— 12 —
از كليات رساله نور
شعاعها شعاعها
مؤلفمؤلف
بديع الزمان سعيد نورسيبديع الزمان سعيد نورسي
مترجم: داود وفاييمترجم: داود وفايي
— 13 —
مختصري از زندگينامه بديع الزمان سعيد نورسي
بديع الزمان سعيد نورسي مؤلف كليات رساله نور ی كه تفسيري قدسي از قرآن كريم در قرن چهاردهم هجري قمريست ی در سال (١٨٧٨م) در روستاي "نورس" از توابع بخش هيزان در استان بيتليس تركيه به دنيا آمد؛ نام پدر او ميرزا و نام مادرش نوريه بود.بديع الزمان سعيد نورسي مؤلف كليات رساله نور ی كه تفسيري قدسي از قرآن كريم در قرن چهاردهم هجري قمريست ی در سال (١٨٧٨م) در روستاي "نورس" از توابع بخش هيزان در استان بيتليس تركيه به دنيا آمد؛ نام پدر او ميرزا و نام مادرش نوريه بود.
بديع الزمان علومي را كه طبق روال عادي در مدارس ديني شرق آناتولي در پانزده سال خوانده ميشد در سه ماه فرا گرفت. او تقريباً اواخر سالهاي ١٨٩٠ به دعوت "طاهر پاشا"، والي شهر وان، به آنجا رفت و با تأسيس مدرسهيي ديني در وان شروع به تربيت طلبه كرد و در همان مقطع به علومي چون فيزيك، شيمي، نجوم و فلسفه هم پرداخت. روزي طاهر پاشا، خبر منتشر شده در روزنامهيي را به او نشان داد كه نوشته بود: "وزير مستعمرات انگلستان در مجلس عوام اين كشور، در حالي كه قرآن را در دست داشت، طي نطقي گفته است: تا وقتي قرآن در دسترس مسلمانان باشد ما واقعاً نميتوانيم بر آنها حكومت كنيم، يا بايد قرآن را از ميان آنها برداريم يا كاري كنيم كه از قرآن دلسرد شوند".بديع الزمان علومي را كه طبق روال عادي در مدارس ديني شرق آناتولي در پانزده سال خوانده ميشد در سه ماه فرا گرفت. او تقريباً اواخر سالهاي ١٨٩٠ به دعوت "طاهر پاشا"، والي شهر وان، به آنجا رفت و با تأسيس مدرسهيي ديني در وان شروع به تربيت طلبه كرد و در همان مقطع به علومي چون فيزيك، شيمي، نجوم و فلسفه هم پرداخت. روزي طاهر پاشا، خبر منتشر شده در روزنامهيي را به او نشان داد كه نوشته بود: "وزير مستعمرات انگلستان در مجلس عوام اين كشور، در حالي كه قرآن را در دست داشت، طي نطقي گفته است: تا وقتي قرآن در دسترس مسلمانان باشد ما واقعاً نميتوانيم بر آنها حكومت كنيم، يا بايد قرآن را از ميان آنها برداريم يا كاري كنيم كه از قرآن دلسرد شوند".
اين سخن تأثير فراواني بر روح بديع الزمان گذاشت. با تمام توان نزد خود عهد كرد و با جديت گفت: "من به جهانيان اثبات خواهم كرد و نشان خواهم داد كه قرآن خورشيدي معنويست؛ نه خاموش ميشود و نه ميتوان آن را خاموش كرد." و در نتيجه فعاليتهاي خود را در اين مسير پيش برد.اين سخن تأثير فراواني بر روح بديع الزمان گذاشت. با تمام توان نزد خود عهد كرد و با جديت گفت: "من به جهانيان اثبات خواهم كرد و نشان خواهم داد كه قرآن خورشيدي معنويست؛ نه خاموش ميشود و نه ميتوان آن را خاموش كرد." و در نتيجه فعاليتهاي خود را در اين مسير پيش برد.
او با هیدف راه اندازي دانشیگاهي به نام "مدرسةُ الزهیرا"، كه ميخواست دروس حوزوي و دانشگاهي را توأمان در آن تدريس كند، به استانبول رفت. هدف بديع الزمان اين بود كه با تأسيس دانشگاه مذكور، مانع تفرقه جوانان شرق بر اثراو با هیدف راه اندازي دانشیگاهي به نام "مدرسةُ الزهیرا"، كه ميخواست دروس حوزوي و دانشگاهي را توأمان در آن تدريس كند، به استانبول رفت. هدف بديع الزمان اين بود كه با تأسيس دانشگاه مذكور، مانع تفرقه جوانان شرق بر اثر
— 14 —
قوميتگرايي شود. او در شام خطبه بسيار مهمي ايراد كرد و به بيان بيماريهاي جهان اسلام و راههاي مداواي آن پرداخت. در جنگ جهاني اول به عنوان فرمانده هنگ نيروهاي داوطلب به جبهه رفت و همراه با طلبههايش در "بيتليس" توسط روسها اسير شد و در "كاستورما" دو و نيم سال در اسارت به سر برد.قوميتگرايي شود. او در شام خطبه بسيار مهمي ايراد كرد و به بيان بيماريهاي جهان اسلام و راههاي مداواي آن پرداخت. در جنگ جهاني اول به عنوان فرمانده هنگ نيروهاي داوطلب به جبهه رفت و همراه با طلبههايش در "بيتليس" توسط روسها اسير شد و در "كاستورما" دو و نيم سال در اسارت به سر برد.
امّا بديع الزمان موقعيتي به دست ميآورد، از آنجا گريخته و خود را به استانبول ميرساند. استانبول در آن زمان تحت اشغال انگليسيها بود. به مجلس اول در آنكارا دعوت ميشود. با مشاهده گرايش نمايندگان به اروپا و بيقيدي آنها در قبال مسائل ديني مخصوصاً نماز، نطقي ايراد ميكند، سپس آنكارا را ترك كرده و اواخر سال ١٩٢٣ به شهر وان ميرود.امّا بديع الزمان موقعيتي به دست ميآورد، از آنجا گريخته و خود را به استانبول ميرساند. استانبول در آن زمان تحت اشغال انگليسيها بود. به مجلس اول در آنكارا دعوت ميشود. با مشاهده گرايش نمايندگان به اروپا و بيقيدي آنها در قبال مسائل ديني مخصوصاً نماز، نطقي ايراد ميكند، سپس آنكارا را ترك كرده و اواخر سال ١٩٢٣ به شهر وان ميرود.
درسال ١٩٢٥ او را از وان به منطقه بارلا در حومه شهر اسپارتا تبعيد ميكنند. بديع الزمان در آنجا شروع به تأليف "كليات رساله نور" ميكند. فعاليت چاپ و نشر در آن سالها ممنوع بود، لذا طلبههاي نور صدها هزار نسخه از رساله نور را كتابت كرده، و دست به دست توزيع و تكثير ميكنند. بديع الزمان را تا سال ١٩٥٠ از شهري به شهر ديگر تبعيد كرده و از دادگاهي به دادگاه ديگر روانه ميكنند. او را بارها مسموم كردند؛ و جفايي نماند كه تحمل نكند و عزايي نماند كه نبيند. او بعدها در "اسپارتا" به همراه پنج شش نفر از طلبههايش مدرسه نوريهيي تأسيس كرد و در ٢٣ مارس ١٩٦٠ در بيست و ششمين شب ماه مبارك رمضان در شهر اورفا به رحمت ايزدي پيوست.درسال ١٩٢٥ او را از وان به منطقه بارلا در حومه شهر اسپارتا تبعيد ميكنند. بديع الزمان در آنجا شروع به تأليف "كليات رساله نور" ميكند. فعاليت چاپ و نشر در آن سالها ممنوع بود، لذا طلبههاي نور صدها هزار نسخه از رساله نور را كتابت كرده، و دست به دست توزيع و تكثير ميكنند. بديع الزمان را تا سال ١٩٥٠ از شهري به شهر ديگر تبعيد كرده و از دادگاهي به دادگاه ديگر روانه ميكنند. او را بارها مسموم كردند؛ و جفايي نماند كه تحمل نكند و عزايي نماند كه نبيند. او بعدها در "اسپارتا" به همراه پنج شش نفر از طلبههايش مدرسه نوريهيي تأسيس كرد و در ٢٣ مارس ١٩٦٠ در بيست و ششمين شب ماه مبارك رمضان در شهر اورفا به رحمت ايزدي پيوست.
سه ماه بعد، قبر او توسط دولت وقت به صورت مخفيانه در نيمه شبي گشوده شده و جاي آن را تغيير ميدهند و در حال حاضر محل دفن او مشخص نيست.سه ماه بعد، قبر او توسط دولت وقت به صورت مخفيانه در نيمه شبي گشوده شده و جاي آن را تغيير ميدهند و در حال حاضر محل دفن او مشخص نيست.
بديع الزمان در طول حيات خود همواره با فروتني و خضوع و استغنا و ميانهروي زندگي نمود، و از هيچ كس مالي نگرفت مگر اينكه معادلش را پرداخت كرد.بديع الزمان در طول حيات خود همواره با فروتني و خضوع و استغنا و ميانهروي زندگي نمود، و از هيچ كس مالي نگرفت مگر اينكه معادلش را پرداخت كرد.
زندگي او مملو از نمونههاي گذشت و فداكاري بود.زندگي او مملو از نمونههاي گذشت و فداكاري بود.
— 15 —
رساله نور چگونه تفسيريست؟
تفسير دو نوع است:تفسير دو نوع است:
نوع اول، تفسيرهاي معلوم و شناخته شدهاند كه به بيان و توضيح و اثبات عبارات، كلمات و جملات قرآن ميپردازند.نوع اول، تفسيرهاي معلوم و شناخته شدهاند كه به بيان و توضيح و اثبات عبارات، كلمات و جملات قرآن ميپردازند.
در نوع دوم تفسير، حقايق ايماني قرآن با براهين محكم، بيان و اثبات و ايضاح ميگردد. اين نوع تفسير داراي اهميت فراواني است. تفسيرهاي معمول و در دست، گاه به طرز مُجمل به اين موضوع ميپردازند. ليكن رساله نور، مستقيماً نوع دوم را مبناي كار قرار داده و تفسيري معنويست كه به طرز بينظيري، فيلسوفان معاند را به سكوت وادار ميكند.در نوع دوم تفسير، حقايق ايماني قرآن با براهين محكم، بيان و اثبات و ايضاح ميگردد. اين نوع تفسير داراي اهميت فراواني است. تفسيرهاي معمول و در دست، گاه به طرز مُجمل به اين موضوع ميپردازند. ليكن رساله نور، مستقيماً نوع دوم را مبناي كار قرار داده و تفسيري معنويست كه به طرز بينظيري، فيلسوفان معاند را به سكوت وادار ميكند.
رساله نور مجموعهييست كه به دور از نظريات و مطالعاتِ صرفاً ذهني، حقايق كتاب مقدسمان را ی كه در هر عصر ميليونها نفر تحت رهبري و هدايتاش هستند ی به صورت عقلاني و عيني توضيح داده و براي استفاده انسانها عرضه مينمايد.رساله نور مجموعهييست كه به دور از نظريات و مطالعاتِ صرفاً ذهني، حقايق كتاب مقدسمان را ی كه در هر عصر ميليونها نفر تحت رهبري و هدايتاش هستند ی به صورت عقلاني و عيني توضيح داده و براي استفاده انسانها عرضه مينمايد.
رساله نور تفسيرِ نوراني آيات قرآن است و از ابتدا تا انتها مُدلَّل به حقايق ايمان و توحيد ميباشد؛ اين مجموعهي تفسيري طوري تهيه و تأليف شده كه همهي اقشار جامعه ميتوانند از آن بهره ببرند. رساله نور داراي علوم مبتني بر اثبات بوده و شكّاكان و منتقدين را قانع ميكند؛ از عوامترين فرد تا خواصترين را مورد خطاب قرار داده و معاندترين فيلسوفان را نيز مجبور به تسليم مينمايد.رساله نور تفسيرِ نوراني آيات قرآن است و از ابتدا تا انتها مُدلَّل به حقايق ايمان و توحيد ميباشد؛ اين مجموعهي تفسيري طوري تهيه و تأليف شده كه همهي اقشار جامعه ميتوانند از آن بهره ببرند. رساله نور داراي علوم مبتني بر اثبات بوده و شكّاكان و منتقدين را قانع ميكند؛ از عوامترين فرد تا خواصترين را مورد خطاب قرار داده و معاندترين فيلسوفان را نيز مجبور به تسليم مينمايد.
رساله نور مجموعهيي نورانيست كه صد و سي اثر را در بر ميگيرد، و در قالب رسالههاي كوچك و بزرگ به نيازهاي زمانه پاسخ كامل ميدهد؛ اين اثر عقل و دل را مطمئن كرده و در قرن بيستم تفسير معنوي قرآن كريم است نه تفسير لفظي.رساله نور مجموعهيي نورانيست كه صد و سي اثر را در بر ميگيرد، و در قالب رسالههاي كوچك و بزرگ به نيازهاي زمانه پاسخ كامل ميدهد؛ اين اثر عقل و دل را مطمئن كرده و در قرن بيستم تفسير معنوي قرآن كريم است نه تفسير لفظي.
— 16 —
رساله نور به هر سؤالي كه به ذهن انسان خطور كند پاسخ داده، و وحدانيت الهي، حقيقت نبوت و مراتب ايمان را اثبات ميكند.رساله نور به هر سؤالي كه به ذهن انسان خطور كند پاسخ داده، و وحدانيت الهي، حقيقت نبوت و مراتب ايمان را اثبات ميكند.
اين اثر شاهكاريست كه از طبقات زمين و آسمان، بحث ملائكه و روح، حقيقت زمان، وقوع حشر و قيامت، موجوديت بهشت و جهنم و ماهيت اصلي مرگ گرفته تا منبع سعادت و شقاوت ابدي، همه مسائل ايماني را كه به ذهن كسي خطور بكند يا نكند با قطعيترين دلايل به صورت عقلي و منطقي و علمي اثبات مينمايد. رساله نور افراد را به فراگيري علوم مبتني بر اثبات تشويق كرده، و طرف مقابل را با دلايلي قطعيتر از مسائل رياضي قانع ميكند و نگرانيها و كنجكاويهاي او را از بين ميبرد.اين اثر شاهكاريست كه از طبقات زمين و آسمان، بحث ملائكه و روح، حقيقت زمان، وقوع حشر و قيامت، موجوديت بهشت و جهنم و ماهيت اصلي مرگ گرفته تا منبع سعادت و شقاوت ابدي، همه مسائل ايماني را كه به ذهن كسي خطور بكند يا نكند با قطعيترين دلايل به صورت عقلي و منطقي و علمي اثبات مينمايد. رساله نور افراد را به فراگيري علوم مبتني بر اثبات تشويق كرده، و طرف مقابل را با دلايلي قطعيتر از مسائل رياضي قانع ميكند و نگرانيها و كنجكاويهاي او را از بين ميبرد.
اين تفسير معنوي از چهار بخش بزرگ با عناوين «گفتارها، مكتوبات، لمعات و شعاعها» تشكيل ميشود و مجموع آن متشكل از صد و سي رساله است.اين تفسير معنوي از چهار بخش بزرگ با عناوين «گفتارها، مكتوبات، لمعات و شعاعها» تشكيل ميشود و مجموع آن متشكل از صد و سي رساله است.
— 17 —
شعاع دوم
واپسين ثمره زندان اسكي شهيرواپسين ثمره زندان اسكي شهير
شعیاع دومِ لمعه سي و يكم شعیاع دومِ لمعه سي و يكم
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِبِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
شانزده سال پيش، در زندان اسكي شهير زماني كه بعد از آزادي دوستان، تنها مانده بودم؛ اين شعاع را با عجله و با قلم ناقص و در حالي كه ناراحت و تحت فشار بودم نوشتم؛ از اين رو تا حدودي بينظم است، اما در اين روزها كه آن را تصحيح ميكردم ديدم از نظر ايمان و توحيد، بسيار باارزش و غني و مهم است.شانزده سال پيش، در زندان اسكي شهير زماني كه بعد از آزادي دوستان، تنها مانده بودم؛ اين شعاع را با عجله و با قلم ناقص و در حالي كه ناراحت و تحت فشار بودم نوشتم؛ از اين رو تا حدودي بينظم است، اما در اين روزها كه آن را تصحيح ميكردم ديدم از نظر ايمان و توحيد، بسيار باارزش و غني و مهم است.
سعيد نورسيسعيد نورسي
— 18 —
(هفتمين نكتهي اعظم، مربوط به اسم اعظمِ اَللهُ اَحَدٌ، و هفتمين نكته بعد از شش نكتهي مربوط به شش اسم اعظم است.)(هفتمين نكتهي اعظم، مربوط به اسم اعظمِ اَللهُ اَحَدٌ، و هفتمين نكته بعد از شش نكتهي مربوط به شش اسم اعظم است.)
يادآوري يادآوري
اين رساله از نظر من بسيار مهم است، زيرا در آن اسرار ايماني ی كه بسيار مهم و دقيق است ی آشكار ميشود. فردي كه اين رساله را مطالعه كند و بفهمد انشاءالله ايمان خود را نجات خواهد داد. متأسفانه چون در اينجا اجازه ديدار با كسي را نداشتم، نتوانستم آن را به كسي بدهم تا برايم پاكنويس كنند. اگر مايل به دانستن ارزش اين رساله هستي، در شروع، ثمرات دوم و سوم را كه در ابتداي رساله است و خاتمهيي را كه در پايان آمده، و مسألهيي را كه دو صفحه پيش از خاتمه است با دقت بخوان و آنگاه تمام آن را با تأني مطالعه كن.اين رساله از نظر من بسيار مهم است، زيرا در آن اسرار ايماني ی كه بسيار مهم و دقيق است ی آشكار ميشود. فردي كه اين رساله را مطالعه كند و بفهمد انشاءالله ايمان خود را نجات خواهد داد. متأسفانه چون در اينجا اجازه ديدار با كسي را نداشتم، نتوانستم آن را به كسي بدهم تا برايم پاكنويس كنند. اگر مايل به دانستن ارزش اين رساله هستي، در شروع، ثمرات دوم و سوم را كه در ابتداي رساله است و خاتمهيي را كه در پايان آمده، و مسألهيي را كه دو صفحه پيش از خاتمه است با دقت بخوان و آنگاه تمام آن را با تأني مطالعه كن.
— 19 —
هفتمين نكتهي اعظیم دربارهي (اَللهُ اَحَدٌ،) بعد از نكات ششگانهي شش اسم اعظم است
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِبِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
وَ بِهِ نَسْتَعِينُوَ بِهِ نَسْتَعِينُ
نكتهييست داير بر سه ثمره توحيد، سه مقتضي آن و سه حجت بسيار دلنشين و بينهايت لطيف و بسيار زيبا كه براساس نكتهيي از آيهينكتهييست داير بر سه ثمره توحيد، سه مقتضي آن و سه حجت بسيار دلنشين و بينهايت لطيف و بسيار زيبا كه براساس نكتهيي از آيهي
فَاعْلَمْ اَنَّهُ لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُفَاعْلَمْ اَنَّهُ لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ
(محمد:١٩) و اشاره و الهامي از يك سوگند مشهور نبوي احساس كردم. رسیول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام زمیاني كه قَسَم ياد ميكرد در بيشتر مواقع ميفرمود:(محمد:١٩) و اشاره و الهامي از يك سوگند مشهور نبوي احساس كردم. رسیول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام زمیاني كه قَسَم ياد ميكرد در بيشتر مواقع ميفرمود:
"وَالَّذِى نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ""وَالَّذِى نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ"
اين سوگند نشان ميدهد كه گستردهترين دايره شجره كائنات و انتها و نهايت و حتي جزئيات آن تحت اراده و در يد قدرت ذات واحد احد است. زيرا وقتي منتخبترين و مستثناترينِ مخلوقات يعني محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام مالك نفس خود نيست و در افعال خويش اختيار تام ندارد و حركاتاش وابسته به اختيار كس ديگريست، بيشك هيچچيز و هيچ شأن، و هيچ حال و كيفيتي اعم از جزئي يا كلي نميتواند خارج از دايره تصرفات آن اختيار فراگير و اقتدار محيط قرار داشته باشد.اين سوگند نشان ميدهد كه گستردهترين دايره شجره كائنات و انتها و نهايت و حتي جزئيات آن تحت اراده و در يد قدرت ذات واحد احد است. زيرا وقتي منتخبترين و مستثناترينِ مخلوقات يعني محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام مالك نفس خود نيست و در افعال خويش اختيار تام ندارد و حركاتاش وابسته به اختيار كس ديگريست، بيشك هيچچيز و هيچ شأن، و هيچ حال و كيفيتي اعم از جزئي يا كلي نميتواند خارج از دايره تصرفات آن اختيار فراگير و اقتدار محيط قرار داشته باشد.
آري، آنچه اين سوگندِ به غايت معنادار محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام نشان ميدهد، توحيد ربوبيّتي محيط و در غايت عظمت است. چون در اثبات اين توحيد، صد برهان بيّن و بلكه بيشتر، در رساله نور ی كه سراج النور است ی بيان گرديده، تفصيل و اثبات اين حقيقت عاليه را به آن ارجاع ميدهيم و در شعاعآري، آنچه اين سوگندِ به غايت معنادار محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام نشان ميدهد، توحيد ربوبيّتي محيط و در غايت عظمت است. چون در اثبات اين توحيد، صد برهان بيّن و بلكه بيشتر، در رساله نور ی كه سراج النور است ی بيان گرديده، تفصيل و اثبات اين حقيقت عاليه را به آن ارجاع ميدهيم و در شعاع
— 20 —
دوم، مطالبي در قالب سه مقام مختصر بيان ميشود: در مقام اولِ اين حقيقت ايماني بسيار مهم، سه ثمره كلي از ثمرات بيشمار، به غايت لطيف، دلنشين، نوراني و بسيار ارزشمند را به اختصار بيان ميكنيم و به ذوقها و احساساتي كه قلب مرا به سوي آن ثمرات سوق داد، اشاره مينماييم.دوم، مطالبي در قالب سه مقام مختصر بيان ميشود: در مقام اولِ اين حقيقت ايماني بسيار مهم، سه ثمره كلي از ثمرات بيشمار، به غايت لطيف، دلنشين، نوراني و بسيار ارزشمند را به اختصار بيان ميكنيم و به ذوقها و احساساتي كه قلب مرا به سوي آن ثمرات سوق داد، اشاره مينماييم.
در مقام دوم نيز سه مقتضي كلي اين حقيقت قدسي و اسباب موجبه آن بيان ميگردد، سه مقتضي مذكور از قدرت سه هزار مقتضي برخوردار است. در مقام سوم هم سه علامت اين حقيقت توحيدي ذكر ميشود، سه علامتي كه از قدرت سيصد علامت و نشانه و دليل برخوردار ميباشد.در مقام دوم نيز سه مقتضي كلي اين حقيقت قدسي و اسباب موجبه آن بيان ميگردد، سه مقتضي مذكور از قدرت سه هزار مقتضي برخوردار است. در مقام سوم هم سه علامت اين حقيقت توحيدي ذكر ميشود، سه علامتي كه از قدرت سيصد علامت و نشانه و دليل برخوردار ميباشد.
نخستين ثمره مقام اول
جمال الهي و كمال رباني در توحيد و وحدت نمود مييابد، اگر وحدت نباشد آن خزانه ازلي پنهان ميماند.جمال الهي و كمال رباني در توحيد و وحدت نمود مييابد، اگر وحدت نباشد آن خزانه ازلي پنهان ميماند.
آري، جمال و كمالات بيشمار الهي، محاسن بيحد و حصر، حُسن رباني، احسانهاي بينهايت، بهاي رحماني، و كمال جمالِ بيغايت صمداني، فقط در آيينه وحدت، و بهواسطه وحدت است كه در جلوهي اسماي متمركز در چهره جزئيات در نهايت شجره خلقت، مشاهده ميگردد.آري، جمال و كمالات بيشمار الهي، محاسن بيحد و حصر، حُسن رباني، احسانهاي بينهايت، بهاي رحماني، و كمال جمالِ بيغايت صمداني، فقط در آيينه وحدت، و بهواسطه وحدت است كه در جلوهي اسماي متمركز در چهره جزئيات در نهايت شجره خلقت، مشاهده ميگردد.
مثلاً براي نوزادي ضعيف و ناتوان از جايي كه فكرش را هم نميشود كرد يعني از ميان خون و قاذورات، شيري سفيد، زلال و پاكيزه تهيه ميشود، اين فعلي جزئيست كه وقتي با نظر توحيد به آن بنگريم امر تغذيه كلي و عام همه نوزادان را ميبينيم كه مادرانشان نيز مُسخرشان هستند و به شكل شگفتانگيز و مهربانانه اعمال ميگردد؛ اينجا جمال لايزال رحمت رحماني در كمال وضوح و روشني ديده ميشود. اگر با نظر توحيد نگاه نكنيم جمال مذكور پنهان ميماند و حتي همان تغذيه جزئي نيز به اسباب و تصادف و طبيعت حواله شده، و تمام ارزش و ماهيت خود را از دست ميدهد.مثلاً براي نوزادي ضعيف و ناتوان از جايي كه فكرش را هم نميشود كرد يعني از ميان خون و قاذورات، شيري سفيد، زلال و پاكيزه تهيه ميشود، اين فعلي جزئيست كه وقتي با نظر توحيد به آن بنگريم امر تغذيه كلي و عام همه نوزادان را ميبينيم كه مادرانشان نيز مُسخرشان هستند و به شكل شگفتانگيز و مهربانانه اعمال ميگردد؛ اينجا جمال لايزال رحمت رحماني در كمال وضوح و روشني ديده ميشود. اگر با نظر توحيد نگاه نكنيم جمال مذكور پنهان ميماند و حتي همان تغذيه جزئي نيز به اسباب و تصادف و طبيعت حواله شده، و تمام ارزش و ماهيت خود را از دست ميدهد.
مثال ديگر اينكه اگر شفا يافتن از يك بيماري دهشتناك به ديدهي توحيد نگريسته شود، به يكباره در سيماي اعطاي شفا به همهي دردمندان اين بيمارستان بزرگ ی زمين ی توسط دارو و درمان موجود در داروخانهي بزرگ عالم،مثال ديگر اينكه اگر شفا يافتن از يك بيماري دهشتناك به ديدهي توحيد نگريسته شود، به يكباره در سيماي اعطاي شفا به همهي دردمندان اين بيمارستان بزرگ ی زمين ی توسط دارو و درمان موجود در داروخانهي بزرگ عالم،
— 21 —
جمال شفقت و محاسن رحيميّتِ رحيمِ مطلق بهصورت كلي و به وضوح ديده ميشود. اگر با نظر توحيدي نگاه نشود، همان امر جزئي شفا كه در عين حال فعلي عالمانه، بصيرانه و مدركانه است، به خواص داروهاي بيروح و قدرت كور و طبيعت بيادراك نسبت داده ميشود و به اين ترتيب تمام ماهيت و حكمت و ارزش خود را از دست خواهد داد.جمال شفقت و محاسن رحيميّتِ رحيمِ مطلق بهصورت كلي و به وضوح ديده ميشود. اگر با نظر توحيدي نگاه نشود، همان امر جزئي شفا كه در عين حال فعلي عالمانه، بصيرانه و مدركانه است، به خواص داروهاي بيروح و قدرت كور و طبيعت بيادراك نسبت داده ميشود و به اين ترتيب تمام ماهيت و حكمت و ارزش خود را از دست خواهد داد.
به مناسبت اين مقام، يك نكته از صلواتي را كه به خاطر آوردم بيان ميكنم:به مناسبت اين مقام، يك نكته از صلواتي را كه به خاطر آوردم بيان ميكنم:
در ميان شافعيان، رايج و بسيار مشهور است كه در پايان تسبيحات نماز گفته ميشود:در ميان شافعيان، رايج و بسيار مشهور است كه در پايان تسبيحات نماز گفته ميشود:
«اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ بِعَدَدِ كُلِّ دَاءٍ وَدَوَاءٍ وَبَیارِكْ وَسَلِّمْ عَلَيْهِ وَعَلَيْهِمْ كَثِيرًا كَثِيرًا»«اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ بِعَدَدِ كُلِّ دَاءٍ وَدَوَاءٍ وَبَیارِكْ وَسَلِّمْ عَلَيْهِ وَعَلَيْهِمْ كَثِيرًا كَثِيرًا»
حكمت آفرينش انسان و سرّ جامعيت او پناه بردن و التماس كردن و سپاسگزاري و شكر كردن را در هر دقيقه و زماني به درگاه خالقاش اقتضا ميكند؛ مؤثرترين و قاطعترين سبب براي سوق دادن انسان به سوي درگاه الهي، تازيانه بيماريست؛ و آنچه در رأس نعمتهاي دلخواه و دلنشين قرار دارد تا انسان را با كمال شوق بهسوي شكر و سپاسگزاري هدايت كند و موجب مديون شدنش گردد، شفاها و دواها و سلامتيست؛ اين است كه صلوات بااهميت مذكور ارزش و معناي خاصي مييابد.حكمت آفرينش انسان و سرّ جامعيت او پناه بردن و التماس كردن و سپاسگزاري و شكر كردن را در هر دقيقه و زماني به درگاه خالقاش اقتضا ميكند؛ مؤثرترين و قاطعترين سبب براي سوق دادن انسان به سوي درگاه الهي، تازيانه بيماريست؛ و آنچه در رأس نعمتهاي دلخواه و دلنشين قرار دارد تا انسان را با كمال شوق بهسوي شكر و سپاسگزاري هدايت كند و موجب مديون شدنش گردد، شفاها و دواها و سلامتيست؛ اين است كه صلوات بااهميت مذكور ارزش و معناي خاصي مييابد.
من بعضي اوقات با گفتنمن بعضي اوقات با گفتن
«بِعَدَدِ كُلِّ دَاءٍ وَدَوَاءٍ»«بِعَدَدِ كُلِّ دَاءٍ وَدَوَاءٍ»
كره زمين را بيمارستان بزرگي ميبينم و رحيميت قدسي و فراگير، شفقت كلي و موجوديت كاملاً آشكار شافي حقيقي را احساس ميكنم؛ كسي كه احسان درمان همه دردها و نيازهاي مادي و معنوي از اوست.كره زمين را بيمارستان بزرگي ميبينم و رحيميت قدسي و فراگير، شفقت كلي و موجوديت كاملاً آشكار شافي حقيقي را احساس ميكنم؛ كسي كه احسان درمان همه دردها و نيازهاي مادي و معنوي از اوست.
اگر احسان هدايت بهواسطهي ايمان به كسي كه درد دهشتناك معنوي ضلالت و گمراهي را احساس ميكند، با نظر توحيد ديده شود، آن فرد درماندهي فاني و جزئي به يكباره خود را مخاطب و عبد خالق و سلطان كل كائنات و معبود خويش ميبيند، و بهواسطه همان ايمان، به سعادتي ابدي دست مييابد و اگر به احسان مُلك و دنيايي باقي، بسيار فراخ، شاهانه و باشكوه به او و نيز به همهياگر احسان هدايت بهواسطهي ايمان به كسي كه درد دهشتناك معنوي ضلالت و گمراهي را احساس ميكند، با نظر توحيد ديده شود، آن فرد درماندهي فاني و جزئي به يكباره خود را مخاطب و عبد خالق و سلطان كل كائنات و معبود خويش ميبيند، و بهواسطه همان ايمان، به سعادتي ابدي دست مييابد و اگر به احسان مُلك و دنيايي باقي، بسيار فراخ، شاهانه و باشكوه به او و نيز به همهي
— 22 —
مؤمنان ی به نسبت درجاتشان ی نگريسته شود، در سيماي آن احسان اكبر چنان حُسن ازلي و جمال لايزاليِ ذات كريم و محسني ديده ميشود كه با يك لمعه خود، همه اهل ايمان را دوست و قسمي از خاصان را نيز عاشق خود ميگرداند. اگر با نظر توحيد نگاه نكنيم آن ايمان جزئي را بايد مانند معتزليهاي خودبين و خودخواه، از نفس خويش يا برخي اسباب و عوامل بدانيم؛ در اين صورت گوهري رحماني كه ارزش و قيمت حقيقي آن، فردوس است در حد قطعه شيشهيي سقوط كرده و لمعهي جمال قدسي را كه آيينهداري ميكرد از دست خواهد داد.مؤمنان ی به نسبت درجاتشان ی نگريسته شود، در سيماي آن احسان اكبر چنان حُسن ازلي و جمال لايزاليِ ذات كريم و محسني ديده ميشود كه با يك لمعه خود، همه اهل ايمان را دوست و قسمي از خاصان را نيز عاشق خود ميگرداند. اگر با نظر توحيد نگاه نكنيم آن ايمان جزئي را بايد مانند معتزليهاي خودبين و خودخواه، از نفس خويش يا برخي اسباب و عوامل بدانيم؛ در اين صورت گوهري رحماني كه ارزش و قيمت حقيقي آن، فردوس است در حد قطعه شيشهيي سقوط كرده و لمعهي جمال قدسي را كه آيينهداري ميكرد از دست خواهد داد.
در قياس با سه مثال ذكر شده، هزاران نوع و صدها هزار گونه از جمال الهي و كمال رباني، در احوال جزيئِ جزئياتي كه در منتهاي دايره كثرت قرار دارند، در نقطه توحيد، ديده ميشوند و دانسته ميشود كه در آنها متمركزند و به اين ترتيب تحققشان اثبات ميگردد.در قياس با سه مثال ذكر شده، هزاران نوع و صدها هزار گونه از جمال الهي و كمال رباني، در احوال جزيئِ جزئياتي كه در منتهاي دايره كثرت قرار دارند، در نقطه توحيد، ديده ميشوند و دانسته ميشود كه در آنها متمركزند و به اين ترتيب تحققشان اثبات ميگردد.
در توحيد، جمال و كمال الهي با قلب مشاهده و با روح احساس ميشود، و به همين دليل است كه همه اوليا و اصفيا بهترين لذتها و لذتبخشترين رزقهاي معنوي خود را در ذكر «لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ» كه كلمه توحيد است، و تكرار آن مييابند.در توحيد، جمال و كمال الهي با قلب مشاهده و با روح احساس ميشود، و به همين دليل است كه همه اوليا و اصفيا بهترين لذتها و لذتبخشترين رزقهاي معنوي خود را در ذكر «لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ» كه كلمه توحيد است، و تكرار آن مييابند.
عظمت كبريا، جلال سبحاني و سلطنت مطلقه ربوبيّت صمداني در كلمه توحيید تحقق مييابد به همين دليل است كه رسیول اكیرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام فرموده است:عظمت كبريا، جلال سبحاني و سلطنت مطلقه ربوبيّت صمداني در كلمه توحيید تحقق مييابد به همين دليل است كه رسیول اكیرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام فرموده است:
«اَفْضَلُ مَا قُلْتُ اَنَا وَالنَّبِيُّونَ مِنْ قَبْلِى لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ»«اَفْضَلُ مَا قُلْتُ اَنَا وَالنَّبِيُّونَ مِنْ قَبْلِى لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ»
يعني بافضیيلتترين و باارزشترين سیخن مین و پيامبیران پيش از من، كیلام «لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ» است.يعني بافضیيلتترين و باارزشترين سیخن مین و پيامبیران پيش از من، كیلام «لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ» است.
آري، رزق و نعمت و احسان كوچكي چون يك ميوه، يك گل يا يك شعاع نور زماني آيينهيي كوچكاند، اما به واسطه سرّ توحيد در اتصال با همه اَمثال خويش به يكباره، آن نوع مُبدل به آيينهيي بزرگ ميشود و گونهيي از جمال الهيِ مخصوصِ متجلي در آن نوع را انعكاس ميدهند؛ به اين ترتيب با جمالي فاني و گذرا، خبر از نوعي حُسن سرمدي و باقي ميدهند و براساس سرّ گفته مولانا جلالالدين:آري، رزق و نعمت و احسان كوچكي چون يك ميوه، يك گل يا يك شعاع نور زماني آيينهيي كوچكاند، اما به واسطه سرّ توحيد در اتصال با همه اَمثال خويش به يكباره، آن نوع مُبدل به آيينهيي بزرگ ميشود و گونهيي از جمال الهيِ مخصوصِ متجلي در آن نوع را انعكاس ميدهند؛ به اين ترتيب با جمالي فاني و گذرا، خبر از نوعي حُسن سرمدي و باقي ميدهند و براساس سرّ گفته مولانا جلالالدين:
آن خيیالاتي كه دام اوليیاست ٭ عكس مهرويان بستان خداستآن خيیالاتي كه دام اوليیاست ٭ عكس مهرويان بستان خداست
— 23 —
آيينهي جمال الهي ميشوند؛ و الا اگر سرّ توحيد در كار نباشد، آن ميوهي جیزئي تنها خواهد ماند، نه آن جمال قدسي را نشان خواهد داد و نه آن كمال عُلوي را. همچنين لمعهي جزئي دروناش هم خاموش شده از بين ميرود. در سرازيري (سقوط) ميافتد و از الماس تبديل به شيشه ميشود.آيينهي جمال الهي ميشوند؛ و الا اگر سرّ توحيد در كار نباشد، آن ميوهي جیزئي تنها خواهد ماند، نه آن جمال قدسي را نشان خواهد داد و نه آن كمال عُلوي را. همچنين لمعهي جزئي دروناش هم خاموش شده از بين ميرود. در سرازيري (سقوط) ميافتد و از الماس تبديل به شيشه ميشود.
با سرّ توحيد است كه يك شخصيت الهي و يك احديت رباني و به لحاظ صفات سَبعه، يك سيماي معنويِ رحماني و تمركز اسمايي، و تشخّصي و جلوهيي از تعيّن ذاتي كه مخاطب اِيَّاكَ نَعْبُدُ وَاِيَّاكَ نَسْتَعِينُ است، در ذيحيات به عنوان ميوهي شجره خلقت، ظهور مييابد؛ در غير اين صورت، شخصيت و احديت و سيما و جلوه آن تعيّن، منبسط شده، به نسبت كائنات گسترش يافته، پراكنده و پنهان ميگردد و فقط چشمانِ قلبي محيط و بزرگ ميتوانند آن را مشاهده كنند. عظمت و كبريا پرده و حجاب ميشود و قلب هر كسي قادر به ديدن آن نخواهد شد.با سرّ توحيد است كه يك شخصيت الهي و يك احديت رباني و به لحاظ صفات سَبعه، يك سيماي معنويِ رحماني و تمركز اسمايي، و تشخّصي و جلوهيي از تعيّن ذاتي كه مخاطب اِيَّاكَ نَعْبُدُ وَاِيَّاكَ نَسْتَعِينُ است، در ذيحيات به عنوان ميوهي شجره خلقت، ظهور مييابد؛ در غير اين صورت، شخصيت و احديت و سيما و جلوه آن تعيّن، منبسط شده، به نسبت كائنات گسترش يافته، پراكنده و پنهان ميگردد و فقط چشمانِ قلبي محيط و بزرگ ميتوانند آن را مشاهده كنند. عظمت و كبريا پرده و حجاب ميشود و قلب هر كسي قادر به ديدن آن نخواهد شد.
در آن ذيحياتان جزئي به صورت كاملاً آشكاري دانسته ميشود كه صانعشان هر يك از آنها را ميبيند، وضعيتشان را ميداند، صدايشان را ميشنود و هر چه بخواهد انجام ميدهد. همانا با ايمان ميتوان در پس پرده صنعت هر ذيحياتي، تشخّص و تعيّن معنوي ذاتي را مشاهده كرد كه مقتدر و مختار و شنوا و دانا و بيناست.در آن ذيحياتان جزئي به صورت كاملاً آشكاري دانسته ميشود كه صانعشان هر يك از آنها را ميبيند، وضعيتشان را ميداند، صدايشان را ميشنود و هر چه بخواهد انجام ميدهد. همانا با ايمان ميتوان در پس پرده صنعت هر ذيحياتي، تشخّص و تعيّن معنوي ذاتي را مشاهده كرد كه مقتدر و مختار و شنوا و دانا و بيناست.
در بين ذيحياتان مخصوصاً در وراي خلقت انسان، ميتوان آشكارا و بهواسطه ايمان و سیرّ توحيد، آن تشخُّص معنوي و تعيّن قدسي را مشیاهده نمود، زيرا نمونهيي از معاني علم، قدرت، حيات، سمع و بصر ی كه اساس آن تشخُّص احديت ميباشند ی در انسان موجود است و انسان با اين نمونهها اشارت به آنها دارد، مثلاً ذاتي كه چشم را داده است، هم قادر است چشم را ببيند و هم ی به عنوان معنايي ظريف ی آنچه را چشم ميبيند، ببيند سپس آن را عطا كند. آري، استاد عينكسازي كه براي چشم تو عينكي ميسازد تناسب عينك و چشم را ميفهمد و آنگاه عينك را ميسازد؛ به همينترتيب ذاتي كه گوش را ميدهد بيترديد قادر است آنچه را گوش ميشنود، بشنود، آنگاه آن را بسازد و عطا كند. صفات ديگر هم، همينطور قياس شود.در بين ذيحياتان مخصوصاً در وراي خلقت انسان، ميتوان آشكارا و بهواسطه ايمان و سیرّ توحيد، آن تشخُّص معنوي و تعيّن قدسي را مشیاهده نمود، زيرا نمونهيي از معاني علم، قدرت، حيات، سمع و بصر ی كه اساس آن تشخُّص احديت ميباشند ی در انسان موجود است و انسان با اين نمونهها اشارت به آنها دارد، مثلاً ذاتي كه چشم را داده است، هم قادر است چشم را ببيند و هم ی به عنوان معنايي ظريف ی آنچه را چشم ميبيند، ببيند سپس آن را عطا كند. آري، استاد عينكسازي كه براي چشم تو عينكي ميسازد تناسب عينك و چشم را ميفهمد و آنگاه عينك را ميسازد؛ به همينترتيب ذاتي كه گوش را ميدهد بيترديد قادر است آنچه را گوش ميشنود، بشنود، آنگاه آن را بسازد و عطا كند. صفات ديگر هم، همينطور قياس شود.
— 24 —
نقشها و جلوههاي اسما نيز در انسان وجود دارند و با همانهاست كه بر معاني قدسي گواهي ميدهد.نقشها و جلوههاي اسما نيز در انسان وجود دارند و با همانهاست كه بر معاني قدسي گواهي ميدهد.
همچنين انسان با ضعف و عجز و فقر و جهل خويش نيز به طرز ديگري آيينهداري ميكند و بر قدرت و علم و اراده و ساير اوصاف ذاتي كه بر ضعف و فقرش مهربانانه مدد ميرساند، گواهي ميدهد.همچنين انسان با ضعف و عجز و فقر و جهل خويش نيز به طرز ديگري آيينهداري ميكند و بر قدرت و علم و اراده و ساير اوصاف ذاتي كه بر ضعف و فقرش مهربانانه مدد ميرساند، گواهي ميدهد.
در انتهاي دايره كثرت و در پراكندهترين جزئياتش، هزار و يك اسماي الهي با سرّ وحدت در مكتوبات بسيار كوچكي كه ذيحيات ناميده ميشوند تمركز كرده به صورت واضحي قابل خوانده شدن هستند. به همين دليل است كه صانع حكيم نسخههاي ذيحياتان را بسيار تكثير ميكند؛ بهويژه گروههاي بسيار كوچك ذيحياتان را در نسخههاي فراوان تكثير نموده، و در هر سوي ميپراكند.در انتهاي دايره كثرت و در پراكندهترين جزئياتش، هزار و يك اسماي الهي با سرّ وحدت در مكتوبات بسيار كوچكي كه ذيحيات ناميده ميشوند تمركز كرده به صورت واضحي قابل خوانده شدن هستند. به همين دليل است كه صانع حكيم نسخههاي ذيحياتان را بسيار تكثير ميكند؛ بهويژه گروههاي بسيار كوچك ذيحياتان را در نسخههاي فراوان تكثير نموده، و در هر سوي ميپراكند.
اين احساسِ ذوقيِ من است كه مرا به سوي حقيقت ثمره اول سوق داد و به آن رساند، به ترتيب زير: زماني به دليل رقّت قلب زيادم و مهرباني بسيارم و احساس همدردي، حال و روز ذيحياتان و مخصوصاً ذيشعوران و در ميان آنها نيز مخصوصاً انسانها، و در ميان انسانها نيز مظلومان و مصيبتزدگان، قلبم را جريحهدار ميكرد. با خود ميگفتم: همانطور كه درد اين بيچارگان عاجز و درمانده به گوش قوانين يكنواخت حاكم بر جهان نميرسد، عناصر و حوادث كور مستولي بر جهان نيز اعتنايي به آنها ندارند. روحام عميقاً فرياد بر ميآورد: آيا كسي نيست در اين اوضاع آشفته به آنها مهرباني كند و در مشكلات خصوصيشان مداخلهيي نمايد؟ قلبام با تمام توان فرياد ميزد: آيا مالك، صاحب يا دوستاني حقيقي وجود ندارند كه امور اين مملوكان بسيار زيبا و اين داراييهاي باارزش، و اين دوستان مشتاق و علاقمند را تدبير نمايند و به آنها ياري رسانند و از آنها پشتيباني كنند؟اين احساسِ ذوقيِ من است كه مرا به سوي حقيقت ثمره اول سوق داد و به آن رساند، به ترتيب زير: زماني به دليل رقّت قلب زيادم و مهرباني بسيارم و احساس همدردي، حال و روز ذيحياتان و مخصوصاً ذيشعوران و در ميان آنها نيز مخصوصاً انسانها، و در ميان انسانها نيز مظلومان و مصيبتزدگان، قلبم را جريحهدار ميكرد. با خود ميگفتم: همانطور كه درد اين بيچارگان عاجز و درمانده به گوش قوانين يكنواخت حاكم بر جهان نميرسد، عناصر و حوادث كور مستولي بر جهان نيز اعتنايي به آنها ندارند. روحام عميقاً فرياد بر ميآورد: آيا كسي نيست در اين اوضاع آشفته به آنها مهرباني كند و در مشكلات خصوصيشان مداخلهيي نمايد؟ قلبام با تمام توان فرياد ميزد: آيا مالك، صاحب يا دوستاني حقيقي وجود ندارند كه امور اين مملوكان بسيار زيبا و اين داراييهاي باارزش، و اين دوستان مشتاق و علاقمند را تدبير نمايند و به آنها ياري رسانند و از آنها پشتيباني كنند؟
پاسخ كافي و وافي و تسكيندهنده و قانعكننده براي فرياد روحم و واويلاي قلبام را با سرّ توحيد در احسانهاي خصوصي و امدادهاي خاصهي ذات ذوالجلال رحمان و رحيم يافتم كه فوق همه قوانين بود؛ و ديدم اوست كه در مواجهه با آن مملوكان دوست داشتني كه زير فشار مقررات عام و تهاجم حادثهها مينالند و ميگريند، بهواسطه ربوبيّت خاصهاش، براي هر مشكلي تدبيري مييابد و مشكلاتپاسخ كافي و وافي و تسكيندهنده و قانعكننده براي فرياد روحم و واويلاي قلبام را با سرّ توحيد در احسانهاي خصوصي و امدادهاي خاصهي ذات ذوالجلال رحمان و رحيم يافتم كه فوق همه قوانين بود؛ و ديدم اوست كه در مواجهه با آن مملوكان دوست داشتني كه زير فشار مقررات عام و تهاجم حادثهها مينالند و ميگريند، بهواسطه ربوبيّت خاصهاش، براي هر مشكلي تدبيري مييابد و مشكلات
— 25 —
هر كس را شخصاً ميشنود. ديدم اوست كه مالك حقيقي و صاحب و حامي هر چيزيست؛ با سرّ قرآن و به بركت نور ايمان بود كه به اين حقايق پي بردم. به جاي آن يأس و نااميدي بيپايان، احساس سروري بيانتها كردم. از آن پس ارزش و اهميت هر يك از ذيحياتان به دليل نسبت و مملوكيتي كه با مالك ذوالجلال داشتند، در نظرم هزاران بار افزايش يافت.هر كس را شخصاً ميشنود. ديدم اوست كه مالك حقيقي و صاحب و حامي هر چيزيست؛ با سرّ قرآن و به بركت نور ايمان بود كه به اين حقايق پي بردم. به جاي آن يأس و نااميدي بيپايان، احساس سروري بيانتها كردم. از آن پس ارزش و اهميت هر يك از ذيحياتان به دليل نسبت و مملوكيتي كه با مالك ذوالجلال داشتند، در نظرم هزاران بار افزايش يافت.
مادام هر كس به شرف صاحب خويش و مقام و شهرت كسي كه به او منسوب است افتخار ميكند و عزّتي كسب ميكند، البته در صورتي كه اين نسبت و مملوكيت بهواسطه نور ايمان ظاهر گردد، همانگونه كه موري با قدرت حاصل از همان نسبت، توانست فرعوني را مغلوب كند، ميتواند هزار بار بيشتر از فرعون احساس افتخار كند. فرعون غافلي كه خود را مالك و آزاد پنداشته و به اجیدادش و مُلك مصیر افتخار ميكیرد؛ البته اين افتخار فقط تا در قبر ادامه يافت. مگس نيز در برابر افتخیار نمیرود ی كه هنگام سكرات موت به عذاب و حجیاب تبديل ميشیود ی شرف منسوبيت خود را ارائه نموده و احساس نمرود را بيارزش ميكند.مادام هر كس به شرف صاحب خويش و مقام و شهرت كسي كه به او منسوب است افتخار ميكند و عزّتي كسب ميكند، البته در صورتي كه اين نسبت و مملوكيت بهواسطه نور ايمان ظاهر گردد، همانگونه كه موري با قدرت حاصل از همان نسبت، توانست فرعوني را مغلوب كند، ميتواند هزار بار بيشتر از فرعون احساس افتخار كند. فرعون غافلي كه خود را مالك و آزاد پنداشته و به اجیدادش و مُلك مصیر افتخار ميكیرد؛ البته اين افتخار فقط تا در قبر ادامه يافت. مگس نيز در برابر افتخیار نمیرود ی كه هنگام سكرات موت به عذاب و حجیاب تبديل ميشیود ی شرف منسوبيت خود را ارائه نموده و احساس نمرود را بيارزش ميكند.
اين است كه آيه اِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ (لقمان: ١٣) بيان ميدارد كه در شرك ظلمي عظيم و بيحد و حصر موجود است. شرك، چنان جرميست كه تجاوز به حقوق و شرف و حيثيت همه موجودات محسوب ميشود و تنها جهنم است كه قادر به تميز كردن آن ميباشد.اين است كه آيه اِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ (لقمان: ١٣) بيان ميدارد كه در شرك ظلمي عظيم و بيحد و حصر موجود است. شرك، چنان جرميست كه تجاوز به حقوق و شرف و حيثيت همه موجودات محسوب ميشود و تنها جهنم است كه قادر به تميز كردن آن ميباشد.
ثمره دوم توحيد
همانطور كه ثمره اول متوجه ذات اقدسِ خالق كائنات بود، ثمره دوم نيز به ماهيت و ذات كائنات مربوط ميشود. آري، با سرّ وحدت، كمالات كائنات تحقق مييابد و وظايف متعالي موجودات دانسته ميشود، و نتيجه آفرينش مخلوقات تقرر مييابد، و ارزش مصنوعات دانسته ميشود، و مقاصد الهي در اين عالم، وجود مييابند، و حكمت خلقت و سرّ ايجاد ذيحياتان و ذيشعوران ظاهر ميگردد؛ و در متن اين تحولات دهشتانگيز، سيماي زيبا و مهربانِ رحمت و حكمت در آن سوي چهره خشن و با حدّت توفانهاي سهمگين مشاهده ميگردد، و دانستههمانطور كه ثمره اول متوجه ذات اقدسِ خالق كائنات بود، ثمره دوم نيز به ماهيت و ذات كائنات مربوط ميشود. آري، با سرّ وحدت، كمالات كائنات تحقق مييابد و وظايف متعالي موجودات دانسته ميشود، و نتيجه آفرينش مخلوقات تقرر مييابد، و ارزش مصنوعات دانسته ميشود، و مقاصد الهي در اين عالم، وجود مييابند، و حكمت خلقت و سرّ ايجاد ذيحياتان و ذيشعوران ظاهر ميگردد؛ و در متن اين تحولات دهشتانگيز، سيماي زيبا و مهربانِ رحمت و حكمت در آن سوي چهره خشن و با حدّت توفانهاي سهمگين مشاهده ميگردد، و دانسته
— 26 —
ميشود موجوداتي كه در فنا و زوال ناپديد ميگردند، بسياري از وجودات همچون نتيجه و هويت و ماهيت و روح و تسبيحاتشان را در عالم شهادت به جاي خويش نهاده و سپس ميروند؛ و مشخص ميگردد كه سراسر كائنات مانند كتابي صمداني و كاملاً معنادار است و همه موجودات از فرش تا عرش، مجموعهيي از مكتوبات سبحاني و اعجاز آميزند؛ و انواع موجودات همچون لشكري رباني در غايت شكوه و نظم ميباشند، و تمام طوايف آفريدگان، از ميكروب و مورچه تا كرگدن تا عقابها تا سيارات، همه مأموران وظيفه شناس سلطان ازلياند، معلوم ميشود كه هر چيزي به لحاظ آيينهداري و انتساب، ارزشي هزاران بار بيش از ارزش شخصي خود كسب ميكند؛ و يافتن پاسخ سؤالهاي معماگونهي لاينحلي مانند «سيل موجودات و قافله مخلوقات از كجا ميآيند و به كجا خواهند رفت و چرا آمدهاند و چه ميكنند؟» فقط و فقط در پرتو اسرار توحيد امكانپذير ميشود.ميشود موجوداتي كه در فنا و زوال ناپديد ميگردند، بسياري از وجودات همچون نتيجه و هويت و ماهيت و روح و تسبيحاتشان را در عالم شهادت به جاي خويش نهاده و سپس ميروند؛ و مشخص ميگردد كه سراسر كائنات مانند كتابي صمداني و كاملاً معنادار است و همه موجودات از فرش تا عرش، مجموعهيي از مكتوبات سبحاني و اعجاز آميزند؛ و انواع موجودات همچون لشكري رباني در غايت شكوه و نظم ميباشند، و تمام طوايف آفريدگان، از ميكروب و مورچه تا كرگدن تا عقابها تا سيارات، همه مأموران وظيفه شناس سلطان ازلياند، معلوم ميشود كه هر چيزي به لحاظ آيينهداري و انتساب، ارزشي هزاران بار بيش از ارزش شخصي خود كسب ميكند؛ و يافتن پاسخ سؤالهاي معماگونهي لاينحلي مانند «سيل موجودات و قافله مخلوقات از كجا ميآيند و به كجا خواهند رفت و چرا آمدهاند و چه ميكنند؟» فقط و فقط در پرتو اسرار توحيد امكانپذير ميشود.
در غير اين صورت كمالات متعالي مذكور كائنات كم سو و خاموش ميشود و آن حقايق قدسي و عُلوي تبديل به ضد خود خواهند شد. جنايت كفر و شرك، تجاوزيست به حقايق قدسي و حقوق علوي و كمالات سراسر هستي؛ از همين روست كه كائنات در برابر اهل شرك و كفر خشمگين ميشود و زمين و آسمانها عصباني ميشوند و همه عناصر براي محو و نابودي آنها دست به دست هم ميدهند و اهل شرك را مانند قوم نوح (ع) و عاد و ثمود و فرعون غرق ميكنند و از بين ميبرند. براساس سرّ آيهيدر غير اين صورت كمالات متعالي مذكور كائنات كم سو و خاموش ميشود و آن حقايق قدسي و عُلوي تبديل به ضد خود خواهند شد. جنايت كفر و شرك، تجاوزيست به حقايق قدسي و حقوق علوي و كمالات سراسر هستي؛ از همين روست كه كائنات در برابر اهل شرك و كفر خشمگين ميشود و زمين و آسمانها عصباني ميشوند و همه عناصر براي محو و نابودي آنها دست به دست هم ميدهند و اهل شرك را مانند قوم نوح (ع) و عاد و ثمود و فرعون غرق ميكنند و از بين ميبرند. براساس سرّ آيهي
تَكَادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِتَكَادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ
(ملك:٨) جهنم نيز بر اهل شرك و كفر چنان سوزان شده و خشم ميگيرد كه به مرحله متلاشي شدن ميرسد. آري، شرك در مقابله با كائنات، تحقيري بزرگ و تجاوزي عظيم است و با انكار وظايف قدسي كائنات و حكمتهاي خلقت، شرف كائنات و مخلوقات را از بين ميبرد، براي نمونه، از هزارها مثال موجود فقط به يك مثال به شرح زير اشاره خواهيم كرد:(ملك:٨) جهنم نيز بر اهل شرك و كفر چنان سوزان شده و خشم ميگيرد كه به مرحله متلاشي شدن ميرسد. آري، شرك در مقابله با كائنات، تحقيري بزرگ و تجاوزي عظيم است و با انكار وظايف قدسي كائنات و حكمتهاي خلقت، شرف كائنات و مخلوقات را از بين ميبرد، براي نمونه، از هزارها مثال موجود فقط به يك مثال به شرح زير اشاره خواهيم كرد:
مثلاً كائنات بهواسطه سرّ وحدت مانند چنان فرشته جسماني و تنومندي ميگردد كه به تعداد انواع موجودات داراي صدها هزار سر ميشود و در هر سر به تعداد افراد آن نوع صدها هزار دهان و در هر دهان به تعداد اعضا و جوارح و سلولهاي آن فرد صدها هزار زبان خواهد داشت و با آنها صانع خويش را تقديسمثلاً كائنات بهواسطه سرّ وحدت مانند چنان فرشته جسماني و تنومندي ميگردد كه به تعداد انواع موجودات داراي صدها هزار سر ميشود و در هر سر به تعداد افراد آن نوع صدها هزار دهان و در هر دهان به تعداد اعضا و جوارح و سلولهاي آن فرد صدها هزار زبان خواهد داشت و با آنها صانع خويش را تقديس
— 27 —
خواهد نمود و چون اسرافيل، عجايب المخلوقاتي كه در عبوديت صاحب مقاميعلويست، تسبيح خواهد گفت. با سرّ توحيد عالم را مزرعهيي ميبينيم كه براي عوالم و منازل آخرت، محصولات فراواني بار ميآورد و همچون كارخانهيي با اعمال بشري چيزهايي را براي طبقات آن دار سعادت تدارك ميبيند؛ مخصوصاً براي نشان دادن مناظر سرمدي اخذ شده از دنيا به اهل تماشا كه در جنت اعلي بسر ميبرند مانند مجموعهيي از صدها هزار دوربين فيلمبرداري خواهد شد كه پيوسته در حال كار ميباشد. اما شرك، اين فرشتهي عجيبِ كاملاً مطيعِ زنده و جسماني را به موجودي جامد، بيروح، فاني و بيمسئوليتِ هالك تبديل ميكند؛ و به صورت مجموعهيي واهي و پريشان ی كه تحت تأثير هرج و مرج حوادث بيمعناست ی در ميآورد، مجموعهيي كه در درون توفان ظلمات عدم در حال غلتيدن است. كارخانهيي را كه به طرز عجيبي با نظم و ترتيب كار ميكند و داراي منافع است، به چيزي بينتيجه، مُعطل، بيثمر و بينظم و ترتيب و بازيچه تصادفات فاقد شعور و محل بازي قدرتي كور و طبيعتي كر و ماتمكده تمام ذيشعوران و مذبح و محزونكده همه ذيحياتان مبدل ميكند.خواهد نمود و چون اسرافيل، عجايب المخلوقاتي كه در عبوديت صاحب مقاميعلويست، تسبيح خواهد گفت. با سرّ توحيد عالم را مزرعهيي ميبينيم كه براي عوالم و منازل آخرت، محصولات فراواني بار ميآورد و همچون كارخانهيي با اعمال بشري چيزهايي را براي طبقات آن دار سعادت تدارك ميبيند؛ مخصوصاً براي نشان دادن مناظر سرمدي اخذ شده از دنيا به اهل تماشا كه در جنت اعلي بسر ميبرند مانند مجموعهيي از صدها هزار دوربين فيلمبرداري خواهد شد كه پيوسته در حال كار ميباشد. اما شرك، اين فرشتهي عجيبِ كاملاً مطيعِ زنده و جسماني را به موجودي جامد، بيروح، فاني و بيمسئوليتِ هالك تبديل ميكند؛ و به صورت مجموعهيي واهي و پريشان ی كه تحت تأثير هرج و مرج حوادث بيمعناست ی در ميآورد، مجموعهيي كه در درون توفان ظلمات عدم در حال غلتيدن است. كارخانهيي را كه به طرز عجيبي با نظم و ترتيب كار ميكند و داراي منافع است، به چيزي بينتيجه، مُعطل، بيثمر و بينظم و ترتيب و بازيچه تصادفات فاقد شعور و محل بازي قدرتي كور و طبيعتي كر و ماتمكده تمام ذيشعوران و مذبح و محزونكده همه ذيحياتان مبدل ميكند.
براساس سرّ اِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ در مييابيم شركي كه گناه واحديست تا چه حد ميتواند مدار جنايات بزرگ گردد. جناياتي كه فرد را در جهنم مستحق عذاب بيحد و حصر ميكند. به هر حال... چون توضيحات و حجتهاي ثمره دوم در سراج النور مكرر بيان گرديده است، آن داستان مفصل را خلاصه كرديم.براساس سرّ اِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ در مييابيم شركي كه گناه واحديست تا چه حد ميتواند مدار جنايات بزرگ گردد. جناياتي كه فرد را در جهنم مستحق عذاب بيحد و حصر ميكند. به هر حال... چون توضيحات و حجتهاي ثمره دوم در سراج النور مكرر بيان گرديده است، آن داستان مفصل را خلاصه كرديم.
آنچه مرا به سوي ثمره دوم سوق داد و به آن رساند، حسي عجيب و ذوقي غريب بود؛ به اين ترتيب: زماني در فصل بهار مشغول تماشا بودم، موجودات، مخصوصاً مخلوقات ذيحياتي را ديدم، كه قافله قافله در سيران و تكاپو بر روي زمين ميآيند و ميروند و صدها هزار نمونه از حشر و نشر عظيم را به نمايش ميگذارند؛ بهويژه متوجه جانداران بسيار ريزي شدم كه اندك مدتي ديده شده و بلافاصله ناپديد ميشدند. مشاهده لوحهاي موت و زوال، آن هم در فعاليتي دائمي و شگفتآور محزونام كرد و قلبام را به درد آورد و گرياند. با ديدن مرگ جانداران زيبا و بسيار كوچك قلبام جريحهدار ميشد، آه ميكشيدم و افسوسآنچه مرا به سوي ثمره دوم سوق داد و به آن رساند، حسي عجيب و ذوقي غريب بود؛ به اين ترتيب: زماني در فصل بهار مشغول تماشا بودم، موجودات، مخصوصاً مخلوقات ذيحياتي را ديدم، كه قافله قافله در سيران و تكاپو بر روي زمين ميآيند و ميروند و صدها هزار نمونه از حشر و نشر عظيم را به نمايش ميگذارند؛ بهويژه متوجه جانداران بسيار ريزي شدم كه اندك مدتي ديده شده و بلافاصله ناپديد ميشدند. مشاهده لوحهاي موت و زوال، آن هم در فعاليتي دائمي و شگفتآور محزونام كرد و قلبام را به درد آورد و گرياند. با ديدن مرگ جانداران زيبا و بسيار كوچك قلبام جريحهدار ميشد، آه ميكشيدم و افسوس
— 28 —
ميخوردم و در اعماق وجودم فرياد روح خود را احساس ميكردم. حياتي را كه چنين عاقبتي داشته باشد، عذابي بدتر از مرگ ديدم.ميخوردم و در اعماق وجودم فرياد روح خود را احساس ميكردم. حياتي را كه چنين عاقبتي داشته باشد، عذابي بدتر از مرگ ديدم.
در عالم نباتات و حيوانات، ذيحياتي را ميديدم به غايت زيبا، دوست داشتني و از نظر صنعت بسيار با ارزش؛ آنها چشمانشان را براي يك دقيقه ميگشودند و تفرجگاه هستي را ميديدند و بيدرنگ ميرفتند و ناپديد ميشدند. با ديدن اين وضع درونام به درد ميآمد، قلبام ميخواست گريه و گلايه كند كه چرا ميآيند و چرا بيدرنگ ميروند؟ قلبام سؤالهاي دهشتناكي را متوجه روزگار ميكرد. ميخواستم بدانم چرا اين قبيل آفريدهها به شكل بيفايده و بينتيجه و بدون آنكه غايتي داشته باشند بهسرعت از بين ميروند. آفريدگاني كه به وضوح ميبينيم براي خلقتشان چهقدر توجه شده، دقت و صنعت به كار رفته، با جوارح و تربيت و تدبير به شكل باارزشي خلق شدهاند، چرا اين مخلوقات بلافاصله بعد از آفرينش مثل كهنه پارچهيي بيارزش تكه تكه شده و راهي ظلمت و عدم ميشوند؟ همه لطايف و احساسات وجوديام كه مفتون كمالات و شيفته زيباييها و عاشق چيزهاي باارزش بودند، با ديدن اين مسائل فرياد كشيدند كه چرا با اينها به مرحمت رفتار نميشود؟ آيا دريغشان نيست؟ در اين دَوَران گيجكننده، فنا و زوال از كجا پيدا ميشود و چگونه بر اين بيچارگان مسلط ميگردد؟ به اين ترتيب با مشاهده وضعيت دردآوري كه در لايه بيروني و ظاهري مقدرات حيات ديده ميشد، اعتراضات دهشتناكي به تقدير الهي داشتم. در همين هنگامه بود كه توحيد با نور قرآن، سرّ ايمان و لطف رحمان به يكباره به دادم رسيد. تاريكيهیا تبديل به روشنايي شید، و آه و فغیانهايم به تشويق و تقدير مبدل شد؛ گريستنها رنگ شادي و سرور گرفت و دريغها به گفتندر عالم نباتات و حيوانات، ذيحياتي را ميديدم به غايت زيبا، دوست داشتني و از نظر صنعت بسيار با ارزش؛ آنها چشمانشان را براي يك دقيقه ميگشودند و تفرجگاه هستي را ميديدند و بيدرنگ ميرفتند و ناپديد ميشدند. با ديدن اين وضع درونام به درد ميآمد، قلبام ميخواست گريه و گلايه كند كه چرا ميآيند و چرا بيدرنگ ميروند؟ قلبام سؤالهاي دهشتناكي را متوجه روزگار ميكرد. ميخواستم بدانم چرا اين قبيل آفريدهها به شكل بيفايده و بينتيجه و بدون آنكه غايتي داشته باشند بهسرعت از بين ميروند. آفريدگاني كه به وضوح ميبينيم براي خلقتشان چهقدر توجه شده، دقت و صنعت به كار رفته، با جوارح و تربيت و تدبير به شكل باارزشي خلق شدهاند، چرا اين مخلوقات بلافاصله بعد از آفرينش مثل كهنه پارچهيي بيارزش تكه تكه شده و راهي ظلمت و عدم ميشوند؟ همه لطايف و احساسات وجوديام كه مفتون كمالات و شيفته زيباييها و عاشق چيزهاي باارزش بودند، با ديدن اين مسائل فرياد كشيدند كه چرا با اينها به مرحمت رفتار نميشود؟ آيا دريغشان نيست؟ در اين دَوَران گيجكننده، فنا و زوال از كجا پيدا ميشود و چگونه بر اين بيچارگان مسلط ميگردد؟ به اين ترتيب با مشاهده وضعيت دردآوري كه در لايه بيروني و ظاهري مقدرات حيات ديده ميشد، اعتراضات دهشتناكي به تقدير الهي داشتم. در همين هنگامه بود كه توحيد با نور قرآن، سرّ ايمان و لطف رحمان به يكباره به دادم رسيد. تاريكيهیا تبديل به روشنايي شید، و آه و فغیانهايم به تشويق و تقدير مبدل شد؛ گريستنها رنگ شادي و سرور گرفت و دريغها به گفتن
«مَا شَاء اَلله و بَارَكَ اَلله»«مَا شَاء اَلله و بَارَكَ اَلله»
تبديل گشت. بيانتبديل گشت. بيان
«اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ عَلَى نُورِ الايمَان»«اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ عَلَى نُورِ الايمَان»
بر زبانام جاري شد. با سرّ وحدت ديدم هر يك از مخلوقات خصوصاً هر ذيحياتي براساس سرّ توحيد نتايج و فوايد عام بسيار بزرگي دارند، از جمله:بر زبانام جاري شد. با سرّ وحدت ديدم هر يك از مخلوقات خصوصاً هر ذيحياتي براساس سرّ توحيد نتايج و فوايد عام بسيار بزرگي دارند، از جمله:
هر ذيحياتي، مثلاً اين گل زيبا، يا آن زنبور عسل، قصيدهيي منظوم، بامعنا و الهيست و ذيشعوران بيشماري با كمال ميل به مطالعه آن ميپردازند. اينان معجزههاي ارزشمند قدرت و بياننامه حكمتي هستند كه صنعت صانعشان را بههر ذيحياتي، مثلاً اين گل زيبا، يا آن زنبور عسل، قصيدهيي منظوم، بامعنا و الهيست و ذيشعوران بيشماري با كمال ميل به مطالعه آن ميپردازند. اينان معجزههاي ارزشمند قدرت و بياننامه حكمتي هستند كه صنعت صانعشان را به
— 29 —
شكل زيبايي به اطلاع اهل فهم ی كه تعدادشان بيشمار است ی ميرسانند. فاطر ذوالجلال دوست دارد به تماشاي صنعت خويش بنشيند و جمال فطرياش را مشاهده كند و زيباييهاي تجلي اسماي خويش را در آيينههاي كوچك ببيند. ديده شدن در نظر شهود حق و مَظهر آن شهود قرار گرفتن، از نتايج عالي خلقت است. همچنين پنج نوع خدمت آن ذيحيات در مسير تظاهر ربوبيّت و ابراز كمالات الهي كه فعاليت دائم در كائنات را اقتضا دارد، (همانطور كه در مكتوب بيست و چهارم بيان شده است) مسئوليتي فطري و متعاليست. ديدم علاوه بر اين فوايد و نتايج، موجودات در جاي خود، يعني در عالم شهادت، اگر ذيروح باشند، روحشان را و در حافظهها و ساير الواح محفوظ، صورت و ماهيتشان را و در بذرها و تخمها، قوانين ماهيتشان يعني به نوعي حيات مستقبلشان را رها ميكنند؛ و زيباييها و كمالاتي را كه در عالم غيب و دايرهي اسما آيينهداري ميكردند به جا ميگذارند. آنها با خوشحالي با مرگي ظاهري، به معناي پايان يافتن انجام وظيفه، زير پردهيي از زوال قرار ميگيرند و صرفاً از ديد چشمهاي دنيوي پنهان ميگردند؛ گفتم: "اوه، الْحَمْدُ لِلّٰهِ".شكل زيبايي به اطلاع اهل فهم ی كه تعدادشان بيشمار است ی ميرسانند. فاطر ذوالجلال دوست دارد به تماشاي صنعت خويش بنشيند و جمال فطرياش را مشاهده كند و زيباييهاي تجلي اسماي خويش را در آيينههاي كوچك ببيند. ديده شدن در نظر شهود حق و مَظهر آن شهود قرار گرفتن، از نتايج عالي خلقت است. همچنين پنج نوع خدمت آن ذيحيات در مسير تظاهر ربوبيّت و ابراز كمالات الهي كه فعاليت دائم در كائنات را اقتضا دارد، (همانطور كه در مكتوب بيست و چهارم بيان شده است) مسئوليتي فطري و متعاليست. ديدم علاوه بر اين فوايد و نتايج، موجودات در جاي خود، يعني در عالم شهادت، اگر ذيروح باشند، روحشان را و در حافظهها و ساير الواح محفوظ، صورت و ماهيتشان را و در بذرها و تخمها، قوانين ماهيتشان يعني به نوعي حيات مستقبلشان را رها ميكنند؛ و زيباييها و كمالاتي را كه در عالم غيب و دايرهي اسما آيينهداري ميكردند به جا ميگذارند. آنها با خوشحالي با مرگي ظاهري، به معناي پايان يافتن انجام وظيفه، زير پردهيي از زوال قرار ميگيرند و صرفاً از ديد چشمهاي دنيوي پنهان ميگردند؛ گفتم: "اوه، الْحَمْدُ لِلّٰهِ".
آري، اين زيباييها و جمالهاي بينهايت آشكار، بينقص و بسيار اثرگذار و در غايت استحكام، كه در تمام طبقات عالم هستي و درانواع موجودات با چشم ديده ميشوند و به هر طرف ريشه دواندهاند؛ به خوبي نشان ميدهند كه وضعيت خشن و پليد و منفور و پريشاني كه شرك اقتضا ميكند، محال و موهوم است، زيرا امكان ندارد زير پردهيي چنين زيبا و اساسي، زشتي و پليدي دهشتانگيزي قرار داشته باشد. اگر قرار داشت آن جمال حقيقي، پوچ و بياساس و بيحقيقت و موهوم ميشد. پس شرك، حقيقتي ندارد؛ راهش بسته است و در مرداب دست و پا ميزند. حكم شرك، محیال و ممتنع است. حقيقت ايمیاني مذكور كه حسي ميباشد، در رسالات متعدد سراج النور مفصل و با برهانهاي قطعي بيان شده است، لذا در اينجا به اشارهيي مختصر اكتفا ميكنيم.آري، اين زيباييها و جمالهاي بينهايت آشكار، بينقص و بسيار اثرگذار و در غايت استحكام، كه در تمام طبقات عالم هستي و درانواع موجودات با چشم ديده ميشوند و به هر طرف ريشه دواندهاند؛ به خوبي نشان ميدهند كه وضعيت خشن و پليد و منفور و پريشاني كه شرك اقتضا ميكند، محال و موهوم است، زيرا امكان ندارد زير پردهيي چنين زيبا و اساسي، زشتي و پليدي دهشتانگيزي قرار داشته باشد. اگر قرار داشت آن جمال حقيقي، پوچ و بياساس و بيحقيقت و موهوم ميشد. پس شرك، حقيقتي ندارد؛ راهش بسته است و در مرداب دست و پا ميزند. حكم شرك، محیال و ممتنع است. حقيقت ايمیاني مذكور كه حسي ميباشد، در رسالات متعدد سراج النور مفصل و با برهانهاي قطعي بيان شده است، لذا در اينجا به اشارهيي مختصر اكتفا ميكنيم.
— 30 —
ثمره سوم
ناظر است به ذيشعور و مخصوصاً انسان. در واقع انسان با سرّ وحدت ميتواند در ميان تمام مخلوقات از كمالي عظيم برخوردار شود و باارزشترين ثمره عالم هستي گردد؛ در بين مخلوقات ميتواند نازنينترين و كاملترين، و در ميان ذيحياتان خوشبختترين و سعادتمندترين آفريده و دوست و مخاطب آفريدگار جهان شود. همه كمالات انساني و مقاصد متعالي بشري وابسته به توحيد است و با سرّ وحدت وجود مييابد. ولي اگر وحدت نباشد انسان در ميان مخلوقات، بدبختترين و در ميان موجودات، نازلترين و در ميان حيوانات، بيچارهترين بوده و در ميان ذيشعوران از بيشترين حزن و عذاب و غم برخوردار خواهد شد، زيرا ماهيت انسان بهرغم برخورداري از عجزي بيپايان و دشمناني بيشمار و فقري بيحد و حصر و نيازهاي فراوان، مجهز به چنان جوارح و حواس متنوعيست كه صدها هزار درد و رنج را احساس ميكند و صدها هزار لذت را درك و آرزو مينمايد. انسان داراي چنان مقاصد و خواستههاييست كه جز ذاتي حاكم بر تمام كائنات قادر به برآوردن خواستههاي او نيست.ناظر است به ذيشعور و مخصوصاً انسان. در واقع انسان با سرّ وحدت ميتواند در ميان تمام مخلوقات از كمالي عظيم برخوردار شود و باارزشترين ثمره عالم هستي گردد؛ در بين مخلوقات ميتواند نازنينترين و كاملترين، و در ميان ذيحياتان خوشبختترين و سعادتمندترين آفريده و دوست و مخاطب آفريدگار جهان شود. همه كمالات انساني و مقاصد متعالي بشري وابسته به توحيد است و با سرّ وحدت وجود مييابد. ولي اگر وحدت نباشد انسان در ميان مخلوقات، بدبختترين و در ميان موجودات، نازلترين و در ميان حيوانات، بيچارهترين بوده و در ميان ذيشعوران از بيشترين حزن و عذاب و غم برخوردار خواهد شد، زيرا ماهيت انسان بهرغم برخورداري از عجزي بيپايان و دشمناني بيشمار و فقري بيحد و حصر و نيازهاي فراوان، مجهز به چنان جوارح و حواس متنوعيست كه صدها هزار درد و رنج را احساس ميكند و صدها هزار لذت را درك و آرزو مينمايد. انسان داراي چنان مقاصد و خواستههاييست كه جز ذاتي حاكم بر تمام كائنات قادر به برآوردن خواستههاي او نيست.
براي مثال انسان داراي آرزوي شديد بقاست. اين مقصود انسان را، ذاتي ميتواند برآورده كند كه كل كائنات را مانند كاخي در اختيار خود داشته باشد. ذاتي كه به راحتيِ بستن درِ يك اتاق و گشودن درب منزل ديگري، درِ دنيا را بسته و درِ آخرت را بگشايد. انسان شبيه همين آرزوي بقا هزاران خواسته مثبت و منفي ديگري دارد كه متوجه جنبه ابدي اوست و در اقطار عالم گسترده است. تنها ذات احد است كه با سرّ وحدت تمام كائنات را در قبضه خود دارد و با تأمين خواستههاي انسان قادر است دو زخم سهمگين بشر يعني عجز و فقر را مداوا كند.براي مثال انسان داراي آرزوي شديد بقاست. اين مقصود انسان را، ذاتي ميتواند برآورده كند كه كل كائنات را مانند كاخي در اختيار خود داشته باشد. ذاتي كه به راحتيِ بستن درِ يك اتاق و گشودن درب منزل ديگري، درِ دنيا را بسته و درِ آخرت را بگشايد. انسان شبيه همين آرزوي بقا هزاران خواسته مثبت و منفي ديگري دارد كه متوجه جنبه ابدي اوست و در اقطار عالم گسترده است. تنها ذات احد است كه با سرّ وحدت تمام كائنات را در قبضه خود دارد و با تأمين خواستههاي انسان قادر است دو زخم سهمگين بشر يعني عجز و فقر را مداوا كند.
براي سلامتي و آرامش قلب بشر، چنان مطالب ظريف، پنهان و جزئي و براي بقاي روح و مدار سعادت او چنان مقاصد عظيم، محيط و كلي وجود دارد كه تأمين آنها فقط توسط ذاتي امكانپذير است كه بتواند پردههاي ظريف و پنهان قلب را ببيند و بيتفاوت نماند، ذاتي كه مخفيترين و ناشنيدنيترين نداهاي قلب او را بشنود و آنها را بيپاسخ نگذارد. ذاتي چنان مقتدر كه زمين و آسمانها رابراي سلامتي و آرامش قلب بشر، چنان مطالب ظريف، پنهان و جزئي و براي بقاي روح و مدار سعادت او چنان مقاصد عظيم، محيط و كلي وجود دارد كه تأمين آنها فقط توسط ذاتي امكانپذير است كه بتواند پردههاي ظريف و پنهان قلب را ببيند و بيتفاوت نماند، ذاتي كه مخفيترين و ناشنيدنيترين نداهاي قلب او را بشنود و آنها را بيپاسخ نگذارد. ذاتي چنان مقتدر كه زمين و آسمانها را
— 31 —
چون دو مأمور مطيع، مسخر امر خود كرده و آنها را در انجام وظايف كلي به كار گيرد. همچنين همه جوارح و حیواس انسیان با سرّ وحیدت ارزش بسيار بالايي مييابند و بهواسطه شرك و كفر شديداً سقوط ميكنند، براي مثال گرانبهاترين چيز در انسان، عقل است. اگر سرّ توحيد مطرح باشد، عقل همچون كليدي از الماس ميتواند گنجينههاي الهي و قدسي و هزاران خزانه در كائنات را بگشايد، اما اگر عقل دچار شرك و كفر شد بلايي خواهد بود مشؤوم و وسيله عذاب كه تمام غم و غصههاي دردناك گذشته و ترس و وحشت آينده را بر سر انسان آوار خواهد كرد.چون دو مأمور مطيع، مسخر امر خود كرده و آنها را در انجام وظايف كلي به كار گيرد. همچنين همه جوارح و حیواس انسیان با سرّ وحیدت ارزش بسيار بالايي مييابند و بهواسطه شرك و كفر شديداً سقوط ميكنند، براي مثال گرانبهاترين چيز در انسان، عقل است. اگر سرّ توحيد مطرح باشد، عقل همچون كليدي از الماس ميتواند گنجينههاي الهي و قدسي و هزاران خزانه در كائنات را بگشايد، اما اگر عقل دچار شرك و كفر شد بلايي خواهد بود مشؤوم و وسيله عذاب كه تمام غم و غصههاي دردناك گذشته و ترس و وحشت آينده را بر سر انسان آوار خواهد كرد.
براي نمونه شفقت را كه لطيفترين و دلنشينترين خصلت انسانيست در نظر بگيريد. اگر سرّ توحيد به كمك آن نيايد تبديل به چنان فراق و سوزش و درد و مصيبت وحشتناكي خواهد شد كه انسان را به پستترين درجه سقوط خواهد داد. مادري غافل كه فرزند دلبندش را براي هميشه از دست داده است ميتواند معني چنين فراقي را كاملاً درك كند.براي نمونه شفقت را كه لطيفترين و دلنشينترين خصلت انسانيست در نظر بگيريد. اگر سرّ توحيد به كمك آن نيايد تبديل به چنان فراق و سوزش و درد و مصيبت وحشتناكي خواهد شد كه انسان را به پستترين درجه سقوط خواهد داد. مادري غافل كه فرزند دلبندش را براي هميشه از دست داده است ميتواند معني چنين فراقي را كاملاً درك كند.
يا مثلاً محبت را كه لذتبخشترين، شيرينترين و باارزشترين احساس انسان است در نظر بگيريد. اگر با سرّ توحيد همراه باشد محبت، باعث ميشود اين انسان كوچك بهاندازه كائنات بزرگ شود و گسترش يابد و سلطان نازنين مخلوقات گردد، اما اگر انسان ی العياذ بالله ی دچار شرك و كفر شود، محبت به چنان مصيبتي تبديل ميشود كه قلب بيچارهي انساني با فراق ابديِ محبوباناش كه همواره در فنا و زوال ناپديد ميگردند هر لحظه و آني تكه تكه ميشود. البته افعال لهوي كه موجب غفلت ميشوند حس نارواي مذكور را بهطور موقت از بين برده، و موجب ميشوند انسان درد آن را ظاهراً احساس نكند.يا مثلاً محبت را كه لذتبخشترين، شيرينترين و باارزشترين احساس انسان است در نظر بگيريد. اگر با سرّ توحيد همراه باشد محبت، باعث ميشود اين انسان كوچك بهاندازه كائنات بزرگ شود و گسترش يابد و سلطان نازنين مخلوقات گردد، اما اگر انسان ی العياذ بالله ی دچار شرك و كفر شود، محبت به چنان مصيبتي تبديل ميشود كه قلب بيچارهي انساني با فراق ابديِ محبوباناش كه همواره در فنا و زوال ناپديد ميگردند هر لحظه و آني تكه تكه ميشود. البته افعال لهوي كه موجب غفلت ميشوند حس نارواي مذكور را بهطور موقت از بين برده، و موجب ميشوند انسان درد آن را ظاهراً احساس نكند.
اگر صدها عضو و احساس انسان را با همين سه مثال قياس كني، خواهي دانست كه وحدت و توحيد تا چه حد مدار كمالات انسانيست. ثمره سوم نيز در حداقل بيست رساله از رسالات سراجالنور با شرحي زيبا و براهيني قاطع بيان شده است، لذا در اينجا به اشارهيي مختصر اكتفا ميكنيم.اگر صدها عضو و احساس انسان را با همين سه مثال قياس كني، خواهي دانست كه وحدت و توحيد تا چه حد مدار كمالات انسانيست. ثمره سوم نيز در حداقل بيست رساله از رسالات سراجالنور با شرحي زيبا و براهيني قاطع بيان شده است، لذا در اينجا به اشارهيي مختصر اكتفا ميكنيم.
احساسي كه مرا به اين ثمره سوق داد و رساند، چنين است:احساسي كه مرا به اين ثمره سوق داد و رساند، چنين است:
— 32 —
زماني بالاي كوه بلندي بودم. بهواسطه انتباه روحي كه از بين برنده غفلت است، گور را به تمام معنا، مرگ را با تمام عرياني، و زوال و فنا را با الواح دردآورش شهود كردم. عشق فطري به بقا در درونام، همچون ديگران، يكباره در برابر احساس زوال خروشيد و سر برآورد. رقت جنسيه و شفقت نوعيهي موجود در ماهيتام نيز در برابر احساس زوال و نابودي بسياري از اهل كمالات و مشاهير انبيا و اوليا و اصفيا، كه با محبت و تقدير به آنها علاقمند بودم، در مقابل مفهوم گور طغيان و فوران كرد. در طلب ياري، شش جهت را از نظر گذراندم؛ هيچ ياري و تسلياي نديدم، زيرا گذشته، گوري بزرگ و آينده، ظلمتكده بود؛ احساس كردم از بالا دهشت و از پايين و راست و چپ احوال دردناك و حزين و امور مضر فراوان در حال تهاجم به مناند.زماني بالاي كوه بلندي بودم. بهواسطه انتباه روحي كه از بين برنده غفلت است، گور را به تمام معنا، مرگ را با تمام عرياني، و زوال و فنا را با الواح دردآورش شهود كردم. عشق فطري به بقا در درونام، همچون ديگران، يكباره در برابر احساس زوال خروشيد و سر برآورد. رقت جنسيه و شفقت نوعيهي موجود در ماهيتام نيز در برابر احساس زوال و نابودي بسياري از اهل كمالات و مشاهير انبيا و اوليا و اصفيا، كه با محبت و تقدير به آنها علاقمند بودم، در مقابل مفهوم گور طغيان و فوران كرد. در طلب ياري، شش جهت را از نظر گذراندم؛ هيچ ياري و تسلياي نديدم، زيرا گذشته، گوري بزرگ و آينده، ظلمتكده بود؛ احساس كردم از بالا دهشت و از پايين و راست و چپ احوال دردناك و حزين و امور مضر فراوان در حال تهاجم به مناند.
ناگهان سرّ توحيد به ياريام رسيد؛ پرده را كنار زد و سيماي حقيقت حال را نشانم داد، گفت: بنگر! پيش از همه، به چهره مرگ نگاه كردم كه مرا بسيار ترسانده بود. ديدم مرگ براي اهل ايمان ترخيص و پايان انجام وظيفه است. اجل، برگه ترخيص و نوعي تبديل مكان است، در و مقدمهييست براي يك زندگاني جاودان؛ خروج از زندان دنيا و پرواز به باغستان جَنان است؛ و نوبتيست براي رسيدن به حضور رحمان و گرفتن دستمزد خدمت؛ و دعوتيست براي رفتن به خانه خوشبختي، به مرگ و موت علاقمند شدم.ناگهان سرّ توحيد به ياريام رسيد؛ پرده را كنار زد و سيماي حقيقت حال را نشانم داد، گفت: بنگر! پيش از همه، به چهره مرگ نگاه كردم كه مرا بسيار ترسانده بود. ديدم مرگ براي اهل ايمان ترخيص و پايان انجام وظيفه است. اجل، برگه ترخيص و نوعي تبديل مكان است، در و مقدمهييست براي يك زندگاني جاودان؛ خروج از زندان دنيا و پرواز به باغستان جَنان است؛ و نوبتيست براي رسيدن به حضور رحمان و گرفتن دستمزد خدمت؛ و دعوتيست براي رفتن به خانه خوشبختي، به مرگ و موت علاقمند شدم.
آنگاه به تماشاي زوال و فنا پرداختم؛ ديدم تجدد امثال و نوشدنيست دلنشين، همچون پرده سينما و حبابهايي كه در مقابل تابش خورشيد در حركتاند. احساس كردم سَيران و جَولاني در عالم شهادت است كه از عالم غيب آمده و موظف است تجليات بسيار زيباي اسماءُ الحسني را تازه كند. ديدم تظاهريست حكيمانه از جمال ربوبيّت؛ و آيينهداري موجودات است براي حُسن سرمدي ؛ اين را به يقين دانستم. سپس به هر شش جهت نگاه كردم. ديدم هر سو با سرّ توحيد چنان نوراني شده است كه چشم را خيره ميكند. دانستم كه گذشته گوري بزرگ نيست بلكه انقلابيست براي آينده؛ لذا هزاران مجلس نوراني، مناظر درخشان و مجمع احباب را مشاهده كردم.آنگاه به تماشاي زوال و فنا پرداختم؛ ديدم تجدد امثال و نوشدنيست دلنشين، همچون پرده سينما و حبابهايي كه در مقابل تابش خورشيد در حركتاند. احساس كردم سَيران و جَولاني در عالم شهادت است كه از عالم غيب آمده و موظف است تجليات بسيار زيباي اسماءُ الحسني را تازه كند. ديدم تظاهريست حكيمانه از جمال ربوبيّت؛ و آيينهداري موجودات است براي حُسن سرمدي ؛ اين را به يقين دانستم. سپس به هر شش جهت نگاه كردم. ديدم هر سو با سرّ توحيد چنان نوراني شده است كه چشم را خيره ميكند. دانستم كه گذشته گوري بزرگ نيست بلكه انقلابيست براي آينده؛ لذا هزاران مجلس نوراني، مناظر درخشان و مجمع احباب را مشاهده كردم.
— 33 —
به همينترتيب مانند همين دو مورد، به چهره حقيقي هزاران مورد ديگر نگاه كردم و ديدم كه تأثير و كيفيتي جز سرور و شُكران ندارند. ذوق و احساسام را درباره ثمره سوم در چهل رساله از رسالات سراج النور با دلايل جزئي و كلي بيان كردهام. اين مطلب بهويژه در سيزده اميد از رساله سالمندان يا همان لمعه بيست و ششم، چنان زيبا و قطعي توضيح داده شده است كه شرح و توضيحي بالاتر از آن متصور نيست، لذا مطالب مفصل آن را در اين مقام با اختصار به پايان ميبرم.به همينترتيب مانند همين دو مورد، به چهره حقيقي هزاران مورد ديگر نگاه كردم و ديدم كه تأثير و كيفيتي جز سرور و شُكران ندارند. ذوق و احساسام را درباره ثمره سوم در چهل رساله از رسالات سراج النور با دلايل جزئي و كلي بيان كردهام. اين مطلب بهويژه در سيزده اميد از رساله سالمندان يا همان لمعه بيست و ششم، چنان زيبا و قطعي توضيح داده شده است كه شرح و توضيحي بالاتر از آن متصور نيست، لذا مطالب مفصل آن را در اين مقام با اختصار به پايان ميبرم.
— 34 —
مقام دوم
(دلايلي كه وحدت و توحيد و وحدانيت را به صورت قطعي ايجاب و اقتضا كرده و لازم ميدانند، و شرك و اشتراك را رد كرده و به آن اجازه نميدهند، بيشمار است. اين مطلب با صدها و بلكه هزاران برهان در رساله نور به تفصيل بيان و ثابت شده است؛ لذا در اينجا فقط به سه مورد از مقتضيات، به اجمال اشاره خواهد شد)(دلايلي كه وحدت و توحيد و وحدانيت را به صورت قطعي ايجاب و اقتضا كرده و لازم ميدانند، و شرك و اشتراك را رد كرده و به آن اجازه نميدهند، بيشمار است. اين مطلب با صدها و بلكه هزاران برهان در رساله نور به تفصيل بيان و ثابت شده است؛ لذا در اينجا فقط به سه مورد از مقتضيات، به اجمال اشاره خواهد شد)
نخستين مقتضاي توحيد
به گواهي افعال حكيمانه و تصرفات بصيرانهيي كه در عالم هستي با چشم مشاهده ميگردد، همه مخلوقات بهواسطه اسما و صفات بيحد و حصر و قدرت و علم مطلق حاكميحكيم و كاملي كبير ايجاد و آفريده ميشوند.به گواهي افعال حكيمانه و تصرفات بصيرانهيي كه در عالم هستي با چشم مشاهده ميگردد، همه مخلوقات بهواسطه اسما و صفات بيحد و حصر و قدرت و علم مطلق حاكميحكيم و كاملي كبير ايجاد و آفريده ميشوند.
آري، با حدسي قطعي و با مشاهده اين آثار ميتوان فهميد كه صانع عالم در مرتبه ربوبيّت عامه داراي حاكميت و آمريت است؛ نيز در مرتبه جبروتيتي مطلق از كبريا و عظمت برخوردار است، و داراي كمال و استغنايي در درجه الوهيت مطلق ميباشد و سلطنت و فعاليتي دارد كه قيدي نميپذيرد و حدّ و نهايتي ندارد؛ اينها با قطعيت فهميده و دانسته و بلكه مشاهده ميشود. حاكميت و كبريا و كمال و استغنا و اطلاق و احاطه و بيپاياني و بيكرانگي نيز مستلزم وحدت است و ضد اشتراك. گواهي حاكميت و آمريت بر وحدت، در بسياري از قسمتهاي رساله نور با قاطعيت اثبات شده است، كه خلاصه آن چنين است:آري، با حدسي قطعي و با مشاهده اين آثار ميتوان فهميد كه صانع عالم در مرتبه ربوبيّت عامه داراي حاكميت و آمريت است؛ نيز در مرتبه جبروتيتي مطلق از كبريا و عظمت برخوردار است، و داراي كمال و استغنايي در درجه الوهيت مطلق ميباشد و سلطنت و فعاليتي دارد كه قيدي نميپذيرد و حدّ و نهايتي ندارد؛ اينها با قطعيت فهميده و دانسته و بلكه مشاهده ميشود. حاكميت و كبريا و كمال و استغنا و اطلاق و احاطه و بيپاياني و بيكرانگي نيز مستلزم وحدت است و ضد اشتراك. گواهي حاكميت و آمريت بر وحدت، در بسياري از قسمتهاي رساله نور با قاطعيت اثبات شده است، كه خلاصه آن چنين است:
مقتضا و شأن حاكميت، استقلال و فردانيت است و دخالت غير را رد ميكند. حتي انسانهايي كه به موجب عجز خود فطرتاً نيازمند ياري هستند، به خاطر سايهيي از آن حاكميت، دخالت غير را نميپذيرند و براي حفاظت از استقلالشان است كه حكومت دو پادشاه در يك مملكت را نميپذيرند و وجود دو والي در يك ولايت را بر نميتابند و وجود دو مدير در يك ناحيه را قبول نميكنند. حتي هيچ محلهيي را نميتوان يافت كه دو كدخدا داشته باشد؛ درمقتضا و شأن حاكميت، استقلال و فردانيت است و دخالت غير را رد ميكند. حتي انسانهايي كه به موجب عجز خود فطرتاً نيازمند ياري هستند، به خاطر سايهيي از آن حاكميت، دخالت غير را نميپذيرند و براي حفاظت از استقلالشان است كه حكومت دو پادشاه در يك مملكت را نميپذيرند و وجود دو والي در يك ولايت را بر نميتابند و وجود دو مدير در يك ناحيه را قبول نميكنند. حتي هيچ محلهيي را نميتوان يافت كه دو كدخدا داشته باشد؛ در
— 35 —
غير اين صورت هرج و مرج ايجاد خواهد شد، آشوب به پا ميشود و نظم و ترتيب از بين ميرود.غير اين صورت هرج و مرج ايجاد خواهد شد، آشوب به پا ميشود و نظم و ترتيب از بين ميرود.
مادام سايهيي از حاكميت، در انسانهاي عاجز و نيازمند ياري تا اين حد با مداخله غير مخالف است و اشتراك را نميپذيرد، ترديدي نيست قادر مطلقي كه منزه از عجز است، و حاكميتي كه به صورت ربوبيّت ميباشد نهتنها اشتراك و مداخله غير را بههيچوجه نخواهد پذيرفت بلكه آن را به شدت رد ميكند و كساني را كه شرك را توهم كرده و به آن معتقد شدهاند، با حدت تمام از درگاه خويش ميراند. بيانات شديد و با حدّت قرآن حكيم عليه مشركان از همين حقيقت مذكور سرچشمه ميگيرد.مادام سايهيي از حاكميت، در انسانهاي عاجز و نيازمند ياري تا اين حد با مداخله غير مخالف است و اشتراك را نميپذيرد، ترديدي نيست قادر مطلقي كه منزه از عجز است، و حاكميتي كه به صورت ربوبيّت ميباشد نهتنها اشتراك و مداخله غير را بههيچوجه نخواهد پذيرفت بلكه آن را به شدت رد ميكند و كساني را كه شرك را توهم كرده و به آن معتقد شدهاند، با حدت تمام از درگاه خويش ميراند. بيانات شديد و با حدّت قرآن حكيم عليه مشركان از همين حقيقت مذكور سرچشمه ميگيرد.
اما گواهي كبريا و عظمت و جلال، در خصوص وحدت، با براهين درخشاني در رساله نور بيان گرديده است كه در اينجا به معناي مختصري از آن اشاره خواهد شد:اما گواهي كبريا و عظمت و جلال، در خصوص وحدت، با براهين درخشاني در رساله نور بيان گرديده است كه در اينجا به معناي مختصري از آن اشاره خواهد شد:
مثلاً همانطور كه عظمت روشنايي خورشيد و كبرياي تابش آن به نورهاي ضعيف ديگري كه بدون پرده در نزديك آن هستند نيازي باقي نميگذارد و اجازه اثرگذاري به آنها نميدهد، عظمت و كبرياي قدرت الهي نيز نياز به هيچ قوه و قدرت ديگر باقي نميگذارد و اجازهي هيچ ايجاد و تأثيرگذاري حقيقي به آنها نميدهد. مخصوصاً ذيحياتان و ذيشعوران را كه محل تمركز مقاصد رباني در سراسر كائنات و مدار آن مقاصد ميباشند، ممكن نيست به ديگران واگذار كند؛ همچنين احوال و ثمرات و نتايج موجود در جزئيات ذيحياتان را كه منشأ و محل ظهور غايات خلقت انسان و انواع بيشمار نعمتها ميباشند، بههيچوجه نميتوان به دستان ديگري سپرد. براي نمونه احساس دِين حقيقي يك ذيحيات در مقابل غير حضرت حق به خاطر شفاي جزئي يا رزق و هدايتاش، و مدح و ثناي عابدانه در مقابل غير، با عظمت ربوبيّت ناسازگار است و با كبرياي الوهيت مطابق نيست و با حيثيت معبوديت مطلق تضاد دارد و جلال او را متأثر ميسازد.مثلاً همانطور كه عظمت روشنايي خورشيد و كبرياي تابش آن به نورهاي ضعيف ديگري كه بدون پرده در نزديك آن هستند نيازي باقي نميگذارد و اجازه اثرگذاري به آنها نميدهد، عظمت و كبرياي قدرت الهي نيز نياز به هيچ قوه و قدرت ديگر باقي نميگذارد و اجازهي هيچ ايجاد و تأثيرگذاري حقيقي به آنها نميدهد. مخصوصاً ذيحياتان و ذيشعوران را كه محل تمركز مقاصد رباني در سراسر كائنات و مدار آن مقاصد ميباشند، ممكن نيست به ديگران واگذار كند؛ همچنين احوال و ثمرات و نتايج موجود در جزئيات ذيحياتان را كه منشأ و محل ظهور غايات خلقت انسان و انواع بيشمار نعمتها ميباشند، بههيچوجه نميتوان به دستان ديگري سپرد. براي نمونه احساس دِين حقيقي يك ذيحيات در مقابل غير حضرت حق به خاطر شفاي جزئي يا رزق و هدايتاش، و مدح و ثناي عابدانه در مقابل غير، با عظمت ربوبيّت ناسازگار است و با كبرياي الوهيت مطابق نيست و با حيثيت معبوديت مطلق تضاد دارد و جلال او را متأثر ميسازد.
اما اشاره كمال به سرّ وحدت نيز در رساله نور با براهين روشن بيان گرديده است، كه معناي بسيار مختصر آن چنين است:اما اشاره كمال به سرّ وحدت نيز در رساله نور با براهين روشن بيان گرديده است، كه معناي بسيار مختصر آن چنين است:
— 36 —
بديهيست، كه نه تنها خلقت آسمانها و زمين نيازمند قدرت مطلقهيي در غايت كمال است بلكه هر كدام از اعضاي شگفتانگيز ذيحياتان نيز قدرتي در كمال مطلق را اقتضا ميكنند، و كمال قدرت مطلقي كه منزه از عجز و مبرا از قيود باشد بيترديد وحدت را لازم ميدارد؛ در غير اين صورت كمال او نقصان خواهد يافت و اطلاقاش داراي قيد ميشود و لايتناهي بودنش تناهي مييابد. در چنين حالتي قويترين قدرت بايد به عجزي ناچيز سقوط كند و قدرتي بينهايت در عين بينهايت بودن با امري متناهي، تناهي يابد، اين نيز به پنج وجه، محال اندر محال است.بديهيست، كه نه تنها خلقت آسمانها و زمين نيازمند قدرت مطلقهيي در غايت كمال است بلكه هر كدام از اعضاي شگفتانگيز ذيحياتان نيز قدرتي در كمال مطلق را اقتضا ميكنند، و كمال قدرت مطلقي كه منزه از عجز و مبرا از قيود باشد بيترديد وحدت را لازم ميدارد؛ در غير اين صورت كمال او نقصان خواهد يافت و اطلاقاش داراي قيد ميشود و لايتناهي بودنش تناهي مييابد. در چنين حالتي قويترين قدرت بايد به عجزي ناچيز سقوط كند و قدرتي بينهايت در عين بينهايت بودن با امري متناهي، تناهي يابد، اين نيز به پنج وجه، محال اندر محال است.
گواهي اطلاق و احاطه و بيكرانگي بر وحدت نيز در رسالههاي سراج النور به تفصيل بيان گرديده است، كه معناي مختصري از آن چنين است:گواهي اطلاق و احاطه و بيكرانگي بر وحدت نيز در رسالههاي سراج النور به تفصيل بيان گرديده است، كه معناي مختصري از آن چنين است:
هر فعلي از افعال موجود در كائنات، با گسترش استيلاجويانهي اثر خود بر اطراف، احاطه و اطلاق هر فعل و بيحد و حصر بودن و بيقيد بودنش را نشان ميدهد. اشتراك و شرك نيز درصدد است احاطه مذكور را محدود كند، اطلاق را مقيد نمايد و لايتناهي بودن را متناهي نشان دهد و حقيقت اطلاق و ماهيت احاطه را از بين ببرد، البته اشتراك در افعال مطلق و محيط، محال و غير ممكن است.هر فعلي از افعال موجود در كائنات، با گسترش استيلاجويانهي اثر خود بر اطراف، احاطه و اطلاق هر فعل و بيحد و حصر بودن و بيقيد بودنش را نشان ميدهد. اشتراك و شرك نيز درصدد است احاطه مذكور را محدود كند، اطلاق را مقيد نمايد و لايتناهي بودن را متناهي نشان دهد و حقيقت اطلاق و ماهيت احاطه را از بين ببرد، البته اشتراك در افعال مطلق و محيط، محال و غير ممكن است.
آري، ماهيت اطلاق با اشتراك در تضاد است، زيرا معناي اطلاق حتي در شي متناهي، مادي و محدود نيز با چيرگي و استقلال در هر طرف گسترش مييابد، مثلاً اگر هوا و نور و حرارت و حتي آب، مظهر اطلاق گردند در هر طرف گسترش مييابند.آري، ماهيت اطلاق با اشتراك در تضاد است، زيرا معناي اطلاق حتي در شي متناهي، مادي و محدود نيز با چيرگي و استقلال در هر طرف گسترش مييابد، مثلاً اگر هوا و نور و حرارت و حتي آب، مظهر اطلاق گردند در هر طرف گسترش مييابند.
مادام كه جهت اطلاق حتي اگر در شي جزئي هم باشد، اشياي مادي و محدود را چنين استيلاگر قرار ميدهد؛ بيترديد يك اطلاق حقيقي و كلي، بر صفتهاي لايتناهي و منزه از ماده و بيحد و حصر و مبرا از نقصان، چنان استيلا و احاطه ميدهد كه امكان و احتمال هيچ شرك و اشتراكي نخواهد داشت.مادام كه جهت اطلاق حتي اگر در شي جزئي هم باشد، اشياي مادي و محدود را چنين استيلاگر قرار ميدهد؛ بيترديد يك اطلاق حقيقي و كلي، بر صفتهاي لايتناهي و منزه از ماده و بيحد و حصر و مبرا از نقصان، چنان استيلا و احاطه ميدهد كه امكان و احتمال هيچ شرك و اشتراكي نخواهد داشت.
نتيجه آنكه، حاكميت و كبريا و كمال و احاطه و اطلاق و لايتناهي بودنِ هر يك از هزاران فعل عام و تجلي صدها اسم الهي كه در عالم مشاهده ميگردد، براهين بسيار قوي وحدت و توحيدند؛ همانطور كه قدرتي فوقالعاده، براي فعاليتنتيجه آنكه، حاكميت و كبريا و كمال و احاطه و اطلاق و لايتناهي بودنِ هر يك از هزاران فعل عام و تجلي صدها اسم الهي كه در عالم مشاهده ميگردد، براهين بسيار قوي وحدت و توحيدند؛ همانطور كه قدرتي فوقالعاده، براي فعاليت
— 37 —
خواهان استيلا و چيرگيست و قواي ديگر را متلاشي ميكند، در هر فعل ربوبي و هر جلوه اسماي الوهيت نيز، قواي فوقالعادهيي مشاهده ميشود كه اگر حاكميت عامه و عدالت مطلقه نبود، و اگر آنها را متوقف نميكرد، هر كدامشان عموم موجودات را زير سلطه خود ميگرفتند.خواهان استيلا و چيرگيست و قواي ديگر را متلاشي ميكند، در هر فعل ربوبي و هر جلوه اسماي الوهيت نيز، قواي فوقالعادهيي مشاهده ميشود كه اگر حاكميت عامه و عدالت مطلقه نبود، و اگر آنها را متوقف نميكرد، هر كدامشان عموم موجودات را زير سلطه خود ميگرفتند.
مثلاً قدرتي كه درخت سپيدار را در جاي جاي زمين ميآفريند و همواره امور آن را تدبير ميكند، آيا ممكن است درختاني مانند گردو و سيب يا زردآلو را كه در كنار آن و در ميان افراد آن پراكنده شده و به آن آميختهاند، يا تمام نوع آن سپيدار را به يكباره با تدبير زير سلطه كلي خويش در نياورد و آن را به قواي ديگري بسپارد؟مثلاً قدرتي كه درخت سپيدار را در جاي جاي زمين ميآفريند و همواره امور آن را تدبير ميكند، آيا ممكن است درختاني مانند گردو و سيب يا زردآلو را كه در كنار آن و در ميان افراد آن پراكنده شده و به آن آميختهاند، يا تمام نوع آن سپيدار را به يكباره با تدبير زير سلطه كلي خويش در نياورد و آن را به قواي ديگري بسپارد؟
بيشك نهتنها در انواع مخلوقات، بلكه در هر فردي از آنها چنان قوه و قدرت متصرفي احساس ميشود كه بهنظر ميرسد قادر است بر كل كائنات استيلا يافته، همه اشيا را ضبط كند، و تمام موجودات را به زير حكم خويش درآورد. به يقين چنين نيرويي هيچگاه و بههيچوجه اشتراك را نخواهد پذيرفت و به شرك ميدان نخواهد داد.بيشك نهتنها در انواع مخلوقات، بلكه در هر فردي از آنها چنان قوه و قدرت متصرفي احساس ميشود كه بهنظر ميرسد قادر است بر كل كائنات استيلا يافته، همه اشيا را ضبط كند، و تمام موجودات را به زير حكم خويش درآورد. به يقين چنين نيرويي هيچگاه و بههيچوجه اشتراك را نخواهد پذيرفت و به شرك ميدان نخواهد داد.
آنچه باعث ميشود مالك درختي پر ميوه به درخت خود اهميت دهد، ميوه و ثمرات روي شاخهها و هسته درون ميوههاست كه به منزله قلب ميوه است و براي كاشتنهاي بعدي به كار ميرود. مالك درخت اگر عقل داشته باشد ميوه روي شاخهها را به تمليك دائمي ديگران در نميآورد تا مالكيت خود را بيهوده منتفي كند. به همان شكل عناصر چون شاخههاي درختي به نام كائنات هستند و نباتات و حيوانات به منزله شكوفهها و برگهاي روي آن عناصر ميباشند و انسانها نيز همچون ميوههايي بر بالاي آن برگها و شكوفهها قرار دارند؛ سلطان كائنات عبوديت و شكرگزاري را كه مهمترين ميوه و ثمرهي انسانها و نتيجهي خلقتشان است و مخصوصاً هسته جامع اين ميوه (انسان) يعني قلب و قوهي حافظهشان را ی كه ظَهر قلب خوانده ميشود ی به هيچوجه در اختيار قواي ديگر نميگذارد؛ و سلطنت ربوبي و معبوديت خود را بدين طريق از بين نميبرد.آنچه باعث ميشود مالك درختي پر ميوه به درخت خود اهميت دهد، ميوه و ثمرات روي شاخهها و هسته درون ميوههاست كه به منزله قلب ميوه است و براي كاشتنهاي بعدي به كار ميرود. مالك درخت اگر عقل داشته باشد ميوه روي شاخهها را به تمليك دائمي ديگران در نميآورد تا مالكيت خود را بيهوده منتفي كند. به همان شكل عناصر چون شاخههاي درختي به نام كائنات هستند و نباتات و حيوانات به منزله شكوفهها و برگهاي روي آن عناصر ميباشند و انسانها نيز همچون ميوههايي بر بالاي آن برگها و شكوفهها قرار دارند؛ سلطان كائنات عبوديت و شكرگزاري را كه مهمترين ميوه و ثمرهي انسانها و نتيجهي خلقتشان است و مخصوصاً هسته جامع اين ميوه (انسان) يعني قلب و قوهي حافظهشان را ی كه ظَهر قلب خوانده ميشود ی به هيچوجه در اختيار قواي ديگر نميگذارد؛ و سلطنت ربوبي و معبوديت خود را بدين طريق از بين نميبرد.
از آنجا كه مقاصد ربوبيّت در جزئياتي كه در انتهاي دايره ممكنات و كثرتاند، بلكه در احوال و كيفيت جزئيات آن جزئيات، متمركز ميباشند و چوناز آنجا كه مقاصد ربوبيّت در جزئياتي كه در انتهاي دايره ممكنات و كثرتاند، بلكه در احوال و كيفيت جزئيات آن جزئيات، متمركز ميباشند و چون
— 38 —
آن جرئيات منشأ احساس دِين و سپاس و پرستشي كه متوجه معبوديت است، ميباشند، حضرت حق آنها را به ديگران واگذار نميكند و موجب ابطال حكمت خويش نميگردد. با ابطال حكمت خويش نيز موجب اسقاط الوهيت خود نميشود، زيرا مهیمترين هدف رباني در ايجیاد موجودات، شناساندن خود به ذيشعوران و دوست داشته شدن از سوي آنان است، تا مدح و ثنايش گويند و در برابرش احساس دِين كنند.آن جرئيات منشأ احساس دِين و سپاس و پرستشي كه متوجه معبوديت است، ميباشند، حضرت حق آنها را به ديگران واگذار نميكند و موجب ابطال حكمت خويش نميگردد. با ابطال حكمت خويش نيز موجب اسقاط الوهيت خود نميشود، زيرا مهیمترين هدف رباني در ايجیاد موجودات، شناساندن خود به ذيشعوران و دوست داشته شدن از سوي آنان است، تا مدح و ثنايش گويند و در برابرش احساس دِين كنند.
به دليل همين سرّ ظريف است كه قرآن معجز البيان مانند اِنَّ اللّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ (ذاريات:٥٨) براي اينكه نشان دهد افعال و اِنعامي كلي و جزئي چون رزق و شفا و مخصوصاً هدايت و ايمان كه در انتهاي دايره كثرت، شُكر و پرستش و دِين و محبت و مدح و عبوديت را نتيجه ميدهند، مستقيماً فعل و هديه و اِنعام و احسان و اثر سلطان همهي موجودات و خالق كائنات ميباشد، مكرراً رزق و هدايت و شفا را به ذات واجبالوجود نسبت ميدهد و ميگويد احسان آنها "خاص و منحصر به اوست" و مداخله غير را بهشدت رد ميكند.به دليل همين سرّ ظريف است كه قرآن معجز البيان مانند اِنَّ اللّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ (ذاريات:٥٨) براي اينكه نشان دهد افعال و اِنعامي كلي و جزئي چون رزق و شفا و مخصوصاً هدايت و ايمان كه در انتهاي دايره كثرت، شُكر و پرستش و دِين و محبت و مدح و عبوديت را نتيجه ميدهند، مستقيماً فعل و هديه و اِنعام و احسان و اثر سلطان همهي موجودات و خالق كائنات ميباشد، مكرراً رزق و هدايت و شفا را به ذات واجبالوجود نسبت ميدهد و ميگويد احسان آنها "خاص و منحصر به اوست" و مداخله غير را بهشدت رد ميكند.
آري، ايماني كه موجب تأمين دار سعادت ابدي ميباشد قطعاً نعمت ذات ذوالجلاليست كه آن دار سعادت را خلق نموده و ايمان را كليد ورود به آن قرار داده است. هيچكس ديگري نميتواند عطاكننده چنين نعمت بزرگي باشد و بزرگترين پنجرهي معبوديت را بسته و مهمترين وسيلهاش را بدزدد.آري، ايماني كه موجب تأمين دار سعادت ابدي ميباشد قطعاً نعمت ذات ذوالجلاليست كه آن دار سعادت را خلق نموده و ايمان را كليد ورود به آن قرار داده است. هيچكس ديگري نميتواند عطاكننده چنين نعمت بزرگي باشد و بزرگترين پنجرهي معبوديت را بسته و مهمترين وسيلهاش را بدزدد.
كوتاه سخن اينكه جزئيترين احوال و ثمرات در انتهاي شجره خلقت، از دو لحاظ بر توحيد و وحدت اشاره دارند:كوتاه سخن اينكه جزئيترين احوال و ثمرات در انتهاي شجره خلقت، از دو لحاظ بر توحيد و وحدت اشاره دارند:
اول: از آنجا كه مقاصد ربوبيّتِ موجود در كائنات در آنها جمع آمده و غاياتاش در آنها متمركز است، و تجلي و ظهور و تعيّن بيشتر اسماء الحسني و نتيجه و فايده خلقت موجودات در آنها اجتماع يافته است، هر كدامشان از اين نقطهي تمركز ندا سر ميدهند:"من متعلق به ذاتي هستم كه تمام كائنات را آفريده است، من فعل اويم، من اثر اويم".اول: از آنجا كه مقاصد ربوبيّتِ موجود در كائنات در آنها جمع آمده و غاياتاش در آنها متمركز است، و تجلي و ظهور و تعيّن بيشتر اسماء الحسني و نتيجه و فايده خلقت موجودات در آنها اجتماع يافته است، هر كدامشان از اين نقطهي تمركز ندا سر ميدهند:"من متعلق به ذاتي هستم كه تمام كائنات را آفريده است، من فعل اويم، من اثر اويم".
— 39 —
دوم: حافظه انسان كه قلب آن ميوه جزئيست و بر اساس حديث، "ظَهر قلب" ناميده ميشود، نوعي فهرست مختصر اكثر انواع و نقشه نمونه و كوچكي از آنها و هسته معنوي شجره كائنات و آيينه ظريف بيشتر اسماي الهيست، نيز گسترش استيلاجويانه تمام آن قلبها و حافظهها ی كه داراي خاتمها و اَمثال يكساني هستند ی در عالم، بيترديد متوجه ذاتي هستند، كه سراسر كائنات را در قبضه تصرف خود دارد، و هر يك از آنها ميگويند "فقط اثر و آفريده اويم".دوم: حافظه انسان كه قلب آن ميوه جزئيست و بر اساس حديث، "ظَهر قلب" ناميده ميشود، نوعي فهرست مختصر اكثر انواع و نقشه نمونه و كوچكي از آنها و هسته معنوي شجره كائنات و آيينه ظريف بيشتر اسماي الهيست، نيز گسترش استيلاجويانه تمام آن قلبها و حافظهها ی كه داراي خاتمها و اَمثال يكساني هستند ی در عالم، بيترديد متوجه ذاتي هستند، كه سراسر كائنات را در قبضه تصرف خود دارد، و هر يك از آنها ميگويند "فقط اثر و آفريده اويم".
نتيجه: يك ميوه از لحاظ مفيد بودن، متوجه مالك كل درخت است، و از نظر هسته، بر اجزا و اعضا و ماهيت آن درخت نظر دارد؛ و از لحاظ خاتميكه بر چهره دارد و همه امثال آن نيز از آن برخوردار ميباشند، همه ميوههاي درخت را ميبيند كه ميگويند: «ما يكي هستيم، حاصل يك دست و متعلق به يك ذات ميباشيم. ذاتي كه هر يك از ما را آفريده است بيشك قادر است همهي ما را خلق كند». به اين ترتيب ذيحيات كه در انتهاي دايره كثرت قرار دارد، به سبب خاتميكه بر چهره دارد و خصوصاً خاتميكه در چهره انسان هست، و به سبب خاصيت فهرست گونه موجود در قلب او، و ثمره و نتيجهيي كه در ماهيت خويش دارد، مستقيماً متوجه ذاتيست كه تمام كائنات را در قبضه تصرف خويش دارد و بر وحدت او گواهي ميدهد.نتيجه: يك ميوه از لحاظ مفيد بودن، متوجه مالك كل درخت است، و از نظر هسته، بر اجزا و اعضا و ماهيت آن درخت نظر دارد؛ و از لحاظ خاتميكه بر چهره دارد و همه امثال آن نيز از آن برخوردار ميباشند، همه ميوههاي درخت را ميبيند كه ميگويند: «ما يكي هستيم، حاصل يك دست و متعلق به يك ذات ميباشيم. ذاتي كه هر يك از ما را آفريده است بيشك قادر است همهي ما را خلق كند». به اين ترتيب ذيحيات كه در انتهاي دايره كثرت قرار دارد، به سبب خاتميكه بر چهره دارد و خصوصاً خاتميكه در چهره انسان هست، و به سبب خاصيت فهرست گونه موجود در قلب او، و ثمره و نتيجهيي كه در ماهيت خويش دارد، مستقيماً متوجه ذاتيست كه تمام كائنات را در قبضه تصرف خويش دارد و بر وحدت او گواهي ميدهد.
دومين مقتضاي وحدانيت
مقتضاي دوم آساني و سهولتيست در حد وجوب كه در وحدت است و مشكلات و صعوبتي در حد امتناع كه در شرك است. اين حقيقت نيز براساس تعبير امام علي (ع) در بسياري از رسالات سراجُالنور و مخصوصاً در مكتوب بيستم به تفصيل و در نكته چهارم لمعه سيام به اجمال در نهايت وضوح و روشني توضيح داده شده و اثبات گشته و با براهيني بسيار محكم نشان داده شده است كه:مقتضاي دوم آساني و سهولتيست در حد وجوب كه در وحدت است و مشكلات و صعوبتي در حد امتناع كه در شرك است. اين حقيقت نيز براساس تعبير امام علي (ع) در بسياري از رسالات سراجُالنور و مخصوصاً در مكتوب بيستم به تفصيل و در نكته چهارم لمعه سيام به اجمال در نهايت وضوح و روشني توضيح داده شده و اثبات گشته و با براهيني بسيار محكم نشان داده شده است كه:
اگر همه اشيا به ذاتي واحد سپرده شود؛اگر همه اشيا به ذاتي واحد سپرده شود؛
آفرينش كائنات و تدبير امور آن بهاندازه آفرينش درختي، آسان خواهد بودآفرينش كائنات و تدبير امور آن بهاندازه آفرينش درختي، آسان خواهد بود
و خلق و انشاي يك درخت، به قدر ميوهيي سهل؛و خلق و انشاي يك درخت، به قدر ميوهيي سهل؛
— 40 —
و ابداع و اداره يك بهار، همچون خلقت يك گل آسان؛و ابداع و اداره يك بهار، همچون خلقت يك گل آسان؛
و تربيت و تدبير يك نوع ی كه افراد بيشماري دارد ی به اندازه يك فرد، بدون مشكل خواهد بود.و تربيت و تدبير يك نوع ی كه افراد بيشماري دارد ی به اندازه يك فرد، بدون مشكل خواهد بود.
اما اگر در مسير شرك، به اسباب و طبيعت واگذار گردد؛اما اگر در مسير شرك، به اسباب و طبيعت واگذار گردد؛
آفرينش يك فرد، بهاندازه يك نوع يا حتي انواع مشكل خواهد بود؛آفرينش يك فرد، بهاندازه يك نوع يا حتي انواع مشكل خواهد بود؛
ابداع جانبخش يك گل و تجهيز آن، به قدر يك بهار، و شايد بهارها،ابداع جانبخش يك گل و تجهيز آن، به قدر يك بهار، و شايد بهارها،
انشا و احياي يك ميوه، به قدر يك درخت و شايد صد درخت،انشا و احياي يك ميوه، به قدر يك درخت و شايد صد درخت،
و ايجاد و انشا و احيا و اداره و تربيت و تدبير يك درخت به قدر كائنات و بلكه بيش از آن، صعب و دشوار خواهد بود.و ايجاد و انشا و احيا و اداره و تربيت و تدبير يك درخت به قدر كائنات و بلكه بيش از آن، صعب و دشوار خواهد بود.
مادام كه حقيقت حال در سراجُ النور به اين شكل اثبات گرديده است و در برابر ديدگان خود مشاهده ميكنيم كه به موازات آثار بينهايت گرانبها و با صنعت، غنا و فراوانيِ بيپاياني وجود دارد؛ و هر ذيحيات ی كه با اعضاي متعدد و فوقالعاده و معجزهگونهي خود به ماشيني شگفت ميماند ی در سخاوتي مطلق با سرعتي فوقالعاده چون افروختن كبريت، و در نهايت سهولت و آساني بيهيچ تكلفي وجود مييابد، البته به وضوح ثابت ميشود كه فراواني و سهولت مذكور از وحدت و اينكه فعل ذاتي واحد است، سرچشمه ميگيرد، اگر چنين نبود، گذشته از ارزاني و وفور و شتاب و سهولت و ارزشمند بودن، احتمالاً ميوهيي كه امروز با پنج ريال خريداري ميشود، در آن صورت با پانصد تومان هم نميشد تهيه كرد؛ و ناياب و كمياب ميشد. ايجاد و وجود ذيحياتان كه اينك مانند ماشينهاي بسيار منظمي كه با تنظيم ساعت و فشردن كليد برق كار ميكنند، آسان و سهل است، در چنان حالتي در حد امتناع، سخت و دشوار ميشد و قسمي از حيوانات كه در يك روز و يك ساعت و يك دقيقه با تمیام اعضیا و شیرايط حيیاتي خود وجیود مييابند در آنصورت در يك سال و بلكه در قرني وجود مييافتند و ممكن است هيچگاه پا به عرصه وجود نميگذاشتند.مادام كه حقيقت حال در سراجُ النور به اين شكل اثبات گرديده است و در برابر ديدگان خود مشاهده ميكنيم كه به موازات آثار بينهايت گرانبها و با صنعت، غنا و فراوانيِ بيپاياني وجود دارد؛ و هر ذيحيات ی كه با اعضاي متعدد و فوقالعاده و معجزهگونهي خود به ماشيني شگفت ميماند ی در سخاوتي مطلق با سرعتي فوقالعاده چون افروختن كبريت، و در نهايت سهولت و آساني بيهيچ تكلفي وجود مييابد، البته به وضوح ثابت ميشود كه فراواني و سهولت مذكور از وحدت و اينكه فعل ذاتي واحد است، سرچشمه ميگيرد، اگر چنين نبود، گذشته از ارزاني و وفور و شتاب و سهولت و ارزشمند بودن، احتمالاً ميوهيي كه امروز با پنج ريال خريداري ميشود، در آن صورت با پانصد تومان هم نميشد تهيه كرد؛ و ناياب و كمياب ميشد. ايجاد و وجود ذيحياتان كه اينك مانند ماشينهاي بسيار منظمي كه با تنظيم ساعت و فشردن كليد برق كار ميكنند، آسان و سهل است، در چنان حالتي در حد امتناع، سخت و دشوار ميشد و قسمي از حيوانات كه در يك روز و يك ساعت و يك دقيقه با تمیام اعضیا و شیرايط حيیاتي خود وجیود مييابند در آنصورت در يك سال و بلكه در قرني وجود مييافتند و ممكن است هيچگاه پا به عرصه وجود نميگذاشتند.
در صد جاي سراجُ النور با قطعيتي كه معاندترين منكر را وادار به سكوت ميكند اثبات شده است كه اگر خلقت همه اشيا فقط به ذات واحد احد سپرده شود، خلقتشان مانند خلقت فقط يك چيز، آسان و سريع و كم هزينه خواهددر صد جاي سراجُ النور با قطعيتي كه معاندترين منكر را وادار به سكوت ميكند اثبات شده است كه اگر خلقت همه اشيا فقط به ذات واحد احد سپرده شود، خلقتشان مانند خلقت فقط يك چيز، آسان و سريع و كم هزينه خواهد
— 41 —
بود، و اگر سهمي به اسباب و طبيعت داده شود، ايجاد فقط يك چيز، مانند خلق همهي چيزها سخت و طولاني و بياهميت و پر هزينه خواهد بود. اگر ميخواهي براهين اين حقيقت را ببيني، به مكتوبهاي بيستم، و سي و سوم، و گفتارهاي بيست و دوم و سي و دوم، و لمعه بيست و سوم مربوط به طبيعت و لمعه سيام مربوط به اسم اعظم و مخصوصاً به نكتههاي چهارم و ششم لمعه سيام كه مربوط به اسم فرد و اسم قيوم ميباشد، مراجعه كن؛ در آنجا خواهي ديد كه اين حقيقت با قطعيتي چون حاصل ضرب دو در دو ميشود چهار، اثبات گرديده است. در اينجا به يكي از آن صدها برهان به ترتيب زير اشاره خواهد شد:بود، و اگر سهمي به اسباب و طبيعت داده شود، ايجاد فقط يك چيز، مانند خلق همهي چيزها سخت و طولاني و بياهميت و پر هزينه خواهد بود. اگر ميخواهي براهين اين حقيقت را ببيني، به مكتوبهاي بيستم، و سي و سوم، و گفتارهاي بيست و دوم و سي و دوم، و لمعه بيست و سوم مربوط به طبيعت و لمعه سيام مربوط به اسم اعظم و مخصوصاً به نكتههاي چهارم و ششم لمعه سيام كه مربوط به اسم فرد و اسم قيوم ميباشد، مراجعه كن؛ در آنجا خواهي ديد كه اين حقيقت با قطعيتي چون حاصل ضرب دو در دو ميشود چهار، اثبات گرديده است. در اينجا به يكي از آن صدها برهان به ترتيب زير اشاره خواهد شد:
ايجاد اشيا يا از عدم است يا از طريق گردآوردن به صورت تركيب از عناصر و موجودات ديگر. اگر همه فقط به ذاتي واحد واگذار شود، در آن صورت ذات مذكور بايد علمي محيط و قدرتي مستولي بر همه چيز داشته باشد. در اين حال دادن وجود خارجي به اشيايي كه صورت و وجود علميشان در علم اوست و خارج كردن آنها از عدمي ظاهري، مانند افروختن كبريتي يا ظاهر كردن نوشته و خطي نامرئي با ماده ظاهركننده، يا همچون عمل ساده انتقال عكس از آيينه دوربين عكاسي بر روي كاغذ، به شكلي بسيار ساده صورت ميگيرد و اشيايي را كه طرح و برنامه و مقدار معنوي آنها در علم صانع است، با فرمان كُن فَيَكُون از عدم ظاهري بيرون آورده و به وجود خارجي وارد ميكند.ايجاد اشيا يا از عدم است يا از طريق گردآوردن به صورت تركيب از عناصر و موجودات ديگر. اگر همه فقط به ذاتي واحد واگذار شود، در آن صورت ذات مذكور بايد علمي محيط و قدرتي مستولي بر همه چيز داشته باشد. در اين حال دادن وجود خارجي به اشيايي كه صورت و وجود علميشان در علم اوست و خارج كردن آنها از عدمي ظاهري، مانند افروختن كبريتي يا ظاهر كردن نوشته و خطي نامرئي با ماده ظاهركننده، يا همچون عمل ساده انتقال عكس از آيينه دوربين عكاسي بر روي كاغذ، به شكلي بسيار ساده صورت ميگيرد و اشيايي را كه طرح و برنامه و مقدار معنوي آنها در علم صانع است، با فرمان كُن فَيَكُون از عدم ظاهري بيرون آورده و به وجود خارجي وارد ميكند.
اگر نه به صورت ايجاد از هيچ و عدم، بلكه به صورت انشا و تركيب باشد، و به صورت گردآوردن از اطراف و عناصر انجام گردد؛ اين امر مانند گردآمدن سربازان يك گردان است كه در هر سو پراكنده شدهاند تا استراحت كنند و با شنيدن صداي شيپور جمع ميشوند و شكل منظمي به خود ميگيرند؛ در اين صورت همه ارتش در تسهيل انتقال مذكور و حفظ آن وضعيت، به مثابه قدرت و قانون و چشم فرماندهشان خواهند بود؛ درست به همين ترتيب، ذراتي كه تحت فرماندهي سلطان كائنات هستند با دستور العمل علمي و تقديري او و به موجب قوانين قدرت مستولياش، و ساير موجودات مرتبط نيز هم چون قدرت و قانون و مأموران سلطان نقش تسهيلكننده را داشته و (بدين ترتيب ذرّات) راه ميافتند و ميآيند؛اگر نه به صورت ايجاد از هيچ و عدم، بلكه به صورت انشا و تركيب باشد، و به صورت گردآوردن از اطراف و عناصر انجام گردد؛ اين امر مانند گردآمدن سربازان يك گردان است كه در هر سو پراكنده شدهاند تا استراحت كنند و با شنيدن صداي شيپور جمع ميشوند و شكل منظمي به خود ميگيرند؛ در اين صورت همه ارتش در تسهيل انتقال مذكور و حفظ آن وضعيت، به مثابه قدرت و قانون و چشم فرماندهشان خواهند بود؛ درست به همين ترتيب، ذراتي كه تحت فرماندهي سلطان كائنات هستند با دستور العمل علمي و تقديري او و به موجب قوانين قدرت مستولياش، و ساير موجودات مرتبط نيز هم چون قدرت و قانون و مأموران سلطان نقش تسهيلكننده را داشته و (بدين ترتيب ذرّات) راه ميافتند و ميآيند؛
— 42 —
و براي تشكيل دادن وجود يك ذيحيات، وارد يك مقدار معيّن كه در حكم يك قالب معنوي و علمي و قَدَري ميباشد، ميشوند و توقف ميكنند...و براي تشكيل دادن وجود يك ذيحيات، وارد يك مقدار معيّن كه در حكم يك قالب معنوي و علمي و قَدَري ميباشد، ميشوند و توقف ميكنند...
همه خردمندان متفق القولند كه اشيا اگر به دستاني متعدد و چيزهايي مانند اسباب و طبيعت سپرده شود، هيچ سببي به هيچوجه قادر به ايجاد از عدم و هيچ نخواهد بود، زيرا سبب مذكور داراي علمي محيط و قدرتي مستولي نيست و عدم مورد اشاره نيز عدمي صرفاً ظاهري و خارجي نيست، عدم مطلق است. عدم مطلق به هيچوجه نميتواند منشأ وجود شود، در اين صورت بايد به تركيب بپردازد؛ در حاليكه در انشا و تركيب، براي گردآوردن كالبد و جسم يك مگس يا يك گل از روي زمين، ذرات خاص پس از غربال با الكي ظريف، با هزاران مشكل ميتوانند گرد آيند، و بعد از گردآمدن نيز پيش از آنكه پراكنده شوند، براي حفظ وضع منظم جسم مزبور، به دليل فقدان قالبهاي معنوي و علمي خود، قالبي مادي و طبيعي و شايد قالبهايي به تعداد اعضايشان لازم است تا ذرات جمع آمده، جسم ذيحيات مورد بحث را تشكيل دهند.همه خردمندان متفق القولند كه اشيا اگر به دستاني متعدد و چيزهايي مانند اسباب و طبيعت سپرده شود، هيچ سببي به هيچوجه قادر به ايجاد از عدم و هيچ نخواهد بود، زيرا سبب مذكور داراي علمي محيط و قدرتي مستولي نيست و عدم مورد اشاره نيز عدمي صرفاً ظاهري و خارجي نيست، عدم مطلق است. عدم مطلق به هيچوجه نميتواند منشأ وجود شود، در اين صورت بايد به تركيب بپردازد؛ در حاليكه در انشا و تركيب، براي گردآوردن كالبد و جسم يك مگس يا يك گل از روي زمين، ذرات خاص پس از غربال با الكي ظريف، با هزاران مشكل ميتوانند گرد آيند، و بعد از گردآمدن نيز پيش از آنكه پراكنده شوند، براي حفظ وضع منظم جسم مزبور، به دليل فقدان قالبهاي معنوي و علمي خود، قالبي مادي و طبيعي و شايد قالبهايي به تعداد اعضايشان لازم است تا ذرات جمع آمده، جسم ذيحيات مورد بحث را تشكيل دهند.
همانطوركه سپردن همه اشيا به ذاتي يگانه موجب سهولتي در حد وجوب و لزوم ميشود، واگذاري آنها به اسباب و عوامل متعدد، موجب مشكلاتي در حد امتناع و محال ميگردد؛ اگر همه چيز به ذات واحد احد واگذار گردد در بينهايت ارزاني، موجب بينهايت ارزشمندي گشته، و بسيار بامعنا، بسيار قدرتمند و فوقالعاده با صنعت خواهند شد، اما اگر در مسير شرك، به طبيعت و اسباب متعدد سپرده شود در بينهايت گراني، بسيار بياهميت، بيمعنا، ضعيف و عاري از صنعت خواهند شد.همانطوركه سپردن همه اشيا به ذاتي يگانه موجب سهولتي در حد وجوب و لزوم ميشود، واگذاري آنها به اسباب و عوامل متعدد، موجب مشكلاتي در حد امتناع و محال ميگردد؛ اگر همه چيز به ذات واحد احد واگذار گردد در بينهايت ارزاني، موجب بينهايت ارزشمندي گشته، و بسيار بامعنا، بسيار قدرتمند و فوقالعاده با صنعت خواهند شد، اما اگر در مسير شرك، به طبيعت و اسباب متعدد سپرده شود در بينهايت گراني، بسيار بياهميت، بيمعنا، ضعيف و عاري از صنعت خواهند شد.
همانگونه كه فردي با شأن نظامي خويش، با انتساب و استناد به فرماندهي عاليرتبه، در صورت لزوم ميتواند با تدارك لشكري در پشت سر خود، قدرتي معنوي فراهم آورد، نيز نيروي لشكر و فرمانده مذكور براي او به منزله نيروي پشتيبان خواهند بود كه هزاران بار بيش از توانايي شخصي او، قدرتي مادي در اختيارش خواهند گذارد؛ و از آنجا كه منابع و مهمات چنين قدرتي را لشكريان حمل ميكنند و او خود مجبور به اين كار نيست، داراي اقتداري ميگردد كه به موجب آن ميتواند كارهاي فوقالعادهيي انجام دهد؛ او ميتواند سپهبدي از قوايهمانگونه كه فردي با شأن نظامي خويش، با انتساب و استناد به فرماندهي عاليرتبه، در صورت لزوم ميتواند با تدارك لشكري در پشت سر خود، قدرتي معنوي فراهم آورد، نيز نيروي لشكر و فرمانده مذكور براي او به منزله نيروي پشتيبان خواهند بود كه هزاران بار بيش از توانايي شخصي او، قدرتي مادي در اختيارش خواهند گذارد؛ و از آنجا كه منابع و مهمات چنين قدرتي را لشكريان حمل ميكنند و او خود مجبور به اين كار نيست، داراي اقتداري ميگردد كه به موجب آن ميتواند كارهاي فوقالعادهيي انجام دهد؛ او ميتواند سپهبدي از قواي
— 43 —
دشمن را به اسارت درآورد، ساكنان شهري را براند، و قلعهيي را تسخير كند. اثر (و كاركرد) او عالي و باارزش ميشود. او اگر فعاليت نظامي را كنار بگذارد توان معنوي و عالي، قدرت فوقالعاده، و اقتدار اعجاز آورش را به يكباره از دست خواهد داد و همچون يك نيروي عادي به نسبت توان شخصي خود كارهاي جزئي، بياهميت و بيارزش انجام خواهد داد، و اثر (و كاركرد) او نيز به همان نسبت خُرد و كوچك خواهد بود.دشمن را به اسارت درآورد، ساكنان شهري را براند، و قلعهيي را تسخير كند. اثر (و كاركرد) او عالي و باارزش ميشود. او اگر فعاليت نظامي را كنار بگذارد توان معنوي و عالي، قدرت فوقالعاده، و اقتدار اعجاز آورش را به يكباره از دست خواهد داد و همچون يك نيروي عادي به نسبت توان شخصي خود كارهاي جزئي، بياهميت و بيارزش انجام خواهد داد، و اثر (و كاركرد) او نيز به همان نسبت خُرد و كوچك خواهد بود.
به همين ترتيب، در راه توحيد نيز چون همه چيزها به قدير ذوالجلال انتساب و استناد دارند، موري ميتواند فرعوني را، مگسي نمرودي را، و ميكروبي جباري را مغلوب كند، همچنين هستهيي بهاندازه يك ناخن ميتواند درختي بهاندازه يك كوه را بر گُرده خود حمل كند و دستگاهي براي منبع و مخزن تمام اعضا و جهازات آن گردد و در عين حال هر ذرهيي ميتواند با همان انتساب و استناد و با ايفاي مسئوليتهاي بيشمار در تشكيل اجسام و صُوَري كه صدها هزار شكل و قالب دارند، خدماتي ارائه كند. آثاري كه آن مأموران خُرد و سربازان كوچك مَظهر آنند، بسيار كامل، با صنعت و قيمتي ميشوند، زيرا ذات پديد آورنده آن آثار، قدير ذوالجلال است، كه اين امر را به دست آنها سپرده و آنها را پرده قرار داده است.به همين ترتيب، در راه توحيد نيز چون همه چيزها به قدير ذوالجلال انتساب و استناد دارند، موري ميتواند فرعوني را، مگسي نمرودي را، و ميكروبي جباري را مغلوب كند، همچنين هستهيي بهاندازه يك ناخن ميتواند درختي بهاندازه يك كوه را بر گُرده خود حمل كند و دستگاهي براي منبع و مخزن تمام اعضا و جهازات آن گردد و در عين حال هر ذرهيي ميتواند با همان انتساب و استناد و با ايفاي مسئوليتهاي بيشمار در تشكيل اجسام و صُوَري كه صدها هزار شكل و قالب دارند، خدماتي ارائه كند. آثاري كه آن مأموران خُرد و سربازان كوچك مَظهر آنند، بسيار كامل، با صنعت و قيمتي ميشوند، زيرا ذات پديد آورنده آن آثار، قدير ذوالجلال است، كه اين امر را به دست آنها سپرده و آنها را پرده قرار داده است.
اگر "كار" در مسير شرك به اسباب و عوامل واگذار گردد اثر مورچه همچون خود آن بياهميت ميشود و ذرهيي ارزش براي هنر ذره باقي نخواهد ماند و همهچيز همانطور كه به لحاظ معنا سقوط ميكنند از نظر مادي نيز آن چنان كم بها ميشوند كه هيچكس دنياي بزرگ را به پنج پول سياه هم نخواهد خريد.اگر "كار" در مسير شرك به اسباب و عوامل واگذار گردد اثر مورچه همچون خود آن بياهميت ميشود و ذرهيي ارزش براي هنر ذره باقي نخواهد ماند و همهچيز همانطور كه به لحاظ معنا سقوط ميكنند از نظر مادي نيز آن چنان كم بها ميشوند كه هيچكس دنياي بزرگ را به پنج پول سياه هم نخواهد خريد.
مادام حقيقت اين است و همهچيز بينهايت قيمتي، با صنعت، با معنا، و قدرتمند ديده ميشود و ما اين را به چشم ميبينيم. بيترديد راهي جز راه توحيد وجود ندارد و نميتواند وجود داشته باشد؛ اگر وجود داشته باشد ميبايست همه موجودات را تغيير داد، و دنيا را به درون عدم ريخت، و از نو با مزخرفات بياهميت پر كرد تا راه براي شرك باز شود.مادام حقيقت اين است و همهچيز بينهايت قيمتي، با صنعت، با معنا، و قدرتمند ديده ميشود و ما اين را به چشم ميبينيم. بيترديد راهي جز راه توحيد وجود ندارد و نميتواند وجود داشته باشد؛ اگر وجود داشته باشد ميبايست همه موجودات را تغيير داد، و دنيا را به درون عدم ريخت، و از نو با مزخرفات بياهميت پر كرد تا راه براي شرك باز شود.
اجمال يكي از صدها برهاني را كه در خصوص توحيد در رسايل النور ی كه به تعبير امام علي (ع) "سراج النور" و "سراج السرج" است ی بيان و توضيح داده شده، خواندي، پس برهانهاي ديگر را بر همين منوال ميتواني قياس كني.اجمال يكي از صدها برهاني را كه در خصوص توحيد در رسايل النور ی كه به تعبير امام علي (ع) "سراج النور" و "سراج السرج" است ی بيان و توضيح داده شده، خواندي، پس برهانهاي ديگر را بر همين منوال ميتواني قياس كني.
— 44 —
سومين مقتضاي توحيد
آفرينش همهچيز بهويژه مخلوقات ذيحيات، فوقالعاده با صنعت است؛ هسته نمونه كوچكي از ميوه، ميوه نمونه كوچكي از درخت، درخت نمونه كوچكي از نوع، و نوع نمونهيي كوچك، مثالي مصغّر، فهرستي محدود، نقشهيي مجمل، هستهيي معنوي، و نقطهيي جامع و خمير مايهييست از زبده و خلاصه و عصاره كائنات كه بر اساس اصول علمي و موازين حِكمي گرد آمده است. از اين رو ذات خلقكننده هر يك از آنها، قاعدتاً همان ذاتيست كه تمام كائنات را آفريده است، يعني ذات خلقكننده تخم يك خربزه، بديهيست كه آفريننده خربزه نيز هست؛ جز او نميتواند باشد و غير او محال و غيرممكن است.آفرينش همهچيز بهويژه مخلوقات ذيحيات، فوقالعاده با صنعت است؛ هسته نمونه كوچكي از ميوه، ميوه نمونه كوچكي از درخت، درخت نمونه كوچكي از نوع، و نوع نمونهيي كوچك، مثالي مصغّر، فهرستي محدود، نقشهيي مجمل، هستهيي معنوي، و نقطهيي جامع و خمير مايهييست از زبده و خلاصه و عصاره كائنات كه بر اساس اصول علمي و موازين حِكمي گرد آمده است. از اين رو ذات خلقكننده هر يك از آنها، قاعدتاً همان ذاتيست كه تمام كائنات را آفريده است، يعني ذات خلقكننده تخم يك خربزه، بديهيست كه آفريننده خربزه نيز هست؛ جز او نميتواند باشد و غير او محال و غيرممكن است.
آري، ما ميبينيم، هر ذره از خون، چنان وظايف متعدد و منظمي را بر عهده دارد كه از ستارگان عقب نميماند، و هر يك از گلبولهاي سرخ و سفيد خون، براي حفظ و تغذيه پيكر آدمي، چنان افعال مُدركانهيي دارند كه از دقيقترين مأموران تهيه ارزاق و نظاميان محافظ نيز كاملترند. و هر يك از سلولهاي بدن، مظهر چنان معاملات و دخل و خرجهاي منظمي هستند كه از كاملترين پيكرها و بهترين كاخها، كاملتر اداره ميشوند.آري، ما ميبينيم، هر ذره از خون، چنان وظايف متعدد و منظمي را بر عهده دارد كه از ستارگان عقب نميماند، و هر يك از گلبولهاي سرخ و سفيد خون، براي حفظ و تغذيه پيكر آدمي، چنان افعال مُدركانهيي دارند كه از دقيقترين مأموران تهيه ارزاق و نظاميان محافظ نيز كاملترند. و هر يك از سلولهاي بدن، مظهر چنان معاملات و دخل و خرجهاي منظمي هستند كه از كاملترين پيكرها و بهترين كاخها، كاملتر اداره ميشوند.
و هر كدام از حيوانات و نباتات در چهره خود حامل چنان مُهر و در متن و باطن خود حامل چنان دستگاهي هستند كه تنها ذاتي كه خالق كل حيوانات و نباتات است ميتواند مُهر مذكور را در آن چهره، و دستگاه فوق را در متن و باطن آنها قرار دهد. هر نوعي از انواع ذيحياتان بر روي زمين بهطور منظم و مرتبي پراكنده شده و با ساير انواع به شكل كاملاً متناسبي آميختهاند. تنها آفرينندهيي ميتواند آنها را خلق و اداره كند كه همه انواع را به يكباره آفريده باشد و آن نوع را اداره و تدبير و تربيت كند، خالقي كه سطح زمين را چون قاليچهيي داراي حيات، با تار و پودي از چهارصد هزار نبات و حيوان، پر نقش و با صنعت آفريده و پوشانيده است. در قياس موارد ديگر با اين مطالب، ميتوان فهميد كه مجموعه كائنات، كليست كه از نظر خلق و ايجاد، تجزيه نميپذيرد، و كليايست كه انقسام آن از نظر تدبير و ربوبيّت امكان ندارد.و هر كدام از حيوانات و نباتات در چهره خود حامل چنان مُهر و در متن و باطن خود حامل چنان دستگاهي هستند كه تنها ذاتي كه خالق كل حيوانات و نباتات است ميتواند مُهر مذكور را در آن چهره، و دستگاه فوق را در متن و باطن آنها قرار دهد. هر نوعي از انواع ذيحياتان بر روي زمين بهطور منظم و مرتبي پراكنده شده و با ساير انواع به شكل كاملاً متناسبي آميختهاند. تنها آفرينندهيي ميتواند آنها را خلق و اداره كند كه همه انواع را به يكباره آفريده باشد و آن نوع را اداره و تدبير و تربيت كند، خالقي كه سطح زمين را چون قاليچهيي داراي حيات، با تار و پودي از چهارصد هزار نبات و حيوان، پر نقش و با صنعت آفريده و پوشانيده است. در قياس موارد ديگر با اين مطالب، ميتوان فهميد كه مجموعه كائنات، كليست كه از نظر خلق و ايجاد، تجزيه نميپذيرد، و كليايست كه انقسام آن از نظر تدبير و ربوبيّت امكان ندارد.
— 45 —
اين مقتضاي سوم، در بسياري از رسالات سراجُ النور، خصوصاً در موقف اولِ گفتار سي و دوم، چنان قطعي و روشن شرح داده شده و اثبات گرديده است كه همچون بازتاب آفتاب، در آيينه هر موجودي برهاني بر وحدت و حجتي بر توحيد را انعكاس ميدهد. ما به توضيح مزبور اكتفا نموده و به بيان مختصر آن داستان مفصل، بسنده كرديم.اين مقتضاي سوم، در بسياري از رسالات سراجُ النور، خصوصاً در موقف اولِ گفتار سي و دوم، چنان قطعي و روشن شرح داده شده و اثبات گرديده است كه همچون بازتاب آفتاب، در آيينه هر موجودي برهاني بر وحدت و حجتي بر توحيد را انعكاس ميدهد. ما به توضيح مزبور اكتفا نموده و به بيان مختصر آن داستان مفصل، بسنده كرديم.
— 46 —
مقام سوم
اين مقام سه علامت كلي توحيد را به اجمال بيان خواهد كرد.اين مقام سه علامت كلي توحيد را به اجمال بيان خواهد كرد.
دلايل و علايم و حجتهاي دال بر وجود و تحقق وحدت، بيشمار است. هزاران برهان از اين دست، در سراجُ النور به تفصيل بيان گرديده است، لذا در مقام سوم، صرفاً به بيان اجماليِ سه حجت كلي به شرح زير اكتفا گرديد:دلايل و علايم و حجتهاي دال بر وجود و تحقق وحدت، بيشمار است. هزاران برهان از اين دست، در سراجُ النور به تفصيل بيان گرديده است، لذا در مقام سوم، صرفاً به بيان اجماليِ سه حجت كلي به شرح زير اكتفا گرديد:
نخستين علامت و حجت كه واژه "وَحْدَهُ" نتيجه آن است:
در هر چيزي وحدتي هست، وحدت نيز بر واحدي دلالت و اشارت دارد، و اثري واحد بديهيست كه از صانعي واحد صدور مييابد، و واحد، بيترديد از واحد نشأت ميگيرد؛ از آنجا كه هر چيزي داراي وحدت و يگانگيست، پس بيشك اثر و صنعت ذات واحديست. در واقع جهان هستي مانند غنچهييست كه در پردههاي هزاران وحدت پيچيده شده است؛ انسان اكبريست كه وحدتهايي به عدد اسما و افعال عام الهیي را بر تن دارد، شجرهي طوباي خلقتيست كه بر شاخههايش به تعداد انواع مخلوقات، وحدت و يگانگي آويختهاند.در هر چيزي وحدتي هست، وحدت نيز بر واحدي دلالت و اشارت دارد، و اثري واحد بديهيست كه از صانعي واحد صدور مييابد، و واحد، بيترديد از واحد نشأت ميگيرد؛ از آنجا كه هر چيزي داراي وحدت و يگانگيست، پس بيشك اثر و صنعت ذات واحديست. در واقع جهان هستي مانند غنچهييست كه در پردههاي هزاران وحدت پيچيده شده است؛ انسان اكبريست كه وحدتهايي به عدد اسما و افعال عام الهیي را بر تن دارد، شجرهي طوباي خلقتيست كه بر شاخههايش به تعداد انواع مخلوقات، وحدت و يگانگي آويختهاند.
آري، اداره جهان هستي واحد است، تدبيرش واحد است، سلطنتاش واحد است، مُهر و سكهاش واحد است، واحد، واحد، واحد، واحد، تا هزار و يك واحد...آري، اداره جهان هستي واحد است، تدبيرش واحد است، سلطنتاش واحد است، مُهر و سكهاش واحد است، واحد، واحد، واحد، واحد، تا هزار و يك واحد...
اسما و افعالي كه كائنات را اداره ميكنند، واحدند و در عين حال هر كدام از آنها بر كائنات يا بخش اعظم آن محيطاند؛ يعني حكمت او در كائنات، واحد است، عنايت او واحد، تنظيماتاش واحد، تغذيه كردن او واحد، رحمت او ی كه به ياري نيازمنداناش ميشتابد ی واحد، باران نيز كه يكي از نشانههاي رحمت اوست واحد، و هكذا، واحد، واحد، واحد تا هزار و يك واحد.اسما و افعالي كه كائنات را اداره ميكنند، واحدند و در عين حال هر كدام از آنها بر كائنات يا بخش اعظم آن محيطاند؛ يعني حكمت او در كائنات، واحد است، عنايت او واحد، تنظيماتاش واحد، تغذيه كردن او واحد، رحمت او ی كه به ياري نيازمنداناش ميشتابد ی واحد، باران نيز كه يكي از نشانههاي رحمت اوست واحد، و هكذا، واحد، واحد، واحد تا هزار و يك واحد.
نيز خورشيد به مثابه بُخاري اين عالم واحد است، ماه بهعنوان چراغ آن واحد، آتش بهعنوان طباخ آن واحد، كوه بهعنوان انبار لوازم و ستون خزانهدار آن واحد، سقا و آب دهندهاش واحد، ابرهاي سيرابكننده باغات واحد، و به همينترتيب واحد، واحد، واحد تا هزار و يك واحد.نيز خورشيد به مثابه بُخاري اين عالم واحد است، ماه بهعنوان چراغ آن واحد، آتش بهعنوان طباخ آن واحد، كوه بهعنوان انبار لوازم و ستون خزانهدار آن واحد، سقا و آب دهندهاش واحد، ابرهاي سيرابكننده باغات واحد، و به همينترتيب واحد، واحد، واحد تا هزار و يك واحد.
— 47 —
اين همه واحديت و وحدت در عالم، حجت باهريست كه همچون خورشيد بر واحد احدِ يگانه و ظاهر اشارت و دلالت دارد.اين همه واحديت و وحدت در عالم، حجت باهريست كه همچون خورشيد بر واحد احدِ يگانه و ظاهر اشارت و دلالت دارد.
هر يك از انواع و عناصر كائنات با واحد بودنشان، روي زمين را در احاطه خود دارند، درون هماند، و به شكل متناسب و حتي ياري دهندهيي بههم ميآميزند، اين وضع البته علامت روشنيست كه نشان ميدهد مالك و صاحب و صانع آنها واحد است.هر يك از انواع و عناصر كائنات با واحد بودنشان، روي زمين را در احاطه خود دارند، درون هماند، و به شكل متناسب و حتي ياري دهندهيي بههم ميآميزند، اين وضع البته علامت روشنيست كه نشان ميدهد مالك و صاحب و صانع آنها واحد است.
دومين علامت و حجت كه كلمه لاَ شَرِيكَ لَهُ را نتيجه ميدهد:دومين علامت و حجت كه كلمه لاَ شَرِيكَ لَهُ را نتيجه ميدهد:
در سراسر كائنات، در همه چيز از ذرات تا ستارگان، انتظام كليِ بدون قصور و انسجامي زيبا و بينقص و ميزان عدلي بدون ظلم وجود دارد. بيشك كمال نظم و انسجامِ ميزان نيز صرفاً با وحدت ممكن است. اگر دستان متعددي در كاري دخالت كنند، آن را به هم ميزنند. تو بيا و شكوه اين نظم را ببين؛ خداوند اين كائنات را بسيار كامل ساخته است، مانند قصري كه هر سنگ آن به ميزان قصري، با صنعت ميباشد. آن را همچون شهري بسيار با عظمت آفريده كه دخل و خرجِ بيحد و حساب و اموال و ازراقِ بينهايت ارزشمندش از پس پرده غيب، بسيار منظم، در موعد مقرر، از جايي كه فكرش را هم نميتوان كرد تأمين ميشود؛ و كاملاً بامعنا، چنان معجزهوار تبديل به كتابي شده است كه هر حرف آن معناي صد سطر را در بر ميگيرد، و هر سطر آن معناي صد صفحه و هر صفحه آن معناي صد باب و هر باب آن معناي صد كتاب را... نيز همه بابها، صفحات، سطرها، كلمات و حروف آن با يكديگر مرتبطاند و بر هم اشاره دارند.در سراسر كائنات، در همه چيز از ذرات تا ستارگان، انتظام كليِ بدون قصور و انسجامي زيبا و بينقص و ميزان عدلي بدون ظلم وجود دارد. بيشك كمال نظم و انسجامِ ميزان نيز صرفاً با وحدت ممكن است. اگر دستان متعددي در كاري دخالت كنند، آن را به هم ميزنند. تو بيا و شكوه اين نظم را ببين؛ خداوند اين كائنات را بسيار كامل ساخته است، مانند قصري كه هر سنگ آن به ميزان قصري، با صنعت ميباشد. آن را همچون شهري بسيار با عظمت آفريده كه دخل و خرجِ بيحد و حساب و اموال و ازراقِ بينهايت ارزشمندش از پس پرده غيب، بسيار منظم، در موعد مقرر، از جايي كه فكرش را هم نميتوان كرد تأمين ميشود؛ و كاملاً بامعنا، چنان معجزهوار تبديل به كتابي شده است كه هر حرف آن معناي صد سطر را در بر ميگيرد، و هر سطر آن معناي صد صفحه و هر صفحه آن معناي صد باب و هر باب آن معناي صد كتاب را... نيز همه بابها، صفحات، سطرها، كلمات و حروف آن با يكديگر مرتبطاند و بر هم اشاره دارند.
بيا و در متن اين نظم شگفت انگيز، كمال تنظيم آن را بنگر؛ جهان را ببين كه چون شهري بسيار پاكيزه و متمدّن، يا همچون قصري كه به نظافت و پاكيزگياش دقت فراوان ميشود، يا چون حور العيني كه هفتاد حُلّه زينتي بر تن دارد، يا مانند غنچه گلي پيچيده در هفتاد پرده لطيف زيبا، پاك و پاكيزه است.بيا و در متن اين نظم شگفت انگيز، كمال تنظيم آن را بنگر؛ جهان را ببين كه چون شهري بسيار پاكيزه و متمدّن، يا همچون قصري كه به نظافت و پاكيزگياش دقت فراوان ميشود، يا چون حور العيني كه هفتاد حُلّه زينتي بر تن دارد، يا مانند غنچه گلي پيچيده در هفتاد پرده لطيف زيبا، پاك و پاكيزه است.
بيا و كمال عدالت را در ميزاني ببين كه در متن اين نظم و پاكيزگيست؛ مخلوقات خُرد و كوچك، و موجودات ميكروسكوپي كه با هزار بار بزرگ نمايي شايد بتوان آنها را ديد، نيز ستارگان و خورشيدهايي هزار برابر بزرگتر از كره زمين، با مقياس ميزان و ترازوي مذكور سنجيده ميشوند و هر چيزي را كه لازمبيا و كمال عدالت را در ميزاني ببين كه در متن اين نظم و پاكيزگيست؛ مخلوقات خُرد و كوچك، و موجودات ميكروسكوپي كه با هزار بار بزرگ نمايي شايد بتوان آنها را ديد، نيز ستارگان و خورشيدهايي هزار برابر بزرگتر از كره زمين، با مقياس ميزان و ترازوي مذكور سنجيده ميشوند و هر چيزي را كه لازم
— 48 —
دارند بيكم و كاست به آنها داده ميشود، و مخلوقات كوچك مذكور با همان آفريدههاي بسيار بزرگ، در برابر آن ميزان عدالت، در كنار هم قرار دارند. اين در حاليست كه در ميان مخلوقات بسيار بزرگ، برخي از آنها اگر ثانيهيي تعادل خود را از دست بدهند، نظم جهان را بر هم خواهند زد و تأثيري چون بر پا شدن قيامت خواهند داشت.دارند بيكم و كاست به آنها داده ميشود، و مخلوقات كوچك مذكور با همان آفريدههاي بسيار بزرگ، در برابر آن ميزان عدالت، در كنار هم قرار دارند. اين در حاليست كه در ميان مخلوقات بسيار بزرگ، برخي از آنها اگر ثانيهيي تعادل خود را از دست بدهند، نظم جهان را بر هم خواهند زد و تأثيري چون بر پا شدن قيامت خواهند داشت.
بيا و جمال و زيبايي فوق العاده جذاب را در متن اين نظم و پاكيزگي و ميزان ببين؛ كه به كائنات حالت عيدي بسيار زيبا و نمايشگاهي كاملاً مُزيّن و بهاري كه گلهايش تازه باز شده، داده است. بهار با عظمت را چون گلداني و دسته گلي آفريد؛ و به هر بهار، سيماي گلي را داد كه بسيار زيباست و با صد هزار نقش و نگار فصل به فصل در روي زمين شكفته ميشود؛ و هر گلي را در آن بهار با انواع و اقسام زينتها آراست. آري، هر نوع از انواع موجود در كائنات حتي هر يك از افراد آنها نسبت به قابليتشان، با جلوههاي زيباي اسماء الحسنايي كه حُسن و جمالشان در نهايت است، مظهر چنان حُسني شدهاند كه حجة الاسلام امام غزالي ميگويد:بيا و جمال و زيبايي فوق العاده جذاب را در متن اين نظم و پاكيزگي و ميزان ببين؛ كه به كائنات حالت عيدي بسيار زيبا و نمايشگاهي كاملاً مُزيّن و بهاري كه گلهايش تازه باز شده، داده است. بهار با عظمت را چون گلداني و دسته گلي آفريد؛ و به هر بهار، سيماي گلي را داد كه بسيار زيباست و با صد هزار نقش و نگار فصل به فصل در روي زمين شكفته ميشود؛ و هر گلي را در آن بهار با انواع و اقسام زينتها آراست. آري، هر نوع از انواع موجود در كائنات حتي هر يك از افراد آنها نسبت به قابليتشان، با جلوههاي زيباي اسماء الحسنايي كه حُسن و جمالشان در نهايت است، مظهر چنان حُسني شدهاند كه حجة الاسلام امام غزالي ميگويد:
«لَيسَ فِي الامكانِ اَبدَعُ مِمَّا كان»«لَيسَ فِي الامكانِ اَبدَعُ مِمَّا كان»
يعني در دايره امكان بديعتر و زيباتر از آفريدههاي موجود نيست. اين حُسن محيط و جذاب و اين پاكيزگي خارقالعاده و عام، و اين ميزان كاملاً حساس و مستولي و فراگير، و اين نظم و انسجام عام و از هر نظر اعجاز آميز، چنان حجت و علامتي بر وحدت و توحيدند كه از دلالت نور بر خورشيد در ميانه روز، روشنتر است.يعني در دايره امكان بديعتر و زيباتر از آفريدههاي موجود نيست. اين حُسن محيط و جذاب و اين پاكيزگي خارقالعاده و عام، و اين ميزان كاملاً حساس و مستولي و فراگير، و اين نظم و انسجام عام و از هر نظر اعجاز آميز، چنان حجت و علامتي بر وحدت و توحيدند كه از دلالت نور بر خورشيد در ميانه روز، روشنتر است.
— 49 —
(مطلب زير پاسخيست محكم و موجز به سؤالي بسيار مهیم در دو بخیش، و مرتبط با اين مقیام)
بخش اول سؤال بخش اول سؤال
در اين مقام ميگويي: "كائنات را حُسن و جمال و زيبايي و عدالت احاطه كرده است، اما درباره بسياري از پليديها، مصيبتها، بيماريها، بلايا و مرگهايي كه ميبينيم چه ميگويي؟"در اين مقام ميگويي: "كائنات را حُسن و جمال و زيبايي و عدالت احاطه كرده است، اما درباره بسياري از پليديها، مصيبتها، بيماريها، بلايا و مرگهايي كه ميبينيم چه ميگويي؟"
پاسخ: قُبحي كه زيباييهاي فراواني نتيجه دهد يا موجب نمايان شدن آنها گردد خود، حُسن است. از بين رفتن و اخفاي قبحي كه موجب پنهان و نديده شدن بسياري از زيباييها شود، نه يك بار كه بارها قبيح است، مثلاً اگر قبحي به عنوان واحد قياس وجود نداشته باشد، حقيقت حُسن تنها يك نوع خواهد داشت و مراتب بسيار زيادي از آن پنهان ميماند؛ در اصل مراتب حُسن با تداخل قبح آشكار ميگردد؛ چنانكه با وجود سرما، مراتب گرما و با وجود ظلمت، درجات نور آشكار ميشود؛ به همان ترتيب به واسطهي شر جزئي، ضرر، مصيبت و زشتي، خير كلي، منافع كلي، نعمتهاي كلي و زيباييهیاي كلي ظهور مييابد. پس بايد گفت ايجاد قبح، قبيح نيست، زيرا غالب نتيجهها زيباست، مثلاً فرد تنبلي كه از باران ضرر ميبيند، نبايد از نتايج خيري كه موجب ميشود باران رحمت ناميده شود، صرفنظر كرده و رحمت را به زحمت تبديل كند.پاسخ: قُبحي كه زيباييهاي فراواني نتيجه دهد يا موجب نمايان شدن آنها گردد خود، حُسن است. از بين رفتن و اخفاي قبحي كه موجب پنهان و نديده شدن بسياري از زيباييها شود، نه يك بار كه بارها قبيح است، مثلاً اگر قبحي به عنوان واحد قياس وجود نداشته باشد، حقيقت حُسن تنها يك نوع خواهد داشت و مراتب بسيار زيادي از آن پنهان ميماند؛ در اصل مراتب حُسن با تداخل قبح آشكار ميگردد؛ چنانكه با وجود سرما، مراتب گرما و با وجود ظلمت، درجات نور آشكار ميشود؛ به همان ترتيب به واسطهي شر جزئي، ضرر، مصيبت و زشتي، خير كلي، منافع كلي، نعمتهاي كلي و زيباييهیاي كلي ظهور مييابد. پس بايد گفت ايجاد قبح، قبيح نيست، زيرا غالب نتيجهها زيباست، مثلاً فرد تنبلي كه از باران ضرر ميبيند، نبايد از نتايج خيري كه موجب ميشود باران رحمت ناميده شود، صرفنظر كرده و رحمت را به زحمت تبديل كند.
اما درباره فنا و زوال و موت، در مكتوب بيست و چهارم با براهين محكم و قطعي ثابت شده است كه نفيكننده رحمت عام و حسن فراگير و خيري كه شامل همهچيز ميشود، نيست؛ بلكه مقتضاي آن ميباشد. حتي خلقت شيطان نيز از اين نظر كه موجب مجاهده و مسابقه بهعنوان لازمه پيشرفتهاي معنوي بشر ميگردد، خير است. خلقت (شيطان) از اين منظر زيباست، يا مثلاً عذاب جهنم براي كافر از اين لحاظ كه با كفر خود به حقوق تمام جهان هستي تجاوز ميكند و آبروي آن رااما درباره فنا و زوال و موت، در مكتوب بيست و چهارم با براهين محكم و قطعي ثابت شده است كه نفيكننده رحمت عام و حسن فراگير و خيري كه شامل همهچيز ميشود، نيست؛ بلكه مقتضاي آن ميباشد. حتي خلقت شيطان نيز از اين نظر كه موجب مجاهده و مسابقه بهعنوان لازمه پيشرفتهاي معنوي بشر ميگردد، خير است. خلقت (شيطان) از اين منظر زيباست، يا مثلاً عذاب جهنم براي كافر از اين لحاظ كه با كفر خود به حقوق تمام جهان هستي تجاوز ميكند و آبروي آن را
— 50 —
ميبرد، امر پسنديدهييست. اين دو نكته در رسالات ديگر به تفصيل بيان گرديده، لذا در اينجا به اشارهيي مختصر اكتفا ميكنيم.ميبرد، امر پسنديدهييست. اين دو نكته در رسالات ديگر به تفصيل بيان گرديده، لذا در اينجا به اشارهيي مختصر اكتفا ميكنيم.
بخش دوم سؤال بخش دوم سؤال
بخش دوم اين سؤال بسيار مهم است و بسياري از اوهام را زائل ميكند.بخش دوم اين سؤال بسيار مهم است و بسياري از اوهام را زائل ميكند.
فرض ميكنيم اين پاسخ را در ارتباط با شيطان و كافر پذيرفتيم، بفرماييد ذات غني علي الاطلاق كه جميل مطلق، رحيم مطلق، و خير مطلق است چگونه افراد و اشخاص جزئي و درمانده را دچار مصيبت، شر و پليدي ميكند؟فرض ميكنيم اين پاسخ را در ارتباط با شيطان و كافر پذيرفتيم، بفرماييد ذات غني علي الاطلاق كه جميل مطلق، رحيم مطلق، و خير مطلق است چگونه افراد و اشخاص جزئي و درمانده را دچار مصيبت، شر و پليدي ميكند؟
پاسخ: هر چه خوبي و حُسن و نعمت است مستقيماً از خزانه رحمت و احسان خاص آن جميل و رحيم مطلق سرچشمه ميگيرد. مصايب و شرور تحت عنوان عادتُ الله سلطنت ربوبي، و به اين دليل كه نتيجههاي نادر و جزئي از نتايج فراوان قوانين كلي و عام آن ميباشند، قوانيني كه مُمثّلان ارادههاي كلي هستند؛ و نيز از آنجا كه (مصايب و شرور) از ضیروريات جزئي جريان قوانين مذكیور ميباشند، بيترديد براي رعايت و محافظت از قوانين مذكور به عنوان مدار مصالح كلي، نتايج جزئي توأم با شر خلق ميگردند. اما (خداوند) در برابر آن نتايج جزئي و اليم، با امدادهاي خاصهي رحمانيّه و احسانهاي خصوصي ربانيه، فرياد مصيبت ديدگان را ميشنود و به استغاثه آنها رسيدگي ميكند، و بدين وسيله نشان ميدهد كه او فاعل مختار است و فعل همه موجودات بسته به مشيت اوست و قوانين عالم تابع اراده و اختيار اوست؛ همچنين پروردگار رحيميست كه فرياد دردمندان را ميشنود و با احسان خويش به داد آنها ميرسد؛ سپس براي اينكه عرصهيي لايتناهي براي تجليات بيحد و حصر اسماء الحسني بگشايد، با موارد نادر قوانين عام و قواعد كلي عادتُ الله، و نتايج جزئي توأم با شر آنها، با احسانهاي خاص و تودّدهاي ويژه يعني با تشويق به دوست داشتن، باب تجليات خاص را گشوده است.پاسخ: هر چه خوبي و حُسن و نعمت است مستقيماً از خزانه رحمت و احسان خاص آن جميل و رحيم مطلق سرچشمه ميگيرد. مصايب و شرور تحت عنوان عادتُ الله سلطنت ربوبي، و به اين دليل كه نتيجههاي نادر و جزئي از نتايج فراوان قوانين كلي و عام آن ميباشند، قوانيني كه مُمثّلان ارادههاي كلي هستند؛ و نيز از آنجا كه (مصايب و شرور) از ضیروريات جزئي جريان قوانين مذكیور ميباشند، بيترديد براي رعايت و محافظت از قوانين مذكور به عنوان مدار مصالح كلي، نتايج جزئي توأم با شر خلق ميگردند. اما (خداوند) در برابر آن نتايج جزئي و اليم، با امدادهاي خاصهي رحمانيّه و احسانهاي خصوصي ربانيه، فرياد مصيبت ديدگان را ميشنود و به استغاثه آنها رسيدگي ميكند، و بدين وسيله نشان ميدهد كه او فاعل مختار است و فعل همه موجودات بسته به مشيت اوست و قوانين عالم تابع اراده و اختيار اوست؛ همچنين پروردگار رحيميست كه فرياد دردمندان را ميشنود و با احسان خويش به داد آنها ميرسد؛ سپس براي اينكه عرصهيي لايتناهي براي تجليات بيحد و حصر اسماء الحسني بگشايد، با موارد نادر قوانين عام و قواعد كلي عادتُ الله، و نتايج جزئي توأم با شر آنها، با احسانهاي خاص و تودّدهاي ويژه يعني با تشويق به دوست داشتن، باب تجليات خاص را گشوده است.
علامت دوم توحيد شايد در صد جاي سراجُ النور بيان گرديده است، لذا در اينجا به اشارهيي مختصر بسنده كرديم.علامت دوم توحيد شايد در صد جاي سراجُ النور بيان گرديده است، لذا در اينجا به اشارهيي مختصر بسنده كرديم.
— 51 —
سومين علامت و حجت: سكههاي توحيد است كه با «لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ» به آن اشاره ميشود، و بيشمار است: آري، در چهره هر چيز اعم از جزئي يا كلي، از ذرات تا سيارات سكه و مُهري هست؛ همانطور كه جلوهي خورشيد در آيينه نشاندهندهي خورشيد است، همانگونه آيينهي آن سكه نيز بر شمس ازل و ابد اشاره كرده و بر وحدتاش گواهي ميدهد. بسياري از آن سكههاي بيحد و حصر، در سراج النور به تفصيل بيان گرديده است، لذا در اينجا با اشارتي موجز سه مورد از آنها را به شرح زير توضيح ميدهيم:سومين علامت و حجت: سكههاي توحيد است كه با «لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ» به آن اشاره ميشود، و بيشمار است: آري، در چهره هر چيز اعم از جزئي يا كلي، از ذرات تا سيارات سكه و مُهري هست؛ همانطور كه جلوهي خورشيد در آيينه نشاندهندهي خورشيد است، همانگونه آيينهي آن سكه نيز بر شمس ازل و ابد اشاره كرده و بر وحدتاش گواهي ميدهد. بسياري از آن سكههاي بيحد و حصر، در سراج النور به تفصيل بيان گرديده است، لذا در اينجا با اشارتي موجز سه مورد از آنها را به شرح زير توضيح ميدهيم:
همانطور كه سكهي گسترده وحدت، مركب از تعیاون، تساند، تشابه و تداخل ی كه انواع (موجودات) در مقابل هم نشان ميدهند ی بر چهره مجموعه كائنات حك شده است، بر چهره زمين نيز سكه توحيدي قرار داده شده؛ به اين صورت كه با تأمين ارزاق و سلاح و لباس و آموزش و ترخيص هر يك از اعضاي لشكري سبحاني مركب از چهارصد هزار گروه حيواني و نباتي، آن هم در كمال نظم و در زمان مشخص، بدون اينكه موردي از قلم بيفتد، سكهيي بر چهره زمين نهاده شده؛ همچنين در چهره انسان هم سكه وحدانيتي هست كه ناشي از علامت مشخصهي هر چهره نسبت به چهرههاي ديگر ميباشد؛ به همينترتيب در سيماي هر آفريدهيي اعم از جزئي يا كلي، سكه توحيدي نهاده شده و در روي هر مخلوقي اعم از كوچك و بزرگ يا كم و زياد، خاتم احديتي مشاهده ميگردد. به خصوص سكه ذيحياتان بسيار تابان و درخشان است؛ اصولاً هر ذيحياتي، سكه توحيد، خاتم وحدت، مُهر احديت و طغراي فرمان، منشور صمديت است.همانطور كه سكهي گسترده وحدت، مركب از تعیاون، تساند، تشابه و تداخل ی كه انواع (موجودات) در مقابل هم نشان ميدهند ی بر چهره مجموعه كائنات حك شده است، بر چهره زمين نيز سكه توحيدي قرار داده شده؛ به اين صورت كه با تأمين ارزاق و سلاح و لباس و آموزش و ترخيص هر يك از اعضاي لشكري سبحاني مركب از چهارصد هزار گروه حيواني و نباتي، آن هم در كمال نظم و در زمان مشخص، بدون اينكه موردي از قلم بيفتد، سكهيي بر چهره زمين نهاده شده؛ همچنين در چهره انسان هم سكه وحدانيتي هست كه ناشي از علامت مشخصهي هر چهره نسبت به چهرههاي ديگر ميباشد؛ به همينترتيب در سيماي هر آفريدهيي اعم از جزئي يا كلي، سكه توحيدي نهاده شده و در روي هر مخلوقي اعم از كوچك و بزرگ يا كم و زياد، خاتم احديتي مشاهده ميگردد. به خصوص سكه ذيحياتان بسيار تابان و درخشان است؛ اصولاً هر ذيحياتي، سكه توحيد، خاتم وحدت، مُهر احديت و طغراي فرمان، منشور صمديت است.
هر گل، هر ميوه، هر برگ، هر گياه و هر حيواني چُنان مُهر احديت و خاتم صمديتيست كه هر درختي را به صورت يك مكتوب رباني و هر طايفه از مخلوقات را به صورت يك كتاب رحماني و هر باغچهيي را به صورت يك فرمان سبحاني در ميآورد؛ طوري كه به تعداد گلهايش بر آن مكتوبِ درخت مُهر نهاده شده و به تعداد ميیوههايش داراي امضیاست و به مقیدار برگهايش طغرا دارد. بر كتاب آن نوع و گروه نيز براي معرفي و نماياندن كاتب، به تعداد افرادشهر گل، هر ميوه، هر برگ، هر گياه و هر حيواني چُنان مُهر احديت و خاتم صمديتيست كه هر درختي را به صورت يك مكتوب رباني و هر طايفه از مخلوقات را به صورت يك كتاب رحماني و هر باغچهيي را به صورت يك فرمان سبحاني در ميآورد؛ طوري كه به تعداد گلهايش بر آن مكتوبِ درخت مُهر نهاده شده و به تعداد ميیوههايش داراي امضیاست و به مقیدار برگهايش طغرا دارد. بر كتاب آن نوع و گروه نيز براي معرفي و نماياندن كاتب، به تعداد افرادش
— 52 —
خیاتم (مُهر) زده شده است. براي معیرفي سلطان آن باغ فیرمان، نيز به تعیداد گياهان و درختان و حيوانات موجود در آن، سكههايي نهاده شده است، حتي در مبدأ و منتها و بیرون و درون هر درختي چهیار سكه توحيد است كه اسمیايخیاتم (مُهر) زده شده است. براي معیرفي سلطان آن باغ فیرمان، نيز به تعیداد گياهان و درختان و حيوانات موجود در آن، سكههايي نهاده شده است، حتي در مبدأ و منتها و بیرون و درون هر درختي چهیار سكه توحيد است كه اسمیاي
هُوَ اْلاَوَّلُ وَاْلآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُهُوَ اْلاَوَّلُ وَاْلآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ
(حديد:٣) بر آن اشارت دارند.(حديد:٣) بر آن اشارت دارند.
و طبق اشارهي اسم اول، هسته كه منشأ اصلي هر درخت ميوه داريستو طبق اشارهي اسم اول، هسته كه منشأ اصلي هر درخت ميوه داريست
"بار آمدن از هسته" را كه از ديرباز ضرب المثل بوده و در زبان همهي مردم رواج داشته است، ميتوان براي مؤلف اين رساله اشارهي غيبي عُرفي دانست، زيرا خادم رساله نور به بركت قرآن در هسته و گل، براي توحيد دو معراج معرفت كشف نموده، و در همانجا كه طبيعيون غرق شدهاند، آب حيات يافته و از هسته به حقيقت و نور معرفت رسيده است. تكرار فراوان اين دو چيز در رساله نور بر اين حكمت مبتنيست."بار آمدن از هسته" را كه از ديرباز ضرب المثل بوده و در زبان همهي مردم رواج داشته است، ميتوان براي مؤلف اين رساله اشارهي غيبي عُرفي دانست، زيرا خادم رساله نور به بركت قرآن در هسته و گل، براي توحيد دو معراج معرفت كشف نموده، و در همانجا كه طبيعيون غرق شدهاند، آب حيات يافته و از هسته به حقيقت و نور معرفت رسيده است. تكرار فراوان اين دو چيز در رساله نور بر اين حكمت مبتنيست.
همچون صندوقچهييست كه حامل طرح و برنامه و فهرست آن درخت ميباشد؛ دستگاهيست شامل اعضا و لوازم و تشيكلات آن و ماشينيست كه واردات بسيار ظريف ابتدايي و مصارف لطيف و تنظيمات آن را با خود دارد.همچون صندوقچهييست كه حامل طرح و برنامه و فهرست آن درخت ميباشد؛ دستگاهيست شامل اعضا و لوازم و تشيكلات آن و ماشينيست كه واردات بسيار ظريف ابتدايي و مصارف لطيف و تنظيمات آن را با خود دارد.
و بر اساس اشارهي اسم آخر، نتيجه و ميوه هر درختي معرفي نامهييست كه اشكال و احوال و اوصاف آن درخت را توصيف كرده، بياننامهييست كه وظايف و منافع و ويژگيهاي آن را بازگو ميكند؛ و نمونه و خلاصهيي از آن درخت است كه امثال و نسلها و نسخه آتي آن را با هستهيي كه درون ميوه قرار دارد بيان ميدارد و ميآموزد.و بر اساس اشارهي اسم آخر، نتيجه و ميوه هر درختي معرفي نامهييست كه اشكال و احوال و اوصاف آن درخت را توصيف كرده، بياننامهييست كه وظايف و منافع و ويژگيهاي آن را بازگو ميكند؛ و نمونه و خلاصهيي از آن درخت است كه امثال و نسلها و نسخه آتي آن را با هستهيي كه درون ميوه قرار دارد بيان ميدارد و ميآموزد.
و طبق اشارهي اسم ظاهر، نيز صورت و شكل هر درختي حُلّه و جامهييست مصنّع و پر نقش و نگار، كه با شاخ و برگ آن درخت و با اعضا و اجزايش دقيقاً متناسب با قامت درخت تنظيم و تزيين شده، و چنان ظريف و منظم و بامعناست كه درخت را تبديل به يك كتاب، يك مكتوب و يك قصيده كرده است.و طبق اشارهي اسم ظاهر، نيز صورت و شكل هر درختي حُلّه و جامهييست مصنّع و پر نقش و نگار، كه با شاخ و برگ آن درخت و با اعضا و اجزايش دقيقاً متناسب با قامت درخت تنظيم و تزيين شده، و چنان ظريف و منظم و بامعناست كه درخت را تبديل به يك كتاب، يك مكتوب و يك قصيده كرده است.
و براساس اشارهي اسم باطن، دستگاهي كه در متن هر درختي مشغول كار است چنان كارخانهييست كه تشكيل و تدبير و اداره تمام اجزا و اعضاي درخت را با ميزاني به غايت دقيق اندازه گيري ميكند و تمام مواد و ارزاق مورد نياز تك تك اعضايش را تحت نظميكاملاً منسجم پيش ميبرد و تقسيم و توزيعو براساس اشارهي اسم باطن، دستگاهي كه در متن هر درختي مشغول كار است چنان كارخانهييست كه تشكيل و تدبير و اداره تمام اجزا و اعضاي درخت را با ميزاني به غايت دقيق اندازه گيري ميكند و تمام مواد و ارزاق مورد نياز تك تك اعضايش را تحت نظميكاملاً منسجم پيش ميبرد و تقسيم و توزيع
— 53 —
ميكند؛ اين كارخانه فوقالعاده با سرعتي چون صاعقه و با سهولتي همچون تنظيم ساعت و با وحدت و يكپارچگياي مانند دستور حركت به يك لشكر كه عقول را به شگفتي وا ميدارد كار ميكند.ميكند؛ اين كارخانه فوقالعاده با سرعتي چون صاعقه و با سهولتي همچون تنظيم ساعت و با وحدت و يكپارچگياي مانند دستور حركت به يك لشكر كه عقول را به شگفتي وا ميدارد كار ميكند.
نتيجه: اول هر درخت چنان برنامه و صندوقچهيي، و آخر آن چنان نمونه و معرفي نامهيي، و ظاهر آن چنان حلّه مزيّن و جامهيي پر نقش و نگار، و باطن آن چنان دستگاه و كارخانهييست كه اين چهار جهت نظر بر يكديگر دارند، و از مجموع اين چهار، چنان سكه اعظم و بلكه اسم اعظمي ظهور مييابد كه به يقين ميتوان فهميد كه جز صانع واحد احدي كه تمام كائنات را اداره ميكند، فرد ديگري قادر به انجام كارهاي مذكور نيست؛ و اول و آخر و ظاهر و باطن هر ذيحياتي مانند درخت، حامل سكه توحيد، خاتم وحدت، مُهر احديت و طغراي وحدانيت ميباشد.نتيجه: اول هر درخت چنان برنامه و صندوقچهيي، و آخر آن چنان نمونه و معرفي نامهيي، و ظاهر آن چنان حلّه مزيّن و جامهيي پر نقش و نگار، و باطن آن چنان دستگاه و كارخانهييست كه اين چهار جهت نظر بر يكديگر دارند، و از مجموع اين چهار، چنان سكه اعظم و بلكه اسم اعظمي ظهور مييابد كه به يقين ميتوان فهميد كه جز صانع واحد احدي كه تمام كائنات را اداره ميكند، فرد ديگري قادر به انجام كارهاي مذكور نيست؛ و اول و آخر و ظاهر و باطن هر ذيحياتي مانند درخت، حامل سكه توحيد، خاتم وحدت، مُهر احديت و طغراي وحدانيت ميباشد.
در قياس با سه مثال ذكر شده در خصوص درخت، بهار نيز درخت پر گليست. بذرها و دانهها و ريشههايي كه به دستان فصل پاييز امانت سپرده شدهاند سكه اسم اول را، ميوهها و حبوبات و سبزيهايي كه به آغوش فصل تابستان ريخته ميشوند و آن را پر ميكنند خاتم اسم آخر را، و بهار كه همچون حور العين با جامههاي فطري، حُلّههاي سُندس گونه و صدهزار جامهي پر نقش و نگار تزيين شده است مُهر اسم ظاهر را، و در بهار كارخانههاي صمداني و ديگهاي جوشان رحماني و مطبخهاي رباني كه موجب طبخ غذاها ميشوند و در باطن زمين مشغول كارند، طغراي اسم باطن را حمل ميكنند.در قياس با سه مثال ذكر شده در خصوص درخت، بهار نيز درخت پر گليست. بذرها و دانهها و ريشههايي كه به دستان فصل پاييز امانت سپرده شدهاند سكه اسم اول را، ميوهها و حبوبات و سبزيهايي كه به آغوش فصل تابستان ريخته ميشوند و آن را پر ميكنند خاتم اسم آخر را، و بهار كه همچون حور العين با جامههاي فطري، حُلّههاي سُندس گونه و صدهزار جامهي پر نقش و نگار تزيين شده است مُهر اسم ظاهر را، و در بهار كارخانههاي صمداني و ديگهاي جوشان رحماني و مطبخهاي رباني كه موجب طبخ غذاها ميشوند و در باطن زمين مشغول كارند، طغراي اسم باطن را حمل ميكنند.
حتي هر نوع، مثلاً نوع بشر نيز يك درخت است كه ريشه و دانهاش در گذشته و ميوهها و نتايجاش در آينده است، همانگونه كه قوانين بسيار دقيقي در متن حيات جنسيه و بقاي نوعيهاش وجود دارد، وضع فعلياش نيز متیأثر از اصیول و قواعد حيات شخصي و اجتمیاعي حامل سكهي توحيد است؛ همچنين زير آشفتگيهاي ظاهري، خاتم وحدتي منظم را حمل ميكند؛ نيز زير پوشش احوال مشوش بشري تحت حكم دستورات قضا و قدر كه مقدرات حيات ناميده ميشوند، حامل يك مُهر وحدانيت ميباشد.حتي هر نوع، مثلاً نوع بشر نيز يك درخت است كه ريشه و دانهاش در گذشته و ميوهها و نتايجاش در آينده است، همانگونه كه قوانين بسيار دقيقي در متن حيات جنسيه و بقاي نوعيهاش وجود دارد، وضع فعلياش نيز متیأثر از اصیول و قواعد حيات شخصي و اجتمیاعي حامل سكهي توحيد است؛ همچنين زير آشفتگيهاي ظاهري، خاتم وحدتي منظم را حمل ميكند؛ نيز زير پوشش احوال مشوش بشري تحت حكم دستورات قضا و قدر كه مقدرات حيات ناميده ميشوند، حامل يك مُهر وحدانيت ميباشد.
— 54 —
خاتمه
(اشاره كوتاهيست در سرّ توحيد به ساير اركان ايماني توأم با توضيحاتي براي هر يك) (اشاره كوتاهيست در سرّ توحيد به ساير اركان ايماني توأم با توضيحاتي براي هر يك)
اي انسان غافل! بيا و تأملي كن و بر سه ثمره، سه مقتضي و سه حجتي كه در سه مقام اين رساله بيان شده است نظري بيفكن، و ببين صانع قدير، حكيم، رحيم و عليمي كه در كائنات تصیرف ميكند و جزئيتريین شفا و كوچیكترين شُكر را از نظیر دور نمیيدارد و كیمترين صنعت چیون ايجیاد بیال مگیس را به ديگیران وا نميگذارد و در برابرش بيتفاوت نميماند و وظايف و حكمتهاي موجود در درختي را در دانهيي ساده تعبيه ميكند و رحمانيت و رحيميت و حكمت خويش را با هر صنعتاش مينماياند و خود را به هر وسيلهيي ميشناساند و با هر نعمتي موجب ميشود دوستاش بدارند، آيا ممكن است و امكان دارد در برابر محاسن حقيقت محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و تسبيحات احمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام كه به لحاظ معنا بر كائنات استيلا دارد و در برابر انوار اسلامي بيتفاوت باشد؟اي انسان غافل! بيا و تأملي كن و بر سه ثمره، سه مقتضي و سه حجتي كه در سه مقام اين رساله بيان شده است نظري بيفكن، و ببين صانع قدير، حكيم، رحيم و عليمي كه در كائنات تصیرف ميكند و جزئيتريین شفا و كوچیكترين شُكر را از نظیر دور نمیيدارد و كیمترين صنعت چیون ايجیاد بیال مگیس را به ديگیران وا نميگذارد و در برابرش بيتفاوت نميماند و وظايف و حكمتهاي موجود در درختي را در دانهيي ساده تعبيه ميكند و رحمانيت و رحيميت و حكمت خويش را با هر صنعتاش مينماياند و خود را به هر وسيلهيي ميشناساند و با هر نعمتي موجب ميشود دوستاش بدارند، آيا ممكن است و امكان دارد در برابر محاسن حقيقت محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و تسبيحات احمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام كه به لحاظ معنا بر كائنات استيلا دارد و در برابر انوار اسلامي بيتفاوت باشد؟
آيا ممكن است رسالت احمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام كه تمام آفريدگانِ او را مُزين كرده و موجب شادماني همه مخلوقات شده و جهان هستي را منور كرده، و در زمين و آسمانها غوغايي برپا نموده و نيمي از كره زمين و يك پنجم نوع بشر را در طول چهارده قرن متمادي زير سلطنت مادي و معنوي خود گرفته و آن سلطنت باشكوه را همواره به نام و حساب خالق كائنات پيش برده است، مهمترين مقصد و نور و آيينه آن صانع نباشد؟ مگر ممكن است انبياي ديگري كه چون محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام خادم همان حقيقتاند، رسول آن صانع و دوست و مأمور او نباشند؟ حاشا! به تعداد معجزات انبيا حاشا و كلا!آيا ممكن است رسالت احمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام كه تمام آفريدگانِ او را مُزين كرده و موجب شادماني همه مخلوقات شده و جهان هستي را منور كرده، و در زمين و آسمانها غوغايي برپا نموده و نيمي از كره زمين و يك پنجم نوع بشر را در طول چهارده قرن متمادي زير سلطنت مادي و معنوي خود گرفته و آن سلطنت باشكوه را همواره به نام و حساب خالق كائنات پيش برده است، مهمترين مقصد و نور و آيينه آن صانع نباشد؟ مگر ممكن است انبياي ديگري كه چون محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام خادم همان حقيقتاند، رسول آن صانع و دوست و مأمور او نباشند؟ حاشا! به تعداد معجزات انبيا حاشا و كلا!
— 55 —
مگر امكان دارد آفريدگاري حكيم و رحيم كه در جزئيترين چيز مانند شاخ و برگ، صدها حكمت و ثمره قرار داده و ربوبيّت خود را با حكمتهايي فوقالعاده و رحمانيت عام خويش شناسانده و موجب شده خلايق دوستاش داشته باشند، حشر را كه برايش به سهولت آوردن بهار است، مُحقق نكند و خانه سعادت و منزل بقايي نگشايد و همه حكمتها و رحمتها و حتي ربوبيّت و كمالاتاش را انكار نموده و موجب انكار آن از سوي ديگران شود و تمام آفريدگان محبوب خود را كه بسيار دوستشان دارد براي هميشه از بين ببرد؟ حاشا! صد هزار بار حاشا! آن جمال مطلق صدها هزار بار از اين قُبح مطلق منزه و مقدس است.مگر امكان دارد آفريدگاري حكيم و رحيم كه در جزئيترين چيز مانند شاخ و برگ، صدها حكمت و ثمره قرار داده و ربوبيّت خود را با حكمتهايي فوقالعاده و رحمانيت عام خويش شناسانده و موجب شده خلايق دوستاش داشته باشند، حشر را كه برايش به سهولت آوردن بهار است، مُحقق نكند و خانه سعادت و منزل بقايي نگشايد و همه حكمتها و رحمتها و حتي ربوبيّت و كمالاتاش را انكار نموده و موجب انكار آن از سوي ديگران شود و تمام آفريدگان محبوب خود را كه بسيار دوستشان دارد براي هميشه از بين ببرد؟ حاشا! صد هزار بار حاشا! آن جمال مطلق صدها هزار بار از اين قُبح مطلق منزه و مقدس است.
حاشيهيي مفصل
سؤالي درباره حشر: آيات و فرامين مكرري چونسؤالي درباره حشر: آيات و فرامين مكرري چون
اِنْ كَانَتْ اِلاَّ صَيْحَةً وَاحِدَةًاِنْ كَانَتْ اِلاَّ صَيْحَةً وَاحِدَةً
(يس:٢٩)،(يس:٢٩)،
وَمَا اَمْرُ السَّاعَةِ اِلاَّ كَلَمْحِ الْبَصَرِوَمَا اَمْرُ السَّاعَةِ اِلاَّ كَلَمْحِ الْبَصَرِ
(نحل:٧٧)(نحل:٧٧)
در قرآن، نشان ميدهد كه حشر اعظم در يك آن و بدون صرف زمان وقوع مييابد. عقل محدود براي قبول اين مسألهي بينظير و فوق العاده خواهان مثال ملموسيست.در قرآن، نشان ميدهد كه حشر اعظم در يك آن و بدون صرف زمان وقوع مييابد. عقل محدود براي قبول اين مسألهي بينظير و فوق العاده خواهان مثال ملموسيست.
پاسخ: در حشر، بازگشت ارواح به اجساد، و احيا و انشاي اجساد مطرح است، پس اين موضوع شامل سه مسأله به شرح زير ميباشد:پاسخ: در حشر، بازگشت ارواح به اجساد، و احيا و انشاي اجساد مطرح است، پس اين موضوع شامل سه مسأله به شرح زير ميباشد:
مسأله اول مسأله اول
مثال براي بازگشت ارواح به اجسادشان، افراد لشكر بسيار منظميست كه براي استراحت در گوشه و كنار پراكنده شدهاند و با صداي بلند شيپور در يكجا جمع ميشوند. آري، همانطور كه صور اسرافيل كم از شيپور نظامي ندارد، ارواحي كه در عالم ابدي و عالم ذرّات نداي اَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ (اعراف:١٧٢) را از جانب ازل شنيده و پاسخ قَالُوا بَلَى (اعراف:١٧٢) دادهاند، نيز بيترديد هزاران بار بيشتر از افراد يك لشكر، تابع و منظم و مطيعاند. در گفتار سيام با براهين قطعي ثابت شده است كه نهتنها ارواح بلكه تمام ذرات نيز نفرات و فرمانبران لشكر سبحانياند.مثال براي بازگشت ارواح به اجسادشان، افراد لشكر بسيار منظميست كه براي استراحت در گوشه و كنار پراكنده شدهاند و با صداي بلند شيپور در يكجا جمع ميشوند. آري، همانطور كه صور اسرافيل كم از شيپور نظامي ندارد، ارواحي كه در عالم ابدي و عالم ذرّات نداي اَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ (اعراف:١٧٢) را از جانب ازل شنيده و پاسخ قَالُوا بَلَى (اعراف:١٧٢) دادهاند، نيز بيترديد هزاران بار بيشتر از افراد يك لشكر، تابع و منظم و مطيعاند. در گفتار سيام با براهين قطعي ثابت شده است كه نهتنها ارواح بلكه تمام ذرات نيز نفرات و فرمانبران لشكر سبحانياند.
— 56 —
مسأله دوم مسأله دوم
مثال براي احياي اجساد: در شهر بسيار بزرگي و در شبي دلنشين، صدها هزار لامپ از يك مركز در يك لحظه و بدون صرف وقت روشن ميشود؛ به همينترتيب در سطح كره زمين نيز امكان نوررساني به صدها ميليون لامپ از يك مركز وجود دارد. حال كه مخلوقي از مخلوقات حضرت حق مانند الكتريسته ی كه خادم و چراغدار مسافرخانه اوست ی با درس انتظام و تربيتي كه از خالقاش اخذ نموده ميتواند مظهر چنين كيفيتي گردد، بيترديد حشر اعظم نيز ميتواند مانند الكتريسته در دايره قوانين منظم حكمت الهي ی كه هزاران خدمتكار نوراني نشاندهنده آن هستند ی در طُرفة العيني وجود يابد.مثال براي احياي اجساد: در شهر بسيار بزرگي و در شبي دلنشين، صدها هزار لامپ از يك مركز در يك لحظه و بدون صرف وقت روشن ميشود؛ به همينترتيب در سطح كره زمين نيز امكان نوررساني به صدها ميليون لامپ از يك مركز وجود دارد. حال كه مخلوقي از مخلوقات حضرت حق مانند الكتريسته ی كه خادم و چراغدار مسافرخانه اوست ی با درس انتظام و تربيتي كه از خالقاش اخذ نموده ميتواند مظهر چنين كيفيتي گردد، بيترديد حشر اعظم نيز ميتواند مانند الكتريسته در دايره قوانين منظم حكمت الهي ی كه هزاران خدمتكار نوراني نشاندهنده آن هستند ی در طُرفة العيني وجود يابد.
مسأله سوم مسأله سوم
مثال براي انشاي يكباره اجساد: در فصل بهار در ظرف چند روز همه درختان كه هزاران بار بيش از نوع بشرند با تمام شاخ و برگ خود، درست مانند بهار گذشته به يكباره و به صورت كامل انشا ميشوند و تمام گلها و ميوهها و برگهاي درختان مانند محصولات بهار گذشته با سرعت برق ايجاد ميشوند.مثال براي انشاي يكباره اجساد: در فصل بهار در ظرف چند روز همه درختان كه هزاران بار بيش از نوع بشرند با تمام شاخ و برگ خود، درست مانند بهار گذشته به يكباره و به صورت كامل انشا ميشوند و تمام گلها و ميوهها و برگهاي درختان مانند محصولات بهار گذشته با سرعت برق ايجاد ميشوند.
بيداري و شكوفايي و احياي هماهنگ و يكباره دانهها و هستهها و ريشههاي بيشماري كه مبدأ بهار و شكوفايي هستند، و نشر پيكر مرده درختان كه به استخوان امواتِ سرپا ايستاده ميمانند با مظهريت سرّ «بَعْثُ بَعْدَ المَوْتِ» و بهواسطه يك فرمان و دفعتاً واحده، و احياي به غايت پُر صنعت گروه بيشماري از جانوران بسيار كوچك، بهويژه حشر طايفه مگسها كه مخصوصاً با تميز كردن مدام صورت، چشم و بالهايشان، وضو و نظافت را به ما يادآوري كرده و صورتمان نوازش ميكنند؛ در حالي كه افراد انتشار يافته طايفه آنان ی كه در جلوي چشمانمان قرار دارند ی در طي يك سال از تعداد تمام افراد انسان از آدم تاكنون بيشتر است احيا و نشر و حشر آنان در هر فصل بهار به همراه ساير قبايل در ظرف چند روز، نه يك مثال بلكه هزاران مثالند براي انشاي اجساد انساني در قيامت.بيداري و شكوفايي و احياي هماهنگ و يكباره دانهها و هستهها و ريشههاي بيشماري كه مبدأ بهار و شكوفايي هستند، و نشر پيكر مرده درختان كه به استخوان امواتِ سرپا ايستاده ميمانند با مظهريت سرّ «بَعْثُ بَعْدَ المَوْتِ» و بهواسطه يك فرمان و دفعتاً واحده، و احياي به غايت پُر صنعت گروه بيشماري از جانوران بسيار كوچك، بهويژه حشر طايفه مگسها كه مخصوصاً با تميز كردن مدام صورت، چشم و بالهايشان، وضو و نظافت را به ما يادآوري كرده و صورتمان نوازش ميكنند؛ در حالي كه افراد انتشار يافته طايفه آنان ی كه در جلوي چشمانمان قرار دارند ی در طي يك سال از تعداد تمام افراد انسان از آدم تاكنون بيشتر است احيا و نشر و حشر آنان در هر فصل بهار به همراه ساير قبايل در ظرف چند روز، نه يك مثال بلكه هزاران مثالند براي انشاي اجساد انساني در قيامت.
— 57 —
آري، از آنجا كه دنيا دارحكمت و آخرت دار قدرت است، در دنيا بسياري از اسما مانند حكيم، مرتّب، مدبّر و مربي اقتضا ميكنند كه ايجاد اشيا تا حدي تدريجي و طولاني باشد و اين براساس اقتضاي حكمت رباني صورت ميگيرد؛ و از آنجا كه در آخرت ظهور قدرت و رحمت بيش از حكمت است، بدون آنكه به ماده و مدت و زمان و انتظار كشيدن نيازي باشد، انشاي اشيا دفعتاً صورت ميگيرد. كارهايي كه اينجا در يك روز و يك سال انجام ميشود در آخرت در يك لحظه و در يك چشم بههم زدن عملي ميگردد. فرمان قرآن معجز البيان چنين است:آري، از آنجا كه دنيا دارحكمت و آخرت دار قدرت است، در دنيا بسياري از اسما مانند حكيم، مرتّب، مدبّر و مربي اقتضا ميكنند كه ايجاد اشيا تا حدي تدريجي و طولاني باشد و اين براساس اقتضاي حكمت رباني صورت ميگيرد؛ و از آنجا كه در آخرت ظهور قدرت و رحمت بيش از حكمت است، بدون آنكه به ماده و مدت و زمان و انتظار كشيدن نيازي باشد، انشاي اشيا دفعتاً صورت ميگيرد. كارهايي كه اينجا در يك روز و يك سال انجام ميشود در آخرت در يك لحظه و در يك چشم بههم زدن عملي ميگردد. فرمان قرآن معجز البيان چنين است:
وَمَا اَمْرُ السَّاعَةِ اِلاَّ كَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُوَمَا اَمْرُ السَّاعَةِ اِلاَّ كَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ
اگر ميخواهي وقوع حشر را همچون آمدن بهار بعدي، با يقين كامل درك كني، گفتار دهم و بيست و نهم را كه مربوط به حشر است با دقت ببين و مطالعه كن؛ اطمينان دارم همچون آمدن بهار به آن يقين خواهي يافت.اگر ميخواهي وقوع حشر را همچون آمدن بهار بعدي، با يقين كامل درك كني، گفتار دهم و بيست و نهم را كه مربوط به حشر است با دقت ببين و مطالعه كن؛ اطمينان دارم همچون آمدن بهار به آن يقين خواهي يافت.
مسأله چهارم مسأله چهارم
اين مسأله دربارهي موت دنيا و وقوع قيامت است. برخورد سياره يا ستارهيي دنبالهدار به فرمان الهي با كره و مسافرخانه ما ميتواند خانه ما را در يك لحظه ويران كند؛ مانند كاخي كه در ده سال بنا گرديده و در يك دقيقه تخريب ميشود. بيان اجمالي چهار مسأله مربوط به حشر فعلاً كافيست، دوباره به موضوع اصلي بر ميگرديم.اين مسأله دربارهي موت دنيا و وقوع قيامت است. برخورد سياره يا ستارهيي دنبالهدار به فرمان الهي با كره و مسافرخانه ما ميتواند خانه ما را در يك لحظه ويران كند؛ مانند كاخي كه در ده سال بنا گرديده و در يك دقيقه تخريب ميشود. بيان اجمالي چهار مسأله مربوط به حشر فعلاً كافيست، دوباره به موضوع اصلي بر ميگرديم.
آيا امكان دارد قرآن مُعجز البيان كه ترجمان بليغ همه حقايق عالي و حقيقي كائنات، و لسان اعجازآميز تمام كمالات خالق كائنات، و مجموعه فوقالعاده تمام مقاصد اوست، گفتار آن خالق نباشد؟ حاشا! به عدد اسرار آياتش حاشا!آيا امكان دارد قرآن مُعجز البيان كه ترجمان بليغ همه حقايق عالي و حقيقي كائنات، و لسان اعجازآميز تمام كمالات خالق كائنات، و مجموعه فوقالعاده تمام مقاصد اوست، گفتار آن خالق نباشد؟ حاشا! به عدد اسرار آياتش حاشا!
آيا ممكن است صانعي حكيم، تمام مصنوعات ذيحيات و ذيشعور خود را با يكديگر به گفتگو وادارد و با هزاران زبان مختلف، موجبات صحبتشان را فراهم كند، و سخن و صداي آنان را بداند و بشنود و با افعال و اِنعام خود آشكارا پاسخشان دهد، اما خود سخن نگويد و اصلاً نتواند صحبت كند؟ آيا چنين چيزي ممكن است و اصولاً احتمال دارد كه ممكن باشد؟آيا ممكن است صانعي حكيم، تمام مصنوعات ذيحيات و ذيشعور خود را با يكديگر به گفتگو وادارد و با هزاران زبان مختلف، موجبات صحبتشان را فراهم كند، و سخن و صداي آنان را بداند و بشنود و با افعال و اِنعام خود آشكارا پاسخشان دهد، اما خود سخن نگويد و اصلاً نتواند صحبت كند؟ آيا چنين چيزي ممكن است و اصولاً احتمال دارد كه ممكن باشد؟
— 58 —
بديهيست كه سخن ميگويد و انسان نيز در رأس فهيمترين مخاطبانش قرار دارد، كتابهاي مقدس و در رأس آنها قرآن، سخنان اوست.بديهيست كه سخن ميگويد و انسان نيز در رأس فهيمترين مخاطبانش قرار دارد، كتابهاي مقدس و در رأس آنها قرآن، سخنان اوست.
صانعي حكيم براي اينكه خود را بشناساند و كاري كند او را دوست بدارند و مدح و ثنايش گويند، و براي اينكه با انواع احسانهاي خود ذيحياتان را شاد و راضي نمايد تا شكر و احساسِ دينشان را مدار مهم ربوبيّت خود قرار دهد، كائنات بزرگ را با تمام انواع و اركان آن خادم مُسّخر ذيحيات و مسكن و نمايشگاه و مهمانسراي او قرار ميدهد، سپس چنان خواهان تكثير هزاران نوع از انواع مختلف ذيحياتان ميشود كه برگ برخي درختان بيميوه مانند سپيدار و نارون را گهواره و رحم و مخزن ارزاق انبوهي از مگسها يعني ذيحياتاني كه در هوا ذكر ميگويند قرار ميدهد، حال آيا امكان دارد اين آسمانهاي تزيين شده و ستارگان درخشان را بيصاحب و فاقد حيات و بيروح و خالي از سكنه و بيفايده يعني بدون ملائكه و بدون روحاني رها كند؟ حاشا! به عدد ملائك و روحانيان حاشا و كلا!صانعي حكيم براي اينكه خود را بشناساند و كاري كند او را دوست بدارند و مدح و ثنايش گويند، و براي اينكه با انواع احسانهاي خود ذيحياتان را شاد و راضي نمايد تا شكر و احساسِ دينشان را مدار مهم ربوبيّت خود قرار دهد، كائنات بزرگ را با تمام انواع و اركان آن خادم مُسّخر ذيحيات و مسكن و نمايشگاه و مهمانسراي او قرار ميدهد، سپس چنان خواهان تكثير هزاران نوع از انواع مختلف ذيحياتان ميشود كه برگ برخي درختان بيميوه مانند سپيدار و نارون را گهواره و رحم و مخزن ارزاق انبوهي از مگسها يعني ذيحياتاني كه در هوا ذكر ميگويند قرار ميدهد، حال آيا امكان دارد اين آسمانهاي تزيين شده و ستارگان درخشان را بيصاحب و فاقد حيات و بيروح و خالي از سكنه و بيفايده يعني بدون ملائكه و بدون روحاني رها كند؟ حاشا! به عدد ملائك و روحانيان حاشا و كلا!
آيا امكان دارد صانعي حكيم و مدبر، مبدأ و منتهاي بياهميتترين گياه و كوچكترين درخت و مقدرات حياتي آنها را كه در كمال نظم است، با قلم تقدير خود در هسته و ميوهاش بنويسد و در عين حال مقدمات و نتايج بهار باعظمت را بهمثابه يك درخت، در كمال امتياز و انتظام بنگارد و در برابر بياهميتترين چيزها نيز بيتفاوت نماند، اما افعال و كردار بسيار مهم انسان را بهعنوان نتيجه كائنات و خليفه زمين و ناظر و ضابط انواع مخلوقات ننويسد و در دايره قَدَر خويش قرار ندهد و در برابر آنها بيتفاوت بماند؟ حاشا! به عدد اعمال انسان كه وارد ميزان خواهد شد حاشا و كلا!آيا امكان دارد صانعي حكيم و مدبر، مبدأ و منتهاي بياهميتترين گياه و كوچكترين درخت و مقدرات حياتي آنها را كه در كمال نظم است، با قلم تقدير خود در هسته و ميوهاش بنويسد و در عين حال مقدمات و نتايج بهار باعظمت را بهمثابه يك درخت، در كمال امتياز و انتظام بنگارد و در برابر بياهميتترين چيزها نيز بيتفاوت نماند، اما افعال و كردار بسيار مهم انسان را بهعنوان نتيجه كائنات و خليفه زمين و ناظر و ضابط انواع مخلوقات ننويسد و در دايره قَدَر خويش قرار ندهد و در برابر آنها بيتفاوت بماند؟ حاشا! به عدد اعمال انسان كه وارد ميزان خواهد شد حاشا و كلا!
خلاصه اينكه، كائنات با تمام حقايقش فرياد ميزند و ميگويد:خلاصه اينكه، كائنات با تمام حقايقش فرياد ميزند و ميگويد:
«آمَنْتُ بِاللّٰهِ وَ مَلئِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ وَ بِالْيَومِ اْلآخِرِ وَ بِالْقَدَرِ خَيْرِهِ وَ شَرِّهِ مِنَ اللّٰهِ تَعَالَى وَ الْبَعْثُ بَعْدَ الْمَوْتِ حَقٌّ اَشْهَدُ اَنْ لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّٰهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ عَلَى آلِهِ وَ صَحْبِهِ وَ اِخْوَانِهِ وَ سَلَّمَ آمِينَ.»«آمَنْتُ بِاللّٰهِ وَ مَلئِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ وَ بِالْيَومِ اْلآخِرِ وَ بِالْقَدَرِ خَيْرِهِ وَ شَرِّهِ مِنَ اللّٰهِ تَعَالَى وَ الْبَعْثُ بَعْدَ الْمَوْتِ حَقٌّ اَشْهَدُ اَنْ لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّٰهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ عَلَى آلِهِ وَ صَحْبِهِ وَ اِخْوَانِهِ وَ سَلَّمَ آمِينَ.»
— 59 —
مناجاتي توحيدي و مقدمه آن مناجاتي توحيدي و مقدمه آن
حضرت امام علي (رض) در قصيده "جلجلوتيه" خود وقتي براساس كرامت از رساله نور خبر ميدهد، از آن با نامهاي "سراج النور" و "سراجُ السُّرج" ياد ميكند؛ از آنجا كه به سه نام رساله نور دو نام ديگر اضافه نموده است و از آنجا كه نام سراجالنور در اين رساله تكرار شده است، در پايان، مهمترين مناجات امام علي (رض) را دو مرتبه وسعت داده و اين مناجات را با زبان متعالي او و با استعمال زبان خودمان به حساب يكي از زبانهاي او، به درگاه واحد احد تقديم ميكنيم:حضرت امام علي (رض) در قصيده "جلجلوتيه" خود وقتي براساس كرامت از رساله نور خبر ميدهد، از آن با نامهاي "سراج النور" و "سراجُ السُّرج" ياد ميكند؛ از آنجا كه به سه نام رساله نور دو نام ديگر اضافه نموده است و از آنجا كه نام سراجالنور در اين رساله تكرار شده است، در پايان، مهمترين مناجات امام علي (رض) را دو مرتبه وسعت داده و اين مناجات را با زبان متعالي او و با استعمال زبان خودمان به حساب يكي از زبانهاي او، به درگاه واحد احد تقديم ميكنيم:
مناجات مناجات
«اَللّهُمَّ اِنَّهُ لَيْسَ فِى السَّموَاتِ دَوَرَاتٌ وَ نُجُومٌ مُحَرَّكَاتٌ سَيَّارَاتٌ وَ لاَ فِى الْجَوِّ سَحَابَاتٌ وَ بُرُوقٌ مُسَبِّحَاتٌ وَ رَعَدَاتٌ وَ لاَ فىِ اْلاَرْضِ غَمَرَاتٌ وَ حَيَوَانَاتٌ وَ عَجَائِبُ مَصْنُوعَاتٍ. وَ لاَ فِى الْبِحَارِ قَطَرَاتٌ وَ سَمَكَاتٌ وَ غَرَائِبُ مَخْلُوقَاتٍ. وَ لاَ فِى الْجِبَالِ حَجَرَاتٌ وَ نَبَاتَاتٌ وَ مُدَّخَرَاتُ مَعْدَنِيَّاتٍ. وَ لاَ فِى اْلاَشْجَارِ وَرَقَاتٌ وَ زَهَرَاتٌ مُزَيَّنَاتٌ وَ ثَمَرَاتٌ. وَ لاَ فِى اْلاَجْسَامِ حَرَكَاتٌ وَ آلاَتٌ وَ مُنَظَّمَاتُ جِهَازَاتٍ. وَ لاَ فِى الْقُلُوبِ خَطَرَاتٌ وَ اِلْهَامَاتٌ وَ مُنَوَّرَاتُ اِعْتِقَادَاتٍ اِلاَّ وَ هِىَ كُلُّهَا عَلَى وُجُوبِ وُجُودِكَ شَاهِدَاتٌ وَ عَلَى وَحْدَانِيَّتِكَ دَالاَّتٌ وَ فِى مُلْكِكَ مُسَخَّرَاتٌ فَبِالْقُدْرَةِ الَّتِى سَخَّرْتَ بِهَا اْلاَرَضِينَ وَ السَّموَاتِ سَخِّرْلِى نَفْسِى وَ سَخِّرْلِى مَطْلُوبِى وَ سَخِّرْ لِرَسَائِلِ النُّورِ لِخِدْمَةِ الْقُرْآنِ وَ اْلايمَانِ قُلُوبَ عِبَادِكَ وَ قُلُوبَ الْمَخْلُوقَاتِ الرُّوحَانِيَّاتِ مِنَ الْعُلْوِيَّاتِ وَ السُّفْلِيَّاتِ يَا سَمِيعُ يَا قَرِيبُ يَا مُجِيبَ الدَّعَوَاتِ وَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ»«اَللّهُمَّ اِنَّهُ لَيْسَ فِى السَّموَاتِ دَوَرَاتٌ وَ نُجُومٌ مُحَرَّكَاتٌ سَيَّارَاتٌ وَ لاَ فِى الْجَوِّ سَحَابَاتٌ وَ بُرُوقٌ مُسَبِّحَاتٌ وَ رَعَدَاتٌ وَ لاَ فىِ اْلاَرْضِ غَمَرَاتٌ وَ حَيَوَانَاتٌ وَ عَجَائِبُ مَصْنُوعَاتٍ. وَ لاَ فِى الْبِحَارِ قَطَرَاتٌ وَ سَمَكَاتٌ وَ غَرَائِبُ مَخْلُوقَاتٍ. وَ لاَ فِى الْجِبَالِ حَجَرَاتٌ وَ نَبَاتَاتٌ وَ مُدَّخَرَاتُ مَعْدَنِيَّاتٍ. وَ لاَ فِى اْلاَشْجَارِ وَرَقَاتٌ وَ زَهَرَاتٌ مُزَيَّنَاتٌ وَ ثَمَرَاتٌ. وَ لاَ فِى اْلاَجْسَامِ حَرَكَاتٌ وَ آلاَتٌ وَ مُنَظَّمَاتُ جِهَازَاتٍ. وَ لاَ فِى الْقُلُوبِ خَطَرَاتٌ وَ اِلْهَامَاتٌ وَ مُنَوَّرَاتُ اِعْتِقَادَاتٍ اِلاَّ وَ هِىَ كُلُّهَا عَلَى وُجُوبِ وُجُودِكَ شَاهِدَاتٌ وَ عَلَى وَحْدَانِيَّتِكَ دَالاَّتٌ وَ فِى مُلْكِكَ مُسَخَّرَاتٌ فَبِالْقُدْرَةِ الَّتِى سَخَّرْتَ بِهَا اْلاَرَضِينَ وَ السَّموَاتِ سَخِّرْلِى نَفْسِى وَ سَخِّرْلِى مَطْلُوبِى وَ سَخِّرْ لِرَسَائِلِ النُّورِ لِخِدْمَةِ الْقُرْآنِ وَ اْلايمَانِ قُلُوبَ عِبَادِكَ وَ قُلُوبَ الْمَخْلُوقَاتِ الرُّوحَانِيَّاتِ مِنَ الْعُلْوِيَّاتِ وَ السُّفْلِيَّاتِ يَا سَمِيعُ يَا قَرِيبُ يَا مُجِيبَ الدَّعَوَاتِ وَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ»
سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا اِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُسُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا اِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ
— 60 —
شعاع سوم
مقدمه مقدمه
حجت ايمانيه هشتم همچنان كه بر وجوب وجود و وحدانيت دلالت دارد، با دلايل قطعي بر احاطه ربوبيت و عظمت قدرتاش نيز دلالت ميكند، و احاطه حاكميت و شمول رحمتاش را نيز اثبات كرده و بر آن دلالت دارد؛ همچنين احاطه حكمتش و شمول علماش را بر تمام اجزاي كائنات اثبات ميكند.حجت ايمانيه هشتم همچنان كه بر وجوب وجود و وحدانيت دلالت دارد، با دلايل قطعي بر احاطه ربوبيت و عظمت قدرتاش نيز دلالت ميكند، و احاطه حاكميت و شمول رحمتاش را نيز اثبات كرده و بر آن دلالت دارد؛ همچنين احاطه حكمتش و شمول علماش را بر تمام اجزاي كائنات اثبات ميكند.
خلاصه اينكه هر يك از مقدمههاي حجت ايمانيه هشتم داراي هشت نتيجه ميباشد. در اين مبحث، هر كدام از مقدمات هشتگانه، هشت نتيجه را با دلايل خود اثبات ميكند، و از اين نظر حجت ايمانيه هشتم داراي مزاياي عاليست.خلاصه اينكه هر يك از مقدمههاي حجت ايمانيه هشتم داراي هشت نتيجه ميباشد. در اين مبحث، هر كدام از مقدمات هشتگانه، هشت نتيجه را با دلايل خود اثبات ميكند، و از اين نظر حجت ايمانيه هشتم داراي مزاياي عاليست.
سعيد نورسيسعيد نورسي
— 61 —
مناجیات مناجیات
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِبِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
اِنَّ فِى خَلْقِ السَّموَاتِ وَاْلاَرْضِ وَاخْتِلاَفِ الَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِى تَجْرِى فِى الْبَحْرِ بِمَا يَنْفَعُ النَّاسَ وَمَا اَنْزَلَ اللّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ مَاءٍ فَاَحْيَا بِهِ اْلاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّمَاءِ وَاْلاَرْضِ َلآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَاِنَّ فِى خَلْقِ السَّموَاتِ وَاْلاَرْضِ وَاخْتِلاَفِ الَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِى تَجْرِى فِى الْبَحْرِ بِمَا يَنْفَعُ النَّاسَ وَمَا اَنْزَلَ اللّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ مَاءٍ فَاَحْيَا بِهِ اْلاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّمَاءِ وَاْلاَرْضِ َلآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ
(بقیره: ١٦٤)
(رساله مناجات كه شعاع سوم بوده و به نوعي تفسيري از آيهي مذكور است)
يا الهي، يا ربي! من از دريچه ايمان و با تعليم و نوري كه از قرآن و درسي كه از رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام گرفتهام و با راهنمايي اسم حكيم، ميبينم هيچ حركت و چرخشي در آسمانها نيست كه با نظم خود بر موجوديت تو اشاره و دلالت نداشته باشد.يا الهي، يا ربي! من از دريچه ايمان و با تعليم و نوري كه از قرآن و درسي كه از رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام گرفتهام و با راهنمايي اسم حكيم، ميبينم هيچ حركت و چرخشي در آسمانها نيست كه با نظم خود بر موجوديت تو اشاره و دلالت نداشته باشد.
هيچ يك از اجرام سماوي نيست كه با انجام وظيفه بيسر و صدايش و در عين سكوت و ايستادناش بدون هيچ ستوني، بر ربوبيت و وحدت تو اشارت و شهادت نداشته باشد.هيچ يك از اجرام سماوي نيست كه با انجام وظيفه بيسر و صدايش و در عين سكوت و ايستادناش بدون هيچ ستوني، بر ربوبيت و وحدت تو اشارت و شهادت نداشته باشد.
هيچ ستارهيي نيست كه با خلقت موزون، وضع منتظم، تبسم نوراني و با مُهر شباهتاش به ستارگان ديگر، بر شكوه الوهيت و وحدانيت تو اشاره نداشته باشد و گواهي ندهد.هيچ ستارهيي نيست كه با خلقت موزون، وضع منتظم، تبسم نوراني و با مُهر شباهتاش به ستارگان ديگر، بر شكوه الوهيت و وحدانيت تو اشاره نداشته باشد و گواهي ندهد.
— 62 —
هيچ سيارهيي از دوازده سياره نيست كه با حركت حكيمانه و تسليم فرمانبرانه و مسئوليت منظم و اقمار مهمش، بر وجوب وجود تو گواهي ندهد و بر سلطنت الوهيتت اشاره نداشته باشد.هيچ سيارهيي از دوازده سياره نيست كه با حركت حكيمانه و تسليم فرمانبرانه و مسئوليت منظم و اقمار مهمش، بر وجوب وجود تو گواهي ندهد و بر سلطنت الوهيتت اشاره نداشته باشد.
آري، آسمانها با ساكنينشان چنانكه جداگانه گواهي ميدهند، با هيأت مجموعه خود نيز بهطور بديهي ميگويند: اي آفريدگاري كه زمين و آسمانها را خلق كردي، گواهيهاي آشكاري بر وجوب وجود تو هست؛ اي كه ذرّات را با تركيبات منظماش تدبير و اداره ميكني و اين سيّارات را با اقمار منظمشان به حركت در ميآوري و مطيع امر خود قرار ميدهي، اينان چنان محكم بر وحدت و يگانگيات شهادت ميدهند كه براهيني نوراني و دلايلي درخشان به عدد ستارگان آسمان، شهادت آنها را تأييد ميكنند.آري، آسمانها با ساكنينشان چنانكه جداگانه گواهي ميدهند، با هيأت مجموعه خود نيز بهطور بديهي ميگويند: اي آفريدگاري كه زمين و آسمانها را خلق كردي، گواهيهاي آشكاري بر وجوب وجود تو هست؛ اي كه ذرّات را با تركيبات منظماش تدبير و اداره ميكني و اين سيّارات را با اقمار منظمشان به حركت در ميآوري و مطيع امر خود قرار ميدهي، اينان چنان محكم بر وحدت و يگانگيات شهادت ميدهند كه براهيني نوراني و دلايلي درخشان به عدد ستارگان آسمان، شهادت آنها را تأييد ميكنند.
آسمانهاي صاف و پاكيزه و زيبا با اجرام فوقالعاده عظيم و شتابان، با نشان دادن وضعيت ارتش يا نيروي درياييِ باشكوهِ يك سلطنت كه با چراغهايي زيور يافتهاند، بر شكوهمندي ربوبيّتت و عظمت قدرتت كه ايجاد كننده هر چيزيست، دلالت ظاهر دارند، و بر وسعت بينهايت حاكميتت كه آسمان لايتناهي را در احاطه خود دارد و بر گستردگي بيانتهاي رحمتت كه هر ذيحياتي را شامل ميگردد، با قوت تمام اشاره ميكنند، و بر احاطه همه جانبه علمت و شمول حكمتت كه متعلق به همه امور و كيفيات مخلوقات آسمانيست و همه آنها را در اختيار خود دارد و امورشان را تنظيم ميكند، بيهيچ ترديدي شهادت ميدهند. اين شهادت و دلالت مانند ستارگان كه كلمه شهادت آسمانها و دلايل نوراني مجسّماند، كاملاً ظاهر و آشكار ميباشد.آسمانهاي صاف و پاكيزه و زيبا با اجرام فوقالعاده عظيم و شتابان، با نشان دادن وضعيت ارتش يا نيروي درياييِ باشكوهِ يك سلطنت كه با چراغهايي زيور يافتهاند، بر شكوهمندي ربوبيّتت و عظمت قدرتت كه ايجاد كننده هر چيزيست، دلالت ظاهر دارند، و بر وسعت بينهايت حاكميتت كه آسمان لايتناهي را در احاطه خود دارد و بر گستردگي بيانتهاي رحمتت كه هر ذيحياتي را شامل ميگردد، با قوت تمام اشاره ميكنند، و بر احاطه همه جانبه علمت و شمول حكمتت كه متعلق به همه امور و كيفيات مخلوقات آسمانيست و همه آنها را در اختيار خود دارد و امورشان را تنظيم ميكند، بيهيچ ترديدي شهادت ميدهند. اين شهادت و دلالت مانند ستارگان كه كلمه شهادت آسمانها و دلايل نوراني مجسّماند، كاملاً ظاهر و آشكار ميباشد.
ستارگان عرصه و دريا و فضاي آسمانها همچون سربازان گوش به فرمان، كشتيهاي منتظم، هواپيماهاي خارقالعاده و چراغهاي شگفتانگيز، شكوه و جلال سلطنت الوهيت تو را نمايان ميسازند. وظايف خورشيدمان در زمين ی بهعنوان يك ستاره از نفرات آن لشكر ی و ساير سيّارات منظومهي شمسي، دلالت و اخطار ميكنند كه بعضي از ستارگانِ همچون خورشيد نظر به عالم آخرت دارند و نه تنها بدون وظيفه نيستند بلكه خورشيدهاي عوالم باقياند.ستارگان عرصه و دريا و فضاي آسمانها همچون سربازان گوش به فرمان، كشتيهاي منتظم، هواپيماهاي خارقالعاده و چراغهاي شگفتانگيز، شكوه و جلال سلطنت الوهيت تو را نمايان ميسازند. وظايف خورشيدمان در زمين ی بهعنوان يك ستاره از نفرات آن لشكر ی و ساير سيّارات منظومهي شمسي، دلالت و اخطار ميكنند كه بعضي از ستارگانِ همچون خورشيد نظر به عالم آخرت دارند و نه تنها بدون وظيفه نيستند بلكه خورشيدهاي عوالم باقياند.
— 63 —
اي واجب الوجود! اي واحد احد!اي واجب الوجود! اي واحد احد!
اين ستارگان شگفت انگيز، اين خورشيدهاي عجيب، و اين ماهها در مُلك تو و در سماوات تو، تحت فرمان و با قوَّت و قدرتت و با تدبير و اداره تو به تسخير در آمده، امورشان تنظيم شده و وظيفهيي بر عهده گرفتهاند. همه آن اجرام عُلوي، خالقي را تسبيح ميگويند كه آنها را آفريده، به چرخش در آورده و اداره ميكند؛ او را تكبير ميگويند و با لسان حال سُبحَانَ الله و اَللهُ اكبَرُ سر ميدهند. من نيز با تمام تسبيحات آنان، تو را تقديس ميكنم.اين ستارگان شگفت انگيز، اين خورشيدهاي عجيب، و اين ماهها در مُلك تو و در سماوات تو، تحت فرمان و با قوَّت و قدرتت و با تدبير و اداره تو به تسخير در آمده، امورشان تنظيم شده و وظيفهيي بر عهده گرفتهاند. همه آن اجرام عُلوي، خالقي را تسبيح ميگويند كه آنها را آفريده، به چرخش در آورده و اداره ميكند؛ او را تكبير ميگويند و با لسان حال سُبحَانَ الله و اَللهُ اكبَرُ سر ميدهند. من نيز با تمام تسبيحات آنان، تو را تقديس ميكنم.
اي قدير ذوالجلالي كه به دليل شدت ظهورت پنهان، و به دليل عظمت كبريايت در خفا قرار داري؛ اي قادر مطلق!اي قدير ذوالجلالي كه به دليل شدت ظهورت پنهان، و به دليل عظمت كبريايت در خفا قرار داري؛ اي قادر مطلق!
با درسي كه از قرآن حكيم گرفتم و تحت تعليم رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام، دريافتهام هم چنانكه آسمانها و ستارگان بر موجوديت و وحدت تو گواهي ميدهند، فضاي لايتناهي نيز با ابرها و رعدها و برقها و وزشها و بارشهايش بر وحدت و وجوب وجودت شهادت ميدهند.با درسي كه از قرآن حكيم گرفتم و تحت تعليم رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام، دريافتهام هم چنانكه آسمانها و ستارگان بر موجوديت و وحدت تو گواهي ميدهند، فضاي لايتناهي نيز با ابرها و رعدها و برقها و وزشها و بارشهايش بر وحدت و وجوب وجودت شهادت ميدهند.
آري، ابر بيجان و بيادراك، باران را كه آب حيات است، به سوي ذيحياتان نيازمند گسيل ميدارد و اين با رحمت و حكمت تو انجام ميگيرد؛ تصادف آشفته نميتواند دخالتي داشته باشد.آري، ابر بيجان و بيادراك، باران را كه آب حيات است، به سوي ذيحياتان نيازمند گسيل ميدارد و اين با رحمت و حكمت تو انجام ميگيرد؛ تصادف آشفته نميتواند دخالتي داشته باشد.
صاعقه كه كاملترين نوع برق است، به فوايد روشنايي اشاره دارد و ما را به استفاده از آن تشويق ميكند، و قدرت تو را در فضا به خوبي نشان ميدهد.صاعقه كه كاملترين نوع برق است، به فوايد روشنايي اشاره دارد و ما را به استفاده از آن تشويق ميكند، و قدرت تو را در فضا به خوبي نشان ميدهد.
رعید نيیز كیه آمیدن باران را بشیارت ميدهید و آسمان پهنیاور را به سیخن وا ميدارد و با سر و صداي تسبيحات خود، آن را به لرزه در ميآورد، با لسان قال سخن ميگويد و تو را تقديس ميكند و بر ربوبيتت گواهي ميدهد.رعید نيیز كیه آمیدن باران را بشیارت ميدهید و آسمان پهنیاور را به سیخن وا ميدارد و با سر و صداي تسبيحات خود، آن را به لرزه در ميآورد، با لسان قال سخن ميگويد و تو را تقديس ميكند و بر ربوبيتت گواهي ميدهد.
بادها هم، وظايف بسياري چون رسانيدن لازمترين نياز ذيحياتان ی كه از نظر استفاده بسيار آسان بوده ی يعني نَفَس دادن و راحتي رساندن به نفوس را بر عهده دارند. آنها پهنه آسمان را گويي بر اساس حكمتي تبديل به لوح محو و اثبات ميكنند و آن را به صورت تختهيي در ميآورند كه كسي چيزي روي آن مينويسد و معنا را رسانده و بعد پاك ميكند. بادها به اين ترتيب بر فعاليتبادها هم، وظايف بسياري چون رسانيدن لازمترين نياز ذيحياتان ی كه از نظر استفاده بسيار آسان بوده ی يعني نَفَس دادن و راحتي رساندن به نفوس را بر عهده دارند. آنها پهنه آسمان را گويي بر اساس حكمتي تبديل به لوح محو و اثبات ميكنند و آن را به صورت تختهيي در ميآورند كه كسي چيزي روي آن مينويسد و معنا را رسانده و بعد پاك ميكند. بادها به اين ترتيب بر فعاليت
— 64 —
قدرتت اشاره دارند و بر وجودت گواهي ميدهند. نيز رحمتي كه به موجب مرحمت تو از ابرهاي فشرده به سوي ذيحياتان منتقل ميگردد با قطراتي موزون و منظم، كلمهوار بر وسعت رحمت و شفقت فراگيرت گواهي ميدهد.قدرتت اشاره دارند و بر وجودت گواهي ميدهند. نيز رحمتي كه به موجب مرحمت تو از ابرهاي فشرده به سوي ذيحياتان منتقل ميگردد با قطراتي موزون و منظم، كلمهوار بر وسعت رحمت و شفقت فراگيرت گواهي ميدهد.
اي متصرِّف فعّال و اي فيّاض متعال!اي متصرِّف فعّال و اي فيّاض متعال!
ابر و برق و رعد و باد و باران كه بر وجوب وجود تو يك به يك شهادت ميدهند، با اينكه از نظر كيفيت از هم دور و از نظر ماهيت مخالف يكديگرند، در هيأت مجموعهشان به سبب يگانگي و همراهي و آميختگي با هم و همياري در وظايفِ هم، با قوت تمام بر وحدت و يگانگيات اشاره دارند؛ و بر شكوهمندي ربوبيتت كه پهنه آسمان را محشر شگفت انگيزي قرار داده و در روزهايي آن را چندين بار پر و خالي ميكند، دلالت دارند؛ و بر عظمت قدرتت كه آسمان گسترده را چون لوحي براي نوشتن و اسفنجي پر آب نمود تا زمين را با آن آبياري كند، اشاره دارند؛ و به همين صورت بر وسعت بينهايت حاكميت و رحمتت كه به تمام مخلوقات روي زمين و آن سوي پرده آسمان نظر دارد و آن را اداره و به تمام امورشان رسيدگي ميكند، دلالت ميكنند.ابر و برق و رعد و باد و باران كه بر وجوب وجود تو يك به يك شهادت ميدهند، با اينكه از نظر كيفيت از هم دور و از نظر ماهيت مخالف يكديگرند، در هيأت مجموعهشان به سبب يگانگي و همراهي و آميختگي با هم و همياري در وظايفِ هم، با قوت تمام بر وحدت و يگانگيات اشاره دارند؛ و بر شكوهمندي ربوبيتت كه پهنه آسمان را محشر شگفت انگيزي قرار داده و در روزهايي آن را چندين بار پر و خالي ميكند، دلالت دارند؛ و بر عظمت قدرتت كه آسمان گسترده را چون لوحي براي نوشتن و اسفنجي پر آب نمود تا زمين را با آن آبياري كند، اشاره دارند؛ و به همين صورت بر وسعت بينهايت حاكميت و رحمتت كه به تمام مخلوقات روي زمين و آن سوي پرده آسمان نظر دارد و آن را اداره و به تمام امورشان رسيدگي ميكند، دلالت ميكنند.
هوايي كه در فضاست با چنان وظايف حكيمانه و ابر و باران با چنان فوايد عليمانهيي به كار گرفته شدهاند كه اگر علمي محيط و حكمتي شامل بر هر چيز نبود، چنان چيزي امكان نداشت.هوايي كه در فضاست با چنان وظايف حكيمانه و ابر و باران با چنان فوايد عليمانهيي به كار گرفته شدهاند كه اگر علمي محيط و حكمتي شامل بر هر چيز نبود، چنان چيزي امكان نداشت.
اي فعّالٌ لِما يُريد!اي فعّالٌ لِما يُريد!
قدرت تو كه همواره با فعاليتات در جوُ آسمان، نمونهيي از حشر و قيامت را نشان ميدهد، و در يك ساعت، تابستان را به زمستان و زمستان را به تابستان تبديل ميسازد، و عالمي را ميآورد و عالم ديگري را روانهي غيب ميكند، اشاره بر اين حقيقت دارد كه دنيا را مبدّل به آخرت خواهد كرد و شئونات سرمدي را در آخرت نشانمان خواهد داد.قدرت تو كه همواره با فعاليتات در جوُ آسمان، نمونهيي از حشر و قيامت را نشان ميدهد، و در يك ساعت، تابستان را به زمستان و زمستان را به تابستان تبديل ميسازد، و عالمي را ميآورد و عالم ديگري را روانهي غيب ميكند، اشاره بر اين حقيقت دارد كه دنيا را مبدّل به آخرت خواهد كرد و شئونات سرمدي را در آخرت نشانمان خواهد داد.
— 65 —
اي قدير ذوالجلال! هوايي كه در جوّ آسمان است همراه با ابر و باران و رعد و برق همه در تملّك تواند، مُسخر امر و قوت و قدرت تواند و تو هر كدامشان را موظّف به كاري كردهيي. اين مخلوقات آسماني كه به لحاظ ماهيت از هم دورند، امركننده و حكمكننده خود را كه فرامين سريع و آني و پر شتاب او، آنها را به اطاعت ميخواند، تقديس ميكنند و رحمتش را حمد و ثنا ميگويند.اي قدير ذوالجلال! هوايي كه در جوّ آسمان است همراه با ابر و باران و رعد و برق همه در تملّك تواند، مُسخر امر و قوت و قدرت تواند و تو هر كدامشان را موظّف به كاري كردهيي. اين مخلوقات آسماني كه به لحاظ ماهيت از هم دورند، امركننده و حكمكننده خود را كه فرامين سريع و آني و پر شتاب او، آنها را به اطاعت ميخواند، تقديس ميكنند و رحمتش را حمد و ثنا ميگويند.
اي خالق ذوالجلال ارض و سماوات!اي خالق ذوالجلال ارض و سماوات!
با تعليم قرآن حكيمت و درسي كه از رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام گرفتهام، ايمان آوردم و دانستم: همچنان كه آسمان با ستارگانش و هر آنچه در فضا هست بر وجوب وجود و يگانگي و وحدت تو گواهي ميدهند، به همين ترتيب زمين هم با تمام مخلوقات و احوالش، بر موجوديت تو و وحدتت به تعداد موجودات گواهي ميدهد و اشاره ميكند.با تعليم قرآن حكيمت و درسي كه از رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام گرفتهام، ايمان آوردم و دانستم: همچنان كه آسمان با ستارگانش و هر آنچه در فضا هست بر وجوب وجود و يگانگي و وحدت تو گواهي ميدهند، به همين ترتيب زمين هم با تمام مخلوقات و احوالش، بر موجوديت تو و وحدتت به تعداد موجودات گواهي ميدهد و اشاره ميكند.
آري، هيچ تحولي در زمين و هيچ تغيير و تبديلي در پوشش درختان و حيوانات كه سالانه اتفاق ميافتد (جزئي يا كلي) نيست كه با نظم خود بر وجود و وحدت تو اشاره نكند.آري، هيچ تحولي در زمين و هيچ تغيير و تبديلي در پوشش درختان و حيوانات كه سالانه اتفاق ميافتد (جزئي يا كلي) نيست كه با نظم خود بر وجود و وحدت تو اشاره نكند.
هيچ حيواني نيست كه با رزق رحيمانهيي كه به نسبت ضعف و نيازش ميدهي و جهازاتي كه حكيمانه با توجه به نيازهاي زيستياش در اختيارش ميگذاري، بر هستي و يگانگي تو گواهي ندهد.هيچ حيواني نيست كه با رزق رحيمانهيي كه به نسبت ضعف و نيازش ميدهي و جهازاتي كه حكيمانه با توجه به نيازهاي زيستياش در اختيارش ميگذاري، بر هستي و يگانگي تو گواهي ندهد.
هيچ يك از نباتات و حيواناتي كه در بهار و در مقابل ديدگانمان خلق ميشوند نيست كه با صنعت عجيب و زيورهاي لطيف و تشخُّص كامل و نظم و ترتيب خود، معرّف تو نباشند.هيچ يك از نباتات و حيواناتي كه در بهار و در مقابل ديدگانمان خلق ميشوند نيست كه با صنعت عجيب و زيورهاي لطيف و تشخُّص كامل و نظم و ترتيب خود، معرّف تو نباشند.
نباتات و حيواناتي كه روي زمين را پر كردهاند و از عجايب و معجزات قدرت تو هستند از تخمها و تخمكها، قطرهها و حبّهها و دانههاي كوچك و هستههايي محدود كه ماده اصلي آنها واحد و مشابه هم است، به صورت كامل، زيبا، داراي صفت مشخصه، و بدون هيچ خطايي آفريده ميشوند؛ اين امر چنان شهادتيستنباتات و حيواناتي كه روي زمين را پر كردهاند و از عجايب و معجزات قدرت تو هستند از تخمها و تخمكها، قطرهها و حبّهها و دانههاي كوچك و هستههايي محدود كه ماده اصلي آنها واحد و مشابه هم است، به صورت كامل، زيبا، داراي صفت مشخصه، و بدون هيچ خطايي آفريده ميشوند؛ اين امر چنان شهادتيست
— 66 —
بر وحدت و حكمت و وجود صانع حكيم و قدرت لايزال او كه از دلالت نور بر وجود خورشيد محكمتر و روشنتر است.بر وحدت و حكمت و وجود صانع حكيم و قدرت لايزال او كه از دلالت نور بر وجود خورشيد محكمتر و روشنتر است.
هيچ عنصري اعم از هوا، آب، نور، آتش و خاك نيست كه به رغم عدم ادراك، وظايف خود را كامل و با آگاهي به انجام نرساند، و با وجود سادگي و خصلت استيلاجويانه و بينظم بودن، به نحوي كه در هر جا پراكنده ميشوند، ميوهها و محصولاتي كاملاً منظم و متنوع از خزانه غيب نياورد؛ اينان همه بر يگانگي و هستي تو گواهي ميدهند.هيچ عنصري اعم از هوا، آب، نور، آتش و خاك نيست كه به رغم عدم ادراك، وظايف خود را كامل و با آگاهي به انجام نرساند، و با وجود سادگي و خصلت استيلاجويانه و بينظم بودن، به نحوي كه در هر جا پراكنده ميشوند، ميوهها و محصولاتي كاملاً منظم و متنوع از خزانه غيب نياورد؛ اينان همه بر يگانگي و هستي تو گواهي ميدهند.
اي فاطر قدير! اي فتّاح علّام! اي فعّال خلّاق!اي فاطر قدير! اي فتّاح علّام! اي فعّال خلّاق!
همانطور كه زمين با تمام سكنهاش بر واجب الوجود بودن خالقش گواهي ميدهد، با مُهري كه بر چهره خود و سكنهاش دارد، بر وحدت و احديت تو اي واحد احد، اي حنّان منّان، اي وهّاب رزّاق گواهي ميدهد، و با يكي بودن و با هم بودن و در درون هم بودن و هم ياريشان نيز از لحاظ يگانگي اسما و افعال ربوبيِ ناظر بر آنها، به درجه بداهت بر وحدت و احديت تو به تعداد موجودات گواهي ميدهند. زمين چون اردوگاه و نمايشگاه و آموزشگاهيست كه در آن تمام امكانات مورد نياز چهارصد هزار گونه حيوانات و نباتات جداگانه و منتظم عطا ميشود؛ اين امر بر شكوه ربوبيت و احاطه قدرت تو دلالت دارد؛ به همين ترتيب، رزق همه ذيحياتان بيشمار به تفكيك و در زمان معين از خاكي خشك و بسيط، رحيمانه و كريمانه عطا ميشود؛ نيز همه افراد بيشمار مذكور در تسخير كاملِ اوامرِ ربّانياند و از او اطاعت ميكنند؛ اينها نشانگر شمول رحمت و احاطه حاكميتت بر همه چيزهاست.همانطور كه زمين با تمام سكنهاش بر واجب الوجود بودن خالقش گواهي ميدهد، با مُهري كه بر چهره خود و سكنهاش دارد، بر وحدت و احديت تو اي واحد احد، اي حنّان منّان، اي وهّاب رزّاق گواهي ميدهد، و با يكي بودن و با هم بودن و در درون هم بودن و هم ياريشان نيز از لحاظ يگانگي اسما و افعال ربوبيِ ناظر بر آنها، به درجه بداهت بر وحدت و احديت تو به تعداد موجودات گواهي ميدهند. زمين چون اردوگاه و نمايشگاه و آموزشگاهيست كه در آن تمام امكانات مورد نياز چهارصد هزار گونه حيوانات و نباتات جداگانه و منتظم عطا ميشود؛ اين امر بر شكوه ربوبيت و احاطه قدرت تو دلالت دارد؛ به همين ترتيب، رزق همه ذيحياتان بيشمار به تفكيك و در زمان معين از خاكي خشك و بسيط، رحيمانه و كريمانه عطا ميشود؛ نيز همه افراد بيشمار مذكور در تسخير كاملِ اوامرِ ربّانياند و از او اطاعت ميكنند؛ اينها نشانگر شمول رحمت و احاطه حاكميتت بر همه چيزهاست.
ادارهي قافله مخلوقاتي كه در زمين تحول مييابند، و تناوب مرگ و حيات آنها و تدبير و اداره كليه امور حيوانات و نباتات نيز بر علمي دلالت دارد كه به همه چيز تعلق مييابد و نشان از حكمتي بيپايان دارد كه بر همه چيز حكم ميراند، و اين گواهيست بر محيط بودن علم و حكمت تو.ادارهي قافله مخلوقاتي كه در زمين تحول مييابند، و تناوب مرگ و حيات آنها و تدبير و اداره كليه امور حيوانات و نباتات نيز بر علمي دلالت دارد كه به همه چيز تعلق مييابد و نشان از حكمتي بيپايان دارد كه بر همه چيز حكم ميراند، و اين گواهيست بر محيط بودن علم و حكمت تو.
انسان نيز كه قادر به تصرّف در موجودات ميباشد و در مدتي كوتاه بر روي زمين وظايف بيشماري را انجام ميدهد، با استعداد و وسايل معنوياي تجهيزانسان نيز كه قادر به تصرّف در موجودات ميباشد و در مدتي كوتاه بر روي زمين وظايف بيشماري را انجام ميدهد، با استعداد و وسايل معنوياي تجهيز
— 67 —
شده است كه گويي قرار است براي زماني بسيار طولاني زندگي كند. البته و بيترديد عمر كوتاه و غمانگيز و زندگي آميخته با دلتنگيهاي انسان در اين دنياي پر بلا و فاني، موجب شده است كه آموزشگاه و اردوگاه و نمايشگاه موقت زمين، گنجايش اين مقدار از اهميت، هزينههاي فراوان، تجليّات بيپايان ربوبي، خطابهاي سبحاني بيحد و حصر و احسانهاي الهي فراوان را نداشته باشد. به همين خاطر انسان براي عمري ديگر كه ابديست و دار سعادتي كه باقيست، آفريده شده است؛ و اين مطلب بر احسانهاي اخروي عالم بقا اشارت دارد و بر آن گواهي ميدهد.شده است كه گويي قرار است براي زماني بسيار طولاني زندگي كند. البته و بيترديد عمر كوتاه و غمانگيز و زندگي آميخته با دلتنگيهاي انسان در اين دنياي پر بلا و فاني، موجب شده است كه آموزشگاه و اردوگاه و نمايشگاه موقت زمين، گنجايش اين مقدار از اهميت، هزينههاي فراوان، تجليّات بيپايان ربوبي، خطابهاي سبحاني بيحد و حصر و احسانهاي الهي فراوان را نداشته باشد. به همين خاطر انسان براي عمري ديگر كه ابديست و دار سعادتي كه باقيست، آفريده شده است؛ و اين مطلب بر احسانهاي اخروي عالم بقا اشارت دارد و بر آن گواهي ميدهد.
اي خالق كل شي!اي خالق كل شي!
تمام مخلوقات روي زمين در مُلك تو، در زمين تو، با حول و قوّت تو و با قدرت و اراده و علم و حكمت تو اداره ميشوند و مُسخّر تو هستند. آن ربوبيتي كه فعاليتش بر روي زمين مشاهده ميگردد چنان احاطه و شمولي دارد، و نحوه اداره و تدبير و تربيت او چنان كامل و حساس است، و افعالش در هر سو چنان واحد و توأم و مشابه است، كه نشان ميدهد ربوبيت و تصرّفي در حكم كلياي كه انقسامش غيرممكن بوده و كلّي كه قبول جزء نميكند، وجود دارد. زمين با تمام سكنهاش با زبانهاي بيشمار، ظاهرتر از لسان قال، خالق خود را تقديس ميكند و تسبيح ميگويد، و با لسان حالِ نعمتهاي بينهايتاش، رزّاق ذوالجلال را حمد و ثنا و مدح ميگويد.تمام مخلوقات روي زمين در مُلك تو، در زمين تو، با حول و قوّت تو و با قدرت و اراده و علم و حكمت تو اداره ميشوند و مُسخّر تو هستند. آن ربوبيتي كه فعاليتش بر روي زمين مشاهده ميگردد چنان احاطه و شمولي دارد، و نحوه اداره و تدبير و تربيت او چنان كامل و حساس است، و افعالش در هر سو چنان واحد و توأم و مشابه است، كه نشان ميدهد ربوبيت و تصرّفي در حكم كلياي كه انقسامش غيرممكن بوده و كلّي كه قبول جزء نميكند، وجود دارد. زمين با تمام سكنهاش با زبانهاي بيشمار، ظاهرتر از لسان قال، خالق خود را تقديس ميكند و تسبيح ميگويد، و با لسان حالِ نعمتهاي بينهايتاش، رزّاق ذوالجلال را حمد و ثنا و مدح ميگويد.
اي ذات اقدسي كه به دليل شدت ظهور و عظمت كبريا پنهان هستي! با تمام تقديسها و تسبيحهاي زمين، تو را از نقصان و عجز و شريك پاك و منزّه ميكنم و با تمام تحميدات و ثناهايش، تو را مدح و ستايش ميگويم.اي ذات اقدسي كه به دليل شدت ظهور و عظمت كبريا پنهان هستي! با تمام تقديسها و تسبيحهاي زمين، تو را از نقصان و عجز و شريك پاك و منزّه ميكنم و با تمام تحميدات و ثناهايش، تو را مدح و ستايش ميگويم.
اي ربُّ البَرِّ و البحر! با درسي كه از قرآن و تعليمي كه از رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام گرفتهام، دانستم: همانطور كه آسمانها و فضا و زمين بر يگانگي و هستي تو شهادتاي ربُّ البَرِّ و البحر! با درسي كه از قرآن و تعليمي كه از رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام گرفتهام، دانستم: همانطور كه آسمانها و فضا و زمين بر يگانگي و هستي تو شهادت
— 68 —
ميدهند، درياها و نهرها و چشمهها و رودها بر وجوب وجود و وحدت تو بهطور بديهي گواهي ميدهند.ميدهند، درياها و نهرها و چشمهها و رودها بر وجوب وجود و وحدت تو بهطور بديهي گواهي ميدهند.
آري، هيچ موجودي و حتي هيچ قطرهيي در درياها كه مانند ديگ بخار منبع عجايب دنياي ما هستند، يافت نميشود كه با وجود و نظم و منافع و وضع خود خالقش را نشناساند.آري، هيچ موجودي و حتي هيچ قطرهيي در درياها كه مانند ديگ بخار منبع عجايب دنياي ما هستند، يافت نميشود كه با وجود و نظم و منافع و وضع خود خالقش را نشناساند.
همه مخلوقات عجيبي كه روزيشان در ميان دانههاي ساده شن يا در آبي معمولي بدانها داده ميشود، يا حيوانات دريايي كه خلقتشان آكنده از نظم است، به ويژه نوعي از آنها كه با ميليونها تخمي كه ميگذارد درياها را به وجد ميآورد، با نوع آفرينش و وظيفهيي كه بر عهده دارند و با نشو و نما و تدبير و تربيتشان، به آفريدگار اشاره ميكنند و بر رزاق گواهي ميدهند. همچنين در دريا هيچ گوهر زيبا، باشكوه، و گرانبهايي نيست كه با خلقت جميل و فطرت جذاب و خاصيت نافع خود، تو را نشناسد و نشناساند.همه مخلوقات عجيبي كه روزيشان در ميان دانههاي ساده شن يا در آبي معمولي بدانها داده ميشود، يا حيوانات دريايي كه خلقتشان آكنده از نظم است، به ويژه نوعي از آنها كه با ميليونها تخمي كه ميگذارد درياها را به وجد ميآورد، با نوع آفرينش و وظيفهيي كه بر عهده دارند و با نشو و نما و تدبير و تربيتشان، به آفريدگار اشاره ميكنند و بر رزاق گواهي ميدهند. همچنين در دريا هيچ گوهر زيبا، باشكوه، و گرانبهايي نيست كه با خلقت جميل و فطرت جذاب و خاصيت نافع خود، تو را نشناسد و نشناساند.
آري، آنها يك به يك گواهي ميدهند و در هيأت مجموعه نيز همگي با هم، آميخته در هم، با مُهر خلقت و وحدتي كه دارند و سهولتي كه در آفرينش آنها هست و تعداد واقعاً كثيرشان، بر يگانگي تو شهادت ميدهند. اينكه كرهي زمين را به همراه خشكيها و نيز درياهايش كه اين خشكيها را احاطه كرده، معلّق نگاه داشته و بدون آنكه بريزند و متلاشي شوند به دور خورشيد گردانده، و خاك را استيلا نداده، و از شني ساده و آب، حيوانات و جواهر متنوع و منتظم را خلق كرده، و ارزاق و ساير امور را بهطور كلي و كامل اداره نموده و تدبيرشان را كرده؛ و ديده نشدن جنازههاي فراوان، در حالي كه ايجاب ميكند روي سطح دريا را احاطه كرده باشند، همه به تعداد موجودات، بر هستي تو و واجب الوجود بودنت اشاره دارند و گواهي ميدهند.آري، آنها يك به يك گواهي ميدهند و در هيأت مجموعه نيز همگي با هم، آميخته در هم، با مُهر خلقت و وحدتي كه دارند و سهولتي كه در آفرينش آنها هست و تعداد واقعاً كثيرشان، بر يگانگي تو شهادت ميدهند. اينكه كرهي زمين را به همراه خشكيها و نيز درياهايش كه اين خشكيها را احاطه كرده، معلّق نگاه داشته و بدون آنكه بريزند و متلاشي شوند به دور خورشيد گردانده، و خاك را استيلا نداده، و از شني ساده و آب، حيوانات و جواهر متنوع و منتظم را خلق كرده، و ارزاق و ساير امور را بهطور كلي و كامل اداره نموده و تدبيرشان را كرده؛ و ديده نشدن جنازههاي فراوان، در حالي كه ايجاب ميكند روي سطح دريا را احاطه كرده باشند، همه به تعداد موجودات، بر هستي تو و واجب الوجود بودنت اشاره دارند و گواهي ميدهند.
همچنان كه دلالت اينان بر شكوه سلطنت ربوبي و عظمت قدرتات كه بر همه چيز احاطه دارد، بسيار آشكار است، ستارگان عظيم و منتظم فوق آسمانها تا ماهيهاي بسيار ريزي كه در اعماق درياها با انتظامي خاص روزي داده ميشوند، بر گستردگيهاي بيمنتهاي رحمت و حاكميتات كه شامل هر چيزي شده و بر آنها حكم ميراند گواهي ميدهند، و با انتظام و فايده و حكمتهايي كه دارند و باهمچنان كه دلالت اينان بر شكوه سلطنت ربوبي و عظمت قدرتات كه بر همه چيز احاطه دارد، بسيار آشكار است، ستارگان عظيم و منتظم فوق آسمانها تا ماهيهاي بسيار ريزي كه در اعماق درياها با انتظامي خاص روزي داده ميشوند، بر گستردگيهاي بيمنتهاي رحمت و حاكميتات كه شامل هر چيزي شده و بر آنها حكم ميراند گواهي ميدهند، و با انتظام و فايده و حكمتهايي كه دارند و با
— 69 —
ميزان و موازنه خود بر علم تو كه بر هر چيز محيط است و بر حكمتت كه شامل همه چيزهاست، اشاره ميكنند.ميزان و موازنه خود بر علم تو كه بر هر چيز محيط است و بر حكمتت كه شامل همه چيزهاست، اشاره ميكنند.
وجود درياي رحمت تو براي مسافران مهمانسراي دنيا و مُسخر بودنش براي انساني كه در سير و سياحت است و با كشتي از آن بهره ميبرد، اشاره است بر مسافراني كه شبي را در توقفگاهي ميمانند و ذاتي در همان يك شب، هداياي فراوان دريايي به آنها اكرام ميكند؛ و نيز اشاره است به اينكه او در مقر سلطنت ابدياش چنان درياهاي رحمت ابدي دارد كه اينها نمونههاي كوچك و فاني آن ميباشند. وجود كاملاً شگفتانگيز درياها در اطراف زمين و رسيدگي دقيق به امور مخلوقات موجود در آنها، بالبداهه نشان ميدهد كه فقط با قوت و قدرت و اراده و تدبير توست كه در مُلكَت مسخر فرمان تواند و با لسان حال خويش خالقشان را تقديس كرده و اَللهُ اكبَرُ ميگويند.وجود درياي رحمت تو براي مسافران مهمانسراي دنيا و مُسخر بودنش براي انساني كه در سير و سياحت است و با كشتي از آن بهره ميبرد، اشاره است بر مسافراني كه شبي را در توقفگاهي ميمانند و ذاتي در همان يك شب، هداياي فراوان دريايي به آنها اكرام ميكند؛ و نيز اشاره است به اينكه او در مقر سلطنت ابدياش چنان درياهاي رحمت ابدي دارد كه اينها نمونههاي كوچك و فاني آن ميباشند. وجود كاملاً شگفتانگيز درياها در اطراف زمين و رسيدگي دقيق به امور مخلوقات موجود در آنها، بالبداهه نشان ميدهد كه فقط با قوت و قدرت و اراده و تدبير توست كه در مُلكَت مسخر فرمان تواند و با لسان حال خويش خالقشان را تقديس كرده و اَللهُ اكبَرُ ميگويند.
اي قدير ذوالجلالي كه كوهها را براي سفينه زمين، ستونهايي توأم با خزاين قرار دادي!اي قدير ذوالجلالي كه كوهها را براي سفينه زمين، ستونهايي توأم با خزاين قرار دادي!
با تعليمي كه از رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و درسي كه از قرآن حكيم گرفتم، دانستم: درياها همانطور كه با تمام شگفتيهايشان تو را ميشناسند و ميشناسانند، كوهها نيز با حكمتها و خدماتي چون كاستن از تأثيرات زلزله، كه موجب سكونت زمين شده و با بيرون راندن تلاطم داخلي، سكوت و آرامشش را تأمين ميكنند، و با رهايي زمين از استيلاي درياها، تصفيه هوا از گازهاي مضرّ، تأمين ذخيره آب، و نگهداري و محافظت از معادن مورد نياز ذيحياتان، تو را ميشناسند و ميشناسانند.با تعليمي كه از رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و درسي كه از قرآن حكيم گرفتم، دانستم: درياها همانطور كه با تمام شگفتيهايشان تو را ميشناسند و ميشناسانند، كوهها نيز با حكمتها و خدماتي چون كاستن از تأثيرات زلزله، كه موجب سكونت زمين شده و با بيرون راندن تلاطم داخلي، سكوت و آرامشش را تأمين ميكنند، و با رهايي زمين از استيلاي درياها، تصفيه هوا از گازهاي مضرّ، تأمين ذخيره آب، و نگهداري و محافظت از معادن مورد نياز ذيحياتان، تو را ميشناسند و ميشناسانند.
آري، انواع سنگهاي موجود در كوهها و اقسام مختلف موادي كه علاج بيماريهاي گوناگون ميباشند، و مواد متعدد معدني كه مورد نياز ذيحياتان مخصوصاً انسان است، و گروه نباتات كه كوهها و صحراها را با گلهايشان تزيين ميكنند و با ميوههايشان به وجد ميآورند، همه و همه با حكمتهايي كه تصادف بودنشان غير ممكن است، با نظم خود و با حُسن خلقت و فوايدشان و به ويژه با تشابه ظاهري كه برخي مواد معدني مانند نمك، جوهر ليمو، سولفات و زاج دارندآري، انواع سنگهاي موجود در كوهها و اقسام مختلف موادي كه علاج بيماريهاي گوناگون ميباشند، و مواد متعدد معدني كه مورد نياز ذيحياتان مخصوصاً انسان است، و گروه نباتات كه كوهها و صحراها را با گلهايشان تزيين ميكنند و با ميوههايشان به وجد ميآورند، همه و همه با حكمتهايي كه تصادف بودنشان غير ممكن است، با نظم خود و با حُسن خلقت و فوايدشان و به ويژه با تشابه ظاهري كه برخي مواد معدني مانند نمك، جوهر ليمو، سولفات و زاج دارند
— 70 —
اما طعمشان بسيار متفاوت است، مخصوصاً انواع مختلف گياهان كه از خاكي ساده و معمولي حاصل ميشوند و گلها و ميوههاي گوناگوني ميدهند، اينها همه بالبداهه بر وجوب وجود صانعي كه بينهايت قدير و حكيم و رحيم و كريم است، شهادت ميدهند و در عين حال با هيأت مجموعه خود نيز با نقاطي همچون وحدتِ سرپرستي، وحدتِ تدبير و مواردي همچون همراهي و يكساني و ارزاني و سهولت و سرعتِ در آفرينش و كثرت موجود در منشأ و مسكن و خلقت و صنعت، بر وحدت و احديت آن صانع اشاره ميكنند.اما طعمشان بسيار متفاوت است، مخصوصاً انواع مختلف گياهان كه از خاكي ساده و معمولي حاصل ميشوند و گلها و ميوههاي گوناگوني ميدهند، اينها همه بالبداهه بر وجوب وجود صانعي كه بينهايت قدير و حكيم و رحيم و كريم است، شهادت ميدهند و در عين حال با هيأت مجموعه خود نيز با نقاطي همچون وحدتِ سرپرستي، وحدتِ تدبير و مواردي همچون همراهي و يكساني و ارزاني و سهولت و سرعتِ در آفرينش و كثرت موجود در منشأ و مسكن و خلقت و صنعت، بر وحدت و احديت آن صانع اشاره ميكنند.
هر يك از انواع مصنوعات موجود در سطح كوهها و درونشان، در هر نقطهيي از زمين، در لحظهيي واحد ايجاد ميشوند؛ به گونهيي يكسان، دور از خطا، در غايت كمال و سرعت، بدون آنكه كار يكي مانع ديگري شود، در عين آميختگي با ساير انواع، بدون اينكه به هم بياميزند، ايجاد ميشوند و اين دلالت دارد بر شكوه ربوبيت تو و عظمت قدرتي كه انجام هيچ كاري برايش گران نيست. به همين ترتيب، پوشاندن سطح و درون كوهها با درختان و گياهان و مواد معدني موزون، طوري كه جوابگوي نيازهاي بيشمار همه آفريدگان ذيحيات روي زمين و حتي امراض متنوع آنها يا ذوقها و تمايلات گوناگونشان باشد، و مُسَخَّر كردن اين نعمتها براي نيازمندان، بر رحمت گسترده و بيمنتهاي تو و وسعت بينهايت حاكميتات دلالت دارد. وجود موادي كه در طبقات زيرين خاك در تاريكي و به صورت مختلط، پنهان است و با دانايي و بينايي و بدون خطا و به شكل منظم نسبت به نيازها ظاهر ميگردند، بر احاطه علمي تو كه بر هر چيز تعلق مييابد و شمول حكمتات كه تنظيم كننده همه امور است و همه چيز را در بر ميگيرد دلالت دارد، و احضار داروها و ذخيرهسازي مواد معدني، اشاره و دلالت آشكاريست بر محاسن تدابيرِ كريمانه و رحيمانه ربوبيتات و لطايف محتاطانه عنايتات.هر يك از انواع مصنوعات موجود در سطح كوهها و درونشان، در هر نقطهيي از زمين، در لحظهيي واحد ايجاد ميشوند؛ به گونهيي يكسان، دور از خطا، در غايت كمال و سرعت، بدون آنكه كار يكي مانع ديگري شود، در عين آميختگي با ساير انواع، بدون اينكه به هم بياميزند، ايجاد ميشوند و اين دلالت دارد بر شكوه ربوبيت تو و عظمت قدرتي كه انجام هيچ كاري برايش گران نيست. به همين ترتيب، پوشاندن سطح و درون كوهها با درختان و گياهان و مواد معدني موزون، طوري كه جوابگوي نيازهاي بيشمار همه آفريدگان ذيحيات روي زمين و حتي امراض متنوع آنها يا ذوقها و تمايلات گوناگونشان باشد، و مُسَخَّر كردن اين نعمتها براي نيازمندان، بر رحمت گسترده و بيمنتهاي تو و وسعت بينهايت حاكميتات دلالت دارد. وجود موادي كه در طبقات زيرين خاك در تاريكي و به صورت مختلط، پنهان است و با دانايي و بينايي و بدون خطا و به شكل منظم نسبت به نيازها ظاهر ميگردند، بر احاطه علمي تو كه بر هر چيز تعلق مييابد و شمول حكمتات كه تنظيم كننده همه امور است و همه چيز را در بر ميگيرد دلالت دارد، و احضار داروها و ذخيرهسازي مواد معدني، اشاره و دلالت آشكاريست بر محاسن تدابيرِ كريمانه و رحيمانه ربوبيتات و لطايف محتاطانه عنايتات.
كوههاي بزرگ براي مهماناني كه در مهمانسراي اين جهان مسافرند، انبارهاي عظيم ذخايري جهت تأمين نيازها و احتياجاتشان در آينده هستند؛ مخازن كاملِ بسياري از گنجينههاي مورد نياز كه ممكن است به كارشان آيد؛ لذا اشارتي و بلكه دلالت يا شهادتي هستند بر اينكه صانعي چنين كريم و مهماننواز، حكيم وكوههاي بزرگ براي مهماناني كه در مهمانسراي اين جهان مسافرند، انبارهاي عظيم ذخايري جهت تأمين نيازها و احتياجاتشان در آينده هستند؛ مخازن كاملِ بسياري از گنجينههاي مورد نياز كه ممكن است به كارشان آيد؛ لذا اشارتي و بلكه دلالت يا شهادتي هستند بر اينكه صانعي چنين كريم و مهماننواز، حكيم و
— 71 —
، قدير و دوستدار پرورش، قطعاً براي مهماناني كه بسيار دوستشان دارد، در عالم ابدي داراي احسانهاي ابدي و خزاين جاودان است. در برابر كوههاي اين جهان، در آنجا ستارگان چنين وظيفهيي را بر عهده دارند.، قدير و دوستدار پرورش، قطعاً براي مهماناني كه بسيار دوستشان دارد، در عالم ابدي داراي احسانهاي ابدي و خزاين جاودان است. در برابر كوههاي اين جهان، در آنجا ستارگان چنين وظيفهيي را بر عهده دارند.
اي قادر كل شي!اي قادر كل شي!
كوهها و مخلوقات موجود در آن، در ملك تو و با قوت و قدرت و علم و حكمت تو مُسخّر و انباشته شدهاند. آنها خالقشان را كه چنين تسخيرشان كرد و بدانها وظيفه داد، تقديس ميكنند و تسبيحاش ميگويند.كوهها و مخلوقات موجود در آن، در ملك تو و با قوت و قدرت و علم و حكمت تو مُسخّر و انباشته شدهاند. آنها خالقشان را كه چنين تسخيرشان كرد و بدانها وظيفه داد، تقديس ميكنند و تسبيحاش ميگويند.
اي خالق رحمن و اي ربّ رحيم!اي خالق رحمن و اي ربّ رحيم!
با تعليم رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و درسي كه از قرآن حكيم فرا گرفتم، دانستم: همانطور كه فضا و زمين و آسمان و كوه و دريا با مخلوقات و مشتملاتشان تو را ميشناسند و ميشناسانند، تمام درختان و گياهان روي زمين نيز با برگها و گلها و ميوههايشان بالبداهه تو را ميشناسند و معرفي ميكنند.با تعليم رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و درسي كه از قرآن حكيم فرا گرفتم، دانستم: همانطور كه فضا و زمين و آسمان و كوه و دريا با مخلوقات و مشتملاتشان تو را ميشناسند و ميشناسانند، تمام درختان و گياهان روي زمين نيز با برگها و گلها و ميوههايشان بالبداهه تو را ميشناسند و معرفي ميكنند.
برگ درختان و گياهان كه در حركتِ ذكريهي جذبهدارانهي خويشاند، و گلهايشان كه با زيبايي خود، اسماي صانع را توصيف و تعريف ميكنند، و ميوههايشان كه بر اثر لطافت و تجلي مرحمت خنداناند، غير ممكن است ناشي از تصادف باشند؛ نظمي در صنعتي متعالي، ميزاني در نظم، زينتي در ميزان، نقشهايي در زينت، رايحههايي دلنشين و جداگانه در نقشها، و طعمهاي مختلف ميوهها در رايحهها، بالبداهه بر وجوب وجود صانعي بينهايت كريم و رحيم شهادت ميدهند. به همين ترتيب، موارد مذكور در هيأت مجموعه خود و با نقاطي همچون وحدت و همبستگي در كل زمين، تشابه و مشابهت در سكّه خلقت، تناسب در تدبير و اداره امور، موافقت در افعال ايجاديِ متعلّق به مخلوقات و اسماي ربّاني، اداره افراد بيشمارِ صد هزار نوع مذكور به يكباره و بدون آنكه خطايي صورت گيرد، همه بالبداهه بر وحدت و احديّت صانع واجب الوجود شهادت ميدهند.برگ درختان و گياهان كه در حركتِ ذكريهي جذبهدارانهي خويشاند، و گلهايشان كه با زيبايي خود، اسماي صانع را توصيف و تعريف ميكنند، و ميوههايشان كه بر اثر لطافت و تجلي مرحمت خنداناند، غير ممكن است ناشي از تصادف باشند؛ نظمي در صنعتي متعالي، ميزاني در نظم، زينتي در ميزان، نقشهايي در زينت، رايحههايي دلنشين و جداگانه در نقشها، و طعمهاي مختلف ميوهها در رايحهها، بالبداهه بر وجوب وجود صانعي بينهايت كريم و رحيم شهادت ميدهند. به همين ترتيب، موارد مذكور در هيأت مجموعه خود و با نقاطي همچون وحدت و همبستگي در كل زمين، تشابه و مشابهت در سكّه خلقت، تناسب در تدبير و اداره امور، موافقت در افعال ايجاديِ متعلّق به مخلوقات و اسماي ربّاني، اداره افراد بيشمارِ صد هزار نوع مذكور به يكباره و بدون آنكه خطايي صورت گيرد، همه بالبداهه بر وحدت و احديّت صانع واجب الوجود شهادت ميدهند.
چنانكه آنها بر وجوب وجود و يگانگيات شهادت ميدهند، اعاشه و ادارهي افراد بيشمار لشكر ذيحياتان ی كه متشكل از چهارصد هزار ملت مختلف بر رويچنانكه آنها بر وجوب وجود و يگانگيات شهادت ميدهند، اعاشه و ادارهي افراد بيشمار لشكر ذيحياتان ی كه متشكل از چهارصد هزار ملت مختلف بر روي
— 72 —
زمين است ی و ايجاد بينقصشان بدون خطا و هرج و مرج، بر شكوه وحدانيت ربوبيتت و عظمت قدرتت كه موجب آفرينش بهار به آساني خلق يك گل ميگردد و به همه چيز تعلق مييابد، دلالت دارد. به همين ترتيب به وسعت بينهايت رحمتت كه انواع و اقسام خوراكيها را در هر سوي زمين پهناور براي بيشمار حيوان و انسان تأمين ميكند، اشاره كرده و جريان امور بيحد و حصر و اِنعامها و ادارهها و اعاشهها و افعالي كه در نهايت نظم و ترتيب به انجام ميرسند و اينكه همه چيز حتي ذرات كوچك، مطيع و مُسخّر اوامر و اجرائيات مذكور هستند، به يقين بر وسعت بيانتهاي حاكميتات دلالت دارند. اينكه همهي امورِ مربوط به شاخ و برگ و ريشه و ميوه و گل درختان و گياهان با بينايي و دانايي، و ناظر بر فوايد و مصالح و حكمتها به انجام ميرسد، مطلبيست كه كاملاً آشكارا بر علم محيط تو و شمول حكمتات بر هر چيز دلالت دارد و با انگشتان بيشمار بدان اشاره ميكند؛ و نيز بر جمال صنعت تو كه در غايت كمال است و كمال نعمتت كه در نهايت جمال قرار دارد، با زبانهاي بيشمار ثنا و مدح ميگويند.زمين است ی و ايجاد بينقصشان بدون خطا و هرج و مرج، بر شكوه وحدانيت ربوبيتت و عظمت قدرتت كه موجب آفرينش بهار به آساني خلق يك گل ميگردد و به همه چيز تعلق مييابد، دلالت دارد. به همين ترتيب به وسعت بينهايت رحمتت كه انواع و اقسام خوراكيها را در هر سوي زمين پهناور براي بيشمار حيوان و انسان تأمين ميكند، اشاره كرده و جريان امور بيحد و حصر و اِنعامها و ادارهها و اعاشهها و افعالي كه در نهايت نظم و ترتيب به انجام ميرسند و اينكه همه چيز حتي ذرات كوچك، مطيع و مُسخّر اوامر و اجرائيات مذكور هستند، به يقين بر وسعت بيانتهاي حاكميتات دلالت دارند. اينكه همهي امورِ مربوط به شاخ و برگ و ريشه و ميوه و گل درختان و گياهان با بينايي و دانايي، و ناظر بر فوايد و مصالح و حكمتها به انجام ميرسد، مطلبيست كه كاملاً آشكارا بر علم محيط تو و شمول حكمتات بر هر چيز دلالت دارد و با انگشتان بيشمار بدان اشاره ميكند؛ و نيز بر جمال صنعت تو كه در غايت كمال است و كمال نعمتت كه در نهايت جمال قرار دارد، با زبانهاي بيشمار ثنا و مدح ميگويند.
در اين سرسراي گذرا و مهمانكدهي فاني، در مدتي كوتاه و عمري اندك، احسانها و نعمتهاي با ارزش و اكرامها و پذيراييهايي كه با دستان درختان و گياهان صورت ميگيرد، همه اشاره دارند و گواهي ميدهند كه ذات رحيم و كريم قدرتمندي كه در اينجا چنين با محبت به مهمانانش رسيدگي ميكند، تمام احسانها و ضيافتها را براي شناساندن خود و براي اينكه بندگان، او را دوست بدارند اعمال ميدارد؛ اما براي جلوگيري از عكس مطلب و براي اينكه آفريدگانش نگويند: "نعمتهايش را به ما چشاند، اما قبل از اينكه تناول كنيم ما را از بين برد" و باعث نشوند ديگران نيز چنين بيانديشند، و براي اينكه سلطنت الوهيتاش همچنان باعظمت بماند و منكر رحمت بيمنتهايش نشوند و اجازه انكارش را به ديگران نيز ندهند و براي اينكه دوستاناش را به سبب محروميت، تبديل به دشمن نكند، قطعاً در جهاني ماندگار و دياري باقي براي بندگانش كه تا ابد در آنجا اسكانشان داده، از خزاين ابدي رحمت در جنات ابدياش درختان پر ثمر و نباتات پرگل ابدي و متناسب با بهشت فراهم كرده است. بنابراين آنچه در اين جهان ديده ميشود نمونههايي براي نشان دادن به مشتريان ابديست.در اين سرسراي گذرا و مهمانكدهي فاني، در مدتي كوتاه و عمري اندك، احسانها و نعمتهاي با ارزش و اكرامها و پذيراييهايي كه با دستان درختان و گياهان صورت ميگيرد، همه اشاره دارند و گواهي ميدهند كه ذات رحيم و كريم قدرتمندي كه در اينجا چنين با محبت به مهمانانش رسيدگي ميكند، تمام احسانها و ضيافتها را براي شناساندن خود و براي اينكه بندگان، او را دوست بدارند اعمال ميدارد؛ اما براي جلوگيري از عكس مطلب و براي اينكه آفريدگانش نگويند: "نعمتهايش را به ما چشاند، اما قبل از اينكه تناول كنيم ما را از بين برد" و باعث نشوند ديگران نيز چنين بيانديشند، و براي اينكه سلطنت الوهيتاش همچنان باعظمت بماند و منكر رحمت بيمنتهايش نشوند و اجازه انكارش را به ديگران نيز ندهند و براي اينكه دوستاناش را به سبب محروميت، تبديل به دشمن نكند، قطعاً در جهاني ماندگار و دياري باقي براي بندگانش كه تا ابد در آنجا اسكانشان داده، از خزاين ابدي رحمت در جنات ابدياش درختان پر ثمر و نباتات پرگل ابدي و متناسب با بهشت فراهم كرده است. بنابراين آنچه در اين جهان ديده ميشود نمونههايي براي نشان دادن به مشتريان ابديست.
— 73 —
درختان و گياهان همگي با كلمات برگ و گل و ميوههايشان تو را تقديس ميكنند و تسبيح و تحميد ميگويند. هر يك از آن كلمات نيز جداگانه تو را تقديس ميكنند؛ به ويژه ميوهها به صورتي بديع در حالي كه گوشت آنها بسيار متفاوت، صنعتشان شگفتانگيز و دانههايشان فوقالعاده است، چون طَبَقهاي خوراكي به دست درختان داده شده و بر سر گياهان گذاشته ميشوند و به منظور ارسال براي ذيحياتان مهمان، تسبيحاتشان كه به لسان حال بود، در حالت ظهور به مرتبه لسان قال در ميآيد. همه آنها در ملك تو و با قوت و قدرت تو، با اراده و احسان تو و با حكمت و رحمت تو مُسخر شدهاند و مطيع همه اوامرت هستند.درختان و گياهان همگي با كلمات برگ و گل و ميوههايشان تو را تقديس ميكنند و تسبيح و تحميد ميگويند. هر يك از آن كلمات نيز جداگانه تو را تقديس ميكنند؛ به ويژه ميوهها به صورتي بديع در حالي كه گوشت آنها بسيار متفاوت، صنعتشان شگفتانگيز و دانههايشان فوقالعاده است، چون طَبَقهاي خوراكي به دست درختان داده شده و بر سر گياهان گذاشته ميشوند و به منظور ارسال براي ذيحياتان مهمان، تسبيحاتشان كه به لسان حال بود، در حالت ظهور به مرتبه لسان قال در ميآيد. همه آنها در ملك تو و با قوت و قدرت تو، با اراده و احسان تو و با حكمت و رحمت تو مُسخر شدهاند و مطيع همه اوامرت هستند.
اي صانع حكيم و اي خالق رحيم! اي كه بر اثر شدت ظهور پنهان هستي و به دليل كبرياي عظمتات مستور شدهيي! به زبان همه برگها و گلها و ميوههاي درختان و گياهان و به تعداد تمام آنها، تو را از قصور و عجز و داشتن شريك تقديس ميكنم و حمد و ثنايت ميگويم.اي صانع حكيم و اي خالق رحيم! اي كه بر اثر شدت ظهور پنهان هستي و به دليل كبرياي عظمتات مستور شدهيي! به زبان همه برگها و گلها و ميوههاي درختان و گياهان و به تعداد تمام آنها، تو را از قصور و عجز و داشتن شريك تقديس ميكنم و حمد و ثنايت ميگويم.
اي فاطر قدير! اي مدبّر حكيم! اي مربّي رحيم! با تعليم رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و درسي كه از قرآن حكيم گرفتم؛ دانستم و ايمان آوردم: كه درختان و گياهان تو را ميشناسند و به همين ترتيب صفات قدسي و اسماي حسناي تو را به ديگران ميشناسانند. نيز هر يك از انسانها و حيوانها به عنوان گروهي از ذيحياتان كه داراي روح ميباشند، با اعضاي داخلي و خارجي موجود در بدن خود كه مانند ساعتهاي كاملاً دقيق و منظم كار ميكنند و به كار گرفته ميشوند، و با جوارح و حواسي كه با نظمي بسيار پيچيده و ظريف، و ميزاني كاملاً حساس و با فايدههايي بسيار مهم در وجودشان قرار داده شده، و با اعضايي كه با آفرينشي كاملاً ماهرانه در پيكرشان نهاده شده و با جلدهايي كه در غايت حكمت و موازنهيي بسيار دقيق خلق شدهاند، بر وجوب وجود تو و تحقق صفاتت گواهي ميدهند؛ زيرا قدرت كور و طبيعت بيادراك و تصادف سرگردان نميتواند در صنعتي تا اينحد ظريف واي فاطر قدير! اي مدبّر حكيم! اي مربّي رحيم! با تعليم رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و درسي كه از قرآن حكيم گرفتم؛ دانستم و ايمان آوردم: كه درختان و گياهان تو را ميشناسند و به همين ترتيب صفات قدسي و اسماي حسناي تو را به ديگران ميشناسانند. نيز هر يك از انسانها و حيوانها به عنوان گروهي از ذيحياتان كه داراي روح ميباشند، با اعضاي داخلي و خارجي موجود در بدن خود كه مانند ساعتهاي كاملاً دقيق و منظم كار ميكنند و به كار گرفته ميشوند، و با جوارح و حواسي كه با نظمي بسيار پيچيده و ظريف، و ميزاني كاملاً حساس و با فايدههايي بسيار مهم در وجودشان قرار داده شده، و با اعضايي كه با آفرينشي كاملاً ماهرانه در پيكرشان نهاده شده و با جلدهايي كه در غايت حكمت و موازنهيي بسيار دقيق خلق شدهاند، بر وجوب وجود تو و تحقق صفاتت گواهي ميدهند؛ زيرا قدرت كور و طبيعت بيادراك و تصادف سرگردان نميتواند در صنعتي تا اينحد ظريف و
— 74 —
آگاهانه و عالمانه و حكمتي چنين مدبِّرانه و در اوج توازن دخالتي كند؛ نه، آفرينش نميتواند كار آنها باشد، اين امكان ندارد. اينكه مخلوقات به خودي خود آفريده شده باشند نيز صدبار محال در محال است؛ زيرا در آن صورت هر ذره از وجود انسان بايد هر چيزِ دخيل در شكلگيري جسدش را بداند و حتي ميبايست از همه چيزهاي مرتبط با او در جهان خبر داشته باشد، آن را ببيند و داراي دانش و قدرتي فراگير (همچون علم و قدرت اله) باشد؛ در آن صورت تشكيل بدن انسان به او سپرده ميشود، و ميتوان گفت به خودي خود موجود ميشود.آگاهانه و عالمانه و حكمتي چنين مدبِّرانه و در اوج توازن دخالتي كند؛ نه، آفرينش نميتواند كار آنها باشد، اين امكان ندارد. اينكه مخلوقات به خودي خود آفريده شده باشند نيز صدبار محال در محال است؛ زيرا در آن صورت هر ذره از وجود انسان بايد هر چيزِ دخيل در شكلگيري جسدش را بداند و حتي ميبايست از همه چيزهاي مرتبط با او در جهان خبر داشته باشد، آن را ببيند و داراي دانش و قدرتي فراگير (همچون علم و قدرت اله) باشد؛ در آن صورت تشكيل بدن انسان به او سپرده ميشود، و ميتوان گفت به خودي خود موجود ميشود.
وحدت تدبير و اداره، و وحدتِ نوعيه و جنسيهي هيأت مجموعه (ي انسان و حيوان)، و يگانگي خاتم فطرتي كه در مشابهت نقاطي چون گوش و چشم و دهان مشاهده ميگردد، و اتحاد در مُهر حكمتي كه در سيماي افراد هر نوع ديده ميشود و نيز همبستگياي كه در اعاشه و ايجاد وجود دارد، هيچ يك از چنين كيفياتي نيست مگر اينكه بر وحدت تو شهادت قطعي ميدهد. در هر يك از موارد ذكر شده، تجلّي تمام اسماي ناظر بر كائنات را ميتوان مشاهده كرد كه بر احديت موجود در واحديتات اشاره دارد.وحدت تدبير و اداره، و وحدتِ نوعيه و جنسيهي هيأت مجموعه (ي انسان و حيوان)، و يگانگي خاتم فطرتي كه در مشابهت نقاطي چون گوش و چشم و دهان مشاهده ميگردد، و اتحاد در مُهر حكمتي كه در سيماي افراد هر نوع ديده ميشود و نيز همبستگياي كه در اعاشه و ايجاد وجود دارد، هيچ يك از چنين كيفياتي نيست مگر اينكه بر وحدت تو شهادت قطعي ميدهد. در هر يك از موارد ذكر شده، تجلّي تمام اسماي ناظر بر كائنات را ميتوان مشاهده كرد كه بر احديت موجود در واحديتات اشاره دارد.
انسانها و صدها هزار نوع از حيواناتي كه بر روي زمين پراكندهاند، چون لشكري منظم و مطيع و مجهز و تحت فرمان كه كوچكترين تا بزرگترينشان را شامل ميشود، از فرامين دقيق ربوبي تبعيت ميكنند و بدين ترتيب بر شكوه ربوبيت دلالت دارند؛ نيز با اينكه كثير و بسيار با ارزش و در غايت كمالاند، وجود يافتنشان سريع است، و در عين حال كه از بينهايت صنعت برخوردار ميباشند، آفريدنشان بسيار سهل است. آنها با چنين حقايقي بر عظمت قدرت تو دلالت دارند و بر رحمت گستردهات اشاره دارند؛ كه رزق ميكروب تا كرگدن و كوچكترين مگس تا بزرگترين پرنده را از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب تأمين ميكني، و هر كدامشان همچون سربازي مطيع به وظيفه فطري خود عمل ميكنند، و روي زمين در هر بهار به جاي همه آنهايي كه در فصل پاييز مرخص شده بودند، اردوگاهي براي آن لشكر ميشود و همه از نو زير پرچم قرار ميگيرند، كه همگيِ اين موارد بر وسعت بينهايت حاكميتات دلالت دارند. هر يك از حيوانات به عنوان نسخهيي كوچك و نمونهيي مختصر از كائنات، با علميانسانها و صدها هزار نوع از حيواناتي كه بر روي زمين پراكندهاند، چون لشكري منظم و مطيع و مجهز و تحت فرمان كه كوچكترين تا بزرگترينشان را شامل ميشود، از فرامين دقيق ربوبي تبعيت ميكنند و بدين ترتيب بر شكوه ربوبيت دلالت دارند؛ نيز با اينكه كثير و بسيار با ارزش و در غايت كمالاند، وجود يافتنشان سريع است، و در عين حال كه از بينهايت صنعت برخوردار ميباشند، آفريدنشان بسيار سهل است. آنها با چنين حقايقي بر عظمت قدرت تو دلالت دارند و بر رحمت گستردهات اشاره دارند؛ كه رزق ميكروب تا كرگدن و كوچكترين مگس تا بزرگترين پرنده را از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب تأمين ميكني، و هر كدامشان همچون سربازي مطيع به وظيفه فطري خود عمل ميكنند، و روي زمين در هر بهار به جاي همه آنهايي كه در فصل پاييز مرخص شده بودند، اردوگاهي براي آن لشكر ميشود و همه از نو زير پرچم قرار ميگيرند، كه همگيِ اين موارد بر وسعت بينهايت حاكميتات دلالت دارند. هر يك از حيوانات به عنوان نسخهيي كوچك و نمونهيي مختصر از كائنات، با علمي
— 75 —
به غايت عميق و حكمتي به غايت دقيق خلق شدهاند، به نحوي كه اجزاي تركيبي آنها در هم نميآميزد و شكل و ظاهر هر كدامشان جدا جدا، عاري از خطا و دور از هر گونه سهوي و بدون نقصان ايجاد ميگردد. اين امر به تعداد موجودات مزبور بر اين دلالت ميكند كه علم تو بر هر چيز احاطه دارد و حكمتات همه چيزها را شامل ميشود. هر يك از آنها با خلقت زيبا و هنرمندانه خود، معجزه صنعت و نمونه خارقالعادهيي از حكمت تو ميباشند و بر كمال حُسین صنعت ربّاني ی كه علاقه وافري بدان داري و خواهان ديده شدنش هستي ی و بر زيبايي كامل آن اشاره دارد. و هر يك از آنها مخصوصاً نوزادانِ به غايت دوست داشتني، با تغذيه دلنشينشان از لحاظ تأمين خواستهها و نيازهايشان، اشارات بيشماري بر جمالِ به غايت زيبايِ عنايت تو محسوب ميشوند.به غايت عميق و حكمتي به غايت دقيق خلق شدهاند، به نحوي كه اجزاي تركيبي آنها در هم نميآميزد و شكل و ظاهر هر كدامشان جدا جدا، عاري از خطا و دور از هر گونه سهوي و بدون نقصان ايجاد ميگردد. اين امر به تعداد موجودات مزبور بر اين دلالت ميكند كه علم تو بر هر چيز احاطه دارد و حكمتات همه چيزها را شامل ميشود. هر يك از آنها با خلقت زيبا و هنرمندانه خود، معجزه صنعت و نمونه خارقالعادهيي از حكمت تو ميباشند و بر كمال حُسین صنعت ربّاني ی كه علاقه وافري بدان داري و خواهان ديده شدنش هستي ی و بر زيبايي كامل آن اشاره دارد. و هر يك از آنها مخصوصاً نوزادانِ به غايت دوست داشتني، با تغذيه دلنشينشان از لحاظ تأمين خواستهها و نيازهايشان، اشارات بيشماري بر جمالِ به غايت زيبايِ عنايت تو محسوب ميشوند.
اي رحمان رحيم! اي صادق الوعد الامين! اي مالك يوم الدين! با تعليم رسول اكرمات عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و ارشاد قرآن حكيمات دانستم: كه برگزيدهترين نتيجه كائنات، حيات است و برگزيدهترين خلاصه حيات، روح است و برگزيدهترين قسم ذيروحان، ذيشعوران است و جامع ذيشعوران، انسان است، و سراسر كائنات نيز مُسخَّر حيات است و براي آن در حركت است. ذيحياتان، مُسخر ذيروحاناند و براي آنان به دنيا آورده ميشوند، و ذيروحان مُسخر انسانها هستند و آنها را ياري ميكنند. انسانها فطرتاً آفريدگار خويش را بسيار دوست دارند و آفريدگارشان نيز آنها را دوست دارد و علاقهمند است كه به هر وسيلهيي كاري كند كه او را دوست داشته باشند. استعداد انسان و عوامل معنوي او ناظر بر جهاني ابدي و حياتي جاودان است. قلب و ادراك انسان با تمام توان خواهان بقاست و زبانش با دعاهاي بيشمار براي جاودانگي نزد خالق خود التماس ميكند. البته و در هر حال او انسانهايي را كه دوست دارند و دوست داشته ميشوند، و محبوب و مُحباند، نميميراند مگر اينكه حياتي دوباره به آنها بدهد؛ آنها را براي محبتي ابدي آفريده است و در واقع نميبايست آنها را با عداوتي ابدي برنجاند. حكمت او ادامه حيات سعادتمندانه آنها را در عالم ابدياي رحمان رحيم! اي صادق الوعد الامين! اي مالك يوم الدين! با تعليم رسول اكرمات عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و ارشاد قرآن حكيمات دانستم: كه برگزيدهترين نتيجه كائنات، حيات است و برگزيدهترين خلاصه حيات، روح است و برگزيدهترين قسم ذيروحان، ذيشعوران است و جامع ذيشعوران، انسان است، و سراسر كائنات نيز مُسخَّر حيات است و براي آن در حركت است. ذيحياتان، مُسخر ذيروحاناند و براي آنان به دنيا آورده ميشوند، و ذيروحان مُسخر انسانها هستند و آنها را ياري ميكنند. انسانها فطرتاً آفريدگار خويش را بسيار دوست دارند و آفريدگارشان نيز آنها را دوست دارد و علاقهمند است كه به هر وسيلهيي كاري كند كه او را دوست داشته باشند. استعداد انسان و عوامل معنوي او ناظر بر جهاني ابدي و حياتي جاودان است. قلب و ادراك انسان با تمام توان خواهان بقاست و زبانش با دعاهاي بيشمار براي جاودانگي نزد خالق خود التماس ميكند. البته و در هر حال او انسانهايي را كه دوست دارند و دوست داشته ميشوند، و محبوب و مُحباند، نميميراند مگر اينكه حياتي دوباره به آنها بدهد؛ آنها را براي محبتي ابدي آفريده است و در واقع نميبايست آنها را با عداوتي ابدي برنجاند. حكمت او ادامه حيات سعادتمندانه آنها را در عالم ابدي
— 76 —
ديگر اقتضا ميكند، و براي همين انسان را به اين دنيا فرستادهاند تا تلاش كند و شايستگي عالم ابدي را به دست آورد. انسان با تجلّي اسماي جلوهگر بر او در اين دنياي فاني و كوتاه مدت، آيينهي اسماي مذكور در عالم بقا ميشود و اين اشاره است بر اين نكته كه انسان مظهر تجليّات ابدي اسما خواهد شد.ديگر اقتضا ميكند، و براي همين انسان را به اين دنيا فرستادهاند تا تلاش كند و شايستگي عالم ابدي را به دست آورد. انسان با تجلّي اسماي جلوهگر بر او در اين دنياي فاني و كوتاه مدت، آيينهي اسماي مذكور در عالم بقا ميشود و اين اشاره است بر اين نكته كه انسان مظهر تجليّات ابدي اسما خواهد شد.
آري، دوست صادقِ آنچه جاودانه است، جاودان خواهد شد، و آيينهي ذيشعورِ (خدايِ) باقي، لازم است باقي باشد.آري، دوست صادقِ آنچه جاودانه است، جاودان خواهد شد، و آيينهي ذيشعورِ (خدايِ) باقي، لازم است باقي باشد.
از روايات صحيحه دانسته ميشود كه روح حيوانات باقي خواهد ماند، و در برخي موارد خاص، حيواناتي مانند هدهد و مور سليمان (ع)، ناقه صالح (ع)، و سگ اصحاب كهف به لحاظ روحي و جسميِ توأمان به عالم باقي ميروند و هر نوع (از حيوانات)، جسدي خواهند داشت تا گاه گاهي از آن استفاده شود؛ علاوه بر روايات، اقتضاي حكمت و حقيقت و رحمت و ربوبيت نيز همين است.از روايات صحيحه دانسته ميشود كه روح حيوانات باقي خواهد ماند، و در برخي موارد خاص، حيواناتي مانند هدهد و مور سليمان (ع)، ناقه صالح (ع)، و سگ اصحاب كهف به لحاظ روحي و جسميِ توأمان به عالم باقي ميروند و هر نوع (از حيوانات)، جسدي خواهند داشت تا گاه گاهي از آن استفاده شود؛ علاوه بر روايات، اقتضاي حكمت و حقيقت و رحمت و ربوبيت نيز همين است.
اي قدير قيّوم!اي قدير قيّوم!
تمام ذيحياتان و ذيروحان و ذيشعوران در ملك تو هستند و فقط با قوت و قدرت و اراده و تدبير و رحمت و حكمت توست كه تسخير فرامين ربوبيتت هستند و با وظايف فطري مسئول قرار داده شدهاند. قسمي از آنها نيز نه به دليل قدرت و توانايي انسان، كه به سبب ضعف و عجز فطري او و نيز به موجب رحمتات مُسخّر انسان قرار داده شدهاند. آنها با لسان حال و قال، صانع و معبود خود را از قصور و داشتن هر گونه شريك تقديس ميكنند و با حمد و سپاس براي نعمتهايش، هر يك عبادت خاص خود را به جا ميآورند.تمام ذيحياتان و ذيروحان و ذيشعوران در ملك تو هستند و فقط با قوت و قدرت و اراده و تدبير و رحمت و حكمت توست كه تسخير فرامين ربوبيتت هستند و با وظايف فطري مسئول قرار داده شدهاند. قسمي از آنها نيز نه به دليل قدرت و توانايي انسان، كه به سبب ضعف و عجز فطري او و نيز به موجب رحمتات مُسخّر انسان قرار داده شدهاند. آنها با لسان حال و قال، صانع و معبود خود را از قصور و داشتن هر گونه شريك تقديس ميكنند و با حمد و سپاس براي نعمتهايش، هر يك عبادت خاص خود را به جا ميآورند.
اي ذات اقدسي كه به سبب شدت ظهور، پنهان هستي و به سبب عظمت كبريايت در حجاب قرار داري! نيت ميكنم با تسبيح همه ذيروحان، تو را تقديس كنم و بگويم:اي ذات اقدسي كه به سبب شدت ظهور، پنهان هستي و به سبب عظمت كبريايت در حجاب قرار داري! نيت ميكنم با تسبيح همه ذيروحان، تو را تقديس كنم و بگويم:
«سُبْحَانَكَ يَا مَنْ جَعَلَ مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَىٍّ»«سُبْحَانَكَ يَا مَنْ جَعَلَ مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَىٍّ»
— 77 —
يا رَبَّ العالمين! يا اِلهَ اَلاوَّلينَ وَ الآخَرينَ! يا رَبَّ السَماواتِ وَ الارضين!يا رَبَّ العالمين! يا اِلهَ اَلاوَّلينَ وَ الآخَرينَ! يا رَبَّ السَماواتِ وَ الارضين!
با تعليم رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و درسي كه از قرآن حكيمات فرا گرفتم دانستم و ايمان آوردم: چنان كه آسمان، فضا، زمين، برّ و بحر، درخت، گياه و حيوان با تمام افراد و اجزا و ذراتشان تو را ميدانند و ميشناسند و بر هستي و يگانگيات گواهي ميدهند و بر آن دلالت و اشارت دارند، انبيا و اوليا و اصفيا نيز بهواسطه الهامات و كشفيات و مشاهدات و استخراجات قلبي و عقلي، با قطعيتي به قوّت صدها اجماع و تواتر، بر وجوب وجود و وحدانيت و احديت تو گواهي داده و از آن خبر ميدهند، و با معجزات و كرامات و براهين يقيني، خبر خود را اثبات ميكنند؛ آنان كه خلاصه نوع بشرند و بشر نيز خلاصه ذيحيات و ذيحيات هم خلاصهيي از كائنات ميباشد.با تعليم رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و درسي كه از قرآن حكيمات فرا گرفتم دانستم و ايمان آوردم: چنان كه آسمان، فضا، زمين، برّ و بحر، درخت، گياه و حيوان با تمام افراد و اجزا و ذراتشان تو را ميدانند و ميشناسند و بر هستي و يگانگيات گواهي ميدهند و بر آن دلالت و اشارت دارند، انبيا و اوليا و اصفيا نيز بهواسطه الهامات و كشفيات و مشاهدات و استخراجات قلبي و عقلي، با قطعيتي به قوّت صدها اجماع و تواتر، بر وجوب وجود و وحدانيت و احديت تو گواهي داده و از آن خبر ميدهند، و با معجزات و كرامات و براهين يقيني، خبر خود را اثبات ميكنند؛ آنان كه خلاصه نوع بشرند و بشر نيز خلاصه ذيحيات و ذيحيات هم خلاصهيي از كائنات ميباشد.
آري، در قلبها، هيچ يك از خاطرات غيبي كه ناظر بر ذات هشدار دهنده از وراي پردهي غيب باشد، و هيچ الهام صادقهي ناظر بر ذات الهام كننده، و هيچ اعتقاد يقيني كه به صورت حق اليقين و كاشف اسماي حسني و صفات قدسيهات باشد، و هيچ قلب نوراني كه به واسطه عين اليقين، انوار واجب الوجود را در انبيا و اوليا مشاهده كند، و هيچ خرد منوّري وجود ندارد كه آيات وجوبي آفريننده همه موجودات و براهين وحدت او را در اصفيا و صديقين با علم اليقين تصديق نكند و بر وجوب وجود و صفات قدسيهات و وحدت و احديت و اسماي حسناي تو شهادت ندهد، دلالت نكند و اشارتي نداشته باشد؛ به ويژه معجزات روشني كه خبرهاي رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام را به عنوان زبده و رئيس و امام همه انبيا و اوليا و اصفيا و صديقين تصديق ميكنند. و نيز هيچ يك از حقايق عاليه كه بيانگر حقانيت او ميباشند، و هيچ يك از آيات توحيدي و قاطع قرآن معجزُ البيان كه خلاصهي خلاصه همه كتابهاي حقيقي و مقدس ميباشند، و هيچ يك از مسائل قدسي مرتبط با مسائل ايماني در قرآن نيست كه بر وجوب وجود تو و صفات قدسيات و وحدت و احديت و اسما و صفاتات گواهي ندهد و دلالت و اشاره نكند!آري، در قلبها، هيچ يك از خاطرات غيبي كه ناظر بر ذات هشدار دهنده از وراي پردهي غيب باشد، و هيچ الهام صادقهي ناظر بر ذات الهام كننده، و هيچ اعتقاد يقيني كه به صورت حق اليقين و كاشف اسماي حسني و صفات قدسيهات باشد، و هيچ قلب نوراني كه به واسطه عين اليقين، انوار واجب الوجود را در انبيا و اوليا مشاهده كند، و هيچ خرد منوّري وجود ندارد كه آيات وجوبي آفريننده همه موجودات و براهين وحدت او را در اصفيا و صديقين با علم اليقين تصديق نكند و بر وجوب وجود و صفات قدسيهات و وحدت و احديت و اسماي حسناي تو شهادت ندهد، دلالت نكند و اشارتي نداشته باشد؛ به ويژه معجزات روشني كه خبرهاي رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام را به عنوان زبده و رئيس و امام همه انبيا و اوليا و اصفيا و صديقين تصديق ميكنند. و نيز هيچ يك از حقايق عاليه كه بيانگر حقانيت او ميباشند، و هيچ يك از آيات توحيدي و قاطع قرآن معجزُ البيان كه خلاصهي خلاصه همه كتابهاي حقيقي و مقدس ميباشند، و هيچ يك از مسائل قدسي مرتبط با مسائل ايماني در قرآن نيست كه بر وجوب وجود تو و صفات قدسيات و وحدت و احديت و اسما و صفاتات گواهي ندهد و دلالت و اشاره نكند!
— 78 —
صدها هزار مخبر صادق با استناد به معجزات و كرامات و حجّتهايشان، بر وجود و يگانگي تو گواهي ميدهند، و در عين حال با اجماع و اتفاق نظر از درجه حشمت ربوبيتات كه از اداره كليات امور عرش اعظمِ محيط بر همه چيز، تا اطلاع و شنيدن و اداره كردن جزئيترين و پنهانيترين خطورات و آرزوها و دعاهاي قلب را در بر ميگيرد، خبر ميدهند، و از درجهي عظمت قدرتات كه در همه چيز جريان دارد، خبر ميدهند و آن را اثبات ميكنند؛ قدرتي كه در برابر ديدگان ما اشياي مختلف و بيشمار را به يكباره ميآفريند، به نحوي كه هيچ كاري مانع كار ديگر نميگردد و بزرگترين چيز به سهولت خلق كوچكترين مگس، آفريده ميشود.صدها هزار مخبر صادق با استناد به معجزات و كرامات و حجّتهايشان، بر وجود و يگانگي تو گواهي ميدهند، و در عين حال با اجماع و اتفاق نظر از درجه حشمت ربوبيتات كه از اداره كليات امور عرش اعظمِ محيط بر همه چيز، تا اطلاع و شنيدن و اداره كردن جزئيترين و پنهانيترين خطورات و آرزوها و دعاهاي قلب را در بر ميگيرد، خبر ميدهند، و از درجهي عظمت قدرتات كه در همه چيز جريان دارد، خبر ميدهند و آن را اثبات ميكنند؛ قدرتي كه در برابر ديدگان ما اشياي مختلف و بيشمار را به يكباره ميآفريند، به نحوي كه هيچ كاري مانع كار ديگر نميگردد و بزرگترين چيز به سهولت خلق كوچكترين مگس، آفريده ميشود.
آنها با معجزات و حجّتهاي خود، از وسعت بينهايت حاكميت او خبر داده، و اثبات ميكنند كه خداوند با رحمت بينهايت گستردهاش، كائنات را براي ذيروح مخصوصاً انسان، سرايي كامل قرار داد و بهشت و سعادت ابدي را براي جن و انس حاضر نمود، و رسيدگي به احوال كوچكترين جاندار را فراموش ننمود و براي تلطيف و جلب اطمينان ناتوانترين قلبها كوشيد. هم چنين انواع مخلوقات از ذرّات تا سيّارات را مطيع امر خود ساخت، آنها را مُسخّر نمود و به هر يك وظيفهاي داد. نيز كائنات را در حكم كتاب بزرگي قرار داد كه به تعداد اجزايش داراي رساله است، و در كتاب مبين و امام مبين كه دفاتر لوح محفوظ به شمار ميروند، سرگذشت همه موجودات را قيد نمود و برنامه و فهرست همه درختها را در دانههايشان قرار داد و تاريخچه حيات ذيشعوران را با نظم و ترتيب و بيهيچ خطايي در حافظهها نهاد؛ اينها همگي بر محيط بودن علم او بر همه چيز اشاره دارند. همچنين در هر موجود حكمتهاي فراوان قرار داد؛ از يك درخت به تعداد ميوههايش نتيجه حاصل نمود، و در وجود هر جانداري به تعداد اعضا و بلكه به تعداد اجزا و سلولهايش، مصالحي قرار داد، زبان انسان را در وظايف گوناگوني به كار گرفت و علاوه بر آن، به تعداد طعم غذاها ميزانهايي در آن قرار داد. آنها با اجماع و به اتفاق شهادت ميدهند و دلالت و اشارت دارند كه حكمت قدسي او همه چيز را شامل ميشود؛ تجلّي اسماي جمالي و جلالياش كه نمونههاي آن در اين دنيا مشاهده ميشود، به درخشانترين وجه تا ابدالآباد ادامه خواهد يافت؛ و احسانهاي او كه نظايرش در اين جهان فاني رؤيتآنها با معجزات و حجّتهاي خود، از وسعت بينهايت حاكميت او خبر داده، و اثبات ميكنند كه خداوند با رحمت بينهايت گستردهاش، كائنات را براي ذيروح مخصوصاً انسان، سرايي كامل قرار داد و بهشت و سعادت ابدي را براي جن و انس حاضر نمود، و رسيدگي به احوال كوچكترين جاندار را فراموش ننمود و براي تلطيف و جلب اطمينان ناتوانترين قلبها كوشيد. هم چنين انواع مخلوقات از ذرّات تا سيّارات را مطيع امر خود ساخت، آنها را مُسخّر نمود و به هر يك وظيفهاي داد. نيز كائنات را در حكم كتاب بزرگي قرار داد كه به تعداد اجزايش داراي رساله است، و در كتاب مبين و امام مبين كه دفاتر لوح محفوظ به شمار ميروند، سرگذشت همه موجودات را قيد نمود و برنامه و فهرست همه درختها را در دانههايشان قرار داد و تاريخچه حيات ذيشعوران را با نظم و ترتيب و بيهيچ خطايي در حافظهها نهاد؛ اينها همگي بر محيط بودن علم او بر همه چيز اشاره دارند. همچنين در هر موجود حكمتهاي فراوان قرار داد؛ از يك درخت به تعداد ميوههايش نتيجه حاصل نمود، و در وجود هر جانداري به تعداد اعضا و بلكه به تعداد اجزا و سلولهايش، مصالحي قرار داد، زبان انسان را در وظايف گوناگوني به كار گرفت و علاوه بر آن، به تعداد طعم غذاها ميزانهايي در آن قرار داد. آنها با اجماع و به اتفاق شهادت ميدهند و دلالت و اشارت دارند كه حكمت قدسي او همه چيز را شامل ميشود؛ تجلّي اسماي جمالي و جلالياش كه نمونههاي آن در اين دنيا مشاهده ميشود، به درخشانترين وجه تا ابدالآباد ادامه خواهد يافت؛ و احسانهاي او كه نظايرش در اين جهان فاني رؤيت
— 79 —
ميگردد، به صورت درخشان در دار سعادت استمرار و بقا خواهد داشت؛ و مشتاقاني كه موافق به ديدار اين امور در دنيا شوند، در جهان آخرت نيز همراه و رفيق آنها خواهند بود.ميگردد، به صورت درخشان در دار سعادت استمرار و بقا خواهد داشت؛ و مشتاقاني كه موافق به ديدار اين امور در دنيا شوند، در جهان آخرت نيز همراه و رفيق آنها خواهند بود.
در رأس همه، رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام با استناد به صدها معجزه روشن، و قرآن حكيم با آيات قاطع خود، و نيز انبيا كه اصحاب ارواح نيّرهاند و اوليا كه اقطاب قلوب نورانياند و اصفيا كه ارباب عقول منوّرهاند، با استناد به صحف و كتابهاي مقدس و وعد و وعيدهايت كه مكرّر بيان شده، و با اعتماد به صفات و شئونات قدسيات چون جمال و جلال و حكمت و عنايت و رحمت و قدرت و عزّت جلال و سلطنت ربوبيتات و با اعتقاد علم اليقيني و كشفيات و مشاهداتشان، سعادت ابدي را به جن و انس بشارت ميدهند و اعلام ميدارند، و با ايمان گواهي ميدهند كه جهنم براي اهل ضلالت مهياست.در رأس همه، رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام با استناد به صدها معجزه روشن، و قرآن حكيم با آيات قاطع خود، و نيز انبيا كه اصحاب ارواح نيّرهاند و اوليا كه اقطاب قلوب نورانياند و اصفيا كه ارباب عقول منوّرهاند، با استناد به صحف و كتابهاي مقدس و وعد و وعيدهايت كه مكرّر بيان شده، و با اعتماد به صفات و شئونات قدسيات چون جمال و جلال و حكمت و عنايت و رحمت و قدرت و عزّت جلال و سلطنت ربوبيتات و با اعتقاد علم اليقيني و كشفيات و مشاهداتشان، سعادت ابدي را به جن و انس بشارت ميدهند و اعلام ميدارند، و با ايمان گواهي ميدهند كه جهنم براي اهل ضلالت مهياست.
اي قدير حكيم! اي رحمان رحيم! اي صادق الوعد الكريم! اي قهّار ذوالجلال و اي صاحب عزّت و عظمت و جلال! تو صدهزار بار مقدستر و بينهايت منزّه و متعاليتر از آن هستي كه اهل ضلالت و كفر را، كه دوستان صادق و وعدهها و صفات و شئونات تو را تكذيب ميكنند و حشر را انكار ميكنند، تأييد كني! آنها مقتضيات قطعي سلطنت ربوبيتت و دعاهاي فراوان و درخواستهاي بيشمار بندگان مقبولت را رد ميكنند؛ بندگاني كه تو آنها را دوست ميداري و آنها نيز با تبعيّت از تو موجب خرسنديات ميشوند. گمراهان با كفر و عصيان و انكار وعدهات، تو را تكذيب ميكنند و متعرّض عظمت كبرياي تو و عزت جلالت ميشوند، و به حيثيت الوهيت تو اهانت ميكنند و شفقت ربوبيتت را متأثر ميكنند. عدالت و جمال و رحمت لايتناهيات را از چنين ظلم و وقاحت بيپاياني تقديس ميكنم! ميخواهم آيهاي قدير حكيم! اي رحمان رحيم! اي صادق الوعد الكريم! اي قهّار ذوالجلال و اي صاحب عزّت و عظمت و جلال! تو صدهزار بار مقدستر و بينهايت منزّه و متعاليتر از آن هستي كه اهل ضلالت و كفر را، كه دوستان صادق و وعدهها و صفات و شئونات تو را تكذيب ميكنند و حشر را انكار ميكنند، تأييد كني! آنها مقتضيات قطعي سلطنت ربوبيتت و دعاهاي فراوان و درخواستهاي بيشمار بندگان مقبولت را رد ميكنند؛ بندگاني كه تو آنها را دوست ميداري و آنها نيز با تبعيّت از تو موجب خرسنديات ميشوند. گمراهان با كفر و عصيان و انكار وعدهات، تو را تكذيب ميكنند و متعرّض عظمت كبرياي تو و عزت جلالت ميشوند، و به حيثيت الوهيت تو اهانت ميكنند و شفقت ربوبيتت را متأثر ميكنند. عدالت و جمال و رحمت لايتناهيات را از چنين ظلم و وقاحت بيپاياني تقديس ميكنم! ميخواهم آيه
سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوًّا كَبِيرًاسُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوًّا كَبِيرًا
(اسرا: ٤٣) را به تعداد ذرّات وجودم بر زبان آورم! رسولان راستگو و واسطههاي راست كردار سلطنتات، به صورت حق اليقين، عين اليقين و علم اليقين بر خزائن رحمت و ذخاير احسانت در عالم بقا و تجلّي خارقالعاده و جميل اسماي زيبايت ی كه همگي در جهان آخرت ظهور ميكنند ی شهادت و بشارت ميدهند و اشاره ميكنند. آنها با(اسرا: ٤٣) را به تعداد ذرّات وجودم بر زبان آورم! رسولان راستگو و واسطههاي راست كردار سلطنتات، به صورت حق اليقين، عين اليقين و علم اليقين بر خزائن رحمت و ذخاير احسانت در عالم بقا و تجلّي خارقالعاده و جميل اسماي زيبايت ی كه همگي در جهان آخرت ظهور ميكنند ی شهادت و بشارت ميدهند و اشاره ميكنند. آنها با
— 80 —
ايمان به بزرگترين شعاع اسم "حق"، كه همين حقيقت بزرگ حشريه ميباشد، به بندگانت درس ميدهند؛ اسم حقي كه حامي و منبع و مرجع همه حقايق است.ايمان به بزرگترين شعاع اسم "حق"، كه همين حقيقت بزرگ حشريه ميباشد، به بندگانت درس ميدهند؛ اسم حقي كه حامي و منبع و مرجع همه حقايق است.
اي ربّ الانبياء و الصدّيقين! همه آنها در ملك تو و با فرمان و قدرت و اراده و تدبير و علم و حكمت تو مُسخّر و موظفاند، و با تقديس و تكبير و تحميد و تهليل، كره زمين را به محل عظيمي براي ذكر و كائنات را به مسجد بزرگي تبديل كردهاند.اي ربّ الانبياء و الصدّيقين! همه آنها در ملك تو و با فرمان و قدرت و اراده و تدبير و علم و حكمت تو مُسخّر و موظفاند، و با تقديس و تكبير و تحميد و تهليل، كره زمين را به محل عظيمي براي ذكر و كائنات را به مسجد بزرگي تبديل كردهاند.
يا ربّي! يا ربّ السموات و الارضين! يا خالِقي و يا خالِقِ كُلِّ شي! به حقِّ رحمت و حاكميت و حكمت و اراده و قدرتت، كه آسمانها را با ستارگان، زمين را با هر چه دارد، و مخلوقات را با تمام كيفياتشان مُسخّر خود كردهيي، نفسام را مُسخّر من گردان! مطلوبام را مُسخّرم كن! براي خدمت به قرآن و ايمان، قلب انسانها را مُسخّر رساله نور گردان! ايمان كامل و حُسن عاقبت نصيب من و برادرانام كن! همچنان كه دريا را مُسخّر حضرت موسي (ع)، آتش را مُسخّر حضرت ابراهيم (ع)، كوه و آهن را مُسخّر حضرت داوود (ع)، جنّ و انس را مُسخّر حضرت سليمان (ع) و شمس و قمر را مُسخّر حضرت محمّد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام نمودي، عقول و قلوب را مُسخّر رساله نور گردان! من و طلبههاي رساله نور را از شرّ نفس و شيطان و عذاب قبر و آتش جهنم محافظت فرما، و فردوس برين را نصيبمان كن! آمين، آمين، آمين!يا ربّي! يا ربّ السموات و الارضين! يا خالِقي و يا خالِقِ كُلِّ شي! به حقِّ رحمت و حاكميت و حكمت و اراده و قدرتت، كه آسمانها را با ستارگان، زمين را با هر چه دارد، و مخلوقات را با تمام كيفياتشان مُسخّر خود كردهيي، نفسام را مُسخّر من گردان! مطلوبام را مُسخّرم كن! براي خدمت به قرآن و ايمان، قلب انسانها را مُسخّر رساله نور گردان! ايمان كامل و حُسن عاقبت نصيب من و برادرانام كن! همچنان كه دريا را مُسخّر حضرت موسي (ع)، آتش را مُسخّر حضرت ابراهيم (ع)، كوه و آهن را مُسخّر حضرت داوود (ع)، جنّ و انس را مُسخّر حضرت سليمان (ع) و شمس و قمر را مُسخّر حضرت محمّد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام نمودي، عقول و قلوب را مُسخّر رساله نور گردان! من و طلبههاي رساله نور را از شرّ نفس و شيطان و عذاب قبر و آتش جهنم محافظت فرما، و فردوس برين را نصيبمان كن! آمين، آمين، آمين!
سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا اِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُسُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا اِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ
وَ اخِرُ دَعْويهُمْ اَنِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِينَوَ اخِرُ دَعْويهُمْ اَنِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ
اين درس را از قرآن و جوشن كبير، كه از مناجات نبويست، فرا گرفته بودم. اگر در ارائهي آن به عنوان عبادتي متفكرانه به درگاه پروردگار مهربانم قصوري مرتكب شده باشم، قرآن و جوشن كبير را شفيع قرار ميدهم و از رحمتاش طلب عفو ميكنم.اين درس را از قرآن و جوشن كبير، كه از مناجات نبويست، فرا گرفته بودم. اگر در ارائهي آن به عنوان عبادتي متفكرانه به درگاه پروردگار مهربانم قصوري مرتكب شده باشم، قرآن و جوشن كبير را شفيع قرار ميدهم و از رحمتاش طلب عفو ميكنم.
سعيد نورسيسعيد نورسي
— 81 —
شعاع چهارم
(به لحاظ معنا و رتبه، "لمعه پنجم"؛ و از نظر صورت و مقام، شعاع ارزشمند چهارمِ "لمعه سي و يكم" از مكتوب "سي و يكم"، و نكته مهمي از آيه "حسبيه" است.)(به لحاظ معنا و رتبه، "لمعه پنجم"؛ و از نظر صورت و مقام، شعاع ارزشمند چهارمِ "لمعه سي و يكم" از مكتوب "سي و يكم"، و نكته مهمي از آيه "حسبيه" است.)
يادآوري يادآوري
رساله نور برخلاف كتابهاي ديگر، در آغاز پوشيده و در حجاب است و رفته رفته ظهور و بروز مييابد. مخصوصاً در رساله حاضر، "مرتبه نخست" با اينكه حقيقتي بسيار ارزشمند است بسيار ظريف و ژرف نيز ميباشد. "مرتبه نخست" به صورت محاكمهيي حسي و بسيار مهم، معاملهيي ايماني و به غايت روحاني، و مكالمهيي قلبي و بينهايت پنهان و خاص من، به عنوان شفاي دردهاي عميق و گوناگونام بروز يافت. كسي كه با من كاملاً موافق باشد ميتواند آن را تمام و كمال احساس كند؛ در غير اين صورت ذوق كاملي كسب نميكند.رساله نور برخلاف كتابهاي ديگر، در آغاز پوشيده و در حجاب است و رفته رفته ظهور و بروز مييابد. مخصوصاً در رساله حاضر، "مرتبه نخست" با اينكه حقيقتي بسيار ارزشمند است بسيار ظريف و ژرف نيز ميباشد. "مرتبه نخست" به صورت محاكمهيي حسي و بسيار مهم، معاملهيي ايماني و به غايت روحاني، و مكالمهيي قلبي و بينهايت پنهان و خاص من، به عنوان شفاي دردهاي عميق و گوناگونام بروز يافت. كسي كه با من كاملاً موافق باشد ميتواند آن را تمام و كمال احساس كند؛ در غير اين صورت ذوق كاملي كسب نميكند.
— 82 —
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِبِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُحَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ
زماني اهل دنيا مرا از همه چيز محروم كرده بودند و من با پنج نوع غربت مواجه شدم؛ همچنين گرفتار پنج نوع بيماري شده بودم كه تا حدودي ريشه در تأثرات دوران سالمندي داشت.زماني اهل دنيا مرا از همه چيز محروم كرده بودند و من با پنج نوع غربت مواجه شدم؛ همچنين گرفتار پنج نوع بيماري شده بودم كه تا حدودي ريشه در تأثرات دوران سالمندي داشت.
با غفلتي ناشي از فشار و تنگنا، بي آنكه به انوار تسلي بخش و ياري كننده رساله نور توجه كنم، مستقيماً به قلبام نظر كردم و در جستجوي روح خويش برآمدم. ديدم عشقي به غايت قوي براي بقا، محبتي شديد نسبت به وجود، اشتياق وافري به زندگاني، عجزي بينهايت و فقري بيانتها در من حكم ميرانند. اين در حالي بود كه فنايي دهشتناك، چراغ بقاي مذكور را خاموش ميكرد. در آن حال طبق سروده شاعري دلسوخته گفتم:با غفلتي ناشي از فشار و تنگنا، بي آنكه به انوار تسلي بخش و ياري كننده رساله نور توجه كنم، مستقيماً به قلبام نظر كردم و در جستجوي روح خويش برآمدم. ديدم عشقي به غايت قوي براي بقا، محبتي شديد نسبت به وجود، اشتياق وافري به زندگاني، عجزي بينهايت و فقري بيانتها در من حكم ميرانند. اين در حالي بود كه فنايي دهشتناك، چراغ بقاي مذكور را خاموش ميكرد. در آن حال طبق سروده شاعري دلسوخته گفتم:
دلم بقیاي مُلك تن را خواست اما حیق، فنايش رادلم بقیاي مُلك تن را خواست اما حیق، فنايش را
دچار درد بي درماني شدم آه كه لقمان هم بيخبر استدچار درد بي درماني شدم آه كه لقمان هم بيخبر است
مأيوسانه سیر به زير افكندم. ناگهیان آيیهي حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ (آلعمران:١٧٣) به دادم رسيد و گفت مرا با دقت بخوان. من هم روزانه پانصد بار آن را خواندم. بخشي از انوار گرانبهاياش را كه به صورت عين اليقين بر من ظهور كرد و تنها نُه نور و مرتبه اش را به اجمال نوشتم و تفصيلات آن را كه از گذشته نه با عين اليقين، كه با علم اليقين دانسته ميشد، به رساله نور ارجاع ميدهم.مأيوسانه سیر به زير افكندم. ناگهیان آيیهي حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ (آلعمران:١٧٣) به دادم رسيد و گفت مرا با دقت بخوان. من هم روزانه پانصد بار آن را خواندم. بخشي از انوار گرانبهاياش را كه به صورت عين اليقين بر من ظهور كرد و تنها نُه نور و مرتبه اش را به اجمال نوشتم و تفصيلات آن را كه از گذشته نه با عين اليقين، كه با علم اليقين دانسته ميشد، به رساله نور ارجاع ميدهم.
— 83 —
نخستين مرتبه نوريه حسبيه
عشق شديد به بقا در من، علاقه به بقاي من نبود، بلكه سايهيي از تجلي يكي از اسماي ذات ذوالجلال و الكمال ی كه كمال مطلق است و بيسبب و ذاتاً محبوب ی در ماهيت من بود؛ محبت فطري موجود در فطرت من كه متوجه هستي و كمال و بقاي آن كامل مطلق شده بود، بر اثر غفلت راه خود را گم كرده و سرگرم سايه و عاشق بقاي آيينه گشته بود.عشق شديد به بقا در من، علاقه به بقاي من نبود، بلكه سايهيي از تجلي يكي از اسماي ذات ذوالجلال و الكمال ی كه كمال مطلق است و بيسبب و ذاتاً محبوب ی در ماهيت من بود؛ محبت فطري موجود در فطرت من كه متوجه هستي و كمال و بقاي آن كامل مطلق شده بود، بر اثر غفلت راه خود را گم كرده و سرگرم سايه و عاشق بقاي آيينه گشته بود.
حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُحَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ
آمد و پرده را كنار زد. ديدم، احساس كردم و با حق اليقين ذوق آن را چشيدم كه لذت و سعادت بقايام عيناً و به شكل كاملتري در بقاي باقي ذوالكمال و در ايمان و اذعان و تصديقام در اينكه او خداي من و پروردگارم است قرار دارد، زيرا حقيقتي لايموت بهواسطه بقاي او براي من تحقق مييابد؛ و چون ماهيت من سايه اسمي باقي و سرمدي ميشود، ديگر هرگز نميميرد، و اين نكته توسط شعور ايماني در من تقرر يافت.آمد و پرده را كنار زد. ديدم، احساس كردم و با حق اليقين ذوق آن را چشيدم كه لذت و سعادت بقايام عيناً و به شكل كاملتري در بقاي باقي ذوالكمال و در ايمان و اذعان و تصديقام در اينكه او خداي من و پروردگارم است قرار دارد، زيرا حقيقتي لايموت بهواسطه بقاي او براي من تحقق مييابد؛ و چون ماهيت من سايه اسمي باقي و سرمدي ميشود، ديگر هرگز نميميرد، و اين نكته توسط شعور ايماني در من تقرر يافت.
با شعور ايماني مزبور، هستي آن كمال مطلق ی كه محبوب مطلق است ی دانسته ميشود و بدين وسيله محبت ذاتي ی كه شديد و فطريست ی سيراب ميگردد؛ همچنين با شعور ايماني متعلق به وجود و بقاي آن باقي سرمدي به كمالات كائنات و نوع انسان پي برده و آن را در مييابيم؛ لذا دلبستگي فطري به كمالات از آلام بيپايان رهايي يافته، ذوق و لذت خود را به دست ميآورد.با شعور ايماني مزبور، هستي آن كمال مطلق ی كه محبوب مطلق است ی دانسته ميشود و بدين وسيله محبت ذاتي ی كه شديد و فطريست ی سيراب ميگردد؛ همچنين با شعور ايماني متعلق به وجود و بقاي آن باقي سرمدي به كمالات كائنات و نوع انسان پي برده و آن را در مييابيم؛ لذا دلبستگي فطري به كمالات از آلام بيپايان رهايي يافته، ذوق و لذت خود را به دست ميآورد.
به سبب همين شعور ايماني، انتسابي به باقي سرمدي حاصل ميشود و با انتساب ايماني مذكور مناسبتي با سراسر مُلك او پديد ميآيد و بهواسطه اين مناسبتِ انتسابي، با نگاه ايماني، بهسان نوعي مالكيت به مُلكي بيكرانه نظر ميكند و به لحاظ معنا مستفيد ميگردد.به سبب همين شعور ايماني، انتسابي به باقي سرمدي حاصل ميشود و با انتساب ايماني مذكور مناسبتي با سراسر مُلك او پديد ميآيد و بهواسطه اين مناسبتِ انتسابي، با نگاه ايماني، بهسان نوعي مالكيت به مُلكي بيكرانه نظر ميكند و به لحاظ معنا مستفيد ميگردد.
با شعور ايماني و انتساب و مناسبت بيان شده ارتباط و نوعي اتصال به همهي موجودات حاصل ميشود. در اين حال و در مرتبه دوم، وجودي لايتناهي و غير از وجود شخصياش به جهت شعور ايماني و انتساب و مناسبت و ارتباط و اتصال مذكور وجود مييابد؛ طوري كه گويي به نوعي وجود اوست، لذا عشق فطري نسبت به وجود، تسكين مييابد.با شعور ايماني و انتساب و مناسبت بيان شده ارتباط و نوعي اتصال به همهي موجودات حاصل ميشود. در اين حال و در مرتبه دوم، وجودي لايتناهي و غير از وجود شخصياش به جهت شعور ايماني و انتساب و مناسبت و ارتباط و اتصال مذكور وجود مييابد؛ طوري كه گويي به نوعي وجود اوست، لذا عشق فطري نسبت به وجود، تسكين مييابد.
— 84 —
همچنين به سبب همان شعور ايماني و انتساب و مناسبت و ارتباط، نسبت به همه اهل كمالات اخوتي ايجاد ميشود. پس با علم بر اينكه اهل كمالي كه تعدادشان بيحد و حصر است، به سبب وجود و بقاي باقي سرمدي، از بين نميروند؛ بقا و دوام كمالاتِ دوستان بيشماري كه با تقدير و تحسين با آنها مرتبط و رفيق شده، به دارنده شعور ايماني ذكر شده ذوقي متعالي ميچشاند.همچنين به سبب همان شعور ايماني و انتساب و مناسبت و ارتباط، نسبت به همه اهل كمالات اخوتي ايجاد ميشود. پس با علم بر اينكه اهل كمالي كه تعدادشان بيحد و حصر است، به سبب وجود و بقاي باقي سرمدي، از بين نميروند؛ بقا و دوام كمالاتِ دوستان بيشماري كه با تقدير و تحسين با آنها مرتبط و رفيق شده، به دارنده شعور ايماني ذكر شده ذوقي متعالي ميچشاند.
بهواسطه آن شعور ايماني و انتساب و مناسبت و پيوند و اخوت، با سعادت و خوشبختي همه دوستانام ی كه حيات و بقايام را با خرسندي فداي سعادتشان ميكنم ی خود را طوري يافتم كه ميتوانستم سعادت بيپاياني را احساس كنم، زيرا دوست شفيق، با مشاهده خوشبختي دوست صميمي خود، سعادتمند شده و لذت ميبرد. در اين حال با همان شعور ايماني و بهواسطه هستي و بقاي باقي ذوالكمال احساس كردم همه سروران و احبابام يعني انبيا، اوليا، اصفيا و دوستان بيشمارم، و در رأس همه آنها رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و آل و اصحاباش از نيستي ابدي نجات يافته و مظهر سعادتي سرمدي شدهاند. دانستم سعادت آنان براساس سرّ مناسبت، ارتباط، اخوت و دوستي در من انعكاس يافته و مرا نيز سعادتمند كرده است.بهواسطه آن شعور ايماني و انتساب و مناسبت و پيوند و اخوت، با سعادت و خوشبختي همه دوستانام ی كه حيات و بقايام را با خرسندي فداي سعادتشان ميكنم ی خود را طوري يافتم كه ميتوانستم سعادت بيپاياني را احساس كنم، زيرا دوست شفيق، با مشاهده خوشبختي دوست صميمي خود، سعادتمند شده و لذت ميبرد. در اين حال با همان شعور ايماني و بهواسطه هستي و بقاي باقي ذوالكمال احساس كردم همه سروران و احبابام يعني انبيا، اوليا، اصفيا و دوستان بيشمارم، و در رأس همه آنها رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و آل و اصحاباش از نيستي ابدي نجات يافته و مظهر سعادتي سرمدي شدهاند. دانستم سعادت آنان براساس سرّ مناسبت، ارتباط، اخوت و دوستي در من انعكاس يافته و مرا نيز سعادتمند كرده است.
به همين ترتيب بهواسطه آن شعور ايماني، از تألمات بيپايان ی كه ريشه در نوعدوستي و شفقت به خويشان داشت ی نجات يافتم و ذوقي روحاني و بيانتها را چشيدم. من فطرتاً علاقمند بودم زندگي و بقاي خود را با افتخار فدا كنم، تا آنان از خطرها نجات يابند لذا به سبب شعور ايماني دريافتم كه همه خويشان معنوي و نسبي و نسلي من و در رأس آنها پدران و مادرانم با هستي و بقاي باقيِ حقيقي از عدم و محو و نابود شدن و نيستي ابدي و از آلام بيشمار نجات يافته و مظهر رحمت بيانتهاي حق شدهاند. احساس كردم در برابر شفقت و مهرباني من كه بيتأثير و جزئيست و عامل غم و غصه، رحمتي بينهايت بر آنها نظارت داشته و از آنها پشتيباني ميكند؛ همچنان كه مادر از لذت بردن و ذوق و شوق و آسايش فرزندش خوشحال ميشود من نيز وقتي دانستم همه آن كساني كه به آنها مهرباني ميكردم تحت حمايت رحمت مذكور نجات يافته و به آرامش رسيدهاند خوشحال شدم، لذت بردم و با تمام وجود شكر كردم.به همين ترتيب بهواسطه آن شعور ايماني، از تألمات بيپايان ی كه ريشه در نوعدوستي و شفقت به خويشان داشت ی نجات يافتم و ذوقي روحاني و بيانتها را چشيدم. من فطرتاً علاقمند بودم زندگي و بقاي خود را با افتخار فدا كنم، تا آنان از خطرها نجات يابند لذا به سبب شعور ايماني دريافتم كه همه خويشان معنوي و نسبي و نسلي من و در رأس آنها پدران و مادرانم با هستي و بقاي باقيِ حقيقي از عدم و محو و نابود شدن و نيستي ابدي و از آلام بيشمار نجات يافته و مظهر رحمت بيانتهاي حق شدهاند. احساس كردم در برابر شفقت و مهرباني من كه بيتأثير و جزئيست و عامل غم و غصه، رحمتي بينهايت بر آنها نظارت داشته و از آنها پشتيباني ميكند؛ همچنان كه مادر از لذت بردن و ذوق و شوق و آسايش فرزندش خوشحال ميشود من نيز وقتي دانستم همه آن كساني كه به آنها مهرباني ميكردم تحت حمايت رحمت مذكور نجات يافته و به آرامش رسيدهاند خوشحال شدم، لذت بردم و با تمام وجود شكر كردم.
— 85 —
با همان شیعور ايمیاني دانستم، احسیاس كردم و مطمئن شدم رسالههاي نور ی كه نتيجه حيات، سبب سعادت و مسئوليت فطري مناند ی از هدر رفتن و نابود شدن و مهمل ماندن و به لحاظ معنا خشكيدن در اماناند و پر ثمر باقي خواهند ماند. بيش از لذت بقاي خودم لذتي معنوي بردم و آن را كاملاً احساس كردم، زيرا ايمان آوردم كه رساله نور با بقا و موجوديت باقي ذوالكمال، صرفاً در اذهان و قلوب انسانها نقش نميبندد، بلكه مطالعهگاهي براي بيشمار مخلوقات ذيشعور و وجودات روحانيست؛ علاوه بر آن اگر مظهر رضاي الهي باشد در لوح و الواح محفوظ نيز نقش بسته و با ثمرات ثواب تزيين ميشود. دريافتم كه يك لحظه وجود رساله نور و مظهريتاش در نظر رباني، مخصوصاً به جهت انتسابي كه به قرآن دارد و با قبول نبوي و ان شاء الله مرضي الهي بودنش، داراي ارزشي بيش از تقدير همه اهل دنياست.با همان شیعور ايمیاني دانستم، احسیاس كردم و مطمئن شدم رسالههاي نور ی كه نتيجه حيات، سبب سعادت و مسئوليت فطري مناند ی از هدر رفتن و نابود شدن و مهمل ماندن و به لحاظ معنا خشكيدن در اماناند و پر ثمر باقي خواهند ماند. بيش از لذت بقاي خودم لذتي معنوي بردم و آن را كاملاً احساس كردم، زيرا ايمان آوردم كه رساله نور با بقا و موجوديت باقي ذوالكمال، صرفاً در اذهان و قلوب انسانها نقش نميبندد، بلكه مطالعهگاهي براي بيشمار مخلوقات ذيشعور و وجودات روحانيست؛ علاوه بر آن اگر مظهر رضاي الهي باشد در لوح و الواح محفوظ نيز نقش بسته و با ثمرات ثواب تزيين ميشود. دريافتم كه يك لحظه وجود رساله نور و مظهريتاش در نظر رباني، مخصوصاً به جهت انتسابي كه به قرآن دارد و با قبول نبوي و ان شاء الله مرضي الهي بودنش، داراي ارزشي بيش از تقدير همه اهل دنياست.
لذا دانستم كه هميشه آماده فدا كردن حيات و بقاي خود در راه ماندگاري، دوام، بيان و مقبوليت هر يك از رسالههاي رسايل نور ی كه حقايق ايماني را اثبات ميكنند ی هستم و سعادت خود را در گرو خدمت اين رساله ها به قرآن ميدانم. در آن حال و به سبب انتساب ايمانيِ بيان شده، دانستم كه رساله هاي نور با بقاي الهي مظهر تقديري هستند كه صد برابر بيشتر از تقدير و تمجيد انسانهاست. با تمام توانملذا دانستم كه هميشه آماده فدا كردن حيات و بقاي خود در راه ماندگاري، دوام، بيان و مقبوليت هر يك از رسالههاي رسايل نور ی كه حقايق ايماني را اثبات ميكنند ی هستم و سعادت خود را در گرو خدمت اين رساله ها به قرآن ميدانم. در آن حال و به سبب انتساب ايمانيِ بيان شده، دانستم كه رساله هاي نور با بقاي الهي مظهر تقديري هستند كه صد برابر بيشتر از تقدير و تمجيد انسانهاست. با تمام توانم
حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُحَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ
گفتم.گفتم.
با شعوري ايماني مذكور دانستم كه ايمان به وجود و بقاي باقي ذوالجلال ی كه عطا كننده بقايي ابدي و حيات دائميست ی و نتايجي چون عمل صالح كه از ايمان نشأت ميگيرد، ثمرات ماندگار اين حيات فاني و وسايل بقايي ابدياند. مانند دانهيي كه براي تبديل شدن به درختي پربار پوستهي خود را ترك ميكند، من نيز براي ارائه ميوههاي باقي با فريب به نفسام قبولاندم كه پوسته اين بقاي دنيوي را ترك كند، لذا همراه نفسبا شعوري ايماني مذكور دانستم كه ايمان به وجود و بقاي باقي ذوالجلال ی كه عطا كننده بقايي ابدي و حيات دائميست ی و نتايجي چون عمل صالح كه از ايمان نشأت ميگيرد، ثمرات ماندگار اين حيات فاني و وسايل بقايي ابدياند. مانند دانهيي كه براي تبديل شدن به درختي پربار پوستهي خود را ترك ميكند، من نيز براي ارائه ميوههاي باقي با فريب به نفسام قبولاندم كه پوسته اين بقاي دنيوي را ترك كند، لذا همراه نفس
حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُحَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ
گفتيم و بيان داشتيم كه بقاي او ما را كفايت ميكند.گفتيم و بيان داشتيم كه بقاي او ما را كفايت ميكند.
با شعور ايماني و انتساب عبوديت، به علم اليقين دانستم كه آن سوي حجاب خاك، نوراني ميشود و طبقات سنگين خاك از روي مردگان بر ميخيزد و زيربا شعور ايماني و انتساب عبوديت، به علم اليقين دانستم كه آن سوي حجاب خاك، نوراني ميشود و طبقات سنگين خاك از روي مردگان بر ميخيزد و زير
— 86 —
زمين كه از طريق قبر واردش ميشوند نيز ظلماتي عدم آلود نيست. با همه توانامزمين كه از طريق قبر واردش ميشوند نيز ظلماتي عدم آلود نيست. با همه توانام
حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُحَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ
گفتم.گفتم.
همچنين به صورت قطعي احساس كردم و بهواسطه شعور ايماني به حق اليقين دانستم كه عشق به بقا ی كه شديداً در نهادم هست ی از دو جهت بر وجود و بقاي باقي ذوالكمال ناظر ميباشد؛ لذا ديوانهيي را ديدم كه زير حجاب انانيت، محبوباش را از خود رانده و آيينهاش را ميپرستد. احساس كردم عشق عميق و پرتوان به بقاي مذكور، بهواسطه سايه يكي از اسماي كمال مطلقي ی كه همه بالذات و بيسبب فطرتاً او را دوست دارند و پرستش ميكنند ی در ماهيتام حكم كرده و عشق به بقا را عطا ميفرمايد؛ در حالي كه هيچ علت و غرضي و جز ذاتش هيچ سببي اقتضاي محبت را نداشته وكمال ذاتش براي پرستش، كافي و وافيست؛ همچنان كه پيشتر گفتيم با احسان ميوههاي باقياي كه نه يك حيات و بقا بلكه شايستگي آن را دارند كه در صورت امكان هزاران حيات دنيوي و بقا را فدايشان كرد، آتش آن عشق فطري را شعلهورتر ميكند. اگر ميتوانستم با تمام ذرات وجودمهمچنين به صورت قطعي احساس كردم و بهواسطه شعور ايماني به حق اليقين دانستم كه عشق به بقا ی كه شديداً در نهادم هست ی از دو جهت بر وجود و بقاي باقي ذوالكمال ناظر ميباشد؛ لذا ديوانهيي را ديدم كه زير حجاب انانيت، محبوباش را از خود رانده و آيينهاش را ميپرستد. احساس كردم عشق عميق و پرتوان به بقاي مذكور، بهواسطه سايه يكي از اسماي كمال مطلقي ی كه همه بالذات و بيسبب فطرتاً او را دوست دارند و پرستش ميكنند ی در ماهيتام حكم كرده و عشق به بقا را عطا ميفرمايد؛ در حالي كه هيچ علت و غرضي و جز ذاتش هيچ سببي اقتضاي محبت را نداشته وكمال ذاتش براي پرستش، كافي و وافيست؛ همچنان كه پيشتر گفتيم با احسان ميوههاي باقياي كه نه يك حيات و بقا بلكه شايستگي آن را دارند كه در صورت امكان هزاران حيات دنيوي و بقا را فدايشان كرد، آتش آن عشق فطري را شعلهورتر ميكند. اگر ميتوانستم با تمام ذرات وجودم
حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُحَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ
ميگفتم و به همين نيت گفتم. شعور ايماني كه در پي بقاي خود بر ميآيد و بقاي الهي را مييابد ی كه قبلاً به قسمي از ثمراتاش با واژههاي «نيز ... با همان ... به همين ترتيب ...» اشاره كردم ی چنان ذوق و شوقي نصيبام كرد كه با تمام روح و توانام و همراه با نفسام در ژرفاي قلب خويش گفتم:ميگفتم و به همين نيت گفتم. شعور ايماني كه در پي بقاي خود بر ميآيد و بقاي الهي را مييابد ی كه قبلاً به قسمي از ثمراتاش با واژههاي «نيز ... با همان ... به همين ترتيب ...» اشاره كردم ی چنان ذوق و شوقي نصيبام كرد كه با تمام روح و توانام و همراه با نفسام در ژرفاي قلب خويش گفتم:
«حَسْبِى مِنَ الْبَقَاءِ لَذَّةً وَ سَعَادَةً اِيمَانِى وَ شُعُورِى وَ اِذْعَانِى بِاَنَّهُ هُوَ اِلهِىَ الْبَاقِى حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ»«حَسْبِى مِنَ الْبَقَاءِ لَذَّةً وَ سَعَادَةً اِيمَانِى وَ شُعُورِى وَ اِذْعَانِى بِاَنَّهُ هُوَ اِلهِىَ الْبَاقِى حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ»
— 87 —
مرتبه دوم نوريه حسبيه
با وجود عجز بي نهايت فطريام، در متن سالمندي و غربت و بيكسي و حبس انفراديام، در هنگامهيي كه اهل دنيا با دسيسهها و جاسوسهايشان به من هجوم آورده بودند در قلبام گفتم: "لشكرهايند كه به مردي بيمار و ضعيف با دستاني بسته حمله ميكنند. آيا هيچ نقطه اتكايي براي آن بيچاره (يعني من) وجود ندارد؟" و به آيهيبا وجود عجز بي نهايت فطريام، در متن سالمندي و غربت و بيكسي و حبس انفراديام، در هنگامهيي كه اهل دنيا با دسيسهها و جاسوسهايشان به من هجوم آورده بودند در قلبام گفتم: "لشكرهايند كه به مردي بيمار و ضعيف با دستاني بسته حمله ميكنند. آيا هيچ نقطه اتكايي براي آن بيچاره (يعني من) وجود ندارد؟" و به آيهي
حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُحَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ
رجوع نمودم. آيه تفهيمام كرد: بهواسطه سند انتساب ايماني، به چنان سلطان قدير مطلقي منتسب ميشوي كه در هر بهار بر روي زمين، تمام لوازم لشكرهاي نبات و حيوانِ مركب از چهارصد هزار ملت را در كمال انتظام مهيا ميكند، هر سال البسه آن دو لشكر بزرگ را كه اشجار و طيور خوانده ميشوند نو كرده و لباسهاي جديد بر تنشان ميپوشاند، شكل و پوشاكشان را تغيير ميدهد و همانطور كه جامه و چادر مرغان و پرندگان را نو ميكند بر كوه نيز لباس تازهيي پوشانده و پوشش سطح صحرا را عوض ميكند؛ در عين حال رزق مورد نياز همه جانداران و در رأسشان انسان را نه صرفاً در قالب غذاهايي مانند عصارههاي گوشت و شكر و موارد ديگري كه توسط انسان مدني اخيراً كشف شده بلكه صد برابر كاملتر از آن، از همه انواع اطعمه، در خلاصه و فشردههاي رحماني يعني در بذرها و تخمها نهاده و براي طبخ و انبساطشان در برنامههاي قَدَري قرار داده و از آنها در صندوقچههاي كوچكي محافظت كرده و عطا ميكند. خلق و ايجاد صندوقچههاي مذكور در كارخانه كاف و نون كه در فرمان كُن وجود دارد چنان سريع و راحت و فراوان صورت ميگيرد كه قرآن ميفرمايد: «با امري واحد انجام ميشوند». همهي خلاصههايي كه گفته شد شهري را پر نميكنند و شبيه هم هستند و از مادهيي واحد تشكيل شدهاند، اما با اين حال رزاق كريم قادر است با طعامهاي به غايت متنوع و لذيذي كه از آنها در يك فصل تابستان فراهم آورده است از جهتي همه شهرهاي روي زمين را پر كند.رجوع نمودم. آيه تفهيمام كرد: بهواسطه سند انتساب ايماني، به چنان سلطان قدير مطلقي منتسب ميشوي كه در هر بهار بر روي زمين، تمام لوازم لشكرهاي نبات و حيوانِ مركب از چهارصد هزار ملت را در كمال انتظام مهيا ميكند، هر سال البسه آن دو لشكر بزرگ را كه اشجار و طيور خوانده ميشوند نو كرده و لباسهاي جديد بر تنشان ميپوشاند، شكل و پوشاكشان را تغيير ميدهد و همانطور كه جامه و چادر مرغان و پرندگان را نو ميكند بر كوه نيز لباس تازهيي پوشانده و پوشش سطح صحرا را عوض ميكند؛ در عين حال رزق مورد نياز همه جانداران و در رأسشان انسان را نه صرفاً در قالب غذاهايي مانند عصارههاي گوشت و شكر و موارد ديگري كه توسط انسان مدني اخيراً كشف شده بلكه صد برابر كاملتر از آن، از همه انواع اطعمه، در خلاصه و فشردههاي رحماني يعني در بذرها و تخمها نهاده و براي طبخ و انبساطشان در برنامههاي قَدَري قرار داده و از آنها در صندوقچههاي كوچكي محافظت كرده و عطا ميكند. خلق و ايجاد صندوقچههاي مذكور در كارخانه كاف و نون كه در فرمان كُن وجود دارد چنان سريع و راحت و فراوان صورت ميگيرد كه قرآن ميفرمايد: «با امري واحد انجام ميشوند». همهي خلاصههايي كه گفته شد شهري را پر نميكنند و شبيه هم هستند و از مادهيي واحد تشكيل شدهاند، اما با اين حال رزاق كريم قادر است با طعامهاي به غايت متنوع و لذيذي كه از آنها در يك فصل تابستان فراهم آورده است از جهتي همه شهرهاي روي زمين را پر كند.
اينك كه تو بهواسطه سند انتساب ايماني، قادر به يافتن چنين نقطه اتكايي هستي، طبيعتاً ميتواني به قدرت و قوتي بيحد و حصر اتكا نمايي. من نيز وقتياينك كه تو بهواسطه سند انتساب ايماني، قادر به يافتن چنين نقطه اتكايي هستي، طبيعتاً ميتواني به قدرت و قوتي بيحد و حصر اتكا نمايي. من نيز وقتي
— 88 —
اين درس را از آيه مذكور فرا گرفتم چنان قوت معنوياي يافتم كه با احساس قدرتي ايماني ميتوانستم نه تنها دشمنان فعلي بلكه تمام جهان را به مبارزه بخوانم؛ اين بود كه با تماميت روحاماين درس را از آيه مذكور فرا گرفتم چنان قوت معنوياي يافتم كه با احساس قدرتي ايماني ميتوانستم نه تنها دشمنان فعلي بلكه تمام جهان را به مبارزه بخوانم؛ اين بود كه با تماميت روحام
حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُحَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ
بر زبان راندم و براي اينكه نقطه استمدادي براي فقرِ بيپايان و نيازمنديام بيابم باز هم به همان آيه رجوع كردم. به من گفت: "تو با انتساب مملوكيت و عبوديت، به چنان مالك كريمي منسوب شدهيي و نامات در دفتر تغذيه او ثبت شده است كه در هر بهار و تابستان از غيب و از جايي كه انتظارش را نداري و از خاكي خشك، سفره زمين را صدها بار ميگشايد و ميبندد و با غذاهاي جداگانه ميآرايد و ميگستراند. گويا سالهاي زمان، و روزهاي هر سال ظرفي هستند براي ميوههاي احسان و طعامهاي رحمت كه از پي هم ميآيند؛ گويي نمايشگاههايي هستند براي مراتب احسانهاي كلي و جزئي رزاق رحيم. تو بنده چنين بي نياز مطلقي هستي. اگر بندگي خود را ادراك كني فقر اليم تو تبديل به اشتهاي لذيذي ميشود". من درس خود را گرفتم. همراه نفسام گفتيم: «آري، آري درست است». و با توكلبر زبان راندم و براي اينكه نقطه استمدادي براي فقرِ بيپايان و نيازمنديام بيابم باز هم به همان آيه رجوع كردم. به من گفت: "تو با انتساب مملوكيت و عبوديت، به چنان مالك كريمي منسوب شدهيي و نامات در دفتر تغذيه او ثبت شده است كه در هر بهار و تابستان از غيب و از جايي كه انتظارش را نداري و از خاكي خشك، سفره زمين را صدها بار ميگشايد و ميبندد و با غذاهاي جداگانه ميآرايد و ميگستراند. گويا سالهاي زمان، و روزهاي هر سال ظرفي هستند براي ميوههاي احسان و طعامهاي رحمت كه از پي هم ميآيند؛ گويي نمايشگاههايي هستند براي مراتب احسانهاي كلي و جزئي رزاق رحيم. تو بنده چنين بي نياز مطلقي هستي. اگر بندگي خود را ادراك كني فقر اليم تو تبديل به اشتهاي لذيذي ميشود". من درس خود را گرفتم. همراه نفسام گفتيم: «آري، آري درست است». و با توكل
حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُحَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ
را بر زبان راندم.را بر زبان راندم.
مرتبه سوم نوريه حسبيه
در حالي كه بر اثر فشار غربتها و بيماريها و مظلوميتها ارتباطام را با دنيا قطع كرده بودم و در هنگامهيي كه ايمان به من تلقين ميكرد كه نامزد عالمي جاودان و دياري باقي و سعادتي هميشگي هستم، به جاي "آه" كشيدن كه موجبات دلتنگي و ناراحتي را فراهم ميكرد شروع به گفتن "اوه" كردم كه سرشار از شادي و بشاشت بود. ميانديشيدم اين وضع كه تحقق غايت خيال، هدف روح و نتيجه فطرت است فقط و فقط با قدرت بيانتهاي قدير مطلق و عنايت و اهميت بيكران او نسبت به انسان امكان پذير است، خالقي كه بر تمام حركات و سكنات و احوال و اعمال مخلوقات خود، قولاً و فعلاً واقف بوده و آنها را ثبت ميكند؛ خدايي كه انسان، اين مخلوق خرد و ناتوان مطلق را دوست و مخاطب خود قرار داد و مقامي برتر از تمام مخلوقاتاش به او عطا فرمود. مسألت كردم در اين دودر حالي كه بر اثر فشار غربتها و بيماريها و مظلوميتها ارتباطام را با دنيا قطع كرده بودم و در هنگامهيي كه ايمان به من تلقين ميكرد كه نامزد عالمي جاودان و دياري باقي و سعادتي هميشگي هستم، به جاي "آه" كشيدن كه موجبات دلتنگي و ناراحتي را فراهم ميكرد شروع به گفتن "اوه" كردم كه سرشار از شادي و بشاشت بود. ميانديشيدم اين وضع كه تحقق غايت خيال، هدف روح و نتيجه فطرت است فقط و فقط با قدرت بيانتهاي قدير مطلق و عنايت و اهميت بيكران او نسبت به انسان امكان پذير است، خالقي كه بر تمام حركات و سكنات و احوال و اعمال مخلوقات خود، قولاً و فعلاً واقف بوده و آنها را ثبت ميكند؛ خدايي كه انسان، اين مخلوق خرد و ناتوان مطلق را دوست و مخاطب خود قرار داد و مقامي برتر از تمام مخلوقاتاش به او عطا فرمود. مسألت كردم در اين دو
— 89 —
نكته يعني فعاليت چنين قدرتي و اهميت حقيقي انساني كه در ظاهر داراي اهميتي نيست، ايضاحي حاصل گردد كه ترقي ايماني و اطمينان قلبي را موجب شود. دوباره به همان آيه رجوع نمودم. امر كرد به نا در حَسْبُنَا دقت كن و توجه داشته باش چه كساني حَسْبُنَا را هم آواز با تو با لسان حال و قال بيان مي دارند.نكته يعني فعاليت چنين قدرتي و اهميت حقيقي انساني كه در ظاهر داراي اهميتي نيست، ايضاحي حاصل گردد كه ترقي ايماني و اطمينان قلبي را موجب شود. دوباره به همان آيه رجوع نمودم. امر كرد به نا در حَسْبُنَا دقت كن و توجه داشته باش چه كساني حَسْبُنَا را هم آواز با تو با لسان حال و قال بيان مي دارند.
ناگهان ديدم پرندگان و حشرات بيشمار، مگسها، حيوانات و حيوانكهاي بيحد و حصر، گياهان متعدد، سبزههاي ظريف و درختان و درخچههاي فراوان نيز مانند من با لسان حال معنايناگهان ديدم پرندگان و حشرات بيشمار، مگسها، حيوانات و حيوانكهاي بيحد و حصر، گياهان متعدد، سبزههاي ظريف و درختان و درخچههاي فراوان نيز مانند من با لسان حال معناي
حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُحَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ
را ياد كرده و به ديگران يادآوري ميكنند؛ آنها وكيلي دارند، كه همه شرايط حياتشان را تكفل نموده است؛ كسي كه از تخمهاي شبيه به همي كه ماده مشابهي دارند، قطرات مانند هم، و دانهها و هستههاي مشابه يكديگر، صدها هزار نوع پرنده و حيوان و نبات و درخت را بدون خطا و نقصان و التباس، و مزيّن و با ميزان و انتظام، و متفاوت از هم در مقابل ديدگان ما بهويژه در هر بهار، بسيار سريع و كاملاً آسان و در دايرهيي گسترده به صورت كاملاً كثير خلق و ايجاد ميكند و در متن عظمت و شكوه قدرت، با خلق موجوداتِ در كنار هم و مشابه و درون هم به طرزي واحد، وحدت و احديت خويش را به ما نشان ميدهد. آنگاه دانستم مطلب مذكور يادآوري ميكند كه مداخله و اشتراك در فعل ربوبي و تصرف خلاقانهيي كه چنين معجزات بيشماري را پديد ميآورد غير ممكن است.را ياد كرده و به ديگران يادآوري ميكنند؛ آنها وكيلي دارند، كه همه شرايط حياتشان را تكفل نموده است؛ كسي كه از تخمهاي شبيه به همي كه ماده مشابهي دارند، قطرات مانند هم، و دانهها و هستههاي مشابه يكديگر، صدها هزار نوع پرنده و حيوان و نبات و درخت را بدون خطا و نقصان و التباس، و مزيّن و با ميزان و انتظام، و متفاوت از هم در مقابل ديدگان ما بهويژه در هر بهار، بسيار سريع و كاملاً آسان و در دايرهيي گسترده به صورت كاملاً كثير خلق و ايجاد ميكند و در متن عظمت و شكوه قدرت، با خلق موجوداتِ در كنار هم و مشابه و درون هم به طرزي واحد، وحدت و احديت خويش را به ما نشان ميدهد. آنگاه دانستم مطلب مذكور يادآوري ميكند كه مداخله و اشتراك در فعل ربوبي و تصرف خلاقانهيي كه چنين معجزات بيشماري را پديد ميآورد غير ممكن است.
بعد به اَنَا يي كه در نا ي حَسْبُنَا هست، يعني به نفسام نگاه كردم؛ ديدم آفريننده مرا نيز در ميان حيوانات از همان قطرهي آبي آفريده است كه منشأم بوده است، خلقتام همانند معجزه است، برايم گوش و چشم قرار داده، در سرم چنان مغزي و در سينهام چنان قلبي و در دهانم چنان زباني قرار داده است كه در آن ها هزاران وسيله و صدها ميزان و معيار خلق نموده، ايجاد كرده و نوشته است تا همه هدايا و عطاياي رحماني ذخيره شده در گنجينههاي عام رحمت سنجيده شوند و گنج تجليات بيپايان اسماي حسني گشوده گردد و دانسته شود؛ لذا براي ياريِ وسايل مذكور به تعداد رايحهها و طعمها و رنگها معرفي نامههايي قرار داد.بعد به اَنَا يي كه در نا ي حَسْبُنَا هست، يعني به نفسام نگاه كردم؛ ديدم آفريننده مرا نيز در ميان حيوانات از همان قطرهي آبي آفريده است كه منشأم بوده است، خلقتام همانند معجزه است، برايم گوش و چشم قرار داده، در سرم چنان مغزي و در سينهام چنان قلبي و در دهانم چنان زباني قرار داده است كه در آن ها هزاران وسيله و صدها ميزان و معيار خلق نموده، ايجاد كرده و نوشته است تا همه هدايا و عطاياي رحماني ذخيره شده در گنجينههاي عام رحمت سنجيده شوند و گنج تجليات بيپايان اسماي حسني گشوده گردد و دانسته شود؛ لذا براي ياريِ وسايل مذكور به تعداد رايحهها و طعمها و رنگها معرفي نامههايي قرار داد.
— 90 —
همچنين اين مقدار از حواس حساس و اين لطايف معنويِ به غايت منتظم و حواس باطني (متعدد) را با كمال انتظام در جسم من قرار داد؛ و اعضا و جوارح پر از صنعت و ابزار و آلاتي به غايت كامل و لازم براي حيات انسان را كاملاً حكيمانه در وجودم به وديعه نهاد تا همه انواع نعمتهايش را به من بچشاند و آنها را احساس كنم و ظهور و بروز جداگانهي هر يك از تجليات اسماي بيشمارش را بهواسطه آن حواس و حسيات و حساسيتها به من بفهماند و بچشاند. اين وجود نيازمند و حقير را كه بياهميت ديده ميشود (مانند وجود هر مؤمن ديگري) تقويم و روزنامهيي زيبا براي كائنات قرار داد؛ آن را نسخهي نوراني و مختصر عالم اكبر، مثال كوچك اين دنيا، معجزه اظهر مصنوعات، مشتري علاقمند و مدار انواع نعمتها، مظهري چون مركز قوانين ربوبيت و شريانهاي اجرا، فهرست و ليستي مانند يك باغِ نمونه براي گلها و عطاياي حكمت و رحمت، و مخاطب فهيمي براي خطابهاي سبحاني قرار داد؛ و در عين حال حيات را نصيبام كرد تا وجود را كه بزرگترين نعمت است در هستيام رشد دهم و تكثير كنم. نعمت وجودم بهواسطه حيات قادر است به اندازهي عالم شهادت بسط و گسترش يابد.همچنين اين مقدار از حواس حساس و اين لطايف معنويِ به غايت منتظم و حواس باطني (متعدد) را با كمال انتظام در جسم من قرار داد؛ و اعضا و جوارح پر از صنعت و ابزار و آلاتي به غايت كامل و لازم براي حيات انسان را كاملاً حكيمانه در وجودم به وديعه نهاد تا همه انواع نعمتهايش را به من بچشاند و آنها را احساس كنم و ظهور و بروز جداگانهي هر يك از تجليات اسماي بيشمارش را بهواسطه آن حواس و حسيات و حساسيتها به من بفهماند و بچشاند. اين وجود نيازمند و حقير را كه بياهميت ديده ميشود (مانند وجود هر مؤمن ديگري) تقويم و روزنامهيي زيبا براي كائنات قرار داد؛ آن را نسخهي نوراني و مختصر عالم اكبر، مثال كوچك اين دنيا، معجزه اظهر مصنوعات، مشتري علاقمند و مدار انواع نعمتها، مظهري چون مركز قوانين ربوبيت و شريانهاي اجرا، فهرست و ليستي مانند يك باغِ نمونه براي گلها و عطاياي حكمت و رحمت، و مخاطب فهيمي براي خطابهاي سبحاني قرار داد؛ و در عين حال حيات را نصيبام كرد تا وجود را كه بزرگترين نعمت است در هستيام رشد دهم و تكثير كنم. نعمت وجودم بهواسطه حيات قادر است به اندازهي عالم شهادت بسط و گسترش يابد.
به همين ترتيب انسانيت را عطا كرد تا بهواسطه آن نعمت وجود در عوالم مادي و معنوي گشايشهايي حاصل كند، لذا راه استفاده از خوانهاي گسترده با حواس مخصوص انسانها را گشود. نيز، اسلام را احسانام كرد. نعمت وجود بهواسطه اسلام، به قدر عالم غيب و شهادت بسط يافت. همچنين ايمان تحقيقي را انعام كرد، لذا نعمت وجود به سبب آن ايمان، دنيا و آخرت را در برگرفت. در آن ايمان، معرفت و محبت خويش را عطا فرمود.به همين ترتيب انسانيت را عطا كرد تا بهواسطه آن نعمت وجود در عوالم مادي و معنوي گشايشهايي حاصل كند، لذا راه استفاده از خوانهاي گسترده با حواس مخصوص انسانها را گشود. نيز، اسلام را احسانام كرد. نعمت وجود بهواسطه اسلام، به قدر عالم غيب و شهادت بسط يافت. همچنين ايمان تحقيقي را انعام كرد، لذا نعمت وجود به سبب آن ايمان، دنيا و آخرت را در برگرفت. در آن ايمان، معرفت و محبت خويش را عطا فرمود.
بهواسطه آن معرفت و محبت مرتبهيي احسان كرد تا در متن نعمت وجود، با حمد و ثنا بتوانيم براي استفاده از دايره ممكنات تا عالم وجوب و تا دايره اسماي الهي دستانمان را دراز كنيم.بهواسطه آن معرفت و محبت مرتبهيي احسان كرد تا در متن نعمت وجود، با حمد و ثنا بتوانيم براي استفاده از دايره ممكنات تا عالم وجوب و تا دايره اسماي الهي دستانمان را دراز كنيم.
بهطور خصوصي علم قرآن و حكمت ايمان را عطا فرمود. با آن احساناش تفوّقي نسبت به بسياري از مخلوقاتاش داد و به جهات گوناگون همچون موارد گذشته، جامعيتي داد كه آيينهيي باشد براي احديت و صمديتاش؛ همچنين استعدادي عطا فرمود تا بتوان در برابر ربوبيت كلي و مقدساش از عبوديتيبهطور خصوصي علم قرآن و حكمت ايمان را عطا فرمود. با آن احساناش تفوّقي نسبت به بسياري از مخلوقاتاش داد و به جهات گوناگون همچون موارد گذشته، جامعيتي داد كه آيينهيي باشد براي احديت و صمديتاش؛ همچنين استعدادي عطا فرمود تا بتوان در برابر ربوبيت كلي و مقدساش از عبوديتي
— 91 —
گسترده و كلي برخوردار شد. با اجماع همه كتابهاي مقدس، صُحف و فراميني كه توسط پيامبران براي انسانها فرستاد و با اتفاق نظر تمام انبيا و اوليا و اصفيا، وجود و حيات و نفس مرا كه به عنوان امانت و هديه و عطيهاش نزد من است (به نص قرآن) خريداري ميكند تا نزد من بيهوده ضايع نشود، و براي بازگرداندناش از آن محافظت ميكند. من با علم اليقين و با ايمان كامل دانستم كه او اين امانت را خريداري نموده و در مقابل، سعادت ابدي و بهشت را عطا ميكند؛ اين را به صورت قطعي و بارها وعده داده است.گسترده و كلي برخوردار شد. با اجماع همه كتابهاي مقدس، صُحف و فراميني كه توسط پيامبران براي انسانها فرستاد و با اتفاق نظر تمام انبيا و اوليا و اصفيا، وجود و حيات و نفس مرا كه به عنوان امانت و هديه و عطيهاش نزد من است (به نص قرآن) خريداري ميكند تا نزد من بيهوده ضايع نشود، و براي بازگرداندناش از آن محافظت ميكند. من با علم اليقين و با ايمان كامل دانستم كه او اين امانت را خريداري نموده و در مقابل، سعادت ابدي و بهشت را عطا ميكند؛ اين را به صورت قطعي و بارها وعده داده است.
پروردگارِ ذات ذوالجلال و الاكرامم، صورت صدها هزار نوع و نمونه از حيوانات و نباتات بيشمار را با اسم «فتاح» از قطرهها و دانههاي متشابه و محدود، در نهايت سهولت و سرعت و كمال گشود؛ و همچنان كه قبلاً گفتيم به نحو حيرتانگيزي براي انسان اهميت قائل شد و او را مدار امور مهم ربوبيت كرد؛ من از اين آيهي حسبيه درس گرفتم كه چنين پروردگاري وجود دارد و محشر را به تحقيق و به سهولت و قطعيتِ ايجادِ بهار آتي ايجاد ميكند و بهشت را احسان ميفرمايد و سعادت ابدي را ميآفريند. اگر ميتوانستم بالفعل و چون نميتوانم بالنّيت، بالتصور و بالخيال به زبان همه مخلوقاتپروردگارِ ذات ذوالجلال و الاكرامم، صورت صدها هزار نوع و نمونه از حيوانات و نباتات بيشمار را با اسم «فتاح» از قطرهها و دانههاي متشابه و محدود، در نهايت سهولت و سرعت و كمال گشود؛ و همچنان كه قبلاً گفتيم به نحو حيرتانگيزي براي انسان اهميت قائل شد و او را مدار امور مهم ربوبيت كرد؛ من از اين آيهي حسبيه درس گرفتم كه چنين پروردگاري وجود دارد و محشر را به تحقيق و به سهولت و قطعيتِ ايجادِ بهار آتي ايجاد ميكند و بهشت را احسان ميفرمايد و سعادت ابدي را ميآفريند. اگر ميتوانستم بالفعل و چون نميتوانم بالنّيت، بالتصور و بالخيال به زبان همه مخلوقات
حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُحَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ
گفتم و ميخواهم تا ابد الآباد آن را تكرار كنم.گفتم و ميخواهم تا ابد الآباد آن را تكرار كنم.
مرتبه چهارم نوريه حسبيه
زماني كه عوارضي چون سالمندي، غربت، بيماري و مغلوبيت وجودم را به لرزه در ميآوردند و با غفلت من همزمان شده بودند، گرفتار انديشهيي شدم و تصور نمودم وجودم ی كه به شدت علاقمند و مفتوناش هستم ی در معيت همه مخلوقات ديگر راهي عدم است؛ در حالي كه اين امر موجب نگراني دردناكي ميشد باز به آيه حسبيه رجوع كردم، گفت: «در معنايم دقت كن و با دوربين ايمان بنگر». من نيز نگاه كردم و از منظر ايمان ديدم: وجود بسيار كوچكام آيينه وجودي لايتناهي و با بسطي بينهايت، وسيلهيي براي كسب وجودات بيشمار است و با علم اليقين دانستم كلمه حكمتيست كه وجودات متعدد ديگري را كهزماني كه عوارضي چون سالمندي، غربت، بيماري و مغلوبيت وجودم را به لرزه در ميآوردند و با غفلت من همزمان شده بودند، گرفتار انديشهيي شدم و تصور نمودم وجودم ی كه به شدت علاقمند و مفتوناش هستم ی در معيت همه مخلوقات ديگر راهي عدم است؛ در حالي كه اين امر موجب نگراني دردناكي ميشد باز به آيه حسبيه رجوع كردم، گفت: «در معنايم دقت كن و با دوربين ايمان بنگر». من نيز نگاه كردم و از منظر ايمان ديدم: وجود بسيار كوچكام آيينه وجودي لايتناهي و با بسطي بينهايت، وسيلهيي براي كسب وجودات بيشمار است و با علم اليقين دانستم كلمه حكمتيست كه وجودات متعدد ديگري را كه
— 92 —
باقي و ارزشمندترند، نتيجه ميدهد و يك لحظه حياتاش به لحاظ منسوبيت، به ميزان يك وجود ابدي ارزشمند است.باقي و ارزشمندترند، نتيجه ميدهد و يك لحظه حياتاش به لحاظ منسوبيت، به ميزان يك وجود ابدي ارزشمند است.
زيرا بهواسطه شعور ايماني دانستم كه وجود من اثر، صنعت و جلوه واجبالوجود است، لذا از چنگ تاريكيهاي اوهامِ وحشي و درد و رنج جداييها و فراقهاي بيشمار نجات يافته و به تعداد اسماي الهي، در افعال متعلق به موجودات، مخصوصاً ذيحياتان مناسبتي بر پايه رابطه اخوت يافتم و دانستم در متن فراقي موقتي از موجوداتي كه بسيار دوستشان ميدارم، وصالي دائمي وجود دارد. واضح است كساني كه قريه و شهر و مملكت يا گُردانها و فرماندهان و اساتيدشان واحد و يكي باشد اخوتي دوست داشتني و رفاقتي دوستانه احساس ميكنند؛ و آنان كه از چنين روابطي محروماند در ظلمات دائمي و دردناك عذاب ميكشند. اگر ميوههاي يك درخت داراي شعور و ادراك باشند درخواهند يافت كه برادر و بدل و مصاحب و ناظر يكديگرند. اگر درخت نباشد يا اگر ميوهيي از درخت كنده شود هر يك از ميوهها به تعداد تمام ميوهها احساس فراق خواهند كرد.زيرا بهواسطه شعور ايماني دانستم كه وجود من اثر، صنعت و جلوه واجبالوجود است، لذا از چنگ تاريكيهاي اوهامِ وحشي و درد و رنج جداييها و فراقهاي بيشمار نجات يافته و به تعداد اسماي الهي، در افعال متعلق به موجودات، مخصوصاً ذيحياتان مناسبتي بر پايه رابطه اخوت يافتم و دانستم در متن فراقي موقتي از موجوداتي كه بسيار دوستشان ميدارم، وصالي دائمي وجود دارد. واضح است كساني كه قريه و شهر و مملكت يا گُردانها و فرماندهان و اساتيدشان واحد و يكي باشد اخوتي دوست داشتني و رفاقتي دوستانه احساس ميكنند؛ و آنان كه از چنين روابطي محروماند در ظلمات دائمي و دردناك عذاب ميكشند. اگر ميوههاي يك درخت داراي شعور و ادراك باشند درخواهند يافت كه برادر و بدل و مصاحب و ناظر يكديگرند. اگر درخت نباشد يا اگر ميوهيي از درخت كنده شود هر يك از ميوهها به تعداد تمام ميوهها احساس فراق خواهند كرد.
آري، با ايمان و انتسابي كه در ايمان هست وجود من مانند وجود هر مؤمن ديگري انوار بيفراق وجودهاي بيشمار را بهدست ميآورد. حتي اگر خود برود، از اينكه آنها باقي ماندهاند مانند اين كه خود باقي مانده است خوشحال ميشود؛ علاوه بر آن ی همچنان كه در مكتوب بيست و چهارم به تفصيل و به صورت قطعي اثبات شد ی هر ذيحياتي، بهويژه وجود هر ذيروحي مانند يك كلمه است. بيان ميگردد، نوشته ميشود، سپس از ميان ميرود؛ ليكن وجودهاي زيادي را كه از وجودهاي درجه دوي او به حساب ميآيند و بدل از وجود اويند مانند معنا و هويت مثالي و صورت و نتيجهها و حقيقتاش و اگر خير باشد ثواباش را، باقي ميگذارد و خود در حجاب قرار ميگيرد؛ به همين ترتيب وجود من و وجود هر ذيحياتي اگر هستي ظاهري را ترك كند، وجودهاي معنوي و متعدد و باارزشتر از وجود ظاهرياش را باقي ميگذارد و ميرود. من اين را به علم اليقين دانستهام، پس آنكه ميرود اگر ذيروح باشد روح و معنا و حقيقت و مثال و نتايج دنيويِ ماهيت شخصيه و ثمرات اخروياش و هويت و صورتاش را در حافظهها وآري، با ايمان و انتسابي كه در ايمان هست وجود من مانند وجود هر مؤمن ديگري انوار بيفراق وجودهاي بيشمار را بهدست ميآورد. حتي اگر خود برود، از اينكه آنها باقي ماندهاند مانند اين كه خود باقي مانده است خوشحال ميشود؛ علاوه بر آن ی همچنان كه در مكتوب بيست و چهارم به تفصيل و به صورت قطعي اثبات شد ی هر ذيحياتي، بهويژه وجود هر ذيروحي مانند يك كلمه است. بيان ميگردد، نوشته ميشود، سپس از ميان ميرود؛ ليكن وجودهاي زيادي را كه از وجودهاي درجه دوي او به حساب ميآيند و بدل از وجود اويند مانند معنا و هويت مثالي و صورت و نتيجهها و حقيقتاش و اگر خير باشد ثواباش را، باقي ميگذارد و خود در حجاب قرار ميگيرد؛ به همين ترتيب وجود من و وجود هر ذيحياتي اگر هستي ظاهري را ترك كند، وجودهاي معنوي و متعدد و باارزشتر از وجود ظاهرياش را باقي ميگذارد و ميرود. من اين را به علم اليقين دانستهام، پس آنكه ميرود اگر ذيروح باشد روح و معنا و حقيقت و مثال و نتايج دنيويِ ماهيت شخصيه و ثمرات اخروياش و هويت و صورتاش را در حافظهها و
— 93 —
لوحهاي محفوظ و نوارهاي فيلم مناظر سرمدي و نمايشگاههاي علم ازلي باقي گذاشته، نيز تسبيحیات فطرياش را ی كه او را نمیايندگي كرده و به او بقا ميدهند ی در دفتر اعمالاش، و مواجهات فطري و آيينهداري وجوديشان در مقابله با جلوههاي اسماي الهي و مقتضياتشان را، در دايره اسما، و بسياري از موارد ديگر مشابه را ی كه ارزشمندتر از وجود ظاهرياش هستند ی باقي ميگذارد.لوحهاي محفوظ و نوارهاي فيلم مناظر سرمدي و نمايشگاههاي علم ازلي باقي گذاشته، نيز تسبيحیات فطرياش را ی كه او را نمیايندگي كرده و به او بقا ميدهند ی در دفتر اعمالاش، و مواجهات فطري و آيينهداري وجوديشان در مقابله با جلوههاي اسماي الهي و مقتضياتشان را، در دايره اسما، و بسياري از موارد ديگر مشابه را ی كه ارزشمندتر از وجود ظاهرياش هستند ی باقي ميگذارد.
لذا با ايمان و شعور و انتسابي كه در ايمان هست، ميتوان از وجودهاي معنوي و باقي مذكور برخوردار شد. اگر ايمان نباشد علاوه بر محروم شدن از همه وجودهاي بيان شده، وجود ظاهري فرد نيز چنان ضايع ميشود كه گويي به سوي عدم و پوچي ميرود.لذا با ايمان و شعور و انتسابي كه در ايمان هست، ميتوان از وجودهاي معنوي و باقي مذكور برخوردار شد. اگر ايمان نباشد علاوه بر محروم شدن از همه وجودهاي بيان شده، وجود ظاهري فرد نيز چنان ضايع ميشود كه گويي به سوي عدم و پوچي ميرود.
زماني از اينكه گلهاي بهاري خيلي زود پژمرده ميشوند، بسيار افسوس ميخوردم و حتي براي آن نازنينان دلم به درد ميآمد. حقيقت ايمانيِ بيان شده نشان داد كه گلها در عالم معنا، دانه هستند. به غير از روح كه ذكرش گذشت، آنچه وجودهاي مذكور را ثمر ميدهد در حكم درخت و سُنبلي، از نقطه نظر نورِ وجود، صد برابر سود ميبرد. وجود ظاهري آنها از بين نميرود بلكه پنهان ميشود. اينها صورتهاي نو شوندهي حقيقت نوعيه و باقي خود هستند و برگ و گل و ميوهي آنها در بهار گذشته مانند همان چيزيست كه در بهار آتي وجود دارد. تفاوت فقط اعتباريست. دانستم كه اين تفاوت اعتباري هم براي آن است كه اين كلمههاي حكمت، سخنان رحمت و حروف قدرت به طور جداگانه معاني متعددي كسب كنند. به جاي افسوس و تأسف گفتم:زماني از اينكه گلهاي بهاري خيلي زود پژمرده ميشوند، بسيار افسوس ميخوردم و حتي براي آن نازنينان دلم به درد ميآمد. حقيقت ايمانيِ بيان شده نشان داد كه گلها در عالم معنا، دانه هستند. به غير از روح كه ذكرش گذشت، آنچه وجودهاي مذكور را ثمر ميدهد در حكم درخت و سُنبلي، از نقطه نظر نورِ وجود، صد برابر سود ميبرد. وجود ظاهري آنها از بين نميرود بلكه پنهان ميشود. اينها صورتهاي نو شوندهي حقيقت نوعيه و باقي خود هستند و برگ و گل و ميوهي آنها در بهار گذشته مانند همان چيزيست كه در بهار آتي وجود دارد. تفاوت فقط اعتباريست. دانستم كه اين تفاوت اعتباري هم براي آن است كه اين كلمههاي حكمت، سخنان رحمت و حروف قدرت به طور جداگانه معاني متعددي كسب كنند. به جاي افسوس و تأسف گفتم:
«مَا شَاء اَلله و بَارَكَ اَلله».«مَا شَاء اَلله و بَارَكَ اَلله».
صنعتكار ارض و سماوات، آسمانها را با ستارگان و زمين را با گلها و مخلوقات زيبا خلق و تزيين كرده و بدين گونه در هر صنعتاش صدها معجزه نشان ميدهد. با شعور و رابطهي ايمان از دور احساس كردم كه اثر صنعت و مخلوق چنين صنعتكار و استاد خارق العادهيي بودن چه قدر گرانقدر و ارزشمند خواهد بود، و اگر مخلوق مذكور داراي شعور و ادراك باشد بسيار به اين امر افتخار كرده و شرف كسب خواهد كرد. به ويژه آنكه استاد مذكور اگر كتاب عظيم آسمانها و زمين را در نسخه كوچكي مانند انسان بنگارد و او را منتخب و خلاصه كاملي از آن كتاب قرار دهد، انسان مزبور تا چه حد مدار كمال، ارزش وصنعتكار ارض و سماوات، آسمانها را با ستارگان و زمين را با گلها و مخلوقات زيبا خلق و تزيين كرده و بدين گونه در هر صنعتاش صدها معجزه نشان ميدهد. با شعور و رابطهي ايمان از دور احساس كردم كه اثر صنعت و مخلوق چنين صنعتكار و استاد خارق العادهيي بودن چه قدر گرانقدر و ارزشمند خواهد بود، و اگر مخلوق مذكور داراي شعور و ادراك باشد بسيار به اين امر افتخار كرده و شرف كسب خواهد كرد. به ويژه آنكه استاد مذكور اگر كتاب عظيم آسمانها و زمين را در نسخه كوچكي مانند انسان بنگارد و او را منتخب و خلاصه كاملي از آن كتاب قرار دهد، انسان مزبور تا چه حد مدار كمال، ارزش و
— 94 —
افتخاري بزرگ و تا چه حد با ايمان مظهر آنها خواهد شد؟ و تا چه حد با ادراك و انتساب از افتخاري كه گفتيم بهرهمند ميشود؟ لذا با نيت و در تصور به زبان همه موجودات گفتم:افتخاري بزرگ و تا چه حد با ايمان مظهر آنها خواهد شد؟ و تا چه حد با ادراك و انتساب از افتخاري كه گفتيم بهرهمند ميشود؟ لذا با نيت و در تصور به زبان همه موجودات گفتم:
حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُحَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ
مرتبه پنجم نوريه حسبيه
باز در دورهيي، زندگيام تحت شرايط بسيار دشوار، دچار تلاطم شد و نظرم را متوجه عمیر و زندگاني كرد. ديدم عمیرم به سیرعت طي ميشود و زندگيِ به انتهیا رسيدهام نيز زير فشار سختيها در حال خاموش شدن است. با تألّم انديشيدم ی همانطور كه در رسیالهي مربوط به اسیم "حي" توضيح داده شده است ی وظايف مهم زندگي و مزاياي بزرگ و فوايد ارزشمندش شايسته گذراندن سالهاي طولانيست نه اينكه خيلي زود به پايان برسد.باز در دورهيي، زندگيام تحت شرايط بسيار دشوار، دچار تلاطم شد و نظرم را متوجه عمیر و زندگاني كرد. ديدم عمیرم به سیرعت طي ميشود و زندگيِ به انتهیا رسيدهام نيز زير فشار سختيها در حال خاموش شدن است. با تألّم انديشيدم ی همانطور كه در رسیالهي مربوط به اسیم "حي" توضيح داده شده است ی وظايف مهم زندگي و مزاياي بزرگ و فوايد ارزشمندش شايسته گذراندن سالهاي طولانيست نه اينكه خيلي زود به پايان برسد.
دوباره به آيهدوباره به آيه
حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُحَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ
كه نقش استادم را داشت رجوع كردم، مرا گفت: «با توجه به ذات حي قيوم كه حيات را ارزانيات كرده است به زندگي بنگر». نگاه كردم و ديدم اگر نظر حيات بر من يك باشد بر ذات حي و محيي صد است. اگر نتيجه حيات در ارتباط با من يك باشد در ارتباط با خالقام هزار است. در اين حال نيازي به زمان طولاني و اصولاً زمان نيست، لحظهيي زندگي كافيست. اين حقيقت در رسالههاي مختلف مجموعه نور همراه با برهانهايي توضيح داده شده است، لذا خلاصه آن در اينجا در قالب چهار مسأله به شرح زير بيان ميشود:كه نقش استادم را داشت رجوع كردم، مرا گفت: «با توجه به ذات حي قيوم كه حيات را ارزانيات كرده است به زندگي بنگر». نگاه كردم و ديدم اگر نظر حيات بر من يك باشد بر ذات حي و محيي صد است. اگر نتيجه حيات در ارتباط با من يك باشد در ارتباط با خالقام هزار است. در اين حال نيازي به زمان طولاني و اصولاً زمان نيست، لحظهيي زندگي كافيست. اين حقيقت در رسالههاي مختلف مجموعه نور همراه با برهانهايي توضيح داده شده است، لذا خلاصه آن در اينجا در قالب چهار مسأله به شرح زير بيان ميشود:
مسأله نخست: از اين منظر كه ماهيت و حقيقت حيات، بر حي قيوم ناظر است، نگاه كردم و ديدم ماهيت حيات من مخزن كليدهاييست كه گنجينه اسماي الهي را ميگشايند، نقشه كوچكي براي نقوش اسماي الهي و فهرستي از جلوههاي آن به شمار ميرود، مقياس و ميزان ظريفيست براي حقايق بزرگ هستي، كلمه حكمتيست مكتوب كه اسماي ارزشمند و با معني حي قيوم را ميداند و تعليم ميدهد، و ميفهمد و ميفهماند. اين نوع از حقيقت حيات، هزار درجه ارزش مييابد و يك ساعت آن اهميت يك عمر را خواهد داشت. به لحاظ نسبتي كه با ذات ازليِ لازمان دارد به كوتاه و بلند بودنش توجهي نميشود.مسأله نخست: از اين منظر كه ماهيت و حقيقت حيات، بر حي قيوم ناظر است، نگاه كردم و ديدم ماهيت حيات من مخزن كليدهاييست كه گنجينه اسماي الهي را ميگشايند، نقشه كوچكي براي نقوش اسماي الهي و فهرستي از جلوههاي آن به شمار ميرود، مقياس و ميزان ظريفيست براي حقايق بزرگ هستي، كلمه حكمتيست مكتوب كه اسماي ارزشمند و با معني حي قيوم را ميداند و تعليم ميدهد، و ميفهمد و ميفهماند. اين نوع از حقيقت حيات، هزار درجه ارزش مييابد و يك ساعت آن اهميت يك عمر را خواهد داشت. به لحاظ نسبتي كه با ذات ازليِ لازمان دارد به كوتاه و بلند بودنش توجهي نميشود.
— 95 —
مسأله دوم: به حقوق حقيقي حيات نظر كردم؛ ديدم حيات من مكتوبي ربانيست كه در معرض مطالعه مخلوقات ذيشعور ی كه برادرانام هستند ی قرار ميگيرد، خالق را به آنها معرفي ميكند و محلي براي مطالعه است. بيانيهييست كه كمالات آفرينندهام را به نمايش ميگذارد؛ با نشانها و هداياي ارزشمندي كه خالق حيات با حيات احسان كرده است دانسته تزيين مييابد و در مراسم گشايش كه هر روز تكرار ميشود مؤمنانه و آگاهانه و شاكرانه و منتدارانه شركت كرده و به عرض پادشاه بيمثال ميرساند؛ نيز ادراك و مشاهده و اعلانِ همراه با گواهي هداياي تسبيحات شاكرانه و تحيات واصفانهي ذيحياتانِ بيشمار در برابر خالقشان است. اظهار محاسن ربوبيتِ حي قيوم با لسان حال و قال و عبوديت ميباشد. با علم اليقين دانستم كه حقوق متعالي حيات ی مواردي از آن دست كه گفته شد ی نه تنها نيازمند زمان طولاني نيست، بلكه حيات را هزار برابر عاليتر ميكند، و از حقوق حيات دنيوي هزار برابر ارزشمندتر است؛ گفتم:"سبحان الله! ايمان چهقدر ارزشمند و زنده است كه وارد هر چه شود بدان جان ميبخشد؛ و شعلهيي از آن، چنين حيات فانياي را حياتي جاودان و هميشگي ميبخشد و فناياش را از ميان بر ميدارد".مسأله دوم: به حقوق حقيقي حيات نظر كردم؛ ديدم حيات من مكتوبي ربانيست كه در معرض مطالعه مخلوقات ذيشعور ی كه برادرانام هستند ی قرار ميگيرد، خالق را به آنها معرفي ميكند و محلي براي مطالعه است. بيانيهييست كه كمالات آفرينندهام را به نمايش ميگذارد؛ با نشانها و هداياي ارزشمندي كه خالق حيات با حيات احسان كرده است دانسته تزيين مييابد و در مراسم گشايش كه هر روز تكرار ميشود مؤمنانه و آگاهانه و شاكرانه و منتدارانه شركت كرده و به عرض پادشاه بيمثال ميرساند؛ نيز ادراك و مشاهده و اعلانِ همراه با گواهي هداياي تسبيحات شاكرانه و تحيات واصفانهي ذيحياتانِ بيشمار در برابر خالقشان است. اظهار محاسن ربوبيتِ حي قيوم با لسان حال و قال و عبوديت ميباشد. با علم اليقين دانستم كه حقوق متعالي حيات ی مواردي از آن دست كه گفته شد ی نه تنها نيازمند زمان طولاني نيست، بلكه حيات را هزار برابر عاليتر ميكند، و از حقوق حيات دنيوي هزار برابر ارزشمندتر است؛ گفتم:"سبحان الله! ايمان چهقدر ارزشمند و زنده است كه وارد هر چه شود بدان جان ميبخشد؛ و شعلهيي از آن، چنين حيات فانياي را حياتي جاودان و هميشگي ميبخشد و فناياش را از ميان بر ميدارد".
مسأله سوم: بر وظايف فطري و فوايد معنوي حياتام ی كه ناظر بر خالقام ميباشد ی نظر كردم و ديدم كه حيات من از سه وجه به شرح زير آفريننده حيات را آيينهداري ميكند:مسأله سوم: بر وظايف فطري و فوايد معنوي حياتام ی كه ناظر بر خالقام ميباشد ی نظر كردم و ديدم كه حيات من از سه وجه به شرح زير آفريننده حيات را آيينهداري ميكند:
وجه نخست: حيات من با ضعف و عجز و فقر و نيازش در برابر قدرت و قوت و غنا و رحمت آفريننده حيات، آيينهداري ميكند. آري، همچنان كه ميزان لذت غذا با درجه گرسنگي، مراتب نور با مراتب تاريكي و ميزان حرارت با درجه سرما دانسته ميشود با عجز و فقر بيپاياني كه در حياتام هست براي رفع نيازها و دفع دشمنانام به قدرت و رحمت بيانتهاي خالقام پي بردم. اينجا بود كه مسئوليت سؤال و دعا و التجا و تذلل و بندگي را دانستم و آن را فهميدم.وجه نخست: حيات من با ضعف و عجز و فقر و نيازش در برابر قدرت و قوت و غنا و رحمت آفريننده حيات، آيينهداري ميكند. آري، همچنان كه ميزان لذت غذا با درجه گرسنگي، مراتب نور با مراتب تاريكي و ميزان حرارت با درجه سرما دانسته ميشود با عجز و فقر بيپاياني كه در حياتام هست براي رفع نيازها و دفع دشمنانام به قدرت و رحمت بيانتهاي خالقام پي بردم. اينجا بود كه مسئوليت سؤال و دعا و التجا و تذلل و بندگي را دانستم و آن را فهميدم.
وجه دوم: معاني جزئي حياتام مانند علم و اراده و سمع و بصر، صفات و شئونات كلي و فراگير آفرينندهام را آيينهداري ميكنند. آري، من در حيات خويش و افعال مدركانهام بهواسطه معاني گوناگوني چون دانستن، شنيدن، ديدن،وجه دوم: معاني جزئي حياتام مانند علم و اراده و سمع و بصر، صفات و شئونات كلي و فراگير آفرينندهام را آيينهداري ميكنند. آري، من در حيات خويش و افعال مدركانهام بهواسطه معاني گوناگوني چون دانستن، شنيدن، ديدن،
— 96 —
گفتن، و خواستن، به همان نسبت كه اين كائنات از من بزرگتر است، در مقياسي بزرگتر، به اوصاف خالقام مانند علم محيط، اراده، سمع و بصر و قدرت و حيات، و شئوناتي مانند محبت و غضب و شفقتاش پي بردم. ايمان آوردم و تصديق كردم و با اعتراف راه ديگري براي كسب معرفت يافتم.گفتن، و خواستن، به همان نسبت كه اين كائنات از من بزرگتر است، در مقياسي بزرگتر، به اوصاف خالقام مانند علم محيط، اراده، سمع و بصر و قدرت و حيات، و شئوناتي مانند محبت و غضب و شفقتاش پي بردم. ايمان آوردم و تصديق كردم و با اعتراف راه ديگري براي كسب معرفت يافتم.
وجه سوم: آيينهداري اسماي الهيست كه نقشها و تجليات آن در حيات من وجود دارد. آري، هنگامي كه به حيات و جسمام نگاه ميكنم صدها نوع اثر و نقش و صنعت اعجاز انگيز ميبينم و متوجه ميشوم كه بسيار مهربانانه تغذيه ميشوم، لذا به نور ايمان در مييابم كه خالق و زنده نگاه دارنده من تا چه حد سخاوتمند، مهربان، صاحب لطف و اقتدار و صنعت ی در تعبير خطا نباشد ی هشيار و كارگزار و ماهر است. اين است كه معناي تسبيح و تقديس و حمد و شكر و تكبير و تعظيم و توحيد و تهليل را ی كه وظايف فطري و غايات خلقت و نتايج حياتاند ی دانستم. با علم اليقين فهميدم كه چرا حيات در هستي، قيمتيترين مخلوق است و به سرّ اينكه چرا همه چيز در تسخير حيات است پي بردم و حكمت اشتياق فطري همه كس به حيات را دانستم و دريافتم كه حياتِ حيات، ايمان است.وجه سوم: آيينهداري اسماي الهيست كه نقشها و تجليات آن در حيات من وجود دارد. آري، هنگامي كه به حيات و جسمام نگاه ميكنم صدها نوع اثر و نقش و صنعت اعجاز انگيز ميبينم و متوجه ميشوم كه بسيار مهربانانه تغذيه ميشوم، لذا به نور ايمان در مييابم كه خالق و زنده نگاه دارنده من تا چه حد سخاوتمند، مهربان، صاحب لطف و اقتدار و صنعت ی در تعبير خطا نباشد ی هشيار و كارگزار و ماهر است. اين است كه معناي تسبيح و تقديس و حمد و شكر و تكبير و تعظيم و توحيد و تهليل را ی كه وظايف فطري و غايات خلقت و نتايج حياتاند ی دانستم. با علم اليقين فهميدم كه چرا حيات در هستي، قيمتيترين مخلوق است و به سرّ اينكه چرا همه چيز در تسخير حيات است پي بردم و حكمت اشتياق فطري همه كس به حيات را دانستم و دريافتم كه حياتِ حيات، ايمان است.
مسأله چهارم: براي آنكه بدانم لذت حقيقي و سعادت حياتام در دنيا چيست باز هم بر آيهمسأله چهارم: براي آنكه بدانم لذت حقيقي و سعادت حياتام در دنيا چيست باز هم بر آيه
حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُحَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ
نظر كردم و ديدم زلالترين لذت و خالصترين سعادت اين حياتام، در ايمان است. ايمان قطعي به اين كه مخلوق و مصنوع و مملوك و تربيت شده و زير نظر پروردگار رحيمي هستم كه مرا آفريد و زنده نگاه داشت، همواره نيازمند اويم و او پروردگار و اله من است و هميشه با من مهربان و رحيم ميباشد، چنان لذت و سعادت كافي و وافي و بيرنج و دائميست كه توصيفاش ممكن نميباشد. از آيهي مذكور دريافتم كه عبارتنظر كردم و ديدم زلالترين لذت و خالصترين سعادت اين حياتام، در ايمان است. ايمان قطعي به اين كه مخلوق و مصنوع و مملوك و تربيت شده و زير نظر پروردگار رحيمي هستم كه مرا آفريد و زنده نگاه داشت، همواره نيازمند اويم و او پروردگار و اله من است و هميشه با من مهربان و رحيم ميباشد، چنان لذت و سعادت كافي و وافي و بيرنج و دائميست كه توصيفاش ممكن نميباشد. از آيهي مذكور دريافتم كه عبارت
«اَلْحَمْدُلِلّٰهِ عَلَي نِعْمَةِ الايمَانِ»«اَلْحَمْدُلِلّٰهِ عَلَي نِعْمَةِ الايمَانِ»
چه تعبير به جا و مناسبيست.چه تعبير به جا و مناسبيست.
اين چهار مسأله كه به حقيقت و حقوق و وظايف و لذت معنوي حيات مربوط ميشود نشان ميدهد كه تا وقتي حيات نظر بر ذات باقي حي قيوم داشته باشد، و ايمان نيز حيات و روحاش را تشكيل دهد هم بقا مييابد و هم ثمرات باقي ميدهد. نيز چنان تعالي مييابد كه جلوه سرمديت را كسب ميكند و كاري بهاين چهار مسأله كه به حقيقت و حقوق و وظايف و لذت معنوي حيات مربوط ميشود نشان ميدهد كه تا وقتي حيات نظر بر ذات باقي حي قيوم داشته باشد، و ايمان نيز حيات و روحاش را تشكيل دهد هم بقا مييابد و هم ثمرات باقي ميدهد. نيز چنان تعالي مييابد كه جلوه سرمديت را كسب ميكند و كاري به
— 97 —
كوتاه و بلندي مدت عمر نخواهد داشت؛ اين حقايق را از آيه فوق دريافتم و با نيت و تصور و خيال به نام همه حياتها و ذيحياتان گفتم:كوتاه و بلندي مدت عمر نخواهد داشت؛ اين حقايق را از آيه فوق دريافتم و با نيت و تصور و خيال به نام همه حياتها و ذيحياتان گفتم:
حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُحَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ
مرتبه ششم نوريه حسبيه
در دوره سالمندي و كهولت سن كه مفارقت خصوصيام را همزمان با حوادث آخر الزمان ی كه خبر از زير و رو شدن دنيا و هنگام مفارقت عام دارد ی هشدار ميداد، در زماني كه آخر عمرم بود و هنگام بروز احساساتي چون عشق به زيبايي و شيفتگي به كمالات و حساسيت فوق العاده به همراه جمالپرستي فطري، با تأثر و شعوري فوق العاده زوال و فنا را ديدم كه مدام در حال از بين بردن هستند، موت و عدم را ديدم كه همواره و مداوم جدا كنندهاند، تكه پاره شدن اين دنيا و مخلوقات زيبا را به شكل وحشتناكي ديدم، كه چگونه تار و پودشان از هم ميگسلد و زيباييهايشان ناپديد ميگردد. در زماني كه عشق مجازي موجود در فطرتام در برابر اين وضع به شدت سر برآورد و به غليان درآمد، براي يافتن نقطه آرامشي مجدداً به همان آيه "حسبيه" رجوع كردم؛ گفت: "مرا بخوان و با دقت در معنايام بنگر".در دوره سالمندي و كهولت سن كه مفارقت خصوصيام را همزمان با حوادث آخر الزمان ی كه خبر از زير و رو شدن دنيا و هنگام مفارقت عام دارد ی هشدار ميداد، در زماني كه آخر عمرم بود و هنگام بروز احساساتي چون عشق به زيبايي و شيفتگي به كمالات و حساسيت فوق العاده به همراه جمالپرستي فطري، با تأثر و شعوري فوق العاده زوال و فنا را ديدم كه مدام در حال از بين بردن هستند، موت و عدم را ديدم كه همواره و مداوم جدا كنندهاند، تكه پاره شدن اين دنيا و مخلوقات زيبا را به شكل وحشتناكي ديدم، كه چگونه تار و پودشان از هم ميگسلد و زيباييهايشان ناپديد ميگردد. در زماني كه عشق مجازي موجود در فطرتام در برابر اين وضع به شدت سر برآورد و به غليان درآمد، براي يافتن نقطه آرامشي مجدداً به همان آيه "حسبيه" رجوع كردم؛ گفت: "مرا بخوان و با دقت در معنايام بنگر".
من نيز وارد رصدخانه آيهيمن نيز وارد رصدخانه آيهي
اَللهُ نُورُ السَّموَاتِ وَاْلاَرْضِاَللهُ نُورُ السَّموَاتِ وَاْلاَرْضِ
(نور: ٣٥) در سوره "نور" شدم و با دوربين ايمان به دورترين طبقات اين آيه "حسبيه" و با ذره بين شعور ايماني به ظريفترين اسرارش نگاه كردم؛ ديدم:(نور: ٣٥) در سوره "نور" شدم و با دوربين ايمان به دورترين طبقات اين آيه "حسبيه" و با ذره بين شعور ايماني به ظريفترين اسرارش نگاه كردم؛ ديدم:
چنانكه آيينهها، شيشهها، اشياي شفاف، و حتي حبابها جمال پنهان و متنوع نور خورشيد و زيباييهاي متنوعِ هفت رنگ يا همان الوان سبعه انوار خورشيد را نمايان ميسازند، و با تجدد و تحركشان و با قابليتهاي متفاوت و انكسار خود آن جمال و زيباييها را نو و تازه كرده و با انكسارشان زيباييهاي پنهان خورشيد، نور و الوان سبعهاش را ظاهر ميكنند؛ دقيقاً، مصنوعات و مخلوقات و موجودات زيبا نيز جمال قدسي جميل ذوالجلال را كه شمس ازل و ابد است آيينهداري ميكنند و زيباييهاي سرمدي اسماي حسناي بينهايت جميل را بروز ميدهند و براي نو شدن تجلياتشان بيوقفه در آمد و شدند. جمال و زيباييهايي كه در آنها ديده ميشود از آنها نيست و به جمالي مقدس وچنانكه آيينهها، شيشهها، اشياي شفاف، و حتي حبابها جمال پنهان و متنوع نور خورشيد و زيباييهاي متنوعِ هفت رنگ يا همان الوان سبعه انوار خورشيد را نمايان ميسازند، و با تجدد و تحركشان و با قابليتهاي متفاوت و انكسار خود آن جمال و زيباييها را نو و تازه كرده و با انكسارشان زيباييهاي پنهان خورشيد، نور و الوان سبعهاش را ظاهر ميكنند؛ دقيقاً، مصنوعات و مخلوقات و موجودات زيبا نيز جمال قدسي جميل ذوالجلال را كه شمس ازل و ابد است آيينهداري ميكنند و زيباييهاي سرمدي اسماي حسناي بينهايت جميل را بروز ميدهند و براي نو شدن تجلياتشان بيوقفه در آمد و شدند. جمال و زيباييهايي كه در آنها ديده ميشود از آنها نيست و به جمالي مقدس و
— 98 —
سرمدي تعلق دارد كه خواهان بروز و ظهور است؛ اشارات و علائم و لمعات و تجليات حُسني منزه و مجرد است كه تقاضاي تجلي دائمي دارد؛ ميخواهد ديده شود. دلايل متقن اين موضوع در رساله نور به تفصيل بيان شده است. در اينجا به سه برهان از براهين مذكور به طورخلاصه اشاره ميشود:سرمدي تعلق دارد كه خواهان بروز و ظهور است؛ اشارات و علائم و لمعات و تجليات حُسني منزه و مجرد است كه تقاضاي تجلي دائمي دارد؛ ميخواهد ديده شود. دلايل متقن اين موضوع در رساله نور به تفصيل بيان شده است. در اينجا به سه برهان از براهين مذكور به طورخلاصه اشاره ميشود:
برهان اول: همچنان كه زيبايي يك اثر كار شده بر زيبايي كار، و زيبايي كار بر زيبايي عنوانِ مهارتي كه ريشه در آن صنعت دارد، و زيباييِ عنواني كه در صنعتكاري استادش وجود دارد بر زيبايي صفت مربوط به صنعت مذكورِ آن صنعتكار، و زيبايي صفت او بر زيبايي قابليت و استعدادش، و زيبايي قابليت او بر زيبايي ذات و حقيقت او، به شكل بديهي و قطعي دلالت دارد. حُسن و جمالي كه در تمام مخلوقات عالم هستي و خلقت زيباي همهي مصنوعات وجود دارد بر حُسن و جمال افعال صانع ذوالجلال شهادت قطعي ميدهند، و حُسن و جمال موجود در افعال نيز بر عنوانهاي ناظر بر آن افعال يعني بر حُسن و جمال اسما، دلالت بيشك و شبهه دارند؛ همچنين حُسن و جمال اسما نيز بر حُسن و جمال صفات قدسي كه منشأ اسما ميباشد به طور قطع گواهي ميدهند؛ همين طور حُسن و جمال صفات هم بر حُسن و جمال شئونات ذاتي كه مبدأ صفات است شهادت قطعي ميدهند و حُسن و جمال شئونات نيز بر حُسن و جمال ذات ی كه فاعل و مسما و موصوف است ی و بر كمال ماهيت قدسياش و زيبايي مقدس حقيقتاش به طور بديهي و قطعي شهادت ميدهد. پس معلوم ميشود صانع ذوالجمال، آن قدر حُسن و جمال شايستهي ذات اقدس خود دارد كه سايهيي از آن، همه موجودات را زيبا و جميل كرده است، و داراي چنان زيبايي مقدس و منزهيست كه جلوهيي از آن سراسر كائنات را زيبا كرده و تمام دايره امكان را با لمعات حُسن و جمال، مُزين و نوراني نموده است.برهان اول: همچنان كه زيبايي يك اثر كار شده بر زيبايي كار، و زيبايي كار بر زيبايي عنوانِ مهارتي كه ريشه در آن صنعت دارد، و زيباييِ عنواني كه در صنعتكاري استادش وجود دارد بر زيبايي صفت مربوط به صنعت مذكورِ آن صنعتكار، و زيبايي صفت او بر زيبايي قابليت و استعدادش، و زيبايي قابليت او بر زيبايي ذات و حقيقت او، به شكل بديهي و قطعي دلالت دارد. حُسن و جمالي كه در تمام مخلوقات عالم هستي و خلقت زيباي همهي مصنوعات وجود دارد بر حُسن و جمال افعال صانع ذوالجلال شهادت قطعي ميدهند، و حُسن و جمال موجود در افعال نيز بر عنوانهاي ناظر بر آن افعال يعني بر حُسن و جمال اسما، دلالت بيشك و شبهه دارند؛ همچنين حُسن و جمال اسما نيز بر حُسن و جمال صفات قدسي كه منشأ اسما ميباشد به طور قطع گواهي ميدهند؛ همين طور حُسن و جمال صفات هم بر حُسن و جمال شئونات ذاتي كه مبدأ صفات است شهادت قطعي ميدهند و حُسن و جمال شئونات نيز بر حُسن و جمال ذات ی كه فاعل و مسما و موصوف است ی و بر كمال ماهيت قدسياش و زيبايي مقدس حقيقتاش به طور بديهي و قطعي شهادت ميدهد. پس معلوم ميشود صانع ذوالجمال، آن قدر حُسن و جمال شايستهي ذات اقدس خود دارد كه سايهيي از آن، همه موجودات را زيبا و جميل كرده است، و داراي چنان زيبايي مقدس و منزهيست كه جلوهيي از آن سراسر كائنات را زيبا كرده و تمام دايره امكان را با لمعات حُسن و جمال، مُزين و نوراني نموده است.
آري، همچنان كه اثري كار شده نميتواند بدون فعل باشد، فعل بيفاعل نيز غير ممكن است؛ همانطور كه محال است اسمها بيمسما باشند، بي موصوف بودن صفتها هم غير ممكن است. مادام كه وجود يك اثر يا صنعت، بالبداهه بر فعل كسي دلالت ميكند كه آن را كار كرده است، وجود آن فعل نيز بر فاعل و عنوان و صفت و اسم او دلالت ميكند. البته كمال و جمال يك اثر نيز بر كمال وآري، همچنان كه اثري كار شده نميتواند بدون فعل باشد، فعل بيفاعل نيز غير ممكن است؛ همانطور كه محال است اسمها بيمسما باشند، بي موصوف بودن صفتها هم غير ممكن است. مادام كه وجود يك اثر يا صنعت، بالبداهه بر فعل كسي دلالت ميكند كه آن را كار كرده است، وجود آن فعل نيز بر فاعل و عنوان و صفت و اسم او دلالت ميكند. البته كمال و جمال يك اثر نيز بر كمال و
— 99 —
جمال مختص فعل، و آن نيز بر زيباييِ موافق و مناسب با اسم، و آن نيز بر كمال و جمال ذات و حقيقت (به نحوي كه شايسته و لايق ذات و حقيقت باشد) دلالت ميكند و اين به علم اليقين و بالبداهه دانسته ميشود.جمال مختص فعل، و آن نيز بر زيباييِ موافق و مناسب با اسم، و آن نيز بر كمال و جمال ذات و حقيقت (به نحوي كه شايسته و لايق ذات و حقيقت باشد) دلالت ميكند و اين به علم اليقين و بالبداهه دانسته ميشود.
به همين ترتيب همچنان كه فعاليت دائمياي كه زير پرده اين آثار وجود دارد محال است كه بدون فاعل باشد، اسمهايي هم كه جلوهها و نقشهايشان بر روي مصنوعات با چشم ديده ميشود نيز غير ممكن است كه بدون مسما باشند؛ و صفتهايي مانند اراده و قدرتي كه در حد مشاهده، احساس ميشود نيز محال است كه بدون موصوف باشند، لذا تمام آثار و مخلوقات و مصنوعات در عالم با وجودهاي بيشمارشان بر وجود افعال خالق و صانع و فاعلشان و وجود اسما و صفات، و شئونات ذاتيهاش و وجوب وجود ذات اقدس او به صورت قطعي دلالت ميكنند. همچنين كمالات گوناگون و جمالهاي جداگانه و زيباييهاي متنوعي كه در همهي مصنوعات مشاهده ميشود بر افعال و اسما و صفات و شئونات صانع ذوالجلال و به صورت مناسب و شايسته خاص او و موافق با واجبيت و قدسيتاش، بر كمالات بيشمار و جمالهاي بيانتها و زيباييهاي جداگانهاش فوق سراسر كائنات، گواهي صريح و دلالت كاملاً قطعي دارند.به همين ترتيب همچنان كه فعاليت دائمياي كه زير پرده اين آثار وجود دارد محال است كه بدون فاعل باشد، اسمهايي هم كه جلوهها و نقشهايشان بر روي مصنوعات با چشم ديده ميشود نيز غير ممكن است كه بدون مسما باشند؛ و صفتهايي مانند اراده و قدرتي كه در حد مشاهده، احساس ميشود نيز محال است كه بدون موصوف باشند، لذا تمام آثار و مخلوقات و مصنوعات در عالم با وجودهاي بيشمارشان بر وجود افعال خالق و صانع و فاعلشان و وجود اسما و صفات، و شئونات ذاتيهاش و وجوب وجود ذات اقدس او به صورت قطعي دلالت ميكنند. همچنين كمالات گوناگون و جمالهاي جداگانه و زيباييهاي متنوعي كه در همهي مصنوعات مشاهده ميشود بر افعال و اسما و صفات و شئونات صانع ذوالجلال و به صورت مناسب و شايسته خاص او و موافق با واجبيت و قدسيتاش، بر كمالات بيشمار و جمالهاي بيانتها و زيباييهاي جداگانهاش فوق سراسر كائنات، گواهي صريح و دلالت كاملاً قطعي دارند.
برهان دوم: داراي پنج نقطه به شرح زير است:برهان دوم: داراي پنج نقطه به شرح زير است:
نقطه نخست: رؤساي اهل حقيقت كه در مشربها و مسلكهايشان از هم جدا و دور هستند، با استناد به ذوق و كشف، با اجماع و به اتفاق ايمان دارند و حكم ميكنند كه حُسن و جمال موجود در همه موجودات، سايهها و لمعات و جلوههاي پشت پرده حُسن و جمال مقدسيست كه در يك ذات واجب الوجود وجود دارد.نقطه نخست: رؤساي اهل حقيقت كه در مشربها و مسلكهايشان از هم جدا و دور هستند، با استناد به ذوق و كشف، با اجماع و به اتفاق ايمان دارند و حكم ميكنند كه حُسن و جمال موجود در همه موجودات، سايهها و لمعات و جلوههاي پشت پرده حُسن و جمال مقدسيست كه در يك ذات واجب الوجود وجود دارد.
نقطه دوم: همه مخلوقات زيبا، قاقله قافله بدون آنكه توقفي كنند ميآيند و ميروند، سر از عرصه فنا در آورده و غايب ميشوند. اما جمالي متعالي و تبدّل ناپذير كه در آن آيينهها خود نمايي و جلوهگري ميكند، با تداوم تجلي خويش به طور قطعي نشان ميدهد كه آن زيباييها به آن زيبايان تعلق ندارد و جمال آن آيينهها نيست؛ بلكه مانند ديده شدن شعاعهاي جمال خورشيد بر حبابهاي جاري روي آب، درخشش جمالي سرمدي هستند.نقطه دوم: همه مخلوقات زيبا، قاقله قافله بدون آنكه توقفي كنند ميآيند و ميروند، سر از عرصه فنا در آورده و غايب ميشوند. اما جمالي متعالي و تبدّل ناپذير كه در آن آيينهها خود نمايي و جلوهگري ميكند، با تداوم تجلي خويش به طور قطعي نشان ميدهد كه آن زيباييها به آن زيبايان تعلق ندارد و جمال آن آيينهها نيست؛ بلكه مانند ديده شدن شعاعهاي جمال خورشيد بر حبابهاي جاري روي آب، درخشش جمالي سرمدي هستند.
— 100 —
نقطه سوم: بديهيست كه نور از شي نوراني ساطع ميشود، اهداي وجود توسط موجود صورت ميگيرد، احسان از غنا و بينيازي، و سخاوت از داشتن و دارايي سرچشمه ميگيرد، و تعليم ريشه در علم و دانش دارد؛ اعطاي حُسن توسط حَسَن، زيبا ساختن توسط زيبا و عطاي جمال توسط جميل ممكن است و جز اين امكان ندارد. بنا بر اين حقيقت است كه ايمان داريم همه زيباييهايي كه در اين عالم مشاهده ميشود از چنان زيبايي منشأ ميگيرد كه اين كائنات متغير و نو شونده با تمام موجوداتاش و با لسان آيينهداري، جمال آن جميل را توصيف و تعريف ميكنند.نقطه سوم: بديهيست كه نور از شي نوراني ساطع ميشود، اهداي وجود توسط موجود صورت ميگيرد، احسان از غنا و بينيازي، و سخاوت از داشتن و دارايي سرچشمه ميگيرد، و تعليم ريشه در علم و دانش دارد؛ اعطاي حُسن توسط حَسَن، زيبا ساختن توسط زيبا و عطاي جمال توسط جميل ممكن است و جز اين امكان ندارد. بنا بر اين حقيقت است كه ايمان داريم همه زيباييهايي كه در اين عالم مشاهده ميشود از چنان زيبايي منشأ ميگيرد كه اين كائنات متغير و نو شونده با تمام موجوداتاش و با لسان آيينهداري، جمال آن جميل را توصيف و تعريف ميكنند.
نقطه چهارم: همچنان كه جسد به روح متكيست و بهواسطه آن سر پا ميايستد و حيات دارد، و همچنان كه لفظ ناظر بر معناست و با معنا درخشش مييابد و همچنان كه صورت مستند به حقيقت ميباشد و ارزش خود را از آن اخذ ميكند؛ عالم شهادتي كه مادي و جسمانيست نيز چون يك جسد است، يك لفظ است، يك صورت است، و به اسماي الهيِ پشت پرده عالم غيب اتكا دارد؛ از آنها حيات مييابد، به آنها مستند است، از آنها جان ميگيرد، ناظر بر آنهاست، و با آنها زيبايي مييابد. همه زيباييهاي مادي، ريشه در جمال معنوي حقايق و معاني خود دارند. حقايقشان نيز از اسماي الهي مستفيض ميشوند و به نوعي سايه آنها هستند. اين حقيقت در رساله نور به صورت قطعي ثابت شده است.نقطه چهارم: همچنان كه جسد به روح متكيست و بهواسطه آن سر پا ميايستد و حيات دارد، و همچنان كه لفظ ناظر بر معناست و با معنا درخشش مييابد و همچنان كه صورت مستند به حقيقت ميباشد و ارزش خود را از آن اخذ ميكند؛ عالم شهادتي كه مادي و جسمانيست نيز چون يك جسد است، يك لفظ است، يك صورت است، و به اسماي الهيِ پشت پرده عالم غيب اتكا دارد؛ از آنها حيات مييابد، به آنها مستند است، از آنها جان ميگيرد، ناظر بر آنهاست، و با آنها زيبايي مييابد. همه زيباييهاي مادي، ريشه در جمال معنوي حقايق و معاني خود دارند. حقايقشان نيز از اسماي الهي مستفيض ميشوند و به نوعي سايه آنها هستند. اين حقيقت در رساله نور به صورت قطعي ثابت شده است.
پس انواع و اقسام زيباييهاي اين جهان، به واسطهي اسما جلوه و اشارت و امارههاي جمال مجردي از مادهاند كه در آن سوي عالم غيب تجلي نموده و منزه و مقدس از قصور است. ليكن همچنان كه ذات اقدسِ واجب الوجود به هيچ وجه شباهتي به ديگران ندارد و صفاتاش بينهايت متعالي از صفات ممكنات ميباشد؛ جمال قدسياش نيز به حُسن ممكنات و مخلوقات شبيه نيست و بينهايت عالي و برتر است.پس انواع و اقسام زيباييهاي اين جهان، به واسطهي اسما جلوه و اشارت و امارههاي جمال مجردي از مادهاند كه در آن سوي عالم غيب تجلي نموده و منزه و مقدس از قصور است. ليكن همچنان كه ذات اقدسِ واجب الوجود به هيچ وجه شباهتي به ديگران ندارد و صفاتاش بينهايت متعالي از صفات ممكنات ميباشد؛ جمال قدسياش نيز به حُسن ممكنات و مخلوقات شبيه نيست و بينهايت عالي و برتر است.
آري، جمالي سرمدي كه بهشت عظيم با تمام حُسن و جمالاش فقط يك جلوهي اوست و بهشتيان اگر ساعتي به تماشايش بنشينند بهشت را فراموشآري، جمالي سرمدي كه بهشت عظيم با تمام حُسن و جمالاش فقط يك جلوهي اوست و بهشتيان اگر ساعتي به تماشايش بنشينند بهشت را فراموش
— 101 —
خواهند كرد، شكي نيست كه نميتواند نهايت و شبيه و مثل و مانندي داشته باشد.خواهند كرد، شكي نيست كه نميتواند نهايت و شبيه و مثل و مانندي داشته باشد.
بديهيست كه حُسن هر چيزي مخصوص به خودش است و هزاران طرز و شكل دارد و زيباييهايش نيز مانند اختلاف انواع، مختلفاند. براي مثال زيبايياي كه با چشم احساس ميشود مانند زيبايياي نيست كه با گوش احساس ميشود؛ به همين ترتيب حُسن عقلي كه با عقل فهميده ميشود شباهتي به آن زيبايي طعامي ندارد كه با دهان احساس ميشود... زيباييهايي كه قلب و روح و ساير اعضاي ظاهري و باطني انسان، زيبا احساس كرده و تحسين ميكنند مانند اختلاف خود آنها مختلفاند. براي نمونه زيبايي ايمان و زيبايي حقيقت و حُسن نور و حُسن گل، جمال روح و جمال صورت و زيبايي شفقت و زيبايي عدالت و حُسن مهرباني و حُسن حكمت، جداگانه و مختلفاند؛ به همين ترتيب زيباييهاي اسماي حسنايِ جميل ذوالجلال كه بينهايت درجه است نيز مختلفاند، و به همين دليل زيباييهاي موجودات نيز گوناگون شده است.بديهيست كه حُسن هر چيزي مخصوص به خودش است و هزاران طرز و شكل دارد و زيباييهايش نيز مانند اختلاف انواع، مختلفاند. براي مثال زيبايياي كه با چشم احساس ميشود مانند زيبايياي نيست كه با گوش احساس ميشود؛ به همين ترتيب حُسن عقلي كه با عقل فهميده ميشود شباهتي به آن زيبايي طعامي ندارد كه با دهان احساس ميشود... زيباييهايي كه قلب و روح و ساير اعضاي ظاهري و باطني انسان، زيبا احساس كرده و تحسين ميكنند مانند اختلاف خود آنها مختلفاند. براي نمونه زيبايي ايمان و زيبايي حقيقت و حُسن نور و حُسن گل، جمال روح و جمال صورت و زيبايي شفقت و زيبايي عدالت و حُسن مهرباني و حُسن حكمت، جداگانه و مختلفاند؛ به همين ترتيب زيباييهاي اسماي حسنايِ جميل ذوالجلال كه بينهايت درجه است نيز مختلفاند، و به همين دليل زيباييهاي موجودات نيز گوناگون شده است.
اگر بخواهي جلوهيي از زيباييهاي اسماي جميل ذوالجلال را در آيينه موجودات ببيني با ديده خيالي و وسيعي كه سطح زمين را چون باغ كوچكي مشاهده كند به آن بنگر؛ و بدان تعابيري چون رحمانيت، رحيميت، حكيميت و عادليت هم بر اسم حضرت حق اشاره دارند هم بر فعل هم بر صفت و هم بر شئونات او.اگر بخواهي جلوهيي از زيباييهاي اسماي جميل ذوالجلال را در آيينه موجودات ببيني با ديده خيالي و وسيعي كه سطح زمين را چون باغ كوچكي مشاهده كند به آن بنگر؛ و بدان تعابيري چون رحمانيت، رحيميت، حكيميت و عادليت هم بر اسم حضرت حق اشاره دارند هم بر فعل هم بر صفت و هم بر شئونات او.
به رزق و روزي حيوانات و در رأس همه آنها به رزق انسان بنگر كه به طور منظم از پشت پرده غيب تأمين ميشود و جمال رحمانيت الهي را ببين.به رزق و روزي حيوانات و در رأس همه آنها به رزق انسان بنگر كه به طور منظم از پشت پرده غيب تأمين ميشود و جمال رحمانيت الهي را ببين.
به تغذيه اعجاز آميز نوزادان بيانديش و با مشاهدهي دو تلمبهي شير صافي و گوارا چون آب كوثر بر سينه مادرانشان و بالاي سر نوزادان، جمال گيراي رحيميت رباني را ببين.به تغذيه اعجاز آميز نوزادان بيانديش و با مشاهدهي دو تلمبهي شير صافي و گوارا چون آب كوثر بر سينه مادرانشان و بالاي سر نوزادان، جمال گيراي رحيميت رباني را ببين.
جمال بيمثال حكيميت الهي را ببين كه همه كائنات را با انواعاش چون كتاب كبير حكمت درآورد؛ كتابي كه هر حرف آن صد كلمه، هر كلمهاش صد سطر، هر سطرش هزار باب و هر باباش در حكم هزاران كتاب كوچك است.جمال بيمثال حكيميت الهي را ببين كه همه كائنات را با انواعاش چون كتاب كبير حكمت درآورد؛ كتابي كه هر حرف آن صد كلمه، هر كلمهاش صد سطر، هر سطرش هزار باب و هر باباش در حكم هزاران كتاب كوچك است.
— 102 —
به زيبايي باشكوه عدالتي بنگر و ببين كه كائنات را با همه موجوداتاش تحت ميزان خود قرار داده، خود موجبات ادامه تعادل همه اجرام علوي و سفلي را فراهم ميآورد، تناسب را كه مهمترين اساس زيباييست تأمين كرده بهترين وضعيت را به هر چيز ميدهد، به هر ذيحياتي حق حيات ميدهد و برايش احقاق حق كرده، و متجاوزان را متوقف و مجازات ميكند.به زيبايي باشكوه عدالتي بنگر و ببين كه كائنات را با همه موجوداتاش تحت ميزان خود قرار داده، خود موجبات ادامه تعادل همه اجرام علوي و سفلي را فراهم ميآورد، تناسب را كه مهمترين اساس زيباييست تأمين كرده بهترين وضعيت را به هر چيز ميدهد، به هر ذيحياتي حق حيات ميدهد و برايش احقاق حق كرده، و متجاوزان را متوقف و مجازات ميكند.
ببين كه تاريخِ حيات گذشتهي انسان را در قوه حافظهيي به اندازه يك گندم قرار دادهاند، يا حيات ثانوي هر گياه و درخت را در دانهاش نگاشتهاند، به اعضا و جوارحي بنگر كه وجودشان براي محافظت از هر ذيحياتي لازم است، مثلاً زنبور را ببين با بالهاي كوچك و نيش زهر دارش، يا گلهاي خاردار با نيزههاي ريزشان، يا به پوسته سخت دانهها بنگر و لطافت جمال حفيظ و حافظ بودن رباني را ببين.ببين كه تاريخِ حيات گذشتهي انسان را در قوه حافظهيي به اندازه يك گندم قرار دادهاند، يا حيات ثانوي هر گياه و درخت را در دانهاش نگاشتهاند، به اعضا و جوارحي بنگر كه وجودشان براي محافظت از هر ذيحياتي لازم است، مثلاً زنبور را ببين با بالهاي كوچك و نيش زهر دارش، يا گلهاي خاردار با نيزههاي ريزشان، يا به پوسته سخت دانهها بنگر و لطافت جمال حفيظ و حافظ بودن رباني را ببين.
به غذاهاي بيشماري بنگر كه بر خوان زمين از سوي رحمت الهي براي مهمانان رحمانِ رحيم و كريم مطلق فراهم آمده، به انواع مختلف رايحههاي زيبا، رنگهاي زينت يافته و متنوع، طعمهاي دلنشينشان، و جوارحي كه ياور ذوق و صفاي هر ذيحياتي هستند بنگر و جمالِ به غايت دلنشين اكرام و كريميت رباني و زيباييهاي بسيار شيرين آن را ببين.به غذاهاي بيشماري بنگر كه بر خوان زمين از سوي رحمت الهي براي مهمانان رحمانِ رحيم و كريم مطلق فراهم آمده، به انواع مختلف رايحههاي زيبا، رنگهاي زينت يافته و متنوع، طعمهاي دلنشينشان، و جوارحي كه ياور ذوق و صفاي هر ذيحياتي هستند بنگر و جمالِ به غايت دلنشين اكرام و كريميت رباني و زيباييهاي بسيار شيرين آن را ببين.
به صورتهاي بسيار معنادار همه حيوانات و در رأس آنها به انسان بنگر كه با تجلي اسمهاي فتاح و مصوِّر از قطرههاي آب گشايش مييابند، و به سيماي بسيار جذاب گلهاي بهاري نگاه كن كه از دانههاي خرد و ريزشان شكفتهاند، و جمال اعجاز آميز فتاحيت و مُصوريت الهي را ببين.به صورتهاي بسيار معنادار همه حيوانات و در رأس آنها به انسان بنگر كه با تجلي اسمهاي فتاح و مصوِّر از قطرههاي آب گشايش مييابند، و به سيماي بسيار جذاب گلهاي بهاري نگاه كن كه از دانههاي خرد و ريزشان شكفتهاند، و جمال اعجاز آميز فتاحيت و مُصوريت الهي را ببين.
هر يك از اسماي حسني در قياس با مثالهاي مذكور داراي چنان جمال قدسي مخصوص به خودشان هستند كه فقط جلوهيي از آنها عالمي بزرگ و نوع بيشماري را زيبا ميكنند. همانطور كه جلوه جمال يك اسم (الهي) را در يك گل مشاهده ميكني بايد بداني كه بهار هم يك گل است و بهشت نيز گليست كه ديده نشده است. اگر قادر به تماشاي تمام بهار هستي و بهشت را نيز ميتواني با ديده ايمان ببيني، پس به مشاهده بنشين و تماشا كن؛ و به درجه شكوه و عظمت جمال سرمدي پي ببر. اگر با زيبايي ايمان و جمال عبوديت با زيبايي مذكورهر يك از اسماي حسني در قياس با مثالهاي مذكور داراي چنان جمال قدسي مخصوص به خودشان هستند كه فقط جلوهيي از آنها عالمي بزرگ و نوع بيشماري را زيبا ميكنند. همانطور كه جلوه جمال يك اسم (الهي) را در يك گل مشاهده ميكني بايد بداني كه بهار هم يك گل است و بهشت نيز گليست كه ديده نشده است. اگر قادر به تماشاي تمام بهار هستي و بهشت را نيز ميتواني با ديده ايمان ببيني، پس به مشاهده بنشين و تماشا كن؛ و به درجه شكوه و عظمت جمال سرمدي پي ببر. اگر با زيبايي ايمان و جمال عبوديت با زيبايي مذكور
— 103 —
مواجه شوي مخلوق بسيار نيكي خواهي بود. اما اگر با زشتي بيانتهاي ضلالت و قبح منفورِ عصيان و سركشي با( W مقابله كني علاوه بر اينكه زشتترين آفريده خواهي بود، به لحاظ معنا نيز بين همه موجوداتِ زيبا، منفورترين خواهي شد.
نقطه پنجم: ذاتي كه داراي صدها هنر و صنعت و كمال و جمال ميباشد بر اساس اين قاعده كه: هر هنري خواهان تشهير خويش و هر صنعت زيبايي خواهان تقدير شدن و هر كمالي خواهان اظهار شدن و هر جمالي خواهان نشان دادن خويش است؛ سرايي بسيار عالي بنا نمود تا همه هنرها و صنعتها و كمالات و زيباييهاي پنهان خود را نشان دهد و تعريف و تشهير نمايد. هر كس سرا و بناي اعجاز آميز فوق را ببيند بيدرنگ متوجه هنرها و محاسن و كمالات صاحب و سازندهاش ميشود و طوري ايمان ميآورد كه گويي او را با چشم ميبيند؛ او را تصديق كرده و حكم ميكند: "ذاتي كه از هر نظر زيبا و هنرمند نباشد نميتواند مصدر و موجد و ايجاد كنندهي بدون تقليد چنين اثري باشد كه از هر نظر زيباست؛ بلكه محاسن و كمالات معنوي او گويا در اين سرا تجسم يافته است". به همين ترتيب بيننده زيباييهاي اين مشهر عجايب و سراي عظيم كه كائنات ناميده ميشود، اگر عقل و دل سالمي داشته باشد نتيجه خواهد گرفت كه اين سرا، آيينهييست و براي نشان دادن جمال و كمال كس ديگري، چنين تزيين شده است. آري، مادام كه سراي عالم، نمونه ديگري ندارد تا زيباييها را از آن تقليد و اقتباس كرد، البته و بيترديد سازندهاش در ذات و اسماي خود زيباييهايي شايسته خويش دارد و كائنات، زيبايي را از آن اقتباس ميكند؛ و نسبت به آن ايجاد شده و براي بيان آن حقايق، چون كتابي نگاشته شده است.نقطه پنجم: ذاتي كه داراي صدها هنر و صنعت و كمال و جمال ميباشد بر اساس اين قاعده كه: هر هنري خواهان تشهير خويش و هر صنعت زيبايي خواهان تقدير شدن و هر كمالي خواهان اظهار شدن و هر جمالي خواهان نشان دادن خويش است؛ سرايي بسيار عالي بنا نمود تا همه هنرها و صنعتها و كمالات و زيباييهاي پنهان خود را نشان دهد و تعريف و تشهير نمايد. هر كس سرا و بناي اعجاز آميز فوق را ببيند بيدرنگ متوجه هنرها و محاسن و كمالات صاحب و سازندهاش ميشود و طوري ايمان ميآورد كه گويي او را با چشم ميبيند؛ او را تصديق كرده و حكم ميكند: "ذاتي كه از هر نظر زيبا و هنرمند نباشد نميتواند مصدر و موجد و ايجاد كنندهي بدون تقليد چنين اثري باشد كه از هر نظر زيباست؛ بلكه محاسن و كمالات معنوي او گويا در اين سرا تجسم يافته است". به همين ترتيب بيننده زيباييهاي اين مشهر عجايب و سراي عظيم كه كائنات ناميده ميشود، اگر عقل و دل سالمي داشته باشد نتيجه خواهد گرفت كه اين سرا، آيينهييست و براي نشان دادن جمال و كمال كس ديگري، چنين تزيين شده است. آري، مادام كه سراي عالم، نمونه ديگري ندارد تا زيباييها را از آن تقليد و اقتباس كرد، البته و بيترديد سازندهاش در ذات و اسماي خود زيباييهايي شايسته خويش دارد و كائنات، زيبايي را از آن اقتباس ميكند؛ و نسبت به آن ايجاد شده و براي بيان آن حقايق، چون كتابي نگاشته شده است.
برهان سوم: داراي سه نكته زير است:برهان سوم: داراي سه نكته زير است:
نكته اول: حقيقتيست كه در سومين موقف "گفتار سي و دوم" با تفصيلي نيكو و با حجتهاي محكم بيان شده است. تفصيل موضوع را به همانجا ارجاع ميدهيم و در اينجا با اشارهيي مختصر به مطلب ميپردازيم.نكته اول: حقيقتيست كه در سومين موقف "گفتار سي و دوم" با تفصيلي نيكو و با حجتهاي محكم بيان شده است. تفصيل موضوع را به همانجا ارجاع ميدهيم و در اينجا با اشارهيي مختصر به مطلب ميپردازيم.
به مصنوعات مخصوصاً به حيوانات و نباتات نگاه ميكنيم و ميبينيم تزييني دائمي كه حكايت از وجود قصد و ارادهيي دارد و خبر از علم و حكمت ميدهد، و تنظيم و زيباسازياي كه حمل آن بر تصادف غير ممكن است حكمفرماست.به مصنوعات مخصوصاً به حيوانات و نباتات نگاه ميكنيم و ميبينيم تزييني دائمي كه حكايت از وجود قصد و ارادهيي دارد و خبر از علم و حكمت ميدهد، و تنظيم و زيباسازياي كه حمل آن بر تصادف غير ممكن است حكمفرماست.
— 104 —
مشاهده ميشود كسي ميخواهد صنعت خود را مورد تقدير ديگران قرار دهد، توجه ديگران را به خود جلب كند، و براي خرسندي مصنوعات و بينندگاناش در هر چيز، صنعتي بسيار ظريف، حكمتي دقيق، زينتي عالي، ترتيبي مهربانانه، و وضعيتي دلنشين قرار داده است. لذا بالبداهه دانسته ميشود در پشت پرده غيب، چنان صنعتكاري هست كه ميخواهد خود را به ذيشعوران بشناساند و معرفي كند؛ ميخواهد با هر صنعتي كمالات و هنرهاي بيشمارش را به نمايش بگذارد تا او را دوست داشته باشند و مدح و ثنايش گويند. نيز براي آنكه آفريدگان ذيشعورش را شاد و رهين و دوست خود كند انواع نعمتهاي لذتبخش را از جايي كه انتظارش نميرود، و آن را حاصل تصادف نيز نميتوان دانست، احسان ميكند؛ همچنين معامله و معارفهيي كريمانه و معنوي، و مكاملهيي دوستانه و با زبان حال، و مقابلهيي رحيمانه به دعاهايشان كه نشان دهنده شفقتي عميق و مرحمتي والاست ديده ميشود. يعني در پشت پردهي اين شناساندن و اينكه باعث ميشود ديگران دوستاش داشته باشند، عطاي لذت و احسان نعمت مشاهده ميشود كه از اراده شفقتي به غايت اساسي و خواست رحمتي به غايت قدرتمند سرچشمه ميگيرد؛ و چنين اراده پر توان شفقت و رحمت نيز در مستغني مطلقي وجود دارد كه به هيچ چيز نيازي ندارد؛ پس جمالي بيمثال در نهايت كمال، و حُسني لايزالي و ازلي و زيباييِ سرمدي كه تظاهر، مقتضاي ماهيتاش و تبارز شأن حقيقتاش ميباشد وجود دارد كه خواهان ديدن و نشان دادن خويش در آيينههاست. جمال مزبور براي ديدن و نشان دادن خويش در آيينههاي مختلف، صورت رحمت و شفقت گرفته است؛ سپس در آيينه ذيشعوران، صورت اِنعام و احسان گرفته و بعد، سر از كيفيت تحبب و تعرف (معرفي و اعلام خود) درآورده، و سرانجام نوري براي زينت دادن و زيباسازي آفرينندگان ساطع كرده است.مشاهده ميشود كسي ميخواهد صنعت خود را مورد تقدير ديگران قرار دهد، توجه ديگران را به خود جلب كند، و براي خرسندي مصنوعات و بينندگاناش در هر چيز، صنعتي بسيار ظريف، حكمتي دقيق، زينتي عالي، ترتيبي مهربانانه، و وضعيتي دلنشين قرار داده است. لذا بالبداهه دانسته ميشود در پشت پرده غيب، چنان صنعتكاري هست كه ميخواهد خود را به ذيشعوران بشناساند و معرفي كند؛ ميخواهد با هر صنعتي كمالات و هنرهاي بيشمارش را به نمايش بگذارد تا او را دوست داشته باشند و مدح و ثنايش گويند. نيز براي آنكه آفريدگان ذيشعورش را شاد و رهين و دوست خود كند انواع نعمتهاي لذتبخش را از جايي كه انتظارش نميرود، و آن را حاصل تصادف نيز نميتوان دانست، احسان ميكند؛ همچنين معامله و معارفهيي كريمانه و معنوي، و مكاملهيي دوستانه و با زبان حال، و مقابلهيي رحيمانه به دعاهايشان كه نشان دهنده شفقتي عميق و مرحمتي والاست ديده ميشود. يعني در پشت پردهي اين شناساندن و اينكه باعث ميشود ديگران دوستاش داشته باشند، عطاي لذت و احسان نعمت مشاهده ميشود كه از اراده شفقتي به غايت اساسي و خواست رحمتي به غايت قدرتمند سرچشمه ميگيرد؛ و چنين اراده پر توان شفقت و رحمت نيز در مستغني مطلقي وجود دارد كه به هيچ چيز نيازي ندارد؛ پس جمالي بيمثال در نهايت كمال، و حُسني لايزالي و ازلي و زيباييِ سرمدي كه تظاهر، مقتضاي ماهيتاش و تبارز شأن حقيقتاش ميباشد وجود دارد كه خواهان ديدن و نشان دادن خويش در آيينههاست. جمال مزبور براي ديدن و نشان دادن خويش در آيينههاي مختلف، صورت رحمت و شفقت گرفته است؛ سپس در آيينه ذيشعوران، صورت اِنعام و احسان گرفته و بعد، سر از كيفيت تحبب و تعرف (معرفي و اعلام خود) درآورده، و سرانجام نوري براي زينت دادن و زيباسازي آفرينندگان ساطع كرده است.
نكته دوم: در ميان نوع انسانها مخصوصاً در بين طبقه برتر آنها، در ميان اشخاص متعددي كه داراي مسلكها و مشربهاي گوناگوني هستند عشق لاهوتي شديد و كاملاً اساسي و محبت رباني نيرومندي وجود دارد كه بالبداهه بر جمالي بيمانند اشاره كرده و گواهي ميدهد. آري، چنين عشقي ناظر بر چناننكته دوم: در ميان نوع انسانها مخصوصاً در بين طبقه برتر آنها، در ميان اشخاص متعددي كه داراي مسلكها و مشربهاي گوناگوني هستند عشق لاهوتي شديد و كاملاً اساسي و محبت رباني نيرومندي وجود دارد كه بالبداهه بر جمالي بيمانند اشاره كرده و گواهي ميدهد. آري، چنين عشقي ناظر بر چنان
— 105 —
جماليست و اقتضاي آن را دارد؛ و چنان محبتي خواهان چنين حُسني خواهد بود. ميتوان گفت تمام حمد و ثناهايي كه بين همه موجودات به زبان حال و قال ادا ميشود ناظر بر همان حُسن ازليست و رو به سوي آن دارد. در نظر برخي عشاق مانند شمس تبريزي همه كششها و جذبهها و جاذبهها و حقايقِ پر جاذبه در سراسر هستي، اشاراتي هستند بر حقيقت جاذبهداري كه ازلي و ابديست. حركات و دَوَران جذبهدارانهيي كه اجرام و موجودات را مانند مولوي، پروانهوار به رقص و سماع وا ميدارد، مواجههييست متعهدانه و عاشقانه در برابر ظهورات حاكمانهي جمال قدسي آن حقيقت جذاب.جماليست و اقتضاي آن را دارد؛ و چنان محبتي خواهان چنين حُسني خواهد بود. ميتوان گفت تمام حمد و ثناهايي كه بين همه موجودات به زبان حال و قال ادا ميشود ناظر بر همان حُسن ازليست و رو به سوي آن دارد. در نظر برخي عشاق مانند شمس تبريزي همه كششها و جذبهها و جاذبهها و حقايقِ پر جاذبه در سراسر هستي، اشاراتي هستند بر حقيقت جاذبهداري كه ازلي و ابديست. حركات و دَوَران جذبهدارانهيي كه اجرام و موجودات را مانند مولوي، پروانهوار به رقص و سماع وا ميدارد، مواجههييست متعهدانه و عاشقانه در برابر ظهورات حاكمانهي جمال قدسي آن حقيقت جذاب.
نكته سوم: همه اهل تحقيق اجماع نمودهاند كه وجود، خير محض و نور است؛ و عدم، شر محض و ظلمت است. به همين ترتيب بزرگاني كه اهل عقل و دل بودهاند نيز اتفاق نظر دارند همه خيرها، خوبيها، زيباييها و لذتها (براساس تحليل) از وجود سرچشمه ميگيرند و همه بديها و شرها و مصيبتها و آلام (حتي گناهان) به عدم باز ميگردند.نكته سوم: همه اهل تحقيق اجماع نمودهاند كه وجود، خير محض و نور است؛ و عدم، شر محض و ظلمت است. به همين ترتيب بزرگاني كه اهل عقل و دل بودهاند نيز اتفاق نظر دارند همه خيرها، خوبيها، زيباييها و لذتها (براساس تحليل) از وجود سرچشمه ميگيرند و همه بديها و شرها و مصيبتها و آلام (حتي گناهان) به عدم باز ميگردند.
اگر بگويي: مادام كه منبع همه زيباييها "وجود" است، بايد توجه داشت كه در "وجود" كفر و انانيت هم هست.اگر بگويي: مادام كه منبع همه زيباييها "وجود" است، بايد توجه داشت كه در "وجود" كفر و انانيت هم هست.
پاسخ اين است: كفر نيز از اين لحاظ كه نفي و انكار حقايق ايمانيست، عدم است. وجود انانيت از تملكي ناحق و ندانستن آيينهداري خويش و محقق دانستن امري موهوم ناشي ميشود. لذا انانيت عدميست كه رنگ و صورت وجود گرفته است.پاسخ اين است: كفر نيز از اين لحاظ كه نفي و انكار حقايق ايمانيست، عدم است. وجود انانيت از تملكي ناحق و ندانستن آيينهداري خويش و محقق دانستن امري موهوم ناشي ميشود. لذا انانيت عدميست كه رنگ و صورت وجود گرفته است.
مادام كه منبع همه زيباييها، وجود، و سرچشمه همه زشتيها، عدم است؛ پس بيشك قويترين، عاليترين، و درخشانترين وجود كه بيشترين فاصله را هم از عدم دارد، وجودي واجب است كه ازلي و ابديست و خواهان درخشانترين و قويترين و برترين و دورترين جمال از كمبود و قصور ميباشد؛ چنين وجودي جمال را افاده ميكند و به عبارت ديگر همان جمال است؛ همچنان كه لازمه خورشيد بودن داشتن نوري محيط است؛ واجب الوجود بودن نيز مستلزم جمالي سرمديست و با آن است كه روشنايي ميبخشد.مادام كه منبع همه زيباييها، وجود، و سرچشمه همه زشتيها، عدم است؛ پس بيشك قويترين، عاليترين، و درخشانترين وجود كه بيشترين فاصله را هم از عدم دارد، وجودي واجب است كه ازلي و ابديست و خواهان درخشانترين و قويترين و برترين و دورترين جمال از كمبود و قصور ميباشد؛ چنين وجودي جمال را افاده ميكند و به عبارت ديگر همان جمال است؛ همچنان كه لازمه خورشيد بودن داشتن نوري محيط است؛ واجب الوجود بودن نيز مستلزم جمالي سرمديست و با آن است كه روشنايي ميبخشد.
— 106 —
اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ عَلَى نِعْمَةِ اْلاِيمَانِاَلْحَمْدُ لِلّٰهِ عَلَى نِعْمَةِ اْلاِيمَانِ
رَبَّنَا لاَ تُؤَاخِذْنَا اِنْ نَسِينَا اَوْ اَخْطَاْنَارَبَّنَا لاَ تُؤَاخِذْنَا اِنْ نَسِينَا اَوْ اَخْطَاْنَا
سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا اِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُسُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا اِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ
تذكر: قرار بود نُه مرتبه از مراتب آيه حسبيه نوريه نگاشته شود؛ ليكن بنا به برخي دلايل نوشتن سه مرتبه از آن به تأخير افتاد.تذكر: قرار بود نُه مرتبه از مراتب آيه حسبيه نوريه نگاشته شود؛ ليكن بنا به برخي دلايل نوشتن سه مرتبه از آن به تأخير افتاد.
يادآوري: رساله نور تفسير قرآن است، تفسيري برهاني كه از قرآن استخراج ميشود، لذا مانند قرآن كه تكرارهاي نكتهدار، حكيمانه، و لازم دارد و موجب خستگي خواننده نميشود، داراي تكرارهايي لازم، حكيمانه، بلكه ضروري و براساس مصلحت است؛ همچنين رساله نور حاوي دلايل كلمه توحيد است؛ كلمهيي كه همواره بدون آنكه موجب ملال شود با ذوق و شوق بر زبان تكرار ميشود؛ لذا تكرارهاي ضروري در رساله نور اشكال نبوده و موجب خستگي خواننده نميشود و نبايد بشود.يادآوري: رساله نور تفسير قرآن است، تفسيري برهاني كه از قرآن استخراج ميشود، لذا مانند قرآن كه تكرارهاي نكتهدار، حكيمانه، و لازم دارد و موجب خستگي خواننده نميشود، داراي تكرارهايي لازم، حكيمانه، بلكه ضروري و براساس مصلحت است؛ همچنين رساله نور حاوي دلايل كلمه توحيد است؛ كلمهيي كه همواره بدون آنكه موجب ملال شود با ذوق و شوق بر زبان تكرار ميشود؛ لذا تكرارهاي ضروري در رساله نور اشكال نبوده و موجب خستگي خواننده نميشود و نبايد بشود.
— 107 —
اَلْبَابُ الْخَامِسُ اَلْبَابُ الْخَامِسُ
فِى مَرَاتِبِفِى مَرَاتِبِ
حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُحَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ
وَ هُوَ خَمْسُ نُكَتٍ:وَ هُوَ خَمْسُ نُكَتٍ:
اَلنُّكْتَةُ اْلاُولَى: فَهذَا الْكَلاَمُ دَوَاءٌ مُجَرَّبٌ لِمَرَضِ الْعَجْزِ الْبَشَرِىِّ وَ سَقَمِ الْفَقْرِ اْلاِنْسَانِىِّ * حَسْبُنَا اللّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ اِذْ هُوَ الْمُوجِدُ الْمَوْجُودُ الْبَاقِى فَلاَ بَاْسَ بِزَوَالِ الْمَوْجُودَاتِ لِدَوَامِ الْوُجُودِ الْمَحْبُوبِ بِبَقَاءِ مُوجِدِهِ الْوَاجِبِ الْوُجُودِ وَ هُوَ الصَّانِعُ الْفَاطِرُ الْبَاقِى فَلاَ حُزْنَ عَلَى زَوَالِ الْمَصْنُوعِ لِبَقَاءِ مَدَارِ الْمَحَبَّةِ فِى صَانِعِهِ وَ هُوَ الْمَلِكُ الْمَالِكُ الْبَاقِى * فَلاَ تَاَسُّفَ عَلَى زَوَالِ الْمُلْكِ الْمُتَجَدِّدِ فِى زَوَالٍ وَ ذَهَابٍ * وَ هُوَ الشَّاهِدُ الْعَالِمُ الْبَاقِى فَلاَ تَحَسُّرَ عَلَى غَيْبُوبَةِ الْمَحْبُوبَاتِ مِنَ الدُّنْيَا لِبَقَائِهَا فِى دَائِرَةِ عِلْمِ شَاهِدِهَا وَ فِى نَظَرِهِ * وَ هُوَ الصَّاحِبُ الْفَاطِرُ الْبَاقِى فَلاَ كَدَرَ عَلَى زَوَالِ الْمُسْتَحْسَنَاتِ لِدَوَامِ مَنْشَاءِ مَحَاسِنِهَا فِى اَسْمَاءِ فَاطِرِهَا * وَ هُوَ الْوَارِثُ الْبَاعِثُ الْبَاقِى فَلاَ تَلَهُّفَ عَلَى فِرَاقِ اْلاَحْبَابِ لِبَقَاءِ مَنْ يَرِثُهُمْ وَ يَبْعَثُهُمْ وَ هُوَ الْجَمِيلُ الْجَلِيلُ الْبَاقِى فَلاَ تَحَزُّنَ عَلَى زَوَالِ الْجَمِيلاَتِ الَّتِى هِىَ مَرَايَا لِلاَسْمَاءِ الْجَمِيلاَتِ لِبَقَاءِ اْلاَسْمَاءِ بِجَمَالِهَا بَعْدَ زَوَالِ الْمَرَايَا * وَ هُوَ الْمَعْبُودُ الْمَحْبُوبُ الْبَاقِى فَلاَ تَاَلُّمَ مِنْ زَوَالِ الْمَحْبُوبَاتِ الْمَجَازِيَّةِ لِبَقَاءِ الْمَحْبُوبِ الْحَقِيقِىِّ * وَ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِيمُ الْوَدُودُ الرَّؤُفُ الْبَاقِى فَلاَ غَمَّ وَ لاَ مَاْيُوسِيَّةَ وَ لاَ اَهَمِّيَّةَ مِنْ زَوَالِ الْمُنْعِمِينَ الْمُشْفِقِينَ الظَّاهِرِينَ لِبَقَاءِ مَنْ وَسِعَتْ رَحْمَتُهُ وَ شَفْقَتُهُ كُلَّ شَيْءٍ * وَ هُوَ الْجَمِيلُ اللَّطِيفُ الْعَطُوفُ الْبَاقِى فَلاَ حِرْقَةَ وَ لاَ عِبْرَةَ بِزَوَالِ اللَّطِيفَاتِ الْمُشْفِقَاتِ لِبَقَاءِ مَنْ يَقُومُ مَقَامَ كُلِّهَا وَ لاَ يَقُومُ الْكُلُّ مَقَامَ تَجَلٍّ وَاحِدٍ مِنْ تَجَلِّيَاتِهِ فَبَقَائُهُ بِهذِهِ اْلاَوْصَافِ يَقُومُ مَقَامَ كُلِّ مَا فَنَى وَ زَالَ مِنْ اَنْوَاعِ مَحْبُوبَاتِ كُلِّ اَحَدٍ مِنَ الدُّنْيَیااَلنُّكْتَةُ اْلاُولَى: فَهذَا الْكَلاَمُ دَوَاءٌ مُجَرَّبٌ لِمَرَضِ الْعَجْزِ الْبَشَرِىِّ وَ سَقَمِ الْفَقْرِ اْلاِنْسَانِىِّ * حَسْبُنَا اللّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ اِذْ هُوَ الْمُوجِدُ الْمَوْجُودُ الْبَاقِى فَلاَ بَاْسَ بِزَوَالِ الْمَوْجُودَاتِ لِدَوَامِ الْوُجُودِ الْمَحْبُوبِ بِبَقَاءِ مُوجِدِهِ الْوَاجِبِ الْوُجُودِ وَ هُوَ الصَّانِعُ الْفَاطِرُ الْبَاقِى فَلاَ حُزْنَ عَلَى زَوَالِ الْمَصْنُوعِ لِبَقَاءِ مَدَارِ الْمَحَبَّةِ فِى صَانِعِهِ وَ هُوَ الْمَلِكُ الْمَالِكُ الْبَاقِى * فَلاَ تَاَسُّفَ عَلَى زَوَالِ الْمُلْكِ الْمُتَجَدِّدِ فِى زَوَالٍ وَ ذَهَابٍ * وَ هُوَ الشَّاهِدُ الْعَالِمُ الْبَاقِى فَلاَ تَحَسُّرَ عَلَى غَيْبُوبَةِ الْمَحْبُوبَاتِ مِنَ الدُّنْيَا لِبَقَائِهَا فِى دَائِرَةِ عِلْمِ شَاهِدِهَا وَ فِى نَظَرِهِ * وَ هُوَ الصَّاحِبُ الْفَاطِرُ الْبَاقِى فَلاَ كَدَرَ عَلَى زَوَالِ الْمُسْتَحْسَنَاتِ لِدَوَامِ مَنْشَاءِ مَحَاسِنِهَا فِى اَسْمَاءِ فَاطِرِهَا * وَ هُوَ الْوَارِثُ الْبَاعِثُ الْبَاقِى فَلاَ تَلَهُّفَ عَلَى فِرَاقِ اْلاَحْبَابِ لِبَقَاءِ مَنْ يَرِثُهُمْ وَ يَبْعَثُهُمْ وَ هُوَ الْجَمِيلُ الْجَلِيلُ الْبَاقِى فَلاَ تَحَزُّنَ عَلَى زَوَالِ الْجَمِيلاَتِ الَّتِى هِىَ مَرَايَا لِلاَسْمَاءِ الْجَمِيلاَتِ لِبَقَاءِ اْلاَسْمَاءِ بِجَمَالِهَا بَعْدَ زَوَالِ الْمَرَايَا * وَ هُوَ الْمَعْبُودُ الْمَحْبُوبُ الْبَاقِى فَلاَ تَاَلُّمَ مِنْ زَوَالِ الْمَحْبُوبَاتِ الْمَجَازِيَّةِ لِبَقَاءِ الْمَحْبُوبِ الْحَقِيقِىِّ * وَ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِيمُ الْوَدُودُ الرَّؤُفُ الْبَاقِى فَلاَ غَمَّ وَ لاَ مَاْيُوسِيَّةَ وَ لاَ اَهَمِّيَّةَ مِنْ زَوَالِ الْمُنْعِمِينَ الْمُشْفِقِينَ الظَّاهِرِينَ لِبَقَاءِ مَنْ وَسِعَتْ رَحْمَتُهُ وَ شَفْقَتُهُ كُلَّ شَيْءٍ * وَ هُوَ الْجَمِيلُ اللَّطِيفُ الْعَطُوفُ الْبَاقِى فَلاَ حِرْقَةَ وَ لاَ عِبْرَةَ بِزَوَالِ اللَّطِيفَاتِ الْمُشْفِقَاتِ لِبَقَاءِ مَنْ يَقُومُ مَقَامَ كُلِّهَا وَ لاَ يَقُومُ الْكُلُّ مَقَامَ تَجَلٍّ وَاحِدٍ مِنْ تَجَلِّيَاتِهِ فَبَقَائُهُ بِهذِهِ اْلاَوْصَافِ يَقُومُ مَقَامَ كُلِّ مَا فَنَى وَ زَالَ مِنْ اَنْوَاعِ مَحْبُوبَاتِ كُلِّ اَحَدٍ مِنَ الدُّنْيَیا
حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ.حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ.
نَعَمْ حَسْبِى مِنْ بَقَاءِ الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا بَقَاءُ مَالِكِهَا وَ صَانِعِهَا وَ فَاطِرِهَا.نَعَمْ حَسْبِى مِنْ بَقَاءِ الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا بَقَاءُ مَالِكِهَا وَ صَانِعِهَا وَ فَاطِرِهَا.
— 108 —
اَلنُّكْتَةُ الثَّانِيَة: حَسْبِى مِنَ الْبَقَاءِ اَنَّ اللّهَ هُوَ اِلهِىَ الْبَاقِى وَ خَالِقِىَ الْبَاقِى وَ مُوجِدِىَ الْبَاقِى وَ فَاطِرِىَ الْبَاقِى وَ مَالِكِىَ الْبَاقِى وَ شَاهِدِىَ الْبَاقِى وَ مَعْبُودِىَ الْبَاقِى وَ بَاعِثِىَ الْبَاقِى فَلاَ بَاْسَ وَ لاَ حُزْنَ وَ لاَ تَأَسُّفَ وَ لاَ تَحَسُّرَ عَلَى زَوَالِ وُجُودِى لِبَقَاءِ مُوجِدِى وَ اِيجَادِهِ بِاَسْمَائِهِ وَ مَا فِى شَخْصِى مِنْ صِفَةٍ اِلاَّ وَ هِىَ مِنْ شُعَاعِ اِسْمٍ مِنْ اَسْمَائِهِ الْبَاقِيَةِ فَزَوَالُ تِلْكَ الصِّفَةِ وَ فَنَائُهَا لَيْسَ اِعْدَامًا لَهَا لاَنَّهَا مَوْجُودَةٌ فِى دَائِرَةِ الْعِلْمِ وَ بَاقِيَةٌ وَ مَشْهُودَةٌ لِخَالِقِهَا * وَ كَذَا حَسْبِى مِنَ الْبَقَاءِ وَ لَذَّتِهِ عِلْمِى وَ اِذْعَانِى وَ شُعُورِى وَ اِيمَانِى بِاَنَّهُ اِلهِىَ الْبَاقِى الْمُتَمَثِّلُ شُعَاعُ اِسْمِهِ الْبَاقِى فِى مِرْآةِ مَا هِيَّتِى وَ مَا حَقِيقَةُ مَا هِيَّتِى اِلاَّ ظِلٌّ لِذلِكَ اْلاِسْمِ فَبِسِرِّ تَمَثُّلِهِ فِى مِرْآةِ حَقِيقَتِى صَارَتْ نَفْسُ حَقِيقَتِى مَحْبُوبَةً لاَ لِذَاتِهَا بَلْ بِسِرِّ مَا فِيهَا وَ بَقَاءُ مَا تَمَثَّلَ فِيهَا اَنْوَاعُ بَقَاءٍ لَهَا.اَلنُّكْتَةُ الثَّانِيَة: حَسْبِى مِنَ الْبَقَاءِ اَنَّ اللّهَ هُوَ اِلهِىَ الْبَاقِى وَ خَالِقِىَ الْبَاقِى وَ مُوجِدِىَ الْبَاقِى وَ فَاطِرِىَ الْبَاقِى وَ مَالِكِىَ الْبَاقِى وَ شَاهِدِىَ الْبَاقِى وَ مَعْبُودِىَ الْبَاقِى وَ بَاعِثِىَ الْبَاقِى فَلاَ بَاْسَ وَ لاَ حُزْنَ وَ لاَ تَأَسُّفَ وَ لاَ تَحَسُّرَ عَلَى زَوَالِ وُجُودِى لِبَقَاءِ مُوجِدِى وَ اِيجَادِهِ بِاَسْمَائِهِ وَ مَا فِى شَخْصِى مِنْ صِفَةٍ اِلاَّ وَ هِىَ مِنْ شُعَاعِ اِسْمٍ مِنْ اَسْمَائِهِ الْبَاقِيَةِ فَزَوَالُ تِلْكَ الصِّفَةِ وَ فَنَائُهَا لَيْسَ اِعْدَامًا لَهَا لاَنَّهَا مَوْجُودَةٌ فِى دَائِرَةِ الْعِلْمِ وَ بَاقِيَةٌ وَ مَشْهُودَةٌ لِخَالِقِهَا * وَ كَذَا حَسْبِى مِنَ الْبَقَاءِ وَ لَذَّتِهِ عِلْمِى وَ اِذْعَانِى وَ شُعُورِى وَ اِيمَانِى بِاَنَّهُ اِلهِىَ الْبَاقِى الْمُتَمَثِّلُ شُعَاعُ اِسْمِهِ الْبَاقِى فِى مِرْآةِ مَا هِيَّتِى وَ مَا حَقِيقَةُ مَا هِيَّتِى اِلاَّ ظِلٌّ لِذلِكَ اْلاِسْمِ فَبِسِرِّ تَمَثُّلِهِ فِى مِرْآةِ حَقِيقَتِى صَارَتْ نَفْسُ حَقِيقَتِى مَحْبُوبَةً لاَ لِذَاتِهَا بَلْ بِسِرِّ مَا فِيهَا وَ بَقَاءُ مَا تَمَثَّلَ فِيهَا اَنْوَاعُ بَقَاءٍ لَهَا.
اَلنُّكْتَةُ الثَّالِثَةُ:اَلنُّكْتَةُ الثَّالِثَةُ:
حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ:حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ:
اِذْ هُوَ الْوَاجِبُ الْوُجُودِ الَّذِى مَا هذِهِ الْمَوْجُودَاتُ السَّيَّالَةُ اِلاَّ مَظَاهِرَ لِتَجَدُّدِ تَجَلِّيَاتِ اِيجَادِهِ وَ وُجُودِهِ بِهِ وَ بِاْلاِنْتِسَابِ اِلَيْهِ وَ بِمَعْرِفَتِهِ اَنْوَارُ الْوُجُودِ بِلاَ حَدٍّ وَ بِدُونِهِ ظُلُمَاتُ الْعَدَمَاتِ وَ آلاَمُ الْفِرَاقَاتِ الْغَيْرِ الْمَحْدُودَاتِ وَ مَا هذِهِ الْمَوْجُودَاتُ السَّيَّالَةُ اِلاَّ وَ هِىَ مَرَايَا وَ هِىَ مُتَجَدِّدَةٌ بِتَبَدُّلِ التَّعَيُّنَاتِ اْلاِعْتِبَارِيَّةِ فِى فَنَائِهَا وَ زَوَالِهَا وَ بَقَائِهَا بِسِتَّةِ وُجُوهٍ.اِذْ هُوَ الْوَاجِبُ الْوُجُودِ الَّذِى مَا هذِهِ الْمَوْجُودَاتُ السَّيَّالَةُ اِلاَّ مَظَاهِرَ لِتَجَدُّدِ تَجَلِّيَاتِ اِيجَادِهِ وَ وُجُودِهِ بِهِ وَ بِاْلاِنْتِسَابِ اِلَيْهِ وَ بِمَعْرِفَتِهِ اَنْوَارُ الْوُجُودِ بِلاَ حَدٍّ وَ بِدُونِهِ ظُلُمَاتُ الْعَدَمَاتِ وَ آلاَمُ الْفِرَاقَاتِ الْغَيْرِ الْمَحْدُودَاتِ وَ مَا هذِهِ الْمَوْجُودَاتُ السَّيَّالَةُ اِلاَّ وَ هِىَ مَرَايَا وَ هِىَ مُتَجَدِّدَةٌ بِتَبَدُّلِ التَّعَيُّنَاتِ اْلاِعْتِبَارِيَّةِ فِى فَنَائِهَا وَ زَوَالِهَا وَ بَقَائِهَا بِسِتَّةِ وُجُوهٍ.
اْلاَوَّلُ : بَقَاءُ مَعَنِيهَا الْجَمِيلَةِ وَ هُوِيَّاتِهَا الْمِثَالِيَّةِاْلاَوَّلُ : بَقَاءُ مَعَنِيهَا الْجَمِيلَةِ وَ هُوِيَّاتِهَا الْمِثَالِيَّةِ
وَ الثَّانِى : بَقَاءُ صُوَرِهَا فِى اْلاَلْوَاحِ الْمِثَالِيَّةِوَ الثَّانِى : بَقَاءُ صُوَرِهَا فِى اْلاَلْوَاحِ الْمِثَالِيَّةِ
وَالثَّالِثُ : بَقَاءُ ثَمَرَاتِهَا اْلاُخْرَوِيَّةِوَالثَّالِثُ : بَقَاءُ ثَمَرَاتِهَا اْلاُخْرَوِيَّةِ
وَ الرَّابِعُ : بَقَاءُ تَسْبِيحَاتِهَا الرَّبَّانِيَّةِ الْمُتَمَثِّلَةِ لَهَا الَّتِى هِىَ نَوْعُ وُجُودٍ لَهَاوَ الرَّابِعُ : بَقَاءُ تَسْبِيحَاتِهَا الرَّبَّانِيَّةِ الْمُتَمَثِّلَةِ لَهَا الَّتِى هِىَ نَوْعُ وُجُودٍ لَهَا
وَ الْخَامِسُ : بَقَائُهَا فِى الْمَشَاهِدِ الْعِلْمِيَّةِ وَ الْمَنَاظِرِ السَّرْمَدِيَّةِوَ الْخَامِسُ : بَقَائُهَا فِى الْمَشَاهِدِ الْعِلْمِيَّةِ وَ الْمَنَاظِرِ السَّرْمَدِيَّةِ
وَ السَّادِسُ : بَقَاءُ اَرْوَاحِهَا اِنْ كَانَتْ مِنْ ذَوِى اْلاَرْوَاحِ *وَ السَّادِسُ : بَقَاءُ اَرْوَاحِهَا اِنْ كَانَتْ مِنْ ذَوِى اْلاَرْوَاحِ *
وَ مَا وَظِيفَتُهَا فِى كَيْفِيَّاتِهَا الْمُتَخَالِفَةِ فِى مَوْتِهَا وَ فَنَائِهَا وَ زَوَالِهَا وَ عَدَمِهَا وَ ظُهُورِهَا وَ اِنْطِفَائِهَا اِلاَّ اِظْهَارُ الْمُقْتَضِيَاتِ لاَسْمَاءٍ اِلهِيَّةٍ فَمِنْ سِرِّ هذِهِ الْوَظِيفَةِ صَارَتِ الْمَوْجُودَاتُ كَسَيْلٍ فِى غَايَةِ السُّرْعَةِ تَتَمَوَّجُ مَوْتًا وَ حَيَاةً وَ وُجُودًا وَ عَدَمًا * وَ مِنْ هذِهِ الْوَظِيفَةِ تَتَظَاهَرُ الْفَعَّالِيَّةُ الدَّائِمَةُ وَ الْخَلاَّقِيَّةُ الْمُسْتَمِرَّةُ فَلاَ بُدَّ لِى وَ لِكُلِّ اَحَدٍ اَنْ يَقُولَ :وَ مَا وَظِيفَتُهَا فِى كَيْفِيَّاتِهَا الْمُتَخَالِفَةِ فِى مَوْتِهَا وَ فَنَائِهَا وَ زَوَالِهَا وَ عَدَمِهَا وَ ظُهُورِهَا وَ اِنْطِفَائِهَا اِلاَّ اِظْهَارُ الْمُقْتَضِيَاتِ لاَسْمَاءٍ اِلهِيَّةٍ فَمِنْ سِرِّ هذِهِ الْوَظِيفَةِ صَارَتِ الْمَوْجُودَاتُ كَسَيْلٍ فِى غَايَةِ السُّرْعَةِ تَتَمَوَّجُ مَوْتًا وَ حَيَاةً وَ وُجُودًا وَ عَدَمًا * وَ مِنْ هذِهِ الْوَظِيفَةِ تَتَظَاهَرُ الْفَعَّالِيَّةُ الدَّائِمَةُ وَ الْخَلاَّقِيَّةُ الْمُسْتَمِرَّةُ فَلاَ بُدَّ لِى وَ لِكُلِّ اَحَدٍ اَنْ يَقُولَ :
حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُحَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ
يَعْنِى حَسْبِى مِنَ الْوُجُودِ اَنِّى اَثَرٌ مِنْ آثَارِيَعْنِى حَسْبِى مِنَ الْوُجُودِ اَنِّى اَثَرٌ مِنْ آثَارِ
— 109 —
وَاجِبِ الْوُجُودِ كَفَانِى آنٌ سَيَّالٌ مِنْ هذَا الْوُجُودِ الْمُنَوَّرِ الْمَظْهَرِ مِنْ مَلاَيِينَ سَنَةٍ مِنَ الْوُجُودِ الْمُزَوَّرِ اْلاَبْتَرِ * نَعَمْ بِسِرِّ اْلاِنْتِسَابِ اْلاِيمَانِىِّ يَقُومُ دَقِيقَةٌ مِنَ الْوُجُودِ مَقَامَ اُلُوفِ سَنَةٍ بِلاَ اِنْتِسَابٍ اِيمَانِىٍّ بَلْ تِلْكَ الدَّقِيقَةُ اَتَمُّ وَ اَوْسَعُ بِمَرَاتِبَ مِنْ تِلْكَ اْلآلاَفِ سَنَةٍ.وَاجِبِ الْوُجُودِ كَفَانِى آنٌ سَيَّالٌ مِنْ هذَا الْوُجُودِ الْمُنَوَّرِ الْمَظْهَرِ مِنْ مَلاَيِينَ سَنَةٍ مِنَ الْوُجُودِ الْمُزَوَّرِ اْلاَبْتَرِ * نَعَمْ بِسِرِّ اْلاِنْتِسَابِ اْلاِيمَانِىِّ يَقُومُ دَقِيقَةٌ مِنَ الْوُجُودِ مَقَامَ اُلُوفِ سَنَةٍ بِلاَ اِنْتِسَابٍ اِيمَانِىٍّ بَلْ تِلْكَ الدَّقِيقَةُ اَتَمُّ وَ اَوْسَعُ بِمَرَاتِبَ مِنْ تِلْكَ اْلآلاَفِ سَنَةٍ.
وَ كَذَا حَسْبِى مِنَ الْوُجُودِ وَ قِيْمَتِهِ اَنِّى صَنْعَةُ مَنْ هُوَ فِى السَّمَاءِ عَظَمَتُهُ وَ فِى اْلاَرْضِ آيَاتُهُ وَ خَلَقَ السَّموَاتِ وَ اْلاَرْضَ فِى سِتَّةِ اَيَّامٍ.وَ كَذَا حَسْبِى مِنَ الْوُجُودِ وَ قِيْمَتِهِ اَنِّى صَنْعَةُ مَنْ هُوَ فِى السَّمَاءِ عَظَمَتُهُ وَ فِى اْلاَرْضِ آيَاتُهُ وَ خَلَقَ السَّموَاتِ وَ اْلاَرْضَ فِى سِتَّةِ اَيَّامٍ.
وَ كَذَا حَسْبِى مِنَ الْوُجُودِ وَ كَمَالِهِ اَنِّى مَصْنُوعُ مَنْ زَيَّنَ وَ نَوَّرَ السَّمَاءَ بِمَصَابِيحَ وَ زَيَّنَ وَ بَهَّرَ اْلاَرْضَ بِاَزَاهِيرَ.وَ كَذَا حَسْبِى مِنَ الْوُجُودِ وَ كَمَالِهِ اَنِّى مَصْنُوعُ مَنْ زَيَّنَ وَ نَوَّرَ السَّمَاءَ بِمَصَابِيحَ وَ زَيَّنَ وَ بَهَّرَ اْلاَرْضَ بِاَزَاهِيرَ.
وَ كَذَا حَسْبِى مِنَ الْفَخْرِ وَ الشَّرَفِ اَنِّى مَخْلُوقٌ وَ مَمْلُوكٌ وَ عَبْدٌ.وَ كَذَا حَسْبِى مِنَ الْفَخْرِ وَ الشَّرَفِ اَنِّى مَخْلُوقٌ وَ مَمْلُوكٌ وَ عَبْدٌ.
لِمَنْ هذِهِ الْكَائِنَاتُ بِجَمِيعِ كَمَالاَتِهَا وَ مَحَاسِنِهَا ظِلٌّ ضَعِيفٌ بِالنِّسْبَةِ اِلَى كَمَالِهِ وَ جَمَالِهِ وَ مِنْ آيَاتِ كَمَالِهِ وَ اِشَارَاتِ جَمَالِهِ.لِمَنْ هذِهِ الْكَائِنَاتُ بِجَمِيعِ كَمَالاَتِهَا وَ مَحَاسِنِهَا ظِلٌّ ضَعِيفٌ بِالنِّسْبَةِ اِلَى كَمَالِهِ وَ جَمَالِهِ وَ مِنْ آيَاتِ كَمَالِهِ وَ اِشَارَاتِ جَمَالِهِ.
وَ كَذَا حَسْبِى مِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَنْ يَدَّخِرُ مَا لاَ يُعَدُّ وَ لاَ يُحْصَى مِنْ نِعَمِهِ فِى صُنَيْدِقَاتٍ لَطِيفَةٍ هِىَ بَيْنَ الْكَافِ وَ النُّونِ فَيَدَّخِرُ بِقُدْرَتِهِ مَلاَيِينَ قِنْطَارٍ فِى قَبْضَةٍ وَاحِدَةٍ فِيهَا صُنَيْدِقَاتٌ لَطِيفَةٌ تُسَمَّى بُذُورًا وَ نَوَاةً.وَ كَذَا حَسْبِى مِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَنْ يَدَّخِرُ مَا لاَ يُعَدُّ وَ لاَ يُحْصَى مِنْ نِعَمِهِ فِى صُنَيْدِقَاتٍ لَطِيفَةٍ هِىَ بَيْنَ الْكَافِ وَ النُّونِ فَيَدَّخِرُ بِقُدْرَتِهِ مَلاَيِينَ قِنْطَارٍ فِى قَبْضَةٍ وَاحِدَةٍ فِيهَا صُنَيْدِقَاتٌ لَطِيفَةٌ تُسَمَّى بُذُورًا وَ نَوَاةً.
وَ كَذَا حَسْبِى مِنْ كُلِّ ذِى جَمَالٍ وَ ذِى اِحْسَانٍ اَلْجَمِيلُ الرَّحِيمُ الَّذِى مَا هذِهِ الْمَصْنُوعَاتُ الْجَمِيلاَتُ اِلاَّ مَرَايَا مُتَفَانِيَةٌ لِتَجَدُّدِ اَنْوَارِ جَمَالِهِ بِمَرِّ الْفُصُولِ وَ الْعُصُورِ وَ الدُّهُورِ وَ هذِهِ النِّعَمُ الْمُتَوَاتِرَةُ وَ اْلاَثْمَارُ الْمُتَعَاقِبَةُ فِى الرَّبِيعِ وَ الصَّيْفِ مَظَاهِرُ لِتَجَدُّدِ مَرَاتِبِ اِنْعَامِهِ الدَّائِمِ عَلَى مَرِّ اْلاَنَامِ وَ اْلاَيَّامِ وَ اْلاَعْوَامِ.وَ كَذَا حَسْبِى مِنْ كُلِّ ذِى جَمَالٍ وَ ذِى اِحْسَانٍ اَلْجَمِيلُ الرَّحِيمُ الَّذِى مَا هذِهِ الْمَصْنُوعَاتُ الْجَمِيلاَتُ اِلاَّ مَرَايَا مُتَفَانِيَةٌ لِتَجَدُّدِ اَنْوَارِ جَمَالِهِ بِمَرِّ الْفُصُولِ وَ الْعُصُورِ وَ الدُّهُورِ وَ هذِهِ النِّعَمُ الْمُتَوَاتِرَةُ وَ اْلاَثْمَارُ الْمُتَعَاقِبَةُ فِى الرَّبِيعِ وَ الصَّيْفِ مَظَاهِرُ لِتَجَدُّدِ مَرَاتِبِ اِنْعَامِهِ الدَّائِمِ عَلَى مَرِّ اْلاَنَامِ وَ اْلاَيَّامِ وَ اْلاَعْوَامِ.
وَ كَذَا حَسْبِى مِنَ الْحَيَاةِ وَ مَاهِيَّتِهَا اَنِّى خَرِيطَةٌ وَ فِهْرِسْتَةٌ وَ فَذْلَكَةٌ وَ مِيزَانٌ وَ مِقْيَاسٌ لِجَلَوَاتِ اَسْمَاءِ خَالِقِ الْمَوْتِ وَ الْحَيَاةِ.وَ كَذَا حَسْبِى مِنَ الْحَيَاةِ وَ مَاهِيَّتِهَا اَنِّى خَرِيطَةٌ وَ فِهْرِسْتَةٌ وَ فَذْلَكَةٌ وَ مِيزَانٌ وَ مِقْيَاسٌ لِجَلَوَاتِ اَسْمَاءِ خَالِقِ الْمَوْتِ وَ الْحَيَاةِ.
وَ كَذَا حَسْبِى مِنَ الْحَيَاةِ وَ وَظِيفَتِهَا كَوْنِى كَكَلِمَةٍ مَكْتُوبَةٍ بِقَلَمِ الْقُدْرَةِ وَ مُفْهِمَةٍ دَالَّةٍ عَلَى اَسْمَاءِ الْقَدِيرِ الْمُطْلَقِ الْحَىِّ الْقَيُّومِ بِمَظْهَرِيَّةِ حَيَاتِى للِشُّؤُنِ الذَّاتِيَّةِ لِفَاطِرِىَ الَّذِى لَهُ اْلاَسْمَاءُ الْحُسْنَى.وَ كَذَا حَسْبِى مِنَ الْحَيَاةِ وَ وَظِيفَتِهَا كَوْنِى كَكَلِمَةٍ مَكْتُوبَةٍ بِقَلَمِ الْقُدْرَةِ وَ مُفْهِمَةٍ دَالَّةٍ عَلَى اَسْمَاءِ الْقَدِيرِ الْمُطْلَقِ الْحَىِّ الْقَيُّومِ بِمَظْهَرِيَّةِ حَيَاتِى للِشُّؤُنِ الذَّاتِيَّةِ لِفَاطِرِىَ الَّذِى لَهُ اْلاَسْمَاءُ الْحُسْنَى.
وَ كَذَا حَسْبِى مِنَ الْحَيَاةِ وَ حُقُوقِهَا اِعْلاَنِى وَ تَشْهِيرِى بَيْنَ اِخْوَانِىَ الْمَخْلُوقَاتِ وَ اِعْلاَنِى وَ اِظْهَارِى لِنَظَرِ شُهُودِ خَالِقِ الْكَائِنَاتِ بِتَزَيُّنِى بِجَلَوَاتِ اَسْمَاءِ خَالِقِىَ الَّذِى زَيَّنَنِىوَ كَذَا حَسْبِى مِنَ الْحَيَاةِ وَ حُقُوقِهَا اِعْلاَنِى وَ تَشْهِيرِى بَيْنَ اِخْوَانِىَ الْمَخْلُوقَاتِ وَ اِعْلاَنِى وَ اِظْهَارِى لِنَظَرِ شُهُودِ خَالِقِ الْكَائِنَاتِ بِتَزَيُّنِى بِجَلَوَاتِ اَسْمَاءِ خَالِقِىَ الَّذِى زَيَّنَنِى
— 110 —
بِمُرَصَّعَاتِ حُلَّةِ وُجُودِى وَ خِلْعَةِ فِطْرَتِى وَ قِلاَدَةِ حَيَاتِىَ الْمُنْتَظَمَةِ فِيهَا مُزَيَّنَاتُ هَدَايَا رَحْمَتِهِ.بِمُرَصَّعَاتِ حُلَّةِ وُجُودِى وَ خِلْعَةِ فِطْرَتِى وَ قِلاَدَةِ حَيَاتِىَ الْمُنْتَظَمَةِ فِيهَا مُزَيَّنَاتُ هَدَايَا رَحْمَتِهِ.
وَ كَذَا مِنْ حُقُوقِ حَيَاتِى فَهْمِى لِتَحِيَّاتِ ذَوِى الْحَيَاةِ لِوَاهِبِ الْحَيَاةِ وَ شُهُودِى لَهَا وَ شَهَادَاتِى عَلَيْهَا.وَ كَذَا مِنْ حُقُوقِ حَيَاتِى فَهْمِى لِتَحِيَّاتِ ذَوِى الْحَيَاةِ لِوَاهِبِ الْحَيَاةِ وَ شُهُودِى لَهَا وَ شَهَادَاتِى عَلَيْهَا.
وَ كَذَا حَسْبِى مِنْ حُقُوقِ حَيَاتِى تَبَرُّجِى وَ تَزَيُّنِى بِمُرَصَّعَاتِ جَوَاهِرِ اِحْسَانِهِ بِشُعُورٍ اِيمَانِىٍّ لِلْعَرْضِ لِنَظَرِ شُهُودِ سُلْطَانِىَ اْلاَزَلِىِّ.وَ كَذَا حَسْبِى مِنْ حُقُوقِ حَيَاتِى تَبَرُّجِى وَ تَزَيُّنِى بِمُرَصَّعَاتِ جَوَاهِرِ اِحْسَانِهِ بِشُعُورٍ اِيمَانِىٍّ لِلْعَرْضِ لِنَظَرِ شُهُودِ سُلْطَانِىَ اْلاَزَلِىِّ.
وَ كَذَا حَسْبِى مِنَ الْحَيَاةِ وَ لَذَّاتِهَا عِلْمِى وَ اِذْعَانِى وَ شُعُورِى وَ اِيمَانِى بِاَنِّى عَبْدُهُ وَ مَصْنُوعُهُ وَ مَخْلُوقُهُ وَ فَقِيرُهُ وَ مُحْتَاجٌ اِلَيْهِ وَ هُوَ خَالِقِى رَحِيمٌ بِى كَرِيمٌ لَطِيفٌ مُنْعِمٌ عَلَىَّ يُرَبِّينِى كَمَا يَلِيقُ بِحِكْمَتِهِ وَ رَحْمَتِهِ.وَ كَذَا حَسْبِى مِنَ الْحَيَاةِ وَ لَذَّاتِهَا عِلْمِى وَ اِذْعَانِى وَ شُعُورِى وَ اِيمَانِى بِاَنِّى عَبْدُهُ وَ مَصْنُوعُهُ وَ مَخْلُوقُهُ وَ فَقِيرُهُ وَ مُحْتَاجٌ اِلَيْهِ وَ هُوَ خَالِقِى رَحِيمٌ بِى كَرِيمٌ لَطِيفٌ مُنْعِمٌ عَلَىَّ يُرَبِّينِى كَمَا يَلِيقُ بِحِكْمَتِهِ وَ رَحْمَتِهِ.
وَ كَذَا حَسْبِى مِنَ الْحَيَاةِ وَ قِيْمَتِهَا مِقْيَاسِيَّتِى بِاَمْثَالِ عَجْزِىَ الْمُطْلَقِ وَ فَقْرِىَ الْمُطْلَقِ وَ ضَعْفِىَ الْمُطْلَقِ لِمَرَاتِبِ قُدْرَةِ الْقَدِيرِ الْمُطْلَقِ وَ دَرَجَاتِ رَحْمَةِ الرَّحِيمِ الْمُطْلَقِ وَ طَبَقَاتِ قُوَّةِ الْقَوِىِّ الْمُطْلَقِ.وَ كَذَا حَسْبِى مِنَ الْحَيَاةِ وَ قِيْمَتِهَا مِقْيَاسِيَّتِى بِاَمْثَالِ عَجْزِىَ الْمُطْلَقِ وَ فَقْرِىَ الْمُطْلَقِ وَ ضَعْفِىَ الْمُطْلَقِ لِمَرَاتِبِ قُدْرَةِ الْقَدِيرِ الْمُطْلَقِ وَ دَرَجَاتِ رَحْمَةِ الرَّحِيمِ الْمُطْلَقِ وَ طَبَقَاتِ قُوَّةِ الْقَوِىِّ الْمُطْلَقِ.
وَ كَذَا بِمَعْكَسِيَّتِى بِجُزْئِيَّاتِ صِفَاتِى مِنَ الْعِلْمِ وَ اْلاِرَادَةِ وَ الْقُدْرَةِ الْجُزْئِيَّةِ لِفَهْمِ الصِّفَاتِ الْمُحِيطَةِ لِخَالِقِى فَاَفْهَمُ عِلْمَهُ الْمُحِيطَ بِمِيزَانِ عِلْمِىَ الْجُزْئِىِّ.وَ كَذَا بِمَعْكَسِيَّتِى بِجُزْئِيَّاتِ صِفَاتِى مِنَ الْعِلْمِ وَ اْلاِرَادَةِ وَ الْقُدْرَةِ الْجُزْئِيَّةِ لِفَهْمِ الصِّفَاتِ الْمُحِيطَةِ لِخَالِقِى فَاَفْهَمُ عِلْمَهُ الْمُحِيطَ بِمِيزَانِ عِلْمِىَ الْجُزْئِىِّ.
وَ هكَذَا حَسْبِى مِنَ الْكَمَالِ عِلْمِى بِاَنَّ اِلهِى هُوَ الْكَامِلُ الْمُطْلَقُ فَكُلُّ مَا فِى الْكَوْنِ مِنَ الْكَمَالِ مِنْ آيَاتِ كَمَالِهِ وَ اِشَارَاتٌ اِلَى كَمَالِهِ.وَ هكَذَا حَسْبِى مِنَ الْكَمَالِ عِلْمِى بِاَنَّ اِلهِى هُوَ الْكَامِلُ الْمُطْلَقُ فَكُلُّ مَا فِى الْكَوْنِ مِنَ الْكَمَالِ مِنْ آيَاتِ كَمَالِهِ وَ اِشَارَاتٌ اِلَى كَمَالِهِ.
وَ كَذَا حَسْبِى مِنَ الْكَمَالِ فِى نَفْسِى اْلاِيمَانُ بِاللّٰهِ اِذِ اْلاِيمَانُ لِلْبَشَرِ مَنْبَعٌ لِكُلِّ كَمَالاَتِهِ.وَ كَذَا حَسْبِى مِنَ الْكَمَالِ فِى نَفْسِى اْلاِيمَانُ بِاللّٰهِ اِذِ اْلاِيمَانُ لِلْبَشَرِ مَنْبَعٌ لِكُلِّ كَمَالاَتِهِ.
وَ كَذَا حَسْبِى مِنْ كُلِّ شَيْءٍ ِلاَنْوَاعِ حَاجَاتِىَ الْمَطْلُوبَةِ بِاَنْوَاعِ اَلْسِنَةِ جِهَازَاتِىَ الْمُخْتَلِفَةِ اِلهِى وَ رَبِّى وَ خَالِقِى وَ مُصَوِّرِىَ الَّذِى لَهُ اْلاَسْمَاءُ الْحُسْنَى الَّذِى هُوَ يُطْعِمُنِى وَ يَسْقِينِى وَ يُرَبِّينِى وَ يُدَبِّرُنِى وَ يُكَلِّمُنِى جَلَّ جَلاَلُهُ وَ عَمَّ نَوَالُهُ.وَ كَذَا حَسْبِى مِنْ كُلِّ شَيْءٍ ِلاَنْوَاعِ حَاجَاتِىَ الْمَطْلُوبَةِ بِاَنْوَاعِ اَلْسِنَةِ جِهَازَاتِىَ الْمُخْتَلِفَةِ اِلهِى وَ رَبِّى وَ خَالِقِى وَ مُصَوِّرِىَ الَّذِى لَهُ اْلاَسْمَاءُ الْحُسْنَى الَّذِى هُوَ يُطْعِمُنِى وَ يَسْقِينِى وَ يُرَبِّينِى وَ يُدَبِّرُنِى وَ يُكَلِّمُنِى جَلَّ جَلاَلُهُ وَ عَمَّ نَوَالُهُ.
اَلنُّكْتَةُ الرَّابِعَةُ: حَسْبِى لِكُلِّ مَطَالِبِى مَنْ فَتَحَ صُورَتِى وَ صُورَةَ اَمْثَالِى مِنْ ذَوِى الْحَيَاةِ فِى الْمَاءِ بِلَطِيفِ صُنْعِهِ وَ لَطِيفِ قُدْرَتِهِ وَ حِكْمَتِهِ وَ لَطِيفِ رُبُوبِيَّتِهِ.اَلنُّكْتَةُ الرَّابِعَةُ: حَسْبِى لِكُلِّ مَطَالِبِى مَنْ فَتَحَ صُورَتِى وَ صُورَةَ اَمْثَالِى مِنْ ذَوِى الْحَيَاةِ فِى الْمَاءِ بِلَطِيفِ صُنْعِهِ وَ لَطِيفِ قُدْرَتِهِ وَ حِكْمَتِهِ وَ لَطِيفِ رُبُوبِيَّتِهِ.
— 111 —
وَ كَذَا حَسْبِى لِكُلِّ مَقَاصِدِى مَنْ اَنْشَأَنِى وَ شَقَّ سَمْعِى وَ بَصَرِى وَ اَدْرَجَ فِى جِسْمِى لِسَانًا وَ جَنَانًا وَ اَوْدَعَ فِيهَا وَ فِى جِهَازَاتِى مَوَازِينَ حَسَّاسَةً لاَ تُعَدُّ لِوَزْنِ مُدَخَّرَاتِ اَنْوَاعِ خَزَائِنِ رَحْمَتِهِ.وَ كَذَا حَسْبِى لِكُلِّ مَقَاصِدِى مَنْ اَنْشَأَنِى وَ شَقَّ سَمْعِى وَ بَصَرِى وَ اَدْرَجَ فِى جِسْمِى لِسَانًا وَ جَنَانًا وَ اَوْدَعَ فِيهَا وَ فِى جِهَازَاتِى مَوَازِينَ حَسَّاسَةً لاَ تُعَدُّ لِوَزْنِ مُدَخَّرَاتِ اَنْوَاعِ خَزَائِنِ رَحْمَتِهِ.
وَ كَذَا اَدْرَجَ فِى لِسَانِى وَ جَنَانِى وَ فِطْرَتِى آلاَتٍ حَسَّاسَةً.وَ كَذَا اَدْرَجَ فِى لِسَانِى وَ جَنَانِى وَ فِطْرَتِى آلاَتٍ حَسَّاسَةً.
لاَ تُحْصَى لِفَهْمِ اَنْوَاعِ كُنُوزِ اَسْمَائِهِ.لاَ تُحْصَى لِفَهْمِ اَنْوَاعِ كُنُوزِ اَسْمَائِهِ.
وَ كَذَا حَسْبِى مَنْ اَدْرَجَ فِى شَخْصِىَ الصَّغِيرِ الْحَقِيرِ وَ اَدْرَجَ فِى وُجُودِىَ الضَّعِيفِ الْفَقِيرِ هذِهِ اْلاَعْضَاءَ وَ اْلآلاَتِ وَ هذِهِ الْجَوَارِحَ وَ الْجِهَازَاتِ وَ هذِهِ الْحَوَاسَّ وَ الْحِسِّيَّاتِ وَ هذِهِ اللَّطَائِفَ وَ الْمَعْنَوِيَّاتِ ِلاِحْسَاسِ جَمِيعِ اَنْوَاعِ نِعَمِهِ وَ ِلاِذَاقَةِ اَكْثَرِ تَجَلِّيَاتِ اَسْمَائِهِ بِجَلِيلِ اُلُوهِيَّتِهِ وَ جَمِيلِ رَحْمَتِهِ وَ بِكَبِيرِ رُبُوبِيَّتِهِ وَ كَرِيمِ رَاْفَتِهِ وَ بِعَظِيمِ قُدْرَتِهِ وَ لَطِيفِ حِكْمَتِهِ.وَ كَذَا حَسْبِى مَنْ اَدْرَجَ فِى شَخْصِىَ الصَّغِيرِ الْحَقِيرِ وَ اَدْرَجَ فِى وُجُودِىَ الضَّعِيفِ الْفَقِيرِ هذِهِ اْلاَعْضَاءَ وَ اْلآلاَتِ وَ هذِهِ الْجَوَارِحَ وَ الْجِهَازَاتِ وَ هذِهِ الْحَوَاسَّ وَ الْحِسِّيَّاتِ وَ هذِهِ اللَّطَائِفَ وَ الْمَعْنَوِيَّاتِ ِلاِحْسَاسِ جَمِيعِ اَنْوَاعِ نِعَمِهِ وَ ِلاِذَاقَةِ اَكْثَرِ تَجَلِّيَاتِ اَسْمَائِهِ بِجَلِيلِ اُلُوهِيَّتِهِ وَ جَمِيلِ رَحْمَتِهِ وَ بِكَبِيرِ رُبُوبِيَّتِهِ وَ كَرِيمِ رَاْفَتِهِ وَ بِعَظِيمِ قُدْرَتِهِ وَ لَطِيفِ حِكْمَتِهِ.
اَلنُّكْتَةُ الْخَامِسَةُ : لاَ بُدَّ لِى وَ لِكُلِّ اَحَدٍ اَنْ يَقُولَ حَالاً وَ قَالاً وَ مُتَشَكِّرًا وَ مُفْتَخِرًا : حَسْبِى مَنْ خَلَقَنِى وَ اَخْرَجَنِى مِنْ ظُلْمَةِ الْعَدَمِ وَ اَنْعَمَ عَلَىَّ بِنُورِ الْوُجُودِ.اَلنُّكْتَةُ الْخَامِسَةُ : لاَ بُدَّ لِى وَ لِكُلِّ اَحَدٍ اَنْ يَقُولَ حَالاً وَ قَالاً وَ مُتَشَكِّرًا وَ مُفْتَخِرًا : حَسْبِى مَنْ خَلَقَنِى وَ اَخْرَجَنِى مِنْ ظُلْمَةِ الْعَدَمِ وَ اَنْعَمَ عَلَىَّ بِنُورِ الْوُجُودِ.
وَ كَذَا حَسْبِى مَنْ جَعَلَنِى حَيًّا فَاَنْعَمَ عَلَىَّ نِعْمَةَ الْحَيَاةِ الَّتِى تُعْطِى لِصَاحِبِهَا كُلَّ شَيْءٍ وَ تُمِدُّ يَدَ صَاحِبِهَا اِلَى كُلِّ شَيْءٍ.وَ كَذَا حَسْبِى مَنْ جَعَلَنِى حَيًّا فَاَنْعَمَ عَلَىَّ نِعْمَةَ الْحَيَاةِ الَّتِى تُعْطِى لِصَاحِبِهَا كُلَّ شَيْءٍ وَ تُمِدُّ يَدَ صَاحِبِهَا اِلَى كُلِّ شَيْءٍ.
وَ كَذَا حَسْبِى مَنْ جَعَلَنِى اِنْسَانًا فَاَنْعَمَ عَلَىَّ بِنِعْمَةِ اْلاِنْسَانِيَّةِ الَّتِى صَيَّرَتِ اْلاِنْسَانَ عَالَمًا صَغِيرًا اَكْبَرَ مَعْنًى مِنَ الْعَالَمِ الْكَبِيرِ.وَ كَذَا حَسْبِى مَنْ جَعَلَنِى اِنْسَانًا فَاَنْعَمَ عَلَىَّ بِنِعْمَةِ اْلاِنْسَانِيَّةِ الَّتِى صَيَّرَتِ اْلاِنْسَانَ عَالَمًا صَغِيرًا اَكْبَرَ مَعْنًى مِنَ الْعَالَمِ الْكَبِيرِ.
وَ كَذَا حَسْبِى مَنْ جَعَلَنِى مُؤْمِنًا فَاَنْعَمَ عَلَىَّ نِعْمَةَ اْلاِيمَانِ الَّذِى يُصَيِّرُ الدُّنْيَا وَ اْلاَخِرَةَ كَسُفْرَتَيْنِ مَمْلُوئَتَيْنِ مِنَ النِّعَمِ يُقَدِّمُهَا اِلَى الْمُؤْمِنِ بِيَدِ اْلاِيمَانِ.وَ كَذَا حَسْبِى مَنْ جَعَلَنِى مُؤْمِنًا فَاَنْعَمَ عَلَىَّ نِعْمَةَ اْلاِيمَانِ الَّذِى يُصَيِّرُ الدُّنْيَا وَ اْلاَخِرَةَ كَسُفْرَتَيْنِ مَمْلُوئَتَيْنِ مِنَ النِّعَمِ يُقَدِّمُهَا اِلَى الْمُؤْمِنِ بِيَدِ اْلاِيمَانِ.
وَ كَذَا حَسْبِى مَنْ جَعَلَنِى مِنْ اُمَّةِ حَبِيبِهِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ الصَّلاَةُ وَ السَّلاَمُ فَاَنْعَمَ عَلَىَّ بِمَا فِى اْلاِيمَانِ مِنَ الْمَحَبَّةِ وَ الْمَحْبُوبِيَّةِ اْلاِلهِيَّةِ الَّتِى هِىَ مِنْ اَعْلَى مَرَاتِبِ الْكَمَالاَتِ الْبَشَرِيَّةِ وَ بِتِلْكَ الْمَحَبَّةِ اْلاِيمَانِيَّةِ تَمْتَدُّ اَيَادِى اِسْتِفَادَةِ الْمُؤْمِنِ اِلَى مَا لاَيَتَنَاهَى مِنْ مُشْتَمِلاَتِ دَائِرَةِ اْلاِمْكَانِ وَ الْوُجُوبِ.وَ كَذَا حَسْبِى مَنْ جَعَلَنِى مِنْ اُمَّةِ حَبِيبِهِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ الصَّلاَةُ وَ السَّلاَمُ فَاَنْعَمَ عَلَىَّ بِمَا فِى اْلاِيمَانِ مِنَ الْمَحَبَّةِ وَ الْمَحْبُوبِيَّةِ اْلاِلهِيَّةِ الَّتِى هِىَ مِنْ اَعْلَى مَرَاتِبِ الْكَمَالاَتِ الْبَشَرِيَّةِ وَ بِتِلْكَ الْمَحَبَّةِ اْلاِيمَانِيَّةِ تَمْتَدُّ اَيَادِى اِسْتِفَادَةِ الْمُؤْمِنِ اِلَى مَا لاَيَتَنَاهَى مِنْ مُشْتَمِلاَتِ دَائِرَةِ اْلاِمْكَانِ وَ الْوُجُوبِ.
وَ كَذَا حَسْبِى مَنْ فَضَّلَنِى جِنْسًا وَ نَوْعًا وَ دِينًا وَ اِيمَانًا عَلَى كَثِيرٍ مِنْ مَخْلُوقَاتِهِ فَلَمْ يَجْعَلْنِى جَامِدًا وَ لاَ حَيَوَانًا وَ لاَ ضَالاًّ فَلَهُ الْحَمْدُ وَ لَهُ الشُّكْرُ.وَ كَذَا حَسْبِى مَنْ فَضَّلَنِى جِنْسًا وَ نَوْعًا وَ دِينًا وَ اِيمَانًا عَلَى كَثِيرٍ مِنْ مَخْلُوقَاتِهِ فَلَمْ يَجْعَلْنِى جَامِدًا وَ لاَ حَيَوَانًا وَ لاَ ضَالاًّ فَلَهُ الْحَمْدُ وَ لَهُ الشُّكْرُ.
— 112 —
وَ كَذَا حَسْبِى مَنْ جَعَلَنِى مَظْهَرًا جَامِعًا لِتَجَلِّيَاتِ اَسْمَائِهِ وَ اَنْعَمَ عَلَىَّ بِنِعْمَةٍ لاَ تَسَعُهَا الْكَائِنَاتُ بِسِرِّ حَادِيثِ (لاَ يَسَعُنِى اَرْضِى وَ لاَ سَمَائِ وَ يَسَعُنِى قَلْبُ عَبْدِىَ الْمُؤْمِنِ) يَعْنِى اَنَّ الْمَاهِيَّةَ اْلاِنْسَانِيَّةَ مَظْهَرٌ جَامِعٌ لِجَمِيعِ تَجَلِّيَاتِ اْلاَسْمَاءِ الْمُتَجَلِّيَةِ فِى جَمِيعِ الْكَائِنَاتِ.وَ كَذَا حَسْبِى مَنْ جَعَلَنِى مَظْهَرًا جَامِعًا لِتَجَلِّيَاتِ اَسْمَائِهِ وَ اَنْعَمَ عَلَىَّ بِنِعْمَةٍ لاَ تَسَعُهَا الْكَائِنَاتُ بِسِرِّ حَادِيثِ (لاَ يَسَعُنِى اَرْضِى وَ لاَ سَمَائِ وَ يَسَعُنِى قَلْبُ عَبْدِىَ الْمُؤْمِنِ) يَعْنِى اَنَّ الْمَاهِيَّةَ اْلاِنْسَانِيَّةَ مَظْهَرٌ جَامِعٌ لِجَمِيعِ تَجَلِّيَاتِ اْلاَسْمَاءِ الْمُتَجَلِّيَةِ فِى جَمِيعِ الْكَائِنَاتِ.
وَ كَذَا حَسْبِى مَنِ اشْتَرَى مُلْكَهُ الَّذِى عِنْدِى مِنِّى لِيَحْفَظَهُ لِى ثُمَّ يُعِيدَهُ اِلَىَّ وَ اَعْطَانَا ثَمَنَهُ الْجَنَّةَ فَلَهُ الشُّكْرُ.وَ كَذَا حَسْبِى مَنِ اشْتَرَى مُلْكَهُ الَّذِى عِنْدِى مِنِّى لِيَحْفَظَهُ لِى ثُمَّ يُعِيدَهُ اِلَىَّ وَ اَعْطَانَا ثَمَنَهُ الْجَنَّةَ فَلَهُ الشُّكْرُ.
وَ لَهُ الْحَمْدُ بِعَدَدِ ضَرْبِ ذَرَّاتِ وُجُودِى فِى ذَرَّاتِ الْكَائِنَاتِوَ لَهُ الْحَمْدُ بِعَدَدِ ضَرْبِ ذَرَّاتِ وُجُودِى فِى ذَرَّاتِ الْكَائِنَاتِ
حَسْبِى رَبِّى جَیلَّ اللّهُ ٭ نُورْ مُحَمَّدْ صَلَّى اللّهُ ٭ لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُحَسْبِى رَبِّى جَیلَّ اللّهُ ٭ نُورْ مُحَمَّدْ صَلَّى اللّهُ ٭ لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ
حَسْبِى رَبِّیى جَیلَّ اللّهُ ٭ سِیرُّ قَلْبِى ذِكْرُ اللّٰهِ ٭ ذِكْیرُ اَحْیمَدْ صَیلَّى اللّهُ ٭ لیاَ اِلیهَ اِلیاَّ الیلّیهُحَسْبِى رَبِّیى جَیلَّ اللّهُ ٭ سِیرُّ قَلْبِى ذِكْرُ اللّٰهِ ٭ ذِكْیرُ اَحْیمَدْ صَیلَّى اللّهُ ٭ لیاَ اِلیهَ اِلیاَّ الیلّیهُ
— 113 —
شعاع ششم
فقط دو نكته است. فقط دو نكته است.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِبِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
(دو پاسخ است به دو سیؤال درباره دو نقطهي عبارت اَلتَّحِيَّاتُ اَلْمُبَارَكَاتُ اَلصَّلَوَاتُ اَلطَّيِّبَاتُ لِلّٰهِ. كه در تشهد نماز بيان ميشود. بيان ساير حقايق تشهد را به وقت ديگري موكول ميكنيم و در اين شعاع ششم از صدها نكتهي آن فقط دو نكته به اختصار بيان ميشود.)(دو پاسخ است به دو سیؤال درباره دو نقطهي عبارت اَلتَّحِيَّاتُ اَلْمُبَارَكَاتُ اَلصَّلَوَاتُ اَلطَّيِّبَاتُ لِلّٰهِ. كه در تشهد نماز بيان ميشود. بيان ساير حقايق تشهد را به وقت ديگري موكول ميكنيم و در اين شعاع ششم از صدها نكتهي آن فقط دو نكته به اختصار بيان ميشود.)
سؤال نخست: كلمات مبارك تشهد مكالمهييست كه در شب معراج ميان حضرت حق و پيامبرش انجام شده؛ حكمت اينكه در نماز خوانده ميشود چيست؟سؤال نخست: كلمات مبارك تشهد مكالمهييست كه در شب معراج ميان حضرت حق و پيامبرش انجام شده؛ حكمت اينكه در نماز خوانده ميشود چيست؟
پاسخ: نماز هر مؤمن، در حكم نوعي معراج اوست. كلماتي كه شايسته آن حضورند در معراج اكبر محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام بيان شدهاند. با ذكر آنها مصاحبت قدسي مزبور يادآوري ميشود؛ و با اين يادآوري، معاني آن كلمات مبارك از حالت جزئي بيرون آمده كلي ميشوند، و انسان، معاني قدسي و جامع مذكور را تصور ميكند يا ميتواند تصور كند. بهواسطه همين تصور، بها و نورانيتاش تعالي يافته، مبسوط ميشود.پاسخ: نماز هر مؤمن، در حكم نوعي معراج اوست. كلماتي كه شايسته آن حضورند در معراج اكبر محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام بيان شدهاند. با ذكر آنها مصاحبت قدسي مزبور يادآوري ميشود؛ و با اين يادآوري، معاني آن كلمات مبارك از حالت جزئي بيرون آمده كلي ميشوند، و انسان، معاني قدسي و جامع مذكور را تصور ميكند يا ميتواند تصور كند. بهواسطه همين تصور، بها و نورانيتاش تعالي يافته، مبسوط ميشود.
براي مثال؛ رسیول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام، در آن شب به جاي سلام به حضیرت حق، اَلتَّحِيَّاتُ لِلّٰهِ گفته است، يعني "تسبيحات حياتيهي همهبراي مثال؛ رسیول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام، در آن شب به جاي سلام به حضیرت حق، اَلتَّحِيَّاتُ لِلّٰهِ گفته است، يعني "تسبيحات حياتيهي همه
— 114 —
ذيحياتان كه با حياتشان نشان داده و هداياي فطرياي كه تقديم صانعشان ميكنند، پروردگارا! مخصوص توست، من نيز همه آنها را با تصور و ايمانم به تو تقديم ميكنم".ذيحياتان كه با حياتشان نشان داده و هداياي فطرياي كه تقديم صانعشان ميكنند، پروردگارا! مخصوص توست، من نيز همه آنها را با تصور و ايمانم به تو تقديم ميكنم".
آري، همچنان كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام با كلمه اَلتَّحِيَّاتُ عبادات فطري همه ذيحياتان را قصد كرده، تقديم (درگاه الهي) ميكند؛آري، همچنان كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام با كلمه اَلتَّحِيَّاتُ عبادات فطري همه ذيحياتان را قصد كرده، تقديم (درگاه الهي) ميكند؛
با كلمه اَلْمُبَارَكَاتُ كه خلاصه تحيات است نيز بركت و عبوديت و مبارك بودن فطري همه مخلوقات را ی كه مدار بركتاند و زبده و خلاصهي حيات و ذيحيات، و موجب گفتن تبريك و بارك الله ميشوند ی مخصوصاً مبارك بودن و عبوديت و بركت فطري تخمهاي نباتي و حيواني و هستهها و دانهها را نمايندگي كرده با معناي گسترده مذكور بيان ميدارد.با كلمه اَلْمُبَارَكَاتُ كه خلاصه تحيات است نيز بركت و عبوديت و مبارك بودن فطري همه مخلوقات را ی كه مدار بركتاند و زبده و خلاصهي حيات و ذيحيات، و موجب گفتن تبريك و بارك الله ميشوند ی مخصوصاً مبارك بودن و عبوديت و بركت فطري تخمهاي نباتي و حيواني و هستهها و دانهها را نمايندگي كرده با معناي گسترده مذكور بيان ميدارد.
با كلمه اَلصَّلَوَاتُ هم كه خلاصه مباركات ميباشد عبادات مخصوص همه ذيروحان را كه خلاصه ذيحياتان هستند تصور نموده، با معناي فراگيرش به درگاه الهي عرضه ميدارد.با كلمه اَلصَّلَوَاتُ هم كه خلاصه مباركات ميباشد عبادات مخصوص همه ذيروحان را كه خلاصه ذيحياتان هستند تصور نموده، با معناي فراگيرش به درگاه الهي عرضه ميدارد.
به همين ترتيب با كلمه اَلطَّيِّبَاتُ نيز كه خلاصه صلوات است عبادات نوراني و متعالي انسانهاي كامل و فرشتگان مقرب را ی كه خلاصه ذيروحاند ی اراده نموده، تخصيص و تقديم معبودش ميكند.به همين ترتيب با كلمه اَلطَّيِّبَاتُ نيز كه خلاصه صلوات است عبادات نوراني و متعالي انسانهاي كامل و فرشتگان مقرب را ی كه خلاصه ذيروحاند ی اراده نموده، تخصيص و تقديم معبودش ميكند.
همچنان كه بيان اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا اَيُّهَا النَّبِىُّ در آن شب از سوي حضرت حق، به صورت آمرانه خبر ميدهد كه صدها ميليون انسان در آينده، هر يك، هر روز، دست كم ده بار آن را به زبان بياورند و سلام الهي مذكور نيز به كلمه ياد شده نورانيتي فراخ و معنايي عالي ميدهد؛ به همان ترتيب در مقابل، اَلسَّلاَمُ عَلَيْنَا وَعَلَى عِبَادِ اللّٰهِ الصَّالِحِينَ گفتن رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام نيز نشان ميدهد و يادآوري ميكند كه با نيايش و تضرع از خالقاش ميخواهد امت بزرگ و صالحان امتاش در آينده مظهر اسلاميت ی كه تمثيلگر سلام الهيست ی شوند و همهي مؤمنان اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ وَ عَلَيْكَ السَّلاَمُ بگويند كه از شعارهاي عمومي اسلام ميباشد. حضرت جبرائيل (ع) نيز كه در آن مصاحبت سهيم بوده است به فرمان الهي در آن شب اَشْهَدُ اَنْ لاَ اِلهَ اِلاَّ اللَّهُ وَ ا آنهَدُ اَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللّٰهِ گفت و به اين ترتيب بشارت داد كه همه امت تا قيامت، چنين گفته و شهادتهمچنان كه بيان اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا اَيُّهَا النَّبِىُّ در آن شب از سوي حضرت حق، به صورت آمرانه خبر ميدهد كه صدها ميليون انسان در آينده، هر يك، هر روز، دست كم ده بار آن را به زبان بياورند و سلام الهي مذكور نيز به كلمه ياد شده نورانيتي فراخ و معنايي عالي ميدهد؛ به همان ترتيب در مقابل، اَلسَّلاَمُ عَلَيْنَا وَعَلَى عِبَادِ اللّٰهِ الصَّالِحِينَ گفتن رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام نيز نشان ميدهد و يادآوري ميكند كه با نيايش و تضرع از خالقاش ميخواهد امت بزرگ و صالحان امتاش در آينده مظهر اسلاميت ی كه تمثيلگر سلام الهيست ی شوند و همهي مؤمنان اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ وَ عَلَيْكَ السَّلاَمُ بگويند كه از شعارهاي عمومي اسلام ميباشد. حضرت جبرائيل (ع) نيز كه در آن مصاحبت سهيم بوده است به فرمان الهي در آن شب اَشْهَدُ اَنْ لاَ اِلهَ اِلاَّ اللَّهُ وَ ا آنهَدُ اَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللّٰهِ گفت و به اين ترتيب بشارت داد كه همه امت تا قيامت، چنين گفته و شهادت
— 115 —
خواهند داد. با ياد آوردن اين مكالمه قدسي، معاني كلمات آن درخشيدن گرفته وسعت مييابد.خواهند داد. با ياد آوردن اين مكالمه قدسي، معاني كلمات آن درخشيدن گرفته وسعت مييابد.
حالت روحي غريبي كه در ظهور و بروز اين حقيقت ياريام نمود: زماني در غربتي ظلماني، شبي تاريك، و در غفلتي آكنده از ظلمت، اين كائنات بزرگِ در حال حاضر را چون جنازهيي ترسناك، جامد، بيروح، ميت، تهي و خالي تخيل كردم. احساس كردم زمان ماضي نيز كاملاً مرده و خالي و بيجان و هراسناك است. آن مكان لايتناهي و زمان بيحد، به صورت وحشتكدهيي تاريك درآمد. من براي نجات از آن وضع، به نماز پناه بردم. وقتي در تشهد اَلتَّحِيَّاتُ گفتم، ناگهان كائنات جان يافت و شكلي زنده و نوراني گرفت. آيينهي درخشان حي قيوم شد، و با تمام اجزاي زندهاش، تحيتهاي حياتشان و هداياي حياتيهشان را به صورت دائمي تقديم ذات حي قيوم نمودند؛ من اين را به علماليقين و حتي حق اليقين دانستم و ديدم. سپس وقتي اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا اَيُّهَا النَّبِىُّ گفتم، آن زمانِ بيانتها و خالي، ناگهان تحت رياست رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام همراه با ارواح ذيحيات، از حالت وحشتكده به تفرجگاهي با اُنسيت تبديل شد.حالت روحي غريبي كه در ظهور و بروز اين حقيقت ياريام نمود: زماني در غربتي ظلماني، شبي تاريك، و در غفلتي آكنده از ظلمت، اين كائنات بزرگِ در حال حاضر را چون جنازهيي ترسناك، جامد، بيروح، ميت، تهي و خالي تخيل كردم. احساس كردم زمان ماضي نيز كاملاً مرده و خالي و بيجان و هراسناك است. آن مكان لايتناهي و زمان بيحد، به صورت وحشتكدهيي تاريك درآمد. من براي نجات از آن وضع، به نماز پناه بردم. وقتي در تشهد اَلتَّحِيَّاتُ گفتم، ناگهان كائنات جان يافت و شكلي زنده و نوراني گرفت. آيينهي درخشان حي قيوم شد، و با تمام اجزاي زندهاش، تحيتهاي حياتشان و هداياي حياتيهشان را به صورت دائمي تقديم ذات حي قيوم نمودند؛ من اين را به علماليقين و حتي حق اليقين دانستم و ديدم. سپس وقتي اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا اَيُّهَا النَّبِىُّ گفتم، آن زمانِ بيانتها و خالي، ناگهان تحت رياست رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام همراه با ارواح ذيحيات، از حالت وحشتكده به تفرجگاهي با اُنسيت تبديل شد.
سؤال دوم: تشبيه موجود در عبارت پاياني تشهد، يعنيسؤال دوم: تشبيه موجود در عبارت پاياني تشهد، يعني
«اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى اِبْرَاهِيمَ وَعَلَى آلِ اِبْرَاهِيمَ»«اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى اِبْرَاهِيمَ وَعَلَى آلِ اِبْرَاهِيمَ»
با قواعد تشبيه تناسب ندارد، زيرا محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام بيش از ابراهيم (ع) مظهر رحمت است و نسبت به او جايگاه برتري دارد. راز اين موضوع چيست؟ همچنين حكمت تخصيص چنين صلواتي در تشهد چيست؟ همه امت (مسلمان) از گذشته تاكنون دعاي مذكور را در هر نماز تكرار ميكنند ... اين در حاليست كه اگر دعايي يك بار مورد قبول واقع شود كفايت ميكند. حكمت آن چيست كه ميليونها شخصيت مستجاب الدعوه مدام و مصرانه دعا ميكنند، به ويژه اينكه مورد درخواست، مانندبا قواعد تشبيه تناسب ندارد، زيرا محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام بيش از ابراهيم (ع) مظهر رحمت است و نسبت به او جايگاه برتري دارد. راز اين موضوع چيست؟ همچنين حكمت تخصيص چنين صلواتي در تشهد چيست؟ همه امت (مسلمان) از گذشته تاكنون دعاي مذكور را در هر نماز تكرار ميكنند ... اين در حاليست كه اگر دعايي يك بار مورد قبول واقع شود كفايت ميكند. حكمت آن چيست كه ميليونها شخصيت مستجاب الدعوه مدام و مصرانه دعا ميكنند، به ويژه اينكه مورد درخواست، مانند
عَسَى اَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَحْمُودًاعَسَى اَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَحْمُودًا
(اسراء: ٧٩) مطابق وعده الهي باشد... يعني با اينكه خداوند وعده كرده است چنين ميكند، باز هم پس از هر اذان و اقامه در دعايي روايت شده(اسراء: ٧٩) مطابق وعده الهي باشد... يعني با اينكه خداوند وعده كرده است چنين ميكند، باز هم پس از هر اذان و اقامه در دعايي روايت شده
«وَابْعَثْهُ مَقَامًا مَحْمُودًا الَّذِى وَعَدْتَهُ»«وَابْعَثْهُ مَقَامًا مَحْمُودًا الَّذِى وَعَدْتَهُ»
— 116 —
گفته ميشود و در واقع همه مسلمانان براي عملي شدن آن وعده (الهي) دست به دعا بر ميدارند.گفته ميشود و در واقع همه مسلمانان براي عملي شدن آن وعده (الهي) دست به دعا بر ميدارند.
پاسخ: اين سؤال داراي سه وجه به شرح زير است و شامل سه سؤال ميشود:پاسخ: اين سؤال داراي سه وجه به شرح زير است و شامل سه سؤال ميشود:
وجه اول: حضرت ابراهيم (ع) درست است كه به لحاظ جايگاه به حضرت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام نميرسد اما خاندان او همه از پيامبراناند. خاندان حضرت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام از اوليا ميباشند؛ و اوليا به پيامبران نميرسند. دليل اجابت واضح اين دعا اين است كه: در ميان امتِ سيصد و پنجاه ميليونيِ محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام، اكثريت مطلق پيرها و مرشدها و اولياي طريقتها و مسلكهاي تابع حقيقت از نسل دو ذات يعني حسن (رض) و حسين (رض) هستند و اينان مظهر حديثوجه اول: حضرت ابراهيم (ع) درست است كه به لحاظ جايگاه به حضرت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام نميرسد اما خاندان او همه از پيامبراناند. خاندان حضرت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام از اوليا ميباشند؛ و اوليا به پيامبران نميرسند. دليل اجابت واضح اين دعا اين است كه: در ميان امتِ سيصد و پنجاه ميليونيِ محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام، اكثريت مطلق پيرها و مرشدها و اولياي طريقتها و مسلكهاي تابع حقيقت از نسل دو ذات يعني حسن (رض) و حسين (رض) هستند و اينان مظهر حديث
«عُلَمَاءُ اُمَّتِى كَاَنْبِيَاءِ بَنِى اِسْرَائِيلَ»«عُلَمَاءُ اُمَّتِى كَاَنْبِيَاءِ بَنِى اِسْرَائِيلَ»
ميباشند. ارشاد كنندگان امت مسلمان به طريق حقيقت، و حقيقت اسلام، كه اشخاصي چون جعفر صادق (رض) و غوث اعظم (رض) و شاه نقشبند (رض) در رأس آنها قرار دارند، و هر يك بخش بزرگي از امت را ارشاد نمودهاند، ثمره مقبوليت همين دعا دربارهي آل هستند.ميباشند. ارشاد كنندگان امت مسلمان به طريق حقيقت، و حقيقت اسلام، كه اشخاصي چون جعفر صادق (رض) و غوث اعظم (رض) و شاه نقشبند (رض) در رأس آنها قرار دارند، و هر يك بخش بزرگي از امت را ارشاد نمودهاند، ثمره مقبوليت همين دعا دربارهي آل هستند.
وجه دوم: حكمت تخصيص اين نحو از صلوات به نماز، يادآوري رفاقت و همراهي با قافله كبرا و جماعت عظماي نورانيترين و كاملترين و درستترين مشاهير انساني يعني انبيا و اوليا، و صراط مستقيميست كه آنان معرفي كرده و (بهروي بشريت) گشودهاند؛ جماعتي كه وجودشان با صدها اجماع و تواتر به اثبات رسيده و امكان ندارد مرتكب خطا شده باشند. تا به وسيلهي يادآوري مذكور، فرد از شبهات شيطاني و اوهام سيئه رهايي يابد. دليل آنكه قافله ياد شده، دوستان صاحب اين عالم، و آفريدگان مقبول او هستند، و معارضان آنان، دشمنان پروردگارند و مخلوقات مردود او، اين است كه اين قافله از زمان آدم (ع) همواره از امدادهاي غيبي برخوردار و معارضانشان هميشه با مصايب سماوي مواجه بودهاند.وجه دوم: حكمت تخصيص اين نحو از صلوات به نماز، يادآوري رفاقت و همراهي با قافله كبرا و جماعت عظماي نورانيترين و كاملترين و درستترين مشاهير انساني يعني انبيا و اوليا، و صراط مستقيميست كه آنان معرفي كرده و (بهروي بشريت) گشودهاند؛ جماعتي كه وجودشان با صدها اجماع و تواتر به اثبات رسيده و امكان ندارد مرتكب خطا شده باشند. تا به وسيلهي يادآوري مذكور، فرد از شبهات شيطاني و اوهام سيئه رهايي يابد. دليل آنكه قافله ياد شده، دوستان صاحب اين عالم، و آفريدگان مقبول او هستند، و معارضان آنان، دشمنان پروردگارند و مخلوقات مردود او، اين است كه اين قافله از زمان آدم (ع) همواره از امدادهاي غيبي برخوردار و معارضانشان هميشه با مصايب سماوي مواجه بودهاند.
آري، همه معارضاني چون فرعون و نمرود و قوم نوح، ثمود، و عاد با سيليهاي غيبي مواجه بودهاند؛ به طرزي كه غضب و عذاب الهي را حس ميكردهاند. تمام قهرمانان قدسيِ قافلهي كبراي مذكور مانند نوح (ع)، ابراهيم (ع)، موسي(ع) وآري، همه معارضاني چون فرعون و نمرود و قوم نوح، ثمود، و عاد با سيليهاي غيبي مواجه بودهاند؛ به طرزي كه غضب و عذاب الهي را حس ميكردهاند. تمام قهرمانان قدسيِ قافلهي كبراي مذكور مانند نوح (ع)، ابراهيم (ع)، موسي(ع) و
— 117 —
محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام نيز هميشه به طرز خارق العاده و اعجاز آميز و غيبي از احسان و معجزات رباني برخوردار بودهاند. با اينكه يك سيلي نشان از ميزان خشم طرف مقابل دارد و يك مورد اكرام حكايت از محبت او، بر معارضان هزاران سيلي زده شده و قافله پيامبران از هزاران اكرام و مدد (الهي) برخوردار بودهاند؛ و اين بالبداهه چون روشنايي روز گواهي ميدهد و دلالت دارد كه سلسله انبيا حق بوده و در صراط مستقيم پيش ميرفتهاند. عبارتمحمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام نيز هميشه به طرز خارق العاده و اعجاز آميز و غيبي از احسان و معجزات رباني برخوردار بودهاند. با اينكه يك سيلي نشان از ميزان خشم طرف مقابل دارد و يك مورد اكرام حكايت از محبت او، بر معارضان هزاران سيلي زده شده و قافله پيامبران از هزاران اكرام و مدد (الهي) برخوردار بودهاند؛ و اين بالبداهه چون روشنايي روز گواهي ميدهد و دلالت دارد كه سلسله انبيا حق بوده و در صراط مستقيم پيش ميرفتهاند. عبارت
صِرَاطَ الَّذِينَ اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْصِرَاطَ الَّذِينَ اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ
در سوره فاتحه ناظر بر همان قافله و عبارتدر سوره فاتحه ناظر بر همان قافله و عبارت
غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لاَ الضَّالِّينَغَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لاَ الضَّالِّينَ
ناظر بر معارضين آنهاست. نكته بيان شده در اينجا، در بخش پاياني سوره فاتحه كاملاّ ظاهر و آشكار است.ناظر بر معارضين آنهاست. نكته بيان شده در اينجا، در بخش پاياني سوره فاتحه كاملاّ ظاهر و آشكار است.
وجه سوم: سرّ حكمت درخواست مكرر چيزي كه يقيناً داده خواهد شد اين است كه چيزِ درخواست شده، مثلاً مقام محمود، يك قله و منتهاست. يا ميتوان آن را شاخهيي از يك حقيقت اعظم دانست كه حاوي هزاران حقيقت بسيار مهم و بزرگ مانند مقام محمود است؛ يكي از ميوههاي بزرگترين نتيجه آفرينش كائنات ميباشد. طلب آن قله، شاخه و ميوه بهواسطه دعا و نيايش، در واقع درخواست تحقق و وجود آن حقيقت عام بسيار بزرگ است؛ درخواست تحقق عالم باقيست كه بزرگترين شاخه درخت آفرينش ميباشد؛ درخواست تحقق حشر و قيامت است كه بزرگترين نتيجه عیالم است؛ در حقيقت طلب و درخیواست گشیايش دار السعادت ميباشد؛ و فرد با اين طلب در عبوديت بشري و دعاهاي انساني ی كه مهمترين سبب وجودي بهشت و دار السعادت است ی شخصاً مشاركت ميكند؛ اين دعاهاي بيانتها نيز براي مقصدي چنين بينهايت و تا اين حد بزرگ اندك است. عطاي مقام محمود به حضرت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام اشارت است بر شفاعت كبراي ايشان براي عموم امت. سعادت تمام امت براي پيامبر مهم است. لذا اينكه از همه مسلمانان خواهان صلواتهاي فراوان و دعاهاي رحمت شده است عين حكمت ميباشد.وجه سوم: سرّ حكمت درخواست مكرر چيزي كه يقيناً داده خواهد شد اين است كه چيزِ درخواست شده، مثلاً مقام محمود، يك قله و منتهاست. يا ميتوان آن را شاخهيي از يك حقيقت اعظم دانست كه حاوي هزاران حقيقت بسيار مهم و بزرگ مانند مقام محمود است؛ يكي از ميوههاي بزرگترين نتيجه آفرينش كائنات ميباشد. طلب آن قله، شاخه و ميوه بهواسطه دعا و نيايش، در واقع درخواست تحقق و وجود آن حقيقت عام بسيار بزرگ است؛ درخواست تحقق عالم باقيست كه بزرگترين شاخه درخت آفرينش ميباشد؛ درخواست تحقق حشر و قيامت است كه بزرگترين نتيجه عیالم است؛ در حقيقت طلب و درخیواست گشیايش دار السعادت ميباشد؛ و فرد با اين طلب در عبوديت بشري و دعاهاي انساني ی كه مهمترين سبب وجودي بهشت و دار السعادت است ی شخصاً مشاركت ميكند؛ اين دعاهاي بيانتها نيز براي مقصدي چنين بينهايت و تا اين حد بزرگ اندك است. عطاي مقام محمود به حضرت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام اشارت است بر شفاعت كبراي ايشان براي عموم امت. سعادت تمام امت براي پيامبر مهم است. لذا اينكه از همه مسلمانان خواهان صلواتهاي فراوان و دعاهاي رحمت شده است عين حكمت ميباشد.
سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا اِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُسُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا اِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ
— 118 —
شعاع هفتم
آيتُ الكبري آيتُ الكبري
بيان اهداف و يك يادآوري مهمبيان اهداف و يك يادآوري مهم
هر كسي نميتواند همه مطالب اين رساله مهم را درك كند، البته بدون سهم هم نميماند. كسي كه وارد باغ بزرگي ميشود دستاش به همه ميوهها نميرسد اما همان مقدار كه دستاش ميرسد نيز برايش كافيست. در آن باغ نه فقط براي او بلكه براي كساني كه دستانشان دراز است نيز سهمهايي هست.هر كسي نميتواند همه مطالب اين رساله مهم را درك كند، البته بدون سهم هم نميماند. كسي كه وارد باغ بزرگي ميشود دستاش به همه ميوهها نميرسد اما همان مقدار كه دستاش ميرسد نيز برايش كافيست. در آن باغ نه فقط براي او بلكه براي كساني كه دستانشان دراز است نيز سهمهايي هست.
درك مطالب اين رساله به پنج دليل زير مشكل است:درك مطالب اين رساله به پنج دليل زير مشكل است:
اول: من مشاهدات خود را متناسب با فهم خود و براي خودم نوشتهام. اين رساله را مانند كتابهاي ديگر متناسب با فهم و تلقي ديگران ننوشتهام.اول: من مشاهدات خود را متناسب با فهم خود و براي خودم نوشتهام. اين رساله را مانند كتابهاي ديگر متناسب با فهم و تلقي ديگران ننوشتهام.
دوم: از آنجا كه بيشتر مطالب، مربوط به توحيد حقيقيست كه با تجلي اسم اعظم نوشته شده، مسائل، به غايت گسترده و عميق و بعضاً بسيار طولانيست، لذا همه نميتوانند به يكباره بر تمام موضوعات آن احاطه يابند.دوم: از آنجا كه بيشتر مطالب، مربوط به توحيد حقيقيست كه با تجلي اسم اعظم نوشته شده، مسائل، به غايت گسترده و عميق و بعضاً بسيار طولانيست، لذا همه نميتوانند به يكباره بر تمام موضوعات آن احاطه يابند.
سوم: از آنجا كه هر مسأله حقيقتي بزرگ و مفصل است؛ براي اجتناب از جزء جزء كردن حقيقت، گاه يك صفحه يا يك برگ كتاب، يك جمله را تشكيل ميدهد. براي بيانِ فقط يك دليل مقدمات فراوني ذكر ميشود.سوم: از آنجا كه هر مسأله حقيقتي بزرگ و مفصل است؛ براي اجتناب از جزء جزء كردن حقيقت، گاه يك صفحه يا يك برگ كتاب، يك جمله را تشكيل ميدهد. براي بيانِ فقط يك دليل مقدمات فراوني ذكر ميشود.
چهارم: چون در اكثر موارد، هر كدام از مسائل داراي دليلها و حجتهاي متعددي ميباشند، ساختن برهاني واحد از ده و گاه بيست دليل، مسأله را تفصيل ميدهد و براي ادراكهاي خُرد قابل فهم نخواهد بود.چهارم: چون در اكثر موارد، هر كدام از مسائل داراي دليلها و حجتهاي متعددي ميباشند، ساختن برهاني واحد از ده و گاه بيست دليل، مسأله را تفصيل ميدهد و براي ادراكهاي خُرد قابل فهم نخواهد بود.
— 119 —
پنجم: با اينكه بهواسطه فيض ماه مبارك رمضان مظهر انوار اين رساله شدم اما چون اين رساله در زماني كه به دلايل گوناگون پريشان حال بوده و به چند بيماري مبتلا بودم با عجله نوشته شد، به همان مُسَوّدهي نخست اكتفا گرديد؛ همچنين چون زمان نوشتن احساس ميكردم اين كار به اراده و اختيار خودم انجام نميگيرد، تنظيم و اصلاح متن را طبق نظر خود دُرست نديدم، لذا وضعيتي يافت كه تا حدودي ادراك را سخت ميكند. نيز قسمتهاي عربي فراواني در آن به كار رفته است؛ طوري كه تمام "مقام اول" چون به عربي بود از اين كتاب خارج گرديد و به شكل مستقلي نوشته شد.پنجم: با اينكه بهواسطه فيض ماه مبارك رمضان مظهر انوار اين رساله شدم اما چون اين رساله در زماني كه به دلايل گوناگون پريشان حال بوده و به چند بيماري مبتلا بودم با عجله نوشته شد، به همان مُسَوّدهي نخست اكتفا گرديد؛ همچنين چون زمان نوشتن احساس ميكردم اين كار به اراده و اختيار خودم انجام نميگيرد، تنظيم و اصلاح متن را طبق نظر خود دُرست نديدم، لذا وضعيتي يافت كه تا حدودي ادراك را سخت ميكند. نيز قسمتهاي عربي فراواني در آن به كار رفته است؛ طوري كه تمام "مقام اول" چون به عربي بود از اين كتاب خارج گرديد و به شكل مستقلي نوشته شد.
با وجود پنج دليل مذكور كه سبب قصور و دشواريست، اين رساله از چنان اهميتي برخوردار است كه امام علي (رض) در كرامات غيبيهاش آن را "آيتُ الكبري" و "عصاي موسي" ناميده است. نگاه امام به اين رساله از رسالههاي نور، خاص است؛با وجود پنج دليل مذكور كه سبب قصور و دشواريست، اين رساله از چنان اهميتي برخوردار است كه امام علي (رض) در كرامات غيبيهاش آن را "آيتُ الكبري" و "عصاي موسي" ناميده است. نگاه امام به اين رساله از رسالههاي نور، خاص است؛
آري، حادثه دنيزلي خبري را كه امام علي (رض) درباره آيت الكبري داده است، كاملاً دقيق تصديق ميكند، زيرا انتشار مخفيانه اين رساله باعث زنداني شدن ما شد و غلبه حقيقت بسيار قوي و قدسي آن، دليل مهم تبرئه و آزادي ما گرديد، و كرامت غيبي امام علي (رض) را در مقابل چشم همه نشان داد و استجابت دعاي او درباره ما را كه فرمود:"وَ بِالْآيةِ الْكُبْري اَمّنّي مِنَ الفَجَتِ" اثبات نمود.آري، حادثه دنيزلي خبري را كه امام علي (رض) درباره آيت الكبري داده است، كاملاً دقيق تصديق ميكند، زيرا انتشار مخفيانه اين رساله باعث زنداني شدن ما شد و غلبه حقيقت بسيار قوي و قدسي آن، دليل مهم تبرئه و آزادي ما گرديد، و كرامت غيبي امام علي (رض) را در مقابل چشم همه نشان داد و استجابت دعاي او درباره ما را كه فرمود:"وَ بِالْآيةِ الْكُبْري اَمّنّي مِنَ الفَجَتِ" اثبات نمود.
اين رساله توجه او را جلب كرده است. رساله "آيت الكبري" كه تفسير حقيقي "الآية الكبري" است به تعبير حضرت امام (رض) كه آن را "عصاي موسي" نيز خواند كتاب "شعاع هفتم" است.اين رساله توجه او را جلب كرده است. رساله "آيت الكبري" كه تفسير حقيقي "الآية الكبري" است به تعبير حضرت امام (رض) كه آن را "عصاي موسي" نيز خواند كتاب "شعاع هفتم" است.
"شعاع هفتم" شامل يك مقدمه و دو مقام است. مقدمه، چهار مسأله مهم را در بر ميگيرد؛ مقام اول قسم عربي تفسير آيت كبري، و مقام دوم هم برهانها، ترجمه و معناي آن را بيان ميدارد."شعاع هفتم" شامل يك مقدمه و دو مقام است. مقدمه، چهار مسأله مهم را در بر ميگيرد؛ مقام اول قسم عربي تفسير آيت كبري، و مقام دوم هم برهانها، ترجمه و معناي آن را بيان ميدارد.
مقدمهي پيش رو بيش از حد لازم توضيح داده شده و تا حدودي نيز طولاني گرديده است؛ و اين بدون اختيار من بوده، حتماً لازم بوده كه نوشته شدنش را به اين شكل خواستهاند. شايد هم برخي اين مطلب مفصل را مختصر ببينند.مقدمهي پيش رو بيش از حد لازم توضيح داده شده و تا حدودي نيز طولاني گرديده است؛ و اين بدون اختيار من بوده، حتماً لازم بوده كه نوشته شدنش را به اين شكل خواستهاند. شايد هم برخي اين مطلب مفصل را مختصر ببينند.
سعيد نورسيسعيد نورسي
— 120 —
مقدمه
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِبِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَاْلاِنْسَ اِلاَّ لِيَعْبُدُونِوَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَاْلاِنْسَ اِلاَّ لِيَعْبُدُونِ
بر اساس سرّ اين آيهي عظما، حكمت و غايت فرستاده شدن انسان به اين دنيا، شناخت خالق كائنات، ايمان آوردن به او و عبادت كردن اوست. مسئوليت فطري انسان و فريضه ذمّي او، معرفتُ الله و ايمان به الله و تصديق وجود و وحدت او با اذعان و يقين است.بر اساس سرّ اين آيهي عظما، حكمت و غايت فرستاده شدن انسان به اين دنيا، شناخت خالق كائنات، ايمان آوردن به او و عبادت كردن اوست. مسئوليت فطري انسان و فريضه ذمّي او، معرفتُ الله و ايمان به الله و تصديق وجود و وحدت او با اذعان و يقين است.
آري، همه كمالات و چيزهاي ديگر جز ايمان به الله و معرفت الله ی كه اصليترين پايه و كليد حيات ابدي هستند ی و نيز وسايل مورد نياز آن، نسبت به انسان بيچارهيي كه فطرتاً خواهان حيات دائمي و زندگي جاودان است و آرزوهاي بيحد و آلام بيانتهايي دارد، در حد پايينتري قرار دارد و بسياري از آنها حتي ارزشي ندارند. اين حقيقت با براهين قوي در رساله نور به اثبات رسيده است، لذا موضوع را بدانجا ارجاع ميدهيم و در اينجا فقط «دو ورطه» را كه يقين مؤمنانه را در اين عصر به لرزه در ميآورد در قالب «چهار مسأله» بيان ميكنيم.آري، همه كمالات و چيزهاي ديگر جز ايمان به الله و معرفت الله ی كه اصليترين پايه و كليد حيات ابدي هستند ی و نيز وسايل مورد نياز آن، نسبت به انسان بيچارهيي كه فطرتاً خواهان حيات دائمي و زندگي جاودان است و آرزوهاي بيحد و آلام بيانتهايي دارد، در حد پايينتري قرار دارد و بسياري از آنها حتي ارزشي ندارند. اين حقيقت با براهين قوي در رساله نور به اثبات رسيده است، لذا موضوع را بدانجا ارجاع ميدهيم و در اينجا فقط «دو ورطه» را كه يقين مؤمنانه را در اين عصر به لرزه در ميآورد در قالب «چهار مسأله» بيان ميكنيم.
چاره نجات از ورطه اول دو مسأله به شرح زير است:چاره نجات از ورطه اول دو مسأله به شرح زير است:
مسأله نخست: همانطور كه در لمعهي سيزدهم مكتوب سي و يكم به تفصيل اثبات گرديده است، در مسائل عمومي، نفي در مقابل اثبات ارزشي نداردمسأله نخست: همانطور كه در لمعهي سيزدهم مكتوب سي و يكم به تفصيل اثبات گرديده است، در مسائل عمومي، نفي در مقابل اثبات ارزشي ندارد
— 121 —
و قوت آن بسيار ناچيز است. براي مثال، در خصوص رؤيت هلال ماه در ابتداي ماه مبارك رمضان، اگر دو فرد عامي با شهادت خود ظهور هلال را اثبات كنند و هزاران نفر از اشراف و عالمان بگويند: "ما هلال را رؤيت نكرديم" و آن را نفي كنند؛ نفي آنها ارزش و قدرتي ندارد، زيرا در اثبات، اجماع و استناد و قدرت دادن به يكديگر هست؛ اما در نفي، يك نفر باشد يا هزار نفر، تفاوتي نميكند، هر كس به حال خود تنها ميماند؛ چرا كه اثبات كننده، نظر به خارج دارد و طبق نفس الامر حكم ميكند، مثلاً چنان كه در مثال ذكر شده، اگر كسي بگويد "ماه در آسمان است"، دوستاش انگشت به آن سو بر ميگرداند و آنها اتفاق نظر مييابند و قوي ميشوند. اما در نفي و انكار، فرد به نفس الامر نگاه نميكند، نميتواند هم نگاه كند، زيرا اين قاعده مشهوريست كه: «نفياي كه خاص نيست و نظر بر جاي مخصوصي ندارد قابل اثبات نميباشد». مثلاً من اگر بگويم "چيزي در دنيا هست" و آن را اثبات كنم و در مقابل تو بگويي "نيست"؛ همان چيزي كه با يك اشاره من، به راحتي ميتوان آن را اثبات كرد، تو براي نفي آن يعني عدم آن بايد تمام جهان را جستجو كني، بررسي كني و به ديگران نشان دهي و حتي ميبايست هر سوي زمانهاي گذشته را نيز مورد بررسي و مشاهده قرار دهي، آن وقت است كه ميتواني بگويي: "نيست؛ وقوع نيافته است".و قوت آن بسيار ناچيز است. براي مثال، در خصوص رؤيت هلال ماه در ابتداي ماه مبارك رمضان، اگر دو فرد عامي با شهادت خود ظهور هلال را اثبات كنند و هزاران نفر از اشراف و عالمان بگويند: "ما هلال را رؤيت نكرديم" و آن را نفي كنند؛ نفي آنها ارزش و قدرتي ندارد، زيرا در اثبات، اجماع و استناد و قدرت دادن به يكديگر هست؛ اما در نفي، يك نفر باشد يا هزار نفر، تفاوتي نميكند، هر كس به حال خود تنها ميماند؛ چرا كه اثبات كننده، نظر به خارج دارد و طبق نفس الامر حكم ميكند، مثلاً چنان كه در مثال ذكر شده، اگر كسي بگويد "ماه در آسمان است"، دوستاش انگشت به آن سو بر ميگرداند و آنها اتفاق نظر مييابند و قوي ميشوند. اما در نفي و انكار، فرد به نفس الامر نگاه نميكند، نميتواند هم نگاه كند، زيرا اين قاعده مشهوريست كه: «نفياي كه خاص نيست و نظر بر جاي مخصوصي ندارد قابل اثبات نميباشد». مثلاً من اگر بگويم "چيزي در دنيا هست" و آن را اثبات كنم و در مقابل تو بگويي "نيست"؛ همان چيزي كه با يك اشاره من، به راحتي ميتوان آن را اثبات كرد، تو براي نفي آن يعني عدم آن بايد تمام جهان را جستجو كني، بررسي كني و به ديگران نشان دهي و حتي ميبايست هر سوي زمانهاي گذشته را نيز مورد بررسي و مشاهده قرار دهي، آن وقت است كه ميتواني بگويي: "نيست؛ وقوع نيافته است".
مادام كه نفي و انكار كنندگان به نفس الامر نمينگرند و با نگاه به نفس و عقل و چشمان خويش حكم صادر ميكنند، بيترديد نميتوانند به يكديگر قوت دهند و به هم كمك نميكنند، زيرا پردهها و دلايلي كه مانع ديدن و فهميدناند، جدا جدا هستند؛ هر كس ميتواند بگويد: «من نميبينم؛ نزد من و به اعتقاد من وجود ندارد». وگرنه نميتواند بگويد:"در واقعيت نيست"؛ اگر بگويد ی مخصوصاً در مسائل مربوط به ايمان كه ناظر بر تمام كائنات است ی دروغي به بزرگي جهان خواهد بود و نميتواند راست بگويد و صحت آن را تأييد كند.مادام كه نفي و انكار كنندگان به نفس الامر نمينگرند و با نگاه به نفس و عقل و چشمان خويش حكم صادر ميكنند، بيترديد نميتوانند به يكديگر قوت دهند و به هم كمك نميكنند، زيرا پردهها و دلايلي كه مانع ديدن و فهميدناند، جدا جدا هستند؛ هر كس ميتواند بگويد: «من نميبينم؛ نزد من و به اعتقاد من وجود ندارد». وگرنه نميتواند بگويد:"در واقعيت نيست"؛ اگر بگويد ی مخصوصاً در مسائل مربوط به ايمان كه ناظر بر تمام كائنات است ی دروغي به بزرگي جهان خواهد بود و نميتواند راست بگويد و صحت آن را تأييد كند.
خلاصه، در اثبات نتيجه يگانه است، واحد است، تساند وجود ندارد، اما در نفي واحد نيست متعدد است. با تعدد قيدهايي مانند «نزد من و در نظر من» يا «به اعتقاد من» ، نتايج نيز متعدد ميشوند و تساند ايجاد نميگردد.خلاصه، در اثبات نتيجه يگانه است، واحد است، تساند وجود ندارد، اما در نفي واحد نيست متعدد است. با تعدد قيدهايي مانند «نزد من و در نظر من» يا «به اعتقاد من» ، نتايج نيز متعدد ميشوند و تساند ايجاد نميگردد.
— 122 —
از اين نقطه نظرِ مبتني بر حقيقت است كه كثرت و ازدياد ظاهري منكران و كافرانِ مخالف ايمان، ارزشي ندارد؛ در حالي كه نميبايست موجب كوچكترين ترديد در ايمان و يقين مؤمن گردد، نفي و انكار فيلسوفان اروپايي در عصر حاضر موجب شك و ترديد عدهيي از مفتونان بدبختشان شده، يقينشان را ازاله كرده و سعادت ابدي آنهیا را از بين برده است؛ و باعث شده موت و مردن و اجل را كه روزانه به سي هزار نفیر از انسانهیا خیود را اثبیات ميكند، از معنیاي "ترخيص" ی پايان يافتن مسئوليت ی بيرون آورده و به نيستي ابدي تبديل كنند. قبر كه دهانهاش هيچگاه بسته نميشود همواره نابودي مُنكر را به او گوشزد ميكند و به اين ترتيب زندگاني لذت بخشاش را با دردهاي اليم، زهرآگين ميسازد. اينك درياب كه ايمان، حيات زندگاني و چه نعمت بزرگيست!از اين نقطه نظرِ مبتني بر حقيقت است كه كثرت و ازدياد ظاهري منكران و كافرانِ مخالف ايمان، ارزشي ندارد؛ در حالي كه نميبايست موجب كوچكترين ترديد در ايمان و يقين مؤمن گردد، نفي و انكار فيلسوفان اروپايي در عصر حاضر موجب شك و ترديد عدهيي از مفتونان بدبختشان شده، يقينشان را ازاله كرده و سعادت ابدي آنهیا را از بين برده است؛ و باعث شده موت و مردن و اجل را كه روزانه به سي هزار نفیر از انسانهیا خیود را اثبیات ميكند، از معنیاي "ترخيص" ی پايان يافتن مسئوليت ی بيرون آورده و به نيستي ابدي تبديل كنند. قبر كه دهانهاش هيچگاه بسته نميشود همواره نابودي مُنكر را به او گوشزد ميكند و به اين ترتيب زندگاني لذت بخشاش را با دردهاي اليم، زهرآگين ميسازد. اينك درياب كه ايمان، حيات زندگاني و چه نعمت بزرگيست!
مسأله دوم: در مسألهيي كه مربوط به فن يا صنعتيست و مدار مناقشه شده، سخن كساني ی كه بيرون از آن فن يا صنعت هستند ی هر قدر كه بزرگ و صنعتكار و عالم هم باشند اعتباري نخواهد داشت و حُكمشان حجت نخواهد بود؛ آنها را نميتوان داخل در اجماع علماي فن مزبور دانست. براي مثال حُكم و نظر مهندسي بزرگ در كشف يك بيماري و معالجه آن، به اندازه نظر يك پزشك معمولي اعتبار ندارد. به ويژه سخن منكرانهي بزرگترين فيلسوفي كه غرق ماديات شده و به تدريج از معنويات فاصله ميگيرد و با نور بيگانه ميگردد و عقلش در چشماش است، ارزشي ندارد و نميتوان آن را در معنويات مطمح نظر قرار داد.مسأله دوم: در مسألهيي كه مربوط به فن يا صنعتيست و مدار مناقشه شده، سخن كساني ی كه بيرون از آن فن يا صنعت هستند ی هر قدر كه بزرگ و صنعتكار و عالم هم باشند اعتباري نخواهد داشت و حُكمشان حجت نخواهد بود؛ آنها را نميتوان داخل در اجماع علماي فن مزبور دانست. براي مثال حُكم و نظر مهندسي بزرگ در كشف يك بيماري و معالجه آن، به اندازه نظر يك پزشك معمولي اعتبار ندارد. به ويژه سخن منكرانهي بزرگترين فيلسوفي كه غرق ماديات شده و به تدريج از معنويات فاصله ميگيرد و با نور بيگانه ميگردد و عقلش در چشماش است، ارزشي ندارد و نميتوان آن را در معنويات مطمح نظر قرار داد.
سخن فيلسوفاني كه در مسائل پراكنده مادي و جزئيترين مسائل فرعيِ كثرت غرقاند، و سر از جنون درآورده و در حال خفه شدن هستند، در برابر اتفاق نظر صدها هزار تن از اهل حقيقت همچون شيخ گيلاني در مسائل توحيدي و قدسي و معنوي چه ارزشي ميتواند داشته باشد؟ اوليايي چون شيخ گيلاني كه بر زمين بود و عرش اعظم را ميديد، از نبوغي قدسي و خارق العاده برخوردار بود، و نود سال در معنويات فعاليت و ترقي كرد و حقايق ايماني را به صورت علم اليقين و عين اليقين و حتي حق اليقين كشف نمود؛ آيا انكارها و اعتراضهاي فيلسوفان مذكور همچون وز وز پشه در مقابل صداي رعد بيتأثير نيست و آيا به گوش خواهد رسيد؟سخن فيلسوفاني كه در مسائل پراكنده مادي و جزئيترين مسائل فرعيِ كثرت غرقاند، و سر از جنون درآورده و در حال خفه شدن هستند، در برابر اتفاق نظر صدها هزار تن از اهل حقيقت همچون شيخ گيلاني در مسائل توحيدي و قدسي و معنوي چه ارزشي ميتواند داشته باشد؟ اوليايي چون شيخ گيلاني كه بر زمين بود و عرش اعظم را ميديد، از نبوغي قدسي و خارق العاده برخوردار بود، و نود سال در معنويات فعاليت و ترقي كرد و حقايق ايماني را به صورت علم اليقين و عين اليقين و حتي حق اليقين كشف نمود؛ آيا انكارها و اعتراضهاي فيلسوفان مذكور همچون وز وز پشه در مقابل صداي رعد بيتأثير نيست و آيا به گوش خواهد رسيد؟
— 123 —
ماهيت كفري كه به ضديت با حقايق اسلامي ميپردازد و با آن مبارزه ميكند، انكار و جهل و نفي است. اگر به صورت اثباتي و وجودي هم ديده شود، معنايش عدم و نفي است، اما ايمان علم است، وجوديست، اثبات است، حُكم است. هر مسألهي منفي آن نيز عنوان و پرده يك حقيقت مثبت است. اگر اهل كفر كه در برابر ايمان مبارزه ميكنند با مشكلات فراوان در راه اثبات و قبولاندن اعتقادات منفي خود به صورت قبول عدم و تصديق عدم تلاش كنند، كفر مزبور را ميتوان از جهتي دانشي غلط و حكمي خطا بهشمار آورد؛ وگرنه عدم قبول و انكار و عدم تصديق كه انجام آن بسيار آسان است جهل مطلق و نداشتن حكم است.ماهيت كفري كه به ضديت با حقايق اسلامي ميپردازد و با آن مبارزه ميكند، انكار و جهل و نفي است. اگر به صورت اثباتي و وجودي هم ديده شود، معنايش عدم و نفي است، اما ايمان علم است، وجوديست، اثبات است، حُكم است. هر مسألهي منفي آن نيز عنوان و پرده يك حقيقت مثبت است. اگر اهل كفر كه در برابر ايمان مبارزه ميكنند با مشكلات فراوان در راه اثبات و قبولاندن اعتقادات منفي خود به صورت قبول عدم و تصديق عدم تلاش كنند، كفر مزبور را ميتوان از جهتي دانشي غلط و حكمي خطا بهشمار آورد؛ وگرنه عدم قبول و انكار و عدم تصديق كه انجام آن بسيار آسان است جهل مطلق و نداشتن حكم است.
خلاصه اين كه اعتقاد كفرآميز دو قسم است:
قسم اول: آنكه نگاهي به حقايق اسلامي ندارد، تصديقي خطا، اعتقادي باطل، پذيرشي غلط و حكمي ظالمانه و خاص خود است. اين قسم از بحث ما خارج است؛ با ما كاري ندارد و ما هم با آن كاري نداريم.قسم اول: آنكه نگاهي به حقايق اسلامي ندارد، تصديقي خطا، اعتقادي باطل، پذيرشي غلط و حكمي ظالمانه و خاص خود است. اين قسم از بحث ما خارج است؛ با ما كاري ندارد و ما هم با آن كاري نداريم.
قسم دوم: اعتقادي كه با حقايق ايماني مخالفت و مبارزه ميكند، اين نيز دو قسم است:قسم دوم: اعتقادي كه با حقايق ايماني مخالفت و مبارزه ميكند، اين نيز دو قسم است:
اول: عدم قبول است؛ فقط، تصديق نكردن اثبات است، اين نيز جهل و عدم برخورداري از حُكم و امري سهل است؛ و بيرون از بحث ما ميباشد.اول: عدم قبول است؛ فقط، تصديق نكردن اثبات است، اين نيز جهل و عدم برخورداري از حُكم و امري سهل است؛ و بيرون از بحث ما ميباشد.
دوم: قبول عدم است، قلباً عدم خود را قبول دارد، اين قسم نيز يك حُكم، يك اعتقاد و يك التزام است و براي همين التزام مجبور است نفي خود را اثبات كند.دوم: قبول عدم است، قلباً عدم خود را قبول دارد، اين قسم نيز يك حُكم، يك اعتقاد و يك التزام است و براي همين التزام مجبور است نفي خود را اثبات كند.
نفي نيز بر دو قسم است:نفي نيز بر دو قسم است:
قسم اول: ميگويد: "در موقعيتي خاص و جهتي ويژه وجود ندارد". اين قسم نيز قابل اثبات است و خارج از بحث ما قرار دارد.قسم اول: ميگويد: "در موقعيتي خاص و جهتي ويژه وجود ندارد". اين قسم نيز قابل اثبات است و خارج از بحث ما قرار دارد.
قسم دوم: نفي و انكار مسائل عام، محيط، قدسي و ايمانيست كه ناظر بر جهان و كائنات و آخرت و اعصار ميباشد. اين نفي نيز چنان كه در مسأله نخست بيان كرديم به هيچ وجه قابل اثبات نيست. براي اثبات چنين نفيهايي به نظري نياز است كه كائنات را در احاطه خود داشته باشد، آخرت را ببيند، و هر سوي زمان بي انتها را ملاحظه نمايد.قسم دوم: نفي و انكار مسائل عام، محيط، قدسي و ايمانيست كه ناظر بر جهان و كائنات و آخرت و اعصار ميباشد. اين نفي نيز چنان كه در مسأله نخست بيان كرديم به هيچ وجه قابل اثبات نيست. براي اثبات چنين نفيهايي به نظري نياز است كه كائنات را در احاطه خود داشته باشد، آخرت را ببيند، و هر سوي زمان بي انتها را ملاحظه نمايد.
— 124 —
ورطه دوم و چاره نجات از آن هم شامل دو مسأله زير است:ورطه دوم و چاره نجات از آن هم شامل دو مسأله زير است:
مسأله اول: عقولي كه در نقطه عظمت و كبريا و بيكرانگي، به سبب غفلت، معصيت يا غرق شدن در ماديات محصور و محدود ميشوند، نميتوانند بر مسائل عظيم احاطه يابند، لذا با غروري علمي به سمت انكار منحرف شده و نفي ميكنند. آنها نميتوانند مسائل ايماني بسيار گسترده، عميق و فراگير را در عقلهايشان كه خشكيده و به لحاظ معنا فشرده است و در قلبهايشان كه فاسد شده و در عرصه معنويات مُردهاند، بگنجانند؛ به همين سبب خود را به ميان كفر و ضلالت پرتاب ميكنند و خفه ميشوند.مسأله اول: عقولي كه در نقطه عظمت و كبريا و بيكرانگي، به سبب غفلت، معصيت يا غرق شدن در ماديات محصور و محدود ميشوند، نميتوانند بر مسائل عظيم احاطه يابند، لذا با غروري علمي به سمت انكار منحرف شده و نفي ميكنند. آنها نميتوانند مسائل ايماني بسيار گسترده، عميق و فراگير را در عقلهايشان كه خشكيده و به لحاظ معنا فشرده است و در قلبهايشان كه فاسد شده و در عرصه معنويات مُردهاند، بگنجانند؛ به همين سبب خود را به ميان كفر و ضلالت پرتاب ميكنند و خفه ميشوند.
آنها اگر بتوانند به دقت، چهره داخلي كفر و ماهيت ضلالت خويش را ببينند مشاهده خواهند كرد كه در برابر عظمت شايسته و لازم و معقولي كه در ايمان هست، صد برابر محال و امتناع و عدمِ امكان در درون و زير پرده كفر وجود دارد.آنها اگر بتوانند به دقت، چهره داخلي كفر و ماهيت ضلالت خويش را ببينند مشاهده خواهند كرد كه در برابر عظمت شايسته و لازم و معقولي كه در ايمان هست، صد برابر محال و امتناع و عدمِ امكان در درون و زير پرده كفر وجود دارد.
رساله نور اين حقيقت را با صدها معيار و مقايسه همچون دو ضرب در دو كه ميشود چهار، به صورت قطعي اثبات نموده است. براي نمونه، فردي كه وجوب وجود حضرت حق و ازليت و صفات فراگيرش را به دليل عظمت آن نميتواند قبول كند، با نسبت دادن وجوب وجود و ازليت و صفات الوهيت (حق) به موجودات بيشمار و شايد ذرات بيمنتها ميتواند كفر خود را باور كند؛ يا اينكه مانند سوفسطاييان احمق ميبايست با نفي و انكار خود و وجود جهان هستي، دست از عقل بشويد. تمام حقايق ايماني و اسلامي به همين ترتيب، شأن و شئون خود را با استناد به عظمتي كه مقتضايشان است از محالات دهشتناك كفري كه در مقابلشان قرار دارد و خرافات وحشتناك و نادانيهاي ظلمانياش نجات داده و با كمال اذعان و تسليم در قلبهاي سليم و عقول راست انديش مينشانند.رساله نور اين حقيقت را با صدها معيار و مقايسه همچون دو ضرب در دو كه ميشود چهار، به صورت قطعي اثبات نموده است. براي نمونه، فردي كه وجوب وجود حضرت حق و ازليت و صفات فراگيرش را به دليل عظمت آن نميتواند قبول كند، با نسبت دادن وجوب وجود و ازليت و صفات الوهيت (حق) به موجودات بيشمار و شايد ذرات بيمنتها ميتواند كفر خود را باور كند؛ يا اينكه مانند سوفسطاييان احمق ميبايست با نفي و انكار خود و وجود جهان هستي، دست از عقل بشويد. تمام حقايق ايماني و اسلامي به همين ترتيب، شأن و شئون خود را با استناد به عظمتي كه مقتضايشان است از محالات دهشتناك كفري كه در مقابلشان قرار دارد و خرافات وحشتناك و نادانيهاي ظلمانياش نجات داده و با كمال اذعان و تسليم در قلبهاي سليم و عقول راست انديش مينشانند.
اعلان هميشگي و مُكرر عظمت كبريايياش با اَللهُ اكبَرُ ، اَللهُ اكبَرُ ، اَللهُ اكبَرُ ، اَللهُ اكبَرُ در بيشتر شعیائر اسلامي مانند اذان و نمیاز، همچنين حیديث قدسي اَلْعَظَمَةُ اِزَارِى وَ الْكِبْرِيَاءُ رِدَائِى و نيز جیزء هشتاد و ششم مناجیات جوشن كبير ی كه دعاي به غايت عارفانهيي در مناجات احمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلاماعلان هميشگي و مُكرر عظمت كبريايياش با اَللهُ اكبَرُ ، اَللهُ اكبَرُ ، اَللهُ اكبَرُ ، اَللهُ اكبَرُ در بيشتر شعیائر اسلامي مانند اذان و نمیاز، همچنين حیديث قدسي اَلْعَظَمَةُ اِزَارِى وَ الْكِبْرِيَاءُ رِدَائِى و نيز جیزء هشتاد و ششم مناجیات جوشن كبير ی كه دعاي به غايت عارفانهيي در مناجات احمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام
— 125 —
و به شرح زير است ی نشان ميدهد كه عظمت و كبريا پردهيي لازم و ضروريست:و به شرح زير است ی نشان ميدهد كه عظمت و كبريا پردهيي لازم و ضروريست:
«يَا مَنْ لاَ مُلْكَ اِلاَّ مُلْكَهُ * يَا مَنْ لاَ يُحْصِى الْعِبَیادُ ثَنَیائَهُ * يَا مَنْ لاَ تَصِفُ الْخَلاَئِقُ جَلاَلَهُ * يَا مَنْ لاَ تَنَالُ اْلاَوْهَامُ كُنْهَهُ * يَا مَنْ لاَ يُدْرِكُ اْلاَبْصَارُ كَمَالَهُ * يَا مَنْ لاَ يَبْلُغُ اْلاَفْهَامُ صِفَاتَهُ *يَا مَنْ لاَ يَنَالُ اْلاَفْكَارُ كِبْرِيَائَهُ * يَا مَنْ لاَ يُحْسِنُ اْلاِنْسَانُ نُعُوتَهُ * يَا مَنْ لاَ يَرُدُّ الْعِبَادُ قَضَائَهُ *يَا مَنْ ظَهَرَ فِى كُلِّ شَىْءٍ آيَاتُهُ»«يَا مَنْ لاَ مُلْكَ اِلاَّ مُلْكَهُ * يَا مَنْ لاَ يُحْصِى الْعِبَیادُ ثَنَیائَهُ * يَا مَنْ لاَ تَصِفُ الْخَلاَئِقُ جَلاَلَهُ * يَا مَنْ لاَ تَنَالُ اْلاَوْهَامُ كُنْهَهُ * يَا مَنْ لاَ يُدْرِكُ اْلاَبْصَارُ كَمَالَهُ * يَا مَنْ لاَ يَبْلُغُ اْلاَفْهَامُ صِفَاتَهُ *يَا مَنْ لاَ يَنَالُ اْلاَفْكَارُ كِبْرِيَائَهُ * يَا مَنْ لاَ يُحْسِنُ اْلاِنْسَانُ نُعُوتَهُ * يَا مَنْ لاَ يَرُدُّ الْعِبَادُ قَضَائَهُ *يَا مَنْ ظَهَرَ فِى كُلِّ شَىْءٍ آيَاتُهُ»
«سُبْحَانَكَ يَا لاَ اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ اْلاَمَانُ اْلاَمَانُ نَجِّنَا مِنَ النَّارِ»«سُبْحَانَكَ يَا لاَ اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ اْلاَمَانُ اْلاَمَانُ نَجِّنَا مِنَ النَّارِ»
— 126 —
آيتُ الكبري
مشاهدات مسافريست كه درباره آفريدگار خويش از كائنات سؤال ميكند مشاهدات مسافريست كه درباره آفريدگار خويش از كائنات سؤال ميكند
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِبِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
تُسَبِّحُ لَهُ السَّموَاتُ السَّبْعُ وَاْلاَرْضُ وَمَنْ فِيهِنَّ وَ اِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلكِنْ لاَ تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ اِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًاتُسَبِّحُ لَهُ السَّموَاتُ السَّبْعُ وَاْلاَرْضُ وَمَنْ فِيهِنَّ وَ اِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلكِنْ لاَ تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ اِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا
(اسرا: ٤٤)
در بسياري از آيات قرآن مانند آيه معظم فوق، براي معرفي آفريدگار كائنات ابتدا از «سماوات» ياد ميشود، كه همه، چون صحيفه توحيد همواره با حيرت به آن مينگرند و با ذوق و شوق به مطالعه آن ميپردازند؛ لذا مناسب است ما هم با آن آغاز كنيم.در بسياري از آيات قرآن مانند آيه معظم فوق، براي معرفي آفريدگار كائنات ابتدا از «سماوات» ياد ميشود، كه همه، چون صحيفه توحيد همواره با حيرت به آن مينگرند و با ذوق و شوق به مطالعه آن ميپردازند؛ لذا مناسب است ما هم با آن آغاز كنيم.
آري، مسافري كه قدم به شهر اين دنيا و مسافرخانهاش ميگذارد، در صورتي كه چشمان خود را بگشايد با مهمانخانهيي بسيار كريمانه و نمايشگاهي پر از صنعت و اردوگاه و تعليمگاهي در اوج شكوه و تماشاگهي به غايت شوق انگيز و حيرتآور و مطالعهگاهي معنادار و حكيمانه مواجه ميشود، و در حالي كه به شدت كنجكاوِ دانستن و شناختن سلطان اين مملكت با شكوه و مؤلف اين كتاب كبير و صاحب اين مسافرخانه زيباست، پيش از هر چيز چهره آسمان براي او جلب توجه ميكند كه مُزيّن به نور است و چنين ميگويد: "به من نگاه كن، آنچه را در جستجويش هستي به تو معرفي خواهم كرد!" و مسافر نگاه ميكند و ظهور ربوبيت را ميبيند كه:آري، مسافري كه قدم به شهر اين دنيا و مسافرخانهاش ميگذارد، در صورتي كه چشمان خود را بگشايد با مهمانخانهيي بسيار كريمانه و نمايشگاهي پر از صنعت و اردوگاه و تعليمگاهي در اوج شكوه و تماشاگهي به غايت شوق انگيز و حيرتآور و مطالعهگاهي معنادار و حكيمانه مواجه ميشود، و در حالي كه به شدت كنجكاوِ دانستن و شناختن سلطان اين مملكت با شكوه و مؤلف اين كتاب كبير و صاحب اين مسافرخانه زيباست، پيش از هر چيز چهره آسمان براي او جلب توجه ميكند كه مُزيّن به نور است و چنين ميگويد: "به من نگاه كن، آنچه را در جستجويش هستي به تو معرفي خواهم كرد!" و مسافر نگاه ميكند و ظهور ربوبيت را ميبيند كه:
— 127 —
صدها هزار جرم آسماني را كه قسمي از آنها هزار مرتبه بزرگتر از زمين ماست و سرعت برخي از آن اجرامِ بزرگ، هفتاد برابر بيشتر از گلوله توپ، بدون ستون بر فراز آسمان نگاه داشته است و بدون آنكه سقوط كنند يا با يكديگر برخوردي داشته باشند و با سرعتي فوقالعاده، همراه هم ميگرداند؛ ربوبيتي كه ستارگان بيشماري را چون چراغهايي بدون سوخت و همواره روشن، مدام در حال نور افشاني قرار داده است؛ ربوبيتي كه انبوه اجرامِ بزرگ را بدون آنكه اِخلال و سر و صدايي ايجاد شود، اداره ميكند و بيآن كه موجب سرپيچي اين آفريدگان بسيار بزرگ شود وظايفي چون مسئوليت ماه و خورشيد را بر عهده آنها نهاده و به كار گرفته است؛ ربوبيتي كه آنها را در فاصله بينهايت دوري كه ارقام محاسباتاش حتي در دايره دو قطب نميگنجد، در زماني معين و با نيرويي واحد و با شيوهيي يكسان، و در يك صورت و با يك فطرت، همراه هم و بيكم و كاست در تصرف خود دارد، و حاملان آن قواي متجاوز را بيآن كه تجاوزي كنند، مطيع قانون قرار ميدهد و بدون آنكه اجازه دهد لكهيي بر پهنه آسمان بنشيند، آن را درخشان و نوراني و پاكيزه ميدارد، و با رزمايشي چون رزمايش ارتشي منظم آن را تدبير ميكند، و با گردش زمين صورتهاي حقيقي و خيالي رزمايش عظيم مذكور را هر شب و هر سال چون پرده سينما در مقابل ديدگان تماشاگران قرار ميدهد.صدها هزار جرم آسماني را كه قسمي از آنها هزار مرتبه بزرگتر از زمين ماست و سرعت برخي از آن اجرامِ بزرگ، هفتاد برابر بيشتر از گلوله توپ، بدون ستون بر فراز آسمان نگاه داشته است و بدون آنكه سقوط كنند يا با يكديگر برخوردي داشته باشند و با سرعتي فوقالعاده، همراه هم ميگرداند؛ ربوبيتي كه ستارگان بيشماري را چون چراغهايي بدون سوخت و همواره روشن، مدام در حال نور افشاني قرار داده است؛ ربوبيتي كه انبوه اجرامِ بزرگ را بدون آنكه اِخلال و سر و صدايي ايجاد شود، اداره ميكند و بيآن كه موجب سرپيچي اين آفريدگان بسيار بزرگ شود وظايفي چون مسئوليت ماه و خورشيد را بر عهده آنها نهاده و به كار گرفته است؛ ربوبيتي كه آنها را در فاصله بينهايت دوري كه ارقام محاسباتاش حتي در دايره دو قطب نميگنجد، در زماني معين و با نيرويي واحد و با شيوهيي يكسان، و در يك صورت و با يك فطرت، همراه هم و بيكم و كاست در تصرف خود دارد، و حاملان آن قواي متجاوز را بيآن كه تجاوزي كنند، مطيع قانون قرار ميدهد و بدون آنكه اجازه دهد لكهيي بر پهنه آسمان بنشيند، آن را درخشان و نوراني و پاكيزه ميدارد، و با رزمايشي چون رزمايش ارتشي منظم آن را تدبير ميكند، و با گردش زمين صورتهاي حقيقي و خيالي رزمايش عظيم مذكور را هر شب و هر سال چون پرده سينما در مقابل ديدگان تماشاگران قرار ميدهد.
حقيقتي مركب از تسخير و تدبير و اداره و تنظيم و تنظيف و موظف كردن در متن فعاليت ربوبيت مزبور، بر عظمت و احیاطه خالق آسمان و وجوب وجود و وحدت او و موجوديت ظاهرتر از موجوديت آسمان او، بالمشاهده گواهي ميدهد. اين است كه در نخستين مرتبه مقام اول گفته شده است:حقيقتي مركب از تسخير و تدبير و اداره و تنظيم و تنظيف و موظف كردن در متن فعاليت ربوبيت مزبور، بر عظمت و احیاطه خالق آسمان و وجوب وجود و وحدت او و موجوديت ظاهرتر از موجوديت آسمان او، بالمشاهده گواهي ميدهد. اين است كه در نخستين مرتبه مقام اول گفته شده است:
«لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ الْوَاجِبُ الْوُجُودِ الَّذِى دَلَّ عَلَى وُجُوبِ وُجُودِهِ فِى وَحْدَتِهِ السَّموَاتُ بِجَمِيعِ مَا فِيهَا بِشَیهَادَةِ عَظَمَةِ اِحَاطَةِ حَقِيقَةِ التَّسْخِيرِ وَ التَّدْبِيرِ وَ التَّدْوِيرِ وَ التَّنْظِيمِ وَ التَّنْظِيفِ وَ التَّیوْظِيفِ الْوَاسِیعَةِ الْمُكَمَّلَةِ بِالْمُشَیاهَدَةِ»«لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ الْوَاجِبُ الْوُجُودِ الَّذِى دَلَّ عَلَى وُجُوبِ وُجُودِهِ فِى وَحْدَتِهِ السَّموَاتُ بِجَمِيعِ مَا فِيهَا بِشَیهَادَةِ عَظَمَةِ اِحَاطَةِ حَقِيقَةِ التَّسْخِيرِ وَ التَّدْبِيرِ وَ التَّدْوِيرِ وَ التَّنْظِيمِ وَ التَّنْظِيفِ وَ التَّیوْظِيفِ الْوَاسِیعَةِ الْمُكَمَّلَةِ بِالْمُشَیاهَدَةِ»
آنگاه فضا كه محشر عجايب است و «جَوّ سماء» خوانده ميشود، با مسافري كه به دنيا قدم گذاشته، گفتگوي رعدآميزي ميكند و فرياد بر ميآورد: "به منآنگاه فضا كه محشر عجايب است و «جَوّ سماء» خوانده ميشود، با مسافري كه به دنيا قدم گذاشته، گفتگوي رعدآميزي ميكند و فرياد بر ميآورد: "به من
— 128 —
نگاه كن! آنچه را با كنجكاوي در پياش بودي و نيز كسي كه تو را بدين جا فرستاده، با من ميتواني بشناسي و بيابي". مسافر به چهرهي ابرو در هم كشيده اما مهربانش چشم ميدوزد و صداي مدهوش كننده اما بشارت آميزش را ميشنود و ميبيند:نگاه كن! آنچه را با كنجكاوي در پياش بودي و نيز كسي كه تو را بدين جا فرستاده، با من ميتواني بشناسي و بيابي". مسافر به چهرهي ابرو در هم كشيده اما مهربانش چشم ميدوزد و صداي مدهوش كننده اما بشارت آميزش را ميشنود و ميبيند:
ابري كه در ميان زمين و آسمان معلّق است، به طرز كاملاً حكيمانه و رحيمانهيي بوستان زمين را آبياري كرده و اهالي زمين را با آب حيات سيراب ميكند، و از دما يعني شدت حرارت زيستن ميكاهد و بنا بر نياز به ياري در هر سو ميشتابد. همين ابر سهمناك و بزرگ، با انجام وظايف متعددي چون آنچه گفته شد، مانند ارتشي منظم كه با فرمان امير خود در يك لحظه آشكار يا پنهان ميشود، از ديده نهان ميگردد و گويي همه اجزايش براي استراحت به كناري ميروند، طوري كه هيچ اثري از آن باقي نميماند؛ سپس، وقتي دستور "آماده براي باران" را گرفت، در عرض يك ساعت و شايد چند دقيقه، دوباره جمع ميشود و پهنه آسمان را پر ميكند و گوش به امر فرمانده، منتظر ميماند.ابري كه در ميان زمين و آسمان معلّق است، به طرز كاملاً حكيمانه و رحيمانهيي بوستان زمين را آبياري كرده و اهالي زمين را با آب حيات سيراب ميكند، و از دما يعني شدت حرارت زيستن ميكاهد و بنا بر نياز به ياري در هر سو ميشتابد. همين ابر سهمناك و بزرگ، با انجام وظايف متعددي چون آنچه گفته شد، مانند ارتشي منظم كه با فرمان امير خود در يك لحظه آشكار يا پنهان ميشود، از ديده نهان ميگردد و گويي همه اجزايش براي استراحت به كناري ميروند، طوري كه هيچ اثري از آن باقي نميماند؛ سپس، وقتي دستور "آماده براي باران" را گرفت، در عرض يك ساعت و شايد چند دقيقه، دوباره جمع ميشود و پهنه آسمان را پر ميكند و گوش به امر فرمانده، منتظر ميماند.
مسافر آنگاه باد را كه در جوّ هواست، مينگرد و هوا را ميبيند كه با وظايفي به غايت حكيمانه و كريمانه به كار گرفته شده است، طوري كه گويا هر ذرهيي از ذراتِ به ظاهر فاقد ادراكِ هوا، گوش به فرمان اوامر سلطان كائنات است و آنها را در مييابد و به هيچ يك از آنها بيتوجهي نميكند، و با اتكا به قدرت فرمانده، كارها را طوري با نظم و ترتيب انجام ميدهد كه گويي براي تنفس تمام ذيحياتان و براي انتقال حرارت و نور و مواردي چون الكتريسيته و اصواتِ مورد نياز ذيحياتان و براي واسطه شدن در امر تلقيح نباتات، خدمات و وظايف كلي بر عهده دارد و در اين راه توسط دستي غيبي به شكل كاملاً آگاهانه و عليمانه و حيات بخشي به كار گرفته ميشود.مسافر آنگاه باد را كه در جوّ هواست، مينگرد و هوا را ميبيند كه با وظايفي به غايت حكيمانه و كريمانه به كار گرفته شده است، طوري كه گويا هر ذرهيي از ذراتِ به ظاهر فاقد ادراكِ هوا، گوش به فرمان اوامر سلطان كائنات است و آنها را در مييابد و به هيچ يك از آنها بيتوجهي نميكند، و با اتكا به قدرت فرمانده، كارها را طوري با نظم و ترتيب انجام ميدهد كه گويي براي تنفس تمام ذيحياتان و براي انتقال حرارت و نور و مواردي چون الكتريسيته و اصواتِ مورد نياز ذيحياتان و براي واسطه شدن در امر تلقيح نباتات، خدمات و وظايف كلي بر عهده دارد و در اين راه توسط دستي غيبي به شكل كاملاً آگاهانه و عليمانه و حيات بخشي به كار گرفته ميشود.
بعد به باران نگاه ميكند و ميبيند در آن قطرات لطيف و زلال و دلنشيني كه از هيچ و از خزانه رحمتي غيبي فرستاده ميشود، چنان هدايا و وظايف رحماني وجود دارد كه گويا رحمت، تجسم يافته و به صورت قطرههاي باران از خزانه ربّاني جاري شده است؛ اين است كه باران را "رحمت" ناميدهاند.بعد به باران نگاه ميكند و ميبيند در آن قطرات لطيف و زلال و دلنشيني كه از هيچ و از خزانه رحمتي غيبي فرستاده ميشود، چنان هدايا و وظايف رحماني وجود دارد كه گويا رحمت، تجسم يافته و به صورت قطرههاي باران از خزانه ربّاني جاري شده است؛ اين است كه باران را "رحمت" ناميدهاند.
— 129 —
سپس رعد و برق را مينگرد و به صداي آن گوش فرا ميدهد؛ ميبيند كه مشغول خدمترسانيهاي عجيب و غريبي هستند.سپس رعد و برق را مينگرد و به صداي آن گوش فرا ميدهد؛ ميبيند كه مشغول خدمترسانيهاي عجيب و غريبي هستند.
آنگاه چشم بر ميكشد و به عقل خويش رجوع ميكند و چنين زمزمه ميكند: ابر بيجان و بيشعوري كه چون پنبهي زده شده است، شكي نيست كه چيزي از ما نميداند و اينطور نيست كه به ما رحم كرده و به خودي خود به ياريمان بشتابد؛ ترديدي نيست كه بدون فرمان ظاهر نميشود و از ديده پنهان نميگردد؛ مطمئناً به امر فرماندهي كاملاً قدير و رحيم حركت ميكند، بيآن كه ردي از خود به جاي بگذارد پنهان ميشود و آنگاه به يكباره ظاهر ميگردد، شروع به انجام وظيفه خود ميكند و با فرمان سلطاني كاملاً فعّال و باشكوه و متعالي و داراي تجلي بسيار و با اتكا به قدرت او، گهگاهي پهنه آسمان دنيا را پر و خالي ميكند و آن را به شكل تخته سياهي كه نوشتههايي از حكمت روي آن نگاشته شده سپس پاك شده، تبديل كرده و به صورت لوح محو و اثبات يا حشر و قيامت در مي آورد. ابر، با تدبير حاكم مدبّري كه به غايت اهل لطف است و دوسیتدار احسیان و پرورش و بسيار اهیل كرم، بر باد مينشيند و خیزاين كوهآساي باران را نيز بر خود مينشاند و به جاهايي كه نيازمند آن هستند ميرساند. گويا به آنها ترحم ميكند، ميگريد و با قطرات اشك خود، آنها را با گُلها ميخنداند، از شدت گرماي خورشيد ميكاهد و اسفنجوار بر بوستانهايشان آب ميپراكند، و چهره زمين را ميشويد و پاكيزه ميدارد.آنگاه چشم بر ميكشد و به عقل خويش رجوع ميكند و چنين زمزمه ميكند: ابر بيجان و بيشعوري كه چون پنبهي زده شده است، شكي نيست كه چيزي از ما نميداند و اينطور نيست كه به ما رحم كرده و به خودي خود به ياريمان بشتابد؛ ترديدي نيست كه بدون فرمان ظاهر نميشود و از ديده پنهان نميگردد؛ مطمئناً به امر فرماندهي كاملاً قدير و رحيم حركت ميكند، بيآن كه ردي از خود به جاي بگذارد پنهان ميشود و آنگاه به يكباره ظاهر ميگردد، شروع به انجام وظيفه خود ميكند و با فرمان سلطاني كاملاً فعّال و باشكوه و متعالي و داراي تجلي بسيار و با اتكا به قدرت او، گهگاهي پهنه آسمان دنيا را پر و خالي ميكند و آن را به شكل تخته سياهي كه نوشتههايي از حكمت روي آن نگاشته شده سپس پاك شده، تبديل كرده و به صورت لوح محو و اثبات يا حشر و قيامت در مي آورد. ابر، با تدبير حاكم مدبّري كه به غايت اهل لطف است و دوسیتدار احسیان و پرورش و بسيار اهیل كرم، بر باد مينشيند و خیزاين كوهآساي باران را نيز بر خود مينشاند و به جاهايي كه نيازمند آن هستند ميرساند. گويا به آنها ترحم ميكند، ميگريد و با قطرات اشك خود، آنها را با گُلها ميخنداند، از شدت گرماي خورشيد ميكاهد و اسفنجوار بر بوستانهايشان آب ميپراكند، و چهره زمين را ميشويد و پاكيزه ميدارد.
مسافر كنجكاو خطاب به عقل خويش ميگويد: صدها هزار احسان و ياري و كار حكيمانه و رحيمانهي پر از صنعتي را ميبينم كه با صورت ظاهري و به دست هواي جامد و بيجان و بيادراك و بيقرار و طوفاني و پر از سر و صدا و بيهدف و همواره در تلاطم و بيبهره از ثبات، حاصل ميگردد. اين امر به طور بديهي اثبات ميكند باد پر كار، اين خدمتكار همواره فعال، به خودي خود حركتي ندارد، بلكه حركتاش بر اساس فرمانِ آمري به غايت قدير و عليم و بسيار حكيم و كريم صورت ميگيرد. گويا هر ذرهي آن بر انجام هر كاري آگاه است و همچون سربازي كه دستور فرمانده خود را ميفهمد و گوش به فرمان اوست، مطيع اوامر ربّاني جاري در هواست؛ در تأمين مواد لازم براي تنفس حيوانات و زندگاني آنها، ومسافر كنجكاو خطاب به عقل خويش ميگويد: صدها هزار احسان و ياري و كار حكيمانه و رحيمانهي پر از صنعتي را ميبينم كه با صورت ظاهري و به دست هواي جامد و بيجان و بيادراك و بيقرار و طوفاني و پر از سر و صدا و بيهدف و همواره در تلاطم و بيبهره از ثبات، حاصل ميگردد. اين امر به طور بديهي اثبات ميكند باد پر كار، اين خدمتكار همواره فعال، به خودي خود حركتي ندارد، بلكه حركتاش بر اساس فرمانِ آمري به غايت قدير و عليم و بسيار حكيم و كريم صورت ميگيرد. گويا هر ذرهي آن بر انجام هر كاري آگاه است و همچون سربازي كه دستور فرمانده خود را ميفهمد و گوش به فرمان اوست، مطيع اوامر ربّاني جاري در هواست؛ در تأمين مواد لازم براي تنفس حيوانات و زندگاني آنها، و
— 130 —
باروري گياهان و رشد و نمو و ادامه حياتشان، و حركت ابرها و تدبير امورشان، و سير و سياحت كشتيهاي بادي، و مخصوصاً در رساندن اصوات و گفتگوها با تلفن و تلگرافِ بيسيم و راديو، فعال است؛ و علاوه بر خدمات عام و كليِ مذكور، ميبينيم كه ذرّات هواي متشكل از دو عنصر بسيطِ چون ازت و اكسيژن، در حالي كه عين يكديگرند كاملاً منظم، در هزاران صنعت ربّانيِ روي زمين، توسط دست حكمت به كار برده ميشوند. بر اساس تصريح آيهيباروري گياهان و رشد و نمو و ادامه حياتشان، و حركت ابرها و تدبير امورشان، و سير و سياحت كشتيهاي بادي، و مخصوصاً در رساندن اصوات و گفتگوها با تلفن و تلگرافِ بيسيم و راديو، فعال است؛ و علاوه بر خدمات عام و كليِ مذكور، ميبينيم كه ذرّات هواي متشكل از دو عنصر بسيطِ چون ازت و اكسيژن، در حالي كه عين يكديگرند كاملاً منظم، در هزاران صنعت ربّانيِ روي زمين، توسط دست حكمت به كار برده ميشوند. بر اساس تصريح آيهي
وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّمَاءِ وَاْلاَرْضِوَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّمَاءِ وَاْلاَرْضِ
(بقره: ١٦٤)
فقط و فقط پروردگار ذوالجلال و الاكرامي كه واجب الوجود و قادر بر انجام هر كاري و عالِم بر هر چيزي است، باد را به كار ميگيرد و موجب ظهور هزاران جلوه ربّاني ميگردد، و با تسخير ابرها نيز امور رحماني بيشماري را حاصل ميگرداند و هوا را به صورت فعلي ايجاد ميكند.فقط و فقط پروردگار ذوالجلال و الاكرامي كه واجب الوجود و قادر بر انجام هر كاري و عالِم بر هر چيزي است، باد را به كار ميگيرد و موجب ظهور هزاران جلوه ربّاني ميگردد، و با تسخير ابرها نيز امور رحماني بيشماري را حاصل ميگرداند و هوا را به صورت فعلي ايجاد ميكند.
او آنگاه به باران نگاه ميكند و ميبيند باران به تعداد دانههايش، سود و منفعت و به تعداد قطراتش، جلوههاي رحماني و به تعداد رشحاتش، حكمت دارد. آن قطرات دلنشين و لطيف و مبارك، بسيار منظم و زيبا آفريده ميشوند، مخصوصاً تگرگهاي فصل تابستان آن قدر با نظم و انتظام فرود ميآيند و فرستاده ميشوند كه بادهاي شديد توفانزا هم قادر به از بين بردن تعادل و انتظام آنها نيست؛ بادها باعث برخورد قطرهها با يكديگر نشده و موجب به وجود آمدن تودههاي زيانبار نميگردند. اين آب كه در بسياري از امورِ حكيمانه مانند اين قبيل موارد كاربرد دارد، از تركيب دو عنصر بسيط و جامد و در ظاهر فاقد ادراك هيدروژن و اكسيژن حاصل ميگردد و در حيات موجودات نقش اساسي دارد؛ با شعور و حكمت، هزاران خدمت ارائه ميكند و در صنايع گوناگون به كار گرفته ميشود. بيترديد بايد گفت، باران كه صورت مجسم رحمت الهيست، در خزانه غيبيِ رحمت خداوندِ رحمان رحيم به وجود ميآيد و با نزول خود آيه زير را عملاً تفسير ميكند:او آنگاه به باران نگاه ميكند و ميبيند باران به تعداد دانههايش، سود و منفعت و به تعداد قطراتش، جلوههاي رحماني و به تعداد رشحاتش، حكمت دارد. آن قطرات دلنشين و لطيف و مبارك، بسيار منظم و زيبا آفريده ميشوند، مخصوصاً تگرگهاي فصل تابستان آن قدر با نظم و انتظام فرود ميآيند و فرستاده ميشوند كه بادهاي شديد توفانزا هم قادر به از بين بردن تعادل و انتظام آنها نيست؛ بادها باعث برخورد قطرهها با يكديگر نشده و موجب به وجود آمدن تودههاي زيانبار نميگردند. اين آب كه در بسياري از امورِ حكيمانه مانند اين قبيل موارد كاربرد دارد، از تركيب دو عنصر بسيط و جامد و در ظاهر فاقد ادراك هيدروژن و اكسيژن حاصل ميگردد و در حيات موجودات نقش اساسي دارد؛ با شعور و حكمت، هزاران خدمت ارائه ميكند و در صنايع گوناگون به كار گرفته ميشود. بيترديد بايد گفت، باران كه صورت مجسم رحمت الهيست، در خزانه غيبيِ رحمت خداوندِ رحمان رحيم به وجود ميآيد و با نزول خود آيه زير را عملاً تفسير ميكند:
وَهُوَ الَّذِى يُنَزِّلُ الْغَيْثَ مِنْ بَعْدِ مَا قَنَطُوا وَيَنْشُرُ رَحْمَتَهُوَهُوَ الَّذِى يُنَزِّلُ الْغَيْثَ مِنْ بَعْدِ مَا قَنَطُوا وَيَنْشُرُ رَحْمَتَهُ
(شوري: ٢٨)
— 131 —
آنگاه به صداي رعد گوش فرا ميدهد و برق را ميبيند. مشاهده ميكند كه اين دو حادثه عجيب آسماني محتواي آيات:آنگاه به صداي رعد گوش فرا ميدهد و برق را ميبيند. مشاهده ميكند كه اين دو حادثه عجيب آسماني محتواي آيات:
وَيُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِوَيُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ
(رعد: ١٣)،(رعد: ١٣)،
يَكَادُ سَنَا بَرْقِهِ يَذْهَبُ بِاْلاَبْصَارِيَكَادُ سَنَا بَرْقِهِ يَذْهَبُ بِاْلاَبْصَارِ
(نور: ٤٣)(نور: ٤٣)
را عملاً تفسير ميكنند و خبر بارش باران را به نيازمندان بشارت ميدهند.را عملاً تفسير ميكنند و خبر بارش باران را به نيازمندان بشارت ميدهند.
آري، فضا را به يكباره و از هيچ، با صدايي مهيب به سخن وا داشتن، و با نور و آتشي فوقالعاده، ظلمات آن را با روشنايي پر كردن، و ابرها را كه مانند كوهي از پنبهاند، به مثابه تلمبهيي براي آب و برف و تگرگ، با جرقهيي روشن كردن، اوضاع حكيمانه و غريبيست كه بر سر انسان غافل ضربه ميزند و هشدار ميدهد و ميگويد: «سر بر افراز، و به كارهاي ذات فعّال و قدرتمندي بنگر كه ميخواهد خود را بشناساند! همانطور كه تو رها شده و يله نيستي، اين حوادث نيز نميتوانند تصادفي باشند؛ هر يك از آنها شتابان در پي ايفاي وظيفهيي حكيمانهاند و از سوي تدبير كنندهيي حكيم به كار گرفته شدهاند».آري، فضا را به يكباره و از هيچ، با صدايي مهيب به سخن وا داشتن، و با نور و آتشي فوقالعاده، ظلمات آن را با روشنايي پر كردن، و ابرها را كه مانند كوهي از پنبهاند، به مثابه تلمبهيي براي آب و برف و تگرگ، با جرقهيي روشن كردن، اوضاع حكيمانه و غريبيست كه بر سر انسان غافل ضربه ميزند و هشدار ميدهد و ميگويد: «سر بر افراز، و به كارهاي ذات فعّال و قدرتمندي بنگر كه ميخواهد خود را بشناساند! همانطور كه تو رها شده و يله نيستي، اين حوادث نيز نميتوانند تصادفي باشند؛ هر يك از آنها شتابان در پي ايفاي وظيفهيي حكيمانهاند و از سوي تدبير كنندهيي حكيم به كار گرفته شدهاند».
مسافر كنجكاو، گواهي آشكار و متعالي حقيقتي مركب از تسخير ابر، تصريف باد، نزول باران و تدبير اوضاع جوي را ميشنود و ميگويد: آمَنْتُ بِاللّٰهمسافر كنجكاو، گواهي آشكار و متعالي حقيقتي مركب از تسخير ابر، تصريف باد، نزول باران و تدبير اوضاع جوي را ميشنود و ميگويد: آمَنْتُ بِاللّٰه
در دومين مرتبه مقام نخست، بيانِدر دومين مرتبه مقام نخست، بيانِ
«لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ الْوَاجِبُ الْوُجُودِ الَّذِى دَلَّ عَلَى وُجُوبِ وُجُودِهِ الْجَوُّ بِجَمِيعِ مَا فِيهِ بِشَهَادَةِ عَظَمَةِ اِحَاطَةِ حَقِيقَةِ التَّسْخِيرِ وَ التَّصْیرِيفِ وَ التَّنْیزِيلِ وَ التَّیدْبِيرِ الْوَاسِیعَةِ الْمُكَیمَّلَةِ بِالْمُشَیاهَدَةِ» ،«لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ الْوَاجِبُ الْوُجُودِ الَّذِى دَلَّ عَلَى وُجُوبِ وُجُودِهِ الْجَوُّ بِجَمِيعِ مَا فِيهِ بِشَهَادَةِ عَظَمَةِ اِحَاطَةِ حَقِيقَةِ التَّسْخِيرِ وَ التَّصْیرِيفِ وَ التَّنْیزِيلِ وَ التَّیدْبِيرِ الْوَاسِیعَةِ الْمُكَیمَّلَةِ بِالْمُشَیاهَدَةِ» ،
نشان دهندهي مشاهدات مسافر مذكور از اوضاع جوّيست.نشان دهندهي مشاهدات مسافر مذكور از اوضاع جوّيست.
دوست داشتم سي و سه مرتبه توحيدي ذكر شده در مقام نخست را كمي توضيح دهم، اما به دليل نامساعد بودن حال و وضعيت فعليام، مجبور به بيان مختصر براهين و ترجمه آن شدم. اين سي و سه مرتبه در سي، و بلكه صد رساله از مجموعه نور با دلايل و به شكل جداگانه ی در هر يك از رسالهها بعضي از مراتب ی بيان شده است، لذا تفصيل مطلب را بدانجا ارجاع ميدهيم.دوست داشتم سي و سه مرتبه توحيدي ذكر شده در مقام نخست را كمي توضيح دهم، اما به دليل نامساعد بودن حال و وضعيت فعليام، مجبور به بيان مختصر براهين و ترجمه آن شدم. اين سي و سه مرتبه در سي، و بلكه صد رساله از مجموعه نور با دلايل و به شكل جداگانه ی در هر يك از رسالهها بعضي از مراتب ی بيان شده است، لذا تفصيل مطلب را بدانجا ارجاع ميدهيم.
سپس كره زمين با زبان حال خود خطاب به آن مسافر انديشمند كه با سياحت فكري مأنوس شده است، ميگويد: "تو را به فضا و آسمان و هوا چه كار؟ بيا تا آنچه در جستجويش هستي به تو معرفي كنم؛ به مسئوليتهاي منسپس كره زمين با زبان حال خود خطاب به آن مسافر انديشمند كه با سياحت فكري مأنوس شده است، ميگويد: "تو را به فضا و آسمان و هوا چه كار؟ بيا تا آنچه در جستجويش هستي به تو معرفي كنم؛ به مسئوليتهاي من
— 132 —
بنگر و صفحات مرا بر خوان!". او نيز نگاه ميكند و ميبيند كه زمين همانند عارف مجذوب يعني مولوي، با دو حركت خويش دايرهيي را كه مدار حصول فصلها و سالها و روزهاست، در اطراف حشر اعظم رسم ميكند و صد هزار نوع از جانداران را به همراه ارزاق و لوازمشان در خود جاي داده، و چون سفينهيي ربّاني و باشكوه و مُسخر در درياي فضا در كمال نظام و موازنه ميگرداند و حول خورشيد سياحت ميكند.بنگر و صفحات مرا بر خوان!". او نيز نگاه ميكند و ميبيند كه زمين همانند عارف مجذوب يعني مولوي، با دو حركت خويش دايرهيي را كه مدار حصول فصلها و سالها و روزهاست، در اطراف حشر اعظم رسم ميكند و صد هزار نوع از جانداران را به همراه ارزاق و لوازمشان در خود جاي داده، و چون سفينهيي ربّاني و باشكوه و مُسخر در درياي فضا در كمال نظام و موازنه ميگرداند و حول خورشيد سياحت ميكند.
بعد به صفحاتاش نگاه ميكند و ميبيند كه صفحات هر باب با هزاران آيه، پروردگار زمين را معرفي ميكند. چون وقت لازم براي مطالعه همه صفحات را ندارد، تنها به يكي از صفحات آن، كه مربوط به زنده شدن و تدبير امور جانداران در فصل بهار است، ميپردازد. ميبيند صورت افراد بيشمارِ صد هزار نوع، از مادهيي بسيط، به شكل بسيار منظمي ميشكفد و بسيار مهربانانه رشد و نمو مييابد؛ و ميبيند دانهي برخي از آنها به شكل كاملاً اعجاز انگيزي بال و پر گشوده و با به پرواز درآمدن تكثير، و بسيار مدبرانه اداره ميشوند، و به شكل مشفقانهيي تغذيه شده و غذاي خود را ميخورند؛ و آنگاه انواع بيشمار و مختلف رزق و روزي خوشمزه و لذيذ، كاملاً رحيمانه و رزاقانه از هيچ و از خاك خشك و از ريشهها و دانههايي شبيه به هم و به سختي استخوان و قطرات آب، پرورش مييابند. هر بهار چون واگني، هزاران نوع خوردني و لوازم را از خزانه غيب با نظم تمام تحويل ميگيرد و در اختيار ذيحيات قرار ميدهد؛ مخصوصاً كنسروهاي شير در بسته ارزاق مذكور كه براي كودكان تأمين و ارسال ميشود و سينههاي مادران مهربان كه منبع شيري شيرين و دلنشين ميگردد، چنان آميخته با شفقت و مرحمت و حكمت است كه بالبداهه اثبات ميكند جلوهيي از رحمت و احسان مشفقانه و مربيّانهي خدايي رحمان و رحيم است.بعد به صفحاتاش نگاه ميكند و ميبيند كه صفحات هر باب با هزاران آيه، پروردگار زمين را معرفي ميكند. چون وقت لازم براي مطالعه همه صفحات را ندارد، تنها به يكي از صفحات آن، كه مربوط به زنده شدن و تدبير امور جانداران در فصل بهار است، ميپردازد. ميبيند صورت افراد بيشمارِ صد هزار نوع، از مادهيي بسيط، به شكل بسيار منظمي ميشكفد و بسيار مهربانانه رشد و نمو مييابد؛ و ميبيند دانهي برخي از آنها به شكل كاملاً اعجاز انگيزي بال و پر گشوده و با به پرواز درآمدن تكثير، و بسيار مدبرانه اداره ميشوند، و به شكل مشفقانهيي تغذيه شده و غذاي خود را ميخورند؛ و آنگاه انواع بيشمار و مختلف رزق و روزي خوشمزه و لذيذ، كاملاً رحيمانه و رزاقانه از هيچ و از خاك خشك و از ريشهها و دانههايي شبيه به هم و به سختي استخوان و قطرات آب، پرورش مييابند. هر بهار چون واگني، هزاران نوع خوردني و لوازم را از خزانه غيب با نظم تمام تحويل ميگيرد و در اختيار ذيحيات قرار ميدهد؛ مخصوصاً كنسروهاي شير در بسته ارزاق مذكور كه براي كودكان تأمين و ارسال ميشود و سينههاي مادران مهربان كه منبع شيري شيرين و دلنشين ميگردد، چنان آميخته با شفقت و مرحمت و حكمت است كه بالبداهه اثبات ميكند جلوهيي از رحمت و احسان مشفقانه و مربيّانهي خدايي رحمان و رحيم است.
خلاصه اينكه صفحه حيات بخش بهار، با نشان دادن صدها هزار نمونه از حشر اعظم، آيهي:خلاصه اينكه صفحه حيات بخش بهار، با نشان دادن صدها هزار نمونه از حشر اعظم، آيهي:
فَانْظُرْ اِلَى آثَارِ رَحْمَتِ اللّٰهِ كَيْفَ يُحْيِى اْلاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا اِنَّ ذلِكَ لَمُحْيِى الْمَوْتَى وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌفَانْظُرْ اِلَى آثَارِ رَحْمَتِ اللّٰهِ كَيْفَ يُحْيِى اْلاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا اِنَّ ذلِكَ لَمُحْيِى الْمَوْتَى وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
(روم: ٥٠)
— 133 —
را به صورت مجسم و بسيار درخشاني تفسير ميكند. اين آيه هم معاني صفحه مزبور را به شكل معجزه آسايي بيان ميدارد.را به صورت مجسم و بسيار درخشاني تفسير ميكند. اين آيه هم معاني صفحه مزبور را به شكل معجزه آسايي بيان ميدارد.
مسافر دريافت كه همه صفحات زمين به نسبت قوّت و بزرگيشان، لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ ميگويند.مسافر دريافت كه همه صفحات زمين به نسبت قوّت و بزرگيشان، لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ ميگويند.
آري، به گواهي مختصر فقط وجهي از وجوه بيستگانهي صفحهيي از صفحات بزرگ كره زمين، كه بيش از بيست صفحه است، به معناي مشاهدات مسافر از وجوه صفحات ديگر و براي بيان آنها، در مرتبه سوم مقام نخست گفته شده است:آري، به گواهي مختصر فقط وجهي از وجوه بيستگانهي صفحهيي از صفحات بزرگ كره زمين، كه بيش از بيست صفحه است، به معناي مشاهدات مسافر از وجوه صفحات ديگر و براي بيان آنها، در مرتبه سوم مقام نخست گفته شده است:
«لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ الْوَاجِبُ الْوُجُودِ الَّذِى دَلَّ عَلَى وُجُوبِ وُجُودِهِ فِى وَحْدَتِهِ اْلاَرْضُ بِجَمِيعِ مَا فِيهَا وَ مَا عَلَيْهَا بِشَهَادَةِ عَظَمَةِ اِحَاطَةِ حَقِيقَةِ التَّسْخِيرِ وَ التَّدْبِيرِ وَ التَّرْبِيَةِ وَ الْفَتَّاحِيَّةِ وَ تَوْزِيعِ الْبُذُورِ وَ الْمُحَافَظَةِ وَ اْلاِدَارَةِ وَ اْلاِعَاشَةِ لِجَمِيعِ ذَوِى الْحَيَاةِ وَ الرَّحْمَانِيَّةِ وَ الرَّحِيمِيَّةِ الْعَامَّةِ الشَّامِلَةِ الْمُكَمَّلَةِ بِالْمُشَاهَدَةِ»«لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ الْوَاجِبُ الْوُجُودِ الَّذِى دَلَّ عَلَى وُجُوبِ وُجُودِهِ فِى وَحْدَتِهِ اْلاَرْضُ بِجَمِيعِ مَا فِيهَا وَ مَا عَلَيْهَا بِشَهَادَةِ عَظَمَةِ اِحَاطَةِ حَقِيقَةِ التَّسْخِيرِ وَ التَّدْبِيرِ وَ التَّرْبِيَةِ وَ الْفَتَّاحِيَّةِ وَ تَوْزِيعِ الْبُذُورِ وَ الْمُحَافَظَةِ وَ اْلاِدَارَةِ وَ اْلاِعَاشَةِ لِجَمِيعِ ذَوِى الْحَيَاةِ وَ الرَّحْمَانِيَّةِ وَ الرَّحِيمِيَّةِ الْعَامَّةِ الشَّامِلَةِ الْمُكَمَّلَةِ بِالْمُشَاهَدَةِ»
مسافر انديشمند همچنان صفحات را مطالعه ميكند و ايمانش كه كليد سعادت، است قويتر ميشود، و معرفت او نيز كه كليد ترقي و پيشرفت معنويست، فزوني مييابد، و حقيقت ايمان به الله كه معدن و اساس همه كمالات است، درجهيي ديگر تقويت مييابد و لذات و ذوقهاي معنوي فراواني نصيباش ميگرداند و به اين ترتيب كنجكاوي او را به شدت تحريك ميكند؛ لذا در همان حال كه به درسهاي كامل و قطعي زمين و آسمان و هوا گوش فیرا ميداد، جملهي هَلْ مِنْ مَزِيدٍ (ق:٣٠) را تكرار ميكند و در عين حال ذكر مجذوبانه و پر جوش و خروش درياها و رودخانههاي بزرگ را ميشنود و صداي حزين و گوش نواز آنها را ادراك ميكند كه با زبان حال و قال ميگويند: «به ما هم بنگر و ما را هم مطالعه كن». او نيز نگاه ميكند و ميبيند درياها جاندارانه و مدام در حال تلاطماند و با حالات ريزش و پراكندگي و چيرگي كه در فطرتشان هست، زمين را در احاطه خود گرفتهاند و همراه با كره زمين، بسيار با سرعت و در يك سال، دايرهيي بيست و پنج هزار ساله را در مينوردند و با اين حال نه متلاشي ميشوند، نه ميريزند و نه به اراضي و خاك همسايه تجاوزي ميكنند. معلوممسافر انديشمند همچنان صفحات را مطالعه ميكند و ايمانش كه كليد سعادت، است قويتر ميشود، و معرفت او نيز كه كليد ترقي و پيشرفت معنويست، فزوني مييابد، و حقيقت ايمان به الله كه معدن و اساس همه كمالات است، درجهيي ديگر تقويت مييابد و لذات و ذوقهاي معنوي فراواني نصيباش ميگرداند و به اين ترتيب كنجكاوي او را به شدت تحريك ميكند؛ لذا در همان حال كه به درسهاي كامل و قطعي زمين و آسمان و هوا گوش فیرا ميداد، جملهي هَلْ مِنْ مَزِيدٍ (ق:٣٠) را تكرار ميكند و در عين حال ذكر مجذوبانه و پر جوش و خروش درياها و رودخانههاي بزرگ را ميشنود و صداي حزين و گوش نواز آنها را ادراك ميكند كه با زبان حال و قال ميگويند: «به ما هم بنگر و ما را هم مطالعه كن». او نيز نگاه ميكند و ميبيند درياها جاندارانه و مدام در حال تلاطماند و با حالات ريزش و پراكندگي و چيرگي كه در فطرتشان هست، زمين را در احاطه خود گرفتهاند و همراه با كره زمين، بسيار با سرعت و در يك سال، دايرهيي بيست و پنج هزار ساله را در مينوردند و با اين حال نه متلاشي ميشوند، نه ميريزند و نه به اراضي و خاك همسايه تجاوزي ميكنند. معلوم
— 134 —
ميشود تحت فرمان ذاتي به غايت عظيم و قدرتمند محافظت ميشوند، ميگردند و در جاي خود باقي ميمانند.ميشود تحت فرمان ذاتي به غايت عظيم و قدرتمند محافظت ميشوند، ميگردند و در جاي خود باقي ميمانند.
او آنگاه متوجه درون درياها ميشود و ميبيند گذشته از گوهرهاي بسيار زيبا و مزين و منظم، تولد و مرگ و اداره و تغذيه هزاران نوع حيوان در آن به شكل دقيقي جريان دارد؛ غذا و جيرهشان را ميبيند كه از شن و ماسهيي ساده و آبي تلخ توليد ميشود، و آنچنان عاليست كه بالبداهه موجب اثبات وجود قدير ذوالجلال و رحيم ذوالجمالي ميگردد كه آنها را اداره و غذايشان را تأمين ميكند.او آنگاه متوجه درون درياها ميشود و ميبيند گذشته از گوهرهاي بسيار زيبا و مزين و منظم، تولد و مرگ و اداره و تغذيه هزاران نوع حيوان در آن به شكل دقيقي جريان دارد؛ غذا و جيرهشان را ميبيند كه از شن و ماسهيي ساده و آبي تلخ توليد ميشود، و آنچنان عاليست كه بالبداهه موجب اثبات وجود قدير ذوالجلال و رحيم ذوالجمالي ميگردد كه آنها را اداره و غذايشان را تأمين ميكند.
مسافر سپس به رودها مينگرد و ميبيند وظايف و منافع و ورودي و خروجي آنها چنان حكيمانه و رحيمانه است كه بالبداهه اثبات ميكند همه رودها و چشمهها و نهرها و رودخانههاي بزرگ، از خزانه رحمت رحمان ذوالجلال و الاكرام سرچشمه ميگيرند و جاري ميشوند. ميزان ذخيره و مصرف به حديست كه حتي روايت شده است: «چهار نهر از بهشت سرچشمه ميگيرد» ، يعني چون كاملاً فوق اسباب ظاهري هستند، از خزانه بهشتي معنوي و منبع فيضي غيبي و جاودان جاري ميشوند. براي مثال، رود مبارك نيل كه شنزار مصر را به بهشت تبديل ميكند، در جنوب از كوهي كه جبل القمر خوانده ميشود، همواره چون دريايي كوچك و هميشگي جريان مييابد. اگر مقدار آبي كه از اين نهر در شش ماه برداشت ميشود در يكجا جمع و منجمد گردد، از كوه مذكور بزرگتر خواهد شد؛ در حالي كه انبار و قطعه زميني كه از كوه مذكور به اين آب اختصاص داده شده، يك ششم آن هم نميشود. مقدار آبي كه وارد نيل ميشود نيز با توجه به بارش اندك در آن منطقهي گرم و تشنه بودن خاك، ناچيز است و بيشك قادر به تنظيم موازنه لازم نيست، لذا گفته ميشود نيل مبارك به صورت فوق عادت زمين، از بهشتي غيبي سرچشمه ميگيرد؛ اين امر، روايت ذكر شده را بامعنا و حقيقتي زيبا ثابت ميسازد.مسافر سپس به رودها مينگرد و ميبيند وظايف و منافع و ورودي و خروجي آنها چنان حكيمانه و رحيمانه است كه بالبداهه اثبات ميكند همه رودها و چشمهها و نهرها و رودخانههاي بزرگ، از خزانه رحمت رحمان ذوالجلال و الاكرام سرچشمه ميگيرند و جاري ميشوند. ميزان ذخيره و مصرف به حديست كه حتي روايت شده است: «چهار نهر از بهشت سرچشمه ميگيرد» ، يعني چون كاملاً فوق اسباب ظاهري هستند، از خزانه بهشتي معنوي و منبع فيضي غيبي و جاودان جاري ميشوند. براي مثال، رود مبارك نيل كه شنزار مصر را به بهشت تبديل ميكند، در جنوب از كوهي كه جبل القمر خوانده ميشود، همواره چون دريايي كوچك و هميشگي جريان مييابد. اگر مقدار آبي كه از اين نهر در شش ماه برداشت ميشود در يكجا جمع و منجمد گردد، از كوه مذكور بزرگتر خواهد شد؛ در حالي كه انبار و قطعه زميني كه از كوه مذكور به اين آب اختصاص داده شده، يك ششم آن هم نميشود. مقدار آبي كه وارد نيل ميشود نيز با توجه به بارش اندك در آن منطقهي گرم و تشنه بودن خاك، ناچيز است و بيشك قادر به تنظيم موازنه لازم نيست، لذا گفته ميشود نيل مبارك به صورت فوق عادت زمين، از بهشتي غيبي سرچشمه ميگيرد؛ اين امر، روايت ذكر شده را بامعنا و حقيقتي زيبا ثابت ميسازد.
مسافر به اين ترتيب يك هزارم حقايق درياگونهي رودخانهها و درياها را ميبيند و شهادتشان را مشاهده ميكند و پي ميبرد كه آنها با قدرتي به نسبت بزرگيِ همه درياها، ذكر لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ بر زبان جاري كرده و به تعداد مخلوقاتمسافر به اين ترتيب يك هزارم حقايق درياگونهي رودخانهها و درياها را ميبيند و شهادتشان را مشاهده ميكند و پي ميبرد كه آنها با قدرتي به نسبت بزرگيِ همه درياها، ذكر لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ بر زبان جاري كرده و به تعداد مخلوقات
— 135 —
درياها، بر اين شهادت، گواه نشان ميدهند. در مقام شهادت عام رودها و درياهاست كه در مرتبه چهارم مقام نخست گفته شده است:درياها، بر اين شهادت، گواه نشان ميدهند. در مقام شهادت عام رودها و درياهاست كه در مرتبه چهارم مقام نخست گفته شده است:
«لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ الْوَاجِبُ الْوُجُودِ الَّذِى دَلَّ عَلَى وُجُیوبِ وُجُودِهِ فِى وَحْدَتِهِ جَمِيعِ الْبِحَارِ وَ اْلاَنْهَارِ بِجَمِيعِ مَا فِيهَا بِشَهَادَةِ عَظَمَةِ اِحَاطَةِ حَقِيقَةِ التَّسْخِيرِ وَ الْمُحَافَظَةِ وَ اْلاِدِّخَارِ وَ اْلاِدَارَةِ الْوَاسِعَةِ الْمُنْتَظَمَةِ بِالْمُشَیاهَدَةِ»«لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ الْوَاجِبُ الْوُجُودِ الَّذِى دَلَّ عَلَى وُجُیوبِ وُجُودِهِ فِى وَحْدَتِهِ جَمِيعِ الْبِحَارِ وَ اْلاَنْهَارِ بِجَمِيعِ مَا فِيهَا بِشَهَادَةِ عَظَمَةِ اِحَاطَةِ حَقِيقَةِ التَّسْخِيرِ وَ الْمُحَافَظَةِ وَ اْلاِدِّخَارِ وَ اْلاِدَارَةِ الْوَاسِعَةِ الْمُنْتَظَمَةِ بِالْمُشَیاهَدَةِ»
آنگاه كوهها و صحراها مسافري را كه در سياحت فكري به سر ميبرد، به خود ميخوانند و به او ميگويند: "صفحات ما را هم بخوان" او نيز نگاه ميكند و ميبيند وظايف كلي و خدمات عام كوهها آن قدر حكيمانه و عظيم است كه عقول را دچار حيرت ميكند. مثلاً ميبيند كوهها به امر الهي از دل زمين سر بر ميآورند و دگرگوني و غضب و هيجانهاي زمين را كه بر اثر انقلابات داخلي رخ ميدهد، به بيرون هدايت ميكنند و موجب آرامش آن ميشوند؛ زمين با فوران كوهها و منافذي كه در آنها هست، تنفس ميكند و از تكانهاي زيانبار و زلزلههاي خانمانسوز نجات مييابد و راحتي و آرامش ساكنان خود را در چرخش خويش از بين نميبرد. همانطور كه ستونها در كشتي موجب حفاظت آن در مقابل تكانهاي شديد ميشوند و تعادل آن را حفظ ميكنند، كوهها نيیز براي كشتي زميین، ستونهايي پر از خیزانهاند؛ اين معنا در بسياري از آيات قرآن معجز البيان همچون آيات زير آمده است:آنگاه كوهها و صحراها مسافري را كه در سياحت فكري به سر ميبرد، به خود ميخوانند و به او ميگويند: "صفحات ما را هم بخوان" او نيز نگاه ميكند و ميبيند وظايف كلي و خدمات عام كوهها آن قدر حكيمانه و عظيم است كه عقول را دچار حيرت ميكند. مثلاً ميبيند كوهها به امر الهي از دل زمين سر بر ميآورند و دگرگوني و غضب و هيجانهاي زمين را كه بر اثر انقلابات داخلي رخ ميدهد، به بيرون هدايت ميكنند و موجب آرامش آن ميشوند؛ زمين با فوران كوهها و منافذي كه در آنها هست، تنفس ميكند و از تكانهاي زيانبار و زلزلههاي خانمانسوز نجات مييابد و راحتي و آرامش ساكنان خود را در چرخش خويش از بين نميبرد. همانطور كه ستونها در كشتي موجب حفاظت آن در مقابل تكانهاي شديد ميشوند و تعادل آن را حفظ ميكنند، كوهها نيیز براي كشتي زميین، ستونهايي پر از خیزانهاند؛ اين معنا در بسياري از آيات قرآن معجز البيان همچون آيات زير آمده است:
وَ الْجِبَالَ اَوْتَادًا (نباء:٧)، وَاَلْقَيْنَا فِيهَا رَوَاسِىَ (حجر: ١٩)، وَالْجِبَالَ اَرْسَيهَا (نازعات:٣٢).وَ الْجِبَالَ اَوْتَادًا (نباء:٧)، وَاَلْقَيْنَا فِيهَا رَوَاسِىَ (حجر: ١٩)، وَالْجِبَالَ اَرْسَيهَا (نازعات:٣٢).
به همين ترتيب، هر نوع آب و منبع و معدن و مواد و داروي مورد نياز ذيحيات، آن قدر حكيمانه و مدبّرانه و كريمانه و با احتياط در درون كوهها ذخيره و نگهداري ميشود كه توجه بدان، بالبداهه اثبات ميكند كه خدمتكاران و خزائن و انبار قديري با قدرتي بينهايت و حكيمي با حكمتي بيپايان ميباشند. مسافر، وظايف و حكمتهاي فراوان كوهها و صحراها را با همين دو مورد قياس ميكند و با عموم حكمتهاي صحراها و كوهها، گواهي و ذكر توحيدي آنها يعني لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ را مخصوصاً با توجه به ذخاير احتياطي، به قوّت و ثبات كوهها و وسعت و بزرگي صحراها ميشنود و ميبيند و آمَنْتُ بِاللّٰه ميگويد.به همين ترتيب، هر نوع آب و منبع و معدن و مواد و داروي مورد نياز ذيحيات، آن قدر حكيمانه و مدبّرانه و كريمانه و با احتياط در درون كوهها ذخيره و نگهداري ميشود كه توجه بدان، بالبداهه اثبات ميكند كه خدمتكاران و خزائن و انبار قديري با قدرتي بينهايت و حكيمي با حكمتي بيپايان ميباشند. مسافر، وظايف و حكمتهاي فراوان كوهها و صحراها را با همين دو مورد قياس ميكند و با عموم حكمتهاي صحراها و كوهها، گواهي و ذكر توحيدي آنها يعني لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ را مخصوصاً با توجه به ذخاير احتياطي، به قوّت و ثبات كوهها و وسعت و بزرگي صحراها ميشنود و ميبيند و آمَنْتُ بِاللّٰه ميگويد.
براي بيان همين معناست كه در مرتبه پنجم مقام نخست گفته شده است:براي بيان همين معناست كه در مرتبه پنجم مقام نخست گفته شده است:
— 136 —
«لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ الْوَاجِبُ الْوُجُودِ الَّذِى دَلَّ عَلَى وُجُوبِ وُجُودِهِ جَمِيعُ الْجِبَالِ وَ الصَّحَارَى بِجَمِيعِ مَا فِيهَا وَ عَلَيْهَا بِشَیهَادَةِ عَظَمَةِ اِحَیاطَةِ حَقِيقَةِ اْلاِدِّخَارِ وَ اْلاِدَارَةِ وَ نَشْرِ الْبُذُورِ وَ الْمُحَافَظَةِ وَ التَّدْبِيرِ اْلاِحْتِيَیاطِيَّةِ الرَّبَّانِيَّةِ الْوَاسِیعَةِ الْعَیامَّةِ الْمُنْتَظَمَةِ الْمُكَمَّلَةِ بِالْمُشَیاهَدَةِ»«لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ الْوَاجِبُ الْوُجُودِ الَّذِى دَلَّ عَلَى وُجُوبِ وُجُودِهِ جَمِيعُ الْجِبَالِ وَ الصَّحَارَى بِجَمِيعِ مَا فِيهَا وَ عَلَيْهَا بِشَیهَادَةِ عَظَمَةِ اِحَیاطَةِ حَقِيقَةِ اْلاِدِّخَارِ وَ اْلاِدَارَةِ وَ نَشْرِ الْبُذُورِ وَ الْمُحَافَظَةِ وَ التَّدْبِيرِ اْلاِحْتِيَیاطِيَّةِ الرَّبَّانِيَّةِ الْوَاسِیعَةِ الْعَیامَّةِ الْمُنْتَظَمَةِ الْمُكَمَّلَةِ بِالْمُشَیاهَدَةِ»
آنگاه مسیافر در حالي كه در كوهها و صحراها انديشمندانه سير ميكند، دريچهي دنياي درختان و گياهان به رويش گشوده ميشود. او را به داخل ميخوانند و ميگويند: "داخل شو و و دنياي ما را هم بگرد و نوشتههاي ما را نيز بخوان". او نيز وارد ميشود و ميبيند كه مجلس باشكوه و مزيّنِ تهليل و توحيد، و حلقه ذكر و شُكر تشكيل دادهاند. مسافر از زبان حال همه نباتات و درختان در مييابد كه در حال گفتن لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ هستند. او سه حقيقت كلي و بزرگ را مشاهده ميكند كه بر گفتن لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ از سوي تمام گياهان و درختان ثمرهدار، با زبان برگهاي فصيح و موزونشان، و سخن شكوفههاي با جزالت و تزيين شدهشان، و كلمات ميوههاي بليغ و منظمشان، شهادت ميدهند:آنگاه مسیافر در حالي كه در كوهها و صحراها انديشمندانه سير ميكند، دريچهي دنياي درختان و گياهان به رويش گشوده ميشود. او را به داخل ميخوانند و ميگويند: "داخل شو و و دنياي ما را هم بگرد و نوشتههاي ما را نيز بخوان". او نيز وارد ميشود و ميبيند كه مجلس باشكوه و مزيّنِ تهليل و توحيد، و حلقه ذكر و شُكر تشكيل دادهاند. مسافر از زبان حال همه نباتات و درختان در مييابد كه در حال گفتن لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ هستند. او سه حقيقت كلي و بزرگ را مشاهده ميكند كه بر گفتن لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ از سوي تمام گياهان و درختان ثمرهدار، با زبان برگهاي فصيح و موزونشان، و سخن شكوفههاي با جزالت و تزيين شدهشان، و كلمات ميوههاي بليغ و منظمشان، شهادت ميدهند:
حقيقت اول: حقيقت و معناي امتنان و احساني اختياري و اِكرام و اِنعامي با هدف، به صورت كاملاً آشكار در هر يك از آنها احساس ميشود و در مجموعِ آنها نيز همچون نور درخشان خورشيد به چشم ميخورند.حقيقت اول: حقيقت و معناي امتنان و احساني اختياري و اِكرام و اِنعامي با هدف، به صورت كاملاً آشكار در هر يك از آنها احساس ميشود و در مجموعِ آنها نيز همچون نور درخشان خورشيد به چشم ميخورند.
حقيقت دوم: تمييز و تفريقي حكيمانه و با هدف كه به هيچ وجه تصادفي بودناش امكانپذير نيست، و حقيقت و معناي تصوير و تزييني رحيمانه و اختياري در انواع و افراد بيشمار مذكور كه به روشني روز ديده ميشوند، نشان ميدهند كه نقوش و آثار پروردگاري حكيم ميباشند.حقيقت دوم: تمييز و تفريقي حكيمانه و با هدف كه به هيچ وجه تصادفي بودناش امكانپذير نيست، و حقيقت و معناي تصوير و تزييني رحيمانه و اختياري در انواع و افراد بيشمار مذكور كه به روشني روز ديده ميشوند، نشان ميدهند كه نقوش و آثار پروردگاري حكيم ميباشند.
حقيقت سوم: صورت مخلوقات بيشمار مذكور كه صدهزار نوع و در شكل و اندازههاي گوناگون ميباشند، بسيار دقيق، موزون و زيبا، از دانههاي محدود و معدود و مشابه هم حاصل ميگردد؛ از دانههايي بسيط و بيجان و شبيه هم يا با تفاوتي اندك. فتح و گشودن صورت عموم افراد آن دويست هزار نوع به شكل منظم و در عين حال متفاوت، جداگانه، متعادل، جاندار، حكيمانه، بيخطا و اشتباه، حقيقتي ظاهرتر از خورشيد است؛ و شاهداني به عدد موجودات و ميوههاحقيقت سوم: صورت مخلوقات بيشمار مذكور كه صدهزار نوع و در شكل و اندازههاي گوناگون ميباشند، بسيار دقيق، موزون و زيبا، از دانههاي محدود و معدود و مشابه هم حاصل ميگردد؛ از دانههايي بسيط و بيجان و شبيه هم يا با تفاوتي اندك. فتح و گشودن صورت عموم افراد آن دويست هزار نوع به شكل منظم و در عين حال متفاوت، جداگانه، متعادل، جاندار، حكيمانه، بيخطا و اشتباه، حقيقتي ظاهرتر از خورشيد است؛ و شاهداني به عدد موجودات و ميوهها
— 137 —
و برگها و گلهاي بهاري، حقيقت مذكور را اثبات ميكنند. مسافر به اين حقيقت پي ميبرد وو برگها و گلهاي بهاري، حقيقت مذكور را اثبات ميكنند. مسافر به اين حقيقت پي ميبرد و
«اَلحَمدُلِلّٰهِ عَلي نِعمَة الايمان»«اَلحَمدُلِلّٰهِ عَلي نِعمَة الايمان»
را بر زبان جاري ميسازد.را بر زبان جاري ميسازد.
براي بيان همين حقايق و گواهيهاست كه در مرتبه ششم مقام نخست گفته شده است:براي بيان همين حقايق و گواهيهاست كه در مرتبه ششم مقام نخست گفته شده است:
«لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ الْوَاجِبُ الْوُجُودِ الَّذِى دَلَّ عَلَى وُجُوبِ وُجُودِهِ فِى وَحْدَتِهِ اِجْمَاعُ جَمِيعِ اَنْوَاعِ اْلاَشْجَارِ وَ النَّبَاتَاتِ الْمُسَبِّحَاتِ النَّاطِقَاتِ بِكَلِمَاتِ اَوْرَاقِهَا الْمَوْزُونَاتِ الْفَصِيحَاتِ وَ اَزْهَارِهَا الْمُزَيَّنَاتِ الْجَزِيلاَتِ وَ اَثْمَارِهَا الْمُنْتَظَمَاتِ الْبَلِيغَاتِ بِشَهَادَةِ عَظَمَةِ اِحَاطَةِ حَقِيقَةِ اْلاِنْعَامِ وَ اْلاِكْرَامِ وَ اْلاِحْسَانِ بِقَصْدٍ وَ رَحْمَةٍ وَ حَقِيقَةِ التَّمْيِيزِ وَ التَّزْيِينِ وَ التَّصْوِيرِ بِاِرَادَةٍ وَ حِكْیمَةٍ مَعَ قَطْعِيَّةِ دَلاَلَةِ حَقِيقَةِ فَتْحِ جَمِيعِ صُیوَرِهَا الْمَوْزُونَاتِ الْمُزَيَّنَاتِ الْمُتَبَیايِنَةِ الْمُتَنَوِّعَةِ الْغَيْرِ الْمَحْیدُودَةِ مِینْ نُیوَاتَاتٍ وَ حَبَّیاتٍ مُتَمَیاثِلَةٍ مُتَشَیابِهَةٍ مَحْصُیورَةٍ مَعْیدُودَةٍ»«لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ الْوَاجِبُ الْوُجُودِ الَّذِى دَلَّ عَلَى وُجُوبِ وُجُودِهِ فِى وَحْدَتِهِ اِجْمَاعُ جَمِيعِ اَنْوَاعِ اْلاَشْجَارِ وَ النَّبَاتَاتِ الْمُسَبِّحَاتِ النَّاطِقَاتِ بِكَلِمَاتِ اَوْرَاقِهَا الْمَوْزُونَاتِ الْفَصِيحَاتِ وَ اَزْهَارِهَا الْمُزَيَّنَاتِ الْجَزِيلاَتِ وَ اَثْمَارِهَا الْمُنْتَظَمَاتِ الْبَلِيغَاتِ بِشَهَادَةِ عَظَمَةِ اِحَاطَةِ حَقِيقَةِ اْلاِنْعَامِ وَ اْلاِكْرَامِ وَ اْلاِحْسَانِ بِقَصْدٍ وَ رَحْمَةٍ وَ حَقِيقَةِ التَّمْيِيزِ وَ التَّزْيِينِ وَ التَّصْوِيرِ بِاِرَادَةٍ وَ حِكْیمَةٍ مَعَ قَطْعِيَّةِ دَلاَلَةِ حَقِيقَةِ فَتْحِ جَمِيعِ صُیوَرِهَا الْمَوْزُونَاتِ الْمُزَيَّنَاتِ الْمُتَبَیايِنَةِ الْمُتَنَوِّعَةِ الْغَيْرِ الْمَحْیدُودَةِ مِینْ نُیوَاتَاتٍ وَ حَبَّیاتٍ مُتَمَیاثِلَةٍ مُتَشَیابِهَةٍ مَحْصُیورَةٍ مَعْیدُودَةٍ»
آنگاه مسافر كنجكاو دنيا كه در حال سير و سياحت در عالم انديشه است و در اثر ترقي ايماني، ذوق و شوقاش فزوني مييابد، در حالي كه از باغ بهار، دسته گل معرفت و ايماني به اندازه بهار چيده و پيش ميآيد، با عالم طيور و حيوانات مواجه ميگردد. دروازه اين عالم نيز بر عقل حقيقتبين و انديشهي آشنا به معرفت او گشوده ميشود. حيوانات با صدها هزار نوع صداي مختلف و با انواع و اقسام زبانها، او را به درون خواندند و گفتند: "بفرماييد داخل!" او نيز وارد شد و ديد: همه انواع و اقسام و طايفه پرندگان و حيوانات با هم و به زبان حال و قال لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ ميگويند و با اين بيان روي زمين را به ذكرخانه و مجلس باشكوه تهليل تبديل كردهاند؛ هر كدامشان در حكم قصيدهيي ربّاني، كلمهيي سبحاني و حرفي بامعنا و رحماني، صانع خويش را توصيف ميكنند و حمد و ثنا ميگويند. اعضا و جوارح و قوا و حواس آن پرندگان و حيوانات، گويا كلماتي آهنگين و منظوم، و سخناني كامل و دقيقاند. مسافر آنگاه سه حقيقت بزرگ و كلي را مشاهده كرد كه دلالت قطعي داشت بر اينكه آنها آفريدگار و روزي دهنده خود را شكر و سپاس ميگويند و بر وحدانيتاش گواهي ميدهند:آنگاه مسافر كنجكاو دنيا كه در حال سير و سياحت در عالم انديشه است و در اثر ترقي ايماني، ذوق و شوقاش فزوني مييابد، در حالي كه از باغ بهار، دسته گل معرفت و ايماني به اندازه بهار چيده و پيش ميآيد، با عالم طيور و حيوانات مواجه ميگردد. دروازه اين عالم نيز بر عقل حقيقتبين و انديشهي آشنا به معرفت او گشوده ميشود. حيوانات با صدها هزار نوع صداي مختلف و با انواع و اقسام زبانها، او را به درون خواندند و گفتند: "بفرماييد داخل!" او نيز وارد شد و ديد: همه انواع و اقسام و طايفه پرندگان و حيوانات با هم و به زبان حال و قال لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ ميگويند و با اين بيان روي زمين را به ذكرخانه و مجلس باشكوه تهليل تبديل كردهاند؛ هر كدامشان در حكم قصيدهيي ربّاني، كلمهيي سبحاني و حرفي بامعنا و رحماني، صانع خويش را توصيف ميكنند و حمد و ثنا ميگويند. اعضا و جوارح و قوا و حواس آن پرندگان و حيوانات، گويا كلماتي آهنگين و منظوم، و سخناني كامل و دقيقاند. مسافر آنگاه سه حقيقت بزرگ و كلي را مشاهده كرد كه دلالت قطعي داشت بر اينكه آنها آفريدگار و روزي دهنده خود را شكر و سپاس ميگويند و بر وحدانيتاش گواهي ميدهند:
— 138 —
حقيقت اول: حقيقت احيا و اهداي روح، كه به بيست جهت نشان دهندهي جلوهي اراده و علم و حكمت ميباشد، و حقايقي چون ايجاد حكيمانه از هيچ، و خلق و انشاي عليمانه و با اختيار، و ابداع صانعانه كه به هيچ وجه انتساب آنها به تصادف سرسري و قدرت كور و طبيعت بيشعور ممكن نيست، برهان باهريست كه به تعداد ذيروحان، شواهدي بر وجوب وجود ذات حيّ قيّوم و صفات هفتگانه و وحدانيتاش دارند.حقيقت اول: حقيقت احيا و اهداي روح، كه به بيست جهت نشان دهندهي جلوهي اراده و علم و حكمت ميباشد، و حقايقي چون ايجاد حكيمانه از هيچ، و خلق و انشاي عليمانه و با اختيار، و ابداع صانعانه كه به هيچ وجه انتساب آنها به تصادف سرسري و قدرت كور و طبيعت بيشعور ممكن نيست، برهان باهريست كه به تعداد ذيروحان، شواهدي بر وجوب وجود ذات حيّ قيّوم و صفات هفتگانه و وحدانيتاش دارند.
حقيقت دوم: مخلوقات بيشمار به لحاظ صورت با هم متفاوتاند و از نظر شكل، مزيّن و به لحاظ مقدار و كميّت، داراي ميزان و از نظر ظاهر، داراي انتظاماند. از تفاوتها و زيباييها و صورتهاي متعدد، اين حقيقت بزرگ و محكم حاصل ميگردد كه: هيچ چيز جز خدايي كه بر انجام هر چيزي قادر است و علماش همه چيز را فرا گرفته است، نميتواند صاحبِ فعلي فراگير و حكيمانه و هزاران شكل خارقالعاده باشد، و هيچ امكان و احتمالي جز اين وجود ندارد.حقيقت دوم: مخلوقات بيشمار به لحاظ صورت با هم متفاوتاند و از نظر شكل، مزيّن و به لحاظ مقدار و كميّت، داراي ميزان و از نظر ظاهر، داراي انتظاماند. از تفاوتها و زيباييها و صورتهاي متعدد، اين حقيقت بزرگ و محكم حاصل ميگردد كه: هيچ چيز جز خدايي كه بر انجام هر چيزي قادر است و علماش همه چيز را فرا گرفته است، نميتواند صاحبِ فعلي فراگير و حكيمانه و هزاران شكل خارقالعاده باشد، و هيچ امكان و احتمالي جز اين وجود ندارد.
حقيقت سوم: فتح و گشايش منتظم و با موازنه و بدون خطاي صورتهاي حيوانات بيشماري كه به صدها هزار شكلاند و هر يك معجزهيي از حكمت، از تخمها و تخمكهاي محدود و محصور و قطرات آب موسوم به نطفه كه مثل هم يا داراي اندكي تفاوت و شبيه يكديگرند، چنان حقيقت درخشانيست كه اَسناد و دلايلي به تعداد همه حيوانات بر آن گواهي ميدهند.حقيقت سوم: فتح و گشايش منتظم و با موازنه و بدون خطاي صورتهاي حيوانات بيشماري كه به صدها هزار شكلاند و هر يك معجزهيي از حكمت، از تخمها و تخمكهاي محدود و محصور و قطرات آب موسوم به نطفه كه مثل هم يا داراي اندكي تفاوت و شبيه يكديگرند، چنان حقيقت درخشانيست كه اَسناد و دلايلي به تعداد همه حيوانات بر آن گواهي ميدهند.
مسافر بر اساس اين سه حقيقت، در مييابد كه انواع مختلف حيوانات چنان لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ ميگويند و گواهي ميدهند كه گويا زمين نيز همچون انساني كبير به نسبت بزرگي خود لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ ميگويد و آن را به گوش اهل سماوات ميرساند. براي افاده معناي همين حقايق است كه در مرتبه هفتم مقام نخست گفته شده است:مسافر بر اساس اين سه حقيقت، در مييابد كه انواع مختلف حيوانات چنان لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ ميگويند و گواهي ميدهند كه گويا زمين نيز همچون انساني كبير به نسبت بزرگي خود لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ ميگويد و آن را به گوش اهل سماوات ميرساند. براي افاده معناي همين حقايق است كه در مرتبه هفتم مقام نخست گفته شده است:
"لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ الْوَاجِبُ الْوُجُودِ الَّذِى دَلَّ عَلَى وُجُوبِ وُجُودِهِ فِى وَحْدَتِهِ اِتِّفَاقُ جَمِيعِ اَنْوَاعِ الْحَيْوَانَاتِ وَ الطُّيُورِ الْحَامِدَاتِ الشَّاهِدَاتِ بِكَلِمَاتِ حَوَاسِّهَا وَ قُوَاهَا وَ حِسِّيَّاتِهَا وَ لَطَائِفِهَا الْمَوْزُونَاتِ الْمُنْتَظَمَاتِ الْفَصِيحَاتِ وَ بِكَلِمَاتِ جِهَازَاتِهَا وَ جَوَارِحِهَا وَ اَعْضَائِهَا وَآلاَتِهَا الْمُكَمَّلَةِ الْبَلِيغَاتِ بِشَهَادَةِ"لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ الْوَاجِبُ الْوُجُودِ الَّذِى دَلَّ عَلَى وُجُوبِ وُجُودِهِ فِى وَحْدَتِهِ اِتِّفَاقُ جَمِيعِ اَنْوَاعِ الْحَيْوَانَاتِ وَ الطُّيُورِ الْحَامِدَاتِ الشَّاهِدَاتِ بِكَلِمَاتِ حَوَاسِّهَا وَ قُوَاهَا وَ حِسِّيَّاتِهَا وَ لَطَائِفِهَا الْمَوْزُونَاتِ الْمُنْتَظَمَاتِ الْفَصِيحَاتِ وَ بِكَلِمَاتِ جِهَازَاتِهَا وَ جَوَارِحِهَا وَ اَعْضَائِهَا وَآلاَتِهَا الْمُكَمَّلَةِ الْبَلِيغَاتِ بِشَهَادَةِ
— 139 —
عَظَمَةِ اِحَاطَةِ حَقِيقَةِ الاِيجَادِ وَ الصُّنْعِ وَ اْلاِبْدَاعِ بِاْلاِرَادَةِ وَ حَقِيقَةِ التَّمْيِيزِ وَ التَّزْيِينِ بِالْقَصْدِ وَ حَقِيقَةِ التَّقدِيرِ وَ التَّصْوِيرِ بِالْحِكْمَةِ مَعَ قَطْعِيَّةِ دَلاَلَةِ حَقِيقَةِ فَتْحِ جَمِيعِ صُوَرِهَا الْمُنْتَظَمَةِ الْمُتَخَالِفَةِ الْمُتَنَوِّعَةِ الْغَيْرِ الْمَحْصُورَةِ مِنْ بَيْضَاتٍ وَ قَطَرَاتٍ مُتَمَیاثِلَةٍ مُتَشَیابِهَةٍ مَحْصُیورَةٍ مَحْدُودَةٍ"عَظَمَةِ اِحَاطَةِ حَقِيقَةِ الاِيجَادِ وَ الصُّنْعِ وَ اْلاِبْدَاعِ بِاْلاِرَادَةِ وَ حَقِيقَةِ التَّمْيِيزِ وَ التَّزْيِينِ بِالْقَصْدِ وَ حَقِيقَةِ التَّقدِيرِ وَ التَّصْوِيرِ بِالْحِكْمَةِ مَعَ قَطْعِيَّةِ دَلاَلَةِ حَقِيقَةِ فَتْحِ جَمِيعِ صُوَرِهَا الْمُنْتَظَمَةِ الْمُتَخَالِفَةِ الْمُتَنَوِّعَةِ الْغَيْرِ الْمَحْصُورَةِ مِنْ بَيْضَاتٍ وَ قَطَرَاتٍ مُتَمَیاثِلَةٍ مُتَشَیابِهَةٍ مَحْصُیورَةٍ مَحْدُودَةٍ"
سپس مسافر انديشمند براي اينكه در مراتب بيپايان معرفت الهي و لذتهاي معنوي و انوار بيانتهاي آفرينش پيشتر برود، علاقمند ميشود وارد عالم انسانها و دنياي بشر گردد. ابتدا پيامبران او را به داخل دعوت ميكنند و او نيز وارد ميشود. او پيش از هر چيز منزل زمان گذاشته را مشاهده ميكند و ميبيند عموم انبيا عليهم السلام كه نورانيترين و كاملترينِ نوع بشر هستند، همه با هم ذكر لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ بر زبان دارند و با نيروي معجزات فراوان و درخشان و تأييد كنندهشان، دم از توحيد ميزنند و براي اينكه انسان را از مرتبه حيوانيت به درجه ملائك درآورند، به آنها درسي همراه با دعوت به ايمان الهي ميدهند. او نيز در آن مدرسه نوراني زانو ميزند و شروع به فرا گرفتن درس ميكند و ميبيند: در دست هر يك از اين اساتيد كه نامدارترين و متعاليترين افراد نوع بشر هستند، معجزاتي به نشانه تصديق هست كه خالق كائنات به آنها عطا كرده، و براساس اِخبار هر يك از آنها، امت و طايفهيي عظيم از انسانهیا او را تأييد نموده و ايمان آوردهاند. مسافر ميانديشد حقيقتي كه بر اساس اجماع و اتفاق نظر صد هزار انسان جدي و درست، تأييد و تصديق ميگردد حتماً ميبايست بسيار محكم و قطعي باشد، و اگر گمراهان چنين حقيقتي را كه مخبران صادق با معجزات فراوان آن را تأييد نمودهاند، منكر شوند، تا چه حد بر خطا خواهند بود و تا چه اندازه مرتكب جنايت ميشوند و مستحق چه عذاب بيپاياني خواهند بود. او اين حقايق را در مييابد و ميانديشد كه گروندگان به چنين حقيقتي تا چه حد محقاند، و اين چنين يكي از مراتب بزرگ قداست ايمان، بر او نمايان ميگردد.سپس مسافر انديشمند براي اينكه در مراتب بيپايان معرفت الهي و لذتهاي معنوي و انوار بيانتهاي آفرينش پيشتر برود، علاقمند ميشود وارد عالم انسانها و دنياي بشر گردد. ابتدا پيامبران او را به داخل دعوت ميكنند و او نيز وارد ميشود. او پيش از هر چيز منزل زمان گذاشته را مشاهده ميكند و ميبيند عموم انبيا عليهم السلام كه نورانيترين و كاملترينِ نوع بشر هستند، همه با هم ذكر لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ بر زبان دارند و با نيروي معجزات فراوان و درخشان و تأييد كنندهشان، دم از توحيد ميزنند و براي اينكه انسان را از مرتبه حيوانيت به درجه ملائك درآورند، به آنها درسي همراه با دعوت به ايمان الهي ميدهند. او نيز در آن مدرسه نوراني زانو ميزند و شروع به فرا گرفتن درس ميكند و ميبيند: در دست هر يك از اين اساتيد كه نامدارترين و متعاليترين افراد نوع بشر هستند، معجزاتي به نشانه تصديق هست كه خالق كائنات به آنها عطا كرده، و براساس اِخبار هر يك از آنها، امت و طايفهيي عظيم از انسانهیا او را تأييد نموده و ايمان آوردهاند. مسافر ميانديشد حقيقتي كه بر اساس اجماع و اتفاق نظر صد هزار انسان جدي و درست، تأييد و تصديق ميگردد حتماً ميبايست بسيار محكم و قطعي باشد، و اگر گمراهان چنين حقيقتي را كه مخبران صادق با معجزات فراوان آن را تأييد نمودهاند، منكر شوند، تا چه حد بر خطا خواهند بود و تا چه اندازه مرتكب جنايت ميشوند و مستحق چه عذاب بيپاياني خواهند بود. او اين حقايق را در مييابد و ميانديشد كه گروندگان به چنين حقيقتي تا چه حد محقاند، و اين چنين يكي از مراتب بزرگ قداست ايمان، بر او نمايان ميگردد.
آري، انبيا علاوه بر معجزات فراواني كه از جانب حضرت حق نصيبشان شده و فعلاً در حكم تصديقشان است، نيز بلاياي آسماني كه بر معارضينشان وارد شده و نشاندهنده حقانيت آنهاست، همچنين كمالات شخصياي كه بر حقآري، انبيا علاوه بر معجزات فراواني كه از جانب حضرت حق نصيبشان شده و فعلاً در حكم تصديقشان است، نيز بلاياي آسماني كه بر معارضينشان وارد شده و نشاندهنده حقانيت آنهاست، همچنين كمالات شخصياي كه بر حق
— 140 —
بودنشان دلالت دارد و همينطور تعليمات منطبق بر حقيقت آنها، نيز قوت ايمان و جدّيت و فداكاريشان كه گواهيست بر درست بودن راهشان، و صُحُف و كتابهاي قدسي كه در دست دارند و همچنين پيروان و شاگردانشان كه با پيروي از آنها به كمالات و حقيقت و نور واصل شدهاند، و بر درست بودن راه انبيا دلالت دارند، علاوه بر اينها، اجماع و اتفاق نظر اين مخبران صادق در مسائل مبتني بر اثبات، و همچنين تساند و تطابق و توافقشان در اثبات، چنان حجت قدرتمنديست كه هيچ شبهه و ترديدي در آن نيست و در دنيا هيچ كس ياراي مقیابله با آن را ندارد. مسافر از مطالب مذكور و از اينكه تصديق و تأييد عمیوم انبيا عليهم السلام از اركان ايمان به شمار ميرود، دانست كه تصديق مزبور منبع قدرت بزرگيست؛ لذا از دروس آنان فيض ايماني فراواني كسب كرد.بودنشان دلالت دارد و همينطور تعليمات منطبق بر حقيقت آنها، نيز قوت ايمان و جدّيت و فداكاريشان كه گواهيست بر درست بودن راهشان، و صُحُف و كتابهاي قدسي كه در دست دارند و همچنين پيروان و شاگردانشان كه با پيروي از آنها به كمالات و حقيقت و نور واصل شدهاند، و بر درست بودن راه انبيا دلالت دارند، علاوه بر اينها، اجماع و اتفاق نظر اين مخبران صادق در مسائل مبتني بر اثبات، و همچنين تساند و تطابق و توافقشان در اثبات، چنان حجت قدرتمنديست كه هيچ شبهه و ترديدي در آن نيست و در دنيا هيچ كس ياراي مقیابله با آن را ندارد. مسافر از مطالب مذكور و از اينكه تصديق و تأييد عمیوم انبيا عليهم السلام از اركان ايمان به شمار ميرود، دانست كه تصديق مزبور منبع قدرت بزرگيست؛ لذا از دروس آنان فيض ايماني فراواني كسب كرد.
در بيان درس همين مسافر است كه در مرتبه هشتم مقام نخست گفته شده است:در بيان درس همين مسافر است كه در مرتبه هشتم مقام نخست گفته شده است:
«لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ الَّذِى دَلَّ عَلَى وُجُوبِ وُجُودِهِ فِى وَحْدَتِهِ اِجْمَاعُ جَمِيعِ اْلاَنْبِيَیاءِ بِقُیوَّةِ مُعْجِیزَاتِهِمُ الْبَاهیِرَةِ الْمُصَیدِّقَةِ الْمُصَیدَّقَةِ»«لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ الَّذِى دَلَّ عَلَى وُجُوبِ وُجُودِهِ فِى وَحْدَتِهِ اِجْمَاعُ جَمِيعِ اْلاَنْبِيَیاءِ بِقُیوَّةِ مُعْجِیزَاتِهِمُ الْبَاهیِرَةِ الْمُصَیدِّقَةِ الْمُصَیدَّقَةِ»
مسافر طالب پس از آنكه از نيروي ايمان، ذوق حقيقي والايي كسب نمود، از مجلس پيامبران عليهم السلام خارج ميشد كه علما ی يعني آنان كه با دلايل متقن و قطعي و با علم اليقين در كار اثبات مدعيات پيامبران عليهم السلام اند ی و آن دسته از محققان مجتهد و متبحر كه اصفيا و صديقين ناميده ميشوند، او را به مدرسه خود فرا خواندند؛ او نيز وارد شد و ديد: هزاران نابغه و صدها هزار محقق تيزبين و والا مرتبه با تحقيقات عميق خود كه ذرهيي شبهه در آنها نيست، در صدد اثبات مسائل ايماني و در رأس آنها، وجوب وجود و وحدت هستند. آري، با وجود اختلاف در استعدادها و مسالك آنها، اتفاق نظرشان در اصول و اركان ايماني و استنادات برهاني، يقيني و قدرتمند، چنان حجتيست كه صرفاً با برخورداري از ذكاوت و درايت مجموعشان، و داشتن برهاني به قدر برهان همه آنها، ميتوان به مصافشان رفت؛ وگرنه منكران فقط با جهالت و انكار خويش و لجاجت بر مسائل منفي غيرقابل اثبات است كه ميتوانند در برابرشان چشم بر هم بگذارند و خودي نشان بدهند (كسي كه چشم خود رامسافر طالب پس از آنكه از نيروي ايمان، ذوق حقيقي والايي كسب نمود، از مجلس پيامبران عليهم السلام خارج ميشد كه علما ی يعني آنان كه با دلايل متقن و قطعي و با علم اليقين در كار اثبات مدعيات پيامبران عليهم السلام اند ی و آن دسته از محققان مجتهد و متبحر كه اصفيا و صديقين ناميده ميشوند، او را به مدرسه خود فرا خواندند؛ او نيز وارد شد و ديد: هزاران نابغه و صدها هزار محقق تيزبين و والا مرتبه با تحقيقات عميق خود كه ذرهيي شبهه در آنها نيست، در صدد اثبات مسائل ايماني و در رأس آنها، وجوب وجود و وحدت هستند. آري، با وجود اختلاف در استعدادها و مسالك آنها، اتفاق نظرشان در اصول و اركان ايماني و استنادات برهاني، يقيني و قدرتمند، چنان حجتيست كه صرفاً با برخورداري از ذكاوت و درايت مجموعشان، و داشتن برهاني به قدر برهان همه آنها، ميتوان به مصافشان رفت؛ وگرنه منكران فقط با جهالت و انكار خويش و لجاجت بر مسائل منفي غيرقابل اثبات است كه ميتوانند در برابرشان چشم بر هم بگذارند و خودي نشان بدهند (كسي كه چشم خود را
— 141 —
ميبندد فقط براي خودش روز را شب ميكند). مسافر ما در اين مدرسه گسترده و باشكوه دريافت كه نور ساطع شده از اساتيد متبحر و محترم مذكور، نيمي از زمين را بيش از هزار سال نوراني كرده است. او از چنان نيروي معنوي برخوردار شد كه اگر همه منكران جمع شوند، نخواهند توانست ذرهيي تزلزل در او به وجود آورند.ميبندد فقط براي خودش روز را شب ميكند). مسافر ما در اين مدرسه گسترده و باشكوه دريافت كه نور ساطع شده از اساتيد متبحر و محترم مذكور، نيمي از زمين را بيش از هزار سال نوراني كرده است. او از چنان نيروي معنوي برخوردار شد كه اگر همه منكران جمع شوند، نخواهند توانست ذرهيي تزلزل در او به وجود آورند.
به سبب اشاره كوتاه به درسي كه مسافر در مدرسه مورد بحث فرا گرفت، در نهمين مرتبه مقام نخست چنين گفته شده است:به سبب اشاره كوتاه به درسي كه مسافر در مدرسه مورد بحث فرا گرفت، در نهمين مرتبه مقام نخست چنين گفته شده است:
«لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ الَّذِى دَلَّ عَلَى وُجُوبِ وُجُودِهِ فِى وَحْدَتِهِ اِتِّفَاقُ جَمِيیعِ اْلاَصْیفِيَاءِ بِقُیوَّةِ بَرَاهِينِهِیمُ الظَّاهِیرَةِ الْمُحَیقَّقَةِ الْمُتَّیفِقَةِ»«لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ الَّذِى دَلَّ عَلَى وُجُوبِ وُجُودِهِ فِى وَحْدَتِهِ اِتِّفَاقُ جَمِيیعِ اْلاَصْیفِيَاءِ بِقُیوَّةِ بَرَاهِينِهِیمُ الظَّاهِیرَةِ الْمُحَیقَّقَةِ الْمُتَّیفِقَةِ»
بعد، مسافر انديشمند كه به واسطه قوت و ظهور فزاينده ايمان و ترقي از مرتبه علم اليقين به عين اليقين، بسيار مشتاق شده است تا انوار و اذواق را مشاهده كند، در بازگشت از مدرسه، به تكيه و خانقاهي نوراني و پر فيض به وسعت صحرايي بزرگ برخورد ميكند كه از تركيب زوايا و تكيههاي كوچك تشكيل گرديده، و محل ارشاد و ذكر ميباشد. (به ناگاه) متوجه هزاران و ميليونها نفر از مرشدان قدسي ميشود كه در جادهي كبراي محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام براي رسيدن به حقيقت تلاش ميكنند، و در سايهي معراج احمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام به حقيقت و عين اليقين رسيدهاند. او را به درون درگاه دعوت ميكنند، او نيز وارد ميشود و ميبيند:بعد، مسافر انديشمند كه به واسطه قوت و ظهور فزاينده ايمان و ترقي از مرتبه علم اليقين به عين اليقين، بسيار مشتاق شده است تا انوار و اذواق را مشاهده كند، در بازگشت از مدرسه، به تكيه و خانقاهي نوراني و پر فيض به وسعت صحرايي بزرگ برخورد ميكند كه از تركيب زوايا و تكيههاي كوچك تشكيل گرديده، و محل ارشاد و ذكر ميباشد. (به ناگاه) متوجه هزاران و ميليونها نفر از مرشدان قدسي ميشود كه در جادهي كبراي محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام براي رسيدن به حقيقت تلاش ميكنند، و در سايهي معراج احمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام به حقيقت و عين اليقين رسيدهاند. او را به درون درگاه دعوت ميكنند، او نيز وارد ميشود و ميبيند:
مرشدان اهل كشف و كرامت، در استناد به مكاشفه و شهود و كرامات خود همه بالاتفاق لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ ميگويند و وجوب وجود و وحدت ربانيه را به كائنات اعلام ميدارند.مرشدان اهل كشف و كرامت، در استناد به مكاشفه و شهود و كرامات خود همه بالاتفاق لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ ميگويند و وجوب وجود و وحدت ربانيه را به كائنات اعلام ميدارند.
مانند شناخت خورشيد با هفت رنگ موجود در نورش؛ با هفتاد رنگ، بلكه به تعداد اسماي حسني، رنگهاي نوراني متعدد و طريقتهاي مختلفِ منطبق بر حقيقت، و مسلكها و مشربهاي گوناگونِ مطابق حق، از نور شمس ازلي تجّلي مييابند. داهيان مقدس و عارفان نوراني كه در اين طريقتها و مشربهاي مختلف فعاليت ميكنند، بر حقيقتي واحد اتفاق كرده و با اجماع خود بر آن مهرمانند شناخت خورشيد با هفت رنگ موجود در نورش؛ با هفتاد رنگ، بلكه به تعداد اسماي حسني، رنگهاي نوراني متعدد و طريقتهاي مختلفِ منطبق بر حقيقت، و مسلكها و مشربهاي گوناگونِ مطابق حق، از نور شمس ازلي تجّلي مييابند. داهيان مقدس و عارفان نوراني كه در اين طريقتها و مشربهاي مختلف فعاليت ميكنند، بر حقيقتي واحد اتفاق كرده و با اجماع خود بر آن مهر
— 142 —
تأييد زدهاند. مسافر ما به عين اليقين مشاهده كرد كه حقيقت مذكور تا چه حد ظاهر و باهر ميباشد. او ميبيند كه اجماع انبيا عليهم السلام و اتفاق نظر اصفيا و توافق اوليا، و مجموع اين وحدت نظر سهگانه، ظاهرتر و درخشانتر از روشني روز است كه نشاندهنده خورشيد ميباشد. به عنوان اشارهيي مختصر به درسي كه مسافر از خانقاه ميگيرد ، در مرتبه دهم مقام نخست گفته شده است:تأييد زدهاند. مسافر ما به عين اليقين مشاهده كرد كه حقيقت مذكور تا چه حد ظاهر و باهر ميباشد. او ميبيند كه اجماع انبيا عليهم السلام و اتفاق نظر اصفيا و توافق اوليا، و مجموع اين وحدت نظر سهگانه، ظاهرتر و درخشانتر از روشني روز است كه نشاندهنده خورشيد ميباشد. به عنوان اشارهيي مختصر به درسي كه مسافر از خانقاه ميگيرد ، در مرتبه دهم مقام نخست گفته شده است:
«لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ الَّذِى دَلَّ عَلَىهميجُوبِ وُجُودِهِ فِى وَحْدَتِهِ اِجْمَاعُ اْلاَوْلِيَاءِ بِكَشْفِيَّاتِهِمْ وَ كَرَامَاتِهِیمُ الظَّاهِیرَةِ الْمُحَیقَّقَةِ الْمُصَیدَّقَةِ»«لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ الَّذِى دَلَّ عَلَىهميجُوبِ وُجُودِهِ فِى وَحْدَتِهِ اِجْمَاعُ اْلاَوْلِيَاءِ بِكَشْفِيَّاتِهِمْ وَ كَرَامَاتِهِیمُ الظَّاهِیرَةِ الْمُحَیقَّقَةِ الْمُصَیدَّقَةِ»
آنگاه مسافر دنيا كه ميداند بزرگترين و مهمترين كمال انساني و حتي منبع و اساس تمام كمالات انساني يعني محبت الله، ريشه در معرفتُ الله و ايمان بالله دارد، با تمام نيرو و با بهره بردن از همه لطايفاش، خواهان ترقي در گستره ايمان و ظهور و بروز معرفت ميگردد؛ لذا سر بر ميدارد و به آسمان مينگرد و خطاب به عقل خويش ميگويد:آنگاه مسافر دنيا كه ميداند بزرگترين و مهمترين كمال انساني و حتي منبع و اساس تمام كمالات انساني يعني محبت الله، ريشه در معرفتُ الله و ايمان بالله دارد، با تمام نيرو و با بهره بردن از همه لطايفاش، خواهان ترقي در گستره ايمان و ظهور و بروز معرفت ميگردد؛ لذا سر بر ميدارد و به آسمان مينگرد و خطاب به عقل خويش ميگويد:
"حال كه با ارزشترين چيز در عالم، حيات است و موجودات اين عالم مُسخر حياتاند، و مادام كه با ارزشترين ذيحياتان، دارندگان روحاند و با ارزشترين ذي روح نيز ذي شعوراناند، و مادام كه به دليل همين ارزشمندي، كره زمين براي تكثير مداوم ذيحياتان در هر قرن و هر سالي پر و خالي ميشود، ترديدي نميتوان داشت كه آسمان باشكوه و مزين نيز اهالي و ساكنان خاص خود را دارد كه از ذيحياتان و ذيروحان و ذيشعوران ميباشند؛ و مانند تمثُّلِ حضرت جبرئيل (ع) در حضور پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و مشاهدهاش توسط صحابه، حوادثي از صحبت و ديدار با فرشتگان اتفاق افتاده كه به صورت تواتر از زمانهاي قديم نقل و روايت ميشود. اي كاش من هم ميتوانستم با اهل آسمان ديدار و گفتگو داشته باشم و بدانم كه آنها در چه فكري هستند، زيرا مهمترين سخنان درباره خالق كائنات، از آنان است". مسافر در اين فكر بود كه به يكباره ندايي آسماني شنيد:"حال كه با ارزشترين چيز در عالم، حيات است و موجودات اين عالم مُسخر حياتاند، و مادام كه با ارزشترين ذيحياتان، دارندگان روحاند و با ارزشترين ذي روح نيز ذي شعوراناند، و مادام كه به دليل همين ارزشمندي، كره زمين براي تكثير مداوم ذيحياتان در هر قرن و هر سالي پر و خالي ميشود، ترديدي نميتوان داشت كه آسمان باشكوه و مزين نيز اهالي و ساكنان خاص خود را دارد كه از ذيحياتان و ذيروحان و ذيشعوران ميباشند؛ و مانند تمثُّلِ حضرت جبرئيل (ع) در حضور پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و مشاهدهاش توسط صحابه، حوادثي از صحبت و ديدار با فرشتگان اتفاق افتاده كه به صورت تواتر از زمانهاي قديم نقل و روايت ميشود. اي كاش من هم ميتوانستم با اهل آسمان ديدار و گفتگو داشته باشم و بدانم كه آنها در چه فكري هستند، زيرا مهمترين سخنان درباره خالق كائنات، از آنان است". مسافر در اين فكر بود كه به يكباره ندايي آسماني شنيد:
"حال كه علاقهمند به گفتگو و درس گرفتن از ما هستي، بدان! ما پيش از همه، به مسائل ايماني نازل شده به واسطه ما بر پيامبران و در صدر همه آنها"حال كه علاقهمند به گفتگو و درس گرفتن از ما هستي، بدان! ما پيش از همه، به مسائل ايماني نازل شده به واسطه ما بر پيامبران و در صدر همه آنها
— 143 —
حضرت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و قرآن معجزُ البيان، ايمان آوردهايم. نيز تمام ارواح طيبهيي كه از ما بودهاند و تَمَثُّل يافته و به چشم انسانها ديده شدهاند، همه بدون استثنا بر وجوب وجود آفريدگار كائنات و بر وحدت و صفات قدسياش شهادت داده و مطابق و موافق يكديگر خبر دادهاند و اين خبرهاي بيشمار مطابق هم، چون خورشيد درخشان راه را به تو نشان ميدهند".حضرت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و قرآن معجزُ البيان، ايمان آوردهايم. نيز تمام ارواح طيبهيي كه از ما بودهاند و تَمَثُّل يافته و به چشم انسانها ديده شدهاند، همه بدون استثنا بر وجوب وجود آفريدگار كائنات و بر وحدت و صفات قدسياش شهادت داده و مطابق و موافق يكديگر خبر دادهاند و اين خبرهاي بيشمار مطابق هم، چون خورشيد درخشان راه را به تو نشان ميدهند".
مسافر گفته آنها را دريافت و نور ايمانش درخشيد و از زمين راه آسمانها را پيش گرفت.مسافر گفته آنها را دريافت و نور ايمانش درخشيد و از زمين راه آسمانها را پيش گرفت.
در اشارهيي كوتاه به درسي كه مسافر از ملائكه گرفت، در مرتبه يازدهم مقام نخست گفته شده است:در اشارهيي كوتاه به درسي كه مسافر از ملائكه گرفت، در مرتبه يازدهم مقام نخست گفته شده است:
«لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ الْوَاجِبُ الْوُجُودِ الَّذِى دَلَّ عَلَى وُجُوبِ وُجُودِهِ فِى وَحْدَتِهِ اِتِّفَاقُ الْمَلئِكَةِ الْمُتَمَثِّلِينَ ِلاَنْظَارِ النَّاسِ وَ الْمُتَكَلِّمِينَ مَعَ خَوَاصِّ الْبَشَرِ بِاِخْبَارَاتِهِمُ الْمُتَطَابِقَةِ الْمُتَوَافِقَةِ»«لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ الْوَاجِبُ الْوُجُودِ الَّذِى دَلَّ عَلَى وُجُوبِ وُجُودِهِ فِى وَحْدَتِهِ اِتِّفَاقُ الْمَلئِكَةِ الْمُتَمَثِّلِينَ ِلاَنْظَارِ النَّاسِ وَ الْمُتَكَلِّمِينَ مَعَ خَوَاصِّ الْبَشَرِ بِاِخْبَارَاتِهِمُ الْمُتَطَابِقَةِ الْمُتَوَافِقَةِ»
مسافر مشتاق و بسيار كنجكاو پس از آنكه از طوايف خاص عالم شهادت، جسمانيت و ماديت، به زبانشان و لسان حالشان درس گرفت، و در حالي كه آرزو داشت مطالعهيي در عالم غيب و برزخ داشته باشد و سياحت و پژوهشي در عالم حقيقت كند، دروازه عقلهاي منوّر و مستقيم و قلبهاي نوراني و سليم را ديد كه به رويش گشوده ميشود؛ عقلها و قلبهايي كه همه انسانها از آن برخوردارند و هسته مركزي وجود انسان به عنوان ميوه و ثمره عالم است، و به رغم كوچكي، امكان انبساط به ميزان كائنات را دارند. مسافر ديد كه آنها در ميانه عالم غيب و شهادت، برزخ انسانياند، و تماس و رابطه دو عالم با هم، نسبت به انسان، در همان نقاط صورت ميگيرد. اين بود كه خطاب به عقل و قلب خويش گفت: "بياييد! راه مشتركتان كه از اين مسير به سوي حقيقت ميرود، كوتاهتر است؛ نه مانند درسي كه از زبانهايِ راههاي ديگر فرا گرفتيم، بلكه بايد اتّصاف ايماني عقول و قلوب مذكور و كيفيت و رنگهايشان را مورد مطالعه قرار داده و استفاده كنيم". شروع به مطالعه كرد و ديد:مسافر مشتاق و بسيار كنجكاو پس از آنكه از طوايف خاص عالم شهادت، جسمانيت و ماديت، به زبانشان و لسان حالشان درس گرفت، و در حالي كه آرزو داشت مطالعهيي در عالم غيب و برزخ داشته باشد و سياحت و پژوهشي در عالم حقيقت كند، دروازه عقلهاي منوّر و مستقيم و قلبهاي نوراني و سليم را ديد كه به رويش گشوده ميشود؛ عقلها و قلبهايي كه همه انسانها از آن برخوردارند و هسته مركزي وجود انسان به عنوان ميوه و ثمره عالم است، و به رغم كوچكي، امكان انبساط به ميزان كائنات را دارند. مسافر ديد كه آنها در ميانه عالم غيب و شهادت، برزخ انسانياند، و تماس و رابطه دو عالم با هم، نسبت به انسان، در همان نقاط صورت ميگيرد. اين بود كه خطاب به عقل و قلب خويش گفت: "بياييد! راه مشتركتان كه از اين مسير به سوي حقيقت ميرود، كوتاهتر است؛ نه مانند درسي كه از زبانهايِ راههاي ديگر فرا گرفتيم، بلكه بايد اتّصاف ايماني عقول و قلوب مذكور و كيفيت و رنگهايشان را مورد مطالعه قرار داده و استفاده كنيم". شروع به مطالعه كرد و ديد:
— 144 —
همهي عقول نوراني و مستقيم در عين برخورداري از استعدادهاي به غايت مختلف و مذاهبي مخالف و دور از هم، در ايمان و توحيد، اعتقادي راسخ و توصيفهايي موافق با هم دارند، و در يقين نيز از ثباتي كامل بهرهمند ميباشند؛ بنايشان بر حقيقتي ثابت و لايتغير است و ريشه در حقيقتي متين دارند كه قابل انقطاع نيست. پس انديشيد: اجماع عقول و قلوب در ايمان و وجوب و توحيد، چون سلسلهيي نوراني و محكماند و هيچ گاه در هم نميريزند و همچون پنجرهيي رو به سوي نور هستند كه به سمت حقيقت گشوده ميشوند.همهي عقول نوراني و مستقيم در عين برخورداري از استعدادهاي به غايت مختلف و مذاهبي مخالف و دور از هم، در ايمان و توحيد، اعتقادي راسخ و توصيفهايي موافق با هم دارند، و در يقين نيز از ثباتي كامل بهرهمند ميباشند؛ بنايشان بر حقيقتي ثابت و لايتغير است و ريشه در حقيقتي متين دارند كه قابل انقطاع نيست. پس انديشيد: اجماع عقول و قلوب در ايمان و وجوب و توحيد، چون سلسلهيي نوراني و محكماند و هيچ گاه در هم نميريزند و همچون پنجرهيي رو به سوي نور هستند كه به سمت حقيقت گشوده ميشوند.
مسافر همچنين ديد كه همه آن قلبهاي سليم و نوراني كه مسلكهايشان دور از هم و مشربهايشان با هم متفاوت بود، در اركان ايماني داراي كشفيات و مشاهداتي منطبق بر هم، اطمينان بخش، و جذب كننده ميباشند و در توحيد هيچگونه اختلافي با يكديگر ندارند.مسافر همچنين ديد كه همه آن قلبهاي سليم و نوراني كه مسلكهايشان دور از هم و مشربهايشان با هم متفاوت بود، در اركان ايماني داراي كشفيات و مشاهداتي منطبق بر هم، اطمينان بخش، و جذب كننده ميباشند و در توحيد هيچگونه اختلافي با يكديگر ندارند.
دانست اين قلبهاي نوراني واصل و متمثّل، كه هر يك عرش كوچكي براي معرفت ربّاني و آيينهيي جامع و صمداني در برابر حقيقتاند، در حكم پنجرههايي هستند كه به سوي شمس حقيقت باز ميشوند؛ احساس كرد همه آنها با هم، آيينه بسيار بزرگي هستند كه همچون دريا، آيينهداري خورشيد را بر عهده دارند. اجماع و اتفاق آنها در وجوب وجود و وحدت، رهبر و راهنمايي كامل، و مرشدي اكبر است كه هيچگاه خطا نميكند و موجب خطاي ديگران نيز نميشود؛ زيرا به هيچ وجه احتمال و امكان ندارد، وهم و فكري عاري از حقيقت، و نيز صفتي بياصل و اساس، همه چشمهاي تيزبينِ تا اين حد كنجكاو و راسخ را به يكباره فريب دهد و موجب خطاي آنها گردد.دانست اين قلبهاي نوراني واصل و متمثّل، كه هر يك عرش كوچكي براي معرفت ربّاني و آيينهيي جامع و صمداني در برابر حقيقتاند، در حكم پنجرههايي هستند كه به سوي شمس حقيقت باز ميشوند؛ احساس كرد همه آنها با هم، آيينه بسيار بزرگي هستند كه همچون دريا، آيينهداري خورشيد را بر عهده دارند. اجماع و اتفاق آنها در وجوب وجود و وحدت، رهبر و راهنمايي كامل، و مرشدي اكبر است كه هيچگاه خطا نميكند و موجب خطاي ديگران نيز نميشود؛ زيرا به هيچ وجه احتمال و امكان ندارد، وهم و فكري عاري از حقيقت، و نيز صفتي بياصل و اساس، همه چشمهاي تيزبينِ تا اين حد كنجكاو و راسخ را به يكباره فريب دهد و موجب خطاي آنها گردد.
مسافر دانست حتي سوفسطائيان احمقي كه وجود كائنات را انكار ميكنند هم راضي به داشتن عقلي پوسيده و مريض كه چنين احتمالي را بدهد، نيستند و آن را رد ميكنند. همراه با عقل و قلب خود، آمَنْتُ بِاللَّه گفت. اين است كه به عنوان اشارهيي مختصر به معرفت ايماني و استفاده مسافر از عقول مستقيم و قلوب نوراني، در مرتبه دوازدهم و سيزدهم مقام نخست گفته شده است:مسافر دانست حتي سوفسطائيان احمقي كه وجود كائنات را انكار ميكنند هم راضي به داشتن عقلي پوسيده و مريض كه چنين احتمالي را بدهد، نيستند و آن را رد ميكنند. همراه با عقل و قلب خود، آمَنْتُ بِاللَّه گفت. اين است كه به عنوان اشارهيي مختصر به معرفت ايماني و استفاده مسافر از عقول مستقيم و قلوب نوراني، در مرتبه دوازدهم و سيزدهم مقام نخست گفته شده است:
— 145 —
«لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ الْوَاجِبُ الْوُجُودِ الَّذِى دَلَّ عَلَى وُجُوبِ وُجُودِهِ فِى وَحْدَتِهِ اِجْمَاعُ الْعُقُولِ الْمُسْتَقِيمَةِ الْمُنَوَّرَةِ بِاِعْتِقَادَاتِهَا الْمُتَوَافِقَةِ وَ بِقَنَاعَاتِهَا وَ يَقِينَاتِهَا الْمُتَطَابِقَةِ مَعَ تَخَالُفِ اْلاِسْتِعْدَادَاتِ وَ الْمَذَاهِبِ وَ كَذَا دَلَّ عَلَى وُجُوبِ وُجُودِهِ فِى وَحْدَتِهِ اِتِّفَاقُ الْقُلُوبِ السَّلِيمَةِ النُّورَانِيَّةِ بِكَشْفِيَّاتِهَا الْمُتَیطَابِقَةِ وَ بِمُشَیاهَدَاتِهَا الْمُتیَوَافِقَةِ مَعَ تَبَايُنِ الْمَسَیالِكِ وَ الْمَشَیارِبِ»«لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ الْوَاجِبُ الْوُجُودِ الَّذِى دَلَّ عَلَى وُجُوبِ وُجُودِهِ فِى وَحْدَتِهِ اِجْمَاعُ الْعُقُولِ الْمُسْتَقِيمَةِ الْمُنَوَّرَةِ بِاِعْتِقَادَاتِهَا الْمُتَوَافِقَةِ وَ بِقَنَاعَاتِهَا وَ يَقِينَاتِهَا الْمُتَطَابِقَةِ مَعَ تَخَالُفِ اْلاِسْتِعْدَادَاتِ وَ الْمَذَاهِبِ وَ كَذَا دَلَّ عَلَى وُجُوبِ وُجُودِهِ فِى وَحْدَتِهِ اِتِّفَاقُ الْقُلُوبِ السَّلِيمَةِ النُّورَانِيَّةِ بِكَشْفِيَّاتِهَا الْمُتَیطَابِقَةِ وَ بِمُشَیاهَدَاتِهَا الْمُتیَوَافِقَةِ مَعَ تَبَايُنِ الْمَسَیالِكِ وَ الْمَشَیارِبِ»
سپس مسافري كه از نزديك به عالم غيب مينگريست و مشغول سياحت در عقل و قلب بود، براي اينكه بداند سخن عالم غيب چيست، با كنجكاوي شروع به گشودن دريچه آن كرد. به اين ميانديشيد: ذاتي كه در عالم جسمانيِ شهادت، با اين تعداد از مخلوقات زيبا و پر از صنعتاش ميخواهد خود را بشناساند، و با اين همه نعمتهاي دلنشين و دلپذيرش ميخواهد او را دوست بدارند، و با اين همه آثار بيشمار ماهرانه و اعجازآميز ميخواهد كمالات پنهان خود را آشكار كند، ذاتي كه اين مطالب را بيش از قول و تكلّم با عمل و كاملاً ظاهر ميخواهد و به زبان حال بيان ميدارد، قطعاً و بيترديد در پس پرده غيب قرار دارد. البته و به هر حال، او كه عملاً و حالاً سخن ميگويد، قولاً و با تكلّم نيز مطالب را بيان ميدارد و خود را ميشناساند و موجب ميشود او را دوست بدارند. پس مسافر گفت بايد از طرف عالم غيب او را از تجليّاتاش بشناسيم، در اين حال قلباش وارد شد و با ديده عقل مشاهده كرد:سپس مسافري كه از نزديك به عالم غيب مينگريست و مشغول سياحت در عقل و قلب بود، براي اينكه بداند سخن عالم غيب چيست، با كنجكاوي شروع به گشودن دريچه آن كرد. به اين ميانديشيد: ذاتي كه در عالم جسمانيِ شهادت، با اين تعداد از مخلوقات زيبا و پر از صنعتاش ميخواهد خود را بشناساند، و با اين همه نعمتهاي دلنشين و دلپذيرش ميخواهد او را دوست بدارند، و با اين همه آثار بيشمار ماهرانه و اعجازآميز ميخواهد كمالات پنهان خود را آشكار كند، ذاتي كه اين مطالب را بيش از قول و تكلّم با عمل و كاملاً ظاهر ميخواهد و به زبان حال بيان ميدارد، قطعاً و بيترديد در پس پرده غيب قرار دارد. البته و به هر حال، او كه عملاً و حالاً سخن ميگويد، قولاً و با تكلّم نيز مطالب را بيان ميدارد و خود را ميشناساند و موجب ميشود او را دوست بدارند. پس مسافر گفت بايد از طرف عالم غيب او را از تجليّاتاش بشناسيم، در اين حال قلباش وارد شد و با ديده عقل مشاهده كرد:
حقيقت وحي با بروزي بسيار قدرتمند، همواره در هر سوي عالم غيب حكمراني ميكند. شهادتي محكمتر از شهادت كائنات و مخلوقات بر وجود و توحيد، از طرف علامُ الغيوب به وسيلهي حقيقت وحي و الهام، اعلان ميگردد. خود و وجود و وحدت خود را فقط به شهادت مخلوقاتاش محصور نميكند. خود با زباني شايسته كلام ازلي سخن ميگويد. كلام او نيز كه در هر جا با علم و قدرت خويش حاضر و ناظر است، لايتناهيست و همانطور كه معناي كلاماش او را ميشناساند، تكلُّماش نيز او را با صفاتاش معرفي ميكند.حقيقت وحي با بروزي بسيار قدرتمند، همواره در هر سوي عالم غيب حكمراني ميكند. شهادتي محكمتر از شهادت كائنات و مخلوقات بر وجود و توحيد، از طرف علامُ الغيوب به وسيلهي حقيقت وحي و الهام، اعلان ميگردد. خود و وجود و وحدت خود را فقط به شهادت مخلوقاتاش محصور نميكند. خود با زباني شايسته كلام ازلي سخن ميگويد. كلام او نيز كه در هر جا با علم و قدرت خويش حاضر و ناظر است، لايتناهيست و همانطور كه معناي كلاماش او را ميشناساند، تكلُّماش نيز او را با صفاتاش معرفي ميكند.
آري، مسافر با ملاحظه اتفاق صد هزار پيامبر عليهم السلام در نقطه مظهريت وحي الهي و خبرهايي كه آوردهاند و تواتري كه در اينباره وجود دارد، نيز با دلايل و معجزاتآري، مسافر با ملاحظه اتفاق صد هزار پيامبر عليهم السلام در نقطه مظهريت وحي الهي و خبرهايي كه آوردهاند و تواتري كه در اينباره وجود دارد، نيز با دلايل و معجزات
— 146 —
كتاب مقدسهاي و صحف آسماني كه رهبر و مقتداي اكثريت نوع بشر بوده و ثمره وحي، و وحي مشهودند، دانست كه تحقق و ثبوت حقيقت وحي بديهيست؛ آنگاه فهميد كه حقيقت وحي پنج حقيقت قدسي را به شرح زير افاده و افاضه ميكند:كتاب مقدسهاي و صحف آسماني كه رهبر و مقتداي اكثريت نوع بشر بوده و ثمره وحي، و وحي مشهودند، دانست كه تحقق و ثبوت حقيقت وحي بديهيست؛ آنگاه فهميد كه حقيقت وحي پنج حقيقت قدسي را به شرح زير افاده و افاضه ميكند:
اول: التَّنَزُّلاتُ الالهِيَّةُ اِلي عُقُولِ البَشَرِ يعني با توجه به عقل و فهم بشر سخن گفتن، نوعي تنزّل الهيست. آري، مداخله پروردگار با كلامش در گفتگوي ذيروحاني كه آنها را به نطق وا داشته و سخنانشان را ميداند، از مقتضيات ربوبيت است.اول: التَّنَزُّلاتُ الالهِيَّةُ اِلي عُقُولِ البَشَرِ يعني با توجه به عقل و فهم بشر سخن گفتن، نوعي تنزّل الهيست. آري، مداخله پروردگار با كلامش در گفتگوي ذيروحاني كه آنها را به نطق وا داشته و سخنانشان را ميداند، از مقتضيات ربوبيت است.
دوم: كسي كه كائنات را با تمام هزينههاي بيحد و حصر، و از سر تا پا به شكل اعجازآميزي آفريد تا خود را بشناساند، و با هزاران زبان كمالات خويش را عيان ميكند تا او را دوست بدارند، بيترديد با سخنان خود نيز در پي معرفي خود برخواهد آمد.دوم: كسي كه كائنات را با تمام هزينههاي بيحد و حصر، و از سر تا پا به شكل اعجازآميزي آفريد تا خود را بشناساند، و با هزاران زبان كمالات خويش را عيان ميكند تا او را دوست بدارند، بيترديد با سخنان خود نيز در پي معرفي خود برخواهد آمد.
سوم: انسان حقيقي منتخب موجودات و نيازمندترين و نازنينترين و مشتاقترين آنهاست. خداوند همانطور كه عملاً در برابر مناجات و شكر و سپاس انسان عكس العمل نشان ميدهد، با كلام خويش نيز پاسخ ميدهد و اين شأن خالقيت اوست.سوم: انسان حقيقي منتخب موجودات و نيازمندترين و نازنينترين و مشتاقترين آنهاست. خداوند همانطور كه عملاً در برابر مناجات و شكر و سپاس انسان عكس العمل نشان ميدهد، با كلام خويش نيز پاسخ ميدهد و اين شأن خالقيت اوست.
چهارم: صفت مكالمه كه يكي از ملزومات ضروري علم و حيات و از تظاهرات درخشان آن ميباشد، بيشك در ذاتي كه حامل حياتي سرمدي و علمي فراگير است، به صورت سرمدي و فراگير خواهد بود.چهارم: صفت مكالمه كه يكي از ملزومات ضروري علم و حيات و از تظاهرات درخشان آن ميباشد، بيشك در ذاتي كه حامل حياتي سرمدي و علمي فراگير است، به صورت سرمدي و فراگير خواهد بود.
پنجم: ذاتي كه نگراني آينده و محبت و پرستش را در كنار فقر و احتياج و عجز و اشتياق به مخلوقات عاجز و فقير خود عطا نموده است، مخلوقاتي كه دوست داشتنيترين، با محبتترين و نگرانترين و در نقطه استناد از همه نيازمندتر، و مشتاقِ يافتن صاحب و مالك خويشاند؛ چنين ذاتي بيشك براي شناساندن وجود خود به آنها، از تكلم نيز بهره ميبرد و اين از مقتضيات الوهيت است.پنجم: ذاتي كه نگراني آينده و محبت و پرستش را در كنار فقر و احتياج و عجز و اشتياق به مخلوقات عاجز و فقير خود عطا نموده است، مخلوقاتي كه دوست داشتنيترين، با محبتترين و نگرانترين و در نقطه استناد از همه نيازمندتر، و مشتاقِ يافتن صاحب و مالك خويشاند؛ چنين ذاتي بيشك براي شناساندن وجود خود به آنها، از تكلم نيز بهره ميبرد و اين از مقتضيات الوهيت است.
مسافر دانست وحي سماوي و عام، كه در برگيرنده حقايقي چون تنزُّل الهي، تعرُّف رباني، پاسخهاي رحماني، گفتگوهاي سبحاني و تفهيمهاي صمدانيست، بالاجماع بر وجود و وحدت واجب الوجود دلالت دارد، و اين دلالت چنانمسافر دانست وحي سماوي و عام، كه در برگيرنده حقايقي چون تنزُّل الهي، تعرُّف رباني، پاسخهاي رحماني، گفتگوهاي سبحاني و تفهيمهاي صمدانيست، بالاجماع بر وجود و وحدت واجب الوجود دلالت دارد، و اين دلالت چنان
— 147 —
حجتيست كه از دلالت پرتوهاي نوراني خورشيد در يك نيمروز بر وجود خورشيد، محكمتر است.حجتيست كه از دلالت پرتوهاي نوراني خورشيد در يك نيمروز بر وجود خورشيد، محكمتر است.
مسافر آنگاه متوجه الهامات شد و ديد: الهامهاي صادق گرچه از وجهي به وحي ميمانند و نوعي مكالمه ربّاني به شمار ميروند، اما با وحي دو تفاوت دارند:مسافر آنگاه متوجه الهامات شد و ديد: الهامهاي صادق گرچه از وجهي به وحي ميمانند و نوعي مكالمه ربّاني به شمار ميروند، اما با وحي دو تفاوت دارند:
اول: وحي كه متعاليتر از الهام است، اغلب به واسطه فرشتگان است، ولي الهام غالباً بدون واسطه صورت ميگيرد. براي مثال، پادشاهان دو نوع سخن و فرمان دارند، يك نوع وقتيست كه پادشاه از حيث حاكميت عمومي و شكوه سلطنت، نماينده خود را به سوي والي منطقهيي گسيل ميدارد؛ آن نمايندهي او براي نشان دادن عظمت حاكميت و اهميّت فرمان پادشاه، گاه به همراه واسطه، اجتماعي برپا ميكند و آنگاه فرمان به اطلاع عموم رسانده ميشود. نوع دوّم، نه با عنوان عمومي سلطان و پادشاه، بلكه صحبتي خصوصي كه با تلفن شخصياش با يكي از خدمتكاران و يا رعايايش ی كه با او مناسبت خاص و معاملهيي جزئي دارد ی انجام ميدهد.اول: وحي كه متعاليتر از الهام است، اغلب به واسطه فرشتگان است، ولي الهام غالباً بدون واسطه صورت ميگيرد. براي مثال، پادشاهان دو نوع سخن و فرمان دارند، يك نوع وقتيست كه پادشاه از حيث حاكميت عمومي و شكوه سلطنت، نماينده خود را به سوي والي منطقهيي گسيل ميدارد؛ آن نمايندهي او براي نشان دادن عظمت حاكميت و اهميّت فرمان پادشاه، گاه به همراه واسطه، اجتماعي برپا ميكند و آنگاه فرمان به اطلاع عموم رسانده ميشود. نوع دوّم، نه با عنوان عمومي سلطان و پادشاه، بلكه صحبتي خصوصي كه با تلفن شخصياش با يكي از خدمتكاران و يا رعايايش ی كه با او مناسبت خاص و معاملهيي جزئي دارد ی انجام ميدهد.
همانگونه كه سلطان ازل، گاه با عنوان پروردگار تمام عالمها و آفريننده كائنات، از طريق وحي و الهامات فراگير كه وظيفهي وحي را انجام ميدهند، مكالماتي دارد، از آن حيث هم كه پروردگار و خالق هر فرد و هر ذيحياتيست، به صورتي خاص و البته از پشت پرده و با توجه به قابليت افراد، با آنها مكالمه ميكند.همانگونه كه سلطان ازل، گاه با عنوان پروردگار تمام عالمها و آفريننده كائنات، از طريق وحي و الهامات فراگير كه وظيفهي وحي را انجام ميدهند، مكالماتي دارد، از آن حيث هم كه پروردگار و خالق هر فرد و هر ذيحياتيست، به صورتي خاص و البته از پشت پرده و با توجه به قابليت افراد، با آنها مكالمه ميكند.
تفاوت دوم: وحي سايهيي ندارد، زلال و صافيست، و خاص خواص است؛ اما الهام سايهدار است، با رنگها در ميآميزد، و عام است. الهام انواع فراواني چون الهام به ملائك، الهام به انسانها و الهام به حيوانها دارد؛ بنابراين، الهام با انواع خود، زمينهيي براي تكثير كلمات ربّانيست؛ كلماتي كه به اندازهي قطرات درياهاست.تفاوت دوم: وحي سايهيي ندارد، زلال و صافيست، و خاص خواص است؛ اما الهام سايهدار است، با رنگها در ميآميزد، و عام است. الهام انواع فراواني چون الهام به ملائك، الهام به انسانها و الهام به حيوانها دارد؛ بنابراين، الهام با انواع خود، زمينهيي براي تكثير كلمات ربّانيست؛ كلماتي كه به اندازهي قطرات درياهاست.
مسافر در اينجا دانست كه با تفسير وجهي از آيه زير مواجه است:مسافر در اينجا دانست كه با تفسير وجهي از آيه زير مواجه است:
لَوْ كَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِكَلِمَاتِ رَبِّى لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ اَنْ تَنْفَدَ كَلِمَاتُ رَبِّىلَوْ كَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِكَلِمَاتِ رَبِّى لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ اَنْ تَنْفَدَ كَلِمَاتُ رَبِّى
(كهف: ١٠٩)
— 148 —
آنگاه متوجه ماهيت و حكمت و شهادت الهام شد و ديد: ماهيت و حكمت و نتيجه الهام از چهار نور زير تركيب مييابد:آنگاه متوجه ماهيت و حكمت و شهادت الهام شد و ديد: ماهيت و حكمت و نتيجه الهام از چهار نور زير تركيب مييابد:
اول: آنچه "تَودُّدِ الهي" ناميده ميشود، يعني آنكه خداوند همانطور كه عملاً و فعلاً كاري ميكند كه مخلوقاتش دوستش بدارند، در قول و صحبت و حضور نيز باعث ميشود دوستاش بدارند، و اين مقتضاي رحمانيت و ودود بودن است.اول: آنچه "تَودُّدِ الهي" ناميده ميشود، يعني آنكه خداوند همانطور كه عملاً و فعلاً كاري ميكند كه مخلوقاتش دوستش بدارند، در قول و صحبت و حضور نيز باعث ميشود دوستاش بدارند، و اين مقتضاي رحمانيت و ودود بودن است.
دوم: اجابت قولي از پشت پرده نيز همچون پاسخ فعلي به دعاي بندگانش، از شئونات رحيميت است.دوم: اجابت قولي از پشت پرده نيز همچون پاسخ فعلي به دعاي بندگانش، از شئونات رحيميت است.
سوم: همانطور كه در برابر تضرع و ناله و طلب كمك آن دسته از آفريدگانش كه دچار بلايا و گرفتاري شدهاند، بالفعل ياري ميكند، با نوعي كلام چون الهام كه نوعي از سخن گفتنهاي اوست، نيز به بندگانش مدد ميرساند و اين از لوازم ربوبيت است.سوم: همانطور كه در برابر تضرع و ناله و طلب كمك آن دسته از آفريدگانش كه دچار بلايا و گرفتاري شدهاند، بالفعل ياري ميكند، با نوعي كلام چون الهام كه نوعي از سخن گفتنهاي اوست، نيز به بندگانش مدد ميرساند و اين از لوازم ربوبيت است.
چهارم: خداوند كاري ميكند تا آفريدگان ذيشعورش كه عاجز و ضعيف و فقير و نيازمند و بسيار مشتاقاند، مالك و حامي و مدبّر و حافظ خود را بيابند، و حمايت و حضور و وجود او را بالفعیل احساس كنند. به همين ترتيب از پشت پردهي نوعي مكالمه ربّاني كه الهامات صادقه ناميده ميشود، و به وجهي خاص كه متوجه مخلوق مخصوصيست، و با در نظر داشتن ظرفيت او، از راه قلب و به شكل قولي نيز كاري ميكند تا وجود و حضورش را احساس كنند؛ و اين مقتضاي واجب و ضروري شفقت الوهيت و رحمت ربوبيت است.چهارم: خداوند كاري ميكند تا آفريدگان ذيشعورش كه عاجز و ضعيف و فقير و نيازمند و بسيار مشتاقاند، مالك و حامي و مدبّر و حافظ خود را بيابند، و حمايت و حضور و وجود او را بالفعیل احساس كنند. به همين ترتيب از پشت پردهي نوعي مكالمه ربّاني كه الهامات صادقه ناميده ميشود، و به وجهي خاص كه متوجه مخلوق مخصوصيست، و با در نظر داشتن ظرفيت او، از راه قلب و به شكل قولي نيز كاري ميكند تا وجود و حضورش را احساس كنند؛ و اين مقتضاي واجب و ضروري شفقت الوهيت و رحمت ربوبيت است.
مسافر اينها را دريافت و آنگاه متوجه گواهي الهام شد و ديد: همانطور كه مثلاً خورشيد اگر شعور و حيات ميداشت، و اگر هفت رنگاش هفت صفت او ميشد، قطعاً با شعاعها و تجليات نوري خود از نوعي قدرت تكلم برخوردار ميشد، و انعكاس و تصوير خورشيد در اشياي شفاف مانند آيينه يا هر چيز براق ديگر يا تكههاي شيشه، قطره يا حباب و حتي در ذرات شفاف، طبيعتاً نوعي گفتگو و استجابت حاجات آنها بنا بر قابليت هر كدامشان ميبود، و گواهي همه آنها بر وجود خورشيد به عيان مشاهده ميگشت و مشخص ميشد كه هيچ كاري مانع كار ديگر خورشيد نميگردد، سخن واحد ميگويد و كلامي از او مزاحم سخنمسافر اينها را دريافت و آنگاه متوجه گواهي الهام شد و ديد: همانطور كه مثلاً خورشيد اگر شعور و حيات ميداشت، و اگر هفت رنگاش هفت صفت او ميشد، قطعاً با شعاعها و تجليات نوري خود از نوعي قدرت تكلم برخوردار ميشد، و انعكاس و تصوير خورشيد در اشياي شفاف مانند آيينه يا هر چيز براق ديگر يا تكههاي شيشه، قطره يا حباب و حتي در ذرات شفاف، طبيعتاً نوعي گفتگو و استجابت حاجات آنها بنا بر قابليت هر كدامشان ميبود، و گواهي همه آنها بر وجود خورشيد به عيان مشاهده ميگشت و مشخص ميشد كه هيچ كاري مانع كار ديگر خورشيد نميگردد، سخن واحد ميگويد و كلامي از او مزاحم سخن
— 149 —
ديگرش نميشود... درست به همين ترتيب، بالبداهه دانسته ميشود كه مكالمه شمس سرمدي، سلطانِ ذوالجلال ازل و ابد، و خالق ذوالجمال و ذيشأنِ همه موجودات، مانند علم و قدرت او كلي و محيط است و نسبت به قابليت اشيا تجلي مييابد؛ به نحوي كه هيچ درخواستي او را از درخواست ديگر باز نميدارد، هيچ كاري مانع انجام كار ديگر توسط او نميشود، و هيچ خطابي او را از خطاب ديگر باز نميدارد و آنها را در هم نميآميزد. تمام آن جلوهها و سخن گفتنها و الهامها، يك به يك و با هم و به اتفاق بر احديت و وحدت و وجوب وجود و حضور آن شمس ازلي دلالت ميكنند و گواهي ميدهند. مسافر اين حقايق را با علمُ اليقيني قريب به عينُ اليقين دانست.ديگرش نميشود... درست به همين ترتيب، بالبداهه دانسته ميشود كه مكالمه شمس سرمدي، سلطانِ ذوالجلال ازل و ابد، و خالق ذوالجمال و ذيشأنِ همه موجودات، مانند علم و قدرت او كلي و محيط است و نسبت به قابليت اشيا تجلي مييابد؛ به نحوي كه هيچ درخواستي او را از درخواست ديگر باز نميدارد، هيچ كاري مانع انجام كار ديگر توسط او نميشود، و هيچ خطابي او را از خطاب ديگر باز نميدارد و آنها را در هم نميآميزد. تمام آن جلوهها و سخن گفتنها و الهامها، يك به يك و با هم و به اتفاق بر احديت و وحدت و وجوب وجود و حضور آن شمس ازلي دلالت ميكنند و گواهي ميدهند. مسافر اين حقايق را با علمُ اليقيني قريب به عينُ اليقين دانست.
به عنوان اشارهيي مختصر به معرفتي كه مسافر كنجكاو از عالم غيب دريافت كرد، در چهاردهمين و پانزدهمين مراتب مقام نخست گفته شده است:به عنوان اشارهيي مختصر به معرفتي كه مسافر كنجكاو از عالم غيب دريافت كرد، در چهاردهمين و پانزدهمين مراتب مقام نخست گفته شده است:
«لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ الْوَاجِبُ الْوُجُودِ اَلْوَاحِدُ اْلاَحَدُ الَّذِى دَلَّ عَلَى وُجُوبِ وُجُودِهِ فِى وَحْدَتِهِ اِجْمَاعُ جَمِيعِ الْوَحْيَاتِ الْحَقَّةِ الْمُتَضَمِّنَةِ لِلتَّنَزُّلاَتِ اْلاِلهِيَّةِ وَ لِلْمُكَالَمَاتِ السُّبْحَانِيَّةِ وَ لِلتَّعَرُّفَاتِ الرَّبَّانِيَّةِ وَ لِلْمُقَابَلاَتِ الرَّحْمَانِيَّةِ عِنْدَ مُنَاجَاةِ عِبَادِهِ وَلْلاِشْعَارَاتِ الصَّمَدَانِيَّةِ لِوُجُودِهِ لِمَخْلُوقَاتِهِ وَ كَذَا دَلَّ عَلَى وُجُوبِ وُجُودِهِ فِى وَحْدَتِهِ اِتِّفَاقُ الالْهَامَاتِ الصَّادِقَةِ الْمُتَضَمِّنَةِ لِلتَّوَدُّدَاتِ الالهِيَّةِ وَ للْاِجَابَاتِ الرَّحْمَانِيَّةِ لِدَعَوَاتِ مَخْلُوقَاتِهِ وَ لِلاِمْدَادَاتِ الرَّبَّانِيَّةِ لاِسْتِغَاثَاتِ عِبَادِهِ وَ لِلاِحْسَاسَاتِ السُّبْحَانِيَّةِ لِوُجُیودِهِ لِمَصْنُوعَاتِهِ»«لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ الْوَاجِبُ الْوُجُودِ اَلْوَاحِدُ اْلاَحَدُ الَّذِى دَلَّ عَلَى وُجُوبِ وُجُودِهِ فِى وَحْدَتِهِ اِجْمَاعُ جَمِيعِ الْوَحْيَاتِ الْحَقَّةِ الْمُتَضَمِّنَةِ لِلتَّنَزُّلاَتِ اْلاِلهِيَّةِ وَ لِلْمُكَالَمَاتِ السُّبْحَانِيَّةِ وَ لِلتَّعَرُّفَاتِ الرَّبَّانِيَّةِ وَ لِلْمُقَابَلاَتِ الرَّحْمَانِيَّةِ عِنْدَ مُنَاجَاةِ عِبَادِهِ وَلْلاِشْعَارَاتِ الصَّمَدَانِيَّةِ لِوُجُودِهِ لِمَخْلُوقَاتِهِ وَ كَذَا دَلَّ عَلَى وُجُوبِ وُجُودِهِ فِى وَحْدَتِهِ اِتِّفَاقُ الالْهَامَاتِ الصَّادِقَةِ الْمُتَضَمِّنَةِ لِلتَّوَدُّدَاتِ الالهِيَّةِ وَ للْاِجَابَاتِ الرَّحْمَانِيَّةِ لِدَعَوَاتِ مَخْلُوقَاتِهِ وَ لِلاِمْدَادَاتِ الرَّبَّانِيَّةِ لاِسْتِغَاثَاتِ عِبَادِهِ وَ لِلاِحْسَاسَاتِ السُّبْحَانِيَّةِ لِوُجُیودِهِ لِمَصْنُوعَاتِهِ»
آن مسافر جهان، سپس خطاب به عقل خويش گفت: حال كه به واسطه موجودات اين عالم در پي مالك و خالق خويشام، بيشك بايد پيش از هر چيز با هم به سراغ مشهورترين اين موجودات، و حتي به اعتراف دشمنانش كاملترين آنها، و بزرگترين فرمانده، نامدارترين حاكم، سخنورترين و عاقلترين موجود عالم كه چهارده قرن با قرآن و فضايل خويش زمين و زمان را نوراني كرده است، يعني محمد عربي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام برويم، او را زيارت كنيم و آنچه را در جستجويش هستيم از او بپرسيم؛ بايد به صدر اسلام برويم. لذا همراه عقل خود وارد سالهاي اوليه ظهور اسلام گرديد؛ دوران مذكور را ديد كه حقيقتاً به واسطهآن مسافر جهان، سپس خطاب به عقل خويش گفت: حال كه به واسطه موجودات اين عالم در پي مالك و خالق خويشام، بيشك بايد پيش از هر چيز با هم به سراغ مشهورترين اين موجودات، و حتي به اعتراف دشمنانش كاملترين آنها، و بزرگترين فرمانده، نامدارترين حاكم، سخنورترين و عاقلترين موجود عالم كه چهارده قرن با قرآن و فضايل خويش زمين و زمان را نوراني كرده است، يعني محمد عربي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام برويم، او را زيارت كنيم و آنچه را در جستجويش هستيم از او بپرسيم؛ بايد به صدر اسلام برويم. لذا همراه عقل خود وارد سالهاي اوليه ظهور اسلام گرديد؛ دوران مذكور را ديد كه حقيقتاً به واسطه
— 150 —
حضور آن حضرت، دوران سعادتمندي بشر بوده است، زيرا بدويترين و اُمّيترين قوم را به واسطه نوري كه آورده بود در زماني كوتاه، استاد و حاكم جهان كرد.حضور آن حضرت، دوران سعادتمندي بشر بوده است، زيرا بدويترين و اُمّيترين قوم را به واسطه نوري كه آورده بود در زماني كوتاه، استاد و حاكم جهان كرد.
خطاب به عقل خويش گفت: ما پيش از هر چيز بايد تا حدودي ارزش اين شخصيت فوقالعاده عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و حقانيت سخنانش و درستي خبرهايي را كه آورده است، بدانيم، سپس درباره آفريدگارمان از او سؤال كنيم. از دلايل قطعي بيشماري كه مسافر به دست آورد ما در اين جا فقط اشاره كوتاهي به نُه دليل زير خواهيم داشت:خطاب به عقل خويش گفت: ما پيش از هر چيز بايد تا حدودي ارزش اين شخصيت فوقالعاده عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و حقانيت سخنانش و درستي خبرهايي را كه آورده است، بدانيم، سپس درباره آفريدگارمان از او سؤال كنيم. از دلايل قطعي بيشماري كه مسافر به دست آورد ما در اين جا فقط اشاره كوتاهي به نُه دليل زير خواهيم داشت:
دليل اول: در اين شخص عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام حتي به اعتراف دشمنانش، همه خوي و خصلتهاي پسنديده جمع است، و بر اساس صراحتي كه در آيات:دليل اول: در اين شخص عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام حتي به اعتراف دشمنانش، همه خوي و خصلتهاي پسنديده جمع است، و بر اساس صراحتي كه در آيات:
وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ و وَمَا رَمَيْتَ اِذْ رَمَيْتَ وَلكِنَّ اللّهَ رَمَى وجود دارد و به نص قطعي و گاه به تواتر، صدها معجزه به دست او ظهور مييابد. براي نمونه، با اشارهي انگشت او، ماه دو نيم ميشود؛ با مشتي خاك كه به سوي لشكر خصم پرتاب ميكند، چشمان همهي آنها پر از خاك شده و مجبور به فرار ميشوند؛ و براي سپاهيان تشنه لبش، آبي چون چشمهي كوثر از ميان پنج انگشتش جاري ميسازد تا به اندازه كافي از آن بنوشند. بالغ بر سيصد مورد از اين معجزات را در مكتوب نوزدهم در رسالهيي خارقالعاده و با كرامت تحت عنوان معجزات احمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام با دلايل متقن و يقيني بيان كردهايم، لذا مسافر با ارجاع بدانجا گفت: «شخصيتي با چنين اخلاق و كمالات حسنه و با اين همه معجزه آشكار، قطعاً راست گفتار است و امكان ندارد مرتكب خطا و دروغ و حيله كه كار بياخلاقان است، شود».وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ و وَمَا رَمَيْتَ اِذْ رَمَيْتَ وَلكِنَّ اللّهَ رَمَى وجود دارد و به نص قطعي و گاه به تواتر، صدها معجزه به دست او ظهور مييابد. براي نمونه، با اشارهي انگشت او، ماه دو نيم ميشود؛ با مشتي خاك كه به سوي لشكر خصم پرتاب ميكند، چشمان همهي آنها پر از خاك شده و مجبور به فرار ميشوند؛ و براي سپاهيان تشنه لبش، آبي چون چشمهي كوثر از ميان پنج انگشتش جاري ميسازد تا به اندازه كافي از آن بنوشند. بالغ بر سيصد مورد از اين معجزات را در مكتوب نوزدهم در رسالهيي خارقالعاده و با كرامت تحت عنوان معجزات احمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام با دلايل متقن و يقيني بيان كردهايم، لذا مسافر با ارجاع بدانجا گفت: «شخصيتي با چنين اخلاق و كمالات حسنه و با اين همه معجزه آشكار، قطعاً راست گفتار است و امكان ندارد مرتكب خطا و دروغ و حيله كه كار بياخلاقان است، شود».
دليل دوم: فرمان صاحب كائنات است كه در دست اوست؛ فرماني كه در هر عصر بيش از سيصد ميليون نفر آن را ميپذيرند و تصديق ميكنند؛ فرماني كه قرآن عظيم الشأن است و به هفت وجه، كتابي خارقالعاده ميباشد. ما در بيست و پنجمين گفتار، تحت عنوان معجزات قرآني، با دلايل قوي اثبات كردهايم كه قرآن به چهل دليل معجزه و كلام خالق كائنات است. وجيزه مذكور، رساله مشهوريست كه خورشيدي از رساله نور است و چون موضوع در آنجا به تفصيلدليل دوم: فرمان صاحب كائنات است كه در دست اوست؛ فرماني كه در هر عصر بيش از سيصد ميليون نفر آن را ميپذيرند و تصديق ميكنند؛ فرماني كه قرآن عظيم الشأن است و به هفت وجه، كتابي خارقالعاده ميباشد. ما در بيست و پنجمين گفتار، تحت عنوان معجزات قرآني، با دلايل قوي اثبات كردهايم كه قرآن به چهل دليل معجزه و كلام خالق كائنات است. وجيزه مذكور، رساله مشهوريست كه خورشيدي از رساله نور است و چون موضوع در آنجا به تفصيل
— 151 —
بيان گرديده، مسافر با ارجاع بدانجا گفت: آن ذات عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام كه مُبلّغ و ترجمان چنين فرمان حقيست، نميتواند با دروغ، نسبت به فرمان مرتكب جنايت شود و به صاحب فرمان خيانت كند، و اين غيرممكن است.بيان گرديده، مسافر با ارجاع بدانجا گفت: آن ذات عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام كه مُبلّغ و ترجمان چنين فرمان حقيست، نميتواند با دروغ، نسبت به فرمان مرتكب جنايت شود و به صاحب فرمان خيانت كند، و اين غيرممكن است.
دليل سوم: ايشان عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام با چنان شريعت و اسلام و عبوديت و دعا و دعوت و ايماني به ميدان آمده است كه نظيري ندارد و نميتواند داشته باشد. كاملتر از آنچه او آورده است نه وجود داشته و نه وجود خواهد داشت، زيرا شريعتي كه در شخصيت آن ذات اُمّي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام ظهور يافته و در طول چهارده قرن، يك پنجم نوع بشر را به طرز عادلانه و بر اساس حقيقت، با دقت با قوانين بيشمار خود اداره نموده است، نميتواند مشابه و نظيري داشته باشد.دليل سوم: ايشان عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام با چنان شريعت و اسلام و عبوديت و دعا و دعوت و ايماني به ميدان آمده است كه نظيري ندارد و نميتواند داشته باشد. كاملتر از آنچه او آورده است نه وجود داشته و نه وجود خواهد داشت، زيرا شريعتي كه در شخصيت آن ذات اُمّي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام ظهور يافته و در طول چهارده قرن، يك پنجم نوع بشر را به طرز عادلانه و بر اساس حقيقت، با دقت با قوانين بيشمار خود اداره نموده است، نميتواند مشابه و نظيري داشته باشد.
همچنين اسلامِ حاصل از احوال و اقوال و افعال شخصيِ آن ذات اُمّي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام، از آن نظر كه در هر عصر رهبر و مرجع سيصد ميليون انسان و معلم و مرشدِ عقولشان و روشنايي بخش و صفادهنده قلوبشان و مربي و پاك كننده نفوسشان و مدار پيشرفت و معدن رشد ارواحشان بوده، نميتواند مثل و مانندي داشته باشد، و نداشته است.همچنين اسلامِ حاصل از احوال و اقوال و افعال شخصيِ آن ذات اُمّي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام، از آن نظر كه در هر عصر رهبر و مرجع سيصد ميليون انسان و معلم و مرشدِ عقولشان و روشنايي بخش و صفادهنده قلوبشان و مربي و پاك كننده نفوسشان و مدار پيشرفت و معدن رشد ارواحشان بوده، نميتواند مثل و مانندي داشته باشد، و نداشته است.
به همين ترتيب، شخصي كه در تمام عبادات موجود در ديناش بهترين است و خود او بيش از ديگران داراي تقواست و از خدا ميترسد و همواره در مجاهده و دغدغههاي دائمي، ظريفترين اسرار عبادت را به دقت رعايت ميكند و مقلّد كسي نيست، و در يك كلام، مبتديانه ولي به كاملترين شكل، ابتدا و انتها را در هم ميآميزد و به انجام ميرساند، پس چنين كسي نظيري نخواهد داشت و نداشته است.به همين ترتيب، شخصي كه در تمام عبادات موجود در ديناش بهترين است و خود او بيش از ديگران داراي تقواست و از خدا ميترسد و همواره در مجاهده و دغدغههاي دائمي، ظريفترين اسرار عبادت را به دقت رعايت ميكند و مقلّد كسي نيست، و در يك كلام، مبتديانه ولي به كاملترين شكل، ابتدا و انتها را در هم ميآميزد و به انجام ميرساند، پس چنين كسي نظيري نخواهد داشت و نداشته است.
او كه در جوشن كبير به عنوان دعايي از هزاران دعا و مناجات، و با چنان معرفت رباني، در چنان درجه والايي پروردگارش را توصيف ميكند كه از آن زمان تاكنون هيچ يك از اهل معرفت و ولايت با عقايد و افكارشان به آن مرتبه از معرفت و توصيف نرسيدهاند، نشان ميدهد كه او در دعا نيز بينظير است. اگر كسي ابتداي رساله مناجات را ی جايي كه يك قسمت از نود و نُه قسمت دعاي جوشن كبير توضيح داده شده است ی ببيند و در معناي فقط يك بند آن دقت كند قطعاً اعتراف خواهد كرد كه اين دعا نيز مثل و مانندي ندارد.او كه در جوشن كبير به عنوان دعايي از هزاران دعا و مناجات، و با چنان معرفت رباني، در چنان درجه والايي پروردگارش را توصيف ميكند كه از آن زمان تاكنون هيچ يك از اهل معرفت و ولايت با عقايد و افكارشان به آن مرتبه از معرفت و توصيف نرسيدهاند، نشان ميدهد كه او در دعا نيز بينظير است. اگر كسي ابتداي رساله مناجات را ی جايي كه يك قسمت از نود و نُه قسمت دعاي جوشن كبير توضيح داده شده است ی ببيند و در معناي فقط يك بند آن دقت كند قطعاً اعتراف خواهد كرد كه اين دعا نيز مثل و مانندي ندارد.
— 152 —
او در تبليغ رسالت و دعوت خلق به سوي حق، چنان متانت و ثبات و جسارتي نشان داده است كه صاحبان دولتها و دينهاي بزرگ و حتي قوم و قبيله و عموي خود او نيز به دشمني شديد با وي پرداختند؛ با اين حال ذرهيي به راه خود شك نكرد و ترسي به دل راه نداد و يكه و تنها با دنيا رو به رو شد، و پيروزي نيز به دست آورد و اسلام را در رأس عالم قرار داد. اينها نشان ميدهد كه در تبليغ و دعوت نيز هيچ كس مانند او نبوده و نخواهد بود.او در تبليغ رسالت و دعوت خلق به سوي حق، چنان متانت و ثبات و جسارتي نشان داده است كه صاحبان دولتها و دينهاي بزرگ و حتي قوم و قبيله و عموي خود او نيز به دشمني شديد با وي پرداختند؛ با اين حال ذرهيي به راه خود شك نكرد و ترسي به دل راه نداد و يكه و تنها با دنيا رو به رو شد، و پيروزي نيز به دست آورد و اسلام را در رأس عالم قرار داد. اينها نشان ميدهد كه در تبليغ و دعوت نيز هيچ كس مانند او نبوده و نخواهد بود.
در ايمان نيز از چنان نيرو و يقين خارقالعاده و ظهوري اعجازآميز و اعتقادي متعالي و روشنايي بخش جهان برخوردار است كه با وجود آنكه حاكمان آن زمان با تمام افكار و عقايدشان، حكيمان با تمام حكمتشان و همه رؤساي روحاني با تمام علومشان، معارض و مخالف و منكر او بودند، هيچ شبهه و ترديد و ضعف و وسوسهيي متوجه يقين و اعتقاد و اعتماد و اطمينان او نگرديد، و اصحاب و اهل ولايت كه تحت تعليمات او در معنويات و مراتب ايمان رشد و ترقي ميكردند همواره از درجات ايمان او فيض ميبردند و او را در بلندترين قله ايمان مييافتند. اين امر نشان ميدهد كه ايمان او هم بينظير است.در ايمان نيز از چنان نيرو و يقين خارقالعاده و ظهوري اعجازآميز و اعتقادي متعالي و روشنايي بخش جهان برخوردار است كه با وجود آنكه حاكمان آن زمان با تمام افكار و عقايدشان، حكيمان با تمام حكمتشان و همه رؤساي روحاني با تمام علومشان، معارض و مخالف و منكر او بودند، هيچ شبهه و ترديد و ضعف و وسوسهيي متوجه يقين و اعتقاد و اعتماد و اطمينان او نگرديد، و اصحاب و اهل ولايت كه تحت تعليمات او در معنويات و مراتب ايمان رشد و ترقي ميكردند همواره از درجات ايمان او فيض ميبردند و او را در بلندترين قله ايمان مييافتند. اين امر نشان ميدهد كه ايمان او هم بينظير است.
مسافر دانست صاحب چنين شريعت بينظير، اسلام بيمانند، عبوديت خارقالعاده، دعاي فوقالعاده، دعوت جهان پسندانه و ايمان اعجازآميزي هيچ گاه دروغ نميگويد و كسي را فريب نميدهد، در نتيجه عقل او نيز اين حقيقت را تصديق نمود.مسافر دانست صاحب چنين شريعت بينظير، اسلام بيمانند، عبوديت خارقالعاده، دعاي فوقالعاده، دعوت جهان پسندانه و ايمان اعجازآميزي هيچ گاه دروغ نميگويد و كسي را فريب نميدهد، در نتيجه عقل او نيز اين حقيقت را تصديق نمود.
دليل چهارم: همانطور كه اجماع انبيا عليهم السلام دليل محكمي بر وجود و وحدانيت الهيست، همچنين بر درستي و رسالت آن شخص عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام نيز شهادتي محكم است؛ زيرا تاريخ نشان ميدهد همه صفات قدسي و وظايف و معجزاتي كه مدار نبوت و صدق انبياء عليهم السلام ميباشند، به شكل كاملتر در شخصيت پيامبر اسلام وجود دارند. آنها در تورات و انجيل و زبور و صُحُف خويش به زبان قال، آمدن پيامبر اسلام را خبر و ظهور او را به انسانها بشارت دادهاند. بيش از بيست مورد از اشارات بشارتدهنده كتابهاي مقدس و آشكارترين آنها، در مكتوب نوزدهم به خوبي بيان و اثبات گرديده است.دليل چهارم: همانطور كه اجماع انبيا عليهم السلام دليل محكمي بر وجود و وحدانيت الهيست، همچنين بر درستي و رسالت آن شخص عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام نيز شهادتي محكم است؛ زيرا تاريخ نشان ميدهد همه صفات قدسي و وظايف و معجزاتي كه مدار نبوت و صدق انبياء عليهم السلام ميباشند، به شكل كاملتر در شخصيت پيامبر اسلام وجود دارند. آنها در تورات و انجيل و زبور و صُحُف خويش به زبان قال، آمدن پيامبر اسلام را خبر و ظهور او را به انسانها بشارت دادهاند. بيش از بيست مورد از اشارات بشارتدهنده كتابهاي مقدس و آشكارترين آنها، در مكتوب نوزدهم به خوبي بيان و اثبات گرديده است.
— 153 —
مسافر دانست آنها به همين ترتيب با زبان حال هم، يعني با نبوت و معجزاتشان، نبي اسلام را كه در مسلك و وظيفه پيامبري، كاملترين و پيشروترين است، تصديق و مكتب آسمانياش را تأييد ميكنند. و همانطور كه با لسان قال و اجماع، بر وحدانيت دلالت دارند با زبان حال و متفق القول نيز بر صداقت پيامبر اسلام گواهي ميدهند.مسافر دانست آنها به همين ترتيب با زبان حال هم، يعني با نبوت و معجزاتشان، نبي اسلام را كه در مسلك و وظيفه پيامبري، كاملترين و پيشروترين است، تصديق و مكتب آسمانياش را تأييد ميكنند. و همانطور كه با لسان قال و اجماع، بر وحدانيت دلالت دارند با زبان حال و متفق القول نيز بر صداقت پيامبر اسلام گواهي ميدهند.
دليل پنجم: هزاران تن از اوليا كه با پيروي از دستورات و تعاليم پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام به حق و حقيقت و كمالات رسيده و از كرامات و مكاشفات و مشاهدات برخوردار شدهاند، همواره بر توحيد شهادت دادهاند. به همين ترتيب، همگي آنها با اتفاق نظر بر صداقت و رسالت استادشان صحه گذاشتهاند؛ آنها قسمي از اخبار او از عالم غيب را به واسطه نور ولايت مشاهده كرده و عموم خبرها را با نور ايمان ادراك نمیوده و با علم اليقين يا عين اليقين يا حق اليقين بدان اعتقاد يافتهاند. مسافر در اينجا متوجه درجه حقانيت و صداقت استاد اوليا شد كه چون خورشيد رخ مينمايد.دليل پنجم: هزاران تن از اوليا كه با پيروي از دستورات و تعاليم پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام به حق و حقيقت و كمالات رسيده و از كرامات و مكاشفات و مشاهدات برخوردار شدهاند، همواره بر توحيد شهادت دادهاند. به همين ترتيب، همگي آنها با اتفاق نظر بر صداقت و رسالت استادشان صحه گذاشتهاند؛ آنها قسمي از اخبار او از عالم غيب را به واسطه نور ولايت مشاهده كرده و عموم خبرها را با نور ايمان ادراك نمیوده و با علم اليقين يا عين اليقين يا حق اليقين بدان اعتقاد يافتهاند. مسافر در اينجا متوجه درجه حقانيت و صداقت استاد اوليا شد كه چون خورشيد رخ مينمايد.
دليل ششم: پيامبر به رغم اُمّي بودن، حقايق قدسيهيي آورد و علوم عاليهيي بنيان نهاد و معرفت الهيهيي را كشف نمود و به ديگران آموخت كه با آن تعليم، ميليونها تن از اصفياي مدقِّق و محققين صادق و حكيمان نابغهي مؤمن كه در مراتب علمي به مقامات والايي رسيدهاند، توحيد را كه اساسيترين سخن پيامبر بود، به اتفاق و با براهين محكم اثبات و تصديق كردهاند؛ نيز بر حقانيت اين استاد اعظم و معلم بزرگ و انطباق سخنانش با حقيقت، بالاتفاق شهادت دادهاند؛ و شهادتشان به روشني روز، دليلي بر رسالت و صدق اوست. براي مثال، رساله نور با صد قسمتاش فقط يك برهان بر صداقت و راستي پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام است.دليل ششم: پيامبر به رغم اُمّي بودن، حقايق قدسيهيي آورد و علوم عاليهيي بنيان نهاد و معرفت الهيهيي را كشف نمود و به ديگران آموخت كه با آن تعليم، ميليونها تن از اصفياي مدقِّق و محققين صادق و حكيمان نابغهي مؤمن كه در مراتب علمي به مقامات والايي رسيدهاند، توحيد را كه اساسيترين سخن پيامبر بود، به اتفاق و با براهين محكم اثبات و تصديق كردهاند؛ نيز بر حقانيت اين استاد اعظم و معلم بزرگ و انطباق سخنانش با حقيقت، بالاتفاق شهادت دادهاند؛ و شهادتشان به روشني روز، دليلي بر رسالت و صدق اوست. براي مثال، رساله نور با صد قسمتاش فقط يك برهان بر صداقت و راستي پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام است.
دليل هفتم: طايفه عظيمي كه آل و اصحاب پيامبر ناميده ميشوند و پس از انبيا در فراست و درايت و كمالات، در ميان خلق مشهورترين، محترمترين، نامدارترين، ديندارترين و صاحب نظرترين افراد به شمار ميروند، با كمال كنجكاوي و نهايت دقت و جديت، در پي درك و فهم همه حالات و افكار و اوضاع آشكار و پنهان پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام بر آمده و نتيجه گرفتهاند كه او دردليل هفتم: طايفه عظيمي كه آل و اصحاب پيامبر ناميده ميشوند و پس از انبيا در فراست و درايت و كمالات، در ميان خلق مشهورترين، محترمترين، نامدارترين، ديندارترين و صاحب نظرترين افراد به شمار ميروند، با كمال كنجكاوي و نهايت دقت و جديت، در پي درك و فهم همه حالات و افكار و اوضاع آشكار و پنهان پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام بر آمده و نتيجه گرفتهاند كه او در
— 154 —
عالم هستي راستگوترين و متعاليترين فرديست كه حق ميگويد و بر اساس حقيقت عمل ميكند؛ آنها بالاجماع و بالاتفاق اين امر را تصديق كرده و با قدرت بدان ايمان آوردهاند. مسافر دريافت گواهي آنان همچون روز است كه بر روشنايي خورشيد دلالت دارد.عالم هستي راستگوترين و متعاليترين فرديست كه حق ميگويد و بر اساس حقيقت عمل ميكند؛ آنها بالاجماع و بالاتفاق اين امر را تصديق كرده و با قدرت بدان ايمان آوردهاند. مسافر دريافت گواهي آنان همچون روز است كه بر روشنايي خورشيد دلالت دارد.
دليل هشتم: همانطور كه هر كاخ، كتاب، نمايشگاه و تماشاگهي بر ايجاد كننده و مدير و مدبّرش دلالت دارد، عالم هستي نيز به واسطه تصوير و تقدير و تدبيرهايي كه در آن اعمال ميشود، مانند همان كاخ و كتاب و نمايشگاه و تماشاگه بر صانع و كاتب و نقاشاش كه داراي قدرت تصرف ميباشد، دلالت ميكند؛ به همين ترتيب به منادياي متعالي، كشافي درستكار، استادي محقق و معلمي صادق نياز است كه در هر حال وجود داشته باشد تا مقاصد الهي آفرينش عالم هستي را بداند، و حكمتهاي ربّاني در تحولات كائنات را تعليم دهد، و نتايج موجود در حركات مسئولانهي آن را به ديگران بياموزد، و ارزش ماهيت و كمال موجوداتش را بيان كند، و معاني آن كتاب كبير را به آگاهي مردم برساند. لذا مسافر يك بار ديگر به حقانيت پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام كه چنين وظايفي را از هر كس ديگري بهتر انجام ميدهد، پي برد و دانست كه او عاليترين مأمور صادق آفرينندهي كائنات است.دليل هشتم: همانطور كه هر كاخ، كتاب، نمايشگاه و تماشاگهي بر ايجاد كننده و مدير و مدبّرش دلالت دارد، عالم هستي نيز به واسطه تصوير و تقدير و تدبيرهايي كه در آن اعمال ميشود، مانند همان كاخ و كتاب و نمايشگاه و تماشاگه بر صانع و كاتب و نقاشاش كه داراي قدرت تصرف ميباشد، دلالت ميكند؛ به همين ترتيب به منادياي متعالي، كشافي درستكار، استادي محقق و معلمي صادق نياز است كه در هر حال وجود داشته باشد تا مقاصد الهي آفرينش عالم هستي را بداند، و حكمتهاي ربّاني در تحولات كائنات را تعليم دهد، و نتايج موجود در حركات مسئولانهي آن را به ديگران بياموزد، و ارزش ماهيت و كمال موجوداتش را بيان كند، و معاني آن كتاب كبير را به آگاهي مردم برساند. لذا مسافر يك بار ديگر به حقانيت پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام كه چنين وظايفي را از هر كس ديگري بهتر انجام ميدهد، پي برد و دانست كه او عاليترين مأمور صادق آفرينندهي كائنات است.
دليل نهم: خداوند با مخلوقات خود كه در اوج حكمت و صنعت آفريده شدهاند، ميخواهد كمال هنر و صنعتكاري خويش را بنماياند و با بينهايت آفريدهي زيبا و جميلاش خود را بشناساند تا او را دوست بدارند، و به سبب نعمتهاي فراوان و با ارزش و لذيذ، شكر و سپاس او را بهجا آورند. او با تربيت عمومي مشفقانه و حمايتگرانهي آنها و با اِطعام و ضيافتهاي ربّاني كه حتي ظريفترين اشتها و انواع ذوقها نيز در آن لحاظ ميگردد، علاقهمند است خلق در قبال ربوبيتاش، عبادتي خالصانه توأم با سپاسگزاري داشته باشند. خداوند با تصرفات عظيم و باشكوهي مانند تبديل فصلها و ايجاد شب و روز و اختلاف آنها، و اعمال خلاقانه، حكيمانه و شگفت انگيز، الوهيت خود را ظاهر ميگرداند و خواهان ايمان و تسليم و انقياد و اطاعت بندگان در برابر آن است. او همواره از خوبي و خوبان حمايت ميكند و بدي و بدان را ازاله كرده و ظالمان و دروغگوياندليل نهم: خداوند با مخلوقات خود كه در اوج حكمت و صنعت آفريده شدهاند، ميخواهد كمال هنر و صنعتكاري خويش را بنماياند و با بينهايت آفريدهي زيبا و جميلاش خود را بشناساند تا او را دوست بدارند، و به سبب نعمتهاي فراوان و با ارزش و لذيذ، شكر و سپاس او را بهجا آورند. او با تربيت عمومي مشفقانه و حمايتگرانهي آنها و با اِطعام و ضيافتهاي ربّاني كه حتي ظريفترين اشتها و انواع ذوقها نيز در آن لحاظ ميگردد، علاقهمند است خلق در قبال ربوبيتاش، عبادتي خالصانه توأم با سپاسگزاري داشته باشند. خداوند با تصرفات عظيم و باشكوهي مانند تبديل فصلها و ايجاد شب و روز و اختلاف آنها، و اعمال خلاقانه، حكيمانه و شگفت انگيز، الوهيت خود را ظاهر ميگرداند و خواهان ايمان و تسليم و انقياد و اطاعت بندگان در برابر آن است. او همواره از خوبي و خوبان حمايت ميكند و بدي و بدان را ازاله كرده و ظالمان و دروغگويان
— 155 —
را با سيليهاي سماوي از بين ميبرد. بنابراين بايد گفت بيترديد در پس پرده كسي هست كه ميخواهد حقانيت و عدالت خود را بروز دهد. البته و در هر حال در كنار آن ذات غيبي، بايد پيامبري چون محمد قريشي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام باشد كه محبوبترين مخلوق و درستكارترين بنده او، و خادم مقاصد مذكور اوست؛ كسي كه طلسم و معماي آفرينش عالم را كشف، و همواره به نام آفريدگار حركت ميكند و از او طلب ياري و موفقيت دارد، و از سوي خالق نيز به او مدد رسانيده و توفيق داده ميشود.را با سيليهاي سماوي از بين ميبرد. بنابراين بايد گفت بيترديد در پس پرده كسي هست كه ميخواهد حقانيت و عدالت خود را بروز دهد. البته و در هر حال در كنار آن ذات غيبي، بايد پيامبري چون محمد قريشي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام باشد كه محبوبترين مخلوق و درستكارترين بنده او، و خادم مقاصد مذكور اوست؛ كسي كه طلسم و معماي آفرينش عالم را كشف، و همواره به نام آفريدگار حركت ميكند و از او طلب ياري و موفقيت دارد، و از سوي خالق نيز به او مدد رسانيده و توفيق داده ميشود.
مسافر خطاب به عقل خويش گفت: حال كه اين نُه حقيقت بر صدق نبي دلالت دارند، پس او مدار شرف بني آدم و مايه مباهات عالم هستيست و حقيقتاً شايسته است كه او را "فخر عالم" و "شرف بني آدم" بنامند. حشمت و سلطنت معنوي قرآن معجز البيان، اين فرمان رحمان كه در دستان اوست و بر نيمي از جهان استيلا دارد، و كمالات شخصي و خصايل متعالي او نشان ميدهد كه مهمترين ذات در عالم، اوست و مهمترين سخنان درباره خالق نيز از اوست.مسافر خطاب به عقل خويش گفت: حال كه اين نُه حقيقت بر صدق نبي دلالت دارند، پس او مدار شرف بني آدم و مايه مباهات عالم هستيست و حقيقتاً شايسته است كه او را "فخر عالم" و "شرف بني آدم" بنامند. حشمت و سلطنت معنوي قرآن معجز البيان، اين فرمان رحمان كه در دستان اوست و بر نيمي از جهان استيلا دارد، و كمالات شخصي و خصايل متعالي او نشان ميدهد كه مهمترين ذات در عالم، اوست و مهمترين سخنان درباره خالق نيز از اوست.
اينك بيا و بنگر! به استناد قدرت صدها معجزه قطعي و ظاهر، و هزاران حقيقت اصولي كه در دين او وجود دارد، اساس همه گفتهها و غايت زندگاني او بر وجود واجب الوجود، و وحدت و صفات و اسماي او شهادت ميدهد و همّ و غم او، اثبات و اعلام واجب الوجود است.اينك بيا و بنگر! به استناد قدرت صدها معجزه قطعي و ظاهر، و هزاران حقيقت اصولي كه در دين او وجود دارد، اساس همه گفتهها و غايت زندگاني او بر وجود واجب الوجود، و وحدت و صفات و اسماي او شهادت ميدهد و همّ و غم او، اثبات و اعلام واجب الوجود است.
پس خورشيد معنوي اين عالم و درخشانترين برهان آفريدگارمان، همان شخصيست كه "حبيب الله" خوانده ميشود، و سه اجماع بزرگي وجود دارد كه نه فريب ميخورند و نه فريب ميدهند و شهادت او را تأييد و تصديق و امضا ميكنند:پس خورشيد معنوي اين عالم و درخشانترين برهان آفريدگارمان، همان شخصيست كه "حبيب الله" خوانده ميشود، و سه اجماع بزرگي وجود دارد كه نه فريب ميخورند و نه فريب ميدهند و شهادت او را تأييد و تصديق و امضا ميكنند:
اول: اجماع و تصديق جماعت نورانياي كه با نام آل محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام شهرت يافته و شامل هزاران تن از اوليا و اقطاب بزرگ ميشود، اوليايي كه ديده غيب بين و نظرهاي قاطع داشتند؛ اوليايي همچون امام علي (رض) كه فرمود: "اگر پرده غيب گشوده شود، بر يقينام اضافه نخواهد شد". يا غوث اعظم كه بر زمين بود و عرش اعظم و وجودِ با عظمت اسرافيل را تماشا ميكرد.اول: اجماع و تصديق جماعت نورانياي كه با نام آل محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام شهرت يافته و شامل هزاران تن از اوليا و اقطاب بزرگ ميشود، اوليايي كه ديده غيب بين و نظرهاي قاطع داشتند؛ اوليايي همچون امام علي (رض) كه فرمود: "اگر پرده غيب گشوده شود، بر يقينام اضافه نخواهد شد". يا غوث اعظم كه بر زمين بود و عرش اعظم و وجودِ با عظمت اسرافيل را تماشا ميكرد.
دوم: تصديق و تأييد مؤمنانه و قدرتمند جماعتي كه "صحابه" ناميده ميشوند؛ همانها كه در محيطي فاقد سواد و معلومات زندگي ميكردند، مردمانيدوم: تصديق و تأييد مؤمنانه و قدرتمند جماعتي كه "صحابه" ناميده ميشوند؛ همانها كه در محيطي فاقد سواد و معلومات زندگي ميكردند، مردماني
— 156 —
بدوي كه دور از حيات اجتماعي و افكار سياسي و فاقد كتاب بودند و در ظلمت و تاريكي عصر فترت ميزيستند، و در مدتي اندك به جايي رسيدند كه براي مدنيترين و عالمترين و مترقيترين ملتها و حكومتها، در حيات اجتماعي و سياسي استاد و راهنما و نماينده سياسي و حاكم عادل شدند و شرق تا غرب را جهان پسندانه اداره كردند؛ جماعت شناخته شدهيي كه بالاتفاق جان و مال و پدر و عشيرتشان را فداي راه پيامبرشان كردند.بدوي كه دور از حيات اجتماعي و افكار سياسي و فاقد كتاب بودند و در ظلمت و تاريكي عصر فترت ميزيستند، و در مدتي اندك به جايي رسيدند كه براي مدنيترين و عالمترين و مترقيترين ملتها و حكومتها، در حيات اجتماعي و سياسي استاد و راهنما و نماينده سياسي و حاكم عادل شدند و شرق تا غرب را جهان پسندانه اداره كردند؛ جماعت شناخته شدهيي كه بالاتفاق جان و مال و پدر و عشيرتشان را فداي راه پيامبرشان كردند.
سوم: تصديق بالاتفاق و در حد علم اليقينِ جماعت عظماي عالمان محقق و متبحر امت او كه تعدادشان بيشمار است و در هر عصر هزاران تن از آنان وجود دارند، و در فنون مختلف پيشرو هستند و در مسلكهاي مختلف فعاليت ميكنند.سوم: تصديق بالاتفاق و در حد علم اليقينِ جماعت عظماي عالمان محقق و متبحر امت او كه تعدادشان بيشمار است و در هر عصر هزاران تن از آنان وجود دارند، و در فنون مختلف پيشرو هستند و در مسلكهاي مختلف فعاليت ميكنند.
پس مسافر گفت: شهادت پيامبر بر توحيد، امري شخصي و جزئي نيست، بلكه عمومي و كلي و محكم است و اگر همه شياطين گرد هم آيند به هيچ وجه توان رويارويي با او را نخواهند داشت.پس مسافر گفت: شهادت پيامبر بر توحيد، امري شخصي و جزئي نيست، بلكه عمومي و كلي و محكم است و اگر همه شياطين گرد هم آيند به هيچ وجه توان رويارويي با او را نخواهند داشت.
مسافر دنيا و رهرو عرصه حيات با عقل خويش در عصر سعادت، گشت و گذاري كرد؛ آنچه در مرتبه شانزدهم مقام نخست گفته شده، اشارهي مختصريست بر درسي كه او از آن مدرسه نوراني كسب كرد:مسافر دنيا و رهرو عرصه حيات با عقل خويش در عصر سعادت، گشت و گذاري كرد؛ آنچه در مرتبه شانزدهم مقام نخست گفته شده، اشارهي مختصريست بر درسي كه او از آن مدرسه نوراني كسب كرد:
«لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ الْوَاجِبُ الْوُجُودِ اَلْوَاحِدُ اْلاَحَدُ الَّذِى دَلَّ عَلَى وُجُیوبِ وُجُودِهِ فِى وَحْدَتِهِ فَخْرُ الْعَالَمِ وَ شَرَفُ نَوْعِ بَنِى آدَمَ بِعَظَمَةِ سَلْطَنَةِ قُرْآنِهِ وَ حَشْمَةِ وُسْعَةِ دِينِهِ وَ كَثْرَةِ كَمَالاَتِهِ وَ عُلْوِيَّةِ اَخْلاَقِهِ حَتَّى بِتَصْدِيقِ اَعْدَائِهِ وَ كَذَا شَهِدَ وَ بَرْهَنَ بِقُوَّةِ مِآتِ مُعْجِزَاتِهِ الظَّاهِرَةِ الْبَاهِرَةِ الْمُصَدِّقَةِ الْمُصَدَّقَةِ وَ بِقُوَّةِ آلاَفِ حَقَائِقِ دِينِهِ السَّاطِعَةِ الْقَاطِعَةِ بِاِجْمَاعِ آلِهِ ذَوِى اْلاَنْوَارِ وَ بِاِتِّفَاقِ اَصْحَابِهِ ذَوِى اْلاَبْصَیارِ وَ بِتَوَافُیقِ مُحَقِّقِى اُمَّتِهِ ذَوِى الْبَرَاهِينِ وَ الْبَصَیائِرِ النَّوَّارَةِ»«لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ الْوَاجِبُ الْوُجُودِ اَلْوَاحِدُ اْلاَحَدُ الَّذِى دَلَّ عَلَى وُجُیوبِ وُجُودِهِ فِى وَحْدَتِهِ فَخْرُ الْعَالَمِ وَ شَرَفُ نَوْعِ بَنِى آدَمَ بِعَظَمَةِ سَلْطَنَةِ قُرْآنِهِ وَ حَشْمَةِ وُسْعَةِ دِينِهِ وَ كَثْرَةِ كَمَالاَتِهِ وَ عُلْوِيَّةِ اَخْلاَقِهِ حَتَّى بِتَصْدِيقِ اَعْدَائِهِ وَ كَذَا شَهِدَ وَ بَرْهَنَ بِقُوَّةِ مِآتِ مُعْجِزَاتِهِ الظَّاهِرَةِ الْبَاهِرَةِ الْمُصَدِّقَةِ الْمُصَدَّقَةِ وَ بِقُوَّةِ آلاَفِ حَقَائِقِ دِينِهِ السَّاطِعَةِ الْقَاطِعَةِ بِاِجْمَاعِ آلِهِ ذَوِى اْلاَنْوَارِ وَ بِاِتِّفَاقِ اَصْحَابِهِ ذَوِى اْلاَبْصَیارِ وَ بِتَوَافُیقِ مُحَقِّقِى اُمَّتِهِ ذَوِى الْبَرَاهِينِ وَ الْبَصَیائِرِ النَّوَّارَةِ»
آنگاه مسافر مشتاق و خستگي ناپذير كه دانسته بود غايت حيات در اين عالم، و روح حيات، ايمان است، خطاب به قلب خويش گفت: براي اينكه بدانيم سخن و كلام شخصيتي كه در پياش بوديم چيست، بايد به سراغ مشهورترين و درخشانترين كتاب كه قرآن معجز البيان ناميده ميشود، برويم كه در همه زمانها منكران خود راآنگاه مسافر مشتاق و خستگي ناپذير كه دانسته بود غايت حيات در اين عالم، و روح حيات، ايمان است، خطاب به قلب خويش گفت: براي اينكه بدانيم سخن و كلام شخصيتي كه در پياش بوديم چيست، بايد به سراغ مشهورترين و درخشانترين كتاب كه قرآن معجز البيان ناميده ميشود، برويم كه در همه زمانها منكران خود را
— 157 —
به تحدي ميخواند، اما ابتدا بايد اثبات كنيم كه اين كتاب، كتاب آفريدگارمان است. بدين سان مسافر شروع به تحقيق در اين باره كرد.به تحدي ميخواند، اما ابتدا بايد اثبات كنيم كه اين كتاب، كتاب آفريدگارمان است. بدين سان مسافر شروع به تحقيق در اين باره كرد.
جهانگرد از آنجا كه در زمانه فعلي ميزيست، ابتدا به رساله نور مراجعه كرد كه لمعه و پرتو اعجاز معنوي قرآن به شمار ميرود. او متوجه شد كه تمام صد و سي رساله اين مجموعه، تفسير اساسي آيات فرقان و نكات و نورانيت آن است. و دانست همين كه رساله نور در عصري مملو از الحاد و عناد، حقايق قرآني را در همه جا مجاهدانه منتشر ميسازد و هيچ كس ياراي مقابله با آن را ندارد، ثابت ميكند كه استاد و مرجع و منبع و خورشيد آن يعني قرآن، كتابي آسمانيست و نميتواند كلام بشر باشد. حتي بيست و پنجمين گفتار و قسمت پاياني مكتوب نوزدهم از رساله نور، كه تنها حجتي از صدها حجت آن است، به چهل وجه معجزه بودن قرآن را چنان اثبات ميكند كه هر مخاطبي نه تنها نميتواند انتقاد و اعتراضي بر آن وارد كند، بلكه در برابر اثبات آن متحير ميماند و با تقدير از آن، لب به سپاسگزاري ميگشايد. مسافر، اثبات وجه اعجازي قرآن و اينكه كلام حق خداوند است را به رساله نور ارجاع داد و تنها با اشاره مختصري در عظمت كتابُ الله، به مطالعه چند نقطه زير پرداخت:جهانگرد از آنجا كه در زمانه فعلي ميزيست، ابتدا به رساله نور مراجعه كرد كه لمعه و پرتو اعجاز معنوي قرآن به شمار ميرود. او متوجه شد كه تمام صد و سي رساله اين مجموعه، تفسير اساسي آيات فرقان و نكات و نورانيت آن است. و دانست همين كه رساله نور در عصري مملو از الحاد و عناد، حقايق قرآني را در همه جا مجاهدانه منتشر ميسازد و هيچ كس ياراي مقابله با آن را ندارد، ثابت ميكند كه استاد و مرجع و منبع و خورشيد آن يعني قرآن، كتابي آسمانيست و نميتواند كلام بشر باشد. حتي بيست و پنجمين گفتار و قسمت پاياني مكتوب نوزدهم از رساله نور، كه تنها حجتي از صدها حجت آن است، به چهل وجه معجزه بودن قرآن را چنان اثبات ميكند كه هر مخاطبي نه تنها نميتواند انتقاد و اعتراضي بر آن وارد كند، بلكه در برابر اثبات آن متحير ميماند و با تقدير از آن، لب به سپاسگزاري ميگشايد. مسافر، اثبات وجه اعجازي قرآن و اينكه كلام حق خداوند است را به رساله نور ارجاع داد و تنها با اشاره مختصري در عظمت كتابُ الله، به مطالعه چند نقطه زير پرداخت:
نقطه اول: همانطور كه قرآن با تمام معجزات و با تمام حقايقاش كه دليل بر حقانيتاش است، يكي از معجزات محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام ميباشد، محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام نيز با تمام معجزات و دلايل نبوت و كمالات علمي خود، يكي از معجزات قرآن و حجت قاطعيست بر اين كه قرآن كلام خداست.نقطه اول: همانطور كه قرآن با تمام معجزات و با تمام حقايقاش كه دليل بر حقانيتاش است، يكي از معجزات محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام ميباشد، محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام نيز با تمام معجزات و دلايل نبوت و كمالات علمي خود، يكي از معجزات قرآن و حجت قاطعيست بر اين كه قرآن كلام خداست.
نقطه دوم: قرآن در اين دنيا به همراه تبديل حيات اجتماعي انسانها، در نفوس و قلوب و ارواح و عقول و حيات شخصي و اجتماعي و سياسيشان چنان انقلاب نوراني و سعادتمندانه و پر از حقيقتي ايجاد نموده و اداره كرده و تداوم بخشيده كه در هر دقيقهي چهارده قرن گذشته، شش هزار و ششصد و شصت و شش آيه آن با كمال احترام، حداقل توسط صد ميليون انسان قرائت شده و موجب تربيت انسانها و تزكيه نفوس و تصفيه قلوبشان گرديده است. قرآن موجب ترقي و رشد ارواح، نورانيت و استقامت عقول، و حيات و سعادت زندگاني بشر است. بيترديد چنين كتابي مثل و مانند ندارد و خارقالعاده و معجزه است.نقطه دوم: قرآن در اين دنيا به همراه تبديل حيات اجتماعي انسانها، در نفوس و قلوب و ارواح و عقول و حيات شخصي و اجتماعي و سياسيشان چنان انقلاب نوراني و سعادتمندانه و پر از حقيقتي ايجاد نموده و اداره كرده و تداوم بخشيده كه در هر دقيقهي چهارده قرن گذشته، شش هزار و ششصد و شصت و شش آيه آن با كمال احترام، حداقل توسط صد ميليون انسان قرائت شده و موجب تربيت انسانها و تزكيه نفوس و تصفيه قلوبشان گرديده است. قرآن موجب ترقي و رشد ارواح، نورانيت و استقامت عقول، و حيات و سعادت زندگاني بشر است. بيترديد چنين كتابي مثل و مانند ندارد و خارقالعاده و معجزه است.
— 158 —
نقطه سوم: قرآن از زمان ظهور تاكنون، داراي چنان بلاغتي بوده است كه بر قصايد مشهورترين شاعران عصر كه معلقات سبعه ناميده ميشد و آن را با طلا بر ديوار كعبه مينگاشتند، سايه افكند؛ طوري كه دختر لبيد هنگام پايين آوردن قصيده پدرش از ديوار كعبه ميگفت: "در برابر آيات قرآن، هيچ ارزشي براي اين قصيده باقي نماند".نقطه سوم: قرآن از زمان ظهور تاكنون، داراي چنان بلاغتي بوده است كه بر قصايد مشهورترين شاعران عصر كه معلقات سبعه ناميده ميشد و آن را با طلا بر ديوار كعبه مينگاشتند، سايه افكند؛ طوري كه دختر لبيد هنگام پايين آوردن قصيده پدرش از ديوار كعبه ميگفت: "در برابر آيات قرآن، هيچ ارزشي براي اين قصيده باقي نماند".
همچنين اديبي بدوي هنگامي كه آيه فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ (حجر: ٩٤) را شنيد، به سجده افتاد، به او ميگويند: "مگر مسلمان شدهيي؟" و او پاسخ ميدهد: "نه، من به بلاغت اين آيه سجده كردم".همچنين اديبي بدوي هنگامي كه آيه فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ (حجر: ٩٤) را شنيد، به سجده افتاد، به او ميگويند: "مگر مسلمان شدهيي؟" و او پاسخ ميدهد: "نه، من به بلاغت اين آيه سجده كردم".
هزاران امام نابغه و اديب متفنّن و چهرههاي درخشان علم بلاغت مانند عبدالقاهر جرجاني، سكاكي و زمخشري، متفق القول نظر دادهاند كه: "بلاغت قرآن، فوق طاقت بشر و دست نايافتنيست".هزاران امام نابغه و اديب متفنّن و چهرههاي درخشان علم بلاغت مانند عبدالقاهر جرجاني، سكاكي و زمخشري، متفق القول نظر دادهاند كه: "بلاغت قرآن، فوق طاقت بشر و دست نايافتنيست".
قرآن همچنين از آن زمان به بعد همواره اديبان و بليغان مغرور و خودخواه را به معارضه خوانده و با نشانه گرفتن رگ خودخواهي آنها به طرزي كه غرورشان را از بين ميبرد، گفته است: "يا سورهيي مشابه قرآن بياوريد يا هلاكت و ذلت دنيا و آخرت را بپذيريد". با اين حال بليغان معاند عصر نزول، با رها كردن معارضه يعني راه كوتاهِ آوردن فقط يك سوره، راه طولانيتر يعني به خطر انداختن جان و مالشان را اختيار كردند، و اين ثابت ميكند كه طي طريق در آن راه كوتاه غيرممكن بوده است.قرآن همچنين از آن زمان به بعد همواره اديبان و بليغان مغرور و خودخواه را به معارضه خوانده و با نشانه گرفتن رگ خودخواهي آنها به طرزي كه غرورشان را از بين ميبرد، گفته است: "يا سورهيي مشابه قرآن بياوريد يا هلاكت و ذلت دنيا و آخرت را بپذيريد". با اين حال بليغان معاند عصر نزول، با رها كردن معارضه يعني راه كوتاهِ آوردن فقط يك سوره، راه طولانيتر يعني به خطر انداختن جان و مالشان را اختيار كردند، و اين ثابت ميكند كه طي طريق در آن راه كوتاه غيرممكن بوده است.
دوستداران قرآن به شوق تشبُّه به آن، و دشمنان قرآن به قصد مقابله و انتقاد، تاكنون ميليونها كتاب به زبان عربي نوشتهاند، و اين كتابها با تلاقي افكار پيشرفت هم كرده و در دسترساند. اما هيچ يك از اين كتابها به قرآن نميرسد، و اگر يك فرد عامي نيز به آيات قرآن گوش فرا دهد خواهد گفت: "قرآن شبيه هيچ كدام از اين كتابها نيست، و در مرتبه آنها قرار ندارد". طبيعيست كه قرآن يا بايد پايينتر از كتابهاي مذكور باشد يا بالاتر از همه آنها؛ هيچ فرد، هيچ كافر و حتي هيچ احمقي نميتواند بگويد قرآن پايينتر از همه آن كتابهاست، پس بايد گفت بلاغت قرآن فوق بلاغت همه كتابهاي ديگر است.دوستداران قرآن به شوق تشبُّه به آن، و دشمنان قرآن به قصد مقابله و انتقاد، تاكنون ميليونها كتاب به زبان عربي نوشتهاند، و اين كتابها با تلاقي افكار پيشرفت هم كرده و در دسترساند. اما هيچ يك از اين كتابها به قرآن نميرسد، و اگر يك فرد عامي نيز به آيات قرآن گوش فرا دهد خواهد گفت: "قرآن شبيه هيچ كدام از اين كتابها نيست، و در مرتبه آنها قرار ندارد". طبيعيست كه قرآن يا بايد پايينتر از كتابهاي مذكور باشد يا بالاتر از همه آنها؛ هيچ فرد، هيچ كافر و حتي هيچ احمقي نميتواند بگويد قرآن پايينتر از همه آن كتابهاست، پس بايد گفت بلاغت قرآن فوق بلاغت همه كتابهاي ديگر است.
— 159 —
فردي آيهفردي آيه
سَبَّحَ لِلّٰهِ مَا فِى السَّموَاتِ وَاْلاَرْضِسَبَّحَ لِلّٰهِ مَا فِى السَّموَاتِ وَاْلاَرْضِ
را قرائت كرد و گفت: "چيزي كه حكايت از خارق العاده بودن بلاغتاش كند، نميبينم". به او گفتند: "تو هم مانند همان جهانگرد، عازم دوره صدر اسلام شو و آيه را در آن زمان بشنو". او نيز در عالم خيال، خود را در آن زمان و پيش از نزول قرآن تجسم كرد. ديد موجودات عالم، پريشان، ظلماني، بيروح و بدون شعور و وظيفهاند، و در فضايي خالي و بيحد و حدود و در دنيايي بيقرار و فاني به سر ميبرند. ناگهان حين شنيدن اين آيه از زبان قرآن، مشاهده كرد كه اين آيه بر روي كائنات و سيماي دنيا چنان صحنهيي به نمايش گذاشت و (چهرهي كائنات) را چنان نوراني كرد، كه اين نطق ازلي و اين فرمان سرمدي درسي براي ذيشعوران تمامي اعصار شد. آيه مذكور نشان ميدهد كه كائنات در حكم مسجد كبيريست و خداوند، عموم مخلوقات و در رأس همه آسمانها و زمين را به گونهيي زندهوار به ذكر و تسبيح وا داشته، و هر يك را با جوش و خروش، به انجام وظيفه مشغول نموده و به آنها وضعيتي پر از سرور و خرسندي ميبخشد. اين بود كه پي به درجه بلاغت آيه برد و آيات ديگر قرآن را در قياس با همان آيه مشاهده نمود و ديد زمزمه بلاغت قرآن بر نيمي از زمين و يك پنجم نوع بشر استيلا دارد. و بدين ترتيب حكمتي از هزاران حكمتِ تداومِ شكوه سلطنت كتاب خدا با كمال احترام و بدون وقفه در طول چهارده قرن را دريافت.را قرائت كرد و گفت: "چيزي كه حكايت از خارق العاده بودن بلاغتاش كند، نميبينم". به او گفتند: "تو هم مانند همان جهانگرد، عازم دوره صدر اسلام شو و آيه را در آن زمان بشنو". او نيز در عالم خيال، خود را در آن زمان و پيش از نزول قرآن تجسم كرد. ديد موجودات عالم، پريشان، ظلماني، بيروح و بدون شعور و وظيفهاند، و در فضايي خالي و بيحد و حدود و در دنيايي بيقرار و فاني به سر ميبرند. ناگهان حين شنيدن اين آيه از زبان قرآن، مشاهده كرد كه اين آيه بر روي كائنات و سيماي دنيا چنان صحنهيي به نمايش گذاشت و (چهرهي كائنات) را چنان نوراني كرد، كه اين نطق ازلي و اين فرمان سرمدي درسي براي ذيشعوران تمامي اعصار شد. آيه مذكور نشان ميدهد كه كائنات در حكم مسجد كبيريست و خداوند، عموم مخلوقات و در رأس همه آسمانها و زمين را به گونهيي زندهوار به ذكر و تسبيح وا داشته، و هر يك را با جوش و خروش، به انجام وظيفه مشغول نموده و به آنها وضعيتي پر از سرور و خرسندي ميبخشد. اين بود كه پي به درجه بلاغت آيه برد و آيات ديگر قرآن را در قياس با همان آيه مشاهده نمود و ديد زمزمه بلاغت قرآن بر نيمي از زمين و يك پنجم نوع بشر استيلا دارد. و بدين ترتيب حكمتي از هزاران حكمتِ تداومِ شكوه سلطنت كتاب خدا با كمال احترام و بدون وقفه در طول چهارده قرن را دريافت.
نقطه چهارم: حلاوت قرآن چنان مبتني بر حقيقت است كه تكرارهايش برخلاف تكرار هر چيزِ دلنشين، كه بالاخره موجب ستوه ميشود، نه تنها فرد قاري را بيزار نميكند بلكه براي هر كس كه دلمرده و بيذوق نباشد، حلاوت بيشتري را ايجاد ميكند. اين امر از زمانهاي گذشته تاكنون براي همه، امر مسلّمي بوده و به شكل ضرب المثل در آمده است. نيز چنان تازگي و طراوت و جواني و غرابتي دارد كه به رغم گذشت چهارده قرن از نزولش، و سهولتي كه در به دست آوردن اين كتاب آسماني وجود دارد، نه تنها اين تازگي را حفظ كرده بلكه گويي همين حالا نازل شده است، و مردمان هر عصر اين طراوت را طوري احساس ميكردهاند كه گويي قرآن آنها را مورد خطاب قرار ميدهد. همه گروههاي علمي براي استفاده از قرآن در همه اوقات، همواره تعداد زيادي از اين كتاب را نزد خود داشتهنقطه چهارم: حلاوت قرآن چنان مبتني بر حقيقت است كه تكرارهايش برخلاف تكرار هر چيزِ دلنشين، كه بالاخره موجب ستوه ميشود، نه تنها فرد قاري را بيزار نميكند بلكه براي هر كس كه دلمرده و بيذوق نباشد، حلاوت بيشتري را ايجاد ميكند. اين امر از زمانهاي گذشته تاكنون براي همه، امر مسلّمي بوده و به شكل ضرب المثل در آمده است. نيز چنان تازگي و طراوت و جواني و غرابتي دارد كه به رغم گذشت چهارده قرن از نزولش، و سهولتي كه در به دست آوردن اين كتاب آسماني وجود دارد، نه تنها اين تازگي را حفظ كرده بلكه گويي همين حالا نازل شده است، و مردمان هر عصر اين طراوت را طوري احساس ميكردهاند كه گويي قرآن آنها را مورد خطاب قرار ميدهد. همه گروههاي علمي براي استفاده از قرآن در همه اوقات، همواره تعداد زيادي از اين كتاب را نزد خود داشته
— 160 —
و از اسلوب بيان آن پيروي نمودهاند؛ با اين حال قرآن اسلوب و روش مذكور و غرابت موجود در طرز بياناش را همواره محفوظ داشته است.و از اسلوب بيان آن پيروي نمودهاند؛ با اين حال قرآن اسلوب و روش مذكور و غرابت موجود در طرز بياناش را همواره محفوظ داشته است.
نقطه پنجم: يك بال قرآن در گذشته است و بال ديگرش در آينده؛ ريشه و يك بال اين كتاب آسماني بر حقيقت انبياي سابق استوار است و آنها را تصديق و تأييد ميكند؛ آنان هم بالاتفاق و به زبان حال قرآن را تأييد ميكنند. به همين صورت، اوليا و اصفيايي كه ثمرات قرآن محسوب شده، و حيات خود را از آن ميگيرند، و تكاملي مبتني بر حيات داشتهاند، نشان ميدهند كه شجره مباركهشان داراي حيات و فيض است و مبتني بر حقيقت ميباشد؛ همچنين همه طريقتهاي برحق ولايت و همه علوم حقيقي اسلام كه زير بال دوم كتاب الله باليدهاند، گواهي هستند بر اينكه قرآن عين حق، مجمع حقايق و در جامعيت، امر خارقالعاده بيمثل و ماننديست.نقطه پنجم: يك بال قرآن در گذشته است و بال ديگرش در آينده؛ ريشه و يك بال اين كتاب آسماني بر حقيقت انبياي سابق استوار است و آنها را تصديق و تأييد ميكند؛ آنان هم بالاتفاق و به زبان حال قرآن را تأييد ميكنند. به همين صورت، اوليا و اصفيايي كه ثمرات قرآن محسوب شده، و حيات خود را از آن ميگيرند، و تكاملي مبتني بر حيات داشتهاند، نشان ميدهند كه شجره مباركهشان داراي حيات و فيض است و مبتني بر حقيقت ميباشد؛ همچنين همه طريقتهاي برحق ولايت و همه علوم حقيقي اسلام كه زير بال دوم كتاب الله باليدهاند، گواهي هستند بر اينكه قرآن عين حق، مجمع حقايق و در جامعيت، امر خارقالعاده بيمثل و ماننديست.
نقطه ششم: شش جهت قرآن نورانيست و صدق و حقانيتاش را نشان ميدهد. آري، ستونهاي حجت و برهانِ تحت قرآن، لمعات اعجاز آميزِ فوق آن، هداياي مرتبط با سعادت دو عالم كه در جلو و هدف قرآن قرار دارد، حقايق وحي آسماني كه نقطه استناد وراي قرآن ميباشد، تصديق مُدلَّلِ عقول مستقيم بيمنتهايي كه در جانب راست قرآن هست و اطمينان جدي و كشش و تسليم صميمي وجدانهاي پاك و قلبهاي سليم كه در جانب چپ آن قرار دارد، اثبات ميكنند كه قرآن قلعهيي آسماني و زميني، خارقالعاده، محكم و غيرقابل هجوم است. با توجه به شش مقام مذكور، از كساني كه بر صادق و عين حق بودن قرآن مهر تأييد زدهاند و اينكه كلام بشر نبوده و اشتباه در آن جايي ندارد را امضا كردهاند، ابتدا متصرف كائنات ميباشد؛ كسي كه دائماً اظهار زيباييها و حمايت از خوبيها و درستيها و امحاي فريبكاران و مفتريان را در كائنات دستورالعملي براي فعاليت قرار داده، و با دادن مقبولترين و والاترين و حاكمانهترين مقام حرمت و مرتبهي موفقيت به قرآن، آن را امضاء و تصديق ميكند. همچنين پيامبر اسلام عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام نيز بهعنوان منبع و ترجمان قرآن، و با توجه به اينكه در هنگام نزول (قرآن) در وضعيت شبيه به خواب بهسر ميبُرد، و بيش از همه به آن معتقد بوده و احترام ميگذاشت، و با توجه به اينكه ساير كلامهايش شبيه بهنقطه ششم: شش جهت قرآن نورانيست و صدق و حقانيتاش را نشان ميدهد. آري، ستونهاي حجت و برهانِ تحت قرآن، لمعات اعجاز آميزِ فوق آن، هداياي مرتبط با سعادت دو عالم كه در جلو و هدف قرآن قرار دارد، حقايق وحي آسماني كه نقطه استناد وراي قرآن ميباشد، تصديق مُدلَّلِ عقول مستقيم بيمنتهايي كه در جانب راست قرآن هست و اطمينان جدي و كشش و تسليم صميمي وجدانهاي پاك و قلبهاي سليم كه در جانب چپ آن قرار دارد، اثبات ميكنند كه قرآن قلعهيي آسماني و زميني، خارقالعاده، محكم و غيرقابل هجوم است. با توجه به شش مقام مذكور، از كساني كه بر صادق و عين حق بودن قرآن مهر تأييد زدهاند و اينكه كلام بشر نبوده و اشتباه در آن جايي ندارد را امضا كردهاند، ابتدا متصرف كائنات ميباشد؛ كسي كه دائماً اظهار زيباييها و حمايت از خوبيها و درستيها و امحاي فريبكاران و مفتريان را در كائنات دستورالعملي براي فعاليت قرار داده، و با دادن مقبولترين و والاترين و حاكمانهترين مقام حرمت و مرتبهي موفقيت به قرآن، آن را امضاء و تصديق ميكند. همچنين پيامبر اسلام عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام نيز بهعنوان منبع و ترجمان قرآن، و با توجه به اينكه در هنگام نزول (قرآن) در وضعيت شبيه به خواب بهسر ميبُرد، و بيش از همه به آن معتقد بوده و احترام ميگذاشت، و با توجه به اينكه ساير كلامهايش شبيه به
— 161 —
قرآن نبوده و به آن نميرسد، بر حقانيت قرآن امضا ميزند؛ و با وجود اُمّي بودن، حوادث حقيقي كَوني گذشته و آينده را بهطور اطمينانبخش و غيبي با قرآن بيان ميكند؛ كسي كه از او زير نظر چشمان تيزبين اطرافيانش هيچگونه خطايي ديده نشد و با تمام قوايش به تمام احكام قرآن ايمان آورده و تصديق كرده و هيچ چيزي باعث تزلزل او نشد. بدين ترتيب او بر حقانيت قرآن و اينكه كلام مبارك خالق رحيماش ميباشد، مهر تأييد ميزند.قرآن نبوده و به آن نميرسد، بر حقانيت قرآن امضا ميزند؛ و با وجود اُمّي بودن، حوادث حقيقي كَوني گذشته و آينده را بهطور اطمينانبخش و غيبي با قرآن بيان ميكند؛ كسي كه از او زير نظر چشمان تيزبين اطرافيانش هيچگونه خطايي ديده نشد و با تمام قوايش به تمام احكام قرآن ايمان آورده و تصديق كرده و هيچ چيزي باعث تزلزل او نشد. بدين ترتيب او بر حقانيت قرآن و اينكه كلام مبارك خالق رحيماش ميباشد، مهر تأييد ميزند.
يك پنجم نوع بشر و بلكه بخش اعظم آن در مقابل همه ديدگان، با قرآن ارتباطي توأم با كشش و دينداري و حقيقتپرستي و محبت دارند و به آيات الهي آن مشتاقانه گوش فرا ميدهند. علاوه بر اين، بر اساس گواهي بسياري از نشانهها و وقايع و كشفيات، حتي جن و ملك و موجودات روحاني نيز هنگام تلاوت قرآن، چون پروانه، حقپرستانه گرد او جمع ميشوند، و اين تأييد ديگريست بر اين نكته كه قرآن در سراسر عالم از مقبوليت برخوردار است و در رفيعترين مقام و مرتبه قرار دارد.يك پنجم نوع بشر و بلكه بخش اعظم آن در مقابل همه ديدگان، با قرآن ارتباطي توأم با كشش و دينداري و حقيقتپرستي و محبت دارند و به آيات الهي آن مشتاقانه گوش فرا ميدهند. علاوه بر اين، بر اساس گواهي بسياري از نشانهها و وقايع و كشفيات، حتي جن و ملك و موجودات روحاني نيز هنگام تلاوت قرآن، چون پروانه، حقپرستانه گرد او جمع ميشوند، و اين تأييد ديگريست بر اين نكته كه قرآن در سراسر عالم از مقبوليت برخوردار است و در رفيعترين مقام و مرتبه قرار دارد.
عموم طبقات نوع بشر، از نادانترين و عوامترينشان تا داناترين و عالمترين آنها، همه از دروس قرآني سهم خود را اخذ ميكنند و عميقترين حقايق الهي را در مييابند، و مجتهدان بزرگِ صدها دانش اسلامي و علوم ديگر، مخصوصاً شريعت كبري، و گروههايي چون محققان نابغه اصول دين و علم كلام، همه نيازهاي مرتبط با علم خويش و پاسخهاي مورد نظرشان را از قرآن استخراج ميكنند، و اين نشان ميدهد كه قرآن معدن حقيقت و منبع حق است.عموم طبقات نوع بشر، از نادانترين و عوامترينشان تا داناترين و عالمترين آنها، همه از دروس قرآني سهم خود را اخذ ميكنند و عميقترين حقايق الهي را در مييابند، و مجتهدان بزرگِ صدها دانش اسلامي و علوم ديگر، مخصوصاً شريعت كبري، و گروههايي چون محققان نابغه اصول دين و علم كلام، همه نيازهاي مرتبط با علم خويش و پاسخهاي مورد نظرشان را از قرآن استخراج ميكنند، و اين نشان ميدهد كه قرآن معدن حقيقت و منبع حق است.
همچنين آن دسته از اديبان عرب كه از نظر ادبي در مراتب بسيار بالايي هستند (منظور اديبان غير مسلمان است)، به رغم احتياجي كه تا امروز به معارضه داشتهاند، با اينكه اعجاز قرآن داراي وجوه هفتگانهييست كه بلاغت فقط يكي از آنهاست، از آوردن فقط يك سوره مشابه ناتوان ماندهاند. بلاغت پيشهگان مشهور و دانشمندان نابغهيي كه تا امروز پا به عرصه هستي گذاشته و درصدد كسب شهرت به واسطه معارضه بودهاند، به هيچ وجه قادر به مقابله با وجه اعجازي قرآن نبوده و ناچار سكوت كردهاند. اين نكته نيز نشان ميدهد قرآن معجزه الهيست و فوق طاقت بشر ميباشد.همچنين آن دسته از اديبان عرب كه از نظر ادبي در مراتب بسيار بالايي هستند (منظور اديبان غير مسلمان است)، به رغم احتياجي كه تا امروز به معارضه داشتهاند، با اينكه اعجاز قرآن داراي وجوه هفتگانهييست كه بلاغت فقط يكي از آنهاست، از آوردن فقط يك سوره مشابه ناتوان ماندهاند. بلاغت پيشهگان مشهور و دانشمندان نابغهيي كه تا امروز پا به عرصه هستي گذاشته و درصدد كسب شهرت به واسطه معارضه بودهاند، به هيچ وجه قادر به مقابله با وجه اعجازي قرآن نبوده و ناچار سكوت كردهاند. اين نكته نيز نشان ميدهد قرآن معجزه الهيست و فوق طاقت بشر ميباشد.
— 162 —
آري بلاغت، برتري و ارزش هر كلام، با پاسخ به اين سؤالها روشن ميشود: كلام چه كسيست؟ خطاب به چه كسانيست؟ و چرا بيان شده است؟ لذا از اين لحاظ هيچ كلامي نميتواند مشابه كلام قرآن گردد و به مرتبه آن برسد، زيرا قرآن سخن و خطاب خالق و پروردگار همه جهانهاست و مكالمهييست كه به هيچ وجه نميتوان تقليد و تصنع را در آن احساس نمود. اين كتاب بر فردي نازل شده است كه به نام همه انسانها و بلكه همه موجودات، مبعوث گرديده و نامدارترين و مشهورترين مخاطب نوع بشر ميباشد. قدرت و وسعت ايمان او موجب پيدايش اسلام عزيز شد، و باعث گرديد به مقام قاب قوسين برسد و مظهر خطاب صمديت قرار گيرد. قرآن مسائل مربوط به سعادت دو جهان و نتايج آفرينش كائنات و مقاصد ربّاني موجود در آن را در بردارد و ايمان فراخ و عالي مخاطب مذكور را كه حامل حقيقت اسلام است، بيان ميدارد و تبيين ميكند. قرآن معجزُ البيان، هر سوي كائنات كبير را چون نقشه، ساعت يا خانهيي به نمايش ميگذارد و با چرخاندناش، صانع و آفريدگارش را به انسان ميشناساند. بيشك آوردن مشابه چنين كتابي امكان ندارد و نميتوان به درجه اعجاز آن دست يافت.آري بلاغت، برتري و ارزش هر كلام، با پاسخ به اين سؤالها روشن ميشود: كلام چه كسيست؟ خطاب به چه كسانيست؟ و چرا بيان شده است؟ لذا از اين لحاظ هيچ كلامي نميتواند مشابه كلام قرآن گردد و به مرتبه آن برسد، زيرا قرآن سخن و خطاب خالق و پروردگار همه جهانهاست و مكالمهييست كه به هيچ وجه نميتوان تقليد و تصنع را در آن احساس نمود. اين كتاب بر فردي نازل شده است كه به نام همه انسانها و بلكه همه موجودات، مبعوث گرديده و نامدارترين و مشهورترين مخاطب نوع بشر ميباشد. قدرت و وسعت ايمان او موجب پيدايش اسلام عزيز شد، و باعث گرديد به مقام قاب قوسين برسد و مظهر خطاب صمديت قرار گيرد. قرآن مسائل مربوط به سعادت دو جهان و نتايج آفرينش كائنات و مقاصد ربّاني موجود در آن را در بردارد و ايمان فراخ و عالي مخاطب مذكور را كه حامل حقيقت اسلام است، بيان ميدارد و تبيين ميكند. قرآن معجزُ البيان، هر سوي كائنات كبير را چون نقشه، ساعت يا خانهيي به نمايش ميگذارد و با چرخاندناش، صانع و آفريدگارش را به انسان ميشناساند. بيشك آوردن مشابه چنين كتابي امكان ندارد و نميتوان به درجه اعجاز آن دست يافت.
هزاران عالم هوشمندِ دقيق و متفنّن، كه قرآن را تفسير كردهاند و بعضي سي، چهل، يا هفتاد جلد تفسير نگاشتهاند، با سند و دليل بيان داشته و اثبات كردهاند كه قرآن حاوي مزيّتهاي بيشمار، نكتهها، خاصيتها، اسرار، معاني عالي و كثيري از انواع مسائل و خبرهاي غيبيست؛ به ويژه هر كدام از صد و سي رساله مجموعه رسايل نور، مزيت و نكتهيي از قرآن را با براهين قطعي به اثبات رسانده و مخصوصاً رسالهي معجیزات قرآنيیه و مقیام دوم گفتار بيستم، بسياري از امور خارق العاده تمدن بشري، چون قطار و هواپيما را از قرآن استخراج ميكند؛ يا شعاع اول كه "اشارات قرآني" ناميده ميشود و اشارات قرآنيِ مربوط به رساله نور و نيروي الكتريسته را بيان ميدارد؛ يا هشت رساله كوچك به نام "رموزات ثمانيه" كه نشان ميدهد حروف قرآني تا چه حد دقيق و اسرارآميز و بامعناست؛ يا رساله كوچك ديگري كه اعجاز آيه پاياني سوره فتح را از نظر اخبار غيبي به پنج وجه اثبات ميكند؛ و هر جزء رساله نور به همين ترتيب حقيقتي از حقايق قرآن وهزاران عالم هوشمندِ دقيق و متفنّن، كه قرآن را تفسير كردهاند و بعضي سي، چهل، يا هفتاد جلد تفسير نگاشتهاند، با سند و دليل بيان داشته و اثبات كردهاند كه قرآن حاوي مزيّتهاي بيشمار، نكتهها، خاصيتها، اسرار، معاني عالي و كثيري از انواع مسائل و خبرهاي غيبيست؛ به ويژه هر كدام از صد و سي رساله مجموعه رسايل نور، مزيت و نكتهيي از قرآن را با براهين قطعي به اثبات رسانده و مخصوصاً رسالهي معجیزات قرآنيیه و مقیام دوم گفتار بيستم، بسياري از امور خارق العاده تمدن بشري، چون قطار و هواپيما را از قرآن استخراج ميكند؛ يا شعاع اول كه "اشارات قرآني" ناميده ميشود و اشارات قرآنيِ مربوط به رساله نور و نيروي الكتريسته را بيان ميدارد؛ يا هشت رساله كوچك به نام "رموزات ثمانيه" كه نشان ميدهد حروف قرآني تا چه حد دقيق و اسرارآميز و بامعناست؛ يا رساله كوچك ديگري كه اعجاز آيه پاياني سوره فتح را از نظر اخبار غيبي به پنج وجه اثبات ميكند؛ و هر جزء رساله نور به همين ترتيب حقيقتي از حقايق قرآن و
— 163 —
نوري از انوارش را اظهار ميدارد. اينها تأييديست بر اين نكته كه قرآن مثل و مانندي ندارد، و معجزه و خارقالعاده است، و لسان عالم غيب در عالم شهادت، و كلام علام الغيوب ميباشد.نوري از انوارش را اظهار ميدارد. اينها تأييديست بر اين نكته كه قرآن مثل و مانندي ندارد، و معجزه و خارقالعاده است، و لسان عالم غيب در عالم شهادت، و كلام علام الغيوب ميباشد.
به دليل مزايا و خواص مذكورِ مورد اشاره قرآن در شش نكته، شش جهت و شش مقام است كه حاكميت نوراني باشكوه و سلطنت قدسي با عظمتاش، چهره اعصار را درخشان نموده و نماي روي زمين را هزار و سيصد سال است كه روشنايي بخشيده و با كمال حرمت و احترام تا امروز ادامه يافته است. به دليل همان خواص است كه هر حرف قرآن دستكم ده ثواب و حسنه دارد و ده ثمره ماندگار نتيجه ميدهد. حتي هر يك از حروف برخي آيات و سورهها صد ميوه و ثمره و شايد هزار و شايد بيش از آن نتيجه ميدهد و در اوقات مبارك، نورانيت و ثواب و ارزش هر حرف دهها و صدها برابر ميشود. مسافر جهانگرد ما وقتي دانست كه به اين ترتيب قرآن چنين امتيازات قدسي دارد، خطاب به قلب خويش گفت:به دليل مزايا و خواص مذكورِ مورد اشاره قرآن در شش نكته، شش جهت و شش مقام است كه حاكميت نوراني باشكوه و سلطنت قدسي با عظمتاش، چهره اعصار را درخشان نموده و نماي روي زمين را هزار و سيصد سال است كه روشنايي بخشيده و با كمال حرمت و احترام تا امروز ادامه يافته است. به دليل همان خواص است كه هر حرف قرآن دستكم ده ثواب و حسنه دارد و ده ثمره ماندگار نتيجه ميدهد. حتي هر يك از حروف برخي آيات و سورهها صد ميوه و ثمره و شايد هزار و شايد بيش از آن نتيجه ميدهد و در اوقات مبارك، نورانيت و ثواب و ارزش هر حرف دهها و صدها برابر ميشود. مسافر جهانگرد ما وقتي دانست كه به اين ترتيب قرآن چنين امتيازات قدسي دارد، خطاب به قلب خويش گفت:
قرآني كه از هر نظر داراي چنين معجزاتيست، به واسطه اجماع سورهها، اتفاق آيات، توافق اسرار و انوار، و تطابق آثار و ثمراتش بر وجود و وحدت و اسما و صفاتِ تنها يك واجب الوجود، چنان شهادتِ اثباتي دارد كه گواهي و شهادت همه اهل ايمان از آن سرچشمه ميگيرد.قرآني كه از هر نظر داراي چنين معجزاتيست، به واسطه اجماع سورهها، اتفاق آيات، توافق اسرار و انوار، و تطابق آثار و ثمراتش بر وجود و وحدت و اسما و صفاتِ تنها يك واجب الوجود، چنان شهادتِ اثباتي دارد كه گواهي و شهادت همه اهل ايمان از آن سرچشمه ميگيرد.
به عنوان اشارهي اجمالي به درس توحيد و ايمان كه مسافر از قرآن فرا گرفت، در مرتبه هفدهم نخستين مقام گفته شده است:به عنوان اشارهي اجمالي به درس توحيد و ايمان كه مسافر از قرآن فرا گرفت، در مرتبه هفدهم نخستين مقام گفته شده است:
«لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ الْوَاجِبُ الْوُجُودِ اَلْوَاحِدُ اْلاَحَدُ الَّذِى دَلَّ عَلَى وُجُیوبِ وُجُیودِهِ فِى وَحْدَتِهِ الْقُرْآنُ الْمُعْجِزُ الْبَيَانِ اَلْمَقْبُولُ الْمَرْغُوبُ ِلاَجْنَاسِ الْمَلَكِ وَ اْلاِنْسِ وَ الْجَانِّ اَلْمَقْرُوءُ كُلُّ آيَاتِهِ فِى كُلِّ دَقِيقَةٍ بِكَمَالِ اْلاِحْتِرَامِ بِاَلْسِنَةِ مِآتِ مِلْيُونٍ مِنْ نَیوْعِ اْلاِنْسَانِ الدَّائِمُ سَلْطَنَتُهُ الْقُیدْسِيَّةُ عَلَى اَقْطَارِ اْلاَرْضِ وَ اْلاَكْوَانِ وَ عَلَى وُجُوهِ اْلاَعْصَیارِ وَ الزَّمَانِ وَ الْجَارِى حَاكِمِيَّتُهُ الْمَعْنَوِيَّةُ النُّیورَانِيَّةُ عَلَى نِصْیفِ اْلاَرْضِ وَ خُمْسِ الْبَشَرِ فِى اَرْبَعَةَ عَشَرَ عَصْرًا بِكَمَالِ اْلاِحْتِشَامِ .. وَ كَذَا شَهِدَ وَ بَرْهَنَ بِاِجْمَاعِ سُوَرِهِ الْقُیدْسِيَّةِ السَّیمَاوِيَّةِ وَ بِاِتِّفَاقِ آيَاتِهِ النُّیورَانِيَّةِ اْلاِلهِيَّةِ وَ بِتَوَافُقِ اَسْیرَارِهِ وَ اَنْوَارِهِ وَ بِتَطَابُقِ حَقَائِقِهِ وَ ثَمَرَاتِهِ وَ آثَارِهِ بِالْمُشَاهَدَةِ وَ الْعَيَانِ»«لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ الْوَاجِبُ الْوُجُودِ اَلْوَاحِدُ اْلاَحَدُ الَّذِى دَلَّ عَلَى وُجُیوبِ وُجُیودِهِ فِى وَحْدَتِهِ الْقُرْآنُ الْمُعْجِزُ الْبَيَانِ اَلْمَقْبُولُ الْمَرْغُوبُ ِلاَجْنَاسِ الْمَلَكِ وَ اْلاِنْسِ وَ الْجَانِّ اَلْمَقْرُوءُ كُلُّ آيَاتِهِ فِى كُلِّ دَقِيقَةٍ بِكَمَالِ اْلاِحْتِرَامِ بِاَلْسِنَةِ مِآتِ مِلْيُونٍ مِنْ نَیوْعِ اْلاِنْسَانِ الدَّائِمُ سَلْطَنَتُهُ الْقُیدْسِيَّةُ عَلَى اَقْطَارِ اْلاَرْضِ وَ اْلاَكْوَانِ وَ عَلَى وُجُوهِ اْلاَعْصَیارِ وَ الزَّمَانِ وَ الْجَارِى حَاكِمِيَّتُهُ الْمَعْنَوِيَّةُ النُّیورَانِيَّةُ عَلَى نِصْیفِ اْلاَرْضِ وَ خُمْسِ الْبَشَرِ فِى اَرْبَعَةَ عَشَرَ عَصْرًا بِكَمَالِ اْلاِحْتِشَامِ .. وَ كَذَا شَهِدَ وَ بَرْهَنَ بِاِجْمَاعِ سُوَرِهِ الْقُیدْسِيَّةِ السَّیمَاوِيَّةِ وَ بِاِتِّفَاقِ آيَاتِهِ النُّیورَانِيَّةِ اْلاِلهِيَّةِ وَ بِتَوَافُقِ اَسْیرَارِهِ وَ اَنْوَارِهِ وَ بِتَطَابُقِ حَقَائِقِهِ وَ ثَمَرَاتِهِ وَ آثَارِهِ بِالْمُشَاهَدَةِ وَ الْعَيَانِ»
— 164 —
آنگاه مسافرِ طريق حيات كه دريافته بود ايمان به جاي خانه و مزرعهيي فاني و گذرا، عالمي بزرگ و مُلك ماندگاري به اندازهي دنيا را نصيب انسان درمانده ميكند، و لوازم حيات جاودانه را در اختيار اين موجود فاني ميگذارد، و فرد بيچارهيي را كه در انتظار چوبه دار اجل است از مرگ ابدي نجات ميدهد و درهاي خزانه سرمدي را به رويش ميگشايد، و پي برد كه قيمتيترين سرمايه انساني، ايمان است، خطاب به نفس خويش گفت: "بايد پيش رفت و براي كسب مرتبه ديگري از مراتب بيحد ايمان به هيأت مجموعه كائنات رجوع كرد و سخنان آن را شنيد. بايد درسهايي را كه از اركان و اجزاي آن گرفتهايم تكميل و منوّر سازيم". آنگاه با دوربيني گسترده و فراگير كه از قرآن به دست آورده بود، نگاه كرد و ديد: كائنات چنان معنادار و منتظم است كه چون كتابي سبحاني و مجسم، قرآني ربّاني و جسماني، سرايي صمداني و تزيين شده و شهري رحماني و پر از نظم ديده ميشود. همه سورهها و آيات و كلمات و حتي حروف اين كتاب، و بابها و فصلها و صفحات و سطرهاي آن، و محو و اثباتهاي معنادار و تغيير و تحوّلهاي حكيمانه هميشگياش، بالاجماع و بالبداهه بر وجود و موجوديت عليم و قدير كل شي، مصنّف، نقاش ذوالجلال و كاتب ذوالكمالي كه همهي جوانب هر چيزي را ميبيند و مناسبات هر شيء را با اشياي ديگر ميداند و ميسنجد، دلالت دارد. دانست كه كائنات با انواع و اركان و اجزا و جزئيات و سكنه و مشتملات و ورودي و خروجيهايش، بر موجوديت و وحدت صانعي بيمانند و خالقي متعالي دلالت ميكند؛ آفريدگاري كه با قدرتي لايتناهي و حكمتي بيمنتها و تغييرات مصلحتي و تجديدهاي حكيمانه كار ميكند. گواهي دو حقيقت بزرگ و فراگير و مناسب با عظمت كائنات، اين شهادت بزرگ كائنات را به شرح زير اثبات ميكند:آنگاه مسافرِ طريق حيات كه دريافته بود ايمان به جاي خانه و مزرعهيي فاني و گذرا، عالمي بزرگ و مُلك ماندگاري به اندازهي دنيا را نصيب انسان درمانده ميكند، و لوازم حيات جاودانه را در اختيار اين موجود فاني ميگذارد، و فرد بيچارهيي را كه در انتظار چوبه دار اجل است از مرگ ابدي نجات ميدهد و درهاي خزانه سرمدي را به رويش ميگشايد، و پي برد كه قيمتيترين سرمايه انساني، ايمان است، خطاب به نفس خويش گفت: "بايد پيش رفت و براي كسب مرتبه ديگري از مراتب بيحد ايمان به هيأت مجموعه كائنات رجوع كرد و سخنان آن را شنيد. بايد درسهايي را كه از اركان و اجزاي آن گرفتهايم تكميل و منوّر سازيم". آنگاه با دوربيني گسترده و فراگير كه از قرآن به دست آورده بود، نگاه كرد و ديد: كائنات چنان معنادار و منتظم است كه چون كتابي سبحاني و مجسم، قرآني ربّاني و جسماني، سرايي صمداني و تزيين شده و شهري رحماني و پر از نظم ديده ميشود. همه سورهها و آيات و كلمات و حتي حروف اين كتاب، و بابها و فصلها و صفحات و سطرهاي آن، و محو و اثباتهاي معنادار و تغيير و تحوّلهاي حكيمانه هميشگياش، بالاجماع و بالبداهه بر وجود و موجوديت عليم و قدير كل شي، مصنّف، نقاش ذوالجلال و كاتب ذوالكمالي كه همهي جوانب هر چيزي را ميبيند و مناسبات هر شيء را با اشياي ديگر ميداند و ميسنجد، دلالت دارد. دانست كه كائنات با انواع و اركان و اجزا و جزئيات و سكنه و مشتملات و ورودي و خروجيهايش، بر موجوديت و وحدت صانعي بيمانند و خالقي متعالي دلالت ميكند؛ آفريدگاري كه با قدرتي لايتناهي و حكمتي بيمنتها و تغييرات مصلحتي و تجديدهاي حكيمانه كار ميكند. گواهي دو حقيقت بزرگ و فراگير و مناسب با عظمت كائنات، اين شهادت بزرگ كائنات را به شرح زير اثبات ميكند:
حقيقت نخست: با حدوث و امكان مرتبط است، كه مورد نظر علماي نابغه اصول دين و علم كلام و حكماي مسلمان ميباشد و آن را با براهين متعدد به اثبات رساندهاند؛ آنها گفتهاند:حقيقت نخست: با حدوث و امكان مرتبط است، كه مورد نظر علماي نابغه اصول دين و علم كلام و حكماي مسلمان ميباشد و آن را با براهين متعدد به اثبات رساندهاند؛ آنها گفتهاند:
"مادام كه عالَم و همه چيز آن، دستخوش تغيير و تبديل ميگردد، پس فاني و حادث است و نميتواند قديم باشد، و حال كه حادث است پس بايد صانعي باشد تا آن را احداث كند، و مادام كه در ذات هر چيز سببي (براي به وجود آمدن يا عدمش)"مادام كه عالَم و همه چيز آن، دستخوش تغيير و تبديل ميگردد، پس فاني و حادث است و نميتواند قديم باشد، و حال كه حادث است پس بايد صانعي باشد تا آن را احداث كند، و مادام كه در ذات هر چيز سببي (براي به وجود آمدن يا عدمش)
— 165 —
وجود نداشته باشد، به لحاظ وجودي يا عدمي مساويست و بيشك نميتواند واجب و ازلي باشد؛ نيز مادام كه با براهين قطعي اثبات شده است اشيا با دور و تسلسل ی كه باطل و محال است ی قادر به ايجاد يكديگر نيستند، بيترديد موجوديت واجب الوجود لازم ميآيد؛ واجب الوجودي كه نظيرش ممتنع است، و محال است كه مانندي داشته باشد، و همه چيز جز او، ميبايد ممكن و ماسوايش مخلوقاش باشد".وجود نداشته باشد، به لحاظ وجودي يا عدمي مساويست و بيشك نميتواند واجب و ازلي باشد؛ نيز مادام كه با براهين قطعي اثبات شده است اشيا با دور و تسلسل ی كه باطل و محال است ی قادر به ايجاد يكديگر نيستند، بيترديد موجوديت واجب الوجود لازم ميآيد؛ واجب الوجودي كه نظيرش ممتنع است، و محال است كه مانندي داشته باشد، و همه چيز جز او، ميبايد ممكن و ماسوايش مخلوقاش باشد".
آري، حقيقت "حدوث"، كائنات را در سيطره خود دارد، بيشتر موارد آن را چشم ميبيند و قسم ديگرش را عقل در مييابد. در مقابلِ چشمانمان هر سال در فصل پاييز جهان را ميبينيم كه ميميرد، و صدها هزار نوع نبات و حيوانات كوچك كه هر كدامشان داراي افراد بيشمار و در حكم كائناتي برخوردار از حيات هستند، نيز همراه عالم ميميرند؛ اما اين مردن چنان با نظم و ترتيب است كه هستهها و تخمها را به عنوان مدار حشر و نشر، معجزات حكمت و رحمت، و حقايق خارقالعادهي قدرت و علم، در فصل بهار به جاي خود رها ميكند، تا دفتر اعمال و برنامهي وظايفي را كه به انجام رساندهاند، بدانها بسپارند و تحت حمايت حافظ ذوالجلال و نزد حكمت او به امانت بگذارند و خود سپس وفات كنند. همان درختان و ريشهها و قسمي از حيوانات كوچك كه مرده بودند، در فصل بهار به عنوان صد هزار نمونه و دليل و مثال براي حشر اعظم، به همان شكل احيا ميشوند و جان مييابند، و قسمي از آنها نيز طوريست كه مشابهشان در همان جاي سابق ايجاد و احيا ميشود. موجودات بهار گذشته، صفحات اعمال و وظايف خود را منتشر ميكنند و به آگاهي ميرسانند و مثالي از آيه وَاِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ (تكوير: ١٠) را به نمايش ميگذارند.آري، حقيقت "حدوث"، كائنات را در سيطره خود دارد، بيشتر موارد آن را چشم ميبيند و قسم ديگرش را عقل در مييابد. در مقابلِ چشمانمان هر سال در فصل پاييز جهان را ميبينيم كه ميميرد، و صدها هزار نوع نبات و حيوانات كوچك كه هر كدامشان داراي افراد بيشمار و در حكم كائناتي برخوردار از حيات هستند، نيز همراه عالم ميميرند؛ اما اين مردن چنان با نظم و ترتيب است كه هستهها و تخمها را به عنوان مدار حشر و نشر، معجزات حكمت و رحمت، و حقايق خارقالعادهي قدرت و علم، در فصل بهار به جاي خود رها ميكند، تا دفتر اعمال و برنامهي وظايفي را كه به انجام رساندهاند، بدانها بسپارند و تحت حمايت حافظ ذوالجلال و نزد حكمت او به امانت بگذارند و خود سپس وفات كنند. همان درختان و ريشهها و قسمي از حيوانات كوچك كه مرده بودند، در فصل بهار به عنوان صد هزار نمونه و دليل و مثال براي حشر اعظم، به همان شكل احيا ميشوند و جان مييابند، و قسمي از آنها نيز طوريست كه مشابهشان در همان جاي سابق ايجاد و احيا ميشود. موجودات بهار گذشته، صفحات اعمال و وظايف خود را منتشر ميكنند و به آگاهي ميرسانند و مثالي از آيه وَاِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ (تكوير: ١٠) را به نمايش ميگذارند.
به لحاظ هيأت مجموعه، در هر پاييز و هر بهار، عالَمي بزرگ ميميرد و عالَمي جديد به وجود ميآيد. مردن و حدوث مذكور از چنان نظم و ترتيبي برخوردار است كه مردنها و حادث شدنها همه با ميزان و انتظام در تمام انواع مزبور صورت ميگيرد؛ گويا دنيا مسافرخانهييست كه عوالم داراي حيات، ساكن آن ميشوند و عالَمهاي مسافر و دنياهاي سيار به سويش ميآيند و وظايف خويش را به انجام ميرسانند و آنگاه ميروند.به لحاظ هيأت مجموعه، در هر پاييز و هر بهار، عالَمي بزرگ ميميرد و عالَمي جديد به وجود ميآيد. مردن و حدوث مذكور از چنان نظم و ترتيبي برخوردار است كه مردنها و حادث شدنها همه با ميزان و انتظام در تمام انواع مزبور صورت ميگيرد؛ گويا دنيا مسافرخانهييست كه عوالم داراي حيات، ساكن آن ميشوند و عالَمهاي مسافر و دنياهاي سيار به سويش ميآيند و وظايف خويش را به انجام ميرسانند و آنگاه ميروند.
وجوب وجود و قدرت بيانتها و حكمت لايتناهي ذات ذوالجلالي كه عوالم برخوردار از حيات، و كائناتِ داراي وظيفه را در اين دنيا با كمال علم و حكمت ووجوب وجود و قدرت بيانتها و حكمت لايتناهي ذات ذوالجلالي كه عوالم برخوردار از حيات، و كائناتِ داراي وظيفه را در اين دنيا با كمال علم و حكمت و
— 166 —
ميزان و موازنه و نظم و انتظام احداث و ايجاد ميكند و آنها را براي مقاصید ربّاني و اهداف الهي و خدمات رحماني قديرانه به كار ميگيرد و رحيمانه به خدمت وا ميدارد، براي عقول، بالبداهه و به روشني خورشيد قابل مشاهده است. مسائل حدوث را به رساله نور و كتابهايي كه پژوهشگران علم كلام نگاشتهاند ارجاع داده و اين بحث را در اينجا به پايان ميبريم.ميزان و موازنه و نظم و انتظام احداث و ايجاد ميكند و آنها را براي مقاصید ربّاني و اهداف الهي و خدمات رحماني قديرانه به كار ميگيرد و رحيمانه به خدمت وا ميدارد، براي عقول، بالبداهه و به روشني خورشيد قابل مشاهده است. مسائل حدوث را به رساله نور و كتابهايي كه پژوهشگران علم كلام نگاشتهاند ارجاع داده و اين بحث را در اينجا به پايان ميبريم.
اما دايرهي "امكان": اين امر نيز كائنات را در احاطه و سيطره خود دارد؛ زيرا ميبينيم همه چيزها اعم از كلي يا جزئي، بزرگ يا كوچك، از عرش تا فرش، و همه موجودات از ذرات تا سيارات، با ذات خاص خود و صورت معين، شخصيت ممتاز، صفات ويژه و كيفيات حكيمانه و جوارحي كه بر اساس مصلحت به آنها داده شده، به دنيا فرستاده ميشوند. دادن اين خصوصيات به ذات و ماهيتي معين، آن هم در متن امكاناتي بيحد و حصر...، پوشاندن صورتي معين و متفاوت و منقّش به آن، با امكانها و احتمالهايي به عدد صورتها...، نيز اعطاي شخصيتي شايسته و ممتاز به موجودي كه در ميان امكاناتي به تعداد هم جنساناش در تلاطم است...، همچنين قرار دادن صفتهاي خاص و موافق و مطابق با مصلحت در آفريدهيي كه ميان امكانها و احتمالاتي به تعداد انواع و مراتب صفات، نامتعين و عاري از صورت است...، نيز اعطاي جوارح ياريدهنده و كيفيتهاي حكيمانه به مخلوقي كه امكان قرار گرفتن در راهها و اَشكال بيشمار را دارد و ميتواند در عمق امكانات و احتمالات فراوان متحير و سرگردان و بيهدف بماند، به تعداد همه ممكنات كلي و جزئي و به تعداد امكانهاي وضعيت و ماهيت و هويت و هيأت و صورت و صفتِ هر ممكني، اشارات و دلالتها و شهادتهايي هست كه بايد واجب الوجودي تخصيص دهنده، مُرجِّح، تعيين كننده و به وجود آورنده باشد؛ واجب الوجودي كه داراي قدرت بيحد و حصر و حكمت لايتناهي باشد و هيچ چيز و هيچ فعلي از چشم او پنهان نماند، و انجام هيچ كاري برايش دشوار نباشد و انجام بزرگترين كارها مانند كوچكترين كارها برايش سهل و آسان باشد؛ واجب الوجودي كه بهار را مانند يك درخت، و درخت را مانند دانهيي به سهولت خلق ميكند. اين دلالتها و اشارات و شهادتها، همگي از حقيقت امكان حاصل شده و يكي از دو بال شهادت بزرگ كائنات را تشكيل ميدهد. دو بال و دو حقيقت شهادت كائنات در اجزاي رساله نور و مخصوصاً در گفتار بيست و دوم و سي و دوماما دايرهي "امكان": اين امر نيز كائنات را در احاطه و سيطره خود دارد؛ زيرا ميبينيم همه چيزها اعم از كلي يا جزئي، بزرگ يا كوچك، از عرش تا فرش، و همه موجودات از ذرات تا سيارات، با ذات خاص خود و صورت معين، شخصيت ممتاز، صفات ويژه و كيفيات حكيمانه و جوارحي كه بر اساس مصلحت به آنها داده شده، به دنيا فرستاده ميشوند. دادن اين خصوصيات به ذات و ماهيتي معين، آن هم در متن امكاناتي بيحد و حصر...، پوشاندن صورتي معين و متفاوت و منقّش به آن، با امكانها و احتمالهايي به عدد صورتها...، نيز اعطاي شخصيتي شايسته و ممتاز به موجودي كه در ميان امكاناتي به تعداد هم جنساناش در تلاطم است...، همچنين قرار دادن صفتهاي خاص و موافق و مطابق با مصلحت در آفريدهيي كه ميان امكانها و احتمالاتي به تعداد انواع و مراتب صفات، نامتعين و عاري از صورت است...، نيز اعطاي جوارح ياريدهنده و كيفيتهاي حكيمانه به مخلوقي كه امكان قرار گرفتن در راهها و اَشكال بيشمار را دارد و ميتواند در عمق امكانات و احتمالات فراوان متحير و سرگردان و بيهدف بماند، به تعداد همه ممكنات كلي و جزئي و به تعداد امكانهاي وضعيت و ماهيت و هويت و هيأت و صورت و صفتِ هر ممكني، اشارات و دلالتها و شهادتهايي هست كه بايد واجب الوجودي تخصيص دهنده، مُرجِّح، تعيين كننده و به وجود آورنده باشد؛ واجب الوجودي كه داراي قدرت بيحد و حصر و حكمت لايتناهي باشد و هيچ چيز و هيچ فعلي از چشم او پنهان نماند، و انجام هيچ كاري برايش دشوار نباشد و انجام بزرگترين كارها مانند كوچكترين كارها برايش سهل و آسان باشد؛ واجب الوجودي كه بهار را مانند يك درخت، و درخت را مانند دانهيي به سهولت خلق ميكند. اين دلالتها و اشارات و شهادتها، همگي از حقيقت امكان حاصل شده و يكي از دو بال شهادت بزرگ كائنات را تشكيل ميدهد. دو بال و دو حقيقت شهادت كائنات در اجزاي رساله نور و مخصوصاً در گفتار بيست و دوم و سي و دوم
— 167 —
و مكتوب بيستم و سي و سوم كاملاً توضيح داده شده و ثابت گرديده است، لذا مطلب را بدانجا ارجاع ميدهيم و اين بحث بلند را در اينجا به اتمام ميرسانيم.و مكتوب بيستم و سي و سوم كاملاً توضيح داده شده و ثابت گرديده است، لذا مطلب را بدانجا ارجاع ميدهيم و اين بحث بلند را در اينجا به اتمام ميرسانيم.
حقيقت دوم: كه ريشه در هيأت مجموعهي كائنات دارد و بال دوم شهادت كلي محسوب ميگردد:حقيقت دوم: كه ريشه در هيأت مجموعهي كائنات دارد و بال دوم شهادت كلي محسوب ميگردد:
در متن اين تحولات و انقلابهاي پيدرپي، مخلوقات خواهان حفظ وجود و به انجام رسانيدن وظايف و خدماتشان هستند، و اگر ذيحيات باشند، سعي در حفظ حيات خويش دارند. در اين محافظت و مراقبت، حقيقت تعاون كه خارج از قدرتشان ميباشد، مشاهده ميگردد. براي مثال، در كائنات ميبينيم كه عناصر به مدد ذيحياتان فرستاده ميشوند، و مخصوصاً ابرها را ميبينيم كه به مدد نباتات ميشتابند و نباتات نيز به ياري حيوانات، و حيوانات هم به كمك انسان ارسال ميشوند. در پستانها شيري چون آب كوثر ديده ميشود كه براي تغذيه نوزادان اعطا ميگردد؛ به همين ترتيب بسياري از حاجات و ارزاق كه خارج از توانايي ذيحياتان قرار دارند، از جايي كه اصلاً فكرش را نميتوان كرد به آنها داده ميشود؛ حتي ذرات طعام نيز به بازسازي سلولهاي بدن ميشتابند. اين امور كه به واسطه تسخير ربّاني و استخدام رحماني صورت ميگيرند، نشان از حقيقت تعاوني دارند كه مستقيماً ربوبيت عام و رحيمانه رب العالمين را در اداره سراسر عالم به نمايش ميگذارد.در متن اين تحولات و انقلابهاي پيدرپي، مخلوقات خواهان حفظ وجود و به انجام رسانيدن وظايف و خدماتشان هستند، و اگر ذيحيات باشند، سعي در حفظ حيات خويش دارند. در اين محافظت و مراقبت، حقيقت تعاون كه خارج از قدرتشان ميباشد، مشاهده ميگردد. براي مثال، در كائنات ميبينيم كه عناصر به مدد ذيحياتان فرستاده ميشوند، و مخصوصاً ابرها را ميبينيم كه به مدد نباتات ميشتابند و نباتات نيز به ياري حيوانات، و حيوانات هم به كمك انسان ارسال ميشوند. در پستانها شيري چون آب كوثر ديده ميشود كه براي تغذيه نوزادان اعطا ميگردد؛ به همين ترتيب بسياري از حاجات و ارزاق كه خارج از توانايي ذيحياتان قرار دارند، از جايي كه اصلاً فكرش را نميتوان كرد به آنها داده ميشود؛ حتي ذرات طعام نيز به بازسازي سلولهاي بدن ميشتابند. اين امور كه به واسطه تسخير ربّاني و استخدام رحماني صورت ميگيرند، نشان از حقيقت تعاوني دارند كه مستقيماً ربوبيت عام و رحيمانه رب العالمين را در اداره سراسر عالم به نمايش ميگذارد.
آري، ياري رسانندگان جامد و فاقد شعور و شفقت كه با مهرباني و خردمندانه به يكديگر كمك ميكنند، بيترديد با قدرت و رحمت و فرمان پروردگار ذوالجلالي كه در غايت حكمت و مهرباني است، اين كار را انجام ميدهند.آري، ياري رسانندگان جامد و فاقد شعور و شفقت كه با مهرباني و خردمندانه به يكديگر كمك ميكنند، بيترديد با قدرت و رحمت و فرمان پروردگار ذوالجلالي كه در غايت حكمت و مهرباني است، اين كار را انجام ميدهند.
تعاون عمومي كه در كائنات جاري و ساريست، و موازنهي عام و محافظتي فراگير كه در سيارات تا ذرات و جهازات و اعضاي بدن جانداران با كمال نظم و ترتيب صورت ميگيرد، و تزيين كه سيماي آراسته آسمان و گستره زيباي زمين تا چهره دلنشين گلها را با قلمي مزين آرايش كرده است، و تنظيم كه بر كهكشان و منظومه شمسي تا ميوههايي مانند ذرت و انار حكم ميراند، و وظيفه نهادن كه خورشيد و ماه و عناصر و ابرها تا زنبور عسل را مأمور كاري نموده است، شهادتي به بزرگي حقايقي چون وظيفه دادن، تنظيم، تزيين و موازنهي موجود درتعاون عمومي كه در كائنات جاري و ساريست، و موازنهي عام و محافظتي فراگير كه در سيارات تا ذرات و جهازات و اعضاي بدن جانداران با كمال نظم و ترتيب صورت ميگيرد، و تزيين كه سيماي آراسته آسمان و گستره زيباي زمين تا چهره دلنشين گلها را با قلمي مزين آرايش كرده است، و تنظيم كه بر كهكشان و منظومه شمسي تا ميوههايي مانند ذرت و انار حكم ميراند، و وظيفه نهادن كه خورشيد و ماه و عناصر و ابرها تا زنبور عسل را مأمور كاري نموده است، شهادتي به بزرگي حقايقي چون وظيفه دادن، تنظيم، تزيين و موازنهي موجود در
— 168 —
عالم است كه بال دوم شهادت كاينات را تشكيل ميدهند. رساله نور اين شهادت عظيم را به اثبات رسانده است، لذا ما در اينجا به اشارهيي مختصر بسنده ميكنيم.عالم است كه بال دوم شهادت كاينات را تشكيل ميدهند. رساله نور اين شهادت عظيم را به اثبات رسانده است، لذا ما در اينجا به اشارهيي مختصر بسنده ميكنيم.
در اشاره كوتاه به درس ايمانيهيي كه مسافر جهانگرد ما از كائنات گرفت، در مرتبه هجدهم مقام نخست چنين گفته شده است:در اشاره كوتاه به درس ايمانيهيي كه مسافر جهانگرد ما از كائنات گرفت، در مرتبه هجدهم مقام نخست چنين گفته شده است:
«لاَ اِلهَ اِلاَّ اللَّهُ الْوَاجِبُ الْوُجُیودِ الْمُمْتَنِعُ نَظِيرُهُ اَلْمُمْكِنُ كُلُّ مَاسِوَاهُ الْوَاحِدُ اْلاَحَدُ الَّذِى دَلَّ عَلَى وُجُوبِ وُجُودِهِ فِى وَحْدَتِهِ هذِهِ الْكَائِنَاتُ الْكِتَابُ الْكَبِيرُ الْمُجَسَّمُ وَ الْقُرْآنُ الْجِسْمَانِىُّ الْمُعَظَّمُ وَ الْقَصْرُ الْمُزَيَّنُ الْمُنَظَّمُ وَ الْبَلَدُ الْمُحْتَشَمُ الْمُنْتَظَمُ بِاِجْمَاعِ سُوَرِهِ وَ آيَاتِهِ وَ كَلِمَاتِهِ وَ حُرُوفِهِ وَ اَبْوَابِهِ و فُصُولِهِ وَ صُحُفِهِ وَ سُطُورِهِ وَ اِتِّفَاقِ اَرْكَانِهِ وَ اَنْوَاعِهِ وَ اَجْزَائِهِ وَ جُزْئِيَّاتِهِ وَ سَكَنَتِهِ وَ مُشْتَمِلاَتِهِ وَ وَارِدَاتِهِ وَ مَصَارِفِهِ بِشَهَادَةِ عَظَمَةِ اِحَاطَةِ حَقِيقَةِ الْحُدُوثِ وَ التَّغَيُّرِ وَ اْلاِمْكَانِ بِاِجْمَاعِ جَمِيعِ عُلَمَاءِ عِلْمِ الْكَلاَمِ وَ بِشَهَادَةِ حَقِيقَةِ تَبْدِيلِ صُورَتِهِ وَ مُشْتَمِلاَتِهِ بِالْحِكْمَةِ وَ اْلاِنْتِظَامِ وَ تَجْدِيدِ حُرُوفِهِ وَ كَلِمَاتِهِ بِالنِّظَامِ وَ الْمِيزَانِ وَ بِشَهَادَةِ عَظَمَةِ اِحَاطَةِ حَقِيقَةِ التَّعَاوُنِ وَ التَّجَیاوُبِ وَ التَّسَیانُدِ وَ التَّیدَاخُلِ وَ الْمُوَازَنَةِ وَ الْمُحَافَظَةِ فِى مَوْجُیودَاتِهِ بِالْمُشَیاهَدَةِ وَ الْعَيَانِ»«لاَ اِلهَ اِلاَّ اللَّهُ الْوَاجِبُ الْوُجُیودِ الْمُمْتَنِعُ نَظِيرُهُ اَلْمُمْكِنُ كُلُّ مَاسِوَاهُ الْوَاحِدُ اْلاَحَدُ الَّذِى دَلَّ عَلَى وُجُوبِ وُجُودِهِ فِى وَحْدَتِهِ هذِهِ الْكَائِنَاتُ الْكِتَابُ الْكَبِيرُ الْمُجَسَّمُ وَ الْقُرْآنُ الْجِسْمَانِىُّ الْمُعَظَّمُ وَ الْقَصْرُ الْمُزَيَّنُ الْمُنَظَّمُ وَ الْبَلَدُ الْمُحْتَشَمُ الْمُنْتَظَمُ بِاِجْمَاعِ سُوَرِهِ وَ آيَاتِهِ وَ كَلِمَاتِهِ وَ حُرُوفِهِ وَ اَبْوَابِهِ و فُصُولِهِ وَ صُحُفِهِ وَ سُطُورِهِ وَ اِتِّفَاقِ اَرْكَانِهِ وَ اَنْوَاعِهِ وَ اَجْزَائِهِ وَ جُزْئِيَّاتِهِ وَ سَكَنَتِهِ وَ مُشْتَمِلاَتِهِ وَ وَارِدَاتِهِ وَ مَصَارِفِهِ بِشَهَادَةِ عَظَمَةِ اِحَاطَةِ حَقِيقَةِ الْحُدُوثِ وَ التَّغَيُّرِ وَ اْلاِمْكَانِ بِاِجْمَاعِ جَمِيعِ عُلَمَاءِ عِلْمِ الْكَلاَمِ وَ بِشَهَادَةِ حَقِيقَةِ تَبْدِيلِ صُورَتِهِ وَ مُشْتَمِلاَتِهِ بِالْحِكْمَةِ وَ اْلاِنْتِظَامِ وَ تَجْدِيدِ حُرُوفِهِ وَ كَلِمَاتِهِ بِالنِّظَامِ وَ الْمِيزَانِ وَ بِشَهَادَةِ عَظَمَةِ اِحَاطَةِ حَقِيقَةِ التَّعَاوُنِ وَ التَّجَیاوُبِ وَ التَّسَیانُدِ وَ التَّیدَاخُلِ وَ الْمُوَازَنَةِ وَ الْمُحَافَظَةِ فِى مَوْجُیودَاتِهِ بِالْمُشَیاهَدَةِ وَ الْعَيَانِ»
آنگاه مسافر مشتاق و كنجكاو كه قدم در دنيا گذاشته و در جستجوي آفريدگار دنيا بر آمده بود، از مراتب هجدهگانه عبور كرد و با معراجي ايماني كه به عرش حقيقت رسيده، از معرفت غايبانه به مقام حضور و خطاب ترقي نمود و به روح خويش گفت: از ابتداي سوره شريفهي فاتحه تا كلمه إيّاكَ، از مدح و ثناي غايبانه، نوعي حضور (الهي) حاصل گشته و مخاطب خطاب إيّاكَ ّ شديم، حال ميبايست جستجوي غايبانه را رها كرده و مستقيماً آنچه را كه در جستجويش هستيم، از همان مورد جستجو بپرسيم؛ سراغ خورشيد را بايد از خود خورشيد گرفت كه مُظهر همهي چيزهیاست. آري، آنچه مُظهر همه چيز است خود را از همهي چيزها بيشتر ظاهر ميكند، بنابراين همچنان كه خورشيد را بهوسيلهآنگاه مسافر مشتاق و كنجكاو كه قدم در دنيا گذاشته و در جستجوي آفريدگار دنيا بر آمده بود، از مراتب هجدهگانه عبور كرد و با معراجي ايماني كه به عرش حقيقت رسيده، از معرفت غايبانه به مقام حضور و خطاب ترقي نمود و به روح خويش گفت: از ابتداي سوره شريفهي فاتحه تا كلمه إيّاكَ، از مدح و ثناي غايبانه، نوعي حضور (الهي) حاصل گشته و مخاطب خطاب إيّاكَ ّ شديم، حال ميبايست جستجوي غايبانه را رها كرده و مستقيماً آنچه را كه در جستجويش هستيم، از همان مورد جستجو بپرسيم؛ سراغ خورشيد را بايد از خود خورشيد گرفت كه مُظهر همهي چيزهیاست. آري، آنچه مُظهر همه چيز است خود را از همهي چيزها بيشتر ظاهر ميكند، بنابراين همچنان كه خورشيد را بهوسيله
— 169 —
شعاعهاي نورانياش ميبينيم و ميشناسيم، ميتوانيم با اسماي حسني و صفات قدسيِ خالقمان، بسته به ميزان ظرفيت، براي شناخت او بكوشيم.شعاعهاي نورانياش ميبينيم و ميشناسيم، ميتوانيم با اسماي حسني و صفات قدسيِ خالقمان، بسته به ميزان ظرفيت، براي شناخت او بكوشيم.
صرفاً دو راه از راههاي بيشمار اين مقصد، و دو مرتبه از مراتب فراوان آن دو راه، و دو حقيقت از حقايق بيحد و حصر و تفصيلات دور و دراز آن دو مرتبه را به اجمال و اختصار در اين رساله به شرح زير بيان ميكنيم:صرفاً دو راه از راههاي بيشمار اين مقصد، و دو مرتبه از مراتب فراوان آن دو راه، و دو حقيقت از حقايق بيحد و حصر و تفصيلات دور و دراز آن دو مرتبه را به اجمال و اختصار در اين رساله به شرح زير بيان ميكنيم:
حقيقت اول: ديده شدن حقيقتِ فعاليت مستوليست كه كائنات را در برگرفته و همه موجوداتِ قابل مشاهده، محيط، دائمي، منتظم، دهشتناك، زميني و آسماني را از حالي به حالي در ميآورد و موجب تبديل و تجديد آنها ميشود؛ و احساس حقيقتِ ظهورِ ربوبيّت است كه در متن حقيقت فعاليت حكمتمدار و همه جانبه مذكور به روشني احساس ميشود، و دانستن بالضروره حقيقت بروز الوهيت در متن حقيقت ظهور ربوبيت است كه از هر جهت رحمت ميفشاند.حقيقت اول: ديده شدن حقيقتِ فعاليت مستوليست كه كائنات را در برگرفته و همه موجوداتِ قابل مشاهده، محيط، دائمي، منتظم، دهشتناك، زميني و آسماني را از حالي به حالي در ميآورد و موجب تبديل و تجديد آنها ميشود؛ و احساس حقيقتِ ظهورِ ربوبيّت است كه در متن حقيقت فعاليت حكمتمدار و همه جانبه مذكور به روشني احساس ميشود، و دانستن بالضروره حقيقت بروز الوهيت در متن حقيقت ظهور ربوبيت است كه از هر جهت رحمت ميفشاند.
به سبب همين فعاليت دائميِ حكيمانه و حاكمانه است كه در پس پرده، افعال فاعلي قادر و عليم، بالمشاهده احساس ميشود؛ و به وسيلهي اين افعال ربّانيِ مدبّرانه و مربّيانه و از پس پرده آن، اسماي الهي را كه تجلياتاش در همه چيز وجود دارد، ميتوان در درجه احساس كردن آشكارا دانست.به سبب همين فعاليت دائميِ حكيمانه و حاكمانه است كه در پس پرده، افعال فاعلي قادر و عليم، بالمشاهده احساس ميشود؛ و به وسيلهي اين افعال ربّانيِ مدبّرانه و مربّيانه و از پس پرده آن، اسماي الهي را كه تجلياتاش در همه چيز وجود دارد، ميتوان در درجه احساس كردن آشكارا دانست.
از اسماي حُسنايي كه با جمال و جلال تجلي مييابند، و در پس پرده آن اسما، وجود و تحقق صفات سبعه قدسيه در مرتبه علم اليقين، و شايد عين اليقين و حتي حق اليقين ادراك ميشود.از اسماي حُسنايي كه با جمال و جلال تجلي مييابند، و در پس پرده آن اسما، وجود و تحقق صفات سبعه قدسيه در مرتبه علم اليقين، و شايد عين اليقين و حتي حق اليقين ادراك ميشود.
اين هفت صفت قدسي نيز به شهادت تمام آفريدگان، به شكلي بينهايت داراي حيات، قدرت، علم، شنوايي، بينايي، اراده، و تكلم تجلي يافته و به واسطه آن، موجوديت موصوفي واجب الوجود، مسمايي واحد و احد، و فاعلي فرد و صمد، بالبداهه، بالضروره، و به علم اليقين، ظاهرتر از خورشيد و روشنتر از آن، به ديده ايماني كه در قلب است مشاهده و ادراك ميشود؛ زيرا كتابي زيبا و پرمحتوا يا خانهيي شكيل، بالبداهه افعال كتابت و خانه سازي را تداعي ميكند؛ به همين ترتيب نيز افعال خوشنويسي و ساختن خانههاي شكيل، نام خوشنويس و معمار را به اذهان خطور ميدهد؛ اين نامها نيز به طور بديهي، صنعت و صفت معماري و خوشنويسي را به ياد ميآورد، و اين صفات و صنعت در هر حال و بالبداهه وجود ذاتي را لازم ميدارد كه موصوف و صانع و مسما واين هفت صفت قدسي نيز به شهادت تمام آفريدگان، به شكلي بينهايت داراي حيات، قدرت، علم، شنوايي، بينايي، اراده، و تكلم تجلي يافته و به واسطه آن، موجوديت موصوفي واجب الوجود، مسمايي واحد و احد، و فاعلي فرد و صمد، بالبداهه، بالضروره، و به علم اليقين، ظاهرتر از خورشيد و روشنتر از آن، به ديده ايماني كه در قلب است مشاهده و ادراك ميشود؛ زيرا كتابي زيبا و پرمحتوا يا خانهيي شكيل، بالبداهه افعال كتابت و خانه سازي را تداعي ميكند؛ به همين ترتيب نيز افعال خوشنويسي و ساختن خانههاي شكيل، نام خوشنويس و معمار را به اذهان خطور ميدهد؛ اين نامها نيز به طور بديهي، صنعت و صفت معماري و خوشنويسي را به ياد ميآورد، و اين صفات و صنعت در هر حال و بالبداهه وجود ذاتي را لازم ميدارد كه موصوف و صانع و مسما و
— 170 —
فاعل باشد؛ و همانطور كه فعل بيفاعل و اسم بيمسما ممكن نيست، صفت بدون موصوف و هنر بدون هنرمند نيز امكان ندارد.فاعل باشد؛ و همانطور كه فعل بيفاعل و اسم بيمسما ممكن نيست، صفت بدون موصوف و هنر بدون هنرمند نيز امكان ندارد.
سراسر كائنات با تمام موجوداتش بنا بر حقيقت و قاعده مذكور، چون كتابها و مكتوباتِ پر محتوا يا كاخها و عمارتهاي بيشماريست كه با قلم تقدير نگاشته شده و با چكش قدرت بنا گرديده است، و هر يك از آنها به هزاران وجه بر افعال بيمنتهاي ربّاني و رحماني اشارات بيحد و حصر كرده و بر تجليات بيحد و حصر هزار و يك اسم الهي كه منشأ افعال مذكورند، شهادتهاي بيپايان دارند، و بر تجليات بيمنتهاي هفت صفت سبحاني كه منبع اسماي مذكورند، اشاره كرده، و بر وحدت و وجوب وجود ذات ذوالجلالي كه ابدي و ازليست و موصوف و سرچشمه هفت صفت محيط و قدسي مذكور ميباشد، گواهي ميدهند. همه محاسن، زيباييها، ارزشها و كمالات موجود در تمام موجودات مزبور، بر كمال و زيباييهاي قدسي لايق و موافق افعال رباني، اسماي الهي، صفات صمداني و شئونات سبحاني دلالت كرده، و همه آنها با هم و بالبداهه بر جمال و كمال قدسي ذات اقدس گواهي ميدهند.سراسر كائنات با تمام موجوداتش بنا بر حقيقت و قاعده مذكور، چون كتابها و مكتوباتِ پر محتوا يا كاخها و عمارتهاي بيشماريست كه با قلم تقدير نگاشته شده و با چكش قدرت بنا گرديده است، و هر يك از آنها به هزاران وجه بر افعال بيمنتهاي ربّاني و رحماني اشارات بيحد و حصر كرده و بر تجليات بيحد و حصر هزار و يك اسم الهي كه منشأ افعال مذكورند، شهادتهاي بيپايان دارند، و بر تجليات بيمنتهاي هفت صفت سبحاني كه منبع اسماي مذكورند، اشاره كرده، و بر وحدت و وجوب وجود ذات ذوالجلالي كه ابدي و ازليست و موصوف و سرچشمه هفت صفت محيط و قدسي مذكور ميباشد، گواهي ميدهند. همه محاسن، زيباييها، ارزشها و كمالات موجود در تمام موجودات مزبور، بر كمال و زيباييهاي قدسي لايق و موافق افعال رباني، اسماي الهي، صفات صمداني و شئونات سبحاني دلالت كرده، و همه آنها با هم و بالبداهه بر جمال و كمال قدسي ذات اقدس گواهي ميدهند.
حقيقت ربوبيت كه در حقيقت فعاليت ظهور مييابد، با شئوناتي چون خلق و ايجاد و صُنع و ابداعِ مبتني بر علم و حكمت، و تصرفاتي چون تقدير و تصوير و تدبير و گرداندن مبتني بر نظام و ميزان، و همچنين با تحول و تبديل و تنزيل و تكميل مبتني بر قصد و اراده، و نيز اطعام و انعام و اكرام و احسان مبتني بر شفقت و رحمت، خود را نشان داده و ميشناساند. حقيقت بروز الوهيت كه در حقيقت تظاهر ربوبيت است و بالبداهه احساس ميشود، نيز همراه با جلوههاي رحيمانه و كريمانه اسماي حسني و تجليات جمالي و جلالي هفت صفت ثبوتيه (يعني حيات، علم، قدرت، اراده، سمع، بصر و كلام) خود را ميشناساند و معرفي ميكند.حقيقت ربوبيت كه در حقيقت فعاليت ظهور مييابد، با شئوناتي چون خلق و ايجاد و صُنع و ابداعِ مبتني بر علم و حكمت، و تصرفاتي چون تقدير و تصوير و تدبير و گرداندن مبتني بر نظام و ميزان، و همچنين با تحول و تبديل و تنزيل و تكميل مبتني بر قصد و اراده، و نيز اطعام و انعام و اكرام و احسان مبتني بر شفقت و رحمت، خود را نشان داده و ميشناساند. حقيقت بروز الوهيت كه در حقيقت تظاهر ربوبيت است و بالبداهه احساس ميشود، نيز همراه با جلوههاي رحيمانه و كريمانه اسماي حسني و تجليات جمالي و جلالي هفت صفت ثبوتيه (يعني حيات، علم، قدرت، اراده، سمع، بصر و كلام) خود را ميشناساند و معرفي ميكند.
آري، چنانكه صفت "كلام"، ذات اقدس را با وحي و الهام ميشناساند، صفت "قدرت" نيز به واسطه آثارِ داراي صنعت، كه هر يك در حكم كلمات مُجسّماند، ذات اقدس را معرفي ميكند و سراسر كائنات را در ماهيت يك فرقان جسماني نشان داده و قدير ذوالجلال را توصيف و تعريف ميكند.آري، چنانكه صفت "كلام"، ذات اقدس را با وحي و الهام ميشناساند، صفت "قدرت" نيز به واسطه آثارِ داراي صنعت، كه هر يك در حكم كلمات مُجسّماند، ذات اقدس را معرفي ميكند و سراسر كائنات را در ماهيت يك فرقان جسماني نشان داده و قدير ذوالجلال را توصيف و تعريف ميكند.
— 171 —
صفت "علم" نيز به مقدار همه مصنوعاتِ داراي حكمت و نظم و ميزان، و به تعداد همه مخلوقاتي كه اداره و تدبير و تزيين و تمييزشان با علم صورت ميگيرد، موصوف خود يعني ذات اقدس واحد را معرفي ميكند.صفت "علم" نيز به مقدار همه مصنوعاتِ داراي حكمت و نظم و ميزان، و به تعداد همه مخلوقاتي كه اداره و تدبير و تزيين و تمييزشان با علم صورت ميگيرد، موصوف خود يعني ذات اقدس واحد را معرفي ميكند.
صفت "حيات" هم به همين ترتيب مانند همه آثاري كه معرفي كننده قدرتاند، و مانند همه حالها و صورتهاي منتظم و حكيمانه و موزون و تزيين يافته كه بر وجود علم دلالت ميكنند، و همچون همه دليلهايي كه معرفي كننده ساير صفاتاند، همراه با دلايل صفت حيات، بر تحقق اين صفت دلالت ميكند؛ و خود حيات نيز با تمام دلايل مذكور، همه جانداران را كه آيينههاي آن ميباشند، گواه ميگيرد و به اين ترتيب ذات حي قيّوم را معرفي ميكند، و سراسر كائنات را براي اينكه همواره نشان دهنده نقشها و جلوههاي نو و جداگانه باشد، به آيينهي اكبري تبديل ميكند كه متشكل از آيينههاي بيشماري بوده و همواره تحول مييابد و نو ميگردد. به همين قياس، هر يك از صفات شنيدن و ديدن و در اختيار گرفتن و سخن گفتن، به اندازه كائنات ذات اقدس را معرفي كرده و ميشناسانند.صفت "حيات" هم به همين ترتيب مانند همه آثاري كه معرفي كننده قدرتاند، و مانند همه حالها و صورتهاي منتظم و حكيمانه و موزون و تزيين يافته كه بر وجود علم دلالت ميكنند، و همچون همه دليلهايي كه معرفي كننده ساير صفاتاند، همراه با دلايل صفت حيات، بر تحقق اين صفت دلالت ميكند؛ و خود حيات نيز با تمام دلايل مذكور، همه جانداران را كه آيينههاي آن ميباشند، گواه ميگيرد و به اين ترتيب ذات حي قيّوم را معرفي ميكند، و سراسر كائنات را براي اينكه همواره نشان دهنده نقشها و جلوههاي نو و جداگانه باشد، به آيينهي اكبري تبديل ميكند كه متشكل از آيينههاي بيشماري بوده و همواره تحول مييابد و نو ميگردد. به همين قياس، هر يك از صفات شنيدن و ديدن و در اختيار گرفتن و سخن گفتن، به اندازه كائنات ذات اقدس را معرفي كرده و ميشناسانند.
صفات مذكور همانطور كه بر وجود ذات ذوالجلال دلالت دارند، بر وجود و تحقق حيات و اينكه ذات ذوالجلال داراي حيیات است و حي ميباشید نيیز بالبیداهه اشاره ميكنند؛ زيرا دانستن، علامت حيات است؛ شنيدن، نشانه زنده بودن است؛ ديدن، خاص زندگان است؛ اراده با حيات معنا مييابد؛ اقتدارِ اختياري، صرفاً در صاحبان حيات يافت ميشود، و تكلم نيز كار جاندارانيست كه داراي علم ميباشند.صفات مذكور همانطور كه بر وجود ذات ذوالجلال دلالت دارند، بر وجود و تحقق حيات و اينكه ذات ذوالجلال داراي حيیات است و حي ميباشید نيیز بالبیداهه اشاره ميكنند؛ زيرا دانستن، علامت حيات است؛ شنيدن، نشانه زنده بودن است؛ ديدن، خاص زندگان است؛ اراده با حيات معنا مييابد؛ اقتدارِ اختياري، صرفاً در صاحبان حيات يافت ميشود، و تكلم نيز كار جاندارانيست كه داراي علم ميباشند.
از نكات بيان شده در مييابيم كه صفت "حيات" داراي هفت مرتبه دليل به ميزان كائنات است، و در معرفي وجود خود و وجود موصوفاش براهيني دارد، و به همين دليل است كه اساس و منبع همه صفات و مصدر و مدار اسم اعظم قرار داده شده است. رساله نور حقيقت نخست را با برهانهاي محكم اثبات نموده و تا حدودي توضيح داده است، لذا در اينجا به قطرهيي از درياي مذكور اكتفا ميشود.از نكات بيان شده در مييابيم كه صفت "حيات" داراي هفت مرتبه دليل به ميزان كائنات است، و در معرفي وجود خود و وجود موصوفاش براهيني دارد، و به همين دليل است كه اساس و منبع همه صفات و مصدر و مدار اسم اعظم قرار داده شده است. رساله نور حقيقت نخست را با برهانهاي محكم اثبات نموده و تا حدودي توضيح داده است، لذا در اينجا به قطرهيي از درياي مذكور اكتفا ميشود.
حقيقت دوم: تكلم الهيست كه ريشه در صفت كلام دارد.حقيقت دوم: تكلم الهيست كه ريشه در صفت كلام دارد.
براساس راز موجود در آيهيبراساس راز موجود در آيهي
لَوْ كَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِكَلِمَاتِ،لَوْ كَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِكَلِمَاتِ،
كلام الهیي لايتناهيست؛ و ظاهرترين علامتي كه بر وجود يك ذات دلالت ميكند، سخن گفتن اوست؛ پس اين حقيقت به صورت بيمنتها بر موجوديت و وحدت متكلم ازلي گواهي ميدهد.كلام الهیي لايتناهيست؛ و ظاهرترين علامتي كه بر وجود يك ذات دلالت ميكند، سخن گفتن اوست؛ پس اين حقيقت به صورت بيمنتها بر موجوديت و وحدت متكلم ازلي گواهي ميدهد.
— 172 —
دو شهادت محكم اين حقيقت را به مراتب چهاردهم و پانزدهم اين رساله ارجاع ميدهيم كه با ملاحظه موضوع وحي و الهام، بيان گرديده است؛ و شهادت گستردهي اين مورد را نيز به بحث كتابهاي مقدس آسماني در مرتبه دهم، و شهادت روشن و جامع ديگرش را هم به بحث قرآن معجزُ البيان در مرتبه هفدهم ارجاع ميدهيم. انوار و اسرار آيه معظمه:دو شهادت محكم اين حقيقت را به مراتب چهاردهم و پانزدهم اين رساله ارجاع ميدهيم كه با ملاحظه موضوع وحي و الهام، بيان گرديده است؛ و شهادت گستردهي اين مورد را نيز به بحث كتابهاي مقدس آسماني در مرتبه دهم، و شهادت روشن و جامع ديگرش را هم به بحث قرآن معجزُ البيان در مرتبه هفدهم ارجاع ميدهيم. انوار و اسرار آيه معظمه:
شَهِدَ اللّهُ اَنَّهُ لاَ اِلهَ اِلاَّ هُوَ وَالْمَلئِكَةُ وَ اُولُوا الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ لاَ اِلهَ اِلاَّ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُشَهِدَ اللّهُ اَنَّهُ لاَ اِلهَ اِلاَّ هُوَ وَالْمَلئِكَةُ وَ اُولُوا الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ لاَ اِلهَ اِلاَّ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ
(آل عمران: ١٨)
كه حقيقت مذكور را اعجاز آميز، و شهادتاش را توأم با شهادت حقايق ديگر ذكر ميكند، گويا براي مسافر ما كافي و وافي بوده است كه موجب گرديد نتواند جلوتر برود.كه حقيقت مذكور را اعجاز آميز، و شهادتاش را توأم با شهادت حقايق ديگر ذكر ميكند، گويا براي مسافر ما كافي و وافي بوده است كه موجب گرديد نتواند جلوتر برود.
به عنوان اشارهيي مختصر به معناي درسي كه مسافر از اين مقام قدسي اخذ كرد، در مرتبه نوزدهم مقام نخست گفته شده است:به عنوان اشارهيي مختصر به معناي درسي كه مسافر از اين مقام قدسي اخذ كرد، در مرتبه نوزدهم مقام نخست گفته شده است:
«لاَ اِلهَ اِلاَّ اللَّهُ الْوَاجِبُ الْوُجُودِ الْوَاحِدُ اْلاَحَدُ لَهُ اْلاَسْمَاءُ الْحُسْنَى وَ لَهُ الصِّفَاتُ الْعُلْيَا وَ لَهُ الْمَثَلُ اْلاَعْلَى اَلَّذِى دَلَّ عَلَى وُجُوبِ وُجُودِهِ فِى وَحْدَتِهِ اَلذَّاتُ الْوَاجِبُ الْوُجُودِ بِاِجْمَاعِ جَمِيعِ صِفَاتِهِ الْقُدْسِيَّةِ الْمُحِيطَةِ وَ جَمِيعِ اَسْمَائِهِ الْحُسْنَى اَلْمُتَجَلِّيَّةِ بِاِتِّفَاقِ جَمِيعِ شُؤُنَاتِهِ وَ اَفْعَالِهِ الْمُتَصَرِّفَةِ بِشَهَادَةِ عَظَمَةِ حَقِيقَةِ تَبَارُزِ اْلاُلُوهِيَّةِ فِى تَظَاهُرِ الرُّبُوبِيَّةِ فِى دَوَامِ الْفَعَّالِيَّةِ الْمُسْتَوْلِيَةِ بِفِعْلِ اْلاِيجَادِ وَ الْخَلْقِ وَ الصُّنْعِ وَ اْلاِبْدَاعِ بِاِرَادَةٍ وَ قُدْرَةٍ وَ بِفِعْلِ التَّقْدِيرِ وَ التَّصْوِيرِ وَ التَّدْبِيرِ وَ التَّدْوِيرِ بِاِخْتِيَارٍ وَ حِكْمَةٍ وَ بِفِعْلِ التَّصْرِيفِ وَ التَّنْظِيمِ وَ الْمُحَافَظَةِ وَ اْلاِدَارَةِ وَ اْلاِعَاشَةِ بِقَصْدٍ وَ رَحْمَةٍ وَ بِكَمَالِ اْلاِنْتِظَامِ وَ الْمُوَازَنَةِ وَ بِشَهَادَةِ عَظَمَةِ اِحَاطَةِ حَقِيقَةِ اَسْرَارِ ی شَهِدَ اللّهُ اَنَّهُ لاَ اِلهَ اِلاَّ هُوَ وَ الْمَلئِكَةُ وَ اُولُوا الْعِیلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْیطِ لاَ اِلهَ اِلاَّ هُوَ الْعَیزِيزُ الْحَیكِيمُ»«لاَ اِلهَ اِلاَّ اللَّهُ الْوَاجِبُ الْوُجُودِ الْوَاحِدُ اْلاَحَدُ لَهُ اْلاَسْمَاءُ الْحُسْنَى وَ لَهُ الصِّفَاتُ الْعُلْيَا وَ لَهُ الْمَثَلُ اْلاَعْلَى اَلَّذِى دَلَّ عَلَى وُجُوبِ وُجُودِهِ فِى وَحْدَتِهِ اَلذَّاتُ الْوَاجِبُ الْوُجُودِ بِاِجْمَاعِ جَمِيعِ صِفَاتِهِ الْقُدْسِيَّةِ الْمُحِيطَةِ وَ جَمِيعِ اَسْمَائِهِ الْحُسْنَى اَلْمُتَجَلِّيَّةِ بِاِتِّفَاقِ جَمِيعِ شُؤُنَاتِهِ وَ اَفْعَالِهِ الْمُتَصَرِّفَةِ بِشَهَادَةِ عَظَمَةِ حَقِيقَةِ تَبَارُزِ اْلاُلُوهِيَّةِ فِى تَظَاهُرِ الرُّبُوبِيَّةِ فِى دَوَامِ الْفَعَّالِيَّةِ الْمُسْتَوْلِيَةِ بِفِعْلِ اْلاِيجَادِ وَ الْخَلْقِ وَ الصُّنْعِ وَ اْلاِبْدَاعِ بِاِرَادَةٍ وَ قُدْرَةٍ وَ بِفِعْلِ التَّقْدِيرِ وَ التَّصْوِيرِ وَ التَّدْبِيرِ وَ التَّدْوِيرِ بِاِخْتِيَارٍ وَ حِكْمَةٍ وَ بِفِعْلِ التَّصْرِيفِ وَ التَّنْظِيمِ وَ الْمُحَافَظَةِ وَ اْلاِدَارَةِ وَ اْلاِعَاشَةِ بِقَصْدٍ وَ رَحْمَةٍ وَ بِكَمَالِ اْلاِنْتِظَامِ وَ الْمُوَازَنَةِ وَ بِشَهَادَةِ عَظَمَةِ اِحَاطَةِ حَقِيقَةِ اَسْرَارِ ی شَهِدَ اللّهُ اَنَّهُ لاَ اِلهَ اِلاَّ هُوَ وَ الْمَلئِكَةُ وَ اُولُوا الْعِیلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْیطِ لاَ اِلهَ اِلاَّ هُوَ الْعَیزِيزُ الْحَیكِيمُ»
— 173 —
يادآوري يادآوري
هر يك از حقايق شهادت دهنده مراتب نوزدهگانه باب اول از مقام دوم كه ذكر آن پيشتر رفت، همچنان كه با تحقق و وجودشان بر وجوب وجود دلالت ميكنند، با محيط بودنشان نيز بر وحدت و احديت دلالت ميكنند، ليكن از آنجا كه در وهله اول و به صراحت اثبات كنندهي وجودند، دلايل وجوب وجود بهشمار رفتهاند.هر يك از حقايق شهادت دهنده مراتب نوزدهگانه باب اول از مقام دوم كه ذكر آن پيشتر رفت، همچنان كه با تحقق و وجودشان بر وجوب وجود دلالت ميكنند، با محيط بودنشان نيز بر وحدت و احديت دلالت ميكنند، ليكن از آنجا كه در وهله اول و به صراحت اثبات كنندهي وجودند، دلايل وجوب وجود بهشمار رفتهاند.
باب دوم از مقام دوم نيز از آن لحاظ كه در وهله اول و به صراحت، وحدت و در درون آن، وجود را اثبات ميكند، براهين توحيد ناميده ميشود؛ وگرنه هر دوي آنها هر دو را اثبات ميكنند. براي اشاره به تفاوتشان در باب اول جملهي «بِشَهَادَةِ عَظَمَة اِحَاطَةِ حَقيقَةٍ» و در باب دوم نيز در اشاره به ظهور وحدت كه گويي مشاهده ميشود، جمله «بِمُشَاهَدَةِ عَظَمَة اِحَاطَة حَقيقَة» تكرار ميشود.باب دوم از مقام دوم نيز از آن لحاظ كه در وهله اول و به صراحت، وحدت و در درون آن، وجود را اثبات ميكند، براهين توحيد ناميده ميشود؛ وگرنه هر دوي آنها هر دو را اثبات ميكنند. براي اشاره به تفاوتشان در باب اول جملهي «بِشَهَادَةِ عَظَمَة اِحَاطَةِ حَقيقَةٍ» و در باب دوم نيز در اشاره به ظهور وحدت كه گويي مشاهده ميشود، جمله «بِمُشَاهَدَةِ عَظَمَة اِحَاطَة حَقيقَة» تكرار ميشود.
در نظر داشتم مراتب باب دوم آتي را مانند باب نخست توضيح دهم، ولي به دليل ممانعت برخي شرايط، مجبور به رعايت اختصار و اجمال هستم، لذا بيان كافي و وافي آن را به رساله نور ارجاع ميدهم.در نظر داشتم مراتب باب دوم آتي را مانند باب نخست توضيح دهم، ولي به دليل ممانعت برخي شرايط، مجبور به رعايت اختصار و اجمال هستم، لذا بيان كافي و وافي آن را به رساله نور ارجاع ميدهم.
— 174 —
باب دوم
(درباره براهين توحيديست) (درباره براهين توحيديست)
(مسافر دنيا كه براي ايمان، به اين جهان فرستاده شده و با تفكّر به سير و سياحت در تمام كائنات ميپردازد و از همهي چيزها سراغ آفرينندهاش را ميگيرد و او را در همه جا جستجو ميكند و پروردگار خويش را در مرتبه حق اليقين در نقطه وجوب وجود مييابد، خطاب به عقل و خرد خويش گفت: "بيا؛ براي تماشاي براهين وحدت پروردگارمان كه واجب الوجود است دوباره به همراه هم به سير و سياحت خواهيم پرداخت".(مسافر دنيا كه براي ايمان، به اين جهان فرستاده شده و با تفكّر به سير و سياحت در تمام كائنات ميپردازد و از همهي چيزها سراغ آفرينندهاش را ميگيرد و او را در همه جا جستجو ميكند و پروردگار خويش را در مرتبه حق اليقين در نقطه وجوب وجود مييابد، خطاب به عقل و خرد خويش گفت: "بيا؛ براي تماشاي براهين وحدت پروردگارمان كه واجب الوجود است دوباره به همراه هم به سير و سياحت خواهيم پرداخت".
با هم رفتند ... در منزل اول ديدند چهار حقيقت قدسي كه كائنات را در استيلاي خود دارند خواهان لزوم وحدت در درجه بداهت هستند.)با هم رفتند ... در منزل اول ديدند چهار حقيقت قدسي كه كائنات را در استيلاي خود دارند خواهان لزوم وحدت در درجه بداهت هستند.)
حقيقت اول: "الوهيت مطلق" است.حقيقت اول: "الوهيت مطلق" است.
اين كه هر طائفه از نوع بشر، به نوعي از عبادت فطري اشتغال دارند و خدمات ساير ذيحياتان بلكه خدمت فطري جمادات نيز در حكم نوعي عبادت بوده و هر يك از عطايا و نعمتهاي مادي و معنوي در كائنات از طرف معبوديتي، وسيلهيي هستند براي پرستش و شكرگزاري، و حمد و عبادت را لازم ميدارند؛ و اينكه همه نزولات غيبي و ظهورات معنوي همچون وحي و الهامات، معبود بودن پروردگاري واحد را اعلام ميكنند؛ البته و بالبداهه محقق بودن الوهيتي مطلق و حكمفرما بودنش را اثبات ميكنند. مادام كه چنين حقيقت الوهيتي وجود دارد، بيشك نميتواند قبول اشتراك كند، زيرا آنان كه با شكرگزاري و عبادت پاسخ الوهيت يعني معبوديت را ميدهند، ثمرات ذيشعورند كه در انتهاي شجره كائنات قرار دارند. اينكه ديگران ذي شعوران مزبور را خرسند كنند و زير دِين خوداين كه هر طائفه از نوع بشر، به نوعي از عبادت فطري اشتغال دارند و خدمات ساير ذيحياتان بلكه خدمت فطري جمادات نيز در حكم نوعي عبادت بوده و هر يك از عطايا و نعمتهاي مادي و معنوي در كائنات از طرف معبوديتي، وسيلهيي هستند براي پرستش و شكرگزاري، و حمد و عبادت را لازم ميدارند؛ و اينكه همه نزولات غيبي و ظهورات معنوي همچون وحي و الهامات، معبود بودن پروردگاري واحد را اعلام ميكنند؛ البته و بالبداهه محقق بودن الوهيتي مطلق و حكمفرما بودنش را اثبات ميكنند. مادام كه چنين حقيقت الوهيتي وجود دارد، بيشك نميتواند قبول اشتراك كند، زيرا آنان كه با شكرگزاري و عبادت پاسخ الوهيت يعني معبوديت را ميدهند، ثمرات ذيشعورند كه در انتهاي شجره كائنات قرار دارند. اينكه ديگران ذي شعوران مزبور را خرسند كنند و زير دِين خود
— 175 —
درآورند و رويشان را به سوي خود برگردانند و كاري كنند معبود حقيقيشان را كه به دليل ديده نشدن به سرعت قابل فراموش شدن است، فراموش كنند، با ماهيت الوهيت و مقاصد قدسي آن، چنان در ضديت است كه الوهيت مذكور به هيچ وجه چنين اجازهيي نميدهد. به همين دليل است كه قرآن بارها و به شدت شرك را رد و مشركان را تهديد به جهنم ميكند.درآورند و رويشان را به سوي خود برگردانند و كاري كنند معبود حقيقيشان را كه به دليل ديده نشدن به سرعت قابل فراموش شدن است، فراموش كنند، با ماهيت الوهيت و مقاصد قدسي آن، چنان در ضديت است كه الوهيت مذكور به هيچ وجه چنين اجازهيي نميدهد. به همين دليل است كه قرآن بارها و به شدت شرك را رد و مشركان را تهديد به جهنم ميكند.
حقيقت دوم: "ربوبيت مطلق" است.حقيقت دوم: "ربوبيت مطلق" است.
آري، تصرفي عام، حكيمانه و رحيمانه كه در تمام كائنات به ويژه در ذيحياتان و مخصوصاً در تربيت و تغذيه آنها، در هر سو به طرزي واحد و غيرمنتظره، با هم و در درون هم، از سوي دستي غيبي اعمال ميگردد، بيشك تراوش و نورانيت ربوبيتي مطلق است و برهاني قطعي بر تحقق آن ميباشد؛ مادام كه ربوبيت مطلقي وجود دارد، قطعاً شرك و اشتراك را نميپذيرد، زيرا ربوبيت، مقاصد و اهداف مهمي چون اظهار جمال، اعلام كمالات، بروز صنعتهاي ارزشمند و نشان دادن هنرهاي مخفي خود دارد كه همه در جزئيات و ذيحياتان تمركز و اجتماع يافته است، لذا شريكي با دخالت سرخود در جزئيترين شي و كوچكترين ذيحيات، اهداف مذكور را از بين ميبرد و موجب تخريب مقاصد ياد شده ميگردد، نيز باعث ميشود ذيشعوران از غايت مذكور و كسي كه آنها را اراده كرده است روي برگردانده و متوجه اسباب گردند، و اين مسأله چون در مخالفت و عداوت كامل با ماهيت ربوبيت است، طبيعتاً چنين ربوبيت مطلقهيي به هيچوجه به شرك اجازه عرض اندام نميدهد. اينكه قرآن با تقديسها و تسبيحها و آيات و كلمات كثير و حتي حروف و هيأتهاي خود همواره و هميشه به سوي توحيد ارشاد ميكند ريشه در همين سرّ عظيم دارد.آري، تصرفي عام، حكيمانه و رحيمانه كه در تمام كائنات به ويژه در ذيحياتان و مخصوصاً در تربيت و تغذيه آنها، در هر سو به طرزي واحد و غيرمنتظره، با هم و در درون هم، از سوي دستي غيبي اعمال ميگردد، بيشك تراوش و نورانيت ربوبيتي مطلق است و برهاني قطعي بر تحقق آن ميباشد؛ مادام كه ربوبيت مطلقي وجود دارد، قطعاً شرك و اشتراك را نميپذيرد، زيرا ربوبيت، مقاصد و اهداف مهمي چون اظهار جمال، اعلام كمالات، بروز صنعتهاي ارزشمند و نشان دادن هنرهاي مخفي خود دارد كه همه در جزئيات و ذيحياتان تمركز و اجتماع يافته است، لذا شريكي با دخالت سرخود در جزئيترين شي و كوچكترين ذيحيات، اهداف مذكور را از بين ميبرد و موجب تخريب مقاصد ياد شده ميگردد، نيز باعث ميشود ذيشعوران از غايت مذكور و كسي كه آنها را اراده كرده است روي برگردانده و متوجه اسباب گردند، و اين مسأله چون در مخالفت و عداوت كامل با ماهيت ربوبيت است، طبيعتاً چنين ربوبيت مطلقهيي به هيچوجه به شرك اجازه عرض اندام نميدهد. اينكه قرآن با تقديسها و تسبيحها و آيات و كلمات كثير و حتي حروف و هيأتهاي خود همواره و هميشه به سوي توحيد ارشاد ميكند ريشه در همين سرّ عظيم دارد.
حقيقت سوم: "كمالات" است.حقيقت سوم: "كمالات" است.
آري، تمام حكمتهاي متعالي اين كائنات، زيباييهاي فوق العاده، قوانين عادلانه و غايات حكيمانهي آن به وضوح بر وجود حقيقت كمالات دلالت دارد؛ مخصوصاً بر كمالات آفريدگاري كه كائنات را از هيچ آفريده و آن را از هر نظر به صورت زيبا و اعجاز آميز اداره ميكند و نيز بر كمالات انسان كه آيينه ذيشعور آن خالق است به وضوح گواهي ميدهد.آري، تمام حكمتهاي متعالي اين كائنات، زيباييهاي فوق العاده، قوانين عادلانه و غايات حكيمانهي آن به وضوح بر وجود حقيقت كمالات دلالت دارد؛ مخصوصاً بر كمالات آفريدگاري كه كائنات را از هيچ آفريده و آن را از هر نظر به صورت زيبا و اعجاز آميز اداره ميكند و نيز بر كمالات انسان كه آيينه ذيشعور آن خالق است به وضوح گواهي ميدهد.
— 176 —
مادام حقيقت كمالات، وجود دارد؛ و كمالاتِ خالقِ ايجاد كنندهي كائنات در متن كمالات، مُحقق است؛ و مادام كه كمالات انسان به عنوان مهمترين ثمره كائنات، خليفه زمين و مهمترين مصنوع و محبوب آفريدگار، حق و حقيقت است؛ بيترديد شرك كه وانمود ميكند عالمي را كه با چشم خود مملو از حكمت و كمال ميبينيم، بازيچه تصادف بوده و نتيجهيي ندارد و بين فنا و نابودي دست و پا ميزند، و محليست براي بازيهاي طبيعت، و مذبحي ظالمانه براي ذيحياتان، و مكان حزن و اندوه دهشتناك ذي شعور؛ و نيز انسان را كه كمالات او بهواسطه آثارش ظاهر است، به عنوان بيچارهترين و درماندهترين موجود به پستترين درجه حيواني ميرساند، و كمالات خالقي را كه به گواهي همه موجودات ی كه آيينه كمالات اويند ی قدسي و بينهايت است، پنهان ميسازد و بر رويش پرده ميكشد و نتيجه فعاليت و خلاقيتاش را ابطال ميكند، نميتواند وجود داشته باشد و فاقد حقيقت است.مادام حقيقت كمالات، وجود دارد؛ و كمالاتِ خالقِ ايجاد كنندهي كائنات در متن كمالات، مُحقق است؛ و مادام كه كمالات انسان به عنوان مهمترين ثمره كائنات، خليفه زمين و مهمترين مصنوع و محبوب آفريدگار، حق و حقيقت است؛ بيترديد شرك كه وانمود ميكند عالمي را كه با چشم خود مملو از حكمت و كمال ميبينيم، بازيچه تصادف بوده و نتيجهيي ندارد و بين فنا و نابودي دست و پا ميزند، و محليست براي بازيهاي طبيعت، و مذبحي ظالمانه براي ذيحياتان، و مكان حزن و اندوه دهشتناك ذي شعور؛ و نيز انسان را كه كمالات او بهواسطه آثارش ظاهر است، به عنوان بيچارهترين و درماندهترين موجود به پستترين درجه حيواني ميرساند، و كمالات خالقي را كه به گواهي همه موجودات ی كه آيينه كمالات اويند ی قدسي و بينهايت است، پنهان ميسازد و بر رويش پرده ميكشد و نتيجه فعاليت و خلاقيتاش را ابطال ميكند، نميتواند وجود داشته باشد و فاقد حقيقت است.
ضديت شرك با كمالات الهي، انساني و عالم هستي و تخريباتي كه در كمالات اين عرصهها ايجاد ميكند، در مقام نخست رسالهي "شعاع دوم" كه مربوط است به سه ثمره توحيد، با دلايل قوي و قطعي اثبات گرديده و توضيح داده شده است، لذا خواننده را بدانجا ارجاع ميدهيم و سخن را به اتمام ميرسانيم.ضديت شرك با كمالات الهي، انساني و عالم هستي و تخريباتي كه در كمالات اين عرصهها ايجاد ميكند، در مقام نخست رسالهي "شعاع دوم" كه مربوط است به سه ثمره توحيد، با دلايل قوي و قطعي اثبات گرديده و توضيح داده شده است، لذا خواننده را بدانجا ارجاع ميدهيم و سخن را به اتمام ميرسانيم.
حقيقت چهارم: "حاكميت" است.حقيقت چهارم: "حاكميت" است.
آري، كسي كه با توجه گسترده به عالم بنگرد آن را مملكتي بسيار باشكوه و پرجنب و جوش يا شهري خواهد ديد كه ادارهاش كاملاً حكيمانه و حاكميتاش به غايت قدرتمندانه است. او هر چيز و هر نوعي را با وظيفه و مسئوليتي مُسخر ميبيند.آري، كسي كه با توجه گسترده به عالم بنگرد آن را مملكتي بسيار باشكوه و پرجنب و جوش يا شهري خواهد ديد كه ادارهاش كاملاً حكيمانه و حاكميتاش به غايت قدرتمندانه است. او هر چيز و هر نوعي را با وظيفه و مسئوليتي مُسخر ميبيند.
براساس تمثيل در برگيرندهي معناي نظامي آيهيبراساس تمثيل در برگيرندهي معناي نظامي آيهي
وَ لِلّٰهِ جُنُودُ السَّموَاتِ وَاْلاَرْضِوَ لِلّٰهِ جُنُودُ السَّموَاتِ وَاْلاَرْضِ
(فتح:٤)
بايد گفت: قوانين شاهانه، احكام آمرانه و اوامر تكويني حاكمانهيي كه در جنود رباني، از ارتش ذرات و لشكر نباتات و گردان حيوانات تا سپاه ستارگان، از مأموران بسيار كوچك تا سربازان بسيار بزرگ در جريان است، بالبداهه بر وجود حاكميتي مطلق و آمريتي كلي دلالت ميكنند.بايد گفت: قوانين شاهانه، احكام آمرانه و اوامر تكويني حاكمانهيي كه در جنود رباني، از ارتش ذرات و لشكر نباتات و گردان حيوانات تا سپاه ستارگان، از مأموران بسيار كوچك تا سربازان بسيار بزرگ در جريان است، بالبداهه بر وجود حاكميتي مطلق و آمريتي كلي دلالت ميكنند.
— 177 —
مادام كه حقيقت حاكميتي مطلق وجود دارد روشن است كه شرك نميتواند حقيقتي داشته باشد، زيرا براساس حقيقت قطعي آيهيمادام كه حقيقت حاكميتي مطلق وجود دارد روشن است كه شرك نميتواند حقيقتي داشته باشد، زيرا براساس حقيقت قطعي آيهي
لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ اِلاَّ اللّهُ لَفَسَدَتَالَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ اِلاَّ اللّهُ لَفَسَدَتَا
(انبياء: ٢٢)
اگر دستهاي متعدد، مستبدانه در كاري دخالت كنند آن را به هم خواهند ريخت. اگر در مملكتي دو پادشاه، حتي در ناحيهيي دو مدير وجود داشته باشد نظم از بين ميرود و هرج و مرج خواهد شد؛ در حالي كه از بال مگس تا چراغهاي آسمان و از سلولهاي بدن تا بروج سيارات (در كائنات) چنان نظمي حاكم است كه شرك ذرهيي نميتواند در آن دخالت داشته باشد.اگر دستهاي متعدد، مستبدانه در كاري دخالت كنند آن را به هم خواهند ريخت. اگر در مملكتي دو پادشاه، حتي در ناحيهيي دو مدير وجود داشته باشد نظم از بين ميرود و هرج و مرج خواهد شد؛ در حالي كه از بال مگس تا چراغهاي آسمان و از سلولهاي بدن تا بروج سيارات (در كائنات) چنان نظمي حاكم است كه شرك ذرهيي نميتواند در آن دخالت داشته باشد.
همچنين حاكميت مقام عزت است؛ و قبول رقيب، منافي عزت آن است. آري، انسان كه به دليل عجزش نياز به ياوران بسيار دارد براي حاكميتي جزئي، ظاهري و موقت برادر و فرزند خود را با بيرحمي به قتل ميرساند؛ اين نشان ميدهد كه حاكميت رقيب نميپذيرد. اگر عاجزي چون انسان براي حاكميتي جزئي، بدان شكل عمل كند، بيترديد قادر مطلقي كه مالك تمام عالم هستيست به هيچ وجه امكان ندارد كس ديگري را در حاكميت قدسياش كه مدار ربوبيت و الوهيت حقيقي و كلي اوست شريك بگرداند و اجازه چنين چيزي را بدهد.همچنين حاكميت مقام عزت است؛ و قبول رقيب، منافي عزت آن است. آري، انسان كه به دليل عجزش نياز به ياوران بسيار دارد براي حاكميتي جزئي، ظاهري و موقت برادر و فرزند خود را با بيرحمي به قتل ميرساند؛ اين نشان ميدهد كه حاكميت رقيب نميپذيرد. اگر عاجزي چون انسان براي حاكميتي جزئي، بدان شكل عمل كند، بيترديد قادر مطلقي كه مالك تمام عالم هستيست به هيچ وجه امكان ندارد كس ديگري را در حاكميت قدسياش كه مدار ربوبيت و الوهيت حقيقي و كلي اوست شريك بگرداند و اجازه چنين چيزي را بدهد.
اين حقيقت در مقام دوم شعاع دوم و در بسياري از جاهاي ديگر رساله نور با دلايل قوي اثبات شده است، لذا خواننده را بدانجا ارجاع ميدهيم. مسافر ما با مشاهده اين چهار حقيقت، در مرتبه شهود به وحدانيت الهي پي برد و ايماناش درخشيدن گرفت؛ و با تمام توان گفت: لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَحدَهُ لَا شَرِيكَاين حقيقت در مقام دوم شعاع دوم و در بسياري از جاهاي ديگر رساله نور با دلايل قوي اثبات شده است، لذا خواننده را بدانجا ارجاع ميدهيم. مسافر ما با مشاهده اين چهار حقيقت، در مرتبه شهود به وحدانيت الهي پي برد و ايماناش درخشيدن گرفت؛ و با تمام توان گفت: لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَحدَهُ لَا شَرِيكَ
به عنوان اشارهيي مختصر به درسي كه مسافر در منزل مزبور فرا گرفت، در باب دوم مقام نخست گفته شده است:به عنوان اشارهيي مختصر به درسي كه مسافر در منزل مزبور فرا گرفت، در باب دوم مقام نخست گفته شده است:
«لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ الْوَاحِدُ اْلاَحَدُ الَّذِى دَلَّ عَلَى وَحْدَانِيَّتِهِ وَ وُجُوبِ وُجُودِهِ مُشَاهَدَةُ عَظَمَةِ حَقِيقَةِ تَبَارُزِ اْلاُلُوهِيَّةِ الْمُطْلَقَةِ وَ كَذَا مُشَاهَدَةُ عَظَمَةِ اِحَاطَةِ حَقِيقَةِ تَظَاهُرِ الرُّبُوبِيَّةِ الْمُطْلَقَةِ الْمُقْتَضِيَّةِ لِلْوَحْدَةِ وَ كَذَا... مُشَاهَدَةُ عَظَمَةِ اِحَاطَةِ حَقِيقَةِ الْكَمَالاَتِ النَّاشِيَةِ مِنَ الْوَحْدَةِ... وَ كَذَا مُشَاهَدَةُ عَظَمَةِ اِحَاطَةِ حَقِيقَةِ الْحَاكِمِيَّةِ الْمُطْلَقَةِ الْمَانِعَةِ وَ الْمُنَافِيَةِ للِشِّرْكَةِ»«لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ الْوَاحِدُ اْلاَحَدُ الَّذِى دَلَّ عَلَى وَحْدَانِيَّتِهِ وَ وُجُوبِ وُجُودِهِ مُشَاهَدَةُ عَظَمَةِ حَقِيقَةِ تَبَارُزِ اْلاُلُوهِيَّةِ الْمُطْلَقَةِ وَ كَذَا مُشَاهَدَةُ عَظَمَةِ اِحَاطَةِ حَقِيقَةِ تَظَاهُرِ الرُّبُوبِيَّةِ الْمُطْلَقَةِ الْمُقْتَضِيَّةِ لِلْوَحْدَةِ وَ كَذَا... مُشَاهَدَةُ عَظَمَةِ اِحَاطَةِ حَقِيقَةِ الْكَمَالاَتِ النَّاشِيَةِ مِنَ الْوَحْدَةِ... وَ كَذَا مُشَاهَدَةُ عَظَمَةِ اِحَاطَةِ حَقِيقَةِ الْحَاكِمِيَّةِ الْمُطْلَقَةِ الْمَانِعَةِ وَ الْمُنَافِيَةِ للِشِّرْكَةِ»
— 178 —
آنگاه مسافر بيقرار خطاب به قلب خويش گفت: اين كه اهل ايمان مخصوصاً اهل طريقت همواره لاَ اِلهَ اِلاَّ هُو ميگويند و تكرار ميكنند، از توحيد ياد ميكنند و آن را اعلام ميدارند نشان ميدهد كه توحيد مراتب متعددي دارد.آنگاه مسافر بيقرار خطاب به قلب خويش گفت: اين كه اهل ايمان مخصوصاً اهل طريقت همواره لاَ اِلهَ اِلاَّ هُو ميگويند و تكرار ميكنند، از توحيد ياد ميكنند و آن را اعلام ميدارند نشان ميدهد كه توحيد مراتب متعددي دارد.
توحيد، مهمترين و شيرينترين و متعاليترين وظيفه قدسي، فريضه فطري و عبادت ايمانيست. پس بيا براي يافتن مرتبهيي ديگر، دروازه منزل ديگري از اين عبرتكده را بگشاييم، زيرا توحيد حقيقي كه در پياش هستيم معرفتي نيست كه صرفاً عبارت از تصور باشد؛ چرا كه در علم منطق اين تصديق است كه مقابل تصور، و بسيار ارزشمندتر از معرفت تصوريست، نتيجه برهان است و علم ناميده ميشود.توحيد، مهمترين و شيرينترين و متعاليترين وظيفه قدسي، فريضه فطري و عبادت ايمانيست. پس بيا براي يافتن مرتبهيي ديگر، دروازه منزل ديگري از اين عبرتكده را بگشاييم، زيرا توحيد حقيقي كه در پياش هستيم معرفتي نيست كه صرفاً عبارت از تصور باشد؛ چرا كه در علم منطق اين تصديق است كه مقابل تصور، و بسيار ارزشمندتر از معرفت تصوريست، نتيجه برهان است و علم ناميده ميشود.
توحيد حقيقي چنان حُكم و تصديق و اذعان و قبوليست كه فرد با هر چيزي ميتواند پروردگارش را بيابد و در هر چيزي ميتواند راهي را كه به آفريدگارش منتهي ميشود ببيند، و هيچ چيز مانع احساس حضور خداوند نميشود؛ در غير اين صورت براي يافتن پروردگارش هميشه و هر زمان بايد پرده كائنات را بدرد و بگشايد، لذا گفت: «به پيش!» و دروازهي كبريا و عظمت را به صدا درآورد. وارد منزل افعال و آثار و عالم ايجاد و ابداع شد و ديد: پنج حقيقت محيط، بر عالم هستي استيلا يافته و حُكم ميرانند و بالبداهه توحيد را اثبات ميكنند:توحيد حقيقي چنان حُكم و تصديق و اذعان و قبوليست كه فرد با هر چيزي ميتواند پروردگارش را بيابد و در هر چيزي ميتواند راهي را كه به آفريدگارش منتهي ميشود ببيند، و هيچ چيز مانع احساس حضور خداوند نميشود؛ در غير اين صورت براي يافتن پروردگارش هميشه و هر زمان بايد پرده كائنات را بدرد و بگشايد، لذا گفت: «به پيش!» و دروازهي كبريا و عظمت را به صدا درآورد. وارد منزل افعال و آثار و عالم ايجاد و ابداع شد و ديد: پنج حقيقت محيط، بر عالم هستي استيلا يافته و حُكم ميرانند و بالبداهه توحيد را اثبات ميكنند:
حقيقت اول: حقيقت كبريا و عظمت است. اين حقيقت در دومين مقام شعاع دوم و در بخشهاي متعدد رساله نور همراه با براهيني توضيح داده شده است، لذا در اينجا همين مقدار ميگوييم كه: ذاتي كه ستارگان را با هزاران سال فاصله از هم، در آن واحد و با شيوهيي يكسان ايجاد نموده و در آنها تصرف ميكند؛ ذاتي كه افراد بيشمار گلي واحد را در شرق و غرب و جنوب و شمال زمين در زمان واحد و به صورت واحد ميآفريند و صورتگري ميكند؛حقيقت اول: حقيقت كبريا و عظمت است. اين حقيقت در دومين مقام شعاع دوم و در بخشهاي متعدد رساله نور همراه با براهيني توضيح داده شده است، لذا در اينجا همين مقدار ميگوييم كه: ذاتي كه ستارگان را با هزاران سال فاصله از هم، در آن واحد و با شيوهيي يكسان ايجاد نموده و در آنها تصرف ميكند؛ ذاتي كه افراد بيشمار گلي واحد را در شرق و غرب و جنوب و شمال زمين در زمان واحد و به صورت واحد ميآفريند و صورتگري ميكند؛
هُوَ الَّذِى خَلَقَ السَّموَاتِ وَاْلاَرْضَ فِى سِتَّةِ اَيَّامٍهُوَ الَّذِى خَلَقَ السَّموَاتِ وَاْلاَرْضَ فِى سِتَّةِ اَيَّامٍ
(هود: ٧) يعني ذاتي كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد و رويدادي بسيار عجيب، گذشته و غيبي را با حادثهيي حاضر و در برابر چشمها اثبات ميكند و در رويداد مشابه و عجيب ديگري در فصل بهار و بر روي زمين بيش از صد هزار مثال براي حشر اعظم نشان ميدهد، و بيش از دويست هزار نوع طايفه نباتات و قبايل حيوانات را در پنج شش(هود: ٧) يعني ذاتي كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد و رويدادي بسيار عجيب، گذشته و غيبي را با حادثهيي حاضر و در برابر چشمها اثبات ميكند و در رويداد مشابه و عجيب ديگري در فصل بهار و بر روي زمين بيش از صد هزار مثال براي حشر اعظم نشان ميدهد، و بيش از دويست هزار نوع طايفه نباتات و قبايل حيوانات را در پنج شش
— 179 —
هفته به وجود ميآورد و در كمال نظم و ترتيب بدون خطا و نقصان و اشتباه، با هم و در درون هم اداره ميكند و ميپروراند و تغذيه ميكند و متمايز ميگرداند و مُزيّن ميكند.هفته به وجود ميآورد و در كمال نظم و ترتيب بدون خطا و نقصان و اشتباه، با هم و در درون هم اداره ميكند و ميپروراند و تغذيه ميكند و متمايز ميگرداند و مُزيّن ميكند.
همچنين بر اساس صراحت آيهيهمچنين بر اساس صراحت آيهي
يُولِجُ الَّيْلَ فِى النَّهَارِ وَ يُولِجُ النَّهَارَ فِى الَّيْلِيُولِجُ الَّيْلَ فِى النَّهَارِ وَ يُولِجُ النَّهَارَ فِى الَّيْلِ
(حديد: ٦) ذاتي كه با گرداندن زمين، صفحات شب و روز را ايجاد ميكند و ميگرداند و رويدادهاي روزانه را ثبت ميكند و تغيير ميدهد، در همان حال، پنهانترين و جزئيترين مسائلي را كه بر قلبها خطور ميكند ميداند و با اراده خود اداره ميكند. از آنجا كه هر يك از افعال مذكور فعلي واحد است فاعلشان نيز كه بالضروره فاعل ذوالجلال است واحد و قادر ميباشد و چنان كبريا و عظمتي دارد كه در هيچ جا و در هيچ چيز و به هيچ وجه، امكان و احتمالي براي هيچ نوع شركي باقي نميگذارد؛ آن را از ريشه قطع ميكند؛ مادام كه چنين كبريا و عظمت قدرتي هست و كبرياي مذكور در نهايت كمال قرار دارد و بر هر چيزي محيط است؛ به هيچ وجه امكان ندارد به شرك اجازه عرض اندام دهد؛ شركي كه به قدرت مزبور، عجز و نياز، به كبرياي مزبور نقصان، به كمال مزبور كمبود، به احاطه مزبور قيد، و به بيكرانگي مزبور محدوديت نسبت ميدهد. هيچ عقلي كه فطرت خود را از دست نداده باشد چنين چيزي را قبول نميكند.(حديد: ٦) ذاتي كه با گرداندن زمين، صفحات شب و روز را ايجاد ميكند و ميگرداند و رويدادهاي روزانه را ثبت ميكند و تغيير ميدهد، در همان حال، پنهانترين و جزئيترين مسائلي را كه بر قلبها خطور ميكند ميداند و با اراده خود اداره ميكند. از آنجا كه هر يك از افعال مذكور فعلي واحد است فاعلشان نيز كه بالضروره فاعل ذوالجلال است واحد و قادر ميباشد و چنان كبريا و عظمتي دارد كه در هيچ جا و در هيچ چيز و به هيچ وجه، امكان و احتمالي براي هيچ نوع شركي باقي نميگذارد؛ آن را از ريشه قطع ميكند؛ مادام كه چنين كبريا و عظمت قدرتي هست و كبرياي مذكور در نهايت كمال قرار دارد و بر هر چيزي محيط است؛ به هيچ وجه امكان ندارد به شرك اجازه عرض اندام دهد؛ شركي كه به قدرت مزبور، عجز و نياز، به كبرياي مزبور نقصان، به كمال مزبور كمبود، به احاطه مزبور قيد، و به بيكرانگي مزبور محدوديت نسبت ميدهد. هيچ عقلي كه فطرت خود را از دست نداده باشد چنين چيزي را قبول نميكند.
بنابراين شرك به دليل اهانت به كبريا و عزت جلال و عظمت آن، چنان جنايتيست كه قرآن معجز البيان با تهديدي بزرگ ميفرمايد به هيچ وجه قابل عفو نيست:بنابراين شرك به دليل اهانت به كبريا و عزت جلال و عظمت آن، چنان جنايتيست كه قرآن معجز البيان با تهديدي بزرگ ميفرمايد به هيچ وجه قابل عفو نيست:
اِنَّ اللّهَ لاَ يَغْفِرُ اَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذلِكَاِنَّ اللّهَ لاَ يَغْفِرُ اَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذلِكَ
(نساء: ٤٨)
حقيقت دوم: ظهور افعال رباني به صورت اطلاق و احاطه و بي كرانگيست كه تصرفات آن در كائنات مشاهده ميشود. آنچه افعال مذكور را تحديد و مُقيد ميكند، صرفاً حكمت و اراده، و قابليت مظاهر ميباشد؛ و تصادف سرسري و طبيعت فاقد شعور و قدرت كور و اسباب جامد و عناصر بيقيدي كه در همه جا پراكندهاند و همه چيز را به هم ميريزند قادر نيستند در افعالي كه به غايت منتظم و حكيمانه و بصيرانه و داراي حيات، و مرتب و محكماند دخالتي داشتهحقيقت دوم: ظهور افعال رباني به صورت اطلاق و احاطه و بي كرانگيست كه تصرفات آن در كائنات مشاهده ميشود. آنچه افعال مذكور را تحديد و مُقيد ميكند، صرفاً حكمت و اراده، و قابليت مظاهر ميباشد؛ و تصادف سرسري و طبيعت فاقد شعور و قدرت كور و اسباب جامد و عناصر بيقيدي كه در همه جا پراكندهاند و همه چيز را به هم ميريزند قادر نيستند در افعالي كه به غايت منتظم و حكيمانه و بصيرانه و داراي حيات، و مرتب و محكماند دخالتي داشته
— 180 —
باشند. آنها به فرمان و اراده و قوت فاعل ذوالجلال به عنوان پردهي ظاهريِ قدرت مورد استفاده قرار ميگيرند.باشند. آنها به فرمان و اراده و قوت فاعل ذوالجلال به عنوان پردهي ظاهريِ قدرت مورد استفاده قرار ميگيرند.
سه نمونه از مثالهاي بيشمار اين موضوع: در يكي از صفحات سوره نحل، در سه آيه متصل به هم به سه فعل اشاره ميشود؛ ما از نكات بيشمار اين سه فعل فقط سه نكته را به شرح زير بيان ميكنيم:سه نمونه از مثالهاي بيشمار اين موضوع: در يكي از صفحات سوره نحل، در سه آيه متصل به هم به سه فعل اشاره ميشود؛ ما از نكات بيشمار اين سه فعل فقط سه نكته را به شرح زير بيان ميكنيم:
آيه اول:آيه اول:
وَ اَوْحَى رَبُّكَ اِلَى النَّحْلِ اَنِ اتَّخِذِى مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا...وَ اَوْحَى رَبُّكَ اِلَى النَّحْلِ اَنِ اتَّخِذِى مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا...
(نحل: ٦٨)
آري، زنبور عسل براساس غريزه و وظيفهيي كه بر عهده دارد چنان معجزه قدرت حق است كه سوره بزرگ نحل به اسم آن نامگذاري شده است. زيرا نگاشتن برنامه كامل وظيفه مهم زنبور در مغز اين دستگاه بسيار كوچك توليد عسل، قرار دادن لذيذترين غذاها در بطن بسيار كوچكاش و به عمل آوردن آن، همچنين جا دادن زهر در نيش كوچك زنبور، زهري كه توانايي كشتن و نابود كردن اعضاي ذيحيات را دارد بيآنكه به جسم و اعضاي كوچك خود ضرري برساند، عالمانه است و در نهايت دقت؛ و در غايت حكمت و اراده و با نظم و تعادلي كامل صورت گرفته است، لذا چيزهايي مانند تصادف و طبيعت بي ادراك و بي نظم و ترتيب، قطعاً نميتوانند دخالتي داشته باشند.آري، زنبور عسل براساس غريزه و وظيفهيي كه بر عهده دارد چنان معجزه قدرت حق است كه سوره بزرگ نحل به اسم آن نامگذاري شده است. زيرا نگاشتن برنامه كامل وظيفه مهم زنبور در مغز اين دستگاه بسيار كوچك توليد عسل، قرار دادن لذيذترين غذاها در بطن بسيار كوچكاش و به عمل آوردن آن، همچنين جا دادن زهر در نيش كوچك زنبور، زهري كه توانايي كشتن و نابود كردن اعضاي ذيحيات را دارد بيآنكه به جسم و اعضاي كوچك خود ضرري برساند، عالمانه است و در نهايت دقت؛ و در غايت حكمت و اراده و با نظم و تعادلي كامل صورت گرفته است، لذا چيزهايي مانند تصادف و طبيعت بي ادراك و بي نظم و ترتيب، قطعاً نميتوانند دخالتي داشته باشند.
آري، اين فعل رباني و صنعت الهي كه به سه جهت اعجاز آميز بوده، در زنبور عسلهاي بيشمارِ روي زمين با حكمت واحد، با دقت و توجه واحد، با نظم واحد و در لحظه واحد و به طرزي واحد ظهور و احاطه مييابد و اين بالبداهه وحدت را اثبات ميكند.آري، اين فعل رباني و صنعت الهي كه به سه جهت اعجاز آميز بوده، در زنبور عسلهاي بيشمارِ روي زمين با حكمت واحد، با دقت و توجه واحد، با نظم واحد و در لحظه واحد و به طرزي واحد ظهور و احاطه مييابد و اين بالبداهه وحدت را اثبات ميكند.
آيه دوم:آيه دوم:
وَ اِنَّ لَكُمْ فِى اْلاَنَْعَامِ لَعِبْرَةً نُسْقِيكُمْ مِمَّا فِى بُطُونِهِ مِنْ بَيْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ لَبَنًا خَالِصًا سَائِغًا لِلشَّارِبِينَوَ اِنَّ لَكُمْ فِى اْلاَنَْعَامِ لَعِبْرَةً نُسْقِيكُمْ مِمَّا فِى بُطُونِهِ مِنْ بَيْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ لَبَنًا خَالِصًا سَائِغًا لِلشَّارِبِينَ
(نحل: ٦٦)
اين آيه فرماني عبرت انگيز است. آري، قرار دادن شير خالص، پاكيزه، زلال، مُغذي، دلچسب و سفيد در پستان مادران كه كارخانه توليد شيرند مخصوصاً در حيوانهاي مادهيي چون گاو و شتر و بز و گوسفند، آن هم در ميان خون واين آيه فرماني عبرت انگيز است. آري، قرار دادن شير خالص، پاكيزه، زلال، مُغذي، دلچسب و سفيد در پستان مادران كه كارخانه توليد شيرند مخصوصاً در حيوانهاي مادهيي چون گاو و شتر و بز و گوسفند، آن هم در ميان خون و
— 181 —
قاذورات و كاملاً بر خلاف آنها، بدون آن كه قاطي و آلوده شود يا چيزي را آلوده كند، و مهمتر از شير، قراردادن شفقتي دلنشين، شيرين، لذت بخش، باارزش و فداكارانه در قلبهايشان براي فرزندانشان؛ بيترديد مستلزم چنان رحمت، حكمت، علم، قدرت، اختيار و دقتيست كه به هيچ وجه نميتواند كار تصادفهاي پرتلاطم، عناصر به هم زننده و قدرتهاي كور باشد.قاذورات و كاملاً بر خلاف آنها، بدون آن كه قاطي و آلوده شود يا چيزي را آلوده كند، و مهمتر از شير، قراردادن شفقتي دلنشين، شيرين، لذت بخش، باارزش و فداكارانه در قلبهايشان براي فرزندانشان؛ بيترديد مستلزم چنان رحمت، حكمت، علم، قدرت، اختيار و دقتيست كه به هيچ وجه نميتواند كار تصادفهاي پرتلاطم، عناصر به هم زننده و قدرتهاي كور باشد.
ايجاد كاملاً اعجاز آميز و حكيمانهي اين فعل الهي و صنعت رباني در قلوب و سينههاي بيشمار صدها هزار نوع مادر بر روي زمين، و تجلي و تصرف و خلق و احاطه آن در يك لحظه، به يك شكل، با حكمت و دقتي واحد، بالبداهه وحدت را اثبات ميكند.ايجاد كاملاً اعجاز آميز و حكيمانهي اين فعل الهي و صنعت رباني در قلوب و سينههاي بيشمار صدها هزار نوع مادر بر روي زمين، و تجلي و تصرف و خلق و احاطه آن در يك لحظه، به يك شكل، با حكمت و دقتي واحد، بالبداهه وحدت را اثبات ميكند.
آيه سوم:آيه سوم:
وَمِنْ ثَمَرَاتِ النَّخِيلِ وَاْلاَعْنَابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَرًا وَرِزْقًا حَسَنًا اِنَّ فِى ذلِكَ َلآيَةً لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَوَمِنْ ثَمَرَاتِ النَّخِيلِ وَاْلاَعْنَابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَرًا وَرِزْقًا حَسَنًا اِنَّ فِى ذلِكَ َلآيَةً لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ
(نحل: ٦٧)
اين آيه نظرها را به سوي خرما و انگور جلب ميكند و ميگويد: «در اين دو ميوه، نشانه و دليل و حجت بزرگي براي اثبات توحيد در نظر خردمندان وجود دارد». آري، انگور و خرما هم غذا و خوراكاند، هم فاكهه و ميوهاند، و هم ميتوان از آنها غذاهاي لذيذ تهيه كرد؛ به علاوه، درخت خرما و انگور كه در شنزار و زمين خشك قادر به ادامه حيات ميباشند معجزهي قدرت و خارقهي حكمت و كارخانه قند شيرين و دستگاه توليد شربت عسل هستند، نيز چنان آفريدههاي حكيمانه و دقيقي ميباشند كه از حساسترين نظم و كاملترين ترتيب برخوردارند، لذا كسي كه اندك عقلي داشته باشد مجبور است بگويد: "سازنده آنها بيترديد ميبايست ذاتي باشد كه كائنات را آفريده است". زيرا مثلاً ساقه انگوري كه به اندازه يك انگشت است و آن را در مقابل چشممان ميبينيم، بيست خوشه دارد كه در هر كدام صدها دانه انگور همچون محفظههايي پر از شربت شيرين وجود دارد؛ بر هر دانهي انگور لباسي ظريف و زيبا و لطيف و رنگارنگ پوشاندهاند و در قلب نرم و لطيفاش هستههايي با پوششي سخت و دروني چون مغز گردو نهادهاند كه در حُكم قوه حافظه و برنامه و تاريخچه حيات آن است؛اين آيه نظرها را به سوي خرما و انگور جلب ميكند و ميگويد: «در اين دو ميوه، نشانه و دليل و حجت بزرگي براي اثبات توحيد در نظر خردمندان وجود دارد». آري، انگور و خرما هم غذا و خوراكاند، هم فاكهه و ميوهاند، و هم ميتوان از آنها غذاهاي لذيذ تهيه كرد؛ به علاوه، درخت خرما و انگور كه در شنزار و زمين خشك قادر به ادامه حيات ميباشند معجزهي قدرت و خارقهي حكمت و كارخانه قند شيرين و دستگاه توليد شربت عسل هستند، نيز چنان آفريدههاي حكيمانه و دقيقي ميباشند كه از حساسترين نظم و كاملترين ترتيب برخوردارند، لذا كسي كه اندك عقلي داشته باشد مجبور است بگويد: "سازنده آنها بيترديد ميبايست ذاتي باشد كه كائنات را آفريده است". زيرا مثلاً ساقه انگوري كه به اندازه يك انگشت است و آن را در مقابل چشممان ميبينيم، بيست خوشه دارد كه در هر كدام صدها دانه انگور همچون محفظههايي پر از شربت شيرين وجود دارد؛ بر هر دانهي انگور لباسي ظريف و زيبا و لطيف و رنگارنگ پوشاندهاند و در قلب نرم و لطيفاش هستههايي با پوششي سخت و دروني چون مغز گردو نهادهاند كه در حُكم قوه حافظه و برنامه و تاريخچه حيات آن است؛
— 182 —
همچنين در اين ميوه، عسلي چون آب كوثر و شيرينياي چون حلواي بهشتي وجود دارد. جالب است كه انگورهاي تمام روي زمين با همين دقت و حكمت و با صنعت خارقالعادهي واحد، در زمان واحد و به شيوه واحد خلق ميشوند و اين بيترديد و بالبداهه نشان ميدهد كه: فاعل اين كار آفريننده كائنات است و چنين فعلي كه اقتضاي قدرتي بينهايت و حكمتي بيانتها را دارد صرفاً فعل اوست.همچنين در اين ميوه، عسلي چون آب كوثر و شيرينياي چون حلواي بهشتي وجود دارد. جالب است كه انگورهاي تمام روي زمين با همين دقت و حكمت و با صنعت خارقالعادهي واحد، در زمان واحد و به شيوه واحد خلق ميشوند و اين بيترديد و بالبداهه نشان ميدهد كه: فاعل اين كار آفريننده كائنات است و چنين فعلي كه اقتضاي قدرتي بينهايت و حكمتي بيانتها را دارد صرفاً فعل اوست.
آري، قدرتها و طبايع و اسباب كور و سرسري و بيانتظام و فاقد شعور و بيهدف و استيلاجو و هرج و مرج طلب نميتوانند در اين نظم دقيق و صنعت ماهرانه و ترتيب بسيار حكيمانه، دستي ببرند و دخالتي در آن داشته باشند. اينان صرفاً در مفعوليت و قبول و پردهداري، به امر رباني به كار گرفته ميشوند؛ بنابراين همانند سه نكتهي سه حقيقتي كه بر توحيد دلالت دارند سه آيه ياد شده بر آنها اشاره دارند، تصرفات و جلوههاي بيشمار افعال رباني به اتفاق، بر يك واحد احد و بر وحدت يك ذات ذوالجلال گواهي ميدهند.آري، قدرتها و طبايع و اسباب كور و سرسري و بيانتظام و فاقد شعور و بيهدف و استيلاجو و هرج و مرج طلب نميتوانند در اين نظم دقيق و صنعت ماهرانه و ترتيب بسيار حكيمانه، دستي ببرند و دخالتي در آن داشته باشند. اينان صرفاً در مفعوليت و قبول و پردهداري، به امر رباني به كار گرفته ميشوند؛ بنابراين همانند سه نكتهي سه حقيقتي كه بر توحيد دلالت دارند سه آيه ياد شده بر آنها اشاره دارند، تصرفات و جلوههاي بيشمار افعال رباني به اتفاق، بر يك واحد احد و بر وحدت يك ذات ذوالجلال گواهي ميدهند.
حقيقت سوم: ايجاد موجودات است؛ به ويژه نباتات و حيوانات كه در كثرت مطلق و نظم مطلق در عين سرعت مطلق ايجاد ميشوند، نيز آفرينش آنها در غايت حُسن صنعت، مهارت، اتقان و نظم در عين سهولت مطلق بوده و با ارزشمندي و امتياز كامل در عين فراواني مطلق و اختلاط مطلق خلق ميشوند.
آري، انجام كار در نهايت درجه فراواني و سرعت، و آساني و سهولت در عين هنرمندي و مهارت و دقت و نظم، نيز انجام فعلي بسيار ارزشمند و ممتاز در عين فراواني و در هم تنيدگيِ بسيار، در حالي كه به كار ديگري سرايت نكند و با سرايت فعل ديگري مواجه نشود و اجازه نفوذ چيز ديگري را ندهد، فقط و فقط با چنان قدرت ذات واحدي امكان پذير است كه انجام هيچ كاري براي قدرت او سخت و دشوار نباشد و ايجاد ستارگان نزد قدرت مزبور همچون آفريدن ذرات باشد و خلق بزرگترينها مانند خلق كوچكترينها، و آفريدن نوعي كه افراد بيشمار دارد مانند آفريدن فقط يك فرد، و ايجاد يك كل باعظمت و محيط مانند يك جزءِ خاص و ناچيز، و احياي كرهي بزرگ زمين و جان بخشيدن دوباره به آن مانند احياي يك درخت، و خلق درختي به اندازه كوه، مانند خلقآري، انجام كار در نهايت درجه فراواني و سرعت، و آساني و سهولت در عين هنرمندي و مهارت و دقت و نظم، نيز انجام فعلي بسيار ارزشمند و ممتاز در عين فراواني و در هم تنيدگيِ بسيار، در حالي كه به كار ديگري سرايت نكند و با سرايت فعل ديگري مواجه نشود و اجازه نفوذ چيز ديگري را ندهد، فقط و فقط با چنان قدرت ذات واحدي امكان پذير است كه انجام هيچ كاري براي قدرت او سخت و دشوار نباشد و ايجاد ستارگان نزد قدرت مزبور همچون آفريدن ذرات باشد و خلق بزرگترينها مانند خلق كوچكترينها، و آفريدن نوعي كه افراد بيشمار دارد مانند آفريدن فقط يك فرد، و ايجاد يك كل باعظمت و محيط مانند يك جزءِ خاص و ناچيز، و احياي كرهي بزرگ زمين و جان بخشيدن دوباره به آن مانند احياي يك درخت، و خلق درختي به اندازه كوه، مانند خلق
— 183 —
هستهيي به اندازه ناخن، آسان و سهل و راحت باشد؛ تا بتواند كارهايي را كه در مقابل چشمانمان انجام ميشود به انجام برساند.هستهيي به اندازه ناخن، آسان و سهل و راحت باشد؛ تا بتواند كارهايي را كه در مقابل چشمانمان انجام ميشود به انجام برساند.
لذا با بيان و حل و كشف و اثبات اين مهمترين راز اين مرتبه توحيد و كلمه توحيد و سومين حقيقت مذكور، يعني اين كه بزرگترين كل مانند كوچكترين امر جزئي باشد، و بيشترين و كمترين تفاوتي نداشته باشند، و با كشف حكمت حيرت انگيز و طلسم عظيم آن و معمايي كه بيرون از فهم عقل است، و با درك مهمترين اساس اسلام و عميقترين مدار ايمان و بزرگترين پايه توحيد، طلسم قرآن گشوده ميشود و پنهانترين و ناشناختهترين معماي آفرينش عالم كه فلسفه را نيز از ادراك آن ناتوان كرده است، دانسته ميشود.لذا با بيان و حل و كشف و اثبات اين مهمترين راز اين مرتبه توحيد و كلمه توحيد و سومين حقيقت مذكور، يعني اين كه بزرگترين كل مانند كوچكترين امر جزئي باشد، و بيشترين و كمترين تفاوتي نداشته باشند، و با كشف حكمت حيرت انگيز و طلسم عظيم آن و معمايي كه بيرون از فهم عقل است، و با درك مهمترين اساس اسلام و عميقترين مدار ايمان و بزرگترين پايه توحيد، طلسم قرآن گشوده ميشود و پنهانترين و ناشناختهترين معماي آفرينش عالم كه فلسفه را نيز از ادراك آن ناتوان كرده است، دانسته ميشود.
پروردگار مهربانام را صدهزار بار به عیدد حروف رسالةُ النور ، شكر و سپاس كه رسالةُ النور اين طلسم شگفت و اين معماي غريب را حل و كشف و اثبات نمود؛ اين مطلب به ويژه در اواخر مكتوب بيستم در بحثپروردگار مهربانام را صدهزار بار به عیدد حروف رسالةُ النور ، شكر و سپاس كه رسالةُ النور اين طلسم شگفت و اين معماي غريب را حل و كشف و اثبات نمود؛ اين مطلب به ويژه در اواخر مكتوب بيستم در بحث
وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌوَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
(ملك:١) همچنين در بحث "فاعل، مقتدر است" در گفتار بيست و نهم كه مربوط به موضوع حشر ميباشد، نيز در اثناي اثبات قدرت الهي در مراتب اَللهُ اكبَرُ كه در لمعه عربي بيست و نهم قرار دارد، با براهين قطعي و با استحكامي هم چون دو ضرب در دو ميشود چهار، اثبات گرديده است.(ملك:١) همچنين در بحث "فاعل، مقتدر است" در گفتار بيست و نهم كه مربوط به موضوع حشر ميباشد، نيز در اثناي اثبات قدرت الهي در مراتب اَللهُ اكبَرُ كه در لمعه عربي بيست و نهم قرار دارد، با براهين قطعي و با استحكامي هم چون دو ضرب در دو ميشود چهار، اثبات گرديده است.
لذا ضمن ارجاع توضيح به بخشهاي ياد شده، خواستم اساس و دلايل گشودن اين راز را چون فهرستي به اجمال بيان كنم و به سيزده سرّ به عنوان سيزده مرحله اشاره نمايم. سرّهاي اول و دوم را نوشتم اما متأسفانه دو مانع بزرگ مادي و معنوي مرا فعلاً از بيان باقي آنها منصرف كردند.لذا ضمن ارجاع توضيح به بخشهاي ياد شده، خواستم اساس و دلايل گشودن اين راز را چون فهرستي به اجمال بيان كنم و به سيزده سرّ به عنوان سيزده مرحله اشاره نمايم. سرّهاي اول و دوم را نوشتم اما متأسفانه دو مانع بزرگ مادي و معنوي مرا فعلاً از بيان باقي آنها منصرف كردند.
سرّ اول: اگر شيئي ذاتي باشد ضدش نميتواند عارض آن ذات گردد؛ چرا كه اجتماع ضدَّين لازم ميآيد، كه آن هم محال است؛ بنابراين سرّ، مادام كه قدرت الهي، ذاتيست و لازمِ ضروري ذات اقدس ميباشد، بيترديد عجز كه ضد آن قدرت است ممكن نيست عارض آن ذات قادر گردد؛ و مادام كه وجودِ مراتب در شي، با تداخل ضدش در درون آن ممكن است، مثلاً مراتب قوي و ضعيف بودن نور با دخالت تاريكي امكان بروز مييابد، يا مراتب كم و زياد شدن حرارت با دخالت سرما، و 6!Sن طور مقادير شدت و نقصان قدرت با دخالت و ممانعت مقاومت امكان بروز
— 184 —
مييابد؛ بيترديد قدرت ذاتيِ مذكور (قدرت ذات اقدس) مراتبي ندارد. او همه اشيا را هم چون شيئي واحد ايجاد ميكند. مادام كه در قدرت ذاتيِ مذكور مراتبي وجود ندارد و امكان ضعف و نقصان نميتواند وجود داشته باشد، شكي نيست كه هيچ مانعي قادر به ممانعت از او نيست و هيچ ايجادي برايش دشوار نخواهد بود؛ و مادام كه هيچ كاري براي او دشوار نيست قطعاً حشر اعظم را به سهولت ايجاد بهار، و بهار را به آساني ايجاد يك درخت، و درخت را به سهولت خلق يك گل ايجاد ميكند؛ به همين ترتيب گل را به اندازه درخت پُر صنعت، درخت را به اندازه بهار اعجازآميز و بهار را همچون حشر، جامع و خارق العاده خلق ميكند؛ كما اينكه در مقابل ديدگانمان خلق مينمايد.مييابد؛ بيترديد قدرت ذاتيِ مذكور (قدرت ذات اقدس) مراتبي ندارد. او همه اشيا را هم چون شيئي واحد ايجاد ميكند. مادام كه در قدرت ذاتيِ مذكور مراتبي وجود ندارد و امكان ضعف و نقصان نميتواند وجود داشته باشد، شكي نيست كه هيچ مانعي قادر به ممانعت از او نيست و هيچ ايجادي برايش دشوار نخواهد بود؛ و مادام كه هيچ كاري براي او دشوار نيست قطعاً حشر اعظم را به سهولت ايجاد بهار، و بهار را به آساني ايجاد يك درخت، و درخت را به سهولت خلق يك گل ايجاد ميكند؛ به همين ترتيب گل را به اندازه درخت پُر صنعت، درخت را به اندازه بهار اعجازآميز و بهار را همچون حشر، جامع و خارق العاده خلق ميكند؛ كما اينكه در مقابل ديدگانمان خلق مينمايد.
در رساله نور با براهين فراوانِ قطعي و قوي اثبات شده است كه: اگر وحدت و توحيد نباشد آفرينش يك گل به اندازه آفرينش يك درخت و شايد بيشتر از آن توأم با مشكلات خواهد بود و آفرينش يك درخت نيز مانند آفرينش بهار و شايد بيشتر از آن صعب و دشوار ميشد، علاوه بر آن، از نظر صنعت و قيمت و ارزش، كاملاً سقوط ميكردند؛ و ذيحياتي كه حال در دقيقهيي خلق ميشود در آن صورت احتمالاً در سالي ايجاد ميشد و شايد هم اصلاً آفريده نميشد. لذا بنا بر همين سرّ است كه ميوهها و گلها و درختان و حيواناتِ كوچك با وجود فراواني و در دسترس بودن، بسيار ارزشمندند و در عين سرعت و سهولتي كه دارند، بسيار داراي صنعت و منظم ظهور مييابند، به انجام وظيفه خود ميپردازند، تسبيح ميگويند و كارشان كه تمام شد دانههايشان را جايگزين خود ميكنند، و به آنها وكالت ميدهند و ميروند.در رساله نور با براهين فراوانِ قطعي و قوي اثبات شده است كه: اگر وحدت و توحيد نباشد آفرينش يك گل به اندازه آفرينش يك درخت و شايد بيشتر از آن توأم با مشكلات خواهد بود و آفرينش يك درخت نيز مانند آفرينش بهار و شايد بيشتر از آن صعب و دشوار ميشد، علاوه بر آن، از نظر صنعت و قيمت و ارزش، كاملاً سقوط ميكردند؛ و ذيحياتي كه حال در دقيقهيي خلق ميشود در آن صورت احتمالاً در سالي ايجاد ميشد و شايد هم اصلاً آفريده نميشد. لذا بنا بر همين سرّ است كه ميوهها و گلها و درختان و حيواناتِ كوچك با وجود فراواني و در دسترس بودن، بسيار ارزشمندند و در عين سرعت و سهولتي كه دارند، بسيار داراي صنعت و منظم ظهور مييابند، به انجام وظيفه خود ميپردازند، تسبيح ميگويند و كارشان كه تمام شد دانههايشان را جايگزين خود ميكنند، و به آنها وكالت ميدهند و ميروند.
سرّ دوم: هم چنان كه خورشيد واحد بهواسطه سرّ نورانيت و شفافيت و اطاعت و با جلوهيي از قدرت ذاتي، ميتواند در آيينهيي واحد تصويري نوراني ايجاد كند، به همان ترتيب ميتواند به امر الهي، به موجب فعاليت گستردهي قدرت بيانتهايش، عين همان تصوير نوراني و باحرارت را به سهولت در آيينهها و اشياي براق و قطرات بيشماري ايجاد نمايد؛ اينجا كم و زياد مساويست و تفاوتي ندارد.سرّ دوم: هم چنان كه خورشيد واحد بهواسطه سرّ نورانيت و شفافيت و اطاعت و با جلوهيي از قدرت ذاتي، ميتواند در آيينهيي واحد تصويري نوراني ايجاد كند، به همان ترتيب ميتواند به امر الهي، به موجب فعاليت گستردهي قدرت بيانتهايش، عين همان تصوير نوراني و باحرارت را به سهولت در آيينهها و اشياي براق و قطرات بيشماري ايجاد نمايد؛ اينجا كم و زياد مساويست و تفاوتي ندارد.
نيز همچنان كه كلمه بيان شده، بر اثر گستردگي بيمنتهاي خلاقيتي لايتناهي، بدون هيچ زحمتي به گوش فردي واحد ميرسد، به اذن رباني و بدوننيز همچنان كه كلمه بيان شده، بر اثر گستردگي بيمنتهاي خلاقيتي لايتناهي، بدون هيچ زحمتي به گوش فردي واحد ميرسد، به اذن رباني و بدون
— 185 —
زحمت وارد عمق يك ميليون گوش نيز ميگردد، هزاران شنونده با يك شنونده مساوياند و تفاوتي وجود ندارد.زحمت وارد عمق يك ميليون گوش نيز ميگردد، هزاران شنونده با يك شنونده مساوياند و تفاوتي وجود ندارد.
نيز همان طور كه نوري واحد هم چون چشم، يا روحاني نورانياي همچون جبرئيل، بر اثر كمال وسعت فعاليت ربانيِ مُندمج در تجلي رحمت، ميتواند به سهولت متوجه جاي مشخصي شود يا به آنجا برود يا در آنجا قرار داشته باشد، قادر است با قدرت الهي به سادگي در هزاران جا هم باشد، ببيند و وارد شود؛ كم و زياد در اينجا تفاوتي ندارد.نيز همان طور كه نوري واحد هم چون چشم، يا روحاني نورانياي همچون جبرئيل، بر اثر كمال وسعت فعاليت ربانيِ مُندمج در تجلي رحمت، ميتواند به سهولت متوجه جاي مشخصي شود يا به آنجا برود يا در آنجا قرار داشته باشد، قادر است با قدرت الهي به سادگي در هزاران جا هم باشد، ببيند و وارد شود؛ كم و زياد در اينجا تفاوتي ندارد.
درست به همين صورت، چون قدرت ذاتيِ ازلي، لطيفترين و خاصترين نور، و نور الانوار است، و وجوهِ ماهيت و حقيقت و ملكوت اشيا نيز شفاف و مثل آيينه براق ميباشند، و چون همه چيز از ذرات و نباتات و ذيحياتان تا ستارگان و خورشيدها و ماهها در منتهي درجه اطاعت و انقياد تحت حكم آن قدرت ذاتي قرار دارند، و به غايت مُطيع و مُسخر اوامر آن قدرت ازلي هستند، پس بيشك اشياي بيشمار را همچون شيئي واحد ايجاد ميكند و در كنارشان قرار ميگيرد. در اينجا كاري مانع كار ديگر نميشود. بزرگ و كوچك، كم و زياد، و جزئي و كلي در اينجا مساويست، انجام هيچ يك از اين كارها براي او دشوار نيست.درست به همين صورت، چون قدرت ذاتيِ ازلي، لطيفترين و خاصترين نور، و نور الانوار است، و وجوهِ ماهيت و حقيقت و ملكوت اشيا نيز شفاف و مثل آيينه براق ميباشند، و چون همه چيز از ذرات و نباتات و ذيحياتان تا ستارگان و خورشيدها و ماهها در منتهي درجه اطاعت و انقياد تحت حكم آن قدرت ذاتي قرار دارند، و به غايت مُطيع و مُسخر اوامر آن قدرت ازلي هستند، پس بيشك اشياي بيشمار را همچون شيئي واحد ايجاد ميكند و در كنارشان قرار ميگيرد. در اينجا كاري مانع كار ديگر نميشود. بزرگ و كوچك، كم و زياد، و جزئي و كلي در اينجا مساويست، انجام هيچ يك از اين كارها براي او دشوار نيست.
همچنان كه در گفتارهاي دهم و بيست و نهم بيان گرديد كودكي براساس سرّ موازنه و انتظام، و اطاعت از حُكم، و امتثال اوامر، كشتي بزرگي به اندازه صد خانه را مانند اسباب بازي خود با انگشت ميچرخاند و ميگرداند.همچنان كه در گفتارهاي دهم و بيست و نهم بيان گرديد كودكي براساس سرّ موازنه و انتظام، و اطاعت از حُكم، و امتثال اوامر، كشتي بزرگي به اندازه صد خانه را مانند اسباب بازي خود با انگشت ميچرخاند و ميگرداند.
فرماندهيي كه با فرمان "به پيش" ميتواند يك سرباز را به حالت هجومي درآورد، بيترديد ميتواند با همان فرمان، ارتشي منظم و مطيع را نيز به حالت حمله و هجوم درآورد.فرماندهيي كه با فرمان "به پيش" ميتواند يك سرباز را به حالت هجومي درآورد، بيترديد ميتواند با همان فرمان، ارتشي منظم و مطيع را نيز به حالت حمله و هجوم درآورد.
اگر در دو كفهي ترازويي حساس و بسيار بزرگ، دو كوه در حالت موازنه قرار داشته باشند، گردويي كافيست تا همان طور كه كفين ترازويي ديگر را كه دو تخم مرغ در آن گذاشتهاند، يكي را بالا و ديگري را پايين آورد؛ ميتواند بر اساس قانون حكمت يكي از كفهها را به همراه كوه تا قله كوه بالا ببرد و كوه ديگري را تا عمق دره پايين بياورد.اگر در دو كفهي ترازويي حساس و بسيار بزرگ، دو كوه در حالت موازنه قرار داشته باشند، گردويي كافيست تا همان طور كه كفين ترازويي ديگر را كه دو تخم مرغ در آن گذاشتهاند، يكي را بالا و ديگري را پايين آورد؛ ميتواند بر اساس قانون حكمت يكي از كفهها را به همراه كوه تا قله كوه بالا ببرد و كوه ديگري را تا عمق دره پايين بياورد.
— 186 —
درست به همين صورت، قدرت رباني كه بيقيد و بينهايت و نوراني و ذاتي و سرمديست و حكمت بيپاياني دارد كه منشأ و منبع و مدار و مصدر همه نظم و ترتيبها و تعادلهاست و از عدالت الهيِ به غايت حساسي برخوردار ميباشد، و همه اشيا اعم از هر چيز كلي و جزئي و بزرگ و كوچك مُسخر حُكم و منقاد تصرف آن قدرتاند، بيترديد همچنان كه ذرات را به سادگي به حركت در ميآورد و ميچرخاند، ستارگان را نيز با سرّ نظامِ حكمت به سهولت ميگرداند و ميچرخاند. و در بهار، همچنان كه با فرماني واحد به سادگي مگس را زنده ميكند، انواع مگسها و همه نباتات و ارتش حيوانات كوچك را نيز با سرّ ميزان و حكمتي كه در قدرتاش هست، با همان فرمان و با همان سهولت، زنده و روانه عرصه حيات ميكند.درست به همين صورت، قدرت رباني كه بيقيد و بينهايت و نوراني و ذاتي و سرمديست و حكمت بيپاياني دارد كه منشأ و منبع و مدار و مصدر همه نظم و ترتيبها و تعادلهاست و از عدالت الهيِ به غايت حساسي برخوردار ميباشد، و همه اشيا اعم از هر چيز كلي و جزئي و بزرگ و كوچك مُسخر حُكم و منقاد تصرف آن قدرتاند، بيترديد همچنان كه ذرات را به سادگي به حركت در ميآورد و ميچرخاند، ستارگان را نيز با سرّ نظامِ حكمت به سهولت ميگرداند و ميچرخاند. و در بهار، همچنان كه با فرماني واحد به سادگي مگس را زنده ميكند، انواع مگسها و همه نباتات و ارتش حيوانات كوچك را نيز با سرّ ميزان و حكمتي كه در قدرتاش هست، با همان فرمان و با همان سهولت، زنده و روانه عرصه حيات ميكند.
همانطور كه خداوند درخت را در بهار به سرعت زنده ميكند و به تار و پودش حيات ميبخشد، با قدرت مطلقه حكيمانه و عادلانه خود، پيكر بزرگ كره زمين را نيز همانند درخت مذكور در بهار به آساني زنده و صدها هزار نمونه از حشر را ايجاد ميكند؛ هم چنان كه با امري تكويني زمين را احيا مينمايد، ميفرمايد:همانطور كه خداوند درخت را در بهار به سرعت زنده ميكند و به تار و پودش حيات ميبخشد، با قدرت مطلقه حكيمانه و عادلانه خود، پيكر بزرگ كره زمين را نيز همانند درخت مذكور در بهار به آساني زنده و صدها هزار نمونه از حشر را ايجاد ميكند؛ هم چنان كه با امري تكويني زمين را احيا مينمايد، ميفرمايد:
اِنْ كَانَتْ اِلاَّ صَيْحَةً وَاحِدَةً فَاِذَاهُمْ جَمِيعٌ لَدَيْنَا مُحْضَرُونَاِنْ كَانَتْ اِلاَّ صَيْحَةً وَاحِدَةً فَاِذَاهُمْ جَمِيعٌ لَدَيْنَا مُحْضَرُونَ
(يس: ٥٣) يعني تمام انس و جن فقط با صيحه و فرماني نزد ما در ميدان حشر حاضر ميشوند؛ نيز ميفرمايد:(يس: ٥٣) يعني تمام انس و جن فقط با صيحه و فرماني نزد ما در ميدان حشر حاضر ميشوند؛ نيز ميفرمايد:
وَمَا اَمْرُ السَّاعَةِ اِلاَّ كَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُوَمَا اَمْرُ السَّاعَةِ اِلاَّ كَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ
(نحل:٧٧) يعني كار قيامت و حشر و انجام آن به قدر يك چشم به هم زدنيست، حتي كمتر از آن؛ و باز ميفیرمايد:(نحل:٧٧) يعني كار قيامت و حشر و انجام آن به قدر يك چشم به هم زدنيست، حتي كمتر از آن؛ و باز ميفیرمايد:
مَا خَلْقُكُمْ وَلاَ بَعْثُكُمْ اِلاَّ كَنَفْسٍ وَاحِدَةٍمَا خَلْقُكُمْ وَلاَ بَعْثُكُمْ اِلاَّ كَنَفْسٍ وَاحِدَةٍ
(لقمان: ٢٨) يعني اي انسانها! ايجاد و احيا، و حشر و نشر شما همچون احياي نفسي واحد، آسان است و در برابر قدرت من كار دشواري نيست. بر اساس سرّ اين سه آيه، همهي انس و جن و ملائكه و موجودات حيواني و روحاني را با فرماني واحد و به آساني، در عرصه حشر اكبر و در مقابل ميزان اعظم حاضر ميكند؛ كاري مانع كار ديگر نيست.(لقمان: ٢٨) يعني اي انسانها! ايجاد و احيا، و حشر و نشر شما همچون احياي نفسي واحد، آسان است و در برابر قدرت من كار دشواري نيست. بر اساس سرّ اين سه آيه، همهي انس و جن و ملائكه و موجودات حيواني و روحاني را با فرماني واحد و به آساني، در عرصه حشر اكبر و در مقابل ميزان اعظم حاضر ميكند؛ كاري مانع كار ديگر نيست.
بر خلاف خواستهام بيان مطالب مربوط به سرّ سوم و چهارم تا سيزدهم به زمان ديگري موكول شد.بر خلاف خواستهام بيان مطالب مربوط به سرّ سوم و چهارم تا سيزدهم به زمان ديگري موكول شد.
— 187 —
حقيقت چهارم: بسياري از علايم وحدت در آفريدگان، مانند وجود و ظهور موجودات، همراهي و اتحادي در درون هم، تشابه، مثال مُصغر و نمونه اكبر هم بودن، كل و كلي بودن قسمي و اجزا و افراد بودن قسم ديگر، مشابه هم بودن در سكه فطرت و تناسب داشتن در نقش صنعت، ياري كردن يكديگر و تكميل نمودن وظيفه فطري هم؛ به صورت كاملاً بديهي خبر از توحيد ميدهند و واحد بودن صانعشان را اثبات مينمايند و نشان ميدهند كه كائنات از لحاظ ربوبيت، كل و كليييست كه قبول تجزي و انقسام نميكند.
آري، مثلاً ايجاد و اداره و تغذيه افراد بيشمار چهارصد هزار نوع حيوان و نبات در هر بهار، با هم و درون هم، در يك آن و به يك شكل، بدون خطا و اشتباه و در كمال حكمت و حُسن صنعت... و هم خلق افراد بيشمار مگسها كه مثال كوچك پرندهها هستند تا عقابها كه نمونه بزرگ آنها ميباشند، و تأمين لوازمي كه براي زيستن و گشتن در آسمان به آنها كمك ميكند، و چرخاندنشان در هوا و به اين طريق شكوهمند كردن آسمان، و قرار دادن سكه صنعت در چهره هر يك از آنها و نهادن مدبرانه سكه حكمت در جسم هر كدامشان، و قرار دادن مربيانه مُهر احديت در ماهيت هر يك... فرستادن حكيمانه، رحيمانه و پر شتاب ذرات غذايي كمكرسان به سلولهاي بدن، و قرار دادن نباتات به عنوان مددكار حيوانات، و حيوانات براي ياري انسان، و همه مادرها براي معاونت به فرزنداني كه قدرتي ندارند... همچنين از كهكشان و منظومه شمسي و عناصیر زميني تا پردههاي حدقه چشم و برگهاي غنچه گل و غلاف سنبلههاي ذرت و تخم خربزه، مانند دايرههاي متداخلي هستند كه تصرفِ با حسن صنعت يكسان و انتظام واحد و فعل واحد و كمال حكمت كه در حكم جزئي و كلي هستند، بيترديد و به طور بديهي اثبات ميكند كه: فاعل اين كارها هم واحد و يگانه است و بر هر چيزي مُهر خود را زده است، و همچنان كه در هيچ مكاني نيست در همه جا حضور دارد؛ هم مانند خورشيد است كه همه چيز از او دور است، و او به هر چيزي نزديك ميباشد؛ نيز همانطور كه خلق و اداره بزرگترين چيزها مانند كهكشان و منظومه شمسي براي او دشوار نيست، گلبولهاي سرخ و سفيد و آنچه در قلبها ميگذرد از او پنهان نيست و از دايره تصرفات او خارج نميباشد.آري، مثلاً ايجاد و اداره و تغذيه افراد بيشمار چهارصد هزار نوع حيوان و نبات در هر بهار، با هم و درون هم، در يك آن و به يك شكل، بدون خطا و اشتباه و در كمال حكمت و حُسن صنعت... و هم خلق افراد بيشمار مگسها كه مثال كوچك پرندهها هستند تا عقابها كه نمونه بزرگ آنها ميباشند، و تأمين لوازمي كه براي زيستن و گشتن در آسمان به آنها كمك ميكند، و چرخاندنشان در هوا و به اين طريق شكوهمند كردن آسمان، و قرار دادن سكه صنعت در چهره هر يك از آنها و نهادن مدبرانه سكه حكمت در جسم هر كدامشان، و قرار دادن مربيانه مُهر احديت در ماهيت هر يك... فرستادن حكيمانه، رحيمانه و پر شتاب ذرات غذايي كمكرسان به سلولهاي بدن، و قرار دادن نباتات به عنوان مددكار حيوانات، و حيوانات براي ياري انسان، و همه مادرها براي معاونت به فرزنداني كه قدرتي ندارند... همچنين از كهكشان و منظومه شمسي و عناصیر زميني تا پردههاي حدقه چشم و برگهاي غنچه گل و غلاف سنبلههاي ذرت و تخم خربزه، مانند دايرههاي متداخلي هستند كه تصرفِ با حسن صنعت يكسان و انتظام واحد و فعل واحد و كمال حكمت كه در حكم جزئي و كلي هستند، بيترديد و به طور بديهي اثبات ميكند كه: فاعل اين كارها هم واحد و يگانه است و بر هر چيزي مُهر خود را زده است، و همچنان كه در هيچ مكاني نيست در همه جا حضور دارد؛ هم مانند خورشيد است كه همه چيز از او دور است، و او به هر چيزي نزديك ميباشد؛ نيز همانطور كه خلق و اداره بزرگترين چيزها مانند كهكشان و منظومه شمسي براي او دشوار نيست، گلبولهاي سرخ و سفيد و آنچه در قلبها ميگذرد از او پنهان نيست و از دايره تصرفات او خارج نميباشد.
— 188 —
به همين ترتيب خلق هر چيز هر قدر كه بزرگ و فراوان هم باشد، براي او مانند آفريدن كیوچكترين و كمترين چيز آسان است؛ مگس را در ساختار وجودي عقاب، دانه را برخوردار از ماهيت درخت، درخت را در شكل و شمايل يك باغچه، باغچه را در صنعت بهار، و بهار را نيز با ويژگيهاي حشر و رستاخيز به سهولت ميآفريند. او چيزهايي را كه از نظر صنعت ارزش بسيار زيادي دارند احسان ميكند و بسيار ارزان در اختيار ما قرار ميدهد. قيمتي كه درخیواست دارد نيز يك بِسْمِ اللّٰهِ و يك اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ است، يعني قيمت معادل آن نعمتهاي بسيار ارزشمند، گفتن بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ در ابتدا، و اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ در انتهاست.به همين ترتيب خلق هر چيز هر قدر كه بزرگ و فراوان هم باشد، براي او مانند آفريدن كیوچكترين و كمترين چيز آسان است؛ مگس را در ساختار وجودي عقاب، دانه را برخوردار از ماهيت درخت، درخت را در شكل و شمايل يك باغچه، باغچه را در صنعت بهار، و بهار را نيز با ويژگيهاي حشر و رستاخيز به سهولت ميآفريند. او چيزهايي را كه از نظر صنعت ارزش بسيار زيادي دارند احسان ميكند و بسيار ارزان در اختيار ما قرار ميدهد. قيمتي كه درخیواست دارد نيز يك بِسْمِ اللّٰهِ و يك اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ است، يعني قيمت معادل آن نعمتهاي بسيار ارزشمند، گفتن بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ در ابتدا، و اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ در انتهاست.
اين حقيقت چهارم نيز در رساله نور توضيح داده شده و به اثبات رسيده است؛ لذا به همين اشارهي مختصر اكتفا ميكنيم.اين حقيقت چهارم نيز در رساله نور توضيح داده شده و به اثبات رسيده است؛ لذا به همين اشارهي مختصر اكتفا ميكنيم.
آن چه سياح ما در منزل دوم مشاهده كرد:آن چه سياح ما در منزل دوم مشاهده كرد:
حقيقت پنجم: در مجموع كائنات و در همه اركان و اجزا و هر موجود آن انتظام بسيار دقيقي وجود دارد...حقيقت پنجم: در مجموع كائنات و در همه اركان و اجزا و هر موجود آن انتظام بسيار دقيقي وجود دارد...
هر يك از مواد و موظفين متعلق به هيأت عمومي كائنات كه میدار گرداندن و اداره كردن اين مملكت واسعه هستند واحید و يگانهاند...هر يك از مواد و موظفين متعلق به هيأت عمومي كائنات كه میدار گرداندن و اداره كردن اين مملكت واسعه هستند واحید و يگانهاند...
و اسما و افعالي كه در اين شهر و نمايشگاه باشكوه تصرف ميكنند با آنكه در درون هماند و يك ماهيت دارند و واحدند و در همه جا اسم و فعلي يگانهاند، بر همه چيز يا بر بيشتر چيزها احاطه و شمول دارند...و اسما و افعالي كه در اين شهر و نمايشگاه باشكوه تصرف ميكنند با آنكه در درون هماند و يك ماهيت دارند و واحدند و در همه جا اسم و فعلي يگانهاند، بر همه چيز يا بر بيشتر چيزها احاطه و شمول دارند...
همچنين عناصر و انواعي كه مدار بنا و شكوه و تدبير اين كاخ تزيين شده هستند با اينكه در درون هماند و هر يك ماهيت واحدي دارند و در هر كجا همان عنصر و نوع موجود است، در عين حال با انتشار در روي زمين و بيشتر نقیاط آن، آن را در احاطه خود دارند...همچنين عناصر و انواعي كه مدار بنا و شكوه و تدبير اين كاخ تزيين شده هستند با اينكه در درون هماند و هر يك ماهيت واحدي دارند و در هر كجا همان عنصر و نوع موجود است، در عين حال با انتشار در روي زمين و بيشتر نقیاط آن، آن را در احاطه خود دارند...
اين موارد بالبداهه و ضرورتاً اقتضا ميكند، دلالت دارد، گواهي ميدهد و نمايان ميسازد كه: صانع و مُدبر اين كائنات و سلطان و مُربي اين مملكت و صاحب و باني اين سرا واحد است، فرد است، يگانه است، احد است. امكان ندارد مثل و مانندي داشته باشد، و وزير و مُعيني ندارد. ممكن نيست شريك و ضدياين موارد بالبداهه و ضرورتاً اقتضا ميكند، دلالت دارد، گواهي ميدهد و نمايان ميسازد كه: صانع و مُدبر اين كائنات و سلطان و مُربي اين مملكت و صاحب و باني اين سرا واحد است، فرد است، يگانه است، احد است. امكان ندارد مثل و مانندي داشته باشد، و وزير و مُعيني ندارد. ممكن نيست شريك و ضدي
— 189 —
داشته باشد، و عجز و قصوري ندارد. آري، نظم، وحدتي كامل است و ناظمي يگانه ميطلبد؛ و تاب شرك را كه مدار مناقشه ميشود، ندارد.داشته باشد، و عجز و قصوري ندارد. آري، نظم، وحدتي كامل است و ناظمي يگانه ميطلبد؛ و تاب شرك را كه مدار مناقشه ميشود، ندارد.
مادام كه از هيأت مجموعه كائنات و گردش روزانه و سالانه كره زمين تا مجموعه حواسي كه در سر و صورت انسان هست و تا گردش و جريان گلبولهاي سرخ و سفيد خون در هر چيزي اعم از كلي يا جزئي، نظمي حكيمانه و دقيق وجود دارد؛ قطعاً چيزي جز قادري مطلق و حكيمي مطلق نميتواند دست خود را با هدف قصد و ايجاد به سوي چيزي دراز كند و دخالتي داشته باشد؛ هر چيزي صرفاً ميتواند مُقبل و مَظهر و مُنفعل باشد.مادام كه از هيأت مجموعه كائنات و گردش روزانه و سالانه كره زمين تا مجموعه حواسي كه در سر و صورت انسان هست و تا گردش و جريان گلبولهاي سرخ و سفيد خون در هر چيزي اعم از كلي يا جزئي، نظمي حكيمانه و دقيق وجود دارد؛ قطعاً چيزي جز قادري مطلق و حكيمي مطلق نميتواند دست خود را با هدف قصد و ايجاد به سوي چيزي دراز كند و دخالتي داشته باشد؛ هر چيزي صرفاً ميتواند مُقبل و مَظهر و مُنفعل باشد.
مادام كه تنظيم امور و مخصوصاً پيگيري اهداف و مراقبت از مصالح و نظم دادن به آنها صرفاً با علم و حكمت امكان پذير است و با اراده و اختيار انجام ميگيرد؛ قطعاً و در همه حال، اين نظم حكمتپرور و اين نظامهاي مصلحتكارانهي آفريدگان كه در مقابل چشمانمان ميبينيم و انواع بيشمار دارند، به طور بديهي گواهي ميدهند و دلالت ميكنند كه آفريدگار و مُدبر اين موجودات، واحد و فاعل و مختار است. هر چيز بهواسطه قدرت او وجود مييابد و با اراده او وضعيت مخصوصي ميگيرد و بهواسطه اختيار او از صورتي منظم برخوردار ميگردد.مادام كه تنظيم امور و مخصوصاً پيگيري اهداف و مراقبت از مصالح و نظم دادن به آنها صرفاً با علم و حكمت امكان پذير است و با اراده و اختيار انجام ميگيرد؛ قطعاً و در همه حال، اين نظم حكمتپرور و اين نظامهاي مصلحتكارانهي آفريدگان كه در مقابل چشمانمان ميبينيم و انواع بيشمار دارند، به طور بديهي گواهي ميدهند و دلالت ميكنند كه آفريدگار و مُدبر اين موجودات، واحد و فاعل و مختار است. هر چيز بهواسطه قدرت او وجود مييابد و با اراده او وضعيت مخصوصي ميگيرد و بهواسطه اختيار او از صورتي منظم برخوردار ميگردد.
همچنين مادام كه مشعل تقويميِ مقصود ماه ميباشد. مهمانسراي دنيا واحد است، بخاري چراغ مانندش مقصود خورشيد است واحد، اسفنج به ابر اشاره دارد. م. رحمتاش واحد، آتش طبخ كنندهاش واحد، آب حياتاش واحد و مزرعه حمايت شدهاش واحید است... واحید... واحید... واحد تا هزار و يك واحد... بيترديد اين هزاران واحد گواهي ميدهند كه صانع و صاحب اين مهمانسرا واحد است، نيز به غايت كريم و مهماننواز است كه اين مأموران متعالي و بزرگِ خود را خدمتكار مسافران ذي حيات قرار ميدهد تا براي راحتي شان بكوشند.همچنين مادام كه مشعل تقويميِ مقصود ماه ميباشد. مهمانسراي دنيا واحد است، بخاري چراغ مانندش مقصود خورشيد است واحد، اسفنج به ابر اشاره دارد. م. رحمتاش واحد، آتش طبخ كنندهاش واحد، آب حياتاش واحد و مزرعه حمايت شدهاش واحید است... واحید... واحید... واحد تا هزار و يك واحد... بيترديد اين هزاران واحد گواهي ميدهند كه صانع و صاحب اين مهمانسرا واحد است، نيز به غايت كريم و مهماننواز است كه اين مأموران متعالي و بزرگِ خود را خدمتكار مسافران ذي حيات قرار ميدهد تا براي راحتي شان بكوشند.
— 190 —
و نيز اسمايي چون حكيم و رحيم و مُصوِّر و مُدبر و مُحيي و مُربي، و شئوناتي چون حكمت و رحمت و عنايت، و افعالي مانند تصوير و تدوير و تربيت كه در هر سوي دنيا تصرف ميكنند و نقشها و جلوههايشان ديده ميشود يكياند؛ اسمها و فعلهاي واحدي كه در هر جا، درون هماند و در مرتبه نهايي قرار دارند و در عين حال فرا گيرند. نيز نقش يك ديگر را چنان تكميل ميكنند كه گويي اسمها و فعلها متحد شدهاند؛ طوري كه قدرت عين حكمت و رحمت، و حكمت عين عنايت و حيات ميشود. براي نمونه هنگامي كه تصرف اسم حيات دهنده در چيزي مشاهده شد تصرفات اسمهاي بسيارِ ديگري چون خلاق و مُصوِّر و رزاق نيز در همان حال در هر جا و با همان نظام ديده ميشود. اين امر البته و البته و بالبداهه گواهي ميدهد كه مسماي آن اسمهاي محيط و فاعلِ فعلهاي در برگيرندهيي كه در همه جا به يك طرز ديده ميشوند، يگانه است، فرد است، واحد است، احد است؛ آمنّا و صدّقنا!و نيز اسمايي چون حكيم و رحيم و مُصوِّر و مُدبر و مُحيي و مُربي، و شئوناتي چون حكمت و رحمت و عنايت، و افعالي مانند تصوير و تدوير و تربيت كه در هر سوي دنيا تصرف ميكنند و نقشها و جلوههايشان ديده ميشود يكياند؛ اسمها و فعلهاي واحدي كه در هر جا، درون هماند و در مرتبه نهايي قرار دارند و در عين حال فرا گيرند. نيز نقش يك ديگر را چنان تكميل ميكنند كه گويي اسمها و فعلها متحد شدهاند؛ طوري كه قدرت عين حكمت و رحمت، و حكمت عين عنايت و حيات ميشود. براي نمونه هنگامي كه تصرف اسم حيات دهنده در چيزي مشاهده شد تصرفات اسمهاي بسيارِ ديگري چون خلاق و مُصوِّر و رزاق نيز در همان حال در هر جا و با همان نظام ديده ميشود. اين امر البته و البته و بالبداهه گواهي ميدهد كه مسماي آن اسمهاي محيط و فاعلِ فعلهاي در برگيرندهيي كه در همه جا به يك طرز ديده ميشوند، يگانه است، فرد است، واحد است، احد است؛ آمنّا و صدّقنا!
همچنين مادام كه عناصر به عنوان مايه و ماده مصنوعات، زمين را در احاطه دارند، و هر يك از انواع مخلوقات كه حامل اقسام مُهرهايي هستند كه نشان از وحدت دارند، واحدند و در عين حال روي زمين منتشر ميشوند و استيلا مييابند؛ بيترديد بالبداهه اثبات ميشود كه عناصر مزبور با همه مشتملات خود و انواع مذكور با همه افرادشان به ذاتي واحد تعلق دارند، در تملك اويند؛ و مصنوعات و خدمتكاران چنان واحد قادري ميباشند كه عناصر استيلاجوي عظيم مذكور را هم چون خادمي كاملاً مطيع، و انواعي را كه در هر سوي زمين پراكنده شدهاند نيز چون سربازي كاملاً منظم به خدمت خود در ميآورد.همچنين مادام كه عناصر به عنوان مايه و ماده مصنوعات، زمين را در احاطه دارند، و هر يك از انواع مخلوقات كه حامل اقسام مُهرهايي هستند كه نشان از وحدت دارند، واحدند و در عين حال روي زمين منتشر ميشوند و استيلا مييابند؛ بيترديد بالبداهه اثبات ميشود كه عناصر مزبور با همه مشتملات خود و انواع مذكور با همه افرادشان به ذاتي واحد تعلق دارند، در تملك اويند؛ و مصنوعات و خدمتكاران چنان واحد قادري ميباشند كه عناصر استيلاجوي عظيم مذكور را هم چون خادمي كاملاً مطيع، و انواعي را كه در هر سوي زمين پراكنده شدهاند نيز چون سربازي كاملاً منظم به خدمت خود در ميآورد.
اين حقيقت نيز در رسالةُ النور اثبات گرديده و توضيح داده شده است، لذا در اينجا به همين اشاره كوتاه اكتفا ميكنيم. مسافر ما با سرمستي فيض ايماني و ذوق توحيدي كه از اين پنج حقيقت به دست آورده بود مشاهدات خويش را خلاصه كرد و احساس خود را بر زبان آورد و خطاب به قلباش گفت:اين حقيقت نيز در رسالةُ النور اثبات گرديده و توضيح داده شده است، لذا در اينجا به همين اشاره كوتاه اكتفا ميكنيم. مسافر ما با سرمستي فيض ايماني و ذوق توحيدي كه از اين پنج حقيقت به دست آورده بود مشاهدات خويش را خلاصه كرد و احساس خود را بر زبان آورد و خطاب به قلباش گفت:
به صفحه رنگين كتاب كائنات بنگر!به صفحه رنگين كتاب كائنات بنگر!
و ببين خامه زرين قدرت چه چيز را به تصوير كشيده است.و ببين خامه زرين قدرت چه چيز را به تصوير كشيده است.
— 191 —
براي آنان كه چشم دل گشودهاند هيچ نقطه مبهمي باقي نمانده استبراي آنان كه چشم دل گشودهاند هيچ نقطه مبهمي باقي نمانده است
گويي خداوند آياتاش را با نور نگاشته است.گويي خداوند آياتاش را با نور نگاشته است.
همچنين بدان:همچنين بدان:
ابعاد نامحدود، اوراق كتاب عالماندابعاد نامحدود، اوراق كتاب عالماند
و آثار نامعدود سطرهاي حوادث دهر ...و آثار نامعدود سطرهاي حوادث دهر ...
در دستگاه لوح محفوظِ حقيقت نوشته شده است:در دستگاه لوح محفوظِ حقيقت نوشته شده است:
هر موجودي در عالم، لفظيست مُجسم و معنادارهر موجودي در عالم، لفظيست مُجسم و معنادار
مسافر آنگاه به قلب خويش گفت بشنو:مسافر آنگاه به قلب خويش گفت بشنو:
"چو لا اله الا الله برابر ميزنند هر شي دمادم سه مصرع اخير به قلم مؤلف و به همين صورت به فارسي نوشته شده است. م."چو لا اله الا الله برابر ميزنند هر شي دمادم سه مصرع اخير به قلم مؤلف و به همين صورت به فارسي نوشته شده است. م.
جويدند يا حق سراسر گويدند يا حي.جويدند يا حق سراسر گويدند يا حي.
نَعَمْ وَ فِى كُلِّ شَيْءٍ لَهُ آيَةٌ تَدُلُّ عَلَى اَنَّهُ وَاحِدٌ"نَعَمْ وَ فِى كُلِّ شَيْءٍ لَهُ آيَةٌ تَدُلُّ عَلَى اَنَّهُ وَاحِدٌ"
آنگاه نفس او نيز همراه با قلباش شروع به تصديق كرد و گفت: «آري، آري»آنگاه نفس او نيز همراه با قلباش شروع به تصديق كرد و گفت: «آري، آري»
مطالب زير در باب دوم مقام نخست، درباره منزل دوم، اشاره كوتاهي ميباشد به پنج حقيقت توحيدي كه مسافر دنيا و سياح كائنات در منزل دوم مشاهده نمود:مطالب زير در باب دوم مقام نخست، درباره منزل دوم، اشاره كوتاهي ميباشد به پنج حقيقت توحيدي كه مسافر دنيا و سياح كائنات در منزل دوم مشاهده نمود:
«لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ الْوَاحِدُ اْلاَحَدُ الَّذِى دَلَّ عَلَى وَحْدَتِهِ فِى وُجُوبِ وُجُودِهِ مُشَاهَدَةُ حَقِيقَةِ الْكِبْرِيَاءِ وَ الْعَظَمَةِ فِى الْكَمَالِ وَ اْلاِحَاطَةِ ... وَ كَذَا مُشَاهَدَةُ حَقِيقَةِ ظُهُورِ اْلاَفْعَالِ بِاْلاِطْلاَقِ وَ عَدَمُ النِّهَايَةِ لاَ تُقَيِّدُهَا اِلاَّ اْلاِرَادَةُ وَ الْحِكْمَةُ ... وَ كَذَا مُشَاهَدَةُ حَقِيقَةِ اِيجَادِ الْمَوْجُودَاتِ بِالْكَثْرَةِ الْمُطْلَقَةِ فِى السُّرْعَةِ الْمُطْلَقَةِ وَ خَلْقُ الْمَخْلُوقَاتِ بِالسُّهُولَةِ الْمُطْلَقَةِ فِى اْلاِتْقَانِ الْمُطْلَقِ وَ اِبْدَاعُ الْمَصْنُوعَاتِ بِالْمَبْذُولِيَّةِ الْمُطْلَقَةِ فِى غَايَةِ حُسْنِ الصَّنْعَةِ وَ غُلُوِّ الْقِيْمَةِ ... وَ كَذَا مُشَاهَدَةُ حَقِيقَةِ وُجُودِ الْمَوْجُودَاتِ عَلَى وَجْهِ الْكُلِّ وَ الْكُلِّيَّةِ وَ الْمَعِيَّةِ وَ الْجَامِعِيَّةِ وَ التَّدَاخُلِ وَ الْمُنَاسَبَةِ ... وَ كَذَا مُشَاهَدَةُ حَقِيقَةِ اْلاِنْتِظَامَاتِ الْعَامَّةِ الْمُنَافِيَةِ للِشِّرْكَةِ ... وَ كَذَا مُشَاهَدَةُ وَحْدَةِ مَدَارَاتِ تَدَابِيرِ الْكَائِنَاتِ الدَّالَّةِ عَلَى وَحْدَةِ صَانِعِهَا بِالْبَدَاهَةِ ... وَ كَذَا وَحْدَةُ اْلاَسْمَاءِ وَ اْلاَفْعَالِ الْمُتَصَرِّفَةِ الْمُحِيطَةِ ... وَ كَذَا وَحْدَةُ الْعَنَاصِرِ وَ اْلاَنْوَاعِ الْمُنْتَشِرَةِ الْمُسْتَوْلِيَةِ عَلَى وَجْهِ اْلاَرْضِ.»«لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ الْوَاحِدُ اْلاَحَدُ الَّذِى دَلَّ عَلَى وَحْدَتِهِ فِى وُجُوبِ وُجُودِهِ مُشَاهَدَةُ حَقِيقَةِ الْكِبْرِيَاءِ وَ الْعَظَمَةِ فِى الْكَمَالِ وَ اْلاِحَاطَةِ ... وَ كَذَا مُشَاهَدَةُ حَقِيقَةِ ظُهُورِ اْلاَفْعَالِ بِاْلاِطْلاَقِ وَ عَدَمُ النِّهَايَةِ لاَ تُقَيِّدُهَا اِلاَّ اْلاِرَادَةُ وَ الْحِكْمَةُ ... وَ كَذَا مُشَاهَدَةُ حَقِيقَةِ اِيجَادِ الْمَوْجُودَاتِ بِالْكَثْرَةِ الْمُطْلَقَةِ فِى السُّرْعَةِ الْمُطْلَقَةِ وَ خَلْقُ الْمَخْلُوقَاتِ بِالسُّهُولَةِ الْمُطْلَقَةِ فِى اْلاِتْقَانِ الْمُطْلَقِ وَ اِبْدَاعُ الْمَصْنُوعَاتِ بِالْمَبْذُولِيَّةِ الْمُطْلَقَةِ فِى غَايَةِ حُسْنِ الصَّنْعَةِ وَ غُلُوِّ الْقِيْمَةِ ... وَ كَذَا مُشَاهَدَةُ حَقِيقَةِ وُجُودِ الْمَوْجُودَاتِ عَلَى وَجْهِ الْكُلِّ وَ الْكُلِّيَّةِ وَ الْمَعِيَّةِ وَ الْجَامِعِيَّةِ وَ التَّدَاخُلِ وَ الْمُنَاسَبَةِ ... وَ كَذَا مُشَاهَدَةُ حَقِيقَةِ اْلاِنْتِظَامَاتِ الْعَامَّةِ الْمُنَافِيَةِ للِشِّرْكَةِ ... وَ كَذَا مُشَاهَدَةُ وَحْدَةِ مَدَارَاتِ تَدَابِيرِ الْكَائِنَاتِ الدَّالَّةِ عَلَى وَحْدَةِ صَانِعِهَا بِالْبَدَاهَةِ ... وَ كَذَا وَحْدَةُ اْلاَسْمَاءِ وَ اْلاَفْعَالِ الْمُتَصَرِّفَةِ الْمُحِيطَةِ ... وَ كَذَا وَحْدَةُ الْعَنَاصِرِ وَ اْلاَنْوَاعِ الْمُنْتَشِرَةِ الْمُسْتَوْلِيَةِ عَلَى وَجْهِ اْلاَرْضِ.»
— 192 —
آنگاه مسافر عالم در اثناي گردش در قرون، به مدرسه "مُجدد الف ثاني" امام رباني احمد فاروقي رسيد؛ وارد شد و به شنيدن سخنانش پرداخت. امام در هنگام تدريس ميگفت:آنگاه مسافر عالم در اثناي گردش در قرون، به مدرسه "مُجدد الف ثاني" امام رباني احمد فاروقي رسيد؛ وارد شد و به شنيدن سخنانش پرداخت. امام در هنگام تدريس ميگفت:
«مهمترين نتيجهيي كه از همه طريقتها عايد ميشود ظهور و بروز حقايق ايمانيست، بروز آشكار يك مسأله ايماني بر هزار كرامت و ذوق ترجيح دارد».«مهمترين نتيجهيي كه از همه طريقتها عايد ميشود ظهور و بروز حقايق ايمانيست، بروز آشكار يك مسأله ايماني بر هزار كرامت و ذوق ترجيح دارد».
همچنين ميگفت و تعليم ميداد: "شخصيتهاي بزرگ در گذشته گفتهاند: يك نفر از متكلمين و علماي علم كلام خواهد آمد و تمام حقايق ايماني و اسلامي را با دلايل عقلي و در كمال وضوح اثبات خواهد كرد. من علاقمندم فرد مذكور باشم؛ شايد هم او هستمهمچنين ميگفت و تعليم ميداد: "شخصيتهاي بزرگ در گذشته گفتهاند: يك نفر از متكلمين و علماي علم كلام خواهد آمد و تمام حقايق ايماني و اسلامي را با دلايل عقلي و در كمال وضوح اثبات خواهد كرد. من علاقمندم فرد مذكور باشم؛ شايد هم او هستم
زمان اثبات نمود كه نفر مذكور، انسان نيست، رساله نور است. ممكن است اهل كشف در مكاشفات خود رساله نور را به صورت ترجمان و ناشر بياهميتاش مشاهده كرده باشند؛ لذا گفتهاند "يك نفر".زمان اثبات نمود كه نفر مذكور، انسان نيست، رساله نور است. ممكن است اهل كشف در مكاشفات خود رساله نور را به صورت ترجمان و ناشر بياهميتاش مشاهده كرده باشند؛ لذا گفتهاند "يك نفر".
زيرا ايمان و توحيد، اساس و مايه و نور و حيات همه كمالات انسانيست و قاعده تَفَكُّرُ سَاعَةٍ خَيْرٌ مِنْ عِبَادَةِ سَنَةٍ مربوط به تفكرات ايماني ميشود و اهميت ذكر خفي در طريقت نقشبنديه نيز ميبايست از انواع تفكر ارزشمند مذكور باشد".زيرا ايمان و توحيد، اساس و مايه و نور و حيات همه كمالات انسانيست و قاعده تَفَكُّرُ سَاعَةٍ خَيْرٌ مِنْ عِبَادَةِ سَنَةٍ مربوط به تفكرات ايماني ميشود و اهميت ذكر خفي در طريقت نقشبنديه نيز ميبايست از انواع تفكر ارزشمند مذكور باشد".
مسافر همه را شنيد، روي برگرداند و خطاب به نفس خويش گفت: مادام كه اين امام قهرمان چنين ميگويد، و مادام كه ذرهيي افزايش قدرت ايمان از انبوه معرفت و كمالات، ارزشمند تر و از عسل صدها ذوق شيرين تر است؛ و مادام كه اعتراضات و شبهات متراكم هزار ساله فيلسوفان اروپايي عليه ايمان و قرآن راهي يافته و اهل ايمان را مورد هجوم قرار داده، و درصددند اركان ايمان را كه كليد و مدار و اساس سعادت ابدي، زندگاني جاويد و بهشت دائميست به لرزه درآورند، ترديدي نيست كه پيش از هر چيز ميبايست ايمانمان را از حالت تقليدي به صورت تحقيقي تبديل نموده و قوي سازيم.مسافر همه را شنيد، روي برگرداند و خطاب به نفس خويش گفت: مادام كه اين امام قهرمان چنين ميگويد، و مادام كه ذرهيي افزايش قدرت ايمان از انبوه معرفت و كمالات، ارزشمند تر و از عسل صدها ذوق شيرين تر است؛ و مادام كه اعتراضات و شبهات متراكم هزار ساله فيلسوفان اروپايي عليه ايمان و قرآن راهي يافته و اهل ايمان را مورد هجوم قرار داده، و درصددند اركان ايمان را كه كليد و مدار و اساس سعادت ابدي، زندگاني جاويد و بهشت دائميست به لرزه درآورند، ترديدي نيست كه پيش از هر چيز ميبايست ايمانمان را از حالت تقليدي به صورت تحقيقي تبديل نموده و قوي سازيم.
پس، به پيش! بيا و اين بيست و نُه مرتبه ايماني را كه يافتهايم و هر يك از آنها به قوت كوهيست، با انديشه رسانيدن به مراتب سي و سه گانه ی كه عدد بابركت تسبيحات مبارك نماز است ی و براي ديدن منزل سومِ اين عبرتگاه باپس، به پيش! بيا و اين بيست و نُه مرتبه ايماني را كه يافتهايم و هر يك از آنها به قوت كوهيست، با انديشه رسانيدن به مراتب سي و سه گانه ی كه عدد بابركت تسبيحات مبارك نماز است ی و براي ديدن منزل سومِ اين عبرتگاه با
— 193 —
مفتاح بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ درِ اداره و اعاشه ربّاني موجود در عالم ذيحياتان را به صدا در آوريم. بايد دق الباب كنيم و در را بگشاييم.مفتاح بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ درِ اداره و اعاشه ربّاني موجود در عالم ذيحياتان را به صدا در آوريم. بايد دق الباب كنيم و در را بگشاييم.
لذا مسافر درِ منزل سوم را كه محشر عجايب و مجمع غرايب است با طلب رحمت به صدا درآورد و با بِسْمِ اللّٰهِ الفتَّاح گشود، منزل سوم پديدار شد؛ داخل رفت و ديد: چهار حقيقت مُعظّم و مُحيط، آن منزل را نوراني كرده و چون خورشيد، توحيد را نمايان ميسازند.لذا مسافر درِ منزل سوم را كه محشر عجايب و مجمع غرايب است با طلب رحمت به صدا درآورد و با بِسْمِ اللّٰهِ الفتَّاح گشود، منزل سوم پديدار شد؛ داخل رفت و ديد: چهار حقيقت مُعظّم و مُحيط، آن منزل را نوراني كرده و چون خورشيد، توحيد را نمايان ميسازند.
حقيقت اول،
حقيقت فتّاحيّت است، يعني براساس تجلي اسم فتاح، انواع و اقسام صورتهاي بينهايت منظم و جدا از هم، از مادهيي بسيط و به موجب يك فعل، در آن واحد، با هم و در همه جا گشوده ميشوند. آري، همچنان كه موجودات بيشمار و جدا جدا در باغستان كائنات به موجب قدرت فاطر و با اسم فتاح، همچون گلها شكفتهاند و هر يك نظم خاص و مناسب، و شخصيت ممتاز خود را يافتهاند؛ به همان ترتيب اما اعجاز آميزتر در باغچه زمين به تك تك چهارصد هزار نوع ذي حيات نيز صورت موزون و مُزين و ممتازِ بسيار حكيمانه و داراي صنعت عطا گرديده است...حقيقت فتّاحيّت است، يعني براساس تجلي اسم فتاح، انواع و اقسام صورتهاي بينهايت منظم و جدا از هم، از مادهيي بسيط و به موجب يك فعل، در آن واحد، با هم و در همه جا گشوده ميشوند. آري، همچنان كه موجودات بيشمار و جدا جدا در باغستان كائنات به موجب قدرت فاطر و با اسم فتاح، همچون گلها شكفتهاند و هر يك نظم خاص و مناسب، و شخصيت ممتاز خود را يافتهاند؛ به همان ترتيب اما اعجاز آميزتر در باغچه زمين به تك تك چهارصد هزار نوع ذي حيات نيز صورت موزون و مُزين و ممتازِ بسيار حكيمانه و داراي صنعت عطا گرديده است...
يَخْلُقُكُمْ فِى بُطُونِ اُمَّهَاتِكُمْ خَلْقًا مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ فِى ظُلُمَاتٍ ثَلاَثٍ ذلِكُمُ اللّٰهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ لاَ اِلهَ اِلاَّ هُوَ فَاَنَّا تُصْرَفُونَيَخْلُقُكُمْ فِى بُطُونِ اُمَّهَاتِكُمْ خَلْقًا مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ فِى ظُلُمَاتٍ ثَلاَثٍ ذلِكُمُ اللّٰهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ لاَ اِلهَ اِلاَّ هُوَ فَاَنَّا تُصْرَفُونَ
(زمر: ٦)
اِنَّ اللّهَ لاَ يَخْفَى عَلَيْهِ شَيْءٌ فِى اْلاَرْضِ وَلاَ فِى السَّمَاءِ هُوَ الَّذِى يُصَوِّرُكُمْ فِى اْلاَرْحَامِ كَيْفَ يَشَاءُ لاَ اِلهَ اِلاَّ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُاِنَّ اللّهَ لاَ يَخْفَى عَلَيْهِ شَيْءٌ فِى اْلاَرْضِ وَلاَ فِى السَّمَاءِ هُوَ الَّذِى يُصَوِّرُكُمْ فِى اْلاَرْحَامِ كَيْفَ يَشَاءُ لاَ اِلهَ اِلاَّ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ
(آلعمران: ٥ ی٦)
براساس آيات فوق، قويترين دليل توحيد و حيرت انگيزترين معجزه قدرت، گشودن صورتهاست. بر اساس اين حكمت، حقيقت فتح صُوَر در رسالةُ النور مكرر و به صورتهاي متعدد و بهويژه در باب نخست دومين مقام اين رساله در مرتبههاي ششم و هفتم، بيان و اثبات گرديده است. لذا موضوع را بدانجا ارجاع ميدهيم و در اينجا همين مقدار ميگوييم: بنابر گواهي دانش گياهشناسي و جانورشناسي و بر اساس بررسيهاي عميق اين دو علم، در فتح صُور چنان احاطه و شمول و صنعتي هست كه هيچ چيز جز واحد احد يكتا، و قدير مطلقي كه قادر است هر چيز را در درون هر چيز ديگري ببيند و بيافريند نميتواند صاحب چنينبراساس آيات فوق، قويترين دليل توحيد و حيرت انگيزترين معجزه قدرت، گشودن صورتهاست. بر اساس اين حكمت، حقيقت فتح صُوَر در رسالةُ النور مكرر و به صورتهاي متعدد و بهويژه در باب نخست دومين مقام اين رساله در مرتبههاي ششم و هفتم، بيان و اثبات گرديده است. لذا موضوع را بدانجا ارجاع ميدهيم و در اينجا همين مقدار ميگوييم: بنابر گواهي دانش گياهشناسي و جانورشناسي و بر اساس بررسيهاي عميق اين دو علم، در فتح صُور چنان احاطه و شمول و صنعتي هست كه هيچ چيز جز واحد احد يكتا، و قدير مطلقي كه قادر است هر چيز را در درون هر چيز ديگري ببيند و بيافريند نميتواند صاحب چنين
— 194 —
فعل جامع و فراگيري باشد؛ چرا كه فعل فتح صُور مستلزم حكمت، دقت و احاطهيي در غايت درجه است كه در متن قدرتي لايتناهيست، قدرتي كه در هر جا و هر لحظه وجود داشته باشد. چنين قدرتي نيز در ذات يكتايي وجود دارد كه سراسر كائنات را اداره ميكند.فعل جامع و فراگيري باشد؛ چرا كه فعل فتح صُور مستلزم حكمت، دقت و احاطهيي در غايت درجه است كه در متن قدرتي لايتناهيست، قدرتي كه در هر جا و هر لحظه وجود داشته باشد. چنين قدرتي نيز در ذات يكتايي وجود دارد كه سراسر كائنات را اداره ميكند.
آري، مثلاً همچنان كه آيات مذكور ميفرمايند، فتّاحيّت، گشودن و آفريدن جدا جدا، منظم و ممتاز از يكديگر، مُزيّن و مرتب، بدون اشتباه و خطا و غلطِ صُور انسانها از مادهيي بسيط است؛ در حالي كه آنها در سه ظلمت مُندمج در ارحامِ همه مادرها قرار دارند؛ نيز حقيقت فتح صُور كه همه انسانها و حيوانها و نباتات روي زمين را با قدرت و حكمت و صنعت واحد در احاطه دارد، قويترين برهان وحدانيت است؛ چرا كه احاطه كردن، وحدت است و جايي براي شرك باقي نميگذارد. نوزده حقيقتي كه در باب نخست گفتيم بر وجوب وجود شهادت ميدهند، همچنان كه با وجودشان بر وجود خالق دلالت دارند، با احاطه خود نيز بر وحدت گواهي ميدهند.آري، مثلاً همچنان كه آيات مذكور ميفرمايند، فتّاحيّت، گشودن و آفريدن جدا جدا، منظم و ممتاز از يكديگر، مُزيّن و مرتب، بدون اشتباه و خطا و غلطِ صُور انسانها از مادهيي بسيط است؛ در حالي كه آنها در سه ظلمت مُندمج در ارحامِ همه مادرها قرار دارند؛ نيز حقيقت فتح صُور كه همه انسانها و حيوانها و نباتات روي زمين را با قدرت و حكمت و صنعت واحد در احاطه دارد، قويترين برهان وحدانيت است؛ چرا كه احاطه كردن، وحدت است و جايي براي شرك باقي نميگذارد. نوزده حقيقتي كه در باب نخست گفتيم بر وجوب وجود شهادت ميدهند، همچنان كه با وجودشان بر وجود خالق دلالت دارند، با احاطه خود نيز بر وحدت گواهي ميدهند.
حقيقت دومي
كه مسافر ما در منزل سوم ديد، حقيقت رحمانيت است، يعني با چشم خود ميبينيم كسي هست كه روي زمين را با هزاران هديه رحمت براي ما پر كرده است. ضيافتگاهي ساخته و سفرهيي گسترده است كه صدها هزار طعام لذيذ با طعمهاي جداگانهي رحمانيت در آن نهادهاند، درون زمين را با هزاران احسان ارزشمند رحيميت و حكيميت، مخزني جامع قرار داد؛ و زمين را در گردش سالانهاش در حكم كشتيِ تجارياي قرار داد كه صد هزار نوع از زيباترين لوازم انساني و حياتي را هر سال از عالم غيب بر آن بار ميكند و مانند كشتي يا قطار به حركت در ميآورد؛ و بهار را نيز همچون واگني كه ارزاق و البسه ما را حمل ميكند به سويمان ميفرستد. خداوند رحمان تغذيه ما را بسيار رحيمانه تأمين ميكند؛ و براي اينكه بتوانيم از همه آن هدايا و نعمتها استفاده كنيم صدها و هزاران نوع اشتها و احتياج و احساس و حسيات و حواس در اختيارمان گذاشته است.كه مسافر ما در منزل سوم ديد، حقيقت رحمانيت است، يعني با چشم خود ميبينيم كسي هست كه روي زمين را با هزاران هديه رحمت براي ما پر كرده است. ضيافتگاهي ساخته و سفرهيي گسترده است كه صدها هزار طعام لذيذ با طعمهاي جداگانهي رحمانيت در آن نهادهاند، درون زمين را با هزاران احسان ارزشمند رحيميت و حكيميت، مخزني جامع قرار داد؛ و زمين را در گردش سالانهاش در حكم كشتيِ تجارياي قرار داد كه صد هزار نوع از زيباترين لوازم انساني و حياتي را هر سال از عالم غيب بر آن بار ميكند و مانند كشتي يا قطار به حركت در ميآورد؛ و بهار را نيز همچون واگني كه ارزاق و البسه ما را حمل ميكند به سويمان ميفرستد. خداوند رحمان تغذيه ما را بسيار رحيمانه تأمين ميكند؛ و براي اينكه بتوانيم از همه آن هدايا و نعمتها استفاده كنيم صدها و هزاران نوع اشتها و احتياج و احساس و حسيات و حواس در اختيارمان گذاشته است.
آري، همچنان كه در شعاع چهارم پيرامون آيه حسبيه توضيح داده شده و اثبات گرديده، چنان معدهيي به ما عطا نموده است كه از غذاهاي بيشماري لذتآري، همچنان كه در شعاع چهارم پيرامون آيه حسبيه توضيح داده شده و اثبات گرديده، چنان معدهيي به ما عطا نموده است كه از غذاهاي بيشماري لذت
— 195 —
ميبرد. و چنان حياتي احسانمان كرده است كه با حواساش از نعمتهاي بيشمار عالم بزرگ جسماني كه به سفرهيي مملو از نعمت ميماند استفاده ميكند. و چنان انسانيتي به ما لطف كرده است كه ميتوانيم با ابزار متعددي چون عقل و قلب از هداياي بيشمار عالم مادي و معنوي لذت ببريم. و از چنان اسلامي به ما خبر داده است كه از خزاين بيمنتهاي عالم غيب و شهادت، نور ميگيرد. و به سوي چنان ايماني هدايتمان كرده است كه از انوار و مواهب بيحد و حصر عوالم دنيا و آخرت مستفيد ميگرداند.ميبرد. و چنان حياتي احسانمان كرده است كه با حواساش از نعمتهاي بيشمار عالم بزرگ جسماني كه به سفرهيي مملو از نعمت ميماند استفاده ميكند. و چنان انسانيتي به ما لطف كرده است كه ميتوانيم با ابزار متعددي چون عقل و قلب از هداياي بيشمار عالم مادي و معنوي لذت ببريم. و از چنان اسلامي به ما خبر داده است كه از خزاين بيمنتهاي عالم غيب و شهادت، نور ميگيرد. و به سوي چنان ايماني هدايتمان كرده است كه از انوار و مواهب بيحد و حصر عوالم دنيا و آخرت مستفيد ميگرداند.
كائنات گويي كاخيست كه از سوي رحمت الهي با چيزهاي عتيقه و عجيب و ارزشمند تزيين گرديده و كليد همه صندوقها و منزلهاي بيشمار آن كاخ به دست انسان سپرده شده و هر آنچه براي بهره بردن از آنها لازم است اعم از حواس و احساس نياز در فطرت انسان قرار داده شده است.كائنات گويي كاخيست كه از سوي رحمت الهي با چيزهاي عتيقه و عجيب و ارزشمند تزيين گرديده و كليد همه صندوقها و منزلهاي بيشمار آن كاخ به دست انسان سپرده شده و هر آنچه براي بهره بردن از آنها لازم است اعم از حواس و احساس نياز در فطرت انسان قرار داده شده است.
رحمتي چنين كه تمام دنيا و آخرت و همه چيزها را در برگرفته است بيترديد تجلي احديت در درون واحديت است.رحمتي چنين كه تمام دنيا و آخرت و همه چيزها را در برگرفته است بيترديد تجلي احديت در درون واحديت است.
يعني همچنان كه نور خورشيد با احاطه بر همه اشيايي كه در مقابلاش است مثالي براي واحديت است، هر چيز ديگر براق و درخشان نيز نسبت به قابليتي كه دارد، با اخذ نور و حرارت و هفت رنگ موجود در نور و تصوير خورشيد، مثالي ميشود براي احديت؛ لذا فردي كه نور فراگير مذكور را ميبيند چنين حكم خواهد كرد: "خورشيد زمين، واحد است، يكتاست". او با مشاهده عكس نوراني و با حرارت خورشيد در هر چيز براق و حتي قطرهها ميتواند بگويد: "احديت خورشيد، يعني خورشيد با تمام صفات ذاتياش نزد همه چيزهاست و در آيينهي قلب هر چيزي وجود دارد".يعني همچنان كه نور خورشيد با احاطه بر همه اشيايي كه در مقابلاش است مثالي براي واحديت است، هر چيز ديگر براق و درخشان نيز نسبت به قابليتي كه دارد، با اخذ نور و حرارت و هفت رنگ موجود در نور و تصوير خورشيد، مثالي ميشود براي احديت؛ لذا فردي كه نور فراگير مذكور را ميبيند چنين حكم خواهد كرد: "خورشيد زمين، واحد است، يكتاست". او با مشاهده عكس نوراني و با حرارت خورشيد در هر چيز براق و حتي قطرهها ميتواند بگويد: "احديت خورشيد، يعني خورشيد با تمام صفات ذاتياش نزد همه چيزهاست و در آيينهي قلب هر چيزي وجود دارد".
به همان ترتيب، احاطهي رحمت واسعهي رحمانِ ذوالجلال همچون نور بر همه چيز، واحديت آن رحمان و اينكه به هيچ وجه شريكي ندارد را نشان ميدهد. در هر چيز مخصوصاً در هر ذيحياتي و بهويژه در انسان، زير پرده جامع رحمت، نورانيت بيشتر اسماي آن رحمان و نوعي تجلي ذاتي وجود دارد، و به هر فرد جمعيتي حياتيه عطا نموده است كه موجب ميشود نظر بر تمام كائنات داشته باشد و با آن مناسبت يابد؛ و اين امر نيز احديت رحمان را اثبات ميكند وبه همان ترتيب، احاطهي رحمت واسعهي رحمانِ ذوالجلال همچون نور بر همه چيز، واحديت آن رحمان و اينكه به هيچ وجه شريكي ندارد را نشان ميدهد. در هر چيز مخصوصاً در هر ذيحياتي و بهويژه در انسان، زير پرده جامع رحمت، نورانيت بيشتر اسماي آن رحمان و نوعي تجلي ذاتي وجود دارد، و به هر فرد جمعيتي حياتيه عطا نموده است كه موجب ميشود نظر بر تمام كائنات داشته باشد و با آن مناسبت يابد؛ و اين امر نيز احديت رحمان را اثبات ميكند و
— 196 —
اينكه او نزد هر چيزي حاضر است و اوست كه تمام كار هر چيزي را انجام ميدهد.اينكه او نزد هر چيزي حاضر است و اوست كه تمام كار هر چيزي را انجام ميدهد.
آري، همچنان كه آن رحمان با واحديت و احاطهي رحمت مذكور، شكوه جلال خود را در سراسر كائنات و بر روي زمين نمايان ميسازد، به همان ترتيب با تجلي احديت در هر يك از ذيحياتان مخصوصاً در انسان، نمونهيي از تمام نعمتهايش را جمع ميآورد، و بر آلات و اعضاي ذيحيات مذكور استوار و تنظيم ميكند، و مجموع كائنات را نيز (بي آن كه جزء جزء شود) چون خانه فرد مزبور در اختيارش ميگذارد و به اين ترتيب شفقت خاص جمال خويش را اعلام ميدارد و روشن ميسازد كه انواع احسانهايش در انسان متمركز است.آري، همچنان كه آن رحمان با واحديت و احاطهي رحمت مذكور، شكوه جلال خود را در سراسر كائنات و بر روي زمين نمايان ميسازد، به همان ترتيب با تجلي احديت در هر يك از ذيحياتان مخصوصاً در انسان، نمونهيي از تمام نعمتهايش را جمع ميآورد، و بر آلات و اعضاي ذيحيات مذكور استوار و تنظيم ميكند، و مجموع كائنات را نيز (بي آن كه جزء جزء شود) چون خانه فرد مزبور در اختيارش ميگذارد و به اين ترتيب شفقت خاص جمال خويش را اعلام ميدارد و روشن ميسازد كه انواع احسانهايش در انسان متمركز است.
نيز همچنان كه به طور مثال خربزه در هر يك از تخمهايش تمركز دارد و آفرينندهي هر يك از تخمهاي مذكور، بيشك كسيست كه خربزه را خلق كرده و سپس با ميزان خاص علم خويش و با قانون حكمتاش كه خاص خود اوست، تخم را از خربزه حاصل نموده، جمع كرده و تجسم بخشيده است، و كسي جز معمار يكتا و يگانهي خربزهي واحد ياد شده، قادر به آفريدن آن تخم نيست و چنين چيزي محال است.نيز همچنان كه به طور مثال خربزه در هر يك از تخمهايش تمركز دارد و آفرينندهي هر يك از تخمهاي مذكور، بيشك كسيست كه خربزه را خلق كرده و سپس با ميزان خاص علم خويش و با قانون حكمتاش كه خاص خود اوست، تخم را از خربزه حاصل نموده، جمع كرده و تجسم بخشيده است، و كسي جز معمار يكتا و يگانهي خربزهي واحد ياد شده، قادر به آفريدن آن تخم نيست و چنين چيزي محال است.
درست به همان ترتيب، كائنات به موجب تجلي رحمانيت، در حكم يك درخت و يك بوستان است، و زمين يك ميوه و يك خربزه، و ذيحيات و انسان در حكم يك هسته ميباشد، لذا شكي نيست كه خالق و پروردگار كوچكترين ذيحيات ميبايست خالق تمام زمين و كائنات باشد.درست به همان ترتيب، كائنات به موجب تجلي رحمانيت، در حكم يك درخت و يك بوستان است، و زمين يك ميوه و يك خربزه، و ذيحيات و انسان در حكم يك هسته ميباشد، لذا شكي نيست كه خالق و پروردگار كوچكترين ذيحيات ميبايست خالق تمام زمين و كائنات باشد.
خلاصه: همچنان كه آفريدن صُور منظمِ همهي موجودات از ماده بسيط و گشودن آنها بهواسطه حقيقت فتّاحيتِ محيط، بالبداهه اثبات كننده وحدت ميباشد، حقيقت رحمانيت نيز كه بر همه چيز احاطه دارد، همه ذيحياتاني را كه به وجود ميآيند و وارد حيات دنيا ميگردند، مخصوصاً تازه واردان را در كمال نظم تغذيه كرده، و لوازم مورد نيازشان را تأمين ميكند، و هيچ كدامشان را به فراموشي نميسپارد، و با رحمت واحد در هر جا و در هر زمان به همه رسيدگي ميكند، و اين بالبداهه نشان از وحدت، و احديتِ درون وحدت دارد.خلاصه: همچنان كه آفريدن صُور منظمِ همهي موجودات از ماده بسيط و گشودن آنها بهواسطه حقيقت فتّاحيتِ محيط، بالبداهه اثبات كننده وحدت ميباشد، حقيقت رحمانيت نيز كه بر همه چيز احاطه دارد، همه ذيحياتاني را كه به وجود ميآيند و وارد حيات دنيا ميگردند، مخصوصاً تازه واردان را در كمال نظم تغذيه كرده، و لوازم مورد نيازشان را تأمين ميكند، و هيچ كدامشان را به فراموشي نميسپارد، و با رحمت واحد در هر جا و در هر زمان به همه رسيدگي ميكند، و اين بالبداهه نشان از وحدت، و احديتِ درون وحدت دارد.
— 197 —
از آنجا كه رساله نور مظهر اسم حكيم و اسم رحيم است و از آنجا كه نكتهها و جلوههاي حقيقت رحمت در بسياري از جاهاي رساله نور توضيح داده شده و اثبات گرديده است، در اينجا با همين قطره بدان دريا اشاره كرده و آن قصه مفصل را كوتاه ميكنيم.از آنجا كه رساله نور مظهر اسم حكيم و اسم رحيم است و از آنجا كه نكتهها و جلوههاي حقيقت رحمت در بسياري از جاهاي رساله نور توضيح داده شده و اثبات گرديده است، در اينجا با همين قطره بدان دريا اشاره كرده و آن قصه مفصل را كوتاه ميكنيم.
سومين حقيقتي
كه سياح ما در منزل سوم مشاهده كرد "حقيقت مُدبّريّت و اداره" است، يعني حقيقت اداره كردن اجرام سماويِ بسيار هولناك و پر سرعت، عناصر بسيار استيلاجو و به هم زننده، و مخلوقات زمينيِ بسيار نيازمند و ضعيف، آن هم در كمال نظم و تعادل؛ و ياور هم قرار دادنشانِ و اداره آنها در مسير همگرايي و امتزاج، و تدبير امورشان؛ و قرار دادن اين عالم بزرگ چون كشوري كامل، شهري باشكوه و كاخي مزيّن.كه سياح ما در منزل سوم مشاهده كرد "حقيقت مُدبّريّت و اداره" است، يعني حقيقت اداره كردن اجرام سماويِ بسيار هولناك و پر سرعت، عناصر بسيار استيلاجو و به هم زننده، و مخلوقات زمينيِ بسيار نيازمند و ضعيف، آن هم در كمال نظم و تعادل؛ و ياور هم قرار دادنشانِ و اداره آنها در مسير همگرايي و امتزاج، و تدبير امورشان؛ و قرار دادن اين عالم بزرگ چون كشوري كامل، شهري باشكوه و كاخي مزيّن.
قطع نظر از دواير عظيیم اين اداره مقتدرانه و رحمیاني، در رسايل مهیم رسالةُالنور همچون گفتار دهم صرفاً به صفحهيي از آن اداره كه در بهار بر زمين جريان مييابد پرداخته شده، و با توضيح كافي اثبات گرديده است، لذا صورت فشردهيي از مطلب را با بيان يك مثال نشان خواهيم داد:قطع نظر از دواير عظيیم اين اداره مقتدرانه و رحمیاني، در رسايل مهیم رسالةُالنور همچون گفتار دهم صرفاً به صفحهيي از آن اداره كه در بهار بر زمين جريان مييابد پرداخته شده، و با توضيح كافي اثبات گرديده است، لذا صورت فشردهيي از مطلب را با بيان يك مثال نشان خواهيم داد:
مثلاً اگر شخص عالي مقام و قدرتمندي لشكري از چهار صد هزار ملت و طائفه جدا از هم تشكيل دهد، و لباس و سلاح و غذا و تعليمات و ترخيصها و خدمات مربوط به هر يك از سربازان را به تفكيك تأمين كند، نيز به عنوان فرماندهيي با كارهاي اعجاز آميز، همه لوازم مختلف مورد نياز را با تمام تنوعي كه دارند بدون نقصان و كمبود و خطا و اشتباه، به موقع و بيتأخير و بدون ابهام، در كمال نظم و به غايت دقيق مهيا سازد، بيشك چيزي جز قدرت فوق العاده آن فرماندهي عالي مقام نميتواند در مديريت مسائلي بدان اندازه وسيع، پيچيده، ظريف، با نظم و ترتيب، كثير و عادلانه به كار آيد؛ كه اگر جز اين بود تعادل به هم ميخورد و اوضاع به هم ميريخت.مثلاً اگر شخص عالي مقام و قدرتمندي لشكري از چهار صد هزار ملت و طائفه جدا از هم تشكيل دهد، و لباس و سلاح و غذا و تعليمات و ترخيصها و خدمات مربوط به هر يك از سربازان را به تفكيك تأمين كند، نيز به عنوان فرماندهيي با كارهاي اعجاز آميز، همه لوازم مختلف مورد نياز را با تمام تنوعي كه دارند بدون نقصان و كمبود و خطا و اشتباه، به موقع و بيتأخير و بدون ابهام، در كمال نظم و به غايت دقيق مهيا سازد، بيشك چيزي جز قدرت فوق العاده آن فرماندهي عالي مقام نميتواند در مديريت مسائلي بدان اندازه وسيع، پيچيده، ظريف، با نظم و ترتيب، كثير و عادلانه به كار آيد؛ كه اگر جز اين بود تعادل به هم ميخورد و اوضاع به هم ميريخت.
مشابه همين مطلب، به چشم خود ميبينيم كه دستي غيبي در هر بهار، لشكري باشكوه و مُركب از چهارصد هزار نوعِ متفاوت را ايجاد و اداره ميكند؛ و در فصل پاييز كه نمونهيي براي قيامت است، سيصد هزار نوع نبات و حيوان را از چهارصد هزار نوع مذكور ميميراند و تحت عنوان موت و مرگ، آنها را مرخص ومشابه همين مطلب، به چشم خود ميبينيم كه دستي غيبي در هر بهار، لشكري باشكوه و مُركب از چهارصد هزار نوعِ متفاوت را ايجاد و اداره ميكند؛ و در فصل پاييز كه نمونهيي براي قيامت است، سيصد هزار نوع نبات و حيوان را از چهارصد هزار نوع مذكور ميميراند و تحت عنوان موت و مرگ، آنها را مرخص و
— 198 —
در انجام وظايفشان وقفهيي به وجود ميآورد. در بهار نيز كه نمونهييست براي حشر و نشر، سيصد هزار نمونه براي رستاخيز اعظم را در مدت فقط چند هفته در كمال نظم و ترتيب به وجود ميآورد و حتي در يك درخت، چهار حشر كوچك يعني ايجاد خود درخت، برگها، گلها و ميوههايش را همانند آنچه در بهار گذشته بود، در مقابل چشمانمان ظاهر ميسازد و آنگاه براي تك تك انواع و نفرات لشكر سبحانياي كه بيش از چهار صد هزار نوع را در بر ميگيرد ارزاقي مخصوص و مناسب و جداگانه تأمين ميكند؛ همچنين سلاحهاي مختلفي براي دفاع در اختيارشان ميگذارد و لباسهاي گوناگون و تعليمات جدا جدا و ترخيصهايشان را تأمين ميكند؛ و تمام وسايل و لوازم مورد نيازشان را به تفكيك در كمال نظم و ترتيب و بدون سهو و خطا و اشتباه و فراموشي، همواره از جايي عطا ميكند كه كسي فكرش را هم نميكند؛ و به اين صورت وحدانيت و احديت و فرديت و اقتدار بيمنتها و رحمت بيحد و حصرش را در كمال ربوبيت و حاكميت و حكمت به اثبات ميرساند و فرمان توحيد را بر كره زمين در هر صحيفه بهار با قلم تقدير مينگارد.در انجام وظايفشان وقفهيي به وجود ميآورد. در بهار نيز كه نمونهييست براي حشر و نشر، سيصد هزار نمونه براي رستاخيز اعظم را در مدت فقط چند هفته در كمال نظم و ترتيب به وجود ميآورد و حتي در يك درخت، چهار حشر كوچك يعني ايجاد خود درخت، برگها، گلها و ميوههايش را همانند آنچه در بهار گذشته بود، در مقابل چشمانمان ظاهر ميسازد و آنگاه براي تك تك انواع و نفرات لشكر سبحانياي كه بيش از چهار صد هزار نوع را در بر ميگيرد ارزاقي مخصوص و مناسب و جداگانه تأمين ميكند؛ همچنين سلاحهاي مختلفي براي دفاع در اختيارشان ميگذارد و لباسهاي گوناگون و تعليمات جدا جدا و ترخيصهايشان را تأمين ميكند؛ و تمام وسايل و لوازم مورد نيازشان را به تفكيك در كمال نظم و ترتيب و بدون سهو و خطا و اشتباه و فراموشي، همواره از جايي عطا ميكند كه كسي فكرش را هم نميكند؛ و به اين صورت وحدانيت و احديت و فرديت و اقتدار بيمنتها و رحمت بيحد و حصرش را در كمال ربوبيت و حاكميت و حكمت به اثبات ميرساند و فرمان توحيد را بر كره زمين در هر صحيفه بهار با قلم تقدير مينگارد.
مسافر ما بعد از آن كه صفحهيي از اين فرمان را فقط در يك بهار مطالعه كرد خطاب به نفس خويش گفت: "قادر جبار و قهار ذوالجلال در هر بهار هزاران حشر شگفتآورتر از حشر اكبر را به وجود ميآورد، و براي مكافات و مجازات، رستاخيز و قيامت را ی كه نسبت به قدرت او از بهار آسانتر است ی برپا خواهد كرد؛ و وقوع آن را هزاران بار به همهي پيامبران خود وعده داده و عهد كرده و در قرآن نيز هزاران اشاره بر آن آورده است؛ علاوه بر آن، در هزاران آيه صراحتاً به اين موضوع حكم نموده و تهديد و تضمين كرده است. لذا عذاب جهنم براي انكار كنندگان حشر كه تكذيب وعدههاي چنين پروردگاري و انكار قدرت اوست عين عدالت ميباشد". نفس او نيز به علامت تاييد گفت: "آمَنّا"مسافر ما بعد از آن كه صفحهيي از اين فرمان را فقط در يك بهار مطالعه كرد خطاب به نفس خويش گفت: "قادر جبار و قهار ذوالجلال در هر بهار هزاران حشر شگفتآورتر از حشر اكبر را به وجود ميآورد، و براي مكافات و مجازات، رستاخيز و قيامت را ی كه نسبت به قدرت او از بهار آسانتر است ی برپا خواهد كرد؛ و وقوع آن را هزاران بار به همهي پيامبران خود وعده داده و عهد كرده و در قرآن نيز هزاران اشاره بر آن آورده است؛ علاوه بر آن، در هزاران آيه صراحتاً به اين موضوع حكم نموده و تهديد و تضمين كرده است. لذا عذاب جهنم براي انكار كنندگان حشر كه تكذيب وعدههاي چنين پروردگاري و انكار قدرت اوست عين عدالت ميباشد". نفس او نيز به علامت تاييد گفت: "آمَنّا"
مرتبه سي و سوم كه حقيقت چهارم است،
حقيقت رحيميت و رزاقيت است و مسافر دنيا آن را در منزل سوم مشاهده كرد. يعني، دستي غيبي در مقابل چشمان ما روزيِ مادي و معنوي همه ذي حياتان روي زمين، زير زمين، هوا و دريا مخصوصاً روزي ذيروحان و به ويژه ناتوانان و ضعيفان و بهطور خاص روزيحقيقت رحيميت و رزاقيت است و مسافر دنيا آن را در منزل سوم مشاهده كرد. يعني، دستي غيبي در مقابل چشمان ما روزيِ مادي و معنوي همه ذي حياتان روي زمين، زير زمين، هوا و دريا مخصوصاً روزي ذيروحان و به ويژه ناتوانان و ضعيفان و بهطور خاص روزي
— 199 —
نوزادان را با مهرباني تمام از خاكي خشك و بسيط، و تكههاي هيزم خشك و جامدي چون استخوان تأمين ميكند؛ بهويژه لطيفترين آنها را از ميان خون و قاذورات به وجود ميآورد، و هزاران اوكّا واحد وزن، حدوداً ١٢٠٠ گرم .م. طعام از دانهيي خشك و واحد به اندازه يك درهم حاصل ميكند و هميشه بادقت بدون آنكه يكي از آنها را فراموش كند يا خطايي در آن صورت گيرد عطا مينمايد.نوزادان را با مهرباني تمام از خاكي خشك و بسيط، و تكههاي هيزم خشك و جامدي چون استخوان تأمين ميكند؛ بهويژه لطيفترين آنها را از ميان خون و قاذورات به وجود ميآورد، و هزاران اوكّا واحد وزن، حدوداً ١٢٠٠ گرم .م. طعام از دانهيي خشك و واحد به اندازه يك درهم حاصل ميكند و هميشه بادقت بدون آنكه يكي از آنها را فراموش كند يا خطايي در آن صورت گيرد عطا مينمايد.
آري، آيهيآري، آيهي
اِنَّ اللّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُاِنَّ اللّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ
(ذاريات: ٥٨) انفاق و تغذيه را مخصوص حضرت حق و محصور در يد قدرت او اعلام ميكند؛ و آيهي(ذاريات: ٥٨) انفاق و تغذيه را مخصوص حضرت حق و محصور در يد قدرت او اعلام ميكند؛ و آيهي
وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِى اْلاَرْضِ اِلاَّ عَلَى اللّٰهِ رِزْقُهَا وَيَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا كُلٌّ فِى كِتَابٍ مُبِينٍوَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِى اْلاَرْضِ اِلاَّ عَلَى اللّٰهِ رِزْقُهَا وَيَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا كُلٌّ فِى كِتَابٍ مُبِينٍ
(هود: ٦)
نيز اعلام ميدارد كه رزق همه انسانها و حيوانها تحت تعهد و تكفل ربانيست؛ نيز آيهينيز اعلام ميدارد كه رزق همه انسانها و حيوانها تحت تعهد و تكفل ربانيست؛ نيز آيهي
وَكَاَيِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لاَ تَحْمِلُ رِزْقَهَا اَللّهُ يَرْزُقُهَا وَاِيَّاكُمْ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُوَكَاَيِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لاَ تَحْمِلُ رِزْقَهَا اَللّهُ يَرْزُقُهَا وَاِيَّاكُمْ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ
(عنكبوت:٦٠) ميفرمايد: رزق بيچارگان ضعيفي را كه قادر به تأمين روزي خود نيستند و عاجز و ناتوان ميباشند، از جايي كه فكرش را هم نميكنند، بلكه از غيب، و از هيچ، تأمين ميكند؛ مثلاً رزق حشرات اعماق دريا را از هيچ تأمين ميكند و به همه نوزادان از جايي كه تصورش را هم نميشود كرد روزي ميدهد، و در هر بهار روزي همه حيوانات را گويي صرفاً از غيب بالفعل تكفل كرده و بالمشاهده عطا ميكند. باز هم اوست كه رزق انسانهاي اسبابپرست آنان كه به مُسبب اصلي توجه ندارند.م. را از پشت پردهي اسباب تأمين ميكند؛ و همانگونه كه اين امر توسط آيات فوق اثبات و اعلان ميشود، بسياري از آيات قرآن و شواهد موجود در عالم هستي بالاتفاق نشان ميدهند كه همه ذيحياتان بهواسطه رحيميت رزاق ذوالجلالي كه يكتاست تغذيه ميشوند. (عنكبوت:٦٠) ميفرمايد: رزق بيچارگان ضعيفي را كه قادر به تأمين روزي خود نيستند و عاجز و ناتوان ميباشند، از جايي كه فكرش را هم نميكنند، بلكه از غيب، و از هيچ، تأمين ميكند؛ مثلاً رزق حشرات اعماق دريا را از هيچ تأمين ميكند و به همه نوزادان از جايي كه تصورش را هم نميشود كرد روزي ميدهد، و در هر بهار روزي همه حيوانات را گويي صرفاً از غيب بالفعل تكفل كرده و بالمشاهده عطا ميكند. باز هم اوست كه رزق انسانهاي اسبابپرست آنان كه به مُسبب اصلي توجه ندارند.م. را از پشت پردهي اسباب تأمين ميكند؛ و همانگونه كه اين امر توسط آيات فوق اثبات و اعلان ميشود، بسياري از آيات قرآن و شواهد موجود در عالم هستي بالاتفاق نشان ميدهند كه همه ذيحياتان بهواسطه رحيميت رزاق ذوالجلالي كه يكتاست تغذيه ميشوند.
آري، درختان نوع خاصي رزق ميطلبند و چون ناتوان و بياختيار هستند متوكلانه در جاي خود ميايستند و رزقشان شتابان بهسوي آنها ميرود؛ غذاي نوزادان ناتوان نيز از تلمبههاي شگفت انگيزي (پستان مادر) وارد دهانشانآري، درختان نوع خاصي رزق ميطلبند و چون ناتوان و بياختيار هستند متوكلانه در جاي خود ميايستند و رزقشان شتابان بهسوي آنها ميرود؛ غذاي نوزادان ناتوان نيز از تلمبههاي شگفت انگيزي (پستان مادر) وارد دهانشان
— 200 —
ميشود، و زماني كه تا حدودي توانا ميشوند و اندكي اختيار مييابند شير مادر قطع شده، و مخصوصاً در نوزاد انسان، شفقت و مهرباني مادر ياورشان ميشود و اينها همه بالبداهه اثبات ميكند كه رزق حلال با توان و اختيار مناسبت ندارد ... بلكه نسبت به ضعف و ناتواني كه موجب توكل ميگردد حاصل ميشود.ميشود، و زماني كه تا حدودي توانا ميشوند و اندكي اختيار مييابند شير مادر قطع شده، و مخصوصاً در نوزاد انسان، شفقت و مهرباني مادر ياورشان ميشود و اينها همه بالبداهه اثبات ميكند كه رزق حلال با توان و اختيار مناسبت ندارد ... بلكه نسبت به ضعف و ناتواني كه موجب توكل ميگردد حاصل ميشود.
ضربالمثل شده است كه، اختيار و اقتدار و ذكاوت، حرص را كه اغلب اوقات سبب خسران ميشود تحريك ميكند و گاه قسمي از اديبان بزرگ را تا مرز گدايي پيش ميبرد و در عين حال ناتوانيِ متوكلانه، افراد بسيار عامي و معمولي و محروم از ذكاوت را به ثروتمندي ميرساند،ضربالمثل شده است كه، اختيار و اقتدار و ذكاوت، حرص را كه اغلب اوقات سبب خسران ميشود تحريك ميكند و گاه قسمي از اديبان بزرگ را تا مرز گدايي پيش ميبرد و در عين حال ناتوانيِ متوكلانه، افراد بسيار عامي و معمولي و محروم از ذكاوت را به ثروتمندي ميرساند،
كَمْ عَالِمٍ عَالِمٍ اَعْيَتْ مَذَاهِبُهُ وَ جَاهِلٍ جَاهِلٍ تَلْقَاهُ مَرْزُوقًاكَمْ عَالِمٍ عَالِمٍ اَعْيَتْ مَذَاهِبُهُ وَ جَاهِلٍ جَاهِلٍ تَلْقَاهُ مَرْزُوقًا
و اين اثبات ميكند كه رزق حلال، با قوت اختيار و اقتدار به دست نميآيد و حاصل نميگردد، بلكه از سوي رحيمي كه سعي و تلاش فرد را قبول ميكند داده ميشود و (به عبارت ديگر) از سوي شفيقي كه بر نياز فرد رحم ميكند احسان ميشود.و اين اثبات ميكند كه رزق حلال، با قوت اختيار و اقتدار به دست نميآيد و حاصل نميگردد، بلكه از سوي رحيمي كه سعي و تلاش فرد را قبول ميكند داده ميشود و (به عبارت ديگر) از سوي شفيقي كه بر نياز فرد رحم ميكند احسان ميشود.
اما رزق بر دو گونه است:اما رزق بر دو گونه است:
گونه اول: رزقيست حقيقي و فطري براي زيستن، كه تحت تعهد ربانيست. اين نوع از رزق چنان منظم و دقيق است كه روزي فطريِ ذخيره شده در بدن مانند چربي و امثال آن، انسان را اگر چيزي نخورد حداقل تا بيش از بيست روز زنده نگاه ميدارد و موجب ميشود فرد زندگي خود را ادامه دهد، پس كساني كه پيش از بيست سي روز، و قبل از تمام شدن رزق فطري ذخيره شده در بدن، به ظاهر بر اثر گرسنگي ميميرند، مرگشان به دليل نبود رزق و روزي نيست؛ آنها بر اثر نوعي بيماري كه از سوء عادت يا ترك عادت حاصل ميگردد ميميرند.گونه اول: رزقيست حقيقي و فطري براي زيستن، كه تحت تعهد ربانيست. اين نوع از رزق چنان منظم و دقيق است كه روزي فطريِ ذخيره شده در بدن مانند چربي و امثال آن، انسان را اگر چيزي نخورد حداقل تا بيش از بيست روز زنده نگاه ميدارد و موجب ميشود فرد زندگي خود را ادامه دهد، پس كساني كه پيش از بيست سي روز، و قبل از تمام شدن رزق فطري ذخيره شده در بدن، به ظاهر بر اثر گرسنگي ميميرند، مرگشان به دليل نبود رزق و روزي نيست؛ آنها بر اثر نوعي بيماري كه از سوء عادت يا ترك عادت حاصل ميگردد ميميرند.
گونه دوم: رزق مجازي و مصنوعيست كه به دنبال عادت و اسراف و سوء استعمال و خو گرفتن فرد، حكم ضرورت مييابد. اين نوع رزق تحت تعهد رباني نيست و تابع احسان است، گاه عطا ميشود و گاه نميشود.گونه دوم: رزق مجازي و مصنوعيست كه به دنبال عادت و اسراف و سوء استعمال و خو گرفتن فرد، حكم ضرورت مييابد. اين نوع رزق تحت تعهد رباني نيست و تابع احسان است، گاه عطا ميشود و گاه نميشود.
در اين نوع رزق، سعادتمند كسيست كه سعي حلال را با ميانهروي و قناعت كه مدار لذت و سعادت است نوعي عبادت و نوعي دعاي فعلي برايدر اين نوع رزق، سعادتمند كسيست كه سعي حلال را با ميانهروي و قناعت كه مدار لذت و سعادت است نوعي عبادت و نوعي دعاي فعلي براي
— 201 —
كسب رزق بداند، لذا چنين كسي احسان مذكور را با سپاسگزاري و احساس دِين ميپذيرد و زندگاني خويش را بر مدار سعادت سپري ميكند.كسب رزق بداند، لذا چنين كسي احسان مذكور را با سپاسگزاري و احساس دِين ميپذيرد و زندگاني خويش را بر مدار سعادت سپري ميكند.
بدبخت نيز كسيست كه با اسراف و حرص ی كه مدار شقاوت و خسارت و اَلم هستند ی دست از سعي حلال ميكشد، و به هر دري ميزند و زندگي خود را با تنبلي و شِكوه و گلايه و ظلم ميگذراند يا تباه ميكند.بدبخت نيز كسيست كه با اسراف و حرص ی كه مدار شقاوت و خسارت و اَلم هستند ی دست از سعي حلال ميكشد، و به هر دري ميزند و زندگي خود را با تنبلي و شِكوه و گلايه و ظلم ميگذراند يا تباه ميكند.
همچنان كه معده خواهان رزق است، لطايف و حواس انساني چون قلب و روح و عقل و چشم و گوش و دهان نيز رزق خود را از رزاق رحيم طلب كرده و با سپاسگزاري آن را دريافت ميكنند. روزيِ جداگانه و شايسته هر يك از آنها طوري كه برايشان لذتبخش باشد و خرسندشان كند از گنجينه رحمت، احسان ميشود. حتي رزاق رحيم براي اينكه روزي وسيعتري به آنها عطا كند، هر يك از لطايفي چون چشم و گوش و قلب و خيال و عقل را چون كليدي براي گنجينه رحمتاش آفريد؛ مثلاً چشم، كليد گنجينهي جواهرات قيمتي مانند زيبايي و جمال موجود در كائنات است؛ و موارد ديگر نيز هر يك كليد عالمي هستند و بهواسطه ايمان (از اين گنجينهها) استفاده ميكنند. دوباره به بحث خودمان باز ميگرديم: ذات قدير حكيمي كه اين عالم را خلق كرده است، همچنان كه حيات را خلاصهي جامعي از كائنات آفريد و تمامي مقاصد و تجليات همه اسمائش را در آن متمركز نمود، به همان ترتيب در عالم حيات نيز رزق را مركز جامع شئونات قرار داد، نيازِ اشتها و لذت رزق را در ذيحياتان به وديعه گذاشت، تا سپاسگزاري و پرستش و احساس دِين دائمي و كلي كه مهمترين غايت و حكمت در خلقت كائنات است، پاسخي باشد در مقابل ربوبيت و محبوبيتاش.همچنان كه معده خواهان رزق است، لطايف و حواس انساني چون قلب و روح و عقل و چشم و گوش و دهان نيز رزق خود را از رزاق رحيم طلب كرده و با سپاسگزاري آن را دريافت ميكنند. روزيِ جداگانه و شايسته هر يك از آنها طوري كه برايشان لذتبخش باشد و خرسندشان كند از گنجينه رحمت، احسان ميشود. حتي رزاق رحيم براي اينكه روزي وسيعتري به آنها عطا كند، هر يك از لطايفي چون چشم و گوش و قلب و خيال و عقل را چون كليدي براي گنجينه رحمتاش آفريد؛ مثلاً چشم، كليد گنجينهي جواهرات قيمتي مانند زيبايي و جمال موجود در كائنات است؛ و موارد ديگر نيز هر يك كليد عالمي هستند و بهواسطه ايمان (از اين گنجينهها) استفاده ميكنند. دوباره به بحث خودمان باز ميگرديم: ذات قدير حكيمي كه اين عالم را خلق كرده است، همچنان كه حيات را خلاصهي جامعي از كائنات آفريد و تمامي مقاصد و تجليات همه اسمائش را در آن متمركز نمود، به همان ترتيب در عالم حيات نيز رزق را مركز جامع شئونات قرار داد، نيازِ اشتها و لذت رزق را در ذيحياتان به وديعه گذاشت، تا سپاسگزاري و پرستش و احساس دِين دائمي و كلي كه مهمترين غايت و حكمت در خلقت كائنات است، پاسخي باشد در مقابل ربوبيت و محبوبيتاش.
مثلاً همانطور كه خداوند هر سوي مملكت بسيار گسترده رباني را، مخصوصاً آسمانها را با ملائك و موجودات روحاني، و عالم غيب را با ارواح آباد و معمور نمود، عالم مادي را نيز بهويژه هر سوي هوا و زمين را همواره با وجود ذيروحان، مخصوصاً مرغان و پرندگان كوچك روح بخشيد و آباد كرد و با اين حكمت، نياز به روزي و شوق و ذوق نسبت به رزق را همچون تازيانهيي محكم به كار گرفت تا انسانها و حيوانها را به جستجوي رزق تحريك نمايد و آنها را از عطالت و تنبلي برهاند و بر زمين بگرداند. اين حكمتي از شئونات ربوبيت (حق) است. اگرمثلاً همانطور كه خداوند هر سوي مملكت بسيار گسترده رباني را، مخصوصاً آسمانها را با ملائك و موجودات روحاني، و عالم غيب را با ارواح آباد و معمور نمود، عالم مادي را نيز بهويژه هر سوي هوا و زمين را همواره با وجود ذيروحان، مخصوصاً مرغان و پرندگان كوچك روح بخشيد و آباد كرد و با اين حكمت، نياز به روزي و شوق و ذوق نسبت به رزق را همچون تازيانهيي محكم به كار گرفت تا انسانها و حيوانها را به جستجوي رزق تحريك نمايد و آنها را از عطالت و تنبلي برهاند و بر زمين بگرداند. اين حكمتي از شئونات ربوبيت (حق) است. اگر
— 202 —
حكمتهاي مهمي مانند همين حكمت نبود، همانطور كه رزق درختان را به سويشان ميفرستد، رزق تعيين شده و معين حيوانات و نيازهاي فطري آنها را نيز بدون هيچ زحمتي به سويشان گسيل ميداشت.حكمتهاي مهمي مانند همين حكمت نبود، همانطور كه رزق درختان را به سويشان ميفرستد، رزق تعيين شده و معين حيوانات و نيازهاي فطري آنها را نيز بدون هيچ زحمتي به سويشان گسيل ميداشت.
براي ديدن كامل جمال اسم رحيم و رزاق، و شهادتشان بر وحدانيت، اگر چشمي پيدا شود كه بتواند به يكباره بر سراسر كره زمين احاطه يافته و آن را مشاهده كند، قافله حيوانات را در پايان فصل زمستان در حالي خواهد ديد كه ارزاقشان رو به اتمام است، و نعمتها و طعامهاي بسيار لذيذ، بسيار زياد و بسيار متنوع، صرفاً برآمده از خزانه غيبي رحمت به صورت امداد غيبي و احسان رحماني، به دست نباتات سپرده و بر سر درختان نهاده شده و در سينه مادران جاي داده شده و برايشان فرستاده ميشود، و مشاهده خواهد كرد كه اين جلوهي شفقت رزاق رحيم تا چه حد از زيبايي دلنشين و جمال دلچسبي برخوردار است و به نتيجه زير خواهد رسيد:براي ديدن كامل جمال اسم رحيم و رزاق، و شهادتشان بر وحدانيت، اگر چشمي پيدا شود كه بتواند به يكباره بر سراسر كره زمين احاطه يافته و آن را مشاهده كند، قافله حيوانات را در پايان فصل زمستان در حالي خواهد ديد كه ارزاقشان رو به اتمام است، و نعمتها و طعامهاي بسيار لذيذ، بسيار زياد و بسيار متنوع، صرفاً برآمده از خزانه غيبي رحمت به صورت امداد غيبي و احسان رحماني، به دست نباتات سپرده و بر سر درختان نهاده شده و در سينه مادران جاي داده شده و برايشان فرستاده ميشود، و مشاهده خواهد كرد كه اين جلوهي شفقت رزاق رحيم تا چه حد از زيبايي دلنشين و جمال دلچسبي برخوردار است و به نتيجه زير خواهد رسيد:
ذاتي ميتواند سيبي را خلق كند و آن را به عنوان رزق حقيقي، مُنعمانه به كسي دهد كه فصلها و شبها و روزها را تدوير ميكند و زمين را چون يك كشتي تجاري حركت ميدهد و محصول فصول را توسط آن به مسافران نيازمند روي زمين ميرساند. زيرا مُهر فطرت و خاتم حكمت و طره صمديت و مُهر رحمتي كه بر چهره سيب مذكور وجود دارد بر سيماي همه سيبها و ميوهها و تمام نباتات و حيوانات هم هست، لذا مالك و صانع حقيقيِ همان يك سيب قطعاً و بيترديد مالك ذوالجلال و خالق ذوالجمال تمام ساكنان زمين است كه نمونه و همجنس و هم رديفان همان سيباند و خالق زمين پهناوريست كه باغ و محل پرورش آن است، و مالك درختيست كه به منزله كارخانه سيب است، و به وجود آورنده فصليست كه چون پيشخوان آن ميباشد، و مالك بهار و تابستان است كه محل باليدن آن ميباشد؛ و جز اين ممكن نيست.ذاتي ميتواند سيبي را خلق كند و آن را به عنوان رزق حقيقي، مُنعمانه به كسي دهد كه فصلها و شبها و روزها را تدوير ميكند و زمين را چون يك كشتي تجاري حركت ميدهد و محصول فصول را توسط آن به مسافران نيازمند روي زمين ميرساند. زيرا مُهر فطرت و خاتم حكمت و طره صمديت و مُهر رحمتي كه بر چهره سيب مذكور وجود دارد بر سيماي همه سيبها و ميوهها و تمام نباتات و حيوانات هم هست، لذا مالك و صانع حقيقيِ همان يك سيب قطعاً و بيترديد مالك ذوالجلال و خالق ذوالجمال تمام ساكنان زمين است كه نمونه و همجنس و هم رديفان همان سيباند و خالق زمين پهناوريست كه باغ و محل پرورش آن است، و مالك درختيست كه به منزله كارخانه سيب است، و به وجود آورنده فصليست كه چون پيشخوان آن ميباشد، و مالك بهار و تابستان است كه محل باليدن آن ميباشد؛ و جز اين ممكن نيست.
پس هر ميوهيي چنان مُهر وحدتيست كه صانع زمين به عنوان درخت آن ميوه و مؤلف كتاب كائنات، به عنوان باغچه آن ميوه را مي شناساند، و وحدتاش را نشان ميدهد و بر اين حقيقت اشاره ميكند كه به تعداد ميوهها فرمان وحدانيت مُهر زده شده است.پس هر ميوهيي چنان مُهر وحدتيست كه صانع زمين به عنوان درخت آن ميوه و مؤلف كتاب كائنات، به عنوان باغچه آن ميوه را مي شناساند، و وحدتاش را نشان ميدهد و بر اين حقيقت اشاره ميكند كه به تعداد ميوهها فرمان وحدانيت مُهر زده شده است.
— 203 —
از آن جا كه رسالةُ النور مظهر اسم رحيم و اسم حكيم است، بسياري از لمعات و اسرار اين حقيقت رحيميه در بخشهاي متعددش بيان و اثبات گرديده است، لذا ادامه مطلب را بدان ارجاع ميدهم و به دليل نامساعد بودن حالم به همين اشاره كوتاه اكتفا ميكنم.از آن جا كه رسالةُ النور مظهر اسم رحيم و اسم حكيم است، بسياري از لمعات و اسرار اين حقيقت رحيميه در بخشهاي متعددش بيان و اثبات گرديده است، لذا ادامه مطلب را بدان ارجاع ميدهم و به دليل نامساعد بودن حالم به همين اشاره كوتاه اكتفا ميكنم.
پس سياح ما ميگويد: "الحمدلله سي و سه حقيقت را دال بر وجوب وجود و وحدت خالق و مالكام ی كه همه جا به دنبالاش بودم و از هر چيزي دربارهي او ميپرسيدم ی ديدم و شنيدم. هر يك از اين حقايق، همچون خورشيد، درخشاناند و جايي براي تاريكي باقي نميگذارند؛ و چون كوه محكم و ثابتاند. هر كدام از اين حقايق با تحقق خود، بر وجود خالق شهادتي به غايت قطعي داشته و با احاطهشان بر وحدتاش آشكارا دلالت ميكنند؛ در عين حال اركان ديگر ايمان را در درون خود به قدرت اثبات ميكنند و اجماع و اتفاق مجمیوع آنها ايمیان ما را از حیالت تقليدي به تحقيقي و از تحقيقي به علیم اليقين و از علیم اليقين به عيین اليقين و از عين اليقين به حق اليقين ميرساند".پس سياح ما ميگويد: "الحمدلله سي و سه حقيقت را دال بر وجوب وجود و وحدت خالق و مالكام ی كه همه جا به دنبالاش بودم و از هر چيزي دربارهي او ميپرسيدم ی ديدم و شنيدم. هر يك از اين حقايق، همچون خورشيد، درخشاناند و جايي براي تاريكي باقي نميگذارند؛ و چون كوه محكم و ثابتاند. هر كدام از اين حقايق با تحقق خود، بر وجود خالق شهادتي به غايت قطعي داشته و با احاطهشان بر وحدتاش آشكارا دلالت ميكنند؛ در عين حال اركان ديگر ايمان را در درون خود به قدرت اثبات ميكنند و اجماع و اتفاق مجمیوع آنها ايمیان ما را از حیالت تقليدي به تحقيقي و از تحقيقي به علیم اليقين و از علیم اليقين به عيین اليقين و از عين اليقين به حق اليقين ميرساند".
«اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ هذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّى»«اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ هذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّى»
اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِى هَدَينَا لِهذَا وَمَا كُنَّا لِنَهْتَدِىَ لَوْلاَ اَنْ هَدَينَا اللّهُ لَقَدْ جَاءَتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّاَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِى هَدَينَا لِهذَا وَمَا كُنَّا لِنَهْتَدِىَ لَوْلاَ اَنْ هَدَينَا اللّهُ لَقَدْ جَاءَتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ
به عنوان اشارهيي بسيار كوتاه به انوار ايمانيهيي كه سياح كنجكاو از چهار حقيقت بزرگ و مورد مشاهده در منزل سوم كسب كرده بود، در باب دوم مقام نخست در ارتباط با حقايق منزل سوم چنين گفته شده است:به عنوان اشارهيي بسيار كوتاه به انوار ايمانيهيي كه سياح كنجكاو از چهار حقيقت بزرگ و مورد مشاهده در منزل سوم كسب كرده بود، در باب دوم مقام نخست در ارتباط با حقايق منزل سوم چنين گفته شده است:
"لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ الْوَاحِدُ اْلاَحَدُ الَّذِى دَلَّ عَلَى وَحْدَتِهِ فِى وُجُوبِ وُجُودِهِ مُشَاهَدَةُ عَظَمَةِ اِحَاطَةِ حَقِيقَةِ الْفَتَّاحِيَّةِ بِفَتْحِ الصُّوَرِ لاَرْبَعِ مِاَةِ اَلْفِ نَوْعٍ مِنْ ذَوِى الْحَيَاةِ الْمُكَمَّلَةِ بِلاَ قُصُورٍ بِشَهَادَةِ فَنِّ النَّبَاتِ وَ الْحَيَوَانِ ... وَ كَذَا مُشَاهَدَةُ عَظَمَةِ اِحَاطَةِ حَقِيقَةِ الرَّحْمَانِيَّةِ الْوَاسِعَةِ الْمُنْتَظَمَةِ بِلاَ نُقْصَانٍ بِالْمُشَاهَدَةِ وَ الْعَيَانِ ... وَ كَذَا مُشَاهَدَةُ عَظَمَةِ حَقِيقَةِ اْلاِدَارَةِ الْمُحِيطَةِ لِجَمِيعِ ذَوِى الْحَيَاةِ وَ الْمُنْتَظَمَةِ بِلاَ خَطَاءٍ وَ لاَ نُقْصَانٍ ... وَ كَذَا مُشَاهَدَةُ عَظَمَةِ اِحَاطَةِ حَقِيقَةِ الرَّحِيمِيَّةِ وَ اْلاِعَاشَةِ الشَّامِلَةِ لِكُلِّ الْمُرْتَزِقِينَ الْمُقَنَّنَةِ فِى كُلِّ"لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ الْوَاحِدُ اْلاَحَدُ الَّذِى دَلَّ عَلَى وَحْدَتِهِ فِى وُجُوبِ وُجُودِهِ مُشَاهَدَةُ عَظَمَةِ اِحَاطَةِ حَقِيقَةِ الْفَتَّاحِيَّةِ بِفَتْحِ الصُّوَرِ لاَرْبَعِ مِاَةِ اَلْفِ نَوْعٍ مِنْ ذَوِى الْحَيَاةِ الْمُكَمَّلَةِ بِلاَ قُصُورٍ بِشَهَادَةِ فَنِّ النَّبَاتِ وَ الْحَيَوَانِ ... وَ كَذَا مُشَاهَدَةُ عَظَمَةِ اِحَاطَةِ حَقِيقَةِ الرَّحْمَانِيَّةِ الْوَاسِعَةِ الْمُنْتَظَمَةِ بِلاَ نُقْصَانٍ بِالْمُشَاهَدَةِ وَ الْعَيَانِ ... وَ كَذَا مُشَاهَدَةُ عَظَمَةِ حَقِيقَةِ اْلاِدَارَةِ الْمُحِيطَةِ لِجَمِيعِ ذَوِى الْحَيَاةِ وَ الْمُنْتَظَمَةِ بِلاَ خَطَاءٍ وَ لاَ نُقْصَانٍ ... وَ كَذَا مُشَاهَدَةُ عَظَمَةِ اِحَاطَةِ حَقِيقَةِ الرَّحِيمِيَّةِ وَ اْلاِعَاشَةِ الشَّامِلَةِ لِكُلِّ الْمُرْتَزِقِينَ الْمُقَنَّنَةِ فِى كُلِّ
— 204 —
وَقْتِ الْحَاجَةِ بِلاَ سَهْوٍ وَ لاَ نِسْيَانٍ * جَلَّ جَلاَلُ رَزَّاقَهَا الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ الْحَنَّانِ الْمَنَّانِ وَ عَمَّ نَوَالُهُ وَ شَمِلَ اِحْسَانُهُ وَ لاَ اِلهَ اِلاَّ هُوَوَقْتِ الْحَاجَةِ بِلاَ سَهْوٍ وَ لاَ نِسْيَانٍ * جَلَّ جَلاَلُ رَزَّاقَهَا الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ الْحَنَّانِ الْمَنَّانِ وَ عَمَّ نَوَالُهُ وَ شَمِلَ اِحْسَانُهُ وَ لاَ اِلهَ اِلاَّ هُوَ
سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا اِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُسُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا اِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ
يَا رَبِّ بِحَقِّ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ يَا اَللّهُ يَا رَحْمنُ يَا رَحِيمُ *يَا رَبِّ بِحَقِّ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ يَا اَللّهُ يَا رَحْمنُ يَا رَحِيمُ *
صَلِّ وَسَلِّمْ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِهِ وَاَصْحَابِهِ اَجْمَعِينَ بِعَدَدِ جَمِيعِ حُرُوفِ رَسَائِلِ النُّورِ الْمَضْرُوبِ تِلْكَ الْحُرُوفُ فِى عَاشِرَاتِ دَقَائِقِ جَمِيعِ عُمْرِنَا فِى الدُّنْيَا وَاْلآخِرَةِ مَعَ ضَرْبِ مَجْمُوعِهَا فِى ذَرَّاتِ وُجُودِى فِى مُدَّةِ حَيَاتِى وَاغْفِرْلِى وَلِمَنْ يُعِينُنِى فِى نَشْرِ رَسَائِلِ النُّورِ وَكِتَابَتِهَا بِصَدَاقَةٍ بِكُلِّ صَلاَةٍ مِنْهَا وَ لآبَائِنَا وَلِسَادَاتِنَا وَشُيُوخِنَا وَ لاَخَوَاتِنَا وَاِخْوَانِنَا وَلِطَلَبَةِ رِسَالَةِ النُّورِ الصَّادِقِينَ وَبِالْخَاصَّةِ لِمَنْ يَكْتُبُ وَيَسْتَنْسِخُ هذِهِ الرِّسَالَةَ بِرَحْمَتِكَ يَا اَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ آمِينَ وَ آخِرُ دَعْوَيهُمْ اَنِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ"صَلِّ وَسَلِّمْ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِهِ وَاَصْحَابِهِ اَجْمَعِينَ بِعَدَدِ جَمِيعِ حُرُوفِ رَسَائِلِ النُّورِ الْمَضْرُوبِ تِلْكَ الْحُرُوفُ فِى عَاشِرَاتِ دَقَائِقِ جَمِيعِ عُمْرِنَا فِى الدُّنْيَا وَاْلآخِرَةِ مَعَ ضَرْبِ مَجْمُوعِهَا فِى ذَرَّاتِ وُجُودِى فِى مُدَّةِ حَيَاتِى وَاغْفِرْلِى وَلِمَنْ يُعِينُنِى فِى نَشْرِ رَسَائِلِ النُّورِ وَكِتَابَتِهَا بِصَدَاقَةٍ بِكُلِّ صَلاَةٍ مِنْهَا وَ لآبَائِنَا وَلِسَادَاتِنَا وَشُيُوخِنَا وَ لاَخَوَاتِنَا وَاِخْوَانِنَا وَلِطَلَبَةِ رِسَالَةِ النُّورِ الصَّادِقِينَ وَبِالْخَاصَّةِ لِمَنْ يَكْتُبُ وَيَسْتَنْسِخُ هذِهِ الرِّسَالَةَ بِرَحْمَتِكَ يَا اَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ آمِينَ وَ آخِرُ دَعْوَيهُمْ اَنِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ"
— 205 —
يادآوري يادآوري
در اين منطقه كه محیل ظیهور رسیاله حاضر بوده است، كتابهاي ديگر رسالة النور يافت نميشود، و از آنجا كه كتاب حاضر در اينجا بدون اختيار تأليف شده است در رسالههايي چون آيت الكبري در تكرارهاي ظاهري، قسمي از مسائل مهم "گفتارها" و "لمعات" بيان گرديده و با اين حكمت نگاشته شده است كه براي شاگرداني كه در اين جاها هستند هر يك حكم رسالة النور كوچكي باشند.در اين منطقه كه محیل ظیهور رسیاله حاضر بوده است، كتابهاي ديگر رسالة النور يافت نميشود، و از آنجا كه كتاب حاضر در اينجا بدون اختيار تأليف شده است در رسالههايي چون آيت الكبري در تكرارهاي ظاهري، قسمي از مسائل مهم "گفتارها" و "لمعات" بيان گرديده و با اين حكمت نگاشته شده است كه براي شاگرداني كه در اين جاها هستند هر يك حكم رسالة النور كوچكي باشند.
توضيح مترجم: مؤلف در اين جا از فعل استفاده كرده است، چيزي كه متأسفانه معادل آن را در فارسي نداريم و در ترجمه به ناچار "نگاشته شده" آوردهايم. براساس معناي نهفته در اين واژه، مرحوم مؤلف از جانب حضرت حق به اين نوع نوشتن وا داشته شده است، يعني اين نوع از نگارش خواسته حضرت حق بوده و مؤلف دخالتي در آن نداشته است.توضيح مترجم: مؤلف در اين جا از فعل استفاده كرده است، چيزي كه متأسفانه معادل آن را در فارسي نداريم و در ترجمه به ناچار "نگاشته شده" آوردهايم. براساس معناي نهفته در اين واژه، مرحوم مؤلف از جانب حضرت حق به اين نوع نوشتن وا داشته شده است، يعني اين نوع از نگارش خواسته حضرت حق بوده و مؤلف دخالتي در آن نداشته است.
اولين پاكنويس اين مُسوّده توسط شخص ارجمندي انجام شد. او بدون اطلاع از توافق و هماهنگيهاي ايجاد شده، در نسخهيي كه كتابت كرده بود متوجه توافق لطيف و معناداري شده بود كه شايسته بيان است؛ او دريافته بود كه تعداد الفهايي كه در ابتداي سطرهاي نسخه مذكور آمده، "٦٦٦" عدد است و اين دقيقاً به حساب ابجد و جفر، معادل مقام آيت الكبريست، (نامي كه امام علي (رض) بر اين رسالهي خاص نهاده) و با آن موافقت و مطابقت تام دارد؛ اين موضوع نشان ميدهد كه رساله حاضر لياقت نام مذكور را دارد، نيز عدد مورد اشاره با سه رقم از چهارم رقم عددي كه تعداد آيات قرآن يعني "٦٦٦٦" را نشان ميدهد موافقت دارد. تلقي ما اين است كه اين مطلب اشاره است بر آنكه رساله حاضر لمعهيي از آيات قرآن ميباشد.اولين پاكنويس اين مُسوّده توسط شخص ارجمندي انجام شد. او بدون اطلاع از توافق و هماهنگيهاي ايجاد شده، در نسخهيي كه كتابت كرده بود متوجه توافق لطيف و معناداري شده بود كه شايسته بيان است؛ او دريافته بود كه تعداد الفهايي كه در ابتداي سطرهاي نسخه مذكور آمده، "٦٦٦" عدد است و اين دقيقاً به حساب ابجد و جفر، معادل مقام آيت الكبريست، (نامي كه امام علي (رض) بر اين رسالهي خاص نهاده) و با آن موافقت و مطابقت تام دارد؛ اين موضوع نشان ميدهد كه رساله حاضر لياقت نام مذكور را دارد، نيز عدد مورد اشاره با سه رقم از چهارم رقم عددي كه تعداد آيات قرآن يعني "٦٦٦٦" را نشان ميدهد موافقت دارد. تلقي ما اين است كه اين مطلب اشاره است بر آنكه رساله حاضر لمعهيي از آيات قرآن ميباشد.
سعيد نورسيسعيد نورسي
— 206 —
اين روزها در محاورهيي معنوي شاهد سؤال و جوابي بودم، خلاصهيي از آن را براي شما بيان ميكنم:اين روزها در محاورهيي معنوي شاهد سؤال و جوابي بودم، خلاصهيي از آن را براي شما بيان ميكنم:
يكي گفت: تأكيدهاي فراوان و موضوعهاي گستردهي رساله نور در مسير ايمان و توحيد به مرور بيشتر ميشود؛ در حالي كه با يك صدم اين تأكيدها ميتوان معاندترين بي دين را به سكوت وا داشت، چرا تأكيدهاي جديد، آن هم چنين گرم و پرحرارت انجام ميگيرد؟يكي گفت: تأكيدهاي فراوان و موضوعهاي گستردهي رساله نور در مسير ايمان و توحيد به مرور بيشتر ميشود؛ در حالي كه با يك صدم اين تأكيدها ميتوان معاندترين بي دين را به سكوت وا داشت، چرا تأكيدهاي جديد، آن هم چنين گرم و پرحرارت انجام ميگيرد؟
در پاسخ او گفتند: "رساله نور فقط در پي ترميم خرابيهاي جزئي و تعمير خانه كوچكي نيست، بلكه در صدد تعميرخرابيهايي كلي و بزرگ و قلعهيي محيط است، كه صخرههايي به بزرگي كوهها دارد و اسلام را در بر ميگيرد؛ فقط در پي اصلاح قلبي خاص و وجداني مشخص نيست، بلكه ميكوشد قلب عمومي و افكار عامه را كه به وسيلهي آلتهاي فاسدِ تراكم يافته در طول هزار سال، به شیدت آسيب ديده، و وجدان عمومي را كه بر اثر تضعيف شعیائر و جريانات و پايههاي اسلامي ی كه نقطهي استناد عوام مؤمنين ميباشند ی رو به تخريب دارد با اعجاز قرآن، و زخمهاي وارد شده بر آنها را با مرهم قرآن و ايمان مداوا كند؛ البته براي ترميم چنين تخريبات كلي و وحشتناك، و رخنهها و زخمها، ابزار و حجتهايي به قوت كوه و در مرتبه حق اليقين لازم است، و به علاجهايي مجرَّب و داراي خاصيت هزاران پادزهر و داروهاي فراوان نياز است؛ و رساله نور كه در زمانه كنوني بر آمده از اعجاز معنوي قرآن معجز البيان است ضمن عمل به مسئوليت فوق، مدار ترقيات و پيشرفتها در مراتب بيحد و حصر ايمان ميباشد". به اين صورت گفتگويي مفصل ادامه يافت؛ و من همه آن را شنيدم و بينهايت شكر كردم. سخن را كوتاه ميكنم...در پاسخ او گفتند: "رساله نور فقط در پي ترميم خرابيهاي جزئي و تعمير خانه كوچكي نيست، بلكه در صدد تعميرخرابيهايي كلي و بزرگ و قلعهيي محيط است، كه صخرههايي به بزرگي كوهها دارد و اسلام را در بر ميگيرد؛ فقط در پي اصلاح قلبي خاص و وجداني مشخص نيست، بلكه ميكوشد قلب عمومي و افكار عامه را كه به وسيلهي آلتهاي فاسدِ تراكم يافته در طول هزار سال، به شیدت آسيب ديده، و وجدان عمومي را كه بر اثر تضعيف شعیائر و جريانات و پايههاي اسلامي ی كه نقطهي استناد عوام مؤمنين ميباشند ی رو به تخريب دارد با اعجاز قرآن، و زخمهاي وارد شده بر آنها را با مرهم قرآن و ايمان مداوا كند؛ البته براي ترميم چنين تخريبات كلي و وحشتناك، و رخنهها و زخمها، ابزار و حجتهايي به قوت كوه و در مرتبه حق اليقين لازم است، و به علاجهايي مجرَّب و داراي خاصيت هزاران پادزهر و داروهاي فراوان نياز است؛ و رساله نور كه در زمانه كنوني بر آمده از اعجاز معنوي قرآن معجز البيان است ضمن عمل به مسئوليت فوق، مدار ترقيات و پيشرفتها در مراتب بيحد و حصر ايمان ميباشد". به اين صورت گفتگويي مفصل ادامه يافت؛ و من همه آن را شنيدم و بينهايت شكر كردم. سخن را كوتاه ميكنم...
سعيد نورسيسعيد نورسي
— 207 —
شعاع نهم
بخش نخست از پيوست گفتار دهم و ضميمهي مهم آن بخش نخست از پيوست گفتار دهم و ضميمهي مهم آن
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِبِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
فَسُبْحَانَ اللّٰهِ حِينَ تُمْسُونَ وَحِينَ تُصْبِحُونَ ٭ وَلَهُ الْحَمْدُ فِى السَّموَاتِ وَاْلاَرْضِ وَعَشِيًّا وَحِينَ تُظْهِرُونَ ٭ يُخْرِجُ الْحَىَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَىِّ وَيُحْيِى اْلاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَكَذلِكَ تُخْرَجُونَ ٭ وَمِنْ آيَاتِهِ اَنْ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ اِذَا اَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ وَ مِنْ آيَاتِهِ اَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ اَنْفُسِكُمْ اَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا اِلَيْهَا وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً اِنَّ فِى ذلِكَ َلآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّموَاتِ وَاْلاَرْضِ وَاخْتِلاَفُ اَلْسِنَتِكُمْ وَ اَلْوَانِكُمْ اِنَّ فِى ذلِكَ َلآيَاتٍ لِلْعَالِمِينَ وَ مِنْ آيَاتِهِ مَنَامُكُمْ بِالَّيْلِ وَ النَّهَارِ وَابْتِغَاؤُكُمْ مِنْ فَضْلِهِ اِنَّ فِى ذلِكَ َلآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَسْمَعُونَ وَ مِنْ آيَاتِهِ يُرِيكُمُ الْبَرْقَ خَوْفًا وَ طَمَعًا وَ يُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَيُحْيِى بِهِ اْلاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا اِنَّ فِى ذلِكَ َلآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ وَمِنْ آيَاتِهِ اَنْ تَقُومَ السَّمَاءُ وَاْلاَرْضُ بِاَمْرِهِ ثُمَّ اِذَا دَعَاكُمْدَعْوَةً مِنَ اْلاَرْضِ اِذَا اَنْتُمْ تَخْرُجُونَ وَ لَهُ مَنْ فِى السَّموَاتِ وَ اْلاَرْضِ كُلٌّ لَهُ قَانِتُونَ وَ هُوَ الَّذِى يَبْدَؤُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ وَ هُوَ اَهْوَنُ عَلَيْهِ وَلَهُ الْمَثَلُ اْلاَعْلَى فِى السَّمٰوَاتِ وَاْلاَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُفَسُبْحَانَ اللّٰهِ حِينَ تُمْسُونَ وَحِينَ تُصْبِحُونَ ٭ وَلَهُ الْحَمْدُ فِى السَّموَاتِ وَاْلاَرْضِ وَعَشِيًّا وَحِينَ تُظْهِرُونَ ٭ يُخْرِجُ الْحَىَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَىِّ وَيُحْيِى اْلاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَكَذلِكَ تُخْرَجُونَ ٭ وَمِنْ آيَاتِهِ اَنْ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ اِذَا اَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ وَ مِنْ آيَاتِهِ اَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ اَنْفُسِكُمْ اَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا اِلَيْهَا وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً اِنَّ فِى ذلِكَ َلآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّموَاتِ وَاْلاَرْضِ وَاخْتِلاَفُ اَلْسِنَتِكُمْ وَ اَلْوَانِكُمْ اِنَّ فِى ذلِكَ َلآيَاتٍ لِلْعَالِمِينَ وَ مِنْ آيَاتِهِ مَنَامُكُمْ بِالَّيْلِ وَ النَّهَارِ وَابْتِغَاؤُكُمْ مِنْ فَضْلِهِ اِنَّ فِى ذلِكَ َلآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَسْمَعُونَ وَ مِنْ آيَاتِهِ يُرِيكُمُ الْبَرْقَ خَوْفًا وَ طَمَعًا وَ يُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَيُحْيِى بِهِ اْلاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا اِنَّ فِى ذلِكَ َلآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ وَمِنْ آيَاتِهِ اَنْ تَقُومَ السَّمَاءُ وَاْلاَرْضُ بِاَمْرِهِ ثُمَّ اِذَا دَعَاكُمْدَعْوَةً مِنَ اْلاَرْضِ اِذَا اَنْتُمْ تَخْرُجُونَ وَ لَهُ مَنْ فِى السَّموَاتِ وَ اْلاَرْضِ كُلٌّ لَهُ قَانِتُونَ وَ هُوَ الَّذِى يَبْدَؤُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ وَ هُوَ اَهْوَنُ عَلَيْهِ وَلَهُ الْمَثَلُ اْلاَعْلَى فِى السَّمٰوَاتِ وَاْلاَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ
(روم: ٢٧ ی ١٧)
— 208 —
يك نكتهي اكبر و يك حجّت اعظمِ اين آيات آسماني كه قطب و محوري از ايمان را نشان ميدهند، و اين براهين قدسي كه حشر را ثابت ميكنند، در اين "شعاع نهم" بيان خواهد شد.يك نكتهي اكبر و يك حجّت اعظمِ اين آيات آسماني كه قطب و محوري از ايمان را نشان ميدهند، و اين براهين قدسي كه حشر را ثابت ميكنند، در اين "شعاع نهم" بيان خواهد شد.
اين يك عنايتِ لطيف ربّانيست كه سعيد قديمي "سعيد قديمي" لقبيست كه استاد نورسي قبل از پرداختن به تأليف رسايل نور (١٩٢٦) و قبل از بر دوش گرفتن وظيفهي نجات ايمان مردم و الهام شدن رسايل نور از فيض قرآن كريم، بر خود اطلاق نموده است. م. سيسال پيش در پايان يكي از آثارش به نام "محاكمات" كه مقدمهيي بر تفسير قرآن بود، چنين نوشت:اين يك عنايتِ لطيف ربّانيست كه سعيد قديمي "سعيد قديمي" لقبيست كه استاد نورسي قبل از پرداختن به تأليف رسايل نور (١٩٢٦) و قبل از بر دوش گرفتن وظيفهي نجات ايمان مردم و الهام شدن رسايل نور از فيض قرآن كريم، بر خود اطلاق نموده است. م. سيسال پيش در پايان يكي از آثارش به نام "محاكمات" كه مقدمهيي بر تفسير قرآن بود، چنين نوشت:
مقصد دوم مقصد دوم
تفسير و بيانگر دو آيه از قرآن است كه به حشر اشاره دارد. تفسير و بيانگر دو آيه از قرآن است كه به حشر اشاره دارد.
اما با اين جمله: نَحو بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَینِ الرَّحِيمِ آغاز نمود، توقف كرد و بيش از آن نتوانست بنويسد.اما با اين جمله: نَحو بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَینِ الرَّحِيمِ آغاز نمود، توقف كرد و بيش از آن نتوانست بنويسد.
به تعداد دلايل و نشانههاي حشر، خالق رحيمام را شكر ميكنم و حمد او را به زبان ميآورم كه بعد از سيسال توفيق بيان آن تفسير را نصيب من كرد. آري، تقريباً ده سال پيش مرا به تفسير يكي از آن دو آيه كه عبارت است از:به تعداد دلايل و نشانههاي حشر، خالق رحيمام را شكر ميكنم و حمد او را به زبان ميآورم كه بعد از سيسال توفيق بيان آن تفسير را نصيب من كرد. آري، تقريباً ده سال پيش مرا به تفسير يكي از آن دو آيه كه عبارت است از:
فَانْظُرْ اِلَى آثَارِ رَحْمَتِ اللّٰهِ كَيْفَ يُحْيِى اْلاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا اِنَّ ذلِكَ لَمُحْيِى الْمَوْتَى وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌفَانْظُرْ اِلَى آثَارِ رَحْمَتِ اللّٰهِ كَيْفَ يُحْيِى اْلاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا اِنَّ ذلِكَ لَمُحْيِى الْمَوْتَى وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
(روم: ٥٠)
موفق نمود، كه در نتيجهي آن، «گفتار دهم» و «گفتار بيست و نهم» نگاشته شد و اين دو گفتارِ انعام شده از سوي خداوند، تفسير آن آيه و دو دليل بسيار قوي و روشن آن است، و منكران را به سكوت وا ميدارد.موفق نمود، كه در نتيجهي آن، «گفتار دهم» و «گفتار بيست و نهم» نگاشته شد و اين دو گفتارِ انعام شده از سوي خداوند، تفسير آن آيه و دو دليل بسيار قوي و روشن آن است، و منكران را به سكوت وا ميدارد.
پس از آنكه حدود ده سال از بيان آن دو دژ مستحكم و نفوذناپذير حشر سپري شد، باز پروردگار سبحان لطف نموده و تفسير آيهي دوم يعني آياتِ اكبر آغازين اين بحث را در قالب اين رساله اكرام كرد.پس از آنكه حدود ده سال از بيان آن دو دژ مستحكم و نفوذناپذير حشر سپري شد، باز پروردگار سبحان لطف نموده و تفسير آيهي دوم يعني آياتِ اكبر آغازين اين بحث را در قالب اين رساله اكرام كرد.
اين شعاع نهم شامل "نُه مقام عالي" با يك "مقدمهي مهم" است.اين شعاع نهم شامل "نُه مقام عالي" با يك "مقدمهي مهم" است.
— 209 —
مقدّمه مقدّمه
اين مقدّمه شامل دو نقطه است كه نخست از فوايد روحي بسيار زياد عقيدهي حشر و از نتايج حياتي آن فقط يك نتيجهي جامع را به اختصار بيان نموده است؛ و اظهار ميدارد كه عقيده به حشر چه قدر براي زندگي انسان به ويژه زندگي اجتماعي او لازم و ضروريست. در ادامه از بين حُجّتهاي بسيار زياد عقيده و ايمان به حشر، فقط يك حجّت كلّي را به اجمال نشان داده، و بيان ميدارد كه عقيده به حشر چنان امري بديهيست كه شك و ترديدي به آن راه ندارد.اين مقدّمه شامل دو نقطه است كه نخست از فوايد روحي بسيار زياد عقيدهي حشر و از نتايج حياتي آن فقط يك نتيجهي جامع را به اختصار بيان نموده است؛ و اظهار ميدارد كه عقيده به حشر چه قدر براي زندگي انسان به ويژه زندگي اجتماعي او لازم و ضروريست. در ادامه از بين حُجّتهاي بسيار زياد عقيده و ايمان به حشر، فقط يك حجّت كلّي را به اجمال نشان داده، و بيان ميدارد كه عقيده به حشر چنان امري بديهيست كه شك و ترديدي به آن راه ندارد.
نقطهي اول: در اين مورد كه ايمان به آخرت ، مهمترين اساس زندگي اجتماعي و فردي انسان و پايهي كمالات و خوشبختي اوست، به عنوان مقياس و نمونه از ميان صدها دليل، به چهار دليل زير به طور مشروح اشاره خواهيم كرد:نقطهي اول: در اين مورد كه ايمان به آخرت ، مهمترين اساس زندگي اجتماعي و فردي انسان و پايهي كمالات و خوشبختي اوست، به عنوان مقياس و نمونه از ميان صدها دليل، به چهار دليل زير به طور مشروح اشاره خواهيم كرد:
دليل اول: كودكاني كه تقريباً نيمي از بشريت را تشكيل ميدهند، فقط با تفكر بهشت ميتوانند در برابريدنگ و ميرها ی كه برايشان بسيار وحشتآور و سوزناك به نظر ميرسد ی مقاومت نمايند و تحمّل آن را داشته باشند، و در پيكر نحيف و ظريفشان به يك نيروي معنوي دست يابند، و با تفكر بهشت، درهاي اميد را به روي روح و طبيعتشان كه ضعيف است و تاب مقاومت ندارد و به اندك چيزي ميگريد، بگشايند و با اميدواري و خوشحالي به زندگيشان ادامه دهند.دليل اول: كودكاني كه تقريباً نيمي از بشريت را تشكيل ميدهند، فقط با تفكر بهشت ميتوانند در برابريدنگ و ميرها ی كه برايشان بسيار وحشتآور و سوزناك به نظر ميرسد ی مقاومت نمايند و تحمّل آن را داشته باشند، و در پيكر نحيف و ظريفشان به يك نيروي معنوي دست يابند، و با تفكر بهشت، درهاي اميد را به روي روح و طبيعتشان كه ضعيف است و تاب مقاومت ندارد و به اندك چيزي ميگريد، بگشايند و با اميدواري و خوشحالي به زندگيشان ادامه دهند.
براي مثال: كودك با ياد بهشت به خود ميگويد: "برادر يا دوست عزيزم مُرد و به يكي از پرندههاي بهشتي تبديل شد، و اكنون در بهشت در حال تفريح است و بهتر از ما زندگي ميكند". در غير اين صورت، مرگ كودكان هم سن خود و بزرگسالاني كه همه روزه در اطرافشان به وقوع ميپيوندد، مقاومت و نيروي معنوي اين بيچارگان ضعيف و ناتوان را زير و زبر كرده و همراه با چشمانشان، روح و قلب و عقل و ساير لطايف آنان را چنان به گريه ميانداخت كه يا محو و نابود شده، يا حيواني ديوانه و بدبخت ميشدند.براي مثال: كودك با ياد بهشت به خود ميگويد: "برادر يا دوست عزيزم مُرد و به يكي از پرندههاي بهشتي تبديل شد، و اكنون در بهشت در حال تفريح است و بهتر از ما زندگي ميكند". در غير اين صورت، مرگ كودكان هم سن خود و بزرگسالاني كه همه روزه در اطرافشان به وقوع ميپيوندد، مقاومت و نيروي معنوي اين بيچارگان ضعيف و ناتوان را زير و زبر كرده و همراه با چشمانشان، روح و قلب و عقل و ساير لطايف آنان را چنان به گريه ميانداخت كه يا محو و نابود شده، يا حيواني ديوانه و بدبخت ميشدند.
دليل دوم: سالخوردگان كه از جهتي نيمي از بشريت را شامل ميشوند، فقط با "ايمان به آخرت" ميتوانند در برابر قبري كه در لبهي آن قرار دارند، صبر ودليل دوم: سالخوردگان كه از جهتي نيمي از بشريت را شامل ميشوند، فقط با "ايمان به آخرت" ميتوانند در برابر قبري كه در لبهي آن قرار دارند، صبر و
— 210 —
تحمّل نمايند؛ و در برابرِ به خاموشي گراييدن شعلهي زندگيشان ی كه بسيار به آن علاقهمندند ی و بسته شدن دَرِ دنياي زيبايشان، فقط با همين ايمان ميتوانند آرامش و تسلّي يابند؛ و در روح زود رنج و كودك گونهي خويش در مقابل يأس و نااميدي اليم و ترسناك برخاسته از مرگ و زوال، فقط با اميد به زندگي جاودانهي آخرت ميتوانند مقابله نمايند. اما اگر ايمان به آخرت نميبود، اين پدران و مادران دلسوز و گرامي ی كه سزاوار شفقت و مهرباني هستند و به شدت به آرامش و استراحت قلبي نياز دارند ی چنان واويلاي روحي و دغدغهي قلبي احساس ميكردند كه دنيا برايشان زنداني تيره و تار شده، و زندگي نيز به عذابي سخت مبدّل ميشد.تحمّل نمايند؛ و در برابرِ به خاموشي گراييدن شعلهي زندگيشان ی كه بسيار به آن علاقهمندند ی و بسته شدن دَرِ دنياي زيبايشان، فقط با همين ايمان ميتوانند آرامش و تسلّي يابند؛ و در روح زود رنج و كودك گونهي خويش در مقابل يأس و نااميدي اليم و ترسناك برخاسته از مرگ و زوال، فقط با اميد به زندگي جاودانهي آخرت ميتوانند مقابله نمايند. اما اگر ايمان به آخرت نميبود، اين پدران و مادران دلسوز و گرامي ی كه سزاوار شفقت و مهرباني هستند و به شدت به آرامش و استراحت قلبي نياز دارند ی چنان واويلاي روحي و دغدغهي قلبي احساس ميكردند كه دنيا برايشان زنداني تيره و تار شده، و زندگي نيز به عذابي سخت مبدّل ميشد.
دليل سوم: جوانان، محور زندگي اجتماعي انسانها را تشكيل ميدهند؛ آنچه جلوي تجاوز و ظلم و ويرانگريهاي احساساتِ در جوش و خروش و نفس و هواي افراطي اين جوانان را ميگيرد و زندگي اجتماعي خوب و مفيدي را تأمين ميكند، فقط فكر جهنم است. اگر ترس از جهنم نميبود، بنا بر قاعدهي اَلْحُكْمُ لِلْغَالِب، اين جوانان مست و مدهوش در پي برآوردن هوسهايشان، دنيا را براي بيچارگان و ضعيفان و درماندگان جهنم كرده و جايگاه بلند انسانيت را به حيوانيت پست مبدّل ميكردند.دليل سوم: جوانان، محور زندگي اجتماعي انسانها را تشكيل ميدهند؛ آنچه جلوي تجاوز و ظلم و ويرانگريهاي احساساتِ در جوش و خروش و نفس و هواي افراطي اين جوانان را ميگيرد و زندگي اجتماعي خوب و مفيدي را تأمين ميكند، فقط فكر جهنم است. اگر ترس از جهنم نميبود، بنا بر قاعدهي اَلْحُكْمُ لِلْغَالِب، اين جوانان مست و مدهوش در پي برآوردن هوسهايشان، دنيا را براي بيچارگان و ضعيفان و درماندگان جهنم كرده و جايگاه بلند انسانيت را به حيوانيت پست مبدّل ميكردند.
دليل چهارم: در زندگي دنيوي انسان، جامعترين مركز و اساسيترين محور، زندگي خانوادگيست؛ خانواده براي سعادت دنيوي، يك بهشت و پناهگاه و تحصنگاه به شمار ميرود، و خانهي هر كسي، دنياي كوچك اوست. زندگي و سعادتِ آن خانه و خانواده، با احترام صميمانه و جدّي و وفادارانه، و با مهربانيِ حقيقي و مشفقانه و فداكارانه تأمين ميگردد؛ و اين حرمتِ حقيقي و مهرباني صميمي، با فكر و عقيدهي پيوند و رابطهي برادريِ ابدي، و رفاقت دائمي و همراهي سرمدي در يك زمان بينهايت و زندگي نامحدود، و نيز با تداوم رابطهي پدري و فرزندي و برادري و دوستي به وجود ميآيد.دليل چهارم: در زندگي دنيوي انسان، جامعترين مركز و اساسيترين محور، زندگي خانوادگيست؛ خانواده براي سعادت دنيوي، يك بهشت و پناهگاه و تحصنگاه به شمار ميرود، و خانهي هر كسي، دنياي كوچك اوست. زندگي و سعادتِ آن خانه و خانواده، با احترام صميمانه و جدّي و وفادارانه، و با مهربانيِ حقيقي و مشفقانه و فداكارانه تأمين ميگردد؛ و اين حرمتِ حقيقي و مهرباني صميمي، با فكر و عقيدهي پيوند و رابطهي برادريِ ابدي، و رفاقت دائمي و همراهي سرمدي در يك زمان بينهايت و زندگي نامحدود، و نيز با تداوم رابطهي پدري و فرزندي و برادري و دوستي به وجود ميآيد.
براي مثال: اينجاست كه يك شوهر به خود ميگويد: "همسرم در يك عالم ابدي و در يك زندگي ماندگار، دوست هميشگي و شريك زندگي من است، با آن كه پير و در هم شكسته شده، اما مهم نيست، چون يك زيبايي ابدي دارد وبراي مثال: اينجاست كه يك شوهر به خود ميگويد: "همسرم در يك عالم ابدي و در يك زندگي ماندگار، دوست هميشگي و شريك زندگي من است، با آن كه پير و در هم شكسته شده، اما مهم نيست، چون يك زيبايي ابدي دارد و
— 211 —
خواهد آمد، پس من به خاطر اين دوستي دائمي از هيچ فداكاري و مهرباني دريغ نخواهم كرد". بدين طريق، اين مرد ميتواند با همسر پيرش به مثابه يك حوري زيبا، با محبت و شفقت و مهرباني رفتار كند؛ در غير اين صورت، دوستياي كه پس از يكي دو ساعت رفاقت گذرا و ظاهري به فراق و جدايي ابدي منجر شود، بيشك دوستي صوري و موقت و بيبنياديست و حاصلي جز رقّت جنسياي مانند حيوان، و مهرباني مجازي و احترامي ساختگي ندارد. علاوه بر آن، همچون حيوان، منافع و ساير هوسهاي ديگر ی كه بر او غالباند ی آن مهرباني و احترام را مغلوب خود ساخته، و بدينگونه بهشت دنيوي را به جهنم ابدي تبديل ميكنند.خواهد آمد، پس من به خاطر اين دوستي دائمي از هيچ فداكاري و مهرباني دريغ نخواهم كرد". بدين طريق، اين مرد ميتواند با همسر پيرش به مثابه يك حوري زيبا، با محبت و شفقت و مهرباني رفتار كند؛ در غير اين صورت، دوستياي كه پس از يكي دو ساعت رفاقت گذرا و ظاهري به فراق و جدايي ابدي منجر شود، بيشك دوستي صوري و موقت و بيبنياديست و حاصلي جز رقّت جنسياي مانند حيوان، و مهرباني مجازي و احترامي ساختگي ندارد. علاوه بر آن، همچون حيوان، منافع و ساير هوسهاي ديگر ی كه بر او غالباند ی آن مهرباني و احترام را مغلوب خود ساخته، و بدينگونه بهشت دنيوي را به جهنم ابدي تبديل ميكنند.
بدين ترتيب، از صدها نتيجهي ايمان به حشر، يك نتيجهي آن به زندگي اجتماعي انسان برميگردد، و هرگاه با چهار دليل مذكور از صدها جهت و فايدهي همين يك نتيجه، موارد ديگر مقايسه شود، خواهيد فهميد كه تحقق و وقوع حقيقت حشر به اندازهي اثبات حقيقت والاي انسان و نيازهاي كلّي او قطعيست؛ حتي واضحتر و روشنتر از دلالت گرسنگي موجود در معده انسان بر وجود غذاها، بر آن دلالت ميكند و شهادت داده و تحقق خود را نشان ميدهد. و اگر نتايج اين حقيقت حشر از زندگي انسانها سلب شود، ماهيت بسيار مهم و عالي و ذيحيات انساني، به مثابهي لاشهي گنديده و متعفّني خواهد شد كه پناهگاه ميكروبها و آلودگيهاست.بدين ترتيب، از صدها نتيجهي ايمان به حشر، يك نتيجهي آن به زندگي اجتماعي انسان برميگردد، و هرگاه با چهار دليل مذكور از صدها جهت و فايدهي همين يك نتيجه، موارد ديگر مقايسه شود، خواهيد فهميد كه تحقق و وقوع حقيقت حشر به اندازهي اثبات حقيقت والاي انسان و نيازهاي كلّي او قطعيست؛ حتي واضحتر و روشنتر از دلالت گرسنگي موجود در معده انسان بر وجود غذاها، بر آن دلالت ميكند و شهادت داده و تحقق خود را نشان ميدهد. و اگر نتايج اين حقيقت حشر از زندگي انسانها سلب شود، ماهيت بسيار مهم و عالي و ذيحيات انساني، به مثابهي لاشهي گنديده و متعفّني خواهد شد كه پناهگاه ميكروبها و آلودگيهاست.
اينك، جامعهشناسان و سياستمداران و علماي اخلاق كه با اداره امور و اخلاق و مسائل اجتماعي بشر سر و كار دارند، گوش خود را تيز كنند، بيايند و بگويند كه اين خلأ را با چه چيزي پُر خواهند كرد؟ و اين زخمهاي عميق را با چه چيزي معالجه خواهند نمود؟اينك، جامعهشناسان و سياستمداران و علماي اخلاق كه با اداره امور و اخلاق و مسائل اجتماعي بشر سر و كار دارند، گوش خود را تيز كنند، بيايند و بگويند كه اين خلأ را با چه چيزي پُر خواهند كرد؟ و اين زخمهاي عميق را با چه چيزي معالجه خواهند نمود؟
نقطهي دوم: از براهين بيشمار حقيقت حشر، به اختصار به بيان برهاني ميپردازيم كه از شهادت ساير اركان ايماني به حقيقت حشر سرچشمه ميگيرد. بدينگونه كه: همهي معجزات حضرت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام كه به رسالت او دلالت دارند، و همهي دلايل نبوّت و براهين حقّانيت ايشان، همگي به تحقق حقيقت حشر گواهي داده و آن را ثابت ميكنند؛ زيرا دعوت آن حضرت عَليهِ الصَّلاةُ و السّلامنقطهي دوم: از براهين بيشمار حقيقت حشر، به اختصار به بيان برهاني ميپردازيم كه از شهادت ساير اركان ايماني به حقيقت حشر سرچشمه ميگيرد. بدينگونه كه: همهي معجزات حضرت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام كه به رسالت او دلالت دارند، و همهي دلايل نبوّت و براهين حقّانيت ايشان، همگي به تحقق حقيقت حشر گواهي داده و آن را ثابت ميكنند؛ زيرا دعوت آن حضرت عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام
— 212 —
در طول حيات مباركش، پس از توحيد بر مسألهي حشر تمركز يافته است. همهي معجزات و حجتهاي او كه ساير پيامبران را تصديق نموده و به تصديقشان وا داشته، به همين حقيقت يعني حشر شهادت ميدهند، و كلمهي شهادت بِرُسُلِهِ و نيز كلیمهي شیهادت و كُتُبِهِ كه گواهي ادا شدهي بِرُسُلِهِ را به درجهي بداهت ارتقا ميبخشد، شاهد همين حقيقت ميباشند؛ بدينگونه:در طول حيات مباركش، پس از توحيد بر مسألهي حشر تمركز يافته است. همهي معجزات و حجتهاي او كه ساير پيامبران را تصديق نموده و به تصديقشان وا داشته، به همين حقيقت يعني حشر شهادت ميدهند، و كلمهي شهادت بِرُسُلِهِ و نيز كلیمهي شیهادت و كُتُبِهِ كه گواهي ادا شدهي بِرُسُلِهِ را به درجهي بداهت ارتقا ميبخشد، شاهد همين حقيقت ميباشند؛ بدينگونه:
پيش از همه، قرآن معجزُ البيان با همهي معجزهها، حجّتها و حقايقش ی كه حقانيت قرآن را ثابت ميكنند ی بر وقوع حشیر گواهي داده و آن را به اثبات ميرساند، زيرا يك سوم قرآن و شروع اكثر سورههاي كوتاه، به حشر اختصاص دارد. يعني قرآن كريم با هزاران آيهاش، يا "صريح" يا با "اشاره"، از همين حقيقت خبر داده و آن را به وضوح ثابت كرده و نشان ميدهد. براي مثال:پيش از همه، قرآن معجزُ البيان با همهي معجزهها، حجّتها و حقايقش ی كه حقانيت قرآن را ثابت ميكنند ی بر وقوع حشیر گواهي داده و آن را به اثبات ميرساند، زيرا يك سوم قرآن و شروع اكثر سورههاي كوتاه، به حشر اختصاص دارد. يعني قرآن كريم با هزاران آيهاش، يا "صريح" يا با "اشاره"، از همين حقيقت خبر داده و آن را به وضوح ثابت كرده و نشان ميدهد. براي مثال:
اِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ (تكوير: ١) يَا اَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ اِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ (حج:١) اِذَا زُلْزِلَتِ اْلاَرْضُ زِلْزَالَهَا (زلزله:١) اِذَا السَّمَاءُ انْفَطَرَتْ (انفطار:١) اِذَا السَّمَاءُ انْشَقَّتْ (انشقاق:١) عَمَّ يَتَسَاءَلُونَ (نبأ:١) هَلْ اَتَيكَ حَدِيثُ الْغَاشِيَةِ (غاشيه:١)اِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ (تكوير: ١) يَا اَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ اِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ (حج:١) اِذَا زُلْزِلَتِ اْلاَرْضُ زِلْزَالَهَا (زلزله:١) اِذَا السَّمَاءُ انْفَطَرَتْ (انفطار:١) اِذَا السَّمَاءُ انْشَقَّتْ (انشقاق:١) عَمَّ يَتَسَاءَلُونَ (نبأ:١) هَلْ اَتَيكَ حَدِيثُ الْغَاشِيَةِ (غاشيه:١)
پس قرآن كريم با انواع اين آيات در آغاز سي چهل سوره، با قاطعيت تمام نشان ميدهد كه مسألهي حشر، مهمترين و ضروريترين حقيقت هستيست، و با آيات ديگرش نيز به بيان دلايل گوناگون آن حقيقت ميپردازد و اقناع ميكند.پس قرآن كريم با انواع اين آيات در آغاز سي چهل سوره، با قاطعيت تمام نشان ميدهد كه مسألهي حشر، مهمترين و ضروريترين حقيقت هستيست، و با آيات ديگرش نيز به بيان دلايل گوناگون آن حقيقت ميپردازد و اقناع ميكند.
با وجود اينكه تنها يك اشارهي آيهيي از قرآن حقايق "علمي" و "كَوني" بسيار زيادي را در جلوي چشمانمان در علوم اسلامي به بار نشانده، حال آيا امكان دارد اين مسأله حشر ی كه با هزاران مدعا و شهادت اين كتاب، به تابندگي خورشيد ظهور كرده ی عاري از حقيقت باشد و انكار شود؟ آيا انكار آن همچون انكار خورشيد و حتي انكار كائنات غير ممكن نبوده و صد درجه محال و باطل نيست؟!با وجود اينكه تنها يك اشارهي آيهيي از قرآن حقايق "علمي" و "كَوني" بسيار زيادي را در جلوي چشمانمان در علوم اسلامي به بار نشانده، حال آيا امكان دارد اين مسأله حشر ی كه با هزاران مدعا و شهادت اين كتاب، به تابندگي خورشيد ظهور كرده ی عاري از حقيقت باشد و انكار شود؟ آيا انكار آن همچون انكار خورشيد و حتي انكار كائنات غير ممكن نبوده و صد درجه محال و باطل نيست؟!
— 213 —
آيا ممكن است هزاران سخن و وعده و تهديد پادشاهِ با عزّت و با قدرتي، دروغ و عاري از حقيقت باشد؛ در حالي كه گاهي صرفاً به خاطر اينكه يك اشارهي پادشاه بيارزش نشده و دروغ واقع نشود، لشكري به حركت در ميآيد و وارد جنگ ميشود.آيا ممكن است هزاران سخن و وعده و تهديد پادشاهِ با عزّت و با قدرتي، دروغ و عاري از حقيقت باشد؛ در حالي كه گاهي صرفاً به خاطر اينكه يك اشارهي پادشاه بيارزش نشده و دروغ واقع نشود، لشكري به حركت در ميآيد و وارد جنگ ميشود.
اينك سلطاني معنوي و ذيشأن را در نظر بگيريد كه طي سيزده قرن و بيتوقف، بر ارواح و عقول و قلوب و نفوس بيشماري بر اساس حق و حقيقت حكم كرده و تربيت و اداره نموده است؛ با آنكه فقط يك اشارهي او براي اثبات چنين حقيقتي كافيست، اما او با هزاران بار شرح و توضيحات واضح و آشكار، اين حقيقت را نشان داده و ثابت كرده است. پس آيا كسي كه اين حقيقت روشن را درك نميكند، جاهلي احمق نيست؟ آيا عذاب او در جهنم عين عدالت نخواهد بود؟اينك سلطاني معنوي و ذيشأن را در نظر بگيريد كه طي سيزده قرن و بيتوقف، بر ارواح و عقول و قلوب و نفوس بيشماري بر اساس حق و حقيقت حكم كرده و تربيت و اداره نموده است؛ با آنكه فقط يك اشارهي او براي اثبات چنين حقيقتي كافيست، اما او با هزاران بار شرح و توضيحات واضح و آشكار، اين حقيقت را نشان داده و ثابت كرده است. پس آيا كسي كه اين حقيقت روشن را درك نميكند، جاهلي احمق نيست؟ آيا عذاب او در جهنم عين عدالت نخواهد بود؟
علاوه بر اين، تمام صحف آسماني و كتب مقدس كه بر عصر و زمان خاصي حكمراني ميكردند، نيز با قبول قطعي حشر بر آن مهر تأييد زده و آن را تصديق ميكنند؛ حقيقت حشري كه قرآن ی به عنوان حكمران آينده و عموم زمانها ی با تفصيل و ايضاح و تكرار، آن را بيان كرده و اثبات ميكند. كتب مقدس گذشته با توجه به زمان و عصرشان، حقيقت مزبور را كوتاه و مختصر و در پرده اما با قدرت بيان كرده، و بر ادعاي قرآن هزاران مهر و امضاي تصديق ميزنند.علاوه بر اين، تمام صحف آسماني و كتب مقدس كه بر عصر و زمان خاصي حكمراني ميكردند، نيز با قبول قطعي حشر بر آن مهر تأييد زده و آن را تصديق ميكنند؛ حقيقت حشري كه قرآن ی به عنوان حكمران آينده و عموم زمانها ی با تفصيل و ايضاح و تكرار، آن را بيان كرده و اثبات ميكند. كتب مقدس گذشته با توجه به زمان و عصرشان، حقيقت مزبور را كوتاه و مختصر و در پرده اما با قدرت بيان كرده، و بر ادعاي قرآن هزاران مهر و امضاي تصديق ميزنند.
به مناسبت اين بحث، متني كه در آخر "رسالهي مناجات" آمده است، در اينجا درج ميشود. اين متن، حجت حشريهي نيرومند و تأثيرگذار و مختصريست كه اوهام را ميزدايد و شهادت ساير اركان ايماني بهويژهي شهادت رُسُل و كُتُب را در حق ركن ايمان بِاليَوم الآخر به صورت مناجات ذكر ميكند.به مناسبت اين بحث، متني كه در آخر "رسالهي مناجات" آمده است، در اينجا درج ميشود. اين متن، حجت حشريهي نيرومند و تأثيرگذار و مختصريست كه اوهام را ميزدايد و شهادت ساير اركان ايماني بهويژهي شهادت رُسُل و كُتُب را در حق ركن ايمان بِاليَوم الآخر به صورت مناجات ذكر ميكند.
اي ربّ رحيم من!اي ربّ رحيم من!
با تعليم از رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و درس از قرآن حكيم دريافتم كه همهي كتابهاي مقدّس و پيامبران، و در رأسشان قرآن كريم و رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام، به اجماع و اتفاق شهادت داده و دلالت ميكنند و اشارهبا تعليم از رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و درس از قرآن حكيم دريافتم كه همهي كتابهاي مقدّس و پيامبران، و در رأسشان قرآن كريم و رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام، به اجماع و اتفاق شهادت داده و دلالت ميكنند و اشاره
— 214 —
مينمايند كه تجليات اسماي جلالي و جماليات ی كه آثار آن در اين دنيا و در هر طرف ديده ميشود ی با تابش و درخشش بيشتري براي هميشه دوام خواهد يافت؛ و لطف و احسانهايي كه جلوههاي رحيمانه و نمونههاي آن در اين عالم فاني ديده ميشود، با شعشعهي بيشتري در دارِ سعادت استمرار خواهد داشت و باقي خواهد ماند؛ و مشتاقاني كه در اين زندگي كوتاه دنيوي آن جلوهها را با اشتياق و ذوق ديدهاند و با محبّت همراهي و رفاقت كردهاند، در آخرت نيز همراهي خواهند نمود و رفيق خواهند بود، و براي هميشه در كنار آنها خواهند ماند.مينمايند كه تجليات اسماي جلالي و جماليات ی كه آثار آن در اين دنيا و در هر طرف ديده ميشود ی با تابش و درخشش بيشتري براي هميشه دوام خواهد يافت؛ و لطف و احسانهايي كه جلوههاي رحيمانه و نمونههاي آن در اين عالم فاني ديده ميشود، با شعشعهي بيشتري در دارِ سعادت استمرار خواهد داشت و باقي خواهد ماند؛ و مشتاقاني كه در اين زندگي كوتاه دنيوي آن جلوهها را با اشتياق و ذوق ديدهاند و با محبّت همراهي و رفاقت كردهاند، در آخرت نيز همراهي خواهند نمود و رفيق خواهند بود، و براي هميشه در كنار آنها خواهند ماند.
همچنين همهي پيامبراني كه صاحب ارواح نورانياند، و همهي اوليايي كه اقطاب قلوب منوّراند، و همه صديقاني كه معدن عقلهاي نوراني و هوشمند هستند، و در رأسشان رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و قرآن حكيم، با استناد به صدها معجزهي باهر و آيات قاطعشان، و با تكيه بر هزاران وعده و تهديد مكرّر تو در تمامي صحف آسماني و كتب مقدس، و با اعتماد بر عزّت جلال و سلطنت ربوبيت تو و صفات و شئون مقدسي همچون قدرت و رحمت و عنايت و حكمت و جلال و جمال تو كه مقتضي آخرتاند، و بنابر مشیاهدهها و كشفيات بيحیدّ و حسابشان ی كه از آثار و تراوشات آخرت خبر ميدهند ی و بنا بر ايمان و عقيدهي جازمشان كه در درجهي "علم اليقين و عين اليقين" است، بشريت را به سعادت ابدي مژده ميدهند و اعلام ميدارند كه براي اهل ضلالت جهنّمي وجود دارد و براي اهل هدايت جنّتي آماده شده است، و باايماني راسخ اين را شهادت ميدهند.همچنين همهي پيامبراني كه صاحب ارواح نورانياند، و همهي اوليايي كه اقطاب قلوب منوّراند، و همه صديقاني كه معدن عقلهاي نوراني و هوشمند هستند، و در رأسشان رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و قرآن حكيم، با استناد به صدها معجزهي باهر و آيات قاطعشان، و با تكيه بر هزاران وعده و تهديد مكرّر تو در تمامي صحف آسماني و كتب مقدس، و با اعتماد بر عزّت جلال و سلطنت ربوبيت تو و صفات و شئون مقدسي همچون قدرت و رحمت و عنايت و حكمت و جلال و جمال تو كه مقتضي آخرتاند، و بنابر مشیاهدهها و كشفيات بيحیدّ و حسابشان ی كه از آثار و تراوشات آخرت خبر ميدهند ی و بنا بر ايمان و عقيدهي جازمشان كه در درجهي "علم اليقين و عين اليقين" است، بشريت را به سعادت ابدي مژده ميدهند و اعلام ميدارند كه براي اهل ضلالت جهنّمي وجود دارد و براي اهل هدايت جنّتي آماده شده است، و باايماني راسخ اين را شهادت ميدهند.
اي قدير حكيم! اي رحمان رحيم! اي صادق الوعد الكريم! اي قهّار ذوالجلال كه صاحب عزّت و عظمت و جلال هستي!اي قدير حكيم! اي رحمان رحيم! اي صادق الوعد الكريم! اي قهّار ذوالجلال كه صاحب عزّت و عظمت و جلال هستي!
تو هزاران بار مقدّس و منزّه و برتر از آن هستي كه باعث شوي اين همه دوستان صادق و اين همه وعدهها و صفات و شئوناتت دروغگو شوند و آنها را تكذيب كني؛ و آنچه را سلطنت ربوبيّت تو به صورتي قطعي اقتضا ميكند، رد نمايي و انجام ندهي؛ و دعا و ادعاي بيپايان بندگان صالحت را كه دوستشان داري و آنها هم با تصديق و اطاعت از تو، خود را محبوب تو قرار دادهاند، اجابتتو هزاران بار مقدّس و منزّه و برتر از آن هستي كه باعث شوي اين همه دوستان صادق و اين همه وعدهها و صفات و شئوناتت دروغگو شوند و آنها را تكذيب كني؛ و آنچه را سلطنت ربوبيّت تو به صورتي قطعي اقتضا ميكند، رد نمايي و انجام ندهي؛ و دعا و ادعاي بيپايان بندگان صالحت را كه دوستشان داري و آنها هم با تصديق و اطاعت از تو، خود را محبوب تو قرار دادهاند، اجابت
— 215 —
نكني و حاضر به شنيدن نشوي! آري، تو هزاران بار پاكتر و برتر از آن هستي كه اهل ضلالت و اهل كفر را در انكار حشر تصديق نمايي؛ همان كفّاري كه با كفر و عصيان و با تكذيبِ وعدههايت، بر عظمتِ كبريايي تو تجاوز نموده و باعث تجاوز به عزّتِ جلال تو شدند، و حيثيتِ الوهيّت تو را به بازي گرفتند و شفقتِ ربوبيّت تو را رنجيده كردند.نكني و حاضر به شنيدن نشوي! آري، تو هزاران بار پاكتر و برتر از آن هستي كه اهل ضلالت و اهل كفر را در انكار حشر تصديق نمايي؛ همان كفّاري كه با كفر و عصيان و با تكذيبِ وعدههايت، بر عظمتِ كبريايي تو تجاوز نموده و باعث تجاوز به عزّتِ جلال تو شدند، و حيثيتِ الوهيّت تو را به بازي گرفتند و شفقتِ ربوبيّت تو را رنجيده كردند.
ما عدالت بيپايان و جمال بيحد و رحمت بيكرانت را از چنين ظلمها و زشتيهاي بيشماري تقديس ميكنيم.ما عدالت بيپايان و جمال بيحد و رحمت بيكرانت را از چنين ظلمها و زشتيهاي بيشماري تقديس ميكنيم.
ما با تمام وجود ايمان داريم كه صدها هزار انبيیا و اصفيا و اوليايي كه نمايندهي صادق و دعوتگران راستگو و بر حق سلطنت تو هستند، با "حق اليقين" و "عين اليقين" و "علم اليقين" بر گنجينههاي اخروي رحمتات و بر خزاين احسانهايت در عالم بقا و بر جلوههاي زيباي اسماي حسنايت ی كه در دار سعادت به شكل كاملي ظهور خواهند كرد ی شهادت ميدهند؛ و اين شهادتشان حق و حقيقت است، و اشاراتشان درست و واقعي و به جاست، و بشارتشان صادق و واقعيست. آنها باايمان به اينكه اين حقيقت بزرگ (حشر)، بزرگترين شعاع اسم "حق" است و اين اسم هم، مرجع و خورشيد و حامي همهي حقايق است، با دستور تو بندگانت را در دايرهي حق درس داده و اين مسأله را به عنوان يك حقيقت تام تعليم ميدهند.ما با تمام وجود ايمان داريم كه صدها هزار انبيیا و اصفيا و اوليايي كه نمايندهي صادق و دعوتگران راستگو و بر حق سلطنت تو هستند، با "حق اليقين" و "عين اليقين" و "علم اليقين" بر گنجينههاي اخروي رحمتات و بر خزاين احسانهايت در عالم بقا و بر جلوههاي زيباي اسماي حسنايت ی كه در دار سعادت به شكل كاملي ظهور خواهند كرد ی شهادت ميدهند؛ و اين شهادتشان حق و حقيقت است، و اشاراتشان درست و واقعي و به جاست، و بشارتشان صادق و واقعيست. آنها باايمان به اينكه اين حقيقت بزرگ (حشر)، بزرگترين شعاع اسم "حق" است و اين اسم هم، مرجع و خورشيد و حامي همهي حقايق است، با دستور تو بندگانت را در دايرهي حق درس داده و اين مسأله را به عنوان يك حقيقت تام تعليم ميدهند.
يا رب! به حق و حرمت تعليم و درس اين اشخاص، به ما و به همهي طلّاب رسايل نور، ايمان اكمل و حسن عاقبت نصيب بفرما، و ما را مظهر شفاعتشان بگردان! آمين!يا رب! به حق و حرمت تعليم و درس اين اشخاص، به ما و به همهي طلّاب رسايل نور، ايمان اكمل و حسن عاقبت نصيب بفرما، و ما را مظهر شفاعتشان بگردان! آمين!
آري، همهي دلايل و حجّتهايي كه حقّانيت قرآن كريم بلكه همهي كتابهاي آسماني را ثابت كرده، و همهي معجزهها و برهانهايي كه نبوت حبيبُ الله عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام بلكه همهي انبيا را ثابت ميكنند، به نوبهي خود بزرگترين ادّعاي آنها را كه تحقق آخرت است، ثابت ميسازند و بر آن دلالت ميكنند. بدين سان، اكثر دلايل و حجتهايي كه بر وجود و وحدتِ واجب الوجود شهادت ميدهند، به نوبهي خود بر موجوديت و گشايش دار سعادت و عالم بقايي كه بزرگترين مدار و مظهر ربوبيّت و الوهيّت است، گواهي ميدهند؛ زيرا آنگونه كهآري، همهي دلايل و حجّتهايي كه حقّانيت قرآن كريم بلكه همهي كتابهاي آسماني را ثابت كرده، و همهي معجزهها و برهانهايي كه نبوت حبيبُ الله عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام بلكه همهي انبيا را ثابت ميكنند، به نوبهي خود بزرگترين ادّعاي آنها را كه تحقق آخرت است، ثابت ميسازند و بر آن دلالت ميكنند. بدين سان، اكثر دلايل و حجتهايي كه بر وجود و وحدتِ واجب الوجود شهادت ميدهند، به نوبهي خود بر موجوديت و گشايش دار سعادت و عالم بقايي كه بزرگترين مدار و مظهر ربوبيّت و الوهيّت است، گواهي ميدهند؛ زيرا آنگونه كه
— 216 —
در مقامات آينده بيان و اثبات خواهد شد، هم موجوديت و هم عموم صفات و نيز بيشتر اسمهاي ذات واجب الوجود و اوصاف و شئون مقدس او همچون ربوبيت، الوهيّت، رحمت، عنايت، حكمت و عدالت به درجهي لزوم، مقتضي آخرتاند و به درجهي وجوب، مستلزم عالم باقياند و به درجهي ضرورت، حشر و نشر را براي مكافات و مجازات ميخواهند. آري، مادام كه يك الله ازلي و ابدي وجود دارد، پس به حتم آخرتي كه مدار سرمدي سلطنت الوهيّت اوست، وجود دارد... و وقتي در اين كائنات و در موجودات زندهي آن، ربوبيّت مطلقي در نهايت شكوه و حكمت و شفقت متجلّيست و ديده ميشود، پس به حتم، دار سعادتي ابدي وجود خواهد داشت كه شكوهِ ربوبيت را از سقوط، و حكمت آن را از بيهودگي، و شفقتش را از فريب و پيمانشكني، مصون بدارد؛ پس چنين سراي سعادتي وجود دارد، و سعادتمندان به آنجا خواهند رفت.در مقامات آينده بيان و اثبات خواهد شد، هم موجوديت و هم عموم صفات و نيز بيشتر اسمهاي ذات واجب الوجود و اوصاف و شئون مقدس او همچون ربوبيت، الوهيّت، رحمت، عنايت، حكمت و عدالت به درجهي لزوم، مقتضي آخرتاند و به درجهي وجوب، مستلزم عالم باقياند و به درجهي ضرورت، حشر و نشر را براي مكافات و مجازات ميخواهند. آري، مادام كه يك الله ازلي و ابدي وجود دارد، پس به حتم آخرتي كه مدار سرمدي سلطنت الوهيّت اوست، وجود دارد... و وقتي در اين كائنات و در موجودات زندهي آن، ربوبيّت مطلقي در نهايت شكوه و حكمت و شفقت متجلّيست و ديده ميشود، پس به حتم، دار سعادتي ابدي وجود خواهد داشت كه شكوهِ ربوبيت را از سقوط، و حكمت آن را از بيهودگي، و شفقتش را از فريب و پيمانشكني، مصون بدارد؛ پس چنين سراي سعادتي وجود دارد، و سعادتمندان به آنجا خواهند رفت.
مادام كه اين همه اِنعام، احسان، لطف، كرم، عنايت و رحمت، جلوي چشمانمان پيدا و آشكار است، و موجوديت يك ذات رحمانِ رحيم را در پشت پردهي غيب، به عقلهايي كه خاموش نشده و به قلبهايي كه نمرده است، نشان ميدهد، پس قطعاً زندگي ماندگاري وجود دارد و وجود خواهد داشت كه اِنعام را از تمسخر، احسان را از فريب، عنايت را از دشمني، رحمت را از عذاب و لطف و كرم را از اهانت، پاك و بري كرده، و احسان را احسان و نعمت را نعمت ميكند.مادام كه اين همه اِنعام، احسان، لطف، كرم، عنايت و رحمت، جلوي چشمانمان پيدا و آشكار است، و موجوديت يك ذات رحمانِ رحيم را در پشت پردهي غيب، به عقلهايي كه خاموش نشده و به قلبهايي كه نمرده است، نشان ميدهد، پس قطعاً زندگي ماندگاري وجود دارد و وجود خواهد داشت كه اِنعام را از تمسخر، احسان را از فريب، عنايت را از دشمني، رحمت را از عذاب و لطف و كرم را از اهانت، پاك و بري كرده، و احسان را احسان و نعمت را نعمت ميكند.
مادام كه قلمِ قدرتي در فصل بهار و در صفحهي تنگ زمين، صدهزار كتاب را بدون اشتباه و درون هم مينويسد و پيش چشمانمان بدون خستگي كار ميكند، و صاحب آن قلم، صد هزار بار عهد نموده و وعده داده است: "كتابي لايموت، زيبا و آسانتر از اين كتابِ در هم آميخته و متداخلِ بهار را در جايي وسيعتر و زيباتر از اين صفحهي تنگ زمين خواهم نوشت و شما را به خواندن آن وادار خواهم كرد."، و در تمام فراميناش از آن كتاب بحث ميكند، پس بيترديد اصل آن كتاب نوشته شده است و حاشيههاي آن هم با حشر و نشر نوشته خواهد شد و نامهي اعمالِ همگان در آن به ثبت خواهد رسيد.مادام كه قلمِ قدرتي در فصل بهار و در صفحهي تنگ زمين، صدهزار كتاب را بدون اشتباه و درون هم مينويسد و پيش چشمانمان بدون خستگي كار ميكند، و صاحب آن قلم، صد هزار بار عهد نموده و وعده داده است: "كتابي لايموت، زيبا و آسانتر از اين كتابِ در هم آميخته و متداخلِ بهار را در جايي وسيعتر و زيباتر از اين صفحهي تنگ زمين خواهم نوشت و شما را به خواندن آن وادار خواهم كرد."، و در تمام فراميناش از آن كتاب بحث ميكند، پس بيترديد اصل آن كتاب نوشته شده است و حاشيههاي آن هم با حشر و نشر نوشته خواهد شد و نامهي اعمالِ همگان در آن به ثبت خواهد رسيد.
و مادام كه اين زمين به لحاظ داشتن كثرتِ مخلوقات و به لحاظ اينكه مسكن و منشأ و كارخانه و نمايشگاه و محشر صدها هزار نوع از انواع مختلفِ صاحبانو مادام كه اين زمين به لحاظ داشتن كثرتِ مخلوقات و به لحاظ اينكه مسكن و منشأ و كارخانه و نمايشگاه و محشر صدها هزار نوع از انواع مختلفِ صاحبان
— 217 —
حيات و دارندگان روح است كه میدام در حیال تغييراند، اهميت والايي كسیب نموده و به منزلهي قلب، مركز، خلاصه، نتيجه و سبب خلقت كیل هستي قیرار گیرفته اسیت، و حتي بهرغیم كوچیكياش باز هیم در همهي فیرامين آسیمانيحيات و دارندگان روح است كه میدام در حیال تغييراند، اهميت والايي كسیب نموده و به منزلهي قلب، مركز، خلاصه، نتيجه و سبب خلقت كیل هستي قیرار گیرفته اسیت، و حتي بهرغیم كوچیكياش باز هیم در همهي فیرامين آسیماني
ربُِّ السَّماوَاتِ وَاْلاَرْضِربُِّ السَّماوَاتِ وَاْلاَرْضِ
گفته شده و معادل آسمانهاي وسيع تلقي ميگردد.گفته شده و معادل آسمانهاي وسيع تلقي ميگردد.
مادام كه بني آدم بر تمام اين زمين حكم ميراند و بر بيشتر مخلوقاتش تصرّف ميكند، و با تسخير اكثر موجودات ذيحيات آن، آنها را به دور خود جمع نموده و اكثر مصنوعات آن را بر اساس معيار هوسها و در چارچوب نيازهاي فطرياش تنظيم و تزيين كرده و به نمايش ميگذارد، و برخي از نوعهاي باستاني آن را فهرستوار در جاهاي خاص، به گونهيي مرتّب كرده و ميآرايد كه نه فقط نگاه انس و جن، بلكه توجه و تقدير و تحسين اهل آسمانها و سراسر هستي و حتي نگاه تحسين برانگيز مالك هستي را جلب ميكند، و بدين سبب اهميتي بزرگ و ارزشي والا كسب نموده و بدين حيث با علم و مهارتهايش نشان ميدهد كه حكمتِ آفرينش اين هستي و بزرگترين نتيجه و ارزشمندترين ثمره آن و خليفهي روي زمين است، و از جهت دنيا نيز چون آفريدههاي خارقالعادهي آفريدگار هستي را با زيبايي و جذّابيت خاصي تنظيم كرده و به نمايش ميگذارد، با اينكه عصيانگر و كافر است، امّا عذاب عصيان و كفرش به بعد موكول شده، و به خاطر اين خدمتاش به او مهلت داده شده تا در اين دنيا بماند و به موفقيت دست يابد.مادام كه بني آدم بر تمام اين زمين حكم ميراند و بر بيشتر مخلوقاتش تصرّف ميكند، و با تسخير اكثر موجودات ذيحيات آن، آنها را به دور خود جمع نموده و اكثر مصنوعات آن را بر اساس معيار هوسها و در چارچوب نيازهاي فطرياش تنظيم و تزيين كرده و به نمايش ميگذارد، و برخي از نوعهاي باستاني آن را فهرستوار در جاهاي خاص، به گونهيي مرتّب كرده و ميآرايد كه نه فقط نگاه انس و جن، بلكه توجه و تقدير و تحسين اهل آسمانها و سراسر هستي و حتي نگاه تحسين برانگيز مالك هستي را جلب ميكند، و بدين سبب اهميتي بزرگ و ارزشي والا كسب نموده و بدين حيث با علم و مهارتهايش نشان ميدهد كه حكمتِ آفرينش اين هستي و بزرگترين نتيجه و ارزشمندترين ثمره آن و خليفهي روي زمين است، و از جهت دنيا نيز چون آفريدههاي خارقالعادهي آفريدگار هستي را با زيبايي و جذّابيت خاصي تنظيم كرده و به نمايش ميگذارد، با اينكه عصيانگر و كافر است، امّا عذاب عصيان و كفرش به بعد موكول شده، و به خاطر اين خدمتاش به او مهلت داده شده تا در اين دنيا بماند و به موفقيت دست يابد.
مادام بني آدمي كه داراي چنين ماهيتيست به اعتبار آفرينش و سرشت، بسيار ضعيف و عاجز بوده و به همراه عجز و فقرش داراي احتياجات و دردهاي بيشماريست، امّا متصرّفي بسيار قدرتمند و حكيم و مهربان وجود دارد كه مافوق قدرت و اختيار انسان، زمين بزرگ را به صورت مخزني براي انواع معادن مورد نياز و انباري براي هر گونه غذا و دكّاني براي هر نوع جنس دلخواه او قرار داده، و اين چنين متوجه انسان است و او را تغذيه كرده و همه خواستههايش را بر آورده ميكند.مادام بني آدمي كه داراي چنين ماهيتيست به اعتبار آفرينش و سرشت، بسيار ضعيف و عاجز بوده و به همراه عجز و فقرش داراي احتياجات و دردهاي بيشماريست، امّا متصرّفي بسيار قدرتمند و حكيم و مهربان وجود دارد كه مافوق قدرت و اختيار انسان، زمين بزرگ را به صورت مخزني براي انواع معادن مورد نياز و انباري براي هر گونه غذا و دكّاني براي هر نوع جنس دلخواه او قرار داده، و اين چنين متوجه انسان است و او را تغذيه كرده و همه خواستههايش را بر آورده ميكند.
و مادام پروردگاري كه حقيقتش چنين است، انسان را دوست ميدارد و خودش را هم محبوب و دوست انسانها قرار ميدهد، باقيست و عالمهاي باقيو مادام پروردگاري كه حقيقتش چنين است، انسان را دوست ميدارد و خودش را هم محبوب و دوست انسانها قرار ميدهد، باقيست و عالمهاي باقي
— 218 —
دارد و هر كار را بر اساس عدالت اجرا نموده و امور را با حكمت انجام ميدهد، و شُكوه سلطنت و سرمديتِ حاكميت اين آفريدگار ازلي در زندگي كوتاه دنيوي و در عمر كوتاه بشر و در زميني كه موقت و فانيست، نميگنجد. همچنين ظلمها و نافرمانيهاي بسيار بزرگي كه انسان مرتكب ميشود و منافي نظم كائنات و مخالف عدالت و توازن و حُسنِ جمالِ آن است، در اين دنيا بدون كيفر ميماند و جزاي توهين، انكار و كفرش را در برابر ولي نعمتاش ی كه او را با نعمت و شفقت پرورده است ی نميبيند، و ستمگرِ ظالم در رفاه و آرامش به زندگي ادامه ميدهد و مظلومان و درماندگان نيز با مشكلات فراوانِ زندگي دست و پنجه نرم ميكنند؛ براساس اين واقعيتها، ماهيتِ عدالت مطلقي كه آثار آن در سراسر هستي مشاهده ميشود، هرگز نميپذيرد كه ستمگرانِ ظالم و ستمديدگانِ نااُميد، پس از مرگ زنده نشوند و همه با هم مساوي و براي هميشه به كام مرگ فرو روند. اين با عدالتِ مطلق در تضاد است، و البته خداوند چنين اجازهيي نخواهد داد.دارد و هر كار را بر اساس عدالت اجرا نموده و امور را با حكمت انجام ميدهد، و شُكوه سلطنت و سرمديتِ حاكميت اين آفريدگار ازلي در زندگي كوتاه دنيوي و در عمر كوتاه بشر و در زميني كه موقت و فانيست، نميگنجد. همچنين ظلمها و نافرمانيهاي بسيار بزرگي كه انسان مرتكب ميشود و منافي نظم كائنات و مخالف عدالت و توازن و حُسنِ جمالِ آن است، در اين دنيا بدون كيفر ميماند و جزاي توهين، انكار و كفرش را در برابر ولي نعمتاش ی كه او را با نعمت و شفقت پرورده است ی نميبيند، و ستمگرِ ظالم در رفاه و آرامش به زندگي ادامه ميدهد و مظلومان و درماندگان نيز با مشكلات فراوانِ زندگي دست و پنجه نرم ميكنند؛ براساس اين واقعيتها، ماهيتِ عدالت مطلقي كه آثار آن در سراسر هستي مشاهده ميشود، هرگز نميپذيرد كه ستمگرانِ ظالم و ستمديدگانِ نااُميد، پس از مرگ زنده نشوند و همه با هم مساوي و براي هميشه به كام مرگ فرو روند. اين با عدالتِ مطلق در تضاد است، و البته خداوند چنين اجازهيي نخواهد داد.
مادام كه مالك هستي، زمين را از كائنات و انسان را در زمين برگزيد و جايگاه بسيار والا و اهميت بزرگي به او داد، به همين ترتيب بين انسانها نيز انبيا و اوليا و اصفيا را كه همگام با مقاصدِ ربوبيت حركت نموده و خود را باايمان و تسليم، محبوب مالك هستي قرار دادهاند، برگزيد و دوست و مخاطب خود قرار داد، و با معجزهها و ياريها گراميشان داشت و دشمنانشان را با سيليهاي آسماني عذاب داد؛ البته در بين اين محبوبان گرامي و دوست داشتني نيز حضرت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام را كه امام و مايهي فخر و مباهات آنهاست، برگزيد و نيمي از كرهي پراهميّت زمين و يك پنجم جمعيت انسان صاحب قدر را در طول قرنهاي متمادي به نور او منوّر ساخت؛ طوري كه گويي هستي براي او آفريده شده باشد، همهي اهداف و غايتهاي خلقت، با او و با دين و قرآن او ظهور مييابد و آشكار ميگردد. شايسته است كه او در برابر خدمات بزرگ و ارزشمند و نامحدودش ی كه به وسعت يك زندگي چند ميليون ساله ميباشد ی در زماني نامحدود، پاداش خويش را دريافت نمايد، اما به او عمر كوتاهي به مدت شصت و سه سال كه توأم با مشكلات و مجاهدتها بود داده شد؛ آيا احتمال دارد يا ميتوان پذيرفت كه او با دوستانش دوباره زنده و محشور نگردد؟ و اكنون نيز روحش زنده نباشد و زندگيمادام كه مالك هستي، زمين را از كائنات و انسان را در زمين برگزيد و جايگاه بسيار والا و اهميت بزرگي به او داد، به همين ترتيب بين انسانها نيز انبيا و اوليا و اصفيا را كه همگام با مقاصدِ ربوبيت حركت نموده و خود را باايمان و تسليم، محبوب مالك هستي قرار دادهاند، برگزيد و دوست و مخاطب خود قرار داد، و با معجزهها و ياريها گراميشان داشت و دشمنانشان را با سيليهاي آسماني عذاب داد؛ البته در بين اين محبوبان گرامي و دوست داشتني نيز حضرت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام را كه امام و مايهي فخر و مباهات آنهاست، برگزيد و نيمي از كرهي پراهميّت زمين و يك پنجم جمعيت انسان صاحب قدر را در طول قرنهاي متمادي به نور او منوّر ساخت؛ طوري كه گويي هستي براي او آفريده شده باشد، همهي اهداف و غايتهاي خلقت، با او و با دين و قرآن او ظهور مييابد و آشكار ميگردد. شايسته است كه او در برابر خدمات بزرگ و ارزشمند و نامحدودش ی كه به وسعت يك زندگي چند ميليون ساله ميباشد ی در زماني نامحدود، پاداش خويش را دريافت نمايد، اما به او عمر كوتاهي به مدت شصت و سه سال كه توأم با مشكلات و مجاهدتها بود داده شد؛ آيا احتمال دارد يا ميتوان پذيرفت كه او با دوستانش دوباره زنده و محشور نگردد؟ و اكنون نيز روحش زنده نباشد و زندگي
— 219 —
نكند؟ و با اعدام ابدي نابود گردند؟ صدهزار بار حاشا و ابدا! آري، همهي كائنات و حقيقت عالم خواستار دوباره زنده شدن او هستند، و حيات او را از صاحبِ هستي ميطلبند.نكند؟ و با اعدام ابدي نابود گردند؟ صدهزار بار حاشا و ابدا! آري، همهي كائنات و حقيقت عالم خواستار دوباره زنده شدن او هستند، و حيات او را از صاحبِ هستي ميطلبند.
مادام رساله "آيت الكبري" كه "شعاع هفتم" است، با سي و سه "اجماعِ عظيم" كه هر اجماع آن قدرت و صلابت كوه را دارد، ثابت نموده است كه هستي، حاصل دست واحدي بوده و ملك ذات يگانهييست، و اجماعهاي مذكور وحدت و احديّت خداوند را كه محور كمالات اوست آشكارا نشان ميدهند، و بيان ميدارند كه با وحدت و احديّت، همه هستي به منزلهي سربازان گوش به فرمان و مأموران مسخّرِ آن ذات واحد ميشوند، و اعلام ميدارند كه با ظهیور آخرت، كمالات او از سقوط مصون مانده، و عدالتِ مطلقش از تمسخر ِستم ِمطلق در امان ميماند، و حكمت فراگيرش از اتهام بيهودگي سفيهانه مبرّا ميشود، و رحمتِ گستردهاش از تعذيب براي سرگرمي نجات يافته، و عزّتِ قدرتش از عجزِ ذلّتبار نجات مييابد و قداست و پاكيزگي خود را حفظ ميكند. پس قطعاً و بدون ترديد، بنابر اقتضاي حقايق هشت بند ذكر شده از حقايق ايمان به الله، قيامت بر پا خواهد شد و حشر و نشر به وقوع خواهد پيوست و دارِ مجازات و مكافات گشوده خواهد شد، تا اهميت و مركزيّت زمين و اهميت و ارزش انسان تحقق يابد؛ و عدالت و حكمت و رحمت و سلطنت متصرّف حكيمي كه خالق و پروردگار انسان و زمين است، مقرر شود؛ و دوستان مذكورِ حقيقي و مشتاقِ پروردگار باقي، از فنا و اعدام ابدي نجات يابند، و از بين آنان بزرگترين و گراميترينشان پاداشِ خدمات قدسي و ارزندهي خود را ی كه كل هستي را شاد و خرسند ساخته ی دريافت نمايد؛ و كمالاتِ سلطان سرمدي از نقص و قصور، قدرتش از عجز و درماندگي، حكمتاش از سفاهت، و عدالتاش از ظلم، منزّه، مقدّس و مبرّا گردد.مادام رساله "آيت الكبري" كه "شعاع هفتم" است، با سي و سه "اجماعِ عظيم" كه هر اجماع آن قدرت و صلابت كوه را دارد، ثابت نموده است كه هستي، حاصل دست واحدي بوده و ملك ذات يگانهييست، و اجماعهاي مذكور وحدت و احديّت خداوند را كه محور كمالات اوست آشكارا نشان ميدهند، و بيان ميدارند كه با وحدت و احديّت، همه هستي به منزلهي سربازان گوش به فرمان و مأموران مسخّرِ آن ذات واحد ميشوند، و اعلام ميدارند كه با ظهیور آخرت، كمالات او از سقوط مصون مانده، و عدالتِ مطلقش از تمسخر ِستم ِمطلق در امان ميماند، و حكمت فراگيرش از اتهام بيهودگي سفيهانه مبرّا ميشود، و رحمتِ گستردهاش از تعذيب براي سرگرمي نجات يافته، و عزّتِ قدرتش از عجزِ ذلّتبار نجات مييابد و قداست و پاكيزگي خود را حفظ ميكند. پس قطعاً و بدون ترديد، بنابر اقتضاي حقايق هشت بند ذكر شده از حقايق ايمان به الله، قيامت بر پا خواهد شد و حشر و نشر به وقوع خواهد پيوست و دارِ مجازات و مكافات گشوده خواهد شد، تا اهميت و مركزيّت زمين و اهميت و ارزش انسان تحقق يابد؛ و عدالت و حكمت و رحمت و سلطنت متصرّف حكيمي كه خالق و پروردگار انسان و زمين است، مقرر شود؛ و دوستان مذكورِ حقيقي و مشتاقِ پروردگار باقي، از فنا و اعدام ابدي نجات يابند، و از بين آنان بزرگترين و گراميترينشان پاداشِ خدمات قدسي و ارزندهي خود را ی كه كل هستي را شاد و خرسند ساخته ی دريافت نمايد؛ و كمالاتِ سلطان سرمدي از نقص و قصور، قدرتش از عجز و درماندگي، حكمتاش از سفاهت، و عدالتاش از ظلم، منزّه، مقدّس و مبرّا گردد.
نتيجیه: حال كه خداوند وجود دارد، پس بيشك آخرت هم موجود است...نتيجیه: حال كه خداوند وجود دارد، پس بيشك آخرت هم موجود است...
و آنگیونه كه سه ركن مذكور ايماني با همهي دلايلشیان ی كه اثباتكنندهي آنهايند ی به حشر گواهي داده و دلالت ميكنند، دو ركن ديگر ايماني زير:و آنگیونه كه سه ركن مذكور ايماني با همهي دلايلشیان ی كه اثباتكنندهي آنهايند ی به حشر گواهي داده و دلالت ميكنند، دو ركن ديگر ايماني زير:
«وَ بِمَلئِكَتِهِ وَ بِالْقَدَرِ خَيْرِهِ وَ شَرِّهِ مِنَ اللّٰهِ تَعَالَى»«وَ بِمَلئِكَتِهِ وَ بِالْقَدَرِ خَيْرِهِ وَ شَرِّهِ مِنَ اللّٰهِ تَعَالَى»
— 220 —
نيز مستلزم حشرند، و با قوّت كامل، بر عالم باقي شهادت داده و دلالت ميكنند؛ بدين گونه كه:نيز مستلزم حشرند، و با قوّت كامل، بر عالم باقي شهادت داده و دلالت ميكنند؛ بدين گونه كه:
همهي دلايل، مشاهدات و مكالماتِ بيپايان كه بر وجود فرشتگان و وظيفه عبوديتشان دلالت دارند، به نوبهي خود بر موجوديت عالم ارواح و عالم غيب و عالم بقا و عالم آخرت و دار سعادت و بهشت و جهنمي كه در آينده با جن و انس آباد خواهند شد، دلالت ميكنند؛ زيرا فرشتگان ميتوانند با اجازهي الهي اين عوالم را ببينند و وارد آنها شوند، لذا فرشتگان مقرّبي همچون حضرت جبرئيل (ع) كه با بشر ديدار نموده است، بالاتفاق از موجوديت عوالم مذكور و گردش و سياحتشان در آنها خبر ميدهند. پس آنگونه كه ما قارهي آمريكا را نديدهايم اما با اعتماد به خبر كساني كه از آنجا آمدهاند موجوديت آن را بديهي ميدانيم، لازم است در پرتو خبرهاي فرشتگان ی كه قوّت صد "تواتر" را دارد ی به همان بداهت، به عالم بقا و دارِ آخرت و جنّت و جهنم ايمان آوريم؛ البتّه ايمان داريم و باور ميكنيم.همهي دلايل، مشاهدات و مكالماتِ بيپايان كه بر وجود فرشتگان و وظيفه عبوديتشان دلالت دارند، به نوبهي خود بر موجوديت عالم ارواح و عالم غيب و عالم بقا و عالم آخرت و دار سعادت و بهشت و جهنمي كه در آينده با جن و انس آباد خواهند شد، دلالت ميكنند؛ زيرا فرشتگان ميتوانند با اجازهي الهي اين عوالم را ببينند و وارد آنها شوند، لذا فرشتگان مقرّبي همچون حضرت جبرئيل (ع) كه با بشر ديدار نموده است، بالاتفاق از موجوديت عوالم مذكور و گردش و سياحتشان در آنها خبر ميدهند. پس آنگونه كه ما قارهي آمريكا را نديدهايم اما با اعتماد به خبر كساني كه از آنجا آمدهاند موجوديت آن را بديهي ميدانيم، لازم است در پرتو خبرهاي فرشتگان ی كه قوّت صد "تواتر" را دارد ی به همان بداهت، به عالم بقا و دارِ آخرت و جنّت و جهنم ايمان آوريم؛ البتّه ايمان داريم و باور ميكنيم.
تمام دلايلي كه در گفتار "بيست وششم" يعني "رساله قَدَر" براي اثبات ركن "ايمان به قَدَر" آمده است، به نوبهي خود بر حشر و نشرِ صحف و موازنه اعمال در ميزان اكبر نيز دلالت دارند؛ چرا كه ما در برابر چشمان خود ميبينيم كه مقدّرات هر چيز در لوحههاي نظام و ميزان يادداشت ميشود، و سرگذشت زندگي هر موجود زندهيي در قوّهي حافظه و در بذرها و هستههايشان و در الواحِ مثاليِ ديگر نوشته ميشود، و دفترهاي اعمال هر ذيروح به ويژه انسان در الواح محفوظ ثبت و ضبط ميگردد، پس بيشك چنين قَدَر محيط و تقدير حكيمانه و ثبت دقيق و كتابتِ حفيظانه فقط ميتواند به خاطر مكافات و مجازاتي دائمي باشد كه در يك محكمهي كبري و در نتيجهي يك محاكمهي عام داده ميشود؛ در غير اين صورت اين ثبت و ضبطِ گسترده و بسيار دقيق و ظريف، كاملاً بيمعني و بيفايده ميمانَد و منافي حكمت و حقيقت خواهد بود. يعني اگر حشري در كار نباشد، همهي معاني قطعي اين كتاب كائنات كه با قلم ِقَدر نوشته شده، بر هم ميخورد و چنين چيزي به هيچ وجه ممكن نيست، و اين احتمال مانند انكار موجوديت اين هستي، محال است و هذياني بيش نيست.تمام دلايلي كه در گفتار "بيست وششم" يعني "رساله قَدَر" براي اثبات ركن "ايمان به قَدَر" آمده است، به نوبهي خود بر حشر و نشرِ صحف و موازنه اعمال در ميزان اكبر نيز دلالت دارند؛ چرا كه ما در برابر چشمان خود ميبينيم كه مقدّرات هر چيز در لوحههاي نظام و ميزان يادداشت ميشود، و سرگذشت زندگي هر موجود زندهيي در قوّهي حافظه و در بذرها و هستههايشان و در الواحِ مثاليِ ديگر نوشته ميشود، و دفترهاي اعمال هر ذيروح به ويژه انسان در الواح محفوظ ثبت و ضبط ميگردد، پس بيشك چنين قَدَر محيط و تقدير حكيمانه و ثبت دقيق و كتابتِ حفيظانه فقط ميتواند به خاطر مكافات و مجازاتي دائمي باشد كه در يك محكمهي كبري و در نتيجهي يك محاكمهي عام داده ميشود؛ در غير اين صورت اين ثبت و ضبطِ گسترده و بسيار دقيق و ظريف، كاملاً بيمعني و بيفايده ميمانَد و منافي حكمت و حقيقت خواهد بود. يعني اگر حشري در كار نباشد، همهي معاني قطعي اين كتاب كائنات كه با قلم ِقَدر نوشته شده، بر هم ميخورد و چنين چيزي به هيچ وجه ممكن نيست، و اين احتمال مانند انكار موجوديت اين هستي، محال است و هذياني بيش نيست.
— 221 —
نتيجه: پنج ركن ايمان با همهي دلايل مربوط به آنها، به وقوع و موجوديت حشر و نشر و وجود آخرت و گشوده شدن درهاي آن دلالت ميكنند و وجود آن را طلب كرده و بر وقوعش گواهي ميدهند. پس به خاطر برخوردار بودن حشر از چنين پايههاي خللناپذير و براهين بزرگي كه بيان كننده عظمتِ حقيقت حشر ميباشد، حدوداً يك سوم قرآن معجز البيان را مباحث حشر و آخرت تشكيل داده است، و قرآن آن را پايه و مبناي همهي حقايقاش قرار ميدهد، و نيز همه مطالب را بر اساس آن استوار ميكند.نتيجه: پنج ركن ايمان با همهي دلايل مربوط به آنها، به وقوع و موجوديت حشر و نشر و وجود آخرت و گشوده شدن درهاي آن دلالت ميكنند و وجود آن را طلب كرده و بر وقوعش گواهي ميدهند. پس به خاطر برخوردار بودن حشر از چنين پايههاي خللناپذير و براهين بزرگي كه بيان كننده عظمتِ حقيقت حشر ميباشد، حدوداً يك سوم قرآن معجز البيان را مباحث حشر و آخرت تشكيل داده است، و قرآن آن را پايه و مبناي همهي حقايقاش قرار ميدهد، و نيز همه مطالب را بر اساس آن استوار ميكند.
(پايان مقدمه)
— 222 —
شعاع يازدهم
(ثمرهيي از زندان دنيزلي) (ثمرهيي از زندان دنيزلي)
اين بخش، دفاعيهيي از رساله نور در برابر بيديني و كفر مطلق است. دفاعيه حقيقي ما در اين حبس نيز همين نوشته است؛ زيرا صرفاً در اين راه تلاش ميكنيم.اين بخش، دفاعيهيي از رساله نور در برابر بيديني و كفر مطلق است. دفاعيه حقيقي ما در اين حبس نيز همين نوشته است؛ زيرا صرفاً در اين راه تلاش ميكنيم.
اين رساله، ثمره و خاطرهيي از زندان دنيزلي و حاصل دو روز جمعه ميباشد.اين رساله، ثمره و خاطرهيي از زندان دنيزلي و حاصل دو روز جمعه ميباشد.
سعيد نورسيسعيد نورسي
— 223 —
رساله ثمیره رساله ثمیره
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِبِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
فَلَبِثَ فِى السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَفَلَبِثَ فِى السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ
(يوسف: ٤٢)
براساس اعلام و سرّ آيه فوق، يوسف (ع) پير زندانيان است، و زندان نوعي مدرسه يوسفيه به شمار ميرود. حال كه براي دومين بار تعداد زيادي از طلبههاي رساله نور وارد اين مدرسه ميشوند، بيترديد لازم است خلاصهيي از بخشهاي رساله نور كه با حبس و زندان مرتبطاند، در اين مدرسه ی كه به منظور تربيت گشوده شده ی مطالعه و تدريس شود، تا تربيت و آموزش كامل صورت گيرد. اينك پنج، شش مورد از آن خلاصهها را به شرح زير بيان ميكنيم:براساس اعلام و سرّ آيه فوق، يوسف (ع) پير زندانيان است، و زندان نوعي مدرسه يوسفيه به شمار ميرود. حال كه براي دومين بار تعداد زيادي از طلبههاي رساله نور وارد اين مدرسه ميشوند، بيترديد لازم است خلاصهيي از بخشهاي رساله نور كه با حبس و زندان مرتبطاند، در اين مدرسه ی كه به منظور تربيت گشوده شده ی مطالعه و تدريس شود، تا تربيت و آموزش كامل صورت گيرد. اينك پنج، شش مورد از آن خلاصهها را به شرح زير بيان ميكنيم:
— 224 —
مسأله نخست
چنان كه توضيح مطلب در گفتار چهارم نيز آمده است، آفريدگارمان سرمايه زندگانيِ بيست و چهار ساعتهي شبانه روز را به ما احسان ميكند تا به كمك آن هر چه براي حيات دنيوي و اخروي لازم است تأمين گردد. ما اگر بيست و سه ساعت از شبانه روز را صرف حيات دنيوي ی كه بسيار كوتاه است ی كنيم و يك ساعت را، كه براي نمازهاي فرض پنجگانه كافيست، صرف حيات اخروي ی كه بسيار طولانيست ی نكنيم چه اشتباه خلاف عقلي كردهايم، زيرا در آن صورت دچار فشارهاي قلبي و روحي، به عنوان مكافات آن خطا خواهيم شد و بر اثر چنين وضعي، اخلاقمان را از دست داده و عمر را با نااميدي سپري كرده، و به اين ترتيب به جاي كسب تربيت، در جهت عكس آن حركت كردهايم؛ فكرش را بكنيد كه با چنين وضعي تا چه حد ضرر خواهيم كرد.چنان كه توضيح مطلب در گفتار چهارم نيز آمده است، آفريدگارمان سرمايه زندگانيِ بيست و چهار ساعتهي شبانه روز را به ما احسان ميكند تا به كمك آن هر چه براي حيات دنيوي و اخروي لازم است تأمين گردد. ما اگر بيست و سه ساعت از شبانه روز را صرف حيات دنيوي ی كه بسيار كوتاه است ی كنيم و يك ساعت را، كه براي نمازهاي فرض پنجگانه كافيست، صرف حيات اخروي ی كه بسيار طولانيست ی نكنيم چه اشتباه خلاف عقلي كردهايم، زيرا در آن صورت دچار فشارهاي قلبي و روحي، به عنوان مكافات آن خطا خواهيم شد و بر اثر چنين وضعي، اخلاقمان را از دست داده و عمر را با نااميدي سپري كرده، و به اين ترتيب به جاي كسب تربيت، در جهت عكس آن حركت كردهايم؛ فكرش را بكنيد كه با چنين وضعي تا چه حد ضرر خواهيم كرد.
اگر ساعتي را صرف پنج نوبت نماز فرض كنيم، هر يك ساعتِ حبس و مصيبت، گاه معادل يك روز عبادت ميشود و يك ساعتِ فاني، حكم ساعاتِ باقي را مييابد و يأسها و فشارهاي روحي و قلبي تا حدودي از بين ميروند، و زندان كفارهيي ميشود براي هر آنچه موجب حبس گرديده بود و تربيت را، كه هدف اصلي از زنداني شدن است، نتيجه ميدهد، و اين آزمون و درس نافعيست كه سبب گفتگويي دلنشين و آرامش بخش با دوستان مصيبت ديده ميشود.اگر ساعتي را صرف پنج نوبت نماز فرض كنيم، هر يك ساعتِ حبس و مصيبت، گاه معادل يك روز عبادت ميشود و يك ساعتِ فاني، حكم ساعاتِ باقي را مييابد و يأسها و فشارهاي روحي و قلبي تا حدودي از بين ميروند، و زندان كفارهيي ميشود براي هر آنچه موجب حبس گرديده بود و تربيت را، كه هدف اصلي از زنداني شدن است، نتيجه ميدهد، و اين آزمون و درس نافعيست كه سبب گفتگويي دلنشين و آرامش بخش با دوستان مصيبت ديده ميشود.
چنان كه در گفتار چهارم بيان گرديد، هزار نفر در قرعهكشي بليتهاي بختآزمايي شركت ميكنند تا يك نفر بتواند مثلاً هزار ليره به دست آورد؛ آنها هفت، هشت، ده ليره از بيست و چهار ليره خود را خرج قمار بختآزمايي ميكنند، اما حاضر نيستند يك ليره از آن بيست و چهار ليره را صرف خريد بليت خزانهي جواهیرات ابدي كنند؛ اين در حاليست كه احتمیال برنده شدن هزار ليیره در قرعهكشي بختآزمايي دنيوي يك در هزار است، چرا كه هزار نفر در اين امر سهيماند؛ اما در بختآزمايي مُقیدّرات اخروي بشیر، احتمال سیود براي اهلچنان كه در گفتار چهارم بيان گرديد، هزار نفر در قرعهكشي بليتهاي بختآزمايي شركت ميكنند تا يك نفر بتواند مثلاً هزار ليره به دست آورد؛ آنها هفت، هشت، ده ليره از بيست و چهار ليره خود را خرج قمار بختآزمايي ميكنند، اما حاضر نيستند يك ليره از آن بيست و چهار ليره را صرف خريد بليت خزانهي جواهیرات ابدي كنند؛ اين در حاليست كه احتمیال برنده شدن هزار ليیره در قرعهكشي بختآزمايي دنيوي يك در هزار است، چرا كه هزار نفر در اين امر سهيماند؛ اما در بختآزمايي مُقیدّرات اخروي بشیر، احتمال سیود براي اهل
— 225 —
ايمیان ی كه برخوردار از حُسن عاقبت ميباشند ی نهصد و نود و نه از هزار است. اين را صد و بيست و چهار هزار پيامبر خبر دادهاند و مُخبران صادقي از اوليا و اصفيايي كه شمارشان از حد بيرون است، با كشف و شهود تصديق و تأييد كردهاند. حال با توجه به نكات ذكر شیده، مقايسه كنيد هجوم به سوي قرعهكشي از نوع اول و پشت كردن به مورد دوم چه قدر با مصلحت ناسازگار است.ايمیان ی كه برخوردار از حُسن عاقبت ميباشند ی نهصد و نود و نه از هزار است. اين را صد و بيست و چهار هزار پيامبر خبر دادهاند و مُخبران صادقي از اوليا و اصفيايي كه شمارشان از حد بيرون است، با كشف و شهود تصديق و تأييد كردهاند. حال با توجه به نكات ذكر شیده، مقايسه كنيد هجوم به سوي قرعهكشي از نوع اول و پشت كردن به مورد دوم چه قدر با مصلحت ناسازگار است.
مديران زندان، زندانبانان و حتي كارگزاران امور كشور و محافظان آسايش ملت، در اين مسأله ميبايست از اين درس رساله نور راضي و خرسند باشند، زيرا بر اساس تجربيات مكرر مشاهده شده است كه اداره و انضباط هزار فرد متديني كه همواره به ياد محبس جهنم هستند، آسانتر از رسيدگي به امور ده فرد تارك نماز و بياعتقاديست كه صرفاً به حبس دنيوي ميانديشند و چيزي از حرام و حلال نميدانند و گاه نيز به رفتارهاي لااباليگري خو كردهاند.مديران زندان، زندانبانان و حتي كارگزاران امور كشور و محافظان آسايش ملت، در اين مسأله ميبايست از اين درس رساله نور راضي و خرسند باشند، زيرا بر اساس تجربيات مكرر مشاهده شده است كه اداره و انضباط هزار فرد متديني كه همواره به ياد محبس جهنم هستند، آسانتر از رسيدگي به امور ده فرد تارك نماز و بياعتقاديست كه صرفاً به حبس دنيوي ميانديشند و چيزي از حرام و حلال نميدانند و گاه نيز به رفتارهاي لااباليگري خو كردهاند.
— 226 —
خلاصه مسأله دوم
همانطور كه در بخش "راهنماي جوانان" از رساله نور به خوبي توضيح داده شده، مرگ چنان قطعي و آشكار است كه به شب شدن روز، و فرا رسيدن زمستان پس از پاييز ميماند كه به يقين با آن مواجه خواهيم شد؛ همچنان كه اين زندان به طور متمادي براي وارد شوندگان و خارج شوندگان مسافرخانهيي موقت است، روي زمين هم كاروانسراييست براي قافلههايي كه با عجله در حركتاند تا شبي در آن اتراق كنند و فردا به حركتشان ادامه دهند. مرگ كه ساكنان هر شهر را بارها به گورستان انتقال داده است بيترديد درخواست زيادي از حيات دارد.همانطور كه در بخش "راهنماي جوانان" از رساله نور به خوبي توضيح داده شده، مرگ چنان قطعي و آشكار است كه به شب شدن روز، و فرا رسيدن زمستان پس از پاييز ميماند كه به يقين با آن مواجه خواهيم شد؛ همچنان كه اين زندان به طور متمادي براي وارد شوندگان و خارج شوندگان مسافرخانهيي موقت است، روي زمين هم كاروانسراييست براي قافلههايي كه با عجله در حركتاند تا شبي در آن اتراق كنند و فردا به حركتشان ادامه دهند. مرگ كه ساكنان هر شهر را بارها به گورستان انتقال داده است بيترديد درخواست زيادي از حيات دارد.
رساله نور، معماي اين حقيقت دهشتناك را حل نموده و كشف كرده است كه خلاصه كوتاهي از آن، چنين است:رساله نور، معماي اين حقيقت دهشتناك را حل نموده و كشف كرده است كه خلاصه كوتاهي از آن، چنين است:
مادام كه نميتوان مرگ را از ميان برداشت و دروازه گور بسته نميشود، بزرگترين مسأله و نگراني اصلي انسان، يافتن چارهيي براي نجات از دست جلاد اجل و سلول انفرادي قبر است. آري، اين موضوع چاره دارد و رساله نور با سرّ قرآن آن را به بداهت دو ضرب در دو مساوي با چهار، قاطعانه اثبات كرده است، كه خلاصه آن چنين است:مادام كه نميتوان مرگ را از ميان برداشت و دروازه گور بسته نميشود، بزرگترين مسأله و نگراني اصلي انسان، يافتن چارهيي براي نجات از دست جلاد اجل و سلول انفرادي قبر است. آري، اين موضوع چاره دارد و رساله نور با سرّ قرآن آن را به بداهت دو ضرب در دو مساوي با چهار، قاطعانه اثبات كرده است، كه خلاصه آن چنين است:
مرگ، يا اعدام ابديست؛ يعني چوبه داريست كه فرد را با خويشاوندان و دوستانش از بين ميبرد، يا برگه رخصتيست براي عبور به عالمي ديگر كه باقيست؛ يعني سندي ايماني براي ورود به سراي سعادت و خوشبختي؛ و قبر نيز يا سلول انفراديِ تاريك و چاهي بيانتهاست، يا دريست كه ما را از محبس دنيا به سوي مهمانسرا و گلستاني نوراني و جاودان ميرساند. اين حقيقت را "راهنماي جوانان" با تمثيلي اثبات كرده است.مرگ، يا اعدام ابديست؛ يعني چوبه داريست كه فرد را با خويشاوندان و دوستانش از بين ميبرد، يا برگه رخصتيست براي عبور به عالمي ديگر كه باقيست؛ يعني سندي ايماني براي ورود به سراي سعادت و خوشبختي؛ و قبر نيز يا سلول انفراديِ تاريك و چاهي بيانتهاست، يا دريست كه ما را از محبس دنيا به سوي مهمانسرا و گلستاني نوراني و جاودان ميرساند. اين حقيقت را "راهنماي جوانان" با تمثيلي اثبات كرده است.
براي مثال، در حياط اين زندان، چوبههاي اعدامي متكي به ديوار براي به دار آويختن قرار دادهاند و پشت آن ديوار، مراسم قرعه كشي بزرگي هست كه همهبراي مثال، در حياط اين زندان، چوبههاي اعدامي متكي به ديوار براي به دار آويختن قرار دادهاند و پشت آن ديوار، مراسم قرعه كشي بزرگي هست كه همه
— 227 —
عالميان در آن مشاركت دارند. عدم مشاركت ما، پانصد نفري كه در اين زندان هستيم، بدون استثنا غيرممكن است و همه ما را يكي يكي به ميدان خواهند برد. ممكن است بگويند: "بيا، گواهي اعدامت را بگير و بالاي چهارپايه برو" يا "برگه حبس انفرادي هميشگي را بگير و از اين دري كه باز است عبور كن." و شايد بگويند: "مژده! بليط بخت آزماييات برنده ميليونها سكه طلا شده است، بيا و آن را بگير!" و بدين ترتيب در همه جا اين خبر را با صداي بلند اعلام ميكنند.عالميان در آن مشاركت دارند. عدم مشاركت ما، پانصد نفري كه در اين زندان هستيم، بدون استثنا غيرممكن است و همه ما را يكي يكي به ميدان خواهند برد. ممكن است بگويند: "بيا، گواهي اعدامت را بگير و بالاي چهارپايه برو" يا "برگه حبس انفرادي هميشگي را بگير و از اين دري كه باز است عبور كن." و شايد بگويند: "مژده! بليط بخت آزماييات برنده ميليونها سكه طلا شده است، بيا و آن را بگير!" و بدين ترتيب در همه جا اين خبر را با صداي بلند اعلام ميكنند.
ما هم به چشم خود ميبينيم كه همه به نوبت به سوي چوبه دار ميروند؛ گروهي اعدام ميشوند و گروهي ديگر چوبه دار را نردباني ميكنند و خود را به پشت ديوار، همانجا كه مراسم بختآزماييست، ميرسانند؛ اين را مأموراني بزرگ و جدي با قطع و يقين به ما ميگويند؛ طوري كه گويي خود شاهد آن بودهايم. در همين اثنا دو هيأت وارد زندان ما ميشوند؛ قافلهيي كه ساز و شراب و شيرينيها و باقلواهاي به ظاهر لذيذ در دست دارند و سعي ميكنند از آنها به ما نيز بخورانند، اما خوراكيهايشان زهرآگين است و شياطين انسي آنها را مسموم كردهاند. جماعت و هيأت دوم، تربيت نامه و غذاهاي حلال و نوشيدنيهاي دلنشين در دست دارند كه به ما اهدا ميكنند، و آنها به اتفاقِ هم و خيلي جدي و قطعي ميگويند: "اگر هداياي گروه اول را ی كه به منظور امتحان به شما پيشنهاد شده ی قبول كنيد و بخوريد، مانند كساني كه ميبينيد بالاي دار ميروند، شما هم به دار آويخته خواهيد شد؛ اما اگر هداياي ما را، كه به فرمان حاكم اين ديار برايتان آوردهايم، به جاي هداياي آنان بپذيريد و ادعيه و اذكاري را كه در كتابها و تربيتنامههايمان است بخوانيد، از به دار آويخته شدن نجات خواهيد يافت. بدانيد و چون مشاهده روز باور كنيد كه در آن مراسم بخت آزمايي، به لطف و احسان شاهانه، هر كدامتان برنده يك ميليون سكه طلا خواهيد شد. اما اگر آن شيرينيهاي حرام و شبههناك و مسموم را بخوريد، تا رفتن به سوي چوبه دار هم درد آن سم را خواهيد كشيد. اين مسأله را فرامين مذكور و همگي ما با يقين، به شما خبر ميدهيم."ما هم به چشم خود ميبينيم كه همه به نوبت به سوي چوبه دار ميروند؛ گروهي اعدام ميشوند و گروهي ديگر چوبه دار را نردباني ميكنند و خود را به پشت ديوار، همانجا كه مراسم بختآزماييست، ميرسانند؛ اين را مأموراني بزرگ و جدي با قطع و يقين به ما ميگويند؛ طوري كه گويي خود شاهد آن بودهايم. در همين اثنا دو هيأت وارد زندان ما ميشوند؛ قافلهيي كه ساز و شراب و شيرينيها و باقلواهاي به ظاهر لذيذ در دست دارند و سعي ميكنند از آنها به ما نيز بخورانند، اما خوراكيهايشان زهرآگين است و شياطين انسي آنها را مسموم كردهاند. جماعت و هيأت دوم، تربيت نامه و غذاهاي حلال و نوشيدنيهاي دلنشين در دست دارند كه به ما اهدا ميكنند، و آنها به اتفاقِ هم و خيلي جدي و قطعي ميگويند: "اگر هداياي گروه اول را ی كه به منظور امتحان به شما پيشنهاد شده ی قبول كنيد و بخوريد، مانند كساني كه ميبينيد بالاي دار ميروند، شما هم به دار آويخته خواهيد شد؛ اما اگر هداياي ما را، كه به فرمان حاكم اين ديار برايتان آوردهايم، به جاي هداياي آنان بپذيريد و ادعيه و اذكاري را كه در كتابها و تربيتنامههايمان است بخوانيد، از به دار آويخته شدن نجات خواهيد يافت. بدانيد و چون مشاهده روز باور كنيد كه در آن مراسم بخت آزمايي، به لطف و احسان شاهانه، هر كدامتان برنده يك ميليون سكه طلا خواهيد شد. اما اگر آن شيرينيهاي حرام و شبههناك و مسموم را بخوريد، تا رفتن به سوي چوبه دار هم درد آن سم را خواهيد كشيد. اين مسأله را فرامين مذكور و همگي ما با يقين، به شما خبر ميدهيم."
مطابق اين تمثيل، در پشت چوبهي دارِ اجل ی كه هميشه جلوي چشمانمان است ی مراسم بخت آزمايي مقدرات نوع بشر وجود دارد. طبق اخبیاري كه بهمطابق اين تمثيل، در پشت چوبهي دارِ اجل ی كه هميشه جلوي چشمانمان است ی مراسم بخت آزمايي مقدرات نوع بشر وجود دارد. طبق اخبیاري كه به
— 228 —
دستمان رسيده، در اين مراسم به احتمال صد در صد براي اهل ايمان و طاعت (به شرط حُسن عاقبت)، بليط خزانهيي جاودان و بيپايان فراهم خواهد بود؛ و همچنين به احتمال نود و نه درصد براي آنان كه بياعتقاد و فاسق بوده و مشغول بيبند و باري و كارهاي حرام، به شرط توبه نكردن، نيستي هميشگي (براي آنان كه معتقد به آخرت نيستند) يا سلول انفراديِ تاريك و ابدي (براي آنان كه بقاي روح را قبول دارند اما به لهو و لعب ميپردازند) تدارك ديده شده، و همچنين آمده است كه افراد مذكور برگه شقاوت ابدي را دريافت خواهند كرد. اين موضوع را در ابتدا صد و بيست و چهار هزار پيامبر عليهم السلام، كه نشانه تصديق در دست دارند و معجزات فراوان داشتهاند، خبر دادهاند؛ همچنين بيش از صد و بيست و چهار ميليون اولياء (قدَّسَ اَللّه اَسرَارهُم) در پي خبر پيامبران، سايه و اثر اخبار مزبور را با كشف و ذوق مشاهده نموده، تصديق و تأييد كردهاند؛ و ميلياردها محققدستمان رسيده، در اين مراسم به احتمال صد در صد براي اهل ايمان و طاعت (به شرط حُسن عاقبت)، بليط خزانهيي جاودان و بيپايان فراهم خواهد بود؛ و همچنين به احتمال نود و نه درصد براي آنان كه بياعتقاد و فاسق بوده و مشغول بيبند و باري و كارهاي حرام، به شرط توبه نكردن، نيستي هميشگي (براي آنان كه معتقد به آخرت نيستند) يا سلول انفراديِ تاريك و ابدي (براي آنان كه بقاي روح را قبول دارند اما به لهو و لعب ميپردازند) تدارك ديده شده، و همچنين آمده است كه افراد مذكور برگه شقاوت ابدي را دريافت خواهند كرد. اين موضوع را در ابتدا صد و بيست و چهار هزار پيامبر عليهم السلام، كه نشانه تصديق در دست دارند و معجزات فراوان داشتهاند، خبر دادهاند؛ همچنين بيش از صد و بيست و چهار ميليون اولياء (قدَّسَ اَللّه اَسرَارهُم) در پي خبر پيامبران، سايه و اثر اخبار مزبور را با كشف و ذوق مشاهده نموده، تصديق و تأييد كردهاند؛ و ميلياردها محقق
تنها يكي از آن محققان، رساله نور است. اجزا و بخشهاي متعدد اين رساله، كه بيست سال است معاندترين فيلسوفان و متمردترين زنديقان را به سكوت كشانده، در دسترس است كه همه ميتوانند آن را بخوانند و كسي هم اعتراضي نميكند.تنها يكي از آن محققان، رساله نور است. اجزا و بخشهاي متعدد اين رساله، كه بيست سال است معاندترين فيلسوفان و متمردترين زنديقان را به سكوت كشانده، در دسترس است كه همه ميتوانند آن را بخوانند و كسي هم اعتراضي نميكند.
و مجتهد و صديقي كه آمدهاند و رفتهاند، خبر اين دو گروه از مشاهير بشري را به مدد عقل، و با براهين قطعي و حجتهاي قوي، و با فكر و منطق به طور يقيني، اثبات و تصديق نمودهاند. به واسطه اين سه گروه بزرگ و عاليِ جامعه بشري ی كه چهرههاي تابانِ نوع انسان و اهل حقيقتاند و چون خورشيد و ماه و ستارگان ميدرخشند و در موقعيت فرماندهي قدسي بشر قرار دارند ی خبر مذكور، به اجماع و تواتر به ما رسيده است. حال به وضعيت كسي كه به اين سخنان توجهي نميكند و به صراط مستقيم، كه آنان نشان ميدهند و رو به سوي سعادت دارد، نميرود و به احتمال نود و نه درصدِ خطر توجهي ندارد نظري ميافكنيم؛ همين فرد در حالت عادي اگر يك نفر بگويد در راهي كه ميروي خطري هست، از آن راه اجتناب خواهد كرد و راهي هر چند طولانيتر را برخواهد گزيد. به هر حال وضع او چنين خواهد بود:و مجتهد و صديقي كه آمدهاند و رفتهاند، خبر اين دو گروه از مشاهير بشري را به مدد عقل، و با براهين قطعي و حجتهاي قوي، و با فكر و منطق به طور يقيني، اثبات و تصديق نمودهاند. به واسطه اين سه گروه بزرگ و عاليِ جامعه بشري ی كه چهرههاي تابانِ نوع انسان و اهل حقيقتاند و چون خورشيد و ماه و ستارگان ميدرخشند و در موقعيت فرماندهي قدسي بشر قرار دارند ی خبر مذكور، به اجماع و تواتر به ما رسيده است. حال به وضعيت كسي كه به اين سخنان توجهي نميكند و به صراط مستقيم، كه آنان نشان ميدهند و رو به سوي سعادت دارد، نميرود و به احتمال نود و نه درصدِ خطر توجهي ندارد نظري ميافكنيم؛ همين فرد در حالت عادي اگر يك نفر بگويد در راهي كه ميروي خطري هست، از آن راه اجتناب خواهد كرد و راهي هر چند طولانيتر را برخواهد گزيد. به هر حال وضع او چنين خواهد بود:
كوتاهترين و سهلترين راه را، كه مخبران بيشمار با قاطعيت و يقين از آن خبر دادهاند و صد در صد به بهشت و سعادت ابدي منتهي ميشود، رها كرده و دشوارترين و طولانيترين و بدترين راهي را كه به احتمال نود و نه درصد به محبسكوتاهترين و سهلترين راه را، كه مخبران بيشمار با قاطعيت و يقين از آن خبر دادهاند و صد در صد به بهشت و سعادت ابدي منتهي ميشود، رها كرده و دشوارترين و طولانيترين و بدترين راهي را كه به احتمال نود و نه درصد به محبس
— 229 —
جهنم و شقاوت دائمي منتهي ميشود انتخاب ميكند؛ بيچارهيي كه حتي در دنيا نيز كوتاهترين راه را براساس خبر احتمالاً دروغ كسي، و با احتمال يك درصد خطر و مثلاً يك ماه حبس رها كرده و راه طولانيترِ بدون منفعتي را فقط با اين توجيه كه بيخطر است انتخاب ميكند، مانند ديوانههاي سرمست، به اژدهاياني كه در دوردست ديده ميشوند و راه را بر او خواهند گرفت اهميتي نميدهد و مشغول مگسها ميشود و چنان اهميتي به آنها ميدهد كه عقل و قلب و روح و انسانيت خود را از دست ميدهد.جهنم و شقاوت دائمي منتهي ميشود انتخاب ميكند؛ بيچارهيي كه حتي در دنيا نيز كوتاهترين راه را براساس خبر احتمالاً دروغ كسي، و با احتمال يك درصد خطر و مثلاً يك ماه حبس رها كرده و راه طولانيترِ بدون منفعتي را فقط با اين توجيه كه بيخطر است انتخاب ميكند، مانند ديوانههاي سرمست، به اژدهاياني كه در دوردست ديده ميشوند و راه را بر او خواهند گرفت اهميتي نميدهد و مشغول مگسها ميشود و چنان اهميتي به آنها ميدهد كه عقل و قلب و روح و انسانيت خود را از دست ميدهد.
اين واقعيتِ مطلب است؛ ما زندانيان براي گرفتن انتقام كامل از اين مصيبت زندان، بايد هداياي هيأت دوم را بپذيريم؛ همانطور كه لذت يك دقيقه انتقام يا چند دقيقه يا چند ساعتِ عيش و نوش باعث شد ما دچار اين مصيبت شويم و دو سه سال يا ده پانزده سال در زندان بمانيم و دنيا برايمان زندان شود، بايد در ضديت و مخالفت با اين مصيبت، يكي دو ساعت از زمان حبس را تبديل به عبادت يكي دو روزه كنيم، و مجازات دو سه ساله خود را با هداياي متبرك آن قافله مبارك، تبديل به عمري بيست سي ساله و ماندگار نماييم، و ده يا بيست سال حبسمان را وسيلهيي قرار دهيم براي خلاصي از ميليونها سال حبس در زندان جهنم. در برابر گريه دنياي فاني، بايد بر لبان حيات اخرويمان لبخند بنشانيم و به اين ترتيب از مصيبتي كه گرفتارش شدهايم انتقام بگيريم. بايد زندان را محلي براي تربيت شدن بدانيم و براي وطن و ملتمان افرادي مفيد، مطمئن، و با تربيت شويم. مأموران و مديران و مسئولان زندان هم كساني را كه گمان ميكنند جاني و شقي و لاابالي و قاتل و تبهكار و مُضر به حال وطن هستند، بايد طلبههايي ببينند كه در آموزشگاه مباركي مشغول فعاليتاند و بايد با افتخار خداوند را شكر بگويند.اين واقعيتِ مطلب است؛ ما زندانيان براي گرفتن انتقام كامل از اين مصيبت زندان، بايد هداياي هيأت دوم را بپذيريم؛ همانطور كه لذت يك دقيقه انتقام يا چند دقيقه يا چند ساعتِ عيش و نوش باعث شد ما دچار اين مصيبت شويم و دو سه سال يا ده پانزده سال در زندان بمانيم و دنيا برايمان زندان شود، بايد در ضديت و مخالفت با اين مصيبت، يكي دو ساعت از زمان حبس را تبديل به عبادت يكي دو روزه كنيم، و مجازات دو سه ساله خود را با هداياي متبرك آن قافله مبارك، تبديل به عمري بيست سي ساله و ماندگار نماييم، و ده يا بيست سال حبسمان را وسيلهيي قرار دهيم براي خلاصي از ميليونها سال حبس در زندان جهنم. در برابر گريه دنياي فاني، بايد بر لبان حيات اخرويمان لبخند بنشانيم و به اين ترتيب از مصيبتي كه گرفتارش شدهايم انتقام بگيريم. بايد زندان را محلي براي تربيت شدن بدانيم و براي وطن و ملتمان افرادي مفيد، مطمئن، و با تربيت شويم. مأموران و مديران و مسئولان زندان هم كساني را كه گمان ميكنند جاني و شقي و لاابالي و قاتل و تبهكار و مُضر به حال وطن هستند، بايد طلبههايي ببينند كه در آموزشگاه مباركي مشغول فعاليتاند و بايد با افتخار خداوند را شكر بگويند.
— 230 —
مسأله سوم
خلاصیهي حیادثهيي عبرت انگيز كه تفصيلخلاصیهي حیادثهيي عبرت انگيز كه تفصيل
آن در "راهنماي جوانان" آمده، چنين است:آن در "راهنماي جوانان" آمده، چنين است:
زماني در "عيد جمهوريت" كنار پنجره سلولم در زندان "اسكي شهير" نشسته بودم. دختران دانش آموز در حياط دبيرستان مقابل، ميخنديدند و ميرقصيدند. در يك آن، وضعيت پنجاه سال بعد آنها همچون سينمايي معنوي بر من آشكار شد. ديدم چهل پنجاه تن از آن دختران دانشآموز كه تعدادشان پنجاه شصت نفر بود در قبر خاك ميشوند و عذاب ميكشند. ده نفر از آنها را ديدم كه هفتاد هشتاد ساله و بسيار زشت شدهاند، و چون در جواني مراقب عفت خود نبودهاند از نگاههايي كه انتظار محبت دارند نفرت ميبينند. اينها را با قطع و يقين مشاهده كردم، و به حال و روز رقت بارشان گريستم. تعدادي از دوستان زنداني صداي گريستنام را شنيدند، آمدند و جوياي موضوع شدند، گفتم: "فعلاً مرا به حال خود رها كنيد و برويد".زماني در "عيد جمهوريت" كنار پنجره سلولم در زندان "اسكي شهير" نشسته بودم. دختران دانش آموز در حياط دبيرستان مقابل، ميخنديدند و ميرقصيدند. در يك آن، وضعيت پنجاه سال بعد آنها همچون سينمايي معنوي بر من آشكار شد. ديدم چهل پنجاه تن از آن دختران دانشآموز كه تعدادشان پنجاه شصت نفر بود در قبر خاك ميشوند و عذاب ميكشند. ده نفر از آنها را ديدم كه هفتاد هشتاد ساله و بسيار زشت شدهاند، و چون در جواني مراقب عفت خود نبودهاند از نگاههايي كه انتظار محبت دارند نفرت ميبينند. اينها را با قطع و يقين مشاهده كردم، و به حال و روز رقت بارشان گريستم. تعدادي از دوستان زنداني صداي گريستنام را شنيدند، آمدند و جوياي موضوع شدند، گفتم: "فعلاً مرا به حال خود رها كنيد و برويد".
آري، آنچه ديدم حقيقت است نه خيال؛ چنان كه پس از تابستان و پاييز نوبت زمستان فرا ميرسد، در ادامه تابستان جواني و پاييز سالمندي نيز زمستان قبر و برزخ قرار دارد. اگر به همان شكلي كه حوادث پنجاه سال پيش را به وسيله صنعت سينما در حال حاضر به نمايش ميگذارند، ميتوانستند رويدادهاي پنجاه سال بعد را هم نشان دهند و وضعيت پنجاه شصت سال بعدِ اهل ضلالت و گمراهي را در مقابل ديدگانشان به نمايش بگذارند، آنگاه با لعن و نفرين به خنديدنها و لذتهاي نامشروعشان ميگريستند.آري، آنچه ديدم حقيقت است نه خيال؛ چنان كه پس از تابستان و پاييز نوبت زمستان فرا ميرسد، در ادامه تابستان جواني و پاييز سالمندي نيز زمستان قبر و برزخ قرار دارد. اگر به همان شكلي كه حوادث پنجاه سال پيش را به وسيله صنعت سينما در حال حاضر به نمايش ميگذارند، ميتوانستند رويدادهاي پنجاه سال بعد را هم نشان دهند و وضعيت پنجاه شصت سال بعدِ اهل ضلالت و گمراهي را در مقابل ديدگانشان به نمايش بگذارند، آنگاه با لعن و نفرين به خنديدنها و لذتهاي نامشروعشان ميگريستند.
— 231 —
در حالي كه من مشغول مشاهده مذكور در زندان اسكي شهير بودم، فردي معنوي، كه مروج گمراهي و ضلالت بود، همچون شيطاني انسي در مقابلم ظاهر شد و گفت: "ما دوست داريم همه نوع لذت حيات را بچشيم و به ديگران بچشانيم، با ما كاري نداشته باش".در حالي كه من مشغول مشاهده مذكور در زندان اسكي شهير بودم، فردي معنوي، كه مروج گمراهي و ضلالت بود، همچون شيطاني انسي در مقابلم ظاهر شد و گفت: "ما دوست داريم همه نوع لذت حيات را بچشيم و به ديگران بچشانيم، با ما كاري نداشته باش".
من هم در پاسخ گفتم:من هم در پاسخ گفتم:
حال كه مرگ را به قيمت ذوق و لذت، فراموش كردهيي و به ضلالت و گمراهي پرداختهيي، يقين بدان كه طبق حكم ضلالت تو، تمام زمان گذشته، مرده و معدوم است؛ و چون گورستان ترسناكيست كه در درونش جنازهها پوسيدهاند. دردها و مصيبتهايي كه بر اثر مرگ ابديِ دوستانِ فراوان، و فراقهاي بيشمار، به دليل وابستگيهاي انساني و مسير گمراهي، بر سرت و بر قلبات ی اگر نمرده باشد ی ريخته، لذتهاي سرمستانه و حقيرت را از بين ميبرد؛ و به همين صورت زمان آينده را نيز به سبب بياعتقادي، برايت معدوم و تاريك و مرده و ترسناك ميكند. همچنين، چون گردن بيچارههايي كه از آنجا آمده و در عالم وجود سر بر آورده و وارد زمان فعلي ميشوند با ساطور اجل بريده و به عالم نيستي پرتاب ميگردد، لذا به موجب گرايش به عقل، مدام نگرانيهاي دردآور بيشماري را بر وجود بيايمانت تحميل كرده، و لذتهاي جزئي و سفيهانهات را زير و زبر ميكند.حال كه مرگ را به قيمت ذوق و لذت، فراموش كردهيي و به ضلالت و گمراهي پرداختهيي، يقين بدان كه طبق حكم ضلالت تو، تمام زمان گذشته، مرده و معدوم است؛ و چون گورستان ترسناكيست كه در درونش جنازهها پوسيدهاند. دردها و مصيبتهايي كه بر اثر مرگ ابديِ دوستانِ فراوان، و فراقهاي بيشمار، به دليل وابستگيهاي انساني و مسير گمراهي، بر سرت و بر قلبات ی اگر نمرده باشد ی ريخته، لذتهاي سرمستانه و حقيرت را از بين ميبرد؛ و به همين صورت زمان آينده را نيز به سبب بياعتقادي، برايت معدوم و تاريك و مرده و ترسناك ميكند. همچنين، چون گردن بيچارههايي كه از آنجا آمده و در عالم وجود سر بر آورده و وارد زمان فعلي ميشوند با ساطور اجل بريده و به عالم نيستي پرتاب ميگردد، لذا به موجب گرايش به عقل، مدام نگرانيهاي دردآور بيشماري را بر وجود بيايمانت تحميل كرده، و لذتهاي جزئي و سفيهانهات را زير و زبر ميكند.
اگر ضلالت و فسق و فجور را رها كني و وارد دايره ايمان تحقيقي و راه مستقيم شوي، با نور ايمان خواهي ديد كه زمان سپري شدهي گذشته، معدوم و چون گورستاني كه همه چيز را ميپوساند، نيست، بلكه عالمي نورانيست كه موجود است و تبديل به آينده ميشود و به منزله دالانيست كه ارواح باقي براي ورود به دار السعادت آينده در آن انتظار ميكشند؛ گذشته نه تنها دردآور نيست، بلكه بسته به قوت ايمان، نوعي از لذت معنوي بهشت را در دنيا ميچشاند، و آينده نيز نه تنها منزلگاهي ظلماني و وحشتناك نيست، بلكه اگر با چشم ايمان نگاه كنيم كاخهاي سعادت ابدي را مشاهده خواهيم كرد كه در آنها ضيافت و نمايشگاههاي احسانِ رحمانِِ رحيمِ ذوالجلالِ و الاكرام برپا شده است؛ رحمانِ رحيمي كه صاحب كرم واگر ضلالت و فسق و فجور را رها كني و وارد دايره ايمان تحقيقي و راه مستقيم شوي، با نور ايمان خواهي ديد كه زمان سپري شدهي گذشته، معدوم و چون گورستاني كه همه چيز را ميپوساند، نيست، بلكه عالمي نورانيست كه موجود است و تبديل به آينده ميشود و به منزله دالانيست كه ارواح باقي براي ورود به دار السعادت آينده در آن انتظار ميكشند؛ گذشته نه تنها دردآور نيست، بلكه بسته به قوت ايمان، نوعي از لذت معنوي بهشت را در دنيا ميچشاند، و آينده نيز نه تنها منزلگاهي ظلماني و وحشتناك نيست، بلكه اگر با چشم ايمان نگاه كنيم كاخهاي سعادت ابدي را مشاهده خواهيم كرد كه در آنها ضيافت و نمايشگاههاي احسانِ رحمانِِ رحيمِ ذوالجلالِ و الاكرام برپا شده است؛ رحمانِ رحيمي كه صاحب كرم و
— 232 —
رحمت بيحد و حصر بوده، و بهار و تابستان را بهسان سفرهيي پر از نعمتهاي متعدد قرار داده است. فرد مؤمن با ذوق و شهود ايماني، كشش رفتن به آنجا را در خود حس كرده، و به نسبت ايمانش ميتواند نوعي از لذتهاي عالم باقي را احساس كند. پس لذت حقيقي و عاري از درد و الم، صرفاً در ايمان و با ايمان حاصل ميگردد.رحمت بيحد و حصر بوده، و بهار و تابستان را بهسان سفرهيي پر از نعمتهاي متعدد قرار داده است. فرد مؤمن با ذوق و شهود ايماني، كشش رفتن به آنجا را در خود حس كرده، و به نسبت ايمانش ميتواند نوعي از لذتهاي عالم باقي را احساس كند. پس لذت حقيقي و عاري از درد و الم، صرفاً در ايمان و با ايمان حاصل ميگردد.
ايمان در اين دنيا نيز هزاران فايده و نتيجه را نصيب انسان ميكند؛ ما به مناسبت بحث حاضر فقط يك فايده و لذت ايمان را، كه در قالب تمثيلي در حاشيه "راهنماي جوانان" آمده است، به شرح زير بيان ميكنيم:ايمان در اين دنيا نيز هزاران فايده و نتيجه را نصيب انسان ميكند؛ ما به مناسبت بحث حاضر فقط يك فايده و لذت ايمان را، كه در قالب تمثيلي در حاشيه "راهنماي جوانان" آمده است، به شرح زير بيان ميكنيم:
فرض كن فرزندت ی كه بسيار دوستاش داري ی در حال احتضار و جان دادن است و تو با يأس و نااميدي به فراق دردآور و هميشگي او ميانديشي. در همان حال طبيبي چون حضرت خضر يا لقمان حكيم وارد ميشود و معجوني چون پادزهر به او ميخوراند و فرزند دوست داشتني و عزيز تو چشم ميگشايد و از مرگ نجات مييابد، چه قدر خوشحال و شادمان ميشوي؟فرض كن فرزندت ی كه بسيار دوستاش داري ی در حال احتضار و جان دادن است و تو با يأس و نااميدي به فراق دردآور و هميشگي او ميانديشي. در همان حال طبيبي چون حضرت خضر يا لقمان حكيم وارد ميشود و معجوني چون پادزهر به او ميخوراند و فرزند دوست داشتني و عزيز تو چشم ميگشايد و از مرگ نجات مييابد، چه قدر خوشحال و شادمان ميشوي؟
به همين ترتيب، ميليونها انسان محبوب را، كه مانند فرزند تو دوست داشتني هستند و گمان ميكني در گورستان زمان گذشته پوسيده شده و در حال نابودي ميباشند، در نظر بگير؛ ناگهان حقيقت ايمان مانند لقمان حكيم، نورانيتي از دريچهي قلب به سوي گورستاني كه بر اثر توهم گمان ميرود عدم خانهيي بزرگ است، ميتاباند؛ تمام مردهها زنده ميشوند و با زبان حال به شما ميگويند: "ما نمردهايم و نخواهيم مرد و دوباره با شما ديدار خواهيم كرد". و شما حظ و لذت وافري ميبريد. ايمان با دادن چنين لذتهايي در اين دنيا ثابت ميكند كه حقيقت ايمان همچون هستهييست كه در صورت تجسم، بهشتي خاص از آن حاصل ميشود و شجره طوباي آن ميگردد.به همين ترتيب، ميليونها انسان محبوب را، كه مانند فرزند تو دوست داشتني هستند و گمان ميكني در گورستان زمان گذشته پوسيده شده و در حال نابودي ميباشند، در نظر بگير؛ ناگهان حقيقت ايمان مانند لقمان حكيم، نورانيتي از دريچهي قلب به سوي گورستاني كه بر اثر توهم گمان ميرود عدم خانهيي بزرگ است، ميتاباند؛ تمام مردهها زنده ميشوند و با زبان حال به شما ميگويند: "ما نمردهايم و نخواهيم مرد و دوباره با شما ديدار خواهيم كرد". و شما حظ و لذت وافري ميبريد. ايمان با دادن چنين لذتهايي در اين دنيا ثابت ميكند كه حقيقت ايمان همچون هستهييست كه در صورت تجسم، بهشتي خاص از آن حاصل ميشود و شجره طوباي آن ميگردد.
اينها را به همان كسي كه مروج گمراهي بود گفتم، اما او كه اهل عناد بود گفت: حداقل براي اينكه مانند حيوان، حياتمان را با كيف و لذّت سپري كنيم، به سرگرمي و سرخوشي پرداخته و به اين مسائل ظريف نميانديشيم.اينها را به همان كسي كه مروج گمراهي بود گفتم، اما او كه اهل عناد بود گفت: حداقل براي اينكه مانند حيوان، حياتمان را با كيف و لذّت سپري كنيم، به سرگرمي و سرخوشي پرداخته و به اين مسائل ظريف نميانديشيم.
در پاسخ گفتم: تو نميتواني مانند حيوان باشي، زيرا حيوان گذشته و آينده ندارد؛ نه از گذشته متأسف و متألم ميشود و نه نگراني و هراس از آينده است.در پاسخ گفتم: تو نميتواني مانند حيوان باشي، زيرا حيوان گذشته و آينده ندارد؛ نه از گذشته متأسف و متألم ميشود و نه نگراني و هراس از آينده است.
— 233 —
حيوان تمام و كمال در پي كام جوييست، به راحتي زندگي ميكند، ميخوابد و شكر خالقاش را ميگويد. حتي حيواني كه براي ذبح بر زمين خوابانده ميشود، چيزي احساس نميكند. فقط هنگامي كه چاقو گلويش را ميبرد، ميكوشد حس كند، آن احساس هم طي ميشود و حيوان از آن درد هم رهايي مييابد. يكي از رحمتها و مهربانيهاي بزرگ خداوند همين است كه اجازه نميدهد كسي از غيب مطلع باشد، و هم او آنچه را بر سر انسان ميآيد ميپوشاند و پنهان ميكند؛ مخصوصاً اين قضيه در مورد حيوانات بيگناه به شكل كاملتري وجود دارد.حيوان تمام و كمال در پي كام جوييست، به راحتي زندگي ميكند، ميخوابد و شكر خالقاش را ميگويد. حتي حيواني كه براي ذبح بر زمين خوابانده ميشود، چيزي احساس نميكند. فقط هنگامي كه چاقو گلويش را ميبرد، ميكوشد حس كند، آن احساس هم طي ميشود و حيوان از آن درد هم رهايي مييابد. يكي از رحمتها و مهربانيهاي بزرگ خداوند همين است كه اجازه نميدهد كسي از غيب مطلع باشد، و هم او آنچه را بر سر انسان ميآيد ميپوشاند و پنهان ميكند؛ مخصوصاً اين قضيه در مورد حيوانات بيگناه به شكل كاملتري وجود دارد.
ليكن اي انسان! گذشته و آينده تو با خروج نسبي از عالم غيب ی بهخاطر داشتن عقل ی موجب ميشود از راحتي مخصوص حيوان، كه ريشه در ستر غيب دارد، كاملاً محروم شوي. تأسفهاي مرتبط با گذشته، فراقهاي دردآلود، و ترسها و نگرانيهاي مرتبط با آينده، لذتهاي جزئي تو را به مرتبه هيچ تنزل ميدهد و از لحاظ لذت، تو را صد برابر بيشتر از حيوان به سقوط ميكشاند.ليكن اي انسان! گذشته و آينده تو با خروج نسبي از عالم غيب ی بهخاطر داشتن عقل ی موجب ميشود از راحتي مخصوص حيوان، كه ريشه در ستر غيب دارد، كاملاً محروم شوي. تأسفهاي مرتبط با گذشته، فراقهاي دردآلود، و ترسها و نگرانيهاي مرتبط با آينده، لذتهاي جزئي تو را به مرتبه هيچ تنزل ميدهد و از لحاظ لذت، تو را صد برابر بيشتر از حيوان به سقوط ميكشاند.
مادام حقيقت اين است، يا دست از عقل بشوي و حيوان شو و نجات پيدا كن يا عقلت را با ايمان بياميز و گوش به قرآن بده و حتي در اين دنياي فاني نيز لذتهايي صد برابر بيشتر از حيوان به دست آور. اين مطالب را به او گفتم و مجبور به سكوتش كردم.مادام حقيقت اين است، يا دست از عقل بشوي و حيوان شو و نجات پيدا كن يا عقلت را با ايمان بياميز و گوش به قرآن بده و حتي در اين دنياي فاني نيز لذتهايي صد برابر بيشتر از حيوان به دست آور. اين مطالب را به او گفتم و مجبور به سكوتش كردم.
باز هم آن گمراه رو به من كرد و گفت:باز هم آن گمراه رو به من كرد و گفت:
حداقل مانند بيدينان اجنبي زندگي ميكنيم.حداقل مانند بيدينان اجنبي زندگي ميكنيم.
جواب دادم:جواب دادم:
تو نميتواني مانند بيدينان اجنبي هم شوي، زيرا آنها اگر پيامبري را انكار كنند به پيامبران ديگري مؤمن هستند؛ حتي اگر هيچ پيامبري را هم قبول نداشته باشند، خداوند را باور دارند. اگر خدا را هم قبول نداشته باشند ممكن است سجايايي داشته باشند كه میدار كمیالاتشان قرار گيرد. اما اگر مسلماني، پيامبر آخر الزمان عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام را ی كه خاتم رسل و بزرگترين آنهاست و دين و دعوتاش عام است ی انكار كند و از دايره فرمانبرياش خارج گردد، هيچ پيامبر ديگر و حتي خدا را قبول نخواهد داشت؛ زيرا همه پيامبران، خدا و كمالات را به واسطه خاتم الانبيا پذيرفته است، و اينها بدون او در قلباش باقي نخواهند ماند.تو نميتواني مانند بيدينان اجنبي هم شوي، زيرا آنها اگر پيامبري را انكار كنند به پيامبران ديگري مؤمن هستند؛ حتي اگر هيچ پيامبري را هم قبول نداشته باشند، خداوند را باور دارند. اگر خدا را هم قبول نداشته باشند ممكن است سجايايي داشته باشند كه میدار كمیالاتشان قرار گيرد. اما اگر مسلماني، پيامبر آخر الزمان عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام را ی كه خاتم رسل و بزرگترين آنهاست و دين و دعوتاش عام است ی انكار كند و از دايره فرمانبرياش خارج گردد، هيچ پيامبر ديگر و حتي خدا را قبول نخواهد داشت؛ زيرا همه پيامبران، خدا و كمالات را به واسطه خاتم الانبيا پذيرفته است، و اينها بدون او در قلباش باقي نخواهند ماند.
— 234 —
اين است كه از گذشته تاكنون صاحبان هر ديني وارد اسلام شدهاند، اما هيچ مسلماني نميتواند بهطور حقيقي، يهودي، مجوسي يا نصراني شود؛ بيشك بيدين ميشود، اخلاقاش فاسد و تبديل به عنصري مُضر براي وطن و ملت ميگردد. اين موضوع را برايش ثابت كردم و هيچ دستآويزي براي شخص متمرد و معنّد باقي نماند، لذا برخاست و به جهنم رفت.اين است كه از گذشته تاكنون صاحبان هر ديني وارد اسلام شدهاند، اما هيچ مسلماني نميتواند بهطور حقيقي، يهودي، مجوسي يا نصراني شود؛ بيشك بيدين ميشود، اخلاقاش فاسد و تبديل به عنصري مُضر براي وطن و ملت ميگردد. اين موضوع را برايش ثابت كردم و هيچ دستآويزي براي شخص متمرد و معنّد باقي نماند، لذا برخاست و به جهنم رفت.
اينك اي همدرسان من در اين مدرسه يوسفيه! مادام كه حقيقت همين است كه گفته شد، و رساله نور بيست سال است آن را قطعي و آشكار چون خورشيد اثبات مينمايد، و سركشي متمردان و معاندان را در هم شكسته و آنان را وارد جرگه ايمان ميكند، ما نيز به عنوان كساني كه از ايمان و صراط مستقيم به عنوان سالمترين و آسانترين و نافعترين مسير براي دنيا و آينده و آخرت و وطن و ملت پيروي ميكنند، بايد اوقات فراغت خود را به جاي آنكه صَرف خيالات بيهوده كنيم به خواندن سورههايي از قرآن بپردازيم كه با آن آشنايي داريم، و معاني آيات مذكور را از دوستاني كه در اين زمينه آگاهي دارند فرا گرفته و نمازهاي فرض قضا شدهمان را بهجا آوريم، و با استفاده از خوي و خصلتهاي نيك يكديگر، اين زندان را به بوستان مباركي براي پرورش نهالهاي خوش طينت تبديل كنيم؛ با چنين اعمال صالحهيي، بايد بكوشيم تا مدير و مسئولان زندان را، كه چون مأموران عذاب جهنم بر سر جانيان و قاتلان هستند، به مأموران و استادان درستكار و راهنمايان مهرباني تبديل كنيم كه در مدرسه يوسفيه بهشتياني را تربيت ميكنند و خود را موظف به نظارت بر تربيت آنان ميدانند.اينك اي همدرسان من در اين مدرسه يوسفيه! مادام كه حقيقت همين است كه گفته شد، و رساله نور بيست سال است آن را قطعي و آشكار چون خورشيد اثبات مينمايد، و سركشي متمردان و معاندان را در هم شكسته و آنان را وارد جرگه ايمان ميكند، ما نيز به عنوان كساني كه از ايمان و صراط مستقيم به عنوان سالمترين و آسانترين و نافعترين مسير براي دنيا و آينده و آخرت و وطن و ملت پيروي ميكنند، بايد اوقات فراغت خود را به جاي آنكه صَرف خيالات بيهوده كنيم به خواندن سورههايي از قرآن بپردازيم كه با آن آشنايي داريم، و معاني آيات مذكور را از دوستاني كه در اين زمينه آگاهي دارند فرا گرفته و نمازهاي فرض قضا شدهمان را بهجا آوريم، و با استفاده از خوي و خصلتهاي نيك يكديگر، اين زندان را به بوستان مباركي براي پرورش نهالهاي خوش طينت تبديل كنيم؛ با چنين اعمال صالحهيي، بايد بكوشيم تا مدير و مسئولان زندان را، كه چون مأموران عذاب جهنم بر سر جانيان و قاتلان هستند، به مأموران و استادان درستكار و راهنمايان مهرباني تبديل كنيم كه در مدرسه يوسفيه بهشتياني را تربيت ميكنند و خود را موظف به نظارت بر تربيت آنان ميدانند.
— 235 —
مسأله چهارم
باز توضيح اين مطلب در "راهنماي جوانان" آمده است، زماني از سوي برادراني كه به من خدمت ميكردند سؤال شد:باز توضيح اين مطلب در "راهنماي جوانان" آمده است، زماني از سوي برادراني كه به من خدمت ميكردند سؤال شد:
پنجاه روز است درباره اين جنگ هولناك جهاني، كه كره زمين را به هرج و مرج كشانده و با مقدرات اسلام نيز ارتباط دارد، چيزي نميپرسي و كنجكاوي نشان نميدهي (امروز هفت سال از آن زمان ميگذرد و همان حال ادامه دارد)؛ مطلب داخل پرانتز مربوط به سال ١٩٤٦ است. اين در حاليست كه عدهيي از متدينان و عالمان، مسجد و جماعت را رها كرده و به شنيدن اخبار و مطالب راديو ميشتابند؛ مگر حادثهيي بزرگتر از اين متصور است؟ يا نكند پرداختن به اين موضوع مناسب نيست و ضررهايي دارد؟پنجاه روز است درباره اين جنگ هولناك جهاني، كه كره زمين را به هرج و مرج كشانده و با مقدرات اسلام نيز ارتباط دارد، چيزي نميپرسي و كنجكاوي نشان نميدهي (امروز هفت سال از آن زمان ميگذرد و همان حال ادامه دارد)؛ مطلب داخل پرانتز مربوط به سال ١٩٤٦ است. اين در حاليست كه عدهيي از متدينان و عالمان، مسجد و جماعت را رها كرده و به شنيدن اخبار و مطالب راديو ميشتابند؛ مگر حادثهيي بزرگتر از اين متصور است؟ يا نكند پرداختن به اين موضوع مناسب نيست و ضررهايي دارد؟
در پاسخ گفتم:در پاسخ گفتم:
سرمايهي عمر، بسيار اندك و كارهاي لازم، بسيار زياد است. براي هر انسان دايرههاي متداخل، مانند دايره قلب و معده، دايره پيكر و خانه، دايره محله و شهر، دايره وطن و زادگاه و دايره كره زمين و نوع بشر تا دايره ذيحيات و دنيا وجود دارد. ممكن است هر انسان در هر دايره نوعي وظيفه داشته باشد؛ اما بزرگترين و مهمترين و دائميترين وظيفه در كوچكترين دايره قرار دارد. نيز ممكن است كوچكترين و گذراترين وظيفه، گاهي در بزرگترين دايره قرار داشته باشد. با اين قياس، وظايف ممكن است با بزرگي و كوچكي دواير نسبت عكس داشته باشند. اما دايره بزرگ به سبب جاذبهيي كه دارد، ممكن است باعث شود فرد خدمت لازم و مهمي را رها نموده و به امور آفاقي بيمعنا مشغول گردد و سرمايه زندگاني را در جاي نامناسبي هدر دهد؛ يعني عمرِ با ارزشش را با امور بياهميت به فنا دهد. كسي كه درگيريهاي اين جنگ را با كنجكاوي پي ميگيرد، گاه به لحاظ قلبيسرمايهي عمر، بسيار اندك و كارهاي لازم، بسيار زياد است. براي هر انسان دايرههاي متداخل، مانند دايره قلب و معده، دايره پيكر و خانه، دايره محله و شهر، دايره وطن و زادگاه و دايره كره زمين و نوع بشر تا دايره ذيحيات و دنيا وجود دارد. ممكن است هر انسان در هر دايره نوعي وظيفه داشته باشد؛ اما بزرگترين و مهمترين و دائميترين وظيفه در كوچكترين دايره قرار دارد. نيز ممكن است كوچكترين و گذراترين وظيفه، گاهي در بزرگترين دايره قرار داشته باشد. با اين قياس، وظايف ممكن است با بزرگي و كوچكي دواير نسبت عكس داشته باشند. اما دايره بزرگ به سبب جاذبهيي كه دارد، ممكن است باعث شود فرد خدمت لازم و مهمي را رها نموده و به امور آفاقي بيمعنا مشغول گردد و سرمايه زندگاني را در جاي نامناسبي هدر دهد؛ يعني عمرِ با ارزشش را با امور بياهميت به فنا دهد. كسي كه درگيريهاي اين جنگ را با كنجكاوي پي ميگيرد، گاه به لحاظ قلبي
— 236 —
به طرفداري از يك طرف ميپردازد و به طور طبيعي ممكن است ظلم و ستم آن طرف را مثبت ببيند و به اين ترتيب شريك ظلم او شود.به طرفداري از يك طرف ميپردازد و به طور طبيعي ممكن است ظلم و ستم آن طرف را مثبت ببيند و به اين ترتيب شريك ظلم او شود.
پاسخ نكته اول اين است: براي هر كس، به خصوص مسلمانان، چنان دعوا و حادثهيي وجود دارد كه از اين جنگ جهاني، بزرگتر و از اين دعوايي كه براي حكومت بر دنيا بر پا شده، مهمتر ميباشد. هر كس اگر به اندازه (دولتهاي) آلمان و انگليس قدرت و ثروت داشته و در عين حال از بهره عقل نيز برخوردار باشد، بيشك آن را صرف موفقيت و پيروزي در همان راه ميكند.پاسخ نكته اول اين است: براي هر كس، به خصوص مسلمانان، چنان دعوا و حادثهيي وجود دارد كه از اين جنگ جهاني، بزرگتر و از اين دعوايي كه براي حكومت بر دنيا بر پا شده، مهمتر ميباشد. هر كس اگر به اندازه (دولتهاي) آلمان و انگليس قدرت و ثروت داشته و در عين حال از بهره عقل نيز برخوردار باشد، بيشك آن را صرف موفقيت و پيروزي در همان راه ميكند.
اما درباره آن دعوا بايد گفت: صد هزار تن از مشاهير انساني و ستارگان و مرشدان بيشمار بشري، به اتفاق و مُستند به هزاران عهد و قرارِ صاحب و متصرف كائنات، خبر دادهاند و عدهيي از آنان نيز با چشم خود ديدهاند كه:اما درباره آن دعوا بايد گفت: صد هزار تن از مشاهير انساني و ستارگان و مرشدان بيشمار بشري، به اتفاق و مُستند به هزاران عهد و قرارِ صاحب و متصرف كائنات، خبر دادهاند و عدهيي از آنان نيز با چشم خود ديدهاند كه:
هر كسي در مقابل ايمان با دعوي به دست آوردن يا از دست دادن مُلك و مزرعهيي دائمي و باقي ی كه داراي قصرها و باغهايي به اندازه روي زمين است ی مواجه ميباشد؛ انسان اگر وثيقه ايمان را به درستي تحصيل نكند دعوي مذكور را از دست خواهد داد، و در عصر كنوني بسياري از مردم به سبب طاعون ماديت، آن مزرعه و ملك را از دست ميدهند. در جايي، يك نفر از اهل كشف و شهود در حين سكراتِ (برخي از انسانها) مشاهده كرده بود، از چهل مورد درگذشتگان فقط چند نفر در اين دعوي موفق بودهاند، بقيه بازنده بودهاند. آيا اگر سلطنت دنيا را هم به فرد بازنده بدهند جاي خالي آن دعوي از دست رفته را پر خواهد كرد؟هر كسي در مقابل ايمان با دعوي به دست آوردن يا از دست دادن مُلك و مزرعهيي دائمي و باقي ی كه داراي قصرها و باغهايي به اندازه روي زمين است ی مواجه ميباشد؛ انسان اگر وثيقه ايمان را به درستي تحصيل نكند دعوي مذكور را از دست خواهد داد، و در عصر كنوني بسياري از مردم به سبب طاعون ماديت، آن مزرعه و ملك را از دست ميدهند. در جايي، يك نفر از اهل كشف و شهود در حين سكراتِ (برخي از انسانها) مشاهده كرده بود، از چهل مورد درگذشتگان فقط چند نفر در اين دعوي موفق بودهاند، بقيه بازنده بودهاند. آيا اگر سلطنت دنيا را هم به فرد بازنده بدهند جاي خالي آن دعوي از دست رفته را پر خواهد كرد؟
ما شاگردان رساله نور معتقديم، صرف نظر كردن از خدماتي كه موجب موفقيت در آن دعوي ميشود، و رها كردن وكيل زبردستي كه به احتمال نود درصد مانع شكست در آن ميگردد، و مشغول شدن به كارهاي بيهودهي دنيوي با تصور ابدي بودن در دنيا، كار كاملاً نابخردانهييست؛ لذا اگر عقل و خرد هر يك از ما صد برابر هم بيشتر شود، باز معتقديم بايد صرف انجام همين وظيفه ايماني گردد.ما شاگردان رساله نور معتقديم، صرف نظر كردن از خدماتي كه موجب موفقيت در آن دعوي ميشود، و رها كردن وكيل زبردستي كه به احتمال نود درصد مانع شكست در آن ميگردد، و مشغول شدن به كارهاي بيهودهي دنيوي با تصور ابدي بودن در دنيا، كار كاملاً نابخردانهييست؛ لذا اگر عقل و خرد هر يك از ما صد برابر هم بيشتر شود، باز معتقديم بايد صرف انجام همين وظيفه ايماني گردد.
— 237 —
اي دوستان جديد من در مصيبت زندان! شما مانند دوستان قديمي من رساله نور را نديدهايد، من آنها و هزاران شاگرد ديگر رساله نور را گواه ميگيرم و ميگويم و ثابت ميكنم و ثابت كردهام كه:اي دوستان جديد من در مصيبت زندان! شما مانند دوستان قديمي من رساله نور را نديدهايد، من آنها و هزاران شاگرد ديگر رساله نور را گواه ميگيرم و ميگويم و ثابت ميكنم و ثابت كردهام كه:
رساله نور، وكيل موفق اين راه است كه توانسته تا نود درصد در اين دعواي بزرگ موفقيت كسب كند و در طول بيست سال، وثيقه و برات و گواهي آن را كه عبارت است از "ايمان تحقيقي"، در اختيار بيست هزار نفر بگذارد؛ رسالهيي كه از معجزه معنوي قرآن حكيم سرچشمه ميگيرد و در زمانه كنوني، وكيل درجه يك اين راه محسوب ميشود. هجده سال است دشمنان من، ماديون و بيدينان، با دسيسههاي بيرحمانه عليه من، توانستهاند برخي از اركان حكومت را اغفال كنند و براي نابودي ما اين بار نيز مانند گذشته ما را محبوس و زنداني نمايند، اما با اين حال از صد و سي جزء قلعه پولادين رساله نور فقط توانستهاند از يكي دو قسمت اشكال بگيرند. تو گويي كسي كه در صدد انتخاب وكيل است كافيست رساله نور را در اختيار داشته باشد.رساله نور، وكيل موفق اين راه است كه توانسته تا نود درصد در اين دعواي بزرگ موفقيت كسب كند و در طول بيست سال، وثيقه و برات و گواهي آن را كه عبارت است از "ايمان تحقيقي"، در اختيار بيست هزار نفر بگذارد؛ رسالهيي كه از معجزه معنوي قرآن حكيم سرچشمه ميگيرد و در زمانه كنوني، وكيل درجه يك اين راه محسوب ميشود. هجده سال است دشمنان من، ماديون و بيدينان، با دسيسههاي بيرحمانه عليه من، توانستهاند برخي از اركان حكومت را اغفال كنند و براي نابودي ما اين بار نيز مانند گذشته ما را محبوس و زنداني نمايند، اما با اين حال از صد و سي جزء قلعه پولادين رساله نور فقط توانستهاند از يكي دو قسمت اشكال بگيرند. تو گويي كسي كه در صدد انتخاب وكيل است كافيست رساله نور را در اختيار داشته باشد.
نترسيد، رساله نور هرگز ممنوع نميشود. رسالههاي مهم نور، به استثناي دو سه مورد، آزادانه در ميان نمايندگان و مسئولان اصلي دولت جمهوري دست به دست ميشوند. ان شاء الله زماني فرا ميرسد كه مديران و مأموران سعادتمند، براي اينكه زندانها را به محلي براي اصلاح واقعي تبديل كنند، رسالههاي نور را همچون غذا و علاج در بين زندانيان توزيع خواهند كرد.نترسيد، رساله نور هرگز ممنوع نميشود. رسالههاي مهم نور، به استثناي دو سه مورد، آزادانه در ميان نمايندگان و مسئولان اصلي دولت جمهوري دست به دست ميشوند. ان شاء الله زماني فرا ميرسد كه مديران و مأموران سعادتمند، براي اينكه زندانها را به محلي براي اصلاح واقعي تبديل كنند، رسالههاي نور را همچون غذا و علاج در بين زندانيان توزيع خواهند كرد.
— 238 —
مسأله پنجم
چنان كه در "راهنماي جوانان" توضيح داده شده است، دوران جواني بيترديد سپري خواهد شد؛ با همان قطعيتي كه تابستان جاي خود را به پاييز و زمستان ميدهد و روز تبديل به غروب و شب ميشود، جواني نيز به پيري و مرگ مبدل ميگردد. اگر فرد، جواني گذرا و فاني خود را در دايرهي استقامت، با عفت و خيرات سپري كند به موجب آن و بر اساس بشارتِ تمام فرامين آسماني، جوانيِ ماندگاري به دست خواهد آورد.چنان كه در "راهنماي جوانان" توضيح داده شده است، دوران جواني بيترديد سپري خواهد شد؛ با همان قطعيتي كه تابستان جاي خود را به پاييز و زمستان ميدهد و روز تبديل به غروب و شب ميشود، جواني نيز به پيري و مرگ مبدل ميگردد. اگر فرد، جواني گذرا و فاني خود را در دايرهي استقامت، با عفت و خيرات سپري كند به موجب آن و بر اساس بشارتِ تمام فرامين آسماني، جوانيِ ماندگاري به دست خواهد آورد.
هر فرد جوان خردمندي براساس تجربه تأييد خواهد كرد كه اگر جواني با فسق و فجور سپري شود، مانند قتلي كه به دليل يك دقيقه خشونت، ميليونها دقيقه حبس را باعث ميشود، لذتها و سرخوشيهاي شباب نيز در راه نامشروع، علاوه بر مجازات دنيوي و گناهان و افسوسهايي كه ريشه در مسئوليتهاي آخرت و عذاب قبر و زوال آن لذت دارد، در متن همين لذتها بيش از لذت، درد و الم وجود دارد. مثلاً در محبت نامشروع به جنس مخالف، لذت جزئي با عوارض فراواني چون الم حسادت، الم فراق و الم پاسخ نگرفتن از طرف مقابل همراه است كه حكم عسلي زهرآگين را مييابد. فرد به سبب بيماريهايي كه با استفادهي بد از جواني پديد ميآيد، روانهي بيمارستانها ميشود و به دليل زيادهرويهايش سر از زندان در ميآورد، و به دليل مشكلاتي كه از تغذيه نادرست و وظيفه نشناسي قلب و روح بروز مييابد، بايد او را در ميخانهها و مراكز عيش و عشرت يا قبرستانها جستجو كرد. اگر ميخواهي اين مطلب برايت ثابت شود به بيمارستانها و زندانها و ميخانهها و قبرستانها برو و در آنجا سؤال كن؛ البته با واويلاها و تأسفها و گريستنهايي مواجه خواهي شد كه بيشترشان بر اثر سيليهاي مجازات گونهي لذتهاي نامشروع، و زيادهرويها و استفاده نادرست جوانان از جوانيشان حاصل شده است.هر فرد جوان خردمندي براساس تجربه تأييد خواهد كرد كه اگر جواني با فسق و فجور سپري شود، مانند قتلي كه به دليل يك دقيقه خشونت، ميليونها دقيقه حبس را باعث ميشود، لذتها و سرخوشيهاي شباب نيز در راه نامشروع، علاوه بر مجازات دنيوي و گناهان و افسوسهايي كه ريشه در مسئوليتهاي آخرت و عذاب قبر و زوال آن لذت دارد، در متن همين لذتها بيش از لذت، درد و الم وجود دارد. مثلاً در محبت نامشروع به جنس مخالف، لذت جزئي با عوارض فراواني چون الم حسادت، الم فراق و الم پاسخ نگرفتن از طرف مقابل همراه است كه حكم عسلي زهرآگين را مييابد. فرد به سبب بيماريهايي كه با استفادهي بد از جواني پديد ميآيد، روانهي بيمارستانها ميشود و به دليل زيادهرويهايش سر از زندان در ميآورد، و به دليل مشكلاتي كه از تغذيه نادرست و وظيفه نشناسي قلب و روح بروز مييابد، بايد او را در ميخانهها و مراكز عيش و عشرت يا قبرستانها جستجو كرد. اگر ميخواهي اين مطلب برايت ثابت شود به بيمارستانها و زندانها و ميخانهها و قبرستانها برو و در آنجا سؤال كن؛ البته با واويلاها و تأسفها و گريستنهايي مواجه خواهي شد كه بيشترشان بر اثر سيليهاي مجازات گونهي لذتهاي نامشروع، و زيادهرويها و استفاده نادرست جوانان از جوانيشان حاصل شده است.
— 239 —
همه كتابها و فرامين آسماني و در رأس آنها قرآن، با آيات قطعي خبر و بشارت دادهاند كه جواني اگر در مسير استقامت طي شود، نعمت الهي بسيار زيبا و شيرين، و وسيلهي خير نيرومند و دلنشيني خواهد بود و در آخرت، جوانيِ بسيار درخشان و ماندگاري را نتيجه ميدهد.همه كتابها و فرامين آسماني و در رأس آنها قرآن، با آيات قطعي خبر و بشارت دادهاند كه جواني اگر در مسير استقامت طي شود، نعمت الهي بسيار زيبا و شيرين، و وسيلهي خير نيرومند و دلنشيني خواهد بود و در آخرت، جوانيِ بسيار درخشان و ماندگاري را نتيجه ميدهد.
مادام كه حقيقت اين است و دايره حلال براي كسب لذت كافيست، و مادام كه ساعتي لذت در دايره حرام گاه موجب يك سال و گاه ده سال زندان ميشود، البته به عنوان سپاسگزاري در مقابل نعمت جواني، لازم و بلكه واجبتر است نعمت دلنشين جواني را صرف پاكدامني و درستي كرد.مادام كه حقيقت اين است و دايره حلال براي كسب لذت كافيست، و مادام كه ساعتي لذت در دايره حرام گاه موجب يك سال و گاه ده سال زندان ميشود، البته به عنوان سپاسگزاري در مقابل نعمت جواني، لازم و بلكه واجبتر است نعمت دلنشين جواني را صرف پاكدامني و درستي كرد.
— 240 —
مسأله ششم
(اشارهي مختصريست به برهاني از هزاران برهان كلي درباره ركن "ايمان به الله" كه توضيح آن و جهتهاي بيشمار و قطعي آن در بسياري از قسمتهاي رساله نور آمده است.) در "كاستامونو" عدهيي از دانش آموزان دبيرستان نزد من آمدند و گفتند: "خالقمان را به ما بشناسان؛ معلمهاي ما درباره خدا چيزي نميگويند".(اشارهي مختصريست به برهاني از هزاران برهان كلي درباره ركن "ايمان به الله" كه توضيح آن و جهتهاي بيشمار و قطعي آن در بسياري از قسمتهاي رساله نور آمده است.) در "كاستامونو" عدهيي از دانش آموزان دبيرستان نزد من آمدند و گفتند: "خالقمان را به ما بشناسان؛ معلمهاي ما درباره خدا چيزي نميگويند".
گفتم: هر فني كه تحصيل ميكنيد با زبان خاص خود همواره از خداوند بحث ميكند و آفريدگار را ميشناساند؛ به جاي سخن معلمهايتان، سخن آنان را بشنويد.گفتم: هر فني كه تحصيل ميكنيد با زبان خاص خود همواره از خداوند بحث ميكند و آفريدگار را ميشناساند؛ به جاي سخن معلمهايتان، سخن آنان را بشنويد.
براي مثال، در هر قوطي موجود در داروخانهيي مجهز، معجونها و پادزهرهاي حياتبخشي هست كه با موازين حساس و فوق العادهيي اخذ و حاصل گرديده است؛ اين امر از وجود داروسازي حكيم، كيمياگر و بسيار ماهر خبر ميدهد.براي مثال، در هر قوطي موجود در داروخانهيي مجهز، معجونها و پادزهرهاي حياتبخشي هست كه با موازين حساس و فوق العادهيي اخذ و حاصل گرديده است؛ اين امر از وجود داروسازي حكيم، كيمياگر و بسيار ماهر خبر ميدهد.
به همين ترتيب، معجونها و پادزهرهاي حياتبخشي در قوطيهاي چهارصد هزار نوع نبات و حيوان در داروخانه كره زمين وجود دارد كه وقتي آنها را با مقياس دانش پزشكي رايج، و نسبت به داروخانههاي موجود ميسنجيم، ميبينيم تا چه حد بزرگتر و كاملترند. اين امر، داروسازِ داروخانه بزرگ كره زمين يعني حكيم ذوالجلال را حتي به نابينايان هم آشكارا نشان داده و ميشناساند.به همين ترتيب، معجونها و پادزهرهاي حياتبخشي در قوطيهاي چهارصد هزار نوع نبات و حيوان در داروخانه كره زمين وجود دارد كه وقتي آنها را با مقياس دانش پزشكي رايج، و نسبت به داروخانههاي موجود ميسنجيم، ميبينيم تا چه حد بزرگتر و كاملترند. اين امر، داروسازِ داروخانه بزرگ كره زمين يعني حكيم ذوالجلال را حتي به نابينايان هم آشكارا نشان داده و ميشناساند.
و نيز، همانطور كه كارخانهيي خارق العاده، هزاران نوع پارچه را از مادهيي يكسان توليد ميكند و بيترديد بر وجود كارخانهدار و تكنيسيني ماهر دلالت دارد، دستگاه ربّاني متحركي كه كره زمين ناميده ميشود و داراي صدها هزار بخش است كه در رأس هر يك از آنها صدها هزار كارخانه كامل وجود دارد، به همان نسبت كه از كارخانه ساخته دست انسان بزرگتر و كاملتر است در مقايسه با دانش مكانيك كه تحصيل كردهايد از استاد و صاحب كره زمين خبر ميدهد و او را معرفي كرده و ميشناساند.و نيز، همانطور كه كارخانهيي خارق العاده، هزاران نوع پارچه را از مادهيي يكسان توليد ميكند و بيترديد بر وجود كارخانهدار و تكنيسيني ماهر دلالت دارد، دستگاه ربّاني متحركي كه كره زمين ناميده ميشود و داراي صدها هزار بخش است كه در رأس هر يك از آنها صدها هزار كارخانه كامل وجود دارد، به همان نسبت كه از كارخانه ساخته دست انسان بزرگتر و كاملتر است در مقايسه با دانش مكانيك كه تحصيل كردهايد از استاد و صاحب كره زمين خبر ميدهد و او را معرفي كرده و ميشناساند.
— 241 —
باز براي نمونه، دكانها و انبارهايي كه در آنها از اطراف، هزار و يك نوع رزق و روزي كامل فراهم آمده و به شكل منظمي در آنها جاي داده شده است، بيترديد بر وجود مأمور فوق العادهي ارزاق و تغذيه، و صاحب و مدير آن دلالت دارد.باز براي نمونه، دكانها و انبارهايي كه در آنها از اطراف، هزار و يك نوع رزق و روزي كامل فراهم آمده و به شكل منظمي در آنها جاي داده شده است، بيترديد بر وجود مأمور فوق العادهي ارزاق و تغذيه، و صاحب و مدير آن دلالت دارد.
اين انبارِ رحمانيِ مواد غذايي و اين سفينه سبحاني كه كره زمين ناميده ميشود در يك سال در دايرهيي بيست و چهار هزار ساله در حال چرخش منظم بوده و صد هزار طايفه را ی كه هر كدام نيازمند رزق و روزي جداگانه ميباشند ی در خود جاي داده است و با چرخش خود فصلها را پديد آورده و بهار را چون واگني بزرگ پر از هزاران طعام گوناگون ميكند و نزد ذيحياتان بيچارهيي آورده كه ارزاقشان در زمستان به پايان رسيده است. اين دكان و انبار ربّاني با انواع و اقسام جهازات و اموال و بستههاي كنسرو مانند، به همان نسبت كه از كارخانه مذكور بزرگتر است، با مقياسِ دانشِ تغذيه كه خواندهايد يا خواهيد خواند و به همان درجه و با همان قطعيت، بر صاحب و متصرف و مدبّر كره زمين دلالت دارد، او را ميشناساند و موجب ميشود او را دوست بدارند.اين انبارِ رحمانيِ مواد غذايي و اين سفينه سبحاني كه كره زمين ناميده ميشود در يك سال در دايرهيي بيست و چهار هزار ساله در حال چرخش منظم بوده و صد هزار طايفه را ی كه هر كدام نيازمند رزق و روزي جداگانه ميباشند ی در خود جاي داده است و با چرخش خود فصلها را پديد آورده و بهار را چون واگني بزرگ پر از هزاران طعام گوناگون ميكند و نزد ذيحياتان بيچارهيي آورده كه ارزاقشان در زمستان به پايان رسيده است. اين دكان و انبار ربّاني با انواع و اقسام جهازات و اموال و بستههاي كنسرو مانند، به همان نسبت كه از كارخانه مذكور بزرگتر است، با مقياسِ دانشِ تغذيه كه خواندهايد يا خواهيد خواند و به همان درجه و با همان قطعيت، بر صاحب و متصرف و مدبّر كره زمين دلالت دارد، او را ميشناساند و موجب ميشود او را دوست بدارند.
ارتشي را تصور كنيد كه از چهارصد هزار ملت تشكيل شده و فرمانده آن ارتش به شكل معجزه گونهيي ارزاق مورد نياز، سلاح و لباس لازم و آموزش و ترخيص هر ملت را كاملاً دقيق و جداگانه تأمين ميكند، يعني به تنهايي انواع و اقسام ارزاق، سلاح، لباس و وسايل مورد نياز تك تك ملتها را بدون اينكه فراموش كند يا دچار حيرت گردد در اختيارشان ميگذارد. شكي نيست كه چنين لشكر و اردوگاهي بر آن فرمانده فوق العاده دلالت دارد و موجب ميشود ديگران با تقدير، او را دوست بدارند.ارتشي را تصور كنيد كه از چهارصد هزار ملت تشكيل شده و فرمانده آن ارتش به شكل معجزه گونهيي ارزاق مورد نياز، سلاح و لباس لازم و آموزش و ترخيص هر ملت را كاملاً دقيق و جداگانه تأمين ميكند، يعني به تنهايي انواع و اقسام ارزاق، سلاح، لباس و وسايل مورد نياز تك تك ملتها را بدون اينكه فراموش كند يا دچار حيرت گردد در اختيارشان ميگذارد. شكي نيست كه چنين لشكر و اردوگاهي بر آن فرمانده فوق العاده دلالت دارد و موجب ميشود ديگران با تقدير، او را دوست بدارند.
درست به همان ترتيب، در لشكر سبحاني جديدي كه سربازانش در هر بهار در اردوگاه روي زمين از نو سلاح به دست ميگيرند، فرمانده بزرگ و واحدي را تصور كنيد كه انواع و اقسام لباس، غذا، سلاح، تعليم و ترخيص چهارصد هزار نوع نبات و حيوان را با كاملترين شكل و با نظم و ترتيب بي آنكه يكي از آنها را فراموش كند يا دچار حيرت شود تأمين ميكند؛ اردوگاه بهارِ كره زمين، به همان نسبت كه بزرگتر و كاملتر از ارتش و اردوگاه انساني مذكور است با مقياس دانش نظامي كه شما تحصيل خواهيد نمود، حاكم و پروردگار و مدبّر و فرمانده اقدس كره زمين را بادرست به همان ترتيب، در لشكر سبحاني جديدي كه سربازانش در هر بهار در اردوگاه روي زمين از نو سلاح به دست ميگيرند، فرمانده بزرگ و واحدي را تصور كنيد كه انواع و اقسام لباس، غذا، سلاح، تعليم و ترخيص چهارصد هزار نوع نبات و حيوان را با كاملترين شكل و با نظم و ترتيب بي آنكه يكي از آنها را فراموش كند يا دچار حيرت شود تأمين ميكند؛ اردوگاه بهارِ كره زمين، به همان نسبت كه بزرگتر و كاملتر از ارتش و اردوگاه انساني مذكور است با مقياس دانش نظامي كه شما تحصيل خواهيد نمود، حاكم و پروردگار و مدبّر و فرمانده اقدس كره زمين را با
— 242 —
حيرت و تقديس به انسانهاي دقيق و خردمند معرفي كرده و موجب ميشود با تحميد و تسبيح او را دوست بدارند.حيرت و تقديس به انسانهاي دقيق و خردمند معرفي كرده و موجب ميشود با تحميد و تسبيح او را دوست بدارند.
شهري فوقالعاده زيبا را تصور كنيد كه در آن ميليونها لامپ الكتريكي قادرند حركت كرده و بدون آنكه ماده اشتعالشیان تمام شود به هر طرف بروند؛ آن لامپها و كارخانه سازندهشان بدون ترديد و بالبداهه بر سازنده و اداره كننده آن لامپها و مؤسس كارخانه و كسي كه سازندهي مواد اشتعال آنهیاست، يعني بر برقكاري ماهر و استادي كه اعجاز ميكند، دلالت دارد و او را توأم با حيرتها و تقديرها، به ديگران ميشناساند و موجب ميشود او را دوست بدارند.شهري فوقالعاده زيبا را تصور كنيد كه در آن ميليونها لامپ الكتريكي قادرند حركت كرده و بدون آنكه ماده اشتعالشیان تمام شود به هر طرف بروند؛ آن لامپها و كارخانه سازندهشان بدون ترديد و بالبداهه بر سازنده و اداره كننده آن لامپها و مؤسس كارخانه و كسي كه سازندهي مواد اشتعال آنهیاست، يعني بر برقكاري ماهر و استادي كه اعجاز ميكند، دلالت دارد و او را توأم با حيرتها و تقديرها، به ديگران ميشناساند و موجب ميشود او را دوست بدارند.
به همين ترتيب، در شهر اين عالم، تعدادي از ستارگاني كه چراغهاي بام جهان هستند، طبق نظريههاي دانش ستاره شناسي ی كه خواندهايد ی هزار بار بزرگتر از كره زميناند و هفتاد بار سريعتر از گلوله توپ حركت ميكنند؛ با اين حال نظم خود را از دست نميدهند، با هم برخورد نميكنند، خاموش نميشوند و مواد اشتعال آنها هم تمام نميشود. طبق نظر علم نجوم براي تداوم درخشش خورشيد، كه يك ميليون بار بزرگتر از زمين است و يك ميليون سال بيشتر از زمين عمر كرده و در مهمانخانهي رحماني چون چراغ و بخاريست، هر روز به اندازه درياهاي كره زمين، سوخت و به ميزان كوههايش، زغال يا هزار برابر زمين، هيزم لازم است تا خاموش نشود. در شهر باشكوه كائنات، لامپهاي الكتريكي سراي دنيا با شعاعهاي نورشان، قدرت و سلطنتي لايزال را نشان ميدهند كه خورشيد و ستارگان عظيمي چون خورشيد را بدون هيزم و امثال آن مشتعل ميكند و اجازه نميدهد خاموش شوند، و آنها را با هم و به سرعت حركت ميدهد و نميگذارد برخوردي با هم داشته باشند؛ به راستي چراغهاي درخشان كاخ اين دنيا و اداره امر آنها، تا چه حد از مثالي كه زديم بزرگتر و كاملتر است؟ به همان ميزان و با مقياس درسي كه شما در رشته برق خوانده يا خواهيد خواند، با شاهد گرفتن آن ستارگان، سلطان، مدبر، صانع و روشن كننده اين نمايشگاه بزرگِ كائنات را ميشناساند و موجب ميشود با تسبيح و تقديس او را دوست بدارند و پرستش كنند.به همين ترتيب، در شهر اين عالم، تعدادي از ستارگاني كه چراغهاي بام جهان هستند، طبق نظريههاي دانش ستاره شناسي ی كه خواندهايد ی هزار بار بزرگتر از كره زميناند و هفتاد بار سريعتر از گلوله توپ حركت ميكنند؛ با اين حال نظم خود را از دست نميدهند، با هم برخورد نميكنند، خاموش نميشوند و مواد اشتعال آنها هم تمام نميشود. طبق نظر علم نجوم براي تداوم درخشش خورشيد، كه يك ميليون بار بزرگتر از زمين است و يك ميليون سال بيشتر از زمين عمر كرده و در مهمانخانهي رحماني چون چراغ و بخاريست، هر روز به اندازه درياهاي كره زمين، سوخت و به ميزان كوههايش، زغال يا هزار برابر زمين، هيزم لازم است تا خاموش نشود. در شهر باشكوه كائنات، لامپهاي الكتريكي سراي دنيا با شعاعهاي نورشان، قدرت و سلطنتي لايزال را نشان ميدهند كه خورشيد و ستارگان عظيمي چون خورشيد را بدون هيزم و امثال آن مشتعل ميكند و اجازه نميدهد خاموش شوند، و آنها را با هم و به سرعت حركت ميدهد و نميگذارد برخوردي با هم داشته باشند؛ به راستي چراغهاي درخشان كاخ اين دنيا و اداره امر آنها، تا چه حد از مثالي كه زديم بزرگتر و كاملتر است؟ به همان ميزان و با مقياس درسي كه شما در رشته برق خوانده يا خواهيد خواند، با شاهد گرفتن آن ستارگان، سلطان، مدبر، صانع و روشن كننده اين نمايشگاه بزرگِ كائنات را ميشناساند و موجب ميشود با تسبيح و تقديس او را دوست بدارند و پرستش كنند.
— 243 —
باز مثلاً كتابي را تصور كنيد كه در هر سطرش كتابي با خط بسيار ريز و ظريف نوشته شده و در هر كلمهاش نيز با خط بسيار كوچك سورهيي از قرآن نگاشته شده باشد؛ اين كتاب و مجموعه عجيبِ كاملاً بامعنا، كه همه مسائل آن تأييد كنندهي هم هستند و نشان از مهارت و تواناييِ كاملِ كاتب و مؤلفاش دارد، بيترديد و به روشني روز از نويسنده و مصنفاش و كمالات و هنر او حكايت دارد و موجب ميشود ديگران با گفتن ما شاء الله و بارك الله از او تقدير كنند.باز مثلاً كتابي را تصور كنيد كه در هر سطرش كتابي با خط بسيار ريز و ظريف نوشته شده و در هر كلمهاش نيز با خط بسيار كوچك سورهيي از قرآن نگاشته شده باشد؛ اين كتاب و مجموعه عجيبِ كاملاً بامعنا، كه همه مسائل آن تأييد كنندهي هم هستند و نشان از مهارت و تواناييِ كاملِ كاتب و مؤلفاش دارد، بيترديد و به روشني روز از نويسنده و مصنفاش و كمالات و هنر او حكايت دارد و موجب ميشود ديگران با گفتن ما شاء الله و بارك الله از او تقدير كنند.
درست به همين ترتيب، در اين كتاب كبير كائنات، كه روي زمين فقط به مثابه يك صفحه آن است و بهار فقط يكي از فرمهاي آن به شمار ميرود، با چشم خويش ميبينيم كه قلمي، سيصد هزار نوع طائفه نباتي و حيواني را ی كه هر يك در حكم كتابي جداگانهاند ی با هم و در درون هم، بيخطا و اشتباه و بيآن كه در هم بريزند، مينويسد؛ و گاه در كلمهي منظم و كاملي چون درخت، قصيدهيي و در نقطهيي چون دانه، فهرست كامل يك كتاب را مينگارد. اين مجموعهي كائنات و اين قرآن كبيرِ مجسم عالم كه بينهايت معنادار بوده و هر كلمهي آن داراي حكمتهاي فراوانيست، به نسبت بزرگي و كمال و معنايي كه در مقايسه با كتاب ذكر شده دارد و به مقياس دانش حكمة الاشياء و فن قرائت و كتابت كه در دانشگاه فرا ميگيريد، و با چشمهاي دوربينشان، نقّاش و كاتبِ كتابِ عالم وجود و كمالات بيحدش را ميشناساند و با عبارت «اَللهُ اكبَرُ» معرفي كرده و با تقديس «سُبحَانَ الله» تعريف ميكند و با ثناي «اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ» موجب ميشود او را دوست بدارند.درست به همين ترتيب، در اين كتاب كبير كائنات، كه روي زمين فقط به مثابه يك صفحه آن است و بهار فقط يكي از فرمهاي آن به شمار ميرود، با چشم خويش ميبينيم كه قلمي، سيصد هزار نوع طائفه نباتي و حيواني را ی كه هر يك در حكم كتابي جداگانهاند ی با هم و در درون هم، بيخطا و اشتباه و بيآن كه در هم بريزند، مينويسد؛ و گاه در كلمهي منظم و كاملي چون درخت، قصيدهيي و در نقطهيي چون دانه، فهرست كامل يك كتاب را مينگارد. اين مجموعهي كائنات و اين قرآن كبيرِ مجسم عالم كه بينهايت معنادار بوده و هر كلمهي آن داراي حكمتهاي فراوانيست، به نسبت بزرگي و كمال و معنايي كه در مقايسه با كتاب ذكر شده دارد و به مقياس دانش حكمة الاشياء و فن قرائت و كتابت كه در دانشگاه فرا ميگيريد، و با چشمهاي دوربينشان، نقّاش و كاتبِ كتابِ عالم وجود و كمالات بيحدش را ميشناساند و با عبارت «اَللهُ اكبَرُ» معرفي كرده و با تقديس «سُبحَانَ الله» تعريف ميكند و با ثناي «اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ» موجب ميشود او را دوست بدارند.
در مقايسه با اين فنون، هر فني از صدها فن ديگر، با مقياس فراگير، آيينه خاص، چشم دوربين و نظر عبرت انگيز خود، خالق ذوالجلال اين كائنات را با نامهايش ميشناساند و صفات و كمالاتاش را معرفي ميكند.در مقايسه با اين فنون، هر فني از صدها فن ديگر، با مقياس فراگير، آيينه خاص، چشم دوربين و نظر عبرت انگيز خود، خالق ذوالجلال اين كائنات را با نامهايش ميشناساند و صفات و كمالاتاش را معرفي ميكند.
به آن جوانان گفتم: براي تدريس حجت مذكور ی كه برهاني عظيم و درخشان در وحدانيت ميباشد ی قرآن معجز البيان مكرراً با آيات زير آفريدگارمان را به ما معرفي ميكند:به آن جوانان گفتم: براي تدريس حجت مذكور ی كه برهاني عظيم و درخشان در وحدانيت ميباشد ی قرآن معجز البيان مكرراً با آيات زير آفريدگارمان را به ما معرفي ميكند:
خَلَقَ السَّماوَاتِ وَاْلاَرْضِ؛ رَبُّ السَّماوَاتِ وَاْلاَرْضِخَلَقَ السَّماوَاتِ وَاْلاَرْضِ؛ رَبُّ السَّماوَاتِ وَاْلاَرْضِ
آنها نيز اين مطلب را كاملاً پذيرفته و با تأييد گفتند: "خداوند را بينهايت شُكر، كه درسي قدسي و عين حقيقت فرا گرفتيم و خداوند از شما راضي باشد".آنها نيز اين مطلب را كاملاً پذيرفته و با تأييد گفتند: "خداوند را بينهايت شُكر، كه درسي قدسي و عين حقيقت فرا گرفتيم و خداوند از شما راضي باشد".
— 244 —
من هم گفتم: انسان ماشين ذيحياتيست كه با هزاران نوع درد متألم ميشود و با هزاران نوع لذت متلذذ ميگردد. اين مخلوق بيچاره به رغم عجز بينهايتش دشمنان مادي و معنوي بيشماري داشته و با وجود فقر بينهايتش، نيازهاي ظاهري و باطني بيشماري دارد. او كه مدام در معرض سيليهاي زوال و فراق است، به يكباره باايمان، عبوديت و انتساب به پادشاه ذوالجلال، در برابر تمام دشمنان، نقطه اتكا و براي برآوردن حاجاتاش، نقطه استمدادي مييابد. همچنان كه هر كس بهوسيلهي شرف و افتخار و مقام كسي كه بدان منسوب است احساس فخر ميكند، انسان نيز در صورتي كه به چنين پادشاه قدير و رحيمي ايمان آورد و خود را به او منتسب نمايد و با بندگي و عبوديت به خدمتاش در آيد و اعلام مرگ و نابودي اجل را در مورد خويش به جواز رهايي و نجات تبديل نمايد، چه قدر سپاسگزار شده و خود را مديون ميداند و تا چه حد ميتواند افتخار تشكر آميز داشته باشد؟ شما بگوييد.من هم گفتم: انسان ماشين ذيحياتيست كه با هزاران نوع درد متألم ميشود و با هزاران نوع لذت متلذذ ميگردد. اين مخلوق بيچاره به رغم عجز بينهايتش دشمنان مادي و معنوي بيشماري داشته و با وجود فقر بينهايتش، نيازهاي ظاهري و باطني بيشماري دارد. او كه مدام در معرض سيليهاي زوال و فراق است، به يكباره باايمان، عبوديت و انتساب به پادشاه ذوالجلال، در برابر تمام دشمنان، نقطه اتكا و براي برآوردن حاجاتاش، نقطه استمدادي مييابد. همچنان كه هر كس بهوسيلهي شرف و افتخار و مقام كسي كه بدان منسوب است احساس فخر ميكند، انسان نيز در صورتي كه به چنين پادشاه قدير و رحيمي ايمان آورد و خود را به او منتسب نمايد و با بندگي و عبوديت به خدمتاش در آيد و اعلام مرگ و نابودي اجل را در مورد خويش به جواز رهايي و نجات تبديل نمايد، چه قدر سپاسگزار شده و خود را مديون ميداند و تا چه حد ميتواند افتخار تشكر آميز داشته باشد؟ شما بگوييد.
همانطور كه به آن جوانان دبيرستاني گفتم، به زندانيان مصيبت زده هم ميگويم: كسي كه خداوند را بشناسد و از او اطاعت كند، حتي اگر در زندان هم باشد خوشبخت و سعادتمند است. اما فراموش كننده او حتي اگر در كاخها هم باشد، زنداني و بدبخت است. مظلومي سعادتمند در حالي كه اعدام ميشد به ظالمان بدبخت ميگويد:همانطور كه به آن جوانان دبيرستاني گفتم، به زندانيان مصيبت زده هم ميگويم: كسي كه خداوند را بشناسد و از او اطاعت كند، حتي اگر در زندان هم باشد خوشبخت و سعادتمند است. اما فراموش كننده او حتي اگر در كاخها هم باشد، زنداني و بدبخت است. مظلومي سعادتمند در حالي كه اعدام ميشد به ظالمان بدبخت ميگويد:
"من اعدام نميشوم، بلكه در حال ترخيص براي رفتن به سوي سعادت هستم و من با ديدن شما كه محكوم به اعدام ابدي هستيد كاملاً از شما انتقام ميگيرم"."من اعدام نميشوم، بلكه در حال ترخيص براي رفتن به سوي سعادت هستم و من با ديدن شما كه محكوم به اعدام ابدي هستيد كاملاً از شما انتقام ميگيرم".
آنگاه با گفتن لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ با شادي روح خود را تسليم ميكند.آنگاه با گفتن لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ با شادي روح خود را تسليم ميكند.
سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا اِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُسُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا اِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ
— 245 —
مسأله هفتم
(ثمره يك روز جمعه در زمان حبس دنيزلي)
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِبِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
وَمَا اَمْرُ السَّاعَةِ اِلاَّ كَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُوَمَا اَمْرُ السَّاعَةِ اِلاَّ كَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ
(نحل: ٧٧)(نحل: ٧٧)
مَا خَلْقُكُمْ وَلاَ بَعْثُكُمْ اِلاَّ كَنَفْسٍ وَاحِدَةٍمَا خَلْقُكُمْ وَلاَ بَعْثُكُمْ اِلاَّ كَنَفْسٍ وَاحِدَةٍ
(لقمان: ٢٨)(لقمان: ٢٨)
فَانْظُرْ اِلَى آثَارِ رَحْمَتِ اللّٰهِ كَيْفَ يُحْيِى اْلاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا اِنَّ ذلِكَ لَمُحْيِى الْمَوْتَى وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌفَانْظُرْ اِلَى آثَارِ رَحْمَتِ اللّٰهِ كَيْفَ يُحْيِى اْلاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا اِنَّ ذلِكَ لَمُحْيِى الْمَوْتَى وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
(روم:٥٠)(روم:٥٠)
درسي را كه زماني در "كاستامونو" به درخواست دانشآموزان و در پاسخ به اين تقاضا كه «خالقمان را به ما بشناسان» ، به زبان علوم مدرسهيي به آنها داده بودم و سابق بر اين در مسأله ششم آمده بود، زندانياني هم كه در زندان دنيزلي ميتوانستند با من در تماس باشند، مطالعه كردند و به دليل پذيرش كامل ايماني، نسبت به آخرت اشتياقي حس نمودند و خطاب به من گفتند: «آخرتمان را هم بهطور كامل به ما بشناسان تا نفسمان و شياطين زمان ما را از راه به در نكنند و ديگر وارد چنين زندانهايي نشويم». بنا به درخواست طلبههاي زندانيِ رساله نور در "دنيزلي" و آنان كه مسأله ششم را مطالعه كرده بودند، بيان خلاصهيي از ركن آخرت هم لازم آمد، لذا در خلاصهيي كوتاه از رساله نور ميگويم:درسي را كه زماني در "كاستامونو" به درخواست دانشآموزان و در پاسخ به اين تقاضا كه «خالقمان را به ما بشناسان» ، به زبان علوم مدرسهيي به آنها داده بودم و سابق بر اين در مسأله ششم آمده بود، زندانياني هم كه در زندان دنيزلي ميتوانستند با من در تماس باشند، مطالعه كردند و به دليل پذيرش كامل ايماني، نسبت به آخرت اشتياقي حس نمودند و خطاب به من گفتند: «آخرتمان را هم بهطور كامل به ما بشناسان تا نفسمان و شياطين زمان ما را از راه به در نكنند و ديگر وارد چنين زندانهايي نشويم». بنا به درخواست طلبههاي زندانيِ رساله نور در "دنيزلي" و آنان كه مسأله ششم را مطالعه كرده بودند، بيان خلاصهيي از ركن آخرت هم لازم آمد، لذا در خلاصهيي كوتاه از رساله نور ميگويم:
چنان كه در مسأله ششم خالقمان را از زمين و آسمانها جويا شديم و آنها با زبان علوم، آفريدگار را به روشني خورشيد به ما شناساندند، اينك به همان ترتيب آخرتمان را ابتدا از پروردگاري كه ميشناسيم، سپس از پيامبرمان، بعد قرآن، بعد ساير پيامبران و كتابهاي مقدس و آنگاه از فرشتگان سپس از كائنات خواهيم پرسيد.چنان كه در مسأله ششم خالقمان را از زمين و آسمانها جويا شديم و آنها با زبان علوم، آفريدگار را به روشني خورشيد به ما شناساندند، اينك به همان ترتيب آخرتمان را ابتدا از پروردگاري كه ميشناسيم، سپس از پيامبرمان، بعد قرآن، بعد ساير پيامبران و كتابهاي مقدس و آنگاه از فرشتگان سپس از كائنات خواهيم پرسيد.
— 246 —
در مرتبه اول، آخرت را از خداوند ميپرسيم؛ او نيز با همه رسولاني كه فرستاده است و با همه فرامين و اسما و صفات خويش ميفرمايد: "بله، آخرت وجود دارد و شما را به آنجا ميفرستم". گفتار دهم با دوازده حقيقت قطعي و روشن، پاسخ قسمي از اسماي (الهي) درباره آخرت را اثبات و تشريح كرده است. به دليل اين كه توضيح مذكور كفايت ميكند، در اينجا صرفاً اشارهيي بسيار كوتاه به اين موضوع خواهيم داشت:در مرتبه اول، آخرت را از خداوند ميپرسيم؛ او نيز با همه رسولاني كه فرستاده است و با همه فرامين و اسما و صفات خويش ميفرمايد: "بله، آخرت وجود دارد و شما را به آنجا ميفرستم". گفتار دهم با دوازده حقيقت قطعي و روشن، پاسخ قسمي از اسماي (الهي) درباره آخرت را اثبات و تشريح كرده است. به دليل اين كه توضيح مذكور كفايت ميكند، در اينجا صرفاً اشارهيي بسيار كوتاه به اين موضوع خواهيم داشت:
مادام هيچ سلطنتي نيست كه به اطاعت كنندگانش پاداش ندهد و نافرمانان را به مجازات نرساند، بيترديد سلطنتي سرمدي ی كه در مرتبه ربوبيت مطلق است ی به كساني كه با ايمان به آن منتسباند و با طاعات، تسليم فراميناش هستند پاداش ميدهد، و براي آنان كه سلطنتِ با عزت مذكور را با كفر و عصيان انكار ميكنند مجازات خواهد داشت. لذا نامهاي "رَبُّ العالمين" و "سلطان الديّان" جواب داده و ميگويند پاداش و مجازات فوق، متناسب با آن رحمت و جمال و آن عزت و جلال خواهد بود.مادام هيچ سلطنتي نيست كه به اطاعت كنندگانش پاداش ندهد و نافرمانان را به مجازات نرساند، بيترديد سلطنتي سرمدي ی كه در مرتبه ربوبيت مطلق است ی به كساني كه با ايمان به آن منتسباند و با طاعات، تسليم فراميناش هستند پاداش ميدهد، و براي آنان كه سلطنتِ با عزت مذكور را با كفر و عصيان انكار ميكنند مجازات خواهد داشت. لذا نامهاي "رَبُّ العالمين" و "سلطان الديّان" جواب داده و ميگويند پاداش و مجازات فوق، متناسب با آن رحمت و جمال و آن عزت و جلال خواهد بود.
با چشم خود به روشني روز و آشكاري خورشيد ميبينيم كه رحمتي عام و شفقت و كرمي محيط، روي زمين را فرا گرفته است؛ براي مثال رحمت مذكور در هر بهار، همه درختان و نباتات ميوهدار را چون حوريان بهشتي ميپوشاند و مزين ميكند و انواع ميوهها را در دستانشان قرار ميدهد و آنها نيز خطاب به ما ميگويند: "بفرماييد بگيريد و بخوريد" يا توسط حشرهيي زهردار، عسل شيرين و شفابخش را به ما ميخوراند، و به واسطه حشرهيي بيدست، حرير نرم را براي ما مهيا كرده و بر ما ميپوشاند. به همين ترتيب در مُشتي هسته و دانه، هزاران مَن طعام براي ما نگاه داشته و براي احتياط در آن انبارهاي كوچك ذخيره نموده است. صاحب رحمت و شفقتي كه چنين ميكند بيهيچ ترديدي انسانهاي مؤمن دوست داشتني و منت پذير و اهل پرستش را كه اينگونه نازنينانه تغذيه ميكند نابود نميسازد، بلكه براي اينكه آنان را مظهر رحمتهاي درخشانتري كند، از وظيفه حيات دنيوي رها ميسازد. اين پاسخيست كه نامهاي "رحيم و كريم" به سؤال ما ميدهند و ميگويند: «اَلجَنَّةُ حَقٌّ»با چشم خود به روشني روز و آشكاري خورشيد ميبينيم كه رحمتي عام و شفقت و كرمي محيط، روي زمين را فرا گرفته است؛ براي مثال رحمت مذكور در هر بهار، همه درختان و نباتات ميوهدار را چون حوريان بهشتي ميپوشاند و مزين ميكند و انواع ميوهها را در دستانشان قرار ميدهد و آنها نيز خطاب به ما ميگويند: "بفرماييد بگيريد و بخوريد" يا توسط حشرهيي زهردار، عسل شيرين و شفابخش را به ما ميخوراند، و به واسطه حشرهيي بيدست، حرير نرم را براي ما مهيا كرده و بر ما ميپوشاند. به همين ترتيب در مُشتي هسته و دانه، هزاران مَن طعام براي ما نگاه داشته و براي احتياط در آن انبارهاي كوچك ذخيره نموده است. صاحب رحمت و شفقتي كه چنين ميكند بيهيچ ترديدي انسانهاي مؤمن دوست داشتني و منت پذير و اهل پرستش را كه اينگونه نازنينانه تغذيه ميكند نابود نميسازد، بلكه براي اينكه آنان را مظهر رحمتهاي درخشانتري كند، از وظيفه حيات دنيوي رها ميسازد. اين پاسخيست كه نامهاي "رحيم و كريم" به سؤال ما ميدهند و ميگويند: «اَلجَنَّةُ حَقٌّ»
— 247 —
همچنين ما با چشمان خويش ميبينيم كه در همه مخلوقات و در تمام روي زمين، دست حكيمانهيي در كار است و امور چنان بر اساس مقياسهاي عدالت در جريان است كه عقل بشر قادر به انديشه فوق آن نيست؛ مثلاً حكمت ازليست كه تمام تاريخچه حيات و حوادث مربوط به آن را در قوه حافظه، كه يكي از هزاران عضو بدن انسان و به اندازه هستهيي كوچك است، نگاشته و آن را به صورت كتابخانهيي درآورده و براي محاكمه انسان در حشر و به عنوان سندي كوچك در نشر دفتر اعمال او با سرّ يادآوري هميشگي، به دست هر انسان ميدهد و در جيب مغزش قرار ميدهد. همچنين عدالتي سرمديست كه اعضا را در همه مخلوقات با ميزانهايي بسيار حساس قرار ميدهد؛ از ميكروب تا كرگدن، از مگس تا سيمرغ و از يك بوته گل تا بوته گل بهار، كه ميلياردها بلكه تريلياردها شكوفه ميدهد. عدالتي كه در همه اين موارد، تناسب را با مقياسهايي به دور از اسراف به كار ميبندد و مصنوعات را در توازن و نظم و جمال، داراي صنعت زيبا ميآفريند، و حقوق حياتي هر ذي حياتي را در كمال ميزان ادا ميكند، و خوبيها را نتيجه خوب و بديها را نتيجه بد ميدهد، و با سيليهايي كه از زمان آدم (ع) تاكنون بر طاغيان و ستمگران زده، خود را آشكارا نشان داده است. بدون هيچ شبههيي همانطور كه تصور خورشيد بدون روز امكان ندارد، حكمت ازلي و عدالت سرمدي مورد بحث نيز نميتواند بدون آخرت باشد و اجازه نميدهد ظالمان و مظلومان به واسطه مرگ به يك شكل بروند؛ چنين ناحقي و بيعدالتي خوفناك و بيعاقبتيِ دور از حكمت، به هيچ وجه امكان ندارد. اين پاسخ قطعي را نامهاي "حكيم، حكم، عدل و عادل" به سؤال ما ميدهند.همچنين ما با چشمان خويش ميبينيم كه در همه مخلوقات و در تمام روي زمين، دست حكيمانهيي در كار است و امور چنان بر اساس مقياسهاي عدالت در جريان است كه عقل بشر قادر به انديشه فوق آن نيست؛ مثلاً حكمت ازليست كه تمام تاريخچه حيات و حوادث مربوط به آن را در قوه حافظه، كه يكي از هزاران عضو بدن انسان و به اندازه هستهيي كوچك است، نگاشته و آن را به صورت كتابخانهيي درآورده و براي محاكمه انسان در حشر و به عنوان سندي كوچك در نشر دفتر اعمال او با سرّ يادآوري هميشگي، به دست هر انسان ميدهد و در جيب مغزش قرار ميدهد. همچنين عدالتي سرمديست كه اعضا را در همه مخلوقات با ميزانهايي بسيار حساس قرار ميدهد؛ از ميكروب تا كرگدن، از مگس تا سيمرغ و از يك بوته گل تا بوته گل بهار، كه ميلياردها بلكه تريلياردها شكوفه ميدهد. عدالتي كه در همه اين موارد، تناسب را با مقياسهايي به دور از اسراف به كار ميبندد و مصنوعات را در توازن و نظم و جمال، داراي صنعت زيبا ميآفريند، و حقوق حياتي هر ذي حياتي را در كمال ميزان ادا ميكند، و خوبيها را نتيجه خوب و بديها را نتيجه بد ميدهد، و با سيليهايي كه از زمان آدم (ع) تاكنون بر طاغيان و ستمگران زده، خود را آشكارا نشان داده است. بدون هيچ شبههيي همانطور كه تصور خورشيد بدون روز امكان ندارد، حكمت ازلي و عدالت سرمدي مورد بحث نيز نميتواند بدون آخرت باشد و اجازه نميدهد ظالمان و مظلومان به واسطه مرگ به يك شكل بروند؛ چنين ناحقي و بيعدالتي خوفناك و بيعاقبتيِ دور از حكمت، به هيچ وجه امكان ندارد. اين پاسخ قطعي را نامهاي "حكيم، حكم، عدل و عادل" به سؤال ما ميدهند.
وقتي تأمين حاجات همه مخلوقات و جانداران بيرون از دايره توانايي آنها قرار دارد و قادر به برآوردن آنها نيستند، و وقتي نيازهاي خود را با زبان استعداد فطري و احتياج ضروري كه نوعي دعاست طلب ميكنند، اين نيازها از سوي دستي غيبي كه بسيار رحيم و سميع و با شفقت است برآورده ميگردد. معمولاً از هر ده دعاي انسانها، كه امري اختياريست و مخصوصاً در ميان خواص و انبيا، شش هفت دعا خلاف عادات شناخته شده، مستجاب ميگردد و از اينجا به يقين دانسته ميشود كه سميع و مجيبي در پشت پرده هست كه آه هر دردمند ووقتي تأمين حاجات همه مخلوقات و جانداران بيرون از دايره توانايي آنها قرار دارد و قادر به برآوردن آنها نيستند، و وقتي نيازهاي خود را با زبان استعداد فطري و احتياج ضروري كه نوعي دعاست طلب ميكنند، اين نيازها از سوي دستي غيبي كه بسيار رحيم و سميع و با شفقت است برآورده ميگردد. معمولاً از هر ده دعاي انسانها، كه امري اختياريست و مخصوصاً در ميان خواص و انبيا، شش هفت دعا خلاف عادات شناخته شده، مستجاب ميگردد و از اينجا به يقين دانسته ميشود كه سميع و مجيبي در پشت پرده هست كه آه هر دردمند و
— 248 —
نيايش هر نيازمندي را ميشنود. او متوجه كوچكترين نيازهاي خُردترين ذيحيات است و آه پنهانش را ميشنود و با مهرباني در عمل به او پاسخ ميدهد و خشنودش ميكند. دعاي حضرت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام دعاي بقاي اخروي نوع بشر را ی به عنوان مهمترينِ مخلوقات ی شامل ميشود؛ دعايي كه عموميست و با عموم كائنات و اسما و صفات الهي مرتبط است و مهمترين دعا محسوب ميشود؛ همهي پيامبران به عنوان فرماندهان و ستارگان نوع انسان نيز با ايشان همراه شده و به اين دعا "آمين آمين" ميگويند؛ افراد متديّن امت او نيز هر روز با گفتن چند صلوات به دعاي او "آمين" ميگويند، و حتي تمامي مخلوقات در دعاي او شريك شده و خطاب به خداوند ميگويند:"بله، خداوندا خواستهاش را عطا فرما؛ ما نيز همان را ميخواهيم". در چنين شرايطي كه رد نشدني ميباشد، دعاي مربوط به بقاي اخروي حضرت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام (از اسباب بيشمار لازمه حشر) به درگاه خدايي كه ايجاد آخرت برايش مانند ايجاد بهار آسان است، به تنهايي براي ايجاد آخرت و بهشت كافيست. اين مطالب را نامهاي «مجيب و سميع و رحيم» در پاسخ سؤال ما مطرح ميكنند.نيايش هر نيازمندي را ميشنود. او متوجه كوچكترين نيازهاي خُردترين ذيحيات است و آه پنهانش را ميشنود و با مهرباني در عمل به او پاسخ ميدهد و خشنودش ميكند. دعاي حضرت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام دعاي بقاي اخروي نوع بشر را ی به عنوان مهمترينِ مخلوقات ی شامل ميشود؛ دعايي كه عموميست و با عموم كائنات و اسما و صفات الهي مرتبط است و مهمترين دعا محسوب ميشود؛ همهي پيامبران به عنوان فرماندهان و ستارگان نوع انسان نيز با ايشان همراه شده و به اين دعا "آمين آمين" ميگويند؛ افراد متديّن امت او نيز هر روز با گفتن چند صلوات به دعاي او "آمين" ميگويند، و حتي تمامي مخلوقات در دعاي او شريك شده و خطاب به خداوند ميگويند:"بله، خداوندا خواستهاش را عطا فرما؛ ما نيز همان را ميخواهيم". در چنين شرايطي كه رد نشدني ميباشد، دعاي مربوط به بقاي اخروي حضرت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام (از اسباب بيشمار لازمه حشر) به درگاه خدايي كه ايجاد آخرت برايش مانند ايجاد بهار آسان است، به تنهايي براي ايجاد آخرت و بهشت كافيست. اين مطالب را نامهاي «مجيب و سميع و رحيم» در پاسخ سؤال ما مطرح ميكنند.
نامهاي «محيي، مميت، حي، قيّوم، قدير و عليم» در پاسخ سؤال ما از خالقمان، چنين پاسخ ميدهند: به همان روشني كه روز نشان دهنده خورشيد است، در مردنها و زنده شدنهاي كلي روي زمين كه به واسطه تغيير فصلها صورت ميگيرد، قطعاً تصرف كنندهيي در پشت پرده هست كه كره بزرگ زمين را با نظم و ميزاني به سادگي يك باغچه و حتي يك درخت ميآفريند، بهارِ با عظمت را به سهولت ايجاد يك گل و زيبايي موزون آن پديد ميآورد، و سيصد هزار گروه از نباتات و حيوانات را كه هر كدام در حكم كتابي هستند و نمونههايي از حشرها و نشرهاي بيحد و حصر، بر روي زمين كه هم چون صفحهييست از كتابي بزرگ، مينگارد؛ قلم قدرتي كه موجودات را در عين به هم آميختگي، از هم ممتاز ميكند و در عين شباهت، بيخطا و سهو و اشتباه به كاملترين و منظمترين و بامعناترين شكل مينويسد. او در متن اين عظمت، با رحمتي بيمنتها و حكمتي بيپايان عمل ميكند و كائنات عظيم را چون خانهيي فرش شده و مُزين، مُسخر انسان كرده و او را خليفه روي زمين قرار ميدهد ونامهاي «محيي، مميت، حي، قيّوم، قدير و عليم» در پاسخ سؤال ما از خالقمان، چنين پاسخ ميدهند: به همان روشني كه روز نشان دهنده خورشيد است، در مردنها و زنده شدنهاي كلي روي زمين كه به واسطه تغيير فصلها صورت ميگيرد، قطعاً تصرف كنندهيي در پشت پرده هست كه كره بزرگ زمين را با نظم و ميزاني به سادگي يك باغچه و حتي يك درخت ميآفريند، بهارِ با عظمت را به سهولت ايجاد يك گل و زيبايي موزون آن پديد ميآورد، و سيصد هزار گروه از نباتات و حيوانات را كه هر كدام در حكم كتابي هستند و نمونههايي از حشرها و نشرهاي بيحد و حصر، بر روي زمين كه هم چون صفحهييست از كتابي بزرگ، مينگارد؛ قلم قدرتي كه موجودات را در عين به هم آميختگي، از هم ممتاز ميكند و در عين شباهت، بيخطا و سهو و اشتباه به كاملترين و منظمترين و بامعناترين شكل مينويسد. او در متن اين عظمت، با رحمتي بيمنتها و حكمتي بيپايان عمل ميكند و كائنات عظيم را چون خانهيي فرش شده و مُزين، مُسخر انسان كرده و او را خليفه روي زمين قرار ميدهد و
— 249 —
امانت كبرايي را كه كوه و آسمان و زمين از قبولش سر باز زدند، بر عهدهاش ميگذارد و او را به نوعي، فرمانده ذيحياتان قرار داده و گرامياش داشته و مُشرّف به خطابات و مصاحبتهاي سبحیاني خويش ميكند و به او مقیامي فوقالعاده ميبخشد. خداوند در تمام فرامين سماوي، سعادت ابدي و بقاي اخروي را به شكل قطعي عهد كرده و به انسان وعده داده است؛ او بيهيچ ترديدي سراي سعادت را ی كه ايجادش براي او به قدر خلق بهار ساده است ی براي انسانهاي مُشرّف و مُكرّم مهيا خواهد كرد و حشر و قيامت را خواهد آورد.امانت كبرايي را كه كوه و آسمان و زمين از قبولش سر باز زدند، بر عهدهاش ميگذارد و او را به نوعي، فرمانده ذيحياتان قرار داده و گرامياش داشته و مُشرّف به خطابات و مصاحبتهاي سبحیاني خويش ميكند و به او مقیامي فوقالعاده ميبخشد. خداوند در تمام فرامين سماوي، سعادت ابدي و بقاي اخروي را به شكل قطعي عهد كرده و به انسان وعده داده است؛ او بيهيچ ترديدي سراي سعادت را ی كه ايجادش براي او به قدر خلق بهار ساده است ی براي انسانهاي مُشرّف و مُكرّم مهيا خواهد كرد و حشر و قيامت را خواهد آورد.
آري، قدرتي را در نظر بگيريد كه در هر بهار ريشه همه درختان و گياهان را به همان شكلي كه بود، احيا كرده و نمونه حشر و نشر سيصد هزار نوع حيواني و نباتي را ايجاد ميكند. حال اگر هزار سالي را كه هر يك از امتهاي محمد و موسي عَليهِما الصّلاةُ و السَّلام سپري كردهاند در عالم خيال مقابل هم قرار دهيم و به آن بنگريم، خواهيم ديد قدرت مذكور، هزار نمونه حشر و نشر و هزار دليل براي آن را در ظرف دو هزار بهار هر يك از بهارهاي سابق مردهاند و قيامتشان بر پا شده است و بهار پيشرو برايشان در حكم حشر ميباشد. نشان داده است. بنابراين حشر جسماني را دور از چنين قدرتي ديدن، هزار مرتبه بيخردي و نابيناييست.آري، قدرتي را در نظر بگيريد كه در هر بهار ريشه همه درختان و گياهان را به همان شكلي كه بود، احيا كرده و نمونه حشر و نشر سيصد هزار نوع حيواني و نباتي را ايجاد ميكند. حال اگر هزار سالي را كه هر يك از امتهاي محمد و موسي عَليهِما الصّلاةُ و السَّلام سپري كردهاند در عالم خيال مقابل هم قرار دهيم و به آن بنگريم، خواهيم ديد قدرت مذكور، هزار نمونه حشر و نشر و هزار دليل براي آن را در ظرف دو هزار بهار هر يك از بهارهاي سابق مردهاند و قيامتشان بر پا شده است و بهار پيشرو برايشان در حكم حشر ميباشد. نشان داده است. بنابراين حشر جسماني را دور از چنين قدرتي ديدن، هزار مرتبه بيخردي و نابيناييست.
مادام صد و بيست و چهار هزار پيامبر ی كه مشاهير نوع بشرند ی متفق القول، سعادت ابدي و بقاي اخروي را مُستند به هزاران عهد و وعده حضرت حق، اعلام كردهاند و با معجزههايشان نشان دادهاند كه درست ميگويند، و رقم بيشماري از اهل ولايت با كشف و ذوق، همان حقيقت را تأييد ميكنند، بيترديد حقيقت مذكور چون خورشيد تابان ظاهر ميگردد و كسي كه در اين امر ترديد كند ديوانه است.مادام صد و بيست و چهار هزار پيامبر ی كه مشاهير نوع بشرند ی متفق القول، سعادت ابدي و بقاي اخروي را مُستند به هزاران عهد و وعده حضرت حق، اعلام كردهاند و با معجزههايشان نشان دادهاند كه درست ميگويند، و رقم بيشماري از اهل ولايت با كشف و ذوق، همان حقيقت را تأييد ميكنند، بيترديد حقيقت مذكور چون خورشيد تابان ظاهر ميگردد و كسي كه در اين امر ترديد كند ديوانه است.
آري، نظرات و ديدگاههاي يك يا دو نفر كه در فن يا هنري متخصصاند درباره آن فن يا هنر، بر نظر هزاران شخص ديگري كه در آن امر تخصصي ندارند، ولو در فنون ديگر عالم و متخصص باشند، صائب است؛ آنها به راحتي قادرند فكرآري، نظرات و ديدگاههاي يك يا دو نفر كه در فن يا هنري متخصصاند درباره آن فن يا هنر، بر نظر هزاران شخص ديگري كه در آن امر تخصصي ندارند، ولو در فنون ديگر عالم و متخصص باشند، صائب است؛ آنها به راحتي قادرند فكر
— 250 —
مخالفشان را باطل كنند. براي مثال در مسألهيي مانند "اثبات هلال ماه رمضان در يوم الشك"يا اين ادعا كه "نارگيل كه شبيه كنسرو شير است در روي زمين باغهايي دارد"، دو نفر اثبات كننده بر هزار انكار كننده غلبه ميكنند و در ادعاي خود موفق ميشوند؛ زيرا كسي كه در پي اثبات اين مطلب است، كافيست يك نارگيل يا جاي آن را نشان دهد و به راحتي نظر خود را بر كرسي نشاند، اما انكار كننده مجبور است براي اثبات ادعاي خود تمام نقاط زمين را بگردد و نشان دهد كه در هيچ كجاي عالم چنين چيزي وجود ندارد. به همين ترتيب، كسي كه از بهشت و دار السعادت خبر ميدهد و وجود آن را اثبات ميكند، كافيست اثري از آن و مانند فيلمهاي سينمايي، سايه و رشحهيي از آن را كشفاً نشان دهد، اما كسي كه در پي نفي وجود بهشت است تمام كائنات و زمانها را از ازل تا به ابد بايد از نظر بگذراند و آن را به ديگران نيز نشان دهد تا موفق به انكار موضوع شود. به دليل همين سرّ مهم است كه: "نفي و انكارهايي كه نظر به جاي خاصي ندارند و مانند حقايق ايماني سراسر عالم وجود را مورد نظر قرار ميدهند ی به شرط اينكه ذاتاً محال نباشند ی اثبات نميشوند". اهل تحقيق بر اين امر اتفاق نظر دارند و آن را به عنوان يك قاعده اساسي پذيرفتهاند.مخالفشان را باطل كنند. براي مثال در مسألهيي مانند "اثبات هلال ماه رمضان در يوم الشك"يا اين ادعا كه "نارگيل كه شبيه كنسرو شير است در روي زمين باغهايي دارد"، دو نفر اثبات كننده بر هزار انكار كننده غلبه ميكنند و در ادعاي خود موفق ميشوند؛ زيرا كسي كه در پي اثبات اين مطلب است، كافيست يك نارگيل يا جاي آن را نشان دهد و به راحتي نظر خود را بر كرسي نشاند، اما انكار كننده مجبور است براي اثبات ادعاي خود تمام نقاط زمين را بگردد و نشان دهد كه در هيچ كجاي عالم چنين چيزي وجود ندارد. به همين ترتيب، كسي كه از بهشت و دار السعادت خبر ميدهد و وجود آن را اثبات ميكند، كافيست اثري از آن و مانند فيلمهاي سينمايي، سايه و رشحهيي از آن را كشفاً نشان دهد، اما كسي كه در پي نفي وجود بهشت است تمام كائنات و زمانها را از ازل تا به ابد بايد از نظر بگذراند و آن را به ديگران نيز نشان دهد تا موفق به انكار موضوع شود. به دليل همين سرّ مهم است كه: "نفي و انكارهايي كه نظر به جاي خاصي ندارند و مانند حقايق ايماني سراسر عالم وجود را مورد نظر قرار ميدهند ی به شرط اينكه ذاتاً محال نباشند ی اثبات نميشوند". اهل تحقيق بر اين امر اتفاق نظر دارند و آن را به عنوان يك قاعده اساسي پذيرفتهاند.
با توجه به اين حقيقت قطعي، در مقابل اظهار نظر يك مخبر صادق، نيايد افكار مخالف هزاران فيلسوف در مسائل ايماني شبهه و وسوسهيي ايجاد كند؛ با اين حال صد و بيست هزار اثبات كننده، اعم از متخصصان و مخبران صیادق و بيشمار اهل حقيقت و اصحابِ تحقيقِ متخصص و اثبات كننده، در اركان ايماني اتفاق نظر دارند؛ لذا مردد شدن به واسطه انكار چند فيلسوف ی كه عقلشان به چشمشان است، و قلبي ندارند و دور از معنويت و بينايي هستند ی نهايت حماقت و ديوانگيست.با توجه به اين حقيقت قطعي، در مقابل اظهار نظر يك مخبر صادق، نيايد افكار مخالف هزاران فيلسوف در مسائل ايماني شبهه و وسوسهيي ايجاد كند؛ با اين حال صد و بيست هزار اثبات كننده، اعم از متخصصان و مخبران صیادق و بيشمار اهل حقيقت و اصحابِ تحقيقِ متخصص و اثبات كننده، در اركان ايماني اتفاق نظر دارند؛ لذا مردد شدن به واسطه انكار چند فيلسوف ی كه عقلشان به چشمشان است، و قلبي ندارند و دور از معنويت و بينايي هستند ی نهايت حماقت و ديوانگيست.
به روشني روز با چشمان خود، در نفس و اطرافمان رحمتي فراگير، حكمتي عام و عنايتي دائم را مشاهده ميكنيم و آثار و جلوههاي يك سلطنت ربوبي و مقتدر، و عدالت عاليهيي دقيق، و اجرائيات جلاليِ با عزتي را ميبينيم. حكمتي كه حتي به تعداد ميوهها و شكوفههاي يك درخت، حكمتهايي در آن درخت قرار داده، و رحمتي كه به هر يك از انسانها به تعداد جهازات و حسها و قوايشان،به روشني روز با چشمان خود، در نفس و اطرافمان رحمتي فراگير، حكمتي عام و عنايتي دائم را مشاهده ميكنيم و آثار و جلوههاي يك سلطنت ربوبي و مقتدر، و عدالت عاليهيي دقيق، و اجرائيات جلاليِ با عزتي را ميبينيم. حكمتي كه حتي به تعداد ميوهها و شكوفههاي يك درخت، حكمتهايي در آن درخت قرار داده، و رحمتي كه به هر يك از انسانها به تعداد جهازات و حسها و قوايشان،
— 251 —
احسانها و انعامهايي معطوف داشته است؛ عدالتي عزيز و باعنايت كه بر ملتهاي سركشي چون قوم نوح و هود و صالح عليهم السلام و قوم عاد و ثمود و فرعون سيلي زده، و از حقوق كوچكترين جاندارها محافظت كرده و ميكند. آيهي زير با ايجازي عظيم ميگويد:احسانها و انعامهايي معطوف داشته است؛ عدالتي عزيز و باعنايت كه بر ملتهاي سركشي چون قوم نوح و هود و صالح عليهم السلام و قوم عاد و ثمود و فرعون سيلي زده، و از حقوق كوچكترين جاندارها محافظت كرده و ميكند. آيهي زير با ايجازي عظيم ميگويد:
وَمِنْ آيَاتِهِ اَنْ تَقُومَ السَّمَاءُ وَاْلاَرْضُ بِاَمْرِهِ ثُمَّ اِذَا دَعَاكُمْ دَعْوَةً مِنَ اْلاَرْضِ اِذَا اَنْتُمْ تَخْرُجُونَوَمِنْ آيَاتِهِ اَنْ تَقُومَ السَّمَاءُ وَاْلاَرْضُ بِاَمْرِهِ ثُمَّ اِذَا دَعَاكُمْ دَعْوَةً مِنَ اْلاَرْضِ اِذَا اَنْتُمْ تَخْرُجُونَ
(روم: ٢٥)
همانطور كه سربازان مطيعي كه در دو پادگان ميخوابند و بر ميخيزند، به دنبال فراخوان فرمانده و با شنيدن صداي شيپور، فوراً اسلحه به دست ميگيرند و آماده انجام وظيفه ميشوند؛ به همين ترتيب، آسمانهاي عظيم و كره زمين، مانند دو پادگان تحت امر سلطان ازلياند و با دميدن حضرت اسرافيل (ع) در صور و فراخوان او، كساني كه در اين دو پادگان به خواب مرگ رفتهاند بيدرنگ جامه جسد بر تن كرده و به سرعت خارج ميشوند. سلطنت ربوبي در هر بهار، همين وضع را به نمايش ميگذارد؛ آرميدگان در پادگان زمين با صداي شيپورِ فرشته رعد بر ميخيزند و بر عظمت بيانتهاي او گواهي ميدهند؛ البته و بدون هيچ ترديدي، چنان كه در گفتار دهم ثابت كردهايم، خواستههاي كاملاً قطعي آن رحمت، حكمت، عنايت، عدالت و سلطنت سرمدي، با عدم تحقق آخرت و حشر و نشر معطل ميماند و (در صورتي كه حشري در كار نباشد) آن جمال رحمت بيمنتها جاي خود را به نامهرباني كريه و بينهايت ميدهد، و آن كمال حكمت بيحد و حصر، مبدل به بيهودگي ناقص و اسرافهايي بيفايده ميشود، و عنايتي كاملاً دلنشين، تبديل به اهانتهايي كاملاً تلخ ميگردد، و آن عدالت حقاني بسيار دقيق، به ظلمهايي بسيار شديد تبديل ميگردد و آن سلطنت سرمدي كاملاً قدرتمند و با حشمت، سقوط ميكند و با محقق نشدن حشر، همه حشمتاش از ميان ميرود و كمالات ربوبياش با عجز و نقصان لكهدار ميگردد؛ نه، اين امر به هيچوجه امكان ندارد و هيچ عقلي چنين احتمالي نميدهد، محال محض است و بيرون از دايره امكان، باطل و ممتنع است.همانطور كه سربازان مطيعي كه در دو پادگان ميخوابند و بر ميخيزند، به دنبال فراخوان فرمانده و با شنيدن صداي شيپور، فوراً اسلحه به دست ميگيرند و آماده انجام وظيفه ميشوند؛ به همين ترتيب، آسمانهاي عظيم و كره زمين، مانند دو پادگان تحت امر سلطان ازلياند و با دميدن حضرت اسرافيل (ع) در صور و فراخوان او، كساني كه در اين دو پادگان به خواب مرگ رفتهاند بيدرنگ جامه جسد بر تن كرده و به سرعت خارج ميشوند. سلطنت ربوبي در هر بهار، همين وضع را به نمايش ميگذارد؛ آرميدگان در پادگان زمين با صداي شيپورِ فرشته رعد بر ميخيزند و بر عظمت بيانتهاي او گواهي ميدهند؛ البته و بدون هيچ ترديدي، چنان كه در گفتار دهم ثابت كردهايم، خواستههاي كاملاً قطعي آن رحمت، حكمت، عنايت، عدالت و سلطنت سرمدي، با عدم تحقق آخرت و حشر و نشر معطل ميماند و (در صورتي كه حشري در كار نباشد) آن جمال رحمت بيمنتها جاي خود را به نامهرباني كريه و بينهايت ميدهد، و آن كمال حكمت بيحد و حصر، مبدل به بيهودگي ناقص و اسرافهايي بيفايده ميشود، و عنايتي كاملاً دلنشين، تبديل به اهانتهايي كاملاً تلخ ميگردد، و آن عدالت حقاني بسيار دقيق، به ظلمهايي بسيار شديد تبديل ميگردد و آن سلطنت سرمدي كاملاً قدرتمند و با حشمت، سقوط ميكند و با محقق نشدن حشر، همه حشمتاش از ميان ميرود و كمالات ربوبياش با عجز و نقصان لكهدار ميگردد؛ نه، اين امر به هيچوجه امكان ندارد و هيچ عقلي چنين احتمالي نميدهد، محال محض است و بيرون از دايره امكان، باطل و ممتنع است.
— 252 —
چگونه ممكن است خداوند انساني را كه به ناز پرورانده و عقل و دل در اختيارش نهاده تا مشتاق سعادت ابدي و بقاي دائمي در آخرت شود، براي هميشه نيست و نابود كند؟ اين بيرحميِ ظالمانهييست؛ چگونه ممكن است اعضا و استعدادهیاي انسیاني را كه فقط در مغیزش صدهیا حكمت و فايده قرار داده است با مرگي بيعاقبت، به طرز بيفايده و بينتيجه و دور از حكمت، كاملاً هدر دهد؟ اين امر خلاف حكمت است و با عملي نشدن هزاران وعیده و وعيید ی حاشا ی نشان از عجز و جهل او خواهد داشت؛ هر ذيشعوري در مييابد كه اين مطلب، با سلطنت باحشمت او و كمال ربوبيتاش در تضاد است. عنايت و عدالت را در قياس با اين مطالب تطبيق ده ...چگونه ممكن است خداوند انساني را كه به ناز پرورانده و عقل و دل در اختيارش نهاده تا مشتاق سعادت ابدي و بقاي دائمي در آخرت شود، براي هميشه نيست و نابود كند؟ اين بيرحميِ ظالمانهييست؛ چگونه ممكن است اعضا و استعدادهیاي انسیاني را كه فقط در مغیزش صدهیا حكمت و فايده قرار داده است با مرگي بيعاقبت، به طرز بيفايده و بينتيجه و دور از حكمت، كاملاً هدر دهد؟ اين امر خلاف حكمت است و با عملي نشدن هزاران وعیده و وعيید ی حاشا ی نشان از عجز و جهل او خواهد داشت؛ هر ذيشعوري در مييابد كه اين مطلب، با سلطنت باحشمت او و كمال ربوبيتاش در تضاد است. عنايت و عدالت را در قياس با اين مطالب تطبيق ده ...
سؤالي را كه درباره آخرت از خالقمان پرسيديم، نامهاي «رحمان، حكيم، عدل، كريم، و حاكم» با حقيقت مذكور پاسخ داده و آخرت را بيشك و شبهه به روشني خورشيد اثبات ميكنند.سؤالي را كه درباره آخرت از خالقمان پرسيديم، نامهاي «رحمان، حكيم، عدل، كريم، و حاكم» با حقيقت مذكور پاسخ داده و آخرت را بيشك و شبهه به روشني خورشيد اثبات ميكنند.
ما با چشم خود ميبينيم چنان حافظيت محيط و باعظمتي حكم ميراند كه صورتهاي متعدد هر رويداد و هر چيز جانداري، و دفتر وظايف فطري و صحيفه اعمالشان را كه مربوط به تسبيحاتشان با زبان حال در برابر اسماي الهيست در الواح مثالي و هستهها و بذرها و قوههاي حافظهشان ی كه نمونههاي كوچكي از لوح محفوظ ميباشند ی و مخصوصاً در قوه حافظهيي كه در مغز انسان است و بزرگترين و در عين حال كوچكترين كتابخانه به شمار ميرود، و در ساير آيينههاي بازتاب دهنده مادي و معنوي قيد كرده، مينويساند و ضبط كرده تحت محافظت قرار ميدهد. آنگاه زماني كه فصلش فرا برسد همه آن نوشتههاي معنوي را به صورت مادي به ما مينماياند و با قوت ميليونها مثال و دليل و نمونه، عجيبترين حقيقت مربوط به حشر را كه در آيهي وَ اِذَا الصُّّحُفُ نُشِرَتْ (تكوير:١٠) آمده در بهار، كه گلي از قدرت اوست، در بزرگترين گل خود با ميلياردها زبان به كائنات اعلام ميكند، و ميگويد تمام اشيا و ذيحياتان و در رأسشان نوع انسان براي اعدام شدن و فنا و سقوط در عدم و محو شدن در پوچي آفريده نشدهاند و با قدرت اثبات ميكند كه انسان خلق شده است تا با ترقي به بقا برسد و با تصفيه تداوم يابد و با استعدادهايش به وظيفه سرمدي بپردازد.ما با چشم خود ميبينيم چنان حافظيت محيط و باعظمتي حكم ميراند كه صورتهاي متعدد هر رويداد و هر چيز جانداري، و دفتر وظايف فطري و صحيفه اعمالشان را كه مربوط به تسبيحاتشان با زبان حال در برابر اسماي الهيست در الواح مثالي و هستهها و بذرها و قوههاي حافظهشان ی كه نمونههاي كوچكي از لوح محفوظ ميباشند ی و مخصوصاً در قوه حافظهيي كه در مغز انسان است و بزرگترين و در عين حال كوچكترين كتابخانه به شمار ميرود، و در ساير آيينههاي بازتاب دهنده مادي و معنوي قيد كرده، مينويساند و ضبط كرده تحت محافظت قرار ميدهد. آنگاه زماني كه فصلش فرا برسد همه آن نوشتههاي معنوي را به صورت مادي به ما مينماياند و با قوت ميليونها مثال و دليل و نمونه، عجيبترين حقيقت مربوط به حشر را كه در آيهي وَ اِذَا الصُّّحُفُ نُشِرَتْ (تكوير:١٠) آمده در بهار، كه گلي از قدرت اوست، در بزرگترين گل خود با ميلياردها زبان به كائنات اعلام ميكند، و ميگويد تمام اشيا و ذيحياتان و در رأسشان نوع انسان براي اعدام شدن و فنا و سقوط در عدم و محو شدن در پوچي آفريده نشدهاند و با قدرت اثبات ميكند كه انسان خلق شده است تا با ترقي به بقا برسد و با تصفيه تداوم يابد و با استعدادهايش به وظيفه سرمدي بپردازد.
— 253 —
آري، در هر بهار مشاهده ميكنيم گياهان بيشماري كه در قيامت فصل پاييز در گذشتهاند، هر درخت، هر ريشه، هر دانه و هر بذري، در حشر بهار، آيهي وَ اِذَا الصُّّحُفُ نُشِرَتْ سر ميدهند و معناي آن را به زبان خود و طبق وظيفهيي كه سالهاي پيشين بر عهده داشتهاند، تفسير ميكنند و بر آن حافظيتِ با عظمت گواهي ميدهند؛ و چهار حقيقت بزرگ آيهي هُوَ اْلاَوَّلُ وَاْلآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ (حديد:٣) را در همه چيز نشان ميدهند و حافظيت را در بالاترين درجه و حشر را به سادگي و قطعيت بهار، به ما ميآموزاند.آري، در هر بهار مشاهده ميكنيم گياهان بيشماري كه در قيامت فصل پاييز در گذشتهاند، هر درخت، هر ريشه، هر دانه و هر بذري، در حشر بهار، آيهي وَ اِذَا الصُّّحُفُ نُشِرَتْ سر ميدهند و معناي آن را به زبان خود و طبق وظيفهيي كه سالهاي پيشين بر عهده داشتهاند، تفسير ميكنند و بر آن حافظيتِ با عظمت گواهي ميدهند؛ و چهار حقيقت بزرگ آيهي هُوَ اْلاَوَّلُ وَاْلآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ (حديد:٣) را در همه چيز نشان ميدهند و حافظيت را در بالاترين درجه و حشر را به سادگي و قطعيت بهار، به ما ميآموزاند.
به اين ترتيب، جلوههاي اين چهار اسم از جزئيترين تا كليترين، جريان مييابد؛ مثلاً دانه كه منشأ درخت است، مظهر اسم اَلاَوَّلُ ميشود و به قوطي جامع و كوچكي ميماند كه برنامهي به غايت كامل درخت، و جهازات بينقصان ايجاد آن، و تمام شرايط شكل گيرياش را در بردارد و عظمت حافظيت را اثبات ميكند.به اين ترتيب، جلوههاي اين چهار اسم از جزئيترين تا كليترين، جريان مييابد؛ مثلاً دانه كه منشأ درخت است، مظهر اسم اَلاَوَّلُ ميشود و به قوطي جامع و كوچكي ميماند كه برنامهي به غايت كامل درخت، و جهازات بينقصان ايجاد آن، و تمام شرايط شكل گيرياش را در بردارد و عظمت حافظيت را اثبات ميكند.
ميوه درخت نيز كه مظهر اسم اَلآخِرُ است با هسته خود كه چون صندوقچهيي، فهرست همه وظايف فطري درخت و ليست كاركردها و دستورالعملهاي حياتِ ثانويهاش را در بردارد، به عاليترين شكل بر حافظيت گواهي ميدهد.ميوه درخت نيز كه مظهر اسم اَلآخِرُ است با هسته خود كه چون صندوقچهيي، فهرست همه وظايف فطري درخت و ليست كاركردها و دستورالعملهاي حياتِ ثانويهاش را در بردارد، به عاليترين شكل بر حافظيت گواهي ميدهد.
صورت جسماني درخت نيز كه مظهر اسم اَلظّاهِرُ است حُلّه و لباس موزون و داراي صنعتي در بر دارد كه با نقوش و زينتها و نشانهاي برّاق جداگانه تزيين شده است؛ گويي لباس هفتاد رنگ حوريان است و عظمت قدرت و كمال حكمت و جمال رحمت را در متن حافظيت در مقابل ديدگان نشان ميدهد.صورت جسماني درخت نيز كه مظهر اسم اَلظّاهِرُ است حُلّه و لباس موزون و داراي صنعتي در بر دارد كه با نقوش و زينتها و نشانهاي برّاق جداگانه تزيين شده است؛ گويي لباس هفتاد رنگ حوريان است و عظمت قدرت و كمال حكمت و جمال رحمت را در متن حافظيت در مقابل ديدگان نشان ميدهد.
دستگاه دروني درخت هم كه آيينه اسم اَلباطِنُ است هم چون كارخانه، دستگاه و كيمياخانهيي كامل و منظم و اعجاز آميز و مانند يك مخزن ارزاق است كه هيچ شاخه و ميوه و برگي را بدون غذا نميگذارد و در متن حافظيت، كمال قدر ت و عدالت، و جمال رحمت و حكمت را چون خورشيد اثبات ميكند.دستگاه دروني درخت هم كه آيينه اسم اَلباطِنُ است هم چون كارخانه، دستگاه و كيمياخانهيي كامل و منظم و اعجاز آميز و مانند يك مخزن ارزاق است كه هيچ شاخه و ميوه و برگي را بدون غذا نميگذارد و در متن حافظيت، كمال قدر ت و عدالت، و جمال رحمت و حكمت را چون خورشيد اثبات ميكند.
درست به همان شكل، كره زمين نيز از لحاظ فصول سالانه، درختيست؛ تمام دانهها و بذرهايي كه با تجلي اسم اَلاَوَّلُ در فصل پاييز نزد حافظيت به امانت سپرده ميشوند، مجموعه فرامين الهيِ مربوط به درخت روي زميناند كه چادردرست به همان شكل، كره زمين نيز از لحاظ فصول سالانه، درختيست؛ تمام دانهها و بذرهايي كه با تجلي اسم اَلاَوَّلُ در فصل پاييز نزد حافظيت به امانت سپرده ميشوند، مجموعه فرامين الهيِ مربوط به درخت روي زميناند كه چادر
— 254 —
بهار بر تن كرده و ميلياردها شاخ و برگ و ميوه و گل ميدهند، و ليست دستورالعملهايي هستند كه ريشه در تقدير الهي دارند، و صحيفهيي كوچك و دفتر خدماتي هستند كه شامل وظايف انجام شده در تابستان گذشته ميشوند. اين امر في البداهه نشان ميدهد كه حافظ ذوالجلال و الاكرامي با قدرت و عدالت و حكمت و رحمت بيمنتها، فعلي را انجام داده است.بهار بر تن كرده و ميلياردها شاخ و برگ و ميوه و گل ميدهند، و ليست دستورالعملهايي هستند كه ريشه در تقدير الهي دارند، و صحيفهيي كوچك و دفتر خدماتي هستند كه شامل وظايف انجام شده در تابستان گذشته ميشوند. اين امر في البداهه نشان ميدهد كه حافظ ذوالجلال و الاكرامي با قدرت و عدالت و حكمت و رحمت بيمنتها، فعلي را انجام داده است.
و آخر درخت سالانه زمين نيز اين است كه در پاييز دوم همه وظيفههايي را كه به انجام رسانده و تمام تسبيحات فطرياي كه در برابر اسماي الهي بر زبان آورده و همه صحايف اعمالي را كه در حشیر بهیار آتي قابل نشرند، داخل قوطيهاي بسيار كوچك و ذرّه مانند قرار ميدهد و تسليم دست حكمت حفيظ ذوالجلال ميكند و به اين ترتيب اسم هُوَ الآخِرُ را با بينهايت زبان بر روي كائنات ميخواند.و آخر درخت سالانه زمين نيز اين است كه در پاييز دوم همه وظيفههايي را كه به انجام رسانده و تمام تسبيحات فطرياي كه در برابر اسماي الهي بر زبان آورده و همه صحايف اعمالي را كه در حشیر بهیار آتي قابل نشرند، داخل قوطيهاي بسيار كوچك و ذرّه مانند قرار ميدهد و تسليم دست حكمت حفيظ ذوالجلال ميكند و به اين ترتيب اسم هُوَ الآخِرُ را با بينهايت زبان بر روي كائنات ميخواند.
و «ظاهر» اين درخت زمين نيز اين است كه سيصد هزار نوع گل كلي و مختلف را ميشكوفاند كه نشانهها و نمونههاي سيصد هزار حشراند، و با گستردن خوان رحمانيت و رزاقيت و رحيميت و كريميت بيانتها، ذيحياتان را ضيافتي ميدهد و با زباني به تعداد ميوهها و گلها و طعامها، اسیم هُوَ الظّاهِرُ را ذكر ميكند و میدح و ثنا ميگويد و حقيقتِ وَ اِذَا الصُّّحُفُ نُشِرَتْ را چون روز نمايان ميسازد.و «ظاهر» اين درخت زمين نيز اين است كه سيصد هزار نوع گل كلي و مختلف را ميشكوفاند كه نشانهها و نمونههاي سيصد هزار حشراند، و با گستردن خوان رحمانيت و رزاقيت و رحيميت و كريميت بيانتها، ذيحياتان را ضيافتي ميدهد و با زباني به تعداد ميوهها و گلها و طعامها، اسیم هُوَ الظّاهِرُ را ذكر ميكند و میدح و ثنا ميگويد و حقيقتِ وَ اِذَا الصُّّحُفُ نُشِرَتْ را چون روز نمايان ميسازد.
اما باطن اين درختِ با حشمت چنان ديگ و دستگاهيست كه ماشينهاي دقيق و كارخانههاي منظم بيشمار را در كمال دقت و ترتيب به كار مياندازد؛ دستگاهي كه از دانهيي به اندازه يك دِرهَم، هزار مَن غذا ميپزد و به گرسنگان ميرساند، و با چنان نظم و دقتي كار ميكند كه اجازه نميدهد ذرهيي تصادف وارد كار شود. و بدين ترتيب اسم «هُوَ الباطِنُ» را با درون و باطن زمين، به صدهزار شكل همچون برخي فرشتگان كه با صدهزار زبان تسبيح ميگويند، اعلام و اثبات ميكند.اما باطن اين درختِ با حشمت چنان ديگ و دستگاهيست كه ماشينهاي دقيق و كارخانههاي منظم بيشمار را در كمال دقت و ترتيب به كار مياندازد؛ دستگاهي كه از دانهيي به اندازه يك دِرهَم، هزار مَن غذا ميپزد و به گرسنگان ميرساند، و با چنان نظم و دقتي كار ميكند كه اجازه نميدهد ذرهيي تصادف وارد كار شود. و بدين ترتيب اسم «هُوَ الباطِنُ» را با درون و باطن زمين، به صدهزار شكل همچون برخي فرشتگان كه با صدهزار زبان تسبيح ميگويند، اعلام و اثبات ميكند.
زمين به لحاظ حيات سالانهاش همانطور كه درختيست و حافظيت را در چهار اسم مذكور تبلور ميدهد و با آن كليدي براي باب حشر مهيا ميسازد، درست به همان شكل، به لحاظ حيات دهري و دنيوياش باز هم درختزمين به لحاظ حيات سالانهاش همانطور كه درختيست و حافظيت را در چهار اسم مذكور تبلور ميدهد و با آن كليدي براي باب حشر مهيا ميسازد، درست به همان شكل، به لحاظ حيات دهري و دنيوياش باز هم درخت
— 255 —
باشكوهيست كه ميوههايش به بازار آخرت فرستاده ميشود؛ و آنچنان مظهر، آيينه و راهي به آخرت براي چهار اسم مذكور ميگردد كه عقل ما براي درك گستردگي و بيان آن كفايت نميكند، بنابراين فقط ميگوييم:باشكوهيست كه ميوههايش به بازار آخرت فرستاده ميشود؛ و آنچنان مظهر، آيينه و راهي به آخرت براي چهار اسم مذكور ميگردد كه عقل ما براي درك گستردگي و بيان آن كفايت نميكند، بنابراين فقط ميگوييم:
همچنان كه عقربههاي يك ساعت هفتگي ی كه شمارنده ثانيهها و دقايق و ساعات و روزها ميباشند ی به هم شبيهاند و اثبات كننده يكديگرند، و بينندهي حركت ثانيهها مجبور به تأييد حركت ساير چرخ دندههاست؛ به همان ترتيب، روزهیا كه شمارندهي ثانيههاي اين دنيا هستند، دنيايي كه ساعت بزرگ خالیق ذوالجلالِ ارض و سمیاوات است، و سالهیا كه دقیايق آن را محاسبه ميكنند، و اعصاري كه ساعات اين دنيا را نشیان ميدهند، و ادواري كه نشیانگر روزهیاي آن ميباشند، شبيه هماند و يكديگر را اثبات ميكنند. وقتي در خصوص مسألهي حشر از خالقمان سؤال ميكنيم، اسم "حفيظ" و اسمهايهمچنان كه عقربههاي يك ساعت هفتگي ی كه شمارنده ثانيهها و دقايق و ساعات و روزها ميباشند ی به هم شبيهاند و اثبات كننده يكديگرند، و بينندهي حركت ثانيهها مجبور به تأييد حركت ساير چرخ دندههاست؛ به همان ترتيب، روزهیا كه شمارندهي ثانيههاي اين دنيا هستند، دنيايي كه ساعت بزرگ خالیق ذوالجلالِ ارض و سمیاوات است، و سالهیا كه دقیايق آن را محاسبه ميكنند، و اعصاري كه ساعات اين دنيا را نشیان ميدهند، و ادواري كه نشیانگر روزهیاي آن ميباشند، شبيه هماند و يكديگر را اثبات ميكنند. وقتي در خصوص مسألهي حشر از خالقمان سؤال ميكنيم، اسم "حفيظ" و اسمهاي
هُوَ اْلاَوَّلُ وَاْلآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُهُوَ اْلاَوَّلُ وَاْلآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ
براساس حقيقت مذكور پاسخ ميدهند كه نشانههاي بيشماري خبر ميدهند همانطور كه به قطعيت، بهار پس از زمستان و صبح پس از شب فرا ميرسد، بعد از زمستان ظلماني دنياي فاني نيز بهاري باقي و صبحي سرمدي فرا خواهد رسيد.براساس حقيقت مذكور پاسخ ميدهند كه نشانههاي بيشماري خبر ميدهند همانطور كه به قطعيت، بهار پس از زمستان و صبح پس از شب فرا ميرسد، بعد از زمستان ظلماني دنياي فاني نيز بهاري باقي و صبحي سرمدي فرا خواهد رسيد.
مادام با چشمانمان ميبينيم و با عقل و خردمان ادراك ميكنيم كه:مادام با چشمانمان ميبينيم و با عقل و خردمان ادراك ميكنيم كه:
انسان، آخرين و جامعترين ثمره درخت كائنات است؛انسان، آخرين و جامعترين ثمره درخت كائنات است؛
و به لحاظ حقيقت محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام، هسته اصلي آن است؛و به لحاظ حقيقت محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام، هسته اصلي آن است؛
و آيت الكبراي قرآن كائنات ميباشد؛و آيت الكبراي قرآن كائنات ميباشد؛
و آيت الكرسيِ حامل اسم اعظم آن؛و آيت الكرسيِ حامل اسم اعظم آن؛
و عزيزترين مسافر سراي كائنات؛و عزيزترين مسافر سراي كائنات؛
و فعالترين مأموري كه اجازه تصرف در ساير ساكنان اين سراي را دارد؛و فعالترين مأموري كه اجازه تصرف در ساير ساكنان اين سراي را دارد؛
و مأمور نظارت بر كشت و زرعها و دخل و خرجها در باغ و مزرعه محلات زميني شهر كائنات است؛و مأمور نظارت بر كشت و زرعها و دخل و خرجها در باغ و مزرعه محلات زميني شهر كائنات است؛
و مسئولترين و پر سر و صداترين ناظر آنكه به صدها فن و هزاران صنعت مجهز شده است؛و مسئولترين و پر سر و صداترين ناظر آنكه به صدها فن و هزاران صنعت مجهز شده است؛
— 256 —
و بازرس و خليفهيي كه در شهر زمينِ كشور كائنات، تحت نظر و توجه دقيق پادشاه ازل و ابد است؛و بازرس و خليفهيي كه در شهر زمينِ كشور كائنات، تحت نظر و توجه دقيق پادشاه ازل و ابد است؛
و متصرفيست كه حركات كلي و جزئي او ثبت ميگردد؛و متصرفيست كه حركات كلي و جزئي او ثبت ميگردد؛
او كه امانت كبرايي را كه زمين و آسمان و كوهها از حمل آن سرباز زدند بر دوش كشيد، و دو راه عجيب در مقابلش گشوده شد: راهي براي تبديل شدن به بدبختترينِ ذيحياتان، و راهي براي سعادتمندترين آنها گشتن، عبدي كلي و مكلف به عبوديتي بسيار گسترده؛او كه امانت كبرايي را كه زمين و آسمان و كوهها از حمل آن سرباز زدند بر دوش كشيد، و دو راه عجيب در مقابلش گشوده شد: راهي براي تبديل شدن به بدبختترينِ ذيحياتان، و راهي براي سعادتمندترين آنها گشتن، عبدي كلي و مكلف به عبوديتي بسيار گسترده؛
مظهر اسم اعظم سلطان كائنات و آيينه جامع تمام اسما او، و باشعورترين مخاطب خاص بيانات و خطابهاي سبحاني، و نيازمندترين ذيحيات در ميان ذيحياتان كائنات؛مظهر اسم اعظم سلطان كائنات و آيينه جامع تمام اسما او، و باشعورترين مخاطب خاص بيانات و خطابهاي سبحاني، و نيازمندترين ذيحيات در ميان ذيحياتان كائنات؛
ذيحيات بيچارهيي كه با وجود فقر و عجز بيحد و حصرش، از مقاصد و اميال بيمنتها و دشمنان فراوان و امور زيانباري برخوردار است، كه او را آزار ميدهند؛ذيحيات بيچارهيي كه با وجود فقر و عجز بيحد و حصرش، از مقاصد و اميال بيمنتها و دشمنان فراوان و امور زيانباري برخوردار است، كه او را آزار ميدهند؛
و از نظر استعداد، غنيترين؛ موجودي كه از لحاظ لذتهاي زندگاني، متألمترين است و لذتهايش آلوده به سختترين دردها ميباشد؛و از نظر استعداد، غنيترين؛ موجودي كه از لحاظ لذتهاي زندگاني، متألمترين است و لذتهايش آلوده به سختترين دردها ميباشد؛
موجودي كه بيش از ديگران مشتاق و نيازمند بقا، و شايسته و لايق آن است، و با ادعيه فراوان تداوم حيات و سعادت ابدي را درخواست و التماس ميكند، و اگر تمام لذتهاي دنيا به او داده شود تأمين كننده خواست او براي بقا نيست؛موجودي كه بيش از ديگران مشتاق و نيازمند بقا، و شايسته و لايق آن است، و با ادعيه فراوان تداوم حيات و سعادت ابدي را درخواست و التماس ميكند، و اگر تمام لذتهاي دنيا به او داده شود تأمين كننده خواست او براي بقا نيست؛
موجودي كه اعجوبه آفرينش، و از معجزات خارق العاده قدرت صمدانيست، و ذات عطاكننده احسان را در حد پرستش دوست دارد، و موجب ميشود آن ذات را دوست بدارند و خود نيز دوست داشته ميشود؛موجودي كه اعجوبه آفرينش، و از معجزات خارق العاده قدرت صمدانيست، و ذات عطاكننده احسان را در حد پرستش دوست دارد، و موجب ميشود آن ذات را دوست بدارند و خود نيز دوست داشته ميشود؛
موجودي كه در برگيرنده همه كائنات است، و تمام اعضاي انساني او شهادت ميدهند كه براي رفتن به ابديت خلق شده است؛موجودي كه در برگيرنده همه كائنات است، و تمام اعضاي انساني او شهادت ميدهند كه براي رفتن به ابديت خلق شده است؛
انساني كه با اين حقايق بيستگانه كلي، به اسم حقِ حضرت حق دل ميبندد و اعمالش با نام حفيظ «حفيظِ ذوالجلال» ، كه جزئيترين نيازهاي كوچكترين ذيحياتان را ميبيند و نيازهايش را ميشنود و عملاً استجابت ميكند، همواره ثبت ميگردد، و افعال مرتبط با كائنات او توسط كرام الكاتبين آن نام، نگاشته ميشود؛ او كه بيش از هر چيز ديگر مظهر آن نام، و در كانون توجهاش قرارانساني كه با اين حقايق بيستگانه كلي، به اسم حقِ حضرت حق دل ميبندد و اعمالش با نام حفيظ «حفيظِ ذوالجلال» ، كه جزئيترين نيازهاي كوچكترين ذيحياتان را ميبيند و نيازهايش را ميشنود و عملاً استجابت ميكند، همواره ثبت ميگردد، و افعال مرتبط با كائنات او توسط كرام الكاتبين آن نام، نگاشته ميشود؛ او كه بيش از هر چيز ديگر مظهر آن نام، و در كانون توجهاش قرار
— 257 —
ميگيرد؛ البته و بدون هيچ ترديدي به حكم حقيقتهاي بيستگانه مذكور، حشر و نشري برايش هست و پاداش خدمات گذشته و مجازات كوتاهيهايش را به واسطه اسم "حق" خواهد ديد، و براساس اسم "حفيظ"، براي هر عمل كوچك و بزرگِ ثبت شدهاش به حساب كشيده شده و بازخواست خواهد شد، و در دار بقا دروازههاي ضيافتكده سعادت ابدي يا محبس شقاوت دائمي به رويش گشوده ميشود. افسري كه در اين دنيا فرماندهيِ طايفههاي فراواني را بر عهده داشته، با آنها آميخته و گاه آنها را بر هم زده، اينطور نيست كه زير خاك رود و چنان بخوابد كه گويي هيچگاه بيدار نميشود و در خصوص اعمالش بازخواست نخواهد شد و پنهان خواهد ماند.ميگيرد؛ البته و بدون هيچ ترديدي به حكم حقيقتهاي بيستگانه مذكور، حشر و نشري برايش هست و پاداش خدمات گذشته و مجازات كوتاهيهايش را به واسطه اسم "حق" خواهد ديد، و براساس اسم "حفيظ"، براي هر عمل كوچك و بزرگِ ثبت شدهاش به حساب كشيده شده و بازخواست خواهد شد، و در دار بقا دروازههاي ضيافتكده سعادت ابدي يا محبس شقاوت دائمي به رويش گشوده ميشود. افسري كه در اين دنيا فرماندهيِ طايفههاي فراواني را بر عهده داشته، با آنها آميخته و گاه آنها را بر هم زده، اينطور نيست كه زير خاك رود و چنان بخوابد كه گويي هيچگاه بيدار نميشود و در خصوص اعمالش بازخواست نخواهد شد و پنهان خواهد ماند.
در غير اين صورت، چگونه ممكن است حكمتي كه صداي مگسي را ميشنود و با عطاي حق حياتاش، بالفعل به او پاسخ ميدهد، دعاي كسي را كه به زبان حقايق بيستگانه مذكور بيان ميشود و در عرش و فرش طنينانداز ميگردد، نشنود و (نداي) حقوق انسانيِ بيشمار مربوط به بقا را كه قدرتي چون رعد و برق دارد، ناديده بگيرد و همه آن را ضايع كند؟ حكمتي كه براساس گواهي نظم موجود در بال مگس، حتي به قدر بال مگسي اسراف نميكند، چگونه ممكن است همه آن استعدادهاي مرتبط با حقايق مذكور و افعال و آرزوهاي امتداد يافته تا ابد، و بسياري از حقايق و روابط موجود در كائنات را كه تغذيه كننده خواستهها و استعدادهاي مزبورند، كاملاً هدر دهد؟ اين مطلب چنان نكوهيده و غيرمنصفانه و غيرممكن است كه همه موجودات شهادت دهنده بر نامهاي حق و حفيظ و حكيم و جميل و رحيم، آن را رد ميكنند و ميگويند "صد بار محال و به هزار وجه ممتنع است".در غير اين صورت، چگونه ممكن است حكمتي كه صداي مگسي را ميشنود و با عطاي حق حياتاش، بالفعل به او پاسخ ميدهد، دعاي كسي را كه به زبان حقايق بيستگانه مذكور بيان ميشود و در عرش و فرش طنينانداز ميگردد، نشنود و (نداي) حقوق انسانيِ بيشمار مربوط به بقا را كه قدرتي چون رعد و برق دارد، ناديده بگيرد و همه آن را ضايع كند؟ حكمتي كه براساس گواهي نظم موجود در بال مگس، حتي به قدر بال مگسي اسراف نميكند، چگونه ممكن است همه آن استعدادهاي مرتبط با حقايق مذكور و افعال و آرزوهاي امتداد يافته تا ابد، و بسياري از حقايق و روابط موجود در كائنات را كه تغذيه كننده خواستهها و استعدادهاي مزبورند، كاملاً هدر دهد؟ اين مطلب چنان نكوهيده و غيرمنصفانه و غيرممكن است كه همه موجودات شهادت دهنده بر نامهاي حق و حفيظ و حكيم و جميل و رحيم، آن را رد ميكنند و ميگويند "صد بار محال و به هزار وجه ممتنع است".
نامهاي «حق، حفيظ، حكيم، جميل، و رحيم» در پاسخ سؤال ما از خالقمان در خصوص حشر ميگويند: "همانطور كه ما حق و حقيقتيم و مانند تحقق موجوداتي كه بر ما گواهي ميدهند، حشر حق و قطعيست".نامهاي «حق، حفيظ، حكيم، جميل، و رحيم» در پاسخ سؤال ما از خالقمان در خصوص حشر ميگويند: "همانطور كه ما حق و حقيقتيم و مانند تحقق موجوداتي كه بر ما گواهي ميدهند، حشر حق و قطعيست".
نيز مادام كه ... (باز هم ميخواستم در اين خصوص بنويسم، اما از آنجا كه مطلب چون خورشيد عيان است، به همين مقدار اكتفا نمودم.)نيز مادام كه ... (باز هم ميخواستم در اين خصوص بنويسم، اما از آنجا كه مطلب چون خورشيد عيان است، به همين مقدار اكتفا نمودم.)
— 258 —
در قياس با مثالها و مادامهاي پيشين، همچنان كه هر يك از اسمهاي صدگانه بلكه هزارگانه حضرت حق، كه ناظر بر كائناتاند، با آيينهها و جلوههاي خود در موجودات، مسمايشان را بالبداهه اثبات ميكنند، درست به همان ترتيب، حشر و آخرت را نشان ميدهند و آن را با قطعيت ثابت ميكنند.در قياس با مثالها و مادامهاي پيشين، همچنان كه هر يك از اسمهاي صدگانه بلكه هزارگانه حضرت حق، كه ناظر بر كائناتاند، با آيينهها و جلوههاي خود در موجودات، مسمايشان را بالبداهه اثبات ميكنند، درست به همان ترتيب، حشر و آخرت را نشان ميدهند و آن را با قطعيت ثابت ميكنند.
همچنين در پاسخ سؤالي كه از خالقمان ميكنيم، همچنان كه پروردگار با تمام فرامين و همه كتابهايي كه نازل كرده و با بيشتر اسمهايش كه مسّما به آنهاست، جوابي قدسي و قطعي ميدهد، به همان ترتيب، با فرشتگاناش و به زبان آنها به طرز ديگري بيان ميدارد:همچنين در پاسخ سؤالي كه از خالقمان ميكنيم، همچنان كه پروردگار با تمام فرامين و همه كتابهايي كه نازل كرده و با بيشتر اسمهايش كه مسّما به آنهاست، جوابي قدسي و قطعي ميدهد، به همان ترتيب، با فرشتگاناش و به زبان آنها به طرز ديگري بيان ميدارد:
"صدها حادثه متواتر وجود دارد كه نشان ميدهد شما از زمان آدم (ع) به بعد، هم با ارواح و هم با ما (فرشتگان) ديدار كردهايد و نشانهها و دلايل بيشماري دال بر وجود ما و عبوديت ارواح وجود دارد، و اين را كه در سرسراها و برخي دواير آخرت ميگرديم، در ديدار با فرماندهان شما هماهنگ با هم، گوشزد كردهايم و همچنان يادآوري ميكنيم. البته و بيترديد سرسراها و دواير عالي و باقي مذكور و منازل و كاخهاي مُزين و فرش شده آن سوتَرِ آنها، در انتظار اسكان مهمانان بسيار ارزشمندي هستند، و اين را با يقين به شما ميگوييم"."صدها حادثه متواتر وجود دارد كه نشان ميدهد شما از زمان آدم (ع) به بعد، هم با ارواح و هم با ما (فرشتگان) ديدار كردهايد و نشانهها و دلايل بيشماري دال بر وجود ما و عبوديت ارواح وجود دارد، و اين را كه در سرسراها و برخي دواير آخرت ميگرديم، در ديدار با فرماندهان شما هماهنگ با هم، گوشزد كردهايم و همچنان يادآوري ميكنيم. البته و بيترديد سرسراها و دواير عالي و باقي مذكور و منازل و كاخهاي مُزين و فرش شده آن سوتَرِ آنها، در انتظار اسكان مهمانان بسيار ارزشمندي هستند، و اين را با يقين به شما ميگوييم".
نيز مادام كه آفريدگارمان، محمد عربي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام، را بزرگترين معلم و كاملترين استاد و بهترين راهنما، كه نه خطا ميكند و نه ديگران را به خطا مياندازد، برايمان تعيين كرده و به عنوان آخرين پيام آور فرستاده است، ما هم براي ترقي و تكامل از مرتبه علم اليقين به مراتب عين اليقين و حقُ اليقين، پيش از هر چيز لازم است سؤالي را كه از خالقمان پرسيديم از استادمان بپرسيم، زيرا او با هزاران معجزه از جانب خداوند، كه هر كدام نشانه تصديق اويند، خود يكي از معجزات قرآن محسوب شده و اثبات ميكند كه قرآن حق و كلام حق ميباشد. به همين ترتيب قرآن نيز با چهل نوع اعجاز ثابت ميكند كه معجزه اوست و او رسول خدا و بر حق است؛ هر دوي آنها مدعي حقيقت حشر شده و آن را اثبات نمودهاند؛ يكي در طول زندگاني خويش به عنوان زبان عالم شهادت و همراه با تأييد همه انبيا و اوليا، و ديگري به عنوان زبان عالم غيب و همراه با تصديق تمام فرامين آسماني و حقايق كائنات، حقيقت حشر را با هزاراننيز مادام كه آفريدگارمان، محمد عربي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام، را بزرگترين معلم و كاملترين استاد و بهترين راهنما، كه نه خطا ميكند و نه ديگران را به خطا مياندازد، برايمان تعيين كرده و به عنوان آخرين پيام آور فرستاده است، ما هم براي ترقي و تكامل از مرتبه علم اليقين به مراتب عين اليقين و حقُ اليقين، پيش از هر چيز لازم است سؤالي را كه از خالقمان پرسيديم از استادمان بپرسيم، زيرا او با هزاران معجزه از جانب خداوند، كه هر كدام نشانه تصديق اويند، خود يكي از معجزات قرآن محسوب شده و اثبات ميكند كه قرآن حق و كلام حق ميباشد. به همين ترتيب قرآن نيز با چهل نوع اعجاز ثابت ميكند كه معجزه اوست و او رسول خدا و بر حق است؛ هر دوي آنها مدعي حقيقت حشر شده و آن را اثبات نمودهاند؛ يكي در طول زندگاني خويش به عنوان زبان عالم شهادت و همراه با تأييد همه انبيا و اوليا، و ديگري به عنوان زبان عالم غيب و همراه با تصديق تمام فرامين آسماني و حقايق كائنات، حقيقت حشر را با هزاران
— 259 —
آيه ادعا و اثبات كردهاند؛ لذا حشر داراي قطعيتي چون روز و نور خورشيد است. آري، معماي عجيب، ترسناك و بيرون از دايرهي عقلي چون حشر، فقط و فقط با دروس اين دو استاد حل و فصل ميشود.آيه ادعا و اثبات كردهاند؛ لذا حشر داراي قطعيتي چون روز و نور خورشيد است. آري، معماي عجيب، ترسناك و بيرون از دايرهي عقلي چون حشر، فقط و فقط با دروس اين دو استاد حل و فصل ميشود.
دليل اينكه پيامبرانِ دورههاي قبل، توضيحاتي چون مطالب قرآن را در اختيار امتهايشان قرار ندادهاند، آن است كه مقاطع زماني مذكور دوره بدويت و طفوليت بشر بوده است، و توضيح در دروس ابتدايي اندك است.دليل اينكه پيامبرانِ دورههاي قبل، توضيحاتي چون مطالب قرآن را در اختيار امتهايشان قرار ندادهاند، آن است كه مقاطع زماني مذكور دوره بدويت و طفوليت بشر بوده است، و توضيح در دروس ابتدايي اندك است.
نتيجه: مادام كه بيشتر نامهاي حضرت حق مقتضي آخرت هستند بيترديد همه حجتهاي دلالت كننده بر اين اسما، از جهتي بر تحقق آخرت نيز دلالت دارند. مادام كه فرشتگان خبر ميدهند كه دواير عالم بقا و آخرت را ديدهاند، همه دلايل تأييد كننده وجود و عبوديت ملائكه و ارواح و روحانيها، بالضروره بر وجود آخرت نيز دلالت ميكنند. و مادام كه پس از توحیيد، میهمترين و اساسيتیرين و دائميترين مدعاي محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام در سراسر زندگي، آخرت بوده است، بيشك تمام معجزات و حجتهاي دلالت كننده بر نبوت و صدق او، از جهتي بر تحقق و وقوع آخرت دلالت دارد.نتيجه: مادام كه بيشتر نامهاي حضرت حق مقتضي آخرت هستند بيترديد همه حجتهاي دلالت كننده بر اين اسما، از جهتي بر تحقق آخرت نيز دلالت دارند. مادام كه فرشتگان خبر ميدهند كه دواير عالم بقا و آخرت را ديدهاند، همه دلايل تأييد كننده وجود و عبوديت ملائكه و ارواح و روحانيها، بالضروره بر وجود آخرت نيز دلالت ميكنند. و مادام كه پس از توحیيد، میهمترين و اساسيتیرين و دائميترين مدعاي محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام در سراسر زندگي، آخرت بوده است، بيشك تمام معجزات و حجتهاي دلالت كننده بر نبوت و صدق او، از جهتي بر تحقق و وقوع آخرت دلالت دارد.
هم چنين مادام كه يك چهارم قرآن مربوط به موضوع حشر و آخرت است، و با هزار آيه از آن خبر ميدهد و ميكوشد آن را اثبات نمايد، بيشك همه حجتها و دليلها و براهين دلالت كننده بر حقانيت قرآن، بر وجود آخرت و تحقق و ظهور آن دلالت دارند و گواهي ميدهند.هم چنين مادام كه يك چهارم قرآن مربوط به موضوع حشر و آخرت است، و با هزار آيه از آن خبر ميدهد و ميكوشد آن را اثبات نمايد، بيشك همه حجتها و دليلها و براهين دلالت كننده بر حقانيت قرآن، بر وجود آخرت و تحقق و ظهور آن دلالت دارند و گواهي ميدهند.
حال بنگر و ببين اين ركن ايماني تا چه حد محكم و قطعيست.حال بنگر و ببين اين ركن ايماني تا چه حد محكم و قطعيست.
— 260 —
خلاصهيي از مسأله هشتم
در مسأله هفتم موضوع حشر را بايد از مقامات زيادي سؤال ميكرديم، اما پاسخي كه آفريدگارمان با اسماي خود به ما داد، چنان يقين و باور محكمي نصيبمان كرد كه نيازي به سؤال و جوابهاي ديگر نماند و به همان اكتفا كرديم. اينك در مسأله هشتم بهطور خلاصه يك صدم فوايد و نتايجي كه ايمان به آخرت براي سعادت اخروي و دنيوي تأمين ميكند، بيان ميگردد. در قسمت مربوط به سعادت اخروي، با وجود توضيح قرآن معجز البيان، به بيان مطالب ديگر نيازي نماند، پس موضوع را به قرآن حواله كرده و توضيح و تبيين قسمت مربوط به سعادت دنيوي را نيز به رساله نور ميسپاريم و طي خلاصهيي كوتاه، از صدها نتيجه مربوط به حيات شخصي و حيات اجتماعيِ انسان فقط سه، چهار مورد را به شرح زير بيان ميكنيم:در مسأله هفتم موضوع حشر را بايد از مقامات زيادي سؤال ميكرديم، اما پاسخي كه آفريدگارمان با اسماي خود به ما داد، چنان يقين و باور محكمي نصيبمان كرد كه نيازي به سؤال و جوابهاي ديگر نماند و به همان اكتفا كرديم. اينك در مسأله هشتم بهطور خلاصه يك صدم فوايد و نتايجي كه ايمان به آخرت براي سعادت اخروي و دنيوي تأمين ميكند، بيان ميگردد. در قسمت مربوط به سعادت اخروي، با وجود توضيح قرآن معجز البيان، به بيان مطالب ديگر نيازي نماند، پس موضوع را به قرآن حواله كرده و توضيح و تبيين قسمت مربوط به سعادت دنيوي را نيز به رساله نور ميسپاريم و طي خلاصهيي كوتاه، از صدها نتيجه مربوط به حيات شخصي و حيات اجتماعيِ انسان فقط سه، چهار مورد را به شرح زير بيان ميكنيم:
نخستين فايده نخستين فايده
اين فايده كه ناظر بر حيات شخصيست بيان ميدارد كه انسان برخلاف ساير حيوانات، همانطور كه به خانه خود وابستگي دارد، به دنيا نيز وابسته است؛ و چنانكه با خويشاوندان خود مناسباتي دارد، با نوع بشر نيز مناسباتي جدي و فطري دارد؛ و همانطور كه در دنيا خواهان بقاي موقتي خويش است، عاشقانه علاقمند بقا در جهان ابدي نيز ميباشد؛ و همانگونه كه براي تأمين غذاي مورد نياز معدهاش تلاش ميكند فطرتاً مجبور است سفرهها و غذاهايي را به گستردگي دنيا ی بلكه امتداد يافته تا ابد ی براي نياز عقل و قلب و روح و انسانيت مهيا كند و در اين راه تلاش ميكند؛ و آنچنان درخواست و مطالباتي دارد كه هيچ چيز جز سعادت ابدي جوابگوي آنها نيست. همانطور كه در گفتار دهم اشاره شده است، زماني در خردسالي از خيال خود سؤال كردم: "دوست داري سلطنت دنيا و عمري يك ميليون ساله به تو بدهند، اما بعد از آن معدوم شوي و چيزي از تواين فايده كه ناظر بر حيات شخصيست بيان ميدارد كه انسان برخلاف ساير حيوانات، همانطور كه به خانه خود وابستگي دارد، به دنيا نيز وابسته است؛ و چنانكه با خويشاوندان خود مناسباتي دارد، با نوع بشر نيز مناسباتي جدي و فطري دارد؛ و همانطور كه در دنيا خواهان بقاي موقتي خويش است، عاشقانه علاقمند بقا در جهان ابدي نيز ميباشد؛ و همانگونه كه براي تأمين غذاي مورد نياز معدهاش تلاش ميكند فطرتاً مجبور است سفرهها و غذاهايي را به گستردگي دنيا ی بلكه امتداد يافته تا ابد ی براي نياز عقل و قلب و روح و انسانيت مهيا كند و در اين راه تلاش ميكند؛ و آنچنان درخواست و مطالباتي دارد كه هيچ چيز جز سعادت ابدي جوابگوي آنها نيست. همانطور كه در گفتار دهم اشاره شده است، زماني در خردسالي از خيال خود سؤال كردم: "دوست داري سلطنت دنيا و عمري يك ميليون ساله به تو بدهند، اما بعد از آن معدوم شوي و چيزي از تو
— 261 —
باقي نماند، يا اينكه خواهان وجودي باقي اما معمولي همراه با مشقت هستي؟" ديدم خواهان مورد دوم است، و در برابر مورد اول آهي كشيد و گفت: "خواهان بقا هستم، حتي اگر در جهنم باشد".باقي نماند، يا اينكه خواهان وجودي باقي اما معمولي همراه با مشقت هستي؟" ديدم خواهان مورد دوم است، و در برابر مورد اول آهي كشيد و گفت: "خواهان بقا هستم، حتي اگر در جهنم باشد".
مادام كه لذتهاي دنيوي قوه خيال را ی كه يكي از خدمتگزاران ماهيت انسانيست ی راضي نميكند، بيشك ماهيت كاملاً جامع انسان به طور فطري با ابديت مرتبط است. انسان در عين وابستگي به اميال و آرزوهاي لايتناهي، سرمايهيي جز اختيار جزئي و فقر مطلق ندارد؛ حال ايمان به آخرت براي چنين انساني، همچون ميوه و فايدهيي، چنان خزانهيي كافي و وافي و غني، و چنان مدار سعادت، لذت، استمداد، مرجع و تسلي در برابر غصههاي بيحد دنياست كه اگر براي به دست آوردن آن زندگاني دنيا را فدا كند، باز هم كم است.مادام كه لذتهاي دنيوي قوه خيال را ی كه يكي از خدمتگزاران ماهيت انسانيست ی راضي نميكند، بيشك ماهيت كاملاً جامع انسان به طور فطري با ابديت مرتبط است. انسان در عين وابستگي به اميال و آرزوهاي لايتناهي، سرمايهيي جز اختيار جزئي و فقر مطلق ندارد؛ حال ايمان به آخرت براي چنين انساني، همچون ميوه و فايدهيي، چنان خزانهيي كافي و وافي و غني، و چنان مدار سعادت، لذت، استمداد، مرجع و تسلي در برابر غصههاي بيحد دنياست كه اگر براي به دست آوردن آن زندگاني دنيا را فدا كند، باز هم كم است.
فايده دوم فايده دوم
اين فايده و ثمره نيز ناظر بر حيات شخصيست، نتيجهيي بسيار مهم كه در مسأله سوم توضيح داده شده و در "راهنماي جوانان" به صورت حاشيه آمده است.اين فايده و ثمره نيز ناظر بر حيات شخصيست، نتيجهيي بسيار مهم كه در مسأله سوم توضيح داده شده و در "راهنماي جوانان" به صورت حاشيه آمده است.
آري، نگراني اصلي هر انسان، كه به لحاظ فكري هميشه او را به خود مشغول ميدارد، كيفيت ورود به عدمخانهيي به نام قبرستان است كه دوستان و خويشاوندانش قبلاً وارد آن شدهاند. انسان بيچارهيي كه روح خود را فداي فقط يكي از دوستانش ميكند، وقتي به هزاران و بلكه ميليونها و ميلياردها تن از دوستانش فكر ميكند كه در مفارقتي ابدي معدوم شده و از بين رفتهاند، دچار مصيبتي دردناكتر از عذاب جهنم ميشود، و در همان لحظه، ايمان به آخرت در مقابل او پديدار ميگردد و چشماناش را ميگشايد و پرده را بالا ميزند، و به او ميگويد: "نگاه كن"؛ و او با ايمان نگاه ميكند، آنگاه مشاهده ميكند و متوجه لذتي روحانياي ميشود كه خبر از لذت بهشت ميدهد؛ متوجه ميشود كه دوستاناش از مرگ ابدي و پوسيده شدن و از بين رفتن نجات يافته و در عالمي نوراني و پر از سرور حتي منتظر او هستند. در رساله نور اين نتيجه با دليلهايي توضيح داده شده است، لذا به آن اكتفا كرده و سخن را كوتاه ميكنيم.آري، نگراني اصلي هر انسان، كه به لحاظ فكري هميشه او را به خود مشغول ميدارد، كيفيت ورود به عدمخانهيي به نام قبرستان است كه دوستان و خويشاوندانش قبلاً وارد آن شدهاند. انسان بيچارهيي كه روح خود را فداي فقط يكي از دوستانش ميكند، وقتي به هزاران و بلكه ميليونها و ميلياردها تن از دوستانش فكر ميكند كه در مفارقتي ابدي معدوم شده و از بين رفتهاند، دچار مصيبتي دردناكتر از عذاب جهنم ميشود، و در همان لحظه، ايمان به آخرت در مقابل او پديدار ميگردد و چشماناش را ميگشايد و پرده را بالا ميزند، و به او ميگويد: "نگاه كن"؛ و او با ايمان نگاه ميكند، آنگاه مشاهده ميكند و متوجه لذتي روحانياي ميشود كه خبر از لذت بهشت ميدهد؛ متوجه ميشود كه دوستاناش از مرگ ابدي و پوسيده شدن و از بين رفتن نجات يافته و در عالمي نوراني و پر از سرور حتي منتظر او هستند. در رساله نور اين نتيجه با دليلهايي توضيح داده شده است، لذا به آن اكتفا كرده و سخن را كوتاه ميكنيم.
— 262 —
فايده سوم فايده سوم
اين فايده هم كه مربوط به حيات شخصيست بيان ميدارد كه تفوُّق و برتري انسان نسبت به ساير ذيحياتان به اعتبار سجاياي عالي، استعدادهاي جامع، عبوديتهاي كلي و دواير گسترده وجودي اوست. اين در حاليست كه همين انسان به مقياس و معيار زمان حاضر كه زمان كوتاه فشرده شدهيي در ميان آينده و گذشتهي تاريك، مرده و معدوم ميباشد، سجايايي چون حميت، محبت، اخوت و انسانيت را كسب ميكند. مثلاً پدر، برادر، همسر، ملت و وطن خويش را كه از قبل نميشناخته و بعد از مفارقت نيز هيچگاه آنها را نخواهد ديد، دوست ميدارد و به آنها خدمت ميكند. در چنين روابطي او (بدون ايمان به آخرت) به ندرت موفق به كسب اخلاص و صداقت ميشود و به همان نسبت نيز كمالات و سجايايش كوچك ميگردد. نه تنها به عنوان برترين موجود در ميان حيوانات، بلكه در زماني كه به لحاظ عقلي بيچارهترين و در حال سقوط ميباشد، ايمان به آخرت به مدد او ميرسد. زمان تنگي چون قبر (زمان حال) را به زمان گستردهيي مُبدل ميسازد كه گذشته و آينده را در بر ميگيرد، و دايره وجودي به بزرگي دنيا و بلكه به گستردگي ازل تا ابد را به نمايش ميگذارد.اين فايده هم كه مربوط به حيات شخصيست بيان ميدارد كه تفوُّق و برتري انسان نسبت به ساير ذيحياتان به اعتبار سجاياي عالي، استعدادهاي جامع، عبوديتهاي كلي و دواير گسترده وجودي اوست. اين در حاليست كه همين انسان به مقياس و معيار زمان حاضر كه زمان كوتاه فشرده شدهيي در ميان آينده و گذشتهي تاريك، مرده و معدوم ميباشد، سجايايي چون حميت، محبت، اخوت و انسانيت را كسب ميكند. مثلاً پدر، برادر، همسر، ملت و وطن خويش را كه از قبل نميشناخته و بعد از مفارقت نيز هيچگاه آنها را نخواهد ديد، دوست ميدارد و به آنها خدمت ميكند. در چنين روابطي او (بدون ايمان به آخرت) به ندرت موفق به كسب اخلاص و صداقت ميشود و به همان نسبت نيز كمالات و سجايايش كوچك ميگردد. نه تنها به عنوان برترين موجود در ميان حيوانات، بلكه در زماني كه به لحاظ عقلي بيچارهترين و در حال سقوط ميباشد، ايمان به آخرت به مدد او ميرسد. زمان تنگي چون قبر (زمان حال) را به زمان گستردهيي مُبدل ميسازد كه گذشته و آينده را در بر ميگيرد، و دايره وجودي به بزرگي دنيا و بلكه به گستردگي ازل تا ابد را به نمايش ميگذارد.
او پدر خويش را، به اين سبب كه مناسبت پدرياش در عالم ارواح و دار سعادت ادامه خواهد يافت، و برادرش را، از اين لحاظ كه رابطهي اخوتاش تا ابد دوام خواهد يافت، و همسرش را، از اين حيث كه در بهشت نيز زيباترين رفيق اوست، دوست داشته، ياري ميرساند و احترام گذاشته، مهرباني ميكند. در آن دايره فراخ و عظيم حيات، خدمتهاي با ارزش و مهمِ مربوط به مناسبات وجودي را وسيله امور بيارزش دنيا و منافع و اغراض جزئي نميسازد. او موفق به برخورداري از صداقت جدي و اخلاصي صميمانه ميشود، و كمالات و خصلتهايش به همان نسبت و مطابق درجه و مرتبهاش ارتقا مييابد و انسانيتاش متعالي ميگردد. انساني كه در لذت حيات از گنجشگي عقب ميماند، فوق همه حيوانات، سعادتمندترين و برگزيدهترين مسافر كائنات شده واو پدر خويش را، به اين سبب كه مناسبت پدرياش در عالم ارواح و دار سعادت ادامه خواهد يافت، و برادرش را، از اين لحاظ كه رابطهي اخوتاش تا ابد دوام خواهد يافت، و همسرش را، از اين حيث كه در بهشت نيز زيباترين رفيق اوست، دوست داشته، ياري ميرساند و احترام گذاشته، مهرباني ميكند. در آن دايره فراخ و عظيم حيات، خدمتهاي با ارزش و مهمِ مربوط به مناسبات وجودي را وسيله امور بيارزش دنيا و منافع و اغراض جزئي نميسازد. او موفق به برخورداري از صداقت جدي و اخلاصي صميمانه ميشود، و كمالات و خصلتهايش به همان نسبت و مطابق درجه و مرتبهاش ارتقا مييابد و انسانيتاش متعالي ميگردد. انساني كه در لذت حيات از گنجشگي عقب ميماند، فوق همه حيوانات، سعادتمندترين و برگزيدهترين مسافر كائنات شده و
— 263 —
مقبولترين و محبوبترين عبد صاحب كائنات ميگردد. اين نتيجه نيز در رساله نور با دلايل متعدد توضيح داده شده است، لذا به همين مقدار اكتفا ميكنيم.مقبولترين و محبوبترين عبد صاحب كائنات ميگردد. اين نتيجه نيز در رساله نور با دلايل متعدد توضيح داده شده است، لذا به همين مقدار اكتفا ميكنيم.
فايده چهارم فايده چهارم
اين فايده ناظر بر حيات اجتماعي انسان است. خلاصهي نتيجهيي كه در شعاع نهم از رساله نور بيان گرديده چنين است:اين فايده ناظر بر حيات اجتماعي انسان است. خلاصهي نتيجهيي كه در شعاع نهم از رساله نور بيان گرديده چنين است:
كودكان، كه يك چهارم جمعيت نوع بشر را تشكيل ميدهند، با ايمان به آخرت ميتوانند انساني زندگي كنند و حامل استعدادهاي انساني باشند، در غير اين صورت بايد در متن نگرانيهايي دردناك، براي تسكين و فراموشي خويش، با وسايل كودكانه سرگرم شوند و زندگي بيفايدهيي داشته باشند؛ زيرا مرگهاي گاه و بيگاهِ كودكانِ مانند او در پيراموناش، در روح ضعيف و قلب ظريف او، كه در آينده آرزوهاي دور و درازي خواهد داشت و در ذهن لطيفاش چنان تأثيري ميگذارد كه عقل و حيات را براي اين بيچاره، وسيله عذاب و شكنجه ميكند؛ در همان موقع او براساس آموزههاي ايمان به آخرت، به جاي دلهره و نگرانيها ی كه با بازي با اسباببازيها، خود را در برابر آنها محافظت ميكرد ی نوعي سرور و راحتي احساس ميكند و ميگويد: «برادر يا دوستام از دنيا رفت و تبديل به پرنده بهشتي شد، و بيش از ما لذت ميبرد و به گشت و گذار ميپردازد؛ مادرم از دنيا رفت اما مشمول رحمت الهي گرديد، او باز هم مرا در بهشت به آغوش خواهد گرفت و دوست خواهد داشت، و من نيز مادر مهربانم را دوباره خواهم ديد». و به اين ترتيب ميتواند به گونهيي كه شايسته انسانيت است، زندگي كند.كودكان، كه يك چهارم جمعيت نوع بشر را تشكيل ميدهند، با ايمان به آخرت ميتوانند انساني زندگي كنند و حامل استعدادهاي انساني باشند، در غير اين صورت بايد در متن نگرانيهايي دردناك، براي تسكين و فراموشي خويش، با وسايل كودكانه سرگرم شوند و زندگي بيفايدهيي داشته باشند؛ زيرا مرگهاي گاه و بيگاهِ كودكانِ مانند او در پيراموناش، در روح ضعيف و قلب ظريف او، كه در آينده آرزوهاي دور و درازي خواهد داشت و در ذهن لطيفاش چنان تأثيري ميگذارد كه عقل و حيات را براي اين بيچاره، وسيله عذاب و شكنجه ميكند؛ در همان موقع او براساس آموزههاي ايمان به آخرت، به جاي دلهره و نگرانيها ی كه با بازي با اسباببازيها، خود را در برابر آنها محافظت ميكرد ی نوعي سرور و راحتي احساس ميكند و ميگويد: «برادر يا دوستام از دنيا رفت و تبديل به پرنده بهشتي شد، و بيش از ما لذت ميبرد و به گشت و گذار ميپردازد؛ مادرم از دنيا رفت اما مشمول رحمت الهي گرديد، او باز هم مرا در بهشت به آغوش خواهد گرفت و دوست خواهد داشت، و من نيز مادر مهربانم را دوباره خواهم ديد». و به اين ترتيب ميتواند به گونهيي كه شايسته انسانيت است، زندگي كند.
سالمندان نيز، كه يك چهارم جمعيت انسانها را تشكيل ميدهند، در قبال پايان يافتن عمرشان و اينكه به زودي در خاك دفن خواهند شد و دنياي زيبا و دوست داشتنيشان را ترك خواهند نمود، محتاج تسلي و آرامشي هستند كه آن را صرفاً در ايمان به آخرت ميتوانند بيابند؛ وگرنه پدران محترم و مهربان، و مادران مشفق و فداكار متحمل چنان دغدغههاي قلبي و تلاطمهاي روحي ميشوند كه دنيا برايشان زنداني حسرت بار، و زندگي عذابي پر از شكنجه ميگردد؛ اما ايمان به آخرت به آنها ميگويد:سالمندان نيز، كه يك چهارم جمعيت انسانها را تشكيل ميدهند، در قبال پايان يافتن عمرشان و اينكه به زودي در خاك دفن خواهند شد و دنياي زيبا و دوست داشتنيشان را ترك خواهند نمود، محتاج تسلي و آرامشي هستند كه آن را صرفاً در ايمان به آخرت ميتوانند بيابند؛ وگرنه پدران محترم و مهربان، و مادران مشفق و فداكار متحمل چنان دغدغههاي قلبي و تلاطمهاي روحي ميشوند كه دنيا برايشان زنداني حسرت بار، و زندگي عذابي پر از شكنجه ميگردد؛ اما ايمان به آخرت به آنها ميگويد:
— 264 —
«نگران نباشيد، شما داراي جوانيِ ابدي خواهيد شد؛ حياتي درخشان و آتي، و عمري بيپايان در انتظار شماست؛ با فرزندان و خويشاونداني كه از دست دادهايد با شادماني ديدار خواهيد كرد و همه خوبيهايي كه كردهايد محفوظ است و پاداش آنها را خواهيد گرفت».«نگران نباشيد، شما داراي جوانيِ ابدي خواهيد شد؛ حياتي درخشان و آتي، و عمري بيپايان در انتظار شماست؛ با فرزندان و خويشاونداني كه از دست دادهايد با شادماني ديدار خواهيد كرد و همه خوبيهايي كه كردهايد محفوظ است و پاداش آنها را خواهيد گرفت».
ايمان به آخرت چنان آرامش و سروري به آنها ميدهد كه اگر هركدامشان صد برابر پيرتر هم شوند، مأيوس نخواهند شد.ايمان به آخرت چنان آرامش و سروري به آنها ميدهد كه اگر هركدامشان صد برابر پيرتر هم شوند، مأيوس نخواهند شد.
جوانان، كه يك سوم نوع بشر را تشكيل ميدهند و هوسهايشان در غليان بوده و مغلوب احساسات و بيپروا هستند و از عقل خويش در هر زمان بهره نميبرند، اگر ايمان به آخرت را از دست بدهند و يادي از عذاب جهنم نكنند، در زندگي اجتماعي، اموال و عزت افراد آبرومند و آسايش و حيثيت ضعفا و سالمندان به خطر ميافتد. برخي از اين جوانان براي يك دقيقه لذت، خوشبختي خانوادهي سعادتمندي را از بين ميبرند و چون حيواني درنده ميشوند و در چنين زندانهايي چهار پنج سال عذاب ميكشند. حال اگر ايمان به آخرت به فرياد اينان برسد خيلي زود عقلشان را به كار ميگيرند.جوانان، كه يك سوم نوع بشر را تشكيل ميدهند و هوسهايشان در غليان بوده و مغلوب احساسات و بيپروا هستند و از عقل خويش در هر زمان بهره نميبرند، اگر ايمان به آخرت را از دست بدهند و يادي از عذاب جهنم نكنند، در زندگي اجتماعي، اموال و عزت افراد آبرومند و آسايش و حيثيت ضعفا و سالمندان به خطر ميافتد. برخي از اين جوانان براي يك دقيقه لذت، خوشبختي خانوادهي سعادتمندي را از بين ميبرند و چون حيواني درنده ميشوند و در چنين زندانهايي چهار پنج سال عذاب ميكشند. حال اگر ايمان به آخرت به فرياد اينان برسد خيلي زود عقلشان را به كار ميگيرند.
چنين جواني با خود ميگويد: «هر چند مأموران مخفي دولت مرا نميبينند و ميتوانم خود را از چشم آنها پنهان كنم، اما فرشتگانِ پادشاهي ذوالجلال، كه زنداني چون جهنم دارد، مرا ميبينند و بديهايم را ثبت ميكنند. من به حال خود رها نشدهام و مسافري مكلف هستم، و من هم مانند آنان پير و ضعيف خواهم شد». و ناگهان در او نسبت به كساني كه ميخواهد به آنان ظلم و تجاوز كند، حس مهرباني و احترام ايجاد ميگردد.چنين جواني با خود ميگويد: «هر چند مأموران مخفي دولت مرا نميبينند و ميتوانم خود را از چشم آنها پنهان كنم، اما فرشتگانِ پادشاهي ذوالجلال، كه زنداني چون جهنم دارد، مرا ميبينند و بديهايم را ثبت ميكنند. من به حال خود رها نشدهام و مسافري مكلف هستم، و من هم مانند آنان پير و ضعيف خواهم شد». و ناگهان در او نسبت به كساني كه ميخواهد به آنان ظلم و تجاوز كند، حس مهرباني و احترام ايجاد ميگردد.
اين معنا نيز همراه با براهيني در رساله نور توضيح داده شده است، لذا به همين مختصر اكتفا ميكنيم.اين معنا نيز همراه با براهيني در رساله نور توضيح داده شده است، لذا به همين مختصر اكتفا ميكنيم.
همچنين اگر ايمان به آخرت به داد مصيبت ديدگاني چون ما، بيماران و مظلومان و فقرا و محبوسان محكوم به جزاهاي سنگين ی كه بخش مهمي از جمعيت انسانها را تشكيل ميدهند ی نرسد، زندگي برايمان تبديل به عذابي پر از شكنجه خواهد شد. مرگ هر لحظه با اخطار بيماري، در مقابل ديدگان فرد بيمار قرار ميگيرد؛ مظلومي كه نتوانسته است انتقام خود را از ظالمي بستاند وهمچنين اگر ايمان به آخرت به داد مصيبت ديدگاني چون ما، بيماران و مظلومان و فقرا و محبوسان محكوم به جزاهاي سنگين ی كه بخش مهمي از جمعيت انسانها را تشكيل ميدهند ی نرسد، زندگي برايمان تبديل به عذابي پر از شكنجه خواهد شد. مرگ هر لحظه با اخطار بيماري، در مقابل ديدگان فرد بيمار قرار ميگيرد؛ مظلومي كه نتوانسته است انتقام خود را از ظالمي بستاند و
— 265 —
ناموس خويش را نجات دهد، در مقابل تحقير مغرورانه فرد ستمگر قرار ميگيرد؛ و فرد بيچارهيي كه در مصايب بزرگ بيهيچ دليلي اموال و اولاد خود را از دست داده است، به يأس دردآوري مبتلا ميگردد؛ و افرادي به دليل يكي دو دقيقه يا يكي دو ساعت لذت، مجبور ميشوند اين چنين پنج يا ده سال عذاب زندان را تحمل كنند. دنيا براي چنين بيچارگاني زندان، و زندگي عذابي همراه با شكنجه خواهد بود. حال اگر ايمان به آخرت به داد اينان برسد جاني ميگيرند و سختيها و يأسهیا و نگرانيهیا و خشیمهايشان براي انتقام، نسبت به مرتبه ايمیانشان، تا حدودي، و گاه كاملاً زائل ميگردد.ناموس خويش را نجات دهد، در مقابل تحقير مغرورانه فرد ستمگر قرار ميگيرد؛ و فرد بيچارهيي كه در مصايب بزرگ بيهيچ دليلي اموال و اولاد خود را از دست داده است، به يأس دردآوري مبتلا ميگردد؛ و افرادي به دليل يكي دو دقيقه يا يكي دو ساعت لذت، مجبور ميشوند اين چنين پنج يا ده سال عذاب زندان را تحمل كنند. دنيا براي چنين بيچارگاني زندان، و زندگي عذابي همراه با شكنجه خواهد بود. حال اگر ايمان به آخرت به داد اينان برسد جاني ميگيرند و سختيها و يأسهیا و نگرانيهیا و خشیمهايشان براي انتقام، نسبت به مرتبه ايمیانشان، تا حدودي، و گاه كاملاً زائل ميگردد.
حتي ميتوانم بگويم اگر ايمان به آخرت به داد من و تعدادي از دوستانام كه بيسبب در زندان هستيم و با مصائب دهشتناكي مواجه ميباشيم، نميرسيد، مقاومت حتي براي يك روز، تأثيري چون مرگ ميداشت و مجبورمان ميكرد دست از زندگي بشوييم. اما خداوند را بينهايت سپاس، كه دردها و مصايب بسياري از برادران را، كه چون جان دوستشان دارم، به دوش كشيدم و براي از دست دادن هزاران رساله نور، يعني كتابهاي بسيار ارزشمند و زيبا و تزئين يافتهام كه چون چشمان خويش به آنها علاقهمندم، تأسفها خوردم؛ و در حالي كه در گذشته قادر به تحمل كوچكترين بياحترامي و زورگويي نبودم، حال قسم ميخورم و به شما اطمينان ميدهم كه نور و قدرت حاصل از ايمان به آخرت، چنان صبر و تحمل و تسلي و متانتي به من داد، و چنان شوقي براي كسب جايزهيي بزرگ در امتحاني پر منفعت و مجاهدانه عطايم كرد، كه چنانكه در ابتداي اين رساله گفتهام، خود را در مدرسهيي پر از خير و زيبايي، و شايسته عنوان "مدرسه يوسفيه" يافتهام. اگر بيماريهاي گاه و بيگاه و حساسيتها و ملاحظاتي كه ريشه در سالمندي دارد، نبود، بهطور كامل و با خيال راحت بيش از پيش به درسهايم ميپرداختم. به هر حال به مناسبت اين مقام، از موضوع خارج شديم؛ مرا ببخشيد!حتي ميتوانم بگويم اگر ايمان به آخرت به داد من و تعدادي از دوستانام كه بيسبب در زندان هستيم و با مصائب دهشتناكي مواجه ميباشيم، نميرسيد، مقاومت حتي براي يك روز، تأثيري چون مرگ ميداشت و مجبورمان ميكرد دست از زندگي بشوييم. اما خداوند را بينهايت سپاس، كه دردها و مصايب بسياري از برادران را، كه چون جان دوستشان دارم، به دوش كشيدم و براي از دست دادن هزاران رساله نور، يعني كتابهاي بسيار ارزشمند و زيبا و تزئين يافتهام كه چون چشمان خويش به آنها علاقهمندم، تأسفها خوردم؛ و در حالي كه در گذشته قادر به تحمل كوچكترين بياحترامي و زورگويي نبودم، حال قسم ميخورم و به شما اطمينان ميدهم كه نور و قدرت حاصل از ايمان به آخرت، چنان صبر و تحمل و تسلي و متانتي به من داد، و چنان شوقي براي كسب جايزهيي بزرگ در امتحاني پر منفعت و مجاهدانه عطايم كرد، كه چنانكه در ابتداي اين رساله گفتهام، خود را در مدرسهيي پر از خير و زيبايي، و شايسته عنوان "مدرسه يوسفيه" يافتهام. اگر بيماريهاي گاه و بيگاه و حساسيتها و ملاحظاتي كه ريشه در سالمندي دارد، نبود، بهطور كامل و با خيال راحت بيش از پيش به درسهايم ميپرداختم. به هر حال به مناسبت اين مقام، از موضوع خارج شديم؛ مرا ببخشيد!
خانه انسان، دنياي كوچك او و شايد بهشت كوچكش را تشكيل ميدهد؛ اگر ايمان به آخرت، حكمران سعادتخانه آدمي نباشد، افراد خانهي مزبور به نسبت مهرباني و محبت و دلبستگيهايشان، با نگرانيهاي دردناكي مواجه ميشوند وخانه انسان، دنياي كوچك او و شايد بهشت كوچكش را تشكيل ميدهد؛ اگر ايمان به آخرت، حكمران سعادتخانه آدمي نباشد، افراد خانهي مزبور به نسبت مهرباني و محبت و دلبستگيهايشان، با نگرانيهاي دردناكي مواجه ميشوند و
— 266 —
عذاب ميبينند؛ بهشتشان تبديل به جهنم ميشود و با تفريحات و سرگرميهاي موقت، عقل خود را فريب داده و از كار مياندازند؛ مانند شتر مرغي كه شكارچي را ميبيند اما نميتواند فرار يا پرواز كند و سرش را زير شنزار ميكند تا ديده نشود. انسان نيز سر در غفلت فرو ميبرد تا مرگ و نيستي و فراق، او را نبيند، ديوانهوار درصدد چارهيي موقت بر ميآيد تا حواس خويش را پرت كند؛ مثلاً مادر وقتي ميبيند فرزندش ی كه حاضر است روحاش را فدايش كند ی در خطر است، از ترس بر خود ميلرزد، و آنان كه نميتوانند پدر و برادران خود را از بلايايي كه هر آن به سراغمان ميآيند، نجات دهند همواره نوعي حزن و ترس را احساس ميكنند. در قياس با همين مطلب در زندگي دنيوي پر دغدغه و متغير، زندگي خانوادگيِ به ظاهر سعادتمند، به دلايل گوناگون سعادت خود را از دست ميدهد و حتي قرابت و مناسبت در يك زندگي محدود و مختصر، موجب حصول صداقت حقيقي و اخلاص صميمانه و خدمت و محبتي خالصانه نميگردد، لذا اخلاق به همان نسبت دچار افت ميشود و حتي سقوط ميكند.عذاب ميبينند؛ بهشتشان تبديل به جهنم ميشود و با تفريحات و سرگرميهاي موقت، عقل خود را فريب داده و از كار مياندازند؛ مانند شتر مرغي كه شكارچي را ميبيند اما نميتواند فرار يا پرواز كند و سرش را زير شنزار ميكند تا ديده نشود. انسان نيز سر در غفلت فرو ميبرد تا مرگ و نيستي و فراق، او را نبيند، ديوانهوار درصدد چارهيي موقت بر ميآيد تا حواس خويش را پرت كند؛ مثلاً مادر وقتي ميبيند فرزندش ی كه حاضر است روحاش را فدايش كند ی در خطر است، از ترس بر خود ميلرزد، و آنان كه نميتوانند پدر و برادران خود را از بلايايي كه هر آن به سراغمان ميآيند، نجات دهند همواره نوعي حزن و ترس را احساس ميكنند. در قياس با همين مطلب در زندگي دنيوي پر دغدغه و متغير، زندگي خانوادگيِ به ظاهر سعادتمند، به دلايل گوناگون سعادت خود را از دست ميدهد و حتي قرابت و مناسبت در يك زندگي محدود و مختصر، موجب حصول صداقت حقيقي و اخلاص صميمانه و خدمت و محبتي خالصانه نميگردد، لذا اخلاق به همان نسبت دچار افت ميشود و حتي سقوط ميكند.
حال اگر ايمان به آخرت وارد خانه مذكور شود، مناسبت و شفقت و قرابت و محبت اعضاي خانواده، نه با معيار زماني محدود بلكه با مقياس تداوم مناسبات در جهان آخرت و توأم با سعادت ابدي، موجب حرمتي صميمانه ميشود؛ افراد يكديگر را دوست ميدارند، به هم محبت ميكنند، رفتارشان صادقانه ميشود و دنبال عيبجويي از هم بر نميآيند؛ به اين ترتيب اخلاق تعالي مييابد، و سعادت و انسانيت حقيقي در آن خانه شروع به ظهور و بروز ميكند.حال اگر ايمان به آخرت وارد خانه مذكور شود، مناسبت و شفقت و قرابت و محبت اعضاي خانواده، نه با معيار زماني محدود بلكه با مقياس تداوم مناسبات در جهان آخرت و توأم با سعادت ابدي، موجب حرمتي صميمانه ميشود؛ افراد يكديگر را دوست ميدارند، به هم محبت ميكنند، رفتارشان صادقانه ميشود و دنبال عيبجويي از هم بر نميآيند؛ به اين ترتيب اخلاق تعالي مييابد، و سعادت و انسانيت حقيقي در آن خانه شروع به ظهور و بروز ميكند.
اين مطلب نيز با برهانهايي در رساله نور بيان گرديده است، لذا به همين مقدار اكتفا ميشود.اين مطلب نيز با برهانهايي در رساله نور بيان گرديده است، لذا به همين مقدار اكتفا ميشود.
هر شهر نيز براي اهالياش در حكم خانه است؛ اگر ايمان به آخرت در ميان اعضاي اين خانواده بزرگ حكمفرما نباشد، به جاي اخلاص و صميميت و فضيلت و حميت و فداكاري و رضاي الهي و ثواب اخروي ی كه اساس اخلاق نيكوست ی غرض، منفعت طلبي، تقلب، غرور و تكبر، رفتارهاي ساختگي، ريا، رشوه و فريب رواج مييابد، و هرج و مرج و وحشت زير پوشش آسايش و انسانيت ظاهري، حكمفرماهر شهر نيز براي اهالياش در حكم خانه است؛ اگر ايمان به آخرت در ميان اعضاي اين خانواده بزرگ حكمفرما نباشد، به جاي اخلاص و صميميت و فضيلت و حميت و فداكاري و رضاي الهي و ثواب اخروي ی كه اساس اخلاق نيكوست ی غرض، منفعت طلبي، تقلب، غرور و تكبر، رفتارهاي ساختگي، ريا، رشوه و فريب رواج مييابد، و هرج و مرج و وحشت زير پوشش آسايش و انسانيت ظاهري، حكمفرما
— 267 —
شده و زندگاني شهري مذكور مسموم ميشود. كودكان به بازيگوشي، جوانان به مستي و سر خوشي، قدرتمندان به ظلم و سالمندان به گريستن ميپردازند.شده و زندگاني شهري مذكور مسموم ميشود. كودكان به بازيگوشي، جوانان به مستي و سر خوشي، قدرتمندان به ظلم و سالمندان به گريستن ميپردازند.
به همين قياس، شهر هم خانهيي و وطن نيز خانهي خانوادهيي مليست. اگر ايمان به آخرت در اين خانههاي بزرگ حكمفرما گردد، در آن زندگاني، احترام صميمانه، مهربانيِ جدي و محبت و كمك بياجرت، خدمت و معاشرت بيحيله، احسان و فضيلت بيريا و بزرگي و فضل دور از منيّت ظهور مييابد.به همين قياس، شهر هم خانهيي و وطن نيز خانهي خانوادهيي مليست. اگر ايمان به آخرت در اين خانههاي بزرگ حكمفرما گردد، در آن زندگاني، احترام صميمانه، مهربانيِ جدي و محبت و كمك بياجرت، خدمت و معاشرت بيحيله، احسان و فضيلت بيريا و بزرگي و فضل دور از منيّت ظهور مييابد.
«ايمان به آخرت» به هر كودكي ميگويد: "بهشت هست، بازيگوشي را رها كن" و با دروس قرآني موجب وقار آنها ميشود؛«ايمان به آخرت» به هر كودكي ميگويد: "بهشت هست، بازيگوشي را رها كن" و با دروس قرآني موجب وقار آنها ميشود؛
به هر جواني ميگويد: "جهنم هست، سرمستي را رها كن" و موجب ميشود عقلشان را به كار اندازند؛به هر جواني ميگويد: "جهنم هست، سرمستي را رها كن" و موجب ميشود عقلشان را به كار اندازند؛
به ظالم ميگويد: "عذابِ شديد هست، سيلي خواهي خورد" و موجب ميشود در مقابل عدالت سر خم كند؛به ظالم ميگويد: "عذابِ شديد هست، سيلي خواهي خورد" و موجب ميشود در مقابل عدالت سر خم كند؛
به هر سالمندي ميگويد: "سعادتي اخروي و دائمي و عاليتر از همه خوشبختيهايي كه از كف دادهيي، و جوانيِ باقي و سرشار از شادابي در انتظار توست، بكوش آنها را به دست آوري" و به اين ترتيب گريستناش را تبديل به خنده ميكند.به هر سالمندي ميگويد: "سعادتي اخروي و دائمي و عاليتر از همه خوشبختيهايي كه از كف دادهيي، و جوانيِ باقي و سرشار از شادابي در انتظار توست، بكوش آنها را به دست آوري" و به اين ترتيب گريستناش را تبديل به خنده ميكند.
به همين قياس، «ايمان به آخرت» حُسن تأثيرش را بر هر گروه و دستهيي، چه كوچك و چه بزرگ، نشان ميدهد و نور افشاني ميكند.به همين قياس، «ايمان به آخرت» حُسن تأثيرش را بر هر گروه و دستهيي، چه كوچك و چه بزرگ، نشان ميدهد و نور افشاني ميكند.
جامعه شناسان و روان شناسان كه با زندگاني اجتماعي نوع بشر سر و كار دارند به هوش باشند! اگر هزاران فايده ايمان به آخرت با همين چند نمونهيي كه اشاره كرديم قياس گردد، به يقين ثابت خواهد شد كه مدار سعادت هر دو جهان و هر دو حيات انسان، فقط ايمان است.جامعه شناسان و روان شناسان كه با زندگاني اجتماعي نوع بشر سر و كار دارند به هوش باشند! اگر هزاران فايده ايمان به آخرت با همين چند نمونهيي كه اشاره كرديم قياس گردد، به يقين ثابت خواهد شد كه مدار سعادت هر دو جهان و هر دو حيات انسان، فقط ايمان است.
در گفتار بيست و هشتم رساله نور و رسالههاي ديگر آن، به شبهات ضعيفي كه در مورد جسماني بودن حشر وجود دارد پاسخهاي محكمي دادهايم، لذا در اينجا با اشاره مختصري ميگوييم:در گفتار بيست و هشتم رساله نور و رسالههاي ديگر آن، به شبهات ضعيفي كه در مورد جسماني بودن حشر وجود دارد پاسخهاي محكمي دادهايم، لذا در اينجا با اشاره مختصري ميگوييم:
جسمانيت، جامعترين آيينه اسماي الهيست؛ و غنيترين مقاصد الهي و مركز فعّال اهداف الهي در خلقت كائنات، در جسمانيت ميباشد. و باز جسمانيت استجسمانيت، جامعترين آيينه اسماي الهيست؛ و غنيترين مقاصد الهي و مركز فعّال اهداف الهي در خلقت كائنات، در جسمانيت ميباشد. و باز جسمانيت است
— 268 —
كه رنگارنگترين و متنوعترين احسانهاي الهي را در بر ميگيرد، و بيشترين بذرهاي سپاس و نيايش بشر كه در برابر آفريننده و به زبان نياز ادا ميگردد، نيز در جسمانيت است. همچنين متنوعترين هستههاي عوالم معنوي و روحاني نيز در جسمانيت قرار دارد.كه رنگارنگترين و متنوعترين احسانهاي الهي را در بر ميگيرد، و بيشترين بذرهاي سپاس و نيايش بشر كه در برابر آفريننده و به زبان نياز ادا ميگردد، نيز در جسمانيت است. همچنين متنوعترين هستههاي عوالم معنوي و روحاني نيز در جسمانيت قرار دارد.
به همين ترتيب، چون صدها حقيقت كلي در جسمانيت تمركز يافته است، خالق حكيم براي اينكه جسمانيت را بر روي زمين افزايش و گسترش دهد و مظهر حقايق مذكور گرداند، با چنان فعاليتي سريع و شگفت انگيز، لباس وجود را قافله قافله بر موجودات ميپوشاند و روانه نمايشگاه (زمين) ميكند، سپس گروهي را ترخيص كرده و گروهي ديگر را روانه ميسازد. به اين شكل كارخانه جهان هستي را به طور متمادي به كار وا ميدارد. محصولات جسماني را ميبافد، و زمين را نهالستاني براي آخرت و بهشت ميكند، و حتي براي رضايت معده جسماني انسان، دعايي را كه معده با زبان حال براي بقا ميكند با دقت تمام ميشنود، ميپذيرد و عملاً پاسخ ميدهد؛ بدين سبب است كه هزاران نوع غذاي لذيذ و نعمتهاي بسيار ارزشمند را با تنوع بيشمار به جسمانيت عرضه ميكند؛ اين امر بالبداهه و بيهيچ ترديدي نشان ميدهد كه بيشترين و متنوعترين لذات بهشت در آخرت، جسمانيست؛ و مهمترين نعمتها در دارالسعادت آخرت، كه مورد اُنس و علاقهي همه ميباشد، نعمتهاي جسمانيست.به همين ترتيب، چون صدها حقيقت كلي در جسمانيت تمركز يافته است، خالق حكيم براي اينكه جسمانيت را بر روي زمين افزايش و گسترش دهد و مظهر حقايق مذكور گرداند، با چنان فعاليتي سريع و شگفت انگيز، لباس وجود را قافله قافله بر موجودات ميپوشاند و روانه نمايشگاه (زمين) ميكند، سپس گروهي را ترخيص كرده و گروهي ديگر را روانه ميسازد. به اين شكل كارخانه جهان هستي را به طور متمادي به كار وا ميدارد. محصولات جسماني را ميبافد، و زمين را نهالستاني براي آخرت و بهشت ميكند، و حتي براي رضايت معده جسماني انسان، دعايي را كه معده با زبان حال براي بقا ميكند با دقت تمام ميشنود، ميپذيرد و عملاً پاسخ ميدهد؛ بدين سبب است كه هزاران نوع غذاي لذيذ و نعمتهاي بسيار ارزشمند را با تنوع بيشمار به جسمانيت عرضه ميكند؛ اين امر بالبداهه و بيهيچ ترديدي نشان ميدهد كه بيشترين و متنوعترين لذات بهشت در آخرت، جسمانيست؛ و مهمترين نعمتها در دارالسعادت آخرت، كه مورد اُنس و علاقهي همه ميباشد، نعمتهاي جسمانيست.
آيا اصلاً احتمال و امكان دارد قدير رحيم و عليم كريم، دعاي اين معده عادي براي بقا را ی كه با زبان حال ادا ميشود ی بپذيرد و معجزهوار با طعامهاي ماديِ فراوان بر آن منت بگذارد و هر لحظه با قصد و با عمل و بدون هيچ تصادفي پاسخاش را بدهد، اما خواستههاي كلي، متعالي، و دائمي نوع انسان را كه مهمترين نتيجه كائنات و خليفه او بر روي زمين و برگزيده و پرستنده خالق است و با معده كبراي انسانيت مطرح ميگردد، بيپاسخ بگذارد، و به دعاهاي بيشمار او براي برخورداري از لذتهاي جسماني در دار بقا توجهي نكند، آن لذتهايي كه فطرتاً خواهان آن بوده و به آنها عادت كرده است، و با حشر جسماني عملاً به آن دعاها پاسخ ندهد و براي ابد بر او منت نگذارد؟ مثل اين است كه صداي مگسي را بشنود، اما قادر به شنيدن صداي رعدآيا اصلاً احتمال و امكان دارد قدير رحيم و عليم كريم، دعاي اين معده عادي براي بقا را ی كه با زبان حال ادا ميشود ی بپذيرد و معجزهوار با طعامهاي ماديِ فراوان بر آن منت بگذارد و هر لحظه با قصد و با عمل و بدون هيچ تصادفي پاسخاش را بدهد، اما خواستههاي كلي، متعالي، و دائمي نوع انسان را كه مهمترين نتيجه كائنات و خليفه او بر روي زمين و برگزيده و پرستنده خالق است و با معده كبراي انسانيت مطرح ميگردد، بيپاسخ بگذارد، و به دعاهاي بيشمار او براي برخورداري از لذتهاي جسماني در دار بقا توجهي نكند، آن لذتهايي كه فطرتاً خواهان آن بوده و به آنها عادت كرده است، و با حشر جسماني عملاً به آن دعاها پاسخ ندهد و براي ابد بر او منت نگذارد؟ مثل اين است كه صداي مگسي را بشنود، اما قادر به شنيدن صداي رعد
— 269 —
و برق نباشد! يا اينكه به تجهيزات يك سرباز عادي، با كمال دقت و اهميت توجه كند، اما وضع ارتش برايش مهم نباشد! اين صد در صد محال و باطل است.و برق نباشد! يا اينكه به تجهيزات يك سرباز عادي، با كمال دقت و اهميت توجه كند، اما وضع ارتش برايش مهم نباشد! اين صد در صد محال و باطل است.
آري، براساس صراحت قطعي آيهيآري، براساس صراحت قطعي آيهي
وَ فِيهَا مَا تَشْتَهِيهِ اْلاَنْفُسُ وَ تَلَذُّ اْلاَعْيُنُوَ فِيهَا مَا تَشْتَهِيهِ اْلاَنْفُسُ وَ تَلَذُّ اْلاَعْيُنُ
(زخرف:٧١)، انسان آن دسته از لذات جسماني را كه در اين دنيا بيشتر با آنها مأنوس بوده و نمونههايش را چشيده است به گونهيي كه شايسته بهشت باشد، خواهد ديد و خواهد چشيد؛ و پاداش عبادات خاص و سپاسگزاريهاي خالصِ اعضا و جوارحي چون زبان، چشم و گوش در بهشت با لذتهاي جسماني خاصِ همان اعضا داده خواهد شد. قرآن معجیز البيان چنان صريح از لذتهاي جسماني ياد ميكند كه امكان ندارد بر اساس تأويلهاي ديگر، معناي ظاهري را قبول نكرد.(زخرف:٧١)، انسان آن دسته از لذات جسماني را كه در اين دنيا بيشتر با آنها مأنوس بوده و نمونههايش را چشيده است به گونهيي كه شايسته بهشت باشد، خواهد ديد و خواهد چشيد؛ و پاداش عبادات خاص و سپاسگزاريهاي خالصِ اعضا و جوارحي چون زبان، چشم و گوش در بهشت با لذتهاي جسماني خاصِ همان اعضا داده خواهد شد. قرآن معجیز البيان چنان صريح از لذتهاي جسماني ياد ميكند كه امكان ندارد بر اساس تأويلهاي ديگر، معناي ظاهري را قبول نكرد.
بنابراين، نتيجه و ثمرات ايمان به آخرت نشان ميدهد، چنان كه حقيقت و نيازهاي معده به عنوان يكي از اعضاي بدن انسان بر وجود غذاها دلالت قطعي دارد، به همين ترتيب، حقيقت انسان و كمالات و نيازهاي فطري و خواستههاي ابدي و استعدادهايي كه خواهان فوايد و نتايج مذكورِ ايمان به آخرت ميباشند، به صورت قطعي بر آخرت و بهشت و لذتهاي باقي جسماني و تحقق آنها دلالت ميكنند و گواهي ميدهند. به همين ترتيب، حقيقت كمالات كائنات و آيات تكويني معنادار آن، و تمام حقايق انسانيِ مرتبط با حقايق مذكور، بر وجود دار آخرت و تحقق آن و فرا رسيدن حشر و گشايش بهشت و جهنم دلالت ميكنند و شهادت ميدهند. اين مطلب در بخشهاي مختلف رساله نور، مخصوصاً در گفتار دهم، (دو مقام از) گفتار بيست و هشتم، گفتار بيست و نهم، شعاع نهم و رساله مناجات با براهيني به طرز روشن و آشكار و به دور از شبهه، ثابت گرديده است كه خواننده را به آنها ارجاع ميدهيم و اين مطلب طولاني را در همين جا به پايان ميرسانيم.بنابراين، نتيجه و ثمرات ايمان به آخرت نشان ميدهد، چنان كه حقيقت و نيازهاي معده به عنوان يكي از اعضاي بدن انسان بر وجود غذاها دلالت قطعي دارد، به همين ترتيب، حقيقت انسان و كمالات و نيازهاي فطري و خواستههاي ابدي و استعدادهايي كه خواهان فوايد و نتايج مذكورِ ايمان به آخرت ميباشند، به صورت قطعي بر آخرت و بهشت و لذتهاي باقي جسماني و تحقق آنها دلالت ميكنند و گواهي ميدهند. به همين ترتيب، حقيقت كمالات كائنات و آيات تكويني معنادار آن، و تمام حقايق انسانيِ مرتبط با حقايق مذكور، بر وجود دار آخرت و تحقق آن و فرا رسيدن حشر و گشايش بهشت و جهنم دلالت ميكنند و شهادت ميدهند. اين مطلب در بخشهاي مختلف رساله نور، مخصوصاً در گفتار دهم، (دو مقام از) گفتار بيست و هشتم، گفتار بيست و نهم، شعاع نهم و رساله مناجات با براهيني به طرز روشن و آشكار و به دور از شبهه، ثابت گرديده است كه خواننده را به آنها ارجاع ميدهيم و اين مطلب طولاني را در همين جا به پايان ميرسانيم.
بيانات قرآني در خصوص جهنم، آن قدر واضح و آشكار است كه نيازي به توضيحات ديگر باقي نميماند، منتها خلاصهي دو سه نكته را كه از بين برنده يكي دو شبهه ضعيف ميباشد بيان ميكنيم و خواننده را براي آگاهي از تفصيل موضوع به رساله نور ارجاع ميدهيم.بيانات قرآني در خصوص جهنم، آن قدر واضح و آشكار است كه نيازي به توضيحات ديگر باقي نميماند، منتها خلاصهي دو سه نكته را كه از بين برنده يكي دو شبهه ضعيف ميباشد بيان ميكنيم و خواننده را براي آگاهي از تفصيل موضوع به رساله نور ارجاع ميدهيم.
— 270 —
نكته اول نكته اول
انديشه جهنم با هراساش، لذت ثمرات پيشين ايمان را از بين نميبرد، زيرا رحمت بيحد ربّاني به كسي كه ميترسد ميگويد: "از دروازه توبه وارد شو و به سوي من بيا تا وجود جهنم نه تنها براي تو وحشتناك نباشد، بلكه موجب درك لذات بهشت گردد، و انتقام تو و مخلوقات بيشماري را كه به حقوقشان تجاوز شده، بگيرد و موجب شادماني شما گردد".انديشه جهنم با هراساش، لذت ثمرات پيشين ايمان را از بين نميبرد، زيرا رحمت بيحد ربّاني به كسي كه ميترسد ميگويد: "از دروازه توبه وارد شو و به سوي من بيا تا وجود جهنم نه تنها براي تو وحشتناك نباشد، بلكه موجب درك لذات بهشت گردد، و انتقام تو و مخلوقات بيشماري را كه به حقوقشان تجاوز شده، بگيرد و موجب شادماني شما گردد".
اگر غرق ضلالت و گمراهي شدهيي و قادر به نجات خود نيستي، باز هم وجود جهنم هزار بار بهتر از اعدام ابديست، و براي كافران نيز نوعي مرحمت است؛ زيرا انسان و حتي حيواناتِ داراي نوزاد، از خوشي و سعادت بستگان و فرزندان و خويشان خود لذت ميبرند و به نوعي احساس سعادت ميكنند. در چنين حالتي تو اي ملحد! به اعتبار ضلالت و گمراهيات يا به واسطه اعدام ابدي، وارد عدم خواهي شد يا وارد جهنم ميشوي. عدم نيز كه شرّ محض است، هزاران بار بيشتر از جهنم روح و قلب تو و ماهيت انسانيات را به آتش ميكشاند، زيرا عدم، همه كساني را كه دوستشان داري و همه خويشاوندان و اصل و نَسَبت را كه با سعادتشان خوشحالي و تا حدودي احساس خوشبختي ميكني، به همراه تو نيست و نابود ميكند؛ چرا كه اگر جهنم نباشد بهشت هم نخواهد بود. همه چيز با كفر تو، در عدم سقوط ميكند؛ تو اگر وارد جهنم شوي و در دايره وجود بماني، دوستان و خويشاوندانات يا در بهشت سعادتمندند يا در دايره وجوديشان به جهتي مظهر مرحمتها ميگردند، پس به نظر ميرسد لازم است طرفدار وجود جهنم باشي. عليه جهنم بودن به معني طرفداري از عدم است كه معناي ديگرش طرفداري از هيچ و پوچ شدن سعادت دوستان بيشمارت ميباشد.اگر غرق ضلالت و گمراهي شدهيي و قادر به نجات خود نيستي، باز هم وجود جهنم هزار بار بهتر از اعدام ابديست، و براي كافران نيز نوعي مرحمت است؛ زيرا انسان و حتي حيواناتِ داراي نوزاد، از خوشي و سعادت بستگان و فرزندان و خويشان خود لذت ميبرند و به نوعي احساس سعادت ميكنند. در چنين حالتي تو اي ملحد! به اعتبار ضلالت و گمراهيات يا به واسطه اعدام ابدي، وارد عدم خواهي شد يا وارد جهنم ميشوي. عدم نيز كه شرّ محض است، هزاران بار بيشتر از جهنم روح و قلب تو و ماهيت انسانيات را به آتش ميكشاند، زيرا عدم، همه كساني را كه دوستشان داري و همه خويشاوندان و اصل و نَسَبت را كه با سعادتشان خوشحالي و تا حدودي احساس خوشبختي ميكني، به همراه تو نيست و نابود ميكند؛ چرا كه اگر جهنم نباشد بهشت هم نخواهد بود. همه چيز با كفر تو، در عدم سقوط ميكند؛ تو اگر وارد جهنم شوي و در دايره وجود بماني، دوستان و خويشاوندانات يا در بهشت سعادتمندند يا در دايره وجوديشان به جهتي مظهر مرحمتها ميگردند، پس به نظر ميرسد لازم است طرفدار وجود جهنم باشي. عليه جهنم بودن به معني طرفداري از عدم است كه معناي ديگرش طرفداري از هيچ و پوچ شدن سعادت دوستان بيشمارت ميباشد.
آري، جهنم نيز اقليميست موجود، با جلال و جبروت و دهشتناك كه وظيفه محبس عادلانه و حكيمانهي حاكم ذوالجلالِ دايره وجود را بر عهده دارد، دايرهي وجودي كه خير محض است. جهنم علاوه بر ايفاي نقش زندان و محبس، وظايف گوناگون و فراوان ديگري هم دارد، همچنين حكمتهاي بيشمار و خدمتهايآري، جهنم نيز اقليميست موجود، با جلال و جبروت و دهشتناك كه وظيفه محبس عادلانه و حكيمانهي حاكم ذوالجلالِ دايره وجود را بر عهده دارد، دايرهي وجودي كه خير محض است. جهنم علاوه بر ايفاي نقش زندان و محبس، وظايف گوناگون و فراوان ديگري هم دارد، همچنين حكمتهاي بيشمار و خدمتهاي
— 271 —
مربوط به عالم بقا متوجه جهنم است، و مسكن موجودات بسياري چون فرشتگان جهنم ميباشد.مربوط به عالم بقا متوجه جهنم است، و مسكن موجودات بسياري چون فرشتگان جهنم ميباشد.
نكته دوم نكته دوم
نه تنها وجود جهنم و عذاب شديدش با رحمت بيحد و حصر، عدالت حقيقي و حكمت متوازن و معتدل ضديتي ندارد، بلكه رحمت و عدالت و حكمت، اقتضاي وجود جهنم را دارند. در دايره عدالت، مجازات ظالمي كه حقوق هزاران بيگناه را زير پا ميگذارد، يا كشتن جانوري كه صدها حيوان مظلوم را دريده است، رحمتي بر مظلومان به شمار ميرود. بخشيدن آن ظالم يا رها كردن آن جانور، لطفي بيمورد و در حقيقت ظلم و نامهرباني در حق آن بيچارگان است. به همين ترتيب كافر مطلق، كه اهل جهنم است، هم با كفر و انكار خويش به حقوق اسماي الهي تجاوز ميكند و هم با تكذيبِ شهادت موجوداتي كه بر اسماي حق گواهي ميدهند به حقوقشان تجاوز ميكند، و با انكار وظايف متعالي و تسبيحوار مخلوقات در برابر اسماي الهي، حقوقشان را ناديده ميگيرد و با تكذيبِ مقابله و آيينهداري عابدانه آنها در برابر ظهور ربوبيت الهي ی كه غايت خلقت جهان و يكي از دلايل وجود و بقاي آن است ی مرتكب نوعي تجاوز ميگردد؛ اين امر چنان جنايت و ظلم عظيميست كه به هيچ وجه قابل عفو و بخشش نيست، و شامل تهديد آيهينه تنها وجود جهنم و عذاب شديدش با رحمت بيحد و حصر، عدالت حقيقي و حكمت متوازن و معتدل ضديتي ندارد، بلكه رحمت و عدالت و حكمت، اقتضاي وجود جهنم را دارند. در دايره عدالت، مجازات ظالمي كه حقوق هزاران بيگناه را زير پا ميگذارد، يا كشتن جانوري كه صدها حيوان مظلوم را دريده است، رحمتي بر مظلومان به شمار ميرود. بخشيدن آن ظالم يا رها كردن آن جانور، لطفي بيمورد و در حقيقت ظلم و نامهرباني در حق آن بيچارگان است. به همين ترتيب كافر مطلق، كه اهل جهنم است، هم با كفر و انكار خويش به حقوق اسماي الهي تجاوز ميكند و هم با تكذيبِ شهادت موجوداتي كه بر اسماي حق گواهي ميدهند به حقوقشان تجاوز ميكند، و با انكار وظايف متعالي و تسبيحوار مخلوقات در برابر اسماي الهي، حقوقشان را ناديده ميگيرد و با تكذيبِ مقابله و آيينهداري عابدانه آنها در برابر ظهور ربوبيت الهي ی كه غايت خلقت جهان و يكي از دلايل وجود و بقاي آن است ی مرتكب نوعي تجاوز ميگردد؛ اين امر چنان جنايت و ظلم عظيميست كه به هيچ وجه قابل عفو و بخشش نيست، و شامل تهديد آيهي
اِنَّ اللّهَ لاَ يَغْفِرُ اَنْ يُشْرَكَ بِهِاِنَّ اللّهَ لاَ يَغْفِرُ اَنْ يُشْرَكَ بِهِ
(نساء: ٤٨)
ميگردد. نبردن او به جهنم، در واقع مرحمتي بيمورد است و نسبت به مدعيان بيشماري كه به حقوقشان تعرض شده، نامهربانيِ بيپاياني محسوب ميشود. همانگونه كه مدعيان مذكور خواهان وجود جهنم هستند، به يقين عزت جلال و عظمت كمال نيز جهنم را طلب ميكنند.ميگردد. نبردن او به جهنم، در واقع مرحمتي بيمورد است و نسبت به مدعيان بيشماري كه به حقوقشان تعرض شده، نامهربانيِ بيپاياني محسوب ميشود. همانگونه كه مدعيان مذكور خواهان وجود جهنم هستند، به يقين عزت جلال و عظمت كمال نيز جهنم را طلب ميكنند.
آري، اگر يك عاصي لاابالي و كسي كه به حقوق رعيت تجاوز ميكند به حاكم صاحب عزتي بگويد: "قادر نيستي مرا دستگير و زنداني كني" و به اين صورت عزت او را ناديده بگيرد، قطعاً اگر در شهر زنداني هم نباشد، براي آن بيادب محبسي ميسازدآري، اگر يك عاصي لاابالي و كسي كه به حقوق رعيت تجاوز ميكند به حاكم صاحب عزتي بگويد: "قادر نيستي مرا دستگير و زنداني كني" و به اين صورت عزت او را ناديده بگيرد، قطعاً اگر در شهر زنداني هم نباشد، براي آن بيادب محبسي ميسازد
— 272 —
و او را زنداني ميكند. به همين ترتيب، كافر مطلق با كفر خود، عزت جلال حق را به شدت ناديده ميگيرد و با انكار، عظمت قدرتاش را زير سؤال ميبرد و با تجاوز خويش، با كمال ربوبيتاش ضديت ميكند، البته حتي اگر اسباب موجبه و حكمتهاي وجودي جهنم ی كه به موجب وظايف گوناگونِ آن مطرح است ی نبود، آفر51W يك جهنم و انداختن چنين كافراني به درون آن، با شأن آن عزت و جلال تقابلي نداشت.
ماهيت كفر نيز نشان از جهنم دارد؛ آري، اگر ماهيت ايمان تجسم يابد با لذايذش ميتواند صورت بهشتي خصوصي را بگيرد و از اين منظر، از بهشت خبرهاي نهان دهد. به همين ترتيب چنان كه در رساله نور با دلايل متعدد ثابت نموده و در مسائل مطرح شده نيز اشاره كردهايم، كفر و مخصوصاً كفر مطلق، نفاق و ارتداد چنان داراي آلام وحشتناك و ظلماني و عذابي معنوي هستند كه اگر تجسم يابند براي فرد مرتد، جهنمي خصوصي خواهند شد و بدين لحاظ از جهنم بزرگ خبر نهان ميدهند. حقايق اين جهان كه به مثابه نهالستانيست، در آخرت سنبلههايي خواهد داد، لذا اين هسته زهرآلود، كه بر آن درخت زقوم اشاره دارد، ميگويد: «من مايهيي از آنم و ميوه من نمونهيي خاص از آن درخت زقوم براي بدبختيست كه مرا در قلب خود حمل ميكند».ماهيت كفر نيز نشان از جهنم دارد؛ آري، اگر ماهيت ايمان تجسم يابد با لذايذش ميتواند صورت بهشتي خصوصي را بگيرد و از اين منظر، از بهشت خبرهاي نهان دهد. به همين ترتيب چنان كه در رساله نور با دلايل متعدد ثابت نموده و در مسائل مطرح شده نيز اشاره كردهايم، كفر و مخصوصاً كفر مطلق، نفاق و ارتداد چنان داراي آلام وحشتناك و ظلماني و عذابي معنوي هستند كه اگر تجسم يابند براي فرد مرتد، جهنمي خصوصي خواهند شد و بدين لحاظ از جهنم بزرگ خبر نهان ميدهند. حقايق اين جهان كه به مثابه نهالستانيست، در آخرت سنبلههايي خواهد داد، لذا اين هسته زهرآلود، كه بر آن درخت زقوم اشاره دارد، ميگويد: «من مايهيي از آنم و ميوه من نمونهيي خاص از آن درخت زقوم براي بدبختيست كه مرا در قلب خود حمل ميكند».
مادام كه كفر تجاوزيست به حقوق لايتناهي، بيشك جنايتي بيمنتها به شمار ميرود، و فرد را مستحق عذابي بيمنتها نيز ميكند. و مادام قتلي كه در يك دقيقه صورت ميگيرد موجب پانزده سال (قريب هشت ميليون دقيقه) حبس و تحمل همين مدت عذاب ميشود و از نظر عدالت بشري نيز امر پذيرفته شده و مطابق مصلحت و حقوق عموميست، پس ترديدي نيست كه يك كفر معادل هزار قتل ميشود، و ميتوان گفت يك دقيقه كفر مطلق، قريب هشت ميليارد دقيقه عذاب در پي خواهد داشت و اين با موازين عدالت موافقت دارد. كسي كه عمر خود را در كفر سپري كند مستحق حدود دو ترليون و هشتصد و هشتاد ميليارد دقيقه عذاب ميگردد و مظهر راز خَالِدِينَ فِيهَا اَبَدًا ميشود.مادام كه كفر تجاوزيست به حقوق لايتناهي، بيشك جنايتي بيمنتها به شمار ميرود، و فرد را مستحق عذابي بيمنتها نيز ميكند. و مادام قتلي كه در يك دقيقه صورت ميگيرد موجب پانزده سال (قريب هشت ميليون دقيقه) حبس و تحمل همين مدت عذاب ميشود و از نظر عدالت بشري نيز امر پذيرفته شده و مطابق مصلحت و حقوق عموميست، پس ترديدي نيست كه يك كفر معادل هزار قتل ميشود، و ميتوان گفت يك دقيقه كفر مطلق، قريب هشت ميليارد دقيقه عذاب در پي خواهد داشت و اين با موازين عدالت موافقت دارد. كسي كه عمر خود را در كفر سپري كند مستحق حدود دو ترليون و هشتصد و هشتاد ميليارد دقيقه عذاب ميگردد و مظهر راز خَالِدِينَ فِيهَا اَبَدًا ميشود.
— 273 —
بگذريم؛ توضيحات اعجاز آميز قرآن حكيم درباره بهشت و جهنم، و حجّتهاي رساله نور به عنوان تفسير بر آمده از آن در خصوص وجود بهشت و جهنّم، نيازي به بيان ديگر باقي نميگذارد:بگذريم؛ توضيحات اعجاز آميز قرآن حكيم درباره بهشت و جهنم، و حجّتهاي رساله نور به عنوان تفسير بر آمده از آن در خصوص وجود بهشت و جهنّم، نيازي به بيان ديگر باقي نميگذارد:
وَيَتَفَكَّرُونَ فِى خَلْقِ السَّموَاتِ وَاْلاَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هذَا بَاطِلاً سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِوَيَتَفَكَّرُونَ فِى خَلْقِ السَّموَاتِ وَاْلاَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هذَا بَاطِلاً سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ
(آل عمران: ١٩١)
رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ اِنَّ عَذَابَهَا كَانَ غَرَامًا اِنَّهَا سَاءَتْ مُسْتَقَرًّا وَمُقَامًارَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ اِنَّ عَذَابَهَا كَانَ غَرَامًا اِنَّهَا سَاءَتْ مُسْتَقَرًّا وَمُقَامًا
(فرقان: ٦٦ - ٦٥)
در بسياري از آيات چون آيات فوق و بر زبان همه پيامبران و اهل حقيقت و در صدر آنها رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام بيشترين دعا اين بوده است:در بسياري از آيات چون آيات فوق و بر زبان همه پيامبران و اهل حقيقت و در صدر آنها رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام بيشترين دعا اين بوده است:
«خَلِّصنَا مِنَ النَّارِ؛ نَجِّنَا مِنَ النّارِ؛ اَجِرنَا مِنَ النّارِ» ؛«خَلِّصنَا مِنَ النَّارِ؛ نَجِّنَا مِنَ النّارِ؛ اَجِرنَا مِنَ النّارِ» ؛
و دعاي «ما را از جهنم حفظ فرما» ، از جهنّمي كه براساس وحي و شهود براي آنان قطعيت يافته است، نشان ميدهد كه بزرگترين مسأله نوع بشر نجات از جهنم است، و يكي از حقايق بسيار مهم، عظيم و دهشتناك كائنات، جهنم ميباشد كه بعضي از اهل كشف و شهود و تحقيق آن را مشاهده ميكنند و آثار و سايههايي از آن را ميبينند و از ترس آن فرياد بر ميآورند كه: «ما را از آن برهان».و دعاي «ما را از جهنم حفظ فرما» ، از جهنّمي كه براساس وحي و شهود براي آنان قطعيت يافته است، نشان ميدهد كه بزرگترين مسأله نوع بشر نجات از جهنم است، و يكي از حقايق بسيار مهم، عظيم و دهشتناك كائنات، جهنم ميباشد كه بعضي از اهل كشف و شهود و تحقيق آن را مشاهده ميكنند و آثار و سايههايي از آن را ميبينند و از ترس آن فرياد بر ميآورند كه: «ما را از آن برهان».
آري، آميختگي و تقابل خير و شر، لذت و درد، نور و ظلمت، حرارت و برودت، زيبايي و زشتي و هدايت و گمراهي در اين كائنات، به خاطر حكمت بسيار بزرگيست؛ زيرا اگر شر نباشد خير شناخته نميشود؛ درد و الم نباشد لذت درك نخواهد شد؛ نور بيظلمت اهميتي نخواهد داشت؛ درجات حرارت و گرما براساس سردي محقق ميگردد؛ با زشتي، يك حقيقت زيبايي، تبديل به هزار حقيقت شده و هزاران مرتبه از زيبايي وجود مييابد؛ بدون جهنم، بسياري از لذات بهشت پنهان ميماند؛ بر همين قياس ميتوان گفت كه هر چيز از جهتي با ضد خود شناخته ميشود، لذا حقيقتي واحد ميشكفد و حقايق فراواني را پديد ميآورد.آري، آميختگي و تقابل خير و شر، لذت و درد، نور و ظلمت، حرارت و برودت، زيبايي و زشتي و هدايت و گمراهي در اين كائنات، به خاطر حكمت بسيار بزرگيست؛ زيرا اگر شر نباشد خير شناخته نميشود؛ درد و الم نباشد لذت درك نخواهد شد؛ نور بيظلمت اهميتي نخواهد داشت؛ درجات حرارت و گرما براساس سردي محقق ميگردد؛ با زشتي، يك حقيقت زيبايي، تبديل به هزار حقيقت شده و هزاران مرتبه از زيبايي وجود مييابد؛ بدون جهنم، بسياري از لذات بهشت پنهان ميماند؛ بر همين قياس ميتوان گفت كه هر چيز از جهتي با ضد خود شناخته ميشود، لذا حقيقتي واحد ميشكفد و حقايق فراواني را پديد ميآورد.
مادام كه اين موجوداتِ در هم آميخته، از دار فاني عازم دار بقا هستند، شكي نيست به همان صورت كه چيزهايي چون خير و لذت و نور و زيبايي و ايمان رو به سوي بهشت دارند، موارد مضري چون شرّ و الم و ظلمت و زشتي ومادام كه اين موجوداتِ در هم آميخته، از دار فاني عازم دار بقا هستند، شكي نيست به همان صورت كه چيزهايي چون خير و لذت و نور و زيبايي و ايمان رو به سوي بهشت دارند، موارد مضري چون شرّ و الم و ظلمت و زشتي و
— 274 —
كفر نيز به جهنم ميريزند، و سيلابهاي همواره خروشان كائنات وارد اين دو حوض ميشوند و ميايستند.كفر نيز به جهنم ميريزند، و سيلابهاي همواره خروشان كائنات وارد اين دو حوض ميشوند و ميايستند.
خوانندگان را به نكات پر رمز و راز قسمت پاياني گفتار با كرامت بيست و نهم ارجاع ميدهيم و به همين مقدار اكتفا ميكنيم:خوانندگان را به نكات پر رمز و راز قسمت پاياني گفتار با كرامت بيست و نهم ارجاع ميدهيم و به همين مقدار اكتفا ميكنيم:
اي دوستان همدرس من در اين مدرسه يوسفيه!اي دوستان همدرس من در اين مدرسه يوسفيه!
راه آسان نجات از محبس وحشتناك ابدي اين است كه از همين زندان دنيوي استفاده كنيم و به موازات رهايي از گناهاني كه در اينجا بالضروره امكان انجاماش را نداريم، از گناهان پيشين توبه كرده و با اداي فرايض، هر ساعت از عمرمان را كه در حبس ميگذرد به يك روز عبادت تبديل كنيم. موقعيت فعلي بهترين فرصت است تا از حبس ابدي رها شده و وارد بهشت شويم؛ اگر اين فرصت را از دست بدهيم، آخرتمان نيز مانند دنيايمان گريان خواهد شد و مستوجب سيلي خَسِرَ الدُّنْيَا وَ اْلآخِرَةَ خواهيم شد.راه آسان نجات از محبس وحشتناك ابدي اين است كه از همين زندان دنيوي استفاده كنيم و به موازات رهايي از گناهاني كه در اينجا بالضروره امكان انجاماش را نداريم، از گناهان پيشين توبه كرده و با اداي فرايض، هر ساعت از عمرمان را كه در حبس ميگذرد به يك روز عبادت تبديل كنيم. موقعيت فعلي بهترين فرصت است تا از حبس ابدي رها شده و وارد بهشت شويم؛ اگر اين فرصت را از دست بدهيم، آخرتمان نيز مانند دنيايمان گريان خواهد شد و مستوجب سيلي خَسِرَ الدُّنْيَا وَ اْلآخِرَةَ خواهيم شد.
نگارش اين مقام توأم با فرا رسيدن عيد قربان بود نگارش اين مقام توأم با فرا رسيدن عيد قربان بود
تخيل كرده، احساس نمودم و مطمئن شدم كه "اَللهُ اكبَرُ ، اَللهُ اكبَرُ ، اَللهُ اكبَرُ هايي كه يك پنجم نوع بشر يعني سيصد ميليون نفر از انسانها در اين عيد سر ميدهند و همه با هم اَللهُ اكبَرُ ميگويند، و اينكه گويا كره بزرگ زمين به نسبت بزرگياش اين كلمه قدسيهي اَللهُ اكبَرُ را به گوش سيارات ديگر كه دوستان آسمانياش هستند ميرساند، و اَللهُ اكبَرُ گفتن هماهنگ بيش از بيست هزار حاجي در عرفات و روز عيد، به نوعي بازتاب كلام اَللهُ اكبَرُ رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام در هزار و سيصد سال پيش همراه با خاندان و اصحاباش است كه بر زبان راندهاند و رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام به آن امر فرموده است؛ البته اين امر در برابر تجليِ كلي عنوانِ با عظمت رَبُّ اْلاَرْضِ و رَبُّ الْعَالَمِينَ ربوبيت الهي، با عبوديتي گسترده و كلي رخ مينمايد.تخيل كرده، احساس نمودم و مطمئن شدم كه "اَللهُ اكبَرُ ، اَللهُ اكبَرُ ، اَللهُ اكبَرُ هايي كه يك پنجم نوع بشر يعني سيصد ميليون نفر از انسانها در اين عيد سر ميدهند و همه با هم اَللهُ اكبَرُ ميگويند، و اينكه گويا كره بزرگ زمين به نسبت بزرگياش اين كلمه قدسيهي اَللهُ اكبَرُ را به گوش سيارات ديگر كه دوستان آسمانياش هستند ميرساند، و اَللهُ اكبَرُ گفتن هماهنگ بيش از بيست هزار حاجي در عرفات و روز عيد، به نوعي بازتاب كلام اَللهُ اكبَرُ رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام در هزار و سيصد سال پيش همراه با خاندان و اصحاباش است كه بر زبان راندهاند و رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام به آن امر فرموده است؛ البته اين امر در برابر تجليِ كلي عنوانِ با عظمت رَبُّ اْلاَرْضِ و رَبُّ الْعَالَمِينَ ربوبيت الهي، با عبوديتي گسترده و كلي رخ مينمايد.
— 275 —
آنگاه به اين فكر كردم كه آيا اين كلام قدسي با مسأله ما مناسبتي دارد يا نه؟ در يك لحظه به ذهنام خطور كرد كه كلمات فراوان جزئي و كلي مانند شعايري چون سُبحَانَ الله، اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ و لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ و در رأس آنها همين كلام اَللهُ اكبَرُ، كه عنوان باقيات صالحات را دارند بر تحقق و اخطار مسأله ما اشاره ميكنند.آنگاه به اين فكر كردم كه آيا اين كلام قدسي با مسأله ما مناسبتي دارد يا نه؟ در يك لحظه به ذهنام خطور كرد كه كلمات فراوان جزئي و كلي مانند شعايري چون سُبحَانَ الله، اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ و لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ و در رأس آنها همين كلام اَللهُ اكبَرُ، كه عنوان باقيات صالحات را دارند بر تحقق و اخطار مسأله ما اشاره ميكنند.
براي مثال، يكي از وجوه معنايي اَللهُ اكبَرُ اين است كه قدرت و علم حضرت حق بزرگتر و فوق هر چيزيست، هيچ چيز خارج از دايره علم او نيست و نميتواند از تصرف قدرت او بگريزد و خلاصي يابد، او از هر چيزي كه ميترسيم بزرگتر است؛ يعني قدرت او بزرگتر از وقوع حشر، نجات ما از عدم و عطاي سعادت ابديست، و از هر چيز عجيب و بيرون از دايرهي عقل بزرگتر است كه براساس صراحت قطعي آيهيبراي مثال، يكي از وجوه معنايي اَللهُ اكبَرُ اين است كه قدرت و علم حضرت حق بزرگتر و فوق هر چيزيست، هيچ چيز خارج از دايره علم او نيست و نميتواند از تصرف قدرت او بگريزد و خلاصي يابد، او از هر چيزي كه ميترسيم بزرگتر است؛ يعني قدرت او بزرگتر از وقوع حشر، نجات ما از عدم و عطاي سعادت ابديست، و از هر چيز عجيب و بيرون از دايرهي عقل بزرگتر است كه براساس صراحت قطعي آيهي
مَا خَلْقُكُمْ وَلاَ بَعْثُكُمْ اِلاَّ كَنَفْسٍ وَاحِدَةٍمَا خَلْقُكُمْ وَلاَ بَعْثُكُمْ اِلاَّ كَنَفْسٍ وَاحِدَةٍ
(لقمان: ٢٨)
حشر و نشر نوع بشر، همچون آفرينش نفسي واحد براي او آسان است. به اعتبار همين معناست كه مردم در برابر مصايب و مقاصد بزرگ، «خدا بزرگ است، خدا بزرگ است» را چون ضرب المثلي به كار ميبرند تا خود را تسلي دهند و آن را نقطه قوت و استناد خويش قرار دهند.حشر و نشر نوع بشر، همچون آفرينش نفسي واحد براي او آسان است. به اعتبار همين معناست كه مردم در برابر مصايب و مقاصد بزرگ، «خدا بزرگ است، خدا بزرگ است» را چون ضرب المثلي به كار ميبرند تا خود را تسلي دهند و آن را نقطه قوت و استناد خويش قرار دهند.
آري، همانطور كه در گفتار نهم گفتيم، اين كلمه همراه با دو همتايش، هسته و خلاصه نماز را، كه فهرست همه عبادات است، تشكيل ميدهد؛ بنابراين اين سه حقيقت بزرگ يعني سُبحَانَ الله ، اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ و اَللهُ اكبَرُ كه در نماز و تسبيحات تكرار ميشوند، معناي نماز را تقويت ميكنند. نيز سه حقيقت بزرگ مذكور، به سؤالات ناشي از حيرت و لذت و هيبت كه از امور فوقالعاده عجيب و زيبا و بزرگ نشأت مييابند، پاسخ ميدهد؛ سؤالاتي كه مدار حيرت و شكر و عظمت و كبرياييست كه انسان در كائنات با آن مواجه ميشود.آري، همانطور كه در گفتار نهم گفتيم، اين كلمه همراه با دو همتايش، هسته و خلاصه نماز را، كه فهرست همه عبادات است، تشكيل ميدهد؛ بنابراين اين سه حقيقت بزرگ يعني سُبحَانَ الله ، اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ و اَللهُ اكبَرُ كه در نماز و تسبيحات تكرار ميشوند، معناي نماز را تقويت ميكنند. نيز سه حقيقت بزرگ مذكور، به سؤالات ناشي از حيرت و لذت و هيبت كه از امور فوقالعاده عجيب و زيبا و بزرگ نشأت مييابند، پاسخ ميدهد؛ سؤالاتي كه مدار حيرت و شكر و عظمت و كبرياييست كه انسان در كائنات با آن مواجه ميشود.
در بخش پاياني گفتار شانزدهم به تفصيل چنين گفتهايم: همانطور كه يك سرباز عادي در مراسم عيد، همراه با يك ارتشبد ارتش به حضور پادشاه شرفياب ميشود و در ساير مواقع نيز به واسطه مقام افسر مافوقاش پادشاه را ميشناسد، هر فرد در موسم حج نيز تا حدودي همچیون اوليا، شروع به شناخت حضرت حیق بادر بخش پاياني گفتار شانزدهم به تفصيل چنين گفتهايم: همانطور كه يك سرباز عادي در مراسم عيد، همراه با يك ارتشبد ارتش به حضور پادشاه شرفياب ميشود و در ساير مواقع نيز به واسطه مقام افسر مافوقاش پادشاه را ميشناسد، هر فرد در موسم حج نيز تا حدودي همچیون اوليا، شروع به شناخت حضرت حیق با
— 276 —
عنوان رَبُّ اْلاَرْضِ و رَبُّ الْعَالَمِينَ ميكند، زماني كه دريچه مراتب كبريايي به سوي قلباش گشوده شد، با تكرار اَللهُ اكبَرُ براي سؤالات حيرت انگيز، روحبخش و مكرري كه بر روحاش استيلا يافته، پاسخ مناسب را مييابد.عنوان رَبُّ اْلاَرْضِ و رَبُّ الْعَالَمِينَ ميكند، زماني كه دريچه مراتب كبريايي به سوي قلباش گشوده شد، با تكرار اَللهُ اكبَرُ براي سؤالات حيرت انگيز، روحبخش و مكرري كه بر روحاش استيلا يافته، پاسخ مناسب را مييابد.
در قسمت پاياني لمعه سیيزدهم نيز توضیيح دادهايم كه اَللهُ اكبَرُ، مهیمترين دسيسههاي شياطين را ريشه كن ميكند و در اين ارتباط پاسخهاي قطعي ميدهد؛ همانطور كه اَللهُ اكبَرُ، به سؤالات ما درباره آخرت پاسخهاي كوتاه اما بسيار محكم ميدهد، اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ نيز حشر را گوشزد ميكند و به ما ميگويد: "تصور معناي من بدون آخرت ممكن نيست، زيرا همه حمد و سپاسها از ازل تا ابد، از هر كس و خطاب به هر كس، مخصوص اوست. در رأس همهي نعمتها، صرفاً سعادت ابديست كه ميتواند به نعمتها جنبه حقيقي دهد و تمام موجودات را از مصايب بيشمار عدم رهايي بخشد و معادل معناي كلي من باشد".در قسمت پاياني لمعه سیيزدهم نيز توضیيح دادهايم كه اَللهُ اكبَرُ، مهیمترين دسيسههاي شياطين را ريشه كن ميكند و در اين ارتباط پاسخهاي قطعي ميدهد؛ همانطور كه اَللهُ اكبَرُ، به سؤالات ما درباره آخرت پاسخهاي كوتاه اما بسيار محكم ميدهد، اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ نيز حشر را گوشزد ميكند و به ما ميگويد: "تصور معناي من بدون آخرت ممكن نيست، زيرا همه حمد و سپاسها از ازل تا ابد، از هر كس و خطاب به هر كس، مخصوص اوست. در رأس همهي نعمتها، صرفاً سعادت ابديست كه ميتواند به نعمتها جنبه حقيقي دهد و تمام موجودات را از مصايب بيشمار عدم رهايي بخشد و معادل معناي كلي من باشد".
آري، هر مؤمن، روزانه پس از نمازها به موجب شرع، دست كم بيش از صد و پنجاه مرتبه اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ ، اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ ميگويد؛ عبارتي كه معناي آن حمد و شكري بيحد و حصر و فراگير را از ازل تا ابد افاده ميكند و فقط و فقط، پيش پرداختي براي بهاي سعادت ابدي و بهشت است و منحصر و مخصوص به نعمتهاي دنيوي آلوده به دردهاي فاني و گذرا نميباشد. (فرد شاكر) به اين موارد از اين لحاظ كه وسيلهيي براي نعمتهاي ابدي ميشوند، مينگرد و شكر ميكند. كلمه قدسيهي سُبحَانَ الله نيز با معناي تنزيه و تقديسِ حضرت حق از عيب و نقصان، ظلم و عجز، نامهرباني و نياز و فريب و همه نواقصي كه با جمال و جلال و كمالش مخالف است، بر سعادت ابدي و دار الآخرتي كه مدار حشمت جلال و جمال و كمال سلطنت اوست، و بهشتي كه در آخرت هست، اشاره دارد و ما را به آن سو رهنمون ميگردد؛ وگرنه همانطور كه قبلاً ثابت كرديم، در صورتي كه چيزي به نام سعادت ابدي وجود نداشته باشد سلطنت، كمال، جلال، جمال و رحمت او با عيب و نقص لكهدار ميشود.آري، هر مؤمن، روزانه پس از نمازها به موجب شرع، دست كم بيش از صد و پنجاه مرتبه اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ ، اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ ميگويد؛ عبارتي كه معناي آن حمد و شكري بيحد و حصر و فراگير را از ازل تا ابد افاده ميكند و فقط و فقط، پيش پرداختي براي بهاي سعادت ابدي و بهشت است و منحصر و مخصوص به نعمتهاي دنيوي آلوده به دردهاي فاني و گذرا نميباشد. (فرد شاكر) به اين موارد از اين لحاظ كه وسيلهيي براي نعمتهاي ابدي ميشوند، مينگرد و شكر ميكند. كلمه قدسيهي سُبحَانَ الله نيز با معناي تنزيه و تقديسِ حضرت حق از عيب و نقصان، ظلم و عجز، نامهرباني و نياز و فريب و همه نواقصي كه با جمال و جلال و كمالش مخالف است، بر سعادت ابدي و دار الآخرتي كه مدار حشمت جلال و جمال و كمال سلطنت اوست، و بهشتي كه در آخرت هست، اشاره دارد و ما را به آن سو رهنمون ميگردد؛ وگرنه همانطور كه قبلاً ثابت كرديم، در صورتي كه چيزي به نام سعادت ابدي وجود نداشته باشد سلطنت، كمال، جلال، جمال و رحمت او با عيب و نقص لكهدار ميشود.
بِسْمِ اللّٰهِ، لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ و ساير كلمات مبارك نيز مانند همان سه كلمه قدسي، هر يك هسته اركان ايماني و همچون عصاره گوشت يا شكر كه امروزه آن را كشف كردهاند اصل اركان ايماني و حقايق قرآنياند، و آن سه چنانكه هسته اصليبِسْمِ اللّٰهِ، لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ و ساير كلمات مبارك نيز مانند همان سه كلمه قدسي، هر يك هسته اركان ايماني و همچون عصاره گوشت يا شكر كه امروزه آن را كشف كردهاند اصل اركان ايماني و حقايق قرآنياند، و آن سه چنانكه هسته اصلي
— 277 —
نمازند، هسته و مغز قرآن نيز هستند و در ابتداي بعضي از سورههاي درخشان قرآن چون برليان ميدرخشند؛ همچنين سه كلمه مذكور هسته اصلي حقايق و معادن و پايههاي حقيقي رساله نور نيز هستند كه بسياري از الهامات مربوط به آن در حين تسبيحات (بعد از نماز) شروع گرديده است. اوراد مذكور در مسير و جهت ولايت احمديه و عبوديت محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام در چنان دايره ذكري، در تسبيحات بعد از نماز ورد طريقت محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلاماند؛ بيش از صد ميليون مؤمن هنگام نماز با هم در آن حلقه كبراي ذكر، تسبيح به دست ميگيرند و سي و سه مرتبه سُبحَانَ الله سي و سه مرتبه اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ و سي و سه مرتبه اَللهُ اكبَرُ ميگويند.نمازند، هسته و مغز قرآن نيز هستند و در ابتداي بعضي از سورههاي درخشان قرآن چون برليان ميدرخشند؛ همچنين سه كلمه مذكور هسته اصلي حقايق و معادن و پايههاي حقيقي رساله نور نيز هستند كه بسياري از الهامات مربوط به آن در حين تسبيحات (بعد از نماز) شروع گرديده است. اوراد مذكور در مسير و جهت ولايت احمديه و عبوديت محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام در چنان دايره ذكري، در تسبيحات بعد از نماز ورد طريقت محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلاماند؛ بيش از صد ميليون مؤمن هنگام نماز با هم در آن حلقه كبراي ذكر، تسبيح به دست ميگيرند و سي و سه مرتبه سُبحَانَ الله سي و سه مرتبه اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ و سي و سه مرتبه اَللهُ اكبَرُ ميگويند.
آري، حتماً دريافتهايد كه تكرار سي و سه مرتبهي هر يك از اين سه كلمه مبارك ی كه قبلاً بيان كرديم و زبده و خلاصه و هسته قرآن و ايمان و نماز ميباشند ی بعد از هر نماز و در چنين حلقه ذكر باشكوهي، تا چه حد ارزشمند و موجب ثواب است.آري، حتماً دريافتهايد كه تكرار سي و سه مرتبهي هر يك از اين سه كلمه مبارك ی كه قبلاً بيان كرديم و زبده و خلاصه و هسته قرآن و ايمان و نماز ميباشند ی بعد از هر نماز و در چنين حلقه ذكر باشكوهي، تا چه حد ارزشمند و موجب ثواب است.
همانطور كه مسأله نخستِ اين رساله در آغاز، درس مفيدي مربوط به نمیاز بود، پايان آن نيز، بدون اينكه تأملي كرده باشم و ظاهراً خارج از اختيار من، درس با اهميتي درباره تسبيحات نماز شد؛همانطور كه مسأله نخستِ اين رساله در آغاز، درس مفيدي مربوط به نمیاز بود، پايان آن نيز، بدون اينكه تأملي كرده باشم و ظاهراً خارج از اختيار من، درس با اهميتي درباره تسبيحات نماز شد؛
«اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ عَلَى اِنْعَامِهِ»«اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ عَلَى اِنْعَامِهِ»
سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا اِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُسُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا اِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ
— 278 —
مسأله نهم
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِبِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا اُنْزِلَ اِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللّٰهِ وَمَلئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ اَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ...آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا اُنْزِلَ اِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللّٰهِ وَمَلئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ اَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ...
الي آخر آيه. (بقره: ٢٨٥)الي آخر آيه. (بقره: ٢٨٥)
يك سؤال شگفت انگيز معنوي، و حالي كه از ظهور نعمتي الهي و با عظمت حاصل شده بود موجب گرديد نكتهيي مفصل و كلي درباره آيهي اجمع، اعلي و اكبر فوق بيان شود.يك سؤال شگفت انگيز معنوي، و حالي كه از ظهور نعمتي الهي و با عظمت حاصل شده بود موجب گرديد نكتهيي مفصل و كلي درباره آيهي اجمع، اعلي و اكبر فوق بيان شود.
به لحاظ معنا بر روحام الهام شد: چرا كسي كه يكي از حقايق جزئي ايماني را انكار كند كافر ميشود و كسي كه آن را قبول نداشته باشد مسلمان نيست؟ اين در حاليست كه لازم است ايمان به خدا و آخرت همچون خورشيد، آن ظلمت و تاريكي را از ميان بردارد؛ هم چنين چرا كسي كه ركن و حقيقت ايمانياي را انكار كند مرتد ميشود، و دچار كفر مطلق ميگردد و كسي كه آن را قبول نكند از اسلام خارج خواهد شد؟ در حالي كه اگر همان فرد اركان ديگر ايمان را باور داشته باشد بايد او را از كفر مطلق نجات دهد.به لحاظ معنا بر روحام الهام شد: چرا كسي كه يكي از حقايق جزئي ايماني را انكار كند كافر ميشود و كسي كه آن را قبول نداشته باشد مسلمان نيست؟ اين در حاليست كه لازم است ايمان به خدا و آخرت همچون خورشيد، آن ظلمت و تاريكي را از ميان بردارد؛ هم چنين چرا كسي كه ركن و حقيقت ايمانياي را انكار كند مرتد ميشود، و دچار كفر مطلق ميگردد و كسي كه آن را قبول نكند از اسلام خارج خواهد شد؟ در حالي كه اگر همان فرد اركان ديگر ايمان را باور داشته باشد بايد او را از كفر مطلق نجات دهد.
جواب: ايمان چنان حقيقتي وحدانيست كه از شش ركن حاصل ميگردد و قبول تفريق نميكند؛ چنان كليست كه قابل انقسام نيست و چنان كليييست كه قبول جزء نميكند؛ زيرا هر ركن ايماني با حجتهاي اثبات كننده خود، ساير اركان ايماني را اثبات ميكند؛ هر كدام از آنها براي ديگري حجتي عظيم و بسيار قدرتمندند. پس انديشه باطلي كه نميتواند موجب تزلزل همه اركان و دليلهايشان شود، در حقيقت نخواهد توانست يك ركن و حتي يك حقيقت را ابطال و انكار كند. چنين انديشهيي حداكثر ميتواند تحت پوشش عدم قبول، چشم بر بندد و راه كفر عنادآميزيجواب: ايمان چنان حقيقتي وحدانيست كه از شش ركن حاصل ميگردد و قبول تفريق نميكند؛ چنان كليست كه قابل انقسام نيست و چنان كليييست كه قبول جزء نميكند؛ زيرا هر ركن ايماني با حجتهاي اثبات كننده خود، ساير اركان ايماني را اثبات ميكند؛ هر كدام از آنها براي ديگري حجتي عظيم و بسيار قدرتمندند. پس انديشه باطلي كه نميتواند موجب تزلزل همه اركان و دليلهايشان شود، در حقيقت نخواهد توانست يك ركن و حتي يك حقيقت را ابطال و انكار كند. چنين انديشهيي حداكثر ميتواند تحت پوشش عدم قبول، چشم بر بندد و راه كفر عنادآميزي
— 279 —
در پيش گيرد و رفته رفته سر از كفر مطلق در آورد. دارنده چنين انديشهيي، انسانيت خود را از دست ميدهد و وارد جهنم مادي و معنوي ميشود. همانگونه كه در "رساله ثمره" با اشاراتي مجمل در اثبات حشر گفتيم: ساير اركان ايماني نيز حشر را اثبات ميكنند؛ در اين مقام نيز با عنايت حضرت حق و با اشاراتي به غايت مختصر اين نكته اعظم را طي شش نقطه به شرح زير بيان خواهيم كرد:در پيش گيرد و رفته رفته سر از كفر مطلق در آورد. دارنده چنين انديشهيي، انسانيت خود را از دست ميدهد و وارد جهنم مادي و معنوي ميشود. همانگونه كه در "رساله ثمره" با اشاراتي مجمل در اثبات حشر گفتيم: ساير اركان ايماني نيز حشر را اثبات ميكنند؛ در اين مقام نيز با عنايت حضرت حق و با اشاراتي به غايت مختصر اين نكته اعظم را طي شش نقطه به شرح زير بيان خواهيم كرد:
نقطه اول نقطه اول
"ايمان به الله" با حجتهاي خود، هم ساير اركان و هم ايمان به آخرت را اثبات ميكند؛ اين مطلب طي مسأله هفتم در رساله ثمره به خوبي توضيح داده شده است. آري، سلطنت ربوبيتي ازلي و باقي و حاكميت الوهيتي ابدي و دائمي را در نظر بگيريد كه كائنات لايتناهي را چون قصر، شهر و مملكتي با تمام لوازم مورد نيازش اداره ميكند و در دايره ميزان و نظم، آن را به حركت در ميآورد و با حكمتهايش متحول ميكند، و ذرات و سيارات و مگسها و ستارگان را همچون لشكري بانظم، توأم با هم تجهيز و تدبير ميكند و در دايره امر و ارادهاش همواره طي رزمايشي متعیالي با تعليم و تعيين وظيفه به فعاليت و سير و حركت وا ميدارد و در مراسم افتتاحيه و سياحت عبوديتكارانه شركت ميدهد؛ حال آيا ممكن است و اصلاً احتمال دارد اين سلطنت ابدي، سرمدي، باقي و دائمي، دار آخرت را كه مَقرّي باقي و مداري دائمي و مظهري سرمديست، نداشته باشد؟ هيچ عقل و خردي اين را قبول ميكند؟ هزار مرتبه حاشا!"ايمان به الله" با حجتهاي خود، هم ساير اركان و هم ايمان به آخرت را اثبات ميكند؛ اين مطلب طي مسأله هفتم در رساله ثمره به خوبي توضيح داده شده است. آري، سلطنت ربوبيتي ازلي و باقي و حاكميت الوهيتي ابدي و دائمي را در نظر بگيريد كه كائنات لايتناهي را چون قصر، شهر و مملكتي با تمام لوازم مورد نيازش اداره ميكند و در دايره ميزان و نظم، آن را به حركت در ميآورد و با حكمتهايش متحول ميكند، و ذرات و سيارات و مگسها و ستارگان را همچون لشكري بانظم، توأم با هم تجهيز و تدبير ميكند و در دايره امر و ارادهاش همواره طي رزمايشي متعیالي با تعليم و تعيين وظيفه به فعاليت و سير و حركت وا ميدارد و در مراسم افتتاحيه و سياحت عبوديتكارانه شركت ميدهد؛ حال آيا ممكن است و اصلاً احتمال دارد اين سلطنت ابدي، سرمدي، باقي و دائمي، دار آخرت را كه مَقرّي باقي و مداري دائمي و مظهري سرمديست، نداشته باشد؟ هيچ عقل و خردي اين را قبول ميكند؟ هزار مرتبه حاشا!
پس سلطنت و ربوبيت حضرت حق ی چنان كه در مسأله هفتم بيان شد ی و غالب اسما و حجتهاي وجوب وجودش، بر آخرت گواهي ميدهند و اقتضاي آن را دارند. ببين كه اين قطب ايماني چه نقطه استناد محكمي دارد، آن را ادراك كن و طوري باور كن كه گويي آن را ميبيني.پس سلطنت و ربوبيت حضرت حق ی چنان كه در مسأله هفتم بيان شد ی و غالب اسما و حجتهاي وجوب وجودش، بر آخرت گواهي ميدهند و اقتضاي آن را دارند. ببين كه اين قطب ايماني چه نقطه استناد محكمي دارد، آن را ادراك كن و طوري باور كن كه گويي آن را ميبيني.
همانگونه كه ايمان به الله بدون آخرت امكانپذير نيست، بدون ايمان به انبيا نيز ممكن نيست؛ طبق آنچه در گفتار دهم با اشارات موجز بيان شد الله و معبود بالحقي براي ظهور الوهيت و معبوديتاش كائنات را چون كتاب صمدانيهمانگونه كه ايمان به الله بدون آخرت امكانپذير نيست، بدون ايمان به انبيا نيز ممكن نيست؛ طبق آنچه در گفتار دهم با اشارات موجز بيان شد الله و معبود بالحقي براي ظهور الوهيت و معبوديتاش كائنات را چون كتاب صمداني
— 280 —
مجسمي خلق كرد؛ كتابي كه هر صفحه آن، به اندازه يك كتاب و هر سطرش، به اندازه يك صفحه اِفاده معنا ميكند؛ و آن را همچون قرآن سبحانيِ جسماني قرار داد كه هر يك از آيات تكويني و هر كلمه و حتي هر نقطه و حرفاش در حكم يك معجزه است؛ همچنين آن را چون مسجدي رحماني و با شكوه آفريد كه درون آن با آيات بيشمار و نقوش پر معنا تزيين شده و در هر گوشهاش دسته و گروهي به نوعي مشغول عبادتهاي فطري خود ميباشند؛ پس چگونه امكان دارد و عقل چگونه ميپذيرد كه اساتيد و مفسراني را به عنوان رسول نفرستد تا معاني آن كتاب كبير را درس دهند و آيات آن قرآن صمداني را تفسير كنند؟ آيا امكان دارد خداوند براي كساني كه در آن مسجد با عظمت به اشكال مختلف عبادت ميكنند، اماماني را تعيين نكند؟ و براي آن اساتيد، مفسران و امامان، اوامري صادر نكند؟ حاشا، صد هزار بار حاشا!مجسمي خلق كرد؛ كتابي كه هر صفحه آن، به اندازه يك كتاب و هر سطرش، به اندازه يك صفحه اِفاده معنا ميكند؛ و آن را همچون قرآن سبحانيِ جسماني قرار داد كه هر يك از آيات تكويني و هر كلمه و حتي هر نقطه و حرفاش در حكم يك معجزه است؛ همچنين آن را چون مسجدي رحماني و با شكوه آفريد كه درون آن با آيات بيشمار و نقوش پر معنا تزيين شده و در هر گوشهاش دسته و گروهي به نوعي مشغول عبادتهاي فطري خود ميباشند؛ پس چگونه امكان دارد و عقل چگونه ميپذيرد كه اساتيد و مفسراني را به عنوان رسول نفرستد تا معاني آن كتاب كبير را درس دهند و آيات آن قرآن صمداني را تفسير كنند؟ آيا امكان دارد خداوند براي كساني كه در آن مسجد با عظمت به اشكال مختلف عبادت ميكنند، اماماني را تعيين نكند؟ و براي آن اساتيد، مفسران و امامان، اوامري صادر نكند؟ حاشا، صد هزار بار حاشا!
صانع رحيم و كريم، كائنات را ضيافتكده و نمايشگاه و محل گشت و گذار قرار داد، و انواع و اقسام نعمتهاي لذيذ و مصنوعات باستاني و خارقالعاده و بيحد و حصر خويش را در آن چيد تا جمال رحمت و حُسن شفقت و كمال ربوبيت خود را به موجودات نشان دهد و آنها را به سپاسگزاري و حمد فرا بخواند؛ آيا ممكن است و عقل ميپذيرد كه در اين ضيافتكده، با مخلوقات ذيشعور خود سخن نگويد و در مقابل نعمتهايي كه عطا كرده است، وظيفه عبوديت و سپاسگزاري در قبال ظهور رحمت و محبوبيتاش را به واسطه رسولاناش يادآوري نكند؟ حاشا، هزاران بار حاشا!صانع رحيم و كريم، كائنات را ضيافتكده و نمايشگاه و محل گشت و گذار قرار داد، و انواع و اقسام نعمتهاي لذيذ و مصنوعات باستاني و خارقالعاده و بيحد و حصر خويش را در آن چيد تا جمال رحمت و حُسن شفقت و كمال ربوبيت خود را به موجودات نشان دهد و آنها را به سپاسگزاري و حمد فرا بخواند؛ آيا ممكن است و عقل ميپذيرد كه در اين ضيافتكده، با مخلوقات ذيشعور خود سخن نگويد و در مقابل نعمتهايي كه عطا كرده است، وظيفه عبوديت و سپاسگزاري در قبال ظهور رحمت و محبوبيتاش را به واسطه رسولاناش يادآوري نكند؟ حاشا، هزاران بار حاشا!
صانعي كه صنعت خود را دوست دارد و علاقهمند است مورد پسند ديگران قرار گيرد، و حتي با در نظر گرفتن هزاران ذوقِ دهان مايل است مورد تقدير و تحسين قرار بگيرد، صانعي كه عالم را با صنايع باستاني تزيين نموده و ميخواهد با هر صنعتي، خود را معرفي كند و جمال معنوي خويش را بنماياند تا دوستاش بدارند، مگر امكان دارد با بزرگان جامعهي بشري سخن نگويد، بشري كه بهمثابه فرماندهي ذيحياتان ميباشد، و آن بزرگان را رسول خود قرار ندهد؟ آيا ممكن است صنايع جميل او، بدون مدح و ستايش بمانند و حُسن فوقالعاده اسمائش،صانعي كه صنعت خود را دوست دارد و علاقهمند است مورد پسند ديگران قرار گيرد، و حتي با در نظر گرفتن هزاران ذوقِ دهان مايل است مورد تقدير و تحسين قرار بگيرد، صانعي كه عالم را با صنايع باستاني تزيين نموده و ميخواهد با هر صنعتي، خود را معرفي كند و جمال معنوي خويش را بنماياند تا دوستاش بدارند، مگر امكان دارد با بزرگان جامعهي بشري سخن نگويد، بشري كه بهمثابه فرماندهي ذيحياتان ميباشد، و آن بزرگان را رسول خود قرار ندهد؟ آيا ممكن است صنايع جميل او، بدون مدح و ستايش بمانند و حُسن فوقالعاده اسمائش،
— 281 —
بيتحسين مانده و شناساندن و ميل به دوست داشته شدنش، بيپاسخ بماند؟ حاشا، صدهزار بار حاشا!بيتحسين مانده و شناساندن و ميل به دوست داشته شدنش، بيپاسخ بماند؟ حاشا، صدهزار بار حاشا!
متكلم عليمي كه درخواستها و دعاهاي موجودات را ی كه با زبان حال و براي استجابت نيازهاي فطريشان ادا ميگردد ی در زمان مناسب و به طرزي كه نشان دهنده قصد و اراده و اختيار اوست، با نعمتهاي بيشمار و احسانهاي لايتناهي عملاً و حالاً به شكلي صريح و آشكار پاسخ ميگويد، مگر ممكن است و عقل ميپذيرد كه با كوچكترين موجود عملاً و حالاً سخن بگويد و دردش را درمان نمايد و به واسطه احسانش درخواست او را بشنود و نيازش را بر آورده سازد و بداند، اما با رؤساي معنوي انسانها، كه منتخب و نتيجه كائناتاند و خليفه او بر روي زمين و فرمانده اكثر مخلوقات ارض، ديدار نكند؟ آيا امكان دارد او همانطور كه با همه ذيحياتان عملاً و حالاً سخن ميگويد، با انسان قولاً و كلاماً سخن نگويد و فرامين و صُحُف و كتابهايش را براي آنان نفرستد؟ حاشا، بينهايت حاشا!متكلم عليمي كه درخواستها و دعاهاي موجودات را ی كه با زبان حال و براي استجابت نيازهاي فطريشان ادا ميگردد ی در زمان مناسب و به طرزي كه نشان دهنده قصد و اراده و اختيار اوست، با نعمتهاي بيشمار و احسانهاي لايتناهي عملاً و حالاً به شكلي صريح و آشكار پاسخ ميگويد، مگر ممكن است و عقل ميپذيرد كه با كوچكترين موجود عملاً و حالاً سخن بگويد و دردش را درمان نمايد و به واسطه احسانش درخواست او را بشنود و نيازش را بر آورده سازد و بداند، اما با رؤساي معنوي انسانها، كه منتخب و نتيجه كائناتاند و خليفه او بر روي زمين و فرمانده اكثر مخلوقات ارض، ديدار نكند؟ آيا امكان دارد او همانطور كه با همه ذيحياتان عملاً و حالاً سخن ميگويد، با انسان قولاً و كلاماً سخن نگويد و فرامين و صُحُف و كتابهايش را براي آنان نفرستد؟ حاشا، بينهايت حاشا!
پس ايمان به الله، با قطعيت و با دلايل بيشمار وَ بِكُتُبِهِ وَ رُسُلِه يعني ايمان به پيامبران و كتابهاي مقدس را اثبات ميكند.پس ايمان به الله، با قطعيت و با دلايل بيشمار وَ بِكُتُبِهِ وَ رُسُلِه يعني ايمان به پيامبران و كتابهاي مقدس را اثبات ميكند.
آيا امكان دارد و عقل ميپذيرد كه محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام مخلوق منتخب و رسول اكمل و بزرگترين پيامبر خداوند نباشد؟ زيرا محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام در برابر خدايي كه با تمام آفريدههايش خود را معرفي ميكند و موجب ميگردد تا دوستاش بدارند و عملاً و حالاً از او سپاسگزاري كنند، غوغايي در كائنات به راه انداخته، و با حقيقت قرآن صانع ذوالجلال را به طرز اكمل شناخته و شناسانده، دل بدو سپرده و موجب شده است ديگران نيز آن صانع را دوست بدارند، حمد او را گفته و موجب شده است ديگران نيز سپاسگزارياش كنند، كسي كه با سُبحَانَ الله، اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ و اَللهُ اكبَرُ هايش زمين را طوري به سخن وا داشته است كه سماوات نيز بشوند، و در طول هزار و سيصد سال به لحاظ كميّت يك پنجم، و به لحاظ كيفيت و انسانيت نيمي از نوع بشر را همراه خود كرده و در برابر تمام جلوههاي ربوبي آن خالق، با عبوديتي كلي و گسترده به شيوهيي كه برّ و بحر را به جذبه وا دارد مقابله كرده است، كسي كه در برابر تمام مقاصد الهي، با سورههاي قرآن، كائنات و اعصار را مورد خطاب قرار داده و به آنها تعليم دادهآيا امكان دارد و عقل ميپذيرد كه محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام مخلوق منتخب و رسول اكمل و بزرگترين پيامبر خداوند نباشد؟ زيرا محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام در برابر خدايي كه با تمام آفريدههايش خود را معرفي ميكند و موجب ميگردد تا دوستاش بدارند و عملاً و حالاً از او سپاسگزاري كنند، غوغايي در كائنات به راه انداخته، و با حقيقت قرآن صانع ذوالجلال را به طرز اكمل شناخته و شناسانده، دل بدو سپرده و موجب شده است ديگران نيز آن صانع را دوست بدارند، حمد او را گفته و موجب شده است ديگران نيز سپاسگزارياش كنند، كسي كه با سُبحَانَ الله، اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ و اَللهُ اكبَرُ هايش زمين را طوري به سخن وا داشته است كه سماوات نيز بشوند، و در طول هزار و سيصد سال به لحاظ كميّت يك پنجم، و به لحاظ كيفيت و انسانيت نيمي از نوع بشر را همراه خود كرده و در برابر تمام جلوههاي ربوبي آن خالق، با عبوديتي كلي و گسترده به شيوهيي كه برّ و بحر را به جذبه وا دارد مقابله كرده است، كسي كه در برابر تمام مقاصد الهي، با سورههاي قرآن، كائنات و اعصار را مورد خطاب قرار داده و به آنها تعليم داده
— 282 —
است و منادي سورههاي مذكور بوده است، و شرف و قيمت و وظيفه نوع انسان را اعلام كرده، و با هزاران معجزه مورد تأييد قرار گرفته است.است و منادي سورههاي مذكور بوده است، و شرف و قيمت و وظيفه نوع انسان را اعلام كرده، و با هزاران معجزه مورد تأييد قرار گرفته است.
پس حقيقت «اَشْهَدُ أن لَا إِلَهَ إِلّا اللّه» با تمام دليلها و حجتهايش، حقيقت «اَشْهَدُ أنَّ مُحَمَّداً رَّسُولُ اللّٰهِ» را اثبات ميكند.پس حقيقت «اَشْهَدُ أن لَا إِلَهَ إِلّا اللّه» با تمام دليلها و حجتهايش، حقيقت «اَشْهَدُ أنَّ مُحَمَّداً رَّسُولُ اللّٰهِ» را اثبات ميكند.
و آيا ممكن است صانع اين جهان، آفريدگانش را با صدهزار زبان به گفتگو با يكديگر بخواند و سخن آنها را بشنود و بداند، و خود سخن نگويد؟ حاشا!و آيا ممكن است صانع اين جهان، آفريدگانش را با صدهزار زبان به گفتگو با يكديگر بخواند و سخن آنها را بشنود و بداند، و خود سخن نگويد؟ حاشا!
آيا عقل ميپذيرد كه خداوند، مقاصد الهي خود در كائنات را، با فرماني اعلام نكند؟ و براي پاسخِ حقيقي به سه سؤال عام و دهشتانگيز كه "مخلوقات از كجا ميآيند؟" و "به كجا ميروند؟" و "چرا قافله قافله از پي هم ميآيند و پس از مدتي درنگ، ميروند؟" كتابي چون قرآن را نفرستد و معماي كائنات را نگشايد؟ حاشا!آيا عقل ميپذيرد كه خداوند، مقاصد الهي خود در كائنات را، با فرماني اعلام نكند؟ و براي پاسخِ حقيقي به سه سؤال عام و دهشتانگيز كه "مخلوقات از كجا ميآيند؟" و "به كجا ميروند؟" و "چرا قافله قافله از پي هم ميآيند و پس از مدتي درنگ، ميروند؟" كتابي چون قرآن را نفرستد و معماي كائنات را نگشايد؟ حاشا!
آيا ممكن است قرآن معجز البياني كه سيزده قرن را روشنايي بخشيده و در هر ساعت صد ميليون نفر، با كمال احترام آن را بر زبان ميرانند، و با قدسيت خويش بر قلب ميليونها حافظ نگاشته ميشود، كلام آن متكلم ازلي و آن صانع سرمدي نباشد؟ حاشا و صدهزار بار حاشا و كلا! كتابي كه از لحاظ كيفيت قسم اعظم نوع بشر را با قوانين خود اداره ميكند و نفوس و ارواح و قلوب و عقولشان را تربيت و تزكيه و تصفيه ميكند و تعليم ميدهد، و معجزه بودناش در رساله نور به چهل وجه اثبات شده، و در مكتوب باكرامت و خارقالعاده نوزدهم بيان گرديده است كه اعجازش را به نوعي به هر يك از طوايف و طبقات چهلگانه مردم نشان ميدهد، كتابي كه حضرت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام با هزاران معجزهاش يكي از معجزات آن بوده و بدينترتيب اثبات ميگردد كه به حق كلام الله ميباشد.آيا ممكن است قرآن معجز البياني كه سيزده قرن را روشنايي بخشيده و در هر ساعت صد ميليون نفر، با كمال احترام آن را بر زبان ميرانند، و با قدسيت خويش بر قلب ميليونها حافظ نگاشته ميشود، كلام آن متكلم ازلي و آن صانع سرمدي نباشد؟ حاشا و صدهزار بار حاشا و كلا! كتابي كه از لحاظ كيفيت قسم اعظم نوع بشر را با قوانين خود اداره ميكند و نفوس و ارواح و قلوب و عقولشان را تربيت و تزكيه و تصفيه ميكند و تعليم ميدهد، و معجزه بودناش در رساله نور به چهل وجه اثبات شده، و در مكتوب باكرامت و خارقالعاده نوزدهم بيان گرديده است كه اعجازش را به نوعي به هر يك از طوايف و طبقات چهلگانه مردم نشان ميدهد، كتابي كه حضرت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام با هزاران معجزهاش يكي از معجزات آن بوده و بدينترتيب اثبات ميگردد كه به حق كلام الله ميباشد.
پس ايمان به الله با تمام حجتهايش اثبات ميكند كه قرآن، كلام الله است.پس ايمان به الله با تمام حجتهايش اثبات ميكند كه قرآن، كلام الله است.
همچنين آيا ممكن است سلطان ذوالجلالي كه پهنه زمين را همواره از ذيحياتان پر و خالي ميكند و براي اينكه خود را بشناساند و ديگران عبادت و تسبيحاش كنند جهان را به وجود ذيشعوران زينت داد، آسمانها و ستارگان را خالي و تهي رها نمايد، و مردمان مناسب آنها را نيافريند و در كاخهاي آسماني ساكن نكند؟ و سلطنت ربوبياش را در بزرگترين مملكت خود، بيخدمه وهمچنين آيا ممكن است سلطان ذوالجلالي كه پهنه زمين را همواره از ذيحياتان پر و خالي ميكند و براي اينكه خود را بشناساند و ديگران عبادت و تسبيحاش كنند جهان را به وجود ذيشعوران زينت داد، آسمانها و ستارگان را خالي و تهي رها نمايد، و مردمان مناسب آنها را نيافريند و در كاخهاي آسماني ساكن نكند؟ و سلطنت ربوبياش را در بزرگترين مملكت خود، بيخدمه و
— 283 —
بيشكوه، بدون مأمور و نماينده و ياور و ناظر و تماشاگر و عابد و رعيت رها كند؟ حاشا، به تعداد ملائك حاشا!بيشكوه، بدون مأمور و نماينده و ياور و ناظر و تماشاگر و عابد و رعيت رها كند؟ حاشا، به تعداد ملائك حاشا!
آيا به هيچ وجه ممكن است حاكمِ حكيم و عالمِ رحيمي كه كائنات را بسان كتابي نوشت، و تاريخچه حيات هر درخت را در هستههايشان مندرج كرد، و وظايف حياتي هر گل و گياهي را در بذرهايشان نگاشت، و موجب شد سرگذشت حيات هر ذيشعوري در قوه حافظه آنها، كه به كوچكي دانه خردل است، به دقت نوشته شود، و در سراسر مُلك و دواير سلطنتاش، هر عمل و حادثهيي را با عكسهاي متعدد ثبت و محافظت كرد، و بهشت و جهنم و صراط و ميزان اكبر را براي تجلي و تحقق حكمت و رحمت و عدالتاش، كه يكي از مهمترين پايههاي ربوبيتاش است، آفريد، اعمال و افعال مرتبطِ انسان با كائنات را براي مجازات و پاداش ثبت نكند و بديها و خوبيهايشان را در الواح قَدَر ننويسد؟ حاشا، به تعداد حروف نگاشته شده در لوح محفوظ قَدَر حاشا!آيا به هيچ وجه ممكن است حاكمِ حكيم و عالمِ رحيمي كه كائنات را بسان كتابي نوشت، و تاريخچه حيات هر درخت را در هستههايشان مندرج كرد، و وظايف حياتي هر گل و گياهي را در بذرهايشان نگاشت، و موجب شد سرگذشت حيات هر ذيشعوري در قوه حافظه آنها، كه به كوچكي دانه خردل است، به دقت نوشته شود، و در سراسر مُلك و دواير سلطنتاش، هر عمل و حادثهيي را با عكسهاي متعدد ثبت و محافظت كرد، و بهشت و جهنم و صراط و ميزان اكبر را براي تجلي و تحقق حكمت و رحمت و عدالتاش، كه يكي از مهمترين پايههاي ربوبيتاش است، آفريد، اعمال و افعال مرتبطِ انسان با كائنات را براي مجازات و پاداش ثبت نكند و بديها و خوبيهايشان را در الواح قَدَر ننويسد؟ حاشا، به تعداد حروف نگاشته شده در لوح محفوظ قَدَر حاشا!
پس حقيقت ايمان به الله با حجتهايش، حقيقتهاي ايمان به ملائكه و ايمان به تقدير را به صورت قطعي اثبات ميكند؛ و همانطور كه خورشيد روز را مينماياند و روز خورشيد را، اركان ايمان يكديگر را اثبات ميكنند.پس حقيقت ايمان به الله با حجتهايش، حقيقتهاي ايمان به ملائكه و ايمان به تقدير را به صورت قطعي اثبات ميكند؛ و همانطور كه خورشيد روز را مينماياند و روز خورشيد را، اركان ايمان يكديگر را اثبات ميكنند.
نقطه دوم نقطه دوم
ادعیاي همه صُیحُف و كتابهیاي آسمیاني و در رأسشیان قیرآن، و همه پيامبران عليهم السلام و در رأسشان محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام، بر پنج شش محور استوار است كه همواره براي درس دادن آنها و اثباتشان ميكوشند. تمام حجتها و دلايلي كه بر نبوت و صدق مدعاي آنها گواهي ميدهند ناظر بر همين محورها هستند و بر حقانيتشان ميافزايند. محورهاي مذكور عبارتند از ايمان به الله و ايمان به آخرت و ايمان به ساير اركان.ادعیاي همه صُیحُف و كتابهیاي آسمیاني و در رأسشیان قیرآن، و همه پيامبران عليهم السلام و در رأسشان محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام، بر پنج شش محور استوار است كه همواره براي درس دادن آنها و اثباتشان ميكوشند. تمام حجتها و دلايلي كه بر نبوت و صدق مدعاي آنها گواهي ميدهند ناظر بر همين محورها هستند و بر حقانيتشان ميافزايند. محورهاي مذكور عبارتند از ايمان به الله و ايمان به آخرت و ايمان به ساير اركان.
تفكيك اركان ششگانه ايمان از يكديگر ممكن نيست؛ هر يك از آنها اثبات كننده اركان ديگر است، و اركان ديگر را اقتضا دارد. شش ركن مذكور چنان كل و كلييي هستند كه تجزيه نميپذيرند و انقسامشان غيرممكن است؛ همچون درخت طوبي كه ريشهاش در آسمانهاست و هر شاخه و ميوه و برگ اين درخت بزرگتفكيك اركان ششگانه ايمان از يكديگر ممكن نيست؛ هر يك از آنها اثبات كننده اركان ديگر است، و اركان ديگر را اقتضا دارد. شش ركن مذكور چنان كل و كلييي هستند كه تجزيه نميپذيرند و انقسامشان غيرممكن است؛ همچون درخت طوبي كه ريشهاش در آسمانهاست و هر شاخه و ميوه و برگ اين درخت بزرگ
— 284 —
متكي به حيات كلي و لايتناهي آن ميباشد؛ كسي كه نتواند چنين حياتي را كه چون خورشيد ظاهر و پر قدرت است، انكار كند قطعاً حيات يك برگ متصل به آن را نيز نميتواند انكار كند؛ در غير اين صورت آن درخت به تعداد شاخهها و برگها و ميوههايش، آن فرد منكر را تكذيب و به سكوت وا خواهد داشت. ايمان نيز با اركان ششگانهاش همين منوال را دارد.متكي به حيات كلي و لايتناهي آن ميباشد؛ كسي كه نتواند چنين حياتي را كه چون خورشيد ظاهر و پر قدرت است، انكار كند قطعاً حيات يك برگ متصل به آن را نيز نميتواند انكار كند؛ در غير اين صورت آن درخت به تعداد شاخهها و برگها و ميوههايش، آن فرد منكر را تكذيب و به سكوت وا خواهد داشت. ايمان نيز با اركان ششگانهاش همين منوال را دارد.
در ابتداي اين مقام قصد داشتيم اركان ششگانه ايمان را طي شش نقطه، و هر نقطه را با پنج نكته، كه در مجموع سي و شش نكته ميشد، بيان كنيم. مرادم اين بود كه به سؤال دهشتناكي كه در ابتدا مطرح كردم پاسخ تفصيلي بدهم، اما اشكالاتي پيش آمد كه اجازه اين كار را به من نداد. گمان ميكنم نقطه اول مقياس بسندهييست، لذا نيازي به توضيح بيشتر براي دانايان نيست. دانسته شد كه اگر مسلماني يكي از حقايق ايمانيه را انكار كند، دچار كفر مطلق ميشود، زيرا برخلاف اجمالي كه در اديان ديگر هست، در اسلام توضيح و تفصيل كامل داده شده و اركان با يكديگر پيوند محكمي دارند. مسلماني كه محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام را نميشناسد و او را قبول ندارد، خداوند را با صفاتاش نميشناسد و از آخرت ناآگاه است. ايمان فرد مسلمان متكي به چنان حجتهاي محكم، استوار و بيشماريست كه هيچ عذري براي انكار باقي نميماند، بهطوري كه گويي عقل گزيري از پذيرش مطلب ندارد.در ابتداي اين مقام قصد داشتيم اركان ششگانه ايمان را طي شش نقطه، و هر نقطه را با پنج نكته، كه در مجموع سي و شش نكته ميشد، بيان كنيم. مرادم اين بود كه به سؤال دهشتناكي كه در ابتدا مطرح كردم پاسخ تفصيلي بدهم، اما اشكالاتي پيش آمد كه اجازه اين كار را به من نداد. گمان ميكنم نقطه اول مقياس بسندهييست، لذا نيازي به توضيح بيشتر براي دانايان نيست. دانسته شد كه اگر مسلماني يكي از حقايق ايمانيه را انكار كند، دچار كفر مطلق ميشود، زيرا برخلاف اجمالي كه در اديان ديگر هست، در اسلام توضيح و تفصيل كامل داده شده و اركان با يكديگر پيوند محكمي دارند. مسلماني كه محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام را نميشناسد و او را قبول ندارد، خداوند را با صفاتاش نميشناسد و از آخرت ناآگاه است. ايمان فرد مسلمان متكي به چنان حجتهاي محكم، استوار و بيشماريست كه هيچ عذري براي انكار باقي نميماند، بهطوري كه گويي عقل گزيري از پذيرش مطلب ندارد.
نقطه سوم نقطه سوم
زماني "الحمدلله" بر زبان راندم و درصدد نعمتي بر آمدم كه معادل معناي گسترده و بيحد و حصرش باشد، در يك لحظه جمله زير به خاطرم آمد:زماني "الحمدلله" بر زبان راندم و درصدد نعمتي بر آمدم كه معادل معناي گسترده و بيحد و حصرش باشد، در يك لحظه جمله زير به خاطرم آمد:
اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ عَلَى اْلاِيمَانِ بِاللّٰهِ وَعَلَى وَحْدَانِيَّتِهِ وَعَلَى وُجُوبِ وُجُودِهِاَلْحَمْدُ لِلّٰهِ عَلَى اْلاِيمَانِ بِاللّٰهِ وَعَلَى وَحْدَانِيَّتِهِ وَعَلَى وُجُوبِ وُجُودِهِ
وَعَلَى صِفَاتِهِ وَاَسْمَائِهِ حَمْدًا بِعَدَدِ تَجَلِّيَاتِ اَسْمَائِهِ مِنَ اْلاَزَلِ اِلَى اْلاَبَدِوَعَلَى صِفَاتِهِ وَاَسْمَائِهِ حَمْدًا بِعَدَدِ تَجَلِّيَاتِ اَسْمَائِهِ مِنَ اْلاَزَلِ اِلَى اْلاَبَدِ
ديدم كاملاً معادل آن است؛ به اين ترتيب كه :...ديدم كاملاً معادل آن است؛ به اين ترتيب كه :...
— 285 —
مسأله دهم
(گُل امير داغ) (گُل امير داغ)
پاسخيست محكم به اعتراضات مربوط به تكرارهاي موجود در قرآن پاسخيست محكم به اعتراضات مربوط به تكرارهاي موجود در قرآن
برادران صديق و عزيزم! گرچه اين مسأله به دليل اوضاع پريشانم در هم ريخته و بينظم شد، اما زير آن عبارات مشوش، نوعي اعجاز قطعي ارزشمندي يافتم، متأسفانه موفق به بيان آن نشدم و به رغم نارسايي عبارات، از آن لحاظ كه موضوع مربوط به قرآن است، به سان صدفيست كه گوهري درخشان، متعالي و قدسي را در برگرفته و عبادتي متفكرانه به شمار ميرود. پس نه به جامه ژندهاش، كه به الماسي كه در اختيار دارد بنگريد. درصورتي كه مناسب باشد آن را "مسأله دهم" بناميد، وگرنه آن را نامهيي در پاسخ به نامههاي تبريكتان بدانيد. در ضمن، متن حاضر را در يكي دو روز از ايام ماه رمضان در حالي كه بسيار بيمار بودم و قادر به غذا خوردن هم نبودم و وضعيتام آشفته بود، در حالت اجبار و كاملاً مجمل و كوتاه نوشتم، طوري كه حجتهاي متعدد و حقايق فراواني را در هر كدام از جملهها درج نمودهام. با اين حال معذورم بداريد.برادران صديق و عزيزم! گرچه اين مسأله به دليل اوضاع پريشانم در هم ريخته و بينظم شد، اما زير آن عبارات مشوش، نوعي اعجاز قطعي ارزشمندي يافتم، متأسفانه موفق به بيان آن نشدم و به رغم نارسايي عبارات، از آن لحاظ كه موضوع مربوط به قرآن است، به سان صدفيست كه گوهري درخشان، متعالي و قدسي را در برگرفته و عبادتي متفكرانه به شمار ميرود. پس نه به جامه ژندهاش، كه به الماسي كه در اختيار دارد بنگريد. درصورتي كه مناسب باشد آن را "مسأله دهم" بناميد، وگرنه آن را نامهيي در پاسخ به نامههاي تبريكتان بدانيد. در ضمن، متن حاضر را در يكي دو روز از ايام ماه رمضان در حالي كه بسيار بيمار بودم و قادر به غذا خوردن هم نبودم و وضعيتام آشفته بود، در حالت اجبار و كاملاً مجمل و كوتاه نوشتم، طوري كه حجتهاي متعدد و حقايق فراواني را در هر كدام از جملهها درج نمودهام. با اين حال معذورم بداريد.
به عنوان مسأله دهم از ثمره زندان دنيزلي، گل كوچك و منوريست براي امير داغ و اين رمضان شريف، كه با بيان حكمتي از تكرارهاي قرآني، اوهام زهرآگين و عفونت زده اهل ضلالت را از بين ميبرد.به عنوان مسأله دهم از ثمره زندان دنيزلي، گل كوچك و منوريست براي امير داغ و اين رمضان شريف، كه با بيان حكمتي از تكرارهاي قرآني، اوهام زهرآگين و عفونت زده اهل ضلالت را از بين ميبرد.
برادران صديق و عزيزم!برادران صديق و عزيزم!
در رمضان شريف، حين تلاوت قرآن معجز البيان، هنگام برخورد با هر يك از سي و سه آيهيي كه در شعاع اول آوردهام، كه اشاره است به رساله نور، ديدم صفحه و برگ و قصه هر كدام از آن آيات از اين نظر كه براي رساله نور و شاگردانش حصهيي از قصهدر رمضان شريف، حين تلاوت قرآن معجز البيان، هنگام برخورد با هر يك از سي و سه آيهيي كه در شعاع اول آوردهام، كه اشاره است به رساله نور، ديدم صفحه و برگ و قصه هر كدام از آن آيات از اين نظر كه براي رساله نور و شاگردانش حصهيي از قصه
— 286 —
است، درجهيي متوجه ماست. به ويژه همانگونه كه آيه نور در سوره نور با ده انگشت به رساله نور اشاره دارد، آيه ظلمت نيز در پشت همان صفحه، كاملاً ناظر بر معارضان رساله نور است. بنابراين احساس كردم مقام مذكور گويي از جزئي بودن خارج شده و كليت كسب نموده است و در اين عصر، رساله نور و شاگردانش فردي از افراد آن كلي هستند.است، درجهيي متوجه ماست. به ويژه همانگونه كه آيه نور در سوره نور با ده انگشت به رساله نور اشاره دارد، آيه ظلمت نيز در پشت همان صفحه، كاملاً ناظر بر معارضان رساله نور است. بنابراين احساس كردم مقام مذكور گويي از جزئي بودن خارج شده و كليت كسب نموده است و در اين عصر، رساله نور و شاگردانش فردي از افراد آن كلي هستند.
آري، خطاب قرآن از مقام فراگير ربوبيت عامهي متكلم ازلي، و نيز از مقام گسترده ذاتي كه به نام نوع بشر و حتي سراسر كائنات مورد خطاب قرار گرفته، و از مقام بسيار وسيع ارشاد بني آدم و نوع بشر در همه اعصار، و از مقام والا و محيطِ قوانين داير بر تدبير تمامي مخلوقات و ربوبيت خالق كائنات، و از مقام (قوانين داير بر) دنيا و آخرت و زمين و آسمانها و ازل و ابد، وسعت و علويت و احاطه كسب ميكند؛ كه به سبب اين علويت و وسعت و احاطه، چنان اعجاز و شمول از خود نشان ميدهد كه مرتبه ساده و ظاهري آن، ادراك بسيط طبقه عوام را به عنوان وسيعترين قشر مورد خطابِ دروس قرآني، نوازش ميدهد و در عين حال طبقات برتر را نيز بهرهمند ميسازد. گويي اينطور نيست كه سهم اندكي از كل ماجرا يا درس عبرتي از حكايتي تاريخي مطرح باشد، بلكه فرماني كليست كه براي خطاب به همه اعصار و همه طبقات، نو به نو نازل ميشود؛ مخصوصاً با تكرار فراوان اَلظَّالِمِينَ اَلظَّالِمِينَ، و بيان شديد مصايب زميني و آسماني، كه جزاي تهديدها و ستمگريهايشان است، ما را متوجه ظلمهاي عجيب اين عصر و عذابهايي كه بر سر فرعون و قوم عاد و ثمود آمد، ميكند، و با يادآوري نجات انبيايي چون ابراهيم و موسي (ع)، به مظلومان اهل ايمان تسلي ميدهد.آري، خطاب قرآن از مقام فراگير ربوبيت عامهي متكلم ازلي، و نيز از مقام گسترده ذاتي كه به نام نوع بشر و حتي سراسر كائنات مورد خطاب قرار گرفته، و از مقام بسيار وسيع ارشاد بني آدم و نوع بشر در همه اعصار، و از مقام والا و محيطِ قوانين داير بر تدبير تمامي مخلوقات و ربوبيت خالق كائنات، و از مقام (قوانين داير بر) دنيا و آخرت و زمين و آسمانها و ازل و ابد، وسعت و علويت و احاطه كسب ميكند؛ كه به سبب اين علويت و وسعت و احاطه، چنان اعجاز و شمول از خود نشان ميدهد كه مرتبه ساده و ظاهري آن، ادراك بسيط طبقه عوام را به عنوان وسيعترين قشر مورد خطابِ دروس قرآني، نوازش ميدهد و در عين حال طبقات برتر را نيز بهرهمند ميسازد. گويي اينطور نيست كه سهم اندكي از كل ماجرا يا درس عبرتي از حكايتي تاريخي مطرح باشد، بلكه فرماني كليست كه براي خطاب به همه اعصار و همه طبقات، نو به نو نازل ميشود؛ مخصوصاً با تكرار فراوان اَلظَّالِمِينَ اَلظَّالِمِينَ، و بيان شديد مصايب زميني و آسماني، كه جزاي تهديدها و ستمگريهايشان است، ما را متوجه ظلمهاي عجيب اين عصر و عذابهايي كه بر سر فرعون و قوم عاد و ثمود آمد، ميكند، و با يادآوري نجات انبيايي چون ابراهيم و موسي (ع)، به مظلومان اهل ايمان تسلي ميدهد.
قرآن معجز البيان، زمانها و قرنها و اعصار گذشته، كه در نظر غافلان و گمراهان، عدمستاني وحشتناك و دهشتانگيز و گورستاني نابود شده و دردناك ميباشد، را به صورت صفحههاي عبرتانگيز و عوالمي عجيب، زنده، موجود و داراي روح، و در ارتباط با ما چون مملكتي ربّاني، همانند آنچه در پرده سينما ديده ميشود، نشان داده و گاه ما را به گذشته ميبرد و گاه گذشته را نزد ما ميآورد؛ و با نشان دادنش به هر عصر و طبقهيي، با اعجازي متعالي تعليم ميدهد. قرآن عظيم الشأن با همان اعجاز، كائنات را كه در نظر گمراهان، جامد و پريشان و بيروح، و وحشتكدهيي بزرگ و در حال غلتيدن ميان فراق و زوال است بهقرآن معجز البيان، زمانها و قرنها و اعصار گذشته، كه در نظر غافلان و گمراهان، عدمستاني وحشتناك و دهشتانگيز و گورستاني نابود شده و دردناك ميباشد، را به صورت صفحههاي عبرتانگيز و عوالمي عجيب، زنده، موجود و داراي روح، و در ارتباط با ما چون مملكتي ربّاني، همانند آنچه در پرده سينما ديده ميشود، نشان داده و گاه ما را به گذشته ميبرد و گاه گذشته را نزد ما ميآورد؛ و با نشان دادنش به هر عصر و طبقهيي، با اعجازي متعالي تعليم ميدهد. قرآن عظيم الشأن با همان اعجاز، كائنات را كه در نظر گمراهان، جامد و پريشان و بيروح، و وحشتكدهيي بزرگ و در حال غلتيدن ميان فراق و زوال است به
— 287 —
صورت كتابي صمداني، شهري رحماني، و نمايشگاه صنع ربّاني، نشان ميدهد و با زنده كردن همان چيزهاي جامد و موظف كردنشان، آنها را به سخن گفتن با يكديگر و ياوري هم وا ميدارد و به اين ترتيب، به نوع بشر و جن و مَلك، درس حقيقي و نوراني حكمت ميدهد. قرآن امتيازات قدسي بسياري مانند موارد زير دارد:صورت كتابي صمداني، شهري رحماني، و نمايشگاه صنع ربّاني، نشان ميدهد و با زنده كردن همان چيزهاي جامد و موظف كردنشان، آنها را به سخن گفتن با يكديگر و ياوري هم وا ميدارد و به اين ترتيب، به نوع بشر و جن و مَلك، درس حقيقي و نوراني حكمت ميدهد. قرآن امتيازات قدسي بسياري مانند موارد زير دارد:
در هر حرف قرآن ده، صد و گاه هزار و هزاران ثواب وجود دارد.در هر حرف قرآن ده، صد و گاه هزار و هزاران ثواب وجود دارد.
اگر تمام جن و انس جمع آيند، نخواهند توانست مانند قرآن را بياورند.اگر تمام جن و انس جمع آيند، نخواهند توانست مانند قرآن را بياورند.
قرآن با تمام فرزندان آدم (ع) و تمام كائنات، دقيقاً در مقام خودشان سخن ميگويد.قرآن با تمام فرزندان آدم (ع) و تمام كائنات، دقيقاً در مقام خودشان سخن ميگويد.
همواره در قلب ميليونها حافظ با ذوق، نقش ميبندد.همواره در قلب ميليونها حافظ با ذوق، نقش ميبندد.
به رغم تكرارهاي فراوانش، خسته كننده نيست.به رغم تكرارهاي فراوانش، خسته كننده نيست.
با داشتن جملات پيچيده، در ذهن لطيف و بسيط كودكان نيز به صورت كامل جاي ميگيرد.با داشتن جملات پيچيده، در ذهن لطيف و بسيط كودكان نيز به صورت كامل جاي ميگيرد.
نزد بيماران و كساني كه با شنيدن كمترين سخني متأثر ميشوند و كساني كه در سكرات مرگ به سر ميبرند، چون آب زمزم، گوارا به نظر ميرسد.نزد بيماران و كساني كه با شنيدن كمترين سخني متأثر ميشوند و كساني كه در سكرات مرگ به سر ميبرند، چون آب زمزم، گوارا به نظر ميرسد.
قرآن سعادت هر دو جهان را نصيب شاگردان خود ميكند و به موجب رعايت دقيق مرتبه اُميّت ترجمان، مقصود حضرت رسول عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام ميباشد. بي آنكه به تكلف و تصنع و تظاهر ميدان دهد، سلاست فطري و نزول مستقيماش از آسمان را درس ميدهد، و با حكمت نوازش ادراك بسيطِ طبقه عوام ی كه اكثر مردم را تشكيل ميدهند ی با تنزّلات كلامي، مقصود سخنگفتن حق در حد فهم بشر ميباشد. بيشتر از هر چيزي ظاهرترين و بديهيترين صفحات چون ارض و سما را ميگشايد، و در زير آن پردههاي امور عادي، معجزات خارقالعاده قدرت و سُطور حكمت معنادارش را تعليم ميدهد، و بدين طريق در لطف و ارشاد، اعجازي نيكو به نمايش ميگذارد.قرآن سعادت هر دو جهان را نصيب شاگردان خود ميكند و به موجب رعايت دقيق مرتبه اُميّت ترجمان، مقصود حضرت رسول عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام ميباشد. بي آنكه به تكلف و تصنع و تظاهر ميدان دهد، سلاست فطري و نزول مستقيماش از آسمان را درس ميدهد، و با حكمت نوازش ادراك بسيطِ طبقه عوام ی كه اكثر مردم را تشكيل ميدهند ی با تنزّلات كلامي، مقصود سخنگفتن حق در حد فهم بشر ميباشد. بيشتر از هر چيزي ظاهرترين و بديهيترين صفحات چون ارض و سما را ميگشايد، و در زير آن پردههاي امور عادي، معجزات خارقالعاده قدرت و سُطور حكمت معنادارش را تعليم ميدهد، و بدين طريق در لطف و ارشاد، اعجازي نيكو به نمايش ميگذارد.
— 288 —
قرآن خود را كتاب دعا، دعوت، ذكر و توحيد نيز معرفي ميكند كه اقتضاي تكرار دارند و به موجب اين راز، با تكرارهاي زيبا و دلنشيناش در جملهيي يا قصهيي، معاني متعدد و فراواني را به مخاطبان از طبقات گوناگون، تفهيم ميكند. در حادثهيي جزئي و عادي، به بياهميتترين و جزئيترين چيزها نيز با نظر مرحمت مينگرد و اعلام ميكند كه همين مطالب در دايره تدبير و اراده حق قرار دارند، و با بيان اين راز، كوچكترين حوادث مربوط به صحابه در زمان تأسيس اسلام و شكلگيري شريعت را مورد توجه قرار ميدهد و در عين حال داراي قوانين كلي نيز هست. همچنين حوادث جزئي زمان تأسيس اسلام و شريعت كه عمومي هستند را از آن نظر كه دانههايي هستند و ميوههاي مهمي از آنها حاصل ميشود، بيان ميدارد. و بدين ترتيب توسط موارد بالا به نوعي اعجازش را نشان ميدهد.قرآن خود را كتاب دعا، دعوت، ذكر و توحيد نيز معرفي ميكند كه اقتضاي تكرار دارند و به موجب اين راز، با تكرارهاي زيبا و دلنشيناش در جملهيي يا قصهيي، معاني متعدد و فراواني را به مخاطبان از طبقات گوناگون، تفهيم ميكند. در حادثهيي جزئي و عادي، به بياهميتترين و جزئيترين چيزها نيز با نظر مرحمت مينگرد و اعلام ميكند كه همين مطالب در دايره تدبير و اراده حق قرار دارند، و با بيان اين راز، كوچكترين حوادث مربوط به صحابه در زمان تأسيس اسلام و شكلگيري شريعت را مورد توجه قرار ميدهد و در عين حال داراي قوانين كلي نيز هست. همچنين حوادث جزئي زمان تأسيس اسلام و شريعت كه عمومي هستند را از آن نظر كه دانههايي هستند و ميوههاي مهمي از آنها حاصل ميشود، بيان ميدارد. و بدين ترتيب توسط موارد بالا به نوعي اعجازش را نشان ميدهد.
آري، قرآن با توجه به لزوم تكرار و تكرّر احتياج، در مدّت بيست سال، بهعنوان جواب براي سؤالهاي مكرر، به بسياري از طبقات مختلف و جدا از هم درس داده، و اثبات ميكند كه تمام جزئيات و كلّيّات، از ذرّات گرفته تا ستارگان، در تصرف يك ذات قرار دارد، و اوست كه كائنات با عظمت را تكهتكه كرده و در قيامت شكل آن را عوض ميكند، و دنيا را از ميان برداشته و آخرت عظيم را بهجاي آن قرار ميدهد؛ همچنين در زمان تأسيس انقلابي دهشتناك و گسترده و فوقالعاده كه نشان دهندهي غضب الهي و حدّت رباني به حساب نتيجهي خلقت كائنات در مقابل ظلم نیوع بشیر ی كه عناصیر و زمين و آسمانهیا و كائنات را به خشم ميآورد ی ميباشد، با تكرار بعضي جملات كه به اندازهي هزاران نتيجه قوت دارند، و تكرار بعضي آيات كه نتايج دلايل بيشماري ميباشند، نه تنها قصوري مرتكب نميشود بلكه خبر از اعجازي قوي و بلاغتي عالي، و فصاحت و سلاستي كاملاً مطابق مقتضاي حال دارد.آري، قرآن با توجه به لزوم تكرار و تكرّر احتياج، در مدّت بيست سال، بهعنوان جواب براي سؤالهاي مكرر، به بسياري از طبقات مختلف و جدا از هم درس داده، و اثبات ميكند كه تمام جزئيات و كلّيّات، از ذرّات گرفته تا ستارگان، در تصرف يك ذات قرار دارد، و اوست كه كائنات با عظمت را تكهتكه كرده و در قيامت شكل آن را عوض ميكند، و دنيا را از ميان برداشته و آخرت عظيم را بهجاي آن قرار ميدهد؛ همچنين در زمان تأسيس انقلابي دهشتناك و گسترده و فوقالعاده كه نشان دهندهي غضب الهي و حدّت رباني به حساب نتيجهي خلقت كائنات در مقابل ظلم نیوع بشیر ی كه عناصیر و زمين و آسمانهیا و كائنات را به خشم ميآورد ی ميباشد، با تكرار بعضي جملات كه به اندازهي هزاران نتيجه قوت دارند، و تكرار بعضي آيات كه نتايج دلايل بيشماري ميباشند، نه تنها قصوري مرتكب نميشود بلكه خبر از اعجازي قوي و بلاغتي عالي، و فصاحت و سلاستي كاملاً مطابق مقتضاي حال دارد.
مثلاً عبارت بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ كه يك آيه است، ١١٤ مرتبه در قرآن تكرار ميشود؛ آيهي مذكور چنان كه در لمعه چهاردهم رساله نور بيان شده، حقيقتيست كه فرش را به عرش پيوند ميدهد، كائنات را روشنايي ميبخشد و هر كسي در هر لحظه بدان محتاج است. اين عبارت اگر ميليونها بار هم تكرارمثلاً عبارت بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ كه يك آيه است، ١١٤ مرتبه در قرآن تكرار ميشود؛ آيهي مذكور چنان كه در لمعه چهاردهم رساله نور بيان شده، حقيقتيست كه فرش را به عرش پيوند ميدهد، كائنات را روشنايي ميبخشد و هر كسي در هر لحظه بدان محتاج است. اين عبارت اگر ميليونها بار هم تكرار
— 289 —
گردد، باز هم نيازمند آنيم؛ نه اينكه مانند نان هر روز به آن نيازمند باشيم، بلكه همچون هوا و نور هر لحظه محتاج و مشتاق آن هستيم.گردد، باز هم نيازمند آنيم؛ نه اينكه مانند نان هر روز به آن نيازمند باشيم، بلكه همچون هوا و نور هر لحظه محتاج و مشتاق آن هستيم.
مثال ديگر، آيهيمثال ديگر، آيهي
اِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُاِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ
است، كه در سوره "شعرا" هشت بار تكرار ميشود. (در سوره مذكور) با ذكر نجات پيامبران و عذاب قومشان، آيهيي كه قوّت هزاران حقيقت را دارد، به حساب نتيجه كائنات و ربوبيت عامه، تكرار ميگردد. عزت ربّاني، عذاب قوم ظالم و رحيميت الهي، نجات انبيا را اقتضا دارد؛ حال اگر آيه فوق با هدف تعليم، هزاران بار هم تكرار شود، چون بلاغتي عالي و موجز و معجزهوار است، باز هم احتياج و اشتياق به آن وجود دارد.است، كه در سوره "شعرا" هشت بار تكرار ميشود. (در سوره مذكور) با ذكر نجات پيامبران و عذاب قومشان، آيهيي كه قوّت هزاران حقيقت را دارد، به حساب نتيجه كائنات و ربوبيت عامه، تكرار ميگردد. عزت ربّاني، عذاب قوم ظالم و رحيميت الهي، نجات انبيا را اقتضا دارد؛ حال اگر آيه فوق با هدف تعليم، هزاران بار هم تكرار شود، چون بلاغتي عالي و موجز و معجزهوار است، باز هم احتياج و اشتياق به آن وجود دارد.
همچنين به عنوان مثالي ديگر، آيهيهمچنين به عنوان مثالي ديگر، آيهي
فَبِاَىِّ آلاَءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِفَبِاَىِّ آلاَءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ
در سورهي "الرحمن" و آيهيدر سورهي "الرحمن" و آيهي
وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَوَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ
در سورهي "المرسلات" كه تكرار ميشوند، كفر و ظلم جن و نوع بشر را يادآوري ميكنند كه كائنات را به غليان آورده و موجب حدّت زمين و آسمانها ميگردند و نتايج خلقت جهان را تخريب ساخته و با انكار و تحقير، به مقابله با حشمت سلطنت الهي ميپردازند. آري، اينكه دو آيهي مذكور كفر و كفران و تجاوز آنها به حقوق تمام مخلوقات را به همه اعصار و زمين و آسمانها هشدار داده، فرياد ميزنند، با هزاران حقيقت مشابه مرتبط است و درسي عموميست، همچنين از قوت هزاران مسأله برخوردار ميباشد و اگر هزاران بار هم تكرار شود چون بلاغتيست داراي اعجازي شكوهمند و ايجازي زيبا، باز هم بدان نياز است.در سورهي "المرسلات" كه تكرار ميشوند، كفر و ظلم جن و نوع بشر را يادآوري ميكنند كه كائنات را به غليان آورده و موجب حدّت زمين و آسمانها ميگردند و نتايج خلقت جهان را تخريب ساخته و با انكار و تحقير، به مقابله با حشمت سلطنت الهي ميپردازند. آري، اينكه دو آيهي مذكور كفر و كفران و تجاوز آنها به حقوق تمام مخلوقات را به همه اعصار و زمين و آسمانها هشدار داده، فرياد ميزنند، با هزاران حقيقت مشابه مرتبط است و درسي عموميست، همچنين از قوت هزاران مسأله برخوردار ميباشد و اگر هزاران بار هم تكرار شود چون بلاغتيست داراي اعجازي شكوهمند و ايجازي زيبا، باز هم بدان نياز است.
نمونه ديگر، مناجات نبوي "جوشین كبير" است كه نوعي مناجات حقيقيهي قرآني و بر آمده از قرآن، و در واقع به نیوعي خلاصه آن است؛ و عبارتنمونه ديگر، مناجات نبوي "جوشین كبير" است كه نوعي مناجات حقيقيهي قرآني و بر آمده از قرآن، و در واقع به نیوعي خلاصه آن است؛ و عبارت
«سُبْحَانَكَ يَا لاَ اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ اْلاَمَانُ اْلاَمَانُ خَلِّصْنَا وَ اَجِرْنَا وَ نَجِّنَا مِنَ النَّارِ»«سُبْحَانَكَ يَا لاَ اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ اْلاَمَانُ اْلاَمَانُ خَلِّصْنَا وَ اَجِرْنَا وَ نَجِّنَا مِنَ النَّارِ»
صد بار در آن تكرار ميشود. در اين تكرار از آن نظر كه از سه وظيفهي بزرگي چون "توحيد" به عنوان بزرگترين حقيقت كائنات، و "تقديس و تسبيح" به عنوان مهمترين وظايف مخلوقات در برابر ربوبيت، و "رهايي از شقاوت ابدي" ی كه از دهشتناكترين مسائل نوع انسان و لازمترين نتيجه عجز و عبوديت انسیان ميباشد ی ياد ميشود، اگر هزاران بار هم تكرار شود، باز ناچيز است.صد بار در آن تكرار ميشود. در اين تكرار از آن نظر كه از سه وظيفهي بزرگي چون "توحيد" به عنوان بزرگترين حقيقت كائنات، و "تقديس و تسبيح" به عنوان مهمترين وظايف مخلوقات در برابر ربوبيت، و "رهايي از شقاوت ابدي" ی كه از دهشتناكترين مسائل نوع انسان و لازمترين نتيجه عجز و عبوديت انسیان ميباشد ی ياد ميشود، اگر هزاران بار هم تكرار شود، باز ناچيز است.
— 290 —
تكرارهاي قرآني ناظر بر چنين مباني متينيست. مانند عباداتي چون تسبيحات نماز كه تكرارشان سنت محسوب ميشود. حتي گاه در صفحهيي، به اقتضاي مقام و نيازِ تفهيم و بلاغت بيان، حقيقت توحيد را تا بيست مرتبه صريحاً يا ضمناً تكرار كرده، بيان ميدارد و نه تنها موجب ملال نميشود، بلكه شوق و حلاوت و قوّت را زياد ميكند. در رساله نور با دلايل كافي بيان شده است كه تكرارهاي قرآني تا چه حد بهجا و مناسب و مطابق بلاغت است.تكرارهاي قرآني ناظر بر چنين مباني متينيست. مانند عباداتي چون تسبيحات نماز كه تكرارشان سنت محسوب ميشود. حتي گاه در صفحهيي، به اقتضاي مقام و نيازِ تفهيم و بلاغت بيان، حقيقت توحيد را تا بيست مرتبه صريحاً يا ضمناً تكرار كرده، بيان ميدارد و نه تنها موجب ملال نميشود، بلكه شوق و حلاوت و قوّت را زياد ميكند. در رساله نور با دلايل كافي بيان شده است كه تكرارهاي قرآني تا چه حد بهجا و مناسب و مطابق بلاغت است.
سورههاي مكي و مدني قرآن معجز البيان، از نقطه نظر بلاغت و از لحاظ اعجاز و تفصيل و اجمال با هم متفاوتاند؛ سرّ حكمت آن اين است كه مخاطبان و معارضان صف اول قرآن در مكه، اُمّيّون و مشركان قريش بودهاند، لذا به لحاظ بلاغت، نياز به اسلوبي عالي و محكم، و اجمالي مقنع و اطمينان بخش و موجز بوده، و براي تثبيت حقايق نيز، نياز به تكرار بوده است. به همين دليل سورههاي مكي، اغلب اركان ايمان و مراتب توحيد را با ايجازي اعجازآميز و قوي و عالي بيان و تكرار نموده، مبدأ و معاد و خدا و آخرت را نه در يك صفحه و يك آيه و يك جمله و يك كلمه، بلكه گاه در يك حرف با هيأتهايي چون تقديم و تأخير يا تعريف و تنكير يا حذف و ذكر، آنچنان با قوت اثبات ميكند كه بزرگان نابغه علم بلاغت نيز حيرت ميكنند. رساله نور و مخصوصاً "گفتار بيست و پنجم" - كه چهل نوع اعجاز قرآن را اجمالاً اثبات ميكند ی به همراه آنچه در ذيل آن بيان گرديده، و نيز رساله نور عربي به نام تفسير "اشارات الاعجاز" ی كه وجه اعجازي موجود در نظم (قرآن) را به طرز خارق العادهيي بيان و اثبات ميكند ی (همگي) نشان ميدهند كه سورهها و آيات مكي در بلاغت، داراي عاليترين اسلوب و در ايجاز، داراي عاليترين اعجاز ميباشند.سورههاي مكي و مدني قرآن معجز البيان، از نقطه نظر بلاغت و از لحاظ اعجاز و تفصيل و اجمال با هم متفاوتاند؛ سرّ حكمت آن اين است كه مخاطبان و معارضان صف اول قرآن در مكه، اُمّيّون و مشركان قريش بودهاند، لذا به لحاظ بلاغت، نياز به اسلوبي عالي و محكم، و اجمالي مقنع و اطمينان بخش و موجز بوده، و براي تثبيت حقايق نيز، نياز به تكرار بوده است. به همين دليل سورههاي مكي، اغلب اركان ايمان و مراتب توحيد را با ايجازي اعجازآميز و قوي و عالي بيان و تكرار نموده، مبدأ و معاد و خدا و آخرت را نه در يك صفحه و يك آيه و يك جمله و يك كلمه، بلكه گاه در يك حرف با هيأتهايي چون تقديم و تأخير يا تعريف و تنكير يا حذف و ذكر، آنچنان با قوت اثبات ميكند كه بزرگان نابغه علم بلاغت نيز حيرت ميكنند. رساله نور و مخصوصاً "گفتار بيست و پنجم" - كه چهل نوع اعجاز قرآن را اجمالاً اثبات ميكند ی به همراه آنچه در ذيل آن بيان گرديده، و نيز رساله نور عربي به نام تفسير "اشارات الاعجاز" ی كه وجه اعجازي موجود در نظم (قرآن) را به طرز خارق العادهيي بيان و اثبات ميكند ی (همگي) نشان ميدهند كه سورهها و آيات مكي در بلاغت، داراي عاليترين اسلوب و در ايجاز، داراي عاليترين اعجاز ميباشند.
اما مخاطبان و معارضان صف اول سورهها و آيات مدني، اهل كتابي چون يهود و نصاري بودند كه خدا را قبول داشتند، لذا ضرورتي در بيان اركان ايمان و اصول متعالي دين در برابر اهل كتاب، به نحوي كه تناسب با بلاغت و ارشاد، و تطابق با مقام و حال داشته و ساده و واضح و تفصيلي باشد، وجود نداشت؛ به همين دليل طرح جزئيات احكام شرعي و اسباب و ريشههاي قوانين كلي كه مدار اختلاف بود،اما مخاطبان و معارضان صف اول سورهها و آيات مدني، اهل كتابي چون يهود و نصاري بودند كه خدا را قبول داشتند، لذا ضرورتي در بيان اركان ايمان و اصول متعالي دين در برابر اهل كتاب، به نحوي كه تناسب با بلاغت و ارشاد، و تطابق با مقام و حال داشته و ساده و واضح و تفصيلي باشد، وجود نداشت؛ به همين دليل طرح جزئيات احكام شرعي و اسباب و ريشههاي قوانين كلي كه مدار اختلاف بود،
— 291 —
لازم مينمود. پس سورهها و آيات مدني غالباً با اسلوبي ساده اما تفصيلي، و همراه با توضيح با شيوه بينظيري كه خاص قرآن است، در چارچوب حوادثي كه پديد ميآمد بيان ميگرديد، و مشتمل بود بر خلاصهيي محكم، خاتمه، دليل و عبارتي توحيدي و اسمائي و اخروي كه موجب كلي شدن حادثه جزئيِ شرعي و انتسابش به ايمان به الله ميگرديد. لذا مقام مذكور را نوراني كرده، تعالي ميبخشد و صورت كلي به آن ميدهد.لازم مينمود. پس سورهها و آيات مدني غالباً با اسلوبي ساده اما تفصيلي، و همراه با توضيح با شيوه بينظيري كه خاص قرآن است، در چارچوب حوادثي كه پديد ميآمد بيان ميگرديد، و مشتمل بود بر خلاصهيي محكم، خاتمه، دليل و عبارتي توحيدي و اسمائي و اخروي كه موجب كلي شدن حادثه جزئيِ شرعي و انتسابش به ايمان به الله ميگرديد. لذا مقام مذكور را نوراني كرده، تعالي ميبخشد و صورت كلي به آن ميدهد.
در نور دوم از شعله دوم گفتار بيست و پنجمِ رساله نور درباره عبارات خلاصه يا خاتمههايي چون:در نور دوم از شعله دوم گفتار بيست و پنجمِ رساله نور درباره عبارات خلاصه يا خاتمههايي چون:
اِنَّ اللّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ، اِنَّ اللّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ، وَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُاِنَّ اللّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ، اِنَّ اللّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ، وَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ
وو
وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُوَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ
كه در پايان اكثر آيات افاده توحيد و آخرت را دارند، درباره بلاغت و ويژگي و سلاست و نكات آنها توضيحاتي داده شده و ده نكته و مزيت از مزاياي فراوانشان بيان گرديده، و براي معاندان نيز اثبات شده است كه همين عبارات كوتاه معجزات بزرگي هستند.كه در پايان اكثر آيات افاده توحيد و آخرت را دارند، درباره بلاغت و ويژگي و سلاست و نكات آنها توضيحاتي داده شده و ده نكته و مزيت از مزاياي فراوانشان بيان گرديده، و براي معاندان نيز اثبات شده است كه همين عبارات كوتاه معجزات بزرگي هستند.
آري، قرآن در بيیان جزئيات شرعي و قوانين اجتماعي، نظر مخاطب را در يك آن، به نقاط كلي متعالي جلب ميكند، اسلوب سادهاش را به شيوهيي عالي مبدل ميسازد، و مخاطب را از درس شريعت به درس توحيد رهنمون ميگرداند، و به اين ترتيب نشان ميدهد كه قرآن، كتاب شیريعت و احكام و حكمت است و در عين حال، كتاب عقيده و ايمان و ذكر و فكر و دعا و دعوت نيز هست؛ و در هر مقام، مقاصد ارشادي و قرآني فراواني را تعليم ميدهد، و جدا از طرز بلاغتي كه در آيات مكي هست جزالتي نوراني و اعجاز آميز را ظاهر ميسازد. گاه در دو كلمه مثلاً رَبُّ الْعَالَمِينَ و رَبُّكَ؛ كلمهي رَبُّكَ درس احیديت و كلمیهي رَبُّ الْعَالَمِينَ درس واحديت ميدهد و در متن احديت، افاده واحديت ميكند. حتي در يك جمله، همانطور كه ذرهيي را در مردمك چشم ديده و گنجانده است، خورشيد را با همان آيه و همان ابزار، در مردمك ديده آسمان قرار ميدهد و در آسمان چشمي مينهد. مثلاً بعد از آيهي:آري، قرآن در بيیان جزئيات شرعي و قوانين اجتماعي، نظر مخاطب را در يك آن، به نقاط كلي متعالي جلب ميكند، اسلوب سادهاش را به شيوهيي عالي مبدل ميسازد، و مخاطب را از درس شريعت به درس توحيد رهنمون ميگرداند، و به اين ترتيب نشان ميدهد كه قرآن، كتاب شیريعت و احكام و حكمت است و در عين حال، كتاب عقيده و ايمان و ذكر و فكر و دعا و دعوت نيز هست؛ و در هر مقام، مقاصد ارشادي و قرآني فراواني را تعليم ميدهد، و جدا از طرز بلاغتي كه در آيات مكي هست جزالتي نوراني و اعجاز آميز را ظاهر ميسازد. گاه در دو كلمه مثلاً رَبُّ الْعَالَمِينَ و رَبُّكَ؛ كلمهي رَبُّكَ درس احیديت و كلمیهي رَبُّ الْعَالَمِينَ درس واحديت ميدهد و در متن احديت، افاده واحديت ميكند. حتي در يك جمله، همانطور كه ذرهيي را در مردمك چشم ديده و گنجانده است، خورشيد را با همان آيه و همان ابزار، در مردمك ديده آسمان قرار ميدهد و در آسمان چشمي مينهد. مثلاً بعد از آيهي:
خَلَقَ السَّموَاتِ وَ اْلاَرْضَخَلَقَ السَّموَاتِ وَ اْلاَرْضَ
(حديد: ٤) و در انتهاي عبارت(حديد: ٤) و در انتهاي عبارت
يُولِجُ الَّيْلَ فِى النَّهَارِ وَ يُولِجُ النَّهَارَ فِى الَّيْلِيُولِجُ الَّيْلَ فِى النَّهَارِ وَ يُولِجُ النَّهَارَ فِى الَّيْلِ
(حديد: ٦)(حديد: ٦)
— 292 —
ميفرمايد:ميفرمايد:
وَ هُوَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِوَ هُوَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ
(حديد: ٦)؛ يعني در آفرينش شگفت انگيز زمين و آسمانها، خطورات قلب را نيز ميداند و آن را تدبير ميكند. لذا با اين طرز بياني كه ساده و در مرتبه امّيّت بود و محاورهيي كه بسيط و جزئي بود و ميزان فهم عوام را در نظر داشت، تبديل به گفتگويي متعالي، جذّاب، عمومي و ارشاد كننده ميشود.(حديد: ٦)؛ يعني در آفرينش شگفت انگيز زمين و آسمانها، خطورات قلب را نيز ميداند و آن را تدبير ميكند. لذا با اين طرز بياني كه ساده و در مرتبه امّيّت بود و محاورهيي كه بسيط و جزئي بود و ميزان فهم عوام را در نظر داشت، تبديل به گفتگويي متعالي، جذّاب، عمومي و ارشاد كننده ميشود.
يك سؤال مهم: گاهي حقيقتي مهم به اين دليل كه توسط نظرهاي سطحي تشخيص داده نميشود، و در بعضي مقامها (به اين دليل كه) از حادثهيي عادي و جزئي، خلاصهيي توحيدي و عالي يا دستوري كلي بيان ميگردد، مناسبت ديده نميشود، (و آن را) متوهمانه نقصان مينامند؛ مثلاً ذكر قاعدهي به غايت متعاليِ وَفَوْقَ كُلِّ ذِى عِلْمٍ عَلِيمٌ (يوسف: ٧٦) در داستان حضرت يوسف (ع) كه ميخواست برادرش را با حيله نزد خود نگه دارد، ظاهراً با بلاغت مناسبتي ندارد، سرّ و حكمت اين چيست؟يك سؤال مهم: گاهي حقيقتي مهم به اين دليل كه توسط نظرهاي سطحي تشخيص داده نميشود، و در بعضي مقامها (به اين دليل كه) از حادثهيي عادي و جزئي، خلاصهيي توحيدي و عالي يا دستوري كلي بيان ميگردد، مناسبت ديده نميشود، (و آن را) متوهمانه نقصان مينامند؛ مثلاً ذكر قاعدهي به غايت متعاليِ وَفَوْقَ كُلِّ ذِى عِلْمٍ عَلِيمٌ (يوسف: ٧٦) در داستان حضرت يوسف (ع) كه ميخواست برادرش را با حيله نزد خود نگه دارد، ظاهراً با بلاغت مناسبتي ندارد، سرّ و حكمت اين چيست؟
پاسخ: در هر يك از سورههاي طولاني يا متوسط كه خود به منزله قرآني كوچك هستند و در بسياري از صفحات و مقامهاي قرآن فقط يكي دو مقصد دنبال نميگردد؛ و چون ماهيت قرآن كتاب ذكر و ايمان و فكر بوده، و در عين حال كتابهاي متعددي در شريعت و حكمت و ارشاد را در بر ميگيرد و داراي دروس فراوان و جداگانهيي ميباشد، و از آنجا كه به نوعي قرائت كتاب كبير كائنات هست، در بيان احاطه ربوبيت الهي بر همه چيز و تجليات باشكوهش، البته در هر موقعيت حتي گاه در يك صفحه مقاصد متعددي را تعقيب كرده و در خصوص معرفت الله و مراتب توحيد و حقايق ايمان، به ما درسها ميدهد، و در موقعيتي ديگر مثلاً به مناسبتي در ظاهر ضعيف، درس ديگري ميگشايد و مناسبات محكمي را به مناسبت ضعيف پيشين الحاق ميكند؛ به اين ترتيب، مناسبت مورد بحث كاملاً مطابق آن مطلب بوده و مرتبه بلاغتاش ارتقا مييابد.پاسخ: در هر يك از سورههاي طولاني يا متوسط كه خود به منزله قرآني كوچك هستند و در بسياري از صفحات و مقامهاي قرآن فقط يكي دو مقصد دنبال نميگردد؛ و چون ماهيت قرآن كتاب ذكر و ايمان و فكر بوده، و در عين حال كتابهاي متعددي در شريعت و حكمت و ارشاد را در بر ميگيرد و داراي دروس فراوان و جداگانهيي ميباشد، و از آنجا كه به نوعي قرائت كتاب كبير كائنات هست، در بيان احاطه ربوبيت الهي بر همه چيز و تجليات باشكوهش، البته در هر موقعيت حتي گاه در يك صفحه مقاصد متعددي را تعقيب كرده و در خصوص معرفت الله و مراتب توحيد و حقايق ايمان، به ما درسها ميدهد، و در موقعيتي ديگر مثلاً به مناسبتي در ظاهر ضعيف، درس ديگري ميگشايد و مناسبات محكمي را به مناسبت ضعيف پيشين الحاق ميكند؛ به اين ترتيب، مناسبت مورد بحث كاملاً مطابق آن مطلب بوده و مرتبه بلاغتاش ارتقا مييابد.
سؤال دوم: اينكه قرآن در هر سوره، صفحه و هر موقعيتي به صراحت يا ضمني يا به اشاره، آخرت و توحيد و مكافات و مجازات بشر را هزاران بار اثبات كرده و گوشزد ميكند، چه حكمتي دارد؟سؤال دوم: اينكه قرآن در هر سوره، صفحه و هر موقعيتي به صراحت يا ضمني يا به اشاره، آخرت و توحيد و مكافات و مجازات بشر را هزاران بار اثبات كرده و گوشزد ميكند، چه حكمتي دارد؟
— 293 —
پاسخ: در دايرهي امكان و در درون انقلابهیايي كه مربیوط به سیرگذشت كائنات ميباشد، براي تعليم عظيمترين مسأله از مهمترين و بزرگترين و شگفت انگيزترين مسائل مربوط به وظايف انسان، كه مدار سعادت و شقاوت ابدياش ميباشد، انساني كه امانت كبري و مسئوليت خلافت زمين را بر دوش ميكشد، و به منظور برطرف نمودن شبهات بيشمار و انكارهاي شديد و از ميان برداشتن عنادها و قبولاندن انقلابات دهشتناك مذكور و مسائل ضروري و لازم بشر كه به بزرگي همان انقلابهاست، اگر قرآن مسائل مذكور را نه فقط هزاران بار بلكه ميليونها مرتبه يادآوري كند، باز هم زيادهروي نخواهد بود؛ مباحث مزبور با ميليونها بار تكرار در قرآن خوانده ميشود و به هيچ وجه ملال آور نيست و انسان همواره بدانها نيازمند است. مثلاً حقيقت بشارت سعادت ابدي كه در آيهيپاسخ: در دايرهي امكان و در درون انقلابهیايي كه مربیوط به سیرگذشت كائنات ميباشد، براي تعليم عظيمترين مسأله از مهمترين و بزرگترين و شگفت انگيزترين مسائل مربوط به وظايف انسان، كه مدار سعادت و شقاوت ابدياش ميباشد، انساني كه امانت كبري و مسئوليت خلافت زمين را بر دوش ميكشد، و به منظور برطرف نمودن شبهات بيشمار و انكارهاي شديد و از ميان برداشتن عنادها و قبولاندن انقلابات دهشتناك مذكور و مسائل ضروري و لازم بشر كه به بزرگي همان انقلابهاست، اگر قرآن مسائل مذكور را نه فقط هزاران بار بلكه ميليونها مرتبه يادآوري كند، باز هم زيادهروي نخواهد بود؛ مباحث مزبور با ميليونها بار تكرار در قرآن خوانده ميشود و به هيچ وجه ملال آور نيست و انسان همواره بدانها نيازمند است. مثلاً حقيقت بشارت سعادت ابدي كه در آيهي
اِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِى مِنْ تَحْتِهَا اْلاَنْهَارُ ... خَالِدِينَ فِيهَا اَبَدًااِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِى مِنْ تَحْتِهَا اْلاَنْهَارُ ... خَالِدِينَ فِيهَا اَبَدًا
بيان ميگردد، انسان بيچاره و دنيا و نزديكانش را از اعدام ابديِ حقيقت موت ی كه هر لحظه خود را به او مينماياند ی رهانيده و سلطنت ابدي را نصيباش ميكند؛ لذا حتي اگر يك ميليارد بار تكرار گردد و به اندازه كائنات به آن اهميت داده شود، باز هم اسیراف نخیواهد بیود و ارزشاش را از دست نخواهد داد. آري، قیرآن معجزالبياني كه ميكوشد چنين مسائلِ با ارزشي را تعليم دهد و در حين تأسيس انقلابهاي دهشتناك، كه كائنات را مانند يك خانه دچار تغيير و تحوّل كرده و صورت آن را تخريب ميكند، سعي در اقناع و باوراندن و اثبات مسائل مذكور دارد، شكي نيست كه به صورت صريح يا ضمني يا به اشاره، نظرها را هزاران بار به مسائل مذكور جلب ميكند و اين امر نه تنها اسراف و زيادهروي نيست، بلكه در حكم حاجاتي ضروري چون نان و دارو و هوا و نور است و موجب تازگي احسان او ميگردد. يا مثلاً حكمت اينكه قرآن آيات تهديد آميزي چونبيان ميگردد، انسان بيچاره و دنيا و نزديكانش را از اعدام ابديِ حقيقت موت ی كه هر لحظه خود را به او مينماياند ی رهانيده و سلطنت ابدي را نصيباش ميكند؛ لذا حتي اگر يك ميليارد بار تكرار گردد و به اندازه كائنات به آن اهميت داده شود، باز هم اسیراف نخیواهد بیود و ارزشاش را از دست نخواهد داد. آري، قیرآن معجزالبياني كه ميكوشد چنين مسائلِ با ارزشي را تعليم دهد و در حين تأسيس انقلابهاي دهشتناك، كه كائنات را مانند يك خانه دچار تغيير و تحوّل كرده و صورت آن را تخريب ميكند، سعي در اقناع و باوراندن و اثبات مسائل مذكور دارد، شكي نيست كه به صورت صريح يا ضمني يا به اشاره، نظرها را هزاران بار به مسائل مذكور جلب ميكند و اين امر نه تنها اسراف و زيادهروي نيست، بلكه در حكم حاجاتي ضروري چون نان و دارو و هوا و نور است و موجب تازگي احسان او ميگردد. يا مثلاً حكمت اينكه قرآن آيات تهديد آميزي چون
اِنَّ الْكَافِرِينَ، فِى نَارِ جَهَنَّمَ، اَلظَّالِمِينَ، لَهُمْ عَذَابٌ اَلِيمٌاِنَّ الْكَافِرِينَ، فِى نَارِ جَهَنَّمَ، اَلظَّالِمِينَ، لَهُمْ عَذَابٌ اَلِيمٌ
را با شدت و حدّت تمام و مكرر ذكر ميكند، چنانكه در رساله نور به صورت قطعي اثبات شده است، اين است كه كفر بشر، چنان تجاوزي به حقوق كائنات ورا با شدت و حدّت تمام و مكرر ذكر ميكند، چنانكه در رساله نور به صورت قطعي اثبات شده است، اين است كه كفر بشر، چنان تجاوزي به حقوق كائنات و
— 294 —
بيشتر آفريدگان است كه آسمانها و زمين را خشمگين كرده و عناصر را به حدّت وا ميدارد تا به وسيله طوفانها بر آن ظالمان سيلي بزنند.بيشتر آفريدگان است كه آسمانها و زمين را خشمگين كرده و عناصر را به حدّت وا ميدارد تا به وسيله طوفانها بر آن ظالمان سيلي بزنند.
براساس صراحت آيهي:براساس صراحت آيهي:
اِذَا اُلْقُوا فِيهَا سَمِعُوا لَهَا شَهِيقًا وَهِىَ تَفُورُ تَكَادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِاِذَا اُلْقُوا فِيهَا سَمِعُوا لَهَا شَهِيقًا وَهِىَ تَفُورُ تَكَادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ
(مُلك: ٨-٧)
جهنم به ظالمان اهل انكار چنان خشم ميگيرد كه نزديك است بر اثر اين خشم بشكافد. حكمت سلطان كائنات اقتضا ميكند كه در برابر چنين جنايت عام و تجاوز بزرگي، بدون لحاظ كوچكي و بياهميتي بشر، در مقابله با بزرگي جنايتي ظالمانه و وحشتِ تجاوزي كافرانه، اهميت حقوق رعاياي خويش و پستي بينهايت ظلم و كفر منكران را نشان دهد. پس اگر در فرمان خود، جنايت مذكور و سزايش را با حدّت و شدت فراوان، نه هزار بار بلكه ميليونها و ميلياردها بار، تكرار كند، اين نه اسراف است و نه قصور. بيش از هزار سال است كه صدها ميليون انسان هر روز چنين آياتي را با كمال اشتياق و بدون آنكه موجب ملالشان شود و از سر نياز، تلاوت ميكنند.جهنم به ظالمان اهل انكار چنان خشم ميگيرد كه نزديك است بر اثر اين خشم بشكافد. حكمت سلطان كائنات اقتضا ميكند كه در برابر چنين جنايت عام و تجاوز بزرگي، بدون لحاظ كوچكي و بياهميتي بشر، در مقابله با بزرگي جنايتي ظالمانه و وحشتِ تجاوزي كافرانه، اهميت حقوق رعاياي خويش و پستي بينهايت ظلم و كفر منكران را نشان دهد. پس اگر در فرمان خود، جنايت مذكور و سزايش را با حدّت و شدت فراوان، نه هزار بار بلكه ميليونها و ميلياردها بار، تكرار كند، اين نه اسراف است و نه قصور. بيش از هزار سال است كه صدها ميليون انسان هر روز چنين آياتي را با كمال اشتياق و بدون آنكه موجب ملالشان شود و از سر نياز، تلاوت ميكنند.
آري، هر روز و همیواره عالَمي براي هر كس ميگذرد و درهاي عالم جديدي بر او گشوده ميشود. او براي روشنايي هر يك از عیوالم گذرا، با تكرار هزاران بارهي لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ از سر نياز و با شور و اشتياق، بر هر يك از آن پردهها و عالمهاي متغيّر، چراغ لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ ميآويزد. به همين ترتيب، براي اينكه پردههاي گذرا و كثير و عوالم سيّاري را كه مدام در حال نو شدن هستند، تاريك و ظلماني نكند و صورتهايي را كه در آيينه حياتاش بازتاب مييابند، زشت نسازد و وضعيتهاي مسافرگونهيي را كه ميتواند شاهدي به نفع باشد، عليه خود در نياورد و براي اينكه مجازات آن جنايات، و تهديدهاي شديد پادشاه ازلي كه عناد معاندان را در هم ميشكند، در ياد داشته باشد، قرآن ميخواند تا از طغيان نفساش رهايي يابد. قرآن اين موضوع را به طرز اعجازآميزي بارها تكرار ميكند، حتي شيطان هم از باطل توهم كردن تهديدات شديد و قوي و تكراري قرآني، ابا دارد، لذا عذاب جهنم براي منكراني كه گوششان به اين مطالب بدهكار نيست، عين عدالت است.آري، هر روز و همیواره عالَمي براي هر كس ميگذرد و درهاي عالم جديدي بر او گشوده ميشود. او براي روشنايي هر يك از عیوالم گذرا، با تكرار هزاران بارهي لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ از سر نياز و با شور و اشتياق، بر هر يك از آن پردهها و عالمهاي متغيّر، چراغ لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ ميآويزد. به همين ترتيب، براي اينكه پردههاي گذرا و كثير و عوالم سيّاري را كه مدام در حال نو شدن هستند، تاريك و ظلماني نكند و صورتهايي را كه در آيينه حياتاش بازتاب مييابند، زشت نسازد و وضعيتهاي مسافرگونهيي را كه ميتواند شاهدي به نفع باشد، عليه خود در نياورد و براي اينكه مجازات آن جنايات، و تهديدهاي شديد پادشاه ازلي كه عناد معاندان را در هم ميشكند، در ياد داشته باشد، قرآن ميخواند تا از طغيان نفساش رهايي يابد. قرآن اين موضوع را به طرز اعجازآميزي بارها تكرار ميكند، حتي شيطان هم از باطل توهم كردن تهديدات شديد و قوي و تكراري قرآني، ابا دارد، لذا عذاب جهنم براي منكراني كه گوششان به اين مطالب بدهكار نيست، عين عدالت است.
— 295 —
مثالِ ديگر داستان موسي (ع) و ساير انبياست كه مثل عصاي موسي حكمتها و فوايد فراوان دارد و در قرآن بارها تكرار ميشود. داستان مذكور نبوت همه پيامبران را حجتي بر حقانيت رسالت احمديه، نشان داده و ميگويد كسي كه قادر به انكار همه آنها نباشد، از نقطه نظر حقيقت، رسالت آن حضرت را نيز نميتواند انكار كند. بر اساس اين حكمت و اينكه هر كسي قادر به تلاوت همه قرآن در هر زماني نيست و اصولاً موفق به اين امر نميشود، لذا براي اينكه هر سوره طولاني يا متوسط در حكم قرآني كوچك قرار گيرد، داستانهاي ذكر شده را چون اركان مهم ايمان تكرار مينمايد، و اين نه تنها اسراف و زيادهروي نيست بلكه بلاغتي اعجاز آميز است؛ به اين ترتيب قرآن تعليم ميدهد كه پديده محمديه، بزرگترين حادثه تاريخ بني آدم و عظيمترين مسأله كائنات است.مثالِ ديگر داستان موسي (ع) و ساير انبياست كه مثل عصاي موسي حكمتها و فوايد فراوان دارد و در قرآن بارها تكرار ميشود. داستان مذكور نبوت همه پيامبران را حجتي بر حقانيت رسالت احمديه، نشان داده و ميگويد كسي كه قادر به انكار همه آنها نباشد، از نقطه نظر حقيقت، رسالت آن حضرت را نيز نميتواند انكار كند. بر اساس اين حكمت و اينكه هر كسي قادر به تلاوت همه قرآن در هر زماني نيست و اصولاً موفق به اين امر نميشود، لذا براي اينكه هر سوره طولاني يا متوسط در حكم قرآني كوچك قرار گيرد، داستانهاي ذكر شده را چون اركان مهم ايمان تكرار مينمايد، و اين نه تنها اسراف و زيادهروي نيست بلكه بلاغتي اعجاز آميز است؛ به اين ترتيب قرآن تعليم ميدهد كه پديده محمديه، بزرگترين حادثه تاريخ بني آدم و عظيمترين مسأله كائنات است.
آري، در قرآن عاليترين مقام به ذات احمديه اختصاص يافته و ركن مَحَمَّدٌ رَّسُولُ الله با در بر گرفتن چهار ركن ايماني، معادل ركن لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ قرار گرفته است، كه معلوم ميشود رسالت محمديه بزرگترين حقيقت كائنات، و ذات احمديه اشرف همه مخلوقات است، و مقام قدسي و شخصيت معنويِ كلي پيامبر، كه از آن به حقيقت محمديه تعبير ميشود، درخشانترين خورشيد دو جهان است. نشانهها و حجتهاي فراواني بر شايستگي او براي اين مقام به يقين در رساله نور بيان و اثبات شده است، كه يك نمونه از هزاران نمونه آن چنين است:آري، در قرآن عاليترين مقام به ذات احمديه اختصاص يافته و ركن مَحَمَّدٌ رَّسُولُ الله با در بر گرفتن چهار ركن ايماني، معادل ركن لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّٰهُ قرار گرفته است، كه معلوم ميشود رسالت محمديه بزرگترين حقيقت كائنات، و ذات احمديه اشرف همه مخلوقات است، و مقام قدسي و شخصيت معنويِ كلي پيامبر، كه از آن به حقيقت محمديه تعبير ميشود، درخشانترين خورشيد دو جهان است. نشانهها و حجتهاي فراواني بر شايستگي او براي اين مقام به يقين در رساله نور بيان و اثبات شده است، كه يك نمونه از هزاران نمونه آن چنين است:
براساس قاعدهي اَلسَّبَبُ كَالْفَاعِلِ، نمونهيي از كارهاي نيكويي كه امت در همه زمانها انجام ميدهد در دفتر حسنات پيامبر ثبت ميگردد. او با نوري كه آورد، به تمام حقايق كائنات روشنايي بخشيد و به اين ترتيب نه تنها بر جن و انس و مَلَك و ذيحياتان، كه بر كائنات و سماوات و ارض منت نهاد. ما در مقابل چشمان خود ميبينيم كه دعاي نباتات براساس زبان استعدادشان و دعاي حيوانات براساس زبان احتياجات فطري آنها، پذيرفته ميشود. به گواهي همين امر، صالحان امتاش با ميليونها و بلكه ميلياردها دعاي فطري و پذيرفته شده، روزانه دعاهاي رحمت، تحت عنوان صلوات و سلام، نثار آن ذات ميكنند. آنها بهرههاي معنوي خويش را پيش از همه، نثار روح ايشان ميكنند. نيز در هربراساس قاعدهي اَلسَّبَبُ كَالْفَاعِلِ، نمونهيي از كارهاي نيكويي كه امت در همه زمانها انجام ميدهد در دفتر حسنات پيامبر ثبت ميگردد. او با نوري كه آورد، به تمام حقايق كائنات روشنايي بخشيد و به اين ترتيب نه تنها بر جن و انس و مَلَك و ذيحياتان، كه بر كائنات و سماوات و ارض منت نهاد. ما در مقابل چشمان خود ميبينيم كه دعاي نباتات براساس زبان استعدادشان و دعاي حيوانات براساس زبان احتياجات فطري آنها، پذيرفته ميشود. به گواهي همين امر، صالحان امتاش با ميليونها و بلكه ميلياردها دعاي فطري و پذيرفته شده، روزانه دعاهاي رحمت، تحت عنوان صلوات و سلام، نثار آن ذات ميكنند. آنها بهرههاي معنوي خويش را پيش از همه، نثار روح ايشان ميكنند. نيز در هر
— 296 —
حرف قرآني، كه در مجموع سيصد هزار حرف دارد، و توسط آحاد امت قرائت ميشود، از ده تا صد تا هزار حسنه و ثمره وجود دارد، لذا فقط به سبب قرائت قرآن، انوار بيمنتهايي در دفتر اعمال پيامبر ثبت ميگردد. علام الغيوب دانسته و مشاهده كرده است كه حقيقت محمديه، كه شخصيت معنوي ذات احمديست، در آينده حكم شجره طوباي جنت را خواهد داشت، لذا چنين اهميت عظيمي را در قرآن به او نسبت داده، و در فرمان خويش اعلام كرده كه مظهر شفاعت او شدن بهوسيلهي تبعيت از او و پيروي از سنتاش، مسأله بسيار مهم انسانيست؛ و اما از شخصيت بشري او و وضعيت انساني او در بدايت، كه هسته شجره باشكوه طوبيست، گهگاهي ياد ميكند.حرف قرآني، كه در مجموع سيصد هزار حرف دارد، و توسط آحاد امت قرائت ميشود، از ده تا صد تا هزار حسنه و ثمره وجود دارد، لذا فقط به سبب قرائت قرآن، انوار بيمنتهايي در دفتر اعمال پيامبر ثبت ميگردد. علام الغيوب دانسته و مشاهده كرده است كه حقيقت محمديه، كه شخصيت معنوي ذات احمديست، در آينده حكم شجره طوباي جنت را خواهد داشت، لذا چنين اهميت عظيمي را در قرآن به او نسبت داده، و در فرمان خويش اعلام كرده كه مظهر شفاعت او شدن بهوسيلهي تبعيت از او و پيروي از سنتاش، مسأله بسيار مهم انسانيست؛ و اما از شخصيت بشري او و وضعيت انساني او در بدايت، كه هسته شجره باشكوه طوبيست، گهگاهي ياد ميكند.
از آنجا كه حقايق تكرار شده در قرآن داراي چنين ارزشهايي هستند، فطرت پاك و سالم گواهي ميدهد كه تكرارات فوق از معجزاتي معنوي، محكم و گسترده برخوردارند. خلاف اين مطلب زمانيست كه فرد بر اثر طاعون ماديت، دچار بيماري قلب و وجدان شده باشد... كه در آن صورت شامل قاعدهي زير ميگردد:از آنجا كه حقايق تكرار شده در قرآن داراي چنين ارزشهايي هستند، فطرت پاك و سالم گواهي ميدهد كه تكرارات فوق از معجزاتي معنوي، محكم و گسترده برخوردارند. خلاف اين مطلب زمانيست كه فرد بر اثر طاعون ماديت، دچار بيماري قلب و وجدان شده باشد... كه در آن صورت شامل قاعدهي زير ميگردد:
«قَدْ يُنْكِرُ الْمَرْءُ ضَوْءَ الشَّمْسِ مِنْ رَمَدٍ * وَ يُنْكِرُ الْفَمُ طَعْمَ الْمَاءِ مِنْ سَقَمٍ»«قَدْ يُنْكِرُ الْمَرْءُ ضَوْءَ الشَّمْسِ مِنْ رَمَدٍ * وَ يُنْكِرُ الْفَمُ طَعْمَ الْمَاءِ مِنْ سَقَمٍ»
— 297 —
دو حاشيه در حكم خاتمهيي بر مسأله دهم دو حاشيه در حكم خاتمهيي بر مسأله دهم
حاشيه اول: دوازده سال پيش از تأليف اين رساله، شنيدم كه بدترين و معاندترين زنديق، سوء قصدش را نسبت به قرآن در قالب ترجمه آن آغاز كرده و گفته است: "بگذار ترجمه شود تا همه بدانند چه در چنته دارد"، يعني طرح مغرضانهيي در پيش گرفته بود و مثلاً خواسته بود ديگران به جاي قرآن، ترجمهاش را بخوانند و تكرارهاي غير ضروري قرآن را ببينند. اما حجتهیاي خدشهناپذير رساله نور، با يقين اثبات كرده است كه ترجمه حقيقي قرآن غيرممكن است و هيچ زبان ديگري قادر به حفظ مزايا و نكات قرآن، كه به زبان عربي يعني لسان نحويست، نميباشد. با ترجمههاي عادي و جزئيِ بشر نميتوان تعابير و كلمات جامع و اعجازآميز قرآني را ی كه هر حرفاش از ده تا هزار ثواب دارد ی منتقل كرده و ترجمه مذكور را به جاي قرآن در مساجد قرائت كرد. لذا رساله نور با انتشار خويش در همه جا، طرح وحشتناك مورد اشاره را عقيم گذاشت، اما منافقاني كه از آن زنديق درس ميگرفتند، باز به نام شيطان، خواستند همچون كودكان نادان با تلاشهاي احمقانه و ديوانهوار، خورشيد قرآن را با فوت كردن خاموش كنند. گمان ميكنم بر اساس اين حكمت بود كه در حالت روحي سخت و آزار دهنده و حساسي، "مسأله دهم" بر من القا شد تا آن را بنگارم. چون با ديگران ديداري نداشتم قادر به درك حقيقت حال نيستم.حاشيه اول: دوازده سال پيش از تأليف اين رساله، شنيدم كه بدترين و معاندترين زنديق، سوء قصدش را نسبت به قرآن در قالب ترجمه آن آغاز كرده و گفته است: "بگذار ترجمه شود تا همه بدانند چه در چنته دارد"، يعني طرح مغرضانهيي در پيش گرفته بود و مثلاً خواسته بود ديگران به جاي قرآن، ترجمهاش را بخوانند و تكرارهاي غير ضروري قرآن را ببينند. اما حجتهیاي خدشهناپذير رساله نور، با يقين اثبات كرده است كه ترجمه حقيقي قرآن غيرممكن است و هيچ زبان ديگري قادر به حفظ مزايا و نكات قرآن، كه به زبان عربي يعني لسان نحويست، نميباشد. با ترجمههاي عادي و جزئيِ بشر نميتوان تعابير و كلمات جامع و اعجازآميز قرآني را ی كه هر حرفاش از ده تا هزار ثواب دارد ی منتقل كرده و ترجمه مذكور را به جاي قرآن در مساجد قرائت كرد. لذا رساله نور با انتشار خويش در همه جا، طرح وحشتناك مورد اشاره را عقيم گذاشت، اما منافقاني كه از آن زنديق درس ميگرفتند، باز به نام شيطان، خواستند همچون كودكان نادان با تلاشهاي احمقانه و ديوانهوار، خورشيد قرآن را با فوت كردن خاموش كنند. گمان ميكنم بر اساس اين حكمت بود كه در حالت روحي سخت و آزار دهنده و حساسي، "مسأله دهم" بر من القا شد تا آن را بنگارم. چون با ديگران ديداري نداشتم قادر به درك حقيقت حال نيستم.
حاشيه دوم: پس از آزادي از زندان دنيزلي، در طبقه بالاي هتل مشهور شهر نشسته بودم. درختان انبوه سپيدار در باغهاي زيباي مقابل به چشم ميخورد كه شاخ و برگهايشان به نحوي كه گويي در حلقه ذكرند، به شكل بسيار لطيف، با نوازش باد و با حركاتي جذاب و گيرا در رقص بودند. اين منظره بر قلبام، كه بر اثر تنهايي و مفارقت دوستان، محزون و غمگين بود، تأثير گذاشت. به يكباره پاييز و زمستان به ذهنام خطور كرد و غفلتي بر من مستولي شد. دلم براي سپيدارهاي نازنين و موجودات ديگري كه با كمال ذوق و شوق جلوه نمايي ميكردند چنان به رحم آمد، كهحاشيه دوم: پس از آزادي از زندان دنيزلي، در طبقه بالاي هتل مشهور شهر نشسته بودم. درختان انبوه سپيدار در باغهاي زيباي مقابل به چشم ميخورد كه شاخ و برگهايشان به نحوي كه گويي در حلقه ذكرند، به شكل بسيار لطيف، با نوازش باد و با حركاتي جذاب و گيرا در رقص بودند. اين منظره بر قلبام، كه بر اثر تنهايي و مفارقت دوستان، محزون و غمگين بود، تأثير گذاشت. به يكباره پاييز و زمستان به ذهنام خطور كرد و غفلتي بر من مستولي شد. دلم براي سپيدارهاي نازنين و موجودات ديگري كه با كمال ذوق و شوق جلوه نمايي ميكردند چنان به رحم آمد، كه
— 298 —
چشمانام پر از اشك شد. فراقها و عدمهايي را كه زير پرده تزيين شده كائنات بود، احساس كردم و با يك دنيا حزن و اندوهِ حاصل از فراقها و زوالها، مواجه شدم. در يك لحظه نوري كه حقيقت محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام آورده بود به دادم رسيد و غم و اندوه فراوان را به شادي و نشاط تبديل كرد. آن نور مانند هر كس و هر اهل ايمان ديگري، ميليونها فيض نصيبام كرده بود اما من به دليل ياري و تسلياي كه در آن لحظه و در آن وضعيت نصيبام گرديد، تا ابد مديون ذات محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام شدم. مطلب از اين قرار بود:چشمانام پر از اشك شد. فراقها و عدمهايي را كه زير پرده تزيين شده كائنات بود، احساس كردم و با يك دنيا حزن و اندوهِ حاصل از فراقها و زوالها، مواجه شدم. در يك لحظه نوري كه حقيقت محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام آورده بود به دادم رسيد و غم و اندوه فراوان را به شادي و نشاط تبديل كرد. آن نور مانند هر كس و هر اهل ايمان ديگري، ميليونها فيض نصيبام كرده بود اما من به دليل ياري و تسلياي كه در آن لحظه و در آن وضعيت نصيبام گرديد، تا ابد مديون ذات محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام شدم. مطلب از اين قرار بود:
غفلتي كه در ابتدا بر من چيره شد، موجودات نازنين را در نظرم بيمسئوليت و بينتيجه جلوه داد، طوري كه احساس كردم در فصلي ظاهر ميشوند و حركاتشان نه بر اثر ذوق و شوق، كه از وحشت فراق و عدم است؛ احساس كردم به وادي عدم سقوط ميكنند. اين حس مانند هر كس ديگري احساسات مرا نيز، كه عشق بقا و حب محاسن و محبت وجود و شفقت جنسيه و علاقه به زندگي را ميفهميدم، چنان جريحهدار كرد كه به نظرم آمد دنيا چون جهنميست و عقل ابزاري براي عذاب؛ در اينجا نوري كه محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام براي بشر به ارمغان آورده بود، حجاب را كنار زد و من ديدم هر يك از آن درختان سپيدار به جاي نيستي و عدم و پوچي و بيمسئوليتي و بيهودگي و فراق و فنا، به تعداد برگهايشان داراي حكمت و معنا هستند، و همانطور كه در رساله نور اثبات كردهايم، از سه قسم نتيجه و وظيفه برخوردارند:غفلتي كه در ابتدا بر من چيره شد، موجودات نازنين را در نظرم بيمسئوليت و بينتيجه جلوه داد، طوري كه احساس كردم در فصلي ظاهر ميشوند و حركاتشان نه بر اثر ذوق و شوق، كه از وحشت فراق و عدم است؛ احساس كردم به وادي عدم سقوط ميكنند. اين حس مانند هر كس ديگري احساسات مرا نيز، كه عشق بقا و حب محاسن و محبت وجود و شفقت جنسيه و علاقه به زندگي را ميفهميدم، چنان جريحهدار كرد كه به نظرم آمد دنيا چون جهنميست و عقل ابزاري براي عذاب؛ در اينجا نوري كه محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام براي بشر به ارمغان آورده بود، حجاب را كنار زد و من ديدم هر يك از آن درختان سپيدار به جاي نيستي و عدم و پوچي و بيمسئوليتي و بيهودگي و فراق و فنا، به تعداد برگهايشان داراي حكمت و معنا هستند، و همانطور كه در رساله نور اثبات كردهايم، از سه قسم نتيجه و وظيفه برخوردارند:
قسم اول مربوط به اسماي صانع ذوالجلال است؛ مثلاً فرض كنيد استادي ماشين فوقالعادهيي بسازد، در اين صورت هر كه به ارزش آن پي ببرد ما شاء الله و بارك الله خواهد گفت. ماشين مذكور نيز با به نمايش گذاشتن مقاصد و نتايج ساخته شدنش، در حقيقت با زبان حال به سازنده خود تبريك ميگويد و او را تمجيد ميكند. همه ذيحياتان و اشيا نيز مانند همان ماشين هستند و با تبريك گفتنهايشان، سازنده خود را تمجيد ميكنند.قسم اول مربوط به اسماي صانع ذوالجلال است؛ مثلاً فرض كنيد استادي ماشين فوقالعادهيي بسازد، در اين صورت هر كه به ارزش آن پي ببرد ما شاء الله و بارك الله خواهد گفت. ماشين مذكور نيز با به نمايش گذاشتن مقاصد و نتايج ساخته شدنش، در حقيقت با زبان حال به سازنده خود تبريك ميگويد و او را تمجيد ميكند. همه ذيحياتان و اشيا نيز مانند همان ماشين هستند و با تبريك گفتنهايشان، سازنده خود را تمجيد ميكنند.
اما قسم دومِ حكمتهاي مورد بحث، متوجه نظر ذيحياتان و ذيشعوران است؛ هر يك، موردي براي مطالعه و همچون كتاب معرفت ميشوند، معاني خود را در اذهان ذيشعوران، و صورتهايشان را در قوه حافظه آنها و الواح مثالي واما قسم دومِ حكمتهاي مورد بحث، متوجه نظر ذيحياتان و ذيشعوران است؛ هر يك، موردي براي مطالعه و همچون كتاب معرفت ميشوند، معاني خود را در اذهان ذيشعوران، و صورتهايشان را در قوه حافظه آنها و الواح مثالي و
— 299 —
دفاتر عالم غيب در دايره وجود قرار داده، و عالم شهادت را ترك گفته و به عالم غيب منتقل ميشوند؛ يعني وجود صوري را رها كرده و وجودهاي متعدد معنوي و غيبي و علمي را به دست ميآورند.دفاتر عالم غيب در دايره وجود قرار داده، و عالم شهادت را ترك گفته و به عالم غيب منتقل ميشوند؛ يعني وجود صوري را رها كرده و وجودهاي متعدد معنوي و غيبي و علمي را به دست ميآورند.
آري، مادام كه خدا هست و علماش همه چيز را در احاطه خود دارد، مواردي چون عدم، نيستي، هيچي، نابود شدن و فنا، حقيقتاً در دنياي فردي كه اهل ايمان است، جايي ندارد، اما دنياي كافران پر است از عدم و فراق و هيچي و از بين رفتن. ضرب المثل زير كه زبانزد عام است حقيقت مذكور را تعليم ميدهد:آري، مادام كه خدا هست و علماش همه چيز را در احاطه خود دارد، مواردي چون عدم، نيستي، هيچي، نابود شدن و فنا، حقيقتاً در دنياي فردي كه اهل ايمان است، جايي ندارد، اما دنياي كافران پر است از عدم و فراق و هيچي و از بين رفتن. ضرب المثل زير كه زبانزد عام است حقيقت مذكور را تعليم ميدهد:
«هر كس كه خدا را دارد همه چيز دارد و هر كس كه خدا را ندارد هيچ چيز ندارد و خود هيچ است».«هر كس كه خدا را دارد همه چيز دارد و هر كس كه خدا را ندارد هيچ چيز ندارد و خود هيچ است».
نتيجه: ايمان، چنانكه در زمان مرگ، انسان را از اعدام ابدي ميرهاند، به همان ترتيب دنياي خصوصي هر كس را نيز از اعدام و ظلمات فنا نجات ميدهد. كفر نيز به ويژه اگر كفر مطلق باشد، همان انسان و دنياي خصوصياش را به واسطه مرگ نابود ميكند و موجب سقوط او به ظلمات جهنم ميشود و لذتهاي زندگياش را به زهر تلخ تبديل ميكند. آنان كه حيات دنيوي را بر آخرت ترجيح ميدهند هوشيار باشند! بيايند براي اين مسأله چارهيي پيدا كنند و يا وارد قلمرو ايمان گردند و از اين خسارات وحشتناك رهايي يابند.نتيجه: ايمان، چنانكه در زمان مرگ، انسان را از اعدام ابدي ميرهاند، به همان ترتيب دنياي خصوصي هر كس را نيز از اعدام و ظلمات فنا نجات ميدهد. كفر نيز به ويژه اگر كفر مطلق باشد، همان انسان و دنياي خصوصياش را به واسطه مرگ نابود ميكند و موجب سقوط او به ظلمات جهنم ميشود و لذتهاي زندگياش را به زهر تلخ تبديل ميكند. آنان كه حيات دنيوي را بر آخرت ترجيح ميدهند هوشيار باشند! بيايند براي اين مسأله چارهيي پيدا كنند و يا وارد قلمرو ايمان گردند و از اين خسارات وحشتناك رهايي يابند.
سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا اِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُسُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا اِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ
برادرتان كه مشتاق شما و محتاج دعاهايتان استبرادرتان كه مشتاق شما و محتاج دعاهايتان است
سعيد نورسيسعيد نورسي
— 300 —
نامیهيي كه خسیرو نامیهيي كه خسیرو
يكي از شاگردان رساله نوريكي از شاگردان رساله نور
به منیاسبتِ مسأله دهم براي استادش نوشته است به منیاسبتِ مسأله دهم براي استادش نوشته است
استاد و سرور بسيار محبوبام!استاد و سرور بسيار محبوبام!
حضرت حق را بينهايت سپاس كه «گُل امير داغ» كه "مسأله دهم ثمره دنيزلي" نام گرفته است، به دستمان رسيد؛ اضطراب دو ماههي دوري و بيخبري را كم نمود، زندگيِ دوبارهيي نصيب قلبمان كرد، و نسيمي خوش و تازه به ارواحمان ارزاني داشت. آن نوشته، محاسن تكرار در آيات باشكوه و با عزّت و پر از رحمت و شفقت قرآن را برشمرده، لزوم و اهميت حكمتِ تكرارهاي آن را شرح داده و دفاعيه جانانهيي از رساله نور است. با استشمام اين گل، كه الحق شايسته كمال تقدير و تحسين است، اشتياق روحمان تعالي يافت. همچنان كه ثمره (دنيزلي) با نُه مسأله مندرج در آن، در عوض فشار نُه ماه حبس، وسيله بزرگي براي آزادي ما شد و زيبايياش را بدين صورت نشان داد، گُل آن نيز كه دهمين مسألهاش است، مطالب فوقالعادهيي در اعجاز پر از ايجاز قرآن نشان داده و به همين نسبت زيبايياش را به نمايش ميگذارد.حضرت حق را بينهايت سپاس كه «گُل امير داغ» كه "مسأله دهم ثمره دنيزلي" نام گرفته است، به دستمان رسيد؛ اضطراب دو ماههي دوري و بيخبري را كم نمود، زندگيِ دوبارهيي نصيب قلبمان كرد، و نسيمي خوش و تازه به ارواحمان ارزاني داشت. آن نوشته، محاسن تكرار در آيات باشكوه و با عزّت و پر از رحمت و شفقت قرآن را برشمرده، لزوم و اهميت حكمتِ تكرارهاي آن را شرح داده و دفاعيه جانانهيي از رساله نور است. با استشمام اين گل، كه الحق شايسته كمال تقدير و تحسين است، اشتياق روحمان تعالي يافت. همچنان كه ثمره (دنيزلي) با نُه مسأله مندرج در آن، در عوض فشار نُه ماه حبس، وسيله بزرگي براي آزادي ما شد و زيبايياش را بدين صورت نشان داد، گُل آن نيز كه دهمين مسألهاش است، مطالب فوقالعادهيي در اعجاز پر از ايجاز قرآن نشان داده و به همين نسبت زيبايياش را به نمايش ميگذارد.
آري، استاد محبوبام! همچنان كه لطافت و جمال فوقالعادهي گل اجازه نظر به خارهاي آن را نميدهد، اين گل نوراني نيز فشارهاي نُه ماه زندان را از ياد ما بُرد، طوري كه گويي چنين چيزي وجود نداشته است. اين گل نوراني طوري نگاشته شده كه كسي از مطالعهاش سير نميشود، عقول را شگفت زده ميكند و به دليل زيباييهايي كه دارد، به ويژه در مقابله با اهانت به قرآن، اهانتي كه با ترجمهي قرآن قصد عادي سازي قرآن را در نظر مردم داشت، با نشان دادن ارزش دقيق تكرارها، عُلويت قرآن را كه به اندازه تمام دنيا ارزشمند است، در ميان ميگذارد. نو بودن قرآن معجز البياني كه سالكانش در همه اعصار با متانتي فوق العاده بدان دست مييازند و بهآري، استاد محبوبام! همچنان كه لطافت و جمال فوقالعادهي گل اجازه نظر به خارهاي آن را نميدهد، اين گل نوراني نيز فشارهاي نُه ماه زندان را از ياد ما بُرد، طوري كه گويي چنين چيزي وجود نداشته است. اين گل نوراني طوري نگاشته شده كه كسي از مطالعهاش سير نميشود، عقول را شگفت زده ميكند و به دليل زيباييهايي كه دارد، به ويژه در مقابله با اهانت به قرآن، اهانتي كه با ترجمهي قرآن قصد عادي سازي قرآن را در نظر مردم داشت، با نشان دادن ارزش دقيق تكرارها، عُلويت قرآن را كه به اندازه تمام دنيا ارزشمند است، در ميان ميگذارد. نو بودن قرآن معجز البياني كه سالكانش در همه اعصار با متانتي فوق العاده بدان دست مييازند و به
— 301 —
امر و نهيهايش كاملاً گردن مينهند، به نحوي ثابت شده كه گويي به تازگي نازل گرديده است. قرآن در همه زمانها ظالمان را مكرر و به طرز وحشتناك و شديدي تهديد ميكند و به همين ترتيب بارها نسبت به مظلومان اظهار لطف و رحمت و مهرباني دارد؛ مخصوصاً تهديداتي كه متوجه ظالمان عصر كنوني ماست و نمونهاش ديده نشده است؛ گويي از شش، هفت سال پيش با جهنّمي آسماني، كه تمثيلي از فَزَع اكبر فزع اكبر: قيامت ميباشد، موجب فرياد و فغانشان شده است. و نيز وجود طلبههاي رساله نور در رأس فرد كلي مظلومان اين عصر، در حقيقت اين طلاب را هم مانند نجاتي كه به انبياي امتهاي پيشين داده شده بود، مظهر نجاتهاي فردي و عام بسيار بزرگ قرار داده، و نشان ميدهد كه بيديناني كه معارض آنانند، با عذابي جهنمي سيلي ميخورند. گلي كه با دو حاشيه لطيف و زيبا خاتمه مييابد طلبه فقيرتان، خسرو را با چنان سرور عظيمي به سوي شكر بيحد و حصر سوق داد كه شادي و نشاط حاصل از مشاهده اين گل زيبا را هيچ گاه در طول عمرم احساس نكرده بودم؛ اين را چنان كه به استاد محبوبام عرض كرده بودم، به برادرانام نيز به كّرات گفتهام. حضرت حق از شما استاد محبوب كه بار سنگين و بزرگي بر دوش ضعيف و نحيفتان تحميل شده، تا ابد راضي باشد و با تخفيف اين سنگيني، تا ابد رخسارتان را بشاش فرمايد؛ آمين!امر و نهيهايش كاملاً گردن مينهند، به نحوي ثابت شده كه گويي به تازگي نازل گرديده است. قرآن در همه زمانها ظالمان را مكرر و به طرز وحشتناك و شديدي تهديد ميكند و به همين ترتيب بارها نسبت به مظلومان اظهار لطف و رحمت و مهرباني دارد؛ مخصوصاً تهديداتي كه متوجه ظالمان عصر كنوني ماست و نمونهاش ديده نشده است؛ گويي از شش، هفت سال پيش با جهنّمي آسماني، كه تمثيلي از فَزَع اكبر فزع اكبر: قيامت ميباشد، موجب فرياد و فغانشان شده است. و نيز وجود طلبههاي رساله نور در رأس فرد كلي مظلومان اين عصر، در حقيقت اين طلاب را هم مانند نجاتي كه به انبياي امتهاي پيشين داده شده بود، مظهر نجاتهاي فردي و عام بسيار بزرگ قرار داده، و نشان ميدهد كه بيديناني كه معارض آنانند، با عذابي جهنمي سيلي ميخورند. گلي كه با دو حاشيه لطيف و زيبا خاتمه مييابد طلبه فقيرتان، خسرو را با چنان سرور عظيمي به سوي شكر بيحد و حصر سوق داد كه شادي و نشاط حاصل از مشاهده اين گل زيبا را هيچ گاه در طول عمرم احساس نكرده بودم؛ اين را چنان كه به استاد محبوبام عرض كرده بودم، به برادرانام نيز به كّرات گفتهام. حضرت حق از شما استاد محبوب كه بار سنگين و بزرگي بر دوش ضعيف و نحيفتان تحميل شده، تا ابد راضي باشد و با تخفيف اين سنگيني، تا ابد رخسارتان را بشاش فرمايد؛ آمين!
آري، استاد محبوبام! ما از خدا، از قرآن، از حبيب ذيشأن، از رساله نور و از شما كه منادي قرآن هستيد، براي هميشه راضي خواهيم بود و از انتسابمان به شما به هيچ وجه پشيمان نيستيم. در وجودمان قصد حتي ذرهيي انجام كار بد نيست؛ ما فقط خواستار خدا و رضاي او هستيم و روز به روز در متن رضاي او، اشتياق وصلش را در قلبمان محكمتر ميكنيم. ما بدون استثنا همه كساني را كه به ما بدي كرده و ميكنند، به حضرت حق سپرده و ميبخشيم؛ و در عوض به همه حتي به كساني كه به ما ظلم كردهاند نيز خوبي ميكنيم، و اين امر به عنوان يك شعار اسلام در قلب طلبههاي نور جاي گرفتهآري، استاد محبوبام! ما از خدا، از قرآن، از حبيب ذيشأن، از رساله نور و از شما كه منادي قرآن هستيد، براي هميشه راضي خواهيم بود و از انتسابمان به شما به هيچ وجه پشيمان نيستيم. در وجودمان قصد حتي ذرهيي انجام كار بد نيست؛ ما فقط خواستار خدا و رضاي او هستيم و روز به روز در متن رضاي او، اشتياق وصلش را در قلبمان محكمتر ميكنيم. ما بدون استثنا همه كساني را كه به ما بدي كرده و ميكنند، به حضرت حق سپرده و ميبخشيم؛ و در عوض به همه حتي به كساني كه به ما ظلم كردهاند نيز خوبي ميكنيم، و اين امر به عنوان يك شعار اسلام در قلب طلبههاي نور جاي گرفته
— 302 —
است، و حضرت حق را بينهايت سپاس ميگوييم كه اين خصلت را بدون خواست ما، بر همگان اعلام ميدارد.است، و حضرت حق را بينهايت سپاس ميگوييم كه اين خصلت را بدون خواست ما، بر همگان اعلام ميدارد.
شاگرد سرا پا تقصيرتانشاگرد سرا پا تقصيرتان
خسروخسرو
— 303 —
مسأله يازدهم
(ابتداي مسأله يازدهم ثمره، شامل نتايجي چون بهشت، سعادت ابدي، و رؤيت الله ميباشد كه از ميوههاي بيشمار، كلي و جزئي شجره قدسي ايمان محسوب ميشوند و صدها نمونه آن در رساله نور بيان گرديده و با دلايل متقن به اثبات رسيده است. توضيح مطلب را به "سراج النور" ارجاع ميدهيم و بدون آنكه به اركان كلي آن بپردازيم، فقط چند نمونه از ثمرات خصوصي، و جزئي از جزء و جزءهاي موضوع بيان ميگردد.)(ابتداي مسأله يازدهم ثمره، شامل نتايجي چون بهشت، سعادت ابدي، و رؤيت الله ميباشد كه از ميوههاي بيشمار، كلي و جزئي شجره قدسي ايمان محسوب ميشوند و صدها نمونه آن در رساله نور بيان گرديده و با دلايل متقن به اثبات رسيده است. توضيح مطلب را به "سراج النور" ارجاع ميدهيم و بدون آنكه به اركان كلي آن بپردازيم، فقط چند نمونه از ثمرات خصوصي، و جزئي از جزء و جزءهاي موضوع بيان ميگردد.)
نخست: روزي در دعايي كه معنايش چنين است گفتم: «پروردگارا مرا به حرمت و شفاعت جبرئيل، ميكائيل، اسرافيل، و عزرائيل، از شر جن و انس محافظت فرما». وقتي نام عزرائيل را كه موجب ترس و وحشت همه است، بر زبان آوردم احساس شيرين، دوست داشتني و آرامش بخشي به من دست داد. گفتم «اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ» و به جد شروع به دوست داشتن عزرائيل كردم. ايمان به ملائكه يكي از اركان ايمانيست؛ ما نيز به ثمرهيي جزئي از ثمرات بسيارِ ايمان به عزرائيل، به عنوان يكي از ملائكه، اشارهي مختصري ميكنيم:نخست: روزي در دعايي كه معنايش چنين است گفتم: «پروردگارا مرا به حرمت و شفاعت جبرئيل، ميكائيل، اسرافيل، و عزرائيل، از شر جن و انس محافظت فرما». وقتي نام عزرائيل را كه موجب ترس و وحشت همه است، بر زبان آوردم احساس شيرين، دوست داشتني و آرامش بخشي به من دست داد. گفتم «اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ» و به جد شروع به دوست داشتن عزرائيل كردم. ايمان به ملائكه يكي از اركان ايمانيست؛ ما نيز به ثمرهيي جزئي از ثمرات بسيارِ ايمان به عزرائيل، به عنوان يكي از ملائكه، اشارهي مختصري ميكنيم:
نمونهي دوم: با ارزشترين دارايي انسان كه دست و پايش در ارتباط با آن به لرزه ميافتد، روح اوست. براي جلوگيري از ضايع شدن و نابودي و بلاتكليفي روح، سپردن آن به دستاني قدرتمند و امين، سروري عميق نصيبام كرد. فرشتگاني را به ياد آوردم كه اعمال انسان را ثبت ميكنند؛ ديدم مانند همين ميوه چه ثمرات دلپذيري دارند.نمونهي دوم: با ارزشترين دارايي انسان كه دست و پايش در ارتباط با آن به لرزه ميافتد، روح اوست. براي جلوگيري از ضايع شدن و نابودي و بلاتكليفي روح، سپردن آن به دستاني قدرتمند و امين، سروري عميق نصيبام كرد. فرشتگاني را به ياد آوردم كه اعمال انسان را ثبت ميكنند؛ ديدم مانند همين ميوه چه ثمرات دلپذيري دارند.
نمونهي سوم: هر كس براي ماندگاري سخن يا فعل با ارزش خود، مشتاقانه از طريق كتابت، شعر و حتي فيلم و سينما نسبت به حفظ آن تلاش ميكند؛ مخصوصاً اگر افعالي مطرح باشد كه در بهشت، ثمراتي باقي به بار آورد كه در اين صورت فرد علاقهمندتر ميشود. احساس "كراماً كاتبين" كه بر دوش انساننمونهي سوم: هر كس براي ماندگاري سخن يا فعل با ارزش خود، مشتاقانه از طريق كتابت، شعر و حتي فيلم و سينما نسبت به حفظ آن تلاش ميكند؛ مخصوصاً اگر افعالي مطرح باشد كه در بهشت، ثمراتي باقي به بار آورد كه در اين صورت فرد علاقهمندتر ميشود. احساس "كراماً كاتبين" كه بر دوش انسان
— 304 —
قرار گرفتهاند و اعمال و افعال انسان را براي نشان دادن در مناظر ابدي و كسب مكافات دائمي، ثبت ميكنند، در نظرم چنان شيرين و دلچسب آمد كه قادر به بيانش نيستم.قرار گرفتهاند و اعمال و افعال انسان را براي نشان دادن در مناظر ابدي و كسب مكافات دائمي، ثبت ميكنند، در نظرم چنان شيرين و دلچسب آمد كه قادر به بيانش نيستم.
آنگاه كه اهل دنيا موجب انزوايم از همه جوانب زندگي اجتماعي، كتابها، دوستان، خدمتكاران و همه كارهايي كه باعث آرامشام ميشد، گرديدند، و زماني كه تحت فشار وحشت غربت بودم و دنياي پوچ بر سرم آوار ميشد، يكي از ثمرات بيشمار ايمان به ملائكه به دادم رسيد؛ كائنات و دنيايم را شادمان و پر از فرشتگان و روحانيون كرد، و موجب شد دنياي من با شادي لبخند بزند. در همان موقع نشانم دادند كه دنياي اهل ضلالت، مملو از وحشت و پوچي و گريستن است.آنگاه كه اهل دنيا موجب انزوايم از همه جوانب زندگي اجتماعي، كتابها، دوستان، خدمتكاران و همه كارهايي كه باعث آرامشام ميشد، گرديدند، و زماني كه تحت فشار وحشت غربت بودم و دنياي پوچ بر سرم آوار ميشد، يكي از ثمرات بيشمار ايمان به ملائكه به دادم رسيد؛ كائنات و دنيايم را شادمان و پر از فرشتگان و روحانيون كرد، و موجب شد دنياي من با شادي لبخند بزند. در همان موقع نشانم دادند كه دنياي اهل ضلالت، مملو از وحشت و پوچي و گريستن است.
قوه خيالام در همان حال كه به سبب لذت حاصل از ثمره مزبور شاد و مسرور بود، ميوه مشابهي از ميوههاي فراوان ايمان به همه پيامبران را مزه مزه كرد. در يك لحظه احساس كردم همراه همه انبياي گذشته زيستهام، ايمان و تصديقام نسبت به آنها، زمانهاي سابق را روشنايي بخشيد و ايمانام را وسعت و كليت داد. همچنين بر ادعاهاي پيامبر آخر الزمانمان درباره ايمان، گواهي داد و شياطين را مجبور به سكوت كرد.قوه خيالام در همان حال كه به سبب لذت حاصل از ثمره مزبور شاد و مسرور بود، ميوه مشابهي از ميوههاي فراوان ايمان به همه پيامبران را مزه مزه كرد. در يك لحظه احساس كردم همراه همه انبياي گذشته زيستهام، ايمان و تصديقام نسبت به آنها، زمانهاي سابق را روشنايي بخشيد و ايمانام را وسعت و كليت داد. همچنين بر ادعاهاي پيامبر آخر الزمانمان درباره ايمان، گواهي داد و شياطين را مجبور به سكوت كرد.
ناگهان سؤالي بر قلبام خطور كرد كه پاسخ قطعي آن در «لمعهي حكمةُ الاستعاذه» آمده است. سؤال اين بود: "در حالي كه نتايج و منافع زيباي ثمرات و فوايد و حسنات بسيار دلنشيني چون ميوههاي ذكر شده، و توفيقات و عنايات مهربانانه ارحم الراحمين، اهل هدايت را ياري كرده و قوت و نيرو ميدهند، چرا اهل ضلالت در اغلب اوقات چيره ميشوند و گاه بيست نفر از آنها موجبات پريشاني صد نفر از اهل هدايت را فراهم ميكنند؟"؛ آري، سؤالي بدين معنا از من پرسيده شد. در چنين انديشهيي بودم كه به ياد تأكيدهاي قرآن و ياري جناب حق و ملائكه، كه در برابر دسيسههاي بسيار ضعيف شيطان نصيب اهل ايمان ميگردد، افتادم. با توجه به شرح مُدَلَّل و بيان حكمت قطعي اين موضوع در رساله نور، اشاره بسيار مختصري به پاسخ سؤال مذكور ميكنيم:ناگهان سؤالي بر قلبام خطور كرد كه پاسخ قطعي آن در «لمعهي حكمةُ الاستعاذه» آمده است. سؤال اين بود: "در حالي كه نتايج و منافع زيباي ثمرات و فوايد و حسنات بسيار دلنشيني چون ميوههاي ذكر شده، و توفيقات و عنايات مهربانانه ارحم الراحمين، اهل هدايت را ياري كرده و قوت و نيرو ميدهند، چرا اهل ضلالت در اغلب اوقات چيره ميشوند و گاه بيست نفر از آنها موجبات پريشاني صد نفر از اهل هدايت را فراهم ميكنند؟"؛ آري، سؤالي بدين معنا از من پرسيده شد. در چنين انديشهيي بودم كه به ياد تأكيدهاي قرآن و ياري جناب حق و ملائكه، كه در برابر دسيسههاي بسيار ضعيف شيطان نصيب اهل ايمان ميگردد، افتادم. با توجه به شرح مُدَلَّل و بيان حكمت قطعي اين موضوع در رساله نور، اشاره بسيار مختصري به پاسخ سؤال مذكور ميكنيم:
آري، گاه در برابر تلاش پنهاني فردي آواره و تخريبگر در آتش زدن قصري، صدها نفر از آن محافظت ميكنند؛ انگار كه صد نفر قصد آتش زدن قصر مذكور راآري، گاه در برابر تلاش پنهاني فردي آواره و تخريبگر در آتش زدن قصري، صدها نفر از آن محافظت ميكنند؛ انگار كه صد نفر قصد آتش زدن قصر مذكور را
— 305 —
دارند؛ حتي ممكن است از دولت و پادشاه كمك گرفته شود و به اين ترتيب قصر مذكور پا بر جا بماند. وجودِ آن قصر به وجود همه شرايط، اركان و اسباب لازم بستگي دارد، اما از بين رفتن و تخريب آن، با از بين رفتن فقط يكي از شرايط، واقع ميگردد، يعني با كبريت كشيدن فردي آواره ميسوزد و از بين ميرود. به همين ترتيب است كه شياطين انس و جن با كمترين كاري كه انجام ميدهند، موجب تخريبهاي بزرگ و آتش سوزيهاي معنوي وحشتناكي ميشوند. ريشه و اساس همه بديها و معاصي و شرور، عدم و نابوديست، و زير صورت وجود، عدم و تخريب، مخفيست. شياطين و شرور انسي و جني در استناد به اين نقطه با قدرتي بسيار اندك در برابر قدرتي بيحد و حصر ميايستند و اهل حق و حقيقت را همواره مجبور به فرار و التجا به سوي درگاه حضرت حق ميكنند؛ و قرآن نيز بر حمايت از آنان هميشه تأكيد ميكند و اسماي نود و نه گانه الهي را در اختيارشان ميگذارد و دستور اكيد ميدهد كه در برابر دشمنان ثابت قدم باشند.دارند؛ حتي ممكن است از دولت و پادشاه كمك گرفته شود و به اين ترتيب قصر مذكور پا بر جا بماند. وجودِ آن قصر به وجود همه شرايط، اركان و اسباب لازم بستگي دارد، اما از بين رفتن و تخريب آن، با از بين رفتن فقط يكي از شرايط، واقع ميگردد، يعني با كبريت كشيدن فردي آواره ميسوزد و از بين ميرود. به همين ترتيب است كه شياطين انس و جن با كمترين كاري كه انجام ميدهند، موجب تخريبهاي بزرگ و آتش سوزيهاي معنوي وحشتناكي ميشوند. ريشه و اساس همه بديها و معاصي و شرور، عدم و نابوديست، و زير صورت وجود، عدم و تخريب، مخفيست. شياطين و شرور انسي و جني در استناد به اين نقطه با قدرتي بسيار اندك در برابر قدرتي بيحد و حصر ميايستند و اهل حق و حقيقت را همواره مجبور به فرار و التجا به سوي درگاه حضرت حق ميكنند؛ و قرآن نيز بر حمايت از آنان هميشه تأكيد ميكند و اسماي نود و نه گانه الهي را در اختيارشان ميگذارد و دستور اكيد ميدهد كه در برابر دشمنان ثابت قدم باشند.
با اين پاسخ، به يكباره نشانههاي حقيقتي عظيم، و اساس مسألهيي بزرگ و شگفت انگيز به ترتيب زير ديده شد:با اين پاسخ، به يكباره نشانههاي حقيقتي عظيم، و اساس مسألهيي بزرگ و شگفت انگيز به ترتيب زير ديده شد:
همچنان كه بهشت محصولات تمام عالم وجود را در بردارد و بذرهاي رسيده دنيا را به صورت دائمي ميپروراند، جهنم نيز براي نشان دادن نتايج بسيار دردناكِ عوالم ترسناك و بيحد و حصر عدم و پوچي، محصولات عدمي را تهيّه ميكند، و كارخانه وحشتناك جهنم علاوه بر ساير وظايفي كه دارد، كائناتِ عالم وجود را از زشتيهاي عالم عدم پاك و منزه ميكند. فعلاً نميخواهيم باب اين مسأله وحشتناك را بگشاييم، ان شاء الله بعداً توضيح داده خواهد شد.همچنان كه بهشت محصولات تمام عالم وجود را در بردارد و بذرهاي رسيده دنيا را به صورت دائمي ميپروراند، جهنم نيز براي نشان دادن نتايج بسيار دردناكِ عوالم ترسناك و بيحد و حصر عدم و پوچي، محصولات عدمي را تهيّه ميكند، و كارخانه وحشتناك جهنم علاوه بر ساير وظايفي كه دارد، كائناتِ عالم وجود را از زشتيهاي عالم عدم پاك و منزه ميكند. فعلاً نميخواهيم باب اين مسأله وحشتناك را بگشاييم، ان شاء الله بعداً توضيح داده خواهد شد.
همچنين، جزئي از ثمره ايمان به ملائكه و نمونهيي در ارتباط با نكير و منكر چنين است:همچنين، جزئي از ثمره ايمان به ملائكه و نمونهيي در ارتباط با نكير و منكر چنين است:
در عالم خيال وارد قبرم شدم كه مانند هر كس ديگري بايد وارد آن ميشدم؛ در حالي كه در قبرِ تاريك و سرد، كه به سلولي انفرادي ميماند، تنها و بيكس غرق نااميدي و وحشت و تنهايي مطلق بر خود ميلرزيدم، ناگهان دو دوست عزيز از طايفه نكير و منكر رخ نمودند و به سويم آمدند و شروع به گفتگو با من كردند. قلبام و قبرم وسعت يافتند و نوراني و گرم شدند، و دريچههايي به سوي عالمدر عالم خيال وارد قبرم شدم كه مانند هر كس ديگري بايد وارد آن ميشدم؛ در حالي كه در قبرِ تاريك و سرد، كه به سلولي انفرادي ميماند، تنها و بيكس غرق نااميدي و وحشت و تنهايي مطلق بر خود ميلرزيدم، ناگهان دو دوست عزيز از طايفه نكير و منكر رخ نمودند و به سويم آمدند و شروع به گفتگو با من كردند. قلبام و قبرم وسعت يافتند و نوراني و گرم شدند، و دريچههايي به سوي عالم
— 306 —
ارواح گشوده شد. از آنچه اكنون در عالم خيال ميديدم و قرار بود در آينده واقعاً به سرم آيد، از جان و دل شاد شدم و شكر گفتم.ارواح گشوده شد. از آنچه اكنون در عالم خيال ميديدم و قرار بود در آينده واقعاً به سرم آيد، از جان و دل شاد شدم و شكر گفتم.
يكي از طلاب علوم ديني كه صرف و نحو ميخوانده، از دنيا ميرود. در قبر نكير و منكر از او ميپرسند: مَن رَبُّكَ؟ يعني "پروردگار تو كيست؟". او كه گمان ميكرده همچنان در مدرسه است، براساس علم نحو در پاسخ ميگويد: مَن، مبتدا و رَبُّكَ، خبر آن است؛ اين مطلب آسانيست، سؤالات سختتري بپرسيد". به اين ترتيب، آن فرشتگان و ارواح حاضر و ولياي را كه در آنجا كشف القبور كرده و شاهد ماجرا بوده است، به خنده وا ميدارد و رحمت الهي را نيز به تبسم ميآورد و از عذاب نجات مييابد. به همين ترتيب، مرحوم "حافظ علي"، از شهداي قهرمان رساله نور، در حالي كه در زندان با كمال اشتياق مشغول نوشتن و مطالعه رساله ثمره بود، از دنيا رفت، و در قبر به فرشتگاني كه مأمور سؤالاند مانند جلسه دادگاه با حقايق رساله ثمره جواب داد. من و طلاب رساله نور نيز مانند او سؤالات آنان را در آينده به شكل حقيقي، و در حال حاضر به لحاظ معنا، بر اساس حجتهاي قوي و درخشان رساله نور پاسخ داده و ان شاء الله آنها را به تصديق و تحسين و تبريك وا خواهيم داشت.يكي از طلاب علوم ديني كه صرف و نحو ميخوانده، از دنيا ميرود. در قبر نكير و منكر از او ميپرسند: مَن رَبُّكَ؟ يعني "پروردگار تو كيست؟". او كه گمان ميكرده همچنان در مدرسه است، براساس علم نحو در پاسخ ميگويد: مَن، مبتدا و رَبُّكَ، خبر آن است؛ اين مطلب آسانيست، سؤالات سختتري بپرسيد". به اين ترتيب، آن فرشتگان و ارواح حاضر و ولياي را كه در آنجا كشف القبور كرده و شاهد ماجرا بوده است، به خنده وا ميدارد و رحمت الهي را نيز به تبسم ميآورد و از عذاب نجات مييابد. به همين ترتيب، مرحوم "حافظ علي"، از شهداي قهرمان رساله نور، در حالي كه در زندان با كمال اشتياق مشغول نوشتن و مطالعه رساله ثمره بود، از دنيا رفت، و در قبر به فرشتگاني كه مأمور سؤالاند مانند جلسه دادگاه با حقايق رساله ثمره جواب داد. من و طلاب رساله نور نيز مانند او سؤالات آنان را در آينده به شكل حقيقي، و در حال حاضر به لحاظ معنا، بر اساس حجتهاي قوي و درخشان رساله نور پاسخ داده و ان شاء الله آنها را به تصديق و تحسين و تبريك وا خواهيم داشت.
نمونهي جزئي ديگري كه ايمان به ملائكه، مدار سعادت دنيويست:نمونهي جزئي ديگري كه ايمان به ملائكه، مدار سعادت دنيويست:
كودك معصومي كه درس از علم فقه گرفته بود به كودك ديگري كه در كنارش بود و براي درگذشت برادرش شيون ميكرد، گفت: «گريه نكن، شكر كن... برادر تو همراه فرشتگان به سوي بهشت رفت، در آنجا گشت و گذار ميكند و بيش از ما لذت ميبرد، مانند فرشتگان بال خواهد زد، او حالا ميتواند همه جا را ببيند». و به اين ترتيب گريه او را به تبسم و شادي تبديل كرد. من نيز مانند همان كودكي كه ميگريست، در اين زمستان حزين و وضعيت اليمي كه دارم، خبر بسيار دردناك درگذشت دو نفر را شنيدم؛ يكي از آنها برادر زادهام، مرحوم "فؤاد"، بود كه در مكتبهاي معتبر و عالي، مقام اول را كسب كرد و به نشر حقايق رساله نور نيز اشتغال داشت، ديگري همشيره مرحومهي عالمام به نام "خانم" بود، كه به سفر حج رفت و در حين سكرات، مشغول طواف شده و درگذشت. مرگ اين دو نفر از خويشانام، همچونكودك معصومي كه درس از علم فقه گرفته بود به كودك ديگري كه در كنارش بود و براي درگذشت برادرش شيون ميكرد، گفت: «گريه نكن، شكر كن... برادر تو همراه فرشتگان به سوي بهشت رفت، در آنجا گشت و گذار ميكند و بيش از ما لذت ميبرد، مانند فرشتگان بال خواهد زد، او حالا ميتواند همه جا را ببيند». و به اين ترتيب گريه او را به تبسم و شادي تبديل كرد. من نيز مانند همان كودكي كه ميگريست، در اين زمستان حزين و وضعيت اليمي كه دارم، خبر بسيار دردناك درگذشت دو نفر را شنيدم؛ يكي از آنها برادر زادهام، مرحوم "فؤاد"، بود كه در مكتبهاي معتبر و عالي، مقام اول را كسب كرد و به نشر حقايق رساله نور نيز اشتغال داشت، ديگري همشيره مرحومهي عالمام به نام "خانم" بود، كه به سفر حج رفت و در حين سكرات، مشغول طواف شده و درگذشت. مرگ اين دو نفر از خويشانام، همچون
— 307 —
درگذشت مرحوم "عبدالرحمن" كه شرح آن در رساله سالمندان آمده است، مرا به گريه انداخت اما با نور ايمان و به لحاظ قلبي و معنوي، ديدم كه "فؤاد" بيگناه و آن "خانم" صالحه به جاي انسانها با فرشتگان و حوريان دوست شدهاند، و از مهالك و معاصي دنيوي نجات يافتهاند. به جاي آن غم و اندوه شديد، شادي بزرگي احساس كردم، به آنها و به پدر فؤاد يعني برادرم عبدالمجيد، و به خودم تبريك گفتم و شكر خداي ارحم الراحمين را به جا آوردم. اين مطلب را به نيت دعاي رحمت براي آن دو مرحوم نوشتم و ثبت كردم.درگذشت مرحوم "عبدالرحمن" كه شرح آن در رساله سالمندان آمده است، مرا به گريه انداخت اما با نور ايمان و به لحاظ قلبي و معنوي، ديدم كه "فؤاد" بيگناه و آن "خانم" صالحه به جاي انسانها با فرشتگان و حوريان دوست شدهاند، و از مهالك و معاصي دنيوي نجات يافتهاند. به جاي آن غم و اندوه شديد، شادي بزرگي احساس كردم، به آنها و به پدر فؤاد يعني برادرم عبدالمجيد، و به خودم تبريك گفتم و شكر خداي ارحم الراحمين را به جا آوردم. اين مطلب را به نيت دعاي رحمت براي آن دو مرحوم نوشتم و ثبت كردم.
تمام موازين و موازنههاي مندرج در رساله نور، ثمرات ايمان را كه مدار سعادت دنيوي و اخرويست، بيان ميكند. ثمرات و فوايد بزرگ و كلي مذكور، از آن نظر كه در اين دنيا موجب سعادت حيات و لذت عمر ميشوند، خبر ميدهند كه ايمانِ هر مؤمن برايش سعادت ابدي را نتيجه خواهد داد، بلكه در آخرت به صورت سعادت، سنبله ميدهد و به آن صورت خواهد شكفت. پنج ثمره از ثمرات كلي و بسيار فراوان مذكور، تحت عنوان "ثمره معراج"، در بخش پاياني گفتار سي و يكم، و پنج ثمره ديگر در شاخه پنجم گفتار بيست و چهارم، به عنوان نمونه نوشته شده است. در آغاز گفته بوديم همانطور كه هر يك از اركان ايمان داراي ثمراتي جداگانه، بسيار زياد و بينهايت ميباشند، ثمرهيي از ثمرات فراوان مجموعه آنها، "بهشت برين"، ثمره ديگر "سعادت ابدي" و باز ثمره ديگر و بلكه دلچسبترينشان "رؤيت الهي"ست. در موازنه بخش پاياني گفتار سي و دوم، قسمي از ثمرات ايمان كه مدار سعادت دو جهان است، به وضوح توضيح داده شده است. يكي از دلايلي كه نشان ميدهد ثمرات با ارزشِ ركن "ايمان به قَدَر" در اين دنيا نيز وجود دارد، جملهيتمام موازين و موازنههاي مندرج در رساله نور، ثمرات ايمان را كه مدار سعادت دنيوي و اخرويست، بيان ميكند. ثمرات و فوايد بزرگ و كلي مذكور، از آن نظر كه در اين دنيا موجب سعادت حيات و لذت عمر ميشوند، خبر ميدهند كه ايمانِ هر مؤمن برايش سعادت ابدي را نتيجه خواهد داد، بلكه در آخرت به صورت سعادت، سنبله ميدهد و به آن صورت خواهد شكفت. پنج ثمره از ثمرات كلي و بسيار فراوان مذكور، تحت عنوان "ثمره معراج"، در بخش پاياني گفتار سي و يكم، و پنج ثمره ديگر در شاخه پنجم گفتار بيست و چهارم، به عنوان نمونه نوشته شده است. در آغاز گفته بوديم همانطور كه هر يك از اركان ايمان داراي ثمراتي جداگانه، بسيار زياد و بينهايت ميباشند، ثمرهيي از ثمرات فراوان مجموعه آنها، "بهشت برين"، ثمره ديگر "سعادت ابدي" و باز ثمره ديگر و بلكه دلچسبترينشان "رؤيت الهي"ست. در موازنه بخش پاياني گفتار سي و دوم، قسمي از ثمرات ايمان كه مدار سعادت دو جهان است، به وضوح توضيح داده شده است. يكي از دلايلي كه نشان ميدهد ثمرات با ارزشِ ركن "ايمان به قَدَر" در اين دنيا نيز وجود دارد، جملهي
«مَنْ آمَنَ بِالْقَدَرِ اَمِنَ مِنَ الْكَدَرِ»«مَنْ آمَنَ بِالْقَدَرِ اَمِنَ مِنَ الْكَدَرِ»
است كه در بين مردم به صورت ضرب المثل در آمده است. يعني كسي كه به تقدير الهي ايمان داشته باشد از غم و غصه نجات مييابد. در پايان رساله قَدَر، با تمثيل زيباي ورود دو مرد به باغ قصري شاهانه، ثمره كلي ايمان به قَدَر بيان شده است. من حتي در زندگي خودم به سبب هزاران تجربه دريافته و دانستهام كه اگر ايمان به قَدَر الهي نباشد، سعادت حيات دنيوي از بين ميرود. در مصيبتهاي دردناك، هرگاه ازاست كه در بين مردم به صورت ضرب المثل در آمده است. يعني كسي كه به تقدير الهي ايمان داشته باشد از غم و غصه نجات مييابد. در پايان رساله قَدَر، با تمثيل زيباي ورود دو مرد به باغ قصري شاهانه، ثمره كلي ايمان به قَدَر بيان شده است. من حتي در زندگي خودم به سبب هزاران تجربه دريافته و دانستهام كه اگر ايمان به قَدَر الهي نباشد، سعادت حيات دنيوي از بين ميرود. در مصيبتهاي دردناك، هرگاه از
— 308 —
زاويه ايمان به قَدَر نگاه ميكردم، ميديدم درد مصيبت به مقدار زيادي كاهش مييابد، و از اين كه چگونه ميتوان بدون ايمان به قَدَر الهي، زندگي كرد حيرت ميكردم.زاويه ايمان به قَدَر نگاه ميكردم، ميديدم درد مصيبت به مقدار زيادي كاهش مييابد، و از اين كه چگونه ميتوان بدون ايمان به قَدَر الهي، زندگي كرد حيرت ميكردم.
در مقام دوم گفتار بيست و دوم، به يكي از ثمرات كلي ركن ايمان به ملائكه چنين اشاره شده است: عزرائيل (ع) در مناجاتي خطاب به حضرت حق ميگويد: «در انجام وظيفه قبض ارواح، بندگانت از من دلخور ميشوند و گلايه خواهند كرد». در پاسخ به او گفته ميشود: «بيماريها و مصايب را در برابر انجام وظيفه تو، پردهيي قرار ميدهم تا شكايت بندگانم از آنها باشد و چيزي متوجه تو نشود». وظيفه عزرائيل (ع) نيز پردهيي مانند همين پردههاست تا شكايتهاي بيجا متوجه حضرت حق نگردد، زيرا هر كسي قادر به مشاهده حكمت، رحمت، جمال و مصلحتي كه در مرگ وجود دارد نيست، ظاهر را ميبينند و لب به اعتراض ميگشايند و شروع به گلايه ميكنند. براي آنكه چنين شكايتهاي نابجايي متوجه رحيم مطلق نگردد، حكمت اين است كه عزرائيل (ع) پرده و حجاب باشد.در مقام دوم گفتار بيست و دوم، به يكي از ثمرات كلي ركن ايمان به ملائكه چنين اشاره شده است: عزرائيل (ع) در مناجاتي خطاب به حضرت حق ميگويد: «در انجام وظيفه قبض ارواح، بندگانت از من دلخور ميشوند و گلايه خواهند كرد». در پاسخ به او گفته ميشود: «بيماريها و مصايب را در برابر انجام وظيفه تو، پردهيي قرار ميدهم تا شكايت بندگانم از آنها باشد و چيزي متوجه تو نشود». وظيفه عزرائيل (ع) نيز پردهيي مانند همين پردههاست تا شكايتهاي بيجا متوجه حضرت حق نگردد، زيرا هر كسي قادر به مشاهده حكمت، رحمت، جمال و مصلحتي كه در مرگ وجود دارد نيست، ظاهر را ميبينند و لب به اعتراض ميگشايند و شروع به گلايه ميكنند. براي آنكه چنين شكايتهاي نابجايي متوجه رحيم مطلق نگردد، حكمت اين است كه عزرائيل (ع) پرده و حجاب باشد.
به همين ترتيب، وظيفه همه ملائك و بلكه همه اسباب ظاهري، آن است كه پردهيي در برابر عزت ربوبي شوند، تا عزت و تقدس قدرت الهي و احاطهي رحمتاش در چيزهايي كه زيبايي آنها ديده نميشود و حكمتهايشان دانسته نميشود، محفوظ بماند و آماج اعتراضها واقع نگردد، و در ظاهر مباشرت قدرت در چيزهاي بيارزش و بيترحم و فرومايه ديده نشود؛ وگرنه رساله نور با دلايل بيشمار اثبات كرده است كه خاتم توحيد نشان از آن دارد كه هيچ سببي تأثير حقيقي ندارد و در ايجاد نيز فاقد قابليت لازم است.به همين ترتيب، وظيفه همه ملائك و بلكه همه اسباب ظاهري، آن است كه پردهيي در برابر عزت ربوبي شوند، تا عزت و تقدس قدرت الهي و احاطهي رحمتاش در چيزهايي كه زيبايي آنها ديده نميشود و حكمتهايشان دانسته نميشود، محفوظ بماند و آماج اعتراضها واقع نگردد، و در ظاهر مباشرت قدرت در چيزهاي بيارزش و بيترحم و فرومايه ديده نشود؛ وگرنه رساله نور با دلايل بيشمار اثبات كرده است كه خاتم توحيد نشان از آن دارد كه هيچ سببي تأثير حقيقي ندارد و در ايجاد نيز فاقد قابليت لازم است.
آفريدن يا ايجاد كردن خاص اوست و اسباب، پردهيي بيش نيستند. ذيشعوراني چون فرشتگان به سبب اختيارات جزئيشان، جز نوعي خدمت فطري كه كسب ناميده ميشود، آن هم بالث امكان ايجاد، و عملي جز عبوديت چيزي ديگر در اختيار ندارند.آفريدن يا ايجاد كردن خاص اوست و اسباب، پردهيي بيش نيستند. ذيشعوراني چون فرشتگان به سبب اختيارات جزئيشان، جز نوعي خدمت فطري كه كسب ناميده ميشود، آن هم بالث امكان ايجاد، و عملي جز عبوديت چيزي ديگر در اختيار ندارند.
— 309 —
آري، عزت و عظمت خواهان اين هستند كه اسباب، در نظر عقل پردهدار دست قدرت حق باشند، ولي توحيد و احديت ميخواهند كه اسباب، دست خود را از تأثير حقيقي كوتاه كنند.آري، عزت و عظمت خواهان اين هستند كه اسباب، در نظر عقل پردهدار دست قدرت حق باشند، ولي توحيد و احديت ميخواهند كه اسباب، دست خود را از تأثير حقيقي كوتاه كنند.
پس همچنان كه ملائكه و اسباب ظاهري، در امور وجودي و خير به كار گرفته ميشوند تا قدرت ربانيه را در چيزهايي كه زيباييهايشان ديده و دانسته نميشود، از ظلم و قصور محافظت كنند و هر يك وسيلهيي براي تقديس و تسبيح الهي به شمار ميروند، به همان ترتيب، كاربرد شياطين انس و جن و مواد مُضر در امور شرّ و عدمي نيز قدرت سبحاني را از ظلم و ستم و اعتراضات نابجا و شكايتها ميرهانند، و به تقديس و تسبيح ربّاني و منزه و مبرّا بودنش از هر گونه قصوري كه ممكن است در كائنات باشد، خدمت ميكنند، زيرا همه نقصانها از عدم و نداشتن قابليت و تخريب و انجام ندادن وظيفه ی كه هر يك از اينها نوعي مسأله عدميست ی و از افعال عدمي كه فاقد وجودند، سرچشمه ميگيرند. اين حجابهاي شيطاني و مبتني بر شرّ، مرجع آن نقصانها قرار ميگيرند و بالاستحقاق اعتراضها و شكايتها را به سوي خود جلب ميكنند، و به اين ترتيب وسيلهيي براي تقديس حضرت حق ميشوند. در واقع در امور عدمي و تخريبي و شرّي، نيازي به قوّت و اقتدار نيست؛ كاري كوچك و قوّتي جزئي بلكه انجام ندادن وظيفه، كافيست تا گاهي موجب عدمها و تخريبهاي بزرگ گردد. فاعلان امور شر گمان ميرود كه مقتدرند، در حالي كه جز عدم تأثيري ندارند و خارج از كسبي جزئي، قدرتي ندارند، لذا چون امور شرّ مزبور ريشه در عدم دارند پس شروران فاعلان حقيقياند. آنها مستحق آناند كه اگر ذيشعورند، مجازات را متحمل شوند . پس شروران در سيئات، فاعلاند، اما در حسنات و امور خير و اعمال صالحه كه وجودياند، نيكان، فاعلان و مؤثران حقيقي نيستند بلكه آنها قابلاند و فيض الهي را ميپذيرند و پاداششان نيز صرفاً فضلي الهيست لذا قرآن حكيم ميفرمايد:پس همچنان كه ملائكه و اسباب ظاهري، در امور وجودي و خير به كار گرفته ميشوند تا قدرت ربانيه را در چيزهايي كه زيباييهايشان ديده و دانسته نميشود، از ظلم و قصور محافظت كنند و هر يك وسيلهيي براي تقديس و تسبيح الهي به شمار ميروند، به همان ترتيب، كاربرد شياطين انس و جن و مواد مُضر در امور شرّ و عدمي نيز قدرت سبحاني را از ظلم و ستم و اعتراضات نابجا و شكايتها ميرهانند، و به تقديس و تسبيح ربّاني و منزه و مبرّا بودنش از هر گونه قصوري كه ممكن است در كائنات باشد، خدمت ميكنند، زيرا همه نقصانها از عدم و نداشتن قابليت و تخريب و انجام ندادن وظيفه ی كه هر يك از اينها نوعي مسأله عدميست ی و از افعال عدمي كه فاقد وجودند، سرچشمه ميگيرند. اين حجابهاي شيطاني و مبتني بر شرّ، مرجع آن نقصانها قرار ميگيرند و بالاستحقاق اعتراضها و شكايتها را به سوي خود جلب ميكنند، و به اين ترتيب وسيلهيي براي تقديس حضرت حق ميشوند. در واقع در امور عدمي و تخريبي و شرّي، نيازي به قوّت و اقتدار نيست؛ كاري كوچك و قوّتي جزئي بلكه انجام ندادن وظيفه، كافيست تا گاهي موجب عدمها و تخريبهاي بزرگ گردد. فاعلان امور شر گمان ميرود كه مقتدرند، در حالي كه جز عدم تأثيري ندارند و خارج از كسبي جزئي، قدرتي ندارند، لذا چون امور شرّ مزبور ريشه در عدم دارند پس شروران فاعلان حقيقياند. آنها مستحق آناند كه اگر ذيشعورند، مجازات را متحمل شوند . پس شروران در سيئات، فاعلاند، اما در حسنات و امور خير و اعمال صالحه كه وجودياند، نيكان، فاعلان و مؤثران حقيقي نيستند بلكه آنها قابلاند و فيض الهي را ميپذيرند و پاداششان نيز صرفاً فضلي الهيست لذا قرآن حكيم ميفرمايد:
مَا اَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّٰهِ وَمَا اَصَابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَمَا اَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّٰهِ وَمَا اَصَابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ
(نسا: ٧٩)
— 310 —
نتيجه: در حالي كه كائناتِ وجود و عوالم بيشمار عدم در تقابل با يكديگر نتايجي چون بهشت و جهنم را حاصل ميكنند، و همه عوالم وجود «اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ، اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ» و تمام عوالم عدم «سُبحَانَ الله، سُبحَانَ الله» سر ميدهند و در حالي كه با قانون مبارزهيي فراگير، ملائكه با شياطين و خيرهیا با شیرّها در مبارزهاند و اين رو در رويي تا مبارزهي الهام و وسوسه در اطراف قلب نيز كشيده ميشود، به يكباره يكي از ثمرات ايمان به فرشتگان تجلي مييابد، و مسیأله را حل كرده و عالم ظلماني را نوراني و درخشان ميكند؛ نوري از انوار آيه مباركهينتيجه: در حالي كه كائناتِ وجود و عوالم بيشمار عدم در تقابل با يكديگر نتايجي چون بهشت و جهنم را حاصل ميكنند، و همه عوالم وجود «اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ، اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ» و تمام عوالم عدم «سُبحَانَ الله، سُبحَانَ الله» سر ميدهند و در حالي كه با قانون مبارزهيي فراگير، ملائكه با شياطين و خيرهیا با شیرّها در مبارزهاند و اين رو در رويي تا مبارزهي الهام و وسوسه در اطراف قلب نيز كشيده ميشود، به يكباره يكي از ثمرات ايمان به فرشتگان تجلي مييابد، و مسیأله را حل كرده و عالم ظلماني را نوراني و درخشان ميكند؛ نوري از انوار آيه مباركهي
اَللّهُ نُورُ السَّماوَاتِ وَاْلاَرْضِاَللّهُ نُورُ السَّماوَاتِ وَاْلاَرْضِ
را نشانمان ميدهد و شيريني اين ثمره را به ما ميچشاند.را نشانمان ميدهد و شيريني اين ثمره را به ما ميچشاند.
در گفتار بيست و نهم ی كه داراي كرامت الفهاست ی و نيز در گفتار بيست و چهارم، به يكي ديگر از ثمرات كلي اين مطلب اشاره ميشود و وجود ملائكه و وظايف آنها به وضوح اثبات ميگردد. آري، حشمت ربوبيِ مهربانانهيي كه ميخواهد خود را در هر سوي كائنات، در هر چيز كلي و جزئي، و در هر نوعي معرفي كند تا او را بشناسند و دوست داشته باشند، طبيعيست كه در مقابل آن حشمت و مرحمت و معرفي و دوست داشتن بايد با عبوديتي گسترده، فراگير و مبتني بر معرفت و شعور، و توأم با شكر و تقديس مواجه شود؛ اين امري لازم و قطعيست. اين وظيفه را فقط و فقط ملائكهي بيشمار هستند كه ميتوانند به حساب جمادات فاقد شعور و اركان عظيم كائنات انجام دهند، و فقط آنها هستند كه ميتوانند اجرائيات حكيمانه و باشكوه سلطنت ربوبي را در هر سو، در زمين و آسمان، در عمق زمين و بيرون آن، نمايندگي كنند.در گفتار بيست و نهم ی كه داراي كرامت الفهاست ی و نيز در گفتار بيست و چهارم، به يكي ديگر از ثمرات كلي اين مطلب اشاره ميشود و وجود ملائكه و وظايف آنها به وضوح اثبات ميگردد. آري، حشمت ربوبيِ مهربانانهيي كه ميخواهد خود را در هر سوي كائنات، در هر چيز كلي و جزئي، و در هر نوعي معرفي كند تا او را بشناسند و دوست داشته باشند، طبيعيست كه در مقابل آن حشمت و مرحمت و معرفي و دوست داشتن بايد با عبوديتي گسترده، فراگير و مبتني بر معرفت و شعور، و توأم با شكر و تقديس مواجه شود؛ اين امري لازم و قطعيست. اين وظيفه را فقط و فقط ملائكهي بيشمار هستند كه ميتوانند به حساب جمادات فاقد شعور و اركان عظيم كائنات انجام دهند، و فقط آنها هستند كه ميتوانند اجرائيات حكيمانه و باشكوه سلطنت ربوبي را در هر سو، در زمين و آسمان، در عمق زمين و بيرون آن، نمايندگي كنند.
براي مثال، قوانين بيروح فلسفه، خلقت زمين و وضعيت فطري آن را بسيار ظلماني و وحشت انگيز نشان ميدهند؛ در حالي كه به واسطه اين ثمره، زمين به طرز مأنوس و نوراني، بر گُرده دو مَلَك به نامهاي "ثور" و "حوت" قرار دارد يعني تحت نظارت آنهاست، و مادهيي اخروي و حقيقي به نام "صَخرَت" به عنوان سنگ بناي باقي كره زميني كه فاني ميباشد و به عنوان اشارهيي به اين كه قسمي از زمين در آتيه به بهشتِ باقي منتقل خواهد شد، از بهشت آورده شده و براي ملائكهيي چون ثور و حوت نقطه استناد قرار گرفته است؛ بر اين اساس ازبراي مثال، قوانين بيروح فلسفه، خلقت زمين و وضعيت فطري آن را بسيار ظلماني و وحشت انگيز نشان ميدهند؛ در حالي كه به واسطه اين ثمره، زمين به طرز مأنوس و نوراني، بر گُرده دو مَلَك به نامهاي "ثور" و "حوت" قرار دارد يعني تحت نظارت آنهاست، و مادهيي اخروي و حقيقي به نام "صَخرَت" به عنوان سنگ بناي باقي كره زميني كه فاني ميباشد و به عنوان اشارهيي به اين كه قسمي از زمين در آتيه به بهشتِ باقي منتقل خواهد شد، از بهشت آورده شده و براي ملائكهيي چون ثور و حوت نقطه استناد قرار گرفته است؛ بر اين اساس از
— 311 —
پيامبران قديم بني اسرائيل رواياتي هست و از ابن عباس نيز روايت شده است. متأسفانه اين معناي قدسي و اين تشبيه، به مرور زمان در نظر عوام، حقيقت تلقي شده و شكلي غير منطقي به خود گرفته است. فرشتگان همانطور كه در هوا گشت و گذار ميكنند، در خاك و سنگ و مركز زمين نيز حضور دارند، لذا آنها و كرهي زمين نيازي به سنگ و ماهي و گاو جسماني ندارند كه بر رويشان قرار بگيرند.پيامبران قديم بني اسرائيل رواياتي هست و از ابن عباس نيز روايت شده است. متأسفانه اين معناي قدسي و اين تشبيه، به مرور زمان در نظر عوام، حقيقت تلقي شده و شكلي غير منطقي به خود گرفته است. فرشتگان همانطور كه در هوا گشت و گذار ميكنند، در خاك و سنگ و مركز زمين نيز حضور دارند، لذا آنها و كرهي زمين نيازي به سنگ و ماهي و گاو جسماني ندارند كه بر رويشان قرار بگيرند.
يا مثلاً كره زمين، كه به تعداد سرهاي انواع مخلوقات موجود در آن و به تعداد زبان افراد انواع مذكور و همين طور به تعداد اعضا و برگها و ميوههاي آن افراد، تسبيح ميگويد، بيشك براي اينكه آن عبوديت باشكوه و فطري و فاقد شعور را دانسته و آگاهانه نمايندگي و تقديم درگاه الهي كند، به فرشته موكّلي نياز دارد كه داراي چهل هزار سر باشد، هر سر، چهل هزار زبان داشته باشد، و با هر زبان چهل هزار تسبيح بگويد؛ اين مطلب را كه عين حقيقت است، مخبر صادق خبر داده است. فرشتگاني چون جبرئيل (ع) كه مناسبات ربّاني را به مهمترين نتيجه آفرينش كائنات يعني انسان، تبليغ و اظهار ميكند، و اسرافيل و عزرائيل كه اجرائيات الهي و خاص آفريدگار همچون زنده كردن، حيات بخشيدن و آماده ساختن براي مرگ را ی كه در عالم ذيحياتان موارد وحشتناك و با حشمتي به شمار ميروند ی نمايندگي ميكنند و با عبوديت تمام بر آنها نظارت دارند، و هم چنين ميكائيل (ع) كه بر احسانهاي رحماني در رزق و روزي به عنوان جامعترين، گستردهترين و لذت بخشترين امور رحمت در دايره حيات نظارت دارد و شكر و سپاسهاي فاقد شعور را با شعور و معرفت نمايندگي ميكند، ماهيتهاي بسيار عجيبي دارند و وجودشان و بقاي ارواح مقتضاي سلطنت و حشمت ربوبيست. وجود آنها و هر يك از طوائف مخصوص آنها، به اندازه وجود حشمت و سلطنتي كه در كائنات چون خورشيد ظاهر است، قطعي و يقيني ميباشد. بنابراين، مسائل ديگرِ مربوط به ملائكه را بايد با همين مطالب قياس نمود.يا مثلاً كره زمين، كه به تعداد سرهاي انواع مخلوقات موجود در آن و به تعداد زبان افراد انواع مذكور و همين طور به تعداد اعضا و برگها و ميوههاي آن افراد، تسبيح ميگويد، بيشك براي اينكه آن عبوديت باشكوه و فطري و فاقد شعور را دانسته و آگاهانه نمايندگي و تقديم درگاه الهي كند، به فرشته موكّلي نياز دارد كه داراي چهل هزار سر باشد، هر سر، چهل هزار زبان داشته باشد، و با هر زبان چهل هزار تسبيح بگويد؛ اين مطلب را كه عين حقيقت است، مخبر صادق خبر داده است. فرشتگاني چون جبرئيل (ع) كه مناسبات ربّاني را به مهمترين نتيجه آفرينش كائنات يعني انسان، تبليغ و اظهار ميكند، و اسرافيل و عزرائيل كه اجرائيات الهي و خاص آفريدگار همچون زنده كردن، حيات بخشيدن و آماده ساختن براي مرگ را ی كه در عالم ذيحياتان موارد وحشتناك و با حشمتي به شمار ميروند ی نمايندگي ميكنند و با عبوديت تمام بر آنها نظارت دارند، و هم چنين ميكائيل (ع) كه بر احسانهاي رحماني در رزق و روزي به عنوان جامعترين، گستردهترين و لذت بخشترين امور رحمت در دايره حيات نظارت دارد و شكر و سپاسهاي فاقد شعور را با شعور و معرفت نمايندگي ميكند، ماهيتهاي بسيار عجيبي دارند و وجودشان و بقاي ارواح مقتضاي سلطنت و حشمت ربوبيست. وجود آنها و هر يك از طوائف مخصوص آنها، به اندازه وجود حشمت و سلطنتي كه در كائنات چون خورشيد ظاهر است، قطعي و يقيني ميباشد. بنابراين، مسائل ديگرِ مربوط به ملائكه را بايد با همين مطالب قياس نمود.
آري، قدير ذوالجلال و الجمالي كه بر روي كره زمين چهارصد هزار نوع ذيحيات آفريد، و حتي از متعفنترين و سادهترين مواد، بسياري از ذيروحان را خلق كرد و هر سو را به وجود آنان مبارك گرداند، و طوري تدبير نمود كه آنآري، قدير ذوالجلال و الجمالي كه بر روي كره زمين چهارصد هزار نوع ذيحيات آفريد، و حتي از متعفنترين و سادهترين مواد، بسياري از ذيروحان را خلق كرد و هر سو را به وجود آنان مبارك گرداند، و طوري تدبير نمود كه آن
— 312 —
حيوانات كوچك در مقابل صنعت معجزاتاش به زبان خويش مَا شَاءَ الله، بارَكَ اللّٰه، سُبحَانَ الله بگويند و در برابر احسانهاي رحمتاش اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ، والشُّكْرُ لِلّٰهِ، اَللهُ اكبَرُ بر زبان آورند، البته و بدون هيچ شك و شبههيي، ساكنان و روحانيوني دائماً در عبوديت و به دور از عصيان و گردنكشي، و مناسب با آسمانهاي بزرگ خلق نموده و سماوات را به وجودشان مبارك گردانده و خالي رها ننموده است. بسيار بيشتر از انواع حيوانات، انواع جداگانهيي از ملائكه آفريد كه قسمي از آنها بسيار كوچكاند و سوار بر دانههاي برف و باران با زبان خود صنعت و رحمت الهي را تقدير ميكنند، قسمي ديگر سوار بر ستارگان سيار و در حال گشت و گذار در فضاي كائنات، در برابر عظمت و عزت و حشمت ربوبي، تكبير و تهليل سر ميدهند و به اين ترتيب عبوديتشان را به عالم اعلام ميدارند. آري، از زمان آدم (ع تاكنون، همه كتابها و اديان سماوي بر وجود ملائكه و عبوديتشان اتفاق نظر داشتهاند؛ نيز روايتهاي فراوان و متواتري مبني بر وقوع گفتگو و محاوره با فرشتگان در تمام اعصار وجود داشته است. اين مطالب، وجود ملائك و اينكه با ما در ارتباط هستند را مانند وجود مردم آمريكا كه نديدهايم، برايمان به صورت قطعي ثابت ميكند.حيوانات كوچك در مقابل صنعت معجزاتاش به زبان خويش مَا شَاءَ الله، بارَكَ اللّٰه، سُبحَانَ الله بگويند و در برابر احسانهاي رحمتاش اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ، والشُّكْرُ لِلّٰهِ، اَللهُ اكبَرُ بر زبان آورند، البته و بدون هيچ شك و شبههيي، ساكنان و روحانيوني دائماً در عبوديت و به دور از عصيان و گردنكشي، و مناسب با آسمانهاي بزرگ خلق نموده و سماوات را به وجودشان مبارك گردانده و خالي رها ننموده است. بسيار بيشتر از انواع حيوانات، انواع جداگانهيي از ملائكه آفريد كه قسمي از آنها بسيار كوچكاند و سوار بر دانههاي برف و باران با زبان خود صنعت و رحمت الهي را تقدير ميكنند، قسمي ديگر سوار بر ستارگان سيار و در حال گشت و گذار در فضاي كائنات، در برابر عظمت و عزت و حشمت ربوبي، تكبير و تهليل سر ميدهند و به اين ترتيب عبوديتشان را به عالم اعلام ميدارند. آري، از زمان آدم (ع تاكنون، همه كتابها و اديان سماوي بر وجود ملائكه و عبوديتشان اتفاق نظر داشتهاند؛ نيز روايتهاي فراوان و متواتري مبني بر وقوع گفتگو و محاوره با فرشتگان در تمام اعصار وجود داشته است. اين مطالب، وجود ملائك و اينكه با ما در ارتباط هستند را مانند وجود مردم آمريكا كه نديدهايم، برايمان به صورت قطعي ثابت ميكند.
اينك بيا و با نور ايمان به دومين ثمره كلي بنگر و آن را بچش، و ببين چگونه سرتاسر كائنات را مُزين ساخته، زيبا نموده و تبديل به بزرگترين مسجد و معبد پهناوري كرده است، و در برابر نمايش سرد و بيجان و تاريك و وحشتناك فن و فلسفه، عالمي دلنشين، مأنوس، نوراني، باشعور و زنده را نشان ميدهد و جلوهيي از لذت حيات باقي را نسبت به درجات اهل ايمان در همين دنيا نيز به آنها ميچشاند.اينك بيا و با نور ايمان به دومين ثمره كلي بنگر و آن را بچش، و ببين چگونه سرتاسر كائنات را مُزين ساخته، زيبا نموده و تبديل به بزرگترين مسجد و معبد پهناوري كرده است، و در برابر نمايش سرد و بيجان و تاريك و وحشتناك فن و فلسفه، عالمي دلنشين، مأنوس، نوراني، باشعور و زنده را نشان ميدهد و جلوهيي از لذت حيات باقي را نسبت به درجات اهل ايمان در همين دنيا نيز به آنها ميچشاند.
تتمه: هم چنان كه در هر سوي كائنات با سرّ وحدت و احديت، عين قدرت، عين اسم، عين حكمت، و عين صنعت وجود دارد، و وحدت و تصرف و ايجاد و ربوبيت و خلاقيت و قدسيت آفريدگار با زبان حالِ هر آفريدهي جزئي و كلي اعلام ميشود، به همان ترتيب، فرشتگان را در همه جا خلق كرد و تسبيحاتي را كه هر مخلوق به زبان حال و بدون ادراك بيان ميدارد، توسط ملائكه با زباني مبتني برتتمه: هم چنان كه در هر سوي كائنات با سرّ وحدت و احديت، عين قدرت، عين اسم، عين حكمت، و عين صنعت وجود دارد، و وحدت و تصرف و ايجاد و ربوبيت و خلاقيت و قدسيت آفريدگار با زبان حالِ هر آفريدهي جزئي و كلي اعلام ميشود، به همان ترتيب، فرشتگان را در همه جا خلق كرد و تسبيحاتي را كه هر مخلوق به زبان حال و بدون ادراك بيان ميدارد، توسط ملائكه با زباني مبتني بر
— 313 —
عبوديت به انجام ميرساند. فرشتگان به هيچ وجه بر خلاف فرامين الهي حركتي نميكنند، جز عبوديتي خالص خَلق و ايجادي ندارند، و بيفرمان الهي در هيچ كاري دخالتي ندارند، آنها حتي بدون رخصت قادر به شفاعت نيز نيستند. ملائكه به تمام معنا مظهر سرّ بَلْ عِبَادٌ مُكْرَمُونَ (انبيا: ٢٦)، وَ يَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ (نحل: ٥٠) هستند.عبوديت به انجام ميرساند. فرشتگان به هيچ وجه بر خلاف فرامين الهي حركتي نميكنند، جز عبوديتي خالص خَلق و ايجادي ندارند، و بيفرمان الهي در هيچ كاري دخالتي ندارند، آنها حتي بدون رخصت قادر به شفاعت نيز نيستند. ملائكه به تمام معنا مظهر سرّ بَلْ عِبَادٌ مُكْرَمُونَ (انبيا: ٢٦)، وَ يَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ (نحل: ٥٠) هستند.
— 314 —
خاتمه
اشاره مختصريست بر حقيقتي مفصل كه يكي از معجزات غيبي و آشكار سورهاشاره مختصريست بر حقيقتي مفصل كه يكي از معجزات غيبي و آشكار سوره
قُلْ اَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِقُلْ اَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ
را نشان ميدهد؛ اشارتي كه پس از مغرب، ناگهان و بياختيار بر قلبام الهام شد كه شامل نكتهيي اعجاز آميز و به غايت مهم ميباشد.را نشان ميدهد؛ اشارتي كه پس از مغرب، ناگهان و بياختيار بر قلبام الهام شد كه شامل نكتهيي اعجاز آميز و به غايت مهم ميباشد.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِبِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
قُلْ اَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ وَمِنْ شَرِّ غَاسِقٍ اِذَا وَقَبَ وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِى الْعُقَدِ وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ اِذَا حَسَدَقُلْ اَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ وَمِنْ شَرِّ غَاسِقٍ اِذَا وَقَبَ وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِى الْعُقَدِ وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ اِذَا حَسَدَ
صرفاً به لحاظ معناي اشارهيي، در اين سوره عظيم و خارقالعاده، به پيامبر و امت او فرمان داده ميشود: «از شرور و شياطين انسي و جني، كه در كائنات به حساب عوالم عدمي فعالاند، خود را حفظ كنيد». اين فرمان همه اعصار را شامل ميشود و با معناي اشارهيي كه دارد، دوران عجيبِ روزگار ما را بيشتر از ادوار ديگر، آشكارا مورد خطاب قرار ميدهد و خدمتگزاران قرآن را به استعاذه فرا ميخواند. اين معجزه غيبي با پنج اشاره به طور خلاصه بيان ميشود:صرفاً به لحاظ معناي اشارهيي، در اين سوره عظيم و خارقالعاده، به پيامبر و امت او فرمان داده ميشود: «از شرور و شياطين انسي و جني، كه در كائنات به حساب عوالم عدمي فعالاند، خود را حفظ كنيد». اين فرمان همه اعصار را شامل ميشود و با معناي اشارهيي كه دارد، دوران عجيبِ روزگار ما را بيشتر از ادوار ديگر، آشكارا مورد خطاب قرار ميدهد و خدمتگزاران قرآن را به استعاذه فرا ميخواند. اين معجزه غيبي با پنج اشاره به طور خلاصه بيان ميشود:
هر يك از آيات اين سوره معاني فراواني دارد؛ اينكه با معناي اشارهيي، در پنج جمله آن، چهار بار كلمه «شَرِّ» تكرار ميشود، و به همراه مناسبتي معنوي و قوي، به چهار شيوه به شرور و انقلابات و مبارزات بينظير مادي و معنوي چهارگانهي دهشت انگيز و طوفاني اين عصر با تاريخهايش اشاره ميشود و در معنا فرمان داده ميشود كه «از اين موارد دوري كنيد» ، بيترديد ارشادي غيبيست كه شايسته اعجاز قرآن ميباشد.هر يك از آيات اين سوره معاني فراواني دارد؛ اينكه با معناي اشارهيي، در پنج جمله آن، چهار بار كلمه «شَرِّ» تكرار ميشود، و به همراه مناسبتي معنوي و قوي، به چهار شيوه به شرور و انقلابات و مبارزات بينظير مادي و معنوي چهارگانهي دهشت انگيز و طوفاني اين عصر با تاريخهايش اشاره ميشود و در معنا فرمان داده ميشود كه «از اين موارد دوري كنيد» ، بيترديد ارشادي غيبيست كه شايسته اعجاز قرآن ميباشد.
— 315 —
مثلاً،مثلاً،
قُلْ اَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِقُلْ اَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ
در ابتداي سوره، بر اساس حساب ابجد و جفر مطابق است با تاريخ ١٣٥٢ يا ١٣٥٤ كه اشاره دارد بر مقدمات وقوع جنگ جهاني دوم به سبب جنگ (جهاني) اول و به وسيله حرص و حسد گستره نوع بشر. اين آيه به لحاظ معنا به امت محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام ميگويد: «وارد اين جنگ نشويد و به خدايتان پناه ببريد». و در معنايي رمزي نيز به شاگردان رساله نور كه خدمتكاران قرآن هستند، با توجهي ويژه خبر ميدهد كه در تاريخ مذكور از زندان "اسكي شهير" و شرّي وحشتناك نجات يافته و طرح نابود كردنشان عقيم خواهد ماند، لذا به زبان رمز به آنها امر ميكند كه استعاذه كنيد.در ابتداي سوره، بر اساس حساب ابجد و جفر مطابق است با تاريخ ١٣٥٢ يا ١٣٥٤ كه اشاره دارد بر مقدمات وقوع جنگ جهاني دوم به سبب جنگ (جهاني) اول و به وسيله حرص و حسد گستره نوع بشر. اين آيه به لحاظ معنا به امت محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام ميگويد: «وارد اين جنگ نشويد و به خدايتان پناه ببريد». و در معنايي رمزي نيز به شاگردان رساله نور كه خدمتكاران قرآن هستند، با توجهي ويژه خبر ميدهد كه در تاريخ مذكور از زندان "اسكي شهير" و شرّي وحشتناك نجات يافته و طرح نابود كردنشان عقيم خواهد ماند، لذا به زبان رمز به آنها امر ميكند كه استعاذه كنيد.
باز آيهباز آيه
مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَمِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ
بدون شمارش تشديد، ميشود ١٣٦١؛ كه اشارهييست به خسارات ظالمانه و بيرحمانه اين جنگ بينظير با تاريخهاي هجري و رومي؛ و در عين حال با معنايي رمزي، به شاگردان نور كه با تمام توانشان در راه خدمت به قرآن تلاش ميكنند، اشاره دارد كه از طرح گسترده نابودي و بلايي اليم و وحشتناك و زندان "دنيزلي" نجات مييابند؛ با اشاره پنهان به آنها ميگويد: «خود را از شرّ خلق محافظت كنيد».بدون شمارش تشديد، ميشود ١٣٦١؛ كه اشارهييست به خسارات ظالمانه و بيرحمانه اين جنگ بينظير با تاريخهاي هجري و رومي؛ و در عين حال با معنايي رمزي، به شاگردان نور كه با تمام توانشان در راه خدمت به قرآن تلاش ميكنند، اشاره دارد كه از طرح گسترده نابودي و بلايي اليم و وحشتناك و زندان "دنيزلي" نجات مييابند؛ با اشاره پنهان به آنها ميگويد: «خود را از شرّ خلق محافظت كنيد».
نمونه ديگر، عبارتنمونه ديگر، عبارت
النَّفَّاثَاتِ فِى الْعُقَدِالنَّفَّاثَاتِ فِى الْعُقَدِ
است (تشديدها شمرده نميشوند)، كه ميشود ١٣٢٨؛ اگر "ل" را كه همراه تشديد هست به حساب آوريم عدد ١٣٥٨ اشارهييست به سال ١٣٥٨، زماني كه غدّاران اجنبي با حرص و حسد، و با فكر نابود كردن نتايج انقلاب آزادي خواهانهي ما ی كه به نفع قرآن بود ی سلطنت (عثماني) را تغيير داده و با راه اندازي جنگهاي بالكان و ايتاليا و (جنگهاي جهاني) اوّل و دوّم، شرارتهاي مادّي و معنوي خود را با دميدن افكار سحرگونه و زهرآلود ديپلماتهايشان از طريق راديو، در اذهان هر كسي جاي دادند، و طرحهاي پنهان خود را به نقاط حساس مقدّرات بشر تلقين كردند. عدد مذكور با تاريخِ به ميدان آمدن امور شرّي كه مقدمات نابودي وحشيانه پيشرفتهاي هزار ساله تمدن را فراهم ميآورد، توافق كرده و كاملاً مطابق معناياست (تشديدها شمرده نميشوند)، كه ميشود ١٣٢٨؛ اگر "ل" را كه همراه تشديد هست به حساب آوريم عدد ١٣٥٨ اشارهييست به سال ١٣٥٨، زماني كه غدّاران اجنبي با حرص و حسد، و با فكر نابود كردن نتايج انقلاب آزادي خواهانهي ما ی كه به نفع قرآن بود ی سلطنت (عثماني) را تغيير داده و با راه اندازي جنگهاي بالكان و ايتاليا و (جنگهاي جهاني) اوّل و دوّم، شرارتهاي مادّي و معنوي خود را با دميدن افكار سحرگونه و زهرآلود ديپلماتهايشان از طريق راديو، در اذهان هر كسي جاي دادند، و طرحهاي پنهان خود را به نقاط حساس مقدّرات بشر تلقين كردند. عدد مذكور با تاريخِ به ميدان آمدن امور شرّي كه مقدمات نابودي وحشيانه پيشرفتهاي هزار ساله تمدن را فراهم ميآورد، توافق كرده و كاملاً مطابق معناي
النَّفَّاثَاتِ فِى الْعُقَدِالنَّفَّاثَاتِ فِى الْعُقَدِ
است.است.
به همين ترتيببه همين ترتيب
وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ اِذَا حَسَدَوَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ اِذَا حَسَدَ
(بدون در نظر گرفتن تشديد و تنوين) معادل رقم ١٣٤٧ است؛ كه در اين تاريخ به موجب اجبار معاهدات اجنبي،(بدون در نظر گرفتن تشديد و تنوين) معادل رقم ١٣٤٧ است؛ كه در اين تاريخ به موجب اجبار معاهدات اجنبي،
— 316 —
بحران عجيبي در اين وطن صورت گرفت، و بهسبب تحكم فلسفه، در ميان اين ملت ديندار تحولات مهمي ايجاد شد، و در عين حال با معناي اشارهيياش، با تاريخ حسادتها و رقابتهیاي وحشتناك دولتهیا ی كه موجب وقوع جنگ جهاني دوم گرديد ی كاملاً توافق كرده و به لحاظ معنا مطابقت ميكند. بيشك اين امر لمعهيي از اعجاز غيبي اين آيه است.بحران عجيبي در اين وطن صورت گرفت، و بهسبب تحكم فلسفه، در ميان اين ملت ديندار تحولات مهمي ايجاد شد، و در عين حال با معناي اشارهيياش، با تاريخ حسادتها و رقابتهیاي وحشتناك دولتهیا ی كه موجب وقوع جنگ جهاني دوم گرديد ی كاملاً توافق كرده و به لحاظ معنا مطابقت ميكند. بيشك اين امر لمعهيي از اعجاز غيبي اين آيه است.
يادآوري: يادآوري:
هر آيه معاني متعددي دارد، و نيز هر معنايي، كليست و در هر دورهيي افرادي را شامل ميشود. در اين بحث صرفاً معناي اشارهيي آيات كه متوجه دوره كنوني ماست، مدنظر است. در برابر معناي كلي آيه، عصر و زمانه ما يكي از افراد آن به شمار ميرود، ليكن به سبب خصوصيتي كه كسب كرده است، موجب ميشود آيه به تاريخ آن حادثه بنگرد. من چهار سال است كه نه ميدانم و نه پرسيدهام كه اين جنگ در چه مرحلهييست يا چه نتايجي داشته، و آيا صلح شده است يا نه؛ لذا هيچ گاه به اين سوره قدسي از آن منظر مراجعه نكردم تا بدانم چه قدر به زمانه ما و به اين جنگ اشاره دارد؛ وگرنه در بخشهاي مختلف رساله نور مخصوصاً در رسائل رموزات ثمانيه بيان و اثبات گرديده است كه اين خزانه چه اسرار فراوان ديگري دارد. بحث را در اينجا كوتاه ميكنم و شما را به كتاب مذكور ارجاع ميدهم.هر آيه معاني متعددي دارد، و نيز هر معنايي، كليست و در هر دورهيي افرادي را شامل ميشود. در اين بحث صرفاً معناي اشارهيي آيات كه متوجه دوره كنوني ماست، مدنظر است. در برابر معناي كلي آيه، عصر و زمانه ما يكي از افراد آن به شمار ميرود، ليكن به سبب خصوصيتي كه كسب كرده است، موجب ميشود آيه به تاريخ آن حادثه بنگرد. من چهار سال است كه نه ميدانم و نه پرسيدهام كه اين جنگ در چه مرحلهييست يا چه نتايجي داشته، و آيا صلح شده است يا نه؛ لذا هيچ گاه به اين سوره قدسي از آن منظر مراجعه نكردم تا بدانم چه قدر به زمانه ما و به اين جنگ اشاره دارد؛ وگرنه در بخشهاي مختلف رساله نور مخصوصاً در رسائل رموزات ثمانيه بيان و اثبات گرديده است كه اين خزانه چه اسرار فراوان ديگري دارد. بحث را در اينجا كوتاه ميكنم و شما را به كتاب مذكور ارجاع ميدهم.
پاسخ سؤالي كه ممكن است به ذهن خطور كند: پاسخ سؤالي كه ممكن است به ذهن خطور كند:
در اين لمعه اعجازي، به مناسبتي بسيار ظريف و لطيف و به سبب رمز و اشاره است كه در مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ ابتداي آيه هم مِنْ و هم شَرِّ را در محاسبه آوردهايم، و در وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ اِذَا حَسَدَ پاياني، فقط شَرِّ را حساب نموده و مِنْ را ناديده گرفتهايم، نيز در وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِى الْعُقَدِ هر دوي آنها را به حساب نياوردهايم، زيرا در خلق و ايجادها، جز شر، خيرهايي هم هست و همه شرها متوجه هر كسي نميشود، و به عنوان اشارهي رمزي بر اين موضوع مِنْ كه معناي "بعضي" را ميدهد، و شَرِّ وارد اين مطلب شده است، اما وقتي كهدر اين لمعه اعجازي، به مناسبتي بسيار ظريف و لطيف و به سبب رمز و اشاره است كه در مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ ابتداي آيه هم مِنْ و هم شَرِّ را در محاسبه آوردهايم، و در وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ اِذَا حَسَدَ پاياني، فقط شَرِّ را حساب نموده و مِنْ را ناديده گرفتهايم، نيز در وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِى الْعُقَدِ هر دوي آنها را به حساب نياوردهايم، زيرا در خلق و ايجادها، جز شر، خيرهايي هم هست و همه شرها متوجه هر كسي نميشود، و به عنوان اشارهي رمزي بر اين موضوع مِنْ كه معناي "بعضي" را ميدهد، و شَرِّ وارد اين مطلب شده است، اما وقتي كه
— 317 —
حسود، حسد ميورزد، كاملاً شرّ است و لزومي به مفهوم "بعضي" نيست. در رمیز النَّفَّاثَاتِ فِى الْعُقَدِ كه گفتيم شامل ديپلماتهاي ساحري ميشود كه براي منافعشان، آتش به كره زمين ميدمند و هر چه ميكنند براي تخريب و نابوديست، لذا لزومي به واژه شَرِّ نميماند، زيرا همه كارهايشان شَرِّ است.حسود، حسد ميورزد، كاملاً شرّ است و لزومي به مفهوم "بعضي" نيست. در رمیز النَّفَّاثَاتِ فِى الْعُقَدِ كه گفتيم شامل ديپلماتهاي ساحري ميشود كه براي منافعشان، آتش به كره زمين ميدمند و هر چه ميكنند براي تخريب و نابوديست، لذا لزومي به واژه شَرِّ نميماند، زيرا همه كارهايشان شَرِّ است.
حاشيهيي بر يك نكته اعجازي اين سوره حاشيهيي بر يك نكته اعجازي اين سوره
همچنان كه اين سوره با چهار جمله از پنج جمله خود با معناي اشارهيي چهار انقلاب و طوفان بزرگ شرارتانگيز عصر ما را در نظر دارد، با چهار مرتبه تكرار مِنْ شَرِّ (تشديد حساب نميشود) در واقع با چهار معناي اشارهيي و در مقام جفر، به وحشتناكترين فتنه عالم اسلام يعني حمله چنگيز و هلاكو و عصر فروپاشي دولت عباسي نظر دارد و بر آن تأكيد ميكند. آري، شَرِّ بدون تشديد معادل ٥٠٠ است و مِنْ ٩٠؛ و بسياري از آياتِ ناظر بر آينده، در واقع هم به دورههاي گذشته و هم زمانه فعلي ما نظر دارند. امام علي (ع) و غوث اعظم نيز كه از آينده خبر دادهاند، با توجه به آن عصر و دوره فعلي ما خبیر دادهانید. غَاسِقٍ در غَاسِقٍ اِذَا وَقَبَ معادل ١١٦١ و اِذَا وَقَبَ ٨١٠ است؛ لذا اين آيه به شرارتهاي مهم مادي و معنوي آن روزگاران اشاره دارد نه زمانه فعلي. جمع اين دو رقم، ١٩٧١ ميلادي ميشود و خبر از شرّي وحشتناك در آن تاريخ ميدهد. اگر سي سال بعد محصول بذرهاي فعلي اصلاح نشود، بيشك بايد منتظر سيليهاي دهشتانگيزي بود.همچنان كه اين سوره با چهار جمله از پنج جمله خود با معناي اشارهيي چهار انقلاب و طوفان بزرگ شرارتانگيز عصر ما را در نظر دارد، با چهار مرتبه تكرار مِنْ شَرِّ (تشديد حساب نميشود) در واقع با چهار معناي اشارهيي و در مقام جفر، به وحشتناكترين فتنه عالم اسلام يعني حمله چنگيز و هلاكو و عصر فروپاشي دولت عباسي نظر دارد و بر آن تأكيد ميكند. آري، شَرِّ بدون تشديد معادل ٥٠٠ است و مِنْ ٩٠؛ و بسياري از آياتِ ناظر بر آينده، در واقع هم به دورههاي گذشته و هم زمانه فعلي ما نظر دارند. امام علي (ع) و غوث اعظم نيز كه از آينده خبر دادهاند، با توجه به آن عصر و دوره فعلي ما خبیر دادهانید. غَاسِقٍ در غَاسِقٍ اِذَا وَقَبَ معادل ١١٦١ و اِذَا وَقَبَ ٨١٠ است؛ لذا اين آيه به شرارتهاي مهم مادي و معنوي آن روزگاران اشاره دارد نه زمانه فعلي. جمع اين دو رقم، ١٩٧١ ميلادي ميشود و خبر از شرّي وحشتناك در آن تاريخ ميدهد. اگر سي سال بعد محصول بذرهاي فعلي اصلاح نشود، بيشك بايد منتظر سيليهاي دهشتانگيزي بود.
— 318 —
لاحقهيي بر حاشيه مسأله يازدهم
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِبِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
حساب (ابجدي) عبارات پاياني آيت الكرسي، به ترتيب زير است:حساب (ابجدي) عبارات پاياني آيت الكرسي، به ترتيب زير است:
لاَ اِكْرَاهَ فِى (الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ) مِنَ الْغَىِّلاَ اِكْرَاهَ فِى (الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ) مِنَ الْغَىِّ
عبارت داخل پرانتز ميشود: ١٣٥٠.عبارت داخل پرانتز ميشود: ١٣٥٠.
فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِفَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ
مساويست با ١٩٢٨ يا ١٩٢٩.مساويست با ١٩٢٨ يا ١٩٢٩.
وَيُؤْمِنْ بِاللّٰهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَوَيُؤْمِنْ بِاللّٰهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ
مساويست با ٩٤٦؛ مطابق نام رساله نور.مساويست با ٩٤٦؛ مطابق نام رساله نور.
بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىبِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى
مساويست با ١٣٤٧.مساويست با ١٣٤٧.
لاَ انْفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ٭ (اَللّهُ) (وَلِىُّ الَّذِينَ آمَنُوا)لاَ انْفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ٭ (اَللّهُ) (وَلِىُّ الَّذِينَ آمَنُوا)
دو عبارت داخل پرانتز اگر با هم خوانده شود ١٠١٢، در غير اين صورت، ٩٤٥ (يكي از تشديدها محاسبه نميشود).دو عبارت داخل پرانتز اگر با هم خوانده شود ١٠١٢، در غير اين صورت، ٩٤٥ (يكي از تشديدها محاسبه نميشود).
يُخْرِجُهُمْ مِنَ (الظُّلُمَاتِ) اِلَى النُّورِيُخْرِجُهُمْ مِنَ (الظُّلُمَاتِ) اِلَى النُّورِ
عبارت داخل پرانتز: ١٣٧٢ (بدون تشديد).عبارت داخل پرانتز: ١٣٧٢ (بدون تشديد).
وَالَّذِينَ كَفَرُوا اَوْلِيَاؤُهُمُ (الطَّاغُوتُ)وَالَّذِينَ كَفَرُوا اَوْلِيَاؤُهُمُ (الطَّاغُوتُ)
عبارت داخل پرانتز: ١٤١٧.عبارت داخل پرانتز: ١٤١٧.
يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ اِلَى (الظُّلُمَاتِ)يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ اِلَى (الظُّلُمَاتِ)
عبارت داخل پرانتز: ١٣٣٨ (تشديد محاسبه نميشود).عبارت داخل پرانتز: ١٣٣٨ (تشديد محاسبه نميشود).
اُولئِكَ اَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَاُولئِكَ اَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ
عبارت داخل پرانتز: ١٢٩٥ (با محاسبه تشديد).عبارت داخل پرانتز: ١٢٩٥ (با محاسبه تشديد).
بر قلبام اخطار شد كه در آيات فوق، علاوه بر اينكه دو بار با نام رساله نور و طرز مجاهده و زمان تحقّق و تأليف و تكامل آن تطابق كاملي وجود دارد، با تاريخ كوشش كافران، كه با جنگ ١٢٩٣ ميخواستند نور عالم اسلام را خاموش كنند، و همچنين با زمان معاهدات وحشتناكي كه به واسطه جنگ جهاني اول (١٣٣٨)بر قلبام اخطار شد كه در آيات فوق، علاوه بر اينكه دو بار با نام رساله نور و طرز مجاهده و زمان تحقّق و تأليف و تكامل آن تطابق كاملي وجود دارد، با تاريخ كوشش كافران، كه با جنگ ١٢٩٣ ميخواستند نور عالم اسلام را خاموش كنند، و همچنين با زمان معاهدات وحشتناكي كه به واسطه جنگ جهاني اول (١٣٣٨)
— 319 —
تنظيم شد و عملاً درصدد انتقال از نور به ظلمات بودند، كاملاً مطابق است. آيات مزبور همينطور با ذكر مواجهه مكرر نور و ظلمات، در اين مجاهدت معنوي با معناي اشارهيي، از نوري ياد ميكند كه برخاسته از نور قرآن است و نقطه اتكاي اهل ايمان خواهد شد.تنظيم شد و عملاً درصدد انتقال از نور به ظلمات بودند، كاملاً مطابق است. آيات مزبور همينطور با ذكر مواجهه مكرر نور و ظلمات، در اين مجاهدت معنوي با معناي اشارهيي، از نوري ياد ميكند كه برخاسته از نور قرآن است و نقطه اتكاي اهل ايمان خواهد شد.
من هم مجبور شدم بنويسم، سپس ديدم مناسبت معناي آيات مذكور با اوضاع زمانه ما آن قدر زياد است كه حتي اگر هيچ نشانه توافقي وجود نداشته باشد، چون مربوط به همه زمانهاست مطمئن شدم قطعاً با زبان اشارهيي با ما نيز گفتگو ميكند.من هم مجبور شدم بنويسم، سپس ديدم مناسبت معناي آيات مذكور با اوضاع زمانه ما آن قدر زياد است كه حتي اگر هيچ نشانه توافقي وجود نداشته باشد، چون مربوط به همه زمانهاست مطمئن شدم قطعاً با زبان اشارهيي با ما نيز گفتگو ميكند.
آري، اولاً، جملهآري، اولاً، جمله
لاَ اِكْرَاهَ فِى الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُلاَ اِكْرَاهَ فِى الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ
براساس حساب ابجد و جفر، بر تاريخ ١٣٥٠ انگشت مينهد و با معناي اشارهيي ميگويد: هر چند در آن تاريخ در پي جدايي دين از دنيا، آزادي وجدان ی كه با اكراه و اجبار در دين و مجاهدهي ديني و جهاد با سلاح براي دين مخالف است ی به عنوان قانون اساسي حكومتها و يك اصل سياسي، مورد قبول واقع شده و حكومت به جمهوري لائيك تبديل خواهد شد، امّا در مقابل آن، يك جهاد ديني معنوي با شمشير ايمان تحقيقي صورت خواهد گرفت. آري، عبارت فوق با نشان دادن لمعهيي از اعجاز، خبر ميدهد كه نوري برخاسته از قرآن، هدايت و ارشاد و حق و حقيقتِ دين را با براهين محكم در مقابل ديدگان ظاهر كرده و تبيين و تبيّن مينمايد.براساس حساب ابجد و جفر، بر تاريخ ١٣٥٠ انگشت مينهد و با معناي اشارهيي ميگويد: هر چند در آن تاريخ در پي جدايي دين از دنيا، آزادي وجدان ی كه با اكراه و اجبار در دين و مجاهدهي ديني و جهاد با سلاح براي دين مخالف است ی به عنوان قانون اساسي حكومتها و يك اصل سياسي، مورد قبول واقع شده و حكومت به جمهوري لائيك تبديل خواهد شد، امّا در مقابل آن، يك جهاد ديني معنوي با شمشير ايمان تحقيقي صورت خواهد گرفت. آري، عبارت فوق با نشان دادن لمعهيي از اعجاز، خبر ميدهد كه نوري برخاسته از قرآن، هدايت و ارشاد و حق و حقيقتِ دين را با براهين محكم در مقابل ديدگان ظاهر كرده و تبيين و تبيّن مينمايد.
آيات فوق تا كلمه خَالِدُونَ نشانه پنهانيست كه با مواجهه مكرر نور و ظلمات، و ايمان و تاريكيها ی كه منبع و اصل همه موازنههاي رساله نور است ی به مبارزه و جهاد معنوي در تاريخ مذكور، و قهرمان بزرگ آن يعني "رساله نور" اشاره دارد؛ رسالهيي كه صدها طلسم ديني را ميگشايد و شمشير الماسين آن، نيازي به شمشيرهاي مادي ديگر باقي نميگذارد.آيات فوق تا كلمه خَالِدُونَ نشانه پنهانيست كه با مواجهه مكرر نور و ظلمات، و ايمان و تاريكيها ی كه منبع و اصل همه موازنههاي رساله نور است ی به مبارزه و جهاد معنوي در تاريخ مذكور، و قهرمان بزرگ آن يعني "رساله نور" اشاره دارد؛ رسالهيي كه صدها طلسم ديني را ميگشايد و شمشير الماسين آن، نيازي به شمشيرهاي مادي ديگر باقي نميگذارد.
آري، بينهايت سپاس كه بيست سال است رساله نور بالفعل نمايانگر اين اخبار غيبي و لمعه اعجازي بوده است، و به دليل همين سرّ اعظم است كه شاگردان رساله نور در سياست دنيا، جرياناتش و مجادلات مادي آن دخالتي ندارند و برايش اهميتي قائل نيستند و مرتبه خود را تا آن حد تنزل نميدهند. همچنين شاگردان حقيقي رساله نور به بدترين دشمن خود و در مقابل تجاوزات تحقيرآميزشآري، بينهايت سپاس كه بيست سال است رساله نور بالفعل نمايانگر اين اخبار غيبي و لمعه اعجازي بوده است، و به دليل همين سرّ اعظم است كه شاگردان رساله نور در سياست دنيا، جرياناتش و مجادلات مادي آن دخالتي ندارند و برايش اهميتي قائل نيستند و مرتبه خود را تا آن حد تنزل نميدهند. همچنين شاگردان حقيقي رساله نور به بدترين دشمن خود و در مقابل تجاوزات تحقيرآميزش
— 320 —
ميگويند: "اي بيچاره! من سعي ميكنم تو را از نابودي هميشگي برهانم و از پايينترين و دردناكترين درجه حيوانيت فاني به سعادت باقي انسانيت انتقال دهم، اما تو براي نابودي و از بين بردن من تلاش ميكني. لذات تو در اين دنيا بسيار ناچيز و كوتاه، و مجازاتات در آخرت بسيار زياد و طولانيست. مرگ من آزاد شدن است، برو! من خود را به تو مشغول نميكنم، هر چه ميخواهي بكن!".ميگويند: "اي بيچاره! من سعي ميكنم تو را از نابودي هميشگي برهانم و از پايينترين و دردناكترين درجه حيوانيت فاني به سعادت باقي انسانيت انتقال دهم، اما تو براي نابودي و از بين بردن من تلاش ميكني. لذات تو در اين دنيا بسيار ناچيز و كوتاه، و مجازاتات در آخرت بسيار زياد و طولانيست. مرگ من آزاد شدن است، برو! من خود را به تو مشغول نميكنم، هر چه ميخواهي بكن!".
شاگردان رساله نور از دشمن ظالم عصباني نيستند، براي او دل ميسوزانند، به او مهرباني ميكنند و به اميد نجات او، براي اصلاحاش تلاش ميكنند.شاگردان رساله نور از دشمن ظالم عصباني نيستند، براي او دل ميسوزانند، به او مهرباني ميكنند و به اميد نجات او، براي اصلاحاش تلاش ميكنند.
ثانيیًا، با دقیت به دو عبیارت قدسیي:ثانيیًا، با دقیت به دو عبیارت قدسیي:
وَيُؤْمِنْ بِاللّٰهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَوَيُؤْمِنْ بِاللّٰهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ
وو
بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىبِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى
ميبينيم كه با مناسبت معنوي قوي، اولي بر اساس حساب ابجد و جفر، بر نام "رسالةُ النور" و دومي به لحاظ معنا و جفر، بر تحقق و تكامل و فتوحات درخشان آن بهطور كامل مطابقت دارد، و اين نشانه با معناي رمزي خبر ميدهد كه "رسالةُ النور" در زمانه فعلي و در حال حاضر، يك «عُرْوَةُالْوُثْقي» است، يعني ريسمان و حبل الهي بسيار محكم است و كسي كه دست در آن آويزد و بدان متوسل شود، نجات مييابد.ميبينيم كه با مناسبت معنوي قوي، اولي بر اساس حساب ابجد و جفر، بر نام "رسالةُ النور" و دومي به لحاظ معنا و جفر، بر تحقق و تكامل و فتوحات درخشان آن بهطور كامل مطابقت دارد، و اين نشانه با معناي رمزي خبر ميدهد كه "رسالةُ النور" در زمانه فعلي و در حال حاضر، يك «عُرْوَةُالْوُثْقي» است، يعني ريسمان و حبل الهي بسيار محكم است و كسي كه دست در آن آويزد و بدان متوسل شود، نجات مييابد.
ثالثاً، عبارتثالثاً، عبارت
اَللّهُ وَلِىُّ الَّذِينَ آمَنُوااَللّهُ وَلِىُّ الَّذِينَ آمَنُوا
به لحاظ معنا و بر اساس حساب جفر، اشارهيي رمزي به رساله نور دارد، به اين شكل: ...به لحاظ معنا و بر اساس حساب جفر، اشارهيي رمزي به رساله نور دارد، به اين شكل: ...
(در اين مقام پرده فرو آمد و به ادامه نگارش اجازه داده نشد، پس به زمان ديگري موكول ميشود.) *(در اين مقام پرده فرو آمد و به ادامه نگارش اجازه داده نشد، پس به زمان ديگري موكول ميشود.) *
سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا اِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُسُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا اِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ
* دليل اينكه اجازه داده نشد قسم باقي اين نكته در اين لحظه نوشته شود، ارتباطيست كه تا حدودي با دنيا و سياست داشت، و ما از نگاه به اين عرصه منع شدهايم. آري، اِنَّ اْلاِنْسَانَ لَيَطْغَى ناظیر به اين طاغیوت است و باعث توجیه به آن ميشود.* دليل اينكه اجازه داده نشد قسم باقي اين نكته در اين لحظه نوشته شود، ارتباطيست كه تا حدودي با دنيا و سياست داشت، و ما از نگاه به اين عرصه منع شدهايم. آري، اِنَّ اْلاِنْسَانَ لَيَطْغَى ناظیر به اين طاغیوت است و باعث توجیه به آن ميشود.
سعيد نورسيسعيد نورسي
— 321 —
بخشي از نامه خسرو، قهرمان رساله نور، كه بخشي از نامه خسرو، قهرمان رساله نور، كه
دربارهي مسأله يازدهم "ثمره" نوشته است: دربارهي مسأله يازدهم "ثمره" نوشته است:
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ وَاِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّٰهِ وَ بَرَكَاتُهُبِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ وَاِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّٰهِ وَ بَرَكَاتُهُ
استاد و سرور بسيار ارزشمند، محبوب و عزيزمان!استاد و سرور بسيار ارزشمند، محبوب و عزيزمان!
"ثمره" كه با نُه مسألهاش حاوي مطالب مفيدي براي مملكت و ملت است، در زمانهيي ترسناك، و در ميان عاصيان سرمست و دشمناني خطرناك، به شكلي حيرتافزا به نجات شاگردانش اكتفا نكرده، بلكه با مباحث مسألههاي دهم و يازدهماش، طلبههاي رساله نور را در طي طريق حق تشويق ميكند و از احوال قبر، مكاني كه حقيقتاً عازماش هستند و يادش لرزه بر اندام هر كسي مياندازد، و به ويژه براي اهل غفلت منزلي بسيار ترسناك و دردآور و عذاب دهنده در زير خاك است، آگاه مينمايد و موجب ميشود فرشتگاني را كه قرار است ببينند و با آنها گفتگو كنند، دوست بدارند و با آن مكان بيشتر مأنوس شوند. نيز وحشت فوقالعاده درباره قبر را كه نخستين منزل ترسناك انسان پس از مردن است، تعديل ميكند و باعث ميشود انسان نفس راحتي بكشد. بهويژه اين رساله براي كساني مانند من كه نتوانسته آن عالم نوراني را ببينند، در حكم چراغ درخشانيست كه شعاعهاي آن، فاصلههاي هزاران ساله را روشن ميكند. اين رساله چون بوستاني نمونه و پُر گل است كه همواره بايد آن را استشمام كرد. آري، ما به استاد محبوبمان عرض ميكنيم، همچون طلبهيي كه هر روز در برابر استاد درس پس ميدهد، فيوضاتي را"ثمره" كه با نُه مسألهاش حاوي مطالب مفيدي براي مملكت و ملت است، در زمانهيي ترسناك، و در ميان عاصيان سرمست و دشمناني خطرناك، به شكلي حيرتافزا به نجات شاگردانش اكتفا نكرده، بلكه با مباحث مسألههاي دهم و يازدهماش، طلبههاي رساله نور را در طي طريق حق تشويق ميكند و از احوال قبر، مكاني كه حقيقتاً عازماش هستند و يادش لرزه بر اندام هر كسي مياندازد، و به ويژه براي اهل غفلت منزلي بسيار ترسناك و دردآور و عذاب دهنده در زير خاك است، آگاه مينمايد و موجب ميشود فرشتگاني را كه قرار است ببينند و با آنها گفتگو كنند، دوست بدارند و با آن مكان بيشتر مأنوس شوند. نيز وحشت فوقالعاده درباره قبر را كه نخستين منزل ترسناك انسان پس از مردن است، تعديل ميكند و باعث ميشود انسان نفس راحتي بكشد. بهويژه اين رساله براي كساني مانند من كه نتوانسته آن عالم نوراني را ببينند، در حكم چراغ درخشانيست كه شعاعهاي آن، فاصلههاي هزاران ساله را روشن ميكند. اين رساله چون بوستاني نمونه و پُر گل است كه همواره بايد آن را استشمام كرد. آري، ما به استاد محبوبمان عرض ميكنيم، همچون طلبهيي كه هر روز در برابر استاد درس پس ميدهد، فيوضاتي را
— 322 —
كه از رساله نور كسب مينماييم همواره خدمت استاد عزيزمان عرضه ميداريم، ليكن استاد محبوب ما فعلاً بيانات خويش را بهحال تعطيل در آوردهاند.كه از رساله نور كسب مينماييم همواره خدمت استاد عزيزمان عرضه ميداريم، ليكن استاد محبوب ما فعلاً بيانات خويش را بهحال تعطيل در آوردهاند.
استاد عزيزم! حقيقت رساله نور، و زيبايي رساله "ثمره" و فيض حاصل از گل آن، مرا رهين منت خود ساخته و باعث گشته تا به نام وطن خويش كمي راجع به آن سخن بگويم. اثر مذكور همچنين به قلب بسياري كه چون من سخن ميگويند، حيات بخشيده است. حال، گامهايي كه در محيطمان به سوي رساله نور برداشته ميشود و دستاني كه به سويش دراز ميشوند، با يازدهمين گل رساله ثمره، متانت بيشتري كسب كرده، پيشرفت نموده و به فعاليت ميپردازند.استاد عزيزم! حقيقت رساله نور، و زيبايي رساله "ثمره" و فيض حاصل از گل آن، مرا رهين منت خود ساخته و باعث گشته تا به نام وطن خويش كمي راجع به آن سخن بگويم. اثر مذكور همچنين به قلب بسياري كه چون من سخن ميگويند، حيات بخشيده است. حال، گامهايي كه در محيطمان به سوي رساله نور برداشته ميشود و دستاني كه به سويش دراز ميشوند، با يازدهمين گل رساله ثمره، متانت بيشتري كسب كرده، پيشرفت نموده و به فعاليت ميپردازند.
طلبه بسيار حقيرتانطلبه بسيار حقيرتان
خسروخسرو
— 323 —
مطلب زير مكتوبيست كه به مناسبت تبريك ماه رمضان، به نام همه طلبههاي رساله نور در اسپارتا نوشته و در سيزده بند تنظيم شیده است.مطلب زير مكتوبيست كه به مناسبت تبريك ماه رمضان، به نام همه طلبههاي رساله نور در اسپارتا نوشته و در سيزده بند تنظيم شیده است.
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ وَاِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِبِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ وَاِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ
اي كه براي سلامت جهان اسلام در دنيا و آخرت، به واسطه فيض قرآن و حقيقت رساله نور و همت شاگردان صادق، با چشمان مبارك خويش به جاي اشك، خون ميگرييد؛ و در بحبوحه پر دغدغه و توفاني فتنه آخرُ الزمان، بيش از حضرت ايوب (ع) گرفتار بيماريها و دردهاييد؛ و با نور قرآن و براهين رساله نور و تلاش شاگردان، امراض مادي و معنوي عالم اسلام را مانند لقمان حكيم مداوا ميكنيد؛اي كه براي سلامت جهان اسلام در دنيا و آخرت، به واسطه فيض قرآن و حقيقت رساله نور و همت شاگردان صادق، با چشمان مبارك خويش به جاي اشك، خون ميگرييد؛ و در بحبوحه پر دغدغه و توفاني فتنه آخرُ الزمان، بيش از حضرت ايوب (ع) گرفتار بيماريها و دردهاييد؛ و با نور قرآن و براهين رساله نور و تلاش شاگردان، امراض مادي و معنوي عالم اسلام را مانند لقمان حكيم مداوا ميكنيد؛
و اي كسي كه با كرامات عَلَويه و غوثيه و به موجب سي و سه آيه از آيات قرآن، ثابت كرديد كه اجزاي نوري كه در دستان مبارك خود داريد حق و حقيقت است؛و اي كسي كه با كرامات عَلَويه و غوثيه و به موجب سي و سه آيه از آيات قرآن، ثابت كرديد كه اجزاي نوري كه در دستان مبارك خود داريد حق و حقيقت است؛
و اي كسي كه با حال بيماري و سالمندي و زار و نحيف و ضعيف و ترحم انگيز خود، بيش از هر كس ديگري تا حد فدا كردن جان خويش نگران جهان اسلام هستيد، و براي كساني كه درصدد آزارتان هستند، با حقيقت قرآن و براهين رساله نور و صداقت و راستي طلبههاي نور، دعاي خير ميكنيد و پاسخشان را به نيكي ميدهيد؛ خود و طلبههايتان به سبب انتشار آيت الكبري، از آثار مهمتان، مصيبت ديديد و زنداني شديد، و شما تحت ارشادات قرآن و دروس رساله نور و اشتياق شاگردان، زندان را به مدرسه يوسفيه تبديل نموديد و آن را آموزشگاهي كرديد و موجب شديد همه ناآگاهاني كه در بين ما بودند در آن آموزشگاه قرآن را ختم كنند و آزاد شوند؛ و در آن مصيبت، با نيروي قدسي قرآن و تسلي رساله نور و تحمل برادران، با آنكه ضعيف و سالمند بوديد، همه دردها و مصائبمان را به دوش كشيديد و با رسالههاي "ثمره" و"دفاعيات" كه تحرير نموديد، به واسطه اعجاز قرآن معجز البيان و براهين محكم رساله نور و اخلاص شاگردان و به اذن الهي، درهاي زندان را گشوديد و موجب آزاديو اي كسي كه با حال بيماري و سالمندي و زار و نحيف و ضعيف و ترحم انگيز خود، بيش از هر كس ديگري تا حد فدا كردن جان خويش نگران جهان اسلام هستيد، و براي كساني كه درصدد آزارتان هستند، با حقيقت قرآن و براهين رساله نور و صداقت و راستي طلبههاي نور، دعاي خير ميكنيد و پاسخشان را به نيكي ميدهيد؛ خود و طلبههايتان به سبب انتشار آيت الكبري، از آثار مهمتان، مصيبت ديديد و زنداني شديد، و شما تحت ارشادات قرآن و دروس رساله نور و اشتياق شاگردان، زندان را به مدرسه يوسفيه تبديل نموديد و آن را آموزشگاهي كرديد و موجب شديد همه ناآگاهاني كه در بين ما بودند در آن آموزشگاه قرآن را ختم كنند و آزاد شوند؛ و در آن مصيبت، با نيروي قدسي قرآن و تسلي رساله نور و تحمل برادران، با آنكه ضعيف و سالمند بوديد، همه دردها و مصائبمان را به دوش كشيديد و با رسالههاي "ثمره" و"دفاعيات" كه تحرير نموديد، به واسطه اعجاز قرآن معجز البيان و براهين محكم رساله نور و اخلاص شاگردان و به اذن الهي، درهاي زندان را گشوديد و موجب آزادي
— 324 —
محبوسان شديد و آن روز را براي ما و براي عالم اسلام عيد كرديد، و حقيقتاً اثبات نموديد كه رسالههاي نور، نُورٌ عَلَي نُور است و حق كتابت و مطالعهي آزادانهاش را تا قيامت كسب نموديد؛ و اثبات كرديد كه عالم اسلام، با غذاي قدسي قرآن عظيم الشأن و طعام اخروي رساله نور و اشتهاي شاگردان، همچون نان و آب و هوا به اين رسالهها محتاج است و هزاران فرد با خواندن و نوشتن اين رسالهها مؤمنانه از دنيا ميروند؛محبوسان شديد و آن روز را براي ما و براي عالم اسلام عيد كرديد، و حقيقتاً اثبات نموديد كه رسالههاي نور، نُورٌ عَلَي نُور است و حق كتابت و مطالعهي آزادانهاش را تا قيامت كسب نموديد؛ و اثبات كرديد كه عالم اسلام، با غذاي قدسي قرآن عظيم الشأن و طعام اخروي رساله نور و اشتهاي شاگردان، همچون نان و آب و هوا به اين رسالهها محتاج است و هزاران فرد با خواندن و نوشتن اين رسالهها مؤمنانه از دنيا ميروند؛
اي كه طلاب خود را هيچ كجا مغلوب و شرمسار نميكنيد، و امروز با دروس قرآن آسماني و اساسهاي رساله نور و ذكاوت شاگردان و همچنين با مسألههاي دهم و يازدهم و گلهاي رساله ثمره، عطش قلوبمان را كه شب و روز در آتش فراقتان ميسوزد، با مسائل و گلهاي مبارك آن چون آب حيات و شراب كوثر فرو مينشانيد و به سوي شادي و سرور سوق ميدهيد؛اي كه طلاب خود را هيچ كجا مغلوب و شرمسار نميكنيد، و امروز با دروس قرآن آسماني و اساسهاي رساله نور و ذكاوت شاگردان و همچنين با مسألههاي دهم و يازدهم و گلهاي رساله ثمره، عطش قلوبمان را كه شب و روز در آتش فراقتان ميسوزد، با مسائل و گلهاي مبارك آن چون آب حيات و شراب كوثر فرو مينشانيد و به سوي شادي و سرور سوق ميدهيد؛
اي كه مرگ را بر اساس وعده و وعيدهاي قطعي قرآن عظيم الشأن و كشف قطعي رساله نور و مشاهده شاگردان درگذشته و مشاهدات صاحبان كشف القبور از آنان، در نظر اهل ايمان نجات از نابودي ابدي و تذكرهيي براي رهايي از نااميدي خوانديد؛ مرگي را كه جهانيان بيش از هر چيز ديگر از آن واهمه دارند، اثبات كرديد كه زيباترين سفر براي رفتن به سوي عالم نور است و در عين حال براي كفار و منافقان چيزي جز نابودي هميشگي نيست.اي كه مرگ را بر اساس وعده و وعيدهاي قطعي قرآن عظيم الشأن و كشف قطعي رساله نور و مشاهده شاگردان درگذشته و مشاهدات صاحبان كشف القبور از آنان، در نظر اهل ايمان نجات از نابودي ابدي و تذكرهيي براي رهايي از نااميدي خوانديد؛ مرگي را كه جهانيان بيش از هر چيز ديگر از آن واهمه دارند، اثبات كرديد كه زيباترين سفر براي رفتن به سوي عالم نور است و در عين حال براي كفار و منافقان چيزي جز نابودي هميشگي نيست.
اي كه با اخبار قطعي قرآن معجز البيان ی تحت تصديق چهل وجه اعجازيش و هزاران معجزه احمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام ی و با حجّتهاي رساله نور برآمده از آن (قرآن)، كه معاندترين دشمنان را مغلوب ميكند، و با نشانهها و تجربهها و اعتقادات فراوان شاگردان رساله نور، اثبات نموديد كه گور تنگ و سرد و تاريك و ترسناك، براي مؤمنان، مأوايي در بهشت و دري به بوستان جنت است و براي كفار و زنديقان منافق، دالاني از جهنم و پر از مار و عقرب؛ و دو فرشته نكير و منكر كه به آنجا ميآيند، مونس و رفيقي براي رهروان طريق حق و حقيقتاند؛اي كه با اخبار قطعي قرآن معجز البيان ی تحت تصديق چهل وجه اعجازيش و هزاران معجزه احمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام ی و با حجّتهاي رساله نور برآمده از آن (قرآن)، كه معاندترين دشمنان را مغلوب ميكند، و با نشانهها و تجربهها و اعتقادات فراوان شاگردان رساله نور، اثبات نموديد كه گور تنگ و سرد و تاريك و ترسناك، براي مؤمنان، مأوايي در بهشت و دري به بوستان جنت است و براي كفار و زنديقان منافق، دالاني از جهنم و پر از مار و عقرب؛ و دو فرشته نكير و منكر كه به آنجا ميآيند، مونس و رفيقي براي رهروان طريق حق و حقيقتاند؛
اي كسي كه طلبههاي رساله نور را از صنف طلّاب علوم دانسته و با درگذشت مرحوم شهيد قهرمان "حافظ علي"، كشف نموديد كه آنان سؤالات نكير و منكر را بااي كسي كه طلبههاي رساله نور را از صنف طلّاب علوم دانسته و با درگذشت مرحوم شهيد قهرمان "حافظ علي"، كشف نموديد كه آنان سؤالات نكير و منكر را با
— 325 —
رساله نور پاسخ ميدهند، و از درگاه رحمت الهي مسیألت كرديد كه زندههايمان نيز پاسخهیاي لازم را بر اساس رساله نور دهند.رساله نور پاسخ ميدهند، و از درگاه رحمت الهي مسیألت كرديد كه زندههايمان نيز پاسخهیاي لازم را بر اساس رساله نور دهند.
اي كه نشان داديد قرآن براي هر طبقه از طبقات چهلگانه (بشر) داراي معجزه است و كلام ازليست كه ناظر بر كل كائنات است، و اين را در رسالههاي معجزات قرآني و رساله رموزات ثمانيهي رساله نور ی كه تفسير قرآن است ی اثبات كرديد؛ و با عنايت به غيرت و حميّت فوقالعاده برادران و شاگرداني چون سركاتبان كارگاه نور، با نگارشي كه از زمان عصر سعادت تاكنون كسي اين چنين قادر به انجام اعجازآميز آن نبوده است، به "خسرو" كاتب قهرمان رساله نور، گفتيد "بنويس"، و قرآني همانند آنچه كه در لوح محفوظ نوشته شده، نوشته شد؛ و به صورتي بينظير و زيبا و خارقالعاده، كه نظير آن نه ديده شده و نه شنيده شده، تعريف و اثبات كرديد كه قرآن عظيمُ الشأن، حقاً كلام الله است و در مرتبه بالاتري از همه كتابهاي آسماني ديگر قرار دارد و از همه آنها با فضيلتتر است و در يك فاتحه آن، هزاران فاتحه و در يك سوره اخلاصاش، هزاران اخلاص هست، و با هر حرفاش، ده و صد و هزار و هزاران ثواب و حسنه نصيب انسان ميشود. با نشان دادن معجزات قرآن معجزُ البيان كه از هزار و سيصد سال تاكنون ادامه داشته، و با شكست دادن مخالفان آن، و با دلايل آشكار همانطور كه چشم، نور را تشخيص ميدهد، و با قلمهاي الماس شاگردان رساله نوري كه تاكنون همتايش ديده نشده، با "بيست و پنجمين گفتار" و ضمايماش كه عالم را تحت فرمان خود ميخواند و متمردترين و معاندترين افراد را وادار به سكوت ميكند، به چهل وجه، اعجاز قرآن را اثبات نموديد؛ همچنين ثابت كرديد كه حضرت پيغمبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام، رسول بر حق است و افضل صد و بيست و چهار هزار پيامبر پيشين، و سيد آنان است و هزاران معجزه او را در رسالهيي به نام "معجزات احمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام" به شكل نيكويي بر شمرديد، و نيز با توجه به اينكه قرآن عظيمُ الشأن، رحمةُ العالمين بودن رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام را در كائنات اعلام كرده، رساله نور هم از ابتدا تا انتها اين مطلب را با براهين اثبات ميكند و همواره بيان ميدارد كه افعال و احوال رسول اكرم بايد نمونه همه باشد، زيرا مطمئنترين و كاملترين رهبر و هدايت كننده، اوست و اين را حتي به نابينايان نيز ابلاغ ميكند. هنگام انتشار رساله نور در آناتولي و شهرهاي خاص هموارهاي كه نشان داديد قرآن براي هر طبقه از طبقات چهلگانه (بشر) داراي معجزه است و كلام ازليست كه ناظر بر كل كائنات است، و اين را در رسالههاي معجزات قرآني و رساله رموزات ثمانيهي رساله نور ی كه تفسير قرآن است ی اثبات كرديد؛ و با عنايت به غيرت و حميّت فوقالعاده برادران و شاگرداني چون سركاتبان كارگاه نور، با نگارشي كه از زمان عصر سعادت تاكنون كسي اين چنين قادر به انجام اعجازآميز آن نبوده است، به "خسرو" كاتب قهرمان رساله نور، گفتيد "بنويس"، و قرآني همانند آنچه كه در لوح محفوظ نوشته شده، نوشته شد؛ و به صورتي بينظير و زيبا و خارقالعاده، كه نظير آن نه ديده شده و نه شنيده شده، تعريف و اثبات كرديد كه قرآن عظيمُ الشأن، حقاً كلام الله است و در مرتبه بالاتري از همه كتابهاي آسماني ديگر قرار دارد و از همه آنها با فضيلتتر است و در يك فاتحه آن، هزاران فاتحه و در يك سوره اخلاصاش، هزاران اخلاص هست، و با هر حرفاش، ده و صد و هزار و هزاران ثواب و حسنه نصيب انسان ميشود. با نشان دادن معجزات قرآن معجزُ البيان كه از هزار و سيصد سال تاكنون ادامه داشته، و با شكست دادن مخالفان آن، و با دلايل آشكار همانطور كه چشم، نور را تشخيص ميدهد، و با قلمهاي الماس شاگردان رساله نوري كه تاكنون همتايش ديده نشده، با "بيست و پنجمين گفتار" و ضمايماش كه عالم را تحت فرمان خود ميخواند و متمردترين و معاندترين افراد را وادار به سكوت ميكند، به چهل وجه، اعجاز قرآن را اثبات نموديد؛ همچنين ثابت كرديد كه حضرت پيغمبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام، رسول بر حق است و افضل صد و بيست و چهار هزار پيامبر پيشين، و سيد آنان است و هزاران معجزه او را در رسالهيي به نام "معجزات احمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام" به شكل نيكويي بر شمرديد، و نيز با توجه به اينكه قرآن عظيمُ الشأن، رحمةُ العالمين بودن رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام را در كائنات اعلام كرده، رساله نور هم از ابتدا تا انتها اين مطلب را با براهين اثبات ميكند و همواره بيان ميدارد كه افعال و احوال رسول اكرم بايد نمونه همه باشد، زيرا مطمئنترين و كاملترين رهبر و هدايت كننده، اوست و اين را حتي به نابينايان نيز ابلاغ ميكند. هنگام انتشار رساله نور در آناتولي و شهرهاي خاص همواره
— 326 —
بلايا دفع، و زمان ممانعت از انتشارش با مصايب مواجه ميشدهاند، و شاگردان رساله نور به رغم مواجهه با مشكلات واقعاً سنگين و با كمال متانت به خدمت و ارتباطشان ادامه داده و از سنت سَنيّه پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام پيروي كردهاند، گوشزد كردهايد كه اين كار تا چه حد سودمند و نافع است؛ و گفتهايد تبعيت از سنت رسول در زمانه فعلي پاداش صد شهيد را دارد، و همانطور كه صدقه دافع قضا و بلاست، رساله نور هم بيست سال است كه قضا و بلايي را كه ممكن بود آناتولي را گرفتار كند دفع كرده است؛ اين را به عين اليقين اثبات كردهايد، اي استاد ارجمند و سرور گرامي ما!بلايا دفع، و زمان ممانعت از انتشارش با مصايب مواجه ميشدهاند، و شاگردان رساله نور به رغم مواجهه با مشكلات واقعاً سنگين و با كمال متانت به خدمت و ارتباطشان ادامه داده و از سنت سَنيّه پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام پيروي كردهاند، گوشزد كردهايد كه اين كار تا چه حد سودمند و نافع است؛ و گفتهايد تبعيت از سنت رسول در زمانه فعلي پاداش صد شهيد را دارد، و همانطور كه صدقه دافع قضا و بلاست، رساله نور هم بيست سال است كه قضا و بلايي را كه ممكن بود آناتولي را گرفتار كند دفع كرده است؛ اين را به عين اليقين اثبات كردهايد، اي استاد ارجمند و سرور گرامي ما!
اينك رفع توقيف رساله نور، شما استاد محبوب و بعد ما طلبههیاي عاجز و گناهكار، سپس عالم اسلام را بسيار شیاد و خرسند كرد، طوري كه امروز دومين عيد بزرگمان به شمار ميرود؛ اين عيد شريف را به استاد عزيزمان تبريك ميگوييم، و عيد سومتان يعني رمضان مبارك و ليلةُ القدرتان را گرامي ميداريم. از خداوند ميخواهيم اَمثال اين اعياد را فراوان فرمايد و از تقصيرات ما قاصران درگذرد. همه دوستان خدمت شما سلام رسانده و بر دستان مباركتان بوسه ميزنيم و از سرور گرامي خود التماس دعا داريم.اينك رفع توقيف رساله نور، شما استاد محبوب و بعد ما طلبههیاي عاجز و گناهكار، سپس عالم اسلام را بسيار شیاد و خرسند كرد، طوري كه امروز دومين عيد بزرگمان به شمار ميرود؛ اين عيد شريف را به استاد عزيزمان تبريك ميگوييم، و عيد سومتان يعني رمضان مبارك و ليلةُ القدرتان را گرامي ميداريم. از خداوند ميخواهيم اَمثال اين اعياد را فراوان فرمايد و از تقصيرات ما قاصران درگذرد. همه دوستان خدمت شما سلام رسانده و بر دستان مباركتان بوسه ميزنيم و از سرور گرامي خود التماس دعا داريم.
طلبههاي نور در اسپارتا و حومهطلبههاي نور در اسپارتا و حومه
عدم قبول متواضعانه مطالب اين نامه كه صد بار بيش از حد و حدود من است، كفران نعمت و ناديده گرفتن حُسن ظن همه شاگردان عزيز است، در عين حال پذيرش آن نيز ممكن است موجب غرور و منيت و تكبر گردد، لذا تصويري از اين مكتوب مفصل را كه كاتب رساله نور به نام همه شاگردان نگاشته، بهعلاوه سيزده بندي را كه اضافه كردهام، برايتان ارسال ميكنم تا هم شكر و سپاسگزاري كرده باشم و هم دچار غرور و كفران نعمت نشده باشم. آن را تحت عنوان "نامهيي از طلبههاي رساله نور در اسپارتا و حومه" در پايان مسأله يازدهم رساله ثمره قرار دهيد.عدم قبول متواضعانه مطالب اين نامه كه صد بار بيش از حد و حدود من است، كفران نعمت و ناديده گرفتن حُسن ظن همه شاگردان عزيز است، در عين حال پذيرش آن نيز ممكن است موجب غرور و منيت و تكبر گردد، لذا تصويري از اين مكتوب مفصل را كه كاتب رساله نور به نام همه شاگردان نگاشته، بهعلاوه سيزده بندي را كه اضافه كردهام، برايتان ارسال ميكنم تا هم شكر و سپاسگزاري كرده باشم و هم دچار غرور و كفران نعمت نشده باشم. آن را تحت عنوان "نامهيي از طلبههاي رساله نور در اسپارتا و حومه" در پايان مسأله يازدهم رساله ثمره قرار دهيد.
— 327 —
وقتي مشغول جرح و تعديل و نگارش اين نامه بودم، كبوتري دو مرتبه بر پنجره كناري اتاقام نشست. ميخواست داخل بيايد، اما سر "جيلان" را ديد و نيامد. چند دقيقه بعد كبوتر ديگري به همين شكل آمد و در آنجا نشست، باز هم كاتب را ديد و وارد نشد. گفتم: حتماً مانند آن قُمري و گنجشك اول بشارت دهنده است، يا از اينكه نامههاي متعددي مانند اين نامه را مينويسيم آمده است تا مباركي جرح و تعديلهاي اين نامه را تبريك بگويد.وقتي مشغول جرح و تعديل و نگارش اين نامه بودم، كبوتري دو مرتبه بر پنجره كناري اتاقام نشست. ميخواست داخل بيايد، اما سر "جيلان" را ديد و نيامد. چند دقيقه بعد كبوتر ديگري به همين شكل آمد و در آنجا نشست، باز هم كاتب را ديد و وارد نشد. گفتم: حتماً مانند آن قُمري و گنجشك اول بشارت دهنده است، يا از اينكه نامههاي متعددي مانند اين نامه را مينويسيم آمده است تا مباركي جرح و تعديلهاي اين نامه را تبريك بگويد.
سعيد نورسيسعيد نورسي
— 328 —
شعاع دوازدهم
بخشهايي از دفاعيات دادگاه دنيزلي بخشهايي از دفاعيات دادگاه دنيزلي
استاد ما جناب بديع الزمان سعيد نورسي در دفاعيهاش براي دادگاه دنيزلي، در موارد لازم جرح و تعديلهايي به عمل آورد و به جهت ايجاد "وحدت مسأله" همان دفاعيه را در اختيار دادگاه شهر آفيون گذاشت. بنابراين بخش اعظم دفاعيه دنيزلي را با دفاعيه دادگاه شهر آفيون تلفيق نمود و آن را "شعاع چهاردهم" ناميد.استاد ما جناب بديع الزمان سعيد نورسي در دفاعيهاش براي دادگاه دنيزلي، در موارد لازم جرح و تعديلهايي به عمل آورد و به جهت ايجاد "وحدت مسأله" همان دفاعيه را در اختيار دادگاه شهر آفيون گذاشت. بنابراين بخش اعظم دفاعيه دنيزلي را با دفاعيه دادگاه شهر آفيون تلفيق نمود و آن را "شعاع چهاردهم" ناميد.
آري، ما يك جمعيتايم؛ جمعيتي كه در هر عصر و زماني سيصد و پنجاه ميليون عضو دارد و اعضايش در هر روز با پنج نوبت نماز خواندن، دلبستگي و علاقه خود را در كمال احترام به اصول و نظامهاي جمعيت نشان ميدهند. آنها بر اساس برنامه قدسيآري، ما يك جمعيتايم؛ جمعيتي كه در هر عصر و زماني سيصد و پنجاه ميليون عضو دارد و اعضايش در هر روز با پنج نوبت نماز خواندن، دلبستگي و علاقه خود را در كمال احترام به اصول و نظامهاي جمعيت نشان ميدهند. آنها بر اساس برنامه قدسي
إنَّمَا المُؤمِنُونَ إخوَةٌإنَّمَا المُؤمِنُونَ إخوَةٌ
(حجرات: ١٠) و با دعاها و معنويات خود به ياري هم ميشتابند. بله ما افراد اين جمعيت بزرگ و مقدس هستيم. مسئوليت ويژه ما نيز اين است كه حقايق ايماني قرآن را به صورت تحقيقي به آگاهي اهل ايمان برسانيم و آنها و خودمان را از نيستي هميشگي و زندان انفرادي در برزخ دائمي نجات دهيم. با ساير كميتهها و جمعيتهاي دنيوي و سياسي و دسيسه باز هم هيچ ارتباطي نداريم و سطح خودمان را تا اين حد پايين نميآوريم؛ ارتباط با گروه مخفي نيز ی كه از اتهامات ماست ی مطلب بيمعنا و بيپايه و اساسيست.(حجرات: ١٠) و با دعاها و معنويات خود به ياري هم ميشتابند. بله ما افراد اين جمعيت بزرگ و مقدس هستيم. مسئوليت ويژه ما نيز اين است كه حقايق ايماني قرآن را به صورت تحقيقي به آگاهي اهل ايمان برسانيم و آنها و خودمان را از نيستي هميشگي و زندان انفرادي در برزخ دائمي نجات دهيم. با ساير كميتهها و جمعيتهاي دنيوي و سياسي و دسيسه باز هم هيچ ارتباطي نداريم و سطح خودمان را تا اين حد پايين نميآوريم؛ ارتباط با گروه مخفي نيز ی كه از اتهامات ماست ی مطلب بيمعنا و بيپايه و اساسيست.
— 329 —
اگر ما به دخالت در امور دنيا علاقه داشتيم همچون گلوله توپ منفجر ميشد و صدا ميكرد نه اينكه صدايش مانند وز وز مگس باشد. اگر كسي كه در دادگاه حكومت نظامي و در دفتر رياست جمهوري در مقابل عصبانيت مصطفي كمال (آتاترك) بهشدت و پر طعنه از خود دفاع كرده، به دسيسه چيني در طول ١٨ سال متهم شود آن هم طوري كه هيچكس بويي از آن نبرد طبيعيست كه غرض و مرضي در كار است. در اين مسأله نميتوان به دليل قصور من يا برخي از برادرانام به رساله نور حمله كرد. اين كتاب مستقيماً به قرآن وصل بوده و قرآن نيز به عرش اعظم متصل است. چه كسي قدرت دارد دست درازي كند و درصدد گشودن اين پيوندهاي محكم بر آيد؟اگر ما به دخالت در امور دنيا علاقه داشتيم همچون گلوله توپ منفجر ميشد و صدا ميكرد نه اينكه صدايش مانند وز وز مگس باشد. اگر كسي كه در دادگاه حكومت نظامي و در دفتر رياست جمهوري در مقابل عصبانيت مصطفي كمال (آتاترك) بهشدت و پر طعنه از خود دفاع كرده، به دسيسه چيني در طول ١٨ سال متهم شود آن هم طوري كه هيچكس بويي از آن نبرد طبيعيست كه غرض و مرضي در كار است. در اين مسأله نميتوان به دليل قصور من يا برخي از برادرانام به رساله نور حمله كرد. اين كتاب مستقيماً به قرآن وصل بوده و قرآن نيز به عرش اعظم متصل است. چه كسي قدرت دارد دست درازي كند و درصدد گشودن اين پيوندهاي محكم بر آيد؟
رساله نور كه در اين مملكت بركات مادي و معنوي و خدماتي فوق العاده داشته و با اشارات سي و سه آيه قرآني و سه كرامت غيبي امام علي (رض) و خبرهاي قطعي غوث اعظم تحقق يافته بهسبب خطاهاي شخصي و عادي ما مسئول نيست و نميتواند باشد و نبايد باشد؛ در غير اين صورت اين مملكت با ضررهاي مادي و معنوي جبران ناپذيري مواجه خواهد شد.رساله نور كه در اين مملكت بركات مادي و معنوي و خدماتي فوق العاده داشته و با اشارات سي و سه آيه قرآني و سه كرامت غيبي امام علي (رض) و خبرهاي قطعي غوث اعظم تحقق يافته بهسبب خطاهاي شخصي و عادي ما مسئول نيست و نميتواند باشد و نبايد باشد؛ در غير اين صورت اين مملكت با ضررهاي مادي و معنوي جبران ناپذيري مواجه خواهد شد.
اين درخواست ٢٠ روز پيش از زلزله كاستامونو نوشته شده است. اين شهر به بركت رساله نور بيشتر از شهرهاي ديگر از آفات محفوظ مانده بود. حالا آفات و خسارات آغاز شد و ادعاي ما را تأييد كرد.اين درخواست ٢٠ روز پيش از زلزله كاستامونو نوشته شده است. اين شهر به بركت رساله نور بيشتر از شهرهاي ديگر از آفات محفوظ مانده بود. حالا آفات و خسارات آغاز شد و ادعاي ما را تأييد كرد.
طرحها و حملههايي كه با شيطنت برخي زنديقها عليه رساله نور عملي ميشود ان شاء الله از بين خواهد رفت. شاگردان رساله نور را نميتوان با ديگران مقايسه كرد، نميتوان آنها را از بين برد، نميتوان از راهشان منصرف كرد، آنها با عنايات حضرت حق شكست نميخورند. (در اين زمان) قرآن از دفاع مادي منع ميكند، لذا اين شاگردان كه در حكم رگ حياتي ملتاند و توجه عموم را به خود جلب كردهاند و در همهجا هستند، به كارهاي جزئي و بينتيجهيي مانند حادثه شيخ سعيد و مَنَمَن نميپردازند. خدا نياورد آن روز را، اگر ظلم به آنها به حد اضطرار برسد و حمله به رساله نور (شدت) يابد بيشك زنديقها و منافقاني كه دولت را اغفال ميكنند هزار بار پشيمان خواهند شد.طرحها و حملههايي كه با شيطنت برخي زنديقها عليه رساله نور عملي ميشود ان شاء الله از بين خواهد رفت. شاگردان رساله نور را نميتوان با ديگران مقايسه كرد، نميتوان آنها را از بين برد، نميتوان از راهشان منصرف كرد، آنها با عنايات حضرت حق شكست نميخورند. (در اين زمان) قرآن از دفاع مادي منع ميكند، لذا اين شاگردان كه در حكم رگ حياتي ملتاند و توجه عموم را به خود جلب كردهاند و در همهجا هستند، به كارهاي جزئي و بينتيجهيي مانند حادثه شيخ سعيد و مَنَمَن نميپردازند. خدا نياورد آن روز را، اگر ظلم به آنها به حد اضطرار برسد و حمله به رساله نور (شدت) يابد بيشك زنديقها و منافقاني كه دولت را اغفال ميكنند هزار بار پشيمان خواهند شد.
— 330 —
خلاصه، مادام كه ما كاري به دنياي اهل دنيا نداريم آنها هم نبايد با آخرت و خدمتهاي ايماني ما كار داشته باشند.خلاصه، مادام كه ما كاري به دنياي اهل دنيا نداريم آنها هم نبايد با آخرت و خدمتهاي ايماني ما كار داشته باشند.
زندانيزنداني
سعيد نورسيسعيد نورسي
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُبِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
آقايان! به شما اطمينان ميدهم در ميان اشخاص حاضر به جز كساني كه با ما و رساله نور ارتباط نداشته يا مختصر رابطهيي داشتهاند، تعداد زيادي از برادران حقيقي من و دوستان حقيقي ی كه در راه حقيقت با من بودهاند ی حضور دارند. ما با كشفيات قطعي رساله نور به روشني حاصل ضرب دو در دو با اعتقادي محكم ميدانيم كه مرگ براي ما براساس سرّ قرآن، از نيستي هميشگي به اجازهنامه نجات و رهايي تبديل شده است؛ و همين مرگ قطعي براي گمراهان و مخالفان ما يا نيستي ابديست (در صورتي كه به آخرت ايمان نداشته باشند) يا حبس انفرادي هميشگي و ظلمانيست (اگر آخرت را قبول داشته و با اين حال در مسير بيبند و باري و ضلالت رفته باشند). آيا در دنيا مسأله انساني بزرگتر و مهمتري از اين هست كه اين امر ابزار آن شود؟ از شما ميپرسم! اگر نيست و نميتواند باشد چرا با ما مشغول ميشويد؟ ما خودمان با كمال متانت در انتظار سختترين مجازاتهايي هستيم كه در حق ما ميكنيد تا به اين ترتيب اجازهنامه سفر به عالم نور را دريافت كنيم. ليكن اين را هم در مرتبه مشاهده و به وضوحي كه شما را در اين مجلس ميبينيم، ميدانيم و ميبينيم كه مخالفان ما و آنان كه به نفع ضلالت ما را محكوم ميكنند به عدم دائم و حبس انفرادي محكوم خواهند شد و در آيندهي بسيار نزديك كيفر وحشتناكي خواهند ديد. به لحاظ انساني واقعاً دلمان براي آنها ميسوزد. من براي اثبات اين حقيقت مهم و قطعي آمادهام و حاضرم متمردترينها را نيز محكوم كنم. نه فقط كارشناسان ناكارشناسِ مغرض و به دورآقايان! به شما اطمينان ميدهم در ميان اشخاص حاضر به جز كساني كه با ما و رساله نور ارتباط نداشته يا مختصر رابطهيي داشتهاند، تعداد زيادي از برادران حقيقي من و دوستان حقيقي ی كه در راه حقيقت با من بودهاند ی حضور دارند. ما با كشفيات قطعي رساله نور به روشني حاصل ضرب دو در دو با اعتقادي محكم ميدانيم كه مرگ براي ما براساس سرّ قرآن، از نيستي هميشگي به اجازهنامه نجات و رهايي تبديل شده است؛ و همين مرگ قطعي براي گمراهان و مخالفان ما يا نيستي ابديست (در صورتي كه به آخرت ايمان نداشته باشند) يا حبس انفرادي هميشگي و ظلمانيست (اگر آخرت را قبول داشته و با اين حال در مسير بيبند و باري و ضلالت رفته باشند). آيا در دنيا مسأله انساني بزرگتر و مهمتري از اين هست كه اين امر ابزار آن شود؟ از شما ميپرسم! اگر نيست و نميتواند باشد چرا با ما مشغول ميشويد؟ ما خودمان با كمال متانت در انتظار سختترين مجازاتهايي هستيم كه در حق ما ميكنيد تا به اين ترتيب اجازهنامه سفر به عالم نور را دريافت كنيم. ليكن اين را هم در مرتبه مشاهده و به وضوحي كه شما را در اين مجلس ميبينيم، ميدانيم و ميبينيم كه مخالفان ما و آنان كه به نفع ضلالت ما را محكوم ميكنند به عدم دائم و حبس انفرادي محكوم خواهند شد و در آيندهي بسيار نزديك كيفر وحشتناكي خواهند ديد. به لحاظ انساني واقعاً دلمان براي آنها ميسوزد. من براي اثبات اين حقيقت مهم و قطعي آمادهام و حاضرم متمردترينها را نيز محكوم كنم. نه فقط كارشناسان ناكارشناسِ مغرض و به دور
— 331 —
از معنويات، بلكه اگر نتوانم اين موضوع را در مقابل بزرگترين عالمان و فيلسوفان شما ثابت كنم براي تحمل هر مجازاتي آمادهام. به عنوان فقط يك نمونه رساله ثمره را ميگويم كه در دو روز جمعه براي زندانيان نوشته شده و خلاصه و مباني مطالب اصلي رساله نور را در بر ميگيرد و در حكم دفاعيات رساله نور است. ما براي اينكه اين رساله را به مقامات آنكارا دهيم مخفيانه در تلاش هستيم آن را با حروف الفبیاي جديد بنويسيم. اين رساله را بخوانيد و خوب توجه كنيد اگر قلبتان ی با نفستان كاري ندارم ی مرا تصديق نكرد، در انفرادي مطلقي كه هستم هر حقارت و شكنجهيي را در حق من انجام دهيد چيزي نخواهم گفت.از معنويات، بلكه اگر نتوانم اين موضوع را در مقابل بزرگترين عالمان و فيلسوفان شما ثابت كنم براي تحمل هر مجازاتي آمادهام. به عنوان فقط يك نمونه رساله ثمره را ميگويم كه در دو روز جمعه براي زندانيان نوشته شده و خلاصه و مباني مطالب اصلي رساله نور را در بر ميگيرد و در حكم دفاعيات رساله نور است. ما براي اينكه اين رساله را به مقامات آنكارا دهيم مخفيانه در تلاش هستيم آن را با حروف الفبیاي جديد بنويسيم. اين رساله را بخوانيد و خوب توجه كنيد اگر قلبتان ی با نفستان كاري ندارم ی مرا تصديق نكرد، در انفرادي مطلقي كه هستم هر حقارت و شكنجهيي را در حق من انجام دهيد چيزي نخواهم گفت.
خلاصه: يا رساله نور را كاملاً آزاد بگذاريد يا اگر ميتوانيد اين حقيقت پر قدرت و خدشه ناپذير را بشكنيد! من تاكنون به شما و دنيايتان فكر نميكردم و قرار هم نبود فكر كنم، اما مجبورم كرديد؛ شايد هم نياز به هشدار داشتيد كه تقدير الهي ما را به اين راه كشاند. ما نيز عزم خود را جزم كردهايم با راهنما قرار دادن اين اصل قدسي كه «مَنْ آمَنَ بِالْقَدَرِ اَمِنَ مِنَ الْكَدَرِ» در برابر آزارهايتان صبر و مدارا كنيم.خلاصه: يا رساله نور را كاملاً آزاد بگذاريد يا اگر ميتوانيد اين حقيقت پر قدرت و خدشه ناپذير را بشكنيد! من تاكنون به شما و دنيايتان فكر نميكردم و قرار هم نبود فكر كنم، اما مجبورم كرديد؛ شايد هم نياز به هشدار داشتيد كه تقدير الهي ما را به اين راه كشاند. ما نيز عزم خود را جزم كردهايم با راهنما قرار دادن اين اصل قدسي كه «مَنْ آمَنَ بِالْقَدَرِ اَمِنَ مِنَ الْكَدَرِ» در برابر آزارهايتان صبر و مدارا كنيم.
زندانيزنداني
سعيد نورسيسعيد نورسي
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُبِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
در پيروي از يك عرف اسلامي كه از صدر اسلام تاكنون وجود داشته است صدها آيه مشهور از قرآن را ی كه منبع رساله نور بودهاند ی مانند كتاب دعايي بزرگ جمع كرده و به صورت حزب قرآني در آورديم. و اينك به همين دليل و با اين ادعا كه در دين تحريفاتي به وجود آوردهايد ما را مؤاخذه ميكنند.در پيروي از يك عرف اسلامي كه از صدر اسلام تاكنون وجود داشته است صدها آيه مشهور از قرآن را ی كه منبع رساله نور بودهاند ی مانند كتاب دعايي بزرگ جمع كرده و به صورت حزب قرآني در آورديم. و اينك به همين دليل و با اين ادعا كه در دين تحريفاتي به وجود آوردهايد ما را مؤاخذه ميكنند.
همچنين رساله حجاب را كه محرمانه و خصوصي ميدانسته و مدت يك سال كيفرش را ديدهام، در گزارش تنظيم شده آمده است كه از زير بستههاي زغال بيرون آوردهاند و ما را متهم ميكنند كه آن را امسال نوشته و توزيع كردهايم.همچنين رساله حجاب را كه محرمانه و خصوصي ميدانسته و مدت يك سال كيفرش را ديدهام، در گزارش تنظيم شده آمده است كه از زير بستههاي زغال بيرون آوردهاند و ما را متهم ميكنند كه آن را امسال نوشته و توزيع كردهايم.
— 332 —
رياست دولت در آنكارا (مصطفي كمال) در مقابل اعتراضها و سخنان درشت من نسبت به خويش، مقابله نكرده و سكوت اختيار كرد. ولي بعد از مرگش انتقادهاي طبيعي و كلي و محرمانه من نسبت به او و بيان حقيقت حديثي كه نشان دهندهي خطاي اوست، مدار مسئوليتام گرديده. خاطر كسي كه مرده و ارتباطش با دولت قطع شده كجا و عدالت و قانون كه تجلي حاكميت حضرت حق بوده و خاطره يك دولت و يك ملت است كجا؟رياست دولت در آنكارا (مصطفي كمال) در مقابل اعتراضها و سخنان درشت من نسبت به خويش، مقابله نكرده و سكوت اختيار كرد. ولي بعد از مرگش انتقادهاي طبيعي و كلي و محرمانه من نسبت به او و بيان حقيقت حديثي كه نشان دهندهي خطاي اوست، مدار مسئوليتام گرديده. خاطر كسي كه مرده و ارتباطش با دولت قطع شده كجا و عدالت و قانون كه تجلي حاكميت حضرت حق بوده و خاطره يك دولت و يك ملت است كجا؟
اصل "آزادي وجدان" كه ما بيش از همهي اصول ديگر دولت جمهوري از آن استفاده كرده و با تكيه بر آن از خود دفاع ميكنيم اينك دليلي عليه ما شده است. وانمود ميشود كه ما با اصل "آزادي وجدان" دشمني داشتهايم.اصل "آزادي وجدان" كه ما بيش از همهي اصول ديگر دولت جمهوري از آن استفاده كرده و با تكيه بر آن از خود دفاع ميكنيم اينك دليلي عليه ما شده است. وانمود ميشود كه ما با اصل "آزادي وجدان" دشمني داشتهايم.
همچنين مواردي را در انتقاد به جوانب منفي و خطاهاي تمدن ی كه از ذهنام هم نگذراندهام ی در گزارشها آورده و بدان استناد كرده، و وانمود ميكنند من استفاده از راديو، به عنوان شكرگزاري درباره نعمت الهي عظيمي چون راديو گفته بودم:"راديو بايد قرآن پخش كند و آن را به گوش همه انسانهاي روي زمين برساند و به اين صورت حافظ قرآن در جو هوا باشد." هواپيما و قطار را قبول ندارم و مرا متهم ميكنند كه عليه پيشرفتهاي روز بودهام.همچنين مواردي را در انتقاد به جوانب منفي و خطاهاي تمدن ی كه از ذهنام هم نگذراندهام ی در گزارشها آورده و بدان استناد كرده، و وانمود ميكنند من استفاده از راديو، به عنوان شكرگزاري درباره نعمت الهي عظيمي چون راديو گفته بودم:"راديو بايد قرآن پخش كند و آن را به گوش همه انسانهاي روي زمين برساند و به اين صورت حافظ قرآن در جو هوا باشد." هواپيما و قطار را قبول ندارم و مرا متهم ميكنند كه عليه پيشرفتهاي روز بودهام.
در قياس با همين چند نمونه ان شاء الله دادستان و دادگاه دنيزلي ی كه اهل انصاف و عدالتاند ی نشان خواهند داد كه رفتارهايي كه با ما شده تا چه حد خلاف عدالت است، و به تهمتها و گزارشها اهميت نخواهند داد.در قياس با همين چند نمونه ان شاء الله دادستان و دادگاه دنيزلي ی كه اهل انصاف و عدالتاند ی نشان خواهند داد كه رفتارهايي كه با ما شده تا چه حد خلاف عدالت است، و به تهمتها و گزارشها اهميت نخواهند داد.
عجيبترين مورد اين است كه دادستان دادگاه ديگري مرا باز خواست كرد: در شعاع پنجم كه خصوصيست گفتهيي:"ارتش لجام خود را از دست آن فرد وحشتناك خواهد رهانيد" و منظورت تشويق ارتش به نافرماني از دولت است. من هم گفتم:"منظورم اين بوده است كه آن فرمانده يا ميميرد يا عوض ميشود و ارتش از تحكم او خلاص خواهد شد. عجبا چگونه ممكن است رسالهيي كه كاملاً خصوصي بوده و در هشت سال گذشته دو بار به دست من رسيده و سريعاً پنهان كردهايم، سبب اتهام گردد؛ رسالهيي كه معناي حديثي مربوط به آخر الزمان را بهعجيبترين مورد اين است كه دادستان دادگاه ديگري مرا باز خواست كرد: در شعاع پنجم كه خصوصيست گفتهيي:"ارتش لجام خود را از دست آن فرد وحشتناك خواهد رهانيد" و منظورت تشويق ارتش به نافرماني از دولت است. من هم گفتم:"منظورم اين بوده است كه آن فرمانده يا ميميرد يا عوض ميشود و ارتش از تحكم او خلاص خواهد شد. عجبا چگونه ممكن است رسالهيي كه كاملاً خصوصي بوده و در هشت سال گذشته دو بار به دست من رسيده و سريعاً پنهان كردهايم، سبب اتهام گردد؛ رسالهيي كه معناي حديثي مربوط به آخر الزمان را به
— 333 —
صورت كلي بيان ميكند و اصل آن در گذشته تأليف شده و كسي هم آن را نديده است. متأسفانه اتهام عجيب آن بيانصافها وارد كيفر خواست من شده است".صورت كلي بيان ميكند و اصل آن در گذشته تأليف شده و كسي هم آن را نديده است. متأسفانه اتهام عجيب آن بيانصافها وارد كيفر خواست من شده است".
شگفتآور اين است كه در جايي گفتهام: در حالي كه براي هواپيما و قطار و راديو كه از نعمتهاي بزرگ حضرت حقاند بايد بسيار شكر كرد اما بشر سپاسگزاري نكرد، لذا با همين هواپيماها بر سرشان بمب ريخته شد، و راديو چنان نعمت الهيست كه شكر در برابر آن، اين است كه حافظ كلي قرآن به زبانهاي مختلف باشد و قرآن را به گوش همه انسانهاي روي زمين برساند. در گفتار بيستم هنگام بحث از اينكه قرآن از راه غيب شگفتيهاي تمدن را خبر داده است به عنوان اشارهي يك آيه گفتهام:"كفار با قطار عالم اسلام را شكست ميدهند". با اينكه مسلمانان را به اين پيشرفتها تشويق كردهام در انتهاي كيفر خواست براساس اغراض دادستان پيشين متهم ميشوم كه عليه پيشرفتهايي مانند قطار و هواپيما و راديو هستم.شگفتآور اين است كه در جايي گفتهام: در حالي كه براي هواپيما و قطار و راديو كه از نعمتهاي بزرگ حضرت حقاند بايد بسيار شكر كرد اما بشر سپاسگزاري نكرد، لذا با همين هواپيماها بر سرشان بمب ريخته شد، و راديو چنان نعمت الهيست كه شكر در برابر آن، اين است كه حافظ كلي قرآن به زبانهاي مختلف باشد و قرآن را به گوش همه انسانهاي روي زمين برساند. در گفتار بيستم هنگام بحث از اينكه قرآن از راه غيب شگفتيهاي تمدن را خبر داده است به عنوان اشارهي يك آيه گفتهام:"كفار با قطار عالم اسلام را شكست ميدهند". با اينكه مسلمانان را به اين پيشرفتها تشويق كردهام در انتهاي كيفر خواست براساس اغراض دادستان پيشين متهم ميشوم كه عليه پيشرفتهايي مانند قطار و هواپيما و راديو هستم.
نيز فردي كه هيچ ارتباطي به موضوع ندارد براساس نام ديگر رساله نور يعني "رسالةُ النور" گفته است:"رسالت و الهامي از نور قرآن است". در كيفر خواست براساس معناي اشتباهي كه در جايي ديگر مطرح شده به من اتهام زدهاند كه گويا "رساله نور يك رسول است". همچنين در دفاعياتام در بيست مورد با يقين و با حجت و برهان ثابت كردهام كه حتي در مقابل تمام دنيا هم نميتوانيم دين و قرآن و رساله نور را ابزار و وسيله كنيم و چنين چيزي امكان ندارد. ما هرگز يك حقيقت از آنها را با سلطنت جهان عوض نميكنيم و عملاً بدين گونهايم. در طول بيست سال گذشته ميتوان هزاران دليل و مدرك براي اين ادعا يافت. حال كه چنين است من و ما با تمام توانمان ميگوييم:نيز فردي كه هيچ ارتباطي به موضوع ندارد براساس نام ديگر رساله نور يعني "رسالةُ النور" گفته است:"رسالت و الهامي از نور قرآن است". در كيفر خواست براساس معناي اشتباهي كه در جايي ديگر مطرح شده به من اتهام زدهاند كه گويا "رساله نور يك رسول است". همچنين در دفاعياتام در بيست مورد با يقين و با حجت و برهان ثابت كردهام كه حتي در مقابل تمام دنيا هم نميتوانيم دين و قرآن و رساله نور را ابزار و وسيله كنيم و چنين چيزي امكان ندارد. ما هرگز يك حقيقت از آنها را با سلطنت جهان عوض نميكنيم و عملاً بدين گونهايم. در طول بيست سال گذشته ميتوان هزاران دليل و مدرك براي اين ادعا يافت. حال كه چنين است من و ما با تمام توانمان ميگوييم:
حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُحَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ
سعيد نورسيسعيد نورسي
— 334 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُبِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
تتمه اعتراض به كيفرخواست تتمه اعتراض به كيفرخواست
(مخاطب من در اين اعتراضيه دادگاه و دادستان دنيزلي نيست، بلكه مأموران متوهم و مغرض و در رأسشان دادستانهاي اسپارتا و اينه بولي هستند كه با گزارشهاي ناقص و اشتباهشان باعث شدند اين كيفرخواست عليه ما تنظيم شود.)(مخاطب من در اين اعتراضيه دادگاه و دادستان دنيزلي نيست، بلكه مأموران متوهم و مغرض و در رأسشان دادستانهاي اسپارتا و اينه بولي هستند كه با گزارشهاي ناقص و اشتباهشان باعث شدند اين كيفرخواست عليه ما تنظيم شود.)
اولاً نام يك جمعيت سياسي ی كه نه اصلي دارد و نه بنياني و نه من چنين چيزي را به خاطر ميآورم ی بر طلبههاي معصوم رساله نور كه هيچ رابطهيي با سياست ندارند گذاشته ميشود؛ آنگاه اين بيچارگان را كه وارد دايره رساله نور شده و مقصدي جز ايمان و آخرت ندارند ناشر افكار آن جمعيت (كذايي) يا يكي از اركان فعال آن يا وابسته به آن اعلام كرده و آنها را متهم ميكنند كه يا رساله نور را خوانده يا درس داده يا كتابت نمودهاند. فرستادن اين افراد به دادگاه از ماهيت عدالت بسيار دور است؛ و يكي از حجتهاي قطعي آن، اين است: در حالي كه مطالعه كنندگان آثار مُضر دكتر دوزي و ساير زنديقان عليه قرآن، طبق اصل"آزادي فكري و علمي" مرتكب جرمي نميشوند، خواندن و نوشتن رساله نور كه حقايق قرآني و ايماني را با سهولت به آگاهي نيازمندان و مشتاقانِ آموختناش ميرساند، جرم محسوب ميشود؛ نيز دو سه رسالهيي را كه در ميان صد رساله، خصوصي دانستهايم و اجازه انتشارشان را ندادهايم تا از برداشتهاي ناروا جلوگيري شود، بررسي نموده و چند جمله از آنها را بهانه كرده، اتهام زدهاند؛ در صورتي كه دادگاه اسكي شهير رسالههاي مذكور (به استثناي يكي از آنها) را بررسي نمیوده و تصميمات لازم را در مورد آنها اتخاذ كرده است. درباره آن استثنا هم در استدعانامه و اعتراضنامه پاسخ قطعي داده شده و در دادگاه اسكي شهير گفتهام كه "ما نور در دست داريم نه چماق"؛ و اين موضوع در همان دادگاه با بيست دليل قطعي به اثبات رسيده است. با اين حال مدعيان بيانصاف، سه چهار جمله ازاولاً نام يك جمعيت سياسي ی كه نه اصلي دارد و نه بنياني و نه من چنين چيزي را به خاطر ميآورم ی بر طلبههاي معصوم رساله نور كه هيچ رابطهيي با سياست ندارند گذاشته ميشود؛ آنگاه اين بيچارگان را كه وارد دايره رساله نور شده و مقصدي جز ايمان و آخرت ندارند ناشر افكار آن جمعيت (كذايي) يا يكي از اركان فعال آن يا وابسته به آن اعلام كرده و آنها را متهم ميكنند كه يا رساله نور را خوانده يا درس داده يا كتابت نمودهاند. فرستادن اين افراد به دادگاه از ماهيت عدالت بسيار دور است؛ و يكي از حجتهاي قطعي آن، اين است: در حالي كه مطالعه كنندگان آثار مُضر دكتر دوزي و ساير زنديقان عليه قرآن، طبق اصل"آزادي فكري و علمي" مرتكب جرمي نميشوند، خواندن و نوشتن رساله نور كه حقايق قرآني و ايماني را با سهولت به آگاهي نيازمندان و مشتاقانِ آموختناش ميرساند، جرم محسوب ميشود؛ نيز دو سه رسالهيي را كه در ميان صد رساله، خصوصي دانستهايم و اجازه انتشارشان را ندادهايم تا از برداشتهاي ناروا جلوگيري شود، بررسي نموده و چند جمله از آنها را بهانه كرده، اتهام زدهاند؛ در صورتي كه دادگاه اسكي شهير رسالههاي مذكور (به استثناي يكي از آنها) را بررسي نمیوده و تصميمات لازم را در مورد آنها اتخاذ كرده است. درباره آن استثنا هم در استدعانامه و اعتراضنامه پاسخ قطعي داده شده و در دادگاه اسكي شهير گفتهام كه "ما نور در دست داريم نه چماق"؛ و اين موضوع در همان دادگاه با بيست دليل قطعي به اثبات رسيده است. با اين حال مدعيان بيانصاف، سه چهار جمله از
— 335 —
چند رساله خصوصي منتشر نشده را به تمام رساله نور تعميم داده و خواننده و كاتب رساله نور را مجرم و مرا نيز متهم به مبارزه با دولت كردهاند.چند رساله خصوصي منتشر نشده را به تمام رساله نور تعميم داده و خواننده و كاتب رساله نور را مجرم و مرا نيز متهم به مبارزه با دولت كردهاند.
قسم ميخورم و به شهادت دوستان نزديكام كه با من ديدار داشتهاند، بيش از ده سال است كه جز استاندار كاستامونو، دو رييس و يك نماينده، اصلاً نميدانم اركان حكومت و وكلا و فرماندهان و مأموران و نمايندگان چه كسانياند؛ هيچ علاقهيي هم به دانستناش ندارم. آيا ممكن است آدم كساني را كه با آنها در حال مبارزه است نشناسد و علاقهيي هم به شناختنشان نداشته باشد و اهميتي ندهد طرف مقابل دوست است يا دشمن؟قسم ميخورم و به شهادت دوستان نزديكام كه با من ديدار داشتهاند، بيش از ده سال است كه جز استاندار كاستامونو، دو رييس و يك نماينده، اصلاً نميدانم اركان حكومت و وكلا و فرماندهان و مأموران و نمايندگان چه كسانياند؛ هيچ علاقهيي هم به دانستناش ندارم. آيا ممكن است آدم كساني را كه با آنها در حال مبارزه است نشناسد و علاقهيي هم به شناختنشان نداشته باشد و اهميتي ندهد طرف مقابل دوست است يا دشمن؟
از اين وضع معلوم ميشود كه به هر حال و بالاجبار براي محكوم كردن من در پي بهانههاي بيپايهيي بودهاند. حال كه اوضاع چنين است، من هم نه به اين دادگاه كه خطاب به آن بيانصافان ميگويم: من به مجازات سنگيني كه برايم در نظر گرفتهايد هيچ اهميتي نميدهم، برايم يك پول سياه هم ارزش ندارد، زيرا در آستانه ورود به قبر هستم و هفتاد سال دارم. معاوضه يكي دو سالِ مظلومانه و معصومانه از عمر با درجه شهادت براي من سعادت بزرگيست. با هزاران حجت رساله نور، ايمان قطعي دارم كه مرگ براي ما برگه نجات است. اگر اعدام هم باشد ساعتي رنج براي ما كليد رحمت و سعادت ابدي خواهد بود.از اين وضع معلوم ميشود كه به هر حال و بالاجبار براي محكوم كردن من در پي بهانههاي بيپايهيي بودهاند. حال كه اوضاع چنين است، من هم نه به اين دادگاه كه خطاب به آن بيانصافان ميگويم: من به مجازات سنگيني كه برايم در نظر گرفتهايد هيچ اهميتي نميدهم، برايم يك پول سياه هم ارزش ندارد، زيرا در آستانه ورود به قبر هستم و هفتاد سال دارم. معاوضه يكي دو سالِ مظلومانه و معصومانه از عمر با درجه شهادت براي من سعادت بزرگيست. با هزاران حجت رساله نور، ايمان قطعي دارم كه مرگ براي ما برگه نجات است. اگر اعدام هم باشد ساعتي رنج براي ما كليد رحمت و سعادت ابدي خواهد بود.
اما اي بيانصافاني كه به نفع زندقه دادگاه را به اشتباه انداخته و دولت را عليه ما تحريك ميكنيد! به يقين بدانيد و بر خود بلرزيد كه به نيستي ابدي و حبس انفرادي هميشگي محكوم ميشويد. ما ميبينيم كه انتقام ما از شما به صورت مضاعف در حال گرفته شدن است، دلمان برايتان ميسوزد. آري، حقيقت مرگ ی كه اين شهر را صدبار به گورستان انتقال داده ی بيترديد خواستهيي بيش از اين از زندگي دارد، و چاره رهايي از نيستي مرگ، لازمترين، مهمترين و بزرگترين نياز ضروري و قطعي همه انسانهاست كه فوق همهي امور ميباشد. آنانكه با بهانههیاي واهي و پيش پا افتاده شاگیردان رساله نور را ی كه اين راه حل را يافتهاند ی و رساله نور را كه (انسانها را) با هزاران حجت و دليل بهسوي راهكار مذكور راهنمايي مينمايد متهم ميكنند، ميدانند كه خودشان تا چه حد در پيشگاه حقيقت و عدالت متهماند؟ اين را ديوانگان نيز در مييابند.اما اي بيانصافاني كه به نفع زندقه دادگاه را به اشتباه انداخته و دولت را عليه ما تحريك ميكنيد! به يقين بدانيد و بر خود بلرزيد كه به نيستي ابدي و حبس انفرادي هميشگي محكوم ميشويد. ما ميبينيم كه انتقام ما از شما به صورت مضاعف در حال گرفته شدن است، دلمان برايتان ميسوزد. آري، حقيقت مرگ ی كه اين شهر را صدبار به گورستان انتقال داده ی بيترديد خواستهيي بيش از اين از زندگي دارد، و چاره رهايي از نيستي مرگ، لازمترين، مهمترين و بزرگترين نياز ضروري و قطعي همه انسانهاست كه فوق همهي امور ميباشد. آنانكه با بهانههیاي واهي و پيش پا افتاده شاگیردان رساله نور را ی كه اين راه حل را يافتهاند ی و رساله نور را كه (انسانها را) با هزاران حجت و دليل بهسوي راهكار مذكور راهنمايي مينمايد متهم ميكنند، ميدانند كه خودشان تا چه حد در پيشگاه حقيقت و عدالت متهماند؟ اين را ديوانگان نيز در مييابند.
— 336 —
مواردي كه باعث توهم و فريب اين بيانصافان شده و توهم تشكيل جمعيت سياسي را ايجاد ميكنند سه مورد زير است:مواردي كه باعث توهم و فريب اين بيانصافان شده و توهم تشكيل جمعيت سياسي را ايجاد ميكنند سه مورد زير است:
مورد اول: ارتباط برادرانه و صميمي طلبههايم از گذشته تاكنون با من، موجب اين توهم شده است كه شايد جمعيت و سازماني تشكيل دادهاند.مورد اول: ارتباط برادرانه و صميمي طلبههايم از گذشته تاكنون با من، موجب اين توهم شده است كه شايد جمعيت و سازماني تشكيل دادهاند.
مورد دوم: برخي از شاگردان رساله نور در محدوده قوانين دولت جمهوري و بدون تضاد با آن، رفتاري چون هيأتهاي جماعت اسلامي ی كه همه جا يافت ميشوند ی داشتهاند و اين توهم وجود يك جمعيت را ايجاد كرده است؛ در حالي كه قصد و نيت آن چهار پنج نفر تشكيل جمعيت و از اين قبيل موارد نبوده است. آنها در پي يك همكاري اخروي و اخوتي بيپيرايه در مسير خدمت ايماني بودهاند.مورد دوم: برخي از شاگردان رساله نور در محدوده قوانين دولت جمهوري و بدون تضاد با آن، رفتاري چون هيأتهاي جماعت اسلامي ی كه همه جا يافت ميشوند ی داشتهاند و اين توهم وجود يك جمعيت را ايجاد كرده است؛ در حالي كه قصد و نيت آن چهار پنج نفر تشكيل جمعيت و از اين قبيل موارد نبوده است. آنها در پي يك همكاري اخروي و اخوتي بيپيرايه در مسير خدمت ايماني بودهاند.
مورد سوم: آن بيانصافها چون خود را در ضلالت و دنيا پرستي ميبينند و برخي قوانين دولت برايشان خوشايند است از روي توهم ميگويند: سعيد و دوستانش حتماً با ما و قوانين دولت كه همسو با هوسهاي نامشروع ماست مخالفاند، پس داراي يك جمعيت مخالف هستند.مورد سوم: آن بيانصافها چون خود را در ضلالت و دنيا پرستي ميبينند و برخي قوانين دولت برايشان خوشايند است از روي توهم ميگويند: سعيد و دوستانش حتماً با ما و قوانين دولت كه همسو با هوسهاي نامشروع ماست مخالفاند، پس داراي يك جمعيت مخالف هستند.
من هم ميگويم: اي بدبختها! اگر دنيا ماندگار بود و انسان هميشه در آن ميماند و مسئوليتهاي انساني هم به سياست محدود ميشد شايد افترايتان معنايي داشت؛ همچنين اگر من با سياست وارد كار ميشدم در يك رسالهام هزار جمله سياسي و مبارزاتي مييافتيد نه مانند حالا كه در صد رساله ده جمله هم نمييابيد؛ نيز بر فرض محال اگر ما هم مانند شما با تمام وجود براي مقاصد دنيوي و لذات و سياستهاي دنيا فعاليت ميكرديم ی كه شيطان هم قادر به باوراندن اين مطلب نيست و نميتواند آن را به كسي بقبولاند ی و وضع هماني بود كه شما ميگوييد، چرا هيچ يك از كارهاي ما در بيست سال گذشته نشان از آنچه ميگوييد ندارد؟ ضمناً دولت به عملكردِ مردم نگاه ميكند نه به قلبشان، و در هر دولتي نيز مخالفان جدي وجود دارد... شما نميتوانيد با قوانين دادگستري هم ما را مسئول بدانيد.من هم ميگويم: اي بدبختها! اگر دنيا ماندگار بود و انسان هميشه در آن ميماند و مسئوليتهاي انساني هم به سياست محدود ميشد شايد افترايتان معنايي داشت؛ همچنين اگر من با سياست وارد كار ميشدم در يك رسالهام هزار جمله سياسي و مبارزاتي مييافتيد نه مانند حالا كه در صد رساله ده جمله هم نمييابيد؛ نيز بر فرض محال اگر ما هم مانند شما با تمام وجود براي مقاصد دنيوي و لذات و سياستهاي دنيا فعاليت ميكرديم ی كه شيطان هم قادر به باوراندن اين مطلب نيست و نميتواند آن را به كسي بقبولاند ی و وضع هماني بود كه شما ميگوييد، چرا هيچ يك از كارهاي ما در بيست سال گذشته نشان از آنچه ميگوييد ندارد؟ ضمناً دولت به عملكردِ مردم نگاه ميكند نه به قلبشان، و در هر دولتي نيز مخالفان جدي وجود دارد... شما نميتوانيد با قوانين دادگستري هم ما را مسئول بدانيد.
— 337 —
سخن آخرم اينكه:سخن آخرم اينكه:
حَسْبِىَ اللّهُ لاَ اِلهَ اِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِحَسْبِىَ اللّهُ لاَ اِلهَ اِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ
سعيد نورسيسعيد نورسي
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُبِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
(خاطرهيي قديمي و واقعهيي لطيف را در اثناي دفاع بيان ميكنم، كه در دادگاه اسكيشهير پنهان ماند و به شكل رسمي وارد گزارش دادگاه نشد و حتي در دفاعياتام نيز نوشته نشد)(خاطرهيي قديمي و واقعهيي لطيف را در اثناي دفاع بيان ميكنم، كه در دادگاه اسكيشهير پنهان ماند و به شكل رسمي وارد گزارش دادگاه نشد و حتي در دفاعياتام نيز نوشته نشد)
در آنجا از من پرسيدند: "نظرت درباره جمهوريت چيست؟" من هم گفتم:"تاريخچه حياتام كه در اختيارتان است ثابت ميكند كه به استثناي رييس دادگاه اسكيشهير، هيچكدام از شما هنوز به دنيا نيامده بوديد كه من يك جمهوري خواه ديندار بودم." خلاصه مطلب اين است كه در آن زمان مانند حالا زير گنبد يك بقعهيي خلوت در انزوا بودم. برايم شوربا ميآوردند و من دانههايش را به مورچهها ميدادم و نان را با آب شوربا ميخوردم. كساني كه اين مطلب به گوششان ميرسيد دليلاش را از من ميپرسيدند، و من هم ميگفتم: "مورچهها و زنبورها جمهوريت خواهاند. من دانههاي غذايم را به احترام جمهوريت خواهي به مورچهها ميدادم." بعد گفتند:"تو با سلف صالح مخالفت ميكني". پاسخ دادم: "خلفاي راشدين، هم خليفه و هم رييس جمهور بودند، بيشك صديق اكبر (رض)، براي عشره مبشره و اصحاب كرام در حكم رييس جمهور بوده. آنها رييسِ (سيستم) جمهوريتي ديندارانه بودند، نظامي كه حامل حقيقت عدالت و حريت شرعي بود نه اينكه فقط اسم و رسمي بيمعنا داشته باشد".در آنجا از من پرسيدند: "نظرت درباره جمهوريت چيست؟" من هم گفتم:"تاريخچه حياتام كه در اختيارتان است ثابت ميكند كه به استثناي رييس دادگاه اسكيشهير، هيچكدام از شما هنوز به دنيا نيامده بوديد كه من يك جمهوري خواه ديندار بودم." خلاصه مطلب اين است كه در آن زمان مانند حالا زير گنبد يك بقعهيي خلوت در انزوا بودم. برايم شوربا ميآوردند و من دانههايش را به مورچهها ميدادم و نان را با آب شوربا ميخوردم. كساني كه اين مطلب به گوششان ميرسيد دليلاش را از من ميپرسيدند، و من هم ميگفتم: "مورچهها و زنبورها جمهوريت خواهاند. من دانههاي غذايم را به احترام جمهوريت خواهي به مورچهها ميدادم." بعد گفتند:"تو با سلف صالح مخالفت ميكني". پاسخ دادم: "خلفاي راشدين، هم خليفه و هم رييس جمهور بودند، بيشك صديق اكبر (رض)، براي عشره مبشره و اصحاب كرام در حكم رييس جمهور بوده. آنها رييسِ (سيستم) جمهوريتي ديندارانه بودند، نظامي كه حامل حقيقت عدالت و حريت شرعي بود نه اينكه فقط اسم و رسمي بيمعنا داشته باشد".
اينك اي دادستان و اعضاي دادگاه! مرا بر عكس نظريهيي كه از ٥٠ سال پيش بدان معتقد بودهام متهم ميكنيد. اگر نظرم را درباره جمهوري لائيك ميپرسيد؛اينك اي دادستان و اعضاي دادگاه! مرا بر عكس نظريهيي كه از ٥٠ سال پيش بدان معتقد بودهام متهم ميكنيد. اگر نظرم را درباره جمهوري لائيك ميپرسيد؛
— 338 —
ميدانم كه معناي لائيك، بيطرف ماندن است. تلقي من از سيستم لائيك نظاميست كه براساس اصل آزادي وجدان با بيدينان و بيقيدها كاري ندارد و به همين ترتيب در كار دينداران و اهل تقوا هم دخالت نميكند. ده سال است؛ (البته در حال حاضر چيزي نمانده بيست سال شود) كه از حيات اجتماعي و سياسي كنار كشيدهام. اصلاً خبر ندارم كه دولت جمهوري در چه حال و روزيست. اگر خداي نكرده به سود بيدينان قوانيني را تدوين ميكند و قبول دارد كه ميتواند مانع كساني شود كه براي ايمان و آخرتشان كار ميكنند و چنين صورت وحشتناكي گرفته باشد، اين را بيپروا به شما ميگويم كه اگر هزار جان داشته باشم حاضرم همه را فداي ايمان و آخرتم كنم. شما هر كاري كه ميخواهيد بكنيد. سخن آخر منميدانم كه معناي لائيك، بيطرف ماندن است. تلقي من از سيستم لائيك نظاميست كه براساس اصل آزادي وجدان با بيدينان و بيقيدها كاري ندارد و به همين ترتيب در كار دينداران و اهل تقوا هم دخالت نميكند. ده سال است؛ (البته در حال حاضر چيزي نمانده بيست سال شود) كه از حيات اجتماعي و سياسي كنار كشيدهام. اصلاً خبر ندارم كه دولت جمهوري در چه حال و روزيست. اگر خداي نكرده به سود بيدينان قوانيني را تدوين ميكند و قبول دارد كه ميتواند مانع كساني شود كه براي ايمان و آخرتشان كار ميكنند و چنين صورت وحشتناكي گرفته باشد، اين را بيپروا به شما ميگويم كه اگر هزار جان داشته باشم حاضرم همه را فداي ايمان و آخرتم كنم. شما هر كاري كه ميخواهيد بكنيد. سخن آخر من
حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُحَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ
است و در برابر مجازات سنگين و ظالمانهام به اعدام نيز ميگويم: من براساس كشف قطعي رساله نور اعدام نميشوم بلكه آزاد شده و روانه عالم نور و سعادت ميشوم؛ و شما اي بيچارگاني كه به نفع گمراهان بر ما ستم ميكنيد شما را محكوم به نيستي ابدي و حبس انفرادي دائم ميدانم و ميبينم، لذا با گرفتن انتقام كامل از شما در كمال آرامش قلبي براي تسليم كردن روحام آماده هستم.است و در برابر مجازات سنگين و ظالمانهام به اعدام نيز ميگويم: من براساس كشف قطعي رساله نور اعدام نميشوم بلكه آزاد شده و روانه عالم نور و سعادت ميشوم؛ و شما اي بيچارگاني كه به نفع گمراهان بر ما ستم ميكنيد شما را محكوم به نيستي ابدي و حبس انفرادي دائم ميدانم و ميبينم، لذا با گرفتن انتقام كامل از شما در كمال آرامش قلبي براي تسليم كردن روحام آماده هستم.
زندانيزنداني
سعيد نورسيسعيد نورسي
— 339 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُبِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
آقايان! براساس دلايل متعددي به اين نتيجه رسيدهام كه حمله به ما به دليل "ابزار قرار دادن احساسات ديني در جهت اخلال امنيت داخلي" به حساب دولت صورت نميگيرد، بلكه زير اين پرده فريب، به سود زندقه و براي ايمان و خدمتي كه به ايمان و امنيت ميكنيم به ما هجوم ميآورند. اين مطلب دلايل فراواني دارد كه يكي از آنها را بيان ميكنم:آقايان! براساس دلايل متعددي به اين نتيجه رسيدهام كه حمله به ما به دليل "ابزار قرار دادن احساسات ديني در جهت اخلال امنيت داخلي" به حساب دولت صورت نميگيرد، بلكه زير اين پرده فريب، به سود زندقه و براي ايمان و خدمتي كه به ايمان و امنيت ميكنيم به ما هجوم ميآورند. اين مطلب دلايل فراواني دارد كه يكي از آنها را بيان ميكنم:
در مدت بيست سال، بيست هزار نسخه و جزوهي رساله نور توسط (حداقل) بيست هزار نفر مطالعه و مورد پذيرش قرار گرفته است؛ با اين حال شاگردان رساله نور هيچ اقدامي در جهت اخلال امنيت نكرده، و دولت نيز چنين اتفاقي را ثبت ننموده و دادگاه قبلي و اين دادگاه چيزي در اين مورد نيافتهاند؛ در حالي كه تبليغاتي تا اين حد قوي و گسترده در بيست روز ميبايست با وقايعي خود را نشان ميداد. پس بايد گفت ماده ١٦٣ يك قانون انعطافپذير و نقابي ساختگيست كه در ضديت با آزادي وجدان، تمام ناصحان ديني را هم در بر ميگيرد. زنديقها با اغفال برخي از اركان دولت قوه قضا را سرگردان كرده و گويا خواهان از بين بردن ما هستند.در مدت بيست سال، بيست هزار نسخه و جزوهي رساله نور توسط (حداقل) بيست هزار نفر مطالعه و مورد پذيرش قرار گرفته است؛ با اين حال شاگردان رساله نور هيچ اقدامي در جهت اخلال امنيت نكرده، و دولت نيز چنين اتفاقي را ثبت ننموده و دادگاه قبلي و اين دادگاه چيزي در اين مورد نيافتهاند؛ در حالي كه تبليغاتي تا اين حد قوي و گسترده در بيست روز ميبايست با وقايعي خود را نشان ميداد. پس بايد گفت ماده ١٦٣ يك قانون انعطافپذير و نقابي ساختگيست كه در ضديت با آزادي وجدان، تمام ناصحان ديني را هم در بر ميگيرد. زنديقها با اغفال برخي از اركان دولت قوه قضا را سرگردان كرده و گويا خواهان از بين بردن ما هستند.
مادام كه حقيقت چنين است، ما هم با تمام توانمان ميگوييم: اي بدبختهايي كه دينتان را به دنيا فروخته و غرق كفر مطلق شدهايد! هر كاري را كه ميتوانيد بكنيد. دنيا سرتان را بخورد و خواهد خورد. سر ما نيز فداي حقيقتي قدسي كه صدها ميليون سر فدايش شده است. ما آماده هر مجازات و اعدامي هستيم. با اين وضعيت بيرون زندان صد بار بدتر از داخل آن است. با چنين استبداد مطلقي كه بر ما اعمال ميشود هيچ آزادي اعم از آزادي علمي، آزادي وجدان يا آزادي ديني باقي نميماند و اهل ناموس و ديانت و طرفداران آزادي چارهيي جز مردن يا به زندان رفتن نخواهند داشت.مادام كه حقيقت چنين است، ما هم با تمام توانمان ميگوييم: اي بدبختهايي كه دينتان را به دنيا فروخته و غرق كفر مطلق شدهايد! هر كاري را كه ميتوانيد بكنيد. دنيا سرتان را بخورد و خواهد خورد. سر ما نيز فداي حقيقتي قدسي كه صدها ميليون سر فدايش شده است. ما آماده هر مجازات و اعدامي هستيم. با اين وضعيت بيرون زندان صد بار بدتر از داخل آن است. با چنين استبداد مطلقي كه بر ما اعمال ميشود هيچ آزادي اعم از آزادي علمي، آزادي وجدان يا آزادي ديني باقي نميماند و اهل ناموس و ديانت و طرفداران آزادي چارهيي جز مردن يا به زندان رفتن نخواهند داشت.
— 340 —
ما نيزما نيز
اِنَّا لِلّٰهِ وَاِنَّا اِلَيْهِ رَاجِعُونَاِنَّا لِلّٰهِ وَاِنَّا اِلَيْهِ رَاجِعُونَ
ميگوييم و اتكالمان به پروردگارمان است.ميگوييم و اتكالمان به پروردگارمان است.
زندانيزنداني
سعيد نورسيسعيد نورسي
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُبِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
جناب علي رضا بيگ رييس دادگاه! براي دفاع از حقوق خويش درخواست و تقاضاي مهمي دارم. حروف الفباي جديد را نميدانم و رسم الخط قديمي من هم ناقص است. از ديدار من با ديگران هم جلوگيري ميكنند و گويي در حبس انفرادي كاملي هستم. كيفر خواست را حتي پس از پانزده دقيقه از من گرفتند. قدرت وكيل گرفتن هم ندارم. حتي دفاعيهيي را كه تقديم شما كردم با زحمت فراوان و مخفيانه توانستم تصوير قسمتي از آن را با حروف جديد بهدست بياورم. نيز براي تحويل رونوشتي از رساله ثمره ی كه نوعي دفاع از رساله نور و چكيده مسلك و مشربش است ی به دادستان، و يكي دو رونوشت ديگر براي ارسال به مقامات آنكارا، چند نسخه از آن را برايم رونويسي كرده بودند، ولي آنها را هم از دستام گرفتند و بر نگرداندند؛ در حالي كه دادگستري اسكيشهير دستگاه تايپي را براي ما به زندان فرستاده، و ما دفاعيه خود را با حروف جديد در يكي دو نسخه تايپ كرديم، دادگاه هم آن را نوشت. اما درخواست مهم من اين است: يا شما دستگاه تايپي به ما بدهيد يا اجازه دهيد خودمان آن را تأمين كنيم تا دفاعيه من و رسالهيي را كه در حكم دفاعيه رساله نور است در دو سه نسخه با حروف جديد بنويسيم و براي وزارت دادگستري، هيأت وزيران، مجلس نمايندگان، و شوراي دولت بفرستيم، زيرا اساس مطالب در كيفر خواست، رساله نور است؛ و دعوا و اعتراض در خصوص رساله نور نيز حادثهيي جزئي يا مسألهيي شخصي نيست كه به آن اهميت زيادي داده نشود. حادثهيي كلي و مسألهيي عموميست كه ملت و مملكت و حكومت را به طورجناب علي رضا بيگ رييس دادگاه! براي دفاع از حقوق خويش درخواست و تقاضاي مهمي دارم. حروف الفباي جديد را نميدانم و رسم الخط قديمي من هم ناقص است. از ديدار من با ديگران هم جلوگيري ميكنند و گويي در حبس انفرادي كاملي هستم. كيفر خواست را حتي پس از پانزده دقيقه از من گرفتند. قدرت وكيل گرفتن هم ندارم. حتي دفاعيهيي را كه تقديم شما كردم با زحمت فراوان و مخفيانه توانستم تصوير قسمتي از آن را با حروف جديد بهدست بياورم. نيز براي تحويل رونوشتي از رساله ثمره ی كه نوعي دفاع از رساله نور و چكيده مسلك و مشربش است ی به دادستان، و يكي دو رونوشت ديگر براي ارسال به مقامات آنكارا، چند نسخه از آن را برايم رونويسي كرده بودند، ولي آنها را هم از دستام گرفتند و بر نگرداندند؛ در حالي كه دادگستري اسكيشهير دستگاه تايپي را براي ما به زندان فرستاده، و ما دفاعيه خود را با حروف جديد در يكي دو نسخه تايپ كرديم، دادگاه هم آن را نوشت. اما درخواست مهم من اين است: يا شما دستگاه تايپي به ما بدهيد يا اجازه دهيد خودمان آن را تأمين كنيم تا دفاعيه من و رسالهيي را كه در حكم دفاعيه رساله نور است در دو سه نسخه با حروف جديد بنويسيم و براي وزارت دادگستري، هيأت وزيران، مجلس نمايندگان، و شوراي دولت بفرستيم، زيرا اساس مطالب در كيفر خواست، رساله نور است؛ و دعوا و اعتراض در خصوص رساله نور نيز حادثهيي جزئي يا مسألهيي شخصي نيست كه به آن اهميت زيادي داده نشود. حادثهيي كلي و مسألهيي عموميست كه ملت و مملكت و حكومت را به طور
— 341 —
جدي درگير موضوع ميكند و نظر و توجه عالم اسلام را به صورت جدي به خود جلب ميكند.جدي درگير موضوع ميكند و نظر و توجه عالم اسلام را به صورت جدي به خود جلب ميكند.
آري، آنان كه در خفا به رساله نور حمله ميكنند همان كساني هستند كه ميخواهند توجه و محبت و اخوت عالم اسلام را ی كه بزرگترين قدرت اين ملت در اين وطن است ی به دست اجنبي نابود كنند و به جايش نفرت بنشانند، لذا سياست را ابزار بيديني كرده و زير پرده، كفر مطلق را جايگزين ميكنند. همينها هستند كه دولت را اغفال و دادگستري را دو بار حيران و سرگردان كرده و گفتهاند: رساله نور و شاگردانش دين را ابزار سياست ميكنند و احتمالاً براي امنيت كشور ضرر دارند.آري، آنان كه در خفا به رساله نور حمله ميكنند همان كساني هستند كه ميخواهند توجه و محبت و اخوت عالم اسلام را ی كه بزرگترين قدرت اين ملت در اين وطن است ی به دست اجنبي نابود كنند و به جايش نفرت بنشانند، لذا سياست را ابزار بيديني كرده و زير پرده، كفر مطلق را جايگزين ميكنند. همينها هستند كه دولت را اغفال و دادگستري را دو بار حيران و سرگردان كرده و گفتهاند: رساله نور و شاگردانش دين را ابزار سياست ميكنند و احتمالاً براي امنيت كشور ضرر دارند.
اي بدبختها! رساله نور اگر چه با سياست ارتباطي ندارد اما چون خصم كفر مطلق است، آنارشيسم را كه زير بناي كفر مطلق و استبداد مطلق را كه رو بناي آن است از اساس رد كرده و به لرزه در ميآورد. صدها دليل و حجت هست كه رساله نور تأمين كننده امنيت و آسايش و آزادي و عدالت است و يكي از آنها همين رساله ثمره ميباشد كه در حكم دفاعيه آن است. يك هيأت عالي علمي و اجتماعي اين موضوع را بررسي كنند، اگر گفتههاي مرا تأييد نكردند آماده هر مجازات و حتي اعدام با شكنجه ميباشم.اي بدبختها! رساله نور اگر چه با سياست ارتباطي ندارد اما چون خصم كفر مطلق است، آنارشيسم را كه زير بناي كفر مطلق و استبداد مطلق را كه رو بناي آن است از اساس رد كرده و به لرزه در ميآورد. صدها دليل و حجت هست كه رساله نور تأمين كننده امنيت و آسايش و آزادي و عدالت است و يكي از آنها همين رساله ثمره ميباشد كه در حكم دفاعيه آن است. يك هيأت عالي علمي و اجتماعي اين موضوع را بررسي كنند، اگر گفتههاي مرا تأييد نكردند آماده هر مجازات و حتي اعدام با شكنجه ميباشم.
زندانيزنداني
سعيد نورسيسعيد نورسي
— 342 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُبِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
جناب آقاي رييس! در اعلام حكم، سه موضوع مبنا قرار داده شده است:جناب آقاي رييس! در اعلام حكم، سه موضوع مبنا قرار داده شده است:
موضوع اول: تشكيل جمعيت است. من همه شاگردان رساله نور را كه در اينجا هستند و همه آنها را كه با من ديداري داشته و رساله نور را خوانده يا كتابت كردهاند به گواهي ميطلبم؛ از آنها بپرسيد، من به هيچ يك از آنها نگفتهام "ميخواهيم يك جمعيت سياسي يا يك تشكّل نقشبندي تأسيس كنيم." آنچه هميشه به آنها گفتهام اين است: ما براي نجات ايمانمان بايد فعاليت كنيم؛ بيش از يك جماعت اسلامي مقدس كه همهي اهل ايمان را در بر ميگيرد و بيش از سيصد ميليون عضو دارد؛ چيز ديگري بينمان مدار بحث نبوده است. ما به لحاظ خدمت قرآني و اخوت با همه اهل ايمان، خود را در دايره "حزب الله" و "حزب القران" هم ميدانيم، حزب الله ناميست كه در قرآن بر تمام اهل ايمان اطلاق ميشود. اگر در اعلام حكم میراد و منظیور اين باشد ما با تمیام روح و جانمان و با كمال افتخار به آن اعتراف ميكنيم، اما اگر معاني ديگري مورد نظر باشد ما از آنها خبري نداريم.موضوع اول: تشكيل جمعيت است. من همه شاگردان رساله نور را كه در اينجا هستند و همه آنها را كه با من ديداري داشته و رساله نور را خوانده يا كتابت كردهاند به گواهي ميطلبم؛ از آنها بپرسيد، من به هيچ يك از آنها نگفتهام "ميخواهيم يك جمعيت سياسي يا يك تشكّل نقشبندي تأسيس كنيم." آنچه هميشه به آنها گفتهام اين است: ما براي نجات ايمانمان بايد فعاليت كنيم؛ بيش از يك جماعت اسلامي مقدس كه همهي اهل ايمان را در بر ميگيرد و بيش از سيصد ميليون عضو دارد؛ چيز ديگري بينمان مدار بحث نبوده است. ما به لحاظ خدمت قرآني و اخوت با همه اهل ايمان، خود را در دايره "حزب الله" و "حزب القران" هم ميدانيم، حزب الله ناميست كه در قرآن بر تمام اهل ايمان اطلاق ميشود. اگر در اعلام حكم میراد و منظیور اين باشد ما با تمیام روح و جانمان و با كمال افتخار به آن اعتراف ميكنيم، اما اگر معاني ديگري مورد نظر باشد ما از آنها خبري نداريم.
موضوع دوم: به اعتراف حكم اعلام شده و براساس گزارش تأييدي نيروي انتظامي كاستامونو، كتابهايي مانند "رسالهي حجاب" و "رسالهي هجمههاي ششگانه و ضميمهاش" را كه خصوصي بوده، زير انبوهي از هيزم و زغال در صندوقهاي ميخ شده يافتهاند و همين نشان ميدهد كه به هيچوجه قرار نبوده منتشر شوند؛ دادگاه اسكيشهير اين كتابها را مورد بررسي انتقادي قرار داد و كيفر مختصري در نظر گرفت. اينك با گزينش جملههايي (از اين دو كتاب) و با برداشتهاي اشتباه، ميخواهند ما را به نُه سال پيش برگردانده و بابت جرمي كه مجازاتش را متحمل شدهايم دوباره مسئول بدانند.موضوع دوم: به اعتراف حكم اعلام شده و براساس گزارش تأييدي نيروي انتظامي كاستامونو، كتابهايي مانند "رسالهي حجاب" و "رسالهي هجمههاي ششگانه و ضميمهاش" را كه خصوصي بوده، زير انبوهي از هيزم و زغال در صندوقهاي ميخ شده يافتهاند و همين نشان ميدهد كه به هيچوجه قرار نبوده منتشر شوند؛ دادگاه اسكيشهير اين كتابها را مورد بررسي انتقادي قرار داد و كيفر مختصري در نظر گرفت. اينك با گزينش جملههايي (از اين دو كتاب) و با برداشتهاي اشتباه، ميخواهند ما را به نُه سال پيش برگردانده و بابت جرمي كه مجازاتش را متحمل شدهايم دوباره مسئول بدانند.
موضوع سوم: در چند جاي حكم اعلام شده از تعابيري چون "ممكن است در امنيت حكومت اخلالي ايجاد شود" يا "ممكن است انجام دهد" استفاده شده و درموضوع سوم: در چند جاي حكم اعلام شده از تعابيري چون "ممكن است در امنيت حكومت اخلالي ايجاد شود" يا "ممكن است انجام دهد" استفاده شده و در
— 343 —
حقيقت احتمالها جاي اقدامات عملي را گرفته است. هر كسي ممكن است مرتكب قتل شود؛ آيا ميتوان به صرف يك احتمال كسي را قاتل شناخت؟حقيقت احتمالها جاي اقدامات عملي را گرفته است. هر كسي ممكن است مرتكب قتل شود؛ آيا ميتوان به صرف يك احتمال كسي را قاتل شناخت؟
زندانيزنداني
سعيد نورسيسعيد نورسي
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُبِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
جناب آقاي رييس! دفاعيهام را كه به صورت درخواست براي مقامات آنكارا، و رييس جمهور فرستادهام به ضميمه پاسخ مكتوب نخست وزيري ی كه نشان ميدهد آن را با اهميت پذيرفتهاند ی تقديم و ارسال ميكنم. در اين دفاعيه به توهمات اتهامي و بياساس مقام دادستان عليه ما، پاسخهاي قطعي داده شده است. در گزارش كارشناسان اينجا كه بر مطالب سطحي و مغرضانهي ساير جاها بنا شده، سخنان بيمنطق و خلاف واقع فراواني وجود دارد كه در مورد آنها هم اعتراض نامهام تقديم شده بود، از جمله آنها موارد زير است:جناب آقاي رييس! دفاعيهام را كه به صورت درخواست براي مقامات آنكارا، و رييس جمهور فرستادهام به ضميمه پاسخ مكتوب نخست وزيري ی كه نشان ميدهد آن را با اهميت پذيرفتهاند ی تقديم و ارسال ميكنم. در اين دفاعيه به توهمات اتهامي و بياساس مقام دادستان عليه ما، پاسخهاي قطعي داده شده است. در گزارش كارشناسان اينجا كه بر مطالب سطحي و مغرضانهي ساير جاها بنا شده، سخنان بيمنطق و خلاف واقع فراواني وجود دارد كه در مورد آنها هم اعتراض نامهام تقديم شده بود، از جمله آنها موارد زير است:
همچنانكه پيشتر هم به شما عرض كرده بودم زماني كه در دادگاه اسكيشهير ميخواستند مرا براساس ماده ١٦٣ محكوم كنند گفته بودم: تخصيص صد و پنجاه هزار اسكناس براي دارالفنون من در شهر وان با امضاي صد و شصت و سه نفر از دويست نماينده مجلس دولت جمهوري صورت گرفته بود، اين موضوع به اضافه توجه دولت جمهوري به من موجب اسقاط حكم ماده ١٦٣ دربارهام ميشود. با اين حال هيأت كارشناسي با تغيير دادن واقعيت و تحريف حقايق گفته است:"صد و شصت و سه نماينده مجلس درصدد پيگرد سعيد بر آمدهاند." مقام دادستان نيز براساس اين قبيل گزارشات بيپايه و اساس هيأت كارشناسي، ما را مسئول شناخته است. اين در حاليست كه بعد از بررسي و تحقيق تمام اجزاي رساله نور توسط عاليترين گروه علمي و فني ی كه به تصميم شوراي شما انجامهمچنانكه پيشتر هم به شما عرض كرده بودم زماني كه در دادگاه اسكيشهير ميخواستند مرا براساس ماده ١٦٣ محكوم كنند گفته بودم: تخصيص صد و پنجاه هزار اسكناس براي دارالفنون من در شهر وان با امضاي صد و شصت و سه نفر از دويست نماينده مجلس دولت جمهوري صورت گرفته بود، اين موضوع به اضافه توجه دولت جمهوري به من موجب اسقاط حكم ماده ١٦٣ دربارهام ميشود. با اين حال هيأت كارشناسي با تغيير دادن واقعيت و تحريف حقايق گفته است:"صد و شصت و سه نماينده مجلس درصدد پيگرد سعيد بر آمدهاند." مقام دادستان نيز براساس اين قبيل گزارشات بيپايه و اساس هيأت كارشناسي، ما را مسئول شناخته است. اين در حاليست كه بعد از بررسي و تحقيق تمام اجزاي رساله نور توسط عاليترين گروه علمي و فني ی كه به تصميم شوراي شما انجام
— 344 —
ميشد ی نظري كه به اتفاق آرا درباره ما اعلام كرد چنين بود:"در نوشتههاي سعيد و شاگردان رساله نور مطلبي به صراحت يا به اشاره در مورد ابزار قرار دادن دين و مقدسات، تشويق ديگران به اخلال امنيت حكومت يا تأسيس يك جمعيت و داشتن نيت سوء در برابر دولت وجود ندارد؛ آشكار است كه شاگردان سعيد در خبر رسانيهاي خود نيت سوئي عليه دولت نداشته و در پي تشكيل يك جمعيت يا پيروي از انديشههاي يك طريقت نبودهاند."ميشد ی نظري كه به اتفاق آرا درباره ما اعلام كرد چنين بود:"در نوشتههاي سعيد و شاگردان رساله نور مطلبي به صراحت يا به اشاره در مورد ابزار قرار دادن دين و مقدسات، تشويق ديگران به اخلال امنيت حكومت يا تأسيس يك جمعيت و داشتن نيت سوء در برابر دولت وجود ندارد؛ آشكار است كه شاگردان سعيد در خبر رسانيهاي خود نيت سوئي عليه دولت نداشته و در پي تشكيل يك جمعيت يا پيروي از انديشههاي يك طريقت نبودهاند."
رأي هيأت كارشناسي نيز كه همه اعضايش در آن متفق بودهاند صراحت دارد كه "نود درصد رسالههاي سعيد نورسي صميمانه و براي رضاي خدا نوشته شده و به هيچوجه از مباني علم و حقيقت و دين فاصله نگرفته است. در اين نوشتهها چيزي مبني بر ابزار قرار دادن دين يا حركت در جهت اخلال امنيت با تشكيل يك جمعيت وجود ندارد. نامههايي هم كه شاگردان بين خود يا با سعيد نورسي رد و بدل كردهاند همين طورند. هر يك از رسالهها به جز چند مورد كه خصوصي و گلايهآميز و غير علمي نوشته شدهاند، تفسير يك آيه يا بيان حقيقت حديث شريفيست. رساله نور براي آموختن روشن و سهل تعابير و عقايد مربوط به دين، ايمان، خدا، پيغمبر و آخرت به ديگران با مثالهايي نگاشته شده است. ديدگاههاي علمي، نصايح اخلاقي به جوانان و سالمندان، بيان وقايع عبرت انگيز از زندگي سعيد نورسي و ذكر فضايل، نود درصد مطالب رساله نور را تشكيل ميدهد، و فاقد مطلبي در ضديت با دولت و حاكميت و آسايش عموميست".رأي هيأت كارشناسي نيز كه همه اعضايش در آن متفق بودهاند صراحت دارد كه "نود درصد رسالههاي سعيد نورسي صميمانه و براي رضاي خدا نوشته شده و به هيچوجه از مباني علم و حقيقت و دين فاصله نگرفته است. در اين نوشتهها چيزي مبني بر ابزار قرار دادن دين يا حركت در جهت اخلال امنيت با تشكيل يك جمعيت وجود ندارد. نامههايي هم كه شاگردان بين خود يا با سعيد نورسي رد و بدل كردهاند همين طورند. هر يك از رسالهها به جز چند مورد كه خصوصي و گلايهآميز و غير علمي نوشته شدهاند، تفسير يك آيه يا بيان حقيقت حديث شريفيست. رساله نور براي آموختن روشن و سهل تعابير و عقايد مربوط به دين، ايمان، خدا، پيغمبر و آخرت به ديگران با مثالهايي نگاشته شده است. ديدگاههاي علمي، نصايح اخلاقي به جوانان و سالمندان، بيان وقايع عبرت انگيز از زندگي سعيد نورسي و ذكر فضايل، نود درصد مطالب رساله نور را تشكيل ميدهد، و فاقد مطلبي در ضديت با دولت و حاكميت و آسايش عموميست".
آري، مقام دادستان بدون توجه به گزارش هيأت عالي كارشناسي به گزارش مشوش و ناقص پيشين استناد كرده و ما را با بهانههاي واهي متهم نموده است. ما بيش از اندازه از اين بابت متأثريم. اين امر البته برازنده قضاوت منصفانه دادگاه عدل حاضر نميباشد. (در مثل مناقشه نيست) به يك بكتاشي ميگويند چرا نماز نميخواني؛ او هم پاسخ ميدهد در قرآن آمده است كهآري، مقام دادستان بدون توجه به گزارش هيأت عالي كارشناسي به گزارش مشوش و ناقص پيشين استناد كرده و ما را با بهانههاي واهي متهم نموده است. ما بيش از اندازه از اين بابت متأثريم. اين امر البته برازنده قضاوت منصفانه دادگاه عدل حاضر نميباشد. (در مثل مناقشه نيست) به يك بكتاشي ميگويند چرا نماز نميخواني؛ او هم پاسخ ميدهد در قرآن آمده است كه
لاَ تَقْرَبُوا الصَّلَوةَلاَ تَقْرَبُوا الصَّلَوةَ
(نساء: ٤٣). ميگويند ادامه آن(نساء: ٤٣). ميگويند ادامه آن
وَ اَنْتُمْ سُكَارَىوَ اَنْتُمْ سُكَارَى
(نساء: ٤٣) را هم بخوان، و او ميگويد من كه حافظ قرآن نيستم. دقيقاً با رساله نور همچنين ميكنند. جملهيي از رساله نور را ميگيرند و بيتوجه به ادامه آنكه تعديل كننده يا بيان كننده نتيجه است، از آن عليه ما استفاده ميكنند. اگر دفاعيهيي را كه تقديم ميكنم با(نساء: ٤٣) را هم بخوان، و او ميگويد من كه حافظ قرآن نيستم. دقيقاً با رساله نور همچنين ميكنند. جملهيي از رساله نور را ميگيرند و بيتوجه به ادامه آنكه تعديل كننده يا بيان كننده نتيجه است، از آن عليه ما استفاده ميكنند. اگر دفاعيهيي را كه تقديم ميكنم با
— 345 —
متن كيفرخواست مقايسه شود سي تا چهل مورد از اين قبيل موارد مشاهده خواهد شد. واقعهيي لطيف از اين قبيل موارد را بيان ميكنم:متن كيفرخواست مقايسه شود سي تا چهل مورد از اين قبيل موارد مشاهده خواهد شد. واقعهيي لطيف از اين قبيل موارد را بيان ميكنم:
مقام دادستاني دادگاه اسكيشهير به سهو براي دروس ايماني رساله نور از تعبير"مردم را فاسد ميكند" استفاده كرده بود، با اينكه پس از مدتي نظرش را تغيير داد، اما يكي از شاگردان رساله نور به نام عبدالرزاق يك سال بعد از محاكمه گفت:مقام دادستاني دادگاه اسكيشهير به سهو براي دروس ايماني رساله نور از تعبير"مردم را فاسد ميكند" استفاده كرده بود، با اينكه پس از مدتي نظرش را تغيير داد، اما يكي از شاگردان رساله نور به نام عبدالرزاق يك سال بعد از محاكمه گفت:
"اي بدبخت! روشنگريهاي رساله نور را فساد ميخواني؟ در حالي كه اين اثر مظهر تقدير اشارات سي و سه آيه از قرآن، اخبار غيبي سه كرامت امام علي (رض) و خبرهاي محكم غوث اعظم قرار گرفته و تحقق يافته است؛ رسالهيي كه در مدت بيست سال هيچ ضرري براي حاكميت نداشته و كسي را متضرر نكرده، بلكه هزاران نفر از فرزندان وطن را آگاه و ارشاد نموده و ايمانها را مستحكم و اخلاقها را اصلاح كرده است. تو از خداوند باكي نداري، زبانت بند آيد"."اي بدبخت! روشنگريهاي رساله نور را فساد ميخواني؟ در حالي كه اين اثر مظهر تقدير اشارات سي و سه آيه از قرآن، اخبار غيبي سه كرامت امام علي (رض) و خبرهاي محكم غوث اعظم قرار گرفته و تحقق يافته است؛ رسالهيي كه در مدت بيست سال هيچ ضرري براي حاكميت نداشته و كسي را متضرر نكرده، بلكه هزاران نفر از فرزندان وطن را آگاه و ارشاد نموده و ايمانها را مستحكم و اخلاقها را اصلاح كرده است. تو از خداوند باكي نداري، زبانت بند آيد".
اينك در حالي كه مقام دادستاني از سخن بر حق اين شاگرد رساله نور آگاه است، تعبير "سعيد اطرافيان را به فساد كشيده است" را به انصاف و وجدان شما ارجاع ميدهم.اينك در حالي كه مقام دادستاني از سخن بر حق اين شاگرد رساله نور آگاه است، تعبير "سعيد اطرافيان را به فساد كشيده است" را به انصاف و وجدان شما ارجاع ميدهم.
مقام دادستاني با هدف حمله به دروس اجتماعي رساله نور گفت: "پايه و مبناي دين وجدان است. نميتوان آن را در چارچوب حكم و قانون محصور كرد. در گذشته كه اين كار را كردند باعث كشمكش اجتماعي شد". من نيز ميگويم:"دين فقط عبارت از ايمان نيست؛ عمل صالح نيز جزء دوم دين است". آيا براي منع انسانها از پرداختن به گناهان كبيرهيي چون قتل، زنا، سرقت، قمار و شراب كه حيات اجتماعي را نابود ميكنند ترس از زندان و هراس از نيروي انتظامي دولت كافيست؟ در اين صورت بايد در هر خانه حتي در كنار هر كسي يك مأمور مخفي پليس بگذاريم تا نفوس سركش از پرداختن به رذائل پرهيز كنند. رساله نور در خصوص عمل صالح و از جنبه ايمان، همواره يك منع كننده معنوي را بالاي سر هر كس قرار ميدهد، و با يادآوري غضب الهي و حبس در جهنم او را به راحتي از پليديها نجات ميدهد.مقام دادستاني با هدف حمله به دروس اجتماعي رساله نور گفت: "پايه و مبناي دين وجدان است. نميتوان آن را در چارچوب حكم و قانون محصور كرد. در گذشته كه اين كار را كردند باعث كشمكش اجتماعي شد". من نيز ميگويم:"دين فقط عبارت از ايمان نيست؛ عمل صالح نيز جزء دوم دين است". آيا براي منع انسانها از پرداختن به گناهان كبيرهيي چون قتل، زنا، سرقت، قمار و شراب كه حيات اجتماعي را نابود ميكنند ترس از زندان و هراس از نيروي انتظامي دولت كافيست؟ در اين صورت بايد در هر خانه حتي در كنار هر كسي يك مأمور مخفي پليس بگذاريم تا نفوس سركش از پرداختن به رذائل پرهيز كنند. رساله نور در خصوص عمل صالح و از جنبه ايمان، همواره يك منع كننده معنوي را بالاي سر هر كس قرار ميدهد، و با يادآوري غضب الهي و حبس در جهنم او را به راحتي از پليديها نجات ميدهد.
— 346 —
همچنين مقام دادستاني درباره امضايي كه به خاطر توافقات و مطابقتهاي فوقالعاده زيبا و كرامتآميز يكي از رسالهها صورت گرفته، از اشاره بيمعنايي چون "افراد يك جمعيت" استفاده كرده است. آيا ميتوان به اين قبيل امضاها كه در دفتر اصناف و كسبه هم وجود دارد عنوان جمعيت داد؟ در اسكي شهير دقيقاً چنين توهمي حاصل شد. وقتي پاسخ دادم و رساله معجزات احمديه را در مقابلشان گذاشتم تعجب كردند. اگر ما جمعيتي دنيوي بوديم كساني كه تا اين حد به خاطر من دچار ضرر و زيان شدهاند بيشك با كمال نفرت از من ميگريختند. پس بايد گفت همچنان كه من و ما با امام غزالي ارتباط داريم و اين ارتباط به دليل اخیروي و غير دنيوي بودنش ناگسستنيست؛ اين شاگردان خالص و معصوم و پاك دل نيز به دليل دروس ايماني به بيچارهيي چون من بهشدت علاقه پيدا كردهاند. اين است كه توهم بيپايه و اساس يك جمعيت سياسي موهوم ايجاد شده است. سخن پايانيام:همچنين مقام دادستاني درباره امضايي كه به خاطر توافقات و مطابقتهاي فوقالعاده زيبا و كرامتآميز يكي از رسالهها صورت گرفته، از اشاره بيمعنايي چون "افراد يك جمعيت" استفاده كرده است. آيا ميتوان به اين قبيل امضاها كه در دفتر اصناف و كسبه هم وجود دارد عنوان جمعيت داد؟ در اسكي شهير دقيقاً چنين توهمي حاصل شد. وقتي پاسخ دادم و رساله معجزات احمديه را در مقابلشان گذاشتم تعجب كردند. اگر ما جمعيتي دنيوي بوديم كساني كه تا اين حد به خاطر من دچار ضرر و زيان شدهاند بيشك با كمال نفرت از من ميگريختند. پس بايد گفت همچنان كه من و ما با امام غزالي ارتباط داريم و اين ارتباط به دليل اخیروي و غير دنيوي بودنش ناگسستنيست؛ اين شاگردان خالص و معصوم و پاك دل نيز به دليل دروس ايماني به بيچارهيي چون من بهشدت علاقه پيدا كردهاند. اين است كه توهم بيپايه و اساس يك جمعيت سياسي موهوم ايجاد شده است. سخن پايانيام:
حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُحَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ
زنداني در حبس انفراديزنداني در حبس انفرادي
سعيد نورسيسعيد نورسي
— 347 —
بخشي كه در پي ميآيد بسيار مهم است بخشي كه در پي ميآيد بسيار مهم است
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُبِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
قسمت مهمي از سخن پاياني قسمت مهمي از سخن پاياني
آقايان! جناب رييس توجه كنيد! محكوم كردن رساله نور و شاگردانش مستقيماً به نفع كفر مطلق و در حقيقت محكوم نمودن حقيقت قرآن و حقايق ايمان است؛ تلاش براي مسدود كردن راه بزرگيست كه از هزار و سيصد سال پيش تاكنون هر سال سيصد ميليون نفر در آن طي طريق كرده و سيصد ميليارد مسلمان از اين مسير بهسوي حقيقت و سعادت رفتهاند؛ با اين كار نفرين و اعتراض آنها را متوجه خودتان ميكنيد، زيرا رهگذرانِ اين مسير با دعاها و حسنات خود ياور كساني ميشوند كه آمده و رفتهاند؛ نيز اين كار موجب ميشود در وطن عزيزمان قيامتي برپا شود. اگر در محكمه كبرا در برابر اين سيصد ميليارد مدعي از شما سؤال شود "شما كه با كتاب فرنگي "تاريخ اسلام دكتر دوزي" كاري نداشتيد، كتابي كه از ابتدا تا انتها عليه اسلام و وطن و دينتان بود؛ شما كه با كتابها و آثار زنديقان در كتابخانههايتان كاري نداشتيد و مطالعه آنها را آزاد گذاشته بوديد، و در تشكيل جمعيت توسط پيروان اين آثار از نظر قانوني هم دخالتي نكرديد و با گروههايي هم كه با مقاصد بيديني و كمونيستي و آنارشيستي همچون كميته گراييهاي فاسد قديم با سياستهايتان مخالفت ميكردند كاري نداشتيد؛ چرا خوانندگان اثري چون رساله نور را كه تفسير حقيقي قرآن و منطبق بر حق و حقيقت است جمعيت خوانديد و با آنها مخالفت كرديد؟ كساني كه با هيچ سياستي ارتباط نداشتند و فقط در مسير ايمان و قرآن حركت ميكردند و رساله نور را ميخواندند تا خودشان و هموطنانشان را از نيستي ابدي و حبس انفیرادي نجات دهند، شما بر اخوت و برادري اخیروي اين دينداران خالص گروهگرايي نام نهاديد و آزارشان داديد، و با قانونهاي واهي خود آنها را محكوم كرديد و در پي محكوم كردنشان بوديد."آقايان! جناب رييس توجه كنيد! محكوم كردن رساله نور و شاگردانش مستقيماً به نفع كفر مطلق و در حقيقت محكوم نمودن حقيقت قرآن و حقايق ايمان است؛ تلاش براي مسدود كردن راه بزرگيست كه از هزار و سيصد سال پيش تاكنون هر سال سيصد ميليون نفر در آن طي طريق كرده و سيصد ميليارد مسلمان از اين مسير بهسوي حقيقت و سعادت رفتهاند؛ با اين كار نفرين و اعتراض آنها را متوجه خودتان ميكنيد، زيرا رهگذرانِ اين مسير با دعاها و حسنات خود ياور كساني ميشوند كه آمده و رفتهاند؛ نيز اين كار موجب ميشود در وطن عزيزمان قيامتي برپا شود. اگر در محكمه كبرا در برابر اين سيصد ميليارد مدعي از شما سؤال شود "شما كه با كتاب فرنگي "تاريخ اسلام دكتر دوزي" كاري نداشتيد، كتابي كه از ابتدا تا انتها عليه اسلام و وطن و دينتان بود؛ شما كه با كتابها و آثار زنديقان در كتابخانههايتان كاري نداشتيد و مطالعه آنها را آزاد گذاشته بوديد، و در تشكيل جمعيت توسط پيروان اين آثار از نظر قانوني هم دخالتي نكرديد و با گروههايي هم كه با مقاصد بيديني و كمونيستي و آنارشيستي همچون كميته گراييهاي فاسد قديم با سياستهايتان مخالفت ميكردند كاري نداشتيد؛ چرا خوانندگان اثري چون رساله نور را كه تفسير حقيقي قرآن و منطبق بر حق و حقيقت است جمعيت خوانديد و با آنها مخالفت كرديد؟ كساني كه با هيچ سياستي ارتباط نداشتند و فقط در مسير ايمان و قرآن حركت ميكردند و رساله نور را ميخواندند تا خودشان و هموطنانشان را از نيستي ابدي و حبس انفیرادي نجات دهند، شما بر اخوت و برادري اخیروي اين دينداران خالص گروهگرايي نام نهاديد و آزارشان داديد، و با قانونهاي واهي خود آنها را محكوم كرديد و در پي محكوم كردنشان بوديد."
— 348 —
(در دادگاه عدل الهي) چه پاسخي خواهيد داشت؟ ما هم از شما ميپرسيم. دشمنان ما، كساني هستند كه شما را اغفال، و دادگستري را حيران و سرگردان كردند و موجب شدند دولت با شيوه زيانباري براي وطن و ملت، ما را باز خواست كند، يعني زنديقان و منافقان، كساني كه استبداد مطلق را "جمهوري" ناميدند و ارتداد مطلق را زير چتر نظام قرار دادند و بيبند و باري مطلق را "تمدن" ناميدند، و با "قانون" خواندن جبر دلخواه كفري خود، هم شما را اغفال كردند هم وقت دولت را گرفتند، هم ما را گرفتار كردند و هم به سود اجانب به حاكميت اسلام و ملت و وطن ضربه زدند.(در دادگاه عدل الهي) چه پاسخي خواهيد داشت؟ ما هم از شما ميپرسيم. دشمنان ما، كساني هستند كه شما را اغفال، و دادگستري را حيران و سرگردان كردند و موجب شدند دولت با شيوه زيانباري براي وطن و ملت، ما را باز خواست كند، يعني زنديقان و منافقان، كساني كه استبداد مطلق را "جمهوري" ناميدند و ارتداد مطلق را زير چتر نظام قرار دادند و بيبند و باري مطلق را "تمدن" ناميدند، و با "قانون" خواندن جبر دلخواه كفري خود، هم شما را اغفال كردند هم وقت دولت را گرفتند، هم ما را گرفتار كردند و هم به سود اجانب به حاكميت اسلام و ملت و وطن ضربه زدند.
آقايان! در چهار سال گذشته چهار بار زلزله شديد رخ داد و اين دقيقاً مصادف بود با چهار بار برخورد ظالمانه با شاگردان رساله نور؛ هر زلزله در همان زماني وقوع مييافت كه برخوردي با طلبههاي رساله نور صورت ميگرفت. برخورد با آنها كه متوقف ميشد زلزله هم به پايان ميرسيد. اينها اشاره است بر اينكه شما مسئول بلاياي زميني و آسمانيِ همزمان با محكوميت فعلي ما خواهيد بود!آقايان! در چهار سال گذشته چهار بار زلزله شديد رخ داد و اين دقيقاً مصادف بود با چهار بار برخورد ظالمانه با شاگردان رساله نور؛ هر زلزله در همان زماني وقوع مييافت كه برخوردي با طلبههاي رساله نور صورت ميگرفت. برخورد با آنها كه متوقف ميشد زلزله هم به پايان ميرسيد. اينها اشاره است بر اينكه شما مسئول بلاياي زميني و آسمانيِ همزمان با محكوميت فعلي ما خواهيد بود!
زنداني در حبس انفرادي مطلقزنداني در حبس انفرادي مطلق
زندان دنيزليزندان دنيزلي
سعيد نورسيسعيد نورسي
— 349 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُبِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
بخشي از سخن پاياني بخشي از سخن پاياني
آقايان! من از حيات اجتماعي امروز اطلاع چنداني ندارم، لذا در برابر اتهام تأسيس جمعيت و گروه ی كه شما به عنوان بهانهيي جدي در راستاي نظرات مقام دادستاني، و به منظور محكوميت قطعي ما مطرح نموديد ی و با در نظر گرفتن پاسخهاي كاملاً مستدل ما ی كه مورد تصديق و تأييد كارشناسان آنكارا نيز قرار گرفت ی بسيار متحير و متعجبام كه چرا تا اين حد بر آن اصرار و پافشاري ميكنيد. غرق اين تحير و شگفتي بودم كه اين معنا بر قلبام الهام شد: مادام كه جماعت مبتني بر دوستي و برادري، يعني داشتن يك جمع صميمي و برادرانهي اخروي، سنگ زيرين حيات اجتماعي و از نيازهاي ضروري فطرت بشر و از لازمترين و محكمترين رابطههاي اوست و زندگي خانوادگي تا زندگي در قبيله و ملت و اسلام و انسانيت را در بر ميگيرد، و در مواجهه با موانع مادي و معنوي كه مدار ضرر و حيرت انسان بوده و در مقابل وظايف انساني و اسلامي هر انسان در كائنات قرار دارند و هر كس به تنهايي قادر به مقابله با آنها نيست، (جماعت فوق) نقطه استناد و مدار تسليست، مخصوصاً رفاقت خالص و دوستي حقيقي در كسب درس ايمان و قرآن ی كه وسيله قطعي براي سعادت دنيا و دين و آخرت است ی و جنبه سياسي هم ندارد، عامل همبستگي و همكاري عليه امور زيانبار براي وطن و ملت ميباشد، آنان كه بر گردهمايي شاگردان رساله نور كه شايان تقدير و تحسين است "جمعيت سياسي" نام مينهند، بيترديد يا افراد فريب خوردهيي هستند يا به غايت آنارشيستي غدّارند؛ كساني كه هم در برابر انسانيت دشمني ميكنند و هم در برابر اسلام، نمرودانه به عداوت ميپردازند، و هم با بدترين و پستترين صورت آنارشيسم با حيات اجتماعي خصومت ميورزند، و با ارتداد و عناد و سركشي در برابر وطن و ملت و حاكميت اسلامي و مقدسات ديني مبارزه ميكنند؛ يا زنديقاني خناساند كه به نفع اجنبي، تلاش ميكنند رگ حياتآقايان! من از حيات اجتماعي امروز اطلاع چنداني ندارم، لذا در برابر اتهام تأسيس جمعيت و گروه ی كه شما به عنوان بهانهيي جدي در راستاي نظرات مقام دادستاني، و به منظور محكوميت قطعي ما مطرح نموديد ی و با در نظر گرفتن پاسخهاي كاملاً مستدل ما ی كه مورد تصديق و تأييد كارشناسان آنكارا نيز قرار گرفت ی بسيار متحير و متعجبام كه چرا تا اين حد بر آن اصرار و پافشاري ميكنيد. غرق اين تحير و شگفتي بودم كه اين معنا بر قلبام الهام شد: مادام كه جماعت مبتني بر دوستي و برادري، يعني داشتن يك جمع صميمي و برادرانهي اخروي، سنگ زيرين حيات اجتماعي و از نيازهاي ضروري فطرت بشر و از لازمترين و محكمترين رابطههاي اوست و زندگي خانوادگي تا زندگي در قبيله و ملت و اسلام و انسانيت را در بر ميگيرد، و در مواجهه با موانع مادي و معنوي كه مدار ضرر و حيرت انسان بوده و در مقابل وظايف انساني و اسلامي هر انسان در كائنات قرار دارند و هر كس به تنهايي قادر به مقابله با آنها نيست، (جماعت فوق) نقطه استناد و مدار تسليست، مخصوصاً رفاقت خالص و دوستي حقيقي در كسب درس ايمان و قرآن ی كه وسيله قطعي براي سعادت دنيا و دين و آخرت است ی و جنبه سياسي هم ندارد، عامل همبستگي و همكاري عليه امور زيانبار براي وطن و ملت ميباشد، آنان كه بر گردهمايي شاگردان رساله نور كه شايان تقدير و تحسين است "جمعيت سياسي" نام مينهند، بيترديد يا افراد فريب خوردهيي هستند يا به غايت آنارشيستي غدّارند؛ كساني كه هم در برابر انسانيت دشمني ميكنند و هم در برابر اسلام، نمرودانه به عداوت ميپردازند، و هم با بدترين و پستترين صورت آنارشيسم با حيات اجتماعي خصومت ميورزند، و با ارتداد و عناد و سركشي در برابر وطن و ملت و حاكميت اسلامي و مقدسات ديني مبارزه ميكنند؛ يا زنديقاني خناساند كه به نفع اجنبي، تلاش ميكنند رگ حيات
— 350 —
اين ملت را قطع كنند و از بين ببرند. آنهايند كه دولت را اغفال و دادگستري را متحير و سرگردان ميكنند تا سلاحهاي معنوي را كه تاكنون در برابر شياطين و فرعونها و آنارشيستها به كار ميبرديم حالا به سوي وطن و برادرانمان بگيريم يا از بين ببريم.اين ملت را قطع كنند و از بين ببرند. آنهايند كه دولت را اغفال و دادگستري را متحير و سرگردان ميكنند تا سلاحهاي معنوي را كه تاكنون در برابر شياطين و فرعونها و آنارشيستها به كار ميبرديم حالا به سوي وطن و برادرانمان بگيريم يا از بين ببريم.
زندانيزنداني
سعيد نورسيسعيد نورسي
آقايان! اجازه دهيد در حضور شما و در ظاهر با شما اما در حقيقت خطاب به كميته پنهان فساد كه از سي چهل سال پيش تاكنون براي اجانب كار ميكنند و به نام كفر و الحاد و با انديشه فاسد كردن اين ملت و تجزيه اين وطن به هر وسيله ممكن به حقيقت قرآن و حقايق ايمان حمله ميكنند و به شكلهاي مختلف در ميآيند، همچنين با مأموران بيتوجهي كه به آنها پوشش ميدهند و مبلغان بيانصافشان كه در لباس مسلماني اين دادگاه را حيران و سرگردان ميكنند چند كلمهيي سخن بگوييم.آقايان! اجازه دهيد در حضور شما و در ظاهر با شما اما در حقيقت خطاب به كميته پنهان فساد كه از سي چهل سال پيش تاكنون براي اجانب كار ميكنند و به نام كفر و الحاد و با انديشه فاسد كردن اين ملت و تجزيه اين وطن به هر وسيله ممكن به حقيقت قرآن و حقايق ايمان حمله ميكنند و به شكلهاي مختلف در ميآيند، همچنين با مأموران بيتوجهي كه به آنها پوشش ميدهند و مبلغان بيانصافشان كه در لباس مسلماني اين دادگاه را حيران و سرگردان ميكنند چند كلمهيي سخن بگوييم.
(روز دوم، حكم بيگناهي (زندانيان) اعلام شد و امكان ايراد سخنراني توفنده مزبور فراهم نگرديد.)(روز دوم، حكم بيگناهي (زندانيان) اعلام شد و امكان ايراد سخنراني توفنده مزبور فراهم نگرديد.)
زنداني در تنهايي مطلق و سلول انفراديزنداني در تنهايي مطلق و سلول انفرادي
سعيد نورسيسعيد نورسي
— 351 —
پاسخيست حقيقي به يك سؤال مهم پاسخيست حقيقي به يك سؤال مهم
چند نفر از كارگزاران مهم از من پرسيدند "مصطفي كمال به تو پيشنهاد داد با سيصد ليره حقوق به جاي شيخ سنوسي در كردستان و ولايات شرقي واعظ عمومي شوي؛ چرا اين پيشنهاد را قبول نكردي؟ اگر اين پيشنهاد را ميپذيرفتي موجب نجات زندگي صد هزار نفري ميشدي كه در شورش آن زمان اعدام شدند"چند نفر از كارگزاران مهم از من پرسيدند "مصطفي كمال به تو پيشنهاد داد با سيصد ليره حقوق به جاي شيخ سنوسي در كردستان و ولايات شرقي واعظ عمومي شوي؛ چرا اين پيشنهاد را قبول نكردي؟ اگر اين پيشنهاد را ميپذيرفتي موجب نجات زندگي صد هزار نفري ميشدي كه در شورش آن زمان اعدام شدند"
من هم در پاسخ آنها گفتم: رساله نور به جاي نجات زندگيهاي دنيويِ بيست ساله و سي سالهي آن افراد، ميليونها سال زندگي اخروي براي صدها هزار نفر از هموطنان را تأمين نمود و به اين ترتيب به جاي ضايعات مذكور هزاران مرتبه بيشتر سود و منفعت داشته است. من اگر آن پيشنهاد را ميپذيرفتم رسالهي نور ی كه نميتوان آن را ابزار هيچ كاري كرد، اثري كه تابع هر كسي نميشود و حامل سرّ اخلاص ميباشد ی پديد نميآمد. من حتي در زندان به برادران محترم خود گفته بودم اگر آقاياني كه به دليل ارسال رساله نور به آنكارا و سيليهاي شديدش مرا به اعدام محكوم كردهاند با رساله نور ايمان خود را نجات دهند و از نيستي ابدي نجات يابند، شما شاهد باشيد كه من با دل و جانم آنها را حلال ميكنم.من هم در پاسخ آنها گفتم: رساله نور به جاي نجات زندگيهاي دنيويِ بيست ساله و سي سالهي آن افراد، ميليونها سال زندگي اخروي براي صدها هزار نفر از هموطنان را تأمين نمود و به اين ترتيب به جاي ضايعات مذكور هزاران مرتبه بيشتر سود و منفعت داشته است. من اگر آن پيشنهاد را ميپذيرفتم رسالهي نور ی كه نميتوان آن را ابزار هيچ كاري كرد، اثري كه تابع هر كسي نميشود و حامل سرّ اخلاص ميباشد ی پديد نميآمد. من حتي در زندان به برادران محترم خود گفته بودم اگر آقاياني كه به دليل ارسال رساله نور به آنكارا و سيليهاي شديدش مرا به اعدام محكوم كردهاند با رساله نور ايمان خود را نجات دهند و از نيستي ابدي نجات يابند، شما شاهد باشيد كه من با دل و جانم آنها را حلال ميكنم.
در دنيزلي بعد از آزادي، به كساني كه مرا با زير نظر گرفتنهايشان بيچاره كرده بودند، و به رؤساي اصلي و مديران پليس گفتم: اين از كرامات غير قابل انكار رساله نور است كه در مدت نُه ماه تفتيش و بررسي صدها رساله و نامهي بيست سال زندگي مظلومانهام و همين طور در ميان هزاران نفر از شاگردان، هيچ سند و مدركي مبني بر ارتباط داشتن با جريان، جمعيت يا كميتهيي داخلي يا خارجي پيدا نشد. كدام فكر و تدبير قادر به ايجاد چنين وضعيت خارق العادهييست؟ اگر اسرار پنهان چند ساله يك فرد آشكار گردد براي شرمگين شدن و مسئول شناخته شدنش دست كم بيست مورد يافت خواهد شد. حال كه حقيقت اين است يا بايد بگوييد "نبوغي خارق العاده و شكستناپذير اين كار را پيش ميبرد". يا اينكه بگوييد:"اين يك محافظت الهي سرشار از عنايت است". شكي نيست كهدر دنيزلي بعد از آزادي، به كساني كه مرا با زير نظر گرفتنهايشان بيچاره كرده بودند، و به رؤساي اصلي و مديران پليس گفتم: اين از كرامات غير قابل انكار رساله نور است كه در مدت نُه ماه تفتيش و بررسي صدها رساله و نامهي بيست سال زندگي مظلومانهام و همين طور در ميان هزاران نفر از شاگردان، هيچ سند و مدركي مبني بر ارتباط داشتن با جريان، جمعيت يا كميتهيي داخلي يا خارجي پيدا نشد. كدام فكر و تدبير قادر به ايجاد چنين وضعيت خارق العادهييست؟ اگر اسرار پنهان چند ساله يك فرد آشكار گردد براي شرمگين شدن و مسئول شناخته شدنش دست كم بيست مورد يافت خواهد شد. حال كه حقيقت اين است يا بايد بگوييد "نبوغي خارق العاده و شكستناپذير اين كار را پيش ميبرد". يا اينكه بگوييد:"اين يك محافظت الهي سرشار از عنايت است". شكي نيست كه
— 352 —
مبارزه با چنين نبوغي خطاست، و براي ملت و وطن زيانبار بوده و مقابله با چنين عنايت رباني و محافظت الهي نيز تمردي فرعون منشانه است.مبارزه با چنين نبوغي خطاست، و براي ملت و وطن زيانبار بوده و مقابله با چنين عنايت رباني و محافظت الهي نيز تمردي فرعون منشانه است.
در صورتي كه بگوييد:"اگر تو را آزاد كنيم و نظارت و كنترلي بر تو نداشته باشيم با درسها و اسرار پنهانت ميتواني حيات اجتماعي ما را به هم بريزي".در صورتي كه بگوييد:"اگر تو را آزاد كنيم و نظارت و كنترلي بر تو نداشته باشيم با درسها و اسرار پنهانت ميتواني حيات اجتماعي ما را به هم بريزي".
ميگويم:"دولت و دادگستري تمام درسهاي من را بدون استثنا به دست آوردهاند؛ در آنها موردي براي حتي يك روز كيفر پيدا نشده است. چهل پنجاه هزار نسخه رساله از آن درسها در بين مردم با دقت و كنجكاوي دست به دست ميچرخد و جز سود و فايده چيز ديگري براي هيچكس نداشته است. هم دادگاه قديم و هم دادگاه جديد در نوشتههاي ما حتي يك مورد شايسته مجازات نيافتهاند، لذا دادگاه جديد به اتفاق آرا بيگناهي ما را اعلام نمود و دادگاه قديم نيز به خاطر يكي از بزرگان ی كه در اين دنيا بزرگ است ی در مطالب صد و سي رساله حدود ده كلمه را دست آويز قرار داده، كه اين دادگاه اما بر اساس حكم وجدان از صد و بيست برادر زنداني من، فقط به پانزده نفر، آن هم هر كدام شش ماه حبس داد. اينها دليل و حجت قطعيست براي اينكه بدانيم بازخواست شما از من و رساله نور، ظلمي پليد و توهمي بيمعناست. ضمناً من درس جديد يا راز پنهاني هم ندارم كه شما با نظارت خود بخواهيد تعديلاش كنيد.ميگويم:"دولت و دادگستري تمام درسهاي من را بدون استثنا به دست آوردهاند؛ در آنها موردي براي حتي يك روز كيفر پيدا نشده است. چهل پنجاه هزار نسخه رساله از آن درسها در بين مردم با دقت و كنجكاوي دست به دست ميچرخد و جز سود و فايده چيز ديگري براي هيچكس نداشته است. هم دادگاه قديم و هم دادگاه جديد در نوشتههاي ما حتي يك مورد شايسته مجازات نيافتهاند، لذا دادگاه جديد به اتفاق آرا بيگناهي ما را اعلام نمود و دادگاه قديم نيز به خاطر يكي از بزرگان ی كه در اين دنيا بزرگ است ی در مطالب صد و سي رساله حدود ده كلمه را دست آويز قرار داده، كه اين دادگاه اما بر اساس حكم وجدان از صد و بيست برادر زنداني من، فقط به پانزده نفر، آن هم هر كدام شش ماه حبس داد. اينها دليل و حجت قطعيست براي اينكه بدانيم بازخواست شما از من و رساله نور، ظلمي پليد و توهمي بيمعناست. ضمناً من درس جديد يا راز پنهاني هم ندارم كه شما با نظارت خود بخواهيد تعديلاش كنيد.
من هم اكنون بسيار نيازمند آزادي خود هستم. از بيست سال گذشته تاكنون در صورتي كه هيچ لزومي نداشت به صورت بيفايده و ناعادلانه زير نظر بودهام؛ و اين كافيست. صبرم به سر آمد. تاكنون نفرين نكردهام، اما از حالا به بعد به خاطر ضعف و سالمندي احتمال نفرين كردنم هست. اين حقيقتي قطعيست كه "آه مظلوم تا عرش بالا ميرود".من هم اكنون بسيار نيازمند آزادي خود هستم. از بيست سال گذشته تاكنون در صورتي كه هيچ لزومي نداشت به صورت بيفايده و ناعادلانه زير نظر بودهام؛ و اين كافيست. صبرم به سر آمد. تاكنون نفرين نكردهام، اما از حالا به بعد به خاطر ضعف و سالمندي احتمال نفرين كردنم هست. اين حقيقتي قطعيست كه "آه مظلوم تا عرش بالا ميرود".
بعد، ظالمها و بدبختهايي كه داراي مقامهاي بالاي دنيوياند گفتند:"تو بيست سال است كه كلاه مورد نظر ما را بر سرت نگذاشتهيي و در دادگاههاي جديد و قديم دستار از سر بر نداشتي و با همان سر و وضع قديميات حاضر شدي. در حالي كه هفده ميليون نفر سبك جديد لباس پوشيدن را قبول كردهاند". من هم گفتم :"(اولاً) هفده ميليون نبوده، حتي هفت ميليون هم نيست، حداكثر هفت هزار نفر سرخوش مقلد اروپا چنين پوششي را با رضايتبعد، ظالمها و بدبختهايي كه داراي مقامهاي بالاي دنيوياند گفتند:"تو بيست سال است كه كلاه مورد نظر ما را بر سرت نگذاشتهيي و در دادگاههاي جديد و قديم دستار از سر بر نداشتي و با همان سر و وضع قديميات حاضر شدي. در حالي كه هفده ميليون نفر سبك جديد لباس پوشيدن را قبول كردهاند". من هم گفتم :"(اولاً) هفده ميليون نبوده، حتي هفت ميليون هم نيست، حداكثر هفت هزار نفر سرخوش مقلد اروپا چنين پوششي را با رضايت
— 353 —
پذيرفتهاند. (ثانياً) من به جاي اينكه با اجبار قانون يا حتي رخصت شرعي طرز پوششم را مانند آنها كنم، ترجيح ميدهم با توجه به عزيمت شرعي و تقوا، لباسي را برتن كنم كه هفت ميليارد بر تن كردهاند. به كسي چون من كه بيست و پنج سال است حيات اجتماعي را كنار گذاشته نميتوان گفت:"عناد ميكند و مخالف ماست". بسيار خب حتي اگر عناد هم باشد، در حالي كه مصطفي كمال نتوانست آن را در هم بشكند، دو دادگاه و مقامات سه استان هم آن را از بين نبردند، شما كي هستيد كه بيهوده تلاش ميكنيد به ضرر ملت و حكومت، آن را در هم بشكنيد؟ اين شخص حتي اگر مخالف سياسي هم باشد، فردي كه به قول شما بيست سال است ارتباطش را با دنيا قطع كرده و به لحاظ معنا بيست سال است كه مرده محسوب ميشود، دوباره زنده نخواهد شد تا وارد حيات سياسي بيفايده و مُضر گردد و با شما مخالفت كند. پس برخورد متوهمانه با مخالفت او ديوانگيست. صحبت كردن جدي با ديوانگان، خود نوعي ديوانگيست، لذا سخن گفتن با امثال شما را ترك ميگويم.پذيرفتهاند. (ثانياً) من به جاي اينكه با اجبار قانون يا حتي رخصت شرعي طرز پوششم را مانند آنها كنم، ترجيح ميدهم با توجه به عزيمت شرعي و تقوا، لباسي را برتن كنم كه هفت ميليارد بر تن كردهاند. به كسي چون من كه بيست و پنج سال است حيات اجتماعي را كنار گذاشته نميتوان گفت:"عناد ميكند و مخالف ماست". بسيار خب حتي اگر عناد هم باشد، در حالي كه مصطفي كمال نتوانست آن را در هم بشكند، دو دادگاه و مقامات سه استان هم آن را از بين نبردند، شما كي هستيد كه بيهوده تلاش ميكنيد به ضرر ملت و حكومت، آن را در هم بشكنيد؟ اين شخص حتي اگر مخالف سياسي هم باشد، فردي كه به قول شما بيست سال است ارتباطش را با دنيا قطع كرده و به لحاظ معنا بيست سال است كه مرده محسوب ميشود، دوباره زنده نخواهد شد تا وارد حيات سياسي بيفايده و مُضر گردد و با شما مخالفت كند. پس برخورد متوهمانه با مخالفت او ديوانگيست. صحبت كردن جدي با ديوانگان، خود نوعي ديوانگيست، لذا سخن گفتن با امثال شما را ترك ميگويم.
وقتي گفتم "هر كاري كنيد منتي نخواهم كشيد" عصباني شدند و سكوت كردند. سخن پايانيام:وقتي گفتم "هر كاري كنيد منتي نخواهم كشيد" عصباني شدند و سكوت كردند. سخن پايانيام:
حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ ٭ حَسْبِىَ اللّهُ لاَ اِلهَ اِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِحَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ ٭ حَسْبِىَ اللّهُ لاَ اِلهَ اِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ
— 354 —
در دفاعيات مختصر اين بارم گفته بودم در دفاعيات مختصر اين بارم گفته بودم
حق و حقيقت و شفقت موجود در رساله نور ما را از پرداختن به سياست منع كرده است، زيرا بيگناهان دچار بلا و مصيبت شده و اين ظلمي ميشود از طرف ما به آنها. برخي خواستار توضيح اين مطلب شدند، من هم گفتم:حق و حقيقت و شفقت موجود در رساله نور ما را از پرداختن به سياست منع كرده است، زيرا بيگناهان دچار بلا و مصيبت شده و اين ظلمي ميشود از طرف ما به آنها. برخي خواستار توضيح اين مطلب شدند، من هم گفتم:
در عصر توفاني امروز، ظلم و استبداد ناشي از استبداد نظامي حاصل از جنگ جهاني، و خودكامگي و عصبيت قومي نشأت گرفته از مدنيت غدار، و بيرحمي حاصل از ضلالت، چنان شدت يافته است كه اگر اهل حق با قدرت مادي به دفاع از حق خود برخيزد، يا در نهايت ستمگري و به بهانه طرفداري، بيچارگان فراواني را از بين ميبرد كه در اين صورت خود ظالمتر خواهد بود يا اينكه بايد شكست خورده و مغلوب بماند، زيرا كساني كه با احساسات مذكور اقدام به تجاوز به حقوق ديگران ميكنند، بهواسطه خطاي يكي دو نفر بيست تا سي نفر را به بهانههاي واهي از بين ميبرند. اهل حق اگر در راه حق و عدالت فقط همان متجاوز را بزند در برابر سي مورد ضايعه فقط يك برد خواهد داشت و اين در حقيقت مغلوب شدن است. اگر كسي كه اهل حق و حقيقت است با قاعده ظالمانهي مقابله بهمثل، بهواسطه خطاي يكي دو نفر به سي نفر بيچاره صدمه بزند در اين حال به نام حق مرتكب بيعدالتي مضاعفي شده است.در عصر توفاني امروز، ظلم و استبداد ناشي از استبداد نظامي حاصل از جنگ جهاني، و خودكامگي و عصبيت قومي نشأت گرفته از مدنيت غدار، و بيرحمي حاصل از ضلالت، چنان شدت يافته است كه اگر اهل حق با قدرت مادي به دفاع از حق خود برخيزد، يا در نهايت ستمگري و به بهانه طرفداري، بيچارگان فراواني را از بين ميبرد كه در اين صورت خود ظالمتر خواهد بود يا اينكه بايد شكست خورده و مغلوب بماند، زيرا كساني كه با احساسات مذكور اقدام به تجاوز به حقوق ديگران ميكنند، بهواسطه خطاي يكي دو نفر بيست تا سي نفر را به بهانههاي واهي از بين ميبرند. اهل حق اگر در راه حق و عدالت فقط همان متجاوز را بزند در برابر سي مورد ضايعه فقط يك برد خواهد داشت و اين در حقيقت مغلوب شدن است. اگر كسي كه اهل حق و حقيقت است با قاعده ظالمانهي مقابله بهمثل، بهواسطه خطاي يكي دو نفر به سي نفر بيچاره صدمه بزند در اين حال به نام حق مرتكب بيعدالتي مضاعفي شده است.
لذا دليل و حكمت اينكه به فرمان قرآن به شدت و با نفرت از سياست و دخالت در كارهاي دولتي اجتناب ميكنيم همان است كه گفتيم؛ وگرنه ما از چنان قدرت بر حقي برخوردار هستيم كه بتوانيم از حق خود به طور كامل دفاع كنيم؛ همچنين از آنجا كه همه چيز فاني و گذرا ميباشد و مرگ نميميرد و دروازه قبر بسته نميشود و زحمت نيز تبديل به رحمت ميشود؛ شكي نيست كه ما با صبر و شكر توكل كرده سكوت اختيار ميكنيم. شكستن سكوتمان با زور و اجبار نيز با انصاف و عدالت و غيرت وطني و حميت ملي مخالف و كاملاً در تضاد است.لذا دليل و حكمت اينكه به فرمان قرآن به شدت و با نفرت از سياست و دخالت در كارهاي دولتي اجتناب ميكنيم همان است كه گفتيم؛ وگرنه ما از چنان قدرت بر حقي برخوردار هستيم كه بتوانيم از حق خود به طور كامل دفاع كنيم؛ همچنين از آنجا كه همه چيز فاني و گذرا ميباشد و مرگ نميميرد و دروازه قبر بسته نميشود و زحمت نيز تبديل به رحمت ميشود؛ شكي نيست كه ما با صبر و شكر توكل كرده سكوت اختيار ميكنيم. شكستن سكوتمان با زور و اجبار نيز با انصاف و عدالت و غيرت وطني و حميت ملي مخالف و كاملاً در تضاد است.
— 355 —
خلاصه كلام اينكه اهل حكومت و سياست و دولت و امنيت و دادگستري و نيروي انتظامي دليلي براي بازخواست كردن ما ندارند. حداكثر اين است كه گروهي از زنديقهاي مخفي بهواسطه تعصب زنديقانهي نشأت گرفته از كفر مطلق و ماديگرايي ی كه طاعون وحشتناك بشريست و هيچ دولتي نميتواند از آن حمايت كند و هيچ انسان عاقلي نميتواند به آن رضا دهد ی برخي از مأموران رسمي را با شيطنت فريب داده و با بهانههاي واهي عليه ما تحريك كنند. ما نيز ميگوييم: نه فقط همين چند متوهم بلكه اگر تمام دنيا را عليه ما بسيج كنند با قدرت قرآن و عنايت خداوند نميگريزيم و در برابر كفر مطلقِ مرتد و زندقه تسليم نميشويم!...خلاصه كلام اينكه اهل حكومت و سياست و دولت و امنيت و دادگستري و نيروي انتظامي دليلي براي بازخواست كردن ما ندارند. حداكثر اين است كه گروهي از زنديقهاي مخفي بهواسطه تعصب زنديقانهي نشأت گرفته از كفر مطلق و ماديگرايي ی كه طاعون وحشتناك بشريست و هيچ دولتي نميتواند از آن حمايت كند و هيچ انسان عاقلي نميتواند به آن رضا دهد ی برخي از مأموران رسمي را با شيطنت فريب داده و با بهانههاي واهي عليه ما تحريك كنند. ما نيز ميگوييم: نه فقط همين چند متوهم بلكه اگر تمام دنيا را عليه ما بسيج كنند با قدرت قرآن و عنايت خداوند نميگريزيم و در برابر كفر مطلقِ مرتد و زندقه تسليم نميشويم!...
سعيد نورسيسعيد نورسي
— 356 —
شعاع سيزدهم
نامههايي نوراني و به غايت ارزشمند كه استاد براي طلبههايش فرستاده است. اين نامههاي صميمانه، مجاهدات درخشان رساله نور را بسيار روشن نشان ميدهند.نامههايي نوراني و به غايت ارزشمند كه استاد براي طلبههايش فرستاده است. اين نامههاي صميمانه، مجاهدات درخشان رساله نور را بسيار روشن نشان ميدهند.
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُبِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقام! شب قدر گذشته و عيد پيش رو را با تمام وجود به شما تبريك ميگويم و شما را به وحدت و رحمت حضرت ارحم الراحمين ميسپارم. براساس سرّبرادران عزيز و صديقام! شب قدر گذشته و عيد پيش رو را با تمام وجود به شما تبريك ميگويم و شما را به وحدت و رحمت حضرت ارحم الراحمين ميسپارم. براساس سرّ
«مَنْ آمَنَ بِالْقَدَرِ اَمِنَ مِنَ الْكَدَرِ»«مَنْ آمَنَ بِالْقَدَرِ اَمِنَ مِنَ الْكَدَرِ»
با اينكه نيازي به تسلي خاطر شما نميبينم، اما ميگويم: من با معناي اشاري آيهيبا اينكه نيازي به تسلي خاطر شما نميبينم، اما ميگويم: من با معناي اشاري آيهي
وَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ فَاِنَّكَ بِاَعْيُنِنَا وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَوَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ فَاِنَّكَ بِاَعْيُنِنَا وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ
(طور:٤٨) تسلي خاطري را كه نصيب ميكند به طور كامل ديدم؛ در حالي كه به فكر فراموش كردن دنيا و آسوده سپري كردن ماه مبارك رمضان بودم اين واقعه وحشتناك را ی كه غير قابل تحمل است و به خاطري خطور نميكند ی مشاهده كردم كه هم براي من و هم براي رساله نور و هم براي شما و هم براي ماه رمضان و هم براي اخوتمان عين عنايت است. فقط سه مورد از فايدههايش را كه به من مربوط ميشود بيان ميكنم:(طور:٤٨) تسلي خاطري را كه نصيب ميكند به طور كامل ديدم؛ در حالي كه به فكر فراموش كردن دنيا و آسوده سپري كردن ماه مبارك رمضان بودم اين واقعه وحشتناك را ی كه غير قابل تحمل است و به خاطري خطور نميكند ی مشاهده كردم كه هم براي من و هم براي رساله نور و هم براي شما و هم براي ماه رمضان و هم براي اخوتمان عين عنايت است. فقط سه مورد از فايدههايش را كه به من مربوط ميشود بيان ميكنم:
فايده اول: موجب شد با جديت، اظهار نياز، پناه بردن و شور و شوقي بسيار شديد در ماه رمضان بر بيماري سخت غلبه كرده و فعاليت كنم.فايده اول: موجب شد با جديت، اظهار نياز، پناه بردن و شور و شوقي بسيار شديد در ماه رمضان بر بيماري سخت غلبه كرده و فعاليت كنم.
— 357 —
فايده دوم: امسال نيز شديداً آرزوي ديدار شما را داشتم، و حاضر بودم براي آمدن به اسپارتا و فقط براي ديدار يكي از شما اين زحمت را متحمل شوم.فايده دوم: امسال نيز شديداً آرزوي ديدار شما را داشتم، و حاضر بودم براي آمدن به اسپارتا و فقط براي ديدار يكي از شما اين زحمت را متحمل شوم.
فايده سوم: هم در كاستامونو، هم در راه و هم در اينجا همه حالات اليم و دردناك، ناگهان و به طرز شگرفي تغيير يافت، دست عنايتي برخلاف خواست و آرزويم ديده شد و كاري كردفايده سوم: هم در كاستامونو، هم در راه و هم در اينجا همه حالات اليم و دردناك، ناگهان و به طرز شگرفي تغيير يافت، دست عنايتي برخلاف خواست و آرزويم ديده شد و كاري كرد
«اَلْخَيْرُ فِيمَا اخْتَارَهُ اللّٰه»«اَلْخَيْرُ فِيمَا اخْتَارَهُ اللّٰه»
بگويم؛ و موجب شد رساله نور را ی كه بيش از هر چيز ديگري به آن فكر ميكنم ی هم غافلترين افراد و هم كساني كه داراي مقامات بالايي در جهان هستند با دقت تمام بخوانند و به اين ترتيب در عرصهيي ديگر امكاني براي فتوحات فراهم نمود. آنچه بيش از هر چيز ديگري دلم را به درد ميآورد، همه آلام و افسوسهاييست كه سواي دردهاي خود به دليل فشارهايي كه بر شما ميآورند احساس ميكنم، آيهي مزبور در مقابل آن آلام و افسوس در ماه مبارك، كه هر ساعت عبادت، حكم صد ساعت عبادت را مييابد و اين مصيبت نيز ارزش صد ثواب مزبور را به هزار ساعت عبادت ميرساند، گريستن بر اثر دلسوزي و احساس درد براي انسانهاي مخلصي چون شما را ی كه از رساله نور درس ميگيريد، دنيا را محلي فاني براي داد و ستد ميدانيد، هر چيز را فداي ايمان و آخرت خود ميكنيد و بر اين حقيقت باور داريد كه فشارهاي گذرا در اين درسخانهي يوسفيه، لذات و فوايد دايمي نتيجه خواهد داد ی به تقدير و تحسين فراوان از ارزشمندي و ثابت قدمي شما تبديل كرد. گفتم:بگويم؛ و موجب شد رساله نور را ی كه بيش از هر چيز ديگري به آن فكر ميكنم ی هم غافلترين افراد و هم كساني كه داراي مقامات بالايي در جهان هستند با دقت تمام بخوانند و به اين ترتيب در عرصهيي ديگر امكاني براي فتوحات فراهم نمود. آنچه بيش از هر چيز ديگري دلم را به درد ميآورد، همه آلام و افسوسهاييست كه سواي دردهاي خود به دليل فشارهايي كه بر شما ميآورند احساس ميكنم، آيهي مزبور در مقابل آن آلام و افسوس در ماه مبارك، كه هر ساعت عبادت، حكم صد ساعت عبادت را مييابد و اين مصيبت نيز ارزش صد ثواب مزبور را به هزار ساعت عبادت ميرساند، گريستن بر اثر دلسوزي و احساس درد براي انسانهاي مخلصي چون شما را ی كه از رساله نور درس ميگيريد، دنيا را محلي فاني براي داد و ستد ميدانيد، هر چيز را فداي ايمان و آخرت خود ميكنيد و بر اين حقيقت باور داريد كه فشارهاي گذرا در اين درسخانهي يوسفيه، لذات و فوايد دايمي نتيجه خواهد داد ی به تقدير و تحسين فراوان از ارزشمندي و ثابت قدمي شما تبديل كرد. گفتم:
«اَلْحَمْدُ للّٰه عَلَى كُلِّ حَالٍ سِوَى الْكُفْرِ وَ الضَّلاَلِ»«اَلْحَمْدُ للّٰه عَلَى كُلِّ حَالٍ سِوَى الْكُفْرِ وَ الضَّلاَلِ»
معتقدم فايدههايي كه از برادري و رساله نور و ماه رمضان و شماها نصيب من شد در اين سو فايدههايي نيز نصيب شما ميشود. پرده كه كنار برود خواهيد گفت «پروردگارا سپاس! اين قضا و قدر الهي عنايتي در حق ماست».معتقدم فايدههايي كه از برادري و رساله نور و ماه رمضان و شماها نصيب من شد در اين سو فايدههايي نيز نصيب شما ميشود. پرده كه كنار برود خواهيد گفت «پروردگارا سپاس! اين قضا و قدر الهي عنايتي در حق ماست».
مسببان حادثه را عتاب نكنيد. طرح گسترده و دهشتناك اين مصيبت از مدتها پيش آماده شده بود. ليكن به لحاظ معنا بسيار سبك آمد و ان شاء الله سريع هم خواهد رفت. بر اساس سرّمسببان حادثه را عتاب نكنيد. طرح گسترده و دهشتناك اين مصيبت از مدتها پيش آماده شده بود. ليكن به لحاظ معنا بسيار سبك آمد و ان شاء الله سريع هم خواهد رفت. بر اساس سرّ
عَسَى اَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْعَسَى اَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ
مأيوس نباشيد.مأيوس نباشيد.
سعيد نورسيسعيد نورسي
— 358 —
برادران عزيزم! از اينكه نزديك شما اقامت دارم بسيار خوشحالم. بعضي اوقات در خيال با شما گفتگو ميكنم و تسلي مييابم. بدانيد كه اگر امكان داشت حاضر بودم با كمال شوق و افتخار متحمل تمام سختيهايتان باشم. من به خاطر شما اسپارتا و حومهاش را با كوه و دشتاش دوست دارم. حتي ميگويم و رسماً نيز خواهم گفت: مقامات اسپارتا اگر كيفرم دهند و در استان ديگر بيگناهم بدانند من اسپارتا را ترجيح خواهم داد. آري من از سه جهت اسپارتايي هستم؛ اگر چه از نظر تاريخي نميتوانم اثبات كنم اما معتقدم اجداد سعيدي كه در ناحيه اسپاريت به دنيا آمد از اينجا بوده است. استان اسپارتا چنان برادران حقيقي نصيب من كرده كه نه تنها عبدالمجيد و عبدالرحمن بلكه سعيد را هم با خرسندي فداي تك تكشان ميكنم.برادران عزيزم! از اينكه نزديك شما اقامت دارم بسيار خوشحالم. بعضي اوقات در خيال با شما گفتگو ميكنم و تسلي مييابم. بدانيد كه اگر امكان داشت حاضر بودم با كمال شوق و افتخار متحمل تمام سختيهايتان باشم. من به خاطر شما اسپارتا و حومهاش را با كوه و دشتاش دوست دارم. حتي ميگويم و رسماً نيز خواهم گفت: مقامات اسپارتا اگر كيفرم دهند و در استان ديگر بيگناهم بدانند من اسپارتا را ترجيح خواهم داد. آري من از سه جهت اسپارتايي هستم؛ اگر چه از نظر تاريخي نميتوانم اثبات كنم اما معتقدم اجداد سعيدي كه در ناحيه اسپاريت به دنيا آمد از اينجا بوده است. استان اسپارتا چنان برادران حقيقي نصيب من كرده كه نه تنها عبدالمجيد و عبدالرحمن بلكه سعيد را هم با خرسندي فداي تك تكشان ميكنم.
گمان ميكنم امروز در كره زمين كسي نيست كه از شاگردان رساله نور از نظر قلبي و روحي و فكري متحمل فشار كمتري باشد، زيرا قلب و روح و عقلشان با انوار ايمان تحقيقي متحمل سختي نميشود. مشقتهاي مادي نيز با درسهاي رساله نور دانسته ميشود كه هم گذراست هم ثواب دارد هم بيارزش است و ميتوانند وسيله پيشرفت خدمت ايماني در مجاري ديگر شوند لذا با آنها با شكر و صبر روبهرو ميشوند. آنها با وضعيت خود ثابت ميكنند كه ايمان تحقيقي در دنيا نيز مدار سعادت است. آري، ميگويند: «ببينيم مولا چه ميكند، كه هر چه كند زيبا خواهد بود». و با متانت تلاش ميكنند زحمتهاي فاني را به رحمتهاي باقي تبديل كنند. حضرت ارحم الراحمين بر تعداد امثالشان بيفزايد. آنها را عامل افتخار و سعادت اين وطن كند و در بهشت فردوس مظهر سعادت ابدي فرمايد؛ آمين ...گمان ميكنم امروز در كره زمين كسي نيست كه از شاگردان رساله نور از نظر قلبي و روحي و فكري متحمل فشار كمتري باشد، زيرا قلب و روح و عقلشان با انوار ايمان تحقيقي متحمل سختي نميشود. مشقتهاي مادي نيز با درسهاي رساله نور دانسته ميشود كه هم گذراست هم ثواب دارد هم بيارزش است و ميتوانند وسيله پيشرفت خدمت ايماني در مجاري ديگر شوند لذا با آنها با شكر و صبر روبهرو ميشوند. آنها با وضعيت خود ثابت ميكنند كه ايمان تحقيقي در دنيا نيز مدار سعادت است. آري، ميگويند: «ببينيم مولا چه ميكند، كه هر چه كند زيبا خواهد بود». و با متانت تلاش ميكنند زحمتهاي فاني را به رحمتهاي باقي تبديل كنند. حضرت ارحم الراحمين بر تعداد امثالشان بيفزايد. آنها را عامل افتخار و سعادت اين وطن كند و در بهشت فردوس مظهر سعادت ابدي فرمايد؛ آمين ...
سعيد نورسيسعيد نورسي
— 359 —
برادران عزيز و صديقام! طلب جهات دنيوي با رساله نور از طرف تعدادي طلبه جديد كه با سرّ اخلاص سازگار نبود از نقطه نظر عدالت قَدَريهي قضاي الهي موجب شد آنان برخي رقباي سودجو را در مقابل خود بيابند؛ لذا "شعاع پنجم" كه اصل آن بيست و پنج سال پيش نوشته شده و در مدت هشت سال گذشته يكي دوبار به دستم رسيده و همان موقع هم مفقودش كرديم، در جايي دور از من پيدا شد و حسوداني مثل آن عالم بيعمل با اين رساله باعث وهم و گمان دادگستري شدند؛ در همان زمان به جاي مجموعه "مفتاح الايمان" كه علاقمند بودم با حروف جديد چاپ شود، "آيت الكبري" را بدون موافقت من منتشر كردند و خبر ارسال نسخههاي آن را به دولت رساندند؛ لذا دو مسأله با هم در آميخت. مغرضان چنين وانمود كردند كه گويا «شعاع پنجم» در مخالفت با قانون مدني منتشر شده است؛ پس كاهي را صد كوه جلوه دادند و ما را ظالمانه در اين چله خانه محبوس كردند. اما واقعيت اين است كه تقدير الهي ما را براي منافعمان رهسپار اينجا كرده است. براي اينكه ثوابي بسيار بيشتر از آنچه در گذشته با اختيار در چله خانه ها به دست ميآمد نصيبمان كند ما را بازهم به مدرسه يوسفيه دعوت كرد تا درس اخلاص را به طور كامل فرابگيريم و علايقمان را نسبت به امور دنيوي كه واقعاً ارزشي ندارد تعديل كنيم.برادران عزيز و صديقام! طلب جهات دنيوي با رساله نور از طرف تعدادي طلبه جديد كه با سرّ اخلاص سازگار نبود از نقطه نظر عدالت قَدَريهي قضاي الهي موجب شد آنان برخي رقباي سودجو را در مقابل خود بيابند؛ لذا "شعاع پنجم" كه اصل آن بيست و پنج سال پيش نوشته شده و در مدت هشت سال گذشته يكي دوبار به دستم رسيده و همان موقع هم مفقودش كرديم، در جايي دور از من پيدا شد و حسوداني مثل آن عالم بيعمل با اين رساله باعث وهم و گمان دادگستري شدند؛ در همان زمان به جاي مجموعه "مفتاح الايمان" كه علاقمند بودم با حروف جديد چاپ شود، "آيت الكبري" را بدون موافقت من منتشر كردند و خبر ارسال نسخههاي آن را به دولت رساندند؛ لذا دو مسأله با هم در آميخت. مغرضان چنين وانمود كردند كه گويا «شعاع پنجم» در مخالفت با قانون مدني منتشر شده است؛ پس كاهي را صد كوه جلوه دادند و ما را ظالمانه در اين چله خانه محبوس كردند. اما واقعيت اين است كه تقدير الهي ما را براي منافعمان رهسپار اينجا كرده است. براي اينكه ثوابي بسيار بيشتر از آنچه در گذشته با اختيار در چله خانه ها به دست ميآمد نصيبمان كند ما را بازهم به مدرسه يوسفيه دعوت كرد تا درس اخلاص را به طور كامل فرابگيريم و علايقمان را نسبت به امور دنيوي كه واقعاً ارزشي ندارد تعديل كنيم.
در پاسخ به اوهام اهل دنيا ميگوييم:در پاسخ به اوهام اهل دنيا ميگوييم:
«شعاع هفتم» كلاً در مورد مسیائل ايمیانيست؛ شما فیريب خیوردهايد و «شعاع پنجم» كاملاً محرمانه بوده و نسخهيي از آن حتي با تحقيقات و بازرسيهاي فراوان نزد ما يافت نشده است؛ اصل اين كتاب بيست سال پيش نوشته شده و موضوع آن مطلبِ كاملاً جداگانهييست. ما نه تنها با انتشار آن موافق نبوديم حتي گفته بوديم راضي نيستيم در اين زمان آن را به كسي نشان دهند. با اين حال "شعاع پنجم" حاوي اخبار غيبيهييست كه صحت آن آشكار شده است و دنبال مبارزه نميباشد.«شعاع هفتم» كلاً در مورد مسیائل ايمیانيست؛ شما فیريب خیوردهايد و «شعاع پنجم» كاملاً محرمانه بوده و نسخهيي از آن حتي با تحقيقات و بازرسيهاي فراوان نزد ما يافت نشده است؛ اصل اين كتاب بيست سال پيش نوشته شده و موضوع آن مطلبِ كاملاً جداگانهييست. ما نه تنها با انتشار آن موافق نبوديم حتي گفته بوديم راضي نيستيم در اين زمان آن را به كسي نشان دهند. با اين حال "شعاع پنجم" حاوي اخبار غيبيهييست كه صحت آن آشكار شده است و دنبال مبارزه نميباشد.
— 360 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُبِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
با تبريك مجدد عيد، ميگويم از اينكه ديدار حضوري نداشتيم متأسف نباشيد. ما در حقيقت هميشه با هم هستيم. ان شاء الله اين با هم بودن در راه ابديت هم ادامه خواهد داشت. من معتقدم ثوابهاي ابدي و فضايل و سرورهاي روحي و قلبي كه در مسير خدمت ايماني بهدست ميآوريد غم و غصههاي گذرا و موقت فعلي را زايل ميكند.با تبريك مجدد عيد، ميگويم از اينكه ديدار حضوري نداشتيم متأسف نباشيد. ما در حقيقت هميشه با هم هستيم. ان شاء الله اين با هم بودن در راه ابديت هم ادامه خواهد داشت. من معتقدم ثوابهاي ابدي و فضايل و سرورهاي روحي و قلبي كه در مسير خدمت ايماني بهدست ميآوريد غم و غصههاي گذرا و موقت فعلي را زايل ميكند.
تا امروز هيچكس مانند شاگردان رساله نور نبوده است كه در خدمتي بسيار قدسي متحمل زحمتي بسيار كم شوند. آري، بهشت ارزان نيست. نجات دادن از كفر مطلقي كه نابود كننده هر دو حيات است امروزه بسيار اهميت دارد. اگر كمي هم مشقت و سختي بكشيم بايد با شوق و شكر و صبر تحمل كرد؛ میادام كه خیالقمان ی كه ما را به فعاليت وا ميدارد ی رحيم و حكيم است بايد هر چه را كه پيش ميآيد با رضا و سرور و اعتماد به رحمت و حكمتاش بپذيريم.تا امروز هيچكس مانند شاگردان رساله نور نبوده است كه در خدمتي بسيار قدسي متحمل زحمتي بسيار كم شوند. آري، بهشت ارزان نيست. نجات دادن از كفر مطلقي كه نابود كننده هر دو حيات است امروزه بسيار اهميت دارد. اگر كمي هم مشقت و سختي بكشيم بايد با شوق و شكر و صبر تحمل كرد؛ میادام كه خیالقمان ی كه ما را به فعاليت وا ميدارد ی رحيم و حكيم است بايد هر چه را كه پيش ميآيد با رضا و سرور و اعتماد به رحمت و حكمتاش بپذيريم.
يكي از برادران قهرمان ما در مسأله "آيت الكبري" همه مسئوليتها را بر عهده گرفت و نشیان داد شايستگي فوق العیادهي شرف و عزت و فضيلت اخروي را ی كه با قلماش و به وسيلهي نوشتن "حزب نوري" و «حزب قرآن» كسب نموده ی دارد؛ او مرا با سروري ژرف گرياند. «آيت الكبري» كه "شعاع هفتم" است با جلب توجه كامل، و براساس حكمت احضار فتوحات شايستهاش در آينده، باعث ميشود مصادره موقتي كه نصيباش شده خدمات و هزينههاي آن برادر و رفقاياش را ضايع نكند؛ ان شاء الله موجب درخشش بيشترش خواهد شد و اين را از رحمت الهي مسألت داريم.يكي از برادران قهرمان ما در مسأله "آيت الكبري" همه مسئوليتها را بر عهده گرفت و نشیان داد شايستگي فوق العیادهي شرف و عزت و فضيلت اخروي را ی كه با قلماش و به وسيلهي نوشتن "حزب نوري" و «حزب قرآن» كسب نموده ی دارد؛ او مرا با سروري ژرف گرياند. «آيت الكبري» كه "شعاع هفتم" است با جلب توجه كامل، و براساس حكمت احضار فتوحات شايستهاش در آينده، باعث ميشود مصادره موقتي كه نصيباش شده خدمات و هزينههاي آن برادر و رفقاياش را ضايع نكند؛ ان شاء الله موجب درخشش بيشترش خواهد شد و اين را از رحمت الهي مسألت داريم.
او در همهي دعاهیايي ماننداو در همهي دعاهیايي مانند
«اَجِرْنَا وَارْحَمْنَا وَاحْفَظْنَا»«اَجِرْنَا وَارْحَمْنَا وَاحْفَظْنَا»
كه با صيغهي متكلم میع الغير ادا ميشوند شما را بدون استثنا سهيم ميكند، براساس قواعد همكاري معنويمان كه متوجه جسمهاي متعدد اما روحي يگانه و واحد است فعاليت كرده،كه با صيغهي متكلم میع الغير ادا ميشوند شما را بدون استثنا سهيم ميكند، براساس قواعد همكاري معنويمان كه متوجه جسمهاي متعدد اما روحي يگانه و واحد است فعاليت كرده،
— 361 —
و با فشارهايي كه بر شما وارد ميشود بيش از شما مأنوس است و از شخصيت معنوي شما همت و مدد و ثبات و متانت و شفاعت انتظار دارد.و با فشارهايي كه بر شما وارد ميشود بيش از شما مأنوس است و از شخصيت معنوي شما همت و مدد و ثبات و متانت و شفاعت انتظار دارد.
برادرتانبرادرتان
سعيد نورسيسعيد نورسي
من تحت تأثير اين حادثه، زماني كه با رضیايت قلبي عزم خود را براي فدا شدن در راه برادران معصومام جزم كرده، و در فكر و جستجوي چاره بودم جلجلوتيه را خواندم. ناگهان به خاطرم رسيد كه امام علي (رض) چنين دعا كرده است:"پروردگارا امان ده!" ان شاء الله با سرّ اين دعا به ساحل نجات نائل ميشويد. آري، حضیرت علي (رض) در قصيده «جلجلوتيه» به دو صورت از رساله نور خبر داده است و به همين ترتيیب در اشاره به رسالهي آيت الكبري ميگويد:من تحت تأثير اين حادثه، زماني كه با رضیايت قلبي عزم خود را براي فدا شدن در راه برادران معصومام جزم كرده، و در فكر و جستجوي چاره بودم جلجلوتيه را خواندم. ناگهان به خاطرم رسيد كه امام علي (رض) چنين دعا كرده است:"پروردگارا امان ده!" ان شاء الله با سرّ اين دعا به ساحل نجات نائل ميشويد. آري، حضیرت علي (رض) در قصيده «جلجلوتيه» به دو صورت از رساله نور خبر داده است و به همين ترتيیب در اشاره به رسالهي آيت الكبري ميگويد:
«وَ بِاْلايَةِ الْكُبْرى اَمِنِّى مِنَ الْفَجَتْ»«وَ بِاْلايَةِ الْكُبْرى اَمِنِّى مِنَ الْفَجَتْ»
و در اين اشاره به ما ميفهماند كه "طلبههاي رساله نور به سبب آيتالكبري گرفتار مصيبت بزرگي ميشوند..." و از خداوند درخواست ميكند:"و به حق آيت الكبري شاگردان رساله نور را از آن بلا و مصيبت امان ده!" يعني رساله و منبع مزبور را شفيع ميكند. آري، مصيبتي كه به دليل چاپ آيت الكبري دچارش شديم دقيقاً رمز غيبي مذكور را تأييد كرد. نيز در صفحه مقابل خاتمهي اشاراتِ داراي ترتيب به اجزاي مهم رساله نور در آن قصيده ميگويد:و در اين اشاره به ما ميفهماند كه "طلبههاي رساله نور به سبب آيتالكبري گرفتار مصيبت بزرگي ميشوند..." و از خداوند درخواست ميكند:"و به حق آيت الكبري شاگردان رساله نور را از آن بلا و مصيبت امان ده!" يعني رساله و منبع مزبور را شفيع ميكند. آري، مصيبتي كه به دليل چاپ آيت الكبري دچارش شديم دقيقاً رمز غيبي مذكور را تأييد كرد. نيز در صفحه مقابل خاتمهي اشاراتِ داراي ترتيب به اجزاي مهم رساله نور در آن قصيده ميگويد:
فَتِلْكَ حُرُوفُ النُّورِ فَاجْمَعْ خَوَاصَّهَا * وَ حَقِّقْ مَعَانِيهَا بِهَا الْخَيْرُ تُمِّمَتْفَتِلْكَ حُرُوفُ النُّورِ فَاجْمَعْ خَوَاصَّهَا * وَ حَقِّقْ مَعَانِيهَا بِهَا الْخَيْرُ تُمِّمَتْ
يعني تو خواص آنها را جمع كن و معاني آنها را تحقيق كن كه همهي خير و سعادت با آنها تكميل ميشود. معاني حروف را تحقيق كن؛ مراد حروف هجايي نيست كه به قرينه افاده معنايي نميكند، بلكه منظور رسالههاييست كه "سوزلر" نام دارند و به معني گفتارها ميباشند.يعني تو خواص آنها را جمع كن و معاني آنها را تحقيق كن كه همهي خير و سعادت با آنها تكميل ميشود. معاني حروف را تحقيق كن؛ مراد حروف هجايي نيست كه به قرينه افاده معنايي نميكند، بلكه منظور رسالههاييست كه "سوزلر" نام دارند و به معني گفتارها ميباشند.
لاَ يَعْلَمُ الْغَيْبَ اِلاَّ اللّهُلاَ يَعْلَمُ الْغَيْبَ اِلاَّ اللّهُ
رَبَّنَا لاَ تُؤَاخِذْنَا اِنْ نَسِينَا اَوْ اَخْطَاْنَارَبَّنَا لاَ تُؤَاخِذْنَا اِنْ نَسِينَا اَوْ اَخْطَاْنَا
سعيد نورسيسعيد نورسي
— 362 —
برادر عزيز و صديقام رأفت بيگ! از آنجا كه سؤالهاي عالمانه تو كليد حقايق بسيار مهمي در بخش مكتوبات رساله نور است نميتوانم نسبت به آنها بيتفاوت باشم. پاسخ كوتاه، اين است:برادر عزيز و صديقام رأفت بيگ! از آنجا كه سؤالهاي عالمانه تو كليد حقايق بسيار مهمي در بخش مكتوبات رساله نور است نميتوانم نسبت به آنها بيتفاوت باشم. پاسخ كوتاه، اين است:
مادام كه قرآن خطبهيي ازليست، با تمام طبقات نوع بشر و همه گروههاي اهل عبادت سخن ميگويد، حتماً نسبت به آنها داراي معاني متعددي خواهد بود و معناي كلي آن نيز داراي مراتب فراوان است. برخي از مفسران عموميترين يا صريحترين معنا را برگزيده، يا معنايي را ترجيح ميدهند كه افاده واجب يا سنت مؤكدي كند. براي مثال از آيهي وَمِنَ الَّيْلِ فَسَبِّحْهُ (طور: ٤٩) دو ركعت نماز تهجد را كه سنت مهميست برداشت ميكنند و از اِدْبَارَ النُّجُومِ (طور: ٤٩) سنت فجر بامداد را كه سنت مؤكديست ذكر ميكنند؛ وگرنه معناي نخست داراي افراد بسياريست. برادرم! سخن گفتن با تو قطع نشده است.مادام كه قرآن خطبهيي ازليست، با تمام طبقات نوع بشر و همه گروههاي اهل عبادت سخن ميگويد، حتماً نسبت به آنها داراي معاني متعددي خواهد بود و معناي كلي آن نيز داراي مراتب فراوان است. برخي از مفسران عموميترين يا صريحترين معنا را برگزيده، يا معنايي را ترجيح ميدهند كه افاده واجب يا سنت مؤكدي كند. براي مثال از آيهي وَمِنَ الَّيْلِ فَسَبِّحْهُ (طور: ٤٩) دو ركعت نماز تهجد را كه سنت مهميست برداشت ميكنند و از اِدْبَارَ النُّجُومِ (طور: ٤٩) سنت فجر بامداد را كه سنت مؤكديست ذكر ميكنند؛ وگرنه معناي نخست داراي افراد بسياريست. برادرم! سخن گفتن با تو قطع نشده است.
برادران عزيز و صديقام! هم اينك نماز ظهر را خواندم و در اثناي تسبيحات به يادتان افتادم ؛ شما كه هركدامتان با فكر كردن به خودتان و خويشاوندانتان در منزل، محزون ميشويد. ناگهان بر دلم الهام شد اگر كساني كه در زمانهاي گذشته آخرت را بر دنيا ترجيح داده و براي رهايي از معاصي حيات اجتماعي و فعاليت خالصانه در راه آخرت، به غارها و چله خانهها ميرفتند و روزگارشان را با رياضت سپري ميكردند، امروز بودند، شاگرد رساله نور ميشدند. البته كساني كه امروز تحت شرايط كنوني هستند ده بار بيش از آنان نيازمندند و ده بار بيشتر فضيلت كسب ميكنند و ده بار بيشتر آرامش دارند.برادران عزيز و صديقام! هم اينك نماز ظهر را خواندم و در اثناي تسبيحات به يادتان افتادم ؛ شما كه هركدامتان با فكر كردن به خودتان و خويشاوندانتان در منزل، محزون ميشويد. ناگهان بر دلم الهام شد اگر كساني كه در زمانهاي گذشته آخرت را بر دنيا ترجيح داده و براي رهايي از معاصي حيات اجتماعي و فعاليت خالصانه در راه آخرت، به غارها و چله خانهها ميرفتند و روزگارشان را با رياضت سپري ميكردند، امروز بودند، شاگرد رساله نور ميشدند. البته كساني كه امروز تحت شرايط كنوني هستند ده بار بيش از آنان نيازمندند و ده بار بيشتر فضيلت كسب ميكنند و ده بار بيشتر آرامش دارند.
— 363 —
برادران عزيز و ارجمندم! درود فراوان بر شما ... ما در گذشته، در شهرمان، روز عرفه هزار مرتبه سوره شريف "اخلاص" را ميخوانديم. اما حالا من روز قبل از عرفه پانصد بار و در روز عرفه نيز پانصد بار ميتوانم بخوانم. كسي كه به خودش مطمئن باشد ميتواند هزار بار را يك جا بخواند؛ گرچه نميتوانم شما را ببينم و به طور خصوصي با تك تكتان ديدار كنم، اما بيشتر اوقات هنگام دعا گاه با ذكر نامتان با شما صحبت ميكنم.برادران عزيز و ارجمندم! درود فراوان بر شما ... ما در گذشته، در شهرمان، روز عرفه هزار مرتبه سوره شريف "اخلاص" را ميخوانديم. اما حالا من روز قبل از عرفه پانصد بار و در روز عرفه نيز پانصد بار ميتوانم بخوانم. كسي كه به خودش مطمئن باشد ميتواند هزار بار را يك جا بخواند؛ گرچه نميتوانم شما را ببينم و به طور خصوصي با تك تكتان ديدار كنم، اما بيشتر اوقات هنگام دعا گاه با ذكر نامتان با شما صحبت ميكنم.
برادران عزيز و صديقام! من تاكنون گمان ميكردم دو نفر از اركان مهم هيأتِ ارزشمند اداره كنندگان كارخانه نور رهايي يافتهاند. الحق كه آن اداره و هيأت در عرض شش هفت سال به اندازه بيست، سي سال، كار پيروزمندانه انجام دادهاند. خدمات آنان همچون يادگار قلمهاي درخشانشان، متوقف نميشود و به جاي آنان در دفتر اعمالشان حسنات مينويسند. حتي حزب نوري چنان فتوحات قدرتمندي دارد و وارد چنان جاهاي مهمي شده است كه گويي ناشراناش همواره مشغول فعاليتاند. من گمان ميكردم "حافظ مصطفا"ي پرتلاش هم كه بسيار كوشش كرده است، مانند نفر پيشين بيرون است، اما يكبار شنيدم او هم همين جاست. براي آنكه به خود تسلي دهم ميگفتم احتمالاً مصطفاي ديگريست.برادران عزيز و صديقام! من تاكنون گمان ميكردم دو نفر از اركان مهم هيأتِ ارزشمند اداره كنندگان كارخانه نور رهايي يافتهاند. الحق كه آن اداره و هيأت در عرض شش هفت سال به اندازه بيست، سي سال، كار پيروزمندانه انجام دادهاند. خدمات آنان همچون يادگار قلمهاي درخشانشان، متوقف نميشود و به جاي آنان در دفتر اعمالشان حسنات مينويسند. حتي حزب نوري چنان فتوحات قدرتمندي دارد و وارد چنان جاهاي مهمي شده است كه گويي ناشراناش همواره مشغول فعاليتاند. من گمان ميكردم "حافظ مصطفا"ي پرتلاش هم كه بسيار كوشش كرده است، مانند نفر پيشين بيرون است، اما يكبار شنيدم او هم همين جاست. براي آنكه به خود تسلي دهم ميگفتم احتمالاً مصطفاي ديگريست.
— 364 —
برادران عزيزم! من امروز هنگام ذكر تسبيحات نماز صبح براي "حافظ توفيق" دلم سوخت. به ذهنام خطور كرد اين دومين باريست كه در سختيست. ناگهان به خاطرم رسيد كه بايد به او تبريك بگويم. او با احتياطي بيفايده، ميخواست از مقام والا و سهم بزرگي كه در رساله نور داشت تا حدودي كنارهگيري كند. اما قدسيت و عظمت خدمتاش او را دوباره موفق به برخورداري از آن سهم و ثواب بزرگ كرد. نبايد بر اثر فشاري اندك و زحمتي گذرا و ناچيز، از چنين افتخار معنوي محروم ماند.برادران عزيزم! من امروز هنگام ذكر تسبيحات نماز صبح براي "حافظ توفيق" دلم سوخت. به ذهنام خطور كرد اين دومين باريست كه در سختيست. ناگهان به خاطرم رسيد كه بايد به او تبريك بگويم. او با احتياطي بيفايده، ميخواست از مقام والا و سهم بزرگي كه در رساله نور داشت تا حدودي كنارهگيري كند. اما قدسيت و عظمت خدمتاش او را دوباره موفق به برخورداري از آن سهم و ثواب بزرگ كرد. نبايد بر اثر فشاري اندك و زحمتي گذرا و ناچيز، از چنين افتخار معنوي محروم ماند.
آري، برادرانام! مادام كه همه چيز در حال رفتن است، بعد از رفتن اگر لذت و خوشي باشد، بيفايده و پوچ بوده، فقط حسرتي از آن برجا ميماند؛ اما اگر زحمت و مشقت باشد، دنيوي يا اخروي، مخصوصاً چيزي مانند همين خدمت قدسي، چنان فوايد لذت بخشي خواهد داشت كه زحمت فرد مذكور را هيچ خواهد انگاشت. در ميان شما به استثناي يك نفر، سالمندترين فرد و كسي كه بيشترين فشارها را تحمل كرده من هستم. به شما اطمينان ميدهم با صبر و شكر و تحملي تمام و كمال از وضعيتام راضيام. ليكن شكر بر مصيبت براي ثواب و فوايد دنيوي و اخرويِ مصيبت است.آري، برادرانام! مادام كه همه چيز در حال رفتن است، بعد از رفتن اگر لذت و خوشي باشد، بيفايده و پوچ بوده، فقط حسرتي از آن برجا ميماند؛ اما اگر زحمت و مشقت باشد، دنيوي يا اخروي، مخصوصاً چيزي مانند همين خدمت قدسي، چنان فوايد لذت بخشي خواهد داشت كه زحمت فرد مذكور را هيچ خواهد انگاشت. در ميان شما به استثناي يك نفر، سالمندترين فرد و كسي كه بيشترين فشارها را تحمل كرده من هستم. به شما اطمينان ميدهم با صبر و شكر و تحملي تمام و كمال از وضعيتام راضيام. ليكن شكر بر مصيبت براي ثواب و فوايد دنيوي و اخرويِ مصيبت است.
برادران عزيزم! با از ميان رفتن میوانعي كه اجازه تكميل مسیائل رسیاله "ثمیره" را نميداد ان شاء الله كار دوباره شروع ميشود؛ يكي از مسائل، سرما و ديگري وحشت فراماسونها از قدرت آن است. من در اين مصيبت به تقدير الهي ميانديشم. زحمتام به رحمت تبديل ميشود. آري، همانطور كه در «رساله قدر» بيان شده است در هر حادثهيي دو سبب وجود دارد؛ يكي ظاهريست، كه مردم نسبت به آن حكم كرده و در بيشتر مواقع ظلم ميكنند. سبب دوم نيز حقيقيست كه قَدَر الهي نسبت به آن حكم كرده و در همان حادثه، در لواي ظلم بشر، عدالت را اجرا ميكند. فردي را در نظر بگيريد كه به دليل سرقتي كه نكرده است ستمگرانهبرادران عزيزم! با از ميان رفتن میوانعي كه اجازه تكميل مسیائل رسیاله "ثمیره" را نميداد ان شاء الله كار دوباره شروع ميشود؛ يكي از مسائل، سرما و ديگري وحشت فراماسونها از قدرت آن است. من در اين مصيبت به تقدير الهي ميانديشم. زحمتام به رحمت تبديل ميشود. آري، همانطور كه در «رساله قدر» بيان شده است در هر حادثهيي دو سبب وجود دارد؛ يكي ظاهريست، كه مردم نسبت به آن حكم كرده و در بيشتر مواقع ظلم ميكنند. سبب دوم نيز حقيقيست كه قَدَر الهي نسبت به آن حكم كرده و در همان حادثه، در لواي ظلم بشر، عدالت را اجرا ميكند. فردي را در نظر بگيريد كه به دليل سرقتي كه نكرده است ستمگرانه
— 365 —
زنداني ميشود. اما بنا بر جنايت پنهاني كه مرتكب شده، قَدَر الهي به محبوس شدنش حكم داده و به اين ترتيب در عين ظلم بشر، عدالت اجرا ميشود.زنداني ميشود. اما بنا بر جنايت پنهاني كه مرتكب شده، قَدَر الهي به محبوس شدنش حكم داده و به اين ترتيب در عين ظلم بشر، عدالت اجرا ميشود.
لذا در اين مسأله به دو دليل وارد امتحان دشواري شدهايم تا الماسها از شيشهها، فداكاران صديق از بيثباتان مردد، و مخلصان خالص از كساني كه خودخواهي و سودجويي را رها نميكنند تميز داده شوند، آن دو دليل اين است:لذا در اين مسأله به دو دليل وارد امتحان دشواري شدهايم تا الماسها از شيشهها، فداكاران صديق از بيثباتان مردد، و مخلصان خالص از كساني كه خودخواهي و سودجويي را رها نميكنند تميز داده شوند، آن دو دليل اين است:
دليل اول تساند محكم و خدمت ديني فوق العاده و با اخلاصيست كه حتي اهل دنيا و سياست را متوهم ميكند؛ ظلم بشر ناظر بر اين مطلب گرديد.دليل اول تساند محكم و خدمت ديني فوق العاده و با اخلاصيست كه حتي اهل دنيا و سياست را متوهم ميكند؛ ظلم بشر ناظر بر اين مطلب گرديد.
دليل دوم نيز اين است كه يكايك ما با اخلاص كامل و تساند همه جانبه، لياقت لازم را براي اين خدمت قدسي نشان نداديم؛ لذا قَدَر (الهي) نيز ناظر بر اين وجه شد.دليل دوم نيز اين است كه يكايك ما با اخلاص كامل و تساند همه جانبه، لياقت لازم را براي اين خدمت قدسي نشان نداديم؛ لذا قَدَر (الهي) نيز ناظر بر اين وجه شد.
اينك قَدَر الهي در عين عدالت، مرحمتي در حق ماست، زيرا برادراني را كه مشتاق همديگر بودند به مجلس واحدي آورد و زحمتها را به عبادت و ضايعات را به صدقه تبديل كرد؛ همچنين از جهات گوناگون مرحمت است، چون كاري كرد رسالههاي نوشته شده توسط آنان، توجه همه را در هر سو جلب نمايد؛ و چون مال و اولاد و آسايش دنيا موقتي و گذراست و هر كس بالاخره آنها را رها كرده و به زير خاك خواهد رفت، ما را تعليم داد كه به خاطر آنها نبايد بر آخرتمان لطمه بزنيم، بايد به صبر و تحمل عادت كرد و الگو و شايد امام قهرماني براي اهل ايمان در آينده شد.اينك قَدَر الهي در عين عدالت، مرحمتي در حق ماست، زيرا برادراني را كه مشتاق همديگر بودند به مجلس واحدي آورد و زحمتها را به عبادت و ضايعات را به صدقه تبديل كرد؛ همچنين از جهات گوناگون مرحمت است، چون كاري كرد رسالههاي نوشته شده توسط آنان، توجه همه را در هر سو جلب نمايد؛ و چون مال و اولاد و آسايش دنيا موقتي و گذراست و هر كس بالاخره آنها را رها كرده و به زير خاك خواهد رفت، ما را تعليم داد كه به خاطر آنها نبايد بر آخرتمان لطمه بزنيم، بايد به صبر و تحمل عادت كرد و الگو و شايد امام قهرماني براي اهل ايمان در آينده شد.
البته نكتهيي وجود دارد كه مرا به فكر فرو ميبرد. اگر يكي از انگشتانمان زخمي بردارد چشم و عقل و دل ما وظايف مهم خود را رها كرده سرگرم آن ميشوند؛ به همين ترتيب زندگي دشوار ما نيز ی كه به مرتبه بيچارهگي رسيده است ی با زخمي كه بر آن وارد شده قلب و روحمان را به خود مشغول ميكند. حتي در زماني كه لازم است دنيا را به فراموشي سپرد، حالي كه گفتم، مرا به مجلس فراماسونها كشيد و سرگرم سيلي زدن به آنها كرد. با در نظر گرفتن اين احتمال كه حضرت حق ممكن است اين حال غفلت زده را به عنوان مجاهدتي فكري بپذيرد موجب تسليام شد.البته نكتهيي وجود دارد كه مرا به فكر فرو ميبرد. اگر يكي از انگشتانمان زخمي بردارد چشم و عقل و دل ما وظايف مهم خود را رها كرده سرگرم آن ميشوند؛ به همين ترتيب زندگي دشوار ما نيز ی كه به مرتبه بيچارهگي رسيده است ی با زخمي كه بر آن وارد شده قلب و روحمان را به خود مشغول ميكند. حتي در زماني كه لازم است دنيا را به فراموشي سپرد، حالي كه گفتم، مرا به مجلس فراماسونها كشيد و سرگرم سيلي زدن به آنها كرد. با در نظر گرفتن اين احتمال كه حضرت حق ممكن است اين حال غفلت زده را به عنوان مجاهدتي فكري بپذيرد موجب تسليام شد.
— 366 —
سلامِ علي گُل، برادر حافظ محمد، معلم ارزشمند رساله نور را دريافت كردم. به او، همه همشهريانش و زندگان و مردگان "صاو" هزاران درود ميفرستم؛ و برايشان دعا مي كنم.سلامِ علي گُل، برادر حافظ محمد، معلم ارزشمند رساله نور را دريافت كردم. به او، همه همشهريانش و زندگان و مردگان "صاو" هزاران درود ميفرستم؛ و برايشان دعا مي كنم.
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُبِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقام! ثبات و متانت شما تمام نقشههاي منافقان و فراماسونها را بينتيجه ميكند. آري، برادران من، لزومي به پنهان كردن نيست، زنديقان، رساله نور و شاگردانش را با طريقتها و مخصوصاً طريقت نقشبنديه مقايسه ميكنند، و براي از بين بردن و متلاشي كردن ما ميخواهند همان طرحهايي را عملي كنند كه با آنها طريقتيهاي مذكور را مغلوب كردند؛ پس عليه ما چنين هجوم و حملهيي را تدارك ديدند.برادران عزيز و صديقام! ثبات و متانت شما تمام نقشههاي منافقان و فراماسونها را بينتيجه ميكند. آري، برادران من، لزومي به پنهان كردن نيست، زنديقان، رساله نور و شاگردانش را با طريقتها و مخصوصاً طريقت نقشبنديه مقايسه ميكنند، و براي از بين بردن و متلاشي كردن ما ميخواهند همان طرحهايي را عملي كنند كه با آنها طريقتيهاي مذكور را مغلوب كردند؛ پس عليه ما چنين هجوم و حملهيي را تدارك ديدند.
اولاً: در صدد ايجاد وحشت و ترساندن و فاش كردن سوء استفادهها از مكتب مورد نظر بر ميآيند.اولاً: در صدد ايجاد وحشت و ترساندن و فاش كردن سوء استفادهها از مكتب مورد نظر بر ميآيند.
ثانياً: خطاها و قصورات اركان و پيروان مكتب را (به زعم خود) آشكار ميكنند.ثانياً: خطاها و قصورات اركان و پيروان مكتب را (به زعم خود) آشكار ميكنند.
ث)"Jاً: با ايجاد فساد توسط فلسفه مادي و بيبند و باريهاي جذابِ تمدن سعي ميكنند همبستگي و تعاون بين افراد مكتب را از بين ببرند؛ و با اهانت به استادشان او را تضعيف كرده و مجموعه اعتقاداتشان را با برخي اصول علم و فلسفه از نظرها بيندازند. آنها با همين سلاح كه عليه اهل طريقت نقشبندي به كار گرفتند به ما حمله كردند، اما فريب خوردند، زيرا اصل نظام فكري رساله نور عبارت است از احساس و جستجوي اخلاص تام، ترك انانيت، مشاهده رحمت در زحمتها، احساس لذتهاي باقي در آلام و دردها، نشان دادن آلام اليم در لذتهاي سفيهانه زود گذر، و تدريس اينكه ايمان در اين دنيا نيز ميتواند عامل لذتهاي فراوان گردد، و آموختن حقايقي كه هيچ فلسفهيي قادر به درك آنها نيست. لذا طرح و نقشهي آنها را ان شاء الله به طور كامل عقيم خواهد گذاشت
— 367 —
و آنها را وادار به سكوت خواهد كرد كه "مكتب رساله نور را نميتوان با طريقتها مقايسه كرد."و آنها را وادار به سكوت خواهد كرد كه "مكتب رساله نور را نميتوان با طريقتها مقايسه كرد."
يك لطيفه: يك روز صبح از بخش ژاندارمها كه در مجاورت ماست كسي صدايم كرد. از پنجره بيرون را نگاه كردم. گفت:"درِ ما، خود به خود بسته شد و هر چه ميكنيم باز نميشود." من هم گفتم:"اين براي شما علامت است تا بدانيد بين كساني كه در را بر آنها بستهايد و كشيكشان را ميدهيد آدمهاي بيگناهي مانند خودتان وجود دارد. با يكي از برادران كه ده سال ميشد او را نديده بودم يك دقيقه ديدار كردم و به همين بهانه به من توهين كردند. به بهانهيي ديگر نيز در دوم خروجي ما را بستند. حالا در عوض و به عنوان مجازات، در شما هم بسته شد."يك لطيفه: يك روز صبح از بخش ژاندارمها كه در مجاورت ماست كسي صدايم كرد. از پنجره بيرون را نگاه كردم. گفت:"درِ ما، خود به خود بسته شد و هر چه ميكنيم باز نميشود." من هم گفتم:"اين براي شما علامت است تا بدانيد بين كساني كه در را بر آنها بستهايد و كشيكشان را ميدهيد آدمهاي بيگناهي مانند خودتان وجود دارد. با يكي از برادران كه ده سال ميشد او را نديده بودم يك دقيقه ديدار كردم و به همين بهانه به من توهين كردند. به بهانهيي ديگر نيز در دوم خروجي ما را بستند. حالا در عوض و به عنوان مجازات، در شما هم بسته شد."
سعيد نورسيسعيد نورسي
برادران عزيز و صديقام! لطيفهيي كه روز گذشته براي شما نوشتم داراي سه نكته ظريف زير است:برادران عزيز و صديقام! لطيفهيي كه روز گذشته براي شما نوشتم داراي سه نكته ظريف زير است:
نكته ظريف نخست: شخصيت معنوي هيأت ارجمندي كه در آينده خواهد آمد نمايندهيي دارد؛ همچنان كه دري كه از پشت چفت شده به بركت و سرّ آن شخصيت معنوي گشوده شد، باز هم يك نمايندهي آن هيأت ارجمند كه تحقق يافته و به وجود آمده بعد از ده سال، نيم دقيقه با من ديدار كرد، به همين دليل با من تندي كردند. من هم عصباني شدم؛ چند بار گفتم: "درهايشان بسته شود." صبح فرداي همان شب درهاي نگهباني بدون آنكه سابقه داشته باشد خود به خود بسته شد و تا دوساعت نتوانستند آن را باز كنند.نكته ظريف نخست: شخصيت معنوي هيأت ارجمندي كه در آينده خواهد آمد نمايندهيي دارد؛ همچنان كه دري كه از پشت چفت شده به بركت و سرّ آن شخصيت معنوي گشوده شد، باز هم يك نمايندهي آن هيأت ارجمند كه تحقق يافته و به وجود آمده بعد از ده سال، نيم دقيقه با من ديدار كرد، به همين دليل با من تندي كردند. من هم عصباني شدم؛ چند بار گفتم: "درهايشان بسته شود." صبح فرداي همان شب درهاي نگهباني بدون آنكه سابقه داشته باشد خود به خود بسته شد و تا دوساعت نتوانستند آن را باز كنند.
نكته ظريف دوم: توسط مدير، يادداشتي براي دادستان فرستاده، و در آن گفته بودم: "من در انفرادي هستم و نميتوانم با كسي ديدار كنم، امكان ديدار هم باشد در اين شهر كسي را نميشناسم. شهردار اينجا به همراه شخص ديگري... الي آخر" بعد، دادستان ميگويد: "مگر او در انفراديست؟" مدير پاسخ ميدهد: "نه" و هر دو معترض من ميشوند. همان روز كسي كه نيمه مجذوب و نيمهنكته ظريف دوم: توسط مدير، يادداشتي براي دادستان فرستاده، و در آن گفته بودم: "من در انفرادي هستم و نميتوانم با كسي ديدار كنم، امكان ديدار هم باشد در اين شهر كسي را نميشناسم. شهردار اينجا به همراه شخص ديگري... الي آخر" بعد، دادستان ميگويد: "مگر او در انفراديست؟" مدير پاسخ ميدهد: "نه" و هر دو معترض من ميشوند. همان روز كسي كه نيمه مجذوب و نيمه
— 368 —
خويشاوندم بود نيم دقيقه با من ديدار كرد؛ به همين خاطر چنان وضعيتي پيش آمد كه در هيچ زندان انفرادي سابقه نداشت. اعتراضشان به من، به كمرشان زد.خويشاوندم بود نيم دقيقه با من ديدار كرد؛ به همين خاطر چنان وضعيتي پيش آمد كه در هيچ زندان انفرادي سابقه نداشت. اعتراضشان به من، به كمرشان زد.
نكته ظريف سوم: سر و صداي جوانان بيبند و بار همسايه در آستانه در، بين مغرب و عشا مرا اذيت ميكرد؛ البته كم بود. آن در را نيز همان روز به بهانهيي بستند؛ بوي بد منزلام بيشتر شد و هم سر و صداي جوانانِ نزديك در، موجب آزار بيشتري شد، من هم گفتم: "درهايشان بسته باد؛ چرا چنين ميكنند؟" همان صبح آن حادثه رخ داد.نكته ظريف سوم: سر و صداي جوانان بيبند و بار همسايه در آستانه در، بين مغرب و عشا مرا اذيت ميكرد؛ البته كم بود. آن در را نيز همان روز به بهانهيي بستند؛ بوي بد منزلام بيشتر شد و هم سر و صداي جوانانِ نزديك در، موجب آزار بيشتري شد، من هم گفتم: "درهايشان بسته باد؛ چرا چنين ميكنند؟" همان صبح آن حادثه رخ داد.
برادرانام! دو مسألهيي را كه با حروف جديد نوشته بوديد واقعاً تأثير گذار بود. مسائل اول و دوم و سوم هم نوشته شود بسيار خوب است، اما قلم كساني چون "خسرو و طاهري" كه خاص قرآن و خطِّ قرآنيست و مأمور به اين كار هستند موجب نگراني من ميشود، اگر ديگران بنويسند بهتر است.برادرانام! دو مسألهيي را كه با حروف جديد نوشته بوديد واقعاً تأثير گذار بود. مسائل اول و دوم و سوم هم نوشته شود بسيار خوب است، اما قلم كساني چون "خسرو و طاهري" كه خاص قرآن و خطِّ قرآنيست و مأمور به اين كار هستند موجب نگراني من ميشود، اگر ديگران بنويسند بهتر است.
برادران عزيزم! يك سال است كه از مقداري، يعني حدود يك كيلو رشتهي پلو و برنج استفاده ميكنم. ترديدي برايم نماند كه بركت بزرگي در آن است. حالا شما نميگذاريد آن را طبخ كنم. پس آن را به عنوان تبرك و هديهيي بابركت برايتان ميفرستم. از آن رشتهي پلوي ستارهيي شكل يك بار بركت خارق العادهيي ديدم. دانههايش را بعد از پختن، خشك ميكردم. من و ديگران ديديم كه دانههايش بيش از ده برابر بزرگتر ميشوند.برادران عزيزم! يك سال است كه از مقداري، يعني حدود يك كيلو رشتهي پلو و برنج استفاده ميكنم. ترديدي برايم نماند كه بركت بزرگي در آن است. حالا شما نميگذاريد آن را طبخ كنم. پس آن را به عنوان تبرك و هديهيي بابركت برايتان ميفرستم. از آن رشتهي پلوي ستارهيي شكل يك بار بركت خارق العادهيي ديدم. دانههايش را بعد از پختن، خشك ميكردم. من و ديگران ديديم كه دانههايش بيش از ده برابر بزرگتر ميشوند.
— 369 —
برادران عزيزم! امشب وقتي مشغول گفتن دعا و ذكر شبانهام بودم نگهبانان و ديگران ميشنيدند. بر قلبام خطور كرد كه "آيا اين اظهار، ثواب كار را كاهش نميدهد؟" دلواپس شدم و سخن مشهوري از حجت الاسلام امام محمد غزالي را به ياد آوردم، ميگويد: «فضيلت اظهار كار خير، گاه به مراتب از اخفاي آن بيشتر است». يعني آشكار انجام دادن كار خير ممكن است موجب استفاده يا تقليد ديگران شود و آنها را از غفلت بيدار نمايد؛ و اگر افراد مقابل در گمراهي و بيبند و باري عناد داشته باشند، اظهار شعاير اسلام در برابر آنان، عزت ديني را نشان خواهد داد؛ بنابراين اداي آشكار كار خير مخصوصاً در اين زمان و توسط كساني كه درس اخلاص را كامل فرا گرفتهاند، از جنبههاي گوناگون نه تنها ريا نيست (به شرط اينكه ندانسته به ظاهرسازي آلوده نشود) بلكه مي تواند ثواب زيادي هم داشته باشد، پس تسلي خاطر يافتم.برادران عزيزم! امشب وقتي مشغول گفتن دعا و ذكر شبانهام بودم نگهبانان و ديگران ميشنيدند. بر قلبام خطور كرد كه "آيا اين اظهار، ثواب كار را كاهش نميدهد؟" دلواپس شدم و سخن مشهوري از حجت الاسلام امام محمد غزالي را به ياد آوردم، ميگويد: «فضيلت اظهار كار خير، گاه به مراتب از اخفاي آن بيشتر است». يعني آشكار انجام دادن كار خير ممكن است موجب استفاده يا تقليد ديگران شود و آنها را از غفلت بيدار نمايد؛ و اگر افراد مقابل در گمراهي و بيبند و باري عناد داشته باشند، اظهار شعاير اسلام در برابر آنان، عزت ديني را نشان خواهد داد؛ بنابراين اداي آشكار كار خير مخصوصاً در اين زمان و توسط كساني كه درس اخلاص را كامل فرا گرفتهاند، از جنبههاي گوناگون نه تنها ريا نيست (به شرط اينكه ندانسته به ظاهرسازي آلوده نشود) بلكه مي تواند ثواب زيادي هم داشته باشد، پس تسلي خاطر يافتم.
دو روز پيش وقتي قاضي بازپرس خبرم كرد، در اين فكر بودم كه چگونه از برادرانام دفاع كنم؛ «حزب المصون» امام غزالي را گشودم، آيات زير نظرم را جلب كرد:دو روز پيش وقتي قاضي بازپرس خبرم كرد، در اين فكر بودم كه چگونه از برادرانام دفاع كنم؛ «حزب المصون» امام غزالي را گشودم، آيات زير نظرم را جلب كرد:
اِنَّ اللّهَ يُدَافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا (حج: ٣٨ ) يَسْعَى نُورُهُمْ بَيْنَ اَيْدِيهِمْ وَبِاَيْمَانِهِمْ (حديد: ١٢ ) اَللّهُ حَفِيظٌ عَلَيْهِمْ (شورى: ٦ ) طُوبَى لَهُمْ (رعد: ٢٩)اِنَّ اللّهَ يُدَافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا (حج: ٣٨ ) يَسْعَى نُورُهُمْ بَيْنَ اَيْدِيهِمْ وَبِاَيْمَانِهِمْ (حديد: ١٢ ) اَللّهُ حَفِيظٌ عَلَيْهِمْ (شورى: ٦ ) طُوبَى لَهُمْ (رعد: ٢٩)
ديدم آيه نخست (اگر تشديدها را در نظر داشته باشيم و مدّها را نشماريم، "و" در آمَنُوا نيز مدّ است) در مقام جفر و به حساب ابجد ميشود هزار و سيصد و شصت و دو (١٣٦٢)، كه دقيقاً تاريخ ساليست كه در آن هستيم و براي دفاع از برادران مؤمنمان عزم را جزم كردهايم؛ ديدم مقام و معناي آيات با شرايط امروز ما كاملاً مناسبت دارد. گفتم: اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ نيازي به دفاع من باقي نميماند. بعد بهديدم آيه نخست (اگر تشديدها را در نظر داشته باشيم و مدّها را نشماريم، "و" در آمَنُوا نيز مدّ است) در مقام جفر و به حساب ابجد ميشود هزار و سيصد و شصت و دو (١٣٦٢)، كه دقيقاً تاريخ ساليست كه در آن هستيم و براي دفاع از برادران مؤمنمان عزم را جزم كردهايم؛ ديدم مقام و معناي آيات با شرايط امروز ما كاملاً مناسبت دارد. گفتم: اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ نيازي به دفاع من باقي نميماند. بعد به
— 370 —
ذهنام خطور كرد كه "نتيجه چه خواهد شد؟" و كنجكاو شدم. ديدم دو جمله اَللّهُ حَفِيظٌ عَلَيْهِمْ و طُوبَى لَهُمْ به شرط شمارش تنوين، مقام جفرياش دقيقاً همان ١٣٦٢ ميشود (اگر مدّ را به حساب نياوريم، دو، و اگر آن را هم در نظر بگيريم سه خواهد شد.) دقيقاً در زماني كه به شدت نيازمند محافظت الهي بوديم رقم به دست آمده با تاريخ سال جاري و سال آينده مناسبت داشت؛ آيات مذكور، بر حفاظت ما در برابر هجوم وحشتناكي كه از يك سال پيش در حوزهيي وسيع آغاز شده بود با ضمانت، تسلي ميدادند.ذهنام خطور كرد كه "نتيجه چه خواهد شد؟" و كنجكاو شدم. ديدم دو جمله اَللّهُ حَفِيظٌ عَلَيْهِمْ و طُوبَى لَهُمْ به شرط شمارش تنوين، مقام جفرياش دقيقاً همان ١٣٦٢ ميشود (اگر مدّ را به حساب نياوريم، دو، و اگر آن را هم در نظر بگيريم سه خواهد شد.) دقيقاً در زماني كه به شدت نيازمند محافظت الهي بوديم رقم به دست آمده با تاريخ سال جاري و سال آينده مناسبت داشت؛ آيات مذكور، بر حفاظت ما در برابر هجوم وحشتناكي كه از يك سال پيش در حوزهيي وسيع آغاز شده بود با ضمانت، تسلي ميدادند.
رساله نور در رويداد مزبور، در دواير عالي حكومتي، پيروزيهاي درخشانتري بهدست آورد؛ لذا توقف موقتي فعلي، ما را مأيوس نميكند و نبايد بكند؛ همچنين مصادره "آيت الكبري" كه به دليل انتشارش صورت گرفت، موجب شد همه نظرها از هر سو به جايگاه درخشان اين كتاب جلب شود؛ پس من اين حادثه را مانند اعلان نامهيي تلقي ميكنم. هم اينك آيهي رَبَّنَا اَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا وَاغْفِرْلَنَا (تحريم:٨) را قرائت كردم. اغْفِرْلَنَا به حساب ابجد دقيقاً ١٣٦٢ ميشود، يعني تاريخ همين سالي كه در آن هستيم؛ ما را به استغفار فراوان فرا خوانده و فرمان ميدهد تا نورتان كامل شده و رساله نور ناقص نماند.رساله نور در رويداد مزبور، در دواير عالي حكومتي، پيروزيهاي درخشانتري بهدست آورد؛ لذا توقف موقتي فعلي، ما را مأيوس نميكند و نبايد بكند؛ همچنين مصادره "آيت الكبري" كه به دليل انتشارش صورت گرفت، موجب شد همه نظرها از هر سو به جايگاه درخشان اين كتاب جلب شود؛ پس من اين حادثه را مانند اعلان نامهيي تلقي ميكنم. هم اينك آيهي رَبَّنَا اَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا وَاغْفِرْلَنَا (تحريم:٨) را قرائت كردم. اغْفِرْلَنَا به حساب ابجد دقيقاً ١٣٦٢ ميشود، يعني تاريخ همين سالي كه در آن هستيم؛ ما را به استغفار فراوان فرا خوانده و فرمان ميدهد تا نورتان كامل شده و رساله نور ناقص نماند.
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُبِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقام! من فكر ميكنم كساني كه در امتحان دشوار اين دو مدرسهي يوسفيه قديم و جديد متزلزل نشدند و درس را رها نكردند و با اينكه دهانشان بر اثر خوردن شورباي داغ سوخت، اما از طلبگي منصرف نشدند و توان معنويشان در برابر انبوه تهاجمها به پايان نرسيد، توسط اهل حقيقت و نسل آتي تشويق خواهند شد؛ فرشتگان و موجودات روحاني نيز آنها را تشويق ميكنند. ليكن چون بيمار و ضعيف و فقير در ميانتان هست فشار مادي زياد است. با اين حال فكر ميكنمبرادران عزيز و صديقام! من فكر ميكنم كساني كه در امتحان دشوار اين دو مدرسهي يوسفيه قديم و جديد متزلزل نشدند و درس را رها نكردند و با اينكه دهانشان بر اثر خوردن شورباي داغ سوخت، اما از طلبگي منصرف نشدند و توان معنويشان در برابر انبوه تهاجمها به پايان نرسيد، توسط اهل حقيقت و نسل آتي تشويق خواهند شد؛ فرشتگان و موجودات روحاني نيز آنها را تشويق ميكنند. ليكن چون بيمار و ضعيف و فقير در ميانتان هست فشار مادي زياد است. با اين حال فكر ميكنم
— 371 —
اگر هر كدامتان ديگري را تسلي دهد و همه شما در اخلاق و صبر نمونه و الگو و در تساند و خوبي كردن، برادري مهربان و در مباحثات درسي مخاطبي باهوش و پاسخگو و در انعكاس سجاياي نيكو چون آينه باشيد فشارهاي مادي از بين ميرود؛ با اين انديشهها در مورد شما ی كه از روح خويش بيشتر دوستتان دارم ی تسلي خاطر ميگيرم.اگر هر كدامتان ديگري را تسلي دهد و همه شما در اخلاق و صبر نمونه و الگو و در تساند و خوبي كردن، برادري مهربان و در مباحثات درسي مخاطبي باهوش و پاسخگو و در انعكاس سجاياي نيكو چون آينه باشيد فشارهاي مادي از بين ميرود؛ با اين انديشهها در مورد شما ی كه از روح خويش بيشتر دوستتان دارم ی تسلي خاطر ميگيرم.
عباي صد و بيست ساله مولانا خالد را روزي برايتان ميفرستم. همانطور كه آن شخص، اين عبا را بر من پوشاند من هم به نام او براي اينكه شما نيز آن را به عنوان تبرك بر تن كنيد هرگاه كه بخواهيد آن را برايتان خواهم فرستاد.عباي صد و بيست ساله مولانا خالد را روزي برايتان ميفرستم. همانطور كه آن شخص، اين عبا را بر من پوشاند من هم به نام او براي اينكه شما نيز آن را به عنوان تبرك بر تن كنيد هرگاه كه بخواهيد آن را برايتان خواهم فرستاد.
تازه آمده بوديم كه دكتر واكسيناسيون، واكسن آبلهي من را ترزيق كرد. جاي واكسن، تورم كرد و دمل در آمد. تورم به سمت پايين كشيده ميشد. نميگذاشت بخوابم و هنگام وضو گرفتن اذيت ميشدم. با خودم ميگفتم نكند بدنم با واكسن سازگار نيست يا معناي ديگري در كار است. يادم آمد بيست سال پيش در آنكارا واكسني به من زدند كه هنوز هم جاي آن گهگاهي ورم ميكند و باعث ناراحتيام ميشود. گفتم نكند اين هم مانند آن شود. وضعيت آنجا چطور است؟تازه آمده بوديم كه دكتر واكسيناسيون، واكسن آبلهي من را ترزيق كرد. جاي واكسن، تورم كرد و دمل در آمد. تورم به سمت پايين كشيده ميشد. نميگذاشت بخوابم و هنگام وضو گرفتن اذيت ميشدم. با خودم ميگفتم نكند بدنم با واكسن سازگار نيست يا معناي ديگري در كار است. يادم آمد بيست سال پيش در آنكارا واكسني به من زدند كه هنوز هم جاي آن گهگاهي ورم ميكند و باعث ناراحتيام ميشود. گفتم نكند اين هم مانند آن شود. وضعيت آنجا چطور است؟
سعيد نورسيسعيد نورسي
برادران عزيز و صديقام! يكي از حكمتهاي عدالت تقدير الهي كه ما را به مدرسه يوسفيه دنيزلي فرستاده اين است كه اهالي اينجا و زندانيان و حتي كارمندان و دادگستري به رساله نور و شاگردان آن بيش از جاهاي ديگر نيازمندند. بنابراين ما با مسئوليت ايماني و اخروي وارد اين امتحان دشوار شديم. آري، در ميان زندانيان كه از بيست سي نفر فقط يكي دو نفرشان نماز را با تعديل اركان ميخوانند، به يكباره چهل تا پنجاه نفر از شاگردان رساله نور عموماً و بلا استثنا نمازشان را كامل و درست ميخوانند، و اين درس و ارشاد كه با زبان حال و فعل منتقل ميشود نه تنها زحمت و دشواري موجود را از بين ميبرد بلكه موجب علاقه بيشتر به آن ميشود. شاگردان رساله نور اين درسها را با اعمال خود ميدهند و ما از رحمت وبرادران عزيز و صديقام! يكي از حكمتهاي عدالت تقدير الهي كه ما را به مدرسه يوسفيه دنيزلي فرستاده اين است كه اهالي اينجا و زندانيان و حتي كارمندان و دادگستري به رساله نور و شاگردان آن بيش از جاهاي ديگر نيازمندند. بنابراين ما با مسئوليت ايماني و اخروي وارد اين امتحان دشوار شديم. آري، در ميان زندانيان كه از بيست سي نفر فقط يكي دو نفرشان نماز را با تعديل اركان ميخوانند، به يكباره چهل تا پنجاه نفر از شاگردان رساله نور عموماً و بلا استثنا نمازشان را كامل و درست ميخوانند، و اين درس و ارشاد كه با زبان حال و فعل منتقل ميشود نه تنها زحمت و دشواري موجود را از بين ميبرد بلكه موجب علاقه بيشتر به آن ميشود. شاگردان رساله نور اين درسها را با اعمال خود ميدهند و ما از رحمت و
— 372 —
عنايت الهي اميد آن داريم كه با ايمان تحقيقي كه در قلب خويش دارند در نجات اهل ايماني كه در اينجا هستند از اوهام و شبهات اهل ضلالت، چون قلعهيي پولادين عمل كنند.عنايت الهي اميد آن داريم كه با ايمان تحقيقي كه در قلب خويش دارند در نجات اهل ايماني كه در اينجا هستند از اوهام و شبهات اهل ضلالت، چون قلعهيي پولادين عمل كنند.
اينكه اهل دنيا در اينجا مانع سخن گفتن ما ميشوند ضرري ندارد. لسان حال از لسان قال مؤثرتر و محكمتر سخن ميگويد؛ مادام كه هدف از زنداني كردن، تربيت افراد است، اگر دوستدار ملت هستند نبايد مانع ديدار زندانيان با شاگردان رساله نور شوند. تا اين محبوسان در يك ماه و شايد در يك روز بيش از آنچه در يك سال ميآموزند تربيت شوند و بياموزند؛ در نتيجه انسانهاي مفيدي براي ملت و وطن، و آينده و آخرت خود شوند. اگر رساله "راهنماي جوانان" در اينجا وجود داشت بسيار مفيد بود. ان شاء الله روزي آن را هم به اينجا ميآورند.اينكه اهل دنيا در اينجا مانع سخن گفتن ما ميشوند ضرري ندارد. لسان حال از لسان قال مؤثرتر و محكمتر سخن ميگويد؛ مادام كه هدف از زنداني كردن، تربيت افراد است، اگر دوستدار ملت هستند نبايد مانع ديدار زندانيان با شاگردان رساله نور شوند. تا اين محبوسان در يك ماه و شايد در يك روز بيش از آنچه در يك سال ميآموزند تربيت شوند و بياموزند؛ در نتيجه انسانهاي مفيدي براي ملت و وطن، و آينده و آخرت خود شوند. اگر رساله "راهنماي جوانان" در اينجا وجود داشت بسيار مفيد بود. ان شاء الله روزي آن را هم به اينجا ميآورند.
سعيد نورسيسعيد نورسي
برادران عزيز و صديقام! امروز گفتگوي مربوط به ضياءالدين با برادر مرحوم و بزرگام ملا عبدلله را از خاطر گذراندم. آنگاه به شما فكر كردم. قلباً گفتم:"اگر پرده غيب گشوده شود و هر يك از اين دينداران صادق و مسلمانان جدي ی كه در اين زمانهي بيثبات ثابت قدماند و در اين اوضاع پرآشوب متزلزل نميشوند ی چون يك ولي و حتي يك قطب ديده شوند، بر اهميتي كه امروز براي آنها قائلام و علاقهيي كه امروز به آنها دارم چيز بسيار كمي خواهد افزود. و اگر هر كدامشان يك فرد عامي و عادي ديده شوند نيز از ارزشي كه امروز برايشان قائلم هيچ كم نخواهد كرد، زيرا خدمت به نجات ايمان در چنين شرايط سختي فوق هر چيز است.برادران عزيز و صديقام! امروز گفتگوي مربوط به ضياءالدين با برادر مرحوم و بزرگام ملا عبدلله را از خاطر گذراندم. آنگاه به شما فكر كردم. قلباً گفتم:"اگر پرده غيب گشوده شود و هر يك از اين دينداران صادق و مسلمانان جدي ی كه در اين زمانهي بيثبات ثابت قدماند و در اين اوضاع پرآشوب متزلزل نميشوند ی چون يك ولي و حتي يك قطب ديده شوند، بر اهميتي كه امروز براي آنها قائلام و علاقهيي كه امروز به آنها دارم چيز بسيار كمي خواهد افزود. و اگر هر كدامشان يك فرد عامي و عادي ديده شوند نيز از ارزشي كه امروز برايشان قائلم هيچ كم نخواهد كرد، زيرا خدمت به نجات ايمان در چنين شرايط سختي فوق هر چيز است.
مزايايي كه مقامات شخصي و حسن ظنها (بر شخصيت فرد) ميافزايند با از ميان رفتن حسن ظنها در چنين حالات پر دغدغه و متزلزلي موجب كاهش محبتها به فرد ميشود. و صاحب مزيت نيز براي آنكه موقعيت خويش را در نظر آنها حفظ كند مجبور به رفتارهاي تكلف آميز و كارهاي ساختگي و رعايت وقارمزايايي كه مقامات شخصي و حسن ظنها (بر شخصيت فرد) ميافزايند با از ميان رفتن حسن ظنها در چنين حالات پر دغدغه و متزلزلي موجب كاهش محبتها به فرد ميشود. و صاحب مزيت نيز براي آنكه موقعيت خويش را در نظر آنها حفظ كند مجبور به رفتارهاي تكلف آميز و كارهاي ساختگي و رعايت وقار
— 373 —
پرمشقت ميشود. خداوند را بينهايت سپاس كه ما به چنين تكلفهاي سردي محتاج نميشويم."پرمشقت ميشود. خداوند را بينهايت سپاس كه ما به چنين تكلفهاي سردي محتاج نميشويم."
سعيد نورسيسعيد نورسي
برادران عزيز و صديقام! با تمام روح و عقل و دلم ليالي عشر را به شما تبريك ميگويم. از رحمت الهي مسألت ميكنيم منافع بيشماري نصيب همكاري معنوي ما فرمايد. امشب خواب ديدم نزد شما آمده و به عنوان امام جماعت قرار است نماز بخوانم، كه بيدار شدم. براساس تجربه، زماني كه چيزي نمانده بود خواب مذكور تعبير شود، دو نفر از برادرانمان كه از قهرمانان "صاو" و "حُما" هستند براي تعبير اين خواب به نمايندگي از شما آمدند. من هم با ديدن آن ها چنان مسرور شدم كه گويي همه شما را ديدهام.برادران عزيز و صديقام! با تمام روح و عقل و دلم ليالي عشر را به شما تبريك ميگويم. از رحمت الهي مسألت ميكنيم منافع بيشماري نصيب همكاري معنوي ما فرمايد. امشب خواب ديدم نزد شما آمده و به عنوان امام جماعت قرار است نماز بخوانم، كه بيدار شدم. براساس تجربه، زماني كه چيزي نمانده بود خواب مذكور تعبير شود، دو نفر از برادرانمان كه از قهرمانان "صاو" و "حُما" هستند براي تعبير اين خواب به نمايندگي از شما آمدند. من هم با ديدن آن ها چنان مسرور شدم كه گويي همه شما را ديدهام.
برادران من! اگرچه اين وضع موجب شده است موافقان و بعضي از كارمندان در برابر رساله نور محتاط و هراسان باشند، اما در بين همه مخالفان و دينداران و مأموران مرتبط نوعي دقت و اشتياق به وجود آورده است. نگران نباشيد نورها خواهند درخشيد.برادران من! اگرچه اين وضع موجب شده است موافقان و بعضي از كارمندان در برابر رساله نور محتاط و هراسان باشند، اما در بين همه مخالفان و دينداران و مأموران مرتبط نوعي دقت و اشتياق به وجود آورده است. نگران نباشيد نورها خواهند درخشيد.
اي برادر! توجه فرما؛ در زندان دنيزلي همه اسباب در ظاهر عليه استاد بود و با حكم (از پيش تعيين شدهي) اعدام او را محاكمه ميكردند؛ با اين حال استاد ميگويد: برادران نگران نباشيد؛ نورها خواهند درخشيد. ببين كه اين سخن چگونه تحقق يافت.اي برادر! توجه فرما؛ در زندان دنيزلي همه اسباب در ظاهر عليه استاد بود و با حكم (از پيش تعيين شدهي) اعدام او را محاكمه ميكردند؛ با اين حال استاد ميگويد: برادران نگران نباشيد؛ نورها خواهند درخشيد. ببين كه اين سخن چگونه تحقق يافت.
طلبههايشطلبههايش
سعيد نورسيسعيد نورسي
— 374 —
براساس تعبير و استخراج "صبري" رساله نور متناسب با اشاره سوره «وَ العَصرِ» ، براي آناتولي مانند كشتي (نوح) در كوه جودي بوده و وسيلهيي براي محافظت اسپارتا و كاستامونو از آفات آسماني و زمينيست؛ من كمي پيش از اين مصيبت، مكرر ميگفتم؛ و آن نامهها براي شما هم ارسال شده بود كه:"با رساله نور كاري نداشته باشند؛ در غير اين صورت بدانند با بلايايي مواجه ميشوند كه وقوعاش به زودي محتمل است؛ بهتر است عاقل شوند" خبري را كه اينك دريافت كردم بشنويد: مردم كاستامونو و حومه و قلعهاش چنان گريستهاند كه گويي در ماتم رساله نور بودهاند؛ آنها با زلزله به لرزه افتادهاند؛ ان شاء الله باز هم رساله نور واصل شده؛ خنده بر لبانشان باز خواهد گشت و شكر خواهند كرد.براساس تعبير و استخراج "صبري" رساله نور متناسب با اشاره سوره «وَ العَصرِ» ، براي آناتولي مانند كشتي (نوح) در كوه جودي بوده و وسيلهيي براي محافظت اسپارتا و كاستامونو از آفات آسماني و زمينيست؛ من كمي پيش از اين مصيبت، مكرر ميگفتم؛ و آن نامهها براي شما هم ارسال شده بود كه:"با رساله نور كاري نداشته باشند؛ در غير اين صورت بدانند با بلايايي مواجه ميشوند كه وقوعاش به زودي محتمل است؛ بهتر است عاقل شوند" خبري را كه اينك دريافت كردم بشنويد: مردم كاستامونو و حومه و قلعهاش چنان گريستهاند كه گويي در ماتم رساله نور بودهاند؛ آنها با زلزله به لرزه افتادهاند؛ ان شاء الله باز هم رساله نور واصل شده؛ خنده بر لبانشان باز خواهد گشت و شكر خواهند كرد.
روز گذشته دو سود گرانبهايمان را براي شما نوشته بودم. در دومي گفتم: "با صدها زبان، دعا و تسبيحات، الي آخر". اين تعبير نارساست؛ درست آن چنين است: "نسبت به درجه و مرتبهيي كه هر كدام از ما داريم با صدها زبان، الي آخر".روز گذشته دو سود گرانبهايمان را براي شما نوشته بودم. در دومي گفتم: "با صدها زبان، دعا و تسبيحات، الي آخر". اين تعبير نارساست؛ درست آن چنين است: "نسبت به درجه و مرتبهيي كه هر كدام از ما داريم با صدها زبان، الي آخر".
ما را در حالي آوردند كه دستان مرا با دستان پيرمرد بسيار محترمي از روستاي صاوا كه من علاقه زيادي به آن دارم دستبند زده بودند. موجب خرسندي فراوان من شد. بدين وسيله از شدت علاقه مردم آن روستا به خود آگاه شدم. به آن برادرم جداگانه سلام ميكنم.ما را در حالي آوردند كه دستان مرا با دستان پيرمرد بسيار محترمي از روستاي صاوا كه من علاقه زيادي به آن دارم دستبند زده بودند. موجب خرسندي فراوان من شد. بدين وسيله از شدت علاقه مردم آن روستا به خود آگاه شدم. به آن برادرم جداگانه سلام ميكنم.
برادر عزيزم! آيهي وَخَسِرَ هُنَالِكَ الْكَافِرُونَ نيز بر اشارت وَ الْعَصْرِ اِنَّ اْلاِنْسَانَ لَفِى خُسْرٍ اشاره دارد و يادآوري ميكند ويرانگري و جنگ كفار بيفايده است و در متن خسارتهاي وارد شده، عين ضرر ميباشد. به موازات رمز و ايمايي كه در اشارت وَ الْعَصْرِ به رساله نور هست، بايد دانست آيه مذكور نيز به رمز اشاره ميكند در سال جاري كه به تاريخ رومي، ١٣٦٠ است، منافقان و كافران با رساله نور مبارزه خواهند كرد، اما خسارت خواهند ديد، زيرا يكي از اسباب رفع بلايايي چون زلزلهبرادر عزيزم! آيهي وَخَسِرَ هُنَالِكَ الْكَافِرُونَ نيز بر اشارت وَ الْعَصْرِ اِنَّ اْلاِنْسَانَ لَفِى خُسْرٍ اشاره دارد و يادآوري ميكند ويرانگري و جنگ كفار بيفايده است و در متن خسارتهاي وارد شده، عين ضرر ميباشد. به موازات رمز و ايمايي كه در اشارت وَ الْعَصْرِ به رساله نور هست، بايد دانست آيه مذكور نيز به رمز اشاره ميكند در سال جاري كه به تاريخ رومي، ١٣٦٠ است، منافقان و كافران با رساله نور مبارزه خواهند كرد، اما خسارت خواهند ديد، زيرا يكي از اسباب رفع بلايايي چون زلزله
— 375 —
و جنگ، رساله نور است. احتمالاً اشاره پنهاني وجود دارد مبني بر اينكه متوقف كردن آن باعث جلب بلايا مي شود.و جنگ، رساله نور است. احتمالاً اشاره پنهاني وجود دارد مبني بر اينكه متوقف كردن آن باعث جلب بلايا مي شود.
سعيد نورسيسعيد نورسي
برادران عزيزم! گمان ميكنم دفاعيه حقيقي و پاياني ما رساله كوچكي به عنوان "ثمره زندان دنيزلي" شود، زيرا به دليل برخي اوهام از يك سال پيش به طرز گستردهيي با طرحها و بهانههاي بيپايه و اساس به ما حمله كردند؛ طرحهايي از قبيل: طريقتگرايي، قوميتگرايي، كميته گرايي، احساسات ديني را ابزار سياست كردن، فعاليت عليه جمهوريت و اخلال در كار دولت و آسايش ملت. حضرت حق را شكر بيپايان كه نقشههايشان بينتيجه ماند. در چنان گستره وسيع، در ميان صدها طلبه و صدها رساله، و در ميان نامهها و كتابهايي كه در مدت هجده سال نوشته شده جز حقيقت ايماني و قرآني و تحقيق در آخرت و تلاش براي سعادت ابدي چيز ديگري نيافتند. آنها براي پنهان كردن نقشههاي خود در جستجوي بهانههاي كاملاً عادي بر آمدند، ليكن كميته زندقهي پنهان و وحشتناكي كه برخي از اركان دولت را اغفال نموده و عليه ما تحريك كرد اينك احتمال ميرود مستقيماً به نفع كفر مطلق به ما حمله كند، لذا گمان ميكنم نگارش "رساله ثمره" ی كه چون خورشيد ميدرخشد، و چون كوه محكم است، تزلزلي ندارد و (براي هيچ كس) شبههيي باقي نميگذارد ی بر ما الهام شد، تا در برابر آنها قويترين دفاعيه باشد و آنان را به سكوت وادار كند.برادران عزيزم! گمان ميكنم دفاعيه حقيقي و پاياني ما رساله كوچكي به عنوان "ثمره زندان دنيزلي" شود، زيرا به دليل برخي اوهام از يك سال پيش به طرز گستردهيي با طرحها و بهانههاي بيپايه و اساس به ما حمله كردند؛ طرحهايي از قبيل: طريقتگرايي، قوميتگرايي، كميته گرايي، احساسات ديني را ابزار سياست كردن، فعاليت عليه جمهوريت و اخلال در كار دولت و آسايش ملت. حضرت حق را شكر بيپايان كه نقشههايشان بينتيجه ماند. در چنان گستره وسيع، در ميان صدها طلبه و صدها رساله، و در ميان نامهها و كتابهايي كه در مدت هجده سال نوشته شده جز حقيقت ايماني و قرآني و تحقيق در آخرت و تلاش براي سعادت ابدي چيز ديگري نيافتند. آنها براي پنهان كردن نقشههاي خود در جستجوي بهانههاي كاملاً عادي بر آمدند، ليكن كميته زندقهي پنهان و وحشتناكي كه برخي از اركان دولت را اغفال نموده و عليه ما تحريك كرد اينك احتمال ميرود مستقيماً به نفع كفر مطلق به ما حمله كند، لذا گمان ميكنم نگارش "رساله ثمره" ی كه چون خورشيد ميدرخشد، و چون كوه محكم است، تزلزلي ندارد و (براي هيچ كس) شبههيي باقي نميگذارد ی بر ما الهام شد، تا در برابر آنها قويترين دفاعيه باشد و آنان را به سكوت وادار كند.
سعيد نورسيسعيد نورسي
برادرانام! اگرچه جا و مكانتان بسيار محدود است اما وسعت دلتان به آن اهميتي نخواهد داد؛ وانگهي نسبت به مكانمان آزادي بيشتري دارد. بدانيد كهبرادرانام! اگرچه جا و مكانتان بسيار محدود است اما وسعت دلتان به آن اهميتي نخواهد داد؛ وانگهي نسبت به مكانمان آزادي بيشتري دارد. بدانيد كه
— 376 —
اصليترين نقطه قوت و اتكاي ما همبستگي و اتحادمان است. مراقب باشيد، خيلي مراقب باشيد كه بر اثر عصبانيت حاصل از اين مصايب كوتاهيهاي يكديگر را به رخ هم نكشيد. با گلايههايي كه در حكم اعتراض به قسمت و قَدَر الهيست و با گفتن سخناني مانند اين كه "اگر چنان نميشد، چنين نميشد" از هم دلخور نشويد. من دانستم كه راهي براي نجات از حمله و هجوم مخالفان نداشتيم و هر كاري كه ميكرديم، آنها حمله ميكردند. ما با صبر و شكر و رضا به قضاي الهي و تسليم در برابر قَدَر با آنها مقابله ميكنيم، تا عنايت الهي به دادمان برسد. ما بايد تلاش كنيم در كمترين زمان بيشترين ثواب و خير را كسب كنيم.اصليترين نقطه قوت و اتكاي ما همبستگي و اتحادمان است. مراقب باشيد، خيلي مراقب باشيد كه بر اثر عصبانيت حاصل از اين مصايب كوتاهيهاي يكديگر را به رخ هم نكشيد. با گلايههايي كه در حكم اعتراض به قسمت و قَدَر الهيست و با گفتن سخناني مانند اين كه "اگر چنان نميشد، چنين نميشد" از هم دلخور نشويد. من دانستم كه راهي براي نجات از حمله و هجوم مخالفان نداشتيم و هر كاري كه ميكرديم، آنها حمله ميكردند. ما با صبر و شكر و رضا به قضاي الهي و تسليم در برابر قَدَر با آنها مقابله ميكنيم، تا عنايت الهي به دادمان برسد. ما بايد تلاش كنيم در كمترين زمان بيشترين ثواب و خير را كسب كنيم.
به برادرانمان در آنجا بسيار سلام ميفرستيم و براي سلامتيشان دعا ميكنيم.به برادرانمان در آنجا بسيار سلام ميفرستيم و براي سلامتيشان دعا ميكنيم.
سعيد نورسيسعيد نورسي
برادران عزيز و صديقام! يكي از چيزهايي كه گذران سريع زندگي اين دنيا، زوال آن، لذتهاي فاني و پليد و بيعاقبتاش، و سيليهاي فراق و دوري را در سطح قابل توجهي تسلي ميدهد ديدار با دوستان صميميست. آري، گاه براي ديدار دو ساعته با يك دوست، بايد بيست روز راه رفت و صد ليره هزينه نمود. حالا در اين زمانه عجيب و بيدوست، ديدار يكي دو ماهه با چهل تا پنجاه نفر از دوستان صميمي و گفتگو با آنها براي خدا، و كسب تسلي خاطر حقيقي، از اندوه رنجها و ضايعات مالي ميكاهد. من خود حاضر بودم بعد از ده سال دوري از برادراني كه اينجا هستند براي ديدار فقط يكي از آنها اين مشقت را به جان بخرم. گلايه كردن، اعتراض به تقدير (الهي)، و سپاسگزاري تسليم بودن در برابر آن است.برادران عزيز و صديقام! يكي از چيزهايي كه گذران سريع زندگي اين دنيا، زوال آن، لذتهاي فاني و پليد و بيعاقبتاش، و سيليهاي فراق و دوري را در سطح قابل توجهي تسلي ميدهد ديدار با دوستان صميميست. آري، گاه براي ديدار دو ساعته با يك دوست، بايد بيست روز راه رفت و صد ليره هزينه نمود. حالا در اين زمانه عجيب و بيدوست، ديدار يكي دو ماهه با چهل تا پنجاه نفر از دوستان صميمي و گفتگو با آنها براي خدا، و كسب تسلي خاطر حقيقي، از اندوه رنجها و ضايعات مالي ميكاهد. من خود حاضر بودم بعد از ده سال دوري از برادراني كه اينجا هستند براي ديدار فقط يكي از آنها اين مشقت را به جان بخرم. گلايه كردن، اعتراض به تقدير (الهي)، و سپاسگزاري تسليم بودن در برابر آن است.
— 377 —
به شما اطمينان ميدهم اگر هم اينك اجل فرا برسد در كمال آرامش قلبي با آن مواجه ميشوم و ميميرم. چون معتقدم در بين شما سعيدهاي فراواني هستند كه جوان و متين و نيرومندند و بسيار بيشتر از اين سعيد بيچاره، سالمند، بيمار و ضعيف، حامي و وارث و صاحب رساله نور خواهند بود. خود را مديون كساني ميدانم كه نامشان در يادداشت "نظيف" نوشته شده است. آنها به صورت مؤثري توان معنوي را تقويت كردهاند و من از اين بابت بسيار خوشحالام. من در اصل حدس ميزدم كه آنها چنين باشند. حضرت حق آنها را موفق كند و الگوي خوبي براي ديگران قرار دهد.به شما اطمينان ميدهم اگر هم اينك اجل فرا برسد در كمال آرامش قلبي با آن مواجه ميشوم و ميميرم. چون معتقدم در بين شما سعيدهاي فراواني هستند كه جوان و متين و نيرومندند و بسيار بيشتر از اين سعيد بيچاره، سالمند، بيمار و ضعيف، حامي و وارث و صاحب رساله نور خواهند بود. خود را مديون كساني ميدانم كه نامشان در يادداشت "نظيف" نوشته شده است. آنها به صورت مؤثري توان معنوي را تقويت كردهاند و من از اين بابت بسيار خوشحالام. من در اصل حدس ميزدم كه آنها چنين باشند. حضرت حق آنها را موفق كند و الگوي خوبي براي ديگران قرار دهد.
برادران عزيز و صديقام! مادام كه براي آخرت و خير و عبادت و ثواب و ايمان و قرآن با رساله نور مرتبط شدهايد، از اينكه به اينجا آمدهايد بايد خدا را شكر كنيد؛ هر ساعت اين شرايط سخت در حكم بيست ساعت عبادت است و اين بيست ساعت نيز از آن نظر كه مجاهده معنوي در راه خدمت به قرآن و ايمان است به اندازه صد ساعت ارزش دارد و آن صد ساعت هم ارزش ديدار بستن عقد اخوت، دادن و گرفتن قدرت، و تسلي دادن و تسلي گرفتن با برادران مجاهد واقعي را دارد كه هر كدامشان به قدر صد نفر ارزش و اهميت دارند؛ نيز شما به اين مدرسه يوسفيه آمدهايد تا در امتحاني براي تداوم همبستگي واقعي و ثابت قدم بودن در خدمت قدسي، و استفاده از سجاياي نيكو و كسب شايستگي شاگردان مدرسةُ الزهرا شركت و قسمت خويش را به همان مقدار كه تقدير شده دريافت كرده و از رزق مقدرتان تناول كنيد و از آن ثواب كسب نماييد. بايد به فايدههاي ياد شده فكر كرد و با صبر و تحمل با همه سختيها مقابله نمود.برادران عزيز و صديقام! مادام كه براي آخرت و خير و عبادت و ثواب و ايمان و قرآن با رساله نور مرتبط شدهايد، از اينكه به اينجا آمدهايد بايد خدا را شكر كنيد؛ هر ساعت اين شرايط سخت در حكم بيست ساعت عبادت است و اين بيست ساعت نيز از آن نظر كه مجاهده معنوي در راه خدمت به قرآن و ايمان است به اندازه صد ساعت ارزش دارد و آن صد ساعت هم ارزش ديدار بستن عقد اخوت، دادن و گرفتن قدرت، و تسلي دادن و تسلي گرفتن با برادران مجاهد واقعي را دارد كه هر كدامشان به قدر صد نفر ارزش و اهميت دارند؛ نيز شما به اين مدرسه يوسفيه آمدهايد تا در امتحاني براي تداوم همبستگي واقعي و ثابت قدم بودن در خدمت قدسي، و استفاده از سجاياي نيكو و كسب شايستگي شاگردان مدرسةُ الزهرا شركت و قسمت خويش را به همان مقدار كه تقدير شده دريافت كرده و از رزق مقدرتان تناول كنيد و از آن ثواب كسب نماييد. بايد به فايدههاي ياد شده فكر كرد و با صبر و تحمل با همه سختيها مقابله نمود.
سعيد نورسيسعيد نورسي
— 378 —
برادرانام! من قلباً آرزومند بودم مشابه قهرمانان متين اسپارتا و حومه آن كه ثبات قدمي آهنين و پولادين دارند، ی كساني مانند خسروها و حافظ عليها ی از اطراف كاستامونو هم در اينجا ديده شوند. فراوان شكر ميكنم كه استان كاستامونو آرزوي مرا كاملاً برآورده كرد و قهرمانهاي متعددي را به ياريمان فرستاد. به برادران فداكاري كه نزد شما هستند، و من هميشه به ياد آنان هستم و چون نامهايشان را نميتوانم بنويسم تكتك درود ميفرستم و براي سلامتيشان دعا ميكنم.برادرانام! من قلباً آرزومند بودم مشابه قهرمانان متين اسپارتا و حومه آن كه ثبات قدمي آهنين و پولادين دارند، ی كساني مانند خسروها و حافظ عليها ی از اطراف كاستامونو هم در اينجا ديده شوند. فراوان شكر ميكنم كه استان كاستامونو آرزوي مرا كاملاً برآورده كرد و قهرمانهاي متعددي را به ياريمان فرستاد. به برادران فداكاري كه نزد شما هستند، و من هميشه به ياد آنان هستم و چون نامهايشان را نميتوانم بنويسم تكتك درود ميفرستم و براي سلامتيشان دعا ميكنم.
برادران عزيز، صديق، ثابت قدم و وفادار من! يكي از حالات خويش را بيان ميكنم نه براي اينكه متأثر شويد يا تدبيري مادي اتخاذ شود، بلكه هدفم استفاده بيشتر از مشاركت معنوي نيايشي شماست و اينكه شما هم بيش از پيش خونسردي و احتياط و صبر و تحمل خود را حفظ كنيد و به شدت مراقب همبستگي خود باشيد، مطلب اين است: فشار و عذابي را كه در اينجا در يك روز ميبينم در اسكيشهير در يك ماه هم نميديدم. فراماسونهاي ظالم يكي از افراد بيانصاف خود را مأمور كردهاند تا از عصبانيت و خشم من در مقابل شكنجههايشان بهانهيي بيابند و آن را دليل تجاوز ظالمانه نشان دهند و دروغ هايشان را پنهان نمايند. من بر اثر احسان الهي خارق العادهيي صبر ميكنم و خدا را شكر ميگويم و تصميم گرفتهام به اين روش ادامه دهم. حال كه ما تسليم تقدير الهي هستيم و اين فشارها را بر اساس سرّبرادران عزيز، صديق، ثابت قدم و وفادار من! يكي از حالات خويش را بيان ميكنم نه براي اينكه متأثر شويد يا تدبيري مادي اتخاذ شود، بلكه هدفم استفاده بيشتر از مشاركت معنوي نيايشي شماست و اينكه شما هم بيش از پيش خونسردي و احتياط و صبر و تحمل خود را حفظ كنيد و به شدت مراقب همبستگي خود باشيد، مطلب اين است: فشار و عذابي را كه در اينجا در يك روز ميبينم در اسكيشهير در يك ماه هم نميديدم. فراماسونهاي ظالم يكي از افراد بيانصاف خود را مأمور كردهاند تا از عصبانيت و خشم من در مقابل شكنجههايشان بهانهيي بيابند و آن را دليل تجاوز ظالمانه نشان دهند و دروغ هايشان را پنهان نمايند. من بر اثر احسان الهي خارق العادهيي صبر ميكنم و خدا را شكر ميگويم و تصميم گرفتهام به اين روش ادامه دهم. حال كه ما تسليم تقدير الهي هستيم و اين فشارها را بر اساس سرّ
«خَيْرُ اْلاُمُورِ اَحْمَزُهَا»«خَيْرُ اْلاُمُورِ اَحْمَزُهَا»
نعمتي معنوي براي كسب ثواب بيشتر ميدانيم، و مادام كه پايان مصايب گذرا و دنيوي غالباً لذت بخش و خير است، و اينك كه ما در مرتبه حق اليقين اعتقاد يقيني و قطعي داريم كه حيات خويش را وقف حقيقتي نمودهايم كه درخشانتر از خورشيد و زيبا چون بهشت و شيرين چون سعادتنعمتي معنوي براي كسب ثواب بيشتر ميدانيم، و مادام كه پايان مصايب گذرا و دنيوي غالباً لذت بخش و خير است، و اينك كه ما در مرتبه حق اليقين اعتقاد يقيني و قطعي داريم كه حيات خويش را وقف حقيقتي نمودهايم كه درخشانتر از خورشيد و زيبا چون بهشت و شيرين چون سعادت
— 379 —
ابديست؛ پس نبايد شك كرد كه با اين شرايط پر مشقت، با افتخار و شكر در حال انجام مجاهدهيي معنوي هستيم؛ لذا شكوه و گلايه نبايد كرد.ابديست؛ پس نبايد شك كرد كه با اين شرايط پر مشقت، با افتخار و شكر در حال انجام مجاهدهيي معنوي هستيم؛ لذا شكوه و گلايه نبايد كرد.
برادران عزيز! توصيه اول و آخر ما اين است: وحدت خود را حفظ كنيد، خونسرد باشيد و احتياط كنيد و از انانيت و تكبر و رقابت پرهيز نماييد.برادران عزيز! توصيه اول و آخر ما اين است: وحدت خود را حفظ كنيد، خونسرد باشيد و احتياط كنيد و از انانيت و تكبر و رقابت پرهيز نماييد.
سعيد نورسيسعيد نورسي
برادران عزيز و صديقام! از كيفرخواست دادستان دانسته شد نقشه زنديقان پنهاني ی كه با اغفال برخي از اركان حكومت آنها را عليه ما كردهاند ی بينتيجه مانده و دروغ بودنشان مشخص شده است. آنها اينك جمعيتگرايي و كميتهگرايي را بهانه قرار داده درصدد پوشاندن دروغهايشان هستند. يكي از آثار اين مطلب ممانعت ديگران از تماس با من است. گويي اگر كسي با من تماسي بگيرد ناگهان يكي از ما ميشود. حتي كارمندان ارشد هم رفتار خشني داشته و با تحت فشار قرار دادن من، خود را نزد رؤسايشان عزيز ميكنند. مخصوصاً «حا ص م د بر» من ميخواستم مطلبي را كه خواهيد ديد در پايان اعتراضنامهام بگويم اما انديشهيي مانع شد. مطلب اين است:برادران عزيز و صديقام! از كيفرخواست دادستان دانسته شد نقشه زنديقان پنهاني ی كه با اغفال برخي از اركان حكومت آنها را عليه ما كردهاند ی بينتيجه مانده و دروغ بودنشان مشخص شده است. آنها اينك جمعيتگرايي و كميتهگرايي را بهانه قرار داده درصدد پوشاندن دروغهايشان هستند. يكي از آثار اين مطلب ممانعت ديگران از تماس با من است. گويي اگر كسي با من تماسي بگيرد ناگهان يكي از ما ميشود. حتي كارمندان ارشد هم رفتار خشني داشته و با تحت فشار قرار دادن من، خود را نزد رؤسايشان عزيز ميكنند. مخصوصاً «حا ص م د بر» من ميخواستم مطلبي را كه خواهيد ديد در پايان اعتراضنامهام بگويم اما انديشهيي مانع شد. مطلب اين است:
آري، ما يك جمعيت هستيم. جمعيتي كه در هر زمان سيصد ميليون عضو دارد. عضوهايي كه روزانه پنج بار براساس اصول جمعيت، علاقه و دلبستگي خود را با احترام نشان ميدهند. آنها با برنامه قدسيآري، ما يك جمعيت هستيم. جمعيتي كه در هر زمان سيصد ميليون عضو دارد. عضوهايي كه روزانه پنج بار براساس اصول جمعيت، علاقه و دلبستگي خود را با احترام نشان ميدهند. آنها با برنامه قدسي
اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌاِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ
با دعاها و معنويات خود به ياري يكديگر ميشتابند. ما از افراد اين جمعيت مقدس و بزرگ هستيم و مسئوليت خاصمان نيز بيان تحقيقي حقايق ايماني قرآن براي اهل ايمان و نجات آنان و خودمان از نيستي هميشگي و حبسبا دعاها و معنويات خود به ياري يكديگر ميشتابند. ما از افراد اين جمعيت مقدس و بزرگ هستيم و مسئوليت خاصمان نيز بيان تحقيقي حقايق ايماني قرآن براي اهل ايمان و نجات آنان و خودمان از نيستي هميشگي و حبس
— 380 —
انفرادي دائم است. ما با جمعيتها و كميتههاي ديگر دنيوي و سياسي و دسيسه باز ارتباطي نداريم و با چنين كاري سطح خود را پايين نميآوريم.انفرادي دائم است. ما با جمعيتها و كميتههاي ديگر دنيوي و سياسي و دسيسه باز ارتباطي نداريم و با چنين كاري سطح خود را پايين نميآوريم.
برادران عزيز و صديقام! بامداد امروز دلم براي يكايك شما به درد آمد. در يك لحظه، رساله بيماران را به خاطر آوردم و آرامش يافتم.برادران عزيز و صديقام! بامداد امروز دلم براي يكايك شما به درد آمد. در يك لحظه، رساله بيماران را به خاطر آوردم و آرامش يافتم.
آري، اين مصيبت هم نوعي بيماري اجتماعيست. بيشتر علاج هاي ايماني در آن رساله، شامل اين مورد هم ميشوند؛ همچنان كه به بيمار ارجمندي كه در "ارزروم" است گفتم، دردهاي پيش از اين ساعت مصيبت، كاملاً برطرف شد و آن چه باقي ماند ثواب و خير و فوايد دنيوي و اخروي و ايماني و قرآنيست. معلوم ميشود تك مصيبت گذراي مذكور، به نعمتهاي متعدد و دائمي تبديل شده است. آينده نيز فعلاً موجود نيست، پس مصيبتي كه در آن تداوم خواهد يافت فعلاً دردي ندارد. احساس درد متوهمانه از آنچه نيست، بياعتمادي به رحمت و قَدَر الهيست.آري، اين مصيبت هم نوعي بيماري اجتماعيست. بيشتر علاج هاي ايماني در آن رساله، شامل اين مورد هم ميشوند؛ همچنان كه به بيمار ارجمندي كه در "ارزروم" است گفتم، دردهاي پيش از اين ساعت مصيبت، كاملاً برطرف شد و آن چه باقي ماند ثواب و خير و فوايد دنيوي و اخروي و ايماني و قرآنيست. معلوم ميشود تك مصيبت گذراي مذكور، به نعمتهاي متعدد و دائمي تبديل شده است. آينده نيز فعلاً موجود نيست، پس مصيبتي كه در آن تداوم خواهد يافت فعلاً دردي ندارد. احساس درد متوهمانه از آنچه نيست، بياعتمادي به رحمت و قَدَر الهيست.
ثانياً: امروزه بيشتر انسانهاي روي زمين به لحاظ مادي و معنوي گرفتار مصايب قلبي و روحي و فكري هستند. گرفتاري هاي ما نسبت به آنها بسيار ناچيز و در عين حال سودمند است؛ و براي قلب و روح، لذتِ ايمان و سلامت و صحت دارد.ثانياً: امروزه بيشتر انسانهاي روي زمين به لحاظ مادي و معنوي گرفتار مصايب قلبي و روحي و فكري هستند. گرفتاري هاي ما نسبت به آنها بسيار ناچيز و در عين حال سودمند است؛ و براي قلب و روح، لذتِ ايمان و سلامت و صحت دارد.
ثالثاً: در متن اين توفانها اگر وارد اينجا نميشديم، اين مصيبت ناچيز بهواسطه ارتباط با مأموران متوهم، سختتر و سنگينتر ميشد. در آن صورت دچار مصيبت رياكاري و چاپلوسي در برابر آنها ميشديم.ثالثاً: در متن اين توفانها اگر وارد اينجا نميشديم، اين مصيبت ناچيز بهواسطه ارتباط با مأموران متوهم، سختتر و سنگينتر ميشد. در آن صورت دچار مصيبت رياكاري و چاپلوسي در برابر آنها ميشديم.
رابعاً: در اين زمستان مضاعف مادي و معنوي كه كاري در آن نميشود كرد، و در اين مدرسه يوسفيه ی كه يكي از درسخانههاي مدرسةُ الزهراست ی ديدن كم هزينه و به غايت ارزان دوستان واقعاً حقيقي كه از برادر هم مشفقترند و مصاحبت با برادران اخروي كه چون مرشد ميباشند، و بهرهمند شدن از فضايل خصوصيرابعاً: در اين زمستان مضاعف مادي و معنوي كه كاري در آن نميشود كرد، و در اين مدرسه يوسفيه ی كه يكي از درسخانههاي مدرسةُ الزهراست ی ديدن كم هزينه و به غايت ارزان دوستان واقعاً حقيقي كه از برادر هم مشفقترند و مصاحبت با برادران اخروي كه چون مرشد ميباشند، و بهرهمند شدن از فضايل خصوصي
— 381 —
آنان، و نيیرو گرفتن از حسنات و ياريهاي معنیوي، انبسیاط خاطر، و تسلي خاطیر آنها ی كه مانند نیور و نیوراني كه در اشياي شفیاف سرايت ميكنند ميباشد ی ماهيت اين مصيبت را تغيير داده و حكم نوعي پوشش براي عنايت الهي را مييابد. آري، از ظرايف لطيف اين عنايت الهي خفيه است كه همه طلبههاي رساله نور كه به اينجا آمدهاند، «علما و روحانيون» ناميده ميشوند. همه، آنها را "عالم دين" ميخوانند و به آنها احترام ميگذارند. اشاره لطيفي كه در اين ظرافت وجود دارد اين است: همچنان كه اين زندان به مدرسه تبديل شده است، شاگردان رساله نور هم هر يك، مدرس و معلمي شدهاند؛ و زندانهاي ديگر نيز در سايه اينان ان شاء الله تبديل به مكتب خواهند شد.آنان، و نيیرو گرفتن از حسنات و ياريهاي معنیوي، انبسیاط خاطر، و تسلي خاطیر آنها ی كه مانند نیور و نیوراني كه در اشياي شفیاف سرايت ميكنند ميباشد ی ماهيت اين مصيبت را تغيير داده و حكم نوعي پوشش براي عنايت الهي را مييابد. آري، از ظرايف لطيف اين عنايت الهي خفيه است كه همه طلبههاي رساله نور كه به اينجا آمدهاند، «علما و روحانيون» ناميده ميشوند. همه، آنها را "عالم دين" ميخوانند و به آنها احترام ميگذارند. اشاره لطيفي كه در اين ظرافت وجود دارد اين است: همچنان كه اين زندان به مدرسه تبديل شده است، شاگردان رساله نور هم هر يك، مدرس و معلمي شدهاند؛ و زندانهاي ديگر نيز در سايه اينان ان شاء الله تبديل به مكتب خواهند شد.
برادرانام! اگر گه گاه نامههاي مختصري كه پيش از اين، مشابه همين نامه براي تسلي خاطر نوشته شده، خوانده شوند و رساله ثمره مخصوصاً بخشهاي پاياني آن به طور دسته جمعي مطالعه گردند، و همزمان درباره مسائلي كه از رساله نور به خاطر ميرسد مذاكره شود، ان شاء الله موجب كسب عزت و افتخار طلبه علوم ميشود. شخصيتهاي بزرگي چون امام شافعي به طلاب علوم (ديني) چنان اهميتي ميدادهاند كه گفتهاند: «حتي خواب طلبه علوم نيز عبادت است.» پس در چنين زمیانهيي كه میدرسهيي وجیود ندارد و در چنين مكانهیاي عیذابآوري، به خاطیر اينگونه طلبگي با ارزش نبايد به صد سختي و مشكل اهميت داد و بايد گفت «خَيْرُ اْلاُمُورِ اَحْمَزُهَا» بهترين كارها، سختترين آنهاست. م. و به همه آن فشارها از ته دل خنديد. اما دوستان تهيدست از آن نظر كه داراي اهل و عيال هستند و تكفل آنها را بر عهده دارند، براساس قاعدهي قراني و ايماني و نورانيِ "در مصيبت بايد به بدتر از خود و در نعمت بايد به كساني كه كمتر برخوردارند نگاه كرد" بايد بدانند كه از هشتاد درصد مردم راحتتر هستند. اينان همچنان كه حقبرادرانام! اگر گه گاه نامههاي مختصري كه پيش از اين، مشابه همين نامه براي تسلي خاطر نوشته شده، خوانده شوند و رساله ثمره مخصوصاً بخشهاي پاياني آن به طور دسته جمعي مطالعه گردند، و همزمان درباره مسائلي كه از رساله نور به خاطر ميرسد مذاكره شود، ان شاء الله موجب كسب عزت و افتخار طلبه علوم ميشود. شخصيتهاي بزرگي چون امام شافعي به طلاب علوم (ديني) چنان اهميتي ميدادهاند كه گفتهاند: «حتي خواب طلبه علوم نيز عبادت است.» پس در چنين زمیانهيي كه میدرسهيي وجیود ندارد و در چنين مكانهیاي عیذابآوري، به خاطیر اينگونه طلبگي با ارزش نبايد به صد سختي و مشكل اهميت داد و بايد گفت «خَيْرُ اْلاُمُورِ اَحْمَزُهَا» بهترين كارها، سختترين آنهاست. م. و به همه آن فشارها از ته دل خنديد. اما دوستان تهيدست از آن نظر كه داراي اهل و عيال هستند و تكفل آنها را بر عهده دارند، براساس قاعدهي قراني و ايماني و نورانيِ "در مصيبت بايد به بدتر از خود و در نعمت بايد به كساني كه كمتر برخوردارند نگاه كرد" بايد بدانند كه از هشتاد درصد مردم راحتتر هستند. اينان همچنان كه حق
— 382 —
ندارند شكايت و گلايهيي كنند، بايد هشتاد مرتبه بيشتر از ديگران شكر بگويند. در اينجا دريافت سهميه غذايي ما از سوي قَدَر الهي تعيين شده بود. رحمتِ مبتني بر عدالت ما را در اينجا گرد هم آورده؛ و اهل و عيالمان نيز به رزاق حقيقي سپرده شدهاند؛ (خداوند) ما را موقتاً از مسئوليت سرپرستي خانواده معاف كرده است؛ همچنان كه روزي كاملاً دستان ما را كنار خواهد زد و عزلمان خواهد كرد.ندارند شكايت و گلايهيي كنند، بايد هشتاد مرتبه بيشتر از ديگران شكر بگويند. در اينجا دريافت سهميه غذايي ما از سوي قَدَر الهي تعيين شده بود. رحمتِ مبتني بر عدالت ما را در اينجا گرد هم آورده؛ و اهل و عيالمان نيز به رزاق حقيقي سپرده شدهاند؛ (خداوند) ما را موقتاً از مسئوليت سرپرستي خانواده معاف كرده است؛ همچنان كه روزي كاملاً دستان ما را كنار خواهد زد و عزلمان خواهد كرد.
مادام حقيقت چيزيست كه گفته شد، بايدمادام حقيقت چيزيست كه گفته شد، بايد
حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُحَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ
بگوييم و در حالت تسليم شكرگزاري كنيم.بگوييم و در حالت تسليم شكرگزاري كنيم.
برادران عزيز و صديقام! من هر چند نميتوانم حضوري با شما ديدار كنم، اما از اينكه نزديكتان هستم و همگي در يك ساختمان بهسر ميبريم بسيار خوشحال و سپاسگزارم. بدون اينكه اختياري داشته باشم گاه تدابير لازم هشدار داده ميشود؛ از جمله اينكه يك نفر زنداني دروغگو و جاسوس را از طرف فراماسونها در بند كناري من گذاشتهاند. تخريب كردن آسان است مخصوصاً تخريب جوانانِ سر به هوا؛ از آزار زيادي كه فرد مذكور به من ميرساند و تلاشاش براي به فساد كشيدن جوانان فهميدم كه زندقه در مقابله با ارشاد و اصلاحهاي شما، براي فاسد كردن و تخريب اخلاق فعاليت ميكند. در چنين وضعيتي بايد مراقب بود و بسيار احتياط كرد. تا آنجا كه امكان دارد نبايد در مقابل زندانيان قديمي حساسيت به خرج داد؛ همچنين حساسيت آنها را هم نبايد برانگيخت؛ بايد مراقب باشيم و به دو دستگي ميدان ندهيم؛ بايد خونسرد بود و تحمل كرد. برادران ما بايد در حد امكان اخوت و همبستگيشان را با فروتني و تواضع و ترك غرور تقويت كنند، اين بسيار لازم و ضروريست. سرگرم امور دنيا شدن مرا ميرنجاند. به درايت شما اعتماد ميكنم و جز ضرورت به كارهاي دنيا نميپردازم.برادران عزيز و صديقام! من هر چند نميتوانم حضوري با شما ديدار كنم، اما از اينكه نزديكتان هستم و همگي در يك ساختمان بهسر ميبريم بسيار خوشحال و سپاسگزارم. بدون اينكه اختياري داشته باشم گاه تدابير لازم هشدار داده ميشود؛ از جمله اينكه يك نفر زنداني دروغگو و جاسوس را از طرف فراماسونها در بند كناري من گذاشتهاند. تخريب كردن آسان است مخصوصاً تخريب جوانانِ سر به هوا؛ از آزار زيادي كه فرد مذكور به من ميرساند و تلاشاش براي به فساد كشيدن جوانان فهميدم كه زندقه در مقابله با ارشاد و اصلاحهاي شما، براي فاسد كردن و تخريب اخلاق فعاليت ميكند. در چنين وضعيتي بايد مراقب بود و بسيار احتياط كرد. تا آنجا كه امكان دارد نبايد در مقابل زندانيان قديمي حساسيت به خرج داد؛ همچنين حساسيت آنها را هم نبايد برانگيخت؛ بايد مراقب باشيم و به دو دستگي ميدان ندهيم؛ بايد خونسرد بود و تحمل كرد. برادران ما بايد در حد امكان اخوت و همبستگيشان را با فروتني و تواضع و ترك غرور تقويت كنند، اين بسيار لازم و ضروريست. سرگرم امور دنيا شدن مرا ميرنجاند. به درايت شما اعتماد ميكنم و جز ضرورت به كارهاي دنيا نميپردازم.
سعيد نورسيسعيد نورسي
— 383 —
برادران من! براي مقابله با هر احتمالي، بيان مسألهيي كه امروز صبح هشدار داده شد لازم است.برادران من! براي مقابله با هر احتمالي، بيان مسألهيي كه امروز صبح هشدار داده شد لازم است.
حقايقي را كه ما از قرآن اخذ ميكنيم چون خورشيد و روز روشن است كه هيچ شك و شبهه و ترديدي باقي نميگذارد. نفس و شيطان درون من از بيست سال پيش بسيار كنجكاو بودهاند كه "فيلسوفان زنديق در برابر اين مطلب چه ميگويند و نقطه اتكايشان چيست؟" چون در هيچ زمينهيي نتوانستند قصور و خطايي بيابند سكوت كردند. گمان ميكنم حقيقتي بسيار حساس كه نفس و شيطان درون من را ساكت كرد، سركشترين آدمها را نيز به سكوت وا ميدارد؛ مادام كه ما در راه حقيقتي فعاليت ميكنيم كه ثابتترين و بزرگترين و مهمترين حقيقت است و برايش قيمتي نميتوان تعيين نمود؛ حقيقتي كه اگر دنيا و جان و جانانمان را هم فدايش كنيم باز هم ناچيز است؛ بيترديد بايد با همه بلايا و فشارها و دشمنان با كمال متانت مقابله كنيم. ممكن است برخي از روحانيون و شيوخ و افراد به ظاهر باتقواي فريب خورده را هم عليه ما تحريك كنند. در برابر اينها هم بايد وحدت و همبستگي خود را حفظ كنيم و سرگرمشان نشويم و مناقشه نكنيم.حقايقي را كه ما از قرآن اخذ ميكنيم چون خورشيد و روز روشن است كه هيچ شك و شبهه و ترديدي باقي نميگذارد. نفس و شيطان درون من از بيست سال پيش بسيار كنجكاو بودهاند كه "فيلسوفان زنديق در برابر اين مطلب چه ميگويند و نقطه اتكايشان چيست؟" چون در هيچ زمينهيي نتوانستند قصور و خطايي بيابند سكوت كردند. گمان ميكنم حقيقتي بسيار حساس كه نفس و شيطان درون من را ساكت كرد، سركشترين آدمها را نيز به سكوت وا ميدارد؛ مادام كه ما در راه حقيقتي فعاليت ميكنيم كه ثابتترين و بزرگترين و مهمترين حقيقت است و برايش قيمتي نميتوان تعيين نمود؛ حقيقتي كه اگر دنيا و جان و جانانمان را هم فدايش كنيم باز هم ناچيز است؛ بيترديد بايد با همه بلايا و فشارها و دشمنان با كمال متانت مقابله كنيم. ممكن است برخي از روحانيون و شيوخ و افراد به ظاهر باتقواي فريب خورده را هم عليه ما تحريك كنند. در برابر اينها هم بايد وحدت و همبستگي خود را حفظ كنيم و سرگرمشان نشويم و مناقشه نكنيم.
سعيد نورسيسعيد نورسي
برادران عزيز و صديقام! با يك اخطار معنوي در سپيده دم امروز دانستم كه دليل واقعي حمله و تجاوز گسترده و جدي عليه ما، شعاع پنجم نيست؛ بلكه «حزب النوري، مفتاح الايمان، و حجةُ البالغه» است. بخشي از حزب النوري را به دقت خواندم، به مفتاح هم انديشيدم و دانستم كه زنديقها، چون نتوانستند در برابر اين دو شمشير الماسين از مشرب كفر مطلق محافظت كنند، شعاع پنجم را كه تا حدودي با مسائل سياسي مرتبط است در ظاهر دليل نشان دادند، لذا دولت را اغفال كرده عليه مابرادران عزيز و صديقام! با يك اخطار معنوي در سپيده دم امروز دانستم كه دليل واقعي حمله و تجاوز گسترده و جدي عليه ما، شعاع پنجم نيست؛ بلكه «حزب النوري، مفتاح الايمان، و حجةُ البالغه» است. بخشي از حزب النوري را به دقت خواندم، به مفتاح هم انديشيدم و دانستم كه زنديقها، چون نتوانستند در برابر اين دو شمشير الماسين از مشرب كفر مطلق محافظت كنند، شعاع پنجم را كه تا حدودي با مسائل سياسي مرتبط است در ظاهر دليل نشان دادند، لذا دولت را اغفال كرده عليه ما
— 384 —
شوراندند. به همراه همين اخطار، به ذهنام خطور كرد "اگر تعدادي از برادران ضعيفمان موقتاً از فعاليت دست بردارند ممكن است از اين گرفتاري نجات پيدا كنند." ميخواستم چنين اجازهيي بدهم اما ناگهان هشدار داده شد "كسي كه تا اين حد با موضوع مرتبط بوده و دو بار مورد اين آزمايش قرار گرفته، و در مقابل، متحمل زحمات و مشقات فراوان شده است؛ نبايد قلباً (از مسير رساله نور) صرف نظر كند كه كاري بيفايده و مُضر است؛ بلكه ميتواند براي فريب آنان در ظاهر كناره گيري كند و اجتناب خود را نشان دهد." در غير اين صورت به خودش، ما و به مشرب مقدسمان لطمه زده، و به تلافي آن برخلاف هدف و مقصدش سيلي ميخورد.شوراندند. به همراه همين اخطار، به ذهنام خطور كرد "اگر تعدادي از برادران ضعيفمان موقتاً از فعاليت دست بردارند ممكن است از اين گرفتاري نجات پيدا كنند." ميخواستم چنين اجازهيي بدهم اما ناگهان هشدار داده شد "كسي كه تا اين حد با موضوع مرتبط بوده و دو بار مورد اين آزمايش قرار گرفته، و در مقابل، متحمل زحمات و مشقات فراوان شده است؛ نبايد قلباً (از مسير رساله نور) صرف نظر كند كه كاري بيفايده و مُضر است؛ بلكه ميتواند براي فريب آنان در ظاهر كناره گيري كند و اجتناب خود را نشان دهد." در غير اين صورت به خودش، ما و به مشرب مقدسمان لطمه زده، و به تلافي آن برخلاف هدف و مقصدش سيلي ميخورد.
برادران عزيز و صديقام! كسي كه متحمل زحمت و مشقت اين زندان بشود ی كه نسبت به جاهاي ديگر سردتر و دشوارتر است ی بيترديد نسبت به درجه و مرتبهيي كه دارد ميل به خودداري از علّت اين حبس خواهد داشت، اما رساله نور كه ظاهراً دليل اين زنداني شدن است ايمان تحقيقي را نصيب كِشندگان اين زحمت ميكند، و با ايمان تحقيقي باعث حُسن عاقبتشان شده و با مشاركت معنوي، اعمال صالحهيي به قدر اعمال صد نفر را نتيجه ميدهد، بدين گونه آن زحمت و مشقت را به رحمت تبديل ميكند. لذا بهاي اين دو نتيجه، صداقت و ثبات محكمي ميباشد. اين است كه اظهار ندامت و صرف نظر كردن از ادامه راه، خسارت بزرگيست. اين حبس براي آن دسته از شاگردان (رساله نور) كه رابطهيي با دنيا ندارند يا آنان كه ارتباطشان با دنيا اندك است، بهتر است. اينجا از جهتي جايگاه آزاديست؛ و براي كساني كه با دنيا مرتبطاند و اوضاعشان خوب و مساعد است پولهاي هزينه شده را به صدقات مضاعف، و لحظات صرف شدهي عمرشان را به چندين برابر عبادت تبديل ميكند، لذا آنها به جاي شكوه و گلايه بايد شكر كنند. آنها هم كه فقير و ناتواناند بايد بدانند، در اصل بيرون زندان هم برايشان بيفايده و بيثواب بوده و موجب مشقات پر مسئوليتي برايشان ميشد؛ اما مشقاتبرادران عزيز و صديقام! كسي كه متحمل زحمت و مشقت اين زندان بشود ی كه نسبت به جاهاي ديگر سردتر و دشوارتر است ی بيترديد نسبت به درجه و مرتبهيي كه دارد ميل به خودداري از علّت اين حبس خواهد داشت، اما رساله نور كه ظاهراً دليل اين زنداني شدن است ايمان تحقيقي را نصيب كِشندگان اين زحمت ميكند، و با ايمان تحقيقي باعث حُسن عاقبتشان شده و با مشاركت معنوي، اعمال صالحهيي به قدر اعمال صد نفر را نتيجه ميدهد، بدين گونه آن زحمت و مشقت را به رحمت تبديل ميكند. لذا بهاي اين دو نتيجه، صداقت و ثبات محكمي ميباشد. اين است كه اظهار ندامت و صرف نظر كردن از ادامه راه، خسارت بزرگيست. اين حبس براي آن دسته از شاگردان (رساله نور) كه رابطهيي با دنيا ندارند يا آنان كه ارتباطشان با دنيا اندك است، بهتر است. اينجا از جهتي جايگاه آزاديست؛ و براي كساني كه با دنيا مرتبطاند و اوضاعشان خوب و مساعد است پولهاي هزينه شده را به صدقات مضاعف، و لحظات صرف شدهي عمرشان را به چندين برابر عبادت تبديل ميكند، لذا آنها به جاي شكوه و گلايه بايد شكر كنند. آنها هم كه فقير و ناتواناند بايد بدانند، در اصل بيرون زندان هم برايشان بيفايده و بيثواب بوده و موجب مشقات پر مسئوليتي برايشان ميشد؛ اما مشقات
— 385 —
زندان كه خير است و ثواب فراوان دارد و هيچ مسئوليتي را متوجه فرد نميكند، در ضمن با تسلي خاطري كه دوستان ميدهند تخفيف مييابد، ميبايست مدار شكرگزاري آنها گردد.زندان كه خير است و ثواب فراوان دارد و هيچ مسئوليتي را متوجه فرد نميكند، در ضمن با تسلي خاطري كه دوستان ميدهند تخفيف مييابد، ميبايست مدار شكرگزاري آنها گردد.
برادران عزيز و صديقام! در كاستامونو فردي كه اهل تقواست با گلايه گفت:"من سقوط كردهام؛ حال گذشته و اذواق و انوارم را از دست دادهام." به او گفتم:برادران عزيز و صديقام! در كاستامونو فردي كه اهل تقواست با گلايه گفت:"من سقوط كردهام؛ حال گذشته و اذواق و انوارم را از دست دادهام." به او گفتم:
«شايد ترقي كردهيي و ذوقها و كشفهايي را كه نفس را نوازش ميدهند و ميوه اخروي را در اين دنيا ميچشانند و حس خودبيني به انسان ميدهند، رها نموده و به مرتبه بالاتر و به مرحلهي محو و ترك منيت و رها كردن ذوقهاي فاني رسيدهيي.» آري، يكي از احسانهاي مهم الهي اين است كه نگذارد كسي كه انانيتاش را رها نكرده احسان او را احساس كند، تا دچار عُجب و غرور نشود."«شايد ترقي كردهيي و ذوقها و كشفهايي را كه نفس را نوازش ميدهند و ميوه اخروي را در اين دنيا ميچشانند و حس خودبيني به انسان ميدهند، رها نموده و به مرتبه بالاتر و به مرحلهي محو و ترك منيت و رها كردن ذوقهاي فاني رسيدهيي.» آري، يكي از احسانهاي مهم الهي اين است كه نگذارد كسي كه انانيتاش را رها نكرده احسان او را احساس كند، تا دچار عُجب و غرور نشود."
برادران من! بنابر اين حقيقت، كساني كه مانند فرد مذكور ميانديشند يا مقامهاي درخشان حاصل از حُسن ظنها را در نظر ميگيرند با نگاه به شما، شاگرداني را كه در بينتان در لباس فروتني و تواضع و خدمت هستند افرادي عامي و عادي ميبينند و ميگويند: "آيا اينهايند قهرمانان (عرصه) حقيقت و كساني كه دنيا را به مبارزه ميطلبند؟... هيهات! اينها كجايند و مجاهدان اين خدمت قدسي ی كه اوليا را در اين زمانه عاجز ميكند ی كجا؟" و به اين ترتيب دوست دچار انكسار خيال شده و دشمن، مخالفت خود را بر حق ميپندارد.برادران من! بنابر اين حقيقت، كساني كه مانند فرد مذكور ميانديشند يا مقامهاي درخشان حاصل از حُسن ظنها را در نظر ميگيرند با نگاه به شما، شاگرداني را كه در بينتان در لباس فروتني و تواضع و خدمت هستند افرادي عامي و عادي ميبينند و ميگويند: "آيا اينهايند قهرمانان (عرصه) حقيقت و كساني كه دنيا را به مبارزه ميطلبند؟... هيهات! اينها كجايند و مجاهدان اين خدمت قدسي ی كه اوليا را در اين زمانه عاجز ميكند ی كجا؟" و به اين ترتيب دوست دچار انكسار خيال شده و دشمن، مخالفت خود را بر حق ميپندارد.
سعيد نورسيسعيد نورسي
برادران عزيز و صديقام! ثمرات و ميوههاي حبس شما در نظر من مانند ميوههاي بهشتي، لذيذ و ذيقيمت است. همچنان كه اميدها و آرزوهايم را در حق شما تصديق كرد وبرادران عزيز و صديقام! ثمرات و ميوههاي حبس شما در نظر من مانند ميوههاي بهشتي، لذيذ و ذيقيمت است. همچنان كه اميدها و آرزوهايم را در حق شما تصديق كرد و
— 386 —
محقق نمود، نيروي همبستگي را نيز بسيار خوب به نمايش گذاشت. وقتي آن قلمهاي ارجمند متحد شدند مانند كنار هم قرار گرفتن سه، چهار الف، ارزشي معادل سيصد، چهارصد را زير اين فشارها نشان دادند. حالات روحياي كه در اين شرايط نابسامان از وحدتتان محافظت ميكند ادعاهاي روز گذشته مرا اثبات مينمايد. آري، ی در مثل مناقشه نيست ی من به اين نتيجه رسيدهام همچنان كه در نظر اهل سنّت يك ولي بزرگ، در خدمت اسلامي حتي موقعيت يكي از اصحاب كوچك را هم نمييابد، «برادر با اخلاصي كه در زمانه فعلي دل به خدمت ايماني داده و دست از لذات دنيوي شسته و با فروتني از همبستگي و اتحاد محافظت ميكند، موقعيتي برتر از ولي خواهد داشت.» شما با اعمال و رفتارتان همواره اين ديدگاه مرا تأييد و تقويت ميكنيد. حضرت حق همواره و هميشه از شما راضي و خشنود باد. آمين!محقق نمود، نيروي همبستگي را نيز بسيار خوب به نمايش گذاشت. وقتي آن قلمهاي ارجمند متحد شدند مانند كنار هم قرار گرفتن سه، چهار الف، ارزشي معادل سيصد، چهارصد را زير اين فشارها نشان دادند. حالات روحياي كه در اين شرايط نابسامان از وحدتتان محافظت ميكند ادعاهاي روز گذشته مرا اثبات مينمايد. آري، ی در مثل مناقشه نيست ی من به اين نتيجه رسيدهام همچنان كه در نظر اهل سنّت يك ولي بزرگ، در خدمت اسلامي حتي موقعيت يكي از اصحاب كوچك را هم نمييابد، «برادر با اخلاصي كه در زمانه فعلي دل به خدمت ايماني داده و دست از لذات دنيوي شسته و با فروتني از همبستگي و اتحاد محافظت ميكند، موقعيتي برتر از ولي خواهد داشت.» شما با اعمال و رفتارتان همواره اين ديدگاه مرا تأييد و تقويت ميكنيد. حضرت حق همواره و هميشه از شما راضي و خشنود باد. آمين!
برادران عزيز و صديقام! رساله ثمره بسيار ارزشمند و درخور اهميت است. اميدوارم زماني موجب فتوحات بزرگي گردد. شما ارزش واقعي آن را دريافتهايد كه اين درسخانه را بيدرس رها نكرديد. من از طرف خودم ميگويم: ثمره اين همه هزينه و زحمت، اگر فقط همين رساله و رساله دفاعيات و با شما بودن در يكجا باشد، زحمت و هزينه را كه گفتم تلافي ميكند؛ و اگر من متحمل ده برابر اين مصيبت هم بشوم باز كم است.برادران عزيز و صديقام! رساله ثمره بسيار ارزشمند و درخور اهميت است. اميدوارم زماني موجب فتوحات بزرگي گردد. شما ارزش واقعي آن را دريافتهايد كه اين درسخانه را بيدرس رها نكرديد. من از طرف خودم ميگويم: ثمره اين همه هزينه و زحمت، اگر فقط همين رساله و رساله دفاعيات و با شما بودن در يكجا باشد، زحمت و هزينه را كه گفتم تلافي ميكند؛ و اگر من متحمل ده برابر اين مصيبت هم بشوم باز كم است.
بر اساس تجربههاي متعدد و مخصوصاً در اين حبس سخت و پر فشار، به اين نتيجه قطعي رسيدهام كسي كه به خواندن يا كتابت رساله نور اشتغال داشته باشد موجب كاهش فشارها و افزايش شادمانياش ميشود. وقتي سرگرم رساله نور نيستم مصيبت و بلا را دو چندان حس ميكنم و امور غير ضروري موجب تأثرم ميشود. من با اينكه بنا بر دلايلي احساس ميكنم "خسرو و حافظ علي و طاهري" بيش از ديگران تحت فشار هستند اما ميبينم كه تمكين و تسليم و آرامش قلبي آنها و كساني كه در كنارشان هستند بيش از ديگران است. دليلبر اساس تجربههاي متعدد و مخصوصاً در اين حبس سخت و پر فشار، به اين نتيجه قطعي رسيدهام كسي كه به خواندن يا كتابت رساله نور اشتغال داشته باشد موجب كاهش فشارها و افزايش شادمانياش ميشود. وقتي سرگرم رساله نور نيستم مصيبت و بلا را دو چندان حس ميكنم و امور غير ضروري موجب تأثرم ميشود. من با اينكه بنا بر دلايلي احساس ميكنم "خسرو و حافظ علي و طاهري" بيش از ديگران تحت فشار هستند اما ميبينم كه تمكين و تسليم و آرامش قلبي آنها و كساني كه در كنارشان هستند بيش از ديگران است. دليل
— 387 —
اين امر را از خود سؤال ميكردم؛ و حالا دانستهام كه آنها وظيفه واقعي خود را انجام ميدهند. سرگرم كارهیاي بيمعني نشده و وارد حيطهي وظايف قضا و قَدَر نميشیوند و گرفتیار خودنمیايي و انتقاد و نگراني ی كه ريشه در انانيت دارد ی نميشوند و با وقار و متانت و اطمينان قلبيِ خود روي شاگردان رساله نور را سپيد كردند و توان معنوي رساله نور را در مواجهه با زنديق ها نشان دادند. حضرت حق خصلت عزت و قهرماني كامل را ی كه در تواضع و از خودگذشتگي بيپايان آنها وجود دارد ی شامل حال همه برادران ما كند. آمين!اين امر را از خود سؤال ميكردم؛ و حالا دانستهام كه آنها وظيفه واقعي خود را انجام ميدهند. سرگرم كارهیاي بيمعني نشده و وارد حيطهي وظايف قضا و قَدَر نميشیوند و گرفتیار خودنمیايي و انتقاد و نگراني ی كه ريشه در انانيت دارد ی نميشوند و با وقار و متانت و اطمينان قلبيِ خود روي شاگردان رساله نور را سپيد كردند و توان معنوي رساله نور را در مواجهه با زنديق ها نشان دادند. حضرت حق خصلت عزت و قهرماني كامل را ی كه در تواضع و از خودگذشتگي بيپايان آنها وجود دارد ی شامل حال همه برادران ما كند. آمين!
برادرانام! در اين زمانه، انانيت وحشتناكي حكمفرماست كه ريشه در غفلت و دنياپرستي دارد. به همين دليل اهل حقيقت لازم است از انانيت و خودنمايي دست بردارند ی ولو صورت مشروع هم داشته باشد ی لذا شاگردان واقعي رساله نور انانيت خود را كه به تكههاي منجمد يخ میيماند در شخصيت معنیوي و حیوض مشیاركت ذوب ميكنند و ان شاء الله در اين توفان به لرزه در نميآيند. آري، يكي از طرح هاي تجربه شده و درخور توجه منافقان اين است: اشخاصي را كه هر كدامشان به منزله ضابط و مدبري هستند به خاطر مسألهيي كه بين آنها مشترك است در جاهاي پر مشقتي جمع ميكنند تا با عصبانيت حاصل از آن به انتقاد و اعتراض و درگيري با يكديگر بپردازند و از يكديگر دلسرد شده و به اين ترتيب توان معنوي آنها از بين برود. سپس به سهولت به كساني كه نيروي خود را از دست دادهاند ضربه ميزنند. شاگردان رساله نور در مسير رفاقت و اخوت و فنا في الاخوان حركت ميكنند، پس به اميد خدا اين طرح تجربه شده و منافقانه را نيز عقيم خواهند گذاشت.برادرانام! در اين زمانه، انانيت وحشتناكي حكمفرماست كه ريشه در غفلت و دنياپرستي دارد. به همين دليل اهل حقيقت لازم است از انانيت و خودنمايي دست بردارند ی ولو صورت مشروع هم داشته باشد ی لذا شاگردان واقعي رساله نور انانيت خود را كه به تكههاي منجمد يخ میيماند در شخصيت معنیوي و حیوض مشیاركت ذوب ميكنند و ان شاء الله در اين توفان به لرزه در نميآيند. آري، يكي از طرح هاي تجربه شده و درخور توجه منافقان اين است: اشخاصي را كه هر كدامشان به منزله ضابط و مدبري هستند به خاطر مسألهيي كه بين آنها مشترك است در جاهاي پر مشقتي جمع ميكنند تا با عصبانيت حاصل از آن به انتقاد و اعتراض و درگيري با يكديگر بپردازند و از يكديگر دلسرد شده و به اين ترتيب توان معنوي آنها از بين برود. سپس به سهولت به كساني كه نيروي خود را از دست دادهاند ضربه ميزنند. شاگردان رساله نور در مسير رفاقت و اخوت و فنا في الاخوان حركت ميكنند، پس به اميد خدا اين طرح تجربه شده و منافقانه را نيز عقيم خواهند گذاشت.
— 388 —
برادران عزيز و صديقام! در گذشته شيخ (طريقتي) مريدان بسياري داشت و دولت آن كشور به لحاظ سياسي نگران شده خواست تا جماعت شيخ را پراكنده كند. شيخ به دولت ميگويد: "من فقط يكي و نصفي مريد دارم؛ بيشتر از آن ندارم. اگر ميخواهيد امتحان كنيد." بعد در جايي چادري بر پا كرد و هزاران نفر از مريداناش را به آنجا فرا خواند. به آنها گفت: "ميخواهم آزمايشي كنم. هر كس مريد من است و فرمانم را قبول كند به بهشت خواهد رفت". سپس آنها را يكي يكي به داخل چادر خواند. گوسفندي را پنهاني سر بريد، طوري كه گويا يكي از مريدان خاصاش را سر بريده و روانه بهشت كرده است. ديگر هيچ يك از هزاران مريدي كه خون جاري شده را ديده بودند به فرمان شيخ توجهي نكرده و شروع به انكار او نمودند. فقط مردي گفت: «جانم فداي تو باد» و نزد شيخ رفت. بعد زني هم رفت و ديگران پراكنده شدند. شيخ به مأموران دولت گفت: "حالا ديديد من يكي و نصفي بيشتر مريد ندارم."برادران عزيز و صديقام! در گذشته شيخ (طريقتي) مريدان بسياري داشت و دولت آن كشور به لحاظ سياسي نگران شده خواست تا جماعت شيخ را پراكنده كند. شيخ به دولت ميگويد: "من فقط يكي و نصفي مريد دارم؛ بيشتر از آن ندارم. اگر ميخواهيد امتحان كنيد." بعد در جايي چادري بر پا كرد و هزاران نفر از مريداناش را به آنجا فرا خواند. به آنها گفت: "ميخواهم آزمايشي كنم. هر كس مريد من است و فرمانم را قبول كند به بهشت خواهد رفت". سپس آنها را يكي يكي به داخل چادر خواند. گوسفندي را پنهاني سر بريد، طوري كه گويا يكي از مريدان خاصاش را سر بريده و روانه بهشت كرده است. ديگر هيچ يك از هزاران مريدي كه خون جاري شده را ديده بودند به فرمان شيخ توجهي نكرده و شروع به انكار او نمودند. فقط مردي گفت: «جانم فداي تو باد» و نزد شيخ رفت. بعد زني هم رفت و ديگران پراكنده شدند. شيخ به مأموران دولت گفت: "حالا ديديد من يكي و نصفي بيشتر مريد ندارم."
حضرت حق را صدها هزار بار شكر كه رساله نور در امتحان و دادگاه اسكيشهير فقط يكي و نصفي از شاگرداناش را از دست داد. بر عكس شيخي كه گفتيم و با همت قهرمانان اسپارتا و اطراف آن، به جاي يكي و نصفي كه از دست داديم دهها هزار نفر به جمعمان اضافه شد. ان شاء الله در اين امتحان هم با همت قهرمانان شرق و غرب تعداد زيادي را از دست نميدهيم و به جاي هر يك نفر كه ما را ترك ميكند ده نفر به جمعمان اضافه خواهد شد.حضرت حق را صدها هزار بار شكر كه رساله نور در امتحان و دادگاه اسكيشهير فقط يكي و نصفي از شاگرداناش را از دست داد. بر عكس شيخي كه گفتيم و با همت قهرمانان اسپارتا و اطراف آن، به جاي يكي و نصفي كه از دست داديم دهها هزار نفر به جمعمان اضافه شد. ان شاء الله در اين امتحان هم با همت قهرمانان شرق و غرب تعداد زيادي را از دست نميدهيم و به جاي هر يك نفر كه ما را ترك ميكند ده نفر به جمعمان اضافه خواهد شد.
زماني فرد غير مسلماني براي آن كه خلافت از طريقت بگيرد چارهيي انديشيد و شروع به ارشاد كرد. وقتي كه مريداناش تحت تعليم او شروع به ترقي كردند، يكي از مريدان در حالت مكاشفه مرشد را در سقوط مطلق ميبيند. مرشد نيز به فراست پي به موضوع ميبرد و خطاب به مريد ميگويد: "خب مرا شناختي"؛ مريد پاسخ ميدهد: "حال كه با ارشاد شما به اين مقام رسيدهام از اين پس بيش اززماني فرد غير مسلماني براي آن كه خلافت از طريقت بگيرد چارهيي انديشيد و شروع به ارشاد كرد. وقتي كه مريداناش تحت تعليم او شروع به ترقي كردند، يكي از مريدان در حالت مكاشفه مرشد را در سقوط مطلق ميبيند. مرشد نيز به فراست پي به موضوع ميبرد و خطاب به مريد ميگويد: "خب مرا شناختي"؛ مريد پاسخ ميدهد: "حال كه با ارشاد شما به اين مقام رسيدهام از اين پس بيش از
— 389 —
پيش قدر شما را خواهم دانست." و از آن پس آن قدر در درگاه حضرت حق تضرع ميكند تا شيخ بيچارهاش را نجات ميدهد. شيخ به يكباره ترقي كرده از همه مريدان سبقت ميگيرد و مرشد واقعي آنان باقي ميماند. منظور اين است كه گاهي مريد، شيخ شيخ خود ميشود. هنر اين نيست كه وقتي برادرتان را در مسير ناشايست ميبينيد او را ترك كنيد. شأن اهل صداقت اين است كه در چنين مواردي پيوندهاي اخوت را محكمتر نموده و براي اصلاح چنان فردي بيشتر تلاش كنند. منافقان در چنين مواقعي براي از بين بردن همبستگي برادران و بدبين كردن آنها به همديگر ميگويند: "كساني را كه تا اين حد مهم مي پنداريد افراد عادي و بيچارهيي بيش نيستند." به هر حال اگر چه ما در اين مصيبت ضرر بسياري ديديم اما اين رويداد از آن نظر كه وضعيت و كيفيتيست كه به عموم عالم اسلام مرتبط است ارزش گرانقدري دارد و ما آن را بسيار ارزان بهدست آوردهايم. حوادث مشابه اين واقعه به دلايل مختلف از جمله سياست ديني يا دلايل ديگر نتوانستند عنوان عموم عالم اسلام را با خود داشته باشند.پيش قدر شما را خواهم دانست." و از آن پس آن قدر در درگاه حضرت حق تضرع ميكند تا شيخ بيچارهاش را نجات ميدهد. شيخ به يكباره ترقي كرده از همه مريدان سبقت ميگيرد و مرشد واقعي آنان باقي ميماند. منظور اين است كه گاهي مريد، شيخ شيخ خود ميشود. هنر اين نيست كه وقتي برادرتان را در مسير ناشايست ميبينيد او را ترك كنيد. شأن اهل صداقت اين است كه در چنين مواردي پيوندهاي اخوت را محكمتر نموده و براي اصلاح چنان فردي بيشتر تلاش كنند. منافقان در چنين مواقعي براي از بين بردن همبستگي برادران و بدبين كردن آنها به همديگر ميگويند: "كساني را كه تا اين حد مهم مي پنداريد افراد عادي و بيچارهيي بيش نيستند." به هر حال اگر چه ما در اين مصيبت ضرر بسياري ديديم اما اين رويداد از آن نظر كه وضعيت و كيفيتيست كه به عموم عالم اسلام مرتبط است ارزش گرانقدري دارد و ما آن را بسيار ارزان بهدست آوردهايم. حوادث مشابه اين واقعه به دلايل مختلف از جمله سياست ديني يا دلايل ديگر نتوانستند عنوان عموم عالم اسلام را با خود داشته باشند.
— 390 —
امضاي عجيب سعيد قديمي در آغاز «لمعات» كه منتشر شده است، با اندكي تغيير، متناسب با حال و روز فعليام و هفتادمين سال عمرم است؛ به همين دليل آن را در اينجا نوشتم. اگر مناسب ديديد آن را به جاي امضا در پايان دفاعيات، رساله ثمره، و نامههاي مختصر قرار دهيد. امضاي عجيب مذكور سه سطر و نيمِ زير است:امضاي عجيب سعيد قديمي در آغاز «لمعات» كه منتشر شده است، با اندكي تغيير، متناسب با حال و روز فعليام و هفتادمين سال عمرم است؛ به همين دليل آن را در اينجا نوشتم. اگر مناسب ديديد آن را به جاي امضا در پايان دفاعيات، رساله ثمره، و نامههاي مختصر قرار دهيد. امضاي عجيب مذكور سه سطر و نيمِ زير است:
الدّاعي الدّاعي
مزار ويرانشدهام كه در خود جمع كرده استمزار ويرانشدهام كه در خود جمع كرده است
شصت و نه جنازه سعيد را با گناهان و رنجهاشصت و نه جنازه سعيد را با گناهان و رنجها
هفتادميناش سنگ قبريست براي آن مزار،هفتادميناش سنگ قبريست براي آن مزار،
و با هم ميگريند براي خسران اسلامو با هم ميگريند براي خسران اسلام
اميدوارم كه آسمانهاي آيندهي زمين آسيااميدوارم كه آسمانهاي آيندهي زمين آسيا
با هم تسليم يد بيضاي اسلام شوندبا هم تسليم يد بيضاي اسلام شوند
زيرا يمينِ يُمنِ ايمان استزيرا يمينِ يُمنِ ايمان است
كه امن و امان و امنيت را به انام اهدا ميكندكه امن و امان و امنيت را به انام اهدا ميكند
برادران عزيز و صديقام! دليل اينكه براي همبستگي و اتحاد شما اهميت زيادي قائل هستم صرفاً اين نيست كه براي ما و رساله نور فايده دارد، بلكه علت اصلياش اين است: براي عوام اهل ايمان كه داخل دايره ايمان تحقيقي نبوده و فاقد نقطه استناد هستند و شديداً نيازمند اتكا به حقيقتي مي باشند كه جماعتي با ايمان محكم آن را قطعي يافتهاند، مرجع، مرشد و حجتي لازم است كه در برابر جريانهاي گمراه به زانو درنيايد، كنار نرود، فاسد نشود و فريب نخورد؛ لذا كسي كه همبستگي شما را ببيند در مييابد كه حقيقتي هست كه نميتوان آن را فداي چيزي كرد، در برابر اهل ضلالت سرخم نميكند، و شكست نمي خورد. پس قوت معنوي و ايمانبرادران عزيز و صديقام! دليل اينكه براي همبستگي و اتحاد شما اهميت زيادي قائل هستم صرفاً اين نيست كه براي ما و رساله نور فايده دارد، بلكه علت اصلياش اين است: براي عوام اهل ايمان كه داخل دايره ايمان تحقيقي نبوده و فاقد نقطه استناد هستند و شديداً نيازمند اتكا به حقيقتي مي باشند كه جماعتي با ايمان محكم آن را قطعي يافتهاند، مرجع، مرشد و حجتي لازم است كه در برابر جريانهاي گمراه به زانو درنيايد، كنار نرود، فاسد نشود و فريب نخورد؛ لذا كسي كه همبستگي شما را ببيند در مييابد كه حقيقتي هست كه نميتوان آن را فداي چيزي كرد، در برابر اهل ضلالت سرخم نميكند، و شكست نمي خورد. پس قوت معنوي و ايمان
— 391 —
مردم تقويت شده و آن ها را از پيوستن به اهل دنيا و بيبند و باري نجات ميدهد.مردم تقويت شده و آن ها را از پيوستن به اهل دنيا و بيبند و باري نجات ميدهد.
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُبِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقام! بسيار مراقب باشيد كه مشاجره نكنيد، گوشهاي جاسوس استفاده خواهند كرد. كسي كه در اين شرايط جر و بحث كند، فرقي ندارد حق داشته باشد يا نه، كارش خلاف مسير حق است. اگر درهمي حق به جانب او باشد با مناقشه و مشاجره به ما هزار درهم خسارت ميزند.برادران عزيز و صديقام! بسيار مراقب باشيد كه مشاجره نكنيد، گوشهاي جاسوس استفاده خواهند كرد. كسي كه در اين شرايط جر و بحث كند، فرقي ندارد حق داشته باشد يا نه، كارش خلاف مسير حق است. اگر درهمي حق به جانب او باشد با مناقشه و مشاجره به ما هزار درهم خسارت ميزند.
حكايتي را كه زماني در زندان اسكي شهير براي برادران حساسام بيان كردم مجدداً براي شما ميگويم. در جنگ جهاني سابق در شمال روسيه، همراه نود نفر از افسران در سلولي دراز اسير بوديم. آنها بيش از شايستگيام به من توجه و احترام ميكردند، لذا با نصيحت مانع ايجاد سر و صدا ميشدم. ناگهان متوجه شديم كه نوعي حساسيت ناشي از عصبانيت و فشار باعث مناقشههاي شديد ميشود. به سه چهار نفر از آنها گفتم هر جا سر و صدا شنيديد، برويد و به كسي كه حق با او نيست كمك كنيد. آنها هم همين كار را كردند و مناقشات زيانبار به پايان رسيد.حكايتي را كه زماني در زندان اسكي شهير براي برادران حساسام بيان كردم مجدداً براي شما ميگويم. در جنگ جهاني سابق در شمال روسيه، همراه نود نفر از افسران در سلولي دراز اسير بوديم. آنها بيش از شايستگيام به من توجه و احترام ميكردند، لذا با نصيحت مانع ايجاد سر و صدا ميشدم. ناگهان متوجه شديم كه نوعي حساسيت ناشي از عصبانيت و فشار باعث مناقشههاي شديد ميشود. به سه چهار نفر از آنها گفتم هر جا سر و صدا شنيديد، برويد و به كسي كه حق با او نيست كمك كنيد. آنها هم همين كار را كردند و مناقشات زيانبار به پايان رسيد.
از من پرسيدند: چرا درباره كسي كه حق نداشت، چنين تدبيري انديشيدي؟از من پرسيدند: چرا درباره كسي كه حق نداشت، چنين تدبيري انديشيدي؟
گفتم: كسي كه حق به جانب اوست منصف است. يك درهم حقاش را فداي صد درهم حق آرامش عموم ميكند. اما كسي كه حقي ندارد معمولاً خودخواه ميشود و علاقهيي به فدا كردن چيزي ندارد، لذا غوغا بيشتر ميشود.گفتم: كسي كه حق به جانب اوست منصف است. يك درهم حقاش را فداي صد درهم حق آرامش عموم ميكند. اما كسي كه حقي ندارد معمولاً خودخواه ميشود و علاقهيي به فدا كردن چيزي ندارد، لذا غوغا بيشتر ميشود.
— 392 —
برادرانام! شما در رساله "نامههاي كوتاه"، قطعههايي را كه براي آرامش و صبر و تحمل نوشته شده با دقت و به تكرار مطالعه كنيد. من از همه شما ضعيفترم و در اين بلاي پر مشقت سهمام از همه بيشتر است. خدا را شكر كه تحمل ميكنم و از كساني كه تمام اتهامها را متوجه من ميكنند اصلاً دلخور نشدم و به اعتبار وحدت مسأله از كساني كه صرفاً از خويش دفاع كرده و به طور ضمني جمعيتگرايي و تقصيرات را بر ما تحميل كردند نيز ناراحت نشدم؛ مادام كه برادريم از شما خواهش ميكنم در اين صبر از من تقليد كنيد.برادرانام! شما در رساله "نامههاي كوتاه"، قطعههايي را كه براي آرامش و صبر و تحمل نوشته شده با دقت و به تكرار مطالعه كنيد. من از همه شما ضعيفترم و در اين بلاي پر مشقت سهمام از همه بيشتر است. خدا را شكر كه تحمل ميكنم و از كساني كه تمام اتهامها را متوجه من ميكنند اصلاً دلخور نشدم و به اعتبار وحدت مسأله از كساني كه صرفاً از خويش دفاع كرده و به طور ضمني جمعيتگرايي و تقصيرات را بر ما تحميل كردند نيز ناراحت نشدم؛ مادام كه برادريم از شما خواهش ميكنم در اين صبر از من تقليد كنيد.
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُبِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديق، دوستان صميميام در اين مسافرخانه دنيا! من امشب طبق عادت غيرتمندانه سعيد قديمي به رفتنمان به دادگاه انديشيدم؛ در حالي كه به دستانمان دستبند زده بودند و با مأموران سرنيزه به دست انتقالمان مي دادند، عصبانيت شديدي حاصل شد. در يك لحظه بر قلبام خطور كرد كه به جاي عصبانيت بايد در كمال افتخار، همراه با شكر و شادماني با اين وضع روبهرو شد، زيرا كساني كه به دادگاه منتقل شدند در نظر همه ذيشعوران، و فرشتگان و موجودات روحاني كه تعدادشان بيشمار است، و در نظر همهي اهل حقيقت، و اصحاب وجدان و ايمان تحقيقي از انسانها، چون قافله قهرماناني ديده ميشوند كه در راه حق و حقيقت، و قرآن و ايمان، زمانه كنوني را به مبارزه ميخوانند. در برابر تقدير و تحسين عالي اينان كه نشان از توجه رحمت الهي و قبول رباني دارد، نظرات تحقيرآميز عده معدودي لاابالي و سرگردان و بيبند و بار نميتواند هيچ اهميتي داشته باشد. حتي يك روز وقتي به دليل بيماري با اتومبيل رفتم احساس ناخوشايندي بر من حاكم شد، و بار ديگر وقتي مانند شما دستبند به دست و همراه با شما رفتم، انبساط خاطر و لذت معنويبرادران عزيز و صديق، دوستان صميميام در اين مسافرخانه دنيا! من امشب طبق عادت غيرتمندانه سعيد قديمي به رفتنمان به دادگاه انديشيدم؛ در حالي كه به دستانمان دستبند زده بودند و با مأموران سرنيزه به دست انتقالمان مي دادند، عصبانيت شديدي حاصل شد. در يك لحظه بر قلبام خطور كرد كه به جاي عصبانيت بايد در كمال افتخار، همراه با شكر و شادماني با اين وضع روبهرو شد، زيرا كساني كه به دادگاه منتقل شدند در نظر همه ذيشعوران، و فرشتگان و موجودات روحاني كه تعدادشان بيشمار است، و در نظر همهي اهل حقيقت، و اصحاب وجدان و ايمان تحقيقي از انسانها، چون قافله قهرماناني ديده ميشوند كه در راه حق و حقيقت، و قرآن و ايمان، زمانه كنوني را به مبارزه ميخوانند. در برابر تقدير و تحسين عالي اينان كه نشان از توجه رحمت الهي و قبول رباني دارد، نظرات تحقيرآميز عده معدودي لاابالي و سرگردان و بيبند و بار نميتواند هيچ اهميتي داشته باشد. حتي يك روز وقتي به دليل بيماري با اتومبيل رفتم احساس ناخوشايندي بر من حاكم شد، و بار ديگر وقتي مانند شما دستبند به دست و همراه با شما رفتم، انبساط خاطر و لذت معنوي
— 393 —
بزرگي حس كردم. معلوم ميشود حالت مذكور از همين راز سرچشمه گرفته است. همچنان كه به كرات گفتهام، باز هم تكرار ميكنم: تاريخ، كساني مانند شاگردان رساله نور را سراغ ندارد كه در راه حق بسيار خدمت كرده، ثواب بسيار زيادي كسب نموده، و متحمّل زحمت بسيار كمي شده باشند. ما هر قدر متحمل مشقت شويم باز هم كم است.بزرگي حس كردم. معلوم ميشود حالت مذكور از همين راز سرچشمه گرفته است. همچنان كه به كرات گفتهام، باز هم تكرار ميكنم: تاريخ، كساني مانند شاگردان رساله نور را سراغ ندارد كه در راه حق بسيار خدمت كرده، ثواب بسيار زيادي كسب نموده، و متحمّل زحمت بسيار كمي شده باشند. ما هر قدر متحمل مشقت شويم باز هم كم است.
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ ٭ وَاِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِبِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ ٭ وَاِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ
برادران عزيز و صديقام! گريز و رهايي از مصيبتي كه گرفتارش هستيم به دو دليل زير ممكن نبود:برادران عزيز و صديقام! گريز و رهايي از مصيبتي كه گرفتارش هستيم به دو دليل زير ممكن نبود:
دليل اول: در هر حال بايد به اينجا ميآمديم تا بخشي از روزيمان توسط قَدَر الهي در اينجا نصيبمان شود. بهترين صورت همين گونه بود.دليل اول: در هر حال بايد به اينجا ميآمديم تا بخشي از روزيمان توسط قَدَر الهي در اينجا نصيبمان شود. بهترين صورت همين گونه بود.
دليل دوم: امكان رهايي از دامي كه برايمان چيده بودند را نيافتيم. من موضوع را حس كرده بودم اما چارهيي نبود. مرحوم "شيخ عبدالحكيم و شيخ عبدالباقي" بيچاره نتوانستند نجات يابند. لذا در مصيبتي كه گرفتارش هستيم گلايه كردن از يكديگر كار نا به جا و بيمعنا و مُضر، و نوعي قهر كردن با رساله نور خواهد بود. مراقب باشيد، اينكه فعاليت اركان خاص را دليل وقوع اين مصيبت بدانيد و از آنها رنجيده خاطر شويد به معني فاصله گرفتن از رساله نور و اظهار ندامت از فرا گرفتن حقايق ايمانيست، كه مصيبتي معنوي و بزرگتر از مصيبت ماديست. من سوگند ميخورم و به شما اطمينان ميدهم با اينكه بيست، سي برابر بيشتر از هر كدام شما دچار اين مصيبت هستم، اگر اين بلا ی كه به دليل بياحتياطي آنان در فعاليت توأم با نيت خالصشان دچارش شدهايم ی ده برابر هم بيشتر شود باز از آنها رنجيده خاطر نخواهم شد؛ وانگهي اعتراض به آنچه گذشته، كار بيمعناييست، زيرا جبران آن ممكن نيست.دليل دوم: امكان رهايي از دامي كه برايمان چيده بودند را نيافتيم. من موضوع را حس كرده بودم اما چارهيي نبود. مرحوم "شيخ عبدالحكيم و شيخ عبدالباقي" بيچاره نتوانستند نجات يابند. لذا در مصيبتي كه گرفتارش هستيم گلايه كردن از يكديگر كار نا به جا و بيمعنا و مُضر، و نوعي قهر كردن با رساله نور خواهد بود. مراقب باشيد، اينكه فعاليت اركان خاص را دليل وقوع اين مصيبت بدانيد و از آنها رنجيده خاطر شويد به معني فاصله گرفتن از رساله نور و اظهار ندامت از فرا گرفتن حقايق ايمانيست، كه مصيبتي معنوي و بزرگتر از مصيبت ماديست. من سوگند ميخورم و به شما اطمينان ميدهم با اينكه بيست، سي برابر بيشتر از هر كدام شما دچار اين مصيبت هستم، اگر اين بلا ی كه به دليل بياحتياطي آنان در فعاليت توأم با نيت خالصشان دچارش شدهايم ی ده برابر هم بيشتر شود باز از آنها رنجيده خاطر نخواهم شد؛ وانگهي اعتراض به آنچه گذشته، كار بيمعناييست، زيرا جبران آن ممكن نيست.
— 394 —
برادرانام! نگراني، مصيبت و بلا را دو برابر ميكند؛ و زمينهساز جايگزين كردن مصيبت مادي در دل ميشود. در ضمن نوعي اعتراض و انتقاد به تقدير الهي محسوب شده، و به نوعي متهم كردن رحمت الهيست؛ مادام كه در هر چيز وجهي از زيبايي و جمال، و جلوهيي از رحمت وجود دارد و قَدَر الهي با عدالت و حكمت كار ميكند، بيترديد تكليف ما اين است كه در زمانه فعلي به زحمت مختصري كه به دليل انجام مسئوليتي مقدس و مرتبط با عالم اسلام متحمل ميشويم، اهميت ندهيم.برادرانام! نگراني، مصيبت و بلا را دو برابر ميكند؛ و زمينهساز جايگزين كردن مصيبت مادي در دل ميشود. در ضمن نوعي اعتراض و انتقاد به تقدير الهي محسوب شده، و به نوعي متهم كردن رحمت الهيست؛ مادام كه در هر چيز وجهي از زيبايي و جمال، و جلوهيي از رحمت وجود دارد و قَدَر الهي با عدالت و حكمت كار ميكند، بيترديد تكليف ما اين است كه در زمانه فعلي به زحمت مختصري كه به دليل انجام مسئوليتي مقدس و مرتبط با عالم اسلام متحمل ميشويم، اهميت ندهيم.
(لازم شد يكي از حالات عادي، جزئي و غيرضروري ام را براي شما بنويسم) (لازم شد يكي از حالات عادي، جزئي و غيرضروري ام را براي شما بنويسم)
برادرانام! من به اين نتيجهي قطعي رسيدم كه چشم زخم، مرا بهشدت متأثر و بيمار ميكند. بارها اين موضوع را تجربه كردهام. من با روح و جانام دوست دارم هميشه دوست شما باشم اما بر اساس قاعدهي مشهوربرادرانام! من به اين نتيجهي قطعي رسيدم كه چشم زخم، مرا بهشدت متأثر و بيمار ميكند. بارها اين موضوع را تجربه كردهام. من با روح و جانام دوست دارم هميشه دوست شما باشم اما بر اساس قاعدهي مشهور
«اَلنَّظَرُ يُدْخِلُ الْجَمَلَ الْقِدْرَ وَ الرَّجُلَ الْقَبْرَ»«اَلنَّظَرُ يُدْخِلُ الْجَمَلَ الْقِدْرَ وَ الرَّجُلَ الْقَبْرَ»
نظر به من آسيب ميرساند، زيرا كسي كه به من نگاه ميكند يا با دشمني شديد يا با تحسين و تمجيد است. اين دو نوع نظر، در نگاه برخي افراد براساس سرّ خاصيت اصابت، وجود دارد. به همين دليل اگر امكان داشته باشد و مجبورمان نكنند، ميخواهم حتي المقدور هميشه همراه شما به دادگاه نيايم.نظر به من آسيب ميرساند، زيرا كسي كه به من نگاه ميكند يا با دشمني شديد يا با تحسين و تمجيد است. اين دو نوع نظر، در نگاه برخي افراد براساس سرّ خاصيت اصابت، وجود دارد. به همين دليل اگر امكان داشته باشد و مجبورمان نكنند، ميخواهم حتي المقدور هميشه همراه شما به دادگاه نيايم.
— 395 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ ٭ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّٰهِ وَ بَرَكَاتُهُبِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ ٭ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّٰهِ وَ بَرَكَاتُهُ
برادران عزيزم! در فجر امروز مطلبي به من هشدار داده شد. آري، من هم كرامت نوريهيي را كه خسرو درباره زمين لرزه نوشته است تأييد ميكنم و نظرم نيز همانطور است، زيرا همزماني وقوع چهار زلزله دهشتناك با چهار نوبت هجوم شديد به شاگردان رساله نور نميتواند امري تصادفي باشد؛ علاوه بر آن شهرهاي اسپارتا و كاستامونو كه مراكز انتشار رساله نور هستند در زلزلههاي مذكور نسبت به شهرهاي ديگر حفظ شدهاند؛ همچنان كه در سوره «وَالعَصر» اشاره ميشود راه نجات از جنگ جهاني دوم ی كه بزرگترين خسارت انساني در آخر الزمان ميباشد ی ايمان و عمل صالح است؛ لذا در زمان انتشار ايمان تحقيقي در سراسر آناتولي توسط رساله نور، منطقه آناتولي را ميبينيم كه به شكل فوق العادهيي از خسارت عظيم جنگ در امان است و اين هم امري تصادفي نيست؛ همچنين وارد آمدن همزمان صدها مورد سيلي شفقت يا غضب بر كساني كه به خدمات رساله نور ضرر ميرسانند يا در خدمت آن دچار قصور ميشوند نيز امري تصادفي نيست؛ به همين ترتيب هزاران نفر از كساني كه به نيكي به رساله نور خدمت ميكنند تقريباً بدون استثنا معيشتشان وسعت و بركت يافته و دلهايشان مملو از مسرّت و آرامش ميشود، اين نيز نميتواند تصادفي باشد.برادران عزيزم! در فجر امروز مطلبي به من هشدار داده شد. آري، من هم كرامت نوريهيي را كه خسرو درباره زمين لرزه نوشته است تأييد ميكنم و نظرم نيز همانطور است، زيرا همزماني وقوع چهار زلزله دهشتناك با چهار نوبت هجوم شديد به شاگردان رساله نور نميتواند امري تصادفي باشد؛ علاوه بر آن شهرهاي اسپارتا و كاستامونو كه مراكز انتشار رساله نور هستند در زلزلههاي مذكور نسبت به شهرهاي ديگر حفظ شدهاند؛ همچنان كه در سوره «وَالعَصر» اشاره ميشود راه نجات از جنگ جهاني دوم ی كه بزرگترين خسارت انساني در آخر الزمان ميباشد ی ايمان و عمل صالح است؛ لذا در زمان انتشار ايمان تحقيقي در سراسر آناتولي توسط رساله نور، منطقه آناتولي را ميبينيم كه به شكل فوق العادهيي از خسارت عظيم جنگ در امان است و اين هم امري تصادفي نيست؛ همچنين وارد آمدن همزمان صدها مورد سيلي شفقت يا غضب بر كساني كه به خدمات رساله نور ضرر ميرسانند يا در خدمت آن دچار قصور ميشوند نيز امري تصادفي نيست؛ به همين ترتيب هزاران نفر از كساني كه به نيكي به رساله نور خدمت ميكنند تقريباً بدون استثنا معيشتشان وسعت و بركت يافته و دلهايشان مملو از مسرّت و آرامش ميشود، اين نيز نميتواند تصادفي باشد.
— 396 —
برادران عزيز و صديقام! بر مبناي سرّبرادران عزيز و صديقام! بر مبناي سرّ
عَسَى اَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْعَسَى اَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ
(بقره: ٢١٦) و(بقره: ٢١٦) و
«اَلْخَيْرُ فِى مَا اخْتَارَهُ اللّهُ»«اَلْخَيْرُ فِى مَا اخْتَارَهُ اللّهُ»
محرمانهترين بخشهاي رساله نور از پردهي «سِرًّا تَنَوَّرَتْ» درخشيدن زير پرده راز. م. بيرون آمد تا به دست نامحرمترين افراد برسد؛ و بر سر متكبرترين افراد فرود آيد؛ و خطاي صدر نشينها را نشان دهد. تاكنون ميخواستند مسأله را كوچك جلوه دهند، اما به هر حال دانستند كه مسأله بسيار بزرگ است و جلب توجه شايستهيي، راه را براي فتوحات درخشان رساله نور و مطالعه آن توسط دشمنان نيز گشود و حتي بسياري از كساني كه در دادگاه اسكي شهير متمرّد و متحير و محتاج بودند آگاه كرد و نجات داد؛ و زحمت ما را مبدل به رحمت نمود. انشاءالله اين بار در عرصهيي گستردهتر و مخصوصاً در دادگاهها و مراكز بيشتري همان خدمت قدسي اعمال خواهد شد. آري، كسي كه طرز بيان رساله نور را مشاهده ميكند نميتواند بيتفاوت بماند. مانند آثار ديگري نيست كه فقط عقل و دل فرد، بلكه نفس و احساسات او را نيز تسخير ميكند.محرمانهترين بخشهاي رساله نور از پردهي «سِرًّا تَنَوَّرَتْ» درخشيدن زير پرده راز. م. بيرون آمد تا به دست نامحرمترين افراد برسد؛ و بر سر متكبرترين افراد فرود آيد؛ و خطاي صدر نشينها را نشان دهد. تاكنون ميخواستند مسأله را كوچك جلوه دهند، اما به هر حال دانستند كه مسأله بسيار بزرگ است و جلب توجه شايستهيي، راه را براي فتوحات درخشان رساله نور و مطالعه آن توسط دشمنان نيز گشود و حتي بسياري از كساني كه در دادگاه اسكي شهير متمرّد و متحير و محتاج بودند آگاه كرد و نجات داد؛ و زحمت ما را مبدل به رحمت نمود. انشاءالله اين بار در عرصهيي گستردهتر و مخصوصاً در دادگاهها و مراكز بيشتري همان خدمت قدسي اعمال خواهد شد. آري، كسي كه طرز بيان رساله نور را مشاهده ميكند نميتواند بيتفاوت بماند. مانند آثار ديگري نيست كه فقط عقل و دل فرد، بلكه نفس و احساسات او را نيز تسخير ميكند.
آزاد شدن شما ضرري به اين حقيقت نميزند اما اعلام برائت من زيان بار است. نفسام نيز ميپذيرد براي حقيقتي كه با همهي عالم اسلام ارتباط دارد نه فقط حيات دنيوي كه درصورت لزوم حيات و سعادت اخرويام را نيز در جهت نيكبختي اهل ايمان با رساله نور فدا كنم.آزاد شدن شما ضرري به اين حقيقت نميزند اما اعلام برائت من زيان بار است. نفسام نيز ميپذيرد براي حقيقتي كه با همهي عالم اسلام ارتباط دارد نه فقط حيات دنيوي كه درصورت لزوم حيات و سعادت اخرويام را نيز در جهت نيكبختي اهل ايمان با رساله نور فدا كنم.
در اينجا ادامه مطلب مربوط به زلزله كه صدر آن نوشته نشده است، از نامه خسرو آورده ميشود: پس از مدتي در روزنامهي ديگري مطالب كامل كننده و شگفت انگيز زير را ديدم: پيش از وقوع زلزله، گربهها و سگها سه تا سه تا، و پنج تا پنج تا دور هم جمع شده و بدون هيچ صدايي انگار به صورت متفكرانهيي خيره به هم نگاه كردهدر اينجا ادامه مطلب مربوط به زلزله كه صدر آن نوشته نشده است، از نامه خسرو آورده ميشود: پس از مدتي در روزنامهي ديگري مطالب كامل كننده و شگفت انگيز زير را ديدم: پيش از وقوع زلزله، گربهها و سگها سه تا سه تا، و پنج تا پنج تا دور هم جمع شده و بدون هيچ صدايي انگار به صورت متفكرانهيي خيره به هم نگاه كرده
— 397 —
و مدتي كنار هم نشسته و بعد پراكنده شدهاند. زمان زلزله، كمي پيش از آن، نيز بعد از وقوع زلزله هيچ كدام از اين حيوانها ديده نميشوند. آنها از قصبات فاصله گرفته و به صحرا ميروند. غريب اين است كه متعجبانه نوشتهاند حيوانات، بلايايي را كه بر اثر نافرماني ما قرار است بر سرمان بيايند، با لسان حال خبر ميدهند؛ امّا ما در نمييابيم.و مدتي كنار هم نشسته و بعد پراكنده شدهاند. زمان زلزله، كمي پيش از آن، نيز بعد از وقوع زلزله هيچ كدام از اين حيوانها ديده نميشوند. آنها از قصبات فاصله گرفته و به صحرا ميروند. غريب اين است كه متعجبانه نوشتهاند حيوانات، بلايايي را كه بر اثر نافرماني ما قرار است بر سرمان بيايند، با لسان حال خبر ميدهند؛ امّا ما در نمييابيم.
بديع الزمان از سالهاي دور با رساله نور خبر داده بود كه "زنديقان نبايد با رساله نور و شاگرداناش كاري داشته باشند؛ در غير اين صورت، خيلي زود بلايايي آنها را از كرده خود صدبار پشيمان خواهد كرد." صحت اين مطلب كه ميتواند شامل صدها حادثه شود بار ديگر با وقوع چهار مصيبت زلزلهي منطبق بر حقيقت به اثبات رسيد... حضرت حق به قلب كساني كه به ما و رساله نور حمله ميكنند ايمان و به مغزهايشان براي مشاهده حقيقت، عقل عطا كند؛ و ما را از اين زندانها و آنها را از بلايا نجات دهد؛ آمين!بديع الزمان از سالهاي دور با رساله نور خبر داده بود كه "زنديقان نبايد با رساله نور و شاگرداناش كاري داشته باشند؛ در غير اين صورت، خيلي زود بلايايي آنها را از كرده خود صدبار پشيمان خواهد كرد." صحت اين مطلب كه ميتواند شامل صدها حادثه شود بار ديگر با وقوع چهار مصيبت زلزلهي منطبق بر حقيقت به اثبات رسيد... حضرت حق به قلب كساني كه به ما و رساله نور حمله ميكنند ايمان و به مغزهايشان براي مشاهده حقيقت، عقل عطا كند؛ و ما را از اين زندانها و آنها را از بلايا نجات دهد؛ آمين!
خسروخسرو
برادران عزيز و صديقام؛ دوستان همدردم در مصايب در ميان شما عالمان بختيار، مدبران عالي جناب و شاگردان خالص و فداكاري هستند كه باعث ميشوند با اطمينان كامل به شما اعتماد كنم. ميدانستم در برابر دشمنان قدرتمند، دسيسهگر و كثير، از همبستگي و وحدتتان محافظت خواهيد كرد، لذا آرامش خاطر داشتم و درگير مسائل شما نميشدم. اينك بيان چند نقطه به شرح زير لازم شده است:برادران عزيز و صديقام؛ دوستان همدردم در مصايب در ميان شما عالمان بختيار، مدبران عالي جناب و شاگردان خالص و فداكاري هستند كه باعث ميشوند با اطمينان كامل به شما اعتماد كنم. ميدانستم در برابر دشمنان قدرتمند، دسيسهگر و كثير، از همبستگي و وحدتتان محافظت خواهيد كرد، لذا آرامش خاطر داشتم و درگير مسائل شما نميشدم. اينك بيان چند نقطه به شرح زير لازم شده است:
نقطه نخست: براي اينكه آزادي شما به درازا نكشد، نميخواستم با ارسال چيزي به آنكارا، درخواستي داشته باشم. ليكن دادگاه با در هم آميختن رسالههاي خصوصي و عمومي و نامههاي قديم و جديد، آنها را به آنكارا ارسال كرد، من نيز بالاجبار براي اينكه هيأت كارشناسي آنجا نيز مانند هيأت كارشناسي اينجا رسالههاي خصوصي را اساس قرار ندهند و عليهمان حكم ندهند، لازم و ضروري ديدم رساله «مدافعات» از «شعاع پنجم» را ی كه درباره سفيان و دجال اسلامنقطه نخست: براي اينكه آزادي شما به درازا نكشد، نميخواستم با ارسال چيزي به آنكارا، درخواستي داشته باشم. ليكن دادگاه با در هم آميختن رسالههاي خصوصي و عمومي و نامههاي قديم و جديد، آنها را به آنكارا ارسال كرد، من نيز بالاجبار براي اينكه هيأت كارشناسي آنجا نيز مانند هيأت كارشناسي اينجا رسالههاي خصوصي را اساس قرار ندهند و عليهمان حكم ندهند، لازم و ضروري ديدم رساله «مدافعات» از «شعاع پنجم» را ی كه درباره سفيان و دجال اسلام
— 398 —
پاسخ كاملي به اعتراضها عليه رسالههاي خصوصي ميدهد ی و رساله «ثمره» را كه كفر مغرورانه منبعث از فلسفه طبيعي و تجاوز گستاخانهاش عليه ايمان را در هم ميشكند، براي مقامات آنكارا ارسال كنم.پاسخ كاملي به اعتراضها عليه رسالههاي خصوصي ميدهد ی و رساله «ثمره» را كه كفر مغرورانه منبعث از فلسفه طبيعي و تجاوز گستاخانهاش عليه ايمان را در هم ميشكند، براي مقامات آنكارا ارسال كنم.
نقطه دوم: برادران عزيزم! هنگام نگارش پاسخ نامه بااهميت شما، همان نامه را به دستام دادند. نقطه دوم را شروع كرده بودم كه متوقف شد. حالا آن را تمام ميكنم. دقت داشته باشيد، اگر احتمال ترويج اين فكر توسط وكيل بيفايده شما وجود داشته باشد، حتماً يكي از تدابير طرفداران محكوميت ما اين خواهد بود كه هيأت كارشناسي آنكارا نيز مانند هيأت كارشناسي اينجا، رسالههاي خصوصي منتشر شده و مخصوصاً «شعاع پنجم» را اساس قرار داده و شامل كل رسالهي نور كنند و آن را مصادره نمايند، و چنين وانمود كنند كه مسائل «شعاع پنجم» به شكل درس از سوي طلبههاي بيچاره رساله نور مطالعه ميشده، آن وقت خواهند توانست آنها را هم با اتهام من مرتبط كنند و اين طرح وحشتناكيست. اينكه نميگذارند من حرف بزنم و نوشتههايم را مصادره ميكنند و به آنكارا نميفرستند و اينكه مدير، و معاون دادستان ميخواهند مشكلاتي به وجود آورند، نشانه بارزيست مبني بر اينكه ميخواهند آنكارا قبل از دريافت پاسخهاي محكم مطرح شده در دفاعيات، عليه ما حكم صادر كند.نقطه دوم: برادران عزيزم! هنگام نگارش پاسخ نامه بااهميت شما، همان نامه را به دستام دادند. نقطه دوم را شروع كرده بودم كه متوقف شد. حالا آن را تمام ميكنم. دقت داشته باشيد، اگر احتمال ترويج اين فكر توسط وكيل بيفايده شما وجود داشته باشد، حتماً يكي از تدابير طرفداران محكوميت ما اين خواهد بود كه هيأت كارشناسي آنكارا نيز مانند هيأت كارشناسي اينجا، رسالههاي خصوصي منتشر شده و مخصوصاً «شعاع پنجم» را اساس قرار داده و شامل كل رسالهي نور كنند و آن را مصادره نمايند، و چنين وانمود كنند كه مسائل «شعاع پنجم» به شكل درس از سوي طلبههاي بيچاره رساله نور مطالعه ميشده، آن وقت خواهند توانست آنها را هم با اتهام من مرتبط كنند و اين طرح وحشتناكيست. اينكه نميگذارند من حرف بزنم و نوشتههايم را مصادره ميكنند و به آنكارا نميفرستند و اينكه مدير، و معاون دادستان ميخواهند مشكلاتي به وجود آورند، نشانه بارزيست مبني بر اينكه ميخواهند آنكارا قبل از دريافت پاسخهاي محكم مطرح شده در دفاعيات، عليه ما حكم صادر كند.
نقطه سوم: اصولاً رييس دادگاه همان روز اعلام كرد كتابها و اوراق مهم و دفاعيهها را كه ميتواند مسأله را طولانيتر كند به آنكارا خواهد فرستاد. بيشك اينك رسيده است. حالا اگر دو دفاعيه مفصل و مرتب من به آنكارا برسد ممكن است موجب حل زودتر مسأله شود و موضوع به درازا نكشد و قضيه زودتر فيصله يافته و دوستان متأهل نجات يابند. البته من و كساني مانند من كه وابستگيهاي خانوادگي ندارند در پي آزاد شدن از زندان نيستند. اين قبيل افراد لازم است براي دفاع از حقايق ايماني در برابر ملحدان و مرتدان در زندان ی كه بهترين جا براي اين كار است ی بمانند.نقطه سوم: اصولاً رييس دادگاه همان روز اعلام كرد كتابها و اوراق مهم و دفاعيهها را كه ميتواند مسأله را طولانيتر كند به آنكارا خواهد فرستاد. بيشك اينك رسيده است. حالا اگر دو دفاعيه مفصل و مرتب من به آنكارا برسد ممكن است موجب حل زودتر مسأله شود و موضوع به درازا نكشد و قضيه زودتر فيصله يافته و دوستان متأهل نجات يابند. البته من و كساني مانند من كه وابستگيهاي خانوادگي ندارند در پي آزاد شدن از زندان نيستند. اين قبيل افراد لازم است براي دفاع از حقايق ايماني در برابر ملحدان و مرتدان در زندان ی كه بهترين جا براي اين كار است ی بمانند.
نقطه چهارم: اگر برائت رساله نور اعلام نشود و به دفاعيات من توجهي نكنند، انكار ظاهري و بيفايده، شما را نجات نخواهد داد. ما به حيث وحدت مسأله، به يكديگر وابسته شدهايم؛ فقط تعدادي از دوستان كه مناسبات خيلي كمينقطه چهارم: اگر برائت رساله نور اعلام نشود و به دفاعيات من توجهي نكنند، انكار ظاهري و بيفايده، شما را نجات نخواهد داد. ما به حيث وحدت مسأله، به يكديگر وابسته شدهايم؛ فقط تعدادي از دوستان كه مناسبات خيلي كمي
— 399 —
داشتهاند ممكن است نجات پيدا كنند. دادگاه اسكيشهير اين مطلب را بالفعل نشان داد. انكار و گريز شما در برابر كساني كه از يك سال پيش جاسوسانشان را با دقت وارد جمع ما كرده بودند و فاش گويي طلبههاي ساده و در عين حال جسور را ضبط كردهاند، و از هر وسيلهيي استفاده ميكردند كه ما را آشفته نموده و از مشرب و مكتبمان پشيمان كنند، انكار و گريز شما در برابر كساني كه "شيخ عبدالحكيم" را عليه ما تحريك كرده و او و "شيخ عبدالباقي" و "شيخ سليمان" را ی كه گه گاه به من اعتراض مينمود ی پريشان كردند، در انديشه آنان كه نام "اعتقاد وجداني" بر آن گذاشتهاند، كمترين تأثيري ندارد و در اسكي شهير هم نداشت.داشتهاند ممكن است نجات پيدا كنند. دادگاه اسكيشهير اين مطلب را بالفعل نشان داد. انكار و گريز شما در برابر كساني كه از يك سال پيش جاسوسانشان را با دقت وارد جمع ما كرده بودند و فاش گويي طلبههاي ساده و در عين حال جسور را ضبط كردهاند، و از هر وسيلهيي استفاده ميكردند كه ما را آشفته نموده و از مشرب و مكتبمان پشيمان كنند، انكار و گريز شما در برابر كساني كه "شيخ عبدالحكيم" را عليه ما تحريك كرده و او و "شيخ عبدالباقي" و "شيخ سليمان" را ی كه گه گاه به من اعتراض مينمود ی پريشان كردند، در انديشه آنان كه نام "اعتقاد وجداني" بر آن گذاشتهاند، كمترين تأثيري ندارد و در اسكي شهير هم نداشت.
نقطه پنجم: ما، هم در اينجا و هم در اسكي شهير به تجربه و به صورت قطعي دانستيم كه به دليل وحدت مسأله، به شدت نيازمند همبستگي كامل هستيم. دلخوريها و حساسيت و اعتراضهايي كه از فشارهاي وارده سرچشمه ميگيرد وضع پريشان ما را مضاعف ميكند. متأسفانه بيش از همه به شما اعتماد داشتم و مطمئن بودم. هر گاه احساس نگراني ميكردم به ياد علماي كامل و صديقي ميافتادم كه از استانبول آمدهاند يا به كساني فكر ميكردم كه در استان كاستامونو صداقت فوقالعادهيي نشان ميدادند؛ و به اين ترتيب نگرانيام از بين ميرفت. دقت كنيد كميته پنهاني كه در حال دفاع از كفر مطلق است به درونتان فتنه نيافكنند. در سلولي كه در همسايگي من است فتنه انداختند و موجب عذاب من شدند. اينك شما در بين خودتان مشورتي بدون مناقشه كنيد. تصميمتان را قبول ميكنم. ليكن دفاعيات من اگر به آنكارا برسد و مدار توجه قرار گيرد، اين احتمال وجود دارد كه دادگاه اينجا، رأياش را درباره كساني كه امكان آزاد شدنشان وجود دارد بدهد؛ نيز اين احتمال را هم در نظر داشته باشيد كساني كه با ما درگيرند، كساني هستند كه "عبدالباقي" و "عبدالحكيم" و "حاجي سليمان" را تبعيد كرده و "يشيل شمسي" را با وجود حكم آزادي اينجا نگه داشتهاند؛ چنين كساني ممكن است حافظ محمد و سيد شفيق را ی كه به موجب صلابت ديني در برابر رييس مرده آنان و تصوير او تعظيم ننموده و از الحاد و بدعتها جانبداري نكردند ی آزاد نكنند؛ در مشورت خود اين مطلب را هم در نظر داشتهنقطه پنجم: ما، هم در اينجا و هم در اسكي شهير به تجربه و به صورت قطعي دانستيم كه به دليل وحدت مسأله، به شدت نيازمند همبستگي كامل هستيم. دلخوريها و حساسيت و اعتراضهايي كه از فشارهاي وارده سرچشمه ميگيرد وضع پريشان ما را مضاعف ميكند. متأسفانه بيش از همه به شما اعتماد داشتم و مطمئن بودم. هر گاه احساس نگراني ميكردم به ياد علماي كامل و صديقي ميافتادم كه از استانبول آمدهاند يا به كساني فكر ميكردم كه در استان كاستامونو صداقت فوقالعادهيي نشان ميدادند؛ و به اين ترتيب نگرانيام از بين ميرفت. دقت كنيد كميته پنهاني كه در حال دفاع از كفر مطلق است به درونتان فتنه نيافكنند. در سلولي كه در همسايگي من است فتنه انداختند و موجب عذاب من شدند. اينك شما در بين خودتان مشورتي بدون مناقشه كنيد. تصميمتان را قبول ميكنم. ليكن دفاعيات من اگر به آنكارا برسد و مدار توجه قرار گيرد، اين احتمال وجود دارد كه دادگاه اينجا، رأياش را درباره كساني كه امكان آزاد شدنشان وجود دارد بدهد؛ نيز اين احتمال را هم در نظر داشته باشيد كساني كه با ما درگيرند، كساني هستند كه "عبدالباقي" و "عبدالحكيم" و "حاجي سليمان" را تبعيد كرده و "يشيل شمسي" را با وجود حكم آزادي اينجا نگه داشتهاند؛ چنين كساني ممكن است حافظ محمد و سيد شفيق را ی كه به موجب صلابت ديني در برابر رييس مرده آنان و تصوير او تعظيم ننموده و از الحاد و بدعتها جانبداري نكردند ی آزاد نكنند؛ در مشورت خود اين مطلب را هم در نظر داشته
— 400 —
باشيد، در زمانهيي كه رساله نور از پس پردهي خفا بيرون آمده و در يك ادعاي بزرگ و عمومي، به خودي خود در مراكز آنان مشغول مبارزه ميباشد، لازم است شاگرداناش را در پشت خود ببيند و شاگرداناش با عدم گريزشان به اهل ايمان مردد و متحير نشان دهند كه دلبستهي حقيقتي محكم و شكست ناپذيرند. مراقب باشيد و باز هم مراقب باشيد كه به قصور و كوتاهيهاي يكديگر نپردازيد و به جاي حدت و عصبانيت به هم احترام بگذاريد و به جاي اعتراض، به ياري هم برخيزيد.باشيد، در زمانهيي كه رساله نور از پس پردهي خفا بيرون آمده و در يك ادعاي بزرگ و عمومي، به خودي خود در مراكز آنان مشغول مبارزه ميباشد، لازم است شاگرداناش را در پشت خود ببيند و شاگرداناش با عدم گريزشان به اهل ايمان مردد و متحير نشان دهند كه دلبستهي حقيقتي محكم و شكست ناپذيرند. مراقب باشيد و باز هم مراقب باشيد كه به قصور و كوتاهيهاي يكديگر نپردازيد و به جاي حدت و عصبانيت به هم احترام بگذاريد و به جاي اعتراض، به ياري هم برخيزيد.
برادران عزيز، صديق و صادقام! چند روزي هست كه من تعدادي از دعاهايم را تغيير دادهام. كلمه «الصَّادِقِينَ» را از جملهي «طَلَبَةَ رَسَائِلِ النُّورِ الصَّادِقِينَ» در دعاهايي كه داراي «وَاغْفِرْلَنَا» يا «وَفِّق» هستند و تاكنون آنها را صدبار تكرار ميكردهام، حذف كردم تا برادراني كه با رخصت (شرعي)، خود را ملزم به عملي ميبينند و به دليل اوهام و نااميديِ ناشي از فشار (زندان) در ظاهر انتسابشان به ما را انكار كرده و از آن فاصله ميگيرند و گويا در مخالفت با صداقت ناشي از عزيمت حركت ميكنند، از آن دعاها محروم نمانند.برادران عزيز، صديق و صادقام! چند روزي هست كه من تعدادي از دعاهايم را تغيير دادهام. كلمه «الصَّادِقِينَ» را از جملهي «طَلَبَةَ رَسَائِلِ النُّورِ الصَّادِقِينَ» در دعاهايي كه داراي «وَاغْفِرْلَنَا» يا «وَفِّق» هستند و تاكنون آنها را صدبار تكرار ميكردهام، حذف كردم تا برادراني كه با رخصت (شرعي)، خود را ملزم به عملي ميبينند و به دليل اوهام و نااميديِ ناشي از فشار (زندان) در ظاهر انتسابشان به ما را انكار كرده و از آن فاصله ميگيرند و گويا در مخالفت با صداقت ناشي از عزيمت حركت ميكنند، از آن دعاها محروم نمانند.
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُبِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادر عزيزم حافظ علي! نگران بيماريات نباش. حضرت حق شفا عنايت كند... آمين! در زندان، هر يك ساعت عبادت ارزش دوازده ساعت عبادت را دارد؛ پس نفع بسيار ميبري. اگر دارو لازم است، چيزهايي نزد من هست؛ ميتوانم برايت بفرستم. در واقع اين روزها بيماري خفيفي در همه جا هست. من روزهايي كه به دادگاه ميروم در هر حال مريض ميشوم. تو شايد براي كمك به من ی همچنان كه در گذشته كسي بهبرادر عزيزم حافظ علي! نگران بيماريات نباش. حضرت حق شفا عنايت كند... آمين! در زندان، هر يك ساعت عبادت ارزش دوازده ساعت عبادت را دارد؛ پس نفع بسيار ميبري. اگر دارو لازم است، چيزهايي نزد من هست؛ ميتوانم برايت بفرستم. در واقع اين روزها بيماري خفيفي در همه جا هست. من روزهايي كه به دادگاه ميروم در هر حال مريض ميشوم. تو شايد براي كمك به من ی همچنان كه در گذشته كسي به
— 401 —
جاي كسي بيمار ميشد يا ميمُرد ی مانند انسانهاي بسيار فداكار، بخشي از بيماريام را اخذ كردهيي.جاي كسي بيمار ميشد يا ميمُرد ی مانند انسانهاي بسيار فداكار، بخشي از بيماريام را اخذ كردهيي.
(سوگنامهيي زيبا و كاملاً بهجا) (سوگنامهيي زيبا و كاملاً بهجا)
برادران عزيز و صديقام!برادران عزيز و صديقام!
«لِكُلِّ مُصِيبَةٍ اِنَّا لِلّٰهِ وَاِنَّا اِلَيْهِ رَاجِعُونَ» ؛«لِكُلِّ مُصِيبَةٍ اِنَّا لِلّٰهِ وَاِنَّا اِلَيْهِ رَاجِعُونَ» ؛
من به خود و شما و به رساله نور تسليت، و به مرحوم حافظ علي و قبرستان دنيزلي تبريك ميگويم. اين برادر قهرمانمان كه حقيقت رساله ثمره را به علم اليقين ميدانست، براي ارتقا به مرتبه عين اليقين و حق اليقين، پيكرش را در قبر گذاشت و چون فرشتگان براي سياحت به سوي ستارگان و عالم ارواح رفت. او مسئوليت خويش را تمام و كمال به انجام رساند و بعد از ترخيص به استراحت پرداخت. حضرت ارحم الراحمين به عدد تمام حروف نوشته و خوانده شده رساله نور، در دفتر اعمالاش حسنات قيد فرمايد. آمين! و به همين تعداد، رحمت نثار روحاش كند؛ آمين! و قرآن و رساله نور را در قبر، انيس و مونس او قرار دهد؛ آمين! و به جاي او ده قهرمان را نصيب كارخانه نور كند و در آنجا به كار بگمارد؛ آمين! آمين! آمين!من به خود و شما و به رساله نور تسليت، و به مرحوم حافظ علي و قبرستان دنيزلي تبريك ميگويم. اين برادر قهرمانمان كه حقيقت رساله ثمره را به علم اليقين ميدانست، براي ارتقا به مرتبه عين اليقين و حق اليقين، پيكرش را در قبر گذاشت و چون فرشتگان براي سياحت به سوي ستارگان و عالم ارواح رفت. او مسئوليت خويش را تمام و كمال به انجام رساند و بعد از ترخيص به استراحت پرداخت. حضرت ارحم الراحمين به عدد تمام حروف نوشته و خوانده شده رساله نور، در دفتر اعمالاش حسنات قيد فرمايد. آمين! و به همين تعداد، رحمت نثار روحاش كند؛ آمين! و قرآن و رساله نور را در قبر، انيس و مونس او قرار دهد؛ آمين! و به جاي او ده قهرمان را نصيب كارخانه نور كند و در آنجا به كار بگمارد؛ آمين! آمين! آمين!
شما هم مانند من در دعاهايتان از او ياد كنيد و هزار زبان را به جاي زبان او به كار اندازيد. از رحمت الهي اميد آن داريم كه او به عوض يك زندگي و يك زبان كه از دست داد، هزار حيات معنوي بهدست آورده باشد.شما هم مانند من در دعاهايتان از او ياد كنيد و هزار زبان را به جاي زبان او به كار اندازيد. از رحمت الهي اميد آن داريم كه او به عوض يك زندگي و يك زبان كه از دست داد، هزار حيات معنوي بهدست آورده باشد.
برادران عزيز و صديقام! شكر بيپايان حضرت ارحم الراحمين را كه در اين زمانه عجيب و در مكاني غريب، افتخار ارزشمند طلبهي علوم و خدمات بااهميت آن را بهواسطه شما، براي ما نيز ميسر نمود. براساس مشاهده اهل كشف قبور و آنچه در واقعههاي متعدد ديده شده، برخي طلاب جدي و مشتاق علوم (ديني) كه هنگام تحصيل فوتبرادران عزيز و صديقام! شكر بيپايان حضرت ارحم الراحمين را كه در اين زمانه عجيب و در مكاني غريب، افتخار ارزشمند طلبهي علوم و خدمات بااهميت آن را بهواسطه شما، براي ما نيز ميسر نمود. براساس مشاهده اهل كشف قبور و آنچه در واقعههاي متعدد ديده شده، برخي طلاب جدي و مشتاق علوم (ديني) كه هنگام تحصيل فوت
— 402 —
كردهاند، خود را مانند شهيدان، زنده و سرگرم تحصيل ميپندارند. حتي يكي از افراد سرشناس كه اهل كشف قبور است براي اينكه بداند طلبهيي كه صرف و نحو ميخوانده و از دنيا رفته است چگونه به پرسشهاي نكير و منكر جواب ميدهد، به مراقبه ميپردازد، و طي مشاهده ميشنود كه فرشته ميپرسد: مَن رَبُّكَ، «پروردگار تو كيست؟» و طلبهيي كه هنگام مطالعه علم نحو وفات كرده بود پاسخ ميدهد: مَن، مبتداست و رَبُّكَ خبر آن" يعني براساس علم نحو پاسخ داده و خود را در مدرسه احساس كرده است. موافق همين واقعه، من مرحوم "حافظ علي" را درست همانطور كه در زمان حيات، مشغول مطالعه رساله نور بود مانند طلبهيي درحال كسب دانش متعالي و در مرتبه شهدا و مانند آنها در قيد حيات ميدانم و با همين فكر و نظر در بعضي از دعاهايم درباره او و "محمد زهدي" و "حافظ محمد" كه مانند اويند ميگويم: «پروردگارا! اينان را تا قيامت در كسوت رساله نور و با حقايق ايمان و اسرار قرآن و كمال شادماني و خوشي مشغول بدار. آمين!»كردهاند، خود را مانند شهيدان، زنده و سرگرم تحصيل ميپندارند. حتي يكي از افراد سرشناس كه اهل كشف قبور است براي اينكه بداند طلبهيي كه صرف و نحو ميخوانده و از دنيا رفته است چگونه به پرسشهاي نكير و منكر جواب ميدهد، به مراقبه ميپردازد، و طي مشاهده ميشنود كه فرشته ميپرسد: مَن رَبُّكَ، «پروردگار تو كيست؟» و طلبهيي كه هنگام مطالعه علم نحو وفات كرده بود پاسخ ميدهد: مَن، مبتداست و رَبُّكَ خبر آن" يعني براساس علم نحو پاسخ داده و خود را در مدرسه احساس كرده است. موافق همين واقعه، من مرحوم "حافظ علي" را درست همانطور كه در زمان حيات، مشغول مطالعه رساله نور بود مانند طلبهيي درحال كسب دانش متعالي و در مرتبه شهدا و مانند آنها در قيد حيات ميدانم و با همين فكر و نظر در بعضي از دعاهايم درباره او و "محمد زهدي" و "حافظ محمد" كه مانند اويند ميگويم: «پروردگارا! اينان را تا قيامت در كسوت رساله نور و با حقايق ايمان و اسرار قرآن و كمال شادماني و خوشي مشغول بدار. آمين!»
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُبِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقام! من نميتوانم مرحوم "حافظ علي" را فراموش كنم. درد (فوت) او به شدت عذابام ميدهد. در گذشته گاه چنين انسانهاي فداكاري به جاي دوست خود ميمردند... گمان ميكنم آن مرحوم به جاي من رفت. اگر خدمت فوق العاده او توسط كساني چون شما در آن سيستم انجام نميشد خسران بزرگي براي قرآن و اسلام ميبود. من وقتي به وارثان او، يعني شما فكر ميكنم، درد حاصل از فراقاش زايل شده، و آسودگي حاصل ميشود؛ موجب حيرت است كه او با حيات معنوي و شايد هم مادي خود به عالم برزخ رفته است لذا در من هم اشتياقي براي رفتن به آنجا ايجاد شده و پرده ديگري از مقابل روحام كنار رفته است؛ همچنان كه از اينجا به برادرانمان در اسپارتا درود ميفرستيم و با معارفه و مخابره گفتگوبرادران عزيز و صديقام! من نميتوانم مرحوم "حافظ علي" را فراموش كنم. درد (فوت) او به شدت عذابام ميدهد. در گذشته گاه چنين انسانهاي فداكاري به جاي دوست خود ميمردند... گمان ميكنم آن مرحوم به جاي من رفت. اگر خدمت فوق العاده او توسط كساني چون شما در آن سيستم انجام نميشد خسران بزرگي براي قرآن و اسلام ميبود. من وقتي به وارثان او، يعني شما فكر ميكنم، درد حاصل از فراقاش زايل شده، و آسودگي حاصل ميشود؛ موجب حيرت است كه او با حيات معنوي و شايد هم مادي خود به عالم برزخ رفته است لذا در من هم اشتياقي براي رفتن به آنجا ايجاد شده و پرده ديگري از مقابل روحام كنار رفته است؛ همچنان كه از اينجا به برادرانمان در اسپارتا درود ميفرستيم و با معارفه و مخابره گفتگو
— 403 —
ميكنيم، عالم برزخ نيز كه "حافظ علي" در آن سكني گزيده است در نظر من مانند اسپارتا و كاستامونو شده است. حتي امشب طبق شنيدههايم فردي از اينجا به آنجا فرستاده شده است. بيش از ده بار تأسف خوردم كه چرا با او براي "حافظ علي" سلام نفرستادم. بعد، هشدار داده شد براي سلام فرستادن، نيازي به وسايط نيست؛ پيوند محكم او مانند تلفن است. خودش ميآيد و تحويل ميگيرد. آن شهيد بزرگ، باعث ميشود دنيزلي را دوست بدارم؛ ديگر علاقهيي به ترك اينجا ندارم. او و "محمد زهدي" و "حافظ محمد" به مسئوليتهاي ايماني و نوري كه در اين دنيا داشتند همچنان ادامه ميدهند. آنها از فاصله بسيار نزديكي مشغول تماشا هستند؛ شايد كمك هم ميكنند. آنها به جهت خدمات با ارزششان، در دايرهي اولياي عظيم جاي گرفتهاند، لذا نام آن دو را همراه "حافظ محمد" در كنار نام اقطاب سلسلهام ياد كرده و هدايايم را ميبخشم.ميكنيم، عالم برزخ نيز كه "حافظ علي" در آن سكني گزيده است در نظر من مانند اسپارتا و كاستامونو شده است. حتي امشب طبق شنيدههايم فردي از اينجا به آنجا فرستاده شده است. بيش از ده بار تأسف خوردم كه چرا با او براي "حافظ علي" سلام نفرستادم. بعد، هشدار داده شد براي سلام فرستادن، نيازي به وسايط نيست؛ پيوند محكم او مانند تلفن است. خودش ميآيد و تحويل ميگيرد. آن شهيد بزرگ، باعث ميشود دنيزلي را دوست بدارم؛ ديگر علاقهيي به ترك اينجا ندارم. او و "محمد زهدي" و "حافظ محمد" به مسئوليتهاي ايماني و نوري كه در اين دنيا داشتند همچنان ادامه ميدهند. آنها از فاصله بسيار نزديكي مشغول تماشا هستند؛ شايد كمك هم ميكنند. آنها به جهت خدمات با ارزششان، در دايرهي اولياي عظيم جاي گرفتهاند، لذا نام آن دو را همراه "حافظ محمد" در كنار نام اقطاب سلسلهام ياد كرده و هدايايم را ميبخشم.
برادران عزيز و صديقام! اخلاص و صداقت و متانت شما، دليلي كافيست براي اينكه در شرايط سنگين فعلي، از يكديگر اشكال نگيريد و ايرادهاي هم را بپوشانيد. اخوت محكم حاصل از زنجيره رساله نور چنان حسنهييست كه موجب عفو و بخشش هزار سيئه ميشود. عدل الهي در محشر، در صورتي كه كفه حسنات كسي نسبت به سيئاتاش سنگين تر باشد موجب بخشش گناهان آن فرد ميشود و بر همين اساس اگر حسنات كسي بر كارهاي ناشايست او رجحان داشت شما هم بايد ببخشيد و محبت كنيد؛ وگرنه به خاطر يك سيئه، برآشفتگي مضر توأم با عصبي بودن، و خشمگين شدن و حساسيت نشان دادن به خاطر فشار (زندان) به دو جهت ظلم است. ان شاء الله در شاديها و تسليها به يكديگر كمك كرده و فشارها را خنثي كنيد.برادران عزيز و صديقام! اخلاص و صداقت و متانت شما، دليلي كافيست براي اينكه در شرايط سنگين فعلي، از يكديگر اشكال نگيريد و ايرادهاي هم را بپوشانيد. اخوت محكم حاصل از زنجيره رساله نور چنان حسنهييست كه موجب عفو و بخشش هزار سيئه ميشود. عدل الهي در محشر، در صورتي كه كفه حسنات كسي نسبت به سيئاتاش سنگين تر باشد موجب بخشش گناهان آن فرد ميشود و بر همين اساس اگر حسنات كسي بر كارهاي ناشايست او رجحان داشت شما هم بايد ببخشيد و محبت كنيد؛ وگرنه به خاطر يك سيئه، برآشفتگي مضر توأم با عصبي بودن، و خشمگين شدن و حساسيت نشان دادن به خاطر فشار (زندان) به دو جهت ظلم است. ان شاء الله در شاديها و تسليها به يكديگر كمك كرده و فشارها را خنثي كنيد.
— 404 —
برادران ارجمند، عزيز و صديقام! دليل اينكه چند روزي با شما صحبت نكردهام بيماري شديد و زهرآگينيست كه نمونهاش را تاكنون نديده بودم. من به نام رساله نور تا آخر عمرم به برادران ثابت قدم، متين و استوارم در دايره گل و نور، همچنين به برادران فداكار كاستامونوي خود افتخار تشكرآميزي كرده و همراه با آنها در برابر همه تضييقات ستمگران تسلي خاطر كاملي مييابم و احساس همبستگي قدرتمندي دارم. امروز اگر اجلام فرا برسد، با وجود آنها، با سرور بهسوي مرگ آغوش ميگشايم.برادران ارجمند، عزيز و صديقام! دليل اينكه چند روزي با شما صحبت نكردهام بيماري شديد و زهرآگينيست كه نمونهاش را تاكنون نديده بودم. من به نام رساله نور تا آخر عمرم به برادران ثابت قدم، متين و استوارم در دايره گل و نور، همچنين به برادران فداكار كاستامونوي خود افتخار تشكرآميزي كرده و همراه با آنها در برابر همه تضييقات ستمگران تسلي خاطر كاملي مييابم و احساس همبستگي قدرتمندي دارم. امروز اگر اجلام فرا برسد، با وجود آنها، با سرور بهسوي مرگ آغوش ميگشايم.
اهل دنيا براساس توهمي بيپايه گمان كردند من در حال مبارزه با آنها هستم، لذا مرا زنداني كردند. ليكن حقيقت اين است كه چون من با آنها طرف صحبت نشدم و براي اصلاح وضعيتشان تلاش نكردم، قَدَر الهي محبوسام كرد. اگر در زندان با چند نفر از دوستانم باشم برگزاري دادگاه و محاكمهيي علني را از مقامات آنكارا خواهم خواست؛ طوري كه مورد توجه جهان اسلام قرار گيرد، و رساله ثمره و بخشهايي از دفاعيات را با حروف جديد و در نسخههاي متعدد منتشر كرده، ان شاء الله براي برخي از مقامات مهم ارسال خواهيم نمود.اهل دنيا براساس توهمي بيپايه گمان كردند من در حال مبارزه با آنها هستم، لذا مرا زنداني كردند. ليكن حقيقت اين است كه چون من با آنها طرف صحبت نشدم و براي اصلاح وضعيتشان تلاش نكردم، قَدَر الهي محبوسام كرد. اگر در زندان با چند نفر از دوستانم باشم برگزاري دادگاه و محاكمهيي علني را از مقامات آنكارا خواهم خواست؛ طوري كه مورد توجه جهان اسلام قرار گيرد، و رساله ثمره و بخشهايي از دفاعيات را با حروف جديد و در نسخههاي متعدد منتشر كرده، ان شاء الله براي برخي از مقامات مهم ارسال خواهيم نمود.
برادران عزيز و صديقام! اين نوع احاديث، متشابهاند. جزئي و خاص نيستند، و ناظر بر موارد عام نيز نميباشند اما اين قسم از احاديث فقط يك دوره زماني از وقوع فتنههاي ديني در ميان امت پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام را ذكر كرده و حجاز و عراق را نمونه نشیان ميدهند. در واقع در زمان عباسيها، فرقههیاي گمراه متعددي چون معتزله، رافضي، جبري، و در پشت پرده، زنادقه و ملحدان ی كه به اسلام ضرر ميرساندند ی ايجاد شده بودند. در زماني كه به شريعت و اعتقاد تكانهاي شديدي وارد ميشد بسياري از اعاظم اسلام مانند «بخاري، مسلم، امام اعظم، امام شافعي، امام مالك، امام احمد ابن حنبل و امام غزالي و غوث اعظم و جنيد بغدادي» به فرياد رسيدند و آن فتنه ديني را شكست دادند. اين غلبه تا سيصد سال بعد از آن تاريخ ادامه داشت اما همان فرقههاي ضاله اين بار در پشت پرده به طريق سياسي، فتنهبرادران عزيز و صديقام! اين نوع احاديث، متشابهاند. جزئي و خاص نيستند، و ناظر بر موارد عام نيز نميباشند اما اين قسم از احاديث فقط يك دوره زماني از وقوع فتنههاي ديني در ميان امت پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام را ذكر كرده و حجاز و عراق را نمونه نشیان ميدهند. در واقع در زمان عباسيها، فرقههیاي گمراه متعددي چون معتزله، رافضي، جبري، و در پشت پرده، زنادقه و ملحدان ی كه به اسلام ضرر ميرساندند ی ايجاد شده بودند. در زماني كه به شريعت و اعتقاد تكانهاي شديدي وارد ميشد بسياري از اعاظم اسلام مانند «بخاري، مسلم، امام اعظم، امام شافعي، امام مالك، امام احمد ابن حنبل و امام غزالي و غوث اعظم و جنيد بغدادي» به فرياد رسيدند و آن فتنه ديني را شكست دادند. اين غلبه تا سيصد سال بعد از آن تاريخ ادامه داشت اما همان فرقههاي ضاله اين بار در پشت پرده به طريق سياسي، فتنه
— 405 —
هلاكو و چنگيز را بر سر مسلمانان مسلط كردند. هم احاديث و هم حضرت علي (رض) به صورت صريح به اين فتنه و تاريخ آن اشاره دارند. از آن گذشته، فتنه زمانه ما بزرگترين فتنه است، لذا حديثهاي متعدد و اشارتهاي مكرر قرآني با همان تاريخ از آن خبر ميدهند؛ بر همين قياس، وقتي حديثي، وقايعي را كه امت از سر خواهد گذراند به صورت كلي بيان ميكند ممكن است فقط يك حادثه از آن صورت كلي را به عنوان نمونه، با تاريخاش نشان دهد. تأويل چنين حديثهايي كه متشابهاند و معناي آنها به طور دقيق معلوم نيست در جلدهاي مختلف رساله نور به صورت قطعي بيان گرديده است. اين حقيقت با قواعد مرتبطاش در «گفتار بيست و چهارم و شعاع پنجم» بيان شده است.هلاكو و چنگيز را بر سر مسلمانان مسلط كردند. هم احاديث و هم حضرت علي (رض) به صورت صريح به اين فتنه و تاريخ آن اشاره دارند. از آن گذشته، فتنه زمانه ما بزرگترين فتنه است، لذا حديثهاي متعدد و اشارتهاي مكرر قرآني با همان تاريخ از آن خبر ميدهند؛ بر همين قياس، وقتي حديثي، وقايعي را كه امت از سر خواهد گذراند به صورت كلي بيان ميكند ممكن است فقط يك حادثه از آن صورت كلي را به عنوان نمونه، با تاريخاش نشان دهد. تأويل چنين حديثهايي كه متشابهاند و معناي آنها به طور دقيق معلوم نيست در جلدهاي مختلف رساله نور به صورت قطعي بيان گرديده است. اين حقيقت با قواعد مرتبطاش در «گفتار بيست و چهارم و شعاع پنجم» بيان شده است.
برادران عزيز و صديقام! (معناً) به من تذكر داده شد براي آنكه يكديگر را به انانيت و بيصداقتي متهم نكنيد حقيقتي را برايتان بيان كنم.برادران عزيز و صديقام! (معناً) به من تذكر داده شد براي آنكه يكديگر را به انانيت و بيصداقتي متهم نكنيد حقيقتي را برايتان بيان كنم.
زماني يكي از اولياي بزرگ را ديدم كه انانيت را ترك كرده و نفس امارهيي برايش باقي نمانده بود، با اين حال بهشدت از نفس اماره شكايت داشت؛ حيرت كردم. بعد به يقين دانستم براي ادامه مبارزهي پر ثواب با نفس تا پايان عمر، بايد توجه داشت كه با مرگ نفس اماره وسايط و جوارح آن به خُلق و خوي و حسيات منتقل شده و مجاهده ادامه مييابد. لذا اولياي بزرگ از اين دشمن ثاني و وارث نفس گلايه ميكنند. وانگهي ارزش معنوي و مرتبه و مزيت، ناظر بر اين دنيا نيست كه شخص آنها را احساس كند. حتي برخي از شخصيتها كه در بزرگترين مقامها هستند احسانهاي الهي عطا شده به خودشان را احساس هم نميكنند، لذا خود را بيش از ديگران، درمانده و مفلس تلقي ميكنند، و اين نشان ميدهد كه كشف و كرامت و اذواق و انوار كه در نظر عوام، مدار كمالات دانسته ميشود نميتواند سبب و مَحَك مقام و ارزشهاي معنوي مذكور گردد. يك ساعت از عمر صحابه معادل يك روز اولياي ديگر و شايد به اندازه يك چلّهي آنها ارزشزماني يكي از اولياي بزرگ را ديدم كه انانيت را ترك كرده و نفس امارهيي برايش باقي نمانده بود، با اين حال بهشدت از نفس اماره شكايت داشت؛ حيرت كردم. بعد به يقين دانستم براي ادامه مبارزهي پر ثواب با نفس تا پايان عمر، بايد توجه داشت كه با مرگ نفس اماره وسايط و جوارح آن به خُلق و خوي و حسيات منتقل شده و مجاهده ادامه مييابد. لذا اولياي بزرگ از اين دشمن ثاني و وارث نفس گلايه ميكنند. وانگهي ارزش معنوي و مرتبه و مزيت، ناظر بر اين دنيا نيست كه شخص آنها را احساس كند. حتي برخي از شخصيتها كه در بزرگترين مقامها هستند احسانهاي الهي عطا شده به خودشان را احساس هم نميكنند، لذا خود را بيش از ديگران، درمانده و مفلس تلقي ميكنند، و اين نشان ميدهد كه كشف و كرامت و اذواق و انوار كه در نظر عوام، مدار كمالات دانسته ميشود نميتواند سبب و مَحَك مقام و ارزشهاي معنوي مذكور گردد. يك ساعت از عمر صحابه معادل يك روز اولياي ديگر و شايد به اندازه يك چلّهي آنها ارزش
— 406 —
دارد؛ با اين حال همه صحابه از كشف و حالات خارق العاده معنوي اوليا برخوردار نبودند و اين امر حقيقت مذكور را به اثبات ميرساند.دارد؛ با اين حال همه صحابه از كشف و حالات خارق العاده معنوي اوليا برخوردار نبودند و اين امر حقيقت مذكور را به اثبات ميرساند.
پس برادرانام! توجه كنيد كه نفس امارهي شما از جهت قياس بالنفس، و در نقطه نظر غرور و سوء ظن، شما را نفريبد و دچار شبهه نكند كه رساله نور قادر به تربيت كسي نيست.پس برادرانام! توجه كنيد كه نفس امارهي شما از جهت قياس بالنفس، و در نقطه نظر غرور و سوء ظن، شما را نفريبد و دچار شبهه نكند كه رساله نور قادر به تربيت كسي نيست.
— 407 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُبِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
پنج مسأله بيان شده در راهنماي جوانان و رساله ثمره از مجموعه رساله نور، حكايت نُه مورد از سيليهاي نواخته شده بر جوانان بيمبالات را ی به عنوان كرامت لطيف رساله نور ی بيان ميدارد. همان جوانان هم تصديق ميكنند كه اين امر از كرامات رساله نور است.پنج مسأله بيان شده در راهنماي جوانان و رساله ثمره از مجموعه رساله نور، حكايت نُه مورد از سيليهاي نواخته شده بر جوانان بيمبالات را ی به عنوان كرامت لطيف رساله نور ی بيان ميدارد. همان جوانان هم تصديق ميكنند كه اين امر از كرامات رساله نور است.
اولي: "فيضي"ست كه به من خدمت ميكرد. در ابتدا به او گفتم: تو در يكي از درسهاي رساله ثمره حضور داشتي؛ تنبلي نكن. كرد و ناگهان سيلي خورد و دستاش يك هفته بسته ماند.اولي: "فيضي"ست كه به من خدمت ميكرد. در ابتدا به او گفتم: تو در يكي از درسهاي رساله ثمره حضور داشتي؛ تنبلي نكن. كرد و ناگهان سيلي خورد و دستاش يك هفته بسته ماند.
بله درست استبله درست است
فيضيفيضي
دومي: "عليرضا"ست كه به من خدمت كرده و رساله ثمره را كتابت نموده است. يك روز قرار بود همان چيزي را كه نوشته بود به او درس بدهم. به دليل تنبلي و با اين بهانه كه ميخواهد غذا طبخ كند نيامد. ناگهان سيلي خورد. كف قابلمه اش با اينكه محكم بود همراه غذا فرو ريخت.دومي: "عليرضا"ست كه به من خدمت كرده و رساله ثمره را كتابت نموده است. يك روز قرار بود همان چيزي را كه نوشته بود به او درس بدهم. به دليل تنبلي و با اين بهانه كه ميخواهد غذا طبخ كند نيامد. ناگهان سيلي خورد. كف قابلمه اش با اينكه محكم بود همراه غذا فرو ريخت.
آري درست استآري درست است
علي رضاعلي رضا
سومي: "ضيا" مسائل مربوط به جوانان و نماز را از رساله ثمره براي خود يادداشت نمود و شروع به نماز خواندن كرد. اما سستي نمود نماز و نوشتن را كنار گذاشت. همان موقع و ناگهان سيلي خورد. بيدليل و به صورت غير عادي، سبد و لباسهايي كه بالاي سرش بود آتش گرفت. اين اتفاق در ازدحام و شلوغي رخ داده بود با اين حال كسي متوجه موضوع نشده، و اين امر نشان داد كه سيلي شفقتي بود كه به قصد، متحمل شد.سومي: "ضيا" مسائل مربوط به جوانان و نماز را از رساله ثمره براي خود يادداشت نمود و شروع به نماز خواندن كرد. اما سستي نمود نماز و نوشتن را كنار گذاشت. همان موقع و ناگهان سيلي خورد. بيدليل و به صورت غير عادي، سبد و لباسهايي كه بالاي سرش بود آتش گرفت. اين اتفاق در ازدحام و شلوغي رخ داده بود با اين حال كسي متوجه موضوع نشده، و اين امر نشان داد كه سيلي شفقتي بود كه به قصد، متحمل شد.
بله درست استبله درست است
ضياضيا
— 408 —
چهارمي: محمود است. بخشهاي مربوط به نماز و جوانان را از رساله ثمره براي او قرائت كردم و گفتم: قمار بازي نكن و نماز بخوان. پذيرفت. اما بيمبالاتي بر او غلبه كرد؛ نماز نخواند و قمار بازي كرد. ناگهان سيلي غضب را خورد. سه چهار بار پشت سر هم باخت و با وجود فقر، چهل ليره، پالتو و شلوارش را داد، باز هم عاقل نشد.چهارمي: محمود است. بخشهاي مربوط به نماز و جوانان را از رساله ثمره براي او قرائت كردم و گفتم: قمار بازي نكن و نماز بخوان. پذيرفت. اما بيمبالاتي بر او غلبه كرد؛ نماز نخواند و قمار بازي كرد. ناگهان سيلي غضب را خورد. سه چهار بار پشت سر هم باخت و با وجود فقر، چهل ليره، پالتو و شلوارش را داد، باز هم عاقل نشد.
بله درست استبله درست است
محمودمحمود
پنجمي: جواني چهارده ساله به نام سليمان است كه به دليل بازيگوشي فراوان ديگران را هم تحريك ميكرد به او گفتم: با ادب باش. نمازت را بخوان. رفتاري كه در بين بزرگترهاي لا ابالي داري، برايت خطرناك ميشود. شروع به خواندن نماز كرد. اما بعد از مدتي نماز خواندن را كنار گذاشت و دوباره شروع به بازيگوشي كرد. ناگهان سيلي خورد. به بيماري جَرَب مبتلا شد و مجبور شد بيست روز در بستر بماند.پنجمي: جواني چهارده ساله به نام سليمان است كه به دليل بازيگوشي فراوان ديگران را هم تحريك ميكرد به او گفتم: با ادب باش. نمازت را بخوان. رفتاري كه در بين بزرگترهاي لا ابالي داري، برايت خطرناك ميشود. شروع به خواندن نماز كرد. اما بعد از مدتي نماز خواندن را كنار گذاشت و دوباره شروع به بازيگوشي كرد. ناگهان سيلي خورد. به بيماري جَرَب مبتلا شد و مجبور شد بيست روز در بستر بماند.
بله درست استبله درست است
سليمانسليمان
ششمي: "عُمر" كه در ابتدا به من خدمت ميكرد شروع به نماز خواندن كرد و ترانه و آواز را كنار گذاشت. اما شبي از نزديك صداي ترانهيي به گوشام رسيد. مزاحم ذكر و اورادم شد. عصباني شدم. بيرون آمدم و ديدم برخلاف عادت عُمر است. من هم بر خلاف عادتام سيلياي به او زدم. صبح بر خلاف معمول "عُمر" را به زندان ديگري بردند.ششمي: "عُمر" كه در ابتدا به من خدمت ميكرد شروع به نماز خواندن كرد و ترانه و آواز را كنار گذاشت. اما شبي از نزديك صداي ترانهيي به گوشام رسيد. مزاحم ذكر و اورادم شد. عصباني شدم. بيرون آمدم و ديدم برخلاف عادت عُمر است. من هم بر خلاف عادتام سيلياي به او زدم. صبح بر خلاف معمول "عُمر" را به زندان ديگري بردند.
هفتم: جوان شانزده سالهيي به نام حمزه بود. چون صداي خوشي داشت ترانه ميخواند و موجب تشويق ديگران هم ميشد. بيمبالات بود. به او گفتم اين كارها را نكن سيلي ميخوري. روز دوم ناگهان دستاش در رفت؛ دو هفته عذاب كشيد.هفتم: جوان شانزده سالهيي به نام حمزه بود. چون صداي خوشي داشت ترانه ميخواند و موجب تشويق ديگران هم ميشد. بيمبالات بود. به او گفتم اين كارها را نكن سيلي ميخوري. روز دوم ناگهان دستاش در رفت؛ دو هفته عذاب كشيد.
آري درست استآري درست است
حمزهحمزه
چنين سيليهايي زياد است اما كاغذ تمام شد، معنا نيز پايان يافت.چنين سيليهايي زياد است اما كاغذ تمام شد، معنا نيز پايان يافت.
— 409 —
برادران عزيز و صديقام! وزير معارفي پرده از چهرهاش كنار زد و كفر مطلق را در لباس ديگري نشان داد. او حتي پيش از دريافت دفاعياتي كه فرستاده بوديم با دليل و انگيزه ديگري آن بيان نامه را نوشت؛ اگرچه من نميخواستم دفاعيات را به آن اداره بفرستم اما برادرانمان مناسب ديدند براي آنها هم ارسال شود، لذا همين مسأله نشان داد كه اين كار هم مناسب بود هم لازم، زيرا وكيلي كه تا اين حد در الحاد تعصب داشت، نميتوانست نسبت به برگهها و رسالههاي محرمانه ارسالي به آنكارا بيتفاوت بماند. به يكباره و مستقيماً دفاعيات غيرقابل انكار بر سرش كوفته شد و اين بسيار خوب شد. ان شاء الله در آن اداره نيز جريان قدرتمندي به نفع رساله نور ايجاد ميكند.برادران عزيز و صديقام! وزير معارفي پرده از چهرهاش كنار زد و كفر مطلق را در لباس ديگري نشان داد. او حتي پيش از دريافت دفاعياتي كه فرستاده بوديم با دليل و انگيزه ديگري آن بيان نامه را نوشت؛ اگرچه من نميخواستم دفاعيات را به آن اداره بفرستم اما برادرانمان مناسب ديدند براي آنها هم ارسال شود، لذا همين مسأله نشان داد كه اين كار هم مناسب بود هم لازم، زيرا وكيلي كه تا اين حد در الحاد تعصب داشت، نميتوانست نسبت به برگهها و رسالههاي محرمانه ارسالي به آنكارا بيتفاوت بماند. به يكباره و مستقيماً دفاعيات غيرقابل انكار بر سرش كوفته شد و اين بسيار خوب شد. ان شاء الله در آن اداره نيز جريان قدرتمندي به نفع رساله نور ايجاد ميكند.
برادرانام! مادام كه برخي افراد چنين ماهيتي دارند تسليم شدن در برابر آنان به نوعي خودكشي معنويست؛ اظهار ندامت از مسلمان بودن و حتي دست كشيدن از دين است، زيرا در الحاد چنان تعصب دارند كه با تسليم شدن يا ظاهرسازي امثال ما قانع نميشوند؛ ميگويند:"قلب و وجدانات را رها كن و فقط براي دنيا كار كن." در چنين اوضاعي جز تكيه بر عنايت رباني و رعايت متانت و صبر و توكل، و دعا كردن براي غلبه چهار صندوق از كتابهاي رساله نور با حقايق نيرومنداش كه به آن مركز رسيده، چاره ديگري نيست. دلخور شدن و ناراحتي ما از يكديگر يا فاصله گرفتن از رساله نور و تسليم شدن، حتي پيوستن به آنها امر بيفايدهييست كه تجربه شده است. اصلاً نگران نباشيد. تقلاي بي نتيجه و سبك آن وزير نشان از ضعف و ترس او دارد. تجاوز نه، بلكه نشان دهندهي مجبوريتاش به دفاع ميباشد.برادرانام! مادام كه برخي افراد چنين ماهيتي دارند تسليم شدن در برابر آنان به نوعي خودكشي معنويست؛ اظهار ندامت از مسلمان بودن و حتي دست كشيدن از دين است، زيرا در الحاد چنان تعصب دارند كه با تسليم شدن يا ظاهرسازي امثال ما قانع نميشوند؛ ميگويند:"قلب و وجدانات را رها كن و فقط براي دنيا كار كن." در چنين اوضاعي جز تكيه بر عنايت رباني و رعايت متانت و صبر و توكل، و دعا كردن براي غلبه چهار صندوق از كتابهاي رساله نور با حقايق نيرومنداش كه به آن مركز رسيده، چاره ديگري نيست. دلخور شدن و ناراحتي ما از يكديگر يا فاصله گرفتن از رساله نور و تسليم شدن، حتي پيوستن به آنها امر بيفايدهييست كه تجربه شده است. اصلاً نگران نباشيد. تقلاي بي نتيجه و سبك آن وزير نشان از ضعف و ترس او دارد. تجاوز نه، بلكه نشان دهندهي مجبوريتاش به دفاع ميباشد.
— 410 —
برادران عزيز و صديقام! يكي از شاگردان به نام علي از برادران قَصَبه حُما در اطراف شهر دنيزلي. م. در همان روزهاي درگذشت حافظ علي، وفات كرد. اين را سامي بيگ به من اطلاع داد؛ در عين حال محمد علي از قهرمانان "حُما" هم برايم نوشت. من هم اين علي را در دعاهايم برادر آن شهيد بزرگ "علي" كردم.برادران عزيز و صديقام! يكي از شاگردان به نام علي از برادران قَصَبه حُما در اطراف شهر دنيزلي. م. در همان روزهاي درگذشت حافظ علي، وفات كرد. اين را سامي بيگ به من اطلاع داد؛ در عين حال محمد علي از قهرمانان "حُما" هم برايم نوشت. من هم اين علي را در دعاهايم برادر آن شهيد بزرگ "علي" كردم.
اخيراً يكي از بانوان مرتبط با ما، در رؤيا درگذشت سه نفر از برادرانمان را ديده بود. تعبير آن چنين بود: اين دو علي و مصطفايي كه اعدام شد و در زندان به پيروي از رساله نور علاقمند بود، به جاي همه ما راه آخرت را در پيش گرفتند و فداي سلامت ما شدند.اخيراً يكي از بانوان مرتبط با ما، در رؤيا درگذشت سه نفر از برادرانمان را ديده بود. تعبير آن چنين بود: اين دو علي و مصطفايي كه اعدام شد و در زندان به پيروي از رساله نور علاقمند بود، به جاي همه ما راه آخرت را در پيش گرفتند و فداي سلامت ما شدند.
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُبِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديق و ثابت قدمام كه به ارزش و ماهيت توكل واقفايد! با اينكه بيست سال است هيچ علاقهيي به مطالعه روزنامهيي يا پرسيدن چيزي درباره آن نداشتهام واقعاً متأسفم كه امروز به درخواست تعدادي از برادران ضعيف النفسمان بحثي را در يك روزنامه ديدم. لذا دانستم كه در پشت و روي پرده جريانهاي مهمي نقش بازي ميكنند. از آنجا كه ما و دوستانمان در ميدان حضور داريم متوهمانه فكر ميكنند كه با آن جريانها ارتباط داريم. ان شاء الله چهار صندوق از كتابهاي محكم و غيرقابل جرح رساله نور و دفترهاي حاوي دفاعيات قطعي، درباره ما و ايمان و قرآن و اسلام نتيجه خيري خواهد داشت. ما با دنياي آنها كاري نداشتيم و به هيچ وجه نتوانستند ثابت كنند كه دخالتي در اين امر خواهيم داشت. لذا آنكارا به ناچار كل رساله نور را براي تحقيق و بررسي درخواست كرد.برادران عزيز و صديق و ثابت قدمام كه به ارزش و ماهيت توكل واقفايد! با اينكه بيست سال است هيچ علاقهيي به مطالعه روزنامهيي يا پرسيدن چيزي درباره آن نداشتهام واقعاً متأسفم كه امروز به درخواست تعدادي از برادران ضعيف النفسمان بحثي را در يك روزنامه ديدم. لذا دانستم كه در پشت و روي پرده جريانهاي مهمي نقش بازي ميكنند. از آنجا كه ما و دوستانمان در ميدان حضور داريم متوهمانه فكر ميكنند كه با آن جريانها ارتباط داريم. ان شاء الله چهار صندوق از كتابهاي محكم و غيرقابل جرح رساله نور و دفترهاي حاوي دفاعيات قطعي، درباره ما و ايمان و قرآن و اسلام نتيجه خيري خواهد داشت. ما با دنياي آنها كاري نداشتيم و به هيچ وجه نتوانستند ثابت كنند كه دخالتي در اين امر خواهيم داشت. لذا آنكارا به ناچار كل رساله نور را براي تحقيق و بررسي درخواست كرد.
— 411 —
مادام كه حقيقت اين است و مادام كه تاكنون تجلي عنايت رباني را در خدمت رساله نور چنان ديدهايم كه نميتوانيم آن را انكار كنيم، و هر كدام از ما به صورت جزئي يا كلي آن را حس كردهايم، و مادام كه امروز بسياري از سياستها و جريانهاي جهاني به مقابله با هم ميپردازند، و مادام كه از كار ديگري جز راضي بودن به قضاي الهي و تسليم در برابر قَدَر و بهره بردن از آرامش مقدس و بزرگِ خدمت ايماني و قرآني و نوري نميتوانيم بكنيم، بيشك مهمترين كار، به تكاپو نيفتادن و مأيوس نشدن و تقويت نيروي معنوي يكديگر و نترسيدن و با توكل با اين مصيبت روبهرو شدن و عدم توجه به كار روزنامه نگاران وراج ی كه كاه را كوه جلوه ميدهند ی و كاه ديدن آنچه آنان كوه جلوه ميدهند ميباشد. اين زندگي دنيوي، مخصوصاً در اين زمان و تحت اين شرايط ارزشي ندارد، پس بايد از هر چه كه پيش ميآيد خشنود باشيم.مادام كه حقيقت اين است و مادام كه تاكنون تجلي عنايت رباني را در خدمت رساله نور چنان ديدهايم كه نميتوانيم آن را انكار كنيم، و هر كدام از ما به صورت جزئي يا كلي آن را حس كردهايم، و مادام كه امروز بسياري از سياستها و جريانهاي جهاني به مقابله با هم ميپردازند، و مادام كه از كار ديگري جز راضي بودن به قضاي الهي و تسليم در برابر قَدَر و بهره بردن از آرامش مقدس و بزرگِ خدمت ايماني و قرآني و نوري نميتوانيم بكنيم، بيشك مهمترين كار، به تكاپو نيفتادن و مأيوس نشدن و تقويت نيروي معنوي يكديگر و نترسيدن و با توكل با اين مصيبت روبهرو شدن و عدم توجه به كار روزنامه نگاران وراج ی كه كاه را كوه جلوه ميدهند ی و كاه ديدن آنچه آنان كوه جلوه ميدهند ميباشد. اين زندگي دنيوي، مخصوصاً در اين زمان و تحت اين شرايط ارزشي ندارد، پس بايد از هر چه كه پيش ميآيد خشنود باشيم.
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُبِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقام! دو سه نفر از برادرانمان تسلي خاطر جالبي براي خود يافتهاند، ميگويند:برادران عزيز و صديقام! دو سه نفر از برادرانمان تسلي خاطر جالبي براي خود يافتهاند، ميگويند:
"در اين زندان تعدادي از برادران جديد، به دليل يكي دو ساعت كار نامشروع محكوم به يكي دو سال يا ده سال حبس شدهاند و اين مصيبت را با صبر و شكيبايي تحمل ميكنند. حتي برخي از آنها شكر كرده و ميگويند خوب شد از ارتكاب گناهان ديگر نجات يافتيم؛ حالا در چنين وضعي ما كه بهواسطه رساله نور و يك حركت كاملاً مشروع و خدمت ايماني دچار فشاري شش هفت ماهه و پر خير شدهايم چرا بايد لب به گلايه بگشاييم؟" به آنها گفتم:"هزار بار بارك الله". آري، تحمل پنج ماه يا ده ماه زحمت بابت پنج سال يا ده سال خدمت قدسي، خير، دلنشين و با ذوق، به نيت نجات ايمان خود و ديگران، و به دليل عبوديتي فكري و متعالي، موجب شكر و افتخار است. در حديثي ميفرمايد: «اگر فقط يك نفر بهواسطه تو هدايت شود بهتر است از صحرايي مملو از گوسفندها و بزهاي سرخ رنگ»."در اين زندان تعدادي از برادران جديد، به دليل يكي دو ساعت كار نامشروع محكوم به يكي دو سال يا ده سال حبس شدهاند و اين مصيبت را با صبر و شكيبايي تحمل ميكنند. حتي برخي از آنها شكر كرده و ميگويند خوب شد از ارتكاب گناهان ديگر نجات يافتيم؛ حالا در چنين وضعي ما كه بهواسطه رساله نور و يك حركت كاملاً مشروع و خدمت ايماني دچار فشاري شش هفت ماهه و پر خير شدهايم چرا بايد لب به گلايه بگشاييم؟" به آنها گفتم:"هزار بار بارك الله". آري، تحمل پنج ماه يا ده ماه زحمت بابت پنج سال يا ده سال خدمت قدسي، خير، دلنشين و با ذوق، به نيت نجات ايمان خود و ديگران، و به دليل عبوديتي فكري و متعالي، موجب شكر و افتخار است. در حديثي ميفرمايد: «اگر فقط يك نفر بهواسطه تو هدايت شود بهتر است از صحرايي مملو از گوسفندها و بزهاي سرخ رنگ».
— 412 —
به اين فكر كنيد كه در اينجا در دادگاه و در آنكارا چند نفر بهواسطه نوشتهها و خدمات شما ايمانشان را از شبهههاي دهشتناك نجات داده و ميدهند؛ لذا با كمال رضايت در صبر شكر كنيد.به اين فكر كنيد كه در اينجا در دادگاه و در آنكارا چند نفر بهواسطه نوشتهها و خدمات شما ايمانشان را از شبهههاي دهشتناك نجات داده و ميدهند؛ لذا با كمال رضايت در صبر شكر كنيد.
اگر حزب (جمهوري خواه) خلق كه در آنكارا حاكم است در برابر كتابهاي پر قدرت رساله نور كه به آنجا ارسال شده عناد كند و با قصد مصالحه از آن حمايت نكند، آسودهترين جا براي ما همين زندان است و اين امر نشان دهندهي آن است كه ملحدان، بلشويسم را با زندقه متحد كردهاند، و دولت مجبور است از آنها حرف شنوي داشته باشد. در آن صورت رساله نور كنار ميكشد، متوقف ميشود، و مصايب مادي و معنوي هجوم خواهند آورد.اگر حزب (جمهوري خواه) خلق كه در آنكارا حاكم است در برابر كتابهاي پر قدرت رساله نور كه به آنجا ارسال شده عناد كند و با قصد مصالحه از آن حمايت نكند، آسودهترين جا براي ما همين زندان است و اين امر نشان دهندهي آن است كه ملحدان، بلشويسم را با زندقه متحد كردهاند، و دولت مجبور است از آنها حرف شنوي داشته باشد. در آن صورت رساله نور كنار ميكشد، متوقف ميشود، و مصايب مادي و معنوي هجوم خواهند آورد.
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُبِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِبِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَاْلاِنْسِ اَلَمْ يَاْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْيَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَاْلاِنْسِ اَلَمْ يَاْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ
(انعام: ١٣٠)
متن زير پاسخ استاد است در حل اين موضوع كه به موجب آيه مباركه فوق از جن ها هم پيامبر وجود داشته است. برادر عزيزم!متن زير پاسخ استاد است در حل اين موضوع كه به موجب آيه مباركه فوق از جن ها هم پيامبر وجود داشته است. برادر عزيزم!
سؤال تو واقعاً اهميت فراواني دارد، اما مهمترين وظيفه رساله نور نجات مردم از ضلالت و كفر مطلق است لذا نوبت به طرح اين قبيل مسائل نميرسد و بحثي از آنها به ميان نميآيد. سلف صالح نيز در اين موارد بحث چنداني نكردهاند، زيرا در اينگونه امور غيبي و نامحسوس، احتمال بهرهبرداريهاي سوء وجود دارد. حيلهگران از اين طريق ممكن است براي خودنماييهاي خود وسيلهيي بيابند؛ همچنان كه احضار كنندگان ارواح امروز به نام گفتگو با جنها مردم را فريب ميدهند. لذا اين موارد با اين ملاحظه كه ممكن است وسيلهيي عليه دين شودسؤال تو واقعاً اهميت فراواني دارد، اما مهمترين وظيفه رساله نور نجات مردم از ضلالت و كفر مطلق است لذا نوبت به طرح اين قبيل مسائل نميرسد و بحثي از آنها به ميان نميآيد. سلف صالح نيز در اين موارد بحث چنداني نكردهاند، زيرا در اينگونه امور غيبي و نامحسوس، احتمال بهرهبرداريهاي سوء وجود دارد. حيلهگران از اين طريق ممكن است براي خودنماييهاي خود وسيلهيي بيابند؛ همچنان كه احضار كنندگان ارواح امروز به نام گفتگو با جنها مردم را فريب ميدهند. لذا اين موارد با اين ملاحظه كه ممكن است وسيلهيي عليه دين شود
— 413 —
چندان مطرح نميگردد؛ همچنين بعد از خاتم الانبيا براي جنها پيامبري نيامده است. نيز رساله نور براي ابطال فكر مادي گرايي ی كه در اين زمان نوعي طاعون بشريست ی كوشيده است وجود جن و موجودات روحاني را با حجتهاي قطعي اثبات كند، اما اين موضوع از نظر رساله نور در رديف مسائل درجه سوم قرار دارد و تفصيل مطلب به ديگران سپرده شده است. شايد ان شاء الله يكي از شاگردان رساله نور با تفسير سوره الرَّحْمنِ اين مسأله را هم حل كند.چندان مطرح نميگردد؛ همچنين بعد از خاتم الانبيا براي جنها پيامبري نيامده است. نيز رساله نور براي ابطال فكر مادي گرايي ی كه در اين زمان نوعي طاعون بشريست ی كوشيده است وجود جن و موجودات روحاني را با حجتهاي قطعي اثبات كند، اما اين موضوع از نظر رساله نور در رديف مسائل درجه سوم قرار دارد و تفصيل مطلب به ديگران سپرده شده است. شايد ان شاء الله يكي از شاگردان رساله نور با تفسير سوره الرَّحْمنِ اين مسأله را هم حل كند.
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُبِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقام!برادران عزيز و صديقام!
"لِكُلِّ مُصِيبَةٍ اِنَّا لِلّٰهِ وَاِنَّا اِلَيْهِ رَاجِعُونَ؛"لِكُلِّ مُصِيبَةٍ اِنَّا لِلّٰهِ وَاِنَّا اِلَيْهِ رَاجِعُونَ؛
درگذشت حافظ علي، حافظ محمد، و محمد زهدي، حقيقتاً نه تنها براي ما و اسپارتا بلكه براي اين كشور و جهان اسلام ضايعه بزرگي بود. تاكنون جلوهيي از عنايت الهي بود كه با وفات شاگردي از شاگردان رساله نور، دو سه نفر هم مدل جاي خالي او را پر ميكردهاند، لذا اينك نيز به جد اميدواريم شاگرداني جديتر از آنچه فكرش را ميكنيم به ميدان بيايند و مسئوليت قهرمانان مذكور را به شكلي ديگر بر عهده بگيرند. سه شخصيت ارجمند مرحوم در مدتي اندك وظايف ايماني صد ساله را به انجام رساندند. حضرت حق به عدد آن حروف نوريهيي كه آنها خواندند و منتشر نمودند و نوشتند رحمت نثارشان كند. آمين!درگذشت حافظ علي، حافظ محمد، و محمد زهدي، حقيقتاً نه تنها براي ما و اسپارتا بلكه براي اين كشور و جهان اسلام ضايعه بزرگي بود. تاكنون جلوهيي از عنايت الهي بود كه با وفات شاگردي از شاگردان رساله نور، دو سه نفر هم مدل جاي خالي او را پر ميكردهاند، لذا اينك نيز به جد اميدواريم شاگرداني جديتر از آنچه فكرش را ميكنيم به ميدان بيايند و مسئوليت قهرمانان مذكور را به شكلي ديگر بر عهده بگيرند. سه شخصيت ارجمند مرحوم در مدتي اندك وظايف ايماني صد ساله را به انجام رساندند. حضرت حق به عدد آن حروف نوريهيي كه آنها خواندند و منتشر نمودند و نوشتند رحمت نثارشان كند. آمين!
از طرف من به خويشاوندان و اهالي سعادتمند روستاي حافظ محمد تسليت بگوييد. من نيز او را رفيق حافظ علي و محمد زهدي قرار دادم و اسم هر سه آنان را در ميان نام استادان اقطابام ذكر ميكنم. همين طور حافظ عاكف را نيز دوست عاصم و لطفي كردم.از طرف من به خويشاوندان و اهالي سعادتمند روستاي حافظ محمد تسليت بگوييد. من نيز او را رفيق حافظ علي و محمد زهدي قرار دادم و اسم هر سه آنان را در ميان نام استادان اقطابام ذكر ميكنم. همين طور حافظ عاكف را نيز دوست عاصم و لطفي كردم.
— 414 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُبِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم! براساس سرّ «اَلْخَيْرُ فِى مَا اخْتَارَهُ اللّهُ» تأخير در اين مسألهمان خير است، زيرا محبت به مرد وحشتناكي كه مرده است در همه مدارس و ادارات و در ميان مردم تلقين ميشود. اين وضع ميتوانست بر عالم اسلام و آينده تأثير بسيار دردناك و تلخي داشته باشد. اينك رساله نور، خارج از اختيار ما به دست كساني ميرسد كه درباره واقعيت ماهيت او بيش از همه مرتبط بوده و در صدر ديگران قرار دارند و پس از همه از او دست خواهند كشيد؛ رساله نور حجت هاي قطعي در اختيار آنها ميگذارد و موضوع را برايشان اثبات ميكند؛ مطالعه دقيق و از سر كنجكاوي اين رساله توسط آنان، چنان رويداديست كه اگر هزاران نفر مانند ما زنداني و حتي اعدام شوند، از نظر دين اسلام باز هم چيزي نيست. دست كم اين است كه متمرّدان را تا حدي از كفر مطلق و ارتداد نجات ميدهد و آنها سرگرم كفري مشكوك ميشوند، به سخن ديگر تجاوزهاي مغرورانه و جسورانه آنها را تعديل ميكند. اين جمله كه به عنوان آخرين سخن در دادگاه در برابرشان بيان داشتم ادعا دارد كه ما تا نهايت ثابت قدم خواهيم ماند. در آنجا گفتم: «جان ما نيز فداي حقيقتي قدسي كه جان ميليونها قهرمان فداياش شده است». نميتوان از اين مبارزه دست كشيد. اميدوارم در بين شما كسي نباشد كه بخواهد از اين راه كنار بكشد. مادام كه تاكنون صبر و شكيبايي كردهايد باز هم بگوييد "قسمت و مسئوليتمان به پايان نرسيده است" و مشكلات را تحمل كنيد و صبر داشته باشيد. به نظر ميرسد براي دفیاع از مشیرب اعدام ابدي و حبس انفرادي بيپايان ی كه براساس براهين رساله ثمره غير قابل انكار ميباشد ی در برابر رساله نور حركتهاي عنودانه نخواهند داشت و احتمالاً دنبال راهي براي مصالحه و يا متاركه خواهند بود.برادران عزيز و صديقم! براساس سرّ «اَلْخَيْرُ فِى مَا اخْتَارَهُ اللّهُ» تأخير در اين مسألهمان خير است، زيرا محبت به مرد وحشتناكي كه مرده است در همه مدارس و ادارات و در ميان مردم تلقين ميشود. اين وضع ميتوانست بر عالم اسلام و آينده تأثير بسيار دردناك و تلخي داشته باشد. اينك رساله نور، خارج از اختيار ما به دست كساني ميرسد كه درباره واقعيت ماهيت او بيش از همه مرتبط بوده و در صدر ديگران قرار دارند و پس از همه از او دست خواهند كشيد؛ رساله نور حجت هاي قطعي در اختيار آنها ميگذارد و موضوع را برايشان اثبات ميكند؛ مطالعه دقيق و از سر كنجكاوي اين رساله توسط آنان، چنان رويداديست كه اگر هزاران نفر مانند ما زنداني و حتي اعدام شوند، از نظر دين اسلام باز هم چيزي نيست. دست كم اين است كه متمرّدان را تا حدي از كفر مطلق و ارتداد نجات ميدهد و آنها سرگرم كفري مشكوك ميشوند، به سخن ديگر تجاوزهاي مغرورانه و جسورانه آنها را تعديل ميكند. اين جمله كه به عنوان آخرين سخن در دادگاه در برابرشان بيان داشتم ادعا دارد كه ما تا نهايت ثابت قدم خواهيم ماند. در آنجا گفتم: «جان ما نيز فداي حقيقتي قدسي كه جان ميليونها قهرمان فداياش شده است». نميتوان از اين مبارزه دست كشيد. اميدوارم در بين شما كسي نباشد كه بخواهد از اين راه كنار بكشد. مادام كه تاكنون صبر و شكيبايي كردهايد باز هم بگوييد "قسمت و مسئوليتمان به پايان نرسيده است" و مشكلات را تحمل كنيد و صبر داشته باشيد. به نظر ميرسد براي دفیاع از مشیرب اعدام ابدي و حبس انفرادي بيپايان ی كه براساس براهين رساله ثمره غير قابل انكار ميباشد ی در برابر رساله نور حركتهاي عنودانه نخواهند داشت و احتمالاً دنبال راهي براي مصالحه و يا متاركه خواهند بود.
اَلصَّبْرُ مِفْتَاحُ الْفَرَجِ وَالسُّرُورِاَلصَّبْرُ مِفْتَاحُ الْفَرَجِ وَالسُّرُورِ
— 415 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُبِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقام!برادران عزيز و صديقام!
اَوَمَنْ كَانَ مَيْتًا فَاَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِى بِهِ فِى النَّاسِاَوَمَنْ كَانَ مَيْتًا فَاَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِى بِهِ فِى النَّاسِ
(انعام: ١٢٢)
آيهي فوق هم به رساله نور اشاره دارد و هم با كلمه مَيْتًا با سه نشانه و تناسب محكم بر اين شیاگرد ناچيز رسیالهي نور دلالت ميكند؛ اين مطلب در شعاع اول توضيح داده شده است. اينك در اين رويداد، يكي از آن نشانه ها كاملاً هويداست. زيرا ظلم كنندگان به ما بر زندگي و تمدن و لذت تأكيد دارند و ما را متهم ميكنند كه به آن طرز از زندگي اهميت نميدهيم. لذا ما را مجرم دانسته و حتي ميخواهند با مجازاتهاي سنگين، زنداني و اعدام كنند. ليكن به لحاظ قانوني دليل و سببي نمييابند. ما نيز با توسل به موت و مرگ كه پرده و مقدمهييست بر حيات باقي، و كوبيدناش بر سر آنها، و بيداركردنشان از اين طريق، تلاش ميكنيم آنها را از مسئوليت و محكوميت واقعي، اعدام ابدي و حبس انفرادي دائمي نجات دهيم. حتي اگر به دليل رسالههاي تندي كه به آنكارا فرستادهاند مجازات سنگيني به من دهند و در عوض مجازت كنندگان ما بهواسطه آن رسالهها از نيستي و اعدام مرگ رها شوند، نفس و قلبام خشنود خواهند بود. ما علاقمنديم آنها در هر دو جهان زندگي كنند، دنبال اين هدف هستيم. آنها خواهان مرگ ما هستند و بهانه تراشي ميكنند. اما حقيقت موت ی كه چون خورشيد ظاهر است و چون روز با چشم قابل روئيت ی روزانه فرمانها و اعلاميههاي سي هزار جنازه در ميان انسانها، و سي هزار اعدام ابدي و سي هزار حبس انفرادي را در ميان اهل ضلالت صادر ميكند لذا ما در برابر آنها شكست نميخوريم، هر چه ميخواهند بكنند.آيهي فوق هم به رساله نور اشاره دارد و هم با كلمه مَيْتًا با سه نشانه و تناسب محكم بر اين شیاگرد ناچيز رسیالهي نور دلالت ميكند؛ اين مطلب در شعاع اول توضيح داده شده است. اينك در اين رويداد، يكي از آن نشانه ها كاملاً هويداست. زيرا ظلم كنندگان به ما بر زندگي و تمدن و لذت تأكيد دارند و ما را متهم ميكنند كه به آن طرز از زندگي اهميت نميدهيم. لذا ما را مجرم دانسته و حتي ميخواهند با مجازاتهاي سنگين، زنداني و اعدام كنند. ليكن به لحاظ قانوني دليل و سببي نمييابند. ما نيز با توسل به موت و مرگ كه پرده و مقدمهييست بر حيات باقي، و كوبيدناش بر سر آنها، و بيداركردنشان از اين طريق، تلاش ميكنيم آنها را از مسئوليت و محكوميت واقعي، اعدام ابدي و حبس انفرادي دائمي نجات دهيم. حتي اگر به دليل رسالههاي تندي كه به آنكارا فرستادهاند مجازات سنگيني به من دهند و در عوض مجازت كنندگان ما بهواسطه آن رسالهها از نيستي و اعدام مرگ رها شوند، نفس و قلبام خشنود خواهند بود. ما علاقمنديم آنها در هر دو جهان زندگي كنند، دنبال اين هدف هستيم. آنها خواهان مرگ ما هستند و بهانه تراشي ميكنند. اما حقيقت موت ی كه چون خورشيد ظاهر است و چون روز با چشم قابل روئيت ی روزانه فرمانها و اعلاميههاي سي هزار جنازه در ميان انسانها، و سي هزار اعدام ابدي و سي هزار حبس انفرادي را در ميان اهل ضلالت صادر ميكند لذا ما در برابر آنها شكست نميخوريم، هر چه ميخواهند بكنند.
آيهيآيهي
اِنَّ حِزْبَ اللّٰهِ هُمُ الْغَالِبُونَاِنَّ حِزْبَ اللّٰهِ هُمُ الْغَالِبُونَ
(مائده: ٥٦) با حساب ابجد و جفر غلبهي ما را با تاريخ مشخص بيان ميكند؛ حتي در سختترين و دردناكترين شكستها در دوازده سال گذشته؛ مادام كه حقيقت اين است ما از اين پس به دادگاه و به مردم خواهيم گفت:(مائده: ٥٦) با حساب ابجد و جفر غلبهي ما را با تاريخ مشخص بيان ميكند؛ حتي در سختترين و دردناكترين شكستها در دوازده سال گذشته؛ مادام كه حقيقت اين است ما از اين پس به دادگاه و به مردم خواهيم گفت:
— 416 —
«ما تلاش ميكنيم از اعدام ابدي مرگ كه در مقابل ديدگانمان انتظار ميكشد، و از ظلمت هميشگي حبس انفرادي قبر كه در مقابلمان آغوش گشوده و با جبر قطعي ما را فرا ميخواند، نجات يابيم. به رهايي شما از آن مصيبت هولناك و بيدرمان نيز كمك ميكنيم. آنچه به لحاظ دنيوي و سياسي در نظر شما بزرگترين مسأله است در نظر ما و از لحاظ حقيقت، ارزش چنداني ندارد و براي كساني كه عملاً مسئوليتي ندارند امر بيمعنا و بياهميتيست. اما مسئوليت ضروري انساني ی كه دلمشغولي ماست ی هميشه و با همه كس به طور جدي مرتبط است. كساني كه مسئوليت ما را خوش نميدارند و درصدد از ميان بردناش هستند، بايد مرگ را از بين ببرند و قبرها را تعطيل كنند.»«ما تلاش ميكنيم از اعدام ابدي مرگ كه در مقابل ديدگانمان انتظار ميكشد، و از ظلمت هميشگي حبس انفرادي قبر كه در مقابلمان آغوش گشوده و با جبر قطعي ما را فرا ميخواند، نجات يابيم. به رهايي شما از آن مصيبت هولناك و بيدرمان نيز كمك ميكنيم. آنچه به لحاظ دنيوي و سياسي در نظر شما بزرگترين مسأله است در نظر ما و از لحاظ حقيقت، ارزش چنداني ندارد و براي كساني كه عملاً مسئوليتي ندارند امر بيمعنا و بياهميتيست. اما مسئوليت ضروري انساني ی كه دلمشغولي ماست ی هميشه و با همه كس به طور جدي مرتبط است. كساني كه مسئوليت ما را خوش نميدارند و درصدد از ميان بردناش هستند، بايد مرگ را از بين ببرند و قبرها را تعطيل كنند.»
فعلاً درباره نقطههاي دوم و سوم چيزي نمينويسم.فعلاً درباره نقطههاي دوم و سوم چيزي نمينويسم.
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُبِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
از كرامات رساله نور است كه استادمان از ده سال پيش به كرات ميگفت: "اي ملحدان و اي زنديق ها! با رساله نور كاري نداشته باشيد! رساله نور در دفع آفات مانند صدقه عمل ميكند؛ لذا حمله عليه آن يا تعطيل و توقف آن، دفاع در برابر آفات را ضعيف ميكند. اگر دست از ضديت با رساله نور برنداريد به زودي سيل بلايا بر سرتان باريدن ميگيرد". در اين خصوص تعداد فلاكتهايي كه ما شاهدش بوديم بسيار زياد است. از چهار سال پيش تاكنون هر گاه عليه رساله نور و شاگرداناش كاري كردهاند در ادامه با مصيبت و فلاكتي روبهرو شدهاند و اين امر اهميت رساله نور و اينكه وسيلهييست برا دفع بلا را نشان ميدهد. فلاكتهايي كه در ميان صدها حادثه، استادمان بديع الزمان توسط رساله نور از آنها خبر ميداد بهواسطه وقوع زلزله درستي امر را نشان دادند و چهار واقعه زلزله بر وسيله بودن رساله نور در دفع بلايا صحه گذاشت. حضرت حق به قلب كساني كه به ما و رساله نور حمله ميكنند ايمان، و به سرهايشان براي مشاهده حقيقت، عقل و چشم عطا كند، و ما را از اين محبس و آنها را نيز از اين فلاكتها رهايي دهد.از كرامات رساله نور است كه استادمان از ده سال پيش به كرات ميگفت: "اي ملحدان و اي زنديق ها! با رساله نور كاري نداشته باشيد! رساله نور در دفع آفات مانند صدقه عمل ميكند؛ لذا حمله عليه آن يا تعطيل و توقف آن، دفاع در برابر آفات را ضعيف ميكند. اگر دست از ضديت با رساله نور برنداريد به زودي سيل بلايا بر سرتان باريدن ميگيرد". در اين خصوص تعداد فلاكتهايي كه ما شاهدش بوديم بسيار زياد است. از چهار سال پيش تاكنون هر گاه عليه رساله نور و شاگرداناش كاري كردهاند در ادامه با مصيبت و فلاكتي روبهرو شدهاند و اين امر اهميت رساله نور و اينكه وسيلهييست برا دفع بلا را نشان ميدهد. فلاكتهايي كه در ميان صدها حادثه، استادمان بديع الزمان توسط رساله نور از آنها خبر ميداد بهواسطه وقوع زلزله درستي امر را نشان دادند و چهار واقعه زلزله بر وسيله بودن رساله نور در دفع بلايا صحه گذاشت. حضرت حق به قلب كساني كه به ما و رساله نور حمله ميكنند ايمان، و به سرهايشان براي مشاهده حقيقت، عقل و چشم عطا كند، و ما را از اين محبس و آنها را نيز از اين فلاكتها رهايي دهد.
خسروخسرو
— 417 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُبِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقام! از جلوههاي عنايت ربانيست كه هجوم و پرخاشگري وزير معارف براساس حدس و گمان، پيش از ديدن دفاعيات و برگهها و كتابهايمان؛ و اينكه مهمترين مقامات، رسالههاي بسيار تند و خصوصي مانند «شعاع پنجم» و پيوست «هجومات سته» را با قصد يافتن اشكال و ايراد مطالعه و بررسي كردند؛ و با ضربههاي شجاعانه، جدي و كاري كه دفاعيات من بر كفر مطلق وارد كرد، انتظار ميرفت كه آنكارا در مقابل ما رفتار بسيار تند و شديدي داشته باشد، اما در مقايسه با عظمت موضوع، برخورد بسيار ملايم و شايد بتوان گفت توأم با مسامحه با ما داشتند. يكي ديگر از حكمتهاي اين جلوه عنايت رباني همين است كه رساله نور چون سراسر كشور را مخاطب قرار ميدهد در درسخانهيي عام و فراگير و نزد مقامات عالي كشور با دقت و كنجكاوي مطالعه ميشود. آري، مطالعه چنين درسي باعظمت و والا در اين زمانه، در ادارات عمومي و پرجمعيت و كلي، از عنايات الهيست و به روشني بر اين حقيقت دلالت دارد كه كفر مطلق را در هم شكسته است.برادران عزيز و صديقام! از جلوههاي عنايت ربانيست كه هجوم و پرخاشگري وزير معارف براساس حدس و گمان، پيش از ديدن دفاعيات و برگهها و كتابهايمان؛ و اينكه مهمترين مقامات، رسالههاي بسيار تند و خصوصي مانند «شعاع پنجم» و پيوست «هجومات سته» را با قصد يافتن اشكال و ايراد مطالعه و بررسي كردند؛ و با ضربههاي شجاعانه، جدي و كاري كه دفاعيات من بر كفر مطلق وارد كرد، انتظار ميرفت كه آنكارا در مقابل ما رفتار بسيار تند و شديدي داشته باشد، اما در مقايسه با عظمت موضوع، برخورد بسيار ملايم و شايد بتوان گفت توأم با مسامحه با ما داشتند. يكي ديگر از حكمتهاي اين جلوه عنايت رباني همين است كه رساله نور چون سراسر كشور را مخاطب قرار ميدهد در درسخانهيي عام و فراگير و نزد مقامات عالي كشور با دقت و كنجكاوي مطالعه ميشود. آري، مطالعه چنين درسي باعظمت و والا در اين زمانه، در ادارات عمومي و پرجمعيت و كلي، از عنايات الهيست و به روشني بر اين حقيقت دلالت دارد كه كفر مطلق را در هم شكسته است.
برادرانام! با در نظر گرفتن اين احتمال كه ممكن است برخي از دوستان ضعيف (النفس) و متأهل كه متحمل اين مقدار فشار و خسارت بودهاند بخواهند تا حدي از رساله نور و از ما فاصله بگيرند و حتي رساله نور را كاملاً كنار بگذارند و بعد از آزاد شدن از زندان تغيير كنند، به شما ميگويم: دست برداشتن از متاعي كه تا اين حد ارزشمند است و برايش تا اين حد هزينه مادي و معنوي پرداخت شده، و عذاب و سختي تحمل كردهاند، خسارت بزرگيست. هر يك از اين دوستان كه به يكباره از خدمت به اجزاي رساله نور و حفاظت مرتبطانِ با آن، و ياري ما، دست بردارد به ما و خودش ضرري زده است كه لزومي ندارد. اين است كهبرادرانام! با در نظر گرفتن اين احتمال كه ممكن است برخي از دوستان ضعيف (النفس) و متأهل كه متحمل اين مقدار فشار و خسارت بودهاند بخواهند تا حدي از رساله نور و از ما فاصله بگيرند و حتي رساله نور را كاملاً كنار بگذارند و بعد از آزاد شدن از زندان تغيير كنند، به شما ميگويم: دست برداشتن از متاعي كه تا اين حد ارزشمند است و برايش تا اين حد هزينه مادي و معنوي پرداخت شده، و عذاب و سختي تحمل كردهاند، خسارت بزرگيست. هر يك از اين دوستان كه به يكباره از خدمت به اجزاي رساله نور و حفاظت مرتبطانِ با آن، و ياري ما، دست بردارد به ما و خودش ضرري زده است كه لزومي ندارد. اين است كه
— 418 —
(ميگويم) در عين رعايت احتياط نبايد از صداقت و ارتباط و خدمت دست كشيد.(ميگويم) در عين رعايت احتياط نبايد از صداقت و ارتباط و خدمت دست كشيد.
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُبِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقام! از جلوههاي عنايت رباني و حمايت و محافظت الهيست كه هيأت كارشناسان در آنكارا در برابر حقايق رساله نور شكست خورده و با اينكه دلايل متعددي براي انتقاد و اعتراض شديد داشتهاند، شنيدم گويا رأي بر برائت آن دادهاند. اين در حاليست كه با وجود بيانهاي تند در رسالههاي خصوصي و به مبارزه طلبيدنهاي تلخ (از نظر آنها) در دفاعيات، و حمله وحشتناك وزير معارف، و وجود دو فيلسوف مادي مهم از اداره معارف در هيأت كارشناسي و حضور يك روحاني بزرگ كه هوادار تحولات جديد است و تحريك فرقه خلق (حزب جمهوريخواه خلق) و وزارت معارف از يك سال پيش تاكنون توسط كميته مخفي زندقه عليه ما، انتظار ميرفت هيأت كارشناسي به شدت اعتراض كند و ما را به مجازاتهاي سنگيني متهم نمايد اما حمايت و عنايت رحماني به دادمان رسيد و جايگاه برتر رساله نور را به آنها فهماند و موجب شد از اعتراضهاي شديد دست بردارند. حتي با اين نيت كه ما را از مجازات رهايي دهند و كاري كنند كه بهواسطه مسأله اسكي شهير و حادثه مشهور "سي و يكم مارس" به من به چشم يك مجرم سابقهدار سياسي نگاه نشود، و با اين هدف كه بگويند حركت ما صرفاً ديني و ايماني بوده و اهداف سياسي نداشتهايم اظهار داشتهاند كه: "سعيد نورسي از مدتها پيش گه گاه ادعاي وراثت پيامبر را داشته است. در خدمتهاي قرآني و ايماني مواضع مجدد بودن و احياگرانهيي اتخاذ ميكند، يعني برخي اوقات گرفتار نوعي جذبه شده، و مجذوبانه عمل ميكند." بنابراين آنها تعابير ضد ديني فيلسوفان را عليه من و هر كس ديگري كه به طور جدي در جهت دين حركتبرادران عزيز و صديقام! از جلوههاي عنايت رباني و حمايت و محافظت الهيست كه هيأت كارشناسان در آنكارا در برابر حقايق رساله نور شكست خورده و با اينكه دلايل متعددي براي انتقاد و اعتراض شديد داشتهاند، شنيدم گويا رأي بر برائت آن دادهاند. اين در حاليست كه با وجود بيانهاي تند در رسالههاي خصوصي و به مبارزه طلبيدنهاي تلخ (از نظر آنها) در دفاعيات، و حمله وحشتناك وزير معارف، و وجود دو فيلسوف مادي مهم از اداره معارف در هيأت كارشناسي و حضور يك روحاني بزرگ كه هوادار تحولات جديد است و تحريك فرقه خلق (حزب جمهوريخواه خلق) و وزارت معارف از يك سال پيش تاكنون توسط كميته مخفي زندقه عليه ما، انتظار ميرفت هيأت كارشناسي به شدت اعتراض كند و ما را به مجازاتهاي سنگيني متهم نمايد اما حمايت و عنايت رحماني به دادمان رسيد و جايگاه برتر رساله نور را به آنها فهماند و موجب شد از اعتراضهاي شديد دست بردارند. حتي با اين نيت كه ما را از مجازات رهايي دهند و كاري كنند كه بهواسطه مسأله اسكي شهير و حادثه مشهور "سي و يكم مارس" به من به چشم يك مجرم سابقهدار سياسي نگاه نشود، و با اين هدف كه بگويند حركت ما صرفاً ديني و ايماني بوده و اهداف سياسي نداشتهايم اظهار داشتهاند كه: "سعيد نورسي از مدتها پيش گه گاه ادعاي وراثت پيامبر را داشته است. در خدمتهاي قرآني و ايماني مواضع مجدد بودن و احياگرانهيي اتخاذ ميكند، يعني برخي اوقات گرفتار نوعي جذبه شده، و مجذوبانه عمل ميكند." بنابراين آنها تعابير ضد ديني فيلسوفان را عليه من و هر كس ديگري كه به طور جدي در جهت دين حركت
— 419 —
ميكند به كار بردهاند تا نظر برخي از برادران را كه با حسن ظن و بيش از حد و حدودم به من عنايت دارند و ميگويند وظيفه اش را براساس احياگري و ميراث پيامبر انجام ميدهد، تخطئه كنند؛ همچنين با نسبت دادن نوعي جذبه به من، مرا در برخوردهاي تندم از سياست و مجازات مبرا نمايند، در عين حال از معارضان و دشمنان ما تا حدي دلجويي كنند، نيز حق و استوار بودن اشارات قرآني و كرامات عَلَوي و غوثيه را نشان دهند، و براي شكستن حب جاه و انانيت و خود خواهي من ی كه در مقايسه با هر كس، به نظر آنان در من نيز وجود دارد ی اقدام كرده باشند. در برابر تعبيري كه آنها به كار بردهاند، ابتدا تا انتهاي رساله نور پاسخي درخشان چون خورشيد است. مشرب ما اخوت و ترك انانيت است، لذا شطحيات خودنمايانه در ما وجود ندارد؛ پس زندگي متواضعانه سعيد جديد در زمان شكلگيري رساله نور و عدم توجهاش به حسن ظنهاي افراطي برادران ارجمند، و تعديل نظراتشان با درسهاي مكرر؛ معنايي را كه از تعبير مذكور استنباط ميشود بياعتبار كرده از بين ميبرد.ميكند به كار بردهاند تا نظر برخي از برادران را كه با حسن ظن و بيش از حد و حدودم به من عنايت دارند و ميگويند وظيفه اش را براساس احياگري و ميراث پيامبر انجام ميدهد، تخطئه كنند؛ همچنين با نسبت دادن نوعي جذبه به من، مرا در برخوردهاي تندم از سياست و مجازات مبرا نمايند، در عين حال از معارضان و دشمنان ما تا حدي دلجويي كنند، نيز حق و استوار بودن اشارات قرآني و كرامات عَلَوي و غوثيه را نشان دهند، و براي شكستن حب جاه و انانيت و خود خواهي من ی كه در مقايسه با هر كس، به نظر آنان در من نيز وجود دارد ی اقدام كرده باشند. در برابر تعبيري كه آنها به كار بردهاند، ابتدا تا انتهاي رساله نور پاسخي درخشان چون خورشيد است. مشرب ما اخوت و ترك انانيت است، لذا شطحيات خودنمايانه در ما وجود ندارد؛ پس زندگي متواضعانه سعيد جديد در زمان شكلگيري رساله نور و عدم توجهاش به حسن ظنهاي افراطي برادران ارجمند، و تعديل نظراتشان با درسهاي مكرر؛ معنايي را كه از تعبير مذكور استنباط ميشود بياعتبار كرده از بين ميبرد.
برادران عزيز و صديقام! چون نميخواهم كسي كه به ما خبر رساند و نامه نوشت دچار مشكل شود فعلاً تصميمي را كه هيأت كارشناسان به اتفاق آرا به آن رسيدهاند برايتان نميفرستم. هيأت كارشناسي اخير با تمام توان تلاش كردهاند در برابر شرّ گمراهان و اهل بدعت از ما محافظت كرده، نجاتمان دهند. آنها ما را از تمام اتهامهاي نسبت داده شده تبرئه ميكنند. آنها احساس ميكنند درس كاملي از رساله نور گرفتهاند لذا به اتفاق آرا چنين نظر دادهاند كه اكثريت مطلق بخش هاي علمي و ايماني رساله نور آگاهانه نوشته شده و سعيد نيز انديشههايش را جدي و با صداقت مطرح كرده؛ و قدرت و اقتدارش را نه براي تأسيس طريقت و جمعيت صرف نموده و نه در فكر مبارزه با دولت بوده است؛ خواستهي او فقط بيان حقايق قرآن به نيازمندان ميباشد. درباره رسالههاي خصوصي نيز ی كه آنها را غير علمي ناميدهاند ی اظهار نظر كرده، اين معنا را تفهيم نمودهاند: "گاه گرفتار جذبه شده وبرادران عزيز و صديقام! چون نميخواهم كسي كه به ما خبر رساند و نامه نوشت دچار مشكل شود فعلاً تصميمي را كه هيأت كارشناسان به اتفاق آرا به آن رسيدهاند برايتان نميفرستم. هيأت كارشناسي اخير با تمام توان تلاش كردهاند در برابر شرّ گمراهان و اهل بدعت از ما محافظت كرده، نجاتمان دهند. آنها ما را از تمام اتهامهاي نسبت داده شده تبرئه ميكنند. آنها احساس ميكنند درس كاملي از رساله نور گرفتهاند لذا به اتفاق آرا چنين نظر دادهاند كه اكثريت مطلق بخش هاي علمي و ايماني رساله نور آگاهانه نوشته شده و سعيد نيز انديشههايش را جدي و با صداقت مطرح كرده؛ و قدرت و اقتدارش را نه براي تأسيس طريقت و جمعيت صرف نموده و نه در فكر مبارزه با دولت بوده است؛ خواستهي او فقط بيان حقايق قرآن به نيازمندان ميباشد. درباره رسالههاي خصوصي نيز ی كه آنها را غير علمي ناميدهاند ی اظهار نظر كرده، اين معنا را تفهيم نمودهاند: "گاه گرفتار جذبه شده و
— 420 —
تحت تأثير هيجانات فكري و اختلالات روحي مطالبي نگاشته است؛ لذا در اين موارد نبايد او را مسئول شناخت."تحت تأثير هيجانات فكري و اختلالات روحي مطالبي نگاشته است؛ لذا در اين موارد نبايد او را مسئول شناخت."
همچنين گفتهاند در تعبير سعيد جديد و سعيد قديمي صحبت از دو شخصيت است؛ و معناي يك قدرت ايماني فوق العاده و علم حقايق قرآني در دومي را براي تأمين نظر فيلسوفان چنين بيان داشتهاند كه "احتمال نوعي جذبه و اختلال ذهني وجود دارد." به اين ترتيب خواستهاند هم ما را از مسئوليت بيان تعابير تند برهانند و هم از معارضان ما دلجويي كنند، لذا گفتهاند: "از نظر سمع و بصر ميتوان احتمال بيماري توهم را داد." رسالههاي نوري كه به دستشان رسيده، و از همه عقول سبقت گرفتهاند، همچنين رسالههاي مدافعات و ثمره كه موجب حيرت وكلا شده، براي رد كامل احتمال مورد نظر آنها، پاسخي كافي و وافيست.همچنين گفتهاند در تعبير سعيد جديد و سعيد قديمي صحبت از دو شخصيت است؛ و معناي يك قدرت ايماني فوق العاده و علم حقايق قرآني در دومي را براي تأمين نظر فيلسوفان چنين بيان داشتهاند كه "احتمال نوعي جذبه و اختلال ذهني وجود دارد." به اين ترتيب خواستهاند هم ما را از مسئوليت بيان تعابير تند برهانند و هم از معارضان ما دلجويي كنند، لذا گفتهاند: "از نظر سمع و بصر ميتوان احتمال بيماري توهم را داد." رسالههاي نوري كه به دستشان رسيده، و از همه عقول سبقت گرفتهاند، همچنين رسالههاي مدافعات و ثمره كه موجب حيرت وكلا شده، براي رد كامل احتمال مورد نظر آنها، پاسخي كافي و وافيست.
من بسيار شكر ميكنم كه مظهريت يك حديث شريف بهواسطه همين احتمال به من عطا شده است. هيأت كارشناسي مذكور سرانجام همه برادران و مرا به طور كامل تبرئه كرده گفتهاند: "طلبهها به دليل ايمان و آخرتشان به آثار عالمانه و آگاهانه سعيد دل سپردهاند. ما به هيچوجه نتوانستيم در خبر رسانيها و كتابها و آثارشان صراحت يا نشانهيي دال بر سوء نظر آنها نسبت به دولت بيابيم." به اين ترتيب هيأت كارشناسي مذكور چنين رأيي صادر ميكند و اعضاي آن نجاتي (فيلسوف)، يوسف ضيا (روحاني) و يوسف (فيلسوف) آن را امضا ميكنند.من بسيار شكر ميكنم كه مظهريت يك حديث شريف بهواسطه همين احتمال به من عطا شده است. هيأت كارشناسي مذكور سرانجام همه برادران و مرا به طور كامل تبرئه كرده گفتهاند: "طلبهها به دليل ايمان و آخرتشان به آثار عالمانه و آگاهانه سعيد دل سپردهاند. ما به هيچوجه نتوانستيم در خبر رسانيها و كتابها و آثارشان صراحت يا نشانهيي دال بر سوء نظر آنها نسبت به دولت بيابيم." به اين ترتيب هيأت كارشناسي مذكور چنين رأيي صادر ميكند و اعضاي آن نجاتي (فيلسوف)، يوسف ضيا (روحاني) و يوسف (فيلسوف) آن را امضا ميكنند.
توافق لطيفيست كه ما اين زندان را براي خود مدرسه يوسفيه ناميدهايم و رساله ثمره را هم ميوه آن ميدانيم؛ دو يوسف مذكور نيز در پرده با لسان حالشان گفتهاند ما هم در درسهاي مدرسه يوسفيه سهيم هستيم. يكي از دلايل لطيفشان بر "جذبه" و احتمال "بيماري توهم" نيز اين است كه از تعابيري چون گفتار "سي و سوم" و مكتوب "سي و سوم" كه داراي سي و سه پنجره است ياد ميكنند و ميگويند (سعيد) از گربه خود تسبيح "يا رحيم، يا رحيم" شنيده و در ضمن خود را چون سنگ قبري مشاهده كرده است.توافق لطيفيست كه ما اين زندان را براي خود مدرسه يوسفيه ناميدهايم و رساله ثمره را هم ميوه آن ميدانيم؛ دو يوسف مذكور نيز در پرده با لسان حالشان گفتهاند ما هم در درسهاي مدرسه يوسفيه سهيم هستيم. يكي از دلايل لطيفشان بر "جذبه" و احتمال "بيماري توهم" نيز اين است كه از تعابيري چون گفتار "سي و سوم" و مكتوب "سي و سوم" كه داراي سي و سه پنجره است ياد ميكنند و ميگويند (سعيد) از گربه خود تسبيح "يا رحيم، يا رحيم" شنيده و در ضمن خود را چون سنگ قبري مشاهده كرده است.
سعيد نورسيسعيد نورسي
— 421 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُبِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقام! مادام كه ما براساس نشانههاي متعدد از عنايت (الهي) بهرهمند هستيم و مادام رساله نور در برابر دشمنان فراوان و ستمگر شكست نخورد، و وزير معارف و فرقه خلق (حزب جمهوريخواه خلق) را تا حدودي ساكت كرد، و مادام عدهيي كه در بُعدي وسيع به بزرگنمايي بيش از حد مسأله ما پرداخته و دولت را نگران كردند، اينك درصددند با بهانه هايي دروغ ها و افتراهاي خود را تا حدي بپوشانند، بيشك لازم است كه ما در برابر خداوند تسليم كامل باشيم و صبر و احتياط پيش گيريم و مخصوصاً روحيه خود را از دست ندهيم و با ظهور خلاف آرزويمان مأيوس نشويم و در برابر توفانهاي گذرا نلرزيم.برادران عزيز و صديقام! مادام كه ما براساس نشانههاي متعدد از عنايت (الهي) بهرهمند هستيم و مادام رساله نور در برابر دشمنان فراوان و ستمگر شكست نخورد، و وزير معارف و فرقه خلق (حزب جمهوريخواه خلق) را تا حدودي ساكت كرد، و مادام عدهيي كه در بُعدي وسيع به بزرگنمايي بيش از حد مسأله ما پرداخته و دولت را نگران كردند، اينك درصددند با بهانه هايي دروغ ها و افتراهاي خود را تا حدي بپوشانند، بيشك لازم است كه ما در برابر خداوند تسليم كامل باشيم و صبر و احتياط پيش گيريم و مخصوصاً روحيه خود را از دست ندهيم و با ظهور خلاف آرزويمان مأيوس نشويم و در برابر توفانهاي گذرا نلرزيم.
آري، اهل دنيا با از دست دادن روحيه، توان معنوي و شوق و ذوق خود را از دست ميدهند اما شاگردان رساله نور كه در مشقات و ناملايمات و مجاهدتها، التفات عنايت و رحمت الهي را ديدهاند، لازم است در چنين اوضاعي كه امور بر خلاف اميدمان پيشميرود بيشتر تلاش كنند، پيشتر روند و جديت خود را تقويت كنند.آري، اهل دنيا با از دست دادن روحيه، توان معنوي و شوق و ذوق خود را از دست ميدهند اما شاگردان رساله نور كه در مشقات و ناملايمات و مجاهدتها، التفات عنايت و رحمت الهي را ديدهاند، لازم است در چنين اوضاعي كه امور بر خلاف اميدمان پيشميرود بيشتر تلاش كنند، پيشتر روند و جديت خود را تقويت كنند.
اهل سياست چهل سال پيش با اين ادعا كه دچار جنون موقتي شدهام مرا به تيمارستان بردند. به آنها گفتم: من بيشتر چيزهايي را كه شما عقلانيت ميدانيد بيعقیلي و جهیالت ميدانم لذا از چنان عقیلي اعلام برائت ميكنم. گفتم اصیلاهل سياست چهل سال پيش با اين ادعا كه دچار جنون موقتي شدهام مرا به تيمارستان بردند. به آنها گفتم: من بيشتر چيزهايي را كه شما عقلانيت ميدانيد بيعقیلي و جهیالت ميدانم لذا از چنان عقیلي اعلام برائت ميكنم. گفتم اصیل
«وَ كُلُّ النَّاسِ مَجْنُونٌ وَ لكِنْ عَلَى قَدَرِ الْهَوَى اِخْتَلَفَ الْجُنُونُ»«وَ كُلُّ النَّاسِ مَجْنُونٌ وَ لكِنْ عَلَى قَدَرِ الْهَوَى اِخْتَلَفَ الْجُنُونُ»
همه مجنوناند. ليكن ميزان جنون به نسبت سرگرم شدن به امور بيهوده بستگي دارد. م.همه مجنوناند. ليكن ميزان جنون به نسبت سرگرم شدن به امور بيهوده بستگي دارد. م.
را در شما ميبينم. اينك نيز براي كساني كه با هدف رهايي من و برادرانام از مجازاتهاي سنگين، با توجه به رسالههاي خصوصيام به من جذبهيي موقت و جنوني گذرا استناد ميكنند همان سخنان را تكرار ميكنم و به دو دليل زير از آنان خشنودم:را در شما ميبينم. اينك نيز براي كساني كه با هدف رهايي من و برادرانام از مجازاتهاي سنگين، با توجه به رسالههاي خصوصيام به من جذبهيي موقت و جنوني گذرا استناد ميكنند همان سخنان را تكرار ميكنم و به دو دليل زير از آنان خشنودم:
— 422 —
دليل نخست: در حديث صحيح آمده است: «علامت آن كسي كه كمال ايمان را كسب نموده اين است كه عوام الناس رفتارهاي متعالي او را كه بيرون از طور عقل خودشان است جنون و ديوانگي ميدانند. اين وضع بر كمال ايمان و اعتقاد كامل او دلالت دارد.»دليل نخست: در حديث صحيح آمده است: «علامت آن كسي كه كمال ايمان را كسب نموده اين است كه عوام الناس رفتارهاي متعالي او را كه بيرون از طور عقل خودشان است جنون و ديوانگي ميدانند. اين وضع بر كمال ايمان و اعتقاد كامل او دلالت دارد.»
دليل دوم: من براي سلامت و نجات و رهايي برادران محبوسام از ظلم و ستم، نه تنها اتهام ديوانگي را ميپذيرم، بلكه با كمال افتخار و خرسندي آمادهام همه عقل و حياتام را فدا كنم. حتي اگر مناسب بدانيد خوب است شما از طرف من نامه تشكرآميزي براي آن سه شخص بنويسيد و بگوييد كه آنها را در منافع معنوي خويش سهيم كردهايم.دليل دوم: من براي سلامت و نجات و رهايي برادران محبوسام از ظلم و ستم، نه تنها اتهام ديوانگي را ميپذيرم، بلكه با كمال افتخار و خرسندي آمادهام همه عقل و حياتام را فدا كنم. حتي اگر مناسب بدانيد خوب است شما از طرف من نامه تشكرآميزي براي آن سه شخص بنويسيد و بگوييد كه آنها را در منافع معنوي خويش سهيم كردهايم.
برادران عزيز و صديقام، دوستان مخلصام در خدمت قرآني و ايماني؛ رفقاي ناگسستنيام در مسير حق و حقيقت و برزخ و آخرت! از آنجا كه زمان فراق و جدايي ما از يكديگر نزديك است، به دليل قصورها و كدورت هاي ناشي از فشارهاي وارده و عدم رعايت اصول مندرج در رساله اخلاص، لازم و ضروريست كه شما همديگر را حلال كنيد. شما نسبت به هم از هر كس ديگري فداكارتر و از برادر نَسَبي برادرتر هستيد. برادر عيب و ايراد برادرش را ميپوشاند، فراموش ميكند و او را ميبخشد. من در اينجا اختلافات و انانيتهاي شما را ی كه بر خلاف خواست و آرزويمان ميباشد ی ناشي از نفس اماره ندانسته و اين مسائل را شايسته شاگردان رساله نور نميدانم. بلكه از نوع انانيت موقتي ميدانم كه حتي در اوليايي كه نفس اماره خود را ترك كردهاند نيز وجود دارد. شما حسن ظن مرا با عناد خود در هم نشكنيد و صلح كنيد.برادران عزيز و صديقام، دوستان مخلصام در خدمت قرآني و ايماني؛ رفقاي ناگسستنيام در مسير حق و حقيقت و برزخ و آخرت! از آنجا كه زمان فراق و جدايي ما از يكديگر نزديك است، به دليل قصورها و كدورت هاي ناشي از فشارهاي وارده و عدم رعايت اصول مندرج در رساله اخلاص، لازم و ضروريست كه شما همديگر را حلال كنيد. شما نسبت به هم از هر كس ديگري فداكارتر و از برادر نَسَبي برادرتر هستيد. برادر عيب و ايراد برادرش را ميپوشاند، فراموش ميكند و او را ميبخشد. من در اينجا اختلافات و انانيتهاي شما را ی كه بر خلاف خواست و آرزويمان ميباشد ی ناشي از نفس اماره ندانسته و اين مسائل را شايسته شاگردان رساله نور نميدانم. بلكه از نوع انانيت موقتي ميدانم كه حتي در اوليايي كه نفس اماره خود را ترك كردهاند نيز وجود دارد. شما حسن ظن مرا با عناد خود در هم نشكنيد و صلح كنيد.
برادرانام! از گزارش هيأت كارشناسان دانسته ميشود كه رساله نور همه گروههاي مخالف ما را شكست ميدهد؛ به همين دليل است كه نظرها را بارها به سمتبرادرانام! از گزارش هيأت كارشناسان دانسته ميشود كه رساله نور همه گروههاي مخالف ما را شكست ميدهد؛ به همين دليل است كه نظرها را بارها به سمت
— 423 —
رسالههاي "حُجَّةُ الله البالغه" و «سالمندان» و «اخلاص» جلب ميكنند؛ همچنين با انتقادهاي عالم مآبانه و متعصبانهي به غايت سطحي كه جوابهايشان ظاهر و گوياست، و بيآنكه مسائلي كه با هم كاملاً مطابقاند را فهميده باشند، به هيچ مناسبتي گفتهاند:"اين مطالب با هم در تضادند"؛ از طرف ديگر نود درصد رسالهها را بدون هيچ شك و شبههيي كاملاً تأييد نموده از آنها تمجيد كرده و در برابرشان تسليم شدهاند و در برابر جرح و تضعيف شديدِ "ضميمه هجومات سته" در مقابل آنهايي كه به ايجادهاي جديد و بدعتها فتوا دادهاند، فقط گفتهاند كه نزاهت زباني نيست. دربارهي مسيحيان مظلوم و دينداري كه در آخر الزمان توسط بيدينان كشته ميشوند گفتهام:"ممكن است به نوعي شهيد محسوب شوند"؛ هيأت كارشناسي در اينباره به اين گفته اكتفا كرده است كه، اين مطلب با شدت هجوم ضميمه مذكور به موضوع اذان تركي و نماز خواندن بدون حجاب ضديت دارد و اين امر به طور قطعي حكايت از شكست آنان در مقابل رساله نور دارد.رسالههاي "حُجَّةُ الله البالغه" و «سالمندان» و «اخلاص» جلب ميكنند؛ همچنين با انتقادهاي عالم مآبانه و متعصبانهي به غايت سطحي كه جوابهايشان ظاهر و گوياست، و بيآنكه مسائلي كه با هم كاملاً مطابقاند را فهميده باشند، به هيچ مناسبتي گفتهاند:"اين مطالب با هم در تضادند"؛ از طرف ديگر نود درصد رسالهها را بدون هيچ شك و شبههيي كاملاً تأييد نموده از آنها تمجيد كرده و در برابرشان تسليم شدهاند و در برابر جرح و تضعيف شديدِ "ضميمه هجومات سته" در مقابل آنهايي كه به ايجادهاي جديد و بدعتها فتوا دادهاند، فقط گفتهاند كه نزاهت زباني نيست. دربارهي مسيحيان مظلوم و دينداري كه در آخر الزمان توسط بيدينان كشته ميشوند گفتهام:"ممكن است به نوعي شهيد محسوب شوند"؛ هيأت كارشناسي در اينباره به اين گفته اكتفا كرده است كه، اين مطلب با شدت هجوم ضميمه مذكور به موضوع اذان تركي و نماز خواندن بدون حجاب ضديت دارد و اين امر به طور قطعي حكايت از شكست آنان در مقابل رساله نور دارد.
سعيد نورسيسعيد نورسي
— 424 —
شعاع چهاردهم
تتمه مختصري از بازپرسيام تتمه مختصري از بازپرسيام
به دادگاه شهر آفيون ميگويم:به دادگاه شهر آفيون ميگويم:
سه موردِ هجوم خلاف قانون به منزل، بازجويي و توقيف من كه در بازپرسيام تقديم نظر شما و عدالت قانون شده است، شكستن اعتبار سه دادگاه بزرگ و ناديده گرفتن حيثيت و عدالت آنها و حتي تحقيرشان است.سه موردِ هجوم خلاف قانون به منزل، بازجويي و توقيف من كه در بازپرسيام تقديم نظر شما و عدالت قانون شده است، شكستن اعتبار سه دادگاه بزرگ و ناديده گرفتن حيثيت و عدالت آنها و حتي تحقيرشان است.
زيرا سه دادگاه و سه هيأت كارشناسي، دو سال به بررسي دقيق و جزء به جزء كتابها و نامههايي كه در طول بيست سال نوشته بودم پرداختند و آنگاه علاوه بر اعلام بيگناهي ما به اتفاق آرا، همه كتابها و نامهها را نيز اعاده كردند. بعد از اعلام بيگناهي، مدت سه سال در انزوايي غيرعادي، به شدت زيرنظر بودم و در هفته فقط يك نامه معمولي براي دوستانام مينوشتم. تو گويي رابطهام با جهان قطع بود؛ با اينكه آزاد بودم به شهر خود نرفتم. اينك طرح دوباره همان موضوع به معني هيچ انگاشتن حكم عادلانه سه دادگاه مزبور است و اعتبار آنها را از بين ميبرد. از دادگاه شما تقاضامندم از اعتبار محاكمي كه در حق من به عدالت رفتار كردند محافظت كند و غير از موضوعات تكراريِ «رساله نور» ، "راه انداختن سازمان"، "طريقت گرايي" و «احتمال اخلال در امنيت و آسايش» دليل و مسأله ديگري بيابيد و مرا با آن مؤاخذه كنيد. من اشكالات فراواني دارم. تصميمزيرا سه دادگاه و سه هيأت كارشناسي، دو سال به بررسي دقيق و جزء به جزء كتابها و نامههايي كه در طول بيست سال نوشته بودم پرداختند و آنگاه علاوه بر اعلام بيگناهي ما به اتفاق آرا، همه كتابها و نامهها را نيز اعاده كردند. بعد از اعلام بيگناهي، مدت سه سال در انزوايي غيرعادي، به شدت زيرنظر بودم و در هفته فقط يك نامه معمولي براي دوستانام مينوشتم. تو گويي رابطهام با جهان قطع بود؛ با اينكه آزاد بودم به شهر خود نرفتم. اينك طرح دوباره همان موضوع به معني هيچ انگاشتن حكم عادلانه سه دادگاه مزبور است و اعتبار آنها را از بين ميبرد. از دادگاه شما تقاضامندم از اعتبار محاكمي كه در حق من به عدالت رفتار كردند محافظت كند و غير از موضوعات تكراريِ «رساله نور» ، "راه انداختن سازمان"، "طريقت گرايي" و «احتمال اخلال در امنيت و آسايش» دليل و مسأله ديگري بيابيد و مرا با آن مؤاخذه كنيد. من اشكالات فراواني دارم. تصميم
— 425 —
گرفتهام در آنچه موجب مسئوليت من است به شما كمك كنم. زيرا من بيرون از زندان، بيش از وقتي كه در حبس بودم عذاب كشيدم. اينك قبر يا زندان است كه موجب آرامش من ميشود. حقيقتاً از زندگي به ستوه آمدهام. آزار و اذيت، اهانت و كنترلهاي توأم با شكنجه در اين بيست سال حبس انفرادي ديگر كافيست. غيرت حق را به جوش ميآورد. وطن ضرر ميكند. به شما يادآوري ميكنم ملجأ و پناهگاه اصلي ما اين است:گرفتهام در آنچه موجب مسئوليت من است به شما كمك كنم. زيرا من بيرون از زندان، بيش از وقتي كه در حبس بودم عذاب كشيدم. اينك قبر يا زندان است كه موجب آرامش من ميشود. حقيقتاً از زندگي به ستوه آمدهام. آزار و اذيت، اهانت و كنترلهاي توأم با شكنجه در اين بيست سال حبس انفرادي ديگر كافيست. غيرت حق را به جوش ميآورد. وطن ضرر ميكند. به شما يادآوري ميكنم ملجأ و پناهگاه اصلي ما اين است:
حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ ٭ حَسْبِىَ اللّهُ لاَ اِلهَ اِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِحَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ ٭ حَسْبِىَ اللّهُ لاَ اِلهَ اِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِبِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
وَ بِهِ نَسْتَعِينُوَ بِهِ نَسْتَعِينُ
(اين درخواست كه پس از هجده سال سكوت، ناگزير نوشته و به دادگاه و (تصويرش به) مقامات آنكارا تحويل داده شده بود، اعتراضنامهييست كه به ناچار در مقابل كيفرخواست ارائه ميشود.) مخفي نمانَد، همان حقيقتي را كه در كاستامونو به دو دادستان، دو افسر بازرسي، يك مدير پليس، و شش، هفت نفر از كميسرها و پليسها ی كه سه بار براي بازرسي خانهام آمدند ی گفتم، و آنچه در پاسخ به سؤال دادستان در اسپارتا بيان كردم و مطالبي كه در دادگاههاي دنيزلي و آفيون گفتهام، خلاصه يك دفاعيه مجمل به شرح زير است:(اين درخواست كه پس از هجده سال سكوت، ناگزير نوشته و به دادگاه و (تصويرش به) مقامات آنكارا تحويل داده شده بود، اعتراضنامهييست كه به ناچار در مقابل كيفرخواست ارائه ميشود.) مخفي نمانَد، همان حقيقتي را كه در كاستامونو به دو دادستان، دو افسر بازرسي، يك مدير پليس، و شش، هفت نفر از كميسرها و پليسها ی كه سه بار براي بازرسي خانهام آمدند ی گفتم، و آنچه در پاسخ به سؤال دادستان در اسپارتا بيان كردم و مطالبي كه در دادگاههاي دنيزلي و آفيون گفتهام، خلاصه يك دفاعيه مجمل به شرح زير است:
به آنها گفتم: من هجده، بيست سال است كه در انزوا زندگي ميكنم. هشت سال محل اقامتم در كاستامونو در مقابل كلانتري بود، علاوه بر آن بيست سالبه آنها گفتم: من هجده، بيست سال است كه در انزوا زندگي ميكنم. هشت سال محل اقامتم در كاستامونو در مقابل كلانتري بود، علاوه بر آن بيست سال
— 426 —
است كه هميشه زير نظر و تحت نظارت بودهام؛ خانهام را بارها بازرسي كردهاند؛ با اين حال هيچ مدرك و نشانهيي دال بر ارتباط من با دنيا و سياست نيافتهاند. اگر اشكالي در كار من بوده كه دادگستري و نيروي انتظامي شهرهاي ذكر شده در نيافتهاند، يا دريافتهاند اما توجهي به آن نكردهاند؛ در اين صورت آنها بيش از من مسئول هستند. چرا در حالي كه هيچكس در هيچ جاي دنيا با كساني كه با آخرت خود مشغولاند و در انزوا به سر ميبرند، كاري ندارد، تا اين حد بدون آنكه لزومي داشته باشد مرا آزار ميدهيد و به ضرر وطن و ملت كار ميكنيد؟است كه هميشه زير نظر و تحت نظارت بودهام؛ خانهام را بارها بازرسي كردهاند؛ با اين حال هيچ مدرك و نشانهيي دال بر ارتباط من با دنيا و سياست نيافتهاند. اگر اشكالي در كار من بوده كه دادگستري و نيروي انتظامي شهرهاي ذكر شده در نيافتهاند، يا دريافتهاند اما توجهي به آن نكردهاند؛ در اين صورت آنها بيش از من مسئول هستند. چرا در حالي كه هيچكس در هيچ جاي دنيا با كساني كه با آخرت خود مشغولاند و در انزوا به سر ميبرند، كاري ندارد، تا اين حد بدون آنكه لزومي داشته باشد مرا آزار ميدهيد و به ضرر وطن و ملت كار ميكنيد؟
ما شاگردان رساله نور، اين رساله را نه تنها ابزار دنيا كه وسيله كائنات هم نميتوانيم بكنيم. وانگهي قرآن ما را به شدت از سياست منع ميكند. آري، وظيفه رساله نور اين است كه با حقيقتهاي ايماني در برابر كفر مطلق كه حيات جاودان را نابود كرده، و زندگي دنيوي را هم به زهري وحشتناك تبديل ميكند و با براهين محكم و قطعي ی كه سركشترين فيلسوفان زنديق را نيز به راه ايمان ميآورد ی به قرآن خدمت كند. اين است كه ما نميتوانيم رساله نور را ابزار چيزي كنيم.ما شاگردان رساله نور، اين رساله را نه تنها ابزار دنيا كه وسيله كائنات هم نميتوانيم بكنيم. وانگهي قرآن ما را به شدت از سياست منع ميكند. آري، وظيفه رساله نور اين است كه با حقيقتهاي ايماني در برابر كفر مطلق كه حيات جاودان را نابود كرده، و زندگي دنيوي را هم به زهري وحشتناك تبديل ميكند و با براهين محكم و قطعي ی كه سركشترين فيلسوفان زنديق را نيز به راه ايمان ميآورد ی به قرآن خدمت كند. اين است كه ما نميتوانيم رساله نور را ابزار چيزي كنيم.
اولاً: بايد بكوشيم حقايق چون الماس قرآن را ی كه اهل غفلت متوهمانه تبليغاتي سياسي ميپندارند ی در حد خرده شيشههاي بيارزش پايين نياورده، و نگذاريم به اين حقيقتهاي ارزشمند توهين شود.اولاً: بايد بكوشيم حقايق چون الماس قرآن را ی كه اهل غفلت متوهمانه تبليغاتي سياسي ميپندارند ی در حد خرده شيشههاي بيارزش پايين نياورده، و نگذاريم به اين حقيقتهاي ارزشمند توهين شود.
ثانيیاً: شفقت و حق و حقيقت و وجدان ی كه اساس مشرب رسالهي نور ميباشد ی ما را به شدت از پرداختن به سياست و حكومت منع ميكند، زيرا هر يكي دو نفر بيديني كه مستحق بلا و مصيبتاند و دچار كفر مطلق شدهاند، هفت هشت نفر تحت تكلف بيمار و سالمند و بيگناه دارند، كه در صورت وقوع مصيبت و بلا آن بيچارگان نيز صدمه ميبينند؛ علاوه بر آن چون حصول نتيجه نيز مشكوك است از دخالت در حيات اجتماعي از طريق سياست، به ضرر امنيت و آسايش، به شدت منع شدهايم.ثانيیاً: شفقت و حق و حقيقت و وجدان ی كه اساس مشرب رسالهي نور ميباشد ی ما را به شدت از پرداختن به سياست و حكومت منع ميكند، زيرا هر يكي دو نفر بيديني كه مستحق بلا و مصيبتاند و دچار كفر مطلق شدهاند، هفت هشت نفر تحت تكلف بيمار و سالمند و بيگناه دارند، كه در صورت وقوع مصيبت و بلا آن بيچارگان نيز صدمه ميبينند؛ علاوه بر آن چون حصول نتيجه نيز مشكوك است از دخالت در حيات اجتماعي از طريق سياست، به ضرر امنيت و آسايش، به شدت منع شدهايم.
ثالثاً: براي رهايي حيات اجتماعي اين وطن و ملت در اين زمانه عجيب از شرّ آنارشيسم، رعايت پنج اصل اساسي لازم و ضروريست: «حرمت، مرحمت، اجتناب از حرام، امنيت، ترك لاقيدي و اطاعت كردن». رساله نور وقتي به حياتثالثاً: براي رهايي حيات اجتماعي اين وطن و ملت در اين زمانه عجيب از شرّ آنارشيسم، رعايت پنج اصل اساسي لازم و ضروريست: «حرمت، مرحمت، اجتناب از حرام، امنيت، ترك لاقيدي و اطاعت كردن». رساله نور وقتي به حيات
— 427 —
اجتماعي ميپردازد اين پنج اصل را به صورت قدسي و محكم تثبيت و تحكيم ميكند و به محافظت از سنگ زيرين امنيت ميپردازد. شاهد اين مدعا، تربيت صد هزار شاگرديست كه رساله نور در ظرف اين بيست سال آنها را تبديل به اعضاي نافع جامعه كرده است طوري كه نه براي وطن ضرري دارند و نه ملت. استانهاي كاستامونو و اسپارتا شاهد اين مدعايند؛ بنابراين اكثر كساني كه به اجزاي رساله نور ايراد ميگيرند، دانسته يا نادانسته به سود آنارشيسم كار كرده، و در حال خيانت به وطن و ملت و حاكميت اسلامي هستند. ضررهاي موهوم يكي دو رساله از اجزاي رساله نور كه در نظر سطحي غافلان متوهم ايراد دارد، نميتواند باعث ناديده گرفتن فوايد و حسنات صد و سي رساله از رسايل نور شود. كسي كه اين همه حُسن را در برابر چند مورد ايراد (موهوم) ناديده ميگيرد به غايت بيانصاف و ستمگر است.اجتماعي ميپردازد اين پنج اصل را به صورت قدسي و محكم تثبيت و تحكيم ميكند و به محافظت از سنگ زيرين امنيت ميپردازد. شاهد اين مدعا، تربيت صد هزار شاگرديست كه رساله نور در ظرف اين بيست سال آنها را تبديل به اعضاي نافع جامعه كرده است طوري كه نه براي وطن ضرري دارند و نه ملت. استانهاي كاستامونو و اسپارتا شاهد اين مدعايند؛ بنابراين اكثر كساني كه به اجزاي رساله نور ايراد ميگيرند، دانسته يا نادانسته به سود آنارشيسم كار كرده، و در حال خيانت به وطن و ملت و حاكميت اسلامي هستند. ضررهاي موهوم يكي دو رساله از اجزاي رساله نور كه در نظر سطحي غافلان متوهم ايراد دارد، نميتواند باعث ناديده گرفتن فوايد و حسنات صد و سي رساله از رسايل نور شود. كسي كه اين همه حُسن را در برابر چند مورد ايراد (موهوم) ناديده ميگيرد به غايت بيانصاف و ستمگر است.
اما بالاجبار و با اكراه درباره خطاهاي شخص بياهميتام ميگويم: شما به كسي فكر كنيد كه مدت بيست و دو سال در غربت تنها بوده و زندگي خويش را در انزوا با حكم زندان انفرادي سپري كرده است؛ كسي كه ظرف اين مدت يك بار هم به اختيار خود به بازار يا مساجد بزرگي كه محل تجمع مردماند نرفته؛ و در حالي كه متحمل فشارها و تضييقات فراوان بوده، برخلاف همه تبعيديهاي مشابهاش يك بار هم براي راحتي خود به دستگاههاي دولتي مراجعه نكرده، كسي كه مدت بيست سال روزنامهيي نخوانده، برايش نخواندهاند و حتي در اين باره كنجكاوي هم نكرده است؛ كسي كه به گواهي همه نزديكان و دوستاناش دقيقاً در دو سال تبعيدش در كاستامونو و هفت سال تبعيد در تبعيدگاههاي ديگر هيچگاه پيگير درگيريها و جنگها در كره زمين نبوده و در اين باره كه صلح شده يا نشده يا اينكه چه كساني در حال جنگ هستند كنجكاو نبوده، اطلاعي از آن نداشته و سؤالي هم در اين خصوص نكرده است؛ كسي كه در طول سه سال راديوي كنار دستاش را سه بار هم گوش نكرده است؛ كسي كه در برابر كفر مطلق، كه حيات جاويد را ويران و زندگي دنيا را تبديل به عذاب در عذاب و درد در درد ميكند، با رساله نور به مقابلهيي پيروزمندانه برخاست و با آن ايمان (بسياري از میردم) را نجیات داد؛ كسي كه به گواهیي صدها هزار نفر از كسیانياما بالاجبار و با اكراه درباره خطاهاي شخص بياهميتام ميگويم: شما به كسي فكر كنيد كه مدت بيست و دو سال در غربت تنها بوده و زندگي خويش را در انزوا با حكم زندان انفرادي سپري كرده است؛ كسي كه ظرف اين مدت يك بار هم به اختيار خود به بازار يا مساجد بزرگي كه محل تجمع مردماند نرفته؛ و در حالي كه متحمل فشارها و تضييقات فراوان بوده، برخلاف همه تبعيديهاي مشابهاش يك بار هم براي راحتي خود به دستگاههاي دولتي مراجعه نكرده، كسي كه مدت بيست سال روزنامهيي نخوانده، برايش نخواندهاند و حتي در اين باره كنجكاوي هم نكرده است؛ كسي كه به گواهي همه نزديكان و دوستاناش دقيقاً در دو سال تبعيدش در كاستامونو و هفت سال تبعيد در تبعيدگاههاي ديگر هيچگاه پيگير درگيريها و جنگها در كره زمين نبوده و در اين باره كه صلح شده يا نشده يا اينكه چه كساني در حال جنگ هستند كنجكاو نبوده، اطلاعي از آن نداشته و سؤالي هم در اين خصوص نكرده است؛ كسي كه در طول سه سال راديوي كنار دستاش را سه بار هم گوش نكرده است؛ كسي كه در برابر كفر مطلق، كه حيات جاويد را ويران و زندگي دنيا را تبديل به عذاب در عذاب و درد در درد ميكند، با رساله نور به مقابلهيي پيروزمندانه برخاست و با آن ايمان (بسياري از میردم) را نجیات داد؛ كسي كه به گواهیي صدها هزار نفر از كسیاني
— 428 —
كه ايمانشان بهواسطه رساله نور نجات يافته، توسط اين اثر كه ريشه در قرآن دارد اثبات كرده است كه مرگ نه تنها به معني نابودي هميشگي نيست بلكه اجازهنامهيي براي رهايي ميباشد؛ كدام قانون اجازه ميدهد چنين كسي را آزار دهند و صدها هزار نفر از برادراناش را با مأيوس كردن و گرياندن او بگريانند؟ كدام مصلحت چنين ايجاب ميكند؟ آيا چنين برخوردهايي ظلمي بيسابقه به نام عدالت نيست؟ آيا اين نوع اقدامها بيقانوني به نام قانون نيست؟كه ايمانشان بهواسطه رساله نور نجات يافته، توسط اين اثر كه ريشه در قرآن دارد اثبات كرده است كه مرگ نه تنها به معني نابودي هميشگي نيست بلكه اجازهنامهيي براي رهايي ميباشد؛ كدام قانون اجازه ميدهد چنين كسي را آزار دهند و صدها هزار نفر از برادراناش را با مأيوس كردن و گرياندن او بگريانند؟ كدام مصلحت چنين ايجاب ميكند؟ آيا چنين برخوردهايي ظلمي بيسابقه به نام عدالت نيست؟ آيا اين نوع اقدامها بيقانوني به نام قانون نيست؟
اگر همچون برخي مأموران موظف كه در تفتيشها و بازرسيها اعتراض ميكردند، بگوييد "تو و يكي دو تا از رسالههايت مخالف با رژيم و اصول ما پيش ميرويد". پاسخ ميدهم؛اگر همچون برخي مأموران موظف كه در تفتيشها و بازرسيها اعتراض ميكردند، بگوييد "تو و يكي دو تا از رسالههايت مخالف با رژيم و اصول ما پيش ميرويد". پاسخ ميدهم؛
اولاً: اصول جديد شما حق ورود به چله خانه منزويان را ندارد.اولاً: اصول جديد شما حق ورود به چله خانه منزويان را ندارد.
ثانياً: رد كردن چيزي، مطلبيست و نپذيرفتن قلبي آن مطلب ديگري؛ و عمل نكردن به آن موضوع كاملاً جداگانهييست. دولتيان به دست افراد نگاه ميكنند (و اينكه اقدام آنها چه بوده) و با قلب انسان (و اينكه در دلشان چه ميگذرد) كاري ندارند. مخالفان جدي كه متعرض حكومت و امنيت نميشوند، در هر جامعهيي وجود دارند. حتي با مسيحيان تحت حاكميت حضرت عمر (رض) به رغم اينكه منكر قانون شريعت و قرآن بودند كاري نداشتند. اگر برخي از شاگردان رساله نور، اصول مورد نظر شما و رژيمتان را به شرط عدم تعرض به حاكميت از نظر علمي قبول نداشته و مخالفاش باشند؛ و حتي به دشمني با بنيانگذار اين رژيم بپردازند، شما براساس قانون و اصل آزادي انديشه و وجدان نميتوانيد كاري با آنها داشته باشيد. اما درباره رسالهها بايد بگويم ما رسالههاي مورد نظر شما را خصوصي ميناميم و انتشارشان را منع كردهايم. حتي درباره رسالهيي كه موجب رويداد اخير شد بايد بگويم ظرف هشت سالي كه در كاستامونو بودم فقط يك نفر نسخهيي از آن را يك يا دو بار برايم آورد. همان موقع هم مفقود شد؛ حالا شما آن را به زور معروف و مشهور ميكنيد، و مشهور هم شد.ثانياً: رد كردن چيزي، مطلبيست و نپذيرفتن قلبي آن مطلب ديگري؛ و عمل نكردن به آن موضوع كاملاً جداگانهييست. دولتيان به دست افراد نگاه ميكنند (و اينكه اقدام آنها چه بوده) و با قلب انسان (و اينكه در دلشان چه ميگذرد) كاري ندارند. مخالفان جدي كه متعرض حكومت و امنيت نميشوند، در هر جامعهيي وجود دارند. حتي با مسيحيان تحت حاكميت حضرت عمر (رض) به رغم اينكه منكر قانون شريعت و قرآن بودند كاري نداشتند. اگر برخي از شاگردان رساله نور، اصول مورد نظر شما و رژيمتان را به شرط عدم تعرض به حاكميت از نظر علمي قبول نداشته و مخالفاش باشند؛ و حتي به دشمني با بنيانگذار اين رژيم بپردازند، شما براساس قانون و اصل آزادي انديشه و وجدان نميتوانيد كاري با آنها داشته باشيد. اما درباره رسالهها بايد بگويم ما رسالههاي مورد نظر شما را خصوصي ميناميم و انتشارشان را منع كردهايم. حتي درباره رسالهيي كه موجب رويداد اخير شد بايد بگويم ظرف هشت سالي كه در كاستامونو بودم فقط يك نفر نسخهيي از آن را يك يا دو بار برايم آورد. همان موقع هم مفقود شد؛ حالا شما آن را به زور معروف و مشهور ميكنيد، و مشهور هم شد.
روشن است كه اگر در نامهيي اشكالي وجود داشته باشد همان چند كلمه مشكلدار را سانسور ميكنند و به باقي مطالب اجازه ميدهند. در دادگاه اسكيشهر صد رساله نور را مدت چهار ماه مورد بررسي قرار دادند و تنها پانزدهروشن است كه اگر در نامهيي اشكالي وجود داشته باشد همان چند كلمه مشكلدار را سانسور ميكنند و به باقي مطالب اجازه ميدهند. در دادگاه اسكيشهر صد رساله نور را مدت چهار ماه مورد بررسي قرار دادند و تنها پانزده
— 429 —
كلمه مسألهدار يافتند. در رساله چهار صد صفحهيي ذوالفقار دو صفحهي مربوط به تفسير آيات ارث و حجاب است كه سي سال پيش نوشته شده و با قانون مدني فعلي همخواني ندارد. اين مطلب به طور قطع اثبات ميكند كه هدف رساله نور دنيوي نيست و همه به آن نيازمندند. ذوالفقار چهارصد صفحهيي را كه براي همه مفيد است نبايد به دليل آن دو صفحه مصادره كرد. همان دو صفحه را در بياوريد و مجموعه كتابها را به ما بازگردانيد. اين حق ماست.كلمه مسألهدار يافتند. در رساله چهار صد صفحهيي ذوالفقار دو صفحهي مربوط به تفسير آيات ارث و حجاب است كه سي سال پيش نوشته شده و با قانون مدني فعلي همخواني ندارد. اين مطلب به طور قطع اثبات ميكند كه هدف رساله نور دنيوي نيست و همه به آن نيازمندند. ذوالفقار چهارصد صفحهيي را كه براي همه مفيد است نبايد به دليل آن دو صفحه مصادره كرد. همان دو صفحه را در بياوريد و مجموعه كتابها را به ما بازگردانيد. اين حق ماست.
اگر بيديني را نوعي سياست دانسته و در اين مورد همچون عدهيي بگوييد: "با اين رسالهها به سرخوشي، و تمدن ما آسيب ميرساني"، ميگويم: اين يك قاعده عام در جهان است "ملتي كه دين نداشته باشد نميتواند به حيات خود ادامه دهد". مخصوصاً اگر كفر مطلق حاكم باشد، در همين دنيا عذابي دردناك و به مراتب بيشتر از عذاب جهنم نصيب انسان ميكند. اين مطلب در "راهنماي جوانان" در رساله نور با قطعيترين دلايل اثبات شده است ی آن رساله اين روزها به طور رسمي منتشر شد ی اگر يك مسلمان العياذ بالله مرتد شود در كفر مطلق سقوط كرده، و در كفر مشكوك كه تاحدودي باعث ادامهي حيات است باقي نميماند؛ مانند بيدينان اجنبي هم نميشود. به لحاظ لذت دنيايي نيز صد درجه بيشتر از حيوان كه گذشته و آينده ندارد به ورطه ميافتد، زيرا مرگ و مفارقت موجودات گذشته و آينده به سبب ضلالت او، پيوسته فراقهاي بيشمار و آلام بيپايان را بر قلب او وارد ميكند. اگر ايمان بيايد و وارد قلب شود همه آن دوستان به يكباره جان ميگيرند و به زبان حال ميگويند:"ما نمردهايم، از بين نرفتهايم"؛ و آن حالت جهنمي به لذت بهشت تبديل ميشود.اگر بيديني را نوعي سياست دانسته و در اين مورد همچون عدهيي بگوييد: "با اين رسالهها به سرخوشي، و تمدن ما آسيب ميرساني"، ميگويم: اين يك قاعده عام در جهان است "ملتي كه دين نداشته باشد نميتواند به حيات خود ادامه دهد". مخصوصاً اگر كفر مطلق حاكم باشد، در همين دنيا عذابي دردناك و به مراتب بيشتر از عذاب جهنم نصيب انسان ميكند. اين مطلب در "راهنماي جوانان" در رساله نور با قطعيترين دلايل اثبات شده است ی آن رساله اين روزها به طور رسمي منتشر شد ی اگر يك مسلمان العياذ بالله مرتد شود در كفر مطلق سقوط كرده، و در كفر مشكوك كه تاحدودي باعث ادامهي حيات است باقي نميماند؛ مانند بيدينان اجنبي هم نميشود. به لحاظ لذت دنيايي نيز صد درجه بيشتر از حيوان كه گذشته و آينده ندارد به ورطه ميافتد، زيرا مرگ و مفارقت موجودات گذشته و آينده به سبب ضلالت او، پيوسته فراقهاي بيشمار و آلام بيپايان را بر قلب او وارد ميكند. اگر ايمان بيايد و وارد قلب شود همه آن دوستان به يكباره جان ميگيرند و به زبان حال ميگويند:"ما نمردهايم، از بين نرفتهايم"؛ و آن حالت جهنمي به لذت بهشت تبديل ميشود.
حال كه حقيقت اين است به شما اخطار ميكنم: با رساله نور كه به قرآن اتكا دارد مبارزه مكنيد... رساله نور مغلوب نميشود؛ دريغ اين مملكت است؛ وقوع چهار بار زمين لرزه وحشتناك در زمان مبارزه (با رساله نور)، تعبير "دريغ اين مملكت" را به اثبات رساند. جاي ديگري ميرود و به آنجا هم روشنايي ميبخشد. اگر به تعداد موهاي سرم، سر داشتم، حاضر بودم هر روز يكي از سرهايم را فداي حقيقتحال كه حقيقت اين است به شما اخطار ميكنم: با رساله نور كه به قرآن اتكا دارد مبارزه مكنيد... رساله نور مغلوب نميشود؛ دريغ اين مملكت است؛ وقوع چهار بار زمين لرزه وحشتناك در زمان مبارزه (با رساله نور)، تعبير "دريغ اين مملكت" را به اثبات رساند. جاي ديگري ميرود و به آنجا هم روشنايي ميبخشد. اگر به تعداد موهاي سرم، سر داشتم، حاضر بودم هر روز يكي از سرهايم را فداي حقيقت
— 430 —
قرآن كنم، اما در برابر كفر و زندقه فرود نياورم. من نميتوانم از اين خدمت ايماني و نوريه دست بردارم و دست بر نخواهم داشت.قرآن كنم، اما در برابر كفر و زندقه فرود نياورم. من نميتوانم از اين خدمت ايماني و نوريه دست بردارم و دست بر نخواهم داشت.
شكي نيست كه نبايد از سخن كسي كه بيست سال است در انزوا بسر ميبرد اشكال گرفت. براي دفاعي كه از رساله نور بهعمل ميآورد نبايد به او گفت كه از اصل موضوع خارج شدهيي. دادگاه اسكي شهير صد رساله خصوصي و غيرخصوصي را مدت چهار ماه مورد بررسي قرار داد و در نهايت جز يكي دو مورد مستحق اندكي مجازات در يكي دو رساله، چيز ديگري نيافت؛ لذا فقط به پانزده نفر از صد و بيست نفر، هر يك، شش ماه حبس داده شد. ما هم اين حبس را كشيديم. همين طور چند سال پيش همه مجلدات رساله نور به دست مقامات دولتي اسپارتا افتاد و بعد از چند ماه بررسي همه آنها را به صاحبانشان بازگرداندند. نيز بررسيهاي مفصل و دقيق نشان داده است كه بعد از كيفر مذكور، ظرف هشت سال اقامت در كاستامونو، هيچ اقدامي كه نيروي انتظامي و دادگستري را به كار وادارد، مشاهده نشده است. در بررسيهاي اخير در كاستامونو توسط نيروي انتظامي روشن گرديد كه تعدادي از رسالههايم را از چند سال پيش زير هيزمها پنهان كردهاند طوري كه نه قابل چاپ هستند و نه اصلاً ميشد آنها را پيدا كرد. رييس پليس و دادگستري كاستامونو قول قطعي دادند كه كتابهاي بيضرر پنهان شده من را به خودم بازگردانند؛ اما ناگهان دو روز بعد، دستور بازداشت از اسپارتا رسيد و من بدون دريافت امانتهاي ياد شده، راهي زندان گرديدم. دادگاههاي دنيزلي و آنكارا رأي بر برائت ما دادند و همه رسالهها را به ما بازگرداندند؛ اينك با اطمينان ميگويم بنا بر شش حقيقت ياد شده، اقتضاي وظيفه دادگاه و دادستاني شهر آفيون همان است كه مانند دادگاه و دادستاني دنيزلي حقوق بسيار مهم من را در نظر بگيرند. از دادستان نيز كه مدافع حقوق عموميست انتظار دارم و اميدوارم كه از حقوق شخصي اين جانب نيز كه به مناسبت رساله نور حكم حقوق بااهميت عمومي را يافته است دفاع نمايد.شكي نيست كه نبايد از سخن كسي كه بيست سال است در انزوا بسر ميبرد اشكال گرفت. براي دفاعي كه از رساله نور بهعمل ميآورد نبايد به او گفت كه از اصل موضوع خارج شدهيي. دادگاه اسكي شهير صد رساله خصوصي و غيرخصوصي را مدت چهار ماه مورد بررسي قرار داد و در نهايت جز يكي دو مورد مستحق اندكي مجازات در يكي دو رساله، چيز ديگري نيافت؛ لذا فقط به پانزده نفر از صد و بيست نفر، هر يك، شش ماه حبس داده شد. ما هم اين حبس را كشيديم. همين طور چند سال پيش همه مجلدات رساله نور به دست مقامات دولتي اسپارتا افتاد و بعد از چند ماه بررسي همه آنها را به صاحبانشان بازگرداندند. نيز بررسيهاي مفصل و دقيق نشان داده است كه بعد از كيفر مذكور، ظرف هشت سال اقامت در كاستامونو، هيچ اقدامي كه نيروي انتظامي و دادگستري را به كار وادارد، مشاهده نشده است. در بررسيهاي اخير در كاستامونو توسط نيروي انتظامي روشن گرديد كه تعدادي از رسالههايم را از چند سال پيش زير هيزمها پنهان كردهاند طوري كه نه قابل چاپ هستند و نه اصلاً ميشد آنها را پيدا كرد. رييس پليس و دادگستري كاستامونو قول قطعي دادند كه كتابهاي بيضرر پنهان شده من را به خودم بازگردانند؛ اما ناگهان دو روز بعد، دستور بازداشت از اسپارتا رسيد و من بدون دريافت امانتهاي ياد شده، راهي زندان گرديدم. دادگاههاي دنيزلي و آنكارا رأي بر برائت ما دادند و همه رسالهها را به ما بازگرداندند؛ اينك با اطمينان ميگويم بنا بر شش حقيقت ياد شده، اقتضاي وظيفه دادگاه و دادستاني شهر آفيون همان است كه مانند دادگاه و دادستاني دنيزلي حقوق بسيار مهم من را در نظر بگيرند. از دادستان نيز كه مدافع حقوق عموميست انتظار دارم و اميدوارم كه از حقوق شخصي اين جانب نيز كه به مناسبت رساله نور حكم حقوق بااهميت عمومي را يافته است دفاع نمايد.
سعيد جديد كه از بيست سال پيش، از حيات اجتماعي به دور بوده و از قوانين فعلي و شيوه دفاع اطلاعي ندارد، و دفاعيات صد صفحهيي خدشه ناپذير خود در دادگاههاي اسكي شهير و دنيزلي را عيناً به دادگاه فعلي تقديم نموده، و مجازاتسعيد جديد كه از بيست سال پيش، از حيات اجتماعي به دور بوده و از قوانين فعلي و شيوه دفاع اطلاعي ندارد، و دفاعيات صد صفحهيي خدشه ناپذير خود در دادگاههاي اسكي شهير و دنيزلي را عيناً به دادگاه فعلي تقديم نموده، و مجازات
— 431 —
خطاهايي را كه تا آن زمان مرتكب شده متحمل گرديده، و پس از آن مدتهاي مديد در كاستامونو و اميرداغ تحت نظر بوده و مانند كساني زندگي كرده كه در سلول انفرادي هستند، با سكوت، سررشته سخن را به سعيد قديمي ميدهد.خطاهايي را كه تا آن زمان مرتكب شده متحمل گرديده، و پس از آن مدتهاي مديد در كاستامونو و اميرداغ تحت نظر بوده و مانند كساني زندگي كرده كه در سلول انفرادي هستند، با سكوت، سررشته سخن را به سعيد قديمي ميدهد.
سعيد قديمي هم ميگويد: سعيد جديد روي از دنيا برتافته است، به همين دليل تا مجبور نشود لزومي نميبيند با اهل دنيا سخن بگويد و از خود دفاع كند. ليكن در اين مسائل، زحمتكشان و اصنافي بودند كه به جهت كمترين ارتباطشان با ما دستگير شده و در زمان كار و كوشش از تأمين نفقه براي اعضاي خانواده خود محروم گشتهاند؛ اين موضوع من را به شدت رنجيده خاطر نمود و عميقاً به گريه وا داشت. قسم ميخورم كه اگر امكان داشت تمام رنج و مرارت آنان را خود متحمل ميشدم. اصولاً اگر خطا و اشتباهي باشد متوجه من است. آنها گناهي ندارند. درباره اين وضع دردناك، من، به رغم سكوت سعيد جديد ميگويم: مادام كه سعيد جديد بيچاره به صدها سؤال غير لازم دادستانهاي اسپارتا و دنيزلي و آفيون پاسخ ميدهد؛ من هم براي دفاع از حقوقمان اين حق را دارم كه مخصوصاً از كايا شكري كه سيزده سال پيش وزير كشور بود و در حال حاضر وزير دادگستريست، سه سؤال بپرسم:سعيد قديمي هم ميگويد: سعيد جديد روي از دنيا برتافته است، به همين دليل تا مجبور نشود لزومي نميبيند با اهل دنيا سخن بگويد و از خود دفاع كند. ليكن در اين مسائل، زحمتكشان و اصنافي بودند كه به جهت كمترين ارتباطشان با ما دستگير شده و در زمان كار و كوشش از تأمين نفقه براي اعضاي خانواده خود محروم گشتهاند؛ اين موضوع من را به شدت رنجيده خاطر نمود و عميقاً به گريه وا داشت. قسم ميخورم كه اگر امكان داشت تمام رنج و مرارت آنان را خود متحمل ميشدم. اصولاً اگر خطا و اشتباهي باشد متوجه من است. آنها گناهي ندارند. درباره اين وضع دردناك، من، به رغم سكوت سعيد جديد ميگويم: مادام كه سعيد جديد بيچاره به صدها سؤال غير لازم دادستانهاي اسپارتا و دنيزلي و آفيون پاسخ ميدهد؛ من هم براي دفاع از حقوقمان اين حق را دارم كه مخصوصاً از كايا شكري كه سيزده سال پيش وزير كشور بود و در حال حاضر وزير دادگستريست، سه سؤال بپرسم:
سؤال اول: به دليل مناقشه زباني و بدون درگيريِ يكي از اهالي اگيردر با گروهبان ژاندارمري، من و صد و بيست نفر ديگر را بازداشت كردند و پس از تحقيقات چهار ماهه دادگاه، جز پانزده نفر بيچاره براي بقيه حكم برائت صادر شد. اين در حاليست كه فردِ طرف مناقشه طلبه رساله نور نيست و فقط نامهيي عادي از ما را به همراه داشته است؛ در هر حال بر بيش از صد نفر، كه بيگناهي آنها ثابت شده، هزاران ليره خسارت وارد كردهاند؛ بفرماييد اين كار به مجوز كدام قانون صورت گرفته است؟ استفاده از چنين احتمالاتي در جايي كه جرمي صورت نگرفته منطبق با كدام اصل است؟ و وارد آوردن هزاران ليره خسارت به هفتاد نفر آدم بيچاره كه بعد از نُه ماه تحقيق در دنيزلي بيگناه شناخته شدهاند، براساس كدام قاعده عادلانهيي صورت گرفت؟سؤال اول: به دليل مناقشه زباني و بدون درگيريِ يكي از اهالي اگيردر با گروهبان ژاندارمري، من و صد و بيست نفر ديگر را بازداشت كردند و پس از تحقيقات چهار ماهه دادگاه، جز پانزده نفر بيچاره براي بقيه حكم برائت صادر شد. اين در حاليست كه فردِ طرف مناقشه طلبه رساله نور نيست و فقط نامهيي عادي از ما را به همراه داشته است؛ در هر حال بر بيش از صد نفر، كه بيگناهي آنها ثابت شده، هزاران ليره خسارت وارد كردهاند؛ بفرماييد اين كار به مجوز كدام قانون صورت گرفته است؟ استفاده از چنين احتمالاتي در جايي كه جرمي صورت نگرفته منطبق با كدام اصل است؟ و وارد آوردن هزاران ليره خسارت به هفتاد نفر آدم بيچاره كه بعد از نُه ماه تحقيق در دنيزلي بيگناه شناخته شدهاند، براساس كدام قاعده عادلانهيي صورت گرفت؟
سؤال دوم: بر مبناي امر اساسي وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ اُخْرَى نميتوان برادر واقعي كسي را مسئول خطاي برادرش دانست. ما انتشار يكي از رسالههايمان راسؤال دوم: بر مبناي امر اساسي وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ اُخْرَى نميتوان برادر واقعي كسي را مسئول خطاي برادرش دانست. ما انتشار يكي از رسالههايمان را
— 432 —
براي جلوگيري از برداشتهاي نابهجا ممنوع كرده بوديم؛ طوري كه رساله مذكور در مدت هشت سال، يك يا دو بار به دست ما رسيد. اصل رساله ياد شده بيست و پنج سال پيش نوشته شده و در موضوعات مهم موجب رهايي ايمان از شبهات است و قسمي از احاديث متشابه را كه معنايشان قابل درك نيست از انكار ميرهاند؛ حال، رساله ياد شده را در جايي دور از ما، نزد كسي كه ما او را نميشناسيم يافتهاند؛ آن فرد نيز معناي نادرستي بر مطالب رساله حمل ميكرده است، علاوه بر اين، نامه اعتراض آميزي هم از "كوتاهيا" و "باليك اسير" وجود داشته است؛ لذا به همين دليل ما را در آن وقت از ماه مبارك رمضان، و عده زيادي از اصناف و زحمتكشان بيگناه را در سرماي طاقت فرسا؛ به اين جرم كه يكي از نامههاي قديمي ما را همراه داشته، با اتومبيل خود من را ميگردانده، يا رفاقتي با ما داشته، يا يكي از كتابهايمان را مطالعه كرده بازداشت نموده، آزار رسانده، از نظر مادي و معنوي موجب وحشت آنها و وطن و ملت شده و هزاران ليره خسارت وارد كردهاند. اين كارها بر اساس كدام يك از قوانين عادلانه صورت ميگيرد؟ كدام ماده قانون دادگستري اين كارها را لازم ميدارد؟ براي آنكه گامهاي اشتباهي بر نداريم خواهان اطلاع از آن قوانين هستيم.براي جلوگيري از برداشتهاي نابهجا ممنوع كرده بوديم؛ طوري كه رساله مذكور در مدت هشت سال، يك يا دو بار به دست ما رسيد. اصل رساله ياد شده بيست و پنج سال پيش نوشته شده و در موضوعات مهم موجب رهايي ايمان از شبهات است و قسمي از احاديث متشابه را كه معنايشان قابل درك نيست از انكار ميرهاند؛ حال، رساله ياد شده را در جايي دور از ما، نزد كسي كه ما او را نميشناسيم يافتهاند؛ آن فرد نيز معناي نادرستي بر مطالب رساله حمل ميكرده است، علاوه بر اين، نامه اعتراض آميزي هم از "كوتاهيا" و "باليك اسير" وجود داشته است؛ لذا به همين دليل ما را در آن وقت از ماه مبارك رمضان، و عده زيادي از اصناف و زحمتكشان بيگناه را در سرماي طاقت فرسا؛ به اين جرم كه يكي از نامههاي قديمي ما را همراه داشته، با اتومبيل خود من را ميگردانده، يا رفاقتي با ما داشته، يا يكي از كتابهايمان را مطالعه كرده بازداشت نموده، آزار رسانده، از نظر مادي و معنوي موجب وحشت آنها و وطن و ملت شده و هزاران ليره خسارت وارد كردهاند. اين كارها بر اساس كدام يك از قوانين عادلانه صورت ميگيرد؟ كدام ماده قانون دادگستري اين كارها را لازم ميدارد؟ براي آنكه گامهاي اشتباهي بر نداريم خواهان اطلاع از آن قوانين هستيم.
آري، حقيقتِ يكي از دلايل بازداشت ما هم در دنيیزلي و هم در آفيیون "شعاع پنجم" است كه اصلاش مدت ها پيش، زماني كه در دارالحكمة الاسلاميه بودم و حتي قبل از آن براي نجات ايمان عوامي كه برخي از احاديث را غير قابل قبول براي عقل ميدانند و دليلاش هم ناآشكار بودن معنا و تأويل حديث است، و موجب انكار حديث ميشود، نوشته شده بود؛ شعاع پنجم بر فرض محال اگر ناظر بر امور دنيوي و سياسي بود و در زمان فعلي نوشته ميشد چرا گفته ميشود مخفي بوده و در عين حال در بازرسيها نزد ما يافت نشده، چرا گفته ميشود اخبار غيبياش درست است و شبهات ايماني را از بين ميبرد و با امنيت كشور كاري ندارد و قصد مبارزه با كسي را ندارد و فقط خبر ميدهد و با تعيين و تكليف اشخاص كاري ندارد و حقيقتي علمي را به صورت كلي بيان ميدارد. البته ما معتقديم اگر حقيقت حديث مذكور در زمانه فعلي با برخي اشخاص مطابقت داشته باشد و ما پيش از اعلام و انتشار موضوع توسط محاكم، براي جلوگيري ازآري، حقيقتِ يكي از دلايل بازداشت ما هم در دنيیزلي و هم در آفيیون "شعاع پنجم" است كه اصلاش مدت ها پيش، زماني كه در دارالحكمة الاسلاميه بودم و حتي قبل از آن براي نجات ايمان عوامي كه برخي از احاديث را غير قابل قبول براي عقل ميدانند و دليلاش هم ناآشكار بودن معنا و تأويل حديث است، و موجب انكار حديث ميشود، نوشته شده بود؛ شعاع پنجم بر فرض محال اگر ناظر بر امور دنيوي و سياسي بود و در زمان فعلي نوشته ميشد چرا گفته ميشود مخفي بوده و در عين حال در بازرسيها نزد ما يافت نشده، چرا گفته ميشود اخبار غيبياش درست است و شبهات ايماني را از بين ميبرد و با امنيت كشور كاري ندارد و قصد مبارزه با كسي را ندارد و فقط خبر ميدهد و با تعيين و تكليف اشخاص كاري ندارد و حقيقتي علمي را به صورت كلي بيان ميدارد. البته ما معتقديم اگر حقيقت حديث مذكور در زمانه فعلي با برخي اشخاص مطابقت داشته باشد و ما پيش از اعلام و انتشار موضوع توسط محاكم، براي جلوگيري از
— 433 —
مناقشات احتمالي آن را كاملاً محرمانه تلقي كنيم از نظر قوانين عادلانه به هيچ وجه جرمي را تشكيل نميدهد. همچنين رد كردن چيزي، مطلبيست؛ و قبول نكردن علمياش و يا عمل نكردن به آن مطلب كاملاً جداگانهييست. رساله مذكور رژيمي را كه در آينده سر كار خواهد آمد به لحاظ علمي نميپذيرد. ما احتمال نميدهيم دادگسترياي در دنيا باشد كه براساس قانوني، مطلب ياد شده را جرم بداند.مناقشات احتمالي آن را كاملاً محرمانه تلقي كنيم از نظر قوانين عادلانه به هيچ وجه جرمي را تشكيل نميدهد. همچنين رد كردن چيزي، مطلبيست؛ و قبول نكردن علمياش و يا عمل نكردن به آن مطلب كاملاً جداگانهييست. رساله مذكور رژيمي را كه در آينده سر كار خواهد آمد به لحاظ علمي نميپذيرد. ما احتمال نميدهيم دادگسترياي در دنيا باشد كه براساس قانوني، مطلب ياد شده را جرم بداند.
نتيجه: ما مدعي هستيم و آماده اثباتاش نيز ميباشيم، رساله نور سي سال است كفر مطلق را ی كه نابود كننده حيات ابديست و حيات دنيوي را نيز به زهري وحشتناك تبديل ميكند ی از ريشه قطع كرده و موفق به از ميان برداشتن انديشه كفرآميز و خطرناك طبيعتگراها شده و قواعد سعادت هر دو جهان اين ملت را با حجتهاي محكم و روشن اثبات نموده است؛ رساله نور ی كه به حقيقتِ عرشي قرآن متكيست ی بهواسطه يكي دو مسأله در يك رساله كوچك زير سؤال نميرود؛ حتي هزار ايراد هم وارد باشد، هزاران حسنه بزرگ اين رساله موجب ميشود آنها را با ديده اغماض بنگرند.نتيجه: ما مدعي هستيم و آماده اثباتاش نيز ميباشيم، رساله نور سي سال است كفر مطلق را ی كه نابود كننده حيات ابديست و حيات دنيوي را نيز به زهري وحشتناك تبديل ميكند ی از ريشه قطع كرده و موفق به از ميان برداشتن انديشه كفرآميز و خطرناك طبيعتگراها شده و قواعد سعادت هر دو جهان اين ملت را با حجتهاي محكم و روشن اثبات نموده است؛ رساله نور ی كه به حقيقتِ عرشي قرآن متكيست ی بهواسطه يكي دو مسأله در يك رساله كوچك زير سؤال نميرود؛ حتي هزار ايراد هم وارد باشد، هزاران حسنه بزرگ اين رساله موجب ميشود آنها را با ديده اغماض بنگرند.
سؤال سوم: اگر در پنج كلمه از بيست كلمهي يك نامه اشكالي ديده شود، همان پنج كلمه را بايد سانسور كرد. اصل و قاعده اين است كه به باقي مطالب بايد اجازه انتشار داد، با اين حال دادگاه اسكي شهير بعد از چهار ماه بررسي، در ميان صد هزار كلمه، پانزده كلمه را داراي اشكال ديد و از نظر ظاهري، و از روي توهم، مُضر تشخيص داد؛ هيأت وزيران نيز در رساله چهارصد صفحهيي ذوالفقار فقط در دو صفحه، آن هم در تفسير دو آيه كه سي سال پيش نوشته شده مطالبي را ناسازگار با قوانين فعلي تشخيص داده است؛ هيأت كارشناسي در دنيزلي و آنكارا هم جز پانزده مورد خطاي سهوي در رسالهيي كه تاكنون باعث اصلاح صدها هزار نفر شده چيز ديگري نيافته است؛ رساله نور تاكنون هزاران منفعت عظيم براي وطن و ملت داشته است ليكن كسي را كه كوچكترين خدمتي به اين اثر كرده، يا كسي را كه به دليل رهايي ايماناش، يكي از رسالهها را كتابت نموده، يا بيچارههايي را كه با دلسوزي نسبت به سالمندي و غريبيام در اميرداغ با من برادري كرده و براي رضاي الهي فعالانه به من خدمت كردهاند در موسم كار وسؤال سوم: اگر در پنج كلمه از بيست كلمهي يك نامه اشكالي ديده شود، همان پنج كلمه را بايد سانسور كرد. اصل و قاعده اين است كه به باقي مطالب بايد اجازه انتشار داد، با اين حال دادگاه اسكي شهير بعد از چهار ماه بررسي، در ميان صد هزار كلمه، پانزده كلمه را داراي اشكال ديد و از نظر ظاهري، و از روي توهم، مُضر تشخيص داد؛ هيأت وزيران نيز در رساله چهارصد صفحهيي ذوالفقار فقط در دو صفحه، آن هم در تفسير دو آيه كه سي سال پيش نوشته شده مطالبي را ناسازگار با قوانين فعلي تشخيص داده است؛ هيأت كارشناسي در دنيزلي و آنكارا هم جز پانزده مورد خطاي سهوي در رسالهيي كه تاكنون باعث اصلاح صدها هزار نفر شده چيز ديگري نيافته است؛ رساله نور تاكنون هزاران منفعت عظيم براي وطن و ملت داشته است ليكن كسي را كه كوچكترين خدمتي به اين اثر كرده، يا كسي را كه به دليل رهايي ايماناش، يكي از رسالهها را كتابت نموده، يا بيچارههايي را كه با دلسوزي نسبت به سالمندي و غريبيام در اميرداغ با من برادري كرده و براي رضاي الهي فعالانه به من خدمت كردهاند در موسم كار و
— 434 —
كوشش و در زمستاني سخت و سهمگين بازداشت نمودهاند. چنين كساني براساس كدام قانون جمهوريت ميبايست بازداشت ميشدند؟ كدام قانون اجازه چنين اقدامي را ميدهد؟كوشش و در زمستاني سخت و سهمگين بازداشت نمودهاند. چنين كساني براساس كدام قانون جمهوريت ميبايست بازداشت ميشدند؟ كدام قانون اجازه چنين اقدامي را ميدهد؟
مادام كه اصول جمهوريت براسیاس قانون آزادي وجدان با بيدينان كاري ندارد... پس بيترديد ميبايست و لازم است با دينداراني كه در حد مقدور با دنيیا كاري ندارند و با اهل دنيا مبارزه نميكنند و به صورت سودمندي براي آخیرت و ايمیان و وطن خويش فعاليت ميكنند هم كاري نداشته باشد. ما ميدانيم سياستمداراني كه در آسيا ی اين مهد پيامبران ی حكومت ميكنند تقیوا و صیلاح را كه هزار سال است همچون غذا و دارو حاجت ضیروري اين ملت است ی ممنوع نخواهند كرد و اصولاً نميتوانند ممنوع كنند. انسانيت اقتضا ميكند به قصورهاي موجود در سؤالات كسي كه بيست سال است در انزوا بهسر ميبرد و آنها را طبق نظر سعيدِ بيست سال پيش مطرح ميكند كه با طرز تلقي زمانه فعلي مناسب نيست، چندان توجهي نشود.مادام كه اصول جمهوريت براسیاس قانون آزادي وجدان با بيدينان كاري ندارد... پس بيترديد ميبايست و لازم است با دينداراني كه در حد مقدور با دنيیا كاري ندارند و با اهل دنيا مبارزه نميكنند و به صورت سودمندي براي آخیرت و ايمیان و وطن خويش فعاليت ميكنند هم كاري نداشته باشد. ما ميدانيم سياستمداراني كه در آسيا ی اين مهد پيامبران ی حكومت ميكنند تقیوا و صیلاح را كه هزار سال است همچون غذا و دارو حاجت ضیروري اين ملت است ی ممنوع نخواهند كرد و اصولاً نميتوانند ممنوع كنند. انسانيت اقتضا ميكند به قصورهاي موجود در سؤالات كسي كه بيست سال است در انزوا بهسر ميبرد و آنها را طبق نظر سعيدِ بيست سال پيش مطرح ميكند كه با طرز تلقي زمانه فعلي مناسب نيست، چندان توجهي نشود.
يادآوري نكته ديگري را كه براي وطن و ملت و امنيت مردم سودمند است از وظايف ملي خود ميدانم: توقيف و دستگيري ما و رساله نور آن هم با دلايلي ناچيز، چون آزاردهنده است ميتواند موجب گردد بسياري كه براي ميهن و امنيت كشور فايده معنوي دارند به مخالفت با دولت بر انگيخته شوند؛ در نتيجه هرج و مرج حاصل شود. آري، شمار كساني كه با رساله نور ايمان خود را نجات داده و براي ملت نه تنها ضرري ندارند بلكه سود و فايده هم دارند بسيار بيشتر از صد هزار نفر است. اينان در هر اداره بزرگ دولتي يا در هر طبقه اجتماعي ملت مستقيماً حضور سودمندي دارند. نه تنها نبايد اينان را آزار داد بلكه بايد از آنها حمايت كرد.يادآوري نكته ديگري را كه براي وطن و ملت و امنيت مردم سودمند است از وظايف ملي خود ميدانم: توقيف و دستگيري ما و رساله نور آن هم با دلايلي ناچيز، چون آزاردهنده است ميتواند موجب گردد بسياري كه براي ميهن و امنيت كشور فايده معنوي دارند به مخالفت با دولت بر انگيخته شوند؛ در نتيجه هرج و مرج حاصل شود. آري، شمار كساني كه با رساله نور ايمان خود را نجات داده و براي ملت نه تنها ضرري ندارند بلكه سود و فايده هم دارند بسيار بيشتر از صد هزار نفر است. اينان در هر اداره بزرگ دولتي يا در هر طبقه اجتماعي ملت مستقيماً حضور سودمندي دارند. نه تنها نبايد اينان را آزار داد بلكه بايد از آنها حمايت كرد.
حدسي قريب به يقين به ذهنمان خطور ميكند كه بعضي از دولتمرداني كه به گلايههاي ما گوش نميكنند و اجازه سخن به ما نميدهند و به بهانههاي واهي ما را تحت فشار قرار ميدهند، در واقع عليه وطن به آنارشيسم ميدان ميدهند.حدسي قريب به يقين به ذهنمان خطور ميكند كه بعضي از دولتمرداني كه به گلايههاي ما گوش نميكنند و اجازه سخن به ما نميدهند و به بهانههاي واهي ما را تحت فشار قرار ميدهند، در واقع عليه وطن به آنارشيسم ميدان ميدهند.
براي مصلحت دولت ميگويم، حال كه هم دادگاه دنيزلي و هم دادگاه آنكارا شعاع پنجم را بررسي كردند و در نهايت آن را بياشكال تشخيص دادند و به مابراي مصلحت دولت ميگويم، حال كه هم دادگاه دنيزلي و هم دادگاه آنكارا شعاع پنجم را بررسي كردند و در نهايت آن را بياشكال تشخيص دادند و به ما
— 435 —
برگرداندند، بيترديد ضروريست كه دستگاه دولت ميبايست رأي مذكور را به رسميت بشناسد و به شايعات بياساس توجهي نكند. همانطور كه ما اين رساله را قبل از اينكه به دست محاكم بيفتد و شهرتي كسب كند پنهان كرده بوديم، دادگاه و مقامات شهر آفيون نيز نبايد آن را مدار پرسش و پاسخ كنند. زيرا مطالباش محكم است و نميتوان آن را رد كرد. قبل از وقوع خبر داده و همانطور هم شده است؛ وانگهي مقصد و هدفاش دنيا نيست؛ حداكثر اين است كه يكي از معاني متعددش با شخصي كه مُرده و رفته مطابقت دارد. وجدان مجبورم ميكند كه به نفع وطن و ملت و امنيت و دولت هشدار دهم كه بر اثر تعصب در دوستي آن شخص، اين اخبار و معاني غيبي را به دادگاه نكشانيد و ما را به اين دليل مؤاخیذه مكنيد، كه راه را براي شهرت بيشترش باز ميكنيد.برگرداندند، بيترديد ضروريست كه دستگاه دولت ميبايست رأي مذكور را به رسميت بشناسد و به شايعات بياساس توجهي نكند. همانطور كه ما اين رساله را قبل از اينكه به دست محاكم بيفتد و شهرتي كسب كند پنهان كرده بوديم، دادگاه و مقامات شهر آفيون نيز نبايد آن را مدار پرسش و پاسخ كنند. زيرا مطالباش محكم است و نميتوان آن را رد كرد. قبل از وقوع خبر داده و همانطور هم شده است؛ وانگهي مقصد و هدفاش دنيا نيست؛ حداكثر اين است كه يكي از معاني متعددش با شخصي كه مُرده و رفته مطابقت دارد. وجدان مجبورم ميكند كه به نفع وطن و ملت و امنيت و دولت هشدار دهم كه بر اثر تعصب در دوستي آن شخص، اين اخبار و معاني غيبي را به دادگاه نكشانيد و ما را به اين دليل مؤاخیذه مكنيد، كه راه را براي شهرت بيشترش باز ميكنيد.
— 436 —
به دادستان، رييس و اعضاي دادگاه شهر آفيون به دادستان، رييس و اعضاي دادگاه شهر آفيون
(نُه اساس را كه در دفاع از حقوق خويش به عرض دادگستري دنيزلي رساندم عيناً تقديم شما ميكنم) بيست سال است كه زندگي اجتماعي و بهويژه زندگي رسمي و حساب شده و سياسي را كنار گذاشتهام. لذا اطلاعي از نحوه موضعگيري در قبال چنان مسائلي را ندارم و به آن فكر هم نميكنم، چرا كه انديشيدن به آن آزارم ميدهد. اما ناگزير از پاسخ دادن به شخص بيانصافي بودم كه در دادگاهي ديگر سؤالهاي در هم ريخته، غير لازم و مكرري را مطرح نموده بود. نوشته نامرتب زير خلاصه و بخش پاياني دفاعيات و تقاضايم است كه در مقام پاسخ به او ارائه كردهام؛ ممكن است مطالب، خارج از موضوع، غيرضروري و مكرر بوده و بينظمي در آن ديده شود؛ همين طور ممكن است حاوي تعابير تندي باشد كه ضمن مخالف بودن با قوانيني كه از آنها اطلاع ندارم، عليه من نيز استفاده شوند، ليكن چون در مسير حقيقت است به خاطر حقيقت نبايد به ايرادهاي مزبور توجه كرد. تقاضا و دفاعياتام بر نُه اساس به شرح زير استوار است:(نُه اساس را كه در دفاع از حقوق خويش به عرض دادگستري دنيزلي رساندم عيناً تقديم شما ميكنم) بيست سال است كه زندگي اجتماعي و بهويژه زندگي رسمي و حساب شده و سياسي را كنار گذاشتهام. لذا اطلاعي از نحوه موضعگيري در قبال چنان مسائلي را ندارم و به آن فكر هم نميكنم، چرا كه انديشيدن به آن آزارم ميدهد. اما ناگزير از پاسخ دادن به شخص بيانصافي بودم كه در دادگاهي ديگر سؤالهاي در هم ريخته، غير لازم و مكرري را مطرح نموده بود. نوشته نامرتب زير خلاصه و بخش پاياني دفاعيات و تقاضايم است كه در مقام پاسخ به او ارائه كردهام؛ ممكن است مطالب، خارج از موضوع، غيرضروري و مكرر بوده و بينظمي در آن ديده شود؛ همين طور ممكن است حاوي تعابير تندي باشد كه ضمن مخالف بودن با قوانيني كه از آنها اطلاع ندارم، عليه من نيز استفاده شوند، ليكن چون در مسير حقيقت است به خاطر حقيقت نبايد به ايرادهاي مزبور توجه كرد. تقاضا و دفاعياتام بر نُه اساس به شرح زير استوار است:
اساس نخست: مادام كه حكومت جمهوري براساس قاعده آزادي وجدان در جمهوريت، كاري به كار بيدينان و اهل فسق و فجور ندارد، طبيعيست كه با دينداران و آنان كه اهل تقوا هستند هم نبايد كاري داشته باشد؛ و مادام كه هيچ ملتي بدون دين پا بر جا نميماند و آسيا از نظر ديني مانند اروپا نيست، و اسلام از نظر زندگي فردي و اخروي از مسيحيت پيروي نميكند و مسلمان بيدين نميتواند مانند بيدينان ديگر باشد، و با توجه به اينكه هيچ تمدن و ترقي و پيشرفتي نميتواند جاي ديانت و صلاح و مخصوصاً يادگيري حقايق ايماني را ی كهاساس نخست: مادام كه حكومت جمهوري براساس قاعده آزادي وجدان در جمهوريت، كاري به كار بيدينان و اهل فسق و فجور ندارد، طبيعيست كه با دينداران و آنان كه اهل تقوا هستند هم نبايد كاري داشته باشد؛ و مادام كه هيچ ملتي بدون دين پا بر جا نميماند و آسيا از نظر ديني مانند اروپا نيست، و اسلام از نظر زندگي فردي و اخروي از مسيحيت پيروي نميكند و مسلمان بيدين نميتواند مانند بيدينان ديگر باشد، و با توجه به اينكه هيچ تمدن و ترقي و پيشرفتي نميتواند جاي ديانت و صلاح و مخصوصاً يادگيري حقايق ايماني را ی كه
— 437 —
حكم نياز فطري اين ملت را يافته ی بگيرد و موجب فراموشي دين در ميان آحاد اين ملت شود؛ ملتي كه بيش از هزار سال است با دينداري خود جهان را منور كرده و در مقابل حملات همه دنيا با صلابت ديني خويش قهرمانانه به دفاع برخاسته است؛ پس حكومتي كه بر اين ملت و بر اين وطن حكم ميكند از نظر عدالت و قانون و آسايش عمومي نميتواند با رساله نور كاري داشته باشد و نبايد اجازه دهد كسي هم عليه آن كاري كند.حكم نياز فطري اين ملت را يافته ی بگيرد و موجب فراموشي دين در ميان آحاد اين ملت شود؛ ملتي كه بيش از هزار سال است با دينداري خود جهان را منور كرده و در مقابل حملات همه دنيا با صلابت ديني خويش قهرمانانه به دفاع برخاسته است؛ پس حكومتي كه بر اين ملت و بر اين وطن حكم ميكند از نظر عدالت و قانون و آسايش عمومي نميتواند با رساله نور كاري داشته باشد و نبايد اجازه دهد كسي هم عليه آن كاري كند.
اساس دوم: مادام كه رد كردنِ چيزي، مطلبي؛ و عمل نكردن به آن، مسألهي كاملاً جداگانهييست؛ و مادام كه هر حكومتي ممكن است مخالفانِ سر سختي داشته باشد، و مسلمانان، تحت حاكميت مجوسيان، و يهوديان و مسيحيان در حكومت اسلامي عُمَري زندگي مي كردند، و هر كس كه ضديتي با ادارهي حكومت و نظم عمومي جامعه نداشته باشد در هر حكومتي از آزادي هاي فردي برخوردار ميباشد و كسي نميتواند آن را محدود كند؛ و مادام كه حكومت، به ظاهر افراد حكم ميكند نه باطن و نهان آنها؛ و مادام كه هر كس بخواهد با امنيت و حكومت و سياست كاري داشته باشد (و به فرض، عليه آن فعاليتي كند) بيترديد با روزنامهها و رويداهاي جهان ارتباط خواهد داشت تا حوادث و اوضاع و جريانهايي را كه ميتوانند به او كمك كنند بشناسد و به اشتباه گام برندارد، و مادام كه رساله نور تا آنجا شاگردانش را از پرداختن به امور مزبور منع كرده است كه دوستان نزديك من ميدانند بيست و پنج سال است موجب شده من نه تنها روزنامهها را نخوانم كه حتي سؤالي در اين باره نپرسم و كنجكاو نباشم و در اين باره فكر هم نكنم؛ و اينك ده سال است كه مرا كاملاً از اوضاع و جريانهاي جهان دور كرده و موجب شده است چنان از حيات اجتماعي كنارهگيري كنم كه جز شكست آلمان و سيطره بلشويكها خبر ديگري نداشته باشم؛ در چنين وضعي بدون هيچ ترديدي حكمتِ حكومت و قانونِ سياست و اصل عدالت نميتواند با من و دوستاني چون من كاري داشته باشد؛ كسي كه برخلاف اين حقايق، عليه ما كاري كند يا تحت تأثير اوهام خويش است يا گرفتار غرض و عناد ميباشد.اساس دوم: مادام كه رد كردنِ چيزي، مطلبي؛ و عمل نكردن به آن، مسألهي كاملاً جداگانهييست؛ و مادام كه هر حكومتي ممكن است مخالفانِ سر سختي داشته باشد، و مسلمانان، تحت حاكميت مجوسيان، و يهوديان و مسيحيان در حكومت اسلامي عُمَري زندگي مي كردند، و هر كس كه ضديتي با ادارهي حكومت و نظم عمومي جامعه نداشته باشد در هر حكومتي از آزادي هاي فردي برخوردار ميباشد و كسي نميتواند آن را محدود كند؛ و مادام كه حكومت، به ظاهر افراد حكم ميكند نه باطن و نهان آنها؛ و مادام كه هر كس بخواهد با امنيت و حكومت و سياست كاري داشته باشد (و به فرض، عليه آن فعاليتي كند) بيترديد با روزنامهها و رويداهاي جهان ارتباط خواهد داشت تا حوادث و اوضاع و جريانهايي را كه ميتوانند به او كمك كنند بشناسد و به اشتباه گام برندارد، و مادام كه رساله نور تا آنجا شاگردانش را از پرداختن به امور مزبور منع كرده است كه دوستان نزديك من ميدانند بيست و پنج سال است موجب شده من نه تنها روزنامهها را نخوانم كه حتي سؤالي در اين باره نپرسم و كنجكاو نباشم و در اين باره فكر هم نكنم؛ و اينك ده سال است كه مرا كاملاً از اوضاع و جريانهاي جهان دور كرده و موجب شده است چنان از حيات اجتماعي كنارهگيري كنم كه جز شكست آلمان و سيطره بلشويكها خبر ديگري نداشته باشم؛ در چنين وضعي بدون هيچ ترديدي حكمتِ حكومت و قانونِ سياست و اصل عدالت نميتواند با من و دوستاني چون من كاري داشته باشد؛ كسي كه برخلاف اين حقايق، عليه ما كاري كند يا تحت تأثير اوهام خويش است يا گرفتار غرض و عناد ميباشد.
اساس سوم: در دادگاه سابق ما، دادستان با برداشتي غلط، سؤالاتي همراه با اعتراضهاي بيمعنايي ی كه بيان آنها لزومي نداشت ی درباره «شعاع پنجم»اساس سوم: در دادگاه سابق ما، دادستان با برداشتي غلط، سؤالاتي همراه با اعتراضهاي بيمعنايي ی كه بيان آنها لزومي نداشت ی درباره «شعاع پنجم»
— 438 —
مطرح كرد، البته نه به حساب قانون، كه به دليل تعصبي كه در رفاقت با فردي مرده داشت، لذا من مجبور به بيان طولاني و مفصل مطالب زير شدم:مطرح كرد، البته نه به حساب قانون، كه به دليل تعصبي كه در رفاقت با فردي مرده داشت، لذا من مجبور به بيان طولاني و مفصل مطالب زير شدم:
اولاً: ما "شعاع پنجم" را پيش از آنكه به دست دولت بيفتد رسالهيي خصوصي در نظر ميگرفتيم. در هيچ يك از تفتيشها هم آن را نزد من نيافتند. اصولاً هدف و مقصود اين رساله، نجات ايمان عوام از شبهات، و احاديث متشابه از انكار است و در مرتبه سوم و چهارم نظر بر مسائل دنيا آن هم به طور غيرمستقيم دارد. در ضمن خبرهايي كه داده است درست ميباشد و با اهل دنيا و سياست مبارزه نميكند بلكه فقط خبر ميدهد؛ وانگهي درباره اشخاص معيني گفتگو نميكند و به صورت كلي حقيقت حديثي را بيان ميدارد. فقط حقيقت كلي مذكور را بر فرد وحشتناكي در اين زمان تطبيق دادهاند. لذا به گمان اينكه رساله مذكور به تازگي و در همين سالها تأليف شده، اعتراض كردند؛ همچنين قدمت اصل آن رساله از عمر دارالحكمةُ الاسلاميه بيشتر است. البته پس از گذشت مدت زماني تنظيم شده و وارد مجموعه رساله نور گرديده است. شرح مطلب بدين قرار است: من چهل سال پيش يعني يك سال قبل از اعلام آزادي به استانبول آمدم. در آن زمان سرفرماندهي نيروهاي ژاپن از علماي مسلمان چند سؤال ديني پرسيده بود. روحانيون استانبول سؤالها را با من مطرح كردند و به همين مناسبت مطالب زيادي را از من پرسيدند.اولاً: ما "شعاع پنجم" را پيش از آنكه به دست دولت بيفتد رسالهيي خصوصي در نظر ميگرفتيم. در هيچ يك از تفتيشها هم آن را نزد من نيافتند. اصولاً هدف و مقصود اين رساله، نجات ايمان عوام از شبهات، و احاديث متشابه از انكار است و در مرتبه سوم و چهارم نظر بر مسائل دنيا آن هم به طور غيرمستقيم دارد. در ضمن خبرهايي كه داده است درست ميباشد و با اهل دنيا و سياست مبارزه نميكند بلكه فقط خبر ميدهد؛ وانگهي درباره اشخاص معيني گفتگو نميكند و به صورت كلي حقيقت حديثي را بيان ميدارد. فقط حقيقت كلي مذكور را بر فرد وحشتناكي در اين زمان تطبيق دادهاند. لذا به گمان اينكه رساله مذكور به تازگي و در همين سالها تأليف شده، اعتراض كردند؛ همچنين قدمت اصل آن رساله از عمر دارالحكمةُ الاسلاميه بيشتر است. البته پس از گذشت مدت زماني تنظيم شده و وارد مجموعه رساله نور گرديده است. شرح مطلب بدين قرار است: من چهل سال پيش يعني يك سال قبل از اعلام آزادي به استانبول آمدم. در آن زمان سرفرماندهي نيروهاي ژاپن از علماي مسلمان چند سؤال ديني پرسيده بود. روحانيون استانبول سؤالها را با من مطرح كردند و به همين مناسبت مطالب زيادي را از من پرسيدند.
از جمله درباره حديثي سؤال كردند كه ميگويد: "در آخر الزمان فرد هولناكي هنگام صبح بر ميخيزد؛ در حالي كه برپيشانياش نوشته شده هَذَا كافِرٌ". به آنها گفتم: "فرد عجيب و غريبي در رأس امور اين ملت قرار ميگيرد. او صبح بر ميخيزد و كلاه شاپو بر سر كرده و ديگران را هم به انجام اين كار مجبور ميكند."از جمله درباره حديثي سؤال كردند كه ميگويد: "در آخر الزمان فرد هولناكي هنگام صبح بر ميخيزد؛ در حالي كه برپيشانياش نوشته شده هَذَا كافِرٌ". به آنها گفتم: "فرد عجيب و غريبي در رأس امور اين ملت قرار ميگيرد. او صبح بر ميخيزد و كلاه شاپو بر سر كرده و ديگران را هم به انجام اين كار مجبور ميكند."
آنگاه پرسيدند: "كسي كه چنين كاري كند كافر نميشود؟" گفتم: "شاپو بر سر قرار ميگيرد و ميگويد سر بر سجده نگذار، اما ايماني كه مردم در سر دارند شاپو را هم به سجده خواهد برد و ان شاء الله مسلمان خواهد كرد."آنگاه پرسيدند: "كسي كه چنين كاري كند كافر نميشود؟" گفتم: "شاپو بر سر قرار ميگيرد و ميگويد سر بر سجده نگذار، اما ايماني كه مردم در سر دارند شاپو را هم به سجده خواهد برد و ان شاء الله مسلمان خواهد كرد."
سپس گفتند: "همان فرد آبي خواهد نوشيد و دستاش سوراخ خواهد شد و با اين حادثه همه خواهند فهميد كه او سفيان است". من هم در پاسخ گفتم:سپس گفتند: "همان فرد آبي خواهد نوشيد و دستاش سوراخ خواهد شد و با اين حادثه همه خواهند فهميد كه او سفيان است". من هم در پاسخ گفتم:
— 439 —
"ضرب المثلي هست كه ميگويد دست آدم اسرافكار سوراخ است، يعني مال و منالي در دستاش نميماند، ميرود و ضايع ميشود. همان فرد وحشتناك به مشروب ی كه مايع و نوشيدنيست ی معتاد و به همين دليل بيمار ميشود. او مرتكب زيادهرويهاي فراواني شده و ديگران را هم عادت ميدهد"."ضرب المثلي هست كه ميگويد دست آدم اسرافكار سوراخ است، يعني مال و منالي در دستاش نميماند، ميرود و ضايع ميشود. همان فرد وحشتناك به مشروب ی كه مايع و نوشيدنيست ی معتاد و به همين دليل بيمار ميشود. او مرتكب زيادهرويهاي فراواني شده و ديگران را هم عادت ميدهد".
آنگاه كسي گفت: "او وقتي بميرد شيطان در استانبیول در كنار ديكيلي تاشآنگاه كسي گفت: "او وقتي بميرد شيطان در استانبیول در كنار ديكيلي تاش
ستوني از سنگ در ميدان سلطان احمد استانبول .م.ستوني از سنگ در ميدان سلطان احمد استانبول .م.
فرياد خواهد زد فلاني مُرد". و من هم گفتم: "با تلگراف خبر خواهند داد". بعد از مدتي البته شنيدم راديو به بازار آمده؛ دانستم كه پاسخ قبليام كامل نبوده است. هشت سال بعد وقتي در دارالحكمه بودم گفتم: "راديو آن خبر را مانند شيطان به گوش همه خواهد رساند".فرياد خواهد زد فلاني مُرد". و من هم گفتم: "با تلگراف خبر خواهند داد". بعد از مدتي البته شنيدم راديو به بازار آمده؛ دانستم كه پاسخ قبليام كامل نبوده است. هشت سال بعد وقتي در دارالحكمه بودم گفتم: "راديو آن خبر را مانند شيطان به گوش همه خواهد رساند".
بعد سؤالهايي درباره "سدّ ذوالقرنين، يأجوج و مأجوج، دابة الارض، دجّال و نزول عيسي (ع)" پرسيدند و من هم پاسخ دادم. بخشي از اين پاسخها در رسالههاي پيشين من نوشته شدهاند. مدتي بعد مصطفي كمال از طريق دوستام تحسين بيگ ی والي سابق استان وان ی با ارسال پيام رمز مرا دو بار به آنكارا دعوت كرد تا به دليل انتشار "خطوات سته" پاداشي به من بدهد؛ رفتم. چون شيخ سنوسي زبان كردي نميدانست گفتند حاضرند مرا با حقوق سيصد ليره به جاي او بفرستند تا سِمَت واعظ عمومي ولايات شرق را عهدهدار شوم؛ همچنين گفتند ميتوانم نمیاينده مجلس شیوم و در اداره رياست ديانت نيیز با اعضیاي دارالحكیمةُ الاسلاميه فعاليت كنم. ميخواستند مرا با مسئوليتي كه قبلاً داشتم خرسند كنند، لذا قبول كردند علاوه بر نوزده هزار ليره طلا كه سلطان رشاد آن را براي مدرسةُ الزهرا و دارالفنون شرق كه من بنيان نهاده بودم و او پرداختاش را تعهد كرده بود، صد و پنجاه هزار برگ اسكناس ی كه صد و شصت و سه نماينده از دويست نماينده مجلس ابلاغ آن را امضا كرده بودند ی در اختيارم بگذارند؛ اما من بخشي از خبرهايي را كه شعاع پنجم داده بود در آنجا در مردي ديدم. پس ناگزير از خير مسئوليتهاي بسيار مهم مذكور گذشتم. دانستم كه با او نميتوان مقابله كرد. لذا دنيا و سياست و حيات اجتماعي را كنار گذاشتم و عمرم را صرفبعد سؤالهايي درباره "سدّ ذوالقرنين، يأجوج و مأجوج، دابة الارض، دجّال و نزول عيسي (ع)" پرسيدند و من هم پاسخ دادم. بخشي از اين پاسخها در رسالههاي پيشين من نوشته شدهاند. مدتي بعد مصطفي كمال از طريق دوستام تحسين بيگ ی والي سابق استان وان ی با ارسال پيام رمز مرا دو بار به آنكارا دعوت كرد تا به دليل انتشار "خطوات سته" پاداشي به من بدهد؛ رفتم. چون شيخ سنوسي زبان كردي نميدانست گفتند حاضرند مرا با حقوق سيصد ليره به جاي او بفرستند تا سِمَت واعظ عمومي ولايات شرق را عهدهدار شوم؛ همچنين گفتند ميتوانم نمیاينده مجلس شیوم و در اداره رياست ديانت نيیز با اعضیاي دارالحكیمةُ الاسلاميه فعاليت كنم. ميخواستند مرا با مسئوليتي كه قبلاً داشتم خرسند كنند، لذا قبول كردند علاوه بر نوزده هزار ليره طلا كه سلطان رشاد آن را براي مدرسةُ الزهرا و دارالفنون شرق كه من بنيان نهاده بودم و او پرداختاش را تعهد كرده بود، صد و پنجاه هزار برگ اسكناس ی كه صد و شصت و سه نماينده از دويست نماينده مجلس ابلاغ آن را امضا كرده بودند ی در اختيارم بگذارند؛ اما من بخشي از خبرهايي را كه شعاع پنجم داده بود در آنجا در مردي ديدم. پس ناگزير از خير مسئوليتهاي بسيار مهم مذكور گذشتم. دانستم كه با او نميتوان مقابله كرد. لذا دنيا و سياست و حيات اجتماعي را كنار گذاشتم و عمرم را صرف
— 440 —
نجات ايمان مردم كردم. ليكن برخي از كارگزاران ظالم و بيانصاف مجبورم كردند دو سه رساله در مورد امور دنيوي بنويسم.نجات ايمان مردم كردم. ليكن برخي از كارگزاران ظالم و بيانصاف مجبورم كردند دو سه رساله در مورد امور دنيوي بنويسم.
بعد به مناسبت سؤال برخي از اشخاص از احاديث متشابهي كه خبر از رويدادهاي آخر الزمان ميدهند، اصل آن رساله قديمي را تنظيم كردم. شعاع پنجمِ "رساله نور" نام گرفت. شمارههاي رساله نور به ترتيب تأليف نيست؛ براي مثال مكتوب سي و سوم پيش از مكتوب اول نوشته شده است و اصل اين رساله پنجم نيز به همراه برخي اجزاي ديگر پيش از رساله نور تأليف شدهاند، به هر حیال... اعتراضات و سؤالهاي غلط و بيجا و خلاف قانونِ دادستاني كه در دوستي با مصطفي كمال تعصب داشت مرا به ارائه اين توضيحات خارج از بحث مجبور كرد. من به نام قانون دادگستري يكي از سخنان بسيار شخصي و خلاف قانون او را به عنوان مثال بيان ميكنم:بعد به مناسبت سؤال برخي از اشخاص از احاديث متشابهي كه خبر از رويدادهاي آخر الزمان ميدهند، اصل آن رساله قديمي را تنظيم كردم. شعاع پنجمِ "رساله نور" نام گرفت. شمارههاي رساله نور به ترتيب تأليف نيست؛ براي مثال مكتوب سي و سوم پيش از مكتوب اول نوشته شده است و اصل اين رساله پنجم نيز به همراه برخي اجزاي ديگر پيش از رساله نور تأليف شدهاند، به هر حیال... اعتراضات و سؤالهاي غلط و بيجا و خلاف قانونِ دادستاني كه در دوستي با مصطفي كمال تعصب داشت مرا به ارائه اين توضيحات خارج از بحث مجبور كرد. من به نام قانون دادگستري يكي از سخنان بسيار شخصي و خلاف قانون او را به عنوان مثال بيان ميكنم:
گفت: "قلباً پشيمان نيستي كه در شعاع پنجم از تعابير تلمبهي شراب و راكي براي او استفاده كردي و او را تحقير نمودي؟"گفت: "قلباً پشيمان نيستي كه در شعاع پنجم از تعابير تلمبهي شراب و راكي براي او استفاده كردي و او را تحقير نمودي؟"
در برابر تعصب كاملاً بيمعنا و غلط و مبتني بر دوستي او ميگويم: افتخار و پيروزي ارتش قهرمان (كشورمان) را نميتوان مختص يك نفر مصطفي كمال. م. دانست؛ او فقط سهمي در اين پيروزي دارد؛ همچنان كه اگر غنايم و اموال و ارزاق ارتش به يك فرمانده داده شود ظلم و بيانصافي دهشتناكي خواهد بود. آري، اين مرد بيانصاف مرا متهم ميكرد كه چرا فردي را كه اشكالات متعددي داشت دوست نميدارم؛ گويا به همين دليل مرا خائن به وطن اعلام ميكند. من هم او را متهم ميكنم كه علاقهيي به ارتش ندارد، زيرا همه افتخارات و غنايم معنوي ارتش را به دوستاش اختصاص داده و ارتش را بدون افتخار فرض كرده. حقيقت اين است كه چيزهاي مثبت، حسنات، و خوبيها بين جماعت و ارتش تقسيم ميشود و مسائل منفي و تخريبها و اشكالها را بايد از كساني دانست كه صدرنشيناند، زيرا وجود هر چيز به وجود همه شرايط و اركان بستگي دارد و فرمانده در اينجا فقط يكي از شرطهاست. عدم و فساد آن چيز نيز با عدم يك شرط يا فساد يك ركندر برابر تعصب كاملاً بيمعنا و غلط و مبتني بر دوستي او ميگويم: افتخار و پيروزي ارتش قهرمان (كشورمان) را نميتوان مختص يك نفر مصطفي كمال. م. دانست؛ او فقط سهمي در اين پيروزي دارد؛ همچنان كه اگر غنايم و اموال و ارزاق ارتش به يك فرمانده داده شود ظلم و بيانصافي دهشتناكي خواهد بود. آري، اين مرد بيانصاف مرا متهم ميكرد كه چرا فردي را كه اشكالات متعددي داشت دوست نميدارم؛ گويا به همين دليل مرا خائن به وطن اعلام ميكند. من هم او را متهم ميكنم كه علاقهيي به ارتش ندارد، زيرا همه افتخارات و غنايم معنوي ارتش را به دوستاش اختصاص داده و ارتش را بدون افتخار فرض كرده. حقيقت اين است كه چيزهاي مثبت، حسنات، و خوبيها بين جماعت و ارتش تقسيم ميشود و مسائل منفي و تخريبها و اشكالها را بايد از كساني دانست كه صدرنشيناند، زيرا وجود هر چيز به وجود همه شرايط و اركان بستگي دارد و فرمانده در اينجا فقط يكي از شرطهاست. عدم و فساد آن چيز نيز با عدم يك شرط يا فساد يك ركن
— 441 —
امكانپذير است و در اين صورت ضايع شده و از بين ميرود. اين فساد را ميتوان به كسي كه در رأس است منتسب كرد. خوبيها و حسنات اكثراً مثبت و وجودياند. كساني كه در رأس هستند نميتوانند همه آنها را از خود بدانند. بديها و خرابيها عدمي و تخريبياند. رؤسا در اينجا مسئولاند. حال كه حق و حقيقت چنين است؛ همچنان كه در صورت پيروزي يك عشيره اگر بر خان آن عشيره آفرين بگويند و در صورت شكست خوردناش بگويند تف بر اين عشيره و تحقيرش كنند حكمي خلاف حقيقت خواهد بود؛ دقيقاً به همان ترتيب دادستاني هم كه مرا متهم نمود، با خطايي كاملاً خلاف با حق و حقيقت گويا به نام قانون حكم كرد.امكانپذير است و در اين صورت ضايع شده و از بين ميرود. اين فساد را ميتوان به كسي كه در رأس است منتسب كرد. خوبيها و حسنات اكثراً مثبت و وجودياند. كساني كه در رأس هستند نميتوانند همه آنها را از خود بدانند. بديها و خرابيها عدمي و تخريبياند. رؤسا در اينجا مسئولاند. حال كه حق و حقيقت چنين است؛ همچنان كه در صورت پيروزي يك عشيره اگر بر خان آن عشيره آفرين بگويند و در صورت شكست خوردناش بگويند تف بر اين عشيره و تحقيرش كنند حكمي خلاف حقيقت خواهد بود؛ دقيقاً به همان ترتيب دادستاني هم كه مرا متهم نمود، با خطايي كاملاً خلاف با حق و حقيقت گويا به نام قانون حكم كرد.
درست مانند خطاي او، اندكي پيش از وقوع جنگ جهاني اول، وقتي در شهر وان بودم برخي افراد ديندار و متقي نزد من آمدند و گفتند:"برخي از فرماندهان بيديني ميكنند، بيا با ما همكاري كن، ميخواهيم عليهشان قيام كنيم".درست مانند خطاي او، اندكي پيش از وقوع جنگ جهاني اول، وقتي در شهر وان بودم برخي افراد ديندار و متقي نزد من آمدند و گفتند:"برخي از فرماندهان بيديني ميكنند، بيا با ما همكاري كن، ميخواهيم عليهشان قيام كنيم".
من هم گفتم: "بديها و بيدينيها خاص همان فرماندهان است، به خاطر چند فرمانده، ارتش را نميتوان مسئول شناخت. ارتش عثماني شايد صدهزار اوليا را در خود جاي داده باشد. من عليه اين ارتش شمشير نميكشم و با شما همكاري نخواهم كرد". افراد مذكور از من جدا شدند؛ رفتند و شمشير كشيدند و حادثه بينتيجه "بيتليس" رخ داد. پس از مدت كمي جنگ جهاني آغاز شد. ارتش به نام دين وارد عمل شد و به جهاد پرداخت. صدها هزار شهيد از همين ارتش به مرتبه اوليا رسيدند و ادعايي كه من كرده بودم را تأييد كردند و با خون خود فرمان ولايت خويش را امضا كردند. باري، از تفصيلي كه ايجاد شد گريزي نداشتم. وضعيت عجيب دادستاني كه تحت تأثير احساسات خطا و جزئي و جانبدارانه و به نام حقيقت عدالت ی كه عدم تأثير از هيچ احساس و مؤثر بيروني از ويژگيهاي قطعي ماهيت آن است ی عليه من و رساله نور با تحقير عمل نمود، مرا مجبور به بيان اين مطلب مفصل كرد.من هم گفتم: "بديها و بيدينيها خاص همان فرماندهان است، به خاطر چند فرمانده، ارتش را نميتوان مسئول شناخت. ارتش عثماني شايد صدهزار اوليا را در خود جاي داده باشد. من عليه اين ارتش شمشير نميكشم و با شما همكاري نخواهم كرد". افراد مذكور از من جدا شدند؛ رفتند و شمشير كشيدند و حادثه بينتيجه "بيتليس" رخ داد. پس از مدت كمي جنگ جهاني آغاز شد. ارتش به نام دين وارد عمل شد و به جهاد پرداخت. صدها هزار شهيد از همين ارتش به مرتبه اوليا رسيدند و ادعايي كه من كرده بودم را تأييد كردند و با خون خود فرمان ولايت خويش را امضا كردند. باري، از تفصيلي كه ايجاد شد گريزي نداشتم. وضعيت عجيب دادستاني كه تحت تأثير احساسات خطا و جزئي و جانبدارانه و به نام حقيقت عدالت ی كه عدم تأثير از هيچ احساس و مؤثر بيروني از ويژگيهاي قطعي ماهيت آن است ی عليه من و رساله نور با تحقير عمل نمود، مرا مجبور به بيان اين مطلب مفصل كرد.
اساس چهارم: دادگاه اسكي شهير صدها رساله و نامه را مدت چهار ماه دقيق بررسي كرد و آنگاه از صد و بيست نفر فقط به پانزده نفر آن هم هر كدام شش ماه، زندان داد. به من نيز به سبب پانزده كلمه مندرج در يكي دو رساله ازاساس چهارم: دادگاه اسكي شهير صدها رساله و نامه را مدت چهار ماه دقيق بررسي كرد و آنگاه از صد و بيست نفر فقط به پانزده نفر آن هم هر كدام شش ماه، زندان داد. به من نيز به سبب پانزده كلمه مندرج در يكي دو رساله از
— 442 —
ميان صد رساله يك سال حبس دادند. در موضوع تأسيس طريقت و راه اندازي سازمان و موضوع كلاه شاپو ما را بيگناه تشخيص دادند. ما مجازات مذكور را تحمل كرديم. پس از آن بازرسيهاي متعددي در كاستامونو صورت گرفت و نتوانستند هيچ ارتباطي را با من بيابند. چند سال پيش همه نسخههاي رساله نور صرف نظر از خصوصي يا عمومي بودنشان در اسپارتا به دست دولت افتاد. بعد از سه ماه بررسي همه آنها را به صاحبانشان بازگرداندند. چند سال بعد، در دادگاههاي دنيزلي و آنكارا تمام رسالهها را دو سال نگاه داشتند، سپس همه را به ما بازگرداندند. مادام كه حقيقت اين است بايد گفت كساني كه من و شاگردان رساله نور را متهم ميكنند و در ظاهر به نام قانون اما در واقع كاملاً خلاف قانون، و با غرض و مبتني بر احساسات، ما را مؤاخذه ميكنند در واقع دادگاه اسكي شهير، دولت محلي كاستامونو و نيروي انتظامياش، دادگستري اسپارتا، دادگاه دنيزلي و دادگاه جرايم سنگين آنكارا را متهم كرده و آنها را در جرم ما ی اگر جرمي داشته باشيم ی شريك ميبينند، زيرا اگر ما جرمي داشتيم چهطور ممكن بود سه چهار دولت محلي كه بارها از نزديك همه چيز را تفتيش كردهاند متوجه آن نشده باشند؛ يا بايد گفت نديدهاند يا توجه نكردهاند؛ همچنين معنايش اين ميشود كه دو دادگاه با اينكه دو سال به دقت همه چيز را بررسي كرده متوجه مطلب نشدهاند يا اهميتي به آن ندادهاند؛ به اين ترتيب، آنها بيش از ما مجرم ميشوند. اين در حاليست كه اگر ما به دخالت در امور دنيايي علاقمند بوديم سر و صدايش اين طور مانند صداي مگس به گوش نميرسيد، بلكه مانند گلوله توپ غوغا ميكرد.ميان صد رساله يك سال حبس دادند. در موضوع تأسيس طريقت و راه اندازي سازمان و موضوع كلاه شاپو ما را بيگناه تشخيص دادند. ما مجازات مذكور را تحمل كرديم. پس از آن بازرسيهاي متعددي در كاستامونو صورت گرفت و نتوانستند هيچ ارتباطي را با من بيابند. چند سال پيش همه نسخههاي رساله نور صرف نظر از خصوصي يا عمومي بودنشان در اسپارتا به دست دولت افتاد. بعد از سه ماه بررسي همه آنها را به صاحبانشان بازگرداندند. چند سال بعد، در دادگاههاي دنيزلي و آنكارا تمام رسالهها را دو سال نگاه داشتند، سپس همه را به ما بازگرداندند. مادام كه حقيقت اين است بايد گفت كساني كه من و شاگردان رساله نور را متهم ميكنند و در ظاهر به نام قانون اما در واقع كاملاً خلاف قانون، و با غرض و مبتني بر احساسات، ما را مؤاخذه ميكنند در واقع دادگاه اسكي شهير، دولت محلي كاستامونو و نيروي انتظامياش، دادگستري اسپارتا، دادگاه دنيزلي و دادگاه جرايم سنگين آنكارا را متهم كرده و آنها را در جرم ما ی اگر جرمي داشته باشيم ی شريك ميبينند، زيرا اگر ما جرمي داشتيم چهطور ممكن بود سه چهار دولت محلي كه بارها از نزديك همه چيز را تفتيش كردهاند متوجه آن نشده باشند؛ يا بايد گفت نديدهاند يا توجه نكردهاند؛ همچنين معنايش اين ميشود كه دو دادگاه با اينكه دو سال به دقت همه چيز را بررسي كرده متوجه مطلب نشدهاند يا اهميتي به آن ندادهاند؛ به اين ترتيب، آنها بيش از ما مجرم ميشوند. اين در حاليست كه اگر ما به دخالت در امور دنيايي علاقمند بوديم سر و صدايش اين طور مانند صداي مگس به گوش نميرسيد، بلكه مانند گلوله توپ غوغا ميكرد.
آري، كسي را در نظر بگيريد كه در سي و يكم مارس در دادگاه حكومت نظامي و در برابر عصبانيت مصطفي كمال، همچنين در دفتر رييس جمهور با جديت و به تلخي و آزادانه از خود دفاع ميكند، كسي كه چنين فردي را متهم ميكند در طول هجده سال بدون اطلاع هيچ كس نقشههاي دنيوي طراحي ميكرده قطعاً فرد مغرضيست. ما همچنان كه از دادستان دنيزلي اميد داشتيم از دادستان شهر آفيون هم انتظار داريم ما را از اعتراضها و برخوردهاي مغرضانهي چنين كساني نجات دهند و حقيقت عدالت را به نمايش بگذارند.آري، كسي را در نظر بگيريد كه در سي و يكم مارس در دادگاه حكومت نظامي و در برابر عصبانيت مصطفي كمال، همچنين در دفتر رييس جمهور با جديت و به تلخي و آزادانه از خود دفاع ميكند، كسي كه چنين فردي را متهم ميكند در طول هجده سال بدون اطلاع هيچ كس نقشههاي دنيوي طراحي ميكرده قطعاً فرد مغرضيست. ما همچنان كه از دادستان دنيزلي اميد داشتيم از دادستان شهر آفيون هم انتظار داريم ما را از اعتراضها و برخوردهاي مغرضانهي چنين كساني نجات دهند و حقيقت عدالت را به نمايش بگذارند.
— 443 —
اساس پنجم: شاگردان رساله نور تا حد ممكن نبايد در سياست، ادارهي امور و كارهاي دولت دخالت كنند؛ اين يك قاعده مبناييست. زيرا خدمت خالصانه قرآني براي آنها كافيست و جايگزين همه چيز ميباشد.اساس پنجم: شاگردان رساله نور تا حد ممكن نبايد در سياست، ادارهي امور و كارهاي دولت دخالت كنند؛ اين يك قاعده مبناييست. زيرا خدمت خالصانه قرآني براي آنها كافيست و جايگزين همه چيز ميباشد.
در اوضاع فعلي جريانهاي چنان قدرتمندي حكم ميرانند كه هيچ يك از وارد شوندگان در سياست قادر نخواهند بود از استقلال و اخلاص خويش محافظت كنند، زيرا به هر حال يكي از جريانها او را به نفع خود جذب كرده و براي مقاصد دنيوي وسيله قرار ميدهد. به اين ترتيب قداست آن خدمت را از بين ميبرد. اشد ظلم و اشد استبداد از اصول مبارزه مادي در اين زمان است لذا به موجب آن به محض خطاي كسي، ميبايست بسياري از طرفداران بيگناهاش را نابود كرد؛ در غير اين صورت شكست خواهد خورد. وانگهي در نظر كساني كه دينشان را براي دنيا رها ميكنند يا وسيله قرار ميدهند، اين توهم ايجاد ميشود كه حقايق قدسي قرآن ی كه ابزار چيزي نميشوند ی وسيله تبليغات سياسي شدهاند. نيز هر يك از طبقات مردم اعم از موافق يا مخالف، كارمند يا بيسواد سهمي در آن حقايق دارند و نيازمند آن ميباشند. شاگردان رساله نور براي اينكه كاملاً بيطرف باقي بمانند بايد مبارزه سياسي و مادي را كاملاً رها كرده و به هيچ وجه در آن دخالت نكنند.در اوضاع فعلي جريانهاي چنان قدرتمندي حكم ميرانند كه هيچ يك از وارد شوندگان در سياست قادر نخواهند بود از استقلال و اخلاص خويش محافظت كنند، زيرا به هر حال يكي از جريانها او را به نفع خود جذب كرده و براي مقاصد دنيوي وسيله قرار ميدهد. به اين ترتيب قداست آن خدمت را از بين ميبرد. اشد ظلم و اشد استبداد از اصول مبارزه مادي در اين زمان است لذا به موجب آن به محض خطاي كسي، ميبايست بسياري از طرفداران بيگناهاش را نابود كرد؛ در غير اين صورت شكست خواهد خورد. وانگهي در نظر كساني كه دينشان را براي دنيا رها ميكنند يا وسيله قرار ميدهند، اين توهم ايجاد ميشود كه حقايق قدسي قرآن ی كه ابزار چيزي نميشوند ی وسيله تبليغات سياسي شدهاند. نيز هر يك از طبقات مردم اعم از موافق يا مخالف، كارمند يا بيسواد سهمي در آن حقايق دارند و نيازمند آن ميباشند. شاگردان رساله نور براي اينكه كاملاً بيطرف باقي بمانند بايد مبارزه سياسي و مادي را كاملاً رها كرده و به هيچ وجه در آن دخالت نكنند.
اساس ششم: در اين موضوع نميتوان به دليل كوتاهيهاي من يا برخي دوستان به رساله نور حمله كرد. رساله نور مستقيماً به قرآن وصل است و قرآن نيز به عرش اعظم متصل ميباشد. چه كسي توان آن را دارد كه بدانجا دست بيازد و آن بندهاي محكم را بگشايد. رساله نوري كه براي كشور بركتهاي مادي و معنوي و خدمات فوق العاده داشته و با اشارات قرآني سي و سه آيه، و با سه كرامت غيبي امام علي (رض) ، و خبر قطعي غوث اعظم تحقق يافته است، مسئول كوتاهيهاي عادي و شخصي ما نيست؛ نميتواند باشد و نبايد باشد؛ در غير اين صورت موجب ضررهاي جبرانناپذير مادي و معنوي براي اين كشور خواهد شد.اساس ششم: در اين موضوع نميتوان به دليل كوتاهيهاي من يا برخي دوستان به رساله نور حمله كرد. رساله نور مستقيماً به قرآن وصل است و قرآن نيز به عرش اعظم متصل ميباشد. چه كسي توان آن را دارد كه بدانجا دست بيازد و آن بندهاي محكم را بگشايد. رساله نوري كه براي كشور بركتهاي مادي و معنوي و خدمات فوق العاده داشته و با اشارات قرآني سي و سه آيه، و با سه كرامت غيبي امام علي (رض) ، و خبر قطعي غوث اعظم تحقق يافته است، مسئول كوتاهيهاي عادي و شخصي ما نيست؛ نميتواند باشد و نبايد باشد؛ در غير اين صورت موجب ضررهاي جبرانناپذير مادي و معنوي براي اين كشور خواهد شد.
نقشهها و حملههايي كه دشمنان پنهان ما با تحريك برخي زنديقها در برابر رساله نور طراحي ميكنند ان شاء الله از بين خواهد رفت. شاگردان رساله نور رانقشهها و حملههايي كه دشمنان پنهان ما با تحريك برخي زنديقها در برابر رساله نور طراحي ميكنند ان شاء الله از بين خواهد رفت. شاگردان رساله نور را
— 444 —
نميتوان با ديگران مقايسه كرد، آنها را نميتوان از بين برد، و از راهشان منصرف كرد، و آنها با عنايت حضرت حق شكست نميخورند.نميتوان با ديگران مقايسه كرد، آنها را نميتوان از بين برد، و از راهشان منصرف كرد، و آنها با عنايت حضرت حق شكست نميخورند.
اگر قرآن هم ما را از دفاع مادي منع نكرده بود شاگردان رساله نور كه همه جا هستند و توجه عموم را كسب نمودهاند و به مثابه شاهرگ اين ملتاند، آلوده وقايع جزئي و بينتيجهيي مانند حادثه "شيخ سعيد و مَنَمَن" نميشدند. البته ی خدا نياورد آن روز را ی اگر به آنها ظلمي در مرتبه مجبوريت قطعي شود شكي نيست كه منافقان و زنديقهاي پنهان هزار بار پشيمان ميشوند.اگر قرآن هم ما را از دفاع مادي منع نكرده بود شاگردان رساله نور كه همه جا هستند و توجه عموم را كسب نمودهاند و به مثابه شاهرگ اين ملتاند، آلوده وقايع جزئي و بينتيجهيي مانند حادثه "شيخ سعيد و مَنَمَن" نميشدند. البته ی خدا نياورد آن روز را ی اگر به آنها ظلمي در مرتبه مجبوريت قطعي شود شكي نيست كه منافقان و زنديقهاي پنهان هزار بار پشيمان ميشوند.
خلاصه: مادام كه ما با دنياي اهل دنيا كاري نداريم آنها هم در همين حد با آخرت و خدمت ايماني ما كاري نداشته باشند.خلاصه: مادام كه ما با دنياي اهل دنيا كاري نداريم آنها هم در همين حد با آخرت و خدمت ايماني ما كاري نداشته باشند.
(خاطرهيي قديمي و واقعهيي لطيف را در اثناي دفاع بيان ميكنم، كه در دادگاه اسكيشهير پنهان ماند و به شكل رسمي وارد گزارش دادگاه نشد و حتي در دفاعياتام نيز نوشته نشد) در آنجا از من پرسيدند: "نظرت درباره جمهوريت چيست؟" من هم گفتم: "تاريخچه حياتام كه در اختيارتان است ثابت ميكند كه به استثناي رييس دادگاه اسكي شهير، هيچكدام از شما هنوز به دنيا نيامده بوديد كه من يك جمهوري خواه ديندار بودم". خلاصه مطلب اين است كه در آن زمان مانند حالا زير گنبد يك بقعهيي خلوت در انزوا بودم. برايم شوربا ميآوردند و من دانههايش را به مورچهها ميدادم و نان را با آب شوربا ميخوردم. كساني كه اين مطلب به گوششان ميرسيد دليلش را از من ميپرسيدند، و من هم ميگفتم:"مورچهها و زنبورها جمهوريت خواهاند. من دانههاي غذايم را به احترام جمهوريت خواهي به مورچهها ميدهم." بعد گفتند: "تو با سلف صالح مخالفت ميكني". پاسخ دادم: "خلفاي راشدين، هم خليفه و هم رييس جمهور بودند، بيشك صديق اكبر (رض) ، براي عشره مبشره و اصحاب كرام در حكم رييس جمهور بوده. آنها رييسِ (سيستم) جمهوريتي ديندارانه بودند، نظامي كه حامل حقيقت عدالت و حريت شرعي بود نه اينكه فقط اسم و رسمي بيمعنا داشته باشد."(خاطرهيي قديمي و واقعهيي لطيف را در اثناي دفاع بيان ميكنم، كه در دادگاه اسكيشهير پنهان ماند و به شكل رسمي وارد گزارش دادگاه نشد و حتي در دفاعياتام نيز نوشته نشد) در آنجا از من پرسيدند: "نظرت درباره جمهوريت چيست؟" من هم گفتم: "تاريخچه حياتام كه در اختيارتان است ثابت ميكند كه به استثناي رييس دادگاه اسكي شهير، هيچكدام از شما هنوز به دنيا نيامده بوديد كه من يك جمهوري خواه ديندار بودم". خلاصه مطلب اين است كه در آن زمان مانند حالا زير گنبد يك بقعهيي خلوت در انزوا بودم. برايم شوربا ميآوردند و من دانههايش را به مورچهها ميدادم و نان را با آب شوربا ميخوردم. كساني كه اين مطلب به گوششان ميرسيد دليلش را از من ميپرسيدند، و من هم ميگفتم:"مورچهها و زنبورها جمهوريت خواهاند. من دانههاي غذايم را به احترام جمهوريت خواهي به مورچهها ميدهم." بعد گفتند: "تو با سلف صالح مخالفت ميكني". پاسخ دادم: "خلفاي راشدين، هم خليفه و هم رييس جمهور بودند، بيشك صديق اكبر (رض) ، براي عشره مبشره و اصحاب كرام در حكم رييس جمهور بوده. آنها رييسِ (سيستم) جمهوريتي ديندارانه بودند، نظامي كه حامل حقيقت عدالت و حريت شرعي بود نه اينكه فقط اسم و رسمي بيمعنا داشته باشد."
— 445 —
اينك اي دادستان و اعضاي دادگاه! مرا بر عكس نظريهيي كه از پنجاه سال پيش بدان معتقد بودهام متهم ميكنيد. اگر نظرم را درباره جمهوري لائيك ميپرسيد؛ ميدانم كه معناي لائيك، بيطرف ماندن است. تلقي من از سيستم لائيك نظاميست كه براساس اصل آزادي وجدان با بيدينان و بيقيدها كاري ندارد و به همين ترتيب در كار دينداران و اهل تقوا هم دخالت نميكند. ده سال است؛ (البته در حال حاضر چيزي نمانده بيست سال شود) كه از حيات اجتماعي و سياسي كنار كشيدهام. اصلاً خبر ندارم كه دولت جمهوري در چه حال و روزيست. اگر خداي نكرده به سود بيدينان قوانيني را تدوين ميكند و قبول دارد كه ميتواند مانع كساني شود كه براي ايمان و آخرتشان كار ميكنند و چنين صورت وحشتناكي گرفته باشد، اين را بيپروا به شما ميگويم كه اگر هزار جان داشته باشم حاضرم همه را فداي ايمان و آخرتام كنم. شما هر كاري كه ميخواهيد بكنيد. سخن آخر مناينك اي دادستان و اعضاي دادگاه! مرا بر عكس نظريهيي كه از پنجاه سال پيش بدان معتقد بودهام متهم ميكنيد. اگر نظرم را درباره جمهوري لائيك ميپرسيد؛ ميدانم كه معناي لائيك، بيطرف ماندن است. تلقي من از سيستم لائيك نظاميست كه براساس اصل آزادي وجدان با بيدينان و بيقيدها كاري ندارد و به همين ترتيب در كار دينداران و اهل تقوا هم دخالت نميكند. ده سال است؛ (البته در حال حاضر چيزي نمانده بيست سال شود) كه از حيات اجتماعي و سياسي كنار كشيدهام. اصلاً خبر ندارم كه دولت جمهوري در چه حال و روزيست. اگر خداي نكرده به سود بيدينان قوانيني را تدوين ميكند و قبول دارد كه ميتواند مانع كساني شود كه براي ايمان و آخرتشان كار ميكنند و چنين صورت وحشتناكي گرفته باشد، اين را بيپروا به شما ميگويم كه اگر هزار جان داشته باشم حاضرم همه را فداي ايمان و آخرتام كنم. شما هر كاري كه ميخواهيد بكنيد. سخن آخر من
حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُحَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ
است و در برابر مجازات سنگين و ظالمانهام به اعدام نيز ميگويم: من براساس كشف قطعي رساله نور اعدام نميشوم بلكه آزاد شده و روانه عالم نور و سعادت ميشوم؛ و شما اي بيچارگاني كه به نفع گمراهان بر ما ستم ميكنيد شما را محكوم به نيستي ابدي و حبس انفرادي دائم ميدانم و ميبينم، لذا با گرفتن انتقام كامل از شما در كمال آرامش قلبي براي تسليم كردن روحام آماده هستم.است و در برابر مجازات سنگين و ظالمانهام به اعدام نيز ميگويم: من براساس كشف قطعي رساله نور اعدام نميشوم بلكه آزاد شده و روانه عالم نور و سعادت ميشوم؛ و شما اي بيچارگاني كه به نفع گمراهان بر ما ستم ميكنيد شما را محكوم به نيستي ابدي و حبس انفرادي دائم ميدانم و ميبينم، لذا با گرفتن انتقام كامل از شما در كمال آرامش قلبي براي تسليم كردن روحام آماده هستم.
اساس هفتم: دادگاه شهر آفيون با استناد به تحقيقاتي سطحي كه در جاهاي ديگري صورت گرفته ما را يك جمعيت سياسي دانسته است، پاسخ ما اين است:اساس هفتم: دادگاه شهر آفيون با استناد به تحقيقاتي سطحي كه در جاهاي ديگري صورت گرفته ما را يك جمعيت سياسي دانسته است، پاسخ ما اين است:
اولاً: براساس شهادت همه كساني كه رفيقام هستند من از نوزده سال پيش هيچ روزنامهيي نخواندهام، اين طور هم نبوده كه كسي بخواند و من گوش كنم، يا دربارهاش سؤالي بپرسم. در ده سال و پنج ماه اخير هم از جنگ جهاني جز شكست آلمان و ترس و وحشتي كه كمونيسم ايجاد كرده، هيچ خبر ديگري به دستم نرسيده است در اين مورد كنجكاو هم نبودهام و اطلاع خاصي هم ندارم. بديهيست كه چنين كسي با سياست ارتباطي ندارد و نميتواند مناسبتي با تشكلهاي سياسي داشته باشد.اولاً: براساس شهادت همه كساني كه رفيقام هستند من از نوزده سال پيش هيچ روزنامهيي نخواندهام، اين طور هم نبوده كه كسي بخواند و من گوش كنم، يا دربارهاش سؤالي بپرسم. در ده سال و پنج ماه اخير هم از جنگ جهاني جز شكست آلمان و ترس و وحشتي كه كمونيسم ايجاد كرده، هيچ خبر ديگري به دستم نرسيده است در اين مورد كنجكاو هم نبودهام و اطلاع خاصي هم ندارم. بديهيست كه چنين كسي با سياست ارتباطي ندارد و نميتواند مناسبتي با تشكلهاي سياسي داشته باشد.
— 446 —
ثانياً: صد و سي جلد رساله نور موجود و در دسترس است. دادگاه اسكي شهير فهميد كه در اين مجموعه هيچ هدفي جز حقايق ايماني وجود نداشته و به هيچ وجه مقصد دنيوي ندارد، لذا جز يكي دو رساله با بقيه كاري نداشت؛ دادگاه دنيزلي هم با هيچ كدام از رسالهها كاري نداشت، نيروي انتظامي عريض و طويل كاستامونو هم بعد از هشت سال كنترل دائمي، جز دو خدمتكارم و سه نفر ديگر كه با بهانههايي متهمشان كرد، فرد ديگري را نتوانست بيابد؛ اينها دلايل قطعيست كه شاگردان رساله نور به هيچ وجه جمعيتي سياسي نيستند. اگر منظور از جمعيت ياد شده در ادعانامه، يك جماعت ايماني و اخرويست، در پاسخ ميگوييم، اگر شاگردان دارالفنون و شاغلان هر صنفي را جمعيت بدانيد در آن صورت ميتوانيد ما را نيز جمعيتي از آن نوع بدانيد. اگر ما را جماعتي ميدانيد كه با استفاده از احساسات ديني درصدد اخلال در امنيت داخلي بودهايم پاسخاش اين است كه شاگردان نور در بيست سال گذشته و در شرايط بحراني هيچ كاري نكردهاند كه مخل امنيت داخلي باشد، اين را دستگاههاي دولتي و دادگاه ها نشان ميدهند كه هيچ موردي را قيد نكردهاند؛ لذا اتهام مزبور باطل ميشود. اگر بگوييد جمعيتي هستيد كه احساسات ديني را تقويت ميكنيد و اين ممكن است در آينده براي امنيت داخلي ضرر داشته باشد؛ پاسخ ميدهيم:ثانياً: صد و سي جلد رساله نور موجود و در دسترس است. دادگاه اسكي شهير فهميد كه در اين مجموعه هيچ هدفي جز حقايق ايماني وجود نداشته و به هيچ وجه مقصد دنيوي ندارد، لذا جز يكي دو رساله با بقيه كاري نداشت؛ دادگاه دنيزلي هم با هيچ كدام از رسالهها كاري نداشت، نيروي انتظامي عريض و طويل كاستامونو هم بعد از هشت سال كنترل دائمي، جز دو خدمتكارم و سه نفر ديگر كه با بهانههايي متهمشان كرد، فرد ديگري را نتوانست بيابد؛ اينها دلايل قطعيست كه شاگردان رساله نور به هيچ وجه جمعيتي سياسي نيستند. اگر منظور از جمعيت ياد شده در ادعانامه، يك جماعت ايماني و اخرويست، در پاسخ ميگوييم، اگر شاگردان دارالفنون و شاغلان هر صنفي را جمعيت بدانيد در آن صورت ميتوانيد ما را نيز جمعيتي از آن نوع بدانيد. اگر ما را جماعتي ميدانيد كه با استفاده از احساسات ديني درصدد اخلال در امنيت داخلي بودهايم پاسخاش اين است كه شاگردان نور در بيست سال گذشته و در شرايط بحراني هيچ كاري نكردهاند كه مخل امنيت داخلي باشد، اين را دستگاههاي دولتي و دادگاه ها نشان ميدهند كه هيچ موردي را قيد نكردهاند؛ لذا اتهام مزبور باطل ميشود. اگر بگوييد جمعيتي هستيد كه احساسات ديني را تقويت ميكنيد و اين ممكن است در آينده براي امنيت داخلي ضرر داشته باشد؛ پاسخ ميدهيم:
اولاً: رياست امور ديني و همه وعاظ همين كار را انجام مي دهند.اولاً: رياست امور ديني و همه وعاظ همين كار را انجام مي دهند.
ثانياً: شاگردان رساله نور نه تنها براي امنيت و آسايش مردم ضرري ندارند، بلكه با تمام توان و اعتقاد خود براي حفاظت ملت در برابر هرج و مرج و تأمين امنيت و آسايش عمومي تلاش مي كنند؛ دليل اين موضوع در اساس اول بيان شد.ثانياً: شاگردان رساله نور نه تنها براي امنيت و آسايش مردم ضرري ندارند، بلكه با تمام توان و اعتقاد خود براي حفاظت ملت در برابر هرج و مرج و تأمين امنيت و آسايش عمومي تلاش مي كنند؛ دليل اين موضوع در اساس اول بيان شد.
آري، ما يك جماعتايم. هدف و برنامه ما ابتدا نجات خود و بعد ملتمان از نيستي هميشگي و حبس انفرادي دائمي و برزخي، و حفاظت از هموطنانمان در برابر آنارشيسم و لااباليگري، و محافظت از خودمان با حقيقتهاي پولادين رساله نور در برابر زندقه ميباشد، كه عامل از بين رفتن هر دو جهانمان است.آري، ما يك جماعتايم. هدف و برنامه ما ابتدا نجات خود و بعد ملتمان از نيستي هميشگي و حبس انفرادي دائمي و برزخي، و حفاظت از هموطنانمان در برابر آنارشيسم و لااباليگري، و محافظت از خودمان با حقيقتهاي پولادين رساله نور در برابر زندقه ميباشد، كه عامل از بين رفتن هر دو جهانمان است.
اساس هشتم: به استناد برخي تحقيقات سطحي و ناقص جاهاي ديگر، ما را متهم ميكنند كه در بعضي از جاهاي رساله نور جملاتي هست كه به برخي براساس هشتم: به استناد برخي تحقيقات سطحي و ناقص جاهاي ديگر، ما را متهم ميكنند كه در بعضي از جاهاي رساله نور جملاتي هست كه به برخي بر
— 447 —
ميخورد، در پاسخ به اين مطلب ميگوييم: مادام كه مقصد ما ايمان و آخرت است نه مبارزه با اهل دنيا؛ و مادام كه در بيان مطالب جزئي و خاص يكي دو رساله، قصدي در كار نبوده و هنگام رفتن به سمت هدفمان، چنان مسائلي پيش آمده است، البته موضوع نميتواند حاوي غرضي سياسي باشد. مادام كه امكانات، امريست، و انجام كار، امر ديگري؛ اتهام به ما كه نه در حال بلكه در آينده ممكن است به آسايش عمومي ضربهيي بزنيم مانند اين اتهامِ بيمعناست كه بگوييم هر كس ممكن است كسي را به قتل برساند؛ و مادام كه در ظرف بيست سال و در ميان دهها هزار نفر و در بين هزاران نسخه و نامه، دادگاههاي اسكي شهير، كاستامونو، اسپارتا و دنيزلي به رغم تحقيق و بررسيهاي دقيق چيزي نيافتند كه نشان از جرمي واقعي داشته باشد؛ (فراموش نشود) دادگاه اسكي شهير چون چيزي نيافت ناگزير از يك ماده قانوني انعطافپذير استفاده كرد و ما را فقط به سبب يك رساله كوچك مجرم شناخت؛ طوري كه گويي همه كساني كه درس ديني مي دهند مجرماند، در ميان صد نفر فقط توانست به پانزده نفر آن هم به هر يك، شش ماه حبس دهد. اگر فردي چون ما از شما باشد و در طول يك سال بيست نامه محرمانهي او را به اين شيوه بررسي كنند آيا نميتوان بيست جمله از او را كه موجب مسئوليت و شرمندگياش شود پيدا كرد؟ اين در حاليست كه در بين بيست هزار نفر از دوستان ما، و در بررسي بيست هزار نسخه رساله و مكتوب، حتي بيست جمله هم پيدا نشد كه بتوان به موجب آن كسي را واقعاً مؤاخذه كرد؛ اين نشان مي دهد كه هدف رساله نور مستقيماً آخرت است و با دنيا داد و ستدي ندارد.ميخورد، در پاسخ به اين مطلب ميگوييم: مادام كه مقصد ما ايمان و آخرت است نه مبارزه با اهل دنيا؛ و مادام كه در بيان مطالب جزئي و خاص يكي دو رساله، قصدي در كار نبوده و هنگام رفتن به سمت هدفمان، چنان مسائلي پيش آمده است، البته موضوع نميتواند حاوي غرضي سياسي باشد. مادام كه امكانات، امريست، و انجام كار، امر ديگري؛ اتهام به ما كه نه در حال بلكه در آينده ممكن است به آسايش عمومي ضربهيي بزنيم مانند اين اتهامِ بيمعناست كه بگوييم هر كس ممكن است كسي را به قتل برساند؛ و مادام كه در ظرف بيست سال و در ميان دهها هزار نفر و در بين هزاران نسخه و نامه، دادگاههاي اسكي شهير، كاستامونو، اسپارتا و دنيزلي به رغم تحقيق و بررسيهاي دقيق چيزي نيافتند كه نشان از جرمي واقعي داشته باشد؛ (فراموش نشود) دادگاه اسكي شهير چون چيزي نيافت ناگزير از يك ماده قانوني انعطافپذير استفاده كرد و ما را فقط به سبب يك رساله كوچك مجرم شناخت؛ طوري كه گويي همه كساني كه درس ديني مي دهند مجرماند، در ميان صد نفر فقط توانست به پانزده نفر آن هم به هر يك، شش ماه حبس دهد. اگر فردي چون ما از شما باشد و در طول يك سال بيست نامه محرمانهي او را به اين شيوه بررسي كنند آيا نميتوان بيست جمله از او را كه موجب مسئوليت و شرمندگياش شود پيدا كرد؟ اين در حاليست كه در بين بيست هزار نفر از دوستان ما، و در بررسي بيست هزار نسخه رساله و مكتوب، حتي بيست جمله هم پيدا نشد كه بتوان به موجب آن كسي را واقعاً مؤاخذه كرد؛ اين نشان مي دهد كه هدف رساله نور مستقيماً آخرت است و با دنيا داد و ستدي ندارد.
اساس نهم: در ادعانامه تنظيمي توسط دادستان منصف دادگاه دنيزلي مواردي قيد شده است كه مأخوذ و مبتني بر مطالب سطحي و دور از انصاف جاهاي ديگر است؛ و دادگاه آفيون هم به دلالت وضعيتي كه در بازجويي ديديم در همان موارد و همان نامههاي بيتاريخ ی كه در طول بيست سال و پانزده سال و ده سال ارسال يا دريافت كرده بوديم ی و در شعاع پنجم ی كه ما پاسخ قطعي آن را در اساس سوم و در سؤال دوم ادعا نامهام دادهايم ی و خلاصه در صد و سي رساله و همه نامه ها صرفاً در چهار، پنج رساله بهانههايي به عنوان دليل اتهام عليهاساس نهم: در ادعانامه تنظيمي توسط دادستان منصف دادگاه دنيزلي مواردي قيد شده است كه مأخوذ و مبتني بر مطالب سطحي و دور از انصاف جاهاي ديگر است؛ و دادگاه آفيون هم به دلالت وضعيتي كه در بازجويي ديديم در همان موارد و همان نامههاي بيتاريخ ی كه در طول بيست سال و پانزده سال و ده سال ارسال يا دريافت كرده بوديم ی و در شعاع پنجم ی كه ما پاسخ قطعي آن را در اساس سوم و در سؤال دوم ادعا نامهام دادهايم ی و خلاصه در صد و سي رساله و همه نامه ها صرفاً در چهار، پنج رساله بهانههايي به عنوان دليل اتهام عليه
— 448 —
ما يافته است، رسالهها و نامههايي كه مشمول بررسيهاي دادگاه اسكي شهير و تعيين مجازات و تحمل آن و مشمول قانون عفو، و اعلام بيگناهي از سوي دادگاه دنيزلي شدهاند. آيا كسي كه توانست در حادثه سي و يكم مارس با يك نطق، هشت گردان نافرمان را كه نه از شيخ الاسلام حرف شنوي داشتند و نه از علما و روحانيون، در ورودي ستاد فرماندهي كل به تبعيت از فرماندهان قانع كند، واقعاً هشت سال فعاليت نموده و ( طبق گزارشات) توانسته است بيست سي نفر را فريب دهد؟ آيا ميتوان گفت مثلاً در كاستامونوي به آن بزرگي موفق شده است پنج نفر را اغفال كند؟ در كاستامونو در حادثه دنيزلي همه اوراق و كتابهاي خصوصي و غير خصوصيام را از زير انبوه هيزمها بيرون آوردند و بعد از سه ماه بررسي در كاستامونوي به آن بزرگي جز "فيضي، امين، حلمي، توفيق و صادق" كس ديگري را نتوانستند پيدا كنند. اين پنج نفر نيز براي خدا به من خدمت ميكردند؛ به همين لحاظ در طول سه سال و نيم در امير داغ، سه برادر و سه چهار نفر ديگر را يافته و فرستاده بودند. من اگر طبق مفاد سطحي آن گزارشات عمل ميكردم ميتوانستم پانصد نفر، پنج هزار نفر، و شايد پانصد هزار نفر را فريب دهم نه پنج نفر يا ده نفر را. يكي دو نمونه از مطالبي را كه در دادگاه دنيزلي مبني بر خطاها و اشكالات گزارشات مذكور گفتم در اينجا بيان ميكنم:ما يافته است، رسالهها و نامههايي كه مشمول بررسيهاي دادگاه اسكي شهير و تعيين مجازات و تحمل آن و مشمول قانون عفو، و اعلام بيگناهي از سوي دادگاه دنيزلي شدهاند. آيا كسي كه توانست در حادثه سي و يكم مارس با يك نطق، هشت گردان نافرمان را كه نه از شيخ الاسلام حرف شنوي داشتند و نه از علما و روحانيون، در ورودي ستاد فرماندهي كل به تبعيت از فرماندهان قانع كند، واقعاً هشت سال فعاليت نموده و ( طبق گزارشات) توانسته است بيست سي نفر را فريب دهد؟ آيا ميتوان گفت مثلاً در كاستامونوي به آن بزرگي موفق شده است پنج نفر را اغفال كند؟ در كاستامونو در حادثه دنيزلي همه اوراق و كتابهاي خصوصي و غير خصوصيام را از زير انبوه هيزمها بيرون آوردند و بعد از سه ماه بررسي در كاستامونوي به آن بزرگي جز "فيضي، امين، حلمي، توفيق و صادق" كس ديگري را نتوانستند پيدا كنند. اين پنج نفر نيز براي خدا به من خدمت ميكردند؛ به همين لحاظ در طول سه سال و نيم در امير داغ، سه برادر و سه چهار نفر ديگر را يافته و فرستاده بودند. من اگر طبق مفاد سطحي آن گزارشات عمل ميكردم ميتوانستم پانصد نفر، پنج هزار نفر، و شايد پانصد هزار نفر را فريب دهم نه پنج نفر يا ده نفر را. يكي دو نمونه از مطالبي را كه در دادگاه دنيزلي مبني بر خطاها و اشكالات گزارشات مذكور گفتم در اينجا بيان ميكنم:
در پيروي از يك عرف اسلامي كه از صدر اسلام تاكنون وجود داشته است صدها آيه مشهور از قرآن را ی كه منبع رساله نور بودهاند ی مانند كتاب دعايي بزرگ جمع كرده و به صورت حزب قرآني در آورديم. و اينك به همين دليل و با اين ادعا كه در دين تحريفاتي به وجود آوردهايد ما را مؤاخذه ميكنند.در پيروي از يك عرف اسلامي كه از صدر اسلام تاكنون وجود داشته است صدها آيه مشهور از قرآن را ی كه منبع رساله نور بودهاند ی مانند كتاب دعايي بزرگ جمع كرده و به صورت حزب قرآني در آورديم. و اينك به همين دليل و با اين ادعا كه در دين تحريفاتي به وجود آوردهايد ما را مؤاخذه ميكنند.
همچنين، رساله حجاب را كه آن را محرمانه و خصوصي ميدانسته و مدت يك سال كيفرش را ديدهام، در گزارش تنظيم شده آمده است كه از زير بستههاي زغال بيرون آوردهاند و ما را متهم ميكنند كه آن را امسال نوشته و توزيع كردهايم.همچنين، رساله حجاب را كه آن را محرمانه و خصوصي ميدانسته و مدت يك سال كيفرش را ديدهام، در گزارش تنظيم شده آمده است كه از زير بستههاي زغال بيرون آوردهاند و ما را متهم ميكنند كه آن را امسال نوشته و توزيع كردهايم.
رياست دولت در آنكارا (مصطفي كمال) در مقابل اعتراضها و سخنان درشت من نسبت به خويش، مقابله نكرده و سكوت اختيار كرد. ولي بعد از مرگش انتقادهاي طبيعي و كلي و محرمانه من نسبت به او و بيان حقيقت حديثي كهرياست دولت در آنكارا (مصطفي كمال) در مقابل اعتراضها و سخنان درشت من نسبت به خويش، مقابله نكرده و سكوت اختيار كرد. ولي بعد از مرگش انتقادهاي طبيعي و كلي و محرمانه من نسبت به او و بيان حقيقت حديثي كه