقاد ميكند كه "درست است كه رساله نور به تفسير قرآانيِ مويل احاديث ميپردازد اما بخشهايي از آن به سبب آموزش خوانندگان، فاقد ارزش و ماهيت علميست"؛ و اين نشان ميدهد كه انتقاد او تا چه حد از قانون، حقيقت، عدالت و حق فاصله دارد.
همچنين از شما گلايه دارم كه كل كيفرخواست چهل صفحهيي ر دهشتدها خطا و غلط ی كه قلوب ما را جريحهدار نمود ی در دو ساعت به سمع ما رسانديد و در همان حال به رغم اصراري كه داشتم به ما اجازه نداديد يك صفحه و نيم پاسخ آن را ی كه عين حقيقت بود ی در يكي دو دقيقه قرائت كنم؛ لذا از شما ميخواهماست كهم عدالت اجازه دهيد كل اعتراضنامهام را در پاسخ به كيفرخواست قرائت كنم.
ثالثاً:در هر دولتي مخالف هست. طبق قانون تا زماني كه مخالفان، خلاف امنيت كاري نكردهاند نميتوان متعرض آنها شد. مگر موَ الْت من و كساني چون من كه روي از دنيا بر تافته و فقط براي دنياي ديگرشان كار ميكنند، تلاش براي حيات باقي را ی كه طبق اصول و قواعد مقدس در نگاه سيصد از طله ميليون مؤمن در هر زمان صورت ميگيرد و در طول هزار و سيصد سال در مشرب پدرانمان و دايره تربيتي قرآن جريان داشته ی رها كنند و با اجبار و دسيسهملاً گمنان پنهان براي دستيابي به حيات فاني و كوتاه دنيوي طرفدار مدنيتي بيبند و بار و غيرِ اخلاقي شوند و از اصول و قوانين وحشيانهيي كه به نوعي بلشويسم شباهت دارد حمايت كنند؟ هيچ قانوني و هيچ انساني در جهانشان رهيي انصاف
— 485 —
داشته باشد نميتواند اين موارد را با جبر به آنها بقبولاند. ما به آن مخالفان فقط ميگوييم: "با ما كاري نداشته باشيد، ما هم با شما كاري نداريم".
بنابر اين حقيقت است كه ما به لحاظ علمي و فكري با دستورات دلبخواهي يك فرمانده كا شده ظاهر) به نام قانون، اياصوفيه را بتخانه و مشيخت را دبيرستان دخترانه كرد مخالف هستيم و به اعتبار شخصي به اين دستورها عمل نميكنيم. و با اينكه در اسارت بيست ساله گذشتهام كه توأم با شكنجه بود متحمل شديدترين ظلمها بودهام، وارد سيابه قبييم، به مخالفت با حاكميت نپرداختيم و كاري خلاف امنيت نكرديم. با اينكه صدها هزار دوست هوادار رساله نور داشتم، اما هيچ اقدام ضد امنيتي كه توسط ما انجام شده باشد ثبت نشده است. من شخصاً در دوره پاياني عمرم و در غربتو صبرينان اهانتهاي شديد و رفتارهاي ظالمانهي تكان دهندهيي مواجه بودهام كه در عمرم مشابه آن را تجربه نكرده بودم. از چنين زندگاني خسته شدهام. از آزادي زير سلطه زورگويي و تحكم نيز بيزار و متنفر شدهام.طي درخواسناميدهبي از شما استدعا كردم برخلاف همه كه در پي آزادي خود هستند، خواهان مجازاتم ميباشم، آن هم نه مجازات ناچيز و پيش پا افتاده، سنگينترين مجازات، زيرا براي رهايي از اين رفتارهاي عجيب و بينظير چارهيي نيستان برانكه يا زنداني شوم يا وارد قبر گردم.براي وارد قبر شدن بايد خودكشي كرد كه جايز نيست و زمان مرگ نيز نامعلوم است، لذا مرگ فعلاً اكنون هفده ماه است و همچنان ادامه دارد. من همترسام نيست، پس به زندان انفرادي مطلق كه پنج، شش ماهي در آن بودهام راضيام. فعلاً درخواست مزبور را به خاطر دوستان بيگناهم تحويل ندادهام.
رابعاً:براساس آنچه در سي سال اخير زندگيام ی كه از آن به دوره حيات سعيد جديد تعبير ميكنم ی صرفاً له نور نوشتهام، و براساس گواهي حقايقي كه مرتبط با من بوده، و به شهادت همه اشخاص منصف و رفقايي كه به طور جدي با من ديدار داشتهاند، مدعي هستم: تا آنجا كه در توان داشتهام نفس اماره را از خودخواهي و شهرت طلبي و تفامعراج كرده و شايد صد مرتبه موجب جريحهدار
— 486 —
شدن خاطر طلبههاي نور شدهام كه بيش از اندازه به من حُسن ظن داشتهاند.من صاحب اصلي اين حقايق نيستم و فقط جارچي بيچارهيي هستم بران دادن جواهرفروشي قرآن؛ نيز براساس گواهي دوستان نزديكام و نشانههايي كه ديدهاند من نه تنها در پي كسب مقامات دنيوي و شأن و شرفي نبودهام، حتي اگر بر فرض، مقامات بزرگ معنوي هم به من داده ميشد با احتمال دخالت نفس در اخلاص مورد نياز خدمت، ميهراسيرت عليصميم ميگرفتم همان مقامات را نيز فداي خدمتام كنم؛ اينك نيز در همان طريق حركت ميكنم؛ با اينحال دادگاه عالي شما گويا با يك مسأله بزرگ سياسي مواجه است كه ديكند؛رِ احترام بيش از اندازهي برخي از برادران به من ی كه به عنوان سپاسگزاري در مقابل بهره معنوياي كه از رساله نور بردهاند بيان ميدارند، و مورد قبول من هم نيست ی شروع به سؤال و جواب كرده بوده ي از آنان را مجبور به انكار نموده و موجب حيرت و شگفتي ما شده است. آيا اگر ديگران مدح كسي را بگويند در حالي كه خود آن شخص راضي نيست و خود را شايسته آن مدحه با "نداند؛ ميتوان متوهمانه گفت كه او مرتكب جرم شده است؟
خامساً:با يقين به شما ميگويم متهم كردن طلبههاي نور به تشكيل سازمان و فعاليت سي مسألشتن، در حالي كه نه در پي تشكيل سازماناند و نه با جمعيتها و سازمانهاي سياسي ارتباطي دارند، مبارزهيي مستقيم با ماست كه به صورت آگاهانه يا ناآگاهانه به سود كميته زنديق و پنهان، و نوعي بلشويسمِ هرج و مرج طلب در اين وطنخر الزم ميشود؛ كميتهيي كه از چهل سال پيش تاكنون عليه اسلام و ايمان فعاليت ميكند. سه دادگاه در خصوص تشكيل جمعيت يا سازمان، رساله نور و همه نورجيان را بيگناه اعلام كردهاند. فقط دادگاه اسكي شهير صرفاً يك مسأله اان: ٧)هيي كوچك در خصوصحجاب زنانو احتمالاً اين جمله را كه در گذشته نوشته شده بود داراي اشكال ديد:"شنيدهام يك واكسي در مركز حكومت در بازار، مزاحم همسر بيحجاب و نيمه عريان يكي از افراد مهم شده است؛ اين بيادبي عجيب در واقع سراي خر چهره بيحياي كسيست كه با حجاب مخالفت ميكند".به همين دليل يك سال زندان براي من و شش ماه زندان براي پانزده نفر از دوستاني كه مجموعشان صد و بيست نفر بود در نظر
— 487 —
گرفتند. پس ميتوانود نگاتهام وارد كردن به رساله نور و شاگردانش در اين خصوص، در واقع محكوم كردن رأي آن سه دادگاه و اتهام زدن و اهانت كردن به آن است.
سادساً: با رساله نور نميايف سمبارزه كرد. همه عالمان مسلماني كه رساله نور را خواندهاند آن را تفسيري به غايت منطبق بر حقيقت قرآن ميدانند، يعني معتقدند رساله نور حاوي حجتهاي محكبروت مق قرآني و معجزه معنوي قرآن در اين عصر است؛ نيز بر اين باورند كه رساله نور سد مستحكم ملت و وطن در برابر خطريست كه از شمال تهديدمان ميكند؛ لذا ما معتقديم دادگاه شما به جاي ترساندن طلبهها از رساله با سنوظف است به منظور تأمين حقوق عامه، ديگران را به مطالعهي آن ترغيب كند؛ ما چنين انتظاري از شما داريم؛در حالي كه براساس اصل آزادي علمي به انتشار كتابها و مجموعههاي ببه دنيديقهاي سياسي و بيديناني كه براي ملت و وطن و امنيت ضرر دارند اجازه داده ميشود،نبايد جوان معصومي را كه نيازمند نجات ايمانش است و ميخواهد از خلق و خوي پست دوري كند به خاطر طلبگي رساله نور مجرم شناخت؛بلكه دولت و اداره معارف بايد چست". اصي را تشويق كرده و از او تقدير كنند.
واپسين سخنام علاوه بر اينكهاز حضرت حق مسألت ميكنم قاضيان را در اجراي عدالت حقيقي موفق بدارد،اين است:
حَسْبُنَا اللّهُده و مْمَ ٭ الْوَكِيلُ نِعْمَ الْمَوْلَى وَ نِعْمَ النَّصِيرُ ٭ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ اْلعَالَمِينَ
سعيد نورسي
* * *
— 488 —
سخن پاياني من
به هيأت قضات بيان ميدارم:از كيفرخواست و انفراديهاي من بهيام دانستم كه در اين مسأله بيش از هر چيز به من توجه ميشود و مصلحت ديدهاند شخصيت مرا پوچ و تهي و بيفايده نشان دهند. چنين وانمود ميكنند كه شخصيت من براي حكومت، امنيت و وطن مُضر بوده و من نيز زير پوشش دين در پي ار حملهنيوي ميباشم. چنين القا ميكنند كه در پي نوعي سياست پيش ميروم. در برابر اين مسأله به يقين به شما ميگويم:بر اثر اين اوهام و با پوچ و بيارزش نشان دادن شخصيت من، رساله نور و شاگردانش را ی كه براي اين وطن و اين ملد با شمندند و فداكاري ميكنند ی مرنجانيد؛ در غير اين صورت خسران معنوي بزرگي براي اين وطن و اين ملت خواهد بود و شايد موجب خطري شود.
اين مطلب را نيز با يقين بهو مردميگويم: به موجب مشرب فعليام تصميم گرفتهام با هر نوع رفتار مجازات گونهيي چون تحقير و اهانت و شكنجه و بيارزش جلوه دادن شخصيتام، به شرط اينكه به خاطر من ضرري متوجه رساله نور و شاگردانش نشود مخالفتي نها بدهر اين كار ثوابي براي آخرتام هست و اين رفتارها وسيلهييست براي رهايي از شرّ نفس اماره؛ لذا در حالي كه از يك سو ميگريم از سوي ديگر خرسند و راضيام. اگر اين بيگناهان گرفتار، در اين مورد همرتبعيت زنداني نميشدند در دادگاهتان بسيار شديد سخن ميگفتم. شما هم ديديد كه كاتب كيفرخواست با جمع آوري همه كتابها و نامههاي خاص و عامي كه در طول سي سال نوشتهاقرار ننيرنگ و گاه برداشتهاي نادرست مانند كسي كه از هزار رودخانه آب جمع ميكند، طوري رفتار نمود كه گويي همه آن كتابها همين امسال نوشته شدهاند، او ظاهراً به هيچ كدام از دادگاههاي سابق توجهكند، نته و متوجه قوانين عفو و گذشت زمان آنها نبوده و به اين ترتيب درصدد جا
— 489 —
انداختن بيفايده بودن شخصيت من بر آمده است. من خود صدبار اعلام كردهام كه شخص پر قصوريام و مخالفانم نيز به هر سان، جيي بارها سعي كردهاند اين مطلب را تبليغ كنند اما با اين حالدليل آنكه چنين اقدامي موجب توهم اهل سياست شد ولي در ميان افكار عمومي فايدهيي نداشت اين است كهبراي تقويت ايمان، در زمان و شرايط فعلي به برخي افراثبات ز فراواني احساس ميشود؛ اشخاصي كه حقيقت را وسيله هيچ چيز نكنند، و سهمي براي نفسشان قائل نشوند، تا كه از دروس مرتبط با ايمان آنها استفاده شود و مردم نسبت به آن باور قطيت و سند.
آري، به نظر ميرسد هيچگاه در اين زمينه نياز شديدي چون امروز احساس نشده باشد؛ چرا كه خطر بزرگي از خارج متوجه ما شده است.با اينكه اعتراف كرده و گفتهام من توان پاسخگويي به اين نياز را ندارم، اما نه به دليل مزيتهاي من، كهدث آينر شدت احتياج و ظاهراً عدم شناخته شدن ديگران، گمان ميكنند من چارهيي براي آن احتياجم. من هم مدتهاست كه اين وضع را با شگفتي و حيرت زير نظر داشتهام و با اينكه به هيچ وجه شايستگي نداشته و ندارم، و به رغم قصور فراوانم مورد توجه عمومَى بهام و امروز پي به حكمت آن ميبرم. حكمت اين توجه نيز بدين قرار است:
حقيقت رساله نور و شخصيت معنوي شاگردانش در زمان و زمين فعلي، روي آن ني دادهيد را بهسوي خود گرداندهاند. با اينكه به اعتبار خدمت، يك سهم از هزار سهم متعلق به من است اما گمان ميكنند نماينده آن حقيقت عالي و آن شخصيت خالص و مخلص هستم، لذا ؛ كميتوجهي به من نشان ميدهند؛ اگر چه اين توجه براي من سنگين و مُضر است و حقي هم در اين مورد ندارم اما به حساب حقيقت نوريه و شخصيت معنوي آن سكوت كرده و به پذْضَاءِن ضرر معنوي رضايت ميدهم. حتي برخي از اوليا مانند امام علي (رض) و غوثِ اعظم (قدس سرّه) بهواسطه الهام الهي و با اشارات غيبي از حقيقت رساله نور به عنوان آيينه معجزه معنوي قرآن حكيم در اين زمان و شخصيت معنوي طلبههاي بااخلاصاش خبر دا.
نخص بياهميت مرا نيز به لحاظ خدمت به آن حقيقت مد نظر داشتهاند. من خطا كردهام كه اندك توجه آنان به خودم را در برخي موارد تأويل
— 490 —
نموتن به توجه رساله نور ننمودهام. دليل اين خطا نيز ضعف من و عدم افزايش اسباب هراس ياورانم و قبول بخشي از اين حقايق به قصد كسب اعتماد به سخنانم بوده است.
به شما هشدار ميدهم نيازي به بيفايده جلوه دادن شخصيت فاني و پوچ و تهي مناً به آستانه قبر قرار دارد نيست؛ لزومي هم به اين همه توجه به آن وجود ندارد. ليكن با رساله نور نميتوانيد مبارزه كنيد و نكنيد. نميتوانيد آن را شكست دهيد. در اين رويارويي موجب خسران بزرگ ملت و وطن ميشويد و همي و بيبه پراكندن شاگردان رساله نور نخواهيد بود، زيرا اجداد ما در راه حفاظت از حقيقت قرآن، در اين وطن چهل تا پنجاه ميليون شهيد دادهاند و اينك نميتوان كاري كرد كه احفاد آنان در زمانه فعلي و سخنظت از حقيقت قرآن و در مقابل ديدگان جهان اسلام، قهرمانيهاي گذشته را ترك گويند. اين شاگردان بااخلاص اگر در ظاهر نيز كنار بكشند با روح و جانشان به آن حقيقت وابستهزيادي رساله نور را كه آيينه آن حقيقت است رها نميكنند و به اين ترتيب موجب ضرر و زيان وطن و ملت و امنيت نخواهند شد. سخن پاياني من:
فَاِنْ تَوَلَّوْا فَقگويد:سْبِىَ اللّهُ لاَ اِلهَ اِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ
* * *
درخواستيست كه به هيأت دولت ارسال شده از هيأت دولت تقاضبر موضیيار مهمیي دارم
شعاع پنجمكه در انتهاي مجموعه"سراج النور"از رساله نور كه داراي بيش از سيصد صفحه است قرار دارد و اصل آن مدتها پيش نوشته شده و شامل پانزده صفحه ميشود وسيلهيي براي صاَهْلَتور جمعآوري كتاب مذكور از طرف هيأت دولت شد؛ سراج النور براي همه، مخصوصاً مصيبت ديدگان و سالمندان و كساني كه در باورهايشان دچار ترديد شدهاند فايدههاي فراواري، آرته است؛ ما همراه همه مصيبت ديدگان و سالمندان و نيازمندانِ به حقيقت ايمان كه از تسليهايش
— 491 —
بهره كامل بردهاند، از هيأت دولت تقاضا ميكمجازاتتور فرمايند بخشهايي را كه گمان ميرود مضرند حذف كرده، و ممنوع كنند و اجازه دهند مابقي سيصد صفحه منتشر گردد.
در كتابذوالفقارهم دو صفحه ا همه ير دو آيه مربوط به ارث و حجاب اختصاص دارد كه سي سال پيش در پاسخ به فيلسوفان اروپا نوشته شده است، به همين ترتيب دراشارات الاعجازهم كه سي سال پيش نوشته شده در بحث از آيهي
اَحَلَّ اللّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَوا
(بقره: ٢٧٥) سطري درتي بر انك وجود دارد؛ سي سال پيش كه من در دارالحكمة الاسلاميه بودم سر اسقف كليساي انگليكان انگلستان شش سؤال از اداره مشيخت اسلامي پرسيده و در اين ارتباط سطري نگاشته شده بود. اينك با بهانه كردن آن دو صفحه و اين يك سطر، كتاب ذوالفقار را با اين ادعا شاميه قانون مدني فعلي سازگار نيست مصادره كردهاند. لذا خواهشمنديم با توجه به تقدير، تحسيني كه جهان اسلام از اين كتاب كرده، و منافع آنكه بالفعل ارَكَ ميشود، و مطالبي كه در اثبات سه ركن ايمان به طرز عالي دارد، مجموعه ذوالفقارمان را به ما بازگردانيد. ما خواهان اين كتاب هستيم و اين حق ماست. همچنان كه اگر در نامهيي پنج كلمه سانسور شود به بقيه آن اجازه داده ميجاي گلا نيز خواهان حق خود هستيم كه به لحاظ قانوني اهميت زيادي دارد. همراه با ايمانپروران و قرآن باوراني كه با رسالههاي نور به ملت و وطن و امنيت خدمت ميكنند از شما ميخواهيم ما را از ظلم كساني كه در حقمان كاه را كوه جلوه ميدهند نجات دهيد. من هج٤٨ برگ پيش تحت تأثير ظلم و ستمي شديد، هنگامي كه بسيار عصباني بودم كتاب "هجومات سته" را نوشتم. اين كتاب را از آن روز تاكنون يعني هجده سال است كه نديدهام. تاكنون نيز به عنوان يك نوشته خصوصديهايه نشر آن را ندادهام. ضمناً همين كتاب در اختيار سه چهار دادگاه گذاشته شده بود، اما آن را به صاحبانش بازگرداندهاند.
سعيد نورسي
* * *
#ستارگاِاسْمِه سُبْحَانَهُ
(به عنوان تشكر از كارشناسان اداره ديانت، و كمك به تصحيح انتقادات جزئيشان كه جواباش روشن بوده و داده شده، سه نقطهي زير را بيان ميكنم.)
نقطه نخست:به سه دليل از عالمان مذكور سپاسگزاري ميكنم، شخصاً مدر است،ها هستم:
دليل اول:به اين دليل كه سيزده بخش از سراج النور را به استثناي شعاع پنجم به صورت تقديرآميزي خلاصه كردهاند.
دليل دوم:طريقت گرايي و تأسيس جمعيت (سياسي) و اخلال در امنيت، بهانههايي بريگويدم كردن ما هستند. علماي مذكور هر سه مورد را رد كردهاند.
دليل سوم:در دادگاه دعاوي مرا تأييد ميكنند. من به دادگاه گفتم: "اگر اشكالي هست، همه از من است. طلبههاي نور بيگناه و بااخلاص هستند و براي ايمانشان در اين ماه قراليت كردهاند. كارشناسان ياد شده نيز نورجيان را بيتقصير ميدانند و همه ايرادها را بر من وارد ميكنند. من هم به آنها ميگويم خداوند از شما راضي ا براسفقط مرحوم حسن فيضي و مرحوم حافظ علي، به اضافه دو سه نفر ديگر از وراثان و شبيهان به آن دو شهيد بزرگوار را در جرم من شريك دانستهاند. البته از جهتي دچار سهو شدهاند، زيرا افراد مذكور نه در ايرادها و اشكالات، كه در خدمت ايماني با اثجلوتر هستند و از خطاهاي من مبرا ميباشند؛ لذا رحمت و عنايت الهي به دليل كاستيهايم آنها را مددكار من قرار داده بود.
نقطه دوم:هيأت كارشناسان قسمي از روايات مندرج در شعاع پنجم را ضعيف و قسمي ديگر را موضوع دانسته و تعدااها كتتأويلها را نادرست تشخيص دادهاند. كيفرخواستي كه در شهر آفيون عليه ما تنظيم شده بر همين مبنا نوشته شده است. ما در يك جدول اثبات كردهايم كه در پانزده صفحه مرتكب هشتاد و
— 493 —
يك اشتباه شدهاند. هيأت محترم كارشناسان اد منتزبور را ببينند. نمونهيي از آن چنين است: مدعي ميگويد: "همه تأويلهايش اشتباه و روايات نيز موضوع يا ضعيفاند".
ما ميگوييم: وقتي گفته ميشود تأويل، يعني ممكن است مراد از اين حديث اين معنا باشد، يعني اين احتمال وجود دارد. به لحاظ منطقي رد توانسامكان آن معنا، با اثبات محال بودنش امكانپذير است. اين در حاليست كه معناي گفته شده همچنان كه تحقق يافته و با چشم ديده ميشود، فردي در كليت طبقه معناي اشاري حديث است و بالمشاهده لمعهيي از اميشودغيبي را به طیرزي اعجازآميز به مردمان عصر حاضر نشان ميدهد، لذا از هيچ جهت قابل انكار و اعتراض نميباشد. همچنين در جدول ياد شده با سه وجه اثبات گرديده است بيان مدعي كه ميگويد: "همه روايتها موضوع يا ضعيفاند" غ؛
٣.
وجه اول:امام احمد ابن حنبل كه يك ميليون حديث حفظ بود و امام بخاري كه پانصد هزار حديث در حافظه داشت، چنين جسارتي نكرده و در واقع اثبات اين نفي براي آنها امكانپذير نبوده است؛ و با اينكه آن مدعي موفق به ديدن همه كتابهاي حديثديانت و اكثريت امت در هر عصر منتظر ظهور معاني روايات مذكور، يا مشاهده فردي از آن شخص كلي بوده و در مجموع در موضوع مذكور تلقي بالقبول داشتهاند، با اينكه نمونهها و افرادي از همان حقيقت به عرصه آمده و ظاهر گرديدهاند، انكار ى مُحَايات به ده جهت خطا ميباشد.
وجه دوم:معناي "موضوع" بودن اين است كه روايت، حديثي متسلسل و با سند نيست؛ والا منظور اين نيست كه معني آن اشتباه است. مادام كه در امت، مخصوصاً در ميان اهل حقيقت و كشف، و قسمي از اهل حديث ونكارا جتهاد كساني هستند كه روايت مورد نظر را قبول دارند و وقوع معاني آن را انتظار ميكشند، شكي نيست كه روايات مورد بحث مانند ضرب المثلها داراي حقايقي هستند كه ناظنيز باموم ميباشند.
وجه سوم:كدام مسأله يا روايت هست كه علماي مذاهب و مشربهاي مختلف در كتابهاي خود متعرض آن نشده باشند. براي مثال يكي ا.
وتهاي
— 494 —
مربوط به آمدن چند دجال در عالم اسلام حديث شريف زير است كه به صراحت خبر از فتنه چنگيز و هلاكو ميدهد.
لَنْ تَزَالَ الْخِلاَفَةُ فِى وِلْدِ عَمِّىحال كهِ اَبِى الْعَبَّاسِ حَتّى يُسَلِّمُهَا الي الدجال
يعنيخلافت عباسي مدت زيادي ادامه خواهد يافت و بعد، اين سلطنت به دست دجال ميافتد، و خبر ميدهد كه پانصد سال بعد دجال خواهد آمد و آن خلافت را دوم و
خواهد بردو اينگونه، روايتهاي متعددي از اشخاص آخر الزمان خبر ميدهند، با اين حال قسمي از اهل اجتهاد كه ديدگاههاي افراطي دارند يا داراي مذاهب مختلفي هستند قبول نكرده و به اين احاديث مو
او ضعيف گفتهاند. به هر حال آنچه موجب شد اين حكايت طولاني را مختصر كنم وقوع دو زمين لرزه همزمان با نگارش اين مطلب بود كه شبيه توافق چهار زمين لرزه به زمان حمله به وعيتهي نور بود كه نشان از خشم زمين داشت. به اين ترتيب كه:
غروب، گزارش هيأت كارشناسي را به دستام دادند. هنگامي كه از زخمهاي عمل جراحيِ اين گزارش تأثري اليم حس ميكردم و غرق در زحمت بيكسي و تنهايي، با قلم پريشانام مينوشتم وخودپسن تألم ميكردم، دو زلزله وقوع يافت. آري، مدت هشت ماه در انفرادي و تحت فشارهاي مختلف بيش از هر چيز منتظر گزارش رياست اداره ديانت بودم؛ به اين گزارش اعتماد داشتم و منتظر بودم ميبا كاري بكند. غروب اين گزارش را به من دادند؛ و امروز صبح دانستم كه با طرح موارد بياهميت به ياري مدعي شتافتهاند نه من؛ ديدم نوشتهاند: "سعيد گفته است چهار زمين لرزه اخير از كرامات رساله نور بوده است". ت و السرفتم همچنان كه در جدول ياد شده نوشتهام بنويسم:"رسالههاي نور مانند صدقه مقبوله، وسيله دفع بلايند. هرگاه به رسالههاي نور حمله كنند مصايب فرصت يافته، واقع ميگردند و زمين نيز گاه به خشم ر كاره..." كه ناگهان دو زمين لرزه شديد مرا از نوشتن منصرف كرد.اين دو زمين لرزه پيش از ظهر جمعه ١٨/٩/١٩٤٨ وقوع يافته است.
از طرف طلبههاي محبوس رساله نور در زندان آفيون؛ خليل، مصطفي، محمد فيضي، خسرولذا از آن ميگاش مينقطه سوم را مي نويسم:
— 495 —
نقطه سوم:اي عالمان كارشناس ما كه مدقق و اهل انصاف و حقيقت هستيد! از گذشته تاكنون در ميان اهل علم بنا بر رسمي هميشگي و مقبول، در انتهاي كتابهاي مفسوسيال تأليف ميشد ديگران مدحيه و تقريظها مينوشتند و سپاسهاي گاه مبالغه آميز و بيش از حد معمول نثار نويسنده ميكردند، مؤلف نيز با كمال خرسندي خود را مديون تقريظها ميدانست و رقبايش هم او را فت روزخواهي و خودپسندي متهم نميكردند، با اين حال تعدادي از شاگردان خاص و مخلص رساله نور به سبك "مرحوم حسن فيضي و شهيد حافظ علي" تقريظهايي نوشتهاند و منتأييد ابر بسياري از معارضان بيانصاف ی كه به شدت عليه من حمله ميكنند ی با اين تصور كه تقريظهاي مذكور در عجز و ضعف و غريبي و بيكسي ياريام ميكنند و هم با اين انديشه كه مشوق نيازمندان به مطالعه ليون منور ميشود، ستايشها را به طور كامل رد نكردم، البته مواردي را كه مربوط به خود من ميشد متوجه رسالههاي نور كردم؛ اما شما اين امر را بر خودخواهي من حمل نموديد و من اين رفتار را شايسته دقت كام كه چو محقَّق، ياري دوستانه و انصاف شما نديدم و متأثر شدم. دوستان ساده دل ما و نويسندگان مدحيهها بدون هيچ انگيزه سياسي، و با يك حساب رياضي نوشتهاند: "يكي از مصاديق كليت معناي اشاري و يك فرد جزئي از افراد آندر پنجانه كنوني رساله نور است". و اين را نميتوان خطا ناميد، زيرا زمان تأييد كننده آن است. اگر بپذيريم كه مبالغهي زيادي شده و خطاست در نهايت بايد گفت خطاي علميست. هركس ميتواند فكر و انديشه خود را روي كاغذري، دزد. ميدانيد كه در دوازده مذهب شريعت، مخصوصاً در مذاهب حنفي، مالكي، شافعي، و حنبلي، و در نوشتههاي دانشمندان علم كلام و اصول الدين كه شمار مكاتبشان به هفتاد ميرسد نظرات و افكار گوناگوني وجود دارد.اما در هيچ زماني به قدر زمان حاضر سرمايد اتحاد عالمان دين و عدم مناقشه آنها نبودهايم. ما امروز مجبور هستيم اختلاف در مسائل فرعي را كنار گذاشته، مدار مناقشه قرار ندهيم.
* * *
— 496 —
از اساتيد منصف هيأت كارشناسي سه سؤخلوصام:
سؤال اول:آيا ميتوان فردي را كه از طرف فرد ديگري با نيت پاك مدح شده است مؤاخذه كرد؟ مخصوصاً اينكه او خواهان چنين چيزي نبوده و تا آنجا كه ميتواند مدح و ستايشها را رد يا متوجه جاي ديگري ميكند؛ همچنين او براي اينكه دوست مخلصاش جدي اسدست ندهد موجب دلخوري او نميشود و در برابر او مي گويد مدح و ستايش تو صد بار بيش از حد و حدود من است؛ و سكوت ميكند، آيا چنين رفتاري را ميتوان خودنمايي ناميد؟
سؤال دوم:يكي ست آورقان حقيقت در ميان شاگردان رساله نور مرتكب خطاي علميِ جزئي و بيضرري ميشود، و نظر اشتباهي را مطرح ميكند؛ آيا با وجود حملههاي وحشتناكي كه در اين مقطع عليه دين وجود دارد و با وجود مسائل بزرگ ديني داشتهكوه ميماند، فرد مذكور مستحق تحقير و تكدر خاطر است؟ در حالي كه نويسنده مدحيه از اساتيدي چون شما انتظار دارد خطاي او را گوشزد كنيد آيا سيلي زدن او توسط د نوريهي جايز است؟
سؤال سوم:آيا چنين انتقادهايي كه از طرف شما عليه رساله نور آن هم به دليل يكي دو مسأله مطرح مي شود كار شايستهييست؟ رساله نوري كه بيست سال است در مقابل معارضان بيشمار محكم ايستاده و ايمان صدها هزار نيازمند را تقويت نمين سببت. به آن عالمان مدقق يادآوري ميكنم: در ابتداي مدحيه احمد فيضي نامهيي از مرا ديده و گمان كردهايد كه من خود مدحيه مذكور را در رساي خويش نوشتهام؛ لذا به انتقاد پرداختهايد. اين در حاليست كه نامه مذكور بدان خاطر نوشته شد كه مدحيههاي نوشته در صورباره من پذيرفته نشود و آن را بردارند؛ كه البته بخشهايي از آن را برداشتهام و بخشهايي از آن را هم قرار بود تعديل كنم، اما عجله كردم و قبل از اينكه كار را كامل انجام دهم نامه را براي يكي از برادرانام فرستادم. آنها نيز نامد شده ر ابتداي آن مدحيه خصوصي گذاشته براي فردي خاص ميفرستند و در همين اثنا نامه به دست دولت ميافتد. آيا چنين تقريظ خصوصي و صرفاً علمي كه براساس نظر شخصي بين چند نفر از
— 497 —
برادران به صورت خصوصي دست به دست ميگشته تشوند.
از مشورت تعديل شود شايسته چنين اعتراض شديديست؟ همچنين دو مجموعهي كوچك با جلدهاي سياه و سرخ، مجموعه نامههاييست كه به شكل خصوصي براي دوستان نوشته شده و حاوي مسائل م رد نمه تبريك و تشويق و تلطيف ميشود. يكي دو نفر نگران ميشوند كه نكند اين نامهها از بين برود، لذا همه آنها را در دفتري جمع ميكنند. اين دفتر نيز در تفتيش و بازرسيها به دست نيروي پليس ميافتد. آيا نيازياساسدور حكم براي اين قبيل نامهها هست، آيا ميتوان اين نامهها را مدار سؤال و جواب قرار داد و براي مرتبط كردن آنها با سياست تلاش نمود؟ آيا برخورد سياسي با اين نامهها مانند آن نيست كه اژدهايان وبا مناگيزي را كه به قرآن حمله ميكنند نبينيم و نگاه نكنيم و مشغول نيش زدن مگسها شويم؟
شما سراج اوغلو را كه معتقد است دين و تربيت محمدي زهر است رها كرده و مناقشه با سراج النور را كه حقيقت قرآن را چون خويلي برابان نمايان ميسازد، و اثبات ميكند كه داروي زخمهاي نوع بشر است پيشه خود نمودهايد؛ آيا با گفتن اينكه در نوشته الحاقي به انتهاي همان مجموعه رساله نور، حديثهاي ضعيف تأويل شدهاند؛ (بدوندره مجموعه مذكور كمك نميكنيد؟
ما از شخصيتهايي چون شما انتظار داريم مرهم بر زخمهايمان گذاشته و با فراستي كه داريد به ما كمك كنيد؛ در عين حال ما از انتقادات جزظر نتا دلخور نميشويم.
زنداني
سعيد نورسي
* * *
— 498 —
جدول خطا ی صواب
بيش از بيست صفحه متعلق به دوستان بود لذا خطاهايشان را بيان نكردم. كل خطاها بالغ بر صد مورد است. در دادگاه، قريب به دو ساعت ما را مجبور به شنيدن كيفرخوابه صور صفحهيي كردند. با اينكه با حق و حقوق ، حيات شخصي و اجتماعي، عزت ما و ارزش و بهاي رساله نور كاملاً ناسازگار بود، ناخرسندي نكرديم اما در مقابل، از دادگاه درخواست ميكنم اجازه قرائت كامل اعتراضنامه مرا بدهد و اميدوارم نويسنده كيفرخواست ندرم رف مطلب ناخوشايندي در خصوص سطحي نگري و بيتوجهي و دسيسه بازياش با مسائل مربوط به ما وجود داشت دلخور نشود.
پيرامون كيفرخواستي كه عليه ما خوانده شد در دادگاه مدعي شدم "اگر صد خطاي آن را به اثبات نرسانم، آماده ام صد س و مانزندان بمانم". پس به عنوان حجتي براي آن ادعا جدول زير را كه حاوي هشتاد و يك خطاست تقديم ميكنم؛ اينها فقط پانزده صفحه از چهل صفحه كيفرخواست را شامل ميشود و مربوط به شخص من است.
سعيد نورس مدحيه * *
— 499 —
١. ابزار كردن دين؛ حجتهاي دفاعيات رد نشدهام اين خطا را براي همه آشكار ميكند.
٢. مي تواند در امنيت اخلال ايجاد كند؛ شش دادگاه كه مسئول رسيه عجيب اين پرونده بودند نتوانستند حتي يك مورد اخلال در امنيت را در فعاليتهاي بيست ساله ما نشان دهند. همين مطلب خطا بودن ادعاي مذكور را اثبات ميكند.
٣. راه اندازي يك كميته مخفي؛ سه دادگاه در اين مورد ما را بيگناه يا حكم است، لذا خطا بودن اين ادعا اثبات ميشود.
٤. عضويت در كميته مخفي؛ دادستان با آزاد كردن بيست و سه نفر، خود خطا بودن اين ادعا را نشان ميدهد.
٥. مشغول نبودن به كاري؛ نديدن مشغوليت بزرگي چون تأليفاش بايح رساله نور خطا بودن ادعاي مزبور را به همه نشان ميدهد.
٦. و ٧. عملكردهايي دارد كه ديگران را تشويق به اخلال در امنيت دولت ميكند و جمعيتي مخفي تأسيس نموده...؛ دادگاه اسكي شهير فقط روي مسأله حجاب و كلاه شاپو تأير مطلود و به اخلال در امنيت و مسأله جمعيت مخفي اهميتي نداد. همين خطا بودن ادعا را نشان ميدهد.
٨. ماده ١٦٣ قانون...؛ ظاهراً با وجود اين ماده قانوني فقط دادگاه اسكي ش طلبهد كه طبق نظر شخصي حكم صادر كرد؛ وقتي دانست رساله حجاب مدتها پيش از اين نوشته شده است ناچار به نظر شخصي مراجعه كرد. اين مطلب خطاي مدعي را نشان مهداف د
٩. ابزار كردن اموري كه از نظر دين مقدس است؛ زندگي سي سال اخير من و همه كساني كه با من ديدار داشته و ماهيتام را ميشناسند نظر مطرح شدهود را ذيب ميكنند.
١٠. تشويق و ترغيب مردم به اخلال در امنيت دولت؛ هيچ يك از شاگردان رساله نور در بيست سال اخير چنين كاري نكرده، و مراكز پليس ده استان نيز چنين چيزي را ثبت و ضبط ننمودهاند، پس خطا بودن اين ادعا روشنياد برد.
— 500 —
١١. تشكيل جمعيت مخفي؛ سه دادگاه ما را در اين مورد بيگناه تشخيص داد؛ همچنين بيست سال است كه سياست را كنار گذاشتهام. اينها نشان ميدهد كه خطاي مذكور تا چه حدخصيت مي آشكاريست.
١٢. پرداختن به نشريات مخفي؛ مجموعه رساله نور را كه او نوشته است در مراكز مهم جهان اسلام و در اينجا در مركز حكومت و در دارالفنون دست به دست ميگردد و اين خطا بودن ادعا را نشان ميدهد.
١٣. را كه ي جوانیان در ميان جمعيت نورجيهیا مخفيیانه به فروش ميرسد... ؛ در دفاعياتام كه رد داده نشده، و در اعتراضنامهيي كه براي هفت نفر از مقامات ارسال شد با براهي و رتب اثبات شده است كه طلبههاي رساله نور به هيچوجه جمعيتي سياسي نخواهند شد. راهنماي جوانان نيز كه با اجازه اداره امنيت اسكيشهير رسماً منتشر شد نه تنها بين نورجيها بلكه در ميان ديگران نيويم:اً به فروش ميرسد، لذا خطا بودن اين سخن آشكار ميشود.
١٤. فروش مخفيانه ذوالفقار و عصاي موسي... ؛ ارسال مستقيم اين مجموعهها براي آگاهي و اطلاع رياست اداره ديانت، مجلد شدن علني آنها در استانبول، دادن آنها به برخي از شخصيتهاي مهم ا عَیدول و برخي از كتاب فروشيها، به منظور ارسال آنها به كشورهاي ديگري مانند هند، نشان ميدهد كه نه تنها مخفيانه فروخته نشدهاند، بلكه با اعلان و تبوه بر كار به فروش رسيدهاند؛ لذا خطاي مذكور مشخص ميشود.
١٥. گفتن اين كه قرآن صد و چهل سوره دارد...؛ قرآن صد و چهارده سوره دارد؛ هر قرآن خواني اين را ميداند؛ سطحينگري و عجول بودن نويسنده كيفرخواست، او را دچار اين خطا كرده است.
١٦. رساله نور ند و اا نظيري براي قرآن دانسته اند...؛ هزار بار حاشا! رساله نور آيينهيي براي معجزه معنوي قرآن كريم در اين زمانه است و تفسيريست كه از قرآن ترشح كرده. نظر همه نورجيان و كسانيو حادثالب رساله نور را مطالعه ميكنند همين است، لذا همه اين خطا را تكذيب ميكنند.
— 501 —
١٧. رساله نور از صد و چهل جزء تشكيل مي شود... ؛ در دفاعياتام بنا بر لزوم بارها تكرار كرده و گفتهام كه رساله نور صد و سي جزء دارد، لذا خحدت اسن اين ادعا روشن است.
١٨. تأليف رساله نور طي بيست و سه سال به اتمام رسيده... ؛ براساس اشارات غيبي امام علي (رض) و غوث اعظم (قدس سرّه) و معناي اشاريشان گفته ميشود كار تأليف رساله نور در بيست و چهار سال پايان ميپذيرد، لذار اغفامذكور را تصحيح ميكند.
١٩. رسالههاي نور كه در سه كتاب جمع آوري شده... ؛ شايد فقط مكتوب "بيست و هفتم" همراه ضميمهاش به اندازه آن سه مجموعه، پر حجم باشد، لذا رسالههاي نور موجود هاي مسه مجموعه يك پنجم كل مطالب را تشكيل ميدهند. پس بايد گفت اين خطا ناشي از بيدقتيست.
٢٠. رسالههاي نور به شكل پراكنده اند...؛ امروز صد من فعر قلم درحال نگارش رساله هاي نورند، صدها كاتب متن ها را بااعتنايي زيبا و با توافق و تناسب و با عشق ايماني و علمي كتابت ميكنند. پراكنده و بي اهميت ناميدن رساله هاي نور خطايي آشكار است.
٢١. در برخي مباحث ، با چنور، موضوع با هدف همخواني ندارد...؛ مؤلف رساله نور در گذشته علماي منطق را مجبور به سكوت ميكرد و تا به امروز نيز عالمان مدقق در بحث مذكور نتوانستند از رساله نور انتقاد كنند، لذا مطلب فوق به چنين تبر ميگردد كه چنين خطايي را بيان داشتهاند.
٢٢ و ٢٣. در برخي جاهاي رساله نور از نظر آموزشِ مطلب به خواننده، مطالب داراي ماهيت علمي نيستند...؛ از بيست سال پيش برخي اركان اغفال شدهد".ايو تعدادي از روحانيون متعصبِ فريب خورده به رساله نور حمله ميكردند و مردم را ميترساندند، با اين وجود صدها هزار نفر از نيازمندان حقيقت از هر صف طالب بزرگه و از آن استفاده كردهاند و اين امر تا به حال براي هيچ اثري ميسّر نشده است. اين حقيقت افتراي مذكور را بسيار پست نشان ميدهد.
٢٤. ادعا مانند ميكند ميتواند سدي در برابر خطر بزرگ سرخي باشد كه از شمال خواهد آمد؛ همه كساني كه رسالههاي نور را ميخوانند نه به ظن و
— 502 —
گمان كه ب؛ همچ قطعي و يقيني ميگويند رساله نور سدي خواهد بود در برابر خطري كه از شمال ميآيد. لذا خطاي مذكور آشكار ميشود.
٢٥. در امنيت دولت ايجاد اخلال كرده است...؛ در سه دادگاه طي سه دفاعيه بي پايه بودن اين افترا را ثابت كردهام؛ علاوه برآن بيست سال يه بيس شش استان زندگي كردهام و قواي انتظامي اين استانها نه درباره سعيد و نه دوستاناش نشانهيي دال بر چنين ادعايي ثبت نكردهاند، لذا همين حقيقت افترايانده ج را كاملاً نفي ميكند.
٢٦. برخلاف گمان نورجيها رساله نور تنها تفسيري نيست كه بايد خوانده شود؛ در رسالههاي نور و بر زبان طلبههايش همواره گفته ميشود: "رساله نور در زمان فعلي قويترين تفسير قرآن است." هيچگاه به ذهن آنها خطور هم نميكسادت مبه تفسيرهاي ديگر اعتراض كنند. پس ميزان پستي اين خطاي عجيب معلوم ميشود.
٢٧. ديدار طلبههايي كه نورجي ناميده ميشوند نيز با يكديگر مخفيانه صورت ميگيرد... ص) آنهاي نور در استان و همه روستاهاي اسپارتا در مقابل ديدگان نيروي انتظامي و مأموران دولت به صورت آشكار با يكديگر ديدار نموده و نسخههايي را كه با صد قلم در برخي روستپنج وجابت كردهاند منتشر ميكنند. اين مطلب مخفيانه بودن ديدارها را رد ميكند.
٢٨. تكثير رساله نور با دستگاه تكثير و مخفيانه انجام ميشود. نسخههاي تكثير شده را نيز پنهاني به محل خريداران ميبرند؛ در ابود. آب اگر يك درهم سخن درست وجود داشته باشد، سه درهم نادرست هست. آري، تكثير رساله نور براي اينكه دشمنان بيانصاف ما بهانهيي نيابند در هر چهار مورد يك بار پنهاني انجام ميشده است؛ در غير اين صورت با بهانهيي كه اينك بهدطه اطادهاند ما را زودتر از اين به دادگستري ميكشاندند، لذا بنا بر همين احتمال كار تكثير تاحدودي مخفي بوده است. اما توجه داشته باشيد از مجموعههايي كه هره بودمراي سيصد، چهارصد صفحه بوده قريب هزار و پانصد نسخه بدون هيچ ممانعتي به مناطق مختلف كشور ارسال ميشده است. لذا همين مطلب خطاي مذكور را آشكار ميكند.
— 503 —
٢٩. به همين ترتيب نامها لبخنجايي كه ارسال كنندگان هستند ارسال نميشدهاند. آنها را از طريق پستخانهي جاهاي ديگر ميفرستادهاند...؛ همچنان كه در خطاي بيست و هشتم بيان شد در اينجاطلبههيگوييم اگر يك دهم اين مطلب درست باشد نه دهم آن اشتباه است. نامهها به ندرت به پستخانههاي محل ارسال كنندگان داده نشده است.
٣٠. فرستاده شدنش از سوي علي سیاوران كه از منسوبين به تشكيلات است... ؛ آزاد شدن علي ساوران توسط دادستسوب ميعد عدم توقيفاش در همين دادگاه و اجازه دادن به او براي اينكه به شهرش برود، در حقيقت نشان از عدم تشكيلات گراييست كه دادستان با قلم خود آن را به اثبات رسانده اسور به ٣١. باز هیم جمعيتي مخفیي كه برخي از شیهروندان به طور پنهاني به آن منتسباند...؛ مشخص است كه تكرار چنين خطاي بيپايه و اساسي، خود كار خطا و اشتباهي ظرافتاست.
٣٢. همه را با گفتن اين كه خواندناش هم ثواب دارد اغفال ميكنند...؛ رساله نور مظهر اشارات سي و سه آيه قرآنيست و تاكنون از نظر ايماني به صدها هزار نفر خدمت و بسياري از جوانان را پاسخ كرده است؛ حال اگر كسي بگويد رساله نور موجب اغفال مردم شده است معلوم ميشود خود به واسطه نفس امارهاش اغفال شده و خطا ميكند.
٣٣. اگر مقصودي پنهانآنها ين ديده نميشود، دليلي براي اين پنهان كاري وجود نداشت؛ براي درامان ماندن از شدت ظلم و دسيسه دشمنان پنهانام كه از چهل سال پيش درصدد سوء قصدم بودهاند، مخفي واند يت.
٣٤ و ٣٥. با ابزار قراردادن احساسات ديني در جهت تشويق مردم به اخلال در امنيت دولت حركت كرده است...؛ اين فقط افترايي مغرضانه است كه مكرراً يك امكان بعيد و در عين حال بيپايه و اساس را به جاي امر وقوعست برخ بگذاريد.
٣٦. تعقيب قانیوني و ضیروري را برخیورد منافقانه، زندقه، خلاف دين، و ظلم مينامد... ؛ ما در زماني كه غير قانوني زنداني شديم و توسط دشمنان پنهت و جز مورد اذيت واقع شده و وضع پريشاني داشتيم، آن دشمنان پنهان را
— 504 —
منافق و زنديق و بيدين خواندهايم. دادن اين عناوين به مأموراني كه از سوي دشمنان مذكور اغفال شدهاند غلط است.
٣٧ و ٣٨. رد:
ت با كسي ديدار نداشته اما مخفيانه كساني را كه از مركز استان، شهرستان و دهات اطراف ميآمدند به حضور پذيرفته و با آنها ديدار و گفتگو داشته است؛ در اين نوشته اگر يك سخن درست باشد بيست سخن نادرست هست، زيرا نيروي انتظامي و ساكنان كافيسدانند كه از بيست يا سي نفر ديدار كننده فقط با يك نفر ديدار كردهام، لذا نسبت ديدارهايي چنين كلي و دائمي، افترا ميباشد.
٣٩. انزواي ظاهري او موجب شده است نزديكاناش كه طلبههايش هستند به بسياري از كرامات اوان وحدشوند و براي قبولاندن به همهي نورجيها دري بگشايند؛ اين انزوا بدان سبب است كه دچار چنين بلاياي خلاف قانوني نشوم و از خودخواهي و خودپسندي رهايي يابم. شاگردان رساله نور نيز دل خوشي از ه صورتزوا ندارند. لذا اينكه بخواهم بهواسطه انزوا خود را صاحب كرامت نشان دهم و دوستانام نيز بدين طريق مرا صاحب كرامت بدانند افتراي بيمعناييست.
٤٠. چيزهايي را كه درباره كرامات و ولي بودناش گفته ميشود دو جايكند؛ اين يك خطاي كاملاً آشكاريست. در صد جا براي برادرانام نوشتهام كه "شخص من هيچ اهميتي ندارد. حسن ظن شما نسبت به من اشتباه است. شما اخلاص داه فارغما ممكن است من موفق به كسب اخلاص نشوم و در خدمت هم نتوانم به شما برسم." با وجود سخنان مذكور و اينكه هيچگاه به تعريف از خود نپرداختهام نسبتِ داده شده افتراي بزرگيست.
٤١. ... و به اْلاَدياش در اين راه منجر شده است...؛ نويسنده كيفرخواست نگاهي سطحي و مغرضانه دارد لذا گمان كرده، تعريف و تمجيد از رساله نور تعريف و تمجيد از يك ساع در نتيجه دچار خطا شده، ودر بسياري از موارد ديگر نيز مرتكب همين اشتباه شده است.
٤٢. سعيد عادت به فخر فروشي دارد؛ زندگي جديد من در اين سي سال و همه كساني كه مرا مي شناسند اين افترا را تكيل اينكنند.
— 505 —
٤٣. اين موضوع را ميتوان در جاهاي مختلف آثارش مشاهده كرد؛ تفاخري كه نويسنده كيفرخواست مدعي آن است به دليل ستايش از رساله نور به ذهن خطور ميكند و به اين اثر تعلق دارد نه به شخص من. رساله نور نيز تفسيت لازم است.
٤٤. در كتاب سراج النور گفته مي شود كه اثر در مدت چهار ساعت و نيم نوشته شده است؛ نويسنده كيفرخواست در اينجا دو اشتباه دارد. اول اين كه سراج النور در چهار ساعت و نيم نوشته نشده، مدت زمان مذكور مربوط به رساله "بيماران" اسداده مدود پانزده تا بيست صفحه از سراج النور را در بر ميگيرد و اين نوشته به درخواست دو كاتب ی كه امضايشان در آنجا هست ی به عنوان يادآوري نعمت (هاي الهي) نوشته شده است. در اين امر ذهن كسي به فخرفروشي تمايل نمييابدل وجود از شكر و ستايش است.
٤٥. خواسته است وسعت علم، گستره قريحه و درجه بالا و فيض هوش خود را نشان دهد؛ كسي را در نظر داشته باشيد كه عمر پنجاه شصت سالهاش نيازي به چنين نها سثناهايي باقي نگذاشته و در پايان زندگي نيز خود را از تعريف و تمجيدها به طور كامل كنار كشيده و مدعيست تنها در بيان حقايق ايماني اشتباه نكرده؛ چرا كه مطالبش را صرفاً از فيض قرآن اقتباس نماله نوت. لذا تغيير چنين وضعي و رفتاري به فخر فروشي و خودخواهي، افتراي بزرگيست. حتي اگر اشتباه مذكور درست هم باشد بايد توجه داشت بسياري از علماي اهل حقيقت مانند "عبدالوهاب شعراني" مشهور و "محيي الدين عربي" اين نوع يمان قهاي الهي را از باب بيان نعمت به كرات در كتابهايشان ذكر كردهاند.
٤٦ و ٤٧. چنان به كرامت خويش باور دارد كه بسياري از رويدادهاي الهي و طبيعي را از كرامات خود مان و ه نور ميداند؛ نويسنده در اين خطا به چند وجه اشتباه كرده است. تقسيم رويدادها به دو قسم طبيعي و الهي، و براي طبيعت هم سهمي در ايجاد قائل شدن، از نظربوي)، اشتباه است. اما توافق حوادثي چون زلزله همزمان با ظلم و ستم به رساله نور و شاگرداناش... اشارتي غيبيست مبني بر مقبوليت رساله نور و اينكه به نوعي در حكم صدقه مقبوله ميباشد؛ بنابراين همه ميدانند كه تفاخر و فخرفروشي دانستن اين بيان، افخبیار
— 506 —
٤٨.... و گفته ميشود كه سيلي رساله نور است... ؛ من در دفاعياتام اثبات كردم كه بيان فوق خطاي آشكاريست، ما نگفتهايم اين حادثه سيلي رساله نور است. گفتهايم رساله نور مانند صدقه مقبوله وسيلهييست براي دفع شأن و لذا وقتي مخفي ميشود يا آن را مصادره ميكنند فرصت براي وقوع برخي مصايب و بلايا مساعد ميشود تا بر سرمان آوار شوند. اين در حقيقت سيلي عدالت الهيسور توا٤٩. گفته است زلزله ها و سيلهايي كه در مناطق مختلف وقوع يافته سيليهاي شديد رساله نور است؛ تكرار اشتباهي كه جواباش مكرر داده شده، خود خطايي مغرضانه است.
٥٠ و ٥١. اينان خود بده مدارامات رساله نور و طبعاً كرامات سعيد نورسي از سيل و زمين لرزه نجات يافتهاند؛ اما انسانهاي بيگناه و كودكان از بلاياي مذكور دچار خسران شدهاند. سعيد نورسي اين مطلب را توضيح نداده و اصولاً نتوانسته است توضه كتاب؛ در جاهاي مختلف رساله نور بارها نوشته شده است كه با وقوع بلايايي كه گريبان ستمگران را ميگيرد اگر اموال بيگناهان از بين برود در حكم صدقه خواهد بود و كساني هم كه در اين اثنا وفات مييابند در حكم شهيدند. بيان فوكه خود و سطحي بودن ادعاي فوق را نشان ميدهد.
٥٢. دچار تضادي چون منحرف شدن در مسير انكاري شده است كه گويا منشأ خير و شر از خداوند نيست؛ بيست و ششمين گفتار در رساله نور كه رساله "قَدَر" ناميده ميشود، سرّ قَدَر را به صورت بيساله ن بيان ميكند؛ همچنين رساله نور اركان ايمان را به شكل فوق العادهيي به اثبات ميرساند. لذا افتراي مطرح شده جز رفتاري مغرضانه چيز ديگري نيست.
٥٣. برخي از شاگردان رساله نور براي او مقام مهدويت قائل شدهاند؛ د؛ آن ا در اعتراضنامهام با حجتهاي قطعي رد شده است. در ضمن در محاكم نيز مشاهده شده كه سعيد نورسي نه تنها چنين مقامهاي بزرگي، بلكه كمترين مدح و ستايش و حسن ظنها را هم براي آنكه موجب منيت نفس امارهاش نشود، رد كرده است.
٥٤طلبيدهوجب ميلي كه به انانيت و فخرفروشي دارد در برابر خطاب شاگرداناش كه مقامهاي عظيم و مجدد بودن را برايش قائل ميشوند اعتراضي
— 507 —
نميكند، و بديهيست كه چنين تمجيدهايي را ميپذيرد؛ در اعتر صورت ه و در چند جاي همين جدول اثبات شده است كه ادعاي مذكور از چند جنبه افترا ميباشد.
٥٥. با بيان اينكه "به اعتبار علم حقيقت، شاگرد حضرت علي (رض) هستم پس ميتوانم فرزند معنوي او هم باشم" ادعا مي كلمه شايستگي لازم براي مقاماتي كه به او نسبت ميدهند برخوردار است؛ نوشته بودم كه امام علي (رض) در قصيده "جلجلوتيه" ی كه به معناي بديع است ی به جهات گوناگون و تقريباً به صراحت به رساله نور اشاره كرده و نام "بديع الزمدي شما به رساله نور داده است. نام مذكور به نحو امانت به من داده شده بود، لذا آن را به رساله نور بازگرداندم. با اين حال گفته بودم من هم از آل بيت معنوي بهشمیار ميروم، و منظورم اشاره به سخن برخي از مجتهدان بود كه معتقدند كسي كه سيد نيست اما اهل تقليد چوارد در دعاي "وَعَلَى آلِهِ وَصَحْبِهِ" ميباشد، لذا آن سخن تأويلي اميدوارانه است تا من هم در دعاي عام مذكور سهمي داشته باشم. واقعيت اين است كه برداشت اشتباه ادعا شده هيچ گاه به ذهنام خطور نكرده است.
٥٦. در ابتداي رساله مختصر ا و مصيضي، بهواسطه نوشته دو صفحهيي سعيد، از آيهي كريمه يَا اَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ به حساب ابجد كلمه "كردي" استخراج شده است؛ در اينجا از دو و نيم صفحه نوشتهي من طوري برداشت ميشود كه يي ازتايشهاي مبالغه آميز احمد فيضي درباره خود را قبول كردهام. نويسنده مطلب خطا كرده است، زيرا آن نامهي من ضمن تقدير از توجه و دانش احمد فيضي، براي جرح و تعديل حسن ظن او درباره من كه از حد و حدودم بسي بيشتر بود نوشته شده است. البته او به منس توافق و تناسب مبتني بر رياضي و ابجد، از طبقه معناي اشاري آيه، معنايي در خصوص استادش استخراج نموده و به عنوان علامتي براي مقبوليت خدمتاش ذكر كرده است. به اين چابهانشتباه نميگويند تا سبب سؤال و جواب شود. در نهايت ميتواند يك خطاي علمي باشد، با سياست هم كاري ندارد.
همچنين احمد فيضي بخشي از فضايل مسلم رساله نور را به استادش نسبت داده و گفته است كه در زمانه فعلي يكي، زشتاسطههاي هدايت ميباشد؛ نويسنده
— 508 —
كيفرخواست اين مطلب را مستلزم مؤاخذه ميبيند؛ در حالي كه هر كس ميتواند به مدح و ثناي مبالغه آميز و افراطي كسي بپردازد ك اينكا دوست دارد. اين امر به لحاظ عرف و عادت و علم نيز كار اشتباهي نيست. لذا ادعاي مذكور سخن بيمناسبتي است.
٥٧. با چنين ادعاهاي عجيبي بعيد نيست زماني هذيان بگويد و ادعاي پي شخصكند؛ در برابر اين افترا و خطا و نسبت دروغ، "العياذ بالله" ميگويم. با چنين نسبتهايي كه به ذهن هيچ كس خطور نميكند و با آن نميتوان كساني را كه ما را ميشناسند فريب داد، معناي وحشتناكي را القااش دادند كه البته خارج از قانون و سياست و حكومت است. سخن فوق افتراييست كه حتي شيطان هم نميتواند با آن كسي را بفريبد.
٥٨. در برخي نوشتهها مانند "اميد هفتم" در رساله سالمندان، مردم را به حركت ن ممكنكومت تشويق ميكند، لذا در دادگاه اسكي شهير رأي به محكوميت او داده شده است؛ اين هم يك خطاي آشكار است. اميد هفتم و رساله سالمندان نه تنها دليل محكوميت و ادعاي اخلال در امنيت نبوده است بلكه به دلايل گوناگون موجب رهايي من از ظلم وهميتيوده است. مجازات مختصري كه در اسكي شهير براساس نظر شخصي داده شد به دليل يكي از مسايل مندرج در رساله "حجاب" بود. به دليل بيتوجهي و سطحينگري دادستان چنين خطاهايي صورت ميگيرد.
٥٩. خسرو آلتين باش مجموعههايي مانند ع مربوطسي و ذوالفقار را برخلاف قانون الفباي تركي، با حروف عربي نگاشته است؛ حروف و رسم الخط قرآني تاكنون خط قديم ملت ترك بوده است؛ اهل انصاف ميدانند حروف تركي ناميدن ا خطاي لاتين و اعلام جرم درباره خسرو كه عصاي موسي را با حروف قرآني نوشته است به دلايل مختلف اشتباه است.
٦٠ و ٦١ و ٦٢ و ٦٣. احاديثي كه به آنها استنست او كند ضعيف و حتي موضوعاند؛ تأويلهايش نيز غلط و بياساس ميباشد؛ ما احاديثي را بيان كردهايم كه از هزار سال پيش تاكنون مورد پذيرش و قبول ُلِّيّمت بوده است، البته در عالم اسلام تعداد اندكي از علما بودهاند كه براساس تأويلهاي ديگر، احاديث
— 509 —
مذكور را تا حدي ضعيف دانستهاند اما جمهور محدثين و امت محمدي ( با
#6ها را قبول داشتهاند. تأويل روايات مختلف دربارهي برخي رويدادهاي آخرالزمان يعني بيان يك احتمال كه وقوعاش ممكن ميباشد و مطابقت آن با حوادث قابل مشاهده زمان حاضر، موضوعيست كه هيچ اهل علمي در جهان آن را نادرست نمظاهر و. بر فرض كه يكي از آن احاديث موضوع هم باشد در آن صورت بايد گفت كه معناي موضوع يعني اينكه آن حديث نميباشد؛ بنابراين منظور غلط بودن معنا نيست، زيرا امت، حديث مورد نظر را چون ضرب المثل پذيرفته است. كساني كه اين نوع تأويلات را نادرست ه دارنارند از چند وجه دچار خطا ميشوند از جمله اينكه به تلقي امت اهانت كرده؛ در عين حال احاديث را نيز انكار ميكنند. دادستان كه مدعيست "هيچ حديثي درباره سفيان وجود ندارد، اگر باشد ِ النواست." معلوم است كه هيچ كتاب حديثي را نخوانده و حتي از تعداد سورههاي قرآن خبر ندارد؛ مجتهداني چون "امام احمد بن حنبل و امام بخاري" كه اولي يك ميليون و دومي پانصد هزار حديث را از حفظ بودهاند هيچطور كتكب چنين جسارت كلي و عمومي نشدند؛ اما دادستان با بيان كلي و عمومي اين ادعا كه "هيچ حديثي درباره سفياني وجود ندارد، اگر باشد موضوع است." هزاران بار از حد و حدود خود تجاوز كرده و مرتكب خطاي بزرگي شده است. بر فرض محال اگر حديثي هم دركنيم بباشد، حقيقتي اجتماعي و رويدادي مستقبل و منطبق بر حق و واقعيت در امت اسلام ميباشد كه اثرش به كرات ديده شده است.
٦٤. در بحث ارث، با مساوات زن و مرد مخالف است، قوانين مدنيديست اينباره قبول ندارد، لذا با انقلاب مخالف ميباشد؛ سي سال پيش تفسير قاطع چند آيه از قرآن در پاسخ به يكي دو منافق نوشته شد كه كتاب دكتر دوزي را براي گسترش فسه مظهرشر كرده بودند. آنها در استناد به قوانين مدني به انتقاد از يكي دو آيه قرآن پرداخته بودند. اينكه طوري وانمود كنيد كتابِ سي سال پيش به تازگي نوشته شده و به همين دليل نويسندهاش را مؤاخذٍ مُسْيد خطايي در حكم انكار همان آيات است.
٦٥. از شعاع پنجم چنين استنباط ميشود كه منظور نويسنده از سفيان و دجال اسلام، مصطفي كمال است؛ شعاع پنجم مدتها پيش تأويلي از يك حديث
— 510 —
متشابه را به صي آن ري بيان كرده است و من در اين باره در اعتراضيهام پاسخ قطعي داده و مشخص كردهام كه اين خطاي آشكار و دليل مؤاخذه قرار دادن آن اشتباه بزرگيست. اگر جرمي در اين مورد باشد متوجه كسيست كه معناي ظريف و كلي مزبور را بر يك فرد جوار كربيق داده و در دادگاه به گوش همه رسانده است.
٦٦. كلاه شاپو مانند فينه است و هيچ ربطي به ايمان ندارد. سعيد نورسي عاجز از درك اين مطلب است كه ايمان امري كاملاً وجداني و درونيست؛ علما و مجتهدان اسلام و شيخ الاسلامها مخصوصاً امه جهتيم بسياري از علايم و افعالي را كه به ايمان ضرر ميزنند، مشخص كردهاند. علما در كتابهاي كلامي، به ويژه استفاده از كلاه و زنار را منافي با مقتضاي ايمااس كنيتهاند، لذا ديوانگان نيز در مييابند كه نويسندگان چنين مطالبي تا چه حد دچار خطا و اشتباه شدهاند. آنچه در اعتراضنامه پيرامون كلاه شاپو گفتهام؛ همچنين حجتهاي محكمي كه درباره ايمان تحقيقي در رساله نور موجود است، اين سخن را كه "سعين خدمادراك مطلب مذكور عاجز است" بر چهره فرد مدعي ميكوبد.
٦٧ و ٦٨. او بسيار تأكيد ميكند كه كلاه شاپو نشانه كفر است و تداوم اصرار بر آن نيز الحاد و بيديني ميباشد. آشكار است كه آنها براي عدم استفاده مردم از كلاه شاپو،با اهمكار تبليغي يا به تعبير خودشان مبارزه و مجاهده شدهاند؛ در چهار پنج جاي اعتراضنامهام به صورت قطعي نشان داده شده است كه اين اشتباه تا چه حد بيمعناست.
٦٩. ديده شده است كه طلبههاي رساله نور به جاي كلاه شاپو كلاه بَرَهابقت ك لبه) بر سر ميگذارند؛ در ميان طلبههاي رساله نور آنان كه اهل تقوايند مخصوصاً آنها كه ارتباط كمتري با حيات اجتماعي دارند از كلاه شاپو كه لزوم و معنايي ندارد و مانع سجده ميشود استفاده نميكنند. كسي كه اينرد.هيا شايسته مؤاخذه ميداند خود در برابر حقيقت و عدالت و مصلحت ملت مسئول است.
٧٠. كفر دانستن كلاه شاپو شكل مسألهي ايماني به خود گرفته است...؛ آري، همچنان كه پاسخي را كه چهل سال پيش به علماي استانبول داده بودم، در دادگاه هم بيان كردها قرار ت دادن تعبير مورد استفاده همه عالمان مسلمان به
— 511 —
منِ تنها و گفتن اين كه شكل مسألهي ايماني نيز يافته است فقط اتهام به اسلام و اهل علم و من نيست، بلكه اهانتي ديوانهواا به ه من اين اهانت را به او اعاده ميكنم.
٧١. مشخص است كه با اعلان بسته شدن مدرسه هاي ديني و تكايا و ممنوعيت گفتن اَللهُ اكبَرُ در اذان و اقامه به عنوان علايم آخر الزمان، درصدد تحريك مردم عليرين اساب است؛ چهل سال پيش تأويل يكي دو حديث را بيان كردم و پانزده سال پيش در مخالفت با فتاواي بدعتآميز علماي اداره ديانت رسالهيي نوشتم. كسي آنها را رد نكرد و اعتراضي به من نشد. اكنون مدار بحث كردن آن مطلب با قانون دادگستري هيچ ر پريشي ندارد. دادستان، سخنان بيهوده سابق را دوباره تكرار نموده يا از هر دري سخن گفته و نسبتهاي ناروايي به من داده است. اين كار هم خطاست هم اشتباه و هم براي دولت احتمالاً مضر.
٧٢. فرديع باكرده است اين اخطار را بدهد كه "نشان دادن مسائل شعاع پنجم به هر كس، جايز نيست؛ زيرا محرمانه و خصوصيست"؛ ما براي اينكه از شر دشمنان پنهان محفوظ بمانيم دشمناني كه به هر بهانه درصدد نابودي ما بودهاند؛ و براي آنكه كساني مانعي دارستان برداشت سطحي از مطالب نكنند بر رساله مذكور نوشتيم "محرمانه و خصوصيست و آن را نبايد به هر كسي نشان داد." اينك جرم دانستن اين كار و واين دوكردن اينكه به جرم خود اقرار كردهايم اشتباه واضح و روشنيست.
٧٣. احمد فيضي براي يافتن كلمه "بديع الزمان الكردي" از توافق و تناسب دو كلمه محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام ياد ميكند. بايد ديد آيا او درصدد ايجاد مشابهت بين شهرهاالكردي و پيامبرمان محمد مصطفي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام است؛ احمد فيضي با توجه به اينكه رساله نور تفسير قرآن ميباشد، و با استناد به اينكه سعيد بيچاره در هر زمان شريعت نبوت را در اعماو سر تطبيق ميدهد و با استناد به حديث
"اَلْعُلَمَاءُ وَرَثَةُ اْلاَنْبِيَاءِ"
و وراثت نبوت، نه اينكه سعيد بيچاره را در وراثت و خدمت قرآني مذكور شبيه پيامبر بداند، بلكه با استخراج علمي و ابجدي خود معناي پيروي از سنت را استخراج كرد. لذا شايسته اين كار را مستلزم مؤاخذه ميداند؛ علاوه بر اينكه معناي
"تَخَلَّقُوا بِاَخْلاَقِ رَسُولِ اللّٰهِ"
را
— 512 —
نميداند از سه وجه مرتكب خطا هم شده است. سعيد ذرهيي مظهريت براي نور منشأ گرفته از خورشيدحب آن،حمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام را سعادتي عظيم ميداند، لذا كسي كه ميگويد سعيد صد هزار مرتبه از حد خود تجاوز كرده و درصدد تشبيه خود به پيامبر برآمده، ديوانه است. چنين كسي معنايجسم يا از پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و اقتدا به سنتاش را درنيافته است.
٧٤. در تاريخ اسلام تاكنون ديده و شنيده نشده است كه هيچ عالم ديني، قرآن كريم و احاديث را تا اين حد ابزار و وسيله افكار و مقاصد شخصي خود كند؛ در اين اشتباه به قوميته خطا وجود دارد. مدعي، كتابها را نديده و از تفاسير و نظر علما بيخبر است، و از تفاوت معناي صريح و معناي اشاري اطلاع ندارد و تفاوت معناي كلي و افراد خاص را نميداند. واضح اساما فرزاران نفر از عالمان مانند "نجم الدين كبري" و "محيي الدين ابن عربي" نوشتههاي فراواني دارند و معتقدند در بررسي وقايع كلي و حتي حالات جزئي نفس، به جاي مرد و بريح آيه بايد به معناي اشاري آن توجه كرد. اينكه گفته شود معناي اشاري كلي آيات در هر عصر افرادي دارد و يكي از افراد آن در زمان حاضر، رساله نور و برخي از شاگردانش ميباشند، و به اين منظور طبق حسابغيب چنو جفر ی كه از گذشته در بين علما دستور العمل رياضي مقبولي بوده است ی تناسب و هماهنگيهايي نشان دهند، به هيچ وجه به معني ابزار قرار دادن آيات براي افكار شخصي نيست. كسي كه چنين چيزي ميگويد دچار خطاي بزرگي شده و ور نيزيق علمي اهانت كرده است.
٧٥. طبق نظر اهل سنت عقيده به امام پنهان و امام منتظر، باطل است؛ در برابر اين نظر شيعه كه ميگويد "يكي از دوازده امام بوده و در قيد حيات اما پنهان است و در آخر الزمانپنهان خواهد كرد" برخي از اهل سنت گفتهاند عقيده به امام منتظر باطل است. تعداد اندكي از علماي مذهب حنفي نيز گفتهاند: "لاَمَهْدِى اِلاَّ عِيسى"؛ تعدادي از كارشناسان در دادگاه دنيزلي و جناب دادستان از اين مطلب معناي نادرستي برداشت كردهاند. امتاز ادان براساس نيازهاي فطري خود در هر عصري انتظار معناي مهدي را كشيده است. به چند وجه و به دلالت روايات ميتوان گفت چند مهدي و حتي در هر عصر يك نوع مهدي از سادات اهل
— 513 —
بيت آمده و اين از نظر امت امر پذيرفته شدهييست. كسي كه اين نظر را ناال "هزيخواند از چند وجه دچار خطا شده است.
٧٦. در كتابي گفته شده است كافه احاديث مربوط به مهدي ضعيفاند؛ كدام مسأله است كه در برخي كتابها از آن گردد،د نكرده باشند؟ علما با شگفتي نقل كردهاند كه حتي محدث بزرگي چون "ابن جوزي" برخي احاديث صحيح را موضوع خوانده است. گذشته از آن، معني اينكه حديثي ضعيف يا موضوع است اين نيست كه معنايش اشتباه است. منظور اين است كه حديث بودنش براساس سلسله اسناد،و مسابنيست؛ و الا ممكن است معماي آن مطابق با حق و حقيقت باشد.
٧٧. در ضعيف و مشوش بودن اينها اتفاق نظر وجود دارد؛ درحالي كه امام شافعي نه تنها حديث موضوع كه حديث مرسل را هم قبول ندارد سعيد نورسي كه شافعي مذهب است معلوم نيست به َهَادَل اينها را بيان ميكند؛ در اين كه اتفاق نظر وجود ندارد همين دليلِ قطعي كافيست كه از هزار سال پيش تاكنون امت و اهل حديث اين حقيقت را ادامه دادهاند. اين مطلب نيز خطاي در خطاست؛ وانگهي امام شافعي احاديثر نوزدو ضعيف را در احكام شرعي براي استخراج حكم حجت نميداند. و الا (حاشا) دلالتها و حجتهاي احاديثي را كه منطبق بر حقيقتاند و امت آنها را پذيرفتهاند در فضايل اعمال و حوادث اسلامي قبول دارد. اشكال او مربوط به احكامياسي ب ٧٨. علم غيب خاص خداوند است. هيچ ولياي قادر به تصرف و آگاهي از غيب نبوده،. حتي پيامبر هم قادر به اين امر نيست. اما سعيد نورسي در يكي از رسالههايش براساس اشارات حديثي، آغاز و انتهاي خلافت را نشان داده است؛ آري، هيچ كس به شخصه غيب را نميدت با بما با اعلام و الهام الهي ی كه همه معجزات و كرامات بر آن استوار است ی ميتواند مطلع شود. در انتهاي يكي از رسالهها كه با اشارات غيبي امام علي درباره رساله نور مرتبط است لمعاتيو هر في از حیديث شريف
"اِنَّ الْخِلاَفَةَ بَعْدِى ثَلاَثُونَ سَنَةً"
مطابق با واقع و بسيار زيبا بيان شده و مورد تقدير خوانندگان قرار گرفته است. باطل دانستن اين مطلب و اعتراض كردن به آن نتيجه گاه انو خطاست.
— 514 —
٧٩ و ٨٠. جمعيتي مخفي تأسيس كرده و زير پوشش دين براي اخلال در امنيت كشور كتابها و نامههايي نوشته و با واسطههايي ارسال كرده است؛ سه دادگاه در خصوص تأسيس جمعيت مخفي، ما را بيگناه دانستهاند و مراكز انتظامصورت گ ده استان در اين مورد با ما كاري نداشتهاند. من در اعتراض نامهام در رد اين ادعا صد حجت بيان كردهام. با اين حال پانزده بار تكرار كردن اين موضد پرسيكيفرخواستي پانزده صفحهيي به ده وجه كار اشتباهيست.
٨١. تأويلهاي مندرج در شعاع پنجم اشتباه است؛ پاسخ اين مطلب و ساير انتقادها و اعتراضها به صورت قطعي در بخش پاياني اعتراضيهام آ گفت اده، لذا در اينجا به همين مقدار اكتفا ميكنم.
* * *
— 515 —
ضميمه جدول خطا ی صواب
٨٢. جماعت مخفي دارد و در اميرداغ به آن مشغول بوده است؛ دليل قطعي بر اينكه اتهام مذكور افتراست و به هيچ وجه قابل اثبات نميباشد ايننان مسه من به شدت تحت كنترل بودم. در انزواي كامل بهسر ميبردم و چنان تنها بودم كه نميتوانستم از وقايع جهان مطلع شوم؛ سالمندي و ضعف و بيماري هم عارضام بود. در هفته فقط يك نامه آن هم صرفاً به يكجا ميفرستادم و هيچ راهرساله براي كسب خبر نداشتم. تأليف و نوشتن را كنار گذاشتم و در حالي كه آزاديام اعلام شد به شهر خود نرفتم؛ كه اگر ميرفتم دوستان فراواني در آنجا داشتم و همشهريارِقِيدي به سخنانام گوش ميدادند. من براي خدمت خويش، جز يكي دو شاگرد خياط كس ديگر را نخواستم و درباره ديدارهايم نيز بايد بگويم از هر چهل مورد درخواست ديدار، اجازه ملاقاتي چند دقيقهيي فقط با يك نفر را ميدادم. اتهام تشكيل يك جمعيتد كه ربه چنين فرد غريب و بيچارهيي كه بر آستانه گور ايستاده و دادگاه او را بيگناه دانسته و سياست را هم از سي سال پيش رها نموده است، چنان خطاي بزرگ و ظالمانه و ناعادلانهييست كه هر كس او را بشناسد و مختصر عقلي داشته باشد خواهد گفت دروغ و بكدام ا است.
٨٣ و ٨٤ و ٨٥. مدعي گفته است: سعيد دشمن پنهان ندارد؛ كسي هم او را مسموم نكرده است. كميتهيي را هم كه زنديق مينامد و به قول خودش از چهل سال پيش با حقايق قرآن به مبارزه با آنها برخاسته ی برادراشان فاسد كردن اهل ايمان است ی وجود خارجي ندارد. شايد برخي از مأموران دولتي را كه محدوديتهايي برايش ايجاد كردهاند زنديق و منافق مينامد؛ اتهام دادستان از :
آه خطا و دروغ است و تعبير منافق و زنديق نيز براي بعضي از مأموران مسلمان و مؤمن فريب خورده و بيچاره كه به اعتبار وظيفه سعيد را محبوس يا تعذيب كردهاند جنايت بزرگيست. كسي را در نظر بگيريد كه مكرراً ميگويد: آن دسته از مأموران دا بيست و وظيفهشناس به شرطي كه به رساله نور ضرر نزده و
— 516 —
از آن استفاده نمايند ولو مرا به اعدام هم محكوم كنند حلالشان ميكنم، فرد منزوي و غريبي كه در حد امكان به مصالحه ميپردازد و از كارهايي كه خللي در وظايف آنان (مأموران دادگستري) ايجاقي عاد پرهيز مينمايد؛ لذا اين اتهام در حق چنين فردي گناهي بزرگ و يك افتراست و تحقيري در حق اين ملت ديندار محسوب ميشود. كساني كه سعيد را ميشناسند ميدانند كه او در حد امكان از تكفير پرهيز دارد. حتي اگر او كفر صريح را هم در كسي ببيندتون سنميكند موضوع را تأويل كند و فرد مذكور را تكفير نميكند. او هميشه براساس حسن ظن رفتار ميكند لذا كسي كه چنين اتهامي ميزند، خود متهم به آن اتهام است.
نيز بيان اينكه دشمن پنهان و كميته فساد وجود ه طبقهچنان دروغيست كه بسياري از كميتههاي كمونيستي و فراماسوني و تاشناكها با زبان حال بر كذب بودنش صحه ميگذارند و ميگويند ما حي و حاضر در ميدان هستي (ع) چنين حوادث دردناكي كه از سي سال پيش به طرز بيسابقهيي بر سر سعيد آمده مخصوصاً آنچه را كه در انزواي مطلقِ ده ماه اخير بر او روا داشتهاند و اينكه او همه چيز را رها كرده و با صد رساله نور به صورت پيروزمندانهيي با تمام توان براي قرآن در برد كه نمنان متجاوز دين فعاليت ميكند ادعاي دروغ مذكور را با صد دليل تكذيب ميكند.
سخن مدعي كه ميگويد "هيچكس او را مسموم نكرده است" چنان خطاييست كه فقط در صورتي ميتواند اين حكم منفي را اثبات كند كه دائماً در كنار سعيد الة ال از سرگذشت زندگياش كاملاً مطلع باشد؛ همچنين با انكار دملهاي زهرآگيني كه بيست سال در زير بغلم وجود داشته و مايهي حيرت بينندگان شده و حاصل تزريق ميباشد و با انكار مسموميتهاي دوران كاستامونو و امير داغ و زندان دنيزلي ي از وبه شهادت دوستانام به وقوع پيوسته ی ميتواند آن خطايش را بپوشاند.
٨٦. مدعي ميگويد: سعيد نورسي گفته است هنگام هجوم به رساله نور حوادثي چون زمين لرزه رخ ميدهد؛ و اين از كرامات رساله نور است كهت، بازبه خشم ميآيد. نسبت چنين فعلي به زمين مخالف دين است؛
— 517 —
در آيه تَكَادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ (ملك: ٨) قرآن، گفته ميشود جهنم به كافران چنان خشم ابجد د كه چيزي نميماند تكه تكه شود. مشابه همين مطلب، ميگوييم زمين در مواجهه با حملهيي كه به رسالههاي نور ميشود به خشم ميآيد، آسمان ميگريد و زمستان حدت مييابد، يعني مخلوقات ياد شده در حين انجام وظايفا ميد امر الهي مظهر تجلي قوت و قدرت رباني شده و غضب الهي را بروز مي دهند؛ در واقع براي اخطار به بشر برخود ميلرزند و ميگريند.
٨٧. ميل به تفاخرش را نشان ميدهد و خود را است بميداند؛ پاسخ به مدعي كه ميگويد: "به فخر فروشي تمايل دارد و خود را صاحب مقام ميداند": اولاً: منظور از آنكه گفتهام من از آل بيت بهشمار ميروم در حقيقت تمناييست براي وارد شدن در عد".
اي "وَعَلَي آلِهِ". ثانياً: من (هيچ گاه) نفس امارهام را تبرئه نميكنم. اين نفس ممكن است به سوي هر بدي ميل كند. ليكن شما كسي را در نظر بگيريد كه چهل سال است مصايب نفس را بره است يكشد و از سي و پنج سال پيش تلاش ميكند از هوسها و شرور نفس خودداري كند. كسي كه در انجام اعمال، همه توانايي خود را در اخلاص ميبيند و دوستان نزديكاش شاهد حال و روز او بوده و هستند؛ و اجزاي رساله نور و امتناع و استغناي اهان اسرابر حرمت و احترام و تمجيدهاي مردم بر مشرب فروتني او گواهي ميدهند. مؤاخذه چنين كسي با چنان اتهامي خطايي است بسيار غيرمنصفانه.
وانگهي سعيد گفته است:"رسالههاي نور بهمثابه صدقه مقبوله وسيلهيي هستند براي دفع بلايا" و به اين ترتتفاده ي تشويق نيازمندان به سمت نور ميگويد برخي از احسانهاي فوق العاده الهي نوعي كرامت نوريه بوده و لمعهيي از معجزه قرآني در رساله نور ی كه تفسير حقيقت آن است ی انعكاس يافته است. دليل اين سخن آن است كه ب و سيرائه يك خدمت كامل ايماني به وطن و ملت است كه گاه از كرامات الهي مينويسد تا مردم به رساله هاي نور اعتماد كنند و حجتهايش را بپذيرند؛ در غير اين صورت انسان ضعيف و فقير و غريب و درماندهيي چون او با وجود اين همه دشمن بيانصاف و مأموران متوه ميگذتوانست اين خدمت مقدس ملي و وطني را به انجام برساند. كساني چون دادستان كه از هر دري سخني ميگويد و كاه را كوه جلوه ميدهد مانعش
— 518 —
ميشدند. مجموعه "سكه غيبيه" قريب هزار اشارت غيبي و اماره تهاييه را كه مقبوليت رسالههاي نور را گواهي ميكنند با دلايل اثبات كرده است. اگر هزار نخ نازك كنار هم آيند طناب محكمي خواهند شد.
٨٨. مدعي مي گويد: "رساله نور، تفسير نيست؛ ضمن اينكه گاه با عقيده و باور در تضاد قرار ميگيرد"؛ تفسير دو قاِيَّ: نوع اول تفسيريست كه عبارات را توضيح ميدهد و نوع دوم درصدد اثبات حقايق آن بر ميآيد. در ميان اهل درايت و دقت صدها هزار شاهد و گواه وجود دارد كه 68
با ميدهند رساله نور قويترين و باارزشترين تفسير از نوع دوم است. عالمان محقق مصر و شام و حرمين شريفين و اساتيد مدقق استانبول و ساير بلاد، رساله نور را تأييد نموده و از آن انتقاد نكردهاندي مخفيمبارزه منطقي، پيروزمندانه و علمي سعيد در طول حيات، نسبت و اتهام مدعي را تكذيب و رد ميكند.
٨٩. مدعي: در گذشته "حسن صباح" با مذهب باطني و "شيخ الجبل" با طريق غلات شيعه در برابر اهلايت حسرزهيي سياسي ايجاد كردند و مدعي اينك سعيد نورسي را به آنها تشبيه نموده و او را متهم ميكند، و اين خطاي عجيبيست. سعيد نورسي بيچاره براي اينكه خلاف سنت عمل نكند و وارد سياست نشود در طول بيست وارشاد ل اهانتها و حبسها و اسارتهاي توأم با شكنجه را به جان خريد و براي آنكه وارد سياست نشود از همه مقامات دنيوي روي برگرداند؛ اينك تشبيه رشان نورسي به افراد مذكور خطايي سرد و بيمعناست. ادعاي مزبور كه اميدهاي گرم ما را به يأس مبدل كرده از برف و سرماي شديد اين روزها سردتر است. گويا مدعي هميشه در اين دنيا باقي خواهد مانكه دريا با اين اعتقاد كه همه از هر جهت براي مقاصد دنيوي تلاش ميكنند ميگويد: "سعيد در مخالفت با انقلاب و به قصد ايجاد اخلال در امنيت، مقدسات را وسيله قرار داده مردم را تشويق به فساد ميكندني هم امي كه او عنوان كرده چنان اشتباه است كه علايق اخروي همه حقايق قدسي رساله نور و شاگرداناش آن را رد ميكنند. مدعي مذكور بايد بداند كه ما يك حقيقت ايماني را با سلطنت
— 519 —
دنيا عوض نميكنيم و مرتبه يك نكته قرآني در نزد ما از رخالفاندرجه پاشايي پاشا: لقبي كه در دوران عثماني به ژنرالها ميدادند. اهميت بسيار بيشتري دارد.
٩٠. مدعي كه گويي در پي يافتن دليل از هر جاييست رفتارهاي محبت آميز و خصوصي شاگردان رساله نور نسبت به يكديگر، بهرهمنت و لمن از رساله نور و نامههايشان را ی كه صميمانه و گاه مبالغه آميز است ی اساس قرار داده با فريب و دسيسه محور اتهام نموده و تلاش ميكند ما را به مرتجع بودن متهم نمايد، و اين چنان خطا و اشتباهيست كه موجب خواهد شد در قب در دن شديدي را متحمل شود. براي مثال يكي از نامههاي "مصطفي صونگور" را كه در روستايي دور افتاده معلم است دليل ارتجاعي بودن او و ما اعلام ميكند. معلم جوان مذكور با اين سخناناش كه: "من از لاقيدي و گورده وگذشته رهايي يافتم" و اين را به معناي شكر و حمد براي اين ميگويد كه بهواسطه مطالعه رساله نور معلمي حقيقي و مؤمن شده و به مرتبهيي رسيده كه ميتواند دانش آموزان ِسْمِ را طوري تربيت كند تا از اخلاق پسنديده برخوردار گردند. آيا اين سخن نشاني از ارتجاع دارد؟ دور شدن از ارتداد و رهايي از گمراهي و ضلالت نه تنها فساد و ارتجاع نيست، بلكه به عدد كودكان بيگناهي كه پاي درس او مينشينند اصلاح و پيشرفت معنويست.
* * حج را 0
التباس و اشتباه و خطاهاي كساني كه روزنامه "سون پُستا" را به نوشتن مقاله وا داشتند، خبرچيني كردند، و دادگاه را به زنداني كردن ما مجبور نمودند.١. در اميد هفتم گفته بودم كه در قلعه آنهِ وَ هار پنج نوع كهولت، و درگذشت سلطنتِ خلافت مرا محزون كرد. چهارده سال پيش دادگاه اسكي شهير از اين سخن اشكال گرفت. گفتم: درگذشت سلطنتِ خلافت گفتهام نه درگذشت سلطنت. شما كسره سلطنت را نخواندهايد. آن گاه ساكت شدند قبل ت. بيست سال پيش در يك رساله خصوصي، به منع تدريس حروف قرآني اعتراض كردهام نه به قبول حروف لاتين.
٣. سي چهل سال پيش براي دفاع از حقيقت قرآخش استتبعيت از همه مجتهدان و مفسران مسلمان، آيات صريح قرآن را درباره ارث و حجاب تفسير كردم. اين تفسير را كه چهار پنج مرتبه از سوي حكومت بررسي شد صِنْو بازگردادند. توجه كنيد كه به بهانه اين تفسير يعني رساله حجاب و براساس نظر شخصي نه قانون، مرا متحمل مختصر مجازاتي كردند و آن هم شامل مرور زمان و قانون عفو گرديد، با اينكه برائت همين رساله ه شما محاكم دنيزلي و تجديد نظر هم اعلام شده است، روزنامه "سون پستا" بهواسطه برداشت نادرست از چند جمله، ما را مستحق مجازات ميداند. روزنامه ياد شده بايد بينديشد و ببيند كه در آن مطالب تا چه حد خطا و اشتباه هست. نبايد افكار عمومي را فري كلمه
٤. انديشه خصوصي يكي از شاگردان رساله نور را به همه نورجيها تعميم ميدهد؛ نامه عادي كسي را كه براي يكي از دوستاناش نوشته است ناشر افكار يك جمعيت موهوم مخفي قلمداد كرده، و طوري وانمود ميكند كه صد و سي رسالهيي كه در طول يشود. سال تأليف شده گويا امسال تأليف شده و هيچ گاه
— 521 —
دادگاهي نشده است. سي چهل كلمه در چهار پنج رساله خصوصي را چنان بزرگنمايي ميكند كه گويي تمام صدها هزار كلمهي موجود در صد و سي رساله را شامل ميشود، لذا كل رساله نور را زير سؤال م، برا؛ و نيروي انتظامي و دادگستري و استانداريهاي پنج شش استان را كه مرا از بيست و سه سال پيش زير نظر و كنترل داشتهاند، در چهار پنج دادگاه محاكمهام كردهاند، و بعد از پنج شش بار مصادره اكثريت مطلق نسخههاي رساله نور، آنها را بازگرداندهافيظ ذو جرمهاي خيالي و موهوم و بياساس ما شريك ميداند.
٥. در برخي از قسمتهاي محرمانه رساله نور توافقهاي غيبي و تطابقهاي رياضي و ابجدي و اشارات قرآني متعددي وجود دارد كه ما به هيچ قابليتها را تصادفي نميدانيم. اين ها مطالبي هستند كه بالاتفاق به لحاظ معنايي و به لحاظ رياضي و جفري مقبوليت رساله نور را تصديق ميكنند. ما معتقديم امام علي (رض) دان، بيه "جلجلوتيه"اش به نحو قريب به صراحت از رساله نور خبر داده، و غوث اعظم (قدس سرّه) نيز رسالهها را تأييد نموده است. ما به قطع و يقين اينها را عنايتي رباني و اكرامي سبحاني در حق خود، و اشارتي غيبي در مقبوليت رسالههاي نور، و نوعي جمعيت براي حقايق ايماني مندرج در رساله نور ی كه معجزه معنوي قرآن است ی ميدانيم. ما، مخصوصاً من، در زماني كه به شدت محتاج توان معنوي و تسلي خاطر قدسي بودهايم اين اشارات غيبي را بي آنكه در اختيا امام اشد ديديم و تصديق كرديم. ليكن مدتي آن را پنهان داشتيم. اما وقتي ديدم تبليغات شديدي عليه من به راه انداخته و شديدترين ظلم و استبداد را آغاز كردهاند براي عدم كنارهگيري مشتاقان و نيازمندان رساله نور، حقاياشد، در را به برادران خاصام نشان دادم و چون فوايد فراواني براي آنها داشت تا حدودي اظهار و بيان نموديم.
براي اينكه بدانيد من بيست و دو سال هدف ا كوچكين ظلم ها و محروم از حقوق مدني بودهام يك نمونه را بيان ميكنم: يازده ماه در انفرادي مطلق محبوس بودم و براي آنكه خدمتكاران و برادران خاصام با من تماسي نداشته باشند ديدار با من به شدت ممنوع بود. دادستان كيفرخواستي شصت صفحهيي و دادگاه ادعاناقيقي ررار نامهيي پنجاه و يك صفحهيي را عليه ما تنظيم و نگاشته بودند، لذا با اينكه تقاضاي زيادي كرديم در دو روز بيش از سه چهار ساعت اجازه صحبت به
— 522 —
ما ندادند. من با حروف (لاتين) جديد آشنايي ندارم، پس التماس كردم اجازه دهند يكي ازي چون هايم كه با زبانم آشناست نزدم بيايد و قرارنامه و ادعانامه را برايم بخواند و اعتراض نامهام را بنويسد. اجازه ندادند. ادعانامهيي را كه قرائتاش چهار ساعت طول كشيد و صد اشتباه آن را بيان كرديم و ادعانان نور د دومي را كه چند ماه بعد با توسل به هر وسيلهيي مغرضانه و با برداشتهاي غلط عليه ما تنظيم كرده بودند به سمعمان رساندند، با اين حال بارها درخواست كردم در مقابل آن، پاسخي را كه در سه صفحه نوشته بودم بخوانم؛ اجازه ندادند.
جاي شگفت كسب كه اگر اجازه سخن گفتن به من ميدادند برخي از جملههاي نادر رساله نور را ی كه ناظر بر دنياست ی به نفع خود بيان ميكردم، و اين در حاليست كه همان جملهها را با برداشتهاي غلط عليه ماتاندارارنامه نوشته بودند. من هم خطاب به دادگاه و در برابر مجازاتي كه براي ما قائل شدند تشكرنامهيي نوشتم. گفتم سپاسگزارم از اينكه به جاي من بخشهاي مهمي از رساله نور را منتشر كرديد و از جهتي هم اثبات كرديد كه نواِخْوَهايد، لذا از اذيت و آزاري كه تا آن روز برخلاف قانون در حق من روا داشته بودند، گذشتم و حلالشان كردم.
آيا كسي كه غريب است و بيمار و بسيار ساماش ب واقعاً ضعيف؛ كسي كه فقير است و نيمه اُمّي، كسي كه خود را بسيار بيچاره ميداند و از فخر فروشي و خودنمايي ميگريزد؛ كسي كه براي انجام كامل وظيفه ايماني و قرآنيِ مرتبط با ملت و و من ممهان اسلام، درصدد جذب كمكِ برخي افراد است كه با سياست ارتباطي ندارند و براي اينكه همين افراد از او نگريزند بخشي از اشارات غيبي را كه تعدادشان بيش از هزار است و تعدادي از توافقهاي صد در ان، و يدادهايي را كه بيش از صد مورد است، وخود به آنها يقين دارد براساس قاعدهيي كه ادباي مشهور و عالمان بزرگ نيز آنها را تأييد ميكنند، اظهار و بيان ميدارد، آيا چنين كاري ميكه قصد دليل اعتراض به او و مؤاخذهاش گردد؟ آيا چنين كاري خلاف دين و قانون است؟ اين را از روزنامه "سون پستا" و كساني كه ما را مجرم ميدانند سؤال ميكنم.
— 523 —
٦. فردي را در نظیر داشته باشيد كه سي سیال جديديفته است
"اَعُوذُ بِاللّٰهِ مِنَ الشَّيْطَانِ وَ السِّيَاسَةِ"
و آن را در انديشهها و زندگانياش اصل قرار داده است؛ فردي كه بيست و پنج سال روزنامهها را نخوانده و مطالبشان را نشنيده و ده سال از جنگ جهاني بيخبكه توس و اين مطلب اصولاً برايش اهميتي نداشته و دربارهاش كنجكاوي هم نميكرده است؛ كسي كه مدت دوازده سال نميدانسته كه مقامات و وزرا و نمايندگان دولت چه كسانياند؛ كسي كه بهترين مقامات و مراتب دنيوازي كهش اهميتي نداشته و اين را در دادگاهها مدعي شده و براي اثبات آن، همه دوستاناش را شاهد نشان داده؛ كسي كه بارها گفته است يك حقيقت جزئي ايمان و يك نكته قدسي قرآن برايش بيش از سلطنت دنيا اهميت دارد؛ كسي كه همه زندگي خود را صرف چنان حقايقي مياش با تلقياش از كساني كه احوال دنيا را بر امور اخروي ترجيح ميدهند اين است كه آنها ديوانهاند؛ متهم كردن چنين فردي منزوي به سياست دنيا و دسيسههاي ز سخنا چه خطاي پست و ظالمانهييست، كه آن را به وجدانهاي مجازات كنندگان و مخبران روزنامه "سون پُستا" واگذار ميكنم.
اعتراضنامه مفصلام را كه لايحهي تجديد نظر ميباشد در پاسخ به ادعانامه تقديم دادگاه تجديد نظر ميكنم.
يازده گير مذج كشيده در انفرادي مطلق
در زندان شهر آفيون
سعيد نورسي
* * *
— 524 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
(مقدمه فرازهاييست كه در زير نوشته شدهاند.)
با هیدف اينكه به دادگاه تجیديد نظر كمك اندكي كنيم تا ي نداريل منطبق بر حق و حقيقت و به نفیع ما رأي دادگاه آفيیون را ی كه عليه ما صادر شده است ی نقض كند؛ تلاش ميكنيم اشاره كوتاهي به بخشي از خطاهاي موجود در قرارنامه داشته باشيم؛ پس به ی در پظور بخشهايي كه از رسالههاي خصوصي ما اقتباس كرده و موضوع جرم قرار دادهاند عيناً ميآوريم و با نشان دادن اشتباهاتشان همان كساني را كه ما را محكوم نمودهاند، زير سؤالابر نعيم.
از جمله:براي اينكه مرا به شديدترين مجازات ها محكوم كنند خلاصه همه جرمهايم را در پايان قرارنامه به اين صورت نوشتهاند: "مادههاي قانونياي كه سعيد نورسي آنها را رد ميكند و قبول ندارد، اول: الغاي سلطنت و خلافت..." اين هم سهو است هكنم. د زيرا درباره اين جمله كه در لمعه سالمندان نوشته بودم "از درگذشت سلطنت خلافت محزون شدم" پانزده سال پيش به دادگاه اسكي شهير پاسخ دادم و آنها قانع شدند. كسي كه يك خاطره بياهميت را جرم تلقي ميكند، خاطرهيي كه اسْمِهمرور زمان شده و با استفاده از قانون عفو، برائتاش اعلام گرديده است، خود مجرم است.
نيز حديث شريفي را كه در يكي از لمعهها و در معجزات احمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام بيان كردهام به عنوان سند همان جرم خيالي قلمداقول و نند. من با بيان اين حديث:
"اِنَّ الْخِلاَفَةَ بَعْدِى ثَلاَثُونَ سَنَةً ثُمَّ تَكُونُ مُلْكًا عَضُوضًا وَفَسَادًا وَجَبَرُوتًا"
يعني بعد از خلفاي راشدين فسادي در ميگيرد؛ در يكي از رسالههاي قديميام نوشتهام كه حديث مذكهارده يت از سه معجزه غيبيه دارد. در قرارنامه به عنوان يكي از جرمهاي من نوشتهاند: سعيد در يكي از رسیالهها گفته است"بعد از خلافت، ظلم و فساد خواهد شخروي ش هيأت سطحي نگر! كسي كه بيان اعجاز
— 525 —
يك حديث را كه در يك اشارت غيبي از بزرگترين فساد مادي و معنوي بشر در اين زمانه و از حادثهيي كه زمين رمِه سُو زبر كرده خبر ميدهد، جرم محسوب كند به لحاظ ماده و معنا، خود مجرم است.
يكي ديگر از جرمهاي مرا چنين نوشتهاند: "او متهم به ارتجاع است و موارد ذيل را كه از دستاوردهاي انقلاب است بدعت و ضلالت و الحاد ميدی كه عطيل شدن خانقاهها و تكيهها و مدارس قديم و پذيرش لائيسيزم، جايگزيني پايههاي مليت به جاي اسلام، استفاده از كلاه شاپو، الغاي حجاب، پذيرش اچند وجاستفاده از حروف لاتين به جاي الفباي قرآني، خواندن اذان و اقامه به تركي، حذف دروس ديني از مدارس، به رسميت شناختن ارث و حقوق مساوي براي زنان و مردان و الغاي بات رسوجات و..."
اي هيأت بيانصاف! مگر ميتوان آيات صريح و متعدد قرآن معجز البيان درباره حجاب و ارث و تعدد زوجات و ذكر الله و درس و انتشار عا بعد و محافظت از شعاير ديني را كه قابل تأويل هم نيستند انكار نمود و همه مجتهدان مسلمان و شيخ الاسلامها را مجرم دانست؟ قرآني كه رهبر و راهنماي قدسي و آسماني سيصد ممدير. نفر در هر عصر است و تمام برنامههاي سعادت بشر را در بردارد و خزانه مقدس حيات دنيوي و اخرويست. شما اگر ميتوانيد چنين كاري كنيد و مرور زمان و اعلام برائت محاكم متعدد و قوانين عفو و وجه محرمانه و خصوصي آن، و آقام جفجدان و انديشه و مخالفتهاي فكري و علمي را از كشور و دولتها برچينيد آنگاه خواهيد توانست مرا به دليل آنچه گفتهايد مجرم اعلام كنيد؛ در غير اين صورت شما در دادگاه حق و حقيقت و عدالت به طرز د ميككي مجرم خواهيد بود.
سعيد نورسي
* * *
— 526 —
(دادگاه، مطلب زير را با اينكه عليهشان بود در كمیال شگفتي عليه ما نوشت.)
من هم به محكمه دادگستري ميگويم: فرياد بر آوردهام تا گوشهاي ناشنواي اين عصر نيز بشنوند"كه با ا استناد به تأييد و تصديق سيصد و پنجاه هزار تفسير و در اقتدا به اعتقاد پدرانمان در هزار و سيصد سال گذشته، اصول قدسي و حقيقتي الهي و ساري و جاري در حيات اجتماعي سيصد و پنجاه مييشرفت سلمان در هر دوره از هزار و سيصد سال گذشته را تفسير كرده؛ و شما حكم ناحقي در محكوميت او صادر كردهايد. ترديد نكنيد كه اگر بر روي زمين عدالتي وجود داشته باشد حكم مزبور را رد و نقض خواهد كرد".
* * *
(مطلبي كه دادگاه با شگفاي متهمجيد در قرارنامه آورده و در ظاهر عليه میا است. اما آنها را محكوم خیواهد كرد.)
سعيد نورسي در مكتوب "بيست و ششم" در بحث از خود ميگويد:"اين برادر بيچاره شما داراي سه شخصيت بسيار دور از هم است.
شخصيت اول:شخصيت موقتي دارم ند قريمتعلق به قرآن كه منادي گنجينه عالي قرآن حكيم است. اين مخبري، اخلاق بسيار والايي را اقتضا ميكند كه از آن من نيست و من صاحب آن نيستم، سجاياييست كه مقتاهي سو مقام و آن وظيفه و مسئوليت است. اگر چنين خصلتهايي را در من مشاهده كرديد بدانيد كه متعلق به من نيست؛ با آن نظر به من نگاه نكنيد كه متعلق به همان مقام هستم.
شخصيت دوم:هنگام عبادت، زماني كه متوجه درگاهه و نههستم به سبب احسان حضرت حق شخصيتي نصيبام ميشود كه موجب بروز آثاري ميگردد. اين آثار زاييده معناي اساسي عبوديت است كه شامل "واقف بودن بر قصور خود،
— 527 —
ادراك فقر و عجز خويشتن و با ذلت پناه بردن به درگاه الهي" ميباشد. من به ور بيشين شخصيت، خود را بيش از هر كس ديگري بيچاره و ناتوان و تهيدست و پر قصور ميبينم.اگر تمام جهانيان هم مرا مدح و ثنا كنند نميتوانند به من القا نمايند كه خوب و صاحب كمالم.
شديدتيت سوم:شخصيت حقيقيام كه متحول شدهي سعيد قديميست و اينك به صورت برخي خصايل باقي مانده از سعيد قديمي وجود دارد. گاه نسبت به ريا و حب جاه تمايلاتي ايجاد ميشود. نيز چون از خانواتمجيد اصيل نبودهام گاه خصلتهاي پست و نازلي چون قناعت در حد خست در من بروز مييابد.
برادران! براي اينكه از من گريزان نشويد بسياري از بديها و احوال سوء و پنهان اين شخصيبه رژيا بيان نميكنم.
حضرت حق عنايت مهربانانه خود را درباره من چنين متجلي كرده است؛ مرا كه مانند سربازي در پايينترين سطح و درجه هستم به خدمت اسرار قرآن ی كه در حكم مرشدي خاص و عاليست ی در آورده است" بدان هزار بار شكر!
نفس از همه پايينتر اما وظيفه و مسئوليت از همه چيز بالاتر است."
"اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ هذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّى"
* * *
(جملهييست كه دادگاه، وحشتزده و با واهمه آن را در قرارنامه عليه ما براي تاست. اين در حاليست كه جمله تند مذكور پانزده سال پيش نوشته شده و با جملهيي ديگر بعد از آن تعديل شده است.)
"برادرانام! به خاطر بيگناهان و سالمندان، از كساني كه مرا ظالمانه ميكشند انتقام نگيريد. عذاب قبر و جهنم آنها را كفايت ميكعَزِيز لازم بود اين جمله آنها را به رعايت انصاف فرا خواند. مطالب زير را گفته و با يك آيه به اتمام رساندم:
— 528 —
"مادام كه ما ی با توجه به اعتقاد شما و راز بينكه با من داشتهايد ی با شما مخالفت كلي داريم؛ شما دين و آخرت خود را در راه دنيايتان فدا ميكنيد و البته به دليل مخالفتي كه به تصور شما در بين ما وجود دارد، ما نيز برخلافود با ميشه آمادهي فدا كردن دنيايمان در راه دين و آخرتمان هستيم. اين براي ما حكم آب كوثر دارد كه حيات يكي دو ساله را كه زير سلطهي حكومت ظالمانه و وحشيانه شما به ذلت طي خواهد شد در راه كسب شهادت فدا كنيم. در استناد به فيض و اشارات قرآن حكيباشد. ي لرزه انداختن بر اندامتان به شما خبر قطعي ميدهم كه:بعد از كشتن من شما نيز نميتوانيد زندگي كنيد. به واسطه دستي قهار، از دنيا كه بهشت و محبوبتان است، طرد شده و خيلي زود به ظلمات ابد پرتاب خواهيد شد. بعد از من، رؤساي نمروداين منشما را خيلي زود نابود نموده نزد من خواهند فرستاد. من هم در محضر الهي گريبانشان را خواهم گرفت و با پرتاب آنها توسط عدالت الهي به اسفل سافلين انتقامم را خواهم گرفت.
اي بيچارگاني كه دين و آخرت را ِتَوْفا فروختهايد! اگر به زندگي خود علاقمنديد با من كاري نداشته باشيد! در غير اين صورت بدانيد و بر خود بلرزيد كه انتقام من به شكل مضاعف از شما گرفته خواهد شد. من از رحمت الهي اميد دارم كه مرگام بيش از مؤلفم به دين خدمت كند و چون بمبي بر سر شما منفجر شده متلاشيتان كند. اگر جرأت داريد به رفتارتان ادامه دهيد. اگر كاري هست كه بكنيد، بدانيد كه نتيجهاش را هم خواهيد ديد.
* * *
— 529 —
(دادگاههيي اير را عليه من نوشته است؛ در حالي كه يادداشتيست كه آنها را به تند روي متهم ميكند.)
نوشته شده است: در آنكارا مصطفي كمال با خشم و عصبانيت وارد دفتر رياسته سجدهي شد و گفت:"تو را به اينجا دعوت كرديم تا از افكار بلند بگويي، اما تو آمدي و مطالبي درباره نماز نوشتي و بين ما اختلاف ايجاد كردي." و سعيد هم به او گفت: "كسي كه نماز نميخواند خائن است و حكم خائن هم مردود استنه همو، مصطفي كمال عذر خواسته خشم خويش را فرو ميخورد.
نوشتهاند: با اينكه اصول مصطفي كمال را ناديده گرفته و او را رنجيده خاطر و عصباني كرده بود اما مصطفي كمال با او كاري نكرد. فه بوديان جبار و ظالم، گويا از سعيد قديمي ميترسيدند و اين توان عاليِ شخصيت معنوي شاگردان قهرمان رساله نور در آينده و كرامت بارز رساله نور را نشان ميدهد.
* * *
آن راشتيست كه عليه ما نوشته شده اما دادگاه را مسئول نشان ميدهد.)ميگويند: "ما از نظر فكري و عملي نميتوانيم از فرماندهي كه به دلخواه، اواموضوع در كرده و نام قانون بر آن ميگذارد، اياصوفيه را بتخانه و مشيخت اسلامي را دبيرستان دخترانه ميكند تبعيت كنيم؛ ما به اعتبار خودمان به دستورات او عمل نميكنيم."
در تقاضانامه مورخ ٢٩/٨/١٩٤ و رهاويد: "فكري بر قلبام خطور كرده است به اين ترتيب: در حالي كه به مصلحت ملت و به نفع وطن است كه دولت به طور تمام و كمال از من حمايت كند و مرا ياري نمايد، بر من فشار ميآورند و اين نشان ميدهد كميته زنديق پنهاني ی كه در حال مباريات متمن است ی به همراه بعضي از كميته كمونيستها كه به آنها پيوستهاند مقامهاي مهم رسمي را اشغال كرده در برابرم ايستادهاند، دولت نيز يا نميداند... يا اينكه به آنها چنين
— 530 —
اجازهيي ميدهد. مسجد اياصوفيه عامل افتخارد كه مي يك ملت قهرمان بوده و در جهان، نشان بزرگي چون الماس است كه به عنوان نشانهي خدمت به قرآن و جهاد ميدرخشد؛ يادگار كهن و بس بزرگ شمشيرهاست؛ چگونه ممكن است دوست نداشتن كسي كه اياصوفيه را (با اين گذشته افتنهايت ين) تبديل به بتخانه نموده و اداره مشيخت اسلامي را دبيرستان دخترانه كرده جرم باشد؟
* * *
(نوشتهييست كه دادگاه براي محكوم كردن سعيد، آن را محكمترين دليل پنداشته است. مطلب زير را سعيد در دادگاه دنيزلي در مقابله با دشمنان پنهدنيا ران كرده، و دادگاه با برداشت كاملاً اشتباه از آن، گمان كرده بود منظور او حكومت و دولت است لذا از آن به عنوان عامل مجازات نام ميبرد.)"قسمي از قوانين جديد دولتي را كه انقلاب يك گربه اجرا در آورده است جبر كيفي كُفري، جمهوريت را استبداد مطلق، رژيم را ارتداد مطلق، و بلشويسم و تمدن را بيبند و باري مطلق ناميده است".
* * *
— 531 —
(مطلبيست ان تأسحيرت و تمجيد در قرارنامه دادگاه نوشته شده است.)
كتابت رساله نور فوايد فراوان دنيوي و اخروي دارد از جمله آنها عبارت است از:
١. به لحاظ معنا مبارزه با اهل ضلالت؛
٢. در نشر حقايق كمك كردن به استادشگوييد:. خدمت به مسلمانان از جهت ايمان؛
٤. تحصيل علم بهواسطه قلم؛
٥. انجام عبادت تفكري كه گاه يك ساعتاش به قدر يك سال ارزش دارد؛
٦. با ااده شوارد قبر شدن؛
پنج نوع هم فايده دنيوي دارد:
١. بركت در رزق...
٢. آرامش و شادي در قلب...
٣. سهولت در معيشت...
٤. موفقيت در كارها...
٥. كسب فضيلت طلبه بودن و سهيم شدن در دعاي همه طلبههاي رساله نور؛ جوانان به زودي به همه اينر رسال خواهند برد و دانشگاه تبديل به مكتب نور خواهد شد.
* * *
(موجب شگفتيست كه فداكاري صميمانهي زير را جرم دانستهاند.)
يكي از نقشههاي منافقان پامه محين است كه با از بين بردن آبروي من، مثلاً از ارزش رساله نور بكاهند.
و دوم اينكه: با گسترش ترديد و ملال در ميان شاگردان نور، مانع انتشار رسالههايقالعادوند؛ هيچ مترسيد. بگذار جان برخي از بيچارگان چون مايي در راه حقيقتي قدسي كه ميليونها قهرمان برايش جان باختهاند فدا شود.
* * *
— 532 —
(بسيار عجيب است تقريظ وراد لا مرحوم حسن فيضي را كه به غايت خالصانه و عين حقيقت و مطابق واقع ميباشد، هيچ ضرري نداشته و براي بسياري از افراد سودمند است؛ جرم دانسته و چون در پايان يكي از مجموعههاي رساله نور قرار داده شده، سعي كردهاند مجمو طي يكور را به اين دليل مصادره كنند.)حسن فيضي نامهيي دارد كه خلاصهاش چنين است:
"اي رساله نور! شكي نيست كه تو زبان حق هستي و با الهام و اذن حق نوشته شدهيي"؛ "من از آنِ كسي نيستم؛ من از هيچ كتابي اقتباس نشدهام، از هيچ اثري به سرقت نرفتهام؛ منها، و و قرآنيام. نوري باكرامت هستم برآمده از اثر يك لايموت". "تو كتاب حق هستي، كتابي بسيار با فضيلت و مملو از رحمت. برخي از طلبههاي خاص و خالصات را با نشانهاي اوليا و اصفيا تلطيف و تزيين ميكني.راوان تو اي رساله نور! در دادگاهها نه با صفت مجرم و مظنون كه به عنوان معلم و مرشد و مربي حاضر ميشوند. تو در هر دادگاهي هيبت و صولت باشكوه، و عظمت و عزتت را درخشان و پرشعشعه نشان دادي. تو آنها را نيز با آب مطهر قرآن و ايمان شستشو دادي".
"ا"؛ "ل"د كه خادم و ترجمان رساله نور هستي! اي عبد خدا، فرزند معنوي امام علي (رض) و مريد غوث اعظم (قدس سرّه)! مرا به حضور عالي عرفانات بركش!
روزي و ذخيره يك ماههاش كه كيلويي بيش نيست در كاغذي بسته احياي ده و از ميخي آويزان است. او در فقر به وجودي لايزال دست مييابد. از گرفتن هدايا و عطايا اكراه دارد. اگر زكات و صدقات و تبركات و تبرعات را ميپذيرفت امروز صاحب ثروتي ميليوني بوديونها * *
— 533 —
(از دلايل نُهگانه تسميه رساله نور فقط از يكي اشكال گرفتهاند. گفتهاند در ميان شاگردان خاصاش كسي را به نام "نور" نيافتيم. چنان كه در حاِبَلْخسخ داده شده است كساني چون "نوري بنلي" و "نوري ساعتساز كورهلي" در خدمت رساله نور ممتاز هستند. معلوم است قادر به انتقاد نيستند، لذا به بهانههاي جزئجازه نردازند.)دليل اينكه در رسیاله گفتار "بيست و ششم"، به مجمیوع سي و سه گفتار، سي و سه مكتوب، سي و يك لمعه، و سيزده شعاع، رساله نور گفته ميشود آن است كه دست آورر زندگي، هميشه با كلمه نور روبهرو بودهام. نام روستايم "نورس" است، نام مرحوم مادرم "نوريه" بود؛ استادم كه از طريقت نقشبندي بود "سيد نور محمد" نام داشت؛ يكي از استادانام از طريقت قادريه، "نورالدين" بود و يكي از استاداني كه قرآن را اه (در موختم "نور" ناميده ميشد؛ به همين ترتيب از طلبههايم كه بيش از ديگران با من مرتبط بودند "نوري" نام داشتند. (عجيب است كه در ميان شاگردان مهم رساله نور كسي را با نام نوري نر قصيدند.) در آن زمان چنين بود، اينك بيست سال شده است نيز آن چه بيش از موضوعات ديگر موجب توضيح و روشن شدن مسايل كتابهايم ميشود تمثيلهاي نور است. همو وقوعاسم نوراني "نور" در ميان اسماي حسني غالباً مشكلاتم را در حقايق الهي حل ميكرده است؛ به همين ترتيب به سبب شدت شوق و انحصار خدمتام به قرآن، امام خاصام عثمان ذي النورين (رض) اافسري * * *
— 534 —
("هجومات سته" و ضميمه آن بيست سال پيش در مقابله با تجاوزي ظالمانه و شديد، به صورت خصوصي در زمان خشم و عصبانيت نوشته شده و دادگاههاي متعددي را نيز پشت سر گذاشته است. وو فقط گ جهاني نشان داد كه خشم و عصبانيت مزبور به جا و درست بوده است. اينك طوري وانمود ميشود كه گويا آن كتاب امروز نوشته شده است، لذا درصدد مصادره آن هستند، اين برخورد خلاف عدالت است.)نوشتهيي كه "ضميمه هجوماته جلجلنام دارد با عبارات زير آغاز مي شود: اين ضميمهي محرمانه براي حفظ شدن از نفرت و تحقير آينده نوشته شده است؛ يعني زماني كه گفته ميشود:"اُف بر مردان بي غيرت آیه امر"؛ اين مطلب نوشته شد تا تحقير مزبور شامل حال ما نشود يا آن را برطرف كنيم. متن حاضر عرض حاليست كه نگاشته شد تا گوشهاي ناشنواي رهبران وحشي اروپا ی كه خود را زير نقاب قرآن ادوستي پنهان كردهاند ی آن را بشنوند؛ نوشته شد تا مقابل ديدگان نابيناي آن ستمگران بيانصافي قرار داده شود كه اين غداران بيوجدان را بر ما مسلط كا زباننوشته شد تا بر سر پيروان مدنيت بيميم در اين عصر كوبيده شود كه به صد هزار دليل باعث ميشوند بگوييم: "زنده باد جهنم".
تجاوز ملحدان اخيراً صورت پست و چركيني گرفته و با بسياري از مؤمنان بيچاره، ظالمانه و بيدينانه رفتار ميكنند. به همين ترتيب آيد. در عبادتگاهي كه من خصوصي و غير رسمي، خودم بازسازي كرده بودم و با يكي دو نفر از برادرانام مشغول عبادت بوديم به اذان و اقامهيي كه پنهاني ادا ميشد دخالت كردند. گفتند چرا اقامه شما به عربيست و چراا موضورا پنهاني ميخوانيد؟ در سكوت كاسه صبرم لبريز شد. با افراد پست بيوجداني كه قابل خطاب نيستند كاري ندارم و به سران فرعون مآب كميتهيي كه با استبداد دلبخواهي خود سرنوشت ملت را بازيچه قرار دادهاند ميگويم: اي اهل بدعت و الحاد..ميناششش سؤال من جواب دهيد:
— 535 —
سؤال اول:حاكمان هر قومِ حاكم در جهان حتي وحشيان گوشتخواري كه گوشت انسان ميخورند و حتي رييس يك گروه وحشي جانور صفت، اصول و قواعدي دارند و براساس آن حكومت ميكنند. شما براساس ر توافصول چنين تجاوز عجيبي به حق ديگران ميكنيد؟ قانونتان را بگوييد. نكند رفتار دلبخواهي برخي مأموران پست را به عنوان قانون قبول داريد؟ اصلاً عبادات شخصي كه تابع قانون نيست و نميتوان نسبت به آن اعمال قانون كرد.
* * *
(مان باورأسف است كه از يكي دو جمله در "اشارات سبعه" اشكال گرفته و سعي كردهاند آن را براي ما جرم تلقي كنند و كتاب را مصادره نمايند. كتاب مذكور، قديمي باسلام خصوصي نوشته شده و منطبق بر حقيقت ميباشد. حقيقت مندرج در كتاب فوق چنان محكم است كه ميتوان گفت مصلحتي در حيات اجتماعيست و آن را بايد به همه جهان و بشريت اعلام كرد.)بزرگترين احمق در جهان كسيست كه ترقي و خوشبختيدون لب سَرسَريان بيدين انتظار داشته باشد. يكي از اين احمقها كه منصب مهمي را هم اشغال كرده گفته است: "ما هميشه از خدا نام برديم و عقب مانديم. اروپاييها بر عكس، همواره از توپ و تفنگ گفتند و جلو افتهفتاد
براساس قاعده "جَوَابُ الأحمق السكوت" پاسخ چنين كساني سكوت است. اما دنبالهرو برخي احمقها، غافلان بدبختي قرار دارند، پس ميگوييم:"اي بيچارهها! اين دنيا مسافرخانهييست. مادام كه مردن هست و بايد وارد قبر شويم. زندگي سپري شده و حياميدهني سر ميرسد. در برابر يك بار توپ و تفنگ گفتن بايد هزار بار نام خدا را برد."
* * *
— 536 —
(جاي شگفتيست جملهيي را كه در "لمعه شانزدهم" به نفع ماست عليه ما به كار گرفو سرمسرصدد مصادره آن رساله ارزشمند و مفيد برآمدهاند.)در "لمعه شانزدهم" گفته ميشود: فلاكت جنگ براي خدمت قرآني ما خسران مهميست. قادر كل شي، همانهر يك ه در دقيقهيي پهنهي آسمانِ مملو از ابر را ميروبد و پاك كرده و خورشيد درخشنده را بر چهره براق آسمان ظاهر ميكند، ابرهاي ظلماني و بيرحم امروز ما را نيز كنار زده و حقايق شريعت را چون خورشيد نمايان خواهد كرد. از رحمت او انتظار داريلي و دنعمت را به گزاف به ما نصيب نكند.به حاكمان عقل عطا كرده و بر دلهايشان نور ايمان بتاباند. در آن صورت كارها خود به خود درست ميشود.
مادام آنچه در دست داجفر نار است و نور هم ضرري ندارد، چرا به دوستانتان توصيه ميكنيد احتياط كنند؟
پاسخ مختصر من براي سؤال بالا چنين است:
"برخي از كساني كه صدرنشيناند مستاندم كه العه نميكنند؛ اگر هم چيزي بخوانند متوجه نميشوند، برداشت نادرست كرده و اشكال ميگيرند. براي جلوگيري از اين اشكال تراشيهاي بيمورد تا وقتي عاقل نشدهاند، نبايد رسالههاي نور را نشانشان داد. به همين دليل به برادرانام سفم خيالكنم احتياط كنند و حقايق را به دست نااهلان ندهند".
* * *
— 537 —
(حجاب، امر قرآن است و به شكل مستدل و محكمي به اتهامات عليه رساله حجاب جواب داده شد؛ اين كتاب مدتها پيش نوشته شده و مجازات مترتب بن بر عا نيز تحمل كردهايم. با اين حال آن را يكي از جرمهاي ما قلمداد ميكنند؛ به همين ترتيب بخش آغازين حقيقتي بسيار ارزشمند از لمعه سالمندان را كه براي همه مفيد است و در راهنماي جوانان آمده است، اخذ كرده و گفتهاند كه جرم است. لذا درصدد مصاز همه اب برآمدهاند؛ اين نشان ميدهد كه نميتوانند چيزي براي انتقاد بيابند.)در لمعه "بيست و چهارم" پس از آنكه درباره حجاب توضيح داده ميشود كه فرمان قرآن است گفته ميشود: "طبق شنيدهها در مركز و پايتخت به كس، در ميان بازار، در روز روشن و در مقابل چشم مردم يك كفاش معمولي مزاحم همسر بيحجاب كسي شده است كه از نظر مقام و موقعيت دنيوي فرد بزرگيست. اين يك سيليست بر چهره بيحياي كساني كه مخالف حجاباند".
در لمعه "بيست و ششم" درباره سالمندان گيي كهشود: "بالاي قلعه قديمي آنكارا رفتم. احساس كردم اين قلعه مجموعهيي از حوادث تاريخيست كه تحجر يافته است. سالمندي من، پيري آن قلعه، كهولت دولت باشكوه عثماني و از به كل جن خلافت سلطنتي، غمگينام كرد. اين بود كه در حالتي متأثر از فراق، درههاي زمان گذشته و قلههاي زمان آينده را از نظر گذراندم.
گذشته، به جاي تسلي خبه دقاجب وحشتام شد. آينده را چون گوري بزرگ و تاريك ديدم متعلق به من و امثال من و نسل آتي.
به امروزم نگاه كردم. آن را چون تابوتي ديدم؛ جناْبِعاترا كه متحمل اضطراب حركتي مذبوحانه و توأم با مرگ بود حمل ميكرد.
* * *
— 538 —
(آنهیا با اينكه از مطلب زيیر بايد تقیدير فیراواني ميكردند وُجُوب نموده و آن را موضوع جرم قرار دادند.)گفته ميشود: "بيشتر حقوقي را كه از دارالحكمةُ الاسلاميه گرفته بودم خرج كردم. مقدار كمي از آن را براي عزيمت به حج نگاه داشتم. همان مقدار اندك بهواسطه بركتِ قناعت و ميانهروي براي كارم كفايت كردتوان و شد كه آبرويم حفظ شود. مقداري از آن پولِ بابركت هنوز هم هست".
روي كتاب لمعه "بيست و دوم" نوشته شده است كه خصوصيست و به خالصترين و خاصترين و صادقترين برادرانام تع طلبهد. اشارت اول: "چرا با اينكه تو به دنياي دنياپرستان كاري نداري آنها در هر فرصتي سرگرم آخرت تو ميشوند؟ حكومت محلي استان اسپارتا و ملت اين ولايت بايد به اين سؤال پاسخ دهند."
* * *
(آنان كه اين درخواست و اميد و آرزوي معصیومانه و خاي ارزشو شگفتآور را كه برخاسته از شفقت ايمانيست جرم تلقي ميكنند، خود مجرماند.)در نامهيي با امضاي سعيد چنين گفته ميشود: "متحير بودم چه حكمتيست، كه وقتي با درشكه به اطراف ميروم بچهد كه: عصوم هفت تا ده ساله با ديدن من بهسويم ميدوند و دستانام را ميگيرند. ناگهان بر دلام خطور كرد و دانستم "گروه معصومان خردسال براساس حس قبل از وقوع، در مييابند كه با رساله نور سعادتمند شدامتي د خطرات معنوي نجات خواهند يافت".
* * *
— 539 —
(جرم دانستن نوشته زير كه آغازش به نفع من و انتهايش آرزو و درخواستيست، دور از انصاف ميباشد.)نوشته شده: بعضي از آيات و احاديث بالاتفاق بر حاحساننوراني در اين عصر اشاره دارند و نشان ميدهند كه مجدد بزرگي در آخر الزمان خواهد آمد و مهمترين وظيفه از وظايف سه گانه او و جماعتاش نجات ايمان خواهد بود. عدم تمركز آنها بر دو وظيفه ديگر يعني احياي شريعت و اجرا كردن خلافت ی كه گستره وسيعته نشدر بر ميگيرد ی امر بي ضرريست و براي اينكه از سوي مخالفان رساله نور مخصوصاً سياسيون مورد هجوم و انتقاد قرار نگيرد او خود (سعيد نورسي) مينويسد پس از جرح و تعديل برخي جملات رساله كوچكِ برادر مدققمانيشود. خواهد شد. در نامهيي با امضاي سعيد نورسي نيز چنين بيان ميشود: بر عبارت
اِنَّا فَتَحْنَالَكَ فَتْحًا مُبِينًا... وَ يَنْصُرَكَ اللّهُ نَصْرًا عَزِيزًا
(فتح: ١ و ٣) كه به خط قرآني برننده هِ وزارت دفاع ی كه به دارالفنون تبديل شده ی نوشته شده بود، سنگ مرمر نهاده بودند و اينك نوشته مذكور آشكار شده و نمونه اجازهي دوباره به خط قرآني و وسيلهيي براي هدف مورد نظر رساله نور ميباشد و در واقع اشارهييست بر اينمام وظ كه دانشگاه، مدرسه رساله نور خواهد شد.
* * *
(حاشيه نوشته شده توسط خسرو در انتهاي نامهام تحت عنوان "تكبيرات الحُجاج" پاسخ كامليست به معترضان حقيقت و توضيحات من.)در نامهيي با عنوان "تكبيرات الحجاج في عرفات" به امضاي سعچنين اسي چنين آمده است: گروهي از شاگردان مهم رساله نور با اصرار فراوان گمان ميكنند مرشد بزرگي از آل بيت كه در آخر الزمان ميآيد تو هستي؛ تو نيز نظر آنها رگير نبيچ وجه قبول نميكني و خود را كنار ميكشي. اين يك تضاد است. حل موضوع را از شما خواهانيم. به عنوان جواب براي اين سؤال ميگوييم: "شخصيت معنوي
— 540 —
جماعت مقدسي كه مهدي آل رسول آن را نمايندگي ميكند از علاز اين خواهد آمد سه وظيفه دارد: نجات ايمان، احياي شعاير اسلامي تحت عنوان خلافت محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و انجام وظيفه عظماي اجرايي كردن قوانين شريعت محمدي و احكام قرآني ك نيازيليل انقلابهاي زمانه تا حدودي تعطيل شدهاند. شاگردان رساله نور وظيفه نخست را به تمامه در اين اثر مشاهده ميكنند و نسبت به آن، دومين و سو و تصحيفه را در درجه دوم و سوم اهميت قرار داده و شخصيت معنوي رساله نور را به حق نوعي مهدي تلقي ميكنند. تعدادي از آنها ترجمان بيچاره رساله نور را نماينده آن شر مجموعنوي گمان كرده و نام مذكور را گاه بر او مينهند. حتي ميگويند براساس كرامات غيبي برخي از اوليا، رساله نور همان هدايت كننده آخرالزمان است؛ و معتقدند با تحقيق و تأويل ميتوان به اين موضو و كامرد. در دو نقطه خلط مبحث صورت گرفته و نياز به تأويل وجود دارد.
نقطه نخست:گرچه وظايف دوم و سوم از نقطه نظر حقيقت اهميت وظيفه اول را ندارند اما خلافت محمدي عَضعيف ولصَّلاةُ و السّلام و اتحاد اسلام در نظر عوام و اهل سياست مخصوصاً در افكار عموميِ زمانه كنوني تا حدي گستردهتر از وظيفه نخست ديده ميشود.معصوم ا هم توجه داشته باشيم كه در هر عصري هدايتگري از نوع مهدي و مجدد ظهور ميكند و كرده است. اما از آنجا كه آنها هر كدام يكي از سه وظيفه مذكور را تا حدي انجام دادهاند عنوان مهدي بزرگ آه مردگمان را نتوانستهاند كسب كنند.
نقطه دوم:شخص بزرگ آخرالزمان از آل بيت خواهد بود؛ اگر چه من به لحاظ معنا از فرزندان معنوي حضرت علي (رض) هستم و از او درس حقيقت گرفتهام و عنوان آل محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام از جهتي شامل شاپو ن حقيقي رساله نور ميشود، لذا مرا هم ميتوان از آل بيت دانست، اما مشرب نور با منيت و شخصيتپردازي و در پي مقامات شخصي بودن و كسب شأن و شرف س است ونيست. در خدمت رساله نور براي از دست ندادن اخلاص گفته ميشود حتي اگر مقامات اخروي را هم به من دهند خود را ملزم ميدانم كه قبول نكنم". لذا
— 541 —
پاسخي با موافقتي نسبي دست و شود و پيشنهاد مهدويت اي هيأت بيانصاف! پاسخ منفيتر و قاطعانهتر از اين هست؟
به نام طلبههاي نور: خسرو واضح و قطعي رد نميشود.
* * *
(حوادث مطرح شده در نوشته زير مطابق واقع و به طرز عجيبي رخ داده شين نوه دقيقه پس از آنكه گفتم محزونام نكنيد زمين به خشم ميآيد زمين لرزه رخ داد. شفقت، اقتضاي تحسين توأم با حيرت و تعجب اين امر را دارد و نميتوان آن را ونع نمونتقاد كرد.)"ده ساعت پس از فشارهاي حاصل از يك بازجويي چهار ساعته، در اداره فرهنگ و معارف حريقي رخ داد كه در دم دو ميليون ليره خسارت به جا گذاشت. اين نشان ميدهد كه رساله نن ميرلهييست براي دفع بلايا؛ ديديم كه به رسالهها حمله كردند و راه بلايا و مصايب باز شد".
در نامه صد و چهل و يكم چنين نوشته شده است:
پس از بازجويي چهار ساعته او، اداره معارف و پاركينگ اتومبيلها در آنكارا، كارخانهيي بوده وير، و ساختمان بزرگي در آدانا طعمه حريق شد. بعد از اينكه سعي ميشود ثابت گردد كه اين موضوع، تصادفي نبوده است ميگويد:"مرا از رسالههايم محروم نكنيد؛ در غير اين صورت براي من و براي اين ملت بايداد مي خورد؛ زمين با زلزله خشم خود را نشان خواهد داد". سه دقيقه بعد از اين سخنان زلزلهيي به مدت سه ثانيه واقع ميشود؛ خشم زمين و حريق اداره معارف كه مس زلزلههاي متعدد هنگام تعرض به رساله نور و شاگرداناش ی كه چهار بار توسط دادگاه به اثبات رسيده است ی نميتواند تصادفي باشد. با رويدادهاي مختلف محقق شده است كه دراني شدملكت رساله نور وسيله دفع بلا است.
— 542 —
در نامه صد و چهل و هفتم گفته ميشود: اين بار هنگام حمله به ما، زمستان به خشم آمد. هوا با سرماي د و نس بوران خشمگين شد و نشان داد كه با توقف حملهها و راحت شدن نورجيها روزهاي واقعاً سرد، چون ايام نوروز شروع به لبخند زدن ميكنند... سوختن اداره معارف يك سيلي كلي بود.
* * *
(به وضعيتي كه لازمهاش تبريك گفتن و تحسين كردن است نبیايد به ديد متن زراض نگريست.)اين بار در ميان سؤالهاي بسيار بيمعنايي كه در دادگاه از من ميپرسيدند سؤال كردند: "گذران زندگيات چگونه است؟" گفتم: "به بركت قناعت ميگذرد. كسي كه زماني در اسپارتا يك ماه رمضان را با يك نان و يك كيلو ماست كيسهيي و يك كيلو برنجآنها ده باشد براي معيشت، به دنيا تنزل نميكند و مجبور به قبول هديه هم نميشود".
* * *
(مدحيهي درخشان "زبير" مانند دفاعيه قرائت شدهاش در دادگاه، ان شاء الله آنها را به سمت تقدير و تحسينابهاياده است كه با حيرت در قرارنامه نوشتهاند)زبير گوندوز آلپ مقاله بلندي را با عنوان "جوانان ما خواهان معلوماتي هستند كه حق و حقيقت را به آنها بياموزد؛ آنان در پي اخلاق متعالياند". نگاشته است. او در صفحه دهم مقاله مذكور ميگويد: رساله نوم كه ساريست كه براي نجات مسلمانان قرن بيستم و همه انسانها از ظلمات افكار تعصب آميز، نه به اختيار مؤلفاش كه به اخطار پروردگار بزرگمان نوشته شده است.
— 543 —
در صفحه دوازدهم مت دل: اگر به يكي از خادمان رساله نور گفته شود به جاي رساله نور (مثلاً) فلان كتابها را كتابت و نسخهبرداري كن، تا ثروت فورد را به تو دهم؛ او حتي بدون آنكه نوك قلماش را هم از سطور رساله نور بردارد پاسخ مي دهد: "اگر تمام ثروت و سلطنت ند. باا هم بدهيد قبول نميكنم".
در صفحه پانزدهم چنين آمده است: "اگر درجه دلبستگي ما به نويسندگان نيك پندار صد باشد به شخصيت بزرگي چون "بديع الزمان" كه راهنماي دنيا و آخرت ماست كاترليون و بينهايت است".
نيزر سراسحه دوازدهم مينويسد: "شخصيت معنوي رساله نور امراض اجتماعي و روحي و ديني زمانه را تشخيص داده و حقايق قرآن حكيم را بهواسطه فرمان الهي براي مداواي بيماريهاي مزمعيد نواعي در اختيار همه انسانهاي زمانه حاضر گذاشته است".
در صفحه چهل و چهارم ميگويد: "بديع الزمان گفته است كسي كه يك سال اين رسالهها را . شبي و مطالعه كند ميتواند از علماي مهم زمانه شود. بله، همين طور است."
در صفحه پنجاه و چهارم نيز آمده است: "ديده نشده است قضاتي كه رسالهفيون دطالعه ميكنند حكم اشتباه صادر نمايند".
* * *
(نوشته زير را كه عين حقيقت و كاملاً به نفع من است نبايد در قرارنامه از موضیوعات جرم به شمار ميآوردند.)(سعيد نورسي) اثر احمد فيضي را ی كه بخشهايي از آن را تعديل 29
ميو بخشهايي را نيز به دليل تعجيل موفق به تعديلشان نشده ی ارسال نموده و گفته است: "ما ميگوييم بي توجهي به سراج اوغلو كه دين و تربيت محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام را زهر ميخواند و مناقشه با سراج اشكند؛ ه حقيقت قرآن را چون خورشيد تابان مينماياند در واقع كمك كردن به مصادره آن مجموعه است".
— 544 —
او در يكي از دفاعيات بدون تاريخش خطاب به دادگاه چنياز مهمه گيري ميكند: "ايشان مدعيست هم خودش و هم شاگردانش در سياست دخالت نداشتهاند؛ نوشتههايي را كه تعدي جلوه دادهاند (يادداشت هاي) خصوصي دانسته و بر وجود آزادي انديشه و وجدان مشمول كرده است؛ معتقد است اين نوشتهها اگر انتقاد به برخي قوانين هم باشند جرم نيستند و اصولاً تعدادي از رسالههاي مورد بحث، در گذشته نوشته شدهااز معنعد از بررسيهاي هيأت كارشناسي بيضرر تشخيص داده شدهاند؛ دادگاه اسكي شهير در همين ارتباط ابتدا رأي بر محكوميت صادر كرد اما دادگاه دنيزلي اعلام برائت نمود؛ ايشاطه رساويد محاكمه به دليل چيزي كه قبلاً برايش دادگاه تشكيل شده و رأي صادر گشته كار درستي نيست؛ و تأكيد ميكند كه نه خودشان و نه شاگردهايشان هيچ فعاليتي در جهت تارند؛ منيت و آسايش نكردهاند؛ در ارتباط با شعاع پنجم نيز ميگويد به صراحت اسم كسي را بيان نكرده و منظورش صرفاً آگاهي دادن بوده است، لذا مفاد آن رساله نيز نبايد جرم تلقي شود.
و قس عليهذا...
سعيد نورسي
* * *
— 545 —
به رياست دادگاهه حساب نظر
در جلسه دفاعيهيي كه به مناسبت ابطال رأي ناحق دادگاه آفيون توسط دادگاه تجديد نظر تشكيل شد باز هم به من اجازه صحبت ندادند. فقط كيفرخواست شديد سومي را برايمان قرائت كردند. پيدا ي هم اجازه ندادند نزد من بيايد تا براي نوشتن كمكام كند. به رغم بيماري و با اينكه در نوشتن مشكل داشتم شكواييهيي را تهيه كردهام كه آن را به عنوان لايحه درخواست تجديد نظر تقديم شما ميكنير پيريي كه در اين زمانه دو بار در حقام به عدالت رفتار كردهايد.
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
عرض حاليست به محضر دادگاه كبرا در حشر، و شكوائيهر بر عبه درگاه الهي؛ دادگاه تجديدنظرِ امروز و نسل آتي فردا و مدرسان و دانشجويان روشنفكر دارالفنون نيز به آن توجه كنند!
ده مصيبت توأم با شكنجه را ادرندگا مصيبتي كه در اين ٢٣ سال متحمل شدهام به درگاه عدالت داور دادگر ذوالجلال، شكايت نموده، تقديم ميكنم:
مصيبت اول:من با همه كوتاهيهايم حيات خويش را وقف نجات ايمان و سعادت اين ملت كردم؛ و به اين قام نگاجان من هم مانند ميليونها جان قهرمان ديگر ی كه فداي يك حقيقت (يعني حقيقت قرآن) شدند ی فداي قرآن گردد با تمام توان خود با رساله نور فعاليت كرده، و با توفيق الهي د آن معر همه آزارهاي ستمگرانه ايستادگي نمودم و گامي به عقب بر نداشتم. از جمله:
يكي از رفتارهیاي ناعیادلانه با من در زندان و دادگاه آفيیون اين بیود كه اتهیامنامههاي مغرضانه مملو از افترا و تهمت را كه عليهمان تنظيم كرده بودند سه
استانرتبه و هر بار نزديك دو ساعت براي من و طلبههاي بيگناه نور كه انتظار تسلي خاطر از عدالت داشتند، به زور قرائت كردند؛ با وجود اين از آنها و پا ه درخواست كردم "ده، پانزده دقيقه به من فرصت دهيد تا از حقوقمان دفاع كنم". بيش از يكي دو دقيقه اجازه ندادند...
من با اينكه مدت بيست ماه در انفرادي مطلق بودم ري و ق يكي دو نفر از دوستانم اجازه داده شد در نگارش دفاعيات اندكي ياريم دهند. سپس آنها را هم منع كردند. مرا با رفتارهاي بسيار ظالمانهيي مجازات نموده، و ما را مجبور كردستجو دامنامههاي دادستان را ی كه از جنس آسمان ريسمان كردن، عليه ما تنظيم شده بود و مغرضانه و مملو از افترا و نسبتهاي دروغ و برداشتهاي غلط بود و فقط در پارا دارفحه آن وجود هشتاد و يك خطا را اثبات كردم، گوش كنيم و به من اجازه صحبت كردن ندادند. اگر ميگذاشتند سخن بگويم ميگفتم:
"شما درحالي كه به بهانه آزادي فكر و وجدان با يهود و نصراني و مجوس كه دينتان را انكار ميكنند ظيم الدتان را با ادعاي ضلالت و گمراهي تحقير كرده و پيامبر و قوانين كتابتان را رد ميكنند و قبول ندارند، و مخصوصاً با آنارشيستها و مرتدها و منافقان كه امروز زير پوشش بلشويسم قرار گرفي كسي كاري نداريد، و در حالي كه اگر ميليونها مسلمان با درسي كه از قرآن گرفتهاند در حاكميت و قلمرو دولت ستمگري چون انگلستان ی كه در مسيحيتاش متعصب است ی به رد همه عقايد باطل و اصول كفرآميز آنها بْحَانند آنها با دادگاههايشان به جان مسلمانان نميافتند، و در حالي كه مخالفان هر دولتي در كشورشان آشكارا به نشر انديشههاي خود مشغولاند و دادگاهها با آنها كار، حتي ند، شما با كدام قانون، كدام وجدان، كدام مصلحت و به چه جرمي ما را به مجازاتهاي سنگين و توهينها و انفراديهاي سخت محكوم ميكنيد؟ در حالي كه دوره چهل ساله زندگي من، صد و سي كتابام و خصوصيترين رسالهها و نامههايم توع در ومت اسپارتا، دادگاه دنيزلي، دادگاه آنكارا، رياست سازمان ديانت، و دو يا شايد سه مرتبه توسط دادگاه عالي تجديد نظر مورد بررسي دقيق و موشكافانه قرار گرفته و علاوه بر آن، همه نسخههاي خصوصي و غير خصوصي رساله نور دو، سه سال در اختيار آنه يك دا و هيچ موردي را كه موجب مجازاتي ولو كوچك شود در آنها
— 547 —
نيافتهاند؛ همچنين مجموعه رساله نور كه با تمام ضعف و مظلوميت و مغلوبيت من در اين شرايط دشواريف و تته است قدرتمندترين، محكمترين و حقيقيترين راهنماي دويست هزار نفر از شاگردان حقيقي اين اثر در مسیير وطن و ملت و امنيت شود، و دفاعيات چهارصدنزده ييي ما، بيگناهي ما را اثبات ميكند. اين امور بيترديد در محكمه كبراي قيامت از شما سؤال خواهد شد..."
مصيبت دوم:يكي از دلايلي كه براي مجازات من بيان ميكنند تفسيريست كه از آيات كاملام گرفت و صريح قرآن درباره حجاب، ارث، ذكر الله، و تعدد زوجات داشتهام؛ تفسيري كه متمدنان معترض را به سكوت وا ميدارد. پانزده سال پيش يادداشتي نوشتم به دادگاه اسكي شهير و دادگاه عالي و تجديد نظر آنكارا؛ اين يادداشت توسط خدر حكم صادره عليه من نيز آمده بود، و در دادگاه كبراي قيامت شكواييه من خواهد بود، به عنوان بيدار باشي به اهل معارف روشنفكري كه در آينده خواهند آمد و به همراه "الحجة اه خود براي دادگاه عالي تجديد نظر كه در دو بار اعلام بيگناهي ما با انصاف و عدالت فريادمان را شنيد به عنوان لايحه تجديد نظر، و براي اطلاع هيأتي كه اجازه سخن به من نداد و با اتهامنامه مغرضانهيي كه هشتاد ايراد و خطاي آن را به اثتمام فانديم، مرا به دو سال حبس سنگين و انفرادي مطلق و دو سال تبعيد به منطقهيي ديگر و تحت نظر بودن محكوم كرد، به همان شكلي كه بود تكرار ميكديه ی من اينك خطاب به محكمه دادگستري ميگويم: فرياد بر آوردهام تا گوشهاي ناشنواي اين عصر نيز بشنوند"فردي با استناد به تأييد و تصديق سيصد ا جرياه هزار تفسير و در اقتدا به اعتقاد پدرانمان در هزار و سيصد سال گذشته، اصول قدسي و حقيقي الهي و ساري و جاري در حيات اجتماعي سيصد و پنجاه ميليون مسلمان در هر دوره از هزار و سيصد سال ميشورا تفسير كرده؛ و شما حكم ناحقي در محكوميت او صادر كردهايد. ترديد نكنيد كه اگر بر روي زمين عدالتي وجود داشته باشد حكم مزبور را رد و نقض خواهد كر بوده آيا كسي را كه به لحاظ فكري و علمي بخشي از قوانين بيگانه را كه براساس اجبار و اقتضاي زمان، به صورت موقت (از سوي حكومت) پذيرفته شده، قبول نداشته باشد، و دست از سياست شسته و از حيات اجتماو آيت ره گيري كرده
— 548 —
است، ميتوان به دليل تفسير آيات مذكور مجرم ناميد و آيا اين كار در واقع انكار اسلام، و اهانت به يك ميليارد نفر از نياكان ديندار و قهرمان موجودمتهم كردن ميليونها تفسير نيست؟
مصيبت سوم:يكي از دلايلي كه براي محكوميت من بيان ميكنند اين است كه در امنيت ايجاد اخلال كرده و آسايش مردم را به خطر انداختهام. احتماقرائت ار بعيد را كه ممكن است يك درصد و شايد يك در هزار امكان وقوع داشته باشد جاي امري گذاشتهاند كه واقع گرديده است؛ در برخي از رسالهها و نامههاي خصوصين مطلند و كاو كرده و از بين صدها هزار كلمه و جملهي موجود در رساله نور چهل تا پنجاه كلمه را انتخاب كرده و با دادن معناي غلط به آنها (مثلاً) سندهايي دستو اجدانموده و ما را براساس آن متهم و مجازات كردهاند. من نيز با گواه گرفتن كساني كه از زندگي سي، چهل سالهي گذشتهام آگاهاند و به شهادت هزاران شاگرد خاص رساله نور ميگويم: سخن از كسيست كه هنگام اشغال استيافت توسط انگليس، زماني كه فرمانده كل انگليسيها در بين مسلمانان تفرقه ميانداخت و با فريب شيخ الاسلام و گروهي از روحانيون، آنها را به ضديت با يكديگر تحريك مينمود و گروههاي "اتحاديون" و "ائتلافيون" اسم دوو موجبياسي در اواخر دوران عثماني.م. را به جان هم ميانداخت و به اين ترتيب براي غلبه يونان و شكست حركت ملي زمينه فراهم ميكرد، كتاب "خطوات سته" را عليه انگليس و يونان با همت "اشرف اديب" طبع و نشر نمود و با اين كامذكور وحشتناك فرمانده مزبور را ناكام گذاشت و در برابر تهديد به اعدام او عقب نشيني نكرد و رؤساي آنكارا به دليل همين خدمت، او را به آنكارا دعوت كردند. كسي كه با اين حال به آنكارا فرار نكرد و در عين حال در زمان اسارت در روسيه حكومت اعدامي كه سرفرماندهي روسيه برايش صادر كرده بود اهميتي نداد و در واقعه ٣١ مارس با يك سخنراني خود هشت گردان را به اطاعت از فرماندهانشاني با اشت؛ سخن از كسيست كه در دادگاه حكومت نظامي وقتي صاحب منصبان (پاشاها) به او گفتند"تو هم مرتجعي، چون خواستار شريعت بودهيي!"با اهميت ندادن به حكم اعدام، در
— 549 —
پاسخ آنها گفت:"اگر منظور از مشروطيت، استبداد يك حزب باشد، تمام جن از پاسشاهد باشند كه من مرتجعام! و براي فدا كردن روحام حتي براي يك مسأله شريعت آماده هستم."و به اين ترتيب مقامات بزرگ حاضر در جلسه را به حيرت و شگفتي و تقدير از خود وا داشت و در حالم نمينتظار اعدامش ميرفت بيگناهياش را اعلام كردند و آزاد شد. از آنان تشكر هم نكرده و در راه بازگشت فرياد ميكشد:"زنده باد جهنم براي ستمگران"؛سخن از كسيست كه در آاين جمدر دفتر رياست جمهوري، مصطفي كمال (آتا ترك) با عصبانيت به او گفت:"ما تو را به اينجا دعوت كرديم تا برايمان ايدههاي عالي بيان كني؛ و تو آمدي با نه بودنطالبي درباره نماز بينمان اختلاف انداختي".و او پاسخ داد: "بعد از ايمان، نماز بالاترين چيز است. كسي كه نماز نميخواند خائن است و حكم خائن مردود ميباشد!" لذا آن فرماندهاله ميانگيز در حضور چهل تا پنجاه نفر از نمايندگان به نوعي از او عذر خواهي كرد و دست از عصبانيت برداشت؛ سخن از كسيست كه نيروي انتظامي و مقامات محلي شش استان اعتراف كردهاند كه كوچكترين عملي در اخلال امنيت از زيرك ننزده و صدها هزار نفر از شاگردان او نيز رفتار ناشايستي نداشتهاند؛ تنها يكي از طلبههاي كوچك در دفاعيات بر حق خود مرتكب مختصر كاري شده وگرنه از شاگردان ديگر هيچ كار نامربوطي ديدوي لشك است؛ سخن از كسيست كه وارد هر زندان كه شده موجب اصلاح رفتار زندانيان گرديده و با اينكه صدها هزار نسخه از رساله نور در كشور توزيع شده، جز فايتادمان چيز ديگري در بر نداشته است؛ زندگي او در بيست و سه سال گذشته و اعلام بيگناهياش از سوي سه دولت و دادگاههاي متعدد و تأييد و تصديق و شهادت قولي و فعلي صدهزار نفر از لمه نهن نور ی كه بر ارزش رساله نور واقفاند ی مطالب فوق را به اثبات ميرساند؛ سخن از كسيست كه به تنهايي زندگي ميكند، غريب و سالمند و مجرد و تهيدست است و خود را در آستانه قبر ميبيند؛ كسي كه با تمام توان و شت در انديشه خود دست از همه چيزهاي فاني شسته و در جستجوي كفارهيي براي قصورات گذشتهي خويش و اميدي براي حيات جاودانش است؛ و براي مقامات دنيوي هيچ اهميتي قائل نيستت عَلَاثر شدت شفقت و مهرباني، براي اينكه ضرري متوجه بيگناهان و سالمندان نشود
— 550 —
كساني را كه ستمگري كرده و عذابش دادهاند نفرين هم نميكند؛ آنان كه ميگويند:"اين انزوا طلب پير درشده اس كشور اخلال ميكند و آسايش مردم را به خطر مياندازد و هدفاش دسيسههاي دنيويست و اطلاع رسانيهايش نيز براي امور دنياست، پس مجرم است." و آنان كه او را محكوم به مجازاتهاي سنگيي نظامنند شك نكنيد كه خود از زمين تا آسمان مجرماند و در محكمه كبري به حسابشان رسيدگي خواهد شد...
كسي را در نظر آوريد كه با يك نطق، نظاميان شورشي هشت گردان را به اطاعت و حرف شنوي وا ميدي مبهمسي كه چهل سال پيش با يك مقالهاش هزاران نفر را طرفدار خود ميكند، كسي كه از سه فرمانده دهشتناك مذكور نميهراسد، چاپلوسي نميكند و در دادگاهها ميگويد:"اگر به تعداد موهاي سرم، سر داشتم و هر روز يكي از سرهايم را از تن جدا ميكردنمحاسبههم در برابر زنديقان و گمراهان سر تسليم فرود نميآوردم و به وطن و ملت و اسلام خيانت نميكردم. اين سر را كه فداي حقيقت قرآن شده است در برابر ستمگران خم نمي براي كسي كه در امير داغ جز چند نفر از برادران آخرتياش و سه چهار خدمتكار با هيچ كس ديگري ارتباط نداشته است...
اينك درباره چنين كسي در اتهامنامه ميگويند: "اين سعيد، در اميرداغ كار مخفي كرده و با انديشه ضربه زدن بد، با ت، ذهنيت بعضي از مردم را مسموم نموده است. بيست نفر هم در اطرافش بودهاند و مدحاش را ميگفتهاند و نامههاي محرمانه مينگاشتهاند و اين نشان ميدهد كه او سيا اين رلفت با انقلاب و دولت را در پيش گرفته است." كساني را كه چنين ميگويند و با عداوتي بيمانند و با توهين و اهانت، او را دو سال زنداني كردند و در زنداي اجازاو را در انفرادي مطلق نگاه داشتند و اجازه سخن ندادن به او در دادگاه، عذابش دادند به وجدانهايشان ارجاع ميدهم تا ببينند چهقدر با حق و عدالت و انصاف فاصله دارند. مگر ممكن است كسي كه صد درجه بيش از لياقتش مورد د و عاموم خلق قرار دارد و با يك سخنراني هزاران نفر را به اطاعت و حرف شنوي وا ميدارد و با يك مقاله هزاران نفر را جذب جمعيت اتحاد محمدي عَليهِه برايلاةُ و السّلام ميكند و در مسجد اياصوفيه براي پنجاه هزار نفر سخنراني ميكند و مورد تقدير
— 551 —
قرار ميگيرد سه سال در امير داغ فعاليت كرده، و در ر كردهده نفر را از راه بِدَر كند؟ و مگر ممكن است چنين فردي كار آخرت را رها كرده به سياست بپردازد و مشغول دسيسه چيني گردد و قبرش را كه با آن فاصلهيي ندارد بم كه هنور پر از ظلمت كند؟ واقعاً چنين چيزي امكان دارد؟ شيطان هم نميتواند چنين چيزي را به كسي بقبولاند.
مصيبت چهارم:يكي از دلايل مهم محكوميتام را عدم اظاهر ا از كلاه شاپو دانستهاند. به من اجازه ندادند صحبت كنم وگرنه به كساني كه ميكوشيدند مرا مجازات كنند ميگفتم: در كاستامونو سه ماه در كلانتري پليس و كميسرها ميهمان بودم. آنها هخلال د به من نگفتند كلاه شاپو بر سر بگذار. در سه دادگاه نيز كلاه شاپو بر سر نگذاشتم و در حالي كه سرم نيز پوشيده بود عمامه داشتم .م. كسي با من كاري نداشت. اما در طول بيست و سه سال گذشته برخي از ظالمان بيدين با همين بهانه فشارهاي فراهمه اير رسمي و سنگيني بر من آوردند و به نوعي مجازاتم كردند. اين در حالي بود كه كودكان، زنان، بيشتر روستائيان، كارمندان در ادارات و آنان كه كلاه بِره بر سر ميگذاشتند مجبور به استفاده از شاپو نبودهاند و اصولاً هيچ مصلحت مادي هم بر استفاده ازاند، بمترتب نبوده است؛ ليكن جزاي چيزي را كه همه مجتهدان و عموم شيخ الاسلام ها استفاده از آن را ممنوع كرده بودند، يعني نگذاشتن كلاه را، براي فرد گوشه گيري چونيدٌ كانه كرده و موارد ديگري هم به آن افزودند و بيست سال عذابم دادند و اينك نيز براساس عادتي بيمعنا مربوط به لباس دوباره ميخواهند مجازاتام كننرَتْ" در حاليست كه با مشروبخواران در كوي و برزن و در روز روشن ماه رمضان كه نماز هم نميخوانند بر مبناي "آزادي فردي" كاري ندارند و آنها را با خود قياس رصه دعد. آنان كه تا اين حد با شدت و تكرار و اصرار تلاش ميكنند مرا به دليل سر و وضعم مجرم اعلام كنند پس از آنكه نيستي هميشگي مرگ و حبس انفرادي و دائمي قبر را ديدند مطمئن باشند كه در محكمهي كبراي قيامت در اين مورد بايد پاسخَا هُوند...!
— 552 —
مصيبت پنجم:رساله نور مظهر اشارت تحسين برانگيز سي و سه آيه از قرآن، و تمجيد و تقدير اوليايي چون امام علي (رض) و غوث اعظم است و از تصديق و تأييد صد هزار نفر از اهل ايمان برخوردار ميباشد و در مدت بيست سال مقام و مرد تأيي بيضرر و بسيار سودمند را نصيب وطن و ملت نموده است؛ اينك با بهانههاي بيارزشي چون بال پشه، درصدد مصادره برخي رسالهها بر آمدهاند و حتي در مجموعه
'Oرصد صفحهيي ذوالفقار ی معجزات احمن توسطكه در گذشته نوشته شده و شامل مرور زمان و قانون عفو گرديده دو صفحه را كه حاوي تفسير كاملاً بر حق دو آيه ميباشد بهانه كرده و آن را دليل مصادره اين مجموعه ارزشمند و بسيار مفيد اعلام ميكنند. اينك با دادن معناي غلطاز برري دو كلمه از هر هزار كلمهي رسالهها تلاش ميكنند رسالههايي را كه هزاران فايده دارند مصادره نمايند، لذا كسي كه از كيفرخواست سوم ما مطلع ه ميگابلاغيه حكمي را كه منتشر نمودهايم، ببيند موارد مذكور را تصديق خواهد كرد، ما نيز ميگوييم:
"لِكُلِّ مُصِيبَةٍ اِنَّا لِلّٰهِ وَ اِنَّا اِلَيْهِ رَاجِعُونَ؛ حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ
مصيبت ششم:برخي از بدانين رسیالهي نیور به دليل مشاهده حجتهاي فوق العادهي ايمان و علوم محكم و عين اليقيني ايماني در رسالههاي نور و بهره بردن از آنها، اين ترجمان بيچاره را بر اثر حسن ظن بيش از حد به شكل افراطي و از نوع تشويق و تبريك و تقدير ووده و مدح كردهاند. به كسي كه از اين بابت مرا مجرم قلمداد ميكند ميگويم: منِ عاجز و ضعيف و غريب و تبعيدي و نيمه اُمي كه با تبليغات، مردم را از من ميترسانند، در چنين وضع و حالتي در هرجهاي قرآني و حقيقتهاي قدسي و ايماني براي دردهايم علاج كاملي يافتم و چون مطمئن شدم كه براي ملت و فرزندان وطن نيز علاج مؤثري خواهد بود حقايق ارزشمند مزبور را روي كاغذ آوردم. ميآورم هيچ خوب نيست، لذا زماني كه شديداً نيازمند ياراني بودم تا كمكم كنند، عنايت الهي ياوراني صادق و باوقار و ويژه در اختيارم گذاشت. البته من با اين نظر كه رد كردن كامل حُسن ظن آنها و تعريف و تمجيدهاي صميمانهشامان بو است موجب آزردگي و رنجش خاطرشان شود و اهانت و عداوتي با رسالههاي نور تلقي گردد ی كه مأخوذ از
— 553 —
گنجينه قرآنياند ی و احتمالاً موجب گريز ياوراني شود كه قلمهايشان الماسين است و َّا اِيشان قهرمانانه؛ همه مدح و ثناهايشان را كه نسبت به شخص عادي و مفلس من مطرح ميشد متوجه صاحب اصلي اثر، و رساله نور ی كه معجزه معنوي قرآن است ی و شخصيت معنوي شاگردان ويژهاش نمودم. گاه نيز با گفتن اينكه صد درجه بيشتر از حد و حدود من تمجيظمت و كنيد، موجب تكدر خاطرشان ميشدم. آيا قانوني وجود دارد كه اگر عدهيي به رغم استنكاف و نارضايتي شخصي به مدح و ثنايش بپردازند، آن شخص را مجرم بداند؛ كه مأمور رسمي به نام قانون مرا از اين بابت مجرم ميشناسد؟
نيز درد حيوا٥٤ متن منتشر شده حكمي كه عليه ما صادر كردهاند از قول ما آمده است:"شخص كبير آخرالزمان از نسل اهل بيت خواهد بود؛ وما شاگردان رساله نور را فقط ميتوان از اهل بيت معنوي بهشمار آورد"؛همچنين "در مشرب رساله نور، به هيچ وجه من شده وود ندارد و كسي در پي موقعيت و مقامهاي شخصي و كسب جاه و شهرت بر نميآيد. براي از بين نرفتن اخلاصي كه در رساله نور هست مقامات اخروي را هم به من دهند مجبورم آن را قبول نكنم." اينها را از قول ما در حكم صادره آوردهاند؛ به همين ترتيب دي ميپت ٢٢ و ٢٣ حكم (توصيفي) مذكور (به نقل از ما) آمده است:"من قصور خود را ميدانم؛ به فقر و عجز خويش واقفم، و با تذلل به درگاه پروردگار پناه ميبرم ميكنشخصيتي كه دارم از همه بيچارهتر، درماندهتر و خطاكارترم. پس اگر همه خلق هم مدح و ثناي مرا بگويند نميتوانند به من بقبولانند كه خوب و صاحب كمالم. من براي اينكه موجب فرار شما نشوم بديها و پليديهاي پنهان و فراوان شخصيت سو آمدن ا بيان نميكنم. عنايت حضرت حق، شخصيتم را به عنوان پستترين فرد، به استخدام اسرار قرآني در آورده؛ صدهزار بار شكر، نفسام از هر چيزي پستتر است، و مسئوليت از همه چيز بالاتر؛" با اينكه چنين مطالبي در حكم توصيفيِ مزبور آمده است بايت ابديم كساني كه براساس تعريف و تمجيد ديگران و معاني رساله نور وصف هدايت كننده بزرگ را براي من بهكار ميبرند، سپس مجرم اعلام ميكنند مستحق تحمل مجازاتي سهمناك بابت اهد بود ميباشند.
— 554 —
مصيبت هفتم:حكم برائت ما و همه نسخههاي رساله نور توسط محاكم مجازاتهاي سنگين دنيزلي و آنكارا و دادگاههاي عالي تجديد نظر به اتفاق آراء صادر شد و همه رسالهها و نامههايمان را به ما پس دادند. در رأي دادگاه تجديد نظر كها از پيشين را نقض نمود گفتندحتي اگر فرض كنيم در حكم برائتي كه دادگاه دنيزلي صادر كرد خطايي هم وجود داشته باشد حكم مزبور قطعيت يافته و نميتوان محاكمه ديگري ترتيب داد.با اين حال من در امير داغ سه سال را در انزوا گذراندم، دو سه نفر كه شْدِيهِياط بودند به نوبت در كارها كمكام ميكردند و به ندرت برخي افراد متدين ميآمدند و ده دقيقهيي ديدار ميكرديم؛ غير از اين تا ضرورتي ايجاب نميكرد صحبت نميكردم؛ براي تشويق ديگران به م؛ اين رساله نور در هفته فقط يكبار آن هم به يكجا نامه ميفرستادم؛ در طول سه سال به برادرم كه مفتي بود فقط سه نامه نوشتم؛ كار تأليف را كه بيست، سي سال به آن مشغول بودم رها كردم و فقط دو نكته را كه برادهانداهل ايمان و قرآن مفيد بود در بيست صفحه نوشتم. يكي از آنها مربوط بهحكمت تكرارهاي موجود در قرآنبود و ديگري مربوط بهمسائلي در خصوص فرشتگان؛ج را درها هيچ رسالهيي ننوشتم. فقط براي اينكه رسالههاي اعاده شده از دادگاه به صورت مجموعههاي بزرگ در آيند و پانصد نسخهيي هم كه از "آيت الكبري" با حروف قديم طبع شده بود و آنها را از دادگاه به ما پس داده بودنید میورد استفاده عیالم اسیلام قرار گيردمين صدته دستگاه تكثير هم بهطور رسمي ممنوع نبود ی به برادرانام اجازه تكثيرشان را دادم؛ لذا خود سرگرم تصحيح اين موارد شدم و به هيچ امر سياسي هم نپرداختم. با اينكه اجازه رفتن به زادگاهم را داده بودند برخلاف همه تبعيديها براي! جزايه در امور دنيا و سياست دخالتي نكنم غربتي سخت را پذيرا شدم و به موطنم نرفتم. فردي كه با درج نسبتهاي بيپايه و اساس، بحثهاي دروغ و معاني غلط در اتهامنامه سوم، دلحاظ نجرم قلمداد كردن من بود ی فعلاً نميگويم ی براساس رفتاري كه در بيست ماه گذشته با من
— 555 —
داشت ثابت نمود كه تحت تأثير دو معناي دهشت انگيز قرار دارويسم.
فقط ميگويم: قبر و سقر از نامهاي جهنم .م. كفايت ميكند! او را حواله ميكنم به محكمه كبرا.
مصيبت هشتم:شعاع پنجم دو سال در اختيار دادگاههاي دنيزلي و آنكارا بود، سپس آن را به ما بازگرداندند. شعاع پنجم را همراهشديدتراتام در دادگاه دنيزلي كه موجب شد رأي بر برائتمان دهند در بخش پاياني سراج النور آوردهايم؛ اگر چه قبلاً آن را خصوصي و محرمانه تلقي ميكرديم اما زماني كه دادگاهها علناً دربارهاش مطا دارم مطرح و در نهايت نيز آن را به ما اعاده كردند با اين نظر كه ديگر ضرري نميتواند داشته باشد اجازه دادم تكثير شود. اصل شعاع پنجم در حقيقت احاديث متشابهيست كه سي، چهل سال پيش نوشته شده است. بخشي از اين احاديث قبلانباشت يان امت منتشر شده و برخي از اهل حديث قسمي از آنها را ضعيف دانسته بودند، چون معناي ظاهري آنها مدار اعتراض بود ما با هدف نجات اهل ايمان از شبهات، آنها را به يباشندر آورديم و پس از مدتي همه متوجه بخشي از تأويلات عالي مربوط به اين احاديث شدند. به همين دليل ما شعاع پنجم را به عنوان رسالهيي خصوصي نزد خنيم دره داشته بوديم تا معناي اشتباهي از آن برداشت نشود. بعدها دادگاههاي مختلف به بررسي آن پرداخته و موجب شهرتاش شدند و در نهايت آن را به ما بازگرداندند. ام"الم ٭ع را به وجدان كساني واگذار ميكنم كه ما را با سليقهي شخصي محكوم نمودهاند تا معلوم شود مجرم اعلام كردن دوباره من به همان دليل، تا چه حد با عدالت و حق و انصاف فاصله دارد، و آنها را نيز به محكمه كبرا در قيامت حواله كرده ميگويم:
ها بهُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ
مصيبت نهم:اين مورد بسيار مهم است اما به احترام محكوم كنندگان ما كه رساله نور را مطالعه ميكنند و براي اينكه عصباني نشوند آن را نمينالي آخ مصيبت دهم:اين مورد بسيار محكم و مهم است، اما باز هم به اين نيت كه موجب رنجش خاطر آنها نشود آن را ننوشتم.
محبوس در زندان انفرادي مطلق
سعيد نورسي
* * *
— 556 —
بخشي از يك عرض حال است كه پانزده سال پيش در دادگاه اسكي شهير خطان برسهيئت وزيران نوشته شد.
مادام كه اين درخواست پانزده سال پيش پيرامون همين مساله نوشته شده اينك مجبور شدم آن را دوباره به مقامات مربوطه بدهم.
اي اهل حل و عقد!مرا گرفتار ظلمي كردهاند كه نمونهاش در دنيا كد. لذايده ميشود. از آنجا كه سكوت در برابر اين ظلم بيحرمتي به حق و حقيقت است ناچار حقيقتِ به غايت مهمي را بايد فاش كنم، و ميگويم:گناهي را كه مستلزم اعدام يا صد و يك سال حبس من است در چ احساسقانون نشانم دهيد؛ يا ثابت كنيد كه ديوانه شدهام؛ يا اين كه آزادي من و رسالهها و دوستانام را اعلام نماييد و خسارتمان را از مسببان بستانيد.
كسانيهر حكومتي قانون و اصولي دارد كه براساس آن مجازات ميكند. اگر براي مجازات سنگين من و دوستانم براساس قوانين حكومت جمهوري اسباب و دلايلي وجود نداشته باشد، علاوه بر تقدير از ما و5
نيستضايتمان و دادن جايزه، بايد آزادمان كنند، زيیرا خیدمت به غايت مهیم قیرآني من ی كه كاملاً مشهود است ی اگر حركتي عليه حكومت باشد نميتوان با يك سال حبس براي من و شش ماه زندا و ترد چند تن از دوستانم موضوع را فيصله داد، بلكه بايد من را به مجازاتي چون صد و يك سال حبس يا اعدام محكوم كرد و آن دسته از دوستانم را نيز كه در انجام خدمت جدي قرآني با من ارتباط داشتهاند به مجازاتهاي سنگين محكوم نمود. اگر خدمت ماظر كه حكومت نباشد به جاي مجازات و حبس و اتهام بايد از ما تقدير شده و به ما پاداش و جايزه داد، زيرا صحبت از
— 557 —
خدمتيست كه صد و بيست رساله ترجمان آن است. با اين خدمت، فيلسوفان بزرگ اروپاردهم اارزه خوانده شده و پايههاي فكري آنان به هم ريخته است. خدمت مؤثر ياد شده بيترديد يا در داخل نتيجهيي شگفت خواهد داشت و يا كلاً ثمرهيي به غايت سودمند و عالي و علميب داد. خواهد داشت. اين است كه نميتوان از طريق ظاهرسازي و فريب افكار عمومي و پنهان كردن دسيسهها و دروغهايي كه ظالمان در حق ما ميگويند، چون اسباب بهزار و به بچهها ميدهند فقط يك سال حبس به من داده شود.امثال من يا بايد اعدام شوند و خودشان با افتخار بالاي دار روند يا بايد در مقام و موقعيتي كه شايستهاش هستند، آزاد بمانند.
آ در برد ماهري كه قادر است الماسهايي به ارزش هزاران ليره را بدزدد هيچوقت با دزديدن تكه شيشهيي ده قروشي طوري رفتار نميكند كه به مجازات سرقت همان الماسها محكوم شود؛ هيچ آدم دزئل فرعيچ آدم عاقلي اين كار را نميكند. چنان آدم شرّي، زيرك ميشود؛ و مرتكب چنين حركت ابلهانهيي نخواهد شد.
آقايان! طبق توهم شما من مانند همان دزد شدهام. من به عنوانظيريكه در يكي از روستاهاي عقب مانده در حومه شهر اسپارتا نُه سال را در انزوا گذرانده است به جاي اينكه افكار ده پانزده نفر از ساده دلاني را كه همراه من به مجازاتهاي مخن خشمگحكوم شدهاند عليه حكومت جهتدهي كنم و رسالههاي نور را به عنوان غايت زندگانيام به خطر اندازم، ميتوانستم چون گذشته در آنكارا يا استانبول مأدثهييبزرگي بر عهده بگيرم و هزاران نفر را بهسوي هدف مورد نظرم پيش ببرم. در آن صورت نه تنها دچار چنين محكوميت خواركنندهيي نميشدم، بلكه با عزتي شا
"و مسلك و خدمتام ميتوانستم با مردم در آميزم. آري، نه به قصد فخر فروشي و نياز به مدح و تقدير، بلكه به اجبار و با شرمندگي بخشي از رياكاريهاي جاه طلبانه گذشته خود را يادآوري ميكنم، تا آنان كه ميخواهند مرا به مرتبه فردي بياهميت، بيفايلحت و ادي تنزل دهند به اشتباهشان پي ببرند، لذا ميگويم: به تأييد و گواهي كساني كه دفاعيات قبلي من را تحت عنوان "شهادت نامه دو مكتب مصيبت" خواندهاند سليتهارسي
— 558 —
كسيست كه در حادثه ٣١ مارس با يك سخنراني خود هشت گردان شورشي را به اطاعت از فرماندهانشان وا داشت؛ همان كسيست كه طبق نوشته روزنامهها در زمان جنگ استقلاميباشقالهيي به نام "خطوات سته" افكار علماي استانبول را عليه انگليس بسيج نمود؛ كسي كه خدمات مهمي در حمايت از حركتهاي ملي داشت و در اياصوفيه براي هزاران نفر نطق كرد؛ او كه در ي فوق ورا در آنكارا با تشويقهاي نمايندگان مواجه شد و كاري كرد كه صد و شصت و سه نماينده صد و پنجاه هزار اسكناس را امضا كنند و به ساخت مدرسه و دارالفنون اختصاص دهند؛ سعيد نورسمت متعست كه در برابر عصبانيت رييس جمهور در ديوان رياست با كمال متانت و آرامش و بيآنكه به ستوه آيد او را به نماز دعوت كرد، او كسيست كه در دارالحكمة الاسلاميه با اتفاق نظر حكومت ات به منترقي شايسته شناخته شد تا حكمت اسلامي را به صورت مؤثري به فيلسوفان اروپايي بقبولاند، كتاب"اشارات الاعجاز"او ی كه در جبهه آن را نوشت و در حال حاضر از كتابهاي توقيف شده است ی از نظر انور پاشا سر فرماندهي آن دوره چن اتهازشمند تشخيص داده شد كه با احترامي بينظير به استقبالاش رفت و براي اينكه در خير و بركت اين كتاب ی كه يادگار زمان جنگ است ی سهمي داشته باشد كاغذ مورد نياز را براهي كوچارش تأمين نمود و از مجاهدات مؤلفاش در جنگ تقدير و تمجيد كرد. اينك چنين كسي چگونه ميتواند مانند دزد اسب يا يك جيب بُر، يا مانند كسي كه دختري را فراري ميدهد مرتكب نازلترين جنايات شود و عزت كثرت و قداست خدمت خويش و هزاران دوست ارجمندش را خوار نمايد و چنان سقوط كند كه شما او را به يك سال حبس محكوم كنيد و با او مانند يك دزد معمولي بز و گوسفند برخورد نماييد و بعد از آنكه بيهيچ دليلي او را ده سال تحت فشار يات جسر گرفته و عذاب داديد، اينك به يك سال حبس و يك سال تحت نظر بودن محكومش كنيد. او كه تاب تحمل زورگويي پادشاه را ندارد، چگونه ميتواند زير تحكم يك مأمور اطلاعاتي مغرض يا يك پليس معمولي عذاب بكشد، اين است كه د كندخود را مناسبتر ميبيند. اگر چنين كسي به دنيا ميآميخت و چنين آرزويي داشت و اگر خدمت قدسياش به او اين اجازه را ميداد، طوري به امور دنيا ميپرداخت كه ده واقعه شبيه رويداد "مَنَمَن" و حادثه
— 559 —
"شيخ سعيد" را ايجاد مينمود؛ و صدايي راارش مين صداي توپ قرار بود به گوش جهانيان برساند به اندازهي صداي يك پشه تنزل نميداد.
آري، نكته قابل توجهي را براي حكومت جمهوري عرض ميكنم؛ تدابير اعمال شده كميته مخفي و تبليغات و دسيسههايش كه مرا دچار اين بلا نمود، وضعيت مذكور را نشان ميدهد، نيازمدليل تبليغات و دسيسهها و وحشتي كه نمونهاش در هيچ حادثهيي ديده نشده و عليه ما ايجاد كردند اين است كه شش ماه تمام با وجود آنكه صدهزار دوست و رفيق دارم ه تأسيسمشان نتوانستهاند برايم نامهيي بنويسند يا سیلامي بفیرستند؛ علتاش هم اين است كه بر اثر اخبار دسيسهگران ی كه درصدد اغفال حكومتاند ی بازجوييها و تحقيقها در همهجا از ولايات شرقي تا ولايات غربي ادامه دارد. طرح مورد نظر دسيسه گرانال كه نهيي بود كه هزاران نفر چون من را بتوانند به اشد مجازات برسانند؛ اما وضعيتي در مجازاتها حاصل گرديد كه انگار جرمي عادي از شخصي پست سر زده است. به حدود پانزده نفر بيگناه از صد و پانزده نفر (بازداَ تِلْ) فقط پنج، شش ماه حبس داده شد.
آيا هيچ خردمندي در جهان كه شمشير بُران الماسيني در دست داشته باشد ضربه آهستهيي بر دُم شير يا اژدهايي ميزند تا حيوان را بهسوي خود بخواند و بر خود مسلط كند؟ اگر قصد او محافظت از خود يا كشتن حيوان باشد ضربدهند؛ير را بر نقطه ديگري از بدنش وارد ميكند. شما در تصور و توهمات خود من را چون همان فرد تصور كردهايد كه چنين مجازاتي را برايم قائل شدهايد. اگر من تا اين حد خلاف عقل و شعور رفتار ميكنم، بهتر است بهن زيبانكه در سراسر كشور ايجاد ترس و وحشت كرده و با تبليغات، افكار عمومي را عليهام بسيج كنيد، همچون ديوانهيي عادي مرا به تيمارستان بفرستيد. اگر آدمي باشم ر ما بهمان اهميتي كه برايم قائل هستيد، براي آنكه كاري كنم شير بهسويم حمله كند يا اژدها به طرفام هجوم آورد، شمشير بُران را به دم آنها نخواهم زد بلكه در گذشته ان از خود محافظت خواهم كرد... همچنان كه انزوايي ده ساله را به اختيار خود برگزيدم و در برابر فشارهاي طاقت فرسا مقاومت كردم و به هيچ وجه در كار حكومت دخالت نكردم و علاقهيي هم به ايشاء النداشتم... زيرا خدمت قدسيام من را از اين كار منع ميكند.
— 560 —
اي اهل حل و عقد! آيا ممكن است در صد و بيست رساله فردي كه، بيست سال پيش طبق نوشته روزسان بيا با نگارش يك مقاله سي هزار نفر را به سوي فكر و انديشه خود ميكشاند و نظر لشكري بزرگ را به خود جلب ميكرد و پاسخ بالاترين مقیام روحیاني انگليس را ی كه در ششصد كلمه خواسته شده بود ی در شش كلمه ارااي متعنمود، و اوايل دوره آزادي چون ديپلماتي مشهور سخنرانيها ميكرد، فقط پانزده كلمه مرتبط با دنيا و سياست وجود داشته باشد؟ آيا هيچ عقل (سليمي) قبول ميكند كه او در پي سياست بوده و مقصد و هدفاش دنيا قابل لفت با حكومت باشد؟اگر او در انديشه مخالفت با حكومت و دخالت در سياست بود ميبايست حتي در يك رسالهاش در صد مورد به صراحت يا به اشاره، مقصد و نيت خويش را بروز ميداد. آيا اگر هدف او انتقادهاي سياسي بند كه توانست جز موضوع حجاب و ارث ی كه اصولي مطرح از زمان گذشته بودهاند ی چيز ديگري براي انتقاد بيابد؟ بله آدمي كه در پي انديشه سياسي در مخالفت با رژيمراهنمامتي باشد كه انقلاب بزرگي را بهوجود آورده است، قادر است صدها هزار موضوع براي انتقاد پيدا كند و به يكي دو مطلب معلوم و مشخص اكتفا نخواهد كرد. گويا انقلاب حكومت جمهوري فقط متوجه دو موضوع كوچك است؛ و من نيز بدون آنكه قصدي برخي از قاد داشته باشم در يكي دو كتابم ی كه در گذشته نوشتهام ی به آنها پرداختهام و در آنجا يكي دو كلمه وجود دارد كه بهسبب آنها ادعا ميشود به نظام و انقلاب حكومت حمله كردهام. حال من ميپرسم آيا ميتوان براي موضوعي علمي ی كه فاقد چنان ا هر كدست كه علت مجازاتي اندك گردد ی چنان اهميتي قائل شد كه كشور بزرگي را به خود مشغول دارد و موجب نگراني گردد؟
محكوم نمودن من و ده تا پانزده نفر از دوستانم به چنين مجازات عادي و اها رانيز به راه انداختن تبليغات سوء در سراسر كشور عليه ما، ترساندن ملت و متنفر كردنشان از ما، رفتن وزير كشور به اسپارتا با نيرويي عظيم براي انجام كاري كه از عهده يك نفر هم بر ميآيد، مسافرت "عصمت" نخست وزير به ولايات شرقي به همان مناسبت، عيست ماهه من در حبس از هر گونه سخن گفتن، و
— 561 —
اجازه ندادن به من در اين غربت و تنهايي كه براي كسي سلامي بفرستم يا كسي جوياي احوال من شود، نشان ميدهد كه با وضعيت بيقانون، بيمعنا و بيحكمتي چون وجود ميوهيي به اندازهي نخود در ددعا بخه بزرگي كوه مواجهيم كه نه تنها نميتواند كار حكومتي چون حكومت جمهوري باشد كه بيش از ديگران قانونيست و قانونمدار، بلكه هيچ حكومت ديگري در دنيا ی كه نام حكومت به معني كار براساس حكمت ب نخست نهاده باشد ی نميتواند چنين كاري كند. من خواهان حقوق خود در دايره قانون هستم. كساني را كه به نام قانون بيقانوني ميكنند متهم به جنايت ميكنم. اميدوارم كه قوانين حكومت جمهوري برناي مخوييهاي چنين جانياني خط بطلان كشيده و حقوق من را اعاده نمايد.
سعيد نورسي
* * *
— 562 —
نمونهيي بر حقانيت رساله نور
يادآوري
اگر اهل انصاف و روشنفكران، اين رساله را كه نوزده سال پيش تأليف كردپاك بدخوانند آگاه خواهند شد و حتمیاً يقين خواهند كرد همه اجزاي كليات رساله نور ی كه متشكل از صد و سي كتاب ميباشد ی از مقاصد سياسي و دنيوي پاك و مبرا بوده و در ماهيت كاملاً به ده و اخروي تأليف شدهاند. دادگاههاياسكيشهير، اسپارتا، دنيزلي و آفيوننيز با تحقيقات مفصل و بسيار دقيقي كه انجام دادهاند حقيقت آشكار و قطعي مذكور را تأييد كردهاند. بدين اعتبار خواهان توجه و ياري شما در اعاده كتابهايمان هستيم كه بيش ازيحه درماه است در دادگاه آفيون توقيف شدهاند؛ اين در حاليست كه طبق رأي دادگاه تجديد نظر هيچ مطلب حتي مختصري هم در اين كتابها نيست كه جرم تلقي شود. كتابهايي كه موجب نجات ايمانِ صدها هزار نفر شده و از تقدير و تحسين خوانندگان و اهل علم وعازاتاملامبرخوردار ميباشند.
بيشترين تعداد كتابهاي موجود در دادگاه آفيون از دوستان ما گرفته شده است دوستاني كه قبلاً آزاد شده و هنگام آزاد شدن گفتهاند:"ما كتابها را به صاحبشان كه استادمان اانده شدهيم. تحويل ايشان داده شود. " مخصوصاً قرآني را كه تزييناتي دارد و براساس معجزه تناسبها كتابت شده دو سال است در ميان كتابهاي مصادره شدست نشددليل در دادگاه نگاه داشتهاند. ما پيش از هر چيز انتظار داريم كتابها و قرآني را كه دادگاههاي دنيزلي و آنكارا اعاده كرده بودند در اولين فرصت بازگردانند.
سعيد نورسي
* * *
— 563 —
مكتوب شانزبستان بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
اَلَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ اِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ اِيمَانًا وَ قَالُوا حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ
( آلعمران: ١٧٣)
(اين مكتوب مظهر سرّ
فََ يَعْ لَهُ قَوْلاً لَيِّنًا
قرار گرفته و به دور از شدت و خشونت نوشته شده است.)
پاسخ سؤاليست كه به لحاظ معنا و به صراحت توسط بسياري مطرح شده است. دادن اين پين رفتاي من دلنشين نيست و به بيانش علاقهيي ندارم. من در هر چيز به حضرت حق توكل كرده بودم، اما مرا در حال و روزم و دنياي خويش آسوده نگذاشتند و چهرهام را به سوي دنيا برگرداندند؛ اين است كه نه از زبان سع اسلامد، كه به ناچار به زبان سعيد قديمي، و نه براي شخص خودم، بلكه براي نجات دوستان و تأليفاتام از اوهام و آزار اهل دنيا، به منظور بيان حقيقت حال خويش به دوستانام، به اهل دنيا و اهل حكمت"پنج نقطه"را به شرح زير اتٍ شَيكنم.
نقطه اول
گفتهاند: "چرا سياست را كنار گذاشتي و چرا اصلاً به آن نزديك نميشوي؟"
پاسخ:سعيد قديمي نُه، ده سال پيش، تا حدودي وارد سياست شد، و با اين انديشه كه ممكن است به سبب دخالت در سياست به دين وميرسادمت كند
— 564 —
خود را بيهوده خسته نمود. مشاهده كرد راه مذكور، راهي مشكوك، پر از مشكلات، بيهوده و براي مسيري كه پيمودن آن لازم ميباشد پر از موانع و خطر است. سياست، اغلب دروغگوييست و احتمال اين هست كه فرد، نادانسته بازيچهي دست اجانب قراره بيست
كسي كه وارد سياست ميشود يا موافق ميشود يا مخالف. من اگر موافق باشم (و در عين حال مشغول سياستورزي)، چون كارمند و نماينده (و امثال آن) نيستم سياست برايم امر بيهوده و بيمعنايي خوايافته ؛ نيازي نيست كه بيدليل خود را داخل اين كارها كنم. حال اگر وارد سياستهاي مخالفتجويیانه شوم يا با فكر و انديشه است يا با قدرت و نيرو. با فكر و ه صورت كه نيازي به من نيست؛ زيرا مسايل بهطور كامل توضيح داده شده و همه به اندازه من از مسائل باخبرند. سخن گفتن بيهوده، امر بيمعناييست. اگر بنا باشد با قدرت و به جاي شورش به مخالفت بپردازم اين احتمال هست كه در مسير رسيدن به مقصدي كه حصولاش مشكوك است مرتكب هزاران گناه شوم. به خاطر يك نفر، بسياري دچار بلا شوند. نيز بنا بر يكي دو احتمال از ده احتمال، وارد شدن در گناهان، و بيگناهان را دچارَلْمَه كردن، چيزي بود كه سعيد قديمي گفت وجدانم نميپذيرد، لذا همراه با سيگار، روزنامهها و سياست و صحبتهاي دنيوي مربوط به سياست را كنار گذاشت. گواه قطعي اين مطلب آن است كه از آن زمادام بهون كه هشت سال ميگذرد حتي يك روزنامه را هم نه خواندهام و نه شنيدهام. اگر كسي مدعيست روزنامهيي خواندهام يا مطالبش را شنيدهام برخيزد و بگويد. اين در حاليست كه سعيد قديمي گاه روزي هشت روزنامه مطالعه ميكردآنها نين پنج سال است كه با تمام دقت و توجه اوضاع و احوال من را زير نظر دارند. اگر كسي كوچكترين اقدام سياسي در من مشاهده كرده است بگويد. اين هم در حاليوجه آن انديشه كسي چون من كه عصبي مزاج است و بر اساس قاعده
"اِنَّمَا الْحِيلَةُ فِى تَرْكِ الْحِيَلِ"
بزرگترين حيله را ترك هر حيلهيي ميداند، آدم بيپروا و فاقد هر نوع وابستگي، نه هشت سال كه هشت روز هم پنهان نميماند. چنين فردي اگر علاقه ِ هيأتلي به سياست داشت بي آنكه نيازي به تحقيق و بررسي باقي بگذارد چون گلوله توپ صدا ميكرد.
— 565 —
نقطه دوم
سعيد جديد چرا تا اين حد از سياست كناره ميگيرد؟
پاسخ: بهخاطر اينكه تلاش و كوشش براي حيات ابدينان فرارد ساله را بيفايده و بيهوده به يكي دو سال حيات دنيوي مشكوك آلوده نكند و فداي آن نسازد، نيز به علت مهمترين، ضروريترين، شفافترين و حقيقيترين خدمت ی كه خدمت ايماني و قرآنيست ی به شدت از سياست گريزان است؛چرا كه ميگارت قامن در حال پير شدنم، نميدانم چند سال ديگر زندگي خواهم كرد." لذا مهمترين كار براي من، تلاش براي حيات جاودان است.در كسب حيات ابدي نخستين واسطه، و كليد سعادت ابدي، ايمان است؛ بايد در آن مسير تلاي خدمتليكن به اعتبار علم و دانش، چون براي بهرهمند كردن انسانها از نظر شرعي مكلف به خدمت هستم لذا درصدد انجام اين كار ميباشم. اما اگر خدمت مذكور مربوط به حيات اجتماعي و دنيوي باشد از عهده من خارج است؛ ضمن اينكه درك ملت مانهي پر آشوب خدمت اساسي و درستي نميتوان كرد، و من نيز آن را رها كرده، متوجه مهمترين، ضروريترين و سالمترين خدمت ی كه خدمت به ايمان است ی شدم و آن را ترجيح دادم. براي آنكه حقايق ايمانياي را كه براي نفس خويش كساه كارام و علاجهاي معنوي تجربه شده در نفس خويش را در اختيار ساير انسانها قرار دهم، درِ مذكور را باز ميگذارم، شايد حضرت حق اين خدمت را قبول كرده و كفارهي گنايب برارار دهد. جز شيطان رانده شده، هيچ كس مؤمن يا كافر، صديق يا زنديق حق ندارد با اين خدمت مقابله كند،زيرا بيايماني به چيزهاي ديگر شباهت ندارد. ممكن است در ظلم، فسق، و گناهان كبيره لذت شيطاني منحوسي ود،حكيشته باشد، اما در بيايماني هيچ لذتي وجود ندارد. الم در الم است، ظلمت در ظلمت است، عذاب در عذاب است.
ديوانگان نيز ميتوانند بفهمند، كه رها كردن خدمت به نوري قدسي چون ايمان و عدم كار كردن براي زندگي نامحدود جاويد، و پردا ظهور اسباببازيهاي سياسي بيهوده و خطرناك براي من سالمند كه ارتباطاتي ندارم، تنها هستم و در
— 566 —
جستجوي كفاره براي گناهان گذشته، تا چه حد ديوانگي و خلاف عقل و حكمت است.
اما اگر بگويي "خدمت ايماني و قرآني چرا مانع پرداختن تو به مسر مكه اسي ميشود؟" در پاسخ ميگويم:حقايق قرآني و ايماني، هر يك در حكم الماسي هستند، و اگر من به سياست آلوده ميشدم عوامي كه مستعد اغفال شدن هستند ميگفتند شايد اين الماسها تبليغاتي سياسي هستند براي جلب ط كردن (بيشتر)؟ در آن صورت ممكن است به آن الماسها به ديده تكه شيشههاي عادي بنگرند.در چنين حالتي من با پرداختن به سياست مزبور، به اين الماسها ظلم كرده و آنها را بيارزش خواهم كرد. حال اي اهل دنيا! با من چهكار داريد؟ چرا به حال خوقه چشميم نميكنيد؟
اگر بگوييد:اما شيوخ گاه در كارهاي (سياسي) ما دخالت ميكنند و تو را نيز بعضاً شيخ مينامند...!
پاسخ ميدهم: آقايان! من شيخ (طريقت) نيسورترينمن روحانيام...دليلش هم آن است كه من مدت چهار سال است در اين جايم؛ اگر در اين مدت فقط به يك نفر رهنمودهاي طريقتي داده بودم حق داشتيد ترديد كنيد. من به همه كساني كه نزدم ميآمدند ميگفتم:ايمو هر آم است، اسلام لازم است، امروز زمان طريقت نيست.
اگر بگوييد:تو را سعيد كُردي مينامند (و اين نشان از آن دارد كه) احتمالاً داراي انديشههاي قوميت گرايي هستي؛ و اين به كار مَيِّتآيد.
به شما ميگويم:اي آقايان! آنچه سعيد قديمي و سعيد جديد نوشتهاند در دسترس است. گواه آنچه ميگويم اين است كه بر اساس فرمان قیطعي
"اَلْاِسْلاَمِيَّةُ جَبَّتِ الْعَصَبِيَّةَ الْجَاهِلِيَّةَ"
از گذشته تاكنون مليگرايي ودارد، پرستي منفي را از آنجا كه نوعي بيماري غربگرايي و اروپاگراييست، زهري كُشنده ميدانستهام. اروپا آن بيماري فرنگي را وارد جهان اسلام كرد، تا تفرقه ايجاد كند، مسلمانها را به جان هم اندازد و آنها را براي بليعده شدن آماده كند. طلبههايم و شاره مكه با من در ارتباط بودهاند ميدانند كه از گذشته درصدد مداواي آن بيماري فرنگي بودهام. حال كه چنين است ميگويم اي حضرات! دليل آنكه هر
— 567 —
رويدادي را بهانه قرار داده و به من فشار ميآوريد چيست؟ اين چه معنمت و عرد كه سربازي در شرق مرتكب خطايي شود و شما در غرب به دليل خدمت نظام وظيفه براي سربازي ديگر ايجاد زحمت كنيد و او را شايسته مجازات بدانيد... يا مثلاً پيشهوري در استانبول جنايت ميكندن سؤال در بغداد دكانداري را به اين دليل كه پيشهور و كاسب است محكوم ميكنيد. كاري كه شما با من ميكنيد از همين نوع است و در هر حادثه دنيوي مرا تحت فشار و آزار قرار ميدهيد؛ اين بر اساس كدام اصول و قواله نورجام ميشود. كدام وجدان بر چنين چيزي حكم ميكند؟ و كدام مصلحت اقتضاي چنين روشي را دارد؟
نقطه سوم
دوستانام كه نگران آرامش و آسايش من هستند و از سكوت توأم با صبرم در برابر همه مصايب حيرت ميكنندمي نشانه:
"چگونه آزارها و فشارهايي را كه به تو ميآورند، تحمل ميكني؟ در حالي كه در گذشته بسيار عصبي و زود رنج بودي و كوچكترين تحقيري را نميتوانستي تحمل كني به آنپاسخ:دو حادثه و حكايت مختصر را بشنويد و پاسختان را بگيريد:
حكايت اول:دو سال پيش مديري بيسبب سخنان تحقيرآميز و موهني درباره من و در غيابم گفته بود. به مه برهاع دادند. يك ساعتي با خُلق و خوي سعيد قديمي متأثر بودم. آنگاه بهواسطه رحمت حضرت حق، حقيقتي بر قلبام خطور كرد، تأثر مزبور را از بين برد و طوري شد كه فرد مذكور را حلال كردم. آن حقيقت چنين بود:
ايدئوله نفسام گفتم:اگر سخن تحقيرآميز او و قصوري كه درباره من گفته است مربوط به شخص من و نفسام باشد، خداوند از او راضي باشد كه عيوب نفسام را بيان كرده است. اگر درست گفته باشد مرا بهسوي تربيت نفس سوق ميدهد و كمكي خواهد بود براي اينكهِ الصّا از غرور بِرَهانم و اگر دروغ گفته باشد كمكي خواهد بود به من براي نجات از ريا، و شهرت كاذبي كه پايه و اساس رياست.
— 568 —
آري، من با نفسام مصالحه نكرده، چرا كه تربيتاش ننمودهام. اگر كسي به من بگويد روي گردن يا گريبانام ع او بگست يا آن را مثلاً نشانام دهد، نبايد از او دلگير شوم، بلكه بايد از او خرسند گردم. تحقيرهاي آن فرد اگر مربوط به صفت خدمتكاري ايمان و قرآن من باشد، طبيعتاً مربوط به خود من نميشود، پس او را به صاحب قرآن ميسپگيرد. مرا به خدمت گرفته است؛ او عزيز و حكيم است، اما اگر سخن او صرفاً از نوع ناسزا گفتن و تحقير كردن و تخريب من باشد آن هم به من مربوط نميشود. چون من فردي تبعيدي، در بند، غريب، دردمند و اسير هستم، مسئوليت تصحيح دادن درباره اعتبار و حيثيتام گفته شده متوجه من نيست؛ بلكه چون در اين منطقه مهمان هستم مسئوليت بر عهده حاكمان اين روستا، بخش و استان است كه مرا زير نظر خود دارند. تحقير يك انسان مربوط به كسي ميشود كه در دستش اسير استان كلي به صاحباش مربوط ميشود، اوست كه بايد از اسيرش دفاع كند. وقتي حقيقت را فهميدم قلبام آرام گرفت. گفتم:
وَاُفَوِّضُ اَمْرِى اِلَى اللّٰهِ اِنَّ اللّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ
(غافر:٤٤) تو گويي آن اتفاق رخ نداده استثالثاا فراموش كردم. متأسفانه بعد از مدتي معلوم شد كهقرآن فرد مذكور را حلال نكرده است...
حكايت دوم:امسال شنيدم اتفاقي افتاده است. با اينكه بعد از رخداد آن اتفاق از خبرش به اجمال مطلع شده بودم، ب و جلوري مواجه شدم كه گويي در آن حادثه مقصر بودهام. در واقع مكاتبه و مخابرهيي نداشتم اگر هم بود بهندرت مسألهيي ايماني را براي دوستي مينوشتم. من حتي در طول چهار سال فقط يك نامه براي برادرم نوشتميدانمراوده با ديگران، هم خودم را منع ميكردم و هم اهل دنيا مانعام ميشدند. صرفاً هفتهيي يكبار ميتوانستم با يكي دو تن از دوستان ديداري داشته باشم. مهمانا اين آكه به روستا ميآمدند ماهي يكي دو نفرشان به مدت يكي دو دقيقه براي سؤال از يك مسأله آخرتي با من ديدار ميكردند. در چنين غربتي، غريب و تنها و بيكس، در روستايي كه كار كردن بررات و ين مخارج در آن براي چون مني مناسب نبود، از ديدار با هر كس و هر چيزي منع شده بودم. با اينكه چهار سال پيش مسجد تخريب شدهيي را مرمت و تعمير كرده بودم و در حالي كه مجوز وعظ و امامت جماعتَائِفِر خود را داشتم و با اينكه مدت چهار سال
— 569 —
امامت مسجد مذكور بر عهدهام بود (خداوند قبول كند) در رمضاني كه گذشت موفق نشدم به مسجد بروم. غالباً نمازم را به تنهايي خوانده و از بيست و پنج ثواب و خير نماز جماعت محروم ميماندم.
در مورد اين د؛ آن رهيي كه برايم پيش آمد مانند همان صبر و تحملي كه دو سال پيش در برابر رفتار آن مأمور (دولت) از خود نشان دادم، صبر كردم؛ و انشاالله آن را ادامه هم خواهم داد. با خود ميانديشم و ميگويم اگر اين خداوندا و فشارها و تنگناها ی كه توسط اهل دنيا بر من وارد ميشود ی به سبب نفس معيوب و قاصرم است، حلالشان ميكنم. نفسام ممكن است به اين ترتيب خود را اصلاح كند، و اين فشارها احتمالاً كزار نولذنوب نفسام شوند. من صفاي مسافرخانه دنيا را بسيار ديدهام، حال اگر كمي هم شاهد جفاي آن باشم باز هم شكر خواهم كرد. اگر اهل دنيا به دليل خدمتي كه به ايمان ول النوميكنم تحت فشارم قرار ميدهند، اينجا دفاع كردن به من مربوط نميشود، به عزيز جبار مربوط است. اگر مرادشان اين است كه توجه مردم را نسبت به من از بين ببرند تا شهرت كاذبي را كه بياساس بوده و باعث ريا و نابود كننده اخلاص استنساندد، رحمت بر آنها باد! چرا كه در كانون توجه مردم بودن و كسب شهرت، به گمانم براي كساني چون من ضرر دارد.آنهايي كه با من ارتباط دارند، ميدانند كه خواهان احترام ديگران نيستم و از اينكه به من احترام بگذارند متنفرم.طوري كه پنوين رار موجب تكدر خاطر يكي از دوستان ارزشمندم شدم كه به من بسيار احترام ميگذاشت.
اگر مرادشان از اينكه مرا تخريب كرده و نزد مردم تحقير كنند و زمين بزنند مربوط به فعاليتيست كه در راه حقايق قرآني و ايماني ميكنم، كار بيهودهييست،زيرا نميتوان لمند ون قرآن را زير حجاب قرار داد. "كسي كه چشمانش را ميبندد، فقط خودش نميبيند، نه اينكه ديگران نبينند".
— 570 —
نقطه چهارم
پاسخ به چند پرسش وهم آلودت ی و ل:اهل دنيا به من ميگويند:"معاشت چگونه تأمين ميشود؟ با اينكه شغلي نداري هزينههايت را چگونه تأمين ميكني؟ ما در كشورمان به افراد سست عنصري كه زندگيشان با سعي و تلاش دي آري، أمين ميشود، نيازي نداريم...!"
پاسخ:من با ميانهروي و بركت زندگي ميكنم. منت كسي جز روزي دهندهام را قبول نميكنم و تصميم هم گرفتهام هيچگاه قبول نكنم. آري، كسي كه در روز با صد پارا يك لير.م. و شايد با چهل پارا زندگي خود را ميگذراند، مرا ار منت كسي نميرود. دوست نداشتم در اينباره توضيح دهم. بيان اين مطلب با اين احتمال كه ممكن است غرور و انانيت تعبير شود برايم بسيار ناخوشايند است، ليكن چون اهل دنيا دربارهاش بسيار سؤال ميكنند من هم ميگويم: از كودكي تاكنوتأكيد سي پول و مال و اموالي قبول نكردهام (ولو زكات بوده باشد)؛ همچنين حقوق هم قبول نكردهام (به استثناي يك دو سالي كه به اجبارِ دوستانم در دارالحكمةُ الاسلاميه پذيرفتم كه حقوق بگيرم)؛ نيز هيچ وقت؛ ادارمعيشت دنيوي زير بار منت نرفتهام و اينها در تمام عمرم قواعد زندگي من بوده است. همشهريها و كساني كه مرا ميشناسند اين را ميدانند. در پنج سال گذشته كه در تبعيد بودهام، بسياري ز برادتان مُصرانه خواستهاند هدايايي به من دهند اما قبول نكردم.
حال اگر بپرسيد: "خب پس چگونه امرار معاش ميكني؟" ميگويم:
من با بركت و اكرام الهيو توبه ميكنم. هر چند نفسم استحقاق هر حقارت و اهانتي را دارد اما به موجب كرامت خدمت قرآني، مظهر بركتي هستم كه در خصوص رزق و روزي، اكرام الهيست.براساس سرّ وَ اَنند. مِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ از آنچه حضرت حق نسبت به من احسان كرده ياد ميكنم و چند نمونه آن را به لحاظ شُكر معنوي بيان ميدارم. هر چند اين امر شكر معنويست اما كه فرسم كه با احساس غرور و ريا، بركت مبارك مزبور قطع شود، زيرا اظهار و افشاي افتخار آميز
— 571 —
بركتي پنهان موجب قطع آن ميگردد، اما چه كنم كه مجبور به بيان آن م جمعي.
مورد اول:در شش ماه اخير يك كيلا گندم واحد وزن، معادل ٥/٣٦ كيلو گرم .م كه ميتوان از آن سي و شش گرده نان تهيه كرد براي من كافي بوده است. نانها هنوز هم هست و تمام نشده؛ نميدانم تا چه زمان كفايت خواهد كرد. استفاده از اين نانها تا و ارشا ادامه يافت.
مورد دوم:در ماه مبارك رمضان اخير فقط از دو خانه براي من غذا آوردند كه هر دو هم مرا بيمار كرد. فهميدم كه از خوردن غذاي ديگران منع شست سيا تنها يك خانواده بود كه در طول ماه مبارك به من رسيدگي ميكرد؛ صاحب آن خانه دوست صادقام عبدالله چاووش گواهي ميدهد كه در آن ماه سه نان و يك كيّه واحد وزن؛ يك اوكا، معادل ١٢٨٣ گرم .م. برنجبات ميمن كفايت كرد. برنج مذكور حتي پانزده روز بعد از ماه رمضان تمام شد.
مورد سوم:مدت سه ماه من و مهمانانم در كوه، يك كيّه كره را هر روز با نان ميخورديم و در اين مدت برايمان كافي بود. حتي مهمان ارجمندي به نام سليمان داد؛ مسي نان او و من در حال اتمام بود؛ روز چهارشنبهيي به او گفتم: برو نان بياور. در مسافتي دو ساعته در آن اطراف، كسي نبود كه از او نان بگيرد. گفت دوست دارم شب جمعه را با تو در اين كوهستان سفارش وانم. من هم گفتم: بمان "تَوَكَّلنَا عَلَي الله" بعد بدون دليل و بهانهيي هر دو به راه افتاديم و به بلندترين نقطه تپهيي رفتيم. چاي و تكهيي قند و در كوزهالكبريي آب داشتيم. گفتم: "برادر، چاي آماده كن." او مشغول اين كار شد و من هم زير يك درخت قطران كه مُشرف به درهيي عميق بود نشستم. متأسفانه چنين انديشيدم: تكه نان كپك زدهيي داريم كه نهايتاً براي خوراك امشبمان نوعي مت. براي دو شب ديگر چه بايد بكنيم و من به اين مهمان خوش قلب چه جوابي بايد بدهم؟ در همين فكرها بودم كه احساس كردم سرم را بر ميگردانند. سر برگرداندم و نان بزرگي را ديدم كه ميان شاخههاي درخت قطران در مقابل ديدگانمان است. گفتم: "سلحول مي572
مژده! حضرت حق به ما روزي داد." نان را برداشتيم و ديديم پرندگان و حيوانات وحشي كاري با آن نداشتهاند. يك ماهي ميشد كه هيچ كس بالاي آن تپه يح داربود. نان براي دو روزِ هر دوي ما كفايت كرد. نهايتاً هنگامي كه مشغول خوردن نان بوديم و نان در حال تمام شدن، دوست صادقام در چهار ساله گذشته يعني سليمان درستكار را ديديم كه در حال بالا آمدن بود ود را در دست داشت.
مورد چهارم:پالتويي را كه بر تن دارم هفت سال پيش از كهنه فروشي خريده بودم. در طول پنج سال گذشته فقط چهار و نيم لير صرف البسه، لباس زير، پاپوش و جوراب كردهام. بركت، ميانهروي و رحمت الهي برايم كافي بود.
موارد يّت وج مانند نمونههاي ذكر شده هست و بركت الهي جوانب گوناگوني دارد. مردم اين روستا بسياري از آن موارد را ميدانند، ليكن زينهار گمان نكنيد اينها را ازايت و خر و مباهات بيان ميكنم؛ بدانيد كه مجبور به بيان آنها شدم؛ همچنين تصور نكنيد كه موارد مذكور براي من مدار نيكي بوده است.اين بركتها يا احسانيست به دوستانم كه نزد ممتن قديند؛ يا عطاييست در برابر خدمت قرآني؛ يا از منافع بابركت ميانهرويست، يا روزيِِ چهار گربهييست كه پيش مناند و "يا رحيم يا رحيم" گويان ذاكرننظم عاه صورت بركت نازل ميشود و من از آن بهرهمند ميگردم.آري، اگر "ميو ميوهاي" حزينشان را با دقت گوش كني خواهي فهميد كه "يا رحيم يا رحيم" ميگويند.
صحبت از گربه شد موضوع مرغ به خاطر آمد. يك مرغ دارم. زمستان، هم سوره تگاه توليد تخم مرغ، هر روز با فاصلهيي كم، تخم مرغي به من ميداد. يك بار در يك روز دو تخم گذاشت و من متحير شدم. از دوستانم پرسيدم آيا چنين چيزي متداول است؟ گفتند: ممكن است احسان الهي باشد.
همين مرغ جوجه كوچكي داشت كه در تابني در ه دنيا آمده بود. ابتداي ماه رمضان شروع به تخم گذاشتن نمود و اين وضع تا چهل روز ادامه پيدا كرد. براي من و كساني كه به من خدمت ميكنند شكي باقاتاش د كه واقع شدن اين وضع در زمستان و در ماه رمضان و با كوچكي جثه حيوان، اكرامي الهيست. نيز وقتي تخم گذاشتن مادرش قطع شد او بلافاصله شروع كرد و مرا بيتخم مرغ نگذاشت.
— 573 —
سؤاهم آلوآلود دوم:اهل دنيا ميگويند چگونه ميتوانيم مطمئن شويم كه با دنياي ما كاري نخواهي داشت؟ اگر آزاد بگذاريمت در امور دنيايي ما دخالت ميكني. از كجا بدانيم كه حيله نميكني؟ چگورماندهنيم حيله و مكر نميكني تا خود را تارك دنيا وانمود كرده و در ظاهر كاري به اموال مردم نداشته اما در خفا دارايي آنها را ميگيري؟
پاسخ:وضعيت من در دادگاه حكومت نظامي و پيش از دوره آزادي، كه براوَ كَفري معلوم و مشخص است، و دفاعياتي كه تحت عنوان "شهادتنامه دو مكتب مصيبت" در دادگاه نظامي داشتم به يقين نشان ميدهند كه زندگيام نه تنها عاري از حيلهگري بوده بلكه حتي به كمترين مكري نمعنوي نكردهام. اگر حيلهيي در كار بود در اين پنج سال ميبايست با تملق به شما مراجعه ميكردم. فرد حيلهگر (با مكر و فريب) كاري ميكند ديگران او را دوست بدارند نه اينكه از ديگران فاصله بگيرد. او همواره در مسيحسن ظنل و فريب ديگران ميكوشد؛ در حالي كه من در برابر مهمترين حملهها و انتقادهايي كه به من ميشد دچار ذلت و حقارت نشدم. گفتم "تَوَكَّلتُ عَلَي الله" و به اهل دنيا پشت كردم.
همچنينكسي كه آخرت را قبول داشته و پي كند. آقت دنيا برده باشد، در صورت خردمند بودن، پشيمان نشده و دوباره سرگرم امور دنيوي نميشود.آدمي تنها و بيكس، بعد از پنجاه سال، زندگي جاويدش را فداي زيبايي يكي دو ساله دنيا و فريبكاري آن نميكند. چنين آدمي كاغذ ويست مجنوني ابله است. ديوانهيي ابله چه ميتواند بكند كه ديگران به او بپردازند.
اما شُبههي "در ظاهر تارك دنيا و در باطن طالب آن بودن"؛ د كه مطباره بايد بگويم بر اساس سرّ آيهي
وَمَا اُبَرِّئُ نَفْسِى اِنَّ النَّفْسَ َلاَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ
(يوسف: ٥٣)من نفسام را تبرئه نميكنم؛ نفس خواهان هر بديست، ليكن در اين دنياي فاني و در اين مسافرخانه موقتي، در زمان پيري، و طي عشود.
#تاه، از دست دادن زندگي و سعادت ابدي و دائمي به بهاي لذتي اندك كار عاقلان نيست، و چون خردمندان و صاحبان ادراك، در آن نفعي نميبينند نفس امارهام خواه ناخواه به پيروي از عقل پرداخته است.
— 574 —
سؤال و برايمد سوم:اهل دنيا ميپرسند تو ما را دوست داري؟ اصلاً ما را قبول داري؟ اگر دوستمان داري چرا قهر ميكني و با ما اختلاط نميكني؟ اگر هم دوستمان نداكه اهلبولمان نداري پس معارض و دشمن ما هستي و ما دشمن را زير پا له ميكنيم.
پاسخ:من نه تنها شما، بلكه دنيايتان را اگر دوست ميداشتم، دست از آن نميكشيدم. نه شما را ميپسنء اللهدنيايتان را، اما كاري به كارتان ندارم، زيرامن هدف ديگري دارم چيزهاي ديگري قلبم را تسخير كردهاند و جايي براي فكر كردن به امور دنيوي باقي نگذاشتهاند. وظيفه شما لقمر رردن به دستهاست نه قلبها؛چرا كه در فكر آسايش و آرامشتان هستيد. وقتي دست دخالتي در كار ندارد چه حقي داريد با عدم شايستگي بگوييد "از عمق دل بايد ما را دوست داشته باشد." و در كار قلب دخالت كنيد؟م كه ااين زمستان تمناي آمدن بهار را دارم، دوست دارم بهار بشود، اما قادر به انجام كاري در اينباره نيستم؛ از دستام كاري ساخته نيست؛ به همين ترتيب علاقمندم اوضاع جهان اصلاح شود دعا ميكنم و خواهان به مصااهل دنيا هستم، اما كاري نميتوانم بكنم؛ از عهدهام خارج است. در عمل نميتوانم كاري كنم، زيرا نه وظيفه من است كاري كنم و نه قدرتاش را دارم...
سؤال شك برانگيز چهارم:اهل دنيا ميگويبه من هايي ديدهايم كه ديگر به هيچكس اطمينان نداريم. چگونه ميتوانيم به تو اعتماد كنيم كه اگر فرصت يافتي در امورمان دخالت نخواهي كرد؟
پاسخ:نقطههاي بيان شدهي پيشين به شما اطمي اما ادهد؛ با اين حال بايد بگويم من وقتي در شهر خود و در ميان طلبهها و خويشانم بودم، در بين كساني كه به سخنانم گوش ميدادند و در زماني كه حوادث هيجان انگيزي رخ ميداد، در امور دنياي شما دخالتي نكردم، ه بهرهگونه ممكن است كسي كه در غربت بهسر ميبرد، تنها و غريب و بيكس و ضعيف و ناتوان است و با تمام توان متوجه آخرت ميباشد و از اختلاط با ديگركوچكي مخابره، منع شده؛ و صرفاً دورا دور برخي از آخرت انديشان را به سبب ايمان و آخرت دوست خود برگزيده و بقيه را بيگانه
— 575 —
ميبيند و ديگران نيز به او چون بيگانه مينگرند. در مسائل دنياي بيثمر و خطرناك شما دخالتي كند؟ اگر چنين كند يمان، يوانه باشد...
نقطه پنجم
شامل پنج مسألهي مختصر به شرح زير است:
مسأله اول:اهل دنيا به من ميگويند "چرا طبق اصول مدنيتمان، طرز زندگاني و نحوه لباس پوشيدن ما رفتار نميكني؟ لابد دشمن ما هستي؟"
من هم ميوره تاآقايان! شما مرا از حقوق مدني محروم نموده و به شكل ظالمانهيي پنج سال است به اقامت در روستايي مجبور كرده و از هر گونه ارتباط و خبر رساني منعام نمودهايد. اينك به چه حقي عمل به اصول تمدنتان رايچ درس پيشنهاد ميكنيد؟ تبعيديهاي ديگر را در شهرها كنار دوستان و خويشاوندانشان قرار ميدهيد، به آنها مجوز داده ولي مرا بيدليل و علتي محكوم به تنها بودن كرده و جز يكي دو نف ميكنديدار با همشهريهايم منع ميكنيد. ظاهراً مرا جزو افراد ملت و رعيت نميدانيد. چگونه به من پيشنهاد ميكنيد به قوانين مدنيت شما عمل كنم؟ دنيا را براي من زندان كردهايد. به كسي كه در زندان است چنين چيزهايي پيشنهاد نميك كرامتما درِ دنيا را به روي من بستيد و من درِ آخرت را زدم؛ رحمت الهي آن را گشود. چگونه ميتوان به كسي كه در آستانه آخرت است، عمل به اصول و عرف و عاداتِ در هم بر هم دنيا را پيششالودهرد؟هر گاه مرا رها كرده و به شهرم بازگردانديد ميتوانيد عمل به اصولتان را از من بخواهيد.
مسأله دوم:اهل دنيا ميگويند ما ادارهيي رسمي داريم كه احكام ديني و حقايق اسلامي را به ما تعليم ميدهد. تو با چه صلاحييز از ب ديني منتشر ميكني؟ تو تا وقتي محكوم به تبعيد هستي حق دخالت در اين كارها را نداري.
پاسخ: اولاًحق و حقيقت به انحصار در نميآيد. ايمان و قرآن را چگونه ميتوان به پنداشت در آورد؟ شما اصول و قوانين دنيايتان را ميتوانيد به انحصار خود در آوريد، اما به حقايق ايماني و موضوعات اساسي قرآن نميتوان شكل رسمي داد و آن را ما نور كاملات دنيوي در مقابل دستمزد به انجام رساند؛ اينها اسراريست كه موهبت الهي ميباشد و با نيتي خالص و با كناره گيري از دنيا و
— 576 —
لذات نفسااني كهن فيضهايي نصيب آدمي ميگردد؛ در ضمن همان اداره رسمي شما، وقتي در شهر خودم بودم مرا به عنوان واعظ پذيرفت و در سمت مشخصي تعيين كرد. من مسئوا رسيدظ را پذيرفتم ولي حقوقش را قبول نكردم. مجوزش را دارم. با مجوز پرداختن به وعظ و امامت جماعت، در هر جايي ميتوانم اين كارها را بكنم؛ چرا كه تبعيد من ظالمانه بوده است؛ مادام كه تبعيديان به خانه و كاشانه خود برگشتند، اعتبار مجوزهاي قبليبت به ز پا برجاست.
ثانياً: حقايق ايماني را كه نوشتهام مستقيماً خطاب به نفسام بوده است. اينطور نيست كه همه را دعوت كنم. كساني كه روحهاي نيازمند وواب دهي مريضي دارند در جستجوي آن علاج قرآني بر ميآيند و آن را مييابند.براي امرار معاشم فقط يكي از رسالههايم درباره حشر را پيش از مطرح شدن حروف جديد الفبا منتشر نمودم. استاندار بيانصافِ سابق با اينكه تحقيق و بست كه يادي كرد، اما چون موردي براي اعتراض و انتقاد نيافت در اين مورد هم نتوانست كاري كند.
مسأله سوم:برخي از دوستان، به دليل نگاه مشكوك اهل دنيا به من، از من دوري كرده، و حتي ز رواي ميكنند تا مورد پسند آنها واقع شوند؛ در حالي كه اهل دنياي مكار، تبري و اجتناب آنها را از من نه به عنوان صداقت در برابر اهل دنيا، كه نوعي ريا و بيوجداني ميبينند و به دوستان مذكور با نظر بد مينگرد.
من هم ميگل بدعتي دوستان آخرتيام! از خدمتهاي قرآني من روي بر نگردانيد و نگريزيد، زيرا ان شاء الله از من ضرري متوجه شما نخواهد بود. اگر به فرض مصيبتي پيش آيد يا به من ظلم كنند شما نميتوانيد با تبرّي از من خود را نجات دهيد... در چنان وضعيتي بيره كوتايسته مصيبت و سيلي خوردن خواهيد بود. اصلاً مگر چه شده است كه گرفتار اوهام ميشويد؟
مسأله چهارم:در اين دوره تبعيد ميبينم برخي از انسانهاي رياكار كه گرفتار باتلاق سياست شدهاند، با طرفداري (از ديگران) به عنترين يب به من نگاه ميكنند؛ طوري كه گمان ميكني من هم مانند آنها به امور دنيايي علاقمندم.
آقايان! من به جريان ايمان تعلق دارم. در مقابلم نيز مسأله بيايماني قرار دارد و با امور ديگر هم هيچ ارتباطي ندارم.برخي از كساميدهندر برابر دست
— 577 —
مزد كار ميكنند شايد خود را تا حدودي معذور بدانند، اما اينكه كسي بيجيره و مواجب، به نام حميّتپرستي در مقابل من طرفدارانه و رقيبانه رفتار كند و آزارم با تمخطا و اشتباه بسيار زشتيست. زيرا چنان كه قبلاً ثابت كردم من با سياست دنيا هيچ ارتباطي ندارم وتمام وقت و زندگيام را به حقايق ايماني و قرآني اختصاص داده و وقف كردهام.حال كه چن دهشتن كساني كه مرا آزار ميدهند و چون رقيبي اذيتام ميكنند بايد فكر كنند و بينديشند كه رفتارشان مقابله با ايمان، تحت نام زندقه و بيايمانيست.
مسأله پنجم:مادام كه دنيا فانيست؛
مادام كه عمر انسان نيز كوتاه است؛
مادام كه مسئو ششم بي به غايت لازم فراواناند؛
مادام كه حيات ابدي در همينجا كسب خواهد شد؛
و مادام كه عالم بيصاحب نيست؛
و مادام كه مسافرخانه دنيا مُدبّري به غايت حكيم و كريم دارد؛
مادام كه نه نيكي بيپاسخ ميماند و و روش؛
نيز مادام كه بر اساس سرّ لاَ يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا اِلاَّ وُسْعَهَا (بقره:٢٨٦) تكليف فراتر از توان وجود ندارد؛
و مادام كه راه بيضرر و زيان بر راه پر خطر ترجيح دارد.
و مادام كه ثاً:ثها و رتبههاي دنيوي تا دروازه قبر معتبر است.
البته و بيترديد سعادتمندترين فرد كسيست كه آخرت را براي دنيا فراموش نكرده، و آن را فداي دنيا نكند، حيات ابدي را بهخاطر حيات دنيوي خراب ننمايد، عمريق دينرا با پرداختن به چيزهاي بيمعنا تلف نكند، خود را مسافر بداند و طبق اوامر صاحب مسافرخانه حركت كند، به سلامت دروازه قبر را گشوده و وارد سعادت ابدي گردد.
براي همين "مادامهاست كه به ظلمها و اذي و معن كه به من ميشود توجه نكرده و اهميتي نميدهم. معتقدم ارزش ناراحت شدن را ندارند، لذا به دنيا نميپردازم".
* * *
— 578 —
ضميمه مكتوب شانزدهم
بِاسْمِه ٭ وَاِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَ است.
اهل دنيا بيدليل درباره فرد ناتوان و غريبي چون من دچار توهم شده و خيال ميكنند قدرت هزاران نفر را دارم؛ لذا زير قيد و بند فراواني قرارم دادهاند. اجازه ندادند يكي دو شب در كوهي در "بارلا" و "بدره" ی كه يكي از محلات بارلش خواهبمانم. شنيدم ميگويند:"سعيد به اندازه پنجاه هزار نفر قدرت دارد؛ اين است كه آزادش نميكنيم."
من هم ميگويم:اي اهل دنياي بدبخت! با اينكه با تمام توان براي دنيا كار ميكنيد چرا سر از كار دنيا در نميآوريد؟ و چون ديوانگان حكم ميكنيد. اگر در قرما از شخص من است رها كنيد اين پنجاه هزار نفر را، حتي يك نفر هم ميتواند كارهايي پنجاه بار بيشتر از من انجام دهد، يعني ميتواند مقابل درِ اتاقم بايستد و بگويد: نميتواني بشر دو يايي.
اگر از مسلك من و تبليغي كه براي قرآن ميكنم يا از نيروي معنوي ايمان واهمه داريد، بدانيد كه اشتباه ميكنيد، به اعتبار مسلك، نه پنجاه هزار نفر كه قدرت پنجاه ميليون نفر را دارم، زيرا با تكيه بر قدردر زما با وجود بيديناني چون شما، همه اروپا را هم به مبارزه ميخوانم. با تمام انوار ايماني كه منتشر كردهام قلعههاي محكم آنان را كه فنون مثبت و طبيعت مينامند نابود كردهام. بزرگترين فيلسوفان بيدين آنها را در مرتبهيي پايينتر از حيوان دجال، ادهام. اگر همه اروپاييان به اضافه بيدينان شما جمع شوند به توفيق الهي نميتوانند مرا از يكي از مسايل مسلكم منصرف كنند و ان شاء الله نخواهند توانست مغلوبم كنند ...!
— 579 —
مادام كه چنين اساه كردر دنياي شما دخالتي نميكنم شما هم با آخرت من كاري نداشته باشيد، كه اگر هم داشته باشيد بيهوده است، زيرا:
تقدير الهي با قدرت بازو تغيير نميكند
شمعي را كه مولا روشن كند با فوت كردن خاموش نميشود.
اهل دم اينرباره من به شكلي استثنايي دچار توهم شده و در هراس بهسر ميبرند. به خيال پردازي درباره چيزهايي ميپردازند كه در من وجود ندارد و اگر وجووانده اشته باشد جرم سياسي نيست و نميتواند موجب اتهام گردد؛ در نتيجه دچار توهم شدهاند، چيزهايي مانند شيخ بودن، بزرگ قوم بودن، داشتن خاندان عريض و طويل و عشيره، بانفوذ بودن، داش رَبَّوان فراوان، ديدار كردن با همشهريها، علاقمند بودن به اوضاع و احوال دنيا، وارد سياست شدن، حتي مخالف (دولت) بودن. زماني كه درباره عفو كساني كه در زندان يا بيرون زندان هستند مذاكره ميكنند، كساني كه به قول خودشان قابل عفو نيستندَاَحْياز همه چيز منع ميكنند. فردي فاني و بد، سخني زيبا و باقي دارد، ميگويد:
ظلم اگر توپ و گلوله و قلعه دارد
حق هم بازويي دارد كه خم نمميكندو چهرهيي كه بر نميگردد
من هم ميگويم:
اگر اهل دنيا حُكم و شوكت و قدرت دارد
به فضل قرآن خادماش نيز
علم يقيني دارد و كلامي كه سكوت بردار نيست
و قلبي دارد كه خطا نميكند و نوري دارد كه خاموش نميگردد.
بسي به لط دوستان و فرماندهي كه مراقب من بود پرسيدند چرا براي دريافت اجازه نامه مراجعه نميكني؟ چرا درخواستي به مقامات دولتي ارائه نميدهي؟
پاسخ:به هشت دل
بِا مراجعه نميكنم و نميتوانم بكنم:
دليل اول:من در كار اهل دنيا دخالتي نكردهام كه محكوم آنها شوم، و به آنها مراجعه كنم. من محكوم تقدير الهيام و در برابر خداوند كوتاهيهايي دارم، لذا به او مراجعه ميكنم.
— 580 —
دليل دوم:من به يقيف رسال كردم و دانستم كه اين دنيا مسافرخانهييست كه خيلي زود تغيير وضع ميدهد، لذا نميتوان آن را وطن حقيقي دانست؛ همه جا مانند هم است؛ مادام كه در وطن خود باقي نخواهم ماند كوشش بيهوده برايتگي رسبه زادگاهم فايدهيي ندارد. حال كه همه جا مسافرخانه استاگر رحمت صاحب اين مسافرخانه يار گردد همه يار و همهجا خوشايند خواهند بود؛ در غير اين صورت هر جا ناخوشآيند و هر كس دشمن است.
دليلكار رفكار مراجعه (و درخواست دادن) در دايره قانون انجام ميشود؛ در حالي كه رفتاري كه در شش سال گذشته با من شده سليقهيي و خلاف قانون بوده استان اثبقانون تبعيديها با من برخورد نشد، به نحوي با من رفتار كردند كه همواره از حقوق مدني و حتي انساني محروم بودهام. مراجعه به نام قانون نزد اينان كه رفتارهاي خلاف قانون دارند بيمعناست.
دليل چهارم:مدير اينجا امسال به نمايندگي را نتيجعهيي كرد تا براي تغيير آب و هوا چند روزي را به قريه بدره بروم ی كه در حكم يكي از محلههاي بارلا است ی اجازه ندادند. چگونه ميتوان نزد كساني مراجعه كرد كه به نيازهاي چنين كوچكي پاسخ رد ميدهند؟ چنين مراجعهيي، خه هم خي بيفايده در عين ذلت است.
دليل پنجم: طلب حق از كساني كه ناحق را حق جلوه ميدهند و مراجعه به آنها ناحقيست، ناديده گرفتن حرمت حق است. من خواهان چنين ظلمي نيستم و نميخواهم چنين بياحترامي به حق كنم. والسلام.
دليل ششم:فشاري كه اهل دنيا؛ به ه ميآورند به دليل مسائل سياسي نيست، چون آنها هم ميدانند كه من در سياست دخالت نميكنم و از آن گريزانم. آنها دانسته يا نادانسته به حساب زندقه و به دليل فعاليتهاي ديني مرا آزار ميدهند،لذا مراجعه به آناً در معناي اظهار ندامت از دينداري و ستايش مكتب زندقه خواهد بود.
من اگر به آنها مراجعه كنم و دست به دامان آنها شوم تقدير عادلانه الهي مرا به دست ظالمانه آنها تعذيب خواهد كرد، زيرا آنها به دليل مناسبات ديني مرا تحت فشار قرار ميدهناست
دير نيز به دليل نقصانهايم در ديانت و اخلاص و
— 581 —
به دليل رياكاريهايي كه در برابر اهل دنيا دارم گه گاه تحت فشار قرار ميدهد؛ بنابراين فعلاً از فشارهاي مذكور خلاصي ندارم. اگر به اهل دنيا مراجعه كنم تقدير خواهد گفت:"اي رياكارد به د اين مراجعه را ببين!" و اگر مراجعه نكنم اهل دنيا خواهند گفت:"ما را به رسميت نميشناسي، پس بمان زير اين فشار!"
دليل هفتم:مشخص است وظيفه يك مأمور (دولت) اين است كه مانع اشخاصي گردد كه به اجتماع ضرر ميزنه، اعدر عين حال بايد به كساني كه براي جامعه مفيدند كمك كند. اما مأموري كه من تحت نظارتش بودم وقتي به سراغم آمد كه در حال توضيح ذوق لطيفي از ايمان موجود در "لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ" براي مهمان سالمندي بودم كه پايش لب گور اَلْيَا اينكه مدت زمان زيادي نزد من نيامده بود طوري رفتار كرد كه گويي در حال ارتكاب جرم مشهودي هستم و كار قبيحي انجام ميدهم. مهمان بيچارهيي را كه با اخلاص در حال شنيدن مطالب بود از شنيدن ادامه مطلب محروم كرد گويم: عصبانيت من شد. در آنجا كسان ديگري هم بودند، اما او به آنها اهميتي نداد. وقتي هم شروع به بيادبي كردند و رفتاري نمودند كه براي زندگي اجتماعي در روستا چون زهر انقطه چوجه آنها شد و از آنها تقدير كرد. اين هم روشن است كه زنداني اگر مرتكب صد جنايت هم شده باشد؛ فرقي نميكند مراقب زندان سرباز باشد يا افسر، هر موقع كه بخواهد ميتواند او را ببيند. اما يك سال است دو فرد مهختيار م مديرند و هم توسط دولت ملي مأمور نظارت شدهاند با اينكه بارها از كنار اتاق من عبور كردهاند نه كمترين ديداري با من داشتهاند و نه حالم را پرسيدهاند. من ابتدا گمان كردم به دليل عداوتشان است كه به من نزديك نميشوند، اما بعدها معلوم شد ام كرد تصورات نادرستشان بوده است؛ طوري از من ميگريختند كه گويي ميخواهم آنها را ببلعم. اگر حكومتي را كه مأموران و كارگزارانش چنيناند، مرجت و راي بدانيم و به آن مراجعه كنيم كار غير عقلايي كرده و ذلتي بيهوده را كشيدهايم.
اگر سعيد قديمي بود هم چون عنتره شاعر مشهور عرب در قرن هفتم .م. ميسرود:
— 582 —
مَاءُ الْحَيَاةِ بِذِلَّةٍ كَجَهَنَّمَ وَ جَهَنَّمُ بِالْعِزِّ اَفْخَرُ مَنْزِلِى
نور بهاتي كه با ذلت حاصل شود مانند جهنم است؛ و جهنمي كه با عزت بهدست آيد منزل پر افتخار من است. ديوان عنتره .م.
امادر حال حاضر خبري از سعيد قديمي نيست و سعيد جديد نيز سخن گفتن با اهل دنيا را بيمعنا ميداند، او ميثار او"دنيا بر سرشان خراب شود! بگذار هر چه ميخواهند انجام دهند! در محكمه كبرا با آنها محاكمه خواهيم شد." و سكوت ميكند.
هشتمين دليل عدم مراجعتام (به مقاماتين كار):براساس اين قاعده كه"نتيجه محبت نامشروع، عداوتي بيرحمانه است."قَدَر الهي ی كه عادل است ی مرا به سبب تمايل به اهل دنيا كه شايستگي ندارند، با دستان ظالمشان عذاب ميدهد. من نيز كه خود را مستحق اين عذاب ميدانم سكوتمانطوم، زيرا در جنگ جهاني به عنوان فرمانده داوطلب هنگ دو سال تلاش كردم و جنگيدم. بهواسطه تقديرهاي فرمانده ارتش و "انور پاشا"، دوستان و طلاب ارزشمند خود را فدا كردم. زخمي شدم و به اسارت در آمدم.
بعد از اسارت با نگارش آثاري چون"خطواها واخود را به خطر انداختم و در زماني كه انگليسها بر استانبول مسلط بودند بر سرشان كوبيدم. در واقع به كساني كه اينك بيسبب و توأم با شكنجه مرا به اسارت در آوردهاند كمك كريرون ب اينك آنها نيز پاداش ياري مذكور را چنين ميدهند. آزار و فشاري را كه در طول سه سال اسارت در روسيه متحمل شدم دوستانم در اينجا در سه ماه چشاندند. روسها به من به چشم كُرد بيرحمي نگاه ميكردند كه فرمانده داوطلب هنگ است و قشديد و و اسيران را از دم تيغ ميگذراند؛ با اينحال آنها مرا از درس دادن منع نكردند. به بيشتر از نود نفر افسري كه اسير شده و دوستام بودند درس ميدادم. يك بار فرمانده روس آمد و درسهااي اشاشنيد. چون تركي نميدانست گمان كرد درس سياسي ميدهم. آن يكبار از درس دادن منعام كرد. باز اجازه داد. در همان اردوگاه اطاقي را مسجد كرديم، و من امام نادرنت را نيز
— 583 —
بر عهده داشتم. به هيچ وجه مداخلهيي نكردند؛ از گفتگو و مراوده با ديگران منعام نكرده و مانع مكاتبهام با ديگران نشدند.
اما اين دوستان كه هموطن و همكيش من هس تا حدساني كه براي منافع ايماني آنها كوشيدهام، بيهيچ سببي و با اينكه ميدانند ارتباطم را با دنيا و سياست قطع كردهام، شش سال تحت اسارتي دردآور قرارم داده و از مراوده با ديگران منعكنند ند. با اينكه مجوز دارم از درس دادنم، حتي از تدريس خصوصي در اتاقم جلوگيري كردند و مانع مكاتبهام با ديگران شدند. با وجود اينكه مجوز داشتم مانع ورودم به مسجدي شدند كه خودم آن را بازسازي كرده و چهار سال امام كلمه "اش بودم. هنوز هم براي اينكه از ثواب نماز جماعت محرومام كنند اجازه نميدهند امامت جمع هميشگي، مخصوصاً سه نفر از دوستان آخرتيام را بره اينداشته باشم. اگر كسي برخلاف ميلم از من تعريفي كند مأموري كه مسئوليت نظارت مرا دارد بر اثر حسادت عصباني ميشود و براي از بين بردن نفوذم تدابير ظالمانهيي اتخاذ كرده، و براي جلب توجه رؤسايش اذيتام ميكند.
آدمي كه در چنين وضعي بهسدهيي رد جز حضرت حق به چه كسي ميتواند مراجعه كند؟ قاضي اگر خود، شاكي باشد قطعاً نميتوان شكايت را نزد او برد. حالا شما بگوييد در چنين اوضاعي چه بايد كرد؟ شما هر چه ميخواهيد بگوييد، اما من ميگويم: بين اين دوستان منافقان زيادي وجوز علنا. منافق بدتر از كافر است. لذا كاري را كه روسها با من نكردند اينها ميكنند...
اي بدبختها! مگر من به شما چه كردم و چه ميكنم؟ من خادم نجات ايمان و سعادت ابدي شما هستم! معلوم ميشود خدمتام خالصانه نبوده كه چنين عكس العملهايي نند و ديدهد. شما در مقابل خدمات من، مدام و در هر فرصتي آزارم ميدهيد. قطعاً در محكمه كبرا همديگر را خواهيم ديد.
حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ؛ نِعْمَ الْمَوْلَى وَ نِعْمَ النَّصِيرُ
"اَلْبَاقِى طم ميلْبَاقِى"
سعيد نورسي
* * *
— 584 —
برادران عزيز و صديق من!
براي كساني كه گرفتار مصيبت زندان شدهاند، و براي آناني كه با مرحمت و صداقت از زندانيان مراقبت كرده و به غذاهايي ن ميگبيرون برايشان فرستاده ميشود نظارت ميكنند، و به ياري دهندگان آنها، تسلي بسيار آرامش بخشي را ضمن "سه نقطه" زير بيان ميكنم:
نقطه اول:هر روز از روزهاي سپري شده در زندان، ميتواند ثواب ده روز عبادت را نصيب انسان كند، و ساعات فاني را از آنچهتيجه به ساعات باقي تبديل نمايد، و سپري نمودن چند سال در زندان ميتواند وسيلهي نجات از ميليونها سال حبس ابدي شود. شرط كسب اين منفعت بزرگ و با ارزش توسط اهل ايمان،اداي نمازهاي فكنند ووبه كردن از گناهاني كه سبب زندان شدهاند و شكر كردن در عين صبر ميباشد.در حقيقت خود زندان مانع ارتكاب بسياري از گناهان و جرايم است، و زمينه انجام گناه را از بين ميبرد.
نقطه دوم: همانگونه كه زوال لذت، درد اس را يتل درد نيز لذت محسوب ميشود،آري، اگر هر فرد به روزهاي پر از لذت و خوش گذشتهاش فكر كند، درد معنوي تأسف و حسرت را احساس نموده"اي واي"خواهد گفت، و هر گاه روزهاي مصيبتبار و دردناك گذشتهاش را به ياد بياورد، از سپريين آيهن، چنان لذت معنوي را احساس ميكند كه ميگويد:"شكر! و الحمدالله! كه روزهاي بلا و مصيبت سپري شد، و امروز ثوابش باقي مانده است."سپس نفس راحتي ميكشد. پس لحظهيي درد، لذتي معنوي را در روح بر جاي ميگذارد، و بر عكس ساعتي لذت، دردي (معنويباني جاي ميگذارد.
مادامي كه حقيقت چنين است، و حال كه لحظات مصيبت گذشته همراه با دردهايش نابود و ناپديد شده، و روزهاي پر مصيبت آينده نيز در حال حاضر ناپيدا و هيچ است، و هيچ نيز، رنجي را در پي ندارد،كه برني كه وجود ندارد، دردي را به همراه ندارد، مثلاً، همانگونه كه ديوانگيست اگر فردي به احتمال اين كه چند روز بعد گرسنه و تشنه خواهد شد امروز مدام نان خورده و آب بنوشد، همانگونه نيز ديوانگيست اگر لحظات دردناك گذشته و آينده را ی كه هيچ و معلم الي#585
نيست شدهاند ی به ياد آورده و براي آن بيتابي كرده و كوتاهي نفس را فراموش نموده، و با فرياد "آخ و اوخ" از خداوند شِكوه و گلايه كني.
انسان اگر نيروي صبرش را به راست و چپ يعني به گذشته و آينده تلف نكند، و در ساعات و دقايق امروز خلام ملكار گيرد، براي حل مشكلاتش كافي خواهد بود و درد از ده به يك ميرسد، حتي به ياد دارم ی شكايت نباشد ی وقتي كه در سومين "مدرسه يوسفيه" در مدت چند روز با سخدين عرفشارهاي مادي و معنوي و بيماري و مصيبت مواجه شدم ی كه در طول عمرم هرگز نظيرش را نديده بودم ی به ويژه زماني كه يأس و نااُميديِ ناشي از محروميتام از خدمت به نور و ديگر امراض و فشارهاي قلبي و روحي مرا تحت فشار قردم نه ند، عنايت الهي حقيقت مذكور را برايم هويدا كرد؛ به طوري كه من از بيماري جانكاه و زنداني بودنم راضي شدم، چون براي انسان بيچارهيي مثل من كه در آستانه قبر قرار دارد، فايده بزرگيست، اگر ساعتي از عمرش را كه ميتواند با غفلت سپري گردد، ان حجتها ساعت عبادت تبديل كند! لذا هزاران بار شكر نمودم.
نقطه سوم:خدمت و كمك كردن به زندانيان با شفقت و دلسوزي، و فراهم كردن غذاهايي كه به آن نياز دارند، و مرهم گذااً مطا زخمهاي معنويشان با تسلي و دلجويي از آنها، در حقيقت با اندك عملي، ثواب بزرگي در بردارد، و هنگامي كه نگهبان غذاهايي را كه از بيرون برايشان ارسال ميشود به آنها ميرسما نميه اندازهي همان غذا در دفتر حسنات نگهبان و آنهايي كه در بيرون يا درون زندان با نگهبان همكاري داشتهاند، ثواب صدقه نوشته ميشود، به ويژه اگر زنعَلَيْير، مريض، فقير، غريب و بيكس باشد، در اين صورت ثواب اين صدقهي معنوي چند برابر ميشود. اما كسب اين ثواب بزرگ مشروط به اداي نمازهاي فرض است، تا ا بودهت،لوجه اللهنجام گيرد، و شرط ديگر اين است كه بايد با صداقت و شفقت و محبت و عاري از منت به ياري آنان شتافت.
* * *
— 586 —
حاشيهيي كوچك از راهنماي جوانان
بِاسْمِه سُعه را َهُ
زندانيان به تسلي و آرامش موجود در رسايل نور به شدت نياز دارند، بهويژه جواناني كه ضربههاي جواني را تجربه كرده، و عمر شيرين و با طراوت خويش را در زندان سپري ميكنند، بسان نان، به نور (رساله نور) احتياج دارند.
آري، جو يا شيتر تابع احساسات است، تا عقل... حس و هوس نيز كور است و عاقبت كار را نميبيند، ذرهيي لذت حاضر را بر هزاران خروار لذت آتي ترجيح ميدهد، براي يك دقيقه لذت انتقام، دست خودزادانه خون آلوده ميكند و هشتاد هزار ساعت درد زندان را ميكشد، در يك مسألهي ناموسي و براي ساعتي لذت گناه، هزاران روز در انديشه زندان و ترس از خصم به سر ميبرد، و سعادت و خوشبختي عمرش را ضايع ميكند.بدين"پيكر وانان بيچاره در زندگي خود پرتگاههاي فراواني دارند كه شيرينترين ايام زندگيشان را به تلخترين و جانكاهترين روزها مبدل ميسازد، به ويژه دولتي بزرگ در شمال با تحريك هوسهاي جقي به اين عصر را با توفانهاي خويش در مينوردد. زيرا براي جواناني كه پيرو احساسات كور بوده، و غافل از فرجام كار هستند، تجاوز به زنان و دختران زير طرح نوادههاي باعفت و باحيا و ناموسپرست را مجاز ميداند، و حتي با اجازه به حضور زنان و مردان عريان در حمامها، به فحشا و انحرافهاي اخلاقي تشويق ميكندين اسانين اموال ثروتمندان را براي فقیرا و اوباش حلال ميگیرداند، بهگونهيي كه در برابر اين مصيبت خانمانسوز، تَن بشريت به لرزه درآمده است.
لذا در اين عصر، وظيفهجوانان ترك و مسلماناست تا با حركت قهرمانانه خود در بيز فكرين مصيبت هولناك كه از دو جهت بر سرشان هجوم آورده است، با به دست گرفتن شمشيرهاي برّندهيي چون "رساله ثمره" و "راهنماي جوانان" از
— 587 —
مجموعهي رسايل نور، به مقابله برخيزند؛ در غير اين صورت، جوانان درمانست اشاندهي زندگي و حيات سعادتمند و سعادت اُخروي و حيات جاويدان خود را به رنج و عذاب مبدل ساخته، نابود خواهند كرد، آنگاه در نتيجهي بيبند و باري و سوء استفاده از نعمت جواني روانهي بيمارستانها شده، و در اثر عدم كنترلوسيلهات جواني به زندان انداخته ميشوند، و سرانجام در ايام پيري، آه و واويلا سر داده، و گريه و زاري ميكنند.اما اگر جوان، با تربيت قرآن و با حقايق رسايل نور خود را محافظت كند، محبت صقهرمان، انسان كامل، مسلماني نيكبخت و سرور و سلطان ذيحيات و حيوانات خواهد شد.
آري، اگر جواني در زندان، ساعتي از بيست و چهار ساعت عمرش را به اداي نمازهاي فرض پنجگانه بپردازد؛ علاوه بر اينكه زنبْحَاننع ارتكاب بيشتر گناهان ميشود، او نيز از خطايي كه سبب زندان افتادنش شده توبه كرده، و با اراده خود از ساير گناهان رنجآور و زيانمند دست بكشد، آنگاه به عوض پانزده سال جواني زودگذرش، جوانيِ ابدي و درخشاني را كسب خواهد كرد و شخص مفيدي خواهد شد و در راي زندگي، آينده، وطن، ملت و خويشاوندانش سودمند ميباشد، البته تمام كتب و صحف آسماني و پيشاپيش همهي آنها قرآن معجز البيان قاطعانه از اين حقيقت خبر داده، و آن را مژده ميدهند.
آري، وقتي جواني شكر نعمت شيرين و زيباي جواني را با مدانداني صراط مستقيم و با طاعت و بندگي ادا كند، هم نعمت جواني او افزايش مييابد، و هم ابدي شده، و لذتش چند برابر ميگردد؛ در غير اين صورت، جواني او مملو از بلا و درد و پر از غم و اندوه و كابوس شده، و بيهوده ميگذرد؛ در نهايت، چنين جواني به فردي مضر. ما اخويشاوندان و وطن و ملّت خود تبديل ميشود.
اگر فرد زنداني به ناحق محكوم به زندان شده باشد، به شرطي كه نمازهاي فرض را بخواند، هر يك ساعت او در زندان حكم عبادت يك روز كامل را دارد، و زندان نيز براي او چلهخانهي تنهايي و انزوا و در د، و در نهايت ميتواند از جمله صالحيني به شمار آيد كه در گذشته به غارها ميرفتند، و در خلوت به نيايش خداوند ميپرداختند.
— 588 —
زنداني اگر فقير يا سالمند يا بيمار يا علاقمند به حقايق ايمان باشد، به شرط آنكه فرايضش را ادا نمايد زون و كند، هر ساعت عمرش حكم بيست ساعت عبادت را خواهد داشت، و زندان براي او به استراحتگاه و براي كسانيكه با مهرباني از او مراقبت ميكنند به محليد؛ اينمحبت و تربيت و درس تبديل ميشود و ماندن در زندان ميتواند باعث شود كه از آزادي آلوده به گناهان و آشفتگيهاي بيرون برايش خوشايندتر باشد. و از زندان تربییيت كامییل بيامییوزد. زماني هم كه از زندان رها ميشود، ديگر قاتل و انتقام گيردر تشهست، بلكه انساني توبهكار و باتجربه و با تربيت شده است، و فرد مفيديست كه به جامعه تقديم ميشود. حتي مسئولان با ديدن افراد محبوس در زندان "دنيزلي" كه در مدت بسيار كم از رسايل نور درس اخلاق آموختند، گفتهاند:"م آن شد اگر به جاي اينكه پانزده سال در زندان بمانند پانزده هفته از رسايل نور درس بگيرند، به مراتب بهتر اصلاح خواهند شد."
پس حال كه مرگ نميميرد و زمان مرگ نيز پنهان است، و هر لحظه امكان فرا رسيدن اجدرس و دارد و هرگز درِ قبر بسته نميشود، و قافلهها يكي پس از ديگري ميآيند و وارد آنجا ميشوند و ناپديد ميگردند، و حال كه تبديل مرگ براي اهل ايمان از اعدام ابدي به گذرنامهيي راهنمارخيص از (دنيا) با حقايق قرآني مشخص شده است؛ به وضوح ميتوان ديد كه براي اهل ضلالت و فسق و فجور به منزله نيستي ابدي و جدايي هميشگي از محبوبان و همه موجودات است. هيچ شكر است يدي نيست كهخوشبختترين انسان كسيست كه با صبر و شكر به درگاه پروردگار، فرصت زندان را غنيمت شمرده، و با استفاده از درس رسايل نور و با استقامت و پايمردي در راه خدمت به ايمان و قرآن، سعي و تلاش كند.
اي انسان مبتلا به عيش و لذ ی و فدر مدت هفتاد و پنج سال عمرم با هزاران تجربه و دليل و اتفاق و به "عين اليقين" دريافتم كه:"ذوق حقيقي و لذت عاري از درد و شادي عاري از غصّه و خوشبختي در زندگي، فقط و فقط در گرو ايمان بوده و در دايره حقايق احيوان افت ميشود." در غير اين صورت هر لذت دنيوي رنج بيشماري در پي دارد. دانهيي انگور ميخوراند ولي ده سيلي به انسان زده، و آرامش و لذت زندگي را از او سلب ميكند.
— 589 —
پس اي بيچارگان گرفتار مصيبت زندان! حال كه دنيايتان گريان اييست زندگي به كامتان تلخ، پس بكوشيد تا مبادا آخرتتان نيز گريه كند، سعي كنيد زندگي دايمي و ابديتان بخندد و شيرين شود. از فرصت زندان استفاده كنيد. همانگونه كه در شرايط سخت، گاهي يك ساعت نگهباني در برابر دشمن، حكم يك سال عبادت را دارد، هر ساعت ر و روشما در اين شرايط دشوار نيز، ساعتها عبادت محسوب شده و آن زحمات را به رحمتهاي گوناگون تبديل ميكند.
* * *
برادران عزيز و صديقام!به شما تسليت نگفبه شماه تبريك ميگويم. مادام كه تقدير الهي به سبب حكمتي ما را براي سومين بار روانه اين مدرسه يوسفيه نموده و رزقمان را در اينجا نصيبمان ميكند و روزيايي كها را به اينجا خوانده است؛ و مادام كه عنايت الهي ما را تاكنون بارها با تجربههاي قطعي مظهر سرّ
عَسَى اَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ
قرار داده است؛ و مادام كه برادران جديدمانبزرگ ارسه يوسفيه بيش از ديگران نيازمند رسالههاي نور ميباشند، و همين طور كارمندان دادگستري بيش از ديگر كارمندان به قواعد نور و ساير قوانين قدسياش محتاجاند، و مادام كه نسخههاي متعدد رساله نور وظايفتان را در خارج به طور كامل انجام و ما د و فتوحاتشان متوقف نميشود؛ و مادام كه هر ساعت از زمان فاني در اينجا تبديل به عبادات باقي ميگردد، شك نكنيد كه ما در اين واقعه با توجه به نكات نداشت بايد در كمال صبر و متانت با خرسندي شكر كنيم.همه آن نامههاي مختصري را كه در زنیدان دنيیزلي براي تسلي خاطیر نوشتيم در اينجیا با شما هم تكرار خواهيم كرد. ان شاء الله آن ياديون آناي منطبق بر حقيقت موجب تسلي شما هم ميشود.
سعيد نورسي
* * *
— 590 —
برادران عزيز و صديقم!
اولاً:بينهايت شكر ميكنم كه از ميان مفتيان و واعظان و امامان جماعت و روحانيون ی كه صاحبان حقيقي د. به نور هستند ی قهرماناني معنوي برخاستهاند. تاكنون جوانان و دانشگاهيان و معلمان بودند كه در راه رساله نور فداكاري ميكردند. هزاران بارك الله بر ادهم ابراهيمها و علي عثمانها كه روي اهل مدرسه را سپيد كرده و دو سعيد ويش را به جسارت تبديل نمودند.
ثانياً:از اين رويداد كه به دليل هيجانات و فعاليتهاي خالصانه آنها حادث شده است متأسف نباشند، زيرا زندان هم دس به اعتبار نتيجهيي كه داشت موجب تبريك به كساني شد كه بياحتياط عمل ميكنند. زحمت، بسيار اندك و فايده معنوي بسيار زياد بود. ان شاء الله اين مدرسه سوم يوسفيه از مورد دوم عقب نخواهد ماند.
ثالسياسي واب به نسبت مشقت فزوني مييابد، لذا براي اين وضعيت دشوار بايد شكر بگوييم، و سعي كنيم خدمت ايماني را كه وظيفه ماست با اخلاص به جا آوريم و در وظيفه الهي كه اعطاي موفقيت محمد يج خير است نبايد دخالتي كنيم، بلكه بايد بگوييم "خَيْرُ اْلاُمُورِ اَحْمَزُهَا" و در اين چله خانه در برابر سختيها صبر كنيم و شكر بگوييم. بايد بدانيم اين وضع 2
نيز و علامتيست مبني بر اينكه عملمان مقبول افتاده و در امتحان مجاهده قدسي خويش شهادت نامه كاملي دريافت ميكنيم.
* * *
— 591 —
عريضهيي در ظاهر بياهميت اما از نظر من بسياره وجهطاب به اداره كنندگان و در رأس آنها مدير زندانبيست و دو سال از عمرم در تنهايي مطلق سپري شد و جسم هفتاد و پنج سالهام تحمل ترزيق واكسن را ندارد. سالها پيش واكسني به من زدند؛ جاي آن بيست سال جراحت داشت. حكم زهري مزمن را يای به تد. دو دكتر و دوستانام در اميرداغ اين را ميدانند؛ همچنين چهار سال پيش در دنيزلي نيز همراه با همه محكومان به من هم واكسن زدند. با اينكه به هيچ كدام آنها ضرري نرساند بيست روز مرا مريض نمود. با عنايت الهي مرا ميتو نكردند به بيمارستان بروم زيرا برايم خطرناك بود. من مطمئنام بدنام طاقت واكسن را ندارد. عذرم جديست. هفتاد و پنج سال دارم و بسيار ضعيف شدهام.راي مدايد تحمل واكسن بچه ده ساله را داشته باشم. وانگهي من همواره در انفرادي مطلق به سر ميبرم و تماسي با ديگران ندارم. از آن گذشته استاندار يك ماه پيش دو پزشك را به اميرداغ فرستاد، آنها مرا معاينه كامل كردند، و گفتند هيچ بيماري مسرياي ندارم و جز نشان يد و تنهايي و پيري و مرض قلنج چيز ديگري نيافتند. البته اين وضع از نظر قانون مرا مجبور به قبول واكسن زدن نميكند.
درخواست مهمي از شما دارم؛ مرا به بيمارستان نفرستيد، و به اجبار زير نظر كساني يزها ادهيد كه به بيماران رسيدگي ميكنند و من آنها را نميشناسم؛ اين وضعيتي است كه در همه عمرم مخصوصاً در تنهايي مطلق بيست و دو سال اخير برايام تحمل ناپذير بوده است. هر چند اين روزها احساس ميكنم مردن و رفتن به قبر چيز دلنشينيست، اما به خاطر مسئكنيم؛ين زندان كه شاهد انسانيتشان بودهام و براي تسلي خاطر زندانيان، فعلاً در حبس بودن را به قبر ترجيح دادهام.
* * *
— 592 —
برادران عزيز و صديقام!
اولاً:از آزارها و اهانتهايي كه به شخص من روا ميدارند ناراحت نشويد. در رساله نور اشكال كنيد،يابند به جاي آن شخص بياهميت و پر از قصور مرا آزار ميدهند. من از اين بابت خرسندم.اگر در راه سلامت و افتخار رساله نور با هزاران درد و برم!
حقير مواجه شوم، لازمه درسي كه از رساله نور گرفتهام اين است كه با افتخار شكر كنم.لذا از اين نظر برايم دلسوزي نكنيد.
ثانياً:اين هجوم و تعرض گسترده و شديل" را ن فعلاً از بيست به يك كاهش يافته است. به جاي هزاران نفر از افراد خاص، چند نفر؛ و به جاي صدها هزار نفر مرتبط با موضوع تعداد محدودي از برادران جديد را جمع كردهاند. پس معلوم ميشود موضوع بهواسطه عنايت الهي صورت خفيفي يافته است.
يست كً:با عنايت الهي، استاندار سابق كه دو سال عليه ما توطئه ميكرد و نقشه ميكشيد رفت. احتمال قوي هست كه وزير كشور ی كه او را بيش از همه عليه ما متوهم كرده بودند ی به سبب همشهري بودنمان و اجدادش كه ديندار بودهاند از شدت حملهي شديدي كه عليه ما هاند رفت كاسته باشد. لذا مأيوس نباشيد و سراسيمه نشويد.
رابعاً:وقوع تجربهها و رويدادهاي فراوان اطمينان قطعي ميدهد كه با گريستن رساله نور يا زمين به لرزه در من، راهيا آسمان اشك ميريزد؛ همچنان كه با چشمانمان فراوان ديديم و تا حدي نيز در دادگاه اثبات نموديم، گمان ميكنم لبخند زمستان امسال در آغاز كه به صورت بينظيري مانند تابستان متبسم بود باينك خد رساله نور به دليل تكثير و انتشار مخفيانهاش توسط دستگاه تكثير مطابقت داشت؛ همچنين تطابق شدت سهمگين و يكباره زمستان و گريستناش، با گريستن و توقف رساله نور به دليل بازجوييههاي تاس از مصادرهها، نشانهيي محكم است دال بر اينكه اين اثر در عصر فعلي معجزه كبرا و درخشان حقيقت قرآنيست و زمين و زمان با آن مرتبطاند...
سعيد نورسي
* * *
— 593 —
برادران عزيز و صديقيد ما روز در يك لحظه به خاطر رسيد به كساني كه به سبب موضوع رساله نور و براساس تقدير الهي و قسمت به اين مدرسه آمدهاند به جاي تسليت، تبريك بگاري ازيرا هر يك از اين جمعيت شايد بدل از بيست تا سي و شايد صد و شايد به جاي هزار نفر از برادران بيگناهمان به اينجا آمدهاند و مقداري از زحمت آنها را كاهش دادهاند. با تداوم خدمتي كه شما بهواسطه وپ سرعنور به ايمان ميكنيد در حقيقت هر كدامتان در زماني اندك خدمت زيادي كردهايد. مثل اين است كه برخي از دوستان كار صد ساله را در ده سال به انجام رساندهاند. اينان براي آنكه در امتحان اين ملط استوسفيه جديد شركت كنند و در نتايج كلي و گسترده و ارزشمند آن عملاً سهمي داشته باشند وارد اين مجاهده پرمشقت شدهاند، لذا برادران صادق و مخلصي را كه مشتاق ديدنشان ميباشند در اينجا به سهولت ميبينند، درس دلنشيني آموخته و به ديگران ميآموزند.و هفت"ي ديگر با توجه به اين كه لحظه هاي خوشي در دنيا تداوم ندارد و بيفايده ميگذرد، شكي نيست كساني كه با زحمت كم، سود زيادي كسب ميكنند شايسته تبريكاند.
برادران من! اين حمله گسترده براي مقابله خفا بوحات رساله نور صورت گرفته است، اما آنها فهميدهاند كههر چه بيشتر پا پيچ رساله نور شوند درخشندگي آن بيشتر شده، و گستردگي دايره درسها افزايشمه شديد، نيز اهميتاش بيشتر شده و شكست نميخورد؛فقط زير پرده "سِرًّا تَنَوَّرَتْ" ميرود. اين است كه طرح را عوض كرده و در ظاهر با رساله نور كاري ندارند.مادام كه ما تحت عنايت (الهي) قرار داريم ترديدي نيست كه بايد با كمال صبر و خويشتنداري شكر ك سطح د * * *
— 594 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقام!لازم شد دو حالت غريب و لطيف خود را به شرح زير برايتان بگويم:
حالت اول:بر قلبام الهام شد اگر من در انفرادي مطلق هستم و نميتوانم آدرست م با برادراني كه از جانام بيشتر دوستشان دارم ديدار كنم عنايتي الهيست و حتماً مصلحتي در آن است. زيرا تعداد زيادي از برادران آخرتي ما پنجاه لم سينرج ميكنند و براي ديدار به امير داغ ميآيند گاه پنجاه دقيقه، گاه ده دقيقه و در برخي موارد بدون هيچ ديداري باز ميگردند. آنها با هر بهانهيي سعي ميكنند روانه اين مدرسه يوسفيه شوند. اگر كمبود وقت و حالت روحياي كه نتيجه انزواست ش از هاجازه صحبتهاي (طولاني) با آن دوستان فداكار را بدهد مطمئنام كه خدمت نوريه اين اجازه را نميداد.
حالت دوم:زماني جهادگران علامه مشهوري را در جبهههاي متعدد قرآن بينند و به او ميگويند... او نيز پاسخ ميدهد:"برخي از اوليا براي اينكه ثواب نصيب من كنند و اهل ايمیان را از درسهايم بهرهمند سازند به صیورت من در آمده و انعي ك من كارهايي كردهاند".دقيقاً به همين ترتيب در شهر دنيزلي مرا در مساجد ديده و حتي به مأموران خبر داده و موضیوع را به زندانبان و مدير زندان منعكس كردهاند. برخي سراسيمه گفتهاسفيه یه كسي در زندان را به روي او باز كرده است"در اينجیا نيز همیان موضوع در حال تكرار است. اين در حیاليست كه به جیاي شخصيت بياهميت و پر از اشكال من و يك كار خاريدي كههي بسيار جزئي،"مجموعه سكه تصديق غيبي"با اثبیات و نشان دادن جوانب خارق العاده رساله نور، صد درجه و شايد هزار درجه بيشتر، موجب اعتماد ديگران به رساله نور ميشود و مقبوليتاش را تضمين ميكند. به ويژه طلبههاي قهرمان نور، با حالات وگراني خارق العاده و قلمهاي خويش آن را تأييد ميكنند.
سعيد نورسي
* * *
— 595 —
برادران عزيز و صديقام!نگران من نباشيد؛ من همين كه با شما در بنايي مشترك هستم خود را َنَّهَ و خرسند و مسرور ميدانم.
اما وظيفه فعلي: يك نسخه از دفاعيه به اسپارتا ارسال شود. در صورت امكان با حروف جديد و قديم تايپ شده بيست نسخه آماده گردد، حتي به دادستان آنجا نشان داده شود؛ همچنين نسخةً وَ ز آن شخصاً به وكيلمان داده و نسخه ديگري نيز به مدير تحويل داده شود تا او به وكيل تحويل دهد. براي مقامات آنكارا نيز با حروف جديد و قديم ی همچنان كه در دنيزلي بود ی ارسال خواهد شد. در صورت امكان پنج نسخه را براي مقامات آماده اشاره زيرا رسالههاي مصادره شده با حروف قديم براي مقامات مذكور به ويژه براي هيأت رئيسه ديانت فرستاده شده و پس از آن به اينجا آمده است. در ضمنبه احمد بيگ وكيلمان خبر دهيد كه وقتي دفاعيه را ماِيَاءِيسي ميكند به درستيِ آن كاملاً دقت كند، زيرا جملات من مانند جملات اشخاص ديگر نيست. با اشتباه در يك حرف يا بعضاً يك نقطه مسألهيي تغيير كرده و معناي مورد نظر از بين ميرود؛همچنين دو دستگاه ماشين تايپي كه به اينجا آورده شده در صورولان ابه شما اجازه داده نشود پس فرستاده شود. نگران نباشيد؛ به تقلا نيفتيد و مأيوس نشويد. براساس سرّ
اِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا
(شرح: ٦) ان شاء الله عنايت الهي خيلي زود به دادمان ميرسد.
* * *
— 596 —
برادران عزيز و صديقام!رسالهبه تعده جاي من با شما ديدار ميكند و به آن دسته از برادران جديدمان كه مشتاق درساند، به نيكي درس ميدهد.تجربه نشان داده است كه مشغول شدن با رسالهها به صورت مطالعه و واقعدن يا كتابت موجب گشادگي دل، آرامش روان، بركت در رزق و تندرستي ميشود.حالا خداوند قهرماني مانند "خسرو" را به شما احسان كرده است. ان شاء الله اين مدرسه يوسفيه نيز يكي از رفتن انههاي با بركت مدرسة الزهرا خواهد شد. من تاكنون خسرو را به اهل دنيا نشان نميدادم، و او را پنهان ميكردم، اما مجموعههاي منتشر شده، او را كاملاً به اهل سياست نشان دانصافيز پنهاني باقي نماند، لذا من دو سه مورد از خدمات او را براي برادران خاصام بيان كردم. هم من، هم او ديگر در پي پنهان كردن نيستيم، در صورت لزوم عين حقيقت را بيان ميكنيم. ليكن در حال حاضر در ميان كساني كه ميدها و د گوش به حقيقت مذكور بسپارند دو معاند، به حساب الحاد و كمونيست، با فريب و نيرنگ عليه ما تلاش كرده و سعي ميكنند كه مأموران را با دروغهايشان از ما بترسانند. يكي از آنها در اميرداغ و ديگري در اينجا شناسايي شدند. اين است كه ما د كوچك حاضر نبايد به تكاپو بيفتيم. بايد با توكل در انتظار عنايت الهي باشيم تا به مددمان بيايد.
* * *
اي دوستان زنداني و برادران دينيام!بر قلبام الهام شد حقيقتي را كه باعث نجات از عذاب دنيا و آخرت ميشود براي شما بگويم.
فرض كنيد كسي چون دسكسي يا يكي از خويشاوندان او را كشته است. قتلي كه به دليل يك دقيقه لذت انتقام صورت ميگيرد باعث تحمل ميليونها دقيقه فشار روحي و عذاب زندان ميشود. خويشاوندان مقتول نيز با انديشه انتقام و دل مشغولي هميشگي به قاتل، خوشي زندگاني و شادي عمر خخويش ماز دست ميدهند؛ بنابراين هم عذاب ترس و هم عذاب عصبانيت را متحمل ميشوند. اين
— 597 —
مسأله فقط يك راه حل دارد؛ آن هم راهيست كه قرآن فرمان ميدهد و حق و حقيقت و مصمَظهر انسانيت و اسلام اقتضاي آن را دارد و به آن تشويق ميكند؛ آشتي و مصالحه.
آري، حقيقت و مصلحت، صلح و آشتيست، زيرا اجل واحد است و تغيير نميكند. در هر حال مقتولي كه گفتيم به دليل فرا رسيدن اجلشدر رسايا نميماند. قاتل نيز واسطه آن قضاي الهي شده است. اگر آشتي و صلح صورت نگيرد هر دو طرف همواره عذاب ترس و انتقام را تحمل ميكنند. اين است كه اسلام ميفرمايد:"مؤمن نبايد بيش از سه روز با مؤمن ديگر قهر كند."گيز و قدام قاتل ريشه در عداوت و غرضي كينهتوزانه نداشته باشد و منافقي واسطه آن فتنه شده باشد، لازم است خيلي زود صلح و آشتي صورت گيرد؛ در غير اين صورت مصيبت جزئي مزبور بزرگ شده و ادامه مييابد. دو طرف اگر صلح كنند و قبراساسبه كرده و براي مقتول همواره دعا نمايد؛ هر دو سود بسيار خواهند برد و مانند دو برادر خواهند بود. به جاي يك برادرِ از دنيا رفته، چند برادر ديني به دست ميآيد. فرد تسليم قضا و قدر الهي شده دشمن خود را ميبخشد. به ويژه اگر دروس رساله نور را فرا وا داباشند؛ برادري در دايرهي رساله نور و آسايش فردي و عمومي و مصلحت، اقتضا ميكند كه كاملاً قهر كردنها را كنار بگذارند.
همچنان كه در زندان دنيزليم و ايندانياني كه دشمن يكديگر بودند بهواسطه درسهاي رساله نور برادر هم شدند و موجب اعلام برائت ما گرديده و كاري كردند كه حتي بيدينان و لااباليان نيز ما شاء الله و بارك الله بگويند و زندانيان نيز همه راحت شدند، م نظر كينجا ديدم كه به خاطر فقط يك نفر، صد نفر ديگر در عذاباند و در ساعت تنفس با هم بيرون نميروند. اين ظلميست در حق آنها. يك مؤمنِ با وجدان و جوانمرد هيچگاه به دليل خطاي كوچك و جزئي، يا برايعدي ان منفعت شخصي موجب نميشود اهل ايمان متحمل صدها ضرر شوند. فرد اگر خطا كند، و به كسي ضرري برساند بايد به سرعت توبه نمايد.
* * *
— 598 —
بِاسْمِت ظاهرحَانَهُ
برادران عزيز و صديقام!من بهواسطه مژده خسرو و حفظي و سيد بارطيني هم به رساله نور، هم به شما، و هم به خودم تبريك ميگويم و بشارت ميدهم. آري، آنان كه سال جارر آن ر سفر حج شدند مشاهده كردهاند كه عالمان بزرگ در مكه مكرمه در تلاش براي ترجمه و نشر مجموعههاي پر قوت رساله نور به عربي و هندي بودهاند. نيز از رساله نور در مدينه منوره چنان استقبال شده است كه آن را در روضه مطهره ميدامزار پيامبر قرار دادهاند. حاجي سيد مجموعه عصاي موسي را روي مزار پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام به چشم خود ديده است. رساله نور مورد پذيرش نبوي قرار گرفته و وارد يا حدمحمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام شده است. طبق نيتي كه كرده و به حاجياني كه ميرفتند گفته بوديم؛ رسالههاي نور به جاي ما آن مقامات مقدس را زيارت كردهاند. خداوند را بينهايت سپاس.
قهرمانان رسالههاي نور اين مجموعهها را ن رسالت تصحيح شدهيي منتشر ميكنند و اين كار فوايد فراواني دارد كه يكي از آنها آسودگي خاطر من از مسئوليت تصحيح و پايان دادن به نگرانيهايم در اين موورت در؛ نيز از اين لحاظ كه مأخذي هستند براي نسخههايي كه با قلم كتابت ميشوند، كار صدها مصحح را انجام دادهاند. از حضرت ارحم الراحمين مسألت دااهد دا برابر هر حرف اين مجموعهها، هزار حسنه در دفتر حسنات آنها بنگارد. آمين.
سعيد نورسي
* * *
— 599 —
رؤيايي لطيف و بشارت دهنده كه تعبير شد
علدنيزلي به من خدمت ميكند ی آمد و گفت: "من در عالم خواب ديدم تو همراه با خسرو دست پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام را بوسيديد." در همين اثنا نامهيي به دستام رسيد و مطلع شدم تعميمجموعه "عصاي موسي" را كه به خط خسرو كتابت شده بود بر مزار پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام ديدهاند. دانستم عصاي موسي به واسطهي قلم خسرو بدل از من دست معنوي پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام را بوسيده و مظهر رضاي نبوو گمان شده است.
* * *
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقام، دوستان همبندم!
اولاً:از اينكه حضوري ديدار نميكنيم نگران نباشيد. ما در عالم معنا هميشه با هم ديدار ميكنيم.به جاي شخص بياه به نص، هر رساله نوري را كه بهدست آوريد و مطالعه كنيد يا به آن گوش دهيد، گويي نه با شخص عادي من، كه با يكي از خدمتگزاران قرآن صحبت و گفتگو ميكنيد. در واقع من هم در همه دعاهايم، در نوشتههاي شما، در اظهار علاقههايتان و در خيامزرعه با شما ديدار ميكنم. چون همه در يك زندان هستيم، انگار هميشه در حال ديداريم.
ثانياً:در اين مدرسه جديد يوسفيه، به طلبههاي تازه وارد رساله نور ميگوييم: ما با حجتهاكه همه و با اشارههاي قرآني ی كه كارشناسان دادگاه را نيز مجبور به تسليم و قبول ميكند ی معتقديم:"شاگردان صادق رساله نور، با ايمان وارد قبر خواهند شد." نيز هر شاگرد بهواسطه فيض مشاركت و همكاريهاي معنويُوزِ ا، براساس رتبه و مرتبهيي كه دارد در دعاهاي همه برادران و آنچه از نظر معنوي بهدست ميآورند سهيم ميشود. تو گويي با هزاران زبان استغفار و عبادت ميكند. اين دو فايده و نتيجه در زمانود را فعلي، فشارها را از بين
— 600 —
ميبردو اين دو سود ارزشمند را كه بسيار ارزان هم تأمين ميشود، در اختيار مشتريان صادق قرار ميدهد.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
ً فداكن عزيز و صديقام!دفاعيات آفيون براي ما و رسالههاي نور و اين مملكت و عالم اسلام حاوي حقيقتهاي مهميست. به نظرم لازم است آن را با حروف جديد و در چند نسخه منتشر كرد تا براي مقامات آنكارا ارسال شود. اهميتي ندارد ما را آزاد كنند يا جزا صطفي گمسئوليت فعلي ما اين است كه حقايق مندرج در دفاعيه مذكور را به دولت و ملت و دادگستريها اطلاع دهيم. شايد يكي از حكمتهاي تقدير الهي كه ما را روانه اين درسخانه كرده همين باشد. تا حد امكان بهترم كه مه سرعت و با ماشين تايپ شود. حتي اگر ما را همين امروز هم آزاد كنند دفاعيه مزبور را بايد به مقامات بدهيم. (مراقب باشيد) با فريب موجب تأخير در كارتان نشوند. ديگر بس است! بگذار اين آخرين دفاع ما در برابري" را رين ظلمها و بهانهها و شكنجههاي بيمانندي باشد كه در پانزده سال گذشته سه مرتبه به سبب موضوع واحدي گرفتارش شدهايم. مادام كه در دادگاههاي پيشين براي دفاع قانوني دستگاه تايپ را در اختيارمان گذاشتند در اينجا نيز نميتش بارهبه موجب هيچ قانوني ما را از استفاده از آن منع كنند. اگر بهطور رسمي چارهيي نيافتيد وكيل ما در بيرون، پيش از هر كار ديگري پنج نسخه از آن را با ماشين آماده كند؛ رسائلين به درستي آن دقت شود.
سعيد نورسي
* * *
— 601 —
برادران جديد عزيز! و زندانيان قديم!
من به يقين پي بردم كه از روي لطف و عنايت الهي يكي از عوامل مهماله نوما به اينجا شما هستيد، يعني "رسايل نور" با تسليهايش و با حقايق بر آمده از"ايمان" شما را از فشارهاي مصيبت زندان و بسياري از ضررهاي دنيوي و از هدر رفتن زندگيتان ی كه پلاةُ ولوده به غم و اندوه است ی و از گريهي آخرتتان همچون گريهي دنيايتان نجات داده، و شما را كاملاً دلداري و تسلي دهد. مادامي كه حقيقت چنين است، بر شما لازم است كه مانند زندانيان دنيزلي و طلبههاي رسايل نور با ده تكر برادر باشيد. ميبينيد براي اينكه چاقويي وارد بَند نشود، و به يكديگر تجاوز نكنيد، تمام وسايلي كه از خارج زندان براي شما ميآيد، و نيز غذا و نان و حتي".
ما را بازرسي ميكنند، مسئوليني كه با صداقت وظيفهي خود را انجام ميدهند، زحمت فراواني ميكشند. شما با هم به هواخوري نميرويد، گويا مانند كنم؛ ن و وحشيها به همديگر حمله خواهيد كرد، پس اي برادران زنداني جديد ی كه ريشههاي قهرماني، ذاتاً در وجودتان هست ی اينك زمان آن رسيده كه با يك شهامت بزرگ معنوي به هيأت مسئول ب اينك "اگر به جاي چاقو و كارد، تفنگ و اسلحه هم به ما داده شود، و فرمان استفاده هم بدهند، هرگز به اين برادران بيچاره ی كه مثل ما گرفتار مصيبت هستند ی آسيبي نخواهيم رساند، حتي اگر صدها عداوت و دشمني در شم هم ميان ما وجود داشته باشد، همديگر را حلال ميكنيم، و ميكوشيم يكديگر را آزرده خاطر نسازيم، ما بنا بر امر و ارشاد قرآن كريم و ايمان و اخوت اسلامي و مصلحتي محكمچنين تصميمي گرفتهايم". و با اين گفته خود، زندان را به مدرسهيي پربركت و آموزنده تبديل كنيد.
* * *
برادران عزيز و صديقام!همچنان كه گروههاي مختلف مردم در دنيا اعم از آنان كه در سياستانی كه چنر، مسئوليتي دارند، يا مشغول خدمت در امور اجتماعي مردم هستند يا به نوعي به تجارت خصوصي ميپردازند در كنگره دور هم جمع ميشوند و مذاكره
— 602 —
ميكنند، طلبههاي رساز صدها نيز كه سرگرم خدمت مقدس ايمان تحقيقي هستند و به واسطه فرمان تقدير الهي و سوق و مناسب ديدن عنايت رباني به كنگره اين مدرسه يوسفيه آمدهاند، ان شاء الله فوايد معنوملاً دمند و فراوان و نتايج مهمي به آنها احسان خواهد شد. اركان رساله نور هر كدام به منزله الفي هستند كه به تنهايي ارزش يك دارد؛ اما اگر يك الف در كنار سه الف ديگر دوشادوش هم قرار بگيرند و به لحاظ حالهحزب ديگر ديدار كنند آنچه حاصل ميگردد هزار و صد و يازده (١١١١) ميشود؛ به همين ترتيب ارزش آنها در اين اجتماع و ان شاء الله خدمت قدسي و ثواب هزار برابر ميشود... آن الف، اَلْفٌ مما هر
* * *
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقام!اينكه امروز پنجرههاي اتاقام را ميخكوبي كردند و بستند به آن سبب است كه ميخواهند از ديدار و سلامي ميدك من با زندانيان جلوگيري كنند، در ظاهر بهانهي ديگري آوردند. اصلاً نگران نباشيد... موضوع بر عكس است؛ از اينكه سرگرم شخص بياهميتي چون من ميشوند و با رسالههايهِ الْار چنداني ندارند و به طلبههايش آن چنان فشاري وارد نميكنند خرسندم؛ جداً و قلباً خوشحالم از اينكه به جاي رسالههاي نور و شما با اهانتها و شكنجهاره و مرا آزار ميدهند و با شما چندان كاري ندارند. شكر ميكنم، شكري اندر صبر، و نگران نيستم. شما هم ناراحت نباشيد. دشمنان پنهان ما، توجه مأموران را بر من متمركز كرد ما و و از اين بابت معتقدم به لحاظ سلامت و مصلحت طلبهها و رسالههاي نور خير و عنايتي در كار است. برخي از دوستانمان نبايد عصباني شده و سخنان نارا آن قددهيي بيان كنند. بايد با احتياط حركت كنند و سراسيمه و هيجان زده نشوند. نيز اين موضوع را با هر كسي در ميان نگذارند؛ چرا كه جاسوسان ميتوانند از سخنان برادران صاف و ساده ما و آنهايي كه هنوز به رعايت احتياط عادت نكردهاند، س هفت، فاده كنند، ممكن است كاه را كوه جلوه داده و خبرچيني كنند.
— 603 —
وضعيت فعلي ما شوخي بردار نيست.با اين حال اصلاً نگران نباشيد ما تحت توجهات الهي هستيم. و عزمم اين ا جزم كردهايم كه در كمال صبوري و شكر با همه مشقات و سختيها مقابله كنيم.اندكي زحمت چندين برابر، رحمت و ثواب نتيجه ميدهد، لذا مكلف به شكر گزاري هستيم.
فِى كِنورسي
* * *
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقام!بنا بر دو دليل مهم و يك هشدار، من قلباً مجبور شدم كل مسئوليت دفاع را به اركان رساله نور كه به اينجا آمده يا خواهند آمد واگذار كنم. مخصوصاً به "خ، ر، ط، ف، و ص"
خسرو، رأفت، ط نيز بيضي و صبري.
دليل اول:من هم در اداره بازجويي و هم براساس نشانههاي متعدد دانستم كه تا آنجا كه بتوانند ميخواهند براي من مشكلاتي به وجود بياورند و چون از نظر فكري بر آنها غلبه دارم سعي ميكنند با من مواجه نشوند، و در اين بارهد داردتور العمل دارند. گويا من اگر صحبت كنم رؤساي دادگاه را قانع خواهم كرد و با نشان دادن اقتدار علمي و سياسي از خود، ديپلماتها را به سكوت وادار خواهم كرد كه با بهانهه و مطادد مانع سخن گفتنم ميشوند. حتي در بازجويي در پاسخ سؤالي گفتم:"به ياد نميآورم." قاضي با شگفتي و حيرت گفت: "چهطور ممكن است كسي چون تو با اين همه هوش ميكنوت و دانش فراموش كند؟" آنها گمان كردهاند ارزش والاي رساله نور و تحقيقات علمياش زاييده فكر من است، لذا ترسيدهاند و به من اجازه سخن گفتن نميدهند. همچنين گويا هر كسي با من ديدار كند به يكباره يكي از وب انداي فداكار رساله نور ميشود، لذا مانع ديدارم ميشوند. حتي رييس (سازمان) ديانت گفته است:"هر شخصي با او ديدار كند
— 604 —
شيفتهاش ميشود؛ جاذبه او قويست."بنابراين فعلاً مصلحت اقتضا ميكند اين مسئوليت را به شم واقع كنم. دفاعيات قديم و جديدم نزد شما هست؛ به جاي من طرف مشورت شما قرار ميگيرد، همين كافيست.
دليل دوم:به زمان ديگري موكول شد، اما اشاره مختصرِ هوا ععنوي چنين است: همان وظيفه اخروي قدرتمند و حالت روحي مؤثر كه موجب شد بيست و پنج سال سياست و روزنامه و ساير امور فاني را كنار بگذارم و انجام دادن اين امور را برايتسبيح نوع كرد، به قطع مانع پرداختن به جزئيات اين امور ميشود. شما گاه با مشورت بين خودتان و با دو وكيل خود وظيفه مرا نيز انجام ميدهيد.
* * *
برادران عزيز و صديقام!هم اينك در نماز مطلبي به اين مضمون بر قلبام خطور كرد: ً:افرنات براساس حسن ظن فراوان، از تو انتظار درس و ياري و همت مادي و معنوي دارند؛ همچنان كه در امور دنيوي، خاصان را وكيل كردي و كارها را به نتيجه مشورت اركان رساله نور سپردي ی كه كار درستيني داش در كارهاي اخروي و قرآني و ايماني و علمي نيز رساله نور و شخصيت معنوي شاگردانش را وكيل قرار بده. شخصيت معنوي اين افرادِ خاص و خالص و مخلص، وظيفهات را كاملتر از تو همراه با مسئوليتهاي خود ا شما هيدهند؛ چنان كه تاكنون نيز چنين كردهاند. براي نمونه كسي كه با تو ديدار كند و مثلاً درسي و نصيحتي اندك و گذرا اخذ كند از يك جزء رساله نور ميتواند صد برابر بيشتر درس بگيرد. به جاي تو از رساله نور نصيحت ميپذيرد و به مصاحبت ميپردازد. آنهاان خاص رساله نور اين وظيفه را هميشه انجام ميدهند و ان شاء الله شخص معنوي آنها كه مرتبهيي متعالي دارد و مستجاب الدعوه ميباشد همواره به عنوان استاد و ياور همراه آ نميگ باشد. اين انديشه روحام را بشارت داد و موجب راحتي و تسلياش شد.
* * *
— 605 —
برادران عزيز و صديقام!شنيده شدن دو صداي انفجار كوچك در دو روز اخير با توجه به اينكه هيچ دليل ظاهري وجود نداشت عجيب و معنادار بود و شباهتي به تصادفده نشد.
صداي اول:بخارياي از جنس فلزِ سخت كه در سلولام بود ناگهان مانند اسلحهيي قوي صدايي توليد كرد؛ طوري كه قسمت محكم و فلزيِ پايين آن باط، ببمب منفجر و دو تكه شد. حامد خياط ترسيد و موجب حيرت ما شد. در حالي كه بارها در زمستان با قطعات زغال سنگ گداخته و سرخ شده، و تحمل كرده بود.
ه يك زي دوم:روز دوم در بند فيضي و دوستان ديگر در زندان، ليواني كه روي كوزه آب گذاشته بودند بي هيچ دليلي به شكل حيرت آوري تكه تكه شد. چنين به خاطر آمد كدر بدناء الله نسخههاي ارسالي دفاعيات به شش نفر از مقامات آنكارا بدون آنكه ضرري براي ما داشته باشد بمبهاي دهشتناك عليه ما را منفجر كردند؛ همچنين بخاري خشم و عصبانيتي كه آن را عليه ما روشن و گداخته كرده بودند بدون آنكه ضرريين مي بزند دو تكه شد. اين احتمال هم وجود دارد كه بخاري مبارك مذكور ی يعني تنها رفيق سودمند من كه به تأثرات و تضرعات من گوش فرا ميداد ی مطلعام ميكند كهاز اين محبس و زندان رها خواهي شد و نيازي به من نخواهي داشت.
* ميتوابِاسْمِه سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقام!امروز بر اثر هشداري معنوي، تكاپو و اندوهي در حق شما بر من عارض شد. درست لحظهيي كه در فكر برادراني بودم كه نگران درد معيشتاند و علاقمندند مختصرزود آزاد شوند، و اين موضوع واقعاً متأثر و متألمام كرده بود، خاطرهيي مبارك به همراه حقيقتي و بشارتي بر قلبام خطور كرد: پنج روز ديگر ماههاي مبارك و پر ثواب سهگانه كه مختص عبادات است، ميرسد.اگر ثواب هر كار نيك
— 606 —
به طور عادي ده به مادر ماه شريف رجب بيش از صد است، در شعبان المعظم بيش از سيصد، و در ماه مبارك رمضان از هزار ميگذرد.ميزان ثوابها در شبهاي جمعه تا هزاران و در شب قدر تا سي هزار ميرسد. ماههاي سهگانه همچون بازار قدسي داد و ستد اخروي دولت فوايد آخرتي فراواني نصيب مؤمن ميكند، اين ماهها براي اهل حقيقت و عبادت چون نمايشگاه ممتازيست؛ ماههايي كه عمري هشتاد ساله را نصيب فرد ميكند؛ سپري كردن اين ماهها در مدرسه يوسفيه كه سودش يكياسي ر ميباشد بيشك منفعت عظيميست. هر قدر كه دچار زحمت شويم عين رحمت است. حال كه در عبادت چنين است، در خدمت نوريه نيز اگر كميت را در نظر نگيريم به اعتبار كيفيت يك به پنج است، زيبختيسد شوندگان و خارج شوندگان هميشگي اين مسافرخانه واسطهيي براي انتشار درسهاي نور هستند. گاه اخلاص يك نفر به اندازه بيست نفر فايده در بر دارد. نيز سرّ اخلاص نور به حصيل بيكه اگر كسي در راه انتشار آن در بين زندانيان بيچارهيي كه از ويژگي قهرمانيهاي سياسي برخوردارند و به تسليهاي رساله نور كاملاً محتاج ميباشند؛ متحمل قدري زحمت و فشار گردد اهميتي ندارد، اما از نظر درد معيشت خيالم كاملاً آسوده شد؛ چرا كه سهشتي خوذكور در واقع بازار آخرت است و چون هر يك از شما بدل از تعداد زيادي از شاگردان حتي برخي از شما جاي هزار نفر به اينجا آمدهايد، لذا در كارهاي بيرون ياورتان خواهند بود. دانستم ؟ به آدن در اينجا تا فرا رسيدن عيد، نعمت بزرگيست.
سعيد نورسي
* * *
— 607 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقام!
اولاً:رجب شريف و فردا را اْلاَة الرغائب است با جان و دل به شما تبريك ميگويم.
ثانياً:نااميد و نگران نشويد، و به تكاپو نيفتيد. ياري رباني ان شاء الله مددمان ميكند. بمبي كه سه ماه است در حال هام بردن عليه ما بودند منفجر شد. خبري را كه بخاري من، ليوان آب فيضي، و ليوانهاي آب خسرو دادند درست از آب درآمد. ليكن خيلي وحشتناك نبود و شدتش اندك بود. ان شاء الله آتش مذكور كاملاً خاموش ميشود. تمام توطئههايش نظر، ي ناكارآمد كردن من و جلوگيري فتوحات رساله نور است. ضربهيي را كه يكي از اينها ی كه ابزاريست در دست زنديقان پنهان و ضررش بيش از منافقِ شناخته شدهييست كه در امير داغ بود ی همراه با بمانهيري نيمه روحاني ميكوشند با تمام قوا بر ما وارد كنند از بيست به يك سقوط كرده است، كه آن هم به كمك خدا ما را زخمي و مجروح نخواهد كرد، و طرحي را هم كه براي ترساندن ما از يكديگر و فرار از رساله نور انديشيده و قصد عملي كردنش يد منتند به ياري خدا بينتيجه ميماند. به حرمت اين ماههاي مبارك و با اطمينان از اينكه ثواب فراواني نصيب انسان ميشود، در مقطع فعلي وظيفه ما اين است كه در عين صبر و تحمل، شكر كرده، توكل كنيم و بيش از شدن آز ديگر لازم است تسليم اصل
"مَنْ آمَنَ بِالْقَدَرِ اَمِنَ مِنَ الْكَدَرِ"
شويم.
سعيد نورسي
* * *
— 608 —
به نخست وزيري، وزارت دادگسي مقدمزارت كشور
اين مطلب زماني كه جناب استاد در زندان آفيون در حبس بود با اجازه ايشان توسط وكلايش نوشته و براي مقامات مذكور ارسال شده است.
صونگور
آن دست.! به جال حكومتي كه اعلام دوره آزادي، جنگ جهاني اول، دوره ترك مخاصمه، شكل گيري نخستين دولت ملي و زمان جمهوريت را درك كردهاند مرا خوب ميشناسند. با اين حال اجازه بفرماييد مانند يك حلقه فيرساله مايي همراه با شما نگاهي داشته باشيم به زندگي من.
در روستاي "نورس" از توابع استان بيتليس به دنيا آمدم و با مجادله با علمايي كه در دوره طلبگيام با آنها مواجه ميشدم كساني را وان رقمناقشات علمي در برابرم ميايستادند با عنايت الهي شكست داده تا استانبول آمدم. در استانبول در متن اين شهرت آفت خيز مجادلاتام را ادامه داَازِخٍرانجام با دسيسه رقيبانام به دستور مرحوم سلطان عبدالحميد مرا روانه تيمارستان كردند.
با اعلام آزادي به سبب خدماتي كه درواقعه سي و يكم مارسداشتم نظیر دولتاتحاد و ترقيرا جلب ميكنن با پيشنهاد پايهگذاريِ دانشگاهي اسلامي مانند جامع الازهر مصر به نام "مدرسة الزهرا" در شهر وان رو به رو شدم. حتي پي آن را ساختم. با وقوع جنگ جهاني اول طلبههايم را جمع كردم و فرماندهي هنگ داوطلب را بر عهده گرفتقرار دنگ مشاركت كردم. در جبهه قفقاز، در بيتليس اسير شدم. پس از آزادي از اسارت به استانبول آمدم و عضیودارالحكمةُ الاسلاميهشدم. در زمان متاركه با تمام وجود عليه قدرتهاي سلطهگر در استانبه نيتر كردم. در پي پيروزي دولت ملي به دليل خدماتي كه داشتم دولت آنكارا از من تقدير نمود و در همان زمان پيشنهاد تأسيس دانشگاهي در شهر وان دوباره مطرح شد.
— 609 —
تا اين جاي زندگانيِ من عبارت از وطن دوستي بود. حس ميكردم ميتوانم از طريق سياست به دب بديعت كنم. اما از اين مرحله به بعد كاملاً از دنيا روي برگرداندم و به تعبير خودم "سعيد قديمي" را دفن كردم. با عنوان "سعيد جديد" كلاً اهل آخرت شدم و از دنيا دست شستم. با انزوايي كامل مدتي به بلندي يوشا در استانبول رفتم. بعد و سي جگاهم اطراف وان و بيتليس رفتم و خود را در غارها محبوس نمودم. در آنجا من بودم و حظّ روحي و وجداني من. براساس قاعده
"اَعُوذُ بِاللّٰهِ مِنَ الشَّيْطَانِ وَ السِّيَاسَةِ"
يعني ازشر شيطان و سياست به خدا پناه ميبرم،غرق بشارتوحي خود شدم. با سپري كردن اوقات خود در بررسي و مطالعه قرآن تحت نام"سعيد جديد"زندگاني تازهيي را آغاز كردم، اما از جلوههاي تقدير بود كه با وضعيت تبعيدي در جاهاي مختلفي حضور يافتم. در همين ايام آنچه را براساس فبر نيزن به قلبام خطور ميكرد توسط اطرافيانام مكتوب ميكردم لذا رسالههايي پديد آمد. كليات اين رسالهها را"رساله نور"ناميدم. حقيقت اين است كه در رساله نور به نور قرآن استناد ميشود لذا اين نام از وجدان من سل خويشرد. با تمام ايمانام مطمئن هستم كه اين امر الهام الهي بوده است، لذا به نسخهبرداران "بارَكَ الله" گفتم، زيرا امكان ندارد ديگران را از نور ايمانجاي اف نمود.
گروههايي از اهل ايمان اين رسالهها را از همديگر ميگرفتند و استنساخ ميكردند. لذا من به اين نتيجه رسيدم كه فعاليت مذكور از سوي خداوند سوقيست براي تقويت ايماننَ اَن ديده مسلمانان. هيچ صاحب ايماني نميتواند مانع اين سوق الهي شود و من احساس كردم به لحاظ ديني مجبور به تشويق ديگران هستم. در واقع اين رسالهها كه تا امروز صد آن اسلد آن تأليف شده است فقط به بحثهاي آخرت و ايمان ميپردازد و دانسته از سياست و دنيا بحثي نميكند. با اين حال رساله نور موجب اشتغال گروهي فرصت طفات بزشد. آن را بررسي كرده و در اسكي شهير و كاستامونو و دنيزلي بازداشتام نمودند. دادگاههايي تشكيل شد. سرانجام حقيقت تجلي يافت و عدالت در جاي خود نشست. اينجیصت طلبان مذكور خسته نشدند. اين بار نيز مرا دستگير كردند و به
— 610 —
شهر آفيون آوردند. دستگيرم كردهاند و تحت بازجويي هستم، و اتهامهاي زير را به من ميزدند:
١. توود نميي سياسي تشكيل دادهيي؛
٢. انديشههاي ضد رژيم را انتشار ميدهي؛
٣. در پي هدفي سياسي هستي.
دليل و اسباب موجبه اينها نيز ده پانزده جملهچه دلي، سه تا از رسالههايم است. جناب رييس! همان طور كه ناپلئون ميگفت:"جملهيي را براي من بياوريد كه امكان تأويلش نباشد تا با همان جمله شما را اعدام كنم."كدام جمله هست كه از دهان آدمي بيرون آيد و براساس تأويلهاي گونهد كردتوان جرمي از آن استخراج كرد؟ مخصوصاً با نوشتههاي فرد هفتاد و پنج سالهيي چون من كه دست از همه دنيا كشيده و زندگي خود را در آخرت منحصر نموده است نبايد كاري داشت. ايم رسيدهها چون قرين حسن نيتاند بيپروا خواهند بود. بررسي و جستجوي جرم در اين سخنان بيانصافيست و جز آن نيست؛ بنابراين در اين صد و سي رساله هيچ هدفي براي مرتبط كررسيدن ننده با امور دنيوي وجود ندارد. همه مطالبِ اين كتابها مقتبس از نور قرآن و متعلق به ايمان و آخرت است. هيچ غايت و مقصد دنيوي و سياسي وجود ندارد. به همين دليل هر دادگاهي كه شرو دارد،ررسي موضوع نمود با همان نظر رأي بر برائت داد. لذا هدر دادن وقت دادگاهها و مانع كار و زندگي مؤمنان شدن به نام وطن و ملت موجب تأسف است. سعيد قديمي همه زندگي خود را صرف سعادت وطن و ملت كرد حال چگونه ممكن است سعيد جديد كه از همه دنيا دسُوا مِه است در هفتاد و پنج سالگي مشغول كارهاي سياسي شود؟ مطمئنام كه شما هم با اين موضوع كاملاً موافقايد.
من فقط يك هدف دارم:
در اين مقطع كه من به قبر نزديك شدهام در اين وطن كه مملكت اسلاميست صداي شوم بلشويكها به گوش ميرسد.بيست سدا به پايههاي ايمان جهان اسلام آسيب ميرساند. مردم، مخصوصاً جوانان را بيايمان كرده و به خودشان وابسته ميكنند. من با تمام وجودم با اينها مبارزه كرده و جوانان و مسلمانان را به ايمان فرا ميخوانم. من با اين گوسط حكايمان مبارزه ميكنم.
— 611 —
ميخواهم ان شاء الله با همين مجاهده نزد خدا بروم. اين همه فعاليت من است. ميترسم كساني هم كه ميخواهند مانع رسيدن من به اين هدف شوند خود علم خشويك باشند. همراهي با نيروهاي متديني كه در حال مبارزه با دشمنان ايمان هستند براي من هدف مقدسيست. مرا آزاد بگذاريد ميخواهم با همكاري ديگران براي اصلاح جواناني كه توسط كمونيسم مسموم شدهاند و براي ايمان اين مرز و بوم و به توحيد الهي خد معرفي.
زنداني
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقام!مؤثرترين كار در اين دنيا و در اين زمانه، خصوصاً براي آنان كه دچار مصيبت شدهاند و بهويژه براي شاگردان رساله نور در برابر فشارهاي وحشتناك و نااميديها؛ تس كه درر دادن، و شاد كردن يكديگر، و تقويت توان معنويِ هم، و چون برادري فداكار و حقيقي مرهم گذاشتن بر غم و حزن و گرفتاريهاي همديگر، و نوازش روح هم با دلايلمهربانيست. برادري حقيقي و اخروي رايج در بين ما مناسبتي با موضعگيري و مكدر شدن ندارد. من با تمام توانم به شما اعتماد كرده دل بستهام و براي شما نه تنها راحتي و آبرو و شرفام را كه روحام را نيز آمادهام با افتخار فدا كنم و شما از اين امر آگاهب كردهاهد آن بودهايد. حتي قسم ميخورم در هشت روزي كه براي دو تن از اركان نور حادثهيي رخ داد، و آنها در ظاهر رخ از يكديگر برتافتند و به جاي تسلي خاطر موجب غم و اندوه هم شدند؛ قلبام متحمل چنان عذابي شد كه با روح و قلدگاه رعقلام فرياد زدم و گريستم كه:"اي واي، اي واي، الامان، الامان، يا ارحم الراحمين به فرياد رس، ما را محافظت فرما، ما را از شر شياطين انسي و جن نجات بده، قلب برادرانام را مملو ه رأي قت و محبت و اخوت و شفقت نسبت به يكديگر فرما".
— 612 —
اي برادران مصمم پولادين من! ياريام كنيد، كه مسأله ما بسيار ظريف است. من به شما كاملاً اطمينان داشتم كه ت با نزايفام را بر شخصيت معنوي شما محول كرده بودم. شما هم بايد با تمام قوا به ياري من بشتابيد. هر چند آنچه برايتان رخ داد بسيار ناچيز و گذرا بود، اما توجه داشته باشيد كه تار مو يا ذرّهيي ميتواند عقربه ساعت يا حدكمال ا را آزار دهد. از اين نظر بسيار مهم است كه سه رخداد مادي و سه مشاهده معنوي به صورت كامل خبر رساني كردند.
سعيد نورسي
* * *
برادران عزيز و صديقام!متلاشي شدن بخاري من و دو ليوان مربوط به فيضي انها و خسرو خبر از وقوع مصيبت وحشتناكي داشت. آري،تساند حقيقي و ناديده گرفتن قصورهاي يكديگر محكمترين نقطه اتكاي ما مي باشد و واجب است به هيچ وجه از كسانيمانند خسرو ی كه قهرمان رساله نور است و در جاي من، و دن اهمترين نمايندگان شخصيت معنوي رساله نور یدلخور نشويم.من چند روزي بود كه به طرز عجيبي احساس نااميدي و ناخرسندي ميكردم و بسيار نگران بودم كه نكند اعجازان براي شكست ما چارهيي يافته باشند."هم بخاري مذكور و هم مشاهده خياليام ی كه عين حقيقت است ی درست خبر داده بودند.مراقب باشيد؛ مراقب باشيد؛ مراقب باشيد! خيلي زود تساند خود رادوم ازكنون چون فولاد قوي بود بازسازي كنيد. واللّٰهِ احتمال اين كه ضرر اين حادثه بيش از زنداني شدن ما متوجه خدمت قرآني و ايماني ما باشد مخصوصاً دان آمدروزها بيشتر است.
سعيد نورسي
* * *
— 613 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقام! شب معراجدر حكمشب قدرديگريست. اگر در اين هاي صفحد ممكن تلاش كنيم، بهره معنويمان هزار برابر ميشود. هر يك از شما ان شاء الله بر اساس سرّ مشاركت معنوي، مانند برخي از فرشتگان كه با چهل هزار زبان تسبيح ميگويند، در اين شب باارزش و در اين چله خانه ی كه اقامت در آن ثواب فراواني دارد ی با كسانيزار زبان به دعا و نيايش خواهيد پرداخت و از اينكه خطر توفاني كه عليهمان راه افتاده از هزار، يك هم نشد، همراه عبادتهاي امشب شكر خواهيشده اس.
ضمناً علاوه بر تبريكي كه بايد براي رعايت كامل احتياط به شما بگويم، به شما بشارت ميدهم كه عنايت رباني آشكارا بر ما تجلي كرده است.
سعيد نورسي
* * *
برادران عزيز و صديقام!
اولاً: شب معراجرا با تمانان راو جانام به شما تبريك ميگويم.
ثانياً:فعاليتمان را يادآوري ميكنم كه از بيست سال پيش شروع شده و شاگردان رساله نور در اين مدت در حد امكان كوشيدهاند كه به آرامش عمومي صدمهيي وارد نشود. در برابر كسانمحل ميه ما هجوم ميآورند و مخصوصاً آنان كه ادعا ميكنند ما خلاف امنيت و آسايش عمومي كار ميكنيم و اين حادثه زندان را به احتمال قوي نشانهيي بر صدق ادعايشان و بهانهيي براي تخريب فعاليتمان ميدانند بايد گفت و شاگردندان براساس عنايت الهي و به طرز فوق العادهيي به عنوان كرامت اخلاص و صداقت شاگردان رساله نور، شدت ادعاي مذكور را از صد به يك رساند. (اين بار) كوه، كاه شد. و الا آنان كه در مورد ماكاه را كوه جلوه
— 614 —
ميدادندبا استفاده از وض الصَّد دروغهايشان را دربارهي ما به بسياري از مردم القا ميكردند.
ثالثاً:نگران من نباشيد. همين كه با شما در يك ساختمان هستم همه مشقات و سشب برايم از بين ميرود. در واقع جمع شدن ما در يكجا از جنبههاي گوناگون مهم است و براي خدمت ايماني فايدههاي زيادي دارد. حتي اين بار برخي حقايق مهمّ مطرح شده در تتمه اعتراضيه براي شش نفر از مقامات مزبور ارسال شد، توجه همه آنها را جلب نمود و مرتبق قرآنز حكم خود را در آنها به اجرا درآورد. در نتيجه همه مشقات ما را از بين برد.
رابعاً:پرداختن به رساله نور در حد امكان، هم سختيها را از بين برده و هم ميتوكرد بهج نوع عبادت بهشمار رود.
خامساً:اهميت مصيبت اخير بهواسطه دروس رساله نور از صد به يك كاهش يافت. اگر چنين نبود به سبب رسم زمين و زمان، همان حادثه كوچك حكم باروت ريختن بر آتش را مييافت و كاهي اجل مشد. حتي برخي از كارگزاران رسمي گفتهاند "كساني كه مخاطب درسهاي رساله نور بودهاند دخالتي نكردند." اگر همه پاي درس رساله نور مينشستند هيچ اتفاقي رخ نميرسيد. ما تا جايي كه ميتوانيد از اختلاف و دو دستگي جلوگيري كنيد. نگذاريد مشكل ديگري به سختيهاي زندان اضافه شود. زندانيان ديگر نيز مانند نورجيان، برادر هم باشند و از يكديگر روي برنتابند.
سعيد نورسي
* * *
— 615 —
بيقتاشه سُبْحَانَهُ
برادران عزيز، صديق و مخلص من! عمل كردن به اصول لمعه اخلاص و سرّ حقيقي اخلاص در بين ما و نسبت به يكديگر در دايره امكان و با تمام توان، به درجه وجوب رسيده است.خبر قطعي دريافت كردم كه سه ماه است براي ايجاد كدمْدِهِ ميان برادران خاص در اينجا به سبب اختلاف مشرب يا فكر، سه نفر را تعيين كردهاند. همچنين براي سست كردن نورجيان متين و باوقار از راه اذيت و آزار آنها، و متوهم كردن آنان كه تحملشان كم است و زود رنجاند و منصرف كردنشانقدسياشمت نوريه، دادگاه ما را بيسبب طولاني ميكنند.مراقب باشيد! مراقب باشيد! اخوت فداكارانه و محبت صميمانهيي كه تاكنون در بينتان وجود داشته است متزلزل نشود. اگر اندكي نيز چنين شود براي ما ضرر بزرگيست.زيرا تزلزل كوچكي باعث شد در دنيزلي روحانيونيد مراد... از ما فاصله بگيرند.ما در صورت لزوم آماده هستيم روحمان را فداي يكديگر كنيم و اگر خدمت قرآني و ايماني ما اقتضا كند به عنوان افرادي واقعات عَلَار در قبال خطاهايي كه بر اثر فشار يا چيزهاي ديگر حاصل ميشود، به جاي قهر كردن با هم، با تيزبيني و كمال فروتني و تواضع و تسليم، خطاها را از خود ميدانيم و براي افزايش محبت و صميميت تلاش ميُولُوندر غير اين صورت كاه، كوه شده و ضرر جبران ناپذيري حاصل ميشود. موضوع را به فراست شما سپرده سخن را كوتاه ميكنم.
سعيد نورسي
* * *
— 616 —
برادران و كميت صديقام!بنا بر يك يادآوري مهم معنوي، شما اينك بايد يكي دو وظيفه نوريه را انجام دهيد؛ لازم است در اينمدرسه يوسفيهسوم با تمام توان با برگزاري درسهاي رساله نور بكوشيد تا ميان زندانيان بيچیاره مصيبتديده دو دستين كسيرفداريهاي مغرضانه ايجاد نشود. زيرا در خفا مفسدان وحشتناكي هستند كه ميكوشند از اختلاف و اغراض و كينه و عناد استفاده كنند؛ مادام در ميان دوستان زنداني افراد بسياري هستند كه داراايش راه قهرمانياند و حاضرند در صورت لزوم روحشان را فداكارانه در راه وطن و ملت و احبابشان تقديم كنند؛ ترديدي نميماند كه اين جوانمردان براي تأمين سلامت ملت، و براي آرامش اين حبس و نجات از فسادلبته ا كه در خفا در پي ايجاد هرج و مرج و القاي بلشويسماند بايد عداوت و عناد و غرض را ی كه در اين زمانه پرتلاطم بسيار مضر است و هيچ فايدهيي فتهايی كنار بگذارند؛ در غير اين صورت در زمانه فعلي وضع چنان خواهد شد كه گويي بر روي آتش باروت ريخته شود، يعني وسيلهي مشقات و بينظميهاي بيشتر براي صدها زنداني بيچاره و شاگردان معصوم رساله نور و براي اين شهر آفيشد، درهند شد، و شايد دخالت كميته اجانبي كه وارد مملكت شدهاند را موجب شوند؛ مادام كه ما براساس تقدير الهي و به خاطر آنها وارد زندان شده و گروهي از ما براي سعادت و آرامش معنويِ آنها علاقهيي به ترك زندان ندارند و ميخواهند ران نتواد را فداي آنان كنند و بر هر مشقتي، صبر و تحمل دارند، پس اين دوستان جديد نيز ميبايست مانند زندانيان دنيزلي به خاطر برادريمان و حرمت ماههايشعبانورمضاناز هم دلگير نشوند و برادر هم شده با هم صلح و آشتي نمايند؛ اين كار لازم و واجب است. در حقِّسْبَ و ما آنها را جزو طلبههاي رساله نور ميدانيم و وارد دعاهاي ما شدهاند.
سعيد نورسي
* * *
— 617 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقام!
اولاً: بحقايق سرّ"اَلْخَيْرُ فِيمَا اخْتَارَهُ اللّهُ"در تأخير افتادن دادگاه ما، و حضور مجدد برادران آزاد شده در اينجا، كه روز دادگاه آمده بودند، خيرهاي بزرگي هست.
آري، مسأله رساله نور، در عالم اسلام و بهويژه در اين كشور اهميت كلي نده نياست، لذا با چنين گردهماييهاي هيجان انگيزي بايد توجه مردم را به حقايق رساله نور جلب نمود؛ به همين دلايل است كه رساله نور فوق اميد و احتياط ما و پنهان كاري ما و تحقيرهايي كه معارضانمان ميكنند، بيرون از اشاره مما، آشكارا و چشمگير به دوست و دشمن درس ميدهد؛ و خصوصيترين رازهايش را بدون هيچ اكراهي در اختيار نامحرمترين افراد ميگذارد. حال كه حقيقت چنين است ما نيز ميبايست فشیارهاي مختصري را كه متحمل ميشیويم دا و مقاخي چون "تب بُر" تلقي كنيم، صبر كرده و شكر (خدا را) به جا آوريم و بگوييم:"اين نيز بگذرد."
ثانياً:براي مسئول اين مدرسه يوسفيه نوشتم من زماني كه در روسيه اسير بودم توفان بلشويسم پيها كردر چيز، از زندانها آغاز شد؛انقلاب كبير فرانسهنيز قبل از هر جاي ديگري، در زندانها، در ميان زندانياني كه در تاريخ از آنها با عنوان "افاند: تابالي" ياد ميشود ظاهر شد، به همين دليل ما شاگردان رساله نور، در اسكيشهير و دنيزلي همچنين در اينجا در حد امكان براي اصلاح زندانيان تلاش كرديم. فايده اساسي اين كار در اسكي شهير و دنيزلي ديده شد اما در اينجا فايدهاش بيشتر خواهر كس د چرا كه در اين زمان و زمين حساس، خطر توفان ضعيفي اين توفان شورشي بود كه در زندان آفيون رخ داد و هيچ يك از طلبههاي نور در آن شركت نكردندربازاناز سرمان گذشت بهواسطه درسهاي رساله نور از صد به يك
— 618 —
كاهش يافت؛ وگرنه جريانهاي مُضر خارجي كه منتظر فرصتاند با استفاده از اختلاف و چنين حوادثي، باروت مزبور را به آتش كشيده، حريقي ايجاد ميكردند.
سعيند، و ي
* * *
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
برادران عزيز، صديق و ثابت قدمي كه از فشارها به تنگ نيامده و از ما فاصله نميگيريد!هم اينك كه نفسام بر اثر فشاري مادي و معنوي مرا به براي شما مغموم و محزون مينمود اين معنا بر قلبام خطور كرد: اگر تو و برادرانات كه در اينجا هستند ميخواستيد از نزديك با يكي از هم ديگر ديدار كنيد و اين زحمت و متيجه م به صورت ديگر و ده برابر بيشتر متحمل ميشديد باز هم چيزي نبود.
با توجه به مشرب پرهيزكارانه و مبتني بر رياضت رساله نور، و مسلك تدريسي آن به عموم مردم و نيازمندان واقعي و حتي معارضان، و براي به سخن در سيصد شخصيت معنوياش، همچنان كه اهل حقيقت در گذشته دستِ كم سالي يكي دو بار دور هم جمع ميشدند و گفتگو ميكردند، شاگردان نور نيز ميبايست هر چند سال يكبار در مدرسه يو را به كه مناسبترين مكان ميباشد ی گرد هم آيند؛ لذا اگر در اين مسير با هزاران سختي و مشقت هم روبهرو شوند باز اهميتي ندارد.در حبسهاي پيشين چند تن از برادران ضعيفً در ميت شده از دايره نور بيرون رفتند و اين امر زيان بسيار بزرگي براي خود آنها شد و ضرري متوجه رسالههاي نور نگرديد. به جاي آنها شاگرداني متينتر و مخلصتر وارد عرصه شدند. آزمايشهاي اين دنيا گذراست؛ خيلي زود سپري شده و ثوابها و ثان و قرا به ما ميدهند. ما نيز با اتكال به عنايت الهي بايد با صبوري شكر كنيم.
سعيد نورسي
* * *
— 619 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقام!
اولاً:دواد خوداخير را با حروف قديم يا با ماشين تايپ آماده كنيد و براي اطلاع غير رسمي با فردي جدي كه مناسب تشخيص ميدهيد براي رييس دادگاه بفرستيد؛ در عين حال يادداشت ديگري هم براي او بنويسيد و اطلاع دهيد كه سعيد از شما تشكر ميكند و ميگويد: "پنجرهها ر در بركردند، اما دادستان به هيچ يك از برادران يا خدمتكارانام اجازه ديدار نميدهد." ضمناً از جناب عالي درخواست ميكند نسخهيي از قرآن را كه عجيب و داراي معجزات است و نزد دادگاه نگهداري ميشود به او بازگردانيد تا در ماههاي و سبيلبخواند. او سه جزء از اين قرآن خارق العاده را به عنوان نمونه براي رياست سازمان ديانت فرستاده بود تا به صورت عكس نسبت به طبع آن اقدام كنند؛ علاوه بر آن يكي از مجموعههاي رساله نور را كه در دادگابه علتاز شما ميخواهد تا با مطالعه آن در حبس انفرادي مطلق، در تنهايي و زير فشارهاي شديد، آرامش بيابد و رفيقي داشته باشد. در واقع سه چهار دادگاه اين رسالهها را ديده و اشكالي نگرفتهاند، و به گواهي و مشاهده حجاج، اين مجموعههاي بزال در علماي بزرگ هم در مكه مكرمه، هم در مدينه منوره، هم در شام و حلب، و هم جامع الازهر مصر ديدهاند و نه تنها انتقاد و اعتراضي نكردهاند بلكه در مد را مورد تقدير و تحسين فراوان هم قرار دادهاند.
سعيد نورسي
* * *
— 620 —
برادران عزيز و صديقام!از حزب نوري دو نسخه نزد فيضي و دوستان هست. اگر لازم نداشته باشند يكي از آنها را براي من آيه و د؛ يا اينكه محمد فيضي نسخه ديگري از آن را كتابت كند. نيز رساله "رمضان" و "آيت الكبرا"ي چاپ شده هم بايد در اينجا باشد. دلخوري ميان خود را خيلي زود كنار بگذاريد. مراقب باشيد و بازهم مر"هزار شيد كه كمترين انحراف ميتواند براي محفل رساله نور ضررهاي بزرگي در پي داشته باشد. به احساساتي كه از سختي و مشقات سرچشمه ميگيرد توجه نكنيد. منفجر شدن بخاريام اشارهيي بود بر اين مصيبت.
سعيد نورسي
* * *
ميِ اران عزيز و صديقام خسرو، محمد فيضي و صبري!من با اطمينان كامل به شما اعتماد داشته و منتظر بودم صحت و درستي رسالههاي نور را به شما بسپارم و با آرامش قلبي وارد قبر شوم و ميدانستم كه هيچ چيز قابهشدتجدا كردن شما از يكديگر نيست. اينك ميبينم رسماً نشانههايي دال بر وجود طرحي وحشتناك براي سرد كردن اركان رساله نور نسبت به همديگر در جريان است؛ مادامن پنداا در مواقع لزوم آماده هستيد براي يكديگر جان دهيد و خود را به اقتضاي صداقت و علاقه شديدتان به رساله نور فدا كنيد، بيشك مكلف هستيد احساسات بياهميت و جزئي و گذراي خود را كنار بگذاريد. اگر چنين نباشد در اين مقطع خسارات بزرگي براي ما ايجاد را گوي؛ علاوه بر آن با فكر كردن به احتمال فاصله گرفتن از دايره رساله نور بر خود ميلرزم. سه روز بود كه ناراحتي بيسابقهيي مرا مكرراً به لرزه در ميآورد. اينك به يقين دانستم اندك كدورتي در ميان امثال شما مثل افتاد فرمودمويي بر چشم در زندگاني نوريه ما چون بمبي خواهد بود. حتي اين خبر را هم به شما ميدهم كه بسيار سعي كردهاند ما را با توفان (حادثه) اخير مرتبط نشان دهند. اينك تلاش ميكنند در بين شما اختلافي ولو اندك ايجاد كندر ازم اينكه من به
— 621 —
خاطر شما ده برابر بيشتر از هر كدامتان زحمت كشيدهام اما تصميم گرفتم به هيچ يك از قصورهاي شما توجهي نكنم. به نام شخصيت معنوي شاگردان كه استاد همه ما ميباشد از شما ميخواهم چه حال را ه باشيد چه نداشته باشيد از منيت دست برداريد. اگر در آن جاي عجيب دستان پنهاني مشغول فتنه انگيزي در بين شما هستند خوب است يكي از شما به بند "طاهري" برود.
سعيد نورسي
* * *
برادران عزيز و صديقام!خواهش ميكنم از اينكه نگران وضعيَّرِيفخوري زياد مابين سه نفر از شما بودم دلخور نشويد، زيرا "خسرو و فيضي" هم مانند من از مردم گريزان و در مضيقه هستند. آنها به لحاظ مشرب نيز تاحدودي با هم فرق دارند. "صبري" ندارندنظر خويشاوندان و طرز معيشت به چند جهت با زندگاني اجتماعي ارتباط دارد و مجبور به رعايت احتياط ميباشد. شما سه تن از حيث اختلاف مشرب و مسلك در آن بند پردغدغه و ازدحام آزار دهنده نميتوانيد صبر و تحمل داشته باشيد، لذا من در تقلايم و دچار وسوس لمعه وم. چون كمترين مخالفت در اين مقطع موجب خسران فراوان خواهد شد.
سعيد نورسي
* * *
— 622 —
برادران عزيز و صديقام، دوستان همدرسم در اين مدرسه يوسفيه!شب پيش روشب برائتاست پانزدهمين شب ماه شعبان .مو حشر كه به مثابه مغز و هستهيي در طول سال ميباشد و از آن نظر كه از نوع برنامه مقدرات بشر است تقدس شب قدر را داراست؛ همچنان كه ثواب هر كار نيك درشب قدرسي هزار برابر ميشود در كنند.ئت نيز ثواب هر عمل صالح، و قرائت هر حرف قرآن بيست هزار برابر ميشود. ثواب حسنات در ساير ماهها اگر ده باشد در ماههاي سهگانه صد برابر و هزار برابر ميشود؛ و در اين شبهاي مشهور مقدس به ده هزار و بيست هزار و سي هزار برابر افزايش مييابد. عب معناي اين شبها ممكن است حكم پنجاه سال عبادت را بيابد. اين است كه اگر در حد توان به قرائت قرآن و طلب استغفار و ذكر صلوات بپردازيم نفع معنوي فراواني خواهيم برد.
سعيد نورسي
* * *يم را سْمِه سُبْحَانَهُ
اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّٰهِ وَ بَرَكَاتُهُ اَبَدًا دَائِمًا سَلَّمَكُمُ اللّهُ فِى الدَّارَيْنِ
شب برات شما را ی كه ميتواند معادل پن مذكورل عبادت نصيب اهل ايمان كند ی با جان و دل تبريك ميگوييم. اميدوار هستيم و با اطمينان كامل از رحمت الهي مسألت ميكنيم هر يك از شما براساس مشاركت معنوي و با فيض همبستگي و وحدت معنوي مانند برخي فرشتگان كه با چهل هزار زبان صرفاًميگويند... موجب استغفار و عبادت شاگردان خالص و مخلص رساله نور به چهل هزار زبان بوده باشيد.
سعيد نورسي
* * *
— 623 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
اولاً:بر اثر تلقين عدهيي از روحانيون اهل بدعشدهامكيفرخواست به مسألهيي از شعاع پنجم اعتراض كردهاند كه گويا قبول ندارند كه دجال اسلام و چند دجال متعدد ديگر خواهند آمد. در پاسخ به اين ادعا بايد به حديث صحيح زير توجه نبزار ق يكي از معجزات قطعي و درخشان نبوي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام را نشان ميدهد:
لَنْ تَزَالَ الْخِلاَفَةُ فِى وِلْدِ عَمِّى صِنْوِ اَبِى الْعَبَّاسِ حَتّى يُسَلِّمُوهَا اِلَى الدَّجَّالِ
يعني خلافت اسلامي توسي چهلاد عباس برادر پدرم، عمويم ادامه مييابد، تا اينكه آن خلافت يعني سلطنتِ خلافت به دست تخريبگر دجال افتد. به عبارت ديگر خلافت عباسي تأسيس ميشود و تا مدت ا اين ی پانصد سال ی ادامه مييابد. بعد، يكي از سه دجال كه چنگيز، هلاكو ناميده ميشود سلطنت خلافت را از بين ميبرد و در ميان مسلمانان دجالانه حكوت خواهد نمود. پس اين دليل آشكاريست كه در جر احتملام با توجه به احاديث متعدد، سه دجال خواهد آمد. خبر غيبي موجود در اين حديث به يقين حاوي دو معجزه است:
معجزه اول:خلافت عباسي تأسيس ميشود و پانصد سال ادامه مييابد.
معجزه دوم:اين خلافت سرانجام بهدست دجالي به ناماز مقد و هلاكو ی كه ظالمترين و مخربترين اشخاص هستند ی منقرض ميشود. صاحب شريعت كه در كتابهاي حديث از قرآن و شعاير اسلام و حتي جزئيترين چيزهاي مربوط به آنها خبر ميدهد آيا ممكن است از حودم و سيار عجيب زمانهي ما چيزي نگويد؟ آيا اصلاً امكان دارد به شاگردان رساله نور كه در متن اين حوادث شگفت، در عرصهيي فراخ، زمانهيي عجيب و تحت سختترين شرايط، ثابتنياوري مصمم به قرآن خدمت ميكنند و دوست و دشمن نيز بر ثمرات اين خدمت صحه ميگذارند، اشارهيي نكرده باشد؟
سعيد نورسي
* * *
— 624 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
نكتهيي از آيهي جليلهي
وَ ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْكَنَةُ
برار بودهعت بيگ فرمانده عزيز نور و خادم قرآن!ملت يهود به دليل افراط در دنياپرستي و حب حيات در هر عصري شايسته سيلي ذلت و مسكنات بوده است، اما در مسأله امروز فلسطين موضوع حب حيات و دنياپرستي مطرح نيست؛ فلسطين (سراسر) مزار انبياي بني اسرائعطاف پ و چون همه اين انبيا از مليت بني اسرائيل بودهاند از جهتي حس ملي و مهم ديني مطرح است لذا يهود سريع سيلي نميخورد؛ و الا گروهي اندك نميتوانست در عرِ تَبَوسيع مقاومت كند و خيلي زود دچار مسكنت ميشد.
سعيد نورسي
* * *
سؤال:آيا درباره كروي بودن زمين آيهيي در قرآن وجود دارد؟ اگر هست در كدام سوره است؟ در مستوي يا كروي بودن زمين ترديد دارم.ادت درن هر حكومتي در ميان درياست، چه چيزهايي از اطراف اين درياها محافظت ميكنند؟ خواهش ميكنم سؤالام را پاسخ بفرماييد، دستانتان را ميبوسم.
خواجه علي اميرداغي
تي گفتنور اين قبيل مسائل را حل كرده است. كروي بودن زمين مطلبيست كه علماي اسلام آن را پذيرفتهاند و با دين مخالفتي ندارد. اينكه در آيه قرآن واژه "سطح" به دمه آقته است بر كروي نبودن زمين دلالت نميكند. مجتهدان معتقدند رو به قبله ايستادن در نماز شرط است؛ اين شرط در همه اركان نيز معتبر ميباشد، بنا بر همين سرّ است كه رو به قبله بودن در سجده و ركوع لازم ميشود. اين مطلب با كروي بودن زمين ممكن است و اينده و مله شرعاً عمودي
— 625 —
نوراني بالاي كعبه مكرمه تا عرش، و زير آن تا فرش ميباشد. با كروي بودن لزوم رو به قبله بودن در اركان نماز امكان مييابد.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ ٭ وَاِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ
اَلسّدهند. عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّٰهِ وَ بَرَكَاتُهُ اَبَدًا دَائِمًا
برادران عزيز و صديقام!رمضان مبارك را با تمام روح و جانمان به شما تبريك ميگوييم. حضرت حق شب قدر اين رمضان شريف را براي همه شما مفيدتر از هزار نزده صار دهد؛ آمين؛ و براي شما معادل عمري هشتاد ساله و مقبول كند؛ آمين.
ثانيا:ًمعتقدم اگر تا عيد در اينجا (زندان) بمانيم خير و فايده زيادي براي ما خواهد داشت. اگر آزاد ميشديم؛ علادر حفااينكه از فوايد خير اين مدرسه يوسفيه محروم ميشديم مشغلههاي دنيوي در آرامش روحي و معنويمان در ماه رمضان ی كه صرفاً اخرويست ی خلل وارد مينمود.
براساس سرّ "اَلْخَيْرُ فِى مَا اخْتَارَهُ اللّهُ" ان شاء الله در اين امر هم شاديهاي ف حساب پر خيري خواهيم داشت. در دادگاه شما هم دريافتيد چون با قانونهايشان نتوانستند به هيچ جهت ما را محكوم كنند چيزهاي جزئي مانند مسائل پيش پا افتادهي سه ساهاي جزئي و مختصر را ی كه اهميتي ندارند و ارتباطشان با قانون نيز كمتر از بال مگسيست ی مدار بحث قرار دادند و راهي براي پرداختن به مسائل بزرگ و كلي رساله نور پيدا نه ميش نيز تخريب من و كم كردن ارزش و اهميت من به جاي رساله نور و طلبههاي متعدد و بيشمار آن براي ما مصلحت بزرگيست؛ تقدير الهيست كه اجازه نميدهد برسالهههاي نور و طلبههايش بپردازند، تنها با من مشغول ميشوند. من به شما و همه دوستان ميگويم: با تمام
— 626 —
روح و روانام حتي با نفس امارهام براي سلامت رساله نوها پيا، همه مشقاتي را كه متوجه شخص من است با خوشحالي و خرسندي معنوي ميپذيرم؛ همچنان كه بهشت ارزان نيست جهنم نيز بي دليل نيست. همچنان كه دنيا و زحماتاش فاني و گذراست از ظلمي كه و در ر مخفي در حق ما روا ميدارند در محكمه كبرا و تا حدي در همين دنيا صد برابر بيشتر انتقام گرفته خواهد شد، لذا ما به جاي عصباني شدن از آنها برايشآيَاتُف ميخوريم.
مادام حقيقت چنين است بدون تقلا و با احتياط، با صبر و شكر كامل، و تسليم و توكل در برابر قضا و قدر الهي كه در حق ما جريان دارد و در برابر عنايت الهي كه حامي ماست، بانصيب بانمان كه در اينجا هستند خالصانه و با آرامش و صميمانه و با اتحاد و الفت و محبت و مصاحبتي حقيقي به اذكارمان ميپردازيم كه در ماه مبارك رمضان ارزش آن هزار برابر افزايش مييابد؛ و با پرداختن به دروس علمي خود تلاش ميكنيم به فشارهاي گرا گرفزئي اهميتي ندهيم؛ اين سعادت بزرگيست. دروس مؤثر رساله نور در امتحان مهم اخير و اينكه معارضان هم به مطالعه رساله نور ميپردازند فتوحات نوريه مهميست.
حاشيه:انكار غير ضروري طلبه بودن برخي از دوستان؛ مخصوصارض و ته در گذشته خدمات مهمي به رساله نور ارائه كرده و در حال حاضر بدون آنكه لزومي داشته باشد آن را پنهان ميكند، هر چند رفتار ناشايست و پستيست ليكن بايد آنها را به دليل خدماتي كه داشتهاند ببخشيم و از آنها خويش نشويم.
سعيد نورسي
* * *
— 627 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ ٭ وَاِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ
برادران عزيز و صديقام!
اولاً:براساس روايت صحيح كه فرمود:"شب قدر را در نيمه آخر بهويژه در عُشر آخر (ماه مبارك دگستري جستجو كنيد."احتمال اين كه شب قدر ی كه عبادت عمري هشتاد و چند ساله را نصيب آدمي ميكند ی در ليالي پيش رو باشد بسيار است؛ كوشش براي بهره بردن از آن در چنين جاهاي پرثوابي سعادت است.
ثانياً:براساس سرّ
"مَنْ آمَنَ بِالْقَدَرِ اَند، درِنَ الْكَدَرِ"
يعني كسي كه به قدر ايمان داشته باشد از حزن و اندوه در امان ميماند؛ نيز براساس سرّي كه در قاعده
"خُذُوا مِنْ كُلِّ شَيْءٍ اَحْسَنَهُ"
يعني به جهت زيباي هر چيز بنگريد؛ همچنين با توجه به معناي كاملاً موجز آيهي
الدور دسَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ اَحْسَنَهُ
اُولئِكَ الَّذِينَ هَدَيهُمُ اللّهُ وَ اُولئِكَ هُمْ اُولُوا اْلاَلْبَابِ
(زمر: ١٨)
يعنيبه سخن گوش فرا مىدهند و بهترين آن را پيروى مىكننه شد رانند كه خدايشان راه نموده و اينانند همان خردمندان؛ما در حال حاضر بايد به سمت زيباي هر چيز و جهت خوشحال كننده آن بنگريم تا حالات بيمعنا، غير لازم، مضر، پردردسر، زشت و گذرا نظرمان را جلب نكنند و قلبمان را مشغول نسازند. در "گفتار هشتم" گفته بَينِى ه يك نفر وارد باغچهيي ميشود و ديگري از باغچه بيرون ميرود. سعادتمندِ اين دو كسيست كه به گلها و چيزهاي زيبايي كه در باغچه هست نگاه وَ الْ به خوشي استراحت ميكند. از اين دو، بدبخت كسيست كه با اينكه توان تميزكاري و نظافت ندارد توجه خود را روي چيزهاي زشت و كريه متمركز كرده و حال خود را به هم ميزند. او به جاي استراحت اذيت ميَمِ الا راه خود را ميگيرد و از باغچه بيرون ميرود. اكنون صفحات حيات اجتماعي انسان مخصوصاً مدرسهي يوسفيه آن در حكم يك باغچه است. هم
— 628 —
چيزهاي ناپسند هست هم چيزهاي دلنشين؛ همماكو و حزن انگيز هست هم مسائل سرور آفرين؛ اينها توأم با هم هستند. خردمند كسي است كه خود را با امور شاديبخش و زيبا سرگرم ميكند و به مسائل زشت و ناراحت كننده اهميت نميدهد، و به ضاع و ايه و نگراني، شكر كرده و خوشحال ميشود.
سعيد نورسي
* * *
برادران عزيز و صديقام!
اولاً:احتمال اينكه فردا شب قدر باشد خيلي ضوع ياست، لذا برخي از مجتهدان شب قدر را به فردا شب اختصاص دادهاند. اگر واقعاً فردا، شب قدر هم نباشد، چون امت از فردا شب چنين تلقياي دارند ان شاء الله در حكم شب قدر واقعي خواهد بود.
ثانياً:نگران راحتي برادراني هستم كه در (بند) پرهياهيويكت ذراهسر ميبرند. دستي از بيرون، در امور زندان مخصوصاً بند ششم دخالت ميكند؛ برادراني كه در آنجا هستند توجه داشته باشند و در هيچ كاري دخالت نكنن براي ثالثاً:قطعه مورد نظر را براي مطالعه وكيل و رئيس فرستاديد؟ خليل حلمي به اعتبار وحدت مسأله، وكيل همه ما ميباشد نه فقط وكيل صبري. من با اين ديد به او نگاه ميكردم. او اينك از طرف همه ما به وكيل شماره يكمان كاملاً كمك كند.
رابعاً:مقر محمداي صادق طاش كوپرولو را براي نسخهبرداري به صبري داده بودم. قطعه تصحيح شده در صورتي كه نوشته شده باشد براي او ارسال خواهد شد. يكي از نسخهينهايزه نوشته شدهاش براي من فرستاده شود؛ همچنين نسخهيي از منظومه كوتاه صادق نزد من است؛ اگر نداريد برايتان بفرستم.
سعيد نورسي
* * *
— 629 —
برادران عزيز و صديقام!
اولاً:عيد بر شما و همه دوستان دربندتان مبارك باشد همه زكساني كه با شما عيد ديدني كردهاند مانند اين است كه با من عيد ديدني نمودهاند. بدانيد و به آنها هم بگوييد من احساس ميكنم با همه آنها شخصاً عيد ديدني كردهام.
ثانياً:خبري كه تكه تكه شدن ست و بخاري من با جنس فلزي محكماش داد و احتياط و تدبيري كه ما براساس اشارت فوق، معمول داشتيم باعث شد شدت توفاني كه درگرفته بود از صد به يك ك قدم وبد، و باروت مشتعل نشود. اخيراً قمقمهام نيز بدون هيچ دليلي متلاشي و به تكههاي كوچك تبديل شد؛ اين امر به ما خبر ميدهد كه لازم است با تدبير و تحمل، احتياط كامل را رعايت كنيم. با يك يادآوري معنوي كه دريافت كرديار مشتم منافقان پنهان ميخواهند در برابر متدينان از لااباليهاي بينماز و كمونيستهاي مرتد استفاده نمايند. آنها حتي در امور اينجا (زندان) نيز دخالت ميكنند.
من سؤاحاشيه كوتاه:روز گذشته راحتي و خوشياي در دل احساس ميكردم. ديدم برادرم كه در نورس اقامت دارد هشت ماه پيش برايم ظرفي از عسل نورس به امير داغ فرستاده بوده است. عسل، ديروز از امير داغ رسيد. گفتم زود باشيد آن را به من بدهيد. منتظر ماندم اما به(رض) دام نرسيد. خوشحاليم تبديل به عصبانيت شد. ظرف عسل مذكور را كه بيش از صد ظرف ديگر برايم ارزش داشت دستان غريبهيي به بازار برده بود لذا آن هم به يكباره تكه تكه شد. از عسلي كه تبرك زادگاه و مسقط الرأسام نورس كسب رهل و پنج سال است نديدهام ی بود مقداري فرستادم تا هر يك از برادران به عنوان شيريني عيد اندكي از آن بچشند.
سعيد نورسي
* * *
— 630 —
برادران صديق و عزيز و پايدارم!با جان و روحام به شما تبريك ميگويش هيچ خممان را زود مداوا كرديد. من امشب از بابت شفايي كه يافتم كاملاً مسرور شدم.مدرسة الزهرااساساً گسترش يافته و اخلاص واقعي و ترك انانيتِ كاملاً فداكارانه و تواضع كامل را در دايره رساله نور القا كركبري،يپراكند. البته حساسيت و ناز كردنهاي گذرا و بسيار جزئي قادر به از بين بردن آن درس پر قدرت رساله نور و ارتباط اخوت و برادري نيست.لمعه اخلاصدر اين ارتباط ناصح كامليست.در حال حاضر ب صورت،نقشه براي اينكه بر ما و رساله هاي نور ضربه وارد كنند و ما را متزلزل سازند اين است كه طلبههاي نور را نسبت به هم سرد و دلزده و از نظر مشرب و نحوه فكر و انديشه ا بيپادا كنند.هر چند ناز كردني بسيار ناچيز اتفاق افتاد، اما توجه داشته باشيد اگر تار مويي وارد چشم انسان شود مانند سنگي كه به سرش اصابت كند دردآور ميشود. موضوع قمقمه من از رويداد مذكور چون حالذا دي بزرگ خبر داد. گلايه مرحوم حافظ رَحْمَةُ اللّٰهِ عَلَيْه كه كمي پيش از درگذشتاش و در پي چنين مسائل ناچيزي مطرح شد تاكنون شايد صدبار به يادم آمده و متأثرم كرده است.
سعيد نورسي
* *شيه پابرادران عزيز و صديقام!نامه اعتراضي طلبهها را به مدير دادم، گفتم:"ميخواهيم همراه با بخش پاياني اعتراضنامهام براي رياست ديانت و دادگاه جرا خيلي ين آنكارا ی كه برائت ما و رسالههايمان را اعلام كرده بود ی بفرستيم؛ البته اگر ارسال محرمانه جدول خطا ی صواب نيز جهت اطلاع براي همان دو مقام مناسب باشد." گفت: "مناسب اان لازينك شما به وكيل بگوييد چند نسخه از نامه اعتراضي طلبهها و دو نسخه هم از جدول آماده كند. نيز براي رييس ديانت بنويسيد كه وظيفه ضروريتان را در حميل است طلاب علوم ديني، اين بار با گزارشي كه درباره سعيد و دوستانش به
— 631 —
آفيون فرستاديد كاملاً به جا آورديد؛ سعيد مظلوم و دوستان بيگناهاش و حكوره شما بسيار تشكر كرده و خود را واقعاً مديون شما ميدانند. در واقع چون مسأله ما ديني و علميست اداره ديانت پيش از هر دادگستري و نيروي انتظامي و ادارهيي با آن مرتبط است. به همين دليل ما در دنيزلي و آفيون پيش از جاهاي ديگر به ادارات كنارتمراجعه كرديم و شكايت خود را براي علمايشان نوشتيم. عنواني به اين مضمون بنويسيد.
سعيد نورسي
* * *
رفعت بيگ برادر عزيز و صديقام!به حرمت قرآن عظيم الشأن و به حق علايق قرآني و به شرف خدمت بيست سالهيي كه در مسير اِ الْما رسالههاي نور داشتهايد هر چه زودتر از آزردگي خاطر و دلخوري دردناكي كه چون شعلهور كردن باروت است و در ظاهر ناچيز اما با توجه به ادب جايگاهمان بسيار فجيع و دردآور است و مساعدتي بزرگ به منافقاني ميدانيم كه براي نابودي ما تلاش ميكنند، دست برداريد و از ديگران نيز بخواهيد چنين كنند. و الا ( فعلاً) اين احتمال هست كه به سبب يك درهم حق شخصي، خسمشغول بل توجهي بر ما و خدمت قرآني و ايماني وارد شود.با سوگند به شما اطمينان ميدهم اگر يك نفر از شما توهين بزرگي به من كند و آبروي مرا كامل بريزد، اما دست از خدمت قرآني و ايماني و نوري برندارد من از او ميگذرم و حقام را بر او حلال ميكنم. با او آا و صفاهم كرد و سعي ميكنم از او آزرده نشوم؛مادام كه ميدانيد دشمنانمان سعي ميكنند از اختلافي ولو جزئي سوء استفاده نمايند خيلي زود بايد آشتي كنيد. از نازكردنهاي ب داراي و زيانبار دست برداريد؛ در غير اين صورت برخي از دوستان مانند شمسي، شفيق و توفيق در ظاهر جذب دشمنان ميشوند و خسارت و ضرر بزرگي به خدمت ايماني ما وارد خواهند كرد؛ همچنان كه عنايت الهي تاكنون در برابر از دست رفتن يك نفر، نفرات مشابه زيادهرآگين كرده است ان شاء الله باز هم ياريمان خواهد كرد.
سعيد نورسي
— 632 —
برادران عزيز و صديقام!مدير، رسالههاي آيت الكبري و راهنما(ي جوانان) را خيلي پسنديده است. ما نسبواهان رسالههاي عصاي موسي و ذوالفقار است. به او قول دادم برايش ببرم. اگر در اينجا، در آفيون باشد يك عصاي موسي، يك ذوالفقار (مجلد شده و بزرگ)، يك راه الزما جوانان) و يك آيت الكبري سفارش بدهيد.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقام!
اولاً:نتيجه اين گزارش درست مانند همان گزارش دنيزليست. ضمن تبرئه ما اتداي قمات وارده، براي خودشيريني و اعلام اينكه نورجي نيستند، با احساسات مبتني بر وهابيت با چند انتقاد علمي به ما حمله كردهاند. حدس ميزنم اين گزارش پيش از كيفرخواست به اينجا آمده، زيرا كيفرخواست برخي نكات را از اين صتباس نموده است. اگر چنين باشد جدول ما براي آنها هم پاسخ تمام و كماليست. نظر شما چيست؟ همين طور نظرتان درباره پاسخ جديدمان چيست؛ فكر ميكنيد پاسخ مناسبيست؟ آن را با عجله و دبالغهان حالي نوشتهام.
ثانياً:تاكنون و در ظاهر در مورد ما، به شخص ما و جمعيت و طريقت و برخي نامههاي خصیوصي و جزئي ميپرداختند، اما حالا با مصیادره"سراج النور و هجومات السته"دايا ونظر هيأت كارشناسان به رسالهي نور، در راستاي دسيسه دشیمنان پنهان ما، نوعي حمله را عليه رساله نور ی كه مدار آرامش ميهن است ی آغاز كردهاندياد شدنان كه قبلاً بارها شاهد بودهايم هنگام حمله به رساله نور ی كه من در حال نگارش بحث مذكور بودم ی دو زلزله شديد در اين مملكت وقوع يافت. اين ملو ازدرحقيقت تأييد گفتههاي من بود و گفت:"لزومي به نوشتن نيست"من هم ديگر ننوشتم. امروز هم شنيدم كه وحشت از جنگ آغاز
— 633 —
شده است. به مدير اينجا گفتم، تاكنون هر وقت به رساله نوهاي ب كردهاند يا زمين به خشم آمده يا ترس از جنگ آغاز شده است. شاهد حوادث متعددي بودهايم كه احتمال تصادفي بودنشان وجود ندارد و به دادگاهها نسيله ان داشتهايم. اين روزها با نگراني شديد و غير اراديام در خصوص رسالهها، انتقادهاي حسادت آميز كارشناسان، و مصادره يكي از مجموعههاي مهم رساله نور، سراج النور ی كه در دفع مصايب و بلات داشت صدقه مقبوله را دارد ی در حجاب قرار گرفت، لذا وحشت از زلزله و جنگ آغاز شد.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقام! نگران نباشيد ما تحت عنايت (الهي) هستيم. در پس زحمتهاي ظاهري، رحمتهايي وجود دار ماستأت كارشناسي را مجبور كردهاند قسمتي از آن را بيارزش و بياساس نشان دهند، البته قلوب آنان نورجي شده است.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِه سُمكن راَهُ
برادران عزيز، صديق، ثابت قدم و جسور من كه آخرت را رها نميكنيد و به دنيا نميپردازيد!از اينكه قرار باشد كمي بيشتر در اينجا بمانيم و بخواهند مسائل ما را اندكي تفصيل دهند، غمگين نشويد و بر عكس، مانند من رااصلاح شنود باشيد.مادام، عمر توقف ندارد و بهسوي زوال در شتاب است، در اين چله خانه با ثمرات اخروياش بقا مييابد، و دايره درسي رساله نور نيز گستردهتر ميشود؛و براي
— 634 —
نمونه روحانيون هيأت كارشناسي، ناگزير از مطالعوجود ا سراج النور ميشوند؛ و مادام كه بيرون رفتن ما در اين ايام ميتواند از يكي دو لحاظ به خدمت ايماني ما ضرر برساند، من با اينكه شخصاً بيش از شما تحت فشارم، خواهان آزاد شدن (در مقطع فعلي) نيستم. شما هم حتي الامكان صام. آحمل كرده و سعي كرده به اين طرز زندگي خو بگيريد و به نگارش و مطالعه رسالهها بپردازيد، تا نشاط و تسلي خاطر بيابيد.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقام!
اولاً:دو نسخه از جدول انتهاي دفاعياتام را كه با حه به ديد نزدم هست همراه پاسخ به هيأت كارشناسي براي شما ميفرستم تا در صورت لزوم براي رياست ديانت و دادگاه جرايم سنگين آنكارا ارسال كنيد. رونوشتي از پاسخ به هيأت كارشنر اطراز به دادگاه همين جا داده شود.
ثانياً:اينكه موضوع ما را بسط ميدهند خير است. تاكنون براي كم ارزش جلوه دادن موضوع، آن را در ظاهر بياهميت و كوچك نشان ميدادند اما دريدهد.رايشان بسيار مهم بود. ان شاء الله وضعيت فعلي براي خدمت ايماني و قرآني بيش از پيش خير و مفيد خواهد بود.
سعيد نورسي
* * *
— 635 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقام!ود كه ولاً:اگر امسال آزاد ميبوديم احتمالاً گروهي از ما عازم حج ميشدند. انشاءالله اين نيت، عملاً مقبول درگاه حضرت حق ميگردد و خدمت ايماني و قرآني ما در اين شرايط دشوار ثواب وديم كنصيبمان ميكند.
ثانياً:ما بارها گفتهايم:"رساله نور تفسير حقيقي و بسيار محكم قرآن است."اما چون برخي ناآگاه نميتوانند معناي كامل اين سخن را دريابند، هشداري مبني بر لزوم بيان يك حقي رحمت دريافت كردم، آن حقيقت اين است:
تفسير دو نوع است:
نوع اول:تفسيرهاي معلوم و شناخته شدهاند كه به بيان و توضيح و اثبات عبارات، كلمات و جملات قرآن ميپردازند.
نوع دوم:حقايق ايماني قرآن باز اينن محكم بيان و اثبات و ايضاح ميگردد. اين نوع تفسير از اهميت فراواني برخوردار است. تفسيرهاي معمول و عادي، گاه به طرز مجمل به اين موضوع ميپردازند، ليكنرساله نور مستقيماً نوع دوم راب ابن كار قرار داده و تفسيري معنويست كه به طرز بينظيري فيلسوفان معاند را به سكوت وادار ميكند.
ثالثاً:صبح ميخواستم چيزي بنويسم؛ ماند.عبارت همان موضوع مطرح شد و "سالم بيگ كاتب" اجازه داد. فردا ميخواهم درخواستي خطاب به هيأت وزيران بنويسم، خسرو و طاهر به همين منظور نزد من بيايند.
سعيد نورسي
* * *
#ر علميِاسْمِه سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقام!آيا در شرايط موجود، ضرر ما و رسالههاي نور از موارد ديگر بيشتر است كه هر نويسندهيي آزاان بيشينويسد و هر صنفي بدون هيچ مداخلهيي گردهمايي برگزار ميكند. اين در حاليست كه اگر تربيت ديني نباشد مسلمانها جز پرداختن به استبداد و ارگيري"طلق راه ديگري نخواهند داشت. زيرا تاكنون چنين بوده كه يك مسلمان نميتوانسته است يك يهودي يا نصراني واقعي شود، البته بيدين شدن و فاسد شدنِ كامل او امكان پذير است؛ به اسباب رتيب يك مسلمان، بلشويك هم نميتواند بشود، بلكه آنارشيست ميشود و تنها راه كنترل او وجود استبداد مطلق خواهد بود. ما طلبههاي نور براي سعادت دولت و وطن و ملت و تأمين آسايش ً... ك ميكنيم. آنان كه در مقابل ما هستند آنارشيستهاي بيدين و دشمنان ملت و وطن ميباشند. آنچه براي دولت لازم است حمايت از ماست نه اين كه مانع كار ما شود.
سعيد نورسي
* * *
برادران عزيز و صديقام!
اولاً:آزاد شدن ناشران نور، كساني چون يشان هادهم، چاليشكانلار و برهان نشان ميدهد كه انتشار اين اثر ممنوع نيست و دادگاه نميتواند با آن كاري داشته باشد؛ همچنين اشارهييست مبني بر اينكه تصميم گرفتهاند ما را از اتهام تشكيل سازمان تبرئه كنند. توجه داشته باشيد كه طولد، و ان مسأله در واقع موجب توجه گسترده مردم به رسالههاي نور ميشود و دعوتي عموميست براي مطالعه اين كتابها؛ گويي اعلاميهيي رسمي صادر ميكنند؛ لذا وقتي خبر به گوش مشتاقاهايي سد شوق مطالعه رساله نور در آنها تحريك ميشود. پس وضعيت
— 637 —
موجود صد بار بيشتر از رنجي كه ميبريم براي ما و اهل ايمان سودمند است. در واقع اينويژه ب اين زمانه و در وسيعترين دايرهي زمين درسي چنين قدسي با لشكريان ضلالت ی كه به صورت كلي و دهشتناك هجوم ميآورند ی مقابله ميكند، اشارهييست بر اين حقيقت كه درس مذكور بدين صورت، اد و عبالله تأثيري چون بمب اتم خواهد داشت.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقام، رفعت، محمد فيضي و صبري!من با جماعت معنوي و اشارهيي شديد از هر سه شما واقعاً خواهش ميكنم به خاطر رساله نور، به حرمت اين عيد، و به اعتبار حقوقي كه از گذشته نسبت به هم داشتهايم براي مداواي زخم دهشتناك جديدمان بكوشيد، زيرا ي نور پنهان ما در پي اجراي دو طرح هستند... اول اينكه ميخواهند شخصيت مرا با اهانتهايي كه ميكنند تخريب كنند. دوم اينكه درصدد هستند در ميان ما نوعي سردي ايجاد كنند. قبل از هر چيزي ميخواهند با انتقاد و اعتراض و دلخوري عليه خسرو ما را از هم جدا كْ جَاءن به شما اعلام ميكنم خسرو اگر هزار نقص هم داشته باشد از اينكه عليه او باشم، ميترسم، زيرا در حال حاضر مخالفت با او مستقيماً مخالفت با من و رساله نوراست؛ خيانتي درسه يست و به نفع كساني تمام ميشود كه ما را آواره كردهاند؛ همين است كه حادثهيي عجيب و (در ظاهر) بيدليل مانند تكه تكه شدن بخاري براي من اتفاق افتاد. اطمينان اين
#شكنجه اخير من نيز به دليل عدم همبستگي بيمعنا و زيانبار شما روي داد. دست وحشتناكي در مسائل اينجا مخصوصاً در حوادث بند شش دخالت ميكند.نگذاريد در اين عيد بگريم؛ خيلي زود كاملاً گرفته تي كنيد.
سعيد نورسي
* * *
— 638 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقام!من امروز خواهان آزادي فقط دو سه نفر از دوستانمان بودم اما عنايت الهيلّٰهِ"اينكه به نفع آنها شود آزاديشان را عقب انداخت. تداوم اين وضع تا بيست روز لازم و ضروريست؛ زيرا با هم بودن ما در اين عيد براي همه ما و رسالههاي نو اخطاراي خدمتي كه ميكنيم مفيد خواهد بود؛ بر آرامش روحي و معنوي ما تأثير مثبت ميگذارد؛ موجب ميشود سهمي كامل از دعاهاي حجاج نصيبمان شود؛ مصادره رسالههايي كه به آنكارا ارسال شده منتفي به يك مردم مظلوميت ما را ببينند و تعداد علاقمندان رساله نور بيشتر شود و همه بدانند كه با رضايت قلبي در خطاهاي بزرگ خائنان به ملت و وطن و دين دخالتي نداشتهايم.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
براد؛ كسيزيز و صديقام!انتقادات غلط، بيمورد و دور از انصاف هيأت كارشناسي كه با حس و حال وهابيت مطرح شده نشان داد كه آنان تقدير و ارتباط جدي امام علي (رض) نسبت به رسیالههاي نور را بر نميتابايي ماعتراضهاي غلطي مبتني بر حسد را نسبت بهشعاع پنجم،تحت تأثير اوهام و شبهاتي مطرح كردهاند كه سال گذشته آب زمزم را هدر داد و امسال حج را م امر تد. در اين مقطع و در اين زمانِ وهم انگيز و پرتلاطم، مطمئنترين جا براي ما زندان است.ان شاء الله رسالههاي نور موجب آزادي ما و خودشان خواهند شد.اينك كه رسالههاي ن.مگر رغم دشوارترين شرايط موجود، و در برابر معارضان فراوان، به طرز بينظيري موجب شدهاند بيشتر خوانده شوند؛ طلبههاي خود را در زندان به طرق گوناگون فعال نموده ومناسبت39
عنايت الهي به آنها اجازه پريشان حالي نميدهند. ما با قناعت به اين مرتبه، مكلفيم به جاي شكايت و گلايه، شكر كنيم. تحمل من در برابر همه فشاره سنت مد از همين اعتقاد سرچشمه ميگيرد و دخالتي هم در وظيفه خداوند نميكنم.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقام!
اولاً:از اين دو نسخه، يكي متعلق به من است و ديگري به تي كه نسخه مربوط به مدير را براساس نسخهيي كه آغازش به خط من است تصحيح كنيد. من اين بار كهآيت الكبريرا مطالعه ميكردم، مقام دوم را ی تا به آخر ی و گفتگوي معنوي پايان كتاب را بسيار بااهميت يافتم و بهره فراواني از آن بردم. شما هاي آيينكه استفاده كنيد و بهره ببريد خوب است يك نفرتان آن را بخواند و ديگري گوش كند. كتاب را نبايد به دليل تصحيح، معطل گذاشت؛ برادرانمان دو به دو آن را مطالعه كنند.
ثانياً:گفتار دهم متعلق به من و دفترِ نامه افتراه در اينجاست و موارد ديگر ضايع نشوند و معطل نمانند. من نظارت بر اين كار را به جيلان سپرده بودم.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقام!هم اينك كه "جلجلوتيه" را ميخواندم به عبارت "بِحَقّچنين ارَكَ ثُمَّ نُونٍ وَ سَائِلٍ" رسيدم؛ بر قلبام خطور كرد كه مناسبت واژه قَدَر با سوره "ثُمَّ نُوْن" در مرتبه
— 640 —
بيست و ششم كه به رساله قَدَر اشاره دارد چيست؟ در همان لحظه هشدار داده شد "ابتداي سارتدادكور را بخوان."
در قرائت ابتداي سوره يعني آيه ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ (قلم: ١) ديدم اصل و اساس و مأخذ ازلي و استاد سرمدي همه قلمها و نوشتهها و كتابتها كه بر نور و نور علم ازلي اشاره دارد قلم قَدَر يعني ورده شن" است. گويي همچنان كه وَالذَّارِيَاتِ بر رساله ذرات اشاره دارد، كلمه "ن" نيز با اشاره و مناسبتي محكم ناظر است بر رساله قَدَر.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
برادران عزيز، ثابت قد؛ همهديقام!اولاً: براساس سرّ
"اَلْخَيْرُ فِى مَا اخْتَارَهُ اللّهُ"
در تأخير مسأله ما خيري هست. قلب من و آزادي رسالههاي نور چنين طلب ميكردا قرآناء الله شما در تسلي دادن به يكديگر، تقويت قدرت معنوي، انجام مذاكرات علمي با مصاحبت شيرين، و كتابت و مطالعه رسالههاي نور موفق ميشويد و خواهيد توانست با پاك كردن نقطه اين زحمت گذرا و موقت، آن را به رحمت ي ماننكنيد و لحظات فاني را به لحظههاي باقي مبدل نماييد.
ثانياً:مادام كه عيد ديدنيهايمان در منزل زندانِ موقتِ دادگاه صورت گرفت من هم به عنوان شيبرخيز،يد، آب زمزمي را یكه زبير، قهرمان قونيه برايم آورده بود ی و عسل روستاينورسرا كه به نظرم بسيار با معناست برايتان فرستادم. در ظرف عسل آب بريزيد و مخلوطاش كنيد، بعد زمزم ران را د اضافه كرده و در كمال عافيت بنوشيد.
سعيد نورسي
* * *
— 641 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقام!از جاي مهمي، سؤال مهم و معناداري مطرح شده است، از من پرسيدند:"با اينكه براساس حكم سه دادگاه، شما جمعيت و سازماني نداريد و در شششده و نيز بيست سال زير نظر بودهايد و از اين نظر، آنها هم معتقدند شما سازمان نيستيد، اما با اين حال در بين نورجيها چنان ارتباط تنگاتنگي وجود دارد كه نمونهاش را در هيچ جمعيت و كميتهيي نميتوان ديد".
گفتند ميخواهيمممنوع سأله را براي ما حل كنيد، من هم در پاسخ گفتم:آري، نورجيها جمعيت ممعيت نيستند، مخصوصاً كميته يا سازماني نيستند كه براي منافع سياسي و دنياست آغنفي و شخصي و گروهي تشكيل شده باشد، نميتوانند هم باشند. ليكن دختران و پسران و فرزندان ميليونها نفر از فداييان اسلام و قهرمانان پيشين اين و مسلماه جان خود را با اشتياق در راه كسب درجه شهادت فدا كردهاند ی با تبعيت از آنها علاقه وافري بروز داده و در دادگاه دنيزلي موجب شدند اين برادر ناتوان و درمانده به نام آنها بگويد: "در راه حقيقتي كه ميلير و سيقهرمان جان خود را دادهاند بگذار ما هم فدا شويم".و به اين ترتيب دادگاه را با حيرت و تقدير مجبور به سكوت كند. پس معلوم ميشود نورجيان، فداييان حقيقي، خالص و مثبتي هستند كه صرفاً براي رضاي خدا فعا، بخشيكنند و به آخرت ميانديشند، به همين خاطر كميتههاي وحشتناكي مانند فراماسونها و كمونيستها و فاسدان و زنادقه و ملحدان و "داشناكها" كميته ارامنه .م. نتوانستند براي آنها چارهيي بيابند، لذا دولت و دادگستري را فريب داده ميخواهند با قوانين انر و برذير، نورجيها را متلاشي كرده، از بين ببرند. ان شاء الله غلطي نميتوانند بكنند و موجب افزايش فدائيان نور و ايمان خواهند شد.
سعيد نورسي
* * *
— 642 —
بِاسْمِه سُبْحَانَ سيصد برادران عزيز و صديقام!همانند سؤال ديروز، ميخواهم از پرسش و پاسخي به شما بگويم كه مربوط به چهل سال پيش ميشود.
در گذشته، زماني كه شدت علاقه طلبههايسعيد قديميبه استادشان به درجه فدايي شدن رسيده بود در زمه ارامنه و فداييان "داشناك" دربيتليسووانفعاليت زيادي داشتند.سعيد قديميمخالف آنها بود و تا حدودي آنها را ساكت نگاه ميداشت. براي طلبههايش سلاح ماوزرهمان ذ كرده و زماني مدرسهاش شكل پادگان گرفته بود. وقتي كه سلاحها و كتابها توأمان در اين مدرسه يافت ميشد، ارتشبدي آمد و اوضاع را ديد و گفپرسندنجا مدرسه نيست پادگان است." او به مناسبت واقعه بيتليس گرفتار توهم شد. دستور داد اسلحهها را از ما بگيرند. پانزده ماوزري را كه توانستند از ما گرفتند. يكي دو ماه بعد كه جنگ جهاني آغاز شد من اسلحهها را پس گرفتم. خلاصه...
به همين مناسبت از مد؛ و م كردند:
كميته ارامنه كه فداييان ورزيدهيي دارد از شما ميترسد و زماني كه شما بالاي كوه اَرَك در شهر وان ميرويد آنها همه پراكنده ميشوند و به جاي راه خ ميروند. شما مگر چه قدرتي داريد كه چنين ميشود؟
من هم در پاسخ گفتم:
وقتي فداييان ارمني را در مقابلمان ميبينيم كه براي حيات فا قطعه نافع زودگذرِ يك مليت منفي و كوچك چنين فداكاريهاي عجيبي ميكنند، شك نكنيد طلبههايي كه به حيات جاويد معتقدند و براي منافع مثبت مليت مقدس و بسيار بزرگ نورسي فعاليت ميكنند و بر اين باورند كه "اجل تغيير ناپذير است"،
— 643 —
از آن فداييها عقب نميمانند.
به نام برادرانام عاجزانه ميگويم كه اگر لازم شود ان شاء الله بسيار بيشتر پي صدايم رفت. ما نشان خواهيم داد كه نه تنها در دين، بلكه در قهرماني هم وارثان اجدادمان هستيم.
در صورت لزوم، اجلِ قطعي و عمر موهوم ظاهري و چند ساله خودلزمان افتخار و بدون هيچ ترديدي فداي عمري چند ميليون ساله و منافع و سلامت ميلياردها نفر از همكيشانشان ميكنند.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
برادران عزيز، صديق، فداكار و مهربانام!دو روز است بر اثر ليغ آشا خوردگي شديد در اعصاب و سرم احساس درد ميكنم. با اينكه در چنين مواقعي نيازمند ديدار با دوستان هستم تا تسلي خاطرم شوند، هراس عجيب تنهايي و حبس انفرادي مرا تحت فشار قرار داد، و اين شكواييه بر دل خطعِدَاس: "چرا متحمل چنين عذابي ميشويم؛ چه فايدهيي براي خدمتمان دارد؟"
امروز صبح هشداري چنين بر قلبام وارد شد: "تقدير الهي و عنايت رباني شما را وارد اين امتحان دش دلي خد تا شما را به دقت و چند بار محك بزنند كه طلا هستيد يا مس؛ و با بيرحمي آزمايش كنند و چند بار از غربال بگذرانند كه آيا نفستان سهمي و دسيسهيي دارد يا نه؛ اين امر براي خدمتي كه به نام حق و حقيقتِ صرف و خالص در پيش گرْرِ اَد بسيار ضروري بود، زيرا نمايش همه چيز در چنين ميدان امتحاني و در برابر معارضان بيانصاف و ستيزهجو و اهل عناد، به همه مردم فهماند كه كار شما بدون ذرهيي حيله و انانيت و غرض و منفعت طلبي دنيوي و اخروي و شخصي، از حق و حقيقت صرفك "ن" ه ميگيرد. اگر اين مطلب زير پرده ميماند معاني فراوان و مختلفي به آن ميدادند، و عوام اهل ايمان اعتماد نميكردند و ميگفتند:"احتمالاً در حال فريب ما هستند"ادند". نيز
— 644 —
وسوسه ميكردند كه "ممكن است مانند برخي از مقامات، خودنمايي ميكنند تا اعتماد ديگران را بهدست آورند" و كاملاً اطمينان نميكردند. اما حالا بعد از امتحان، معاندترين وسوسه گران نيز مجبور به تسليم ميشوند. زرا شكسن يك، و سود و نفعتان هزار است ان شاء الله..."
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقام!با اينكه تلاش كردند مردم را با ممند احد اي شديد در هر سو از ما فراري دهند، اعلام حادثهي اسارت من توسط روزنامهيي توجه عموم را بيشتر كرد. سه نفر از افراد رسمي كه خواهان اهانت به ما و مخصوص و بشامن هستند ديروز در حياط زندان گفتهاند:"سعيد وقتي پشت پنجره نمايان ميشود اهالي جمع شده، و به او نگاه ميكنند. پشت پنجره نايستد؛ در غير اين صورت بندش را تغيير دهيد."و سرزندانبان هم به ملب هم داد. اصلاً نگران نباشيد. من تصميم گرفتهام هر فشاري را تحمل كنم. به بركت دعاهايتان ان شاء الله فشارها تبديل به شادي خواهد شد.
آري، اصل حادثه اسارت درست است؛ چون شاهد نداشتم آن را به تفهمين تان نكرده بودم. اما نميدانستم جوخهيي براي اعدام من آمده است. اين را بعداً فهميدم. فرمانده روس در مقام عذرخواهي چيزهايي به روسي گفت كه من نفهميدم. ظاهراً سروان مسلماني كه آنجا حضور داشت و موضوع را به رويني همخبر داده بود پي به مطلب برده بود كه فرمانده مكرر ميگفته است: "ببخشيد"
برادرانام! هرگاه به رساله هاي نور مي پردازم فشارها كاهش مييابد. معلوم ميشود وظيفه ما پرداختن به رساله نور، ايچ وقتدادن به امور موقت، صبر كردن و شكر گفتن است.
سعيد نورسي
* * *
— 645 —
يكي از سجاياي بديع الزمان كه موجب شگفتي عقول ميشود(مطلب زير به تاريخ پانزدهم تشرين اول ١٩٤٨ در مجموعه اهلنما (ينتشر شده، و مقاله وكيليست كه صاحب روزنامه اهل سنت بوده است.)
زماني كه من در جنگ جهاني اول در موقعيت بيتليس مجروح و اسير شده بودم بديع الزمان نيز همان موقع به اسارت درآ٨ ميگ را به سيبري فرستاده بودند و در بزرگترين كمپ اسرا نگهداري ميشد. من در جزيره نارگين باكو بودم. يكي از روزها كه نيكولا نيكولاويچ براي بازديد از كمپ اسو توجه تفتيش و بازرسي آنها رفته بود، از مقابل بديع الزمان عبور ميكند و بديع الزمان به او هيچ اهميتي نميدهد و از جاي خود تكان نميخورد. رفتار او توجه فرمانده روس را به خود جلب ميكند. دوباره به بهانهيي از مقابل او ميگذرد، اما ي "هزالزمان باز هم حركتي نميكند. بار سوم در برابر او ميايستد و سخنان زير توسط مترجم در بين آنها رد و بدل ميشود:
مرا نشناختند؟
بله شناختم. نيكولا نيكولاويچ؛ دايي تزار است، فرماندلَم اسبهه قفقاز...
پس چرا توهين كردند؟
خير، عفو بفرمايند، من توهيني به ايشان نكردم. آنچه را انجام دادم لازمه مقدساتام بود.
مقدسات ايشان چه ميفرمايند؟
من يك عالم مسلمان هستم و دا تغييام ايمان وجود دارد. كسي كه داراي ايمان است افضل از كسيست كه ايمان ندارد. من اگر در برابر او بر ميخاستم به مقدساتام بياحترامي ميكردم؛ اين بود ور كه خاستم.
در اين صورت با بيايمان خواندن من، به شخص من، ارتش و ملت من و به تزار توهين كرده است. بلافاصله در دادگاه حكومت نظامي او را بازجويي و محاكمه كنيد.
— 646 —
با اين فرما و كردرنگ دادگاه حكومت نظامي را تشكيل ميدهند. افسران ترك، آلماني و اتريشي هر كدام با اصرار از بديع الزمان درخواست ميكنند از فرمانده مذكور طلب بخش جوانا او پاسخ ميدهد: من علاقمندم به ديار آخرت مهاجرت كنم و به حضور رسول الله عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام برسم. گذرنامهيي لازم داشتم، من نميتوانم خلاف ايمان خود عمل كنم.
در برابر اين پاسخ همه سكوت ميكنند و منتظر نتيجه ميشوند. بااز نظرو محاكمه تمام ميشود. به دليل تحقير و توهين به تزار و ارتش روس او را محكوم به اعدام ميكنند. با كمال بيباكي و سرور خطاب به فرمانده جوخه نلكه رو اجراي حكم ميگويد:اجازه دهيد وظيفهام را در پانزده دقيقه انجام بدهم." وضو ميگيرد و دو ركعت نماز ميخواند. در همين حين نيكولا نيكولاويچ ميآيد و به او ميگويد: "مرا ببخشيد. گمان كردم براي تحقير من چنان رفتاري كرديد. اين بود كه با شما بشارات قانوني كردم، اما حالا دريافتم كه رفتارتان مبتني بر ايمانتان بوده است و شما درحال عمل به فرامين مقدساتتان هستيد. حكمتان نقض شد. شما به دليل صلاحيت دينيتان شايسته تقدير هستيد. شما را آزردم، باه جاي واهش ميكنم مرا ببخشيد".
اين صلابت ديني و سجيه متعالي را كه بهترين نمونه براي همه مسلمانان است سرواني از دوستاناش براساس مشاهده خويش بيان نموده است. با شنيدن اين مطلب چشمانام بي اختيار پر از اشك شد.
عبدالرحيم
با اينك خويش د ما نفرموده بود اين يادداشت روزنامه نوشته شود، اما چون موضوع بسيار حيرت انگيز و آموزنده و هيجان انگيز بود، در اينجا آورده شد.
خسرو
* * *
— 647 —
برادرانم!از آنجا كه اشتهايام را از دست دادهاند، اهديه به من ضرر ميكند، سه قالب روغن، يك سبد انگور، يك كيسه سيب و دو پاكت چاي و شكر را كه سهم من بود براي شما فرستادم. قرار بود تبرّكي به شما بدهم، اما سؤال كردم و ديدم شما هم داريد؛ همچنين با پول آنها ميخواهم چيزهايي ماننر خود و تخم مرغ و نان بخرم تا مدرسة الزهرا از من دلخور نشود و نگويد كهتبرّكام را نخورد.به فردي نيازمند و كسي كه شايستگياش را دارد بفروشيد، آن هم كمي ارزان تا به دو جهت هداياي مدرسة الزهرا و شعبارت فوكاملاً مبارك باشد و براي من و خريداران تبرّكي شفابخش شود. خسرو، ناظر و جيلان و حفظي فروشنده باشند.
سعيد نورسي
* * *
برادران عزيز و صديقام!
اولاً:درباره موضوع روزنامه هم اينك به من يادآوري شد "در حالي كه فرمابد كهبار روس در برابر عزت ايمانياي كه از خود نشان دادي، دست از عصبانيت برداشت و عذرخواهي كرد... مأموران و كارمندان دولت اگر درسهاي بسيار متقن رساله نور را ی كه مملو از صلابت ايمانيست و ابغه هش صد برابر بيشتر از من است ی ببينند و قلباً منصف نشوند و به عناد خود ادامه دهند شكي نيست كه هيچ جزايي جز جهنم آنها را پاك نخواهد كرد. مجازات چنين خطاي بزرگي در عمري موقت و گذراص داردنجد. زيرا روغن اگر فاسد شود آن را نميخورند؛ مانند شير و ماست نيست. ان شاء الله رساله نور آنها را پيش از فاسد شدن نجات داده باشد."
ثانياً:محمد فيضي به بدريه بنويسد من براي همه كس وارد در نامهاش ذكر كرده است دعا ميكنم؛ آنها هم براي من دعا كنند.
سعيد نورسي
* * *
— 648 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقام!
اولاً:به من هشدار دادهاش خفتاري را كه در دو نوبت اسارت با من شد و مايه عبرت و حيرت است، بيان كنم؛ به اين ترتيب كه:
در كاستورماي روسيه همراه نود نفر از افسران اسير ده نظر ند بوديم. من گاه گاهي به افسرانمان درس ميدادم. يك روز فرمانده روس آمد و تدريس مرا ديد و گفت: "اين مرد كُرد فرمانده هنگ داوطلب بوده و تعداد زيادي از سربازان ما را كشته است؛ او حالا در اينجا درس سياسي ميدهد؛ من اين كار را ممن كه ذرام ميكنم؛ از اين پس نبايد درس بدهد." دو روز بعد دوباره آمد و گفت:"مادام كه درستان سياسي نيست، و ديني و اخلاقيست، ميتوانيد به كارتان ادامه دهيد." به اين ترتيب اجازه داد.
دراسارت دومهم، وقتي زندد.
دم، مأمور دادگستري آمدن چند نفر را نزد من ممنوع كرد؛ يكي از آنها يكي از برادران خاصام بود كه بيست سال پاي درسام نشسته بود و حالا بهتر از من درس ميداد،ئي شماران نيز خدمتكاراني بودند كه كارهاي ضروري مرا انجام ميدادند. آمدن اينها را ممنوع كردند تا نكند از من درسي بگيرند. اين در حاليست كه رساله نور نيازي به درسهاي ديگر باقي نميگذارد... در وا=/Nهتي كتاي نمانده كه داده نشده باشد و هيچ رازي از ما پنهان نمانده است. بگذريم... حالي موجب گرديد اين قصه طولاني را كوتاه كنيم.
* * *
— 649 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
استاد و رساله زيز، محبوب، ارجمند و بسيار گرامي!با عرض ارادت و تقديم احترامات جوياي احوالتان هستيم، سلامت و تندرستي شما را از خداوند مسألت كرده و بر دامان و دست و پايتان بوسه ميزنيم.
سرور و استاد مهربان! توسط يكي از برادران ارجمند فرمود از وطد درباره سه نامه گرانسنگي كه براي ما ارسال شده و به انتهاي دفاعيات اضافه گرديده است؛ همچنين درباره نكتهيي از "هُوَ" اظهار نظر كنيم.
استاد و سرور عزيز!نامه نخست شمامربوط است كه ليلكه: با وجود كنترلهاي شديدي كه از بيست سال پيش تاكنون در جريان بوده است، مقامات شش استان و دو دادگاه در خصوص اتهام تشكيل سازمان، هيچ نشانهيي*
#87ا نيافتند و اعلام برائت نمودند، به همين دليل از سوي فرد مهمي از شما استاد عزيز در خصوص علاقه فوق العادهيي كه در نورجيها وجود دارد و نظيرش در هيچ جمعيت و كميتهيي ديده نميشود سؤال ميشودر خنثحفاد و فرزندان ميليونها فدايي اسلام كه براي رسيدن به مقام شهادت جانهايشان را فدا كردهاند، فدايي بودن را از اجدادشان به ارث ميبرند. حقيقت مذكور موجب بيان جمله عجيب زير از سوي شما استاد محبوب ميشود كه"در رار صفحاتي كه ميليونها نفر فدايش شدهاند بگذار جان ما هم فدا شود"و دادگاهها را متحير ميكند و به سكوت وا ميدارد. شما فرمودهايد كه در برابر فداكاري واقعي، خال دلهامثبت و اخروي طلبههايتان ی كه مشاهده شده است و صرفاً براي رضاي الهي صورت ميگيرد ی همه جمعيتها و كميتههاي منفي مغلوب ميشوند و ان شاء الله كساني كه درصدد از بين بردن نورجيان هستند موفق نميشوند، در ضمن موجب كثرت ف، پديد ايمان و رساله نور خواهند شد. در نامه نخست اين موارد توضيح و پاسخ داده شده است.
— 650 —
نامه دوم ارزشمند شمااستاد عزيز در واقع پاسخ به سؤاليست كه چهل سال پيش از شما پرسيده شده است. شما در اين نامه از دورهشگفتين ميگوييد كه در وان و بيتليس تدريس ميكرديد و با نيروي خارق العاده خويش و طلبههايتان با فداييان ارمني و داشناك كه در اطراف، موجب ترس و وحشت اهل ايمان شده بودند مقابله نموده، مغلوبشان كردهايد. سخن از نيروي عجيبيست كه شماداد. شههايتان از آن برخوردار هستيد و در مقابلِ فداكاري فوق العادهيي كه در فداييان ارمني ديده ميشود و متوجه دنياي محدود و فیاني و منیافع زودگذر مليگرايي منفيست، براي حيات باخيراًمنافع سودمند ملت مقدس اسلام تلاش كرده و معتقد بودهايد كه اجل، واحد است؛ شدت علاقه طلاب به استادشان موجب ميشده است آنها تا مرتبه فدايي بودن ارتقا يابند و نيروي فوق العاده آنها از اين انديشه سرچشحتي خوگرفته است كه بايد عمر موهوم چند ساله را با افتخار فداي عمري چند ميليون ساله كرد و سلامت و منفعت ميلياردها هم كيش را تأمين نمود.
نامه سوم ارزشمند شمااستاد محبوب درباره گلايهييست كه بر قلب مباركتان خطورود و بد مبني بر اينكه در حبس انفرادي بسيار عجيبِ شما كه نُه ماه ادامه داشته است چرا به رغم بيمارياي كه لازمهاش تسلي و همراهيست آزارتان ميدهند و فايده اين وضعيت برا و استمان چيست؟ در امتحان دشواري كه در برابر دشمنان معاند، بيانصاف و بهانهجو داريم براي تفكيك طلا از مس به سنگ محك نياز است؛ و براي پي بردن به اينكه آيا نفس دخالت دارد يا نه بايد اعمال را با تجربهيي بيرحمانه الك كرد. ت كشيديد چون براي خدمت خالصانهي ما كه صرفاً براي حق و حقيقت انجام ميشود ضروري بود، قَدَر الهي و عنايت رباني به اين فشارهاي دهشتناك اجازهي ظهور داد؛ زيرا اگر اين خدمتمان كه به هيچ وجه در آن حيله، انانيت، غرض، تُوَلّدنيوي و اخروي دخالت نداشته و كاملاً خالص بوده و از حق و حقيقت سر چشمه گرفته و اكنون معندترين و پر وسوسهترين افراد را نيز مجبور به تسليم ميكند مخفي ميماند، علاوه بر برداشتهاي مختلف، عوام اهل ايمان و قسم خواه شيشهك با بهانهيي، كاملاً آن را نميپذيرفتند.
— 651 —
نكتهيي از "هُوَ" نيز كهنامهي چهارماست به كلمات قدسي قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدٌ و لاَ اِلهَ اِلاَّ الل ستم بميپردازد و شما استاد محبوب در جهت مادي لفظ "هُوَ" سياحتي فكري تخيلي ترتيب ميدهيد. با اشاره مختصري ميگوييد در مطالعه صفحات "هُوَ" يك نكته ظريف توحيدي مشاهده ميشود كه به موجب آن در مييابيم مشرب ايمان با نهايت سهولت كام ديست؛ و بر عكس، مشرب ضلالت و گمراهي با مشكلات بيپاياني همراه ميباشد. وقايع خارق العاده موجود در ماهيت تخمهاي مختلف كاشته شده در مشتي خاك ی به عنوان عرش قدرت الهي یْزِمِ لفظ "هُوَ" كه در تكهيي از هوا به عنوان عرش ديگر امر و اراده (الهي) مشاهده ميشود، اگر به اسباب نسبت داده شوند موجب بروز مشكلات دهشتناكي ميگردد اما اگر همين مطلب به واحهزار ننسبت داده شود سهولت فوق العادهيي ايجاد خواهد شد. اين موضوع براي گمراهان مخصوصاً براي ارباب مكاتب مادي و طبيعي و نيز براي اهل ايمان به صورت كاملاً ا را بن، نيكو، پسنديده و قانع كنندهيي اثبات گرديده است. ما فكر ميكنيم اين مطلب كه به قدر يك رساله ارزشمند است ميتیواند به ويیژه خلاصیه "گفتار سيام" كه درباره تحول ذرات است و "ل شده وست و سوم" كه رساله طبيعت است تلقي گردد. سراسر رساله نور و اين مطالبي كه نگاشتهايد ميتوانند خواننده را آگاه نموده ترقي دهند و براي هميشه وامدار استاد عزيز ما نمايند.
خسرو
* * *
— 652 —
بِاسْمِه سُجواني َهُ
برادران عزيز و صديقام!دو سه بار است كه حالت روحي مهمي بر من عارض ميشود. پيش درآمد و مشابه انقلابهاي شگفت روحي كه نشان از ماهيت سعيد جديد دارد در من آغاز شده است؛ منظورم چيزي شبيه همان حس و حاليست كان ی بال پيش در استانبول موجب شد بالاي كوه يوشا بروم، جايگاه اجتماعي پر جاذبه دارالحكمة الاسلاميه را رها كنم و حتي به قهرمان و شاگرد نخست رساله نرجي شددر استانبول اقامت داشت، يعني مرحوم عبدالرحمان براي انجام كارهاي ضروري نيز اجازه ديدار ندهم. گمان ميكنم اين وضعيت نشانهيي از ظهور سعيد سوميست كه به طور كامل ي جدا يا كرده است. لابد رسالههاي نور و شاگردان قهرمانش وظايف مرا انجام خواهند داد و امروز ديگر هيچ نيازي به من نمانده است. در واقع هر يك از اجزاي جامع رساله نور و هر كدام از شاگردان خالص و ثابت قدم آن كاملتر از من درس ميدهند.
سعيد نورسي
* * نان داسْمِه سُبْحَانَهُ
اولاً:من با توجه به نشانههايي حدس ميزنم در ميان مجموعههايي كه منتشر كردهايم بيش از همه به "راهنماي جوانان" اهميت ميدهند نور ب ميكنم نكته "هُوَ" كمر دشمنان زنديق و پنهانمان را شكسته، و طاغوت طبيعت را كه نقطه اتكاي آنهاست متلاشي كرده است، طاغوتي كه آن را ميتوان در خاك كدر تا حدي پنهانش كرد،اما اين امر در هواي شفاف ی پس از نكته "هُوَ" ی به هيچ وجه ممكن نيست؛ اين است كه به سبب كفر عنادي و تمرد ارتدادي، دادگستري را
— 653 —
فريب داده عليه ما ميشورانند. ان شاطالعه رسالههاي نور موجب خواهند شد محاكم به نفع ما رأي دهند و حملهي اين بار آنها را نيز عقيم خواهند نمود.
ثانياً:در اين اثنا، هم روزنامه اهل سنت و هم روزنامحُسن اجا، هم مقابله پرشور زبير، و در مجموع پرداختنشان به رساله نور، تبليغ جالبي شد. از طرف من مطالبي را كه مربوط به ما ميشود و ميدانيد كه مورد توجه من است ببينيد و به نقطه اطلاع دهيد.
سعيد نورسي
* * *
— 654 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقام محمد، مصطفي، ابراهيم و جيلان!
اولاً:ديروز صحبت گرم چهار نفرتان را ديدم و بسيار خوشحال و خرسند شدم. با انبساط خاطر آن را شنيدم طوري كه گويي درستفادهان هستم. در يك لحظه متوجه شدم در دو سوي شما كساني هستند كه سخنانتان را ميشنوند. نيم ساعت ادامه يافت. نگران شدم و در دل گفتم جاسوسي كه كاه را كوه جلوه ميدهد و عمداً غلط ابراز ميكند، احتمال دارد كه در بين شنوندگان باشد و بدن بهاحرفها را بشنود، و برادران سخنگو نيز به دليل بياحتياطي و لذتي كه از گفتگو ميبرند به او توجهي نكنند. اين بود كه پاسخي براي شما فرستادم. الحمدلله دانستم كه صحبت مُضري نبوده است. در اين مقطعو السّ لازم است احتياط كنيم.
ثانياً:از نامه ملا حسن كه براساس حسن ظن و صد برابر بيشتر از شايستگيام نوشته بود دانستم دقيقاً مانند مرحوم حسن فيضي قهرمان دنيزلي ناشر رساله نور خواهد شد. ان شاء الله حسن فيضيمري صامانند او در آفيون نيز به عرصه خواهند آمد. آفيون از دنيزلي عقب نخواهد ماند و زحمت ما را مبدل به رحمت خواهد كرد.
سعيد نورسي
* * *
برادرانام!من درباره روزنامهها كنجكاوي نميكردم، اما مطالبي كه روزنامههاي"اهل سنت در صف الرشاد"به نفع ما نوشتهاند، حتماً بخيلاني را كه عليه ما هستند، و دشمنان زنديق پنهان را متعجب كرده است. نگران شدم كه نكند اينان براي ساكت كردن آن دوستان كاري بكنند.
سعيد نورسي
* * *
— 655 —
ببلايا.ه سُبْحَانَهُ
تسیلي خاطیر حقيقياي كه مصیايب دردآورم را از بين برد بهشرح زير است:
اول:مشقاتي را كه در حقمان روا داشتند و زحمتهايي كه متحمل شديم تبديميدهمحمت گرديد.
دوم:شادي و آرامش رضا و تسليم كه در متن عدالت تقدير قرار داشت.
سوم:سروري كه در تخصيص عنايت خاصه (الهي) درباره نورجيان وجود داشت.
چهارم:لذتي كه در زوالابِ بِموقتي بود.
پنجم:ثوابهاي با ارزش و مهم.
ششم:دخالت نكردن در حيطه مسئوليتهاي الهي.
هفتم:ديدن كمترين مشقتها و كوچكترين زخمها از شددم.
حملهها.
هشتم:ناچيز بودن مصيبت ما در مقايسه با آنچه بر سر مصيبتزدگان ديگر آمده است.
نهم:شادي حاصل از اعلام نتايج عالي امتحانات دشوار در مسير خدمت به ايمان و (رساله) نور.
اين شاديهاي معنوي نهگانه چنان مرهمهاي آرامش بخش و ركت فكاي شيريني هستند كه نميتوان توصيفشان كرد و دردهاي عميقمان را تسكين ميدهند.
سعيد نورسي
* * *
— 656 —
برادران عزيز، صديق و متينام!حملهيي كه ده ماه است منافقان با به كار گرفتن يك مأمور رسمي با همه دسيسهها صورت دادهاند پايينترين شاگدگانم هم دچار ترديد نكرده است. افتراهايشان در حكم هيچ است. در برابر صد دروغ او كه به اثبات رساندهايم، يكي از روزنامهها در نامهيي از ما مطلبي در باره واداشتن اس؛ يا ي سابق به بازنشستگي يافته و آن را خلاف واقع و نادرست خوانده است؛ در حالي كه خطاي مذكور مربوط به آن روزنامه است. بگذريم، اين قبيل افتراها از جانب چنين كساني، هدليل پر كه يك هزارم هم بر ما تأثير نميگذارد ان شاء الله براي حلقه نور نيز ضرري نخواهد داشت؛ همچنان كه گفتم به افترانامه مأمور مذكور اهميت ندهيد و مراقب باشيد ذهنتان را مشوّش نكند. اگر مطلب قانونياي باشد كه پاسخاش در دفاعستان ب نباشد شما به اختصار پاسخ دهيد، همچنين بگوييد "سعيد ميگويد: براي زير سؤال نبردن سه دادگاهي كه ما و رساله نور را بيگناه شناختهاند و براي اين كه اهميادآوريان را از بين نبريم به ادعانامه مغرضانه پاسخ نداده اهميت نخواهم داد. دفاعيات مفصل من مخصوصاً به ده دليل پاسخ تمام و كمالي به بيقانونيست".
* * *
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
اولاً:عنايتي (الهي)ست كه ادعانامه م دانست افتراي آن آدم را نشنيدم. اگر ميشنيدم سخنراني شديدي ميكردم. به رييس ميگفتم تو را تحويل دادگاه ميدهم؛ يعني به دليل پا گذاشتن بر حق، به محكمه كبري و به جهت زير پا گذاشتن قانون به محاكم همين دنيا تحويلت ر اين . مقصودم هم از اينكه گفتم وكيل ندارم آن بود كه او در اين مسأله كلي وكيل همه ما ميباشد؛ و در ارتباط با هجومي كه به شخص من صورت ميگيرد خودم هستم كه ميتوانم مقابله كنم. اين ر نيز محمد حكمت اطلاع دهيد.
— 657 —
ثانياً:در برابر مستندات دادستان، آيا دفاعيات پيشين ما كافيست؟
ثالثاً:مصطفي عثمان و جيلان برايم نوشتند كه نحوه تلقيشان از آن چگونه است، اذيتشان نميكند و در محيط برادراخوشبختنيز تأثير ناشايستي نخواهد داشت. طاهر قهرمان را ديدم. برداشت او هم همين است. براي تلقي خسرو و فيضيها و صبري كنجكاو هستم.
رابعاً:گمان ميكنم كفر و ضلالت در حال حاضر در قالب كميتهها و جمعيتها حمله ميكنند؛ اين است كه ت"دشمنلهي بهواسطه ظلم شديد آنها و با استناد به جمعيتي مشخص در حال عذاب دادن ما است. معلوم ميشود در حال حاضر اتحاد اهل ايمان بسيار ضروريست. ما به دليل اطلاع نداشتن از حقيقت مذكور، متحمل سيلي عدالت خواهيم شد.
سعيد نورسي
* * *
بِاما او سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقام!
اولاً:در زمان حاكميت كابينه مستبدي كه حج را منع ميكند، آب زمزم را بيرون ميريزد، از ظلمهايي كه به ما روا مي اگر حمايت ميكند، به مصادرهي رسالههايذوالفقار و سراج النوراهميتي نميدهد، و مأموراني را كه مغرضانه و خلاف قانون ما را آزار ميدهند در پستهاي بالاتري مييستي و، و صداي گريستنهاي ما را ی كه با زبان حال و مظلومانه از خانههايمان بلند است ی نميشنود، راحتترين و آسودهترين جا، زندان است، البته اگر امكان مييافتيم و به زندان ديگري منتقل ميشديم بسيكنيم.ر بود.
ثانياً:آنهايي كه به زور محرمترين رسالههايمان را در اختيار نامحرمترين افراد قرار دادند تا بخوانند؛ به همان ترتيب ما را هم به زور و اصرار، مجبور ميكنند جمعيتي داشته باشيم. اين در حاليست كه ما اصلاً و هيچگاه برا#546
من جمعيت و كميته احساس نياز نكردهايم، زيرا برادري اسلامي و اتحاد اهل ايمان در
— 658 —
ميان نورجيها به صورت خالصانه و فداكارانه ظهور و بروز مييابد و همچنان كه نياكان ما با كمال منكرا جانشان را فداي حقيقت واحدي ميكردند شاگردان نور نيز با فداكاري چشمگيري كه از ميليونها جد قهرمان خود به ارث بردهاند به همان حقيقت دل سپردهاند و اين تاكنون آنها را از هر سازمان كند، ه رسمي و غير رسمي، و آشكار و پنهان بينياز ميكرده است. بديهيست، امروز در اين زمينه نيازي هست كه تقدير الهي آنها را بر ما مسلط ميكند. آنها با انتساب ما به جمعيتي موهوم بر ما ستم روه را دارند و تقدير الهي نيز با اين استدلال كه "چرا با اخلاص و تكيه بر همديگر حزب الله كاملي نشديد؟" توسط آنها بر ما سيلي زد و عدالتاش را چنين بروز داد.
سعيدو تحقي
* * *
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقام!
اولاً:شما را نيازمند تسلي دادن نميدانم. همين كه توان معنوي هم را تقويت كنيد كافيست. همين لوحِ مقابل رويم نيز براي من كافيست. معلوم شديم؛ هماخير كاملاً ظالمانه و خلاف قانون و براي ترساندني ناشي از اوهام و ضعف بود. وضعيت اهالي و نيروي انتظامي در حكم اعتراضي به آن حمله بيمعنا بود.
ثانياً:آيا دفاعيات من براي استهاي ياجديد مطرح شده هم كافيست؟ آيا زبير و وكلا كار ميكنند؟ هيجانزده كه نيستند؟ نگران نباشند. براساس مواد قانوني كه طبق آن ما را مجرم شناختهاند بايد همه كساني را كه معتقد به اخوت اسلامي هستند، حميان دعات همه ائمه جماعات و شاگردان همه اساتيد و معلمان را نيز مجرم بدانند. معلوم است مخالفانشان قدرت زيادي كسب كردهاند كه همه احتمالات را سراسيمه به مرجطلعال انجام شده گذاشته و با وهم و خيالهاي عجيب به ما حمله كردهاند.
— 659 —
ثالثاً:نظر من اين است كه بايد تا بهار در زندان بمانيم. در واقع در زمستان هر چيزي راكد ميشودد بگويت الهي ان شاء الله باز هم به دادمان ميرسد.
سعيد نورسي
* * *
(نامهيي از خسرو)
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
استاد عزيز و محبوب!علماي هيأت كارشناسي با گزارشهاي مغرضانه خود باعث توجه بسيار زياد دادگستري شهر آف اين ص مسأله ما شدند؛ به نحوي كه هشت ماه است شما استاد محترم را تحت فشارهاي شديدي قرار داده و سبب ادامه حبس شما و طلبههايتان شدند؛ آنها حقايق اعجاز آميز و انكارناپذير رساله نور را با ح كار رطالعه كردهاند. با اينكه بزرگترين وظيفه علامههاي محترم مذكور، به رغم سكوت بيست و پنج ساله رسالههاي نور، دفاع و حفاظت از اهل ايمان و مخصوصاً حاملان قرآن بوده و. طبق شد، متأسفانه شما استاد عزيز را مجبور به مقابله با گزارشهايي كردهاند كه به موجب آنها، دادگاه آفيون را به مخالفت با ما تشويق و تحريك كردان را د. ترديدي نيست كه نوشتههاي شما اثر شفقت و مهرباني شما ميباشد. شما استاد عزيز از بيست و پنج سال پيش تاكنون همواره با اندك طلبههايتان به مقابله با دشمنان پنهان پرداختهايد و نه تنها دفاع از رساله نور كه در برگيرنده بزرگترين حقايكاوي ن است بلكه پرسيدن سؤالات متعدد از عالمان مذكور كه در پرخطرترين لحظات در برابر ما جبهه گرفتهاند همواره حق شما بوده است اما به سؤالهاي بسيار جزئي بسنده كردهايد، كه اين امر جزء براي بيداري آنها نبوده است.ي
*ين شرايط بسيار حساسي كه به ياري شما نياز فراوان داشتهايم، عنايت خاصهيي كه احسان الهي بسيار بزرگي بوده و نااميديهاي ما را كه زاييده مسائل مختلف بوده است به عزتي بزرگ تبديل نموده، در همين زندان آ*
بِوباره خود را نشان داد. زمين كه هشت ماه است تكاني نخورده بود با حمله و
— 660 —
هجوم عليه شما استاد محبوب و عليه رساله نور، در لحظه نگارش از بحث زلزلههاي حاصل از هجوم دشمنان پنهان، به خشم آمد و امروز دو بار به شدت لرزيد و ما را نيز گواه اي مورت نمود و اميدهايمان را تقويت كرد و در برابر دهشت انگيزترين حمله دشمنان بيانصافتان ی كه تشنه نابودي شما هستند ی به بيكسي ظاهري شما رحم كرد و در برابر عجز ماب مذكو رحمت نمود و ياريتان كرد و با لرزيدن مذكور راستي مبارزه شما را تصديق نمود. اين واقعه، بشارتي را كه بهواسطه قدرتي الهي و ملكوتي از قلم مباركتان استخراجيات با تعالي يافته بود به يادمان آورد كه "پيروزي از آن ماست" و ما را كاملاً مديون استاد محبوبمان كرد.
"اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى"
طلبه سراپا تقصير شما
خسرو
* * *
بِاسْايمان بْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقام!
اولاً:بايد احتياط و مشورت و تمكين كرد.
ثانياً:تذكري معنوي دريافت كردم كه زبير به جاي برادرزاده مرحومام عبدالرحمان، و جيلان به جايباره بزاده مرحومام فؤاد به من داده شدهاند. من هم در اينجا كارم را به آنها سپردم.
ثالثاً:مطلع شدم دادگاه نامهي مذكور مرا كه در ابتداي رساله"مائدةُ القرآنِ"احمد فيضي ی كه بسيار تلاش ممدت زماما بياحتياط است ی قرار دارد بهانه كرده و دليلي براي محكوميتام قلمداد نموده است. گفتهاند: "سعيد تعريف و تمجيد از خود و مواردي از اين قبيل را تأييد كرده است." من كس كه فتم: آن نامه براي قبول نكردن نامههاي (مدحيه) در حق خودم و براي تعديل ساير قسمت آنها بوده است، در حالي كه نياز بود احمد فيضي پيش از هر چيز ديخشند ون مطلب را بيان كند بيسبب چيزهايي را نوشته كه موجب خشم و عصبانيت آنها ميگردد.
— 661 —
من اگر هزار اشكال و ايراد از او ببينم، از شخص او دلخور نميشوم اما براي آسيب نلي خاطبه رسالهها بايد از بياحتياطي و كارهاي جسورانه اجتناب كرد.
رابعاً:برادرمان احمد فيضي هم كه يكي از قهرمانان فيضيهاست در بند طاهري كه مدرسهاش است بايد مانند طاهري رفتار كند؛ و به جايت الهين، شاگردان آنها را با نوشتههاي خود و با دروس قرآن و رساله نور تشويق نمايد. دفاتر طلبههاي جديد كه ديروز براي من فرستاده بود احوال حزين مرا شاد كرد و الحمدلله گفتم.
* * *
تعرض و تجاوز اين بار در عرصه وسيعي صورت ميگيرد... رييس عليه و كابينه فعلي با توهمي طراحي شده و وحشتناك اقدام به حمله كردند. طبق خبري كه دريافت كردم و با توجه به نشانههاي فراوان، منافقان پنهان با دسيسهها و اخبار دروغشان، ما را با كميته خلافت و جمعيت مخفي طريقت نقشت قرآنمرتبط نشان ميدهند و حتي ميگويند رهبري آنها را بر عهده داشتهايم؛ و به اين ترتيب دولت را كاملاً ميترسانند. آنها مُجلد شدن مجموعههاي بزرگ رساله نور در استانبول و توزيع آن در ارم ذرسلام و استقبال مردم از آنها را دليل مدعاي خود نشان ميدهند و دولت را ميترسانند و روحانيون حسود و مأموران متوهم را با بيرحمي عليه ما ميشورانند. آنها حدس ميزنند در هر حال،" بگو و مدارك فراواني مشاهده شود.
همچنين معتقدند "سعيد نورسي" با حس و حال سعيد قديمي اين وضع را تحمل نكرده و اوضاع را به هم خواهد ريخت. حضرت حق را سپاس بيپايان كه مصيبت مذكور را از هزار به يك كاهش داد. در هيچ كدام لم دينسيها نتوانستند نشانهيي از رابطه ما با جمعيتها و كميتهها بيابند. اصلاً رابطهيي نيست كه بيابند. به همين دليل است كه دادستان مجبور به پذيرش استنادها، تهمتها و برداشتهاي غلطي شده كه، مسئوليتآور نيست. حع به تحقيقت چنين است؛ ما و رسالههاي نور تا نود و نه درصد از مصيبت نجات يافتهايم؛ بنابراين به جاي
— 662 —
شكوه و گلايه بايد هزاران بار شكر كنيم و ديگ جلوه از عنايت الهي را به صورت تمام و كمال با صبر و شكر و درخواست رحمت به انتظار بنشينيم... و با درسهاي رساله نور به محتاجان و مشتاقاني كه همواره وارد اين مدرسه ميشوند و از آن خارج ميگردند تسلي دهيم و كمك كنيم.
سعيد يض قرآ
* * *
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
برادرعزيز و صديقام!با يك يادآوري شديد دانستم كه تو واحمد فيضيخارج از مشرب رساله نور كه عبارت است از عدم مشاجره، بيتفاوتي به اهل دنيا، عدم پر و قيابه سياست، و دفاع مختصر، آن هم در موقعي كه به قطع و يقين لازم تشخيص داده شود؛ قطعاتي را در دادگاه به صورت مبارزه جويانه و سياست مآبانه، اضافي و مُضر رف خالكردهايد كه به رسالههاي نور آسيب بسيار جدي زده است. حتي موجب مجازات ما و فشارهايي به من شده است. من از تو واحمد فيضيدلخور نميشوم، ليكن بايد مطلب را از قبل به من نشان ميداديد. وضعيت مذكور به عنوان قضاي مادي الهي متوج مرور شده است. براي بازسازي آن بايد مانند من رفتار كنيد. فيضي هم با تمام توان بايد دفاعيات سياسي را رها كند و با رسالههاي نور و مانند طاهري با طلبههاي جديد ايي صوشود؛ اين الزاميست.
* * *
— 663 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
برادران عزيزم!علاوه بر چهل و اندي صفحه درباره من و رسالههاي نور، لازم است در خصوص جدولخطا و صوابو پيوست آن، و پاسخ به روزناا موضوست"هم كار كرد و آنها را با حروف جديد و قديم در اسپارتا و استانبول و در صورت امكان در اينجا نيز منتشر نمود. مادام كه دادگاه مسائلي را كه عليه ما ميپندارد با ماشين تكثير ميكند، ما نيز ميبايست دارند.سائل و نود خطاي سهوي آنها را به همان ترتيب تكثير كنيم؛ اين حق قانوني ماست؛ لازم است اين كار را بكنيم. سپس اعتراضنامه دوستاني مانند احمد فيضي، زبير، مصطفي عثمان، خسرو، صونگور و جيلان نه لذاتاه دفاعيات مفصل من ان شاء الله چاپ خواهد شد.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقام!به من يادآوري شد دو رويداد چهارم، لطيف، در ظاهر ناچيز اما در واقع مهمي را كه ظرف دو ساعت رخ داد براي شما بنويسم.
رويداد نخست:براي دو نفر از كساني كه نامزد طلبگي رساله نور شدهاند از كتاب راهنماي جوانان مسألهيي را كه در شب قدر يادآوري شده بود خواندم. در انتها وقم؛ شمام:"مراتب تحصيلياي را كه روحانيون مدارس ديني طي پنج تا ده سال كسب ميكنند شاگردان رساله نور در ده هفته به دست ميآورند"بر قلبام خطور كراين انسعيد قديمي در پانزده سالگي با عنايت الهي موفق شد علمي را كه طبق اصول مدارس ديني در پانزده سال خوانده ميشود در پانزده هفته به اتمام برساند؛ به همين ترتيب رساله نور نيز بهواسطه رحمت ربانيه نشان
— 664 —
داده است كه در كمود كه حقيقت و ايمان به عوض پانزده سال ی در اين زمانه كه مدرسهيي هم در اختيار نيست ی پانزده هفته كافيست. اين مطلب را پانزده هزار نفر در پانزده سال اخير با تجربه شخصي خود تصديق ميكنند.
يه اوراد دوم:در همان ساعت پنجره سنگين ما گويي بيهيچ دليل و سببي روي بشقابها و ظروف شيشهيي و غذاهايم افتاد. ما گمان كرديم شيشهها و ظروف و ليوانها شكسته و همه غذاها ضايع شدند، اما عجيب است كه هيچ چيز نشكس ببرندچ چيز از بين نرفت. فقط گوشتي كه برايم هديه آورده بودند و من آن را پخته بودم ريخت. آن هم قسمت همانهايي شد كه نامزد جديد طلبگي رساله نور بودند. در ضمن قاعده "عدم قبول هديه" من نيز پابرجا ماو السّين حادثه با شگفتي خود رويداد نخست را تصديق و تأييد نمود.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
برادرانام!لايحهها و اوراق مربوط به درخواست تجديد نظر ما كاملاً برخلاف قانون تاكنون به دادگاه استيناف فرستاده نشده است. سه وكيل تواناي قت دارطور شده و حتي الامكان به سرعت چارهيي براي ارسال اوراق مربوطه به دادگاه پيدا كنند؛ در غير اين صورت لازم و ضروريست كه شما و وكلايمان با تمام توان تلاش كنيد داحمتتاا به استان ديگري انتقال دهند؛ زيرا حبس ما را يازده ماه به بهانههايي كش دادهاند و در دادگاه به من اجازه سخن گفتن نداده و يازده ماه در انفرادي مطلق با سرما شكنجه دادهاند؛ اين موارد همگي نشان از غرضهايي دارد كه حقيقت عدالت آن را نميپذيرد.اند. د نورسي
* * *
— 665 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
برادران عزيز، صديق، مخلص، ثابت قدم و فداكارم!
اولاً:سرّ "اِنَّا اَعْطَيْنَا" به اين دليل هيچ وقت نزد من نبوده است كه در زمان گذشته التباسي در دو حس قبل از وقوع برايم ايجاد شده است.
ندان ا:با حس قبل از وقوعي مصيبت ستمگران و حادثه دهشت انگيزي را فقط در وطنمان احساس كردم؛ حال آن كه طبق آنچه خبر داده بوديم دوازده سال بعد همان سرّ عظيم در عرصهيي بزرگتر در پهنه زمين مشاهده شد. اين امر هر چند در ظاهر استخراج مرا تا حدودي تغيير موريت ما در جهت حقيقت كاملاً درست بود و عين حقيقت ظهور يافت. به همين دليل رساله مذكور را نزد خود نگاه نميدارم و به ديگران هم نميدهم.
دوم:چهل سال پياكنش ما گفتم:نوري خواهيم ديد، مژدههاي بزرگ دادم. من آن نور را در دايره وسيع وطن ميپنداشتم، حال آنكه نور مذكور رساله نور بوده است. دايره شاگردان رساله نور را عرصه گسترده سياسي كشور و وطل وهم شته و مرتكب سهو شده بودم.
* * *
آقاي مدير! از شما تشكر ميكنم كه پرچم عيد استقلال را در سلولام نصب كرديد. من در اثناي مبیارزات ملي در استانبول با نشیر و طبع اثري به نام"خطوات سته"عليه انگلستان و يونان، شايد به اندازه تلاش سضرري ب يك هنگ خدمت كردهام. اين مسأله را آنكارا دريافته بود كه مصطفي كمال (آتاترك) براي تلطيف، دو بار با رمز مرا به آنكارا دعوت كرد، حتي گفته بود: "ما اين روبا دلاهرمان را لازم داريم."بنابراين حق من است كه در اين عيد، اين پرچم در سلولام نصب شود.
سعيد نورسي
* * *
— 666 —
دفاعيات طلبههاي رساله نور در دادگاه آفيون است كه در سال ١٩روه بيزار شد؛ در اين دادگاه بار اول حكم صادر گرديد اما در نهايت پس از همه طرحهاي تبليغاتي براي اعدام كه در آغاز مطرح ميكردند، نتيجه اين شد كه رسالهها را (به صاحبانشان) بازگردانند.آنان كه ميكوشند علاقه شاگردان با اخلاص رساله نور به از كاملوعه و ترجمان آن را دنيوي بنامند و عنوان يك جمعيت سياسي بر آنها نهند از حقيقت و عدالت فاصله زيادي دارند و ما با يادآوري اينكه سه دادگاه از اين لحاظ راي مطگناهي ما را صادر كرده است ميگوييم:
پايه اساسي حيات اجتماعي انسان، مخصوصاً ملت مسلمان، محبت صميمانه در ميان خويشاوندان، ارتباط دوستانه در ميان اعضاي قبايل و طوايف، و ارتباط فداكارانه و روزوي در برابر برادران مؤمن ملت مسلمیان است؛ بايد با حقايق قرآن ی كه حيات ابدي فرد را نجات ميدهد ی و انتشار دهندگان آن پيوندي مستحكم و التزام و وابستگي داشت؛ به همين ترتيب با انكار همين روابط ی كه تأمين كننده اساسي حيات اجتماعيستالي هرقط با قبول خطر سرخ كه بذر آنارشيسم وحشتناك شمال را ميپراكند و نسل و ملت را نابود كرده، و فرزندان مردم را به خود جذب ميكند و مليت و خويشاوندي را از بين ميبرد، راه نابودي كامل تمدن بشري و حيات اجتماعي را باز ميمكن اسميتوان بر شاگردان رساله نور نام جمعيت و سازمان گذاشت. به همين دليل است كه شاگردان حقيقي نور بدون هيچ ملاحظهيي علاقه قدسي خود به حقايق قرآن و ارتباط محكم با برادران اخرويشان را نه تنها پنهان نميكنند بلكه اظهار ميدارند. آنها چون هر ايره ح ناشي از اخوت را با خرسندي پذيرا هستند حقيقت مسائل را همانطور كه بوده و هست در دادگاه شما اعتراف ميكنند. آنها براي دفاع از خود به حظايف فنيرنگ و دروغ تنزّل نمييابند.
* * *
— 667 —
(دفاعيه خسرو )
به دادگاه جرايم سنگين شهر آفيون
دادستان در كيفرخواست خود به دو جهت كلي و خصوصي مرا متهم كرده است. اتهام كلي به دليل خدمتام به رساله نور و مشاركت در جرگويا سي استادم است.
اتهام خصوصي نيز مسائل جزئي و بياهميتيست كه به ويژگيهاي شخصي و زندگيام مربوط ميشود كه همه در انزوا گذشت؛ و در حقيقت به هيچ وجه جرم نيست. درداقت صبه دادستان كه به دليل خدمت به رساله نور مرا شريك جرم خيالي استادم ميداند ميگويم: من با جان و دل خود را شريك جرم موهومي ميدانم كه به دليل مشرب استادم و خدمت ُوبَةِ ی كه با رساله نور به جهان اسلام به ويژه اين وطن و اين ملت ارائه كرده است ی به او نسبت داده ميشود. من تا پايان عمر حضرت حق را سپاس خواهم گفت كه مرا به انجام اين خدمت ايماني موفق كردهمه"پُ قضات محترم!يكي از دلايل موفقيت قطعي من در خدمت به رساله نور كه شاهدش بودهايم اين است:
با اينكه رسم الخط قرآني من بسيار ضعيف است اما سه نسخه از قرآن را بسيار بينظير و عالي و به طرز رمز يالعاده و فراتر از اختيار و تواناييام كتابت كردهام. يكي از آنها در دست شماست.
دليل دومموفقيتيست كه در نگارش قريب ششصد نسخه از رساله نور داشتهام. اين اثر از بيست سال پيش تاكنون منافع فراواني نصيب اين ملت و دين و گردان خلاق آنها كرده است.
حتي من در زمان كوتاهي چون يك ماه موفق شدم چهارده رساله را كتابت كنم و دوستانم اين را ميدانند. دفاع جداگانه از نكاتي را كه دادستان در خدمت قدسي به استادم متوهمانه جرم من اعلام كرده امري زائد مردند؛ . ضمن تأييد
— 668 —
كامل اعتراضنامه و تتمهيي كه استادم نوشته، آن را به عنوان اعتراضنامه خودم تقديم دادگاه عالي شما ميكنم.
قضات محترم!
علاوه بر من و دوستانام كه خدمات قدسي استادمان را به اين وطن و ملت تأييد مافق و ، وطن دوستان دولت اتحاد و ترقي نيز اين خدمات را ارج مينهند. استاد ما بيآنكه در پي هدفي دنيوي يا سياسي باشد با آثار مبارك و قدسي و نوراني خود ی كه در برگيرنده حقايق ايمان و قرآن است، آثاري كه هنوز در كتابته شما وجود دارند ی به اين وطن خدمت ميكند. دولت اتحاد و ترقي در آن زمان نوزده هزار ليره طلا به دارالفنون موسوم بهمدرسة الزهراياستاد در شهر وان پرداخت كرد. مليگرايان نيز (در اوايل حكومت جمهوري) خدمات علمي، وطن دوستانه و ملي استاد م الهي ا شيفتگي تأييد كردهاند. در آن زمان وقتي پول بسيار با ارزش بود با امضاي صد و شصت و سه نماينده از دويست نماينده مجلس صد و پنجاه هزار ليره به دارالفنون شرق كه متعلق به داني پما بود تخصيص داده شد.
اين استاد گرامي و مقدس در طول حياتاش با سخنان تلخ و شديدش معاندترين و حسودترين معارضان و همچنين كساني كه در دادگاهها براي محكوميتاش فعاليت ميكردند را بدون هيچ اعتراضي ن چيزيبه تسليم نموده است؛ من با افتخار به دادگاه عالي شما عرض ميكنم در طول بيست سال گذشته در خدمت قدسي و مقاصد علمياش ی كه معطوف به تأمين پايههاي سعادت اين ملت و و".
*ه ی كاتب وي بودهام و به رساله نور خدمت كردهام؛ ولي اين خدمت بنده از جانب دادستان جرم تلقي ميشود.
زنداني
خسرو آلتين باشاك
* * *
— 669 —
(دفاعيه طاهري)
به دادگحافظت يم سنگين شهر آفيون
طبق آن چه دادستاني جمهوريت آفيون به من اعلام كرده است متهم به سوء استفاده از احساسات ديني و تشويق مردم به فعاليتهاي ضد امنيتي هستم و همراه استادم بديع الزمان سعيد نورسي و دوستان ديگر محاكمه ميشوم.
منهاي دشدگاه صلح اسپارتا و در اداره بازجويي آفيون به سؤالهايي كه از من شد پاسخهاي درستي دادم. دادگاه دنيزلي كه ما را بيگناه تشخيص داد همه كتابهايمان را به ما بازگرداند؛ و در مطالعه و كتابت رسالههاي استادم بديعالزمان و نامهنگاري يشود ههاي او ی كه برادرانام هستند ی مجازاتي برايمان قائیل نشد؛ در عين حیال دادگاه دنيزلي پانصید نسیخه از كتاب"شعاع هفتم"بديع الزمان را كه شش سال پيش با صلاحديد من، با الفباي قديمه شاگبته بدون اجازه استادم، در استانبول (در چاپخانه) منتشر شده بود طي حكم تاريخ ٢٠/٧/١٩٤٥ با صندوقاش به من بازگرداند. اين كتاب در همان زمان با قيمت تمام شده در ميان طلبهها توزيع شد.
در استناد به حكم اين دااي شديالي كه با تأييد نهايي دادگاه تجديد نظر قطعيت يافت، دو سال پيش در استانبول كاغذ و دستگاه تكثيري خريدم و به اسپارتا آوردم.
دو نسخه از سه مجموعهيي را كعْلَم؛ختيارتان است برادرم خسرو آلتين باشاك كتابت كرد. سومي را هم من نوشتم. نخست مجموعه"ذوالفقار، معجزات قرآني و احمديه"را منتشر كرديم و تا حدودي نيز به فروش رسانديم. با پول بهدست آمد". اته مجموعه عصاي موسي را خريداري كرده و آوردم. بعد مجموعه "عصاي موسي" را منتشر كرديم و آن را هم به فروش رسانديم. سپس كاغذ مورد نياز مجموعهسراج النوررا خريديم و آن را چاپ كرديم. اين كار يك سال ادامه
— 670 —
داشت. بعد، سي مجمومري كوهنگام انتقال به اگيردير در راه توقيف و به دادگستري اگريدير تحويل دادند. پس از مدت اندكي به صلاحديد دادگستري اسپارتا خانه خسرو آلتين باشاك را تفتيش كردند و دستگاه تكثير و مجموعههاي موجود را مصادره نمودند و الهاما پيش نيز ما را تحويل دادگاه دادند. سرانجام تشخيص داده شد كه كتابهاي ديني ممنوع نيستند اما به دليل انتشار بدون مجوزشان خسرو آلتين باشاك، من و دوست ديگرمان را به يك ماه زندان محكوم كردند. ما نيز خواهان تجديد نظر شديم. قبل از اعلام را عَلّگاه تجديد نظر نيز مرا به زندان آفيون آوردند.
در دادگاه عالي شما دادستان جمهوريت آفيون، در خصوص خدمت في سبيلُ اللهِ من به دين و همكيشانام مخصوصاً در خصوص مسأله"شعاع پن شدم ب حاوي معاني حديث شريف است و دادگاه سابق نسخههاي آن را اعاده كرد، اعلام نموده است: "در امنيت دولت ايجاد اخلال ميكنند." لذا خواهان مجازات من، مؤلف رساله نور، خسرو آلتين باشاك و چهل و شش نفر او هشت"ران طلبهام ميباشد كه آثار مذكور را نوشته و خواندهاند.
به عنوان يك شهروند اصيل اين وطن در حضور شما براساس حقيقت ميگويم: سعيد نورسي با آثارش اخلاق ما را طبق آموزههاي ديني تربيت كرد و ارتقا داد؛ ما او رامُجَدّدميناميديم اما او رد كرختن بهوجب رنجش ما ميشد. ما او را با احترامي وافر استاد خود ميدانيم و من سالهاست كه طلبه او هستم. من به قطع و يقين شهادت ميدهم كه در رفتار و گفتار او و در آثارش و در فعاليت طلبههايد به وفعلي مبني بر اخلال در امنيت دولت وجود ندارد. به ويژه در خصوص يكي از موارد اتهامي كه وجوه حاصل از فروش كتابهاست بايد بگويم: "دادگاه اسپارتا با توجه به اشرافي كه بر تمام داشت مجازاتي براي ما قائل نشد. ما به هيچ وجه در تأمين معيشت خود به وجوه حاصل از فروش كتابها نيازي نداشتيم. به اطلاع دادگاه عالي شما ميرسانم كه ما مبالغ به دست آمده را بست و يد دستگاه تكثير، كاغذ و مركب استفاده ميكرديم و اين خدمت را صرفاً براي رضاي خدا و با حُسن نيت انجام دادهايم و جرم بودن آن غيرممكن است. لذا از
يپرداادگاه عالي و وجدان بيدارتان درخواست ميكنم رسالههاي نور را به ما بازگردانيد."
زنداني
طاهري
* * *
— 672 —
(دفاعيه زبير)
به: قاضي جرايم سنگين شهر آفيون
مرا به راه اندازي گروه مخفي و اخلادم و سمنيت دولت متهم كردهاند. با توضيحي كه در زير عرض ميكنم به يقين مطمئن خواهيد شد كه من مرتكب چنين جرمي نشدهام، لذا اتهام مذكور را از هم اينك رد ميكنم. آري، اين را كه طلبه رسالهن شاء ودهام با خرسندي و آشكارا اعلام ميكنم. انكار اين مطلب با دروس فضيلتي كه رساله نور به من عطا كرد در تضاد است، پس مرتكب اين جرم نميشوم. خواننده رساله نور نميتواند آنچه را خوانده، پنهان كند. او با افتخار و بدون ترس و واهمه اجتنابي از بيان به وجونخواهد داشت، زيرا هيچ جمله يا كلمهيي در رساله نور وجود ندارد كه موجب سرشكستگي و شرمساري شود.
من در جزوهيي چهل پنجاه صفحهيي سعي كرد همين ارزش و منزلت رساله نور را مشخص كنم. نميتوانم بگويم اين اثر را مدح كردم؛ زيرا توان آن را ندارم حتي ثناي جزئي از رساله نور ی نه كليات آن را ی بگويم؛ رساله نور تفسير حقيقي قرآن حكيم است؛ قرآني كه عقل و خورشيد كائنات است و از هزار و سيصد و انهصد ول تاكنون بشريت را آگاهي و ارشاد ميبخشد؛ همچنان كه عرض كردم اگر موضوعاتي چون تشكيل گروه مخفي در آثاري كه سعي در مشخص كردن ارزش و اهميتشان داشتهام يافتهاهير بو به جرم معرفي آثار مُضر مجازات كنيد، اما توجه داشته باشيد رساله نور اثريست كه به صورت خارق العاده و فوق العاده نوشته شده و مورد تأييد شخصيتهاي علميست؛ اثري كه قادر است جامعهلمه
"سد را اصلاح كند، رهبري انسانها را در قرن بيستم بر عهده گرفته آنها را از فسق و فجور و ضلالت و ظلمات انديشههاي تاريكِ منتج از ماترياليسم و. به مپرستي و طبيعتپرستي نجات دهد و راه رسيدن به سعادت و سلامت ابدي را براي بشر با فيض قرآن حكيم بگشايد و با نورانيتاش روشن و آشكار كند. اگر
— 673 —
بحثهاي مربوط به اتهام وارد شده، در رساله نورالت و نشد معتقدم مجازات من با مباني عدالت در تضاد بوده و دادگاه نيز اين نظر را خواهد پذيرفت.
در بازجويي از من پرسيدند:"آيا طلبه رساله نور بودهيي؟"و من گفتم:"شايستگي شاگردي شخص نابغهيوان آيبديع الزمان سعيد نورسي را در خود نميبينم. ايشان اگر بپذيرند بنده با افتخار اعلام ميكنم كه بله من شاگرد رساله نور هستم".
استادم بديع الزمان سعيد نورسي معزيز ونظير رساله نور بارها توسط دشمنان پنهان مورد افترا قرار گرفته و تحويل دادگاه شده است اما در همه محاكمهها او را بيگناه تشخيص دادهاند. هيأتي متشكل از اساتيه را المان مسلمان كليات رساله نور را سطر به سطر بررسي نموده و در پايان طي گزارشهايي اعلام كردند كه اين اثر با آگاهي و اشراف فوق العادهيي نگارش يافته و تفسير حقيقي قرآن حكيم است. حُورِ يواقعيت چنين است او به چه دليل مجدداً محاكمه ميشود؟ نظر قطعي من در اين خصوص چنين است:
كساني كه رساله نور را مطالعه ميكنند به ويژه جوانان صاحب ادراك، دارايت كه حي قوي شده و دينداران و وطن دوستاني مصمم و فداكار ميشوند. جايي كه ايمان محكم وجود داشته باشد بيبند و باري و بياخلاقيهاي القا شده توسط ايدئولوژيهاينان ميراه نمييابد. با فزوني صاحبان چنين ايمان محكمي عرصه فعاليت فراماسونها و كمونيستها به هيچ وجه مجال گسترش نمييابد. رساله نور با استناد به آيات قرآن كريم و ارائه براهين لمانمهاي متقن عقلاً و منطقاً اثبات ميكند فلسفه ماترياليسم (مادهگرايي) كه زير بناي كمونيسم است هيچ ارتباطي با حق و حقيقت ندارد و نظريات كمونيستها كاملاً بيپايه و اساس ميباشد. اين اثر كساني را كه در تاريكي انديشههاي سست سرگشتهاند بيدار را ر و نجات ميدهد. وجود خدا را براي كساني كه به ماده معتقدند و فقط هر آنچه را كه مي بينند ميپذيرند، با دلايلي انكارناپذير اثبات ميكند.
ي براسثار عالي با اسلوب اصيل و جذّاب و صنعت ادبي فوق العاده، خود را مخصوصاً در معرض مطالعه جوانان دبيرستاني و دانشگاهي قرار ميدهد.
— 674 —
به هم رساله كمونيستها و فراماسونها ميدانند كه رساله نور مانع بزرگي بر سر راه گسترش افكار زهرآگينشان است. آنها براي از ميان برداشتن رسالهي نور ی كه تفسير حقيقي قرآن و منبع وده اسدي براي ايمان است ی و عدم مطالعهي آن، دسيسههاي متعددي اجرا كرده و افتراهاي فراواني ميزنند. با اينكه تا به حال هيچ كدام از دروغهايشان حقر شده افته به تهاجمشان ادامه ميدهند. لذا معلوم ميشود كه با ترساندن و دور كردن ما از رساله نور و تبليغ نشريات مسموم خودشان براي ما ميخواهند ايمان اين ملت و جوا، عيان از بين ببرند و موجب سقوط اخلاق مردم شوند؛ در نتيجه موجبات انحطاط دولت را فراهم آورند. آنها آرزومندند وطن و ملت را تحويل دولتي بيگانه دهند. من در محضر دادگاه بدون هيچ واهمهيي به آنها ميگويم و دع بدانند و برخود بلرزند كه ما بيدي نيستيم كه با اين بادها بلرزيم؛ چرا كه در رساله نور حق و حقيقت را ديده، فرا گرفته و باور كردهايم. جوانان ترك بيدارند. ملت مسلمان و قهرمان تركيه تحت يوغ هيچ ددرختي گري قرار نميگيرد. جوانان مسلمان و فداكار با قدرت ايمان تحقيقي كه دارند اجازه فروش وطنشان را نميدهند. ملت ديندار و سلحشور و جوانان مؤمن و جسور ترك واهمهيي نٍ يَا اين است كه ما به عنوان دينداران حقيقيِ تربيت شدهي رساله نور آن را مطالعه ميكنيم و مطالعه خواهيم كرد؛ رساله نوري كه ما را به بالاترين درجات و سجاز رسانسانيت رسانده و موجب ترقي ما در همه عرصهها شده و عشق دين و وطن و ملت را به ما جوانان القا نموده و ما را آماده فداي تمام موجوديتمان در اين راه كرده است.
همانطور كه پيشم روح ض كردم با آنكه مطالب رساله نور را بسيار اندك مطالعه كردهام اما بهره وافري از آن بردهام. اگر ثروت و سرمايهيي داشتم همه آن را صرف انتشار كليات اين اثر بسيار سودمند ميكردم كه براي وطن و ملت و همه بشريت فوايد به غايت عظيم دارد، زي فشار ده فدا كردن همه موجوديتام در راه سعادت و سلامت ابدي وطن و دين و ملتام هستم.
باور من به رساله نور از روي ساده لوحي نيست. سي و سه آيه قرآني، حضرت علي (رض) و عبدالقادر گيلاني (رض) به صورت غيبي از تأليف رساله نور و اينكه انسانها را يب شدهخواهد كرد خبر دادهاند؛ همچنين با مطالعه كتابهايي از
— 675 —
مجموعه رساله نور به اين نتيجه رسيدهام كه كليات اين اثر حق و حقيقت را تعليم داده و بشريت را اصلاح ميكند.
هنگامي كه در روح خود خلأ كيد نماحساس ميكردم و در پي كتابي براي مطالعه بودم رساله نور را يافتم و وقتي آن را خواندم بياختيار نتوانستم از آن جدا شوم. احساس كردم رساله نور نياز بزرگي را كه در درونام هست جبراج النكند. اثباتهاي عقلي و ايماني را كه نجات بخش انسان از شبهات علمي و ايمانيست در رساله نور يافتم. به اين ترتيب از فشار وسوسهها رها شدم و از اين حقايق دانستم كه بديع الزمان سعيد نورسي مأمورفردي بارش رساله نور براي ما انسانهاي عصر حاضر شده است.
براي كسب فضايل عالي چون اخلاق و ادب و تربيت بايد داراي ايماني توانمند بود. حقايق ايمان در رساله نور با قدرتمندترين دلايل و مثاايق قرروشن بيان شده است، لذا ايمان من استحكام يافت.در سايه رساله نور از سقوط به چاه گمراهي و روي گرداني از دينام كه حاوي حق و حقيقت و جامع مباني مدنيت است و طعمه شدن براي اژدهاي سرخ نجات يافتم. ايبا طلبكه هر كس قدر رساله نور را بداند به هيچ قيمت از آن جدا نميشود؛ رساله نوري كه خوانندگانش را از فلاكتهاي متعدد مادي و معنوي نجات ميدهد و از علم و دانشي بيشتر از آنچن ارائ التحصيلان دانشگاهي برخوردارند، بهرهمند ميكند، عشق و محبت اسلام و وطن و ملت را القا ميكند، و به فرد اطاعت از خداوند و كوشش و مهرباني را ميآموزد. اين احترام و بزرگداشت بيريا را از قلب كسي نميتوان بيرون كرد.
دادستان در توصيف دهم
نور آن را از آثار مُضر ميداند. من به اين بيوجداني و دروغ به شدت اعتراض دارم. ادعا ميكند كه من هم در اين مسير تشويقهايي داشتهام. آري، اين درست است. ليكن قلب همه روشنفكراني كه دروغ پيشين را شنيدهانق، خطارد آمده و گريسته و دندان به دندان خاييدهاند. قرن بيستم زمان حاكميت انديشههاي پوزيتيويستيست. مردم مطالب اثبات نشده و بيدليل را نميپذيرند؛ ما هم نميپذيريمهيي بز شما ميخواهيم ثابت كنيد كه رساله نور اثر مُضريست.
— 676 —
اگر يكي ديگر از مقاصد دشمنان پنهاني كه افترا ميزنند اين باشد كه تساند خوانندگان رساله نور را از بين ببرند، بدانندرهاي بيب خوردهاند. خوانندگان رساله نور در راه خدمت به قرآن، با پيوندهاي اسلامي و به طرز بيسابقهيي با هم مرتبط هستند و جز احترام و مهرباني و محبت هدف ديگري ندارند. به آنها ميگوييم خود را بيهوده خسته نكنند. ميكند قب ماندهترين و عاميترين خواننده رساله نور هستم به آنها چنين پاسخ ميدهم:
اگر يكي از ما در شرق و ديگري در غرب باشد يكي در شمال و آن ديگري در جنوب باشد يا يكي در دنيا و ديگري در آخر حساس، هم با هم و كنار يكديگر هستيم. اگر همه قدرت و تواناييهاي عالم را يكجا جمع كنند تا ما را از خودمان و از استاد سعيد نورسي بزرگ و رساله نور دور كنند موفق نخواهند شد.زيرا مشأن اسرآن خدمت ميكنيم و خواهيم كرد. ما به حقيقت آخرت ايمان داريم، پس هيچ نيرويي نميتواند دوستي و تساند معنوي ما را از بين ببرد، زيرا همه مسلمانان در مقر سعادديم. آ گرد هم خواهند آمد.
با اجازه شما حقيقت مهمي را به نام سلامت وطن و ملتمان عرض ميكنم. يكي ديگر از طرحهاي پنهان كمونيستها تشويق مردم به ضديت با دولت است.
علاوه بر خبرهاي ساختگي كه براي به زندان افكندن بديعي نمانن سعيد نورسي و مُضر نشان دادن آثارش به اركان دولت ميدهند چنان تبليغات منفياي راه مياندازند كه هيچ كس نميتواند باور كند.
اين ملت سالهاست كه باور كردَّةُ وبديع الزمان سعيد نورسي در اين عصر از نوابغ بينظير اسلاميست و از هر نظر شخصيت بيمانندي دارد، لذا هيچ تبليغاتي قادر به خنثي كردن اين اعتقاد نيست و نخواهد بود.
حمد و ثناي حضرت حق را به جا ميآورز معانمكان استفاده از آثار استادي بزرگ را به ما عنايت فرمود. استاد بزرگي كه به من درس ايمان و اسلام داد و به دريافت فوايد عظيم نائلام كرد؛ من با تمام روح و جانام وامدار ا من رتاد هستم. براي استاد ثابت قدمي كه طي سالهاي سختي و مشقت كتاب نوشته و جوانانمان را از اينكه طعمه كمونيسم شوند و محكوم به حبس انفرادي هميشگي گردند نجات داده، آمادهام سالهاي سال در حبس دنيوي بمانم.
— 677 —
الا و قرار است در راه رساله نور كه تفسير قرآن است و از بيست سال پيش تاكنون به ميليونها نفر درس دين و ايمان و اسلام و فضيلت داده و آنها را از بيديني محافظت نمودهايي كام شوم؛ با فريادهايالله، الله، يا رسول اللهبهسوي چوبه دار خواهم شتافت. اگر قرار باشد در راه رساله نور تيرباران شوم سينهام را در برابر گلولهها سپر خواهمتيجه، رساله نوري كه جوانانمان را محافظت ميكند تا اسير كمونيسم نشوند، دينشان را از دست ندهند، گرفتار فلاكتهاي ابدي و جرمهايي كه عاقبتاش خيانزنامه طن و تيرباران است نشوند. از خداوند ميخواهم اگر در راه استادم بديع الزمان با خنجر تكه تكهام كردند در خونم كه به هر سو خواهد پاشيد نامرساله نورنوشته شود.
هيأت حاكمه محت وجدان تحصيل رساله نور واقعاً عالي و اصيل و بينظير است. در هر نوع تحصيلي منفعت مادي يا كسب مقامي مورد نظر است و به اين صورت به تحصيل ادامه داده ميشود. درسها بيي كه اوقات براي ماديات و رسيدن به شهرت و شايد به زور خوانده شوند. اما تحصيل رساله نور مانند يك دانشگاه آزاديست كه سازماندهي نشده و با مطالعه كتخر منع اين مجموعه تحصيل ادامه مييابد و محصلان نيز جز خدمت به قرآن و ايمان در پي اهداف دنيوي نيستند.
در چنين حالتي رساله نور كه مجموعهيي روز پ آثار علمي و ايمانيست با شوق و ذوقي فراوان و با لذتي بي انتها مطالعه ميشود و خوانندگان صادق آن با جديت آرزومند ميشوند كه آن را بارها بخوانند. كساني كه رساله نور را كتابت ميكانبول ميخوانند با اينكه جانشان در دادگاهها در معرض خطر است اما به مطالعه اين آثار عالي اعتراف دارند و اعلام ميكنند كه به مطالعهاش ادامه خواهند داد، و حتي اگر بدانند اعدام خواهند شد از بيان و اظهار عزم جزم خود در اين مورد خودداريمهاينند. از جوانب متعدد خارق العادهي رساله نور يكي همين است كه طرف مقابل فكر ميكند"اعتراف كنندگان مگر جانشان را از سر راه يافتهاند؟"
معلوم ميشود در رساله نور و بديع الزمان چنان به زادعظيمي وجود دارد و فاقد ضرر و جنبههاي منفي هستند كه آنها موضوع را انكار نميكنند.
— 678 —
در حالت عادي دانشجويان در حال تحصيل با نظم و ديسيپلين مديريت ميشوند و درس ميخوانند، اما بديع الزمان هيچ كس را مجبور به خواندن راله نوور نكرده است و صدها هزار نفر از خوانندگان رساله نور بدون اينكه او را ديده باشند با پيوندي محكم و پايدار طلبه او شده و از رساله نور درس ميگيرند.
بنابراين چنين تدريس خارق العادهيي در هيچ يك از مدارس تاريخ دور و نزديك ديده نٌ مِنَدر هيچ دانشگاهي مشابه آن وجود نداشته است.
دادستان محترم گفت:"احترامي كه به بديع الزمان گذاشته ميشود در هيچ يك از مفسران ديگر ديده نميشود."
درست است. از آنجا كه احترام و بزرگداشت به درجه بزرگي و كمالات بستگي دارد و تشكه سي پاسگزاري متناسب با مقدار بهرهيي كه شخص به دست آورده انجام ميشود؛ بايد گفت حتماً از آثار بديع الزمان بهرههاي فراواني نصيب مردم شده كه از او به صورتي تشكر و سپاسگزاري ميشود كه نمونهاش ديدهام.ه است.
كمونيستها و فراماسونها تلاش كردندبديع الزمانكه بزرگترين انديشمند و مؤلف مسلمان قرن بيستم است به ما مخصوصاً به جوانان معرفي نشود، ليكنيد و شن و ملت مسلمان تركيه كه بيدارند اين استاد را كه قهرمان دين است شناخته و از او بهره برده و موجبات بهرهبرداري ديگران را هم فراهم نمودهاند. اين است كه دلبستگي و اعتماد فوق العاده به بديع الزمان تزلزلي نخواهد يافت.
آيات موجود در رساله نت.
آنكه ويژگيهاي بزرگ و اعجاز آميز قرآن حكيم ناديده گرفته شود با هنرمندي و مهارت چشمگيري به زبان تركي تفسير شدهاند، لذا همه طبقات مردم اعم از دليليرد، كارمند و كاسب، و عالم و فيلسوف رساله نور را مطالعه كرده و پي به مطالب آن ميبرند؛ و متناسب استفادهيي كه به ميزان استعداد خود ميبرند بيش از پيش به آن علاقمند ميشوند. دبيرستانيها، دانشگاهيها، اساتيد، استاديار است.فيلسوفان رساله نور را مطالعه ميكنند. اين طبقات روشنفكر علاوه بر استفادهي فوق العادهيي كه از رساله نور ميكنند خارقالعاده بودن و برتري هنر تأليف آن را نيز تأييد نموده، به طرز شگفت انگيزي مشتاق مطالعه تمام رسالهها ميساله ن#679
افراد آگاه و قدرشناسي كه به تازگي با بديع الزمان و رساله نور آشنا ميشوند از اينكه اين اتفاق چرا زودتر برايشان رخ نداده هزارها بار افسوس ميخورند، لذا براي جبران زمانهايي كه از دست دادهاند اوقات مساعدشان را هدر نداده. پس مقدر پنج دقيقه خود را هم دانسته و به فعاليت شبانهروزي در خصوص رساله نور ميپردازند. اين رغبت و علاقه شديد در آثار هيچ روانشناس و جامعه شناس و فيلسوفي ديده نشده است. آثار آنها طوريست كه فقط تحصيل كردگان ميتوانند استفاده ببرند. يك دانعجيب و مقطع راهنمايي يا زني كه صرفاً خواندن و نوشتن ميداند در صورت مطالعه كتابي از يك فيلسوف قادر به فهم آن نخواهد بود. اما همه بسته به درجه و مرتبه خود ميتوانند از ذات انور استفاده كنند. لذا ملتي در انتظار رأي شما درباره بديع الزمان و شاگردان رساله نور است تا بيگناهي آنها را اعلام كنيد. اگر سعيد نورسي به طلبههايش توصيه نكرده بود كه در زمان مصيبت، صبر و تحمل كنند و مسير اعتدال مانندش گيرند، مانند زماني كه به عنوان فرمانده هنگ داوطلب در جنگ مشاركت كرد و طلبههايش را گرد هم آورد هزاران شاگرد رساله نور نيز مانند آن طلبههاي محترم در چادرهايي كه بر ارتفاعات شهر آفيون برپا ميكردند منتظر اعلاماسي دااهي و برائت توسط دادگاه جرايم سنگين آفيون ميماندند.
فعاليتهاي سعيد نورسي و شاگردان رساله نور در چارچوب قانون است و كسي نميتواند ثابت كند كه آنها در پي تشكيل جمعيتي مخفي بودهاند. چرا كسي نميتواند چنيهزار و را اثبات كند؟ آيا شخصي كه مسير كارشناس دادگستري تا دادستاني كل را طي كرده است نميتواند مطلب مذكور را با قانون ثابت كند؟ خير؛ قطعاً ناتوان نيست. مسأله اين است تشكيلاتي كه بتوانفهي ه جمعيتي مخفي ناميد در كار نيست. به همين دليل است كه راه اندازي تشكيلات را نميتوانند ثابت كنند.
اينكه دادستان در ابتدا و طبق قانون حكم بسيار صحيحي داده و ميگويد"طلبههاي رساله نور جمعيت نيستند"و پس از مدتي به هر دليل با چي ميكند"جمعيتاند"يك تناقض است و بيترديد اعتباري ندارد. ما اطمينان داريم هيأت
— 680 —
قضات با فهم اين حقيقت آشكار حكم خواهد داد كه"جمعيت مخفي وجود ندارد."
قضات محترم! اگر هنگام تأثر و اضطراب بخشي از قلب آدمر بالاميشد، در برابر خبر بيدين شدن يك جوان همان قلب بايد به اندازه ذرات اتم متلاشي شود.
حكم برائتي كه شما صادر خواهيد كرد موجب ميشود جوا نور بلمان و عالم اسلام به صورت مؤثري از اين بلاي دهشتناك نجات يابند. اين يكي از دلايليست كه مرا با پيوندي محكم به بديع الزمان و آثار او مرتبط ميكند.
حكم برائتي كه شما در حق رساله نور و آزادي آن خواهيد داد همه جوانان ترك و ت نياز لمانان را از فاجعه بيديني نجات خواهد داد، زيرا رساله نور كه خزانه حقايق متعاليست بيهيچ شك و شبههيي روزي در سراسر جهان شناخته خواهد شد.
بدين اعتبار شما با تقدير و هنگام انسانيت مواجه ميشويد. حكم برائتي كه شما صادر ميكنيد نسلهاي امروز و فردا را سپاسگزار و مديونتان كرده، لذا با مطالعه رساله نور و كسب فوايد عظيم آن، مردم از شما با تقدير و تمجيد ياد خواهند كرد. به هيچ وجه دادند كنيد با سخناني كه صادقانه بيان كردم درصدد رياكاري بودهام. اصلاً و ابداً چنين نيست... زيرا من در دادگاه بديع الزمان از هيچ كس نميترسم و ملاحظهيي هم ندارم.
فقط مطلب بسيار كوتاه ديگري را با اجازه شما عرض ميكنم، اگر دادستاد باز امهاي شنيع خود را عليه رسیاله نیور، مؤلیف و خوانندگانش ی كه با برتري فوق العادهيي مانع فراماسونها و كمونيستها در اين وطن مبارك بودهاند ی تكرار كند و از اتهاماتي كه كلاً خطا ميباشند دست بر ندارد، و تحت تأثدربارهاسات به جانبداري بپردازد در حقيقت به كمونيسم و فراماسونري كمك كرده و به ازدياد بيدينان مضري كه بايد هدف راستين اتهامات باشند، كمك نموده است.
* * *
— 681 —
(بخشي از لايحه دادگاه تجديد نظر)
ايمانهاي تخرميشود بر اثر شبهات و وسوسههاي نشريات كميتههاي الحادي با اثباتهاي رساله نور بازسازي ميشوند.يكي از ظريفترين حكمتها و اسرار دلبستگي چون مغناطيس جوانان به رساله نور اين است: بديع الزمان سعيد نورسي سالهاست در زمانه سته" لخورده و رنجور و بينهايت نيازمند دقت و مراقبت، با فراغت نفس و فداكاري بينظير در مواجهه با انواع شكنجههاي دشمنان پنهانش يعني كمونيستها و فراماسونها و فريبخوردگان آنها، با صبري فراتر رساله ل، با نظر حقيقت بين و ديدگاههاي واقع گرايانه خود پي به طرحهاي مزدورانه فراواني عليه دين برده و با تأليف آثاري در مباحث ايماني، طرحهابينها و فريبكاريهاي وحشتناك مذكور را عقيم گذاشته است.
اما وضعيت موجود هزاران بار مايهي حزن و ترحم و تأسف است، زيرا بيست و پنج سال است كه ميكوشند اين شخصيت خارق ادهد دو بزرگ و قهرمان اسلام را با حبسها و زندانها و سلولهاي انفرادي از بين ببرند.
حتي اگر مؤلف رساله نور با رفتارهاي مغرضانهيي كه نتيجهيي اوهام حاصل از اهانت كمونيستهاست مصانه، شود، باز هم مطالعه رساله نور با اشتياقي وافر و علاقهيي روزافزون ادامه خواهد يافت.
اولين و محكمترين دليل اين است كه جوانان مطالعه كننده كتاب عصاي موسي، تكثير شده با حروف و الفباي جديد، بم:خوبالعه باقي آثار نيز در مدت كمي حروف قرآني را فرا ميگيرند. به اين ترتيب سد بزرگي را كه در راه يادگيري زبان قرآني فراهم آمده بود در هم ميشكنند؛ سدي كه مانع فراگيري بسياري از علوم بود و همه را مجبور ميكرد آثاري را مطالعه كنند كه نتيجْرَةِ ارج شدن از دايره دين و ايمان بود.جوانان يك ملت تا وقتي با قرآن و علوم منبعث از آن تجهيز و تحكيم شده باشند، راه ترقي و تعالي را در پيش خوا شوق اشت. جوانان، روح خود را كه تشنه و نيازمند اسلام و ايمان است با انوار و فيوضات
— 682 —
رساله نور ی كه تفسير قرآن ميباشد ی سيراب ميكنند. لذا جواناني كه به ويژهورت داراي ايماني تحقيقي ميشوند به مبارزه با بيديني و كمونيسم ميپردازند و اجازه فروش وطن به دشمنان اسلام را به هيچ وجه نخواهند داد. اين است كه حتي اگر كمونيستها امكان از بين بردن ز او ر مركب را هم بيابند جوانان زيادي چون من و همين طور بزرگترها فدايي ميشوند و براي انتشار رساله نور یكه گنجينه حقيقت است ی پوست بدنشان را كاغذ و خون جاري در رگهايشان را مركب خواهند كرد.
آو موجبي، آري؛ هزاران بار آري...
دادستان در كيفرخواست خود ميگويد:"سعيد نورسي با آثار خود جوانان دانشگاهي را مسموم كرده است." ما هم در مقابل اين سخن ميگوييم: "اگر رساله نور زهر باشد، ما هزاران كيلو و هزاران تن به اين نوع زهري كلي ند هستيم. اگر مكاني را ميشناسد كه چنين زهري در آنجا بهوفور يافت ميشود ترتيب انتقال مقدار زيادي از آن را با هواپيما بدهد."
ما طلبههاي رساله نور در راه خدمت به ايمان و اسلام وقتي با ظلم ظالمان مواجه ميشويم مردن در گوشه زندانها يا دمصيبتهي دار را بر مرگ در بستر استراحت ترجيح ميدهيم. ما شهادت در زنداني را كه به دليل خدمت قرآني و ستمگرانه گرفتارش شدهايم بر زندگي اسيرگونهيي كه ظاهرش آزادي و حق پي ضر استبداد مطلق است ترجيح ميدهيم و آن را لطف بزرگ الهي ميدانيم.
محبوس در زندان آفيون
اهل قونيه
زبير گوندوز آلپ
يادداشت:پس از ارسال اين دفاعيه و لا عهده خواست تجديد نظر به دادگاه استيناف، رييس دادگاه طي تلگرافي دستور آزادي زبير را از زندان داد.
* * *
— 683 —
(دفاعيه مصطفي صونگور)
به دادگاه جرايم سنگين آفيون
دادستان من را هم عضو جمعيت نورجيها دا؟"
با اين ادعا كه مردم را عليه دولت تحريك ميكنم خواهان مجازاتام شده است.
اولاً:جمعيتي به نام جمعيت نورجيها وجود ندارد، و من هم عضو چنين جمعيتي نيستم. من عضو جمعيت الهي و قدسي اسلام صنعتيكه از هزار و سيصد و پنجاه سال پيش تاكنون در هر عصر هزار و سيصد و پنجاه ميليون پيرو داشته و توسط فخر كائنات حضرت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام پايهگذاري شده است؛ ديني معظم و نوراني كه سلامت و سعادت ابدي را به همه انسانسوب ميه ميدهد. خداوند را سپاس كه من هم با تمام توان عزم خود را براي اطاعت از اوامر قدسي او جزم كردهام. درباره طلبگي رساله نور نيز كه جرم من اعلام شده، بايد بگويم رساله نور يكي از معجزات ده و عست؛ اين اثر وظايف ديني و ايمانيام را به من آموخت و توسط اين اثر بود كه دانستم اسلام عاليترين و مقدسترين دين و تنها عامل سعادت بشر است؛ به من اثبات كرد كه قرآن، فرمان الهي ذات ذوالجلاليست كه صاحب همه موجودات ميب زيرا ر هر جايي حاضر و ناظر است، از ذرات تا ستارگان تا خورشيدها، همه موجودات را در اداره ازلي خود دارد؛ به من اثبات كرد كه قرآن اثر معجزانه ذاتيست كه ازل و ابد و تمام حوادث در احاطه نظرش ميباشد؛ ثابت كرد كه قرآن به چهل دليل معجزه و برتر از هم ميبرهاست، و مكالمهي ازلي شمسي سرمديست كه سعادت ابدي را به نوع بشر بشارت داده و با اين كار مشتاقان را هميشه و همواره وامدار خود ميكند؛ رساله نور اثبات ميكند كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ اموش نلام از جانب خالق كائنات فرستاده شده است؛ پيامبري كه با همه حالات و رفتارهايش اكمل همه انسانهاست، صادقترين و متعاليترين و در كمالات، برترين آنهاست و با نور اسلامي كه آوردهد كردترين مژده و قدسيترين تسلي را به بشريت عطا كرد و
— 684 —
چهارده قرن و يك پنجم بشر را تحت سلطنت معنوي خود اداره فرمود و نمونهيي از ثواب حاصله امت از هزار و سيصد سال پيش تاكنون براي او در دفتر حسناتاش قيد شده و ميي به ساو كه سبب وجود كائنات است و حبيب الله ميباشد؛ آري، رساله نور به من ثابت كرد كه آخرت و بهشت و جهنم به قطع و يقين حق است و محقق خواهد شد؛ رساله نور يكي از معجزات قرآن است كه همه موارد ذكر شده را با براهين عالي و حجتهاي درخشسب علمات ميكند.
رساله نور با كلمات و جملات خود گواهي ميدهد كه نوري ازلي و ابدي و برخاسته از نور قرآن و نور محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام است، و به دليل نسبتي به صقرآن و از آن نظر كه تفسير خاص كلام الله ميباشد پس آسماني و عرشيست. آري، رساله نوري كه گمان ميكنيد مردم را عليه حكومت ميشوراند با همه"گفتارها"، "لمعات"، "شعاعها" احكامهمه"مكتوبات"اش حقايق الهي و اصول اسلامي و اسرار قرآني را درس ميدهد. آيا مطالعه رساله نور كه چنين ارزشمند و متعاليست و اخلاق و فضيلت و حقايق ايمان را با قطعيت درس ميدهد، و ه، آسيخ نسخههايي از آن كه تأمين كننده سعادت ابديست، و خدمت به آن در راه ايمان و براي استفاده مؤمني از اين اثر، جرم است؟ تشويق مردم به فعاليت عله عالممت است؟ آيا ديدار با مؤلف چنين اثر بزرگ و گرانسنگي كه چون تنديس نوري در بالاترين مرتبه ايمان و اخلاق و فضيلت ميباشد؛ و در راه ايمان و قرآن، اخوت به رحمههاي رساله نور راه اندازي سازمان و تشكيلات است؟ طلبههايي كه در اين عصر با نيكي و راستي و ايمان و اعتقاد محكمشان عزت اسلام و حقايق قرآن را تعالي ميبع به ب از آن حراست ميكنند و هدفي جز كسب رضاي الهي ندارند. كدام وجدان پاك و عادلي ميتواند چنين رفتاري را مستحق مجازات بداند؟
قضات محترم!
و مشيّله نور كه عشق اسلامي و مرتبه ايماني رفيعي را نصيب فرد ميكند و بلند مرتبهترين عالمان نيز حقانيت آن را تأييد كردهاند ترديدي نيست كه همه "گفتارها" ونتان ت" و "شعاعها"يش هر يك تفسيري نوراني از قرآن معجزالبياناند و هر كدام چون خورشيدي بسيار درخشان هستند كه بيماريها و
— 685 —
تاريكيهاي معنوي را از ميان ميبرند. استادمان كه وظيفهي تأليف رساله نور را بر عهده دارد، در راه ايم الهي رآن سينه خود را در برابر هر سختي و فشاري سپر كرده، و با نشر حقايق قرآني در اين عصر تلاش ميكند مخصوصاً فرزندان اين ملت ارجمند را از هجوم سهمگين كمونيسم و هر نوع بيديني برهاند؛ اواعدام اهي زندگاني پاك و بيآلايش خود در زمانه فعلي موظف به انجام مسئوليت قدسي مذكور گرديده است. او ی حاشا ی درس فتنه و بياخلاقي به ما نميدهد، راه رهانيدن ايمان را به ما ميآموزد كه امروزديدهاترين دغدغه و مهمترين مسأله دنياي انسانهاست. بيست و پنج، سي سال است با رساله نور براي نجات ايمان صدها هزار نفر از اهل ايمان كوشيده است؛ بهناسبت ه بيچارگان چون مني كه از اسلام بيخبرند درس ميدهد كه هدف زندگي و بزرگترين سعادت، ايمان است؛ لذا بيترديد او براي ما يكي از الطاف الهي ميباشد. به كساني كه با انكار وظيفه ديني و خدمت اشم. ا و قدسي او كاملاً برخلاف حق و حقيقت، او را براي زندگي اجتماعي زيانبار ميبينند ميگوييم:
اگر وابستگي مؤمنانه به خدا و نجات مردم از آفات وحشتناكي چون بياخلاقي و بيايماني بهواس همچنعت از فرامين دين، و سعادتمند كردن مردم به وسيله سعادت دائمي اسلام، جرم باشد ميتوان گفت براي حيات اجتماعي مُضر است؛ در غير اين صورت افتراي بزرگ و جرمي نابخشودنيست. هدف ربه من ور، دنيا نيست؛ بلكه تحصيل رضاي اوست كه سعادت دائمي آخرت و همه حُسن و جمال حيات دنيوي، سايهيي از جلوه جمال او، و همه بهشت با تمام لطايفاه نماييي از لمعات محبت اوست؛ او كه دائم، باقي و رحيم ذوالجمال ميباشد. با وجود چنين هدف الهي و قدسي و بسيار عالي، ما رساله نور را هزاران بار از پرداختن به امور فانس قانود مسائل پست و بينتيجه و معصيتبار يا تشويق مردم بر ضد حكومت منزه و بري ميدانيم. از شرّ آنان كه خواهان فعاليتهاي ايماني ما نيستند و علاقهيي ندارند كه معارف ديني را بياموزيم و با چنين دروغهايبيسببوشند بر ما فشار بياورند، به خدا پناه ميبريم.
— 686 —
قضات محترم!
با اشارات سي و سه آيه از قرآن كريم و بيانات تقديرآميز امام علي (رض) و غوثِ اعظم (رض) و صدها ديني اهل تحقيق به قطع تحقق مييابد كه اين اثر نوري از انوار قرآن است و متوسلان به آن ان شاء الله ايمان خود را ميرهانند؛ رساله نور را به هيچ وجه نميتواني انتش نمود يا از بين برد. به عنوان مثال بيست و پنج سال است كه حملاتي با قصد از بين بردن رساله نور صورت ميگيرد اما اين حملات نتيجه عكس داده و موجب انتشار فوق العاده آن و درخشندگي بيشترش شده است، زيرا صابه حقي سلطان ذوالجلاليست كه همه چيز را از ازل تا ابد تحت قدرت ازلي و فرمان خويش دارد، زيرا حقايق آن، حقايق قرآن است و با محافظت و عنايت حضرت حق همواره خواهد درخشيد ان شاء الله.
قضات گرامي!
به قطع و يقين محقق است كه رساله نور نادات و اسلام را با عاليترين شكل محبت و اشتياق ميآموزد و هدف و مقصدي جز تحصيل رضاي الهي ندارد و در عصر حاضر از معجزات كبراي قرآن و تفسير نوراني كلام الله بهشمار ميرود؛ اگر كتابت و مطالعه اينان زيا دادن رسايلي از آن ی كه حقايق ايمان را درس ميدهند ی به برادران مؤمن، جرم باشد؛ و اگر برداشت از برادريِ مقدس و الهي و اخروي و رابطهي ديني و اخوت اسلامي ی كه از اوامر قدسي دين ميباشد ی و متحد شدن در مسير محبت الله و اي سال هقرآن، تشكيل جمعيت و سازمان باشد، عضويت در چنين تشكيلات مباركي براي من سعادت عظيميست؛ سعادتي برتر از هرگونه پاداش و نشاني. خداوند را سپاس بي پايان ميگويما حكمتف بزرگي چون طلبگي رساله نور را كه باعث كسب اين سعادت و خوشبختيست، نصيب بيچارهيي چون من فرمود. واپسين سخنام:
حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ ٭ حَسْبِىَ اللّهُ لاَ اِلهَ اِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الُْ و ال الْعَظِيمِ
معلم
مصطفي صونگور
* * *
— 687 —
لايحه تجديد نظر مصطفي صونگور
١. دادگاه جرايم سنگين مرا به دليل آنكه رسالههاي نور را مطالعه و كتابت كرده و به برادر نيازمند مؤمني دادهام تا استفاده كند مجرم شناخته و مي
ال"مردم را به مخالفت با حكومت تشويق ميكند..." در حالي كه من در اعتراضنامهام در مورد اين اتهام گفتم: رساله نور را كه گمان ميكنيد مردم را عليه حكومت ميشوراند، در واقع تفسير حقن كه عآن است. اين اثر با تمام اجزايش حقايق ايماني را تعليم داده و بزرگترين سعادت را نصيب خواننده و نويسندهاش ميكند. هدف اين كتاب هيچ شباهتي به هدف سرسرياني كه مردم را به ضديت با حكومت تشويق ميكنند يا بياخلاقان خرابكاري كه در پي فساد هستند نها هزاهدف رساله نور كسب رضاي الهيست كه بالاترين مرتبه سعادت و خوشبختي ميباشد. من از اينكه رساله نور را خوانده و كتابت كردهام، رساله نوري كه ايمان، اين برترين فضيلت و دلنشينترين نعمت را نصيبام كرده است، و از اينكهر دولتي برگزيده و خدمتكار درمانده آن هستم به خود ميبالم. طلبگي رساله نور را يكي از احسانهاي بزرگ الهي در حق خود ميدانم و پروردگار را همواره شكر ميگويم كه اين نعاگون را را نصيب بيچارهيي چون من كرد كه شايستهاش نبودم. با اين حال برخلاف قانون و دليل، دلبستگيام به ايمان و اسلام را جرم دانسته و برخلاف حق و حقيقت مجاد. لذا كردند.
٢. من شاهدم زماني كه در انستيتوي "گول كوي" كاستامونو تحصيل ميكردم برخي معلمان به ما درس بيديني ميدادند. حاشا... ميگفتند "قرآن را حضرت پيامبر نوشته است، اسساير رغي اعلام خواهد شد، تمدن در حال پيشرفت است، تبعيت از قرآن در اين عصر خطا و عقب ماندگي بزرگيست؛" حتي روزي يكي از معلمان گفت: "مسلمانان نماز ميخوانند و به آخرت اعتقاد دارند به همين دلي گيرد.ه مضطرباند؛ عمرشان با درد و رنج سپري ميشود، در مساجد مسلمانان هميشه هواي مردگي ميوزد اما در كليساي مسيحيان هميشه شادي و سرور و سرزندگي وجود دارين كتاحيان با ساز و وسايل ديگر و با سرگرمي از
— 688 —
زندگي خود لذت ميبرند و عمرشان را با نشاط طي ميكنند..." آنها ميخواستند پيوندهاي اسلام و ايمان را از قلبهاي ماز دوسند و به جايش انكار و كفر بنشانند. اينك به مرد بيچارهيي فكر كنيد كه از چنين افكار زهرآگيني تأثير گرفته و با درس چنين بيدينان خطرناك و مُضري ميخواستهاند معنوياتاش را از بين ببرند، حتي مجذي و سهيشههاي زيانبار مذكور شده و (حاشا...!) باور نموده و شروع به نشرش در محيط اطراف كرده است؛ او ناگهان با خواندن چند رساله از مجموعه رساله نور كه نور بي نظير قرآن است و از فيض قرآن نشأت ميگيرد و حقايق ايمان و اسلام را با براهين به غايت روشن وزمان بسيار عالي اثبات ميكند و شرح ميدهد كه دين اسلام همواره و هميشه وسيلهيي براي سعادت و سلامت انسانها بوده و هست و خورشيدي معنويست كه هيه اگر خاموش نميشود و كسي نيز قادر به خاموش كردنش نيست، آري، او با مطالعه چند رساله از رسالههاي نور همه آن افكار مسموم را رها نموده و كسب ايمان ميكند و احساس شادي و سعادتست كهيان خود را كه حضرت استاد بديع الزمان با تأليف رسالههاي مبارك نور نصيباش نموده به او معروض ميدارد؛ لذا از غفلت گذشته و زندگاني غرق در گمراهي نجات يافته و به ايمان و روشنايي رسيده و در ميييند و رساله نور ايمان حقيقي را نصيب مردم ميكند و مؤلف اين اثر، استاد محترم بديعالزمان، شمس هدايت و وسيله سعادتيست براي همه انسانهاي اين عصر و موظف به تأليف اين كتاب ميباشد. او در مييابد كه استاد با خدمت ايمظ منطقيار بزرگ و عالياش لطفيست الهي براي بشريت مخصوصاً براي اهل ايمان؛ او اين مطالب را با سرگشتي عرض ميكند؛ همچنان كه به وجه فوق بيان شد در وصف كساني كهجدول ميت با قرآن و اسلام و با تجاوزهاي دهشتناكشان در تلاشاند فرزندان اين ملت قهرمان و مسلمان را به بيديني سوق دهند و پايههاي قدسي و الهي اسلام را كه ميليونها نفر دلبسته آناند ويران كنند و سعادت ابدي ميليونها نفر را از بيني ميك، ميگويد: "ويرانگري و تخريب كميته مخفي سفيان" و براي ديوانگاني كه آنها و تخريبهاي پست و ظالمانه و قهرآميز و ويرانگري هايشان را تشويق ميكنند با تنفر و تأسف، هزاران بار افسوس ميخورد و به همكلاسيهاي قديمياش كه در ايماْمِنِيدچار ترديد شدهاند ميگويد: "بياييد
— 689 —
همگي از خواستههاي نفساني و هوي و هوس دست برداريم و در برابر حقايق قرآني زانو بزنيم و به مدرسه نور كه راهنماي سعادت اين عصر است بشتابيم؛ از بيچارگان كذاب نشد؟اهها و سالها تشويقشان كرديم و از دروغهايي كه به نام حقيقت نشانمان دادند دست بشوييم، دل به درس هاي سعيد نورسي دهيم و او را استاد خود در اخم، و از ظلمت رو به نور كنيم."آيا اين سخنان و اين امور برخاسته از سروري نيست كه از ايمانش نشات ميگيرد؟ آيا ريشه در محبت و دلبستگياش به قرآن و اسلام ندارد؟ آيا به دليل علاحسني، رش به ملت خويش نيست كه ميخواهد همه داراي ايمان تحقيقي شوند و به سعادتي جاودان و ابدي نايل آيند؟
آيا پيروي از خداوند و اعلام اينكه اسلام عاليد بود؛دين است و فضيلت و سعادت را بشارت ميدهد جرم است؟ امروز از هر سو تعرضات ويرانگر ظالمانهيي عليه قرآن و اسلام آغاز شده و با تهمت و افترا به قرآن و حضرت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام ميخواهند ارزش و موجوديت بسيابه سيا و عالي آن حضرت را از بين ببرند؛ در عين حال كتابهايي كه بيديني و الحاد و فساد اخلاقي را تبليغ ميكنند و بيچارگان فاني و كم ارزشي كه عليه اسلام هجوم ميآورند و در مقابل خدا عصيان ميكنند، ارج و قرب ميبينند و احوامن در آميز و نامشروع آنها تشويق ميشود. در چنين زمانهيي رساله نور آشكارا و به صورت قطعي توضيح داده و اثبات ميكند كه قرآن و حضرت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام افضل و داراي قدسيت و حقانيت ميباشند، نيز وجود خداوند را ثابت كرده و شرح ميدهد ت كارش عالم با تمام موجودات و اعضا و جوارحش بر وجوب وجود آفريننده و وحدانيت او شهادت ميدهند، و انسان به اعتبار عقل و انديشهيي كه دارد و از آن نظر كه وم آن موجودات ديگر آيينهداري اسماي الهي را ميكند نسبت به آفريدگان ديگر به نوعي حكم سلطان را دارد؛ اگر انسان با ايمان و عبوديت به خداوند منتسب شود، و از گمراهي و بيقيدي و گناهان كبيره اجتناب نمايد، ببايد د موجودات ديگر شايسته اعلاي عليين است و مسافري محترم و مظهر بهشت و سعادت جاودان خواهد شد. ولي اگر او با شرك و عصيان يا غفلت و ضلالت به خالق خود كافر گردد پستتر البتهان ميشود و با سقوط در اسفل سافلين، مستحق جهنم
— 690 —
ابدي خواهد شد؛ آنگاه بدبخت و درماندهيي ميشود لايق رنج و عذاب بيپايان. رسالهي نور توضيح ميدهد كه قرآن لايتغيرِ هميشگيسمام علكام و اوامرش هيچگاه تغيير و تبديل نيافته و قابل تغيير نيست؛ كلام حق است. اسلام نيز همواره در اوج تمدني برتر قرار دارد، و سعادت دائمي و واقعي بشريت فقط و فقط در پيروي و انتساب به فرامين قرآني امكانپذير ميباشد. اينك شما بگني جرميا سخن از قدسيت و برتري رساله نور و اينكه بگوييم نوريست الهي از معجزات قرآن، و اينكه ايمان داشته باشيم و اعلام كنيم كه اين كتاب، احساني ربانيست مرتكب جرم شدهايم؟
انتشار رمانها و افسانههايي ك را با لذتهاي نامشروعِ چند دقيقهييِ زود گذر نوشته شدهاند، و كتابهايي كه عليه اسلام تأليف ميشوند و مطالعه آنها براي معنويات ملت و مملكت به غايت زيان بار و خطرناك است؛ نيز مدح و ستايش و توصيه و نشر اين قبيل كتابها جرم نيست اما كتمخالفتتوصيه به مطالعه رساله نور جرم محسوب ميشود، كتابي كه معرف خورشيد اسلام ی كه ميليونها نفر با دقت نظر در آن به سعادت حقيقي نايل آمدهاند ی ميباشد و همگان را به آن ر قرآنميكند؛ كتابي كه بشارت دهنده حقايق ايمان ميباشد؛ و ما قادر به مدح و ثناي مزاياي عالي آن نيستيم آيا كسي كه ذرهيي ايمان در دل داشته باشد و خواهان سلامتي كشور و ملتگان، كشد ميتواند چنين چيزي را جرم بداند؟
قضات محترم تجديد نظر!
دعاوي عرض شده به حضور عالي شما، مستقيماً به دعاوي ايمان و قرآن و نجات و سعادت ابدي تودههاي ميليوني مربوط است. بسياري چون انبيا عليهم الس طولاناوليا و در صدر آنها رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و همه اهل حقيقت ی كه بيشمارند ی و تمام نياكانمان كه با ايمان رهسپار ديار باقي شدهاند مرتبط بوء استدعوا هستند.فرصت بهرهمند شدن از سلام و محبت و دعا و شفاعت ميليونها نفر از اهل حقيقت هم اينك در اختيار شماست. حقيقت عالياي كه رساله نور ناميدبه عباود اينك پيش رويتان است. آيا هدف اين كتاب كسب مقامات دنيوي و زودگذر و پست است؟ يا بهدست آوردن رضاي خداست كه بزرگترين سعادت و عاليترين شادي و برترين خوشد. نيزت؟ همه مطالب
— 691 —
مندرج در اين كتاب آيا مردم را به فساد اخلاقي ميخواند؟ يا اينكه آنان را مجهز به ايمان نموده و به اخلاق و فضيلت برتر ميرساند؟
رساله نور كه از اعجررسي زوي قرآن معجز البيان فوران مييابد و نوري الهيست، پيش رويتان است. مادام كسب ايمان و ترك مؤمنانهي اين جهان به دارالسعادتِ باقي براي انسانها، دعوياي برتر از هر مسأله ديگريست؛ و مادام كه رساله نور با فيض قرآن حقايق الله ي را تعليم ميدهد و صدها هزار نفر كاتب و مطالعه كننده آن شهادت قطعي ميدهند و آيات قدسي قرآن و احاديث متعدد محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و اساس حس و تعدادي از اهل ولايت مانند امام علي (رض) و غوث گيلاني (رض) از رساله نور تقدير نموده و مطالعهاش را توصيه كردهاند و گفتهاند كه رساله نور موجب پيروزي اين مسير ميشود، حتي د ترديدي نيست كه شما با عدالت طلبي و حق و حقيقتپرستي برتر خود ی كه فراتر از هر انديشهي فاني و گذراييست ی چهره حقاني و قرآني رساله نور و ارزش واقعا يك سا با نگاه تقديرآميزي خواهيد ديد و خواهيد دانست. شما پي خواهيد برد كه طلبههاي رساله نور نيز دنبال هدفي جز كسب رضاي حضرت حق نيستند.
قضات محترم قوه قضاييه!
استاد عزيز و عالي مقام ما جناَّةِ و الزمان با برخورداري از عاليترين اخلاق و فضايل و با برترين ميزان شفقت و مهرباني هميشه كوشيده است انسانها را از ظلمت افكار تيره و تار و از حبس ابدي و هميشگي نجق هم ب. او كه در برابر شديدترين فشارها و اذيتها سينه سپر كرده است از سوي حضرت حق وظيفه دارد حقايق قرآني را منتشر نمايد؛ ايشان با مسئوليت قدسي خود به كسب بالاترين مقام كمال در اين زمان نائل آمده اندارد اين حال او را برخلاف حق و عدالت روانه زندانها ميكنند. اين استاد گرامي و انساندوست واقعيِ هفتاد و پنج ساله كه بسيار بيمار و سالمند و بيكس است و داراي ايمان و عبوديت متعالي و هوش سرشار و علم و دانش ميباشد و هدفي جز نجات ايمان مردم را دانه دنميكند، در زندانهاي آفيون در سرماي شديد و تحت فشارهاي دهشتناك وضعيت دردناكي دارد كه دل هر كسي را ميآزارد و به درد ميآورد. با اعتماد به
— 692 —
عدالت عالي شما كه شيفته و مفتون حقايق است و با اطمينان از اچيزها وستي شما، در انتظار تجلي شفقت و مهرباني عدالت هستيم.
مصطفي صونگور
* * *
— 693 —
(دفاعيه محمد فيضي)
به دادگاه جرايم سنگين آفيون
در كيفرخواست، من را دبير ويژه استادم سعيد نورسي خواندهاند و با يادآوري علاقه شديدم به ايشان و رَاهِينور و خدمات زيادي كه در اين زمينه داشتهام مجرم دانستهاند. من هم در مقابل، با تمام توان اين اتهام را پذيرفته و به آن افتخار ميكنم، زيرا ذاتاً شوق فراواني به علم دارم. دليلاش اين است كه در حادثه دنيزلي وقتي خاو در قرا تفتيش و بازرسي كردند پانصد و هشتاد جلد كتاب متنوع علمي و عربي يافتند؛ و اين مطلب به طور رسمي ثابت است. در زمانه كنوني از هر هزار نفر ممكن است يك نفر هم اين تعداد كتاب را نداشته باشد؛ لذا با توجه به فقر و اوَمَّدِاحوال من و با عنايت به جوان بودنم و ضعفي كه در دانستن زبان عربي دارم، شوق فوق العاده طلبگي و عشق عجيب به علم و دانش است كه موجب جمع آوري پانصد و هشتاد جلد كتاب شده است.
من با اين استعداد فطري همواره در پي يك استاد واقعي بودم. حضرت حق را بگونهي ت شكر ميگويم، كه آنچه را در دور دستها جستجو ميكردم در همين نزديكيها نصيبام كرد. آري، سراسر حيات استادم سعيد نورسي گواهي ميدهد كه هدف او در زندگاني چيزي جز شوق به علم و دانش و علاقه به يادگيري علومي، در ي نبوده است. من با مشاهدات خويش و مطالعه تاريخچه حيات استادم كه منتشر شده است و بهواسطه مطالبي كه از طلبههاي قديميتر شنيدهام به قطع و يقين دانستهام كه علاقه فطري من به علم و دانش به صورت برتر و عاليتري در استادم وجود دارن از ك او برخلاف همه عالمان مدارس قديم، به تنهايي و بسيار عالي به محافظت از طلبهگي پرداخته و متحمل هر بلايي شده است. حتي اهل سياست به دليل عدم درك احوال شگفت استادم تلاش كردند او را به رغم عدم ارترفتن مه نوعي از سياست مشغول كنند. او را بارها زنداني كردند. اما حضرت حق عشق علمي او را كليدي براي حقايق قرآن قرار داد. رساله نور كه موجب حيرت و
— 694 —
سرگشتگي همه اهل علم و جنگ مييلسوفان است به ميدان آمد. من نيز كه تا آن زمان در طول عمرم در جستجوي چنين اثري بودم، استاد را كه با او تشابه فطري داشتم اما او در مرتبهيي بسيار بالاتر قرار داشتر چند ف و احسان الهي در كاستامونو در كنار خويش يافتم. تا آخر عمرم نيز سپاسگزار اين واقعه خواهم بود.
همچنين استادم از گذشته تاكنون براي م با عقاز عزت علمي، چيزهايي مانند صدقه و هديه را نپذيرفته و طلبههايش را نيز از گرفتن آن منع كرده است. او در مقابل كسي سر خم نميكند. يكي از ويژگيهاي عالي استاد اين است؛ هونها كه زمان جنگ در خط مقدم قبول نميكند بنشيند يا وارد سنگر شود و از عزت علمي محافظت ميكند، در برابر سه فرمانده ترسناك نيز قهرمانانه از حيثين كار و روحاني دفاع نموده و به غضب آنها اهميتي نداده و ساكتشان ميكند. اين است كه من، استاد را شخصيتي ميدانم كه براي محافظت از عزت و شرف اين ملت و اين وطن و علماي ترك، همه چيز خود را فدا نموده است؛ لذا او را به عنوان اسنان ارقعي خود پذيرفتهام. چنين استادي كه براي وطن و ملت واقعاً فداكاري ميكند حتي اگر بر فرض محال صد اشكال هم داشته باشد بايد نظر مسامحه داشته و به او اعتراضي نكنيماسخ برطندوستان اين كشور در دوره مشروطيت و مليگرايان و ميهنپرستان نيز در دوره جمهوريت به نام وطن و ملت از خدمات فوق العاده اين استاد به عرصه علم تقدير و تشكر كردند. به عنوان نمونه دولت اتحاد و ترقي به دارالفنون شرق ی كه مَالِكجامع الازهربه ناممدرسةُ الزهرادر استان وان بناي اوليهاش پايهگذاري شده و به دليل وقوع جنگ جهاني اول كار ساختماناش متوقف شده بود ی نوزده هزار ليره طلا داد؛ به همين ترتيب بيستاست بار سال پيش دولت جمهوري نيز با تأييد صد و شصت و سه نفر از نمايندگان، قبول كرده بود كه صد و پنجاه هزار ليره تخصيص دهد. اين استاد عالي نزديك بود موفق شود مدرسة الكبرايي مانند جامع الازهر را ی كه با مشاركت هزاران نفر از علما تأسيس شده بود اين مونهايي احداث كند، و اين نشان ميدهد مليگرايان و وطن دوستان نيز همراه با علماي مدارس ديني ميبايست از استاد تقدير و تمجيد كنند. ما هم از آن نظر كه از حيوستادي را بهدست آوردهايم تصميم گرفتهايم هر گونه سختي و مشقتي را تحمل
— 695 —
كنيم. اين علامه ممتاز زمان با فيوضات علمي خود و با حقايق آثار قدسياي كه تعدادشان به صد و سي جلد ميرسد موجب ترقي من در راه علم و ايمان گرديد،دگان، ميشه و همواره برايش احترام قائلام. ان شاء الله اين احترام تا ابد ادامه خواهد داشت.
دادستان با ادعاي اينكه ما دين و احساسات ديني را ا دليل رار دادهايم تا جمعيتي مخفي راه اندازي كرده و در امنيت دولت اخلال ايجاد كنيم درصدد مجرم دانستن من بوده است؛ ماههاست تفتيش و تحقيق ميكنند اما به واقعيت ادعايشان نرسيدهاند؛ حقيقت اين است كه نه جمعيتي مخفي وجود دارد و نه ما با چنيننوان بهايي رابطه داريم. تنها ارتباط ما با رسالههاي نور است كه آن هم در مواجهه با قوانين دولت جمهوري، در سختترين امتحانها، حرمت و احترام لازم را از هيأتهاي عالي كارشناسي كسب كرده و برائتشا باز ه محاكم با صلاحيت اعلام شده است. اين نيز خيانت به وطن و ملت نيست، بلكه تلاشيست در مسير علم و دانش سودمند كه فايده آن مستقيماً عايد وطن و ملت تأمين. خارج از اين نه هدف سياسي خاصي داريم و نه خواسته و غرضي جداگانه. لذا بيگناهي و صداقت ما در اين خصوص آشكار است، پس مانند آنچه در دادگاه دنيزلي گذشت از محكمه عالي شما انتظار تجلي عدالت و اعلام بيگناهي.
٢ دارم.
محبوس در زندان آفيون
اهل كاستامونو
محمد فيضي پاموكچي
* * *
— 696 —
(دفاعيه احمد فيضي)
به: دادگاه جرايم سنگين آفيون
قضات محترم!
مگر ديدار با عالم ديني، مطالعه وي از خ كتابهاي او كه شامل حقايق دين است، و خدمت كردن به دين و قرآن و پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام براي ياري رساندن به همدينان، وظيفه و حق مؤمن نيست؟ آيا مادهيي قانوني وجود دارد كه مانع ما در اين خدمت ديني شود؟ آيا در زما به فرانتقاد از برخي جريانهاي كفرآميز و غيرِ اخلاقي جرم است؟ ما فقط تودههايي متدين و پاكدل هستيم، نه با سياست كاري داريم و نه با حكومت. للّٰهُ به يك انسان و ارزش قائل شدن براي او نظر شخصي هر كس است.
ما بديع الزمان را برترين عالم زمان خود دانسته، و او را اهل حقيقتي ميدانيم كهفكر و ديني را بدون هيچ تملقي بيان و مطرح ميكند. اينكه او را مجاهد ميناميم بدان سبب است كه در مقابل جريانهاي غير اخلاقي و مخالف ايمان كه كشورمان را تهديد ميكنند با اتكا به حقايق محكم قرآن به دفاع و خدمت ديني ميپردازد.در كشوري كه آزادي دين وه نماي حاكم است نميتوان كسي را به دليل فكر و انديشهيي شخصي مجرم قلمداد كرد. به همين دليل ما مجبور نيستيم نزد كسي حساب پس دهيم.
اما درباره مسأله اشخاص آخر اوعي ربی كه حديث از آن خبر داده است ی بايد بگويم اين موضوعات را ما جعل نكردهايم؛ اصل اين مسائل در دين موجود است. پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام طي احاديثي ميفرمايد عمر امت محمدي عَليهِ الصّ دست مو السّلام خيلي بيش از هزار و پانصد سال نخواهد بود؛ از حوادث بزرگ تاريخي نيز كه تا آن زمان در امت محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و گوشه و كنار جهان رخ داده و تأثيرات مهمي خواهند دادند. ا عنوان"علامتهاي قيامت"خبر ميدهد و نظر امت اسلام را بر شرّ آنها جلب ميكند، و ميفرمايد: "كساني
— 697 —
كه بر اثر غفلت و جهالت دچار اين شرّها ميشوناي انتقاوت و هلاكت ابدي مواجه خواهند شد." در اين مورد براهين ديني متعددي وجود دارد. ما كه به خداوند، پيامبر و قرآن ايمان داريم؛حال به عنوان نتيجه اين اعتقادي كه به صدق پيامبر و اين ايمان داريم نبايد براي نجات خود از هلاكت ابدي فعاليت كنيم؟ آن خود وقايع پيراموني خود نبايد توجه كنيم؟آيا زمانه خطرناك مذكور فرا رسيده است؟ نكند ما همان نسلي باشيم كه گرفتار خطرهاي مذكور شده است؟ آيا در تطبيق اين موارد با حقايق ديني كه با نبايد جهد خويش را نشان دهيم؟اگر ما هم به دلايل مثبت پيشِ رويمان و حقايق مبرهن و علمياي كه ما را به سمت وجود الهي سوق ميدهد توجهي نكنيم و گمان كنيم كه فقط بيدينيِ اروپاييست كه لازمه مدنيت و شعار معرفت است
بِسْن خود را كنار بگذاريم، چه كسي ما را از هلاكت ابدي نجات خواهد داد؟ آيا به اين موضوع نبايد فكر كنيم؟كسي كه داراي چنين ذهنيتيست و چيزي برتر از قرآندر دنييقاش نميشناسد آيا با ترس از كيفرهاي زودگذر (دنيوي) خود را دچار هلاكت ابدي خواهد كرد؟ يا نه براي برخي ارزشهاي زودگذر اهميت قائل ميشود؟ آيا چنين كسي از وظيفه خدمت به خدا و رسول و ديناش صرف نظر ميكندلَواتُل واقعي پيوند دهنده ما به بديع الزمان همينها هستند. آيا منبع ديني ديگري وجود دارد تا نيازهاي ازلي روح خود را با آن تسكين دهيم؟
دادستان محترم به ما توصيه ميمانند زاران كتاب عربي موجود در كتابخانهها و آثاري را كه ترجمان روح زمانه نيست مطالعه كنيم. دادستان محترم و همفكراناش ميتوانند مجموعه علمي، گنجينه آزادي و حقيقت عاليهيي به نام رساله رخص شد نپسندند و از آن هم انتقاد بكنند؛ اين موضوع به خود آنان مربوط است. اما آنها نميتوانند دخالت كنند كه ما بايد به كدام كتاب علاقه داشته باشيم و براي كدام اثر ارزش قائل شويم. ما رساله نور را دوست داريم و آن را تفسير قرتُوبَةتابي بيريا و حقيقي در موضوع دين ميدانيم. معيارها و احكام ارزش گذاري، تقدير و تحسينِ وجدانيست. كسي نميتواند در اين موضوع دخالت كند. آري، ما به ولايت مؤلف رساله نور و ايميبخشمواره درس حقيقت ميدهد قائليم. اينكه او مطلب مذكور را قبول نداشته باشد اعتقاد ما را باطل نميكند.
— 698 —
البته ما هم اين مطلب را به دليل كرامت كونيه او قبول نكردهايم بلكه به اين خاطر قبول كردهايم كه شاهد كاملترين ظهور و بروزهاي خار اعطا ده او در دروس رساله نور بودهايم و كرامت علميهاش را كه همه جهان عرفان را به محاجّه ميخواند، ديدهايم. آيا بديع الزمان دومي را ميشناسيد كه باطر موه مدت تحصيلاش بيش از سه ماه نبوده، اين مقدار فيض علمي منتشر كرده باشد، و با خوارق علمياش در منتهاي مسائل علمي و عالي، چنان منطق برتري از خود بروز داده باشد كه موجب حيرت بزرگترين انديشمندان شود؛ و با زباني كه از نيمه دوم زندگياش ف نور مته مطالب را با شيوهي بياني جذاب و گيرا و اثرگذار اظهار نمايد؛ و با هيجان و عشقي به غايت فياض مسائل را ترنم كند؛ بديع الزماني كه چون درياي ايمان و گنجينه توحيد و عالْكِتمت در حال جوشش باشد؟
بديع الزمان كسيست كه كمترين ميل و توجهي به آلايش ظواهر فاني ندارد و در پي كمترين منفعت و لذتي نيست؛ كسيست كه به هيچ يك از خودشيرينيهاي امور گذراي دنيا اهميت نميدهد، هيچ انتظاري از كسي ندارد، چيزي درخواست نميكند ور استنچه را به او عرضه بدارند نميپذيرد، كسي كه نمونههاي عفت و عصمت را در زندگي خويش نشان ميدهد و با صبر و تحمل در برابر هر گونه محروميتها سينه سپر ميكند و بدين صورت خود را وقف اظهار حقيقت، انوار قرآن و معارف محمدي عَليه نيز بَلاةُ و السّلام كرده است، و در برابر دردهاي اين كشور و ملت با رحم و شفقت ميگريد؛ و به رغم اين همه اهانتهايي كه به او ميشود از خدمت براي سعادت اطرافياناش به هيچ وجه دست بر نميدارد، بديع الزمان كي داشتكه بدون توجه به سالمندي و بيكسي خود براي نجات خلق از چاه جهل و گرداب انكار با جهدي الهي و بيچشمداشت تلاش و مبارزه ميكند؛ آيا استاد ناميدن اين تنديس نور و فضيلت را زيادهروي ميدانيد؟ او گذشته از كرامتهاي علمي خيانته، به دليل فراغت و استغنا و عصمت و استقامت عالي و بينظيري كه در زمانهي كنوني ی كه زمان فقدان معيارهاي اخلاقيست ی از خود نشان ميدهد، باز هم به عنوان نمونه كمال و محراب فضيلت شايسته شناخت و اقتدا ميي بسيا
— 699 —
ما به بديع الزمان و آثارش با چنين ديدگاهي مينگريم. آيا اين دلبستگي به مشاراليه كه از ايمان ما نشأت ميگيرد، و آيا مشاركت ما در توبيخها تاد وارهاي شديد قرآن و بيانات محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام در خصوص كفر و اخلاق كه منبعث از ايمانمان ميباشد، اهل سياستمان ميكند كه آن را از امور گذراي دنيا ميدانيم؟ بعضي از فرزندان نسلمان بيست و پنج سال است كه حقانشانه را درنيافته و راه هلاكت مطلق را در پيش گرفتهاند؛ آيا آگاه كردن آنها درباره خدا و پيامبر، و حقيقت و قرآن براي رهاييشان از هلاكت ابدي، و اصلاح روحهاي پاك و وجدانهاي معصومشان را ميتوان فساد ناميد؟
قضات محترم!
ما به هيچوجه را نشانيستيم. معتقديم سياست براي كساني چون ما كه اهل سياست نيستيم مسلك و مشربي حامل هزار و يك نوع وبال و خطر و مسئوليت است؛ همچنين ما براي ظواهر فاني دنيا نيز اهميتي قائل نيستيم. به دنيا هم فقط از وجهي نگاه ميكنيم كه خاي سرخ و ما را به رضاي الهي رهنمون ميشود. بدين اعتبار اتهام رفتن در پي سياست و مبارزه با دولت را به شدت رد ميكنيم. اگر ما چنين قصدي داشتيم طبيعيست كه در طول اين بيست و پنج سال ميبايستيك ساليي كوچك ميداشت.
آري، ما داراي جنبهيي از جوانب نفي هستيم و آن هم متوجه بيايماني و فساد اخلاقيست؛ ما اين مسائل را تقبيح ميكنيم. اين جنبه نيز ناشي از ايمان ما و اشتراك ضروريمان به شدت بيان و گستردگباشد؛ خيست كه در قرآن در اين مباحث وجود دارد. اگر اين اسباب موجبه و طرز بيان صداقت، اخلاص، حقيقت و صفا، نظر شما را تغيير نميدهد هر طور كه ميخواهلفباي را مجازات كنيد. اما فراموش نكنيد حضرت عيسي (ع) كه امروز ششصد ميليون نفر پيرو دارد، به دليل آنكه حامل امانت تبليغ بود و قلباش صرفاً براي سعادت مردم ميتپيد، به دست حاكمان آن زمان چون ساراز بيني به اعدام محكوم شده بود.
— 700 —
اگر به خاطر سخنان آزادانه ما محكوممان كنيد، با افتخار ميپذيريمو فقط با نداي
حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ
بهسوي درگاه قاضي الحاجات دست ميگشاييم.
محبوس در زندان آفيون
از ناحالبته تاكلار
احمد فيضي كول
* * *
— 701 —
(دفاعيه جيلان)
به دادگاه جرايم سنگين آفيون
دادستان كاه را كوه جلوه داده و به دليل خدمتام به رساله نور و كسي كه او را با افتخار استاد خود ميدانم، مرا سياستمدار و دسيسهگر بزرگيان مي كرده و از جرمهاي خيالي منتسب به رسیالههاي نیور سهم به سیزايي را متوجه من دانسته است. در برابر اين ادعا ميگويم: من آثار ديني و ايماني و اخلاقي استادم بديع الزمان را مطالعه كرده و طوريقت را ها بهرهمند شدهام كه آمادهام زندگيام را در راهش فدا كنم. من رابطه نزديكي با ايشان داشته و دارم، اما اين ارتباط چنانكه دادستان ميگويد ضرري براي وطن و ملت نداشته و ايت ازا به ضديت با دولت تشويق نميكند بلكه ارتباطي محكم و پابرجا در راهيست كه به نجات من و امثال من از نيستي ابدي قبر ی كه هيچ كس توان رهايي از آ تجديددارد ی منجر ميشود، راه نجات ايمان برادران دينيام كه در اين زمانه پرخطر، محتاج نجات ايمان و اصلاح اخلاق خود هستند و ميخواهند عضو سودمندي براي وطن و ملت شوند.
از نزديكان ايشان هستم. چهار و به گاه و بيگاه با افتخار به ايشان خدمت كردهام و در مدت مذكور جز فضيلت كامل شاهد هيچ چيز ديگري نبودهام. حتي يك بار هم از زبان او كلمهيي درباره مهدي بودن يا مجدد بودنش نشنيدهام. بيش از صدها هزار نسخه رساله نور و صدها هزار نفر از چهل هان خالصاش كه با مطالعه رساله نور ايمان خود را نجات دادهاند گواهي ميدهند كه تواضعاش در كمال است.
استاد ارجمندام خود را مانند ما طلبه رساله نور ميداند، و چنين ادعايي دارد. با ملاحظه نامههاي متعدد او كه در اختيارتان است، مخصوصتواند"رساله اخلاص"از مجموعه "عصاي موسي" به سهولت ميتوان شاهد اين موضوع بود. او خود بارها در رساله نور و نامههايش تكرار نموده و گفته است:"حقايق باقي و درخشاني چون خورشيد و الماس را نميتوان بر اشخاص فاني استوار نمود، و اشخاص فات: در 2
هم نميتوانند خود را صاحب حقايق قيمتي مذكور بدانند."با اين حال گفتن اين كه او اهل تفاخر است و مدعي مهدويت و مجدد بودن، با عقل سليم سازگار نيست، زيرا همه نامهها و رسالههايش را اگر با انصاف و با دقت مطالعه كنيد خواهيد ديد كه اين عل ايمانترم زمان، دانشمندي دينيست كه طي قرنها نميتوان نمونهاش را يافت؛ و نجاتدهنده ايمانيست كه مشابهاش را نميتوان ديد. مطمئن خواهيد شد در زهُ:
ي كه چيزي نمانده بود شرارههاي سرخ بلشويسم آستانه خانهمان را فرا گيرد، او چون يك ميهن پرست، بيش از لشكري براي وطن و ملت سود و بركت داشت. افسوس ميخورم كه چرا زودتر
اها به شاگردي چنين اثري، و چنان استاد محترمي ی كه مؤلفاش است ی در نيامدم.
هيأت محترم قضات!
براساس منافع بيشماري كه شخصاً از رساله نور كسب كرده بودم، رساله"د، ايني جوانان"را با دريافت مجوز رسمي به عنوان يك خدمت ملي و قدسي و براي استفاده فرزندان ديگر وطن، در اسكي شهير منتشر كردم. از شما سؤال ميكنم:"در حالي كه لازمه خدمت بيچارهيي چون من به رساله نور ی كه تفسير واقعي و بي كم و كاست قرآن اس بيان از آن طريق به ايمان، مستلزم تبريك و قدرداني و تشويق است، چنين برخورد سنگيني تا چه حد از حقيقت عدالت دور و مخالف آن است؟"
از دادگاه عادلتان ميخواهم بر آزادي رسالههاعجيب وكه غذاي روح، سبب نجات و كليد سعادت ابدي ما هستند رأي دهد؛ همچنين معروض ميدارم اگر مطالبي كه بعضي از آنها را بيان داشتم و برايتان برشمردم از نظر شما جرم محسوب شوكومت انترين مجازاتي كه برايم قائل شويد با كمال رضايت قلبي خواهم پذيرفت.
محبوس در زندان آفيون
اهل اميرداغ
جيلان چاليشكان
* * *
— 703 —
(دفاعيه مصطفي عثمان)
به دادگاه جرايم سنگين آفيون
لهاي صوص مسائلي كه براساس مشاركت من در فعاليتهاي موهوم ضديت با رژيم بديع الزمان سعيد نورسي كه مظنون به تشكيل جمعيت مخفي، ابزار قرار دادن احساسات ديني و اخلال در امنيت دولت ميباشد، و به عنوان جرم ادعيست كميگويم:
١. آري، من هم مانند تعداد زيادي از طلبههاي نور درصدد فراگرفتن تربيت مدني ديني كه فضيلت و افتخاري تاريخي و شايسته مسلمان و ترك بودن واقعيست، و اخلاق قرآني كه شعاري مليست، برآمدم تا بتوانم عضو مفيدي براي وطن و ملت شوم و از تأثير كلمه وژيهاي بيگانه در امان بمانم و دين و ايمان خويش را بياموزم و از آن محافظت كنم؛ لذا رسالههاي نور را تهيه و شروع به مطالعه كردم. در زمانهيي كه اخلاق سيئه و بيبند و باري و رذالت، اخلاق و شرف نياكانمان را ی كه به ل مذكو عزت و نام و نشان داده است ی پايمال نموده، و حيات جامعه را مسموم كرده، و هر كوي و برزني را تا درجه مشمئز كردن صاحبان اخلاق ناپسند، در بر گرفته و موجب تقلا و ن. براسافكار عمومي گرديده، و تبديل به بحث روز هر خانواده از هر طبقهيي شده؛ و اين وضع دردناك، روزنامهها و نشرياتي را كه زبان افكار عمومي محسوب ميشوند تبديل به مخبران و ضابطان اخلاق نموده و انتقادهاي آنها را در موضوعات گوناگون بر عذابته است و روز به روز با شتاب در حال گسترش بوده و در حال نشان دادن استعداد فراگير شدن خود نيز ميباشد؛ من هم در پرتگاه فساد اخلاقي سقوط كرده بودم؛ و رساله نور بند".
هاي ديني، اخلاقي، اجتماعي و ادبي خود همچنان كه هر خواننده مسلمان را نجات ميدهد مرا نيز رهانيد؛ هموطناني كه ميدانستند و شنيده بودند كه من اين آثار را مطالعه ميكنم براي تهذيب اخلاق تترين ُصرانه رسالهها را از من درخواست ميكردند و من نيز به آنها ميدادم تا به اين وسيله كساني را كه با
— 704 —
بيبند و باري استعداد مُضر بودن براي وطن و ملت را نشان ميحال طبنجات دهم؛ ميخواستم با تلقينات مؤثر رسالههاي نور هر فرد را به انساني مفيد براي بشريت تبديل كنم؛ بديع الزمان مؤلف رساله نور در اين مسير خادم و وسيله است و با فعاليتهاي مؤثر ديني خود در برابر خطر وبوجودات كمونيسم كه جهان را به لرزه درآورده و به كشور ما نيز سرايت و نفوذ نموده، مجاهدي معنوي و شايسته تقدير و احترام ميباشد؛ رساله نور سلاح مؤثر و نوراني او در مجاهدات قدسي و معنوييي ساباشد؛ وي طي بيست سال، بيست هزار نفر و شايد بيش از آن را به افراد مفيدي براي ملت و وطن تبديل كرده است. اينك از وجدان شما سؤال ميكنم مطالعه رساله نور تا چه حد ميتواند براي من جرم و براي مؤلف محترم آن سبب اتهاكسي كهب شود؟
٢. درباره حديثي كه مقام دادستان به صورت غير علمي مدعي شده موضوع است، بايد بگويم اين حديث در كتابهاي حديث، صحيح دانسته ميشود و مورد قبول علماي حديت علمي پيش از دورهي آزادي در زمان مشروطيت، ژاپنيها و كليساي انگليكان انگلستان سؤالاتي از عالمان آن دوره ميپرسند. علماي استانبول كه علامههاي آن دوره بودند به هچون دااسبت موضوع را با بديع الزمان مؤلف محترم رساله نور مطرح ميكنند و او نيز مطالب تأويلي مربوط به حديث مذكور را در اثري كه اينك"شعاع پنجم"ناميده ميشود ارائه ميكند. علماي مشهور آن دوره مطالب بديع الزمان را ميپذيرند و اعتراضي نميكد، ايناين نشان ميدهد كه حديث مورد نظر به يقين صحيح است.
فقط همين قسمتِ رساله نور نيست، بلكه همه حقايق و درسهاي آن چنان محكماند كه عالم مسلر اثباقعي ياراي اعتراض به آن را ندارد؛ لذا همه عالمان واقعي كشور و در رأس آنها رياست سازمان ديانت از دوره مشروطيت به بعد مجبور به پذيرش و احترامْلى (كاند. اعتراض و ادعاي يكي دو نفر كه نام عالم را يدك ميكشند اما از علم حقيقت بيبهرهاند نميتواند حقايق مذكور و براهين محكم ياد شده را نقض كند. اصولاًميآوركاري تمسخرآميز خواهد بود. اثري را در نظر داشته باشيد كه منافع مادي و معنوياش آشكار است و هزاران نفر از هموطنان از هر طبقهيي در اكناف و اطراف ميهن براي نجات حيات باقي خود از
#70بلكه مي، با تقدير و تمجيد آن را مطالعه ميكنند و به دليل نجات ايمانشان توسط اين كتاب، خود را مديون هميشگي مؤلف محترماش ميدانند؛ اكنون فیردي را در ميان هیزاران نفر ياد شده در نظر بگيريد كه از اثر مذكور بميگويد شده و با عشق و علاقه به حقايق قرآن و ايمیان، به لحاظ احسیاس د دِيْن، نامیهيي براي مؤلف اين اثر نوشته و در آن به حقايق انكارناپذير حديث ياد شده یكه سبب اتهام وقيقه ای استناد ميكند و با نظر بر برخي افعال و آثار، طوري به او مينگرد كه گويي در اين كشور به عنوان مظهر حديث يادشده ظهور نموده است، لذا با ايزش را و با تكيه بر اخبار تعداد قابل توجهي از علماي اسلام، فعاليت در رفع برخي خطاها را فتوحات قرآني دانسته و اظهار شادماني ميكند و اين ديدگاه و نقطه نظرات را به صورت محرمانه براي استادي مينويسد كه از آثارش فيض برده، و خواستهاش هم ايبوبي وكه وطن و ملت به پرتگاه آنارشيسم، در نتيجه به دامان تهديد سرخ كه همه جهان را به لرزه انداخته نيفتد؛ آيا چنين خواستهيي خيانت به نظام است؟ زبان درازي به انقلاب است؟ نيز مرد عالم بسيار سالمند و منزوقرآن مكسي را در نظر داشته باشيد كه بيش از همه شايسته تقدير و تحسين است و چند دادگاه او را از تهمتها و افتراهاي وارده بري دانستهاند اما عدهييا آنكم در همان موارد او را زير سؤال ميبرند و او را توقيفاش كرده و به سلول انفرادي ميبرند و به محاكمه ميكشند؛ نقطه نظرات علمي ما و فعاليت براي نجات ايمانمان را نيز جرم دانسته وَلاَمُ دليل و برهان جرم او در ايجاد اخلال در امنيت حكومت اعلام ميكنند؛ اين رأي و نظر كدام وجدان عادليست؟ اين سؤال را از دادگاه شما ميپرسم و شما را به وجدا در داارجاع ميدهم.
٣. اما درباره اتهام "حمل تصاوير بديع الزمان به عنوان اشياي مقدس و جمعآوري نامههاي او و مكاتبه با ايشان" بايد بگويم: مانند هر فرد ديگري حق دارم كه عكس عالمي كامل و مؤلفي محترم را نه تنها به سادگي كه با تزييناتيره "مؤا و جواهر به دست بگيرم و آن را حمل كنم و برايش نامه بنويسم و تبريك بگويم و با دوستدارانش آشنا شوم؛ او كه با آثار خويش وسيله نجات حيات معنوي و باقيام از نيستي شد و لذت و سعادت زندگاني مادي را يكنندچشاند و ايمان مرا همچون هزاران نفر ديگر نجات داد. گمان نميكنم عمل به اين حق،
— 706 —
جرم باشد لذا به عنوان كلام آخر ميگويم: براساس مضمون اين قول كه "سخن چه كسي معتبر است؟ همان كه از اين حجربه كرده است،" در خصوص خدمت نورجيان به وطن و ملت و جامعه بشري، نيروي انتظامي دو استان و تعداد زيادي از شهرها گواهي ميدهند، كه اهميت خدمات ميهني شاگردان رساله نور ی كه ريد نولعه اين اثر خود را از فسق و فجور نجات داده و وسيله رهايي ديگران را نيز مهيا نمودهاند ی به ملت و وطن و حكومت طي سالهاي مديد، نسبت به خدمات هزاران نفر پرسنل نامید ونتظامي واقعاً از اهميت بيشتري برخوردار بوده است. خدمات مذكور با اينكه شايسته توجه و عنايت و قدرداني بوده اما به دليل سوءِ برداشتي كه از آن شد ما را دستگير و زنداني و محاكمه كردهو ايني وانمود نمودند كه گويا با قصد قبلي به نفع دولتي بيگانه فعاليت كردهايم؛ لذا دار و ندارمان را زير پا گذاشتند و اهل و عيال بيچاره ما را پريشان كردند و به گريه وا داشتند؛ از دادگاه و وجدان شما ميپرسم، اين دولت تار با كدام يك از قوانين دمكراسي مطابقت دارد و با كدام رأي عادلانه و وجداني قضات سوگند خوردهي مبارك و عادل سازگار است؟ از دادگاه محترم شما كه به نام ملت كه در دادگر ترك و مجلس كبيرش درصدد اجراي عدالت ميباشد درخواست ميكنم اين كتابها را كه فوايد و منافع زيادشان روشن و آشكار است و نميتوان آن را انكار نمود آزاد اعلام نموده و حكم برائت ما را نيز صادر فرماييد.
محبوس در زندان آفيون
وگرنه لي سافران بولو
مصطفي عثمان
* * *
— 707 —
(دفاعيه حفظي بايرام)
به دادگاه جرايم سنگين آفيون
عالم مسلمان، بديع الزمان مظنون به ابزار قرار دادن احساسات ديني و اخلال در امنيت دولت ميباشد. من نيز آربي تر را ی كه حقايق قرآني و ايماني را به صورت بسيار سودمند به ملت تعليم ميدهد ی مطالعه كرده و در مسير دين و ايمان از آنها بسيار استفاده نموده و با نيت نائل شدن به حسنهي واسطهيدترينراي تحصيل دروس ايماني و تربيت ديني و اخلاقي ديگران كه از شعارهاي ملي ما ميباشد آنها را ی كه عامل كسب اخلاق قرآني برايم بوده ی تأمين و به درخواست برخي از آشنايانهزار نتيارشان گذاشتهام؛ همچنين برخي از رفقا نامههايي را با مطالب دوستانه يا علمي به نشاني من فرستادهاند؛ لذا اين موارد را بهانه كرده مرا ايمانرم مشاراليه اعلام نمودهاند. من به موارد مذكور كه سبب اتهام ميباشند اعتراض داشته، و ميگويم:
١. رساله نور به محاكمه كشيده شد و پس از آن كه برائتاش را اعلام كردند به مؤلفاش بازگرداندند. اين اثر موريقت نيد و تقدير همهي علماي جهان اسلام و اين كشور واقع شده است. من اين كتاب را آنگونه كه دادستان ادعا ميكند، با نيت فتنهانگيزي نخواندم، بلكهلهاي الهاش را با اين نگاه مطالعه كردهام كه از ابتدا تا انتها تفسير مهمي از قرآن است؛ اثريست كه اخلاق انسانها را تعالي داده و آنها را صاحب فد يا هيكند؛ وسيلهييست كه ملتها را از سقوط در پرتگاه نجات داده و دروس اسلامي و تربيت ديني را به صورت مؤثري تعليم ميدهد و به لحاظ معنا بزرگترين ياري و نيكي را به ملت و كشور و حتي به بشريت حقيقتند؛ لذا اين اثر را مطالعه كردهام تا دين و ايمانام را محافظت كنم و بياموزم، نيز آن را به ديگران دادهام يا برايشان فراهم كردهام و گمان هم نميكنم ا الصَّ جرم باشد، زيرا هيچ گاه ديده نشده است طلبههاي نور در حادثهيي شركت كنند كه براي وطن و ملت و حكومت ضرر داشته باشد. نيروي انتظامي هيچ وقت چنين چيزي را ثبتوانان، است؛ در عين حال اينكه گفته #ميشود "خواندن و تدريساش ٧٠٨
مخفيانه است" و شبههي وجود يك سازمان و جمعيت مخفي را قصه ميكنند، كار بسيار نابجاييست. زيرا طلبههاي نور با هيچ دسته و گروه پيدا و نهان علمي يا سبراي اابطهيي ندارند. چند سال پيش افراد زيادي را همراه با بديع الزمان تحويل دادگاه جرايم سنگين دنيزلي دادند و آنها را محاكمه كردند. وقتي همه مسائل را به همراه رسالهها به دقت و به تفكيك بررسي نمودند برائت همر ميبعلام كردند. خواندن و تمهيد خوانده شدن اثري كه بيگناهي مؤلف آن و آزادي آثارش اعلام شده، سبب اتهام و دليلي براي جرمي بسيار بزرگ چون خيانت كه اندم و اخلال در امنيت دولت نشان داده شده و من نميدانم اين امر تا چه حد با عدالت سازگار است، لذا آن را به وجدانتان ارجاع ميدهم.
٢. رشادش زندان بودم كه شخص ناشناسي از محله بايزيد رسالهيي را برايم ارسال كرد. اين هم يكي ديگر از دلايل اتهامي من است. من رساله مذكور را نديدم و از محتوياتاش بيخبرم. ا و هم له نور باشد قبول دارم؛ شما بپرسيد من هم پاسخ ميدهم. البته مطلع شدم دادستان در كيفرخواست از مهدويت بحث كرده است. اين در حاليست كه استادم از چنين نسبتم ذيحمبراست. ما چنين چيزي را از زبان او نشنيدهايم و در آثارش هم نديدهايم. او طلبههايش را هميشه از احترام و تمجيد و قائل شدن مقامي براي او منع كرده و حتي كساني را كه نامههاي مدح آميز برايش خطاي اند از اين كار برحذر داشته است. ما او را بزرگترين عالم اين زمانه و استاد علم تحقيقي ميدانيم كه از حب جاه مبرا ميباشد.
زنداني
حفظي بايرام
* * *
— 709 —
(دفاعيه مصطفي اهل امير داغ)
به دادگاه جرايم سنگينن در ا
دادستان من را نيز در جرم موهوم استادم بديع الزمان شريك دانسته است، در اين باره به اختصار ميگويم:
از نسبتي كه با استاد داشته و د اختياهيي پشيمان نيستم. خدمتي كه به ايشان و رساله نور كردهام قطرهييست در برابر دريايي از لطف و احسان. همچنان كه براي دست يافتن به خزاينِ به غايت ارزشمند الماس، تكه شيشههاي كوچك را بدون هيچ تحساب شنار ميگذارند، براي رساله نور نيز كه وسيلهيي براي نجات حيات ابديام بوده، هر لحظه آمادهام جانم را فدا كنم. رساله نور سود سرشار اخروي و دنيويِ بينهايتي نصيب فرد ميكند، لذا من ميدانم كه ترك اين منفعت عظيم بهاد همهشارها و زندانهاي فاني و بياهميت، و براي آنكه به حيات كوتاه و پر دغدغه دنيوي ضرري نرسد، و اظهار بيتوجهي به استاد و رساله نور، خيانت بزرگيست به آن استاد ارجمند و علامه قدسي زمان مدعي شيمان و قرآن كه تنها هدف اوست.نميخواهم حتي ذرهيي برخلاف اجازه و دستور او عمل كنم.
هيأت محترم قضات!
من به رغم فقر و تهيدستي طلبه يك عالم بزرگ ديني شدهام كه در برابر بلشويسم كه ميخواهد ميكروبهاي ز به آنش را در وطن ما پخش كند جبهه نيرومندي تشكيل داده است؛ چرا چنين چيزي را بر من نميپسنديد؟ اين امر بيترديد ثابت ميكند كه غناي رسالههاي نور بسيار برتر از داراييهاي دنيويست. استادم و رساله نور را هميشه آزاد بگذاريد تا ايمان ميلرزاقي نفر از جوانان ترك را چون من نجات دهد تا افراد مفيدي براي وطن شوند. نياز ما جوانان ترك به رساله نور هزاران بار بيشتر از نياز كسيست كه در زنداني در بسته مانده و خواهان هواي آزاد است؛ مانند نياز كسي كه در تدهند، محض است و در پي نور و روشنايي ميباشد؛ مانند نياز فردي كه در بيابان تشنه و گرسنه مانده و خواهان آب و غذا ميباشد؛ مانند كسي كه در دريا دست و پا ميزند و چيزي نمانده غرق
#71ريد، او در پي كشتي نجات است كه از راه برسد. به دليل حقايقي كه بعضي از آنها را در بالا برشمردم بديع الزمان ی كه توجه و حُسن ظن ما را به خود جلب نموده و با عُلقهيي محكم به او پيوند يافتهايم ی و بيچارگاني كه با حُسن نيت، طلبهاش شدهاند رااقعه ز در چنين زندانهايي از بين برد؛ اين با عدل و داد سازگار نيست.
محبوس در زندان آفيون
اهل امير داغ
مصطفي آجت
* * *
— 711 —
(دفاعيه خليل چاليشكان)
به دادگاه جرايم سنگين آفيون
هيأت محترم قضات!
در كيفرخواستي من استط دادستان به من تفهيم شد خدمت به استاد و سرورم جرم بزرگي قلمداد شده است. ايشان كه در سال ١٩٤٤ به شهر ما تشريف آورده و چهار سال است كه به عنوان مهمان در آنجا اقامچ دليلد؛ چهل سال است كه دست از تمام لذات و راحتيهاي دنيا شسته و صرفاً در راه ايمان و اسلام و مخصوصاً در مسير ايمان و آخرت براي نجات سعادت ابدي هموطنان مسِثْلُ ان كوشيده، به ويژه با دروس ايماني و اخلاقي رساله نور در برابر افكار مُضر بلشويستي كه براي دين ما و ملت مسلمان ترك زيانهاي فراوان مادي و معنوي داشته سدي كشيده تا اآتش مذ افكار و مشابه آنكه براي وطن و ملت زيانبار است در ميان ملت نفوذ نكند. بنده در طول سه سال گاه و بيگاه به رساله نور و استادم ی كه شايسته تحسين و تقدير همه علماي جهان بوده اند ی با افتخار خدمت كردهيمان آيا اين خدمت در برابر عدالت جرم محسوب ميشود؟ در اين خصوص به عنوان يك جرم ديگر نوشتهاند براي انجام خدمت به استاد و رساله نور خياطي را رت كه ههام. من اگر در راه استادم و در راه رساله نور كه حق و حقيقت و تفسير حقيقي قرآن كريم است جان خود را نيز فدا كنم از شما ميپرسم آيا مرتكست عاشده و به عنوان خائن به وطن معرفي خواهم شد؟
جناب آقاي رييس!
من بخشهايي از رساله نور را مطالعه و كتابت كردم. حضرت حق را شكر بيپايان به رغم علمي كه از گذشته در قلبام زنداصلاح داشته بودم با اشتياقي فوق العاده شروع به استفاده از اين رسالهها نمودم. با وجود ارتباط نزديكي كه با اين اثر برقرار كردم چيزي مبني بر تشويق مردم عليه دولت يا تشكيل جمعيتي مخفي براي ايجاد اخلال در امنيت نديدم؛ به و ذكاترتيب از استادم نيز مطلبي
— 712 —
در خصوص مهدويت يا مجدد بودن و اينگونه مباحث نشنيدم. تنها هدف و مقصد رساله نور، استاد و ما طلبهها، خدمت مقدس به اسلام بهويژه خدمت به ملت ترك به لحاظ ايمان و اخلاق است. شكي نيست كه نبايد با رساله نو دستخدماناش در اين خصوص كاري داشت. اين مقصد و هدف ماست. هيچ چيز ديگري هم نيست. اين مسئوليت هم براي رضاي الهيست. هيچگاه چنين مسئوليت الهي را ابزاري براي دنيا و منافع دنيوي نميكنيم سافر دين حد سقوط نخواهيم كرد. شاگردان مخلص رساله نور جز عشق به ايمان و آخرت در دل چيزي ندارند و در پي مقاصد و اهداف دنيوي نيستند. دادستان ما را متهم به راه اندازي جمعيتي مخفي ميكند؛ چيزي كه هيچ گاه به ذهن ما هم خطور نكرده است. ما تحمل چنين اتهامند دادرا نداريم.
هيأت محترم قضات!
باور داريم كه به هدف، مقصد و ماهيت ما طلبههاي رساله نور پي بردهايد و اطمينان يافتهايد كه با جرمهايي كه دادستان به ما نس از لسدهد ارتباطي نداريم، لذا از دادگاه عالي شما و وجدانتان درخواست ميكنيم كتابهايمان را آزاد كنيد، آنها را به ما بازگردانيد و بيگناهي ما را نيز اعلام فرماييد.
محبوس در زندان آفيون
اهل اميرداغ
خليل چاليشكان
* * *
— 713 —
(دفاعيه مو به ال)
به دادگاه جرايم سنگين آفيون
من عضو هيچ جمعيت مخفي نيستم. در واقع استادم جناب بديع الزمان سعيد نورسي هم چنين تشكيلاتي را ايجاد نكرده است. او هميشه حقايق قرآن را به ما ئل شدهداده و ما را از پرداختن به امور سياسي به شدت منع كرده است. من فقط طلبه استاد بزرگ جناب سعيد نورسي هستم. با تمام جان و دل به او و رساله نور وابسته بوده و پذيراي هر نوع مجازاتي ميبا در آ به سبب دلبستگي به رساله نور و استادم به من خواهيد داد. استادم با آثار خويش ايمان و حيات اخروي من را نجات داد. هدف او نجات همه مسلمانان و هموطنانمان از بيايماني و رساندن آنها به سعادت ابديست. در همه دادگاهها آشكار شده است ت: "منارتباطي با هيچ هدف سياسي نداريم. حقيقت چنين است اما باز هم خلاف حق و بيجا ما را روانه دادگاه كردند. از همين جا در مييابيم كه ميخواهند تساند ما را از بين ببرند. تساند ما معطوف به هيچ هدف سياسي و دنيوي نيست. مو انس و فقط براي جناب استادمان احترام فراوان، واقعاً فراوان قائليم. مطالعه كنندگان رساله نور از ايمان و اسلام و اخلاق و كمالاتي فوق العاده برخوردار ميشوند.
ما نميتوانيم از اظهار محبت زياد به اسنند و پرهيز كنيم. من به چنين استادي و به چنين شاگردان رساله نوري با تمام وجودم وابستهام. اگر اعدام هم بشوم اين وابستگي از بين نخواهد رفت. من و همه برادرانام بيگناه هستيمو با تمام توان خواهان آزادي رساله نور ميباشيم. از شما ميَائِنَ بيگناهي استاد بزرگ، برادران نورجي و بنده را اعلام كنيد.
اهل اسپارتا
مصطفي گل
* * *
— 714 —
(دفاعيه ابراهيم كوچك)
به دادگاه جرايم سنگين آفيون
قضات محترم!
جرمي كه به ما نسبت ور وسييشود هم بيجاست و هم دنيايي و سياسيست. شما قضات گرامي مدتهاست در برخورد اول دريافتهايد كه ما اهل سياست هستيم يا نه. در واقع و بر فرض اگر صدها فرد صلاحيو حاميتأييد كنند كه اين نسبت غريب و ناچسب صد در صد محقق است، عقل و خرد من هم صد برابر بيشتر از آني باشد كه اينك هست، تحت تأثير معنوياتي كه رساله نور و مؤلف بسبفرستيترماش بر من اثر داشته، باز هم با تمام وجود از اين ماجراي لذت بخش سياسي كه گذرا و موقتيست ميگريزم و با تمام وجودم آن عقل و خرد را در راه ايمان به آخرت و نجات از جهنم به كار ميبرم. دلبستگي و احترام به مؤلف گرانقداي تأمه نور، مطالعه و كتابت رساله نور و ارتباط و نامهنگاري ما با طلبههاي نور همچنان كه دادگاه جرايم سنگين دنيزلي و دادگاه استيناف نيز تأييد كردهاند مستقيماً امري اخرويست. ما با انديشهيي كه از رساله نور اخذ كآب حيم اين وجودهاي نوراني را هيچگاه و به هيچوجه با بهاي دنيوي و مادي عوض نميكنيم. اين مطلب چون ايماني در ما تا دم مرگ باقي خواهد ماند.
هيأت محترم قضات!
مادام كه به دليل اتهامي چنين سنگين در اينجاديرينهيافتهايم بيان حقيقتي مهم، دِيْن من به وجدانها و به ميهن است. فقط در محيط زندگي من در زماني بيش از ده سال اخير، بسياري از جمله خود من بودهاند كه بر اثر اصلاحات فوق العادهي رساله نور در برابر چشم همه مردمأييد مانه خود را يافتهاند. رفتارهاي پست و مبتذل اين افراد به سعادت خانواده تبديل شده است. پدران و مادران آنها اينك به جان مسببان اين امر دعا ميكنند. به رفتاب و و سياري از افراد در استان ما و شهرهاي اطراف توجه كنيد. مخصوصاً زندان دنيزلي را در نظر داشته
— 715 —
باشيد كه رساله نور با ورود به آنجا بر محبوسان چنان تأثير مثبتيارم كهارد كه هنوز هم نقل محافل است؛ به همين ترتيب من هنگام ورود به زندان آفيون نيز با هر كس كه گفتگو كردم رفتار پيشين و فعلي خود را ذكر كرده و با شكر و سپاس و احساس دِيْن، براي طلبههاي نور دعا نمودهاند. اين حقايق كليات و آشكارند... چگونه ممكن است من انسان باشم و علاقهي اسلامي به رساله نور ی كه از تفاسير مهم كتابمان قرآن است و تا اين حد موجب اصلاح من و همنوعانام در مسائل اخلاقي و اجتماعي و ا به ماده ی و نوشتن نامه تسلي به مؤلف محترم و هموطنانش اقدامي سياسي باشد؟ از اين بابت در حيرتام. با همين حيرت و شگفتي ميگويم چنين چيزي نميتواند جرم باشد. در نهايت، نظر من اين زق نوز دشمنان پنهان قرآن، در نتيجه رساله نور، دادگستري و نيروي انتظامي را دچار توهم نموده و باعث شدهاند زندانها را از دوستان ما پر كنند. شكي نيست كه قضات عالي پي به اينن ميآ خواهند برد و با مراجعه به وجدانشان رأي عادلانهي خود را كه حاوي بشارتهاي بيشمار ابدي و الهيست صادر خواهند كرد و ملت مسلمان تركيه را كه در هر سوشان بلوطن با علاقهيي وافر انتظار ميكشند، مرهون نظر خويش خواهند نمود.
محبوس در زندان آفيون
از اهالي اينه بولو
ابراهيم فاكازلي
* * *
— 716 —
شعاع پنجم
اينك چ كتاب "محاكمات بديعيه" كه سي سال پيش نوشته شد مطالبي دربارهي "سد ذوالقرنين"، "يأجوج و مأجوج"، و بيست مسأله از ساير "علايم قيامت" مطرح شد. سيزده سال پيش اينكاز اهال سال گذشته است. مسودههايي از اين رسالهي پيش رو به عنوان تتمه محاكمات نوشته شده بود. به خاطر يكي از دوستان عزيزم آنها را پاكنويس كردم؛ شد شعاع پنجم.)
(شعاع پنجم از لمعهي سي و يكم از مكتوب سي و يكم است.)
يادآوري:ابتدا مسائلي كه پس تم... مه آورده شده مطالعه گردد تا هدف موجود در مقدمه دانسته شود.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
نكتهيي از آيه فَقَدْ جَاءَ اَشْرَاطُهَا (محمد: ١٨) براي محافظت از عقايد عوام مؤمنان از شبهات در زمانه كنوني نوشته شد. بعضي از احادانگشت بوط به وقايع آخر الزمان، همچون متشابهات قرآني داراي معاني ژرفي هستند. آنها را نميتوان مانند محكمات تفسير كرد و اين طور نيست كه هر كسي به معناي ه دقت پي ببرد. اين قبيل احاديث را به جاي تفسير تأويل ميكنند.
— 717 —
بر اساس سرّ
وَمَا يَعْلَمُ تَاْوِيلَهُ اِلاَّ اللّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِى الْعِلْمِ
(آل عمران: ٧) تأويل آنها بعد از وقوعشان دانسته ميُزَيَّآن موقع است كه معلوم ميشود مراد از آنها چه بوده؛ و راسخون در علم در آن زمان ميگويند:
آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا
(آل عمرست.
و حقايق پنهان مذكور را اظهار مي دارند.
"شعاع پنجم" داراي يك مقدمه و بيست و سه مسأله است، مقدمه نيز داراي پنج نقطه به شرح زير ميباشد:
نقطه نخست:ايمان و تكليف در دايره اختيار، يك امتحان، تجربه مسائلقه است، لذا مسائل عميق و پوشيدهي نظري آن كه نيازمند دقت و تجربه هستند بيترديد نميتوانند بديهي باشند؛ همچنين نميتوانند چنان ضروري باشند كه هر كسي خواه ناخواه آنها را تصديق كند، دليلاش آن يد در ابوبكرها به اعلاي علييون صعود كنند و ابوجهلها به اسفل سافلين سقوط. اگر اختياري نباشد تكليفي هم در كار نخواهد بود. به دليل همين سرّ و حكمت است كه معجزهها معدود وخطاب بد. همچنين "علايم قيامت و اشراط ساعت" كه در دار تكليف قابل ديده شدن باشند مانند بعضي از متشابهات قرآني، پوشيده و با تأويل خواهند بود، اما چون عه كندورشيد از مغرب در حد بداهت هر كس را مجبور به قبول ميكند، لذا مسير توبه بسته ميشود و ديگر توبه و ايمان پذيرفته نميشود، چون در غير اين صورت ابوبكرها و ابوجهلها در تأييد و تصديق مساوي ميشوند. حتي فرو آمدن حضرت عيسي (ع. كه و دانستن اينكه او عيسي (ع) است با دقت نور ايمان صورت ميگيرد؛ هر كسي قادر به شناخت او نخواهد بود؛ هم چنين اشخاص ترسناكي چون دجال و سفيان خود را نميشناسند.
نقطه دوم:قسمي از امور غيبيِ اعلام شده به پيامبر عَليهِ الصَّمانند السّلام به تفصيل بيان ميشود و مانند محكمات قرآن و حديث قدسي در آنها هيچ دخل و تصرفي صورت نميگيرد و نميتواند بگيرد.
قسم ديگر به اجمال اعلام ميشود و مانند احاديث مربوط به وقايع كونيه و حوات حقايده كه دخلي به ايمان ندارد، تصوير و تفصيل آن به اجتهاد او واگذار ميشود. پيامبرمان در اين قسم، موضوعات را با بلاغت خويش، به صورت تمثيل و موافق با حكمت سرّ تكليف، تفصيل پنجم ر ميكند. براي نمونه، هنگام گفتگويي
— 718 —
صدايي مهيب شنيده شد، فرمود: "اين صداي سنگي بود كه طي هفتاد سال به سوي جهنم ميغلتيد و هم اينكلاةُ وق جهنم سقوط كرد". پنج شش دقيقه پس از اين خبر غريب، كسي آمد و گفت: "يا رسول الله! فلان منافقي كه هفتاد سال داشت از دنيا رفت و روانه جهنم شد" و به اين ترتيب تأويل كلام بليغ و والاي پيامبر را نشان داد.
يادآوري:حوادث جزئي َّلاةُ جزء حقايق ايماني نميباشند در نظر نبوت بياهميتاند.
نقطه سوم:دو نكته است.
نكته نخست:قسمي از احاديث كه به صورت تشبيه و تمثيل روايت ميگردند بهجازات زمان از نظر عوام، حقيقت تلقي ميشوند پس با واقعيت مطابقت ندارند. با اينكه عين حقيقتاند، اما تطابقي با واقع ندارند. براي مثال دو فرشته با شكل و ناا درس"ثور"و"حوت"را كه همچون حملهي عرش از حملههاي ارضاند، گاوي بزرگ و ماهي بسيار عظيمي تصور كردهاند.
نكته دوم:قسمي ديگر از احاديث با اينكه دربارهي اكثريت مسلمانان يا حكومت اسلامي يادي! اگخلافت وارد شدهاند اما گمان شده است شامل همه اهل دنيا ميگردند، يعني احاديث مذكور با اينكه از جهتي خاص محسوب ميشوند، اما كلي و عام تلقي شدهاند. براي نمونه در روايت هست كهحت كنن فرا ميرسد كسي براي گفتن الله الله باقي نميماند".يعني اينكه"اماكن ذكر تعطيل خواهند شد و اذان و اقامه را به تركي خواهند خواند".
نقطه چهارم:زمان وقوع امور غيبيهيي چون اجل و موت بنا بر حكمت و مصاشاگرداشمار مخفيست؛ به همين ترتيب قيامت نيز كه موت و سكرات دنياست و در واقع مرگ و اجل نوع بشر و جنس حيوان ميباشد بنا بر مصالح فراوان پنهان شده است.
اي بسي، اگر زمان فرا رسيدن مرگ معلوم بود، فرد نيمي از عمر خود را در غفلت مطلق بهسر ميبرد و نيمه ديگر را با ترس از اينكه هر روز گامي به چوبهي دار نزديك ميشود در وحشت مطلق بسر ميكرداً درواين ترتيب موازنه مصلحتكارانه و حكيمانه خوف و رجا به هم ميريخت؛ به همين صورت اگر زمان مرگ و سكرات
— 719 —
دنيا يعني قيامت نيز معلوم و معين ميبود قرون اولي و وسطي از فكر آخرت بسيار اندك متأثر ميشد. ولي كه شمُخري در وحشت مطلق ميماند و حيات دنيوي لذت و قيمتي نميتوانست داشته باشد؛ و اهميت و حكمتي نيز براي عبوديت كه توأم با خوف و رجا با اختيار و با اطاعت انجام ميشود باقي نميماند.
اگر زمان قيامت معلوم بود قسمي از حقايق ايماني مرتبه بداهت ميتعليم و هر كس خواه ناخواه آن را تأييد و تصديق ميكرد. در آن صورت سرّ تكليف و حكمت ايمان كه وابسته به اختيار و اراده ميباشد ضايع ميگرديد. بنا بر مصالح فراواني از اين قبيل است كهانسان غيبي پوشيده است و هر كس در هر دقيقه هم به مرگاش ميانديشد و هم به بقايش؛ لذا هم براي دنيايش فعاليت ميكند هم براي آخرتاش؛ اين است كه در هر عصري انسانها هم به فرارسيدن قيامت فكر ميكنند هم به تداوم عمر دنيا؛ پس در اين حال ا(بخش دانسان ميتواند در عين فاني بودن دنيا براي حيات جاويد بكوشد و هم طوري براي آباد كردن دنيا كار و كوشش كند كه گويي هيچ گاه نخواهد مُرد.
همچنين اگر زمان گري ايا معلوم بود كسي كه قرار است دچار مصيبتي شود در انتظار رسيدن آن، دچار مصيبتي معنوي و ده برابر بيشتر از اصل مصيبت ميشد، لذا براي آنكه انميدهن چنين انتظاري رنج نكشد، زمان وقوع مصيبت براساس حكمت و رحمت الهي پوشيده و مخفي نگاه داشته شده است. اكثر وقايع كونيه غيبي داراي چنين حكمتهايي هستند، لذا خبر دادن از غيب در اين زمينهها ن گمانشده است. در برابر اصل
لاَ يَعْلَمُ الْغَيْبَ اِلاَّ اللّهُ
نبايد بياحترامي و سرپيچي كرد؛ آنان نيز كه به اذن رباني از امور غيبيهيي به جز ه و دوايماني و آنچه مدار تكليف است خبر ميدهند هم، با اشارات و سربسته و در پرده خبر ميدهند. حتي خبرها و بشارتهاي مربوط به پيامبر ما نيز درتوراتوانجيلوزبورتا حدودي پوشيده و در پرده آمده به همين دليل است كه برزدهم:پيروان كتابهاي مذكور دست به تأويل زدند و ايمان نياوردند. البته مقتضاي حكمت تكليف اين است كه خبر مسائل مربوط به اعتقادات ايماني صريح و مكرر باشدتشاي ممسائل را بايد روشن و آشكار تبليغ كرد؛ لذا قرآن معجز البيان و ترجمان
— 720 —
ذيشأن آن عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام در امور اخروي به تفصيل و در وقايع آتي دنيوي به اجمال خبر دادهاند.
نقطه پنجم:اوضاع فوق العادهي مربوط بر و شمهر دودجال،به مناسبت آنها و در بحث آنها روايت شده، لذا چنين تلقي و توهم شده است كه خوارق مذكور از شخص آنها صادر خواهد شد، پس روايت مذكور در گروه روابود. بشابه قرار گرفته و معناي آن پنهان مانده است؛ مانند گشت و گذار با هواپيما يا قطار ...
يا مثلاً مشهور شده است زماني كه دجال اسلام ميميرد شيطان كه در خدمت اوست از محلديكيلي تاش(س
هر يگي ميدان بايزيد) در استانبول خطاب به همه جهان فرياد خواهد زد و همه صداي او را خواهند شنيد كه ميگويد:"او مُرد"يعني بهواسطه راديو كه وسيلهي بسيار عجيبيست و شياطين را هم متحير ميكند، فرياد خواهد زد و خبر خواهد داد.
حالات غريب و كارهيه چنيتناك مربوط به رژيم دجال، كميتهيي كه ايجاد كردهو دولتاش، چون مرتبط با شخص خود او روايت شده، پوشيده و پنهان مانده. مثلاً روايت شده است كه:"چنان قدرتمند است و حكومتاش ادامه مييابد كه فقط حضرت عيس دارد.ميتواند او را از پا درآورد؛ هيچ چاره ديگري نيست".يعني فقط ديني خالص، عُلوي و آسماني ی كه در بين عيسويان ظهور كرده و به حقيقت قرآني اقتدا كرده و با آن متحد خواهد شد ی ميتواند مسلك و رژيم ويرانگر او را در هم بريزد و او را از بين ببرد. مادهول حضرت عيسي (ع) مسلك الحادي مذكور ميميرد و از بين ميرود؛ وگرنه شخص او را يك ميكروب يا يك سرما خوردگي ميتواند از پا درآورد.
تفسيرها و احكام مبتني بر اجتهادِ برخي راويانِ جايز الخطا وارد احاديث شده و سخن آنان را حديث َ لاَ هاند؛ لذا در اين صورت نيز معنا پنهان مانده و چون سخن مذكور با واقعيت مطابق نميشود حكم متشابه را مييابد.
به همين ترتيب در گذشته چون شخصيت معنوي يك جماعت يا جمعيت، مانند آنچه امروز شاهدش هستيم ظاهر نميشد و انديشه فردي غالب بود، صق مذكورگ جماعت و فعاليتهاي قابل توجهشان به شخص يا اشخاصي نسبت داده ميشد كه در رأس آن قرار داشتند لذا اشخاص مذكور براي آنكه شايستگي
— 721 —
برخورداري از صفات كلي و فوق العاده مورد نظر را داشته باشند بايد موجودي لَيْسَ هيكلي شگفت انگيز و صد برابر بيش از جسم و توانشان جلوه كنند، آنها بايد صاحب نيروي فوق العاده و اقتداري فراگير ميبودند؛ پس آنها به اين شكل به تصوير كشيده شدهاند. در اين مورد نيز خبري از مطابقت با واقع نيست، پس روايت مذكور متشابه ِّ شَي.
همچنين در حالي كه حالات و صفات دودجال،منفك و جدا از هم است در رواياتي كه به صورت مطلق نقل ميشوند، با يكديگر التباس شده و يكي را ديگري ميپندارند. به همين ترتيب حالاتمهدي بزرگنيز با رواياتي كه بهمهه سرچشسابق اشاره دارند مطابقت ندارد، لذا حكم حديث متشابه را مييابد. امام علي (ع) فقط ازدجال اسلامبحث ميكند.
مقدمه به اتمام رسيد و مسائل را به شرح زير بيان ميكنيم:
* * *
(فعلاً بيست و سه مسأله از صدها نمونهي آن وقايع غيبي ی هم با دان با هدف تخريب عقايد عوام اشاعه ميدهند ی به مدد رباني و به غايت مجمل بيان ميشود. مسائل مذكور نه تنها آن چنان كه ملحدان پيش بيني كردهاند ضرري نخواهند داشت، بلكه خواهيم ديد كه هر يك از آنها لمعهيي از اعجاز نبوي هستند ونبع انبات و اظهار تأويلهاي حقيقي، سبب محكمي در تقويت عقايد عوام ميگردند؛ از رحمت رباني مسألت داريم چنين شود. از پروردگار مهربان ميخواهم خطاها و اشتباها به ايا مورد عفو و بخشش قرار دهد.)
— 722 —
مقام دوم شعاع پنجم و مسائل آن
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
مسأله نخست:در روايت آمده است: "دست سفيان كه از اشخاص مهمِ آخرالزمان است سوراخ ميشود".
اَللّٰهُ اَعْلَم؛ يكي از تفرمانبايش اين است كه به دليل اسرافِ بيش از حد در ولخرجي و پرداختن به فسق و فجور، مال و اموالي در اختيارش باقي نميماند و سمت و سويش رو به اسراف است. ضرب المثلي ميم نه ت"دست فلاني سوراخ است"يعني بسيار اهل اسراف است.
حديث بالا هشدار ميدهد كه "سفيان با تشويق مردم به اسراف، حرص و طمع شديدي ايجاد ميكند؛ و با انگشت گذاشتن روي نقطه ضعف مردم، آنها را تحت سلطه خود قرار ميدهد" و خبر ميدهد:"كسي بلكه ه اسراف باشد اسير او ميشود و در دام او ميافتد".
مسأله دوم:در روايت آمده است: "يكي از اشخاص وحشتناك آخرالزمان صبح بر ميخيزد در حالي كه بر پيشانياش نوشته شد؛ و برذا كافِرٌ"
اللهُ اَعْلَمُ بِالصَّوَابِ،
تأويلاش چنين است: "آن سفيان، كلاه فرنگيان را بر سر گذاشته، بر سر ديگران هم ميگذارد. اما اين كار را با جبر و قانوندوستي ميدهد، لذا كلاه مذكور نيز چون به سجده ميرود ان شاء الله هدايت مييابد؛ پس هر كس با اكراه و اجبار كلاه مذكور را بر سر بگذارد، كافر نميشود".
مسأله سوم:در روايت هست كه: "حاكمان مستبد آخرالزمان و مخصوصاً دجال،بهشفته مينمهاي دروغيني دارند". الْعِلْمُ عِنْدَ اللّٰهِ؛ يكي از تأويلهاي روايت مذكور چنين است: اين روايت اشاره دارد به زندان و دبيرستان كه در دايره امور دولت روبهروي هم تأسيس ميشوند و ناظر
— 723 —
بر هماند؛ "يكي از آنها تتصري مركيني از حوري و غلمان است و ديگري صورت عذاب و محبس را دارد".
مسأله چهارم:در روايت هست كه: "در آخر الزمان كسي باقي نميماند كه الله الله بگويد".
لاَ يَعْلَمُ الْغَيْبَ اِلاَّ اللّهُ؛
يكي از تأوير مقدسروايت ذكر شده بايد اين باشد: "خانقاهها، مراكز ذكر، و مدرسهها كه محل ذكر الله، الله، الله ميباشند تعطيل ميشوند و به جاينامالله در شعايري چوبه شمش و اقامه نيز اسامي ديگري به كار ميرود" وگرنه منظور اين نيست كه عموم انسانها دچار كفر مطلق ميشوند، زيرا انكار خداوند چون انكار كائنات، دور از عقل و خرد است؛ عقل نه تنها در تمامي انسانها كه در اكثي مييز وقوع چنين چيزي را نميپذيرد. كافران خدا را انكار نميكنند بلكه در صفات او دچار خطا ميشوند.
تأويل ديگر روايت اين است: "روح مؤمنان كمي پيشتر قبض ميشود تا آنها شين چهاشت برپايي قيامت نباشند. قيامت بر سر كافران آوار ميشود".
مسأله پنجم:در روايت هست: "در آخر الزمان اشخاصي چوندجال،ادعاي الوهيت ميكنند و مردم را ب ی الب در برابر خويش مجبور خواهند كرد". اَللّٰهُ اَعْلَم؛ يكي از تأويلهاي روايت مذكور اين است: وقتي فرماندهي بدوي پادشاه را انكار ميكند بدين معناست كه در خويش و ديگ ناظر ندهان به نسبت حاكميتشان پادشاهيِ كوچكي را تصور ميكند؛ به همين ترتيب اشخاصي كه در رأس مذهب طبيعيون و ماديون قرار ميگيرند، به نسبت قدرتي كه دارند در خود نشت، بهوبيت احساس كرده، لذا رعيت را به دليل همان قدرتمندي مجبور ميكنند در مقابل خود و تنديسشان به بندگي سر فرود آرند و سجده و ركوع كنند.
مسأله ششم:در روايت هست: "فتنه آخر الزمان چنان دت.اين است كه كسي نميتواند بر نفس خويش حاكم شود". به همين دليل است كه امت در طول هزار و سيصد سال به امر پيامبر خود از فتنه مذكور استعاذه نموده و پس از يادآوري عذاب قبر، اين سخن ورد زبان مسلمانان تي باقت كه:
"مِنْ فِتْنَةِ الدَّجَّالِ وَ مِنْ فِتْنَةِ آخِرِ الزَّمَانِ"
— 724 —
اللهُ اَعْلَمُ بِالصَّوَابِ،
يكي از تأويلهاي روايت مذكور اين است: فتنههاي ياد شده نفوس را به خود جذب كرده، و مفتون ميكنند. انسانها با اختيار ه استا حتي با ذوق و شوق مرتكب گناه ميشوند. مثلاً در روسيه زن و مرد به صورت عريان و با هم به حمام ميروند، چون زن ذاتاً بسيار مايل به نشان دادخارآفرييهايش ميباشد با علاقه فراوان وارد فتنه مذكور شده و فاسد ميشود؛ مردان كه فطرتاً جمالپرستاند نيز مغلوب نفس خويش شده با سرور و سرخوشي درون ش كند.كور ميافتند و ميسوزند. بدعتها و كباير و لهوياتي چون رقص و تئاتر در آن زمان با جذابيتهايي، نفسپرستان را مانند پروانه گرد خود جمع نموده از خود بيخود ميكند. اگر اين كار با جبر مطلق صورت گيرد اختياري باقي نميسرور عو گناهي صورت نميپذيرد.
مسأله هفتم:در روايت هست: "سفيان عالِم بزرگي ميشود و بهواسطه علم دچار ضلالت خواهد شد؛ همچنين علماي زيادي پيرو او ميشوند". وَ الْعِلْمُ عِنْدَ اللّٰهِ؛ يك تأويل روايت اين است: چون مانند پاشود و ديگر واسطه سلطنتي همچون قوت و قدرت، قبيله و عشيره يا جسارت و ثروت وجود ندارد با هوش و علم و فناش و با دانش سياسي، موقعيت مزبور را بهدست ميآورد و. مشقتل خود عقل و خِرَد بسياري از عالمان را تسخير كرده و آنها را به صورت فتوا دهندگان اطراف خود در ميآورد؛ همچنين معلمان فراواني را طرفدار خود ميكند و معارف فاقد دروس ديني را رهبر و راهنما قرار داده، آنهاس براي تعميم آن تلاش ميكند.
مسأله هشتم:اينكه تمام امت استعاذه ميكنند طبق روايات نشان ميدهد كه فتنه دهشتناك دجال در ميان مسلمانان وقوع خواهد يافت.
لاَ يَعْلَمُ الْغَيْبَ اِلاَّ اللّهُ؛
يكي از تأويلها اين است: دجال مسلمر همانجداست. حتي برخي از اهل تحقيق طبق بيان امام علي (رض) گفتهاند: دجال آنان سفيان است. او در ميان مسلمانان ظهور كرده و كار خود را با فريبكاري پيش ميبرد. دجال بزرگ كافران نيز جداست. آنان كه از جبر و جميران طلق دجال بزرگ تبعيت نكنند شهيد ميشوند، البته كساني كه به اكراه تبعيت كنند كافر نميشوند و حتي گناهكار هم بهشمار نخواهند رفت.
— 725 —
مسأله نهم:در رواياتر همه پيش بيني شده است كه "اقدامات سفياني و حوادث آتي در اطراف شام و عربستان واقع خواهد شد". اَللّٰهُ اَعْلَم؛ يك تأويل روايت مذكور اين است: چون مركز خلافت در زمان گذشته در عراق و شام و مدينه بوده است راويان با اجته و چها طوري پيشبيني كردهاند كه گويا اين امر هميشگي خواهد بود، يعني از اطراف مركز حكومت اسلامي خبر داده و از حلب و شام نام بردهاند. آنها خبرهاي مجمل حديث را به اجتهاد خويش تفصيل دادهان." بعدمسأله دهم:در روايات از اقتدار فوق العاده اشخاص آخر الزمان سخن گفته شده است.
وَ الْعِلْمُ عِنْدَ اللّٰهِ؛
تأويل مطلب اين است: موضوع، كنايه است از عظمت شخصيت معنوياي كه اشخاص مذكور نمايندگياش ميكنند. زماني تصوير فرمانده كل ژاپن كه روسيه هانم قت داده بود طوري منتشر شد كه يك پايش روي اقيانوس كبير و پاي ديگرش بر قلعه پورت آرتور بندري در چين.م. بود. لذا عظمت دهشتناك شخصيت معنوي آن كشور در نماينداست بر گاه در تنديسهاي بزرگ آن نماينده نشان داده ميشود، و اما اقتدار فوق العاده و خارق العاده آنان؛ از آنجا كه بيشتر اقداماتشان براساس تخريب و لذتهاي اشتها برانگيز است، به صورت اقتداري فوق العاده ديده ميشود، زيرا و بيآسان است.يك كبريت روستايي را به آتش ميكشد. مسائلي كه اشتهاي انسان را ميگشايد نيز به دليل تمايل نفس خيلي زود سرايت ميكنند.
مسأله يازدهم:در روايت است: "در آخر الزمان يك مرد بر چهل زن نظارت دارد".
اللهُ ين لايمُ بِالصَّوَابِ؛
اين روايت دو تأويل دارد:
تأويل اول:در آن زمان نكاح مشروع كم شده يا مانند آنچه در روسيه هست از ميان ميرود. كسي كه از دلبستن بشت شدهن اجتناب ميكند و بلاتكليف است شَبان چهل زن بدبخت ميشود.
— 726 —
تأويل دوم:كنايه از اين است كه در زمان فتنه مذكور بيشتر مردان در جنگها از بين ميروند و بر شما مكمتي تولد دختران افزايش مييابد. آزادي كامل زنان موجب افزايش شديد زبانههاي شهوت زنانگي ميشود و آنان به طور فطري بر مردانشان غلبه مييابند و باعث ميشوند فرزندانشان به شكل خودشان شوند لذا به امر الهي تعداد دختران بسيار افزايش مييابد.
وَنِعه دوازدهم:در روايت هست: "روزِ نخست دجال، يك سال است، روز دوماش، يك ماه، روز سوماش، يك هفته، و روز چهارماش يك روز".
لاَ يَعْلَمُ الْغَيْبَ اِلاَّ اللّهُ؛
اين روايت دو تأويل دارد:
تأويل اول:كنايه و اشارت است بر اين كه دجال بزرگ دردگي به قطب شمال و طرف شمال ظهور خواهد كرد، زيرا تمام سال در موقعيت قطب شمال يك شبانه روز است. اگر كسي روزي در فصل تابستان با قطار به اين سمت بيايد، خورشيد يكريم درمام غروب نميكند. حال اگر روزي با اتومبيل بيايد، خورشيد يك هفته تمام ديده ميشود. من در زمان اسارتام در روسيه نزديك اين منطقه بودم. پس خبر اعجاز انگيز روايبول كار اين است كه دجال بزرگ از شمال به اين سو تجاوز خواهد كرد.
تأويل دوم:با بلاغتي بسيار عظيم به امتاش خبر داده است كه"هم دجال بزرگ و هم دجال جهان اسلام سه روز به معني سه دورهي استبداد دارند. دجال در روز اول، يعني در يك دورهيي و پتاش چنان كارهاي بزرگي ميكند كه آنها را در سيصد سال هم نميتوان انجام داد. روز دوم يعني در دوره دوم در يك سال كارهايي به انجام ميرساند كه در سي سال هم نميتوان انجام داد. روز و دوره سوم نيز تغيير و تبديلهايي را كه در يك سال انجام ميشعاع ار ده سال هم نميتوان انجام داد. روز چهارم يا در دوره چهارم اوضاعاش عادي ميشود، كاري نميكند و سعي ميكند وضعيت را به همان شكل كه هست نگاه دارد".
— 727 —
مسأله سيزدهم:دگري درت قطعي و صحيح است: "عيسي (ع) دجال بزرگ را ميكُشد".
وَ الْعِلْمُ عِنْدَ اللّٰهِ؛
اين روايت نيز دو وجه دارد:
وجه نخستاين است: كسي ميتواند دجال وحاتل تو را كه با تصرفات استدراجي مانند سحر و هيپنوتيزم و احضار ارواح از خود حفاظت و ديگران را تسخير ميكند از بين ببرد و مشرب و مسلكاش را تغييرلازم اه داراي خوارق و معجزات باشد و عموم خلق نيز پذيرايش باشند. آن شخص عيسي (ع) است كه بيشتر از همه با اين مسأله مرتبط بوده و پيامبر بيشترين شمار پيروان و علاقمندان است.
وجه دومنيز اين است كه شخص دجال با شمشيرِ شخص عيسي (ع) بهه بييرسد و اين روحانيون عيسوي هستند كه شخص معنوي و مجسمه عظيم و دهشتناك بيديني و مادهپرستي را كه دجال ايجاد كرده نابود ميكنند و فكر كفرآميز او را كه انكار الوهيت است از بين ميبرند. روحانيون مذكور حقيقت د جاي آوي را با حقيقت اسلام در هم ميآميزند و با توان و قدرت بهدست آمده دستگاه دجال را متلاشي نموده، انديشه او را نابود خواهند كرد. حتي روايتي هست كه ميگويد:"حضرت عيسي (ع) ميآيد و در نروي تل حضرت مهدي (ع) اقتدا كرده و تابع او ميشود" كه به همبستگي مذكور و حاكميت حقيقت قرآن و پيروي از آن اشاره دارد.
مسأله چهاردهم:در روايت هست: "قدرت مهم دجال، يهود است. يهوديان با علاقه تابع او ميشوند". اَندي سا اَعْلَم؛ ميتوان گفت بخشي از تأويل اين روايت در روسيه عملي شده است، زيرا شمار زيادي از يهوديان كه متحمل ظلم همه حكومتها بودهاند در كشور آلمان گرد هم آمدند و براي گرفتن انتقام، با ايفاي نقش مهمي دريل زير كميته كمونيست، فرد وحشتناكي به نام "تروتسكي" را كه يهودي بود، ابتدا به سرفرماندهي روسيه، آنگاه به جانشيني لنينِ مشهور ی كه تربيت شده خودشان بود ی در رأس حكومت روس قرار دادند و به اين تن كه بين كشور را با خاك يكسان كردند و دستاورد هزار ساله آن را خاكستر نمودند. آنها به اين صورت
— 728 —
كميته دجال بزرگ و بخشي از اقدامات آن را به نمايش گذاشتنانتقاد به دخالت در امور ساير دولتها پرداختند و ضربههاي مهمي بر آنها وارد كردند.
مسأله پانزدهم:همچنان كه اجمال واقعهيأجوج و مأجوجدر قرآن آمدهال دار از تفصيل آن نيز در روايات ذكر شده است. اين تفصيلات به محكمي اجمال مذكور كه از محكمات قرآنيست نميباشند، و تا حدي متشابه بهشمار رفته، نيازمند تأويل هستند. حتي به دليل مداخله اجتهاد راويان، بهتر است اين ق"
ايات را تعبير كرد.
آري،
لاَ يَعْلَمُ الْغَيْبَ اِلاَّ اللّهُ؛
يك تأويل مطلب اين است: قبايل منچور و مغول كه در زبان آسماني قرآن يأجوج و مأجوج خوانده ميشوند در زمانهاي گذشته قبايل ديگري از چينِ ماچين را با خود همراه ساخت بهگوا و اروپا را بارها مورد تاخت و تاز قرار دادند. روايات آمده در اين باره كنايه و اشاره به اين حقيقت است كه آنها در آينده نيز مانند گذشته جهان را زي به آن خواهند كرد. حتي الان هم افراد مهم آنارشيسم در بين كمونيستها از آنها هستند.
آري، در انقلاب فرانسه، سوسياليسم با بذر و القاي آزادي خواهي پا به عرصه گذاشت و تولد يافت. مشابهيسم به تخريب قسمي از مقدسات پرداخت، لذا انديشهيي كه مبتني بر آن بود سرانجام سر از بلشويسم درآورد. بلشويسم نيز مقدسات اخلاقي و قلبي و انساني فراواني را تخريب كرد؛ به همين دليل بذرهايي كه كاشتند آنارشيسم را نتيجه خواني بود كه هيچ قيد و حرمتي نميشناسد، زيرااگر حرمت و مرحمت از قلب انسان بيرون رود، عقل و هوش، او را به جانوري به غايت وحشتناك و غدار تبديل ميكند؛ طوري كه او را با هيچ سياستي نميتوان كنترل كرد؛ بنابراين مكا نور شيگاه واقعي انديشه آنارشيسم در ميان تودههاي يغماگر و انبوه ستمديده و عقب مانده در تمدن و حاكميت خواهد بود.انسانهاي موافق با شرايط مذك بيپا منچور و مغول و قسمي از قبايل قرقيز هستند كه مسبب ساخت ديوار چين ی كه يكي از عجايب هفتگانه جهان است ی در چين ماچين در مسافتي چهل روزه شدند. ذات احمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام كه خبر مجمل قرآن را تفسير ميكنوچ و آ فوق را محققانه و مبتني بر معجزه به ما اطلاع داده است.
— 729 —
مسأله شانزدهم:در روايت بدان مناسبت كه عيسي (ع) دجال را ميكشد آمده است: سرزميدجال بسيار عظيم است؛ طوري كه از مناره مرتفعتر ديده ميشود، اما حضرت عيسي (ع) نسبت به او بسيار كوچك است..."
لاَ يَعْلَمُ الْغَيْبَ اِلاَّ اسم است
يك تأويل مطلب بايد اين باشد: اشاره و كنايه به اين حقيقت است كه كميت جماعت روحاني و مجاهدي كه به نور ايمان، عيسي (ع) را شناخته و تابع او شدهاند نسبت به لشكر مادي و عل نميكتش و دانشگاه دجال بسيار اندك و مختصر است.
مسأله هفدهم:در روايت هست: "روزي كه دجال خروج ميكند همه دنيا خبرش را ميشنوند. طي چهل روز تمام جهان را ميگردد و درازگوش خارقالعادهيي دارد". اَللّٰهُ اَبيل رو تأويل اين نوع روايات به شرط صحيح بودنشان چنين است: اين قبيل روايات به صورت معجزه، خبر ميدهند كه "در زمان خروج او وسايط خبررساني و سياحت ترقي چشمگيري ميكنند، چنان كه حادثهيي را ميتوان در يك روز به گوش همه جهانيان رساند. با راديو فروَ الن ميآورد و ساكنان شرق و غرب همه ميشنوند؛ و تمام جرايدش نيز خبر آن را منتشر ميكنند. فردي در چهل روز دنيا را خواهد گشت و هفت قاره و هفتاد دولت را خواهد ديد و سير خواهد كرد". بدين گونه ده قرن قبل از ظهور دجال به طور اعجاز آميز ااز جاياف، تلفن، راديو، قطار و هواپيما خبر ميدهد.
جهانيان خبر دجال را نه به حيث دجال بودنش كه به عنوان حاكمي بسيار مستبد خواهند شنيد. گشت و گذار او هم براي استيلا يافتن بر مناطق مختلف نيست، بلكه براي برپايگشتان، و گمراه كردن انسانهاست. مركب و درازگوشي كه سوار ميشود نيز يا قطار است كه يك گوش و سرش مانند دودكش جهنم، آتش پس ميدهد و گوش ديگرش آريبهشت دروغين به زيبايي تزيين و فرش شده است. دشمناناش را به سمت سري كه آتشين است ميفرستد و دوستاناش را به سوي سري كه محل ضيافت است. يا انيم دسالاغ و مركب او اتومبيلي دهشتناك يا هواپيما يا... بايد سكوت كرد!
— 730 —
مسأله هجدهم:در روايت هست كه: "اگر امتام در راه راست مداومت كند يك روز خواهد داشت". يعننبال ناس سرّ آيهي
فِى يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ اَلْفَ سَنَةٍ
(سجده: ٥) هزار سال حاكمانه و كامل زندگي خواهد كرد. اگر در راه راست مداومت نكند نيم روز مهلت دارد، يعني فقط پانصد سال حاكميت و غلبلاَلٍ را حفظ ميكند. اَللّٰهُ اَعْلَم؛ اين روايت از قيامت خبر نميدهد، بلكه از حاكميت برتر و سلطنت خلافت بحث ميكند كه عين حقيقت و معجزه غيبيه بوده و عيناً اتفاق افتاده است، زيمانند پايان خلافت عباسي اهل سياست تداوم در راه راست را از دست دادند و همين بود كه خلافت مذكور پانصد سال عمر كرد. اما مجموعه امت راه راست را گم نكرد، پس خلافت عثماني به ياري آمد و حاكميت را تا هزار و سيصد سا28
بِه داد. آنگاه سياستمداران عثماني هم نتوانستند راه راست را ادامه دهند، لذا اين حكومت هم توانست پانصد سال توأم با خلافت به حاكميت خود ادامه دهد. خلافت عثمانيجاد مضمحلال خود خبر اعجازآميز اين روايت را تأييد كرد. در رسالههاي ديگر هم از اين حديث سخن گفتهايم پس در اينجا به همين مقدار اكتفا مي كنيم.
مسأله نوست، و در روايات خبرهاي مختلفي هست درباره حضرت مهدي (رض) كه از آل بيت نبوي و از علايم آخر الزمان ميباشد، حتي برخي از اهل علم و اهل ولايت به ظهور او در گذشته حكم دادهاند.
اللهُ ابا مطاُ بِالصَّوَابِ،
يكي از تأويلهاي اين روايتهاي مختلف چنين است: مهدي بزرگ وظايف متعددي دارد. او در عرصههاي گوناگون مانند عالم سياست، ديانت، سلطنت و جهاد اقداماتي خواهد داشت؛ از آنجا كه در زمان نااميديعي كنار هر عصر، مردم محتاج نوعي مهدي هستند كه قدرت معنوي آنها را تأييد و به آنها ياري برساند، يا اينكه به احتمال كمك او در زمان مناسب نياز دارند؛ پس دادگاالهي موجب ميشود در هر دوره و عصري نوعي مهدي از ميان آل بيت برخيزد و از شريعت جدش محافظت كرده سنت او را احيا نمايد. براي مثال، اشخاصي مانند "مهدي عباسي" كه در عالم سياست بخشي از مسئوليتهاي مهدي بزرگ را اجرا كرده، و سال، چون "غوث اعظم، شاه نقشبند، اقطاب اربعه و دوازده امام"
— 731 —
كه در عالم ديانت قسمتي از وظايف مهدي بزرگ را انجام دادهاند نيز در رواياتي كه پيرامون مهدي وارد شهايي ر نظر محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام بودهاند؛ لذا در روايات مذكور اختلاف ايجاد شده و تعدادي از اهل حقيقت گفتهاند: "او در گذشته ظهور كرده است". به النور از آنجا كه اين مسأله در رساله نور بيان شده، موضوع را بدانجا ارجاع داده و در اينجا همين قدر ميگوييم:"هيچ خاندان متحد، قبيله كاملاً موافق با يكديگر و جمعيت و جماعت منوّري در دنيا نيست كه )، "ه"له و جمعيت و جماعت و خاندان آل بيت برسد".
آري، آل بيت كه صدها قهرمان قدسي را تربيت كرده، هزاران فرمانده معنوي را در رأس امور امت گمارده و ازبِهِ"ايه حقيقت قرآن و نور ايمان و شرف اسلام تغذيه نموده و تكامل يافته است، بيشك در آخر الزمان با احيا و اعلان و اجراي شريعت محمدي و حقيقت فرقاني و سنت احمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام، حقانيت و كمال عدالتمهدي بزرگی كه فرمانده آنان است ی را بهاگر برنشان خواهند داد و اين امري كاملاً معقول و در عين حال لازم و ضروري و مقتضي اصول و قواعد موجود در حيات اجتماعي انسانهاست...
مسأله بيستم:مربوط است به برآمدن خورشيد از مغرب و ظهور دابةُ الارض از زمين. طلوع خورشيد از مغرب، علاقب بار مرتبه بداهت از نشانههاي قيامت است؛ و به عنوان حادثهيي آسماني به دليل همين بداهت، درِ توبه را ی كه به اختيار عقل مربوط است ی ميبندد، لذا مع به نحفسيرش آشكار بوده و نيازي به تأويل ندارد، اما ميتوان گفت: اَللّٰهُ اَعْلَم؛ سبب ظاهري چنين اتفاقي اين است كهقرآن در حكم عقل در مغز كره زمين اي دكاد و با تهي شدن كره زمين از اين عقل، زمين ديوانه شده و به اذن الهي سر به سيارهيي ديگر ميكوبد و حركتاش برعكس ميشود، يعني حركتي كه از غرب به شرق بود با اراده رباني تبديل به حركتي از شرق به غرب ميشود، لذا خورشيد از مغرب طلوع ميني كه ري، اگر قوه جاذبه قرآن كه حَبْلُ الله المتين است و موجب پيوند محكم زمين با خورشيد و فرش با عرش است از ميان برخيزد بند كره زمين باز ميشود با مز و بلاتكليف، برعكس و بينظم
— 732 —
حركت ميكند و خورشيد از غرب بر ميآيد. تأويلي هم هست كه ميگويد بر اثر برخورد كرات، قيامت به امر الهي برپا ميشود.
امادابة الارض:در اين باره در قرآن اشارهيي بسيار مختصر و بيان و گفتاري كوتاهاهر، فان حال آن موجود وجود دارد؛ درباره تفصيل موضوع، من فعلاً مانند مسائل ديگر نظر قطعي نميتوانم بدهم، ليكن تنها ميتوانم بگويم:
لاَ يَعْلَمُ الْغَيْبَ اِلاَّ الل آن راهمچنان كهبلا و آفت ملخ و شپشبر قوم فرعون ومرغان ابابيلبر قوم ابرهه كه ميخواستند كعبه را ويران كنند مسلط شد، حيواني از زمين بيرون ميآيد تا طي حكمتي الهي كساني را كهردهايه و با علاقه بهواسطه فتنه سفيان و دجالها، سرگرم عصيان و طغيان شده و با هرج و مرج طلبيِيأجوج و مأجوجدچار كفرگويي و كفران نعمت و بيديني و وحشيگري حمق و شدهاند بر سر عقل آورد؛ حيوان مذكور بر آنها غلبه كرده، و همه جا را زير و زبر ميكند. اَللّهُ اَعْلَم، دابهي مورد بحث بايد يك نوع باشد، زيرا فرد واحد هر قدر هم كه بزرگ باشد نميتواند در ه احساس به هر كس دست يازد. به نظر ميرسد منظور يك گروه حيواني وحشتناك است.
با اشارهيي كه در آيه
اِلاَّ دَابَّةُ اْلاَرْضِ تَاْكُلُ مِنْسَاَتَهُ
( سبأ: ١٤) وجود دارد حيوان مزبور كه دابة الارض ناميده ميشود كرم درخت است. اين يمان باستخوان انسانها را چون درخت خواهد جويد و از دندان تا ناخن در همه جاي پيكر انسان جاي خواهد گرفت. مؤمنان به بركت ايمان و به دليل كناره گيري از فسق و فجور و رفتارهاي سوء نجات مييابند. در اشاره به همين مطلب است كه آيه مذكور حيوان يا، امامرا در خصوص ايمان به سخن وا داشته است.
رَبَّنَا لاَ تُؤَاخِذْنَا اِنْ نَسِينَا اَوْ اَخْطَاْنَا
سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا اِلاَّ مَكتر مَمْتَنَا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ
* * *
— 733 —
سه مسأله مختصر به عنوان تتمه بيست مسأله سابق
مسأله نخست:همچنان كه در روايات به حضرت عيسي (ع) نام مسيح داده شده است، هر دو دجعالم رهم مسيح مينامند و در همه روايتها چنين آمده است:
"مِنْ فِتْنَةِ الْمَسِيحِ الدَّجَّالِ ... مِنْ فِتْنَةِ الْمَسِيحِ الدَّجَّالِ"
حكمت و تأوود را مطلب چيست؟
پاسخ:اَللّٰهُ اَعْلَم؛ حكمتاش اين است: همچنان كه عيسي (ع) به امر الهي قسمي از تكاليف سنگين شريعت موسوي را ملغي كرد و برخي لذتها همچون شراب را حلال اعلام نمود؛ دجال بزرگ هم با حكم و اغواي شيطان احكام شريعت عيسوي را منتفي مهرباني روابط حاكم بر حيات اجتماعي مسيحيان را در هم ميريزد و زمينه را براي آنارشيسم و آمدن يأجوج و مأجوج مهيا ميسازد. سفيان نيز كه دجال عالم شود لذاست ميكوشد برخي از احكام ابدي شريعت محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام را بر اثر وسوسههاي نفس و شيطان از ميان بردارد و پيوندهاي مادي و معنوي حيات بشري را تخريب نموده، نفسهاي سركش يح دهدت و لاابالي را رها و يله كند و حلقههاي نوراني مانند مهرباني و احترام را از بين ببرد و با دادن آزادي اجباري به مردم، آنها را در باتلاق هوسهاي متعفن به جان هم اندازد و آزادياي كه عين استبداد است به آناي ديگد و عرصه را براي آنارشيسمي وحشتناك بگشايد. در آن حال آن انسانها را به جز با استبداد شديد نميتوانند تحت كنترل قرار دهند.
مسأله دوم:در روايات از اقدامات خارق العاده و قدرسازي تكت بسيار زياد هر دو دجال سخن گفته شده است. حتي خبر دادهاند كه برخي انسانهاي بدبخت براي آنها نوعي الوهيت قايل ميشوند، سبب اين مطلب چيست؟
پاسخ:الْعِلْمُ عِنْدَ اللّٰهِ؛ اينكه اقدامات خارق العادهيي انجام ميدهند بدان دليل است كه بيشتد داشتايشان تخريب يا تشويق به هوي و هوس است؛ لذا اين قبيل كارهاي خارق العاده به سهولت انجام ميگيرد. اين است كه در روايتي گفته
— 734 —
ميشود "يك روزشان برابر يك سال است". يعني كاري را كه در يك سال انجام ميدهند نميتوان در سيصد يات منجام داد، اما اينكه اقتدارشان بسيار فوق العاده به نظر ميرسد داراي چهار جهت و سبب است:
جهت و سبب اول:در دولتهاي بزرگِ مستبدِ آنها بر اثر استدراج، پيشرفتها و حسناتي كه به پشتوانه اربر و ت جسور و ملت كوشا حاصل آمده به ناحق به آنها نسبت داده ميشود و اين امر موجب ميشود متوهمانه گمان شود صاحب اقتداري به اندازهي هزاران نفر ميباشند. اين در حاليست كه براساس حقيقت و علي اّٰهُ ، محاسن نيكو، افتخار و غنايم بهدست آمده در نتيجهي تلاش و فعاليت يك جماعت، بايد بين افراد همان جماعت تقسيم گردد. سيئات و تخريبها و ضايعات حاصل آمده را نيز بايد به بيتدبيري و قصور رييس نسبت داد. براي مثال اگر
ادان، قلعهيي را فتح كند غنايم و افتخارات متعلق به سرنيزهداران خواهد بود و اگر بر اثر بيتدبيري خساراتي وقوع يابد مربوط به فرمانده است.
در مخالفت كامل با اين اصل اساسيِ حق و حقيقت، پيشرفتهاي مثبت و نيكوييها را بز شفقتردمداران ترسناك نسبت ميدهند و اقدامات منفي و پليديها را به ملت بيچاره؛ لذا اشخاصي كه لايق نفرت عمومي هستند به جهت استدراج، مظهر محبت عام اين دسته از اهل غفلت قرار ميگيرند.
جهت و سبب دوم:هر دو دجال با بيشتي اعطاتبداد، ستمگري، خشونت و وحشت رفتار ميكنند لذا در ظاهر بيشترين اقتدار را از خود بروز ميدهند. آري، استبداد آنها چنان عجيب است كه زير پوشش قوانين، در مقدسات و مسائل وجداني و حتي در طرز پوشش مردم دخالت ميرد است گمان ميكنم در زمانه اخير، آزادي خواهان تُرك و مسلمان با حس قبل از وقوعي اين استبداد وحشتناك را حس كرده، تيرهايي پرتاب كرده و حمله نمودهاند. ليكن فريب خورده به سوي هدفي اشتباه و در جبههيي نادرست دست به حمله زدهاند. صحبت از ظلمي ماننبدادي است كه در آن به خاطر يك نفر، صد روستا را تخريب و صدها بيگناه را با مجازات و تبعيد آواره ميكنند.
— 735 —
جهت و سبب سوم:هر دو دجال همكاري كميته پنهان يهوديان را كه در فكر انتقام گرفتن شديد از اسلام و مسيحيت است به دتند، كده و از پشتيباني كميته دهشتناكي كه زير پوشش آزادي زنان قرار دارد برخوردار ميباشند. دجال اسلام حتي كميتههاي فراماسوني را فريفته و از حمايت آنها بهرهمند است، لذا گمان ميشود از قدرت و اقتدار شود؛ كي برخوردار است. براساس استخراج برخي از اهل ولايت دانسته ميشود دجال سفياني كه در رأس دولت اسلامي قرار ميگيرد صدر اعظمي بسيار مقتدر، نابغه و فعال مييابد كه علاقهيي به تظاهر ندارد، و به ين عيسشرف كه امري شخصيست اهميتي نميدهد؛ همچنين سر فرماندهيي مييابد به غايت جسور و مقتدر و متين و پرتحرك كه خود را براي شهرتپرستي خُرد و حقير نميكند. دجال اينان را به تسخير خود در ميآورد. اقدامات فوقالعاده و داهيانه آنها را با سوء استفا رسالهبيرياييشان به خود نسبت ميدهد و بدين واسطه تجدد و انقلاب و ترقيات ارتش و حكومت را ی كه ريشه در شدت احتياج حاصل از انقلاب جنگ جهاني دارد ی به نام خود تمام كرده و توسط مديحمَّا بان چنين تبليغ ميكند كه داراي اقتداري بسيار شگفت و فوق العاده است.
جهت و سبب چهارم:دجال بزرگ ويژگيهاي تسخير كنندهيي چون احضار ارواح دارد. دجال اسلام نيز در يكي از چشمان خود مانيهتيزمي تسخير كننده دارد. حتي در روايقلبها كه "يكي از چشمان دجال كور است" و به اين ترتيب نظرها را متوجه چشم او ميكنند؛ نيز در روايات آمده است يكي از چشمان دجال بزرگ كور و يك چشم دجال اسلام نيز نسبت به چشم ديگرش نابيناست؛ بيان اين مطلب در حديث به اين نكته اشاره دارد كه آاِهْدِون كافر مطلقاند يك چشم دارند كه با آن فقط و منحصراً دنيا را ميبينند؛ آنها چشمي براي ديدن آخرت و عاقبت ندارند.
من در عالمي معنوي دجال اسیلام را ديدم. نوعي مانيهتيزم تسخير كننده را در يك چشم او شخصیاً مشاهده كردم حياتاتم كه او كاملاً منكر است. او با جرأت و جسارتي كه ريشه در همين انكار مطلق دارد به مقدسات حمله ميكند.
— 736 —
عوام الناس حقيقت احوال را نميدانند، لذا گمان ميكنند او داراي اقتدار و جسارتي فوق العاده است.
وانگهي يداد، اقهرمان و باافتخار در هنگامه مغلوبيت و شكست، به ماهيت پنهان و وحشتناك چنين فرمانده باشكوه و موفق و تيزهوش و آيندهدار و اما غرق در استدراج نگاه نميكند و با غيرت قهرمانياش او را تشويق كرده، روي سر خود ميگذارد و درصدد پوشاندن گناهاناش بر ميكند هاز روايتها در مييابيم كهارتش قهرمان و مجاهد و ملت ديندار، با نور ايماني كه در روح خويش دارند و در پرتو قرآن، حقيقت حال را در خواهند يافت و درصدد باز براهيخريبات شديد فرمانده مذكور برخواهند آمد.
سومين مسأله مختصركه شامل سه واقعه غريب زير است:
واقعه نخست:روزي رسول اكرم عَليهِ الصَّهايشان السّلام در ميان كودكان يهودي كودكي را به حضرت عمر (رض) نشان داد و گفت:"صورت او را ببين"حضرت عمر (رض) گفت:"حال كه چنين است من او را ميكشم".پيامبرنه ما :"اين كودك اگر سفيان و دجال اسلام باشد تو نميتواني او را بكشي؛ اگر هم نباشد نميتوان كسي را به صرف شباهتاش به او كشت".
اين روايت ضمن آنكه اشاره دارن ترتي او در زمان حاكميتاش در بسياري چيزها ديده خواهد شد، بر اين نكته نيز تأكيد دارد كه سفيان در ميان يهوديان به دنيا خواهد آمد. عجيب است حضرت عمر (جلوه ا برابر كودكي كه صورت او را دارد به حدي شدت و خصومت نشان ميدهد كه ميخواهد او را بكشد. با اين حال سفيان، حضرت عمر را به عنوان يكي از ممدوحان خويش بيش از همه ميپسندد، از او تعرو براسمجيد كرده و بارها با سپاسگزاري از وي ياد ميكند.
واقعه دوم:خيليها نقل كردهاند كه دجال اسلامبا كنجكاويمعناي سوره وَ التِّينِ وَ الزَّيْتُونِ را ميپرسد. اجتماعست عبارت اِنَّ اْلاِنْسَانَ لَيَطْغَى در سوره اقرأ كه بلافاصله بعد از سوره وَ التِّينِ است با معنايي كه دارد و بر اساس علم جفر به زمان اين دجال و شخص او اشاره كرده و خسيت و ان ميسازد كه با طغيانگري به مساجد و اهل نماز تعدي خواهد كرد. معلوم ميشود او كه فردي
— 737 —
استدراجيست سورهيي كوچك را با خود مرتبط ميداند، بينظي اشتباه كرده و به خطا خانه همسايه را دق الباب ميكند.
واقعه سوم:در روايتي گفته ميشود:"دجال اسلام از اطراف خراسان ظهور ميكند".
لانم:
لَمُ الْغَيْبَ اِلاَّ اللّهُ؛
يكي از تأويلهاي مطلب اين است: ملت تُرك كه جسورترين و قدرتمندترين و پرجمعيتترين قوم در مشرق زمين و قهرمانترين لشكر در ميان مسلمانان است در زمان بيان روايت مذكور در اطراف خراسان بوده واي وحشآناتولي را وطن خود اختيار نكرده بودند، لذا با ذكر مسكن آن روز آنان، اشاره دارد كه دجال سفياني در بين آنها ظهور خواهد كرد.
عجيب است؛ بسيار عجيب است كه ن به عتلاش ميكند از تُركگرايي و ملت تُرك ی كه هفتصد سال چون شمشيري الماسين، با افتخار و رعد آسا در دست اسلام و قرآن بوده است ی موقتاً در برابر برخي شعاير اسلامي سوء استفاده كند، البته او موفق نخواهد شد و عقب نشيني خواراده ن. از روايات در مييابيم كه "ارتش قهرمان، مهار خود را از چنگ او ميرهاند".
اَللّهُ اَعْلَمُ بِالصَّوَابِ ٭ لاَ يَعْلَمُ الْغَيْبَ اِلاَّ اللّهُ
* * *
— 738 —
شعاع پانزدهم
اَلْحُیجَّةُ الزَّهْییرَا
دو مقیام است
(اين د اما اظاهر كوتاه اما در حقيقت رسالهيي بسيار مفصل، محكم و گسترده است. ميوهيي ايماني و ثمرهيي قرآني و بهشتيست كه از تركيب"علم اليقين و عين اليقين"حيات فكري من و حيات معنويِ تحقيقي رساله نور حاصل شده است.)
سعيد نورس، يعني9
مقیام نخست
سه بخش است
(خلاصیةُالخلاصیهي "مكتیوب بيستم" و بخیش اول درسيست كه در سومين مدرسه يوسفيه داده شده است.)
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
وَ بِهِ نَسْتَعِينُ
به دليل يازده ماه انفرادي مطلق كه در زندان آفيون باز عاشاضايي به دادگاه تجديدنظر نوشتم؛ به همين بهانه بيچارهيي چون مرا به زور به بند پنجم منتقل كردند و اجازه ندادند برادرانام نزد من آيند. مني نند معو پنج سال در انزواي كامل بودم و به ويژه شبها همه مسائل دنيا را به فراموشي ميسپردم و به واسطه آزارهايي كه در مدت بيست و سه سال بهواسطه زير نظر بودنهاي مغرضانه تحمل كرده بودم، از مردم گريزان بودم؛ مان وايماندم و جز خدمتكارم و فردي كه مشتاقانه دوست داشت دروس رساله نور را تعليم ببيند كس ديگري را حتي براي يك ساعت نميتوانستم تحمل كنم. به اين فكر ميكردم كه در آن ازدحام نميتوانم به زندگي ادامه دهم و مدام اليم ا بودم، كه ناگهان سرما به علامت خشم و غضب چنان شدت گرفت كه دانستم اگر در جاي سابق ميماندم به هيچ وجه نميتوانستم طاقت بياورم. زحمت و دشواري برايم تبديل ار دادت شد.
هنگام تسبيحات بر قلبام خطور كرد: "اگر چه شاگردان رساله نور در هر بندي كه هستند هم به حساب خودشان و هم به حساب تو به طور كامل پيرامون دروس رساله نور تلاش و در صدت ميكنند، اما اين بند پنجم، چون نوعي انفرادي محسوب ميشود و مدام نو شده و تغيير ميكند، به درسهاي رساله نور بيشتر
— 740 —
نيازمند است؛ نيز جوانان و سالي مير كه مطالب روزنامهها را ی كه منتشر كننده هجوم دهشتناك مبتني بر انكار و خدانشناسي روس هست ی مطالعه ميكنند، به درسهاي محكم و به غايت يقيني در خصوص وحدانيت و موجوديت الهي كه در ايمان بالله هست بيشتر َعْلَماند". من نيز عبارت قدسي زير، اين تهليل و توحيد عظيم را كه از گذشته تاكنون بعد از نماز صبح هميشه ده مرتبه ميخواندهام، عبارتي را كه رسالهي بزرگ مكتوب بيستم در يازده كلمهي آن، هم يازدچگاه نِ مربوط به وجوب وجود و وحدت رباني، و هم يازده بشارتِ به غايت درخشان را آشكارا و به تفصيل، چون خورشيد نمايان ميسازد، متفكرانه تكرار كرده و در عين حال به خلاصةُ الخلاصهيين محكمتوب بيستم نيز ميانديشيدم؛ اين عبارت طبق روايتي شامل اسم اعظم نيز ميگردد:
"لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيكَ لَهُ لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ يُحْيِى وَ يُمِيتُ وَ هُوَ حَىٌّ لاَ يَمُوتُ بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلَى كُلِ عَلىْءٍ قَدِيرٌ وَ اِلَيْهِ الْمَصِيرُ"
در همين حال ناگهان بر قلبام خطور كرد: "همين خلاصه مجمل را براي ملّا نادر و جوانان حاضر در بند تدريس كن". من هم بسم الله گفتم و ظور عدردم، گفتم: در اين كلام توحيد، يازده بشارت و يازده حجت ايماني وجود دارد. اينك فقط به حجتها اشاره بسيار كوتاهي كرده، توضيح مطلب و بيان بشارتها را بهمكتوب بيستمو كتابهاي رساله نور ارجاع ميدهم. ليكن نوشتن برخي كلمات و نكات را كه هنگ نمودهرش درس مذكور به آنها نگفته بودم در اينجا مناسب ديدم. اين هم يازده كلمه از كلام توحيد ياد شده:
كلمه نخست،
لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ:
حجت موجود در اين كلمه همان رساله چاپ شده آيت الكبري است. به دليل عافي خوين آن حجت بينظير است كه امام علي (رض) وقتي از اجزاي رساله نور خبر ميدهد ميگويد:
"وَ بِاْلآيَةِ الْكُبْرَى اَمِنِّى مِنَ الْفَجَتْ؛
وآيت الكبرايمذكور را شفيع قرار ميدهد. لذا موجب شد شاگردان رساله نور در زندان دنيز كه تاادگاههاي آن شهر و آنكارا پيروز شوند، و انتشار مؤثر و مخفي آن باعث برائت طلبههاي نور شد؛ به همين ترتيب انتشار مخفيانه آن نيز با اينكه موجب توقيف
— 741 —
نُه مي ميدگردان رساله نور گرديد اما به شكل روشني كرامت غيبي امام علي (رض) و دعايش را یكه بدل از شاگردان رساله نور بود ی بسيار واضح تأييد و تصديق كرد.
آري، شعاعآيت الجاه باسي و سه اجماع عظيم و حجتهاي كلي موجود در هيأت مجموعه موجودات را نشان داده و در هر حجت كلي به براهين بيشمار اشاره كرده و پيش از هر چيز با كلمههاي آسمانها و ستارَبٌ دُلام و جملههاي زمين، حيوانات و نباتات، تا كلمههاي حقيقت مجموع كائنات، مشتملات، موجودات، حدوث و امكان و تغيير، موجوديت و وحدانيتِ واجب الوجود را چون درخشندگي خورشيد و قطعيت روز اثبات (پاسخ.كساني كه خواهان ايماني محكم هستند و در پي شمشيري بُرّان براي مقابله با آنارشيسم الحادي ميباشند به آيت الكبري مراجعه كنند.
كلمه دوم،
وَحْدَهُ:
اشارهيي بسيار كوتاه به حجت مواله نو اين كلمه:
در كائنات از هر نظر كه بنگريم يكتايي و وحدت مشاهده ميشود. براي مثال كائنات چون شهر منتظميست، يا كاخي باشكوه، يا كتابي با معنا و مجسم، يا قرآني جسماني كه هر قابليحتي هر حرف و نقطهاش حامل اعجاز ميباشد، لذا بر يگانگي و وحدت دلالت ميكند. نورافكن اين كاخ، واحد؛ قنديلاش كه كار تقويم را ميكند، واحد؛ طباخ آتشيناش واحد، ابر سقا و آبرسانش، واحد؛ واحد، واحد، واحد؛ واحدهايي كه نشان از هزارتخريب ت و همبستگي دارند، و به قطع و يقين اثبات ميكنند كه اين كاخ، اين شهر، اين كتاب، اين قرآن كبير جسماني، صاحب و حكيم و كاتب و مُصنفي دارد كه بالبداهه موجود و واحد و يكتاست.
كلمه سوم،
لاَ شَرِيكَ لََسُيُو اشارهيي بسيار مختصر به حجت موجود در اين كلمه:
معدن، استاد و اساسشعاع آيت الكبري،آيهي كبير زير است كه "آيت الكبري" ناميده ميشود:
قُلْ لَوْ كَانَ مَعَهُ آلِهَةٌ كَمَا يَقتقدير َ اِذًا لاَبْتَغَوْا اِلَى ذِى الْعَرْشِ سَبِيلاً
(اسراء: ٤٢)
— 742 —
يعني اگر (خداوند) شريكي داشت و دستان ديگري در ربوبيت و ايجاد (عالم) دخرمضان)كردند، نظم كائنات به هم ميريخت... حال آنكه از بال مگسي كوچك و سلول مردمك چشماش تا پرندگان بيشماري كه در آسمان پرواز ميكنند، تا منظومه شمسي، هر چيزي، جزئي يا كلي، كوچك يا بزرگز جلجل بالاترين نظم و ترتيب ميباشد، و اين موضوع بيترديد و به صورت قطعي حكايت از آن دارد كه شريكان، محال و معدوماند؛ و بالبداهه بر موجوديت و وحدانيت واجب الوجود دلالت ميكند.
كلمه داييان
لَهُ الْمُلْكُ":
اشارهيي بسيار مختصر به حجت طولاني موجود در اين كلمه:
آري، با چشم خود ميبينيم كه در پس پرده متصرفي هست كه داراي قدرت و علم بي انتهاييست و پهنه زمين را مزرعهيي قرار داده و در اين مر صد هزار نوع بذر نبات را با هم و در هم آميخته، در اين مزرعهي وسيع ميكارد و محصولات آن را جداگانه، بدون اينكه در هم آميزند، يا خطايي صورت پذيرد، در كمال نظم و ترتيب برداشت ميكند و با دست رحمت و حكيون به به عنوان رزق و روزي، بين دويست هزار نوع حيوان، بسته به نياز آنها توزيع ميكند. او در ملك غني و گسترده خود، به ويژه در مزرعهي زمين تصرف ميكند. كسده و موفق به شناخت اين متصرف حكيم و مالك رحيم نشود مانند سوفسطائيان احمق مجبور به انكار اين زمين و محصولاتاش خواهد شد.
كلمه پنجم،
وَ لَهُ الْحَمْدُ:
اشارهيي بسيار مختصر به حجت فراگير موجود در اين ر براب آري، با چشم خويش ميبينيم و با عقل و خرد خود به طور بديهي در مييابيم كه در شهر كائنات و محله زمين و اردوگاه انسان و حيوان، چنان رزاق رحيم و محسن كريمي تصرف و نظارت و تربيت ميكند كه براي وا داشتن ديگران به حمد و شكر در بررانگيخمتهايش، زمين را چون كشتي تجاري يا قطاري قرار داد كه روزي مردم را ميآورد؛ فصل بهار را در پهنه زمين چون واگني قرار داد كه حامل صد هزار نوع طعام است، و با پر كردن پاكتهاي كنسروي كه سينه مادران
— 743 —
ا زير ميشوند، اين ارزاق را در اختيار ذيحياتاني قرار ميدهد كه در پايان زمستان نيازمند غذايند. كسي كه اندك عقلي داشته باشد اذعان ميكند كه اينها كار رزاقي رحيم اسر در عكسي كه اين حقيقت را تأييد و تصديق نميكند و با انكار منحرف ميشود مجبور است همه نعمتهاي مرتب روي زمين را كه موجب حمد و سپاس است و همه ارزاق معين را انكار كند؛ كه در آن صورت ارا از نادان مُضري خواهد بود.
كلمه ششم،
يُحْيِى:
اشارهيي به غايت مختصر به حجت اين كلمه:
آري، در گفتار دهم و در رسالههاي ديگر نور با براهيني اثبات شده است: لشكري سبحاني كه متشكل از سيصد هزار نوع ذيحيات ميباطا بود هر بهار به شيوههاي گوناگون با افراد بيشمارش بر روي زمين احيا شده، و حيات و لوازم آن در كمال نظم و ترتيب به آنها داده ميشود. ذات حي قيوم و خلاق عليمي كه محييس"نهصده نمايش گذاشتن صدها هزار علامت و نمونه از حشر اعظم، آفريدگان بيشمار را متمايز از هم، با هم، در درون هم، بدون خطا و اشتباه، بيهيچ عيب و نقص، بدون قرون ا تعجب، و درحال در هم آميختگي بدون آنكه اصلاً تركيب كند يا فراموش نمايد، در كمال نظم و تعادل زنده ميكند و بدانها حيات ميبخشد؛ اوست كه از قطرات آب شبيه به همي كه نطفه خوانده ميشود و از دانههاي رسائل خاك، و حبّههاي كوچكاش كه با هم اندك تفاوتي دارند، و از تخمهاي شبيه به هم مگسها و هواي مشترك پرندگان و نطفههاي شبيه به يكديگرشان، و تخمهاي مشابه يا اندك متفاوتشان، صدها هزار ذيحيات را كه داراي افراد بيشال كه ند و از همديگر به لحاظ صورت و صنعت و معيشت جدا و متفاوتند زنده ميكند و در صفحه زمين و بهار، صدها هزار كتاب جداگانه اما با هم را در درون هم، بيخطا و به غايت كامل مينگارد، و با دقتي بيمنتها و حكمتي بيپايان در آنها تدبير و تصرف ميكند، او نجات ات حي قيوم و خلاق عليميست كه محييست و اگر كسي او را قبول نداشته باشد، بيشك مجبور است هم خود را انكار كند و هم تمام ذيحياتاني را كه در پهنه زمين و زمان در همه
— 744 —
بهارهاي گذشتهر خصوصعرصه زمين و فضاي داراي حيات وجود داشتهاند؛ او بيشك احمقترين و بدبختترين ذيحيات خواهد بود.
كلمه هفتم،
وَ يُمِيتُ:
اشارهيي به غايت مختصر به حجت اين كلمه:
آري، مشاهده ميشود كه در موسم خزان سيصد را يافوع ذيحيات به نام وفات، ترخيص مييابند، و بستههاي كوچك صفحه اعمال هر نوع و فردي به همراه ليست عملكردشان، و فهرست كارهايي كه در بهار آتي بايد انجام دهند، و دانههايشان كه از جهتي روح آنها محسوب ميشود به جاي آنها به دست حكمت ح شدن بالجلال به امانت سپرده ميشود؛ دانههاي بسيار ريزي مانند بذر و دانه انجير را ميبينيم كه هركدام چون روحي باقي و جاويدان حامل همه قوانين حياتي درخت ً روشند و تاريخچه حيات درخت مانند يك كتاب نوشته شده در قوه حافظه، با قلم تقدير در بذرهاي مذكور نوشته ميشود و حكم كتاب بزرگي را مييابد. همه اينها اره رسلاقي حكيم و حي لايموت انجام ميشود و كسي كه او را نشناسد نه فقط انساني احمق و حيواني ديوانه است كه بدبخت تر از شيطان زبون شده، همزننده آتش جهنم است و محكوم به مرگ ابدي ميب سر كر آري، افعال حكيمانه مذكور كه شامل خوارق و معجزات بيشمار كلي و محيط و عجيب ميباشد؛ محال و غير ممكن است كه فاقد فاعل باشند؛ هزاران بار ممتنع و بياساس است كه اين امور به اسبابي نسبت داده شوند كه كور و عاجزِرَاتٍادراك و ناشنوا و جامد و در هم ريخته و بينظم و ترتيب و استيلاجو ميباشند؛ در غير اين صورت بايد در هر ذرّه از خاك استعداد و قابليتي يافت كه وجود حكمت و قدرتي بيپايان با يكجه دهد؛ تا افعال پر از صنعت كلي و خارقالعاده در ساختار همه علفها و گلها كار او باشد و در هر ذرهيي از هوا ی همچنان كه در راهنماي جوانان پيرامون نكته "هُوَ" گفته شد ی چنان قابليتي يافت كه همه سخنان، همه كلمات تلفن و رايمان
# بداند و به ذرات ديگر تعليم دهد. اين انديشه عجيب را هيچ شيطاني قادر نيست به كسي بقبولاند. جزاي كفر و انكاري كه تا اين حد از عقل و حقيقت دور است و به مثابه تجاوز به حقوق همه موجودات و
— 745 —
تحام!امها مي باشد، فقط ميتواند جهنم سوزان و وحشتناك باشد كه عين عدالت است. البته براي چنين منكراني لازم است "زنده باد جهنم" بگوييم.
كلمه هشتم،
وَ هُوَ حَىٌّ لاَ يَمُوتُ:
اشارهيي به غايت مختصر به حجت اين كلمه:
در پهنه دريايي كه ايت كوروز مواج است يا در نهري جاري، حبابهايي ديده ميشود كه خورشيدهاي كوچكي را در خود دارند. با از بين رفتن اين حبابها، حبابهاي ديگري ايجاد شده و مانند قبل خورشيدهاي افتهارا در خود نشان ميدهند و در واقع به خورشيدي كه در آسمان است اشاره كرده و گواهي ميدهند، و(?O زوال و از بين رفتنشان به موجوديت و بقاي دائمي خورشيد اشاره ميكنند؛ به همين ترتيب در پهلقاعدهاره متغير درياي كائنات، و در فضاي لايتناهياش كه هر لحظه نو ميشود، و در مزرعه گسترده ذراتاش، و در رودخانه زمان كه همه وقايع و همه موجودات فاني را در آغوش ميگيرد و با هم متلاايمانيشوند، مخلوقات مدام به سرعت جاري شده و ميروند و همراه با اسباب ظاهري خود وفات مييابند. هر سال و هر روز كائناتي ميميرد و عالم ديگري به جاي آن ميآيوار كشون در مزرعه ذرات، محصولات دنياهاي دائماً سيار و عالمهاي همواره سيال اخذ ميگردد پس همانگونه كه حبابها و خورشيدهاي منعكس شده با زوال خود بر وجود خورشيد دائمي اشاره ميكنند، از بين بزرگ خلوقات و محصولات مذكور، و ترخيص بسيار دقيق و منظمشان كه همراه با اسباب ظاهري آنها صورت ميگيرد، نيز چون روز كه ترديدي در آن نيست و چون خورشيد كه ظهورش قطرا آمابر وجوب وجود و وحدت و موجوديت يك حي لايموت، شمس سرمدي، خلاق باقي و فرماندهي اقدس دلالت ميكند كه از موجوديت كائنات هزار بار ظاهرتر و قطعيتر است. همه موجودات تك تك و با هم بر اين مطلب گواهي ميدهنحمات فحتماً پي بردهايد كسي كه اين صداهاي بلند و شهادتهاي محكم ی كه عالم از آنها پر است ی را نشنود تا چه حد كر و احمق و جانيست.
— 746 —
كلمه نهم،
بِيَدِهِ الْخَيْرُ:
اشارهيي به غايت مختصر به حجت اين كلمه:
ميبيمت خود اين كائنات براي رزق هر دايره، هر نوع، هر طبقه، حتي هر فرد، هر عضو، حتي هر يك از سلولهاي بدن، انبار و مخزني وجود دارد كه روزيِ احتياطشان را در خود جاي ميدهد، مزرعه و گنجينهيي هست كه لوازم مورد نياز براي رزق را تأمين و محافظت م صفحه و با نظم و ترتيبي كامل و با حكمت و عنايتي بيپايان در مواقع لزوم خارج از قدرت و اختيار فرد نيازمند، روزي، توسط دستي غيبي به او داده ميشود.
براي مثال؛ كوهها حامل مواد معدني، چيزهاي لازمبا طلبزندگي و انواع داروهاي مورد نياز انسان و موجودات ديگرند؛ و با فرمان و تدبير كسي، نقش انبار و گنجينهيي كامل را بر عهده دارند ... به همين صورت زمين نيز چون مزرعه، خرمن يا مطبخي در كمال نظم و تعادل است كه ارزاق مورد نياز ذيحيات را بهواسطه قدرت امور حكيم تأمين ميكند. هر عضو پيكر انسان داراي انبار و مخزنيست، حتي هر سلول، مخزن كوچكي براي احتياط دارد ... رفته رفته تا به آخرت ميرسد كه دنيا مخزن آن است؛ همچنين انبار و انند خبهشت، اسلام و انسانيت داراي حقيقت است كه اعمال نيك و حسنات و انوار اين عالم محصول آن ميباشد؛ مخزن جهنم نيز مواد چركين و طوايفي هستند كه شرها و بديها و كفرها را نتيجه ميدهند، و از عدم كه شر است ميآيند و عوالم وجست؛ باكه خيرند ملوث ميكنند؛ همچنين مخزن حرارت ستارگان، جهنم؛ و مخزن انوار، بهشت است. كلمه "بِيَدِهِ الْخَيْرُ" با اشاره به همه مخازن بيشمارِ ياد شده، حنموده يار درخشان را نشان ميدهد.
آري، با اين كلمه و با عبارت
بِيَدِهِ مَقَالِيدُ كُلِّ شَيْءٍ
(كليد هر چيز در دست اوست) يكي از حجتهاي خارق العاده و بينهايت فراخ ربوبيت و وحدت به كساني كه نابينا نيستند نشان داده مجاه سا مثلاً در انبارها و خزائني كه گفتيم صرفاً به اين يكي توجه كن: دانهها و تخمها را ببين كه هر يك مخزن كوچكي هستند و برنامه مقدرات و جهازات گلي زيبا و درخشان يا درخت بزرگي را حمل ميكنند؛
— 747 —
كليد اين مخازن در زمان تصرف حكيميست كه دانه را با امر "برخيز، بيدار شو!" و با كليد اراده و ميزان نظامي كامل ميگشايد؛ و به همان ترتيب گنجينه زمين را نيز با كليد باران ميگشايد، و به مخزنه اسنادك، و تمام دانههاي خردي كه نطفه نباتاتاند، و مخزن كوچك قطرههايي كه منشأ حيوانات و نطفههاي متشكل از آب و هواي پرندگان و مگسهايند فرمان ين استميدهد؛ آنگاه مخزنهاي كوچك قطرات را با هم و بدون هيچ خطايي ميگشايد و تمام انبارها و گنجينههاي كائنات اعم از كلي و جزئي، و مادي و معنوي را با دست حكمت و اراده و رحمت و مشيّت و با كليد مخصوص هر يك باز ميكند؛ اگر علاقمند به دانستن و دي *
حقيقت هستي به قلبات و مغزت و كالبدت و معدهات و باغچهات و بهار ی كه گل روي زمين است ی و به گلها و ميوههاي آن نگاه كن كه براي تو نوعي مخزنهاي بياوربهشمار ميروند، بنگر و ببين كه در كمال نظم و ميزان و رحمت و حكمت با كليدهاي جداگانهيي كه ريشه در دستگاه كُن فَيَكُون دارند با دستي غيبي گشوده ميشوند. دستي غيبي كه از بستهيي كوچك به قدر يك درهم، يك من و گاو شانزن طعام را در كمال نظم و ترتيب بيرون ميآورد و به ذيحيات، ضيافت ميدهد. آيا دخالت قدرت كور، طبيعت كر، تصادف سرسري، و اسباب جامد و جاهل و عاجز در فعلي چنين بيپايان، منظم، عالمانه و مبتني بر بصيرت، صنعتي كاملاً حكيمانه با محادف بودنش ممكن نيست، تصرفي كاملاً منظم و به دور از خطا، ربوبيتي كاملاً عادلانه و به دور از ستم، ممكن است؟ آيا موجودي كه قادر نيست همهي اشيا را به يكباره ببيند و همه آنهیا را توأم و هم "لمعااداره كند، موجودي كه همه چيز، از ذرات تا ستارگان تحت امر او نيستند، ميتواند در اين تصرف و اداره كردن ی كه از هر نظر اعجازآميز و حكيمانه و با نظم و ترتيب است ی دخالتي داشته باشد؟
كسي كه چنين متصرف رحيم و رب حكيمي را ی كه هر خير در ده داردو كليد هر چيز نزد اوست ی نشناسد و با انكارش به انحراف رود بيترديدجهنم طبق فرمايش آيهي
تَكَادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ
(ملك: ٨)بر او خشم ميگيا اشیا غليان ميآيدو با لسان حال ميگويدمستحق عذاب بيپايان من است و شايسته رحمت نيست.
— 748 —
كلمه دهم،
وَ هُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ:
اشارهيي به غايت مختصر به حجت اين كلمه:
هر ذيشعوري كه پا در مهمانخخريب ايا ميگذارد، چشم كه ميگشايد ميبيند: قدرتي واحد تمام عالم را در قبضه خود دارد و علمي لايتناهي، محيط، ازلي و بري از خطا، حكمت و عنايتي سرمدي و به غايت دقيق ی كه هيچگ. از م نامتعادل و بيفايده نميكند ی در متن قدرت مذكور موجود است و همچنان كه ذرهي واحدي را در ميان لشكر ذرات مانند درويشِ مجذوب مولوي ميچرخاند و ميگرداند و به كارهاي گوناگون ميگمارد، كره زمين را نيز در همان آن و با همان قانون، سالانه در دايره دو مرت و چهار هزار ساله همچون همان درويش مولوي ميچرخاند؛ همچنان كه با همان قانون محصولات فصول را نصيب انسانها و حيوانها ميكند، خورشيد را چون حَسْب قرقرهيي گردنده، فريبا و جذاب، حول محورش ميچرخاند و ستارگان سياري را كه لشكر منظومه شمسي بهشمار ميروند در كمال نظم و ترتيب به انجام كار و مسئوليت ميگمارد. همان قدرت، در همان حال و با همان قانون حكيمانه بر پهنه ز، لازمها هزار نوع را كه در حكم صدها هزار كتاباند، با هم و تو در تو، بدون خطا و اشتباه مينگارد و به عنوان هزاران نمونه از حشر اعظم نمايان ميكند. باز همان قدرت در همان زمان صحي حقايقوا را تبديل به تخته سياهي ميكند ی كه رويش مطالبي مينويسند و پاك ميكنند ی و همه ذراتاش را چون نوك قلم و مانند نقطههاي كتاب مذكور در وظايفي به كار ميگيرد كه فرمان و ارادهي الهي برايشان تعيين كرده است؛ اين قدرت چنانتنها متي به ذرات ياد شده داده است كه گويا همه حرفها و صحبتها را ميدانند، كلام را اخذ كرده و نشر ميدهند، و خطا نميكنند، و هر كدام چون گوش كوچكي و زباني ظريف بر كاري گمارده ميشوند و اثبات ميكنند كه عنصر ربانيرشي از عرشهاي امر و اراده الهيست.
در مقايسه با اين اشاره كوتاه، به رحمان رحيمي فكر كنيد كه كائنات را چون شهري منظم، آپارتمان و مهمانخانهيي كامل، كتابي داراي معجزه و قرآن قرار داد و از هيأت مجموعهي آن ت و طورترين ذرّهي طبقات و دواير و طوايف مخلوقات
— 749 —
را با ميزان علم و نظام حكمت در قبضه خود گرفت و در آنها تصرف كرد؛ و حكمت و رحمتاش را در قدرت خود نشان داد و موجوديت و وحدانيتاش را در ربوبيت مطلق است كه نمايش گذاشت و خود را به روشني روز و درخشندگي خورشيد شناساند؛ حال به شياطيني فكر كنيد كه به صورت انساناند و به جاي آنكه او را با چنين تعريفي، مؤمنان كه
"سند و طبق خواستهاش براي دوست داشتن، با عبوديت دوستاش بدارند؛ و به جاي آنكه طبق خواسته او در برابر احسانهايش شكر و ستايش كنند؛ او را نشناسند و با عبوديت او را دوست نداشته باشند، حتي درصدد انكار او برآيند و به عداوت بپردازند، از خدام از اين قبيل افراد، نمرود و فرعون كوچكي هستند و مستحق عذابي بيانتها ميباشند.
كلمه يازدهم،
وَ اِلَيْهِ الْمَصِيرُ:
يعني"همچنان كه قرار است روانه دع موجوضور، كائنات بقا، آخرت و دار السعادت سرمدياش شويم، محل رجوع موجودات تمام عالم هم اوست. همه سلسله اسباب متكي به اويند؛ به قدرت او استناد ميكنند و هريك در برابر تصرفاتاند دررت پرده و حجاب محسوب ميشوند؛ همه اسباب ظاهري براي حفاظت از عزت و شكوه آن قدرت قدسياش صرفاً حجابي هستند و در ايجاد نيز فاقد تأثيرند؛ اگر امر و كه دااش نباشد هيچ چيز حتي هيچ ذرهيي نميتواند حركت كند".
به حجت موجود در اين كلمه اشاره بسيار مختصري ميكنيم:
اولاً:تحقق حقيقت حشر و آخرت و حيات باقي كه در اين كلمه قدسي مطرح ميشود مانند آم، زير رِ پيش رو قطعي و يقينيست و بحث ايمان داشتن به آن و اثبات كردناش را بهگفتار دهمو پيوستهايش،گفتار بيست و نهم، مسأله هفتم در رساله ثمره، شعاع مناجاتو رسالههاي ايماني نور ارجاع ميدهيم، كه واقعاً مطالب مذكور، اين ركن ايمويد: ا به چنان طرزي با حجتهاي بيشمار ثابت كردهاند كه لجبازترين منكران نيز مجبور به تصديق شدهاند كه آخرت نيز همانند موجوديت دنيا تحقق خواهد يافت.
ثانياً:يك سوم مطالب قرآن معجز البيان ناظر بر مطالب حشر و آخرت است و تمام ادعاهريني ع بر آن بنا ميكند. پس همه معجزهها و حجتهاي اثبات كننده
— 750 —
حقانيت قرآن بر وجود آخرت نيز دلالت دارند، لذا همه معجزات و دلايل نبوت و براهين مربوط به صدق نبي كه بر نبوت پيامبر عَليهِ الص.ان ش و السّلام شهادت ميدهند تأييد كننده حشر و آخرت هم ميباشند، زيرا ادعاي مهم و دائمي در سراسر زندگاني آن حضرت، وجود آخرت بود؛ به همين ترتيب تمام صد و بيست و چهار هزار پيامبر عليهم ا براي نيز مدعي وجود زندگاني جاويد و سعادت ابدي بودند، بشارتاش را به بشر داده و با معجزات بيشمار و دلايل قطعي آن را به اثبات ميرساندند؛ بنابراين همچنان كه همه حجتها و معجزات دات هستننده بر نبوت و صدق آنها بر بزرگترين و دائميترين ادعايشان يعني وجود آخرت و حيات جاويد گواهي ميدهند؛ كليه دلايل اثبات كننده ساير اركان ايماني نيز يي نزدع حشر و گشوده شدن دار السعادت گواهي ميدهند.
ثالثاً:صانع ذوالجلال، خالق ذوالجمال، و الله ذوالكمال براي اظهار كمالات و قدرت و ربوبيت خود اين عالم را با تمام ذرات و سيارات و اجزا و طبقات آن آفريد و در كمال حكمت به هر يك وظيفه يا وظايفي د است:نها را به فعاليت مستمر وا داشت، و براي اظهار جلوههاي سرمدي و بيانتهاي اسماي خويش گروههايي از مخلوقات را قافله قافله، و حتي عوالم متجدد و سيّار را پي در پي، به ميدان امتحعليم ذانخانه عالم و عرصه حيات دنيوي روانه كرد و بهواسطه سينماهاي اخروي و عكسهاي برزخيِ عالم مثال، صورتها و اعمال و اوضاعشان را اخذ نمود و پس از ترخيص و فراغتشان، طائفهها و قافلهها و دنياهاي سيال و سيار ديگمز از به همان ميدان فرستاد تا وظايفشان را بجا آورده و آيينههايي باشند براي جلوه اسماي او. حال ميپرسيم آيا امكان دارد چنين پروردگاري براي نوع بشر دار مكافات و مجازاتي فراهم نكند ص هر يو نشري در كار نباشد؟ بشري كه در اين دنياي فاني برمبناي عقل و ادراك با همه مقاصد آفريدگار مقابله كرده و با تمام استعدادش او را دوست ميدارد و كاري ميكند ديگران نينيازمنا دوست بدارند، او را ميشناسد و ميشناساند، با دعاهاي بيشمار سعادت بقاي آخرت را از او مسألت ميكند، به سبب برخورداري از عقل با آلام بيشمار مواجه ميشود، و با تمام فطرت و روح و استعداد خويش خواهان حيات باقيست كه عين لذت ميباشد،اه و چ صدهزار بار حاشا و كلا...!
— 751 —
توضيح و تفصيل و حجتهاي اين اشاره كوتاه به صورتي درخشان و محكم در رساله نور موجود است، لذا خواننده محترم را بدانجا ارجاع داده، اين قصه مفصل را ديهي تجا به پايان مي بريم.
سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا اِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ
* * *
— 752 —
چكيده مختصر فاتحه شريفه
آنها ومِ تنها درسي كه در سومين مدرسه يوسفيه در مدتي كوتاه و گذرا بعد از انتقالام از انفرادي به عمومي داده شده است.)نمونهي درسيست مختصر كه در زندان به شاگردان رساله نور داده شده است.
فاتحهبه خودت شده در نماز بر قلبام فرمان داد قطرهيي از درياي فاتحه شريفه و لمعهيي از الوان سبعه خورشيد آن يعني پرتوي از رنگهاي هفتگانه نور آن را بيان كنم؛ اگر چه در بخشي ازمكتوب بيست و نهم،مخصوصاً در سياحت خيالي در نون "نَعبُدُ" و در"رموز ثوييد آو تفسير"اشارات الاعجاز"و ساير اجزاي رساله نور نكتههاي زيبا و بسيار دلنشين اين گنجينه قدسي را نوشتهايم. ليكن به نوعي مجبور به نوشتن خلاصهي به غايت مختصري از اين چكيده شيرين قرآن، است. ا اشارات مربوط به اركان و حجتهاي ايمان، آن هم مانند "طرز بيان" در بخش نخست شدم و اين در واقع نحوه تفكر و انديشه خودم در نماز است.
مطالب مربوط به
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
را به دو سه رساله از مجموعه نور ارجاع داده از الحمدلله جدي ازيكنم.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ٭ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ
الي آخر آيه.
كلمه نخست،
اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ:
اشارتي به غايت كوتاه به حجت ايمانيه موجود در اين كلمه:
آري، اِنعام ور زمانهاي تعمدي در اين كائنات كه موجب حمد و شكر ميباشند، احسانها و هداياي اختياري و اكرامها و ضيافتهاي پر از رحمت، مخصوصاً ارسال شير زلال و پاكيزه و مغذي براي نوزادان ناتوان از ميان خون و قاذورات، سراسر كائنات را در برگرفته است.بهاي كيها ن ها نيز"بِسْمِ اللّٰهِ"گفتن در آغاز،"اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ" گفتن در انتها، درك انعام نعمت در ميانه و شناختن پروردگار
— 753 —
از اين طريق است.تو به نفسات، معدهات و حواست نگاه كن! و ببين به چه شود مو نعمتهايي نيازمندند؛ و ببين چه مقدار با بهاي حمد و شكر خواهان رزقها و لذتهايند؛ آن موجودات ديگر را با خود مقايسه كن؛ و ببين در برابر اين نعمتهاي عام تا چه حد با لسان حال و قال سپاس بيكران به جا ميآورنسِرِّ ها كاملاً قطعي و به روشني خورشيد بر موجوديت و ربوبيت فراگير معبودي محمود و مُنعمي رحيم گواهي ميدهند.
كلمه دوم،
رَبِّ الْعَالَمِينَ:
اشا به دَ غايت كوتاه به حجت موجود در اين كلمه:
آري، ما با چشم خويش ميبينيم: كائنات از هزاران و بلكه از ميليونها عالم يا كائناتهاي كوچك تشكيل شده است كه غالب جمهورن هماند و با اينكه شرايط اداره و تدبير امور هر كدام جداگانه است چنان كامل اداره و تدبير و تربيت ميشوند كه در مييابيم سراسر كائنات چون صفحهيي هر لحظه در قادر العالمين است و كليه عوالم، هر يك، چون سطري با قلم قدرت و تقدير او نگاشته و نو شده و تحول مييابند؛ لذا بر وجوب وجود و بر وحدت رب العالميني گواهي كلي و جزئي ميدهند كه با علم و حكمتي لايتناهي و رحمت و توجهي بيكرا(ابراهيط، در متن ربوبيتي بيانتها، عوالم ميليوني و كائناتهاي سيال را اداره ميكند؛ و اينگونه شهادتهاي بيحد و حصر و بيانتها هر لحظه و هر زمال ادامدد ذرات و موجودات مركب از ذرات، خود را نشان ميدهند. ربوبيتي هست كه مزرعه ذرات تا منظومه شمسي، تا دايره كهكشاني كهراه شيريخوانده ميشود، و از يك سلول بدن تا مخزن زمين، و تا هيأت مجموعه كائنات، همهويم، ز هم با قانون و ربوبيت و حكمت واحد اداره و تربيت ميكند؛ كسي كه اين ربوبيت را نبيند و نداند و درك و احساس نكند و نپذيرد، ترديدي نيست كه خود را مستحق عذابي بيحد و حصر كرده و شايستگي خويش را از رحميم مطلميكند.
— 754 —
سومين كلمه،
الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ:
اشارتي به غايت كوتاه به حجت موجود در اين كلمه:
آري، موجوديت و حقيقتِ رحمت بيپايان در كائنات مانند روشني خورشيد نمايان است؛ همچنان كه نور بر وجود خورشيد گواهي قطعي ر رواي اين رحمت بيانتها نيز بر وجود رحمان رحيمي در پس پرده گواهي ميدهد. آري، بخش مهمي از رحمت، رزق است كه به رحمان معناي رزاق ميدهد. رزق چنان طافت ح آشكار بر وجود رزاق رحيم دلالت دارد كه با اندكي ادراك نيز قابل تصديق است.
براي نمونه: روزيِ همه ذيحياتان بهويژه ناتوانان و مخصوصاً نوزادان را در همه جاي زمين و هوا صرف نظر از اختيار و اقتدارشان به طرزي بسيار خاري كه مده از هيچ، از هستههاي شبيه به هم، قطرههاي آب و ذرات خاك به عمل آورد. رحمانِ رحيم حتي مادران پرندههاي بيبال كوچك و ناتواني را كه در لانههايي بر فراز درختان هستند چون سربازان گماشته به جستجو وا ميدارد تا رزق آنها را بياورند.رس در ر گرسنه را مسخر فرزندانش ميكند، و او نيز شكارش را به جاي آن كه خود بخورد به آنها ميخوراند. در ساير حيوانات و در انسان نيز شير سپيد و خالص و زلال و گوارا و مغذي را از ميان خون سرخ و قاذورات نامانيه"ون آنكه در هم آميزند و آلوده شوند بيرون ميآورد و براي ياري نوزادان، چون آب كوثر از سينهها جاري كرده و مهرباني مادران را ياور آنها ميكند. براي درختان كه به نوعي خواهان رزقاند به طرزي واقعاً خارق العاده روزي مناسب ميرساند؛ بزادي واس انسان هم كه در پي نوعي رزق مادي و معنويست، يعني براي عقل و قلب و روح او نيز سفرهي روزي گستردهيي احسان ميكند. تو گويي كائنات سفرههاييست چون گلبرگهاي گلها و پوشش دانههاي ذرت، تو در تو و پيچيده در هم، در عين حال جداگانه و صدها اين موع؛ و به تعداد اين سفرهها و به مقدار طعام و نعمتهاي موجود در آنها با زبانهاي مختلف و به لسانهاي كلي و جزئي به هر فرد بينايي گوشزد ميكنند كه رحمان رزاق و رحيم كريمي وجود دارد.
اگر گفته شود:"مصايب، زشتيها و شرهاي اين جهان، با رحمت فراميكندكور منافات دارد و آن را ميآلايد" درپاسخميگوييم: در رسالههايي
— 755 —
مانند"رساله قدر"از مجموعه رسايل نور به اين سؤال دهشتناك پاسخ كامل دادهايم، مطلب را بدانجا ارجاع ميدهيم و فقط اشا در خاهي به موضوع ميكنيم:
هر عنصر، هر نوع، و هر موجودي وظايف متعددي اعم از كلي و جزئي دارد؛ و هر وظيفه نيز نتايج و ثمرات فراواني در بردارد. اكثريت مطلق اين نتايج مطابق مصلحت، نيكي، خير و رحمت است. بخش ناچيزي از آنها هم برادريكفايتها ميشود، يا آنان كه مباشرتهاي خطا دارند، يا كساني كه مستحق تربيت و مجازاتاند، و يا آنانكه وسيله شكفتن خيرهاي فراواناند. يك شرّ ظاهري و جزئي، زشتي شده و به صورت فقدان مهرباني ديده ميشود. يكند،اي عدم وقوع اين شرّ جزئي، آن عنصر و موجود كلي، از سوي رحمت از وظيفهاش منع شود، همه نتايج مطابق خير و نيكياش وجود نخواهد يافت. عدمِ يك خير، شر است و از بين رفتن يك زيبايت، در يست؛ لذا بدين اعتبار به عدد نتيجه مذكور، شرّ و زشتي و نامهرباني حاصل خواهد شد. پس معلوم ميشود براي عدمِ فقط يك شرّ، صدها شرّ و نامهرباني واقع ميگردد، و اين با حكمت و مصلحت و رحمت موجود در ربوبيت كاملايا شنيف است. مثلاً مواردي مانند برف، سرما، آتش و باران داراي صدها حكمت و مصلحتاند، اما اگر افراد بيدقت و بياحتياط با عملكرد غلط خويش آنها را براي خود تبديل به شرّ كنند، مثلاً دستشاد حقيقر آتش نهند، و آنگاه بگويند آفرينش آتش از رحمت تهيست، طبيعيست كه فوايد بيحد و حصر آتش كه مطابق خير و مصلحت و رحمت ميباشد آنان را تكذيب كرده بر دهانشان خواهد كوبيد.
همچس توافسهاي خودخواهانه انسان و احساسات پست و عدم عاقبتنگري را نميتوان معيار و محك و ميزان قوانين رحمانيت و حاكميت و ربوبيت قرار داد كه در عالم جاريل هميشانسان همه چيز را به رنگ آيينه خويش ميبيند. قلبي كدر و نامهربان كائنات را گريان و زشت، و به صورت ظلم و ظلمت ميبيند. اما اگر با چشم ايمان بنگرد حوري بهشتياي را ميبيند كه هفتاد حله زيبا بر تن دارد؛ كائنات را انسان اكبري خواهد ديد كه ري با هزار جامه زيبا از جنس رحمتها و خيرها و حكمتها در بر كرده، و همواره متبسم است و مهربانانه لبخند بر لب
— 756 —
دارد؛ نوع انسان موجود در آن را نيز، كائنات صغرا، د هم درد انساني را عالم اصغر خواهد ديد، در آن صورت با تمام روح و جیان خود خواهید گفت:
اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ
كلمه چهارم،
دايرهِ يَوْمِ الدِّينِ:
اشاره بسيار كوتاهي به حجت اين كلمه:
اولاً:همه دليلهايي كه بر حجت "وَ اِلَيْهِ الْمَصِيرُ" و حشر و آخرت شهادت حقيقت د و ما در پايان بخش نخستِ اين درس آن را بيان كرديم، دقيقاً بر حقيقت گسترده و ايماني مورد اشارهي "مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ" نيز گواهي ميدهند.
ثانياً:همندارد كه در بخش آخرگفتار دهمبيان گرديد رحمت، حكمت، جمال ازلي و ابدي، جلال، كمال، صفات بيانتها، نامهاي صدگانه و ربوبيت سرمدي صانع اين كائنات به يقين خواهان آخرتاند؛ به همين ترتيبدانه مبا هزاران آيه و برهان، و محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام با صدها معجزه و حجت، تمام انبيا عليهم السلام و كتب و صحف آسماني با دلايل بيشمار گواهي دادهاند كه منكر ح برادرقي در دارالآخرت، در دنيا نيز خود را وارد جهنمي معنوي ميكند كه از كفر سرچشمه ميگيرد، و همواره عذاب ميبيند؛ همچنان كه در رساله راهنماي جوانان توضيح داده شده است همه زمانهاي گذشته و آينده، مخلوقات طن و جم گوناگون با زوال و فراقهايشان مرتب قلب و روح او را دچار آلام بيشماري مينمايند، به عبارت ديگر كاري ميكنند كه او پيش از رفتن به جهنم متحمل عذاب جهنم گه بدون ثالثاً:خداوند با رمز "يَوْمِ الدِّينِ" به حجتي بزرگ و محكم درباره حشر اشاره ميكند. اما در اين مقام، ناگهان دگرگوني حالام موجب تأخير بيان حجت مذكور تا زمان ديگري شد؛ شايد هم به ذكر آن نيازي نمانده باشد، زيرارسالههاي نور به قطعيت آمدن به ايس از شب، و بهار پس از زمستان، با صدها حجت يقيني بامداد حشر و بهار نشر را اثبات نمودهاند.
— 757 —
كلمه پنجم،
اِيَّاكَ نَعْبُدُ وَاِيَّاكَ نَسْتَعِي اسلام بر قلبام خطور كرد كه پيش از اشاره به حجت موجود در كلمه پنجم، يك سياحت خيالي حقيقي را بنا بر توضيحي كه در"مكتوب بيست و نهم"آمده به اختصار بيان كنم:
زماني كه در جستجوي معجزههاي قرآن بودم، همانگونه كه در رس بر اثر بهويژه در تفسير نوريهي"اشارات الاعجاز"و"رموز ثمانيه"بيان شده، چهار پنج معجزه و خبر غيبي را در آيه پاياني سوره "فتح" يافتم، حتي متوجه معجزهيي تاريخي در عبارت
هر بهاوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ
(يونس: ٩٢) شدم، همچنين در بيشتر كلماتاش لمعات متعدد اعجاز را مشاهده كردم و در برخي حروف آن نيز متوجه نكاتي شدم كه معجزه است؛ داز ديگ دوره هنگام قرائت فاتحه در نماز، براي آگاهي از معجزه "ن" در نَعْبُدُ... نَسْتَعِينُ سؤالي بر قلبام خطور كرد:
چرا در اينجا "اَعْبُدُ ...اَسْتَعِينُ" يعني"من عبادت ميكنم و من استعانت ميجويم" گفتهي كه مچرا با نیون متكلم مع الغير آمده است، يعني ميگويد:"ما تو را عبادت ميكنيم و از تو استعانت ميجوييم".ناگهان با دروازهي همين "ن" عرصه سياحتي خدي از ر برابرم گشوده شد. در مرتبهي شهود سرّ عظيم جماعت در نماز، و منفعت فراواناش و اينكه همين يك حرف "ن" خود معجزهييست را دانستم و ديدم. من در آن زمان در مسجد بايزيد استانبول نما هر رسواندم؛ گفتم:
اِيَّاكَ نَعْبُدُ وَاِيَّاكَ نَسْتَعِينُ.
ديدم جماعت حاضر در مسجد نيز همگي مانند من گفته و در ادعا و دعايي كه در بيان إِهدِنَا داشتم مشاركت كامل دارند و آن را تأييد ميكنند؛ لذا پرده ديگري در مقابلام گشو جنسي
ديدم تمام مساجد استانبول حكم مسجد بايزيد بزرگي را يافتند. درست مانند من
اِيَّاكَ نَعْبُدُ وَاِيَّاكَ نَسْتَعِينُ
ميگويند و دعاوي و دعاهايم را تأييد كرده و آمين ميگويند. وقتي ديدم براي من صورتي چون شفيع يافتهاند، پردهدلنشيي برابر خيالام گشوده شد. ديدم عالم اسلام، صورت مسجد بزرگي را يافت. مكه و كعبه تبديل به محیراب شدند. صف تمیام مسلماناني كه نماز ميخواندند به صورت دايیرهوار متوجه آن محشايد صقدس بود؛ آنها همه، مانند من إِهدِنَا و اِيَّاكَ نَعْبُدُ وَاِيَّاكَ نَسْتَعِينُ ميگفتند و هر كدام از آنها به نام عموم، هم دعا
— 758 —
ميكردند، هم چُنان ادعايي را به زبان آورده و تأييد كفتاري ديگران را شفيع خود ميكردند. در اين فكر بودم كه "مسير و دعوي چنين جماعت عظيمي نميتواند غلط باشد و دعا و درخواستاش نيز رد نخواهد شد؛ اسي نياعت وسوسههاي شيطاني را طرد خواهد كرد"؛ و هنگام نماز منافع بزرگ جماعت را بالمشاهده تصديق ميكردم كه پرده ديگري گشوده شد. ديدم كائنات، مسجد جامعي شده و همه طوايف مخلوقات در يك صلات كبري همراه جماعت، هر يك گويي مشغول عبادت خاص خه آن س و با زبان حال نوعي نماز ميخوانند و براي عبوديتي بسيار گسترده در برابر ربوبيت فراگير معبود ذوالجلال، هر يك، شهادت و توحيد عموم را تصديق كرده و به نظر ميرسيد نتيجه واحدي را هد كه ميكنند؛ در حين چنين مشاهداتي بودم كه در يك لحظه پرده ديگري گشوده شد.
ديدم كائنات كه انسان اكبر است با لسان حال و با زبان اعضاي متعدد، استعداد و نياز فطري خود، همچنين موجودات ذيشعور با لسان قال
ابر دشاكَ نَعْبُدُ وَاِيَّاكَ نَسْتَعِينُ
ميگويند و در برابر ربوبيت رحيمانه آفريدگارشان بندگي خود را به نمايش ميگذارند؛ به همين ترتيب در ميان دوستانام در آن جماعت عظما ی كه هر يك در حكم كائنات كوچكي بودند ی ذرات و قوهها و حواس كالبدم را ديدد صورتانند پيكر هر يك از دوستانام، با لسان حالِ نيازها و اطاعتهايشان در برابر ربوبيت آفريدگار
اِيَّاكَ نَعْبُدُ وَاِيَّاكَ نَسْتَعِينُ
ميگفتند و طبق فرمان و اراده الهي حركت كرده و نشان ميدادند كه در هر لحظه محتاج عنايت و رحمت و ياري خالقش داشتهباشند.
همچنين در نماز سرّ قدسي جماعت و معجزه زيباي "ن" را با حيرت مشاهده كردم و همچنان كه از دروازه "ن" وارد شده بودم بيرون آمدم و "اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ"دره كت. حالا ديگر به گفتن عبارت
اِيَّاكَ نَعْبُدُ وَاِيَّاكَ نَسْتَعِينُ
به حساب آن سه جماعت و دوستان بزرگ و كوچكام خو كرده بودم.
مقدمه به انته كائنا اينك به موضوع باز ميگرديم.اشارهيي بسيار مختصر به حجت موجود در
اِيَّاكَ نَعْبُدُ وَاِيَّاكَ نَسْتَعِينُ:
— 759 —
اولاً:ما با چشم خويش ميبينيم كه در كائنات، مخصوصاً در سطح زمين فعاليت و خلا اذان نظم، و دائمي و حيرتانگيز جريان دارد و در متن آن، ربوبيتي مطلق، مدبرانه و مبتني بر رحمت، در كمال حكمت و عنايت، به استعانتها و دعاها و استمدادهاي بالفعل و بالحال و بالقال موجوداتِ بيشمار مدد رسانده و به هر يك بالفعل جواب ميدهد؛ در متن ت نكردهين جواب بالفعل و در برابر عبادتهاي گوناگون فطري و اختياريِ عموم مخلوقات بهويژه ذيحيات و به خصوص گروههاي انساني، الوهيتي مطلق و تجليات معبوديتي عام مقابله ميكنودهان فرامين آسماني و پيامبران همچنان كه ديدهي عقل سليم و ايمان در مييابد، از اين حقيقت خبر ميدهند.
ثانياً:اينكه هر يك از سه جماعت مذكورِ در مقدمه و عمومشان براساس "ن" "نَعْبُدُ" به صورت جمعي و به طرز گوناگون به برادات فطري و اختياري ميپردازند، بيترديد و بالبداهه، پاسخي سپاسگزارانه است به يك معبوديت، و شهادتيست بيحد و حصر و يقيني به موجوديت معبودي مقدسد ميكاس رمز "ن" "نَسْتَعِينُ" سه جماعت مذكور يعني از مجموع كائنات تا هر گروه و فردي از جماعت ذراتِ يك پيكر را كه در نظر بگيريم داراي دعاها و استعانتهاي حالي و فعليست؛ كو تصوي هيچ ترديدي گواهيست بر مدبري مهربان كه به ياري آنها ميشتابد، و با قبول دعاهايشان به آنها پاسخ ميدهد. مثلاً همانطور كه در "گفتار بيست و سوم" گفته ميشود سه نوع دعاي عموم مخلوقات روي زُرْانِ به صورت خارق العاده و بيرون از هرگونه اميدي مقبول ميافتد بر وجود رب رحيم و مجيب به قطع گواهي ميدهند. آري، هر يك از دانهها و هستهها به لسان استعداد، از خالقشان ميخواهند درختي و سنبلهيي شوند؛توجه عدر مقابل چشم خود اجابت دعاي آنها را ميبينيم؛ به همين ترتيب تمام حيوانات به لسان نياز فطري، رزق و روزي خود را از جايي كه دور از دسترس آنهاست ميخواهند، و از شخصي خواهان مطلوبي هستند كه براي ی براان لازم است، اما بيرون از دايره اقتدار آنها قرار دارد. اينها به روشني بر خالق كريمي شهادت ميدهند كه دعاهاي آنها را كه با زبان نياز فطري مطرح ميكنند در برابر چشم ما اجابان عظي
كرده و مخلوقات عجيب و فاقد شعوري را گاه و بيگاه براساس حكمت سوي آنها گسيل ميدارد.
در قياس با اين دو قسم، همه انواع دعاهايي كه به لسان قال مطرح ميشوند، و مخصوصاً مقبوليت خارق اعي رسمانبيا عليهم السلام و خواص، بر حجت وحدانيتي كه در اِيَّاكَ نَسْتَعِينُ هست گواهي ميدهند.
كلمه ششم،
اِهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ:
اشاره بسيار كوتاهي به حجت اين كلمه:
كوتاهترين راه در ميان راههايي كه ميشوي به جايي منتهي ميگردند، و كوتاهترين خط در بين خطهايي كه از نقطهيي به نقطهيي دور وصل ميشوند، راستترين و مستقيم آنهاست؛ به همين ترتيب در معنويا مقبولههاي معنوي و مشربهاي قلبي هم، درستترين و مستقيمترين مسير، كوتاهترين و سهلترين آنهاست. براي مثال همه موازنهها و مقايسه همه راههاي كفر و ايمان در رساله نور به يقين نشان ميدهد كه طريق ايمان و توحيد به غيد و بتاه و درست و مستقيم و آسان است و راههاي كفر و انكار دور و دراز و پرمشقت و خطرناك ميباشد. معلوم ميشود در اين كائنات ی كه در مسير مستقيم و حكيمانه و كوتاه و سهل پيش برده ميشود ی شرك و كفر نميتوانسان ازت داشته باشد و وجود حقايق توحيد و ايمان براي اين كائنات چون خورشيد لازم و واجب است.
در اخلاق انساني نيز راحتترين، مفيدترين، كوتاهترين و سالمترين راه، در صراط مستقيم و راه راست است.
مثلاً قوه عقليه اگر حكصنوع، كه حد وسط است و راه استقامت را كه آسان و مفيد است گم كند، با افراط يا تفريط دچار فريبكارياي مُضر و بلاهتي پر از بلا ميشود و در راهي طولاني متحمل خطرات خواسير حق
قوه غضبيه نيز اگر در پي شجاعت كه مسير راست است نباشد با افراط، دچار تهور و گردنكشي ميشود كه بسيار مضر و ظلمانيست؛ نيز تفريط هم باعث جبن و ترس ميشود كه ذلت آور و دردناك ميباشد. گم كردن راه راست موجب ميه در اد به سبب خطايش همواره متحمل عذاب وجدان گردد.
— 761 —
قوه شهويه نيز اگر انسان عفت و راه مستقيم سالم را ضايع كند بهواسطه افراط دچار فسق و فجور ميشود كه توأم با رذالتبيش ازبت است و با تفريط نيز گرفتار خمود خواهد شد، يعني از لذت و ذوقي كه در نعمتها هست محروم شده دچار عذاب آن بيماري معنوي خواهد شد.
در مقايسه با مطالبه تفسر، در همه مسيرهاي زندگي شخصي و اجتماعي، راه راست مفيدترين و راحتترين و كوتاهترين راه است و اگر كسي صراط مستقيم را گم كند راههاي ديگر خطرناك و طولاني و زيانبار خواهند بود.
همچنان كه بخواندنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ عبوديت و دعايي جامع و گسترده ميباشد، اشارهييست به حجت توحيد، درس حكمت و تعليم اخلاق.
كلمه هفتم،
صِرَاطَ الَّذِينَ اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ:
اشارهيي بسيار كوتاه به حجت موجود در اين كلمه:
اولاً:ن را نهِمْ چه كسانياند؟
آيه مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ (نسا: ٦٩) مشخص ميكند كه منظور از عَلَيْهِمْ چه كسانياند. اين آيه چهار گروه را معرفي ميكند كه در ميان انسانها از نعمت راه راقُولاَوردار ميباشند. آيه با كلمه النَّبِيِّينَ به رييس گروههاي مذكور يعني محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام ، با وَالصِّدِّيقِينَ به ابوبكر صديق (رض) و با وَالشُّهَدَاءِ به عمر، عثمان و علي (رض) ا امت ديكند، آنگاه با يك خبر غيبي اطلاع ميدهد كه بعد از پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام ، صديق (رض) خليفه ميشود سپس عمر، عثمان و علي (رض) هر سكه در ليفه و هم شهيد خواهند شد؛ و به اين ترتيب لمعهيي از اعجاز را نشان ميدهد.
ثانياً:اين چهار گروه كه صادقترين و مستقيمترين و عاليترين افراد نوع بشرند از زمان آدم (ع) تاكنون با حجتها و معجزههجدي آشامات و دلايل و كشفهاي بيشمار و با تمام توان دعوي حقيقت توحيد را داشتهاند، توحيدي كه بيشتر نوع بشر آن را تصديق نموده و وجودش چون خورشيد، قطعيست. اين مشاهير انساني بيشمار با صدها هزار معجزه و حجتهاي بيحد و حصر، درستي و حقانيت خطِ وَ نشان ميدهند؛ و اجماع و اتفاقشان در مسائل مثبت مانند توحيد
— 762 —
و وجوبِ وجود و وحدت خالق، چنان حجتيست كه به دور از شبهه و ترديد ميباشد. نوع بشر نتيجهي مهم خلقت كائنات و خليحياتشوند بر روي زمين، و داراي جامعترين و والاترين استعدادهاي موجود در ذيحياتان ميباشد، چهار گروه مذكور كه در ميان نوع بشر مستقيمترين راه را ميرجم"كهصادقترين و مصدقترين مرشدان بوده و در كمالات رهبر آنهايند با اجماع و اتفاق به حقيقت مذكور ايمان آورده خبرش را به گوش مردم رساندهاند و كائنات را با تمام موجوداتاش دليل نشان داده با حقولاً:ن و عين اليقين و علم اليقين به آن معتقد گشته و از انديشهيي محكم برخوردار گشتهاند. حال ميپرسيم كسي كه حقيقت مورد نظر اينان را انكار كند آيا مرتكب جنايتي بزرگ ن، كه بمستحق عذاب هميشگي نميباشد؟
كلمه هشتم،
غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ:
اشارهيي بسيار كوتاه به حجت موجود در اين كلمه:
تاريخ بشر و كتابهاي مقدس با است. آن ه تواترها و رويدادهاي كلي و قطعي و معلومات و مشاهدات بشري، صريح و بالاتفاق و قطعي خبر ميدهند كه پيامبران عليهم السلام كه اهل صراط مستقيم بمناسبید در هزاران حادثه هنگام درخواست كمك، به صورت خارق العادهيي با امدادهاي غيبي مواجه شدهاند. آنچه را درخواست ميكردند به آنها داده ميشد؛ و در صدها رويداد، منكران انبيا كه دشمن آنها بودهآن را همان موقع با غضب الهي مواجه شده و مصايب آسماني بر سرشان فرو آمده است؛ اين حقيقت به يقين و با قطعيت نشان ميدهد كه كائنات و نوع بشر ساكن در آن داراي متصرف و پروردگاري حكيم، عادل، محسن، كريم، عزيز و قها سيصد اشند. به بسياري از پيامبران عليهم السلام مانند نوح و ابراهيم، موسي و هود و صالح با حوادث عظيم تاريخي به صورت خارق العادهيي پيروزي و نجاتي قرائشده و بسياري از ستمگران و منكران مانند قومهاي ثمود و عاد و فرعون نيز به عوض عصياني كه در برابر پيامبران ميكردند به عنوان مجازاتي، در اين دنيا نيز با مصايب دهشتناك آسماني مواجه شدهاند.
— 763 —
آري، از زمان آدم (ع) تاكنون در ميان به حتي جريان عظيم با هم مبارزه كردهاند جريان نخست، اهل نبوت و صلاح و ايمان هستند كه رهروان آن راه راست را در پيش گرفته و از نعمت و سعادت هر دو جهان برخوردار بودهاند؛ آنها مطابق حُسن حقيقي و نظم و كمال كائنات در مسير استقامت پيش رفته، لذا مظهر الات دهدحب كائنات بوده و سعادت هر دو جهان را بهدست آوردهاند. نيز وسيلهيي بودهاند تا بشر به مرتبه فرشتگان ترقي كند و حتي از آن هم بالاتر رود. آنها با رعايت حقايقت جماع در همين دنيا بهشتي معنوي و در آخرت سعادت را بهدست آورده و موجب شدهاند ديگران نيز بهدست آورند.
جريان دوم كساني هستند كه راه استقامت را رها كرده، عقل را به واسطه افراط و تفريط تبديل به وسيلهيي عذابآور و عامل درد و رنج نمودهاننور كه انسانيت را از بدبختترين حيوانيت هم بيشتر سقوط داده و در عوضِ ظلم و ستمهايشان، در دنيا متحمل غضب الهي شده و سيلي مصيبت خوردهاند؛ علاوه بر اين آنهبا معنبب ضلالت و گمراهي و با روابط عقلي، كائنات را يك ماتمخانهي عمومي و حزنگاه، و براي ذيحياتاني كه در زوال دست و پا ميزنند، مذبح و سلاخ خانه و جايي زشت و بينظم ميبينند. روح و وجدان اينان پنهان،ا و جهنم معنويست و خود را شايسته عذابي دائمي در آخرت ميكنند.
آيهي
اَلَّذِينَ اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ
در پايان فاتحه شريف، اين دو جريان عظيم را ميآموزد. منبع و اساس و استيز بيا موازنهها در رساله نور همين آيه است. اجزاي مختلف رساله نور با صدها موازنه اين آيه را تفسير كردهاند؛ لذا شرح موضوع را بدانجا ارجاع ميدهيم و به همين اشاره كوتاه اكتفا ميكنيم.
كازش وجم،"آمِينَ":
اشاره كوتاهي به اين كلمه ميكنيم.
مادام كه "ن" "نَعْبُدُ نَسْتَعِينُ" سه جماعت بزرگ، مخصوصاً جماعت موحدين در مسجد اسلام و بهويژه ميليونها نفر را كه در يخواهه به نماز ايستادهاند به ما معرفي ميكند و ما را نيز از آنها ميداند و راه را ميگشايد تا در
— 764 —
دعاها و و به نوعي در شفاعتهايشان سهمي داشته باشيم و آنچه را كه ما ميگوييم با بيان آنان ت و در يكند، ما نيز با گفتن "آمِينَ" به نيايش جماعت نمازگزار و موحد كمك كرده و ادعاي آنها را تأييد ميكنيم؛ همچنين براي اجابت شفاعت و طلب ياريشان با گفتن "آمِينَ" به درگاه ا نمي خواهش ميكنيم. "آمِينَ" عبوديت و دعا و دعوي جزئي ما را تبديل به عبوديتي كلي و گسترده ميكند و پاسخيست به ربوبيت كلي و عام. پس "آمِينَ" موجود در فاتحه، براساس سرّ وتري، ولامي و اخوت ايماني، در هر يك از اوقات نماز، در مسجد گسترده عالم اسلام، بهواسطه جماعتي كه متشكل از ميليونها نفر است، و به اعتبار پيوند وحدت و فرستندههاي معنوي،ضيلت مليت كرده و حكم ميليونها "آمِينَ" را مييابد.
افراد نسبت به درجات و مراتبشان از اين حقيقت قدسي سهم ميبرند؛ همچنان كه يك عامي به قدر دانهيي از اين حقيقت بهره ميگيرد، انسان كاملي كه روح خويش را رشد دا نور م نيز به قدر درخت خرمايي بهرهمند ميشود. ليكن فردي كه هنوز پيشرفت روحي نكرده است نبايد به صورت قصدي* به اين معاني بينديشد، زيرا ممكن است به حضور قلب او در نماز ضرري برساند. او رسالگر تا مقام مورد نظر پيشرفت كرده باشد معاني خودشان را نشان خواهند داد.
* توضيح كلمه "قصدي" را در اين حاشيه از استادمان سؤال كرديم. پاسخ ايشان را عيناً مينويسيمه و تصز طرف طلبه هاي نور در مدرسه سوم يوسفيه: جيلان
اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ
سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا اِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ
* * *
— 765 —
بِسْمِ البراي حالرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
وَ بِهِ نَسْتَعِينُ
(بخش سومِ تنها درس مدرسه سوم يوسفيه)
مقدمه
به امر معنويِ فاتحه نماز، همچنان كه بخش دوم دي حضرت فيض "اَشْهَدُ اَنْ لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ" نوشته شد، به زبان و اخطار معنويِ "وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللّٰهِ" در تشهد نماز، و با نور آيه بزرگ انتهايي سوره فتح كه پنج معجزه غيبي يتوانن ميدهد:
هُوَ الَّذِى اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ كَفَى بِاللّٰهِ شَهِيدًا ٭ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّٰهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ اَشِدَّاءُ عَلَى الكَمَآ ارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ
الي آخر آيه (فتح: ٢٨ ی ٢٩)
به سه دليل ی كه اينك اجازه بيانش را ندارم ی مجبور به نوشتن بخش سوم شدم. توضيح و تفصيل و بيم خطا؛هاي مستند مطلب را به كتابهاي مربوط به رسالت محمدي يعني "معجزات احمديهي ذوالفقار، و حزب نوريه عربي" ارجاع ميدهم و در اينجا با سه اشاره كوتاه، خلاصة الخلاصه حزب نوريه عربي، و به نوعي ترجمهي به غايت مختصر قسمتق داشت به شهادت "مُحَمَّدًا رَسُولُ اللّٰهِ" كه در اين رساله خواهد آمد و به همراه كلمه توحيد ی كه در تسبيحات تكرار ميكنم ی ورد هميشگي و تفكر عربيام بوده در اشارات دوم و سوم نوشته خواهد شد.
— 766 —
اشارت نخست:وللّهُ؛حمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام در برابر تظاهر ربوبيت، الوهيت سرمدي و احسانهاي بيپايان صاحب اين كائنات، عبوديتي كلي و تعريف و شناساندن اوست. همان قدر كه وجود خورشيد براي اين كائنات ضروريستز هم ج است او پيامبر بزرگ نوع بشر كه مظهر خطاب
"لَوْلاَكَ لَوْلاَكَ لَمَا خَلَقْتُ اْلاَفْلاَكَ"
است و فخر عالم و استاد اكبر باشد، و حقيقت محمديهاش، همچنان كه سبب خلقت عالم و نتيجهخورد، لترين ثمرهاش است؛ كمالات حقيقي كائنات و حقايقي چون موارد زير با حقيقت محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و رسالت احمديهاش تحقق يابند: اينكه كائساله نينه باقي و جلوه صفات سرمدي جميل ذوالجلال و آثار وظيفهمند افعال حكيمانهاش و مكتوبات پر معناي او ميباشد، و حامل عالم باقيست، و آخرت و دار السعادتي را نتيجه ميدهد كه همه ذيشعوران مشتاق فرخواس؛ اين كائنات به قطع و يقين بر رسالت چنين پيامبري گواهي ميدهد؛ به همين ترتيب همه انسانها و ذيشعوران مخصوصاً مسلمانان براي رهايي از عدم و ن را به نابودي هميشگي و فناي مطلق كه از جهنم نيز دردناكتر و ترسناكتر است، همواره زندگاني جاويد را با شوق و عشق دائمي، و تمام توانِ ماهيت جامع خويش و ببس است همه استعدادها و با لسان همه ادعيه و عبادات و تمناهايشان درخواست ميكنند، لذا بر رسالت احمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و حقيقت محمديه شود و الصَّلاةُ و السّلام ی كه با قدرت و قطعيت آن را بشارت ميدهد ی گواهي داده و تأييد و تصديق ميكنند كه او مدار افتخار نوع بشر و اشرف مخلوقات ميباشد. نمونهيي از همه حسنات و كارهاي خيري كه سيصد و پنجاه ميليون نفر اهل اكند ازوزانه در هر عصري انجام ميدهند بر اساس سرّ "اَلسَّبَبُ كَالْفَاعِلِ" در دفتر حسنات پيامبر ثبت ميگردد، و به اين ترتيب شخصيت واحد محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام مقامي كسب ميكند كه مظهر عبوديت و فيضها!ميدصدها ميليون و شايد ميلياردها نفر عابد نيكوكار است. همين امر رسالت ذات پيامبر را بسيار محكم تأييد و تصديق ميكند.
— 767 —
اشارت دوم: ترجمه و معگشايش تصرعبارت زير است كه من در ذكرهايم با تفكر به آن ميپردازم و بر بيش از بيست شهادت و گواهي به شرح زير اشاره دارد:
"مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّٰهِ صَادِقُ الْوَعْدِ اْلاَمِينِ بِشَهَادَةِ ظُهُورِهِ دَا قطع مَعَ اُمِّيَّتِهِ بِاَكْمَلِ دِينٍ وَ اِسْلاَمِيَّةٍ وَ شَرِيعَةٍ وَ بِاَقْوى اِيمَانٍ وَ اِعْتِقَادٍ وَ عِبَادَةٍ وَ بِاَعْلى دَعْوَةٍ وَ مُنَاجَاةٍ وَ دَعَوَاتٍ وَ بِاَعَمِّ تَبْلِيغٍ وَ اَتَمِّ مَتَانَةٍ خَارِقَاتٍ مُثْمر قلب لاَ مِثْلَ لَهَا"
گواهي اول:يكي از حجتهاي رسالت است كه از يازده حالت پيامبر حاصل ميشود. او با اين كه خواندن و نوشتن نياموخت و اُمّي بود، به يكباره و بدم و صجربه و ناگهاني با ديني ظهور كرد كه انديشمندان و فيلسوفان را طي چهارده قرن متحير نموده و در ميان اديان آسماني رتبه نخست را كسب كرده است؛ و اين حالتِ كاملاً بينظيريست؛ نيز اسلام برآمده اند و بن و افعال و حالات او، در هر زمان روح و جان و خرد سيصد ميليون نفر را چون تربيت كنندهيي تحت تعليم قرار داده و آنها را به پيشرفت در امور معنوي تشويق كرده است، اين حالتِ بينظيريزئي تط او با چنان شريعتي به ميدان آمده است كه با احكام عادلانهاش يك پنجم نوع بشر را در طول چهارده قرن به همراه پيشرفتهاي مادي و معنوي مديريت كرده و اين حالت بينظيريست؛ به همين ترتيب او عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام با چنان ايمان و اعتقادي به ميدكند؛ و كه اهل حقيقت هميشه و همواره از مرتبه ايمان او فيض برده و نيز همگي اتفاق نظر داشتهاند كه درجه و مرتبه او عاليترين و محكمترين است، و ، جستج بيحد و حصر معارضاناش در آن زمان، كمترين شبهه و ترديد و تقلايي در او ايجاد ننمود؛ اين نشان ميدهد كه او در قدرت ايماني هم نظير ندارد و ايمان وشود؛ كلي او بيمثل و مانند است.
همچنين چنان عبوديت و پرستشي بروز داد كه ابتدا و انتها را تركيب كرده و بيآنكه از كسي تقليد كند، ظريفترين اسرار عبادت را مشاهده كرده، مراعات نموده بود یپر دغدغهترين اوقات نيز عبادتاش را كامل انجام ميداد، و اين حالت بينظيريست؛ او به درگاه خالق خويش چنان دعاها و مناجات و تمناهايي عرضه داشته كه به رغم اده استانديشهها تا اينزمان، هيچ كس به آن مرتبه دست نيافته است. براي نمونه در مناجات "جوشن كبير" هزار و يك نام از نامهاي خداوند را
— 768 —
شفيع قرار داده و آفرينندهاش را چنان توصيف و تعريف ميكند كه مثلد است ندي ندارد. هيچ كس در معرفت الله به او نميرسد و اين حالت بينظيريست.
او انسانها را با چنان متانتي به دين دعوت ميكرد، و رسالت خويش را با چنان شجاعتي تبلبخش بنمود كه خويشاوندان و عمويش، و دولتهاي بزرگ جهان و پيروان اديان سابق، با اينكه دشمن و معارضاش بودند، از آنها ذرهيي واهمه نكرد، كنار نكشيد و همه آنها را به مبارزه طلبيد و پيروز شد؛ اين نيز حالت ِظَامِريست.
مجموع اين هشت حالت بينظير و خارق العاده بر نبوت و صدق او گواهي قطعي ميدهند. اين حالات نشان ميدهند كه او عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام به ورحي اطمينان و كمال صدق و حقانيت خويش بينهايت مطمئن بوده است. عالم اسلام روزانه در هر تشهد نماز با ميليونها زبان ميگويد:
"اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ اَيُّهَا النَّبِىُّ وَ رَحْمَةُ اللّٰودي زيبَرَكَاتُهُ"
و تصديق ميكند كه در برابر رسالت او تسليم است و سعادت ابدياي كه او بشارتاش را داد قبول دارد. او به سوي حيات باقي كه بشريت با عشقيوان غيو با اشتياقي فطري و پر از استعدادي بسيار قوي در جستجويش است، راهي محكم و مطمئن گشوده است؛ لذا عالم اسلام خود را مديون او ميداند و سپاسگزارانه
"اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ اَيُّهَا النَّبِىُّ"
ميگويد و به اين وسيله با او ديدار ميكند و به زيارت د نورساش نايل ميگردد؛ و هر مسلمان به نام سيصد ميليون و شايد ميليارد نفر به او تبريك ميگويد.
گواهي دوم: از بيست گواهي كلي كه شامل گواهيهاي بسياري ميشود:
"وَ بِشَهَادَةِ جَمِيعِ حَقَائِقِ اْلاِيمَانِ عَلى تَصْدِيقِهگردد و يعنيحقايق و تحققها و حقانيتهاي اركان ششگانه ايمان، بر رسالت و حقانيت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام گواهي قطعي ميدهند،زيرا شخصيت معنوي حيات رسالت او، اساس همه دعويهايش و ماهيت نبوتاش همان شش ركن است. پس، كليه دلايلي كه بر تحقق ركنه صد مذكور دلالت ميكنند بر حق بودن رسالت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و صداقت وي نيز دلالت دارند.رساله ثمرهو پيوستهايگفتار دهمبيان ميدارند كه ساير اركان بر تحقق آخرت دلالت ميكنند؛ به همين ترتيب هر ركن توأم با حجتهايش، حجتيست بر رسمت عظم.
— 769 —
سومين گواهي كلي، كه شامل هزاران گواهيست:
"وَ بِشَهَادَةِ ذَاتِهِ عَلَيْهِ الصَّلاَةُ وَ السَّلاَمُ بِالاَفِ مُعْجِزَاتِهِ وَ كَمَالاَتِهِ وَ عُلُوِّ اَخْلاَقِهِ"؛
يعنيذات او عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام چون خورشيد، دليل خود االنُّو با هزاران معجزه و كمالات، و با اخلاق والا و نيكو بر رسالت و صداقت خويش گواهي محكم ميدهد.رساله عالي "معجزات احمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام" بيش از سيصد معجزه او را با نقل صحيح اثبات كرده است. او براساس اشارهي صريح آيات
وَ انْشَق پيش گقَمَرُ
(قمر: ١ ) و
وَمَا رَمَيْتَ اِذْ رَمَيْتَ وَلكِنَّ اللّهَ رَمَى
(انفال: ١٧)
با اشاره يك انگشت ماه را دو نيم كرد و به نقل صحيح و با تواتر از پنج راي اعدست او پنج چشمه آب جاري شد و لشكريان تشنهاش از آن آب نوشيدند و شاهد موضوع بودند. اين رويداد عجيب دو بار در جاهاي مختلف اتفاق افتاده است. او با همان دست مشتي خاك را بهس است.
ر مهاجم دشمن پرتاب كرد و مشتي خاك به چشم هر يك از لشكريان پاشيده شد؛ در نتيجه مجبور به فرار شدند؛ در همان دست بود كه سنگريزهها مانند انسان تسبيح سبحان الله گفتند؛ نيز به نقل صحيح و بنابر برخي روايتهاي متواتر صومت برجزه ی كه نزد اهل تحقيق شمار آنها به هزار ميرسد ی به دست او در زمانهاي مختلف به طور قطع و يقين وقوع يافته است. دوست و دشمن اتفاق نظر دارند كه خصايل نيكو و اخلاق حسنه او در بالاترين مرتبهان در است.
حتي قهرمان شجاعت حضرت علي (رض) ميگويد: "زماني كه ما در جنگ دچار ترس و واهمه ميشديم، پشت سر پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام پنهادها معو تحصن ميكرديم." اينكه ايشان در هر خصلتي مانند شجاعت برتر از همه بودهاند را دشمنان آن زمان هم تصديق كردهاند، و اين امر در تاريخ نقلت مكتوست.
همه اهل تحقيقي كه در تبعيت از او به سلوك پرداخته و كسب كمالات كرده و به صورت عين اليقين به حقيقت دست يافتهاند همگي به حق اليقين گواهي دادهاند كه كمالات محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام در بالاترين درجه بوده است؛ و اله نو عالم اسلام كه ريشه در دين او دارد، و حقايق اسلام بزرگ، بر كمالات والاي او دلالت ميكند، البته اينها همه بدان معنيست
— 770 —
كه ذات او عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام شخصاً، كاي برايرخشان و كلي و گسترده بر رسالتاش گواهي ميدهد.
گواهي چهارم كه گواهيهاي محكم فراواني را شامل ميشود:
"وَ بِشَهَادَةِ الْقُرْانِ بِمَا لاَ يُحَدُّ مِنْ حَقَائِقِهِ وَ بَسليم كنِهِ"؛
يعنيقرآن معجز البيان با حقايق و حجتهاي بيشمار خويش بر رسالت و صداقتاش گواهي ميدهد.آري، معجزه بودن قرآن به چهل وجه درمجموعه ذوالفقاراثبات شده است... قرآني كه چهارده قرن را روشنايي بخشيده... و با قوانعبارت تغيرش يك پنجم نوع بشر را مديريت نموده... و از آن زمان تاكنون معارضين را به مبارزه طلبيده است... و هيچ كس حتي جرأت نكرده است نظير يك سورهاش را بياورد... همچنان كه درآيت الكبرياثبات شده است شش جهتاش نورانيستْدَهَاي از هر شبههيي، و شش مقام كبري بر حقانيت قرآن گواهي ميدهند؛ و قرآن بر شش حقيقت محكم استوار است... قرآن كتابيست كه در هر زمان انسانها با صدها ميليون زبان و بامل بيو احترام آن را مطالعه ميكنند، كتابي كه در هر دقيقه با قدسيت بر قلب ميليونها حافظ نگاشته ميشود... كتابي كه تمام شهادتها و باورها در عالم اسلام از گواهي آن سرچشمه ميگيرد... و تمام علوم ايماني و اسلامي از منبع لذا هري ميشود و او همچنان كه كتابهاي آسماني پيشين را تصديق نمود مظهر تصديق معنوي تمام كتابها و صحف آسماني ديگر نيز قرار گرفته است، آري، قرآن عظيم الشأن با تمام حقايق و تمام حجتهايي كه حقانيتاش را اثبات ميكنند بر صدق و رسالتيمان رعَليهِ الصَّلاةُ و السّلام گواهي ميدهد.
گواهيهاي كلي پنجم، ششم، هفتم، و هشتم:
"وَ بِشَهَادَةِ الْجَوْشَنِ بِقُدْسِيَّةِ اِشَارَاتِهِ وَ رَسَها هزاالنُّورِ بِقُوَّةِ دَلاَئِلِهِ وَ الْمَاضِى بِتَوَاتُرِ اِرْهَاصَاتِهِ وَ اْلاِسْتِقْبَالِ بِتَصْدِيقِ الاَفِ حَیادِثَاتِهِ"
يعني مناجات جوشن كبير كه صريح يا با اشاره ناظر است بر هزار و يك اسم از اسماي الهي؛ مناجاتيشناختهلي كه از جهتي از قرآن سرچشمه گرفته است؛ جبرئيل در يكي از غزوات، وحي آورد كهزره از تن برگشا و اين جوشن را بخوان،اينمناجات فوقادعيهي تمام عارفانِ نايل شده به معرفتك است.است؛ همه حقايق
— 771 —
اين مناجات و تمام توصيفاتي كه درباره پروردگار در آن موجود است بر رسالت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و حقانيت او گواهي مي ايمانرسالة النُوريهنيز كه از قرآن سرچشمه ميگيرد و از جهتي از جوشن كبير مستفيض شده و تولد مييابد با صد و سي رسالهاش به عنوان تنها حجت رسالت محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام كليه حقايق رسالتاش رآن و كاس عقل و منطق اثبات نموده، و حتي مسائلي را كه از نظر فلسفه دور از عقل دانسته ميشود گويي مقابل ديده آدميان، بسيار ساده و معقول تعليم ميدهد؛ در نتيجه اين امر بر صدق و رسالت محمد عَليهِ الصَّهاي د السّلام به صورت كلي گواهي ميدهد.
زمان گذشته نيز بر رسالت او شاهدي كليست. خوارقي كه ارهاصات ناميده ميشوند و پيش از نبوت ظهور مييابند، معجزات پيامبري بهشمار ميروند كه در آينده خواهد آمد؛ در كتابهاي تاريخ داشت ه، وقايع متعددي از آنها به تواتر قطعي نقل شدهاند كه به صورت كاملاً محكم و قطعي بر رسالت او گواهي ميدهند و داراي انواع مختلفي نيز ميباشند. قسمي از آنها نيز در گواهيهاي بعدي بيان ميشو آن اق ديگري از آنها درذوالفقارو كتابهاي تاريخ به صورت صحيح نقل شدهاند. براي نمونه زماني نزديك به تولد پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام بر سر لشكس علومبرهه كه براي تخريب كعبه آمده بودند توسط پرندگاني به نام ابابيل سنگهايي باريدن گرفت و در شب ميلاد بتهاي موجود در كعبه واژگون شدند؛ همچنين كاخ كسراي فارس فرو ريخت و آوم استسيان آتشپرست كه هزار سال روشن بود در آن شب خاموش شد؛ نيز براساس خبر قطعي بحيراي راهب و حليمه سعديه ابرها بر سر پيامبر سايه ميكردهاند؛ وقايع فراواني مانند اينها، پيش از نبوت از پيامبري او خبر دادهاند.
زمان آينده؛ يعنيمتر دي كه بعد از وفات پيامبر وقوع يافته و ايشان قبلاً از آنها خبر دادهاند، بسيار فراوان است و انواع مختلفي دارد. يكي از آنها خبرهاي غيبي او درباره اهل بيت و اصحاباش و فتوحات اسلاميست. هشتاد واقعه از اين موارد در بخش معجزات احمديه درذوالفقارببديع اصحيح بيان شده است؛ وقايعي كه عين خبر پيامبر واقع شدهاند، براي مثال به شهادت رسيدن حضرت عثمان (رض) هنگام خواندن مُصحف، و شهيد شدن حضرت حسين دو تنور طَفّ يعني
— 772 —
كربلا، فتح شام و ايران و استانبول، ظهور دولت عباسي، و شكست اين دولت از چنگيز و هلاكو و نابودي آن؛ هشتاد خبر غيبي كه معجزهاند و ساير انواع خبرهاي غيبي و بسياري از وقايع آتي كه بر حقانيت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام گواهجباري هند، به نقل صحيح و با استناد به كتابهاي تاريخ و سيره به تفصيل نوشته شدهاند. لذا زمان آينده نيز به صورت كلي و كاملاً يقيني بر رسالت محمديه عَليهِاني رالاةُ و السّلام و صداقتاش گواهي ميدهد.
عبارت زير برگواهيهاي نهم، دهم، يازدهم و دوازدهماشاره دارد:
"وَ بِشَهَادَةِ اْلالِ بِقُوَّةِ يَقِينِيَّاتِهِمْ فِى هر چييقِهِ بِدَرَجَةِ حَقِّ الْيَقِينِ وَ اْلاَصْحَابِ بِكَمَالِ اِيمَانِهِمْ فِى تَصْدِيقِهِ بِدَرَجَةِ عَيْنِ الْيَقِينِ وَ اْلاَصْفِيَاءِ بِقُوَّةِ تَحْقِيقَاتِهِمْ فِى تَصْدِيقِهِ بِدَرَجَةِ عِلْمِ الْيَقِينِ وَ اْلاَقْطَي به دتَطَابُقِهِمْ عَلى رِسَالَتِهِ بِالْكَشْفِ وَ الْمُشَاهَدَاتِ بِالْيَقِينِ"
نهمين گواهي از گواهيهاي كلي بر صداقت و حقانيت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام:
گواهي نهم: آل محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام كت سلب سرّ"عُلَمَاءُ اُمَّتِى كَاَنْبِيَاءِ بَنِى اِسْرَائِيلَ"اند و در صلواتها معادل آل ابراهيم (ع) ميباشند، شامل اولياي بزرگ، امامان و اقطابه آسا علي (رض) ، حسن (رض) ، حسين(رض) و دوازده امام اهل بيت، غوث اعظم و احمد رفاعي (قدس سرّه) ، احمد بدوي، ابراهيم دسوقي، ابوالحسن شاذلي ميشودكه بالاتفاق و با اعتقادي مبتني بر حق اليقين، و با كشف و مشاهده، نورسيدات و كرامات خارق العادهيي كه به امت نشان دادهاند، با ايمان و شهادتهايشان بر رسالت و حقانيت و صداقت محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام گواهي ميدهند.
گواهي دهم:محترمترين و والامقامترين گروه بعمان حكنبيا،صحابههستند كه به رغم اُمي و بدوي بودنشان، در زماني اندك بهواسطه نور محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام از شرق تا غرب به حكومت عادلانه پرداختند و با شكست دولتهاي بزرگ جهاني، استاد و معلم و سياستمدار و حاكم دادگر ملتهاي مترقي ودم مي و متمدن و سياسي شدند و عصر و زمانه مذكور را به عصر سعادتي تبديل نمودند. اينان پس از دقت و توجه در همه افعال محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام با قوت معجزات بسياري كه به چشم خود ديده بودند، دشمنيهاي سابق و راه و روش نياكنهان ابسياري مانندخالد بن وليد و عكرمه بن ابوجهلجانبداري پدرانشان و
— 773 —
قوم و قبيله خود را كاملاً رها كرده با تمام روح و جان خويش به غايت فداكارانه اسلام آوردند و در مرتبه عين اليقين به صداقت و رسالت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام ارخورداوردند و اين گواهي كلي و محكميست.
گواهي يازدهم:مجتهدان و امامان و علامههايي كهاصفيا و صديقينناميده ميشوند، و هزاران نفر از اهل تحقيق و فيلسوفان نابغهيي چونابن سينا و ابن رشد،به طرز عقلي و منطقي و با مشربهاي گوناگون و با استناده اندااران حجت و براهين قطعي در مرتبه علم اليقين به رسالت و حقانيت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام چنان مؤمناند كه اين ايمان، گواهي و شهادت پنجم"محسوب ميشود؛ كسي كه به اندازه عموم آنها واجد نبوغ نباشد نميتواند با آنها مقابله كند.
همچنين در زمانه كنوني يكي از شاهدان و گواهان بيشمار مذكور،رساله نوراست كهو متعدن در برابر آن هيچ چارهيي نيافتهاند، لذا نيروي انتظامي و دادگستري را فريب داده تلاش ميكنند از طريق دادگاه مجبور به سكوتاش كنند.
گواهي استنسام:زبدهترين كساني كهاهل تحقيقو حقيقتاند و اقطاب ناميده ميشوند و هر يك در عالم اسلام بخش مهمي از امت را تحت تعليمهاي خود گرفته و با ارشادها و كرامات خارق العاده خويش موجب پيشرفتهاي معنوي آنان گرديدهاند. آنها به جاي حم حقايو برهانها از مشاهدات و كشفيات بهره ميبرند. اقطاب در پيشرفتهاي روحاني خود رسالت و صداقت و مرتبه والاي حقانيت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام را با كشف و شهود ديده و بالاتفاق و مطابق بر هم به آن شهادت دادهاند؛ شهادت و گگتر انها در اين مورد چنان است كه اگر كسي به مرتبه عالي كمالات همه آنان نرسد قادر به رد گواهي آنها نخواهد بود.
گواهي سيزدهم:عبارت است از چهار حجت كلي، بسيار گسترده و قطعي:
"وَ بِشَهَادَةِيناش زْمِنَةِ الْمَاضِيَّةِ بِتَوَاتُرِ بَشَارَاتِ الْكَوَاهِنِ وَ الْهَوَاتِفِ وَ الْعُرَفَاءِ فِى اْلاَدْوَارِ السَّالِفِينَ وَ بِمُشَاهَدَةِ بَشَارَاتِ الرُّسُلِ وَ اْلاَنْبُه نقط وَ بِشَهَادَتِهِمْ وَ بَشَارَتِهِمْ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ بِرِسَالَةِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ الصَّلاَةُ وَ السَّلاَمُ فِى الْكُتُبِ الْمُقَدَّسَةِ "
— 774 —
خلاصه كوتاهي از معناي عبرتي بهق بيان ميشود؛ شرح و توضيح مستند آن در پايان بخش معجزات احمديه درذوالفقاربه صورت كامل آمده است.
يعني انبيا و عارفان و كاهنان و هاتفان كه از مشاهير و نامداران نوع بشر در زمانهاي گذشته بودهاند مت عطا مول رسالت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و آمدن او را كاملاً صريح و مكرر از نوع ارهاصات خبر دادهاند؛ كتابهاي تاريخ و سيره و حديث اين موضوع را به نقل صحيح و بعضاً با تواتر ثبت و ضبط كرده و پذيرفتهاند. محكمترين و قطعيترين بخش از هزاران خ عظيمور در رساله "معجزات احمديه" به تفصيل بيان شده است لذا بدانجا ارجاع داده، با اشارتي به غايت مختصر ميگوييم: بيست آيه از صدها آيه تورات و انجيل و زبور دربارهكارا چمحمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام كه نسبتاً صريحاند و انبيا در كتابهاي مقدس و آسماني آنها را ذكر كردهاند درمكتوب نوزدهمنوشته شده است. با آنكه كتابهاي مذبور از طرف مسيحيان و يهودياندربارهوش تحريفهاي گوناگون بوده است اما"حسين جسري"صد آيه از كتابهاي مزبور را كه خبر از نبوت احمديه ميدهند در كتاب خود نوشته است.
كاهنان نيیز كه در رأسشیان "شق" و "سَطيح" قرار دارندبه واسطهي جن و موجیود روحاني و براسیاس آنچيمان يوز مديوم ناميده ميشود از غيب خبر داده با نقل صحيح متواتري مكیرر و صیريح و به طرز غير قابل ترديدي خبر دادهاند كه پيامبري در حجاز ظهور كرده، حكومت فارس را از بين خواهد برد."كع در ضدلوي"از اجداد پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام نيز كه از عارفیان بالله بوده است، همچنين عارفان زيادي چون"تُبّع"و"سيف بن ذي يزن"از پادشاهان يمن و حبشه و اولياي آن روزگار، كاملاً صريح ن اتهیلت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام خبر داده و با سرودههايي از آن ياد كردهاند. درمكتوب نوزدهمبخش قطعي و بااهميت اين مطلب نگاشته شده است. يكي از پادشاهان وده اسحتي گفته است:"من به جاي اين سلطنت ترجيح ميدهم خدمتكار محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام باشم".يكي ديگر هم گفته است:"آه كه اگر به او دست مييافتم عمو زادهاش ميشدم".يعني مانند حضرت علي خادمي فدايي و وزيرش ميشران و هر حال براساس اين اخبار كه كتابهاي تاريخ و سيره آنها را كامل
— 775 —
منتشر كردهاند، عرفاي ياد شده با شهادت كلي و يقيني خود درباره رسالت محمد عَليهِ الصَّلاةالة السّلام بر صداقت و راستگويي او مُهر تأييد زدهاند.
روحانيهايي كه هاتف ناميده ميشدند، يعني كساني كه سخن و صدايشان شنيده ميشد اما ديده نميشدند، مانند همين عارفان و كاهنان درباست ی الت محمديه خبر غيبي داده؛ و از نبوت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام به صراحت سخن گفتهاند؛ به همين ترتيب بسياري از مخبران، حتي قربانيهايي كه براي اصنام ذبح ميشدند، بتها و سنگ قبرها از نبوت او خبر داده و رسيرش ايحقانيتاش را گواهي كرده و به زبان تاريخ شهادت دادهاند.
گواهي چهاردهم:عبارت عربي زير است كه بر گواهي محكم كائنات اشاره دارد:
"وَ بِش بسيارةِ الْكَائِنَاتِ بِغَايَاتِهَا وَ بِالْمَقَاصِدِ اْلاِلهِيَّةِ فِيهَا عَلَى الرِّسَالَةِ الْمُحَمَّدِيَّةِ الْجَامِعَةِ بِسَبَبِ تَوَقُّفِ حُصُولِ غَايَاتِ الْكَائِنَاتِ وَ الْمَقَاصِدِ اْلاِلهِيَّةِ مِنْهَا وَ تَقَرُّرِ قِيْمَتِهَا وَ وَظشتناكيهَا وَ تَبَارُزِ حُسْنِهَا وَ كَمَالِهَا وَ تَحَقُّقِ حِكَمِ حَقَائِقِهَا عَلَى الرِّسَالَةِ اْلاِنْسَانِيَّةِ لاَسِيَّمَا عَلَى الرِّسَالَةِ الْمُحَمَّدِيَّةِ اِذْ هِىَ الْمُظْهِرَةُ وَ الْمَدَارُ اْلاَتَمُّ لَهَا وَ لَوْلاند اتهَصَارَتْ هذِهِ الْكَائِنَاتُ الْمُكَمَّلَةُ وَ الْكِتَابُ الْكَبِيرُ ذُو الْمَعَانِى السَّرْمَدِيَّةِ هَبَاءً مَنْثُورًا مُتَطَايِرَةَ الْمَعَانِى مُتَسَاقِطقواست ْكَمَالاَتِ وَ هُوَ مُحَالٌ مِنْ وُجُوهٍ وَجِهَاتٍ"
آيت الكبري در معناي اين عبارت عربي گفته است: اين كائنات همچنان كه بر صانع و كاتب و نقاشگران تلت دارد كه ايجاد و ادارهاش نموده و امورش را نظم و ترتيب ميدهد و با تصوير و تقدير و تدبير مانند يك قصر، يك كتاب و يك نمايشگاه و سيرانگاه در آن تصرف ميكند؛ خواهان جارچياي والامقام، كشافي صديق، استادي محقق و معلمي راستگو هم هست كه مقاصد اله سود ولقت كائنات را بداند و به ديگران نيز بياموزد؛ حكمتهاي رباني در تحولات كائنات را به مردم تعليم داده و نتايج حركتهاي وظيفهمند كائنات را درس بدهد و ارزش و بهاي ماهيت كائنات و كمال موجودات آن را اعلام كند و به اين پرسشهاي دهشتناك پاسخ دهد كه "النور كميآيند"، "قرار است به كجا بروند"، "چرا به اينجا آمدهاند"، و "چرا پس از مدتي گذرا، ميروند"، و معاني آن كتاب كبير و آيات تكوينياش را تفسير كند. آري،تي حق ت، اقتضاي چنين كسي را دارد و بر
— 776 —
وجودش دلالت ميكند لذا بر حقانيت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام كه وظايف مذكور را بيش از هر كس ديگر انج636
بدهد، و بر اينكه او عاليترين و صادقترين مأمور آفريننده كائنات است محكم و استوار و كلي گواهي ميدهد و
"اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّٰهِ"
ميگويد مرسل ري، ماهيت، ارزش و كمالات كائنات، همچنين وظايف و نتايج و مسئوليت و ارزش موجودات كائنات بهواسطه نوري كه محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام آورد دانسته ميشود و ر شاهكيگردد؛ و عالم سرتاسر تبديل به مكتوبات الهي معنادار، قرآن رباني مجسم و نمايشگاه باشكوهي از آثار سبحاني ميشود؛ در غير اين صورت غرق ظلمه بشنا و پوچي و زوال و فنا ميشود و ماهيت ويرانهيي وحشتناك و ماتمكدهيي دهشت انگيز را به خود ميگيرد؛ بنابر اين حقيقت، كمالات، تحولات حكيمانه و معاني سرمدي كائنات به طرز بسيار قدرتمناريكي ي
"اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّٰهِ"
ميگويند.
گواهي پانزدهم:عبارت عربي زير گواهيهاي مقدس فراواني را در بر ميگيرد و در جهت اجراهاي ريثِ مر افعال رحمانيِ ذات واجب الوجود بر رسالت محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و شهادت مقدساش اشاره دارد.
ذات واجب الوجودي كه تصرفاتي چون تحولات و حركات و سكنات و حيات و ممات را از ذرات تا سياراطن ی كل ميدارد و همه با فرمان و اراده و قدرت او انجام ميشود.
"وَ بِشَهَادَةِ صَاحِبِ الْكَائِنَاتِ وَ خَلاَّقِهَا وَ مُتَصَرِّفِهَا عَلَى الرِّسَالَةِ الْمُحنسته ويَّةِ بِاَفْعَالِ رَحْمَانِيَّتِهِ وَ بِاِجْرَااتِ رُبُوبِيَّتِهِ كَفِعْلِ الرَّحْمَانِيَّةِ بِاِنْزَالِ الْقُرْانِ الْمُعْجِزِ الْبَيَانِ عَلَيْهِ وَ بِاِظْهَارِ اَنْوَاعِ الْمُعْجِزَاتِ عَلى يَدَيْهِ وَ بتشار شِيقِهِ وَ حِمَايَتِهِ فِى كُلِّ حَالاَتِهِ وَ بِاِدَامَةِ دِينِهِ بِكُلِّ حَقَائِقِهِ وَ بِاِعْلاَءِ مَقَامِ حُرْمَتِهِ وَ شَرَفِهِ وَ اِكْرَامِهِ عَلى جَمِيعِ الْمَخْلُوقَاتِ بِالْمُشَاهَدَةِ وَ الْعَياَنِ جتها ِعْلِ رُبُوبِيَّتِهِ بِجَعْلِ رِسَالَتِهِ شَمْسًا مَعْنَوِيَّةً لِكَائِنَاتِهِ وَ بِجَعْلِ دِينِهِ فِهْرِسْتَةَ كَمَالاَتِ عِبَادِهِ وَ بِجَعْلِ حَقِيقَتِهِ مِرْاةً جَن" مشدً لِتَجَلِّيَاتِ اُلُوهِيَّتِهِ وَ بِتَوْظِيفِهِ بِوَظَائِفَ ضَرُورِيَّةٍ لاَزِمَةٍ لِوُجُودِ الْمَخْلُوقَاتِ فِى هذِهِ الْكَائِنَاتِ كَلُزُومِ الرَّحْمَةِ وَ الْحِكْمَةِ وَ الْعَدَالَةِ وَ كَضَرُورَةِ لُزُومِ الْغِذَاءِ امِعَةمَاءِ وَ الْهَوَاءِ وَ الضِّيَاءِ "؛
— 777 —
شرح و توضيح اين گواهي مقدس و بسيار گسترده و قطعي را به رساله نور ارجاع داده، در اينجا طي اشارتي مختصر، نگاهي خواهيم داشت به معناي اجمالي آن:
ر سيصد، در اين كائنات در متن تصرفات منتظماش ی كه در مقابل چشمان ما جريان دارد ی ميبينيم كه با عدالت و حكمت و رحمت و عنايت و حمايت همواره از نيكان پشتيباني كرده و دروغگويان و بَدان را مجازات ميكند و اقيقتي سنتهاي ربوبيتاش است؛ لذا به اقتضاي"افعال رحماني"اش قرآن معجیز البيان را به دست محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام ميدهد ... و انواع بسيار و قريب به هزار معجزه را به دست او میيدهد .. و اين تمام حالات او و در اوضاع خطرناكاش، مهربانانه از او حمايت نموده و حتي با كبوتر و عنكبوت از او محافظت مينمايد ... در مسئوليتهاي عظيم او را كاملاً موفق ميكند ... ديناش را با تمام حقايق آن تداوم ميبخشد ... اسلاماش را در رأس نوع بشر در روي مين وظرار ميدهد ... مقام عزت و شرفي برتر از تمام مخلوقات به او داده و رتبهيي دائمي در مقبوليت، برتر از همه مشاهير انساني عطايش ميكند، به نحوي كه به اعتراف دوست و دشمن، به او شخصيتي داده شده است كه حامل خصايل والاست؛ و به اين ترتيب يك پنجاست كهت جهان را امت او ميكند؛ اينها با قطعيت بر صداقت و رسالت او گواهي ميدهند؛ به همين ترتيب در جهتافعال ربوبينيز مشاهده ميكنيم كه متصرف و مدبر اين عالم، رسالت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام را براي كائنات، خورشيدي معنويله نخسداد و همچنان كه در رسالههاي نور به اثبات رسيده است، بهواسطه او همه تاريكيها را از بين برده حقايق نورانياش را ظاهر كرده است؛ به واسطهي او با بشارت حيات جاويد، همه ذيشعوران و بلكه سراسر كائنات را خرسند و خوشحال نمود، به همين ترتيب دِنْقِلرا نيز فهرست كمالات اهل عبادت مقبول، و در حركات عبوديت برنامهيي حساب شده قرار داد؛ و حقيقت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام را كه شخصيت معنوي اوست بنا بر دلالت قرآن و جواس و ير آيينهيي جامع براي تجليات الوهيتاش كرد...
نمونهيي از حقايقي كه پيشتر به آنها اشاره كرديم و نمونهيي از تمام حسنات امت در طول چهارده قرن، نصيب او ميشود، اين امر و دلالت آثار او در
— 778 —
حيات هميت ني و معنوي و بشري، نشان ميدهد كه خداوند او را بزرگترين رهبر و مقتدا و استاد قرار داد؛ و او را با مسئوليتهايي عظيم و مقدس به ياري بشر فرستاد و انسانها را چون نيازي كه به رحمت و حكدگستريدالت و غذا و هوا و آب و نور دارند نيازمند دين و شريعت و حقيقتاش در اسلام نمود.
من در اين سالمندي و پريشان حالي، از ميليونها رزق معنوياي كه ذات محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام آورده است، يكي را حس كردم. اگر از دستام بر ميآمد با ذات رنها زبان صلوات ميفرستادم و از او تشكر ميكردم. بدين ترتيب كه: من از فراق و زوال بسيار رنج ميبرم. اين در حاليست كه دنيا و هر آنچه دنيويست و من دوست دارمشان با مفارقت مرا رها ميكنند و ميروند. من ميدانم يز اگرم هم خواهم رفت. در برابر اين نااميدي دردناك و جانخراش، در يك لحظه مژده سعادت ابدي و زندگاني جاويد را از ذات احمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام ميشنوم، ميرهم و تسلي خاطر ميياتن پيرتي در تشهد "اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ اَيُّهَا النَّبِىُّ وَ رَحْمَةُ اللّٰهِ وَ بَرَكَاتُهُ" ميگويم در واقع با او بيعت كرده، تسليم مأموريتاش شده و از او اطجهان اكنم، براي وظيفهاش به او تبريك ميگويم؛ به نوعي سپاسگزاري ميكنم، در حقيقت پاسخي به مژدهاش ميدهم كه سعادت ابدي را بشارت داده بود؛ مسلمانها هر روز پنج بار اين سلام را ميدهند.
به همين ترتيب با دوازده حجت قطعي و كلي بر رسالت محمد عپانزدهالصَّلاةُ و السّلام شهادتي مقدس داد؛ با همه اين احوال آيا ممكن است رسالت محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام خورشيد معنوي كائنات نباشد؟ در حكساني تا اين حد مظهر شهادت كلي و گسترده صاحب كائنات قرار گرفته، خدايي كه به تنظيم گُلي يا بال مگسي بيتوجه نيست.
هر يك از اين پانزده گواهي كلي،خود گواهيهاي فراواني را شامل ميشوند؛ حتي "گوَ قُرْم" به زبان معجزات، حاوي هزار گواهي و شهادت است و با چنان قطعيت و قدرتي دعوي "اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّٰهِ" را اثبات، و تحقق و ارزش و اهميتاش را اعلام ميكند كه جهان اسلام روزانه پنج نوبت و با صدها ميليون زبان ان، درد (نماز) دعوي مزبور را به كائنات اعلام ميدارد؛ همچنين حقيقت محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام كه اساس دعوي مذكور ميباشد هسته اصلي، سبب خلقت و كاملترين ميوه كائنات است لذا ميلياردها نفر اهل ايمان بيترديد او رالِبَهْتأييد كرده و پذيرفتهاند. صاحب اين كائنات جل جلاله شخصيت معنوي محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام را جارچي بزرگي براي سلطنت ربوبي خويش، كشاف واقعي طلسم كائنات و معماي آفرينش، نمونه درخشنده لطف و رحمت خويش، و لسان بليغ محبت وينش يكني خود و قدرتمندترين بشارت دهنده سعادت ابدي و حيات دائم در عالم باقي و آخرين و بزرگترين رسول در ميان فرستادگاناش قرار داد.
كسي كه حقيقتي با اين ماهيت را قبول نكند يا اهميتي به آن ندهد قياييز رد كه تا چه حد زيانبار و خطاكار شده و مرتكب بلاهت و جنايت گرديده است.
همچنان كه براساس اشاره بخش دوم، فاتحه نماز حجتهاي قطعي را در دعوي حقيقت توحيد ك خميرم"اَشْهَدُ اَنْ لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ" تشهد مندرج است، نشان ميدهد و مكرر و بينهايت تصديق ميكند؛ در اين بخش سوم نيز در اثبات دعوي حقيقت رسالت در "وَ اَشْهَدُ اَنَّ مَةَ الداً رَسُولُ اللّٰهِ" تشهد، شاهدان قوي آورده و تأييد و تصديقهاي بيپاياني را اعمال ميكند.
يا ارحم الراحمين، به حرمت رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام ما را شامل شفاعت امور ردان و در پيروي از سنت او موفق و در دار سعادت جليس خاندان و اصحاباش فرما! آمين... آمين... آمين!
اَللّهُمَّ صَلِّ وَ سَلِّمْ عَلَيْهِ وَ عَلى آلِهِ وَ صَحْبِهِ بِعَدَدِ حُیرُوفِ الْقُرْانِ الْمَقْرُوئَةِ وَ الْمَكْكند. آِ آمِينَ
سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا اِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ
* * *
— 779 —
عمال ميگردد. حرف تشديد دار را گاه يك حرف و گاه دو حرف به حساب ميآورند.
آيه شانزدهم:
لِلَّذِينَ آمَنُوا هُدًى وَ شِفَاءٌ
(فصلت: ٤٤) است. اين آيهي شفابخش مدتهاست كه شفا و داروي دردهاي من است. آن را از ميان دا تحدّثچون ترياق قرآن حكيم كه داروخانه بزرگ الهيست، و از قوطي اجزاي رسالةِ النور اخذ كرده، و بهواسطه آن براي هزاران درد معنوي خويش هزاران شفاي قدسي يافتهام، شاگردان رسالةِ النور نيز يه كاغذند. بسياري از بيرون آمدگان از باتلاق علم و فلسفه و مبتلايان بيماري زندقه كه مداواي امراضشان صعب و دشوار است با آن
— 780 —
مقیام دومِ اَلْحُجَّةُ الزَّهْرَاته بلكمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
وَ بِهِ نَسْتَعِينُ
حقيقتي از آيه پاياني فاتحه كه بر موازنه موجود بين اهل هدايت و راستي و اهل ضلالت و طدر اينشاره دارد و منبع تمام موازنههاي رساله نور ميباشد را آيه
اَللّهُ نُورُ السَّموَاتِ وَاْلاَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ اَلْمِصْبَاحُ فِى زُجَاجَةٍ اَلزُّجَاجَةُ كَاَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّىّش آموزَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ
الي آخر آيه از سوره نور، به همراه آيه
اَوْ كَظُلُمَاتٍ فِى بَحْرٍ لُجِّىٍّ يَغْشَيهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ
الي آخر آيه كه در پياش ميآيد، به طرز عجيب و اعجاز آميزي بيان ميدارند.
در آريولاثبات شده كه نخستين آيه از آيات مذكور يعني آيه نور به ده وجه ناظر بر رساله نور است و با اعجاز از اين تفسير قرآن، خبر غيبي ميدهد؛ و چون مهمترين دليل در دادن نام اه من رساله نور است، در تمثيل سياحت خيالي كه در بخشي ازمكتوب بيست و نهمآمده گفته ميشود كه بنا بر بيان معجزه معنوياي كه در كلمه نور در آيهي عجيب مذكور همچون معجزهي "ن" "نَعْبُدُ" موجود است، مزه با نيا دررساله آيت الكبري،در جستجوي آفرينندهاش و يافتن و شناختن او بر ميآيد و اين را از همه كائنات و انواع موجوداتاش سؤال ميكند؛ و از سث است. راه و با براهين قطعي با علم اليقين و عين اليقين خالق
— 781 —
خود را ميشناسد و به همين ترتيب همان مسافر طي اعصار متمادي با عقل و قلب و خيال خود در طبقات زمين و آسمانها گشته و بدون خستگي و سيري ناپذير همه دنيا را چون شهري ميبيند و با جمصلحت ر آن، گاه عقل خويش بر حكمت قرآن مينهد و گاه بر فلسفه، و با دوربين گستردهي خيال طبقات دور را از نظر ميگذراند و حقايق را همچنان كه در واقعيت هست ميبيند و نتيجه را تا حدي در آيت الكبري به ما اطلاع مدست خط
ما در اينجا به عنوان نمونهي طبقات و عوالم فراواني كه مسافر مذكور در سياحت خيالي خود بدانجا سفر كرده است ی سياحتي كه تمثيلي اما عين حقيقت است ی فقط س. باعث يعني مثالي از موازنه موجود در آخر فاتحه را از نظر قوه عقل در غايت اختصار بيان ميكنيم. ساير مشهودات و موازنهها را به موازنههاي رساله نور ارجاع ميدهيم.
نمونه نخستچنين است: مسافر نبوت قط براي شناخت و يافتن آفرينندهاش راهي دنيا شده بود به عقل خويش گفت:"ما از هر چيزي جوياي خالقمان شديم و پاسخهاي نيكو و كاملي گرفتيم. حالا طبق ضرب المثلي كه ميگويد خورشيد را بايد از خورشياين اسد، ما هم ميخواهيم براي شناختن و يافتن آفريدگارمان از طريق تجلي اسما، آثار مشهود و تجليات صفات قدسي او مانندعلم و اراده و قدرت،باز سفري را آغاز كنيم". لذا وارد دنيا شد. آنگاه مانند اهل ضلالت كه دومين جرياناند در يك لحظه سمجلس شتي كره زمين شد. عينك فلسفه و دانش را كه تابع حكمت قرآني نيست بر چشم نهاد. آنگاه طبق برنامه دانش جغرافيا كه ميانهيي با قرآن ندارد نگاه كرد، ديد: (كرهي زمين) در خلائي رد كه يت، در يك سال در دايرهيي بيست و چهار هزار ساله با سرعتي هفتاد برابر سرعت گلوله توپ ميگردد. صدها هزار نوع بيچاره، ذيحياتان ناتوان را در درون خود جاي داده است. دانست كتند كهدقيقهيي راه خود را گم كند، يا با ستارهيي رها شده برخورد كند متلاشي خواهد شد و با سقوط در فضاي لايتناهي، آن ذيحياتان بيچاره را راهي عدم هار ميي خواهد كرد. مصيبت معنوي و دهشتناك جريان
غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ
و تاريكي خفه كننده
اَوْ كَظُلُمَاتٍ فِى بَحْرٍ لُجِّىٍّ
را احساس كرد؛ فرياد برآورد كه "اي واي! چه كرديم؛ چرا برورت كل782
كشتي دهشت انگيز سوار شديم؟ چارهي نجات از آن چيست؟" آنگاه عينك فلسفه نابينا را در هم شكست و وارد جريان
اَلَّذِينَ اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ
شد. ناگهان حكمت قرآني به دادش رسيد و دوربيني به عقلوند و كه ميتوانست حقيقت كامل آن را به او نشان دهد، گفت:"اينك ببين"؛ نگاه كرد؛ ديد اسم
رَبُّ السَّماوَاتِ وَ اْلاَرْضِ
در برج
هُوَ الَّذِى جَعَلَ لَكُمُ اْلاَرْضَ ذَلُولاً فَامْشُوا فِى مَنَاكِبِهَا وَ كُلشود فرنْ رِزْقِهِ
(ملك: ١٥)
مانند خورشيدي طلوع كرد. خداوند زمين را كشتياي به غايت منظم و ايمن كه همه ذيحياتان را با روزيهايشان در خود جاي داده قرار داد و به دليل حكماز تحم منافع فراوان در درياي كائنات سياحت داده پيرامون خورشيد ميگرداند و محصولات فصول را به نيازمندانِ روزي ميدهد؛ دو فرشته به نامهاي "ثور" و "حوت" را ناخدايان كشتي قرار داد و آن دو نيز براي آنبر وقوافران و مخلوقات خالق ذوالجلال در مملكتِ به غايت زيبا و باشكوه رباني لذت ببرند آنها را ميگردانند. دانست كه بدين وسيله حقيقتِ
اَللّهُ نُورُ السَّماوَاتِ وَاْلاَرْضِ
را به نمايش گذاشته و آفريدگار را با حياتيين اسم ميشناساند. با تمام روح و جاناش اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ گفت و وارد طايفه اَلَّذِينَ اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ شد.
نمونه دومي از آهي آييسافر مذكور در سياحت عالمها ديد:مسافر از كشتي كره زمين بيرون آمد و وارد عالم حيوانات و انسانها شد. با عينك حكمت طبيعي كه روح و جان از دين نميگيرد، به عالم نگن و جا. ذيحياتان بيشماري را ديد با نيازهاي بيحد و حصر، و دشمنان مُضري كه آنها را ميآزارند و اذيت ميكنند و تعداد آنان نيز بيشمار است، و متوجه وقايع رنجآور آنها شد؛ و ديد با همه اين احوالدشاهانه آنها در برابر اين نيازها و مسائل شايد يك صد هزارم باشد. قدرت آنها را ديد كه يك ميليونم چيزهاي مُضر است. در اين وضعيت دهشتناك و دردآور براساس عقلانيت و نوع دوستي و مهرباني با همجنس، بر حال آنان رحم آورد، محخود كامأيوس شد و دردهايي چون عذاب جهنم را احساس كرد؛ از ورود به آن عالم هزار بار پشيمان بود كه به يكباره حكمت قرآني به دادش رسيد و دوربين
اَلَّذِينَ اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ
را بهدستاش داد، گفت: "ببين"؛ نگاه كرد و ديد از اسماي با تق خداوند مانند رحمان، رحيم، رزاق، منعم، كريم و
— 783 —
حفيظ، هر يك با تجلي
اَللّهُ نُورُ السَّماوَاتِ وَاْلاَرْضِ
چون خورشيد در برج آياتي مانند
مَا مِنْ دَابَّةٍ اِلاَّ هُوَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا
(هود: ٥٦)
وَكَاَيِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لاَ بر ميِلُ رِزْقَهَا اَللّهُ يَرْزُقُهَا وَاِيَّاكُمْ
(عنكبوت: ٦٠)
وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِى آدَمَ
(اسراء: ٧٠)
اِنَّ اْلاَبْرَارَ لَفِى نَعِيمٍ
(انفطار: ١٣)
طلوع كردند. ديد دنيايه نشده و حيوان را پر از احسان و تبديل به نوعي بهشت موقتي كردند. آنگاه دانست كه مهماندار كريمِ اين مهمانخانه زيبا و عبرت آموز و درخور توجه را بهطور كامل معرفي كردهاند.يبرد.بار اَلَّذِينَ اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ گفت.
سومين نمونه از هزاران مشاهدهيي كه در سير خود داشت:مسافر دنيا كه علاقمند بود آفريدگار خود را با تجليات و جلوههاي اسم جز اياتاش بشناسد به عقل و خيال خويش گفت: "حاضر شويد، ما هم مانند ارواح و ملائك كالبد خود را بر زمين گذاشته به آسمانها ميرويم. ميخواهيم درباره خالقمان از اهل ر فرما سؤال كنيم". روح بر خيال، و عقل بر انديشه نشسته و بر آسمان شدند. دانش نجوم را راهنماي خود قرار دادند. با نظري فلسفي كه گوشاش به دين بدهكار نبتي جماجريانهاي "مَغْضُوبْ... ضَآلِّينْ" نگاه كردند. هزاران توده آسماني و ستارگاني را ديدند كه هزار برابر بزرگتر از كره زمين بودند و صد برابر سريع تر از گلوله تيتكلفت داشتند؛ آتش ميپراكندند و جامد و بيادراك و بيهدف در درون هم بهسرعت ميچرخيدند؛ طوري بود كه اگر بر اثر تصادف يك دقيقهيي يكي از آنها راه خود را گم ميكرد و در آن عالمِ تهي و بيحد و مرز و لايتناهي با كرهيي ي اين اك برخورد مينمود آشفتگي و هرج و مرجي چون قيامت حاصل ميشد.
مسافر به هر سو نظر كرد جز دهشت و وحشت و حيرت و ترس چيزي نديد و از اينكه به آسمان رفته بود هزار بار پشيمان شد. عقل و خيال كاملاً در هم ريختند، ميخوار سايهگويند: "وظيفه ما ديدن حقايق زيبا و نشان دادنشان به ديگران است. ما از مشاهده و دانستن چنين معاني زشت و عذابآوري چون جهنم
— 784 —
خود را كنار ميكشيم و چنين چيزي راوع اعلواهيم". كه ناگهان بر اثر تجلي
اَللّهُ نُورُ السَّماوَاتِ وَاْلاَرْضِ
اسمهاي فراواني چون
"خَالِقُ السَّماوَاتِ وَاْلاَرْضِ"، "مُسَخِّرُ الشَّمْسِ وَ القَمَرِ" و رَبُّ الْعَالَمِينَاره داك چون خورشيدي در برجهاي آياتي چون
اَفَلَمْ يَنْظُرُوا اِلَى السَّمَاءِ فَوْقَهُمْ كَيْفَ بَنَيْنَاهَا وَزَيَّنَّاهَا
(ق: ٦)،
وَلَقَدْ زَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَاند پنصَابِيحَ
(ملك:٥)،
ثُمَّ اسْتَوَى اِلَى السَّمَاءِ فَسَوَّيهُنَّ سَبْعَ سَموَاتٍ
(بقره: ٢٩) طلوع كردند. سراسر آسمانها را با نور و با ملائكه پر نموده و به مسجد و عبادتگاه و اردوگاه بزرگي تبديل نمودند. مسافر وارد جريان اَلَّذِياست، لْعَمْتَ عَلَيْهِمْ شد و از ضالين و اَوْ كَظُلُمَاتٍ فِى بَحْرٍ لُجِّىٍّ نجات يافت. در يك لحظه دياري چون بهشت، منظم، زيبا و باشكوه را ديد. مشاهده كرد همه در هر سو در كار معرفي خالق ذوالجلالاند، پس ارزش عقل و خيال و مسئوليتهاعلاجهزار برابر ترقي كرد.
از صدها نمونهي سير مسافر مذكور در كائنات، در قياس با سه نمونه مذكور، ساير مشاهدات او و معرفت او به واجب الوجود بهواسطهي جلوهي اسماي الهي را به رساله نور ارجاع داده، به اين اشاره مختصر اكتفا ميكنيرد، بهن سخن مفصل را در اينجا خاتمه داده و تلاش ميكنيم مانند همان مسافر با اشارتهاي به غايت كوتاه، در معرفي خالق كائنات از طريق تجلي و اثر و حجتهاي تحقق سه صفت مهم "علم"، "اراده" و "قدرت" از صفات سبعه و صفتهاي قدسي كه مع(رض) دقمان است بپردازيم. تفصيل مطلب را به رساله نور ارجاع ميدهيم.
عبارتي كه در زير ميآيد يكي از ذكرهاي دائمي و تفكريام از خلاصةُ الخلاصُورِ"نوريهي عربيست و از سي سه مرتبه جمله اَللهُ اكبَرُ سه مرتبه آن را بيان ميكند؛ در متنِ ترجمه اين عبارت عربي اشاراتي كوتاه به علم و اراده و قدرت الهي كه علماي علم كلام و عقيده را بس(يادداغول داشته وجود دارد؛ اين عبارت راه را باز ميكند تا فرد با نظر بر تجليات صفات مذكور در كائنات، آنها را با ايمان مبتني بر عين اليقين تصديق نموده و بالبداهه موجوديت و وحدانيت واجبالوجود را با ع از دوقين بپذيرد و بدان ايمان كامل آورد.
— 785 —
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
"وَ قُلِ الْحَمْدُ ِللّٰهِ الَّذِى لَمْ يَتَّخِذْ وَلَدًا وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِى الْمُلْكِ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِىّكاملاً الذُّلِّ وَ كَبِّرْهُ تَكْبِيرًا * اَللّهُ اَكْبَرُ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ قُدْرَةً وَ عِلْمًا اِذْ هُوَ الْعَلِيمُ بِكُلِّ شَيْءٍ بِعِلْمٍ مُحِيطٍ لاَزِمٍ ذَاتِىٍّ
٭ وَ لِلّٰهِ الْمَثَلُ اْلاَع؛ طلبهَلُزُومِ الضِّيَاءِ الْمُحِيطِ للِشَّمْسِ)
للِذَّاتِ يَلْزُمُ اْلاَشْيَاءَ لاَ يُمْكِنُ اَنْ يَنْفَكَّ عَنْهُ شَيْءٌ بِسِرِّ الْحُضُورِ وَ الشُّهُودِ وَ اْلاِحَاطَةِ النُّورَاعللي كِ وَ بِسِرِّ اِسْتِلْزَامِ الْوُجُودِ لِلْعُمُومِيَّةِ وَ اِحَاطَةِ نُورِ الْعِلْمِ بِعَالَمِ الْوُجُودِ * نَعَمْ فَاْلاِنْتِظَامَاتُ الْمَوْزُونَةُ وَ اْلاِتِّزَانَاتُ الْمَنْظُومَةُ وَ الْحِكَمُ الْقَصْدِيَّةُ الْعَامحشر شهَ الْعِنَايَاتُ الْمَخْصُوصَةُ الشَّامِلَةُ وَ اْلاَقْضِيَّةُ الْمُنْتَظَمَةُ وَ اْلاَقْدَارُ الْمُثْمِرَةُ وَ اْلاجَالُ الْمُعَيَّنَةُ وَ اْلاَرْزَاقُ الْمُقَنَّنَةُ وَ اْلاِتِّقَانَاتُ الْمُفَنَّنَةُ وَ اْلاِهْتِمَامَاتُ الْمارم. انَةُ وَ غَايَةُ كَمَالِ اْلاِنْتِظَامِ اْلاِنْسِجَامِ اْلاِتِّسَاقِ اْلاِتِّقَانِ اْلاِتِّزَانِ اْلاِمْتِيَازِ الْمُطْلَقَاتِ فِى كَمَالِ السُّهُولَةِ الْمُطْلَقَةِ دَالاَّتٌ عَلى اِحَاطَةِ عِلْمِ عَلاّعالم ظْغُيُوبِ بِكُلِّ شَيْءٍ * اَلاَ يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ * فَنِسْبَةُ دَلاَلَةِ حُسْنِ صَنْعَةِ اْلاِنْسَانِ عَلى شُعُورِ اْلاِنْسَانِ اِلى نِسْبَةِ دَلاَلَةِ حُسْنِ خِلْقَةِ اْلاِنْسَانن اجتم عِلْمِ خَالِقِ اْلاِنْسَانِ كَنِسْبَةِ لُمَيْعَةِ زُجَيْجَةِ الذُّبَيْبَةِ فِى اللَّيْلَةِ الدَّهْمَاءِ اِلَى شَعْشَعَةِ الشَّمْسِ فِى رَابجود داالنَّهَارِ"
طي ترجمهيي بسيار كوتاه از متن فوق، به علم الهي، اين حقيقت ايماني بسيار بااهميت اشارتهاي كوتاهي كرده تفصيل مطلب را به رساله نور ارجاع ميدهيم:
ن كسي عدي اين مطلب، هنگامي نوشته شد كه گرفتار بيماري وحشتناك و زهرآگين بيسابقهيي بودم. قصوراتام را با نظر مسامحه ببينيد. خسرو بخشهايي را كه مناسب نميبيند ميتواند تعديل، تبديل يا اصلاح كند.
آري و چيزنان كه رحمت با شگفتيِ تأمين رزق موجودات، خود را چون خورشيد مينماياند، رحمان رحيمي را نيز در پس پرده غيب با قطعيت اثبات ميكند؛ "علم" نيز كه در صدها آيه قرآن ذكر شده و از جهتي در ميان صفات هفتگانه خداوند، نخستين است، با حكمتها و ثقدرت وي نظام و ميزان، چون نور
— 786 —
خورشيد خود را نشان ميدهد و به همين ترتيب با قطعيت بر موجوديت عليم كل شي دلالت ميكند.
آري، مقايسه صنعت سنجيده و منظم انسان كه بر ادراك و علم او دلالت و چهاا حُسن خلقت انسان كه بر علم و حكمت آفرينندهاش دلالت ميكند مانند تلألوء ناچيزِ روشنايي كرم شب تاب نسبت به نور فراگير خورشيد در روز است. اينك پيش از بيان دلايل علم الهي، بهرساله سول الله عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام اشاره ميكنيم كه در شب معراج محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام مظهر حضور و خطاب الهي قرار گرفت، معراجي كه بر ظهور كاملاً نمايان ذات اقدس خداوند بهواسطه تجليات آن صَليهِ ي در انواع كائنات، دلالت و گواهي دارد. او در آن لحظه با گفتن
"اَلتَّحِيَّاتُ اَلْمُبَارَكَاتُ اَلصَّلَواتُ اَلطَّيِّبَاتُ للّٰهِ"
به عنوان مبعوث و رسولِ انواع مخلوقات و همه ذيحياتان به شيوهيي كه آنها با جلوهمراهي ت علم، پروردگارشان را ميشناسند، به جاي سلام، بدل از تمام ذيشعوران هداياي كليه ذيحياتان را به آفريدگارش تقديم ميكند. به عبارت ديگر با چهار ك جمعيتاَلتَّحِيَّاتُ اَلْمُبَارَكَاتُ اَلصَّلَواتُ اَلطَّيِّبَاتُ"
تحيّات و تبريكات و عبوديتها و معرفتهاي نيك چهار طائفه عموم ذيحياتان را با جلوههاي علم ازلي و ابدي نسبت به علّام تعدد ز نشان ميدهد، لذا قرائت اين مكالمه مقدس معراجيه با معناي گسترده آن در تشهد براي همه مسلمانان وظيفهيي فرض شده است. توضيح اين مكالمه قدسي را به رساله نور ارجاع داده، يكي اميشودي آن را با چهار اشارت مختصر بيان خواهيم كرد:
كلمه قدسي نخست:"اَلتَّحِيَّاتُ لِلّٰهِ" ميباشد كه معناي آن به اختصار چنين است: هرگاه استادي با دانش عميق و نبوغ اعجاز آميز خود دستگاهي خارق العاده بسازد، بينندگان آن دستگاه عجيب،مرههادير و تمجيد به سازندهاش يعني به همان استاد تبريك خواهند گفت و او را تشويق خواهند كرد و با ستايشهاي تحسين آميز و اظهار لطفها، هدايا و تحيتهاي مادي و معنوي به زار نمهند داد. دستگاه ياد شده نيز با نشان دادن دقيقِ خواسته و آرزوي استاد و صنعت ظريف و عالي او و مهارت علمياش، در حقيقت با لسان حال استادش را تشويق كرده و به او تبريك ميگويد و به او هي
تُس تحيتهاي معنوي ميدهد.
— 787 —
به همين صورت، گروههاي ذيحيات در كائنات، و يكايك افرادشان، چون دستگاهي خارق العاده و اعجازآميزند؛ استاد سازنده، مناسبت هر چيز با چيز ديگر را ميبيند و تمام مواد لازم حاشا!يات آنها را مشاهده كرده و در محل خود به آنها مي رساند؛ و با تجليات ظريف و ژرف علم محيطاش، خود را ميشناساند؛ اشياي موجود در جهان هستي با لسان حال حيات خود و ذيشعوراني مانند انس و جن و مَلَك با لآناندل، صانع ذوالجلالشان را با تحيات، تمجيد كرده و با تبريكها، "اَلتَّحِيَّاتُ لِلّٰهِ" ميگويند. اينان بهاي حيات خويش را با بندگي تمام به خالقشان كه مستقيماً از همه احوال آفريدگانش آگاه است تقديم مالت دا؛ لذا محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام در شب معراج به نام كليه ذيحياتان در حضور واجب الوجود به جاي سلام "اَلتَّحِيَّاتُ لِلّٰهِ" گفت و تحيت و هديه و سلامهاي معنوي همه گروههاي ذيحيات را تقديم نمود. آري، يك دستگاه م انتقادي با ساختار دقيق و مرتباش بدون شك بر وجود استادي ماهر و دقيق دلالت دارد؛ هر يك از دستگاههاي جاندار بيشماري كه كائنات را پر كردهاند نيز نشان از هزار وبيحد جزه علم دارند. جانداران مذكور البته بهواسطه جلوههاي علمي كه همانند نسبت نور كرم شب تاب به روشنايي خورشيد است بر وجوب وجود معمار و صانع سرمديشان و بر معبوديت احاني قوشني شهادت ميدهند.
دومين كلمه قدسي معراجيه:"اَلْمُبَارَكَاتُ" است. مادام كه طبق حديث، نماز، معراج مؤمن و مظهر جلوه معراج اكبر ميباشد؛ و مادام كه مسافر دنيا در هر عالم به موجب صفت علم، آفريدگار علام الغيوباش دنيا دته است؛ ما نيز همراه او وارد عالم فراخ "اَلْمُبَارَكَاتُ" و همه امور مبارك و عالم كساني ميشويم كه موجب بارك الله گفتن شاهدان ميشوند و مانند او تلاش ميكنيم عالم مباركات را و در وهامي و ت نوزادان مبارك و معصومِ همه ذيروحان، و دانه و هسته همه ذيحياتان را كه صندوقچهي برنامههايشان است تماشا و مطالعه كنيم؛ و با جلوههاي ظريف و اعجاز آميز صفت علمي مقدس، آفريدگارمان را با علم اليقين بشناسيم.
آري0
شود شم خود ميبينيم كه تمام نوزادان معصوم و مخزنها و صندوقهاي كوچك و مبارك ياد شده، هم از نظر عمومي و هم از نظر فردي با علم عليم
— 788 —
حكيمي براي رفتن به سوي غايت آفرينش خود، ناگهان بيدار شده به حركت در ميآيند. اين امر موجب ميشود افسوس كه با نظر حقيقت مينگرند بگويند:"هزار بارك الله! صدهزار ما شاء الله!"
مثلاً نطفهها، تخمهاي حيوانات، دانهها، و هستهها را ميبينيم كه هر يك داراموجود دقيقي هستند و به يكباره از علم حاصل شدهاند، نظام مزبور نيز در متن ميزانيست كه ريشه در مهارت دارد، اين ميزان حاصل تنظيمي نو و جديد است، آن نيز داراي معيار و توزيني نو است، آن نيز داراي صفات مميزه و امكان تربيت و علايمين
كَي بالقصد كه از امثالش متفاوت ميشود، آن هم برخوردار از زينت و تزيين ماهرانه، آن نيز در درون ابزار و صورتي حكيمانه، شايسته و كامل، آن نيز كريمانه، براي خرسند نمودن ذوق آنان كه خواهان رزقاند؛ گوشت و بخشهاي خوراكي مخلوقات و ميوهها مختلفانر و خا نيز عالمانه و اعجاز آميز و داراي نقشها و زينتهايي جداگانه است، و اين نيز در حالي كه داراي رايحههاي جداگانه، دلنشين و خوش و طعمهاي لمين كهدا جدا، كاملاً منظم، و متمايز از يكديگر، جداگانه است، اما داراي كثرت و سرعت و وسعت مطلق ميباشد؛ و با اين حال با نمايان شدن صورت همه آنها بدون سهو و خطا و با تداْكُبْرحالت خارق العاده در هر فصلي، هر يك از آن مباركها (نطفهها و تخمهاي حيوانات و دانهها و هستهها) جداگانه و با هم، با پانزده زبان بيان شده مهارت خارق العاده معمارشان و علم معجزه آميز او را به نمجلوه ااشته و صانع علام الغيوب و واجب الوجودشان را به آشكاري خورشيد معرفي ميكنند. همين گواهيهاي درخشان و گسترده و تبريكهايي كه به صانعشان ميگويند باعث شد كه ذات محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام در شب معراج هنگام اخطاري سوي تمام مخلوقات، واژه "اَلْمُبَارَكَاتُ" را به جاي سلام بهكار برد.
كلمه سوم:"اَلصَّلَواتُ" است؛ اين كلمه قدسي را در معراج اكبر محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام كه عمومينزده ودر تشهد نماز كه معراج هر مؤمن است، صدها ميليون نفر از اهل ايمان هر روز دست كم ده بار به تبعيت از پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام تقديم درگاه الهي نموده، در كائنات اعلام ميدارند.گفتار سي و يكمكه مربوط به مبناياست تمام حقايق معراج را در برابر مخاطباني چون
— 789 —
معاندان، ملحدان، و منكران كاملاً قطعي و محكم اثبات ميكند؛ لذا تفصيل مطلب و حجتهايش را به همانجا ارجاع ميدهيم و در اشارهيي به غايت مخَصْرُ اهي خواهيم داشت به عالم شگفتانگيز گروههاي ذي شعور و ذيروح كه معناي گسترده كلمه سوم معراجيه را نشان ميدهند. از اين رهگذر سعي خواهيم يد نورواسطه جلوههاي علم ازلي، كمال رحمانيت و رحيميت و عظمت قدرت و شمول اراده خالقمان را در وحدت و موجوديتاش دريابيم.
آري، در اين عالم ميبينيم ذيروحان اگر نه حتي با عقل و شعور، كه بهوسيله حواس، فطرتاً احساس ميكنند با ناتواني و ضعف فراوان،ده شد.دهندگان و دشمنان بيشماري دارند و در متن فقر و نيازي بيانتها، داراي مطلوب و حاجات بيمنتهايند. اقتدار و دارايي آنها از هر هزار نياز، برطرف كننده يك زمين هم نيست، لذا با تمام توان فرياد ميكشند و ميگريند، به لحاظ معنا و فطرتاً التماس ميكنند؛ با زبان و نواي خاص خود دعا و لابه كرده و با نوعي نماز و صلوات به درگاه عليمي قدير پناه ميبرند. در همين حين ميبينيم قدير حكيمي كه عللام و ق است و همه اعمال فرياد كنندگان را ميبيند، از نيازهايشان باخبر بوده و از آسيبها و دردهايشان آگاه ميباشد و دعاي فطري و التماس آنها را ميشنود؛ ياريشان كرده و خواستههايشان را اجابت ميكند. گريههايشان را به خنده و فري مجبوران را به سپاسگزاري تبديل مينمايد. اين ياري حكيمانه، عليمانه، و رحيمانه به طرز بسيار روشني، بهواسطه جلوههاي علم و رحمت، خبر از اجابتكنندهيي فرياصاي مورحيمي كريم ميدهد و موجب ميشود تمیام صلواتها و بندگيهاي عیالم ذيروح تقیديم او شود و براي او تخصيص يابد. بدين معنا محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام در معراج اكبر، و امت او در نمازها كه معراج اصغرند "اَلصَّلزهرا" اَلطَّيِّبَاتُ لِلّٰهِ" ميگويند.
كلمه قدسي چهارم:"اَلطَّيِّبَاتُ لِلّٰهِ" است.براساس اين حكمت كه بسياري از حقايق رساله نور در تسبيحات نمارزمين ق شدهاند؛گويي بياختيار بهسوي بيان حقيقت كلمات فاتحه و تشهد به صورت اشارتهايي كوتاه كشانده شدم.
كلمه قدسي "اَلطَّيِّبَاتُ" در معراج محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام براساس سرّ طيبات بيانتها بيان شده است؛ به اينيليون كه انس و جن و ملك و موجودات
— 790 —
روحاني ی كه اهل معرفت و ايمان و ادراك كلي هستند ی آن را در برابر خالقشان گفتهاند؛ موجودات مذكور هستند كه با طيبات و حسنات زيبا و با عبوديت كسانيئنات را زيبا جلوه ميدهند، و ناظر بر عالم زيبايان ميباشند، و از جمال و محاسن بيپايان جميل مطلق سرمدي، و حُسن دائمي نامهايش كه زينت بخش كائنات است كاملاً آگاه ميباشند و بهواسطه شرخي زنوقي كه دارند با عبوديتهاي كلي مقابله ميكنند و با ايمان درخشان و معرفت گسترده، و رايحههاي طيّبِ مدح و ثناها و شميم دلنشينشان اين كلمه را خطاب بلح بيدگارشان بيان كردهاند؛ لذا همه آحاد امت هر روز بي آنكه خسته شوند در تشهد آن كلمه طيبه قدسي را به دليل آنكه در معراج محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام گفته ش و طلبار ميكنند.
آري، اين كائنات، آيينه و جلوهي حُسني بيانتها و جمالي سرمديست؛ تمام جمالها و كمالها و زيباييهاي اين كائنات از همان حُسن سرمدي سرچه سوم گيرند و به سبب نسبت با اوست كه زيبا شده و ارج و قربشان فزوني مييابد؛ و گرنه غمخانه و ويرانهيي در هم و بر هم و به هم ريختهيي بيش نخواهد ربوط بن نسبت هم بهواسطهي معرفت و تصديقهاي انسان و فرشته و موجودات روحاني كه جارچيان و اعلام كنندگان سلطنت الوهي هستند دانسته ميشود. حتي در ستايشهاي زيبا و دلنشين اين جارچيان و حمد و ثناها و مدحهاي معبودشان ذرات عنصر هوا مانند سربازان گوشيله و ماناند كه كلمات آنها را در هر سو منتشر ميكنند؛ بر قلبام خطور كرد كه به احتمال زياد وضعيت خارق العاده عجيب مذكور براي سوق دادن حقايق ياد شده بهسوي عرش اعظم به هوا عطا شده است؛ لذا همچون زبانها و گوشهاي خُرد و ريز، كز او آي زيباي مذكور را تقديم درگاه الهي ميكنند.
پس همچنان كه انسان و فرشته با ايمان و عبوديت خويش معبود ذوالجلال را معرفي ميكنند؛ حكيم ذوالجلال نيز با استعدادهاي جامعي كه به آن جارچيان داده است، با اعضا و جوارح بسيار خارق العاده و دقايق علمي، ِقُدْراز آنها را كائنات كوچكي مرتبط با كائنات قرار داده و به اين ترتيب خود را به طرز بسيار درخشاني ميشناساند. مثلاً در مغز بسيار كوچك انسان، در جايي به اندازه يك
— 791 —
گردو دستگاههاي شگفت انگيز و متعددي چون قوه ه را ب قوه خيال، و قوه تفكر آفريد و قوه حافظه را بهمثابه كتابخانهيي بزرگ قرار داد و به اين نحو با جلوه علم ازلي، خود را به درخشندگي خورشيد مينماياند.
بيماري بسيار شديدم اجازه نمن قدرت اين فقط ياري و مأخذي براي وظيفه مترجمي خسرو است.
اينك اشارهيي خواهيم داشت به معنا و نوعي ترجمهي همان قطعه عربي كه قبلاً بيان كرديم و گفتيم كه بر حجتهاي كلي علم محيط اشاره دارد، و به عنوان حجتي گسترده، براهين بيشماري را در بر ميگيان و با پانزده دليل به شرح زير علم محيط را نشان ميدهد:
دليل نخست از دلايل پانزده گانه:
"فَاْلاِنْتِظَامَاتُ الْمَوْزُونَةُ"
است، يعني نظم سنجيده و انتظام موزوني كه در تمام آفريدگان مشاهده ميشود، بود به محيط گواهي ميدهد. از عالَم كه به كاخي منظم و مرتب ميماند و منظومه شمسي، و ذراتي كه در پهنه هوا حكايت از انتظامي حيرتانگيز دارند و كارشان انتشار كلمهها و صداهاست، تا سطح زمين كه در هر بها طلبه هزار نوع مختلف را در نظمي كامل ميپروراند، و تا تمام اعضا و جوارح و سلولها و ذرههاي موجود در وجود هر يك از جانداران، همه نشان از نظم و انتظامي موزون و كامل دارند كه اثر علمي عميق و فراگير و بيخطاست و اين امر ن قطعي آشكار و قطعي بر علمي محيط دلالت كرده و گواهي ميدهد.
دليل دوم:
"وَاْلاِتِّزَانَاتُ الْمَنْظُومَةُ"
است، يعني در همه مصنوعات كائنات اعم از جزئي يا كلي، از سيارات تا گلبولهاي سرخ و سفيد در خون، همه داراي معآحاد او مقياسهاي منظم و تعادلي متناسب هستند، و اين بالبداهه بر علمي محيط دلالت دارد و به قطع بر آن گواهي ميدهد. آري، ما ميبينيم مثلاً اعضا و جوارح مگسي يا انساني، حتي سلولهاي بدن يا گلبولهاي سرخ و سفيد خون، بلام مذ ميزاني حساس و سنجشي ظريف كار گذاشته شدهاند و چنان با هم نسبت دقيق دارند و در ساير اعضاي بدن نيز چنان تناسبهاي دقيقي وجود دارد كه به
— 792 —
هيچ وجه ممكن نيست كسي كه عالم به علم زهام يت نباشد بتواند چنين تناسبي را به آنها بدهد.
تعادلي كامل و سنجشي دقيق كه عاري از هر خطاست بر تمام جانداران و همه آفريدگان از ذرات تا سيارات منظومه شمسي حكم ميراند؛ و اين بر علمي محيط دلالت قططن بودد و بر وجودش به روشني گواهي ميدهد. پس هر دليلي كه براي علم اقامه ميشود بر موجوديت ذات عليم نيز دلالت دارد. محال است كه صفت بدون موصوف باشد، اين ممكن نيست؛ لذا همه حجتهاي علم، براي وجي شدهد عليم ازلي حجت كبراي محكم و كاملاً قطعي بهشمار ميروند.
دليل سوم:
"وَالْحِكَمُ الْقَصْدِيَّةُ الْعَامَّةُ"
است، يعني در تمام خلاقيتها و فعاليتها و تبدّلها و احياها و وظيفه دادن و مين مجمنهايي كه در سرتاسر كائنات هست هر يك از مخلوقات و هر گروهي از موجودات داراي حكمتها و فوايد و وظايفي هستند كه تصادف بودنشان غيرممكن است و اهداي آنها دانسته و بالقصد ميباشد. مشاهده ميشود كسي كه داراي علمي فرادر حد اشد به هيچ وجه نميتواند از نقطه نظر ايجاد سيطرهيي بر آنها داشته باشد. براي نمونه زبان، تكه گوشتي كه فقط عضوي از صدها عضو بدن انسان به عنوان يكي از ذيحياتان بيشمار ميباشد، با دو وظيفه بزرگي كه دارد ابزاري ميشود براي صدها حكمت، نن شده ثمره و فايده. وظيفهيي كه در درك طعم غذاها دارد موجب ميشود طعمها و مزهها را تك تك بداند و به بدن و به معده خبر دهد و در واقع بازرسي دقيق در مطبخ رحمت الهي راساس در وظيفه مربوط به كلمات نيز ترجمان و مركزي كامل براي قلب و روح و مغز است و با اين احوال، بسيار روشن و قطعي بر علمي محيط دلالت دارد و بر آن گواهي ميدهد. وقتي فقط زبان با حكمتها و ثمراتاش چنين دلالتي دارد، زبانهاي عداً بو حصر، ذيحياتان لايتناهي، مصنوعات بيشمار به ميزان ظاهر بودن خورشيد و قطعيت روز بر علمي بيكران و بي انتها دلالت كرده و گواهي ميدهند و اعلام ميكنند كه بيرون از دايره علم و حكمتا مدعيّت علام الغيوب هيچ چيز وجود ندارد.
— 793 —
دليل چهارم:"وَالْعِنَايَاتُ الْمَخْصُوصَةُ الشَّامِلَةُ"
است، يعني حمايتها و شفقتها و عنايتهايي كه در عالم همه ذيحياتان و ذيشعوران، خاص هر نوع و هر ودم تقستند و با آن تناسب دارند، و شامل عموم نيز ميشوند، در مرتبه بداهت بر علمي محيط دلالت دارند و بر وجوب وجود عليم صاحب عنايتي كه مظاهر عنايات مذكور را ميداند و بر نيازهايشان واقف است كاد؛ اينواهي ميدهند.
يادآوري:توضيح كلمات عبارت عربي كه زبده خلاصة الخلاصه رساله نور است به حقايقي اشاره دارد كه از قرآن سرچشمه ميگيرد و رساله نور آنها را از لمعات آيات قرآني اخذ كرده است، بهويژه اشاره است به حجتها و دلا بودم:رامون "علم"، "اراده" و "قدرت" كه دلايل علمي مورد اشارهي اين كلمات عربي، با اهميت تفسير ميشوند. در واقع هر يك از آنها اشاره و نكتهيي درباره بسياري از آيات ميباشند؛ وگرنه تفسير و بيان و ترجمه آن كلمههاي عربي نيست.
به موضوع اصلي باز ميگر گويي ري، ما با چشم خويش ميبينيم كه عليم رحيمي هست كه از ما و همه ذيروحان آگاهي دارد و دانسته از ما حمايت مهربانانه ميكند؛ همچنين او از همه درنه بدينيازهاي ما آگاه است و آگاهانه با عنايتي كه دارد به ما مدد ميرساند. نمونهيي از نمونههاي بيشماري كه وجود دارد: عنايات عام و خاصي كه در ارتباط با رزق، علاج و معادني كه انسان نياز دارد عطا ميرخورد به صورت آشكاري خبر از علمي محيط داده و به عدد همه رزقها و علاجها و معدنها بر رحماني رحيم گواهي ميدهد. آري، كارهاي حكيمانهيي چون تغذيه انسان، مخصوصاً عاجزان و نوزادان؛ به ويژه رساندن رزق مناسب به * *
حتي سلولهاي بدن از مطبخ معده، و قرار دادن كوهها همچون داروخانههايي بزرگ و انبارهايي كه همه معادن مورد نياز انسان را در خود دارند، بهواسطه علمي به غايت محيط شدنيست. تصادف لايعقل، قدرت كور، طبيعت ناشنوا، مام مسجامد و بيادراك، و عناصر بسيط استيلاجو به هيچ وجه نميتوانند در اين روزي رساني، اداره، حمايت و تدبير كه عليمانه و بصيرانه و حكيمانه و
— 794 —
مهربانانه و عنايتكارانه است دخال و مظلته باشند. اين قدر هست كه اسباب ظاهري مذكور به فرمان و اذن عليم مطلق و در دايره علم و حكمت او به عنوان پردهيي از پردههاي عزت قدرت الهي به خدمت گرفته شده و بهرهبرداري ميشوند.
ه اعتینجم و ششم:
"وَ الاَقْضِيَّةُ الْمُنْتَظَمَةُ وَ اْلاَقْدَارُ الْمُثْمِرَةُ"
است، يعني شكل و مقدار هر چيز خصوصاً گياهان و درختان و حيوا شاء اانسانها براساس قاعده قضا و قدر ی كه دو نوع علمِ ازليست ی هنرمندانه بُريده، و متناسب با قامت هر كدام آنها دوخته و به صورت عالي پوشانده شده و در نهايت، شكلي حكيمانه و به غايت منتظم داده شده است. تا روشجداگانه و با هم بر وجود علمي لايتناهي دلالت داشته و به صانعي عليم به تعداد خودشان گواهي ميدهند.
مثلاً به عنوان نمونهيي از مثالهاي بيشمار، فقط به يك درخت و يك انسان نگاه ميكنيم و ميبينيم؛ اين درخت پرثمر و آن انسانِ داراي ارضا و جوارح متعدد، داراي ظاهر و باطن و بيرون و دروني هستند كه هيچ رسّامي قادر به تقليد آنها نبوده و حدودشان با پرگاري غيبي و قلم علمي ظريف رسم شده و با نظم و دقت كامل به هر يك از اعضايشان صورت مناسبي داده شده تا بتوانند به ميوه و نتايج و وكه از طريشان برسند. اين امر نيز از آن نظر كه صرفاً با علمي بينهايت امكانپذير است به تعداد نباتات و حيوانات بر وجوب وجود و علم بيكران عليم مقدّر و صانع مصور گواهي ميدهد؛ ص را بره نسبت هر چيز را با چيزهاي ديگر ميداند و در نظر ميگيرد و حكيمانه از تنظيم مقادير درون و برون و صُوَر نمونهها و انواع مختلف درخت و انسان ياد شده با پرگار و قلم علم قضا و قدر ازلي خويش آگاه است.
دليل هفتم و هشتم:هايي كَاْلاجَالُ الْمُعَيَّنَةُ وَاْلاَرْزَاقُ الْمُقَنَّنَةُ"
است، يعني رزقها و اجلها كه وجودشان بنابر حكمتي بااهميت در ظاهر مبهم به نظر ميآيند و انسانها آنها را نامعيّن توهم ميكنند؛ حقيقت اين است كه اجل هر موجهولت لر پرده ابهام و در صفحه مقدرات حياتي دفتر قضا و قدر ازلي، مقدر و معين است و تقدم و تأخري ندارد. دلايل بيشماري وجود دارد كه رزق هر دارندهي روح تعيين شده، تخصيص يافته و در لوح قضا و قدر نوشته شده است. مثلاً مردن يك درخترصدد م بزرگ، و برجاي گذاشتن دانهيي كه به نوعي روح درخت محسوب
— 795 —
ميشود، براي تداوم وظيفه درخت است؛ و با قانون حكيمانه عليمي حفيظ امكانپذير ميباشد؛ يا جاري شدن شير كه رطه اولاد است از سينهي مادر، و تغذيه نوزاد از اين رزق پاكيزه و تميز كه از ميان خون و قاذورات بدون آلودگي وارد دهاناش ميشود، احتمال تصادفي بودن آن را قطعاً رد كرده و به يقين نشان ميدهد كه اين كار و عوالان مهربانانه رزاقي عليم و رحيم صورت ميگيرد. وضعيت تمام ذيحياتان و ذيروحان را ميتوان با همين دو مثال جزئي قياس كرد.
پس معلوم ميشود در حقيقت هم اجل معين و مقدر است، و هم رزقدهند.يِ مناسب هر كس تعيين شده و در دفتر مقدرات قيد گرديده است. ليكن به سبب حكمتي به غايت بااهميت است كه اجل و رزق در پس پرده غيب، مبهم، نامعين و در ظاهر گويي بسته به تصادف ديده ميشوند. اگره ان شانند زمان غروب خورشيد معين ميبود نيمي از عمر در غفلت مطلق و عدم توجه به آخرت ضايع ميشد و نيم ديگر آن با اين ترس وحشتناك طي ميشد كه فرد گويي هر روز يك گام بهسوي چوبه دار مرگ نزدييده مييشود؛ لذا براي آنكه مصيبت اجل صد برابر افزايش نيابد مصايبي كه بر سر انسان ميآيد و حتي قيامت كه اجل دنياست، براساس رحمت الهي در پس پرده غيب قادگسترده شده است. رزق نيز چون بعد از حيات بزرگترين گنجينه نعمتهاست، غنيترين منبع شكر و ستايش، و جامعترين معدن عبوديت و دعا و نيايش ميباشد، ظاهراً گويبه رسا و تصادفي نشان داده شده است تا درگاه طلب رزق با پناه بردن به رزاق كريم و شفيع قرار دادن نياز و الحاح و حمد و شكر هيچگاه بسته نشود؛ چون اگر معين ميبود ماهيتاش به كل تغيير ميكرد؛ و درگاه نيازها و دعاهاي شاكرانه و ين خطاه و حتي عبوديتهاي خاشعانه بسته ميشد.
دليل نهم و دهم:
"وَاْلاِتِّقَانَاتُ الْمُفَنَّنَةُ وَاْلاِهْتِمَامَاتُ الْمُزَيَّنَةُ"
است، يعني در هر مي (رض)مخصوصاً در همه مخلوقات زيبا از جمله گلها، ميوهها، پرندههاي كوچك، مگسها، بهويژه در خلقت و صورت و اعضاي بدن پرندههايي با پر و بالهاي رنگارنگ، در فصل بهار، در سراسر زمين كه جلوههاي جمال و حُسن سرمدي را ب.
آش ميگذارند، مهارت و دقت اعجازآميز، صنعت خارق العاده،
— 796 —
اتقان، كمال، و هنر اعجاز انگيز صانعشان ديده ميشود؛ اين شكلهاي متنوع و جداگانه، و اين دستگاههاي ك باشد ر علمي به غايت محيط (و اگر اشتباه نباشد) ملكهيي علمي كه به غايت ماهر و آگاه از فنون است دلالت قطعي دارند و گواهي ميدهند كه دخالت تصادف فاقد ادراك و اسباب مشوش و فاقد شعور در امور مذكور غيرممكن است؛ به همييمان وب طبق بيان
"وَاْلاِهْتِمَامَاتُ الْمُزَيَّنَةُ"
در مصنوعات زيباي مذكور چنان آرايشي دلنشين، و زينتهايي شيرين و جمال صنعتي گيرا وجود دارد كه مشخص ميشود امور را با علمي بينهايت پيش ميبرد؛ات ابدوي كه زيباترين شيوه هر كار و هر چيزي را ميداند و علاقمند است جمال كمال صنعتكارياش و كمال جمال آن را به ذيشعوران نشان دهد؛ به همين علت است كه جزئيترين گل يا مگسي بسيار كوچك را با اهتمام و مهارت و اهميت و پر از صنعت تصوير و ايجا اجزايند؛ و اين بدان معناست كه تزيين و زيباسازي يادشدهي مبتني بر اهتمام، بالبداهه بر علمي لايتناهي دلالت ميكند كه بر هر چيز احاطه دارد و به تعداد همه زيباياني كه بيان شد بر وجوب وجود صانع ِ"؛
والجمال گواهي ميدهد.
دليل يازدهم كه حاوي پنج حجت و دليل كليست:
"وَغَايَةُ كَمَالِ اْلاِنْتِظَامِ اْلاِتِّزَانِ اْلاِمْتِيَازِ الْمُطْلَقَاتِ فِى السُّهُولَةِ الْمُطْلَقَةِ وَخَلْقُ اْلاَشْيَاءِ فِى الْكَثمان رالْمُطْلَقَةِ مَعَ اْلاِتِّقَانِ الْمُطْلَقِ وَفِى السُّرْعَةِ الْمُطْلَقَةِ مَعَ اْلاِتِّزَانِ الْمُطْلَقِ وَفِى الْوُسْعَةِ الْمُطْلَقَةِ مَعَ كَمَالِ حُسْنِ الصَّنْعَةِ وَفِى الْبُاست. س الْمُطْلَقَةِ مَعَ اْلاِتِّفَاقِ الْمُطْلَقِ وَ فِى الْخِلْطَةِ الْمُطْلَقَةِ مَعَ اْلاِمْتِيَازِ الْمُطْلَق"
اين دليل صورت ديگر و زيباتر دليليست كه در پايان عبارت عربياي كه قبلاً ذكنوع رف نوشته شده است. به علت بيماري شديد در اينجا بهپنج ششدليل مفصل، فقط اشارتي بسيار كوتاه به شرح زير خواهيم داشت.
اولاً:در سراسر زميت و احينيم دستگاههاي عجيبي كه جاندار هستند با سهولت و آساني فراوان كه ريشه در دانايي و مهارت تام دارد، دفعتاً يا برخي از آنها طي دقيقهيي، منتظم و با سنجش، و متفاوت از امثال خود، ايجاد ميشوند؛ و اين بر علمي بيپايان دلالت دارد و به ميزان همان سهوهايي ساني كه از صنعت و مهارت علمي سرچشمه ميگيرد بر كمال همان علم گواهي ميدهد.
— 797 —
ثانياً:ايجادهاي كامل و به غايت پُر صنعتي كه در غايت كثرت و فراواني، بدون خطا انجام ميگيرند، بر علمي بيحد و حصر در زياد ارتي لايتناهي دلالت دارند كه به صورت بيانتهايي بر عليم و قدير مطلق گواهي ميدهند.
ثالثاً:ايجادهايي كه به رغم داشتن سرعت مطلق، و آفرينش بسيار سريع، داراي ميزاني كامل و سنجيدهاند؛ و بر علمي لايتناهي دلالت كرده و به تعداد همدادستادات بر عليم مطلق و قدير مطلق گواهي ميدهند.
رابعاً:آفرينش ذيحياتانِ بيشمار بر روي زمينِ به غايت گسترده، كه علاوه بر پراكندگي مطلق از صنعت و زينت و كمال حُسن در صنعت بميشد رند بر علمي محيط و فراگير دلالت دارد؛ علمي كه خطا نميكند، همه چيز را همزمان ميبيند، و چيزي در برابر او مانع چيز ديگر نميشود؛ همچنين هر يك از مخلوقات، جداگانه و با هم گواهي ميدهند كه مصنوع عليم كل شي و قدير مطلق ميباشند.
خامسا دوش ماد يك نوع كه در دوري مطلق از يكديگرند مثلاً هر كدامشان در شرق و غرب و شمال و جنوب هستند در زمان واحد و به شيوه مشابه، مانند هم و در عين حال با ويژگيهاگرد خ موجب تفاوتشان ميشود به وجود ميآيند. اين امر صرفاً با قدرت بيحد و حصرِ عليم مطلق و قدير مطلقي صورت ميگيرد كه كائنات را اداره ميكند و با علم بينهايت خويش همه مه آن و را با تمام احوالشان در احاطه خود دارد، لذا بر علمي فراگير و در برگيرنده دلالت دارد و به طرز بيانتهايي بر علام الغيوب گواهي ميدهد.
سادساً:موجوداتي وجود دارند كاملاً در اختلاط با يكديگر؛ اما بيآنكه خطد سنگيرت بگيرد يا با هم قاطي شوند، هر يك از امتياز و صفت مشخصهيي برخوردار هستند؛ در ميان نمونههاي در هم و در جاهاي تاريك، مثلاً مانند دانههايي كه دي ميكخاك قرار دارند و احتمال اشتباه گرفتنشان وجود دارد، در اوضاعي شلوغ و در هم، هيچ يك از ابزار و وسايل و جهازات دستگاههاي جاندار، ناقص رها نشده و آفرينششان به صورت اعجازآميزي است؛ اين امر به آشكارنهام يد بر علم ازلي دلالت دارد و چون روز بر خلاقيت قدير مطلق و عليم مطلق و ربوبيت او گواهي ميدهد. باقي مطلب را به تفصيلات رساله نور ارجاع ميدهيم و بيان اين حكايت مفصل را كوتاه ميكنيم.
— 798 —
اينك به مسرك براراده"در خلاصة الخلاصه ميپردازيم:
"اَللّهُ اَكْبَرُ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ قُدْرَةً وَ عِلْمًا اِذْ هُوَ الْمُرِيدُ لِكُلِّ شَيْءٍ مَاشَاءَ اللّهُ كَانَبرادر ا لَمْ يَشَاْ لَمْ يَكُنْ اِذْ تَنْظِيمُ اِيجَادِ الْمَصْنُوعَاتِ ذَاتًا وَصِفَةً وَمَاهِيَّةً وَهُوِيَّةً مِنْ بَيْنِ اْلاِمْكَانَاتِ الْغَيْرِ الْمَحْدُودَةِ وَالطُّرُقِ الْعَقِيمَةِ وَاْلاِحْتِمَالاَتِ الْمُشَوَّشَةِ وميشودلِ الْعَنَاصِرِ الْمُتَشَاكِسَةِ وَاْلاَمْثَالِ الْمُتَشَابِهَةِ بِهذَا النِّظَامِ اْلاَدَقِّ اْلاَرَقِّ وَتَوْزِينُهَا بِهذَا الْمِيزَانِ الْحَسَّاسِ الْجَسَّاسِ وَتَمْيِيزُهَا بِهذِهِ التَّعَيُّنَاتِ الْمُزَيَّنَةِ الْمُنْتَظَمَةِ وَخَلْقُ أله"اْتَلِفَاتِ الْمُنْتَظَمَاتِ الْحَيَوِيَّةِ مِنَ الْبَسِيطِ الْجَامِدِ الْمَيِّتِ كَاْلاِنْسَانِ بِجِهَازَاتِهِ مِنَ النُّطْفَةِ وَالطَّيْرِ بِجَوَارِحِ نور بَ الْبَيْضَةِ وَالشَّجَرَةِ بِاَعْضَائِهَا مِنَ النُّوَاةِ وَالْحَبَّةِ تَدُلُّ عَلى اَنَّ كُلَّ شَيْءٍ بِاِرَادَتِهِ تَعَالى وَاِخْتِيَارِهِ وَقَصْدِهِ وَمَشِيئَتِهِ سُبْحَانَهُ كَمَا اَنَّ تَوَافُقَ اْلاَشْيَاءِ فِى اَسَاسَاتِ اْلاَعمام ر النَّوْعِيَّةِ وَالْجِنْسِيَّةِ يَدُلُّ عَلى اَنَّ صَانِعَ تِلْكَ اْلاَفْرَادِ وَاحِدٌ اَحَدٌ كَذلِكَ اَنَّ تَمَايُزَهَا بِالتَّشَخُّصَاتِ الْمُتَمَايِزَاتِت.
َّعَيُّنَاتِ الْمُنْتَظَمَةِ يَدُلُّ عَلى اَنَّ ذلِكَ الصَّانِعَ الْوَاحِدَ اْلاَحَدَ فَاعِلٌ مُخْتَارٌ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ وَيَحْكُمُ مَا يُرِيدُ"
عبارت فوق دليلي واحد، كلي و مفصل است كه حجتهاي كلي متعدد از دلايل اراده الهي را در بر ميز هم خدر بيان معناي مختصر آن به دليلي ميپردازيم كه اراده و اختيار و مشيّت الهي را به صورت قطعي اثبات ميكند. كليه دلايل ذكر شدهي علم الهي در عين حال دليل انور رايز ميباشند؛ چرا كه آثار و جلوههاي علم و اراده در هر مصنوع با هم مشاهده ميشود.
معناي اجمالي عبارت عربي فوق:يعني،هر چيز با اراده شاگردات او انجام ميشود. هر آنچه را بخواهد ميشود و آن چه را نخواهد نميشود. هر كاري را كه بخواهد ميكند. اگر نخواهد، هيچ كاري انجام نميشود.يكي از حجتها اين است: ميبينيم كه هر يك از اين مصنوعات ميتوانند در ذاتِ ميكن صفتِ مخصوص، ماهيت خصوصيِ جداگانه و صورتِ ممتازِ متفاوتِ خويش داراي امكانات بيشمار و اَشكال ديگر باشند؛ در متن احتمالات مشوش، در راههاي فراوان بينتيجه، و با دخالت عناصر متضاد كه چون سيل جاري ميشوند و همه چيز را به هم ميريزنبْحَانملاحظه نمونههاي شبيه به
— 799 —
همي كه موجب سهو و التباس ميشوند، و در برابر اين حالات در هم و بر هم، او هر مصنوع را تحت نظامي تمام و دقيق قرار ميدهد و اعضا و جوارحاش راو حتي جه و ميزاني حساس و بسيار تجسس كننده و كامل، وزن كرده، بر جاي مناسب مينهد و به چهرهاش سيمايي مزين و مرتب عطا ميكند، تشخصي ميدهد و اعضاي مخالف همديگرش را از مادهيي بسيط و جشقت را میرده، پر از صنعت به صورت ذيحيات خلق ميكند... براي مثال انسان و اعضاي جداگانه صدگانهاش را از قطرهيي آب ميآفريند و پرنده را با اعضا و جوارح متعدد و گوناگون از تخمي ساده ايجاد ميكند و صورتي براساس معجزه بر آن ميپوشاند؛ همچنين درخن حقيقا شاخ و برگ و اعضا و اجزا از دانهيي كوچك بيرون ميآورد كه تركيبي ازكربن و ازت و هيدروژن و اكسيژنی كه بيجان و بسيطاند ی است؛ آنگاه صورتي منظم و ميوه دار بر آن ميپوشاند؛ اينها اد نياو البته، بالبداهه، با قطعيتي بدون هيچ ترديد و در مرتبه وجوب و ضرورت و لزوم اثبات ميكنند كه با اراده، مشيّت، اختيار و قصد قديري مطلق است كه به هر مصنوعي با تمام ذرات و اجزا و صورت و ماهيتاش، وضعيتي خاص و كاملعبارت يشود؛ و همه اينان تحت حكم ارادهيي هستند كه همه چيز را شامل ميشود. دلالت بيشك و شبهه اين تك مصنوع بر اراده الهي، نشان ميدهد كه تمام آفريدگان با قطعيتي بيحد و حصر، لايتناهي و ظاهر چون روز و خورشيد، به تعداد خودشان بر اراده الهي لنور و چيز را شامل ميشود گواهي ميدهند و حجتهايي هستند بيشمار بر وجوب وجود يك قدير مريد.
همچنين همه دلايلي كه پيشتر براي علم الهي بيان شد، دليل ارادي
#73ميباشند، زيرا هر دو توأم با قدرت است كه داراي كاركرد هستند. وجود يكي بدون ديگري غير ممكن است؛ همچنان كه توافق اعضاي نوعي و جنسي افرادِ هر نوع ور مطلقدلالت دارند كه صانعشان واحد است و يگانه و احد... سيماي چهره آنها نيز به طرز حكيمانهيي نشان ميدهد كه از يكديگر جدا و متفاوتاند؛ و اين دلالت قططاف صاد كه صانع واحد احد، فاعلي مختار است و با اراده و اختيار و مشيّت و قصد، هر چيز را ميآفريند.
— 800 —
ترجمه مختصر عبارت عربي مذكور كه دليلي واحد و كلي را داير بر اراده بيان ميدارد، به اتمام الت مينيت كرده بودم نكات بسيار مهمي مثل مسأله علم، راجع به اراده بنويسم، اما بيماري مسموميت، ذهنام را كاملاً خسته كرده است لذا اين كار را به زمان ديگري موكول ميكنم.
عبارت عربيِ مربوط به قدرت:
"اَللّهُ اَكْبَرُ مِنْ كُلِّ شَماز بهُدْرَةً وَ عِلْمًا اِذْ هُوَ الْقَدِيرُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ بِقُدْرَةٍ مُطْلَقَةٍ مُحِيطَةٍ ضَرُورِيَّةٍ نَاشِئَةٍ لاَزِمَةٍ ذَاتِيَّةٍ لِلذَّاتِ اْلاَقْدَسِيَّةِ فَمُحَالٌ تَدَاخُلُ ضِدِّهَا فَلاَ مَرَاتِبَ فِيهَا سوم:سَاوى بِالنِّسْبَةِ اِلَيْهَا الذَّرَّاتُ وَ النُّجُومُ وَ الْجُزْءُ وَ الْكُلُّ وَ الْجُزْئِىُّ وَ الْكُلِّىُّ وَ النُّوَاةُ وَ الشَّجَرُ وَ الْعَالَمُ وَ اْلاِنْسَانُ بِسِرِّ مُشَاهَدَةِ غَايَةِ كَمَالِ اْلاِنْتم دانس اْلاِتِّزَانِ اْلاِمْتِيَازِ اْلاِتِّقَانِ الْمُطْلَقَاتِ مَعَ السُّهُولَةِ فِى الْكَثْرَةِ وَ السُّرْعَةِ وَ الْخِلْطَةِ الْمُطْلَقَةِ وَ بِسِرِّ قائل رَانِيَّةِ وَ الشَّفَّافِيَّةِ وَ الْمُقَابَلَةِ وَ الْمُوَازَنَةِ وَ اْلاِنْتِظَامِ وَ اْلاِمْتِثَالِ وَ بِسِرِّ اِمْدَادِ الْوَاحِدِيَّةِ وَ يُسْرِ الْوَحْدَةِ وَ تَجَلِّى اْلاَحَدِيت و جهَ بِسِرِّ الْوُجُوبِ وَ التَّجَرُّدِ وَ مُبَايَنَةِ الْمَاهِيَّةِ وَ بِسِرِّ عَدَمِ التَّقَيُّدِ وَ عَدَمِ التَّحَيُّزِ وَ عَدَمِ التَّجَزِّى وَ بِسِرِّ ات مذكواَبِ الْعَوَائِقِ وَ الْمَوَانِعِ اِلى حُكْمِ الْوَسَائِلِ الْمُسَهِّلاَتِ وَ بِسِرِّ اَنَّ الذَّرَّةَ وَ الْجُزْءَ وَ الْجُزْئِىَّ وَ النُّوَاةَ وَ اْلاِنْسَانَ لَيْسَتْ بِاَقَلَّ صَنْعَي فتنهجَزَالَةً مِنَ النَّجْمِ وَ الْكُلِّ وَ الْكُلِّىِّ وَ الشَّجَرِ وَ الْعَالَمِ فَخَالِقُهَا هُوَ خَالِقُ هذِهِ بِالْحَدْسِ الشُّهُودِىِّ وَ بِسِرِّ اَنَّ الْمُحَاطَ " (١٢٩جُزْئِيَّاتِ كَاْلاَمْثِلَةِ الْمَكْتُوبَةِ الْمُصَغَّرَةِ اَوْ كَالنُّقَطِ الْمَحْلُوبَةِ الْمُعَصَّرَةِ فَلاَ بُدَّ اَنْ يَكُونَ الْمُحِيطُ وَ الْكتراست.َاتُ فِى قَبْضَةِ خَالِقِ الْمُحَاطِ وَ الْجُزْئِيَّاتِ لِيُدْرِجَ مِثَالَهَا فِيهَا بِمَوَازِينِ عِلْمِهِ اَوْ يُعَصِّرَهَا مِنْهَا بِدَسَاتِيرِ حِكْمَتِهِ وَ بِسِرِّ كَمَا اَنّلا و تانَ الْعِزَّةَ الْمَكْتُوبَ عَلَى الذَّرَّةِ الْمُسَمَّاةِ بِالْجَوْهَرِ الْفَرْدِ بِذَرَّاتِ اْلاَثِيرِ لَيْسَ بِاَقَلَّ جَزَالَةً وَ خَ معنايَّةَ صَنْعَةٍ مِنْ قُرْانِ الْعَظَمَةِ الْمَكْتُوبِ عَلى صَحِيفَةِ السَّمَاءِ بِمِدَادِ النُّجُومِ وَ الشُّمُوسِ كَذلِكَ اَنَّ وَرْدَ الزُّهْرَةِ لَيْسَتْز رسالَلَّ جَزَالَةً وَ صَنْعَةً مِنْ دُرِّىِّ نَجْمِ الزُّهْرَةِ وَ لاَ النَّمْلَةُ مِنَ الْفِيلَةِ وَ لاَ الْمِكْرُوبُ مِنَ الْكَرْكَدَانِ وَ لاَ النَّحْلَةُ مِنَ النَّخْلَةِ بِالنِّسْبَةِ اِلى قُدذرم و خَالِقِ الْكَائِنَاتِ فَكَمَا اَنَّ غَايَةَ كَمَالِ السُّرْعَةِ وَ السُّهُولَةِ فِى اِيجَادِ اْلاَشْيَاءِ اَوْقَعَتْ اَهْلَ الضَّلاَلَةِ فِى اِلْتِبَاسِ التَّشْكِيلِ بِالتَّشَكُّلِ الْمُسْتَل اليقيلِمُحَالاَتٍ غَيْرِ مَحْدُودَةٍ تَمُجُّهَا اْلاَوْهَامُ كَذلِكَ اَثْبَتَتْ ِلاَهْلِ
— 801 —
الْهِدَايَةِ تَسَاوِىَ النُّجُومِ مَعَ الذَّرَّاتِ بِالنِّسْبَةِ اِلى قُدْرَةِ خَالِقِ الْك امت ماتِ جَلَّ جَلاَلُهُ وَ لاَ اِلهَ ِالاَّ هُوَ اللّهُ اَكْبَرُ"
پيش از نوعي ترجمه مختصر عبارت عربي فوق كه مربوط به مسأله عظيم قدرت است، حقيقتي را بيان ميكنيم كه بر قلب خطور يافت و يادآوري شد:
وجود قدرتدودي ماز وجود كائنات، قطعيست. بلكه كليه آفريدگان، جداگانه و باهم كلمات مجسم آن قدرتاند و وجود عين اليقين آن را نشان ميدهند؛ نيز به تعداد خودشان بر قدير مطلق كه موصوف آن است گواهنگشت اهند. ديگر نيازي به اثبات قدرت مذكور بهواسطه حجتهاي مختلف نيست. دعوي مطرح شده در آيهي
مَا خَلْقُكُمْ وَلاَ بَعْثُكُمْ اِلاَّ كَنَفْسٍ وَاحِدَةٍ
(لقمان: ٢٨)يكي از مهمترين پايههاي ايمان و محكمترين سنگ بناي حشر و نشر و ضروريترين مدار م، با چيماني و حقايق قرآنيست و چون عقول نتوانستهاند به آن راهي بيابند قسمي در حيرت و عجز و قسمي در انكار ماندهاند، لذا اثبات اين حقيقت شگفتانگيز كه مرتبط با قدرت است يعني ميباشد.
پايه و اساس و مدار و دعوي و حقيقت ياد شده همان معناي آيه است، يعني "اي جن و انس! خلقت و ايجاد همه شما و برانگيختن و زنده كردنتان در قيامت، براي قدرت من مانند آفرينش يك نفر، سهل و ساده است". بهار را مردم ريك گل به آساني ايجاد ميكند، جزئي و كلي، كوچك و بزرگ، كم و زياد نسبت با آن قدرت تفاوتي با هم ندارند. سيارات را مانند ذرات به سهولت ميگرداند.
عبارت عربي مذكور، حجت حضور ر محكم و قطعي را در "نُه مرتبه" تنها پيرامون مسأله شگفت انگيز ياد شده بيان ميكند. معناي مجمل آن چنين است كه به اساس مراتب مورد نظر اشاره دارد:
"اِذْ هُوَ الْقَدِيرُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ بقدير اَةٍ مُطْلَقَةٍ مُحِيطَةٍ ضَرُورِيَّةٍ نَاشِئَةٍ لاَزِمَةٍ ذَاتِيَّةٍ لِلذَّاتِ اْلاَقْدَسِيَّةِ فَمُحَالٌ تَدَاخُلُ ضِدِّهَا فَلاَ مَرَاتِبَ فِيهَا فَتَتَسَاوى بِالنِّس اين زاِلَيْهَا الذَّرَّاتُ وَ النُّجُومُ وَ الْجُزْءُ وَ الْكُلُّ وَ الْجُزْئِىُّ وَ الْكُلِّىُّ وَ النُّوَاةُ وَ الشَّجَرُ وَ الْعَالَمُ وَ اْلاِنْسَانُعلمي ويعني او كه بر هركاري قادر است چنان قدرتي دارد كه همه چيز را احاطه كرده است؛ قدرتي كه براي ذات واجب الوجود، با لزوم ذاتي، و به زبان منطق،
— 802 —
براساس ضرورت ناشئه لازم فعاليب است و انفكاكش محال و غيرممكن ميباشد. مادام كه چنين قدرتي با چنان ضرورتي در ذات اقدس وجود دارد بيترديد ضدش كه عجز است به هيچ وجه در دايره شمولاش واقع نميگردد و نميتواند بر ذات قه در رض شود. مادام كه وجودِ مراتب در چيزي به موجب وارد شدن ضدش امكانپذير ميباشد؛ مثلاً درجه و مراتب حرارت با ورود برودت و زيبايي با مداخله زشتي ممكن است، و عجز كه ضد قدرت ذاتي مورد نظي كه ب امكان ندارد كه حتي به آن نزديك شود؛ پس شكي نيست كه قدرت مطلقه مذكور داراي مراتب نيست. مادام كه در آن مراتب يافت نميشود، ترديدي وجود نخواهد داشت كه ستارگان و ذرات نسبت به قدرت او مساويسارچوب ء و كل و يك فرد و همه انواع در برابر قدرتي كه ميگوييم تفاوتي نخواهند داشت. زنده كردن يك دانه، درخت بزرگ، كائنات، انسان و يك نفس، همينطور محشور كردن همه ذيروحان در قيامت، براي او آسان وتيه"، آن قدرت نسبت مساوي دارند. بزرگ و كوچك و كم و زياد براي او تفاوتي ندارد. شاهد قطعي اين حقيقت، در خلقت اشيا، سهولت مطلق و آساني كامليست كه در متن كمال صنعت، نظام، تعادل، تمييز، بوده سرعت مطلق مشاهده ميكنيم.
معناي
"بِسِرِّ مُشَاهَدَةِ غَايَةِ كَمَالِ اْلاِنْتِظَامِ اْلاِتِّزَانِ اْلاِمْتِيَازِ اْلاِتِّقَانِ الْمُطْلَقَاتِ مَعَ السُّهُولَةِ الْمُطْلَقَةِ فِى الْكَثْرَيار محالسُّرْعَةِ وَ الْخِلْطَةِ"
كهمرتبه نخستاست همين حقيقت مذكور ميباشد.
مرتبه دوم:
"وَ بِسِرِّ النُّورَانِيَّةِ وَ الشَّفَّافِيَّةِ وَ الْمُقَابَلَةِ وَ الْمُوَازَنَةِ وَ اْلاِنْتِظَامِ وَ اْلاِمْتِثَالِ"
است:
توضيح و تفصيل اين مطي است به بخش پايانيگفتار دهم، گفتار بيست و نهم، و مكتوب بيستمارجاع داده، در اينجا اشاره كوتاهي خواهيم داشت. آري، همچنان كه نور و عكس خورشيد به سبب نورانيتاش، و بهواسطه قدرت رباني بره منكرريا و در همه حبابها تمثل مييابد و اين امر مانند تمثل نور خورشيد در تكه شيشه واحدي سهل و آسان است و هر دو مساوي محسوب ميشوند، خلقت آسمانها و سنيم.
و گردش آنها نيز براي قدرت نوراني ذات نور الانوار مانند ايجاد مگسها و ذرات و گردش آنها آسان بوده و دشوار نميباشد.
— 803 —
نيز همچنان كه صورت مثالي خورشيد بهواسطه قدراهند د در آيينهيي كوچك يا در مردمك چشم به دليل ويژگي شفافيت مشاهده ميشود، همين عكس و نورانيت به امر الهي و با همان سهولت به تمام چيزهاي براق، قطرههاي ذرات كوچك شفاف، و سطح درياها عطا ميگردد؛ به همين ترتيب به دليل شفافيت و درخشندگيِ چهره ملكوتي و ماهيت مصنوعات، جلوه و تأثير قدرت مطلقه، به ميزان سهولتي كه در آفرشب تا نفس دارد، همه حيوانات را ميآفريند، و تفاوتي هم بين كم و زياد يا بزرگ و كوچك وجود ندارد.
اگر در دو كفه يك ترازوي بسيار بزرگ و به غاي كوچاسي كه با آن بتوان كوهها را وزن كرد، دو گردوي مساوي قرار دهند و مثلاً دانه كوچكي به يكي از گردوها اضافه شود، كفهيي از ترازو به سمت بالاي كوه و كفه ديگر بهسوي دره عميق متمايل خواهد شدتها ومان سهولت اگر به جاي دو گردو، دو كوه هم وزن را در دو كفه ترازوي مذكور قرار دهند و به يكي از آنها گردويي اضافه كنند يكي از كفهها كوهي راه حقيقي آسمان بلند ميكند و كوه ديگر را تا درهها پايين خواهد آورد. درست به همين صورت، و به تعبير علم كلام، امكان، مساوي الطرفين است، يعني وجود و عدم چيزهايي كه ممكن و محتملاند، نه واجب و ممتنع،بقه ضعرتي كه سببي وجود نداشته باشد، مساويست و تفاوتي ندارد. در اين امكان و مساوات، كم و زياد يا بزرگ و كوچك يكيست. مخلوقات ممكناند و چون وجود و عدمشان در دايره امكان مساويست، قدرت ازليِ بينهايتِ واجب الوجود با همان سهولتي كه يك مو در ب به وجود ميآورد، با وجود دادن به همه ممكنات، عدم آنها را كنار ميگذارد و جامه مناسب وجود را بر تن همه آنها ميكند. اگر وظيفهاش به پايان رسيده باشد نيز لباس وجود ظاهري را در ميآورد و به لحاظ صوري آن را به سوي عدم ميفرستد، و ب آسمانانه حوزه وجود معنوي در دايره علم ميكند. پس بايد گفت اگر اشيا به قدير مطلق نسبت داده شوند خلقت بهار به اندازه خلقت يك گل و زنده كردن تمام انسانها در قيامت به اندازه ِعَةِ فقط يك نفس سهل و آسان مي شود. اما همين امر اگر به اسباب نسبت داده شود آفرينش يك گل مانند آفرينش بهار، و خلق يك مگس مانند ايجاد تمام حيوانات مشكل خواهد بود.
— 804 —
نيز همان طور كه براساس سرّ انتظام، كشتي يا هواپيماي بزرگي باتهانددادن دكمهيي به حركت در ميآيد، و اين امر به اندازه راه انداختن يك ساعت با چرخاندن كليد آن، سهل و ساده ميباشد؛ با قواعد علم ازلي و قوانين حكمت سرمديلي بودههاي كلي اراده رباني و اصول معيّن آن، به هر چيز كلي و جزئي، بزرگ و كوچك، اندك و بسيار، قالبي معنوي يا مقداري مشخص و حدودي خاص عطا شده است؛ لذا در متن نظم علمي و قانون اراده قرار دارند. بيشك قدير مطلق به همان سهولتي كه با قدرتود را يانش منظومه شمسي را ميچرخاند و كشتي زمين را در مدار سالانه آن ميگرداند، خون را در كالبد، و گلبولهاي سرخ و سپيد را در خون و ذرات ريز را در آن كرات كوچك با نظم و حكمت به گردش در . گماند؛ با همان سهولت، انسان را همسيستم با كائنات با اعضا و جوارح خارقالعاده بدون هيچ زحمتي از قطرهيي آب خلق ميكند. پس بايد گفت اگر به آيز همر ازلي و بيانتها نسبت داده شود، آفرينش اين عالم به قدر خلق يك انسان سهل و آسان خواهد بود؛ در غير اين صورت آفريدن فقط يك انسان، با اعضا ي را دح و حواس شگفت انگيز، به اندازه خلقت كائنات دشوار و مشكل ميشود.
نيز همچنان كه يك فرمانده بر اساس سرّ اطاعت و تبعيت و فرمانبري، با فرمان "به پيش" سربازي را تشويق به حمله ميكند؛ با همان دسفْعَةًكر مطيعي را نيز به سهولت به حمله تحريك ميكند. به همين ترتيب فردي از مصنوعات، مخصوصاً از ذيحياتان نيز چون فرمانبري كه از قوانين اراده الهي كاملاً تبعيت تبه و و مطيع اشاره امر تكويني ربانيست، و در درون ميل و شوق فطري و در دايره احكام مربوط به مسير حركت ی كه علم ازلي و حكمت الهي تعيين نموده است ی هزار برابر بيش از سربازان يك ارتش، فرمانبردار و مطيع است؛ با اين فرمان رباني كه "از عدم نها چد آ، و شروع به انجام وظيفه كن!" به نحوي كه علم تعيين نموده و اراده تخصيص كرده است، قدرت به سهولت جامهيي بر تن آن كرده، دستاش را ميگيرد و وارد ميدان ميكند؛ همين قدرت به همين سْرَةِ شكر ذيحياتان را در بهار با همان توان و قوت ايجاد كرده و وظايفي بر عهده آنان ميگذارد. معلوم ميشود اگر همه چيز به اين قدرت نسبت داده شوند ايجاد لشكر تمام ذحديث وگروههاي متعدد ستارگان مانند خلق يك ذره و يك ستاره
— 805 —
آسان و سهل خواهد بود. اما همين امر اگر به اسباب نسبت داده شود آفريدن ذرهيي در مردمك چشم يا دِماغ يك ذيحيات، با وارشدني كه قادر به ايفاي وظايف شگفت انگيزش باشد، به قدر لشكر حيوانات دشوار و توأم با زحمت ميشود.
مرتبه سوم:
"وَبِسِرِّ اِمْدَادِ الْوَاحِدِيَّةِ وَ يُسْرِ الْوَحْدَةِ وَ تَجَلِّىي بسياحَدِيَّةِ"
است، كه با اشاراتي مجمل به معناي آن ميپردازيم. منظور اين است يك پادشاه يا يك فرمانده بزرگ به اين جهت كه داراي واحديتي در حاكميت است و همهي زير دستاناش صرفاً براساس دستور او عمل ميكننده رساله كشوري پهناور و ملتي بزرگ مانند امور يك روستا براي او آسان خواهد بود؛ زيرا در حكومت به اعتبار واحديتي كه هست، افراد ملت در حكم سربازان ارتشاند و وسيله تسهيلات ميشوند، و فرامين و قوانين به راحتي عملي خواهند شد. اگر اين موضوع درت را بر حاكمان متعدد گذاشته شود، گذشته از كشمكشي كه ايجاد ميشود، اداره يك روستا و شايد يك خانه به اندازه اداره يك كشور دشوار خواهد شد. ملت يك سرمردار مذكور از آن حيث كه با يك فرمانده پيوند دارد، مانند سربازي كه به قدرت، ارتش و انبار تجهيزات او متكيست و با چنين تواني قادر است پادشاهي را هم اسير كند، هزار برابر بيشتر از قدرت شخصي ميتواند فعاليت نمايد. انتسابنتايج پادشاه مزبور، براي او قدرت و اقتدار بيحد و حصري شده و موجب ميشود كارهاي بزرگي انجام دهد. اين انتساب اگر قطع شود قدرت بزرگي كه گفتيم اده مي ميرود، و با مختصر زور بازوي خود و اندك مهماتي كه در اختيار دارد و گلولههاي محدودش، قدرتنمايي ناچيزي خواهد داشت. آري، اگر همه كارهاي سرباز منتسب به قدرت پادشاه يا فرمانده از او خواسته شود، بايد زور بازويش قدرت يك ارتش رامي را باشد و محتويات انبارهاي مهمات پادشاه را بر كمر حمل كند. به همين ترتيب سلطان ازل و ابد، و صانع قدير به دليل واحديت سلطنت و حاكميت مطلقهاش، كائنات را به سهولتِ اداره يك شهر، بهار را به آساني يك باغچه، و زنده كردن همظاميانان را در حشر به سادگي آفريدن برگها و گلها و ميوههاي درختانِ همان باغچه در بهار آتي انجام ميدهد. او يك مگس را به آساني، طبق نظام هستيِ يك عقاب خلق كرده و انسان را سهل و ساده در حكم يك كائنات كوچكي قرار ميدهد. اين امور اگر به َحْمنِنسبت داده شود،
— 806 —
ايجاد يك ميكروب مانند خلق هزار كرگدن، و آفريدن يك ميوه مانند ايجاد يك درخت بزرگ مشكل ميشود. در آن صورت بايد به هر ذره بيان م ذيحيات كه وظايف شگفتانگيزي بر عهده دارد چشمي داده شود تا هر چيز را ببيند و علمي داده شود تا هر چيز را بداند و به اين ترتيب بتواند وظيفه حياتي دقيق و كامل خود را انجام بدهد.
راحتي و سهولت در وحدت به چنان مرتبهيي حكومرسد كه مثال زير را برايش بيان ميكنيم. اگر تجهيزات يك ارتش از دستي واحد، و كارخانهيي واحد تأمين شود طبيعتاً مانند تأمين تجهيزات نظامي يك سرباز آسان خواهد بود، اما اگر دستان متعددي ه در ج كار دخالت كنند و تجهيزات متعدد، هر يك از كارخانههاي جداگانهيي تأمين گردد، در آن صورت تجهيزات يك سرباز، از نظر كمّي با هزاران مشكل تدارك ميشود و از آنيم و فه فرماندهان و افسران متعددي در كار دخالت خواهند كرد سختي تأمين تجهيزات هزار سرباز را خواهد داشت؛ همچنين اگر اداره امور هزار سرباز و فرماندهي آنها به يك افسر سپرده شود از جهتده، آيد اداره امور يك سرباز سهل و ساده خواهد بود، اما اگر همين كار به ده افسر يا سرباز سپرده شود، كار بسيار پيچيده و مشكل ميشود؛ به همين ترتيب اگر امور همه چيز به واحد احد واگذار شود،مهاي اداره امور يك چيز، ساده و سهل خواهد بود؛ اما اگر همين كار به اسباب نسبت داده شود اداره مسائلِ فقط يك ذيحيات، به قدر اداره كل مسائل زمين، مشكل و شايد غيرممكن گردد. پس معلوم رهها، سهولت در وحدت، در مرتبه وجوب و لزوم است؛ و صعوبت و سختي با دخالت دستان متعدد، به مرتبه غيرممكن ميرسد.
همانطور كه درمكتوباترساله نور بيان شده است اگر اموري چون تحولات شب و روز، حركات ميتوان، دگرگوني فصول پائيز و زمستان و بهار و تابستان به مدبر و آمري واحد سپرده شود، فرمانده بزرگ ياد شده به كره زمين كه به مثابه يكي از سربازاناش است ميگويد: "سان قا بگرد و بچرخ!" زمين نيز به موجب اين التفات و خوشي و لذت اين دستور، مانند درويش مجذوب مولوي با دو حركت يوميه و سنويه (روزانه و سالانه) وسيلهيي ميشود بسيار مكرر گساده براي تحولات و حركات ظاهري و خيالي ستارگان، و بدين سان سهولت كامل و آساني
— 807 —
تمام را در وحدت نشان ميدهد. اما اگر همين كار به جاي فرمانده واحد، به اسباب و خواست ستارگان واگذارر، از به زمين گفته شود: "بايست، نگرد!" وضعيت ارضي و سماوي مذكور مانند ايجاد فصول و شب و روز صرفاً با طي ميليونها و ميلياردها سال مسافت شبانه و سالانهي هزاران ستاره و خورشيد ی كه هزاران بار بزرگتر از زمينخواهم ی امكانپذير ميشود؛ و اين امر با صعوبت و مشكلاتي در حد محال و غير ممكن مواجه خواهد بود.
كلمه "وَ تَجَلِّى اْلاَحَدِيَّةِ" در مرتبر ميببه حقيقتي بسيار بزرگ، ظريف، عميق و به غايت گسترده اشاره دارد. ايضاح و اثبات آن را به رساله نور ارجاع داده با تمثيلي بسيار كوتاه نكتهيي از آن را به شرح زير بيان ميكنيم در شهري، همچنان كه خورشيد با نور خود سراسر زمين را روشن كرده و نمونهيي از واحديت را تشكيل ميدهد، در هر چيز شفافي كه مانند آيينه در برابرش قرار گيرد با ت وَ مَ عكس و نور هفت رنگ و صورت ذات خود نيز وجود مييابد و نمونهيي از احديت را ارائه ميدهد. اگر خورشيد، علم و قدرت و اختيار ميداشت و همچنين تكه شيشهها، حبابها و قطرههايي كه خورشيدهاي كوچكي در آنها دس آخرتشود قابليت ميداشتند؛ به موجب قانون اراده الهي در هر كدام از آنها و نزد هر يك، خورشيد كاملي با تمثال و صفاتاش وجود مييافت و اين وجوت كه دن در ساير جاها هيچ نقصاني را متوجه تصرفات آن نميكرد و به فرمان قدرت الهي و تأثير و حكم او موجب ظهورات بزرگ ميشد، اين امر نشان از سهولت و آساني فوق العاده در احديت دارد.
درست به همين رويد صانع ذوالجلال به اعتبار واحديت، با علم و اراده و قدرتاش كه همه اشيا را احاطه كرده است، نظارت دارد و حاضر و ناظر است؛ و به همين ترتيب به اعتبار و تجلي احديتاش و با اسما و صفات خود نزدسخن ازز بهويژه ذيحياتان حضور دارد؛ اين است كه به سادگي و در يك لحظه مگس را طبق نظام هستي عقاب، و انسان را طبق نظام كائنات خلق ميكند. او ذيحياتان را چنان اعجازآميز ميآفريند كه اگر همه اسباب گرد هم آيند، بلبل يا مگسي را نميتوانند خلشروع ك. آفريننده يك بلبل، كسي ميتواند باشد كه همه پرندگان را ميآفريند و آفريننده يك انسان، همان ذاتيست كه كائنات را ايجاد ميكند.
— 808 —
مرتبه چهارم و پنجم:
"وَ بِسِرِّ الْ آريِ وَ التَّجَرُّدِ وَ مُبَايَنَةِ الْمَاهِيَّةِ وَ بِسِرِّ عَدَمِ التَّقَيُّدِ وَ عَدَمِ التَّحَيُّزِ وَ عَدَمِ التَّجَزِّى"
ميباشد: بيان حقيقت اينم جفريتبه براي عموم بسيار دشوار است لذا يكي دو نكتهي آن را به اجمال، و معناي آن را به اختصار بيان ميكنيم:
منظور اين است كه نسبت به قدرت قدش لمعهقي كه قويترين و محكمترين مرتبه از مراتب وجود ی يعني وجوب ی را داراست و در درجه ازلي و ابدي داراي وجود ميباشد، قديري كه منزه و مجرد از ماديات بوده و ماهيت مقدسي مباين با همه ماهيات دارد، خلقت ستارگان مانند ايجاد ذرات، آفريدن حشر مي نشدهلق بهار، و زنده كردن همه انسانها در حشر مانند احياي يك نفس سهل و ساده است، زيرا ناخن نوع قدرتمندي از طبقات وجود ميتواند حامل كوهي از طه قرآنيف باشد و آن را بچرخاند. مثلاً قوه حافظه و آيينهيي كه از وجودِ قدرتمند خارجي هستند ميتوانند صد كوه و هزار كتاب از وجود مثالي و معنوي را كه ضعيف و خفيف هستند در درون خود جا دهد و آنها را بچرخاند. وجود مث از مك قدر به لحاظ قدرت از وجود خارجي پايينتر باشد، وجود ممكنات حادث و عارضي نيز، از وجود واجبي كه ازلي و سرمديست هزاران مرتبه پايينتر و خفيفتر است؛ چرا كه وجود مقدس مذكور با اندك تجلي خود، عالمي از ممكنات را متِ ميليكند. متأسفانه در حال حاضر سه دليل مهم كه بيماري مسموميت يكي از آنهاست اجازه ادامه نگارش را نميدهد لذا بيان اين حقيقت بسيار مفصل و نكات آن را به رس خود رر و زماني ديگر موكول ميكنيم.
مرتبه ششم:
"وَ بِسِرِّ اِنْقِلاَبِ الْعَوَائِقِ وَ الْمَوَانِعِ اِلى حُكْمِ الْوَسَائِلِ الْمُسَهِّلاَتِ"
ميباشد، يعني همچنان كه با قانوني براساسيم:
كويني و جلوه اراده الهي و به تعبير علمي عقده حياتي، و با توجهات آن امر و اراده، شاخههاي بيادراك و سخت درختي بزرگ مانع نخواهد بود تا مواد و ارزاق لازمي كه از همان وَالتحياتي كه در حكم منبع انرژي و معده درخت است به ميوهها و برگها و گلهايش منتقل شود بلكه بر عكس، وسيلهيي براي تسهيل امور ميباشند؛ در ايجاد كائنات و همه مخلوقات نيز، تمام موانع در برابر يك ملاً مراده و توجه امر رباني، دست از ممانعت برداشته، وسيلهيي براي سهولت و آساني ميشوند؛ لذا قدرت سرمدي،
— 809 —
كائنات و انواع مخلوقات روي زمين را ذيب مينيِ ايجاد همان درخت، ميآفريند، و هيچ چيز براي او سخت و دشوار نيست. اگر همه ايجادها به قدرت مذكور نسبت داده نشود، در آن صورت خلق و تدبير همان درخت بَّذِينزه خلقت همه درختها و شايد آفرينش و اداره زمين دشوار خواهد بود، زيرا در آن صورت همه چيز مانع و سد راه ميشوند. لذا اگر همه اسباب جمع شوند نميتوانند ارزاق و مواد لازم را از معده و مان مهمرژيِ عقده حياتي يك درخت ی كه از امر و اراده سرچشمه ميگيرد ی با نظم و انتظام به ميوه و شاخ و برگهاي آن منتقل كنند؛ مگر اينكه به هر جزء درخت و حتي به هر ذره آن چشمي داده شود كه تمام اجزاء و ذراتاش را ببيند، بداند و بتنات و اري كند، و علمي محيط و قدرتي خارق العاده و معاونتي فوق العاده به آن عطا شود.
اينك از اين پنج مرتبه بالا برو و بنگر. ببين در كفر و شرك تا چه حد مشكلات و حتي محالات وجود دارد توأم ا كن كه شرك و كفر تا كجا از عقل و منطق دور و ممتنعاند؛ و دقت كن و بدان كه در مسير ايمان و قرآن تا چه حد سهولت و آساني در مرتبه وجوب وجود دارد و حق و حقيقتي راحت و قطعي در مرتبه معگي و طمقبول و لازم هست؛ پس بگو
"اَلْحَمْدُلِلّٰهِ عَلي نِعْمَةِ الايِمَانِ".
(كسالت و مشكلات، بيان بخش باقيمانده اين مرتبه مهم را به تأخير انداخت.)
مرتبه هفهد شد."وَ بِسِرِّ اَنَّ الذَّرَّةَ وَ الْجُزْءَ وَ الْجُزْئِىَّ وَ النُّوَاةَ وَ اْلاِنْسَانَ لَيْسَتْ بِاَقَلَّ صَنْعَةً وَ جَزَالَةً مِنَ النَّجْمِ وَ الْكُلِّ وَ الْكُلِّىِّ وَ الشَّجَرِ وَ الْعَالَمِ".
ي استايادآوري:اسیاس و معیدن و خورشيد حقیايق اين نُه میرتبه، آيههیاي قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدٌ اَللّهُ الصَّمَدُ از سوره اخلاص است و اشارههاي كوتاهي به لمعههاي منبعث از سرّ احديت و جلوه صمديت ميباشد.
يد جديي دو نكته اشاره بسيار مختصري خواهيم داشت به معناي مرتبه هفتم، و تفصيل آن را به رساله نور ارجاع ميدهيم. منظور اين است ذرهيي كه در چشم يا مغز وظايف شگفيداندعهده دارد كمتر از يك ستاره و جزء از مجموعِ كل... مثلاً مغز و چشم از كليت انسان، يا يك فرد جزئي به لحاظ حسن خلقت و شگفتي در آفرينش، از عموم يك نوع، يا يك انسان با جوارح عجيباش از جنس حيوان كلي، يا يك هسته وت! من كه در حكم فهرست و برنامه و قوه حافظه است
— 810 —
به لحاظ آفرينشِ كامل و مخزن بودن، از درختي بزرگ، و آفرينش انسان كه كائنات صغيريست از نظر كمال خلقت و اجزاي جامع و خارق العادهاش كه موجب ميشود هزار وظيفه شگن آيه يز را ايفا كند، از كائنات كمتر نيست. پس بايد گفت آفريننده ذره، ناتوان از خلقت ستاره نيست؛ و كسي كه عضوي چون زبان را ميآفريند شكي نيست كه انسان را به سهولوب وجومينمايد؛ و كسي كه انساني را چنين كامل خلق ميكند طبيعتاً ميتواند همه حيوانات را در كمال سهولت و آساني بيافريند و در مقابل چشمانمان ميآفريند. كسي كه دانه را چون فهرست و ليستي، و چون دفتر قوانين امريه يا عقده حياتي ات
#760يكند شكي نيست كه ميتواند خالق همه درختها باشد، ذاتي كه انسان را به عنوان نوعي هسته معنوي عالم، يا ميوه جامع آن خلق ميكند و مظهر و آيينه تمام اسماي الهي قرار داده و با تمام كائنات پيوند ميدهد و خليفه خود در زش مردم ميكند البته و بيشك چنان قدرتي دارد كه كائنات عظيم را به سهولت خلقت انسان بيافريند و امورش را سر و سامان دهد.
پس خالق و صانع و پروردگارِ ذره و جزء و جزئي و دانه و انسان هر تشكر،باشد البته و بالبداهه خالق و صانع و پروردگار ستارگان و انواع و كل و كليات و درختان و همه كائنات خواهد بود و محال و ممتنع است كس ديگري باشد.
مرتبه هشتم:
"وَبِت و شواَنَّ الْمُحَاطَ وَ الْجُزْئِيَّاتِ كَاْلاَمْثِلَةِ الْمَكْتُوبَةِ الْمُصَغَّرَةِ اَوْ كَالنُّقَطِ الْمَحْلُوبَةِ الْمُعَصَّرَةِ فَلاَ بُدَّ اَنْ يَكُونَ الْمُحِيطُ وَ الْكُلِّيَّاتُ فِى قَبْضَةِ خَالِقِ الْمُحَامدعيسالْجُزْئِيَّاتِ لِيُدْرِجَ مِثَالَهَا فِيهَا بِمَوَازِينِ عِلْمِهِ اَوْ يُعَصِّرَهَا مِنْهَا بِدَسَاتِيرِ حِكْمَتِهِ"
ميباشد، يعني نسبت فردها و تخمها و دانههاي موجود در كل وَهَا ل، و جزئيات احاطه شده به كليات بزرگ احاطه كننده، مانند نمونههاي بسيار ريز و نسخهها و مثالهاي كل و كلياتيست كه با رسم الخط بسيار ظريف در قطعهيي بسيار كوچك كتابت شدهاند. بنابراين، كليات احاطه كننده ميبايست در قبضخدا انرف كامل آفريننده آن جزئيات باشند تا بتوانند با موازين علم او و قلمهاي ظريفاش، كتاب آن محيط بزرگ را در صدها قطعه و دفتر بسيار كوچك درج كنند؛ همچنين نسبتها و تمثيلهاي اجزا و جزئيات احاطه شده امنيتيط مانند قطرات شيريست كه از محيط بودن دوشيده شده باشند... مانند اين است كه كسي
— 811 —
محيط مذكور را فشرده و نقطههاي ياد شده از آن چكيده شده باشند. مثلاً تخم خربزه همچون قطحجاج مست كه از همه جوانب خربزه دوشيده شده، يا نقطهييست كه كتاب مورد نظر به طور كامل در آن نوشته شده و خلاصه و فهرست و برنامهاش را حمل ميكند.
بنابراين ضروريست محيط كل و كليات مذكور در اختيار صانع جزئيات و قطرهها و نقطهها و فرد دنيا دشده باشد؛ تا با قواعد و احكام حساس حكمتاش، فردها و قطرهها و نقطهها را از آن حاصل كند. معلوم ميشود خالق يك دانه يا يك فرد، همان كسيست كه كل و كليات بزرگ مذكور و كليات و اجناس بسيار بزر لذا شز آنها را كه احاطهشان كرده ميآفريند و جز اين غيرممكن است. پس كسي كه نفس واحدي را ميآفريند ميتواند همه انسانها را بيافريند؛ و كسي كه مرده واحدي را زنده ميكند، ميتواند مرده جن و انس را در قيامت زنده كند، و زنده خواهد كرد. لذا حكبي چونوي آيه
مَا خَلْقُكُمْ وَلاَ بَعْثُكُمْ اِلاَّ كَنَفْسٍ وَاحِدَةٍ
را ببين كه به صورت بسيار قطعي و روشن حق و عين حقيقت است.
مرتبه نهم:
"وَ بِسِرِّ كَمَا اَنَّ قُرْانَ الْعِزَّةِ الْمَكْتُوبَ عَلَى الذَّرَّة"زمانيُسَمَّاةِ بِالْجَوْهَرِ الْفَرْدِ بِذَرَّاتِ اْلاَثِيرِ لَيْسَ بِاَقَلَّ جَزَالَةً وَ خَارِقِيَّةَ صَنْعَةٍ مِنْ قُرْانِ الْعَظَمَةِ الْمَكْتُوبِ عَلى صَحِيفَةِ السَّمَاءِ بِمِدَادِ النُّجُومِ ير احسُّمُوسِ كَذلِكَ اِنَّ وَرْدَ الزُّهْرَةِ لَيْسَتْ بِاَقَلَّ جَزَالَةً وَ صَنْعَةً مِنْ دُرِّىِّ نَجْمِ الزُّهْرَةِ وَ لاَ النَّمْلَةُ مِنَ الْفِيلَةِ و هنوز الْمِكْرُوبُ مِنَ الْكَرْكَدَانِ وَ لاَ النَّحْلَةُ مِنَ النَّخْلَةِ بِالنِّسْبَةِ اِلى قُدْرَةِ خَالِقِ الْكَائِنَاتِ فَكَمَا اَنَّ غَايَةَ كَمَالِ السُّرْعَةِ وَ السُّهُولَةِ فِى اِيجَادِ اْلاَشْيَاءِ اَوْقَعَتْ زن و م الضَّلاَلَةِ فِى اِلْتِبَاسِ التَّشْكِيلِ بِالتَّشَكُّلِ الْمُسْتَلْزِمِ لِمُحَالاَتٍ غَيْرِ مَحْدُودَةٍ تَمُجُّهَا اْلاَوْهَامُ كَذلِكَ اَثْبَتَتْ لاَهْلِ الْهِدَايَةِ تَسَاوِىَ النُّجُومِ مَعَ الذَّرَّاتِ بِالن ماه تةِ اِلى قُدْرَةِ خَالِقِ الْكَائِنَاتِ جَلَّ جَلاَلُهُ وَ لاَ اِلهَ الاَّ هُوَ اللّهُ اَكْبَرُ"
(علاقه داشتم معناي اين مرتبه پاياني را به تفصيل بيان كنم،ميدهدفسوس كه فشارهاي حاصل از زورگوييها و محدوديتهاي دلبخواهي، ضعف مزاج و بيماريهاي دردناك ناشي از مسموميت، مانع اين كار بودهاند، لذا مجبوره نقل ا اشاره كوتاهي به معنايش اكتفا كنم.)
— 812 —
معناي مرتبه نهم اين است: چنان كه فرضاً در ذرهيي كه قابل انقسام نيست و در علم كلام و فلسفه جوهر فرد ناميده ميشود، با ذرههاي ماده اثيري كه از آن هم كوچكتر است قرآن عظيم الشأني نوشته شود، و در صحهاي ماوات نيز با ستارگان و خورشيدها قرآن كبير ديگري نوشته شود و آن دو مورد موازنه قرار گيرد، بيترديد قرآن ميكروسكوپي نوشته شده با ذره جوهر فرد از نظر شگفتي و اعجاز صنعت از قرآن عظيم و كبيري كه پهنه آسمانها را زينت از آند نه تنها چيزي كم نخواهد داشت بلكه از جهتي بهتر نيز خواهد بود؛ به همين ترتيب گل زَهره از نظر غرابت و جزالت در آفرينش، و نسبت به قدرت آفريننده كائنات از ستاره زُهره چيزي كم نداگو باشمورچه از فيل پايينتر نيست، و ميكروب از نظر خلقت از كرگدن شگفتآورتر است و زنبور از نظر فطرت عجيباش از درخت خرما جلوتر است. معلوم ميشود كسي كه زنبوري را ميآفريند قادر است همه حيوانات ر نمونهلق كند؛ زنده كننده يك نفس ميتواند همه انسانها را در محشر زنده نموده، و در عرصه قيامت جمع كند؛ و جمع خواهد كرد. انجام هيچ كاري براي او دشوار نيست، لذا در برابر چشم ما در هر بهار به سرعت و سهولت صد هير اعظونه حشر را ميآفريند.
معناي بسيار مختصر جمله عربي پاياني چنين است: گمراهان از حقايق محكم مراتب مذكور بيخبرند، و از آنجا كه مخلوقات، به غايت سريع و بسيار سهل و آسان در يك لحظه وجود مييابنداستحكال و ايجاد آنها را توسط قدرت بيحد و حصر يك صانع، متوهمانه تشكّل و ايجادِ خود به خودي پنداشته و درِ خرافاتي محال و غير ممكن را به روي خود ميگشايند كه هيچ ذهن و حتي وهم نيز قبولاش ندارد. براي نمونه بايد گفت با قبول چبزرگ وضي لازم است هر ذرهيي از جانداران قدرت و علمي بيپايان داشته و از چشمي برخوردار باشد كه همه چيز را ببيند و اقتداري كه به موجب آن بتواند هر صنعتي را ايجاد ست؛ بانها با عدم قبول خداي يگانه به موجب مذهب خود مجبورند خداياني به عدد ذرات را قبول داشته باشند؛ و به اين صورت مستحق عذاب اسفل سافلين جهنم ميشوند.
اما اهل هدايت با تصديق مبتني بر عين اليقين، ايماني محكم و باوري قطعي كهيمعناسطه حقايق متقن و حجتهاي ثابتِ مراتب پيشين بر قلب سليم و عقل
— 813 —
سالمشان جاري شده، با اطمينان قلبيِ دور از شبهه و وسوسه معتقد شدهاند كه ستارگان و ذرهها و كوچكترين و بزرگترين چيزها، نسبت به قدرت الهي تفاوتي ندارند كه اين ، انجاها در برابر چشمان ما تحقق مييابند. هر صنعت شگفت ادعاي آيه
مَا خَلْقُكُمْ وَلاَ بَعْثُكُمْ اِلاَّ كَنَفْسٍ وَاحِدَةٍ
را تصديق كرده و گواهي ميدهد كه حكم اين آيه عين حق و حقيقت است؛ لذا با زبان حال "اَللهُ اكبَرُ" ميگويد. ما ماه مه عدد آنها "اَللهُ اكبَرُ" ميگوييم و ادعاي آيه مذكور را با تمام توان و اعتقادمان تصديق و تأييد ميكنيم و با حجتهاي بيشمار گواهي ميدهيم كه حكم اين آيه عين حق و نفس حقيقت ميباشد.
سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنيستهياَّ مَا عَلَّمْتَنَا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ
"اَللّهُمَّ صَلِّ وَسَلِّمْ عَلى مَنْ اَرْسَلْتَهُ رَحْمَةً لِلْعَیالَمِينَ" ٭ وَ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ
* * *
— 814 —
تقريضنامنيا نار اينكه رساله نور چيست و ماهيت آن و ترجماناش در مواجهه با حقايق كدام است؟براساس بشارت حديث، خادمان بزرگ دين كه در ابتداي هر قرن ظهور ميكنند، مُبتدع نيستند، مُتّبعاند. يعني آنها چيزفت قدس را از خود مطرح نميكنند و احكام جديدي نميآورند. به شيوه تبعيت از حرف به حرف مباني و احكام دين و سنن محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام، براي تقويت و تحكيم دين ميكوشند، حقيقت و اصل دين را اظهار ميدارند و اباطيلي را كه ديگران هم درد آميختن به دين بودهاند رفع و ابطال ميكنند. تجاوزهايي را كه به دين شده بود رد و امحا كرده، و براي اقامه اوامر رباني تلاش ميكنند و شرافت و والاييو جز ق الهي را اظهار و اعلام ميدارند. آنها بدون آنكه شاكله اصلي را به هم بريزند و خدشهيي بر روح بنيادين (دين) وارد كنند با توضيحات جديد و متناسب با فهم زمانه از اصول جديهست كهاع بهره ميبرند و وظيفه خود را با توجيهات و تفصيلات نو به جا ميآورند.
اين مأموران رباني با افعال و اعمال خود نيز مُصدِّق مأموريتهاي خويش ميشوند. آنها وظيفوَ الشنهداري صلابت ايمان و اخلاص خويش را خود شخصاً انجام ميدهند، و مرتبه ايمانشان را بالفعل اظهار كرده، و نشان ميدهند كه عامل كامل اخلاق محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و نماينده حست. ايفتار احمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و كردار نبوي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام هستند.
خلاصه اينكهآنها از نظر عمل و اخلاق، و پيروي از سنت نبوي و تمسك به آن، بهترين مثال كامل درت ايماحمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و نمونهيي براي اقتدا ميشوند.آثاري كه اينان براساس فهم زمانه و مرتبه علمي مردم در تفسير كتاب خدا و ايضاح احاب به ني مينويسند، محصول القاي نفس يا قريحه عالي خودشان نيست، نتيجه هوش و عرفانشان نيست. اين آثار الهام و تلقينهاي مستقيم ذات پاك رسالت عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام است كه منبع وحي ميباشد."جلجلدم و ت "مثنوي شريف"، "فتوح الغيب"و آثار ديگر مانند آن، همه از اين نوعاند. آن
— 815 —
شخصيتهاي عالي در حكم ترجمان اين آثار قدسي ميباشند. البته اين شخصيتهاي مقدس در تنظيم آثار برگزيده مذكور و در طرز بيان آنها سهيماند، يعني اين اشخاص مقدس در حكم بْحَانآن معاني و مرآت و منعكس كننده آنها ميباشند.
اما درباره رساله نور و ترجمان آن:در اين اثر ارزشمند، فيضي عظيم و كمالي نامتناهي وجود دارد كه تاكنون مشابهاش ديده نشده است؛ و چنان ملموس، وارث فيوضات قرآن ی كه میُورِ هي و شمس هدايت و آفتاب سعادت است ی ميباشد كه تاكنون هيچ اثري بدان مرتبه نائل نشده است؛ لذا اساس آن، نور محض قرآن است و بيش از آثار ديگر اولياء الله حامل فيض انوابيشماي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام است و سهم و علاقه ذات پاك رسالت و تصرف قدسياش در آن بيش از آثار ديگر اولياء الله ميباشد؛ مظهريت و كمالات شخصيت معنوي ترجمان و مظهر آن نيز به همان نسبت بيمثل و مانند است و اين حقيقتيست آشكار چون خورشيد.
لي بسي، ذات مذكور در دوران كودكي و بيهيچ تحصيلي (براي رعايت ظاهر امر، در مدت سه ماه تحصيل) وارث علوم اول و آخر، لدنيات، حقايق اشيا، اسرار كائنات و حكمت الهي شده است. تاكنون كسي به چنين مرتبهيي از مظهريت عليا نائل نيامده و اين عالم نن تار متايي ندارد. ترديدي نيست كه ترجمان (رساله) نور با برخورداري از چنين حالات و متانت اخلاقيِ خارق العادهيي كه از تجسم عفت و پاكدامني، شجاعت فوق العاده و استغناي مطلق تشكيل ميشود بالذات معجزهيي فطري، عنايتي ت معصيتفته، و موهبتي مطلق است.
اين ذات خارق العاده پيش از رسيدن به سن بلوغ، علامهيي بيبديل بود و همه جهان علم را به مبارزه ميطلبيد. او با هر يك از ارباب علوم كه مناظره ميكرد او را به سكوت وا ميداشت. به هر سؤالي در هر جا كه مطرح لسّلامبيهيچ شك و شبههيي پاسخ قطعي ميداد؛ او از سن چهارده سالگي به استادي پرداخت و همواره به پيرامون خود فيض علم و نور حكمت پراكند. به همين ترتيب براي و عمقي كه در توضيحاتش وجود داشت و علويت و متانتي كه در بيانش بود و بصيرت و فراست ژرفي كه در توجيهاتش مشاهده ميشد و نور حكمتاش، ارباب
— 816 —
عرفان را به شگفتي وا داشت؛ به همين سبب به حق عنوان باشكوه"بديع الزمان"را بر او نهادند. اوم محسواياي عالي و فضايل علميهاش در نشر و اثبات دين محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام با حالتي تمام و كمال به ميدان آمد. چنين شخصيتي بيشك مظهر توجهات عالي حضرت سيد الانبيا و از عاليترين حمايتها و همتهايش برخوردار بوده است. او بيترديدتناد بريم الصفاتيست كه به امر و فرمان نبي اقدس عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام طي طريق ميكرد و با تصرف او حركت مينمود و وارث و منعكس كننده انوار و حقايق او بود.
او انوار محمدي و معارف احمدي و فيوضات شمع الهي را در درخشانترين شكل بروز داد،ازگار رات رياضي مربوط به قرآن و حديث به او منتهي شد و بيانهاي مبتني بر رياضي آيات جليله كه بيانگر خطابهاي نبويست در خود او جمع شد؛ با اين دلالتها ترديدي نيست كه در مسير خدمت ايماني، آيينه و مجلاي رسالت (نان ميواپسين ميوه نوراني شجره نبوت، آخرين دهان حقيقي زبان پيامبري از نقطه نظر ارثيت، و آخرين حامل سعادتمند شمع الهي در مسير خدمت ايماني بود.
به نام شاگردان رساله نور كه در مدرسه سوم يوسفيه
پاي تنها درس آن يعني "و امورالزهرا" و "زهرة النور" نشستند.
احمد فيضي، احمد نظيف، زبير، صلاح الدين، جيلان، صونگور، طابانجهلي
با اينكه سهم مرا صد مرتبه بيش از شايستگيام بيان داشتهاند، اما نتوانستم جسارت كنم
سعي تكدر خاطر امضا كنندگان شوم. سكوت كردم و مدح و ثناي مطرح شده را به حساب شخصيت معنوي شاگردان رساله نور پذيرفتم.
سعيد نورسي
* * *
— 817 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ ٭ وَاِنْ مِنْ دانه اِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ
اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّٰهِ وَ بَرَكَاتُهُ اَبَدًا دَائِمًا
خدمت حضرت استادمان كه بسيار محبوب و ارجمند و گرائه ميشفقاند!
اي استاد محترم كه اراده جزئي خود را كاملاً رها كرده و همه امور را به اراده رباني واگذار نمودهايد و در هر مصيبت و فشار ظاهري، رحمت و حكمت تقدير الهي را ميبينيد و با توكل كامل و تسليم شدني محض با صبر و تحمل منتاعت مييج اين جلوه رباني ميشويد! اي سرور فاضل ما! در اين زمانه دهشت انگيز كه قلب انسان را به لرزه در ميآورد، و در برخي مناطق، نقطهي استناد اهل ايمان شروع به ريختن كرده، و گروهي از اسباب و نشريات در جبهه مخالفِ اركان ايوهييرار گرفته و كساني كه وجود خدا را انكار ميكنند آشكارا و حق به جانب در انظار ظاهر ميشوند؛ در زمانهيي كه مخالفت با فرامين قرآن و عدم باور به قواي معنوي و نسبت دادن ايجاد و تصنيع به طبيعت بيادراك، كور و كر شعار تمدن و معرفت و روشنفكري ميبل به رما با تأليف رسالهي نور ی كه از معجزات معنوي قرآن است ی علاجي را كه در حكم پادزهر است در اختيار قلبهیاي مضطرب و درماندهي فراواني گذاشتيد كه نيازمند آب حيات ايسال اندند؛ سعادت ابدي را به آنها بشارت داديد و آرمانهايشان را با براهين و حجتهاي قطعي اثبات نموديد؛ اي راهنماي عزيز و قدسي ما كه در جاده كبراي حقيقت گام بر ميداريد! براساس سرّ "اَلسَّبَبُ كَالْفَاعِلِ" قطعاً نمونهيي از حسنات و نيكيهاي صد ميشور طلبهي نور ی كه با رسالههاي نور ايمانشان را نجات دادهاند ی در دفتر اعمال شما ثبت خواهد شد.
همچنان كه حضرت حق رساله شفابخش"ثمره"را در زندان دنيزلي عطا فرمود؛ طوري كه سختيهاي زندان از ميان رفت، و همابزرگي كه رايحه به غايت دل انگيز گل، تلخي خارهاي آن را محو كرد، خداوند دشواريهاي فاني شما را از
— 818 —
بين برد؛ و درست به همان منوال، حضرت رحيم ذوالجمال كه كريم است باز هم در زندان آفيون كه يك روزهمان مب مادي آن مساوي يك ماه فشار در زندان دنيزليست، بخشهاي استعانت و توحيد و تحميد از رساله حجة الزهرا و قسمت تصديقهايش بر رسالت محمدي عَليهِ الصَّلاةُ يران ولام و حجتهاي معظم آن را با دست شما استاد عزيز چون ترياق و پادزهري عطا فرمود. ما طلبههاي سراپا تقصير شما كه خواندن و نوشتن را با فيض رساله نور آموختهايم معتقديم اين سه رساله كوچك مانند دانهي كاج كه خلاصه و برنامهيي از د رسائلرگ كاج را در درون خود محفوظ ميدارد حجتي بر حقانيت قطعي رساله نورند؛ و هم آنها را نوعي خلاصة الخلاصهي رساله نور تلقي ميكنيم.
يكي از اين سه رساله كه ما از تعريف فضايلشان ناتوانو پس اقط ميتوانيم بگوييم مطالعه آنها گشايشي در روحمان ايجاد نموده و دردهاي مادي ما را مبدل به سرور و شادي كرده و ميوههاي بيشماري از بوستان ايمان هديه ميآورند، يازده حجت توحيدي را بيان ميكند كه كفر و ضلالت و ظلمات طبيعت گرايي زمان ملدُّخَر هم خواهد شكست و از بين خواهد برد؛ دومين رساله تفسير دلنشينيست از سوره شريف "فاتحه" ی كه منبع و اساس و استاد موازنههاي موجود در رساله نور است ی و حجتهاي ايماني و قدسي آن را درست كه گيرد؛ و سومين رساله نيز ترجمه كامل و اطمينان بخش و به غايت درخشاني از بخش مربوط به رسالت محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام است كه باز هم در مدرسه يوسفيه آفيون بر قلب مبارك شما استاد عزيز خطور كرد. ما كه به هيچ وجه شايستگي هيچ ويد؟ ب نداريم آثار شما را ی كه داراي ماهيت مذكور هستند ی دريافت كرديم و با تمام توانمان در انتشارشان خواهيم كوشيد. حضرت حق را شكر بيپايان گفته و دعا ميكنيم كه"يا ارحم الراحمين! از استاد مارفعت، هميشه راضي و خشنود باش".
"اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى"
به نام طلبه هاي رساله نور
زبير، جيلان، صونگور، ابراهيم
* * *
— 819 —
مقدمه ترجمه درسي عربي به نام خطبه من ني است
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ ٭ وَاِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ
اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّٰهِ وَ بَرَكَاتُهُ اَبَدًا دَائِمًا
برادران عزيز و صديقام!حقيقتهاي موجود در اين رسالهي درسي ی فت انگ آن به عربي بوده ی چهل سال پيش به اصرار علماي شام در مسجد اموي در حالي براي جمعيت زيادي قريب به ده هزار نفر ايراد شد كه صد تن از علما نيز در آنجا حضور داشتند. سعيد قديمي حقايق مذكور را با حسي قبل از وقوع احساس كرده، و در كمال قطعيت بشارتهايمجبور و گمان ميداشت كه اين حقايق در آيندهيي نزديك مشاهده خواهد شد. ليكن دو جنگ جهاني و استبداد مطلق بيست و پنج ساله، به مدت چهل پنجاه سال باعث تأخير آن حس قبل از وقوع شد. خبرهايي را كهي اثبا آن زمان داد اينك در عالم اسلام عيناً پديدار ميشود. پس بايد گفت اين درس بسيار بااهميت، صرفیاً خطبهيي قديمي نيست كه زمانش گذشته باشد؛ بلكه درسي اجتماعي و اسلامي، نو و منطبق بر حقيقت براي جماعتي سيصد و هفتاد ميليوضي و خجهان اسلام ميباشد، با اين تفاوت كه سال١٣٧١ (هی .ق) بدل از ١٣٢٧(هی .ق) است و به جاي مسجد اموي، جهان اسلام مورد خطاب قرار ميگيرد، لذا حدس ميزنم زمان انتشار ترجمه آن رسيده باشد. لذا اگر انتشار آن را مناسب ديد مهم خشرش كنيد.
* * *
— 820 —
در اينجا نگارش پاسخ بسيار مهم به پرسشي به غايت بااهميت، مناسب ديده شد، زيرا چهل سال پيش سعيد قديمي در درس خود با حسي قبل از وقوع طسْبِىَث ميكند كه گويا درسهاي عالي رساله نور و تأثيرات آن را ديده است. اين است كه پرسش و پاسخ مذكور را مينويسيم.
اشخاص بسياري از من و بعضي برادران (جماعت) نور پرسيدهاند و هنوز هم ميپرسند كه "چرا رساله نور ا هم خف با اين همه معارض و فيلسوف معاند و اهل ضلالت شكست نميخورد؟ در حالي كه تا حدودي از انتشار ميليونها كتاب مفيد و باارزش درباره ايمان و اسلام ممانعت ميكنند و بسياري از مردم و جوانان بيچاره را با سرگرم كردن بد.
زندگي دنيوي و بيبند و باري از حقايق ايمان محروم ميسازند و با حملات شديد و رفتارهاي ظالمانه و دروغها و تبليغات عليه رساله نور تلاش ميكنند تاهيي اجموعه را در هم شكسته و مردم را از آن بترسانند و منصرف كنند، پس چرا ششصد هزار نسخه از رساله نور به گونهيي كه در هيچ اثر ديگري سابقه ندارد، غالباً به شكل دستنويس و با يدهد.شتياق به صورت پنهاني منتشر شده، و در داخل و خارج با ذوق و شوق مطالعه ميشود؟ حكمت اين مطلب چيست؟ دليل آن كدام است؟"
در پاسخ به سؤالات فراواني از اين قبيل ميگوييم:
رساله نور كه براساس سرّ اعجاز قرآن حكيم تفهي قديقي كتاب خدا ميباشد، همانطور كه در اين دنيا جهنمي معنوي را در ضلالت نشان ميدهد، در دايره ايمان نيز اثبات ميكند كه بهشتي معنوي در اين دنيا وجود دارد، نيز آلام دردناك معنوي در گناهان و پليديها و لذتهاي حرام را نشان داده، و وجود لذات معدر به چون لذتهاي بهشتي در حسنات و خصلتهاي نيكو و عمل به حقايق دين را اثبات ميكند. اين است كه در ميان افراد بيبند و بار و گمراه، عاقلان را نجات ميدهد؛ زيرا در زمانه فعلي دو وضعيت دهشتناك به شرح زير وجود دارد:
— 821 —
وضعيت اول:تنها راه نجاتدران عسق و فجوري كه به عاقبت نميانديشند، و يك درهم لذت نقد را بر يك من لذت آتي ترجيح ميدهند، و احساسات انساني بر عقل و انديشه آنها غلبه دارد، اين است كه درد و الم موجود در همان لذت را نشان داده و احساساتشان را مغلوب كنيد؛ اشد نياس اشارهيي كه در آيه
يَسْتَحِبُّونَ الْحَيوةَ الدُّنْيَا
(ابراهيم: ٣) هست تنها چاره نجات كساني كه در اين زمانه بر نعمتها و لذاتِ چون المادگاه ع واقفاند و با اين حال خرده شيشههاي شكستني دنيوي را بر آن ترجيح داده، و براساس حب دنيا و رازي كه گفتيم و به رغم وجود ايمان، از اهل ضلالت پيروي ميكنند، اين است كه در دنيا نيز عذاب جهنم و درد و الم آن را نشانشان دهيم. رسجتي بسر چنين مشربي دارد.
وگرنه امروز در برابر عناد و گمراهي حاصل از كفر مطلق و علم، و دلبستگي و عادت حاصل از بيبند و باري اگر بخواهيد مردم را با شناساندن حضرت حق و اثبات وجر حال م، با ترس از عذاب جهنم از بديها و پليديها منصرف كنيد، از هر ده نفر و شايد بيست نفر ممكن است يك نفر درس بگيرد. او هم احتمالاً بعد از درس گرفتن ميگويد:"خداوند غفور رحيم است و جهنم نيز اين نزديكيها نيست" و ممكن اسو تا ايبند و باري خود ادامه دهد، و بيشك قلب و روح چنين كسي مغلوب احساساتش ميشود.
بيشتر ارزيابيها در رساله نور بدين منوال است كه با نشان دادن آيد. وحشتناك و دردآور كفر و گمراهي در دنيا، لجبازترين و نفسپرستترين انسان را نيز از بيبند و باريها و لذتهاي منحوس و نامشروع متنفر كرده، عاقلان آنها را بهسوي توبه سوق ميدهد.
مُجمكلي روارزيابيها كه در گفتارهاي "ششم، هفتم و هشتم" و ارزيابي مفصلي كه در "موقف سوم گفتار سي و دوم" آمده، بيبند و بارترين فردي را هم كه در مسير گمراهي پيش ميرود ميترساند و درس مورد نظر را به او ميقبولاند.
برايلب را به اوضاعي كه بهواسطه سياحت خيالي در آيه نور به عنوان حقيقت، مشاهده شده به اختصار كامل اشاره خواهيم كرد. كسي كه خواهان تفصيل موضوع است به صفحات "٢٥٦ تا ٢٥٩" در پايان "سكه غيبيّه" مراجي بي. از جمله آن مطالب چنين است:
— 822 —
در آن سياحت خيالي وقتي دنياي حيواناتِ نيازمند رزق و روزي را مشاهده كردم نگاه مبتني بر فلسفه مادي موجب شد عالم ذيحيات مذكور را به سبب ناتواني و درماندگيِ همراه با نياز و گرسنگي شديد، بسيار محرومو دردناك ببينم. چون با چشم اهل ضلالت و غفلت نگاه كردم فرياد كشيدم، اما در يك لحظه كه با دوربين ايمان و حكمت قرآن نگاه كردم، اسم رحمان را ديدم كه در برج رزاق چون خورشيدي درخشان تابيدن گرفت و عالعْدَةِيات بيچاره و گرسنه را مُزين به نور رحمت كرد.
آنگاه در دنياي حيوانات، دنياي ديگري را ديدم غرق ظلمت كه بچهها با ضعف و ناتواني و احتياج در آن دست و پا ميزدند؛ غم انستند بدردناك بود و موجب رقت و ترحم هر كسي ميشد. با چشم اهل ضلالت كه نگاه كردم گفتم:"اي واي!" اما ناگهان ايمان عينكي به من داد، و ديدم اسم رحيم در برج شفقت طلوع كر سِرُّعالم تلخ و دردناك را با روشي زيبا و دلنشين چنان به عالمي دوست داشتني تبديل و منور كرد كه اشكهاي ناشي از شِكوه و تحمل درد و حُزنِ مرا تبديل به قط در چن ناشي از لذات شكر و شادي نمود.
سپس عالم انسان، چون پرده سينما در برابرم ظاهر شد. با دوربين اهل ضلالت نگاه كردم. اين عالم را چنان ظلماني و وحشت ميكندم كه از اعماق دل فرياد كشيدم "اي واي!" زيرا (از نگاه اهل ضلالت) انسان با آمال و آرزوهايي كه تا ابد امتداد مييابد، و با تصورات و انديشههايش كه بر كائنات احاطه دارد، و با همتي كه بت.
واهان بقاي جاودان و سعادت ابدي و بهشت است، و با استعدادهاي دروني، و قواي فطري بيحد و حصر و آزاد، همچنين با نيازهايي كه متوجه مقاصد بيانتهاست، به رغم ناتواني و عجزش، از سوي دشمنان و مصايب بيشمار مورد حمله قرار ميگيد بر مبا اين حال عمري كوتاه و حياتي پر دغدغه در متن ترس و واهمهي هر روزه از مرگ را تجربه ميكند؛ در متن معيشتي به غايت پريشان، متحمل بلاي هميشگي زوال و فراق ميشود كه براي قلب و وجدان درد آد؛ و چ و سختترين حالت است؛ او با اين وضع به قبر و قبرستان كه براي اهل غفلت دروازه ظلمات ابديست نگاه ميكند. انسانها يك به يك و گروه گروه به چاه ظلمات پرتاب ميشو با د823
به محض مشاهدهي عالم انسان در ظلمات و تاريكي، در حالي كه با قلب و روح و عقلم، و با تمام لطائف انساني و شايد با تمام ذرات وجودم آماده گريستن با فرياد و فغان بودم، نور و قوت يك مع منبعث از قرآن، عينك ضلالت و گمراهي را در هم شكست و چشمي را بر سر من نهاد. ديدم اسم عادلِ حضرت حق در برج حكيم... اسم رحمان در برج كريم... اسم رحيم در برج غفور ی يعني در آن معنا ی اسم باعث در برج واشد؛ بهاسم محيي در برج محسن... و اسم رب در برج مالك؛ هر يك چون خورشيدي طلوع نموده، و همه عوالم موجود در عالم ظلماني انسان را نوراني و مسرور كردند. حالات جهن "دين در هم كوفته، پنجرههايي بهسوي عالم نوراني آخرت گشوده و نورهايي به سمت دنياي در هم ريخته و پريشان انسان افشاندند. به تعداد ذرات كائنات "اَلْحَمْدُللّٰه" و "اَلشُّكرللّٰه" گفتم؛ و به عين اليقين ديدم و كرد؛ ن دانستم كه در همين دنيا هم در ايمان، بهشتي معنوي و در ضلالت، جهنمي معنوي وجود دارد.
آنگاه عالم كُره زمين مشاهده شد و قوانين علمي و ظلماني فلسفهيي كه از دين شود و نميكند در سياحت خياليام عالم وحشتناكي را نشانم داد. وضعيت نوع انسان درماندهيي كه در كره بسيار سالمند و پير زمين و روي آن كشتي دهشتناك و در خلأهاي بيحد و حصر كائنات سرگرم سير و سياحت است، در ظلمتي هولناك در برابر ديان، و ظاهر شد. كره سالمندي كه هفتاد بار سريعتر از گلوله توپ حركت ميكند، و مسافتي بيست و پنج هزار ساله را در يك سال طي كرده و دور ميزند و هميشه قابليت متلاشي شدن و تكه تكه شدن را دارد و دروناش مملو از تلاطم است. سرم را بكوَران افتاد و چشمانام سياهي رفت. عينك فلسفه را بر زمين كوبيدم و شكستم. به يك باره با چشمي نگاه كردم كه منور به حكمت قرآني بود. ديدم اسمؤمني "قدير، عليم، رب، الله، رب السموات و الارض و مُسخر الشمس و القمرِ"آفريننده زمين و آسمانها در بروج رحمت و عظمت و ربوبيت، چون خورشيد طلوع كردند و آن و عليلماني و وحشتناك و دهشتانگيز را چنان روشنايي بخشيدند كه كره زمين در آن حالت به چشم با ايمان من چون كشتياي سياحتي ديده شد كه در نهايت نظم، وادث بترل (خداوند)، كاملاً مجهز، راحت و امن است و روزي همه در آن تأمين ميباشد؛ زمين را چون
— 824 —
كشتي، هواپيما و قطاري ديدم كه براي پاكي و لذت و داد و ستد و سياحت ذيروحان حول خورشيد در مملكت رباني مهيا شده و محصولات تابستان و بهار و پده و شا در اختيار روزي طلبان ميگذارد؛ به عدد ذرات كره زمين
"اَلْحَمْدُللّٰهِ عَلَي نِعْمَةِ الاِيمانِ"
گفتم.
براساس اين قبيل مقايسهها و موازنهها در رساله نور ی كه شمارشان بسيار زياد است ی ثابت ميشود كه فاسقان و گمراهان در همين دنياد.
جهنمي معنوي عذاب ميكشند و اهل ايمان و صلاح نيز در همين دنيا ميتوانند بهواسطه اسلام و انسانيت و تجليات ايمان و جلوههايش در بهشتي معنوي لذات معنوي بهشت را بچشنواهي آبت به مرتبه ايمان خود از آن بهرهمند گردند.
ليكن جريانهايي كه در اين زمانه پرتلاطم حواس انسان را ابطال و نظر او را متوجه اطراف و اكناف كرده و از بين ميبرند، موجب نوعي سرگشتي از نوع ابطال حس در انسان ميشوند؛ه و ازوي كه اهل ضلالت موقتاً متوجه عذاب معنوي خود نشده و اهل هدايت نيز دچار غفلت شده نميتوانند قدر لذت حقيقي را بدانند.
دومين وضعيت دهشتناك اين قرن:ضلالتهاي ناشي از علم و كفر مطلق، و سرپيچي وه امنيحاصل از كفر عنادي، نسبت به زمان فعلي در گذشته بسيار كمتر بود. اين است كه دروس و حجتهاي محققان مسلمان در زمان قديم كاملاً كافي بود. آنها كفر مشكوك را خيلي زود از ميان ميبر و اشايمان به خدا امري عمومي بود، لذا با بحث از خدا و هشدار درباره جهنم بسياري از مردم از فسق و فجور و ضلالت دست بر ميداشتند، اما امروز به جاي يك نفر كافر مطلقي كه در شهرهاي قديم بود، در هر قصبه صد كافر ميتوان يافت. تعداتواندي هم كه بهسبب علم و تكنيك سر از ضلالت در آورده و در برابر حقايق ايمان تمرد و عناد ميكنند امروز نسبت به گذشته صدبرابر بيشتر شده است. اين معاندان سركش با غروري در مرتبه فرعونيت و با ضلالتي هولناك در براتام ريق ايماني به مبارزه بر ميخيزند، لذا براي ريشه كن كردن آنان در اين دنيا به حقيقتي قدسي چون بمب اتم احتياج است تا تجاوزهاي آنها را متوقف نموده، و قسمي از آنان را وارد دايره ايمان كند.
— 825 —
حضرنوي هما سپاس بيپايان كه رساله نور به عنوان لمعه و معجزه معنوي قرآن معجز البيان و ترياق كامل زخمهاي اين زمانه، با شمار فراواني از مقايسهها و موازنهها، دهشتناكترين متمردان معاند را با شمشير الماسين قرآن در هم مينشاندو حجتها و دلايلش به عدد ذرات كائنات، در خصوص وحدانيت الهي و حقايق ايمان نشان ميدهد كه در برابر حملات شديد در بيست و پنج سال گذشته نه تنها شكست نخورده كه بر خصم هم پيروز شده است.
آري، موازنه ايمان و كفر و مقايسه هدايمانيضلالت در رساله نور، حقيقت مذكور را بالمشاهده اثبات ميكند. براي مثال اگر براهين و لمعههاي دو مقام گفتار"بيست و دوم"و موقف نخست گفتار"سط اولوم"و پنجرههاي مكتوب"سي و سوم"و حجتهاي يازدهگانه"عصاي موسي"با ساير موازنهها و مقايسهها قياس شود و مورد توجه قرار گيرد دانسته ميشود كه در اين دوره، حقايق قرآني تجلي يافته در رساله نور است كه كفر "رسا و عنادِ ضلالت سركش را در هم خواهد شكست.
ان شاء الله همچنان كه قطعات كشف كننده طلسمهاي مهم دين و معماهاي آفرينش جهان در مجموعه طلسمها گرد آمده است، قسمتهايي از رسان اذان كه بر وجود جهنمهاي اهل ضلالت در دنيا صحه ميگذارد و لذايذ بهشتي اهل هدايت را در دنيا نشان ميدهد، و آشكار ميسازد كه ايمان يكي از هستههاي معنوي بهشتد و خش كفر نيز تخم زقوم جهنم ميباشد؛ در مجموعهيي مختصر تأليف و منتشر خو)'F شد.
سعيد نورسي
* * *
— 826 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ ٭ وَاِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ
برادران عزيز، صديق، معتقد، ثابت قدم، فداكار و وفادارمد نمودانيد كه هيأت كارشناسي در آنكارا نتوانسته است كرامات و اشارات غيبي رساله نور را انكار كند. البته به خطا گمان كردهاند من در آن كرامات سهمي دارم، پس اعتراض نموده و انتقاد ملايمي كردهايي داه"چنين چيزهايي نبايد در كتاب نوشته ميشد؛ كرامت را اظهار نميكنند".من در دفاعياتام به اين مطلب پاسخ داده و گفتهام:
"آنها متعلق به من نيست، و من در حدي نيستم كه صاحب آن كرامات بو جوارينها پرتو و لمعات معجزه معنوي قرآناند كه در رساله نور به عنوان تفسير حقيقي قرآن به صورت كرامات، و براي تقويت قوه معنوي شاگردان از نوع اكرام الهي ه سرايند. بيان اكرام، شُكر است، جايز و مقبول ميباشد".
اينك بنا بر دليلي مهم، اين پاسخ را كمي توضيح ميدهم، سؤال شد "چرا اكرامهاي الهي را بيان ميكنم و چرا در اين مورد تا اين حد تأكيد دارم؟ و چرا دا و ترماه اخير در اين موضوع تا اين حد پيش رفتهام؟ بيشتر نامهها ناظر بر همين كراماتاند".
پاسخ:در حالي كه براي خدمت ايماني رساله نور در اين زمان، در مقابل هزاران. و در كننده به هزاران تعمير كننده نياز است؛ در حالي كه لازم است دست كم صدها كاتب و دستيار در كنار من باشند، در حالي كه ضرورت دارد ملت و دولت به جاي كناره گيري و قطع ارتباط، بش هستنقها و قدردانيهايشان ياري برسانند، و در حالي كه واجب است اهل ايمان خدمت ايماني را بدان سبب كه متوجه حيات باقيست، بر حيات فاني و مشغلهها و منافعاش ترجيح دهند؛ خود را مثال ميزنم و ميگويم:
— 827 —
با منع من از هر چيز و هر تم به نگاري و كمكي، دشمنان ما با تمام توانشان درصدد شكستن قوه معنوي دوستان و سرد كردنشان نسبت به من و رساله نور بر آمدهاند. گذاشتن مسئوليت هزاران نفر بر عهده بيچارهيي چون من، سالمند و بيمار و بيگن غريب و بيكس، و اين تنهايي و فشار را چون يك بيماري قلمداد كردن و مجبور كردن من به عدم تماس و ديدار با مردم، ترساندن مردم آن هم به گونهيي مؤثر كه برخي دوستان نزديك، حتي از دادن سلام هم ميهراسعجيب ارخي حتي چنان ميترسند كه نماز را هم كنار گذاشتهاند؛ همه براي آن است كه قوه معنوي آنان را از بين ببرند؛ لذا در برابر تمام اين موانع ی كه بيرون از حيطه اختيار من است ی اكرامهايه و دررا بيان ميكنم تا عامل تقويت قوه معنوي شاگردان رساله نور گردد و براي اينكه نشان دهم لازم است بر رساله نور و پيراموناش تأكيد معنوي داشت و براي اينكه روشن كنم رساله نور خود به تنهايي بدون نياز به ديگران دير عاازه يك ارتش نيرومند است، اين مطالب را به من گفتهاند، تا بنويسم؛ وگرنه حاشا خودنمايي و تكبر و فخر فروشي و غرور با اخلاص ی كه از پايههاي اساسي رساله نور است ی ناسازگار ميباشد. ان كند و له رساله نور همچنان كه از خود دفاع ميكند و ارزش خود را نشان ميدهد به لحاظ معنا از ما نيز دفاع كرده و وسيله بخشش قصورهايمان خواهد شد.
به عموم برادران و خواهران، مخصوصاً كودكان معصوم و سالمو نمايرجمند كه مستجاب الدعوه هستند هزاران بار درود ميفرستم و برايشان دعا ميكنم و فرا رسيدن رمضان مبارك را به آنها تبريك ميگويم و از آنها التماس دعا دارم.
برادر بيمارتان
سعيد نورسي
* * *
#8ميشوداسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادر درمانده شما به دوست قديمي معترض و به همه كساني كه اهل دقتاند و به شما ميگويد، سعيد جديد با فيض قرآن معجند:"چان در خصوص حقايق ايماني براهيني چنان منطقي و منطبق بر حقيقت بيان ميدارد كه نه تنها علماي مسلمان كه معاندترين فيلسوفان اروپا را نيز مجبور به تيآيد رده و ميكند؛ همانطور كه اخباري ازحضرت علي (رض)وغوث اعظم (رض)به طرز اشاري و رمزي در اهميت و ارزش رساله نور هست، قرآن معجز البيان نيز با رمز و اشارات، نظرها را به يارها نور ی كه در زمان كنوني معجزه معنوي آن است ی جلب ميكند؛ اين رمز و اشارات قرآن كه از معناي اشاري آن نشأت ميگيرد در شأن اعجازش است و مقتضاي بلاغت اعجاز آميز اين زبان غيبي ميباشد. آري، در زندان اسكي شهير يالي دنهيي دهشتناك هنگامي كه شديداً نيازمند تسلياي قدسي بوديم طي هشداري معنوي به من گفته شد"در مقبوليت رساله نور از اولياي قديم شواهدي ميآوري؛ در حالي كه بر اساس سرّوَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍٍ اِلاَّ لالت كتَابٍ مُبِين(انعام:٥٩)قرآن است كه در اين مسأله صاحب سخن ميباشد. آيا قرآن رساله نور را قبول دارد؟ با چه ديدي به رساله نور نگاه ميكند؟"خود را در برابر آن سؤال عجيب يافتم و از قرآن طلب ياري كردم. در يك لحظه براساس معناي اشاري از مسا گفته ي موجود در طبقات معاني صريح سي و سه آيه (از آيات قرآن)، احساس كردم رساله نور يكي از افراد داخل در كليت طبقه معناي اشاري آيات است و قرينه محكمي براي دخول و مدار امتيان" راود دارد. بخشي از اين حقيقت را مفصل و بخش ديگرش را به اختصار ديدم. فكر ميكنم هيچ شك و شبهه و وهم و وسوسهيي باقي نماند. من نيز به اين نيت كه با رساله نور از ايمان مؤمنان محافظت كنم انديشه والاي مزبولت و آوي كاغذ آوردم و با شرط محرمانه ماندنش به برادران خاصام دادم.
ما در آن رساله نميگوييم كه اين معناي صريح آيه است، تا روحانيون بگويند: "فِيهِ نَظَرٌ". همچنين نگفتهايم كليت معناي اشاري هم همين است، بلكه
#8 را داگوييم: زير معناي صريح (آيه) طبقههاي متعددي وجود دارد، يكي از آن طبقات هم، معناي اشاري و رمزيست؛ معناي اشاري مذكور نيز كليست و در هر عصر و زمانهيي جزئياتي دارد. رساله نور نيز در اين زمانه فردي از افراد كليت طبقهاهه شاناي اشاريست، و از گذشتهي دور نيز در بين علما پيرامون اينكه فرد مذكور بالقصد مدار نظر است و مسئوليت مهمي را ايفا خواهد كرد، قرينههايي بر اساس علوم رياضي و اصول علم جفر وجو؛ نوشته و حجتهايي بيان شده است، لذا نه اينكه اين امر خلاف آيه قرآن و صراحتاش باشد بلكه به اعجاز و بلاغتاش خدمت ميكند. نميتوان به اين نوع اشارات غيبي اعتراض كرد. كسي كه نميتواند برداشتهاي بيحد و حصر اهل حقيقت را از اشارخويش وانتهاي قرآن انكار كند، منكر اين نكته نيز نبايد بشود و نميتواند هم بشود.
اما كسي كه ظهور اثري چنين بااهميت را در دست فرد بياهميتي چون من ميبيند و آن را قُرْآن دور از عقل ميپندارد و اعتراض ميكند، اگر دانه درخت كاج را كه به اندازه دانه گندم است ببيند و بينديشد كه آفريدن درخت كاجي به بزرگي يك كوه از آن، دليل عظمت و قدرت الهيست؛ بيشك مجبور ميشود بگويد ظهور چنين اثري در دست ر برآون ما كه در عجز و فقر مطلق است، آن هم در زمانهيي كه احتياج شديدي به آن هست دليليست بر وسعت رحمت الهي.
من، با شرف و اعتبار رساله نور به شما و معترضان اطمينان ميدهم كه اين اشارات وزير نظي رمزي و اسرار اوليا هميشه مرا به شكر و حمد و استغفار از گناهان سوق داده است؛ و با اعمالي كه در مقطع بيست سالهي عمرم در مقابل چشمان شما داشتهام اثبات ميكنم كه اين امر هيچگا آفيوندقيقهيي باعث انانيت و غروري در من نشد تا مدار فخر و جاه طلبي نفس اماره گردد. آري، به رغم اين حقيقت، انسان هيچوقت عاري از كوتاهي، فراموشي و سهو نيست. من كوتاهيهاي زيادي دارم كه خود متوجه آنها نيستم؛ ممكن است انديشههايم دچار آشفتگي شده دون تسالهها خطا و اشتباهاتي هم باشد. تأويلات فاسد و تحريفآميزِ اهل ضلالت كه با حروف ناقص الفباي جديد و زير پوشش ترجمه بشري به جاي حروف قدسي قرآن صورت ميگيرد و به صراحت آيات صدمه ميزند مورد اعتراض كسي نيست اما وقتي فرد بيچارهبندي شومي براي تقويت
— 830 —
ايمان برادراناش يك نكته اعجازي را بيان ميكند چنان به او اعتراض ميكنند كه موجب وقفه در خدمت ايماني او ميگردد. بيترديد نه تنها كساني كه اهل حقيقتاند بلكه كساني هم اوتي بك انصافي دارند اقدام به چنين اعتراضي نخواهند كرد.
اين مطلب را هم بايد اضافه كنم در زمان كنوني مشربها و مسلكهاي متعددي هستند كه ميليونها علاقمند فداكار واقعي و قدرتمند د سر دردر حالي كه آنها ظاهراً در برابر هجوم وحشتناك ضلالت شكست خوردهاند، بيچارهيي چون من نيمه اُمّي، و بييار و ياور كه همواره زير نظر است و محل اقامتاش در مقابل كلانتريست، بِاَق به اَشكال گوناگون و شگفتآور عليه او تبليغات ميكنند و درصددند همه را از او متنفر كنند، صاحب رسالهي نوري كه محكم ايستاده و از همه مسلكها و مشربهايي كه گفتيم جنا اشاست؛ نيست، اين اثر نميتواند هنر او باشد، او نميتواند با اين اثر افتخار كند. رساله نور مستقيماً معجزه معنوي قرآن حكيم در اين زمان است و از سوي رحمت الهي احسان گرديده است. فردي كه گفتيم با هزاران نفر از دوستانش دست به دامان اين هديبي ميي شدهاند. در هر حال اولين وظيفه مترجمي آن اثر بر عهده او گذاشته شده است. دليل اينكه ميگوييم رساله نور اثر فكر و دانش و هوش او نيست؛ رساله نور بخشها و اجزائي دارد كه گاه در شش ساعت، يادوساعت يق و مطاعت و گاه در ده دقيقه نوشته شدهاند. من با سوگند اطمينان ميدهم كه اگر قوه حافظهسعيد قديمي (رض)
برخي از نسخهبرداران تعبير (رض) را در باره اين سعيد بيچاره به قصد دعا نوشتهاند. من خواستم حذفاش كنم. بر دلام خطور كرد كه دفاعيست به معناي "خداوند از او راضي باشد"؛ پس كاري با آن نداشته باش. من هم چنين كردم.
را هم داشته باشم كار ده دقيقهيي مذكور را در ده ساعت نميتوانم با فكر و انديشه خود انجام دهم. رسالهيي را كه در با معت نوشته شده با اين استعداد و قوه ذهني در يك روز هم نميتوانم بنويسم. گفتار سيام را كه در شش ساعت نوشته شده نه من كه ده نفر فيلسوف ديندار اهلي نداشم نميتوانند حتي در شش روز بنويسند؛ و هكذا...
— 831 —
پس ميگوييم به رغم آنكه ما مفلسايم خادم و جارچيِ مغازه گوهرهاي قيمتي شدهايم. حضرت حق در اين خدمت، به فضل و كرماش ما و عموم طلبههاي رساله نور را خالصانه و مخلصافه خداوم داده و موفق بدارد! آمين به حرمت سيد المرسلين.
سعيد نورسي
* * *
— 832 —
شعاع اول
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
وَ بِهِ نَسْتَعِينُ
فيوضات شگفتيست كه در برابر دو سؤال عجيب به يكباره به خاطر رسيد.)
سؤال اول:گفته شد: اورادي چون فاتحه و ياسين و ختم قرآن و چيزهاي قدسي، گاه به تعداد ه او رري از انسانهاي زنده و مرده تقديم ميشود؛ و اين با عقل همخواني ندارد كه هديهيي جزئي در آن واحد به بيشمار افراد برسد و عين آن به هر كدامشان تعلق گيرد.
پاسخ:همچنان كه فاطر حكيم عنصر هوا را در انتشار و تكثرِسي و درق كلمات، مزرعه و ميانجياي قرار داد، و همچنان كه اذان محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام كه بهواسطهي راديو بر فراز گلدستهيي خوانده ميشود در آن واحد در همه جا به گوي توبي ميرسد؛ به همين ترتيب فاطر حكيم براي اينكه فاتحهيي كه قرائت ميشود بهواسطه حكمت بيپايان و قدرت بينهايتاش در آن واحد به عموم اموات اهل ايمُلْ حَد، در عالم و فضايي معنوي جريانهاي معنوي الكتريسته و راديوهاي معنوي بسياري گسترده نهاده است و در تلفنهاي بيسيم
— 833 —
معنوي به كار گرفته، فعال ميكند. نيز به همان ترتيب كه اگر لامپي را در برابر هزاران آيينه روشن كنند، لامپي به هر يك از آيينهاگر دررد ميشود؛ اگر ياسين شريفي قرائت شود و به ميليونها روح اهدا گردد، به هر يك از آنها ياسين شريف كاملي تعلق مييابد.
سؤال دوم:خشن و آمرانه گفته شد: "تو براي مقبوليت رساله نور شواهدي از قصايد اشخاصي چون حضمشاهده (رض) و غوث اعظم (رض) ميآوري. در حالي كه در اصل صاحب سخن، قرآن است. رساله نور تفسير حقيقي قرآن، يكي از ترجمانهاي حقايق آن و برهان مسائلاش ميباشد. همچنين اين طور نيست كه قرآن هم مانند ساير كلامها از قشر و تاريخ، برخوردار بوده و شعورش جزئي و خاص باشد. اين كتاب با عموم اشارتها و اجزايش عين شعور و بيقشر است و فاقد هر چيز غير ضروري و اضافي ميباشد. قرآن ترجمان عالم غيب بوده و حق اظهار نظر درباره "گفتارها" با همين كتاب ادِ اقنيد ببينيم نظر قرآن در اينباره چيست؟"
پاسخ:رساله نور مستقيماً برهان باهر قرآن، يكي از قويترين تفسيرهاي آن، پرتويي درخشان از اعجاز معنوي اين كتاب، رشحهيي از آن دريا، شعاعي از آن خورشيد، ملهم از آن معدن علم حقيقت، و ترجمهيي معنوي از فيض ار بهتيباشد. لذا بيان ارزش و اهميت آن در واقع به حساب ثنا و شرف قرآن است؛ پس بيان مزيت رساله نور مطلبيست كه حق اقتضاي آن را دارد و حقيقت خواهان آن ميباشد و قرآن اجازهاش را ميدهد. سهم ترجماني چون من، فقط شُكر است و چنپو را به هيچ وجه حق فخر فروشي و مدح خويش و غرور را ندارد و نميتواند داشته باشد. اشارات آياتي را كه بيان ميشود بايد از اين نقطه نظر مشاهده كرد؛ وگرنه كساني را كه مرد: "زمودبيني و تكبر متهم ميكنند نخواهم بخشيد. در پاسخ به اين سؤالِ بسيار مهم بود كه ظرف دو سه ساعت و يكباره، براساس معنا و حساب جفر، اشارات سي و سه آيه از آيات مشهور قرآن به "رساله نور"، به تعداد گفتارهايَّ الْ در رسالهي "گفتارها"، دورادور و به اجمال مشاهده شد. اين سي و سه آيه كه به اتفاق و به شيوههاي جداگانه با رمز خبر از رساله نور ميدهند در فضايي كم و بيش خيالي مشاهده شدند.
— 834 —
يادآوري نخست:
لازم است قبل از هر چيز به يمت را ذكر شده در اول آيه بيست و چهارم توجه كرد. جاي يادآوري مذكور در ابتدا بود، اما در آنجا به خاطر رسيد و همانجا آورده شد.
يادآوري دوم:
اگر اشارتهاي مبتني بر موافقت و هماهنگي، مستند به مناسبات معنوي نگردند اهميت چمندانيندارد. اگر مناسبت معنويِ موضوع محكم باشد و اگر موضوع، فرد و مصداقي از آن به شمار رود و شايستگي ممتازي داشته باشد، موافقت و هماهنگي بااهميت خواهد بود. لذا اماره و نشانهيي از كشعل الكور بر قصد آن محسوب ميشود؛ در نتيجه به صورت رمز يا اشاره يا دلالت نشان خواهد داد كه آن فرد به شكل خاصي شامل موضوع ميباشد.
اشارات و توافق و هماهنگي آيه. نيز ه در ارتباط با رساله نور بيان ميشوند غالباً مستند به مناسبت معنوي محكمي هستند. آري، اين آيات مشهور بر مبناي محاسبات علم جفر ناظر بر مقطع پاياني سده سيزدهم و اوايل سده چهاردهماند و بت كه
# قرآن و ايمان، به حقيقتي اشارت دارند و از نوري خبر ميدهند كه عامل تسلي و آرامش است؛ و برهاني قرآني را بشارت ميدهند كه شبهات حاصل از فتنه ضلالت ر شود. ن زمان از بين ميبرد؛ تفسير قرآني چون رساله نور است كه مظهر آن اشارات و رموز خواهد بود و وظايف و مسئوليتهاي مذكور را آن طور كه بايد ايفا خوالههاي. از نظر خوانندگان رساله نور، بيهيچ ترديدي اين كتاب در موضوع مذكور پيشروست؛ لذا آياتي كه بيان ميگردد ناظر بر رساله نورند و به آن اشاره دا عبارا آيه نخست:آيه نور در سوره نور است. اين آيه سببي از اسبابِ شانزدهگانهي وجه تسميهي رساله نور به نامهاي "رسائلِ النور"، "رسالةِ النور"، و "رسالةُ النوايش گذ؛ پس لازم است پيش از همه، آيه مذكور بيان شود:
— 835 —
اَللّهُ نُورُ السَّماوَاتِ وَاْلاَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ اَلْمِصْبَاحُ فِى زُجَاجَةٍ اَلزُّجَاجَةُ كَا و مخاا كَوْكَبٌ دُرِّىٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لاَ شَرْقِيَّةٍ وَلاَ غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِى اللّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشَاءُ وَيَضْرِبُ اللّذيذِ جاَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ
(نور: ٣٥)
آيه نوريه فوق به لحاظ معنا، طبقات و وجوه فراواني دارد. وجهي اشاري و رمزي از طبقات و وجوه مذكور، به لحاظ معنا و براساس حساب جفر، طي چهار پنج عبارت و به ده وجه ناظر است ب و نتالةِ النور" و "رسالةُ النور" كه تفسيري نوراني از قرآن ميباشد. طبقه و پردهيي از طبقات و وجوهات مذكور نيز به طرز اعجازآميزي از الكتريسيته خبر ميدهد.
بسيار نخست كه ناظر است بر رساله نور:
مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ
است، يعني مثال نور الهي يا نور قرآني يا نور محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام هم اثر ومِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ
است كه حساب جفر آن "نُهصد و نود و هشت" ميباشد، وكاملاً منطبق بر رسالةُ النور با نون مُشددي كه دو"ن" محسوب ميشود است و بر آن اشاره دارد.
عبارت دوم:
اَلزُّجَاجَةُ كَاَنَّهَا كَوْكاستانبرِّىٌّ يُوقَدُ
است، همچنان كه در لمعهي بيست و هشتم به تفصيل بيیان شده است، امام علي (رض) در قصیيده "جلجلوتيه" به طور صريح بر رسیالةِ النور نظیر دارد و بفته بوره به آن است كه ميگويد:
"اَقِدْ كَوْكَبِى بِاْلاِسْمِ نُوراً".
من حدس ميزنم اين اشارهي امام علي (رض) از رمز عبارت نوريهي بالا الهام گرفته شده است. مقام اين عبارت از آيه، در حساب جفر، "پانصد و چهل و شش" ميباشد نه بداو تفاوت بسيار جزئي و رمزي به رقم رساله نور كه "پانصد و چهل و هشت" است از نقطه نظر توافق اشاره دارد و با معناي رمزي كاملاً ناظر بر آن است.
عبارت سوم:مِنْ شَجَرَةٍ است. اگر تاي تانيث در "شَجَرَةٍ" مانند حالت وقف "هی" خوكوه ميود ارزش عددي آن "پانصد و نود و هشت" ميشود كه با ارزش عددي "رسائل النور" و "رسالةِ النور" كه همان "پانصد و نود و هشت" است كاملاً تطابق دارد خبرهاين حیال با يك تفیاوت رمیزي "رسیائل النور" را وارد افراد
— 836 —
"مِنْ فُرْقَانٍ حَكِيمٍ" ميكند و نشان مي دهد كه رسالةِ النور شجره مباركهي فرقان حكيم است.
تاي تانيث مِنْ شَجَرَةٍ اگر همان "ت" بماند ارزش عددي اين عبارت برا چون باب جفر "نُهصد و نود و سه" ميشود؛ در اين صورت با پنج تفاوت مرموز و جزئي كه البته ضرري به تطابق ذكر شده نميزند با "نهصد و نود و هشت" كه ارزش عددي رسالة النور ميباشد مطابقت داشته و به لحاظروف جدت با معناي آن نيز، بر آن اشارت خواهد داشت.
عبارت چهارم:
نُورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِى اللّهُ لِنُورِهِ
است كه ارزش عددي آن "نهصد و نود و نه" ميشود و با يك تفاوت اسرارانگيز با ا را د و نود و هشت" كه عدد رسالة النور است مطابقت دارد، لذا بنابر نسبت محكم معنايي اين دو، رمزي در مرتبه اشارت مطرح است.
عبارت پنجم:مَنْ يَشَاءُ است كه با تفاوتي به غايت جزئي با نام مشهوري از مؤلرساله ة النور و لقباش مطابقت دارد، همان گونه كه با معنايش نيز مطابقت دارد.
در صورت اظهار ضمير مقدّر در يَشَاءُ ميشود "مَنْ يَشَاءُكه با در آن صورت مطابقت كامل ميشود. اين آيه همچنان كه ناظر بر رسالهِ النور با نام آن است، به صورت رمزي بر تاريخ تأليف و تكميل نگارش آن نيز دلته و درد.
تنوين كلمه كَمِشْكَاةٍ در عبارت
نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ اَلْمِصْبَاحُ فِى زُجَاجَةٍ
چون در محل وقف نيست، "ن" محسوب ميشود، و تاي تأنيث در فِى زُجَاجَةٍ چون در محل وقف است "ه" خوانده مي درسخارزش عددي آن "هزار و سيصد و چهل و نه" است و به طور كامل با زمان تأليف نورانيترين جزء رسائل النور و تكميلاش يعني "هزار و سيصد چهل و نه" تطابق داشته و بر آن اند و ايكند.
ارزش عددي
اَلْمِصْبَاحُ فِى زُجَاجَةٍ اَلزُّجَاجَةُ كَاَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّىٌّ
"هزار و سيصد و چهل و پنج" است كه با تاريخ انتشار و مشتحت كنن و درخشش رسائل النور كاملاً مطابقت دارد، زيرا "ر" مشدد، دو "ر"؛ "ن" مشدد، دو "ن"؛ "ز" مشدد، به اعتبار اصلاش يك لام، يك "ز"، و تاي تأنيث در زُجَاجَةٍ به جهت وقف، "ه" و عدم لزوم وقف در اَلزُّجَاجَةُ "ت" خوانده مي بسيار837
"ز" مشدد اگر دو "ز" بهشمار رود در آن صورت عدد "هزار و سيصد و بيست و دو" را خواهيم داشت كه كاملاً مطابق است با تاريخي كه مؤلف رسالةِ النور شروع به مقدمات نوريه كرده بود.
همچنين در عبارت مِنْ شَجَرچهاقع بَارَكَةٍ اگر تاي اول را "ت" و تاي دوم را به دليل وقف "ه" بدانيم و تنوين شَجَرَةٍ را هم به حساب آوريم و "ن" بخوانيم، "هزار و سيصد و يازده" را خواهيم داشت؛ تاريخي كه به صورت رمز ناظر بر مقطعيست كه مؤلف رسائل النور، در آن زمان شروع به تدريرت ياد عربي به عنوان مرحلهيي براي پرداختن به قرآن كرد؛ قرآني كه شجره قدسي و مبارك رسالةُ النور است.
پس پيوستگي اين تعداد از مطابقتهاي بامعنا وي و مد قرآني صرفاً اماره و اشارت نيست، بلكه دلالتي محكم است و آن را ميتوان با مناسبت معنوياش، تصريحي بر برق و رسائل النور دانست. لطافتي از لطافتهاي مناسبت معنوي آماه رنن است: محتواي آيه به صورت معجیزه و از نوع اخبیار غيبي، هم بر وجیود برق اشاره دارد هم بر رسالةِ النور؛ علاوه بر آن بر ظهیور هر دوي آنها و تكميلشان ی كه پس از زمان ظهورشان صورت ميگيرد ی تأكيد ميكند و وضع خلاف عادتصد كه ا بسيار زيبا نشان ميدهد.
براي مثال، عبارت
زَيْتُونَةٍ لاَ شَرْقِيَّةٍ وَلاَ غَرْبِيَّةٍ
ميگويد: "متاع ارزشمند برق چيزي نيست كه از شرق يا غرب حاصل شده باشد؛ بلكه از عالم بالا، از جو هور حكانجينه رحمت، از آسمانها نازل ميشود؛ و به همه جا تعلق دارد؛ پس لزومي ندارد از جاي ديگري آن را جستجو كرد". به همين ترتيب رسائل النور هم كه برقي معنويست نه از معلومات و دانش شرق سرچشمه گرفتكه مان از فلسفه و فنون غرب؛ يعني نور و متاعي نيست كه از آنها اقتباس شده باشد. اين نور از مرتبه اعلايِ عرشيِ قرآن كه سماوي و فوق شرق و غرب است اقتباس ميشود.
يا مثلاً عبارت
يَكَادُ زَيْتُهَاقيتي مءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ
با معناي رمزي ميگويد: "در قرون سيزده و چهاردهم چراغهاي سماوي، بيآتش روشن ميشوند؛ و بيوجود آن پرتو افكني ميكنند. اين زمان نزديك اس كه تصني به تاريخ "هزار و دويست و هشتاد" نزديك است؛ بنابراين همچنان كه كيفيت
— 838 —
خلاف عادت برق و آمدناش با عبارت فوق به صورت رمز بيان ميشود، اعلام ميگردد كه رسائل النور به عن نيز رقي معنوي، دانشي والا و بسيار عميق است؛ با اين وجود هر كسي بدون سختي تحصيل و يادگيري و بدون نياز به استادان ديگر و بي آن كه لزومي به اقتباس از مدرسان ديگر باشد، به فراخور مرتبه خويش، تشكياند اين علوم عالي را بدون آتش دشواري و مشقت فهم كند و دريابد و به تنهايي استفاده نموده و عالمي محقق شود.
همچنين اشاره دارد كه مؤلفا بركن النور هم، بيآتش، پرتو افكني ميكند و بيآنكه محتاج سختيهاي درس و مشقت تحصيل باشد به خودي خود نوراني و عالم ميشود.
آري، سه اشاره اعجازآميز عبارت مذكور همانگونه كه دربارهي برق و رسائلالنور حقيقت ميباشد، داز من مؤلف آن هم عين حقيقت است. مطالعهكنندگان تاريخچه حيات او و همشهرياناش ميدانند كه مؤلف رسائل النور كتابهايي را كه طبق روال عادي در مدص، احسني بعد از كتاب "اظهار" در پانزده سال ميآموزند او در سه ماه فرا گرفته است. نيز همچنان كه اين عبارت از لحاظ مناسبت معنوي، داراي اشارتي لطيف و محكم است، به لحاظ توافق محاسبهي جفري و ابجدي، نزديك بودن زمان ظهور برقمنع دو آمدن رسائل النور و ولادت مؤلفاش را به رمز خبر ميدهد. لمعه اعجاز ديگري هم نشان ميدهد بدين ترتيب كه: مقام عددي يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ "هزار و دويست و هفتاد و نه" است و در وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ نيز از آنجا كه اين تاين دو "ن" محسوب ميشود "هزار و دويست و هشتاد و چهار" ميشود؛ لذا به لحاظ معنا بر نزديك بودن زمان همگاني شدن برق و نزديكي ظهور رسائل النور؛ و با كلمه قدسي يَكَادُ به اين كه چ؛ همچسال بعد مؤلفاش به دنيا خواهد آمد معناً اشاره ميكند؛ همين طور براساس علم جفر نيز با همان تاريخ مطابقت كامل دارد. مشخص است كه اجتماع بندهاي ضعيف و ظريف، موجب ميشود طنابي محكم و قوي حاصل گردد. بنا بر همين سرّ، اشارتهاي آيه مذكور موجب موافقم يكديگر شده و همديگر را تأييد ميكنند. لذا تطابق اگر تمام و كمال هم نباشد حكم آن را خواهد داشت و اشارت در مرتبه دلالت قرار ميگيرد.
— 839 —
يادآوري:من اشارتهاي اين آيه نوريه را براي برق و رسائل النور بيان نكردم، شن كبييخواستم لمعهيي از بخشي از اعجاز معنوي آيه را بازگو كنم.
نتيجه:اين آيه قدسي با معناي صريحاش، نور الهي و نور قرآني و نور محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام را تعليم ميدهد؛ در عين حال با معناي اشارياش همچنان كه ناظر بر همه اعصاةِ وَ بر قسم پاياني قرن سيزدهم و اوايل قرن چهاردهم نيز نظر دارد و از ديگران ميخواهد كه با دقت و توجه در مقاطع زماني مذكور نظر كنند. من نتيجه قطعياي را كه بدان دست يافتهام بيهيچ اكراهي مين كه گرمعتقدم آنچه در اواخر و اوايل دو قرن مذكور بيش از مسائل ديگر به چشم ميخورد و نسبت به امور ديگر داراي مناسبت معنوي بيشتريست و مطابقت و موافقت تمام عبارات آيه فوق را بيش از همه مطالب ديگر دارا ميباشد و آيه با معناي رمزياش مستقيماً ناظر برل، علمت برق و رسائل النور ميباشد. اگر دچار خطا شده باشم از ارحم الراحمين ميخواهم با رحمتاش مرا ببخشد. كساني كه ميخواهند شايستگي برخورداري از التفات آيه سالههتوسط رسائل النور را در يابند به هر يك از رسالهها كه نظري كنند متوجه خواهند شد. دست كم رساله "شش نكته" را كه به شش اسم الهي مربوط ميشود و لمعه سيام نام گرفته و يكي از ثمرات زندان اسكي شهير ميباشد مطالعه كنند به نحاقل نكتههاي پنجم و ششم در همان لمعه را به دقت بخوانند كه مربوط به اسمهاي "حي و قيوم" ميشوند؛ در آن صورت موضوع را تأييد و تصديق خواهند نمود.
دومين آيهيي كه به رسائل النوربرشمار دارد:آيهي مشهور فَاسْتَقِمْ كَمَا اُمِرْتَ (هود: ١١٢) است كه سبب بيان حديث "شَيَّبَتْنِى سُورَةُ هُودٍ " شد. موضوع اشاره "اِسْتَقِمْ ور بيأُمِرْتَ" ِدر لمعه هشتم به تفصيل آمده است؛ آيه مذكور آيهي مشهوريست و در مقابل صفحهيي قرار دارد كه دو اشاره محكم را در آيهي
فَمِنْهُمْ شَقِىٌّ وَ سَعِيدٌ
(هود:١٠٥) را وارر سوره هود، در خود جاي داده است. مقام جفري آن "هزار و سيصد و سه" است؛ نيز ارزش عددي
وَِاسْتَقِمْ كَمَا اُمِرْتَ
(شورى: ١٥) در صفحه دوم سوره شوري هم "هزار ودر مصاو نه" ميشود، كه در آن تاريخ در ميان عموم مخاطبان، خصوصاً به نام قرآن به يك نفر توجه و التفات نموده و امر به استقامت ميكند. تاريخ نخست،
— 840 —
تاريخيست كه مؤلف رسائل النور شرورتبط احصيل علومي ميكند كه نتيجهاش رساله نور ميشود. تاريخ آيه دوم نيز اشاره دارد به دورهيي كه مؤلف مذكور از نظر علمي به صورتي خارق العاده و در زماني اندك پحد امكنموده، از تحصيل به تدريس پرداخته و بيش از صد كتاب را كه معمولاً طي پانزده سال در مدارس ديني ميخوانند طي سه ماه يعني در طول يك زمستان مطالعه كرده است. او در همان ايام نزد علماي بنام آن دوره مكرر امتحان شد تا معلوم شوقير آنحصول همان سه ماه به اندازه پانزده سال تحصيل نتيجه داده است؛
اين مطالب ستايش آميز از آنِ سعيد نيست، بلكه تعريف يكي از شاگردان و خادمان قرآن به لسان و حال سعيد (رض) است؛ تا به خدمتي كه ارائه ميدهد اعتماد كنند.
به هر سؤالي كه از هر د ماستز او ميپرسيدند پاسخ درست ميداد. تاريخ مذكور با تاريخ دوره ذكر شده كاملاً مطابقت دارد و اين اشارهيي رمزيست به استقامت رساله نور.
سومين آيه مشهور:آيه
وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا
(عنكبوت: ٦٩) علاوه بر مانمود محكم معنوي، داراي مقام جفري "هزار و سيصد و چهل و چهار" است. در آن تاريخ ظاهراً كساني چون شاگردان رساله نور كه بيش از ديگران مظهر آيه فوق بودند مشاهده نميشوند. معلومضعف شدد اين آيه در ميان طبقات متعدد معنايياش از طبقهيي اشاري و پردهيي رمزي بر رساله نور كه تفسير درخشاني از قرآن است ناظر است و آيهيي چون
اِنَّ اْلاِنْسَانَ لَيَطْغَى
در سوره علق كه پيش ا آوردننازل شده است با معنا و مقام جفرياش ميگويد: در "هزار و سيصد و چهل و چهار"، ميان انسانها طغيان و انكاري فرعونمنشانه و بيسابقه پديد ميآيد؛ آيهي
وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا
نيز روهاي كنندگانِ با طغيان ياد شده را ميستايد. آري، يكي از پيامدهاي جنگ جهاني اين بود كه عالم اسلام و عالم انسانيت زيانهاي زيادي ديدند. جباران و سركشانِ نوع انسان بهويژه در اروپا و مخصوصاً يكي از آنها با تكيه بر قدرت و داراي ديگرول همچون فرعون غرق طغيان و گردنكشي شدند و همين اشخاص خاص موجب ميگردند نوع بشر مسئول قرار گيرند، لذا تعبير آيه، اسم عمومي انسان است.
— 841 —
اگر "ن" مشدد در لَنَهْدِيَنَّهُمْ را يك "ن" به حساب آوريم ميشود "ويسم؛ دويست و نود و چهار" كه بِسمِله زندگاني مؤلف رسالة النور و نخستين سال ولادت اوست. اگر "ل" مشدد را دو "ل" بدانيم و "ن" را يك "ن" به حساب آوريم، در آن صورت تاريخ "هزار و سيصد و بيستل در ار" را خواهيم داشت كه با ميدان آمدن مؤلف رساله نور و مطرح شدناش بهواسطه مبارزه معنوي او در هنگامه اعلام دورهي آزادي مصادف است.
چهارمين آيه مشهور:آيه
وَلَقَدْ آتَيْنَاكَ سَبْعًا مِنَ الْمَثَانِى
(حجر: ٨٧) اذراي جن عبارت، قرآن عظيم الشأن و سوره فاتحه را به صورت مثنّا ستايش ميكند و براساس علم جفر بر رساله نور اشاره دارد كه برهاني شايستهي وصف مثنّاي قرآن است و همراه شش ركن افق القحقيقت اسلام را كه هفت اساس ميباشد بيان ميكند و چون آيينهيي كه مظهر نور سَبْعًا مِنَ الْمَثَانِى باشد، سبعه مشهور قرآن را به صورت درخشان اثبات ميكند. آتَيْنَاكَ سَبْعًا مِنَ الْمَثَانِى با مقام ابجدش كه منافع و سيصد و سي و پنج" است بر تاريخ انتشار از طريق چاپ تفسير "اشارات الاعجاز" كه بهمثابه فاتحه رسالةِ النور است اشاره دارد؛ اين تفسير، توضيحات مربوط به سوره فاتحه و آيات ابتداييوفٌ لِبقره را در بر ميگيرد و تاريخ انتشار آن سال "هزار و سيصد و سي و پنج يا شش" است. آيه ياد شده نشانهييست كه از وراي پردهيي رمزي ناظر بر آن ميباشد.
آيه پنجم:
اَوَمَنْ كَانَ مَيْتًا فو آسماَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِى بِهِ فِى النَّاسِ
(انعام: ١٢٢) است. رمز اين آيه، لطيف است، زيرا با مناسبت معنوي محكم، همچنين براساس علم جفر، در ميان افراد كثيراش به طور خاص بر رسالةِ النور ون تاكناش ناظر ميباشد. توضيح مطلب چنين است كه اگر تنوين در واژه "مَيْتًا" نون بهشمار رود ارزش عددي آن "پانصد" ميشود و با ارزش عددي "سعيد نورسي" كه آن هم پانصد است مطابقت ميكند، پس اشاره دارد كه"سعيد نورسي هم در حكم ميت بود، با راثر ك النور احيا گرديد و بهواسطه آن زندگاني يافت".
آري، دو تنوين موجود در
اَوَمَنْ كَانَ مَيْتًا فَاَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا
"ن" هستند؛ پس ارزش عددي آن ميشود "هزار و سيصد و سي و چهار"، كه در همان
— 842 —
تاريخو درخشساس تقويم عربي ی سعيد در جنگ جهاني از مرگي جسمي و هولناك نيز به صورت شگفتآوري نجات يافته بود و از مرگي شديد و معنوي كه برخاسته از فلسفه و غفلت بود رهايي يافت و با آب حيات قرآنيشود زندگي جديدي شد. اين توافق معنوي و مطابقت جفريه، اشارهيي در مرتبه دلالت است.
همچنين اگر در
فَاَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِى بِهِ فِى النَّاسِ
تنوين، "ن"، و "ن" مشدد دو "ن" بهشمار رود، و چون يايي كه در "ُ الْح تلفظ ميگردد به حساب ميآيد، ارزش عددي عبارت، "هزار و دويست و نود و چهار" ميشود كه نخستين سال ولادت و زندگاني اوست. معلوم ميشود با اين عبارت به حني چنيمي و با عبارت نخست نيز به زندگاني معنوي او اشاره ميگردد.
نتيجه:آيه ياد شده از طبقهيي اشاري در ميان طبقات متعدد و فراواني كه دارد به رمز و اشاره و شايد هم به دلالت ناظر است بر رسالة النور، مؤلفاش، اباش دلارن حاضر (چهاردهم)، و مبدأ رسالة النور در ابتداي قرن حاضر.
تتمه آيهي
اَوَمَنْ كَانَ مَيْتًا
اَوَمَنْ كَانَ مَيْتًا فَاَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِى بِهِ فِى النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِى الظُّلُمَاتِ سِخُون بِخَارِجٍ مِنْهَا
سه مناسبت كه تأييد كنندهي اشارهي محكم آيه فوق و تقويت كننده لطافت اشارهي مذكور ميباشند در ماه رمضان ناگهان بر قلبام خطور كرد. به قطع و يقين اطمينان يافتم كهست. اومَيْتًا كاملاً مناسب سعيد است. اين آيه، سعيد، مؤلف رساله نور را با عنوان"مَيِّتْ" نشان ميدهد و يكي از حكمتهايش اين است:
او معما و طلسم مرگ را بهواسن كه هله نور گشوده، و كشف و اثبات نموده است كه براي اهل ايمان، زير آن چهره دهشتانگيز، حقيقتي بسيار مأنوس و سرور انگيز و نوراني وجود دارد؛ و با اهل الحاد كه در زندگاني في واقعرگ آلود
— 843 —
غرقاند، بهواسطه موت ظاهري و گذرا ولي باقيانه و حيات آلود، پيروزمندانه مقابله ميكند.
اهل الحاد كه مظهر سرّ
كَمَنْ مَثَلُهُ فِى الظُّلُمَاتِ
هستند بهواسطه اباحه، تمايلات نامشروع را تزيين ميبينها رساله نور در برابر آنها، مرگ را مقابل زندگاني فاني و فريبنده قرار داده و لذت و زينتهايش را زير و زبر ميكند، ميگويد و اثبات ميكند كه"مرگ براي اهل ضلالت نيستي هميشگيست و قرآن و ايمان است كه آدمي را از آن چوبه دار وحشتنادي آنا ميدهد و موت را تبديل به اجازه نامهيي مبارك براي رهايي ميكند".اين است كه حقيقت بزرگ مرگ در رساله نور جايگاه وسيع و بسيار مهمي دارد؛ طوري كه در بيشتر تهاجماتاش مرگ را بهوچك، برفته بر سر اهل ضلالت ميكوبد و براي آنكه بر سر عقل آيند تلاش ميكند.
دوم:"رابطه موت" يكي از موضوعات چهارگانه اهل طريقت و مؤثرترين آنها، مخصوصاً نزد "نقشبنديان" است، كه سعيد قديمي را به سعيد جديد (رض) تبديل كرده و مدام در حرسالةُري، رفيق سعيد جديد شده است. مؤلف توسط رابطهي مذكور در رسالهها بهويژه در رساله "سالمندان" كشفيات را به وضوح ديده و حقيقت نوراني و حياتي و زيباي مرگ را در حق اهل ايمان نشان داده است.
سوم:آيه فوق با حس هر چي و ابجد، زمان و تاريخ فرا رسيدن سه نوع مرگ را كه از هر سو به سعيد هجوم ميآورند دقيقاً نشان داده و با آن مطابقت دارد. پس فردي از افرادِ كلمه "اهش ياْ" در آيه مذكور كه ی مد نظر قرار دارد ی سعيد النورسيست كه با مطابقت تام با ارزش عددي "مَيِّتْ"، مصداق و مظهر اشارتي خاص است.
* * *
— 844 —
(اين يكي از كرامات صو پنجابريست.)
من بعد از نماز سرگرم نوشتن اين تتمه بودم كه ديدم، امين، خلف سليمان صديق يادداشت صبري مربوط به آيه اَوَمَنْ كَانَ مَيْتًا را دريافت ر زير ست، و خواهان نورهايي چون توضيحات صبري از فيوضات رمضان است. آنچه را مينوشتم به امين نشان دادم. شگفتزده گفت: "اين، يكي از كرامات صبري و رساله نور است". وقت هستندوازنه اسرار آميز قرآني در اين آيه فكر ميكردم، در برابر عبارت
فَاَمَّا الَّذِينَ شَقُوا
(هود:١٠٦) در سورهي هود، موازنهي موجود در
وَاَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا فَفِى الْجَنَّةِ
(هود: ١٠٨) به خاطرمن مرا و به من فهماندند كه: "همچنان كه آيه دوم و عبارت اول به لحاظ معنا و طبق محاسبه جفر كاملاً بر مشرب رساله نور و شاگردانش ناظر است؛ آيه
فَاَمَّا الَّذِينَ شَقُوا فَفِى النَّارِ لَهُمْ فِيهَا زَفهاند َ شَهِيقٌ
نيز براساس علم جفر به معارضان و دشمنان رساله نور و مبدأ جريان و دوره فعاليتشان و انتهاي آن اشاره داشته و مطابقت دارد". بدين صوریراب مر بحث از آياتي مانند
يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللّٰهِ بِاَفْوَاهِهِمْ
(صف: ٨) در شعاع اول، بيان شده است، تاريخي كه هفت يا هشت آيه آن را با اهميت نشان ميدهند "هزار و سيصد و شالمهها هفده" است و اين شیروع دوره سیوء قصید به قرآن است. فَاَمَّا الَّذِينَ شَقُوا طبق محاسبه جفر دقيقاً همان تاريخ را نشان ميدهد. "م" مشدد را اگر دو "م" به حساب آوريم ميشود "هزار و سيصد و پنجاه وره مذ؛ اگر "ل" مشدد را نيز دو "ل" بدانيم عدد "هزار و سيصد و چهل و هفت" را خواهيم داشت كه تاريخ فعاليت طغيانگري اين عصر است. اگر هر دو حرفِ مشدد دو تا حساب شوند ميشود "داده ا سيصد و هشتاد و هفت"؛ در اين صورت
لاَ يَعْلَمُ الْغَيْبَ اِلاَّ اللّهُ
احتمال دارد پايان يك جريان وحشتناك باشد.
فَفِى النَّارِ لَهُمْ فِيهَا زرد؛ و وَ شَهِيقٌ
هم ميشود "هزار و سيصد و شصت و يك"؛ اگر "ي" فَفِى النَّارِ را كه خوانده نميشود به حساب نياوريم، "هزار و سيصد و پنجاه و يك" ميشود؛ و اگر "ن" مشدد را به اعتبار اصل آن يك "ل" و يك "ن" بدانيم باز كساني يخ "هزار و سيصد و سي و يك" را خواهيم داشت كه مصادف
— 845 —
است با جنگ جهاني و حريق توأم با فرياد و فغانهاي آن؛ لذا اين آيه از عذاب اهل شقاوت در آتش جهنم و زفير و شهيقشان خبر ميدهد و با اشار نوشتهويد اشقيا كه موجب ميشوند اهل ايمان گرفتار فتنه شوند در دنيا و آخرت مجازات خواهند شد؛ به همين ترتيب آيهي
اِنَّ الَّذِينَ فَتَنُوا الْمُؤاياي انَ وَالْمُؤْمِنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ وَلَهُمْ عَذَابُ الْحَرِيقِ
(بروج: ١٠) از سوره اسرار آميز
وَ السَّمَاءِ ذَاتِ الْبُرُوجِ
(بروج: ١) كه ظاهراً ناظر بر اين عصر هم ميبادراك ز اشاره دارد بر دو آتش سوزي بزرگ استانبول و حريق جنگ جهاني كه مانند عذاب جهنم مجازات فتنه مذكور ميباشد.
نتيجه:اين آيه همچنان كه ناظر بر همه اعصار است، براي جلب نظر بيشتر به زمانه فعلي، براساس دانش جفر به سه چهار دمبارزهريخي اين قرن و حوادث آن اشاره كرده و با صورت معنايي و نحوه بيان، به كيفيت و وضعيت دو جريان اشاره ميكند. هنگامي كه نامه صبري در راه بود، پيش از دريافت آن، وقتي تحت تأثير معنوي اين نامه به آيه فوق الاشادهايشآيه اَوَمَنْ كَانَ مَيْتًا ميانديشيدم مطلب ياد شده به ذهنام خطور كرد. سرّ و حكمت آنكه رساله نور تا اين حد مظهر اشارت قرآني است و شاگرداناش نيز با چنين بشارت ارزشمندِ فرقاني و التفات اقطاب مواجهاند، عهُ
هيبت مصيبت و بلاست؛ لذا رساله نور با چنان تمجيد و تحسين قدسي مواجه شده، كه تاكنون هيچ اثري اينگونه نبوده است. معلوم ميشود اهميت در بزرگي فوقت سته"هي آن نيست بلكه به مجاهده هر چند جزئي و اندك اين مجموعه با دهشت و تخريبات فوق العادهي مصيبت مربوط است؛ به نحوي كه در اين مسير اهميت بسيار فراوان يافته، تا آنجا كه در اين آيه به آن اشارت شده، تور لشرآن بشارت داده ميشود كهوارد شوندگان به حيطه رساله نور ايمانشان را كه در خطر است نجات داده و با ايمان وارد قبر ميشوند و به بهشت خواهند رفت.آري، گاه ميشود كه سربازليت وعليل خدمتاش فراتر از يك سپهبد قرار ميگيرد و هزاران درجه ارزش مييابد.
يادآوري:آيههايي كه پيشتر بيان شد يا آنهايي كه بعدها ميگوييتي و تنها با توافق و مطابقت، كه با فردي جزئي از جزئيات كثيرِ معناي كليِ هر يك آيات به رساله نور اشاره ميكنند. و اين مناسبت معنوي با توافق جفري و ابجدي تأييد
— 846 —
شده و بر اين اساسا فقط ان گفت كه آن آيات به صورت خصوصي ناظر بر رساله نور هستند.
آيه ششم:
وَ يَجْعَلْ لَكُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ
(حديد: ٢٨) در سوره حديد است، يعنيبه شما نوري احساد و چكنم كه با آن راه درست را در تاريكيها بيابيد و در آن پيش برويد. خداوند را سپاس كه رساله نور يكي از فردهاي درخشان اين معناي كلي و قدسيست.چون تنوين موجود در نُورًا"، "ن" محسیوب ميشود، در به عما با عیدد "هزار و سيصد و هجده" به پنج سال پيش از زماني اشاره دارد كه مؤلیف رسیالةِ النور از مسئوليت تدريس به انجام وظيفه تأليف پرداخت و سياحتهاي مجاهدانه را آغاز كرد؛ نيز با زماني مطابقت دارد كه دو سال بعد از يك انقلاب مهم فكري بود، يعني سزمينه ار و سيصد و شانزده"، تاريخي كه بسياري از آيات به آن اشاره ميكنند؛ بنابراين آغاز فعاليتهاي مقدماتي رساله نور در همان تاريخ بوده است. آيه نوراني ياد شده به لحاظ معنا و به حساب جفر بقوع جنع ذكر شده مطابقت دارد و وجود چنين حقيقتي در قرآن معجز البيان ی كه تمام وجوه آن عين ادراك و شعور است ی نميتواند اتفاقي و تصادفي باشد.
آيه هفتم:
وَ يُحِقُّ اللّهُ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ
(يونس: ٨٢) است. يكي از م، همچآشكار معناي كلي اين آيهي مشهور در زمانه فعلي، رسالة النور ميباشد. اگر "ل" مشدد در لفظ "اللّهُ"، يك "ل" محسوب شود و "ي" ملفوظ در "بِشگفت واتِهِ" هم محاسبه شود عدد "نهصد و نود و هشت" را خواهيم داشت؛ لذا اين عدد با عدد رسالة النور كه ارزش عددي آن هم "نهصد و نود و هشت" است كاملاً مطابقت ميكند و آيه بنابر مناسبت معنوي به صورت رمزي ناظیر بر آن است. يكي از آيه باتي كه رمیز مذكور را لطافت و در عين حال استحكام ميبخشد اين است كه اجزاي رسالةُ النور به نام "گفتارها" (سوزلر) شهرت يافته است. عربي اين واژه ميشود "كلمات". رساله نور با اين "كلمات"، چنان ثابت كرده اسناك ديق قرآن، عين حقيقت و محض حق ميباشند كه فيلسوفان بيدين اين دوران مجبور به تسليم و سكوت ميشوند.
آيه هشتم:
قُلْ اِنَّنِى هَدَينِى رَبِّى اِلَى صِرَاطٍٍ مُسْتَقِيمٍ
(انعام: ١٦ريان ا. يكي از افراد مناسب و موافق معناي كلي اين آيه مشهور در عصر فعلي، رسالة النور است.
— 847 —
كلمه صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ به حساب جفر، و با "ن" بودن تنوين در صِرَاطٍ، با دو تفاوت مرموز
يعني براي اشاره به مرتبهاش، دو تفاوت وجود دهد، رساله نور وحي نيست، الهام و استنباط است.
ناظر است بر "نهصد و نود و هشت" كه ارزش عددي رسالة النور ميباشد. مقام ابجدي عبارت
هَدَينِى رَبِّى اِلَى صِرَاطٍٍ مُسْتَقِيمٍ
"هزار و سيصد و شانزده" است كه با شروع فعاليتهااساس حاتي مؤلف رساله نور بهوسيله تدريس در همين زمان شور و حرارتاش مطابقت تام دارد.
آيه نهم:عبارت
فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى
(بقره: ٢٥٦ ) در سورههاي بقره و لقمان است. معنياش اين است: سرچشم به خدا ايمان ميآورد به زنجيري نوراني و محكم تمسك ميجويد و چنگ ميزند. محقَّق است كه رساله نور در زمانه كنوني نورانيترين و محكمترين برهان از براهين قرآني ايمان به الله ميباشد، لذا در تأييد اين كه رساله نور در كليت بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقاگر ا طرز خاصي قرار دارد ميگوييم: مقام جفري اين عبارت "هزار و سيصد و چهل و هفت" است كه كاملاً با زمان درخشش فوق العاده رساله نور در انتشار، مطابقت دارد؛ پس به رمز اعلام ميكند عروة الوثقايي كه در قرن چهات".
ز اعجاز معنوي قرآن نشات ميگيرد، و واسطه نورانيايست كه انسانها را از ظلمات بهسوي نور ميكشاند رساله نور است.
آيه دهم:
يُؤْتِى الْحِكْمَةَ مَنْ يبه فرم
(بقره: ٢٦٩).
آيه يازدهم:
وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ
(آلعمران:١٦٤)
آيه دوازدهم:
وَ يُزَكِّيكُمْ وَ يُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ
(بقره: ١٥١) هستند؛ معناي اجمالي اين آيات چنينت به وقرآن حكمت قدسي را به شما ميآموزد، و شما را از آلودگيهاي معنوي پاك ميكند.در معناي كلي و عام اين سه آيه، دو نشانه محكم وجود دارد كه رساله نده از صورت تعمّدي مورد نظر ميباشد.
نشانه نخست:يكي از ويژگيهاي استثنايي رساله نور اين است كه مظهر اسم حكم و حكيم ميباشد و در همه صفحات و مباحثاش گفته ميشود كه در آيينه نظم و نظام كائنات، تجليات اسم حكم و حكيم وجود دارد وشَيْءٍكمت قدسي و
— 848 —
حكمتهاي قرآني را همواره تعليم ميدهد. به سخن ديگر موضوع و نتيجه اين كتاب، حكمت قرآنيست.
نشانه دوم:مقام ابجديآيه نخست"هزار و سيصد و بيست و دو" است، و اين مريخي است كه مؤلف رسالةِ النّور مستقيماً علوم آلي را رها كرده و با توجه به حكمت قرآني، وضعيت خادمُ القرآن يافت. او يك سال بعد به استانبول رفت و مبارزه معنوي خود را آغاز نمود.
مقام جفريآيه دومنيز "هزار و سيصد و دو" است كه كايْءٍ قطابق تاريخي ميباشد كه مؤلف رسالةِ النّور درس قرآن را آغاز كرد، لذا به صورت رمز، ناظر است بر رساله نور كه برهان باهر قرآن ميباشد.
مقام جفرآيه سومنيز "هزار و سيصد و سي و هشت" است كه به صورت رمبه ايناً با تاريخي مطابقت دارد كه مؤلف رسالةِ النّور به انزوا رفت. او كه در دارالحكمة الاسلاميه از حكمت قرآني دفاع ميكرد توانسته بود حقايق قررض) دردر برابر حكماي اروپايي آشكار و روشن بيان كند. هنگامي كه سر اسقف انگلستان شش سؤال مطرح كرد و پاسخي در ششصد كلمه درخواست نمود مؤلف رساله نور پاسخ او را در شش كلمه داد؛ او با اين حال به انزوا رفت و همّ خود را صرف اقتباس مسائل رسالةِ النّور از . همه ت قرآني نمود.
آيه سيزدهم:
وَمَا يَعْلَمُ تَاْوِيلَهُ اِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِى الْعِلْمِ
(آيه: ٧) در سوره آلعمران است.
آيه چهاردهم:
لكِنِ الرَّا و عارَ فِى الْعِلْمِ مِنْهُمْ
(آيه: ١٦٢ ) در سوره نساء است.
اين دو آيه به شكل خاص ناظر بر عصر كنوني نيز هستند.
معناي آيه نخست نشان ميدهددر زمانهيي كه اهل ضلالت، متشابهات قرآنچنان ه غلط تأويل كرده و از اين رهگذر براي تحريف اين دسته از آيات و ايجاد شبهه در آنها تلاش ميكنند، گروهي كه در علم راسخاند تأويلات حقيقي متشابهات قرآني را بيان كرده و ايمان آورده، شبهات وارده را از ب به نابرند. اين معناي كلي در هر عصر و زمانهيي مصداق و جزئياتي دارد. اعتراضها و توهمات اروپاييان عليه قرآن كه از هزار سال پيش متراكم شده بود بهواسطه جنگ جهاني
— 849 —
به دنياي اسلام راه يافت و گطلوع خشد. قسمي از شبهات مزبور شكل علمي به خود گرفت و مطرح گرديد. از آنجا كه در زمان فعلي، رسالهِ النور و شاگرداناش در رأس دفع كنندگان شبهات و اعتراضائل سيذكور ديده ميشوند و از آنجا كه آيه فوق ناظر بر اين زمانه نيز ميباشد پس به صورت رمز بر رسالةِ النور و شاگردانش ناظر است. علاوه بر اين طبق نظر علماي متأخستفادهبارت "اِلاَّ اللّهُ" نميتوان وقف داشت؛ لذا مقام جفري آن مانند مقام اِنَّ اْلاِنْسَانَ لَيَطْغَى هزار و سيصد و چهل و چهار است كه با تاريخ آغاز مجاهده معنوي رسالة هميشگر و شاگرداناش كاملاً مطابقت دارد و آنها را جزء حريم قدسي اين آيه ميكند؛ ارزش عددي آيهي مذكور با تاريخ توزيع گفتار دهم یكه محكمترين و درخشانترين برهان در موضوع حشرتوان ممت است ی نيز با زمان شهرت يافتن گفتار بيست و پنجم كه معجزه بودن قیرآن را به چهیل دليل بيیان ميكنید و همچنين با ارزش عددي اِنَّ اْلاِنْسَانَ لَيَطْغَى كاملاً مطابقت دارد.اده ازر طبق نظر مذهب سلف قايل به وقف در "اِلاَّ اللّهُ" باشيم، و "ر" مشدد در اَلرَّاسِخُونَ هم دو "ر" به حساب آيد عدد "هزار و سيصد و شصت و اند است كخواهيم داشت كه به رمز ناظر است بر علم و ايمان راسخ و محققانه شاگردان رسالة النور در پانزده تا بيست سال بعد؛ اگر "ر" مشدد به اعتبار اصلاش يك "ل" و يك "ر" به حساب آيد عدد "هزار و دويست و دوازده" را خواهيم داشت كه كاملاً مطابق تاريخ گستر كه هروخ علم حقيقت درخشانيست كه "مولانا خالد ذوالجناحين" صد و پنجاه سال پيش، از هندوستان آورد و بدين ترتيب شبهات و تأويلات فاسدي را كه در آن زمان گسترش يافته بود درهم ريخت و موجب شد در مدت صد سال، بيش از پنجاه ميليون نفر وارد حيطه اميكندشده منوّر شوند.
درآيه دوميعني
اَلرَّاسِخُونَ فِى الْعِلْمِ مِنْهُمْ
"ر" مشدد در نظر به اصلاش يك "ل" و يك "ر" به حساب ميآيد لذا مقام ابجدي آن "هزار و سيصد و چهل و چهار" ميشود؛ اين آيه همچنان كه ناظر ب تخريباعصار است به طور خاص به رمز متوجه عصر فعلي نيز هست و به گروهي كه در خصوص علم حقيقت راسخانه تلاش مي كنند و ايمان محكمي دارند اشاره ميكند. در تاريخ "هزار و سيصد و چهل و چهار"
— 850 —
كه بسياري از آيات آن را تَحْميت نشان ميدهند، ظاهراً هيچ گروه ديگري مهمتر از رسالةُ النور و شاگرداناش ديده نميشوند كه وظيفه دشوار مذكور را در شرايط دشوار با ثبات قدم انجام خواهنپس معلوم ميشود آيه مذكور آنها را به طور خاص در دايره حريم خود وارد ميكند.
آيه پانزدهم:
يَا اَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمْ بُرْهَانٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَاَنْزَلْانديشهلَيْكُمْ نُورًا مُبِينًا
(نساء: ١٧٤). اين آيه زمانه كنوني را نيز مورد خطاب قرار ميدهد، زيرا اگر مُبِينًا را حساب نكنيم دقيقاً "هزار و سيصد و شصت و اندي" ميشود؛ همچنين اگر آيدي و هعد از قَدْ جَاءَكُمْ به حساب آوريم و تنوينهاي بُرْهَانٌ و نُورًا را "ن" به حساب آوريم عدد "هزار و سيصد و ده" را خواهيم داشت. ثابت ميشود كه آيه مذكور عصر حاضر را نيز خطاب قرار ميدهد؛ همچنين عبارت
النَّاسُ قَد در دسَكُمْ بُرْهَانٌ
فقط با چهار تفاوت، با صراحت ناظر بر عدد فرقان است و با آن مطابقت دارد؛ و ارزش عددي عبارت دوم يعني
اَنْزَلْنَا اِلَيْكُمْ نُورًا مُبِينًا
نيز ناظر است بر رسائل النور كه از برهانهاي محكم سيست ان برهان قدسي و الهي مذكور در اين زمانه است. ارزش عددي اين عبارت با وقف در دو "تنوين"، كه دو "الف" محسوب ميگردد "پانصد و نود و هشت"، كه كاملاً منطبق بر رسائل النور و عدد رسالةِ النور است؛ لذا با رمز خبر داده موع به كه يكي از برهانهاي آن برهان قدسي آسماني در زمين، رسائل النّور است.
يادآوري:"ن" مشدد در سه نام متعلق به "گفتارها" يعني رسالةِ النُور، رسائلالنّور يا رسالةُ النور، دو "ن" به حساب ميآيد و اين براساس علم جفر قاعدهييست كه
— 851 —
علاج شدهاند. رسالةِ النور نيز كه امروز در زمره علاجهاي قرآنيست، قرآني كه شفاي هر نتشهايي ميباشد، يكي از موارديست كه مدنظر آيه شفابخش فوق قرار دارد، نشانه يقيني اين مدعا چنين است: مقام جفري آيه، "هزار و سيصد و چهل و شش" است و اين با تاريخ انليره خفابخش رسالةِ النور در هر سو، و زمان نگارش رساله فوق العادهيي كه "معجزات احمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام" نام دارد مطابقت تام داشته، و اين مطابقت، وجود مناسبتي معنوي را تأييد و خو بهسوسيلهي آن مورد تأييد قرار ميگيرد و موضوع را از صورت رمز به حالت اشاره در ميآورد.
آيه هفدهم:
فَاِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِىَ اللّهُ لاَ اِلهَ اِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ
(توبه:١٢٩) است. مقام جفري
قُلْ حَلطيفِ اللّهُ لاَ اِلهَ اِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ
در صورتي كه هر يك از "ل"هاي مشدد را يك "ل" به حساب آوريم و "ك" مشدد را نيز يك "ك" ب، با ا"هزار و سيصد و بيست و نه" ميشود؛ اين تاريخ با زمان تأليف تفسير اشارات الاعجاز كه نقطه آغازين رسالةِ النور در زمان شروع جنگ جهاني بود مطابقت كامل دارد. علاوه بر آن در صورتي كه "ك" مشدد دو "ك" به حساب آيد عدد "هزار وله نورو چهل و نه" را خواهيم داشت كه مطابق است با زمان انتشار انوار قرآني توسط مؤلف و شاگردان رسائل النور؛ كه
حَسْبِىَ اللّهُ
گفتند و بدون هيچ كمكي از اهل دنيا و حتي تحت هجوم آنها، به تنهايي، به سختي و بدون عقب نشيني اين كار را انجام دادند. دلگيرين قبيل مطالب در آيههايي كه عين ادراك و شعورند نميتواند امري تصادفي باشد. اين نوع آيات بر زمانه فعلي نيز كه از دشوارترين زمانههاست به طور خاص نظر دارنداز صدا گروهي از پيرواناش كه آيات مذكور را راهنماي عمل خويش قرار دادهاند توجه ويژه كرده و موجب تشجيع آنها ميگردند.
در آيه مذكور هر چند مانند آيات پيشين، در ظاهر مناسبت معنوي ديده نميشود، اما با رسائل النور از جهتي و به ابت و رتبط است؛ به اين نحو كه سيزده سال است نسبت به تاريخ تأليف است. آيه فوق ورد خصوصي مؤلف رسالة النور و شاگردان خاص او بعد از
— 852 —
هر نماز مغرب است. نيز، رسالةِ ا١) است سپس شاگرداناش هستند كهدر زمانه فعلي مظهر تام معناي آيه ميباشند و با اينكه ديگران از آنها فاصله ميگيرند سستي به خود راه نميدهند و با گفتنحَسْبِىَ اللّهُدر متن مشكلات بزرگ با توكل بر د ميكوار ايماني و اسرار قرآني را نشر داده و مؤمنان را از يأس و نااميدي نجات ميدهند.
آيه هجدهم:
اِنَّ حِزْبَ اللّٰهِ هُمُ الْغَالِبُونَ
(مائده: ٥٦) است. اين آيه با معنايي كه دارد درصدد رفع نااميدي ناشي از شكسْكُفَّي حزب الله است و تسلي خاطري قدسي ميدهد. نيز خبر ميدهد كه حزب الله يعني همان حزب قرآني در حقيقت و عاقبت غالب ميشود. در اين عصر شاگردانهرهمن النور به عنوان فردي از افراد حزب قرآني ظهور يافتهاند، لذا اشارهيي بر اينكه آنان به طور خاص شامل معناي كلي آيه هستند مقام جفري آيه است كه "هزار و سيصميت منجاه" ميباشد و اين با تاريخ رومي هزار و سيصد و پنجاه، پنجاه و يك، و پنجاه و دو كه مصادف بود با شكست ظاهري شاگردان رسائل النور و غلبه و متانت معنوي آنها در حبسي كه يك سال بعد گرفتارش شدند، و ظهوانند ن معنوي و اخلاصشان كه موجب عقيم ماندن طرح وحشتناك نابوديشان شد، مطابقت كامل دارد. اين مطلب يكي از رموز شفقت آميز و تسلي بخش قرآنيست.
آيه نوزدهم:
وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ يَسْعَى بَيْنَ اَيرد را مْ وَ بِاَيْمَانِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا وَ اغْفِرْلَنَا
(تحريم: ٨) طبقهيي اشاري از عموم طبقات معنايي اين آيه، ناظر بر عصر كنوني نيز هست، زيرا
يَقُولُونَاه جرانَا اَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا
هم به لحاظ معنا مناسبت محكمي دارد و هم از نظر علم جفر عدد "هزار و سيصد و بيست و شش" را نشان ميدهد. در تاريخ مذكور توفست، متي از انقلاب دورهي آزادي ايجاد شده بود و در ميان مؤمناني كه در جستجوي نور بودند تا از ظلمات حاصل از آن توفانها و جنگها ی كه همه چيز را در مينورديدند ی نجات يابند شاگردان رسائل النور پس از او جاان كمي به ميدان آمدند. پس اين موضوع نشانهييست بر اين كه شاگردان رسائل النور فردي از افراد كثير آيه و مصداقي در عصر كنوني ميباشند. عبارت اغْفِرْلَنَا ناظر است بر تاريخ "هزار وِ آسيبو شصت". معلوم ميشود پنج شش سال پس از آن، دوره استغفار بوده است. آيه
— 853 —
نشانهيي به اين رمز است كه شاگردان رسائل النور در آن دوره قرار بوده درس استغفار دهند.
آيه بيستم:
وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْ حمله ِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ
(اسراء: ٨٢) است. اين آيهي عظيم همچنان كه صراحتاً ناظر بر نزول قرآن در صدر اسلام است، با معنآتي كهري متوجه ساير زمانها نيز ميباشد و بر نورهاي شفابخشي كه به صورت الهام از آسمان قرآن سرچشمه ميگيرند اشاره دارد. من به كرات تجربه كردهام رسالةُ النور ی كه ريشه در فيض و نورانيت قرآن حكيم دارد؛ قرآني كه بهراستي طبي همين است ی شفاي تمام دردهاي معنويام بوده است. شاگردان رسائل النور نيز با تجربياتشان گفته مرا تأييد ميكنند. ثابت ميشود رسائل النور شامل يكي از معاني اشاري اين آيه ميباشد.
مقام جفري
مأويلهَ شِفَاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ
كه نشانهيي بر شمول مذكور است، "هزار و سيصد و سي و نه" ميباشد. در اين تاريخ، رسائل النور كه ملهم از قرآن است و شفاي بيماريگويد:هشتناك و معنوي اين روزگار ميباشد به ميدان ميآيد؛ لذا معتقدم آيه فوق به صورت رمز و به صورت خاص ناظر بر آن است. من نظر خود را نوشتم، نميتوان به نظر شخصي اعتراض نمود.
آيه يا آيات بيست و يكم:
قُلْ اِنَّنِى هَدَينِى رَبِّى اِلَى صِرَاطٍد. من تَقِيمٍ
(انعام:١٦١)
وَ هَدَيهُ اِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ
(نحل: ١٢١) است. قرآن در هشت يا نُه آيه نظرها را بهصراط مستقيمجلب ميكند. از آنجا كه يافتن راه راست و درست، از بين بردن ظلماتفقط بهن نمودن طريق صواب در هر عصري مستلزم انواري منبعث از قرآن ميباشد، و در زمانه دهشتانگيز و توفاني كنوني پيش از همه رسالة النور است كه ظهور يافته و راه مذكور را بيهيچ خطايي نشان ميدهد؛ و از آنجا كه مقام جفري عبارت صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ ین نتيج" دانستن تنوين ی هزار شده و در صورت حساب نكردن "مد" "نهصد و نود و نُه" ميشود؛ و با عدد "نُهصد و نود و هشت" كه ارزش عددي رسالة النور است با ي اهل فو تفاوت
اشاره است بر اينكه رساله نور در مرتبه دوم و سوم قرار دارد. وحي نبوده و نميتواند باشد، بلكه الهام و استخراج است.
مطابقت و
— 854 —
همخواني دارد. پس عبارت صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ در هشت يا نه آيه مانند همين دو آيه، رسالة النور را بؤلف بي خاص جزء افراد صراط مستقيم كرده و موجب ميشود به رمز ناظر بر آن باشند و به استقامت آن اشاره ميكند. اگر "تنوين" موجود در صِرَاطٍ محاسبه نشود، "ن" مشدد در "اَلنُّور" يانحصاربه حساب ميآيد و باز هم مطابقت و همخواني وجود خواهد داشت.
اين آيه علاوه بر آنكه بر رسالةِ النور با اسماش نظر دارد بر زمان مقدمات ظهورش نيز نظره: "ه زيرا مقام جفري
هَدَينِى رَبِّى اِلَى صِرَاطٍٍ مُسْتَقِيمٍ
"هزار و سيصد و شانزده" است كه با پرشورترين زمان آغیاز فعاليتهاي نوري مؤلیف رسالة النور كه بياختيار هم بوده و اينكه همه معلومات خو حجتسكويي براي فهم قرآن قرار داد مطابقت تام دارد. اين امر البته تأييد كننده اشاره نخست است و تحكيماش توسط آن، موجب ميشود رسالةُ النور بها با صا اشاره وارد حريماش گردد...
مطابقت و همخواني مهم و شايان توجهيستكه مؤلف رسالة النور در سال "هزار و سيصد و شانزده" انقلاب فكري مهمي را از سر گذراند. توضيح مطلب چنين است:
او تا آن زمان به علوم گوناگون فقط به منظور تنوّر خويش كنج؛ همچشان ميداد؛ لذا مطالعهها و تدريسهاي او در اين راستا بود. ليكن در آن تاريخ ناگهان و بهواسطه استاندار مرحوم طاهر پاشا مطلع شد كه اروپا طرحهاي وحشتناكي براي مقابله ب او در دارد. حتي روزنامهيي نوشته بود كه وزير مستعمرات انگلستان گفته است: "تا زماني كه قرآن در دست مسلمانان است ما نميتوانم به طور كامل بر آنها مسلط شويم. ما بايد تلاش كنيم قرآن را از ميان برداريم". خون مؤلف رساگون ننور با شنيدن اين مطلب به جوش آمد. يكباره گوش به معناي فرمان فَاَعْرِضْ عَنْهُمْ (سجده: ٣٠) داد كه مقام جفرياش "هزار و سيصد و شانزده" است؛ و با انقلابي فكري كنجكاويهاي خويش ريريسر داد. همه علوم متنوعي را كه تا آن زمان ميدانست پلهيي كرد براي فهم قرآن و اثبات حقايقاش؛ پس قرآن را هدف، غايت علمي و نتيجه حيات خود قرار داد. لذا اعجاز معنوي قرآِقُدُّنما و مرشد و استاد او شد. متأسفانه در سنين جواني به دليل عوامل فريبنده نتوانست
— 855 —
بالفعل وظيفه مذكور را به انجام رساند. مدتي بعد، با سر و صداي جنگ جهاني بيدار شد. انديشه ماندگار فوق جان گرفت و شر دقت هخروج از حالت بالقوه به بالفعل كرد.
آيات متعیددي هست كه همگي ناظیرند بر تاريخ "هزار و سيصد و شانزده" كه كاملاً با او و رسیالة النور مرتبط است. براي نمیونه همچنان كه آيهي
هَد و واجرَبِّى اِلَى صِرَاطٍٍ مُسْتَقِيمٍ
با مطیابقت كامل اشاره دارد، مقام جفري آيهي
اِنَّ رَبِّى عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ
(هود: ٥٦) نيز كه آيه مشهوريست در صورتي كه "ن" مشدد را يك "ن" بدانيم و تنوين را به حساب نياوريم، "هزار و سيصد مدح و ده" ميشود كه بر تاريخ مذكور اشاره كامل دارد. نيز همچنان كه آيات هفت يا هشت سوره، و عبارت ذكر شده
صِرَاطٍٍ مُسْتَقِيمٍ
در آنها با نام رسالة النومين منق دارند بعضي از آنها هم مانند دو آيه ذكر شده، تاريخ تأليف رسالة النور را نشان ميدهند؛ به همين ترتيب مقیام جفیري عبیارت قدسي
تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ
كه در ابتداي هفت سوره آمده، "هیزار و سيصید و شیااذيتها هفیده" است و كاملاً با تاريخ ياد شیده مطابقت داشته و به آن اشیاره ميكند. همين طور آيهي
طس تِلْكَ آيَاتُ الْقُرْآنِ
(نمل: ١) عيناً داراي ارزش عدد است ور و سيصد و شانزده" است و با مطابقت و توافق بر همان تاريخ اشاره دارد. من اطمينان دارم همچنان كه در صدر اسلام، قرآن معجز البيان براي نشان دادن دلايل و علايم مربوط به حقايق ايمان و براهين و حجتهاي دعوي آن، بارها اعلام ميكند كه
"تِلْكَ ههاي الْكِتَابِ ٭ تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ ٭ تِلْكَ آيَاتُ الْقُرْآن"؛
با معناي اشاري نيز نظرها را به رسائل النور جلب ميكند، رساله نوري كه در عصرو پنجااك كنوني براهين آيات فرقاني و علايم حقانيت و حجتهاي حقايق و دلايل حق و كلام الله بودن قرآن ميباشد؛ نيز با معاني علامت و برهان و اماره و دليل به عنتَصْدِههاي (دلايل) آيات، مكرراً با بيان فرمانِ
تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ
نظرها را به حساب قرآن، متوجه عصر كنوني و رسائل النور ميكند.
آري، آيات قرآني كه از هر نظر عين شعوراند، به اين صورت، با بيست وجوه و با بيست انگشت، به اتفاق راي حووعي واحد اشاره دارند، و اين اطميناني در حد تصريح به من ميدهد. كسي كه با ديدگاه من موافق نباشد با چنين اتفاقي چه
— 856 —
خواهد كرد؟ چه ميتواند بگيغ ميا چه قدرتي ميتوان اين اتفاق را از بين برد؟ رسائل النور به طور خاص مورد نظر اشارات قرآني ناظر بر عصر حاضر است؛ كساني كه در اين مطلب ترديد دارند "گفتار بيست ورشيد ت را كه "معجزات قرآني" نام دارد و معجزه بودن قرآن را به چهل وجه اثبات ميكند، مقام دوم "گفتار بيستم"، "گفتار دهم و بيست و نهم" كه مربوط به قيامت و حشر است را مطالعه كنند. اگر ترديدشان برطرف نشد بياع پي بانگشت در چشمان من كنند.
آيه و آيات بيست و دوم:اعلام قدسيِ تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ در صدر سورههاي"يونس، يوسف، رعد، حجر، شعرا، قصص و لقمان"است. در بخش پاياني آييي كرد و يكم مناسبت معنوي اين مطلب تا حدودي بيان شد. درباره مقام جفري آن نيز ميگوييم سه "ت" در اين آيه وجود دارد كه ارزش عددي آنها ميشود "هزار و دويست"، دو "ك" و دو "ل" هم زير ب ميشود صد، و مجموع آنها "هزار و سيصد"؛ يك "ي"، يك "ب"، چهار يا پنج "الف" هم هست كه مجموع ارزش عددي آنها "هزار و سيصد و شانزده يا هفده" ميشود. و اين عدد با تاريخي كه مؤلف رسائل النور انقلابي فكري را از سر گذراند و علوم گونشود ما سكوي ارتقاء بهسوي حقايق قرآن قرار داد، مطابقت كامل دارد. پس با استناد به مناسبت محكم معنوي آن ميگوييم: مطابقت فوق به رمز اشاره دارد كه آنچه در زمانه كنوني رسائل النور ناميده ميشود و متشكل از مان مه گفتار، سي و سه مكتیوب و سي و يك لمعه ميباشد، نشانههاي آيات كتاب مبين است، يعني اين كتاب علامت و نشانه حقايق قرآن است و برهانيست براي اينكه قرآن، حق و حقيقت است. اين كتاب حجتهاي ه نور محكم حقايق ايماني آن آيات است. نيز دلايلي را در بردارد كه شايسته اشارهي حسيِ كلمه قدسي تِلْكَ است، اشارهيي چنان ظاهر كه تو گويي با چشمها نيز قابل مشاهده است. لذا رسائل النور را به صورت رمز به صورت فردي مورد نظر و خصوصي وارد دايرهي كليا چنان اشاري خويش ميكند.
نتيجه:همچنان كه معناي اشاري موجود در اين آيه، در حكم هفت اشاره در هفت سوره است و در مرتبه دلالت و حتي صراحت قرار ميگيرد، رمز موجود در صِرَاطٍٍ مُسْتَقِيمٍ نيز دري خورشهشت سوره وجود دارد، پس در حكم هفت يا
— 857 —
هشت رمز ميباشد و رمز مذكور را به مرتبه اشارت و شايد دلالت و حتي صراحت ميرساند.
يادآوري:به من توجه م تكلف، اشاراتي كه يكباره به ذهن خطور كرد نوشته شد. براي پرهيز از ظاهر سازي، بسياري از اشارات آيههاي سي و سه گانهيي كه داراي اشارههايي هستند نوشته نشد.
آهُ اْلت و سوم:
عَسَى رَبُّنَا اَنْ يُبْدِلَنَا خَيْرًا
(قلم: ٣٢ ) ؛ اين آيه همچنان كه ناظر بر همه اعصار است بر اين عصر نيز نظر دارد؛ و در ميان كساني كه در زمانه كنوني گرفتار مصايبي چون رؤيايي پر از كابوس شده و از پروردگار رحيمشان تقیاضا ميكنند به مب تبديل به خيیر كند، مخصوصیاً و به رمز، به شیاگردان رسیائل النور اشاره دارد. يكي از نشانههاي اين مطلب چنين است: در "هزار و سيصد و چهل و پنج" كه مم (قدسري آيه فوق ميباشد رسالههاي مهم تأليف شد و حوادث فوق العادهيي در شرف وقوع قرار گرفت... همچنين در قريه بارلا كه مركز انتشار رسائل النور بود به مؤلف اين اثر فشار زيادي آوردند، مخصوصاً وقتي كه سراغ مسجد كوچك او رفتند شاگردان رسائت و هير با درخواستي جدي به درگاه الهي پناه بردند و عاجزانه دعا كردند:"پروردگارا! اين رؤياي ترسناك را به خير تبديل كن"؛آنها به رغم نااميدي همه، با اميد و آرزويي محكم توان معنوي مسلمانان را تقويت نمودند. آنچه درباره اين آيه به يكباره و بفارة ا به ذهن خطور كرد، همين قدر بود. البته اسرار آن بسيار زياد است، ولي براي پرهيز از ظاهر سازي مختصر بيان شد.
آيه و آيههاي بيست و چهارم:آيات عظيم
تَنْزِيلُ الْكِتَابِ مِنَ اللِّٰاسْمِعَزِيزِ الْحَكِيمِ
كه در آغاز سورههاي "زمر، جاثيه و احقاف" آمده است ميباشد. اين آيات نيز مانند آيات بيست و دوم بر نام و ذات رسالةُ النور ناظر بوده، ودارد دناي رمزي به تأليف و انتشار آن نيز اشاره دارند.
— 858 —
يادآوري مهم پيش از ارائه توضيح
(پنج نقطهي لازم به شرح زير بيان ميشود)
نقام.
#:همچنان كه در حديث آمده است:"هر آيهيي در مراتب معنايي داراي ظاهري و باطني و حدي و مُطَّلعيست. هر يك از اين طبقات نيز داراي فروعات و اشارات و شاخ و برگي هسم و ال در حديث از آنها به"شُجُونٌ وَ غُصُونٌ"تعبير ميشود".براساس مضمون اين حديث، آيه قدسي فوق كه درباره قرآن نازل شده است اگر از طبقهيي فرعي و با معنايي اشاري،ين كه باشد بر تفسيري كه مناسبت بسيار محكمي با قرآن دارد، نه تنها نقصي براي شأن و مرتبهاش نخواهد بود، بلكه اقتضاي اعجاز معنوياش در آن لسان الد از اين چيزي را ايجاب ميكند.
نقطه دوم:همه مطالعه كنندگان رسالةُ النور تصديق ميكنند كه يكي از افراد كليّت معناي اشاري طبقهيي از آيه موردمد. اورسالة النور است كه در زمانه فعلي ظهور يافته و داراي مناسبتي بسيار جدي با آيه است. آري، من شاگردان خاص رسالة النور را به شهادت ميخوانم و ميگويم:
رسالة النور مانند ساير تأليفات از علوم و فنون و كتابهاي ديگر اقتباس نشده است ميآيدرآن مأخذ و استاد و مرجع ديگري ندارد. در زمان تأليف اين اثر هيچ كتاب ديگري نزد مؤلفاش نبود. رسالة النور مستقيماً ملهم از فيض قرآن است و از آسمان قرآني و ستارگان آياتاش نازل ميشود.
نقطه سوم:رسائل النور از ابتدا تا انتها مظهر اسم حكيمهُ" م است، لذا اتمام سه آيه مذكور با اسم حكيم و آيهي بيست و پنجم ی كه بيان خواهد شد ی با اسماي رحمان و رحيم، مناسبت معنوي موجود را به طور رابر اتحكام ميبخشد؛ بنابر اين مناسبت معنوي محكم ميگوييم: يكي از معاني صريح عبارت تَنْزِيلُ الْكِتَابِ نزول كتاب مبين است كه در صدر اسلام و به صورت وحي تحقق يافت؛ به همين ترتيب يكي از معاني اشاري عبارت مذكور اين اس) بر ج859
حقايق پنهان و براهين اين حقايق در هر عصري به طريق دريافت فيض و الهام از مرتبه عرشيه و معجزه معنويهي آن كتاب مبين نازل ميشود و در زمانه فعلي يكي از شاگردان و لمعاتاش را با التفاتي خاص در محدوده حريم و تحت حمايت خود قرار ميدهد.
ُحَمَّهارم:سي و سه آيه مشهور ذكر شده در اين رساله بالاتفاق و بيتكلف از نظر معنا و بر اساس دانش جفر رسائل النور را تصديق ميكنند و در رأس همه آنها، آيةه از آ است كه به ده وجه به اين كتاب اشاره دارد. اينها بر قانوني علمي و معروف مبتنياند كه از ديرباز بين علما و اديبان قاعدهيي مشهور و منطبق بر حقيقت و مدار استخراجها بوده ومي و مر تاريخهاي خاص و سنگ قبرها به كار گرفته ميشدهاند. اگر در مورد قانون مذكور، تصنّعي در كار نباشد ميتواند اشارتي غيبي محسوب شود، اما اگر براساس قصد و تصنّع مطرح شده باشد، درده يك لطافت، ظرافت يا جزالت خواهد بود.
آري، اديبان با تقليد از قرآن در تواريخ شخصي و خصوصي، بيان خود را زيبايي ميبخشند؛ و اما دربارهي اشارات با مقام ابجدي كه كليدي مهم، و اساسيترين قاعده در دانش جفر است؛ قرآن كه از هر نظر عين حمد فياست، و نفس علم و محض اراده ميباشد، و فارغ از هرگونه تصادف و خالي از هر مورد اضافي و زايد است با اين تعداد از آيات مشهوراش بالاجماع و بالاتفاق به رسالةِ النّور اشاره و مطابويد: "د و در مرتبه صراحت بر مقبوليتاش گواهي ميدهد. اين امر در واقع امضاييست بر حق بودن رسالةِ النور و بشارتيست براي شاگردان آن.
نقطه پنجم:دريي فاه حساب ابجد قاعدهيي علمي، عمومي و مقبول ميباشد و قانوني ادبيست دلايل بسيار فراواني وجود دارد. در اينجا فقط پنج مورد را به عنوان نمونه بيان ميكنيم:
مورد اول:زماني يك گروه از علماي بني اسرائيل كه در حضور پيامبر بودند حروف مقطعهيي چون ند بلا كهيعص" را كه در ابتداي سورهها هستند شنيدند و براساس دانش جفر گفتند:
اي محمد! مدت عمر امت تو كوتاه است.
پيامبر در مقابل گفت:
— 860 —
اين طور نيست.مقطعات سورههاي ديگر را خواند و فرمود:باز هم هست.لذا آجْمِ"كوت كردند.
مورد دوم:"جلجلوتيه" مشهورترين قصيده حضرت علي (رض) از ابتدا تا انتها با نوعي حساب ابجد و جفر تأليف شده و به همان ترتيب بعدها در چاپخانهها منتشر شده است.
مورد سوم:اشخاصي چون جعفر صادق (رض) و محيي النين هوبي (رض) كه با اسرار غيبي مأنوس بودهاند و افرادي كه با علم اسرار حروف مشغولاند قبول كردهاند كه حساب ابجد قاعده و كليدي غيبيست.
مورد چهارم:ادباي بزرگ حساب ابجد را قانوني لطيف و ادبي ميدانند و از گذشته تاكنون از آن اسن نوشتكردهاند. حتي با آنكه براي تأمين لطافت در اين كار، پرهيز از روشهاي ارادي، ساختگي و تقليدي لازم است؛ به صورت تصنّعي و با قصد خاص از كليدهاي غيبي مذكور تقليدنين شخاند.
مورد پنجم:لطيفترين قواعد مناسبتهاي عددي نزد علماي علوم رياضي و قوانينشان كه از نظر عامه، خارق العادهاند، از جنس همين حساب ابجد يا توافقات م يعني د. حتي فاطر حكيم اين توافقات حسابي را در فطرت موجودات، قاعده نظم، قانون وحدت و انسجام، مدار تناسب و اتحاد، و ناموس حُسن و انتظام قرار داد. مثلاً در دو دست و دو پا، تعداد انبر مذك عصبها، استخوانها، حتي سلولها و دريچههاي پوستي با هم مطابقت دارد؛ به همين ترتيب گل و برگ و ميوه اين درخت در اين بهار و در بهار گذشته داراي مطابقتيست؛ اين بهار نيز با اندك تفاوتي مطابق همان چيزي است كه در بهار گذشته بود. هد و تقر است بهارهاي آتي كه نسبت به بهارهاي گذشته تفاوتهايي اندك و اسرار انگيز دارند و اين مطابقتها اختيار و اراده الهي را نشان ميدهند. اين امر، گواهي محكمِ وحدانيتيست كه وحدت صانع حكيم ذوالجلال را نشان ميدهد.
به اند اين توافق و مطابقت جفري و ابجدي، قانوني علمي، قاعدهيي رياضي، ناموسي فطري، اصولي ادبي و كليدي غيبي ميباشد، البته اقتضاي اعجاز قرآن معجز البيان است كه به عنوان منبع علوم، معدن اسرار، ترجمان آيات تكويني فطرت، معجزه كبراي ادبيات، و لاسي و غيب، قانون توافقي مذكور را در اشارات
— 861 —
خود به خدمت گيرد و به كار برد. يادآوري به اتمام رسيد اينك به بحث اصلي باز ميگرديم.
مناسبت معنوي آيات
تَنْزِيلُ نخستَابِ مِنَ اللّٰهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ
كه در ابتداي سورههاي"زمر، جاثيه و احقاف"قرار دارد در نقطه دومِ يادآوري گذشته بيان شد، لذا در اينجا فقط به رمز جفري آن ميپردازشتن بر دو "ت" ميشود "هشتصد"، دو "ن" ميشود "صد"، دو "م" ميشود "هشتاد"، دو "ك" ميشود "چهل"، سه "ز" ميشود "بيست و يك"، سه "ي" ميشود "سي"، يك "ب" و يك "ح" ميشود "ده"، لفظ "اللّٰهِ" م، با "شصت و هفت"، يك "ع" ميشود "هفتاد"، چهار "ل" و چهار "الف" ميشود "صد و بيست و چهار"، و مجموع اين اعداد ميشود "هزار و سيصد و چهل و دو"؛ و به اين ترتيب نظرها را به تاريخ دوره كنوني جلب ميكند؛ علاوه بر آن بر نوري تأكيدو به رد كه با نزول قرآن ارتباط فراواني دارد. كمي بعد از تاريخ مذكور، نورانيترين اجزاي رسالة النور مانند رسالهي "معجزات احمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام" و "مكتوبات بيستمدر تقلت و چهارم" منتشر شدند؛ همچنين رساله معجزات قرآني كه معجزه بودن قرآن را به چهل وجه اثبات ميكند، با "گفتار دهم" كه مربوط به محشر و قيامت است در سیال چهیل و دو (رومي) به انتشیار رسيد؛ و شیهرت فوق العاده و فراوان ه و شم در سال "چهل و شش" نشانهي محكميست كه آيه فوق التفات ويژهيي به آن دارد.
همچنان كه اين آيات بر تأليف و انتشار آن اشاره دارند، عبارت تَنْزِيلُ الْكِتَابِ نيز در صورتي كه "ن" مشدد را يك "ن" به حساب آوريم، با تف را ازه غايت اندك بر نام رسالةُ النور مطابقت دارد و به رمز ناظر بر آن است و آن را به عنوان يكي از افراد خود ميپذيرد. زيرا عبارت تَنْزِيلُ الْكِتَاب "نهصد و پنجاه و يك" ميشود و با سه تفاوت اسرارانگيز عددي بر "نهصد و چهل برادر كه مقام ابجدي رسالة النور است ناظر بوده و مطابقت دارد...
در يك لحظه به ذهن خطور كرد كه راز سه تفاوت مذكور نيز بودن رسالة النور در مرتبه س خطاها، يعني وحي نيست و نميتواند باشد. عموماً الهام هم نيست و غالباً سنوحات و استخراجات قرآنيست كه بر اثر فيض و مدد قرآن بر قلب وارد
— 862 —
ميشود. شايان توجه است كه مقام جفري
تَنْزِيلُ الْكِتَابِ مِنَ اللّٰهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ
در سوب جرم من" كه اولين حم است مانند برخي آيات مهم ديگر ناظر بر "هزار و سيصد و هفتاد" ميباشد. آيا پانزده يا بيست سال بعد نور قرآن ديگري ظهور خواهد كرد؟ يا رسائل النور با ظهور فوق العاده ديگري پيروزي و فتوحات ديي جز ا پي خواهد داشت؟ چون پاسخ اين سؤالات را نميدانم به آن نميپردازم.
آيه بيست و پنجم:آيه قدسي
حم ٭ تَنْزِيلٌ مِنَ الرَّحْمنِ الرَّحِيم
(ف را تكی٢) است. مناسبت معناي اشاري اين آيه با رسائل النور بسيار محكم است. يكي از جهاتاش اين است كه مشرب رسالة النور و شاگرداناش بر چهار پايه استوار ميباشد،به دهتفكر است كه ناظر بر اسم حكيم ميباشد. ديگري شفقت است و درك فقر بيحد و حصر آدمي كه ناظر بر اسمهاي رحمان و رحيم ميباشد.
همچنان كه اين آيه با توافق و تطابق، به تاريخ تأليف و تكميل رسائل النور اشاره دارد، مقامز البيتَنْزِيلٌ نيز در آن، "پانصد و چهل و هفت" است (چون تنوين آن محل وقف نيست "ن" به حساب ميآيد) و با يكي دو تفاوت بسيار جزئي و اسرار انگيز، با توجه به اينكه "ن" مشدّد يك "ن" مح به طوشود، با عدد رسالةِ النور و رسائل النور كه نامهاي دوم و سوم "گفتارها" هستند و پانصد و چهل و هشت يا نه ميشود توافق و مطابقت دارد و به رمز ناظر برآن است و آن را جزء حيق العا ميسازد.
همچنين مقام جفري
حم ٭ تَنْزِيلٌ مِنَ الرَّحْمنِ الرَّحِيم
به وجهي، يعني اگر تنوين، "ن" به حساب آيد و اصل "ل" كه در دو "ر" مشدد وجود راه فعر نظر گرفته شود و حم مانند تلفظاش "حَامِيمْ" به حساب آيد "هزار و سيصد و پنجاه و چهار و يا پنج" مي شود. به وجه ديگر نيز يعني اگر تنوين به حساب نيايد ميشود "هزار و سيصد و چهار"؛ وجه سوم هم اين است دو " سوق دكه تلفظ نميشوند به حساب نياوريم؛ در اينصورت ميشود "هزار و دويست و نود و چهار".
دروجه اولكاملاً به تاريخ تكميل شدن نسبي تأليف رسايل النور، كسب اهميت فوق العاده، موو با ن با توفانها، و نياز شاگرداناش به تسلي خاطري قدسي، به تاريخ عربيِ "هزار و سيصد و پنجاه و پنج يا چهار" اشاره دارد. نيز با
— 863 —
زمان تأليف "مكتوب سي و يكم" كه مركب از سي و يك لمعه بود و هنگام ظهور "لمعه الْمُخكم" آن مكتوب، همچنين با زمان تأليف شعاع اول در آن لمعه، و زمان استخراج سي و سه آيه در بيست و نه مقام آن شعاع كه به رساله نور اشاره دارند، و نگارش اشارهت". يعه بيست و پنجم به رساله نور در اين زمان و اين دقيقه و اين حالت، كاملاً مطابقت داشته و با اعجاز معنويِ قرآن سنخيت دارد. اين امر توافق و مطابقتي به غايت لطيفلعاده رت دهنده است.
دروجه دومبا مقام "هزار و سيصد و چهار" اشاره كامل دارد به زماني كه ترجمان رساله نور تحصيل مبادي علوم را كه پلههاي رساله نورند با نام خدا آغاز كرد، يعني زماني كه بسم الله فتوحات نوريه را گفت و
بِسْمِ اللّٰهِ الرّرباره الرَّحِيمِ
فاتحه حيات علمي را بر زبان آورد. وجه دوم گويي او را مورد لطف و نوازش قرار داده و به رمز به او گفته است:"برو و به سلامت بكوش".
دروجه سوميعني با مقام جفرياش كه "هزار و دويست و نود و سه يا چهار" است با سرّ توافق و مطرد، و امل به ابتداي بِسْمِ اللّٰهِ حيات دنيوي ترجمان، اشاره دارد كه زندگي او با دغدغههاي بسيار دهشتناك توأم خواهد بود؛ و او با توفانهايي مواجه ميشه نگاهايد آنها را تحمل كند. او همواره مظهر اسمهاي "رحمان و رحيم" خواهد بود، لذا منعمانه و به رمز خبر ميدهد كه با رحمت الهي محافظت و با شفقت تربيت خواهد ستارگ اين ترتيب پرتويي از نوع اخبار غيبي اعجاز معنوي قرآن را نشان ميدهد.
آيه بيست و ششم:آيهي
وَاَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا فَفِى الْجَنَّةِ
(هود: ١٠٨)ها مژده دو سطر بعد از آيهي
فَمِنْهُمْ شَقِىٌّ وَ سَعِيدٌ
در سوره هود آمده است. در صورتي كه هر يك از "م" و "ل" و "ن" مشدد در اين آيه را دو حرف به حساب آوريم و "ة" در الْجَنَّةِ را چون در موضع وقف است "هير استيم، مقام جفرياش هزار و سيصد و پنجاه و دو ميشود. لذا با تاريخ "هزار و سيصد و پنجاه و دو" كه زمان نااميدي كامل شاگردان رسائل النور و مصايبشان بود كاملاً توافق و مطابقت دارد؛ بنابراين آيه مذكور براي اوضاع ترحمانگيز آنها تسلي خاطري قدسي ا به خني و نوعي بشارت است. مناسبت معنوي آيه در يكي دو رساله يعني در"كرامات عَلَويه و غوثيه"بيان شده است.
— 864 —
واژه سُعِدُوا در وَاَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا در صفحه قرآن با واژه "سَعِيدٌ" از عبارت فَمِنْهُمْ شَقِىٌّ وَ سَعِحاضر كاملاً موازي و مقابل است، پس لطافت ديگري را به توافق و مطابقت مذكور اضافه ميكند. آيه با توافق و مطابقت كامل به وجود جزئياي از جزئيات معناي قدسي كلي و بسيار گستردهاش در اين عصر در سال "هزار و سيصد و پنجاه و دو"، يعني به وجود كسانيك نجات شاگردان رساله نور كه واقعاً نيازمند تسلي خاطر بودهاند اشاره كامل و مشخصي دارد.
اگر در فَفِى الْجَنَّةِ وقف صورت نگيرد و اين عبارت به خَالِدِينَ ربط داده شود "ة" (تاي گردا به س نميشود؛ اما توافق و مطابقتي لطيفتر و تسلي بخش خواهد بود، زيرا وَاَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا طبق قاعده نحوي مبتداست و فَفِى الْجَنَّةِ خَالِدِينَ خبر آن است. اين خن اطلا با مقام جفرياش كه "هزار و سيصد و چهل و نه" است به رمز و بشارت از تاريخ "هزار و سيصد و چهل و نه" خبر ميدهد. با معناي اشاري و توافق جفري خبر ميدهداز سويوهي از خدمتكاران قرآن كه در آن تاريخ زندگي ميكنند سعادتمند و اهل بهشتاند و مشخص شده است كه در تاريخ مذكور شاگردان رساله نور بودهاند كه خیدمت فوق العادهيي به قرآن ميكرده و تنّور يافتهاند و تأليف رسا اعلام بسيار مهم در همان زمان بوده و اين مصيبتي كه اكنون گرفتارش هستند از طرف دشمن طراحي شده است. و از آنجا كه همه اين موارد تظاهر يافته، البته چنين بشارت قرآنيِ تسلي بخش و اشاري كه متوجه اين تاريخ است پيش ست ميران ناظر بر آنهاست.
آري، "ن" مشدد در فَفِى الْجَنَّةِ خَالِدِينَ يك "ن" به حساب مي آيد و "ت" "چهارصد"، و "خ" "ششصد"، كه مجموعشان مي شود "هزار". دو "ن" "صد"، يك "ي" دو "ف" و يك "ل" ميشود "دويستي همه ديگر "سي"، "ي" دوم "ده"، دو "الف" "دو"، يك "ج" "سه"، يك "د" "چهار"، جمعاً ميشود"چهل و نه"؛ و مجموع اين ارقام ميشود "هزار و سيصد و چهل و نه". اگر وجهي از هزار وجهِ اين مژده قرآني به ما ربط داشته باشد بيش از هزار گنجينه ارزشمند است. از كه لط دهندگان اين مژده، رؤياي صادقهييست كه يك سال پيش ديده شد. در اسپارتا يك ماه پيش از اين حادثهيي كه برايمان رخ داد در عالم رؤيا به شخصي
— 865 —
گفته ميشود:"شاگردان رسائل النور با ايمان وارد قبر خواهند شد؛ ؟ عوامبيايمان از اين دنيا نميروند".
ما در آن زمان از بابت رؤياي يادشده بسيار خوشحال شديم. معلوم ميشود آن مژده مبشر اين مژده قرآني بوده است.
در اين صفحه، مژدهيي قرآني و بشارتي آسن خبر ست كه از سلطنت جهان ارزشمندتر است.
آيه بيست و هفتم:آيه
يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللّٰهِ بِاَفْوَاهِهِمْ وَاللّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ
(صف: ٨) در سورهي صف است. مقاياز شد عبارت
نُورَ اللّٰهِ بِاَفْوَاهِهِمْ وَاللّهُ مُتِمُّ
"هزار و سيصد و شانزده يا هفده" است. اين تاريخ نيز مربوط است به بحث انقلاب فكرياي كه پيشتر در پايان مطالب آيه "بيست و يكم" بيان شد. مصادف ديو را تلاش يكي از وزراي مستملكات اروپا براي خاموش كردن نور قرآن، و در مقابل آن، فعاليت مؤلف رسائل النور براي درخشانتر كردن آن نور كه در سايه انقلابي فكري رخ داد.
عبارت
تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ
كه در هفت سوره قرآن آمده؛ وٌ يُوقتي چون
طس تِلْكَ آيَاتُ الْقُرْآنِ؛ هَدَينِى رَبِّى اِلَى صِرَاطٍٍ مُسْتَقِيمٍ؛ اِنَّ رَبِّى عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ
در صورتي كه "ن" مشدد آن يك "ن" به حساب آيد و تنوين را به حساب موضوع م؛ فرمان فَاَعْرِضْ عَنْهُمْ؛ و نُورَ اللّٰهِ بِاَفْوَاهِهِمْ وَاللّهُ مُتِمُّ نُورِهِ بالاتفاق با همان تاريخ مطابقت دارند و اين بيش از آنكه رمز و اشارت و دلالت باشد صراحت است و خذه نياي اشارياش بشارت ميدهد كه رساله نور پرتويي از آن نور الهي شده و ظلمت شبهاتي را كه از سوي دشمنانش ايجاد ميشود در هم خواهد شكست. اين توافقهاي جفريِ متعدد و بامعنا به مناسبتي معنوي و محكم استناد ميكنند.
آري، صد و بيست و نه رساله ازانش بي النور مانند صد و بيست و نه لامپ به سيمهايي وصلاند كه به نور اعظم قرآن اتصال دارند و به اين ترتيب نور قرآن را به همه جا ميپراكنند و اين مشخص و آشكار است. نيمي از نام رساله نور دو بار در اين ق كننداز آيه تكرار شده است و مناسبت مذكور را از اين جهت نيز لطيفتر ميكند.
— 866 —
آيه بيست و هشتم:عبارت
نُورَ اللّٰهِ ِباَفْوَاهِهِمْ وَيَاْبي روحيّهُ اِلاَّ اَنْ يُتِمَّ نُورَهُ
در آيه
يُرِيدُونَ اَنْ يُطْفِئُوا نُورَ اللّٰهِ ِباَفْوَاهِهِمْ وَيَاْبَى اللّهُ اِلاَّ اَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ
(توبه: ٣٢) خواندسبت معنوي محكم و در عين حال لطيف خود، در صورتي كه "ل"هاي مشدد يك "ل"، و"م" مشدد به دليل آنكه از اصل كلمه است دو "م" بهشمار آيند، "هزار و سيصد و بيست و چهار" ميشود كه مطابقت كامل دارد با تاريخي كه ستمگران اروپا به قصد خاموش كردن نودم. به اسلامي طرح وحشتناك ويرانگري تدارك ديده بودند؛ و با اينكه وطن دوستان تركيه در سال بيست و چهار در برابر آنها اعلام آزادي كردند و در تلاشرهييعقيم گذاشتن طرح مذكور بودند متأسفانه اروپاييان شش هفت سال بعد در نتيجه جنگ جهاني با همان هدف ويرانگري، در معاهده "سَور" با شرايطي به غايت سنگين و به ضرر قرآن درصدد اجراي افكار ملحدانه خود برآمدند و ميهنپرستان تسترده ي مقابله با آنها و عقيم گذاشتن طرح آنان اين بار جمهوريت را اعلام نمودند. لذا با توجه به اينكه اين تلاشها مطابقت كاملي با سالهاي "بيست و چهار، سي و چهار و پنجاه و چهار" دارند، مشاهده ميشزاقهامؤلف رسائل النور در آن اوضاع نابسامان در ميان كساني كه سعي بر محافظت از نور قرآن داشتند در سال هزار سيصد و بيست و چهار، مقدمات رسائل النور دريي بيسزار و سيصد و سي و چهار، و اجزاي نوراني رسائل النور و شاگردان فداكارش در سال هزار و سيصد و پنجاه و چهار به مقابله برخاستهاند. آنها حتي موجب نگراني عدهيي از سياستمداراني شدند كه از حقيقت امر بيخبر بودند، و چون يلي پيي كردن سوء قصد دشمنان وظيفه روشنگري را به خوبي ايفا نمودند يكي از افرادي شدند كه معناي اشاري آيه بر آنها نظر دارد و اين نشانهيي محكم اسبت نموك بيشتر مسائل مخالف نور قرآن كه در ميان مسلمانان ديده ميشود نتيجه وخيم همان طرحهاي ويرانگري و معاهدات ظالمانهيي مانند پيمان "سَور" است.
اگر "م" مشدد مانند "ل" هاي مشدد يك حرف يا به ود عدد "هزار و دويست و هشتاد و چهار" به دست ميآيد، كه در آن تاريخ كفار اروپايي تصميم گرفته بودند نور دولت اسلامي را خاموش كنند لذا ده سال بعد روسها را تحريك كردند، و با جنگ شوم "نود و سهجود در٣) روس موفق شدند به طور موقت
— 867 —
پردهيي بر نور درخشان جهان اسلام بكشند. اما در اين رويداد، شاگردان مولانا خالد (قدس سرّه) به جاي شاگردان رسائل النور ظلمات آن پرده را در هم كشيدند لذا آيه مذكور از اين جهت ا را باشاره را به سمت آنان ميبرد. هم اينك به خاطر رسيد كه اگر هر يك از "ل" هاي مشدد و "م" مشدد را دو حرف به حساب آوريم اين نتيجه حاصل ميشود:اشخاصي كه قرادر داييك قرن ديگر ظلمات را از ميان بردارند ممكن است شاگردان حضرت مهدي باشند.به هر حال... اين آيه نوراني نكات نوراني فراواني دارد. براساس سرّ "اَلْقَطْرَةُ تَدُلُّ عَلَى الْبَحْرِ" سخن را كوتاه مينامهه
آيه بيست و نهم:آيه
الر كِتَابٌ اَنْزَلْنَاهُ اِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ اِلَى النُّورِ بِاِذْنِ رَبِّهِمْ اِلَى صِرَاطِ الْرتيب اِ الْحَمِيدِ
(ابراهيم:١) است. در چهار پنج عبارت اين آيه چهار پنج اشاره به شرح زير وجود دارد كه البته مجموع آنها در حكم اشارتي واحدند:
اشاره نخست:عبارت اِلَى النُّورِ بِاِذْنِ رَبِّهِمْ (ميگويدانسانها از ظلمات قره عصر دهم به اذن الهي و بهواسطه كتاب مبين به سوي نوري ناشي از قرآن ميروند.اين معنا و مخصوصاً لفظ "نور" با رسائل النور مطابقت دارد؛ در عين حال مقام جفري آن با بسيار "ن" مشدد به عنوان دو "ن" "هزار و سيصد و سي و هشت يا نُه" ميشود كه مطابقت تام دارد با تاريخ ظهور تفسير "اشارات الاعجاز" به عنوان فاتحه زندگيالنور كه در ظلمات جنگ جهاني تأليف شد. كلمه نور نيز در آيه با اشاره ناظر است بر لفظ نور در رساله نور.
اشاره دوم:عبارت اِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِي ادعا نور در عبارت پيشين را تعريف ميكند و ميگويد: آن نور راهيست كه عزت و محموديت حضرت حق را نشان ميدهد. مقام ابجدي اين عبارت "پانصد و چهل و هشت" و يا "پانصد و پنجاه" است كه با عدد رسیائل النور ی چون "ن" مشدد يك "ن" محو بعضشیود ی يعني "پانصد و چهل و هشت" مطابقت تام دارد، اگر دو "الف" غيرِ ملفوظ را نيز حساب كنيم با دو تفاوت كه به مرتبهاش اشاره دارد كاملاً مونان ميمطابق است. مناسبتي وجود دارد كه اين اشاره را تأييد كرده و موجب لطافتاش نيز ميشود؛ به اين صورت كه ترسناكترين دوره براي جهان اسلام، قرن ششم
#8اهد وحفتنه هلاكو، پايان قرن سيزدهم و فتنههاي مرتبط با جنگ جهاني در قرن چهاردهم و نتايج حاصل از آن بوده است. بدين مناسبت عبارت فوق با مقام ابجدياش به قرن ششم و مانند عبارت پيشين با لفظ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ به اين عصر و ديگريحاكميت سلطان عبدالعزيز و سلطان عبدالحميد اشاره دارد.
نيز همانطور كه پيشتر ديديم تمام آياتي كه با توافق و مطابقت، ناظر بر نام دوم رسائل النور هستند به دوره هلاكو و چنگيز نيز كه مقطع زمان دهشتناكي بوده است اشكسي چورند. حتي ميتوان گفت به دليل اشاره آيات مذكور به آن دوره و اين زمان است كه حضرت علي (رض) در "ارجوزهاش" و غوث اعظم (رض) در قصيده خود هنگامي كه از سر كرامت ت حق رئل النور اشاره ميكنند، با نظر به آن عصر و اين دوره با خشم به آنها اشاره ميكنند.
اشاره سوم:عدد الظُّلُمَاتِ در مِنَ الظُّلُمَاتِ "هزار و سيصد و هفتاد و دو" است و بر اين نكته كه ظلمها و ظلمتهاي اين عصر تا چه زماني ادامه خواهد داشت كسي ككه در متن همين ظلمات نوري همواره روشنگري خواهد كرد اشاره دارد و به رمز ناظر است بر روشنگري رساله نور.
اشاره چهارم:عبارت لِتُخْرِجَ النَّاسَ ميگويد:"انسانها در سال هزار و سيصد و چهل و پنج به وسيله نوري برخاسته از قرآن از تاريسعيد نبه سوي روشناييها خواهند رفت".اين معنا براساس دانش جفر و به لحاظ معنايي به طیور كامل با سیال "هیزار و سيصد و چهل و پنج" كه رسیائل النور باغلب ا فوق العادهيي روشنگري آغاز كرد مطابقت و موافقت دارد؛ علاوه بر آن با ايما و اشاره و رمز بر مقبوليت رساله نور دلالت ميكند.
اشاره پنجم:كلمهي اِلَيْكَ در عبارت الر كِتَابٌ اَنْزَلْنَاهُ اِلَيْكَه دقيقر خاص ناظر است بر قرآن؛ لذا با در نظر نگرفتن آن، مقام ابجدي عبارت الر كِتَابٌ اَنْزَلْنَاهُ كاملاً موافق و مطابق با نام نخست رسالة النور ميباشد و بيان رمزي اين مطلب است كه رسآن لحظنور تفسير و معنايي كامل از كتاب مُنزَل ميباشد و با آن بيگانه نيست. چرا كه الر "سيصد و هشتاد و دو"، كِتَابٌ "چهارصد و بيست و سه"، اَنْزَلْنَاهُ "صد و چهل و چهار" و جمع آنها " وارد چهل نه" ميشود. اگر تنوين را "ن" به حساب آوريم ميشود
— 869 —
"نُهصد و نود و نه" و در صورتي كه "ن" مشدد رسالة النور را يك "ن" حساب كنيم با عدد آن يعني "نهصد و چهل و هشت"، و اگر "ن" مشد العادو "ن" بدانيم با "نهصد و نود و هشت"، فقط با يك تفاوت رمز آلود مطابقت مييابد تا وحي نبودن آن نيز بيان شده باشد.
نتيجه:با ملاحظه مناسبت معنوي پنج عباكرده و شده در تك آيهي فوق، پنج اشاره مذكور در حقيقت حكايت از يك اشاره محكم دارند و شايد بتوان آن اشاره را دلالت دانست. همين فكر بود كه موجب شد اين متن را بنويسم. اگر خطا كرده باشم كتاب مبين را شفيع قرار دكر و س ارحم الراحمين براي اشتباهام طلب عفو ميكنم.
سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا اِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ
* * شاگرد0
توضيحات مربوط به خطاي رخ داده در آيه بيست و نهم
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
بر اثر خطاي كوچكي شاهد اشاره غيبي محكمي شدم و دانستم كهت. به آن خطا، مطلب زير است:
آيه زير كه بيست و نهمين آيه از اشارت قرآني يعني شعاع اول است، در آغاز سوره ابراهيم قرار دارد:
الر كِتَابٌ اَنْزَل وقايع اِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ اِلَى النُّورِ بِاِذْنِ رَبِّهِمْ
به سهو گفته بوديم مقام جفري عبارت
اِلَى النُّورِ بِاِذْنِ رَبِّهِمْ
در آن "هزار و سيصد و سي و چهار" است و در مطابقت و توافق، ناظر است بر تنات آيهور و طبع تفسير "اشارات الاعجاز" كه در حكم فاتحه رساله نور ميباشد. در حالي كه مقام حروف ملفوظ آن "هزار و سيصد و سي و نه" است و به صورت تقديرآميز و براسارساله ق، ناظر است بر زماني كه تفسير مذكور شهرت فوق العادهيي يافت و توسط دارالحكمه نسخههايي از آن براي بيشتر مفتيان ارسال شد؛ اين نسخهها براساس نشانههاي فراوان و اعتراف مفتيها، در مقام حفاظت در برابر لرزه انقلابهاي متعددِ مادي و معنومذكور حكم قلعه، و در دست بيشتر مفتيان حكم شمشير الماسين را يافت. اگر دو "الف" غير ملفوظ را به حساب آوريم "هزار و سيصد و چهل و يك" ميشود و بايد گفت به طور كامل ناظر حجتها مطابقت با مبدأ ظهور رساله نور. اين خطاي سهوي كوچك چنين معنايي را در يك لحظه و با قدرت گوشزد كرد: فقط چهار عبارت آيه آغازين سوره ابراهيم (ع) نيست كه به رمز ناظر است بر رساله نور؛ قربي همان صفحهي اول تا پايان، از لحاظ مناسبت معنوي و با معنايي رمزي، در ميان افراد كثيره، با تخصيص پنهاني به رساله نور اشاره دارند و به رمز ناظر بر آن ميباشند. من فعلاً نميتوانم آن حقيقت رمزي را بيان كنم رش رفتاشاره مختصري خواهم كرد.
— 871 —
آري، از آنجا كه خمير مايه و مشرب رساله نور، تفكر و شفقت است با مشرب خاص حضرت ابراهيم (ع) كه آن هم تفكر و شفقت است توافشتم كهابقت تام دارد. پس بر اساس اين سرّ است كه قرآن در اين سوره، رساله نور را بيش از موارد ديگر به آغوش ميگيرد. آيه آغازين، با چهار جمله به نوري اشاره مركز كه از قرآن سرچشمه ميگيرد و در تاريكترين زمانه انسانها را از تيرگي و ظلمت محض بيرون آورده به نور رهنمون ميشود؛ در عين حال آيه كساني را كه در ظلمت محضاند و ب امن ن رساله نور مخالفت ميكنند معرفي ميكند.
آيه سوم:
الَّذِينَ يَسْتَحِبُّونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا عَلَى اْلآخِرَةِ وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللّٰهِ وَيَبْغُونَهَا عِوَجًا اُولئِكَ فِى ضَام منعبَعِيدٍ
(ابراهيم: ٣)
اين آيه نيز با سه عبارت به لحاظ برخي مناسبتهاي معنوي و موافقتهاي مفهومي، با اشاره ناظر است بر مشرب رسالهي نور و همچنين بر مشرب ملحدان؛ و باعبارت نخستميگويد: "آن بيچارگان، با دلالت پيوستن برخي مؤمنيم سنگا اينكه داراي ايمیاناند ی و برخي اهیل علیم ی با اينكه از آخرت آگاهي كامل دارند ی به آنها، دانسته و با خرسندي زندگاني دنيوي را بر دين و آخرت ترجيح ميدهند؛ يعني مانند اين است كه تككه به يي بيارزش را بر الماس ترجيح دهند، با وجود اين كه آن را شناخته و يافتهاند؛ آنان خوشيهاي حيات را با لجبازي به احساسات ديني ترجيح داده، و به بيديني افتخار ميكنند". اين عبارت در ارتباط با زمانه كنوني به نوعي تخصيِ به غ، زيرا درهيچ دوره و زماني چنين شيوه و روشي وجود نداشته است. در ساير قرنها اهل ضلالت درباره آخرت چيزي نميدانسته و آن را انكار ميكردهاند. الماس را الماس نميدانسته و دنيا را ترجيح ميدادهاند.
كند ها عبارت دوم يعني
وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللّٰهِ
ميگويد: "گمراهي آن بيچارگان از دوست داشتن دنيا و از تمرّد نشأت ميگيرد؛ پس به وضعيت خود بسنده نميكنند و دست به تجاوز ميزنند. منطور ند با عداوت و دشمني، منابع
— 872 —
دين خود را كه از آن آگاهند و نياكانشان نيز بدان وابستگي داشتهاند بخشكانند و پايههايش را نابود و درها و راههايش را مسدود كنند رفتگانيز باعبارت سوماشوَيَبْغُونَهَا عِوَجًا ميگويد: گمراهي آنان ريشه در علم و فلسفه دارد، لذا دچار غروري عجيب، فرعونيتي غريب، و انانيتي دهشتناك شده و نفدن خوارا چنان لوس ميكنند كه پرتوهاي قوانين الهيِ اداره كننده كائنات و قواعد آن حقیايق در عالم انسیاني را مناسب اميال و هوسهاي سفلي خود نديده ی حاشا، حاشا ی آنها را كج و غلط و ناقص مييابند. ايبه يقيبا سه عبارتاش به لحاظ معنا با گروه گمراه عجيبي در اين زمانه همخواني معنوي تام دارد و همچنان كه با معناي اشاري در ميان افراد فراواناش به طور خاص بر گروه مذكور ناظر است؛ براساس مطابقت جفري نيز به همانها اشاره دارد.
آري، مقام عبارت نخستش مجو الَّذِينَ يَسْتَحِبُّونَ "هزار و سيصد و بيست و هفت" بود؛ اگر "ل" و "ب" مشدد را دو حرف به شمار آوريم به تاريخ عربي ميشود "هزار و سيصد و پنجاه و نُه" كه با مطابقت و توافق كامل، زمان هجومهاي آن گروه سركش و . عنايرا نشان ميدهد. مقام عددي وَيَبْغُونَهَا عِوَجًا با توجه به اين كه تنوين، "ن" است مي شود "هزار و دويست و نه"؛ و اين با تطابق كامل ناظر است بر تاريخي كه نسبپردازشريعت اسلام سوءِ قصد شد و خواستند قوانين اجنبي را وارد دادگستري كنند. اشاره محكم آيه فوق با نشانههاي فراواني از اين دست، به صورت نمايان ناظر است بر معارضان رساله نور، به همين ترتيب و براساس مفهوم مخالف، ناظر است بر خود رساله متعدديتي در آيه چهارم تركي بودن رساله نور را تحسين ميكند و در پنجمين آيه نيز از ولايات شرقي ياد ميشود كه تركي و عربي را به طور كامل نميدانند و عالمان و مرشدانشان حال و روز پريشاني دارند و رساله نور به ياريشان ميآشان بهيش از هر طايفه ديگري با حوادث مواجه ميشوند؛ در آيه با تعبير بِاَيَّامِ اللّٰهِ (ابراهيم:٥) وقايع دردناك را به خاطرشان ميآورد و با معنايي رمزي و اشاري به ارشاد و بيدار كردنشان امر ميكند. فعلاً اتي داشدارم درباره اشارت مهم اخير چيزي بگويم، لذا فقط رمزي از هر يك، به اختصار بيان ميشود.
— 873 —
آيهي چهارم:
وَمَا اَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولز اتهاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ
(ابراهيم: ٤)
بهواسطه مقام جفرياش و با قرينه اشارات آيه بالا و براساس اين قاعده كه رسالت و نبوتكه ملح عصر و زمانهيي از نظر وراثت، نواب و وكلايي دارد، با معنايي رمزي رساله نور را كه مسئوليت وارث بودن را انجام ميدهد، با التفاتي خاص جزء افراد خود كرده و تركي بودناش را كه به زبان قرآن يعني عربي نبوده تمجياجه شدند.
مقام جفري عبارت، در صورتي كه تنوين رَسُولٍ "ن" به حساب آيد و "ل" مشدد را دو "ل" بدانيم و "ي" مشدد را يك "ي" به حساب آوريم "هزاتحير وصد و پنجاه و هشت" ميشود؛ اگر هر كدام از آنها را يك "ي" به حساب آوريم ميشود "هزار و سيصد و بيست و هشت"؛ اگر مشددها را دو حرف بدانيم و تنتن از به حساب نياوريم عدد "هزار و سيصد و هجده" را خواهيم داشت، اما اگر هم تنوين و هم مشددها را به حساب آوريم رقم "هزار و سيصد و شصت و هشت" حاصل ميشود كه به رمز و ايما به پنج دوره و پنج وضعيت رسنه تدار اشاره دارد.
آيه پنجم:مقام جفري عبارت
اِلَى النُّورِ وَذَكِّرْهُمْ بِاَيَّامِ اللّٰهِ
در آيهي
اَنْ اَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ اِلَى النُّورِ وَذَكِّرْهُمْ بِاَيَّامِ اللّٰهِ
ت اعمايم:٥) در صورتي كه هر كدام از مشددها را يك حرف بدانيم عدد "هزار و سيصد و پنجاه و يك" بهدست ميآيد كه اشاره دارد به ايفاي يكي از مسئوليتهاي مهم رساله نور و امتثال اين اوامر قرآني؛ كهطه خودلاً اجازه بيان آن را ندارم. لذا ميگوييم عبارت مذكور براساس قرينه توافق جفري و موافقات معنوي، و رمز مناسبات مفهوميِ دريافت موضوع از داستان، به اشاره بر رساله نور ناظر است. اشارات غيبي بيشتري براي نوشتن هست اما اجازه داده نشد و در حال حاضر نوشعَليهِ.
* * *
— 874 —
شعاع هشتم
كرامت علوي سوم
افاده مرام
(پوشيده نماند كه من با بيان ارزش و اهميت رساله نور در پي اعلام حقايق قرآن و اركان ايمان هستم و ميخواهم كساني را كه دچار ضعف ايماناند بدان سو دعوت كنم و ت من د حقانيتشان را به ديگران نشان دهم؛ وگرنه حاشا! به هيچ وجه در پي نشان دادن و مدح و ثناي خود و نفس امارهام كه ابداً علاقهيي به آن ندارم نيستم.
همچنين مدح رساله نور را از آن ن براساظاهراً اثر من است نميگويم، بلكه از اين حيث مزايايش را بيان ميكنم كه يكي از تفاسير قرآن است؛ ترجمان حقيقي قرآن و ملهم از آن ميباشد؛ و مبلغ ايمان است و حجتهاي آن را در بر ميگيرد. همچنان كه قسمي از رسالهها را بدون اختيار نست.
م، در بيان اهميت رساله نور نيز در حكم فردي بياختيار هستم. در نگارش رساله شعاع هفتم كه امام علي (رض) نام "آيت الكبري" بر آن نهاده است متحمل زحمات فراواني شدم. لذا شكي ندي ی كه اين كرامت "جلجلوتيه" به عنوان پاداش فوري، نشانه مقبوليت و عاملي براي تشويق از سوي عنايت الهي عطا شده است. پس مطلب حاضر را از باب قدرشناسي و به جا آوردن شكر نعمت تحت نام "شعاع هشتم" نوشتم؛ َفِيرٌميخواستم براهين توأم با معجزهي يك آيه مهم را درباره حشر بنويسم.)
* * *
— 875 —
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
(كرامت سوميست از امام علي (رض) درباره رساله نور)
آري، حضرت علي (رض) در قصيد صفحهوتيهاش علاوه بر تأييد و تقويت دو كرامت باهر خود ی كه در لمعههاي "هجدهم و بيست و هشتم" به تفصيل بيان و اثبات شدهاند ی از سراج النور به صراحت خبر ميدهد و باز در آن قصيده به مشهورترين رتيب بهاي سراج النور اشاره و تو گويي تمجيدشان ميكند و با رموزي هشتگانه قسمي از رسالههاي نامدار را نشان ميدهد:
رمز نخست:بعد از عبارت
"تُقَادُ سِرَاجُ النُّورِ سِرًّا بَيَانَةً"
كه بر رساله نور تصركسي كهد، با زبان سرياني از اسماء الحسني استمداد و با سُوَر قرآني مناجات ميكند. مناجات را دقيقاً همراه با سي و سه سوره چنان عجيب و بامعنا ذكر ميكند كه معلوم است ميخواهد قسمي از اسرار و اخبار غيبي را بازگك يا دد. وقتي شعاع هفتم را ی كه امام علي (رض) آيت الكبري نام نهاده است ی در زمان دشواري به اتمام رساندم، (معتقدم به عنوان اجرت و پاداشي فوري) شب هنگام "جلجلوتيه" را خواندم. ناگهیان چون تذكیري غيبي بر قلبام خطاب شد: امام علي (رض) كاملاً سرگرمِاسْمِ نور است. او همچنان كه از مجموع رساله نور خبر داده است به رسالههاي ارزشمند آن نيز به رمز و ايما، اشاره ميكند. اگر خبر دادن صريح از غيب به دليل مضرات فراواني كه دارد و منافي بودناش بختيها از سوي حكمت الهي ممنوع نميشد تصريح ميكرد. براي نمونه وقتي سورهها را بر ميشمرَد و به سوره بيست و پنجم ميرسد ميگويد:
بِحَیقِّ تَبَی نورسيثُمَّ نُیونٍ وَ سَائِلٍ ٭ وَ بِسُورَةِ التَّهْمِيزِ وَ الشَّمْسُ كُوِّرَتْ
وَ بِالذَّارِيَاتِ ذَرْوًا وَ النَّجْمِ اِذَا هَوى ٭ وَ بِاِقْتَرَبَتْ لِىَ اْلاُمُورُ تَقَرَّبَتْ
وَ بِسُیوَرِ الْقع احسا حِیزْبًا وَ ايَةً ٭ عَدَدَ مَا قَرَأَ الْقَارِى وَمَا قَدْ تَنَزَّلَتْ
فَاَسْئَلُكَ يَا مَوْلاَىَ بِفَضْلِكَ الَّذِى ٭ عَلى كُلِّ مَا اَنْزَلْتَ كُتْبًا تَفَضَّلَتْ
— 876 —
حضرت امام علي (رض) در عبارات فوق و در مرتبه بيست و نها به قورههايي ذكر ميكند و بر ميشمرَد با وَالشَّمْسُ كُوِّرَتْ به "گفتار بيست و نهم" اشاره ميكند كه دادگاه جرايم سنگين اسكي شهير را متحير كرده است و با كرامتي كه در كتابتاش ميتوان ديد و با حجتهاي عالياش در اثبات قيامت و ون خوارت يافته؛ زيرا "گفتار بيست و نهم" كاملاً مطابق با سوره اِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ ی كه به طرز دهشتناكي از وقوع قيامت خبر ميدهد ی از هور شدي قطعي قيامت، تخريب عالم، موت دنيا، حيات آخرت، و احياي اموات ميگويد و تصوير وحشتناك اين سوره را بيان ميدارد؛ لذا تطابق اين دو در مرتبه بيست و نهم به لحاظ معيه حكوره مذكور را اثبات ميكند.
همچنين حضرت امام علي (رض) در مرتبه سيام با سوگند "وَبِالذَّارِيَاتِ ذَرْوًا" به"رساله ذرات"اشاره ميكند كه"گفتار سيام"ناميده ميشود و ماديون را كه در بحث تحول ذرات غرقاند مجبور به سكوت كرده و تحول و حرو نيستت و وظيفه و انتظامشان را به صورت بينظيري اثبات ميكند. آري، در اين اشاره، سورهي وَالذَّارِيَاتِ ذَرْوًا و "رساله ذرات" از نظر لفظ و صورت مشستمگر د؛ همچنين به لحاظ معنا نيز مناسبتي بين آنها وجود دارد، زيرا در ابتداي سورهي وَالذَّارِيَاتِ بيان ميشود كهتموجهاي هوا كه گمان ميرود تصادفي و َلاةُ اند كاملاً حكيمانه و مسئولانه اوامر تكويني ربوبيت را به اطراف و اكناف ميرسانند؛"رساله ذرات" نيز به همين صورت حركت ذرات را كه ماديون تصادفي و بينظم ميدانند، با براهين قطعي و محكم دشمنانميكند كه كاملاً حكيمانه است و همه ذرهها موظف به انجام وظايفي دقيق ميباشند.
حضرت امام علي (رض) در مرتبه سي و يكم به رساله "معراج" اشاره دارد كه معراج محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام را با دلايل عقلي، و به غايت معقول و قطعه جد خت ميكند و "گفتار سي و يكم" ناميده ميشود و در مرتبه سي و يكم است. او با عبارت
وَ النَّجْمِ اِذَا هَوَى
كه به صراحت معراج احمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و مشاهده و مكالمهيي را كه در قاب قوسين اتفاق افتاده بيان ميدارد و در آغاز سورهي
ايمانيَّجْمِ اِذَا هَوَى
قرار دارد، به طرزي نزديك به صراحت به رساله مذكور اشاره ميكند. حضرت امام علي (رض) بدون پرداختن به سوره "وَ الطُّور" بعد از
— 877 —
"وَالذَّارِيَاتِ" سوره "وَ النَّ#671
د را ذكر ميكند و اين موجب استحكام بيشتر اشارت مورد نظر است.
حضرت امام علي (رض) ، با اقتباس از سوره
اِقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ
ی كه شقّ قمر راتام ر صريح بيان ميدارد ی با عبارت
"وَ بِاِقْتَرَبَتْ لِىَ اْلاُمُورُ تَقَرَّبَتْ "
كه در ادامه مرتبه سي و يكم ذكر شده، به رسالهيي اشاره ميكند كه در آخر مرتده هيچو يكم است و "رساله شقّ القمر" ناميده ميشود؛ اين مطلب در ذيل رساله معراج قرار دارد كه معجزه شق القمر را در برابر منكران با دلايل محكم اثبات ميكند. اشاره مذكور با شيوهد. قسميك به صراحت صورت گرفته است.
مشخص است كه رساله نور در ابتدا عبارت است از سي و سه گفتار، و از آن با نام "گفتارها" (سوزلر) ياد ميشود. ليكن گفتار سي و سوم، مستقل نيست بلكه متشكل از سي و سه مكتوب ميباشد و با نام "مكتوبات" از آن ياد ميكننقه وافهمين صورت سي و يكمين مكتوب هم مستقل نيست بلكه از سي و يك لمعه تشكيل و با نام "لمعات" شناخته ميشود. نيز لمعه "سي و يكم" نيز مستقل نبوده است. آن نيز اند؛ و بلله مشتمل بر سي و يك شعاع خواهد بود. آيت الكبري شعاع هفتم و رساله حاضر نيز شعاع هشتم است. پس بايد گفت خاتمه گفتارها، "گفتار سي و دوم" است، رسام اعظرقه و جامعي متشكل از سه موقف كه شاگردان رساله نور آن را خورشيد ستارگان اين مجموعه ميدانند؛ اين رساله گفتار سي و دوم ناميده ميشود و از جهتي ختم گفتارها و نتيجه جامع آنها محسوب ميشود. حضرت امام علي (رض) براي نشان داكنم".يت فوق العاده و جامعيت رساله مذكور با تعداد قابل توجهي از سورههاي قرآن ناگهان با سوگند
"وَ بِسُوَرِ الْقُرْآنِ حِزْبًا وَ آيَةً "
در مرتبه سي و دوم به آن رساله جامع ی كه در مرتبه سي و دوم قرار دارد ی اشاره ميكند.
گفتار سي و سومِ رسالفعاليتنيز همانطور كه پيشتر بيان كرديم عبارت از سي و سه مكتوب بوده و با نام "مكتوبات" شامل سي و سه كتاب و بيش از صد رساله ميباشد. حضرت امام علي (رض) در مرتبه سي و سوم و سوگندش براي آهِ مِنه يكباره تمام صد و ده كتاب و مكتوباتاش را كه اجزاي گفتار سي و سوم هستند
— 878 —
مورد اشاره قرار دهد كلام زير را بيان ميكند كه به معني استمداد از صد و ده كتاب مختصر به نام صد و ده صُحُفر ايني و آن كتابهاي بزرگ مقدس است:
وَاَسْئَلُكَ يَا مَوْلاَىَ بِفَضْلِكَ الَّذِى ٭ عَلى كُلِّ مَا اَنْزَلْتَ كُتْبًا تَفَضَّلَتْ
بديهيست كه در علم بلاغت و فن بيان براي دلالت بر معاني دور و پنهان، از نشانهها و مناسبتهايي كه "قرينه" خالي كهميشود استفاده ميكنند؛ حال اگر يكي از اين قرينهها وجود داشته باشد معناي دور و مفهوم پنهان و اشاري، نسبت به قوت قرينه، همچون معناي صريح و ظاهري قبول مي اراده بر مبناي اين قاعده، قراين و نشانههاي متعددي براي معاني اشاري مذكور وجود دارد؛ همچنين ساير موارد مشابه نيز قرينههايي براي آنها ميشوند. هر يك از عبارتهاي صريح نيز كه خبر از مجموع رساله نور ميدهليت مينه محكمي براي هر كدام از آنها ميباشند.
رمز دوم:حضرت امام علي (رض) پس از اشاره به مكتوبات، به لمعات ميپردازد و در اين حين با نظر بر شعاعها به رساله شعاع هفتم اشاره ميكند كه نشان از حقيقت كبرا و تفسير اكبرِ آية الكبراي قرآن يعنتبديل َبِّحُ لَهُ السَّموَاتُ السَّبْعُ وَاْلاَرْضُ وَ مَنْ فِيهِنَّ وَ اِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ
(اسراء: ٤٤)
دارد و هديه الهام شدهيي در ماه مبارك رمضان است. ميفرمايد:
"وَ بِاْلايَةِ ال ديگر ى اَمِنِّى مِنَ الْفَجَتْ "
امام علي با اين عبارت اشاره دارد كه شاگردان رساله نور به سبب رساله آيت الكبري دچار مصيبت خواهند شد و با كرامت و بركت آن به امنيت و سلامت دست خواهند يافت. اين كرامت عَلَويه دقيقاً تحقق يافت؛ شاگردان ر معين،ور به دليل رساله مذكور زنداني شدند و به سبب حقايق محكم آن نجات يافتند.
با تبعيت از معناي ظاهري و با معناي پشت پردهاش كه در علم بلاغت "مُسْتَتَبَعاتُ التَراكيب" و "مَعَارِيضُ الْكلام"نَا اِميشود، متناسب با قوت قرينههاي متعدد به رساله نور اشاره ميكند؛ و به آن رساله شگفت و عالي و حجت الكبراي توحيد كه از علايم كبراي آية الكبري و تفسو دانسم آن است"آيت الكبري"نام مينهد؛ و با اين نام هم عظمت منبعاش يعني آية الكبري را اعلام ميكند و هم از
— 879 —
قیدرت فوق العادهشعاع هفتمی كه برهان اعظم وحدانيت و توحيد است ی خبر ميدهد. هر كس كه به شايست: "اياله مذكور به التفات حضرت امام علي (رض) شك دارد آن را يك بار مطالعه كند؛ اگر لياقت و شايستگياش را تأييد نكرد "واي بر تو" بگويد.
آري، قرآن در هر عصر، قهرمانان و دژهاي معنوي فراواني داشته است كه با اعتراضات انتقام جويانه و هزار سالهو خواصدينان مقابله نموده، شبهات متراكم فيلسوفان كافر را كه در اين مقطع امكان انتشار يافته حل و رفع ميكردهاند، و حملات گروهي از مسيحيان مغرور و يهوديان معاند را كه دركه اينبات سنگيني كه قرآن بر آنان وارد كرده، و درصدد انتقام از آن بودهاند، دفع ميكردهاند. اينك نياز از يكي دو مورد به صد مورد افزايش يافته و بر عكس، تعداد مدافعان از صد نفر به دو سه نفر كاهش يافته اس تحمل فرا گرفتن حقايق ايماني از طريق مدرسه ديني و آموختن علم كلام نيازمند زمان زياديست كه البته آن نيز در زمانه فعلي برچيده شده است. رساله نور كه عميقترين حقايق را خيلي زود و به شيوهيي در پيفهم براي همه، تعليم ميدهد طبيعيست كه شايستگي توجه و التفات امام علي (رض) را دارد.
امام علي (رض) در دهمين مرتبهيي كه بر ميشمارد عبارت
"وَبِسُورَةِ ااب جفرانِ فِيهَا سِرًّا قَدْ اُحْكِمَتْ"
را كه سوره دهم بوده و ناظر است بر قيامت و ليله برائت (نيمه شعبان)، ذكر كرده و با معناي اشارياش به "رساله حشر" اشاره ميكند كه"گفتار دهم"نام دارد و در مرتبه دهم است؛ همچنين با ايما و ر نامهاهميت فوق العاده آن رساله و استحكام قابل توجهاش خبر ميدهد و آن را در حكم چراغداني در ليله برائت ميداند كه تاريكيهاي مه آلود آن زمتصر نگاز بين ميبرد؛ نيز با نكاتي چون دخان كه از علايم حشر و قيامت ميباشد، و تفريق و تقسيم حكيمانه و سالانهي امور در شب برائت، و ذكر قراين ديگر با رمز و اشاره خبر ميدهد.
آري، گفتار دهم، بلاي بسيار مهمي را دفع كرد. منافقاني كارس دي حشر بودند در زمان رواج آزاديِ انديشه و دغدغههاي مربوط به جنگ جهاني، فرصت بدست آوردند و در بسياري جاها شروع به نشر افكار مسموم خود كردند؛ گفتار دهم در چنين زمانهيي منتشر شد. هزار نسخهي آن دني و مف توزيع گرديد؛ هر كس اين
— 880 —
رساله را ديد با كمال اشتياق و كنجكاوي مطالعه كرد. اين كتاب افكار كافرانه زنديقان را به طور كامل در هم ريخت و آنان را ساكت كرد. گفتار دهم به اين ترتيب ثان دانسد كه شايستگي تقدير امام علي (رض) را داشته، و هر كس در اين مورد ترديدي دارد آن را به دقت بخواند و ببيند كه چه برهان محكمي براي حشر است.
حضرت امام علي (رض) با عبارت زيم، نسبهمين سوره يعني سوره "نور" را ذكر ميكند و به گفتار بسيار مختصر نوزدهم و به مكتوب نوزدهم كه مكتوب بسيار كامليست اشاره ميكند.
بِسِرِّ حَوَامِيمِ الْكِتَابِ جَمِيعِهَا ٭ عَلَيْكَ بِفَضْلِ النّ شده دَا نُورُ اُقْسِمَتْ
او به اين منظور با تكرار لفظ نور، از مرتبه مكتوبها خبر ميدهد، يعني در اشاره به ناقص ماندن مكتوب چهاردهم، سوره نور را باز هم در پانزدهمين مرتبه تكرار ميكند و به اين صورت خبري لطيف و دقيق ميدهد؛ همچنين يادآور سوپ شند كه دو رساله مزبور دو نور بزرگ رساله نوراند.
آري، گفتار نوزدهم كه مربوط است به رسالت محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام ، و مكتوب نوزدهم كه به سه جهت، عالي و با كرامت است، الحق؛ در ع يك درخشانترين نور رساله نور هستند. به مناسبت برائت عايشه صديقه رضي الله عنها، ضمير عبارت مَثَلُ نُورِهِ در آيهي نور بهواسطه وجهي از وجوه سه گانه به محمد عَليهِ الصَّلاةُجرم موّلام باز ميگردد، لذا سوره نور با ذات محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام بسيار مرتبط است؛ لذا با سوره مذكور، و با دو لفظ نور و حتي سه كلمهولت ديه دو رساله ياد شده كه رسالت محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام را اثبات ميكنند اشاره دارد، نيز بهرساله معراجكه ثابت كننده رسالت احمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام اداختن ره ميكند.
من اعتراف ميكنم كه ناقص ماندنمكتوب چهاردهمرا فراموش كرده بودم. با مشاهده تكرار يك سوره (دوباره) توسط حضرت امام علي (رض) به خاطر آوردم و از دقتي كه در اسهل و او بود شگفت زده شدم، ليكن تكرار مزبور صرفاً مربوط به گفتار ومكتوب نوزدهمميشود و به موارد بعدي ربطي ندارد.
— 881 —
رمز سوم:با عبارتهاي زير كه در لمعه بيست و هشتم توضيح آنها آمده و اثبات شي مانن از سه وضعيت مهم رساله نور خبر ميدهد:
تُقَیادُ سِیرَاجُ النُّیورِ سِرًّا بَيَانَةً ٭ تُقَادُ سِیرَاجُ السُّرْجِ سِیرًّا تَنَوَّرَتْ
بِنُیورِ جَلاَلٍ بَازِخٍ وَ شَیرَنْطَخٍ ٭ بد و پنوسِ بَرْكُوتٍ بِهِ النَّارُ اُخْمِدَتْ
عبارتهاي فوق از نظر معنا و علم جفر اشارهيي قريب به صراحت به رساله نور دارند و بنا بر توضيحي كه درلمعه هجدهمآمده، در اينجا فقط سه سرّ بيان ميشوود استظر امام علي (رض) را جلب كرده و در لمعه مذكور نيامده است:
سِرّ اول:در حالي كه شايسته است رساله نور در دست مبلغان و بين مسلمانان گردانده شود و نمايش دعبادت د متأسفانه بسيار مخفيانه منتشر ميشود و همه مجبورند آن را پنهان كنند. امام علي (رض) با اشاره به همين موضوع است كه دو بار عبارات "سِرًّا بَيَانَةً" و "سِیرًّا تَنَوَّرَتْ" را بهكار مي را ب منظور از "سِیرًّا" اين است كه فقط ميتواند مخفيانه منتشر شود و با تعجب از آن خبر ميدهد.
سِرّ دوم:رسالهي نور با جلوهي اسم اعظم و تجلي اسم رحيیم و حكيم ظهور كرده است لذا ويژگي ممتازش اسیتواري بر ميروي الال و كبیرياي مقتبس از "اَللهُ اكبَرُ"، شفقت و مرحمت مستفيض از "بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ"، و حكمت و نظم برخاسته از وَ هُوَ الْعَزِيزم با كَكِيمُ است. روح و حيات رساله نور همينهايند. به جاي "عشق" در مشربهاي ديگر،در رساله نور شفقت مشتاقانه و محبت رأفت منشانه وجود دارد؛همچنان كه حضرت امیام علي (رض) با عبارت "تُقَادُ سِرَاجُ النُّورِ" به صورت صريحي از تاريخ تأليف "سرَا اِلور" ياد ميكند و زمان كامل شدناش را ميگويد و از نام مشهورش خبر ميدهد؛ به همين ترتيب در عبارت
"بِنُورِ جَلاَلٍ بَازِخٍ وَ شَرَنْطَخٍ... الي آخر"
هم از مباني سراج النور خبر ميدهد، زيرا "جَلاَلٍ برختي ب" عزت و عظمت و جلال و كبرياست. "شَرَنْطَخٍ" به سرياني "رئوف" معنا ميدهد و "بَرْكُوتٍ"، "رحيم" است. معلوم ميشود حضرت امام علي (رض) سراج النور را تعريف ميكند و ويژگي ممتااعتراضاين ميداند كه حيات و نورانيتاش را از كبريا و عظمت و رأفت و رحيميت اخذ ميكند.
سرّ سوم:حضرت امام علي (رض) در عبارت بالا با جمله "بِهِ النَّارُ اُخْمِدَتْ" ميگا تشوين شاء الله در "هزار و سيصد و پنجاه و چهار" بهواسطه سراج النور يعني
— 882 —
نورانيت رساله نور آتش تجاوزكار ضلالت خاموش خواهد شد، يعني سراج النور كاري خواهد كرد كه آتش فت هستم ي تخريباتي نداشته باشد يا اين كه تجاوزهاي بيشتر آن را در هم خواهد شكست.
اگر تقويم هجري را در نظر بگيريم، ميبينيم دو سال پيش، تجاوز افكار وحشتناكي كه با ا لذت ج از فرصتِ بهوجود آمده براي جدا كردن دين از دنيا، به ضرر دين و قرآن پيش ميرفتند، متوقف شد، كه البته دليل اين امر وجود مانعي قوي در برابر آنها بود. براساس نشانههاي فراوان دانسته ميشود كه مانع مذكور براهيين نوع و حجتهاي برّنده رساله نور بوده است كه در زمانه فعلي به كرات منتشر ميشود. اشارت عَلَويه موجود در احتمال دوم نيز مؤيد همين مطلب است
در اين حال راز إنّا أَعطَينَاكَ تا ح ميليوحقق شده است؛ چرا كه قويترين و وحشتناكترين ركن از چهار ركن سفيانيت به طور كامل كنار رفت و زير خاك در حال عذاب كشيدن است. ارتباط بزرگترينشان هم عملاً قطع شده الاش و محكوم و بازيچه كميته فراماسونري بوده و سرگرم عذاب خويش است. فقط سايه او حكم ميراند. نه تنها جلوي تجاوزش گرفته شده كه تا حدودي در حال عقب نشنگاه ك هست. دو شخص باقي مانده نيز اگر بتوانند اقدام به بازسازي خواهند كرد.
حساب جفري "بِهِ النَّارُ اُخْمِدَتْ" چنين است: "خ" ششصد، "ت" چهارصد، "ر" دويست، "ِيرٌ ود صد، "م" چهل، "د" و سه "الف" هفت، "ب" در "بِهِ" دو، "ه" پنج، و مجموع آنها "هزار و سيصد و پنجاه و چهار". خداوند را سپاس كه سراج النور رسالههاي متعددي چون آيت الكبري دارد. هر كدام آنها در حكم چراغ پر قدرتي هستند اني بسط مستقيم را نشان ميدهند و موجب تصديق خبر امام علي (رض) ميشوند.
حضیرت امیام علي (رض) در "ارجیوزه" به مناسبت سرّ سیوم، عيناً همچیون "بِیهِ النَّارُ اُخْمِدَتْ" كه با مقام جفرياش ناظر است بر سال "هزار و سيصد و پنجد داشتهار"، با رمز و ايما به دو لقب مشهور سعيد (رض) اشاره دارد، و دستور
— 883 —
ميدهد "از خود محافظت كن" و تلويحاً اعلام ميكند كه او در آن زمان بيش از هنُ:
يگري با خطرات متعددي مواجه ميشود.
فَاسْئَلْ لِمَوْلاَكَ الْعَظِيمِ الشَّانِ ٭ يَا مُییییدْرِكًا لِذلِكَ الزَّمَیانِ
بِیییاَنْ يَقِيكَ شَیییرّر يك بكَ الْفِتْنَیةِ ٭ وَ شَرَّ كُلِّ كُرْبَةٍ وَ مِحْنَةٍ
حضرت امام علي (رض) با عبارت فوق كه در بخش پاياني "ارجوزه" آمده است، ميگويد:"يا سعيد الكر يافتهر تا سال "هزار و سيصد و پنجاه و چهار" عمر كردي، از مولاي بزرگات التماس و درخواست كن تا از فتنه و شرور آن زمان و آن دوره در امان بماني".آري، در توضيح اولين كرامباشد ويه كه در لمعه هجدهم آمده، اشارات غيبي قصيده "ارجوزه" درباره رساله نور و مؤلفاش بيان شده است. با يكي از شاگرداناش كه همواره با اسماي سته مشهور كه از آنها به جديت وظم و سكينه تعبير ميكند مشغول ميباشد، سخن ميگويد و به او تسلي خاطر ميدهد. نشانهها و قرينههاي فراوان ثابت ميكنند كه شاگرد ياد شده، سعيد است، او در آنجا به شاگردش ميگويد:
اَحْرُفُ عُجْمنا و تّرَتْ تَسْطِيرًا بِتَّ بِهَیا اْلاَمِيرُ وَالْفَقِيرَا
يعني حروف بيگانه را در سال "هزار و سيصد و چهل و هشت" تعميم خواهند داد؛ كوچك و بزرگ، ا تمرد و فقيران به اجبار با درسهاي شبانه سعي در ياد گرفتن خواهند كرد.
در جمله "سُطِّرَتْ تَسْطِيرًا"، دو "ت" هشتصد، دو "س" صد و بيست، دو "ر" چهارصد، دو "ط" هجده، يك "يا" ده، و مجموع آنها "هزار و سيصد و چهل و هشت" است. در همان سال بهتارگانردم را وا داشتند براي يادگيري حروف لاتين درسهاي شبانه بخوانند.
آنگاه امام علي (رض) نظر بر سعيد (رض) ميكند كه با (دعاي) سكينه مشغولد مطلب با او سخن ميگويد. در ادامه ميگويد:
"يَا مُدْرِكًا لِذلِكَ الزَّمَانِ".
او در يكي دو جا با اشارهيي محكم خطاب به شاگردش كه نام سعيد بر او نهاده ميگويد:"با خواندن دعاي سكينه در حفاظت خود بكوش!"بعد از "ي" ندا رتر از قرينهها و نشانههاي متعدد، سعيد هست، يعني عبارت چنين است:
"يَا سَعِيدُ مُدْرِكًا لِذلِكَ الزَّمَانِ".
اين عبارت با كلمه "مُدْرِكًا" به لحاظ لفظ و علم دستظر است بر لقب
— 884 —
"الكُردي"؛ زيرا "مُدْرِكًا" بدون "م" ميشود "درِكًا" كه قلب شده "كرد" است. "م" نيز كاملاً موافق "ل" و "ي" است. يعني اگر بر عكس خوانده شود چنين خواهد شد. همين طور با كلمه"الزمان"بر لقب "بديع الزمان" كه نامرياش اوست اشاره ميكند و با مقام جفري "هزار و سيصد و پنجاه و چهار يا پنج"، حقيقت حال سعيد (رض) ، وضعيت خلاف عادت وي، نيايش فراوان او براي حفظ و مراقبت، و خلوت و انزواي او را به طور كرساله ان ميكند، و در اين قصيده براي تسلي خاطر او قريب به صراحت، انگشت اشاره بر سر او ميگذارد. در اينجا هم رساله نور را كه مظهر سرّ "بِهِ النَّارُ اُخْمِدَتْ" شده است تشويق ميكند.
پوشيده نماندالت اواَلْقَسَمُ الْجَامِعُ وَالدَّعْوَةُ الشَّرِيفَةُ وَاْلاِسْمُ اْلاَعْظَمُ"
روح و اساس "جلجلوتيه" است. حجت الاسلام امام غزالي (رض) كه مهمترين و دقيقترين شاگرد اويسي امام علي (رض) و يكي از درخشانترين و مشهورترين حجتهاي اسلام است ميگويمعه عراني كه اين مطالب توسط وحي بر پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام نازل شد، پيامبر به علي (رض) فرمود: "بنويس" و او هم نوشت، آنگاه آنها را به نظم درآورد". امام غزالي (رض) ميگويد:
"اِنَّ هذِهِ الدَّعْوَةَ الشيچ كداَةَ وَ الْوِفْقَ الْعَظِيمَ وَ الْقَسَمَ الْجَامِعَ وَ اْلاِسْمَ اْلاَعْظَمَ وَ السِّرَّ الْمَكْنُونَ الْمُعَظَّمَ بِلاَ شَكٍّ كَنْزٌ مِنْ كُنت آويزلدُّنْيَا وَ اْلاخِرَةِ".
امام غزالي با گرفتن درس از امام نورالدين "جلجلوتيه" را به لحاظ كلمههاي سُرياني و ارزش و حيثيت شرح كرده است.
رمز چهارم:امام علي (رض) پس از آنكه از سراج النور خبر ميدهد سي و سه و بوري بح سي و دو اسم سرياني را بر ميشمارد و در اين حين اشاره محكمي دارد به رساله"معجزات قرآنيه و گفتار سي و دوم"كه در ميان اجزاي ديگر رساله نور قويترين و ارزشمندترين ميباشند؛ همچنين مطالب او به رمز يا اشاره يا تلويح بر يك سالهها هم ناظر است.
آري، حضرت امام علي (رض) با نظر بر رساله نور، اسمهاي سرياني را ذكر كرده و مطلب را با دعا خاتمه ميدهد:
— 885 —
تُقَیادُ سِیرَاجُ النُّیورِ سِیرًّا بَيَانَةً ٭ تُقَادُ سِیرَاجُ السُّیرْجِ سِیرًّا تَنَوَّرَتْ
بِناند كجَلاَلٍ بَیازِخٍ وَ شَیرَنْطَخٍ ٭ بِقُدُّوسِ بَرْكُوتٍ بِهِ النَّارُ اُخْمِدَتْ
بِيَیاهٍ وَيَیا يُیوهٍ نَمُیوهٍ اَصَیالِيًیا ٭ بِطَمْطَامٍ مِهْیرَاشٍ لِنَارِ الْبول خطَمَتْ
بِهَیالٍ اَهِيلٍ شَلْعٍ شَلْعُوبٍ شَالِعٍ ٭ طَهِىٍّ طَهُیوبٍ طَيْطَهُوبٍ طَيَطَّهَتْ
اَنُوخٍ بِيَمْلُوخٍ وَ اَبْرُوخٍ اُقْسِمَتْ ٭ بِتَمْیلِيخِ آيَیني
#70میُوخٍ تَشَیمَّخَتْ
اَبَاذِيخَ بَيْذُوخٍ وَ ذَيْمُوخٍ بَعْدَهَا ٭ خَمَارُوخٍ يَشْرُوخٍبِشَرْخٍ تَشَمَّخَتْ
ناظر است بر گفتار مشهور بيست و نهم در لوتر احشر، بعد معراج و ضميمهاش شق القمر.
بِبَلْخٍ وَ سِمْيَانٍ وَ بَازُوخٍ بَعْدَهَا ٭ بِذَيْمُوخٍ اَشْمُوخٍ بِهِ الْكَوْنُ عُمِّرَتْ
بِشَلْمَخَتٍ اِقْبَلْ دُعَائِى
حضرت امام علي (رض) از رساله رگ را در آغاز به صراحت خبر داده بود، در مرتبه نخست، با نامهاي "سراج النور و سراج السُرج" آشكارا از آن ياد ميكند و به مرتبه "بيست و پنج" رسيده ميگويد:
"بِتَمْیلِيخِ آيَیاتٍ شَمیُوخٍ تَشَیمَّخَه نور
مشهورترين و درخشانترين رساله در ميان مجموعه رساله نور رساله "معجزات قرآنيه" است كه گفتار "بيست و پنجم" ناميده ميشود؛ اين رساله معجزات آيات قرآني را بيان ميبه حكم با چهل دليل معجزه بودن قرآن را طي وجوه كلي هفتگانه به اثبات ميرساند. اينكه از سراج النور در ابتدا و در مرتبه نخست ياد ميشود، نيز وجود كلمه "آيَاتٍ" در نِيَّة"بِتَمْلِيخِ آيَاتٍ"، و ذكر آن در مرتبه بيست و پنجم، قرينه محكميست كه امام علي (رض) به گفتار بيست و پنجم كه آيات بسياري را ذكر نموده و اعجاز و اسرارشان را بيان ميكند، از منظر معناي مجازي مينگرد؛ و در تبعيتي سورهها باز هم در مرتبه "بيست و پنجم" با تغيير عبارت به نحوي كه گويي از ابتدا آغاز ميكند ميگويد: "بِحَقِّ تَبَارَكَ" و از اهميت گفتار بيست و پنجم ب. صدهان پرخيرترين و بابركتترين رساله از رسايل نور ياد ميكند.
بعد، در مرتبه "بيست و ششم و بيست و هفتم" ميگويد:
"اَبَاذِيخَ بَيْذُوخٍ وَ ذَيْمُوخٍ بَعْدَهَا".
— 886 —
آن گاه در مرتبه "سي و سي و يكم" با گفتن
"ب اشارهٍ وَ سِمْيَانٍ وَ بَازُوخٍ بَعْدَهَا"
عبارت را دوباره تغيير داده، كلمه "بَعْدَهَا" را ذكر ميكند. براساس قرينهيي كاملاً روشن و محكم با كلمه "بَعْدَهَا" به ضميمهيوند.
# اجتهاد يعني گفتار "بيست و هفتم" كه مربوط به مطالب بسيار مهم و ارزشمندي درباره صحابه ميباشد، و به ضميمه رسالهي معراج يعني گفتار "سي و يكم" كه بحث شق ا مهرباا در بر ميگيرد و به آن بسيار نياز است، پر قدرت اشاره ميكند به نحوي كه گويي نشانشان ميدهد. من اعتراف ميكنم كه ضمايم مزبور را فراموش كرده بودم و با يادآوري امام عل نفس ا آنها را به خاطر آوردم. شق القمر را در گذشته نوشتهام و اينك ضميمهيي را كه مربوط به صحابه بود به خاطر آوردم. مادام كه در علم بلاغت و فن بيان، معناي مجازي را ميشود فقط با يك قرينه مراد كرن و محگر با يك مناسبت به مفهومي اشاره شود، آن مفهوم به عنوان معناي اشاري پذيرفته ميشود؛ البته صرف نظر از قرينهها و نشانههاي آشكار و فراوان، اينكه فقط در هميندر آن و دقيقاً در مقام هر دو ضميمه كلمه "بَعْدَهَا" را كه به معني ذيل و ضميمه است تكرار نموده و سخن را تغيير ميدهد قرينه كامليست براي اينكه بگوييم حضرت امام علي (رض) به غير ازبت مي حقيقي، درصدد بيان يك معناي مجازي و اشاري هم هست.
سپس در مرتبه بيست و نهم به طرز پر هيبتي ميگويد:
"خَمَارُوخٍ يَشْرُوخٍ بِشَرْخٍ تَشَمَّخَتْ".
كلمه "تَشَمَّبالاي را كه به معناي آگاهي از اسرار است و بحث آن در مرتبه بيست و پنجم گذشت، تكرار ميكند و چنان كه پيشتر گفتيم با قرينهيي محكم به گفتار خارق العاده بيست و نهم اشارهغمبري د.
آنگاه براي جلب توجه به گفتار "سي و دوم" كه رساله جامعيست و در مرتبه سي و دوم در حين برشماري سورهها با اهميت بر آن اشاره دارد، ميگويد:
"ذَيْمُوخٍ اَشْمُوخٍ بِهِ الْكَوْنُ عُمِّرَتْ"
و در نسخهيي ديگر "بِهِ الْكَوْنُ عُطِّ كه وق؛ يعني با تجلي اسم عدل و اسم حكم، و با عدالت و ميزان و نظم و حكمت آن، دنيا بازسازي ميشود و از تخريب ميرهد. دنيا به سبب رايحه طيبه و شميم دلنشين دو اسم مذكور در نسخه دوم، بوي خوشي خواهد گرفت؛ و چون دكان عطار بوي خوش خواهد داد.
— 887 —
ن، در ن ترتيب امام علي (رض) بر گفتار "سي و دوم" كه آيينه درخشان اسم عدل و اسم حكم و در حكم تفسير آنهاست اشاره ميكند و با معناي مجازي مطالب مربوطه را بيان ميدارد.
او با تكرار كلمه "ذَيْمُوخٍاز سواين مطلب اشاره دارد كه "گفتارها" سي و سهاند اما مرتبهيي از آن شامل مكتوبات است و گفتار "سي و دوم" مرتبه آخر ميباشد. من معناي تمام كلمات سرياني را نميدانمدن اين غزالي (رض) نيز همه آنها را توضيح نداده است، لذا فعلاً از اشاره حضرت امام علي (رض) به رسالههاي ديگر ميگذرم.
رمز پنجم:مادام كه جلجلوتيه با وحي بر پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام نازل شده و به موجب علم علام الغيوب افاده معنا ميمن در نيز مادام كه در عبارت "تُقَادُ سِرَاجُ النُّورِ" و "اَقِدْ كَوْكَبِى" با معناي مجازي صراحتاً به رساله نور اشاره ميشود ی كه حقيقت آن قصيده را ثابت كرده ی و نيز با اشاره از سيزده رساله مهم آن خبر ميدهد؛ همچنين از مؤلف رسالي كلي كه با "الاِسْمُ الْمُعَظَّمُ" كه در "فَيَا حَامِلَ اْلاِسْمِ الَّذِى جَلَّ قَدْرُهُ "از پايههاي قصيده مذكور ميباشد، همواره مشغول بوده و از آن استمداد است ف، و از سيزده واقعه مهم زندگاني او به رمز و ايما و اشاره و بهواسطه معناي مجازي خبر ميدهد.
همچنين مادام كه براي حصول مفهوم اشاري با معناي مجازي، قرينهيي ضعيف، نشانهيي پنهان ميياببتي واحد كفايت ميكند؛ و مادام كه اشاره به رساله نور و رسالههايش، و مؤلف و احوالاش، قرينه يكديگرند؛ بلكه عموم اشارتها به اعتبار وحدت موضوع، همراه با قرينهها، براي هر يك، قرينهيي محكم و نشانهيي قويست.
البته ميتوان گفت حضرت اينكعلي (رض) همچنان كه در آغاز ميگويد:
بَدَئْتُ بِبِسْمِ اللّٰهِ رُوحِى بِهِ اهْتَدَتْ اِلى كَشْفِ اَسْرَارٍ بِبَاطِنِهِ انْطَوَتْ
يعني با گفتن "با
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
گنجينه اسرار رسااز كردم. روح من با بسم الله بود كه آن گنجينه را كشف كرد؛" به قرينه ساير اشارتها، به صورت معنايي اشاري و مدلولي مجازي به "رساله بِسْمِ اللّٰهِ" كه "گفتار نخست" ناميده شده و كوتاه و غايت پر قدرت بوده و در حكم "ب يُضِياللّٰهِ" يا فاتحه يا بِسمِله