— 3 —
از كليات رسائل النوراز كليات رسائل النور
٢٢
گفتارها گفتارها
تأليف تأليف
بديع الزمان سعيد النورسى بديع الزمان سعيد النورسى
مترجممترجم
فیض محمد عثمانی فیض محمد عثمانی
— 4 —
از كليات رسائل النور
١١
گفتارها گفتارها
تأليفتأليف
بديع الزمان سعيد النورسىبديع الزمان سعيد النورسى
مترجممترجم
فیض محمد عثمانیفیض محمد عثمانی
— 4 —
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِبِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ
— 5 —
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِبِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ
و به نستعینو به نستعین
اَلحَمدُ لِلّٰهِ رَبِّ العَالَمِیناَلحَمدُ لِلّٰهِ رَبِّ العَالَمِین
وَ الصَّلاةُ وَ السَّلَامُ عَلَی سَیِّدِنَا مُحَمدٍ وَ عَلَی آلِهِ وَ صَحبِهِ اَجمَعِینوَ الصَّلاةُ وَ السَّلَامُ عَلَی سَیِّدِنَا مُحَمدٍ وَ عَلَی آلِهِ وَ صَحبِهِ اَجمَعِین
ای برادر!ای برادر!
از من چند نصیحت خواسته بودی، پس از آنجایی که تو یک سرباز هستی حقایقی را با مثال های نظامی در ضمن هشت حکایت کوتاه تقدیمت می دارم به اتفاق نفسم آنها را بشنو، زیرا من نفسم را بیش از هرکسی دیگر نیازمند نصیحت می بینم. زمانی با "هشت گفتاری" که از هشت آیه برگرفته بودم نفسم را به طور مفصل مورد خطاب قرار دادم و اکنون آن را به گونه فشرده و با زبان عوام به نفسم یادآور می شوم، کسی که در خود احساس رغبت می کند همراه با ما به آن گوش فرا دهد.از من چند نصیحت خواسته بودی، پس از آنجایی که تو یک سرباز هستی حقایقی را با مثال های نظامی در ضمن هشت حکایت کوتاه تقدیمت می دارم به اتفاق نفسم آنها را بشنو، زیرا من نفسم را بیش از هرکسی دیگر نیازمند نصیحت می بینم. زمانی با "هشت گفتاری" که از هشت آیه برگرفته بودم نفسم را به طور مفصل مورد خطاب قرار دادم و اکنون آن را به گونه فشرده و با زبان عوام به نفسم یادآور می شوم، کسی که در خود احساس رغبت می کند همراه با ما به آن گوش فرا دهد.
— 5 —
گفتار بیست و پنجم
رساله معجزات قرآن رساله معجزات قرآن
با در دست داشتن معجزه ماندگاری همچون قرآنبا در دست داشتن معجزه ماندگاری همچون قرآن
جستجوی دلیل دیگری به نظرم بیهوده می رسد.جستجوی دلیل دیگری به نظرم بیهوده می رسد.
و با در دست داشتن برهان حقیقی ای همچون قرآنو با در دست داشتن برهان حقیقی ای همچون قرآن
آیا فكر می كنی الزام و مغلوب ساختن منكران بر قلب من سنگینی خواهد کرد؟آیا فكر می كنی الزام و مغلوب ساختن منكران بر قلب من سنگینی خواهد کرد؟
یادآوری یادآوری
درآغاز این گفتار تصمیم بر آن بود تا پنج شعله بنویسیم، اما در اواخر شعله نخست - دو ماه پیش از جایگزین شدن خط جدید ترکی- به ناچار، در نوشتن سرعت بخرج دادیم تا بتوانیم این رساله را به خط قدیمی چاپ كنیم، حتی در بعضی از روزها بیست تا سی صفحه را در ظرف دو ی سه ساعت می نوشتیم، لذا در نوشتن سه شعله از اجمال و اختصار کار گرفته و از دو شعله دیگر، فعلا صرف نظر نمودیم.درآغاز این گفتار تصمیم بر آن بود تا پنج شعله بنویسیم، اما در اواخر شعله نخست - دو ماه پیش از جایگزین شدن خط جدید ترکی- به ناچار، در نوشتن سرعت بخرج دادیم تا بتوانیم این رساله را به خط قدیمی چاپ كنیم، حتی در بعضی از روزها بیست تا سی صفحه را در ظرف دو ی سه ساعت می نوشتیم، لذا در نوشتن سه شعله از اجمال و اختصار کار گرفته و از دو شعله دیگر، فعلا صرف نظر نمودیم.
انتظار ما از برادران اینست كه به کاستی ها، نواقص، اشكالات، و اشتباهات ما با دید انصاف و مسامحه بنگرند.انتظار ما از برادران اینست كه به کاستی ها، نواقص، اشكالات، و اشتباهات ما با دید انصاف و مسامحه بنگرند.
— 6 —
گفتیار اول
«بسم الله» آغاز هر خيری است، ما نيز نخست به آن می پردازيم.«بسم الله» آغاز هر خيری است، ما نيز نخست به آن می پردازيم.
بدان اي نفسم!بدان اي نفسم!
اين كلمه مبارك آنگونه كه نشان اسلام است، تمام موجودات نيز با زبان حال شان آن را ورد زبان قرار مي دهند.اين كلمه مبارك آنگونه كه نشان اسلام است، تمام موجودات نيز با زبان حال شان آن را ورد زبان قرار مي دهند.
اگر مي خواهي بداني «بسم الله» چه نيروي بزرگ و بي پايان و چییه بركت گسترده و تمام ناشدنی است، به اين حكايت تمثيلي كوتاه بنگر و آن را گوش كن:اگر مي خواهي بداني «بسم الله» چه نيروي بزرگ و بي پايان و چییه بركت گسترده و تمام ناشدنی است، به اين حكايت تمثيلي كوتاه بنگر و آن را گوش كن:
بر شخص صحرا نشينی که همواره در بیابان رفت و آمد دارد لازم است که اسم رییس قبیله ای را بگیرد و تحت حمایتش داخل شود تا از شرّ راهزنان در امان مانده و حاجاتش را برآورده ساخته بتواند، در غیر آن در مقابل دشمنان فراوان و نيازهاي بي حدش، تك و تنها، حيران و پريشان خواهد ماند.بر شخص صحرا نشينی که همواره در بیابان رفت و آمد دارد لازم است که اسم رییس قبیله ای را بگیرد و تحت حمایتش داخل شود تا از شرّ راهزنان در امان مانده و حاجاتش را برآورده ساخته بتواند، در غیر آن در مقابل دشمنان فراوان و نيازهاي بي حدش، تك و تنها، حيران و پريشان خواهد ماند.
اینک روزي دو نفر برای چنین سیاحتی به صحرا رفتند، يكي متواضع و ديگري مغرور بود، شخص متواضع خود را به یک رئيس قبيله منسوب ساخت، اما مرد مغرور از انتساب به او ابا و رزيد. هر دو در اين بیابان به راه افتادند. شخص وابسته به رئيس در هر جا به سلامت گشت و گذار کرد و اگر حین سياحت با راهزني مواجه مي شد به او مي گفت: "من به نام فلان رئيس گشت و گذار مي كنم." لذا راهزن دور می شد و نمی توانست با او کاری کند. اگر در خیمه ای داخل می شد به خاطر آن نام مورد احترام قرار می گرفت. اما دیگری که مغرور بود در تمام مدت سیاحتش متحمّل بلاهایی شد که قابل گفتن نیست. چون همیشه از ترس می لرزید و هميشه در حال گدايي بود. و بدین طریق، هم ذلیل شد و هم رسوا.اینک روزي دو نفر برای چنین سیاحتی به صحرا رفتند، يكي متواضع و ديگري مغرور بود، شخص متواضع خود را به یک رئيس قبيله منسوب ساخت، اما مرد مغرور از انتساب به او ابا و رزيد. هر دو در اين بیابان به راه افتادند. شخص وابسته به رئيس در هر جا به سلامت گشت و گذار کرد و اگر حین سياحت با راهزني مواجه مي شد به او مي گفت: "من به نام فلان رئيس گشت و گذار مي كنم." لذا راهزن دور می شد و نمی توانست با او کاری کند. اگر در خیمه ای داخل می شد به خاطر آن نام مورد احترام قرار می گرفت. اما دیگری که مغرور بود در تمام مدت سیاحتش متحمّل بلاهایی شد که قابل گفتن نیست. چون همیشه از ترس می لرزید و هميشه در حال گدايي بود. و بدین طریق، هم ذلیل شد و هم رسوا.
اکنون اي نفس مغرورم بدان!اکنون اي نفس مغرورم بدان!
تو همان سیّاح هستي و اين دنيا هم یک صحراست. و آن طوري كه عجز و فقرت بی انتها است، دشمنان و نیازهایت نیز پایان ندارد. وقتي چنين است نام مالك ابدیتو همان سیّاح هستي و اين دنيا هم یک صحراست. و آن طوري كه عجز و فقرت بی انتها است، دشمنان و نیازهایت نیز پایان ندارد. وقتي چنين است نام مالك ابدی
— 6 —
اكثر آیات در این رساله، مورد انتقاد ملحدان بوده است، و یاهم اهل علوم جدید بر آن اعتراض كرده اند، و یا با شك و تردیدهای شیاطین جنی و انسی مواجه بوده است.اكثر آیات در این رساله، مورد انتقاد ملحدان بوده است، و یاهم اهل علوم جدید بر آن اعتراض كرده اند، و یا با شك و تردیدهای شیاطین جنی و انسی مواجه بوده است.
ازین رو، "گفتار بیست و پنجم" حقایق و نكته های این آیات را به شیوه زیبائی بیان نموده و با قواعد علمی اش ثابت كرده است كه، آنچه اهل الحاد و فن، نقطه ضعف پنداشته اند، در حقیقت پرتوهای اعجاز است و سر منشاء كمالات بلاغت قرآنی می باشد.ازین رو، "گفتار بیست و پنجم" حقایق و نكته های این آیات را به شیوه زیبائی بیان نموده و با قواعد علمی اش ثابت كرده است كه، آنچه اهل الحاد و فن، نقطه ضعف پنداشته اند، در حقیقت پرتوهای اعجاز است و سر منشاء كمالات بلاغت قرآنی می باشد.
و در این رساله جوابهای دندان شكنی بر تک تک آن شبهات داده شده است، چنانکه در پاسخ به آیه كریمه وَ الشَّمْسُ تَجْر۪ى.. و وَ الْجِبَالَ اَوْتَادًا این امر بخوبی مشهود است و برای اینکه اذهان مکدر و آلوده نشود از ذکر شبهات خود داری گردید و صرف در مقام اول گفتار بیستم، شك و تردیدهای مطرح شده در مورد چند آیه را مشخص ساخته ایم.و در این رساله جوابهای دندان شكنی بر تک تک آن شبهات داده شده است، چنانکه در پاسخ به آیه كریمه وَ الشَّمْسُ تَجْر۪ى.. و وَ الْجِبَالَ اَوْتَادًا این امر بخوبی مشهود است و برای اینکه اذهان مکدر و آلوده نشود از ذکر شبهات خود داری گردید و صرف در مقام اول گفتار بیستم، شك و تردیدهای مطرح شده در مورد چند آیه را مشخص ساخته ایم.
و از طرفی، گرچه رساله "معجزات قرآنی" با عجله و اختصار نوشته شده است، با آن هم بلاغت علمی و علوم عربی را به شیوه عالمانه و عمیق و محکم بیان نموده و حیرت علماء را برانگیخته است.و از طرفی، گرچه رساله "معجزات قرآنی" با عجله و اختصار نوشته شده است، با آن هم بلاغت علمی و علوم عربی را به شیوه عالمانه و عمیق و محکم بیان نموده و حیرت علماء را برانگیخته است.
گرچه فهم کامل هر بحث و استفاده از آن برای هر مدقق مقدور نمی باشد، اما در این باغچه، هر كس سهم خاص و مهم خود را خواهد یافت.گرچه فهم کامل هر بحث و استفاده از آن برای هر مدقق مقدور نمی باشد، اما در این باغچه، هر كس سهم خاص و مهم خود را خواهد یافت.
این رساله با آنكه در شرایط ناگوار و با شتاب تألیف گردیده است و در افاده و تعبیر، كاستی هایی دارد اما از نقطه نظر علمی، حقیقت بسیاری از مسایل مهم را بیان كرده است.این رساله با آنكه در شرایط ناگوار و با شتاب تألیف گردیده است و در افاده و تعبیر، كاستی هایی دارد اما از نقطه نظر علمی، حقیقت بسیاری از مسایل مهم را بیان كرده است.
سعید نورسیسعید نورسی
— 7 —
و حاكم ازلی اين صحرا را بگیر تا از گدايي از تمام كاينات و از ترس و لرز در برابر هر حادثه نجات يابي.و حاكم ازلی اين صحرا را بگیر تا از گدايي از تمام كاينات و از ترس و لرز در برابر هر حادثه نجات يابي.
آری اين كلمه چنان گنج پر برکتی است که عجز و فقر بی نهایتت را به یک قدرت و رحمت بی نهایت پیوند می دهد به گونه ای كه عجز و فقر به دو شفاعت كننده تبدیل می شوند که شفاعت شان در درگاه ذات قدير و رحيم مورد پذیرش قرار مي گيرد.آری اين كلمه چنان گنج پر برکتی است که عجز و فقر بی نهایتت را به یک قدرت و رحمت بی نهایت پیوند می دهد به گونه ای كه عجز و فقر به دو شفاعت كننده تبدیل می شوند که شفاعت شان در درگاه ذات قدير و رحيم مورد پذیرش قرار مي گيرد.
آری کسی که با این کلمه حرکت می کند همانند شخصی است که سرباز دولت شده است و به نام دولت حرکت می کند و از هیچ کسی پروایی ندارد و از نام قانون و نام دولت سخن گفته و در چارچوب آن هرکاری را انجام می دهد و در مقابل هرچیزی ایستادگی می کند.آری کسی که با این کلمه حرکت می کند همانند شخصی است که سرباز دولت شده است و به نام دولت حرکت می کند و از هیچ کسی پروایی ندارد و از نام قانون و نام دولت سخن گفته و در چارچوب آن هرکاری را انجام می دهد و در مقابل هرچیزی ایستادگی می کند.
در آغاز گفتيم که تمیام موجودات با زبان حال شان «بسم الله» مي گويند، آيا واقعاً چنين است؟در آغاز گفتيم که تمیام موجودات با زبان حال شان «بسم الله» مي گويند، آيا واقعاً چنين است؟
بله! اگر شخصي را ببيني كه تمام اهالی شهر را به زور به جایی ببرد و به انجام کارهایی وادار سازد، به يقين خواهي دانست كه آن شخص با استفاده از نام و قدرت خود حرکت نمی کند. بلکه او یک عسكر است و به نام دولت حرکت می کند و به قوّت یک پادشاه تکیه داده است.بله! اگر شخصي را ببيني كه تمام اهالی شهر را به زور به جایی ببرد و به انجام کارهایی وادار سازد، به يقين خواهي دانست كه آن شخص با استفاده از نام و قدرت خود حرکت نمی کند. بلکه او یک عسكر است و به نام دولت حرکت می کند و به قوّت یک پادشاه تکیه داده است.
بدین طریق هرچیزی به نام حضرت حق حرکت مي كند و از همین رو بذرها و تخم های کوچکِ ذره مانند، درختان بزرگ را حمل می کنند و بارهاي سنگينی به سنگینی کوه را بر دوش مي كشند؛ پس هر درختی "بسم الله" مي گويد و دستانش را از ميوه هاي خزانه رحمت الهي پر می کند و به ما تقديم مي دارد.بدین طریق هرچیزی به نام حضرت حق حرکت مي كند و از همین رو بذرها و تخم های کوچکِ ذره مانند، درختان بزرگ را حمل می کنند و بارهاي سنگينی به سنگینی کوه را بر دوش مي كشند؛ پس هر درختی "بسم الله" مي گويد و دستانش را از ميوه هاي خزانه رحمت الهي پر می کند و به ما تقديم مي دارد.
و هر باغي "بسم الله" مي گويد و به شكل دیگی از آشپزخانه قدرت الهي در می آید كه انواع و اقسام خوردني هاي خوشمزه و بسیار زیاد در آن پخته مي شود. و هر حيواني از حيوانات پر سود و بركت مثل: شتر، گوسفند و گاو «بسم الله» مي گويد و با سرچشمه گرفتن از فیوضات رحمت الهی، به یک چشمة خروشان شير گوارا تبدیل مي شود که به اسم رزّاق، لطيف ترين و نظيف ترين غذا را به ما تقديم مي كند. و ريشه هايو هر باغي "بسم الله" مي گويد و به شكل دیگی از آشپزخانه قدرت الهي در می آید كه انواع و اقسام خوردني هاي خوشمزه و بسیار زیاد در آن پخته مي شود. و هر حيواني از حيوانات پر سود و بركت مثل: شتر، گوسفند و گاو «بسم الله» مي گويد و با سرچشمه گرفتن از فیوضات رحمت الهی، به یک چشمة خروشان شير گوارا تبدیل مي شود که به اسم رزّاق، لطيف ترين و نظيف ترين غذا را به ما تقديم مي كند. و ريشه هاي
— 7 —
رساله معجزات قرآنی
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِبِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ
قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْاِنْسُ وَالْجِنُّ عَلٰٓى اَنْ يَاْتُوا بِمِثْلِ هٰذَا الْقُرْاٰنِ لَا يَاْتُونَ بِمِثْلِه۪ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَه۪يرًاقُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْاِنْسُ وَالْجِنُّ عَلٰٓى اَنْ يَاْتُوا بِمِثْلِ هٰذَا الْقُرْاٰنِ لَا يَاْتُونَ بِمِثْلِه۪ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَه۪يرًا
(الإسراء: ٨٨)(الإسراء: ٨٨)
در رساله های عربی، و در رسایل نور عربی، و در تفسیرم که موسوم به "اشارات الاعجاز" است و در بیست و چهار گفتار گذشته، تقریباً به چهل وجه از وجوه بی شمارِ اعجاز قرآن حکیمِ معجزالبیان كه سرچشمه معجزات و بزرگترین معجزه رسول اكرم (ص) است، اشاره نمودیم. اینك از آن میان، پنج وجه را با اندكی تفصیل بیان نموده و سایر وجوه را اجمالاً در لابلای آن می گنجانیم. و در مقدمه، اشاره ای خواهیم داشت به تعریف و ماهیت قرآن كریم.در رساله های عربی، و در رسایل نور عربی، و در تفسیرم که موسوم به "اشارات الاعجاز" است و در بیست و چهار گفتار گذشته، تقریباً به چهل وجه از وجوه بی شمارِ اعجاز قرآن حکیمِ معجزالبیان كه سرچشمه معجزات و بزرگترین معجزه رسول اكرم (ص) است، اشاره نمودیم. اینك از آن میان، پنج وجه را با اندكی تفصیل بیان نموده و سایر وجوه را اجمالاً در لابلای آن می گنجانیم. و در مقدمه، اشاره ای خواهیم داشت به تعریف و ماهیت قرآن كریم.
— 8 —
نازک و ابریشم گونه هر گياه و درخت و علف "بسم الله" مي گويد و سنگ سخت و خاک را مي شکافد و سر بر می آورد و می گوید: با اسم "الله" و با اسم "رحمن". لذا هر چیزی برایش مسخّر مي شود.نازک و ابریشم گونه هر گياه و درخت و علف "بسم الله" مي گويد و سنگ سخت و خاک را مي شکافد و سر بر می آورد و می گوید: با اسم "الله" و با اسم "رحمن". لذا هر چیزی برایش مسخّر مي شود.
آری، از یک طرف انتشار و ميوه دادن شاخه ها در هوا و از طرف دیگر انتشار ريشه ها در زير سنگ و خاک، و غذا دادن آن در زير زمين، و نيز نازك و سرسبز ماندن برگ ها به مدت ماه ها در برابر حرارت زیاد، مشت محكمي بر دهان طبيعت پرستان مي زند و انگشتانش را در چشم كور آنان فرو مي كند و مي گويد: صلابت و حرارتي كه شما به آن مي نازيد نيز تحت فرماني حركت مي كنند كه ريشه هاي نرم ابریشم مانند، همچون عصاي موسي (ع.س.) ، فرمان فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصَاكَ الْحَجَرَ (بقره: ٦٠) را اطاعت نموده، سنگ ها را دو نيم مي سازد و برگ هاي نازك و نازنین نیز همچون اعضاي بدن ابراهيم (ع.س.) در برابر آتش سوزان، آيه يَا نَارُ كُون۪ى بَرْدًا وَسَلَامًا (انبياء: ٦٩) مي خوانند.آری، از یک طرف انتشار و ميوه دادن شاخه ها در هوا و از طرف دیگر انتشار ريشه ها در زير سنگ و خاک، و غذا دادن آن در زير زمين، و نيز نازك و سرسبز ماندن برگ ها به مدت ماه ها در برابر حرارت زیاد، مشت محكمي بر دهان طبيعت پرستان مي زند و انگشتانش را در چشم كور آنان فرو مي كند و مي گويد: صلابت و حرارتي كه شما به آن مي نازيد نيز تحت فرماني حركت مي كنند كه ريشه هاي نرم ابریشم مانند، همچون عصاي موسي (ع.س.) ، فرمان فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصَاكَ الْحَجَرَ (بقره: ٦٠) را اطاعت نموده، سنگ ها را دو نيم مي سازد و برگ هاي نازك و نازنین نیز همچون اعضاي بدن ابراهيم (ع.س.) در برابر آتش سوزان، آيه يَا نَارُ كُون۪ى بَرْدًا وَسَلَامًا (انبياء: ٦٩) مي خوانند.
وقتي هر چيز معناً «بسم الله» مي گويد و به نام الله نعمت های الهی را مي آورد و به ما مي دهد، پس ما هم بايد بسم الله بگوييم، و باید به نام الله بدهيم، و به نام الله بگيريم. و نباید از انسان هاي غافلي كه به نام الله نمي دهند، چيزي بگيريم.وقتي هر چيز معناً «بسم الله» مي گويد و به نام الله نعمت های الهی را مي آورد و به ما مي دهد، پس ما هم بايد بسم الله بگوييم، و باید به نام الله بدهيم، و به نام الله بگيريم. و نباید از انسان هاي غافلي كه به نام الله نمي دهند، چيزي بگيريم.
سوال: ما به انسان هايي كه در حکم فروشنده هستند بها مي دهيم، آيا الله (جَلَّ جَلالَهْ) که صاحب اصلی مال است چه بهایی از ما مي خواهد؟سوال: ما به انسان هايي كه در حکم فروشنده هستند بها مي دهيم، آيا الله (جَلَّ جَلالَهْ) که صاحب اصلی مال است چه بهایی از ما مي خواهد؟
جواب: آن مُنعِم حقيقي در بدل آن نعمت ها و اموال ارزشمند سه چيز را به عنوان بها از ما مي خواهد كه عبارتند از: ذكر، شكر و فكر.جواب: آن مُنعِم حقيقي در بدل آن نعمت ها و اموال ارزشمند سه چيز را به عنوان بها از ما مي خواهد كه عبارتند از: ذكر، شكر و فكر.
لذا «بسم الله» در آغاز، ذكر است و «الحمد لله» در پايان، شكر است و وسط این دو فکر است، یعنی اندیشیدن و درک نمودن این امر که این نعمت های ارزشمندی که صنعت خارق العاده اند، معجزه قدرت و هدیة رحمت ذات احد و صمد اند، این را فکر می گویند.لذا «بسم الله» در آغاز، ذكر است و «الحمد لله» در پايان، شكر است و وسط این دو فکر است، یعنی اندیشیدن و درک نمودن این امر که این نعمت های ارزشمندی که صنعت خارق العاده اند، معجزه قدرت و هدیة رحمت ذات احد و صمد اند، این را فکر می گویند.
— 8 —
مقدمه
"از سه بخش تشکیل یافته است" "از سه بخش تشکیل یافته است"
بخش اول بخش اول
قرآن چیست؟ و تعریف آن چگونه است؟قرآن چیست؟ و تعریف آن چگونه است؟
(چنانکه در گفتار نوزدهم توضیح و در گفتارهای دیگر ثابت شد)(چنانکه در گفتار نوزدهم توضیح و در گفتارهای دیگر ثابت شد)
قرآن عبارت است از:قرآن عبارت است از:
ترجمهٔ ازلی این كتاب كبیركاینات.ترجمهٔ ازلی این كتاب كبیركاینات.
و مترجم ابدی زبانهای گوناگونی كه آیات تكوینی را می خوانند.و مترجم ابدی زبانهای گوناگونی كه آیات تكوینی را می خوانند.
و مفسِّر كتاب عالم غیب و عالم شهادت.و مفسِّر كتاب عالم غیب و عالم شهادت.
و كاشف گنجهای معنوی اسماء الهی که در صفحه صفحهٔ آسمانها و زمین نهان است.و كاشف گنجهای معنوی اسماء الهی که در صفحه صفحهٔ آسمانها و زمین نهان است.
و كلیدی است برای گشودن حقایقی که در لابلای سطور حوادث مُضمر اند.و كلیدی است برای گشودن حقایقی که در لابلای سطور حوادث مُضمر اند.
و زبان عالم غیب در عالم شهادت ..و زبان عالم غیب در عالم شهادت ..
و گنجینهٔ التفاتات ابدی پروردگار رحمان و خطابه های ازلی کردگار سبحان که از عالم غیبی كه در پس پرده های عالم شهادت قرار دارد، فرود آمده است.و گنجینهٔ التفاتات ابدی پروردگار رحمان و خطابه های ازلی کردگار سبحان که از عالم غیبی كه در پس پرده های عالم شهادت قرار دارد، فرود آمده است.
و خورشید، پایه، و هندسهٔ دنیای معنوی اسلام ..و خورشید، پایه، و هندسهٔ دنیای معنوی اسلام ..
و نقشهٔ مقدس عالم های اخروی ..و نقشهٔ مقدس عالم های اخروی ..
و قول شارح، تفسیر واضح، برهان قاطع و بازگو کنندهٔ ذات، صفات، اسماء و شئون الهی..و قول شارح، تفسیر واضح، برهان قاطع و بازگو کنندهٔ ذات، صفات، اسماء و شئون الهی..
و مربی عالم انسانیت ..و مربی عالم انسانیت ..
وآب و روشنی انسانیت كبرا یعنی اسلام ..وآب و روشنی انسانیت كبرا یعنی اسلام ..
و حكمت حقیقی برای نوع بشر..و حكمت حقیقی برای نوع بشر..
و مرشد و رهنمای حقیقی انسان به آنچه که او را به سعادت سوق می دهد ..و مرشد و رهنمای حقیقی انسان به آنچه که او را به سعادت سوق می دهد ..
— 9 —
چه حماقت بزرگی خواهد بود اگر با بوسيدن پاي انسان بيچاره ای كه هدية با ارزش پادشاه را برای تو آورده است، صاحب هديه را نشناسی و فراموش کنی! درست به همين صورت دل بستن و ستودن اسباب ظاهری نعمت، و فراموش كردن مُنعِم حقيقي، هزاران بار زشت تر از آن حماقت است.چه حماقت بزرگی خواهد بود اگر با بوسيدن پاي انسان بيچاره ای كه هدية با ارزش پادشاه را برای تو آورده است، صاحب هديه را نشناسی و فراموش کنی! درست به همين صورت دل بستن و ستودن اسباب ظاهری نعمت، و فراموش كردن مُنعِم حقيقي، هزاران بار زشت تر از آن حماقت است.
پس اي نفس! اگر مي خواهي مثل اين شخص ابله نشوي!پس اي نفس! اگر مي خواهي مثل اين شخص ابله نشوي!
به نام الله بده.به نام الله بده.
به نام الله بگير.به نام الله بگير.
به نام الله شروع كن.به نام الله شروع كن.
به نام الله كار كن.به نام الله كار كن.
والسلاموالسلام
— 9 —
و برای انسان:و برای انسان:
یك كتاب شریعت، كتاب دعاء، كتاب حكمت، كتاب عبودیت، كتاب امر و دعوت، كتاب ذكر، كتاب فكر و یگانه كتاب جامع و مقدسی است كه همه كتابهایی را که پاسخ دهنده نیاز های معنوی انسان است دربر می گیرد. تا جایی که برای هر یک از مشربها و مسلکهای گوناگونِ اولیاء و صدیقان، عرفاء و محققان رساله ای را پیشکش نموده است که مطابق ذوق و روند کاری آنها است و در پرتو آن، هر مشرب می تواند راه و روش خود را تنویر کند و هر مسلک هدف و مقصد خود را به تصویر بکشد. پس قرآن کتاب آسمانی ای است که در برگیرنده یک کتابخانه ی مقدس است.یك كتاب شریعت، كتاب دعاء، كتاب حكمت، كتاب عبودیت، كتاب امر و دعوت، كتاب ذكر، كتاب فكر و یگانه كتاب جامع و مقدسی است كه همه كتابهایی را که پاسخ دهنده نیاز های معنوی انسان است دربر می گیرد. تا جایی که برای هر یک از مشربها و مسلکهای گوناگونِ اولیاء و صدیقان، عرفاء و محققان رساله ای را پیشکش نموده است که مطابق ذوق و روند کاری آنها است و در پرتو آن، هر مشرب می تواند راه و روش خود را تنویر کند و هر مسلک هدف و مقصد خود را به تصویر بکشد. پس قرآن کتاب آسمانی ای است که در برگیرنده یک کتابخانه ی مقدس است.
بخش دوم و تتمّهٔ تعریف بخش دوم و تتمّهٔ تعریف
چنانچه که در گفتار دوازدهم بیان و ثابت گردید، قرآن كریم از عرش اعظم، از اسم اعظم، و از مرتبهٔ اعظم هر اسم الهی فرود آمده است. پس به اعتبار رب العالمین بودن خداوند، قرآن كلام اوست.چنانچه که در گفتار دوازدهم بیان و ثابت گردید، قرآن كریم از عرش اعظم، از اسم اعظم، و از مرتبهٔ اعظم هر اسم الهی فرود آمده است. پس به اعتبار رب العالمین بودن خداوند، قرآن كلام اوست.
و به اعتبار صفت اله موجودات بودن او، فرمان الهی است.و به اعتبار صفت اله موجودات بودن او، فرمان الهی است.
و از این دیدگاه که او خالق آسمانها و زمین است، یك خطاب است.و از این دیدگاه که او خالق آسمانها و زمین است، یك خطاب است.
و از جهت ربوبیت مطلق، یك مكالمه است.و از جهت ربوبیت مطلق، یك مكالمه است.
و از دیدگاه سلطنت عامه سبحانی، خطبه ای است ازلی.و از دیدگاه سلطنت عامه سبحانی، خطبه ای است ازلی.
و از نقطه نظر رحمت گسترده و محیط پروردگار، دفتری است كه کرم و التفات رحمانی را دربر دارد.و از نقطه نظر رحمت گسترده و محیط پروردگار، دفتری است كه کرم و التفات رحمانی را دربر دارد.
و از لحاظ بیان عظمت الوهیت، مجموعه پیامهای ربانی است، که بعضاً در آغازشان رمزها و اشاراتی وجود دارد.و از لحاظ بیان عظمت الوهیت، مجموعه پیامهای ربانی است، که بعضاً در آغازشان رمزها و اشاراتی وجود دارد.
و بالاخره قرآن كتابی است مقدس و حكمت افشان كه از اقیانوس اسم اعظم نازل شده و برآنچه كه عرش اعظم آن را احاطه كرده است نظارت دارد.و بالاخره قرآن كتابی است مقدس و حكمت افشان كه از اقیانوس اسم اعظم نازل شده و برآنچه كه عرش اعظم آن را احاطه كرده است نظارت دارد.
ازین رو، عنوان شایسته كلام الله به قرآن كریم داده شده است و تا ابد، این عنوان داده خواهد شد.ازین رو، عنوان شایسته كلام الله به قرآن كریم داده شده است و تا ابد، این عنوان داده خواهد شد.
— 10 —
مقام دوم
از پرتو چهاردهم از پرتو چهاردهم
این مقام شش راز را از هزاران راز بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ دربر دارد.این مقام شش راز را از هزاران راز بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ دربر دارد.
یادآوری!یادآوری!
از اُفق رحمت خداوند در بسم الله، نور تابانی درخشید و از دور به عقل خاموشم جلوه گر شد، خواستم آن نور را به خاطر نفس خودم یادداشت کنم، و آرزو بردم تا با بیست- سی راز، دایره ای در اطراف آن نور بکشم و آن را به چنگ بیاورم و تدوین کنم، اما متأسفانه در حال حاضر نتوانستم به آرزویم برسم و موفق شوم، لذا اسرارِ مورد نظر من از بیست- سی به پنج و شش کاهش یافت.از اُفق رحمت خداوند در بسم الله، نور تابانی درخشید و از دور به عقل خاموشم جلوه گر شد، خواستم آن نور را به خاطر نفس خودم یادداشت کنم، و آرزو بردم تا با بیست- سی راز، دایره ای در اطراف آن نور بکشم و آن را به چنگ بیاورم و تدوین کنم، اما متأسفانه در حال حاضر نتوانستم به آرزویم برسم و موفق شوم، لذا اسرارِ مورد نظر من از بیست- سی به پنج و شش کاهش یافت.
وقتی می گویم "ای انسان!" نفس خودم را قصد می کنم. با آنکه این درس به خودم مختص است اما آن را در معرض دیدِ برادران مدقق ام قرار می دهم تا "مقام دوم از پرتو چهاردهم" قرار گیرد و امید است برای کسانی که با پیوند روحی با من ارتباط دارند و نفس شان هوشیارتر و بیدارتر از نفس من است، مفید باشد و مورد استفادهٔ آن ها واقع شود.وقتی می گویم "ای انسان!" نفس خودم را قصد می کنم. با آنکه این درس به خودم مختص است اما آن را در معرض دیدِ برادران مدقق ام قرار می دهم تا "مقام دوم از پرتو چهاردهم" قرار گیرد و امید است برای کسانی که با پیوند روحی با من ارتباط دارند و نفس شان هوشیارتر و بیدارتر از نفس من است، مفید باشد و مورد استفادهٔ آن ها واقع شود.
این درس، بیش از عقل به قلب می نگرد و بیش از دلیل و برهان به ذوق روحی چشم دوخته است.این درس، بیش از عقل به قلب می نگرد و بیش از دلیل و برهان به ذوق روحی چشم دوخته است.
— 10 —
و بعد از قرآن كریم، كتاب ها و صحیفه های مقدس سایر انبیاء علیهم السلام قرار دارند، اما دیگر كلمات بی پایان الهی: برخی از آنها مكالمه ای است به صورت الهام كه با اعتباری خاص، با عنوانی جزئی، با تجلی خاص اسمی خصوصی، با ربوبیتی خاص، با سلطنتی مخصوص، و با رحمتی ویژه ظاهر گشته است. پس از این لحاظ الهامات مَلَك و بشر و حیوانات، از حیث كلیت و خصوصیت با یکدیگر بسیار متفاوت اند.و بعد از قرآن كریم، كتاب ها و صحیفه های مقدس سایر انبیاء علیهم السلام قرار دارند، اما دیگر كلمات بی پایان الهی: برخی از آنها مكالمه ای است به صورت الهام كه با اعتباری خاص، با عنوانی جزئی، با تجلی خاص اسمی خصوصی، با ربوبیتی خاص، با سلطنتی مخصوص، و با رحمتی ویژه ظاهر گشته است. پس از این لحاظ الهامات مَلَك و بشر و حیوانات، از حیث كلیت و خصوصیت با یکدیگر بسیار متفاوت اند.
بخش سوم بخش سوم
قرآن كریم كتابی است آسمانی كه اجمالاً كتابهای همه انبیاء را كه در اعصار مختلف فرستاده شده اند، و رسایل همه اولیاء را كه مشرب های مختلفی دارند، و آثار همه اصفیاء را كه روش های شان متفاوت است .. دربر می گیرد ..قرآن كریم كتابی است آسمانی كه اجمالاً كتابهای همه انبیاء را كه در اعصار مختلف فرستاده شده اند، و رسایل همه اولیاء را كه مشرب های مختلفی دارند، و آثار همه اصفیاء را كه روش های شان متفاوت است .. دربر می گیرد ..
جهات ششگانه اش تابنده و از تاریكی ها و شبهاتِ اوهام پیراسته است، زیراجهات ششگانه اش تابنده و از تاریكی ها و شبهاتِ اوهام پیراسته است، زیرا
نقطه استنادش بالیقین وحی آسمانی و كلام ازلی است..نقطه استنادش بالیقین وحی آسمانی و كلام ازلی است..
و هدف و غایه اش بالمشاهده سعادت ابدی است..و هدف و غایه اش بالمشاهده سعادت ابدی است..
و درونش بالبداهه هدایت ناب است..و درونش بالبداهه هدایت ناب است..
بالایش، بالضروره انوار ایمان است..بالایش، بالضروره انوار ایمان است..
پایینش، بعلم الیقین دلیل و برهان است..پایینش، بعلم الیقین دلیل و برهان است..
راستش، بالتجربه مورد قبول قلب و وجدان است..راستش، بالتجربه مورد قبول قلب و وجدان است..
چپش، بعین الیقین تسخیر عقل و اذعان است..چپش، بعین الیقین تسخیر عقل و اذعان است..
میوه اش، بحق الیقین رحمت پروردگار رحمن و دار جنان است..میوه اش، بحق الیقین رحمت پروردگار رحمن و دار جنان است..
مقام و قیمتش، بحدس صادق مورد قبول مَلَك و انس و جان است.مقام و قیمتش، بحدس صادق مورد قبول مَلَك و انس و جان است.
هر یك از صفات ذكر شده در تعریف قرآن، در جاهای دیگر بطور قطع ثابت گردیده است و یا ثابت خواهد شد، پس ادعای ما، یك ادعای محض و بدون دلیل نیست، هر صفت از پشتوانه دلیل قاطعی برخوردار می باشد.هر یك از صفات ذكر شده در تعریف قرآن، در جاهای دیگر بطور قطع ثابت گردیده است و یا ثابت خواهد شد، پس ادعای ما، یك ادعای محض و بدون دلیل نیست، هر صفت از پشتوانه دلیل قاطعی برخوردار می باشد.
— 11 —
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِبِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ
قَالَتْ يَٓا اَيُّهَا الْمَلَؤُ۬ا اِنّ۪ى اُلْقِىَ اِلَىَّ كِتَابٌ كَر۪يمٌ اِنَّهُ مِنْ سُلَيْمٰنَ وَ اِنَّهُ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِقَالَتْ يَٓا اَيُّهَا الْمَلَؤُ۬ا اِنّ۪ى اُلْقِىَ اِلَىَّ كِتَابٌ كَر۪يمٌ اِنَّهُ مِنْ سُلَيْمٰنَ وَ اِنَّهُ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ
(النمل:٢٩-٣٠)
در این مقام چند راز ذکر خواهد شد.در این مقام چند راز ذکر خواهد شد.
راز اول: جلوه ای از بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ را چنین دیدم:راز اول: جلوه ای از بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ را چنین دیدم:
در سیمای کائنات، در سیمای زمین و در سیمای انسان سه سکّه و نشان ربوبیت وجود دارد که در داخل یکدیگر هستند و نمونه یکدیگر را نشان می دهند.در سیمای کائنات، در سیمای زمین و در سیمای انسان سه سکّه و نشان ربوبیت وجود دارد که در داخل یکدیگر هستند و نمونه یکدیگر را نشان می دهند.
یکی: سکّه و علامت کبرای ألوهیت است که از تعاون و تساند و تعانق و تجاوبِ جاری در همهٔ اجزای هستی ظهور نموده است؛ به گونه ای که بِسْمِ اللّٰهِ به آن می نگرد و دلالت می کند.یکی: سکّه و علامت کبرای ألوهیت است که از تعاون و تساند و تعانق و تجاوبِ جاری در همهٔ اجزای هستی ظهور نموده است؛ به گونه ای که بِسْمِ اللّٰهِ به آن می نگرد و دلالت می کند.
دومی: سکّه و علامت کبرای رحمانیت است که از تشابه و تناسب و انتظام و انسجام و لطف و مرحمتِ حاکم بر تدبیر و تربیت و ادارهٔ نباتات و حیوانات روی زمین ظهور نموده است. به گونه ای که بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ به آن می نگرد و دلالت می کند.دومی: سکّه و علامت کبرای رحمانیت است که از تشابه و تناسب و انتظام و انسجام و لطف و مرحمتِ حاکم بر تدبیر و تربیت و ادارهٔ نباتات و حیوانات روی زمین ظهور نموده است. به گونه ای که بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ به آن می نگرد و دلالت می کند.
سومی: سکّه و علامت علیای رحیمیّت است که از لطایف رأفت و دقایق شفقت و شعاعات مرحمت الهی که بر سیمای ماهیت جامع انسان نقش بسته است، ظهور نموده و صفت "الرحیم" که در بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ است به آن می نگرد و دلالت می کند.سومی: سکّه و علامت علیای رحیمیّت است که از لطایف رأفت و دقایق شفقت و شعاعات مرحمت الهی که بر سیمای ماهیت جامع انسان نقش بسته است، ظهور نموده و صفت "الرحیم" که در بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ است به آن می نگرد و دلالت می کند.
یعنی این که بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ عنوان قدسی است برای سه علامت از علایم احدیّت. حتی او یک سطر نورانی را در کتاب هستی تشکیل می دهد، و خطّ تابانی را در صفحهٔ عالم می کشد و رسن مستحکمی میان خالق و مخلوق می باشد. یعنی بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ از عرش اعظم نازل شده است و نوک آن به انسان تماسیعنی این که بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ عنوان قدسی است برای سه علامت از علایم احدیّت. حتی او یک سطر نورانی را در کتاب هستی تشکیل می دهد، و خطّ تابانی را در صفحهٔ عالم می کشد و رسن مستحکمی میان خالق و مخلوق می باشد. یعنی بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ از عرش اعظم نازل شده است و نوک آن به انسان تماس
— 11 —
شعله اول
این شعله دارای سه شعاع است این شعله دارای سه شعاع است
شعاع نخست
درجه اعجاز انگیز بودن بلاغت قرآن كریم درجه اعجاز انگیز بودن بلاغت قرآن كریم
این بلاغت خارق العاده قرآن، سرچشمه گرفته است از: جزالت نظم و حسن متانت، و بداعت و غرابت و مستحسن بودن اسلوب، و براعت و برتری و پاكیزگی بیان، و از قوت و حقانیت معانی، و از فصاحت و سلاست الفاظ قرآن.این بلاغت خارق العاده قرآن، سرچشمه گرفته است از: جزالت نظم و حسن متانت، و بداعت و غرابت و مستحسن بودن اسلوب، و براعت و برتری و پاكیزگی بیان، و از قوت و حقانیت معانی، و از فصاحت و سلاست الفاظ قرآن.
همین بلاغت خارق العاده قرآن از هزار و سیصد سال بدین سو، تیز هوش ترین ادباء، چیره دست ترین سخنوران، و بزرگ ترین دانشمندان بنی آدم را به مبارزه می طلبد و شدیداً احساسات شان را تحریك می كند، اما این گردن كشانِ متكبر و مغرور هرگز نتوانستند رویاروی آن قرار گیرند و لب به سخن بگشایند. بلكه با كمال نگونساری در برابر آن سر فرود آوردند.همین بلاغت خارق العاده قرآن از هزار و سیصد سال بدین سو، تیز هوش ترین ادباء، چیره دست ترین سخنوران، و بزرگ ترین دانشمندان بنی آدم را به مبارزه می طلبد و شدیداً احساسات شان را تحریك می كند، اما این گردن كشانِ متكبر و مغرور هرگز نتوانستند رویاروی آن قرار گیرند و لب به سخن بگشایند. بلكه با كمال نگونساری در برابر آن سر فرود آوردند.
ما به دو صورت به وجوه اعجاز در بلاغت قرآن اشاره می كنیم.ما به دو صورت به وجوه اعجاز در بلاغت قرآن اشاره می كنیم.
صورت اول:
اعجاز دارد و موجود است چون در آن وقت اكثر ساكنان جزیرة العرب امّی و بیسواد بودند، ازین رو، مفاخر و رخدادهای تاریخی و محاسن اخلاقی استوار بر ضرب المثل های شان را بجای اینكه بنویسند، در شعر و گفتارهای ادبی محافظت می كردند، یك سخن حكیمانه و پرمعنی با جاذبه موجود در شعر و بلاغت ، از سلف به خلف منتقل می شد، این نیاز فطری سبب گردید تا فصاحت و بلاغت، پرفروش ترین متاع در بازار معنوی آن ها باشد، حتی ادیب یك قبیله بزرگترین قهرمان ملی به شمار می رفت، بیش از همه به او افتخار می كردند. این قوم كه پس از مشرف گردیدن به اسلام، با هوش و ذكاوت خود عالم را رهبری نموده و در میدان بلاغت، گوی سبقت را ربوده و برتر از همه اقوام قرار داشتند، بلاغت مُد روز، مایه افتخار و شدید ترین نیازمندی شان بود. حتی گاهی بخاطر سخن یك ادیب، بین دو قبیله جنگ در می گرفتاعجاز دارد و موجود است چون در آن وقت اكثر ساكنان جزیرة العرب امّی و بیسواد بودند، ازین رو، مفاخر و رخدادهای تاریخی و محاسن اخلاقی استوار بر ضرب المثل های شان را بجای اینكه بنویسند، در شعر و گفتارهای ادبی محافظت می كردند، یك سخن حكیمانه و پرمعنی با جاذبه موجود در شعر و بلاغت ، از سلف به خلف منتقل می شد، این نیاز فطری سبب گردید تا فصاحت و بلاغت، پرفروش ترین متاع در بازار معنوی آن ها باشد، حتی ادیب یك قبیله بزرگترین قهرمان ملی به شمار می رفت، بیش از همه به او افتخار می كردند. این قوم كه پس از مشرف گردیدن به اسلام، با هوش و ذكاوت خود عالم را رهبری نموده و در میدان بلاغت، گوی سبقت را ربوده و برتر از همه اقوام قرار داشتند، بلاغت مُد روز، مایه افتخار و شدید ترین نیازمندی شان بود. حتی گاهی بخاطر سخن یك ادیب، بین دو قبیله جنگ در می گرفت
— 12 —
دارد، همان انسانی که ثمرهٔ کائنات و نسخهٔ مصغّرهٔ (کوچک شده) عالم است. فرش را به عرش مرتبط می سازد و راه همواری می شود برای عروج انسان به عرش کمالات.دارد، همان انسانی که ثمرهٔ کائنات و نسخهٔ مصغّرهٔ (کوچک شده) عالم است. فرش را به عرش مرتبط می سازد و راه همواری می شود برای عروج انسان به عرش کمالات.
راز دوم:راز دوم:
قرآن معجزالبیان برای آن که عقلها را در درون "واحدیّتی" که در مخلوقات فراوان و بی شمار ظهور نموده است، غرق و سردرگم نسازد، همواره تجلّی "أحدیت" را در درون آن نشان می دهد.قرآن معجزالبیان برای آن که عقلها را در درون "واحدیّتی" که در مخلوقات فراوان و بی شمار ظهور نموده است، غرق و سردرگم نسازد، همواره تجلّی "أحدیت" را در درون آن نشان می دهد.
ضمن یک مثال این را توضیح می دهیم:ضمن یک مثال این را توضیح می دهیم:
خورشید با نورش اشیای بی حد و حصری را احاطه می کند، پس جهت دیدنِ ذات و خود خورشید در مجموع نور آن، لازم است یک تصور بسیار گسترده و یک دید فراگیری داشته باشیم. لذا خورشید بخاطر این که خودش به فراموشی سپرده نشود، در هر چیز شفّاف و درخشنده خودش را توسط انعکاس نورش نشان می دهد. یعنی هرچیزی شفّاف و درخشنده به قدر قابلیت و توانمندی اش به همراه جلوه ذاتیِ خورشید، خواصی مانند نور و حرارت آن را هم نشان می دهد تا ذاتش از یادها نرود. و آن گونه که هر چیز شفاف و درخشنده به قدر توانمندی اش خورشید را با تمام صفاتش نشان می دهد، هریکی از صفات خورشید، مانند حرارت و نور و هفت رنگ آن نیز هرآنچه را که در مقابلش قرار گیرد احاطه می کند.خورشید با نورش اشیای بی حد و حصری را احاطه می کند، پس جهت دیدنِ ذات و خود خورشید در مجموع نور آن، لازم است یک تصور بسیار گسترده و یک دید فراگیری داشته باشیم. لذا خورشید بخاطر این که خودش به فراموشی سپرده نشود، در هر چیز شفّاف و درخشنده خودش را توسط انعکاس نورش نشان می دهد. یعنی هرچیزی شفّاف و درخشنده به قدر قابلیت و توانمندی اش به همراه جلوه ذاتیِ خورشید، خواصی مانند نور و حرارت آن را هم نشان می دهد تا ذاتش از یادها نرود. و آن گونه که هر چیز شفاف و درخشنده به قدر توانمندی اش خورشید را با تمام صفاتش نشان می دهد، هریکی از صفات خورشید، مانند حرارت و نور و هفت رنگ آن نیز هرآنچه را که در مقابلش قرار گیرد احاطه می کند.
در مثال غلط فهمی نشود؛ وَ لِلّٰهِ الْمَثَلُ الْاَعْلٰى طوری که پروردگار أحد و صمد با تمام اسمای حسنی اش در هر چیز، مخصوصاً در ذی حیات و مخصوصاً در آیینهٔ ماهیّت انسان، تجلّی می کند، از جهت وحدت و واحدیّت نیز هر اسمی که به موجودات تعلق داشته باشد همهٔ موجودات را هم احاطه می کند.در مثال غلط فهمی نشود؛ وَ لِلّٰهِ الْمَثَلُ الْاَعْلٰى طوری که پروردگار أحد و صمد با تمام اسمای حسنی اش در هر چیز، مخصوصاً در ذی حیات و مخصوصاً در آیینهٔ ماهیّت انسان، تجلّی می کند، از جهت وحدت و واحدیّت نیز هر اسمی که به موجودات تعلق داشته باشد همهٔ موجودات را هم احاطه می کند.
از این رو، خداوند سبحان همواره مُهر و نشان أحدیت را که در واحدیّت است برجسته می سازد و پیش چشم انسان قرار می دهد تا عقلها در گستردهٔ واحدیّت غرق و ناپدید نشوند و قلبها ذات اقدس الهی را فراموش نکنند. پس بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ سه عُقده و گِره مهم آن مهر و علامت را نشان می دهد و بیان می کند.از این رو، خداوند سبحان همواره مُهر و نشان أحدیت را که در واحدیّت است برجسته می سازد و پیش چشم انسان قرار می دهد تا عقلها در گستردهٔ واحدیّت غرق و ناپدید نشوند و قلبها ذات اقدس الهی را فراموش نکنند. پس بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ سه عُقده و گِره مهم آن مهر و علامت را نشان می دهد و بیان می کند.
— 12 —
و گاهی نیز بخاطر یك سخن، صلح می شد. تا جایی كه هفت قصیدهٔ هفت ادیب شان را با آب طلا نوشته و تحت عنوان "معلقات سبعه" به دیوار كعبه آویزان نموده و به آن افتخار می كردند.و گاهی نیز بخاطر یك سخن، صلح می شد. تا جایی كه هفت قصیدهٔ هفت ادیب شان را با آب طلا نوشته و تحت عنوان "معلقات سبعه" به دیوار كعبه آویزان نموده و به آن افتخار می كردند.
لذا در عصری كه بلاغت تا بدین حد رواج یافته بود، قرآن معجزالبیان نازل شد - چنانكه در زمان حضرت موسی و عیسی علیهما السلام سحر و طبابت رواج داشت، معجزه آن دو حضرات هم از همان جنس بود - در چنین عصری با فرمانلذا در عصری كه بلاغت تا بدین حد رواج یافته بود، قرآن معجزالبیان نازل شد - چنانكه در زمان حضرت موسی و عیسی علیهما السلام سحر و طبابت رواج داشت، معجزه آن دو حضرات هم از همان جنس بود - در چنین عصری با فرمان
وَاِنْ كُنْتُمْ ف۪ى رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلٰى عَبْدِنَا فَاْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِه۪وَاِنْ كُنْتُمْ ف۪ى رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلٰى عَبْدِنَا فَاْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِه۪
از بلیغان عرب خواست تا با كوچك ترین سوره قرآن مقابله كنند و نمونه آن را ارائه دهند، و مبارزه را سخت تر ساخت و گفت: اگر ایمان نیاورید ملعون هستید! و به جهنم برده می شوید!، بدین طریق تیشه بر ریشه آنها می زند، غرورشان را می شكند، عقل و پندارهای شان را تحقیر می نماید، و در دنیا هم آنها را محكوم به اعدام می سازد، چنانکه در آخرت محكوم به اعدام هستند، یعنی می گوید: باید مثل آن را ارائه دهید، ورنه تا روزی که راه كفر را ترک نگفته اید جان و مالتان در خطر است!.از بلیغان عرب خواست تا با كوچك ترین سوره قرآن مقابله كنند و نمونه آن را ارائه دهند، و مبارزه را سخت تر ساخت و گفت: اگر ایمان نیاورید ملعون هستید! و به جهنم برده می شوید!، بدین طریق تیشه بر ریشه آنها می زند، غرورشان را می شكند، عقل و پندارهای شان را تحقیر می نماید، و در دنیا هم آنها را محكوم به اعدام می سازد، چنانکه در آخرت محكوم به اعدام هستند، یعنی می گوید: باید مثل آن را ارائه دهید، ورنه تا روزی که راه كفر را ترک نگفته اید جان و مالتان در خطر است!.
بدین ترتیب، اگر توان مقابله را می داشتند آیا ممکن بود با موجودیت راه آسانی مثل نبرد با قرآن و ابطال ادعای آن با ارائه چند سطر، راه خطرناک و مشقت بار جنگ و كشتار را برگزینند؟بدین ترتیب، اگر توان مقابله را می داشتند آیا ممکن بود با موجودیت راه آسانی مثل نبرد با قرآن و ابطال ادعای آن با ارائه چند سطر، راه خطرناک و مشقت بار جنگ و كشتار را برگزینند؟
آری، آیا امكان دارد این قوم زیرک و هوشمند و ملت سیاستمدار كه زمانی با سیاست و هوش و ذكاوتش جهان را اداره می كرد، كوتاه ترین و راحت ترین و امن ترین راه را ترك نموده، و خطرناك ترین راه را برگزیند؟ راهی كه مال و جانشان را به هلاكت می اندازد؟آری، آیا امكان دارد این قوم زیرک و هوشمند و ملت سیاستمدار كه زمانی با سیاست و هوش و ذكاوتش جهان را اداره می كرد، كوتاه ترین و راحت ترین و امن ترین راه را ترك نموده، و خطرناك ترین راه را برگزیند؟ راهی كه مال و جانشان را به هلاكت می اندازد؟
زیرا اگر ادیبان شان می توانستند توسط چند حرف با قرآن معارضه كنند، قرآن از ادعایش دست بر می داشت، و آنها نیز از هلاكت مادی و معنوی نجات می یافتند، حال آنكه راه وحشتناك و دراز جنگ را برگزیدند، یعنی مقابله توسط حروف امكان نداشت و محال بود، پس به ناچار به جنگ با شمشیر روی آوردند.زیرا اگر ادیبان شان می توانستند توسط چند حرف با قرآن معارضه كنند، قرآن از ادعایش دست بر می داشت، و آنها نیز از هلاكت مادی و معنوی نجات می یافتند، حال آنكه راه وحشتناك و دراز جنگ را برگزیدند، یعنی مقابله توسط حروف امكان نداشت و محال بود، پس به ناچار به جنگ با شمشیر روی آوردند.
و نیز دو انگیزهٔ بسیار نیرومند جهت معارضه با قرآن و ارائه مثل آن وجود دارد:و نیز دو انگیزهٔ بسیار نیرومند جهت معارضه با قرآن و ارائه مثل آن وجود دارد:
— 13 —
راز سوم:راز سوم:
آنچه که این کائنات نامحدود را شاد و آباد ساخته است، بالمشاهده رحمت است. و باز همین رحمت است که این موجودات احاطه شده با تاریکی ها را روشن و پر نور ساخته است.آنچه که این کائنات نامحدود را شاد و آباد ساخته است، بالمشاهده رحمت است. و باز همین رحمت است که این موجودات احاطه شده با تاریکی ها را روشن و پر نور ساخته است.
و باز همین رحمت است که این مخلوقات فرورفته در نیازهای بی حدّ و حساب را در آغوشش می پرورد و تربیت می کند.و باز همین رحمت است که این مخلوقات فرورفته در نیازهای بی حدّ و حساب را در آغوشش می پرورد و تربیت می کند.
و باز همین رحمت است که همهٔ کائنات را متوجه و مسخّر انسان ساخته و در هر طرف، نگاه آن را به انسان برگردانده و به امداد و یاری او سوق داده است. درست مانند درختی که با همهٔ اجزایش متوجه میوهٔ خود است.و باز همین رحمت است که همهٔ کائنات را متوجه و مسخّر انسان ساخته و در هر طرف، نگاه آن را به انسان برگردانده و به امداد و یاری او سوق داده است. درست مانند درختی که با همهٔ اجزایش متوجه میوهٔ خود است.
و باز همین رحمت است که باالمشاهده این فضای گسترده و بی کران را آباد نموده و این عالم خالی را نورانی و مزیّن ساخته است.و باز همین رحمت است که باالمشاهده این فضای گسترده و بی کران را آباد نموده و این عالم خالی را نورانی و مزیّن ساخته است.
و باز همین رحمت است که این انسان فانی را نامزد بقا و أبدیت ساخته و مخاطب و دوست ربّ العالمین قرار داده است.و باز همین رحمت است که این انسان فانی را نامزد بقا و أبدیت ساخته و مخاطب و دوست ربّ العالمین قرار داده است.
ای انسان!ای انسان!
وقتی رحمت از چنین حقیقتی برخوردار است و دوست داشتنی و دارای چنین قوت و جذابیّت و امداد رسانی است، پس بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ بگو و به آن حقیقت چنگ بزن و از وحشت مطلق و احتیاجات بی حدّ نجات پیدا کن. و خود را به تخت آن سلطان ازل و أبد نزدیک نما و با شفقت و شعاعات آن رحمت مخاطب و خلیل و دوست آن سلطان شو.وقتی رحمت از چنین حقیقتی برخوردار است و دوست داشتنی و دارای چنین قوت و جذابیّت و امداد رسانی است، پس بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ بگو و به آن حقیقت چنگ بزن و از وحشت مطلق و احتیاجات بی حدّ نجات پیدا کن. و خود را به تخت آن سلطان ازل و أبد نزدیک نما و با شفقت و شعاعات آن رحمت مخاطب و خلیل و دوست آن سلطان شو.
آری، گردآوردن و جمع کردن کائنات در اطراف انسان در چارچوب یک حکمت، و با کمال انتظام و عنایت وادار ساختن آن به دراز نمودن دست کمک و مساعدت بسوی انسان برای رفع نیازهای روزافزونش، بدون شک از دو حالت خالی نیست:آری، گردآوردن و جمع کردن کائنات در اطراف انسان در چارچوب یک حکمت، و با کمال انتظام و عنایت وادار ساختن آن به دراز نمودن دست کمک و مساعدت بسوی انسان برای رفع نیازهای روزافزونش، بدون شک از دو حالت خالی نیست:
یا این که هر نوع کائنات، خود به خود انسان را می شناسد و از او اطاعت می کند و به خدمت او می شتابد؛ که این، آن گونه که صد درجه دور از عقل است، محالات زیادی را به بار می آورد و لازم می گرداند تا در عاجزِ مطلقی مانند انسان، قدرت سلطانیا این که هر نوع کائنات، خود به خود انسان را می شناسد و از او اطاعت می کند و به خدمت او می شتابد؛ که این، آن گونه که صد درجه دور از عقل است، محالات زیادی را به بار می آورد و لازم می گرداند تا در عاجزِ مطلقی مانند انسان، قدرت سلطان
— 13 —
یكی: حرص دشمنان برمعارضه با آن.یكی: حرص دشمنان برمعارضه با آن.
دیگری: شوق و علاقمندی دوستان بر تقلید آن.دیگری: شوق و علاقمندی دوستان بر تقلید آن.
تحت تاثیر این دو انگیزه شدید، ملیون ها كتاب عربی نوشته شده است كه هیچ یك به قرآن مشابهت ندارد، و هر بیننده ای چه عالم و چه جاهل، با دیدن آن به جرأت می گوید: قرآن به این كتاب ها شباهت ندارد، و هیچ یک از آن ها نمی تواند با قرآن معارضه كند، در این صورت یا قرآن از لحاظ بلاغت پائین تر از همه قرار دارد كه این امر، به اتفاق دوست و دشمن محال است، و یا اینكه قرآن برتر و بالاتر از همه آن ها است.تحت تاثیر این دو انگیزه شدید، ملیون ها كتاب عربی نوشته شده است كه هیچ یك به قرآن مشابهت ندارد، و هر بیننده ای چه عالم و چه جاهل، با دیدن آن به جرأت می گوید: قرآن به این كتاب ها شباهت ندارد، و هیچ یک از آن ها نمی تواند با قرآن معارضه كند، در این صورت یا قرآن از لحاظ بلاغت پائین تر از همه قرار دارد كه این امر، به اتفاق دوست و دشمن محال است، و یا اینكه قرآن برتر و بالاتر از همه آن ها است.
اگر بگویی: چگونه بدانیم كه هیچ كس دست به مبارزه نزده است؟ آیا كسی جرأت خارج شدن به میدان را نداشت؟ آیا كمك و پشتیبانی آن ها از یكدیگر سودی نبخشید؟اگر بگویی: چگونه بدانیم كه هیچ كس دست به مبارزه نزده است؟ آیا كسی جرأت خارج شدن به میدان را نداشت؟ آیا كمك و پشتیبانی آن ها از یكدیگر سودی نبخشید؟
جواب: اگر امكان معارضه و مبارزه وجود می داشت، به هر قیمت هم که شده، مبارزه ای در می گرفت، زیرا مسئله عزت و ناموس و هلاكت مال و جان مطرح بود. اگر معارضه ای رخ می داد، طرفداران و حامیان بسیار زیادی پیدا می كرد، چون كه معارضان و دشمنان حق همیشه زیاد اند. اگر طرفدار می یافت، حتماً شهرت کسب می کرد، چون بشر بخاطر مجادله كوچكی قصیدها سروده و در داستان های شان قرار داده است.جواب: اگر امكان معارضه و مبارزه وجود می داشت، به هر قیمت هم که شده، مبارزه ای در می گرفت، زیرا مسئله عزت و ناموس و هلاكت مال و جان مطرح بود. اگر معارضه ای رخ می داد، طرفداران و حامیان بسیار زیادی پیدا می كرد، چون كه معارضان و دشمنان حق همیشه زیاد اند. اگر طرفدار می یافت، حتماً شهرت کسب می کرد، چون بشر بخاطر مجادله كوچكی قصیدها سروده و در داستان های شان قرار داده است.
پس چنین مجادلهٔ عجیب هیچ گاه در تاریخ پوشیده نمی ماند!پس چنین مجادلهٔ عجیب هیچ گاه در تاریخ پوشیده نمی ماند!
زشت ترین شایعه ها و شنیع ترین طعنه ها علیه اسلام روایت گردیده و مشهور شده است، اما در نبرد با قرآن به غیر از چند كلمهٔ "مسیلمه كذاب" چیز دیگری نقل نگردیده است، گرچه مسیلمه كذاب صاحب بلاغت بود، اما وقتی بلاغت او با بلاغت قرآن كه دارای حسن و جمال بی پایان است مقایسه گردید، سخنان او هذیان به شمار آمد و در صفحات تاریخ نقل شد.زشت ترین شایعه ها و شنیع ترین طعنه ها علیه اسلام روایت گردیده و مشهور شده است، اما در نبرد با قرآن به غیر از چند كلمهٔ "مسیلمه كذاب" چیز دیگری نقل نگردیده است، گرچه مسیلمه كذاب صاحب بلاغت بود، اما وقتی بلاغت او با بلاغت قرآن كه دارای حسن و جمال بی پایان است مقایسه گردید، سخنان او هذیان به شمار آمد و در صفحات تاریخ نقل شد.
پس وجود اعجاز در بلاغت قرآن كریم امری است یقینی و مسلّم، مثل یقینی بودن حاصل ضرب دو با دو که چهار می شود، به همین خاطر كسی توان معارضه با آن را ندارد.پس وجود اعجاز در بلاغت قرآن كریم امری است یقینی و مسلّم، مثل یقینی بودن حاصل ضرب دو با دو که چهار می شود، به همین خاطر كسی توان معارضه با آن را ندارد.
— 14 —
مطلق موجود باشد.. و یا این که این معاونت و امداد با علم محیط قادر مطلقی که در پسِ پردهٔ کائنات است انجام می پذیرد.. یعنی انواع کائنات این انسان را نمی شناسد تا دست یاری را به سوی او دراز کند، بلکه این انواع کائنات دلایلی است بر ذاتی که انسان را می شناسد و به او ترحّم می کند و از حالش آگاه است.. و آن ذات هم خالق رحیم است.مطلق موجود باشد.. و یا این که این معاونت و امداد با علم محیط قادر مطلقی که در پسِ پردهٔ کائنات است انجام می پذیرد.. یعنی انواع کائنات این انسان را نمی شناسد تا دست یاری را به سوی او دراز کند، بلکه این انواع کائنات دلایلی است بر ذاتی که انسان را می شناسد و به او ترحّم می کند و از حالش آگاه است.. و آن ذات هم خالق رحیم است.
پس ای انسان!پس ای انسان!
عقلت را در سرت بگیر. آیا امکان دارد ذات ذوالجلالی که همه انواع مخلوقات را متوجه تو ساخته و دست معاونت شان را به سوی تو دراز نموده و به "لبّیک" گفتن به نیازهای تو واداشته است از تو ناآگاه باشد و تو را نشناسد و نبیند؟عقلت را در سرت بگیر. آیا امکان دارد ذات ذوالجلالی که همه انواع مخلوقات را متوجه تو ساخته و دست معاونت شان را به سوی تو دراز نموده و به "لبّیک" گفتن به نیازهای تو واداشته است از تو ناآگاه باشد و تو را نشناسد و نبیند؟
وقتی تو را می شناسد و با رحمتش نشان می دهد که تو را می شناسد، پس تو هم او را بشناس و با گرامی داشتنِ اوامرش اظهار کن که تو هم او را می شناسی.وقتی تو را می شناسد و با رحمتش نشان می دهد که تو را می شناسد، پس تو هم او را بشناس و با گرامی داشتنِ اوامرش اظهار کن که تو هم او را می شناسی.
و به یقین بدان، این حقیقتِ رحمت الهی است که به مخلوق کوچک و فانی ای چون تو که ضعیف مطلق و عاجز مطلق و فقیر مطلق هستی، این کائنات بزرگ را مسخّر ساخته و به امداد تو فرستاده است؛ آری، همان رحمتی که متضمّن حکمت و عنایت و علم و قدرت است.و به یقین بدان، این حقیقتِ رحمت الهی است که به مخلوق کوچک و فانی ای چون تو که ضعیف مطلق و عاجز مطلق و فقیر مطلق هستی، این کائنات بزرگ را مسخّر ساخته و به امداد تو فرستاده است؛ آری، همان رحمتی که متضمّن حکمت و عنایت و علم و قدرت است.
شکی نیست که چنین رحمتی، یک شکر کلّی و خالص را از تو می طلبد و یک تعظیم و احترام جدّی و بی آلایش را از تو می خواهد. پس بدان که عنوان و ترجمان آن شکر خالص و آن احترام بی آلایش بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ است، آن را بگو و وسیلهٔ رسیدن به آن رحمت بی کران قرار بده و آن را شفاعتگر درگاه آن رحمان و رحیم بگردان.شکی نیست که چنین رحمتی، یک شکر کلّی و خالص را از تو می طلبد و یک تعظیم و احترام جدّی و بی آلایش را از تو می خواهد. پس بدان که عنوان و ترجمان آن شکر خالص و آن احترام بی آلایش بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ است، آن را بگو و وسیلهٔ رسیدن به آن رحمت بی کران قرار بده و آن را شفاعتگر درگاه آن رحمان و رحیم بگردان.
حقّا که وجود و ظهور رحمت، اظهر من الشمس است. چون آن گونه که یک نقش مرکزی از انتظام و وضعیت تار و پودهایی که از هر طرف آمده است، حاصل می شود. بدین سان تارهای نورانی ای که از تجلّی هزار و یک اسم الهی، به سوی این کائنات امتداد یافته است. در سیمای کائنات و در چارچوب رحمت چنان مهری از رحیمیّت و چنان نقشی از شفقت و چنان علامتی از عنایت را می بافد که با درخششی بیش از درخشش خورشید، خود را به عقلها نشان می دهد.حقّا که وجود و ظهور رحمت، اظهر من الشمس است. چون آن گونه که یک نقش مرکزی از انتظام و وضعیت تار و پودهایی که از هر طرف آمده است، حاصل می شود. بدین سان تارهای نورانی ای که از تجلّی هزار و یک اسم الهی، به سوی این کائنات امتداد یافته است. در سیمای کائنات و در چارچوب رحمت چنان مهری از رحیمیّت و چنان نقشی از شفقت و چنان علامتی از عنایت را می بافد که با درخششی بیش از درخشش خورشید، خود را به عقلها نشان می دهد.
— 14 —
صورت دوم:
حكمت اعجاز را كه در بلاغت قرآن وجود دارد، در ضمن پنج نكته بیان خواهیم كرد.حكمت اعجاز را كه در بلاغت قرآن وجود دارد، در ضمن پنج نكته بیان خواهیم كرد.
نكته اول:
در نظم قرآن جزالت (ترتیب و زیبائی) خارق العاده ای وجود دارد، كتاب "اشارات الاعجاز" از اول تا آخر این جزالت و متانت (پیوند) در نظم را بیان كرده است.در نظم قرآن جزالت (ترتیب و زیبائی) خارق العاده ای وجود دارد، كتاب "اشارات الاعجاز" از اول تا آخر این جزالت و متانت (پیوند) در نظم را بیان كرده است.
طوریكه درساعت، عقربه های ثانیه شمار، دقیقه شمار، و ساعت شمار مكمِّل نظام یكدیگر اند، در قرآن كریم، نظم موجود در ساختمان هر جمله، نظام موجود در كلمات، و انتظامی كه در مناسبت هر جمله با جمله دیگر وجود دارد، در تفسیر مذكور با وضاحت كامل بیان شده است. علاقمندان می توانند با مراجعه به آن، این جزالت خارق العاده را در زیباترین صورتش مشاهده كنند.طوریكه درساعت، عقربه های ثانیه شمار، دقیقه شمار، و ساعت شمار مكمِّل نظام یكدیگر اند، در قرآن كریم، نظم موجود در ساختمان هر جمله، نظام موجود در كلمات، و انتظامی كه در مناسبت هر جمله با جمله دیگر وجود دارد، در تفسیر مذكور با وضاحت كامل بیان شده است. علاقمندان می توانند با مراجعه به آن، این جزالت خارق العاده را در زیباترین صورتش مشاهده كنند.
در اینجا برای نشان دادن نظم كلمات در ساختار هر جمله، فقط دو مثال را ارائه می دهیم:در اینجا برای نشان دادن نظم كلمات در ساختار هر جمله، فقط دو مثال را ارائه می دهیم:
مثال اول:مثال اول:
وَلَئِنْ مَسَّتْهُمْ نَفْحَةٌ مِنْ عَذَابِ رَبِّكَوَلَئِنْ مَسَّتْهُمْ نَفْحَةٌ مِنْ عَذَابِ رَبِّكَ
(الأنبياء: ٤٦)(الأنبياء: ٤٦)
این جمله با نشان دادن تاثیر شدید كمترین عذاب، می خواهد هول و سختی عذاب را نشان دهد.این جمله با نشان دادن تاثیر شدید كمترین عذاب، می خواهد هول و سختی عذاب را نشان دهد.
این جمله تقلیل را می رساند، لذا هریك از كلماتی كه هیئت و ساختمان آن جمله را تشکیل داده اند نیز مؤید این تقلیل اند و در نشان دادن هول و سختی عذاب، جمله را تقویت می كنند.این جمله تقلیل را می رساند، لذا هریك از كلماتی كه هیئت و ساختمان آن جمله را تشکیل داده اند نیز مؤید این تقلیل اند و در نشان دادن هول و سختی عذاب، جمله را تقویت می كنند.
چنانكه لفظ لَئِنْ برای تشكیك است، و شك هم یادآور قلت.چنانكه لفظ لَئِنْ برای تشكیك است، و شك هم یادآور قلت.
و لفظ مَسَّ به معنی تماس اندك است، این هم قلت را می رساند.و لفظ مَسَّ به معنی تماس اندك است، این هم قلت را می رساند.
و لفظ نَفْحَةٌ از لحاظ ریشه و ماده به معنی بوی كم است و قلت را افاده می کند، طوریكه صیغه آن هم به یك دلالت دارد، چنانچه در تعبیر علم صرف - مصدر مرّه -و لفظ نَفْحَةٌ از لحاظ ریشه و ماده به معنی بوی كم است و قلت را افاده می کند، طوریكه صیغه آن هم به یك دلالت دارد، چنانچه در تعبیر علم صرف - مصدر مرّه -
— 15 —
آری، ذاتی که خورشید و ماه، عناصر و معادن، نباتات و حیوانات را با شعاع های آن هزار و یک اسم، همانند تار و پودهای یک نقش بزرگ تنظیم می کند و همه را به تسخیر حیات در می آورد و خادم آن قرار می دهد.. و با شفقت شیرین و فداکارانهٔ عمومِ مادران نباتی و حیوانی، شفقتش را نشان می دهد.. و ذوی الحیات را در تسخیر زندگی انسان قرار داده و بدین گونه نقشی اعظم و بسیار زیبا و شیرینی از ربوبیّت الهی را نشان داده و اهمیت انسان را بیان داشته و درخشان ترین رحمتش را اظهار نموده است.. او همان رحمان ذوالجمالی است که این رحمتش را یک شفاعتگرِ پذیرفته شده قرار داده است تا ذوی الحیات و انسان هایی که در احتیاج مطلق قرار دارند آن رحمت را در پیشگاه استغنای مطلق او شفاعتگر قرار دهند.آری، ذاتی که خورشید و ماه، عناصر و معادن، نباتات و حیوانات را با شعاع های آن هزار و یک اسم، همانند تار و پودهای یک نقش بزرگ تنظیم می کند و همه را به تسخیر حیات در می آورد و خادم آن قرار می دهد.. و با شفقت شیرین و فداکارانهٔ عمومِ مادران نباتی و حیوانی، شفقتش را نشان می دهد.. و ذوی الحیات را در تسخیر زندگی انسان قرار داده و بدین گونه نقشی اعظم و بسیار زیبا و شیرینی از ربوبیّت الهی را نشان داده و اهمیت انسان را بیان داشته و درخشان ترین رحمتش را اظهار نموده است.. او همان رحمان ذوالجمالی است که این رحمتش را یک شفاعتگرِ پذیرفته شده قرار داده است تا ذوی الحیات و انسان هایی که در احتیاج مطلق قرار دارند آن رحمت را در پیشگاه استغنای مطلق او شفاعتگر قرار دهند.
پس ای انسان!پس ای انسان!
اگر واقعاً انسان هستی، بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ بگو و آن شفاعتگر را دریاب.اگر واقعاً انسان هستی، بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ بگو و آن شفاعتگر را دریاب.
آری، بالبداهه و حتی بالمشاهده همین رحمت است که در روی زمین چهارصد هزار طایفه از طایفه های مختلف و جدا جدای نباتات و حیوانات را بدون این که هیچ یک از آن ها را فراموش کند و یا اشتباه و التباسی رخ دهد، در وقت و زمانش با کمال انتظام و حکمت و عنایت، تربیت و اداره می کند، به نحوی که با این اداره و تربیتش مهر و نشان أحدیت را در سیمای زمین وضع نموده است.آری، بالبداهه و حتی بالمشاهده همین رحمت است که در روی زمین چهارصد هزار طایفه از طایفه های مختلف و جدا جدای نباتات و حیوانات را بدون این که هیچ یک از آن ها را فراموش کند و یا اشتباه و التباسی رخ دهد، در وقت و زمانش با کمال انتظام و حکمت و عنایت، تربیت و اداره می کند، به نحوی که با این اداره و تربیتش مهر و نشان أحدیت را در سیمای زمین وضع نموده است.
آری، آن گونه که موجودیت آن رحمت به اندازهٔ موجودیت موجودات در سیمای روی زمین ثابت و قطعی است، دلایل تحقق آن هم به تعداد آن موجودات می باشد.آری، آن گونه که موجودیت آن رحمت به اندازهٔ موجودیت موجودات در سیمای روی زمین ثابت و قطعی است، دلایل تحقق آن هم به تعداد آن موجودات می باشد.
و آن گونه که در روی زمین چنین مهر رحمت و نشان أحدیت وجود دارد، در سیمای ماهیت معنوی انسان نیز چنین مهر و علامت رحمت موجود است که این مهر و علامت، کمتر از آن مهری نیست که در سیمای کرهٔ زمین و در چهرهٔ کائنات قرار دارد.. در واقع این رحمت چنان جامعیّتی دارد که گویا نقطهٔ محراقی و مرکزیِ انوار و جلوه های هزار و یک اسمای حسنی است.و آن گونه که در روی زمین چنین مهر رحمت و نشان أحدیت وجود دارد، در سیمای ماهیت معنوی انسان نیز چنین مهر و علامت رحمت موجود است که این مهر و علامت، کمتر از آن مهری نیست که در سیمای کرهٔ زمین و در چهرهٔ کائنات قرار دارد.. در واقع این رحمت چنان جامعیّتی دارد که گویا نقطهٔ محراقی و مرکزیِ انوار و جلوه های هزار و یک اسمای حسنی است.
پس ای انسان!پس ای انسان!
آیا ممکن است ذاتی که این سیما را به تو داده و چنین مهر رحمت و علامت أحدیّت را در آن سیما وضع نموده است تو را سر به خود و بیهوده رها کند، و به توآیا ممکن است ذاتی که این سیما را به تو داده و چنین مهر رحمت و علامت أحدیّت را در آن سیما وضع نموده است تو را سر به خود و بیهوده رها کند، و به تو
— 15 —
به معنی واحد كوچك است، لذا قلت را می رساند. و تنوین تنكیر در نَفْحَةٌ بخاطر تقلیل است، یعنی چنان چیز كوچكی كه فهمیده نمی شود.به معنی واحد كوچك است، لذا قلت را می رساند. و تنوین تنكیر در نَفْحَةٌ بخاطر تقلیل است، یعنی چنان چیز كوچكی كه فهمیده نمی شود.
و لفظ مِنْ برای تبعیض است، یعنی یك جزء، پس بیانگر قلت است.و لفظ مِنْ برای تبعیض است، یعنی یك جزء، پس بیانگر قلت است.
و لفظ عَذَابِ هم جزایی است خفیف تر از نكال و عقاب، و به قلت اشاره دارد.و لفظ عَذَابِ هم جزایی است خفیف تر از نكال و عقاب، و به قلت اشاره دارد.
و لفظ رَبِّكَ به جای قهار، جبار، و منتقم، بازهم قلت را می رساند، چون در آن احساس شفقت و رحمت وجود دارد.و لفظ رَبِّكَ به جای قهار، جبار، و منتقم، بازهم قلت را می رساند، چون در آن احساس شفقت و رحمت وجود دارد.
وقتی اندک عذابی، تا این حد شدید و موثر باشد، این را افاده می کند که درجه هولناک بودن کیفر الهی را می توانید قیاس کنید.وقتی اندک عذابی، تا این حد شدید و موثر باشد، این را افاده می کند که درجه هولناک بودن کیفر الهی را می توانید قیاس کنید.
ببین، هیئت های كوچك این جمله چگونه مؤید و همکار یکدیگر اند، و هر بخش آن، مقصد كلی جمله را با زبان خاصش تقویت می بخشد.ببین، هیئت های كوچك این جمله چگونه مؤید و همکار یکدیگر اند، و هر بخش آن، مقصد كلی جمله را با زبان خاصش تقویت می بخشد.
مثال ذكرشده لفظ و مقصد را مد نظر قرار می دهد.مثال ذكرشده لفظ و مقصد را مد نظر قرار می دهد.
مثال دوم:مثال دوم:
آیه : وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ (البقرة: ٣)آیه : وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ (البقرة: ٣)
هیئت و ساختار این جمله به پنج شرط قبول شدن صدقه اشاره دارد:هیئت و ساختار این جمله به پنج شرط قبول شدن صدقه اشاره دارد:
شرط اول: صدقه دهنده چنان دست جود و بخشش را دراز نكند كه آخرالامر، خود محتاج صدقه شود، "من" تبعیضیه در لفظ مِمَّا این شرط را گوشزد می كند.شرط اول: صدقه دهنده چنان دست جود و بخشش را دراز نكند كه آخرالامر، خود محتاج صدقه شود، "من" تبعیضیه در لفظ مِمَّا این شرط را گوشزد می كند.
شرط دوم: معنی صدقه این نیست كه از علی بگیرد و به ولی بدهد، بلكه باید از مال خودش صدقه کند. لفظ رَزَقْنَاهُمْ یادآور همین شرط است، یعنی از رزق و سهم خودتان صدقه كنید.شرط دوم: معنی صدقه این نیست كه از علی بگیرد و به ولی بدهد، بلكه باید از مال خودش صدقه کند. لفظ رَزَقْنَاهُمْ یادآور همین شرط است، یعنی از رزق و سهم خودتان صدقه كنید.
شرط سوم: در صدقه نباید منتی در کار باشد، لفظ "نا" در رزقنا به این شرط اشاره می كند، یعنی من به شما رزق می دهم، وقتی از مال من به بندگان من می دهید، حق منت را ندارید.شرط سوم: در صدقه نباید منتی در کار باشد، لفظ "نا" در رزقنا به این شرط اشاره می كند، یعنی من به شما رزق می دهم، وقتی از مال من به بندگان من می دهید، حق منت را ندارید.
— 16 —
اهمیت ندهد، و به حرکات تو دقت نکند، و کار و حرکت همهٔ کائنات را که متوجه تو است، عبث و بیهوده بگرداند، و درخت آفرینش را درختی قرار دهد که میوه اش بی اهمیت و گندیده است؟ آیا ممکن است رحمتش را که به هیچ وجه شبهه ای را به خود راه نمی دهد و هیچ عیب و نقصی در آن وجود ندارد و همچون ظهور خورشید، ظاهر و هویدا است؛ و حکمتش را که همچون نور دیده می شود، در معرض انکار قرار دهد؟ هرگز!اهمیت ندهد، و به حرکات تو دقت نکند، و کار و حرکت همهٔ کائنات را که متوجه تو است، عبث و بیهوده بگرداند، و درخت آفرینش را درختی قرار دهد که میوه اش بی اهمیت و گندیده است؟ آیا ممکن است رحمتش را که به هیچ وجه شبهه ای را به خود راه نمی دهد و هیچ عیب و نقصی در آن وجود ندارد و همچون ظهور خورشید، ظاهر و هویدا است؛ و حکمتش را که همچون نور دیده می شود، در معرض انکار قرار دهد؟ هرگز!
ای انسان!ای انسان!
بدان که جهت رسیدن به عرش آن رحمت، راه و معراجی وجود دارد.. آن معراج بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ است.بدان که جهت رسیدن به عرش آن رحمت، راه و معراجی وجود دارد.. آن معراج بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ است.
اگر می خواهی به اهمیت و عظمت و جایگاه این معراج پی ببری، به شروع یکصد و چهارده سورهٔ قرآن و به آغاز همهٔ کتاب های ارزشمند و به ابتدای همهٔ کارهای نیکو، بنگر. حتی قطعی ترین حجّت و دلیل بر عظمتِ قدر و منزلت بسم الله این است که مجتهدین بزرگی امثال امام شافعی رحمة الله علیه گفته اند: با آن که بسم الله یک آیه است اما در قرآن یکصد و چهارده بار نازل شده است.اگر می خواهی به اهمیت و عظمت و جایگاه این معراج پی ببری، به شروع یکصد و چهارده سورهٔ قرآن و به آغاز همهٔ کتاب های ارزشمند و به ابتدای همهٔ کارهای نیکو، بنگر. حتی قطعی ترین حجّت و دلیل بر عظمتِ قدر و منزلت بسم الله این است که مجتهدین بزرگی امثال امام شافعی رحمة الله علیه گفته اند: با آن که بسم الله یک آیه است اما در قرآن یکصد و چهارده بار نازل شده است.
راز چهارم:راز چهارم:
واحدیّتی را که در مخلوقات بی حدّ و حساب متجلّی است، هر آنکه اِيَّاكَ نَعْبُدُ می گوید نمی تواند احاطه کند، زیرا فکر انسان در آن کثرت و فراوانی متشتت و پراکنده می شود، چون برای ملاحظهٔ ذات أحد الهی از لابه لای مجموع مخلوقات به هنگام خطاب اِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ اِيَّاكَ نَسْتَع۪ينُ موجودیت قلبی لازم است که وسعت و گنجایش کرهٔ زمین را داشته باشد.واحدیّتی را که در مخلوقات بی حدّ و حساب متجلّی است، هر آنکه اِيَّاكَ نَعْبُدُ می گوید نمی تواند احاطه کند، زیرا فکر انسان در آن کثرت و فراوانی متشتت و پراکنده می شود، چون برای ملاحظهٔ ذات أحد الهی از لابه لای مجموع مخلوقات به هنگام خطاب اِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ اِيَّاكَ نَسْتَع۪ينُ موجودیت قلبی لازم است که وسعت و گنجایش کرهٔ زمین را داشته باشد.
بنابر همین راز دقیق است که خداوند سبحان همان طور که در هر جزء مهر أحدیت را به وضوح نشان می دهد، در هر نوع نیز آن را به نمایش می گذارد، و در مهر رحمانیّت، سکه ی احدیّت را به نمایش می گذارد و این بدان خاطر است که نگاه ها را به ذات أحد الهی معطوف نماید تا هر شخص در هر مرتبه ای که هست بتواند در خطاب اِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ اِيَّاكَ نَسْتَع۪ينُ مستقیماً و بدون تکلّف و سختی به ذات اقدس الهی توجه کند.بنابر همین راز دقیق است که خداوند سبحان همان طور که در هر جزء مهر أحدیت را به وضوح نشان می دهد، در هر نوع نیز آن را به نمایش می گذارد، و در مهر رحمانیّت، سکه ی احدیّت را به نمایش می گذارد و این بدان خاطر است که نگاه ها را به ذات أحد الهی معطوف نماید تا هر شخص در هر مرتبه ای که هست بتواند در خطاب اِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ اِيَّاكَ نَسْتَع۪ينُ مستقیماً و بدون تکلّف و سختی به ذات اقدس الهی توجه کند.
— 16 —
شرط چهارم: صدقه به كسی باید داده شود كه در نفقه و نیازهای ضروری اش صرف كند، ورنه صدقه داده شده به اشخاصی كه در راه سفاهت مصرف می كنند، مورد قبول واقع نخواهد شد، از لفظ يُنْفِقُونَ چنین بر می آید.شرط چهارم: صدقه به كسی باید داده شود كه در نفقه و نیازهای ضروری اش صرف كند، ورنه صدقه داده شده به اشخاصی كه در راه سفاهت مصرف می كنند، مورد قبول واقع نخواهد شد، از لفظ يُنْفِقُونَ چنین بر می آید.
شرط پنجم: لفظ رَزَقْنَاهُمْ یادآور این نکته است كه صدقه باید بنام الله باشد، یعنی مال از من است، پس به نام من باید انفاق کنید، آیه مذكور ضمن بیان این شرط ها صدقه را تعمیم و گسترش می دهد، زیرا چنانچه که صدقه با مال می شود، با علم، با سخن و با عمل و نصیحت نیز می توان صدقه نمود، كلمه "ما" در مِمَّا با عمومیتش به همین اقسام، آن هم در خود همین جمله اشاره می كند، زیرا جمله مطلق است و عمومیت را می رساند.شرط پنجم: لفظ رَزَقْنَاهُمْ یادآور این نکته است كه صدقه باید بنام الله باشد، یعنی مال از من است، پس به نام من باید انفاق کنید، آیه مذكور ضمن بیان این شرط ها صدقه را تعمیم و گسترش می دهد، زیرا چنانچه که صدقه با مال می شود، با علم، با سخن و با عمل و نصیحت نیز می توان صدقه نمود، كلمه "ما" در مِمَّا با عمومیتش به همین اقسام، آن هم در خود همین جمله اشاره می كند، زیرا جمله مطلق است و عمومیت را می رساند.
بدین طریق، این جمله كوتاهی كه مفید صدقه است، پنج شرط صدقه را با بیان میدان وسیعش به عقل احسان کرده و با هیئت و ساختارش آن را یادآور می شود. پس طوری كه در ساختار جملات قرآن كریم چنین نظمی وجود دارد، كلمات قرآن نیز در مقابل هم از چنین دایره نظمی وسیعی برخوردارد هستند.بدین طریق، این جمله كوتاهی كه مفید صدقه است، پنج شرط صدقه را با بیان میدان وسیعش به عقل احسان کرده و با هیئت و ساختارش آن را یادآور می شود. پس طوری كه در ساختار جملات قرآن كریم چنین نظمی وجود دارد، كلمات قرآن نیز در مقابل هم از چنین دایره نظمی وسیعی برخوردارد هستند.
در کلام آن، به گونه مثال: در قُلْ هُوَ اللّٰهُ اَحَدٌ شش جمله وجود دارد، با سه جمله مثبت و سه جمله منفی، شش مرتبه توحید را به اثبات رسانده و شش نوع شرك را رد می كند. هر جمله آن، هم دلیل جمله های دیگر است و هم نتیجه آن، زیرا هر جمله دو معنی دارد، به اعتبار یك معنی، نتیجه و به اعتبار معنی دیگر، دلیل محسوب می گردد.در کلام آن، به گونه مثال: در قُلْ هُوَ اللّٰهُ اَحَدٌ شش جمله وجود دارد، با سه جمله مثبت و سه جمله منفی، شش مرتبه توحید را به اثبات رسانده و شش نوع شرك را رد می كند. هر جمله آن، هم دلیل جمله های دیگر است و هم نتیجه آن، زیرا هر جمله دو معنی دارد، به اعتبار یك معنی، نتیجه و به اعتبار معنی دیگر، دلیل محسوب می گردد.
یعنی سوره اخلاص مشتمل بر سی سوره اخلاص است، سوره های منتظمی كه از دلایل ثابت كنندهٔ یكدیگر، تركیب یافته است، بدین شكل:یعنی سوره اخلاص مشتمل بر سی سوره اخلاص است، سوره های منتظمی كه از دلایل ثابت كنندهٔ یكدیگر، تركیب یافته است، بدین شكل:
قُلْ هُوَ اللّٰهُ لأنه أحد، لأنه صمد، لأنه لم یلد، لأنه لم یولد، لأنه لم یكن له كفواً أحد.قُلْ هُوَ اللّٰهُ لأنه أحد، لأنه صمد، لأنه لم یلد، لأنه لم یولد، لأنه لم یكن له كفواً أحد.
و نیز وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا اَحَدٌ لأنه لم یولد، لأنه لم یلد، لأنه صمد، لأنه أحد، لأنه هو الله.و نیز وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا اَحَدٌ لأنه لم یولد، لأنه لم یلد، لأنه صمد، لأنه أحد، لأنه هو الله.
و نیز هُوَ اللّٰهُ فهو أحد، فهو صمد، فإذاً لم یلد، فإذاً لم یولد، فإذاً لم یكن له كفواً أحد.و نیز هُوَ اللّٰهُ فهو أحد، فهو صمد، فإذاً لم یلد، فإذاً لم یولد، فإذاً لم یكن له كفواً أحد.
به همین شكل خودت قیاس كن.به همین شكل خودت قیاس كن.
— 17 —
لذا جهت بیان این راز بزرگ است که قرآن کریم هنگامی که از آیات الهی در فضاهای بی کران و در وسیع ترین دوایر هستی مثلاً از خلقت سموات و زمین بحث می کند به ناگاه از کوچکترین دایرهٔ مخلوقات و از دقیق ترین جزئیات آن سخن به میان می آورد تا مُهر احدیت را به وضوح در هر چیز نشان دهد.لذا جهت بیان این راز بزرگ است که قرآن کریم هنگامی که از آیات الهی در فضاهای بی کران و در وسیع ترین دوایر هستی مثلاً از خلقت سموات و زمین بحث می کند به ناگاه از کوچکترین دایرهٔ مخلوقات و از دقیق ترین جزئیات آن سخن به میان می آورد تا مُهر احدیت را به وضوح در هر چیز نشان دهد.
به طور مثال:به طور مثال:
هنگامی که قرآن کریم از آفرینش آسمان ها و زمین بحث می کند، در پی آن، آفرینش انسان را مطرح می سازد و به بیان نعمت ها و حکمت های دقیقی که در صدا و سیمای او موجود است می پردازد تا از تشتت و پراکندگیِ فکر جلوگیری کند و قلب را از غرق شدن در این کثرت نامتناهی برهاند و روح هم بدون واسطه معبودش را دریابد.هنگامی که قرآن کریم از آفرینش آسمان ها و زمین بحث می کند، در پی آن، آفرینش انسان را مطرح می سازد و به بیان نعمت ها و حکمت های دقیقی که در صدا و سیمای او موجود است می پردازد تا از تشتت و پراکندگیِ فکر جلوگیری کند و قلب را از غرق شدن در این کثرت نامتناهی برهاند و روح هم بدون واسطه معبودش را دریابد.
آیهٔ کریمهٔ زیر، حقیقت مزبور را معجزه وار نشان می دهد: وَمِنْ اٰيَاتِه۪ خَلْقُ السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ وَاخْتِلَافُ اَلْسِنَتِكُمْ وَ اَلْوَانِكُمْ (الروم: ٢٢) .آیهٔ کریمهٔ زیر، حقیقت مزبور را معجزه وار نشان می دهد: وَمِنْ اٰيَاتِه۪ خَلْقُ السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ وَاخْتِلَافُ اَلْسِنَتِكُمْ وَ اَلْوَانِكُمْ (الروم: ٢٢) .
بدین ترتیب با آنکه آیات و مهرهای وحدانیت در مخلوقات بی حدّ زیاد و غیر متناهی گذاشته شده است و در دوایر متداخل و درون به درون، از بزرگترین دایره تا کوچکترین آن با انواع و مراتب متفاوتی به چشم می خورد، اما این وحدت هرچند واضح و روشن هم باشد، بازهم وحدتی است در لابه لای کثرت مخلوقات، لذا نمی تواند خطاب حقیقی را در اِيَّاكَ نَعْبُدُ تأمین کند و حقش را ادا نماید؛ از این رو لازم است تا در لابه لای مهر وحدانیت، سکّهٔ احدیت هم موجود باشد، تا راه رسیدن به ذات اقدس الهی را فراروی قلب بگشاید و کثرت را به یاد او ندهد.بدین ترتیب با آنکه آیات و مهرهای وحدانیت در مخلوقات بی حدّ زیاد و غیر متناهی گذاشته شده است و در دوایر متداخل و درون به درون، از بزرگترین دایره تا کوچکترین آن با انواع و مراتب متفاوتی به چشم می خورد، اما این وحدت هرچند واضح و روشن هم باشد، بازهم وحدتی است در لابه لای کثرت مخلوقات، لذا نمی تواند خطاب حقیقی را در اِيَّاكَ نَعْبُدُ تأمین کند و حقش را ادا نماید؛ از این رو لازم است تا در لابه لای مهر وحدانیت، سکّهٔ احدیت هم موجود باشد، تا راه رسیدن به ذات اقدس الهی را فراروی قلب بگشاید و کثرت را به یاد او ندهد.
و باز برای برگرداندن نگاه ها به سوی مهر أحدیت و جلب قلبها به سوی آن، یک نقش بسیار جذّاب و یک نور بسیار تابان و یک حلاوت بسیار شیرین و یک جمال بسیار دوست داشتنی و یک حقیقت بسیار قوی را که همانا سکّهٔ رحمت و مُهر رحمانیّت است، بر روی آن مهر أحدیت گذاشته است.و باز برای برگرداندن نگاه ها به سوی مهر أحدیت و جلب قلبها به سوی آن، یک نقش بسیار جذّاب و یک نور بسیار تابان و یک حلاوت بسیار شیرین و یک جمال بسیار دوست داشتنی و یک حقیقت بسیار قوی را که همانا سکّهٔ رحمت و مُهر رحمانیّت است، بر روی آن مهر أحدیت گذاشته است.
آری، قوّت و نیروی آن رحمت است که نگاه های اهل شعور را به سوی خود جلب می کند و به مُهر أحدیت می رساند و به ملاحظهٔ ذات أحد وا می دارد و از طریق آن، انسان را مظهر خطاب حقیقی اِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ اِيَّاكَ نَسْتَع۪ينُ می گرداند.آری، قوّت و نیروی آن رحمت است که نگاه های اهل شعور را به سوی خود جلب می کند و به مُهر أحدیت می رساند و به ملاحظهٔ ذات أحد وا می دارد و از طریق آن، انسان را مظهر خطاب حقیقی اِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ اِيَّاكَ نَسْتَع۪ينُ می گرداند.
— 17 —
ومثلاً : آیهومثلاً : آیه
الٓمٓ ٭ ذٰلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ ف۪يهِ هُدًى لِلْمُتَّق۪ينَالٓمٓ ٭ ذٰلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ ف۪يهِ هُدًى لِلْمُتَّق۪ينَ
هر یك از این چهار جمله دو معنی دارد، به اعتبار یك معنی دلیل سایر جملات و به اعتبار معنی دیگر، نتیجهٔ آن است، ازین شانزده خط پیوند و مناسبت، نقش اعجاز انگیزی از نظم حاصل می شود.هر یك از این چهار جمله دو معنی دارد، به اعتبار یك معنی دلیل سایر جملات و به اعتبار معنی دیگر، نتیجهٔ آن است، ازین شانزده خط پیوند و مناسبت، نقش اعجاز انگیزی از نظم حاصل می شود.
این مطلب را كتاب (اشارات الاعجاز) به خوبی شرح داده است، گویی هریك از اكثر آیات قرآن چشمی برای دیدن اكثر آیات دیگر و چهره ای برای نگریستن به آنها دارد و بدین منوال، خط معنوی مناسبات را بسوی شان دراز می كند، و یك نقش اعجازی نظم می بافد. چنانكه این مطلب در "گفتار سیزدهم" بیان گردیده است. و بهترین شاهد این مدعی كتاب "اشارات الاعجاز" است، چون از اول تا آخر، همین جزالت نظم را شرح می دهد.این مطلب را كتاب (اشارات الاعجاز) به خوبی شرح داده است، گویی هریك از اكثر آیات قرآن چشمی برای دیدن اكثر آیات دیگر و چهره ای برای نگریستن به آنها دارد و بدین منوال، خط معنوی مناسبات را بسوی شان دراز می كند، و یك نقش اعجازی نظم می بافد. چنانكه این مطلب در "گفتار سیزدهم" بیان گردیده است. و بهترین شاهد این مدعی كتاب "اشارات الاعجاز" است، چون از اول تا آخر، همین جزالت نظم را شرح می دهد.
نكته دوم:
عبارتست از بلاغت خارق العاده (زیبائی حیرت انگیز در بازگو نمودن مطالب) در معنی قرآن. اگر خواسته باشی از بلاغت معنوی آیه كریمه:عبارتست از بلاغت خارق العاده (زیبائی حیرت انگیز در بازگو نمودن مطالب) در معنی قرآن. اگر خواسته باشی از بلاغت معنوی آیه كریمه:
سَبَّحَ لِلّٰهِ مَا فِى السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ وَهُوَ الْعَز۪يزُ الْحَك۪يمُسَبَّحَ لِلّٰهِ مَا فِى السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ وَهُوَ الْعَز۪يزُ الْحَك۪يمُ
لذت ببری به این مثال بیان شده در "گفتار سیزدهم" نگاه كن و خودت را قبل از آمدن نور قرآن، درآن عصر جاهلیت، و در صحرای بدویت و جهل، تصور نما! درست لحظه ای كه هرچیز را زیر پرده غفلت و تاریكی های جهل و در لفافهٔ جمود و طبیعت می بینی، به ناگاه از زبان آسمانی قرآن آیه سَبَّحَ لِلّٰهِ مَا فِى السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ و یا تُسَبِّحُ لَهُ السَّمٰوَاتُ السَّبْعُ وَالْاَرْضُ وَمَنْ ف۪يهِنَّ (الإسراء: ٤٤) را می شنوی، ببین كه موجودات مرده و یا به خواب رفتهٔ گیتی با شنیدن طنین سَبَّحَ و تُسَبِّحُ چگونه در ذهن شنوندگان زنده می شوند، به هوش می آیند، بر می خیزند و به ذكر الله می پردازند. و چهره تاریك آسمانِ پر از ستارگانی كه آتش پاره های جامد اند، و مخلوقات عاجز و پریشان روی زمین - در نظر شنوندگان - با شنیدن فریاد و دیدن نور تُسَبِّحُ به دهن ذاكر تبدیل می شوند، هر ستاره ای نور حقیقت و کلمه حکمت را بازتاب می دهد و چهرهٔ زمین با آن فریاد و نورِ آسمانی، به سَر بزرگی تبدیل می شود، و بر و بحر (خشكی و دریا) به مثابه دو زبان، به تسبیح و تقدیس پروردگارلذت ببری به این مثال بیان شده در "گفتار سیزدهم" نگاه كن و خودت را قبل از آمدن نور قرآن، درآن عصر جاهلیت، و در صحرای بدویت و جهل، تصور نما! درست لحظه ای كه هرچیز را زیر پرده غفلت و تاریكی های جهل و در لفافهٔ جمود و طبیعت می بینی، به ناگاه از زبان آسمانی قرآن آیه سَبَّحَ لِلّٰهِ مَا فِى السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ و یا تُسَبِّحُ لَهُ السَّمٰوَاتُ السَّبْعُ وَالْاَرْضُ وَمَنْ ف۪يهِنَّ (الإسراء: ٤٤) را می شنوی، ببین كه موجودات مرده و یا به خواب رفتهٔ گیتی با شنیدن طنین سَبَّحَ و تُسَبِّحُ چگونه در ذهن شنوندگان زنده می شوند، به هوش می آیند، بر می خیزند و به ذكر الله می پردازند. و چهره تاریك آسمانِ پر از ستارگانی كه آتش پاره های جامد اند، و مخلوقات عاجز و پریشان روی زمین - در نظر شنوندگان - با شنیدن فریاد و دیدن نور تُسَبِّحُ به دهن ذاكر تبدیل می شوند، هر ستاره ای نور حقیقت و کلمه حکمت را بازتاب می دهد و چهرهٔ زمین با آن فریاد و نورِ آسمانی، به سَر بزرگی تبدیل می شود، و بر و بحر (خشكی و دریا) به مثابه دو زبان، به تسبیح و تقدیس پروردگار
— 18 —
پس بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ از آن جهت که فهرست سورهٔ فاتحه و خلاصهٔ مجمل قرآن کریم است، عنوان و ترجمان این سرِّ عظیم مذکور قرار گرفته است؛ کسی که این عنوان را به دست بگیرد می تواند در طبقات رحمت به گردش بپردازد، و کسی که این ترجمان را به سخن در بیاورد، اسرار رحمت را یاد می گیرد و انوار رحیمیت و شفقت را می بیند.پس بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ از آن جهت که فهرست سورهٔ فاتحه و خلاصهٔ مجمل قرآن کریم است، عنوان و ترجمان این سرِّ عظیم مذکور قرار گرفته است؛ کسی که این عنوان را به دست بگیرد می تواند در طبقات رحمت به گردش بپردازد، و کسی که این ترجمان را به سخن در بیاورد، اسرار رحمت را یاد می گیرد و انوار رحیمیت و شفقت را می بیند.
راز پنجم:راز پنجم:
در حدیث شریفی آمده است که «إنَّ الله خَلَقَ الانسَانَ عَلی صورَةِ الرَّحمَن» :بخاری، استیذان؛ مسلم، برّ، ١١٥ این حدیث را برخی از اهل طریقت به گونهٔ عجیبی تفسیر نموده اند که با عقاید ایمانی سازگار نیست. حتی از میان آن ها برخی از اهل عشق کار را به جایی رسانده اند که سیمای معنوی انسان را به شکل صورت رحمان تصور می کنند. اما از آن جایی که بر اکثر اهل طریقت، سَکر حاکم است و در اغلب اهل عشق، استغراق و التباس دیده می شود، شاید در تلقّیات و برداشت های خلاف حقیقت شان معذور باشند، اما رَه یافتگانی که عقل و هوششان بر جای است این معانی را که منافی اساسات عقاید است نمی توانند بپذیرند. اگر کسی این را قبول کند دچار خطا و انحراف شده است.در حدیث شریفی آمده است که «إنَّ الله خَلَقَ الانسَانَ عَلی صورَةِ الرَّحمَن» :بخاری، استیذان؛ مسلم، برّ، ١١٥ این حدیث را برخی از اهل طریقت به گونهٔ عجیبی تفسیر نموده اند که با عقاید ایمانی سازگار نیست. حتی از میان آن ها برخی از اهل عشق کار را به جایی رسانده اند که سیمای معنوی انسان را به شکل صورت رحمان تصور می کنند. اما از آن جایی که بر اکثر اهل طریقت، سَکر حاکم است و در اغلب اهل عشق، استغراق و التباس دیده می شود، شاید در تلقّیات و برداشت های خلاف حقیقت شان معذور باشند، اما رَه یافتگانی که عقل و هوششان بر جای است این معانی را که منافی اساسات عقاید است نمی توانند بپذیرند. اگر کسی این را قبول کند دچار خطا و انحراف شده است.
آری، کسی که همهٔ کائنات را همچون یک قصر و یک خانه اداره و تنظیم می کند و ستارگان را همچون ذرات، با حکمت و سهولت به گردش و حرکت در می آورد و ذرّات را همچون سربازان گوش به فرمان به کار وا می دارد.. او همان ذات اقدس الهی است؛ آری، او آن گونه که شریک و نظیر و ضدّ و ندّ ندارد، به نصّ آیهٔ کریمهٔآری، کسی که همهٔ کائنات را همچون یک قصر و یک خانه اداره و تنظیم می کند و ستارگان را همچون ذرات، با حکمت و سهولت به گردش و حرکت در می آورد و ذرّات را همچون سربازان گوش به فرمان به کار وا می دارد.. او همان ذات اقدس الهی است؛ آری، او آن گونه که شریک و نظیر و ضدّ و ندّ ندارد، به نصّ آیهٔ کریمهٔ
لَيْسَ كَمِثْلِه۪ شَىْءٌ وَهُوَ السَّم۪يعُ الْبَصِيرُ (الشورى: ١١) از داشتن مثل و مثال و شبیه و صورت نیز منزّه است؛ اما حسب مضمون آیهٔ کریمه:لَيْسَ كَمِثْلِه۪ شَىْءٌ وَهُوَ السَّم۪يعُ الْبَصِيرُ (الشورى: ١١) از داشتن مثل و مثال و شبیه و صورت نیز منزّه است؛ اما حسب مضمون آیهٔ کریمه:
وَلَهُ الْمَثَلُ الْاَعْلٰى فِى السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ وَهُوَ الْعَز۪يزُ الْحَك۪يمُوَلَهُ الْمَثَلُ الْاَعْلٰى فِى السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ وَهُوَ الْعَز۪يزُ الْحَك۪يمُ
(الروم: ٢٧)(الروم: ٢٧)
می توان با دوربین مَثَل و تمثیل به شئونات و صفات و اسمای حسنی او نگریست. یعنی، در نگاه کردن به شئونات حکیمانهٔ او مَثَل و تمثیل وجود دارد.می توان با دوربین مَثَل و تمثیل به شئونات و صفات و اسمای حسنی او نگریست. یعنی، در نگاه کردن به شئونات حکیمانهٔ او مَثَل و تمثیل وجود دارد.
— 18 —
می پردازند و حیوانات و نباتات، بسان کلمه ها و واژه های تسبیح فشان، ذکر می کنند و بدین منوال، سراسر زمین از شور و حیات موج می زند.می پردازند و حیوانات و نباتات، بسان کلمه ها و واژه های تسبیح فشان، ذکر می کنند و بدین منوال، سراسر زمین از شور و حیات موج می زند.
ومثلاً:ومثلاً:
به این مثال ثابت شده در ""گفتار پانزدهم" بنگر! آیه:به این مثال ثابت شده در ""گفتار پانزدهم" بنگر! آیه:
يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْاِنْسِ اِنِ اسْتَطَعْتُمْ اَنْ تَنْفُذُوا مِنْ اَقْطَارِ السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ فَانْفُذُوا لَا تَنْفُذُونَ اِلَّا بِسُلْطَانٍ ٭ فَبِاَىِّ اٰلَٓاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ٭ يُرْسَلُ عَلَيْكُمَا شُوَاظٌ مِنْ نَارٍ وَ نُحَاسٌ فَلَا تَنْتَصِرَانِ ٭ فَبِاَىِّ اٰلَٓاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِيَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْاِنْسِ اِنِ اسْتَطَعْتُمْ اَنْ تَنْفُذُوا مِنْ اَقْطَارِ السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ فَانْفُذُوا لَا تَنْفُذُونَ اِلَّا بِسُلْطَانٍ ٭ فَبِاَىِّ اٰلَٓاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ٭ يُرْسَلُ عَلَيْكُمَا شُوَاظٌ مِنْ نَارٍ وَ نُحَاسٌ فَلَا تَنْتَصِرَانِ ٭ فَبِاَىِّ اٰلَٓاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ
(الرحمن: ٣٣-٣٦)(الرحمن: ٣٣-٣٦)
آیهآیه
وَلَقَدْ زَيَّنَّا السَّمَٓاءَ الدُّنْيَا بِمَصَاب۪يحَ وَجَعَلْنَاهَا رُجُومًا لِلشَّيَاط۪ينِوَلَقَدْ زَيَّنَّا السَّمَٓاءَ الدُّنْيَا بِمَصَاب۪يحَ وَجَعَلْنَاهَا رُجُومًا لِلشَّيَاط۪ينِ
(الملك: ٥)(الملك: ٥)
این آیات را بشنو، ببین چه می گویند؟ می گویند: "ای انس و جن ! ای مغروران و سرکشان عاجز و ناتوان! ای معاندان و نافرمانان ضعیف و فقیر! اگر از اوامرم اطاعت نمی کنید، بیائید و در صورت توان از محدودهٔ ملك و سلطنتم خارج شوید! شما به چه جرأتی از اوامر چنان پادشاه بزرگ نافرمانی می كنید كه: ستارگان، اقمار، وخورشیدها در قبضه اویند و همچون سربازان گوش به فرمان از اوامرش اطاعت می كنند .. شما با این سركشی تان با چنان حاكم ذوالجلالی مبارزه می كنید كه سربازان مطیع و آماده ای دارد، آنها می توانند با گلوله هایی چون كوه، سنگباران كنند و حتی شیطان های شما را در صورتی که تحملش را داشته باشند با خاک یکسان کنند.. و شما با كفرتان در مملكت چنان مالك ذوالجلالی عصیان و نافرمانی می كنید كه سربازان و لشكریان بزرگش می توانند ستارگان و آهن های آتشین بزرگ و تنومندی همچون زمین و كوه را به سوی دشمنان كافر پرتاب كنند و آن ها را از بین برند ولو كه این دشمنان به ضخامت كوه و زمین هم باشند! چه رسد به مخلوقات کوچک و ضعیفی امثال شما ! .. شما چنان قانونی را زیر پا می كنید كه كسانی با وابسته بودن به آن قانون می توانند با اجازهٔ خداوند زمین تان را زیر و رو كنند و گلوله های کره مانندی همچون ستارگان را برسرتان ببارانند.این آیات را بشنو، ببین چه می گویند؟ می گویند: "ای انس و جن ! ای مغروران و سرکشان عاجز و ناتوان! ای معاندان و نافرمانان ضعیف و فقیر! اگر از اوامرم اطاعت نمی کنید، بیائید و در صورت توان از محدودهٔ ملك و سلطنتم خارج شوید! شما به چه جرأتی از اوامر چنان پادشاه بزرگ نافرمانی می كنید كه: ستارگان، اقمار، وخورشیدها در قبضه اویند و همچون سربازان گوش به فرمان از اوامرش اطاعت می كنند .. شما با این سركشی تان با چنان حاكم ذوالجلالی مبارزه می كنید كه سربازان مطیع و آماده ای دارد، آنها می توانند با گلوله هایی چون كوه، سنگباران كنند و حتی شیطان های شما را در صورتی که تحملش را داشته باشند با خاک یکسان کنند.. و شما با كفرتان در مملكت چنان مالك ذوالجلالی عصیان و نافرمانی می كنید كه سربازان و لشكریان بزرگش می توانند ستارگان و آهن های آتشین بزرگ و تنومندی همچون زمین و كوه را به سوی دشمنان كافر پرتاب كنند و آن ها را از بین برند ولو كه این دشمنان به ضخامت كوه و زمین هم باشند! چه رسد به مخلوقات کوچک و ضعیفی امثال شما ! .. شما چنان قانونی را زیر پا می كنید كه كسانی با وابسته بودن به آن قانون می توانند با اجازهٔ خداوند زمین تان را زیر و رو كنند و گلوله های کره مانندی همچون ستارگان را برسرتان ببارانند.
در پرتو این مثال، قوت و بلاغت و علویت بیان را در معانی سایر آیات، خودت مقایسه كن.در پرتو این مثال، قوت و بلاغت و علویت بیان را در معانی سایر آیات، خودت مقایسه كن.
— 19 —
از مقاصد بسیار زیاد حدیث مذکور، یکی این است که: انسان به صورتی آفریده شده است که کاملاً تجلّی اسم "رحمان" را نشان می دهد.از مقاصد بسیار زیاد حدیث مذکور، یکی این است که: انسان به صورتی آفریده شده است که کاملاً تجلّی اسم "رحمان" را نشان می دهد.
آری، چنان که در رازهای قبلی بیان کردیم، آن گونه که اسم "رحمان" از شعاع های هزار و یک اسم از اسمای حسنی الهی تظاهر نموده و در چهرهٔ هستی دیده می شود، و آن گونه که اسم "رحمان" از جلوه های بی شمار ربوبیّت مطلقهٔ الهی تظاهر نموده و در سیمای زمین نشان داده می شود، خداوند سبحان در صورت جامع انسان نیز تجلّی کامل آن اسم "رحمان" را در مقیاس کوچکی نشان می دهد، چنانکه در سیمای زمین و سیمای هستی با مقیاس وسیع تر و بزرگتری نشان می دهد.آری، چنان که در رازهای قبلی بیان کردیم، آن گونه که اسم "رحمان" از شعاع های هزار و یک اسم از اسمای حسنی الهی تظاهر نموده و در چهرهٔ هستی دیده می شود، و آن گونه که اسم "رحمان" از جلوه های بی شمار ربوبیّت مطلقهٔ الهی تظاهر نموده و در سیمای زمین نشان داده می شود، خداوند سبحان در صورت جامع انسان نیز تجلّی کامل آن اسم "رحمان" را در مقیاس کوچکی نشان می دهد، چنانکه در سیمای زمین و سیمای هستی با مقیاس وسیع تر و بزرگتری نشان می دهد.
و نیز در آن حدیث شریف اشاره شده است که در انسان و در دیگر موجودات زنده، مواردی که بر "رحمان و رحیم" بودن خداوند دلالت دارد و به منزله آیینه هایی، تجلیات او را نشان می دهد، بسیار زیاد و فراوان است و دلالتش بر آن ذات واجب الوجود آنقدر قطعی و واضح و ظاهر است که جهت اشاره به وضوح دلالتش بر اسم "رحمان" و کمال مناسبت و پیوندش با آن، گفته شده است که در انسان صورت "رحمان" وجود دارد؛ این تشبیه مانند این است که ما در بیان درخشندگی و وضوح دلالت آیینهٔ شفافی که صورت و انعکاس خورشید را در خود جا داده است می گوییم: "آن آیینه واقعاً خود خورشید است". از این رو، شماری از وحدت الوجودی های معتدل گفته اند "لا موجود الّا هو" بنابر همین راز است و این جمله عنوان و تعبیری است از وضوح همین دلالت و کمالِ همین مناسبت.و نیز در آن حدیث شریف اشاره شده است که در انسان و در دیگر موجودات زنده، مواردی که بر "رحمان و رحیم" بودن خداوند دلالت دارد و به منزله آیینه هایی، تجلیات او را نشان می دهد، بسیار زیاد و فراوان است و دلالتش بر آن ذات واجب الوجود آنقدر قطعی و واضح و ظاهر است که جهت اشاره به وضوح دلالتش بر اسم "رحمان" و کمال مناسبت و پیوندش با آن، گفته شده است که در انسان صورت "رحمان" وجود دارد؛ این تشبیه مانند این است که ما در بیان درخشندگی و وضوح دلالت آیینهٔ شفافی که صورت و انعکاس خورشید را در خود جا داده است می گوییم: "آن آیینه واقعاً خود خورشید است". از این رو، شماری از وحدت الوجودی های معتدل گفته اند "لا موجود الّا هو" بنابر همین راز است و این جمله عنوان و تعبیری است از وضوح همین دلالت و کمالِ همین مناسبت.
اَللَّهُمَّ یَا رَحمَانُ یَا رَحِیمُ بِحَقِّ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ اِرحَمنَا کَمَا یَلِیقُ بِرَحیمیَّتِکَ وَ فَهِّمنَا اَسرارِ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ کَمَا یَلِیقُ بِرَحمَانِیَّیتِکَ آمین؛اَللَّهُمَّ یَا رَحمَانُ یَا رَحِیمُ بِحَقِّ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ اِرحَمنَا کَمَا یَلِیقُ بِرَحیمیَّتِکَ وَ فَهِّمنَا اَسرارِ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ کَمَا یَلِیقُ بِرَحمَانِیَّیتِکَ آمین؛
ای خدای رحمن و رحیم! به حرمت بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ، به گونه ای بر ما مرحمت کن که شایستهٔ رحیمیت تو باشد، و آن گونه که شایستهٔ رحمانیت توست، اسرار بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ را به ما بفهمان. آمین.ای خدای رحمن و رحیم! به حرمت بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ، به گونه ای بر ما مرحمت کن که شایستهٔ رحیمیت تو باشد، و آن گونه که شایستهٔ رحمانیت توست، اسرار بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ را به ما بفهمان. آمین.
— 19 —
نكته سوم:
عبارتست از بداعت خارق العاده (زیبائی حیرت آور) اسلوب قرآن. آری، آنگونه که اسلوب های قرآن كریم غریب و بدیع است، عجیب و مقنع نیز هست، هرگز از كسی تقلید نكرده است، و هیچ کس هم نمی تواند از آن تقلید كند. به همان شكلی كه بار اول نازل شد، طراوت و جوانی و غرابت اسلوبش را حفظ كرده است و همواره حفظ خواهد کرد.عبارتست از بداعت خارق العاده (زیبائی حیرت آور) اسلوب قرآن. آری، آنگونه که اسلوب های قرآن كریم غریب و بدیع است، عجیب و مقنع نیز هست، هرگز از كسی تقلید نكرده است، و هیچ کس هم نمی تواند از آن تقلید كند. به همان شكلی كه بار اول نازل شد، طراوت و جوانی و غرابت اسلوبش را حفظ كرده است و همواره حفظ خواهد کرد.
به گونه مثال:به گونه مثال:
اسلوب بدیع حروف مقطعات ذكر شده در آغاز چندین سوره قرآن، به رمز شباهت دارد، مانند: الٓمٓ ٭ الٓرٰ ٭ طٰهٰ ٭ يٰسٓ ٭ حٰمٓ ٭ عٓسٓقٓ ، ما پنج - شش پرتو اعجاز آن را در (اشارات الاعجاز) نوشته ایم و در اینجا هم چند مورد آن را بیان می داریم:اسلوب بدیع حروف مقطعات ذكر شده در آغاز چندین سوره قرآن، به رمز شباهت دارد، مانند: الٓمٓ ٭ الٓرٰ ٭ طٰهٰ ٭ يٰسٓ ٭ حٰمٓ ٭ عٓسٓقٓ ، ما پنج - شش پرتو اعجاز آن را در (اشارات الاعجاز) نوشته ایم و در اینجا هم چند مورد آن را بیان می داریم:
حروف ذكر شده در آغاز سوره ها، از هر قسم حروف هجاء (که اقسام فراوان دارد) نصفش را گرفته است، این اقسامِ به کار رفته، عبارتند از: حروف مجهوره، مهموسه، شدیده و رخوه، ذلاقه، قلقله.. و از نوع خفیف حروف غیر قابل تقسیم، نصف اكثر را گرفته است و از نوع ثقیل آن، نصف اقل را برگزیده است و بدین طریق، تمام حروف را تنصیف نموده است. پس اتخاذ چنین شیوه ای در تنصیف و برگزیدن راهی پنهان - که فکر از دانستن آن عاجز است- از میان راه های متداخلی که در بین دوصد راه احتمالی متردد است و سپس سوق کلام و سخن گفتن در این میدان گسترده، هرگز تصادفی نیست و از توان فکر بشر هم خارج است! پس مقطعاتی که در آغاز سوره ها قرار دارند و رموز الهی هستند و علاوه از رمز بودن، پنج یا شش پرتو اعجاز را نشان می دهند و افزون بر آن، علمای علم اسرار حروف و اولیای محقق اسرار زیادی را از این مقطعات استخراج نموده و حقایق بزرگی را کشف کرده اند که به نظر آنها خود این مقطعات به تنهایی معجزهٔ تابانی هستند. اما ما این در را نمی گشاییم چون از یک سو اهل اسرار آنها نیستیم و از سوی دیگر، نمی توانیم آن را به گونه ای که برای هر کس قابل دید باشد، ثابت کنیم. پس به پنج، شش پرتو اعجاز حروف مقطعات که در "اشارات الاعجاز" مورد بحث قرار گرفته است حواله نموده و در اینجا به همین مقدار بسنده می کنیم.حروف ذكر شده در آغاز سوره ها، از هر قسم حروف هجاء (که اقسام فراوان دارد) نصفش را گرفته است، این اقسامِ به کار رفته، عبارتند از: حروف مجهوره، مهموسه، شدیده و رخوه، ذلاقه، قلقله.. و از نوع خفیف حروف غیر قابل تقسیم، نصف اكثر را گرفته است و از نوع ثقیل آن، نصف اقل را برگزیده است و بدین طریق، تمام حروف را تنصیف نموده است. پس اتخاذ چنین شیوه ای در تنصیف و برگزیدن راهی پنهان - که فکر از دانستن آن عاجز است- از میان راه های متداخلی که در بین دوصد راه احتمالی متردد است و سپس سوق کلام و سخن گفتن در این میدان گسترده، هرگز تصادفی نیست و از توان فکر بشر هم خارج است! پس مقطعاتی که در آغاز سوره ها قرار دارند و رموز الهی هستند و علاوه از رمز بودن، پنج یا شش پرتو اعجاز را نشان می دهند و افزون بر آن، علمای علم اسرار حروف و اولیای محقق اسرار زیادی را از این مقطعات استخراج نموده و حقایق بزرگی را کشف کرده اند که به نظر آنها خود این مقطعات به تنهایی معجزهٔ تابانی هستند. اما ما این در را نمی گشاییم چون از یک سو اهل اسرار آنها نیستیم و از سوی دیگر، نمی توانیم آن را به گونه ای که برای هر کس قابل دید باشد، ثابت کنیم. پس به پنج، شش پرتو اعجاز حروف مقطعات که در "اشارات الاعجاز" مورد بحث قرار گرفته است حواله نموده و در اینجا به همین مقدار بسنده می کنیم.
— 20 —
راز ششم:راز ششم:
ای انسان بیچاره ای که در چنگال عجز بی حدّ و فقر بی نهایت دست و پا می زنی! اگر می خواهی بفهمی که رحمت چه وسیلهٔ ارزشمند و چه شفاعتگر پذیرفته شده ای است، پس بدان که:ای انسان بیچاره ای که در چنگال عجز بی حدّ و فقر بی نهایت دست و پا می زنی! اگر می خواهی بفهمی که رحمت چه وسیلهٔ ارزشمند و چه شفاعتگر پذیرفته شده ای است، پس بدان که:
آن رحمت، وسیله ای است جهت رسیدن به چنان سلطان ذوالجلالی که ستارگان و ذرات با هم لشکریان گوش به فرمان او هستند و با کمال انتظام و اطاعت وظایف شان را انجام می دهند..آن ذات ذوالجلال و آن سلطان أزل و أبد از همهٔ خلایق بی نیاز است و در استغنای مطلق قرار دارد. او غنیّ علی الاطلاق است که هیچ نیازی به کائنات و موجودات ندارد، و همهٔ کائنات تحت أمر و ادارهٔ اوست و تحت هیبت و عظمت او با کمال اطاعت در برابر جلال و عظمتش تذلّل می کنند و سر تسلیم فرود می آورند..آن رحمت، وسیله ای است جهت رسیدن به چنان سلطان ذوالجلالی که ستارگان و ذرات با هم لشکریان گوش به فرمان او هستند و با کمال انتظام و اطاعت وظایف شان را انجام می دهند..آن ذات ذوالجلال و آن سلطان أزل و أبد از همهٔ خلایق بی نیاز است و در استغنای مطلق قرار دارد. او غنیّ علی الاطلاق است که هیچ نیازی به کائنات و موجودات ندارد، و همهٔ کائنات تحت أمر و ادارهٔ اوست و تحت هیبت و عظمت او با کمال اطاعت در برابر جلال و عظمتش تذلّل می کنند و سر تسلیم فرود می آورند..
پس ای انسان! رحمت، تو را به حضور آن مستغنیّ علی الاطلاق و آن سلطان سرمدی بالا می کند و دوست او می گرداند، و مخاطب او قرار می دهد، و تو را بندهٔ گرامی و دوست داشتنی او می سازد.پس ای انسان! رحمت، تو را به حضور آن مستغنیّ علی الاطلاق و آن سلطان سرمدی بالا می کند و دوست او می گرداند، و مخاطب او قرار می دهد، و تو را بندهٔ گرامی و دوست داشتنی او می سازد.
اما آن گونه که تو به دلیل دوری ات از خورشید نمی توانی به آن برسی و حتی به هیچ وجه نمی توانی خود را به او نزدیک کنی، اما نور خوشید، تجلّی و عکس آن را توسط آیینه ات، به دست تو می دهد.. وَ لِلّٰهِ الْمَثَلُ الْاَعْلٰى ، بدین سان، به رغم آن که ما از ذات اقدس الهی مطلقاً و بی نهایت دور هستیم، اما نور رحمتش او را به ما نزدیک می سازد.اما آن گونه که تو به دلیل دوری ات از خورشید نمی توانی به آن برسی و حتی به هیچ وجه نمی توانی خود را به او نزدیک کنی، اما نور خوشید، تجلّی و عکس آن را توسط آیینه ات، به دست تو می دهد.. وَ لِلّٰهِ الْمَثَلُ الْاَعْلٰى ، بدین سان، به رغم آن که ما از ذات اقدس الهی مطلقاً و بی نهایت دور هستیم، اما نور رحمتش او را به ما نزدیک می سازد.
پس ای انسان! کسی که این رحمت را بیابد، یک گنج عظیم و فنا ناپذیر را می یابد؛ گنجی پُر از نور و روشنی..پس ای انسان! کسی که این رحمت را بیابد، یک گنج عظیم و فنا ناپذیر را می یابد؛ گنجی پُر از نور و روشنی..
اگر راه رسیدن به آن گنج بزرگ را می پرسی، پس بدان که: پر فروغ ترین مثال رحمت، و برترین تمثیل کننده و نمایش دهندهٔ آن، و بلیغ ترین لسان و گرامی ترین دعوتگر و راهنمای آن رحمت، همان شخصیت بزرگواری است که در قرآن کریم به نام رَحْمَةً لِلْعَالَم۪ينَ مسمّی شده است، و او رسول اکرم (ص) است، پس راه رسیدن به آن گنج أبدی عبارت است از: اتباع و پیروی از سنّت مطهّر او.اگر راه رسیدن به آن گنج بزرگ را می پرسی، پس بدان که: پر فروغ ترین مثال رحمت، و برترین تمثیل کننده و نمایش دهندهٔ آن، و بلیغ ترین لسان و گرامی ترین دعوتگر و راهنمای آن رحمت، همان شخصیت بزرگواری است که در قرآن کریم به نام رَحْمَةً لِلْعَالَم۪ينَ مسمّی شده است، و او رسول اکرم (ص) است، پس راه رسیدن به آن گنج أبدی عبارت است از: اتباع و پیروی از سنّت مطهّر او.
— 20 —
واینك اشاراتی خواهیم داشت به اسلوبهای قرآن به اعتبار سوره، مقصد، آیات، كلام و كلمه:واینك اشاراتی خواهیم داشت به اسلوبهای قرآن به اعتبار سوره، مقصد، آیات، كلام و كلمه:
مثلاً: هرگاه به سوره عَمَّ دقت شود، این سوره، احوال آخرت و حشر و جنت و جهنم را با چنان اسلوب بدیعی به تصویر می كشد كه قلب را قانع و مطمئن می سازد، چون ثابت می كند كه افعال الهی و آثار ربانی که در این دنیا مشهود اند، یك به یك متوجه آن احوال اخروی هستند.مثلاً: هرگاه به سوره عَمَّ دقت شود، این سوره، احوال آخرت و حشر و جنت و جهنم را با چنان اسلوب بدیعی به تصویر می كشد كه قلب را قانع و مطمئن می سازد، چون ثابت می كند كه افعال الهی و آثار ربانی که در این دنیا مشهود اند، یك به یك متوجه آن احوال اخروی هستند.
از آنجایی كه توضیح اسلوب كل سوره به طول می انجامد، لذا به یكی دو نكته اشاره می كنیم.از آنجایی كه توضیح اسلوب كل سوره به طول می انجامد، لذا به یكی دو نكته اشاره می كنیم.
این سوره در آغاز جهت اثبات روز قیامت می گوید: ما زمین را گهواره زیبا ای برای زندگی شما ساختیم، و كوه ها را ستون های پر از دفینه و گنج برای خانه و زندگی تان قرار دادیم .. و شما را زوج های دوست دارنده و انیس همدیگر ساختیم.. و شب را چون جامه ای بر تن شما پوشاندیم تا مایهٔ آرامش و آسایش تان گردد.. و روز را میدانی برای كسب روزی .. و خورشید را چراغ فروزان و گرمابخش قرار دادیم .. و از ابرها بسان چشمه آب حیات، برای شما آب فرو فرستادیم.. و به آسانی و در زمانی کم از مادهٔ ناچیزی مثل آب، اشیای مختلف گلدار و میوه دار را كه حامل تمامی رزق و روزی شما است به وجود آوردیم.. پس روز داوری- روز قیامت - در انتظار شما است. و آوردن آن روز بر ما مشكل نیست.این سوره در آغاز جهت اثبات روز قیامت می گوید: ما زمین را گهواره زیبا ای برای زندگی شما ساختیم، و كوه ها را ستون های پر از دفینه و گنج برای خانه و زندگی تان قرار دادیم .. و شما را زوج های دوست دارنده و انیس همدیگر ساختیم.. و شب را چون جامه ای بر تن شما پوشاندیم تا مایهٔ آرامش و آسایش تان گردد.. و روز را میدانی برای كسب روزی .. و خورشید را چراغ فروزان و گرمابخش قرار دادیم .. و از ابرها بسان چشمه آب حیات، برای شما آب فرو فرستادیم.. و به آسانی و در زمانی کم از مادهٔ ناچیزی مثل آب، اشیای مختلف گلدار و میوه دار را كه حامل تمامی رزق و روزی شما است به وجود آوردیم.. پس روز داوری- روز قیامت - در انتظار شما است. و آوردن آن روز بر ما مشكل نیست.
سپس اشاره نهانی دارد به متلاشی شدن كوه ها، تكه تكه شدن آسمان ها، آماده شدن جهنم، و برخوردارشدن جنتیان از باغ های زیبای جنت در روز قیامت، معناً می گوید:سپس اشاره نهانی دارد به متلاشی شدن كوه ها، تكه تكه شدن آسمان ها، آماده شدن جهنم، و برخوردارشدن جنتیان از باغ های زیبای جنت در روز قیامت، معناً می گوید:
كسی كه با كوه ها و زمین در پیش چشمان تان این كارها را انجام می دهد، در آخرت نیز به چنین کاری دست خواهد زد.كسی كه با كوه ها و زمین در پیش چشمان تان این كارها را انجام می دهد، در آخرت نیز به چنین کاری دست خواهد زد.
یعنی كوهِ آغاز سوره به احوال كوه های روز قیامت، و باغ ذكرشده درشروع سوره به باغ های جنت در آخرت اشاره می كند.یعنی كوهِ آغاز سوره به احوال كوه های روز قیامت، و باغ ذكرشده درشروع سوره به باغ های جنت در آخرت اشاره می كند.
حال، سایر نكات را بر این قیاس كن و ببین كه چه اسلوب عالی و زیبائی دارد.حال، سایر نكات را بر این قیاس كن و ببین كه چه اسلوب عالی و زیبائی دارد.
— 21 —
و وسیله رسیدن به آن رحمت مجسم که رحمة للعالمین است، درود و صلوات می باشد.و وسیله رسیدن به آن رحمت مجسم که رحمة للعالمین است، درود و صلوات می باشد.
آری، معنی صلوات، رحمت است، پس درود فرستادن بر او، به معنای دعای رحمت است به آن رحمت مجسم و زنده؛ لذا این صلوات و درود وسیلهٔ است جهت وصول به آن رحمة للعالمین (ص) .آری، معنی صلوات، رحمت است، پس درود فرستادن بر او، به معنای دعای رحمت است به آن رحمت مجسم و زنده؛ لذا این صلوات و درود وسیلهٔ است جهت وصول به آن رحمة للعالمین (ص) .
پس ای انسان! تو صلوات را وسیلهٔ رسیدن به او بگردان، و او را هم وسیلهٔ رسیدن به رحمت پروردگار رحمان و رحیم قرار بده. بدون شک، دعا و صلواتِ عموم امّت بر رسول اکرم (ص) در واقع ارزش این رحمت و میزان اهمیت و گستردگی دایرهٔ هدیهٔ الهی را به وضوح ثابت می کند.پس ای انسان! تو صلوات را وسیلهٔ رسیدن به او بگردان، و او را هم وسیلهٔ رسیدن به رحمت پروردگار رحمان و رحیم قرار بده. بدون شک، دعا و صلواتِ عموم امّت بر رسول اکرم (ص) در واقع ارزش این رحمت و میزان اهمیت و گستردگی دایرهٔ هدیهٔ الهی را به وضوح ثابت می کند.
خلاصه: آن گونه که گرانبهاترین الماس و عزیزترین پرده دار گنجینهٔ رحمت الهی، رسول اکرم (ص) است، برترین و نخستین کلید آن هم بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ است، و آسانترین راه گشودن آن نیز فرستادن درود بر رسول اکرم (ص) می باشد.خلاصه: آن گونه که گرانبهاترین الماس و عزیزترین پرده دار گنجینهٔ رحمت الهی، رسول اکرم (ص) است، برترین و نخستین کلید آن هم بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ است، و آسانترین راه گشودن آن نیز فرستادن درود بر رسول اکرم (ص) می باشد.
اللهم بحق أسراربِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ صلِّ على مَن أرسلته رحمة للعالمين كما يليق برحمتك وبحرمته وعلى آله وأصحابه أجمعين، وارحمنا رحمة تغنينا بها عن رحمة من سواك من خلقك.. آمين.اللهم بحق أسراربِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ صلِّ على مَن أرسلته رحمة للعالمين كما يليق برحمتك وبحرمته وعلى آله وأصحابه أجمعين، وارحمنا رحمة تغنينا بها عن رحمة من سواك من خلقك.. آمين.
سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَٓا اِلَّا مَا عَلَّمْتَنَٓا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَل۪يمُ الْحَك۪يمُسُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَٓا اِلَّا مَا عَلَّمْتَنَٓا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَل۪يمُ الْحَك۪يمُ
— 21 —
به طور مثال:به طور مثال:
قُلِ اللّٰهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِى الْمُلْكَ مَنْ تَشَٓاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَٓاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَٓاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَٓاءُۜ بِيَدِكَ الْخَيْرُۜ اِنَّكَ عَلٰى كُلِّ شَىْءٍ قَد۪يرٌ ٭ تُولِجُ الَّيْلَ فِى النَّهَارِ وَتُولِجُ النَّهَارَ فِى الَّيْلِۘ وَتُخْرِجُ الْحَىَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَتُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَىِّۘ وَتَرْزُقُ مَنْ تَشَٓاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍقُلِ اللّٰهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِى الْمُلْكَ مَنْ تَشَٓاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَٓاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَٓاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَٓاءُۜ بِيَدِكَ الْخَيْرُۜ اِنَّكَ عَلٰى كُلِّ شَىْءٍ قَد۪يرٌ ٭ تُولِجُ الَّيْلَ فِى النَّهَارِ وَتُولِجُ النَّهَارَ فِى الَّيْلِۘ وَتُخْرِجُ الْحَىَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَتُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَىِّۘ وَتَرْزُقُ مَنْ تَشَٓاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ
(آل عمران: ٢٦-٢٧)(آل عمران: ٢٦-٢٧)
این آیه كریمه با چنان اسلوب عالی شئون الهیه را در بنی بشر، تجلیات الهیه را در گردش شب و روز، و تصرفات ربّانی را در فصل های سال، و اجراأت ربانی را در حیات و ممات و نشرِ (رستاخیز) دنیوی روی زمین بیان می دارد كه عقل صاحب نظران را به تسخیر در می آورد. از آنجایی كه این اسلوب عالی، وسیع و درخشان با اندك دقتی دیده می شود، فعلاً این گنج را نمی گشاییم.این آیه كریمه با چنان اسلوب عالی شئون الهیه را در بنی بشر، تجلیات الهیه را در گردش شب و روز، و تصرفات ربّانی را در فصل های سال، و اجراأت ربانی را در حیات و ممات و نشرِ (رستاخیز) دنیوی روی زمین بیان می دارد كه عقل صاحب نظران را به تسخیر در می آورد. از آنجایی كه این اسلوب عالی، وسیع و درخشان با اندك دقتی دیده می شود، فعلاً این گنج را نمی گشاییم.
و به گونه مثال:و به گونه مثال:
اِذَا السَّمَٓاءُ انْشَقَّتْ ٭ وَاَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَحُقَّتْ ٭ وَاِذَا الْاَرْضُ مُدَّتْ ٭ وَاَلْقَتْ مَا ف۪يهَا وَ تَخَلَّتْ ٭ وَاَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَحُقَّتْاِذَا السَّمَٓاءُ انْشَقَّتْ ٭ وَاَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَحُقَّتْ ٭ وَاِذَا الْاَرْضُ مُدَّتْ ٭ وَاَلْقَتْ مَا ف۪يهَا وَ تَخَلَّتْ ٭ وَاَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَحُقَّتْ
(الانشقاق: ١-٥)(الانشقاق: ١-٥)
این آیات میزان اطاعت و فرمانبرداری آسمان ها و زمین را از فرامین پروردگار سبحان، با اسلوبی عالی بیان می كند، چنانچه فرمانده بزرگی بخاطر برآوردن نیازهای جهاد و مبارزه، دو ارگان نظامی را تاسیس می كند، مانند بخش ها و نهادهای جهاد و مانور، و بخش اخذ عسکر و بسیج سربازان. و هنگامی که وقت جهاد و مبارزه پایان یافت، فرمانده به آن دو ارگان رو می آورد تا از آن ها در كارهای دیگری استفاده كند، گویی هریك از این دو ارگان با زبان كارمندان و یا با زبان خود می گوید:این آیات میزان اطاعت و فرمانبرداری آسمان ها و زمین را از فرامین پروردگار سبحان، با اسلوبی عالی بیان می كند، چنانچه فرمانده بزرگی بخاطر برآوردن نیازهای جهاد و مبارزه، دو ارگان نظامی را تاسیس می كند، مانند بخش ها و نهادهای جهاد و مانور، و بخش اخذ عسکر و بسیج سربازان. و هنگامی که وقت جهاد و مبارزه پایان یافت، فرمانده به آن دو ارگان رو می آورد تا از آن ها در كارهای دیگری استفاده كند، گویی هریك از این دو ارگان با زبان كارمندان و یا با زبان خود می گوید:
"ای فرمانده! كمی مهلت ده تا به خود سر و وضع دهیم و اینجا را از خرد و ریزه های كارهای گذشته مان پاك كنیم و ته مانده ها و بقایای اعمال مان را بیرون بیندازیم.. بعد از آن بفرمائید و تشریف بیاورید!". پس از آن می گوید: اینك ما كار خود را انجام دادیم و گوش به فرمان شما هستیم، بفرمائید هر چه می خواهید بكنید، ما از دستور شما اطاعت می كنیم، آنچه شما انجام می دهید حق و زیبا و خیر است"."ای فرمانده! كمی مهلت ده تا به خود سر و وضع دهیم و اینجا را از خرد و ریزه های كارهای گذشته مان پاك كنیم و ته مانده ها و بقایای اعمال مان را بیرون بیندازیم.. بعد از آن بفرمائید و تشریف بیاورید!". پس از آن می گوید: اینك ما كار خود را انجام دادیم و گوش به فرمان شما هستیم، بفرمائید هر چه می خواهید بكنید، ما از دستور شما اطاعت می كنیم، آنچه شما انجام می دهید حق و زیبا و خیر است".
بدین طریق آسمان ها و زمین نیز دو ارگانی است که بخاطر تكلیف و تجربه و امتحان گشوده شده است، پس از سپری گردیدن مدت آزمون، آسمان ها و زمین آنچهبدین طریق آسمان ها و زمین نیز دو ارگانی است که بخاطر تكلیف و تجربه و امتحان گشوده شده است، پس از سپری گردیدن مدت آزمون، آسمان ها و زمین آنچه
— 22 —
گفتار دوم
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِبِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ
اَلَّذ۪ينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِاَلَّذ۪ينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ
(البقرة:٢)
اگر می خواهی بدانی چه سعادت و نعمت بزرگ و چه راحت و لذت عظیمی در ايمان وجود دارد، اين حكايت كوتاه را ببین و به آن گوش فرا ده:اگر می خواهی بدانی چه سعادت و نعمت بزرگ و چه راحت و لذت عظیمی در ايمان وجود دارد، اين حكايت كوتاه را ببین و به آن گوش فرا ده:
زمانی دو نفر به منظور تفريح و تجارت به سياحتی رفتند، يكي از آن دو كه خودبين و بدبخت بود به طرفي رفت و ديگري كه خدا بين و نيكبخت بود به سمتي ديگر رفت.زمانی دو نفر به منظور تفريح و تجارت به سياحتی رفتند، يكي از آن دو كه خودبين و بدبخت بود به طرفي رفت و ديگري كه خدا بين و نيكبخت بود به سمتي ديگر رفت.
آدم خود بين، از آنجایی که خودگام، خود انديش و بدبين بود، در جزای بدبینی اش سر از كشور ويراني در آورد كه به نظر او در جاي جاي آن، انسان هاي عاجز و بي چاره، از دست افراد زورگو و سنگدل و تخریبات شان واویلا سر می دهند. به هر جایی که مي رفت چنين حالت اندوه بار و دردناكي را مي دید، و سراسر مملکت شکل ماتم خانه عمومی را به خود گرفته بود. او براي اين كه این حالت دردناك و تاريك را احساس نكند، چاره ای غير از روي آوردن به الكل و شراب نمي يابد. چون هر کس برايش دشمن و بیگانه به نظر می رسد، و در دور و برش نیز جنازه هاي هولناك و يتيم هايي را می بیند كه مأيوسانه گريه مي كنند. لذا به عذاب وجدان گرفتار مي شود.آدم خود بين، از آنجایی که خودگام، خود انديش و بدبين بود، در جزای بدبینی اش سر از كشور ويراني در آورد كه به نظر او در جاي جاي آن، انسان هاي عاجز و بي چاره، از دست افراد زورگو و سنگدل و تخریبات شان واویلا سر می دهند. به هر جایی که مي رفت چنين حالت اندوه بار و دردناكي را مي دید، و سراسر مملکت شکل ماتم خانه عمومی را به خود گرفته بود. او براي اين كه این حالت دردناك و تاريك را احساس نكند، چاره ای غير از روي آوردن به الكل و شراب نمي يابد. چون هر کس برايش دشمن و بیگانه به نظر می رسد، و در دور و برش نیز جنازه هاي هولناك و يتيم هايي را می بیند كه مأيوسانه گريه مي كنند. لذا به عذاب وجدان گرفتار مي شود.
اما دیگری خدا بین، خدا پرست، حق انديش و خوش اخلاق بود لذا به دید خودش، با يك كشور خیلی زيبا روبرو گرديد.اما دیگری خدا بین، خدا پرست، حق انديش و خوش اخلاق بود لذا به دید خودش، با يك كشور خیلی زيبا روبرو گرديد.
اين آدم خوب در كشوري كه داخل شد، با یک جشن عمومی مواجه گردید و دید که در هر طرف، سرور و زیب و زینت موج می زند و در هر جا، حلقات ذكر با جذبه و نشاط برپا است. و هر فردي از افراد اين كشور برایش دوست و خويشاوند معلوم می شود. سپس مي بيند كه در سراسر مملكت یک جشن ترخیص عمومی با شعارهایی مثل "تبریک و زنده باد" برگزار است و صدای طبل و آواز شادی به همراه تکبیر و تهلیل، جهت اعزام به سربازی به گوش می رسد.اين آدم خوب در كشوري كه داخل شد، با یک جشن عمومی مواجه گردید و دید که در هر طرف، سرور و زیب و زینت موج می زند و در هر جا، حلقات ذكر با جذبه و نشاط برپا است. و هر فردي از افراد اين كشور برایش دوست و خويشاوند معلوم می شود. سپس مي بيند كه در سراسر مملكت یک جشن ترخیص عمومی با شعارهایی مثل "تبریک و زنده باد" برگزار است و صدای طبل و آواز شادی به همراه تکبیر و تهلیل، جهت اعزام به سربازی به گوش می رسد.
— 22 —
را كه به دایره تكلیف مربوط می شود، به دستور پروردگار یكسو می گذارند و می گویند: "پروردگارا ! در هر كاری كه می خواهی ما را استخدام كن، وظیفه ما است تا از تو اطاعت كنیم چون هر اقدام تو حق است".را كه به دایره تكلیف مربوط می شود، به دستور پروردگار یكسو می گذارند و می گویند: "پروردگارا ! در هر كاری كه می خواهی ما را استخدام كن، وظیفه ما است تا از تو اطاعت كنیم چون هر اقدام تو حق است".
بیا و این اسلوب خارق العاده را در این جمله ها ببین و به آن دقت كن.بیا و این اسلوب خارق العاده را در این جمله ها ببین و به آن دقت كن.
و بطور مثال آیه:و بطور مثال آیه:
يَٓا اَرْضُ ابْلَع۪ى مَٓاءَكِ وَيَا سَمَٓاءُ اَقْلِع۪ى وَغ۪يضَ الْمَٓاءُ وَقُضِىَ الْاَمْرُ وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِىِّ وَق۪يلَ بُعْدًا لِلْقَوْمِ الظَّالِم۪ينَيَٓا اَرْضُ ابْلَع۪ى مَٓاءَكِ وَيَا سَمَٓاءُ اَقْلِع۪ى وَغ۪يضَ الْمَٓاءُ وَقُضِىَ الْاَمْرُ وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِىِّ وَق۪يلَ بُعْدًا لِلْقَوْمِ الظَّالِم۪ينَ
(هود: ٤٤)(هود: ٤٤)
جهت اشاره به قطره ای از دریای بلاغت این آیه یكی از اسلوب های آن را در آیینه تمثیل نشان خواهیم داد:جهت اشاره به قطره ای از دریای بلاغت این آیه یكی از اسلوب های آن را در آیینه تمثیل نشان خواهیم داد:
طوری كه یك فرمانده بزرگ پس از ختم جنگ و پیروزی لشكریانش، به گروه درحال جنگ دستور آتش بس داده و به دسته دیگر که در حال تهاجم است دستور توقف می دهد و بلافاصله دستورش جامه عمل می پوشد و جنگ پایان می یابد و هجوم متوقف می شود، و فرمانده خطاب به آنها می گوید: "كار به پایان رسید، ما بر دشمن پیروز شدیم و پرچم ما بر فراز قلعه های دشمن به اهتزاز در آمد، و دشمنان ظالم و تبهكار به سزای اعمالشان رسیدند و به درك اسفل سافلین سرنگون گردیدند.طوری كه یك فرمانده بزرگ پس از ختم جنگ و پیروزی لشكریانش، به گروه درحال جنگ دستور آتش بس داده و به دسته دیگر که در حال تهاجم است دستور توقف می دهد و بلافاصله دستورش جامه عمل می پوشد و جنگ پایان می یابد و هجوم متوقف می شود، و فرمانده خطاب به آنها می گوید: "كار به پایان رسید، ما بر دشمن پیروز شدیم و پرچم ما بر فراز قلعه های دشمن به اهتزاز در آمد، و دشمنان ظالم و تبهكار به سزای اعمالشان رسیدند و به درك اسفل سافلین سرنگون گردیدند.
بدین سان، پادشاه بی مثل و بی مانند، به آسمان ها و زمین دستور می دهد تا قوم نوح را هلاك سازند، پس از انجام وظایفشان فرمان می دهد كه: "ای زمین! آبت را فرو ببر. ای آسمان ! آرام باش، كارت به پایان رسید". با این فرمان، آب فوراً فروكش نمود و كشتی که مامور الهی بود همچون چادری بر قله كوه قرار یافت، و ستمگران به سزای اعمالشان رسیدند.بدین سان، پادشاه بی مثل و بی مانند، به آسمان ها و زمین دستور می دهد تا قوم نوح را هلاك سازند، پس از انجام وظایفشان فرمان می دهد كه: "ای زمین! آبت را فرو ببر. ای آسمان ! آرام باش، كارت به پایان رسید". با این فرمان، آب فوراً فروكش نمود و كشتی که مامور الهی بود همچون چادری بر قله كوه قرار یافت، و ستمگران به سزای اعمالشان رسیدند.
پس به این اسلوب والا بنگر و ببین که زمین و آسمان مانند دو سرباز مطیع، فرمان را می شنوند و اطاعت می كنند، آیه مذکور با این اسلوبش اشاره می كند كه، از عصیان و نافرمانی انسان كاینات به خشم می آید، آسمان ها و زمین عصبانی می شوند. و با این اشاره می گوید: "از ذاتی كه آسمان ها و زمین همچون دو سرباز از او اطاعت می كنند نباید عصیان شود". با این تعبیر انسان را شدیداً زجر و توبیخ می كند.پس به این اسلوب والا بنگر و ببین که زمین و آسمان مانند دو سرباز مطیع، فرمان را می شنوند و اطاعت می كنند، آیه مذکور با این اسلوبش اشاره می كند كه، از عصیان و نافرمانی انسان كاینات به خشم می آید، آسمان ها و زمین عصبانی می شوند. و با این اشاره می گوید: "از ذاتی كه آسمان ها و زمین همچون دو سرباز از او اطاعت می كنند نباید عصیان شود". با این تعبیر انسان را شدیداً زجر و توبیخ می كند.
— 23 —
در لحظه اي كه مرد نخست بدبخت، از درد خود و درد عموم مردم رنج مي برد، این انسان خوشبخت، هم از خوشحالي خود و هم از خوشحالي عموم مردم مسرور و شادمان شد و در تجارتش نیز سود خوبي به دست آورد و خدا را شکر کرد.در لحظه اي كه مرد نخست بدبخت، از درد خود و درد عموم مردم رنج مي برد، این انسان خوشبخت، هم از خوشحالي خود و هم از خوشحالي عموم مردم مسرور و شادمان شد و در تجارتش نیز سود خوبي به دست آورد و خدا را شکر کرد.
سپس بر گشت و در راه با آن شخص دیگر مواجه شد و احوالش را پرسید و به او گفت: "های! تو دیوانه شده ای و زشتی های باطنت چنان به ظاهرت انعکاس یافته است که خنده را گریه، و ترخیص را غارت و چپاول گمان می کنی. عقلت را بر سرت بگیر و قلبت را پاک کن تا این پرده مصیبت از پیش چشمانت برداشته شود و تو بتوانی حقیقت را ببینی. زیرا پادشاه این مملکت بی نهایت عادل، با مرحمت، رعیت پرور، مقتدر، انتظام پرور و مشفق است، و مملکتی که تا این حدّ آثار ترقیات و کمالات را در برابر چشمان به نمایش گذاشته است، امکان ندارد به صورتی باشد که وهم و گمانت به تو نشان می دهد."سپس بر گشت و در راه با آن شخص دیگر مواجه شد و احوالش را پرسید و به او گفت: "های! تو دیوانه شده ای و زشتی های باطنت چنان به ظاهرت انعکاس یافته است که خنده را گریه، و ترخیص را غارت و چپاول گمان می کنی. عقلت را بر سرت بگیر و قلبت را پاک کن تا این پرده مصیبت از پیش چشمانت برداشته شود و تو بتوانی حقیقت را ببینی. زیرا پادشاه این مملکت بی نهایت عادل، با مرحمت، رعیت پرور، مقتدر، انتظام پرور و مشفق است، و مملکتی که تا این حدّ آثار ترقیات و کمالات را در برابر چشمان به نمایش گذاشته است، امکان ندارد به صورتی باشد که وهم و گمانت به تو نشان می دهد."
سر انجام عقل آن بدبخت، بر سرش می آید و پشیمان می شود و می گوید:سر انجام عقل آن بدبخت، بر سرش می آید و پشیمان می شود و می گوید:
"بله، من بر اثر عیش و نوش ديوانه شده بودم خدا از تو راضي باشد که مرا از یک وضعیت جهنمی نجات دادي.""بله، من بر اثر عیش و نوش ديوانه شده بودم خدا از تو راضي باشد که مرا از یک وضعیت جهنمی نجات دادي."
پس اي نفسم!پس اي نفسم!
بدان كه نفر اول یا "كافر" و يا "فاسقِ غافل" است که اين دنيا در نظر او یک ماتم سراي عمومي است و تمام موجودات زنده، يتيم هايي هستند كه از درد سيلي هاي زوال و فراق مي گريند.بدان كه نفر اول یا "كافر" و يا "فاسقِ غافل" است که اين دنيا در نظر او یک ماتم سراي عمومي است و تمام موجودات زنده، يتيم هايي هستند كه از درد سيلي هاي زوال و فراق مي گريند.
و حیوانات و انسان ها نیز موجودات بي كس و سرگردان هستند که با پنجه های اجل تکه پاره می شوند.و حیوانات و انسان ها نیز موجودات بي كس و سرگردان هستند که با پنجه های اجل تکه پاره می شوند.
و موجودات بزرگی مانند كوه ها و درياها نیز در حكم جنازه هاي بی روح و هولناك اند.و موجودات بزرگی مانند كوه ها و درياها نیز در حكم جنازه هاي بی روح و هولناك اند.
بدین سان اوهام بسیار دردآور و کوبنده ای از این قبیل، از كفر و گمراهی نشأت گرفته، عذاب معنوي تلخي به او مي چشانند.بدین سان اوهام بسیار دردآور و کوبنده ای از این قبیل، از كفر و گمراهی نشأت گرفته، عذاب معنوي تلخي به او مي چشانند.
اما نفر دوم "مؤمني" است كیه جناب خیالقش را مي شناسد و تصدیق می کند و به نظر او این دنيا، ذكرخانة رحمان و آموزشگاه بشر و حيوان و محل آزمون و امتحاناما نفر دوم "مؤمني" است كیه جناب خیالقش را مي شناسد و تصدیق می کند و به نظر او این دنيا، ذكرخانة رحمان و آموزشگاه بشر و حيوان و محل آزمون و امتحان
— 23 —
می بینی كه این آیه، حادثه بزرگ و سهمگینی چون طوفان را همراه با تمام نتایج و حقایق آن در چند جمله، با ایجاز اعجاز انگیز و اجمال زیبائی بیان می كند.می بینی كه این آیه، حادثه بزرگ و سهمگینی چون طوفان را همراه با تمام نتایج و حقایق آن در چند جمله، با ایجاز اعجاز انگیز و اجمال زیبائی بیان می كند.
سایر قطرات این دریا را به این قطره مقایسه كن.سایر قطرات این دریا را به این قطره مقایسه كن.
حال بنگر به اسلوبی كه قرآن كریم از پنجره كلمات ارائه می دهد: مثلاً به كلمهحال بنگر به اسلوبی كه قرآن كریم از پنجره كلمات ارائه می دهد: مثلاً به كلمه
كَالْعُرْجُونِ الْقَد۪يمِ در آیه كریمه وَالْقَمَرَ قَدَّرْنَاهُ مَنَازِلَ حَتّٰى عَادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَد۪يمِ (یس: ٣٩) بنگر، چه اسلوب لطیفی را عرضه می دارد، بدینگونه كه:كَالْعُرْجُونِ الْقَد۪يمِ در آیه كریمه وَالْقَمَرَ قَدَّرْنَاهُ مَنَازِلَ حَتّٰى عَادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَد۪يمِ (یس: ٣٩) بنگر، چه اسلوب لطیفی را عرضه می دارد، بدینگونه كه:
ماه منزلی دارد كه همان دایرهٔ ستاره های ثریا است، آنگاه كه ماه در ثریا به شكل هلال است، به شاخه کهنه سفید خرما شباهت دارد. آیهٔ کریمه با این تشبیه صحنه ای را به چشم خیال شنونده نشان می دهد كه گویی، در پس پرده سبز آسمان، درختی وجود دارد كه یکی از شاخه های سفید و نورانی و نوك تیزش پرده را دریده و سر برآورده است، گویی ثریا خوشه آویزان آن شاخه است، و سایر ستارگان مانند میوه های نورانی درخت پنهان آفرینش اند. پس ارائه چنین تصویری از هلال در نظر صحرا نشینانی كه مهم ترین منبع معیشت شان درخت خرما است، بدون تردید مناسب ترین، زیبا ترین، لطیف ترین، و عالی ترین اسلوب است. اگر صاحب ذوق باشی به این مطلب پی خواهی برد.ماه منزلی دارد كه همان دایرهٔ ستاره های ثریا است، آنگاه كه ماه در ثریا به شكل هلال است، به شاخه کهنه سفید خرما شباهت دارد. آیهٔ کریمه با این تشبیه صحنه ای را به چشم خیال شنونده نشان می دهد كه گویی، در پس پرده سبز آسمان، درختی وجود دارد كه یکی از شاخه های سفید و نورانی و نوك تیزش پرده را دریده و سر برآورده است، گویی ثریا خوشه آویزان آن شاخه است، و سایر ستارگان مانند میوه های نورانی درخت پنهان آفرینش اند. پس ارائه چنین تصویری از هلال در نظر صحرا نشینانی كه مهم ترین منبع معیشت شان درخت خرما است، بدون تردید مناسب ترین، زیبا ترین، لطیف ترین، و عالی ترین اسلوب است. اگر صاحب ذوق باشی به این مطلب پی خواهی برد.
و به عنوان مثال: طوریكه در پایان گفتار نوزدهم ثابت گردید، كلمه تَجْر۪ى در آیه كریمه وَ الشَّمْسُ تَجْر۪ى لِمُسْتَقَرٍّ لَهَا (یس: ٣٨) پنجره ای را بسوی اسلوب والایی می گشاید، بدینگونه كه:و به عنوان مثال: طوریكه در پایان گفتار نوزدهم ثابت گردید، كلمه تَجْر۪ى در آیه كریمه وَ الشَّمْسُ تَجْر۪ى لِمُسْتَقَرٍّ لَهَا (یس: ٣٨) پنجره ای را بسوی اسلوب والایی می گشاید، بدینگونه كه:
لفظ تَجْر۪ى كه هدف از آن گردش خورشید است، تصرفات منظم قدرت الهی را درگردش زمستان و تابستان، شب و روز یادآوری نموده، عظمت صانع ذوالجلال را می فهماند و نگاه ها را به نوشته های صمدانی معطوف می سازد كه قلم قدرت الهی روی صفحات آن فصل ها نگاشته است، بدین طریق، حكمت خالق ذوالجلال را اعلان می دارد.لفظ تَجْر۪ى كه هدف از آن گردش خورشید است، تصرفات منظم قدرت الهی را درگردش زمستان و تابستان، شب و روز یادآوری نموده، عظمت صانع ذوالجلال را می فهماند و نگاه ها را به نوشته های صمدانی معطوف می سازد كه قلم قدرت الهی روی صفحات آن فصل ها نگاشته است، بدین طریق، حكمت خالق ذوالجلال را اعلان می دارد.
وآیه وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِرَاجًا با تعبیر "سراج" یعنی چراغ، پنجره ای را به سوی چنین اسلوبی می گشاید و آن اینكه:وآیه وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِرَاجًا با تعبیر "سراج" یعنی چراغ، پنجره ای را به سوی چنین اسلوبی می گشاید و آن اینكه:
— 24 —
انس و جان است. و همه مرگ و ميرهاي حيوانی و انسانی نیز عبارتند از: پايان خدمت و تعطيلي كار.انس و جان است. و همه مرگ و ميرهاي حيوانی و انسانی نیز عبارتند از: پايان خدمت و تعطيلي كار.
كساني كیه وظیايف زندگي شان را بیه پايان رسانده اند، از ايین دار فانیي با یک شادمانی معنوی و بدون دغدغه به عالم ديگر می روند تا برای وظیفه داران جدید جا باز شود و آنها بیایند و کار کنند.كساني كیه وظیايف زندگي شان را بیه پايان رسانده اند، از ايین دار فانیي با یک شادمانی معنوی و بدون دغدغه به عالم ديگر می روند تا برای وظیفه داران جدید جا باز شود و آنها بیایند و کار کنند.
و همه ولادت های حيوانی و انسانی، عبارتند از: جلب و جذب عسکری، گرفتن سلاح و حاضر شدن بر سر وظیفه. پس هر یک از زنده جانها یک سرباز شادمان و موظف است و یک مأمور ثابت قدم و سپاسگزار می باشد.و همه ولادت های حيوانی و انسانی، عبارتند از: جلب و جذب عسکری، گرفتن سلاح و حاضر شدن بر سر وظیفه. پس هر یک از زنده جانها یک سرباز شادمان و موظف است و یک مأمور ثابت قدم و سپاسگزار می باشد.
و اما صداهاي برخاسته از گوشه و كنار دو حالت دارد: يكي اين كه صدای ذکر و تسبیح و شکر و تفریح است که به خاطر آغاز کار سر داده می شود و یا نغمه هایی است که از شادمانی انجام کار بر می آید. لذا از نظر آن مؤمن هر کدام از موجودات یک خدمتگذار مؤنس، و یک مأمور دوست، و یک کتاب شیرینِ سیّد کریم و مالک رحیمش می باشد. و بدين سان حقايق لطیف، علوی، لذیذ و شیرین بسیار زيادي از ايمانش تجلي مي كند و آشکار می شود.و اما صداهاي برخاسته از گوشه و كنار دو حالت دارد: يكي اين كه صدای ذکر و تسبیح و شکر و تفریح است که به خاطر آغاز کار سر داده می شود و یا نغمه هایی است که از شادمانی انجام کار بر می آید. لذا از نظر آن مؤمن هر کدام از موجودات یک خدمتگذار مؤنس، و یک مأمور دوست، و یک کتاب شیرینِ سیّد کریم و مالک رحیمش می باشد. و بدين سان حقايق لطیف، علوی، لذیذ و شیرین بسیار زيادي از ايمانش تجلي مي كند و آشکار می شود.
پس نتیجه می گیریم که ايمان، هسته ی معنوي "طوباي جنت" را حمل می کند و كفر، تخم معنوي زقوم جهنم را با خود دارد.پس نتیجه می گیریم که ايمان، هسته ی معنوي "طوباي جنت" را حمل می کند و كفر، تخم معنوي زقوم جهنم را با خود دارد.
پس سلامت و امنيت فقط در سايه اسلام و ايمان است. حال که چنین است همیشه باید بگوییم:پس سلامت و امنيت فقط در سايه اسلام و ايمان است. حال که چنین است همیشه باید بگوییم:
اَلحَمدُ لِلّٰهِ عَلَي دِينِ الاِسلَام وَ كَمَالِ الاِيمَانِاَلحَمدُ لِلّٰهِ عَلَي دِينِ الاِسلَام وَ كَمَالِ الاِيمَانِ
— 24 —
با یادآوری عظمت صانع و احسان خالق، خاطر نشان می سازد که این هستی همچون قصری است، و لوازم و خوراكی ها و زینت های آن برای انسان و موجودات زنده مهیا گریده است و خورشید نیز یك چراغ مسخر (گوش به فرمان) است، لذا با این بیان، دلیلی بر توحید ارائه می دارد، چون خورشید كه مشركین آن را بزرگترین و تابنده ترین معبود خود می پندارند چیزی جز یك چراغ گوش به فرمان و مخلوقی جامد نیست.با یادآوری عظمت صانع و احسان خالق، خاطر نشان می سازد که این هستی همچون قصری است، و لوازم و خوراكی ها و زینت های آن برای انسان و موجودات زنده مهیا گریده است و خورشید نیز یك چراغ مسخر (گوش به فرمان) است، لذا با این بیان، دلیلی بر توحید ارائه می دارد، چون خورشید كه مشركین آن را بزرگترین و تابنده ترین معبود خود می پندارند چیزی جز یك چراغ گوش به فرمان و مخلوقی جامد نیست.
پس با تعبیر سِرَاجًا رحمت خالق را در عظمت ربوبیتش یادآوری می كند، و احسان او را در رحمت بیكرانش می فهماند، و با این تفهیم، جود و كرم او را در شكوه سلطنتش به یاد می آورد و با این یادآوری، وحدانیتش را اعلان می دارد و انگار می گوید: "چراغی جامد و مسخر به هیچ وجه سزاوار عبادت و پرستش نیست".پس با تعبیر سِرَاجًا رحمت خالق را در عظمت ربوبیتش یادآوری می كند، و احسان او را در رحمت بیكرانش می فهماند، و با این تفهیم، جود و كرم او را در شكوه سلطنتش به یاد می آورد و با این یادآوری، وحدانیتش را اعلان می دارد و انگار می گوید: "چراغی جامد و مسخر به هیچ وجه سزاوار عبادت و پرستش نیست".
و نیز گردش خورشید با تعبیر تَجْر۪ى تصرفات منظم و تعجب برانگیز را در رفت و آمد شب و روز، زمستان و تابستان تذكر داده و با این تذكر، عظمت قدرت آفریدگاری را که در ربوبیت اش منفرد است می فهماند. یعنی ذهن انسان را از خورشید و ماه به صفحات شب و روز و تابستان و زمستان بر می گرداند و نگاهش را به سطور حوادثی که درآن صفحات نوشته است معطوف می سازد.و نیز گردش خورشید با تعبیر تَجْر۪ى تصرفات منظم و تعجب برانگیز را در رفت و آمد شب و روز، زمستان و تابستان تذكر داده و با این تذكر، عظمت قدرت آفریدگاری را که در ربوبیت اش منفرد است می فهماند. یعنی ذهن انسان را از خورشید و ماه به صفحات شب و روز و تابستان و زمستان بر می گرداند و نگاهش را به سطور حوادثی که درآن صفحات نوشته است معطوف می سازد.
آری، قرآن كریم از خورشید بخاطر خود خورشید بحث نمی كند، بلكه بخاطر ذاتی كه آن را همچون چراغی روشن نموده است بحث می كند، و از ماهیت خورشید كه انسان به آن نیاز ندارد بحثی به میان نمی آورد، بلكه از وظیفه خورشید بحث می كند، چون خورشید وظیفه زنبرك (فنر ساعت) را برای انتظام صنعت پروردگار انجام می دهد، و مركز نظام خلقت ربّانی (قانون آفرینش پروردگار) به شمار می رود، و برای انسجام بخشیدن به صنعت پروردگار در اشیائی كه نقاش ازلی با تارهای شب و روز آن را بافته است نقش ماكو را بازی می كند.آری، قرآن كریم از خورشید بخاطر خود خورشید بحث نمی كند، بلكه بخاطر ذاتی كه آن را همچون چراغی روشن نموده است بحث می كند، و از ماهیت خورشید كه انسان به آن نیاز ندارد بحثی به میان نمی آورد، بلكه از وظیفه خورشید بحث می كند، چون خورشید وظیفه زنبرك (فنر ساعت) را برای انتظام صنعت پروردگار انجام می دهد، و مركز نظام خلقت ربّانی (قانون آفرینش پروردگار) به شمار می رود، و برای انسجام بخشیدن به صنعت پروردگار در اشیائی كه نقاش ازلی با تارهای شب و روز آن را بافته است نقش ماكو را بازی می كند.
سایر كلمات قرآنی را می توانی بر اینها قیاس كنی، گرچه آن ها كلمات بسیط و آشنائی به نظر می رسند، اما در حقیقت وظیفه كلید را برای گشودن گنج های معانی لطیفی انجام می دهند.سایر كلمات قرآنی را می توانی بر اینها قیاس كنی، گرچه آن ها كلمات بسیط و آشنائی به نظر می رسند، اما در حقیقت وظیفه كلید را برای گشودن گنج های معانی لطیفی انجام می دهند.
— 25 —
گفتار سوم
يَٓا اَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوايَٓا اَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا
(البقرة:٢١)
اگر می خواهی بداني كه عبادت چه تجارت و سعادت بزرگ است و فسق و سفاهت چه خسارت و هلاكت هولناک است، اين حكايت کوتاه تمثيلي را ببین و گوش کن:اگر می خواهی بداني كه عبادت چه تجارت و سعادت بزرگ است و فسق و سفاهت چه خسارت و هلاكت هولناک است، اين حكايت کوتاه تمثيلي را ببین و گوش کن:
زمانی دو سرباز، فرمان رفتن به شهري دور افتاده را دريافت نمودند. هر دو با هم به راه افتادند، تا به دو راهي رسيدند. در آنجا شخصی حضور داشت و برايشان گفت:زمانی دو سرباز، فرمان رفتن به شهري دور افتاده را دريافت نمودند. هر دو با هم به راه افتادند، تا به دو راهي رسيدند. در آنجا شخصی حضور داشت و برايشان گفت:
"راهي كه در سمت راست واقع است كاملاً امن است و ضمن اینکه هیچ ضرری در آن وجود ندارد، نُه نفر از ده مسافری که از آن می روند آرامش و منفعت بزرگی به دست می آورند. اما راه سمت چپ ضمن اینکه هیچ منفعتی ندارد، نه نفر از ده مسافر آن ضرر می بینند. البته هر دو راه از نظر کوتاهی و درازی یکسان هستند و تنها فرق شان این است که، مسافر راه چپ که راه بی نظم و قانون است، بدون کوله بار و بدون سلاح می رود به همین خاطر یک سبکی ظاهری و یک آرامش دورغین احساس می کند. و اما مسافر راه راست که انتظام عسکری بر آن حاکم می باشد مجبور است یک "چانته" چهار کیلویی پر از عصاره مواد غذایی را حمل کند و یک سلاح مکمل دولتی را به وزن دو کیلو گرام با خود بردارد تا هر دشمن را مغلوب کرده بتواند.""راهي كه در سمت راست واقع است كاملاً امن است و ضمن اینکه هیچ ضرری در آن وجود ندارد، نُه نفر از ده مسافری که از آن می روند آرامش و منفعت بزرگی به دست می آورند. اما راه سمت چپ ضمن اینکه هیچ منفعتی ندارد، نه نفر از ده مسافر آن ضرر می بینند. البته هر دو راه از نظر کوتاهی و درازی یکسان هستند و تنها فرق شان این است که، مسافر راه چپ که راه بی نظم و قانون است، بدون کوله بار و بدون سلاح می رود به همین خاطر یک سبکی ظاهری و یک آرامش دورغین احساس می کند. و اما مسافر راه راست که انتظام عسکری بر آن حاکم می باشد مجبور است یک "چانته" چهار کیلویی پر از عصاره مواد غذایی را حمل کند و یک سلاح مکمل دولتی را به وزن دو کیلو گرام با خود بردارد تا هر دشمن را مغلوب کرده بتواند."
آن دو سرباز پس از شنیدن سخنان آن شخص معرّف (راهنما)، به راه افتادند و سرباز بختیار به راه راست رفت و باری به سنگینی یک سیر را بر دوش خود حمل نمود اما قلب و روحش از هزاران سیر بار منّت و ترس نجات یافت.آن دو سرباز پس از شنیدن سخنان آن شخص معرّف (راهنما)، به راه افتادند و سرباز بختیار به راه راست رفت و باری به سنگینی یک سیر را بر دوش خود حمل نمود اما قلب و روحش از هزاران سیر بار منّت و ترس نجات یافت.
اما آن نفر بدبخت، سربازی را رها کرد و نخواست تابع نظام شود لذا به سمت چپ رفت. جسمش از سنگینی یک سیره نجات یافت اما قلبش زیر بار هزاران سیر منّت، و روحش تحت فشار ترسهای بی نهایت پایمال شد. و در وضعیتی به راهش ادامه داد کهاما آن نفر بدبخت، سربازی را رها کرد و نخواست تابع نظام شود لذا به سمت چپ رفت. جسمش از سنگینی یک سیره نجات یافت اما قلبش زیر بار هزاران سیر منّت، و روحش تحت فشار ترسهای بی نهایت پایمال شد. و در وضعیتی به راهش ادامه داد که
— 25 —
بخاطر اسلوب شامخ و والای قرآن است كه یك اعرابی، فریفته كلامی می شود و پیش از ایمان آوردن سر بر سجده می نهد. چنانكه روزی یك اعرابی با شنیدن آیه كریمه فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ (الحجر: ٩٤) فوراً به سجده می افتد، وقتی از وی سوال شد: آیا مسلمان شدی؟ گفت: خیر، من در برابر بلاغت این كلام سجده نمودم!بخاطر اسلوب شامخ و والای قرآن است كه یك اعرابی، فریفته كلامی می شود و پیش از ایمان آوردن سر بر سجده می نهد. چنانكه روزی یك اعرابی با شنیدن آیه كریمه فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ (الحجر: ٩٤) فوراً به سجده می افتد، وقتی از وی سوال شد: آیا مسلمان شدی؟ گفت: خیر، من در برابر بلاغت این كلام سجده نمودم!
نكته چهارم:
عبارتست از فصاحت خارق العاده در لفظ قرآن. آری، طوریكه قرآن كریم از لحاظ اسلوب و بیان معنی فوق العاده بلیغ است، در لفظش هم فصاحت بسیار سلیسی دارد، خسته كن و ملال آور نبودن قرآن دلیل روشنی بر فصاحت آن است، و شهادت علمایِ زبردست فن بیان و معانی، برهان واضحی است بر حكمت فصاحت آن.عبارتست از فصاحت خارق العاده در لفظ قرآن. آری، طوریكه قرآن كریم از لحاظ اسلوب و بیان معنی فوق العاده بلیغ است، در لفظش هم فصاحت بسیار سلیسی دارد، خسته كن و ملال آور نبودن قرآن دلیل روشنی بر فصاحت آن است، و شهادت علمایِ زبردست فن بیان و معانی، برهان واضحی است بر حكمت فصاحت آن.
آری، اگر هزاران بار تكرار شود بازهم خسته و ملول نمی سازد، بلكه لذت و شیرینی اش افزون می شود.. حافظه كودك خرد سالی هم توان برداشت آن را دارد، و می تواند حفظ كند .. و گوش بیماری كه به سخت ترین درد مبتلا است و از كمترین سخنی می رنجد از شنیدن آن ناراحت نمی شود.. گوئی شربت گوارائی است در دهان بیماری كه در حال جان كندن است. و زمزمهٔ قرآن در گوش و دماغ او لذت آب زمزم در دهان و کامش را دارد.آری، اگر هزاران بار تكرار شود بازهم خسته و ملول نمی سازد، بلكه لذت و شیرینی اش افزون می شود.. حافظه كودك خرد سالی هم توان برداشت آن را دارد، و می تواند حفظ كند .. و گوش بیماری كه به سخت ترین درد مبتلا است و از كمترین سخنی می رنجد از شنیدن آن ناراحت نمی شود.. گوئی شربت گوارائی است در دهان بیماری كه در حال جان كندن است. و زمزمهٔ قرآن در گوش و دماغ او لذت آب زمزم در دهان و کامش را دارد.
راز و حكمت خسته و ملول نساختن قرآن در اینست كه:راز و حكمت خسته و ملول نساختن قرآن در اینست كه:
قرآن خورش و غذای دل ها، نیرو و غنای عقل ها، آب و روشنائی روح، و دارو و شفای نفوس است، لذا خسته نمی سازد، و به نانی می ماند كه ما هر روز می خوریم و خسته نمی شویم، اما اگر بهترین میوه را هر روز بخوریم احساس بی میلی و خستگی می كنیم. چونكه قرآن حق و حقیقت، صدق و هدایت است، و از فصاحت خارق العاده ای برخوردار می باشد، لذا باعث خستگی نمی گردد. طوری كه نشاط و جوانی اش را حفظ كرده است، طراوت و حلاوتش را نیز همواره محافظت می كند. حتی وقتی یكی از بزرگان و بلغای مدقق قریش به قصد شنیدن قرآن نزد پیامبر اكرم (ص) رفت، قرآن را شنید، برگشت و گفت: "این كلام از چنان حلاوت و طراوتی برخور دار است كه به كلام بشر نمی ماند، من شعرا و کاهنان را به خوبی می شناسم، این به هیچ یك از سخنان آن ها شباهت ندارد. ازین رو برای فریب پیروانمان راهی نداریم جز این که بگوییم سخنانقرآن خورش و غذای دل ها، نیرو و غنای عقل ها، آب و روشنائی روح، و دارو و شفای نفوس است، لذا خسته نمی سازد، و به نانی می ماند كه ما هر روز می خوریم و خسته نمی شویم، اما اگر بهترین میوه را هر روز بخوریم احساس بی میلی و خستگی می كنیم. چونكه قرآن حق و حقیقت، صدق و هدایت است، و از فصاحت خارق العاده ای برخوردار می باشد، لذا باعث خستگی نمی گردد. طوری كه نشاط و جوانی اش را حفظ كرده است، طراوت و حلاوتش را نیز همواره محافظت می كند. حتی وقتی یكی از بزرگان و بلغای مدقق قریش به قصد شنیدن قرآن نزد پیامبر اكرم (ص) رفت، قرآن را شنید، برگشت و گفت: "این كلام از چنان حلاوت و طراوتی برخور دار است كه به كلام بشر نمی ماند، من شعرا و کاهنان را به خوبی می شناسم، این به هیچ یك از سخنان آن ها شباهت ندارد. ازین رو برای فریب پیروانمان راهی نداریم جز این که بگوییم سخنان
— 26 —
از هر کس گدایی می کرد و از هر چیز و از هر حادثه می لرزید. تا اینکه به محل مقصود رسید و در آنجا جزای عصیان و فرارش را دید.از هر کس گدایی می کرد و از هر چیز و از هر حادثه می لرزید. تا اینکه به محل مقصود رسید و در آنجا جزای عصیان و فرارش را دید.
اما شخصی که نظام عسکری را دوست داشت و چانته و سلاحش را محافظت کرده به سمت راست رفته بود، بدون آنکه زیر منّت کسی برود و بدون آنکه از کسی بترسد با قلب و وجدانی راحت، به شهر مطلوب رسید و در آنجا به عنوان یک سرباز وظیفه شناس و پاسدار ناموس پاداشش را دریافت نمود.اما شخصی که نظام عسکری را دوست داشت و چانته و سلاحش را محافظت کرده به سمت راست رفته بود، بدون آنکه زیر منّت کسی برود و بدون آنکه از کسی بترسد با قلب و وجدانی راحت، به شهر مطلوب رسید و در آنجا به عنوان یک سرباز وظیفه شناس و پاسدار ناموس پاداشش را دریافت نمود.
اکنون اي نفس سركش!اکنون اي نفس سركش!
بدان که از آن دو مسافر، یکی مطیع قانون الهی و دیگری نافرمان و تابع هوای نفسانی است. و اما آن راه، راه زندگی است که از عالم ارواح می آید، از قبر می گذرد و به آخرت می رود. و آن چانته و سلاح هم عبادت و تقوا است. عبادت هرچند یک سنگینی ظاهری دارد اما در معنا چنان آرامش و سبکی دارد که قابل تعریف نیست. زيرا عبادتگزار در نمازش مي گويد:بدان که از آن دو مسافر، یکی مطیع قانون الهی و دیگری نافرمان و تابع هوای نفسانی است. و اما آن راه، راه زندگی است که از عالم ارواح می آید، از قبر می گذرد و به آخرت می رود. و آن چانته و سلاح هم عبادت و تقوا است. عبادت هرچند یک سنگینی ظاهری دارد اما در معنا چنان آرامش و سبکی دارد که قابل تعریف نیست. زيرا عبادتگزار در نمازش مي گويد:
«اَشْهَدُ اَنْ لَا اِلهَ اِلَّا الله» يعني خالق و رازقي جز او نيست! نفع و ضرر در دست اوست. او هم حكيم است، هرگز كار بيهوده نمي كند. و هم رحيم است و احسان و مرحمتش فراوان.«اَشْهَدُ اَنْ لَا اِلهَ اِلَّا الله» يعني خالق و رازقي جز او نيست! نفع و ضرر در دست اوست. او هم حكيم است، هرگز كار بيهوده نمي كند. و هم رحيم است و احسان و مرحمتش فراوان.
و به خاطر داشتن چنین اعتقادی، در هر چیزی دروازه یک گنجینه رحمت را می یابد و با دعا دروازه را می زند. و نیز هر چیزی را مسخّر امر پروردگارش می بیند و به پروردگار خود پناه می برد. و با توکل به او تکیه می کند و در برابر هر مصیبتی در پناه او قرار می گیرد. لذا ایمانش به او یک امنیت کامل می بخشد.و به خاطر داشتن چنین اعتقادی، در هر چیزی دروازه یک گنجینه رحمت را می یابد و با دعا دروازه را می زند. و نیز هر چیزی را مسخّر امر پروردگارش می بیند و به پروردگار خود پناه می برد. و با توکل به او تکیه می کند و در برابر هر مصیبتی در پناه او قرار می گیرد. لذا ایمانش به او یک امنیت کامل می بخشد.
آری منبع شجاعت نیز همچون همه حسنات حقیقی، ایمان و عبودیت است. و منبع ترس و بزدلی نیز همچون همه سیئات و بدیها، ضلالت و گمراهی است.آری منبع شجاعت نیز همچون همه حسنات حقیقی، ایمان و عبودیت است. و منبع ترس و بزدلی نیز همچون همه سیئات و بدیها، ضلالت و گمراهی است.
اگر کره زمين به یک بمب تبدیل شود و انفجار کند، احتمال دارد عابد منور القلب را نترساند چون او این پدیده را يك قدرت خارق العاده صمدانيت می داند و با حيرتی لذت آميز تماشا می کند؛ اما یک فیلسوف فاسق و بی قلب هرچند مشهور به منوّر العقل هم باشد، با دیدن ستاره دنباله داری در آسمان، در جایش می لرزد و می گوید: "آیا ممکناگر کره زمين به یک بمب تبدیل شود و انفجار کند، احتمال دارد عابد منور القلب را نترساند چون او این پدیده را يك قدرت خارق العاده صمدانيت می داند و با حيرتی لذت آميز تماشا می کند؛ اما یک فیلسوف فاسق و بی قلب هرچند مشهور به منوّر العقل هم باشد، با دیدن ستاره دنباله داری در آسمان، در جایش می لرزد و می گوید: "آیا ممکن
— 26 —
او سحر و جادو است". بدین طریق سركش ترین دشمنان قرآن در برابر فصاحت آن حیران مانده اند.او سحر و جادو است". بدین طریق سركش ترین دشمنان قرآن در برابر فصاحت آن حیران مانده اند.
توضیح اسباب فصاحت در آیات، كلام و جملات قرآن كریم بسیار به طول می انجامد، از این رو سخن كوتاه نموده و برای نمونه به ارائه پرتوی از اعجازِ سلاست و فصاحت لفظی بدست آمده از ساختار و وضعیت حروف هجاء فقط در یک آیه اکتفا می کنیم. آیه كریمه:توضیح اسباب فصاحت در آیات، كلام و جملات قرآن كریم بسیار به طول می انجامد، از این رو سخن كوتاه نموده و برای نمونه به ارائه پرتوی از اعجازِ سلاست و فصاحت لفظی بدست آمده از ساختار و وضعیت حروف هجاء فقط در یک آیه اکتفا می کنیم. آیه كریمه:
ثُمَّ اَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ اَمَنَةً نُعَاسًا يَغْشٰى طَٓائِفَةً مِنْكُمْ وَطَٓائِفَةٌ قَدْ اَهَمَّتْهُمْ اَنْفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللّٰهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجَاهِلِيَّةِۜ يَقُولُونَ هَلْ لَنَا مِنَ الْاَمْرِ مِنْ شَىْءٍۜ قُلْ اِنَّ الْاَمْرَ كُلَّهُ لِلّٰهِ يُخْفُونَ ف۪ٓى اَنْفُسِهِمْ مَا لَايُبْدُونَ لَكَۜ يَقُولُونَ لَوْ كَانَ لَنَا مِنَ الْاَمْرِ شَىْءٌ مَا قُتِلْنَا هٰهُنَاۜ قُلْ لَوْ كُنْتُمْ ف۪ى بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذ۪ينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ اِلٰى مَضَاجِعِهِمْۚ وَلِيَبْتَلِىَ اللّٰهُ مَا ف۪ى صُدُورِكُمْ وَلِيُمَحِّصَ مَاف۪ى قُلُوبِكُمْۜ وَاللّٰهُ عَل۪يمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِثُمَّ اَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ اَمَنَةً نُعَاسًا يَغْشٰى طَٓائِفَةً مِنْكُمْ وَطَٓائِفَةٌ قَدْ اَهَمَّتْهُمْ اَنْفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللّٰهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجَاهِلِيَّةِۜ يَقُولُونَ هَلْ لَنَا مِنَ الْاَمْرِ مِنْ شَىْءٍۜ قُلْ اِنَّ الْاَمْرَ كُلَّهُ لِلّٰهِ يُخْفُونَ ف۪ٓى اَنْفُسِهِمْ مَا لَايُبْدُونَ لَكَۜ يَقُولُونَ لَوْ كَانَ لَنَا مِنَ الْاَمْرِ شَىْءٌ مَا قُتِلْنَا هٰهُنَاۜ قُلْ لَوْ كُنْتُمْ ف۪ى بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذ۪ينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ اِلٰى مَضَاجِعِهِمْۚ وَلِيَبْتَلِىَ اللّٰهُ مَا ف۪ى صُدُورِكُمْ وَلِيُمَحِّصَ مَاف۪ى قُلُوبِكُمْۜ وَاللّٰهُ عَل۪يمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ
(آل عمران: ١٥٤)(آل عمران: ١٥٤)
در این آیه همه حروف هجاء و همه اجناس حروف ثقیل و سنگین وجود دارد، با آن هم سلاست و روانی اش را از دست نداده بلكه رونق و زیبائی آن افزوده شده و نغمهٔ فصاحت را بشكل متناسب و متناسد از تارهای مختلف درهم آمیخته است.در این آیه همه حروف هجاء و همه اجناس حروف ثقیل و سنگین وجود دارد، با آن هم سلاست و روانی اش را از دست نداده بلكه رونق و زیبائی آن افزوده شده و نغمهٔ فصاحت را بشكل متناسب و متناسد از تارهای مختلف درهم آمیخته است.
حال به این پرتو اعجاز انگیز دقت كن: از آنجایی که (الف و یا) خفیف ترین حروف هجاء است و به یكدیگر منقلب می شوند، بسان دو برادر هر كدام بیست و یك بار تكرار شده اند.. و چون (میم و نون) (٭):تنوین نون است. مؤلف. مانند دو برادر اند و می توانند جای همدیگر را بگیرند، هركدام سی و سه بار ذكر گردیده است.. و (س، ش، ص) از لحاظ مخرج، صفت و صوت باهم برادری دارند، بهمین خاطر هركدام سه بار ذكر شده است.. (ع و غ) برادر اند اما (ع) بخاطر خفتش شش مرتبه و (غ) به دلیل ثقلتش، برابر نصف آن یعنی سه بار ذكر شده است.. و (ط، ظ، ذ، ز) از نظر مخرج، صفت، و صوت برادر هستند، بدین لحاظ هركدام دو بار ذكر گردیده است..(ل و الف) در صورت (لا) اتحاد کرده اند، و سهم الف در صورت (لا) نصف لام است به این خاطر (ل) چهل و دو بار و (الف) به اندازه نصف آن یعنی بیست و یك بار ذكر شده است..حال به این پرتو اعجاز انگیز دقت كن: از آنجایی که (الف و یا) خفیف ترین حروف هجاء است و به یكدیگر منقلب می شوند، بسان دو برادر هر كدام بیست و یك بار تكرار شده اند.. و چون (میم و نون) (٭):تنوین نون است. مؤلف. مانند دو برادر اند و می توانند جای همدیگر را بگیرند، هركدام سی و سه بار ذكر گردیده است.. و (س، ش، ص) از لحاظ مخرج، صفت و صوت باهم برادری دارند، بهمین خاطر هركدام سه بار ذكر شده است.. (ع و غ) برادر اند اما (ع) بخاطر خفتش شش مرتبه و (غ) به دلیل ثقلتش، برابر نصف آن یعنی سه بار ذكر شده است.. و (ط، ظ، ذ، ز) از نظر مخرج، صفت، و صوت برادر هستند، بدین لحاظ هركدام دو بار ذكر گردیده است..(ل و الف) در صورت (لا) اتحاد کرده اند، و سهم الف در صورت (لا) نصف لام است به این خاطر (ل) چهل و دو بار و (الف) به اندازه نصف آن یعنی بیست و یك بار ذكر شده است..
— 27 —
است این ستاره سرگردان به زمین ما برخورد کند؟" و غرق اوهام می شود.است این ستاره سرگردان به زمین ما برخورد کند؟" و غرق اوهام می شود.
(زمانی با نمايان شدن ستارة دنباله داري در آسمان امريكا، مردم لرزه بر اندام شدند وحتي بسياري از مردم در آن شب خانه هايشان را ترك کردند).(زمانی با نمايان شدن ستارة دنباله داري در آسمان امريكا، مردم لرزه بر اندام شدند وحتي بسياري از مردم در آن شب خانه هايشان را ترك کردند).
آری در عین حالی که انسان نیازمند چیزهای بی شماری است، اما سرمایه اش چیزی در حکم هیچ است... و در عین حالی که در معرض مصیبتهای بی نهایت قرار دارد، قدرتش چیزی در حکم هیچ است...گویا دایره سرمایه و قدرتش تا جایی است که دستش به آن می رسد.آری در عین حالی که انسان نیازمند چیزهای بی شماری است، اما سرمایه اش چیزی در حکم هیچ است... و در عین حالی که در معرض مصیبتهای بی نهایت قرار دارد، قدرتش چیزی در حکم هیچ است...گویا دایره سرمایه و قدرتش تا جایی است که دستش به آن می رسد.
و اما دايره آرزوها، تمايلات، دردها و گرفتاريهايش تا حدي وسعت دارد كه چشم و خيالش كار مي كند.و اما دايره آرزوها، تمايلات، دردها و گرفتاريهايش تا حدي وسعت دارد كه چشم و خيالش كار مي كند.
پس آنانی که هنوز به طور کامل کور نشده اند می بینند و درک می کنند که عبادت، توكل، توحيد و تسليم برای روح بشر که تا این حد عاجز، ضعیف، فقیر و محتاج است چه سعادت و نعمت بزرگي است.پس آنانی که هنوز به طور کامل کور نشده اند می بینند و درک می کنند که عبادت، توكل، توحيد و تسليم برای روح بشر که تا این حد عاجز، ضعیف، فقیر و محتاج است چه سعادت و نعمت بزرگي است.
زيرا معلوم است که راه بی ضرر، بر راه با ضرر - ولو از ده احتمال یک احتمال هم داشته باشد- ترجیح داده می شود.زيرا معلوم است که راه بی ضرر، بر راه با ضرر - ولو از ده احتمال یک احتمال هم داشته باشد- ترجیح داده می شود.
حال آنکه راه عبودیت که مسأله مورد بحث ما است، ضمن بی ضرر بودنش، با نُه احتمال از ده احتمال، خزینه یک سعادت ابدی را دربر دارد. و راه فسق و سفاهت هم - حتی به اعتراف خود فاسق- با آنکه هیچ منفعتی ندارد، با نُه احتمال از ده احتمال، شقاوت و هلاکت ابدی را به همراه دارد که این امر با شهادت متخصصان و اهل مشاهده که تعداد شان نیز بی نهایت است به درجه اجماع وتواتر ثابت است و با إخبار اهل ذوق و کشف نیز محقق می باشد.حال آنکه راه عبودیت که مسأله مورد بحث ما است، ضمن بی ضرر بودنش، با نُه احتمال از ده احتمال، خزینه یک سعادت ابدی را دربر دارد. و راه فسق و سفاهت هم - حتی به اعتراف خود فاسق- با آنکه هیچ منفعتی ندارد، با نُه احتمال از ده احتمال، شقاوت و هلاکت ابدی را به همراه دارد که این امر با شهادت متخصصان و اهل مشاهده که تعداد شان نیز بی نهایت است به درجه اجماع وتواتر ثابت است و با إخبار اهل ذوق و کشف نیز محقق می باشد.
الحاصل: سعادت دنيا نيز همچون خوشبختي آخرت در گرو عبادت و سربازي كردن در راه الله است. وقتي چنين است ما بايد همیشه بگوییم: «اَلْحَمْدُ لله عَلَی الطَّاعَة وَ التَّوْفِیقِ» و از اینکه مسلمان هستیم شکرگزا باشیم.الحاصل: سعادت دنيا نيز همچون خوشبختي آخرت در گرو عبادت و سربازي كردن در راه الله است. وقتي چنين است ما بايد همیشه بگوییم: «اَلْحَمْدُ لله عَلَی الطَّاعَة وَ التَّوْفِیقِ» و از اینکه مسلمان هستیم شکرگزا باشیم.
— 27 —
و چون (همزه و هاء) از نگاه مخرج برادر اند لذا (همزه) (٭):همزه ملفوظ و غیر ملفوظ بیست و پنج است و از همجنس خود كه الف ساكن است سه درجه بالاتر قرار دارد زیرا حركت سه است. سیزده بار و (ها) بخاطر خفت نسبی اش چهارده بار.. و (ق، ف، ك) برادر هستند از این رو (ق) بخاطر اضافه بودن یك نقطه اش ده بار و (ف) نه بار و (ك) هم نه بار ذكر شده است.. و (ب) نه مرتبه، و (ت) دوازده مرتبه ذكر گردیده است چونكه درجه (ت) سه است.. (ر) برادر (ل) است اما به حساب ابجد (را) دوصد و (ل) سی محسوب می شود، یعنی (را) شش برابر از (ل) برتر است لذا (را) شش درجه پائین تر مانده است، و نیز "را" در تلفظ زیاد تكرار می شود و ثقلت دارد، به همین خاطر فقط شش بار ذكر گردیده است.. و (خ، ح، ث، ض) بخاطر ثقلت و بعضی جهات مناسبتشان باهمدیگر فقط یكبار ذكر گردیده اند.. و چون "واو" از "ها و همزه" خفیف تر و از "یا و الف" ثقیل تر است هفده مرتبه ذكر شده است یعنی از همزه ثقیله چهار درجه بالاتر و از الف خفیفه چهار درجه پائین تر.و چون (همزه و هاء) از نگاه مخرج برادر اند لذا (همزه) (٭):همزه ملفوظ و غیر ملفوظ بیست و پنج است و از همجنس خود كه الف ساكن است سه درجه بالاتر قرار دارد زیرا حركت سه است. سیزده بار و (ها) بخاطر خفت نسبی اش چهارده بار.. و (ق، ف، ك) برادر هستند از این رو (ق) بخاطر اضافه بودن یك نقطه اش ده بار و (ف) نه بار و (ك) هم نه بار ذكر شده است.. و (ب) نه مرتبه، و (ت) دوازده مرتبه ذكر گردیده است چونكه درجه (ت) سه است.. (ر) برادر (ل) است اما به حساب ابجد (را) دوصد و (ل) سی محسوب می شود، یعنی (را) شش برابر از (ل) برتر است لذا (را) شش درجه پائین تر مانده است، و نیز "را" در تلفظ زیاد تكرار می شود و ثقلت دارد، به همین خاطر فقط شش بار ذكر گردیده است.. و (خ، ح، ث، ض) بخاطر ثقلت و بعضی جهات مناسبتشان باهمدیگر فقط یكبار ذكر گردیده اند.. و چون "واو" از "ها و همزه" خفیف تر و از "یا و الف" ثقیل تر است هفده مرتبه ذكر شده است یعنی از همزه ثقیله چهار درجه بالاتر و از الف خفیفه چهار درجه پائین تر.
پس این حروف با این وضعیت منتظم خارق العاده، و با آن مناسبات پنهان، و انتظام زیبا، و نظام دقیق، و انسجام و ترتیب لطیف شان، به اثبات می رسانند و با یقین قطعی و مانند حاصل ضرب دو در دو مساوی است با چهار، ثابت می سازند كه این كلام از توان بشر بالاتر است و امكان ندارد ساخته و پرداخته او باشد، و تصادفی بودن آن نیز محال اندر محال است.پس این حروف با این وضعیت منتظم خارق العاده، و با آن مناسبات پنهان، و انتظام زیبا، و نظام دقیق، و انسجام و ترتیب لطیف شان، به اثبات می رسانند و با یقین قطعی و مانند حاصل ضرب دو در دو مساوی است با چهار، ثابت می سازند كه این كلام از توان بشر بالاتر است و امكان ندارد ساخته و پرداخته او باشد، و تصادفی بودن آن نیز محال اندر محال است.
و طوری كه این انتظام عجیب و نظام غریبی که در ساختار این حروف وجود دارد، مدار فصاحت و سلاست لفظی است می تواند حكمت های بسیار زیاد دیگری را هم در بر داشته باشد.و طوری كه این انتظام عجیب و نظام غریبی که در ساختار این حروف وجود دارد، مدار فصاحت و سلاست لفظی است می تواند حكمت های بسیار زیاد دیگری را هم در بر داشته باشد.
وقتی در حروف قرآن چنین انتظامی باشد، پس بدون تردید در كلمات، و جملات و معانی آن نیز انتظامی پر راز و رمز، و انسجام و ترتیبی سراپا نور رعایت گردیده است كه اگر چشم ببیند، از فرط تعجب "ماشاء الله" خواهد گفت و اگر عقل درك كند، از فرط حیرت "بارك الله" خواهد گفت.وقتی در حروف قرآن چنین انتظامی باشد، پس بدون تردید در كلمات، و جملات و معانی آن نیز انتظامی پر راز و رمز، و انسجام و ترتیبی سراپا نور رعایت گردیده است كه اگر چشم ببیند، از فرط تعجب "ماشاء الله" خواهد گفت و اگر عقل درك كند، از فرط حیرت "بارك الله" خواهد گفت.
— 28 —
گفتار چهارم
اَلصَّلَاةُ عِمَادُ الدِّيناَلصَّلَاةُ عِمَادُ الدِّين
اگر می خواهی ارزش و اهميت نماز را بدانی و به ارزان بودن و آسان بدست آوردن آن پی ببری و اگر می خواهی از ديوانه و زيانكار بودن تاركِ نماز و پايمال كنندة حق آن آگاه شوی .. بیا و در اين حكايت تمثيلي كوتاه تأمل كن:اگر می خواهی ارزش و اهميت نماز را بدانی و به ارزان بودن و آسان بدست آوردن آن پی ببری و اگر می خواهی از ديوانه و زيانكار بودن تاركِ نماز و پايمال كنندة حق آن آگاه شوی .. بیا و در اين حكايت تمثيلي كوتاه تأمل كن:
روزي حاكم بزرگي دو نفر از مستخدمين خود را به مزرعة زيبايي که در فاصله دو ماهه قرار داشت مي فرستد، و به هر كدام از آنها مبلغ بيست و چهار سكة طلايي مي دهد، تا براي خريدن بليط و نياز هاي راه و محل اقامت صرف كنند، رسيدن به ايستگاه يك روز طول می کشد، در آنجا انواع وسايط نقليه از قبيل: اتومبيل، هواپيما، كشتي و قطار يافت مي شد.روزي حاكم بزرگي دو نفر از مستخدمين خود را به مزرعة زيبايي که در فاصله دو ماهه قرار داشت مي فرستد، و به هر كدام از آنها مبلغ بيست و چهار سكة طلايي مي دهد، تا براي خريدن بليط و نياز هاي راه و محل اقامت صرف كنند، رسيدن به ايستگاه يك روز طول می کشد، در آنجا انواع وسايط نقليه از قبيل: اتومبيل، هواپيما، كشتي و قطار يافت مي شد.
هر دو مستخدم بعد از شنيدن توصيه ها خارج مي شوند، يكي از آن دو نفر، آدم نيكبخت و خوش شانس بود، زيرا مقدار اندكي از سرمايه اش را تا رسيدن به ايستگاه در تجارتی سودمند مصرف كرد و چنان سودی به دست آورد كه اربابش از او ابراز رضايت نمود و در نتيجه، سرمايه اش به چندین برابر افزايش يافت.هر دو مستخدم بعد از شنيدن توصيه ها خارج مي شوند، يكي از آن دو نفر، آدم نيكبخت و خوش شانس بود، زيرا مقدار اندكي از سرمايه اش را تا رسيدن به ايستگاه در تجارتی سودمند مصرف كرد و چنان سودی به دست آورد كه اربابش از او ابراز رضايت نمود و در نتيجه، سرمايه اش به چندین برابر افزايش يافت.
اما خادم دیگر که بدبخت و بد شانس بود تا رسيدن به ايستگاه بيست و سه سكة طلایی اش را در لهو و قمار مصرف كرد، وقتي هم که به ايستگاه رسيد فقط يك سكة طلايی اش باقي مانده بود.اما خادم دیگر که بدبخت و بد شانس بود تا رسيدن به ايستگاه بيست و سه سكة طلایی اش را در لهو و قمار مصرف كرد، وقتي هم که به ايستگاه رسيد فقط يك سكة طلايی اش باقي مانده بود.
دوستش به او گفت:دوستش به او گفت:
"اي مرد! با اين يك سكة باقي مانده بليط سفر را خريداري كن و آن را بیهوده از دست مده، ارباب ما كريم و رحيم است، شايد تو را مشمول رحمتش بگرداند و لغزشي را كه از تو سر زده است مورد عفو قرار دهد. او روزی به ما اجازه خواهد داد تا سوار بر هواپيما با هم به محل اقامت خود برويم. و اگر به گفته هايم عمل نكردي آنوقت مجبور"اي مرد! با اين يك سكة باقي مانده بليط سفر را خريداري كن و آن را بیهوده از دست مده، ارباب ما كريم و رحيم است، شايد تو را مشمول رحمتش بگرداند و لغزشي را كه از تو سر زده است مورد عفو قرار دهد. او روزی به ما اجازه خواهد داد تا سوار بر هواپيما با هم به محل اقامت خود برويم. و اگر به گفته هايم عمل نكردي آنوقت مجبور
— 28 —
نكته پنجم:
عبارتست از «براعت بیان»عبارتست از «براعت بیان»
یعنی تفوق و برتری و متانت و حشمت، طوری كه در نظم و ترتیب قرآن جزالت وجود دارد و در لفظش فصاحت است، و در معنی اش بلاغت، و در اسلوبش بداعت وجود دارد، در بیانش نیز براعت فائقی موجود است.یعنی تفوق و برتری و متانت و حشمت، طوری كه در نظم و ترتیب قرآن جزالت وجود دارد و در لفظش فصاحت است، و در معنی اش بلاغت، و در اسلوبش بداعت وجود دارد، در بیانش نیز براعت فائقی موجود است.
آری، كلام و سخن اقسامی دارد و خطاب نیز طبقات و مراتبی همچون ترغیب و ترهیب، مدح و ذم، اثبات و ارشاد، افهام و افحام (ملزم ساختن) دارد كه در این بین، بیانات قرآن در بالاترین مرتبت و جایگاه است.آری، كلام و سخن اقسامی دارد و خطاب نیز طبقات و مراتبی همچون ترغیب و ترهیب، مدح و ذم، اثبات و ارشاد، افهام و افحام (ملزم ساختن) دارد كه در این بین، بیانات قرآن در بالاترین مرتبت و جایگاه است.
یكی از هزاران نمونه «ترغیب و تشویق» ، سورهٔ "انسان" است، چون در سورهٔ هَلْ اَتٰى عَلَى الْاِنْسَانِ ، بیان قرآن همچون آب كوثر شیرین است، و همچون چشمه سلسبیل خروشان، و مانند میوه های جنت لذیذ، و همچون لباس حوریان زیبا است. (٭):این شیوه بیان، لباس معانی سوره مورد بحث را پوشیده است.یكی از هزاران نمونه «ترغیب و تشویق» ، سورهٔ "انسان" است، چون در سورهٔ هَلْ اَتٰى عَلَى الْاِنْسَانِ ، بیان قرآن همچون آب كوثر شیرین است، و همچون چشمه سلسبیل خروشان، و مانند میوه های جنت لذیذ، و همچون لباس حوریان زیبا است. (٭):این شیوه بیان، لباس معانی سوره مورد بحث را پوشیده است.
و از بین مثالهای فراوان «ترغیب و ترهیب» مقدمه سوره هَلْ اَتٰيكَ حَد۪يثُ الْغَاشِيَةِ است، زیرا بیانات قرآن در این سوره، بقدری مؤثر است که به جوشش سرب در صماخ گمراهان، و زبانه آتش در عقلشان می ماند، و همچون زقوم در کامشان بد مزه است، و به یورش جهنم برچهره هایشان شباهت دارد، و همچون خار تلخ در معده هایشان تاثیر می كند. آری، جهنم كه مأمور عذاب و نشان دهنده ی تهدید یک ذات است اگر از خشم و غضبش وضعیت پاره پاره شدن و متلاشی شدن را به خود بگیرد و آیت تَكَادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ را بخواند و بخواناند، همانا نشان می دهد که ترهیب آن ذات به چه اندازه دهشت آور و ترسناک است.و از بین مثالهای فراوان «ترغیب و ترهیب» مقدمه سوره هَلْ اَتٰيكَ حَد۪يثُ الْغَاشِيَةِ است، زیرا بیانات قرآن در این سوره، بقدری مؤثر است که به جوشش سرب در صماخ گمراهان، و زبانه آتش در عقلشان می ماند، و همچون زقوم در کامشان بد مزه است، و به یورش جهنم برچهره هایشان شباهت دارد، و همچون خار تلخ در معده هایشان تاثیر می كند. آری، جهنم كه مأمور عذاب و نشان دهنده ی تهدید یک ذات است اگر از خشم و غضبش وضعیت پاره پاره شدن و متلاشی شدن را به خود بگیرد و آیت تَكَادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ را بخواند و بخواناند، همانا نشان می دهد که ترهیب آن ذات به چه اندازه دهشت آور و ترسناک است.
و پنج سوره آغاز شده با "الحمد لله" یكی از هزاران مثال "مدح" است، چون بیانات قرآن در این سوره ها همچون خورشید می درخشد، و همچون ستارگان زیبا است، و همچون آسمان ها و زمین شكوهمند، و همچون فرشتگان، دوست داشتنی است، و مانند ترحم بركودكان در دنیا، مشفق و مهربان است و همچون جنت، زیبا و سرسبز است.و پنج سوره آغاز شده با "الحمد لله" یكی از هزاران مثال "مدح" است، چون بیانات قرآن در این سوره ها همچون خورشید می درخشد، و همچون ستارگان زیبا است، و همچون آسمان ها و زمین شكوهمند، و همچون فرشتگان، دوست داشتنی است، و مانند ترحم بركودكان در دنیا، مشفق و مهربان است و همچون جنت، زیبا و سرسبز است.
— 29 —
خواهي شد دو ماه كامل در اين بيابان بدون وقفه پياده راه پيمايي كني که در این صورت گرسنگي تو را از پای در خواهد آورد و در اين دشت تنها خواهي ماند."خواهي شد دو ماه كامل در اين بيابان بدون وقفه پياده راه پيمايي كني که در این صورت گرسنگي تو را از پای در خواهد آورد و در اين دشت تنها خواهي ماند."
حال ببين! اگر اين شخص عناد كند و به جاي تهيه بليط سفر كه به منزلة كليد گنجي براي اوست ، سكة باقي مانده را در راه شهوت زود گذر و لذت مؤقت مصرف كند آيا اين عملش بدين معني نيست كه او واقعاً يك بدبخت زيانكار و يك ابله نادان است؟! مگر اين واقعیت را كودن ترين انسان درك نمي كند ؟حال ببين! اگر اين شخص عناد كند و به جاي تهيه بليط سفر كه به منزلة كليد گنجي براي اوست ، سكة باقي مانده را در راه شهوت زود گذر و لذت مؤقت مصرف كند آيا اين عملش بدين معني نيست كه او واقعاً يك بدبخت زيانكار و يك ابله نادان است؟! مگر اين واقعیت را كودن ترين انسان درك نمي كند ؟
پس اي تارك نماز! و اي نفسم كه از نمازخوشت نمي آيد!پس اي تارك نماز! و اي نفسم كه از نمازخوشت نمي آيد!
آن حاكم، پروردگار و آفريدگار ما است.آن حاكم، پروردگار و آفريدگار ما است.
و از آن دو مستخدم مسافر، يكي انسان متدين است كه نماز را با شوق بر پا داشته و كما حقه ادا مي كند و ديگري شخص غافل و تارك نماز است.و از آن دو مستخدم مسافر، يكي انسان متدين است كه نماز را با شوق بر پا داشته و كما حقه ادا مي كند و ديگري شخص غافل و تارك نماز است.
و اما آن بيست و چهار سكة طلايي، بيست و چهار ساعت هیییر شبانه روز عمر ما است. و اما آن مزرعة مخصوص، جنت است.و اما آن بيست و چهار سكة طلايي، بيست و چهار ساعت هیییر شبانه روز عمر ما است. و اما آن مزرعة مخصوص، جنت است.
وآن ايستگاه، قبر است.وآن ايستگاه، قبر است.
و آن سفر، سفري است كه بسوي قبر مي رود و از حشر مي گذرد و به دارالخلود منتهي مي شود، و هر کدام از رهروان این راهِ دراز با درجات متفاوتی و بر حسب عمل و میزان تقوایش، آن را طی می کند. جمعي از پرهيزگاران مسافت هزار ساله را همچون برق در يك روز مي پيمايند، و عده اي از آنان در يك روز، مسافت پنجاه هیزار ساله را همچون اسب طی مي كنند. قرآن كريم در دو آية مبارك به اين حقيقت اشاره كرده است.و آن سفر، سفري است كه بسوي قبر مي رود و از حشر مي گذرد و به دارالخلود منتهي مي شود، و هر کدام از رهروان این راهِ دراز با درجات متفاوتی و بر حسب عمل و میزان تقوایش، آن را طی می کند. جمعي از پرهيزگاران مسافت هزار ساله را همچون برق در يك روز مي پيمايند، و عده اي از آنان در يك روز، مسافت پنجاه هیزار ساله را همچون اسب طی مي كنند. قرآن كريم در دو آية مبارك به اين حقيقت اشاره كرده است.
اما آن بليط، نمازهايي است كه پنج وقت آن همراه با وضو گرفتن، بیشتر از يك ساعت طول نمی کشد!اما آن بليط، نمازهايي است كه پنج وقت آن همراه با وضو گرفتن، بیشتر از يك ساعت طول نمی کشد!
چه خسارت بزرگي كرده است كسي كه بيست و سه ساعتش را در زندگي دنياي كوتاه صرف مي كند و فقط يك ساعت را در راه آن حيات ابدي مصرف نمي كند!چه خسارت بزرگي كرده است كسي كه بيست و سه ساعتش را در زندگي دنياي كوتاه صرف مي كند و فقط يك ساعت را در راه آن حيات ابدي مصرف نمي كند!
اين چه ظالمي است كه بر خود ظلم مي كند!اين چه ظالمي است كه بر خود ظلم مي كند!
و او چقدر احمق و نادان است!و او چقدر احمق و نادان است!
— 29 —
و یكی از هزاران مثال «ذم و زجر» آیه كریمه زیر است:و یكی از هزاران مثال «ذم و زجر» آیه كریمه زیر است:
اَيُحِبُّ اَحَدُكُمْ اَنْ يَاْكُلَ لَحْمَ اَخ۪يهِ مَيْتًااَيُحِبُّ اَحَدُكُمْ اَنْ يَاْكُلَ لَحْمَ اَخ۪يهِ مَيْتًا
(الحجرات: ١٢) در این آیه ذم را شش درجه مضاعف می سازد و درشش مرحله شدیداً از غیبت نهی می كند، بدین طریق:(الحجرات: ١٢) در این آیه ذم را شش درجه مضاعف می سازد و درشش مرحله شدیداً از غیبت نهی می كند، بدین طریق:
همزه ابتدای آیه برای استفهام انكاری (آیا) است، معنی و حکم این استفهام، همچون آب به تمام كلمات آیه سرایت می كند. ازین رو آیهٔ کریمه در نخستین کلمه با همزه اش مورد خطاب قرار داده و می گوید:همزه ابتدای آیه برای استفهام انكاری (آیا) است، معنی و حکم این استفهام، همچون آب به تمام كلمات آیه سرایت می كند. ازین رو آیهٔ کریمه در نخستین کلمه با همزه اش مورد خطاب قرار داده و می گوید:
آیا از عقلی كه محل سوال و جواب است برخوردار نیستند تا چنین امر زشت و قبیح را درك كند؟ (٭):در این عبارات به موضوعات آن سوره ها اشاره شده است. مؤلف.آیا از عقلی كه محل سوال و جواب است برخوردار نیستند تا چنین امر زشت و قبیح را درك كند؟ (٭):در این عبارات به موضوعات آن سوره ها اشاره شده است. مؤلف.
و با همزه كلمه دوم اَيُحِبُّ می گوید:و با همزه كلمه دوم اَيُحِبُّ می گوید:
آیا قلبتان- كه محل حب و بغض است - فاسد گشته است كه زشت ترین و منفورترین چیز را دوست می دارد؟آیا قلبتان- كه محل حب و بغض است - فاسد گشته است كه زشت ترین و منفورترین چیز را دوست می دارد؟
و در كلمه سوم با همزه اَحَدُكُمْ می گوید:و در كلمه سوم با همزه اَحَدُكُمْ می گوید:
چه بلائی بر سر زندگی اجتماعی تان- كه حیات و نشاطش را از حیات جماعت می گیرد - آمده است و مدنیت و تمدن تان را چه شده است كه بلا را بر جان می خرد و به عملی که زندگی تان را مسموم و مکدّر می سازد، رضایت نشان می دهد.چه بلائی بر سر زندگی اجتماعی تان- كه حیات و نشاطش را از حیات جماعت می گیرد - آمده است و مدنیت و تمدن تان را چه شده است كه بلا را بر جان می خرد و به عملی که زندگی تان را مسموم و مکدّر می سازد، رضایت نشان می دهد.
و در كلمه چهارم با همزه اَنْ يَاْكُلَ لَحْمَ می گوید:و در كلمه چهارم با همزه اَنْ يَاْكُلَ لَحْمَ می گوید:
چه بلائی برسر انسانیت شما آمده است كه چنین بی رحمانه با دندان های تان دوست تان را پاره پاره می كنید.چه بلائی برسر انسانیت شما آمده است كه چنین بی رحمانه با دندان های تان دوست تان را پاره پاره می كنید.
و دركلمه پنجم با همزه اَخ۪يهِ می گوید:و دركلمه پنجم با همزه اَخ۪يهِ می گوید:
مگر شما از نوع دوستی و صله رحم محروم هستید كه تا این حد كسی را كه از چندین جهت برادرتان است به چنگ و دندان می گیرید و شخصیت معنوی مظلوم او را ظالمانه می درید؟ آیا آدم عاقل بدن خودش را دیوانه وار گاز می گیرد؟مگر شما از نوع دوستی و صله رحم محروم هستید كه تا این حد كسی را كه از چندین جهت برادرتان است به چنگ و دندان می گیرید و شخصیت معنوی مظلوم او را ظالمانه می درید؟ آیا آدم عاقل بدن خودش را دیوانه وار گاز می گیرد؟
— 30 —
اگر دادن نصف مال به قمار "لاتري" كه هزار نفر در آن مشارکت دارند و احتمال برد، يك در هزار است، كار معقولي محسوب مي شود، پس شخصي که در راه بدست آوردن فايدة بزرگ و رسيدن بیه خزانه ابدي كیه به احتمال نود و نه در صد تضمين شده است، از دادن يك سهم از بيست و چهار سهم دريغ مي ورزد، واقعاً دور از عقل و منطق بودن عملش بر كسی پوشيده نيست.اگر دادن نصف مال به قمار "لاتري" كه هزار نفر در آن مشارکت دارند و احتمال برد، يك در هزار است، كار معقولي محسوب مي شود، پس شخصي که در راه بدست آوردن فايدة بزرگ و رسيدن بیه خزانه ابدي كیه به احتمال نود و نه در صد تضمين شده است، از دادن يك سهم از بيست و چهار سهم دريغ مي ورزد، واقعاً دور از عقل و منطق بودن عملش بر كسی پوشيده نيست.
نماز نه تنها يك عمل خسته كننده نيست، بلكه بزرگترين آرامش روح و قلب و عقل در نماز است و علاوه بر آن، سایر اعمال دنيوي مباح نماز گزار، اگر با نيت خوبي انجام گیرند، برايش عبادت محسوب مي شوند، پس نماز گزار مي تواند تمام سرمايه عمرش را برای آخرت ذخیره سازد و در بدل عمر فاني اش، عمري جاويدان بدست آورد.نماز نه تنها يك عمل خسته كننده نيست، بلكه بزرگترين آرامش روح و قلب و عقل در نماز است و علاوه بر آن، سایر اعمال دنيوي مباح نماز گزار، اگر با نيت خوبي انجام گیرند، برايش عبادت محسوب مي شوند، پس نماز گزار مي تواند تمام سرمايه عمرش را برای آخرت ذخیره سازد و در بدل عمر فاني اش، عمري جاويدان بدست آورد.
— 30 —
و دركلمه ششم با كلمه مَيْتًا می گوید:و دركلمه ششم با كلمه مَيْتًا می گوید:
وجدانتان كجا است؟ آیا فطرت تان فاسد گشته است كه به جای احترام و گرامی داشت برادرتان به عمل زشتی مانند خوردن گوشت او اقدام می كنید!وجدانتان كجا است؟ آیا فطرت تان فاسد گشته است كه به جای احترام و گرامی داشت برادرتان به عمل زشتی مانند خوردن گوشت او اقدام می كنید!
معلوم شد كه غیبت امری است زشت و مذموم و عقل و قلب و انسانیت و وجدان و فطرت و عصبیّت و ملیّت، آن را نمی پسندد.معلوم شد كه غیبت امری است زشت و مذموم و عقل و قلب و انسانیت و وجدان و فطرت و عصبیّت و ملیّت، آن را نمی پسندد.
پس ببین، این آیه چگونه با اعجاز و ایجاز، در شش مرحله از غیبت منع می كند.پس ببین، این آیه چگونه با اعجاز و ایجاز، در شش مرحله از غیبت منع می كند.
و در مقام اثبات (یعنی در اثناء اثبات هر ادعا) آیه كریمه ذیل یكی از هزاران مثال است:و در مقام اثبات (یعنی در اثناء اثبات هر ادعا) آیه كریمه ذیل یكی از هزاران مثال است:
فَانْظُرْ اِلٰٓى اٰثَارِ رَحْمَتِ اللّٰهِ كَيْفَ يُحْيِى الْاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا اِنَّ ذٰلِكَ لَمُحْيِى الْمَوْتٰى وَهُوَ عَلٰى كُلِّ شَيْءٍ قَد۪يرٌفَانْظُرْ اِلٰٓى اٰثَارِ رَحْمَتِ اللّٰهِ كَيْفَ يُحْيِى الْاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا اِنَّ ذٰلِكَ لَمُحْيِى الْمَوْتٰى وَهُوَ عَلٰى كُلِّ شَيْءٍ قَد۪يرٌ
(الروم: ٥٠)(الروم: ٥٠)
این آیه با بیانی شافی و وافی كه بیانی برتر از آن وجود ندارد، حشر را اثبات و استبعادش را از میان بر می دارد. طوری كه در حقیقت نهم "گفتار دهم" و در پرتو پنجم "گفتار بیست و دوم" به اثبات رسانده ایم: هرگاه فصل بهار فرا رسد، انگار زمین سر از نو زنده می شود، و با احیاء و برانگیخته شدنش سیصد هزار نمونه حشر و رستاخیز را در حالی كه كاملاً تو در تو و آمیخته به هم اند، با نظم كامل و جدای از همدیگر در معرض دید هر بیننده می گذارد و می گوید: ذاتی كه این گونه زمین را احیاء نموده است، برپا داشتن حشر و قیامت هرگز برایش دشوار نخواهد بود. و از سوی دیگر، نوشتن این همه پدیده های به هم پیوسته بر روی صفحه زمین با قلم قدرت بدون اینكه اشتباهی رخ دهد و كم كاستی در كار باشد، خود مهر و نشان یگانه ذات واحد و احد (الله یگانه ای كه یگانه بودنش در هر چیز متجلی است) است، پس این آیه ضمن اثبات توحید، قیامت و حشر را نیز ثابت نموده و خاطر نشان می سازد که پروردگار توانا می تواند به آسانی حشر را بر پا دارد و این کار مثل طلوع و غروب آفتاب امری قطعی است.این آیه با بیانی شافی و وافی كه بیانی برتر از آن وجود ندارد، حشر را اثبات و استبعادش را از میان بر می دارد. طوری كه در حقیقت نهم "گفتار دهم" و در پرتو پنجم "گفتار بیست و دوم" به اثبات رسانده ایم: هرگاه فصل بهار فرا رسد، انگار زمین سر از نو زنده می شود، و با احیاء و برانگیخته شدنش سیصد هزار نمونه حشر و رستاخیز را در حالی كه كاملاً تو در تو و آمیخته به هم اند، با نظم كامل و جدای از همدیگر در معرض دید هر بیننده می گذارد و می گوید: ذاتی كه این گونه زمین را احیاء نموده است، برپا داشتن حشر و قیامت هرگز برایش دشوار نخواهد بود. و از سوی دیگر، نوشتن این همه پدیده های به هم پیوسته بر روی صفحه زمین با قلم قدرت بدون اینكه اشتباهی رخ دهد و كم كاستی در كار باشد، خود مهر و نشان یگانه ذات واحد و احد (الله یگانه ای كه یگانه بودنش در هر چیز متجلی است) است، پس این آیه ضمن اثبات توحید، قیامت و حشر را نیز ثابت نموده و خاطر نشان می سازد که پروردگار توانا می تواند به آسانی حشر را بر پا دارد و این کار مثل طلوع و غروب آفتاب امری قطعی است.
این آیه با لفظ كَيْفَ كیفیت حقیقت مذكور را نشان می دهد، و سوره های متعدد دیگر این كیفیت را مفصلاً ذكر نموده اند، مثلاً سوره "ق و القران المجید" بااین آیه با لفظ كَيْفَ كیفیت حقیقت مذكور را نشان می دهد، و سوره های متعدد دیگر این كیفیت را مفصلاً ذكر نموده اند، مثلاً سوره "ق و القران المجید" با
— 31 —
گفتار پنجم
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِبِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ
اِنَّ اللّٰهَ مَعَ الَّذ۪ينَ اتَّقَوْا وَالَّذ۪ينَ هُمْ مُحْسِنُونَاِنَّ اللّٰهَ مَعَ الَّذ۪ينَ اتَّقَوْا وَالَّذ۪ينَ هُمْ مُحْسِنُونَ
(النحل:١٢٨)
اگر می خواهی بدانی خواندن نماز و ترک گناهان کبیره چه یک وظیفه حقیقی انسانی و فطری است، و چقدر مناسب خلقت بشر است، به این حکایت تمثیلی کوتاه بنگر و آن را گوش کن:اگر می خواهی بدانی خواندن نماز و ترک گناهان کبیره چه یک وظیفه حقیقی انسانی و فطری است، و چقدر مناسب خلقت بشر است، به این حکایت تمثیلی کوتاه بنگر و آن را گوش کن:
در روزهای کار زار، در یک کندک نظامی دو سرباز باهم بودند که یکی تعلیم یافته و وظیفه شناس و دیگری بی تجربه و نفس پرور بود. سرباز وظیفه شناس متوجه تعلیمات و جهادش بود و هرگز به خوراک و جیره اش فکر نمی کرد. چون می دانست که تغذیه و تهیه تجهیزات برای او، و تداوی اش در وقت مریضی و حتی ماندن لقمه در دهانش در وقت ضرورت، همگی وظیفه دولت است. و وظیفه اصلی او تعلیم و جهاد است و فقط گاه گاهی در کارهای مربوط به غذا و تجهیزات از قبیل جوشاندن دیگ و شستن ظروف و بردن و آوردن آنها کار می کند.در روزهای کار زار، در یک کندک نظامی دو سرباز باهم بودند که یکی تعلیم یافته و وظیفه شناس و دیگری بی تجربه و نفس پرور بود. سرباز وظیفه شناس متوجه تعلیمات و جهادش بود و هرگز به خوراک و جیره اش فکر نمی کرد. چون می دانست که تغذیه و تهیه تجهیزات برای او، و تداوی اش در وقت مریضی و حتی ماندن لقمه در دهانش در وقت ضرورت، همگی وظیفه دولت است. و وظیفه اصلی او تعلیم و جهاد است و فقط گاه گاهی در کارهای مربوط به غذا و تجهیزات از قبیل جوشاندن دیگ و شستن ظروف و بردن و آوردن آنها کار می کند.
و در این اثنا اگر از او سوال می شد که چه کار می کنی؟و در این اثنا اگر از او سوال می شد که چه کار می کنی؟
در جواب می گوید: داوطلبانه به دولت خدمت می کنم. نمی گوید: به خاطر نفقه ام کار می کنم.در جواب می گوید: داوطلبانه به دولت خدمت می کنم. نمی گوید: به خاطر نفقه ام کار می کنم.
اما دیگر سرباز بی تجربه و شکم پرور توجهی به تعلیم و جنگ نداشت و می گفت: "این کار، کار دولت است. به من چی!" همیشه به نفقه اش فکر می کرد و در پی آن بود. قرارگاه را ترک می کرد و به بازار می رفت و خرید و فروش می کرد.اما دیگر سرباز بی تجربه و شکم پرور توجهی به تعلیم و جنگ نداشت و می گفت: "این کار، کار دولت است. به من چی!" همیشه به نفقه اش فکر می کرد و در پی آن بود. قرارگاه را ترک می کرد و به بازار می رفت و خرید و فروش می کرد.
روزی دوست تعلیم یافته اش به او گفت: "برادر! وظیفه اصلی ات تعلیم و جنگیدن است. تو به این خاطر اینجا آورده شده ای. به پادشاه اعتماد کن. او تو را گرسنه رها نخواهد کرد. این وظیفه اوست. و نیز تو عاجز و فقیر هستی و نمی توانی درهر جا خود را تغذیه کنی. و وقت هم وقت کار زار و مجاهده است. و تو را نافرمان خطاب کردهروزی دوست تعلیم یافته اش به او گفت: "برادر! وظیفه اصلی ات تعلیم و جنگیدن است. تو به این خاطر اینجا آورده شده ای. به پادشاه اعتماد کن. او تو را گرسنه رها نخواهد کرد. این وظیفه اوست. و نیز تو عاجز و فقیر هستی و نمی توانی درهر جا خود را تغذیه کنی. و وقت هم وقت کار زار و مجاهده است. و تو را نافرمان خطاب کرده
— 31 —
بیانی شیوا و شیرین، زیبا و بالنده حشر را به اثبات می رساند و می گوید: آنگونه که در آمدن بهار تردیدی نیست در آمدن حشر نیز تردیدی وجود ندارد.. ببین در پاسخ به انكار و تعجب كفاری كه منكر زنده شدن استخوانهای پوسیده هستند چه می گوید:بیانی شیوا و شیرین، زیبا و بالنده حشر را به اثبات می رساند و می گوید: آنگونه که در آمدن بهار تردیدی نیست در آمدن حشر نیز تردیدی وجود ندارد.. ببین در پاسخ به انكار و تعجب كفاری كه منكر زنده شدن استخوانهای پوسیده هستند چه می گوید:
اَفَلَمْ يَنْظُرُٓوا اِلَى السَّمَٓاءِ فَوْقَهُمْ كَيْفَ بَنَيْنَاهَا وَ زَيَّنَّاهَا وَمَا لَهَا مِنْ فُرُوجٍ ٭ وَالْاَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَاَلْقَيْنَا ف۪يهَا رَوَاسِىَ وَاَنْبَتْنَا ف۪يهَا مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَه۪يجٍۙ ٭ تَبْصِرَةً وَذِكْرٰى لِكُلِّ عَبْدٍ مُن۪يبٍ ٭ وَنَزَّلْنَا مِنَ السَّمَٓاءِ مَٓاءً مُبَارَكًا فَاَنْبَتْنَا بِه۪ جَنَّاتٍ وَحَبَّ الْحَص۪يدِۙ ٭ وَالنَّخْلَ بَاسِقَاتٍ لَهَا طَلْعٌ نَض۪يدٌۙ ٭ رِزْقًا لِلْعِبَادِۙ وَاَحْيَيْنَا بِه۪ بَلْدَةً مَيْتًاۜ كَذٰلِكَ الْخُرُوجُاَفَلَمْ يَنْظُرُٓوا اِلَى السَّمَٓاءِ فَوْقَهُمْ كَيْفَ بَنَيْنَاهَا وَ زَيَّنَّاهَا وَمَا لَهَا مِنْ فُرُوجٍ ٭ وَالْاَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَاَلْقَيْنَا ف۪يهَا رَوَاسِىَ وَاَنْبَتْنَا ف۪يهَا مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَه۪يجٍۙ ٭ تَبْصِرَةً وَذِكْرٰى لِكُلِّ عَبْدٍ مُن۪يبٍ ٭ وَنَزَّلْنَا مِنَ السَّمَٓاءِ مَٓاءً مُبَارَكًا فَاَنْبَتْنَا بِه۪ جَنَّاتٍ وَحَبَّ الْحَص۪يدِۙ ٭ وَالنَّخْلَ بَاسِقَاتٍ لَهَا طَلْعٌ نَض۪يدٌۙ ٭ رِزْقًا لِلْعِبَادِۙ وَاَحْيَيْنَا بِه۪ بَلْدَةً مَيْتًاۜ كَذٰلِكَ الْخُرُوجُ
(ق: ٦-١١)(ق: ٦-١١)
این بیان همچون آب، روان است، و همچون ستارگان، تابان و با غذای پاك و شیرینی همچون خرما قلب را تغذیه می كند و درعین حال لذت بخش هم هست.این بیان همچون آب، روان است، و همچون ستارگان، تابان و با غذای پاك و شیرینی همچون خرما قلب را تغذیه می كند و درعین حال لذت بخش هم هست.
و یكی از لطیف ترین مثال های «اثبات» این مثال است:و یكی از لطیف ترین مثال های «اثبات» این مثال است:
يٰسٓ ٭ وَالْقُرْاٰنِ الْحَك۪يمِ ٭ اِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَل۪ينَ (يس: ١-٣) یعنی "قسم به قرآن با حكمت، هرآیینه تو از پیغمران هستی". این قسم اشاره می كند كه حجت و برهان رسالت به درجه ای یقینی و حق است كه در حقانیت و راست بودنش به مقام تعظیم و احترام نایل گردیده است، لذا به آن قسم خورده می شود.يٰسٓ ٭ وَالْقُرْاٰنِ الْحَك۪يمِ ٭ اِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَل۪ينَ (يس: ١-٣) یعنی "قسم به قرآن با حكمت، هرآیینه تو از پیغمران هستی". این قسم اشاره می كند كه حجت و برهان رسالت به درجه ای یقینی و حق است كه در حقانیت و راست بودنش به مقام تعظیم و احترام نایل گردیده است، لذا به آن قسم خورده می شود.
قرآن كریم با این اشاره می گوید: تو پیغمبر هستی، چون در دستت قرآن داری، و قرآن حق است و كلام حق. زیرا در داخل آن حكمت حقیقی، و در روی آن مهر اعجاز وجود دارد.قرآن كریم با این اشاره می گوید: تو پیغمبر هستی، چون در دستت قرآن داری، و قرآن حق است و كلام حق. زیرا در داخل آن حكمت حقیقی، و در روی آن مهر اعجاز وجود دارد.
و نیز یكی از نمونه های معجز و موجز مقام «اثبات» این آیه مباركه است:و نیز یكی از نمونه های معجز و موجز مقام «اثبات» این آیه مباركه است:
قَالَ مَنْ يُحْيِى الْعِظَامَ وَهِىَ رَم۪يمٌ ٭ قُلْ يُحْي۪يهَا الَّذ۪ٓى اَنْشَاَهَٓا اَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَل۪يمٌقَالَ مَنْ يُحْيِى الْعِظَامَ وَهِىَ رَم۪يمٌ ٭ قُلْ يُحْي۪يهَا الَّذ۪ٓى اَنْشَاَهَٓا اَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَل۪يمٌ
(يس: ٧٨-٧٩)(يس: ٧٨-٧٩)
یعنی، انسان می گوید: این كیست كه استخوانهای پوسیده را زنده می كند؟ بگو (ای پیغمبر) كسی آن را زنده می كند كه در آغاز آفریده است.یعنی، انسان می گوید: این كیست كه استخوانهای پوسیده را زنده می كند؟ بگو (ای پیغمبر) كسی آن را زنده می كند كه در آغاز آفریده است.
این مسئله در مثال سومِ حقیقت نهم "گفتار دهم" به گونهء لطیفی این چنین تصویر شده است: می بینیم كه شخصی در پیش چشمان ما لشكر بسیار بزرگی را در ظرف یك روز سازمان می دهد. اكنون اگر كسی بگوید:این مسئله در مثال سومِ حقیقت نهم "گفتار دهم" به گونهء لطیفی این چنین تصویر شده است: می بینیم كه شخصی در پیش چشمان ما لشكر بسیار بزرگی را در ظرف یك روز سازمان می دهد. اكنون اگر كسی بگوید:
— 32 —
جزا خواهند داد. آری دو وظیفه در پیش چشم ما به مشاهده می رسد. یکی وظیفه پادشاه است که او باید ما را تغذیه کند و ما گاه گاهی در این راستا خدمت او را می کنیم. دیگری وظیفه ماست که تعلیم و جنگ است و پادشاه برای این کار تسهیلات لازم را به ما فراهم می سازد."جزا خواهند داد. آری دو وظیفه در پیش چشم ما به مشاهده می رسد. یکی وظیفه پادشاه است که او باید ما را تغذیه کند و ما گاه گاهی در این راستا خدمت او را می کنیم. دیگری وظیفه ماست که تعلیم و جنگ است و پادشاه برای این کار تسهیلات لازم را به ما فراهم می سازد."
خودت می دانی در صورتی که آن سرباز بی پروا به سخنان آن مجاهد تعلیم یافته گوش نکند، با چه خطری مواجه خواهد شد!خودت می دانی در صورتی که آن سرباز بی پروا به سخنان آن مجاهد تعلیم یافته گوش نکند، با چه خطری مواجه خواهد شد!
پس ای نفس تنبلم! آن میدان پر آشوب جنگ، زندگی این دنیای پرآشوب است. و آن لشکر تقسیم شده به کندکها، جمعیت بشری است. و خود آن کندک هم جماعت اسلامی این عصر است. و اما آن دو سرباز؛ یکی سرباز متقی و مسلمانی است که فرایض دینی اش را می داند و انجام می دهد و برای ترک کبایر و اجتناب از گناهان با نفس و شیطان مجاهده می کند.پس ای نفس تنبلم! آن میدان پر آشوب جنگ، زندگی این دنیای پرآشوب است. و آن لشکر تقسیم شده به کندکها، جمعیت بشری است. و خود آن کندک هم جماعت اسلامی این عصر است. و اما آن دو سرباز؛ یکی سرباز متقی و مسلمانی است که فرایض دینی اش را می داند و انجام می دهد و برای ترک کبایر و اجتناب از گناهان با نفس و شیطان مجاهده می کند.
و دیگری فاسق زیانکاری است که حتی تا درجه متهم ساختن رزّاق حقیقی، غرقِ درد معیشت شده، فرایض را ترک می کند و برای تأمین مایحتاج خود دست به هر گناهی می زند.و دیگری فاسق زیانکاری است که حتی تا درجه متهم ساختن رزّاق حقیقی، غرقِ درد معیشت شده، فرایض را ترک می کند و برای تأمین مایحتاج خود دست به هر گناهی می زند.
و آن آموزش و تعلیمات نیز عبادت است که در رأس آن نماز قرار دارد. و آن جنگ هم عبارت است از مجاهده با نفس و هوا و ایستادگی در برابر شیطانهای جنی و انسی و نجات دادن قلب و روح از گناهان و اخلاق رذیله.و آن آموزش و تعلیمات نیز عبادت است که در رأس آن نماز قرار دارد. و آن جنگ هم عبارت است از مجاهده با نفس و هوا و ایستادگی در برابر شیطانهای جنی و انسی و نجات دادن قلب و روح از گناهان و اخلاق رذیله.
و از آن دو وظیفه؛ یکی دادن حیات و تغذیه کردن است و دیگری پرستش و التماس کردن در برابر دهنده حیات و تغذیه کننده آن است. و توکل و اعتماد بر اوست.و از آن دو وظیفه؛ یکی دادن حیات و تغذیه کردن است و دیگری پرستش و التماس کردن در برابر دهنده حیات و تغذیه کننده آن است. و توکل و اعتماد بر اوست.
آری هر کسی که زندگی را که یک معجزه صنعت صمدانی و یک خارقه حکمت ربّانی است داده، و ساخته باشد، تغذیه کننده آن رزق و روزی و ادامه دهنده آن نیز اوست. جز او کسی نمی تواند باشد. آیا دلیل می خواهی؟ ضعیف ترین و کودن ترین حیوان ی همچون ماهی ها و کرم های میوه ها به بهترین شکل تغذیه می شوند. و عاجز ترین و نازک ترین مخلوقات بهترین رزق را می خورند. (مانند اطفال و چوچه ها)آری هر کسی که زندگی را که یک معجزه صنعت صمدانی و یک خارقه حکمت ربّانی است داده، و ساخته باشد، تغذیه کننده آن رزق و روزی و ادامه دهنده آن نیز اوست. جز او کسی نمی تواند باشد. آیا دلیل می خواهی؟ ضعیف ترین و کودن ترین حیوان ی همچون ماهی ها و کرم های میوه ها به بهترین شکل تغذیه می شوند. و عاجز ترین و نازک ترین مخلوقات بهترین رزق را می خورند. (مانند اطفال و چوچه ها)
آری برای پی بردن به اینکه وسیله رزق حلال، اقتدار و اختیار نبوده بلکه عجز و ضعف است، کافی است مقایسه ای میان ماهی ها و روباه ها، نوزادان و جانوران، درختان وحیوانات انجام دهی.آری برای پی بردن به اینکه وسیله رزق حلال، اقتدار و اختیار نبوده بلکه عجز و ضعف است، کافی است مقایسه ای میان ماهی ها و روباه ها، نوزادان و جانوران، درختان وحیوانات انجام دهی.
— 32 —
این شخص می تواند در یك لحظه سربازان پراكنده و به استراحت رفتهٔ گردانش را با بوق نظامی جمع كند و فوراً همه را در صفوف منظم قرار دهد. و تو ای انسان اگر بگویی: من باور نمی كنم!! ، خودت می دانی كه این انكارت چقدر غیر عاقلانه است.این شخص می تواند در یك لحظه سربازان پراكنده و به استراحت رفتهٔ گردانش را با بوق نظامی جمع كند و فوراً همه را در صفوف منظم قرار دهد. و تو ای انسان اگر بگویی: من باور نمی كنم!! ، خودت می دانی كه این انكارت چقدر غیر عاقلانه است.
بدین گونه وَ لِلّٰهِ الْمَثَلُ الْاَعْلٰى ذاتی كه اجساد گردان مانند همه حیوانات و سایر ذی حیات را که به اردو شباهت دارند با كمال نظم و با میزان و حكمت از هیچ و سر از نو بر می انگیزد، و ذرات و لطایف این اجساد را در هر قرن، بلكه در هر بهار به امربدین گونه وَ لِلّٰهِ الْمَثَلُ الْاَعْلٰى ذاتی كه اجساد گردان مانند همه حیوانات و سایر ذی حیات را که به اردو شباهت دارند با كمال نظم و با میزان و حكمت از هیچ و سر از نو بر می انگیزد، و ذرات و لطایف این اجساد را در هر قرن، بلكه در هر بهار به امر
ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِكَ فَهِىَ كَالْحِجَارَةِ اَوْ اَشَدُّ قَسْوَةً وَاِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْاَنْهَارُۜ وَاِنَّ مِنْهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْمَٓاءُۜ وَاِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللّٰهِۜ وَمَا اللّٰهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِكَ فَهِىَ كَالْحِجَارَةِ اَوْ اَشَدُّ قَسْوَةً وَاِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْاَنْهَارُۜ وَاِنَّ مِنْهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْمَٓاءُۜ وَاِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللّٰهِۜ وَمَا اللّٰهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ
(البقرة: ٧٤)(البقرة: ٧٤)
طوری كه در "مقام اول گفتار بیستم" در مبحث آیه سوم توضیح و تشریح شد، این آیه بنی اسرائیل را مورد خطاب قرار می دهد و می گوید: ای بنی اسرائیل! شما را چه شده است كه به معجزات حضرت موسی علیه السلام اعتنائی ندارید، چشمانتان كور و بی اشك، و دل هایتان سنگ و بی حرارت شده است! حال آنكه سنگ سختی در برابر یكی از معجزات موسی علیه السلام كه عصای اوست، از دوازده چشمه اشك می ریزد!طوری كه در "مقام اول گفتار بیستم" در مبحث آیه سوم توضیح و تشریح شد، این آیه بنی اسرائیل را مورد خطاب قرار می دهد و می گوید: ای بنی اسرائیل! شما را چه شده است كه به معجزات حضرت موسی علیه السلام اعتنائی ندارید، چشمانتان كور و بی اشك، و دل هایتان سنگ و بی حرارت شده است! حال آنكه سنگ سختی در برابر یكی از معجزات موسی علیه السلام كه عصای اوست، از دوازده چشمه اشك می ریزد!
چون این معنی ارشادی در آن گفتار به خوبی تشریح شده است در اینجا به همین مقدار بسنده می کنیم.چون این معنی ارشادی در آن گفتار به خوبی تشریح شده است در اینجا به همین مقدار بسنده می کنیم.
و در مقام «افحام و الزام» از بین هزاران مثال، فقط به این دو مثال دقت كن.و در مقام «افحام و الزام» از بین هزاران مثال، فقط به این دو مثال دقت كن.
مثا ل اول:مثا ل اول:
وَاِنْ كُنْتُمْ ف۪ى رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلٰى عَبْدِنَا فَاْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِه۪ وَادْعُوا شُهَدَٓاءَكُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ اِنْ كُنتُمْ صَادِق۪ينَوَاِنْ كُنْتُمْ ف۪ى رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلٰى عَبْدِنَا فَاْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِه۪ وَادْعُوا شُهَدَٓاءَكُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ اِنْ كُنتُمْ صَادِق۪ينَ
(البقرة: ٢٣) یعنی: اگر در این مورد شبه دارند، تمامی بزرگان و طرفداران تان را که به شما کمک بتوانند و یا شهادت کنند دعوت کنید و مانند و نظیر یک سوره اش را بیاورید.(البقرة: ٢٣) یعنی: اگر در این مورد شبه دارند، تمامی بزرگان و طرفداران تان را که به شما کمک بتوانند و یا شهادت کنند دعوت کنید و مانند و نظیر یک سوره اش را بیاورید.
این مطلب را در "اشارات الاعجاز" توضیح داده و ثابت نموده ایم، لذا اجمالاً اشاره گذرائی خواهیم داشت:این مطلب را در "اشارات الاعجاز" توضیح داده و ثابت نموده ایم، لذا اجمالاً اشاره گذرائی خواهیم داشت:
— 33 —
پس باید گفت: آن کسی که به خاطر درد معیشت نمازش را ترک می کند به سربازی می ماند که تعلیم و سپرش را رها نموده در بازار دست به گدایی می زند. اما اگر به خاطر بار نشدن بردوش دیگران، بعد از ادای نمازها شخصاً دست به کار شدن و رفتن به دنبال یافتن روزی از آشپزخانه رحمت رزاق کریم، واقعا زیبا است و مردانگی است و در نوع خود عبادت است.پس باید گفت: آن کسی که به خاطر درد معیشت نمازش را ترک می کند به سربازی می ماند که تعلیم و سپرش را رها نموده در بازار دست به گدایی می زند. اما اگر به خاطر بار نشدن بردوش دیگران، بعد از ادای نمازها شخصاً دست به کار شدن و رفتن به دنبال یافتن روزی از آشپزخانه رحمت رزاق کریم، واقعا زیبا است و مردانگی است و در نوع خود عبادت است.
و نیز فطرت و جهازات معنوی انسان نشان می دهد که او برای عبادت آفریده شده است. زیرا به لحاظ عمل و قدرتی که لازمه زندگی دنیوی اوست به ضعیف ترین گنجشک هم نمی رسد. اما از لحاظ علم و افتقار و در جهت عبادت و تضرعی که لازمه زندگی معنوی و اخروی اوست در حکم سلطان و فرمانده حیوانات می باشد.و نیز فطرت و جهازات معنوی انسان نشان می دهد که او برای عبادت آفریده شده است. زیرا به لحاظ عمل و قدرتی که لازمه زندگی دنیوی اوست به ضعیف ترین گنجشک هم نمی رسد. اما از لحاظ علم و افتقار و در جهت عبادت و تضرعی که لازمه زندگی معنوی و اخروی اوست در حکم سلطان و فرمانده حیوانات می باشد.
پس ای نفسم!پس ای نفسم!
اگر زندگی دنیوی را هدف نهایی ات قرار دهی و همیشه برای آن تلاش کنی به منزله ضعیف ترین فرد یک گنجشک خواهی شد. اما اگر زندگی اخروی را هدف نهایی بسازی و این زندگی را نیز وسیله و مزرعه آن بگردانی و با توجه به آن تلاش به خرج دهی، آن وقت در حکم فرمانده بزرگ حیوانات خواهی بود و در این دنیا یک بنده نازدار و نیازدارِ جناب حق محسوب خواهی شد و مهمان مکرّم و محترم او خواهی بود.اگر زندگی دنیوی را هدف نهایی ات قرار دهی و همیشه برای آن تلاش کنی به منزله ضعیف ترین فرد یک گنجشک خواهی شد. اما اگر زندگی اخروی را هدف نهایی بسازی و این زندگی را نیز وسیله و مزرعه آن بگردانی و با توجه به آن تلاش به خرج دهی، آن وقت در حکم فرمانده بزرگ حیوانات خواهی بود و در این دنیا یک بنده نازدار و نیازدارِ جناب حق محسوب خواهی شد و مهمان مکرّم و محترم او خواهی بود.
لذا دو راه فرارویت قرار دارد: هر کدام را بخواهی می توانی انتخاب کنی. هدایت و توفیق را از ارحم الراحمین بخواه.لذا دو راه فرارویت قرار دارد: هر کدام را بخواهی می توانی انتخاب کنی. هدایت و توفیق را از ارحم الراحمین بخواه.
— 33 —
قرآن معجز البیان می گوید: ای انس و جن! اگر درباره كلام الله بودن قرآن شبهه ای داشته باشید، و فكر می كنید كه قرآن كلام بشر است، بفرمائید به میدان مبارزه بیائید! شما حضرت محمد (ص) را "محمد امین" می گویید پس بفرمایید از شخص امینی مانند او كه خواندن و نوشتن، قرائت و کتابت بلد نباشد مثل این قرآن را بیاورید.قرآن معجز البیان می گوید: ای انس و جن! اگر درباره كلام الله بودن قرآن شبهه ای داشته باشید، و فكر می كنید كه قرآن كلام بشر است، بفرمائید به میدان مبارزه بیائید! شما حضرت محمد (ص) را "محمد امین" می گویید پس بفرمایید از شخص امینی مانند او كه خواندن و نوشتن، قرائت و کتابت بلد نباشد مثل این قرآن را بیاورید.
اگر این را نتوانستید به جای شخص امی و بیسواد، به سراغ مشهور ترین و بلیغ ترین عالم و دانشمند بروید.اگر این را نتوانستید به جای شخص امی و بیسواد، به سراغ مشهور ترین و بلیغ ترین عالم و دانشمند بروید.
و اگر این را هم نتوانستید، بفرمائید به جای یك نفر، همه بلیغان و سخنوران، حتی آثار زیبای ادبای گذشته و همكاری سخن سرایان آینده و همت و ارادهٔ معبودان باطل تان را با خود بگیرید، و با تمام توانتان بكوشید تا مثل این قرآن را بسازید..و اگر این را هم نتوانستید، بفرمائید به جای یك نفر، همه بلیغان و سخنوران، حتی آثار زیبای ادبای گذشته و همكاری سخن سرایان آینده و همت و ارادهٔ معبودان باطل تان را با خود بگیرید، و با تمام توانتان بكوشید تا مثل این قرآن را بسازید..
و اگر از این هم درماندید، پس بفرمایید با صرف نظر از حقایق غیر قابل تقلید و معجزات معنوی قرآن، كتابی را بیاورید كه بلاغت و نظم قرآن را داشته باشد.و اگر از این هم درماندید، پس بفرمایید با صرف نظر از حقایق غیر قابل تقلید و معجزات معنوی قرآن، كتابی را بیاورید كه بلاغت و نظم قرآن را داشته باشد.
بلكه قرآن كمتر از این را از آن ها می خواهد و می گوید: فَاْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِه۪ مُفْتَرَيَاتٍ (هود: ١٣) یعنی صحت معنی را از شما نمی خواهم، بفرمائید داستان های باطل و دروغ و ساخته و پرداخته باشد. و اگر از این هم عاجز هستید، پس بفرمایید فقط بِعَشر سورٍ یعنی مثل و مانند ده سوره ی آن را بیاورید.بلكه قرآن كمتر از این را از آن ها می خواهد و می گوید: فَاْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِه۪ مُفْتَرَيَاتٍ (هود: ١٣) یعنی صحت معنی را از شما نمی خواهم، بفرمائید داستان های باطل و دروغ و ساخته و پرداخته باشد. و اگر از این هم عاجز هستید، پس بفرمایید فقط بِعَشر سورٍ یعنی مثل و مانند ده سوره ی آن را بیاورید.
واگر از این هم عاجز هستید، پس بفرمایید فقط مثل و مانند یك سوره آن را نشان دهید، اگر این هم مشكل باشد، فقط یك سوره كوچك را ارائه كنید. و سر انجام، حتی این را نتوانستید و هرگز نخواهید توانست؛ با آنکه شدیداً نیازمند آن هستید زیرا حیثیت و ناموس، عزت و دین، عصبیت و شرف، جان و مال، دنیا و آخرت تان، فقط با آوردن مثل قرآن مصون و محفوظ می ماند، ورنه در دنیا بی حیثیت، بی ناموس، بی دین، بی شرف گردیده و در کمال ذلت جان و مال تان تباه خواهد شد، و در آخرت هم با اشاره آیه ی فَاتَّقُوا النَّارَ الَّت۪ى وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجَارَةُ (البقرة: ٢٤) در جهنم محکوم به حبس ابد گردیده و همراه با بتهای تان هیزم جهنم خواهید شد.واگر از این هم عاجز هستید، پس بفرمایید فقط مثل و مانند یك سوره آن را نشان دهید، اگر این هم مشكل باشد، فقط یك سوره كوچك را ارائه كنید. و سر انجام، حتی این را نتوانستید و هرگز نخواهید توانست؛ با آنکه شدیداً نیازمند آن هستید زیرا حیثیت و ناموس، عزت و دین، عصبیت و شرف، جان و مال، دنیا و آخرت تان، فقط با آوردن مثل قرآن مصون و محفوظ می ماند، ورنه در دنیا بی حیثیت، بی ناموس، بی دین، بی شرف گردیده و در کمال ذلت جان و مال تان تباه خواهد شد، و در آخرت هم با اشاره آیه ی فَاتَّقُوا النَّارَ الَّت۪ى وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجَارَةُ (البقرة: ٢٤) در جهنم محکوم به حبس ابد گردیده و همراه با بتهای تان هیزم جهنم خواهید شد.
وقتی با هشت مرتبه به عجز و درماندگی تان پی بردید، پس با این هشت بار باید بدانید که قرآن معجزه است. پس باید ایمان بیاورید و یا اینکه خاموش شوید و به جهنم بروید.وقتی با هشت مرتبه به عجز و درماندگی تان پی بردید، پس با این هشت بار باید بدانید که قرآن معجزه است. پس باید ایمان بیاورید و یا اینکه خاموش شوید و به جهنم بروید.
— 34 —
گفتار ششم
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِبِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ
نَّ اللّٰهَ اشْتَرٰى مِنَ الْمُؤْمِن۪ينَ اَنْفُسَهُمْ وَاَمْوَالَهُمْ بِاَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَنَّ اللّٰهَ اشْتَرٰى مِنَ الْمُؤْمِن۪ينَ اَنْفُسَهُمْ وَاَمْوَالَهُمْ بِاَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ
(التوبة:١١١)
اگر می خواهی بدانی فروختن نفس و مال به حضرت حق و بنده و عسکر او شدن چه تجارتی پرفایده و چه رتبه شرافتمندانه است، به این حکایت تمثیلی کوتاه گوش کن:اگر می خواهی بدانی فروختن نفس و مال به حضرت حق و بنده و عسکر او شدن چه تجارتی پرفایده و چه رتبه شرافتمندانه است، به این حکایت تمثیلی کوتاه گوش کن:
زمانی یک پادشاه به دو نفر از رعیتش یک یک باغ را به طور امانت می دهد که در آن هر چیز به شمول کارخانه، دستگاه، اسب و سلاح موجود بود. اما وقت، وقت پرآشوب جنگ بود و هیچ چیز برجای خود ثابت نمی ماند. یا از بین می رفت و یا تغییر می کرد. پادشاه از روی کمال مرحمتش یک پیام آور اکرمش را به سوی آن دو فرستاد. وبا فرمانی سرشار از مرحمت به آنها می گوید:زمانی یک پادشاه به دو نفر از رعیتش یک یک باغ را به طور امانت می دهد که در آن هر چیز به شمول کارخانه، دستگاه، اسب و سلاح موجود بود. اما وقت، وقت پرآشوب جنگ بود و هیچ چیز برجای خود ثابت نمی ماند. یا از بین می رفت و یا تغییر می کرد. پادشاه از روی کمال مرحمتش یک پیام آور اکرمش را به سوی آن دو فرستاد. وبا فرمانی سرشار از مرحمت به آنها می گوید:
"امانتم را که در دست شما است به من بفروشید. تا برای شما محافظت کنم و بیهوده تلف نشود. و نیز پس از ختم جنگ به صورتی بهتر به شما بر می گردانم. و نیز مثل اینکه آن امانت مال خود شما باشد بهای بسیار زیادی بابت آن به شما خواهم داد. ونیز اسباب و آلات موجود در آن فابریکه و دستگاه با نام من و در دستگاه من کار گرفته خواهد شد که در این صورت هم قیمت و هم اجرت آن از یک به هزار افزایش خواهد یافت و تمام فایده حاصله از آن را به شما خواهم داد. و دیگر اینکه شما عاجز و فقیر هستید و نمی توانید مصارف آن همه کارهای بزرگ را تدارک ببینید. همه مصارف و لوازمات را من برعهده می گیرم اما همه درآمد و منفعتش را به شما می دهم. و هم اینکه تا زمان ترخیصات در نزد شما می مانم. پس تا اینجا پنج مرتبه فایده در فایده است!..."امانتم را که در دست شما است به من بفروشید. تا برای شما محافظت کنم و بیهوده تلف نشود. و نیز پس از ختم جنگ به صورتی بهتر به شما بر می گردانم. و نیز مثل اینکه آن امانت مال خود شما باشد بهای بسیار زیادی بابت آن به شما خواهم داد. ونیز اسباب و آلات موجود در آن فابریکه و دستگاه با نام من و در دستگاه من کار گرفته خواهد شد که در این صورت هم قیمت و هم اجرت آن از یک به هزار افزایش خواهد یافت و تمام فایده حاصله از آن را به شما خواهم داد. و دیگر اینکه شما عاجز و فقیر هستید و نمی توانید مصارف آن همه کارهای بزرگ را تدارک ببینید. همه مصارف و لوازمات را من برعهده می گیرم اما همه درآمد و منفعتش را به شما می دهم. و هم اینکه تا زمان ترخیصات در نزد شما می مانم. پس تا اینجا پنج مرتبه فایده در فایده است!...
اگر به من نفروشید خودتان می بینید که هیچ کسی نمی تواند چیزهایی را که در دست دارد محافظت کند. ومثل دیگران از دست شما هم خواهد رفت. هم بیهودهاگر به من نفروشید خودتان می بینید که هیچ کسی نمی تواند چیزهایی را که در دست دارد محافظت کند. ومثل دیگران از دست شما هم خواهد رفت. هم بیهوده
— 34 —
این است الزام قرآن معجزالبیان در مقام «افحام» آن را ببین و بگو: "لیس بعد بیان القرآن بیان" آری، پس از بیان قرآن بیانی نمی تواند باشد و نیاز هم نیست.این است الزام قرآن معجزالبیان در مقام «افحام» آن را ببین و بگو: "لیس بعد بیان القرآن بیان" آری، پس از بیان قرآن بیانی نمی تواند باشد و نیاز هم نیست.
مثال دوم:مثال دوم:
فَذَكِّرْ فَمَٓا اَنْتَ بِنِعْمَتِ رَبِّكَ بِكَاهِنٍ وَلَا مَجْنُونٍ ٭ اَمْ يَقُولُونَ شَاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِه۪ رَيْبَ الْمَنُونِ ٭ قُلْ تَرَبَّصُوا فَاِنّ۪ى مَعَكُمْ مِنَ الْمُتَرَبِّص۪ينَ ٭ اَمْ تَاْمُرُهُمْ اَحْلَامُهُمْ بِهٰذَٓا اَمْ هُمْ قَوْمٌ طَاغُونَ ٭ اَمْ يَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَلْ لَا يُؤْمِنُونَ ٭ فَلْيَاْتُوا بِحَد۪يثٍ مِثْلِه۪ٓ اِنْ كَانُوا صَادِق۪ينَ ٭ اَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ اَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ ٭ اَمْ خَلَقُوا السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضَ بَلْ لَا يُوقِنُونَ ٭ اَمْ عِنْدَهُمْ خَزَٓائِنُ رَبِّكَ اَمْ هُمُ الْمُصَيْطِرُونَ ٭ اَمْ لَهُمْ سُلَّمٌ يَسْتَمِعُونَ ف۪يهِ فَلْيَاْتِ مُسْتَمِعُهُمْ بِسُلْطَانٍ مُب۪ينٍ ٭ اَمْ لَهُ الْبَنَاتُ وَلَكُمُ الْبَنُونَ ٭ اَمْ تَسْئَلُهُمْ اَجْرًا فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ ٭ اَمْ عِنْدَهُمُ الْغَيْبُ فَهُمْ يَكْتُبُونَ ٭ اَمْ يُر۪يدُونَ كَيْدًا فَالَّذ۪ينَ كَفَرُوا هُمُ الْمَك۪يدُونَ ٭ اَمْ لَهُمْ اِلٰهٌ غَيْرُ اللّٰهِ سُبْحَانَ اللّٰهِ عَمَّا يُشْرِكُونَفَذَكِّرْ فَمَٓا اَنْتَ بِنِعْمَتِ رَبِّكَ بِكَاهِنٍ وَلَا مَجْنُونٍ ٭ اَمْ يَقُولُونَ شَاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِه۪ رَيْبَ الْمَنُونِ ٭ قُلْ تَرَبَّصُوا فَاِنّ۪ى مَعَكُمْ مِنَ الْمُتَرَبِّص۪ينَ ٭ اَمْ تَاْمُرُهُمْ اَحْلَامُهُمْ بِهٰذَٓا اَمْ هُمْ قَوْمٌ طَاغُونَ ٭ اَمْ يَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَلْ لَا يُؤْمِنُونَ ٭ فَلْيَاْتُوا بِحَد۪يثٍ مِثْلِه۪ٓ اِنْ كَانُوا صَادِق۪ينَ ٭ اَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ اَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ ٭ اَمْ خَلَقُوا السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضَ بَلْ لَا يُوقِنُونَ ٭ اَمْ عِنْدَهُمْ خَزَٓائِنُ رَبِّكَ اَمْ هُمُ الْمُصَيْطِرُونَ ٭ اَمْ لَهُمْ سُلَّمٌ يَسْتَمِعُونَ ف۪يهِ فَلْيَاْتِ مُسْتَمِعُهُمْ بِسُلْطَانٍ مُب۪ينٍ ٭ اَمْ لَهُ الْبَنَاتُ وَلَكُمُ الْبَنُونَ ٭ اَمْ تَسْئَلُهُمْ اَجْرًا فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ ٭ اَمْ عِنْدَهُمُ الْغَيْبُ فَهُمْ يَكْتُبُونَ ٭ اَمْ يُر۪يدُونَ كَيْدًا فَالَّذ۪ينَ كَفَرُوا هُمُ الْمَك۪يدُونَ ٭ اَمْ لَهُمْ اِلٰهٌ غَيْرُ اللّٰهِ سُبْحَانَ اللّٰهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ
(الطور: ٢٩-٤٣)(الطور: ٢٩-٤٣)
از بین هزاران حقایق این آیات فقط یك حقیقت را به عنوان مثالی برای الزام و افحام بیان می كنیم، بدین گونه:از بین هزاران حقایق این آیات فقط یك حقیقت را به عنوان مثالی برای الزام و افحام بیان می كنیم، بدین گونه:
این آیات با تكرار لفظ أم .. أم با پانزده استفهام انكاری تعجبی، همه اقسام اهل ضلالت را به سكوت واداشته و منشأ انواع شبهات را می بندد و می خشكاند. و همه شگاف های شیطانی و پناهگاه اهل ضلالت را مسدود می سازد، و تمام پرده هائی را كه اهل ضلالت خود را در آن پنهان می كنند از بین می برد و پاره می كند، و همه دروغ ها و یاوه سرائی های شان را سركوب می سازد. و هر بند و یا جمله آن، فشرده ای از مفهوم كفری را که یكی از طایفه های كفار بر آن باور دارد، با تعبیر كوتاهی باطل می كند، یا بخاطر ظاهر بودن بطلانش سكوت اختیار نموده و بطلان آن را به عقل حواله می كند، و مواردی را كه در آیات دیگر با تفصیل رد شده باشد در اینجا با اشاره مجمل و گذرائی خط بطلان بر سرش می کشد.این آیات با تكرار لفظ أم .. أم با پانزده استفهام انكاری تعجبی، همه اقسام اهل ضلالت را به سكوت واداشته و منشأ انواع شبهات را می بندد و می خشكاند. و همه شگاف های شیطانی و پناهگاه اهل ضلالت را مسدود می سازد، و تمام پرده هائی را كه اهل ضلالت خود را در آن پنهان می كنند از بین می برد و پاره می كند، و همه دروغ ها و یاوه سرائی های شان را سركوب می سازد. و هر بند و یا جمله آن، فشرده ای از مفهوم كفری را که یكی از طایفه های كفار بر آن باور دارد، با تعبیر كوتاهی باطل می كند، یا بخاطر ظاهر بودن بطلانش سكوت اختیار نموده و بطلان آن را به عقل حواله می كند، و مواردی را كه در آیات دیگر با تفصیل رد شده باشد در اینجا با اشاره مجمل و گذرائی خط بطلان بر سرش می کشد.
مثلاً: بند اول به آیه وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا يَنْبَغ۪ى لَهُ اشاره می كند، اما بند پانزدهم رمزی است به آیه لَوْ كَانَ ف۪يهِمَٓا اٰلِهَةٌ اِلَّا اللّٰهُ لَفَسَدَتَا سایر فقرات را به این دو مورد قیاس كن.مثلاً: بند اول به آیه وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا يَنْبَغ۪ى لَهُ اشاره می كند، اما بند پانزدهم رمزی است به آیه لَوْ كَانَ ف۪يهِمَٓا اٰلِهَةٌ اِلَّا اللّٰهُ لَفَسَدَتَا سایر فقرات را به این دو مورد قیاس كن.
— 35 —
از دست تان خواهد رفت و هم از آن بهای بزرگ محروم خواهید ماند. و نیز آن آلات و ترازوهای نازک و ارزشمند به خاطر نیافتن کارها و معدنهای شاهانه برای استعمال شدن به کلی ارزشش را از دست خواهد داد. و از طرف دیگر زحمت و مشقت اداره و محافظت آن بر دوش شما خواهد بود. و هم جزای خیانت در امانت را خواهید دید. و این هم پنج درجه تاوان در تاوان است!...از دست تان خواهد رفت و هم از آن بهای بزرگ محروم خواهید ماند. و نیز آن آلات و ترازوهای نازک و ارزشمند به خاطر نیافتن کارها و معدنهای شاهانه برای استعمال شدن به کلی ارزشش را از دست خواهد داد. و از طرف دیگر زحمت و مشقت اداره و محافظت آن بر دوش شما خواهد بود. و هم جزای خیانت در امانت را خواهید دید. و این هم پنج درجه تاوان در تاوان است!...
اما فروختن این چیزها به من، به معنای عسکر من شدن و تصرف کردن به نام من است و شما به جای اینکه یک اسیر عادی و کله خراب باشید، سرباز آزاده و خاص یک پادشاه عالی مقام می شوید.اما فروختن این چیزها به من، به معنای عسکر من شدن و تصرف کردن به نام من است و شما به جای اینکه یک اسیر عادی و کله خراب باشید، سرباز آزاده و خاص یک پادشاه عالی مقام می شوید.
پس از شنیدن این التفات و فرمان، یکی از آن دو نفر که عقلش در سرش بود گفت:پس از شنیدن این التفات و فرمان، یکی از آن دو نفر که عقلش در سرش بود گفت:
"بر سر دو دیده، من به افتخار می فروشم و هزاران بار هم متشکرم.""بر سر دو دیده، من به افتخار می فروشم و هزاران بار هم متشکرم."
دیگری مغرور، خودبین و عیاش بود و با نفس فرعون گونه اش مثل اینکه برای ابد در آن مزرعه باقی بماند، خبری از آن زلزله ها و دغدغه های دنیا نداشت و گفت:دیگری مغرور، خودبین و عیاش بود و با نفس فرعون گونه اش مثل اینکه برای ابد در آن مزرعه باقی بماند، خبری از آن زلزله ها و دغدغه های دنیا نداشت و گفت:
"نخیر! نخیر! پادشاه کیست؟ من ملکم را نمی فروشم و عیش و نوشم را برهم نمی زنم.""نخیر! نخیر! پادشاه کیست؟ من ملکم را نمی فروشم و عیش و نوشم را برهم نمی زنم."
اندکی بعد نفر اول به چنان مقامی به چنان مرتبه ای رسید که هر کس به حالش غبطه می خورد. چون او مظهر الطاف پادشاه قرار گرفته بود و در قصر مخصوص او سعادتمندانه زندگی می کرد. و دیگری به چنان حالتی گرفتار شد که از یک سو دل همه به حالش می سوخت و از سوی دیگر می گفت: "مستحق این حالت است!" چون در نتیجه اشتباهش هم سعادت و ملکش از دست رفت و هم جزا و عذاب می کشید.اندکی بعد نفر اول به چنان مقامی به چنان مرتبه ای رسید که هر کس به حالش غبطه می خورد. چون او مظهر الطاف پادشاه قرار گرفته بود و در قصر مخصوص او سعادتمندانه زندگی می کرد. و دیگری به چنان حالتی گرفتار شد که از یک سو دل همه به حالش می سوخت و از سوی دیگر می گفت: "مستحق این حالت است!" چون در نتیجه اشتباهش هم سعادت و ملکش از دست رفت و هم جزا و عذاب می کشید.
پس ای نفس پرهوس! با دوربین این مثال به چهره حقیقت بنگر:پس ای نفس پرهوس! با دوربین این مثال به چهره حقیقت بنگر:
آن پادشاه، عبارت است از سلطان ازل و ابد یعنی رب و خالق تو.آن پادشاه، عبارت است از سلطان ازل و ابد یعنی رب و خالق تو.
و آن مزرعه ها، دستگاه ها، آلتها و ترازوها هم عبارتند از: دارایی هایت در دایره زندگی ونیز جسم و روح و قلبت که بخشی از این دارایی های توست و همچنان عبارتند از: حواس ظاهری و باطنی ات از قبیل چشم و زبان، عقل و خیال.و آن مزرعه ها، دستگاه ها، آلتها و ترازوها هم عبارتند از: دارایی هایت در دایره زندگی ونیز جسم و روح و قلبت که بخشی از این دارایی های توست و همچنان عبارتند از: حواس ظاهری و باطنی ات از قبیل چشم و زبان، عقل و خیال.
— 35 —
پس در آغاز می گوید: احكام الهی را تبلیغ كن، تو كاهن (فال بین) نیستی، زیرا سخنان كاهن درهم و برهم، بی نظم و تخمینی است، اما كلام تو حق و یقینی است.. هرگز دیوانه و مجنون هم نیستی، حتی دشمنانت به كمال عقلت شهادت داده اند.پس در آغاز می گوید: احكام الهی را تبلیغ كن، تو كاهن (فال بین) نیستی، زیرا سخنان كاهن درهم و برهم، بی نظم و تخمینی است، اما كلام تو حق و یقینی است.. هرگز دیوانه و مجنون هم نیستی، حتی دشمنانت به كمال عقلت شهادت داده اند.
اَمْ يَقُولُونَ شَاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِه۪ رَيْبَ الْمَنُونِ شگفتا! آیا همچون كفار عامی و نابخردی كه قضاوت عقل را نمی پذیرند، تو را شاعر می گویند! و منتظر مرگ و هلاكتت هستند! برایشان بگو: انتظار بكشید من هم منتظر هستم. حقایق بزرگ و بالندهٔ تو، از خیالات شعر منزّه و از تزیینات آن مستغنی است.اَمْ يَقُولُونَ شَاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِه۪ رَيْبَ الْمَنُونِ شگفتا! آیا همچون كفار عامی و نابخردی كه قضاوت عقل را نمی پذیرند، تو را شاعر می گویند! و منتظر مرگ و هلاكتت هستند! برایشان بگو: انتظار بكشید من هم منتظر هستم. حقایق بزرگ و بالندهٔ تو، از خیالات شعر منزّه و از تزیینات آن مستغنی است.
اَمْ تَاْمُرُهُمْ اَحْلَامُهُمْ بِهٰذَا یا اینكه همچون فلاسفه ای كه دلباخته عقل خشك شان هستند از پیروی تو سر باز می زنند و مانند آن ها می گویند: عقل ما بر ما كافی است، از پیروی تو سرباز می زنند! حال آنكه عقل به پیروی از تو امر می كند، چونكه همه گفته هایت معقول است، ولی عقل به تنهائی نمی تواند به آن برسد.اَمْ تَاْمُرُهُمْ اَحْلَامُهُمْ بِهٰذَا یا اینكه همچون فلاسفه ای كه دلباخته عقل خشك شان هستند از پیروی تو سر باز می زنند و مانند آن ها می گویند: عقل ما بر ما كافی است، از پیروی تو سرباز می زنند! حال آنكه عقل به پیروی از تو امر می كند، چونكه همه گفته هایت معقول است، ولی عقل به تنهائی نمی تواند به آن برسد.
اَمْ هُمْ قَوْمٌ طَاغُونَ یا اینكه مانند ستمگران سركش، سر فرود نیاوردن شان در برابر حق، سبب انكار آنها است؟ حال آنکه عاقبت رؤسای ستمگرانِ جباری چون نمرود و فرعون معلوم است.اَمْ هُمْ قَوْمٌ طَاغُونَ یا اینكه مانند ستمگران سركش، سر فرود نیاوردن شان در برابر حق، سبب انكار آنها است؟ حال آنکه عاقبت رؤسای ستمگرانِ جباری چون نمرود و فرعون معلوم است.
اَمْ يَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَلْ لَا يُؤْمِنُونَ یا اینكه همچون منافقین دروغگو و بی وجدان، تو را متهم می سازند كه قرآن ساخته و پرداخته خود توست! حال آنكه تا به امروز تو را "محمد امین" صدا می كردند و در بین خود تو را به عنوان راست گوترین فرد می شناختند، پس معلوم می شود كه قصد ایمان آوردن ندارند، و الا بفرمایند در بین آثار بشر مثل و مانند قرآن را پیدا كنند.اَمْ يَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَلْ لَا يُؤْمِنُونَ یا اینكه همچون منافقین دروغگو و بی وجدان، تو را متهم می سازند كه قرآن ساخته و پرداخته خود توست! حال آنكه تا به امروز تو را "محمد امین" صدا می كردند و در بین خود تو را به عنوان راست گوترین فرد می شناختند، پس معلوم می شود كه قصد ایمان آوردن ندارند، و الا بفرمایند در بین آثار بشر مثل و مانند قرآن را پیدا كنند.
اَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ یا اینكه مانند فلاسفه بیهوده گرائی كه هستی را عبث و بی هدف می دانند، این ها نیز خود را افسار گسیخته، بی حكمت، بی هدف، بی وظیفه و بی آفریدگار گمان می كنند! آیا چشمشان كور شده است؟ مگر نمی بینند كه سرتا پای كاینات با حكمت ها و اهداف والائی آراسته است، و همه موجودات از ذرات گرفته تا شموس وظایفی دارند و از اوامر الهی فرمان می برند.اَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ یا اینكه مانند فلاسفه بیهوده گرائی كه هستی را عبث و بی هدف می دانند، این ها نیز خود را افسار گسیخته، بی حكمت، بی هدف، بی وظیفه و بی آفریدگار گمان می كنند! آیا چشمشان كور شده است؟ مگر نمی بینند كه سرتا پای كاینات با حكمت ها و اهداف والائی آراسته است، و همه موجودات از ذرات گرفته تا شموس وظایفی دارند و از اوامر الهی فرمان می برند.
— 36 —
و آن پیام آور گرامی هم رسول اکرم (ص) است. و آن فرمان احکم نیز قرآن حکیم است که تجارت بزرگ مورد بحث ما را با این آیه اعلان می فرماید:و آن پیام آور گرامی هم رسول اکرم (ص) است. و آن فرمان احکم نیز قرآن حکیم است که تجارت بزرگ مورد بحث ما را با این آیه اعلان می فرماید:
اِنَّ اللّٰهَ اشْتَرٰى مِنَ الْمُؤْمِن۪ينَ اَنْفُسَهُمْ وَاَمْوَالَهُمْ بِاَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَاِنَّ اللّٰهَ اشْتَرٰى مِنَ الْمُؤْمِن۪ينَ اَنْفُسَهُمْ وَاَمْوَالَهُمْ بِاَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ
و آن میدان پر آشوب جنگ، چهره این دنیای پرآشوب است که نمی ایستد و می چرخد. ویران می شود و این فکر را در ذهن هر انسان القا می کند که "مادام هر چیزی از دست ما خواهد رفت و به باد فنا و نیستی خواهد رفت. آیا کدام چاره ای نیست که این چیزها تبدیل به چیزهای باقی شوند و برای ابد بمانند.؟" در گیرودار چنین فکری یکدم صدای قرآن طنین انداز می شود و می گوید: "آری، وجود دارد. چنان چاره دلپسند و راحتی که پنج فایده را هم در قبال دارد:"و آن میدان پر آشوب جنگ، چهره این دنیای پرآشوب است که نمی ایستد و می چرخد. ویران می شود و این فکر را در ذهن هر انسان القا می کند که "مادام هر چیزی از دست ما خواهد رفت و به باد فنا و نیستی خواهد رفت. آیا کدام چاره ای نیست که این چیزها تبدیل به چیزهای باقی شوند و برای ابد بمانند.؟" در گیرودار چنین فکری یکدم صدای قرآن طنین انداز می شود و می گوید: "آری، وجود دارد. چنان چاره دلپسند و راحتی که پنج فایده را هم در قبال دارد:"
سوال: آن چیست؟سوال: آن چیست؟
جواب: فروختن آن امانت به صاحب حقیقی اش که در این معامله پنج مرتبه فایده در فایده وجود دارد.جواب: فروختن آن امانت به صاحب حقیقی اش که در این معامله پنج مرتبه فایده در فایده وجود دارد.
فایده اول: سرمایه فانی بقا می یابد. زیرا این عمر زایلی که به ذات ذوالجلال قیّوم باقی داده شده و در راه او به مصرف رسیده است، تبدیل به عمر باقی می شود و میوه های باقی به بار می آورد. وآنگاه دقایق عمر، گویا مثل تخمها، و دانه ها ظاهرا از بین می روند و می پوسند اما در عالم بقا گلهای سعادت باز می کند و شگوفه می دهند. و در عالم برزخ نیز به مناظری نورانی و همدم تبدیل می شوند.فایده اول: سرمایه فانی بقا می یابد. زیرا این عمر زایلی که به ذات ذوالجلال قیّوم باقی داده شده و در راه او به مصرف رسیده است، تبدیل به عمر باقی می شود و میوه های باقی به بار می آورد. وآنگاه دقایق عمر، گویا مثل تخمها، و دانه ها ظاهرا از بین می روند و می پوسند اما در عالم بقا گلهای سعادت باز می کند و شگوفه می دهند. و در عالم برزخ نیز به مناظری نورانی و همدم تبدیل می شوند.
فایده دوم: بهایی همچون جنت داده می شود.فایده دوم: بهایی همچون جنت داده می شود.
فایده سوم: قیمت هر کدام از اعضا و حواس از یک به هزار افزایش می یابد.فایده سوم: قیمت هر کدام از اعضا و حواس از یک به هزار افزایش می یابد.
به طور مثال عقل یک آلت است. اگر آن را به حضرت حق نفروخته بلکه در راه نفس به کار ببری، به چنان آله شوم و آزار دهنده و دردآور تبدیل می شود که دردهای اندوه بار زمان گذشته و احوال خوفناک آینده را بر سر بیچاره ات بار خواهد کرد و در درّه یک آله بد یُمن و مضر فروخواهد افتاد. به همین خاطر است که شخص فاسق به خاطر نجات یافتن از آزار و اذیت عقلش اغلب یا به سکر و سرخوشی و یا به سوی سرگرمی ها فرار می کند.به طور مثال عقل یک آلت است. اگر آن را به حضرت حق نفروخته بلکه در راه نفس به کار ببری، به چنان آله شوم و آزار دهنده و دردآور تبدیل می شود که دردهای اندوه بار زمان گذشته و احوال خوفناک آینده را بر سر بیچاره ات بار خواهد کرد و در درّه یک آله بد یُمن و مضر فروخواهد افتاد. به همین خاطر است که شخص فاسق به خاطر نجات یافتن از آزار و اذیت عقلش اغلب یا به سکر و سرخوشی و یا به سوی سرگرمی ها فرار می کند.
— 36 —
اَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ یا اینكه همچون ماده گرایان فرعون صفت، گمان می كنند كه هر چیز خود به خود به وجود می آید، خودش خود را می پرورد، و لوازماتش را خودش می آفریند! تا جایی که با چنین پنداری از ایمان و بندگی خدا سر باز می زنند، و به زعم خود، خود را آفریننده می دانند، حال آنكه لازم است تا آفریننده یك چیز، آفریننده همه چیز باشد. پس باید گفت: كبر و غرورشان آنها را به آخرین حد حماقت كشانده است كه مخلوق عاجز و ناتوانی را كه در برابر ضعیف ترین مخلوق - چون پشه و میكروب - به زانو در می آید، قادر مطلق پنداشته اند! وقتی به این حد عقل وانسانیت را از دست داده باشند، پیداست که اینها به مراتب پایین تر از حیوانات و جمادات هستند .. پس از انكار شان متأثر مشو، و اینها را در ردیف حیوانات مضر و مواد فاسد قرار ده. به طرف شان نگاه نكن و اهمیتی برایشان مده.اَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ یا اینكه همچون ماده گرایان فرعون صفت، گمان می كنند كه هر چیز خود به خود به وجود می آید، خودش خود را می پرورد، و لوازماتش را خودش می آفریند! تا جایی که با چنین پنداری از ایمان و بندگی خدا سر باز می زنند، و به زعم خود، خود را آفریننده می دانند، حال آنكه لازم است تا آفریننده یك چیز، آفریننده همه چیز باشد. پس باید گفت: كبر و غرورشان آنها را به آخرین حد حماقت كشانده است كه مخلوق عاجز و ناتوانی را كه در برابر ضعیف ترین مخلوق - چون پشه و میكروب - به زانو در می آید، قادر مطلق پنداشته اند! وقتی به این حد عقل وانسانیت را از دست داده باشند، پیداست که اینها به مراتب پایین تر از حیوانات و جمادات هستند .. پس از انكار شان متأثر مشو، و اینها را در ردیف حیوانات مضر و مواد فاسد قرار ده. به طرف شان نگاه نكن و اهمیتی برایشان مده.
اَمْ خَلَقُوا السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضَ بَلْ لَا يُوقِنُونَ یا اینكه مانند معطّلهٔ احمق (كسانی كه صفت الله را انكار می كنند) كه منكر خالق هستند، وجود خداوند را انكار می كنند؟ و به قرآن گوش فرا نمی دهند! پس باید وجود آسمان ها و زمین را هم انكار كنند و یا اینکه بگویند: ما آفریننده هستیم. و با این گفته خود به كلی از عقل برآیند و به هذیان و یاوه سرائی جنون داخل شوند، چونكه شمار دلایل توحید در گوشه گوشهٔ هستی به اندازهٔ ستارگان آسمان و به تعداد گل های روی زمین است. معلوم می شود كه اینها علاقه ای به حق و یقین ندارند، ورنه خودشان به خوبی می دانند كه یك حرف نمی تواند بدون نویسنده باشد، پس چگونه این كتاب بزرگ هستی را كه در هر حرف آن هزاران كتاب نوشته شده است، بدون نویسنده گمان می كنند.اَمْ خَلَقُوا السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضَ بَلْ لَا يُوقِنُونَ یا اینكه مانند معطّلهٔ احمق (كسانی كه صفت الله را انكار می كنند) كه منكر خالق هستند، وجود خداوند را انكار می كنند؟ و به قرآن گوش فرا نمی دهند! پس باید وجود آسمان ها و زمین را هم انكار كنند و یا اینکه بگویند: ما آفریننده هستیم. و با این گفته خود به كلی از عقل برآیند و به هذیان و یاوه سرائی جنون داخل شوند، چونكه شمار دلایل توحید در گوشه گوشهٔ هستی به اندازهٔ ستارگان آسمان و به تعداد گل های روی زمین است. معلوم می شود كه اینها علاقه ای به حق و یقین ندارند، ورنه خودشان به خوبی می دانند كه یك حرف نمی تواند بدون نویسنده باشد، پس چگونه این كتاب بزرگ هستی را كه در هر حرف آن هزاران كتاب نوشته شده است، بدون نویسنده گمان می كنند.
اَمْ عِنْدَهُمْ خَزَٓائِنُ رَبِّكَ یا اینكه اینها هم مانند بعضی از فلاسفه گمراه اراده و اختیار پروردگار را نفی می كنند و یا مانند برهمنها، منکر اصل نبوت هستند و به تو ایمان نمی آورند! پس باید همه آثار رحمت و عنایت و حكمت و اهداف و مقاصدِ والای پروردگار را انکار کنند و انتظامات و ثمراتی را كه روی همه موجودات دیده می شود و به اختیار و اراده الهی دلالت دارد، رد کنند و همه معجزات انبیاء را نپذیرند، و یا باید بگویند: گنجینهٔ احساناتی که به مخلوقات داده شده در نزد ما و در دست ما است.اَمْ عِنْدَهُمْ خَزَٓائِنُ رَبِّكَ یا اینكه اینها هم مانند بعضی از فلاسفه گمراه اراده و اختیار پروردگار را نفی می كنند و یا مانند برهمنها، منکر اصل نبوت هستند و به تو ایمان نمی آورند! پس باید همه آثار رحمت و عنایت و حكمت و اهداف و مقاصدِ والای پروردگار را انکار کنند و انتظامات و ثمراتی را كه روی همه موجودات دیده می شود و به اختیار و اراده الهی دلالت دارد، رد کنند و همه معجزات انبیاء را نپذیرند، و یا باید بگویند: گنجینهٔ احساناتی که به مخلوقات داده شده در نزد ما و در دست ما است.
— 37 —
اما اگر به مالک حقیقی اش فروخته شود و در راه او به کار برده شود، عقل تبدیل به چنان کلید سحرانگیز می شود که دروازه گنجهای بی پایان رحمت و خزانه های حکمتِ موجود در این کاینات را باز می کند و بدین طریق به درجه یک مرشد ربّانی ترّقی می کند که صاحبش را به سعادت ابدی مهیا می سازد.اما اگر به مالک حقیقی اش فروخته شود و در راه او به کار برده شود، عقل تبدیل به چنان کلید سحرانگیز می شود که دروازه گنجهای بی پایان رحمت و خزانه های حکمتِ موجود در این کاینات را باز می کند و بدین طریق به درجه یک مرشد ربّانی ترّقی می کند که صاحبش را به سعادت ابدی مهیا می سازد.
مثلا چشم یکی از حواس است که روح این عالم را با آن پنجره تماشا می کند. اگر آن را به حضرت حق نفروخته در راه نفس به کار ببری، با تماشای برخی از زیبایی ها ومنظره های موقت و بی دوام ارزشش را به کلی از دست داده نوکر و خدمتگذار شهوت و هواهای نفسانی می شود.مثلا چشم یکی از حواس است که روح این عالم را با آن پنجره تماشا می کند. اگر آن را به حضرت حق نفروخته در راه نفس به کار ببری، با تماشای برخی از زیبایی ها ومنظره های موقت و بی دوام ارزشش را به کلی از دست داده نوکر و خدمتگذار شهوت و هواهای نفسانی می شود.
اما اگر چشم را به صانع بصیر چشم بفروشی و در راه او و در چارچوب اجازه او به کار ببری، آنگاه این چشم به جایگاه مطالعه کننده این کتاب بزرگ کاینات ترقي می کند و به تماشای معجزات صنعت ربانی در این هستی می پردازد وبه مقام زنبور عسل مبارکی بالا می شود که در باغستان این کره زمین از گلهای رحمت الهی شهد معرفت بر می گیرد.اما اگر چشم را به صانع بصیر چشم بفروشی و در راه او و در چارچوب اجازه او به کار ببری، آنگاه این چشم به جایگاه مطالعه کننده این کتاب بزرگ کاینات ترقي می کند و به تماشای معجزات صنعت ربانی در این هستی می پردازد وبه مقام زنبور عسل مبارکی بالا می شود که در باغستان این کره زمین از گلهای رحمت الهی شهد معرفت بر می گیرد.
و به طور مثال: اگر قوه ذایقه زبان را به فاطر حکیم آن نفروشی، بلکه در راه نفس و معده به کار ببری، آنگاه چیزی جز دربان طویله و کارخانه معده نخواهد بود. اما اگر به رزاق کریم بفروشی آنوقت قوه ذایقه زبان به رتبه ناظر ماهر خزانه های رحمت الهی، و مفتّش شاکر آشپزخانه های قدرت صمدانی ارتقا خواهد نمود.و به طور مثال: اگر قوه ذایقه زبان را به فاطر حکیم آن نفروشی، بلکه در راه نفس و معده به کار ببری، آنگاه چیزی جز دربان طویله و کارخانه معده نخواهد بود. اما اگر به رزاق کریم بفروشی آنوقت قوه ذایقه زبان به رتبه ناظر ماهر خزانه های رحمت الهی، و مفتّش شاکر آشپزخانه های قدرت صمدانی ارتقا خواهد نمود.
پس ای عاقل! دقت کن. یک آله مشئوم کجاست و کلید کاینات کجا؟پس ای عاقل! دقت کن. یک آله مشئوم کجاست و کلید کاینات کجا؟
ای چشم! خوب ببین. یک خدمتگذار عادی کجاست و ناظر کارکشته کتابخانه الهی کجا؟ای چشم! خوب ببین. یک خدمتگذار عادی کجاست و ناظر کارکشته کتابخانه الهی کجا؟
و ای زبان! خوب بچش. دربان یک طویله و کارخانه کجاست وناظر خزانه خاص رحمت کجا؟و ای زبان! خوب بچش. دربان یک طویله و کارخانه کجاست وناظر خزانه خاص رحمت کجا؟
و بدین طریق اگر اعضا و حواس دیگر را هم قیاس کنی خواهی فهمید که حقیقتاً مومن ماهیتی کسب می کند که لایق جنت است و کافر هم ماهیتی کسب می کند که موافق جهنم است.و بدین طریق اگر اعضا و حواس دیگر را هم قیاس کنی خواهی فهمید که حقیقتاً مومن ماهیتی کسب می کند که لایق جنت است و کافر هم ماهیتی کسب می کند که موافق جهنم است.
— 37 —
و نشان بدهند كه شایستگی و لیاقت مخاطب شدن را ندارند. تو نیز از انكار آنها غمگین و ناراحت مشو. چونكه خداوند حیوانات بی عقل زیادی دارد.و نشان بدهند كه شایستگی و لیاقت مخاطب شدن را ندارند. تو نیز از انكار آنها غمگین و ناراحت مشو. چونكه خداوند حیوانات بی عقل زیادی دارد.
اَمْ هُمُ الْمُصَيْطِرُونَ یا مانند معتزله ی متحکّمی كه عقل را حاكم قرار داده اند، اینان هم خود را رقیب كارهای خداوند پنداشته، و قصد دارند خالق ذوالجلال را مسئول قرار دهند؟ .. اعتنائی به آنها مكن، نگران نباش، از انكار این نوع خود خواهان چیزی ساخته نیست.اَمْ هُمُ الْمُصَيْطِرُونَ یا مانند معتزله ی متحکّمی كه عقل را حاكم قرار داده اند، اینان هم خود را رقیب كارهای خداوند پنداشته، و قصد دارند خالق ذوالجلال را مسئول قرار دهند؟ .. اعتنائی به آنها مكن، نگران نباش، از انكار این نوع خود خواهان چیزی ساخته نیست.
اَمْ لَهُمْ سُلَّمٌ يَسْتَمِعُونَ ف۪يهِ فَلْيَاْتِ مُسْتَمِعُهُمْ بِسُلْطَانٍ مُب۪ينٍ یا اینكه اینها نیز مانند كاهنان و احضار كنندگان ارواح (اسپیریت ها که) پیرو جن و شیطان هستند، گمان می كنند كه راه دیگری به سوی عالم غیب یافته اند؟ یا مگر گمان می كنند كه نردبانی بدست آورده اند و توسط آن به آسمانهای بسته شده بر روی شیاطین، بالامی شوند، و با این پندار خود اخبار آسمانی تو را تكذیب می نمایند؟! اما انكار چنین حقه بازان و دروغگویان درحكم هیچ است.اَمْ لَهُمْ سُلَّمٌ يَسْتَمِعُونَ ف۪يهِ فَلْيَاْتِ مُسْتَمِعُهُمْ بِسُلْطَانٍ مُب۪ينٍ یا اینكه اینها نیز مانند كاهنان و احضار كنندگان ارواح (اسپیریت ها که) پیرو جن و شیطان هستند، گمان می كنند كه راه دیگری به سوی عالم غیب یافته اند؟ یا مگر گمان می كنند كه نردبانی بدست آورده اند و توسط آن به آسمانهای بسته شده بر روی شیاطین، بالامی شوند، و با این پندار خود اخبار آسمانی تو را تكذیب می نمایند؟! اما انكار چنین حقه بازان و دروغگویان درحكم هیچ است.
اَمْ لَهُ الْبَنَاتُ وَلَكُمُ الْبَنُونَ یا اینكه همچون فلاسفه مشركی كه تحت عنوان عقول عشره و ارباب الانواع به خداوند شریك قایل اند، و همچون صابئین كه نوعی الوهیت را به ستارگان و فرشتگان نسبت می دهند، و مانند ملحدین و گمراهانی كه پسر را سهم خداوند می دانند، آیا اینها هم به خداوند یكتا و بی نیاز پسر را نسبت داده و فرشتگان را دختران خدا می دانند؟ حال آنكه داشتن فرزند منافی وجوب وجود، وحدانیت، صمدانیت، و استغنای مطلق پروردگار است، و نسبت دادن انوثت به فرشتگان، با عبودیت، عصمت و جنس (طبیعت) آنها در تضاد قرار دارد؟ یا به گمان اینكه اینها شفاعتگران آنها هستند، از تو پیروی نمی كنند؟ این انسان است که به عنوان یک مخلوق فانی، قابل امکان، جسمانی، متجزی، قابل تکثر و عاجز در طلب وارث و همکار است و عشق دنیا در سرشت اوست، او به جهت عجز و درماندگی اش به تناسل که واسطه ی تکثر و تعاون و رابطه ی حیات و بقای نوع می باشد نیاز دارد..اَمْ لَهُ الْبَنَاتُ وَلَكُمُ الْبَنُونَ یا اینكه همچون فلاسفه مشركی كه تحت عنوان عقول عشره و ارباب الانواع به خداوند شریك قایل اند، و همچون صابئین كه نوعی الوهیت را به ستارگان و فرشتگان نسبت می دهند، و مانند ملحدین و گمراهانی كه پسر را سهم خداوند می دانند، آیا اینها هم به خداوند یكتا و بی نیاز پسر را نسبت داده و فرشتگان را دختران خدا می دانند؟ حال آنكه داشتن فرزند منافی وجوب وجود، وحدانیت، صمدانیت، و استغنای مطلق پروردگار است، و نسبت دادن انوثت به فرشتگان، با عبودیت، عصمت و جنس (طبیعت) آنها در تضاد قرار دارد؟ یا به گمان اینكه اینها شفاعتگران آنها هستند، از تو پیروی نمی كنند؟ این انسان است که به عنوان یک مخلوق فانی، قابل امکان، جسمانی، متجزی، قابل تکثر و عاجز در طلب وارث و همکار است و عشق دنیا در سرشت اوست، او به جهت عجز و درماندگی اش به تناسل که واسطه ی تکثر و تعاون و رابطه ی حیات و بقای نوع می باشد نیاز دارد..
پس نسبت دادن تناسل به ذات ذوالجلالی كه وجودش واجب و دایمی است و بقایش، ازلی و ابدی است، از جسمانیت مجرد و معلّا و ماهیتش از تجزی و تکثرپس نسبت دادن تناسل به ذات ذوالجلالی كه وجودش واجب و دایمی است و بقایش، ازلی و ابدی است، از جسمانیت مجرد و معلّا و ماهیتش از تجزی و تکثر
— 38 —
آری هر کدام از این اعضا به این سبب چنین ارزشی کسب می کند که مومن با ایمانش امانت خالقش را به نام او و در چارچوب اجازه او استعمال می کند. و کافر خیانت می کند و آن را در راه نفس اماره اش به کار می برد.آری هر کدام از این اعضا به این سبب چنین ارزشی کسب می کند که مومن با ایمانش امانت خالقش را به نام او و در چارچوب اجازه او استعمال می کند. و کافر خیانت می کند و آن را در راه نفس اماره اش به کار می برد.
فایده چهارم: انسان ضعیف است و بلاهایش زیاد ... فقیر است و احتیاجاتش فراوان ... عاجز است و بار زندگی اش سنگین. اگر به قادر ذوالجلال تکیه و توکل و اعتماد نکند و تسلیم او نشود، وجدانش دایم در عذاب خواهد ماند ... و مشقتهای بی ثمر، و دردها و تأسفها او را خفه خواهد کرد.. یا مست و سرخوش و یا جانور خواهد نمود.فایده چهارم: انسان ضعیف است و بلاهایش زیاد ... فقیر است و احتیاجاتش فراوان ... عاجز است و بار زندگی اش سنگین. اگر به قادر ذوالجلال تکیه و توکل و اعتماد نکند و تسلیم او نشود، وجدانش دایم در عذاب خواهد ماند ... و مشقتهای بی ثمر، و دردها و تأسفها او را خفه خواهد کرد.. یا مست و سرخوش و یا جانور خواهد نمود.
فایده پنجم: عبادت و تسبیحات همه اعضای بدنت، با پاداشهای بلند آن، در زمانی که شدیداً نیازمند هستی به صورت غذاهای جنت به تو داده خواهد شد. همه اهل ذوق و کشف و اهل اختصاص و مشاهده در این زمینه اتفاق نظر دارند.فایده پنجم: عبادت و تسبیحات همه اعضای بدنت، با پاداشهای بلند آن، در زمانی که شدیداً نیازمند هستی به صورت غذاهای جنت به تو داده خواهد شد. همه اهل ذوق و کشف و اهل اختصاص و مشاهده در این زمینه اتفاق نظر دارند.
حال اگر از این تجارت که پنج فایده دارد دست بکشی، بر علاوه محروم ماندن از این فایده ها، گرفتار پنج خسارت خواهی شد.حال اگر از این تجارت که پنج فایده دارد دست بکشی، بر علاوه محروم ماندن از این فایده ها، گرفتار پنج خسارت خواهی شد.
خسارت اول: مال و اولادی که این همه دوستشان داری، و نفس و هوایی که پرستش می کنی، و جوانی و زندگی ای که فریفته آن هستی، ضایع شده از بین خواهد رفت و از دستت خارج خواهد شد.. اما گناهان و دردهایش را به تو رها نموده بر دوشت حمل خواهد کرد..خسارت اول: مال و اولادی که این همه دوستشان داری، و نفس و هوایی که پرستش می کنی، و جوانی و زندگی ای که فریفته آن هستی، ضایع شده از بین خواهد رفت و از دستت خارج خواهد شد.. اما گناهان و دردهایش را به تو رها نموده بر دوشت حمل خواهد کرد..
خسارت دوم: جزای خیانت در امانت را خواهی کشید .. زیرا تو ارزشمندترین آلات را صرف بی ارزش ترین چیزها نموده بر نفست ظلم کردی..خسارت دوم: جزای خیانت در امانت را خواهی کشید .. زیرا تو ارزشمندترین آلات را صرف بی ارزش ترین چیزها نموده بر نفست ظلم کردی..
خسارت سوم: تمام آن جهازهای با ارزش انسانی را به درجه ای پایين تر از حیوانیت سقوط داده به حکمت الهی تهمت بستی و ظلم کردی.خسارت سوم: تمام آن جهازهای با ارزش انسانی را به درجه ای پایين تر از حیوانیت سقوط داده به حکمت الهی تهمت بستی و ظلم کردی.
خسارت چهارم: همراه با عجز و فقرت، بار سنگین زندگی را بر کمر ضعیفت بار نموده، زیر سیلی های زوال و فراق همیشه واویلا سر خواهی داد.خسارت چهارم: همراه با عجز و فقرت، بار سنگین زندگی را بر کمر ضعیفت بار نموده، زیر سیلی های زوال و فراق همیشه واویلا سر خواهی داد.
خسارت پنجم: هدیه های زیبای رحمانی از قبیل عقل، قلب، چشم و زبان که به خاطر تهیه و تدارک اساسات زندگی ابدی و لوازم سعادت اخروی داده شده است، به صورت بسیار زشتی در آمده دروازه های جهنم را به رویت باز خواهد کرد.خسارت پنجم: هدیه های زیبای رحمانی از قبیل عقل، قلب، چشم و زبان که به خاطر تهیه و تدارک اساسات زندگی ابدی و لوازم سعادت اخروی داده شده است، به صورت بسیار زشتی در آمده دروازه های جهنم را به رویت باز خواهد کرد.
— 38 —
منزّه و مبرّا است، و قدرتش بی همتا و برتر از آن است که عجز و ناتوانی به ساحتش نزدیک شود.. نسبت دادن فرزند مخصوصاً فرزندان ضعیف و ناتوان یعنی دخترانی كه خود آن را نمی پسندند و داشتن دختر را لكه ننگی به عزت و غرور شان می دانند، چنان سفسطه و چنان یاوه سرائی و دیوانگی است كه تکذیب و انکار چنین سفله ها در حکم هیچ است. پس بر ایشان اهمیت مده، سفسطه هر ابله و هذیان هر دیوانه را نباید شنید.منزّه و مبرّا است، و قدرتش بی همتا و برتر از آن است که عجز و ناتوانی به ساحتش نزدیک شود.. نسبت دادن فرزند مخصوصاً فرزندان ضعیف و ناتوان یعنی دخترانی كه خود آن را نمی پسندند و داشتن دختر را لكه ننگی به عزت و غرور شان می دانند، چنان سفسطه و چنان یاوه سرائی و دیوانگی است كه تکذیب و انکار چنین سفله ها در حکم هیچ است. پس بر ایشان اهمیت مده، سفسطه هر ابله و هذیان هر دیوانه را نباید شنید.
اَمْ تَسْاَلُهُمْ اَجْرًا فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ یا اینكه مانند باغیان و طاغیانِ دنیا پرستی که به حرص و خسّت خو گرفته اند، تكالیف بندگی را که تو از آنان می طلبی سنگین می بینند و از تو می گریزند؟ آیا نمی دانند كه تو مزد و پاداشت را فقط از خداوند می خواهی، نه از آنها؟ آیا از مالی كه خداوند برایشان داده است اگر بخاطر افزون شدن بركت مال و نجات از حسادت و بد دعائی فقرا، مقدار یك دهم و یا یك چهلم را به عنوان زكات به فقراء خود شان بدهند، چه فشاری بر ایشان وارد می آید که امر زکات را سنگین می پندارند و به بهانه آن از اسلام می گریزند؟اَمْ تَسْاَلُهُمْ اَجْرًا فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ یا اینكه مانند باغیان و طاغیانِ دنیا پرستی که به حرص و خسّت خو گرفته اند، تكالیف بندگی را که تو از آنان می طلبی سنگین می بینند و از تو می گریزند؟ آیا نمی دانند كه تو مزد و پاداشت را فقط از خداوند می خواهی، نه از آنها؟ آیا از مالی كه خداوند برایشان داده است اگر بخاطر افزون شدن بركت مال و نجات از حسادت و بد دعائی فقرا، مقدار یك دهم و یا یك چهلم را به عنوان زكات به فقراء خود شان بدهند، چه فشاری بر ایشان وارد می آید که امر زکات را سنگین می پندارند و به بهانه آن از اسلام می گریزند؟
تكذیب اینها اهمیتی ندارد و نه تنها مستحق جواب نیست، بلكه باید سخت مجازات شوند!تكذیب اینها اهمیتی ندارد و نه تنها مستحق جواب نیست، بلكه باید سخت مجازات شوند!
اَمْ عِنْدَهُمُ الْغَيْبُ فَهُمْ يَكْتُبُونَ یا اینكه مانند بودائیان و عقل گرایانی كه حدس و گمان خویش را یقینی می پندارند، اینها هم اخباری را که تو از غیب دریافت می داری نمی پسندند؟ مگر كتابی از غیب در دست دارند كه كتاب غیبی تو را قبول ندارند؟! هرگز! پرده های آن عالم غیب فقط برای پیغمبرانِ برخوردار از كانال وحی برداشته می شود، و كسی سر به خود نمی تواند پا به آن عرصه بگذارد و از آنجا معلومات بگیرد و بنویسد.اَمْ عِنْدَهُمُ الْغَيْبُ فَهُمْ يَكْتُبُونَ یا اینكه مانند بودائیان و عقل گرایانی كه حدس و گمان خویش را یقینی می پندارند، اینها هم اخباری را که تو از غیب دریافت می داری نمی پسندند؟ مگر كتابی از غیب در دست دارند كه كتاب غیبی تو را قبول ندارند؟! هرگز! پرده های آن عالم غیب فقط برای پیغمبرانِ برخوردار از كانال وحی برداشته می شود، و كسی سر به خود نمی تواند پا به آن عرصه بگذارد و از آنجا معلومات بگیرد و بنویسد.
پس تكذیب این نوع افراد مغرور و خودخواهی كه از حد و حدود خود تجاوز نموده اند، نباید تو را سست و بی حال كند، چون عنقریب حقایقی که تو مبلغ آن هستی خواب و خیال آنها را نیست و نابود خواهد ساخت.پس تكذیب این نوع افراد مغرور و خودخواهی كه از حد و حدود خود تجاوز نموده اند، نباید تو را سست و بی حال كند، چون عنقریب حقایقی که تو مبلغ آن هستی خواب و خیال آنها را نیست و نابود خواهد ساخت.
اَمْ يُر۪يدُونَ كَيْدًا فَالَّذ۪ينَ كَفَرُوا هُمُ الْمَك۪يدُونَ یا اینكه همچون منافقانی كه فطرت شان فاسد و وجدانشان پوسیده است، و همچون زنادقه مكّار و حیله گر، می خواهند با مكر و حیله، مردم را از هدایت - كه خود از آن محروم اند - باز دارند و از راه راستاَمْ يُر۪يدُونَ كَيْدًا فَالَّذ۪ينَ كَفَرُوا هُمُ الْمَك۪يدُونَ یا اینكه همچون منافقانی كه فطرت شان فاسد و وجدانشان پوسیده است، و همچون زنادقه مكّار و حیله گر، می خواهند با مكر و حیله، مردم را از هدایت - كه خود از آن محروم اند - باز دارند و از راه راست
— 39 —
اکنون به خود معامله نگاه می کنیم: آیا آنقدر سنگین است که اکثر مردم از آن گریزان هستند؟اکنون به خود معامله نگاه می کنیم: آیا آنقدر سنگین است که اکثر مردم از آن گریزان هستند؟
نخیر، هرگز نه! هیچ سنگینی ندارد.. زیرا دایره حلال فراخ است و برای لذت بردن کفایت می کند.نخیر، هرگز نه! هیچ سنگینی ندارد.. زیرا دایره حلال فراخ است و برای لذت بردن کفایت می کند.
پس هیچ نیازی به داخل شدن در حرام نیست .. و فرایض الهی هم سبک و کم است. بنده و عسکر الله جل جلاله شدن نیز چنان شرف لذت بخشی است که در تعریف نمی گنجد.پس هیچ نیازی به داخل شدن در حرام نیست .. و فرایض الهی هم سبک و کم است. بنده و عسکر الله جل جلاله شدن نیز چنان شرف لذت بخشی است که در تعریف نمی گنجد.
و وظیفه ای که باید انجام بگیرد این است که مثل یک سرباز، به خاطر الله کار شود.. به نام الله شروع شود.. و به نام الله داده وگرفته شود.. ودر چارچوب اجازه و قانون او حرکت شود و سکون یابد.. و هرگاه کوتاهی ای سرزد، استغفار شود.. و با تضرع به درگاه او، گفته شود:و وظیفه ای که باید انجام بگیرد این است که مثل یک سرباز، به خاطر الله کار شود.. به نام الله شروع شود.. و به نام الله داده وگرفته شود.. ودر چارچوب اجازه و قانون او حرکت شود و سکون یابد.. و هرگاه کوتاهی ای سرزد، استغفار شود.. و با تضرع به درگاه او، گفته شود:
«پروردگارا! کوتاهی های ما را ببخش. ما را در زمره بندگانت بپذیر. و تا لحظه بازپس گرفتن امانتت، ما را در نگه داری آن امین بگردان. آمین! آري، بايد آمين گفت و به او التماس كرد.»«پروردگارا! کوتاهی های ما را ببخش. ما را در زمره بندگانت بپذیر. و تا لحظه بازپس گرفتن امانتت، ما را در نگه داری آن امین بگردان. آمین! آري، بايد آمين گفت و به او التماس كرد.»
— 39 —
منصرف سازند! كه به همین خاطر گاهی تو را كاهن، گاهی مجنون، و گاهی ساحر می گویند، با آنكه خودشان به گفته خود اعتقاد ندارند، چگونه می خواهند آن را به دیگران بقبولانند؟ به این دروغگویان و حیله بازان اعتنائی مكن، و آنها را از جمله انسانها به شمار میاور و سست و بی حال مشو بلكه با همت و تلاش بیشتر به دعوتت ادامه بده، چون آنها خود را فریب می دهند و به خود ضرر می رسانند. موفقیت آنها در فساد و حیله گری، موقتی و گذرا است، بلكه استدراج و مكر الهی است.منصرف سازند! كه به همین خاطر گاهی تو را كاهن، گاهی مجنون، و گاهی ساحر می گویند، با آنكه خودشان به گفته خود اعتقاد ندارند، چگونه می خواهند آن را به دیگران بقبولانند؟ به این دروغگویان و حیله بازان اعتنائی مكن، و آنها را از جمله انسانها به شمار میاور و سست و بی حال مشو بلكه با همت و تلاش بیشتر به دعوتت ادامه بده، چون آنها خود را فریب می دهند و به خود ضرر می رسانند. موفقیت آنها در فساد و حیله گری، موقتی و گذرا است، بلكه استدراج و مكر الهی است.
اَمْ لَهُمْ اِلٰهٌ غَيْرُ اللّٰهِ سُبْحَانَ اللّٰهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ یا اینكه مانند مجوسیانی كه به دو معبود، تحت نام آفریننده خیر و آفریننده شر اعتقاد دارند، و یا مانند اسباب پرستان و بت پرستانی كه نوعی الوهیت بر اسباب قایل اند و آن را نقطه استناد خود می پندارند، اینها نیز با تكیه به معبودان دیگر می خواهند با تو معارضه كنند و از تو استغنا نشان دهند؟ پس معلوم می شود كه چشمانشان كورشده است و این نظم كامل و این انسجام زیبای حاكم برهستی را نمی بینند!اَمْ لَهُمْ اِلٰهٌ غَيْرُ اللّٰهِ سُبْحَانَ اللّٰهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ یا اینكه مانند مجوسیانی كه به دو معبود، تحت نام آفریننده خیر و آفریننده شر اعتقاد دارند، و یا مانند اسباب پرستان و بت پرستانی كه نوعی الوهیت بر اسباب قایل اند و آن را نقطه استناد خود می پندارند، اینها نیز با تكیه به معبودان دیگر می خواهند با تو معارضه كنند و از تو استغنا نشان دهند؟ پس معلوم می شود كه چشمانشان كورشده است و این نظم كامل و این انسجام زیبای حاكم برهستی را نمی بینند!
پس به متقضای آیه لَوْ كَانَ ف۪يهِمَٓا اٰلِهَةٌ اِلَّا اللّٰهُ لَفَسَدَتَا وقتی دو ارباب در یك روستا، دو والی در یك شهر، و دو پادشاه دریك كشور باشند، حتماً نظم آنجا بر هم می خورد و انسجام و هماهنگی جایش را به هرج و مرج می دهد، حال آنكه انتظامی دقیق، همه پدیده ها را از بال مگس گرفته تا قنادیل آسمانها تحت پوشش گرفته است و به اندازه بال مگس جایی برای شرك باقی نمی گذارد. وقتی اینها تا به این حد از عقل و حكمت خلاف می ورزند و به اعمال كاملاً مخالف شعور و بداهت دست می زنند، تكذیب شان نباید تو را از پند و ارشاد باز دارد.پس به متقضای آیه لَوْ كَانَ ف۪يهِمَٓا اٰلِهَةٌ اِلَّا اللّٰهُ لَفَسَدَتَا وقتی دو ارباب در یك روستا، دو والی در یك شهر، و دو پادشاه دریك كشور باشند، حتماً نظم آنجا بر هم می خورد و انسجام و هماهنگی جایش را به هرج و مرج می دهد، حال آنكه انتظامی دقیق، همه پدیده ها را از بال مگس گرفته تا قنادیل آسمانها تحت پوشش گرفته است و به اندازه بال مگس جایی برای شرك باقی نمی گذارد. وقتی اینها تا به این حد از عقل و حكمت خلاف می ورزند و به اعمال كاملاً مخالف شعور و بداهت دست می زنند، تكذیب شان نباید تو را از پند و ارشاد باز دارد.
بدین طریق، این آیات در واقع سلسله حقایق اند، و ما از صدها جواهر آن فقط یكی را در خصوص "الزام و افحام" به صورت اجمال بیان نمودیم. اگر می توانستم و چند جوهر دیگر آن را نشان می دادم، حتماً تو هم می گفتی: خود این آیات معجزه اند!بدین طریق، این آیات در واقع سلسله حقایق اند، و ما از صدها جواهر آن فقط یكی را در خصوص "الزام و افحام" به صورت اجمال بیان نمودیم. اگر می توانستم و چند جوهر دیگر آن را نشان می دادم، حتماً تو هم می گفتی: خود این آیات معجزه اند!
اما بیان قرآن در مقام «افهام و تعلیم» چنان خارق العاده و چنان لطیف و روان است كه بیسواد ترین فرد، عمیق ترین حقیقت را از بیانات آن به آسانی می فهمد.اما بیان قرآن در مقام «افهام و تعلیم» چنان خارق العاده و چنان لطیف و روان است كه بیسواد ترین فرد، عمیق ترین حقیقت را از بیانات آن به آسانی می فهمد.
— 40 —
گفتار هفتم
اگر می خواهی بدانی "آمَنْتُ بِالله وَ الْیَوْمِ الآخِرِ" دو طلسم بسیار ارزشمند است و چگونه طلسم مغلق کاینات را گشوده، دروازه سعادت را به روح بشر باز می کند.. و نیز اگر می خواهی بدانی توکل و التجا به خالق همراه با صبر چه تأثیری دارد.. و سوال و دعا از رزّاق همراه با شکر چه دعای نافع و تریاق مانند است.. و اگر می خواهی بدانی که گوش دادن به قرآن و فرمانبرداری از حکم آن، و ادای نماز و ترک کبائر در سفر منتهی به ابد الآباد چه یک تکت مهم، ارزشمند و پر رونق است.. و چه توشه ای برای آخرت و نور قبر است، به این حکایت کوتاه تمثیلی بنگر و آن را گوش کن:اگر می خواهی بدانی "آمَنْتُ بِالله وَ الْیَوْمِ الآخِرِ" دو طلسم بسیار ارزشمند است و چگونه طلسم مغلق کاینات را گشوده، دروازه سعادت را به روح بشر باز می کند.. و نیز اگر می خواهی بدانی توکل و التجا به خالق همراه با صبر چه تأثیری دارد.. و سوال و دعا از رزّاق همراه با شکر چه دعای نافع و تریاق مانند است.. و اگر می خواهی بدانی که گوش دادن به قرآن و فرمانبرداری از حکم آن، و ادای نماز و ترک کبائر در سفر منتهی به ابد الآباد چه یک تکت مهم، ارزشمند و پر رونق است.. و چه توشه ای برای آخرت و نور قبر است، به این حکایت کوتاه تمثیلی بنگر و آن را گوش کن:
زمانی یک سر باز در میدان جنگ و امتحان و در دوران فایده و ضرر، به وضعیت خطرناکی دچار می شود. بدین گونه که:زمانی یک سر باز در میدان جنگ و امتحان و در دوران فایده و ضرر، به وضعیت خطرناکی دچار می شود. بدین گونه که:
از طرف راست و چپش دو زخم بسیار عمیق و خطرناک بر می دارد. و در پشت سرش یک شیر بزرگ، گویا به قصد حمله بر او منتظر است. و در مقابل چشمانش هم جوخه اعدام نصب شده است و همه دوستانش را دار می زند و نابود می کند. و منتظر او نیز می باشد... و ضمن این وضعیتش سفر دور و درازی نیز در پیش روی دارد و به جایی تبعید می شود. آن سرباز بیچاره در حالی که سراسر وجودش را ترس فرا گرفته بود و مأیوسانه فکر می کرد. از سمت راستش یک شخص خیر خواه و نورانی همچون خضر علیه السلام پیدا می شود. به او می گوید:از طرف راست و چپش دو زخم بسیار عمیق و خطرناک بر می دارد. و در پشت سرش یک شیر بزرگ، گویا به قصد حمله بر او منتظر است. و در مقابل چشمانش هم جوخه اعدام نصب شده است و همه دوستانش را دار می زند و نابود می کند. و منتظر او نیز می باشد... و ضمن این وضعیتش سفر دور و درازی نیز در پیش روی دارد و به جایی تبعید می شود. آن سرباز بیچاره در حالی که سراسر وجودش را ترس فرا گرفته بود و مأیوسانه فکر می کرد. از سمت راستش یک شخص خیر خواه و نورانی همچون خضر علیه السلام پیدا می شود. به او می گوید:
"مأیوس نشو! دو طلسم به تو می سپارم و یاد می دهم. اگر خوب استعمال کنی، آن شیر تبدیل به یک اسب رام می شود و در خدمتت قرار می گیرد. و آن دار اعدام برایت یک گازک می شود تا کیف کنی و به تفریح بپردازی. و نیز دو دوا به تو می دهم اگر خوب استعمال کنی آن دو زخم متعفّنت به دو گل لطیفی تبدیل می شود که موسوم به گل محمدی است. و نیز یک تکت به تو می دهم که توسط آن می توانی مثل این که پرواز کنی راه یک ساله را در یک روز طی کنی. اگر باور نداری کمی آزمایش"مأیوس نشو! دو طلسم به تو می سپارم و یاد می دهم. اگر خوب استعمال کنی، آن شیر تبدیل به یک اسب رام می شود و در خدمتت قرار می گیرد. و آن دار اعدام برایت یک گازک می شود تا کیف کنی و به تفریح بپردازی. و نیز دو دوا به تو می دهم اگر خوب استعمال کنی آن دو زخم متعفّنت به دو گل لطیفی تبدیل می شود که موسوم به گل محمدی است. و نیز یک تکت به تو می دهم که توسط آن می توانی مثل این که پرواز کنی راه یک ساله را در یک روز طی کنی. اگر باور نداری کمی آزمایش
— 40 —
آری، قرآن معجز البیان، بسیاری از حقایق پیچیده را با اسلوبی واضح و روشن و بیانی شیوا با رعایت سطح دانش عوام، بدون اینكه حس و شعور عامه را رنجور سازد، و فكر عوام الناس را خسته و تعجیز كند، درس می دهد چنانچه که هنگام گفتگو با كودكی خردسال، از زبان و تعبیری كودكانه كار گرفته می شود، بر اساس اسلوب متکلم موسوم به "تنزلات الهیه الی عقول البشر" (سخن پروردگار مناسب با برداشت بشر) قرآن نیز به سطح درك و شعور مخاطب تنزل می كند و حقایق پیچیده و اسرار ربّانی را - كه فكر متبحرترین حكماء بدان نمی رسد - با به كارگیری تشبیهات و تمثیلاتی كه در صورت متشابهات اند، به بیسواد ترین شخص می فهماند.آری، قرآن معجز البیان، بسیاری از حقایق پیچیده را با اسلوبی واضح و روشن و بیانی شیوا با رعایت سطح دانش عوام، بدون اینكه حس و شعور عامه را رنجور سازد، و فكر عوام الناس را خسته و تعجیز كند، درس می دهد چنانچه که هنگام گفتگو با كودكی خردسال، از زبان و تعبیری كودكانه كار گرفته می شود، بر اساس اسلوب متکلم موسوم به "تنزلات الهیه الی عقول البشر" (سخن پروردگار مناسب با برداشت بشر) قرآن نیز به سطح درك و شعور مخاطب تنزل می كند و حقایق پیچیده و اسرار ربّانی را - كه فكر متبحرترین حكماء بدان نمی رسد - با به كارگیری تشبیهات و تمثیلاتی كه در صورت متشابهات اند، به بیسواد ترین شخص می فهماند.
مثلاً: آیه كریمه:مثلاً: آیه كریمه:
اَلرَّحْمٰنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوٰى ربوبیت الهی و چگونگی اداره امور هستی را به صورت تمثیل بیان کرده و با تشبیه به پادشاهی که بر تخت سلطنتش قرار گرفته و امور مملکتش را می چرخاند، مرتبه ربوبیت الهی را نشان می دهد.اَلرَّحْمٰنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوٰى ربوبیت الهی و چگونگی اداره امور هستی را به صورت تمثیل بیان کرده و با تشبیه به پادشاهی که بر تخت سلطنتش قرار گرفته و امور مملکتش را می چرخاند، مرتبه ربوبیت الهی را نشان می دهد.
آری، از آنجایی که قرآن كریم كلام خالق ذوالجلال است، و از مرتبه اعظم ربوبیت نازل شده است، و برتر و بالاتر از تمام مراتب و مدارج دیگر قرار دارد، و کسانی را که به آن مراتب ره یافته اند به ارشاد و راهنمایی می پردازد، و با دریدن و پشت سر گذاشتن هفتاد هزار حجاب، آنها را نظارت و تنویر می کند، و فیض و نورش را بر هزاران طبقه از مخاطبانش كه دارای فهم و ذوق مختلف اند و هر كدام در عصرها و قرنهای خاصی دارای استعدادهای متفاوتی هستند، می گستراند و با این همه سهولت و مبذولیت، معانی اش را در میان گذاشته است، و علی رغم همه اینها ذره ای از نشاط و جوانی اش را ازدست نداده بلكه در كمال طراوت و لطافت مانده است، و دروس و پیام هایش را با شیوه بسیار آسان، و به صورت سهلِ ممتنع (سخن و نوشته ای كه آسان به نظر می رسد اما ارائه شبیه آن ناممكن است) به گونه ای القا می کند كه هر عامی بی سواد می تواند آن را درك كند، و عین همین درس را با عین سخنان به بسیاری از طبقاتی كه فهم شان مختلف و ذكاوت شان متفاوت است درس می دهد و آنان را مطمئن و متقاعد می سازد.آری، از آنجایی که قرآن كریم كلام خالق ذوالجلال است، و از مرتبه اعظم ربوبیت نازل شده است، و برتر و بالاتر از تمام مراتب و مدارج دیگر قرار دارد، و کسانی را که به آن مراتب ره یافته اند به ارشاد و راهنمایی می پردازد، و با دریدن و پشت سر گذاشتن هفتاد هزار حجاب، آنها را نظارت و تنویر می کند، و فیض و نورش را بر هزاران طبقه از مخاطبانش كه دارای فهم و ذوق مختلف اند و هر كدام در عصرها و قرنهای خاصی دارای استعدادهای متفاوتی هستند، می گستراند و با این همه سهولت و مبذولیت، معانی اش را در میان گذاشته است، و علی رغم همه اینها ذره ای از نشاط و جوانی اش را ازدست نداده بلكه در كمال طراوت و لطافت مانده است، و دروس و پیام هایش را با شیوه بسیار آسان، و به صورت سهلِ ممتنع (سخن و نوشته ای كه آسان به نظر می رسد اما ارائه شبیه آن ناممكن است) به گونه ای القا می کند كه هر عامی بی سواد می تواند آن را درك كند، و عین همین درس را با عین سخنان به بسیاری از طبقاتی كه فهم شان مختلف و ذكاوت شان متفاوت است درس می دهد و آنان را مطمئن و متقاعد می سازد.
پس هرگاه به هر سمت و سوی این كتاب مبین بنگری، در هر طرف آن، پرتوی از اعجاز را خواهی دید.پس هرگاه به هر سمت و سوی این كتاب مبین بنگری، در هر طرف آن، پرتوی از اعجاز را خواهی دید.
— 41 —
کن تا به راست بودن آن پی ببری.. او واقعاً قسمتی از آن را آزمایش کرد و درست بودن آن را تصدیق نمود.کن تا به راست بودن آن پی ببری.. او واقعاً قسمتی از آن را آزمایش کرد و درست بودن آن را تصدیق نمود.
آری من یعنی این سعید بیچاره هم این را تصدیق می کنم. چون کمی امتحان کردم دیدم که کاملاً درست است.آری من یعنی این سعید بیچاره هم این را تصدیق می کنم. چون کمی امتحان کردم دیدم که کاملاً درست است.
بعد از آن یکدم دید که از طرف چپش انسانی همچون شیطان دسیسه گر، عیاش و فریبکار همراه با زینتها، صورتهای آرایش شده، فانتزیها و مسکرات آمد و در مقابلش ایستاد و به او گفت:بعد از آن یکدم دید که از طرف چپش انسانی همچون شیطان دسیسه گر، عیاش و فریبکار همراه با زینتها، صورتهای آرایش شده، فانتزیها و مسکرات آمد و در مقابلش ایستاد و به او گفت:
"هی دوست! بیا بیا با هم عیش و عشرت کنیم، به چهره های زیبای این دختران نگاه کنیم و این موسیقی های زیبا را بشنویم و این غذاهای لذیذ را بخوریم.""هی دوست! بیا بیا با هم عیش و عشرت کنیم، به چهره های زیبای این دختران نگاه کنیم و این موسیقی های زیبا را بشنویم و این غذاهای لذیذ را بخوریم."
سوال: "راستی این چیست که خفیانه آن را زمزمه می کنی؟سوال: "راستی این چیست که خفیانه آن را زمزمه می کنی؟
جواب: یک طلسم است.جواب: یک طلسم است.
رها کن این کار نا مفهوم را ! لذت فعلی خود را خراب نکنیم.رها کن این کار نا مفهوم را ! لذت فعلی خود را خراب نکنیم.
سوال: در دستت چی داری؟سوال: در دستت چی داری؟
جواب: یک دوا.جواب: یک دوا.
دور بینداز. تو کاملاً تندرست هستی. تو را چیزی نشده. وقت، وقت کف زدن است.دور بینداز. تو کاملاً تندرست هستی. تو را چیزی نشده. وقت، وقت کف زدن است.
سوال: راستی، این کاغذی که پنج علامت دارد چیست؟سوال: راستی، این کاغذی که پنج علامت دارد چیست؟
جواب: یک تکت و سند تعیینات است.جواب: یک تکت و سند تعیینات است.
"این ها را پاره کن. در این فصل زیبای بهار مسافرت به چه درد ما می خورد." چنین گفت و کوشید تا با هر دسیسه ای او را قانع کند. حتی آن بیچاره کمی به شیطان تمایل نشان داد. آری انسان فریب می خورد. من هم از چنین دسیسه گری فریب خورده ام."این ها را پاره کن. در این فصل زیبای بهار مسافرت به چه درد ما می خورد." چنین گفت و کوشید تا با هر دسیسه ای او را قانع کند. حتی آن بیچاره کمی به شیطان تمایل نشان داد. آری انسان فریب می خورد. من هم از چنین دسیسه گری فریب خورده ام.
به ناگاه از طرف راستش صدائی مثل رعد آمد و گفت: "مبادا فریب بخوری! به آن دسیسه گر بگو: اگر چاره ای داری و می توانی شیری را که در پشت سرم است بکشی و دار اعدام را از پیش رویم برداری، و زخمهای طرف راست و چپم را علاج کنی،به ناگاه از طرف راستش صدائی مثل رعد آمد و گفت: "مبادا فریب بخوری! به آن دسیسه گر بگو: اگر چاره ای داری و می توانی شیری را که در پشت سرم است بکشی و دار اعدام را از پیش رویم برداری، و زخمهای طرف راست و چپم را علاج کنی،
— 41 —
گزیدهٔ سخن:گزیدهٔ سخن:
طوری كه لفظی از قرآن مانند «الحمد لله» هنگامی که تلاوت می شود غار کوه را كه به منزله گوش كوه است پر می كند، عین همین لفظ، در گوش كوچك پشه ای هم جا می گیرد و آن را پر می کند، همچنان معانی قرآن كریم نیز، آنگونه كه قلبهای كوه مانند را اشباع می نماید، با خود همین كلمات عقل های بسیار كوچك ابتدائی را نیز آموزش می دهد، و اطمینان می بخشد، زیرا قرآن تمام طبقات جن و انس را به ایمان فرا می خواند، و به همه آنها علوم ایمان را می آموزد و به اثبات می رساند، لذا بی سواد ترین شخص همراه با اخصّ خواص شانه به شانه، زانو به زانو به درس قرآن گوش فرامی دهند و استفاده می كنند.طوری كه لفظی از قرآن مانند «الحمد لله» هنگامی که تلاوت می شود غار کوه را كه به منزله گوش كوه است پر می كند، عین همین لفظ، در گوش كوچك پشه ای هم جا می گیرد و آن را پر می کند، همچنان معانی قرآن كریم نیز، آنگونه كه قلبهای كوه مانند را اشباع می نماید، با خود همین كلمات عقل های بسیار كوچك ابتدائی را نیز آموزش می دهد، و اطمینان می بخشد، زیرا قرآن تمام طبقات جن و انس را به ایمان فرا می خواند، و به همه آنها علوم ایمان را می آموزد و به اثبات می رساند، لذا بی سواد ترین شخص همراه با اخصّ خواص شانه به شانه، زانو به زانو به درس قرآن گوش فرامی دهند و استفاده می كنند.
یعنی قرآن كریم چنان مائده آسمانی است كه طبقات و دسته های گوناگون، غذای افكار و عقول و قلوب و ارواح مختلف شان را حسب دلخواه در آن می یابند، و مشتهیّات خود را از آن می گیرند حتی بسیاری از درهای قرآن همچنان بسته مانده است تا در آینده ها گشوده شود.یعنی قرآن كریم چنان مائده آسمانی است كه طبقات و دسته های گوناگون، غذای افكار و عقول و قلوب و ارواح مختلف شان را حسب دلخواه در آن می یابند، و مشتهیّات خود را از آن می گیرند حتی بسیاری از درهای قرآن همچنان بسته مانده است تا در آینده ها گشوده شود.
اگر برای این مقام مثالی خواسته باشی، كل قرآن از آغاز تا به انجام آن، مثال های این مقام است.اگر برای این مقام مثالی خواسته باشی، كل قرآن از آغاز تا به انجام آن، مثال های این مقام است.
آری، همه شاگردان قرآن و شنوندگان ارشادات آن، از قبیل مجتهدین و صدیقین و حكماء اسلام و محققین و علماء اصول فقه و متكلمین و اولیای عارف و اقطاب عاشق و علمای مدقق و عامه مسلمین.. بالاتقاق می گویند: "ما ارشاد و راهنمائی را به بهترین وجه از قرآن دریافت می كنیم".آری، همه شاگردان قرآن و شنوندگان ارشادات آن، از قبیل مجتهدین و صدیقین و حكماء اسلام و محققین و علماء اصول فقه و متكلمین و اولیای عارف و اقطاب عاشق و علمای مدقق و عامه مسلمین.. بالاتقاق می گویند: "ما ارشاد و راهنمائی را به بهترین وجه از قرآن دریافت می كنیم".
خلاصه:خلاصه:
در این مقام نیز- مقام افهام و تعلیم - پرتوهای اعجاز قرآن می درخشد.در این مقام نیز- مقام افهام و تعلیم - پرتوهای اعجاز قرآن می درخشد.
— 42 —
و مسافرت پیش رویم را لغو کنی، بفرما این کار را بکن و نشان بده تا ببینم! بعد از آن بگو: بیا لذت ببریم، در غیر آن خاموش باش ای سرسام! تا این شخص آسمانی که به خضر می ماند گفتنی هایش را بگوید..."و مسافرت پیش رویم را لغو کنی، بفرما این کار را بکن و نشان بده تا ببینم! بعد از آن بگو: بیا لذت ببریم، در غیر آن خاموش باش ای سرسام! تا این شخص آسمانی که به خضر می ماند گفتنی هایش را بگوید..."
اینک ای نفسم که در جوانی هایت خندیدی و اینک به آن خنده هایت می گريی! بدان آن عسکر بیچاره تو هستی و انسان است.اینک ای نفسم که در جوانی هایت خندیدی و اینک به آن خنده هایت می گريی! بدان آن عسکر بیچاره تو هستی و انسان است.
و آن شیر هم اجل است. و آن دار اعدام نیز مرگ و زوال و جدایی است که در گردش شب و روز، دوستانی خدا حافظی می کنند و ناپدید می شوند. و از آن دو زخم، یکی عجز آزار دهنده و بی نهایت بشری است و دیگری فقر دردناک و بی نهایت انسانی است. و آن مسافرت هم مسافرت دور و دراز امتحان است که از عالم ارواح، از رحم مادر از طفولیت، از پیری، از دنیا، از قبر، از برزخ، از حشر و از صراط می گذرد.و آن شیر هم اجل است. و آن دار اعدام نیز مرگ و زوال و جدایی است که در گردش شب و روز، دوستانی خدا حافظی می کنند و ناپدید می شوند. و از آن دو زخم، یکی عجز آزار دهنده و بی نهایت بشری است و دیگری فقر دردناک و بی نهایت انسانی است. و آن مسافرت هم مسافرت دور و دراز امتحان است که از عالم ارواح، از رحم مادر از طفولیت، از پیری، از دنیا، از قبر، از برزخ، از حشر و از صراط می گذرد.
و آن دو طلسم هم ایمان به الله جل جلاله و ایمان به آخرت است. آری مرگ با این طلسم مقدس شکل و صورت اسب و براق را به خود می گیرد که انسان مومن را از زندان دنیا به بوستان جنان (باغهای جنت) و به حضور رحمان می برد. به همین خاطر انسانهای کامل که حقیقت مرگ را دیده اند، آن را دوست داشته اند و قبل از آمدن مرگ، مرگ را خواسته اند.و آن دو طلسم هم ایمان به الله جل جلاله و ایمان به آخرت است. آری مرگ با این طلسم مقدس شکل و صورت اسب و براق را به خود می گیرد که انسان مومن را از زندان دنیا به بوستان جنان (باغهای جنت) و به حضور رحمان می برد. به همین خاطر انسانهای کامل که حقیقت مرگ را دیده اند، آن را دوست داشته اند و قبل از آمدن مرگ، مرگ را خواسته اند.
و نیز زوال و فراق، مرگ و وفات، و گذشت زمان که به مثابه دار اعدام است با طلسم آن ایمان شکل واسطه ی را می گیرد تا انسان بتواند نقش و نگار معجزات تازه تازه، رنگارنگ و گوناگون صانع ذوالجلالش را تماشا کند و خارق العاده گی های قدرت، و تجلیات رحمت او را با کمال لذت ببیند، آری تبدیل و تازه شدن آیینه هایی که رنگهای موجود در نور خورشید را نشان می دهند، و تبدیل شدن پرده های سینما، منظره های بهتر و زیباتری را به وجود می آورد.و نیز زوال و فراق، مرگ و وفات، و گذشت زمان که به مثابه دار اعدام است با طلسم آن ایمان شکل واسطه ی را می گیرد تا انسان بتواند نقش و نگار معجزات تازه تازه، رنگارنگ و گوناگون صانع ذوالجلالش را تماشا کند و خارق العاده گی های قدرت، و تجلیات رحمت او را با کمال لذت ببیند، آری تبدیل و تازه شدن آیینه هایی که رنگهای موجود در نور خورشید را نشان می دهند، و تبدیل شدن پرده های سینما، منظره های بهتر و زیباتری را به وجود می آورد.
و اما آن دو دوا، یکی توکل همراه با صبراست، و استناد (تکیه) به قدرت خالق و اعتماد به حکمت اوست.و اما آن دو دوا، یکی توکل همراه با صبراست، و استناد (تکیه) به قدرت خالق و اعتماد به حکمت اوست.
آیا چنین است؟آیا چنین است؟
— 42 —
شعاع دوم
جامعیت خارق العاده قرآن جامعیت خارق العاده قرآن
این شعاع پنج تراوش دارداین شعاع پنج تراوش دارد
تراوش اول:
عبارتست از جامعیت خارق العاده در لفظ قرآن، این جامعیت در آیات ذكرشده در این "گفتار" و در "گفتارهای گذشته" آشكارا دیده می شود.عبارتست از جامعیت خارق العاده در لفظ قرآن، این جامعیت در آیات ذكرشده در این "گفتار" و در "گفتارهای گذشته" آشكارا دیده می شود.
آری، الفاظ قرآن كریم بگونه ای وضع شده است كه: هركلام، حتی هركلمه، حتی هرحرف و حتی در مواردی یك سكون آن جنبه های زیادی دارد، و سهم هر مخاطب را از درهای مختلف می دهد، چنانکه حدیث شریف "لِكُلِّ آيَةٍ ظَهْرٌ وَبَطْنٌ وَحَدٌّ وَمطّلعٌ وَلِكُلٍّ شُجُونٌ وَغُصُونٌ وَفنُونٌ" اشاره می كند.آری، الفاظ قرآن كریم بگونه ای وضع شده است كه: هركلام، حتی هركلمه، حتی هرحرف و حتی در مواردی یك سكون آن جنبه های زیادی دارد، و سهم هر مخاطب را از درهای مختلف می دهد، چنانکه حدیث شریف "لِكُلِّ آيَةٍ ظَهْرٌ وَبَطْنٌ وَحَدٌّ وَمطّلعٌ وَلِكُلٍّ شُجُونٌ وَغُصُونٌ وَفنُونٌ" اشاره می كند.
به عنوان مثال:به عنوان مثال:
وَ الْجِبَالَ اَوْتَادًا (النبأ: ٧) یعنی: كوهها را میخ و پایه زمین تان ساختم.وَ الْجِبَالَ اَوْتَادًا (النبأ: ٧) یعنی: كوهها را میخ و پایه زمین تان ساختم.
سهم و برداشت یك عامی از این كلام چنین است:سهم و برداشت یك عامی از این كلام چنین است:
او كوهها را ظاهراً همچون میخ های فرورفته در زمین می بیند، و به منافع و نعمت های آن می اندیشد، و شكر پروردگارش را به جا می آورد.او كوهها را ظاهراً همچون میخ های فرورفته در زمین می بیند، و به منافع و نعمت های آن می اندیشد، و شكر پروردگارش را به جا می آورد.
سهم و برداشت یك شاعر از این كلام:سهم و برداشت یك شاعر از این كلام:
او زمین را یك سطح هموار، و قبه آسمان را همچون چادر بزرگِ نیلگونی که با چراغ ها آراسته شده است می بیند، و به نظر او کوه ها سراسر افق را پر کرده اند و قله های آن به دامن آسمان ها چسپیده و همچون میخ های بزرگ آن چادر هستند، و بدین ترتیب، با حیرت و شگفت به پرستش آفریدگار ذوالجلالش می پردازد.او زمین را یك سطح هموار، و قبه آسمان را همچون چادر بزرگِ نیلگونی که با چراغ ها آراسته شده است می بیند، و به نظر او کوه ها سراسر افق را پر کرده اند و قله های آن به دامن آسمان ها چسپیده و همچون میخ های بزرگ آن چادر هستند، و بدین ترتیب، با حیرت و شگفت به پرستش آفریدگار ذوالجلالش می پردازد.
سهم و برداشت یک ادیب خیمه نشین از این كلام:سهم و برداشت یک ادیب خیمه نشین از این كلام:
او روی زمین را بسان یك دشت و بیابان تصوّر می کند، انگار سلسله کوه ها به چادرهای امتداد یافته ای می مانند که انواع گوناگون و بسیار زیاد مخلوقات در آن سکونت دارند، گوئی طبقه خاك پرده ای است که روی آن میخ های بلند و بالا افکندهاو روی زمین را بسان یك دشت و بیابان تصوّر می کند، انگار سلسله کوه ها به چادرهای امتداد یافته ای می مانند که انواع گوناگون و بسیار زیاد مخلوقات در آن سکونت دارند، گوئی طبقه خاك پرده ای است که روی آن میخ های بلند و بالا افکنده
— 43 —
آری انسانی که با تذکره عجز به سلطان جهان تکیه می کند، سلطانی که مالک امر كُنْ فَيَكُونُ است، پروای چه کسی را می تواند داشته باشد؟ زیرا او در برابر وحشتناک ترین مصیبت اِنَّا لِلّٰهِ وَاِنَّٓا اِلَيْهِ رَاجِعُونَ (البقرة: ١٥٦) می گوید و با اطمینان قلب به ربّ رحیمش اعتماد می کند. آری عارف بالله (خداشناس واقعی) از عجز و از مخافة الله (ترس الله) لذت می برد. آری در خوف لذتی وجود دارد. اگر یک کودک یک ساله عقل می داشت و از او پرسیده می شد: "لذیذ ترین و خوش ترین حالت تو کدام است؟" می گفت: "حالتی است که با پی بردن به عجز و ضعفم، از ترس سیلی شیرین مادرم، باز به آغوش شیرین او پناه می برم." این در حالی است که شفقت همه مادران فقط پرتوی است از تجلی رحمت الهی. به همین خاطر انسانهای کامل چنان لذتی در عجز و خوف یافته اند که از حول و قوت شان به شدّت رو برتافته و با کمال عجز به الله جل جلاله پناه برده اند و عجز و خوف را شفاعتگر خود ساخته اند.آری انسانی که با تذکره عجز به سلطان جهان تکیه می کند، سلطانی که مالک امر كُنْ فَيَكُونُ است، پروای چه کسی را می تواند داشته باشد؟ زیرا او در برابر وحشتناک ترین مصیبت اِنَّا لِلّٰهِ وَاِنَّٓا اِلَيْهِ رَاجِعُونَ (البقرة: ١٥٦) می گوید و با اطمینان قلب به ربّ رحیمش اعتماد می کند. آری عارف بالله (خداشناس واقعی) از عجز و از مخافة الله (ترس الله) لذت می برد. آری در خوف لذتی وجود دارد. اگر یک کودک یک ساله عقل می داشت و از او پرسیده می شد: "لذیذ ترین و خوش ترین حالت تو کدام است؟" می گفت: "حالتی است که با پی بردن به عجز و ضعفم، از ترس سیلی شیرین مادرم، باز به آغوش شیرین او پناه می برم." این در حالی است که شفقت همه مادران فقط پرتوی است از تجلی رحمت الهی. به همین خاطر انسانهای کامل چنان لذتی در عجز و خوف یافته اند که از حول و قوت شان به شدّت رو برتافته و با کمال عجز به الله جل جلاله پناه برده اند و عجز و خوف را شفاعتگر خود ساخته اند.
اما داروی دیگر، طلب و دعا با شکر و قناعت، و اعتماد به رحمت رزّاق رحیم است، آیا چنین است؟اما داروی دیگر، طلب و دعا با شکر و قناعت، و اعتماد به رحمت رزّاق رحیم است، آیا چنین است؟
آری فقر و احتیاج چگونه می تواند دردناک و سنگین تمام شود برای مهمان جوّاد کریمی که سراسر روی زمین را یک دسترخوان نعمت قرار داده و فصل بهار را یک دسته گل ساخته و در کنار آن دسترخوان قرارد داده و بر سر آن پهن کرده است؟ بلکه فقر و احتیاج مهمان چنین ذاتی، صورت اشتهای خوب را به خود می گیرد و آن طور که سبب زیاد شدن اشتها می شود، سبب تزیید فقر و نیاز نیز می گردد. به همین خاطر است که انسانهای کامل به فقر افتخار کرده اند. (مبادا اشتباه بفهمی! منظور از فقر احساس فقر و نیاز به الله جل جلاله و نیایش به درگاه اوست، نه نشان دادن فقر به مردم و حالت گدائی را به خود گرفتن).آری فقر و احتیاج چگونه می تواند دردناک و سنگین تمام شود برای مهمان جوّاد کریمی که سراسر روی زمین را یک دسترخوان نعمت قرار داده و فصل بهار را یک دسته گل ساخته و در کنار آن دسترخوان قرارد داده و بر سر آن پهن کرده است؟ بلکه فقر و احتیاج مهمان چنین ذاتی، صورت اشتهای خوب را به خود می گیرد و آن طور که سبب زیاد شدن اشتها می شود، سبب تزیید فقر و نیاز نیز می گردد. به همین خاطر است که انسانهای کامل به فقر افتخار کرده اند. (مبادا اشتباه بفهمی! منظور از فقر احساس فقر و نیاز به الله جل جلاله و نیایش به درگاه اوست، نه نشان دادن فقر به مردم و حالت گدائی را به خود گرفتن).
و اما آن تکت و سند، در رأس نماز است و سپس ادای فرایض و ترک کبائر. آیا چنین است؟و اما آن تکت و سند، در رأس نماز است و سپس ادای فرایض و ترک کبائر. آیا چنین است؟
آری همه اهل اختصاص و مشاهده و همه اهل ذوق و کشف متفق اند که در راه طولانی و تاریک ابد الآباد، زاد و توشه، روشنایی و براق را فقط در اطاعت از اوامر قرآنآری همه اهل اختصاص و مشاهده و همه اهل ذوق و کشف متفق اند که در راه طولانی و تاریک ابد الآباد، زاد و توشه، روشنایی و براق را فقط در اطاعت از اوامر قرآن
— 43 —
شده، و نوك تیز و برنده این میخها پرده های خاكی را بر افراشته و آن را مسکنی برای انواع مختلف مخلوقات قرار داده است.. با این دید و برداشت، در برابر فاطر ذوالجلالی كه چنین مخلوقات بزرگ را بسان چادرهایی بر روی زمین بر افراشته است به سجده حیرت می افتد.شده، و نوك تیز و برنده این میخها پرده های خاكی را بر افراشته و آن را مسکنی برای انواع مختلف مخلوقات قرار داده است.. با این دید و برداشت، در برابر فاطر ذوالجلالی كه چنین مخلوقات بزرگ را بسان چادرهایی بر روی زمین بر افراشته است به سجده حیرت می افتد.
سهم و برداشت جغرافی دان ادیب از این كلام:سهم و برداشت جغرافی دان ادیب از این كلام:
او كره زمین را همچون كشتی ای که در اقیانوس هوا یا اثیر شناور است می پندارد، و به دید او كوهها مانند میخ ها و پایه هایی هستند که توازن کشتی را نگه می دارند.. و در برابر قدرت قادر ذوالکمالی كه كره بزرگ زمین را به صورت یك كشتی منتظم آفریده، و ما را برآن سوار نموده، و به اقطار و اكناف عالم گردش داده است، می گوید: (سبحانك ما اعظم شانك).او كره زمین را همچون كشتی ای که در اقیانوس هوا یا اثیر شناور است می پندارد، و به دید او كوهها مانند میخ ها و پایه هایی هستند که توازن کشتی را نگه می دارند.. و در برابر قدرت قادر ذوالکمالی كه كره بزرگ زمین را به صورت یك كشتی منتظم آفریده، و ما را برآن سوار نموده، و به اقطار و اكناف عالم گردش داده است، می گوید: (سبحانك ما اعظم شانك).
سهم و برداشت کسی که متخصص امور اجتماعی است و با مطالبات تمدن جدید سروکار دارد:سهم و برداشت کسی که متخصص امور اجتماعی است و با مطالبات تمدن جدید سروکار دارد:
او زمین را یك خانه می داند، و بر این باور است که زندگی زنده جانها، ستون این خانه است و آب و هوا و خاك كه شرایط و نیازهای اولیه هستند ستون زندگی موجودات زنده اند و كوهها ستون این سه هستند، زیرا كوهها مخازن آب اند و شانه هوا محسوب می گردند (چون گازهای مضر را ترسیب و هوا را تصفیه می كند) و حامی خاك اند (چون از استیلای دریا و گل و لای محافظت می كند) و نیازهای دیگر زندگی انسان در خود انبار و نگهداری می کنند.. با این فهم و دید، حمد و ثنای پروردگار ذوالجلال و الاكرامی را به جای می آورد كه این كوههای بزرگ را محل انبار و نگهداری نیازهای زندگی ما ساخته و زمین را كه مسكن حیات ما است با آن میخ ها و ستون ها استوار نموده است.او زمین را یك خانه می داند، و بر این باور است که زندگی زنده جانها، ستون این خانه است و آب و هوا و خاك كه شرایط و نیازهای اولیه هستند ستون زندگی موجودات زنده اند و كوهها ستون این سه هستند، زیرا كوهها مخازن آب اند و شانه هوا محسوب می گردند (چون گازهای مضر را ترسیب و هوا را تصفیه می كند) و حامی خاك اند (چون از استیلای دریا و گل و لای محافظت می كند) و نیازهای دیگر زندگی انسان در خود انبار و نگهداری می کنند.. با این فهم و دید، حمد و ثنای پروردگار ذوالجلال و الاكرامی را به جای می آورد كه این كوههای بزرگ را محل انبار و نگهداری نیازهای زندگی ما ساخته و زمین را كه مسكن حیات ما است با آن میخ ها و ستون ها استوار نموده است.
سهم و برداشت فیلسوف علوم طبیعی از این كلام:سهم و برداشت فیلسوف علوم طبیعی از این كلام:
او پی می برد كه زلزله ها و اهتزازاتی که در نتیجه انقلابات و كشمكش هایی كه در بطن زمین رخ می دهد، با ظهوركوهها آرام و قرار می یابد، و بدین گونه، كوهها سبب می گردند تا زمین در محور و مدارش استقرار یابد و از مدار سالانه اش خارج نشود.او پی می برد كه زلزله ها و اهتزازاتی که در نتیجه انقلابات و كشمكش هایی كه در بطن زمین رخ می دهد، با ظهوركوهها آرام و قرار می یابد، و بدین گونه، كوهها سبب می گردند تا زمین در محور و مدارش استقرار یابد و از مدار سالانه اش خارج نشود.
— 44 —
و اجتناب از نواهی او می توان به دست آورد. در غیر آن، فن و فلسفه، صنعت وحکمت درآن راه پشیزی ارزش ندارد زیرا روشنی آنها تا دروازه قبر است.و اجتناب از نواهی او می توان به دست آورد. در غیر آن، فن و فلسفه، صنعت وحکمت درآن راه پشیزی ارزش ندارد زیرا روشنی آنها تا دروازه قبر است.
پس ای نفس تنبلم: ادای پنج وقت نماز، ترک هفت گناه کبیره چقدر کم و راحت و سبک است.پس ای نفس تنبلم: ادای پنج وقت نماز، ترک هفت گناه کبیره چقدر کم و راحت و سبک است.
و نتیجه و میوه و فایده آن چقدر زیاد، مهم و بزرگ است. اگر عقل داشته باشی و خراب نشده باشد این را درک خواهی کرد و به شیطان و آن شخصی که تو را به فسق و سفاهت تشویق می کند، خواهی گفت:و نتیجه و میوه و فایده آن چقدر زیاد، مهم و بزرگ است. اگر عقل داشته باشی و خراب نشده باشد این را درک خواهی کرد و به شیطان و آن شخصی که تو را به فسق و سفاهت تشویق می کند، خواهی گفت:
"اگر برای کشتن مرگ، و دور ساختن زوال از دنیا، و بر طرف ساختن عجز و فقر از بشر و بستن دروازه قبر چاره ای داری بگو بشنوم، در غیر آن خاموش باش..! در مسجد بزرگ کاینات، قرآن کاینات را می خواند... بیا به آن گوش فرا دهیم... با آن نور، نوارنی شویم... به هدایتش عمل کنیم... و آن را ورد زبان قرار دهیم... آری سخن از آن اوست و به آن گفته می شود... حق است، و از جانب حق آمده است، و حق می گوید و حقیقت را نشان می دهد و اوست که حکمت نورانی را نشر می کند.""اگر برای کشتن مرگ، و دور ساختن زوال از دنیا، و بر طرف ساختن عجز و فقر از بشر و بستن دروازه قبر چاره ای داری بگو بشنوم، در غیر آن خاموش باش..! در مسجد بزرگ کاینات، قرآن کاینات را می خواند... بیا به آن گوش فرا دهیم... با آن نور، نوارنی شویم... به هدایتش عمل کنیم... و آن را ورد زبان قرار دهیم... آری سخن از آن اوست و به آن گفته می شود... حق است، و از جانب حق آمده است، و حق می گوید و حقیقت را نشان می دهد و اوست که حکمت نورانی را نشر می کند."
اَللّهمَّ نَوِّر قُلُوبَنَا بِنُورِ الْإيمَانِ وَالقُرآنِ. اَللهمَّ أغْنِنَا بِالْاِفتِقَارِ إلَيْكَ وَلَا تُفْقِرْنَا بِالْاِسْتِغنَاءِ عَنكَ، تَبرَّأْنَا إِلَيْكَ مِن حَولِنَا وَقُوَّتِنَا وَالْتَجَأْنَا إلَى حَوْلِكَ وَقُوَّتِكَ، فَاجْعَلْنَا مِنَ الْمُتَوَكِّلِينَ عَلَيْكَ، وَلَا تَكِلْنَا إلَى أنفُسِنَا، وَاحْفَظْنَا بِحِفْظِكَ وَارْحَمْنَا وَارْحَم المُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ.اَللّهمَّ نَوِّر قُلُوبَنَا بِنُورِ الْإيمَانِ وَالقُرآنِ. اَللهمَّ أغْنِنَا بِالْاِفتِقَارِ إلَيْكَ وَلَا تُفْقِرْنَا بِالْاِسْتِغنَاءِ عَنكَ، تَبرَّأْنَا إِلَيْكَ مِن حَولِنَا وَقُوَّتِنَا وَالْتَجَأْنَا إلَى حَوْلِكَ وَقُوَّتِكَ، فَاجْعَلْنَا مِنَ الْمُتَوَكِّلِينَ عَلَيْكَ، وَلَا تَكِلْنَا إلَى أنفُسِنَا، وَاحْفَظْنَا بِحِفْظِكَ وَارْحَمْنَا وَارْحَم المُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ.
وَصَلِّ وَسَلِّمْ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَنَبِيِّكَ وَصَفِيِّكَ وَخَلِيلِكَ وَجَمَالِ مُلْكِكَ وَمَلِيكِ صُنعِكَ وَعَينِ عِنَايَتِكَ وَشَمْسِ هِدَايَتِكَ وَلِسَانِ محَبَّتِكَ وَمِثَالِ رَحمَتِكَ وَنُورِ خَلْقِكَ وَشَرَفِ مَوجُودَاتِكَ وَسِرَاجِ وَحْدَتِكَ فِي كَثْرَةِ مَخلُوقَاتِكَ وَكَاشِفِ طَلْسَمِ كَائِنَاتِكَ وَدَلّالِ سَلْطَنَةِ رُبُوبِيَّتِیكَ وَمُبَلِّغِ مَرضِيَّاتِكَ وَمُعَرِّفِ كُنُوزِ أسْمَائِكَ وَمُعَلِّمِ عِبَادِكَ وَتَرجمَانِ آيَاتِكَ وَمِرآةِ جَمَیالِ رُبُوبِيَّتِكَ وَمَدَارِ شُهُودِكَ وَإِشْهَادِكَ وَحَبِيبِكَ وَرَسُولِكَ الَّذِي أرْسَلْتَهُ رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ وَعَلَى آلِهِ وَصَحْبِهِ أجْمَعِينَ وَعَلَى إخْوَانِهِ مِنَ النّبِيينَ وَالْمُرْسَلِينَ وَعَلَى مَلَائِكَتِكَ الْمُقَرَّبِينَ وَعَلَى عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ.. آمِينَ.وَصَلِّ وَسَلِّمْ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَنَبِيِّكَ وَصَفِيِّكَ وَخَلِيلِكَ وَجَمَالِ مُلْكِكَ وَمَلِيكِ صُنعِكَ وَعَينِ عِنَايَتِكَ وَشَمْسِ هِدَايَتِكَ وَلِسَانِ محَبَّتِكَ وَمِثَالِ رَحمَتِكَ وَنُورِ خَلْقِكَ وَشَرَفِ مَوجُودَاتِكَ وَسِرَاجِ وَحْدَتِكَ فِي كَثْرَةِ مَخلُوقَاتِكَ وَكَاشِفِ طَلْسَمِ كَائِنَاتِكَ وَدَلّالِ سَلْطَنَةِ رُبُوبِيَّتِیكَ وَمُبَلِّغِ مَرضِيَّاتِكَ وَمُعَرِّفِ كُنُوزِ أسْمَائِكَ وَمُعَلِّمِ عِبَادِكَ وَتَرجمَانِ آيَاتِكَ وَمِرآةِ جَمَیالِ رُبُوبِيَّتِكَ وَمَدَارِ شُهُودِكَ وَإِشْهَادِكَ وَحَبِيبِكَ وَرَسُولِكَ الَّذِي أرْسَلْتَهُ رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ وَعَلَى آلِهِ وَصَحْبِهِ أجْمَعِينَ وَعَلَى إخْوَانِهِ مِنَ النّبِيينَ وَالْمُرْسَلِينَ وَعَلَى مَلَائِكَتِكَ الْمُقَرَّبِينَ وَعَلَى عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ.. آمِينَ.
— 44 —
گوئی زمین از منفذ كوهها تنفس می كند و بدین طریق خشم و غضبش فروکش می کند.. او با این برداشت و اطمینان، به ایمان کامل رو می آورد و می گوید "الحمد لله".گوئی زمین از منفذ كوهها تنفس می كند و بدین طریق خشم و غضبش فروکش می کند.. او با این برداشت و اطمینان، به ایمان کامل رو می آورد و می گوید "الحمد لله".
و به طور مثال: اَنَّ السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا (الأنبياء: ٣٠) یعنی "آسمان ها و زمین (در آغاز خلقت به صورت تودهٔ عظیمی در گستره فضا) به هم متصل بوده و سپس آنها را از هم جدا ساخته ایم".و به طور مثال: اَنَّ السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا (الأنبياء: ٣٠) یعنی "آسمان ها و زمین (در آغاز خلقت به صورت تودهٔ عظیمی در گستره فضا) به هم متصل بوده و سپس آنها را از هم جدا ساخته ایم".
كلمه رَتْقًا در این آیه به دانشمندی که با تدقیقات فلسفه آلوده نیست چنین می فهماند:كلمه رَتْقًا در این آیه به دانشمندی که با تدقیقات فلسفه آلوده نیست چنین می فهماند:
آسمان، صاف و بی ابر بود و زمین، خشك، فاقد حیات و در حالتی قرار داشت که غیر قابل تولد بود.. ذاتی كه درهای آسمان را با باران گشود و زمین را با سبزیجات فرش کرد، اوست كه همه موجودات را از آن آب آفریده و نوعی ازدواج و تلقیح بین آن دو (آسمان و زمین) برقرار ساخته است. همه اینها كار چنان قدیر ذوالجلالی است كه روی زمین باغچه كوچك اوست، و ابرهائی كه نقاب آسمان اند، به مثابه ی اسفنجی است که آب این باغ را تأمین می کنند.. او اینگونه می فهمد و در برابر عظمت قدرتش سر به سجده می نهد.آسمان، صاف و بی ابر بود و زمین، خشك، فاقد حیات و در حالتی قرار داشت که غیر قابل تولد بود.. ذاتی كه درهای آسمان را با باران گشود و زمین را با سبزیجات فرش کرد، اوست كه همه موجودات را از آن آب آفریده و نوعی ازدواج و تلقیح بین آن دو (آسمان و زمین) برقرار ساخته است. همه اینها كار چنان قدیر ذوالجلالی است كه روی زمین باغچه كوچك اوست، و ابرهائی كه نقاب آسمان اند، به مثابه ی اسفنجی است که آب این باغ را تأمین می کنند.. او اینگونه می فهمد و در برابر عظمت قدرتش سر به سجده می نهد.
وكلمة رَتْقًا به یک زیست شناس محقق می گوید كه:وكلمة رَتْقًا به یک زیست شناس محقق می گوید كه:
در آغاز آفرینش، آسمان و زمین به صورت دو توده فاقد شكل بودند و همچون دو خمیر تازه، منفعت و سودی نداشتند، و ماده ای بودند خالی از مخلوقات و جنبندگان، فاطر حكیم آن دو را از هم جدا و پهن ساخت، شكل زیبا، صورت پر منفعت، و مخلوقات زیبا و فراوان بر آنها بخشید.. او با این فهم و برداشت، از وسعت و گستردگی حكمت آفریدگار تعجب می كند.در آغاز آفرینش، آسمان و زمین به صورت دو توده فاقد شكل بودند و همچون دو خمیر تازه، منفعت و سودی نداشتند، و ماده ای بودند خالی از مخلوقات و جنبندگان، فاطر حكیم آن دو را از هم جدا و پهن ساخت، شكل زیبا، صورت پر منفعت، و مخلوقات زیبا و فراوان بر آنها بخشید.. او با این فهم و برداشت، از وسعت و گستردگی حكمت آفریدگار تعجب می كند.
و همین كلمه به فیلسوف های معاصر می آموزد كه:و همین كلمه به فیلسوف های معاصر می آموزد كه:
كره زمین و سیارات دیگری كه منظومه شمسی را تشكیل می دهند، در آغاز به شكل خمیری که هنوز پهن نشده است با خورشید آمیخته و ممزوج بودند كه، قادر قیوم آن خمیر را باز كرد و سیارات را یکی یکی درجاهایشان جایگزین نمود، و خورشید را در آنجا ماند و زمین را اینجا آورد .. خاك را روی زمین فرش كرد، از آسمان باران فرودكره زمین و سیارات دیگری كه منظومه شمسی را تشكیل می دهند، در آغاز به شكل خمیری که هنوز پهن نشده است با خورشید آمیخته و ممزوج بودند كه، قادر قیوم آن خمیر را باز كرد و سیارات را یکی یکی درجاهایشان جایگزین نمود، و خورشید را در آنجا ماند و زمین را اینجا آورد .. خاك را روی زمین فرش كرد، از آسمان باران فرود
— 45 —
گفتار هشتم
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِبِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ
اَللّٰهُ لَٓا اِلٰهَ اِلَّا هُوَ الْحَىُّ الْقَيُّومُاَللّٰهُ لَٓا اِلٰهَ اِلَّا هُوَ الْحَىُّ الْقَيُّومُ
(البقرة:٢٥٥)
اِنَّ الدّ۪ينَ عِنْدَ اللّٰهِ الْاِسْلَامُاِنَّ الدّ۪ينَ عِنْدَ اللّٰهِ الْاِسْلَامُ
(آل عمران:١٩)
اگر می خواهی ماهیت و ارزش دین را برای دنیا، برای انسان و برای روح انسان در دنیا بدانی... و اگر می خواهی بدانی که اگر دین حق نمی بود، دنیا یک زندان می شد، و انسان بی دین هم بدبخت ترین مخلوق است.. و نیز اگر دوست داری بفهمی که «یَا الله» و «لَا إِلهَ اِلَّا الله» طلسم این عالم را باز می کند و روح بشر را از تاریکی ها نجات می دهد، به این حکایت کوتاه تمثیلی بنگر و آن را گوش کن:اگر می خواهی ماهیت و ارزش دین را برای دنیا، برای انسان و برای روح انسان در دنیا بدانی... و اگر می خواهی بدانی که اگر دین حق نمی بود، دنیا یک زندان می شد، و انسان بی دین هم بدبخت ترین مخلوق است.. و نیز اگر دوست داری بفهمی که «یَا الله» و «لَا إِلهَ اِلَّا الله» طلسم این عالم را باز می کند و روح بشر را از تاریکی ها نجات می دهد، به این حکایت کوتاه تمثیلی بنگر و آن را گوش کن:
در زمان های گذشته، دو برادر با هم به یک سیاحت طولانی رفتند. رفتند و رفتند تا به یک دو راهی رسیدند و بر سر آن دو راهی یک شخص بسیار جدّی را دیدند و از او پرسیدند: "کدام راه خوبتر است؟"در زمان های گذشته، دو برادر با هم به یک سیاحت طولانی رفتند. رفتند و رفتند تا به یک دو راهی رسیدند و بر سر آن دو راهی یک شخص بسیار جدّی را دیدند و از او پرسیدند: "کدام راه خوبتر است؟"
او گفت: "در راه راست، پیروی از نظام و قانون اجباری است. اما در زحمتِ این پیروی، یک امنیت و سعادت وجود دارد. ولی در راه چپ آزادی و حرّیت حکمفرماست اما این آزادی یک خطر و بدبختی را در پی دارد، اکنون اختیار در انتخاب با شماست."او گفت: "در راه راست، پیروی از نظام و قانون اجباری است. اما در زحمتِ این پیروی، یک امنیت و سعادت وجود دارد. ولی در راه چپ آزادی و حرّیت حکمفرماست اما این آزادی یک خطر و بدبختی را در پی دارد، اکنون اختیار در انتخاب با شماست."
بعد از شنیدن این سخنان، برادر خوش اخلاق "تَوکّلتُ عَلی الله" گفت و به راه راست رفت، و پیروی از نظام و انتظام را پذیرفت. و برادر دیگر که بد اخلاق و سر به هوا بود، فقط به خاطر آزادی راه چپ را ترجیح داد. و اینک این شخص را که در وضعیت به ظاهر سبک و در معنا بسیار سنیگین روان است، تعقیب می کنیم.بعد از شنیدن این سخنان، برادر خوش اخلاق "تَوکّلتُ عَلی الله" گفت و به راه راست رفت، و پیروی از نظام و انتظام را پذیرفت. و برادر دیگر که بد اخلاق و سر به هوا بود، فقط به خاطر آزادی راه چپ را ترجیح داد. و اینک این شخص را که در وضعیت به ظاهر سبک و در معنا بسیار سنیگین روان است، تعقیب می کنیم.
این شخص با عبور از دره ها و تپه ها، رفت و رفت تا این که به بیابانی خالی داخل شد، یکدم صدای ترسناکی شنید و دید که یک شیر وحشتناک از بیشه بیرون شده و بر او هجوم می آورد. او فرار کرد تا این که به یک چاه بی آب و عمیقِ شصت متری سرخورد، از ترس خود را در آن انداخت. تا نیمه های چاه رسیده بود که دستش به درختی برخورداین شخص با عبور از دره ها و تپه ها، رفت و رفت تا این که به بیابانی خالی داخل شد، یکدم صدای ترسناکی شنید و دید که یک شیر وحشتناک از بیشه بیرون شده و بر او هجوم می آورد. او فرار کرد تا این که به یک چاه بی آب و عمیقِ شصت متری سرخورد، از ترس خود را در آن انداخت. تا نیمه های چاه رسیده بود که دستش به درختی برخورد
— 45 —
آورد، و نور و روشنائی را از خورشید به سوی زمین پراکنید و بعد از این تزیینات انسان را در آن مستقر ساخت.. فیلسوف ما با این فهم و بینش سرش را از باتلاق طبیعت بلند می كند و می گوید: آمنت بالله الواحد الاحد.آورد، و نور و روشنائی را از خورشید به سوی زمین پراکنید و بعد از این تزیینات انسان را در آن مستقر ساخت.. فیلسوف ما با این فهم و بینش سرش را از باتلاق طبیعت بلند می كند و می گوید: آمنت بالله الواحد الاحد.
و برای مثال: در آیه وَ الشَّمْسُ تَجْر۪ى لِمُسْتَقَرٍّ لَهَا لام در لِمُسْتَقَرٍّ هم معنی خود لام را می رساند، هم معنی (الی) و هم معنی (فی) را. این (لام) را عوام در معنی (الی) به كار می برند و در پرتو آن آیه را این گونه می فهمند:و برای مثال: در آیه وَ الشَّمْسُ تَجْر۪ى لِمُسْتَقَرٍّ لَهَا لام در لِمُسْتَقَرٍّ هم معنی خود لام را می رساند، هم معنی (الی) و هم معنی (فی) را. این (لام) را عوام در معنی (الی) به كار می برند و در پرتو آن آیه را این گونه می فهمند:
خورشیدی كه به مثابه ی یک چراغ متحرک است به شما نور و حرارت می دهد به سوی قرارگاهش در حركت است، روزی به آنجا خواهد رسید، و از حركت باز خواهد ماند، آنگاه دیگر سودی برایتان نخواهد داشت.خورشیدی كه به مثابه ی یک چراغ متحرک است به شما نور و حرارت می دهد به سوی قرارگاهش در حركت است، روزی به آنجا خواهد رسید، و از حركت باز خواهد ماند، آنگاه دیگر سودی برایتان نخواهد داشت.
بدین طریق، به یاد نعمت های بزرگی می افتد كه خداوند سبحان آنها را به خورشید پیوند داده است، و با شكر و سپاس می گوید: سبحان الله و الحمد لله.بدین طریق، به یاد نعمت های بزرگی می افتد كه خداوند سبحان آنها را به خورشید پیوند داده است، و با شكر و سپاس می گوید: سبحان الله و الحمد لله.
و همین آیه (لام) را برای یك دانشمند به معنی (الی) نشان می دهد، ولی با این تفاوت که خورشید فقط یک چراغ و سرمنشأ نور نیست، بلكه همچون ماكوی ای است که منسوجات ربانی را در كارخانه بهار و تابستان می بافد، و جوهر و دوات نورانی ای است برای مكتوبات (نامه های) صمدانی که در صفحات شب و روز نوشته شده است. او چنین تصور می كند و با اندیشیدن به نظام هستی كه جریان ظاهری خورشید به آن اشاره دارد، در برابر صنعت صانع حكیم "ما شاء الله" و در برابر حکمتش "بارك الله" می گوید و به سجده می افتد.و همین آیه (لام) را برای یك دانشمند به معنی (الی) نشان می دهد، ولی با این تفاوت که خورشید فقط یک چراغ و سرمنشأ نور نیست، بلكه همچون ماكوی ای است که منسوجات ربانی را در كارخانه بهار و تابستان می بافد، و جوهر و دوات نورانی ای است برای مكتوبات (نامه های) صمدانی که در صفحات شب و روز نوشته شده است. او چنین تصور می كند و با اندیشیدن به نظام هستی كه جریان ظاهری خورشید به آن اشاره دارد، در برابر صنعت صانع حكیم "ما شاء الله" و در برابر حکمتش "بارك الله" می گوید و به سجده می افتد.
اما برای یك فیلسوف ستاره شناس "لام" را به معنی "فی" نشان می دهد و می فهماند كه:اما برای یك فیلسوف ستاره شناس "لام" را به معنی "فی" نشان می دهد و می فهماند كه:
خورشید با حركت خود مرکزی و محوری اش، همچون عقربك ساعت، حركت منظومه اش را به امر الهی تنظیم و تحریک می كند.خورشید با حركت خود مرکزی و محوری اش، همچون عقربك ساعت، حركت منظومه اش را به امر الهی تنظیم و تحریک می كند.
لذا در برابر صانع ذوالجلال كه چنین ساعت بزرگی را آفریده است باكمال حیرت و استحسان می گوید: "العظمة لله والقدرة لله" و فلسفه را ترک می گوید و به میدان حكمت قرآن داخل می شود.لذا در برابر صانع ذوالجلال كه چنین ساعت بزرگی را آفریده است باكمال حیرت و استحسان می گوید: "العظمة لله والقدرة لله" و فلسفه را ترک می گوید و به میدان حكمت قرآن داخل می شود.
— 46 —
و به آن چسپید. این درخت که در دیوار چاه روییده بود دو ریشه داشت و دو موش، یکی سفید و دیگری سیاه بر آن دو ریشه مسلط شده و آن را می بریدند. بالا نگاه کرد، دید که آن شیر مثل یک نگهبان بر سر چاه منتظر است. به پائین نگاه کرد و دید که اژدهائی وحشتناک در درون چاه است و سرش را بالا کرده و با پاهایش که سی متر بالاتر بودند، نزدیک شده است. و دهانش نیز به اندازه دهانه چاه فراخ است. به دیوار چاه نگاه کرد، دید که حشرات مضر و گزنده اطرافش را محاصره کرده اند، به بالای درخت نگاه کرد، دید که درخت انجیر است اما به طور خارق العاده میوهای درختان مختلف از چهار مغز گرفته تا انار در بالای آن روییده اند.و به آن چسپید. این درخت که در دیوار چاه روییده بود دو ریشه داشت و دو موش، یکی سفید و دیگری سیاه بر آن دو ریشه مسلط شده و آن را می بریدند. بالا نگاه کرد، دید که آن شیر مثل یک نگهبان بر سر چاه منتظر است. به پائین نگاه کرد و دید که اژدهائی وحشتناک در درون چاه است و سرش را بالا کرده و با پاهایش که سی متر بالاتر بودند، نزدیک شده است. و دهانش نیز به اندازه دهانه چاه فراخ است. به دیوار چاه نگاه کرد، دید که حشرات مضر و گزنده اطرافش را محاصره کرده اند، به بالای درخت نگاه کرد، دید که درخت انجیر است اما به طور خارق العاده میوهای درختان مختلف از چهار مغز گرفته تا انار در بالای آن روییده اند.
این شخص به خاطر سوء فهم و بی عقلی اش درک نمی کند که این یک کار عادی نیست. و این کارها نمی تواند تصادفی باشد و در این کارهای عجیب اسرار غریبی نهفته است، او نتوانست موجودیت یک کاردان بس بزرگ را درک نماید.این شخص به خاطر سوء فهم و بی عقلی اش درک نمی کند که این یک کار عادی نیست. و این کارها نمی تواند تصادفی باشد و در این کارهای عجیب اسرار غریبی نهفته است، او نتوانست موجودیت یک کاردان بس بزرگ را درک نماید.
و حال به رغم آنکه قلب و روح و عقل این شخص از این وضعیت دردناک، مخفیانه فریاد و فغان سر می داد، نفس اماره اش مثل اینکه هیچ اتفاقی نیفتاده باشد خود را به نادانی زده، از گریه های روح و قلب گوشش را بسته بود وخودش، خود را فریب می داد و مثل اینکه در داخل باغچه ای باشد به خوردن میوه های آن درخت شروع کرد، حال آنکه قسمتی از آن میوه ها زهر آلود و مضر بود.و حال به رغم آنکه قلب و روح و عقل این شخص از این وضعیت دردناک، مخفیانه فریاد و فغان سر می داد، نفس اماره اش مثل اینکه هیچ اتفاقی نیفتاده باشد خود را به نادانی زده، از گریه های روح و قلب گوشش را بسته بود وخودش، خود را فریب می داد و مثل اینکه در داخل باغچه ای باشد به خوردن میوه های آن درخت شروع کرد، حال آنکه قسمتی از آن میوه ها زهر آلود و مضر بود.
جناب حق تعالی دریک حدیث قدسی فرموده است: «أَنا عِندَ ظَنِّ عَبدِی بِی» یعنی: بنده ام مرا هر گونه بشناسد با او آن گونه رفتار می کنم.جناب حق تعالی دریک حدیث قدسی فرموده است: «أَنا عِندَ ظَنِّ عَبدِی بِی» یعنی: بنده ام مرا هر گونه بشناسد با او آن گونه رفتار می کنم.
لذا این شخص بدبخت به خاطر بدگمانی و بی عقلی اش چشم دیدهایش را عادی و عین حقیقت تلقی کرد. و با خودش هم این گونه رفتار شد و می شود و خواهد شد! نه می میرد که نجات بیابد و نه هم زندگی می کند. بلکه پیوسته عذاب می کشد. ما نیز این بدبخت را در این عذاب رها می کنم و بر می گردیم، تا از حال برادر دیگر با خبر شویم.لذا این شخص بدبخت به خاطر بدگمانی و بی عقلی اش چشم دیدهایش را عادی و عین حقیقت تلقی کرد. و با خودش هم این گونه رفتار شد و می شود و خواهد شد! نه می میرد که نجات بیابد و نه هم زندگی می کند. بلکه پیوسته عذاب می کشد. ما نیز این بدبخت را در این عذاب رها می کنم و بر می گردیم، تا از حال برادر دیگر با خبر شویم.
این شخص مبارک و عاقل می رود اما مثل برادرش سختی نمی کشد، چون به خاطر داشتن اخلاق خوب به چیزهای خوب فکر می کرد و خیال های زیبا در سر می پروراند. خودش با خودش أنس می گیرد. و هم اینکه مثل برادرش زحمت و مشقتاین شخص مبارک و عاقل می رود اما مثل برادرش سختی نمی کشد، چون به خاطر داشتن اخلاق خوب به چیزهای خوب فکر می کرد و خیال های زیبا در سر می پروراند. خودش با خودش أنس می گیرد. و هم اینکه مثل برادرش زحمت و مشقت
— 46 —
و یك دانشمند مدقق (لام) را هم به معنی "علت" و هم به معنی "ظرفیت" می داند و چنین برداشت می كند:و یك دانشمند مدقق (لام) را هم به معنی "علت" و هم به معنی "ظرفیت" می داند و چنین برداشت می كند:
از آنجایی که صانع حكیم اسباب ظاهری را پرده ای بر روی اعمال و افعال خود قرار داده است، با یک قانون الهی اش موسوم به جاذبه ی عمومی، سیارات را مانند سنگ های منجنیق به خورشید پیوند داده و با این جاذبیت، سیارات را با حركتهای مختلف اما منظم، در دایره حکمتش به گردش در می آورد، و گردش خورشید را در مركزش سبب ظاهری تولید این جاذبیت قرار می دهد. یعنی معنی لِمُسْتَقَرٍّ اینست كه: "إن الشمس تجری فی مستقر لها لاستقرار منظومتها"، یعنی "خورشید بخاطر استقرار و نظم منظومه اش در مدار و مستقر خود حركت می كند" زیرا حركت، حرارت را تولید می كند، حرارت، نیرو را به وجود می آورد، و ظاهراً نیرو جاذبه را تولید می كند و این یك قانون ربانی و سنت الهی است.از آنجایی که صانع حكیم اسباب ظاهری را پرده ای بر روی اعمال و افعال خود قرار داده است، با یک قانون الهی اش موسوم به جاذبه ی عمومی، سیارات را مانند سنگ های منجنیق به خورشید پیوند داده و با این جاذبیت، سیارات را با حركتهای مختلف اما منظم، در دایره حکمتش به گردش در می آورد، و گردش خورشید را در مركزش سبب ظاهری تولید این جاذبیت قرار می دهد. یعنی معنی لِمُسْتَقَرٍّ اینست كه: "إن الشمس تجری فی مستقر لها لاستقرار منظومتها"، یعنی "خورشید بخاطر استقرار و نظم منظومه اش در مدار و مستقر خود حركت می كند" زیرا حركت، حرارت را تولید می كند، حرارت، نیرو را به وجود می آورد، و ظاهراً نیرو جاذبه را تولید می كند و این یك قانون ربانی و سنت الهی است.
بدین طریق، وقتی این حكیم مدقق چنین حكمتی را فقط از یك حرف قرآن آموخت، شگفت زده می شود و می گوید: الحمد لله، حكمت حقیقی در قرآن است، دیگر هیچ ارزشی به فلسفه قایل نمی شوم.بدین طریق، وقتی این حكیم مدقق چنین حكمتی را فقط از یك حرف قرآن آموخت، شگفت زده می شود و می گوید: الحمد لله، حكمت حقیقی در قرآن است، دیگر هیچ ارزشی به فلسفه قایل نمی شوم.
و شخصی كه فكر و قلب شاعرانه دارد از این (لام) و استقرار، این معنی را بر می گیرد:و شخصی كه فكر و قلب شاعرانه دارد از این (لام) و استقرار، این معنی را بر می گیرد:
خورشید درختی است نورانی، و سیاراتی که در گرد آنند میوه های متحرك آن هستند، بر خلاف درختان، خورشید تكان می خورد تا میوه ها فرو نیفتد، اگر تكان نخورد میوه ها پائین می غلتند و پایمال می شوند.خورشید درختی است نورانی، و سیاراتی که در گرد آنند میوه های متحرك آن هستند، بر خلاف درختان، خورشید تكان می خورد تا میوه ها فرو نیفتد، اگر تكان نخورد میوه ها پائین می غلتند و پایمال می شوند.
و نیز می تواند گمان كند كه خورشید همچون مرشد مجذوبی است در حلقه ذكر، در مركز این حلقه عاشقانه و با سوز و گداز به ذكر خداوند مشغول است و دیگران را به شور و وجد در می آورد.و نیز می تواند گمان كند كه خورشید همچون مرشد مجذوبی است در حلقه ذكر، در مركز این حلقه عاشقانه و با سوز و گداز به ذكر خداوند مشغول است و دیگران را به شور و وجد در می آورد.
در این باره در یكی از رساله ها چنین گفته بودم:در این باره در یكی از رساله ها چنین گفته بودم:
آری، خورشید یك درخت میوه دار است، تكان می خورد تا میوه های سیّارش فرو نیفتد، اگر بی جنبش و آرام شود انجذاب از بین می رود و عاشقان و دلباختگان خورشید که در گستره فضا سامان گرفته اند از ترس سقوط و هلاكت، می گریند!آری، خورشید یك درخت میوه دار است، تكان می خورد تا میوه های سیّارش فرو نیفتد، اگر بی جنبش و آرام شود انجذاب از بین می رود و عاشقان و دلباختگان خورشید که در گستره فضا سامان گرفته اند از ترس سقوط و هلاكت، می گریند!
— 47 —
نمی کشد، زیرا نظام را می داند و از آن پیروی می کند و تسهیلات می بیند و در کمال آسایش و امنیت، آزادانه می رود.نمی کشد، زیرا نظام را می داند و از آن پیروی می کند و تسهیلات می بیند و در کمال آسایش و امنیت، آزادانه می رود.
بدین طریق رفت و به باغچه ای سرخورد که هم دارای گلها و میوه های زیبا بود و هم به خاطر عدم مراقبت چیزهای کثیف نیز در آن پیدا می شد. برادرش نیز داخل چنین باغی شده بود، اما او به چیزهای کثیف توجه کرده مشغول آن شده بود، ولی این شخص با عمل به قاعدهٔ «خوبیهای هر چیز را ببین!» به چیزهای کثیف هیچ نگاه نکرد. از چیز های خوب استفاده خوب نمود، خوب استراحت کرد و خارج شد و رفت.بدین طریق رفت و به باغچه ای سرخورد که هم دارای گلها و میوه های زیبا بود و هم به خاطر عدم مراقبت چیزهای کثیف نیز در آن پیدا می شد. برادرش نیز داخل چنین باغی شده بود، اما او به چیزهای کثیف توجه کرده مشغول آن شده بود، ولی این شخص با عمل به قاعدهٔ «خوبیهای هر چیز را ببین!» به چیزهای کثیف هیچ نگاه نکرد. از چیز های خوب استفاده خوب نمود، خوب استراحت کرد و خارج شد و رفت.
رفت و رفت و او نیز مثل برادر اوّلش به یک صحرای بزرگ داخل شد. یکدم صدای یک شیر حمله ور را شنید، ترسید اما نه به اندازه برادرش چون به خاطر گمان نیک و فکر خوبش، با خود گفت: "این صحرا یک حاکم دارد، و احتمال دارد که این شیر، خدمتکاری در تحت امر آن حاکم باشد." با این فکر و اندیشه، آرامش یافت، بازهم فرار کرد تا اینکه به یک چاه بی آب شصت متری رسید و خود را در آن انداخت و مثل برادرش دستش به درختی گیر ماند که در وسط چاه بود. در هوا معلق ماند، دید که دو حیوان دو ریشهٔ آن درخت را قطع می کنند. بالا نگاه کرد شیر را دید و به پائین نگاه کرد و اژدهایی را دید. عینا مثل برادرش وضعیت عجیبی مشاهده نمود. وحشت زده شد اما هزار درجه کمتر از ترس و وحشت برادرش... چون اخلاق خوبش فکر خوبی به او داد. و فکر خوبش هم طرف خوب هر چیزی را به او نشان می داد.رفت و رفت و او نیز مثل برادر اوّلش به یک صحرای بزرگ داخل شد. یکدم صدای یک شیر حمله ور را شنید، ترسید اما نه به اندازه برادرش چون به خاطر گمان نیک و فکر خوبش، با خود گفت: "این صحرا یک حاکم دارد، و احتمال دارد که این شیر، خدمتکاری در تحت امر آن حاکم باشد." با این فکر و اندیشه، آرامش یافت، بازهم فرار کرد تا اینکه به یک چاه بی آب شصت متری رسید و خود را در آن انداخت و مثل برادرش دستش به درختی گیر ماند که در وسط چاه بود. در هوا معلق ماند، دید که دو حیوان دو ریشهٔ آن درخت را قطع می کنند. بالا نگاه کرد شیر را دید و به پائین نگاه کرد و اژدهایی را دید. عینا مثل برادرش وضعیت عجیبی مشاهده نمود. وحشت زده شد اما هزار درجه کمتر از ترس و وحشت برادرش... چون اخلاق خوبش فکر خوبی به او داد. و فکر خوبش هم طرف خوب هر چیزی را به او نشان می داد.
لذا او چنین فکر کرد که: "این کار های عجیب باهم ارتباط دارند. و نیز چنان معلوم می شود که تحت حرکت یک فرمان حرکت می کنند. وقتی چنین است در این کارها حتماً طلسمی وجود دارد. آری اینها به فرمان یک حاکم پنهان می چرخند. پس من تنها نیستم و آن حاکم پنهان مرا می بیند و مرا امتحان می کند و به خاطر یک مقصد مرا به جایی سوق می دهد و دعوت می کند.لذا او چنین فکر کرد که: "این کار های عجیب باهم ارتباط دارند. و نیز چنان معلوم می شود که تحت حرکت یک فرمان حرکت می کنند. وقتی چنین است در این کارها حتماً طلسمی وجود دارد. آری اینها به فرمان یک حاکم پنهان می چرخند. پس من تنها نیستم و آن حاکم پنهان مرا می بیند و مرا امتحان می کند و به خاطر یک مقصد مرا به جایی سوق می دهد و دعوت می کند.
از این ترس شیرین و فکر زیبا یک نوع کنجکاوی به او دست داد که: این کسیت که مرا امتحان می کند و می خواهد خود را به من بشناساند و با این راه عجیب مرا به مقصدی سوق می دهد؟از این ترس شیرین و فکر زیبا یک نوع کنجکاوی به او دست داد که: این کسیت که مرا امتحان می کند و می خواهد خود را به من بشناساند و با این راه عجیب مرا به مقصدی سوق می دهد؟
— 47 —
و بعنوان مثال: در اُولٰٓئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ نوعی سكوت و اطلاق است، چون تعیین نگردیده كه به چه چیزی ظفر می یابند، تا هر كس خواسته اش را در این سكوت بیابد. پس این آیه سخن را كوتاه می كند، تا معنی وسعت یابد.و بعنوان مثال: در اُولٰٓئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ نوعی سكوت و اطلاق است، چون تعیین نگردیده كه به چه چیزی ظفر می یابند، تا هر كس خواسته اش را در این سكوت بیابد. پس این آیه سخن را كوتاه می كند، تا معنی وسعت یابد.
زیرا هدف بعضی از مخاطبان نجات از آتش است، و بعضی دیگر فقط به جنت فكر می كنند، و برخی در آرزوی سعادت ابدی به سر می برند، و عده ای صرفاً رضای الهی را می طلبند، و هدف نهایی گروهی نیز دیدار با پروردگار سبحان است. بدین طریق، قرآن كریم در بسیاری از موارد سخن را مطلق می گذارد تا عمومیت كسب كند، گاهی حذف می كند تا معانی زیادی را افاده نماید و كوتاه سخن می گوید تا هركس سهم اش را بر گیرد.زیرا هدف بعضی از مخاطبان نجات از آتش است، و بعضی دیگر فقط به جنت فكر می كنند، و برخی در آرزوی سعادت ابدی به سر می برند، و عده ای صرفاً رضای الهی را می طلبند، و هدف نهایی گروهی نیز دیدار با پروردگار سبحان است. بدین طریق، قرآن كریم در بسیاری از موارد سخن را مطلق می گذارد تا عمومیت كسب كند، گاهی حذف می كند تا معانی زیادی را افاده نماید و كوتاه سخن می گوید تا هركس سهم اش را بر گیرد.
ازین رو مشخص نمی سازد كه "مفلحون" در چه چیزی به فلاح و رستگاری می رسند. گویا با این سكوتش می گوید:ازین رو مشخص نمی سازد كه "مفلحون" در چه چیزی به فلاح و رستگاری می رسند. گویا با این سكوتش می گوید:
ای مسلمانان: مژده بر شما!. ای متقی: از جهنم نجات خواهی یافت!. ای عابد صالح: با رفتن به جنت رستگار خواهی شد. ای عارف! به رضای الهی نایل خواهی آمد. ای عاشق جمال خدا! به دیدار الهی مشرف خواهی شد.ای مسلمانان: مژده بر شما!. ای متقی: از جهنم نجات خواهی یافت!. ای عابد صالح: با رفتن به جنت رستگار خواهی شد. ای عارف! به رضای الهی نایل خواهی آمد. ای عاشق جمال خدا! به دیدار الهی مشرف خواهی شد.
بدین سان، در بخش جامعیت لفظی قرآن در "كلام و كلمه و حروف و سكوت" فقط مثالی را از بین هزاران مثال تقدیم نمودیم، آیه و قصه را می توانی بر این ها قیاس كنی.بدین سان، در بخش جامعیت لفظی قرآن در "كلام و كلمه و حروف و سكوت" فقط مثالی را از بین هزاران مثال تقدیم نمودیم، آیه و قصه را می توانی بر این ها قیاس كنی.
و به گونه مثال: آیه فَاعْلَمْ اَنَّهُ لَٓا اِلٰهَ اِلَّا اللّٰهُ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ (محمد: ١٩) این آیه جنبه ها و مراتب متعدد و بسیار زیادی دارد، به حدّی كه همه طبقات اولیاء درتمام مراتب و مراحل سلوكشان خود را نیازمند این آیه دیده اند و هر گروهی غذای معنوی و معنای تازه ای را که مناسب مرتبه اوست از آن برگرفته است، زیرا لفظ جلاله "الله" اسمی است جامع همه اسماء حسنی، همهٔ انواع توحید در آن وجود دارد و شمار آن به تعداد اسماء حسنی است.. یعنی: أي لا رزاقَ إلّا هو، لا خالق إلّا هو، لا رحمن إلّا هو، و هکذا.و به گونه مثال: آیه فَاعْلَمْ اَنَّهُ لَٓا اِلٰهَ اِلَّا اللّٰهُ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ (محمد: ١٩) این آیه جنبه ها و مراتب متعدد و بسیار زیادی دارد، به حدّی كه همه طبقات اولیاء درتمام مراتب و مراحل سلوكشان خود را نیازمند این آیه دیده اند و هر گروهی غذای معنوی و معنای تازه ای را که مناسب مرتبه اوست از آن برگرفته است، زیرا لفظ جلاله "الله" اسمی است جامع همه اسماء حسنی، همهٔ انواع توحید در آن وجود دارد و شمار آن به تعداد اسماء حسنی است.. یعنی: أي لا رزاقَ إلّا هو، لا خالق إلّا هو، لا رحمن إلّا هو، و هکذا.
و مثلاً: یکی از داستانهای قرآن، داستان حضرت موسی علیه السلام است که فواید زیادی به اندازه عصای موسی علیه السلام در آن نهفته است، چون از یكسو، تسكین و تسلیت پیغمبر اکرم (ص) و از سوی دیگر تهدید كفار، تقبیح منافقین، و توبیخ یهود راو مثلاً: یکی از داستانهای قرآن، داستان حضرت موسی علیه السلام است که فواید زیادی به اندازه عصای موسی علیه السلام در آن نهفته است، چون از یكسو، تسكین و تسلیت پیغمبر اکرم (ص) و از سوی دیگر تهدید كفار، تقبیح منافقین، و توبیخ یهود را
— 48 —
بعد از آن، از کنجکاویی که برای شناخت داشت، محبت صاحب طلسم به او دست داد و بر اثر این محبت آرزوی گشودن طلسم در او پیدا شد، و بر اثر این آرزو اراده کرد تا وضعیت زیبایی به خود بگیرد که صاحب طلسم را راضی کند و از او خوشش بیاید.بعد از آن، از کنجکاویی که برای شناخت داشت، محبت صاحب طلسم به او دست داد و بر اثر این محبت آرزوی گشودن طلسم در او پیدا شد، و بر اثر این آرزو اراده کرد تا وضعیت زیبایی به خود بگیرد که صاحب طلسم را راضی کند و از او خوشش بیاید.
سپس به بالای درخت نگاه کرد، دید که درخت انجیر است. اما بر روی آن میوه های هزاران درخت وجود دارد. آن وقت ترسش به کلی از بین رفت. چون به طور قطع دریافت که این درخت انجیر یک لست و یک فهرست و یک نمایشگاه است. و آن حاکم پنهان نمونه های میوه های موجود در باغ و بوستانش را با یک طلسم و معجزه بر آن درخت آویخته و به عنوان اشاره به غذاهایی که برای مهمانانش آماده کرده است، آن درخت را تزیین نموده است، چه در غیر آن امکان ندارد یک درخت به تنهائی میوه هزاران درخت را بدهد.سپس به بالای درخت نگاه کرد، دید که درخت انجیر است. اما بر روی آن میوه های هزاران درخت وجود دارد. آن وقت ترسش به کلی از بین رفت. چون به طور قطع دریافت که این درخت انجیر یک لست و یک فهرست و یک نمایشگاه است. و آن حاکم پنهان نمونه های میوه های موجود در باغ و بوستانش را با یک طلسم و معجزه بر آن درخت آویخته و به عنوان اشاره به غذاهایی که برای مهمانانش آماده کرده است، آن درخت را تزیین نموده است، چه در غیر آن امکان ندارد یک درخت به تنهائی میوه هزاران درخت را بدهد.
سپس به راز و نیاز پرداخت تا اینکه کلید طلسم به او الهام شد. فریاد بر آورد و گفت:سپس به راز و نیاز پرداخت تا اینکه کلید طلسم به او الهام شد. فریاد بر آورد و گفت:
"ای حاکم این سرزمین ها به قدَر تو دچار شده ام، و از تو یاری می جویم و خدمتکار تو هستم و رضای تو را می خواهم و تو را می جویم!.""ای حاکم این سرزمین ها به قدَر تو دچار شده ام، و از تو یاری می جویم و خدمتکار تو هستم و رضای تو را می خواهم و تو را می جویم!."
پس از این نیایش، یکدم دیوار چاه شگافته شد و دروازه ای به سوی باغچه ای شاهانه، پاکیزه و زیبا گشوده شد. و بلکه دهان آن اژدها تبدیل به آن دروازه شد. و شیر و اژدرها صورت دو خدمتکار را به خود گرفتند و او را به داخل دعوت می کردند. و حتی آن شیر شکل یک اسب رام را به خود گرفت.پس از این نیایش، یکدم دیوار چاه شگافته شد و دروازه ای به سوی باغچه ای شاهانه، پاکیزه و زیبا گشوده شد. و بلکه دهان آن اژدها تبدیل به آن دروازه شد. و شیر و اژدرها صورت دو خدمتکار را به خود گرفتند و او را به داخل دعوت می کردند. و حتی آن شیر شکل یک اسب رام را به خود گرفت.
اکنون ای نفس تنبلم و ای برادر خیالی ام! بیائید اوضاع این دو برادر را مقایسه کنم تا ببینیم و بدانیم که خوبی چگونه خوبی می آورد و بدی چگونه بدی را جذب می کند.اکنون ای نفس تنبلم و ای برادر خیالی ام! بیائید اوضاع این دو برادر را مقایسه کنم تا ببینیم و بدانیم که خوبی چگونه خوبی می آورد و بدی چگونه بدی را جذب می کند.
ببنید که مسافر بدبخت راه چپ، دایم منتظر افتادن در دهان اژدهاست و می لرزد. اما این خوشبخت به یک با غچه میوه دار و پررونق دعوت می شود. و نیز قلب آن بدبخت در وحشتی دردناک و ترس بزرگ تکه پاره می شود و اما این خوشبخت در عبرتی لذیذ، و خوفی شیرين و معرفتی محبوب به سیر و تماشای چیزهای عجیب و غریب می پردازد.ببنید که مسافر بدبخت راه چپ، دایم منتظر افتادن در دهان اژدهاست و می لرزد. اما این خوشبخت به یک با غچه میوه دار و پررونق دعوت می شود. و نیز قلب آن بدبخت در وحشتی دردناک و ترس بزرگ تکه پاره می شود و اما این خوشبخت در عبرتی لذیذ، و خوفی شیرين و معرفتی محبوب به سیر و تماشای چیزهای عجیب و غریب می پردازد.
— 48 —
شامل می شود، و علاوه بر آن، مقاصد و وجوه بسیار زیادی را دربر می گیرد. ازین رو، این داستان در سوره های متعددی تكرار شده است، و یا آنکه در هر مورد تمامی مقاصد را بیان می كند، اما یکی از آن مقاصد، مقصود بالذّات است و بقیه تابع آن هستند.شامل می شود، و علاوه بر آن، مقاصد و وجوه بسیار زیادی را دربر می گیرد. ازین رو، این داستان در سوره های متعددی تكرار شده است، و یا آنکه در هر مورد تمامی مقاصد را بیان می كند، اما یکی از آن مقاصد، مقصود بالذّات است و بقیه تابع آن هستند.
اگر بگوئی:اگر بگوئی:
در مثالهای گذشته چگونه می فهمیم كه قرآن تمام آن معانی را در نظر دارد و به آن اشاره می كند؟در مثالهای گذشته چگونه می فهمیم كه قرآن تمام آن معانی را در نظر دارد و به آن اشاره می كند؟
جواب: وقتی قرآن خطابی است ازلی، و خداوند سبحان طبقات مختلف بشر را در اعصار مختلف مورد خطاب قرار می دهد و راهنمائی می كند، پس او قطعاً معانی متعددی را در آن درج می کند تا با فهم و برداشت های مختلف مخاطبان سازگار باشد، و علاماتی را به این اراده اش وضع می نماید.جواب: وقتی قرآن خطابی است ازلی، و خداوند سبحان طبقات مختلف بشر را در اعصار مختلف مورد خطاب قرار می دهد و راهنمائی می كند، پس او قطعاً معانی متعددی را در آن درج می کند تا با فهم و برداشت های مختلف مخاطبان سازگار باشد، و علاماتی را به این اراده اش وضع می نماید.
آری، در كتاب "اشارات الاعجاز" این معانی را همراه با نظایر متعدد آن ذکر نموده ایم و با قواعد علم صرف و نحو و طبق دستورات علم بیان و فن معانی و قوانین فن بلاغت به اثبات رسانده ایم.آری، در كتاب "اشارات الاعجاز" این معانی را همراه با نظایر متعدد آن ذکر نموده ایم و با قواعد علم صرف و نحو و طبق دستورات علم بیان و فن معانی و قوانین فن بلاغت به اثبات رسانده ایم.
در پهلوی این، تمام وجوه و معانی ای كه از نظر علوم عربی صحیح است، و طبق قانون اصول دین درست گفته می شود، و از لحاظ علم معانی پذیرفته شده است، و از دید علم بیان شایسته و با علم بلاغت سازگار اند، به اجماع و اتفاق مجتهدین و مفسرین و علماءِ اصول دین و اصول فقه و طبق شهادت اختلافات شان، از معانی قرآن كریم به شمار می روند، و قرآن كریم حسب درجه هریك ازین معانی، علامات و اشاراتی بر آنها وضع نموده است، این علایم یا لفظی هستند و یا معنوی، و باز علایم معنوی دو حالت دارد: یا سیاق و سباق كلام است، و یا اینكه علامتی از آیات دیگر به آن اشاره می كند.در پهلوی این، تمام وجوه و معانی ای كه از نظر علوم عربی صحیح است، و طبق قانون اصول دین درست گفته می شود، و از لحاظ علم معانی پذیرفته شده است، و از دید علم بیان شایسته و با علم بلاغت سازگار اند، به اجماع و اتفاق مجتهدین و مفسرین و علماءِ اصول دین و اصول فقه و طبق شهادت اختلافات شان، از معانی قرآن كریم به شمار می روند، و قرآن كریم حسب درجه هریك ازین معانی، علامات و اشاراتی بر آنها وضع نموده است، این علایم یا لفظی هستند و یا معنوی، و باز علایم معنوی دو حالت دارد: یا سیاق و سباق كلام است، و یا اینكه علامتی از آیات دیگر به آن اشاره می كند.
تفاسیر گوناگونی که شمار آنها به صدها هزار می رسد و بعضی از آنان از بیست و سی و چهل و شصت و حتی هشتاد جلد تشکیل یافته و توسط دانشمندان محقق تألیف گردیده اند، دلیلی است قاطع و روشن بر جامعیت و خارقیت لفظ قرآن.تفاسیر گوناگونی که شمار آنها به صدها هزار می رسد و بعضی از آنان از بیست و سی و چهل و شصت و حتی هشتاد جلد تشکیل یافته و توسط دانشمندان محقق تألیف گردیده اند، دلیلی است قاطع و روشن بر جامعیت و خارقیت لفظ قرآن.
به هرحال.. اگر ما خواسته باشیم در این گفتار علایم و نشانه هایی را كه به هریك از این معانی دلالت می كنند با قانون و قاعده اش نشان دهیم و به شرح آن بپردازیم،به هرحال.. اگر ما خواسته باشیم در این گفتار علایم و نشانه هایی را كه به هریك از این معانی دلالت می كنند با قانون و قاعده اش نشان دهیم و به شرح آن بپردازیم،
— 49 —
و نیز آن بدبخت در کمال ترس و نا امیدی و بی کسی عذاب می کشد و اما این خوشبخت در آرامش و امید و اشتیاق لذت می برد.و نیز آن بدبخت در کمال ترس و نا امیدی و بی کسی عذاب می کشد و اما این خوشبخت در آرامش و امید و اشتیاق لذت می برد.
و هم این که آن بدبخت خود را مثل زندانی ای می بیند که در معرض هجوم جانوران وحشی قرار گرفته است. و اما این خوشبخت، مهمان عزیزی است که با خدمتکاران عجیب آن مهماندار کریم أنس می گیرد. و نیز آن بدبخت با خوردن میوه های به ظاهر لذیذ و در معنا زهر آگین عذابش را تعجیل می بخشد؛ زیرا آن میوه ها فقط نمونه هائی هستند و او فقط اجازه چشیدن شان را داشت تا طالب و مشتری اصل آنها شود.و هم این که آن بدبخت خود را مثل زندانی ای می بیند که در معرض هجوم جانوران وحشی قرار گرفته است. و اما این خوشبخت، مهمان عزیزی است که با خدمتکاران عجیب آن مهماندار کریم أنس می گیرد. و نیز آن بدبخت با خوردن میوه های به ظاهر لذیذ و در معنا زهر آگین عذابش را تعجیل می بخشد؛ زیرا آن میوه ها فقط نمونه هائی هستند و او فقط اجازه چشیدن شان را داشت تا طالب و مشتری اصل آنها شود.
و هرگز اجازه نداشت همچون حیوان آن را ببلعد. اما این خوشبخت فقط می چشد و کارش را می فهمد و خوردن آن را به تأخیر می اندازد و با منتظر ماندن لذت می برد.و هرگز اجازه نداشت همچون حیوان آن را ببلعد. اما این خوشبخت فقط می چشد و کارش را می فهمد و خوردن آن را به تأخیر می اندازد و با منتظر ماندن لذت می برد.
و هم این که آن بدبخت خودش بر خودش ظلم کرد و وضعیت درخشان و حقیقتی زیبا را که مثل روز روشن بود به خاطر عدم بصیرتش به اوهامی تیره و تاریک مبدّل کرد و برای خودش به شکل یک جهنم در آورد. پس او نه مستحق شفقت است و نه حق شکایت از کسی را دارد.و هم این که آن بدبخت خودش بر خودش ظلم کرد و وضعیت درخشان و حقیقتی زیبا را که مثل روز روشن بود به خاطر عدم بصیرتش به اوهامی تیره و تاریک مبدّل کرد و برای خودش به شکل یک جهنم در آورد. پس او نه مستحق شفقت است و نه حق شکایت از کسی را دارد.
به طور مثال اگر شخصی در فصل تابستان، در باغچه زیبا و در بین دوستانش به کیف و لذت یک مهمانی رنگین قناعت نکند و خود را با مسکرات کثیف مست و نشه کند و خود را در فصل زمستان و در بین جانوران گرسنه و برهنه خیال نماید و به داد و فریاد بپردازد و گریه کند، به هیچ وجه نمی تواند مستحق شفقت باشد... چون او خودش بر خودش ظلم می کند و دوستانش را مثل جانواران می بیند و توهین و تحقیر می کند؟ این بدبخت هم دقیقا همین طور است. اما آن خوشبخت حقیقت را می بیند. و حقیقت هم زیباست و او با درک زیبائی حقیقت، به کمال صاحب حقیقت احترام می گذارد و مستحق رحمت او می شود. و بدین طریق رازِ این حکم قرآن را که می فرماید: «بدیها را از خود و خوبیها را از الله بدان» ظاهر می شود.به طور مثال اگر شخصی در فصل تابستان، در باغچه زیبا و در بین دوستانش به کیف و لذت یک مهمانی رنگین قناعت نکند و خود را با مسکرات کثیف مست و نشه کند و خود را در فصل زمستان و در بین جانوران گرسنه و برهنه خیال نماید و به داد و فریاد بپردازد و گریه کند، به هیچ وجه نمی تواند مستحق شفقت باشد... چون او خودش بر خودش ظلم می کند و دوستانش را مثل جانواران می بیند و توهین و تحقیر می کند؟ این بدبخت هم دقیقا همین طور است. اما آن خوشبخت حقیقت را می بیند. و حقیقت هم زیباست و او با درک زیبائی حقیقت، به کمال صاحب حقیقت احترام می گذارد و مستحق رحمت او می شود. و بدین طریق رازِ این حکم قرآن را که می فرماید: «بدیها را از خود و خوبیها را از الله بدان» ظاهر می شود.
بدین سان اگر سایر تفاوتها را نیز باهم مقایسه کنی پی خواهی برد که نفس امّاره نفر اولی، یک جهنم معنوی را برای او آماده کرده است. و اما حُسن نیت و حسن ظن و حسن خصلت و حسن فکر آن دیگری او را به احسان و سعادتی بزرگ و فضیلت و فیضی درخشان نایل کرده است.بدین سان اگر سایر تفاوتها را نیز باهم مقایسه کنی پی خواهی برد که نفس امّاره نفر اولی، یک جهنم معنوی را برای او آماده کرده است. و اما حُسن نیت و حسن ظن و حسن خصلت و حسن فکر آن دیگری او را به احسان و سعادتی بزرگ و فضیلت و فیضی درخشان نایل کرده است.
— 49 —
سخن به درازا می كشد.. از این رو، از اختصار کار گرفته و خواننده را به كتاب (اشارات الاعجاز) حواله می دهیم.سخن به درازا می كشد.. از این رو، از اختصار کار گرفته و خواننده را به كتاب (اشارات الاعجاز) حواله می دهیم.
پرتو دوم:
جامعیت خارق العاده در معنی قرآن.جامعیت خارق العاده در معنی قرآن.
آری قرآن کریم از گنجینه معانی اش مصادر تمام مجتهدان، مذاق (چشیدنگاه) همه عارفان، مشارب همه واصلان، مسالك همه كاملان، و مذاهب همه محققان را گذاشته است، و علاوه بر آن همواره آنها را رهبری نموده و در وقت ترقیات شان به ارشاد و راهنمائی پرداخته و از خزانه انوار بی پایانش راه آنها را نور افشانی می كند، چنانكه این امر در بین خود آنها محقق و پذیرفته شده است.آری قرآن کریم از گنجینه معانی اش مصادر تمام مجتهدان، مذاق (چشیدنگاه) همه عارفان، مشارب همه واصلان، مسالك همه كاملان، و مذاهب همه محققان را گذاشته است، و علاوه بر آن همواره آنها را رهبری نموده و در وقت ترقیات شان به ارشاد و راهنمائی پرداخته و از خزانه انوار بی پایانش راه آنها را نور افشانی می كند، چنانكه این امر در بین خود آنها محقق و پذیرفته شده است.
پرتوسوم:
جامعیت خارق العاده در علم قرآن.جامعیت خارق العاده در علم قرآن.
آری، طوریكه قرآن كریم از دریای علومش، علوم متعدد و بسیار زیاد شریعت را سرازیر نموده، و علوم متنوع حقیقت را همراه با علوم مختلف و بی شمار طریقت جاری ساخته است، حكمتِ حقیقی دایره ممكنات، و علوم حقیقی دایره وجوب، و معارف غامض و پیچیده دایره آخرت را نیز به صورت منظم و فراوان از آن دریا می ریزاند.آری، طوریكه قرآن كریم از دریای علومش، علوم متعدد و بسیار زیاد شریعت را سرازیر نموده، و علوم متنوع حقیقت را همراه با علوم مختلف و بی شمار طریقت جاری ساخته است، حكمتِ حقیقی دایره ممكنات، و علوم حقیقی دایره وجوب، و معارف غامض و پیچیده دایره آخرت را نیز به صورت منظم و فراوان از آن دریا می ریزاند.
اگر خواسته باشیم مثالی برای این پرتو ارائه دهیم، لزوماً بایستی یك جلد كامل در باره آن بنویسیم، لذا بیست و پنج گفتار، گذشته را فقط به عنوان نمونه تقدیم می كنیم.اگر خواسته باشیم مثالی برای این پرتو ارائه دهیم، لزوماً بایستی یك جلد كامل در باره آن بنویسیم، لذا بیست و پنج گفتار، گذشته را فقط به عنوان نمونه تقدیم می كنیم.
آری، حقایق راست و درست بیست وپنج گفتار فقط بیست و پنج قطره از دریای علم قرآن به شمار می رود، اگر عیب و نقصی در كار باشد به فهم قاصر من عاید می گردد.آری، حقایق راست و درست بیست وپنج گفتار فقط بیست و پنج قطره از دریای علم قرآن به شمار می رود، اگر عیب و نقصی در كار باشد به فهم قاصر من عاید می گردد.
پرتو چهارم:
جامعیت خارق العاده در مباحث قرآن.جامعیت خارق العاده در مباحث قرآن.
آری، قرآن كریم مباحث كلی ای را که به انسان و وظیفه او و كاینات و خالق آن، و زمین و آسمان ها، دنیا و آخرت، گذشته و آینده، ازل و ابد مربوط می شود، جمع و گردآوری نموده، مباحث مهم و اساسی آفرینش انسان را از نطفه تا داخل شدنش به قبر بازگو کرده، و از آداب خوردن و خوابیدن تا مباحث قضا و قدر، و از آفرینش هستیآری، قرآن كریم مباحث كلی ای را که به انسان و وظیفه او و كاینات و خالق آن، و زمین و آسمان ها، دنیا و آخرت، گذشته و آینده، ازل و ابد مربوط می شود، جمع و گردآوری نموده، مباحث مهم و اساسی آفرینش انسان را از نطفه تا داخل شدنش به قبر بازگو کرده، و از آداب خوردن و خوابیدن تا مباحث قضا و قدر، و از آفرینش هستی
— 50 —
ای نفسم ! و ای کسی که همراه با نفسم به این حکایت گوش می دهی!ای نفسم ! و ای کسی که همراه با نفسم به این حکایت گوش می دهی!
اگر نمی خواهی مثل آن برادر بدبخت شوی و می خواهی مثل آن برادر خوشبخت باشی، به قرآن گوش فرا ده و از حکمش اطاعت کن! به آن چنگ بزن و به احکامش عمل نما!اگر نمی خواهی مثل آن برادر بدبخت شوی و می خواهی مثل آن برادر خوشبخت باشی، به قرآن گوش فرا ده و از حکمش اطاعت کن! به آن چنگ بزن و به احکامش عمل نما!
حال اگر حقیقت های موجود در این حکایت تمثیلی را فهمیده باشی، می توانی حقیقت دین و دنیا و انسان و ایمان را به آن تطبیق دهی. موارد مهم آن را من می گویم و نکات ریز و باریک را خودت استخراج کن.حال اگر حقیقت های موجود در این حکایت تمثیلی را فهمیده باشی، می توانی حقیقت دین و دنیا و انسان و ایمان را به آن تطبیق دهی. موارد مهم آن را من می گویم و نکات ریز و باریک را خودت استخراج کن.
اکنون ببین! از آن دو برادر، یکی روح مؤمن و قلب صالح است. دیگری روح کافر و قلب فاسق است.اکنون ببین! از آن دو برادر، یکی روح مؤمن و قلب صالح است. دیگری روح کافر و قلب فاسق است.
و از آن دو راه، راه راست راه قرآن و ایمان است. و راه چپ، راه عصیان و کفران است.و از آن دو راه، راه راست راه قرآن و ایمان است. و راه چپ، راه عصیان و کفران است.
و اما باغچه ای که در آن راه بود، عبارت است از زندگی اجتماعی و موقت بشری و مدنیت انسانی که در آن خیر و شر، خوب و بد، پاک و ناپاک باهم پیدا می شود. عاقل کسی است که به قاعدهٔ «خُذ مَا صَفَا دَع مَا کَدَر» عمل می کند. و با آرامش قلب می رود.و اما باغچه ای که در آن راه بود، عبارت است از زندگی اجتماعی و موقت بشری و مدنیت انسانی که در آن خیر و شر، خوب و بد، پاک و ناپاک باهم پیدا می شود. عاقل کسی است که به قاعدهٔ «خُذ مَا صَفَا دَع مَا کَدَر» عمل می کند. و با آرامش قلب می رود.
و اما آن صحرا، همین زمین و دنیا است. و آن شیر هم مرگ و اجل است. و آن چاه، بدن انسان و زمان زندگی است.و اما آن صحرا، همین زمین و دنیا است. و آن شیر هم مرگ و اجل است. و آن چاه، بدن انسان و زمان زندگی است.
و اما آن عمق شصت متری اشاره است به عمر متوسط و عمر اکثر انسانها که شصت سال است.و اما آن عمق شصت متری اشاره است به عمر متوسط و عمر اکثر انسانها که شصت سال است.
و آن درخت، مدت عمر و ماده حیات است. و آن دو حیوان سیاه و سفید، شب و روز است.و آن درخت، مدت عمر و ماده حیات است. و آن دو حیوان سیاه و سفید، شب و روز است.
و اما آن اژدها، دهان قبر است که راه برزخ و دخولی آخرت می باشد. و اما آن دهان برای مؤمن دروازه ای است که از زندان به سمت یک با غچه باز می شود.و اما آن اژدها، دهان قبر است که راه برزخ و دخولی آخرت می باشد. و اما آن دهان برای مؤمن دروازه ای است که از زندان به سمت یک با غچه باز می شود.
و آن حشرات مضر نیز، مصیبتهای دنیوی هستند با این تفاوت که برای مؤمن در حکم هشدارهای شیرین الهی و نوازشهای لطیف رحمانی اند تا به خواب غفلت فرو نرود.و آن حشرات مضر نیز، مصیبتهای دنیوی هستند با این تفاوت که برای مؤمن در حکم هشدارهای شیرین الهی و نوازشهای لطیف رحمانی اند تا به خواب غفلت فرو نرود.
— 50 —
درشش روز تا وظایف وزش بادهائی كه با سوگند وَالذَّارِيَاتِ، وَالْمُرْسَلَاتِ به آن اشاره شده است، حرف می زند و با اشارات آیات كریمه وَمَا تَشَٓاؤُنَ اِلَّٓا اَنْ يَشَٓاءَ اللّٰهُ (التكوير: ٢٩) و يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِه۪ (الأنفال: ٢٤) از مداخله پروردگار سبحان در قلب و اراده انسان خبر می دهد و با آیهٔ وَالسَّمٰوَاتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِه۪ (الزمر: ٦٧) خاطر نشان می سازد که آسمانها در قبضهٔ او قرار دارند، و با آیهٔ وَجَعَلْنَا ف۪يهَا جَنَّاتٍ مِنْ نَخ۪يلٍ وَاَعْنَابٍ (يس: ٣٤) از گُل و انگور و خرمای زمین بحث می کند و با آیه اِذَا زُلْزِلَتِ الْاَرْضُ زِلْزَالَهَا (الزلزلة: ١) از حقیقت عجیبی پرده بر می دارد و با آیه ثُمَّ اسْتَوٰٓى اِلَى السَّمَٓاءِ وَهِىَ دُخَانٌ (فصلت: ١١) از وضعیت آسمان حکایت می کند و نیز بحث شکافته شدن آسمان و سقوط ستارگان و پراكنده شدن آنها در فضای بیكران را مطرح می کند، و از باز شدن دنیا بخاطر امتحان تا بسته شدن آن، و از قبری كه اولین منزل آخرت است، سپس از برزخ، حشر و پل صراط، تا جنّت و سعادت ابدی، و از وقایع و رخدادهای زمان گذشته، و از آفرینش آدم علیه السلام و جدال دو فرزندش، تا طوفان نوح، غرق و هلاكت قوم فرعون، حوادث بزرگ و مهم انبیاء علیهم السلام، سخن می گوید و از حادثه ازلی كه اَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ (الأعراف: ١٧٢) از آن حکایت دارد تا به رویدادهای ابدی ای كه آیه وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَاضِرَةٌ اِلٰى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ (القيامة: ٢٢-٢٣) خاطر نشان می سازد، پرده بر می دارد. بدین ترتیب، در قرآن کریم همه این مباحث اساسی و مهم با بیانی واضح و روشن و شایسته ذات جلیل پروردگار سبحان بیان شده است، ذاتی كه تمام كاینات را همچون قصری اداره نموده و دنیا و آخرت را مانند دو اتاق باز و بسته می كند، و در زمین، مانند یك باغچه و در آسمان، مانند سقفی که با چراغ ها آراسته است تصرف می کند، و گذشته و آینده را مانند شب و روز به مثل دو صفحه حاضر در پیش چشمش تماشا می كند، و ازل و ابد را مثل دیروز و امروز و مثل زمان حاضری كه دو طرف سلسه شئونات الهی را به یكدیگر متصل ساخته است مشاهده می كند.درشش روز تا وظایف وزش بادهائی كه با سوگند وَالذَّارِيَاتِ، وَالْمُرْسَلَاتِ به آن اشاره شده است، حرف می زند و با اشارات آیات كریمه وَمَا تَشَٓاؤُنَ اِلَّٓا اَنْ يَشَٓاءَ اللّٰهُ (التكوير: ٢٩) و يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِه۪ (الأنفال: ٢٤) از مداخله پروردگار سبحان در قلب و اراده انسان خبر می دهد و با آیهٔ وَالسَّمٰوَاتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِه۪ (الزمر: ٦٧) خاطر نشان می سازد که آسمانها در قبضهٔ او قرار دارند، و با آیهٔ وَجَعَلْنَا ف۪يهَا جَنَّاتٍ مِنْ نَخ۪يلٍ وَاَعْنَابٍ (يس: ٣٤) از گُل و انگور و خرمای زمین بحث می کند و با آیه اِذَا زُلْزِلَتِ الْاَرْضُ زِلْزَالَهَا (الزلزلة: ١) از حقیقت عجیبی پرده بر می دارد و با آیه ثُمَّ اسْتَوٰٓى اِلَى السَّمَٓاءِ وَهِىَ دُخَانٌ (فصلت: ١١) از وضعیت آسمان حکایت می کند و نیز بحث شکافته شدن آسمان و سقوط ستارگان و پراكنده شدن آنها در فضای بیكران را مطرح می کند، و از باز شدن دنیا بخاطر امتحان تا بسته شدن آن، و از قبری كه اولین منزل آخرت است، سپس از برزخ، حشر و پل صراط، تا جنّت و سعادت ابدی، و از وقایع و رخدادهای زمان گذشته، و از آفرینش آدم علیه السلام و جدال دو فرزندش، تا طوفان نوح، غرق و هلاكت قوم فرعون، حوادث بزرگ و مهم انبیاء علیهم السلام، سخن می گوید و از حادثه ازلی كه اَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ (الأعراف: ١٧٢) از آن حکایت دارد تا به رویدادهای ابدی ای كه آیه وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَاضِرَةٌ اِلٰى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ (القيامة: ٢٢-٢٣) خاطر نشان می سازد، پرده بر می دارد. بدین ترتیب، در قرآن کریم همه این مباحث اساسی و مهم با بیانی واضح و روشن و شایسته ذات جلیل پروردگار سبحان بیان شده است، ذاتی كه تمام كاینات را همچون قصری اداره نموده و دنیا و آخرت را مانند دو اتاق باز و بسته می كند، و در زمین، مانند یك باغچه و در آسمان، مانند سقفی که با چراغ ها آراسته است تصرف می کند، و گذشته و آینده را مانند شب و روز به مثل دو صفحه حاضر در پیش چشمش تماشا می كند، و ازل و ابد را مثل دیروز و امروز و مثل زمان حاضری كه دو طرف سلسه شئونات الهی را به یكدیگر متصل ساخته است مشاهده می كند.
چنانكه یك معمار از دو خانه ای كه ساخته و اداره نموده است بحث می كند و سخن می گوید، و برنامه و فهرست كارهایش را ترتیب می دهد، قرآن نیز كلامی استچنانكه یك معمار از دو خانه ای كه ساخته و اداره نموده است بحث می كند و سخن می گوید، و برنامه و فهرست كارهایش را ترتیب می دهد، قرآن نیز كلامی است
— 51 —
و اما خوردنی های آن درخت، عبارتند از نعمت های دنیوی که جناب کریم مطلق آنها را فهرستی برای نعمت های آخرت ساخته است و یادآور آخرت است و نمونه های نعمتهای اخروی می باشد و مشتری ها را به میوه های جنت دعوت می کند.و اما خوردنی های آن درخت، عبارتند از نعمت های دنیوی که جناب کریم مطلق آنها را فهرستی برای نعمت های آخرت ساخته است و یادآور آخرت است و نمونه های نعمتهای اخروی می باشد و مشتری ها را به میوه های جنت دعوت می کند.
و اما این نکته که آن درخت با وجود یکی بودن، میوه های مختلف و گوناگون می داد اشاره است به سکّه قدرت صمدانی، و مهر ربوبیت الهی و نشان سلطنت الوهیت.و اما این نکته که آن درخت با وجود یکی بودن، میوه های مختلف و گوناگون می داد اشاره است به سکّه قدرت صمدانی، و مهر ربوبیت الهی و نشان سلطنت الوهیت.
زیرا ساختن همه چیز از یک چیز، یعنی خلق نمودن همه نباتات و میوه ها از یک خاک، و خلق همه حیوانات از یک آب، و به وجود آوردن همه اندامها و جهازات حیوانی از خوراکی ساده، و همراه با همه اینها «هر چیز را فقط یک چیز ساختن» یعنی صنعت هایی مثل ساختن گوشت مخصوص و بافتن جلد مخصوص برای یک موجود زنده از طعامهای مختلف الجنسی که آن موجود زنده می خورد، چیزی نیست جز سکّه خاص، مهر مخصوص و نشان غیر قابل تقلیدِ سلطان ازل و ابدی که ذات أحد و صمد است.زیرا ساختن همه چیز از یک چیز، یعنی خلق نمودن همه نباتات و میوه ها از یک خاک، و خلق همه حیوانات از یک آب، و به وجود آوردن همه اندامها و جهازات حیوانی از خوراکی ساده، و همراه با همه اینها «هر چیز را فقط یک چیز ساختن» یعنی صنعت هایی مثل ساختن گوشت مخصوص و بافتن جلد مخصوص برای یک موجود زنده از طعامهای مختلف الجنسی که آن موجود زنده می خورد، چیزی نیست جز سکّه خاص، مهر مخصوص و نشان غیر قابل تقلیدِ سلطان ازل و ابدی که ذات أحد و صمد است.
آری آفریدن همه چیز از یک چیز و آفریدن یک چیز از همه چیز، نشان و آیتی است مخصوص خالق هر چیز و قادر بر کل چیز.آری آفریدن همه چیز از یک چیز و آفریدن یک چیز از همه چیز، نشان و آیتی است مخصوص خالق هر چیز و قادر بر کل چیز.
و اما آن طلسم، راز حکمت خلقت است که با راز ایمان گشوده می شود.و اما آن طلسم، راز حکمت خلقت است که با راز ایمان گشوده می شود.
و اما آن کلید عبارت است از:و اما آن کلید عبارت است از:
یَا اللّٰه، لَا إِلهَ اِلَّا اللّٰه، اَللّٰهُ لَٓا اِلٰهَ اِلَّا هُوَ الْحَىُّ الْقَيُّومُیَا اللّٰه، لَا إِلهَ اِلَّا اللّٰه، اَللّٰهُ لَٓا اِلٰهَ اِلَّا هُوَ الْحَىُّ الْقَيُّومُ
و تبدیل شدن دهان آن اژدها به دروازه یک باغچه، اشاره دارد به اینکه قبر برای اهل ضلالت و طغیان همچون دروازه ای است که به سوی گورستانی باز می شود، یعنی جای وحشتناک و سپرده شدن به باد فراموشی که مثل زندان پر مشقت و مثل دهان اژدها تنگ است. درحالی که برای اهل قرآن و ایمان دروازه ای است که از زندان دنیا به بوستان بقا، و از میدان امتحان به روضه جنان، و از زحمت زندگی به رحمت رحمان باز می شود.و تبدیل شدن دهان آن اژدها به دروازه یک باغچه، اشاره دارد به اینکه قبر برای اهل ضلالت و طغیان همچون دروازه ای است که به سوی گورستانی باز می شود، یعنی جای وحشتناک و سپرده شدن به باد فراموشی که مثل زندان پر مشقت و مثل دهان اژدها تنگ است. درحالی که برای اهل قرآن و ایمان دروازه ای است که از زندان دنیا به بوستان بقا، و از میدان امتحان به روضه جنان، و از زحمت زندگی به رحمت رحمان باز می شود.
و اما تبدیل شدن آن شیر وحشی به خدمتکار مونس، و مبدّل شدن آن به اسبی رام، اشاره است به اینکه: مرگ برای اهل ضلالت عبارت است از: جدائی ابدی و دردناک از همه محبوب های شان. یعنی آنها از جنت دروغین دنیوی شان اخراج و طرد شده، با کمال ترس و تنهائی به زندان گورستان برده می شوند و حبس می گردند. در حالی کهو اما تبدیل شدن آن شیر وحشی به خدمتکار مونس، و مبدّل شدن آن به اسبی رام، اشاره است به اینکه: مرگ برای اهل ضلالت عبارت است از: جدائی ابدی و دردناک از همه محبوب های شان. یعنی آنها از جنت دروغین دنیوی شان اخراج و طرد شده، با کمال ترس و تنهائی به زندان گورستان برده می شوند و حبس می گردند. در حالی که
— 51 —
شایسته بیان ذاتی كه كاینات را آفریده است و آن را اداره می كند" فهرست و برنامه - اگر تعبیر جایز باشد - كارهایش را نوشته و نشان داده است. به هیچ وجه اثری از تصنع و تكلف درآن دیده نمی شود، و هیچ شائبه ای از تقلید و خدعه و فریب - مثل اینكه خود را به جای دیگری فرض كند و به عوض او سخن بگوید - دیده نمی شود. و با تمام جدیت و صفا و خلوصش صاف، براق، تابان و درخشان است. طوری كه روشنی روز می گوید: من از خورشید سرچشمه گرفته ام، قرآن كریم نیز می گوید: من بیان و كلام رب العالمین هستم.شایسته بیان ذاتی كه كاینات را آفریده است و آن را اداره می كند" فهرست و برنامه - اگر تعبیر جایز باشد - كارهایش را نوشته و نشان داده است. به هیچ وجه اثری از تصنع و تكلف درآن دیده نمی شود، و هیچ شائبه ای از تقلید و خدعه و فریب - مثل اینكه خود را به جای دیگری فرض كند و به عوض او سخن بگوید - دیده نمی شود. و با تمام جدیت و صفا و خلوصش صاف، براق، تابان و درخشان است. طوری كه روشنی روز می گوید: من از خورشید سرچشمه گرفته ام، قرآن كریم نیز می گوید: من بیان و كلام رب العالمین هستم.
آری، كسی كه این دنیا را با صنایع ارزشمندش آراسته، و پُر از نعمت های لذیذ ساخته، و صنعتگرانه و نعمت پرورانه صنعت های عجیب و نعمت های پرقیمتش را روی زمین گسترانده و به بهترین وجه ترتیب و تنظیم نموده است، همان صانع و منعم ذوالجلال است، پس جز او چه کسی شایستگی دارد تا قرآن معجزالبیان كلام او باشد، قرآنی كه با این ولوله تقدیر و استحسان و زمزمه حمد و شكران، دنیا را پر نموده و زمین را به یك حلقهٔ ذكر، و یك مسجد، و تماشاگاه صنعت الهی تبدیل كرده است. چه كسی غیر او می تواند صاحب آن باشد؟ و چه كسی غیر او می تواند ادعای مالكیت آن را كند؟ نوری كه دنیا را روشن و پرنور ساخته است، شایسته چه چیزی غیر از خورشید است؟.. و بیان قرآنی كه طلسم هستی را كشف و عالم را پرنور ساخته است، نور چه كسی غیر از خورشید ازلی و آفریدگار آسمانها و زمین می تواند باشد؟ چه كسی جرأت تقلید و آوردن مثل و مانند آن را دارد؟آری، كسی كه این دنیا را با صنایع ارزشمندش آراسته، و پُر از نعمت های لذیذ ساخته، و صنعتگرانه و نعمت پرورانه صنعت های عجیب و نعمت های پرقیمتش را روی زمین گسترانده و به بهترین وجه ترتیب و تنظیم نموده است، همان صانع و منعم ذوالجلال است، پس جز او چه کسی شایستگی دارد تا قرآن معجزالبیان كلام او باشد، قرآنی كه با این ولوله تقدیر و استحسان و زمزمه حمد و شكران، دنیا را پر نموده و زمین را به یك حلقهٔ ذكر، و یك مسجد، و تماشاگاه صنعت الهی تبدیل كرده است. چه كسی غیر او می تواند صاحب آن باشد؟ و چه كسی غیر او می تواند ادعای مالكیت آن را كند؟ نوری كه دنیا را روشن و پرنور ساخته است، شایسته چه چیزی غیر از خورشید است؟.. و بیان قرآنی كه طلسم هستی را كشف و عالم را پرنور ساخته است، نور چه كسی غیر از خورشید ازلی و آفریدگار آسمانها و زمین می تواند باشد؟ چه كسی جرأت تقلید و آوردن مثل و مانند آن را دارد؟
حقا، صنعتگری كه دنیا را با صنعت خود آراسته است، محال است با این انسان كه تحسین كننده صنعت او است سخن نگوید، وقتی او می داند و انجام می دهد، پس حتماً سخن می گوید، وقتی سخن بگوید، پس فقط قرآن شایستگی آن را دارد كه كلام او باشد و بس. مالك الملكی كه به تزیین و تنظیم یك گل كوچك این همه اهمیت داده است، چگونه نسبت به كلامی بی اعتنائی نشان دهد كه سراسر ملكش را به شور و ولوله در آورده است؟ آیا امكان دارد، قدر و ارزش این كلام را نسبت به دیگران پایین بیاورد؟حقا، صنعتگری كه دنیا را با صنعت خود آراسته است، محال است با این انسان كه تحسین كننده صنعت او است سخن نگوید، وقتی او می داند و انجام می دهد، پس حتماً سخن می گوید، وقتی سخن بگوید، پس فقط قرآن شایستگی آن را دارد كه كلام او باشد و بس. مالك الملكی كه به تزیین و تنظیم یك گل كوچك این همه اهمیت داده است، چگونه نسبت به كلامی بی اعتنائی نشان دهد كه سراسر ملكش را به شور و ولوله در آورده است؟ آیا امكان دارد، قدر و ارزش این كلام را نسبت به دیگران پایین بیاورد؟
— 52 —
برای اهل هدایت و اهل قرآن وسیله ای است برای داخل شدن به وطن حقیقی و جای سعادت ابدی شان، و هم دعوتی است از زندان دنیا به بوستان جنان، و نیز نوبتی است برای گرفتن پاداش خدمت از فضل رحمان رحیم. و ترخیصی است از کلفت وظیفه زندگی. و نیز استراحتی است از تعلیم و تعلیمات بندگی و امتحان.برای اهل هدایت و اهل قرآن وسیله ای است برای داخل شدن به وطن حقیقی و جای سعادت ابدی شان، و هم دعوتی است از زندان دنیا به بوستان جنان، و نیز نوبتی است برای گرفتن پاداش خدمت از فضل رحمان رحیم. و ترخیصی است از کلفت وظیفه زندگی. و نیز استراحتی است از تعلیم و تعلیمات بندگی و امتحان.
الحاصل: اگرکسی زندگی فانی را اساس مقصد قرار دهد، هرچند به ظاهر در جایی مثل جنت هم باشد، معناً در جهنم است، و هرکسی که با جدیت متوجه زندگی باقی باشد، به خوشبختی دارین نایل می گردد. و دنیا اش هر اندازه بد و مشقتبار هم باشد، بازهم به این خاطر که دنیا اش را در حکم سالن انتظار جنت می داند، همه چیز را نیکو می بیند وتحمل می کند و صابرانه شکر می کند.الحاصل: اگرکسی زندگی فانی را اساس مقصد قرار دهد، هرچند به ظاهر در جایی مثل جنت هم باشد، معناً در جهنم است، و هرکسی که با جدیت متوجه زندگی باقی باشد، به خوشبختی دارین نایل می گردد. و دنیا اش هر اندازه بد و مشقتبار هم باشد، بازهم به این خاطر که دنیا اش را در حکم سالن انتظار جنت می داند، همه چیز را نیکو می بیند وتحمل می کند و صابرانه شکر می کند.
اَللّهُمَّ اجْعَلْنَا مِنْ أَهْلِ السَّعَادَةِ وَالسَّلَامَةِ وَالْقُرْآنِ وَالْإِيمَان.. آمين.اَللّهُمَّ اجْعَلْنَا مِنْ أَهْلِ السَّعَادَةِ وَالسَّلَامَةِ وَالْقُرْآنِ وَالْإِيمَان.. آمين.
اَللّهمَّ صَلِّ وَسَلِّمْ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِهِ وَصَحْبِهِ بِعَدَدِ جَمِيعِ الْحُرُوفَاتِ الْمُتَشَكِّلَةِ فِي جَمِيعِ الْكَلِمَاتِ الْمُتَمَثِّلَةِ بِإِذْنِ الرَّحْمَنِ فِي مَرَايَا تَمَوُّجَاتِ الْهَوَاءِ عِندَ قِرَاءَةِ كُلِّ كَلِمَةٍ مِنَ الْقُرْآنِ مِن كُلِّ قَارِئٍ مِن أوَّلِ النُّیزُولِ إِلَى آخِرِ الزَّمَانِ. وَارْحَمْنَا وَوَالِدِينَا وَارحَمِ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِعَدَدِهَا بِرَحْمَتِكَ يَا أرْحَم الرَّاحِمِينَ، آمِينَ وَالْحَمْدُ للّٰه رَبِّ الْعَالَمِينَ.اَللّهمَّ صَلِّ وَسَلِّمْ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِهِ وَصَحْبِهِ بِعَدَدِ جَمِيعِ الْحُرُوفَاتِ الْمُتَشَكِّلَةِ فِي جَمِيعِ الْكَلِمَاتِ الْمُتَمَثِّلَةِ بِإِذْنِ الرَّحْمَنِ فِي مَرَايَا تَمَوُّجَاتِ الْهَوَاءِ عِندَ قِرَاءَةِ كُلِّ كَلِمَةٍ مِنَ الْقُرْآنِ مِن كُلِّ قَارِئٍ مِن أوَّلِ النُّیزُولِ إِلَى آخِرِ الزَّمَانِ. وَارْحَمْنَا وَوَالِدِينَا وَارحَمِ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِعَدَدِهَا بِرَحْمَتِكَ يَا أرْحَم الرَّاحِمِينَ، آمِينَ وَالْحَمْدُ للّٰه رَبِّ الْعَالَمِينَ.
— 52 —
پرتو پنجم:
عبارت است از: جامعیت خارق العاده در اسلوب و ایجاز قرآن.عبارت است از: جامعیت خارق العاده در اسلوب و ایجاز قرآن.
"در این پرتو پنج روشنی وجود دارد""در این پرتو پنج روشنی وجود دارد"
روشنی اول:
اسلوب قرآن آن چنان جامعیت عجیبی دارد كه حتی یك سوره آن، یك اقیانوس قرآن است، قرآنی كه كل كاینات را در آغوش خود جا داده است، و فقط یك آیه حاوی گنجینهٔ تمام آن سوره است. و اكثر آیات آن، یك سوره كوچك محسوب می شوند، و اكثر سوره ها هم - هریک - یك قرآن كوچك به شمار می روند. لذا از این ایجاز معجز قرآن لطفِ بزرگ ارشاد سرچشمه می گیرد و تسهیلِ زیبائی سر بر می آورد. زیرا هر نسان با آنكه در هر زمان نیازمند تلاوت قرآن است، اما بخاطر غباوت و نا آگاهی و یا از روی علل و اسبابی دیگر، هر آن، فرصت خواندن كل قرآن برایش فراهم نمی باشد، پس برای اینكه هیچ کس از قرآن محروم نماند، هر سوره به منزله یك قرآن كوچك است، حتی هر آیه دراز، جایگاه یك سوره كوچك را احراز نموده است. حتی اهل كشف اتفاق دارند براینكه كل قرآن در سوره فاتحه و فاتحه نیز در بسم الله مندرَج است. اجماع علمای اهل تحقیق، دلیل این برهان می باشد.اسلوب قرآن آن چنان جامعیت عجیبی دارد كه حتی یك سوره آن، یك اقیانوس قرآن است، قرآنی كه كل كاینات را در آغوش خود جا داده است، و فقط یك آیه حاوی گنجینهٔ تمام آن سوره است. و اكثر آیات آن، یك سوره كوچك محسوب می شوند، و اكثر سوره ها هم - هریک - یك قرآن كوچك به شمار می روند. لذا از این ایجاز معجز قرآن لطفِ بزرگ ارشاد سرچشمه می گیرد و تسهیلِ زیبائی سر بر می آورد. زیرا هر نسان با آنكه در هر زمان نیازمند تلاوت قرآن است، اما بخاطر غباوت و نا آگاهی و یا از روی علل و اسبابی دیگر، هر آن، فرصت خواندن كل قرآن برایش فراهم نمی باشد، پس برای اینكه هیچ کس از قرآن محروم نماند، هر سوره به منزله یك قرآن كوچك است، حتی هر آیه دراز، جایگاه یك سوره كوچك را احراز نموده است. حتی اهل كشف اتفاق دارند براینكه كل قرآن در سوره فاتحه و فاتحه نیز در بسم الله مندرَج است. اجماع علمای اهل تحقیق، دلیل این برهان می باشد.
روشنی دوم:
قرآن كریم با دلالات و اشارات خود همه انواع كلام و معارف حقیقی و نیاز های بشری را در بر گرفته است که شامل امر و نهی، وعد و وعید، ترغیب و ترهیب، زجر و ارشاد، قصص و امثال، احكام و معارف الهی، علوم طبیعی و قوانین و شرایط زندگی شخصی، و زندگی اجتماعی، زندگی قلبی، زندگی معنوی، و زندگی اخروی می باشد. حتی مصداق ضرب المثلی گشته است كه در بین اهل حقیقت مشهور است، و آن اینکه: «خذ ما شئت لما شئت» یعنی هر چه را برای هر چه خواسته باشی از قرآن برگیر" یعنی آیات قرآن از چنان جامعیتی برخوردار است كه می تواند داروی هر درد و غذای هر نیاز باشد.قرآن كریم با دلالات و اشارات خود همه انواع كلام و معارف حقیقی و نیاز های بشری را در بر گرفته است که شامل امر و نهی، وعد و وعید، ترغیب و ترهیب، زجر و ارشاد، قصص و امثال، احكام و معارف الهی، علوم طبیعی و قوانین و شرایط زندگی شخصی، و زندگی اجتماعی، زندگی قلبی، زندگی معنوی، و زندگی اخروی می باشد. حتی مصداق ضرب المثلی گشته است كه در بین اهل حقیقت مشهور است، و آن اینکه: «خذ ما شئت لما شئت» یعنی هر چه را برای هر چه خواسته باشی از قرآن برگیر" یعنی آیات قرآن از چنان جامعیتی برخوردار است كه می تواند داروی هر درد و غذای هر نیاز باشد.
آری، باید چنین باشد، چون قرآن به عنوان یک رهبر مطلق، همه طبقات اهل كمال را كه همواره مراتب ترقی را می پیمایند، رهبری می کند پس حتماً باید دارای چنین خاصیتی باشد.آری، باید چنین باشد، چون قرآن به عنوان یک رهبر مطلق، همه طبقات اهل كمال را كه همواره مراتب ترقی را می پیمایند، رهبری می کند پس حتماً باید دارای چنین خاصیتی باشد.
— 53 —
گفتار نهم
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِبِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ
فَسُبْحَانَ اللّٰهِ ح۪ينَ تُمْسُونَ وَح۪ينَ تُصْبِحُونَ ٭ وَلَهُ الْحَمْدُ فِى السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ وَعَشِيًّا وَح۪ينَ تُظْهِرُونَفَسُبْحَانَ اللّٰهِ ح۪ينَ تُمْسُونَ وَح۪ينَ تُصْبِحُونَ ٭ وَلَهُ الْحَمْدُ فِى السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ وَعَشِيًّا وَح۪ينَ تُظْهِرُونَ
(الروم:١٧-١٨)
ای برادر! حکمت تخصیص نماز را به این پنج وقت معین از من می پرسی. از میان حکمت های بی شمار آن تنها به یک مورد اشاره می کنم.ای برادر! حکمت تخصیص نماز را به این پنج وقت معین از من می پرسی. از میان حکمت های بی شمار آن تنها به یک مورد اشاره می کنم.
آری آن طورکه وقت هر نماز، شروع یک انقلاب مهم است، آیینهٔ یک تصرف بزرگ الهی نیز می باشد و احسانات کلّی الهی را در لابه لای آن تصرف بازتاب می دهد. بناءً بیش از هر زمانی دیگر در این اوقات امر شده است تا در برابر قدیر ذوالجلال نماز گزارده شود، نمازی که به معنای تسبیح و تعظیم است و بدین طریق انسان در برابر نعمت های بی حد و اندازه پروردگارش که در فاصله بین دو وقت نماز جمع شده اند، حمد و شکر به جا می آورد.آری آن طورکه وقت هر نماز، شروع یک انقلاب مهم است، آیینهٔ یک تصرف بزرگ الهی نیز می باشد و احسانات کلّی الهی را در لابه لای آن تصرف بازتاب می دهد. بناءً بیش از هر زمانی دیگر در این اوقات امر شده است تا در برابر قدیر ذوالجلال نماز گزارده شود، نمازی که به معنای تسبیح و تعظیم است و بدین طریق انسان در برابر نعمت های بی حد و اندازه پروردگارش که در فاصله بین دو وقت نماز جمع شده اند، حمد و شکر به جا می آورد.
برای پی بردن به پاره ای از این معنای عمیق و ظریف لازم است همراه با نفسم به پنج نکته گوش فرادهی:برای پی بردن به پاره ای از این معنای عمیق و ظریف لازم است همراه با نفسم به پنج نکته گوش فرادهی:
نکته اول: نماز به معنای تسبیح و تعظیم و شکر حضرت حق است. یعنی نمازگزار در برابر جلال حضرت حق با گفتن «سبحان الله» قولاً و فعلاً، به تقدیس او می پردازد و در برابر کمالش با گفتن «الله اکبر» لفظاً و عملاً او را تعظیم می نماید، و در برابر جمالش باگفتن «الحمدلله» قلباً، لساناً و بدناً (باقلب و با زبان و با بدن) شکر او را به جا می آورد.نکته اول: نماز به معنای تسبیح و تعظیم و شکر حضرت حق است. یعنی نمازگزار در برابر جلال حضرت حق با گفتن «سبحان الله» قولاً و فعلاً، به تقدیس او می پردازد و در برابر کمالش با گفتن «الله اکبر» لفظاً و عملاً او را تعظیم می نماید، و در برابر جمالش باگفتن «الحمدلله» قلباً، لساناً و بدناً (باقلب و با زبان و با بدن) شکر او را به جا می آورد.
پس تسبیح و تکبیر و حمد در حکم هسته های نماز اند، به همین خاطر این سه، در تمام اذکار و حرکات نماز یافت می شوند، و به همین خاطر است که این کلمات مبارک برای تقویت و تأکید معنای نماز، سی و سه بار بعد از نماز تکرار می شوند، لذا معنای نماز با این خلاصه های مجمل تأکید می شود.پس تسبیح و تکبیر و حمد در حکم هسته های نماز اند، به همین خاطر این سه، در تمام اذکار و حرکات نماز یافت می شوند، و به همین خاطر است که این کلمات مبارک برای تقویت و تأکید معنای نماز، سی و سه بار بعد از نماز تکرار می شوند، لذا معنای نماز با این خلاصه های مجمل تأکید می شود.
— 53 —
روشنی سوم:
عبارتست از ایجاز معجز قرآن، قرآن كریم گاهی آغاز و انجام سلسله ای دراز را با چنان شیوه لطیفی ذكر می كند كه کل آن سلسله را به خوبی نشان می دهد. و گاهی نیز در یك كلمه بسیاری از دلایل و براهین ادعایی را صراحتاً، اشارتاً، رمزاً، و ایماءً می گنجاند.عبارتست از ایجاز معجز قرآن، قرآن كریم گاهی آغاز و انجام سلسله ای دراز را با چنان شیوه لطیفی ذكر می كند كه کل آن سلسله را به خوبی نشان می دهد. و گاهی نیز در یك كلمه بسیاری از دلایل و براهین ادعایی را صراحتاً، اشارتاً، رمزاً، و ایماءً می گنجاند.
به گونهٔ مثال: در آیهبه گونهٔ مثال: در آیه
وَمِنْ اٰيَاتِهِ خَلْقُ السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ وَاخْتِلَافُ اَلْسِنَتِكُمْ وَ اَلْوَانِكُمْوَمِنْ اٰيَاتِهِ خَلْقُ السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ وَاخْتِلَافُ اَلْسِنَتِكُمْ وَ اَلْوَانِكُمْ
(الروم: ٢٢)(الروم: ٢٢)
با ذكر آغاز و انجام سلسله آفرینش كاینات كه در واقع سلسله آیات و دلایل وحدانیت است، سلسله دوم را نشان می دهد، و خواننده را به خواندن سلسله نخست وا می دارد، بدین طریق كه:با ذكر آغاز و انجام سلسله آفرینش كاینات كه در واقع سلسله آیات و دلایل وحدانیت است، سلسله دوم را نشان می دهد، و خواننده را به خواندن سلسله نخست وا می دارد، بدین طریق كه:
نخستین برگ های هستی كه بر صانع حكیم شهادت می دهند عبارتند از آفرینش آسمانها و زمین، سپس تزیین آسمانها توسط ستارگان و مزیّن ساختن زمین با ذوی الحیات، باز تغییر فصلها با تسخیر خورشید و ماه، سپس سلسله شئونات الهی در اختلاف و دوران شب و روز ، ... بدین ترتیب، این سلسله رفته رفته تا به خصوصیت چهره ها و سیماها و صداها و تفاوت و تمایز آنها از یکدیگر که بیشترین محل انتشار كثرت است می رسد.نخستین برگ های هستی كه بر صانع حكیم شهادت می دهند عبارتند از آفرینش آسمانها و زمین، سپس تزیین آسمانها توسط ستارگان و مزیّن ساختن زمین با ذوی الحیات، باز تغییر فصلها با تسخیر خورشید و ماه، سپس سلسله شئونات الهی در اختلاف و دوران شب و روز ، ... بدین ترتیب، این سلسله رفته رفته تا به خصوصیت چهره ها و سیماها و صداها و تفاوت و تمایز آنها از یکدیگر که بیشترین محل انتشار كثرت است می رسد.
پس وقتی در مشخصات چهره و رنگ انسان كه به ظاهر بسیار به دور از نظم است و در معرض تصادفات قرار دارد، چنین انتظام و حکمت حیرت انگیزی موجود باشد و آثار قلم صنعتگری حكیم بر روی آن تبارز كند، ضرورتاً صفحات دیگری كه نظمشان ظاهر و هویدا است خود به خود فهمیده می شود، و نقاشش را نشان می دهد.پس وقتی در مشخصات چهره و رنگ انسان كه به ظاهر بسیار به دور از نظم است و در معرض تصادفات قرار دارد، چنین انتظام و حکمت حیرت انگیزی موجود باشد و آثار قلم صنعتگری حكیم بر روی آن تبارز كند، ضرورتاً صفحات دیگری كه نظمشان ظاهر و هویدا است خود به خود فهمیده می شود، و نقاشش را نشان می دهد.
و وقتی در اصل خلقت آسمان ها و زمینی به این بزرگی اثر صنعت و حكمت دیده می شود و آفریدگار حكیم خلقت آنها را سنگ تهداب قصر كاینات و عالم قرار داده است، پس حتماً اثر صنعت و نقش حكمت او در سایر اجزاء هستی به مراتب ظاهرتر است.و وقتی در اصل خلقت آسمان ها و زمینی به این بزرگی اثر صنعت و حكمت دیده می شود و آفریدگار حكیم خلقت آنها را سنگ تهداب قصر كاینات و عالم قرار داده است، پس حتماً اثر صنعت و نقش حكمت او در سایر اجزاء هستی به مراتب ظاهرتر است.
پس این آیه حاوی ایجاز بسیار زیبائی در اظهار خفی و اضمار ظاهر است. حقا كه سلسله براهینی که از آیه فَسُبْحَانَ اللّٰهِ ح۪ينَ تُمْسُونَ وَ ح۪ينَ تُصْبِحُونَ (الروم: ١٧)پس این آیه حاوی ایجاز بسیار زیبائی در اظهار خفی و اضمار ظاهر است. حقا كه سلسله براهینی که از آیه فَسُبْحَانَ اللّٰهِ ح۪ينَ تُمْسُونَ وَ ح۪ينَ تُصْبِحُونَ (الروم: ١٧)
— 54 —
نکتهٔ دوم: معنای عبادت این است که بنده در درگاه الهی کوتاهی ها و عجز و فقرش را می بیند و در برابر کمال ربوبیت، و قدرت صمدانیت و رحمت الهی با کمال حیرت و محبت سجده می کند، یعنی آن طور که سلطنت ربوبیت خواهان بندگی و اطاعت است، قدسیت و پاکیِ ربوبیت نیز ایجاب می کند که بنده با مشاهده کوتاهی اش استغفار (طلب بخشش) کند و پاک و مبرّا بودن پروردگارش را از تمام نقایص اعلان کند و منزّه و معلّا بودنش را از افکار باطلِ اهل ضلالت ابراز نماید، و مقدس و معرّا بودنش را از تمام نواقص موجود در کاینات با تسبیح و گفتن «سبحان الله» اعلام نماید.نکتهٔ دوم: معنای عبادت این است که بنده در درگاه الهی کوتاهی ها و عجز و فقرش را می بیند و در برابر کمال ربوبیت، و قدرت صمدانیت و رحمت الهی با کمال حیرت و محبت سجده می کند، یعنی آن طور که سلطنت ربوبیت خواهان بندگی و اطاعت است، قدسیت و پاکیِ ربوبیت نیز ایجاب می کند که بنده با مشاهده کوتاهی اش استغفار (طلب بخشش) کند و پاک و مبرّا بودن پروردگارش را از تمام نقایص اعلان کند و منزّه و معلّا بودنش را از افکار باطلِ اهل ضلالت ابراز نماید، و مقدس و معرّا بودنش را از تمام نواقص موجود در کاینات با تسبیح و گفتن «سبحان الله» اعلام نماید.
و هم اینکه کمال قدرت ربوبیت نیز ایجاب می کند که بنده با مشاهده ضعف خود و عجز مخلوقات، در برابر عظمت آثار قدرت صمدانی، با کمال استحسان و حیرت «الله اکبر» بگوید و با خضوع به رکوع رفته، به او پناه ببرد و به او توکل نماید.و هم اینکه کمال قدرت ربوبیت نیز ایجاب می کند که بنده با مشاهده ضعف خود و عجز مخلوقات، در برابر عظمت آثار قدرت صمدانی، با کمال استحسان و حیرت «الله اکبر» بگوید و با خضوع به رکوع رفته، به او پناه ببرد و به او توکل نماید.
و خزانه رحمت بی نهایتِ ربوبیت هم ایجاب می کند که بنده نیاز خود و نیاز و فقر همه مخلوقات را با زبان سوال و دعا اظهار کند و احسان و نعمت های پروردگارش را با شکر و ثنا و با گفتن «الحمد لله» اعلان نماید.و خزانه رحمت بی نهایتِ ربوبیت هم ایجاب می کند که بنده نیاز خود و نیاز و فقر همه مخلوقات را با زبان سوال و دعا اظهار کند و احسان و نعمت های پروردگارش را با شکر و ثنا و با گفتن «الحمد لله» اعلان نماید.
پس باید گفت: افعال و اقوال نماز چنین معانی را در خود دارد و به همین دلیل از طرف خداوند (جَلَّ جَلالَهْ) وضع شده است.پس باید گفت: افعال و اقوال نماز چنین معانی را در خود دارد و به همین دلیل از طرف خداوند (جَلَّ جَلالَهْ) وضع شده است.
نکته سوم:نکته سوم:
آن طورکه انسان مثال کوچک این عالم کبیر است. و سوره فاتحه نمونه قرآن عظیم الشأن است. نماز نیز یک فهرست نورانی است که شامل همه انواع عبادت ها می شود و یک نقشه مقدسی است که به رنگ های مختلف عباداتِ همه صنوف مخلوقات اشاره می کند.آن طورکه انسان مثال کوچک این عالم کبیر است. و سوره فاتحه نمونه قرآن عظیم الشأن است. نماز نیز یک فهرست نورانی است که شامل همه انواع عبادت ها می شود و یک نقشه مقدسی است که به رنگ های مختلف عباداتِ همه صنوف مخلوقات اشاره می کند.
نکته چهارم:نکته چهارم:
آن طور که عقربه های ثانیه و دقیقه و ساعت و روز شمار یک ساعتِ هفتگی به یکدیگر نگاه می کنند و مثال یکدیگر هستند و حکم یکدیگر را به خود می گیرند. در این عالم دنیا که ساعت کبرای حضرت حق است، گردش شب و روز که در حکم ثانیه های این عالم می باشد و سالهایی که دقایق آن را می شمارند و طبقات عمر انسانآن طور که عقربه های ثانیه و دقیقه و ساعت و روز شمار یک ساعتِ هفتگی به یکدیگر نگاه می کنند و مثال یکدیگر هستند و حکم یکدیگر را به خود می گیرند. در این عالم دنیا که ساعت کبرای حضرت حق است، گردش شب و روز که در حکم ثانیه های این عالم می باشد و سالهایی که دقایق آن را می شمارند و طبقات عمر انسان
— 54 —
آغاز یافته و تا وَلَهُ الْمَثَلُ الْاَعْلٰى فِى السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ وَهُوَ الْعَز۪يزُ الْحَك۪يمُ (الروم: ٢٧) امتداد دارد و در آن شش بار "ومن آیاته... و من آیاته" تکرار گردیده است، در حقیقت سلسله ای از جواهر، سلسله ای از نور، سلسله ای از اعجاز، و سلسله ای از ایجاز اعجاز انگیز است. قلب آرزوی نشان دادن الماس های پنهان در این دفینه ها را دارد، اما چه كنم كه مقام توان برداشت آن را ندارد، پس این در را نمی گشایم و توضیح آن را به فرصتی دیگر می گذارم.آغاز یافته و تا وَلَهُ الْمَثَلُ الْاَعْلٰى فِى السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ وَهُوَ الْعَز۪يزُ الْحَك۪يمُ (الروم: ٢٧) امتداد دارد و در آن شش بار "ومن آیاته... و من آیاته" تکرار گردیده است، در حقیقت سلسله ای از جواهر، سلسله ای از نور، سلسله ای از اعجاز، و سلسله ای از ایجاز اعجاز انگیز است. قلب آرزوی نشان دادن الماس های پنهان در این دفینه ها را دارد، اما چه كنم كه مقام توان برداشت آن را ندارد، پس این در را نمی گشایم و توضیح آن را به فرصتی دیگر می گذارم.
و به گونه مثال آیه:و به گونه مثال آیه:
فَاَرْسِلُونِ ٭ يُوسُفُ اَيُّهَا الصِّدّ۪يقُ (يوسف: ٤٥-٤٦) بین كلمه فَاَرْسِلُونِ و كلمه يُوسُفُ عبارت ذیل نهفته است: إلى يوسف لأستَعبر منه الرؤيا، فأرسَلوه، فذهب إلى السجن، وقال.. یعنی اینکه پنج جمله را در یك جمله خلاصه نموده است بدون اینكه وضوح آیه را اخلال و یا فهمش را مشكل سازد.فَاَرْسِلُونِ ٭ يُوسُفُ اَيُّهَا الصِّدّ۪يقُ (يوسف: ٤٥-٤٦) بین كلمه فَاَرْسِلُونِ و كلمه يُوسُفُ عبارت ذیل نهفته است: إلى يوسف لأستَعبر منه الرؤيا، فأرسَلوه، فذهب إلى السجن، وقال.. یعنی اینکه پنج جمله را در یك جمله خلاصه نموده است بدون اینكه وضوح آیه را اخلال و یا فهمش را مشكل سازد.
وبه عنوان مثال:وبه عنوان مثال:
اَلَّذ۪ى جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْاَخْضَرِ نَارًااَلَّذ۪ى جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْاَخْضَرِ نَارًا
(يس: ٨٠)(يس: ٨٠)
در پاسخ و ردّ انسان نافرمانی كه آفریدگارش را به مبارزه می طلبد و می گوید "چه كسی استخوانهای پوسیده را زنده می كند؟"، قرآن پاسخ می دهد و می گوید كسی آنها را زنده می گرداند که آنها را نخستین بار آفریده است. او هرچیز را درهر حالت می داند. كسی كه از درخت سبز برایتان آتش فراهم ساخته است او می تواند به استخوان پوسیده حیات بخشد.در پاسخ و ردّ انسان نافرمانی كه آفریدگارش را به مبارزه می طلبد و می گوید "چه كسی استخوانهای پوسیده را زنده می كند؟"، قرآن پاسخ می دهد و می گوید كسی آنها را زنده می گرداند که آنها را نخستین بار آفریده است. او هرچیز را درهر حالت می داند. كسی كه از درخت سبز برایتان آتش فراهم ساخته است او می تواند به استخوان پوسیده حیات بخشد.
پس این كلام از جهات متعددی به دعوای زنده ساختن می پردازد و آن را ثابت می سازد. چون از سلسله احسانات الهی به انسان آغاز می كند، و با خاطر نشان ساختن آن، شعور انسان را تحریك می نماید، اما كلام را مختصر می سازد و به عقل حواله می دهد چون در آیات دیگر مفصلاً بیان داشته است.پس این كلام از جهات متعددی به دعوای زنده ساختن می پردازد و آن را ثابت می سازد. چون از سلسله احسانات الهی به انسان آغاز می كند، و با خاطر نشان ساختن آن، شعور انسان را تحریك می نماید، اما كلام را مختصر می سازد و به عقل حواله می دهد چون در آیات دیگر مفصلاً بیان داشته است.
یعنی ذاتی كه از درخت، میوه و آتش را برای شما ارزانی داشت، و از علف ها، روزی و غله جات را بیرون آورد، و از خاك، حبوبات و نباتات را برایتان عنایت فرمود، او زمین را برای شما گهواره ای ساخت که پُر از رزق و روزی است، و هستی را بسانیعنی ذاتی كه از درخت، میوه و آتش را برای شما ارزانی داشت، و از علف ها، روزی و غله جات را بیرون آورد، و از خاك، حبوبات و نباتات را برایتان عنایت فرمود، او زمین را برای شما گهواره ای ساخت که پُر از رزق و روزی است، و هستی را بسان
— 55 —
که ساعت شمار آن است، همگی به یکدیگر نگاه می کنند، و مثال یکدیگر اند و در حکم یکدیگر هستند و یاد آور یکدیگر می باشند. به طور مثال:که ساعت شمار آن است، همگی به یکدیگر نگاه می کنند، و مثال یکدیگر اند و در حکم یکدیگر هستند و یاد آور یکدیگر می باشند. به طور مثال:
نماز صبح:نماز صبح:
تا طلوع آفتاب هم به اول بهار و هم به آوان افتادن انسان در رحم مادر و هم به روز اول از شش روز خلقت آسمانها و زمین شباهت دارد و آن را یادآوری می کند و شئونات الهی موجود در آنها را خاطر نشان می سازد.تا طلوع آفتاب هم به اول بهار و هم به آوان افتادن انسان در رحم مادر و هم به روز اول از شش روز خلقت آسمانها و زمین شباهت دارد و آن را یادآوری می کند و شئونات الهی موجود در آنها را خاطر نشان می سازد.
وقت ظهر نیز به اواسط فصل تابستان، و نیز به دوره کمال جوانی و به دوران خلقت انسان در عمر دنیا مشابهت دارد و به آن اشاره می کند و جلوه های رحمت و فیوضات نعمت را در آن دوره ها یادآوری می کند.وقت ظهر نیز به اواسط فصل تابستان، و نیز به دوره کمال جوانی و به دوران خلقت انسان در عمر دنیا مشابهت دارد و به آن اشاره می کند و جلوه های رحمت و فیوضات نعمت را در آن دوره ها یادآوری می کند.
وقت عصر نیز به فصل خزان و به زمان پیری و به عصر سعادت یعنی عصر پیغمبر آخر زمان مشابهت دارد و شئونات الهی و نعمت های رحمانی را در این اوقات یادآوری می کند.وقت عصر نیز به فصل خزان و به زمان پیری و به عصر سعادت یعنی عصر پیغمبر آخر زمان مشابهت دارد و شئونات الهی و نعمت های رحمانی را در این اوقات یادآوری می کند.
وقت مغرب (شام) از یکسو غروب بسیاری از مخلوقات را در آخر فصل خزان یاد آوری می کند و از سوی دیگر وفات انسان و ویرانی هایی را که در ابتدای قیامت دنیا رخ می دهد خاطرنشان می سازد و تجلیات جلالی خداوند را در آن هنگام تفهیم نموده، بشر را از خواب غفلت بیدار می کند و هشدار می دهد.وقت مغرب (شام) از یکسو غروب بسیاری از مخلوقات را در آخر فصل خزان یاد آوری می کند و از سوی دیگر وفات انسان و ویرانی هایی را که در ابتدای قیامت دنیا رخ می دهد خاطرنشان می سازد و تجلیات جلالی خداوند را در آن هنگام تفهیم نموده، بشر را از خواب غفلت بیدار می کند و هشدار می دهد.
و وقت نماز عشاء اشاره است به لحظه ای که عالم ظلمات، کفن سیاهش را بر تمام آثار عالم روز می اندازد، و نیز آن لحظه ای که با کفن سفید زمستان چهره زمین مرده پوشانیده می شود.و وقت نماز عشاء اشاره است به لحظه ای که عالم ظلمات، کفن سیاهش را بر تمام آثار عالم روز می اندازد، و نیز آن لحظه ای که با کفن سفید زمستان چهره زمین مرده پوشانیده می شود.
و همچنان اشاره می کند به وفات آثار باقی مانده از انسانهای وفات یافته و قرار گرفتن آن آثار زیر پرده فراموشی.. و نیز بسته شدن دروازه این دنیا که جای امتحان است و تصرفات جلالی قهار ذوالجلال را در آن هنگام اعلان می کند.و همچنان اشاره می کند به وفات آثار باقی مانده از انسانهای وفات یافته و قرار گرفتن آن آثار زیر پرده فراموشی.. و نیز بسته شدن دروازه این دنیا که جای امتحان است و تصرفات جلالی قهار ذوالجلال را در آن هنگام اعلان می کند.
و وقت شب: با یادآوری زمستان، و قبر و عالم برزخ ، میزان محتاج بودن روح بشر به رحمت رحمان را به انسان خاطر نشان می کند.و وقت شب: با یادآوری زمستان، و قبر و عالم برزخ ، میزان محتاج بودن روح بشر به رحمت رحمان را به انسان خاطر نشان می کند.
— 55 —
قصری آفرید و همهٔ لوازم زندگی تان را در آن قرار داد، پس آیا امكان دارد او شما را سر به خود رها سازد و شما از دست او فرار كنید و به عدم بروید؟ امكان ندارد سر به خود بمانید، و با داخل شدن به قبر راحت و آرام باشید و بدون بازپرسی بخوابید و دوباره برانگیخته نشوید.قصری آفرید و همهٔ لوازم زندگی تان را در آن قرار داد، پس آیا امكان دارد او شما را سر به خود رها سازد و شما از دست او فرار كنید و به عدم بروید؟ امكان ندارد سر به خود بمانید، و با داخل شدن به قبر راحت و آرام باشید و بدون بازپرسی بخوابید و دوباره برانگیخته نشوید.
سپس به یكی از دلایل این دعوا اشاره نموده و با كلمه اَلشَّجَرِ الْاَخْضَرِ رمزاً می گوید: ای منكر حشر!.. به درختان بنگر! . كسی كه در ختان بی شمار مرده و شبیه به استخوان زمستان را در بهار زنده و سرسبز می سازد و حتی در هر درخت سه نمونه حشر را در برگها و گلها و میوه های آن نشان می دهد.. با قدرت چنین ذاتی هرگز نمی شود با انكار و استبعاد به مبارزه برخواست.سپس به یكی از دلایل این دعوا اشاره نموده و با كلمه اَلشَّجَرِ الْاَخْضَرِ رمزاً می گوید: ای منكر حشر!.. به درختان بنگر! . كسی كه در ختان بی شمار مرده و شبیه به استخوان زمستان را در بهار زنده و سرسبز می سازد و حتی در هر درخت سه نمونه حشر را در برگها و گلها و میوه های آن نشان می دهد.. با قدرت چنین ذاتی هرگز نمی شود با انكار و استبعاد به مبارزه برخواست.
باز به دلیل دیگری اشاره می كند و می فرماید:باز به دلیل دیگری اشاره می كند و می فرماید:
كسی كه از ماده ستبر و سنگین و تاریكی چون درخت، ماده لطیف و خفیف و نورانی ای چون آتش را بیرون آورده است، چگونه از او بعید می دانید كه به استخوانهای هیزم مانند، حیاتی چون آتش و شعوری چون نور بدهد!كسی كه از ماده ستبر و سنگین و تاریكی چون درخت، ماده لطیف و خفیف و نورانی ای چون آتش را بیرون آورده است، چگونه از او بعید می دانید كه به استخوانهای هیزم مانند، حیاتی چون آتش و شعوری چون نور بدهد!
باز دلیل دیگری را به صراحت می آورد و می گوید:باز دلیل دیگری را به صراحت می آورد و می گوید:
كسی كه از به هم مالیدن دو شاخه درخت سبز به جای گوگرد آتش را می آفریند كه نزد بدویان شناخته شده است و دو صفت متضاد سبز با رطوبت و خشک با حرارت را یكجا جمع می كند و یكی را منشأ دیگری قرار می دهد، در واقع ما را خاطر نشان می سازد كه هر چیز حتی عناصر اصلی و طبایع اساسی در هر حال از فرمان او اطاعت نموده و با نیروی او حركت می كند. و هیچ چیز سر به خود و لگام گسیخته حركت نمی كند. پس نباید احیای مجدد انسانی را كه از خاك آفریده شده است و دوباره خاك می شود، از چنین ذاتی بعید دانست و با عصیان و سر پیچی با او به مبارزه برخواست.كسی كه از به هم مالیدن دو شاخه درخت سبز به جای گوگرد آتش را می آفریند كه نزد بدویان شناخته شده است و دو صفت متضاد سبز با رطوبت و خشک با حرارت را یكجا جمع می كند و یكی را منشأ دیگری قرار می دهد، در واقع ما را خاطر نشان می سازد كه هر چیز حتی عناصر اصلی و طبایع اساسی در هر حال از فرمان او اطاعت نموده و با نیروی او حركت می كند. و هیچ چیز سر به خود و لگام گسیخته حركت نمی كند. پس نباید احیای مجدد انسانی را كه از خاك آفریده شده است و دوباره خاك می شود، از چنین ذاتی بعید دانست و با عصیان و سر پیچی با او به مبارزه برخواست.
سپس با کلمهٔ اَلشَّجَرِ الْاَخْضَرِ درخت مشهور حضرت موسی علیه السلام را یادآور گردیده و با ایماء لطیفی بر اتفاق انبیاء اشاره می کند و خاطر نشان می سازد که دعوای احمد و دعوای موسی علیهم السلام مشترک و واحد بوده است، و بدین ترتیب، لطافت و زیبایی دیگری به ایجاز این كلمه می افزاید.سپس با کلمهٔ اَلشَّجَرِ الْاَخْضَرِ درخت مشهور حضرت موسی علیه السلام را یادآور گردیده و با ایماء لطیفی بر اتفاق انبیاء اشاره می کند و خاطر نشان می سازد که دعوای احمد و دعوای موسی علیهم السلام مشترک و واحد بوده است، و بدین ترتیب، لطافت و زیبایی دیگری به ایجاز این كلمه می افزاید.
— 56 —
و اما وقت تهجد و نماز شب، از یک طرف این را می فهماند که چه نور تابانی است و انسان در شب قبر و در تاریکی های برزخ چقدر به آن نیاز دارد و از طرف دیگر نعمت های بی نهایتِ جناب مُنعِم حقیقی را در خلال تمام این دگرگونی ها یادآورد می شود و اعلان می کند که آن مُنعِم حقیقی چقدر مستحق حمد و ثناء است.و اما وقت تهجد و نماز شب، از یک طرف این را می فهماند که چه نور تابانی است و انسان در شب قبر و در تاریکی های برزخ چقدر به آن نیاز دارد و از طرف دیگر نعمت های بی نهایتِ جناب مُنعِم حقیقی را در خلال تمام این دگرگونی ها یادآورد می شود و اعلان می کند که آن مُنعِم حقیقی چقدر مستحق حمد و ثناء است.
و صبح روز دوم هم صبح میدان محشر را یادآوری می کند. آری آن گونه که آمدن صبح به دنبال این شب و آمدن بهار پس از این زمستان چقدر لازمی و قطعی است صبح حشر و بهار برزخ نیز به همان اندازه قطعی می باشد.و صبح روز دوم هم صبح میدان محشر را یادآوری می کند. آری آن گونه که آمدن صبح به دنبال این شب و آمدن بهار پس از این زمستان چقدر لازمی و قطعی است صبح حشر و بهار برزخ نیز به همان اندازه قطعی می باشد.
پس آن گونه که هر یک از این پنج وقت سر آغاز یک انقلاب مهم است و انقلابها و دگرگونی های بزرگ را یادآوری می کند، با اشاره به تصرفات بزرگ قدرت صمدانی در هر روز، در واقع معجزات قدرت و هدایای رحمتش را در هر سال و در هر عصر و در هر دهر خاطر نشان می کند. پس ادای نماز های فرض که وظیفه اصلی فطرت و اساس عبودیت و دَین قطعی است، در این اوقات کاملا شایسته و مناسب است.پس آن گونه که هر یک از این پنج وقت سر آغاز یک انقلاب مهم است و انقلابها و دگرگونی های بزرگ را یادآوری می کند، با اشاره به تصرفات بزرگ قدرت صمدانی در هر روز، در واقع معجزات قدرت و هدایای رحمتش را در هر سال و در هر عصر و در هر دهر خاطر نشان می کند. پس ادای نماز های فرض که وظیفه اصلی فطرت و اساس عبودیت و دَین قطعی است، در این اوقات کاملا شایسته و مناسب است.
نکته پنجم: انسان فطرتاً بسیار ضعیف است حال آنکه در تیر رس همه چیز قرار دارد، هر چیز او را متأثر و رنجور می سازد. و نیز انسان بسیار عاجز است در حالی که بلا و دشمنانش هم بسیار زیاد اند.. و نیز بسیار فقیر است و اما نیازهایش بسیار فراوان.نکته پنجم: انسان فطرتاً بسیار ضعیف است حال آنکه در تیر رس همه چیز قرار دارد، هر چیز او را متأثر و رنجور می سازد. و نیز انسان بسیار عاجز است در حالی که بلا و دشمنانش هم بسیار زیاد اند.. و نیز بسیار فقیر است و اما نیازهایش بسیار فراوان.
و از طرف دیگر تنبل و فاقد قدرت است، حال آنکه تکالیفش بسیار سنگین می باشد.. و نیز انسانیتش او را با تمام کاینات پیوند داده است حال آنکه زوال و فراق چیزهایی که دوست دارد و با آن خو گرفته است، مدام او را می رنجاند.. و همچنان عقل، مقاصد بسیار عالی و میوه های باقی و ماندگار را به او نشان می دهد اما دستش کوتاه، عمرش اندک، قدرتش ناچیز و صبرش کم است.و از طرف دیگر تنبل و فاقد قدرت است، حال آنکه تکالیفش بسیار سنگین می باشد.. و نیز انسانیتش او را با تمام کاینات پیوند داده است حال آنکه زوال و فراق چیزهایی که دوست دارد و با آن خو گرفته است، مدام او را می رنجاند.. و همچنان عقل، مقاصد بسیار عالی و میوه های باقی و ماندگار را به او نشان می دهد اما دستش کوتاه، عمرش اندک، قدرتش ناچیز و صبرش کم است.
پس بر روحی که در چنین وضعیتی قرار دارد چقدر لازم و ضروری است که در نماز صبح به درگاه قدیر ذوالجلال و رحیم ذوالجلال با نیایش و نماز حاضر شده عرض حال کند و توفیق و یاری بخواهد.پس بر روحی که در چنین وضعیتی قرار دارد چقدر لازم و ضروری است که در نماز صبح به درگاه قدیر ذوالجلال و رحیم ذوالجلال با نیایش و نماز حاضر شده عرض حال کند و توفیق و یاری بخواهد.
و برای تحمل کارها و وظایفی که در آن روز بر سرش می آید و بر دوشش حمل می شود، چه تکیه گاه ضروری است. آری این امر کاملاً بدیهی و آشکار است.و برای تحمل کارها و وظایفی که در آن روز بر سرش می آید و بر دوشش حمل می شود، چه تکیه گاه ضروری است. آری این امر کاملاً بدیهی و آشکار است.
— 56 —
روشنی چهارم:
ایجاز قرآن جامع و معجز است، اگر دقت گردد به وضوح دیده می شود كه در یك مثال جزئی و حادثه خاص، دستورات كلی بسیار گسترده و قوانین عمومی بسیار طویلی را از روی رحمتش بگونه عام فهم بیان می کند، مثل اینكه در یك كوزه آب، دریای بی كرانی را نشان می دهد.ایجاز قرآن جامع و معجز است، اگر دقت گردد به وضوح دیده می شود كه در یك مثال جزئی و حادثه خاص، دستورات كلی بسیار گسترده و قوانین عمومی بسیار طویلی را از روی رحمتش بگونه عام فهم بیان می کند، مثل اینكه در یك كوزه آب، دریای بی كرانی را نشان می دهد.
از هزاران مثال آن فقط به دو مثال اشاره می كنیم:از هزاران مثال آن فقط به دو مثال اشاره می كنیم:
مثال اول:مثال اول:
عبارتست از سه آیه ای كه در مقام اول "گفتار بیستم" مفصلاً بیان گردید به گونه ای كه:عبارتست از سه آیه ای كه در مقام اول "گفتار بیستم" مفصلاً بیان گردید به گونه ای كه:
با بحث نمودن از تعلیم همهٔ اسماء به شخص آدم علیه السلام آیهٔ مذکور این را می رساند که همه علوم و فنونی که به او الهام شده بود، به بنی آدم تعلیم داده شده است.با بحث نمودن از تعلیم همهٔ اسماء به شخص آدم علیه السلام آیهٔ مذکور این را می رساند که همه علوم و فنونی که به او الهام شده بود، به بنی آدم تعلیم داده شده است.
و با حادثه سجده فرشتگان برآدم علیه السلام و عدم سجده شیطان خاطر نشان می سازد كه: اكثر موجودات از ماهی گرفته تا مَلَك، در تسخیر بنی آدم اند، اما مخلوقات مضری چون مار و شیطان نه تنها از او اطاعت نمی کنند بلكه دشمن او هستند.و با حادثه سجده فرشتگان برآدم علیه السلام و عدم سجده شیطان خاطر نشان می سازد كه: اكثر موجودات از ماهی گرفته تا مَلَك، در تسخیر بنی آدم اند، اما مخلوقات مضری چون مار و شیطان نه تنها از او اطاعت نمی کنند بلكه دشمن او هستند.
و با حادثه ذبح گاو توسط قوم موسی علیه السلام اشاره می كند كه: فكر گاوپرستی كه در مصر رایج بود و در حاثه "عجل" تاثیر خود را نشان داد، با كارد حضرت موسی علیه السلام ذبح شد.و با حادثه ذبح گاو توسط قوم موسی علیه السلام اشاره می كند كه: فكر گاوپرستی كه در مصر رایج بود و در حاثه "عجل" تاثیر خود را نشان داد، با كارد حضرت موسی علیه السلام ذبح شد.
و با بیرون آمدن آب از سنگ و شكافته شدن صخره ها و جریان آب از آنها، بیان می دارد كه:و با بیرون آمدن آب از سنگ و شكافته شدن صخره ها و جریان آب از آنها، بیان می دارد كه:
طبقه سنگی ای كه زیر طبقه خاك قرار دارد، مخازن رگهای آب است و مثل یك مادر از خاك مراقبت می نماید.طبقه سنگی ای كه زیر طبقه خاك قرار دارد، مخازن رگهای آب است و مثل یك مادر از خاك مراقبت می نماید.
مثال دوم:مثال دوم:
داستان موسی علیه السلام در قرآن زیاد تكرار شده است، زیرا هر جمله و هر جزء آن گوشه ای از یك دستور (قانون) كلی را نشان می دهد و از آن تعبیر می كند. چنانکه:داستان موسی علیه السلام در قرآن زیاد تكرار شده است، زیرا هر جمله و هر جزء آن گوشه ای از یك دستور (قانون) كلی را نشان می دهد و از آن تعبیر می كند. چنانکه:
— 57 —
و وقت ظهر، وقتی است که روز به کمال رسیده، به طرف زوال میل می کند و کارهای روزانه اندک اندک تکمیل می شود و زمان استراحتِ موقت از فشار کارها است. و وقتی است که روح نیاز دارد تا از غفلت و سرگردانیِ ناشی از کارهای سنگین و ناپایدار دنیای فانی استراحت کند.. و لحظه نمایان شدن نعمت های الهی است، لذا روح بشر برای نجات از آن فشارها، و رهایی یافتن از آن غفلت و خارج شدن از کارهای بی معنا و ناپایدار، نماز ظهر را اداء می کند و بدین طریق به درگاه قیّوم باقی که مُنعِم حقیقی است می رود و دست می بندد و در برابر همه نعمتهایش شکر و حمد به جا می آورد، و استعانت می کند و در برابر جلال و عظمت او به رکوع رفته عجز و ناتوانی اش را اظهار می دارد، و در برابر کمال بی زوال وجمال بی مثالش سجده نموده، حیرت و محبت و محویّتش را اعلان می کند.و وقت ظهر، وقتی است که روز به کمال رسیده، به طرف زوال میل می کند و کارهای روزانه اندک اندک تکمیل می شود و زمان استراحتِ موقت از فشار کارها است. و وقتی است که روح نیاز دارد تا از غفلت و سرگردانیِ ناشی از کارهای سنگین و ناپایدار دنیای فانی استراحت کند.. و لحظه نمایان شدن نعمت های الهی است، لذا روح بشر برای نجات از آن فشارها، و رهایی یافتن از آن غفلت و خارج شدن از کارهای بی معنا و ناپایدار، نماز ظهر را اداء می کند و بدین طریق به درگاه قیّوم باقی که مُنعِم حقیقی است می رود و دست می بندد و در برابر همه نعمتهایش شکر و حمد به جا می آورد، و استعانت می کند و در برابر جلال و عظمت او به رکوع رفته عجز و ناتوانی اش را اظهار می دارد، و در برابر کمال بی زوال وجمال بی مثالش سجده نموده، حیرت و محبت و محویّتش را اعلان می کند.
پس ادای نماز ظهر که در برگیرنده چنین مفاهیم والا است چقدر زیبا، چقدر خوش و چقدر لازم و مناسب است و انسانی که این را درک نمی کند انسان نیست.پس ادای نماز ظهر که در برگیرنده چنین مفاهیم والا است چقدر زیبا، چقدر خوش و چقدر لازم و مناسب است و انسانی که این را درک نمی کند انسان نیست.
وقت عصر، وقتی است که فصل غم انگیز پاییز و حالت حزن انگیز پیری و موسم دردآور آخرزمان را می فهماند و یادآوری می کند.. و نیز وقت نتیجه دادن کارهای روزمره است و خیل عظیمی از نعمت های الهی از قبیل صحت و سلامت و خدمات پر برکت شکل می یابد.. و از سوی دیگر رو نهادن آن خورشید بزرگ به غروب، اشاره می کند که انسان یک مهمان مأمور است و اعلان می دارد که هر چیز گذرا و بی قرار است.وقت عصر، وقتی است که فصل غم انگیز پاییز و حالت حزن انگیز پیری و موسم دردآور آخرزمان را می فهماند و یادآوری می کند.. و نیز وقت نتیجه دادن کارهای روزمره است و خیل عظیمی از نعمت های الهی از قبیل صحت و سلامت و خدمات پر برکت شکل می یابد.. و از سوی دیگر رو نهادن آن خورشید بزرگ به غروب، اشاره می کند که انسان یک مهمان مأمور است و اعلان می دارد که هر چیز گذرا و بی قرار است.
حال، روح انسان که خواهان ابدیّت است و به خاطر أبد آفریده شده و بنده احسان است و از فراق و جدائی رنج می برد، اگر بر خیزد و وضو کند و در این وقت عصر جهت ادای نماز عصر در درگاه صمدانیتِ قدیم باقی و قیوم سرمدی عرض مناجات نماید و به لطف و رحمت بی نهایت و بی زوالش پناه برده و شکر و حمد نعمت های بی حسابش را به جای آورد، و در برابر عزت ربوبیّت او ذلیلانه به رکوع رفته، و در برابر سرمدیّت الوهیّت او با افتادگی تمام به سجده برود و بادست یافتن به آرامش واقعیِ قلب و آسایش روح در حضور کبریایی او کمر بسته عبودیت شود و خلاصه نماز عصر را که در برگیرنده همه آن مفاهیم است ادا نماید، بدون شک هر انسانی می فهمد که او چه یکحال، روح انسان که خواهان ابدیّت است و به خاطر أبد آفریده شده و بنده احسان است و از فراق و جدائی رنج می برد، اگر بر خیزد و وضو کند و در این وقت عصر جهت ادای نماز عصر در درگاه صمدانیتِ قدیم باقی و قیوم سرمدی عرض مناجات نماید و به لطف و رحمت بی نهایت و بی زوالش پناه برده و شکر و حمد نعمت های بی حسابش را به جای آورد، و در برابر عزت ربوبیّت او ذلیلانه به رکوع رفته، و در برابر سرمدیّت الوهیّت او با افتادگی تمام به سجده برود و بادست یافتن به آرامش واقعیِ قلب و آسایش روح در حضور کبریایی او کمر بسته عبودیت شود و خلاصه نماز عصر را که در برگیرنده همه آن مفاهیم است ادا نماید، بدون شک هر انسانی می فهمد که او چه یک
— 57 —
آیه يَا هَامَانُ ابْنِ ل۪ى صَرْحًا (غافر: ٣٦)، فرعون به وزیرش امر می كند: برج بسیار بلندی برایم بساز تا از احوال آسمان آگاه شوم و ببینم كه آیا واقعاً آنگونه كه موسی ادعا می كند الهی وجود دارد كه در آنها تصرف كند؟ لذا این آیه با كلمه صَرْحًا و با این حادثه جزئی به رسم و عادت بسیار عجیبی در سلاله فراعنه مصر اشاره نموده و بیان می كند كه، چون آنها در دشت هموار و بی كوه می زیستند همواره آرزوی كوه را داشتند و چون خالق را نمی شناختند، به طبیعت پرستی روی آوردند و ادعای ربوبیت نمودند و با نشان دادن آثار ستم و جبروت خود ابقای نام نمودند و از روی شهرت پرستی، اهرام مشهور كوه مانند را در وسط صحرا بر افراشتند و با اعتقاد به سِحر و تناسخ ارواح، جنازه های شان را مومیائی كرده و در گورستانهای بلند و کوه مانند محافظت می كردند.آیه يَا هَامَانُ ابْنِ ل۪ى صَرْحًا (غافر: ٣٦)، فرعون به وزیرش امر می كند: برج بسیار بلندی برایم بساز تا از احوال آسمان آگاه شوم و ببینم كه آیا واقعاً آنگونه كه موسی ادعا می كند الهی وجود دارد كه در آنها تصرف كند؟ لذا این آیه با كلمه صَرْحًا و با این حادثه جزئی به رسم و عادت بسیار عجیبی در سلاله فراعنه مصر اشاره نموده و بیان می كند كه، چون آنها در دشت هموار و بی كوه می زیستند همواره آرزوی كوه را داشتند و چون خالق را نمی شناختند، به طبیعت پرستی روی آوردند و ادعای ربوبیت نمودند و با نشان دادن آثار ستم و جبروت خود ابقای نام نمودند و از روی شهرت پرستی، اهرام مشهور كوه مانند را در وسط صحرا بر افراشتند و با اعتقاد به سِحر و تناسخ ارواح، جنازه های شان را مومیائی كرده و در گورستانهای بلند و کوه مانند محافظت می كردند.
و مثلاً: آیه فَالْيَوْمَ نُنَجّ۪يكَ بِبَدَنِكَ (يونس: ٩٢) خطاب به فرعون غرق شده می گوید:و مثلاً: آیه فَالْيَوْمَ نُنَجّ۪يكَ بِبَدَنِكَ (يونس: ٩٢) خطاب به فرعون غرق شده می گوید:
"امروز جسد غرق شده تو را نجات می دهم". و ضمناً یکی از رسوم آنان را که یادآور مرگ و سراپا عبرت بود بیان می دارد و آن اینكه، تمام فراعنه به تناسخ ارواح اعتقاد داشتند و با الهام از این اعتقاد، اجساد شان را مومیائی كرده و از گذشتگان به نسل های آینده منتقل نموده و در معرض دیدشان قرار می دادند."امروز جسد غرق شده تو را نجات می دهم". و ضمناً یکی از رسوم آنان را که یادآور مرگ و سراپا عبرت بود بیان می دارد و آن اینكه، تمام فراعنه به تناسخ ارواح اعتقاد داشتند و با الهام از این اعتقاد، اجساد شان را مومیائی كرده و از گذشتگان به نسل های آینده منتقل نموده و در معرض دیدشان قرار می دادند.
و همچنان آیه کریمه با اسلوب معجزه آسائی با یك اشاره غیبی که لمعه ای از اعجاز است می فرماید: جسدی كه در قرن اخیر كشف گردید همان جسد فرعون غرق شده است، پس آنگونه كه این جسد در محل غرق شده اش به ساحل انداخته شد، همین جسد از دریای زمان روی امواج عصرها به ساحل این عصر نیز انداخته می شود.و همچنان آیه کریمه با اسلوب معجزه آسائی با یك اشاره غیبی که لمعه ای از اعجاز است می فرماید: جسدی كه در قرن اخیر كشف گردید همان جسد فرعون غرق شده است، پس آنگونه كه این جسد در محل غرق شده اش به ساحل انداخته شد، همین جسد از دریای زمان روی امواج عصرها به ساحل این عصر نیز انداخته می شود.
و به عنوان مثال: آیه يُذَبِّحُونَ اَبْنَٓاءَكُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِسَٓاءَكُمْ (البقرة: ٤٩) با بیان حادثه سر بریده شدن پسران بنی اسرائیل و زنده نگهداشته شدن زنان و دخترانشان در عهد فرعون، به قتل عام هائی كه یهودیان در اكثر شهرها و در هر عصر با آن مواجه می شوند، اشاره نموده و نقش مهمی را كه زنان و دخترانشان در به فساد كشاندن زندگی بشریت و انحرافات اخلاقی دارند، افاده می كند.و به عنوان مثال: آیه يُذَبِّحُونَ اَبْنَٓاءَكُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِسَٓاءَكُمْ (البقرة: ٤٩) با بیان حادثه سر بریده شدن پسران بنی اسرائیل و زنده نگهداشته شدن زنان و دخترانشان در عهد فرعون، به قتل عام هائی كه یهودیان در اكثر شهرها و در هر عصر با آن مواجه می شوند، اشاره نموده و نقش مهمی را كه زنان و دخترانشان در به فساد كشاندن زندگی بشریت و انحرافات اخلاقی دارند، افاده می كند.
— 58 —
وظیفه علوی و چه خدمتی مناسب انجام داده و دَین فطرت را چگونه در جایش ادا نموده و چه سعادت زیبائی به دست آورده است.وظیفه علوی و چه خدمتی مناسب انجام داده و دَین فطرت را چگونه در جایش ادا نموده و چه سعادت زیبائی به دست آورده است.
و وقت مغرب هم یادآور زمانی است که با آغاز زمستان، مخلوقات زیبا و نازنین تابستان و خزان با وداعی غم انگیز، غروب می کنند و می روند. و نیز لحظه ای را به یاد می آورد که انسان وقتی وفات یافت از همه محبوب هایش با جدائی دردناکی جدا می شود و وارد قبر می گردد.. و نیز زمانی را خاطر نشان می کند که دنیا در زلزله سکرات می میرد و همه سکنه و باشندگانش به عالمی دیگر کوچ می کنند و لامپ این دار امتحان خاموش می شود و این لحظه، لحظه ای است که پرستش کنندگان محبوب های غروب کننده و محکوم به زوال را به شدت هشدار می دهد.و وقت مغرب هم یادآور زمانی است که با آغاز زمستان، مخلوقات زیبا و نازنین تابستان و خزان با وداعی غم انگیز، غروب می کنند و می روند. و نیز لحظه ای را به یاد می آورد که انسان وقتی وفات یافت از همه محبوب هایش با جدائی دردناکی جدا می شود و وارد قبر می گردد.. و نیز زمانی را خاطر نشان می کند که دنیا در زلزله سکرات می میرد و همه سکنه و باشندگانش به عالمی دیگر کوچ می کنند و لامپ این دار امتحان خاموش می شود و این لحظه، لحظه ای است که پرستش کنندگان محبوب های غروب کننده و محکوم به زوال را به شدت هشدار می دهد.
پس روح بشر که فطرتاً آیینه مشتاق یک جمال باقی است در چنین وقتی برای ادای نماز مغرب روی خود را به طرف عرش عظیمِ قدیم لم یزل و باقی لایزال بر می گرداند که اجرا کننده این کارهای عظیم و گرداننده و تبدیل کننده این عالم های جسیم است. آری با رو آوردن به طرف عرش او، بر سر موجودات فانی بانگ «الله اکبر» سر می دهد و از آنان دست می کشد و برای خدمت مولا دست می بندد و در حضور دایم باقی، قیام نموده با گفتن «الحمد لله» در برابر کمال بی عیب و جمال بی مثل و رحمت بی نهایتش حمد و ثنا می گوید و با گفتن اِيَّاكَ نَعْبُدُ وَاِيَّاكَ نَسْتَع۪ينُ در برابر ربوبیّت نامحدود، الوهیت بی شریک و سلطنت بی وزیرش عرض عبودیت و طلب یاری می کند. و نیز در برابر کبریائی بی نهایت و قدرت بی حد و عزت بی عجزش به رکوع رفته، همراه با همه کاینات ضعف و عجز، فقر و ذلتش را اظهار نموده با گفتن «سبحان ربی العظیم» ربّ عظیمش را تسبیح می گوید؛ و نیز در برابر جمال ذات بی زوال، و صفات قدسیه تغییر ناپذیر و کمال سرمدیه تبدیل ناشدنی او به سجده رفته، با کمال حیرت و محویّت و با ترک ما سوی الله محبت و عبودیتش را اعلام می دارد و به جای همه مخلوقات فانی یک جمیل باقی و یک رحیم سرمدی را یافته با گفتن «سبحان ربی الاعلی» ربّ اعلی اش را که از زوال منزّه و از نقصان مبرّا است تقدیس می کند...پس روح بشر که فطرتاً آیینه مشتاق یک جمال باقی است در چنین وقتی برای ادای نماز مغرب روی خود را به طرف عرش عظیمِ قدیم لم یزل و باقی لایزال بر می گرداند که اجرا کننده این کارهای عظیم و گرداننده و تبدیل کننده این عالم های جسیم است. آری با رو آوردن به طرف عرش او، بر سر موجودات فانی بانگ «الله اکبر» سر می دهد و از آنان دست می کشد و برای خدمت مولا دست می بندد و در حضور دایم باقی، قیام نموده با گفتن «الحمد لله» در برابر کمال بی عیب و جمال بی مثل و رحمت بی نهایتش حمد و ثنا می گوید و با گفتن اِيَّاكَ نَعْبُدُ وَاِيَّاكَ نَسْتَع۪ينُ در برابر ربوبیّت نامحدود، الوهیت بی شریک و سلطنت بی وزیرش عرض عبودیت و طلب یاری می کند. و نیز در برابر کبریائی بی نهایت و قدرت بی حد و عزت بی عجزش به رکوع رفته، همراه با همه کاینات ضعف و عجز، فقر و ذلتش را اظهار نموده با گفتن «سبحان ربی العظیم» ربّ عظیمش را تسبیح می گوید؛ و نیز در برابر جمال ذات بی زوال، و صفات قدسیه تغییر ناپذیر و کمال سرمدیه تبدیل ناشدنی او به سجده رفته، با کمال حیرت و محویّت و با ترک ما سوی الله محبت و عبودیتش را اعلام می دارد و به جای همه مخلوقات فانی یک جمیل باقی و یک رحیم سرمدی را یافته با گفتن «سبحان ربی الاعلی» ربّ اعلی اش را که از زوال منزّه و از نقصان مبرّا است تقدیس می کند...
— 58 —
مثال دیگر:مثال دیگر:
وَلَتَجِدَنَّهُمْ اَحْرَصَ النَّاسِ عَلٰى حَيٰوةٍوَلَتَجِدَنَّهُمْ اَحْرَصَ النَّاسِ عَلٰى حَيٰوةٍ
(البقرة: ٩٦)(البقرة: ٩٦)
وَتَرٰى كَث۪يرًا مِنْهُمْ يُسَارِعُونَ فِى الْاِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَاَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَوَتَرٰى كَث۪يرًا مِنْهُمْ يُسَارِعُونَ فِى الْاِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَاَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ
(المائدة: ٦٢)(المائدة: ٦٢)
وَيَسْعَوْنَ فِى الْاَرْضِ فَسَادًا وَاللّٰهُ لَا يُحِبُّ الْمُفْسِد۪ينَوَيَسْعَوْنَ فِى الْاَرْضِ فَسَادًا وَاللّٰهُ لَا يُحِبُّ الْمُفْسِد۪ينَ
(المائدة: ٦٤)(المائدة: ٦٤)
وَقَضَيْنَٓا اِلٰى بَن۪ٓى اِسْرَٓائ۪يلَ فِى الْكِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِى الْاَرْضِ مَرَّتَيْنِوَقَضَيْنَٓا اِلٰى بَن۪ٓى اِسْرَٓائ۪يلَ فِى الْكِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِى الْاَرْضِ مَرَّتَيْنِ
(الإسراء: ٤)(الإسراء: ٤)
وَلَا تَعْثَوْا فِى الْاَرْضِ مُفْسِد۪ينَوَلَا تَعْثَوْا فِى الْاَرْضِ مُفْسِد۪ينَ
(البقرة: ٦٠)(البقرة: ٦٠)
این دو حكم قرآنی كه متوجه یهود است دو خصلت مهم و عمومی آنها را كه حرص و فساد است در بر می گیرد، زیرا یهودیان در زندگی اجتماعی انسانی همواره با مكر، فریب و نیرنگ از حرص و فساد کار می گیرند. قرآن می گوید: اینها هستند كه پایه های حیات اجتماعی انسان را متزلزل ساخته و با شوراندن كارگران بر علیه سرمایه داران، آتش جنگ را بین فقراء و ثروتمندان برافروختند، و با چند برابر ساختن سود و ربا سبب تأسیس بانك ها شدند، و با مكر و حیله، مال و ثروت گزافی اندوختند، و برای گرفتن انتقام از ملت های غالب و كشورهائی كه همواره از آنها ظلم و ستم می دیدند به عضویت سازمانهای مختلف فاسد در آمده و اختلال ها و انقلاب های گوناگونی را سازمان دادند.این دو حكم قرآنی كه متوجه یهود است دو خصلت مهم و عمومی آنها را كه حرص و فساد است در بر می گیرد، زیرا یهودیان در زندگی اجتماعی انسانی همواره با مكر، فریب و نیرنگ از حرص و فساد کار می گیرند. قرآن می گوید: اینها هستند كه پایه های حیات اجتماعی انسان را متزلزل ساخته و با شوراندن كارگران بر علیه سرمایه داران، آتش جنگ را بین فقراء و ثروتمندان برافروختند، و با چند برابر ساختن سود و ربا سبب تأسیس بانك ها شدند، و با مكر و حیله، مال و ثروت گزافی اندوختند، و برای گرفتن انتقام از ملت های غالب و كشورهائی كه همواره از آنها ظلم و ستم می دیدند به عضویت سازمانهای مختلف فاسد در آمده و اختلال ها و انقلاب های گوناگونی را سازمان دادند.
مثالی دیگر:مثالی دیگر:
فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ اِنْ كُنْتُمْ صَادِق۪ينَ ٭ وَ لَنْ يَتَمَنَّوْهُ اَبَدًا (البقرة: ٩٤-٩٥)فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ اِنْ كُنْتُمْ صَادِق۪ينَ ٭ وَ لَنْ يَتَمَنَّوْهُ اَبَدًا (البقرة: ٩٤-٩٥)
یعنی، اگر راست می گویید، آرزوی مرگ كنید، هرگز آرزوی مرگ نمی کنند. این آیه با عنوان كردن حادثه جزئی كه در مجلس كوچكی با حضور پیغمبر اکرم رخ داده است، بیان می دارد که: یهودی ها حریص ترین مردم بر زندگی هستند و بیش از همه از مرگ می ترسند، و با لسان حالشان نشان می دهند که هرگز آرزوی مرگ نخواهند كرد و تا قیامت از حرص دنیا دست بر نخواهند داشت.یعنی، اگر راست می گویید، آرزوی مرگ كنید، هرگز آرزوی مرگ نمی کنند. این آیه با عنوان كردن حادثه جزئی كه در مجلس كوچكی با حضور پیغمبر اکرم رخ داده است، بیان می دارد که: یهودی ها حریص ترین مردم بر زندگی هستند و بیش از همه از مرگ می ترسند، و با لسان حالشان نشان می دهند که هرگز آرزوی مرگ نخواهند كرد و تا قیامت از حرص دنیا دست بر نخواهند داشت.
— 59 —
سپس به تشهد می نشیند و تحیّات مبارکه و صلوات طیّبه همه مخلوقات را به حساب خود به آن جمیل لم یزل و جلیل لایزال هدیه می کند و با سلام دادن به رسول اکرم صلی الله علیه وسلم بیعتش را تجدید و اطاعتش را از اوامر آن حضرت اظهار می نماید و برای تجدید و تنویر ایمانش به مشاهده نظم و انتظام حکیمانه این قصر کائنات می پردازد و به وحدانیت صانع ذوالجلال شهادت می دهد.سپس به تشهد می نشیند و تحیّات مبارکه و صلوات طیّبه همه مخلوقات را به حساب خود به آن جمیل لم یزل و جلیل لایزال هدیه می کند و با سلام دادن به رسول اکرم صلی الله علیه وسلم بیعتش را تجدید و اطاعتش را از اوامر آن حضرت اظهار می نماید و برای تجدید و تنویر ایمانش به مشاهده نظم و انتظام حکیمانه این قصر کائنات می پردازد و به وحدانیت صانع ذوالجلال شهادت می دهد.
و سرانجام به رسالت محمد عربی صلی الله علیه وسلم شهادت می دهد که آن حضرت دلالت کننده به سلطنت ربوبیّت و مبلّغ مرضیّات الهی و مترجم آیات کتاب کائنات است.و سرانجام به رسالت محمد عربی صلی الله علیه وسلم شهادت می دهد که آن حضرت دلالت کننده به سلطنت ربوبیّت و مبلّغ مرضیّات الهی و مترجم آیات کتاب کائنات است.
پس ادای نماز مغرب با آن مفاهیم چه وظیفه ای لطیف و نظیف، چه خدمتی عزیز و لذیذ، چه عبودیتی خوش و زیبا و چه حقیقتی جدّی است و در این مهمانخانه فانی صحبتی باقی و سعادتی دایمی است و انسانی را که این را درک نکند، چگونه می توان انسان نامید.پس ادای نماز مغرب با آن مفاهیم چه وظیفه ای لطیف و نظیف، چه خدمتی عزیز و لذیذ، چه عبودیتی خوش و زیبا و چه حقیقتی جدّی است و در این مهمانخانه فانی صحبتی باقی و سعادتی دایمی است و انسانی را که این را درک نکند، چگونه می توان انسان نامید.
و وقت عشاء: وقتی است که حتی آثار باقی مانده از روز در أفق نیز ناپدید شده، عالم شب کاینات را می پوشاند و خاطر نشان می کند که تبدیل کردن آن صفحه سفید به این صحفه سیاه، بدون شک از تصرفات ربانی قدیر ذوالجلالی است که او «مقلّب اللیل و النهار» است. و تبدیل کردن صفحه سبز و مزیّن تابستان به صفحه سرد و سفید تابستان هم از اجراءات الهی حاکم ذوالکمالی است که او «مسخّر الشمس و القمر» است .و وقت عشاء: وقتی است که حتی آثار باقی مانده از روز در أفق نیز ناپدید شده، عالم شب کاینات را می پوشاند و خاطر نشان می کند که تبدیل کردن آن صفحه سفید به این صحفه سیاه، بدون شک از تصرفات ربانی قدیر ذوالجلالی است که او «مقلّب اللیل و النهار» است. و تبدیل کردن صفحه سبز و مزیّن تابستان به صفحه سرد و سفید تابستان هم از اجراءات الهی حاکم ذوالکمالی است که او «مسخّر الشمس و القمر» است .
و نیز شئونات الهی «خالق موت و حیات» را یاد آوری می کند در آنجا که به مرور زمان حتی آثار باقی مانده اهل قبور نیز از این دنیا قطع می شود و آنها کاملا به عالمی دیگر منتقل می شوند.و نیز شئونات الهی «خالق موت و حیات» را یاد آوری می کند در آنجا که به مرور زمان حتی آثار باقی مانده اهل قبور نیز از این دنیا قطع می شود و آنها کاملا به عالمی دیگر منتقل می شوند.
و نیز این زمان زمانی است که تصرفات جلالی و تجلیات جمالی «خالق آسمانها و زمین» را تذکر می دهد و خاطرنشان می سازد در آنجایی که این دنیای تنگ و فانی و حقیر یکسره خراب شده، با سکرات بزرگش وفات یافته و به جای آن، عالم وسیع و باقی و پرشکوه آخرت انکشاف می کند.و نیز این زمان زمانی است که تصرفات جلالی و تجلیات جمالی «خالق آسمانها و زمین» را تذکر می دهد و خاطرنشان می سازد در آنجایی که این دنیای تنگ و فانی و حقیر یکسره خراب شده، با سکرات بزرگش وفات یافته و به جای آن، عالم وسیع و باقی و پرشکوه آخرت انکشاف می کند.
و نیز وضعیت حاکم بر این زمان خاطرنشان می کند که مالک و متصرف حقیقی این کاینات، و معبود و محبوب حقیقی آن ذاتی می تواند باشد که شب و روز، زمستانو نیز وضعیت حاکم بر این زمان خاطرنشان می کند که مالک و متصرف حقیقی این کاینات، و معبود و محبوب حقیقی آن ذاتی می تواند باشد که شب و روز، زمستان
— 59 —
مثال دیگر: ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْكَنَةُ (البقرة: ٦١)مثال دیگر: ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْكَنَةُ (البقرة: ٦١)
آیه كریمه تحت این عنوان مقدرات آینده یهود را به صورت عام بیان می كند.آیه كریمه تحت این عنوان مقدرات آینده یهود را به صورت عام بیان می كند.
از آنجایی كه حرص و فساد در سجایای آنها نفوذ نموده و در مقدراتشان جا گرفته است، قرآن كریم به شدت با آنها برخورد می كند و سیلی های دهشت انگیز تأدیب بر رویشان می زند.از آنجایی كه حرص و فساد در سجایای آنها نفوذ نموده و در مقدراتشان جا گرفته است، قرآن كریم به شدت با آنها برخورد می كند و سیلی های دهشت انگیز تأدیب بر رویشان می زند.
اینك در روشنائی این مثال ها، تو خود داستان موسی علیه السلام و حوادث و داستانهای بنی اسرائیل را قیاس كن.اینك در روشنائی این مثال ها، تو خود داستان موسی علیه السلام و حوادث و داستانهای بنی اسرائیل را قیاس كن.
طوری كه در روشنی چهارم گذشت، در پشت كلمات بسیط و ساده و مباحث جزئی قرآن، مثالهای زیادی از پرتوهای ایجاز اعجازی وجود دارد، عارف را اشاره كافی است.طوری كه در روشنی چهارم گذشت، در پشت كلمات بسیط و ساده و مباحث جزئی قرآن، مثالهای زیادی از پرتوهای ایجاز اعجازی وجود دارد، عارف را اشاره كافی است.
روشنی پنجم:
عبارت است از: جامعیت خارق العاده مقاصد، مسائل، معانی، اسالیب، لطایف و محاسن قرآن.عبارت است از: جامعیت خارق العاده مقاصد، مسائل، معانی، اسالیب، لطایف و محاسن قرآن.
آری، وقتی به سوره ها و آیات قرآن معجزالبیان دقت شود مخصوصاً به آغاز سوره ها و مبادی و مقاطع آیات دقت گردد معلوم می شود كه:آری، وقتی به سوره ها و آیات قرآن معجزالبیان دقت شود مخصوصاً به آغاز سوره ها و مبادی و مقاطع آیات دقت گردد معلوم می شود كه:
قرآن كریم همه انواع بلاغت را در خود گرد آورده و هرگونه فضایل را در سخن احتوا نموده و هر نوع اسلوب عالی را با همه بخشهای اخلاق نیکو دربر گرفته است و فشرده های همهٔ علوم طبیعی و کَونی را همراه با فهرست معارف الهی در خود گنجانده، و همه دستورات سودمند را برای زندگی شخصی و اجتماعی بشر جمع کرده است و همه قوانین نورانی را در خصوص حكمت علوی كاینات احتوا نموده است و با آن هم، هرگز اثری از پریشانی و آشفتگی در تركیب و یا در معنی به چشم نمی خورد.قرآن كریم همه انواع بلاغت را در خود گرد آورده و هرگونه فضایل را در سخن احتوا نموده و هر نوع اسلوب عالی را با همه بخشهای اخلاق نیکو دربر گرفته است و فشرده های همهٔ علوم طبیعی و کَونی را همراه با فهرست معارف الهی در خود گنجانده، و همه دستورات سودمند را برای زندگی شخصی و اجتماعی بشر جمع کرده است و همه قوانین نورانی را در خصوص حكمت علوی كاینات احتوا نموده است و با آن هم، هرگز اثری از پریشانی و آشفتگی در تركیب و یا در معنی به چشم نمی خورد.
حقا كه گردآوردن این همه اجناس مختلف، بدون آنکه بی نظمی، پراكندگی و آشفتگی به میان آید فقط می تواند كار یك نظم دهنده اعجازگر و قهار باشد.حقا كه گردآوردن این همه اجناس مختلف، بدون آنکه بی نظمی، پراكندگی و آشفتگی به میان آید فقط می تواند كار یك نظم دهنده اعجازگر و قهار باشد.
با در نظر گرفتن نظم موجود در این جامعیّت و آنگونه که در بیست و چهار گفتار گذشته اثبات و توضیح داده شد حقا كه پاره نمودن پرده های عادیات - كه خاستگاه جهل مركب است- با بیانات برنده، و بیرون آوردن و نشان دادن خارق العاده گی هایبا در نظر گرفتن نظم موجود در این جامعیّت و آنگونه که در بیست و چهار گفتار گذشته اثبات و توضیح داده شد حقا كه پاره نمودن پرده های عادیات - كه خاستگاه جهل مركب است- با بیانات برنده، و بیرون آوردن و نشان دادن خارق العاده گی های
— 60 —
و تابستان، دنیا و آخرت را مانند صفحات یک کتاب به آسانی ورق می زند، می نویسد، پاک می کند، تغییر می دهد و با قدرت مطلقش بر همه آنها فرمان می راند.و تابستان، دنیا و آخرت را مانند صفحات یک کتاب به آسانی ورق می زند، می نویسد، پاک می کند، تغییر می دهد و با قدرت مطلقش بر همه آنها فرمان می راند.
پس روح بشر که بی نهایت عاجز و ضعیف، بی نهایت فقیر و محتاج است و غرق در تاریکی های بی نهایت آینده است، و در فراز و نشیب حوادثِ بی نهایت دست و پا می زند، جهت ادای نماز عشاء با این معانی و مفاهیمی که دارد ابراهیم گونه لَٓا اُحِبُّ الْاٰفِل۪ينَ (الأنعام: ٧٦) گفته با اداي نماز به درگاه معبود لم یزل و محبوب لایزال پناه می برد و در این عالم فانی و عمر فانی و دنیای تاریک و آینده تاریک با یک باقی سرمدی مناجات نموده، در یک صحبت مختصر اما باقی، و در یک عمر چند دقیقه ای اما باقی دنیایش را نورافشانی می کند و آینده اش را پر نور می سازد و با دیدن التفات رحمت و نور هدایت ذاتِ رحمان و رحیمی که بر زخمهای به وجود آمده از جدائی و زوال موجودات و دوستانش مرهم می مالد، از اعماق وجود آن مرهم را می طلبد.پس روح بشر که بی نهایت عاجز و ضعیف، بی نهایت فقیر و محتاج است و غرق در تاریکی های بی نهایت آینده است، و در فراز و نشیب حوادثِ بی نهایت دست و پا می زند، جهت ادای نماز عشاء با این معانی و مفاهیمی که دارد ابراهیم گونه لَٓا اُحِبُّ الْاٰفِل۪ينَ (الأنعام: ٧٦) گفته با اداي نماز به درگاه معبود لم یزل و محبوب لایزال پناه می برد و در این عالم فانی و عمر فانی و دنیای تاریک و آینده تاریک با یک باقی سرمدی مناجات نموده، در یک صحبت مختصر اما باقی، و در یک عمر چند دقیقه ای اما باقی دنیایش را نورافشانی می کند و آینده اش را پر نور می سازد و با دیدن التفات رحمت و نور هدایت ذاتِ رحمان و رحیمی که بر زخمهای به وجود آمده از جدائی و زوال موجودات و دوستانش مرهم می مالد، از اعماق وجود آن مرهم را می طلبد.
و نیز دنیائی را که او را موقتاً فراموش کرده و پنهان شده است، او هم فراموش می کند و دردهایش را با گریه قلب به درگاه رحمت می ریزد و با این برداشت که معلوم نیست بعد از این چه شود و چه نشود، پیش از رفتن به خوابی که برادر مرگ است، آخرین وظیفه بندگی اش را انجام داده و برای آن که دفتر اعمال روزانه اش را به حُسن خاتمه بسته باشد به نماز بر می خیزد؛ یعن به جای همه محبوب های فانی اش به حضور یک معبود و محبوب باقی، و به جای همه عاجز هایی که از آنان گدائی می کرد به حضور یک قدیر کریم، و برای نجات از شر همه مضرهائی که در برابر آنان می لرزید به حضور یک حفیظ رحیم می آید و در درگاه او می ایستد.و نیز دنیائی را که او را موقتاً فراموش کرده و پنهان شده است، او هم فراموش می کند و دردهایش را با گریه قلب به درگاه رحمت می ریزد و با این برداشت که معلوم نیست بعد از این چه شود و چه نشود، پیش از رفتن به خوابی که برادر مرگ است، آخرین وظیفه بندگی اش را انجام داده و برای آن که دفتر اعمال روزانه اش را به حُسن خاتمه بسته باشد به نماز بر می خیزد؛ یعن به جای همه محبوب های فانی اش به حضور یک معبود و محبوب باقی، و به جای همه عاجز هایی که از آنان گدائی می کرد به حضور یک قدیر کریم، و برای نجات از شر همه مضرهائی که در برابر آنان می لرزید به حضور یک حفیظ رحیم می آید و در درگاه او می ایستد.
سپس با فاتحه آغاز می کند و به جای مدح و ستایش و رفتن زیر بار منت مخلوقات فقیر و ناقصی که به درد چیزی نمی خورند و در جای شان نمی مانند به مدح و ثنای رب العالمین می پردازد كه کامل مطلق و غنی مطلق و رحیم کریم است.سپس با فاتحه آغاز می کند و به جای مدح و ستایش و رفتن زیر بار منت مخلوقات فقیر و ناقصی که به درد چیزی نمی خورند و در جای شان نمی مانند به مدح و ثنای رب العالمین می پردازد كه کامل مطلق و غنی مطلق و رحیم کریم است.
و نیز به خطاب اِيَّاكَ نَعْبُدُ ترقی می کند، یعنی به رغم کوچک و هیچ و بی کس بودنش خود را به سلطان ازل و ابدی که مَالِكِ يَوْمِ الدّ۪ينِ است نسبت داده در این کاینات به مقام یک مهمان نازدار و یک وظیفه دار مهم قدم گذاشته با گفتنو نیز به خطاب اِيَّاكَ نَعْبُدُ ترقی می کند، یعنی به رغم کوچک و هیچ و بی کس بودنش خود را به سلطان ازل و ابدی که مَالِكِ يَوْمِ الدّ۪ينِ است نسبت داده در این کاینات به مقام یک مهمان نازدار و یک وظیفه دار مهم قدم گذاشته با گفتن
— 60 —
پنهان در زیر آن پرده ها، و درهم كوبیدن طاغوت طبیعت پرستی- كه منبع گمراهی است - با شمشیر الماس گونه براهین، و متلاشی ساختن پرده های ضخیم خواب غفلت با فریادهای رعد آسا، و حل طلسم پیچیدهٔ كاینات و معمای عجیب آفرینش انسان كه فلسفه بشریت و حكمت انسانیت را عاجز ساخته است.. البته كه كار خارق العاده این قرآن معجزالبیانِ حقیقت بین، غیب آشنا، هدایت بخش، و حق نما است.پنهان در زیر آن پرده ها، و درهم كوبیدن طاغوت طبیعت پرستی- كه منبع گمراهی است - با شمشیر الماس گونه براهین، و متلاشی ساختن پرده های ضخیم خواب غفلت با فریادهای رعد آسا، و حل طلسم پیچیدهٔ كاینات و معمای عجیب آفرینش انسان كه فلسفه بشریت و حكمت انسانیت را عاجز ساخته است.. البته كه كار خارق العاده این قرآن معجزالبیانِ حقیقت بین، غیب آشنا، هدایت بخش، و حق نما است.
آری، اگر منصفانه به آیات قرآن دقت گردد، دیده می شود كه هیچ مشابهتی با فكر تدریجی و مسلسل دیگر كتاب هایی كه یك یا دو مقصد را دنبال می كنند ندارد، بلكه یك شیوه دفعی و آنی و روند القائی دارد، و علامتی روی آن موجود است و نشان می دهد که هر مجموعه ای كه به طور همزمان نازل می گردد، در واقع به صورت مستقل و اندک اندک و كوتاه كوتاه و از جایی دور دست با یك مخابره بسیار جدی و مهم فرود می آید.آری، اگر منصفانه به آیات قرآن دقت گردد، دیده می شود كه هیچ مشابهتی با فكر تدریجی و مسلسل دیگر كتاب هایی كه یك یا دو مقصد را دنبال می كنند ندارد، بلكه یك شیوه دفعی و آنی و روند القائی دارد، و علامتی روی آن موجود است و نشان می دهد که هر مجموعه ای كه به طور همزمان نازل می گردد، در واقع به صورت مستقل و اندک اندک و كوتاه كوتاه و از جایی دور دست با یك مخابره بسیار جدی و مهم فرود می آید.
آری، چه كسی غیر از خالق كاینات می تواند این پیوند کلامیِ تا بدین حد جدی را که با كاینات و خالق آن مرتبط است بر قرار سازد؟ چه كسی غیر او، از محدوده خود تجاوز نموده و حسب دلخواهش به نام خالق هستی و به نام خود هستی چنین سخنان درستی را بر زبان آورد؟آری، چه كسی غیر از خالق كاینات می تواند این پیوند کلامیِ تا بدین حد جدی را که با كاینات و خالق آن مرتبط است بر قرار سازد؟ چه كسی غیر او، از محدوده خود تجاوز نموده و حسب دلخواهش به نام خالق هستی و به نام خود هستی چنین سخنان درستی را بر زبان آورد؟
آری، در قرآن واضح و روشن است كه این كلام، کلام بسیار جدی و حقیقی و حق و والای رب العالمین است، و هیچ اشاره ای دال بر تقلیدی بودن آن وجود ندارد، اوست که حرف می زند و به حرف زدن وا می دارد. اگر به فرض محال تصور كنیم که شخصی مانند مسیلمه كذاب بگونه بی حدی از حدود خود تجاوز نموده و با تقلید از كلام خالق چیره و با جبروتش، از چکیدهٔ افکار خود سخن بگوید و خود را سخنگوی كاینات تعیین كند، بدون تردید هزاران نشانه تقلید و هزاران علامت ساختگی بودن دیده خواهد شد، زیرا كسی كه با حالت پست و دونش به بلند ترین و والاترین شیوه ها تشبث و دست درازی كند، هر حالتش تقلیدی و ساختگی بودن او را نشان می دهد.آری، در قرآن واضح و روشن است كه این كلام، کلام بسیار جدی و حقیقی و حق و والای رب العالمین است، و هیچ اشاره ای دال بر تقلیدی بودن آن وجود ندارد، اوست که حرف می زند و به حرف زدن وا می دارد. اگر به فرض محال تصور كنیم که شخصی مانند مسیلمه كذاب بگونه بی حدی از حدود خود تجاوز نموده و با تقلید از كلام خالق چیره و با جبروتش، از چکیدهٔ افکار خود سخن بگوید و خود را سخنگوی كاینات تعیین كند، بدون تردید هزاران نشانه تقلید و هزاران علامت ساختگی بودن دیده خواهد شد، زیرا كسی كه با حالت پست و دونش به بلند ترین و والاترین شیوه ها تشبث و دست درازی كند، هر حالتش تقلیدی و ساختگی بودن او را نشان می دهد.
به آیاتی كه این حقیقت را با سوگند اعلان می دارد بنگر، دقت کن!به آیاتی كه این حقیقت را با سوگند اعلان می دارد بنگر، دقت کن!
وَالنَّجْمِ اِذَا هَوٰى ٭ مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوٰى ٭ وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوٰى ٭ اِنْ هُوَ اِلَّا وَحْىٌ يُوحٰىوَالنَّجْمِ اِذَا هَوٰى ٭ مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوٰى ٭ وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوٰى ٭ اِنْ هُوَ اِلَّا وَحْىٌ يُوحٰى
(النجم: ١-٤)(النجم: ١-٤)
— 61 —
اِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ اِيَّاكَ نَسْتَع۪ينُ عبادتها و استعانت های موجود در جماعت کبری و جمعیت عظمای کاینات را به نام تمام مخلوقات به پروردگارش تقدیم می کند.اِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ اِيَّاكَ نَسْتَع۪ينُ عبادتها و استعانت های موجود در جماعت کبری و جمعیت عظمای کاینات را به نام تمام مخلوقات به پروردگارش تقدیم می کند.
و نیز با گفتن اِهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَق۪يمَ از خدا می خواهد که او را به صراط مستقیم که راه نورانی است و از درون تاریکی آینده به سوی سعادت ابدی می رود هدایت کند.و نیز با گفتن اِهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَق۪يمَ از خدا می خواهد که او را به صراط مستقیم که راه نورانی است و از درون تاریکی آینده به سوی سعادت ابدی می رود هدایت کند.
و نیز با فکر کردن به کبریائی ذات ذوالجلالی که نباتات و حیواناتِ به خواب رفته در این لحظه؛ و خورشید های پنهان و ستارگان هوشیار همچون یک سرباز مسخّر فرمان او هستند و در مهمانخانه این جهان به سان لامپها و خدمتکاران اویند، «الله اکبر» می گوید وبه رکوع می رود.و نیز با فکر کردن به کبریائی ذات ذوالجلالی که نباتات و حیواناتِ به خواب رفته در این لحظه؛ و خورشید های پنهان و ستارگان هوشیار همچون یک سرباز مسخّر فرمان او هستند و در مهمانخانه این جهان به سان لامپها و خدمتکاران اویند، «الله اکبر» می گوید وبه رکوع می رود.
و نیز با فکر کردن به سجده کبرای همه مخلوقات، یعنی با درنظر گرفتن این مطلب که همه انواع موجودات و حتی زمین و دنیا در هر سال و در هر عصر درست مانند مخلوقاتی که همین اکنون ، در این شب به خواب رفته اند مثل یک لشکر منظم و حتی مانند یک سرباز گوش به فرمان با امر كُنْ فَيَكُونُ از وظیفه عبودیت شان در دنیا ترخیص می شوند، یعنی به عالم غیب فرستاده می شوند، و گویا با نظم کامل و در سجاده غروب «الله اکبر» گفته به سجده می روند.و نیز با فکر کردن به سجده کبرای همه مخلوقات، یعنی با درنظر گرفتن این مطلب که همه انواع موجودات و حتی زمین و دنیا در هر سال و در هر عصر درست مانند مخلوقاتی که همین اکنون ، در این شب به خواب رفته اند مثل یک لشکر منظم و حتی مانند یک سرباز گوش به فرمان با امر كُنْ فَيَكُونُ از وظیفه عبودیت شان در دنیا ترخیص می شوند، یعنی به عالم غیب فرستاده می شوند، و گویا با نظم کامل و در سجاده غروب «الله اکبر» گفته به سجده می روند.
و نیز با اذعان به این مطلب که همه آن مخلوقات با یک فریاد برای احیاء و ایقاظ (زنده کردن و بیدار ساختن) که از امر كُنْ فَيَكُونُ آمده است دو باره در بهار، برخی عیناً و برخی مِثلاً حشر شده، به قیام می ایستند و کمر بسته خدمت مولا می شوند.. لذا این انسان کوچک نیز با اقتدا به آنها در حضور بارگاه آن رحمان ذوالکمال و آن رحیم ذوالجلال با محبتی حیرت آلود، محویّتی بقا آلود و تذلّلی عزت آلود «الله اکبر» می گوید و به سجده می رود، یعنی نماز عشا را که نوعی رفتن به معراج است ادا می کند.و نیز با اذعان به این مطلب که همه آن مخلوقات با یک فریاد برای احیاء و ایقاظ (زنده کردن و بیدار ساختن) که از امر كُنْ فَيَكُونُ آمده است دو باره در بهار، برخی عیناً و برخی مِثلاً حشر شده، به قیام می ایستند و کمر بسته خدمت مولا می شوند.. لذا این انسان کوچک نیز با اقتدا به آنها در حضور بارگاه آن رحمان ذوالکمال و آن رحیم ذوالجلال با محبتی حیرت آلود، محویّتی بقا آلود و تذلّلی عزت آلود «الله اکبر» می گوید و به سجده می رود، یعنی نماز عشا را که نوعی رفتن به معراج است ادا می کند.
پس تو به خوبی دریافته ای که ادای نماز عشاء با مفاهیم مذکور وظیفه و خدمت و عبودیتی است بسیار خوش، بسیار زیبا، بسیار شیرین، بسیار عالی، بسیار عزیز و لذیذ، بسیار معقول و مناسب؛ و حقیقتی است بسیار جدی.پس تو به خوبی دریافته ای که ادای نماز عشاء با مفاهیم مذکور وظیفه و خدمت و عبودیتی است بسیار خوش، بسیار زیبا، بسیار شیرین، بسیار عالی، بسیار عزیز و لذیذ، بسیار معقول و مناسب؛ و حقیقتی است بسیار جدی.
— 61 —
شعاع سوم
عبارت است از: اعجاز قرآن كریم که از اخبار غیبی آن منشأ می گیرد، و نیز محافظت جوانی اش در هر عصر، و موافقت و سازگار بودنش با هر طبقه ای از مردم. و این شعاع سه جلوه دارد.عبارت است از: اعجاز قرآن كریم که از اخبار غیبی آن منشأ می گیرد، و نیز محافظت جوانی اش در هر عصر، و موافقت و سازگار بودنش با هر طبقه ای از مردم. و این شعاع سه جلوه دارد.
جلوه نخست:
خبرهای غیبی قرآن. این جلوه حاوی سه تابش است.خبرهای غیبی قرآن. این جلوه حاوی سه تابش است.
تابش اول:
خبرهای غیبی قرآن از گذشته.خبرهای غیبی قرآن از گذشته.
آری، قرآن كریم با زبان شخصی که به اتفاق همه امی و امین است از حالات و رخدادهای مهم انبیاء از زمان آدم علیه السلام تا عصرسعادت خبر می دهد و با كمال قوت و جدیت و با تصدیق تورات و انجیل در مورد آنها سخن می گوید، و بر نكات متفق علیه كتاب های گذشته صحّه می گذارد و موارد اختلافی شان را با بیان اصل و حقیقت واقعه تصحیح و اختلافشان را حل و فصل می نماید.آری، قرآن كریم با زبان شخصی که به اتفاق همه امی و امین است از حالات و رخدادهای مهم انبیاء از زمان آدم علیه السلام تا عصرسعادت خبر می دهد و با كمال قوت و جدیت و با تصدیق تورات و انجیل در مورد آنها سخن می گوید، و بر نكات متفق علیه كتاب های گذشته صحّه می گذارد و موارد اختلافی شان را با بیان اصل و حقیقت واقعه تصحیح و اختلافشان را حل و فصل می نماید.
یعنی نگاهِ غیب بین قرآن به شکل بهتر و بالاتر از همه كتاب های پیشین، احوال گذشته را می بیند، و در مسایل متفق علیه، آنها را تصدیق و تزكیه می كند، و مسایل اختلافی را تصحیح و حل و فصل می نماید. و معلوم است كه خبرهای قرآن از واقعات و رویدادهای گذشته، كار عقلی نیست تا بتوان با عقل از آن خبر داد، بلكه امری است نقلی و وابسته به سماع (شنیدن) و نقل، خاصه اهل قرائت و كتابت است، اما به اتفاق دوست و دشمن، قرآن بر شخص امی ناخوانده كتاب و نرفته به مكتب، و معروف به امانت داری و موصوف به امی نازل شده است. و به گونه ای از احوال گذشته خبر می دهد كه گوئی آن را می بیند، زیرا روحِ حادثه درازی را به دست می گیرد و گِره حیاتی آن را می گشاید و مقدمه مقصدش قرار می دهد. یعنی گزیده ها و خلاصه های قرآن دال بر این است که: كسی كه این خلاصه ها و گزیده ها را نشان داده است، گذشته را با تمام احوالش می بیند، زیرا هرگاه شخصی که در فن و یا صنعتی تخصص دارد اگر خلاصه ای از فن و گزیده ای از صنعت و مهارتش را نشان دهد در واقع کل مهارتیعنی نگاهِ غیب بین قرآن به شکل بهتر و بالاتر از همه كتاب های پیشین، احوال گذشته را می بیند، و در مسایل متفق علیه، آنها را تصدیق و تزكیه می كند، و مسایل اختلافی را تصحیح و حل و فصل می نماید. و معلوم است كه خبرهای قرآن از واقعات و رویدادهای گذشته، كار عقلی نیست تا بتوان با عقل از آن خبر داد، بلكه امری است نقلی و وابسته به سماع (شنیدن) و نقل، خاصه اهل قرائت و كتابت است، اما به اتفاق دوست و دشمن، قرآن بر شخص امی ناخوانده كتاب و نرفته به مكتب، و معروف به امانت داری و موصوف به امی نازل شده است. و به گونه ای از احوال گذشته خبر می دهد كه گوئی آن را می بیند، زیرا روحِ حادثه درازی را به دست می گیرد و گِره حیاتی آن را می گشاید و مقدمه مقصدش قرار می دهد. یعنی گزیده ها و خلاصه های قرآن دال بر این است که: كسی كه این خلاصه ها و گزیده ها را نشان داده است، گذشته را با تمام احوالش می بیند، زیرا هرگاه شخصی که در فن و یا صنعتی تخصص دارد اگر خلاصه ای از فن و گزیده ای از صنعت و مهارتش را نشان دهد در واقع کل مهارت
— 62 —
پس باید گفت: هر یک از این پنج وقت اشاره ای است به یک انقلاب عظیم، و علامتی است برای اجراءات شکوهمند ربانی، ونشانی است بر انعامات کلّی الهی، لذا اختصاص یافتن نماز های فرض به این اوقات، نهایت حکمت می باشد. زیرا هر کدام آن یک دَین و خدمت است.پس باید گفت: هر یک از این پنج وقت اشاره ای است به یک انقلاب عظیم، و علامتی است برای اجراءات شکوهمند ربانی، ونشانی است بر انعامات کلّی الهی، لذا اختصاص یافتن نماز های فرض به این اوقات، نهایت حکمت می باشد. زیرا هر کدام آن یک دَین و خدمت است.
حَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَٓا اِلَّا مَا عَلَّمْتَنَٓا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَل۪يمُ الْحَك۪يمُحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَٓا اِلَّا مَا عَلَّمْتَنَٓا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَل۪يمُ الْحَك۪يمُ
اَللَّهمَّ صَلِّ وَسَلِّمْ عَلَى مَنْ أرْسَلْتَهُ مُعَلِّماً لِعِبَادِكَ، لِيُعَلِّمَهُم كَيفِيَّةَ مَعْرِفَتِكَ وَالْعُبُودِيَّة لَكَ، وَمُعَرِّفاً بِكُنُوزِ أسْمَائِكَ، وَتَرْجمَاناً لِآيَاتِ كِتَابِ كَائِنَاتِكَ، وَمِرْآةً بِعُبُودِيَّتِهِ لِجَمَالِ رُبُوبِيَّتِكَ، وَعَلَى آلِهِ وَصَحْبِهِ أجْمَعِينَ. وَارْحَمْنَا وَارْحَمِ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ، آمِينَ بِرَحْمَتِكَ يَا أرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.اَللَّهمَّ صَلِّ وَسَلِّمْ عَلَى مَنْ أرْسَلْتَهُ مُعَلِّماً لِعِبَادِكَ، لِيُعَلِّمَهُم كَيفِيَّةَ مَعْرِفَتِكَ وَالْعُبُودِيَّة لَكَ، وَمُعَرِّفاً بِكُنُوزِ أسْمَائِكَ، وَتَرْجمَاناً لِآيَاتِ كِتَابِ كَائِنَاتِكَ، وَمِرْآةً بِعُبُودِيَّتِهِ لِجَمَالِ رُبُوبِيَّتِكَ، وَعَلَى آلِهِ وَصَحْبِهِ أجْمَعِينَ. وَارْحَمْنَا وَارْحَمِ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ، آمِينَ بِرَحْمَتِكَ يَا أرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.
— 62 —
و تخصصش را نشان داده است. در قرآن نیز روح و خلاصه وقایع و رویداد های ذكر شده نشان می دهد كه:و تخصصش را نشان داده است. در قرآن نیز روح و خلاصه وقایع و رویداد های ذكر شده نشان می دهد كه:
— 63 —
گفتار دهم
رساله حشر رساله حشر
یادآوری یادآوری
در این رساله تشبیه و تمثیل ها را به صورت حکایات نوشته ام و هدفم از اين كار از يك سو تسهيل و آسان سازي مطالب بود و از سوي ديگر می خواستم نشان دهم که حقایق اسلامی چقدر معقول، متناسب، محکم و متساند است. معناي اصلي این حکایات همان حقايقي هستند كه در آخر آنها ذكر مي شود و اين حكايات به شكل كنايي به آن حقایق دلالت دارند. پس باید گفت: این حکایات، حکایات خیالی نیستند، بلکه حقایق راست و درست اند.در این رساله تشبیه و تمثیل ها را به صورت حکایات نوشته ام و هدفم از اين كار از يك سو تسهيل و آسان سازي مطالب بود و از سوي ديگر می خواستم نشان دهم که حقایق اسلامی چقدر معقول، متناسب، محکم و متساند است. معناي اصلي این حکایات همان حقايقي هستند كه در آخر آنها ذكر مي شود و اين حكايات به شكل كنايي به آن حقایق دلالت دارند. پس باید گفت: این حکایات، حکایات خیالی نیستند، بلکه حقایق راست و درست اند.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِبِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ
فَانْظُرْ اِلٰٓى اٰثَارِ رَحْمَتِ اللّٰهِ كَيْفَ يُحْيِى الْاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا اِنَّ ذٰلِكَ لَمُحْيِى الْمَوْتٰى وَهُوَ عَلٰى كُلِّ شَيْءٍ قَد۪يرٌفَانْظُرْ اِلٰٓى اٰثَارِ رَحْمَتِ اللّٰهِ كَيْفَ يُحْيِى الْاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا اِنَّ ذٰلِكَ لَمُحْيِى الْمَوْتٰى وَهُوَ عَلٰى كُلِّ شَيْءٍ قَد۪يرٌ
(الروم:٥٠)
برادر! اگر می خواهی مسألهٔ حشر و آخرت را با زبان ساده و عامیانه و به طرز واضح بیان کنم، بیا و همراه با نفسم به این حکایت کوچک تمثیلی بنگر و گوش کن:برادر! اگر می خواهی مسألهٔ حشر و آخرت را با زبان ساده و عامیانه و به طرز واضح بیان کنم، بیا و همراه با نفسم به این حکایت کوچک تمثیلی بنگر و گوش کن:
زمانی دو نفر به یک کشور زیبا و جنّت گونه ای (اشاره است به این دنیا) رفتند. در آن جا دیدند که مردم درِ خانه ها و مغازه های شان را باز گذاشته اند و از آنها مراقبت نمی کنند، مال و ثروت شان در این جا و آن جا بی صاحب مانده است. یکی از آن دو نفر به هرچه دلش می خواست دست دراز می کرد و به سرقت و یا غصب آن می پرداخت، و با پیروی از هوی و هوسش هرگونه ظلم و سفاهتی را مرتکب می شد. و اهالی نیز چندان كاري با او نداشتند.زمانی دو نفر به یک کشور زیبا و جنّت گونه ای (اشاره است به این دنیا) رفتند. در آن جا دیدند که مردم درِ خانه ها و مغازه های شان را باز گذاشته اند و از آنها مراقبت نمی کنند، مال و ثروت شان در این جا و آن جا بی صاحب مانده است. یکی از آن دو نفر به هرچه دلش می خواست دست دراز می کرد و به سرقت و یا غصب آن می پرداخت، و با پیروی از هوی و هوسش هرگونه ظلم و سفاهتی را مرتکب می شد. و اهالی نیز چندان كاري با او نداشتند.
— 64 —
دوست دیگرش به او گفت:دوست دیگرش به او گفت:
چه می كنی؟! کیفرت را خواهی دید، و مرا نیز گرفتار بلا و دردسر خواهی ساخت. این اموال، به پادشاه تعلق دارد، اهالی این جا با فرزندانشان سربازان او هستند و یا اینکه مأمورین او به شمار می روند. و در امور این مملکت به صورت کارمندان غیر نظامی استخدام می شوند و به همین خاطر، چندان کاری به کار تو ندارند. اما نظم و مراقبت شدیدی بر همه جا حاکم است. پادشاه در هرجا تلفن ها و مأمورینی دارد. پس زود باش و معذرت خواهی و از فرمان او اطاعت كن.چه می كنی؟! کیفرت را خواهی دید، و مرا نیز گرفتار بلا و دردسر خواهی ساخت. این اموال، به پادشاه تعلق دارد، اهالی این جا با فرزندانشان سربازان او هستند و یا اینکه مأمورین او به شمار می روند. و در امور این مملکت به صورت کارمندان غیر نظامی استخدام می شوند و به همین خاطر، چندان کاری به کار تو ندارند. اما نظم و مراقبت شدیدی بر همه جا حاکم است. پادشاه در هرجا تلفن ها و مأمورینی دارد. پس زود باش و معذرت خواهی و از فرمان او اطاعت كن.
اما آن بی خرد از روی عناد گفت:اما آن بی خرد از روی عناد گفت:
نخیر، این اموال به پادشاه تعلق ندارد، بلکه اموال وقف شده و بی صاحب است و هرکسی می تواند به گونهٔ دلخواه از آن استفاده کند. چون من هیچ سبب و انگیزه ای نمی بینم که استفاده از این چیزهای زیبا را ممنوع قرار دهد.نخیر، این اموال به پادشاه تعلق ندارد، بلکه اموال وقف شده و بی صاحب است و هرکسی می تواند به گونهٔ دلخواه از آن استفاده کند. چون من هیچ سبب و انگیزه ای نمی بینم که استفاده از این چیزهای زیبا را ممنوع قرار دهد.
آن مرد ابله در ادامهٔ سخنانش گفت: "من تا زمانی که چيزي را با چشمم نبینم، باور نمی کنم." و نیز با ادای فیلسوفانه، سفسطه های زیادی را به زبان آورد. و بدین گونه در بین آن دو، یک مناظرهٔ جدّی آغاز شد. اولاً آن ابله گفت: پادشاه کیست؟ من او را نمی شناسم.. سپس دوستش به او جواب داد:آن مرد ابله در ادامهٔ سخنانش گفت: "من تا زمانی که چيزي را با چشمم نبینم، باور نمی کنم." و نیز با ادای فیلسوفانه، سفسطه های زیادی را به زبان آورد. و بدین گونه در بین آن دو، یک مناظرهٔ جدّی آغاز شد. اولاً آن ابله گفت: پادشاه کیست؟ من او را نمی شناسم.. سپس دوستش به او جواب داد:
می دانی که یک روستا بدون کدخدا، و یک سوزن بدون یک سازنده و بی صاحب نیست، و یک حرف بدون نویسنده به وجود نمی آید. پس چگونه امکان دارد این مملکت بی نهایت منظّم، حاکمی نداشته باشد؟ می بینی که در هر ساعت قطاری (٭):به سال اشاره می کند. آری، بهار واگنی است پُر از ارزاق و از غیب می آید.. پُر از اموال و کالاهای ارزشمند و مُصنّع، مثل اینکه از غیب بیاید به اینجا می رسد و بارش را تخلیه می کند و می رود، پس چگونه ممکن است این همه ثروت صاحبی نداشته باشد؟ چگونه امکان دارد، اعلان نامه ها و بیان نامه هایی که در هر جا دیده می شود، و مهر و نشان و علامتی که روی هر کالا به چشم می خورد و پرچمهایی که در هر گوشهٔ این سرزمین به اهتزاز درآمده است، مالکی نداشته باشد؟ معلوم می شود که تو به خواندن چند کتاب و اثر فرنگی بسنده نموده ای و آثار و نوشته های اسلامی را مطالعه نمی کنی، و از دانشمندان هم نمی پرسی. پس بیا تا بزرگترین فرمان را برایت بخوانم.می دانی که یک روستا بدون کدخدا، و یک سوزن بدون یک سازنده و بی صاحب نیست، و یک حرف بدون نویسنده به وجود نمی آید. پس چگونه امکان دارد این مملکت بی نهایت منظّم، حاکمی نداشته باشد؟ می بینی که در هر ساعت قطاری (٭):به سال اشاره می کند. آری، بهار واگنی است پُر از ارزاق و از غیب می آید.. پُر از اموال و کالاهای ارزشمند و مُصنّع، مثل اینکه از غیب بیاید به اینجا می رسد و بارش را تخلیه می کند و می رود، پس چگونه ممکن است این همه ثروت صاحبی نداشته باشد؟ چگونه امکان دارد، اعلان نامه ها و بیان نامه هایی که در هر جا دیده می شود، و مهر و نشان و علامتی که روی هر کالا به چشم می خورد و پرچمهایی که در هر گوشهٔ این سرزمین به اهتزاز درآمده است، مالکی نداشته باشد؟ معلوم می شود که تو به خواندن چند کتاب و اثر فرنگی بسنده نموده ای و آثار و نوشته های اسلامی را مطالعه نمی کنی، و از دانشمندان هم نمی پرسی. پس بیا تا بزرگترین فرمان را برایت بخوانم.
— 65 —
آن ابله برگشت و گفت:آن ابله برگشت و گفت:
فرض کن پادشاهی وجود دارد، اما استفادهٔ جزئی و ناچیز من، چه ضرری به او دارد، و چه نقصانی به خزانهٔ او وارد می کند؟ از سوی دیگر، در این جا زندان مِندانی در کار نیست، و کیفر و جزایی هم دیده نمی شود.فرض کن پادشاهی وجود دارد، اما استفادهٔ جزئی و ناچیز من، چه ضرری به او دارد، و چه نقصانی به خزانهٔ او وارد می کند؟ از سوی دیگر، در این جا زندان مِندانی در کار نیست، و کیفر و جزایی هم دیده نمی شود.
دوستش به او پاسخ داد:دوستش به او پاسخ داد:
ببین، این مملکت میدان یک مانور، و نمایشگاه صنایع عجیب و شگفت انگيز پادشاه است؛ و نیز مسافرخانه ای است مؤقت و ناپایدار، مگر نمی بینی که هر روز قافله ای می آید و قافلهٔ دیگر می رود و ناپدید می گردد و بدین منوال، همیشه در حال پُر و خالی شدن است. مدت زمانی بعد، این مملکت تبدیل خواهد شد و این اهالی به مملکتی دیگر که دایمی است منتقل خواهند گردید. در آنجا هرکس در بدل خدمتش کیفر و یا پاداش خواهد دید. باز آن خاین بی خرد تمرّد نمود و گفت:ببین، این مملکت میدان یک مانور، و نمایشگاه صنایع عجیب و شگفت انگيز پادشاه است؛ و نیز مسافرخانه ای است مؤقت و ناپایدار، مگر نمی بینی که هر روز قافله ای می آید و قافلهٔ دیگر می رود و ناپدید می گردد و بدین منوال، همیشه در حال پُر و خالی شدن است. مدت زمانی بعد، این مملکت تبدیل خواهد شد و این اهالی به مملکتی دیگر که دایمی است منتقل خواهند گردید. در آنجا هرکس در بدل خدمتش کیفر و یا پاداش خواهد دید. باز آن خاین بی خرد تمرّد نمود و گفت:
باور نمی کنم، مگر امکان دارد که این مملکت نابود شود و اهالی آن به جای دیگر کوچ کنند؟باور نمی کنم، مگر امکان دارد که این مملکت نابود شود و اهالی آن به جای دیگر کوچ کنند؟
به دنبال این، دوست امینش گفت:به دنبال این، دوست امینش گفت:
مادام این همه عناد و تمرّد می کني، پس بیا تا در لابه لای دلایل بی حدّ و حسابی با "دوازده صورت" به تو نشان دهم که محكمه بزرگی وجود دارد؛ و جایی برای مکافات و احسان؛ و محلّی برای مجازات و زندان موجود است. و این مملکت آن گونه که هر روز اندک اندک خالی می شود، روزی فرا خواهد رسید که کاملاً تخلیه و نابود می گردد.مادام این همه عناد و تمرّد می کني، پس بیا تا در لابه لای دلایل بی حدّ و حسابی با "دوازده صورت" به تو نشان دهم که محكمه بزرگی وجود دارد؛ و جایی برای مکافات و احسان؛ و محلّی برای مجازات و زندان موجود است. و این مملکت آن گونه که هر روز اندک اندک خالی می شود، روزی فرا خواهد رسید که کاملاً تخلیه و نابود می گردد.
صورت نخست:صورت نخست:
آیا امکان دارد در یک نظام و سلطنت، به ویژه در سلطنت شکوهمندی مثل این جا به فرمانبردارانی که وظایفشان را به وجه أحسن انجام داده اند مکافات داده نشود، و به نافرمانان هم مجازاتی در کار نباشد؟ می توان گفت که چنین چیزی در اینجا وجود ندارد. پس بدون شک، در جای دیگر محكمه بزرگی موجود است.آیا امکان دارد در یک نظام و سلطنت، به ویژه در سلطنت شکوهمندی مثل این جا به فرمانبردارانی که وظایفشان را به وجه أحسن انجام داده اند مکافات داده نشود، و به نافرمانان هم مجازاتی در کار نباشد؟ می توان گفت که چنین چیزی در اینجا وجود ندارد. پس بدون شک، در جای دیگر محكمه بزرگی موجود است.
— 66 —
صورت دوم:صورت دوم:
به روند کارها و اجراءاتی که در این جا صورت می گیرد نگاه کن! ببین که رزق و روزی هر موجودی از فقیرترین وضعیف ترین آن گرفته تا هرکس دیگر به کامل ترین شکل داده می شود. و از بیماران بی یار و یاور به خوبی مراقبت به عمل می آید. و در هرجا غذاهای بسیار ارزشمند و شاهانه، و نشان های مُرصّع و لباس های مزیّن وجود دارد و میهمانیهای شکوهمندی برپا است. ببین! بجز بی خردانی چون تو، هرکس وظیفه اش را به دقّت انجام می دهد، و هیچ کس ذرّه ای از حدّش تجاوز نمی کند. بزرگترین شخص، با بزرگترین اطاعت و تحت تأثیر ترس و هیبت متواضعانه ای خدمت می کند.به روند کارها و اجراءاتی که در این جا صورت می گیرد نگاه کن! ببین که رزق و روزی هر موجودی از فقیرترین وضعیف ترین آن گرفته تا هرکس دیگر به کامل ترین شکل داده می شود. و از بیماران بی یار و یاور به خوبی مراقبت به عمل می آید. و در هرجا غذاهای بسیار ارزشمند و شاهانه، و نشان های مُرصّع و لباس های مزیّن وجود دارد و میهمانیهای شکوهمندی برپا است. ببین! بجز بی خردانی چون تو، هرکس وظیفه اش را به دقّت انجام می دهد، و هیچ کس ذرّه ای از حدّش تجاوز نمی کند. بزرگترین شخص، با بزرگترین اطاعت و تحت تأثیر ترس و هیبت متواضعانه ای خدمت می کند.
پس باید گفت که صاحب این سلطنت، کرمی بسیار بزرگ و مرحمتی بسیار وسیع دارد. و نیز عزّتش بسیار بزرگ و حیثیت و ناموسش بسیار جلالی است. لذا کَرم می خواهد انعام کند. و مرحمت نمی تواند بدون احسان باشد. عزّت هم غیرت را می طلبد. و حیثیت و ناموس نیز می خواهد بی ادبان تأدیب شوند.پس باید گفت که صاحب این سلطنت، کرمی بسیار بزرگ و مرحمتی بسیار وسیع دارد. و نیز عزّتش بسیار بزرگ و حیثیت و ناموسش بسیار جلالی است. لذا کَرم می خواهد انعام کند. و مرحمت نمی تواند بدون احسان باشد. عزّت هم غیرت را می طلبد. و حیثیت و ناموس نیز می خواهد بی ادبان تأدیب شوند.
حال آنکه در این مملکت، یک در هزارم کاری که لایق آن مرحمت و ناموس است انجام نمی یابد. ظالم در عزّت و مظلوم هم در ذلّتش باقی می ماند و سرانجام از اینجا کوچ می کند و می رود.حال آنکه در این مملکت، یک در هزارم کاری که لایق آن مرحمت و ناموس است انجام نمی یابد. ظالم در عزّت و مظلوم هم در ذلّتش باقی می ماند و سرانجام از اینجا کوچ می کند و می رود.
پس بدون شک، پاداش و کیفر به محكمه بزرگی موکول می گردد.پس بدون شک، پاداش و کیفر به محكمه بزرگی موکول می گردد.
صورت سوم:صورت سوم:
ببین! کارها با چه حکمت و انتظام عالی انجام می یابد، و با چه عدالت و میزانی رفتار می شود. حکمتِ حکومت می طلبد تا کسانی که به حمایت سلطنت پناه آورده اند مورد لطف و مهرورزی قرار گیرند. و عدالت هم خواستار محافظت از حقوق رعیت می باشد، تا از حیثیت حکومت و شکوه سلطنت حراست گردد. حال آنکه در این جاها یک در هزارم اجراءاتی که شایستهٔ آن حکمت و عدالت است به اجرا در نمی آید. بسیاری از بی خردانی چون تو بدون اینکه به سزای اعمالشان برسند کوچ می کنند و می روند. پس بدون شک، کیفر اعمال آنها به محكمه بزرگی موکول می گردد.ببین! کارها با چه حکمت و انتظام عالی انجام می یابد، و با چه عدالت و میزانی رفتار می شود. حکمتِ حکومت می طلبد تا کسانی که به حمایت سلطنت پناه آورده اند مورد لطف و مهرورزی قرار گیرند. و عدالت هم خواستار محافظت از حقوق رعیت می باشد، تا از حیثیت حکومت و شکوه سلطنت حراست گردد. حال آنکه در این جاها یک در هزارم اجراءاتی که شایستهٔ آن حکمت و عدالت است به اجرا در نمی آید. بسیاری از بی خردانی چون تو بدون اینکه به سزای اعمالشان برسند کوچ می کنند و می روند. پس بدون شک، کیفر اعمال آنها به محكمه بزرگی موکول می گردد.
— 67 —
صورت چهارم:صورت چهارم:
ببین! جواهرات بی نظیری که در این نمایشگاه های بی حد و حساب وجود دارد و غذاهای بی مانندی که روی این سفره ها گذاشته شده است نشان می دهد که: پادشاهِ این سرزمینها، سخاوت بی حدّ و خزانه های پُر و بی حسابی دارد؛ چنین سخاوت و خزانه هاي بي پايان خواستار مهمانخانه ای هستند که دایمی و هرچیز دلخواه در آن موجود باشد. و نیز خواستار آنند که متلذّذانِ آن میهمانی برای همیشه در آن جا بمانند تا زوال و فراق باعث رنج و عذاب آنها نشود. چون آن گونه که زوال درد، لذت است زوال لذت نیز درد می باشد.ببین! جواهرات بی نظیری که در این نمایشگاه های بی حد و حساب وجود دارد و غذاهای بی مانندی که روی این سفره ها گذاشته شده است نشان می دهد که: پادشاهِ این سرزمینها، سخاوت بی حدّ و خزانه های پُر و بی حسابی دارد؛ چنین سخاوت و خزانه هاي بي پايان خواستار مهمانخانه ای هستند که دایمی و هرچیز دلخواه در آن موجود باشد. و نیز خواستار آنند که متلذّذانِ آن میهمانی برای همیشه در آن جا بمانند تا زوال و فراق باعث رنج و عذاب آنها نشود. چون آن گونه که زوال درد، لذت است زوال لذت نیز درد می باشد.
به این نمایشگاه ها بنگر! و به این اعلانات دقت کن! و به این دعوتگران گوش فراده که صنعتهای ارزشمند و نایاب یک پادشاه اعجازگر را تشکیل می دهند و به نمایش می گذارند و کمالات او را نشان می دهند و جمال معنوی بی مانندش را بیان می دارند. و از لطایفِ حُسن مخفی اش بحث می کنند. معلوم می شود که او کمالات و جمال معنوی بسیار مهم و حیرت انگیزی دارد.به این نمایشگاه ها بنگر! و به این اعلانات دقت کن! و به این دعوتگران گوش فراده که صنعتهای ارزشمند و نایاب یک پادشاه اعجازگر را تشکیل می دهند و به نمایش می گذارند و کمالات او را نشان می دهند و جمال معنوی بی مانندش را بیان می دارند. و از لطایفِ حُسن مخفی اش بحث می کنند. معلوم می شود که او کمالات و جمال معنوی بسیار مهم و حیرت انگیزی دارد.
کمال پنهان و عاری از عیب و نقص می خواهد در برابر تماشا کنندگان قدرشناس و تحسین کننده و مشاهدان ماشاءالله گوینده به نمایش در آید. و جمال مخفی و بی نظیر هم می خواهد دیده شود و ببیند. یعنی می خواهد جمال خود را به دو وجه ببیند... یکی اینکه در آیینه های مختلف شخصاً مشاهده کند؛ و دیگر اینکه با مشاهدهٔ تماشاگران مشتاق و تحسین کنندگان متحیّر، مشاهده نماید. لذا خواستار دیدن، دیده شدن، مشاهدهٔ دایمی و إشهاد ابدی است. و نیز آن جمال دايمی می خواهد که تماشاگران و تحسین کنندگانِ مشتاق برای همیشه موجود باشند. چونکه: یک جمال دایمی، به مشتاق زایل راضی نمی شود، زیرا محبّتِ تماشاگری که محکوم به زوالِ برگشت ناپذیر است با تصوّر زوال، به دشمنی تبدیل می شود، و حیرت و احترامش به تحقیر تمایل نشان می دهد؛ چون انسان با آنچه نمی داند و نمی تواند به آن برسد، دشمن است.کمال پنهان و عاری از عیب و نقص می خواهد در برابر تماشا کنندگان قدرشناس و تحسین کننده و مشاهدان ماشاءالله گوینده به نمایش در آید. و جمال مخفی و بی نظیر هم می خواهد دیده شود و ببیند. یعنی می خواهد جمال خود را به دو وجه ببیند... یکی اینکه در آیینه های مختلف شخصاً مشاهده کند؛ و دیگر اینکه با مشاهدهٔ تماشاگران مشتاق و تحسین کنندگان متحیّر، مشاهده نماید. لذا خواستار دیدن، دیده شدن، مشاهدهٔ دایمی و إشهاد ابدی است. و نیز آن جمال دايمی می خواهد که تماشاگران و تحسین کنندگانِ مشتاق برای همیشه موجود باشند. چونکه: یک جمال دایمی، به مشتاق زایل راضی نمی شود، زیرا محبّتِ تماشاگری که محکوم به زوالِ برگشت ناپذیر است با تصوّر زوال، به دشمنی تبدیل می شود، و حیرت و احترامش به تحقیر تمایل نشان می دهد؛ چون انسان با آنچه نمی داند و نمی تواند به آن برسد، دشمن است.
حال آنکه هرکس از این مهمانخانه ها به سرعت می رود و ناپدید می گردد و فقط پرتوی از آن کمال و جمال را و شاید هم سایهٔ ضعیف آن را برای یک لحظه می بیند و پیش از آنکه اشباع شود می رود. پس بدون شک، مسیر هرکس به سمت تماشاگه دایمی است.حال آنکه هرکس از این مهمانخانه ها به سرعت می رود و ناپدید می گردد و فقط پرتوی از آن کمال و جمال را و شاید هم سایهٔ ضعیف آن را برای یک لحظه می بیند و پیش از آنکه اشباع شود می رود. پس بدون شک، مسیر هرکس به سمت تماشاگه دایمی است.
— 68 —
صورت پنجم:صورت پنجم:
ببین! در لابلای این کارها دیده می شود که آن ذات بی مانند، شفقت بسیار بزرگی دارد، زیرا به امداد هر مصیبت زده می شتابد. به هر خواستة مطلوبی پاسخ می دهد. حتی اگر کوچکترین نیاز کوچکترین رعیتش را ببیند، با کمال شفقت برآورده می سازد. اگر پای گوسفند چوپانی زخم بردارد، فوراً به او مرهم و داكتر حيوانات می فرستد.ببین! در لابلای این کارها دیده می شود که آن ذات بی مانند، شفقت بسیار بزرگی دارد، زیرا به امداد هر مصیبت زده می شتابد. به هر خواستة مطلوبی پاسخ می دهد. حتی اگر کوچکترین نیاز کوچکترین رعیتش را ببیند، با کمال شفقت برآورده می سازد. اگر پای گوسفند چوپانی زخم بردارد، فوراً به او مرهم و داكتر حيوانات می فرستد.
اكنون با من بيا و ببین! اجتماع بزرگی در این جزیره برپا است و اشراف و اعیان مملکت در آنجا گرد آمده اند، پس بیا به آنجا برویم. ببین! یک پیام آور گرامی که نشان بسیار بزرگی به همراه دارد، به ایراد سخن می پردازد و از آن پادشاه مشفق چیزهایی می خواهد، و همهٔ اهالی هم او را تأیید و تصدیق می کنند و می گویند: "آری، ما هم خواسته های او را می خواهیم." اکنون گوش کن که این دوست و محبوب پادشاه می گوید:اكنون با من بيا و ببین! اجتماع بزرگی در این جزیره برپا است و اشراف و اعیان مملکت در آنجا گرد آمده اند، پس بیا به آنجا برویم. ببین! یک پیام آور گرامی که نشان بسیار بزرگی به همراه دارد، به ایراد سخن می پردازد و از آن پادشاه مشفق چیزهایی می خواهد، و همهٔ اهالی هم او را تأیید و تصدیق می کنند و می گویند: "آری، ما هم خواسته های او را می خواهیم." اکنون گوش کن که این دوست و محبوب پادشاه می گوید:
ای پادشاهی که ما را با نعمتهایت پرورده ای!ای پادشاهی که ما را با نعمتهایت پرورده ای!
اصل و منابع این نمونه ها و سایه ها را - که نشانمان داده ای- به ما نشان بده!اصل و منابع این نمونه ها و سایه ها را - که نشانمان داده ای- به ما نشان بده!
و ما را به مقرّ سلطنتت فرا خوان.و ما را به مقرّ سلطنتت فرا خوان.
ما را در این بیابانها محو و نابود مگردان.ما را در این بیابانها محو و نابود مگردان.
ما را به حضورت بگیر.ما را به حضورت بگیر.
و بر ما مرحمت فرما.و بر ما مرحمت فرما.
نعمتهای لذیذی را که در اینجا به ما چشانده ای، در آنجا بخوران.نعمتهای لذیذی را که در اینجا به ما چشانده ای، در آنجا بخوران.
و با زوال و تبعید، ما را عذاب مده.و با زوال و تبعید، ما را عذاب مده.
این رعیّت فرمانبردارت را که مشتاق و سپاسگزار تو اند به حال خودشان رها مکن و نابود مگردان"این رعیّت فرمانبردارت را که مشتاق و سپاسگزار تو اند به حال خودشان رها مکن و نابود مگردان"
او این گونه نیایش و التماس می کند، و تو هم آن را می شنوی. آیا امکان دارد چنین پادشاه مشفق و مقتدری، کوچکترین خواستهٔ کوچکترین فرد را با کمال اهمیت برآورده سازد، و امّا زیباترین مقصودِ محبوبترین پیام آور گرامی اش را رد کند؟ و به جا نیاورد؟ حال آنکه مقصودِ آن محبوب، مقصود عموم رعیت است، و رضا و مرحمت و عدالت پادشاه هم آن را تقاضا می کند، و برآوردن آن هم برایش دشوار نیست،او این گونه نیایش و التماس می کند، و تو هم آن را می شنوی. آیا امکان دارد چنین پادشاه مشفق و مقتدری، کوچکترین خواستهٔ کوچکترین فرد را با کمال اهمیت برآورده سازد، و امّا زیباترین مقصودِ محبوبترین پیام آور گرامی اش را رد کند؟ و به جا نیاورد؟ حال آنکه مقصودِ آن محبوب، مقصود عموم رعیت است، و رضا و مرحمت و عدالت پادشاه هم آن را تقاضا می کند، و برآوردن آن هم برایش دشوار نیست،
— 69 —
بلکه راحت و آسان است، به آسانیِ ساختن تفریحگاه های مؤقتی این مهمانخانه ها؛ وقتی او برای نشان دادن نمونه های رحمتش این همه هزینه نموده و مصارف زیادی را به نمایشگاه هایی که چند روزی بیش دوام نمی کند اختصاص داده و این مملکت را آفریده است، پس بدون شک گنجینه های حقیقی، کمالات و هنرهایش را در مقرّ سلطنتش با شکوه شگفت انگیزی نشان خواهد داد و چنان نمایشگاه هایی خواهد گشود که عقلها با دیدن آن در حیرت خواهند ماند.بلکه راحت و آسان است، به آسانیِ ساختن تفریحگاه های مؤقتی این مهمانخانه ها؛ وقتی او برای نشان دادن نمونه های رحمتش این همه هزینه نموده و مصارف زیادی را به نمایشگاه هایی که چند روزی بیش دوام نمی کند اختصاص داده و این مملکت را آفریده است، پس بدون شک گنجینه های حقیقی، کمالات و هنرهایش را در مقرّ سلطنتش با شکوه شگفت انگیزی نشان خواهد داد و چنان نمایشگاه هایی خواهد گشود که عقلها با دیدن آن در حیرت خواهند ماند.
پس آنانی که در این میدان امتحان قرار دارند، بیهوده و مهار گسیخته نیستند، بلکه قصرهای سعادت و زندانها در انتظار آنان است...پس آنانی که در این میدان امتحان قرار دارند، بیهوده و مهار گسیخته نیستند، بلکه قصرهای سعادت و زندانها در انتظار آنان است...
صورت ششم:صورت ششم:
اكنون بیا و ببین که این قطارهای بزرگ، هواپیماها، تجهیزات، انبارها، نمایشگاه ها و عملکردها نشان می دهد که در پشت پرده، سلطنت بسيار شکوهمندی وجود دارداكنون بیا و ببین که این قطارهای بزرگ، هواپیماها، تجهیزات، انبارها، نمایشگاه ها و عملکردها نشان می دهد که در پشت پرده، سلطنت بسيار شکوهمندی وجود دارد
(٭):آن گونه که لشکر بزرگی در میدان مانور و تمرینات نظامی با دریافت فرمان: "سلاحها آماده! سرنیزه ها به دست!" شکل یک جنگل پر از خار را به خود می گیرد، و در هر عید و رزمایش هم، سراسر پادگان با دریافت فرمان: "اونیفورمها را بپوشید و آرمها را ببندید!" نمایانگر یک باغچهٔ زیبا و پُر از گلهای رنگارنگ است.. بدین سان، در پایگاه روی زمین، نباتاتِ فاقد شعور نیز همچون فرشتگان و جن و انس و حیواناتی که لشکریان بی حدّ و حساب پروردگارند؛ هنگامی که به خاطر مبارزهٔ شان در راه حفظ حیات، فرمان الهی: "آماده! اسلحهٔ تان را بگیرید و آمادهٔ دفاع باشید!" را در قالب كُنْ فَيَكُونُ دریافت می دارند، همهٔ درختان و گیاهان خاردار، نیزه هایشان را آماده می سازند و زمین، سرتاپا به همان پادگان بزرگی می ماند که سربازانش آماده و سلاح به دست اند. پس هر روزِ بهار و هر هفتهٔ آن به منزلهٔ عیدی برای طایفه ای از نباتات است و هر طایفهٔ آن، هدیه های زیبایی را که سلطانش به آنان اهدا نموده است به نمایش می گذارد و نشانهای مرصعی را که بر آنها ارزانی داشته است به شیوهٔ یک رژهٔ نظامی در معرض شهود و اشهاد آن سلطان ازلی قرار می دهد، این وضعیتش مانند این است که گویا همهٔ درختان و گیاهان، این فرمان ربّانی را که می گوید: "زیورات صنعت ربّانی را بپوشید؛ نشانهای فطرت الهی را که گلها و میوه هایند به گردن بیاویزید... و گلها را باز کنید!" می شنوند. آن گاه، روی زمین به یک پادگان بزرگی می ماند که سربازان آن، در روز پُر شکوه جشن و عید و در یک رژهٔ بزرگ، اونیفورمهای تابان و نشانهای برّاق را پوشیده اند.(٭):آن گونه که لشکر بزرگی در میدان مانور و تمرینات نظامی با دریافت فرمان: "سلاحها آماده! سرنیزه ها به دست!" شکل یک جنگل پر از خار را به خود می گیرد، و در هر عید و رزمایش هم، سراسر پادگان با دریافت فرمان: "اونیفورمها را بپوشید و آرمها را ببندید!" نمایانگر یک باغچهٔ زیبا و پُر از گلهای رنگارنگ است.. بدین سان، در پایگاه روی زمین، نباتاتِ فاقد شعور نیز همچون فرشتگان و جن و انس و حیواناتی که لشکریان بی حدّ و حساب پروردگارند؛ هنگامی که به خاطر مبارزهٔ شان در راه حفظ حیات، فرمان الهی: "آماده! اسلحهٔ تان را بگیرید و آمادهٔ دفاع باشید!" را در قالب كُنْ فَيَكُونُ دریافت می دارند، همهٔ درختان و گیاهان خاردار، نیزه هایشان را آماده می سازند و زمین، سرتاپا به همان پادگان بزرگی می ماند که سربازانش آماده و سلاح به دست اند. پس هر روزِ بهار و هر هفتهٔ آن به منزلهٔ عیدی برای طایفه ای از نباتات است و هر طایفهٔ آن، هدیه های زیبایی را که سلطانش به آنان اهدا نموده است به نمایش می گذارد و نشانهای مرصعی را که بر آنها ارزانی داشته است به شیوهٔ یک رژهٔ نظامی در معرض شهود و اشهاد آن سلطان ازلی قرار می دهد، این وضعیتش مانند این است که گویا همهٔ درختان و گیاهان، این فرمان ربّانی را که می گوید: "زیورات صنعت ربّانی را بپوشید؛ نشانهای فطرت الهی را که گلها و میوه هایند به گردن بیاویزید... و گلها را باز کنید!" می شنوند. آن گاه، روی زمین به یک پادگان بزرگی می ماند که سربازان آن، در روز پُر شکوه جشن و عید و در یک رژهٔ بزرگ، اونیفورمهای تابان و نشانهای برّاق را پوشیده اند.
پس بدون شک چنین تجهیز حکیمانه و چنین تزیین منظم، به کسی که بصیرتش را از دست نداده باشد نشان می دهد که این کار به دستور سلطان قدیری که قدرتش انتها ندارد و به فرمانِ حاکم حکیمی که حکمتش پایان ندارد، انجام یافته است. مؤلفپس بدون شک چنین تجهیز حکیمانه و چنین تزیین منظم، به کسی که بصیرتش را از دست نداده باشد نشان می دهد که این کار به دستور سلطان قدیری که قدرتش انتها ندارد و به فرمانِ حاکم حکیمی که حکمتش پایان ندارد، انجام یافته است. مؤلف
و فرمانروایی می کند. این سلطنت، خواستار رعیتی است که شایستهٔ آن باشد.و فرمانروایی می کند. این سلطنت، خواستار رعیتی است که شایستهٔ آن باشد.
حال آنکه می بینی، تمام رعیت در این مهمانخانه گردهم آمده اند، و مهمانخانه هم هر روز پر و خالی می شود. و این رعیت به خاطر اجرای یک مانور در این میدانحال آنکه می بینی، تمام رعیت در این مهمانخانه گردهم آمده اند، و مهمانخانه هم هر روز پر و خالی می شود. و این رعیت به خاطر اجرای یک مانور در این میدان
— 70 —
امتحان بسر می برند. و میدان هم در هر ساعت در معرض دگرگوني قرار داده می شود. و نیز همهٔ رعیت به منظورتماشای نمونه های احسان و كرم ارزشمند پادشاه و صنعتهای خارق العاده و عجیب او، چند دقیقه ای در این نمایشگاه توقف می کنند و به تماشا می پردازند. و نمایشگاه هم در هر دقیقه متحول می گردد. آنکه رفته باز نمی آید و آنکه آمده است دوباره می رود. پس این حالت و این وضعیت به طور قطع نشان می دهد که در پشت این مهمانخانه و این میدان و این نمایشگاهها قصرهای دایمی، مسکنهای جاویدان و خزانه ها و باغ هایی که پُر از اصل های خالص و عالی این نمونه ها و صورتها است، قرار دارد. معلوم می شود که تپ و تلاش اینجا به خاطر دست یافتن به آن اصلها است. پادشاه در اینجا به کار می گمارد و در آنجا أجرت می دهد. و هرکس به قدر استعدادش در آنجا سعادتی دارد.امتحان بسر می برند. و میدان هم در هر ساعت در معرض دگرگوني قرار داده می شود. و نیز همهٔ رعیت به منظورتماشای نمونه های احسان و كرم ارزشمند پادشاه و صنعتهای خارق العاده و عجیب او، چند دقیقه ای در این نمایشگاه توقف می کنند و به تماشا می پردازند. و نمایشگاه هم در هر دقیقه متحول می گردد. آنکه رفته باز نمی آید و آنکه آمده است دوباره می رود. پس این حالت و این وضعیت به طور قطع نشان می دهد که در پشت این مهمانخانه و این میدان و این نمایشگاهها قصرهای دایمی، مسکنهای جاویدان و خزانه ها و باغ هایی که پُر از اصل های خالص و عالی این نمونه ها و صورتها است، قرار دارد. معلوم می شود که تپ و تلاش اینجا به خاطر دست یافتن به آن اصلها است. پادشاه در اینجا به کار می گمارد و در آنجا أجرت می دهد. و هرکس به قدر استعدادش در آنجا سعادتی دارد.
صورت هفتم:صورت هفتم:
بیا تا اندکی به گشت و گزار بپردازیم و ببینیم که در بین این اهالی مدنی چه می گذرد و چه چیزهایی وجود دارد. ببین! در هرجا و در هر گوشه و کنار، دوربینهای متعددی نصب شده است و فلمبرداری می کند. ببین، در هرجا نویسندگان متعددی نشسته اند و چیزهایی می نویسند و هرچیز را یادداشت می کنند، و ناچیزترین کار و عادی ترین رخداد را ضبط می نمایند. آری، در این کوه بلند، دوربین بسیار بزرگی نصب گردیده است که مخصوص پادشاه استبیا تا اندکی به گشت و گزار بپردازیم و ببینیم که در بین این اهالی مدنی چه می گذرد و چه چیزهایی وجود دارد. ببین! در هرجا و در هر گوشه و کنار، دوربینهای متعددی نصب شده است و فلمبرداری می کند. ببین، در هرجا نویسندگان متعددی نشسته اند و چیزهایی می نویسند و هرچیز را یادداشت می کنند، و ناچیزترین کار و عادی ترین رخداد را ضبط می نمایند. آری، در این کوه بلند، دوربین بسیار بزرگی نصب گردیده است که مخصوص پادشاه است
(٭):بخشی از معانی ای که این صورت بدانها اشاره می کند در "حقیقت هفتم" بیان شده است. بازهم باید گفت: در این جا دوربینهای بزرگی که مخصوص پادشاه است به لوح محفوظ اشاره می کند؛ لوح محفوظ و تحقق وجود آن در "گفتار بیست و ششم" این گونه ثابت شده است:(٭):بخشی از معانی ای که این صورت بدانها اشاره می کند در "حقیقت هفتم" بیان شده است. بازهم باید گفت: در این جا دوربینهای بزرگی که مخصوص پادشاه است به لوح محفوظ اشاره می کند؛ لوح محفوظ و تحقق وجود آن در "گفتار بیست و ششم" این گونه ثابت شده است:
آن گونه که فرم های کوچک، یادآور موجودیت دفتر کلِّ ثبت است، و پرونده های کوچک به موجودیت دفتر بایگانی اشاره می کند، و تراوشات کوچک و فراوان هم بر موجودیت یک مخزن بزرگ آب دلالت دارد، قوّهٔ حافظهٔ انسانها، میوه های درختان و دانه ها و هسته های میوه ها که به منزلهٔ فرم های کوچک و به معنی "لوح محفوظ کوچک" اند و به صورت نقطه های کوچکی از قلمی که لوح محفوظ بزرگ را نوشته است تراوش نموده اند، همهٔ اینها یادآور موجودیت یک حافظهٔ بزرگ و یک دفتر قطور و لوح محفوظ اعظم اند، و به آنها اشاره می کنند و به اثبات می رسانند و حتی به عقلهای برّنده نشان می دهند. مؤلفآن گونه که فرم های کوچک، یادآور موجودیت دفتر کلِّ ثبت است، و پرونده های کوچک به موجودیت دفتر بایگانی اشاره می کند، و تراوشات کوچک و فراوان هم بر موجودیت یک مخزن بزرگ آب دلالت دارد، قوّهٔ حافظهٔ انسانها، میوه های درختان و دانه ها و هسته های میوه ها که به منزلهٔ فرم های کوچک و به معنی "لوح محفوظ کوچک" اند و به صورت نقطه های کوچکی از قلمی که لوح محفوظ بزرگ را نوشته است تراوش نموده اند، همهٔ اینها یادآور موجودیت یک حافظهٔ بزرگ و یک دفتر قطور و لوح محفوظ اعظم اند، و به آنها اشاره می کنند و به اثبات می رسانند و حتی به عقلهای برّنده نشان می دهند. مؤلف
و از همهٔ رخدادهای اینجا فلمبرداری می کند. معلوم می شود که پادشاه دستور داده است تا همهٔ رخدادها و کارهای مملکتش ضبط و کنترل گردد. یعنی اینکه آن شخصیت والا مقام، توسط مأمورینش همهٔ حوادث را یادداشتو از همهٔ رخدادهای اینجا فلمبرداری می کند. معلوم می شود که پادشاه دستور داده است تا همهٔ رخدادها و کارهای مملکتش ضبط و کنترل گردد. یعنی اینکه آن شخصیت والا مقام، توسط مأمورینش همهٔ حوادث را یادداشت
— 71 —
و فلمبرداری می کند. پس این کنترل و مراقبت حتماً به خاطر یک محاسبه و بازپرسی انجام می گیرد.و فلمبرداری می کند. پس این کنترل و مراقبت حتماً به خاطر یک محاسبه و بازپرسی انجام می گیرد.
حال که چنین است آیا امکان دارد آن حاکم حفیظی که معمولی ترین عمل عادّی ترین رعیّتش را نادیده نمی گیرد، بزرگترین اعمال بزرگترین رعایایش را محافظت نکند و محاسبه ننماید و مکافات و مجازات ندهد. اما بازهم کارها و اعمالی از آن رعایای بزرگ سر می زند که به عزّت و غیرت آن پادشاه بر می خورد و شأنِ مرحمتش هرگز آن را نمی پذیرد، اما آنها در این جا با کیفری مواجه نمی شوند. پس بدون شک، کیفر آنها به محكمه بزرگی موکول می گردد.حال که چنین است آیا امکان دارد آن حاکم حفیظی که معمولی ترین عمل عادّی ترین رعیّتش را نادیده نمی گیرد، بزرگترین اعمال بزرگترین رعایایش را محافظت نکند و محاسبه ننماید و مکافات و مجازات ندهد. اما بازهم کارها و اعمالی از آن رعایای بزرگ سر می زند که به عزّت و غیرت آن پادشاه بر می خورد و شأنِ مرحمتش هرگز آن را نمی پذیرد، اما آنها در این جا با کیفری مواجه نمی شوند. پس بدون شک، کیفر آنها به محكمه بزرگی موکول می گردد.
صورت هشتم:صورت هشتم:
بیا و گوش كن! تا این فرامین را که از جانب او آمده است برایت بخوانم. ببین! او مکرراً وعده می دهد و با شدّت تهدید می کند و می گوید: "شما را از آنجا گرفته و به مقرّ سلطنتم خواهم آورد و فرمانبرداران را خوش بخت و نافرمان را نگون بخت خواهم ساخت وبه زندان خواهم انداخت، و آن جای مؤقتی را نابود کرده و مملکت دیگری را که دارای قصرها و زندانهای ابدی است، تأسیس خواهم نمود.بیا و گوش كن! تا این فرامین را که از جانب او آمده است برایت بخوانم. ببین! او مکرراً وعده می دهد و با شدّت تهدید می کند و می گوید: "شما را از آنجا گرفته و به مقرّ سلطنتم خواهم آورد و فرمانبرداران را خوش بخت و نافرمان را نگون بخت خواهم ساخت وبه زندان خواهم انداخت، و آن جای مؤقتی را نابود کرده و مملکت دیگری را که دارای قصرها و زندانهای ابدی است، تأسیس خواهم نمود.
و نیز عملی ساختن وعده هایش برای او بسیار آسان است و برای رعیتش هم بسیار حایز اهمیت می باشد. و وعده خلافی، کاملاً با عزّتِ اقتدارش در تضاد قرار دارد.و نیز عملی ساختن وعده هایش برای او بسیار آسان است و برای رعیتش هم بسیار حایز اهمیت می باشد. و وعده خلافی، کاملاً با عزّتِ اقتدارش در تضاد قرار دارد.
پس ببین ای ابله! تو، وهم دروغگو، عقل هزیان سرا و نفس فریبنده ات را تأیید و تصدیق می کنی، اما ذاتی را تکذیب می کنی که به هیچ وجه مجبور به خُلف و خلاف نیست و عمل بر خلاف وعده، از هیچ جهت شایستهٔ حیثیت او نمی باشد و همهٔ کارهایی که دیده می شود به صدق و درستی او شهادت می دهد. پس تو با این تکذیبت حتماً مستحق جزا و کیفر سنگینی خواهی شد. مثال تو، مانند رهگذری است که از نور خورشید، چشمانش را می بندد و می خواهد از خیالش کار بگیرد و با چراغِ وهمی عقلش که همچون کرم شبتاب، بی نور است راهش را تنویر کند. حال که او وعده نموده است، حتماً آن را عملی خواهد ساخت. چراکه ایفای آن برایش بسیار راحت و به ما و به هرچیز و سلطنت او، لازم است.پس ببین ای ابله! تو، وهم دروغگو، عقل هزیان سرا و نفس فریبنده ات را تأیید و تصدیق می کنی، اما ذاتی را تکذیب می کنی که به هیچ وجه مجبور به خُلف و خلاف نیست و عمل بر خلاف وعده، از هیچ جهت شایستهٔ حیثیت او نمی باشد و همهٔ کارهایی که دیده می شود به صدق و درستی او شهادت می دهد. پس تو با این تکذیبت حتماً مستحق جزا و کیفر سنگینی خواهی شد. مثال تو، مانند رهگذری است که از نور خورشید، چشمانش را می بندد و می خواهد از خیالش کار بگیرد و با چراغِ وهمی عقلش که همچون کرم شبتاب، بی نور است راهش را تنویر کند. حال که او وعده نموده است، حتماً آن را عملی خواهد ساخت. چراکه ایفای آن برایش بسیار راحت و به ما و به هرچیز و سلطنت او، لازم است.
پس باید گفت که یک محكمه کبری و یک سعادت عظمی وجود دارد.پس باید گفت که یک محكمه کبری و یک سعادت عظمی وجود دارد.
— 72 —
صورت نهم:صورت نهم:
حال بیا و بعضی رؤسای این دوایر و دسته ها را ببین که (٭):معانی ای که این صورت به اثبات آن پرداخته است در "حقیقت هشتم" دیده خواهد شد. به عنوان نمونه: در این مثال، رؤسای دایره، اشاره به انبیاء و اولیا است. و تلفن هم عبارت است از: یک نسبت ربّانی که از قلب امتداد یافته است. همان قلبی که معکس وحی و مظهر الهام می باشد و به منزلهٔ سرآغاز و گوشی آن تلفن است. هریکی از آنها تلفن ویژه ای جهت تماس با پادشاه دارند، و برخی از آنان هم به حضور او رفته اند؛ ببین، آنها به اتفاق هم می گویند: پادشاه بزرگ جای بسیار شکوهمند و هیبتناکی را جهت مکافات و مجازات آماده نموده است، او قویاً وعده می دهد و با شدّت تهدید می کند. و عزّت و جلال او به هیچ وجه به وعده خلافی تنزّل نموده، تذلّل را قبول نمی کند. شمار آن پیام آوران، هم در درجهٔ تواتر است و هم با اتفاقی که قوّت اجماع را دارد خبر می دهند که: مدار و مقرِّ این سلطنت بزرگی که برخی از آثار آن دیده می شود در سرزمین دیگری که از اینجا بسیار دور است قرار دارد و ساختمانهای این میدان امتحان، مؤقتی هستند. و بعداً جای آنها را قصرهای دایمی خواهد گرفت و این جاها دگرگون خواهد شد. چون سلطنت شکوهمند و بی زوالی که آثار آن بر عظمتش دلالت دارد بر مبنای چنین امور مؤقت بی دوام، بی قرار، بی اهمیت، بی بقاء، متغیّر، ناقص و نا مکمّل تأسیس نمی گردد و استوار نمی ماند... بلکه بر بنیاد أمور دایمی، مستقر، بی زوال، مستمّر و مکمّل و شکوهمندی که شایستهٔ آن است، تأسیس می گردد.حال بیا و بعضی رؤسای این دوایر و دسته ها را ببین که (٭):معانی ای که این صورت به اثبات آن پرداخته است در "حقیقت هشتم" دیده خواهد شد. به عنوان نمونه: در این مثال، رؤسای دایره، اشاره به انبیاء و اولیا است. و تلفن هم عبارت است از: یک نسبت ربّانی که از قلب امتداد یافته است. همان قلبی که معکس وحی و مظهر الهام می باشد و به منزلهٔ سرآغاز و گوشی آن تلفن است. هریکی از آنها تلفن ویژه ای جهت تماس با پادشاه دارند، و برخی از آنان هم به حضور او رفته اند؛ ببین، آنها به اتفاق هم می گویند: پادشاه بزرگ جای بسیار شکوهمند و هیبتناکی را جهت مکافات و مجازات آماده نموده است، او قویاً وعده می دهد و با شدّت تهدید می کند. و عزّت و جلال او به هیچ وجه به وعده خلافی تنزّل نموده، تذلّل را قبول نمی کند. شمار آن پیام آوران، هم در درجهٔ تواتر است و هم با اتفاقی که قوّت اجماع را دارد خبر می دهند که: مدار و مقرِّ این سلطنت بزرگی که برخی از آثار آن دیده می شود در سرزمین دیگری که از اینجا بسیار دور است قرار دارد و ساختمانهای این میدان امتحان، مؤقتی هستند. و بعداً جای آنها را قصرهای دایمی خواهد گرفت و این جاها دگرگون خواهد شد. چون سلطنت شکوهمند و بی زوالی که آثار آن بر عظمتش دلالت دارد بر مبنای چنین امور مؤقت بی دوام، بی قرار، بی اهمیت، بی بقاء، متغیّر، ناقص و نا مکمّل تأسیس نمی گردد و استوار نمی ماند... بلکه بر بنیاد أمور دایمی، مستقر، بی زوال، مستمّر و مکمّل و شکوهمندی که شایستهٔ آن است، تأسیس می گردد.
پس باید گفت که دیار دیگری وجود دارد و همه، به آن سو خواهند رفت.پس باید گفت که دیار دیگری وجود دارد و همه، به آن سو خواهند رفت.
صورت دهم:صورت دهم:
امروز، روز نوروز پادشاهی است (٭):رمز این صورت را در "حقیقت نهم" خواهی دید. به عنوان مثال: نوروز، به فصل بهار اشاره می کند. و صحرای سرسبز و پر از گل هم، نمادی از سطح زمین در فصل بهار است. و پرده ها و مناظر متغیّر هم اشاره می کند به طبقات مختلف موجودات بهاری و دسته های گوناگون فرآورده های تابستان و روزیِ انسانها و حیوانات که صانع قدیر ذوالجلال و فاطر حکیم ذوالجمال آنها را از آغاز فصل بهار تا انتهای تابستان، با کمال نظم تغییر می دهد و با کمال رحمت، نو می سازد و به صورت پی در پی می فرستد. بدین مناسب دگرگونی هایی رخ خواهد داد، و کارهای عجیبی بروز خواهد کرد. پس بیا در این روز زیبای بهاری، به این صحرای سرسبزی که پُر از گلهای زیبا است برویم و تفریح کنیم.امروز، روز نوروز پادشاهی است (٭):رمز این صورت را در "حقیقت نهم" خواهی دید. به عنوان مثال: نوروز، به فصل بهار اشاره می کند. و صحرای سرسبز و پر از گل هم، نمادی از سطح زمین در فصل بهار است. و پرده ها و مناظر متغیّر هم اشاره می کند به طبقات مختلف موجودات بهاری و دسته های گوناگون فرآورده های تابستان و روزیِ انسانها و حیوانات که صانع قدیر ذوالجلال و فاطر حکیم ذوالجمال آنها را از آغاز فصل بهار تا انتهای تابستان، با کمال نظم تغییر می دهد و با کمال رحمت، نو می سازد و به صورت پی در پی می فرستد. بدین مناسب دگرگونی هایی رخ خواهد داد، و کارهای عجیبی بروز خواهد کرد. پس بیا در این روز زیبای بهاری، به این صحرای سرسبزی که پُر از گلهای زیبا است برویم و تفریح کنیم.
— 73 —
ببین که اهالی هم به این طرف می آیند. ببین، کار سحرانگیزی رخ می دهد. آن ساختمانها به ناگاه فروریخت و شکل دیگری به خود گرفت، باز ببین که معجزه ای در کار است، آن ساختمانهای فروریخته، یکباره در این جا اعمار گردیدند. گویی این بیابان خالی، يكباره به يك شهر مدرنی تبدیل شد. ببین، همچون پرده های سینما، در هر ساعت عالم دیگری را نشان می دهد و شکل دیگری به خود می گیرد. به این امر دقت کن که، در بین این همه پرده های حقیقیِ مختلط و سریع و فراوان چه انتظام کاملی وجود دارد که هرچیز دقیقاً در محلّ مناسبش گذاشته می شود. پرده های سینمای خیالی نیز نمی تواند به این اندازه منظم باشد. میلیونها ساحر ماهر نیز نمی توانند این صنعتها را بسازند. معلوم می شود آن پادشاهی که از دید ما نهان است، معجزه های بزرگی دارد.ببین که اهالی هم به این طرف می آیند. ببین، کار سحرانگیزی رخ می دهد. آن ساختمانها به ناگاه فروریخت و شکل دیگری به خود گرفت، باز ببین که معجزه ای در کار است، آن ساختمانهای فروریخته، یکباره در این جا اعمار گردیدند. گویی این بیابان خالی، يكباره به يك شهر مدرنی تبدیل شد. ببین، همچون پرده های سینما، در هر ساعت عالم دیگری را نشان می دهد و شکل دیگری به خود می گیرد. به این امر دقت کن که، در بین این همه پرده های حقیقیِ مختلط و سریع و فراوان چه انتظام کاملی وجود دارد که هرچیز دقیقاً در محلّ مناسبش گذاشته می شود. پرده های سینمای خیالی نیز نمی تواند به این اندازه منظم باشد. میلیونها ساحر ماهر نیز نمی توانند این صنعتها را بسازند. معلوم می شود آن پادشاهی که از دید ما نهان است، معجزه های بزرگی دارد.
ای بی خرد! تو می گویی: "چگونه این مملکت بزرگ تخریب گردیده و در جای دیگر تأسیس خواهد شد؟"ای بی خرد! تو می گویی: "چگونه این مملکت بزرگ تخریب گردیده و در جای دیگر تأسیس خواهد شد؟"
مگر نمی بینی که در هر ساعت انقلابها و دگرگونیهای زیادی همچون آن تبديل مكان رخ می دهد که به عقل تو نمی گنجد. از این جمع شدن و متفرّق گردیدن و از این اوضاع و احوال، فهمیده می شود که در لابلای این گردهم آمدنها و پراکنده شدنها و تشکیلات و تخریبات سریع، مقصد و هدف دیگری وجود دارد... به خاطر اجتماع یک ساعته، به اندازهٔ ده سال مصرف می شود. پس پیداست که این وضعیتها مقصود بالذات نیستند، بلکه یک تمثیل و تقلیدند که پادشاه، با یک معجزه انجام می دهد، و هدف از آن، تصویر برداری و ترکیب آنها و حفظ نتایج و نوشتن آنها است- همان طور که در میدان مانور و امتحان او، هرچیز نوشته و یادداشت می شد-. معلوم می شود که در یک گردهم آیی بزرگ، بر بنیاد همین یادداشتها معامله و رفتار خواهد شد؛ و نیز در یک نمایشگاه عظیم، به طور دایم به نمایش گذاشته خواهد شد، پس باید گفت که این اوضاع و احوال مؤقت و ناپایدار، صورتهای ثابت و میوه های ماندگاری به بار می آورند.مگر نمی بینی که در هر ساعت انقلابها و دگرگونیهای زیادی همچون آن تبديل مكان رخ می دهد که به عقل تو نمی گنجد. از این جمع شدن و متفرّق گردیدن و از این اوضاع و احوال، فهمیده می شود که در لابلای این گردهم آمدنها و پراکنده شدنها و تشکیلات و تخریبات سریع، مقصد و هدف دیگری وجود دارد... به خاطر اجتماع یک ساعته، به اندازهٔ ده سال مصرف می شود. پس پیداست که این وضعیتها مقصود بالذات نیستند، بلکه یک تمثیل و تقلیدند که پادشاه، با یک معجزه انجام می دهد، و هدف از آن، تصویر برداری و ترکیب آنها و حفظ نتایج و نوشتن آنها است- همان طور که در میدان مانور و امتحان او، هرچیز نوشته و یادداشت می شد-. معلوم می شود که در یک گردهم آیی بزرگ، بر بنیاد همین یادداشتها معامله و رفتار خواهد شد؛ و نیز در یک نمایشگاه عظیم، به طور دایم به نمایش گذاشته خواهد شد، پس باید گفت که این اوضاع و احوال مؤقت و ناپایدار، صورتهای ثابت و میوه های ماندگاری به بار می آورند.
پس این مراسمها به خاطر یک سعادت عظیم، یک دادگاه بزرگ و اهداف والایی است که ما نمی دانیم.پس این مراسمها به خاطر یک سعادت عظیم، یک دادگاه بزرگ و اهداف والایی است که ما نمی دانیم.
— 74 —
صورت یازدهم:صورت یازدهم:
بیا ای دوست معاند! سوار هواپیما و یا قطاری شویم که به شرق یا غرب یعنی گذشته و آینده می رود تا ببینیم این ذات اعجازگر، در جاهای دیگر چه نوع معجزه هایی نشان داده است.بیا ای دوست معاند! سوار هواپیما و یا قطاری شویم که به شرق یا غرب یعنی گذشته و آینده می رود تا ببینیم این ذات اعجازگر، در جاهای دیگر چه نوع معجزه هایی نشان داده است.
اینک ببین! در هر طرف عجایبی همچون منزل و میدان و نمایشگاهی که دیده بودیم به چشم می خورد، اما از لحاظ صنعت و صورت با یکدیگر فرق دارند. پس به این امر خوب دقّت کن که، در آن منزلهای بی ثبات، و میدانهای ناپایدار، و نمایشگاههای بی بقاء چه انتظامی از یک حکمت باهر، و چه اشاراتی از یک عنایت ظاهر، و چه علاماتی از یک عدالت عالی، و چه ثمراتی از یک مرحمت وسیع دیده می شود. هرآنکه فاقد بصیرت نباشد به یقین پی می برد که، حکمتی کاملتر از حکمت او و عنایتی زیباتر از عنایت او و مرحمتی فراگیر تر از مرحمت او و عدالتی جلیل تر از عدالت او نمی تواند موجود باشد و هرگز قابل تصور نیست.اینک ببین! در هر طرف عجایبی همچون منزل و میدان و نمایشگاهی که دیده بودیم به چشم می خورد، اما از لحاظ صنعت و صورت با یکدیگر فرق دارند. پس به این امر خوب دقّت کن که، در آن منزلهای بی ثبات، و میدانهای ناپایدار، و نمایشگاههای بی بقاء چه انتظامی از یک حکمت باهر، و چه اشاراتی از یک عنایت ظاهر، و چه علاماتی از یک عدالت عالی، و چه ثمراتی از یک مرحمت وسیع دیده می شود. هرآنکه فاقد بصیرت نباشد به یقین پی می برد که، حکمتی کاملتر از حکمت او و عنایتی زیباتر از عنایت او و مرحمتی فراگیر تر از مرحمت او و عدالتی جلیل تر از عدالت او نمی تواند موجود باشد و هرگز قابل تصور نیست.
اگر بالفرض، آن گونه که تو گمان می کنی در دایرهٔ مملکت آن پادشاه منازلِ دایمی، اماکن عالی، مقامهای ثابت، مسکنهای باقی، اهالی مقیم و رعیت خوشبخت موجود نباشد، آن گاه به خوبی پیداست که این مملکت ناپایدار نمی تواند مظهر حقایق این حکمت، عنایت، مرحمت و عدالت قرار گیرد. و اگر محلّ دیگری برای بازتاب آنها نباشد آنگاه لازم می آید تا با حماقتی مانند انکار خورشید در روز روشن، این حکمت را که در جلو چشم ما قرار دارد و این عنایت را که مشهود و عیان است و این مرحمت را که می بینیم و این عدالت را که علایم و اشارات قویّ آن دیده می شود انکار کنیم. و باید بپذیریم که صاحب این اجراءات حکیمانه و افعال کریمانه و احسانات رحیمانه ای که می بینیم العیاذ بالله! و حاش لله! یک بازیگر سفیه و یک ستمگر غدّار است، که این، به معنی منقلب شدن حقایق به اضداد شان می باشد.اگر بالفرض، آن گونه که تو گمان می کنی در دایرهٔ مملکت آن پادشاه منازلِ دایمی، اماکن عالی، مقامهای ثابت، مسکنهای باقی، اهالی مقیم و رعیت خوشبخت موجود نباشد، آن گاه به خوبی پیداست که این مملکت ناپایدار نمی تواند مظهر حقایق این حکمت، عنایت، مرحمت و عدالت قرار گیرد. و اگر محلّ دیگری برای بازتاب آنها نباشد آنگاه لازم می آید تا با حماقتی مانند انکار خورشید در روز روشن، این حکمت را که در جلو چشم ما قرار دارد و این عنایت را که مشهود و عیان است و این مرحمت را که می بینیم و این عدالت را که علایم و اشارات قویّ آن دیده می شود انکار کنیم. و باید بپذیریم که صاحب این اجراءات حکیمانه و افعال کریمانه و احسانات رحیمانه ای که می بینیم العیاذ بالله! و حاش لله! یک بازیگر سفیه و یک ستمگر غدّار است، که این، به معنی منقلب شدن حقایق به اضداد شان می باشد.
حال آنکه انقلاب حقایق، به اتفاق همهٔ عقلا - به استثنای سوفسطائیان ابلهی که وجود هرچیز را انکار می کنند- محال است و ناممکن. پس باید گفت، بجز این دیار، دیار دیگری وجود دارد و در آنجا یک دادگاه بزرگ و عدالتکدهٔ عالی و مهمان سرایحال آنکه انقلاب حقایق، به اتفاق همهٔ عقلا - به استثنای سوفسطائیان ابلهی که وجود هرچیز را انکار می کنند- محال است و ناممکن. پس باید گفت، بجز این دیار، دیار دیگری وجود دارد و در آنجا یک دادگاه بزرگ و عدالتکدهٔ عالی و مهمان سرای
— 75 —
شکوهمندی موجود است تا این مرحمت و حکمت و عنایت و عدالت بتواند در آنجا به طور کامل تبارز کند.شکوهمندی موجود است تا این مرحمت و حکمت و عنایت و عدالت بتواند در آنجا به طور کامل تبارز کند.
صورت دوازدهم:صورت دوازدهم:
بیا اکنون بر می گردیم و با رؤسا و افسران این جمعیت ها دیدار می کنیم و تجهیزات شان را می بینیم که آیا آن تجهیزات فقط به خاطر سپری نمودن زندگی کوتاهی در این میدان داده شده است.. ویا اینکه به خاطر به دست آوردن زندگی پُر سعادتِ دور و درازی در جایی دیگر ... ما نمی توانیم به هرکس و به همهٔ تجهیزات بنگریم، فقط به عنوان نمونه، به کارت هویت و دفتر این افسر نگاه می کنیم. در این کارت رتبه، معاش، وظیفه، خواسته ها و دستور العمل این افسر نوشته است.بیا اکنون بر می گردیم و با رؤسا و افسران این جمعیت ها دیدار می کنیم و تجهیزات شان را می بینیم که آیا آن تجهیزات فقط به خاطر سپری نمودن زندگی کوتاهی در این میدان داده شده است.. ویا اینکه به خاطر به دست آوردن زندگی پُر سعادتِ دور و درازی در جایی دیگر ... ما نمی توانیم به هرکس و به همهٔ تجهیزات بنگریم، فقط به عنوان نمونه، به کارت هویت و دفتر این افسر نگاه می کنیم. در این کارت رتبه، معاش، وظیفه، خواسته ها و دستور العمل این افسر نوشته است.
ببین، این درجه نه برای چند روز بلکه برای مدت زمان بسیار زیادی داده می شود. در این جا نوشته است که "این معاش را در فلان تاریخ از خزانهٔ مخصوص خواهی گرفت" حال آنکه آن تاریخ، مدتها بعد و پس از بسته شدن این میدان خواهد آمد. و این وظیفه هم نه به تناسب این میدان مؤقت، بلکه جهت به دست آوردن سعادتی دایمی در قرب پادشاه داده شده است.ببین، این درجه نه برای چند روز بلکه برای مدت زمان بسیار زیادی داده می شود. در این جا نوشته است که "این معاش را در فلان تاریخ از خزانهٔ مخصوص خواهی گرفت" حال آنکه آن تاریخ، مدتها بعد و پس از بسته شدن این میدان خواهد آمد. و این وظیفه هم نه به تناسب این میدان مؤقت، بلکه جهت به دست آوردن سعادتی دایمی در قرب پادشاه داده شده است.
و این مطالبات و خواسته ها هم به خاطر چند روزی زندگی در این مهمانخانه مطرح نمی گردد، بلکه فقط می تواند برای زندگی طویل و پُر سعادتی خواسته شود. و این دستور و راهنما هم به خوبی آشکار می سازد که، صاحب این کارت، نامزد جای دیگری است و به عالمی دیگر کار می کند.و این مطالبات و خواسته ها هم به خاطر چند روزی زندگی در این مهمانخانه مطرح نمی گردد، بلکه فقط می تواند برای زندگی طویل و پُر سعادتی خواسته شود. و این دستور و راهنما هم به خوبی آشکار می سازد که، صاحب این کارت، نامزد جای دیگری است و به عالمی دیگر کار می کند.
ببین، در این دفترها روش استفاده از آلات و تجهیزات نوشته شده و مسئولیت استفاده کنندگان در قبال آنها، درج گردیده است. حال اگر غیر از این میدان، جای بسیار عالی و دایمی دیگری موجود نباشد، این کارت و دفتر کاملاً بی معنی می ماند. و این شخص محترم و فرمانده مکرّم و رییس معظم پایین تر از همهٔ اهالی قرار می گیرد و بدبخت تر و بیچاره تر و ذلیل تر و گرفتارتر و فقیرتر و ضعیفتر از هرکس می شود.ببین، در این دفترها روش استفاده از آلات و تجهیزات نوشته شده و مسئولیت استفاده کنندگان در قبال آنها، درج گردیده است. حال اگر غیر از این میدان، جای بسیار عالی و دایمی دیگری موجود نباشد، این کارت و دفتر کاملاً بی معنی می ماند. و این شخص محترم و فرمانده مکرّم و رییس معظم پایین تر از همهٔ اهالی قرار می گیرد و بدبخت تر و بیچاره تر و ذلیل تر و گرفتارتر و فقیرتر و ضعیفتر از هرکس می شود.
پس با این مقایسه کن. به هر چیزی که دقت کنی گواهی می دهد که، بعد از این دنیای فانی، یک عالم باقی وجود دارد...پس با این مقایسه کن. به هر چیزی که دقت کنی گواهی می دهد که، بعد از این دنیای فانی، یک عالم باقی وجود دارد...
— 76 —
ای دوست! این مملکت مؤقت در حکم یک مزرعه است، و به یک آموزشگاه و تجارت خانه می ماند که از پی آن، بدون شک یک محكمه بزرگ و سعادت عظیمی خواهد آمد. اگر این را انکار کنی آن وقت مجبور می شوی کارتها و دفترها و تجهیزات و راهنمای افسران را و حتی خود این مملکت را با همهٔ انتظاماتش و حتی خود حکومت را انکار کنی و موجودیت همهٔ اجراءاتِ به وقوع پیوسته را تکذیب نمایی. آنگاه نمی توان تو را انسان و با شعور خطاب کرد، بلکه بی عقلتر از سوفسطائیان خواهی شد.ای دوست! این مملکت مؤقت در حکم یک مزرعه است، و به یک آموزشگاه و تجارت خانه می ماند که از پی آن، بدون شک یک محكمه بزرگ و سعادت عظیمی خواهد آمد. اگر این را انکار کنی آن وقت مجبور می شوی کارتها و دفترها و تجهیزات و راهنمای افسران را و حتی خود این مملکت را با همهٔ انتظاماتش و حتی خود حکومت را انکار کنی و موجودیت همهٔ اجراءاتِ به وقوع پیوسته را تکذیب نمایی. آنگاه نمی توان تو را انسان و با شعور خطاب کرد، بلکه بی عقلتر از سوفسطائیان خواهی شد.
مبادا گمان کنی که دلایل تبدیل مملکت به همین "دوازده صورت" منحصر است، بلکه دلایل بی حدّ و حسابی وجود دارد مبنی بر اینکه، این مملکتِ بی قرار و متغیّر، جایش را به یک مملکت بی زوال و مستقّر خواهد داد، و نیز اشاره ها و علامتهای بی حدّ و حسابی وجود دارد که، این اهالی از این میهمانخانه های مؤقتی برداشته شده و به مقرّ دایمیِ سلطنت برده خواهند شد.مبادا گمان کنی که دلایل تبدیل مملکت به همین "دوازده صورت" منحصر است، بلکه دلایل بی حدّ و حسابی وجود دارد مبنی بر اینکه، این مملکتِ بی قرار و متغیّر، جایش را به یک مملکت بی زوال و مستقّر خواهد داد، و نیز اشاره ها و علامتهای بی حدّ و حسابی وجود دارد که، این اهالی از این میهمانخانه های مؤقتی برداشته شده و به مقرّ دایمیِ سلطنت برده خواهند شد.
بیا تا یک برهان دیگری را که به مراتب قویتر از این دوازده صورت است به تو نشان دهم. آری، بیا و ببین که در بین آن جماعت بزرگی که از دور دیده می شود همان پیام آور گرامی ای که در جزیرهٔ قبلی دیده بودیم و نشان بزرگی با خود داشت، در حال ایراد سخنرانی است. برویم و به سخنان او گوش فرا دهیم. ببین آن پيام آور تابان فرمان بزرگی را که در آن بالاها آویزان است به اهالی خبر می دهد و می گوید:بیا تا یک برهان دیگری را که به مراتب قویتر از این دوازده صورت است به تو نشان دهم. آری، بیا و ببین که در بین آن جماعت بزرگی که از دور دیده می شود همان پیام آور گرامی ای که در جزیرهٔ قبلی دیده بودیم و نشان بزرگی با خود داشت، در حال ایراد سخنرانی است. برویم و به سخنان او گوش فرا دهیم. ببین آن پيام آور تابان فرمان بزرگی را که در آن بالاها آویزان است به اهالی خبر می دهد و می گوید:
آماده باشید! ما به سرزمین جاویدانهٔ دیگری خواهیم رفت، چنان سرزمینی که این مملکت در مقایسه با آن، به منزلهٔ یک زندان است. شما به مقرّ سلطنت پادشاه مان خواهید رفت و از مرحمت و احسانات او مستفید خواهید گشت؛ این در صورتی است که شما این فرمان را به خوبی بشنوید و از آن اطاعت کنید... اما اگر نافرمانی نموده و به آن گوش فرا ندهید به زندانهای مهیبی انداخته خواهید شد"آماده باشید! ما به سرزمین جاویدانهٔ دیگری خواهیم رفت، چنان سرزمینی که این مملکت در مقایسه با آن، به منزلهٔ یک زندان است. شما به مقرّ سلطنت پادشاه مان خواهید رفت و از مرحمت و احسانات او مستفید خواهید گشت؛ این در صورتی است که شما این فرمان را به خوبی بشنوید و از آن اطاعت کنید... اما اگر نافرمانی نموده و به آن گوش فرا ندهید به زندانهای مهیبی انداخته خواهید شد"
تو خود می بینی که در آن فرمان بزرگ، چنان مُهر اعجاز انگیزی زده شده است که به هیچ وجه قابل تقلید نمی باشد. بجز بی خردانی چون تو، هرکس به طور قطع می فهمد که آن فرمان، فرمان پادشاه است. و آن پیام آور گرامی هم چنان نشانهایی با خودتو خود می بینی که در آن فرمان بزرگ، چنان مُهر اعجاز انگیزی زده شده است که به هیچ وجه قابل تقلید نمی باشد. بجز بی خردانی چون تو، هرکس به طور قطع می فهمد که آن فرمان، فرمان پادشاه است. و آن پیام آور گرامی هم چنان نشانهایی با خود
— 77 —
به همراه دارد که بجز نابینایانی مثل تو، هرکس به یقین باور دارد که او صادقترین مترجمِ أوامر پادشاه است.به همراه دارد که بجز نابینایانی مثل تو، هرکس به یقین باور دارد که او صادقترین مترجمِ أوامر پادشاه است.
آیا این مسألهٔ تبدیل مملکت که آن پیام آور گرامی به اتفاق آن فرمان بزرگ، با تمام توان مدّعی هستند و به تبلیغ آن می پردازند، اعتراضی را به خود راه می دهد؟ به هیچ وجه! مگر این که همهٔ آنچه را که می بینیم انکار کنی.آیا این مسألهٔ تبدیل مملکت که آن پیام آور گرامی به اتفاق آن فرمان بزرگ، با تمام توان مدّعی هستند و به تبلیغ آن می پردازند، اعتراضی را به خود راه می دهد؟ به هیچ وجه! مگر این که همهٔ آنچه را که می بینیم انکار کنی.
حال ای دوست! نوبت سخن از توست. هرچه دلت می خواهد بگو!حال ای دوست! نوبت سخن از توست. هرچه دلت می خواهد بگو!
چه می توانم بگویم، آیا در برابر -این حقیقت بزرگ- می توان چیزی گفت؟ آیا کسی می تواند در نیمه روز، خورشید را انکار کند؟ فقط می توانم بگویم: "الحمدلله؛ صدهزار بار شکر که از تسلّطِ وهم و هوا و از اسارت نفس و هوس نجات یافتم، و از زندان و حبس ابد آزاد گردیدم و باور نمودم که غیر از این مهمانخانة پر آشوب و ناپایدار، سرای سعادتی در قرب پادشاه وجود دارد، و ما هم نامزد رفتن به آنجا هستیم.چه می توانم بگویم، آیا در برابر -این حقیقت بزرگ- می توان چیزی گفت؟ آیا کسی می تواند در نیمه روز، خورشید را انکار کند؟ فقط می توانم بگویم: "الحمدلله؛ صدهزار بار شکر که از تسلّطِ وهم و هوا و از اسارت نفس و هوس نجات یافتم، و از زندان و حبس ابد آزاد گردیدم و باور نمودم که غیر از این مهمانخانة پر آشوب و ناپایدار، سرای سعادتی در قرب پادشاه وجود دارد، و ما هم نامزد رفتن به آنجا هستیم.
بدین ترتیب، این حکایت تمثیلی که کنایه و عبارت از حشر بود در اینجا به آخر رسید. و اینک به توفیق الهی به شرح حقیقت والایی خواهیم پرداخت و در برابر "دوازده صورت" گذشته "دوازده حقیقت متساند" را با یک مقدّمه بیان خواهیم نمود.بدین ترتیب، این حکایت تمثیلی که کنایه و عبارت از حشر بود در اینجا به آخر رسید. و اینک به توفیق الهی به شرح حقیقت والایی خواهیم پرداخت و در برابر "دوازده صورت" گذشته "دوازده حقیقت متساند" را با یک مقدّمه بیان خواهیم نمود.
— 78 —
مقدّمه
به چند مسأله ای که در جاهای دیگر یعنی در گفتارهای بیست و دوم، نوزدهم و بیست و ششم با چند اشاره توضیح داده شد، اشاره می کنیم.به چند مسأله ای که در جاهای دیگر یعنی در گفتارهای بیست و دوم، نوزدهم و بیست و ششم با چند اشاره توضیح داده شد، اشاره می کنیم.
اشارة اول:
مرد غافل و دوست امینش که ذکرشان در حکایت گذشت، سه حقیقت دارند:مرد غافل و دوست امینش که ذکرشان در حکایت گذشت، سه حقیقت دارند:
اوّلی: عبارت است از: نفس امّاره و قلبم.اوّلی: عبارت است از: نفس امّاره و قلبم.
دومی: شاگردان فلسفه و تلامیذ قرآن حکیم اند.دومی: شاگردان فلسفه و تلامیذ قرآن حکیم اند.
سومی: ملّت کفر و امّت اسلامی است.سومی: ملّت کفر و امّت اسلامی است.
عدم معرفت و نشناختن پروردگار متعال، خطرناک ترین ضلالتی است که شاگردان فلسفه و ملّت کفر و نفس اماره در آن گیر مانده اند.عدم معرفت و نشناختن پروردگار متعال، خطرناک ترین ضلالتی است که شاگردان فلسفه و ملّت کفر و نفس اماره در آن گیر مانده اند.
آن گونه که مردِ امین در حکایت گفته بود:آن گونه که مردِ امین در حکایت گفته بود:
"یک حرف نمی تواند بدون نویسنده باشد و یک قانون هم بدون حاکم.""یک حرف نمی تواند بدون نویسنده باشد و یک قانون هم بدون حاکم."
ما نیز می گوییم:ما نیز می گوییم:
نوشته شدن کتابی بدون نویسنده محال است، به ویژه کتابی که در هر کلمة آن، کتابی با خط باریک نوشته شده و در هر حرف آن، قصیده ای با قلم ظریف درج گردیده است. بدین سان، از جملة محال ترین محالات است که این کائنات بدون نقاش و آفریننده به وجود بیاید. زیرا این کائنات چنان کتابی است که هر صفحة آن، کتابهای فراوانی را در بر می گیرد و حتی در هر کلمة آن، کتابی وجود دارد و هر حرف آن، حاوی قصیده است.. آری، سطح زمین یک صفحه است و کتابهای فراوانی در آن وجود دارد؛ هر درخت، یک کلمه است و صفحات زیادی در آن موجود است؛ هر میوه، یک حرف و هر هسته یک نقطه است و در این نقطه، برنامه و فهرست درختِ بزرگی نهفته است. پس چنین درختی فقط می تواند نقش قلمِ ذات ذوالجلالی باشد که قدرت و حکمت بی پایان دارد و متّصف به جمال و جلال است. یعنی یک نگاه به هستی و مشاهدة آن، مستلزم این ایمان می باشد، اما کسی که مست و مدهوش ضلالت باشد، هیچ سودی از این نگاه نمی برد.نوشته شدن کتابی بدون نویسنده محال است، به ویژه کتابی که در هر کلمة آن، کتابی با خط باریک نوشته شده و در هر حرف آن، قصیده ای با قلم ظریف درج گردیده است. بدین سان، از جملة محال ترین محالات است که این کائنات بدون نقاش و آفریننده به وجود بیاید. زیرا این کائنات چنان کتابی است که هر صفحة آن، کتابهای فراوانی را در بر می گیرد و حتی در هر کلمة آن، کتابی وجود دارد و هر حرف آن، حاوی قصیده است.. آری، سطح زمین یک صفحه است و کتابهای فراوانی در آن وجود دارد؛ هر درخت، یک کلمه است و صفحات زیادی در آن موجود است؛ هر میوه، یک حرف و هر هسته یک نقطه است و در این نقطه، برنامه و فهرست درختِ بزرگی نهفته است. پس چنین درختی فقط می تواند نقش قلمِ ذات ذوالجلالی باشد که قدرت و حکمت بی پایان دارد و متّصف به جمال و جلال است. یعنی یک نگاه به هستی و مشاهدة آن، مستلزم این ایمان می باشد، اما کسی که مست و مدهوش ضلالت باشد، هیچ سودی از این نگاه نمی برد.
— 79 —
و آن گونه که هیچ خانه ای بدون بنّاء به وجود نمی آید، به ویژه چنین خانه ای که با نقش و نگارهای عجیب و تزیینات شگفت انگیز و صنعت خارق العاده ای اعمار گردیده است، به حدّی که در هر سنگ آن ظرافت و صنعت کل قصر به کار برده شده است. پس هیچ عاقلی قبول نمی کند که چنین قصری بدون یک بنّای ماهر به وجود بیاید، به خصوص قصری که در هر ساعت، همچون پرده سينما منازل جدیدی در آن با کمال نظم و هماهنگی شکل می گیرد و به آسانیِ عوض کردن لباس، عوض می شود و تغییر می یابد و حتی در هر پرده و صحنة حقیقی، چندین اتاق کوچک ساخته می شود.و آن گونه که هیچ خانه ای بدون بنّاء به وجود نمی آید، به ویژه چنین خانه ای که با نقش و نگارهای عجیب و تزیینات شگفت انگیز و صنعت خارق العاده ای اعمار گردیده است، به حدّی که در هر سنگ آن ظرافت و صنعت کل قصر به کار برده شده است. پس هیچ عاقلی قبول نمی کند که چنین قصری بدون یک بنّای ماهر به وجود بیاید، به خصوص قصری که در هر ساعت، همچون پرده سينما منازل جدیدی در آن با کمال نظم و هماهنگی شکل می گیرد و به آسانیِ عوض کردن لباس، عوض می شود و تغییر می یابد و حتی در هر پرده و صحنة حقیقی، چندین اتاق کوچک ساخته می شود.
پس این هستی بزرگ نیز یک آفریدگار حکیم و علیم و قدیر می خواهد، زیرا این کائنات شکوهمند به کاخی می ماند که ماه و خورشید چراغهای آن است و ستارگان، شمعها و چلچراغهای آن به شمار می روند و زمان هم نخ و تنابی است که آفریدگار ذوالجلال در هر سال عالم دیگری را بر آن می آویزد و نشان می دهد، و در آن عالم، صورتهای مرتّب و منظّمی را در سیصد و شصت طرز و شکل، تجدید می کند و سر از نو، روانه هستی می سازد و با کمال نظم و حکمت آنان را تغییر می دهد.پس این هستی بزرگ نیز یک آفریدگار حکیم و علیم و قدیر می خواهد، زیرا این کائنات شکوهمند به کاخی می ماند که ماه و خورشید چراغهای آن است و ستارگان، شمعها و چلچراغهای آن به شمار می روند و زمان هم نخ و تنابی است که آفریدگار ذوالجلال در هر سال عالم دیگری را بر آن می آویزد و نشان می دهد، و در آن عالم، صورتهای مرتّب و منظّمی را در سیصد و شصت طرز و شکل، تجدید می کند و سر از نو، روانه هستی می سازد و با کمال نظم و حکمت آنان را تغییر می دهد.
او سطح زمین را به صورت سفره ای پر از نعمتهای گوناگون قرار داده است و در هر فصل بهار، این سفره را با سیصد هزار نوع از انواع مخلوقاتش می آراید و با احسانات بی حدّ و حسابش پر می سازد. با آنکه این نعمتها مخلوط و درهم آمیخته اند اما با کمال امتیاز و تفاوت از یکدیگر جدا می شوند .. جهات دیگر را با این مقایسه کن.. پس چه گونه می توان از صانع چنین کاخ شکوهمندی غفلت کرد؟او سطح زمین را به صورت سفره ای پر از نعمتهای گوناگون قرار داده است و در هر فصل بهار، این سفره را با سیصد هزار نوع از انواع مخلوقاتش می آراید و با احسانات بی حدّ و حسابش پر می سازد. با آنکه این نعمتها مخلوط و درهم آمیخته اند اما با کمال امتیاز و تفاوت از یکدیگر جدا می شوند .. جهات دیگر را با این مقایسه کن.. پس چه گونه می توان از صانع چنین کاخ شکوهمندی غفلت کرد؟
و نیز حماقت بزرگی خواهد بود اگر کسی در نصف روز و در آسمان صاف، خورشید را انکار کند و به رغم دیده شدن درخشش و پرتوهای آن بر روی کف و حبابهای دریا و مواد درخشندة خشکی و بلورهای برف، موجودیت آن را قبول ننماید؛ زیرا در این حالت، انکار موجودیت خورشیدِ واحد، مستلزم آن است که انکار کننده موجودیت خورشیدَکهای حقیقی و اصلی را به تعداد قطره ها و حبابهای دریا و بلورهای برف، بپذیرد و قبول کند! پس آن گونه که پذیرفتن موجودیت خورشید بزرگ در یک ذرّه کوچک، حماقت و دیوانگی است بدین سان، ایمان نیاوردن به خالق ذوالجلال و تصدیق ننمودن اوصاف کمالی او با دیدن این کائنات و مشاهدهٔ دگرگونیها و نوآوری های پیو نیز حماقت بزرگی خواهد بود اگر کسی در نصف روز و در آسمان صاف، خورشید را انکار کند و به رغم دیده شدن درخشش و پرتوهای آن بر روی کف و حبابهای دریا و مواد درخشندة خشکی و بلورهای برف، موجودیت آن را قبول ننماید؛ زیرا در این حالت، انکار موجودیت خورشیدِ واحد، مستلزم آن است که انکار کننده موجودیت خورشیدَکهای حقیقی و اصلی را به تعداد قطره ها و حبابهای دریا و بلورهای برف، بپذیرد و قبول کند! پس آن گونه که پذیرفتن موجودیت خورشید بزرگ در یک ذرّه کوچک، حماقت و دیوانگی است بدین سان، ایمان نیاوردن به خالق ذوالجلال و تصدیق ننمودن اوصاف کمالی او با دیدن این کائنات و مشاهدهٔ دگرگونیها و نوآوری های پی
— 80 —
در پی و منظّم آن، حماقتی است بدتر از حماقت قبلی؛ بلکه هذیان و جنون است، زیرا عدم ایمان به آفریدگار، مستلزم قبول نمودن یک الوهیت مطلق در هر چیز و حتی در هر ذرّه است. چون- به عنوان مثال- هر یکی از ذرّات هوا می تواند در هر گل، هر میوه و هر برگ داخل شود و در آن جا وظیفه اش را انجام دهد؛ حال اگر این ذرّه مأمور و مسخّر نباشد آنگاه لازم می آید که طرز تشکیل و به وجود آمدن هرآنچه را که می تواند وارد آن شود و در آن کار کند، بداند و از صورت و ترکیب و ساختار آن آگاه باشد، یعنی لازم است که علم محیط و قدرت فراگیری داشته باشد تا بتواند دست به چنین کارهایی بزند.در پی و منظّم آن، حماقتی است بدتر از حماقت قبلی؛ بلکه هذیان و جنون است، زیرا عدم ایمان به آفریدگار، مستلزم قبول نمودن یک الوهیت مطلق در هر چیز و حتی در هر ذرّه است. چون- به عنوان مثال- هر یکی از ذرّات هوا می تواند در هر گل، هر میوه و هر برگ داخل شود و در آن جا وظیفه اش را انجام دهد؛ حال اگر این ذرّه مأمور و مسخّر نباشد آنگاه لازم می آید که طرز تشکیل و به وجود آمدن هرآنچه را که می تواند وارد آن شود و در آن کار کند، بداند و از صورت و ترکیب و ساختار آن آگاه باشد، یعنی لازم است که علم محیط و قدرت فراگیری داشته باشد تا بتواند دست به چنین کارهایی بزند.
به عنوان مثال، هر ذرّهٔ خاک می تواند سبب رویش انواع بذرها قرار گیرد، حال اگر این ذرّه، مأمور و مسخّر نباشد، لازم می آید که ابزار و آلات معنوی فراوانی به تعداد همهٔ گیاهان و درختان را با خود داشته باشد و یا اینکه قدرت و مهارتی به او داده شود که بتواند نحوهٔ ترکیب گیاهان و درختان را بداند و بسازد وسيمايي را كه بر آنها پوشانيده شده است، بشناسد و ببافد... موجودات دیگر را به این قیاس کن تا بفهمی که در هر چیز دلایل آشکار و فراوانِ وحدانیت وجود دارد.به عنوان مثال، هر ذرّهٔ خاک می تواند سبب رویش انواع بذرها قرار گیرد، حال اگر این ذرّه، مأمور و مسخّر نباشد، لازم می آید که ابزار و آلات معنوی فراوانی به تعداد همهٔ گیاهان و درختان را با خود داشته باشد و یا اینکه قدرت و مهارتی به او داده شود که بتواند نحوهٔ ترکیب گیاهان و درختان را بداند و بسازد وسيمايي را كه بر آنها پوشانيده شده است، بشناسد و ببافد... موجودات دیگر را به این قیاس کن تا بفهمی که در هر چیز دلایل آشکار و فراوانِ وحدانیت وجود دارد.
آري ساختن هر چيز از يك چيز و ساختن و تبديل كردن همه چيز به يك چيز، كاري است مخصوص خالق همه چيز. پس به فرمان پرشكوه وَ اِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِه۪ دقت كن! پس بايد گفت: در صورت قبول نكردن ذات واحد أحد، لازم مي آيد تا إله هايي به تعداد موجودات قبول شود.آري ساختن هر چيز از يك چيز و ساختن و تبديل كردن همه چيز به يك چيز، كاري است مخصوص خالق همه چيز. پس به فرمان پرشكوه وَ اِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِه۪ دقت كن! پس بايد گفت: در صورت قبول نكردن ذات واحد أحد، لازم مي آيد تا إله هايي به تعداد موجودات قبول شود.
اشارهٔ دوم:
در حکایت، از یک پیام آور گرامی سخن به میان آمد و گفته شد: "هر آن که کور نباشد با دیدن نشانهای او در می یابد که آن شخصیت بزرگ به دستور پادشاه حرکت می کند و مأمور ویژهٔ اوست." بدان که این پیام آور گرامی، رسول اکرم (ص) است.در حکایت، از یک پیام آور گرامی سخن به میان آمد و گفته شد: "هر آن که کور نباشد با دیدن نشانهای او در می یابد که آن شخصیت بزرگ به دستور پادشاه حرکت می کند و مأمور ویژهٔ اوست." بدان که این پیام آور گرامی، رسول اکرم (ص) است.
آری، لازم است که چنین هستی زیبا و آن صانع مقدسش چنین رسول اکرمی داشته باشد؛ و این لزوم، همچون لزوم نور بر خورشید است. زیرا آن گونه که نورافشانی نکردن خورشید ممکن نیست، این امکان هم وجود ندارد که ألوهیت، پیامبران بزرگوار را نفرستد و خود را نشان ندهد. مگر امکان دارد جمالی که در نهایت کامل است نخواهد خود را به وسیلهٔ یک راهنما و معرّفی کننده، نشان دهد.آری، لازم است که چنین هستی زیبا و آن صانع مقدسش چنین رسول اکرمی داشته باشد؛ و این لزوم، همچون لزوم نور بر خورشید است. زیرا آن گونه که نورافشانی نکردن خورشید ممکن نیست، این امکان هم وجود ندارد که ألوهیت، پیامبران بزرگوار را نفرستد و خود را نشان ندهد. مگر امکان دارد جمالی که در نهایت کامل است نخواهد خود را به وسیلهٔ یک راهنما و معرّفی کننده، نشان دهد.
— 81 —
آیا ممکن است یک صنعت کامل و بی نهایت زیبا، علاقمند به نمایش درآمدن نباشد و به وسیلهٔ مبلّغی که نگاه ها را متوجه آن می سازد، شناخته نشود.آیا ممکن است یک صنعت کامل و بی نهایت زیبا، علاقمند به نمایش درآمدن نباشد و به وسیلهٔ مبلّغی که نگاه ها را متوجه آن می سازد، شناخته نشود.
آیا ممکن است سلطنت کلّیِ یک ربوبیّت عامّه، نخواهد وحدانیت و صمدانیّتش را به وسیلهٔ شخصیت بزرگواری که دارای دو جناح (دو صفت) است به طبقات مختلف اعلان نماید. در تشریح دو صفت آن شخصیت بزرگوار باید گفت که، یکی، عبودیت کلّی است و او از این لحاظ، نماینده و تمثیل کنندهٔ طبقات مختلف موجودات در پیشگاه خدا می باشد؛ و دوّمی هم صفت رسالت و قربیّت است که از این لحاظ او فرستادهٔ خداوند به سوی همهٔ عالمیان است. آیا ممکن است صاحب یک حُسن مطلق نخواهد محاسنِ جمال و لطایف حُسنش را در آیینه هایی که جمال را بازتاب می دهند ببیند و به مخلوقاتش نشان دهد؟ یعنی توسط یک رسول حبیبش به این کار مبادرت نورزد؟ او که حبیب است و با عبودیّتش خود را محبوب پروردگار قرار می دهد، و هم رسول است و پروردگارش را محبوب مخلوقات می گرداند و جمال اسمایش را نشان می دهد.آیا ممکن است سلطنت کلّیِ یک ربوبیّت عامّه، نخواهد وحدانیت و صمدانیّتش را به وسیلهٔ شخصیت بزرگواری که دارای دو جناح (دو صفت) است به طبقات مختلف اعلان نماید. در تشریح دو صفت آن شخصیت بزرگوار باید گفت که، یکی، عبودیت کلّی است و او از این لحاظ، نماینده و تمثیل کنندهٔ طبقات مختلف موجودات در پیشگاه خدا می باشد؛ و دوّمی هم صفت رسالت و قربیّت است که از این لحاظ او فرستادهٔ خداوند به سوی همهٔ عالمیان است. آیا ممکن است صاحب یک حُسن مطلق نخواهد محاسنِ جمال و لطایف حُسنش را در آیینه هایی که جمال را بازتاب می دهند ببیند و به مخلوقاتش نشان دهد؟ یعنی توسط یک رسول حبیبش به این کار مبادرت نورزد؟ او که حبیب است و با عبودیّتش خود را محبوب پروردگار قرار می دهد، و هم رسول است و پروردگارش را محبوب مخلوقات می گرداند و جمال اسمایش را نشان می دهد.
آیا ممکن است کسی که گنجینه های پُر از اشیاء و جواهرات شگفت انگيز و معجزات عجیب و ارزشمند دارد، تمایلی به عرضه نمودن آن به مردم و نشان دادن نداشته باشد و کمالات پنهانش را نشان ندهد و به این منظور، یک معرّفی کنندهٔ ماهر و تشهیر کنندهٔ وَصّافی را بر نگزیند؟ آیا ممکن است ذاتی که این کائنات را با مصنوعات زیبایی که بیانگر کمالات اسمای اوست تنظیم نموده و آن را به سان کاخ شکوهمندی قرار داده و با صنعت هاي ظريفش آراسته و به نمایش گذاشته است، معلّم و راهنمایی را جهت تعریف و بیان آن مؤظّف نسازد؟آیا ممکن است کسی که گنجینه های پُر از اشیاء و جواهرات شگفت انگيز و معجزات عجیب و ارزشمند دارد، تمایلی به عرضه نمودن آن به مردم و نشان دادن نداشته باشد و کمالات پنهانش را نشان ندهد و به این منظور، یک معرّفی کنندهٔ ماهر و تشهیر کنندهٔ وَصّافی را بر نگزیند؟ آیا ممکن است ذاتی که این کائنات را با مصنوعات زیبایی که بیانگر کمالات اسمای اوست تنظیم نموده و آن را به سان کاخ شکوهمندی قرار داده و با صنعت هاي ظريفش آراسته و به نمایش گذاشته است، معلّم و راهنمایی را جهت تعریف و بیان آن مؤظّف نسازد؟
آیا ممکن است صاحب این کائنات سفیری را برنگزیند و توسط او غایه و هدفِ تحولات این هستی را بیان ننماید و این طلسم مغلق و پیچیده را نگشاید و به این سه سوال مشکلِ موجودات که عبارت است از: "از کجا آمده ام؟ به کجا می روم؟ و چه کاره هستم؟" پاسخ ندهد؟آیا ممکن است صاحب این کائنات سفیری را برنگزیند و توسط او غایه و هدفِ تحولات این هستی را بیان ننماید و این طلسم مغلق و پیچیده را نگشاید و به این سه سوال مشکلِ موجودات که عبارت است از: "از کجا آمده ام؟ به کجا می روم؟ و چه کاره هستم؟" پاسخ ندهد؟
آیا ممکن است خالق ذوالجلالی که با این مصنوعات زیبا خود را به اهل شعور معرّفی نموده و با نعمتهای ارزشمندی خود را محبوب آن قرار داده است رسولی را نفرستد و در برابر آن نعمتها، مرضیّات و خواسته هایش را از اهل شعور بیان ننماید؟آیا ممکن است خالق ذوالجلالی که با این مصنوعات زیبا خود را به اهل شعور معرّفی نموده و با نعمتهای ارزشمندی خود را محبوب آن قرار داده است رسولی را نفرستد و در برابر آن نعمتها، مرضیّات و خواسته هایش را از اهل شعور بیان ننماید؟
— 82 —
آیا ممکن است آفریدگاری که نوع انسان را به اختلاف در شعور و جهت گیریها مبتلا نموده و استعدادش را به عبودیّت کلّی مهیّا ساخته است نخواهد به وسیلهٔ یک مرشد و راهنما، نگاههای این نوع را از کثرت به سوی توحید برگرداند؟آیا ممکن است آفریدگاری که نوع انسان را به اختلاف در شعور و جهت گیریها مبتلا نموده و استعدادش را به عبودیّت کلّی مهیّا ساخته است نخواهد به وسیلهٔ یک مرشد و راهنما، نگاههای این نوع را از کثرت به سوی توحید برگرداند؟
بدین سان، دلایل بسیار زیاد دیگری هم وجود دارد که هرکدام به عنوان یک برهان قاطع، "وظایف و مسئولیت های نبوت" را بیان نموده و ثابت می سازد که: الوهیت، نمی تواند بدون رسالت باشد!بدین سان، دلایل بسیار زیاد دیگری هم وجود دارد که هرکدام به عنوان یک برهان قاطع، "وظایف و مسئولیت های نبوت" را بیان نموده و ثابت می سازد که: الوهیت، نمی تواند بدون رسالت باشد!
اکنون، آیا در جهان کسی ظهور نموده است که شایسته تر از محمد عربی (ص) بوده و بیش از او، جامع اوصاف و وظایف مذکور باشد؟ آیا کسی هست که به منصب رسالت و وظیفهٔ تبلیغ، لایقتر از او باشد؟ آیا زمان، بهتر از او کسی را نشان داده است؟ هرگز، و ابداً! او امام همهٔ انبیا، سرور همهٔ اصفیا، گزیدهٔ همهٔ مقرّبان، سلطان همهٔ مرشدان کاملترین همهٔ مخلوقات است؛ برای نشان دادن رسالت او کافی است که برعلاوهٔ هزاران معجزه اش همانند شقّ قمر و فوران آب از بین انگشتانش و برعلاوهٔ دلایل بی حدّ و حساب نبوّت او، از قرآن عظیم الشأن نام بگیریم، همان قرآنی که دریای حقایق و معجزهٔ کبری است و همچون خورشیدی تابان بر رسالت او صحّه می گذارد و مهر تأیید می زند.. ما در "رسائل ديگر" به ویژه در "گفتار بیست و پنجم" تقریباً از چهل وجه اعجاز قرآن کریم بحث نموده ایم، از این رو، در این جا به همین یادآوری بسنده می کنیم.اکنون، آیا در جهان کسی ظهور نموده است که شایسته تر از محمد عربی (ص) بوده و بیش از او، جامع اوصاف و وظایف مذکور باشد؟ آیا کسی هست که به منصب رسالت و وظیفهٔ تبلیغ، لایقتر از او باشد؟ آیا زمان، بهتر از او کسی را نشان داده است؟ هرگز، و ابداً! او امام همهٔ انبیا، سرور همهٔ اصفیا، گزیدهٔ همهٔ مقرّبان، سلطان همهٔ مرشدان کاملترین همهٔ مخلوقات است؛ برای نشان دادن رسالت او کافی است که برعلاوهٔ هزاران معجزه اش همانند شقّ قمر و فوران آب از بین انگشتانش و برعلاوهٔ دلایل بی حدّ و حساب نبوّت او، از قرآن عظیم الشأن نام بگیریم، همان قرآنی که دریای حقایق و معجزهٔ کبری است و همچون خورشیدی تابان بر رسالت او صحّه می گذارد و مهر تأیید می زند.. ما در "رسائل ديگر" به ویژه در "گفتار بیست و پنجم" تقریباً از چهل وجه اعجاز قرآن کریم بحث نموده ایم، از این رو، در این جا به همین یادآوری بسنده می کنیم.
اشارهٔ سوم
مبادا به ذهن کسی خطور کند و بگوید: این انسان کوچک چه ارزش و اهمیتی دارد که این دنیای بزرگ جهت محاسبهٔ اعمال او به آخر می رسد و دنیای دیگری گشوده می شود! زیرا همین انسان کوچک به لحاظ جامعیّت فطرتش سرکرده و پیشوای همهٔ موجودات است و وظیفهٔ منادیگری او و فراخوانی به سلطنت الوهیت را برعهده دارد و مظهر عبودیّت کلّی می باشد، لذا از اهمیت شایانی برخوردار است.مبادا به ذهن کسی خطور کند و بگوید: این انسان کوچک چه ارزش و اهمیتی دارد که این دنیای بزرگ جهت محاسبهٔ اعمال او به آخر می رسد و دنیای دیگری گشوده می شود! زیرا همین انسان کوچک به لحاظ جامعیّت فطرتش سرکرده و پیشوای همهٔ موجودات است و وظیفهٔ منادیگری او و فراخوانی به سلطنت الوهیت را برعهده دارد و مظهر عبودیّت کلّی می باشد، لذا از اهمیت شایانی برخوردار است.
باز به ذهن کسی خطور نکند که: این انسان در یک عمر بسیار کوتاه چگونه مستحق عذاب ابدی می شود؟ زیرا کفر، قیمت و درجهٔ این کائنات را که برابر با قیمت و درجهٔ این نامه های صمدانی است به دركه ي بي هدفي و بيهودگي پایین می آورد و هیچباز به ذهن کسی خطور نکند که: این انسان در یک عمر بسیار کوتاه چگونه مستحق عذاب ابدی می شود؟ زیرا کفر، قیمت و درجهٔ این کائنات را که برابر با قیمت و درجهٔ این نامه های صمدانی است به دركه ي بي هدفي و بيهودگي پایین می آورد و هیچ
— 83 —
و پوچ می سازد، و همهٔ کائنات را تحقیر می کند و به انکار و ردِّ همهٔ اسمای مقدّس الهی که جلوه ها و نقش های آن در موجودات دیده می شود، می پردازد و دلایل بی شماری را که نشان دهندهٔ حقانیّت و صدق آفریدگار متعال است، تکذیب می کند، از این رو، کفر، یک جنایت بی پایان است و جنایت بی پایان هم موجب عذاب بی پایان می باشد.و پوچ می سازد، و همهٔ کائنات را تحقیر می کند و به انکار و ردِّ همهٔ اسمای مقدّس الهی که جلوه ها و نقش های آن در موجودات دیده می شود، می پردازد و دلایل بی شماری را که نشان دهندهٔ حقانیّت و صدق آفریدگار متعال است، تکذیب می کند، از این رو، کفر، یک جنایت بی پایان است و جنایت بی پایان هم موجب عذاب بی پایان می باشد.
اشارهٔ چهارم:
چنان که در حکایت با دوازده صورت دیدیم، به هیچ وجه ممکن نیست که یک پادشاه بزرگ، مملکت مؤقتی که مانند یک مهمانخانه است داشته باشد، اما مملکت پایدار و ماندگار دیگری که شایستهٔ شکوه و عظمت و سلطنت والای اوست، نداشته باشد.چنان که در حکایت با دوازده صورت دیدیم، به هیچ وجه ممکن نیست که یک پادشاه بزرگ، مملکت مؤقتی که مانند یک مهمانخانه است داشته باشد، اما مملکت پایدار و ماندگار دیگری که شایستهٔ شکوه و عظمت و سلطنت والای اوست، نداشته باشد.
بدین گونه، به هیچ وجه ممکن نیست که خالق باقی، این عالم فانی را ایجاد نماید و عالم باقی دیگری را خلق نکند. و نیز ممکن نیست که صانع سرمدی، این کائنات بدیع و زایل را خلق کند و کائنات مستقر و دایمی دیگری را ایجاد ننماید. و نیز ممکن نیست که فاطرِ حکیم و قدیر و رحیم، این دنیا را که به منزله نمایشگاه و میدان امتحان و مزرعهٔ مؤقتی است خلق کند و اما دار آخرت را که از همهٔ اهداف و مقاصد آن (دنیا) پرده بر می دارد، خلق نکند.بدین گونه، به هیچ وجه ممکن نیست که خالق باقی، این عالم فانی را ایجاد نماید و عالم باقی دیگری را خلق نکند. و نیز ممکن نیست که صانع سرمدی، این کائنات بدیع و زایل را خلق کند و کائنات مستقر و دایمی دیگری را ایجاد ننماید. و نیز ممکن نیست که فاطرِ حکیم و قدیر و رحیم، این دنیا را که به منزله نمایشگاه و میدان امتحان و مزرعهٔ مؤقتی است خلق کند و اما دار آخرت را که از همهٔ اهداف و مقاصد آن (دنیا) پرده بر می دارد، خلق نکند.
از "دوازده دَر" می توان وارد این حقیقت شد. و با "دوازده حقیقت" می توان آن درها را گشود. ما از کوتاه ترین و ساده ترین آنها آغاز می کنیم.از "دوازده دَر" می توان وارد این حقیقت شد. و با "دوازده حقیقت" می توان آن درها را گشود. ما از کوتاه ترین و ساده ترین آنها آغاز می کنیم.
حقیقت اول
باب ربوبیّت و سلطنت باب ربوبیّت و سلطنت
و تجلّیِ اسم "ربّ" است و تجلّیِ اسم "ربّ" است
آیا ممکن است ذاتی که از شأن ربوبیّت و سلطنت الوهیت برخوردار است، جهت نشان دادن کمالاتش چنین هستی شکوهمندی را با اهداف بسیار عالی و مقاصد بلندی خلق کند و اما به مؤمنانی که غایات و مقاصد او را با ایمان و بندگی پاسخ داده اند، پاداشی نداشته باشد و اهل ضلالتی را که به ردّ و تحقیر آن مقاصد پرداخته اند، مجازات نکند؟!آیا ممکن است ذاتی که از شأن ربوبیّت و سلطنت الوهیت برخوردار است، جهت نشان دادن کمالاتش چنین هستی شکوهمندی را با اهداف بسیار عالی و مقاصد بلندی خلق کند و اما به مؤمنانی که غایات و مقاصد او را با ایمان و بندگی پاسخ داده اند، پاداشی نداشته باشد و اهل ضلالتی را که به ردّ و تحقیر آن مقاصد پرداخته اند، مجازات نکند؟!
— 84 —
حقیقت دوم
باب کَرم و رحمت باب کَرم و رحمت
و جلوهٔ اسم "کریم و رحیم" است و جلوهٔ اسم "کریم و رحیم" است
آیا ممکن است ربّ این عالم که به گواهی آثارش کَرم و رحمت بی پایان، عزّت و غیرت نامحدود دارد، مکافاتی که لایق کرَم و رحمت اوست و مجازاتی که شایستهٔ عزّت و غیرت اوست، نداشته باشد.آیا ممکن است ربّ این عالم که به گواهی آثارش کَرم و رحمت بی پایان، عزّت و غیرت نامحدود دارد، مکافاتی که لایق کرَم و رحمت اوست و مجازاتی که شایستهٔ عزّت و غیرت اوست، نداشته باشد.
آری، اگر انسان به جریانات این دنیا دقت کند، می بیند که به هر جانداری از عاجزترین و ضعیف ترین (٭):آرام زیستن و فراخ بودن معیشتِ نوزادان ضعیف و ناتوان و تنگی معیشت حیوانات درّنده و همچنان چاق بودن ماهیان کودن و تنبل، و ضعیف بودن حیوانات تیزهوش و حیله گری همچون روباه و میمون، دلیل محکمی است بر اینکه رزق حلال به قدر نیاز داده می شود و به قدرت و نیروی موجودات بستگی ندارد. پس پیداست که رزق، مناسبت معکوسی با اقتدار و اختیار دارد، یعنی موجودات به هر اندازه که به اقتدار و اختیارشان اعتماد و تکیه کنند به همان درجه به درد معیشت و زندگی مبتلا می شوند. آن گرفته تا قویترین آن، رزق شایسته و مناسبی داده می شود. و حتی خداوند متعال به ضعیفترین و عاجزترین آنها بهترین روزی را می دهد، و داروی هر مریضی، از جایی که گمان نمی برد می رسد و در اختیارش قرار داده می شود و نیاز هر نیازمندی تأمین می گردد.. پس این مهمانیهای سخاوتمندانه و مهرورزیهای مستمر، نشان می دهد که دست کریم و سخاوتمندی در کار است و این امور را می چرخاند.آری، اگر انسان به جریانات این دنیا دقت کند، می بیند که به هر جانداری از عاجزترین و ضعیف ترین (٭):آرام زیستن و فراخ بودن معیشتِ نوزادان ضعیف و ناتوان و تنگی معیشت حیوانات درّنده و همچنان چاق بودن ماهیان کودن و تنبل، و ضعیف بودن حیوانات تیزهوش و حیله گری همچون روباه و میمون، دلیل محکمی است بر اینکه رزق حلال به قدر نیاز داده می شود و به قدرت و نیروی موجودات بستگی ندارد. پس پیداست که رزق، مناسبت معکوسی با اقتدار و اختیار دارد، یعنی موجودات به هر اندازه که به اقتدار و اختیارشان اعتماد و تکیه کنند به همان درجه به درد معیشت و زندگی مبتلا می شوند. آن گرفته تا قویترین آن، رزق شایسته و مناسبی داده می شود. و حتی خداوند متعال به ضعیفترین و عاجزترین آنها بهترین روزی را می دهد، و داروی هر مریضی، از جایی که گمان نمی برد می رسد و در اختیارش قرار داده می شود و نیاز هر نیازمندی تأمین می گردد.. پس این مهمانیهای سخاوتمندانه و مهرورزیهای مستمر، نشان می دهد که دست کریم و سخاوتمندی در کار است و این امور را می چرخاند.
به عنوان مثال، در فصل بهار پوشاندن لباسهای زیبا و سندس گونه ای بر تن همهٔ درختان- مثل این که حوریان بهشتی باشند- و آراستن این درختان با جواهرات گلها و میوه ها، و قرار دادن آنها در خدمت ما با تقدیم شیرین ترین و خوش مزّه ترین میوه ها با شاخه های نازک شان که به منزلهٔ دستان نحیف آنها است.. و نیز توانمند ساختن ما به برگرفتن عسلی شیرین و شفابخش از یک حشرهٔ زهراگین.. و پوشاندن زیباترین و نرمترین لباس از پارچه ای که یک حشرهٔ بی دست بافته است، و نگهداری گنجینهٔ یک رحمت بزرگ در یک هستهٔ کوچک برای ما، بداهتاً نشان می دهد که این کارها أثر یک کَرم بسیار زیبا و یک رحمت بسیار لطیف است.به عنوان مثال، در فصل بهار پوشاندن لباسهای زیبا و سندس گونه ای بر تن همهٔ درختان- مثل این که حوریان بهشتی باشند- و آراستن این درختان با جواهرات گلها و میوه ها، و قرار دادن آنها در خدمت ما با تقدیم شیرین ترین و خوش مزّه ترین میوه ها با شاخه های نازک شان که به منزلهٔ دستان نحیف آنها است.. و نیز توانمند ساختن ما به برگرفتن عسلی شیرین و شفابخش از یک حشرهٔ زهراگین.. و پوشاندن زیباترین و نرمترین لباس از پارچه ای که یک حشرهٔ بی دست بافته است، و نگهداری گنجینهٔ یک رحمت بزرگ در یک هستهٔ کوچک برای ما، بداهتاً نشان می دهد که این کارها أثر یک کَرم بسیار زیبا و یک رحمت بسیار لطیف است.
و نیز سعی و تلاش همهٔ مخلوقات- بجز انسان و برخی از جانوران- از خورشید و ماه و زمين گرفته تا کوچکترین مخلوق در راه انجام و ظایف شان با کمال دقّتو نیز سعی و تلاش همهٔ مخلوقات- بجز انسان و برخی از جانوران- از خورشید و ماه و زمين گرفته تا کوچکترین مخلوق در راه انجام و ظایف شان با کمال دقّت
— 85 —
و نظم و بدون ذرّه ای غفلت و تجاوز از حدّ، و اطاعت و فرمانبرداری کامل آنها تحت یک هیبت بزرگ، نشان می دهد که این مخلوقات به أمر ذاتی که صاحب جلال و عزت است حرکت می کنند.و نظم و بدون ذرّه ای غفلت و تجاوز از حدّ، و اطاعت و فرمانبرداری کامل آنها تحت یک هیبت بزرگ، نشان می دهد که این مخلوقات به أمر ذاتی که صاحب جلال و عزت است حرکت می کنند.
و همچنان عنایت و مراقبت سرشار از شفقت و مرحمتِ (٭):آری، یک شیر گرسنه نوزاد ناتوانش را به خودش ترجیح می دهد و گوشتی را که به دست آورده است خودش نمی خورد و به نوزادش می دهد؛ و مرغ ترسو هم برای دفاع و حمایت از جوجه اش به سگ و شیر حمله می کند؛ و درخت انجیر هم خودش گِل ولای می خورد و به میوه هایش که نوزادان اوست شیر خالص می دهد، همهٔ این موارد بداهتاً به بینایان نشان می دهد که این کارها به دستور ذاتی که بی نهایت رحیم و کریم و شفیق است انجام می یابد. آری، کار و فعالیت شعورکارانه و حکیمانهٔ موجودات فاقد شعوری همچون نباتات و حیوانات، بالضروره نشان می دهد که ذات علیم و حکیمی آنان را به کار وامیدارد و آنها از او دستور می گیرند. مؤلف مادران به نوزادان ضعیف و ناتوانشان- چه در نباتات یا حیوانات و یا انسانها- و تغذیهٔ آنها با غذای لطیف و گوارایی چون شیر، جلوه های رحمت بی کرانی را نشان می دهد.و همچنان عنایت و مراقبت سرشار از شفقت و مرحمتِ (٭):آری، یک شیر گرسنه نوزاد ناتوانش را به خودش ترجیح می دهد و گوشتی را که به دست آورده است خودش نمی خورد و به نوزادش می دهد؛ و مرغ ترسو هم برای دفاع و حمایت از جوجه اش به سگ و شیر حمله می کند؛ و درخت انجیر هم خودش گِل ولای می خورد و به میوه هایش که نوزادان اوست شیر خالص می دهد، همهٔ این موارد بداهتاً به بینایان نشان می دهد که این کارها به دستور ذاتی که بی نهایت رحیم و کریم و شفیق است انجام می یابد. آری، کار و فعالیت شعورکارانه و حکیمانهٔ موجودات فاقد شعوری همچون نباتات و حیوانات، بالضروره نشان می دهد که ذات علیم و حکیمی آنان را به کار وامیدارد و آنها از او دستور می گیرند. مؤلف مادران به نوزادان ضعیف و ناتوانشان- چه در نباتات یا حیوانات و یا انسانها- و تغذیهٔ آنها با غذای لطیف و گوارایی چون شیر، جلوه های رحمت بی کرانی را نشان می دهد.
پس مادامی که متصرّف این هستی چنین کَرم بی پایان، چنین رحمت بی کران و چنین جلال و عزت مطلقی دارد، و عزت و جلال مطلق هم خواستار تأدیب بی ادبان است، و کرم بی پایان هم اکرام بی پایانی را می خواهد، و رحمت بی کران نیز طالب احسانات مناسب به خود است، اما در این دنیای فانی و عمر کوتاه فقط جزء ناچیزی از آنها که همچون قطره ای از دریا است تحقق می یابد و تجلّی می کند.پس مادامی که متصرّف این هستی چنین کَرم بی پایان، چنین رحمت بی کران و چنین جلال و عزت مطلقی دارد، و عزت و جلال مطلق هم خواستار تأدیب بی ادبان است، و کرم بی پایان هم اکرام بی پایانی را می خواهد، و رحمت بی کران نیز طالب احسانات مناسب به خود است، اما در این دنیای فانی و عمر کوتاه فقط جزء ناچیزی از آنها که همچون قطره ای از دریا است تحقق می یابد و تجلّی می کند.
پس لابد دار سعادتی وجود خواهد داشت که لایق آن کرم و شایستهٔ آن رحمت است، ورنه لازم می آید که موجودیت این رحمت مشهود انکار شود که چنین امری، به منزلهٔ انکار وجود خورشیدی است که روز را با نورش پُر ساخته است، زیرا زوالی که بازگشتی به دنبال آن نباشد مستلزم انتفای حقیقتِ رحمت از هستی است، چون چنین زوالی شفقت را به مصیبت، محبّت را به حرقت، نعمت را به نقمت، لذت را به درد و عقل را به آلت شوم و نحسی مبدّل می سازد.پس لابد دار سعادتی وجود خواهد داشت که لایق آن کرم و شایستهٔ آن رحمت است، ورنه لازم می آید که موجودیت این رحمت مشهود انکار شود که چنین امری، به منزلهٔ انکار وجود خورشیدی است که روز را با نورش پُر ساخته است، زیرا زوالی که بازگشتی به دنبال آن نباشد مستلزم انتفای حقیقتِ رحمت از هستی است، چون چنین زوالی شفقت را به مصیبت، محبّت را به حرقت، نعمت را به نقمت، لذت را به درد و عقل را به آلت شوم و نحسی مبدّل می سازد.
و از سوی دیگر، آن جلال و عزّت نیز مجازات خانهٔ مناسبی باید داشته باشد، زیرا اکثراً ظالمان در عزّت و مظلومان هم در ذلّت و خواری به سر می برند و سرانجام، به همین حالت دنیا را ترک می گویند و می روند. پس معلوم می شود که پاداش و کیفر آنان به محكمه بزرگی موکول می گردد و به تأخیر انداخته می شود و این تأخیر، هرگز به معنی اهمال و نادیده گرفتن نیست.و از سوی دیگر، آن جلال و عزّت نیز مجازات خانهٔ مناسبی باید داشته باشد، زیرا اکثراً ظالمان در عزّت و مظلومان هم در ذلّت و خواری به سر می برند و سرانجام، به همین حالت دنیا را ترک می گویند و می روند. پس معلوم می شود که پاداش و کیفر آنان به محكمه بزرگی موکول می گردد و به تأخیر انداخته می شود و این تأخیر، هرگز به معنی اهمال و نادیده گرفتن نیست.
— 86 —
و در مواردی، در دنیا نیز ستمگران کیفر اعمالشان را می بینند. عذابهایی که در قرون گذشته بر سر اقوام عاصی و نافرمان نازل شده است نشان می دهد که انسان، خودسر و مهار گسیخته نیست بلکه هر آن، در معرض سیلی یک جلال و غیرت قرار دارد. آیا ممکن است انسان، از بین همهٔ موجودات برگزیده شود و وظیفهٔ مهم و استعداد کامل و فراگیری به او داده شود، و پروردگارش هم با این همه مخلوقات منظمش خود را به او معرّفی کند، اما در قبال آن، انسان او را با "ایمان" نشناسد.. و باز پروردگار متعال با ارزانی داشتن میوه های زیبای رحمتش خود را محبوب و دوست داشتنی بگرداند، اما در قبال آن، انسان خود را با "عبادت" محبوب او قرار ندهد.. و باز پروردگار متعال با این نعمتهای رنگارنگش محبت و رحمت خود را به انسان نشان دهد، اما در مقابل آن، انسان با "شکر و حمد" به تجلیل و گرامیداشت آن نپردازد.. آیا ممکن است چنین انسانی بدون کیفر باقی بماند و به حال خود رها شود! و ذات ذوالجلالی که صاحب آن عزّت و جلال است جایی را برای مجازات او آماده نسازد؟و در مواردی، در دنیا نیز ستمگران کیفر اعمالشان را می بینند. عذابهایی که در قرون گذشته بر سر اقوام عاصی و نافرمان نازل شده است نشان می دهد که انسان، خودسر و مهار گسیخته نیست بلکه هر آن، در معرض سیلی یک جلال و غیرت قرار دارد. آیا ممکن است انسان، از بین همهٔ موجودات برگزیده شود و وظیفهٔ مهم و استعداد کامل و فراگیری به او داده شود، و پروردگارش هم با این همه مخلوقات منظمش خود را به او معرّفی کند، اما در قبال آن، انسان او را با "ایمان" نشناسد.. و باز پروردگار متعال با ارزانی داشتن میوه های زیبای رحمتش خود را محبوب و دوست داشتنی بگرداند، اما در قبال آن، انسان خود را با "عبادت" محبوب او قرار ندهد.. و باز پروردگار متعال با این نعمتهای رنگارنگش محبت و رحمت خود را به انسان نشان دهد، اما در مقابل آن، انسان با "شکر و حمد" به تجلیل و گرامیداشت آن نپردازد.. آیا ممکن است چنین انسانی بدون کیفر باقی بماند و به حال خود رها شود! و ذات ذوالجلالی که صاحب آن عزّت و جلال است جایی را برای مجازات او آماده نسازد؟
و آیا ممکن است آن پروردگار رحمان و رحیم به مؤمنانی که با شناخت ایمانی از تعریفی که او از خود ارائه نموده بود استقبال به عمل آورده اند و تحبّب او را با عبادت و محبت پاسخ داده اند، و در مقابل رحمتش نیز با شکر و سپاسگزاری ادای احترام نموده اند، دار ثواب و سعادت و خوشبختی ابدی را عطا ننماید؟و آیا ممکن است آن پروردگار رحمان و رحیم به مؤمنانی که با شناخت ایمانی از تعریفی که او از خود ارائه نموده بود استقبال به عمل آورده اند و تحبّب او را با عبادت و محبت پاسخ داده اند، و در مقابل رحمتش نیز با شکر و سپاسگزاری ادای احترام نموده اند، دار ثواب و سعادت و خوشبختی ابدی را عطا ننماید؟
حقیقت سوم
باب حکمت و عدالت باب حکمت و عدالت
و تجلّی اسم "حکیم و عادل" است و تجلّی اسم "حکیم و عادل" است
آیا ممکن است (٭):جملهٔ "آیا ممکن است" زیاد تکرار می شود، چونکه راز بسیار مهمّی را بازگو می کند، بدین گونه که: کفر و ضلالت عمدتاً از استبعاد ناشی می شود؛ یعنی انسان آن چه را باور ندارد از عقل بعید می داند و محال می شمارد و به انکار آن می پردازد. اما این گفتار (حشر) به طور قطع نشان داده است که: استبعاد حقیقی، محال حقیقی، دوری از عقل، صعوبت واقعی و مشکلاتی که به درجهٔ امتناع است، در راه کفر و در آیین ضلالت قرار دارد. و امکان حقیقی و معقولیت واقعی و حتی سهولتی که به درجهٔ وجوب است در راه ایمان و جادهٔ اسلام قرار دارد.آیا ممکن است (٭):جملهٔ "آیا ممکن است" زیاد تکرار می شود، چونکه راز بسیار مهمّی را بازگو می کند، بدین گونه که: کفر و ضلالت عمدتاً از استبعاد ناشی می شود؛ یعنی انسان آن چه را باور ندارد از عقل بعید می داند و محال می شمارد و به انکار آن می پردازد. اما این گفتار (حشر) به طور قطع نشان داده است که: استبعاد حقیقی، محال حقیقی، دوری از عقل، صعوبت واقعی و مشکلاتی که به درجهٔ امتناع است، در راه کفر و در آیین ضلالت قرار دارد. و امکان حقیقی و معقولیت واقعی و حتی سهولتی که به درجهٔ وجوب است در راه ایمان و جادهٔ اسلام قرار دارد.
خلاصه این که: اهل فلسفه در نتیجهٔ استبعاد، به سوی انکار می روند. و این "گفتار دهم" با جملهٔ "آیا ممکن است" نشان می دهد که استبعاد، واقعاً در کجا قرار دارد و مشت محکمی بر دهان آنها می زند. مؤلف ذات ذوالجلالی که با حکمت، انتظام، عدالت و میزانی که از ذرّات گرفته تا سیّارات جریان دارد سلطنت ربوبیّتش را نشان داده است مؤمنانی را که بهخلاصه این که: اهل فلسفه در نتیجهٔ استبعاد، به سوی انکار می روند. و این "گفتار دهم" با جملهٔ "آیا ممکن است" نشان می دهد که استبعاد، واقعاً در کجا قرار دارد و مشت محکمی بر دهان آنها می زند. مؤلف ذات ذوالجلالی که با حکمت، انتظام، عدالت و میزانی که از ذرّات گرفته تا سیّارات جریان دارد سلطنت ربوبیّتش را نشان داده است مؤمنانی را که به
— 87 —
ربوبیّت او پناه آورده اند و منقاد حکمت و عدالت او هستند، لطف و احسان ننماید، و بي ادبانی را که با کفر و طغیانشان به عصیان و نافرمانی از آن حکمت و عدالت پرداخته اند، مجازات نکند؟ربوبیّت او پناه آورده اند و منقاد حکمت و عدالت او هستند، لطف و احسان ننماید، و بي ادبانی را که با کفر و طغیانشان به عصیان و نافرمانی از آن حکمت و عدالت پرداخته اند، مجازات نکند؟
حال آنکه به انسان، در این دنیای فانی و مؤقت جز بخش ناچیزی از پاداش و یا کیفری که لایق آن حکمت و عدالت است داده نمی شود و به آینده موکول می گردد، چون اکثر اهل ضلالت بدون این که به کیفر اعمالشان برسند، و اغلب اهل هدایت هم بدون این که مکافات ببینند، از این جا می روند.. پس پیداست که داوری در حق آنها به یک محكمه کبری و سعادت عظمی، موکول می گردد.حال آنکه به انسان، در این دنیای فانی و مؤقت جز بخش ناچیزی از پاداش و یا کیفری که لایق آن حکمت و عدالت است داده نمی شود و به آینده موکول می گردد، چون اکثر اهل ضلالت بدون این که به کیفر اعمالشان برسند، و اغلب اهل هدایت هم بدون این که مکافات ببینند، از این جا می روند.. پس پیداست که داوری در حق آنها به یک محكمه کبری و سعادت عظمی، موکول می گردد.
آری، به وضوح پیداست، ذاتی که در این عالم تصرّف می کند، با حکمت بی پایانی هر کار را انجام می دهد. آیا در این مورد خواستار دلیل هستی؟ پس ببین که پروردگار متعال در هر چیز مصلحتها و فایده ها را رعایت می کند! مگر نمی بینی که در تمام اعضای انسان، به شمول: استخوانها و رگها و حتی در حجرات بدن و در هر جا و هر جزء آن، فایده ها و حکمتهای فراوانی در نظر گرفته شده است، حتی فایده ها و اسرارِ برخی از اعضای بدن به اندازهٔ میوه های یک درخت است، این امر بیانگر این است که هرکاری با دست یک حکمت بی پایان انجام می یابد و عملی می شود.آری، به وضوح پیداست، ذاتی که در این عالم تصرّف می کند، با حکمت بی پایانی هر کار را انجام می دهد. آیا در این مورد خواستار دلیل هستی؟ پس ببین که پروردگار متعال در هر چیز مصلحتها و فایده ها را رعایت می کند! مگر نمی بینی که در تمام اعضای انسان، به شمول: استخوانها و رگها و حتی در حجرات بدن و در هر جا و هر جزء آن، فایده ها و حکمتهای فراوانی در نظر گرفته شده است، حتی فایده ها و اسرارِ برخی از اعضای بدن به اندازهٔ میوه های یک درخت است، این امر بیانگر این است که هرکاری با دست یک حکمت بی پایان انجام می یابد و عملی می شود.
و نیز موجودیت نظم و هماهنگی کامل در صنعت و آفرینش هر چیز، نشان می دهد که در این هستی با حکمت بی پایانی کار می شود.و نیز موجودیت نظم و هماهنگی کامل در صنعت و آفرینش هر چیز، نشان می دهد که در این هستی با حکمت بی پایانی کار می شود.
آری، درج نمودن برنامهٔ دقیق یک گل زیبا در هستهٔ کوچک آن و نوشتن صحیفهٔ اعمال، تاریخچهٔ زندگی و فهرست تجهیزات یک درخت بزرگ در هستهٔ آن با قلم قَدَر معنوی، به وضوح نشان می دهد که، قلمِ یک حکمت بی پایان مشغول کار است.آری، درج نمودن برنامهٔ دقیق یک گل زیبا در هستهٔ کوچک آن و نوشتن صحیفهٔ اعمال، تاریخچهٔ زندگی و فهرست تجهیزات یک درخت بزرگ در هستهٔ آن با قلم قَدَر معنوی، به وضوح نشان می دهد که، قلمِ یک حکمت بی پایان مشغول کار است.
و نیز موجودیت صنعت زیبا و ظرافت خاصی در آفرینش هر چیز نشان می دهد که این صنعت و نقش زیبا را یک صانع بی نهایت حکیم پدید آورده است.و نیز موجودیت صنعت زیبا و ظرافت خاصی در آفرینش هر چیز نشان می دهد که این صنعت و نقش زیبا را یک صانع بی نهایت حکیم پدید آورده است.
آری، درج نمودن فهرست کل کائنات ، کلید همهٔ گنجینه های رحمت و آیینه های همهٔ اسمای حسنی در جسم کوچک این انسان، حکمت فراگیری را در لابه لای یک صنعت زیبا نشان می دهد.. حال آیا ممکن است چنین حکمتی که برآری، درج نمودن فهرست کل کائنات ، کلید همهٔ گنجینه های رحمت و آیینه های همهٔ اسمای حسنی در جسم کوچک این انسان، حکمت فراگیری را در لابه لای یک صنعت زیبا نشان می دهد.. حال آیا ممکن است چنین حکمتی که بر
— 88 —
این همه اجراءات ربّانی مستولی است خواستار تلطیف و احسان بر کسانی که به سایهٔ آن پناه آورده و با ایمان، اطاعت نموده اند، نباشد و ثواب و پاداش ابدی را به آنان ارزانی ندارد؟این همه اجراءات ربّانی مستولی است خواستار تلطیف و احسان بر کسانی که به سایهٔ آن پناه آورده و با ایمان، اطاعت نموده اند، نباشد و ثواب و پاداش ابدی را به آنان ارزانی ندارد؟
آیا تو در مورد انجام یافتن کارها با عدالت و میزان، دلیل می خواهی؟ پس بدان که دادن وجود، و پوشاندن صورت به هرچیز با میزانهای حساس و معیارهای مخصوص، و گذاشتن آن در محلّ مناسب، نشان می دهد که هر کاری بر اساس یک عدالت و میزان بی پایانی، تحقق می یابد.آیا تو در مورد انجام یافتن کارها با عدالت و میزان، دلیل می خواهی؟ پس بدان که دادن وجود، و پوشاندن صورت به هرچیز با میزانهای حساس و معیارهای مخصوص، و گذاشتن آن در محلّ مناسب، نشان می دهد که هر کاری بر اساس یک عدالت و میزان بی پایانی، تحقق می یابد.
و نیز دادن حقِّ هر ذی حق به نسبت استعداد و توانمندی اش؛ یعنی تأمین نیازهای مختلف او جهت وجود و تداوم زندگی به گونه ای که مناسب وضعیت اوست، نشان می دهد که دست یک عدالت بی پایان، هرچیز را می چرخاند و اداره می کند. و نیز اجابت دوامدار و برآوردن هرآنچه با زبان استعداد و یا با زبان نیاز فطری و یا با لسان اضطرار و درماندگی خواسته شده است، نشان می دهد که یک عدالت و حکمت مطلق، چرخ هستی را می چرخاند.و نیز دادن حقِّ هر ذی حق به نسبت استعداد و توانمندی اش؛ یعنی تأمین نیازهای مختلف او جهت وجود و تداوم زندگی به گونه ای که مناسب وضعیت اوست، نشان می دهد که دست یک عدالت بی پایان، هرچیز را می چرخاند و اداره می کند. و نیز اجابت دوامدار و برآوردن هرآنچه با زبان استعداد و یا با زبان نیاز فطری و یا با لسان اضطرار و درماندگی خواسته شده است، نشان می دهد که یک عدالت و حکمت مطلق، چرخ هستی را می چرخاند.
حال، آیا ممکن است چنین عدالت و حکمتی که به امداد کوچک ترین نیازِ کوچک ترین مخلوق می شتابد، نیاز بزرگی چون بقایِ بزرگترین مخلوقی چون انسان را اهمال کند و نادیده بگیرد! و بزرگترین خواسته و بزرگترین آرزوی او را بی جواب بگذارد؟ و حشمت و شکوهِ ربوبیّت را پاس ندارد و از اجابت حقوق بندگان تخلّف ورزد؟!.. اما انسانی که عمر کوتاهی را در این دنیای فانی سپری می کند، به حقیقت چنین عدالتی نایل نمی گردد و نمی تواند نایل شود، بلکه به دادگاه بزرگی موکول می شود. زیرا عدالت حقیقی می طلبد که این انسان کوچک، نه به نسبت کوچک بودنش بلکه براساس بزرگی جنایت، اهمیّتِ ماهیت و عظمت وظیفه اش مکافات و مجازات ببیند.. اما از آنجایی که این دنیای فانی و زودگذر به هیچ وجه نمی تواند در خصوص انسانی که برای زندگی ابدی آفریده شده است محل مناسبی جهت احقاق آن عدالت و حکمت باشد، پس حتماً آن ذات عادلِ جلیل ذوالجمال و آن حکیم جمیل ذوالجلال یک جنّت ابدی و یک جهنم دایمی خواهد داشت.حال، آیا ممکن است چنین عدالت و حکمتی که به امداد کوچک ترین نیازِ کوچک ترین مخلوق می شتابد، نیاز بزرگی چون بقایِ بزرگترین مخلوقی چون انسان را اهمال کند و نادیده بگیرد! و بزرگترین خواسته و بزرگترین آرزوی او را بی جواب بگذارد؟ و حشمت و شکوهِ ربوبیّت را پاس ندارد و از اجابت حقوق بندگان تخلّف ورزد؟!.. اما انسانی که عمر کوتاهی را در این دنیای فانی سپری می کند، به حقیقت چنین عدالتی نایل نمی گردد و نمی تواند نایل شود، بلکه به دادگاه بزرگی موکول می شود. زیرا عدالت حقیقی می طلبد که این انسان کوچک، نه به نسبت کوچک بودنش بلکه براساس بزرگی جنایت، اهمیّتِ ماهیت و عظمت وظیفه اش مکافات و مجازات ببیند.. اما از آنجایی که این دنیای فانی و زودگذر به هیچ وجه نمی تواند در خصوص انسانی که برای زندگی ابدی آفریده شده است محل مناسبی جهت احقاق آن عدالت و حکمت باشد، پس حتماً آن ذات عادلِ جلیل ذوالجمال و آن حکیم جمیل ذوالجلال یک جنّت ابدی و یک جهنم دایمی خواهد داشت.
— 89 —
حقیقت چهارم
باب جود و جمال باب جود و جمال
و تجلّی اسم "جوّاد و جمیل" است و تجلّی اسم "جوّاد و جمیل" است
آیا ممکن است جود و سخاوتی مطلق، ثروت بی پایان، گنجینه های بی انتها، جمال سرمدی بی مانند و کمال ابدیِ بی عیب و نقص، خواستار آن نباشد که نیازمندان شکرگزارِ این جود و سخا و مشتاقان و تماشاگران شگفت زدهٔ آن جمال و کمال، برای همیشه در یک سرای سعادت و محلّ ضیافت بسر برند؟آیا ممکن است جود و سخاوتی مطلق، ثروت بی پایان، گنجینه های بی انتها، جمال سرمدی بی مانند و کمال ابدیِ بی عیب و نقص، خواستار آن نباشد که نیازمندان شکرگزارِ این جود و سخا و مشتاقان و تماشاگران شگفت زدهٔ آن جمال و کمال، برای همیشه در یک سرای سعادت و محلّ ضیافت بسر برند؟
آری، آراستن چهرهٔ دنیا با این همه مصنوعات مزیّن؛ و قرار دادن خورشید به صورت یک چراغ، و آماده ساختن ماه به سان یک لامپ، و گستردن زمین به مانند یک سفرهٔ نعمتی که پُر از انواع غذاهای لذیذ است، و نهادن درختان میوه دار به صورت ظروفی رنگین بر سر آن سفره، و تجدید و تازه کردن آن در هر فصل برای چندین بار، نشان دهندهٔ جود و سخاوت بی حدّ و حساب است.آری، آراستن چهرهٔ دنیا با این همه مصنوعات مزیّن؛ و قرار دادن خورشید به صورت یک چراغ، و آماده ساختن ماه به سان یک لامپ، و گستردن زمین به مانند یک سفرهٔ نعمتی که پُر از انواع غذاهای لذیذ است، و نهادن درختان میوه دار به صورت ظروفی رنگین بر سر آن سفره، و تجدید و تازه کردن آن در هر فصل برای چندین بار، نشان دهندهٔ جود و سخاوت بی حدّ و حساب است.
این چنین جود و سخاوت بی حدّ و حساب، و آن چنان گنجینه های بی پایان و رحمت بی کران، خواستار جایگاهی برای ضیافت و محلّی برای سعادت است که هم جاودان باشد و هم همهٔ آرزوها در آن برآورده شود. و نیز به طور قطع می خواهد آنانی که از آن ضیافت و مهمانی لذت می برند برای همیشه در آن محلّ سعادت دوام کنند و باقی بمانند تا درد زوال و فراق را نچشند، چون آن گونه که زوال درد، لذت است زوال لذت نیز درد می باشد، پس چنین سخاوتی به هیچ وجه خواستار درد و رنج نیست، بلکه موجودیت یک جنّت ابدی را با نیازمندانی که برای همیشه در آن باقی بمانند می خواهد.این چنین جود و سخاوت بی حدّ و حساب، و آن چنان گنجینه های بی پایان و رحمت بی کران، خواستار جایگاهی برای ضیافت و محلّی برای سعادت است که هم جاودان باشد و هم همهٔ آرزوها در آن برآورده شود. و نیز به طور قطع می خواهد آنانی که از آن ضیافت و مهمانی لذت می برند برای همیشه در آن محلّ سعادت دوام کنند و باقی بمانند تا درد زوال و فراق را نچشند، چون آن گونه که زوال درد، لذت است زوال لذت نیز درد می باشد، پس چنین سخاوتی به هیچ وجه خواستار درد و رنج نیست، بلکه موجودیت یک جنّت ابدی را با نیازمندانی که برای همیشه در آن باقی بمانند می خواهد.
زیرا جود و سخاوت بی پایان، خواستار احسان و انعام بی پایان است؛ و احسان و انعام بی پایان هم خواستار منّت داری و امتنان بی پایان می باشد، و این امر، خواستار دوام وجود شخصی است که مستحق احسان است تا با برخودار شدن از نعمت دایمی، شکر و امتنانش را در برابر آن انعام دایمی نشان دهد.. و الّا، لذّت ناچیزی که زوال و فراق آن را تلخ ساخته است و زمان آن هم بسیار کوتاه است، هرگز با مقتضای چنین جود و سخاوتی سازگار نیست.زیرا جود و سخاوت بی پایان، خواستار احسان و انعام بی پایان است؛ و احسان و انعام بی پایان هم خواستار منّت داری و امتنان بی پایان می باشد، و این امر، خواستار دوام وجود شخصی است که مستحق احسان است تا با برخودار شدن از نعمت دایمی، شکر و امتنانش را در برابر آن انعام دایمی نشان دهد.. و الّا، لذّت ناچیزی که زوال و فراق آن را تلخ ساخته است و زمان آن هم بسیار کوتاه است، هرگز با مقتضای چنین جود و سخاوتی سازگار نیست.
— 90 —
و باز به نمایشهای گوشه و کنار هستی ای که نمایشگاه صنعت الهی است بنگر، و به اعلانات ربّانی ای (٭):گل بسیار زیبا و آراسته، و میوهٔ مزیّن و شیرینی که با نخ باریکی به نوک شاخه های خشکیده و استخوان مانند آویزان است، بدون شک یک پیام و اعلانی است که صاحبان شعور را به خواندن محاسن صنعت یک صانع صنعتگر و معجزه آفرین و حکیم وا می دارد. (اكنون نباتات را با حيوانات مقايسه كن) که در دست نباتات و حیوانات روی زمین است دقت کن، و به انبیا و اولیایی که خلایق را به سوی محاسن ربوبیّت فرا می خوانند گوش فراه ده و ببین که چگونه همه باهم، کمالات بی عیب و نقص صانع ذوالجلال را با تشهیر صنعتهای خارق العادهٔ او نشان می دهند و دیده ها را به سوی او جلب می دارند.و باز به نمایشهای گوشه و کنار هستی ای که نمایشگاه صنعت الهی است بنگر، و به اعلانات ربّانی ای (٭):گل بسیار زیبا و آراسته، و میوهٔ مزیّن و شیرینی که با نخ باریکی به نوک شاخه های خشکیده و استخوان مانند آویزان است، بدون شک یک پیام و اعلانی است که صاحبان شعور را به خواندن محاسن صنعت یک صانع صنعتگر و معجزه آفرین و حکیم وا می دارد. (اكنون نباتات را با حيوانات مقايسه كن) که در دست نباتات و حیوانات روی زمین است دقت کن، و به انبیا و اولیایی که خلایق را به سوی محاسن ربوبیّت فرا می خوانند گوش فراه ده و ببین که چگونه همه باهم، کمالات بی عیب و نقص صانع ذوالجلال را با تشهیر صنعتهای خارق العادهٔ او نشان می دهند و دیده ها را به سوی او جلب می دارند.
پس آفریدگار این هستی، کمالات بسیار مهم و حیرت انگیز و پنهانی دارد، و می خواهد با این مصنوعات زیبا آنها را نشان دهد. کمال پنهانِ بی عیب و نقص، دوست دارد در جلو چشمِ تقدیر کنندگان و تحسین کنندگان و ماشاءالله گویندگان به نمایش در آید. و کمال دایمی هم خواستار ظهور دایمی است، و این هم به نوبت خود، دوام وجودِ تقدیر و تحسین کنندگان را می خواهد، زیرا قیمت و ارزش کمال در نظر تحسین کننده ای که باقی و ماندگار نیست، سقوط می کند. (٭):آری، مثال مشهوری است که: زیبا چهره ای، شخصی را که عاشق و مفتون او بود از حضورش می راند و آن شخص برای این که خود را تسلّی داده باشد با خود می گوید: "چقدر زشت و بد قیافه است" و زیبایی او را انکار می کند و نیز روزی، یک خرس از زیر درخت انگوری که خوشه های شیرین آن آویزان بود می گذرد و می خواهد مقداری از آن انگورهای شیرین را بخورد اما دستش به آن نمی رسد و توان بالا شدن بر درخت را هم ندارد، لذا برای این که خود را تسلّی داده باشد با خود حرف می زند و می گوید که: "ترش است" و راهش را می گیرد و می رود. مؤلف و نیز آن گونه که روشنی روز بر موجودیت خورشید دلالت می کند این موجودات بسیار زیبا، با صنعت، تابنده و آراسته ای که در سراسر هستی گسترده است نیز بر محاسن یک جمال معنویِ بی مثل و مانند دلالت دارد، و به لطایف یک حُسن پنهان و بی نظیر اشاره می کند. (٭):موجوداتی که به آیینه شباهت دارند با آنکه به صورت پی در پی در معرض زوال و فنا هستند، بازهم جلوه های عین حسن و عین جمال در چهرهٔ آنانی که از پی آنها آمده اند وجود دارد، این امر نشان می دهد که این جمال، مال خود آنان نیست.. بلکه این جمالها آیات و علایم یک حُسن منزّه و یک جمال مقدّس است. مؤلف بدین سان، جلوه های آن حُسن منزّه و آن جمال مقدّس، از موجودیت گنجینه های پنهان بسیار زیادی در اسمای حسنی و حتی در هر اسم، حکایت دارد.پس آفریدگار این هستی، کمالات بسیار مهم و حیرت انگیز و پنهانی دارد، و می خواهد با این مصنوعات زیبا آنها را نشان دهد. کمال پنهانِ بی عیب و نقص، دوست دارد در جلو چشمِ تقدیر کنندگان و تحسین کنندگان و ماشاءالله گویندگان به نمایش در آید. و کمال دایمی هم خواستار ظهور دایمی است، و این هم به نوبت خود، دوام وجودِ تقدیر و تحسین کنندگان را می خواهد، زیرا قیمت و ارزش کمال در نظر تحسین کننده ای که باقی و ماندگار نیست، سقوط می کند. (٭):آری، مثال مشهوری است که: زیبا چهره ای، شخصی را که عاشق و مفتون او بود از حضورش می راند و آن شخص برای این که خود را تسلّی داده باشد با خود می گوید: "چقدر زشت و بد قیافه است" و زیبایی او را انکار می کند و نیز روزی، یک خرس از زیر درخت انگوری که خوشه های شیرین آن آویزان بود می گذرد و می خواهد مقداری از آن انگورهای شیرین را بخورد اما دستش به آن نمی رسد و توان بالا شدن بر درخت را هم ندارد، لذا برای این که خود را تسلّی داده باشد با خود حرف می زند و می گوید که: "ترش است" و راهش را می گیرد و می رود. مؤلف و نیز آن گونه که روشنی روز بر موجودیت خورشید دلالت می کند این موجودات بسیار زیبا، با صنعت، تابنده و آراسته ای که در سراسر هستی گسترده است نیز بر محاسن یک جمال معنویِ بی مثل و مانند دلالت دارد، و به لطایف یک حُسن پنهان و بی نظیر اشاره می کند. (٭):موجوداتی که به آیینه شباهت دارند با آنکه به صورت پی در پی در معرض زوال و فنا هستند، بازهم جلوه های عین حسن و عین جمال در چهرهٔ آنانی که از پی آنها آمده اند وجود دارد، این امر نشان می دهد که این جمال، مال خود آنان نیست.. بلکه این جمالها آیات و علایم یک حُسن منزّه و یک جمال مقدّس است. مؤلف بدین سان، جلوه های آن حُسن منزّه و آن جمال مقدّس، از موجودیت گنجینه های پنهان بسیار زیادی در اسمای حسنی و حتی در هر اسم، حکایت دارد.
— 91 —
پس آن گونه که چنین جمال پنهان و عالی و بی نظیر می خواهد محاسنش را در یک آیینه ببیند و ارزش و درجات حُسن و مقیاسهای جمالش را در یک آیینهٔ با شعور و مشتاق مشاهده نماید، این را هم می خواهد که به منظور نگریستن به جمال محبوبش با نظر دیگران، ظهور نماید و تجلّی کند. یعنی می خواهد از دو جهت جمال خود را ببیند:پس آن گونه که چنین جمال پنهان و عالی و بی نظیر می خواهد محاسنش را در یک آیینه ببیند و ارزش و درجات حُسن و مقیاسهای جمالش را در یک آیینهٔ با شعور و مشتاق مشاهده نماید، این را هم می خواهد که به منظور نگریستن به جمال محبوبش با نظر دیگران، ظهور نماید و تجلّی کند. یعنی می خواهد از دو جهت جمال خود را ببیند:
یکی: مشاهدهٔ جمال بالذات در آیینه هایی که رنگهای مختلف دارند.یکی: مشاهدهٔ جمال بالذات در آیینه هایی که رنگهای مختلف دارند.
و دیگری: مشاهده نمودن جمال با دید تماشا کنندگان، مشتاقان و تحسین کنندگان متحیّر.و دیگری: مشاهده نمودن جمال با دید تماشا کنندگان، مشتاقان و تحسین کنندگان متحیّر.
یعنی این که: حُسن و جمال می خواهند ببینند و دیده شوند، دیدن و دیده شدن هم خواستار موجودیت تماشا کنندگان مشتاق و تحسین کنندگان متحیر است.. از آن جایی که حُسن و جمال، ابدی و سرمدی هستند، از این رو، خلود و تداوم مشتاقان خود را می طلبند، زیرا جمال دایمی به مشتاق زایل و فانی راضی نمی شود.یعنی این که: حُسن و جمال می خواهند ببینند و دیده شوند، دیدن و دیده شدن هم خواستار موجودیت تماشا کنندگان مشتاق و تحسین کنندگان متحیر است.. از آن جایی که حُسن و جمال، ابدی و سرمدی هستند، از این رو، خلود و تداوم مشتاقان خود را می طلبند، زیرا جمال دایمی به مشتاق زایل و فانی راضی نمی شود.
زیرا تماشا کننده ای که محکوم به زوال و عدم بازگشت به حیات است، با تصور زوال، محبتش به عداوت، و حیرتش به استخفاف، و احترامش به تحقیر تبدیل می شود، چون آن گونه که انسان خود خواه با آنچه نمی داند دشمن است، با چیزی که دستش به آن نمی رسد نیز عداوت می کند. پس تماشا کنندهٔ محکوم به زوال، در برابر جمالی که شایسته است با محبت بی پایان و شوق و استحسان بی حدّ مقابله شود، عداوت و کین و انکارِ ضمنی را در دل می پروراند؛ و از همین جا، راز دشمن خدا بودن کافر فهمیده می شود.زیرا تماشا کننده ای که محکوم به زوال و عدم بازگشت به حیات است، با تصور زوال، محبتش به عداوت، و حیرتش به استخفاف، و احترامش به تحقیر تبدیل می شود، چون آن گونه که انسان خود خواه با آنچه نمی داند دشمن است، با چیزی که دستش به آن نمی رسد نیز عداوت می کند. پس تماشا کنندهٔ محکوم به زوال، در برابر جمالی که شایسته است با محبت بی پایان و شوق و استحسان بی حدّ مقابله شود، عداوت و کین و انکارِ ضمنی را در دل می پروراند؛ و از همین جا، راز دشمن خدا بودن کافر فهمیده می شود.
وقتی آن جود و سخاوت نامحدود، و آن حُسن و جمال بی مانند و آن کمال بی عیب و نقص، خواستار ابدی بودن شکرگزاران و مشتاقان و تحسین کنندگان است و ما در این مهمانخانهٔ دنیا می بینیم که هرکس به زودی کوچ می کند و می رود و ناپدید می گردد و فقط اندکی از احسان آن سخاوت را می چشد و اشتهایش باز می شود و قبل از سیر شدن، دنیا را ترک می کند و می رود؛ و از آن جمال و کمال نیز فقط پرتوی ناچیز و حتی سایهٔ ضعیف آن را برای لحظه ای می بیند و قبل از اشباع شدن می رود. يعني به يك تماشاگه دایمی مي رود.وقتی آن جود و سخاوت نامحدود، و آن حُسن و جمال بی مانند و آن کمال بی عیب و نقص، خواستار ابدی بودن شکرگزاران و مشتاقان و تحسین کنندگان است و ما در این مهمانخانهٔ دنیا می بینیم که هرکس به زودی کوچ می کند و می رود و ناپدید می گردد و فقط اندکی از احسان آن سخاوت را می چشد و اشتهایش باز می شود و قبل از سیر شدن، دنیا را ترک می کند و می رود؛ و از آن جمال و کمال نیز فقط پرتوی ناچیز و حتی سایهٔ ضعیف آن را برای لحظه ای می بیند و قبل از اشباع شدن می رود. يعني به يك تماشاگه دایمی مي رود.
— 92 —
خلاصه: آن گونه که این هستی با تمام موجوداتش به طور قطع به صانع ذوالجلال دلالت می کند، صفات مقدّس اسمای حسنای صانع ذوالجلال نیز به دار آخرت دلالت می کند و آن را نشان می دهد و خواستار آن است.خلاصه: آن گونه که این هستی با تمام موجوداتش به طور قطع به صانع ذوالجلال دلالت می کند، صفات مقدّس اسمای حسنای صانع ذوالجلال نیز به دار آخرت دلالت می کند و آن را نشان می دهد و خواستار آن است.
حقیقت پنجم
باب شفقت و عبودیت محمد (ص) باب شفقت و عبودیت محمد (ص)
و تجلّی اسم "مجیب و رحیم" است و تجلّی اسم "مجیب و رحیم" است
آیا ممکن است ربّی که شفقت و رحمت بی کران دارد و کوچک ترین نیاز کوچک ترین مخلوق را می بیند و آن را از جایی که گمان نمی برد، با کمال شفقت و مهربانی برآورده می سازد، و پنهان ترین صدای پنهان ترین مخلوق را می شنود و به امداد آن می رسد و هرآنچه را که با زبان حال و قال خواسته شده است اجابت می کند؛ آیا ممکن است چنین پروردگار اجابت کننده و مهربان، بزرگترین نیاز بزرگترین بنده (٭):آری، کسی که سلطنت و فرمانروایی اش از هزار و سیصد و پنجاه سال بدین سو ادامه دارد و در اغلب اوقات، تعداد امتش بیش از سیصد و پنجاه میلیون بوده است و آنان هر روز با او تجدید بیعت می کنند، و به کمال و جایگاه بلند و بالای او گواهی می دهند و با کمال اطاعت و فرمانبری، منقاد اوامر او هستند.. و نصف کرهٔ زمین و خمس بشریت به مسلک او درآمده و با رنگ معنوی اش خود را می آرایند، و شخصیت شریف او محبوب دلها و مربّی ارواح آنان قرار گرفته است، بدون شک او بزرگترین بندهٔ رب العالمین است.. و نیز اکثر انواع کائنات با حمل میوه ای از میوه های معجزاتش از وظیفه و رسالت او استقبال به عمل آورده اند، پس بدون شک، او دوست داشتنی ترین مخلوق خالق این هستی است.. و از سوی دیگر، بشریت هم حاجتی همچون بقا و خلود دارد و با همهٔ استعداد و توانش آن را می خواهد، و این حاجت هم انسان را از اسفل سالفین نجات داده و به اعلی علیین می رساند.. پس این حاجت، حاجت بزرگی است و شخصی که آن را از طرف عموم بشریت به درگاه قاضی الحاجات تقدیم می کند، بدون شک بزرگترین بنده است. مؤلف و دوست داشتنی ترین مخلوقش را برآورده نسازد و به کمک او نشتابد!آیا ممکن است ربّی که شفقت و رحمت بی کران دارد و کوچک ترین نیاز کوچک ترین مخلوق را می بیند و آن را از جایی که گمان نمی برد، با کمال شفقت و مهربانی برآورده می سازد، و پنهان ترین صدای پنهان ترین مخلوق را می شنود و به امداد آن می رسد و هرآنچه را که با زبان حال و قال خواسته شده است اجابت می کند؛ آیا ممکن است چنین پروردگار اجابت کننده و مهربان، بزرگترین نیاز بزرگترین بنده (٭):آری، کسی که سلطنت و فرمانروایی اش از هزار و سیصد و پنجاه سال بدین سو ادامه دارد و در اغلب اوقات، تعداد امتش بیش از سیصد و پنجاه میلیون بوده است و آنان هر روز با او تجدید بیعت می کنند، و به کمال و جایگاه بلند و بالای او گواهی می دهند و با کمال اطاعت و فرمانبری، منقاد اوامر او هستند.. و نصف کرهٔ زمین و خمس بشریت به مسلک او درآمده و با رنگ معنوی اش خود را می آرایند، و شخصیت شریف او محبوب دلها و مربّی ارواح آنان قرار گرفته است، بدون شک او بزرگترین بندهٔ رب العالمین است.. و نیز اکثر انواع کائنات با حمل میوه ای از میوه های معجزاتش از وظیفه و رسالت او استقبال به عمل آورده اند، پس بدون شک، او دوست داشتنی ترین مخلوق خالق این هستی است.. و از سوی دیگر، بشریت هم حاجتی همچون بقا و خلود دارد و با همهٔ استعداد و توانش آن را می خواهد، و این حاجت هم انسان را از اسفل سالفین نجات داده و به اعلی علیین می رساند.. پس این حاجت، حاجت بزرگی است و شخصی که آن را از طرف عموم بشریت به درگاه قاضی الحاجات تقدیم می کند، بدون شک بزرگترین بنده است. مؤلف و دوست داشتنی ترین مخلوقش را برآورده نسازد و به کمک او نشتابد!
آری، به عنوان مثال: لطف و سهولتی که در خصوص تغذیه و تربیت حیوانات ضعیف و نوزادشان به مشاهده می رسد، به خوبی نشان می دهد که مالک این هستی با یک رحمت بی کران، ربوبیّت می کند. آیا امکان دارد ربوبیّتی که اینقدر مشفق و مهربان است، زیباترین دعایِ برترین مخلوق را قبول نکند؟ این حقیقت را در "گفتار نوزدهم" بیان نموده بودم و در این جا هم تکرارش می کنم.آری، به عنوان مثال: لطف و سهولتی که در خصوص تغذیه و تربیت حیوانات ضعیف و نوزادشان به مشاهده می رسد، به خوبی نشان می دهد که مالک این هستی با یک رحمت بی کران، ربوبیّت می کند. آیا امکان دارد ربوبیّتی که اینقدر مشفق و مهربان است، زیباترین دعایِ برترین مخلوق را قبول نکند؟ این حقیقت را در "گفتار نوزدهم" بیان نموده بودم و در این جا هم تکرارش می کنم.
— 93 —
ای دوستی که همراه با نفسم به من گوش فرا می دهی! در حکایت تمثیلی گفته بودیم: "در یک جزيره، اجتماعی برپا است، و یک پیام آور گرامی در حال ایراد سخن است" پس حقیقتی که حکایت به آن اشاره می کند بدین قرار است:ای دوستی که همراه با نفسم به من گوش فرا می دهی! در حکایت تمثیلی گفته بودیم: "در یک جزيره، اجتماعی برپا است، و یک پیام آور گرامی در حال ایراد سخن است" پس حقیقتی که حکایت به آن اشاره می کند بدین قرار است:
بیا! تا از قید و بند زمان بدر آییم و با افکار خود به عصر سعادت و با خیال خود به جزیرة العرب برویم تا رسول اکرم (ص) را در حال انجام وظیفه و عبادت ببینیم و زیارتش کنیم. ببین! او آن گونه که با رسالت و هدایتش سبب حصول سعادت ابدی و وسیلهٔ وصول آن است، با عبودیّت و دعایش نیز سبب وجود آن سعادت و وسیلهٔ ایجاد جنت می باشد.بیا! تا از قید و بند زمان بدر آییم و با افکار خود به عصر سعادت و با خیال خود به جزیرة العرب برویم تا رسول اکرم (ص) را در حال انجام وظیفه و عبادت ببینیم و زیارتش کنیم. ببین! او آن گونه که با رسالت و هدایتش سبب حصول سعادت ابدی و وسیلهٔ وصول آن است، با عبودیّت و دعایش نیز سبب وجود آن سعادت و وسیلهٔ ایجاد جنت می باشد.
پس ببین! این پیامبر بزرگوار، در یک صلات کبری و با عبادتی والا به خاطر سعادت ابدی دعا می کند که گویا جزیرة العرب و حتی سراسر زمین با نماز او نماز می گزارد و به دعای او آمین می گوید و به نیایش می پردازد، چون عبودیت آن حضرت (ص)، عبودیت همهٔ امتش را که پیرو او هستند تضمّن می کند و دربر می گیرد، چنانکه - به سرّ موافقت در اصول- سِرّ عبودیّت همهٔ انبیا علیهم السلام را نیز دربر می گیرد.پس ببین! این پیامبر بزرگوار، در یک صلات کبری و با عبادتی والا به خاطر سعادت ابدی دعا می کند که گویا جزیرة العرب و حتی سراسر زمین با نماز او نماز می گزارد و به دعای او آمین می گوید و به نیایش می پردازد، چون عبودیت آن حضرت (ص)، عبودیت همهٔ امتش را که پیرو او هستند تضمّن می کند و دربر می گیرد، چنانکه - به سرّ موافقت در اصول- سِرّ عبودیّت همهٔ انبیا علیهم السلام را نیز دربر می گیرد.
او آن صلات کبری را با چنان جماعت بزرگی ادا می کند و با چنان رقّت و تضرّعی به نیایش می پردازد که گویا همهٔ انسانهای کامل و نورانی بنی آدم، از زمان آدم (ع.س.) گرفته تا عصر ما و حتی تا قیامت، به او اقتدا نموده و به دعایش آمین می گویند. (٭):آری، از روزی که مناجات احمدیه (ص) آغاز گردیده است تا امروز همهٔ صلاتها و سلامهایی که امت او می خواند در واقع یک آمین دایمی و اشتراک عمومی به دعای آنحضرت است. حتی هر درودی که به ایشان فرستاده می شود آمینی است به دعای او، و صلات و سلامی که هر فرد امتش در نماز می خواند و دعایی که شافعی ها پس از اقامت می خوانند، یک آمین عمومی به دعایی است که پیامبر اکرم صلی الله عیله وسلم در خصوص سعادت ابدی نموده اند. از این رو، پیامبر بزرگوار ما در دعای خویش بقا و سعادت ابدی را می طلبد و این همان چیزی است که انسان خواستار آن است و با تمام توان با زبان حال فطرتش آن را آرزو می کند، لذا همهٔ کسانی که به نور ایمان منوّر گردیده اند از پشت او آمین می گویند. آیا امکان دارد این دعا قرین اجابت واقع نشود! مؤلف ببین! او به خاطر یک نیاز عمومی که بقا و جاودانگی است آن چنان دعا می کند که نه تنها اهل زمین بلکه اهل آسمانها و حتی همهٔ موجودات به دعا و نیایش او اشتراک نموده و با زبان حالشان می گویند: "آری، پروردگارا! دعایش را قبول کن، ما هم خواسته های او را می خواهیم."او آن صلات کبری را با چنان جماعت بزرگی ادا می کند و با چنان رقّت و تضرّعی به نیایش می پردازد که گویا همهٔ انسانهای کامل و نورانی بنی آدم، از زمان آدم (ع.س.) گرفته تا عصر ما و حتی تا قیامت، به او اقتدا نموده و به دعایش آمین می گویند. (٭):آری، از روزی که مناجات احمدیه (ص) آغاز گردیده است تا امروز همهٔ صلاتها و سلامهایی که امت او می خواند در واقع یک آمین دایمی و اشتراک عمومی به دعای آنحضرت است. حتی هر درودی که به ایشان فرستاده می شود آمینی است به دعای او، و صلات و سلامی که هر فرد امتش در نماز می خواند و دعایی که شافعی ها پس از اقامت می خوانند، یک آمین عمومی به دعایی است که پیامبر اکرم صلی الله عیله وسلم در خصوص سعادت ابدی نموده اند. از این رو، پیامبر بزرگوار ما در دعای خویش بقا و سعادت ابدی را می طلبد و این همان چیزی است که انسان خواستار آن است و با تمام توان با زبان حال فطرتش آن را آرزو می کند، لذا همهٔ کسانی که به نور ایمان منوّر گردیده اند از پشت او آمین می گویند. آیا امکان دارد این دعا قرین اجابت واقع نشود! مؤلف ببین! او به خاطر یک نیاز عمومی که بقا و جاودانگی است آن چنان دعا می کند که نه تنها اهل زمین بلکه اهل آسمانها و حتی همهٔ موجودات به دعا و نیایش او اشتراک نموده و با زبان حالشان می گویند: "آری، پروردگارا! دعایش را قبول کن، ما هم خواسته های او را می خواهیم."
— 94 —
باز ببین! او آن چنان غمگینانه و محبوبانه و مشتاقانه و متضرّعانه سعادت ابدی و ماندگار را می خواهد که همه هستی را اندوهگین می سازد و به گریه در می آورد و در دعایش سهیم می سازد.باز ببین! او آن چنان غمگینانه و محبوبانه و مشتاقانه و متضرّعانه سعادت ابدی و ماندگار را می خواهد که همه هستی را اندوهگین می سازد و به گریه در می آورد و در دعایش سهیم می سازد.
ببین! او سعادت و خوشبختی را برای چنان مقصد و هدف والایی می خواهد و دعا می کند که انسان و همهٔ مخلوقات را از سقوط در اسفل سافلین که فنای مطلق و بی ارزشی و بیهودگی است، نجات داده و به اعلی علّیینی که سراسر ارزش و بقا است بالا می کند و وظایف و مسئولیتهای والایی به او می سپارد و این شایستگی را به او می دهد که به منزلت و درجهٔ نامه های صمدانی شدن، دست یابد.ببین! او سعادت و خوشبختی را برای چنان مقصد و هدف والایی می خواهد و دعا می کند که انسان و همهٔ مخلوقات را از سقوط در اسفل سافلین که فنای مطلق و بی ارزشی و بیهودگی است، نجات داده و به اعلی علّیینی که سراسر ارزش و بقا است بالا می کند و وظایف و مسئولیتهای والایی به او می سپارد و این شایستگی را به او می دهد که به منزلت و درجهٔ نامه های صمدانی شدن، دست یابد.
ببین! او با گریه و زاری استمداد می کند و با طلب و آرزویِ برخاسته از اعماق وجودش به حدّی التماس می کند که گویا آه و ناله اش را به همهٔ موجودات و حتی آسمانها و عرش می شنواند و آنان را به وجد و شوق در می آورد و با سهیم ساختن در دعایش به گفتن "آمین، اللهم آمین" وا می دارد. (٭):آری، چنانکه مشهود است، متصرّف این هستی در تمام تصرّفاتش عالمانه و بصیرانه و حکیمانه کار می کند، پس به هیچ وجه ممکن نیست این متصرّف از افعال و حرکات ممتازترین فرد در بین مخلوقاتش آگاه نباشد. و نیز به هیچ وجه ممکن نیست که آن متصرّف علیم در حالی که از حرکات و دعاهای آن فرد ممتاز آگاه است، در برابر آن بی اعتنا بماند و هیچ اهمیتی به دعاهای او قایل نشود. و باز به هیچ و جه ممکن نیست که آن متصرف قدیر و رحیم درحالی که به دعاهای او بی اعتنا نیست، آن دعاها را قبول نکند. آری، با نور پیامبر اکرم (ص) شکل هستی دگرگون شد، و ماهیت حقیقی انسان و هستی به برکت آن نور و روشنایی منکشف گردید و معلوم شد که: موجودات این هستی نامه های صمدانی هستند و به خواندن اسمای حسنای الهی وامیدارند، و هریک از آنها یک مأمور مؤظف است و با ارزش و معنی والایی که دارند شایستهٔ بقا هستند. اگر آن نور نمی بود هستی زیر پرده های تاریک اوهام قرار می گرفت و به فنا و نیستی مطلق محکوم می گشت و بی فایده و بی معنی و حتی عبث و بیهوده می ماند و بازیچهٔ دست تصادف می شد. پس بخاطر همین است که، آن گونه که انسانها به دعای او آمین می گویند، هر موجودی در عرش و فرش و در ثری و ثریّا به نور او افتخار نموده و اظهار علاقه می کنند؛ در واقع روح و مغز عبودیت محمدی، دعا است. و حتی حرکات و وظایف کائنات هم یک نوع دعا است. به عنوان مثال، رشد و تحولات یک بذر، نوعی دعا است که او به وسیلهٔ آن از آفریدگارش می خواهد که او را به یک درخت تبدیل کند. مؤلف ببین! او سعادت و بقا را از چنان قدیری که سمیع و کریم است و از چنان علیمی که بصیر و رحیم است می خواهد که پنهان ترین آرزو و مخفی ترین نیازِ پنهان ترین ذی حیات را می بیند، می شنود، قبول می کند و با کمال مرحمت، برآورده می سازد، حتی اگر این دعا با زبان حال هم باشد آن را اجابت می کند.ببین! او با گریه و زاری استمداد می کند و با طلب و آرزویِ برخاسته از اعماق وجودش به حدّی التماس می کند که گویا آه و ناله اش را به همهٔ موجودات و حتی آسمانها و عرش می شنواند و آنان را به وجد و شوق در می آورد و با سهیم ساختن در دعایش به گفتن "آمین، اللهم آمین" وا می دارد. (٭):آری، چنانکه مشهود است، متصرّف این هستی در تمام تصرّفاتش عالمانه و بصیرانه و حکیمانه کار می کند، پس به هیچ وجه ممکن نیست این متصرّف از افعال و حرکات ممتازترین فرد در بین مخلوقاتش آگاه نباشد. و نیز به هیچ وجه ممکن نیست که آن متصرّف علیم در حالی که از حرکات و دعاهای آن فرد ممتاز آگاه است، در برابر آن بی اعتنا بماند و هیچ اهمیتی به دعاهای او قایل نشود. و باز به هیچ و جه ممکن نیست که آن متصرف قدیر و رحیم درحالی که به دعاهای او بی اعتنا نیست، آن دعاها را قبول نکند. آری، با نور پیامبر اکرم (ص) شکل هستی دگرگون شد، و ماهیت حقیقی انسان و هستی به برکت آن نور و روشنایی منکشف گردید و معلوم شد که: موجودات این هستی نامه های صمدانی هستند و به خواندن اسمای حسنای الهی وامیدارند، و هریک از آنها یک مأمور مؤظف است و با ارزش و معنی والایی که دارند شایستهٔ بقا هستند. اگر آن نور نمی بود هستی زیر پرده های تاریک اوهام قرار می گرفت و به فنا و نیستی مطلق محکوم می گشت و بی فایده و بی معنی و حتی عبث و بیهوده می ماند و بازیچهٔ دست تصادف می شد. پس بخاطر همین است که، آن گونه که انسانها به دعای او آمین می گویند، هر موجودی در عرش و فرش و در ثری و ثریّا به نور او افتخار نموده و اظهار علاقه می کنند؛ در واقع روح و مغز عبودیت محمدی، دعا است. و حتی حرکات و وظایف کائنات هم یک نوع دعا است. به عنوان مثال، رشد و تحولات یک بذر، نوعی دعا است که او به وسیلهٔ آن از آفریدگارش می خواهد که او را به یک درخت تبدیل کند. مؤلف ببین! او سعادت و بقا را از چنان قدیری که سمیع و کریم است و از چنان علیمی که بصیر و رحیم است می خواهد که پنهان ترین آرزو و مخفی ترین نیازِ پنهان ترین ذی حیات را می بیند، می شنود، قبول می کند و با کمال مرحمت، برآورده می سازد، حتی اگر این دعا با زبان حال هم باشد آن را اجابت می کند.
— 95 —
آری، او با چنان حکمت و بصیرت و مرحمت، به امداد آن می رسد و اجابت می کند که تردیدی باقی نمی گذارد که آن تربیت و تدبیر، مخصوص چنین ذات سمیع و بصیر و کریم و رحیم است.آری، او با چنان حکمت و بصیرت و مرحمت، به امداد آن می رسد و اجابت می کند که تردیدی باقی نمی گذارد که آن تربیت و تدبیر، مخصوص چنین ذات سمیع و بصیر و کریم و رحیم است.
آری، این فخر کائنات (ص) که شرفِ نوع انسان و فرید کَون و زمان است و همة بنی آدم را پیشوایی می کند و با قرار گرفتن بر کرهٔ زمین، و با روی آوردن به سوی عرش اعظم به دعا و نیایشی می پردازد که شامل حقیقت عبودیت احمدی که خلاصهٔ عبودیّت بشریت است می باشد. ببین، او چه می خواهد؟ بیا تا به او گوش فرا دهیم:آری، این فخر کائنات (ص) که شرفِ نوع انسان و فرید کَون و زمان است و همة بنی آدم را پیشوایی می کند و با قرار گرفتن بر کرهٔ زمین، و با روی آوردن به سوی عرش اعظم به دعا و نیایشی می پردازد که شامل حقیقت عبودیت احمدی که خلاصهٔ عبودیّت بشریت است می باشد. ببین، او چه می خواهد؟ بیا تا به او گوش فرا دهیم:
او به خود و به امتش سعادت ابدی را می خواهد. او خواستار جاودانگی در دار بقا است. او جنت و نعمتهای آن را می طلبد. او بهشت را همراه با همهٔ اسمای مقدس الهی که جمالش را در آیینهٔ موجودات نشان داده است می طلبد، و چنان که می بینی آن اسمای حسنی را شفاعتگر و میانجی قرار می دهد.او به خود و به امتش سعادت ابدی را می خواهد. او خواستار جاودانگی در دار بقا است. او جنت و نعمتهای آن را می طلبد. او بهشت را همراه با همهٔ اسمای مقدس الهی که جمالش را در آیینهٔ موجودات نشان داده است می طلبد، و چنان که می بینی آن اسمای حسنی را شفاعتگر و میانجی قرار می دهد.
اگر هیچ یک از اسبابِ موجبهٔ آخرت و هیچ یک از دلایل وجود آن نمی بود، فقط یک دعای این پیامبر گرامی (ص) کافی بود تا سبب ایجاد جنت شود، همان جنتی که آفریدن آن در برابر قدرت خالق رحیم ما به اندازهٔ پدید آوردن فصل بهار، راحت و آسان است.اگر هیچ یک از اسبابِ موجبهٔ آخرت و هیچ یک از دلایل وجود آن نمی بود، فقط یک دعای این پیامبر گرامی (ص) کافی بود تا سبب ایجاد جنت شود، همان جنتی که آفریدن آن در برابر قدرت خالق رحیم ما به اندازهٔ پدید آوردن فصل بهار، راحت و آسان است.
(٭):آری، نشان دادن نمونه های بی حد و حسابی از صنعت خارق العاده در سطح زمینی که در مقایسه با آخرت به منزلهٔ یک صفحهٔ بسیار تنگ است، و به نمایش درآوردن مثالهایی از حشر و قیامت در سیصدهزار مخلوقِ موزون و منظم، و نوشتن و درج نمودن آنها در آن صفحهٔ واحد با این نظم و هماهنگی، بدون شک، مشکل تر و پیچیده تر است از ساختن و آماده نمودن جنت شکوهمند و لطیف در عالم وسیع آخرت. پس می توان گفت: به هر پیمانه ای که جنت بزرگتر از بهار باشد، به همان پیمانه خلقت باغچه ها و گلهای بهار مشکل تر و حیرت افزا تر است. مؤلف(٭):آری، نشان دادن نمونه های بی حد و حسابی از صنعت خارق العاده در سطح زمینی که در مقایسه با آخرت به منزلهٔ یک صفحهٔ بسیار تنگ است، و به نمایش درآوردن مثالهایی از حشر و قیامت در سیصدهزار مخلوقِ موزون و منظم، و نوشتن و درج نمودن آنها در آن صفحهٔ واحد با این نظم و هماهنگی، بدون شک، مشکل تر و پیچیده تر است از ساختن و آماده نمودن جنت شکوهمند و لطیف در عالم وسیع آخرت. پس می توان گفت: به هر پیمانه ای که جنت بزرگتر از بهار باشد، به همان پیمانه خلقت باغچه ها و گلهای بهار مشکل تر و حیرت افزا تر است. مؤلف
آری، به قدیر مطلقی که در فصل بهار سطح زمین را به سان مثالی برای حشر قرار داده و صدها هزار نمونهٔ حشر و رستاخیز را به وجود آورده است، آفریدن بهشت چگونه می تواند مشکل باشد؟آری، به قدیر مطلقی که در فصل بهار سطح زمین را به سان مثالی برای حشر قرار داده و صدها هزار نمونهٔ حشر و رستاخیز را به وجود آورده است، آفریدن بهشت چگونه می تواند مشکل باشد؟
پس آن گونه که رسالت او (ص) سبب گشوده شدن این دار امتحان گردیده و باعث آشکار شدن راز "لَوْ لَاکَ لَوْ لَاکَ لَمَا خَلَقْتُ الْاَفْلَاک" شد، عبودیّتش نیز سبب گشوده شدن آن دار سعادت ابدی قرار گرفت.پس آن گونه که رسالت او (ص) سبب گشوده شدن این دار امتحان گردیده و باعث آشکار شدن راز "لَوْ لَاکَ لَوْ لَاکَ لَمَا خَلَقْتُ الْاَفْلَاک" شد، عبودیّتش نیز سبب گشوده شدن آن دار سعادت ابدی قرار گرفت.
— 96 —
پس آیا ممکن است این انتظام هستی که عقلها را به حیرت انداخته است و صنعت متقن و جمال ربوبیّتی که تحت پوشش یک رحمت بی کران قرار دارد، با عدم اجابت آن دعا، یک قبح شنیع و ظلم فجیع و یک هرج و مرج را قبول کند! یعنی جزئی ترین و بی اهمیت ترین خواسته ها و صداها را با اهمیت کامل بشنود و برآورد و عملی سازد، اما مهمترین و ضروری ترین آرزوها را بی اهمیت بشمارد و نبیند و نشنود و اجابت نکند حاشا و کلّا، صد هزار بار حاشا و کلّا! چنین جمالی، هرگز با پذیرفتن این زشتی، زشت نمی شود.پس آیا ممکن است این انتظام هستی که عقلها را به حیرت انداخته است و صنعت متقن و جمال ربوبیّتی که تحت پوشش یک رحمت بی کران قرار دارد، با عدم اجابت آن دعا، یک قبح شنیع و ظلم فجیع و یک هرج و مرج را قبول کند! یعنی جزئی ترین و بی اهمیت ترین خواسته ها و صداها را با اهمیت کامل بشنود و برآورد و عملی سازد، اما مهمترین و ضروری ترین آرزوها را بی اهمیت بشمارد و نبیند و نشنود و اجابت نکند حاشا و کلّا، صد هزار بار حاشا و کلّا! چنین جمالی، هرگز با پذیرفتن این زشتی، زشت نمی شود.
(٭):آری، انقلاب حقایق، بالاتفاق محال است. و محالتر از همه این است که یک ضدّ به ضدّ خود منقلب شود، و در بین این ها هم آن چه که هزاران بار محال است این است که یک ضدّ با حفظ ماهیتش، به عین ضدّ خود منقلب گردد، مثل این که یک جمال بی پایان، با حفظ این جمال، به زشتی حقیقی تبدیل شود! پس تبدیل شدن این جمال ظاهر و آشکارِ ربوبیّت به ضدّ خودش - با حفظ ماهیتش- از جمله محالترین و شگفت انگیزترین مثالهای باطل است. مؤلف(٭):آری، انقلاب حقایق، بالاتفاق محال است. و محالتر از همه این است که یک ضدّ به ضدّ خود منقلب شود، و در بین این ها هم آن چه که هزاران بار محال است این است که یک ضدّ با حفظ ماهیتش، به عین ضدّ خود منقلب گردد، مثل این که یک جمال بی پایان، با حفظ این جمال، به زشتی حقیقی تبدیل شود! پس تبدیل شدن این جمال ظاهر و آشکارِ ربوبیّت به ضدّ خودش - با حفظ ماهیتش- از جمله محالترین و شگفت انگیزترین مثالهای باطل است. مؤلف
پس آن گونه که رسول اکرم (ص) با رسالتش دروازهٔ دنیا را باز کرد، با عبودیّتش هم درِ آخرت را خواهد گشود.پس آن گونه که رسول اکرم (ص) با رسالتش دروازهٔ دنیا را باز کرد، با عبودیّتش هم درِ آخرت را خواهد گشود.
حقیقت ششم
باب حشمت و سرمدیّت باب حشمت و سرمدیّت
و تجلّیِ اسم "جلیل و باقی" است و تجلّیِ اسم "جلیل و باقی" است
آیا ممکن است ربوبیّت شکوهمندی که همهٔ موجودات را از خورشیدها گرفته تا درختان و ذرّات، به عنوان سربازان گوش به فرمان، تسخیر و اداره می کند سلطنتش را فقط بر همین فانیهای بیچاره و پریشانی که زندگی مؤقتی را در این مهمانخانهٔ دنیا سپری می کنند منحصر سازد و مقرّی باقی و سرمدی را برای شکوه و سلطنتش نیافریند و مدار ربوبیّت عالی و ابدی را ایجاد نکند؟!آیا ممکن است ربوبیّت شکوهمندی که همهٔ موجودات را از خورشیدها گرفته تا درختان و ذرّات، به عنوان سربازان گوش به فرمان، تسخیر و اداره می کند سلطنتش را فقط بر همین فانیهای بیچاره و پریشانی که زندگی مؤقتی را در این مهمانخانهٔ دنیا سپری می کنند منحصر سازد و مقرّی باقی و سرمدی را برای شکوه و سلطنتش نیافریند و مدار ربوبیّت عالی و ابدی را ایجاد نکند؟!
آری، اجراءات شکوهمندی همچون تبدیل فصلها.. و تصرفات بزرگی همچون به گردش درآوردن سیارات.. و تسخیرات مهیبی همچون گهواره ساختن زمین و چراغ ساختن خورشید.. و تحولات وسیعی همچون زنده کردن و آراستن زمینِ مرده و خشکیده، نشان می دهد که در پشت پرده، ربوبیّت معظم و بزرگی وجود دارد و با یک سلطنت پر شکوه، حکم روایی می کند؛ پس چنین سلطنتِ ربوبیّت خواستار رعیّتی است که مناسب آن باشد و مظاهر شایسته ای را می طلبد.آری، اجراءات شکوهمندی همچون تبدیل فصلها.. و تصرفات بزرگی همچون به گردش درآوردن سیارات.. و تسخیرات مهیبی همچون گهواره ساختن زمین و چراغ ساختن خورشید.. و تحولات وسیعی همچون زنده کردن و آراستن زمینِ مرده و خشکیده، نشان می دهد که در پشت پرده، ربوبیّت معظم و بزرگی وجود دارد و با یک سلطنت پر شکوه، حکم روایی می کند؛ پس چنین سلطنتِ ربوبیّت خواستار رعیّتی است که مناسب آن باشد و مظاهر شایسته ای را می طلبد.
— 97 —
حال آنکه می بینی، با مزیّت ترین بنده ها و جامعترین رعایای او، به صورت آشفته و پریشان در این مهمانخانهٔ دنیا مؤقتاً جمع شده اند، و خود مهمانخانه هم هر روز پُر و خالی می شود. و رعایا هم فقط به خاطر تجربه و آزمایشِ وظیفهٔ شان مؤقتاً در این میدان امتحان بسر می برند، و میدان هم در هر ساعت تبدیل می شود. و همهٔ افراد آن رعیت، به قصد تماشا نمودن نمونه های احسانات ارزشمند و صنعتهای بدیع صانع ذوالجلال در نمایشگاه های بازار هستی، برای دقایقی در این نمایشگاه می ایستند و به منظور تجارت، تماشا می کنند و سپس ناپدید می گردند و خود این نمایشگاه هم در هر دقیقه، متحول می شود؛ و آن که رفته باز نمی آید و آنکه آمده است می رود. پس این حال و این وضعیت، قطعاً نشان می دهد که در پشت این مهمانخانه واین میدان و این نمایشگاه ها، قصرهای دایمی و مساکن ابدی قرار دارد که شایستهٔ آن سلطنت سرمدی است و باغها و گنجینه هایی موجود است که اصلِ نمونه ها و صورتهایی که در این دنیا دیده بودیم در آنجا قرار دارد و خالص و ناب است. پس معلوم می شود تپ و تلاش این جا به خاطر دست یافتن به آنها است.. در اینجا استخدام می کند و در آنجا پاداش می دهد. پس هرکس با توجه به استعداد و تلاشش، در آنجا سعادتی دارد - به شرطی که آن را از دست ندهد-.حال آنکه می بینی، با مزیّت ترین بنده ها و جامعترین رعایای او، به صورت آشفته و پریشان در این مهمانخانهٔ دنیا مؤقتاً جمع شده اند، و خود مهمانخانه هم هر روز پُر و خالی می شود. و رعایا هم فقط به خاطر تجربه و آزمایشِ وظیفهٔ شان مؤقتاً در این میدان امتحان بسر می برند، و میدان هم در هر ساعت تبدیل می شود. و همهٔ افراد آن رعیت، به قصد تماشا نمودن نمونه های احسانات ارزشمند و صنعتهای بدیع صانع ذوالجلال در نمایشگاه های بازار هستی، برای دقایقی در این نمایشگاه می ایستند و به منظور تجارت، تماشا می کنند و سپس ناپدید می گردند و خود این نمایشگاه هم در هر دقیقه، متحول می شود؛ و آن که رفته باز نمی آید و آنکه آمده است می رود. پس این حال و این وضعیت، قطعاً نشان می دهد که در پشت این مهمانخانه واین میدان و این نمایشگاه ها، قصرهای دایمی و مساکن ابدی قرار دارد که شایستهٔ آن سلطنت سرمدی است و باغها و گنجینه هایی موجود است که اصلِ نمونه ها و صورتهایی که در این دنیا دیده بودیم در آنجا قرار دارد و خالص و ناب است. پس معلوم می شود تپ و تلاش این جا به خاطر دست یافتن به آنها است.. در اینجا استخدام می کند و در آنجا پاداش می دهد. پس هرکس با توجه به استعداد و تلاشش، در آنجا سعادتی دارد - به شرطی که آن را از دست ندهد-.
آری، محال است که چنین سلطنت سرمدی فقط بر همین فانیهای ذلیل منحصر بماند.آری، محال است که چنین سلطنت سرمدی فقط بر همین فانیهای ذلیل منحصر بماند.
به این حقیقت، از لابه لای دوربین این مثال بنگر:به این حقیقت، از لابه لای دوربین این مثال بنگر:
فرض کن تو در راهی می روی و می بینی که در مسیر راه، كاروانسرايی وجود دارد که یک پادشاه بزرگ آن را به میهمانانش ساخته است، و به خاطر شادمان نمودن میهمانان و عبرت گرفتن آنها، میلیونها سکهٔ طلایی را در راه تزیین و آراستن آن كاروانسرا به مصرف می رساند. اما آن میهمانان به مدت کوتاهی به تماشای گوشه های ناچیزی از تزیینات می پردازند و اندکی از آن غذاها را با شتاب می چشند و قبل از سیر شدن، كاروانسرا را ترک می کنند و می روند؛ اما هر میهمان با دوربین مخصوصی که دارد از اشیای آن كاروانسرا تصویربرداری می کند و کارگران صاحب كاروانسرا هم از اعمال و رفتار میهمانان، با کمال دقت و امانت، فلم برداری می کنند؛ و نیز می بینی که آن پادشاه، بخشهای عمدهٔ تزیینات با ارزش را روزانه تخریب می کند و به میهمانان جدیدشفرض کن تو در راهی می روی و می بینی که در مسیر راه، كاروانسرايی وجود دارد که یک پادشاه بزرگ آن را به میهمانانش ساخته است، و به خاطر شادمان نمودن میهمانان و عبرت گرفتن آنها، میلیونها سکهٔ طلایی را در راه تزیین و آراستن آن كاروانسرا به مصرف می رساند. اما آن میهمانان به مدت کوتاهی به تماشای گوشه های ناچیزی از تزیینات می پردازند و اندکی از آن غذاها را با شتاب می چشند و قبل از سیر شدن، كاروانسرا را ترک می کنند و می روند؛ اما هر میهمان با دوربین مخصوصی که دارد از اشیای آن كاروانسرا تصویربرداری می کند و کارگران صاحب كاروانسرا هم از اعمال و رفتار میهمانان، با کمال دقت و امانت، فلم برداری می کنند؛ و نیز می بینی که آن پادشاه، بخشهای عمدهٔ تزیینات با ارزش را روزانه تخریب می کند و به میهمانان جدیدش
— 98 —
تزیینات جدیدی را به وجود می آورد. پس از دیدن اینها آیا شبهه ای باقی می ماند که، شخصی که این كاروانسرا را در مسیر این راه ساخته است، قصرهای بسیار بلند و دایمی و گنجینه های ارزشمند پایان ناپذیر و سخاوت بزرگ و مستمرّی دارد و با نشان دادن لطف و کَرمش در این کاروانسرا، اشتهای میهمانان را به چیزهایی که در نزد خود دارد باز می کند و رغبت و تمایلشان را به هدایایی که برای آنها آماده ساخته است، تحریک می کند و بر می انگیزد؟!تزیینات جدیدی را به وجود می آورد. پس از دیدن اینها آیا شبهه ای باقی می ماند که، شخصی که این كاروانسرا را در مسیر این راه ساخته است، قصرهای بسیار بلند و دایمی و گنجینه های ارزشمند پایان ناپذیر و سخاوت بزرگ و مستمرّی دارد و با نشان دادن لطف و کَرمش در این کاروانسرا، اشتهای میهمانان را به چیزهایی که در نزد خود دارد باز می کند و رغبت و تمایلشان را به هدایایی که برای آنها آماده ساخته است، تحریک می کند و بر می انگیزد؟!
بدین سان، اگر از لا به لای این مثال در اوضاع این میهمانخانهٔ دنیا تأمل کنی و با درایت و هوش، در آن بیندیشی، به این نُه اساس پی خواهی برد:بدین سان، اگر از لا به لای این مثال در اوضاع این میهمانخانهٔ دنیا تأمل کنی و با درایت و هوش، در آن بیندیشی، به این نُه اساس پی خواهی برد:
اساس اول:اساس اول:
خواهی فهمید که این دنیای شبیه به آن مهمانسرا نیز به خاطر خودش نیست، و محال است که به خودی خود این شکل و صورت را به خود بگیرد، بلکه مهمانخانه ای است که با حكمت ساخته شده است و همواره پُر و خالی می شود و کاروان مخلوقاتی که از راه رسیده اند، در آن منزل می کنند و می روند.خواهی فهمید که این دنیای شبیه به آن مهمانسرا نیز به خاطر خودش نیست، و محال است که به خودی خود این شکل و صورت را به خود بگیرد، بلکه مهمانخانه ای است که با حكمت ساخته شده است و همواره پُر و خالی می شود و کاروان مخلوقاتی که از راه رسیده اند، در آن منزل می کنند و می روند.
اساس دوم:اساس دوم:
و نيز خواهي فهميد كه ساکنان این مهمانسرا میهمانانی هستند که پروردگار کریم شان آنان را به دارالسلام دعوت می کند.و نيز خواهي فهميد كه ساکنان این مهمانسرا میهمانانی هستند که پروردگار کریم شان آنان را به دارالسلام دعوت می کند.
اساس سوم:اساس سوم:
خواهی فهمید که تزیینات موجود در این دنیا فقط به خاطر تلذّذ و بهره وری نیست، چون اگر برای لحظه ای لذت آور باشد، با فراقش ساعتها رنج می دهد؛ به تو می چشاند و اشتهایت را باز می کند اما سیرت نمی سازد، زیرا عمر تو و یا عمر او بسیار کوتاه است و به سیر شدن کافی نیست. پس این تزییناتی که ارزش شان عالی و عمرشان کوتاه است، به خاطر عبرت (٭):با آنکه بها و ارزش هر چیز بسيار زیاد و صنعت و ظرافتش خیلی عالی و زیبا است، اما عمرش کوتاه و مدت زندگی اش بسیار ناچیز می باشد، پس پیداست که این اشیاء صرفاً برای نمونه و به منزلهٔ تصاویر اشیای دیگر اند. وضعیت این اشیاء به گونه ای است که انگار توجه و دید مشتریان را به اصل آن اشیاء جلب می دارند، پس می توان گفت که: زینتهای این دنیا عبارتند از: نمونه های نعمتهای بهشتی که پروردگار رحمان با فضل و لطفش آن را برای بندگان محبوبش آماده ساخته است و حقیقتاً نیز چنین است. و شکر و تشویق جهت دست یافتن به اصول آن است و برای اهداف بلند و بالای دیگری است.خواهی فهمید که تزیینات موجود در این دنیا فقط به خاطر تلذّذ و بهره وری نیست، چون اگر برای لحظه ای لذت آور باشد، با فراقش ساعتها رنج می دهد؛ به تو می چشاند و اشتهایت را باز می کند اما سیرت نمی سازد، زیرا عمر تو و یا عمر او بسیار کوتاه است و به سیر شدن کافی نیست. پس این تزییناتی که ارزش شان عالی و عمرشان کوتاه است، به خاطر عبرت (٭):با آنکه بها و ارزش هر چیز بسيار زیاد و صنعت و ظرافتش خیلی عالی و زیبا است، اما عمرش کوتاه و مدت زندگی اش بسیار ناچیز می باشد، پس پیداست که این اشیاء صرفاً برای نمونه و به منزلهٔ تصاویر اشیای دیگر اند. وضعیت این اشیاء به گونه ای است که انگار توجه و دید مشتریان را به اصل آن اشیاء جلب می دارند، پس می توان گفت که: زینتهای این دنیا عبارتند از: نمونه های نعمتهای بهشتی که پروردگار رحمان با فضل و لطفش آن را برای بندگان محبوبش آماده ساخته است و حقیقتاً نیز چنین است. و شکر و تشویق جهت دست یافتن به اصول آن است و برای اهداف بلند و بالای دیگری است.
— 99 —
اساس چهارم:اساس چهارم:
خواهی فهمید که زینتهای موجود در این دنیاخواهی فهمید که زینتهای موجود در این دنیا
(٭):آري وجود هرچیز، غایه های متعدد و حیات آن هم، نتایج فراوانی دارد، پس آنگونه که اهل ضلالت می پندارند وجود و حیات هیچ پدیده ای به اهداف و مقاصدی که متوجه دنیا و یا خود آن پدیده است، منحصر نمی باشد، از این رو، بیهودگی و بی هدفی، توان رخنه در آن را ندارد. پس غایه های وجود و نتایج زندگی هرچیز به سه قسم است:(٭):آري وجود هرچیز، غایه های متعدد و حیات آن هم، نتایج فراوانی دارد، پس آنگونه که اهل ضلالت می پندارند وجود و حیات هیچ پدیده ای به اهداف و مقاصدی که متوجه دنیا و یا خود آن پدیده است، منحصر نمی باشد، از این رو، بیهودگی و بی هدفی، توان رخنه در آن را ندارد. پس غایه های وجود و نتایج زندگی هرچیز به سه قسم است:
اولین و برترین آن: متوجه صانع و آفریدگار آن است. و آن عبارت است از : عرضه نمودن صنعتهای ظریف و زیبای آن چیز در برابر انظار شاهد ازلی سبحانه و تعالی به شکل یک رژهٔ نظامی که به این نظر، زنده ماندن آن چیز به اندازهٔ یک آنِ سیّال کافی است، بلکه پیش از به وجود آمدن، استعداد بالقوهٔ آن که به منزلهٔ نیّت است نیز کافی می باشد. به طور مثال: مخلوقات لطیفی که به سرعت زایل می گردند و بذرها و هسته هایی که پا به عرصهٔ هستی نه نهاده اند یعنی به بار نه نشسته و میوه و گل نداده اند، این غایه و هدف را به خوبی برآورده می سازند، پس بیهوده و بی فایده نیستند. زیرا نخستین غایه و هدف هرچیز این است که، با زندگی و با وجودش معجزات قدرت و آثار صنعت صانعش را در برابر نظر عنایت او اعلان و اظهار نماید.اولین و برترین آن: متوجه صانع و آفریدگار آن است. و آن عبارت است از : عرضه نمودن صنعتهای ظریف و زیبای آن چیز در برابر انظار شاهد ازلی سبحانه و تعالی به شکل یک رژهٔ نظامی که به این نظر، زنده ماندن آن چیز به اندازهٔ یک آنِ سیّال کافی است، بلکه پیش از به وجود آمدن، استعداد بالقوهٔ آن که به منزلهٔ نیّت است نیز کافی می باشد. به طور مثال: مخلوقات لطیفی که به سرعت زایل می گردند و بذرها و هسته هایی که پا به عرصهٔ هستی نه نهاده اند یعنی به بار نه نشسته و میوه و گل نداده اند، این غایه و هدف را به خوبی برآورده می سازند، پس بیهوده و بی فایده نیستند. زیرا نخستین غایه و هدف هرچیز این است که، با زندگی و با وجودش معجزات قدرت و آثار صنعت صانعش را در برابر نظر عنایت او اعلان و اظهار نماید.
قسم دوم: از غایهٔ وجود و هدف زندگی، متوجه اهل شعور است؛ یعنی هرچیز به منزلهٔ یک نامهٔ ربّانی سرشار از حقایق است و به مثابه یک قصیدهٔ پُر لطافت می باشد و در حکم یک کلمهٔ حکمت نما است که آفریدگار ذوالجلال، آن را به انظار ملایکه و جن و حیوان و انسان عرضه می دارد و آن ها را به مطالعهٔ آن فرا می خواند، یعنی هرچیز برای هر ذی شعوری که به سوی آن می نگرد، محلّی است برای مطالعه و تأمل و عبرت.قسم دوم: از غایهٔ وجود و هدف زندگی، متوجه اهل شعور است؛ یعنی هرچیز به منزلهٔ یک نامهٔ ربّانی سرشار از حقایق است و به مثابه یک قصیدهٔ پُر لطافت می باشد و در حکم یک کلمهٔ حکمت نما است که آفریدگار ذوالجلال، آن را به انظار ملایکه و جن و حیوان و انسان عرضه می دارد و آن ها را به مطالعهٔ آن فرا می خواند، یعنی هرچیز برای هر ذی شعوری که به سوی آن می نگرد، محلّی است برای مطالعه و تأمل و عبرت.
قسم سوم: از غایهٔ وجود و هدف زندگی، متوجه نفس آن چیز است که عبارت است از: اهداف و مقاصدی جزئی همچون تلذذ و تنزّه و بقاء و داشتن زندگیِ راحت و آرام. به گونهٔ مثال: یکی از نتایج و فواید کار کشتی رانی که در یک کشتی بزرگ پادشاه کار می کند به خود کشتیران بر می گردد که مزد و حقوق اوست، اما نود و نه در صد سود و نتایج کشتی به پادشاه عاید می شود، بدین سان، اگر غایه ای که به خود آن چیز و به دنیای او متوجه است یکی باشد، نود و نه درصدش به آفریدگار آن بر می گردد.قسم سوم: از غایهٔ وجود و هدف زندگی، متوجه نفس آن چیز است که عبارت است از: اهداف و مقاصدی جزئی همچون تلذذ و تنزّه و بقاء و داشتن زندگیِ راحت و آرام. به گونهٔ مثال: یکی از نتایج و فواید کار کشتی رانی که در یک کشتی بزرگ پادشاه کار می کند به خود کشتیران بر می گردد که مزد و حقوق اوست، اما نود و نه در صد سود و نتایج کشتی به پادشاه عاید می شود، بدین سان، اگر غایه ای که به خود آن چیز و به دنیای او متوجه است یکی باشد، نود و نه درصدش به آفریدگار آن بر می گردد.
پس راز موافقت و سازش میان "حکمت و جود" یعنی میان "اقتصاد و سخاوت بی پایان" که ظاهراً ضد و نقیض یکدیگر اند در همین تعدد غایات نهفته است. جهت توضیح بیشتر باید گفت: اگر یک غایه مورد نظر باشد، در این حالت، جود و سخا حکم روایی می کند و اسم "جوّاد" به تجلّی می پردازد، پس از نقطه نظر این غایه، میوه ها و حبوبات، به حدّ حساب نمی گنجد، یعنی جود و سخاوت بی پایانی را نشان می دهند؛ اما اگر همهٔ غایه ها در نظر گرفته شود آنگاه حکمت آشکار می گردد و چیره می شود و اسم "حکیم" به تجلّی می پردازد و در این هنگام حکمتها و غایه های هر میوه به تعداد میوه های یک درخت بالغ می گردد، و بدین گونه این غایه ها به سه قسمی که ذکرشان گذشت تقسیم می شود. پس این غایه های عمومی به یک حکمت نامتناهی و اقتصاد نامحدود اشاره می کند و لذا حکمت بی پایان، با جود و سخای بی پایان که ظاهراً ضد یکدیگر به نظر می رسند گردهم می آیند و یک جا می شوند. به عنوان مثال: یکی از اهداف لشکر، تأمین رفاه و آسایش است، هرگاه به همین یک دید به لشکر بنگری می بینی که تعداد سربازان بیش از حدّ نیاز و ضرورت است، اما اگر اهداف دیگری همچون: پاسداری از حدود و مجاهده با دشمنان را هم مد نظر قرار دهیم، آنگاه می بینیم که تعداد سربازان لشکر انگار فقط به اندازهٔ نیاز است نه بیشتر.. پس این تعداد، متوازن با حکمت است، زیرا حکمتِ حکومت با عظمت و شکوه آن یکجا می شود و در این حالت، می توان گفت که: لشکر بیش از حد نیاز نیست. مؤلفپس راز موافقت و سازش میان "حکمت و جود" یعنی میان "اقتصاد و سخاوت بی پایان" که ظاهراً ضد و نقیض یکدیگر اند در همین تعدد غایات نهفته است. جهت توضیح بیشتر باید گفت: اگر یک غایه مورد نظر باشد، در این حالت، جود و سخا حکم روایی می کند و اسم "جوّاد" به تجلّی می پردازد، پس از نقطه نظر این غایه، میوه ها و حبوبات، به حدّ حساب نمی گنجد، یعنی جود و سخاوت بی پایانی را نشان می دهند؛ اما اگر همهٔ غایه ها در نظر گرفته شود آنگاه حکمت آشکار می گردد و چیره می شود و اسم "حکیم" به تجلّی می پردازد و در این هنگام حکمتها و غایه های هر میوه به تعداد میوه های یک درخت بالغ می گردد، و بدین گونه این غایه ها به سه قسمی که ذکرشان گذشت تقسیم می شود. پس این غایه های عمومی به یک حکمت نامتناهی و اقتصاد نامحدود اشاره می کند و لذا حکمت بی پایان، با جود و سخای بی پایان که ظاهراً ضد یکدیگر به نظر می رسند گردهم می آیند و یک جا می شوند. به عنوان مثال: یکی از اهداف لشکر، تأمین رفاه و آسایش است، هرگاه به همین یک دید به لشکر بنگری می بینی که تعداد سربازان بیش از حدّ نیاز و ضرورت است، اما اگر اهداف دیگری همچون: پاسداری از حدود و مجاهده با دشمنان را هم مد نظر قرار دهیم، آنگاه می بینیم که تعداد سربازان لشکر انگار فقط به اندازهٔ نیاز است نه بیشتر.. پس این تعداد، متوازن با حکمت است، زیرا حکمتِ حکومت با عظمت و شکوه آن یکجا می شود و در این حالت، می توان گفت که: لشکر بیش از حد نیاز نیست. مؤلف
به مثابه صورتها و نمونه هایبه مثابه صورتها و نمونه های
— 100 —
نعمتهایی است که با رحمت خداوندی در جنّت برای مؤمنان ذخیره شده است.نعمتهایی است که با رحمت خداوندی در جنّت برای مؤمنان ذخیره شده است.
اساس پنجم:اساس پنجم:
خواهی فهمید كه این مصنوعات فانی به خاطر فنا نیستند، و به این خاطر آفریده نشده اند که لحظه ای دیده شوند و سپس محو و نابود گردند، بلکه در این جا به مدت کوتاهی جمع شده و وضعیت و جایگاه مطلوب شان را گرفته اند تا از آنها تصویر برداری گردد و معانی شان فهمیده شود و نتایج شان تدوین گردد تا به اهل خلود و جاودانگی، مناظر دایمی و همیشگی را نسج نمایند و ببافند و در عالم بقا هم مدارِ غایه های دیگر شوند.خواهی فهمید كه این مصنوعات فانی به خاطر فنا نیستند، و به این خاطر آفریده نشده اند که لحظه ای دیده شوند و سپس محو و نابود گردند، بلکه در این جا به مدت کوتاهی جمع شده و وضعیت و جایگاه مطلوب شان را گرفته اند تا از آنها تصویر برداری گردد و معانی شان فهمیده شود و نتایج شان تدوین گردد تا به اهل خلود و جاودانگی، مناظر دایمی و همیشگی را نسج نمایند و ببافند و در عالم بقا هم مدارِ غایه های دیگر شوند.
از مثال آتی فهمیده می شود که اشیاء به خاطر بقا آفریده شده اند، نه فنا، و حتی فنای ظاهری شان هم به مفهوم مرخّصی و پایان یافتن وظیفه و مأموریت است. پس آنچه از یک جهت به فنا می رود از جهات بسیار زیادی باقی می ماند؛ به گونهٔ مثال: به یک گُلی که یکی از کلمات قدرت الهی است بنگر و ببین که به مدّت کوتاهی تبسّم می کند و به ما می نگرد و سپس در پشت پردهٔ فنا پنهان می شود، اما همچون واژه ای که از دهانت خارج شده است، او هم می رود و هزاران مثالش را در گوشها به ودیعه می ماند و به تعداد عقلهای شنونده معانی اش را در عقول برجا می گذارد و پس از انجام وظیفه اش که افادهٔ معنی بود، راهش را می گیرد و می رود. پس این گل نیز قبل از رفتن، صورت ظاهری اش را در حافظهٔ هرچیزی که دیده است می گذارد و ماهیت معنوی اش را هم در بذرش جا می دهد، گویی هر حافظه و هر بذر، به منزلهٔ عکس و تفسیری است جهت حفظ زینت و زیبایی و تصویر آن، و محلّی است جهت دوام بقای آن.از مثال آتی فهمیده می شود که اشیاء به خاطر بقا آفریده شده اند، نه فنا، و حتی فنای ظاهری شان هم به مفهوم مرخّصی و پایان یافتن وظیفه و مأموریت است. پس آنچه از یک جهت به فنا می رود از جهات بسیار زیادی باقی می ماند؛ به گونهٔ مثال: به یک گُلی که یکی از کلمات قدرت الهی است بنگر و ببین که به مدّت کوتاهی تبسّم می کند و به ما می نگرد و سپس در پشت پردهٔ فنا پنهان می شود، اما همچون واژه ای که از دهانت خارج شده است، او هم می رود و هزاران مثالش را در گوشها به ودیعه می ماند و به تعداد عقلهای شنونده معانی اش را در عقول برجا می گذارد و پس از انجام وظیفه اش که افادهٔ معنی بود، راهش را می گیرد و می رود. پس این گل نیز قبل از رفتن، صورت ظاهری اش را در حافظهٔ هرچیزی که دیده است می گذارد و ماهیت معنوی اش را هم در بذرش جا می دهد، گویی هر حافظه و هر بذر، به منزلهٔ عکس و تفسیری است جهت حفظ زینت و زیبایی و تصویر آن، و محلّی است جهت دوام بقای آن.
وقتی با مصنوعی که در پایین ترین سطح حیات قرار دارد چنین رفتاری به خاطر بقاء صورت گیرد، به خوبی می توان دریافت که انسانی که در بالاترین طبقهٔ حیات بسر می برد و مالک روحی ماندگار است، چقدر با بقا و جاودانگی ارتباط دارد. وقتی عکس و تصویر نباتات گلدار و میوه دار و قانون ترکیب شان که اندکی به روح شباهت دارد،وقتی با مصنوعی که در پایین ترین سطح حیات قرار دارد چنین رفتاری به خاطر بقاء صورت گیرد، به خوبی می توان دریافت که انسانی که در بالاترین طبقهٔ حیات بسر می برد و مالک روحی ماندگار است، چقدر با بقا و جاودانگی ارتباط دارد. وقتی عکس و تصویر نباتات گلدار و میوه دار و قانون ترکیب شان که اندکی به روح شباهت دارد،
— 101 —
در بذرها و هسته های ذره مانند آنها با کمال نظم و به رغم انقلابهای پر هرج و مرج، محافظت و نگهداری می شود، به خوبی می توان دریافت که روح انسان که دارای خصلتهای جامع و ماهیت والایی بوده و یک قانون امری ذی شعور و نورانی است و وجود خارجی پوشانده شده است چقدر با بقا پیوند دارد و مرتبط است.در بذرها و هسته های ذره مانند آنها با کمال نظم و به رغم انقلابهای پر هرج و مرج، محافظت و نگهداری می شود، به خوبی می توان دریافت که روح انسان که دارای خصلتهای جامع و ماهیت والایی بوده و یک قانون امری ذی شعور و نورانی است و وجود خارجی پوشانده شده است چقدر با بقا پیوند دارد و مرتبط است.
اساس ششم:اساس ششم:
و نیز خواهی فهمید که انسان، خودسر و مهار گسیخته رها نشده است تا در هرجا که خواسته باشد بچرد، بلکه همهٔ اعمال و کردار او یادداشت و فلمبرداری می شود و همهٔ افعالش ثبت و ضبط می گردد تا به محاسبه کشانده شود.و نیز خواهی فهمید که انسان، خودسر و مهار گسیخته رها نشده است تا در هرجا که خواسته باشد بچرد، بلکه همهٔ اعمال و کردار او یادداشت و فلمبرداری می شود و همهٔ افعالش ثبت و ضبط می گردد تا به محاسبه کشانده شود.
اساس هفتم:اساس هفتم:
خواهی فهمید که مرگ و نابودی ای که در فصل پاییز به سراغ مخلوقات بهار و تابستان می آید، فنای همیشگی و اعدام ابدی نیست، بلکه مرخّصیخواهی فهمید که مرگ و نابودی ای که در فصل پاییز به سراغ مخلوقات بهار و تابستان می آید، فنای همیشگی و اعدام ابدی نیست، بلکه مرخّصی
(٭):آری، میوه ها و گلها و برگهایی که بر فراز درختان- که گنجینه های ارزاق رحمت الهی هستند- قرار دارند و از شاخه های درختان آویزان اند، پس از آن که پیر شدند و وظایف خود را انجام دادند باید بروند تا دَر به روی آنانی که از پی شان همچون سیل به راه افتاده اند و آمده اند، بسته نشود و مانع وسعت رحمت نشوند و سدّ راه خدمت سایر همنوعان شان قرار نگیرند؛ و از سوی دیگر، خودشان هم با از بین رفتن جوانی، خوار و ذلیل می شوند.(٭):آری، میوه ها و گلها و برگهایی که بر فراز درختان- که گنجینه های ارزاق رحمت الهی هستند- قرار دارند و از شاخه های درختان آویزان اند، پس از آن که پیر شدند و وظایف خود را انجام دادند باید بروند تا دَر به روی آنانی که از پی شان همچون سیل به راه افتاده اند و آمده اند، بسته نشود و مانع وسعت رحمت نشوند و سدّ راه خدمت سایر همنوعان شان قرار نگیرند؛ و از سوی دیگر، خودشان هم با از بین رفتن جوانی، خوار و ذلیل می شوند.
پس بهار نیز یک درخت میوه دار است و حشر و رستاخیز را به نمایش می گذارد. و عالم انسان هم در هر عصر یک درخت عبرت انگیز است. و زمین نیز یک درخت قدرت و محشر عجایب است. و خود دنیا هم درخت حیرت انگیزی است که میوه های آن به بازار آخرت فرستاده می شود. مؤلفپس بهار نیز یک درخت میوه دار است و حشر و رستاخیز را به نمایش می گذارد. و عالم انسان هم در هر عصر یک درخت عبرت انگیز است. و زمین نیز یک درخت قدرت و محشر عجایب است. و خود دنیا هم درخت حیرت انگیزی است که میوه های آن به بازار آخرت فرستاده می شود. مؤلف
آنها پس از انجام و اتمام وظایف شان است. و نیز زمینه سازی و خالی نمودن مکان به مخلوقاتی است که در بهار جدید می آیند و جای موجودات قبلی را اشغال نموده و وظیفه و مأموریت خود را انجام می دهند.آنها پس از انجام و اتمام وظایف شان است. و نیز زمینه سازی و خالی نمودن مکان به مخلوقاتی است که در بهار جدید می آیند و جای موجودات قبلی را اشغال نموده و وظیفه و مأموریت خود را انجام می دهند.
و نیز هشدار و تنبیه های سبحاني است به اهل شعوری که غفلت وظایف شان را از یادشان برده و سکر و مستی هم آنان را از شکر باز داشته است.و نیز هشدار و تنبیه های سبحاني است به اهل شعوری که غفلت وظایف شان را از یادشان برده و سکر و مستی هم آنان را از شکر باز داشته است.
اساس هشتم:اساس هشتم:
ونيز خواهی فهمید که صانع سرمدیِ این عالم فانی، عالم باقی و ماندگار دیگری دارد که بندگانش را به سمت آن سوق می دهد و تشویق می کند.ونيز خواهی فهمید که صانع سرمدیِ این عالم فانی، عالم باقی و ماندگار دیگری دارد که بندگانش را به سمت آن سوق می دهد و تشویق می کند.
— 102 —
اساس نهم:اساس نهم:
و خواهی فهمید که پروردگار رحمان و رحیم، بندگان مخلصش را در آن عالم پهناور چنان اکرام می کند که نه چشم آن را دیده، و نه گوش آن را شنیده و نه بر قلب بشر خطور نموده است.. آمنّا.و خواهی فهمید که پروردگار رحمان و رحیم، بندگان مخلصش را در آن عالم پهناور چنان اکرام می کند که نه چشم آن را دیده، و نه گوش آن را شنیده و نه بر قلب بشر خطور نموده است.. آمنّا.
حقیقت هفتم
باب حفظ و حفیظیّت باب حفظ و حفیظیّت
و تجلّی اسم "حفیظ و رقیب" است و تجلّی اسم "حفیظ و رقیب" است
آیا ممکن است حفیظ و رقیبی که هر چیز تر و خشک، کوچک و بزرگ، عادی و عالی را در آسمان و زمین و در خشكي و دريا با کمال انتظام و میزان محافظت می کند، اعمال و کردار انسان را که دارای فطرتی والا است و رتبهٔ خلافت در زمین را احراز نموده، و وظیفهٔ بزرگی همچون امانت کبری را بر دوش دارد، مراقبت ننماید؟ و افعال او را که به ربوبیّت تماس می گیرد محافظت نکند؟ و از فیلتر نگذارند؟ و در ترازوی عدالت وزن نکند؟ و پاداش و کیفر شایسته را به او ندهد؟ هرگز!آیا ممکن است حفیظ و رقیبی که هر چیز تر و خشک، کوچک و بزرگ، عادی و عالی را در آسمان و زمین و در خشكي و دريا با کمال انتظام و میزان محافظت می کند، اعمال و کردار انسان را که دارای فطرتی والا است و رتبهٔ خلافت در زمین را احراز نموده، و وظیفهٔ بزرگی همچون امانت کبری را بر دوش دارد، مراقبت ننماید؟ و افعال او را که به ربوبیّت تماس می گیرد محافظت نکند؟ و از فیلتر نگذارند؟ و در ترازوی عدالت وزن نکند؟ و پاداش و کیفر شایسته را به او ندهد؟ هرگز!
آری، ذاتی که این هستی را اداره می کند، هرچیز را در درون نظام و میزان محافظت می نماید. نظام و میزان هم مظهر علم و حکمت و اراده و قدرت است. چون می بینیم که هر مخلوقی به غایت منتظم و موزون آفریده می شود، و صورتهایی که در طول حیاتش تغییر می دهد نیز در انتظام دقیقی است، آن گونه که هیئت مجموعی اش تحت نظم استواری قرار دارد. و نیز می بینیم که حفیظ ذوالجلال، صورتهای هرچیز را که با پایان یافتن وظیفه اش به عمرش هم خاتمه داده می شود و از این عالم شهادت رخت بر می بندد، در حافظه هایی که به الواح محفوظه شباهت دارند و در چیزهایی که به آیینه های مثالی می مانند محافظت و نگهداری می کند و اکثر تاریخچهٔ زندگی آن را در بذرهایش می نویسد و در فرآورده ها و میوه هایش نقش می زند، و در آیینه های ظاهری و باطنی به حیات آن ادامه می دهد.. به طور مثال: حافظهٔ بشر، میوهٔ درخت، هستهٔ میوه و بذر گل، عظمتِ احاطهٔ قانون حفیظیت را نشان می دهد.آری، ذاتی که این هستی را اداره می کند، هرچیز را در درون نظام و میزان محافظت می نماید. نظام و میزان هم مظهر علم و حکمت و اراده و قدرت است. چون می بینیم که هر مخلوقی به غایت منتظم و موزون آفریده می شود، و صورتهایی که در طول حیاتش تغییر می دهد نیز در انتظام دقیقی است، آن گونه که هیئت مجموعی اش تحت نظم استواری قرار دارد. و نیز می بینیم که حفیظ ذوالجلال، صورتهای هرچیز را که با پایان یافتن وظیفه اش به عمرش هم خاتمه داده می شود و از این عالم شهادت رخت بر می بندد، در حافظه هایی که به الواح محفوظه شباهت دارند و در چیزهایی که به آیینه های مثالی می مانند محافظت و نگهداری می کند و اکثر تاریخچهٔ زندگی آن را در بذرهایش می نویسد و در فرآورده ها و میوه هایش نقش می زند، و در آیینه های ظاهری و باطنی به حیات آن ادامه می دهد.. به طور مثال: حافظهٔ بشر، میوهٔ درخت، هستهٔ میوه و بذر گل، عظمتِ احاطهٔ قانون حفیظیت را نشان می دهد.
مگر نمی بینی که همهٔ موجودات گلدار و میوه دارِ بهار بزرگ و گسترده را همراه با صحایف اعمال مخصوص، و قوانین ترکیب و نمونه های صورتهای شان در شمارمگر نمی بینی که همهٔ موجودات گلدار و میوه دارِ بهار بزرگ و گسترده را همراه با صحایف اعمال مخصوص، و قوانین ترکیب و نمونه های صورتهای شان در شمار
— 103 —
محدودی از بذرها می نویسد و محافظت می کند، و با فرا رسیدن بهار بعدی، صحایف و برنامهٔ کاری را بر اساس سنجش و محاسبهٔ دقیقی که مناسب شان است می گستراند و بهار شکوهمند دیگری را با کمال انتظام و حکمت روانهٔ هستی می سازد، آیا این امر نشان نمی دهد که حفیظیت با چه احاطهٔ نیرومندی نافذ و جاری است؟!محدودی از بذرها می نویسد و محافظت می کند، و با فرا رسیدن بهار بعدی، صحایف و برنامهٔ کاری را بر اساس سنجش و محاسبهٔ دقیقی که مناسب شان است می گستراند و بهار شکوهمند دیگری را با کمال انتظام و حکمت روانهٔ هستی می سازد، آیا این امر نشان نمی دهد که حفیظیت با چه احاطهٔ نیرومندی نافذ و جاری است؟!
وقتی از اشیای زودگذر، عادی، ناپایدار و بی اهمیت چنین محافظتی به عمل آید، آیا ممکن است اعمال و کردار بشر که در عالم غیب و عالم آخرت و عالم ارواح و در پیشگاه ربوبیت پروردگار، ثمرات مهمّی را به بار می آورد حفظ نشود و با اهتمام کامل، ثبت و ضبط نگردد؟ هرگز!وقتی از اشیای زودگذر، عادی، ناپایدار و بی اهمیت چنین محافظتی به عمل آید، آیا ممکن است اعمال و کردار بشر که در عالم غیب و عالم آخرت و عالم ارواح و در پیشگاه ربوبیت پروردگار، ثمرات مهمّی را به بار می آورد حفظ نشود و با اهتمام کامل، ثبت و ضبط نگردد؟ هرگز!
آری، از تجلّی این حفیظیت بدین صورت، فهمیده می شود که مالک این موجودات توجه و اهمیت خاصی به ضبط و یادداشت همهٔ جریانات و رخدادهای مُلکش دارد، و در کار حاکمیت، بسیار زیاد دقت می کند، و در سلطنت ربوبیتش به حدّی اهتمام می ورزد که کوچک ترین حادثه و ناچیز ترین عمل را می نویسد و می نویساند، و صورت هر آنچه را در ملکش جاری است در جاهاي متعدد و چیزهای زیادی محافظت می کند.آری، از تجلّی این حفیظیت بدین صورت، فهمیده می شود که مالک این موجودات توجه و اهمیت خاصی به ضبط و یادداشت همهٔ جریانات و رخدادهای مُلکش دارد، و در کار حاکمیت، بسیار زیاد دقت می کند، و در سلطنت ربوبیتش به حدّی اهتمام می ورزد که کوچک ترین حادثه و ناچیز ترین عمل را می نویسد و می نویساند، و صورت هر آنچه را در ملکش جاری است در جاهاي متعدد و چیزهای زیادی محافظت می کند.
پس این حفیظیّت، دال بر این است که دفتری جهت محاسبهٔ اعمال گشوده خواهد شد، و به ویژه بزرگترین اعمال و مهمترین افعالِ بزرگ ترين و مكرّم ترين و مشرف ترين مخلوقي چون انسان که فطرتاً از مزایای زیادی برخوردار است، وارد میزان و محاسبهٔ دقیقی خواهد شد و صحایف اعمال او به نشر خواهد رسید. آیا هیچ عقلی این را می پذیرد که این انسان، با خلافت و امانت گرامی داشته شود و با اعلان وحدانیت در میادین مختلف مخلوقات و با تماشای شئون کلّی ربوبیّت، به منزلت پیشوا و شاهد بودن بر مخلوقات با مداخله در عبادات و تسبیحات شان نایل آید.. و سرانجام هم به قبر برود و راحت و آرام بخوابد و بیدار ساخته نشود و از هر عمل کوچک و بزرگ او بازجویی صورت نگیرد و به محشر نرود و در دادگاه بزرگ به محاکمه کشانده نشود؟! هرگز و هرگز! این انسان چگونه می تواند به عدم برود و در خاک پنهان شود و از دست قدیر ذوالجلال فرار کند، همان قدیر ذوالجلالی که همهٔ وقایع و رخدادهای گذشته که معجزاتپس این حفیظیّت، دال بر این است که دفتری جهت محاسبهٔ اعمال گشوده خواهد شد، و به ویژه بزرگترین اعمال و مهمترین افعالِ بزرگ ترين و مكرّم ترين و مشرف ترين مخلوقي چون انسان که فطرتاً از مزایای زیادی برخوردار است، وارد میزان و محاسبهٔ دقیقی خواهد شد و صحایف اعمال او به نشر خواهد رسید. آیا هیچ عقلی این را می پذیرد که این انسان، با خلافت و امانت گرامی داشته شود و با اعلان وحدانیت در میادین مختلف مخلوقات و با تماشای شئون کلّی ربوبیّت، به منزلت پیشوا و شاهد بودن بر مخلوقات با مداخله در عبادات و تسبیحات شان نایل آید.. و سرانجام هم به قبر برود و راحت و آرام بخوابد و بیدار ساخته نشود و از هر عمل کوچک و بزرگ او بازجویی صورت نگیرد و به محشر نرود و در دادگاه بزرگ به محاکمه کشانده نشود؟! هرگز و هرگز! این انسان چگونه می تواند به عدم برود و در خاک پنهان شود و از دست قدیر ذوالجلال فرار کند، همان قدیر ذوالجلالی که همهٔ وقایع و رخدادهای گذشته که معجزات
— 104 —
قدرت او هستند، بر قادر بودنش بر همهٔ ممکناتی که در زمانهای آیندهقدرت او هستند، بر قادر بودنش بر همهٔ ممکناتی که در زمانهای آینده
(٭):مدت زمان گذشته که از لحظهٔ حاضر تا آغاز آفرینش هستی را شامل می شود، پر از وقایع و رخدادها است. هر روز آن که پا به عرصهٔ هستی نهاده است یک سطر است. و هر سال آن یک صفحه، و هر عصر آن یک کتاب است که با قلم قدَر ترسیم گردیده است؛ و دست قدرت آیات اعجاز انگیزش را با کمال حکمت و انتظام در آنها نوشته است. و زمان آینده ای که از اکنون تا روز قیامت، تا جنت و تا ابد امتداد یافته است، از ممکنات می باشد، یعنی گذشته، وقایعی است که عملاً به وقوع پیوسته است و آینده هم ممکناتی است که ممکن است رخ دهد. حال اگر دو سلسلهٔ این دو زمان رویاروی یکدیگر گذاشته شوند، شک و تردیدی باقی نمی ماند که ذاتی که ديروز را با موجودات آن آفریده است قدرت این را هم دارد که فردا را همراه با موجوداتش خلق کند. بدین سان، تردیدی وجود ندارد که موجودات و خارق العادگی های زمان گذشته که نمایشگاه عجایب و غرایب است، معجزات یک قدیر ذوالجلال می باشد و به طور قطع شهادت می دهد که: او می تواند همهٔ ممکنات آینده را ایجاد نموده و همهٔ عجایب و معجزات آن را به نمایش بگذارد.آری، برای آفریدن یک سبب لازم است که آفرینندهٔ آن، قدرت آفریدن همهٔ سیب های دنیا و حتی قدرت ایجاد بهار بزرگ را داشته باشد، چون کسی که از خلق بهار عاجز است، یک سیب را هم نمی تواند به وجود بیاورد، زیرا این سیب در همان کارخانه یافت می شود. پس کسی که توان آفریدن یک سیب را داشته باشد، می تواند بهار را هم خلق کند؛ یک سیب، مثال مصغّرِ یک درخت و یک باغچه و حتی کلّ کائنات است. و نیز سیب از نظر صنعت و ظرافت، یک معجزهٔ خارق العاده است چون بذرهای آن، تاریخچهٔ زندگی کل درخت را با خود حمل می کند، پس کسی که آن را این گونه آفریده است، از آفریدن هیچ چیز در نمی ماند.(٭):مدت زمان گذشته که از لحظهٔ حاضر تا آغاز آفرینش هستی را شامل می شود، پر از وقایع و رخدادها است. هر روز آن که پا به عرصهٔ هستی نهاده است یک سطر است. و هر سال آن یک صفحه، و هر عصر آن یک کتاب است که با قلم قدَر ترسیم گردیده است؛ و دست قدرت آیات اعجاز انگیزش را با کمال حکمت و انتظام در آنها نوشته است. و زمان آینده ای که از اکنون تا روز قیامت، تا جنت و تا ابد امتداد یافته است، از ممکنات می باشد، یعنی گذشته، وقایعی است که عملاً به وقوع پیوسته است و آینده هم ممکناتی است که ممکن است رخ دهد. حال اگر دو سلسلهٔ این دو زمان رویاروی یکدیگر گذاشته شوند، شک و تردیدی باقی نمی ماند که ذاتی که ديروز را با موجودات آن آفریده است قدرت این را هم دارد که فردا را همراه با موجوداتش خلق کند. بدین سان، تردیدی وجود ندارد که موجودات و خارق العادگی های زمان گذشته که نمایشگاه عجایب و غرایب است، معجزات یک قدیر ذوالجلال می باشد و به طور قطع شهادت می دهد که: او می تواند همهٔ ممکنات آینده را ایجاد نموده و همهٔ عجایب و معجزات آن را به نمایش بگذارد.آری، برای آفریدن یک سبب لازم است که آفرینندهٔ آن، قدرت آفریدن همهٔ سیب های دنیا و حتی قدرت ایجاد بهار بزرگ را داشته باشد، چون کسی که از خلق بهار عاجز است، یک سیب را هم نمی تواند به وجود بیاورد، زیرا این سیب در همان کارخانه یافت می شود. پس کسی که توان آفریدن یک سیب را داشته باشد، می تواند بهار را هم خلق کند؛ یک سیب، مثال مصغّرِ یک درخت و یک باغچه و حتی کلّ کائنات است. و نیز سیب از نظر صنعت و ظرافت، یک معجزهٔ خارق العاده است چون بذرهای آن، تاریخچهٔ زندگی کل درخت را با خود حمل می کند، پس کسی که آن را این گونه آفریده است، از آفریدن هیچ چیز در نمی ماند.
بدین منوال، کسی که امروز را آفریده است می تواند روز قیامت را هم خلق کند، و آن که بهار را به وجود می آورد، قدرت ایجاد حشر را هم دارد، و کسی که تمام عالمهای زمان گذشته را با کمال حکمت و انتظام بر نوار زمان آویخته و نشان داده است، بدون شک می تواند بر ریسمان آینده نیز عالمهای دیگری را بیاویزد و نشان دهد و نشان خواهد داد. در چندین گفتار به ویژه در گفتار بیست و دوم با قاطعیت اثبات نموده ایم که: "کسی که از آفریدن هرچیز عاجز است نمی تواند چیز واحدی را هم خلق کند و آنکه یک چیز را خلق کند، قدرت خلق هرچیز را هم دارد. و نیز اگر ایجاد اشیاء به یک ذات واگذار گردد، همهٔ اشیاء به اندازهٔ شیی واحد آسان می شود و سهولت پیدا می کند، اما اگر به اسباب متعددی واگذار گردد و به کثرت اسناد شود، آنگاه آفریدن فقط یک چیز به اندازهٔ ایجاد همهٔ اشیاء مشکل می شود و به درجة امتناع صعوبت پیدا می کند. مؤلفبدین منوال، کسی که امروز را آفریده است می تواند روز قیامت را هم خلق کند، و آن که بهار را به وجود می آورد، قدرت ایجاد حشر را هم دارد، و کسی که تمام عالمهای زمان گذشته را با کمال حکمت و انتظام بر نوار زمان آویخته و نشان داده است، بدون شک می تواند بر ریسمان آینده نیز عالمهای دیگری را بیاویزد و نشان دهد و نشان خواهد داد. در چندین گفتار به ویژه در گفتار بیست و دوم با قاطعیت اثبات نموده ایم که: "کسی که از آفریدن هرچیز عاجز است نمی تواند چیز واحدی را هم خلق کند و آنکه یک چیز را خلق کند، قدرت خلق هرچیز را هم دارد. و نیز اگر ایجاد اشیاء به یک ذات واگذار گردد، همهٔ اشیاء به اندازهٔ شیی واحد آسان می شود و سهولت پیدا می کند، اما اگر به اسباب متعددی واگذار گردد و به کثرت اسناد شود، آنگاه آفریدن فقط یک چیز به اندازهٔ ایجاد همهٔ اشیاء مشکل می شود و به درجة امتناع صعوبت پیدا می کند. مؤلف
رخ خواهد داد دلالت می کند، و زمستان و بهار را که شبیه قیامت و حشر اند به وجود می آورد.رخ خواهد داد دلالت می کند، و زمستان و بهار را که شبیه قیامت و حشر اند به وجود می آورد.
از آن جایی که انسان در این دنیا به گونه ای که مستحق است به محاسبه کشانده نمی شود و حکمی در مورد او صادر نمی گردد، پس بدون شک، او روزی به یک محكمه بزرگ و به یک سعادت عظمی خواهد رفت.از آن جایی که انسان در این دنیا به گونه ای که مستحق است به محاسبه کشانده نمی شود و حکمی در مورد او صادر نمی گردد، پس بدون شک، او روزی به یک محكمه بزرگ و به یک سعادت عظمی خواهد رفت.
— 105 —
حقیقت هشتم
باب وعد و وعید باب وعد و وعید
و تجلّی اسم "جمیل و جلیل" است و تجلّی اسم "جمیل و جلیل" است
آیا امکان دارد آفریدگار این مصنوعات که علیم مطلق و قدیر مطلق است به وعده و وعیدِ مکرّرش که همهٔ انبیاء با تواتر از آن خبر داده و همهٔ صدیقان و اولیاء بالاجماع به آن گواهی داده اند، وفا نکند و به جا نیاورد و بدین گونه -العیاذ بالله- عجز و جهل نشان دهد. حال آن که اموری که به آن وعده و یا وعید داده است، در برابر قدرتش سخت و دشوار نیست، بلکه بسیار ساده و آسان است، به آسانی باز گرداندن موجودات بی حساب بهار گذشته با عین شان (٭):مانند ریشه های درختان و نباتات. مؤلف ویا با مثل شان (٭):مانند برگها و میوه ها. مؤلف در بهار آینده.آیا امکان دارد آفریدگار این مصنوعات که علیم مطلق و قدیر مطلق است به وعده و وعیدِ مکرّرش که همهٔ انبیاء با تواتر از آن خبر داده و همهٔ صدیقان و اولیاء بالاجماع به آن گواهی داده اند، وفا نکند و به جا نیاورد و بدین گونه -العیاذ بالله- عجز و جهل نشان دهد. حال آن که اموری که به آن وعده و یا وعید داده است، در برابر قدرتش سخت و دشوار نیست، بلکه بسیار ساده و آسان است، به آسانی باز گرداندن موجودات بی حساب بهار گذشته با عین شان (٭):مانند ریشه های درختان و نباتات. مؤلف ویا با مثل شان (٭):مانند برگها و میوه ها. مؤلف در بهار آینده.
وفا نمودن به وعده، هم به ما، و هم به هرچیز و هم به سلطنت ربوبیتش امری ضروری است؛ اما وعده خلافی هم با عزّت و قدرتش در تضاد قرار دارد و هم منافی احاطهٔ علم اوست. زیرا وعده خلافی یا از جهل و یا از عجز به میان می آید.وفا نمودن به وعده، هم به ما، و هم به هرچیز و هم به سلطنت ربوبیتش امری ضروری است؛ اما وعده خلافی هم با عزّت و قدرتش در تضاد قرار دارد و هم منافی احاطهٔ علم اوست. زیرا وعده خلافی یا از جهل و یا از عجز به میان می آید.
پس ای منکر! آیا می دانی که با کفر و انکارت چه جنایت احمقانه ای را مرتکب می شوی! تو، وهم دروغگو، عقل هذیان سرا و نفس فریبنده ات را تصدیق نموده و به تکذیب ذاتی مبادرت می ورزی که به هیچ وجه مجبور به خلف و خلاف نیست و وعده خلافی به هیچ وجه به عزّت و عظمتش نمی زیبد و همهٔ اشیاء و کارهای مشهود به صدق و حقانیّتش شهادت می دهد. تو به رغم آن که بسیار کوچک هستی اما جنایت بسیار بزرگی را مرتکب می شوی! از این رو، مستحق جزای ابدی بسیار بزرگی خواهی شد؛ جهت ارائه مقیاسی به بزرگی جنایتی که کافر مرتکب می شود، روایت شده است که یک دندان برخی از اهل جهنم، به قدر کوه است. مثال تو به مسافری می ماند که چشمانش را از نور خورشید می بندد و از خیالی که در عقلش قرار دارد پیروی می کند، سپس می خواهد راهش را با نور ناچیز عقلش که همچون کرم شب تاب است تنویر نماید! وقتی پروردگار وعده داده است و این موجودات هم کلماتِ صادق و حق گوی اویند، و این حوادث هستی هم آیاتِ ناطق و راستگوی او هستند، پس او حتماً به وعده اش وفا خواهد کرد، و دادگاه بزرگی را خواهد گشود، و سعادت عظیمی را خواهد بخشید.پس ای منکر! آیا می دانی که با کفر و انکارت چه جنایت احمقانه ای را مرتکب می شوی! تو، وهم دروغگو، عقل هذیان سرا و نفس فریبنده ات را تصدیق نموده و به تکذیب ذاتی مبادرت می ورزی که به هیچ وجه مجبور به خلف و خلاف نیست و وعده خلافی به هیچ وجه به عزّت و عظمتش نمی زیبد و همهٔ اشیاء و کارهای مشهود به صدق و حقانیّتش شهادت می دهد. تو به رغم آن که بسیار کوچک هستی اما جنایت بسیار بزرگی را مرتکب می شوی! از این رو، مستحق جزای ابدی بسیار بزرگی خواهی شد؛ جهت ارائه مقیاسی به بزرگی جنایتی که کافر مرتکب می شود، روایت شده است که یک دندان برخی از اهل جهنم، به قدر کوه است. مثال تو به مسافری می ماند که چشمانش را از نور خورشید می بندد و از خیالی که در عقلش قرار دارد پیروی می کند، سپس می خواهد راهش را با نور ناچیز عقلش که همچون کرم شب تاب است تنویر نماید! وقتی پروردگار وعده داده است و این موجودات هم کلماتِ صادق و حق گوی اویند، و این حوادث هستی هم آیاتِ ناطق و راستگوی او هستند، پس او حتماً به وعده اش وفا خواهد کرد، و دادگاه بزرگی را خواهد گشود، و سعادت عظیمی را خواهد بخشید.
— 106 —
حقیقت نهم
باب احیاء و اماته باب احیاء و اماته
و تجلّی اسم "حیّ قیّوم و مُحیِی و مُمِیت" است و تجلّی اسم "حیّ قیّوم و مُحیِی و مُمِیت" است
آیا ممکن است ذاتی که زمین بسیار بزرگ را پس از مردن و خشکیدنش احیا نموده، و در این احیاء بیش از سیصد هزار نوع از انواع مخلوقات را که هریک از آنان همچون شگفتیِ حشر و نشر بشر شگفت انگیز است، برانگیخته و بدین گونه قدرتش را نشان داده است.. و در این حشر و نشر هم با تفریق و جدا ساختن هر موجودی از موجودی دیگر به رغم آمیزش و درهم و برهم بودن شان گستردگی احاطهٔ علمش را نشان داده است.. و با وعده دادن حشر و نشر در همهٔ فرامین آسمانی اش، نگاه همه بندگانش را به سوی سعادت ابدی برگردانده است.. و با ایجاد پیوند دوستی و همکاری در بین همهٔ موجودات و مسخّر ساختن آن ها به یکدیگر و با چرخاندن آنان در چارچوب أمر و اراده اش، عظمت ربوبیّت خود را نشان داده است.. و بشر را به صورت جامع ترین و لطیف ترین و نازنین ترین و نازدارترین و نیازمندترین میوهٔ درخت کائنات آفریده و هرچیز را مسخّر وی قرار داده و او را به عنوان مخاطب خود برگزیده و بدین گونه، اهمیت و جایگاه والای انسان را نشان داده است، آیا ممکن است چنین قدیرِ رحیم و علیمِ حکیم، قیامت را نیاورد و حشر را برپا ندارد و بشر را دوباره زنده نکند، و یا این که از انجام این کار عاجز و ناتوان باشد؟ و دادگاه بزرگی را نگشاید و جنت و جهنم را خلق نکند؟ هرگز و هرگز!آیا ممکن است ذاتی که زمین بسیار بزرگ را پس از مردن و خشکیدنش احیا نموده، و در این احیاء بیش از سیصد هزار نوع از انواع مخلوقات را که هریک از آنان همچون شگفتیِ حشر و نشر بشر شگفت انگیز است، برانگیخته و بدین گونه قدرتش را نشان داده است.. و در این حشر و نشر هم با تفریق و جدا ساختن هر موجودی از موجودی دیگر به رغم آمیزش و درهم و برهم بودن شان گستردگی احاطهٔ علمش را نشان داده است.. و با وعده دادن حشر و نشر در همهٔ فرامین آسمانی اش، نگاه همه بندگانش را به سوی سعادت ابدی برگردانده است.. و با ایجاد پیوند دوستی و همکاری در بین همهٔ موجودات و مسخّر ساختن آن ها به یکدیگر و با چرخاندن آنان در چارچوب أمر و اراده اش، عظمت ربوبیّت خود را نشان داده است.. و بشر را به صورت جامع ترین و لطیف ترین و نازنین ترین و نازدارترین و نیازمندترین میوهٔ درخت کائنات آفریده و هرچیز را مسخّر وی قرار داده و او را به عنوان مخاطب خود برگزیده و بدین گونه، اهمیت و جایگاه والای انسان را نشان داده است، آیا ممکن است چنین قدیرِ رحیم و علیمِ حکیم، قیامت را نیاورد و حشر را برپا ندارد و بشر را دوباره زنده نکند، و یا این که از انجام این کار عاجز و ناتوان باشد؟ و دادگاه بزرگی را نگشاید و جنت و جهنم را خلق نکند؟ هرگز و هرگز!
آری، متصرّف بزرگ این هستی در این زمین مؤقت و تنگ، در هر عصر و هر سال و هر روز، مثالها، نمونه ها و اشاره های زیاد حشر اکبر و میدان قیامت را ایجاد می کند: به طور مثال: ما در حشر بهار می بینیم که در ظرف پنج، شش روز بیش از سیصدهزار نوع از انواع حیوانات و نباتات کوچک و بزرگ را حشر و نشر می کند. و ریشه های همهٔ درختان و گیاهان را و برخی از حیوانات را عیناً احیا نموده و دوباره بر می گرداند، و دیگران را هم با مثل شان که کاملاً شبیه به عین شان است باز می گرداند. با آنکه بذرها از لحاظ ماده تفاوت اندکی با یکدیگر دارند و کاملاً آمیخته و درهم و برهم هستند اما با کمال امتیاز و تشخیص و با سرعت و وسعت و سهولت، در ظرف شش روز و یا ششآری، متصرّف بزرگ این هستی در این زمین مؤقت و تنگ، در هر عصر و هر سال و هر روز، مثالها، نمونه ها و اشاره های زیاد حشر اکبر و میدان قیامت را ایجاد می کند: به طور مثال: ما در حشر بهار می بینیم که در ظرف پنج، شش روز بیش از سیصدهزار نوع از انواع حیوانات و نباتات کوچک و بزرگ را حشر و نشر می کند. و ریشه های همهٔ درختان و گیاهان را و برخی از حیوانات را عیناً احیا نموده و دوباره بر می گرداند، و دیگران را هم با مثل شان که کاملاً شبیه به عین شان است باز می گرداند. با آنکه بذرها از لحاظ ماده تفاوت اندکی با یکدیگر دارند و کاملاً آمیخته و درهم و برهم هستند اما با کمال امتیاز و تشخیص و با سرعت و وسعت و سهولت، در ظرف شش روز و یا شش
— 107 —
هفته با انتظام و سنجش دقیق آفریده می شوند. آیا ممکن است به ذاتی که این کارها را انجام داده است انجام دادن کاری مشکل باشد؟ و نتواند آسمانها و زمین را در شش روز خلق نماید؟ و انسان را با یک فریاد حشر نکند؟! هرگز!هفته با انتظام و سنجش دقیق آفریده می شوند. آیا ممکن است به ذاتی که این کارها را انجام داده است انجام دادن کاری مشکل باشد؟ و نتواند آسمانها و زمین را در شش روز خلق نماید؟ و انسان را با یک فریاد حشر نکند؟! هرگز!
ببین! اگر یک نویسندهٔ خارق العاده ای باشد و سیصدهزار کتابی را که حروف آن پاک شده و یا از بین رفته است، فقط در یک صفحه، بدون برهم زدن و بدون اشتباه و کم و کسری به صورت بی نهایت زیبا در ظرف یک ساعت بنویسد و به تو گفته شود که: "این نویسنده می تواند کتاب تو را که در آب افتاده است و تألیف خود اوست، سر از نو در ظرف چند دقیقه از حافظه اش بنویسد. در این صورت، آیا تو می توانی تردید نشان دهی و بگویی: "نخیر، نمی تواند، من باور نمی کنم!"ببین! اگر یک نویسندهٔ خارق العاده ای باشد و سیصدهزار کتابی را که حروف آن پاک شده و یا از بین رفته است، فقط در یک صفحه، بدون برهم زدن و بدون اشتباه و کم و کسری به صورت بی نهایت زیبا در ظرف یک ساعت بنویسد و به تو گفته شود که: "این نویسنده می تواند کتاب تو را که در آب افتاده است و تألیف خود اوست، سر از نو در ظرف چند دقیقه از حافظه اش بنویسد. در این صورت، آیا تو می توانی تردید نشان دهی و بگویی: "نخیر، نمی تواند، من باور نمی کنم!"
ویا این که یک پادشاه اعجازگر جهت نشان دادن قدرتش و یا به خاطر پند و عبرت مردم، با یک اشاره، کوه ها را برکند و شهرها را تغییر دهد و دریا را به بیابان تبدیل کند و تو شاهد این صحنه ها باشی و در این هنگام ببینی که صخرهٔ بزرگی به درّه سقوط نمود و راه را به روی میهمانان آن پادشاه بست، و شخصی آمد و به تو گفت: این پادشاه با یک اشاره اش سنگ را هرچند بزرگ هم باشد از سر راه میهمانانش برخواهد داشت و میهمانانش را در نیمه راه نخواهد گذاشت؛ حال، چقدر حماقت و دیوانگی خواهد بود اگر تو بگویی: نخیر بر نمی دارد و یا اینکه نمی تواند بردارد!ویا این که یک پادشاه اعجازگر جهت نشان دادن قدرتش و یا به خاطر پند و عبرت مردم، با یک اشاره، کوه ها را برکند و شهرها را تغییر دهد و دریا را به بیابان تبدیل کند و تو شاهد این صحنه ها باشی و در این هنگام ببینی که صخرهٔ بزرگی به درّه سقوط نمود و راه را به روی میهمانان آن پادشاه بست، و شخصی آمد و به تو گفت: این پادشاه با یک اشاره اش سنگ را هرچند بزرگ هم باشد از سر راه میهمانانش برخواهد داشت و میهمانانش را در نیمه راه نخواهد گذاشت؛ حال، چقدر حماقت و دیوانگی خواهد بود اگر تو بگویی: نخیر بر نمی دارد و یا اینکه نمی تواند بردارد!
و یا این که یک فرمانده بتواند در یک روز همهٔ افراد لشکری را که خودش تشکیل داده است یک جا جمع کند و گردهم آورد، و به تو گفته شود: او می تواند با یک بوق، سربازان درحال استراحت و پراکندهٔ گردانها را تحت لوایش جمع کند، اما تو بگویی: من باور نمی کنم! آنگاه خواهی فهمید که این جواب تو نشان دیوانگی و حماقت توست.و یا این که یک فرمانده بتواند در یک روز همهٔ افراد لشکری را که خودش تشکیل داده است یک جا جمع کند و گردهم آورد، و به تو گفته شود: او می تواند با یک بوق، سربازان درحال استراحت و پراکندهٔ گردانها را تحت لوایش جمع کند، اما تو بگویی: من باور نمی کنم! آنگاه خواهی فهمید که این جواب تو نشان دیوانگی و حماقت توست.
اگر به این مثال پی برده ای، پس ببین که، نقاش ازلی سبحانه و تعالی در جلو چشمان ما صفحهٔ سفید زمستان را ورق می زند و برگهای سبز و خرم بهار و تابستان را می گشاید و در صفحهٔ روی زمین، بیش از سیصد هزار نوع از انواع مختلف مخلوقاتش را با قلم قدرت و قَدر، به احسن صورت و به گونه ای می نویسد که به رغم متداخل بودن بازهم درهم نمی آمیزد، و همه را باهم می نویسد و هیچ یک، مانع و مزاحم دیگریاگر به این مثال پی برده ای، پس ببین که، نقاش ازلی سبحانه و تعالی در جلو چشمان ما صفحهٔ سفید زمستان را ورق می زند و برگهای سبز و خرم بهار و تابستان را می گشاید و در صفحهٔ روی زمین، بیش از سیصد هزار نوع از انواع مختلف مخلوقاتش را با قلم قدرت و قَدر، به احسن صورت و به گونه ای می نویسد که به رغم متداخل بودن بازهم درهم نمی آمیزد، و همه را باهم می نویسد و هیچ یک، مانع و مزاحم دیگری
— 108 —
نمی شود، و با آن که شکل و صورت هرکدام جدا و متفاوت است، اما هیچ اشتباه و سردرگمی رخ نمی دهد.نمی شود، و با آن که شکل و صورت هرکدام جدا و متفاوت است، اما هیچ اشتباه و سردرگمی رخ نمی دهد.
آیا کسی می تواند در مورد ذات حکیمِ حفیظی که برنامهٔ روح بزرگترین درخت را در هستهٔ کوچکی محافظت نموده است، این سوال را مطرح کند و بگوید: او چگونه روح مردگان را محافظت می کند؟آیا کسی می تواند در مورد ذات حکیمِ حفیظی که برنامهٔ روح بزرگترین درخت را در هستهٔ کوچکی محافظت نموده است، این سوال را مطرح کند و بگوید: او چگونه روح مردگان را محافظت می کند؟
آیا می توان در مورد ذات قدیری که کرهٔ زمین را با سرعت چشمگیری در مدارش به گردش درآورده است، این سوال را مطرح کرد و گفت: او چگونه این کرهٔ زمین را از راه میهمانانی که رهسپار آخرت اند، برخواهد داشت و یا پراکنده خواهد ساخت؟! آیا ممکن است ذات ذوالجلالی که ذرات را از نیستی به وجود آورده و با فرمان كُنْ فَيَكُونُ در اجساد موجودات زنده جابجا نموده و لشکرهای مجهز و بزرگی را از آن ذرات پدید آورده است، زیر سوال برده شود و گفته شود که: او چگونه می تواند ذرّات اساسی و اجزای اصلی جسدِ لشکر مانند را که یکدیگر را شناخته اند و تحت نظام آن جسد درآمده اند، با یک فریاد جمع کند و گردهم آورد؟آیا می توان در مورد ذات قدیری که کرهٔ زمین را با سرعت چشمگیری در مدارش به گردش درآورده است، این سوال را مطرح کرد و گفت: او چگونه این کرهٔ زمین را از راه میهمانانی که رهسپار آخرت اند، برخواهد داشت و یا پراکنده خواهد ساخت؟! آیا ممکن است ذات ذوالجلالی که ذرات را از نیستی به وجود آورده و با فرمان كُنْ فَيَكُونُ در اجساد موجودات زنده جابجا نموده و لشکرهای مجهز و بزرگی را از آن ذرات پدید آورده است، زیر سوال برده شود و گفته شود که: او چگونه می تواند ذرّات اساسی و اجزای اصلی جسدِ لشکر مانند را که یکدیگر را شناخته اند و تحت نظام آن جسد درآمده اند، با یک فریاد جمع کند و گردهم آورد؟
و نیز تو با چشم سر می بینی که آفریدگار سبحان بسیاری از نمونه ها و مثالها و علایم حشر را، که شبیه به حشر بهار است، در هر عصر و در هر فصل آفریده است، حتی تبدیل شب و روز، و به وجود آوردن ابرها و سپس زدودن آنها از فضا، نمونه هایی از حشر و رستاخیز اند.و نیز تو با چشم سر می بینی که آفریدگار سبحان بسیاری از نمونه ها و مثالها و علایم حشر را، که شبیه به حشر بهار است، در هر عصر و در هر فصل آفریده است، حتی تبدیل شب و روز، و به وجود آوردن ابرها و سپس زدودن آنها از فضا، نمونه هایی از حشر و رستاخیز اند.
اگر خود را پیش از هزار سال تصور کنی و سپس گذشته و آینده را که دو جناح زمان اند روبه روی هم قرار دهی، آنگاه مثالهای حشر و نمونه های قیامت را به تعداد عصرها و روزها خواهی دید.اگر خود را پیش از هزار سال تصور کنی و سپس گذشته و آینده را که دو جناح زمان اند روبه روی هم قرار دهی، آنگاه مثالهای حشر و نمونه های قیامت را به تعداد عصرها و روزها خواهی دید.
باز اگر به رغم دیدن این همه مثالها و نمونه ها، بازهم حشر جسمانی را دور از عقل بدانی و با استبعاد، آن را انکار کنی، آنگاه تو نیز خواهی فهمید که انکار حشر، چقدر حماقت و نادانی است!باز اگر به رغم دیدن این همه مثالها و نمونه ها، بازهم حشر جسمانی را دور از عقل بدانی و با استبعاد، آن را انکار کنی، آنگاه تو نیز خواهی فهمید که انکار حشر، چقدر حماقت و نادانی است!
ببین! فرمان اعظم در خصوص این حقیقت چه می گوید:ببین! فرمان اعظم در خصوص این حقیقت چه می گوید:
فَانْظُرْ اِلٰٓى اٰثَارِ رَحْمَتِ اللّٰهِ كَيْفَ يُحْيِى الْاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا اِنَّ ذٰلِكَ لَمُحْيِى الْمَوْتٰى وَهُوَ عَلٰى كُلِّ شَيْءٍ قَد۪يرٌفَانْظُرْ اِلٰٓى اٰثَارِ رَحْمَتِ اللّٰهِ كَيْفَ يُحْيِى الْاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا اِنَّ ذٰلِكَ لَمُحْيِى الْمَوْتٰى وَهُوَ عَلٰى كُلِّ شَيْءٍ قَد۪يرٌ
(الروم:٥٠)
— 109 —
خلاصه: چیزی نیست که مانع حشر واقع شود، بلکه هرخلاصه: چیزی نیست که مانع حشر واقع شود، بلکه هر
EA مقتضی و خواستار آن است. آری، ذاتی که این زمین پهناور را که نمایشگاه عجایب است، همچون یک حیوان عادی می میراند و زنده می کند، و آن را گهوارهٔ آرام و کشتی زیبایی به انسان و حیوان قرار داده است، و خورشید را چراغ نور افشان و گرما بخش این مهمانسرا ساخته است، و سیّارات را هواپیمای فرشتگانش قرار داده است، بدون شک، چنین ربوبیّت شکوهمند و سرمدی و چنین حاکمیت معظم و محیطش را فقط بر پایهٔ امور این دنیای زودگذر، بی دوام، بی قرار، بی اهمیت، متغیّر، بی بقا، ناقص و تکامل نیافته، بنا نخواهد کرد و منحصر نخواهد ساخت.
پس حتماً یک سرای باقی و ماندگار و بی زوال و شکوهمند دیگری وجود دارد که شایستهٔ اوست. او ما را به خاطر آنجا به کار و تلاش وامیدارد و به آن سو فرا می خواند و ما را به آن جا منتقل می سازد، و بر این أمر، همهٔ برگزیده گانی که دارای ارواح نیّره و همهٔ اقطابی که دارای قلوب منوّره و همهٔ اربابان عقل نورانی که از ظاهر به حقیقت نفوذ نموده و به قرب و حضور الهی مشرف شده اند، گواهی می دهند و به اتفاق، ابلاغ می دارند که پروردگار متعال پاداش و کیفری را آماده نموده است و او مكررًا به طور قطع وعده می دهد و به شدّت تهدید می کند.پس حتماً یک سرای باقی و ماندگار و بی زوال و شکوهمند دیگری وجود دارد که شایستهٔ اوست. او ما را به خاطر آنجا به کار و تلاش وامیدارد و به آن سو فرا می خواند و ما را به آن جا منتقل می سازد، و بر این أمر، همهٔ برگزیده گانی که دارای ارواح نیّره و همهٔ اقطابی که دارای قلوب منوّره و همهٔ اربابان عقل نورانی که از ظاهر به حقیقت نفوذ نموده و به قرب و حضور الهی مشرف شده اند، گواهی می دهند و به اتفاق، ابلاغ می دارند که پروردگار متعال پاداش و کیفری را آماده نموده است و او مكررًا به طور قطع وعده می دهد و به شدّت تهدید می کند.
پس وعده خلافی به هیچ وجه به جمال مقدس او نزدیک نمی شود، چون خُلف وعد، هم ذلّت است و هم تذلّل. و خُلف وعید هم یا از عفو و گذشت و یا از عجز و ناتوانی ناشی می شود، حال آن که کفر جنایت مطلقیپس وعده خلافی به هیچ وجه به جمال مقدس او نزدیک نمی شود، چون خُلف وعد، هم ذلّت است و هم تذلّل. و خُلف وعید هم یا از عفو و گذشت و یا از عجز و ناتوانی ناشی می شود، حال آن که کفر جنایت مطلقی
(٭):آری، از آن جایی که کفر، ارزش موجودات را سقوط داده و آنان را به بی مفهومی متهم می سازد، توهین و تحقیری در حق همهٔ کائنات است. و از آن جایی که جلوه های اسمای الهی را در آیینه های موجودات انکار می کند، تزییفی است در برابر همهٔ اسمای حسنای الهی. و از آن جهت که شهادت موجودات را بر وحدانیت الهی رد می کند، تکذیبی است در حق همهٔ مخلوقات؛ از این رو، استعداد و توانمندی های انسان را به گونه ای فاسد می سازد که قدرت پذیرفتن خیر و صلاح را از او سلب می کند. و نیز کفر، یک ظلم عظیم است، چون تجاوزی است در حق تمام مخلوقات و همهٔ اسمای حسنای الهی، پس حفاظت و پاسداری این حقوق و ناتوان بودن نفس کافر از پذیرفتن خیر، محروم ماندن او را از عفو و بخشش تقاضا می کند و آیهٔ اِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظ۪يمٌ هم همین معنی را می رساند. مؤلف(٭):آری، از آن جایی که کفر، ارزش موجودات را سقوط داده و آنان را به بی مفهومی متهم می سازد، توهین و تحقیری در حق همهٔ کائنات است. و از آن جایی که جلوه های اسمای الهی را در آیینه های موجودات انکار می کند، تزییفی است در برابر همهٔ اسمای حسنای الهی. و از آن جهت که شهادت موجودات را بر وحدانیت الهی رد می کند، تکذیبی است در حق همهٔ مخلوقات؛ از این رو، استعداد و توانمندی های انسان را به گونه ای فاسد می سازد که قدرت پذیرفتن خیر و صلاح را از او سلب می کند. و نیز کفر، یک ظلم عظیم است، چون تجاوزی است در حق تمام مخلوقات و همهٔ اسمای حسنای الهی، پس حفاظت و پاسداری این حقوق و ناتوان بودن نفس کافر از پذیرفتن خیر، محروم ماندن او را از عفو و بخشش تقاضا می کند و آیهٔ اِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظ۪يمٌ هم همین معنی را می رساند. مؤلف
است و سزاوار عفو و بخشش نمی باشد... و قدیر مطلق، از عجز و ناتوانی هم منزّه و مقدّس است. و گواهان و خبردهندگان هم با آن که در مسلک و منهج و مشربشان چیزلاف دارند، اما در اساس ایناست و سزاوار عفو و بخشش نمی باشد... و قدیر مطلق، از عجز و ناتوانی هم منزّه و مقدّس است. و گواهان و خبردهندگان هم با آن که در مسلک و منهج و مشربشان چیزلاف دارند، اما در اساس این
— 110 —
مسأله کاملاً متفقند و از لحاظ کثرت به درجهٔ تواتر و از لحاظ كيفیّت، به قوّت اجماع رسیده اند و از نظر جایگاه و منزلت هم ستارگان و نور دیدهٔ بشریت هستند و عزیزان یک ملّت اند، و از حیث اهمیت هم در این مسأله "اهل اختصاص و اهل اثبات" اند.مسأله کاملاً متفقند و از لحاظ کثرت به درجهٔ تواتر و از لحاظ كيفیّت، به قوّت اجماع رسیده اند و از نظر جایگاه و منزلت هم ستارگان و نور دیدهٔ بشریت هستند و عزیزان یک ملّت اند، و از حیث اهمیت هم در این مسأله "اهل اختصاص و اهل اثبات" اند.
چنانکه پیداست در علم و صنعتی، حکم دو متخصص بر هزاران غیر متخصص ترجیح دارد و در اخبار و روایت هم دو ثابت کننده بر هزاران نفی کننده ترجیح داده می شود. به طور مثال: دو نفری که از ثبوت رؤیت هلال رمضان خبر می دهند، انکار هزاران منکر را نقش بر آب می سازند.چنانکه پیداست در علم و صنعتی، حکم دو متخصص بر هزاران غیر متخصص ترجیح دارد و در اخبار و روایت هم دو ثابت کننده بر هزاران نفی کننده ترجیح داده می شود. به طور مثال: دو نفری که از ثبوت رؤیت هلال رمضان خبر می دهند، انکار هزاران منکر را نقش بر آب می سازند.
خلاصه: در دنیا، خبری راست تر از این، و دعوایی سالمتر از این و حقیقتی ظاهرتر از این وجود ندارد.خلاصه: در دنیا، خبری راست تر از این، و دعوایی سالمتر از این و حقیقتی ظاهرتر از این وجود ندارد.
پس بدون شک، دنیا یک مزرعه، و محشر هم یک خرمن گاه و جنت و جهنم نیز هر کدام یک مخزن اند.پس بدون شک، دنیا یک مزرعه، و محشر هم یک خرمن گاه و جنت و جهنم نیز هر کدام یک مخزن اند.
حقیقت دهم
باب حکمت و عنایت و رحمت و عدالت باب حکمت و عنایت و رحمت و عدالت
و تجلّی اسم "حکیم و کریم و عادل و رحیم" است و تجلّی اسم "حکیم و کریم و عادل و رحیم" است
آیا ممکن است مالک الملکِ ذوالجلالی که در این مهمانخانهٔ فانی دنیا و در این میدان امتحان ناپایدار و در این نمایشگاه بی ثبات زمین، آثار حكمتي به اين درجه باهر و عنایتی به این حد ظاهر و عدالتی به این درجه چیره و رحمتی به این حد گسترده را نشان داده است، در عالم ملک و ملکوتش مسکنهای دایمی، ساکنان ابدی، مقامات ماندگار و مخلوقات مقیم را به وجود نیاورد و حقایق این حکمت و عنایت و عدالت و مرحمت آشکار، هیچ و پوچ شود؟!آیا ممکن است مالک الملکِ ذوالجلالی که در این مهمانخانهٔ فانی دنیا و در این میدان امتحان ناپایدار و در این نمایشگاه بی ثبات زمین، آثار حكمتي به اين درجه باهر و عنایتی به این حد ظاهر و عدالتی به این درجه چیره و رحمتی به این حد گسترده را نشان داده است، در عالم ملک و ملکوتش مسکنهای دایمی، ساکنان ابدی، مقامات ماندگار و مخلوقات مقیم را به وجود نیاورد و حقایق این حکمت و عنایت و عدالت و مرحمت آشکار، هیچ و پوچ شود؟!
آیا عاقلانه است که حکیم ذوالجلال این انسان را از بین همهٔ مخلوقات به عنوان مخاطب کلّی خود برگزیند، و او را آیینة جامعی به اسمای حسنایش قرار دهد، و همهٔ محتویات گنجینهٔ رحمتش را به او بچشاند و قدرش را بفهماند و معرفی کند و خودش را با همهٔ اسمایش به او بشناساند و او را به خود و خود را به او دوست بسازد.. و پس از همهٔ این ها این انسان بیچاره را به آن مملکت ابدی اش نفرستد؟! و به آن سعادتگاه دایمی دعوت نکند و مسعود نسازد؟!آیا عاقلانه است که حکیم ذوالجلال این انسان را از بین همهٔ مخلوقات به عنوان مخاطب کلّی خود برگزیند، و او را آیینة جامعی به اسمای حسنایش قرار دهد، و همهٔ محتویات گنجینهٔ رحمتش را به او بچشاند و قدرش را بفهماند و معرفی کند و خودش را با همهٔ اسمایش به او بشناساند و او را به خود و خود را به او دوست بسازد.. و پس از همهٔ این ها این انسان بیچاره را به آن مملکت ابدی اش نفرستد؟! و به آن سعادتگاه دایمی دعوت نکند و مسعود نسازد؟!
— 111 —
آیا عاقلانه است که به هر موجودی ولو این که یک بذر و هسته باشد، وظایف زیادی را به سنگینی یک درخت بار کند، و حکمتهایی را به تعداد گلهای آن بر دوشش بگذارد، و مصلحتهایی را به شمار میوه های آن بر او بیاویزد و سپس غایه و هدف همهٔ آن وظایف و حکمتها و مصلحتها را فقط به همین جزء ناچیزی که متوجه دنیا است منحصر سازد، یعنی فقط باقی ماندن در دنیا را که به اندازهٔ دانهٔ خردل اهمیت ندارد، غایه قرار دهد و این وظایف و حکمتها و مصلحتها را بذرهای عالم معنی و مزرعهٔ عالم آخرت قرار ندهد تا غایه های حقیقی و شایستهٔ شان را به بار بنشانند.آیا عاقلانه است که به هر موجودی ولو این که یک بذر و هسته باشد، وظایف زیادی را به سنگینی یک درخت بار کند، و حکمتهایی را به تعداد گلهای آن بر دوشش بگذارد، و مصلحتهایی را به شمار میوه های آن بر او بیاویزد و سپس غایه و هدف همهٔ آن وظایف و حکمتها و مصلحتها را فقط به همین جزء ناچیزی که متوجه دنیا است منحصر سازد، یعنی فقط باقی ماندن در دنیا را که به اندازهٔ دانهٔ خردل اهمیت ندارد، غایه قرار دهد و این وظایف و حکمتها و مصلحتها را بذرهای عالم معنی و مزرعهٔ عالم آخرت قرار ندهد تا غایه های حقیقی و شایستهٔ شان را به بار بنشانند.
آیا معقول است که این جشنهای پرشکوه و محافل بزرگ را بی هدف و بیهوده و بی معنی رها کند؟! و چهرهٔ آنان را به عالم معنی و عالم آخرت بر نگرداند تا غایه های اصلی و میوه های شایسته را نشان دهند!آیا معقول است که این جشنهای پرشکوه و محافل بزرگ را بی هدف و بیهوده و بی معنی رها کند؟! و چهرهٔ آنان را به عالم معنی و عالم آخرت بر نگرداند تا غایه های اصلی و میوه های شایسته را نشان دهند!
آیا ممکن است با انجام دادن این همه خلاف حقیقت، خود را -العیاذ بالله- به ضدّ اوصافی چون: "حکیم، کریم، عادل و رحیم" متّصف نشان داده و حقایق همهٔ کائنات را که بر اوصاف مقدّسی چون: حکمت و کرم و عدل و رحمت او دلالت دارند، تکذیب کند! و شهادت همهٔ موجودات را رد نماید! و دلایل همهٔ مصنوعات را باطل سازد! آیا هیچ عقلی این را می پذیرد که او به انسان و به حواس درونی او وظایفی را به تعداد موهای سرش بسپارد و اما به او پاداش دنیوی ناچیزی بدهد که فقط به منزلهٔ یک تار موی اوست؟! و با این عملش کاری کند که خلاف عدالت حقیقی و منافی حکمت حقیقی اوست؟! آیا ممکن است که پروردگار سبحان به هر ذی حیات و حتی به هر عضوی همچون زبان او و حتی به هر مصنوعی، حکمتها و مصلحتهایی را به تعداد نتایج و میوه های هر درخت بیاویزد و بدین گونه ثابت نماید و نشان دهد که او یک حکیم مطلق است و پس از آن، بقاء و لقاء و سعادت ابدی را به انسان ندهد، همان سعادتی را که بزرگترین حکمتها و مهمترین مصلحتها و لازمترین نتایج می باشد و حکمت را حکمت و نعمت را نعمت و رحمت را رحمت ساخته است و منبع و سرچشمهٔ همهٔ حکمتها و نعمتها و رحمتها و مصلحتها است، پس آیا ممکن است با ندادن چنین سعادت ابدی، همهٔ کارهایش را به درّهٔ عبثیّت مطلق بیندازد و خود را -العیاذ بالله- مشابه شخصی بسازد که کاخ بزرگی را می سازد و در هر سنگ آن هزاران نقش و نگار را تعبیه می کند و درآیا ممکن است با انجام دادن این همه خلاف حقیقت، خود را -العیاذ بالله- به ضدّ اوصافی چون: "حکیم، کریم، عادل و رحیم" متّصف نشان داده و حقایق همهٔ کائنات را که بر اوصاف مقدّسی چون: حکمت و کرم و عدل و رحمت او دلالت دارند، تکذیب کند! و شهادت همهٔ موجودات را رد نماید! و دلایل همهٔ مصنوعات را باطل سازد! آیا هیچ عقلی این را می پذیرد که او به انسان و به حواس درونی او وظایفی را به تعداد موهای سرش بسپارد و اما به او پاداش دنیوی ناچیزی بدهد که فقط به منزلهٔ یک تار موی اوست؟! و با این عملش کاری کند که خلاف عدالت حقیقی و منافی حکمت حقیقی اوست؟! آیا ممکن است که پروردگار سبحان به هر ذی حیات و حتی به هر عضوی همچون زبان او و حتی به هر مصنوعی، حکمتها و مصلحتهایی را به تعداد نتایج و میوه های هر درخت بیاویزد و بدین گونه ثابت نماید و نشان دهد که او یک حکیم مطلق است و پس از آن، بقاء و لقاء و سعادت ابدی را به انسان ندهد، همان سعادتی را که بزرگترین حکمتها و مهمترین مصلحتها و لازمترین نتایج می باشد و حکمت را حکمت و نعمت را نعمت و رحمت را رحمت ساخته است و منبع و سرچشمهٔ همهٔ حکمتها و نعمتها و رحمتها و مصلحتها است، پس آیا ممکن است با ندادن چنین سعادت ابدی، همهٔ کارهایش را به درّهٔ عبثیّت مطلق بیندازد و خود را -العیاذ بالله- مشابه شخصی بسازد که کاخ بزرگی را می سازد و در هر سنگ آن هزاران نقش و نگار را تعبیه می کند و در
— 112 —
هر کنج آن، هزاران زینت و نما را به نمایش در می آورد و در هر منزل آن هزاران آلات و لوازم با ارزش را جابجا می کند.. اما سقف آن کاخ را نمی سازد و اجازه می دهد که هرچیز بپوسد و از بین برود؟! حاشا و کلّا.. از خیر مطلق، خیر می آید و از جمیل مطلق، زیبایی صادر می شود و از حکیم مطلق، کار بیهوده ای سر نمی زند.هر کنج آن، هزاران زینت و نما را به نمایش در می آورد و در هر منزل آن هزاران آلات و لوازم با ارزش را جابجا می کند.. اما سقف آن کاخ را نمی سازد و اجازه می دهد که هرچیز بپوسد و از بین برود؟! حاشا و کلّا.. از خیر مطلق، خیر می آید و از جمیل مطلق، زیبایی صادر می شود و از حکیم مطلق، کار بیهوده ای سر نمی زند.
آری، اگر هرکس فکراً سوار بر كشتي تاریخ شود و به سوی گذشته برود، منزلها و میدانها و نمایشگاه ها و عالمهای وفات یافته را به تعداد همهٔ سالهای سپری شده خواهد دید که شبیه این منزل دنیا و میدان امتحان و نمایشگاه زمان ما است. اینها با آن که از نظر صورت و کیفیت با یکدیگر متفاوت اند اما از نظر انتظام و شگفتیها و نشان دادن قدرت و حکمت آفریدگار شبیه یکدیگر اند.آری، اگر هرکس فکراً سوار بر كشتي تاریخ شود و به سوی گذشته برود، منزلها و میدانها و نمایشگاه ها و عالمهای وفات یافته را به تعداد همهٔ سالهای سپری شده خواهد دید که شبیه این منزل دنیا و میدان امتحان و نمایشگاه زمان ما است. اینها با آن که از نظر صورت و کیفیت با یکدیگر متفاوت اند اما از نظر انتظام و شگفتیها و نشان دادن قدرت و حکمت آفریدگار شبیه یکدیگر اند.
و نیز خواهد دید که در آن منزلهای بی ثبات، و در آن میدانهای بی دوام و در آن نمایشگاه های بی بقا چنان انتظامی از یک حکمتِ هویدا و چنان اشاراتی از یک عنایتِ ظاهر و چنان علایمی از یک عدالتِ حاکم و چنان ثمراتی از یک مرحمت بی کران وجود دارد که اگر بصیرتش را از دست نداده باشد به یقین خواهد فهمید که:و نیز خواهد دید که در آن منزلهای بی ثبات، و در آن میدانهای بی دوام و در آن نمایشگاه های بی بقا چنان انتظامی از یک حکمتِ هویدا و چنان اشاراتی از یک عنایتِ ظاهر و چنان علایمی از یک عدالتِ حاکم و چنان ثمراتی از یک مرحمت بی کران وجود دارد که اگر بصیرتش را از دست نداده باشد به یقین خواهد فهمید که:
موجودیت حکمتی کاملتر از آن حکمت غیر ممکن است، و عنایتی زیباتر از عنایتی که از آثارش پیداست وجود ندارد، و هیچ عدالتی نمی تواند به پای عدالتی که علایم آن دیده می شود، برسد، و مرحمتی فراگیرتر از مرحمتی که ثمرات آن به چشم می خورد، متصوّر نیست.موجودیت حکمتی کاملتر از آن حکمت غیر ممکن است، و عنایتی زیباتر از عنایتی که از آثارش پیداست وجود ندارد، و هیچ عدالتی نمی تواند به پای عدالتی که علایم آن دیده می شود، برسد، و مرحمتی فراگیرتر از مرحمتی که ثمرات آن به چشم می خورد، متصوّر نیست.
اگر به فرض محال، سلطان سرمدی ای که این کارها را به گردش درآورده و این میهمانان و میهمان سرا را پیوسته تغییر می دهد و در قلمرو مملکتش منزلهای دایمی، اماکن عالی، مقامات ثابت، مسکنهای ماندگار، رعایای جاویدان و بندگان خوشبختی نداشته باشد، آنگاه لازم می آید که حقیقت اوصافی همچون "حکمت و عدالت و عنایت و رحمت" که به منزلهٔ چهار عنصر قوی و گسترده ای مانند نور و هوا و آب و خاک اند، انکار شود و موجودیت ظاهری آن عناصر معنوی که مثل این چهار عنصر مادی ظاهر و روشن است، نفی گردد. زیرا این دنیا و آن چه در آن است به ظهور حقایق آنها کافی نیست. اگر در جای دیگر نیز محلّی جهت ظهور کامل آنها نباشد آنگاه لازم می آید تا با دیوانگی کسی که در روز روشن خورشید را انکار می کند حکمت موجود اشیاء نیز انکاراگر به فرض محال، سلطان سرمدی ای که این کارها را به گردش درآورده و این میهمانان و میهمان سرا را پیوسته تغییر می دهد و در قلمرو مملکتش منزلهای دایمی، اماکن عالی، مقامات ثابت، مسکنهای ماندگار، رعایای جاویدان و بندگان خوشبختی نداشته باشد، آنگاه لازم می آید که حقیقت اوصافی همچون "حکمت و عدالت و عنایت و رحمت" که به منزلهٔ چهار عنصر قوی و گسترده ای مانند نور و هوا و آب و خاک اند، انکار شود و موجودیت ظاهری آن عناصر معنوی که مثل این چهار عنصر مادی ظاهر و روشن است، نفی گردد. زیرا این دنیا و آن چه در آن است به ظهور حقایق آنها کافی نیست. اگر در جای دیگر نیز محلّی جهت ظهور کامل آنها نباشد آنگاه لازم می آید تا با دیوانگی کسی که در روز روشن خورشید را انکار می کند حکمت موجود اشیاء نیز انکار
— 113 —
شود، و عنایتی که همیشه در نفس خود و در هرچیز مشاهده می کنیم و این عدالتی که علایم بسیار قوی آن دیده می شودشود، و عنایتی که همیشه در نفس خود و در هرچیز مشاهده می کنیم و این عدالتی که علایم بسیار قوی آن دیده می شود
(٭):آری، عدالت به دو بخش است، یکی مثبت و دیگری منفی. عدالت مثبت عبارت است از: دادن حق به هر صاحب حق. این نوع عدالت در این دنیا به درجهٔ بداهت، گسترده و محیط است. چون آن گونه که در حقیقت سوم به اثبات رسید، تمام مطالبات و آن چه را که به وجود و ادامهٔ زندگی هرچیز لازم است و آن چیز هم با زبان استعداد و با زبان نیاز فطری و با زبان اضطرار از فاطر ذوالجلالش خواسته است با میزانهای مخصوص و معیارهای معینی می دهد و برآورده می سازد، یعنی این نوع عدالت به اندازهٔ وجود حیات، ظاهر و هویدا است. و عدالت منفی عبارت است از: تربیت ناحقان. یعنی احقاق حق با تعذیب و جزا دادن به ناحقها. این نوع، با آن که در دنیا کاملاً به چشم نمی خورد، اما اشارات و علایمی وجود دارد که بر این حقیقت دلالت می کند. به طور مثال سیلی تأدیب و تازیانهٔ تعذیبی که بر قوم عاد و ثمود و حتی بر اقوام متمرّد عصر ما فرود آمده است با حدث قطعی نشان می دهد که یک عدالت بسیار عالی حکمفرما است. مؤلف(٭):آری، عدالت به دو بخش است، یکی مثبت و دیگری منفی. عدالت مثبت عبارت است از: دادن حق به هر صاحب حق. این نوع عدالت در این دنیا به درجهٔ بداهت، گسترده و محیط است. چون آن گونه که در حقیقت سوم به اثبات رسید، تمام مطالبات و آن چه را که به وجود و ادامهٔ زندگی هرچیز لازم است و آن چیز هم با زبان استعداد و با زبان نیاز فطری و با زبان اضطرار از فاطر ذوالجلالش خواسته است با میزانهای مخصوص و معیارهای معینی می دهد و برآورده می سازد، یعنی این نوع عدالت به اندازهٔ وجود حیات، ظاهر و هویدا است. و عدالت منفی عبارت است از: تربیت ناحقان. یعنی احقاق حق با تعذیب و جزا دادن به ناحقها. این نوع، با آن که در دنیا کاملاً به چشم نمی خورد، اما اشارات و علایمی وجود دارد که بر این حقیقت دلالت می کند. به طور مثال سیلی تأدیب و تازیانهٔ تعذیبی که بر قوم عاد و ثمود و حتی بر اقوام متمرّد عصر ما فرود آمده است با حدث قطعی نشان می دهد که یک عدالت بسیار عالی حکمفرما است. مؤلف
و این مرحمتی که در هر جا می بینیم، نفی گردد و انکار شود. و نیز لزوماً باید پذیرفته شود که صاحب اجراءات حکیمانه و افعال کریمانه و احسانات رحیمانه ای که در این هستی می بینیم- حاش لله- یک بیهوده گر سفيه و يك غدّار و ستمگر است (تعالی الله عن ذلک) و این، چیزی جز انقلاب حقایق به اضدادش نیست و بی نهایت محال است، حتی سوفسطائیان احمقي که وجود هرچیز و حتی وجود خود را انکار می کنند نیز به آسانی نمی توانند به این تصوّر محال نزدیک شوند.و این مرحمتی که در هر جا می بینیم، نفی گردد و انکار شود. و نیز لزوماً باید پذیرفته شود که صاحب اجراءات حکیمانه و افعال کریمانه و احسانات رحیمانه ای که در این هستی می بینیم- حاش لله- یک بیهوده گر سفيه و يك غدّار و ستمگر است (تعالی الله عن ذلک) و این، چیزی جز انقلاب حقایق به اضدادش نیست و بی نهایت محال است، حتی سوفسطائیان احمقي که وجود هرچیز و حتی وجود خود را انکار می کنند نیز به آسانی نمی توانند به این تصوّر محال نزدیک شوند.
خلاصه: هیچ پیوند و مناسبتی میان رخدادهای این هستی از قبیل: گردهمایی های گسترده برای زندگی، و جداییهای سریع برای مرگ، و جمع شدنهای پر شکوه، و متشتّت شدنهای سریع، و محافل عظیم، و تجلیّات بزرگ و میان نتایج جزئی و غایه های کوتاه مدت و بی اهمیت و مؤقت آنها که به ما معلوم است و مربوط این دنیای فانی است، وجود ندارد. لذا این عدم تناسب، به این می ماند که به یک سنگ کوچک حکمتها و غایه هایی به بزرگی کوه، و به یک کوه بزرگ هم یک غایهٔ جزئی و مؤقتی به حجم یک سنگ ریزه داده شود، که چنین چیزی با هیچ عقل و حکمتی سازگار نیست.خلاصه: هیچ پیوند و مناسبتی میان رخدادهای این هستی از قبیل: گردهمایی های گسترده برای زندگی، و جداییهای سریع برای مرگ، و جمع شدنهای پر شکوه، و متشتّت شدنهای سریع، و محافل عظیم، و تجلیّات بزرگ و میان نتایج جزئی و غایه های کوتاه مدت و بی اهمیت و مؤقت آنها که به ما معلوم است و مربوط این دنیای فانی است، وجود ندارد. لذا این عدم تناسب، به این می ماند که به یک سنگ کوچک حکمتها و غایه هایی به بزرگی کوه، و به یک کوه بزرگ هم یک غایهٔ جزئی و مؤقتی به حجم یک سنگ ریزه داده شود، که چنین چیزی با هیچ عقل و حکمتی سازگار نیست.
پس این گسستگی و عدم مناسبت میان این موجودات و شئونات آنها و میان غایه های مربوط به دنیای شان قاطعانه گواهی می دهد که: چهرهٔ این موجودات متوجهٔ عالم معنی است، چون میوه های مناسب شان را در آنجا می دهند و چشمان شان به اسمای حسنی دوخته است. غایه های شان به آن عالم می نگرد، و با آن که بذرهای شان زیر خاک دنیا مدفون است اما خوشه های شان در عالم مثال باز می شود و انكشاف ميپس این گسستگی و عدم مناسبت میان این موجودات و شئونات آنها و میان غایه های مربوط به دنیای شان قاطعانه گواهی می دهد که: چهرهٔ این موجودات متوجهٔ عالم معنی است، چون میوه های مناسب شان را در آنجا می دهند و چشمان شان به اسمای حسنی دوخته است. غایه های شان به آن عالم می نگرد، و با آن که بذرهای شان زیر خاک دنیا مدفون است اما خوشه های شان در عالم مثال باز می شود و انكشاف مي
— 114 —
كند. پس انسان به نسبت استعدادش، در این جا می کارد و کاشته می شود و در آخرت درو می کند.كند. پس انسان به نسبت استعدادش، در این جا می کارد و کاشته می شود و در آخرت درو می کند.
هرگاه به چهره های این موجودات که متوجه اسمای حسنی و عالم آخرت است بنگری، می بینی که: هر بذر که یکی از معجزات قدرت الهی است غایه های بزرگی به اندازهٔ یک درخت دارد.هرگاه به چهره های این موجودات که متوجه اسمای حسنی و عالم آخرت است بنگری، می بینی که: هر بذر که یکی از معجزات قدرت الهی است غایه های بزرگی به اندازهٔ یک درخت دارد.
و هر گُلی که یک کلمهٔ حکمت استو هر گُلی که یک کلمهٔ حکمت است
(٭):اگر بگویی: چرا اغلب مثالهای تو از گل و بذر و میوه است؟ جواب: چون که اینها بدیع ترین و خارق العاده ترین و لطیف ترین معجزات قدرت هستند. و زمانی که اهل طبیعت و اهل ضلالت و اهل فلسفه از خواندن خطوط باریکی که قلم قدَر و قدرت در آنها نوشته است درماندند، در آنها غرق و سردر گم شدند و در منجلاب طبیعت گیر ماندند. مؤلف(٭):اگر بگویی: چرا اغلب مثالهای تو از گل و بذر و میوه است؟ جواب: چون که اینها بدیع ترین و خارق العاده ترین و لطیف ترین معجزات قدرت هستند. و زمانی که اهل طبیعت و اهل ضلالت و اهل فلسفه از خواندن خطوط باریکی که قلم قدَر و قدرت در آنها نوشته است درماندند، در آنها غرق و سردر گم شدند و در منجلاب طبیعت گیر ماندند. مؤلف
معنیهایی به اندازهٔ گلهای یک درخت دارد. و هر میوه ای که معجزهٔ صنعت و منظومهٔ رحمت است، حکمتهایی به تعداد میوه های یک درخت دارد. و رزق و روزی شدن او برای ما فقط یک حکمت از بین هزاران حکمت است. چون وظیفه اش به پایان می رسد، معنی اش را بازگو می کند و سپس می میرد و در معدهٔ ما دفن می شود.معنیهایی به اندازهٔ گلهای یک درخت دارد. و هر میوه ای که معجزهٔ صنعت و منظومهٔ رحمت است، حکمتهایی به تعداد میوه های یک درخت دارد. و رزق و روزی شدن او برای ما فقط یک حکمت از بین هزاران حکمت است. چون وظیفه اش به پایان می رسد، معنی اش را بازگو می کند و سپس می میرد و در معدهٔ ما دفن می شود.
پس مادامی که این اشیای فانی در جای دیگری میوه هاي باقي می دهند و صورتهای دایمی را از خود برجا می گذارند و معنیهای ماندگاری را بازگو می کنند و در آنجا اذکار و تسبیحات جاودان می خوانند، این انسان هم زمانی انسان حقیقی می شود که به این چهرهٔ آنها که متوجهٔ جاودانگی است بنگرد و بیندیشد؛ و آنگاه در فانی، راهی به سوی باقی می یابد.پس مادامی که این اشیای فانی در جای دیگری میوه هاي باقي می دهند و صورتهای دایمی را از خود برجا می گذارند و معنیهای ماندگاری را بازگو می کنند و در آنجا اذکار و تسبیحات جاودان می خوانند، این انسان هم زمانی انسان حقیقی می شود که به این چهرهٔ آنها که متوجهٔ جاودانگی است بنگرد و بیندیشد؛ و آنگاه در فانی، راهی به سوی باقی می یابد.
پس در لابه لای این موجوداتی که بین زندگی و مرگ غلت می خورند و جمع و پراکنده می شوند مقصد دیگری وجود دارد، چون احوال اینها - در مثال مناقشه نیست- به اوضاع و احوالی می ماند که به منظور نمایش و تمثیل، ترتیب یافته است و در این راستا پولهای زیادی به مصرف می رسد تا گردهمایی ها و پراکندگیهایی برپا گردد و فلمبرداری شود و پس از تهیه و تدوین، برای همیشه در صحنه نشان داده شود.پس در لابه لای این موجوداتی که بین زندگی و مرگ غلت می خورند و جمع و پراکنده می شوند مقصد دیگری وجود دارد، چون احوال اینها - در مثال مناقشه نیست- به اوضاع و احوالی می ماند که به منظور نمایش و تمثیل، ترتیب یافته است و در این راستا پولهای زیادی به مصرف می رسد تا گردهمایی ها و پراکندگیهایی برپا گردد و فلمبرداری شود و پس از تهیه و تدوین، برای همیشه در صحنه نشان داده شود.
بدین سان، یکی از اهداف سپری نمودن زندگی شخصی و اجتماعی به مدت کوتاهی در این دنیا عبارت است از: تصویر برداری و ترکیب و تدوین آنها و محافظت از نتایج اعمال جهت محاسبهٔ آن در یک گردهمایی بزرگ و به نمایش گذاشتن آن دربدین سان، یکی از اهداف سپری نمودن زندگی شخصی و اجتماعی به مدت کوتاهی در این دنیا عبارت است از: تصویر برداری و ترکیب و تدوین آنها و محافظت از نتایج اعمال جهت محاسبهٔ آن در یک گردهمایی بزرگ و به نمایش گذاشتن آن در
— 115 —
یک نمایشگاه عظیم و نشان دادن استعداد آن به یک سعادت عظمی. پس حدیث شریف: «الدنیا مزرعة الاخرة» بیانگر همین حقیقت است. مادامی که دنیا عملاً وجود دارد و حکمت و عنایت و رحمت و عدالت هم با این آثارش در دنیا موجود است، پس حتماً به قطعیت موجودیت دنیا، آخرت هم وجود دارد.یک نمایشگاه عظیم و نشان دادن استعداد آن به یک سعادت عظمی. پس حدیث شریف: «الدنیا مزرعة الاخرة» بیانگر همین حقیقت است. مادامی که دنیا عملاً وجود دارد و حکمت و عنایت و رحمت و عدالت هم با این آثارش در دنیا موجود است، پس حتماً به قطعیت موجودیت دنیا، آخرت هم وجود دارد.
وقتی در دنیا هر چیز از جهتی به آن عالم می نگرد، پس معلوم می شود که سفر به آنسو است. لذا انکار آخرت به مفهوم انکار دنیا و مافیها است.وقتی در دنیا هر چیز از جهتی به آن عالم می نگرد، پس معلوم می شود که سفر به آنسو است. لذا انکار آخرت به مفهوم انکار دنیا و مافیها است.
پس آن گونه که أجل و قبر، منتظر انسان است، جنت و جهنم نیز منتظر و مراقب او هستند.پس آن گونه که أجل و قبر، منتظر انسان است، جنت و جهنم نیز منتظر و مراقب او هستند.
حقیقت یازدهم
باب انسانیت باب انسانیت
و تجلی اسم "حق" است و تجلی اسم "حق" است
آیا ممکن است پروردگار حق و معبود حقیقی، انسان را در این هستی به گونه ای بیافریند که در برابر ربوبیّت مطلق و ربوبیّتش بر همهٔ عالمیان گرامی ترین و مهم ترین بندهٔ او باشد و متفکّرترین مخاطب أوامر سبحانی اش قرار دهد و با آفریدن در أحسن تقویم او را آیینه ای تمام نمایی به اسمای حسنی و به تجلّی اسم اعظم و تجلّی مرتبهٔ عظمایِ هریک از این اسماء بگرداند، تا زیباترین معجزات قدرت الهی باشد. و به خاطر این که محتویات گنجینهٔ رحمت را وزن نماید و بشناسد بیشترین تجهیزات و موازین را به او بدهد، و او را بیش از هر موجود دیگری نیازمند نعمتهای بی شمارش بگرداند به حدّی که بيش از همه از فنا و نیستی متألم شود و شوق بقا را داشته باشد و نازکترین و نازدارترین و نیازمندترین پدیده هایش شمرده شود و از نظر حیات دنیوی، متألم ترین و درمانده ترین و از لحاظ استعداد فطری به عالیترین و برترین صورت و ماهيت بیافریند.. اما او را به یک سرای ابدی که شایسته و مشتاق رفتن به آن جا است نفرستد و بدین گونه، حقیقت انسانیت را نابود سازد و به کاری که کاملاً منافی حقّانیت اوست مبادرت ورزد؟! و از نظر حقيقت، مرتكب بي عدالتي زشتي شود؟ تعالی الله عن ذلک!آیا ممکن است پروردگار حق و معبود حقیقی، انسان را در این هستی به گونه ای بیافریند که در برابر ربوبیّت مطلق و ربوبیّتش بر همهٔ عالمیان گرامی ترین و مهم ترین بندهٔ او باشد و متفکّرترین مخاطب أوامر سبحانی اش قرار دهد و با آفریدن در أحسن تقویم او را آیینه ای تمام نمایی به اسمای حسنی و به تجلّی اسم اعظم و تجلّی مرتبهٔ عظمایِ هریک از این اسماء بگرداند، تا زیباترین معجزات قدرت الهی باشد. و به خاطر این که محتویات گنجینهٔ رحمت را وزن نماید و بشناسد بیشترین تجهیزات و موازین را به او بدهد، و او را بیش از هر موجود دیگری نیازمند نعمتهای بی شمارش بگرداند به حدّی که بيش از همه از فنا و نیستی متألم شود و شوق بقا را داشته باشد و نازکترین و نازدارترین و نیازمندترین پدیده هایش شمرده شود و از نظر حیات دنیوی، متألم ترین و درمانده ترین و از لحاظ استعداد فطری به عالیترین و برترین صورت و ماهيت بیافریند.. اما او را به یک سرای ابدی که شایسته و مشتاق رفتن به آن جا است نفرستد و بدین گونه، حقیقت انسانیت را نابود سازد و به کاری که کاملاً منافی حقّانیت اوست مبادرت ورزد؟! و از نظر حقيقت، مرتكب بي عدالتي زشتي شود؟ تعالی الله عن ذلک!
آیا ممکن است حاکم بالحق و رحیم مطلقی که استعداد والایی به این انسان داده و توان تحمّل امانت بزرگی را که آسمانها و زمین و کوهها از حمل آن أبا ورزیدند بهآیا ممکن است حاکم بالحق و رحیم مطلقی که استعداد والایی به این انسان داده و توان تحمّل امانت بزرگی را که آسمانها و زمین و کوهها از حمل آن أبا ورزیدند به
— 116 —
او بخشیده است، یعنی انسان را با معیارهای کوچک و جزئی و با مهارتهای ناچیزش قادر به درک و شناخت صفات محیط، شئونات کلّی و تجلّیات بی نهایت خالقش ساخته است و با آن که او را به صورت لطیف ترین و نازکترین و عاجز ترین و ضعیف ترین مخلوقاتش بر روي زمين پدید آورده است، اما مأموریت نظارت و تنظیم همهٔ نباتات و حیوانات روی زمین را به وی سپرده و توان مداخله در شیوهٔ عبادات و تسبیحات شان را به او داده است و او را در یک مقیاس کوچک، به عنوان نمونه ای جهت اجراءات الهی اش در کائنات نشان داده و وظیفهٔ اعلان ربوبیّت پاک و منزّه اش را - فعلاً و قولاً بر کائنات به او سپرده است و بدین گونه، منزلت او را والاتر از منزلت فرشتگان قرار داده و مقام و منزلت خلافت را عطا نموده است.. حال، آیا ممکن است پروردگار سبحان این همه وظایف را به او بسپارد اما سعادت ابدی را که غایه و نتیجه و ثمرهٔ آن وظایف است به او ندهد؟ و او را در پرتگاه ذلّت و بیچارگی و فلاکت و بدبختی بیندازد و درمانده ترین و مصیبت زده ترین مخلوقاتش بگرداند و این عقل مبارک و نورانی را که هدیهٔ حکمت او و وسیلهٔ شناخت سعادت است، شوم ترین و ظلمانی ترین آلهٔ تعذیب قرار دهد و به کاری که کاملاً خلاف حکمت مطلقه و منافی رحمت اوست، مبادرت ورزد؟! حاشا و کلّا.. تعالی الله عن ذلک.او بخشیده است، یعنی انسان را با معیارهای کوچک و جزئی و با مهارتهای ناچیزش قادر به درک و شناخت صفات محیط، شئونات کلّی و تجلّیات بی نهایت خالقش ساخته است و با آن که او را به صورت لطیف ترین و نازکترین و عاجز ترین و ضعیف ترین مخلوقاتش بر روي زمين پدید آورده است، اما مأموریت نظارت و تنظیم همهٔ نباتات و حیوانات روی زمین را به وی سپرده و توان مداخله در شیوهٔ عبادات و تسبیحات شان را به او داده است و او را در یک مقیاس کوچک، به عنوان نمونه ای جهت اجراءات الهی اش در کائنات نشان داده و وظیفهٔ اعلان ربوبیّت پاک و منزّه اش را - فعلاً و قولاً بر کائنات به او سپرده است و بدین گونه، منزلت او را والاتر از منزلت فرشتگان قرار داده و مقام و منزلت خلافت را عطا نموده است.. حال، آیا ممکن است پروردگار سبحان این همه وظایف را به او بسپارد اما سعادت ابدی را که غایه و نتیجه و ثمرهٔ آن وظایف است به او ندهد؟ و او را در پرتگاه ذلّت و بیچارگی و فلاکت و بدبختی بیندازد و درمانده ترین و مصیبت زده ترین مخلوقاتش بگرداند و این عقل مبارک و نورانی را که هدیهٔ حکمت او و وسیلهٔ شناخت سعادت است، شوم ترین و ظلمانی ترین آلهٔ تعذیب قرار دهد و به کاری که کاملاً خلاف حکمت مطلقه و منافی رحمت اوست، مبادرت ورزد؟! حاشا و کلّا.. تعالی الله عن ذلک.
خلاصه: آن گونه که در حکایت تمثیلی با دیدن کارت هویت و دفترچهٔ یک افسر، متوجه شدیم که رتبه، وظیفه، معاش و کارهایی که باید انجام دهد در آن نوشته است، و با دیدن اینها دریافتیم که کار آن افسر، به خاطر این میدان مؤقت نیست بلکه او عازم یک مملکت پا برجا و دایمی است و به خاطر آن کار می کند، بدین سان، لطایفی که در کارت هویت قلب و حوّاسی که در دفتر عمل و تجهیزاتی که در استعداد انسان وجود دارد، کاملاً متوجه سعادت ابدی می باشد و جهت نیل به آن سعادت داده شده و مناسب آن وظيفه تجهيز شده است. و این همان چیزی است که اهل تحقیق و کشف در مورد آن متفقند.خلاصه: آن گونه که در حکایت تمثیلی با دیدن کارت هویت و دفترچهٔ یک افسر، متوجه شدیم که رتبه، وظیفه، معاش و کارهایی که باید انجام دهد در آن نوشته است، و با دیدن اینها دریافتیم که کار آن افسر، به خاطر این میدان مؤقت نیست بلکه او عازم یک مملکت پا برجا و دایمی است و به خاطر آن کار می کند، بدین سان، لطایفی که در کارت هویت قلب و حوّاسی که در دفتر عمل و تجهیزاتی که در استعداد انسان وجود دارد، کاملاً متوجه سعادت ابدی می باشد و جهت نیل به آن سعادت داده شده و مناسب آن وظيفه تجهيز شده است. و این همان چیزی است که اهل تحقیق و کشف در مورد آن متفقند.
به طور مثال: اگر به "قوّه تخیّل" که یکی از خدمتگزاران و تصویربرداران عقل است، گفته شود: "به تو یک میلیون سال عمر همراه با سلطنت دنیا داده خواهد شد، اما بعد از آن حتماً برای همیشه نیست و نابود خواهی شد" خواهیم دید که او بجای شادمانی،به طور مثال: اگر به "قوّه تخیّل" که یکی از خدمتگزاران و تصویربرداران عقل است، گفته شود: "به تو یک میلیون سال عمر همراه با سلطنت دنیا داده خواهد شد، اما بعد از آن حتماً برای همیشه نیست و نابود خواهی شد" خواهیم دید که او بجای شادمانی،
— 117 —
متأثر و غمگین می گردد و آه می کشد (به شرط آن که نفس مداخله نکند و فریب توهّم را نخورد.) یعنی این که، بزرگترین فانی- که دنیا و ما فیها است- نمی تواند کوچکترین آلت انسان را -که خیال است- سیر کند. پس این استعداد انسان و آرزوهای او که تا أبد امتداد یافته است، و افکار او که هستی را فرا گرفته است، و خواسته های او که به انواع سعادت ابدی ریشه دوانده است، نشان می دهد که: این انسان به خاطر أبد آفریده شده و حتماً به سوی أبد خواهد رفت، این دنیا مهمانخانهٔ او و سالن انتظار آخرت است.متأثر و غمگین می گردد و آه می کشد (به شرط آن که نفس مداخله نکند و فریب توهّم را نخورد.) یعنی این که، بزرگترین فانی- که دنیا و ما فیها است- نمی تواند کوچکترین آلت انسان را -که خیال است- سیر کند. پس این استعداد انسان و آرزوهای او که تا أبد امتداد یافته است، و افکار او که هستی را فرا گرفته است، و خواسته های او که به انواع سعادت ابدی ریشه دوانده است، نشان می دهد که: این انسان به خاطر أبد آفریده شده و حتماً به سوی أبد خواهد رفت، این دنیا مهمانخانهٔ او و سالن انتظار آخرت است.
حقیقت دوازدهم
باب رسالت و تنزیل باب رسالت و تنزیل
و تجلّی بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ استو تجلّی بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ است
آیا ممکن است راه آخرت و درِ جنت را که رسول اکرم (ص) با تمام توان و قدرت و با استناد بر هزاران معجزهٔ ثابتش و با اعتماد بر هزاران آیات قرآن کریمي كه در چهل وجه معجزه مي باشد گشوده است، و همهٔ انبیا هم با استناد به معجزاتشان سخنان او را تأیید نموده و همهٔ اولیا و صالحان با پشتیبانی کشف و کرامتشان ادعای او را تصدیق نموده اند و همهٔ علما و اصفیا با استناد به تحقیقات شان به صدق او شهادت داده اند.. آیا ممکن است اوهام بی ارزشی که به اندازهٔ بال یک مگس قدرت ندارد، راه آخرت را مسدود نماید و درِ جنت را ببندد؟!آیا ممکن است راه آخرت و درِ جنت را که رسول اکرم (ص) با تمام توان و قدرت و با استناد بر هزاران معجزهٔ ثابتش و با اعتماد بر هزاران آیات قرآن کریمي كه در چهل وجه معجزه مي باشد گشوده است، و همهٔ انبیا هم با استناد به معجزاتشان سخنان او را تأیید نموده و همهٔ اولیا و صالحان با پشتیبانی کشف و کرامتشان ادعای او را تصدیق نموده اند و همهٔ علما و اصفیا با استناد به تحقیقات شان به صدق او شهادت داده اند.. آیا ممکن است اوهام بی ارزشی که به اندازهٔ بال یک مگس قدرت ندارد، راه آخرت را مسدود نماید و درِ جنت را ببندد؟!
از حقیقتهای گذشته فهمیده شد که مسألهٔ حشر چنان حقیقت راسخی است که هیچ قدرتی نمی تواند آن را متزلزل سازد ولو اینکه این قدرت، توان برکندن زمین و تکّه تکّه کردن آن را داشته باشد. زیرا پروردگار متعال، آن حقیقت را به اقتضای همه اسما و صفاتش تثبیت می کند و رسول گرامی اش هم با همهٔ معجزات و براهینش بر آن صحّه می گذارد و قرآن حکیم با همهٔ حقایق وآیاتش آن را به اثبات می رساند واین کائنات با همهٔ آیات تکوینی و شئونات حکیمانه اش، شاهد آن است.از حقیقتهای گذشته فهمیده شد که مسألهٔ حشر چنان حقیقت راسخی است که هیچ قدرتی نمی تواند آن را متزلزل سازد ولو اینکه این قدرت، توان برکندن زمین و تکّه تکّه کردن آن را داشته باشد. زیرا پروردگار متعال، آن حقیقت را به اقتضای همه اسما و صفاتش تثبیت می کند و رسول گرامی اش هم با همهٔ معجزات و براهینش بر آن صحّه می گذارد و قرآن حکیم با همهٔ حقایق وآیاتش آن را به اثبات می رساند واین کائنات با همهٔ آیات تکوینی و شئونات حکیمانه اش، شاهد آن است.
آیا ممکن است در مسأله حشر، با ذات واجب الوجود همهٔ موجودات - به استثنای کفار- متّفق باشند و سپس شبهه و وسوسه های شیطانی برخیزند و این حیقیقت راسخ و شامخ را متزلزل سازند واز جا برکنند؟ حاشا و کلّا!آیا ممکن است در مسأله حشر، با ذات واجب الوجود همهٔ موجودات - به استثنای کفار- متّفق باشند و سپس شبهه و وسوسه های شیطانی برخیزند و این حیقیقت راسخ و شامخ را متزلزل سازند واز جا برکنند؟ حاشا و کلّا!
— 118 —
مبادا گمان کنی که دلایل حشر فقط به همین دوازده حقیقتی که بحث نمودیم منحصر است و بس. زیرا، آن گونه که قرآن حکیم به تنهایی این دوازده حقیقت را به ما درس می دهد، بر علاوهٔ آن با هزاران وجه دیگر هم اشاره می کند که آفریدگار ما، ما را از این دار فنا به دار بقا منتقل خواهد ساخت. و باز مبادا گمان کنی که اسمای الهی ای که حشر را اقتضا می کنند فقط به اسمایی همچون: "حکیم، کریم، رحیم، عادل و حفیظ" که ما از آن بحث نمودیم منحصر است. نخیر، بلکه همهٔ اسمای حسنای الهی که در تدبیر هستی تجلّی نموده اند، خواستار آخرت و حتی مستلزم آن هستند.مبادا گمان کنی که دلایل حشر فقط به همین دوازده حقیقتی که بحث نمودیم منحصر است و بس. زیرا، آن گونه که قرآن حکیم به تنهایی این دوازده حقیقت را به ما درس می دهد، بر علاوهٔ آن با هزاران وجه دیگر هم اشاره می کند که آفریدگار ما، ما را از این دار فنا به دار بقا منتقل خواهد ساخت. و باز مبادا گمان کنی که اسمای الهی ای که حشر را اقتضا می کنند فقط به اسمایی همچون: "حکیم، کریم، رحیم، عادل و حفیظ" که ما از آن بحث نمودیم منحصر است. نخیر، بلکه همهٔ اسمای حسنای الهی که در تدبیر هستی تجلّی نموده اند، خواستار آخرت و حتی مستلزم آن هستند.
و مبادا گمان کنی که آیات تکوینی کائنات که به حشر دلالت دارد، فقط به آنچه بحث نمودیم منحصر است. بلکه در اکثر موجودات، وجوه و آفاق فراوانی وجود دارد که همچون پرده، به راست و چپ باز می شوند و آن گونه که یک وجه شان به صانع ذوالجلال شهادت می دهد، وجه دیگر آن به حشر اشاره می کند.و مبادا گمان کنی که آیات تکوینی کائنات که به حشر دلالت دارد، فقط به آنچه بحث نمودیم منحصر است. بلکه در اکثر موجودات، وجوه و آفاق فراوانی وجود دارد که همچون پرده، به راست و چپ باز می شوند و آن گونه که یک وجه شان به صانع ذوالجلال شهادت می دهد، وجه دیگر آن به حشر اشاره می کند.
به عنوان مثال: صنعت زیبای انسان در آفریده شدنش به احسن تقویم، آن گونه که آفریدگار را نشان می دهد، زایل و ناپدید شدن انسان با همهٔ قابلیتها و توانمندیهای موجود در احسن تقویم نیز به حشر اشاره می کند. حتی در مواردی اگر با دو دید فقط به یک وجه نگریسته شود، این وجه، هم صانع را و هم حشر را نشان می دهد. به طور مثال: با در نظر گرفتن ماهیتِ تنظیم حکمت، تزیین عنایت، توزین عدالت و لطافت رحمت که در اشیاء به مشاهده می رسند، آشکار خواهد شد که همه این کارها از دست قدرت یک صانع حکیم و کریم و عادل و رحیم صدور یافته است، بدین سان، اگر در کنار بزرگی و فانی بودن این صفات، عمر کوتاه و ارزش ناچیز این موجودات فانی که جلوه گاه آنها هستند نیز در نظر گرفته شود، آخرت به مشاهده می رسد. یعنی هرچیز با زبان حالش: آمنت بالله و بالیوم الآخر را می خواند و می خواناند.به عنوان مثال: صنعت زیبای انسان در آفریده شدنش به احسن تقویم، آن گونه که آفریدگار را نشان می دهد، زایل و ناپدید شدن انسان با همهٔ قابلیتها و توانمندیهای موجود در احسن تقویم نیز به حشر اشاره می کند. حتی در مواردی اگر با دو دید فقط به یک وجه نگریسته شود، این وجه، هم صانع را و هم حشر را نشان می دهد. به طور مثال: با در نظر گرفتن ماهیتِ تنظیم حکمت، تزیین عنایت، توزین عدالت و لطافت رحمت که در اشیاء به مشاهده می رسند، آشکار خواهد شد که همه این کارها از دست قدرت یک صانع حکیم و کریم و عادل و رحیم صدور یافته است، بدین سان، اگر در کنار بزرگی و فانی بودن این صفات، عمر کوتاه و ارزش ناچیز این موجودات فانی که جلوه گاه آنها هستند نیز در نظر گرفته شود، آخرت به مشاهده می رسد. یعنی هرچیز با زبان حالش: آمنت بالله و بالیوم الآخر را می خواند و می خواناند.
— 119 —
خاتمه
دوازده حقیقت گذشته مؤیّد یکدیگر و مکمّلِ یکدیگر و پشتیبان همدیگرند. و همهٔ آنها با اتحاد و یک پارچگی، نتیجه را نشان می دهند. پس کدام وهم می تواند از این دوازده سورِ محکم آهنین و حتی فولادین بگذرد تا ایمان به حشر را که در حصن حصین قرار دارد، متزلزل سازد؟!دوازده حقیقت گذشته مؤیّد یکدیگر و مکمّلِ یکدیگر و پشتیبان همدیگرند. و همهٔ آنها با اتحاد و یک پارچگی، نتیجه را نشان می دهند. پس کدام وهم می تواند از این دوازده سورِ محکم آهنین و حتی فولادین بگذرد تا ایمان به حشر را که در حصن حصین قرار دارد، متزلزل سازد؟!
آیهٔ کریمهٔ مَا خَلْقُكُمْ وَلَا بَعْثُكُمْ اِلَّا كَنَفْسٍ وَاحِد (لقمان:٢٨) بیان می دارد که: "آفریده شدن و حشر گردیدن همهٔ انسانها در برابر قدرت الهی به اندازه آفریده شدن و حشر گردیدن یک انسان، آسان است" آری، واقعاً چنین است، من این حقیقت را در بحث "حشر" رسالهٔ "نقطه ای از نور خداشناسی" به تفصیل نوشته ام، در این جا با ارائهٔ مثالهایی به خلاصهٔ آن اشاره خواهم نمود؛ اگر خواستار مزید بر این هستی، به آن رساله مراجعه کن.آیهٔ کریمهٔ مَا خَلْقُكُمْ وَلَا بَعْثُكُمْ اِلَّا كَنَفْسٍ وَاحِد (لقمان:٢٨) بیان می دارد که: "آفریده شدن و حشر گردیدن همهٔ انسانها در برابر قدرت الهی به اندازه آفریده شدن و حشر گردیدن یک انسان، آسان است" آری، واقعاً چنین است، من این حقیقت را در بحث "حشر" رسالهٔ "نقطه ای از نور خداشناسی" به تفصیل نوشته ام، در این جا با ارائهٔ مثالهایی به خلاصهٔ آن اشاره خواهم نمود؛ اگر خواستار مزید بر این هستی، به آن رساله مراجعه کن.
به طور مثال: "و لله المثل الاعلی" - در مثال مناقشه نیست- آن گونه که خورشید به "سرّ نورانیت" جلوه اش را- ولو با ارادهٔ خودش- با سهولت به یک ذره می دهد، درست به همان سهولت، به همهٔ مواد شفافِ بی حدّ و حساب نیز می فرستد. و نیز به "سرّ شفافیّت" آدمک چشم یک ذرّهٔ شفّاف، در گرفتن تصویر خورشید با سطح پهناور یک دریا مساوی است. و نیز به "سرّ انتظام" آن گونه که یک کودک، اسباب بازیِ کشتی مانندش را با انگشتش به حرکت در می آورد، می تواند یک ناوگان بزرگ واقعی را نیز حرکت دهد. و نیز به "سرّ امتثال و فرمانبرداری" آن گونه كه یک فرمانده، سربازی را با فرمان "به پیش!" حرکت می دهد یک لشکر بزرگ را نیز می تواند با همین کلمه، به پیش براند. و نیز به "سرّ موازنه" فرض کنیم ترازوی بسیار بزرگ و حسّاسی در فضا وجود دارد که اگر دو چهار مغز در دو کفّهٔ آن گذاشته شود، احساس می کند و در عین حال می تواند دو خورشید را هم در دو کفه اش جا دهد و وزن نماید. پس درست با همان نیرویی که جهت بالا بردن و پایین آوردن گردوها صرف نموده بود، دو خورشید را هم می تواند وزن کند و یکی را به عرش و دیگری را به فرش برساند.به طور مثال: "و لله المثل الاعلی" - در مثال مناقشه نیست- آن گونه که خورشید به "سرّ نورانیت" جلوه اش را- ولو با ارادهٔ خودش- با سهولت به یک ذره می دهد، درست به همان سهولت، به همهٔ مواد شفافِ بی حدّ و حساب نیز می فرستد. و نیز به "سرّ شفافیّت" آدمک چشم یک ذرّهٔ شفّاف، در گرفتن تصویر خورشید با سطح پهناور یک دریا مساوی است. و نیز به "سرّ انتظام" آن گونه که یک کودک، اسباب بازیِ کشتی مانندش را با انگشتش به حرکت در می آورد، می تواند یک ناوگان بزرگ واقعی را نیز حرکت دهد. و نیز به "سرّ امتثال و فرمانبرداری" آن گونه كه یک فرمانده، سربازی را با فرمان "به پیش!" حرکت می دهد یک لشکر بزرگ را نیز می تواند با همین کلمه، به پیش براند. و نیز به "سرّ موازنه" فرض کنیم ترازوی بسیار بزرگ و حسّاسی در فضا وجود دارد که اگر دو چهار مغز در دو کفّهٔ آن گذاشته شود، احساس می کند و در عین حال می تواند دو خورشید را هم در دو کفه اش جا دهد و وزن نماید. پس درست با همان نیرویی که جهت بالا بردن و پایین آوردن گردوها صرف نموده بود، دو خورشید را هم می تواند وزن کند و یکی را به عرش و دیگری را به فرش برساند.
پس وقتی در این مخلوقات و ممکنات عادی و ناقص و فانی، بزرگترین چیز با کوچکترین آن به سرّ "نورانیت" و "شفّافیت" و "انتظام" و "امتثال" و "موازنه" مساویپس وقتی در این مخلوقات و ممکنات عادی و ناقص و فانی، بزرگترین چیز با کوچکترین آن به سرّ "نورانیت" و "شفّافیت" و "انتظام" و "امتثال" و "موازنه" مساوی
— 120 —
است و اشیای بی شمار در موازی شی واحد دیده می شوند، پس بدون شک، به سرّ "تجلیات نورانیِ" قدرت ذاتی و بی نهایت کامل پروردگار و "شفّافیت" و "نورانیت" موجود در ملکوتیت اشیاء و "انتظامِ" حکمت و قدرت او و "امتثال و فرمانبرداریِ" کامل اشیاء از اوامر تکوینی او به سرّ "موازنهٔ" موجود در امکان که وجود و عدم ممکنات را مساوی می سازد، آن گونه که در برابر قدرت مطلق پروردگار ما، کم و زیاد، کوچک و بزرگ مساوی است، او می تواند همهٔ انسانها را به مانند یک انسان و با یک فریاد حشر نماید.است و اشیای بی شمار در موازی شی واحد دیده می شوند، پس بدون شک، به سرّ "تجلیات نورانیِ" قدرت ذاتی و بی نهایت کامل پروردگار و "شفّافیت" و "نورانیت" موجود در ملکوتیت اشیاء و "انتظامِ" حکمت و قدرت او و "امتثال و فرمانبرداریِ" کامل اشیاء از اوامر تکوینی او به سرّ "موازنهٔ" موجود در امکان که وجود و عدم ممکنات را مساوی می سازد، آن گونه که در برابر قدرت مطلق پروردگار ما، کم و زیاد، کوچک و بزرگ مساوی است، او می تواند همهٔ انسانها را به مانند یک انسان و با یک فریاد حشر نماید.
از سوی دیگر، مراتب قوّت و ضعف چیزی، عبارت است از ملاحظهٔ ضدّ آن در آن. مثلاً: درجات حرارت از مداخلهٔ برودت ناشی می شود و مراتب زیبایی از مداخله زشتی پدیدار می گردد و طبقات نور از مداخله تاریکی است. اما اگر یک چیز، ذاتی باشد نه عارضی، در این حالت ضد آن چیز نمی تواند در آن مداخله کند. چون جمع ضدّین لازم می آید و این محال است. یعنی در آنچه ذاتی و اصل است، مراتب وجود ندارد.از سوی دیگر، مراتب قوّت و ضعف چیزی، عبارت است از ملاحظهٔ ضدّ آن در آن. مثلاً: درجات حرارت از مداخلهٔ برودت ناشی می شود و مراتب زیبایی از مداخله زشتی پدیدار می گردد و طبقات نور از مداخله تاریکی است. اما اگر یک چیز، ذاتی باشد نه عارضی، در این حالت ضد آن چیز نمی تواند در آن مداخله کند. چون جمع ضدّین لازم می آید و این محال است. یعنی در آنچه ذاتی و اصل است، مراتب وجود ندارد.
پس وقتی قدرت قدیر مطلق ذاتی است و همچون ممکنات عارضی نیست و در کمال مطلق قرار دارد، پس محال است که ضد آن یعنی عجز، بتواند در آن مداخله کند. یعنی آفریدن بهار به نسبت ذات ذوالجلالش به اندازهٔ آفریدن یک گل آسان است و نیز برانگیختن و حشر نمودن همهٔ انسانها به اندازهٔ حشر یک نفر آسان است، اما اگر این کار به اسباب مادی اسناد گردد آنگاه آفریدن یک گل به قدر آفریدن بهار سخت و دشوار خواهد بود.پس وقتی قدرت قدیر مطلق ذاتی است و همچون ممکنات عارضی نیست و در کمال مطلق قرار دارد، پس محال است که ضد آن یعنی عجز، بتواند در آن مداخله کند. یعنی آفریدن بهار به نسبت ذات ذوالجلالش به اندازهٔ آفریدن یک گل آسان است و نیز برانگیختن و حشر نمودن همهٔ انسانها به اندازهٔ حشر یک نفر آسان است، اما اگر این کار به اسباب مادی اسناد گردد آنگاه آفریدن یک گل به قدر آفریدن بهار سخت و دشوار خواهد بود.
٭٭٭٭٭٭
همهٔ مثالها و توضیحاتی که از آغاز تا اینجا در خصوص صورتها و حقایق حشر بیان گردید، از فیض و برکت قرآن حكیم است و نفس را به تسلیم و قلب را به قبول آماده می سازد؛ زیرا سخن اصلی، سخن قرآن حكیم است و گفته، گفتهٔ اوست، پس به آن گوش فرا دهیم !. فللّه الحجة البالغة..همهٔ مثالها و توضیحاتی که از آغاز تا اینجا در خصوص صورتها و حقایق حشر بیان گردید، از فیض و برکت قرآن حكیم است و نفس را به تسلیم و قلب را به قبول آماده می سازد؛ زیرا سخن اصلی، سخن قرآن حكیم است و گفته، گفتهٔ اوست، پس به آن گوش فرا دهیم !. فللّه الحجة البالغة..
— 121 —
فَانْظُرْ اِلٰٓى اٰثَارِ رَحْمَتِ اللّٰهِ كَيْفَ يُحْيِى الْاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا اِنَّ ذٰلِكَ لَمُحْيِى الْمَوْتٰى وَهُوَ عَلٰى كُلِّ شَيْءٍ قَد۪يرٌفَانْظُرْ اِلٰٓى اٰثَارِ رَحْمَتِ اللّٰهِ كَيْفَ يُحْيِى الْاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا اِنَّ ذٰلِكَ لَمُحْيِى الْمَوْتٰى وَهُوَ عَلٰى كُلِّ شَيْءٍ قَد۪يرٌ
(الروم:٥٠)
قَالَ مَنْ يُحْيِى الْعِظَامَ وَهِىَ رَم۪يمٌ ٭ قُلْ يُحْي۪يهَا الَّذ۪ٓى اَنْشَاَهَٓا اَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَل۪يمٌقَالَ مَنْ يُحْيِى الْعِظَامَ وَهِىَ رَم۪يمٌ ٭ قُلْ يُحْي۪يهَا الَّذ۪ٓى اَنْشَاَهَٓا اَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَل۪يمٌ
(يس:٧٨-٧٩)
يَٓا اَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ اِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظ۪يمٌ ٭ يَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّٓا اَرْضَعَتْ وَتَضَعُ كُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا وَتَرَى النَّاسَ سُكَارٰى وَمَا هُمْ بِسُكَارٰى وَلٰكِنَّ عَذَابَ اللّٰهِ شَد۪يدٌيَٓا اَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ اِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظ۪يمٌ ٭ يَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّٓا اَرْضَعَتْ وَتَضَعُ كُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا وَتَرَى النَّاسَ سُكَارٰى وَمَا هُمْ بِسُكَارٰى وَلٰكِنَّ عَذَابَ اللّٰهِ شَد۪يدٌ
(الحج:١-٢)
اَللّٰهُ لَٓا اِلٰهَ اِلَّا هُوَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ اِلٰى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لَا رَيْبَ ف۪يهِ وَمَنْ اَصْدَقُ مِنَ اللّٰهِ حَد۪يثًااَللّٰهُ لَٓا اِلٰهَ اِلَّا هُوَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ اِلٰى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لَا رَيْبَ ف۪يهِ وَمَنْ اَصْدَقُ مِنَ اللّٰهِ حَد۪يثًا
(النساء:٨٧)
نَّ الْاَبْرَارَ لَف۪ى نَع۪يمٍ ٭ وَاِنَّ الْفُجَّارَ لَف۪ى جَح۪يمٍنَّ الْاَبْرَارَ لَف۪ى نَع۪يمٍ ٭ وَاِنَّ الْفُجَّارَ لَف۪ى جَح۪يمٍ
(الانفطار:١٣-١٤)
اِذَا زُلْزِلَتِ الْاَرْضُ زِلْزَالَهَا ٭ وَاَخْرَجَتِ الْاَرْضُ اَثْقَالَهَا ٭ وَ قَالَ الْاِنْسَانُ مَالَهَا ٭ يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ اَخْبَارَهَا ٭ بِاَنَّ رَبَّكَ اَوْحٰى لَهَا ٭ يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ النَّاسُ اَشْتَاتًا لِيُرَوْا اَعْمَالَهُمْ ٭ فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ ٭ وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُاِذَا زُلْزِلَتِ الْاَرْضُ زِلْزَالَهَا ٭ وَاَخْرَجَتِ الْاَرْضُ اَثْقَالَهَا ٭ وَ قَالَ الْاِنْسَانُ مَالَهَا ٭ يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ اَخْبَارَهَا ٭ بِاَنَّ رَبَّكَ اَوْحٰى لَهَا ٭ يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ النَّاسُ اَشْتَاتًا لِيُرَوْا اَعْمَالَهُمْ ٭ فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ ٭ وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ
(سورة الزلزال)
اَلْقَارِعَةُ ٭ مَا الْقَارِعَةُ ٭ وَمَٓا اَدْرٰيكَ مَا الْقَارِعَةُ ٭ يَوْمَ يَكُونُ النَّاسُ كَالْفَرَاشِ الْمَبْثُوثِ ٭ وَ تَكُونُ الْجِبَالُ كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ ٭ فَاَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوَاز۪ينُهُ٭ فَهُوَ ف۪ى ع۪يشَةٍ رَاضِيَةٍ ٭ وَ اَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَاز۪ينُهُ فَاُمُّهُ هَاوِيَةٌ ٭ وَمَٓا اَدْرٰيكَ مَاهِيَهْ ٭ نَارٌ حَامِيَةٌاَلْقَارِعَةُ ٭ مَا الْقَارِعَةُ ٭ وَمَٓا اَدْرٰيكَ مَا الْقَارِعَةُ ٭ يَوْمَ يَكُونُ النَّاسُ كَالْفَرَاشِ الْمَبْثُوثِ ٭ وَ تَكُونُ الْجِبَالُ كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ ٭ فَاَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوَاز۪ينُهُ٭ فَهُوَ ف۪ى ع۪يشَةٍ رَاضِيَةٍ ٭ وَ اَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَاز۪ينُهُ فَاُمُّهُ هَاوِيَةٌ ٭ وَمَٓا اَدْرٰيكَ مَاهِيَهْ ٭ نَارٌ حَامِيَةٌ
(سورة القارعة)
وَ لِلّٰهِ غَيْبُ السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ وَمَٓا اَمْرُ السَّاعَةِ اِلَّا كَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ اِنَّ اللّٰهَ عَلٰى كُلِّ شَيْءٍ قَد۪يرٌوَ لِلّٰهِ غَيْبُ السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ وَمَٓا اَمْرُ السَّاعَةِ اِلَّا كَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ اِنَّ اللّٰهَ عَلٰى كُلِّ شَيْءٍ قَد۪يرٌ
(النحل:٧٧)
به آیات بیّنات دیگری مانند اینها گوش فرا دهیم و بگوییم:به آیات بیّنات دیگری مانند اینها گوش فرا دهیم و بگوییم:
«آمنّا وَ صَدَّقْنا» آمَنْتُ بِاللّٰه وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَاليَوْمِ الآخِرِ وَبِالقَدَرِ خَيْرِهِ وَشَرِّهِ مِن اللّٰه تَعَالى، حَقٌّ، وَالنَّارَ حَقٌّ، وَأَنَّ الشَّفَاعَةَ حَقٌّ، وَأَنَّ مُنْكَرًا وَنَكِيرًا حَقٌّ، وَأنَّ اللّٰه يَبْعَثُ مَنْ في القُبُورِ. أَشْهَدُ أَنْ لَا إلٰهَ إِلّا اللّٰه وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحمَّدًا رَسُولُ اللّٰه.«آمنّا وَ صَدَّقْنا» آمَنْتُ بِاللّٰه وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَاليَوْمِ الآخِرِ وَبِالقَدَرِ خَيْرِهِ وَشَرِّهِ مِن اللّٰه تَعَالى، حَقٌّ، وَالنَّارَ حَقٌّ، وَأَنَّ الشَّفَاعَةَ حَقٌّ، وَأَنَّ مُنْكَرًا وَنَكِيرًا حَقٌّ، وَأنَّ اللّٰه يَبْعَثُ مَنْ في القُبُورِ. أَشْهَدُ أَنْ لَا إلٰهَ إِلّا اللّٰه وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحمَّدًا رَسُولُ اللّٰه.
— 122 —
اَللّهمَّ صَلِّ عَلَى ألْطَفِ وَأشْرَفِ وَأكْمَلِ وَأجْمَلِ ثَمَرَاتِ طُوبَى رَحْمَتِكَ الَّذِي أرْسَلْتَهُ رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ وَوَسِيلَة لِوُصُولِنَا إلَى أزْيَنِ وَأحْسَنِ وَأجْنَى وَأعْلَى ثَمَرَاتِ تِلْكَ الطُّوبَى الْمُتَدَلِّيَةِ عَلَى دَارِ الْآخِرَة أي الْجَنّة. اَللّهمَّ أجِرْنَا وَأجِرْ وَالِدينَا مِنَ النّارِ وَأدْخِلْنَا وَأدْخِل وَالِدينَا الجَنّةَ مَعَ الْأبْرَارِ بِجَاهِ نَبِيِّكَ الْمُخْتَار.. آمِينَ.اَللّهمَّ صَلِّ عَلَى ألْطَفِ وَأشْرَفِ وَأكْمَلِ وَأجْمَلِ ثَمَرَاتِ طُوبَى رَحْمَتِكَ الَّذِي أرْسَلْتَهُ رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ وَوَسِيلَة لِوُصُولِنَا إلَى أزْيَنِ وَأحْسَنِ وَأجْنَى وَأعْلَى ثَمَرَاتِ تِلْكَ الطُّوبَى الْمُتَدَلِّيَةِ عَلَى دَارِ الْآخِرَة أي الْجَنّة. اَللّهمَّ أجِرْنَا وَأجِرْ وَالِدينَا مِنَ النّارِ وَأدْخِلْنَا وَأدْخِل وَالِدينَا الجَنّةَ مَعَ الْأبْرَارِ بِجَاهِ نَبِيِّكَ الْمُخْتَار.. آمِينَ.
ای برادری که این رساله را از روی انصاف مطالعه نموده ای! نگو: "چرا نمی توانم همهٔ این گفتار دهم را به یکباره بفهمم؟" از عدم تسلط بر همهٔ آن غمگین مباش، چون فیلسوف نابغه ای همچون ابن سینا گفته است: "اَلْحَشْرُ لَیْسَ عَلی مَقَایِیس عَقْلِیّة" یعنی: "ما فقط به حشر ایمان می آوریم چون با عقل نمی توان این راه را پیمود و به كُنه آن پی برد" و نیز همهٔ علمای اسلام متفقاً حکم نموده اند که قضیهٔ حشر یک قضیهٔ نقلی است، یعنی دلایل آن نقلی است و با عقل نمی توان به آن دست یافت، پس این راه بسیار عمیق و در عین حال از نظر معنا بسیار عالی، نمی تواند یکدم به یک راه عمومی و عقلی تبدیل گردد.ای برادری که این رساله را از روی انصاف مطالعه نموده ای! نگو: "چرا نمی توانم همهٔ این گفتار دهم را به یکباره بفهمم؟" از عدم تسلط بر همهٔ آن غمگین مباش، چون فیلسوف نابغه ای همچون ابن سینا گفته است: "اَلْحَشْرُ لَیْسَ عَلی مَقَایِیس عَقْلِیّة" یعنی: "ما فقط به حشر ایمان می آوریم چون با عقل نمی توان این راه را پیمود و به كُنه آن پی برد" و نیز همهٔ علمای اسلام متفقاً حکم نموده اند که قضیهٔ حشر یک قضیهٔ نقلی است، یعنی دلایل آن نقلی است و با عقل نمی توان به آن دست یافت، پس این راه بسیار عمیق و در عین حال از نظر معنا بسیار عالی، نمی تواند یکدم به یک راه عمومی و عقلی تبدیل گردد.
اما به فیض قرآن حكیم و به رحمت خالق رحیم بر ما منت گذاشته شد و پیمودن این راه عمیق و عالی در عصری که تقلید درهم شکسته و تسلیم و اذعان فاسد شده است، آسان گردید. پس ما باید به خاطر این لطف و احسان پروردگار هزاران بار شکر نماییم و سپاسگزار باشیم. چون همین مقدار برای نجات ایمان ما کافی است، ما باید به همان مقداری که فهمیده ایم راضی باشیم و با مطالعهٔ پی گیر آن بر اندوخته های خود بیفزاییم.اما به فیض قرآن حكیم و به رحمت خالق رحیم بر ما منت گذاشته شد و پیمودن این راه عمیق و عالی در عصری که تقلید درهم شکسته و تسلیم و اذعان فاسد شده است، آسان گردید. پس ما باید به خاطر این لطف و احسان پروردگار هزاران بار شکر نماییم و سپاسگزار باشیم. چون همین مقدار برای نجات ایمان ما کافی است، ما باید به همان مقداری که فهمیده ایم راضی باشیم و با مطالعهٔ پی گیر آن بر اندوخته های خود بیفزاییم.
یکی از اسرار دست نیافتن به مسألهٔ حشر از راه عقل این است که: حشر اعظم از تجلّی اسم اعظم است، با دیدن و نشان دادن افعال بزرگی که از تجلّی اسم اعظم و از تجلّی مرتبهٔ عظمی هر یک از اسمای حسنای الهی صادر شده است می توان حشر اعظم را به آسانیِ اثبات بهار، ثابت نمود و در مورد آن به اذعان قطعی و ایمان حقیقی دست یافت.یکی از اسرار دست نیافتن به مسألهٔ حشر از راه عقل این است که: حشر اعظم از تجلّی اسم اعظم است، با دیدن و نشان دادن افعال بزرگی که از تجلّی اسم اعظم و از تجلّی مرتبهٔ عظمی هر یک از اسمای حسنای الهی صادر شده است می توان حشر اعظم را به آسانیِ اثبات بهار، ثابت نمود و در مورد آن به اذعان قطعی و ایمان حقیقی دست یافت.
در این "گفتار دهم" مسألة حشر به فیض قرآن کریم به همین گونه دیده و نشان داده می شود، اما اگر عقل با معیارهای محدود و لنگش تنها بماند، حتماً با عجز و درماندگی مجبور به تقلید خواهد شد.در این "گفتار دهم" مسألة حشر به فیض قرآن کریم به همین گونه دیده و نشان داده می شود، اما اگر عقل با معیارهای محدود و لنگش تنها بماند، حتماً با عجز و درماندگی مجبور به تقلید خواهد شد.
— 123 —
بخش نخست
از پیوست مهم گفتار دهم از پیوست مهم گفتار دهم
و بخش اول از لاحقة آن و بخش اول از لاحقة آن
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِبِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ
فَسُبْحَانَ اللّٰهِ ح۪ينَ تُمْسُونَ وَح۪ينَ تُصْبِحُونَ ٭ وَلَهُ الْحَمْدُ فِى السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ وَعَشِيًّا وَح۪ينَ تُظْهِرُونَ ٭ يُخْرِجُ الْحَىَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَىِّ وَيُحْيِى الْاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَكَذٰلِكَ تُخْرَجُونَ ٭ وَمِنْ اٰيَاتِه۪ٓ اَنْ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ اِذَا اَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ ٭ وَ مِنْ اٰيَاتِهِ اَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ اَنْفُسِكُمْ اَزْوَاجًا لِتَسْكُنُٓوا اِلَيْهَا وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً اِنَّ ف۪ى ذٰلِكَ لَاٰيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ ٭ وَمِنْ اٰيَاتِه۪ خَلْقُ السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ وَاخْتِلَافُ اَلْسِنَتِكُمْ وَ اَلْوَانِكُمْ اِنَّ ف۪ى ذٰلِكَ لَاٰيَاتٍ لِلْعَالِم۪ينَ ٭ وَ مِنْ اٰيَاتِه۪ مَنَامُكُمْ بِالَّيْلِ وَ النَّهَارِ وَابْتِغَٓاؤُ۬كُمْ مِنْ فَضْلِه۪ اِنَّ ف۪ى ذٰلِكَ لَاٰيَاتٍ لِقَوْمٍ يَسْمَعُونَ ٭ وَ مِنْ اٰيَاتِه۪ يُر۪يكُمُ الْبَرْقَ خَوْفًا وَ طَمَعًا وَ يُنَزِّلُ مِنَ السَّمَٓاءِ مَٓاءً فَيُحْي۪ى بِهِ الْاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا اِنَّ ف۪ى ذٰلِكَ لَاٰيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ ٭ وَمِنْ اٰيَاتِه۪ٓ اَنْ تَقُومَ السَّمَٓاءُ وَالْاَرْضُ بِاَمْرِه۪ ثُمَّ اِذَا دَعَاكُمْ دَعْوَةً مِنَ الْاَرْضِ اِذَٓا اَنْتُمْ تَخْرُجُونَ ٭ وَ لَهُ مَنْ فِى السَّمٰوَاتِ وَ الْاَرْضِ كُلٌّ لَهُ قَانِتُونَ ٭ وَ هُوَ الَّذ۪ى يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُع۪يدُهُ وَ هُوَ اَهْوَنُ عَلَيْهِ وَلَهُ الْمَثَلُ الْاَعْلٰى فِى السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ وَهُوَ الْعَز۪يزُ الْحَك۪يمُفَسُبْحَانَ اللّٰهِ ح۪ينَ تُمْسُونَ وَح۪ينَ تُصْبِحُونَ ٭ وَلَهُ الْحَمْدُ فِى السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ وَعَشِيًّا وَح۪ينَ تُظْهِرُونَ ٭ يُخْرِجُ الْحَىَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَىِّ وَيُحْيِى الْاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَكَذٰلِكَ تُخْرَجُونَ ٭ وَمِنْ اٰيَاتِه۪ٓ اَنْ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ اِذَا اَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ ٭ وَ مِنْ اٰيَاتِهِ اَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ اَنْفُسِكُمْ اَزْوَاجًا لِتَسْكُنُٓوا اِلَيْهَا وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً اِنَّ ف۪ى ذٰلِكَ لَاٰيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ ٭ وَمِنْ اٰيَاتِه۪ خَلْقُ السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ وَاخْتِلَافُ اَلْسِنَتِكُمْ وَ اَلْوَانِكُمْ اِنَّ ف۪ى ذٰلِكَ لَاٰيَاتٍ لِلْعَالِم۪ينَ ٭ وَ مِنْ اٰيَاتِه۪ مَنَامُكُمْ بِالَّيْلِ وَ النَّهَارِ وَابْتِغَٓاؤُ۬كُمْ مِنْ فَضْلِه۪ اِنَّ ف۪ى ذٰلِكَ لَاٰيَاتٍ لِقَوْمٍ يَسْمَعُونَ ٭ وَ مِنْ اٰيَاتِه۪ يُر۪يكُمُ الْبَرْقَ خَوْفًا وَ طَمَعًا وَ يُنَزِّلُ مِنَ السَّمَٓاءِ مَٓاءً فَيُحْي۪ى بِهِ الْاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا اِنَّ ف۪ى ذٰلِكَ لَاٰيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ ٭ وَمِنْ اٰيَاتِه۪ٓ اَنْ تَقُومَ السَّمَٓاءُ وَالْاَرْضُ بِاَمْرِه۪ ثُمَّ اِذَا دَعَاكُمْ دَعْوَةً مِنَ الْاَرْضِ اِذَٓا اَنْتُمْ تَخْرُجُونَ ٭ وَ لَهُ مَنْ فِى السَّمٰوَاتِ وَ الْاَرْضِ كُلٌّ لَهُ قَانِتُونَ ٭ وَ هُوَ الَّذ۪ى يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُع۪يدُهُ وَ هُوَ اَهْوَنُ عَلَيْهِ وَلَهُ الْمَثَلُ الْاَعْلٰى فِى السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ وَهُوَ الْعَز۪يزُ الْحَك۪يمُ
(الروم:١٧-٢٧)
یک برهان بزرگ و یک حجّت کبرایِ این آیات آسمانی که قطب و محوری از ایمان را نشان می دهد و این براهین قدسی که حشر را به اثبات می رساند در این (شعاع نهم) بیان خواهد شد.یک برهان بزرگ و یک حجّت کبرایِ این آیات آسمانی که قطب و محوری از ایمان را نشان می دهد و این براهین قدسی که حشر را به اثبات می رساند در این (شعاع نهم) بیان خواهد شد.
این یک عنایت لطیف ربّانی است که "سعید قدیم" (٭):: "سعید قدیم" لقبی است که استاد نورسی قبل از پرداختن به تألیف رسائل نور (1926) و قبل از بردوش گرفتن وظیفهٔ نجات ایمان و الهام شدن رسائل نور از فیض قرآن کریم، بر خود اطلاق نموده است. مترجم سی سال پیش در پایان یکی از آثارش بنام "محاکمات" که مقدمه ای بر تفسیرش (اشارات الاعجاز فی مظان الایجاز) بود، چنین نوشت:این یک عنایت لطیف ربّانی است که "سعید قدیم" (٭):: "سعید قدیم" لقبی است که استاد نورسی قبل از پرداختن به تألیف رسائل نور (1926) و قبل از بردوش گرفتن وظیفهٔ نجات ایمان و الهام شدن رسائل نور از فیض قرآن کریم، بر خود اطلاق نموده است. مترجم سی سال پیش در پایان یکی از آثارش بنام "محاکمات" که مقدمه ای بر تفسیرش (اشارات الاعجاز فی مظان الایجاز) بود، چنین نوشت:
— 124 —
مقصد دوم: دو آیهٔ قرآنی که بیانگر حشر است و به آن اشاره دارد تفسیر خواهد شد. اما با این جمله: نخو (٭):: نخو: کلمهٔ کردی با لهجهٔ کرمان شمالی، و به معنی اینک است. مترجم بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ آغاز نمود و توقف کرد و نتوانست بنویسد.مقصد دوم: دو آیهٔ قرآنی که بیانگر حشر است و به آن اشاره دارد تفسیر خواهد شد. اما با این جمله: نخو (٭):: نخو: کلمهٔ کردی با لهجهٔ کرمان شمالی، و به معنی اینک است. مترجم بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ آغاز نمود و توقف کرد و نتوانست بنویسد.
پس به تعداد دلایل و نشانه های حشر، از خالق رحیم سپاسگزار هستم و حمد او را به زبان می آورم بر این که بعد از سی سال، توفیق بیان آن تفسیر را نصیب من کرد. و بدین گونه، تقریباً ده سال پیش مرا به تفسير یکی از آن دو آیه که عبارت است از فَانْظُرْ اِلٰٓى اٰثَارِ رَحْمَتِ اللّٰهِ كَيْفَ يُحْيِى الْاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا اِنَّ ذٰلِكَ لَمُحْيِى الْمَوْتٰى وَهُوَ عَلٰى كُلِّ شَيْءٍ قَد۪يرٌ موفق ساخت که در نتیجهٔ آن، "گفتار دهم" و "گفار بیست و نهم" نگاشته شد که این دو گفتار، تفسیر آن آیه و دو دلیل بسیار قوی و روشن است و منکران را به سکوت وا می دارد.پس به تعداد دلایل و نشانه های حشر، از خالق رحیم سپاسگزار هستم و حمد او را به زبان می آورم بر این که بعد از سی سال، توفیق بیان آن تفسیر را نصیب من کرد. و بدین گونه، تقریباً ده سال پیش مرا به تفسير یکی از آن دو آیه که عبارت است از فَانْظُرْ اِلٰٓى اٰثَارِ رَحْمَتِ اللّٰهِ كَيْفَ يُحْيِى الْاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا اِنَّ ذٰلِكَ لَمُحْيِى الْمَوْتٰى وَهُوَ عَلٰى كُلِّ شَيْءٍ قَد۪يرٌ موفق ساخت که در نتیجهٔ آن، "گفتار دهم" و "گفار بیست و نهم" نگاشته شد که این دو گفتار، تفسیر آن آیه و دو دلیل بسیار قوی و روشن است و منکران را به سکوت وا می دارد.
و پس از آنکه حدوداً ده سال از بیان آن دژ مستحکم حشر سپری گردید، باز پروردگار سبحان لطف نموده و تفسیر آیات آغازین آن شعاع را ارزانی داشت و در قالب این رساله بوجود آمد.و پس از آنکه حدوداً ده سال از بیان آن دژ مستحکم حشر سپری گردید، باز پروردگار سبحان لطف نموده و تفسیر آیات آغازین آن شعاع را ارزانی داشت و در قالب این رساله بوجود آمد.
پس این (شعاع نهم) عبارت است از: "نه مقام عالی" با یک "مقدمهٔ" مهم.پس این (شعاع نهم) عبارت است از: "نه مقام عالی" با یک "مقدمهٔ" مهم.
مقدّمه مقدّمه
این مقدّمه عبارت است از: دو نقطه؛ که نخست از فواید روحی بسیار زیاد عقیدهٔ حشر و از نتایج حیاتی آن فقط یک نتیجهٔ جامع را به اختصار بیان نموده و اظهار می دارد که عقیدهٔ حشر چقدر به زندگی انسان، به ویژه زندگی اجتماعی او لازم و ضروری است.این مقدّمه عبارت است از: دو نقطه؛ که نخست از فواید روحی بسیار زیاد عقیدهٔ حشر و از نتایج حیاتی آن فقط یک نتیجهٔ جامع را به اختصار بیان نموده و اظهار می دارد که عقیدهٔ حشر چقدر به زندگی انسان، به ویژه زندگی اجتماعی او لازم و ضروری است.
و در ادامه، از بین حُجج بسیار زیاد عقیده و ایمان به حشر، فقط یک حجّت کلّی را نشان داده و بیان می دارد که عقیده به حشر چقدر بدیهی است و شک و تردیدی به آن راه ندارد.و در ادامه، از بین حُجج بسیار زیاد عقیده و ایمان به حشر، فقط یک حجّت کلّی را نشان داده و بیان می دارد که عقیده به حشر چقدر بدیهی است و شک و تردیدی به آن راه ندارد.
نقطهٔ اولنقطهٔ اول
در این مورد که ایمان به آخرت ، اُسّ الاساسِ زندگی اجتماعی و انفرادی انسان و پایهٔ کمالات و خوشبختی اوست، به چهار دلیل از میان صدها دلیل به عنوان یک مقیاس و نمونه، اشاره خواهیم کرد.در این مورد که ایمان به آخرت ، اُسّ الاساسِ زندگی اجتماعی و انفرادی انسان و پایهٔ کمالات و خوشبختی اوست، به چهار دلیل از میان صدها دلیل به عنوان یک مقیاس و نمونه، اشاره خواهیم کرد.
— 125 —
دلیل اول: کودکانی که نصف بشریت را تشکیل داده اند، فقط با فکر جنت می توانند در برابر مرگها و جان دادنهایی که به دیدشان بسیار دردناک و رنج آور به نظر می رسد، مقاومت نمایند و تاب و تحمّل داشته باشند؛ و با فکر جنت می توانند در پیکر نحیف و نازکشان به یک نیروی معنوی دست یابند و درهای امید را به روی روح و طبیعت شان که بی مقاومت است و به اندک چیزی می گرید، بگشایند و امیدوارانه و مسرورانه به زندگی شان ادامه دهند.دلیل اول: کودکانی که نصف بشریت را تشکیل داده اند، فقط با فکر جنت می توانند در برابر مرگها و جان دادنهایی که به دیدشان بسیار دردناک و رنج آور به نظر می رسد، مقاومت نمایند و تاب و تحمّل داشته باشند؛ و با فکر جنت می توانند در پیکر نحیف و نازکشان به یک نیروی معنوی دست یابند و درهای امید را به روی روح و طبیعت شان که بی مقاومت است و به اندک چیزی می گرید، بگشایند و امیدوارانه و مسرورانه به زندگی شان ادامه دهند.
به عنوان مثال کودکی که به جنت ایمان دارد با خود به گفتگو می پردازد و می گوید: "برادر کوچکم و یا دوست عزیزم مُرد و به یکی از پرنده های بهشتی تبدیل شد و اکنون در جنت به سیاحت می پردازد و بهتر از ما زندگی می کند.. اما اگر ایمان به جنت نمی بود، مرگ کودکان هم سنّش و بزرگسالانی که همه روزه در اطراف به وقوع می پیوندد، مقاومت و نیروی معنوی این بیچارگان ضعیف و ناتوان را زیر و زبر می ساخت و زندگی و روانشان را درهم می کوبید و همراه با چشمانشان روح و قلب و عقل و سایر لطایف آنان را به گریه در می آورد، و این حواس و لطایف شان یا می مردند و یا این که همچون حیوانات بدبخت و سرگردان، با زندگی دست و پنجه نرم می کردند.به عنوان مثال کودکی که به جنت ایمان دارد با خود به گفتگو می پردازد و می گوید: "برادر کوچکم و یا دوست عزیزم مُرد و به یکی از پرنده های بهشتی تبدیل شد و اکنون در جنت به سیاحت می پردازد و بهتر از ما زندگی می کند.. اما اگر ایمان به جنت نمی بود، مرگ کودکان هم سنّش و بزرگسالانی که همه روزه در اطراف به وقوع می پیوندد، مقاومت و نیروی معنوی این بیچارگان ضعیف و ناتوان را زیر و زبر می ساخت و زندگی و روانشان را درهم می کوبید و همراه با چشمانشان روح و قلب و عقل و سایر لطایف آنان را به گریه در می آورد، و این حواس و لطایف شان یا می مردند و یا این که همچون حیوانات بدبخت و سرگردان، با زندگی دست و پنجه نرم می کردند.
دلیل دوم:دلیل دوم:
سالخوردگانی که نصف بشریت را تشکیل می دهند فقط با "ایمان به آخرت" می توانند در برابر قبری که در لبهٔ آن قرار دارند، صبر و تحمّل نمایند، و در مقابلِ به خاموشی گراییدن شعلهٔ زندگی شیرین و بسته شدن درِ دنیای زیبایشان فقط با همین ایمان می توانند آرامش و تسلّی بیابند. و در برابر یأس و نا امیدی دردناک و وحشت آوري که از مرگ و زوال برخاسته و ضربات مهلکی بر ارواح و طبایع کودک گونه و سریع التأثّر شان وارد نموده است فقط با امید به زندگی جاودانهٔ آخرت می توانند مقابله نمایند؛ اما اگر ایمان به آخرت نمی بود این پدران و مادران گرامی که سزاوار شفقت و مهربانی هستند و شدیداً به آرامش و استراحت قلبی نیاز دارند چنان واویلای روحی و دغدغهٔ قلبی احساس می کردند که دنیا بر سرشان تنگ و یک زندان تیره و تار می شد و زندگی نیز به یک عذاب سخت و جانکاه مبدّل می گشت.سالخوردگانی که نصف بشریت را تشکیل می دهند فقط با "ایمان به آخرت" می توانند در برابر قبری که در لبهٔ آن قرار دارند، صبر و تحمّل نمایند، و در مقابلِ به خاموشی گراییدن شعلهٔ زندگی شیرین و بسته شدن درِ دنیای زیبایشان فقط با همین ایمان می توانند آرامش و تسلّی بیابند. و در برابر یأس و نا امیدی دردناک و وحشت آوري که از مرگ و زوال برخاسته و ضربات مهلکی بر ارواح و طبایع کودک گونه و سریع التأثّر شان وارد نموده است فقط با امید به زندگی جاودانهٔ آخرت می توانند مقابله نمایند؛ اما اگر ایمان به آخرت نمی بود این پدران و مادران گرامی که سزاوار شفقت و مهربانی هستند و شدیداً به آرامش و استراحت قلبی نیاز دارند چنان واویلای روحی و دغدغهٔ قلبی احساس می کردند که دنیا بر سرشان تنگ و یک زندان تیره و تار می شد و زندگی نیز به یک عذاب سخت و جانکاه مبدّل می گشت.
— 126 —
دلیل سوم:دلیل سوم:
جوانان و برنایان هم محور زندگی اجتماعی بشر را تشکیل می دهند، و آن چه جلو تجاوز و ظلم و ویرانگری های احساساتِ در جوش و خروشِ نفس و هوای افراطی شان را می گیرد و جریان خوب زندگی اجتماعی را تأمین می کند فقط فکر جهنم است، اگر ترس جهنم نمی بود، بنابر قاعدهٔ "الحکم للغالب" این جوانان مست و مدهوش در پی برآوردن خواهش های شان دنیا را به بیچارگان و ضعفاء و درماندگان، به جهنم تبدیل می کردند، و جایگاه بلند زندگی انسانیت را به یک زندگی پست حیوانی مبدّل می ساختند.جوانان و برنایان هم محور زندگی اجتماعی بشر را تشکیل می دهند، و آن چه جلو تجاوز و ظلم و ویرانگری های احساساتِ در جوش و خروشِ نفس و هوای افراطی شان را می گیرد و جریان خوب زندگی اجتماعی را تأمین می کند فقط فکر جهنم است، اگر ترس جهنم نمی بود، بنابر قاعدهٔ "الحکم للغالب" این جوانان مست و مدهوش در پی برآوردن خواهش های شان دنیا را به بیچارگان و ضعفاء و درماندگان، به جهنم تبدیل می کردند، و جایگاه بلند زندگی انسانیت را به یک زندگی پست حیوانی مبدّل می ساختند.
دلیل چهارم:دلیل چهارم:
در زندگی دنیوی انسان، جامعترین مرکز و اساسی ترین چرخ را زندگی خانوادگی اش تشکیل می دهد و خانواده برای سعادت دنیوی او، یک بهشت، یک پناهگاه و یک تحصّنگاه به شمار می رود، و خانهٔ هرکس دنیای کوچک اوست. و سعادت و زندگی برای زندگی آن خانواده هم با احترام متقابل جدّی و صمیمانه و وفادارانه و با مرحمت و شفقت صادقانه و فداکارانه تأمین می گردد؛ و این احترام حقیقی و مرحمت خالصانه هم با فکر و عقیدهٔ موجودیت پیوند و رابطهٔ دوستی ابدی، رفاقت دایمی و همراهی سرمدی در یک زمان بی نهایت و زندگی نامحدود با تداوم رابطهٔ پدرانه و فرزندانه و برادرانه و دوستانه، به وجود می آید؛ این جا است که شوهر با خود حرف می زند و می گوید: "این خانم من در یک عالم ابدی و در یک زندگی ماندگار، دوست همیشگی و شریک زندگی من است، با آن که پیر و بدنما شده است اما مهم نیست، چونکه یک زیبائی ابدی دارد و خواهد آمد، پس من به خاطر این دوستی دایمی از هیچ فداکاری و مهربانی دریغ نخواهم ورزید" بدین طریق، این مرد می تواند به همسر پیرش به دید یک حور بهشتی ببیند و به همان گونه با او محبت و شفقت و مرحمت نماید؛ والّا دوستی ای که پس از یکی دو ساعت رفاقت صوری و ظاهری به فراق و جدائی ابدی منجر می شود بدون شک یک دوستی ظاهری و زودگذر و بی بنیاد است و حاصلی جز مرحمت مجازی و احترام ساختگی و پیوند جنسی حیوانی ندارد و بر علاوهٔ آن، منافع و شهوات نفسانی نیز آن مرحمت و احترام را مغلوب خود می سازد و بدین گونه، آن بهشت دنیوی را به جهنم ابدی تبدیل می کند.در زندگی دنیوی انسان، جامعترین مرکز و اساسی ترین چرخ را زندگی خانوادگی اش تشکیل می دهد و خانواده برای سعادت دنیوی او، یک بهشت، یک پناهگاه و یک تحصّنگاه به شمار می رود، و خانهٔ هرکس دنیای کوچک اوست. و سعادت و زندگی برای زندگی آن خانواده هم با احترام متقابل جدّی و صمیمانه و وفادارانه و با مرحمت و شفقت صادقانه و فداکارانه تأمین می گردد؛ و این احترام حقیقی و مرحمت خالصانه هم با فکر و عقیدهٔ موجودیت پیوند و رابطهٔ دوستی ابدی، رفاقت دایمی و همراهی سرمدی در یک زمان بی نهایت و زندگی نامحدود با تداوم رابطهٔ پدرانه و فرزندانه و برادرانه و دوستانه، به وجود می آید؛ این جا است که شوهر با خود حرف می زند و می گوید: "این خانم من در یک عالم ابدی و در یک زندگی ماندگار، دوست همیشگی و شریک زندگی من است، با آن که پیر و بدنما شده است اما مهم نیست، چونکه یک زیبائی ابدی دارد و خواهد آمد، پس من به خاطر این دوستی دایمی از هیچ فداکاری و مهربانی دریغ نخواهم ورزید" بدین طریق، این مرد می تواند به همسر پیرش به دید یک حور بهشتی ببیند و به همان گونه با او محبت و شفقت و مرحمت نماید؛ والّا دوستی ای که پس از یکی دو ساعت رفاقت صوری و ظاهری به فراق و جدائی ابدی منجر می شود بدون شک یک دوستی ظاهری و زودگذر و بی بنیاد است و حاصلی جز مرحمت مجازی و احترام ساختگی و پیوند جنسی حیوانی ندارد و بر علاوهٔ آن، منافع و شهوات نفسانی نیز آن مرحمت و احترام را مغلوب خود می سازد و بدین گونه، آن بهشت دنیوی را به جهنم ابدی تبدیل می کند.
— 127 —
بدین سان، از صدها نتیجهٔ ایمان به حشر، یک نتیجهٔ آن، به زندگی اجتماعی انسان بر می گردد و هرگاه صدها جهت و فایدهٔ دیگر یک همین نتیجه با چهل دلیل مذکور مقایسه گردد فهمیده می شود که تحقق و وقوع حقیقت حشر به اندازهٔ ثبوت حقیقت والای انسان و نیازهای کلّی او قطعی است و حتی واضحتر و روشنتر از آن است که، موجودیت نیاز در معدهٔ انسان به موجودیت غذا دلالت می کند و شهادت می دهد. و اگر نتایج و دست آوردهای این حقیقت حشر از زندگی انسانها سلب شود، ماهیت بسیار مهم و عالی و با نشاط انسانیّت به مثابهٔ لاشهٔ گندیده و متعفّنی قرار خواهد گرفت که پناهگاه ميکروب ها و آلودگی ها است.بدین سان، از صدها نتیجهٔ ایمان به حشر، یک نتیجهٔ آن، به زندگی اجتماعی انسان بر می گردد و هرگاه صدها جهت و فایدهٔ دیگر یک همین نتیجه با چهل دلیل مذکور مقایسه گردد فهمیده می شود که تحقق و وقوع حقیقت حشر به اندازهٔ ثبوت حقیقت والای انسان و نیازهای کلّی او قطعی است و حتی واضحتر و روشنتر از آن است که، موجودیت نیاز در معدهٔ انسان به موجودیت غذا دلالت می کند و شهادت می دهد. و اگر نتایج و دست آوردهای این حقیقت حشر از زندگی انسانها سلب شود، ماهیت بسیار مهم و عالی و با نشاط انسانیّت به مثابهٔ لاشهٔ گندیده و متعفّنی قرار خواهد گرفت که پناهگاه ميکروب ها و آلودگی ها است.
و حال، از جامعه شناسان و سیاستمداران و علمای اخلاق که با اداره و اخلاق و جامعهٔ بشری سروکار دارند می خواهیم بیایند و بگویند که این خلأ را با چه چیزی پُر خواهند ساخت؟ و این زخمهای عمیق را با چه چیزی معالجه خواهند کرد؟و حال، از جامعه شناسان و سیاستمداران و علمای اخلاق که با اداره و اخلاق و جامعهٔ بشری سروکار دارند می خواهیم بیایند و بگویند که این خلأ را با چه چیزی پُر خواهند ساخت؟ و این زخمهای عمیق را با چه چیزی معالجه خواهند کرد؟
نقطهٔ دوم
این نقطه، از بین براهین بی حدّ و حساب حقیقت حشر، به طور مختصر به بیان یک برهان خواهد پرداخت که از خلاصهٔ شهادت هاي سایر ارکان ایمان برون آمده است. بدین گونه:این نقطه، از بین براهین بی حدّ و حساب حقیقت حشر، به طور مختصر به بیان یک برهان خواهد پرداخت که از خلاصهٔ شهادت هاي سایر ارکان ایمان برون آمده است. بدین گونه:
همهٔ معجزات حضرت محمد (ص) که به رسالت او دلالت دارند و همهٔ دلایل نبوّت و براهین حقّانیت ایشان به طور مجموعی به تحقق حقیقت حشر گواهی داده و آن را به اثبات می رسانند، زیرا دعوت آنحضرت (ص) در طول حیات مبارکش پس از توحید، به مسألهٔ حشر تمرکز یافته است. و همه معجزات و حجت های او که سایر پیامبران را تصدیق نموده و به تصدیق شان واداشته است نیز به همین حقیقت یعنی حشر شهادت می دهد. و همچنان گواهی "کتابهای آسمانی" که گواهی أدا شده از جانب "پیامبران الهی" را به درجهٔ بداهت ارتقا بخشیده است نیز شاهد همین حقیقت می باشد. بدین گونه:همهٔ معجزات حضرت محمد (ص) که به رسالت او دلالت دارند و همهٔ دلایل نبوّت و براهین حقّانیت ایشان به طور مجموعی به تحقق حقیقت حشر گواهی داده و آن را به اثبات می رسانند، زیرا دعوت آنحضرت (ص) در طول حیات مبارکش پس از توحید، به مسألهٔ حشر تمرکز یافته است. و همه معجزات و حجت های او که سایر پیامبران را تصدیق نموده و به تصدیق شان واداشته است نیز به همین حقیقت یعنی حشر شهادت می دهد. و همچنان گواهی "کتابهای آسمانی" که گواهی أدا شده از جانب "پیامبران الهی" را به درجهٔ بداهت ارتقا بخشیده است نیز شاهد همین حقیقت می باشد. بدین گونه:
پیش از همه، قرآن معجز البیان با همهٔ معجزه ها، حجّتها و حقیقتهایش- که حقانیت قرآن را ثابت می سازند- بر وقوع حشر گواهی داده و آن را به اثبات می رساند، زیرا یک سوم قرآن و شروع اکثر سوره های کوتاه، به حشر اختصاص دارد. یعنی قرآن کریم با هزاران آیه اش صراحتاً و یا اشارتاً از همین حقیقت خبر می دهد و آن را به وضوح ثابت می کند و نشان می دهد.پیش از همه، قرآن معجز البیان با همهٔ معجزه ها، حجّتها و حقیقتهایش- که حقانیت قرآن را ثابت می سازند- بر وقوع حشر گواهی داده و آن را به اثبات می رساند، زیرا یک سوم قرآن و شروع اکثر سوره های کوتاه، به حشر اختصاص دارد. یعنی قرآن کریم با هزاران آیه اش صراحتاً و یا اشارتاً از همین حقیقت خبر می دهد و آن را به وضوح ثابت می کند و نشان می دهد.
— 128 —
به طور مثال:به طور مثال:
اِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْاِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ
(التكوير:١)(التكوير:١)
يَٓا اَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ اِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظ۪يمٌيَٓا اَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ اِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظ۪يمٌ
(الحج:١)(الحج:١)
اِذَا زُلْزِلَتِ الْاَرْضُ زِلْزَالَهَااِذَا زُلْزِلَتِ الْاَرْضُ زِلْزَالَهَا
(الزلزال:١)(الزلزال:١)
اِذَا السَّمَٓاءُ انْفَطَرَتْاِذَا السَّمَٓاءُ انْفَطَرَتْ
(الانفطار:١)(الانفطار:١)
اِذَا السَّمَٓاءُ انْشَقَّتْاِذَا السَّمَٓاءُ انْشَقَّتْ
(الانشقاق:١)(الانشقاق:١)
عَمَّ يَتَسَٓاءَلُونَعَمَّ يَتَسَٓاءَلُونَ
(النبأ:١)(النبأ:١)
هَلْ اَتٰيكَ حَد۪يثُ الْغَاشِيَةِهَلْ اَتٰيكَ حَد۪يثُ الْغَاشِيَةِ
(الغاشية:١)(الغاشية:١)
پس، قرآن کریم با انواع این آیات در آغاز سی- چهل سوره، حقیقت حشر را با قاطعيت تمام به اثبات رسانده و نشان می دهد که مسألهٔ حشر، مهمترین و ضروری ترین حقیقت هستی است؛ و با آیات دیگرش نیز به بیان دلایل گوناگون و باور دهندهٔ آن حقیت می پردازد.پس، قرآن کریم با انواع این آیات در آغاز سی- چهل سوره، حقیقت حشر را با قاطعيت تمام به اثبات رسانده و نشان می دهد که مسألهٔ حشر، مهمترین و ضروری ترین حقیقت هستی است؛ و با آیات دیگرش نیز به بیان دلایل گوناگون و باور دهندهٔ آن حقیت می پردازد.
ببین! اگر کتابی که یک اشارهٔ یک آیهٔ آن حقایق علمی و کَونی بسیار زیادی را در بخش علوم اسلامی ببار نشانده است، با هزاران دلیل و شهادتش مسأله ایمان به حشر را به تابندگی خورشید نشان دهد، آیا امکان دارد عاری از حقیقت باشد و انکار شود، آیا انکار آن مثل انکار خورشيد و انكار موجودیت هستی و صد درجه محال و باطل نیست؟!ببین! اگر کتابی که یک اشارهٔ یک آیهٔ آن حقایق علمی و کَونی بسیار زیادی را در بخش علوم اسلامی ببار نشانده است، با هزاران دلیل و شهادتش مسأله ایمان به حشر را به تابندگی خورشید نشان دهد، آیا امکان دارد عاری از حقیقت باشد و انکار شود، آیا انکار آن مثل انکار خورشيد و انكار موجودیت هستی و صد درجه محال و باطل نیست؟!
آیا ممکن است هزاران سخن و وعده و وعیدِ پادشاه عزیز و با قدرتی، دروغ و عاری از حقیقت باشد، درحالی که گاهی صرفاً به خاطر این که یک اشارهٔ پادشاهی دروغ قرار نگیرد، لشکری به حرکت می افتد و وارد جنگ می شود.آیا ممکن است هزاران سخن و وعده و وعیدِ پادشاه عزیز و با قدرتی، دروغ و عاری از حقیقت باشد، درحالی که گاهی صرفاً به خاطر این که یک اشارهٔ پادشاهی دروغ قرار نگیرد، لشکری به حرکت می افتد و وارد جنگ می شود.
حال، سلطان معنوی بزرگی را در نظر بگیرید که حاکمیت و فرمانروایی او سیزده قرن، بدون توقف ادامه یافت و ارواح و عقل و قلوب و نفوس بی حدّ و حسابی را بر اساس حق و حقیقت، تربیت کرد و اداره نموده، با آنکه فقط یک اشارهٔ او جهت اثبات چنین حقیقتی کافی است، اما او با هزاران تصریح، این حقیقت را نشان داده و به اثبات رسانده است، پس آیا کسی که این حقیقت روشن را درک نمی کند یک احمق جاهل نیست؟ آیا سوختن او در آتش جهنم عین عدالت نخواهد بود؟ و همهٔ صحیفه هایحال، سلطان معنوی بزرگی را در نظر بگیرید که حاکمیت و فرمانروایی او سیزده قرن، بدون توقف ادامه یافت و ارواح و عقل و قلوب و نفوس بی حدّ و حسابی را بر اساس حق و حقیقت، تربیت کرد و اداره نموده، با آنکه فقط یک اشارهٔ او جهت اثبات چنین حقیقتی کافی است، اما او با هزاران تصریح، این حقیقت را نشان داده و به اثبات رسانده است، پس آیا کسی که این حقیقت روشن را درک نمی کند یک احمق جاهل نیست؟ آیا سوختن او در آتش جهنم عین عدالت نخواهد بود؟ و همهٔ صحیفه های
— 129 —
آسمانی و کتابهای مقدّسی که بر عصر و زمان خاصی حکمروایی می کردند نیز با هزاران دلایل، ادعای قرآن کریم را در خصوص حقیقت حشر مورد تأیید قرار می دهند، با این تفاوت که بیانات آنها بنابر تقاضای عصر و زمان شان، کوتاه و مختصر اما پر قدرت است، ولی قرآن کریمی که حاکمیّتش همهٔ عصرها را تحت پوشش قرار داده و بر زمانهای آینده نیز فرمان می راند، حقیقت حشر را با تفصیل و توضیح و تکرار بیان داشته است.آسمانی و کتابهای مقدّسی که بر عصر و زمان خاصی حکمروایی می کردند نیز با هزاران دلایل، ادعای قرآن کریم را در خصوص حقیقت حشر مورد تأیید قرار می دهند، با این تفاوت که بیانات آنها بنابر تقاضای عصر و زمان شان، کوتاه و مختصر اما پر قدرت است، ولی قرآن کریمی که حاکمیّتش همهٔ عصرها را تحت پوشش قرار داده و بر زمانهای آینده نیز فرمان می راند، حقیقت حشر را با تفصیل و توضیح و تکرار بیان داشته است.
به مناسبت این بحث، متنی که در آخر رسالهٔ (مناجات) آمده است، در این جا درج می گردد. این متن، دلیل بسیار قوی و فشرده ای بر حشر است و شهادت سایر ارکان ایمانی به ویژه رُسل و کتب را بر مسألهٔ ایمان به حشر احتوا می کند و اوهام را می زداید و به شکل مناجات است.به مناسبت این بحث، متنی که در آخر رسالهٔ (مناجات) آمده است، در این جا درج می گردد. این متن، دلیل بسیار قوی و فشرده ای بر حشر است و شهادت سایر ارکان ایمانی به ویژه رُسل و کتب را بر مسألهٔ ایمان به حشر احتوا می کند و اوهام را می زداید و به شکل مناجات است.
"ای ربّ رحیم من!.. با تعلیم رسول اکرم (ص) و از درس قرآن دریافتم که: همهٔ کتابهای مقدس و پیامبران و در رأسشان قرآن کریم و رسول اکرم ات (ص)، به اجماع و اتفاق شهادت می دهند و دلالت می کنند و اشاره می نمایند که تجلیات اسمهای جلالی و جمالی که آثار آن در این دنیا و در هر طرف دیده می شود با تابش و درخشش بیشتری به سوی أبد الآباد دوام خواهد یافت.. و لطف و احساناتی که جلوه های رحیمانه و نمونه های آن در این عالم فانی به مشاهده می رسد با شعشعهٔ بیشتری در دار سعادت استمرار خواهد داشت و باقی خواهد ماند.. و مشتاقانی که در این زندگی کوتاه دنیوی آن جلوه ها را با ذوق دیده اند و با محبّت همراهی نموده اند، در ابدیّت نیز همراهی خواهند نمود و برای همیشه در کنار آنها خواهند ماند."ای ربّ رحیم من!.. با تعلیم رسول اکرم (ص) و از درس قرآن دریافتم که: همهٔ کتابهای مقدس و پیامبران و در رأسشان قرآن کریم و رسول اکرم ات (ص)، به اجماع و اتفاق شهادت می دهند و دلالت می کنند و اشاره می نمایند که تجلیات اسمهای جلالی و جمالی که آثار آن در این دنیا و در هر طرف دیده می شود با تابش و درخشش بیشتری به سوی أبد الآباد دوام خواهد یافت.. و لطف و احساناتی که جلوه های رحیمانه و نمونه های آن در این عالم فانی به مشاهده می رسد با شعشعهٔ بیشتری در دار سعادت استمرار خواهد داشت و باقی خواهد ماند.. و مشتاقانی که در این زندگی کوتاه دنیوی آن جلوه ها را با ذوق دیده اند و با محبّت همراهی نموده اند، در ابدیّت نیز همراهی خواهند نمود و برای همیشه در کنار آنها خواهند ماند.
و نیز همهٔ پیامبرانی که دارای ارواح نورانی هستند و در رأسشان پیامبر اکرم (ص) و همهٔ اولیایی که قطبهای قلب منوّر اند و همهٔ صدیقانی که معادن عقلهای قاطع و روشن هستند، با ایمان راسخ شان به حشر ایمان دارند و با استناد به صدها معجزهٔ باهر و آیات قاطع.. و با تکیه به هزاران وعده و وعید مکررت در صحف آسمانی و کتابهای مقدّس.. و با اعتماد بر عزّت جلال و سلطنت ربوبیت و شئون والا و بر صفات مقدسی همچون قدرت و رحمت و عنایت و حکمت و جلال و جمال تو که مقتضی آخرت اند و بنابر مشاهدات و کشفیات بی حدّ و حسابشان که از آثار و تراوشات آخرت خبر می دهد و بر بنیاد ایمان و عقیدهٔ جازم شان که به درجهٔ علم الیقین و عین الیقین است، بشریت راو نیز همهٔ پیامبرانی که دارای ارواح نورانی هستند و در رأسشان پیامبر اکرم (ص) و همهٔ اولیایی که قطبهای قلب منوّر اند و همهٔ صدیقانی که معادن عقلهای قاطع و روشن هستند، با ایمان راسخ شان به حشر ایمان دارند و با استناد به صدها معجزهٔ باهر و آیات قاطع.. و با تکیه به هزاران وعده و وعید مکررت در صحف آسمانی و کتابهای مقدّس.. و با اعتماد بر عزّت جلال و سلطنت ربوبیت و شئون والا و بر صفات مقدسی همچون قدرت و رحمت و عنایت و حکمت و جلال و جمال تو که مقتضی آخرت اند و بنابر مشاهدات و کشفیات بی حدّ و حسابشان که از آثار و تراوشات آخرت خبر می دهد و بر بنیاد ایمان و عقیدهٔ جازم شان که به درجهٔ علم الیقین و عین الیقین است، بشریت را
— 130 —
به سعادت ابدی مژده می دهند و اذعان می دارند که برای اهل هدایت جنّتی وجود دارد و برای اهل ضلالت هم جهنّمی آماده شده است.به سعادت ابدی مژده می دهند و اذعان می دارند که برای اهل هدایت جنّتی وجود دارد و برای اهل ضلالت هم جهنّمی آماده شده است.
ای قدیر حکیم! ای رحمان رحیم! ای صادق الوعد الکریم! ای قهّار ذوالجلال که صاحب عزّت و عظمت و جلال هستی!ای قدیر حکیم! ای رحمان رحیم! ای صادق الوعد الکریم! ای قهّار ذوالجلال که صاحب عزّت و عظمت و جلال هستی!
تو صدها هزار بار مقدّس و منزّه و برتر از آن هستی که این همه دوستان صادق و این همه وعده ها و صفات و شئوناتت را تکذیب کنی و آن چه را که سلطنت ربوبیّت تو قطعاً تقاضا می کند رد نمایی و دعای بندگان صالحت را که دوستشان داری و آنها هم با ایمان و تصدیق و اطاعت، خود را محبوب تو قرار داده اند نشنوی و اجابت نکنی! آری، تو پاکتر و برتر از آن هستی که اهل ضلالت و اهل کفر را در انکار حشر تصدیق نمایی. همان کفاری که با کفر و عصیان و با تکذیبِ وعده هایت بر عظمت و کبریایی تو تجاوز نموده و عزّت جلال و حيثيّت الوهیّت و شفقت ربوبیّت تو را نادیده گرفته اند..تو صدها هزار بار مقدّس و منزّه و برتر از آن هستی که این همه دوستان صادق و این همه وعده ها و صفات و شئوناتت را تکذیب کنی و آن چه را که سلطنت ربوبیّت تو قطعاً تقاضا می کند رد نمایی و دعای بندگان صالحت را که دوستشان داری و آنها هم با ایمان و تصدیق و اطاعت، خود را محبوب تو قرار داده اند نشنوی و اجابت نکنی! آری، تو پاکتر و برتر از آن هستی که اهل ضلالت و اهل کفر را در انکار حشر تصدیق نمایی. همان کفاری که با کفر و عصیان و با تکذیبِ وعده هایت بر عظمت و کبریایی تو تجاوز نموده و عزّت جلال و حيثيّت الوهیّت و شفقت ربوبیّت تو را نادیده گرفته اند..
ما عدالت بی پایان و جمال بی نهایت و رحمت بی کرانت را از چنین ظلم و زشتیِ بی پایان، تقدیس می کنیم و پاکی تو را بیان می داریم.ما عدالت بی پایان و جمال بی نهایت و رحمت بی کرانت را از چنین ظلم و زشتیِ بی پایان، تقدیس می کنیم و پاکی تو را بیان می داریم.
و ما با تمام توان ايمان داریم که هزاران پیامبر صادق و راستگو و تعداد بی شماری از اصفیا و اولیا که دعوتگران تو هستند با حق الیقین و عین الیقین و علم الیقین بر گنجینه های اخروی رحمتت و بر دفینه های احساناتت در عالم بقا و بر جلوه های زیبای اسمای حسنایت که در دار سعادت کاملاً ظهور نموده است شهادت می دهند و این شهادتشان حق و حقیقت است. و اشارات شان درست و واقعی است، و بشارتشان صادق و راست است.. و آنها با ایمان به این که این حقیقت بزرگ - یعنی حشر- بزرگترین شعاع اسم "حق" است و این اسم هم مرجع و خورشید همهٔ حقایق است با دستور تو بندگانت را در دایرهٔ حق درس می دهند و این مسأله را به عنوان یک حقیقت عینی تعلیم می دهند.و ما با تمام توان ايمان داریم که هزاران پیامبر صادق و راستگو و تعداد بی شماری از اصفیا و اولیا که دعوتگران تو هستند با حق الیقین و عین الیقین و علم الیقین بر گنجینه های اخروی رحمتت و بر دفینه های احساناتت در عالم بقا و بر جلوه های زیبای اسمای حسنایت که در دار سعادت کاملاً ظهور نموده است شهادت می دهند و این شهادتشان حق و حقیقت است. و اشارات شان درست و واقعی است، و بشارتشان صادق و راست است.. و آنها با ایمان به این که این حقیقت بزرگ - یعنی حشر- بزرگترین شعاع اسم "حق" است و این اسم هم مرجع و خورشید همهٔ حقایق است با دستور تو بندگانت را در دایرهٔ حق درس می دهند و این مسأله را به عنوان یک حقیقت عینی تعلیم می دهند.
یا رب! به حق و به سپاس درس و تعلیم اینها، به ما و به همهٔ طلاب رسائل نور، ایمان اکمل و حسن خاتمه را نصیب بفرما، و ما را شایستهٔ شفاعتشان بگردان.. آمین"یا رب! به حق و به سپاس درس و تعلیم اینها، به ما و به همهٔ طلاب رسائل نور، ایمان اکمل و حسن خاتمه را نصیب بفرما، و ما را شایستهٔ شفاعتشان بگردان.. آمین"
بدین سان، همهٔ دلایل و حجتهایی که حقّانیت قرآن کریم، بلکه همهٔ کتابهای آسمانی را به اثبات می رساند، و همهٔ معجزه ها و برهانهایی که نبوت حبیب الله (ص) ،بدین سان، همهٔ دلایل و حجتهایی که حقّانیت قرآن کریم، بلکه همهٔ کتابهای آسمانی را به اثبات می رساند، و همهٔ معجزه ها و برهانهایی که نبوت حبیب الله (ص) ،
— 131 —
بلکه همهٔ انبیا را ثابت می کند، به نوبت خود بزرگترین مدّعای آنها را که تحقق آخرت است نیز ثابت می سازد و بر آن دلالت می کند. و همچنین اکثر دلایل و حجتهایی که بر وجود و وحدت واجب الوجود شهادت می دهد نیز به نوبت خود بر موجودیت و گشایش دار سعادت و عالم بقایی که بزرگترین مدار و مظهر ربوبیت و الوهیت است گواهی می دهد، زیرا آن گونه که در مقامات آینده بیان و اثبات خواهد شد هم موجودیت و هم عموم صفات و بیشتر اسمهای ذات واجب الوجود و اوصاف و شئون مقدس او همچون: ربوبیت، الوهیّت، رحمت، عنایت، حکمت و عدالت به درجهٔ لزوم، مقتضی آخرت اند و به درجهٔ وجوب، مستلزم دار سعادت می باشند و به درجهٔ ضرورت حشر و نشر را به خاطر مکافات و مجازات می خواهند. آری، وقتی یک الله أزلی و ابدی وجود دارد، پس حتماً آخرتی که محور سلطنت الوهیّت اوست نیز وجود دارد.. و وقتی در این کائنات، به ویژه در موجودات زندهٔ آن، ربوبیّت مطلقی با شکوه و حکمت و شفقت متجلّی است، پس حتماً یک دار سعادت ابدی وجود خواهد داشت که ربوبیت را از بی اعتنایی به مخلوقات و حکمت را از کارهای عبث و بیهوده و شفقت را از غدر و فریب، مصئون خواهد داشت؛ پس چنین سرای سعادتی وجود دارد و سعادتمندان به آن جا خواهند رفت.بلکه همهٔ انبیا را ثابت می کند، به نوبت خود بزرگترین مدّعای آنها را که تحقق آخرت است نیز ثابت می سازد و بر آن دلالت می کند. و همچنین اکثر دلایل و حجتهایی که بر وجود و وحدت واجب الوجود شهادت می دهد نیز به نوبت خود بر موجودیت و گشایش دار سعادت و عالم بقایی که بزرگترین مدار و مظهر ربوبیت و الوهیت است گواهی می دهد، زیرا آن گونه که در مقامات آینده بیان و اثبات خواهد شد هم موجودیت و هم عموم صفات و بیشتر اسمهای ذات واجب الوجود و اوصاف و شئون مقدس او همچون: ربوبیت، الوهیّت، رحمت، عنایت، حکمت و عدالت به درجهٔ لزوم، مقتضی آخرت اند و به درجهٔ وجوب، مستلزم دار سعادت می باشند و به درجهٔ ضرورت حشر و نشر را به خاطر مکافات و مجازات می خواهند. آری، وقتی یک الله أزلی و ابدی وجود دارد، پس حتماً آخرتی که محور سلطنت الوهیّت اوست نیز وجود دارد.. و وقتی در این کائنات، به ویژه در موجودات زندهٔ آن، ربوبیّت مطلقی با شکوه و حکمت و شفقت متجلّی است، پس حتماً یک دار سعادت ابدی وجود خواهد داشت که ربوبیت را از بی اعتنایی به مخلوقات و حکمت را از کارهای عبث و بیهوده و شفقت را از غدر و فریب، مصئون خواهد داشت؛ پس چنین سرای سعادتی وجود دارد و سعادتمندان به آن جا خواهند رفت.
و نیز وقتی این همه انعام و احسان و لطف و کرم و عنایت و رحمت در جلو چشمانمان پیدا و آشکار است و موجودیت یک ذات رحمان و رحیم را در پشت پردهٔ غیب، به عقل هایی که خاموش نشده و به قلب هایی که نمرده است نشان می دهد، پس حتماً در یک عالم باقي یک زندگی ماندگاری وجود دارد که انعام را از استهزاء و احسان را از فریب دادن و عنایت را از عدم تحقق و رحمت را از نقمت شدن و لطف و کرم را از اهانت رهایی می بخشد و دور نگاه می دارد. آری، آنچه احسان را احسان و نعمت را نعمت می سازد موجودیت زندگی ماندگاری است در یک عالم ماندگار.و نیز وقتی این همه انعام و احسان و لطف و کرم و عنایت و رحمت در جلو چشمانمان پیدا و آشکار است و موجودیت یک ذات رحمان و رحیم را در پشت پردهٔ غیب، به عقل هایی که خاموش نشده و به قلب هایی که نمرده است نشان می دهد، پس حتماً در یک عالم باقي یک زندگی ماندگاری وجود دارد که انعام را از استهزاء و احسان را از فریب دادن و عنایت را از عدم تحقق و رحمت را از نقمت شدن و لطف و کرم را از اهانت رهایی می بخشد و دور نگاه می دارد. آری، آنچه احسان را احسان و نعمت را نعمت می سازد موجودیت زندگی ماندگاری است در یک عالم ماندگار.
و نیز وقتی قلم قدرتی که در فصل بهار و در صفحهٔ تنگ زمین، صدهزار کتاب را بدون اشتباه و به صورت متداخل می نویسد در جلو چشم ما بدون خستگی کار می کند؛ و صاحب آن قلم، صدهزار بار عهد نموده و وعده سپرده است که: "کتابی پايدار و زيبا و آسان تر از این کتاب آشفته و متداخل بهار را در جایی وسیعتر و زیباتر از این صفحهٔو نیز وقتی قلم قدرتی که در فصل بهار و در صفحهٔ تنگ زمین، صدهزار کتاب را بدون اشتباه و به صورت متداخل می نویسد در جلو چشم ما بدون خستگی کار می کند؛ و صاحب آن قلم، صدهزار بار عهد نموده و وعده سپرده است که: "کتابی پايدار و زيبا و آسان تر از این کتاب آشفته و متداخل بهار را در جایی وسیعتر و زیباتر از این صفحهٔ
— 132 —
تنگ زمین خواهم نوشت و برای همیشه باقی خواهد ماند و شما را با حیرت و شگفت به خواندن آن وادار خواهم ساخت." او در تمام فرامینش از آن کتاب بحث می کند؛ پس بدون تردید، اصل آن کتاب نوشته شده است و حاشیه های آن هم با حشر و نشر نوشته خواهد شد و نامهٔ اعمال همه در آن به ثبت خواهد رسید.تنگ زمین خواهم نوشت و برای همیشه باقی خواهد ماند و شما را با حیرت و شگفت به خواندن آن وادار خواهم ساخت." او در تمام فرامینش از آن کتاب بحث می کند؛ پس بدون تردید، اصل آن کتاب نوشته شده است و حاشیه های آن هم با حشر و نشر نوشته خواهد شد و نامهٔ اعمال همه در آن به ثبت خواهد رسید.
و وقتی این زمین به لحاظ داشتن كثرت مخلوقات و به لحاظ این که مسکن و کارخانه و نمایشگاه صدها هزار نوع از انواع مختلف ذوی الحیات و ذوی الارواح است اهمیت والایی کسب نموده و به منزلهٔ قلب و مرکز و خلاصه و نتیجه و سبب خلقت کل هستی قرار گرفته است و حتی به رغم کوچک بودن حجمش بازهم در همهٔ فرامین آسمانی همچون: رَبُّ السَّمٰوَاتِ وَ الْاَرْضِ دوشادوش آسمانهای بزرگ می شود و معادل آنها تلقی می گردد...و وقتی این زمین به لحاظ داشتن كثرت مخلوقات و به لحاظ این که مسکن و کارخانه و نمایشگاه صدها هزار نوع از انواع مختلف ذوی الحیات و ذوی الارواح است اهمیت والایی کسب نموده و به منزلهٔ قلب و مرکز و خلاصه و نتیجه و سبب خلقت کل هستی قرار گرفته است و حتی به رغم کوچک بودن حجمش بازهم در همهٔ فرامین آسمانی همچون: رَبُّ السَّمٰوَاتِ وَ الْاَرْضِ دوشادوش آسمانهای بزرگ می شود و معادل آنها تلقی می گردد...
و وقتی بنی آدم بر هر سمت و سوی زمینی که حایز چنین ماهیتی است فرمان می راند و در اغلب مخلوقات آن تصرّف می کند و با تسخیر اکثر موجودات زندهٔ آن، آنها را به دَور خود جمع نموده و مصنوعات و پدیده های آن را بر اساس معیارهای هوس و در چارچوب نیازهای فطری اش تنظیم و تزیین می کند و به نمایش می گذارد و انواع شگفت انگیزتر آن را فهرست وار در هرجا به گونه ای مرتّب می سازد و می آراید که نه فقط نگاه انس و جن بلکه توجه اهل آسمانها و سراسر هستی و حتی نگاه مالک هستی را جلب می دارد و تحسین و تقدیرشان را بر می انگیزد و بدین جهت، اهمیت بزرگ و ارزش والایی کسب نموده و با علم و مهارت هایش نشان داده است که او، حکمت آفرینش این هستی و بزرگترین نتیجه و ارزشمندترین میوهٔ آن است و خلیفهٔ روی زمین می باشد.. و از آنجایی که او، صنعتهای خارق العادهٔ آفریدگار هستی را با زیبایی و جذّابیت خاصی تنظیم می کند و به نمایش می گذارد، عذاب عصیان و کفرش به بعد موکول گردیده و به او اجازه داده شده است تا در این دنیا زندگی کند و در انجام این کار به موفقیتهای چشمگیری نایل آید..و وقتی بنی آدم بر هر سمت و سوی زمینی که حایز چنین ماهیتی است فرمان می راند و در اغلب مخلوقات آن تصرّف می کند و با تسخیر اکثر موجودات زندهٔ آن، آنها را به دَور خود جمع نموده و مصنوعات و پدیده های آن را بر اساس معیارهای هوس و در چارچوب نیازهای فطری اش تنظیم و تزیین می کند و به نمایش می گذارد و انواع شگفت انگیزتر آن را فهرست وار در هرجا به گونه ای مرتّب می سازد و می آراید که نه فقط نگاه انس و جن بلکه توجه اهل آسمانها و سراسر هستی و حتی نگاه مالک هستی را جلب می دارد و تحسین و تقدیرشان را بر می انگیزد و بدین جهت، اهمیت بزرگ و ارزش والایی کسب نموده و با علم و مهارت هایش نشان داده است که او، حکمت آفرینش این هستی و بزرگترین نتیجه و ارزشمندترین میوهٔ آن است و خلیفهٔ روی زمین می باشد.. و از آنجایی که او، صنعتهای خارق العادهٔ آفریدگار هستی را با زیبایی و جذّابیت خاصی تنظیم می کند و به نمایش می گذارد، عذاب عصیان و کفرش به بعد موکول گردیده و به او اجازه داده شده است تا در این دنیا زندگی کند و در انجام این کار به موفقیتهای چشمگیری نایل آید..
و وقتی بنی آدم - که از لحاظ آفرینش و مزاج، دارای چنین ماهیتی است و ضمن ضعف و عجز شدیدش، نیازهایش هم بی حدّ و حساب و دردها و رنجهایش هم فراوان است- متصرّف بسيار توانا و حکیم و مشفقی دارد که قدرتش والاتر از هر چيز استو وقتی بنی آدم - که از لحاظ آفرینش و مزاج، دارای چنین ماهیتی است و ضمن ضعف و عجز شدیدش، نیازهایش هم بی حدّ و حساب و دردها و رنجهایش هم فراوان است- متصرّف بسيار توانا و حکیم و مشفقی دارد که قدرتش والاتر از هر چيز است
— 133 —
و اختيار تام دارد و این زمین بزرگ را به صورت مخزنی برای انواع معادن مورد نیاز انسان آفریده و انباری برای هرگونه غذا و مغازه ای برای هر نوع جنس دلخواه او قرار داده است. و آن پروردگار مهربانش این گونه متوجه اوست و او را می پروراند و همهٔ خواسته هایش را برآورده می سازد..و اختيار تام دارد و این زمین بزرگ را به صورت مخزنی برای انواع معادن مورد نیاز انسان آفریده و انباری برای هرگونه غذا و مغازه ای برای هر نوع جنس دلخواه او قرار داده است. و آن پروردگار مهربانش این گونه متوجه اوست و او را می پروراند و همهٔ خواسته هایش را برآورده می سازد..
و وقتی پروردگاری که حقیقتش چنین است انسان را دوست می دارد و خودش را هم محبوب و دوست انسانها قرار می دهد، و باقی است و عالمهای باقی دارد و هر کار را بر اساس عدالتش اجرا نموده و هرچیز را با حکمتش انجام می دهد، و عظمت سلطنت و سرمدیت حاکمیت این حكيم ازلی هم در این زندگی کوتاه دنیوی و در این عمر کوتاه بشر و در این زمین مؤقت و فانی نمی گنجد وجا نمی شود؛ و ظلمها و نافرمانیهای بسیار بزرگی هم که انسان مرتکب می شود و منافی نظم کائنات و مخالف عدالت و توازن و جمالِ زیبای آن است، در این دنیا بدون کیفر می ماند و جزای توهین و انکار کفرش را در برابر مولایی که او را با نعمت و شفقت پرورده است نمی بیند، و ظالمان و ستمگران هم در رفاه و آرامش به زندگی شان ادامه می دهند و مظلومان و درماندگان نیز با مشکلات فراوان با زندگی دست و پنجه نرم می کنند، پس بدون شک ماهیت عدالت مطلقی که آثار آن در سراسر هستی به مشاهده می رسد، هرگز نمی پذیرد و قبول نمی کند که ستمگران سرکش و ستمدیده های بیچاره، پس از مرگ، زنده نشوند و همه با هم مساویانه و برای همیشه به کام مرگ فرو روند. بدون شك اين امر با عدالت مطلق در تضاد قرار دارد وعدالت چنين چيزي را نمي پذيرد و اجازه نمي دهد.و وقتی پروردگاری که حقیقتش چنین است انسان را دوست می دارد و خودش را هم محبوب و دوست انسانها قرار می دهد، و باقی است و عالمهای باقی دارد و هر کار را بر اساس عدالتش اجرا نموده و هرچیز را با حکمتش انجام می دهد، و عظمت سلطنت و سرمدیت حاکمیت این حكيم ازلی هم در این زندگی کوتاه دنیوی و در این عمر کوتاه بشر و در این زمین مؤقت و فانی نمی گنجد وجا نمی شود؛ و ظلمها و نافرمانیهای بسیار بزرگی هم که انسان مرتکب می شود و منافی نظم کائنات و مخالف عدالت و توازن و جمالِ زیبای آن است، در این دنیا بدون کیفر می ماند و جزای توهین و انکار کفرش را در برابر مولایی که او را با نعمت و شفقت پرورده است نمی بیند، و ظالمان و ستمگران هم در رفاه و آرامش به زندگی شان ادامه می دهند و مظلومان و درماندگان نیز با مشکلات فراوان با زندگی دست و پنجه نرم می کنند، پس بدون شک ماهیت عدالت مطلقی که آثار آن در سراسر هستی به مشاهده می رسد، هرگز نمی پذیرد و قبول نمی کند که ستمگران سرکش و ستمدیده های بیچاره، پس از مرگ، زنده نشوند و همه با هم مساویانه و برای همیشه به کام مرگ فرو روند. بدون شك اين امر با عدالت مطلق در تضاد قرار دارد وعدالت چنين چيزي را نمي پذيرد و اجازه نمي دهد.
و وقتی مالک هستی، زمین را از هستی و انسان را از زمین برگزید و جایگاه بسیار والا و اهمیت بزرگی به او داد، و از بین انسانها هم انسان هاي حقيقي مانند انبیا و اولیا و اصفیا را که همگام با مقاصد ربوبیت حرکت نموده و خود را با ایمان و تسلیم، محبوب مالک هستی ساخته اند برگزید و دوستان و مخاطبان خود قرار داد و آنها را با معجزه ها و توفیقاتش گرامی داشت و دشمنانش را با سیلی های آسمانی عذاب داد، و از بین این محبوبان گرامی و دوست داشتنی اش هم حضرت محمد (ص) را که امام و مایهٔ فخر و مباهات آنها است انتخاب کرد و نصف کرهٔ بسیار مهم زمین و یک پنجم بشریت با اهمیت را در طول قرنهای متمادی با نور او منوّر ساخت، حتی مثل این که این هستی به خاطرو وقتی مالک هستی، زمین را از هستی و انسان را از زمین برگزید و جایگاه بسیار والا و اهمیت بزرگی به او داد، و از بین انسانها هم انسان هاي حقيقي مانند انبیا و اولیا و اصفیا را که همگام با مقاصد ربوبیت حرکت نموده و خود را با ایمان و تسلیم، محبوب مالک هستی ساخته اند برگزید و دوستان و مخاطبان خود قرار داد و آنها را با معجزه ها و توفیقاتش گرامی داشت و دشمنانش را با سیلی های آسمانی عذاب داد، و از بین این محبوبان گرامی و دوست داشتنی اش هم حضرت محمد (ص) را که امام و مایهٔ فخر و مباهات آنها است انتخاب کرد و نصف کرهٔ بسیار مهم زمین و یک پنجم بشریت با اهمیت را در طول قرنهای متمادی با نور او منوّر ساخت، حتی مثل این که این هستی به خاطر
— 134 —
او آفریده شده باشد همهٔ اهداف وغایه های آن، با او و با دین و قرآن او ظهور می یابد و آشکار می گردد. پس او مستحق و شایسته بود تا در برابر خدمات بزرگ و ارزشمند و نامحدودش كه به وسعت يك زندگي چند مليون ساله است، در یک زمان نامحدود با عمری بی پایان، پاداشش را دریافت نماید، اما او عمر کوتاهی به مدت شصت و سه سال را آن هم با مشکلات و مجاهدتها سپری نمود و دنیا را ترک کرد! پس آیا احتمال و امکان دارد که او با امثال و دوستانش دوباره زنده و حشر نگردد؟ و اکنون هم با روحش زنده نباشد؟ و برای همیشه نیست شود و به سوی عدم برود؟ هرگز! صدهزار بار هرگز! آری، همة کائنات و همهٔ حقایق هستی خواستار دوباره زنده شدن او هستند و حیات او را از صاحب هستی می طلبند.او آفریده شده باشد همهٔ اهداف وغایه های آن، با او و با دین و قرآن او ظهور می یابد و آشکار می گردد. پس او مستحق و شایسته بود تا در برابر خدمات بزرگ و ارزشمند و نامحدودش كه به وسعت يك زندگي چند مليون ساله است، در یک زمان نامحدود با عمری بی پایان، پاداشش را دریافت نماید، اما او عمر کوتاهی به مدت شصت و سه سال را آن هم با مشکلات و مجاهدتها سپری نمود و دنیا را ترک کرد! پس آیا احتمال و امکان دارد که او با امثال و دوستانش دوباره زنده و حشر نگردد؟ و اکنون هم با روحش زنده نباشد؟ و برای همیشه نیست شود و به سوی عدم برود؟ هرگز! صدهزار بار هرگز! آری، همة کائنات و همهٔ حقایق هستی خواستار دوباره زنده شدن او هستند و حیات او را از صاحب هستی می طلبند.
رسالهٔ "آیت الکبری" که شعاع هفتم است به سی و سه اجماع عظیم که هر اجماع آن، قدرت و صلابت کوه را دارد ثابت نموده است که: این هستی از یک دست صادر گردیده است و یک مالک دارد. بدین ترتیب، اجماع های مذکور، وحدت و أحدیّت خداوند را که محور کمالات اوست آشکارا نشان می دهد و بیان می دارد که با وحدت و أحدیّت، همه هستی به منزلهٔ سربازان گوش به فرمان و مأموران مسخّرِ آن ذات واحدِ أحد در می آید. و با آمدن آخرت، کمالات او تحقق می یابد و از سقوط مصئون می ماند و عدالت مطلقش فرمان می راند و از ظلم می رهد، و حکمت عامّه اش از سفالت و بیهودگی برائت یافته، و رحمتِ گسترده اش از تعذیب نجات پیدا می کند و عزّت و قدرتش را از عجز و ذلّت دور می ماند و هریک از صفات او با قداست و پاکیزگی شایسته اش مجلّی می گردد.رسالهٔ "آیت الکبری" که شعاع هفتم است به سی و سه اجماع عظیم که هر اجماع آن، قدرت و صلابت کوه را دارد ثابت نموده است که: این هستی از یک دست صادر گردیده است و یک مالک دارد. بدین ترتیب، اجماع های مذکور، وحدت و أحدیّت خداوند را که محور کمالات اوست آشکارا نشان می دهد و بیان می دارد که با وحدت و أحدیّت، همه هستی به منزلهٔ سربازان گوش به فرمان و مأموران مسخّرِ آن ذات واحدِ أحد در می آید. و با آمدن آخرت، کمالات او تحقق می یابد و از سقوط مصئون می ماند و عدالت مطلقش فرمان می راند و از ظلم می رهد، و حکمت عامّه اش از سفالت و بیهودگی برائت یافته، و رحمتِ گسترده اش از تعذیب نجات پیدا می کند و عزّت و قدرتش را از عجز و ذلّت دور می ماند و هریک از صفات او با قداست و پاکیزگی شایسته اش مجلّی می گردد.
پس حتماً و بدون شک، بنابر اقتضای حقایق ذکر شده در هشت پاراگرافی که با "وقتی" آغاز گردید و از صدها نکتهٔ مهم ایمان بالله فقط یکی را تشکیل می داد، قیامت برپا خواهد شد و حشر و نشر به وقوع خواهد پیوست و درهای محل مجازات و مکافات گشوده خواهد شد تا اهمیت و مرکزیّت زمین و اهمیت و جایگاه انسان تحقق پیدا کند.. و عدالت و حکمت و رحمت وسلطنتِ خالق و متصرّف حكيم زمین و انسان تقرر یابد.. و دوستان حقیقی و مشتاقِ پروردگار باقی و ماندگار، از فنا و اعدام ابدی نجات یابند.. و از بین این دوستانش بزرگترین و گرامی ترینپس حتماً و بدون شک، بنابر اقتضای حقایق ذکر شده در هشت پاراگرافی که با "وقتی" آغاز گردید و از صدها نکتهٔ مهم ایمان بالله فقط یکی را تشکیل می داد، قیامت برپا خواهد شد و حشر و نشر به وقوع خواهد پیوست و درهای محل مجازات و مکافات گشوده خواهد شد تا اهمیت و مرکزیّت زمین و اهمیت و جایگاه انسان تحقق پیدا کند.. و عدالت و حکمت و رحمت وسلطنتِ خالق و متصرّف حكيم زمین و انسان تقرر یابد.. و دوستان حقیقی و مشتاقِ پروردگار باقی و ماندگار، از فنا و اعدام ابدی نجات یابند.. و از بین این دوستانش بزرگترین و گرامی ترین
— 135 —
آنها پاداشِ خدمات ارزنده اش را که کل هستی را شاد و ممنون ساخته است، دریافت نماید.. و کمالاتِ سلطان سرمدی از نقص و کاستی مقدس بماند و قدرتش از عجز و درماندگی و حکمتش از سفاهت و عدالتش از ظلم، منزّه و مبرّی گردد.آنها پاداشِ خدمات ارزنده اش را که کل هستی را شاد و ممنون ساخته است، دریافت نماید.. و کمالاتِ سلطان سرمدی از نقص و کاستی مقدس بماند و قدرتش از عجز و درماندگی و حکمتش از سفاهت و عدالتش از ظلم، منزّه و مبرّی گردد.
خلاصه:خلاصه:
وقتی خداوند وجود دارد، پس بدون شک آخرت هم موجود است. آن گونه که سه رکن مذکور ایمانی، با همهٔ دلایل شان به حشر گواهی داده و دلالت می کنند، دو رکن دیگر ایمانی «وَ بِمَلئِکَتِهِ وَ بِالْقَدَرِ خَیْرِهِ وَ شَرِّهِ مِن الله تَعَالَی» نیز مستلزم حشر است و با قوت کامل بر عالم باقی شهادت داده و دلالت می کند؛ بدین گونه:وقتی خداوند وجود دارد، پس بدون شک آخرت هم موجود است. آن گونه که سه رکن مذکور ایمانی، با همهٔ دلایل شان به حشر گواهی داده و دلالت می کنند، دو رکن دیگر ایمانی «وَ بِمَلئِکَتِهِ وَ بِالْقَدَرِ خَیْرِهِ وَ شَرِّهِ مِن الله تَعَالَی» نیز مستلزم حشر است و با قوت کامل بر عالم باقی شهادت داده و دلالت می کند؛ بدین گونه:
همهٔ دلایل و مشاهدات و مکالماتی که بر وجود فرشتگان و وظایف عبودیتشان دلالت دارد، به نوبت خود بر موجودیت عالم ارواح و عالم غیب و عالم بقا و عالم آخرت و دار سعادت و جنت و جهنمی که در آینده با جن و انس آباد خواهد شد نیز دلالت می کند، زیرا فرشتگان می توانند با اجازهٔ الهی این عالمها را ببینند و در آنها داخل شوند، لذا فرشتگان مقربی همچون حضرت جبرئیل (ع.س.) که با بشر دیدار نموده است بالاتفاق از موجودیت عالمهای مذکور و گردش شان در آنها خبر می دهند. پس آن گونه که ما قارهٔ امریکا را ندیده ایم اما با اعتماد به خبر کسانی که از آنجا آمده اند، موجودیت آن را بداهتاً می دانیم، پس لازم است تا در پرتو خبرهای فرشتگان که قوّت صد تواتر را دارد، به همان بداهت به عالم بقا و سرای آخرت و جنت و جهنم ایمان آورد.. و ما به همین گونه ایمان داریم و باور می کنیم.همهٔ دلایل و مشاهدات و مکالماتی که بر وجود فرشتگان و وظایف عبودیتشان دلالت دارد، به نوبت خود بر موجودیت عالم ارواح و عالم غیب و عالم بقا و عالم آخرت و دار سعادت و جنت و جهنمی که در آینده با جن و انس آباد خواهد شد نیز دلالت می کند، زیرا فرشتگان می توانند با اجازهٔ الهی این عالمها را ببینند و در آنها داخل شوند، لذا فرشتگان مقربی همچون حضرت جبرئیل (ع.س.) که با بشر دیدار نموده است بالاتفاق از موجودیت عالمهای مذکور و گردش شان در آنها خبر می دهند. پس آن گونه که ما قارهٔ امریکا را ندیده ایم اما با اعتماد به خبر کسانی که از آنجا آمده اند، موجودیت آن را بداهتاً می دانیم، پس لازم است تا در پرتو خبرهای فرشتگان که قوّت صد تواتر را دارد، به همان بداهت به عالم بقا و سرای آخرت و جنت و جهنم ایمان آورد.. و ما به همین گونه ایمان داریم و باور می کنیم.
و نیز چنانکه در "گفتار بیست وششم" یعنی رسالهٔ قدَر آمده است، دلایلی که "ایمان به قدَر" را ثابت می سازند، به نوبت خود، به حشر و نشرِ صحف و وزن اعمال در میزان اکبر نیز دلالت دارند، چون ما در جلو چشمان خود می بینیم که مقدّرات هرچیز در تابلوهای نظام و میزان یادداشت می گردد و سرگذشت زندگی هر موجود زنده ای، در نیروی حافظه و در بذرها و هسته هایشان و در تابلوهای مثالی دیگر نوشته می شود، و دفترهای اعمال هر ذی روح، به ویژه انسان در الواح محفوظ ثبت و ضبط می گردد، سپس بدون شک، چنین قدَر محیط و تقدیر حکیمانه و تدوین دقیق و یادداشت امینانه فقط می تواند به خاطر مکافات و مجازاتی باشد که در یک محكمه بزرگ و در نتیجهٔو نیز چنانکه در "گفتار بیست وششم" یعنی رسالهٔ قدَر آمده است، دلایلی که "ایمان به قدَر" را ثابت می سازند، به نوبت خود، به حشر و نشرِ صحف و وزن اعمال در میزان اکبر نیز دلالت دارند، چون ما در جلو چشمان خود می بینیم که مقدّرات هرچیز در تابلوهای نظام و میزان یادداشت می گردد و سرگذشت زندگی هر موجود زنده ای، در نیروی حافظه و در بذرها و هسته هایشان و در تابلوهای مثالی دیگر نوشته می شود، و دفترهای اعمال هر ذی روح، به ویژه انسان در الواح محفوظ ثبت و ضبط می گردد، سپس بدون شک، چنین قدَر محیط و تقدیر حکیمانه و تدوین دقیق و یادداشت امینانه فقط می تواند به خاطر مکافات و مجازاتی باشد که در یک محكمه بزرگ و در نتیجهٔ
— 136 —
یک محاكمهٔ عمومی داده می شود. والّا این یادداشت و محافظتِ گسترده و بسیار دقیق و پیچیده، به طور کلّی بی معنی و بی فایده می ماند و منافی حکمت و حقیقت قرار می گیرد. یعنی اگر حشر نباشد همهٔ معانی حقیقی این کتاب کائنات که با قلم قَدر نوشته شده است برهم می خورد و خراب می شود، که چنین چیزی به هیچ و جه ممکن نیست، و این احتمال، به مانند انکار موجودیت این هستی، محال است و حتی هذیانی بیش نیست.یک محاكمهٔ عمومی داده می شود. والّا این یادداشت و محافظتِ گسترده و بسیار دقیق و پیچیده، به طور کلّی بی معنی و بی فایده می ماند و منافی حکمت و حقیقت قرار می گیرد. یعنی اگر حشر نباشد همهٔ معانی حقیقی این کتاب کائنات که با قلم قَدر نوشته شده است برهم می خورد و خراب می شود، که چنین چیزی به هیچ و جه ممکن نیست، و این احتمال، به مانند انکار موجودیت این هستی، محال است و حتی هذیانی بیش نیست.
گزیدهٔ آنچه گذشت: پنج رکن ایمان به همراه همهٔ دلایلش به وقوع و موجودیت حشر و نشر و وجود دار آخرت و گشوده شدن درهای آن دلالت نموده و خواستار آن هستند و بر آن گواهی می دهند.گزیدهٔ آنچه گذشت: پنج رکن ایمان به همراه همهٔ دلایلش به وقوع و موجودیت حشر و نشر و وجود دار آخرت و گشوده شدن درهای آن دلالت نموده و خواستار آن هستند و بر آن گواهی می دهند.
پس در موافقت و هماهنگی با برخوردار بودن حقیقت حشر از چنین پایه های تزلزل ناپذیر و براهین بزرگ است که یک سوم قرآن معجزالبیان را مباحث حشر و آخرت تشکیل داده است و آن را سنگ بنا و أسّ الاساسِ همهٔ حقایقش قرار می دهد و هرچیز را بر پایهٔ آن بنا می کند.پس در موافقت و هماهنگی با برخوردار بودن حقیقت حشر از چنین پایه های تزلزل ناپذیر و براهین بزرگ است که یک سوم قرآن معجزالبیان را مباحث حشر و آخرت تشکیل داده است و آن را سنگ بنا و أسّ الاساسِ همهٔ حقایقش قرار می دهد و هرچیز را بر پایهٔ آن بنا می کند.
(مقدمه به آخر رسید.)(مقدمه به آخر رسید.)
بخش دوم پیوست
عبارت است از مقام نخست از نه مقامِ مربوط به طبقات نُه گانه ی براهيني که آیهٔ مبارکهٔ ذیل معجزانه به آنها اشاره می کند:عبارت است از مقام نخست از نه مقامِ مربوط به طبقات نُه گانه ی براهيني که آیهٔ مبارکهٔ ذیل معجزانه به آنها اشاره می کند:
فَسُبْحَانَ اللّٰهِ ح۪ينَ تُمْسُونَ وَح۪ينَ تُصْبِحُونَ ٭ وَلَهُ الْحَمْدُ فِى السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ وَعَشِيًّا وَح۪ينَ تُظْهِرُونَ ٭ يُخْرِجُ الْحَىَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَىِّ وَيُحْيِى الْاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَكَذٰلِكَ تُخْرَجُونَفَسُبْحَانَ اللّٰهِ ح۪ينَ تُمْسُونَ وَح۪ينَ تُصْبِحُونَ ٭ وَلَهُ الْحَمْدُ فِى السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ وَعَشِيًّا وَح۪ينَ تُظْهِرُونَ ٭ يُخْرِجُ الْحَىَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَىِّ وَيُحْيِى الْاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَكَذٰلِكَ تُخْرَجُونَ
(الروم:١٧-١٩)(الروم:١٧-١٩)
برهان باهر و حجّت قاطعی را که این آیات در خصوص حشر نشان داده اند، ان شاءالله بیان خواهیم نمود و توضیح خواهیم داد.برهان باهر و حجّت قاطعی را که این آیات در خصوص حشر نشان داده اند، ان شاءالله بیان خواهیم نمود و توضیح خواهیم داد.
(٭):این مقام هنوز نوشته نشده است. از آن جایی که مسألهٔ حیات مناسبتی با حشر دارد، در این جا درج گردیده است. و در پایان مسألهٔ حیات، به رکنِ قَدر هم اشاره ای شده است که بسیار دقیق و عمیق است. مؤلف(٭):این مقام هنوز نوشته نشده است. از آن جایی که مسألهٔ حیات مناسبتی با حشر دارد، در این جا درج گردیده است. و در پایان مسألهٔ حیات، به رکنِ قَدر هم اشاره ای شده است که بسیار دقیق و عمیق است. مؤلف
در بیست و هشتمین خاصیت حیات از رمز چهارم، نكته ي پنجم از پرتو سي ام آمده است که حیات، به شش رکن ایمان می نگرد و آن را ثابت می سازد و به تحققدر بیست و هشتمین خاصیت حیات از رمز چهارم، نكته ي پنجم از پرتو سي ام آمده است که حیات، به شش رکن ایمان می نگرد و آن را ثابت می سازد و به تحقق
— 137 —
آن اشاره می کند. آری، وقتی حیات، مهمترین نتیجه و جوهر و حکمت آفرینش کائنات است، پس بدون شک، آن حقیقت والا به این زندگی فانی و کوتاه و ناقص و رنج آور دنیا منحصر نیست، بلکه غایه و نتیجهٔ درخت حیات که با بیست و نه خاصیتش می توان به عظمت ماهیّت آن پی برد و میوهٔ آن درخت که شایستهٔ عظمت آن است، بدون شک، زندگی و حیات اخروی و سرای سعادت است. همان سرای سعادتی که با سنگ و درخت و خاکش زنده و جاوید است. ورنه لازم می آید تا درخت حیاتی که با این همه تجهیزات مهم و گوناگون تجهیز گردیده است در حق ذی شعور، به ویژه انسان، بدون میوه و بی فایده و عاری از حقیقت بماند و انسانی که از لحاظ سرمایه و تجهیزات، بیست درجه برتر از گنجشک است و برترین و مهمترین مخلوقِ این کائنات و ذی حیات می باشد در بخش سعادت زندگی، بیست درجه از گنجشک پایین تر بیفتد و بدبخت ترین و ذلیل ترین و بیچاره ترینِ مخلوقات قرار گیرد.آن اشاره می کند. آری، وقتی حیات، مهمترین نتیجه و جوهر و حکمت آفرینش کائنات است، پس بدون شک، آن حقیقت والا به این زندگی فانی و کوتاه و ناقص و رنج آور دنیا منحصر نیست، بلکه غایه و نتیجهٔ درخت حیات که با بیست و نه خاصیتش می توان به عظمت ماهیّت آن پی برد و میوهٔ آن درخت که شایستهٔ عظمت آن است، بدون شک، زندگی و حیات اخروی و سرای سعادت است. همان سرای سعادتی که با سنگ و درخت و خاکش زنده و جاوید است. ورنه لازم می آید تا درخت حیاتی که با این همه تجهیزات مهم و گوناگون تجهیز گردیده است در حق ذی شعور، به ویژه انسان، بدون میوه و بی فایده و عاری از حقیقت بماند و انسانی که از لحاظ سرمایه و تجهیزات، بیست درجه برتر از گنجشک است و برترین و مهمترین مخلوقِ این کائنات و ذی حیات می باشد در بخش سعادت زندگی، بیست درجه از گنجشک پایین تر بیفتد و بدبخت ترین و ذلیل ترین و بیچاره ترینِ مخلوقات قرار گیرد.
و حتی عقلی که ارزشمندترین نعمت است به یک بلا و مصیبت تبدیل می شود، چون با یادآوری غم و اندوه های گذشته و ترس و نگرانیهای آینده، قلب انسان را همواره می رنجاند و یک لذّت را با نُه درد آغشته می سازد. و چنین چیزی صد در صد باطل است.و حتی عقلی که ارزشمندترین نعمت است به یک بلا و مصیبت تبدیل می شود، چون با یادآوری غم و اندوه های گذشته و ترس و نگرانیهای آینده، قلب انسان را همواره می رنجاند و یک لذّت را با نُه درد آغشته می سازد. و چنین چیزی صد در صد باطل است.
پس این زندگی دنیوی، خود رکن "ایمان به آخرت" را قطعاً ثابت می سازد و در هر بهار، بیش از سیصد هزار نمونه های حشر را به ما نشان می دهد.پس این زندگی دنیوی، خود رکن "ایمان به آخرت" را قطعاً ثابت می سازد و در هر بهار، بیش از سیصد هزار نمونه های حشر را به ما نشان می دهد.
آیا ممکن است پروردگار توانایی که تمام تجهیزات و نیازهای مناسب جسمت را و حتی باغچه و شهرت را آماده نموده و با حکمت و عنایت و رحمتش در وقت و زمان مناسب آن را می فرستد و حتی دعای خصوصی و جزئی معده ات را برای روزی که آرزوی بقا و زندگی نموده است، می داند و می شنود و با فراهم آوردن غذاهای لذیذ و بی شماری قبول شدن آن دعا را نشان می دهد و معده را ممنون و مطمئن می سازد.. آیا ممکن است چنین متصرّف قدیر، تو را نشناسد و نبیند؟ و اسباب لازم و ضروری زندگی ابدی را که بزرگترین غایهٔ انسان است آماده نسازد؟ و بزرگترین و مهمترین و عمومی ترین دعای او را که دعای بقا و جاودانگی است با عدم ایجاد حیات اخروی و بهشت برین، قبول ننماید؟ و دعای این انسان را که برترین مخلوق و بلکه سلطان وآیا ممکن است پروردگار توانایی که تمام تجهیزات و نیازهای مناسب جسمت را و حتی باغچه و شهرت را آماده نموده و با حکمت و عنایت و رحمتش در وقت و زمان مناسب آن را می فرستد و حتی دعای خصوصی و جزئی معده ات را برای روزی که آرزوی بقا و زندگی نموده است، می داند و می شنود و با فراهم آوردن غذاهای لذیذ و بی شماری قبول شدن آن دعا را نشان می دهد و معده را ممنون و مطمئن می سازد.. آیا ممکن است چنین متصرّف قدیر، تو را نشناسد و نبیند؟ و اسباب لازم و ضروری زندگی ابدی را که بزرگترین غایهٔ انسان است آماده نسازد؟ و بزرگترین و مهمترین و عمومی ترین دعای او را که دعای بقا و جاودانگی است با عدم ایجاد حیات اخروی و بهشت برین، قبول ننماید؟ و دعای این انسان را که برترین مخلوق و بلکه سلطان و
— 138 —
نتیجهٔ زمین است نشنود.. همان دعای عمومی و نیرومند برخاسته از اعماق وجودش را که عرش و فرش را به تکان در می آورد، نپذیرد و به اندازهٔ دعای یک معدهٔ کوچک به آن اهمیت ندهد و این انسان را راضی نسازد؟ و حکمت کامل و رحمت بی نهایت اش را در معرض انکار قرار دهد؟ هرگز.. صدهزار بار هرگز!نتیجهٔ زمین است نشنود.. همان دعای عمومی و نیرومند برخاسته از اعماق وجودش را که عرش و فرش را به تکان در می آورد، نپذیرد و به اندازهٔ دعای یک معدهٔ کوچک به آن اهمیت ندهد و این انسان را راضی نسازد؟ و حکمت کامل و رحمت بی نهایت اش را در معرض انکار قرار دهد؟ هرگز.. صدهزار بار هرگز!
آیا می شود که پنهانترین صدای جزئی ترین حیات را بشنود و به درد و شکوه اش گوش فرا دهد و درمان نماید و نازش را بکشد و با کمال عنایت و توجه و اهتمام آن را پرورش دهد و با دقت كامل هر چيز و بزرگترین مخلوقاتش را به تسخیر او در بیاورد و اما صدای رعد آسای بزرگترین و ارزشمندترین و ماندگارترین حیات را نشنود و مهمترین دعای او را که دعای بقا است، نادیده بگیرد و به ناز و نیازش توجهی نکند؟! و همچون شخصی شود که سربازی را با کمال توجه و عنایت تجهیز و اداره می کند، اما به یک لشکر بزرگ و گوش به فرمان هیچ اعتنایی ندارد! و یا اینکه ذرّه را ببیند و خورشید را نبیند، و وِز وِز مگس را بشنود و غرّش آسمان را نشنود! حاش لله! صد هزار بار حاش لله!آیا می شود که پنهانترین صدای جزئی ترین حیات را بشنود و به درد و شکوه اش گوش فرا دهد و درمان نماید و نازش را بکشد و با کمال عنایت و توجه و اهتمام آن را پرورش دهد و با دقت كامل هر چيز و بزرگترین مخلوقاتش را به تسخیر او در بیاورد و اما صدای رعد آسای بزرگترین و ارزشمندترین و ماندگارترین حیات را نشنود و مهمترین دعای او را که دعای بقا است، نادیده بگیرد و به ناز و نیازش توجهی نکند؟! و همچون شخصی شود که سربازی را با کمال توجه و عنایت تجهیز و اداره می کند، اما به یک لشکر بزرگ و گوش به فرمان هیچ اعتنایی ندارد! و یا اینکه ذرّه را ببیند و خورشید را نبیند، و وِز وِز مگس را بشنود و غرّش آسمان را نشنود! حاش لله! صد هزار بار حاش لله!
آیا عقل می پذیرد که ذات قدیر حکیمی که رحمت و محبّت و شفقتش بی حدّ و حساب است و صنعتش را خیلی دوست دارد و خود را محبوب مخلوقاتش قرار می دهد و کسانی را که دوستش دارند او هم خیلی دوست دارد، زندگی آنانی را که او را بسیار زیاد دوست دارند و محبوب و شایستهٔ محبت اند و فطرتاً به پرستش آفریدگار شان می پردازند، نیست و نابود سازد؟ و روحی را که لُبّ و جوهر حیات است با مرگ ابدی اعدام نماید و بین خود و بین دوستدارانش برای همیشه فاصله ایجاد کند و آنها را از خود برنجاند و عذاب بدهد! و سِرّ رحمت و نور محبتش را در معرض انکار قرار دهد! هرگز! صدهزار بار هرگز!.. جمال مطلقی که این هستی را با تجلی اش آراسته است، و رحمت بی کرانی که همهٔ مخلوقات را شاد و مسرور ساخته است بدون شک، از چنین زشتی بی حدّ و چنین قبح و ظلم مطلق، پاک و منزّه و مقدّس است.آیا عقل می پذیرد که ذات قدیر حکیمی که رحمت و محبّت و شفقتش بی حدّ و حساب است و صنعتش را خیلی دوست دارد و خود را محبوب مخلوقاتش قرار می دهد و کسانی را که دوستش دارند او هم خیلی دوست دارد، زندگی آنانی را که او را بسیار زیاد دوست دارند و محبوب و شایستهٔ محبت اند و فطرتاً به پرستش آفریدگار شان می پردازند، نیست و نابود سازد؟ و روحی را که لُبّ و جوهر حیات است با مرگ ابدی اعدام نماید و بین خود و بین دوستدارانش برای همیشه فاصله ایجاد کند و آنها را از خود برنجاند و عذاب بدهد! و سِرّ رحمت و نور محبتش را در معرض انکار قرار دهد! هرگز! صدهزار بار هرگز!.. جمال مطلقی که این هستی را با تجلی اش آراسته است، و رحمت بی کرانی که همهٔ مخلوقات را شاد و مسرور ساخته است بدون شک، از چنین زشتی بی حدّ و چنین قبح و ظلم مطلق، پاک و منزّه و مقدّس است.
نتیجه: وقتی در دنیا حیات وجود دارد، پس حتماً آن عدّه از انسانهایی که به راز حیات پی برده و از آن سوءاستفاده ننموده اند، در دار بقا و در جنت باقی از یک حیات باقی برخوردار خواهند شد.. آمنّانتیجه: وقتی در دنیا حیات وجود دارد، پس حتماً آن عدّه از انسانهایی که به راز حیات پی برده و از آن سوءاستفاده ننموده اند، در دار بقا و در جنت باقی از یک حیات باقی برخوردار خواهند شد.. آمنّا
و از سوی دیگر، درخشندگی مواد شفاف روی زمین، و روشن و خاموش شدن حبابهای سطح دریا بر أثر درخشش نور، و باز تابش حبابهایی که از پی حبابهای قبلیو از سوی دیگر، درخشندگی مواد شفاف روی زمین، و روشن و خاموش شدن حبابهای سطح دریا بر أثر درخشش نور، و باز تابش حبابهایی که از پی حبابهای قبلی
— 139 —
آمده اند و مثل آنها آیینه هایی برای خورشیدهای خیالی قرار گرفته اند، بالبداهه نشان می دهد که آن پرتوها عبارت اند از: تجلّی انعکاس خورشید یکتایی که در آن بالاها قرار دارد، و با زبانهای گوناگون، یادآور موجودیت خورشیدند و با انگشتان نوری، به آن اشاره می کنند.آمده اند و مثل آنها آیینه هایی برای خورشیدهای خیالی قرار گرفته اند، بالبداهه نشان می دهد که آن پرتوها عبارت اند از: تجلّی انعکاس خورشید یکتایی که در آن بالاها قرار دارد، و با زبانهای گوناگون، یادآور موجودیت خورشیدند و با انگشتان نوری، به آن اشاره می کنند.
بدین سان، درخشش موجودات زنده در سطح زمین و در درون دریا، با قدرت الهی و با تجلّی اسم "محییِ" ذاتِ حیّ و قیّوم، و پنهان شدن آنها در پشت پردهٔ غیب - با ورد زبان قرار دادن "یا حیّ"- جهت جا دادن به موجوداتی که به دنبال آنها آمده اند، به حیات و زندگی ذاتِ حیّ و قیّومی که دارای زندگی ابدی است شهادت داده و به وجوب وجود او اشاره می کنند.بدین سان، درخشش موجودات زنده در سطح زمین و در درون دریا، با قدرت الهی و با تجلّی اسم "محییِ" ذاتِ حیّ و قیّوم، و پنهان شدن آنها در پشت پردهٔ غیب - با ورد زبان قرار دادن "یا حیّ"- جهت جا دادن به موجوداتی که به دنبال آنها آمده اند، به حیات و زندگی ذاتِ حیّ و قیّومی که دارای زندگی ابدی است شهادت داده و به وجوب وجود او اشاره می کنند.
و همچنین همهٔ دلایلی که بر علم الهی شهادت می دهد و آثار آن در تنظیم موجودات به مشاهده می رسد، و همهٔ براهینی که قدرتِ متصرف در هستی را به اثبات می رساند، و همهٔ حجتهایی که اراده و مشیّتِ حاکم بر اراده و تنظیم هستی را ثابت می کند، و همهٔ علامتها و معجزه هایی که رسالتها را که مدار کلام ربّانی و وحی الهی هستند، ثابت می سازد.. و بالاخره همهٔ این دلایلی که شاهد هفت صفت الهی هستند، بالاتفاق به حیاتِ ذات حیّ و قیّوم، شهادت می دهند و دلالت می کنند؛ چون اگر چیزی توان دیدن را داشته باشد، حتماً حیات هم دارد. و قوهٔ شنوایی اش، علامت حیات او است، و اگر توان سخن گفتن داشته باشد این امر، به موجودیت حیات اشاره می کند، و اگر دارای اختیار و اراده باشد، این امر، موجودیت حیات را نشان می دهد.. و بدین منوال، صفاتی همچون قدرت مطلق و ارادهٔ فراگیر و علم محیطی که آثار آنها در هستی به مشاهده می رسد و موجودیّت شان محقق و بدیهی است همراه با همهٔ دلایل شان به حیات و وجوبِ وجود یک ذات حی و قیوم شهادت می دهند و بر زندگی سرمدی او که سراسر هستی را با یک پرتو اش پرنور ساخته و دار آخرت را همراه با ذراتش زنده نموده است، دلالت می کنند.و همچنین همهٔ دلایلی که بر علم الهی شهادت می دهد و آثار آن در تنظیم موجودات به مشاهده می رسد، و همهٔ براهینی که قدرتِ متصرف در هستی را به اثبات می رساند، و همهٔ حجتهایی که اراده و مشیّتِ حاکم بر اراده و تنظیم هستی را ثابت می کند، و همهٔ علامتها و معجزه هایی که رسالتها را که مدار کلام ربّانی و وحی الهی هستند، ثابت می سازد.. و بالاخره همهٔ این دلایلی که شاهد هفت صفت الهی هستند، بالاتفاق به حیاتِ ذات حیّ و قیّوم، شهادت می دهند و دلالت می کنند؛ چون اگر چیزی توان دیدن را داشته باشد، حتماً حیات هم دارد. و قوهٔ شنوایی اش، علامت حیات او است، و اگر توان سخن گفتن داشته باشد این امر، به موجودیت حیات اشاره می کند، و اگر دارای اختیار و اراده باشد، این امر، موجودیت حیات را نشان می دهد.. و بدین منوال، صفاتی همچون قدرت مطلق و ارادهٔ فراگیر و علم محیطی که آثار آنها در هستی به مشاهده می رسد و موجودیّت شان محقق و بدیهی است همراه با همهٔ دلایل شان به حیات و وجوبِ وجود یک ذات حی و قیوم شهادت می دهند و بر زندگی سرمدی او که سراسر هستی را با یک پرتو اش پرنور ساخته و دار آخرت را همراه با ذراتش زنده نموده است، دلالت می کنند.
و همچنین حیات به رکن ایمانی "ایمان به فرشتگان" هم می نگرد و رمزاً به اثبات آن می پردازد. چون وقتی حیات مهمترین نتیجهٔ هستی است و موجودات زنده به خاطر ارزششان بیش از هرچیز دیگر انتشار نموده و تکثّر یافته اند و همین موجودات زنده باو همچنین حیات به رکن ایمانی "ایمان به فرشتگان" هم می نگرد و رمزاً به اثبات آن می پردازد. چون وقتی حیات مهمترین نتیجهٔ هستی است و موجودات زنده به خاطر ارزششان بیش از هرچیز دیگر انتشار نموده و تکثّر یافته اند و همین موجودات زنده با
— 140 —
آمد و رفت کاروانهای شان زمین را آباد و آراسته ساخته اند.. و وقتی کرهٔ زمین، منزلگاهِ سیل خروشانی از موجودات زنده است و با حکمتِ تجدید و تکثیر انواع موجودات زنده، پیوسته پر و خالی می شود، و در موجودات بی ارزش و گندیدهٔ آن نیز موجودات زندهٔ فراوانی آفریده می شود و بدین گونه، زمین، شکل یک نمایشگاه زنده جانها را به خود می گیرد.. و وقتی شعور عقلی که خالصترین ترشح حیات است و روحی که لطیفترین و ثابت ترین جوهر آن می باشد، در این کرهٔ زمین به کثرت و به گونهٔ چشم گیری آفریده می شود، به حدی که انگار زندگی زمین در گروِ حیات و عقل و شعور و ارواح است و با اینها آراسته می گردد.. پس امکان ندارد اجرام آسمانی که لطیفتر و نورانیتر و بزرگتر و مهمتر از کرهٔ زمین است، مرده و جامد و فاقد حیات و فاقد شعور باقی بماند. پس موجودات ذی شعور و ذی حیاتی وجود دارند که آسمانها و خورشیدها و ستارگان را آباد می سازند و وضعیت زنده بودن را به آنها می بخشند و نتیجهٔ آفرینش آسمانها را نشان می دهند و به خطابهای الهی مشرّف می گردند.آمد و رفت کاروانهای شان زمین را آباد و آراسته ساخته اند.. و وقتی کرهٔ زمین، منزلگاهِ سیل خروشانی از موجودات زنده است و با حکمتِ تجدید و تکثیر انواع موجودات زنده، پیوسته پر و خالی می شود، و در موجودات بی ارزش و گندیدهٔ آن نیز موجودات زندهٔ فراوانی آفریده می شود و بدین گونه، زمین، شکل یک نمایشگاه زنده جانها را به خود می گیرد.. و وقتی شعور عقلی که خالصترین ترشح حیات است و روحی که لطیفترین و ثابت ترین جوهر آن می باشد، در این کرهٔ زمین به کثرت و به گونهٔ چشم گیری آفریده می شود، به حدی که انگار زندگی زمین در گروِ حیات و عقل و شعور و ارواح است و با اینها آراسته می گردد.. پس امکان ندارد اجرام آسمانی که لطیفتر و نورانیتر و بزرگتر و مهمتر از کرهٔ زمین است، مرده و جامد و فاقد حیات و فاقد شعور باقی بماند. پس موجودات ذی شعور و ذی حیاتی وجود دارند که آسمانها و خورشیدها و ستارگان را آباد می سازند و وضعیت زنده بودن را به آنها می بخشند و نتیجهٔ آفرینش آسمانها را نشان می دهند و به خطابهای الهی مشرّف می گردند.
آری، چنین موجودات ذی شعور و ذی حیاتی که ساکنان مناسب آسمانها هستند به سِرّ حیات، وجود دارند و آنها هم فرشتگان هستند.آری، چنین موجودات ذی شعور و ذی حیاتی که ساکنان مناسب آسمانها هستند به سِرّ حیات، وجود دارند و آنها هم فرشتگان هستند.
و همچنین راز و ماهیت حیات به رکن "ایمان به پیامبران" می نگرد و رمزاً به اثبات آن می پردازد.و همچنین راز و ماهیت حیات به رکن "ایمان به پیامبران" می نگرد و رمزاً به اثبات آن می پردازد.
آری، وقتی کائنات به خاطر حیات آفریده شده است و حیات هم بزرگترین جلوه و کاملترین نقش و زیباترین صنعت پروردگار حیّ و قیّوم است؛ و وقتی حیات سرمدی او با فرستادن پیامبران و نازل نمودن کتابها خود را نشان می دهد.. و اگر پیامبران و کتابها نباشند آن حیات ازلی هم فهمیده نمی شود، و آن گونه که سخن گفتن یک شخص بیانگر زنده بودن اوست، پیامبران و کتابها هم نشان دهندهٔ آن متکّلم زنده و ماندگاری هستند که از پشت پردهٔ غیبی که در آن سوی پردهٔ این هستی قرار دارد، با کلمه ها و خطابهایش حرف می زند و امر و نهی می کند؛ پس آن گونه که حیاتی که در هستی وجود دارد به صورت قطعی بر وجوب وجود آن حیّ ازلی شهادت می دهد. بر مسألهٔ "ارسال رُسل" و "انزال کتب" که از شعاعها و جلوه های آن حیات ازلی است و رابطهٔ تنگاتنگی با آن دارد نیز، می نگرد و رمزاً به اثبات آن می پردازد، به ویژه "رسالت محمدی" و "وحی قرآنی"آری، وقتی کائنات به خاطر حیات آفریده شده است و حیات هم بزرگترین جلوه و کاملترین نقش و زیباترین صنعت پروردگار حیّ و قیّوم است؛ و وقتی حیات سرمدی او با فرستادن پیامبران و نازل نمودن کتابها خود را نشان می دهد.. و اگر پیامبران و کتابها نباشند آن حیات ازلی هم فهمیده نمی شود، و آن گونه که سخن گفتن یک شخص بیانگر زنده بودن اوست، پیامبران و کتابها هم نشان دهندهٔ آن متکّلم زنده و ماندگاری هستند که از پشت پردهٔ غیبی که در آن سوی پردهٔ این هستی قرار دارد، با کلمه ها و خطابهایش حرف می زند و امر و نهی می کند؛ پس آن گونه که حیاتی که در هستی وجود دارد به صورت قطعی بر وجوب وجود آن حیّ ازلی شهادت می دهد. بر مسألهٔ "ارسال رُسل" و "انزال کتب" که از شعاعها و جلوه های آن حیات ازلی است و رابطهٔ تنگاتنگی با آن دارد نیز، می نگرد و رمزاً به اثبات آن می پردازد، به ویژه "رسالت محمدی" و "وحی قرآنی"
— 141 —
به منزلهٔ روح و عقلِ حیات هستند، پس می توان گفت که: آن گونه که موجودیت این حیات، ثابت و قطعی است، حقانیت آن هم قطعی و ثابت است.به منزلهٔ روح و عقلِ حیات هستند، پس می توان گفت که: آن گونه که موجودیت این حیات، ثابت و قطعی است، حقانیت آن هم قطعی و ثابت است.
آری، آن گونه که حیات، فشرده و خلاصهٔ این کائنات است، و شعور و حسّ نیز تراوشی از حیاتند و خلاصهٔ آن به شمار می روند، و عقل نیز تراوشی از شعور و حسّ است و خلاصهٔ آن دو است، و روح هم جوهرِ خالص و صاف حیات است و ذاتِ ثابت و مستقل آن است، بدین سان، حیات مادی و معنوی محمدی (ص) نیز تراوشی از حیات و روح هستی می باشد و رسالت محمدی (ص) نیز صافترین گزیده ای است که از حسّ و شعور و عقل کائنات تراوش نموده است. بلکه حیاتِ مادی و معنوی محمد (ص) به گواهی آثارش، حیاتی است برای حیات کائنات ، و رسالت محمدی هم شعوری است برای شعور هستی و نور آن است. و وحی قرآنی هم به شهادت حقایق زنده و بانشاط آن، روحی است برای حیات کائنات و عقلی است برای شعور آن. آری، ..آری!آری، آن گونه که حیات، فشرده و خلاصهٔ این کائنات است، و شعور و حسّ نیز تراوشی از حیاتند و خلاصهٔ آن به شمار می روند، و عقل نیز تراوشی از شعور و حسّ است و خلاصهٔ آن دو است، و روح هم جوهرِ خالص و صاف حیات است و ذاتِ ثابت و مستقل آن است، بدین سان، حیات مادی و معنوی محمدی (ص) نیز تراوشی از حیات و روح هستی می باشد و رسالت محمدی (ص) نیز صافترین گزیده ای است که از حسّ و شعور و عقل کائنات تراوش نموده است. بلکه حیاتِ مادی و معنوی محمد (ص) به گواهی آثارش، حیاتی است برای حیات کائنات ، و رسالت محمدی هم شعوری است برای شعور هستی و نور آن است. و وحی قرآنی هم به شهادت حقایق زنده و بانشاط آن، روحی است برای حیات کائنات و عقلی است برای شعور آن. آری، ..آری!
اگر نورِ رسالت محمدی (ص) از کائنات خارج شود و برود، کائنات وفات خواهد نمود؛ و اگر قرآن برود، کائنات دیوانه خواهد شد و کرهٔ زمین عقلش را از دست خواهد داد و راهش را گم خواهد کرد و حتی سَرِ فاقد شعورش را به یکی از سیّارات خواهد زد و قیامت را برپا خواهد ساخت.اگر نورِ رسالت محمدی (ص) از کائنات خارج شود و برود، کائنات وفات خواهد نمود؛ و اگر قرآن برود، کائنات دیوانه خواهد شد و کرهٔ زمین عقلش را از دست خواهد داد و راهش را گم خواهد کرد و حتی سَرِ فاقد شعورش را به یکی از سیّارات خواهد زد و قیامت را برپا خواهد ساخت.
و همچنین حیات به رکن "ایمان به قدر" هم می نگرد و رمزاً به اثبات آن می پردازد؛ چون وقتی حیات، نورِ عالم شهادت است و بر آن مستولی است، و نتیجه و غایة وجود به شمار می رود و جامع ترین آیینة خالق هستی است و کامل ترین فهرست و نمونة فعالیت ربّانی می باشد و حتی به منزلة - اگر تشبیه جایز باشد - نوعی برنامه و منهج آن است، پس بدون شک، راز حیات تقاضا می کند که عالم غیب، یعنی گذشته و آینده، یعنی مخلوقات گذشته و آینده نیز در نظام و انتظام قرار گیرند و معلوم و مشهود و معیّن و آمادة اطاعت از أوامر تکوینی باشند، یعنی آن عالم غیب باید در یک حیات معنوی بسر بَرد.و همچنین حیات به رکن "ایمان به قدر" هم می نگرد و رمزاً به اثبات آن می پردازد؛ چون وقتی حیات، نورِ عالم شهادت است و بر آن مستولی است، و نتیجه و غایة وجود به شمار می رود و جامع ترین آیینة خالق هستی است و کامل ترین فهرست و نمونة فعالیت ربّانی می باشد و حتی به منزلة - اگر تشبیه جایز باشد - نوعی برنامه و منهج آن است، پس بدون شک، راز حیات تقاضا می کند که عالم غیب، یعنی گذشته و آینده، یعنی مخلوقات گذشته و آینده نیز در نظام و انتظام قرار گیرند و معلوم و مشهود و معیّن و آمادة اطاعت از أوامر تکوینی باشند، یعنی آن عالم غیب باید در یک حیات معنوی بسر بَرد.
چنان که هستة اصلی و ریشه های یک درخت و هسته هایی که در انتها و میوه های آن قرار دارند، درست مانند خود درخت از نوعی حیات برخوردار هستند، و حتی این هسته ها قوانین زندگیِ پیچیده تر از قوانین زندگی درخت را با خود حمل می کنند.چنان که هستة اصلی و ریشه های یک درخت و هسته هایی که در انتها و میوه های آن قرار دارند، درست مانند خود درخت از نوعی حیات برخوردار هستند، و حتی این هسته ها قوانین زندگیِ پیچیده تر از قوانین زندگی درخت را با خود حمل می کنند.
— 142 —
و چنان که بذرها و ریشه هایی که قبل از بهار فعلي يعني از خزان گذشته بر جای مانده است و بذر ها و هسته هایی که بهار امسال هم با رفتنش بر جا خواهد گذاشت، مانند این بهار نورِ حیات را با خود حمل می کنند و تابع قوانین حیاتی هستند. بدین منوال، درخت کائنات نیز با هر شاخ و برگش گذشته و آینده ای دارد و دارای سلسله ای است که از اوضاع و احوال گذشته و آیندة آن تشکیل یافته است. و هر نوع و هر جزء آن در علم الهی وجود متعددی با أطوار مختلف دارد و بدین گونه، یک سلسلة وجود علمی را تشکیل می دهد و این وجود علمی نیز همچون وجود خارجی، مظهر تجلّیِ معنوی حیات عمومی قرار می گیرد که مقدّرات حیاتی، از آن الواح قدریِ زنده و با معنی بر گرفته می شود.و چنان که بذرها و ریشه هایی که قبل از بهار فعلي يعني از خزان گذشته بر جای مانده است و بذر ها و هسته هایی که بهار امسال هم با رفتنش بر جا خواهد گذاشت، مانند این بهار نورِ حیات را با خود حمل می کنند و تابع قوانین حیاتی هستند. بدین منوال، درخت کائنات نیز با هر شاخ و برگش گذشته و آینده ای دارد و دارای سلسله ای است که از اوضاع و احوال گذشته و آیندة آن تشکیل یافته است. و هر نوع و هر جزء آن در علم الهی وجود متعددی با أطوار مختلف دارد و بدین گونه، یک سلسلة وجود علمی را تشکیل می دهد و این وجود علمی نیز همچون وجود خارجی، مظهر تجلّیِ معنوی حیات عمومی قرار می گیرد که مقدّرات حیاتی، از آن الواح قدریِ زنده و با معنی بر گرفته می شود.
آری، پر بودن عالم ارواح که نوعی از عالم غیب است با ارواحی که عین حیات و مادّه و جوهر و ذات حیاتند، مستلزم این است که گذشته و آینده نیز که نوع دیگری از عالم غیب و قسم دوم آن هستند از جلوه های حیات برخوردار باشند.آری، پر بودن عالم ارواح که نوعی از عالم غیب است با ارواحی که عین حیات و مادّه و جوهر و ذات حیاتند، مستلزم این است که گذشته و آینده نیز که نوع دیگری از عالم غیب و قسم دوم آن هستند از جلوه های حیات برخوردار باشند.
و همچنان انتظام کامل و اوضاع پرمعنی و نتایج و اطوار زنده ای که یک چیز در وجود علمی اش دارد، نشان دهندة شایستگی آن به نوعی حیات معنوی است.و همچنان انتظام کامل و اوضاع پرمعنی و نتایج و اطوار زنده ای که یک چیز در وجود علمی اش دارد، نشان دهندة شایستگی آن به نوعی حیات معنوی است.
آری، چنین تجلّیِ حیاتی که روشنایی خورشیدِ حیات ازلی است به هیچ وجه نمی تواند فقط به این عالم شهادت و این زمان حاضر و این وجود خارجی منحصر بماند، بلکه هر عالمی به اندازه توانمندی اش مظهر تجلّی آن روشنایی می باشد، و هستی با همه عالمهایش به یُمن آن تجلّی، زنده و پر نور است، ورنه هر یکی از این عالمها آن گونه که چشم ضلالت می بیند زیر این دنیای مؤقت و ظاهری، به صورت یک جنازة بزرگ و هولناک و همچون یک عالمِ تاریک و ویرانه خواهد بود.آری، چنین تجلّیِ حیاتی که روشنایی خورشیدِ حیات ازلی است به هیچ وجه نمی تواند فقط به این عالم شهادت و این زمان حاضر و این وجود خارجی منحصر بماند، بلکه هر عالمی به اندازه توانمندی اش مظهر تجلّی آن روشنایی می باشد، و هستی با همه عالمهایش به یُمن آن تجلّی، زنده و پر نور است، ورنه هر یکی از این عالمها آن گونه که چشم ضلالت می بیند زیر این دنیای مؤقت و ظاهری، به صورت یک جنازة بزرگ و هولناک و همچون یک عالمِ تاریک و ویرانه خواهد بود.
بدین ترتیب، یکی از وجوه ایمان به قضا و قدر نیز از سِرّ حیات فهمیده می شود و به اثبات می رسد. یعنی آن گونه که حیات دار بودن عالم شهادت و موجودات حاضر، با انتظام و نتایج آنها آشکار می شود، مخلوقات گذشته و آینده ای که از عالم غیب محسوب می شوند نیز یک وجود معنوی دارند که معناً حیات دار است و یک ثبوت علمی دارند که ذی روح می باشد و توسط لوحِ قضا و قدر، أثر آن حیات معنوی به اسم مقدّرات دیده می شود و تظاهر می کند.بدین ترتیب، یکی از وجوه ایمان به قضا و قدر نیز از سِرّ حیات فهمیده می شود و به اثبات می رسد. یعنی آن گونه که حیات دار بودن عالم شهادت و موجودات حاضر، با انتظام و نتایج آنها آشکار می شود، مخلوقات گذشته و آینده ای که از عالم غیب محسوب می شوند نیز یک وجود معنوی دارند که معناً حیات دار است و یک ثبوت علمی دارند که ذی روح می باشد و توسط لوحِ قضا و قدر، أثر آن حیات معنوی به اسم مقدّرات دیده می شود و تظاهر می کند.
— 143 —
بخش سومِ پیوست
پرسشی است به مناسبتِ مبحث حشر:پرسشی است به مناسبتِ مبحث حشر:
بیانات مکرّر قرآن کریم همچون: اِنْ كَانَتْ اِلَّا صَيْحَةً وَاحِدَةً (يس:٢٩)بیانات مکرّر قرآن کریم همچون: اِنْ كَانَتْ اِلَّا صَيْحَةً وَاحِدَةً (يس:٢٩)
وَمَٓا اَمْرُ السَّاعَةِ اِلَّا كَلَمْحِ الْبَصَرِ (النحل:٧٧)وَمَٓا اَمْرُ السَّاعَةِ اِلَّا كَلَمْحِ الْبَصَرِ (النحل:٧٧)
نشان می دهد که حشر بزرگ در یک آن و بدون زمان به وجود می آید. عقل های تنگ، مثالهای واقعی و مشهودی می خواهند تا بتوانند این حادثة خارق العاده و مسأله بی نظیر را باور کنند.نشان می دهد که حشر بزرگ در یک آن و بدون زمان به وجود می آید. عقل های تنگ، مثالهای واقعی و مشهودی می خواهند تا بتوانند این حادثة خارق العاده و مسأله بی نظیر را باور کنند.
جواب: در قضیة حشر، سه مسأله وجود دارد که عبارت است از: بازگشت ارواح به اجساد، و احیای اجساد، و انشاء و ساختن اجساد.جواب: در قضیة حشر، سه مسأله وجود دارد که عبارت است از: بازگشت ارواح به اجساد، و احیای اجساد، و انشاء و ساختن اجساد.
مسأله اول: بازگشت ارواح به اجساد شان که مثال آن:مسأله اول: بازگشت ارواح به اجساد شان که مثال آن:
همچون جمع شدن سربازان پراکنده و به استراحت رفته ی لشكر بسيار منظمي است که با شنیدن صدای بلند شیپور و یا زنگ، فوراً گردهم می آیند.همچون جمع شدن سربازان پراکنده و به استراحت رفته ی لشكر بسيار منظمي است که با شنیدن صدای بلند شیپور و یا زنگ، فوراً گردهم می آیند.
آری، آن گونه که صوری که بوق و شیپور اسرافیل (ع.س.) است، کمتر از بوق لشکر نیست، ارواحی که در طرف أبد و در عالم ذرّات، ندای اَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ (الأعراف:١٧٢) را كه از جانب ازل مي آيد، شنیده و با قَالُوا بَلٰى جواب داده اند نیز، بدون شک هزاران بار مسخّرتر و فرمانبردارتر و منظمتر از لشکر اند. در "گفتار سی ام" با دلایل محکمی ثابت شده است که فقط ارواح، لشکر سبحانی نیستند بلکه همة ذرات سربازان گوش به فرمان اویند.آری، آن گونه که صوری که بوق و شیپور اسرافیل (ع.س.) است، کمتر از بوق لشکر نیست، ارواحی که در طرف أبد و در عالم ذرّات، ندای اَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ (الأعراف:١٧٢) را كه از جانب ازل مي آيد، شنیده و با قَالُوا بَلٰى جواب داده اند نیز، بدون شک هزاران بار مسخّرتر و فرمانبردارتر و منظمتر از لشکر اند. در "گفتار سی ام" با دلایل محکمی ثابت شده است که فقط ارواح، لشکر سبحانی نیستند بلکه همة ذرات سربازان گوش به فرمان اویند.
مسألة دوم: احیای اجساد است و مثال آن مانند این است که:مسألة دوم: احیای اجساد است و مثال آن مانند این است که:
در یک شهر بزرگ و در شب جشن و شادمانی، می توان صدها هزار لامپ را از یک مرکز و در یک لحظه و گویا بدون سپری شدن زمان، روشن نمود. پس این امکان هم وجود دارد که در سطح کرة زمین صدها ملیون لامپ از یک مرکز روشن شود. وقتی پدیده ای مانند برق که یک مخلوق خدا است و همچون یک مأمور و خدمتگزار در میهمانخانة او کار می کند و با درس انتظام و تربیتی که از خالقش گرفته است، دست به چنین کارهایی می زند، پس حشر بزرگ هم در یک چشم برهم زدن و در چارچوبدر یک شهر بزرگ و در شب جشن و شادمانی، می توان صدها هزار لامپ را از یک مرکز و در یک لحظه و گویا بدون سپری شدن زمان، روشن نمود. پس این امکان هم وجود دارد که در سطح کرة زمین صدها ملیون لامپ از یک مرکز روشن شود. وقتی پدیده ای مانند برق که یک مخلوق خدا است و همچون یک مأمور و خدمتگزار در میهمانخانة او کار می کند و با درس انتظام و تربیتی که از خالقش گرفته است، دست به چنین کارهایی می زند، پس حشر بزرگ هم در یک چشم برهم زدن و در چارچوب
— 144 —
قوانین منظم الهی که هزاران خدمت گزار منوّری همچون برق آن را تمثیل می کنند، به وقوع خواهد پیوست.قوانین منظم الهی که هزاران خدمت گزار منوّری همچون برق آن را تمثیل می کنند، به وقوع خواهد پیوست.
مسأله سوم: انشای فوری اجساد است و مثال آن به این می ماند که:مسأله سوم: انشای فوری اجساد است و مثال آن به این می ماند که:
در فصل بهار و در ظرف چند روز، همه درختها و برگهایی که شمارشان هزار بار بیشتر از مجموع بشریت است عیناً مانند بهار قبلی به یک باره و به شکل مکمّل انشا می گردد.. و باز گلها و میوه ها و برگهای همه درختان، همچون محصولات بهار گذشته با سرعتی مانند برق ایجاد می گردد.. و همچنان بذرها و هسته ها و ریشه های بی حدّ و حسابی که مبدأ و سر آغاز آن بهارند، به یک باره بیدار می شوند و انکشاف می یابند و احیا می گردند.. و همچنان جنازه های درختانی که مانند استخوانهای پوسیده بر سر پا ایستاده اند با یک فرمان، فوراً مظهر "بعث بعدالموت" قرار می گیرند و بر انگیخته می شوند.. و نیز افراد بی حدّ و حساب طایفه های حیواناتِ کوچک با کمال دقّت و صنعت احیا می گردند.. و نیز حشر و رستاخیزِ قبیله های حشرات و به ویژه مگسی که پیوسته در جلو چشمان ما با تمیز نمودن دستها و بالها و چشمهایش وضو و نظافت را به ما یادآور می شود و شمار افراد نشر شدة آنها در یک سال، بیش از تعداد افراد بنی آدم از زمان آدم (ع.س.) تا امروز است.. و در کنار اینها حشر و احیا گردیدن حشرات دیگر در هر بهار و در ظرف چند روز، نه فقط یک مثال بلکه هزاران مثال برای انشای اجساد انسانها در روز قیامت است.در فصل بهار و در ظرف چند روز، همه درختها و برگهایی که شمارشان هزار بار بیشتر از مجموع بشریت است عیناً مانند بهار قبلی به یک باره و به شکل مکمّل انشا می گردد.. و باز گلها و میوه ها و برگهای همه درختان، همچون محصولات بهار گذشته با سرعتی مانند برق ایجاد می گردد.. و همچنان بذرها و هسته ها و ریشه های بی حدّ و حسابی که مبدأ و سر آغاز آن بهارند، به یک باره بیدار می شوند و انکشاف می یابند و احیا می گردند.. و همچنان جنازه های درختانی که مانند استخوانهای پوسیده بر سر پا ایستاده اند با یک فرمان، فوراً مظهر "بعث بعدالموت" قرار می گیرند و بر انگیخته می شوند.. و نیز افراد بی حدّ و حساب طایفه های حیواناتِ کوچک با کمال دقّت و صنعت احیا می گردند.. و نیز حشر و رستاخیزِ قبیله های حشرات و به ویژه مگسی که پیوسته در جلو چشمان ما با تمیز نمودن دستها و بالها و چشمهایش وضو و نظافت را به ما یادآور می شود و شمار افراد نشر شدة آنها در یک سال، بیش از تعداد افراد بنی آدم از زمان آدم (ع.س.) تا امروز است.. و در کنار اینها حشر و احیا گردیدن حشرات دیگر در هر بهار و در ظرف چند روز، نه فقط یک مثال بلکه هزاران مثال برای انشای اجساد انسانها در روز قیامت است.
آری، از آنجایی که دنیا دارِ "حکمت" و آخرت دارِ "قدرت" است، ایجاد اشیا در دنیا به مقتضی حکمت ربّانی و به موجب اسمهایی همچون "حکیم، مرتّب، مدبّر و مربّی" با تدریج و با زمان صورت می گیرد؛ اما در آخرت، "قدرت" و "رحمت" بیش از "حکمت" ظهور می کند، از این رو، نیازی به ماده، مدت، زمان و انتظار باقی نمی ماند، پس در آنجا اشیاء به طور آنی انشاء می گردند. و کارهایی که در این جا در ظرف یک روز و یک سال انجام می یافت، در آخرت در یک آن و در یک چشم برهم زدن تحقق می یابد و قرآن کریم هم به همین مطلب اشاره نموده و می فرماید:آری، از آنجایی که دنیا دارِ "حکمت" و آخرت دارِ "قدرت" است، ایجاد اشیا در دنیا به مقتضی حکمت ربّانی و به موجب اسمهایی همچون "حکیم، مرتّب، مدبّر و مربّی" با تدریج و با زمان صورت می گیرد؛ اما در آخرت، "قدرت" و "رحمت" بیش از "حکمت" ظهور می کند، از این رو، نیازی به ماده، مدت، زمان و انتظار باقی نمی ماند، پس در آنجا اشیاء به طور آنی انشاء می گردند. و کارهایی که در این جا در ظرف یک روز و یک سال انجام می یافت، در آخرت در یک آن و در یک چشم برهم زدن تحقق می یابد و قرآن کریم هم به همین مطلب اشاره نموده و می فرماید:
وَمَٓا اَمْرُ السَّاعَةِ اِلَّا كَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ (النحل:٧٧) اگر خواسته باشی بفهمی که آمدن حشر مانند آمدن بهار آینده، امری قطعی و حتمی است پس به "گفتاردهم"وَمَٓا اَمْرُ السَّاعَةِ اِلَّا كَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ (النحل:٧٧) اگر خواسته باشی بفهمی که آمدن حشر مانند آمدن بهار آینده، امری قطعی و حتمی است پس به "گفتاردهم"
— 145 —
و "بیست و نهم" با دقت بنگر، اگر به آمدن حشر مانند آمدن بهار باورنیافتی آنگاه بیا و انگشتانت را به درون چشمم داخل کن!و "بیست و نهم" با دقت بنگر، اگر به آمدن حشر مانند آمدن بهار باورنیافتی آنگاه بیا و انگشتانت را به درون چشمم داخل کن!
مسأله چهارم: مرگ دنیا و برپایی قیامت است و مثال آن:مسأله چهارم: مرگ دنیا و برپایی قیامت است و مثال آن:
اگر یک سیّاره و یا ستارة دنباله داری به دستور ربانی با کرة زمین که میهمانخانة ما است تصادم نماید، این خانه و مسکن ما را در یک لحظه نابود خواهد ساخت، چنان که قصری که در ده سال بنا گردیده است در ظرف یک دقیقه با خاک یکسان می شود.اگر یک سیّاره و یا ستارة دنباله داری به دستور ربانی با کرة زمین که میهمانخانة ما است تصادم نماید، این خانه و مسکن ما را در یک لحظه نابود خواهد ساخت، چنان که قصری که در ده سال بنا گردیده است در ظرف یک دقیقه با خاک یکسان می شود.
بخش چهارمِ پیوست
قَالَ مَنْ يُحْيِى الْعِظَامَ وَهِىَ رَم۪يمٌ ٭ قُلْ يُحْي۪يهَا الَّذ۪ٓى اَنْشَاَهَٓا اَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَل۪يمٌقَالَ مَنْ يُحْيِى الْعِظَامَ وَهِىَ رَم۪يمٌ ٭ قُلْ يُحْي۪يهَا الَّذ۪ٓى اَنْشَاَهَٓا اَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَل۪يمٌ
(يس:٧٨-٧٩)
طوری که در مثال سومِ حقیقت گفتار دهم آمده بود:طوری که در مثال سومِ حقیقت گفتار دهم آمده بود:
اگر شخصی در جلو چشمان ما در ظرف یک روز لشکر بزرگی را تشکیل دهد و به تو گفته شود که: "این شخص می تواند گردانی را که سربازان آن جهت استراحت، متفرق گشته اند با یک شیپور گردهم آورد و همه را تحت نظام قرار دهد" اما تو بگویی: "نخیر، من باور نمی کنم!" آیا این جواب و انکار تو حماقت و دیوانگی نیست؟اگر شخصی در جلو چشمان ما در ظرف یک روز لشکر بزرگی را تشکیل دهد و به تو گفته شود که: "این شخص می تواند گردانی را که سربازان آن جهت استراحت، متفرق گشته اند با یک شیپور گردهم آورد و همه را تحت نظام قرار دهد" اما تو بگویی: "نخیر، من باور نمی کنم!" آیا این جواب و انکار تو حماقت و دیوانگی نیست؟
بدین سان، ذاتی که اجسادِ گردان گونة همه حیوانات و موجودات زنده را که به یک لشکر شباهت دارند از هیچ به وجود آورده و ذرّات و لطایف آن اجساد را با نظم کامل و میزان حکیمانه ای به دستور"کن فیکون" یادداشت نموده و در آن اجساد جا به جا کرده است و در هر قرن، حتی در هر بهار، انواع موجودات زنده را که به یک لشکر می مانند همراه با طایفه ها و دسته های گوناگون شان در سطح زمین می آفریند، آیا می توان در مورد چنین ذات قدیر و علیمی این سوال را مطرح کرد و گفت که: او چگونه می تواند ذّرات اساسی و اجزای اصلی را که تحت نظام جسدي كه به يك فرقه مي ماند، درآمده و یکدیگر را شناخته اند، با یک صیحة صور اسرافیل گردهم آورد! آیا می توان چنین کاری را از او بعید دانست! آیا این استبعاد، یک حماقت و دیوانگی نیست؟!بدین سان، ذاتی که اجسادِ گردان گونة همه حیوانات و موجودات زنده را که به یک لشکر شباهت دارند از هیچ به وجود آورده و ذرّات و لطایف آن اجساد را با نظم کامل و میزان حکیمانه ای به دستور"کن فیکون" یادداشت نموده و در آن اجساد جا به جا کرده است و در هر قرن، حتی در هر بهار، انواع موجودات زنده را که به یک لشکر می مانند همراه با طایفه ها و دسته های گوناگون شان در سطح زمین می آفریند، آیا می توان در مورد چنین ذات قدیر و علیمی این سوال را مطرح کرد و گفت که: او چگونه می تواند ذّرات اساسی و اجزای اصلی را که تحت نظام جسدي كه به يك فرقه مي ماند، درآمده و یکدیگر را شناخته اند، با یک صیحة صور اسرافیل گردهم آورد! آیا می توان چنین کاری را از او بعید دانست! آیا این استبعاد، یک حماقت و دیوانگی نیست؟!
— 146 —
پس گاهی قرآن کریم افعال عجیب الهی را در دنیا یادآور می شود تا اذهان را به تصدیق و قلبها را به قبول نمودن افعال خارق العادة او در آخرت حاضر و آماده نماید؛ و در مواردی هم افعال عجیب الهی را که در آینده و در آخرت رخ خواهد داد به صورتی ذکر می کند که ما با مشاهدة نظایر متعدد آنها به باور و اطمینان کامل می رسیم. به گونة مثال:پس گاهی قرآن کریم افعال عجیب الهی را در دنیا یادآور می شود تا اذهان را به تصدیق و قلبها را به قبول نمودن افعال خارق العادة او در آخرت حاضر و آماده نماید؛ و در مواردی هم افعال عجیب الهی را که در آینده و در آخرت رخ خواهد داد به صورتی ذکر می کند که ما با مشاهدة نظایر متعدد آنها به باور و اطمینان کامل می رسیم. به گونة مثال:
از آیه اَوَ لَمْ يَرَ الْاِنْسَانُ اَنَّا خَلَقْنَاهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَاِذَا هُوَ خَص۪يمٌ مُب۪ينٌ تا پایان سورة یس، قرآن کریم قضیة حشر را مورد بحث قرار داده و با هفت هشت صورت مختلف، اقامة دلیل می کند وبه اثبات آن می پردازد.از آیه اَوَ لَمْ يَرَ الْاِنْسَانُ اَنَّا خَلَقْنَاهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَاِذَا هُوَ خَص۪يمٌ مُب۪ينٌ تا پایان سورة یس، قرآن کریم قضیة حشر را مورد بحث قرار داده و با هفت هشت صورت مختلف، اقامة دلیل می کند وبه اثبات آن می پردازد.
در آغاز، نشأة اولی را مطرح نموده و در معرض دید قرار می دهد و می گوید: شما مراحل آفرینش خود را از نطفه تا علقه و از علقه تا مضغه و از مضغه تا آفرینش انسان می بینید، پس چگونه نشأة اخری را انکار می کنید که این هم مثل قبلی و حتی آسانتر از آن است؟در آغاز، نشأة اولی را مطرح نموده و در معرض دید قرار می دهد و می گوید: شما مراحل آفرینش خود را از نطفه تا علقه و از علقه تا مضغه و از مضغه تا آفرینش انسان می بینید، پس چگونه نشأة اخری را انکار می کنید که این هم مثل قبلی و حتی آسانتر از آن است؟
سپس با اَلَّذ۪ى جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْاَخْضَرِ نَارًا (يس:٨٠) به نعمتها و احسانهای بزرگش بر انسان اشاره می کند و می گوید: ذاتی که چنین نعمتها را به شما ارزانی داشته است هرگز شما را به حال خودتان رها نمی کند تا به قبر داخل شوید و برای همیشه در آن جا بخوابید و بیدار نشوید.سپس با اَلَّذ۪ى جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْاَخْضَرِ نَارًا (يس:٨٠) به نعمتها و احسانهای بزرگش بر انسان اشاره می کند و می گوید: ذاتی که چنین نعمتها را به شما ارزانی داشته است هرگز شما را به حال خودتان رها نمی کند تا به قبر داخل شوید و برای همیشه در آن جا بخوابید و بیدار نشوید.
و در ادامه رمزاً می گوید: شما زنده و سرسبز شدنِ درختان مرده را می بینید، پس چرا زندگی یافتن استخوانهای هیزم مانند را بعید می دانید و با درخت مقایسه نمی کنید؟ آیا ذاتی که آسمانها و زمین را آفریده است از زنده ساختن و میراندن انسانی که میوة آسمانها و زمین است عاجز خواهد ماند؟ آیا ممکن است اداره کننده و پرورش دهندة درخت، میوة آن را نادیده بگیرد و به دیگران رها کند؟ آیا گمان می کنید که او "درخت آفرینشی" را که همه اجزای آن را با حکمت عجین نموده است بیهوده رها سازد و میوه ها و نتایج آن را نادیده بگیرد؟و در ادامه رمزاً می گوید: شما زنده و سرسبز شدنِ درختان مرده را می بینید، پس چرا زندگی یافتن استخوانهای هیزم مانند را بعید می دانید و با درخت مقایسه نمی کنید؟ آیا ذاتی که آسمانها و زمین را آفریده است از زنده ساختن و میراندن انسانی که میوة آسمانها و زمین است عاجز خواهد ماند؟ آیا ممکن است اداره کننده و پرورش دهندة درخت، میوة آن را نادیده بگیرد و به دیگران رها کند؟ آیا گمان می کنید که او "درخت آفرینشی" را که همه اجزای آن را با حکمت عجین نموده است بیهوده رها سازد و میوه ها و نتایج آن را نادیده بگیرد؟
پس ذاتی که شما را در حشر زنده خواهد ساخت، چنان ذاتی است که همه کائنات به منزلة سربازِ گوش به فرمان اوست و در برابر دستورِ "کن فیکون" با کمال فرمان پذیری، سر فرود می آورد.. و آفریدن بهار به اندازة آفریدن یک گُل برایش آسانپس ذاتی که شما را در حشر زنده خواهد ساخت، چنان ذاتی است که همه کائنات به منزلة سربازِ گوش به فرمان اوست و در برابر دستورِ "کن فیکون" با کمال فرمان پذیری، سر فرود می آورد.. و آفریدن بهار به اندازة آفریدن یک گُل برایش آسان
— 147 —
است.. و ایجاد همه حیوانات به اندازة ایجاد یک مگس بر قدرتش ساده و سهل است. پس به هیچ وجه نمی توان با پرسش مَنْ يُحْيِى الْعِظَامَ قدرت چنین ذاتی را تعجیز نمود و زیر سوال برد.!است.. و ایجاد همه حیوانات به اندازة ایجاد یک مگس بر قدرتش ساده و سهل است. پس به هیچ وجه نمی توان با پرسش مَنْ يُحْيِى الْعِظَامَ قدرت چنین ذاتی را تعجیز نمود و زیر سوال برد.!
بعد از آن با تعبیر فَسُبْحَانَ الَّذ۪ى بِيَدِه۪ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ (يس:٨٣) بیان می دارد که: مهار هر چیز در دست او، و کلید هر چیز در نزد اوست، و شب و روز، زمستان و تابستان را همچون صفحات یک کتاب به آسانی ورق می زند، و دنیا و آخرت در نزد او همچون دو منزلند، این را می بندد و آن را باز می کند. وقتی چنین باشد، نتیجة همه این دلایل این است: وَ اِلَيْهِ تُرْجَعُونَ یعنی او شما را از قبر زنده می کند و به حشر می آورد و در حضور کبریایی اش به حساب شما رسیدگی می کند.بعد از آن با تعبیر فَسُبْحَانَ الَّذ۪ى بِيَدِه۪ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ (يس:٨٣) بیان می دارد که: مهار هر چیز در دست او، و کلید هر چیز در نزد اوست، و شب و روز، زمستان و تابستان را همچون صفحات یک کتاب به آسانی ورق می زند، و دنیا و آخرت در نزد او همچون دو منزلند، این را می بندد و آن را باز می کند. وقتی چنین باشد، نتیجة همه این دلایل این است: وَ اِلَيْهِ تُرْجَعُونَ یعنی او شما را از قبر زنده می کند و به حشر می آورد و در حضور کبریایی اش به حساب شما رسیدگی می کند.
بدین ترتیب، این آیات ذهن را به قبول حشر آماده نمود و قلب را به پذیرفتن آن حاضر ساخت، چون نظایر آن را با افعال دنیوی نشان داد.بدین ترتیب، این آیات ذهن را به قبول حشر آماده نمود و قلب را به پذیرفتن آن حاضر ساخت، چون نظایر آن را با افعال دنیوی نشان داد.
ونیز گاهی قرآن کریم افعال اخروی را به شکلی ذکر می کند که نظایر دنیوی آنها را محسوس و برجسته می سازد تا مجالی برای استبعاد و انکار باقی نماند. به گونة مثال:ونیز گاهی قرآن کریم افعال اخروی را به شکلی ذکر می کند که نظایر دنیوی آنها را محسوس و برجسته می سازد تا مجالی برای استبعاد و انکار باقی نماند. به گونة مثال:
اِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ تا آخر سوره.اِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ تا آخر سوره.
و اِذَا السَّمَٓاءُ انْفَطَرَتْ تا آخر سوره.و اِذَا السَّمَٓاءُ انْفَطَرَتْ تا آخر سوره.
و اِذَا السَّمَٓاءُ انْشَقَّتْ تا آخر سوره.و اِذَا السَّمَٓاءُ انْشَقَّتْ تا آخر سوره.
لذا در این سوره ها انقلابهای عظیم و تصرفات ربانی را در حشر و قیامت به چنان شیوه ای ذکر می کند که قلب دچار ترس و وحشت می شود و عقل در حیرت می ماند، اما چون انسان نظایر آن را در پاییز و بهار دیده است، به آسانی قبول می کند. از آنجایی که تفسیر این سه سوره به طول می انجامد، ناگزیر یک کلمه را به عنوان نمونه مورد بحث قرار می دهیم. به طور مثال آیه:لذا در این سوره ها انقلابهای عظیم و تصرفات ربانی را در حشر و قیامت به چنان شیوه ای ذکر می کند که قلب دچار ترس و وحشت می شود و عقل در حیرت می ماند، اما چون انسان نظایر آن را در پاییز و بهار دیده است، به آسانی قبول می کند. از آنجایی که تفسیر این سه سوره به طول می انجامد، ناگزیر یک کلمه را به عنوان نمونه مورد بحث قرار می دهیم. به طور مثال آیه:
اِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ این مطلب را می رساند که در حشر، تمامی اعمال و کردار هرکس بر صفحه ای نوشته و پخش و نشر می گردد. این مسأله به خودی خود بسیار عجیب است از این رو، عقل نمی تواند به آن راه یابد، اما آن گونه که سوره هم اشاره می کند، در حشر بهاری ضمن آن که نظایر نکات دیگر وجود دارد نظیر این نشر صحف نیزاِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ این مطلب را می رساند که در حشر، تمامی اعمال و کردار هرکس بر صفحه ای نوشته و پخش و نشر می گردد. این مسأله به خودی خود بسیار عجیب است از این رو، عقل نمی تواند به آن راه یابد، اما آن گونه که سوره هم اشاره می کند، در حشر بهاری ضمن آن که نظایر نکات دیگر وجود دارد نظیر این نشر صحف نیز
— 148 —
واضح و روشن است. و عبادات و تسبیحاتی هم دارد، به شکلی که به وسیلة این عبادتها اسمای حسنای الهی را نشان می دهد. لذا همه این اعمال همراه با تاریخ زندگی وی در بذر و هسته اش نوشته شده است و در بهاری دیگر و زمینی دیگر بیرون خواهد آمد. یعنی، آن گونه که هر درخت با زبانِ شکل و صورتی که نشان داده است اعمال مادران و اصولش را با فصاحت کامل یاد آوری می کند، با شاخه ها و برگها و گلها و میوه هایش هم صفحات اعمال خود را منتشر می سازد.واضح و روشن است. و عبادات و تسبیحاتی هم دارد، به شکلی که به وسیلة این عبادتها اسمای حسنای الهی را نشان می دهد. لذا همه این اعمال همراه با تاریخ زندگی وی در بذر و هسته اش نوشته شده است و در بهاری دیگر و زمینی دیگر بیرون خواهد آمد. یعنی، آن گونه که هر درخت با زبانِ شکل و صورتی که نشان داده است اعمال مادران و اصولش را با فصاحت کامل یاد آوری می کند، با شاخه ها و برگها و گلها و میوه هایش هم صفحات اعمال خود را منتشر می سازد.
آری، کسی که در جلو چشمان ما این کار را با حکمت و حفظ و تدبیر و تربیت و لطف انجام می دهد، اوست که می گوید: اِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْآری، کسی که در جلو چشمان ما این کار را با حکمت و حفظ و تدبیر و تربیت و لطف انجام می دهد، اوست که می گوید: اِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ
نکات دیگر را بر این قیاس کن، اگر می توانی استنباط نما. و برای این که کمکی به تو کرده باشیم اِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ را نیز به تو خواهیم گفت. این جمله با لفظ "کوّرت" که به معنی "درهم پیچیدن و جمع کردن" است ، ضمن اشاره به یک مثال روشن، به نظیر و مانند آن در دنیا هم ایمایی دارد.نکات دیگر را بر این قیاس کن، اگر می توانی استنباط نما. و برای این که کمکی به تو کرده باشیم اِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ را نیز به تو خواهیم گفت. این جمله با لفظ "کوّرت" که به معنی "درهم پیچیدن و جمع کردن" است ، ضمن اشاره به یک مثال روشن، به نظیر و مانند آن در دنیا هم ایمایی دارد.
نخست این که: خداوند سبحان پرده های عدم و أثیر و آسمان را برداشت و چراغی همچون خورشید را که دنیا را روشن می سازد از گنجینة رحمتش بیرون آورد و به دنیا نشان داد. و پس از بسته شدن درهای دنیا، این چراغ را با پرده هایش خواهد پیچاند و بر خواهد داشت.نخست این که: خداوند سبحان پرده های عدم و أثیر و آسمان را برداشت و چراغی همچون خورشید را که دنیا را روشن می سازد از گنجینة رحمتش بیرون آورد و به دنیا نشان داد. و پس از بسته شدن درهای دنیا، این چراغ را با پرده هایش خواهد پیچاند و بر خواهد داشت.
دوم اين كه: خورشید، مأمور و مکلّف است تا صبحگاهان متاع روشنی را بیفشاند و شامگاهان آن را برچیند و بدین ترتیب، شب و روز را یکی پی دیگری بر سر زمین بگستراند و بتند. و این مأمور موظّف، هر شب متاعش را جمع می کند و معاملاتش را کاهش می دهد و گاهی پرده ای از ابر، سبب کم شدن داد و ستدش می گردد و در مواردی هم ماه، همچون پرده و نقابی روی آن را می پوشاند و تاحدی معاملة او را کاهش می دهد. پس آن گونه که این مأمورِ موظف بر أثر چنین عواملی متاعش را جمع می کند و دفترهای اعمالش را می پیچاند، پس لابد روزی خواهد آمد که این مأمور، از وظیفه اش عزل گردد و دوران مأموریتش به آخر برسد. حتی اگر هیچ سببی برای عزل و برکناری آن نباشد، شاید با بزرگ شدن دو لکّة کوچکی که بر روی آن قرار دارد و آهستهدوم اين كه: خورشید، مأمور و مکلّف است تا صبحگاهان متاع روشنی را بیفشاند و شامگاهان آن را برچیند و بدین ترتیب، شب و روز را یکی پی دیگری بر سر زمین بگستراند و بتند. و این مأمور موظّف، هر شب متاعش را جمع می کند و معاملاتش را کاهش می دهد و گاهی پرده ای از ابر، سبب کم شدن داد و ستدش می گردد و در مواردی هم ماه، همچون پرده و نقابی روی آن را می پوشاند و تاحدی معاملة او را کاهش می دهد. پس آن گونه که این مأمورِ موظف بر أثر چنین عواملی متاعش را جمع می کند و دفترهای اعمالش را می پیچاند، پس لابد روزی خواهد آمد که این مأمور، از وظیفه اش عزل گردد و دوران مأموریتش به آخر برسد. حتی اگر هیچ سببی برای عزل و برکناری آن نباشد، شاید با بزرگ شدن دو لکّة کوچکی که بر روی آن قرار دارد و آهسته
— 149 —
آهسته در حال وسعت یافتن است، خورشید نوری را که با اجازة الهی بر سَر زمین منتشر ساخته است دوباره به دستور ربانی باز گیرد و دَور خود بپیچاند و آنگاه پروردگار سبحان، خطاب به او می گوید: "اکنون مأموریتت در زمین پایان یافت، حال به جهنم برو و آنانی را که تو را پرستش نموده و مأمورِ مسخّری چون تو را به خیانت و عدم صداقت متهم ساخته و تحقیر کرده اند، بسوزان!"آهسته در حال وسعت یافتن است، خورشید نوری را که با اجازة الهی بر سَر زمین منتشر ساخته است دوباره به دستور ربانی باز گیرد و دَور خود بپیچاند و آنگاه پروردگار سبحان، خطاب به او می گوید: "اکنون مأموریتت در زمین پایان یافت، حال به جهنم برو و آنانی را که تو را پرستش نموده و مأمورِ مسخّری چون تو را به خیانت و عدم صداقت متهم ساخته و تحقیر کرده اند، بسوزان!"
بدین گونه، خورشید فرمان الهی اِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ را روی چهرة لکّه دار و سياهش می خواند.بدین گونه، خورشید فرمان الهی اِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ را روی چهرة لکّه دار و سياهش می خواند.
بخش پنجمِ پیوست
آري یک صد و بیست و چهار هزار نبیّ ای که به نصّ حدیث، برگزیده ترین شخصیتهای نوع بشرند، با اجماع و تواتر و بخشی با استناد به شهود و بخشی دیگر هم با استناد به حق الیقین، بالاتفاق از وجود آخرت خبر داده و اعلان نموده اند که انسانها به آن جا سوق داده خواهند شد و خالق هستی هم حتماً آخرتی را که وعده قطعی داده است خواهد آورد.آري یک صد و بیست و چهار هزار نبیّ ای که به نصّ حدیث، برگزیده ترین شخصیتهای نوع بشرند، با اجماع و تواتر و بخشی با استناد به شهود و بخشی دیگر هم با استناد به حق الیقین، بالاتفاق از وجود آخرت خبر داده و اعلان نموده اند که انسانها به آن جا سوق داده خواهند شد و خالق هستی هم حتماً آخرتی را که وعده قطعی داده است خواهد آورد.
و باز خبر این انبیای بزرگوار علیهم السلام را یک صد و بیست و چهار ملیون نفر از اولیای الهی با کشف و شهود و به صورت علم الیقین تصدیق نموده و بر وجود آخرت شهادت داده اند که این خود، دلیلی است محکم و قطعی بر موجودیت آخرت.و باز خبر این انبیای بزرگوار علیهم السلام را یک صد و بیست و چهار ملیون نفر از اولیای الهی با کشف و شهود و به صورت علم الیقین تصدیق نموده و بر وجود آخرت شهادت داده اند که این خود، دلیلی است محکم و قطعی بر موجودیت آخرت.
و نیز همه اسمای حسنای صانع حکیم با تجلیات و جلوه هایی که در سراسر هستی نشان داده اند، عالم باقی آخرت را بالبداهه اقتضا می کنند و به وضوح بر موجودیت آن دلالت می نمایند.و نیز همه اسمای حسنای صانع حکیم با تجلیات و جلوه هایی که در سراسر هستی نشان داده اند، عالم باقی آخرت را بالبداهه اقتضا می کنند و به وضوح بر موجودیت آن دلالت می نمایند.
و نیز پروردگار سبحان با قدرت ازلی و حکمتِ بی حساب و ابدی اش که اسرافی در آن نیست در هر سال و در هر بهار جنازه های درختان مردة بی حدّ و حسابی را که در سراسر روی زمین بر سر پا ایستاده اند با أمر كُنْ فَيَكُونُ زنده می سازد و علامتی بر "بعث بعد الموت" قرار می دهد و از طایفه های نباتات و ملّت های حیوانات، سیصد هزار نوع را حشر و نشر می نماید و بدین گونه، صدها هزار نمونه و دلیلِ حشر و رستاخیز را نشان می دهد.و نیز پروردگار سبحان با قدرت ازلی و حکمتِ بی حساب و ابدی اش که اسرافی در آن نیست در هر سال و در هر بهار جنازه های درختان مردة بی حدّ و حسابی را که در سراسر روی زمین بر سر پا ایستاده اند با أمر كُنْ فَيَكُونُ زنده می سازد و علامتی بر "بعث بعد الموت" قرار می دهد و از طایفه های نباتات و ملّت های حیوانات، سیصد هزار نوع را حشر و نشر می نماید و بدین گونه، صدها هزار نمونه و دلیلِ حشر و رستاخیز را نشان می دهد.
— 150 —
و همچنین رحمت بی کرانی که همه موجودات ذی روحِ محتاج به روزی را با کمال شفقت و حکمت تغذیه می کند و عنایت ماندگاری که در مدت کوتاهی در هر بهار، انواع زینتها و محاسن بی حدّ و حساب را به نمایش می گذارد، بالبداهه مستلزم وجود آخرتند.و همچنین رحمت بی کرانی که همه موجودات ذی روحِ محتاج به روزی را با کمال شفقت و حکمت تغذیه می کند و عنایت ماندگاری که در مدت کوتاهی در هر بهار، انواع زینتها و محاسن بی حدّ و حساب را به نمایش می گذارد، بالبداهه مستلزم وجود آخرتند.
و همچنین عشق بقا، شوق ابدیت و آمال سرمدیتی که در فطرت انسان وجود دارد، همین انسانی که کاملترین میوة این هستی و محبوبترین مخلوق آفریدگار است و بیشترین پیوند را با موجودات کائنات دارد، به طور آشکار اشاره می کند که پس از این عالم فانی، یک عالم باقی و یک سرای سعادتی وجود دارد.و همچنین عشق بقا، شوق ابدیت و آمال سرمدیتی که در فطرت انسان وجود دارد، همین انسانی که کاملترین میوة این هستی و محبوبترین مخلوق آفریدگار است و بیشترین پیوند را با موجودات کائنات دارد، به طور آشکار اشاره می کند که پس از این عالم فانی، یک عالم باقی و یک سرای سعادتی وجود دارد.
پس همه این دلایل با کمال قاطعیت موجودیت آخرت را به اندازه بدیهی بودن موجودیت دنیا به اثبات می رسانند و مستلزم قبول وجود آن هستند.پس همه این دلایل با کمال قاطعیت موجودیت آخرت را به اندازه بدیهی بودن موجودیت دنیا به اثبات می رسانند و مستلزم قبول وجود آن هستند.
(٭):آسان بودن خبر دادن از یک "امر ثبوتی" و سخت و دشوار بودن "انکار و نفی" آن، در این مثال دیده می شود: اگر کسی بگوید: در روی زمین باغچه خارق العاده ای وجود دارد که میوه های آن مثل کنسروهای شیر است؛ و اما دیگری او را انکار کند و بگوید: چنین باغچه ای وجود ندارد. حال، شخص نخست می تواند فقط با نشان دادن محل آن باغچه و یا برخی از میوه های آن، ادعایش را به آسانی ثابت کند؛ اما دومی برای اثبات انکارش و عدم موجودیت چنین باغچه ای باید سراسر کرة زمین را ببیند و نشان دهد. بدین سان، آنانی که از جنت خبر می دهند صدها هزار ترشحات و میوه ها و آثار آن را هم نشان می دهند و چنان که پیدا ست، دو گواه صادق جهت اثبات ادعای آنها کافی است، اما منکران آن، زمانی می توانند انکارشان را به اثبات برسانند که هستی نامحدود و زمان نامحدود را ببینند و به کاوش و جستجو بپردازند و پس از نیافتن آن، عدم موجودیتش را نشان دهند.(٭):آسان بودن خبر دادن از یک "امر ثبوتی" و سخت و دشوار بودن "انکار و نفی" آن، در این مثال دیده می شود: اگر کسی بگوید: در روی زمین باغچه خارق العاده ای وجود دارد که میوه های آن مثل کنسروهای شیر است؛ و اما دیگری او را انکار کند و بگوید: چنین باغچه ای وجود ندارد. حال، شخص نخست می تواند فقط با نشان دادن محل آن باغچه و یا برخی از میوه های آن، ادعایش را به آسانی ثابت کند؛ اما دومی برای اثبات انکارش و عدم موجودیت چنین باغچه ای باید سراسر کرة زمین را ببیند و نشان دهد. بدین سان، آنانی که از جنت خبر می دهند صدها هزار ترشحات و میوه ها و آثار آن را هم نشان می دهند و چنان که پیدا ست، دو گواه صادق جهت اثبات ادعای آنها کافی است، اما منکران آن، زمانی می توانند انکارشان را به اثبات برسانند که هستی نامحدود و زمان نامحدود را ببینند و به کاوش و جستجو بپردازند و پس از نیافتن آن، عدم موجودیتش را نشان دهند.
پس ای برادران پیر و سالخورده! بدانید که ایمان به آخرت، چقدر قوی و نیرومند است. مؤلفپس ای برادران پیر و سالخورده! بدانید که ایمان به آخرت، چقدر قوی و نیرومند است. مؤلف
وقتی مهمترین درسی که قرآن به ما می آموزد درس "ایمان به آخرت" است و آن ایمان هم تا این حدّ قوی و نیرومند است و در آن ایمان نیز چنان نور و امید و آرامشی وجود دارد که اگر صد هزار پیری در یک شخص جمع شود، این نور و این امید و آرامشِ سرچشمه گرفته از ایمان در مقابل آن کافی خواهد بود؛ پس برما پیران و سالخودگان است که با گفتن "الحمد لله علی کمال الایمان" به پیری خود ببالیم و خوشحال باشیم.وقتی مهمترین درسی که قرآن به ما می آموزد درس "ایمان به آخرت" است و آن ایمان هم تا این حدّ قوی و نیرومند است و در آن ایمان نیز چنان نور و امید و آرامشی وجود دارد که اگر صد هزار پیری در یک شخص جمع شود، این نور و این امید و آرامشِ سرچشمه گرفته از ایمان در مقابل آن کافی خواهد بود؛ پس برما پیران و سالخودگان است که با گفتن "الحمد لله علی کمال الایمان" به پیری خود ببالیم و خوشحال باشیم.
— 151 —
گفتاريازدهم
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِبِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ
وَالشَّمْسِ وَضُحٰيهَا ٭ وَالْقَمَرِ اِذَا تَلٰيهَا ٭ وَالنَّهَارِ اِذَا جَلّٰيهَا ٭ وَ الَّيْلِ اِذَا يَغْشٰيهَا ٭ وَ السَّمَٓاءِ وَمَا بَنٰيهَا ٭ وَ الْاَرْضِ وَمَا طَحٰيهَا ٭ وَ نَفْسٍ وَمَا سَوّٰيهَاوَالشَّمْسِ وَضُحٰيهَا ٭ وَالْقَمَرِ اِذَا تَلٰيهَا ٭ وَالنَّهَارِ اِذَا جَلّٰيهَا ٭ وَ الَّيْلِ اِذَا يَغْشٰيهَا ٭ وَ السَّمَٓاءِ وَمَا بَنٰيهَا ٭ وَ الْاَرْضِ وَمَا طَحٰيهَا ٭ وَ نَفْسٍ وَمَا سَوّٰيهَا
(الشمس:١-٧) تا آخر سوره.(الشمس:١-٧) تا آخر سوره.
اي برادر ! اگر می خواهی اندكي از اسرار حكمت هستي و معماي آفرينش انسان و رموز حقيقت نماز را بداني، بيا و با من به اين حكايت تمثيلي كوتاه بينديش:اي برادر ! اگر می خواهی اندكي از اسرار حكمت هستي و معماي آفرينش انسان و رموز حقيقت نماز را بداني، بيا و با من به اين حكايت تمثيلي كوتاه بينديش:
زماني پادشاهي بود بسيار ثروتمند و داراي خزانه هاي بي شماري كه همة نوع جواهر، الماس و زمرد در آن يافت مي شد؛ افزون برآن دفينه هاي بسيار شگفت انگيز ديگري نيز داشت و از علم و دانش فراوان و فراگيري نیز برخوردار بود و در زمینهٔ علوم و نوآوري هاي بي شماري اطلاع همه جانبه و در بخش صنايع پيشرفته هم مهارت هاي چشم گيري داشت.زماني پادشاهي بود بسيار ثروتمند و داراي خزانه هاي بي شماري كه همة نوع جواهر، الماس و زمرد در آن يافت مي شد؛ افزون برآن دفينه هاي بسيار شگفت انگيز ديگري نيز داشت و از علم و دانش فراوان و فراگيري نیز برخوردار بود و در زمینهٔ علوم و نوآوري هاي بي شماري اطلاع همه جانبه و در بخش صنايع پيشرفته هم مهارت هاي چشم گيري داشت.
ازآنجايي كه دارندة هر جمال و كمال دوست دارد جمال و كمالش را خودش ببيند و به ديگران نشان دهد، اين پادشاه بزرگ نيز خواست نمايشگاهي دایر کند ومصنوعات دقيقش را به نمايش بگذارد وبدين طريق توجه رعيتش را به شكوه سلطنت، شعشعة ثروت، شگفتي هاي صنعت وغرايب معرفتش جلب كند و جمال و كمال معنوي اش را به دو طريق ببیند:ازآنجايي كه دارندة هر جمال و كمال دوست دارد جمال و كمالش را خودش ببيند و به ديگران نشان دهد، اين پادشاه بزرگ نيز خواست نمايشگاهي دایر کند ومصنوعات دقيقش را به نمايش بگذارد وبدين طريق توجه رعيتش را به شكوه سلطنت، شعشعة ثروت، شگفتي هاي صنعت وغرايب معرفتش جلب كند و جمال و كمال معنوي اش را به دو طريق ببیند:
نخست: شخصاً با نگاه ژرفش ببيند.نخست: شخصاً با نگاه ژرفش ببيند.
دوم: با نگاه ديگران بنگرد.دوم: با نگاه ديگران بنگرد.
بدين منظور، شروع به ساختن كاخ بزرگ و مرتفعي کرد و به شكل زيبایي این کاخ را در دواير وطبقات جداگانه ای بنا كرد، وهر طبقه را با جواهرات متنوع گنجينه هايش آراست، و با لطيف ترين و زيباترين آثار دست صنعتش زينت بخشيد، و با ظريف ترين فنون علم وحكمتش نظم و ترتيب داد و با آثار اعجاز انگیز دانش خود مجهز ساخت. پس از تكميل كاخ، سفره هاي رنگيني در آن گستراند و از انواع غذاها و نعمت هايشبدين منظور، شروع به ساختن كاخ بزرگ و مرتفعي کرد و به شكل زيبایي این کاخ را در دواير وطبقات جداگانه ای بنا كرد، وهر طبقه را با جواهرات متنوع گنجينه هايش آراست، و با لطيف ترين و زيباترين آثار دست صنعتش زينت بخشيد، و با ظريف ترين فنون علم وحكمتش نظم و ترتيب داد و با آثار اعجاز انگیز دانش خود مجهز ساخت. پس از تكميل كاخ، سفره هاي رنگيني در آن گستراند و از انواع غذاها و نعمت هايش
— 152 —
لذيذترين نوع آن را روي سفره چيد، و برای هر گروه سفره خاص و مناسبي اختصاص داد، بدين طريق مهماني عمومي فاخرانه اي تدارك ديد كه بيانگر سخاوت و توانگري او بود. هر سفره با نمايش نعمت هاي با ارزش و بي شماري، پر از صدها آثار و نمونه هاي صنعت لطيف و دقيق او بود.لذيذترين نوع آن را روي سفره چيد، و برای هر گروه سفره خاص و مناسبي اختصاص داد، بدين طريق مهماني عمومي فاخرانه اي تدارك ديد كه بيانگر سخاوت و توانگري او بود. هر سفره با نمايش نعمت هاي با ارزش و بي شماري، پر از صدها آثار و نمونه هاي صنعت لطيف و دقيق او بود.
سپس اهالي و رعيت خود را از سراسر مملكتش به تفريح، تماشا و ميهماني فراخواند، و به يكی از پيام رسانان برگزيده اش، اسرار و حكمت هاي كاخ و معني و مفهوم محتويات پيچيدة آن را آموخت، و وي را به عنوان معلم برگزيد تا باني كاخ و سازندة محتويات داخل آن را به رعيتش بشناساند و رموزی را که در نقش و نگارهاي كاخ نهفته است بگشاید؛ و اهداف و اشارات صنايع درون آن را تبیین کند، و به آناني كه داخل كاخ اند بفهماند كه مفهوم جواهرات آراسته و نگارهاي پيراستة كاخ چيست؛ و چگونه به كمال و مهارت صاحب كاخ دلالت مي كند. و آداب دخول، رسم و آئين كاخ و شيوة برپا داشتن مراسم تشريفات را به گونه اي به مردم تعلیم دهد كه مورد رضايت پادشاهی که از ديده پنهان است، واقع شود.سپس اهالي و رعيت خود را از سراسر مملكتش به تفريح، تماشا و ميهماني فراخواند، و به يكی از پيام رسانان برگزيده اش، اسرار و حكمت هاي كاخ و معني و مفهوم محتويات پيچيدة آن را آموخت، و وي را به عنوان معلم برگزيد تا باني كاخ و سازندة محتويات داخل آن را به رعيتش بشناساند و رموزی را که در نقش و نگارهاي كاخ نهفته است بگشاید؛ و اهداف و اشارات صنايع درون آن را تبیین کند، و به آناني كه داخل كاخ اند بفهماند كه مفهوم جواهرات آراسته و نگارهاي پيراستة كاخ چيست؛ و چگونه به كمال و مهارت صاحب كاخ دلالت مي كند. و آداب دخول، رسم و آئين كاخ و شيوة برپا داشتن مراسم تشريفات را به گونه اي به مردم تعلیم دهد كه مورد رضايت پادشاهی که از ديده پنهان است، واقع شود.
اين استاد بزرگوار که در بزرگترين دايرة قصر، بين شاگردانش ايستاده بود و در هر يك از دواير ديگر همكاراني داشت، خطاب به همة تماشاگران چنين گفت:اين استاد بزرگوار که در بزرگترين دايرة قصر، بين شاگردانش ايستاده بود و در هر يك از دواير ديگر همكاراني داشت، خطاب به همة تماشاگران چنين گفت:
"اي مردم! مولاي ما، صاحب اين كاخ، با ساختن این كاخ و نمايش اين چيزها مي خواهد خود را به شما معرفي كند، شما نيز او را بشناسيد و برای خوب شناختن او بكوشيد!.""اي مردم! مولاي ما، صاحب اين كاخ، با ساختن این كاخ و نمايش اين چيزها مي خواهد خود را به شما معرفي كند، شما نيز او را بشناسيد و برای خوب شناختن او بكوشيد!."
او با اين تزیينات مي خواهد خود را محبوب شما قرار دهد، شما نيز کارهایش را تحسین و صنعتش را تقدير کنید و بدین وسیله خود را محبوب او بگردانيد.او با اين تزیينات مي خواهد خود را محبوب شما قرار دهد، شما نيز کارهایش را تحسین و صنعتش را تقدير کنید و بدین وسیله خود را محبوب او بگردانيد.
او شما را دوست دارد و با اين همه نعمت ها و نیکی هایی كه ارزانی تان داشته است نشان مي دهد كه دوست تان دارد، شما نيز با اطاعت از اوامرش محبت خویش را نسبت به او اظهار دارید!او شما را دوست دارد و با اين همه نعمت ها و نیکی هایی كه ارزانی تان داشته است نشان مي دهد كه دوست تان دارد، شما نيز با اطاعت از اوامرش محبت خویش را نسبت به او اظهار دارید!
و با اين همه اكرام و انعامات آشکار و عیان، شفقت و رحمتش را نسبت به شما ابراز مي دارد، شما نيز با شكر و سپاس تعظيم اش نماييد.و با اين همه اكرام و انعامات آشکار و عیان، شفقت و رحمتش را نسبت به شما ابراز مي دارد، شما نيز با شكر و سپاس تعظيم اش نماييد.
— 153 —
او می خواهد با آثاركمالش در اين مصنوعات زيبا، جمال معنوي اش را اظهار كند، پس شما هم شوق و رغبت تان را به ملاقات و دیدار و حصول رضایتش نشان دهيد. او با نصب شعار ويژه، مهرمخصوص و نشان غيرقابل تقليدش روي تمام مصنوعات، از شما مي خواهد تا او را بشناسيد كه پادشاه مستقل و داراي حاكميت فردي است، هرچيز را فقط از او و ساخته دست قدرتش بدانيد. و او را به عنوان ذات يگانه و يكتا، بي مثل و بي مانند و بي همتا بشناسيد و باوركنيد!او می خواهد با آثاركمالش در اين مصنوعات زيبا، جمال معنوي اش را اظهار كند، پس شما هم شوق و رغبت تان را به ملاقات و دیدار و حصول رضایتش نشان دهيد. او با نصب شعار ويژه، مهرمخصوص و نشان غيرقابل تقليدش روي تمام مصنوعات، از شما مي خواهد تا او را بشناسيد كه پادشاه مستقل و داراي حاكميت فردي است، هرچيز را فقط از او و ساخته دست قدرتش بدانيد. و او را به عنوان ذات يگانه و يكتا، بي مثل و بي مانند و بي همتا بشناسيد و باوركنيد!
اين معلم بزرگوار با چنين سخناني كه شايستة مقام و عظمت پادشاه است، تماشاگران را مورد خطاب قرار داد.اين معلم بزرگوار با چنين سخناني كه شايستة مقام و عظمت پادشاه است، تماشاگران را مورد خطاب قرار داد.
سپس اهالي كاخ به دوگروه تقسيم شدند:سپس اهالي كاخ به دوگروه تقسيم شدند:
گروه اول:گروه اول:
آنانی كه عقل سليم، قلب پاك و بي آلايش داشتند و قدرخود را مي شناختند؛ اين گروه هنگام بازدید چون به شگفتي هاي درون كاخ نگريستند، گفتند: اين كاري است بس بزرگ !! حتماً اهداف والايي درآن نهفته است! و پي بردند كه اين كارها عبث، بيهوده و اسباب بازي نيست. و شگفت زده از خویش پرسیدند: رمز اين كار چيست و چه رازهایی درآن نهفته است؟!آنانی كه عقل سليم، قلب پاك و بي آلايش داشتند و قدرخود را مي شناختند؛ اين گروه هنگام بازدید چون به شگفتي هاي درون كاخ نگريستند، گفتند: اين كاري است بس بزرگ !! حتماً اهداف والايي درآن نهفته است! و پي بردند كه اين كارها عبث، بيهوده و اسباب بازي نيست. و شگفت زده از خویش پرسیدند: رمز اين كار چيست و چه رازهایی درآن نهفته است؟!
در حالی که با این انديشه وگفتگو کلنجار می رفتند، ناگاه صداي سخنراني آن استاد بيانگر را شنيدند و دريافتند كه كليد تمام اسرار نزد اوست؛ لذا به سوي او رفتند و اظهار داشتند:در حالی که با این انديشه وگفتگو کلنجار می رفتند، ناگاه صداي سخنراني آن استاد بيانگر را شنيدند و دريافتند كه كليد تمام اسرار نزد اوست؛ لذا به سوي او رفتند و اظهار داشتند:
السلام عليكم اي استاد ! چنين كاخ پرشكوهي حتماً بايد معرف صادق و باریک بینی چون شما داشته باشد، لطفاً آنچه را كه مولاي مان به تو آموخته است به ما نیز بياموز!السلام عليكم اي استاد ! چنين كاخ پرشكوهي حتماً بايد معرف صادق و باریک بینی چون شما داشته باشد، لطفاً آنچه را كه مولاي مان به تو آموخته است به ما نیز بياموز!
استاد، سخنراني چند لحظه قبلش را به آنان يادآوري نمود، آنان نیز با دل و جان شنيدند و پذيرفتند و بهرة شاياني از آن بردند و طبق رضايت پادشاه به آن عمل كردند. در نتيجه ي اين رفتار مؤدبانه پادشاه اظهار رضايت کرد و آنان را به قصر مخصوص، عالي و وصف ناپذير ديگري فراخواند و مشمول احسانات خويش قرار داد؛ و به گونه اي كه شايسته پادشاه جواد كريم، ومناسب اهالي فرمانبردار، وشايان ميهمانان مؤدب و زيبندة چنين كاخ باشكوهی بود، آنان را گرامی داشت و به سعادت دايمي مفتخر گردانيد.استاد، سخنراني چند لحظه قبلش را به آنان يادآوري نمود، آنان نیز با دل و جان شنيدند و پذيرفتند و بهرة شاياني از آن بردند و طبق رضايت پادشاه به آن عمل كردند. در نتيجه ي اين رفتار مؤدبانه پادشاه اظهار رضايت کرد و آنان را به قصر مخصوص، عالي و وصف ناپذير ديگري فراخواند و مشمول احسانات خويش قرار داد؛ و به گونه اي كه شايسته پادشاه جواد كريم، ومناسب اهالي فرمانبردار، وشايان ميهمانان مؤدب و زيبندة چنين كاخ باشكوهی بود، آنان را گرامی داشت و به سعادت دايمي مفتخر گردانيد.
— 154 —
اماگروه ديگر:اماگروه ديگر:
كساني كه عقل هاي شان فاسد، قلب هاي شان بي نور بود، وقتي به كاخ پا نهادند، مغلوب نفس و خواهش ها گشته، به چيزي جز غذاهاي لذيذ توجه نکردند، و از ديدن تمام آن زیبایی ها، چشم برتافتند و به ارشادات استاد و راهنمایي شاگردانش گوش فرا ندادند و حيوان گونه به خورد و نوش پرداختند تا اینکه سرانجام به كام غفلت و خواب فرو رفتند و بر اثر نوشيدن مشروباتي كه براي حكمت هاي ديگري احضار شده و قابل استفاده نيستند، مست و مدهوش گشتند و با فرياد و عربده شان سبب اذيت و آزار ميهمانان ديگر شدند و در برابر قوانين پادشاه بزرگ، گستاخي و بي ادبي کردند، لذا سربازان شاه آنان را دستگير و روانة زندان ساختند كه سزاوار چنين گستاخانی است.كساني كه عقل هاي شان فاسد، قلب هاي شان بي نور بود، وقتي به كاخ پا نهادند، مغلوب نفس و خواهش ها گشته، به چيزي جز غذاهاي لذيذ توجه نکردند، و از ديدن تمام آن زیبایی ها، چشم برتافتند و به ارشادات استاد و راهنمایي شاگردانش گوش فرا ندادند و حيوان گونه به خورد و نوش پرداختند تا اینکه سرانجام به كام غفلت و خواب فرو رفتند و بر اثر نوشيدن مشروباتي كه براي حكمت هاي ديگري احضار شده و قابل استفاده نيستند، مست و مدهوش گشتند و با فرياد و عربده شان سبب اذيت و آزار ميهمانان ديگر شدند و در برابر قوانين پادشاه بزرگ، گستاخي و بي ادبي کردند، لذا سربازان شاه آنان را دستگير و روانة زندان ساختند كه سزاوار چنين گستاخانی است.
اي دوستي كه با من اين حكايت را مي شنوي!اي دوستي كه با من اين حكايت را مي شنوي!
حتماً فهميده اي كه آن حاكم بزرگ به خاطر اهداف و مقاصد مذكور اين كاخ را ساخته است، پس حصول آن مقاصد به دو چيز بستگي دارد:حتماً فهميده اي كه آن حاكم بزرگ به خاطر اهداف و مقاصد مذكور اين كاخ را ساخته است، پس حصول آن مقاصد به دو چيز بستگي دارد:
يكي: وجود همين استادي است كه ديديم و بياناتش را شنيديم. اگر او نمي بود همة مقاصد به باد فنا مي رفت و همچون كتاب مبهمي می ماند كه معنايش نامفهوم است واستادي هم نيست آن را توضيح دهد؛ چنين كتابي اوراقي است بي معني!يكي: وجود همين استادي است كه ديديم و بياناتش را شنيديم. اگر او نمي بود همة مقاصد به باد فنا مي رفت و همچون كتاب مبهمي می ماند كه معنايش نامفهوم است واستادي هم نيست آن را توضيح دهد؛ چنين كتابي اوراقي است بي معني!
دوم: گوش فرادادن مردم به سخنان آن معلم و پذيرفتن آن؛ يعني موجوديت استاد، مقتضای موجوديت كاخ است و گوش سپردن مردم به سخنانش، سبب بقای كاخ؛ لذا مي توان ادعا کرد که اگر اين استاد نمي بود، پادشاه والامقام، اين كاخ را نمي ساخت؛ و باز مي توان گفت: هرگاه مردم به سخنان اوگوش فرا ندهند و اعتنایي قائل نشوند، پادشاه، اين كاخ را تغييرمي دهد و دگرگون مي سازد.دوم: گوش فرادادن مردم به سخنان آن معلم و پذيرفتن آن؛ يعني موجوديت استاد، مقتضای موجوديت كاخ است و گوش سپردن مردم به سخنانش، سبب بقای كاخ؛ لذا مي توان ادعا کرد که اگر اين استاد نمي بود، پادشاه والامقام، اين كاخ را نمي ساخت؛ و باز مي توان گفت: هرگاه مردم به سخنان اوگوش فرا ندهند و اعتنایي قائل نشوند، پادشاه، اين كاخ را تغييرمي دهد و دگرگون مي سازد.
اي دوست ! حكايت در اينجا به پايان رسيد، اگر به اسرار اين مثال پي برده ای، از لابلاي آن به حقيقت بنگر:اي دوست ! حكايت در اينجا به پايان رسيد، اگر به اسرار اين مثال پي برده ای، از لابلاي آن به حقيقت بنگر:
آن كاخ، همين هستي است و آسمان با ستارگان متسبم و درخشانش سقف آن، و زمينی که از شرق تا غرب با گل هاي رنگين مزین است، فرش آن است.آن كاخ، همين هستي است و آسمان با ستارگان متسبم و درخشانش سقف آن، و زمينی که از شرق تا غرب با گل هاي رنگين مزین است، فرش آن است.
— 155 —
و آن پادشاه بزرگ، ذات اقدس الهي و سلطان ازل و ابد است كه هفت طبق آسمان و زمين و آنچه درآنها ستو آن پادشاه بزرگ، ذات اقدس الهي و سلطان ازل و ابد است كه هفت طبق آسمان و زمين و آنچه درآنها ست
: مفهوم اين آيه كريمه است: تُسَبِّحُ لَهُ السَّمٰوَاتُ السَّبْعُ وَالْاَرْضُ وَمَنْ ف۪يهِنَّ.. (الإسراء: ٤٤): مفهوم اين آيه كريمه است: تُسَبِّحُ لَهُ السَّمٰوَاتُ السَّبْعُ وَالْاَرْضُ وَمَنْ ف۪يهِنَّ.. (الإسراء: ٤٤)
با زبان مخصوصشان تسبيح و تقديس او را بيان مي كنند ، : مفهوم اين آيه كريمه است: كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْب۪يحَهُ (النور: ٤١) چنان ملِك قدير و پادشاه توانمندي كه آسمانها و زمين را درشش روز آفريد و باز بر عرش ربوبيت ايستاد و شب و روز را همچون دو خط سياه و سفيد در پشت سر هم به حركت در آورد و برصفحه کائنات آياتش را نوشت و خورشيد و ماه و ستارگان درتسخير اوامر اويند، و اوست صاحب بزرگي و قدرت.با زبان مخصوصشان تسبيح و تقديس او را بيان مي كنند ، : مفهوم اين آيه كريمه است: كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْب۪يحَهُ (النور: ٤١) چنان ملِك قدير و پادشاه توانمندي كه آسمانها و زمين را درشش روز آفريد و باز بر عرش ربوبيت ايستاد و شب و روز را همچون دو خط سياه و سفيد در پشت سر هم به حركت در آورد و برصفحه کائنات آياتش را نوشت و خورشيد و ماه و ستارگان درتسخير اوامر اويند، و اوست صاحب بزرگي و قدرت.
و طبقات آن كاخ عبارت است از: هجده هزار عالمي كه هركدام آن به شيوه مخصوص خود تزیين و تنظيم شده است؛ و صنايع عجيب درون كاخ عبارتند از: معجزات قدرت الهي که در اين عالم نمایان اند. و غذاهاي لذيذي كه در كاخ مشاهده کردی، اشارات رحمت الهي است در اين عالم، ازقبيل: ميوه هايي كه به وضوح در تمام فصلهاي سال به ویژه در تابستان و بالاخص در باغهاي "بارلا" : قريه دورافتاده ای است در ولايت اسپارطه، واقع در جنوب غربي تركيه که استاد نورسي درسال ١٩٢٦ به آنجا تبعيد شد و با اقامت اجباري درآنجا ماند و بخش عمده رسائل نور را تاليف کرد تا اينكه درسال ١٩٣٤ به دادگاه اسكي شهر برده شد. (مترجم). ديده مي شود. وآشپزخانه كاخ، عبارت است از: سطح زمين كه قلبش مملو از آتش است.و طبقات آن كاخ عبارت است از: هجده هزار عالمي كه هركدام آن به شيوه مخصوص خود تزیين و تنظيم شده است؛ و صنايع عجيب درون كاخ عبارتند از: معجزات قدرت الهي که در اين عالم نمایان اند. و غذاهاي لذيذي كه در كاخ مشاهده کردی، اشارات رحمت الهي است در اين عالم، ازقبيل: ميوه هايي كه به وضوح در تمام فصلهاي سال به ویژه در تابستان و بالاخص در باغهاي "بارلا" : قريه دورافتاده ای است در ولايت اسپارطه، واقع در جنوب غربي تركيه که استاد نورسي درسال ١٩٢٦ به آنجا تبعيد شد و با اقامت اجباري درآنجا ماند و بخش عمده رسائل نور را تاليف کرد تا اينكه درسال ١٩٣٤ به دادگاه اسكي شهر برده شد. (مترجم). ديده مي شود. وآشپزخانه كاخ، عبارت است از: سطح زمين كه قلبش مملو از آتش است.
و جواهراتي كه درگنج هاي پنهان مشاهده کردی، در واقع مثال هاي تجليات اسماء قدسيه الهي هستند.و جواهراتي كه درگنج هاي پنهان مشاهده کردی، در واقع مثال هاي تجليات اسماء قدسيه الهي هستند.
و نقش و نگارهايي كه همراه با رموز آ ن ديديم، مصنوعات منظم و مخلوقات زينت بخش اين هستي و علايم موزون قلم قدرت الهي است كه بر نامهاي قدير ذوالجلال دلالت دارند.و نقش و نگارهايي كه همراه با رموز آ ن ديديم، مصنوعات منظم و مخلوقات زينت بخش اين هستي و علايم موزون قلم قدرت الهي است كه بر نامهاي قدير ذوالجلال دلالت دارند.
و آن استاد، سيدنا محمد (ص) است و همكارانش، انبيای كرام عليهم السلام، و شاگردانش، اوليای صالح و علمای پرهيزگارند.و آن استاد، سيدنا محمد (ص) است و همكارانش، انبيای كرام عليهم السلام، و شاگردانش، اوليای صالح و علمای پرهيزگارند.
و خدمتگزاران آن پادشاه، اشاره است به فرشتگان موجود در اين عالم.و خدمتگزاران آن پادشاه، اشاره است به فرشتگان موجود در اين عالم.
و منظور از آناني كه به تفريح و ميهماني دعوت شده بودند، انس و جن و حيواناتي هستند كه در خدمت انسان اند.و منظور از آناني كه به تفريح و ميهماني دعوت شده بودند، انس و جن و حيواناتي هستند كه در خدمت انسان اند.
— 156 —
و اما آن دوگروه:و اما آن دوگروه:
گروه نخست: اهل ايمان، يعني شاگردان آستان قرآن كريمي هستند كه مفسر آيات كتاب هستي است.گروه نخست: اهل ايمان، يعني شاگردان آستان قرآن كريمي هستند كه مفسر آيات كتاب هستي است.
و گروه ديگر: اهل كفر و طغيان اند كه با پيروي از نفس و شيطان بجز ظاهر زندگاني دنيا چيزي را نشناختند؛ آنان همچون حيوانات، بلكه پست تر و كر و گنگ و گمراه ترند.و گروه ديگر: اهل كفر و طغيان اند كه با پيروي از نفس و شيطان بجز ظاهر زندگاني دنيا چيزي را نشناختند؛ آنان همچون حيوانات، بلكه پست تر و كر و گنگ و گمراه ترند.
اما گروه نخست كه سعادتمندان و نيكان اند، به سخنان آن معلم بزرگ و استادی که از دو حقيقت برخوردار است گوش فرادادند؛ چون او هم بنده است و هم رسول، از نقطه نظر بندگي و عبوديت تعريف و توصيف پروردگارش را مي كند ، بدين لحاظ او در محضر الهي حكم نمايندة امّتش را دارد؛ و از لحاظ رسالت، احكام پروردگارش را توسط قرآن كريم برای جن و انس تبليغ مي كند.اما گروه نخست كه سعادتمندان و نيكان اند، به سخنان آن معلم بزرگ و استادی که از دو حقيقت برخوردار است گوش فرادادند؛ چون او هم بنده است و هم رسول، از نقطه نظر بندگي و عبوديت تعريف و توصيف پروردگارش را مي كند ، بدين لحاظ او در محضر الهي حكم نمايندة امّتش را دارد؛ و از لحاظ رسالت، احكام پروردگارش را توسط قرآن كريم برای جن و انس تبليغ مي كند.
اين جماعت خوشبخت پس از شنيدن سخنان آن رسول معظم و گوش فرادادن به اوامر قرآن، يكباره دريافتند كه وظايف لطيفي كه به مراتب و مقامات بسيار بلند و بالائي صعود مي كند ، بر دوش شان نهاده شده است، و آن هم نماز است، نمازي كه فهرست انواع عبادات به شمار مي رود.اين جماعت خوشبخت پس از شنيدن سخنان آن رسول معظم و گوش فرادادن به اوامر قرآن، يكباره دريافتند كه وظايف لطيفي كه به مراتب و مقامات بسيار بلند و بالائي صعود مي كند ، بر دوش شان نهاده شده است، و آن هم نماز است، نمازي كه فهرست انواع عبادات به شمار مي رود.
آري! تفصيلات فريضة نماز را به وضوح مشاهده کرده و به مقام و مراتب والايي كه اذكار و حركات متنوع نماز بدان ها اشارت دارد گام نهادند؛ بدينگونه:آري! تفصيلات فريضة نماز را به وضوح مشاهده کرده و به مقام و مراتب والايي كه اذكار و حركات متنوع نماز بدان ها اشارت دارد گام نهادند؛ بدينگونه:
اول: با تماشاي آثار رباني که در هستي پراکنده است، به صورت معامله غيابي خود را در جايگاه تماشاگران محاسن سلطنت ربوبيت يافتند، ازاين رو، با گفتن "الله اكبر" وظيفة تكبير وتسبيح را به جای آوردند.اول: با تماشاي آثار رباني که در هستي پراکنده است، به صورت معامله غيابي خود را در جايگاه تماشاگران محاسن سلطنت ربوبيت يافتند، ازاين رو، با گفتن "الله اكبر" وظيفة تكبير وتسبيح را به جای آوردند.
دوم: با ديدن خود در مقام معرفي كنندگان و دعوتگرانی که به شگفتي هاي آثار درخشان پروردگار؛ یعنی تجليات اسمای حسناي او راهنمایی می کنند "سبحان الله والحمد لله" گفتند و وظيفة تقديس و تحميد را انجام دادند.دوم: با ديدن خود در مقام معرفي كنندگان و دعوتگرانی که به شگفتي هاي آثار درخشان پروردگار؛ یعنی تجليات اسمای حسناي او راهنمایی می کنند "سبحان الله والحمد لله" گفتند و وظيفة تقديس و تحميد را انجام دادند.
سوم: با قرارگرفتن در مقام ادراك نعمت هايی که در گنجينه هاي رحمت الهي ذخیره شده است و پس از چشيدن آن با حواس ظاهري و باطني، به وظيفة شكرگزاري و ستايش آغاز کردند.سوم: با قرارگرفتن در مقام ادراك نعمت هايی که در گنجينه هاي رحمت الهي ذخیره شده است و پس از چشيدن آن با حواس ظاهري و باطني، به وظيفة شكرگزاري و ستايش آغاز کردند.
— 157 —
چهارم: وقتي در مقام معرفت جواهر گنج هاي اسمای حُسنا قرار گرفتند و با معيارهاي معنوي خويش از آن قدرشناسي به عمل آوردند، به وظيفه تنزيه و مدح پرداختند.چهارم: وقتي در مقام معرفت جواهر گنج هاي اسمای حُسنا قرار گرفتند و با معيارهاي معنوي خويش از آن قدرشناسي به عمل آوردند، به وظيفه تنزيه و مدح پرداختند.
پنجم: با گام نهادن در مقام مطالعة نامه هاي رباني که با قلم قدرتش روي صفحة قدر نوشته شده است، به وظيفة تفكر و تحسين روي آوردند.پنجم: با گام نهادن در مقام مطالعة نامه هاي رباني که با قلم قدرتش روي صفحة قدر نوشته شده است، به وظيفة تفكر و تحسين روي آوردند.
ششم: در مقام تنزيه با تماشاي ظرافت و زيبایي هاي دلرباي موجود درآفرينش و صنعت مصنوعات، به وظيفة محبت و اشتياق به فاطر ذوالجلال و صانع ذوالجمال پرداختند.ششم: در مقام تنزيه با تماشاي ظرافت و زيبایي هاي دلرباي موجود درآفرينش و صنعت مصنوعات، به وظيفة محبت و اشتياق به فاطر ذوالجلال و صانع ذوالجمال پرداختند.
بدين طريق، بعد از اداي اين وظايف در مقام هاي مذكور و مشغول شدن به بندگي و عبادت به صورت معاملة غايبانه، به درجة تماشاي اعمال و افعال صانع حكيم و مشاهدة آن به صورت معاملة حضوری، ارتقا یافتند؛ زيرا نخست: تعريفي را كه خالق ذوالجلال با نشان دادن معجزات صنعتش از خود به اهل شعور ارائه مي دهد، با معرفتی سرشار از حيرت و شگفتي پذیرفتند وگفتند: «سُبحانكَ مَا عَرَفنَاكَ حَقَّ مَعرِفَتِكَ یَا مَعروف» پروردگارا! معجزات موجود درهمة مخلوقاتت معرِّف ذات والاي تو هستند.بدين طريق، بعد از اداي اين وظايف در مقام هاي مذكور و مشغول شدن به بندگي و عبادت به صورت معاملة غايبانه، به درجة تماشاي اعمال و افعال صانع حكيم و مشاهدة آن به صورت معاملة حضوری، ارتقا یافتند؛ زيرا نخست: تعريفي را كه خالق ذوالجلال با نشان دادن معجزات صنعتش از خود به اهل شعور ارائه مي دهد، با معرفتی سرشار از حيرت و شگفتي پذیرفتند وگفتند: «سُبحانكَ مَا عَرَفنَاكَ حَقَّ مَعرِفَتِكَ یَا مَعروف» پروردگارا! معجزات موجود درهمة مخلوقاتت معرِّف ذات والاي تو هستند.
سپس از پروردگار رحماني كه با ميوه هاي زيباي رحمتش خود را محبوب قرار مي دهد، با محبت و عشق استقبال به عمل آوردند وگفتند:سپس از پروردگار رحماني كه با ميوه هاي زيباي رحمتش خود را محبوب قرار مي دهد، با محبت و عشق استقبال به عمل آوردند وگفتند:
سُبْحَانَكَ مَا عَرَفْنَاكَ حَقَّ مَعْرِفَتِكَسُبْحَانَكَ مَا عَرَفْنَاكَ حَقَّ مَعْرِفَتِكَ
سپس با ابراز شكر و سپاس به پيشواز ترحم منعم حقيقي رفتند كه با دادن نعمت هاي پاكش اظهار لطف مي کند؛ وبا حضور در آستان او چنين به نيايش پرداختند: «سبحانك و بحمدك» چگونه مي توانيم از عهده شكرت بر آييم؟! تو سزاوار چنان شكري هستي كه همة احسانات پراکنده ات در گيتي با زبان حال شكر و ثناي تو را مي گويند؛ و مجموعه نعمت هاي موجود در بازار هستي وپراكندة روي زمين، تو را مي ستايند؛ وميوه هاي منظم رحمت و غذاهاي موزون نعمت ات با گواهي دادن به جود و كرمت شكر و سپاس تو را در انظار مخلوقات به جاي مي آورند.سپس با ابراز شكر و سپاس به پيشواز ترحم منعم حقيقي رفتند كه با دادن نعمت هاي پاكش اظهار لطف مي کند؛ وبا حضور در آستان او چنين به نيايش پرداختند: «سبحانك و بحمدك» چگونه مي توانيم از عهده شكرت بر آييم؟! تو سزاوار چنان شكري هستي كه همة احسانات پراکنده ات در گيتي با زبان حال شكر و ثناي تو را مي گويند؛ و مجموعه نعمت هاي موجود در بازار هستي وپراكندة روي زمين، تو را مي ستايند؛ وميوه هاي منظم رحمت و غذاهاي موزون نعمت ات با گواهي دادن به جود و كرمت شكر و سپاس تو را در انظار مخلوقات به جاي مي آورند.
سپس درآيينه هاي موجوداتِ متغيّر كاينات، جمال و جلال و كمال و كبريایي پروردگار را مشاهده کرده و در برابر آن با گفتن "الله اكبر" با عجزی آمیخته با تعظيم به ركوع رفتند و با محبت توأم با فروتني و فنا، شگفت زده و متحير سر بر سجده نهادند.سپس درآيينه هاي موجوداتِ متغيّر كاينات، جمال و جلال و كمال و كبريایي پروردگار را مشاهده کرده و در برابر آن با گفتن "الله اكبر" با عجزی آمیخته با تعظيم به ركوع رفتند و با محبت توأم با فروتني و فنا، شگفت زده و متحير سر بر سجده نهادند.
— 158 —
سپس با دعا و نيايش به پيشواز غني مطلقي رفتند كه ثروت بي پايان و رحمت فراگيرش را نمايش مي دهد وبا گفتن وَاِيَّاكَ نَسْتَع۪ينُ به فقر و نياز خود در برابر آن اذعان کردند.سپس با دعا و نيايش به پيشواز غني مطلقي رفتند كه ثروت بي پايان و رحمت فراگيرش را نمايش مي دهد وبا گفتن وَاِيَّاكَ نَسْتَع۪ينُ به فقر و نياز خود در برابر آن اذعان کردند.
سپس از صحنه هاي نمايش صانع ذوالجلال كه دقت، ظرافت، زيبایي وفوق العاده بودن صنعتش را در معرض ديد عموم قرارداده است، باگفتن "ماشاالله" استقبال كرده و با گفتن "چه زيبا آفريده شده است!" مراتب تقدير و تحسين خويش را ابراز نمودند و با مشاهده اين همه زیبایی ها، "بارك الله" گفتند و با سردادن "آمنّا" اداي شهادت نموده، شگفت زده فرياد برآوردند و گفتند: "بياييد اين كارهاي بي نظير را ببينيد!" و بانگ "حيّ علي الفلاح" سردادند و گفتند: "ببينيد و گواه باشيد !"سپس از صحنه هاي نمايش صانع ذوالجلال كه دقت، ظرافت، زيبایي وفوق العاده بودن صنعتش را در معرض ديد عموم قرارداده است، باگفتن "ماشاالله" استقبال كرده و با گفتن "چه زيبا آفريده شده است!" مراتب تقدير و تحسين خويش را ابراز نمودند و با مشاهده اين همه زیبایی ها، "بارك الله" گفتند و با سردادن "آمنّا" اداي شهادت نموده، شگفت زده فرياد برآوردند و گفتند: "بياييد اين كارهاي بي نظير را ببينيد!" و بانگ "حيّ علي الفلاح" سردادند و گفتند: "ببينيد و گواه باشيد !"
سپس اعلاناتي را كه آن سلطان ازل و ابد به خاطر اعلان سلطنت ربوبيت و اظهار وحدانيتش در اطراف و اكناف عالم گسترانده است، تاييد و تصديق كردند و با گفتن "سمعنا و اطعنا" آن را شنيدند، تسليم شدند و اطاعت كردند.سپس اعلاناتي را كه آن سلطان ازل و ابد به خاطر اعلان سلطنت ربوبيت و اظهار وحدانيتش در اطراف و اكناف عالم گسترانده است، تاييد و تصديق كردند و با گفتن "سمعنا و اطعنا" آن را شنيدند، تسليم شدند و اطاعت كردند.
و سرانجام اظهار الوهيت آن رب العالمين را با اداي نماز پاسخ گفتند؛ نمازي كه عبارت است از: عصارهٔ عبوديت و بيانگر ضعف نهفته در عجز، و فقر مندرج در نيازشان.و سرانجام اظهار الوهيت آن رب العالمين را با اداي نماز پاسخ گفتند؛ نمازي كه عبارت است از: عصارهٔ عبوديت و بيانگر ضعف نهفته در عجز، و فقر مندرج در نيازشان.
بدين طريق، با انجام دادن چنین وظايف بندگی ای که گوناگون و متنوع است، فريضة عمر و وظيفة زندگي شان را در اين مسجد بزرگ موسوم به دنيا ادا کردند، تا اینکه صورت "احسن التقويم" را به خود گرفتند و به منزلتي فراتر از همة مخلوقات نايل گشتند؛ زیرا به يمن ایمان و امانتی که در سرشت شان به ودیعه گذاشته شده است خلیفة امین روی زمین شدند.بدين طريق، با انجام دادن چنین وظايف بندگی ای که گوناگون و متنوع است، فريضة عمر و وظيفة زندگي شان را در اين مسجد بزرگ موسوم به دنيا ادا کردند، تا اینکه صورت "احسن التقويم" را به خود گرفتند و به منزلتي فراتر از همة مخلوقات نايل گشتند؛ زیرا به يمن ایمان و امانتی که در سرشت شان به ودیعه گذاشته شده است خلیفة امین روی زمین شدند.
وقتي مدت امتحان سپري شد و از محل آزمون بيرون آمدند، پروردگار مهربان آنان را به پاداش ايمان شان به سوي سعادت ابدي دعوت می کند و به مكافات اسلامشان به دارالسلام فرا مي خواند و با نعمت هایی مورد لطف واكرام قرارمي دهد - و قرار داده است - كه نه چشمي نظير آن ها را ديده و نه گوشي توصیف شان را شنيده و نه به قلب بشر خطور كرده اند؛ چون آن دلداده ای که مشتاقانه جمال ابدي را تماشا می کند و عاشقي كه همچون آيينه اي آن را انعكاس مي دهد، حتماً بايد ماندگار باشد و به ابد برود.وقتي مدت امتحان سپري شد و از محل آزمون بيرون آمدند، پروردگار مهربان آنان را به پاداش ايمان شان به سوي سعادت ابدي دعوت می کند و به مكافات اسلامشان به دارالسلام فرا مي خواند و با نعمت هایی مورد لطف واكرام قرارمي دهد - و قرار داده است - كه نه چشمي نظير آن ها را ديده و نه گوشي توصیف شان را شنيده و نه به قلب بشر خطور كرده اند؛ چون آن دلداده ای که مشتاقانه جمال ابدي را تماشا می کند و عاشقي كه همچون آيينه اي آن را انعكاس مي دهد، حتماً بايد ماندگار باشد و به ابد برود.
— 159 —
اين است سرانجام و عاقبت شاگردان قرآن؛ پروردگارا! ما را از زمره آنان بگردان! آمين.اين است سرانجام و عاقبت شاگردان قرآن؛ پروردگارا! ما را از زمره آنان بگردان! آمين.
اما گروه فاسقان و فاجران؛ وقتي در سن بلوغ به قصر اين عالم پا نهادند، همة دلایل وحدانيت را با كفر پاسخ دادند و در برابر همة نعمت ها ناسپاسی کردند و همة موجودات را به بي ارزشي متهم ساخته و كافرانه تحقير کردند و منکر تمام تجليات اسمای الهي شدند؛ لذا در زماني كوتاه، جنايتي بس بزرگ، مرتكب و مستحق عذاب ابدي شدند.اما گروه فاسقان و فاجران؛ وقتي در سن بلوغ به قصر اين عالم پا نهادند، همة دلایل وحدانيت را با كفر پاسخ دادند و در برابر همة نعمت ها ناسپاسی کردند و همة موجودات را به بي ارزشي متهم ساخته و كافرانه تحقير کردند و منکر تمام تجليات اسمای الهي شدند؛ لذا در زماني كوتاه، جنايتي بس بزرگ، مرتكب و مستحق عذاب ابدي شدند.
آري! سرماية عمر و تجهیزات انساني به این خاطر به انسان داده شده است که وظايف مذكور را انجام دهد.آري! سرماية عمر و تجهیزات انساني به این خاطر به انسان داده شده است که وظايف مذكور را انجام دهد.
پس اي نفس سرگردان و اي دوست فريفته خواهش ها!پس اي نفس سرگردان و اي دوست فريفته خواهش ها!
آيا فكر مي كنيد وظيفة زندگي تان فقط اين است كه با استفاده از وسايل و امكانات تمدن، خواهش های شكم و فرج را برآورده سازيد؟ و يا فكر مي كنيد كه اين همه لطايف معنوي، اعضاء و آلات حساس، جوارح و تجهیزات پيشرفته، و شعور وحيات كنجكاو، فقط به اين خاطر در دستگاه وجودتان نصب شده است تا در اين زندگي فاني، هوسهای نارواي نفس رذيل را بر آورده سازيد؟آيا فكر مي كنيد وظيفة زندگي تان فقط اين است كه با استفاده از وسايل و امكانات تمدن، خواهش های شكم و فرج را برآورده سازيد؟ و يا فكر مي كنيد كه اين همه لطايف معنوي، اعضاء و آلات حساس، جوارح و تجهیزات پيشرفته، و شعور وحيات كنجكاو، فقط به اين خاطر در دستگاه وجودتان نصب شده است تا در اين زندگي فاني، هوسهای نارواي نفس رذيل را بر آورده سازيد؟
هرگز!هرگز!
بلكه آفرينش اين ابزار و تجهیزات و گنجاندن آن ها در نهاد و فطرت، روي دو اصل تكيه مي كند:بلكه آفرينش اين ابزار و تجهیزات و گنجاندن آن ها در نهاد و فطرت، روي دو اصل تكيه مي كند:
اول: شعور شکرگزاری در برابر یکایک نعمت های منعم حقیقی را به شما بدهد؛ شما هم بايد آن را احساس کرده به شكر و عبادتش بپردازيد.اول: شعور شکرگزاری در برابر یکایک نعمت های منعم حقیقی را به شما بدهد؛ شما هم بايد آن را احساس کرده به شكر و عبادتش بپردازيد.
دوم: زمینة معرفت و شناخت همة تجليات اسماء قدسية الهي را - كه در هستي تجلي نموده است- توسط آن تجهیزات برای شما فراهم کند و بفهماند و بچشاند. شما نيز بايد آن اسماء را بشناسيد وايمان بياوريد.دوم: زمینة معرفت و شناخت همة تجليات اسماء قدسية الهي را - كه در هستي تجلي نموده است- توسط آن تجهیزات برای شما فراهم کند و بفهماند و بچشاند. شما نيز بايد آن اسماء را بشناسيد وايمان بياوريد.
لذا برمبناي اين دو اساس، كمالات انساني نشو و نمو مي يابد و به وسيلة آن ها انسان، انسان حقيقي مي شود.لذا برمبناي اين دو اساس، كمالات انساني نشو و نمو مي يابد و به وسيلة آن ها انسان، انسان حقيقي مي شود.
— 160 —
اكنون مثالي ارایه خواهيم داد تا بداني كه انسان برخلاف حيوان، فقط براي به دست آوردن زندگي دنيا با اين تجهیزات مجهز ساخته نشده است:اكنون مثالي ارایه خواهيم داد تا بداني كه انسان برخلاف حيوان، فقط براي به دست آوردن زندگي دنيا با اين تجهیزات مجهز ساخته نشده است:
اربابي به يكي از مستخدمينش بيست سكه داد تا از گونه ای پارچة مخصوص، لباسي برای خود بخرد. مستخدم رفت و لباسي از جنس اعلي برای خود خريد و پوشيد. باز همين ارباب به مستخدم ديگرش هزار سكه داد و كاغذ يادداشتي نيز درجيبش گذاشت و او را روانهٔ تجارت کرد. هر عاقلي مي داند كه هدف از دادن اين همه پول، خريد لباس نيست؛ چون مستخدم اولي فقط با بيست سكّه عالي ترين آن را خريده بود.اربابي به يكي از مستخدمينش بيست سكه داد تا از گونه ای پارچة مخصوص، لباسي برای خود بخرد. مستخدم رفت و لباسي از جنس اعلي برای خود خريد و پوشيد. باز همين ارباب به مستخدم ديگرش هزار سكه داد و كاغذ يادداشتي نيز درجيبش گذاشت و او را روانهٔ تجارت کرد. هر عاقلي مي داند كه هدف از دادن اين همه پول، خريد لباس نيست؛ چون مستخدم اولي فقط با بيست سكّه عالي ترين آن را خريده بود.
اگر اين مستخدم دوم با بي اعتنایي، يادداشتي را كه به او داده شده است نخواند و با تقليد از مستخدم اول تمام سرمايه اش را به مغازه دار بدهد و بي ارزش ترين پيراهن را بگیرد، كمال حماقت را مرتکب شده است و باید به شدّت تنبیه و تأديب شود.اگر اين مستخدم دوم با بي اعتنایي، يادداشتي را كه به او داده شده است نخواند و با تقليد از مستخدم اول تمام سرمايه اش را به مغازه دار بدهد و بي ارزش ترين پيراهن را بگیرد، كمال حماقت را مرتکب شده است و باید به شدّت تنبیه و تأديب شود.
اي نفس واي دوست من!اي نفس واي دوست من!
از عقلتان كار بگيريد، و سرمايه عمر و استعداد زندگي تان را حيوان گونه حتي بعضاً پست تر از آن برای اين دنياي فاني و لذت مادي صرف نكنيد؛ راه سختي در پيش است، اگر مواظب نباشيد به رغم آنکه از لحاظ ثروت و دارایي، عالي ترين حيوان برترید، بازهم پست تر از پست ترين حيوان خواهيد بود !از عقلتان كار بگيريد، و سرمايه عمر و استعداد زندگي تان را حيوان گونه حتي بعضاً پست تر از آن برای اين دنياي فاني و لذت مادي صرف نكنيد؛ راه سختي در پيش است، اگر مواظب نباشيد به رغم آنکه از لحاظ ثروت و دارایي، عالي ترين حيوان برترید، بازهم پست تر از پست ترين حيوان خواهيد بود !
اي نفس غافلم !اي نفس غافلم !
اگر مي خواهي به هدف، ماهيت، صورت، رمزحقيقت وكمال سعادت زندگي ات دست یابی، بدان که فشردة "اهداف زندگي ات" را نُه چيز تشكيل مي دهد:اگر مي خواهي به هدف، ماهيت، صورت، رمزحقيقت وكمال سعادت زندگي ات دست یابی، بدان که فشردة "اهداف زندگي ات" را نُه چيز تشكيل مي دهد:
نخست: اداي شكر كلي و وزن كردن نعمت هاي ذخيره شده در انبارهاي رحمت الهي به وسيلة ترازوهاي حواس نصب شده در وجودت.نخست: اداي شكر كلي و وزن كردن نعمت هاي ذخيره شده در انبارهاي رحمت الهي به وسيلة ترازوهاي حواس نصب شده در وجودت.
دوم: گشودن گنج هاي پنهان اسمای حسناي الهي به وسيلة كليد تجهیزات نهاده شده در فطرتت و شناخت ذات اقدس پروردگار توسط آن اسماء.دوم: گشودن گنج هاي پنهان اسمای حسناي الهي به وسيلة كليد تجهیزات نهاده شده در فطرتت و شناخت ذات اقدس پروردگار توسط آن اسماء.
سوم: به نمایش گذاشتن صنعت هاي بديع و جلوه هاي لطيفي كه اسمای الهي بر قامتت آويخته است، تو بايد در اين نمايشگاه دنيا و در انظار مخلوقات، با جوانب مختلف زندگي ات آگاهانه آن ها را به نمايش بگذاري!سوم: به نمایش گذاشتن صنعت هاي بديع و جلوه هاي لطيفي كه اسمای الهي بر قامتت آويخته است، تو بايد در اين نمايشگاه دنيا و در انظار مخلوقات، با جوانب مختلف زندگي ات آگاهانه آن ها را به نمايش بگذاري!
— 161 —
چهارم: اظهار بندگي ات در برابر عظمت ربوبيت پروردگارت با زبان حال و قال.چهارم: اظهار بندگي ات در برابر عظمت ربوبيت پروردگارت با زبان حال و قال.
پنجم: آراسته شدن مزایای لطایف انسانی که جلوه های اسمای الهی به تو داده است و به نمایش گذاشتن آن ها در پیشگاه شاهد ازلی.. تو در این کار همچون سربازی هستی که در مناسبت های رسمی مدال هایی را که پادشاه به او داده است به خود نصب می کند و با عبور از پیش چشم پادشاه، آثار لطف و توجه او نسبت به خود را نشان می دهد.پنجم: آراسته شدن مزایای لطایف انسانی که جلوه های اسمای الهی به تو داده است و به نمایش گذاشتن آن ها در پیشگاه شاهد ازلی.. تو در این کار همچون سربازی هستی که در مناسبت های رسمی مدال هایی را که پادشاه به او داده است به خود نصب می کند و با عبور از پیش چشم پادشاه، آثار لطف و توجه او نسبت به خود را نشان می دهد.
ششم: مشاهدة آگاهانه و بصيرانة مظاهر زندگي جانداران؛ زیرا این مظاهر تحياتي است كه آن ها به خالق خود تقديم مي دارند؛ و ديدن و انديشيدن و عبرت گرفتن از تسبیحاتی که آن ها براي خالق شان انجام مي دهند؛ چون این تسبیحات، رموز زندگی آن ها می باشد؛ و ديدن و گواهي دادن و عرضة بندگی شان به درگاه واهب الحيات، كه اين غايت و نتيجة زندگي آن ها به شمار می رود.ششم: مشاهدة آگاهانه و بصيرانة مظاهر زندگي جانداران؛ زیرا این مظاهر تحياتي است كه آن ها به خالق خود تقديم مي دارند؛ و ديدن و انديشيدن و عبرت گرفتن از تسبیحاتی که آن ها براي خالق شان انجام مي دهند؛ چون این تسبیحات، رموز زندگی آن ها می باشد؛ و ديدن و گواهي دادن و عرضة بندگی شان به درگاه واهب الحيات، كه اين غايت و نتيجة زندگي آن ها به شمار می رود.
هفتم: معرفت صفات مطلق و شئون حكيمانة پروردگار با ترازوي علم، قدرت و ارادة جزيي ای كه به زندگی ات داده شده است؛ يعني استفاده از آن ها به عنوان نمونه هاي كوچك و واحد قياسي جهت شناخت صفات مطلق آفريدگار. مثلاً: همآن گونه كه تو با استفاده از قدرت، اراده و علم جزيی ات، اين خانه را با نظم و دقت كامل تعمير کرده ای، با ديدن عظمت ساختمان كاخ هستي و نظام پيشرفته و مستحكم آن نيز بايد بداني كه سازنده اش ذاتي است بسيار توانا و دانا و حكيم و مدبر.هفتم: معرفت صفات مطلق و شئون حكيمانة پروردگار با ترازوي علم، قدرت و ارادة جزيي ای كه به زندگی ات داده شده است؛ يعني استفاده از آن ها به عنوان نمونه هاي كوچك و واحد قياسي جهت شناخت صفات مطلق آفريدگار. مثلاً: همآن گونه كه تو با استفاده از قدرت، اراده و علم جزيی ات، اين خانه را با نظم و دقت كامل تعمير کرده ای، با ديدن عظمت ساختمان كاخ هستي و نظام پيشرفته و مستحكم آن نيز بايد بداني كه سازنده اش ذاتي است بسيار توانا و دانا و حكيم و مدبر.
هشتم: فهميدن گفتارهاي معنوي هر يك از موجودات هستي كه با زبان مخصوصش درخصوص وحدانيت خالق و ربوبيت آفريدگارش اظهار می دارد.هشتم: فهميدن گفتارهاي معنوي هر يك از موجودات هستي كه با زبان مخصوصش درخصوص وحدانيت خالق و ربوبيت آفريدگارش اظهار می دارد.
نهم: پي بردن به درجات قدرت الهي و ثروت رباني با ترازوي عجز و ضعف، فقر و احتياجی که با سرشت تو عجین است. زیرا همآن گونه که فهميدن لذت، درجات و نوع غذا به مقدار گرسنگي و به ميزان نياز بستگي دارد، به همان ترتیب، تو نيز بايد با عجز و فقر بي پايانت به درجات قدرت و ثروت بي پايان الهي پي ببري.نهم: پي بردن به درجات قدرت الهي و ثروت رباني با ترازوي عجز و ضعف، فقر و احتياجی که با سرشت تو عجین است. زیرا همآن گونه که فهميدن لذت، درجات و نوع غذا به مقدار گرسنگي و به ميزان نياز بستگي دارد، به همان ترتیب، تو نيز بايد با عجز و فقر بي پايانت به درجات قدرت و ثروت بي پايان الهي پي ببري.
پس این نه مورد و امثال آن، خلاصه "اهداف زندگي ات" هستند.پس این نه مورد و امثال آن، خلاصه "اهداف زندگي ات" هستند.
٭٭٭٭٭٭
— 162 —
اكنون به "ماهيت زندگي ات" بنگر كه خلاصةآن عبارت است از:اكنون به "ماهيت زندگي ات" بنگر كه خلاصةآن عبارت است از:
فهرست شگفتي هايی که به اسمای حسناي الهي اختصاص دارد.فهرست شگفتي هايی که به اسمای حسناي الهي اختصاص دارد.
و مقياس كوچكي براي شناخت شئون و صفات الهی.و مقياس كوچكي براي شناخت شئون و صفات الهی.
و ميزاني براي عوالمي كه در كائنات وجود دارند.و ميزاني براي عوالمي كه در كائنات وجود دارند.
و ليست مندرجات اين عالم بزرگ.و ليست مندرجات اين عالم بزرگ.
و نقشه ای برای اين هستی پهناور.و نقشه ای برای اين هستی پهناور.
و گزیده ای برای كتاب بزرگ هستي.و گزیده ای برای كتاب بزرگ هستي.
و دسته كليدي براي گشودن گنج هاي پنهان قدرت.و دسته كليدي براي گشودن گنج هاي پنهان قدرت.
و احسن تقويمي براي كمالاتی که در موجودات پراکنده است و در پهناي زمان آویزان.و احسن تقويمي براي كمالاتی که در موجودات پراکنده است و در پهناي زمان آویزان.
پس "ماهيت زندگي ات" اموري است از اين قبيل.پس "ماهيت زندگي ات" اموري است از اين قبيل.
٭٭٭٭٭٭
اما "صورت زندگي ات" و طرز وظيفه آن بدين قرار است:اما "صورت زندگي ات" و طرز وظيفه آن بدين قرار است:
زندگي ات كلمه اي است سرشار از حکمت که با قلم قدرت الهي نوشته شده است؛ و مقالة بلیغ و رسایی است که بر اسمای حسنای الهی، چه مشهود و چه مسموع، دلالت دارد.زندگي ات كلمه اي است سرشار از حکمت که با قلم قدرت الهي نوشته شده است؛ و مقالة بلیغ و رسایی است که بر اسمای حسنای الهی، چه مشهود و چه مسموع، دلالت دارد.
لذا صورت زندگي ات اموري است ازاين قبيل.لذا صورت زندگي ات اموري است ازاين قبيل.
٭٭٭٭٭٭
اما رمز "حقيقت زندگي ات" عبارت است از:اما رمز "حقيقت زندگي ات" عبارت است از:
آيينه اي براي تجلي احديت و جلوة صمديّت؛ يعني زندگی ات همچون آیینه ای است که تجلیات ذات احدِ صمد به صورت جامع و فراگیر بر آن انعکاس می یابد. گویی زندگی تو نقطة مرکزی است جهت گردهم آمدن انواع تجلیات الهی که در سراسر هستی متجلی است.آيينه اي براي تجلي احديت و جلوة صمديّت؛ يعني زندگی ات همچون آیینه ای است که تجلیات ذات احدِ صمد به صورت جامع و فراگیر بر آن انعکاس می یابد. گویی زندگی تو نقطة مرکزی است جهت گردهم آمدن انواع تجلیات الهی که در سراسر هستی متجلی است.
٭٭٭٭٭٭
— 163 —
اما "كمال سعادت زندگي ات" عبارت است از:اما "كمال سعادت زندگي ات" عبارت است از:
احساس کردن و دوست داشتن انواری که از تجليات الهي در آيينة زندگي ات نقش بسته است؛ و علاقه نشان دادن به آن به عنوان يك ذي شعور و فنا شدن در محبت آن و سرانجام، جايگزين ساختن آن انوار متجلی در اعماق قلب.احساس کردن و دوست داشتن انواری که از تجليات الهي در آيينة زندگي ات نقش بسته است؛ و علاقه نشان دادن به آن به عنوان يك ذي شعور و فنا شدن در محبت آن و سرانجام، جايگزين ساختن آن انوار متجلی در اعماق قلب.
اينجاست كه شاعر فارسي گوي، معني حديثي را كه تو را به اعلي عليين عروج مي دهد چنين سروده است:اينجاست كه شاعر فارسي گوي، معني حديثي را كه تو را به اعلي عليين عروج مي دهد چنين سروده است:
من نگنجم در سماوات و زمين ازعجب گنجم به قلب مؤمنينمن نگنجم در سماوات و زمين ازعجب گنجم به قلب مؤمنين
پس اي نفس من !پس اي نفس من !
مادام كه زندگي ات متوجه چنين اهداف والا و دربرگيرندة چنين گنج هاي ارزشمندی است، آيا هيچ عقل و انصافي روا مي دارد كه آن را در راه خوشگذراني هاي موقت نفساني و هيچ اندرهيچ و لذت هاي زودگذر دنیوي صرف كني و هدر دهي؟!مادام كه زندگي ات متوجه چنين اهداف والا و دربرگيرندة چنين گنج هاي ارزشمندی است، آيا هيچ عقل و انصافي روا مي دارد كه آن را در راه خوشگذراني هاي موقت نفساني و هيچ اندرهيچ و لذت هاي زودگذر دنیوي صرف كني و هدر دهي؟!
اگر خواستار تباهي آن نیستی، به سوگندها و جوابهای آن در سوره "شمس" بينديش و به آن ها عمل كن كه به حكايت ومثال ذكرشده درآغاز همین گفتار اشاره دارد:اگر خواستار تباهي آن نیستی، به سوگندها و جوابهای آن در سوره "شمس" بينديش و به آن ها عمل كن كه به حكايت ومثال ذكرشده درآغاز همین گفتار اشاره دارد:
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِبِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ
وَالشَّمْسِ وَضُحٰيهَا ٭ وَالْقَمَرِ اِذَا تَلٰيهَا ٭ وَالنَّهَارِ اِذَا جَلّٰيهَا ٭ وَ الَّيْلِ اِذَا يَغْشٰيهَا ٭ وَ السَّمَٓاءِ وَمَا بَنٰيهَا ٭ وَ الْاَرْضِ وَمَا طَحٰيهَا ٭ وَ نَفْسٍ وَمَا سَوّٰيهَاوَالشَّمْسِ وَضُحٰيهَا ٭ وَالْقَمَرِ اِذَا تَلٰيهَا ٭ وَالنَّهَارِ اِذَا جَلّٰيهَا ٭ وَ الَّيْلِ اِذَا يَغْشٰيهَا ٭ وَ السَّمَٓاءِ وَمَا بَنٰيهَا ٭ وَ الْاَرْضِ وَمَا طَحٰيهَا ٭ وَ نَفْسٍ وَمَا سَوّٰيهَا
(الشمس:١-١٠)
اَللّهمَّ صَلِّ وَسَلِّمْ عَلَى شَمْسِ سَمَاءِ الرِّسَالَةِ وَقَمَرِ بُرجِ النُّبُوَّةِ، وَعَلَى آلِهِ وَأصْحَابِهِ نُجُوم الْهِدَايَةِ. وَارحَمنَا وَارَحَمِ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ. آمِينَ آمِينَ آمِينَ.اَللّهمَّ صَلِّ وَسَلِّمْ عَلَى شَمْسِ سَمَاءِ الرِّسَالَةِ وَقَمَرِ بُرجِ النُّبُوَّةِ، وَعَلَى آلِهِ وَأصْحَابِهِ نُجُوم الْهِدَايَةِ. وَارحَمنَا وَارَحَمِ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ. آمِينَ آمِينَ آمِينَ.
— 164 —
گفتار دوازدهم
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِبِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ
وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ اُوتِىَ خَيْرًا كَث۪يرًاوَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ اُوتِىَ خَيْرًا كَث۪يرًا
(البقرة:٢٦٩)(البقرة:٢٦٩)
این گفتار به موازنة اجمالی میان حکمت قرآن و حکمت فلسفه اشاره می کند و نیز فشرده ای از توصیه های حکمت قرآن پیرامون تربیت انسان در زندگی شخصی و اجتماعی را خاطرنشان می سازد و افزون بر آن، حاوی اشاره ای است به برتری قرآن بر سایر کلام های الهی و تفوّقش بر همهٔ اقوال؛ یعنی در این گفتار چهار اساس وجود دارد.این گفتار به موازنة اجمالی میان حکمت قرآن و حکمت فلسفه اشاره می کند و نیز فشرده ای از توصیه های حکمت قرآن پیرامون تربیت انسان در زندگی شخصی و اجتماعی را خاطرنشان می سازد و افزون بر آن، حاوی اشاره ای است به برتری قرآن بر سایر کلام های الهی و تفوّقش بر همهٔ اقوال؛ یعنی در این گفتار چهار اساس وجود دارد.
اساس اول: با دوربين اين حكايت تمثيلي به تفاوت حكمت قرآن و حكمت علوم و فنون دیگر بنگر:اساس اول: با دوربين اين حكايت تمثيلي به تفاوت حكمت قرآن و حكمت علوم و فنون دیگر بنگر:
زماني يك حاكم بزرگ و ديندار و با مهارت، خواست قرآن حكيم را به صورتی بنويسد كه شايسته قدسيت معني و اعجاز كلمات آن باشد. او در واقع تصمیم گرفت به قامت معجزه نماي قرآن كريم، لباس خارق العاده ای مثل خود آن بپوشاند؛ لذا قرآن را به شكل بسيار عجيبی نوشت و در نوشتن آن از انواع جواهر نفيس و با ارزش استفاده كرد و جهت اشاره به تنوع حقايق قرآن بعضي از حروف مجسم آن را با الماس و زمرد و بخشی را با لؤلؤ و مرجان و برخي را با گوهر و عقيق و پاره ای را با طلا و نقره نوشت؛ و آن را به گونه ای آراست كه با سواد و بي سواد از تماشایش حيرت زده شدند و کارش را تحسين كردند؛ به ویژه اهل حقيقت که با تعجب و تحيّر بيشتري به آن مي نگريستند، چون مي دانستند اين زيبايی هاي ظاهري به زيبایي هاي بسيار درخشان و تزیينات بسيار شيرين معنوي اشاره مي كند. سپس، اين قرآن مزين و زيبا را به يك فيلسوف بيگانه و به يك عالم مسلمان سپرد و براي امتحان آنان و ارزیابی کارشان و پاداش دادن به آنان دستور داد که كتابي در بيان حكمت آن بنويسند.زماني يك حاكم بزرگ و ديندار و با مهارت، خواست قرآن حكيم را به صورتی بنويسد كه شايسته قدسيت معني و اعجاز كلمات آن باشد. او در واقع تصمیم گرفت به قامت معجزه نماي قرآن كريم، لباس خارق العاده ای مثل خود آن بپوشاند؛ لذا قرآن را به شكل بسيار عجيبی نوشت و در نوشتن آن از انواع جواهر نفيس و با ارزش استفاده كرد و جهت اشاره به تنوع حقايق قرآن بعضي از حروف مجسم آن را با الماس و زمرد و بخشی را با لؤلؤ و مرجان و برخي را با گوهر و عقيق و پاره ای را با طلا و نقره نوشت؛ و آن را به گونه ای آراست كه با سواد و بي سواد از تماشایش حيرت زده شدند و کارش را تحسين كردند؛ به ویژه اهل حقيقت که با تعجب و تحيّر بيشتري به آن مي نگريستند، چون مي دانستند اين زيبايی هاي ظاهري به زيبایي هاي بسيار درخشان و تزیينات بسيار شيرين معنوي اشاره مي كند. سپس، اين قرآن مزين و زيبا را به يك فيلسوف بيگانه و به يك عالم مسلمان سپرد و براي امتحان آنان و ارزیابی کارشان و پاداش دادن به آنان دستور داد که كتابي در بيان حكمت آن بنويسند.
— 165 —
ابتدا فيلسوف و سپس آن عالم هر يك در اين مورد كتابي به رشتهٔ تحریر درآوردند. كتاب فيلسوف فقط دربارة زيبایي حروف و ارتباط آن با يكديگر و وضعيت ظاهري هر كدام و چگونگي جوهر و رنگ آن ها بحث مي كرد و به معاني قرآن هیچ نپرداخته بود؛ زيرا آن شخص بيگانه، زبان عربي را بلد نبود و حتي نمي دانست که اين قرآن مزين، يك كتاب است و هر حرف آن داراي معنايي است، بلكه صرفاً به زيبایي حروف آن چشم دوخته بود. اما با وجود همه اينها او مهندسي خوب، نقاشي ورزيده، كيمياگري ماهر و صرافی گوهر شناس بود كه بر اساس همين صنایع كتاب خود را نوشت.ابتدا فيلسوف و سپس آن عالم هر يك در اين مورد كتابي به رشتهٔ تحریر درآوردند. كتاب فيلسوف فقط دربارة زيبایي حروف و ارتباط آن با يكديگر و وضعيت ظاهري هر كدام و چگونگي جوهر و رنگ آن ها بحث مي كرد و به معاني قرآن هیچ نپرداخته بود؛ زيرا آن شخص بيگانه، زبان عربي را بلد نبود و حتي نمي دانست که اين قرآن مزين، يك كتاب است و هر حرف آن داراي معنايي است، بلكه صرفاً به زيبایي حروف آن چشم دوخته بود. اما با وجود همه اينها او مهندسي خوب، نقاشي ورزيده، كيمياگري ماهر و صرافی گوهر شناس بود كه بر اساس همين صنایع كتاب خود را نوشت.
اما عالم مسلمان به محض نگريستن به آن كتاب پی برد كه آن، كتاب مبين و قرآن حكيم است؛ لذا اين انسان حق پرست، نه به تزیينات ظاهري آن اهميت داد و نه خود را با رنگ هاي حروف مشغول ساخت، بلكه توجه خود را به مسائلی متمركز کرد كه میلیون ها مرتبه از مسائلي كه فيلسوف بدان ها مشغول بود، برتر، با ارزش تر، لطيف تر، شريف تر، مفيدتر و جامع تر بود و در نهایت نیز با مطالعة حقايق روشن و با ارزش و اسرار نوراني و بی نظیر مستور در پشت پردة آن نقش ها، تفسيري بسيار زيبا نوشت.اما عالم مسلمان به محض نگريستن به آن كتاب پی برد كه آن، كتاب مبين و قرآن حكيم است؛ لذا اين انسان حق پرست، نه به تزیينات ظاهري آن اهميت داد و نه خود را با رنگ هاي حروف مشغول ساخت، بلكه توجه خود را به مسائلی متمركز کرد كه میلیون ها مرتبه از مسائلي كه فيلسوف بدان ها مشغول بود، برتر، با ارزش تر، لطيف تر، شريف تر، مفيدتر و جامع تر بود و در نهایت نیز با مطالعة حقايق روشن و با ارزش و اسرار نوراني و بی نظیر مستور در پشت پردة آن نقش ها، تفسيري بسيار زيبا نوشت.
سپس هر دو آثارشان را به آن حاكم بزرگ تقديم كردند. حاكم، ابتدا كتاب فيلسوف را مرور کرد و دريافت كه اين مرد خود بين و طبيعت پرست به رغم تلاش و زحمت زیاد هرگز حكمت حقيقي را ننوشته و معني و مفهوم كتاب را نه تنها درك نكرده است، بلكه با سردرگمي، نسبت به قرآن بي احترامي و اسائهٔ ادب نموده و از سويی هم به حكمت هاي والاي آن پي نبرده و آن ها را صرفاً نقوش و حروف مزين بي معني ای پنداشته و بدین طریق به ارزش معنوي قرآن توهين كرده است؛ لذا حاكم حكيم بر وي آشفت و اثرش را نپذيرفت و او را از درگاهش راند.سپس هر دو آثارشان را به آن حاكم بزرگ تقديم كردند. حاكم، ابتدا كتاب فيلسوف را مرور کرد و دريافت كه اين مرد خود بين و طبيعت پرست به رغم تلاش و زحمت زیاد هرگز حكمت حقيقي را ننوشته و معني و مفهوم كتاب را نه تنها درك نكرده است، بلكه با سردرگمي، نسبت به قرآن بي احترامي و اسائهٔ ادب نموده و از سويی هم به حكمت هاي والاي آن پي نبرده و آن ها را صرفاً نقوش و حروف مزين بي معني ای پنداشته و بدین طریق به ارزش معنوي قرآن توهين كرده است؛ لذا حاكم حكيم بر وي آشفت و اثرش را نپذيرفت و او را از درگاهش راند.
بعد از آن، كتاب عالم مسلمان و نکته بین را بررسی کرد و اثرش را يك تفسير با ارزش، مفيد و مالامال از ارزش هاي معنوي قرآن يافت. بنابراین او را مورد تفقد قرار داد و گفت: "حكمت حقيقي همين است، واقعاً به نويسنده اين كتاب مي توان عالم و حكيم گفت، نه به آن صنعتگري كه از حد و حدودش تجاوز كرد!" سپس در پاداش و تقدير از اثر عالم مسلمان دستور داد تا از خزينه ى بي پايانش در مقابل هر حرف آن، ده سكه طلا به او داده شود.بعد از آن، كتاب عالم مسلمان و نکته بین را بررسی کرد و اثرش را يك تفسير با ارزش، مفيد و مالامال از ارزش هاي معنوي قرآن يافت. بنابراین او را مورد تفقد قرار داد و گفت: "حكمت حقيقي همين است، واقعاً به نويسنده اين كتاب مي توان عالم و حكيم گفت، نه به آن صنعتگري كه از حد و حدودش تجاوز كرد!" سپس در پاداش و تقدير از اثر عالم مسلمان دستور داد تا از خزينه ى بي پايانش در مقابل هر حرف آن، ده سكه طلا به او داده شود.
— 166 —
پس اي برادر! اگر ابعاد اين حكايت تمثيلي را درك كرده باشي ، بيا و اصل حقيقت را در ياب که آن قرآن مزين، عبارت است از: هستي و كاينات؛ و آن حاكم، حاكم ذوالجلال است؛ و از آن دو نفر يكي، یعنی همان بيگانه، علم فلسفه و متخصصين آن مي باشد. و ديگري، قرآن و پيروان آن است. بله، قرآن كريم عالي ترين مفسر و فصيح ترين ترجمان كتاب كبير كائنات است.پس اي برادر! اگر ابعاد اين حكايت تمثيلي را درك كرده باشي ، بيا و اصل حقيقت را در ياب که آن قرآن مزين، عبارت است از: هستي و كاينات؛ و آن حاكم، حاكم ذوالجلال است؛ و از آن دو نفر يكي، یعنی همان بيگانه، علم فلسفه و متخصصين آن مي باشد. و ديگري، قرآن و پيروان آن است. بله، قرآن كريم عالي ترين مفسر و فصيح ترين ترجمان كتاب كبير كائنات است.
آري! آن فرقان حكيم است كه جن و انس را به ديدن آيات تكويني- که با قلم قدرت الهي بر صفحات كائنات و اوراق عصر و زمانه نگاشته شده است- فرا مي خواند و به موجوداتي كه هر كدام از آن حرفی معني دار است با نظر "معني حرفی" يعني با اين ديد كه تك تك آن ها بر آفريننده اش دلالت دارد، مي نگرد و مي گويد: "چقدر زيبا خلق شده است و به چه صورت زيبایي بر جمال صانعش دلالت مي كند!" آری! او بدين طريق جمال حقيقي کائنات را برای همگان بر ملا مي سازد.آري! آن فرقان حكيم است كه جن و انس را به ديدن آيات تكويني- که با قلم قدرت الهي بر صفحات كائنات و اوراق عصر و زمانه نگاشته شده است- فرا مي خواند و به موجوداتي كه هر كدام از آن حرفی معني دار است با نظر "معني حرفی" يعني با اين ديد كه تك تك آن ها بر آفريننده اش دلالت دارد، مي نگرد و مي گويد: "چقدر زيبا خلق شده است و به چه صورت زيبایي بر جمال صانعش دلالت مي كند!" آری! او بدين طريق جمال حقيقي کائنات را برای همگان بر ملا مي سازد.
اما فلسفه، که مشهور به علم حكمت است، در تزیينات و ظواهر حروف موجودات و ارتباط آن ها با يكديگر غرق و از راه حقيقت، منحرف شده است. در واقع می بایست حروف كتاب كبير را با "معني حرفي" يعني به حساب الله مي ديد. ولی او اين امر را درك نكرد و با "معني اسمي" يعني موجودات را به حساب خود موجودات (بدون اينكه به خداوند نسبت دهد) مي بيند و با اين ديدگاه در مورد آنان بحث مي كند و به جاي اينكه بگويد: چقدر زيبا خلق شده است، مي گويد: چقدر زيبا است! پس او با چنين برداشتي تمام موجودات را تحقير می کند و زيبایيها را به خود موجودات نسبت مي دهد نه به خالق آنها و بدين ترتيب كاينات را از خود شاكي مي سازد.اما فلسفه، که مشهور به علم حكمت است، در تزیينات و ظواهر حروف موجودات و ارتباط آن ها با يكديگر غرق و از راه حقيقت، منحرف شده است. در واقع می بایست حروف كتاب كبير را با "معني حرفي" يعني به حساب الله مي ديد. ولی او اين امر را درك نكرد و با "معني اسمي" يعني موجودات را به حساب خود موجودات (بدون اينكه به خداوند نسبت دهد) مي بيند و با اين ديدگاه در مورد آنان بحث مي كند و به جاي اينكه بگويد: چقدر زيبا خلق شده است، مي گويد: چقدر زيبا است! پس او با چنين برداشتي تمام موجودات را تحقير می کند و زيبایيها را به خود موجودات نسبت مي دهد نه به خالق آنها و بدين ترتيب كاينات را از خود شاكي مي سازد.
بله، فلسفة بي ديني، يك سفسطة عاري از حقيقت و اهانت در حق كائنات است.بله، فلسفة بي ديني، يك سفسطة عاري از حقيقت و اهانت در حق كائنات است.
اساس دوم: برای پي بردن به تفاوت ميان تربيت اخلاقي قرآن كريم و آموزش هاي فلسفه، شاگردان آن دو را با يكديگر مقايسه مي كنيم:اساس دوم: برای پي بردن به تفاوت ميان تربيت اخلاقي قرآن كريم و آموزش هاي فلسفه، شاگردان آن دو را با يكديگر مقايسه مي كنيم:
شاگرد مخلص فلسفه، يك "فرعون" است؛ فرعون ذليلي كه صرفاً براي منفعت شخصي اش بي ارزش ترين چيزها را می پرستد و هرچيز سودمند را خداي خود مي داند.شاگرد مخلص فلسفه، يك "فرعون" است؛ فرعون ذليلي كه صرفاً براي منفعت شخصي اش بي ارزش ترين چيزها را می پرستد و هرچيز سودمند را خداي خود مي داند.
و نیز آن شاگرد بي دين "متمرد و معاند" است؛ متمرد بيچاره ای كه فقط به خاطر لذت و ارضاي نفسش به هر نوع ذلتي تن در مي دهد و معاند فرومایه ای كه به خاطر منفعتی ناچيز و پابوسي انسان هاي شيطان صفت، خود را خوار و رسوا مي سازد.و نیز آن شاگرد بي دين "متمرد و معاند" است؛ متمرد بيچاره ای كه فقط به خاطر لذت و ارضاي نفسش به هر نوع ذلتي تن در مي دهد و معاند فرومایه ای كه به خاطر منفعتی ناچيز و پابوسي انسان هاي شيطان صفت، خود را خوار و رسوا مي سازد.
— 167 —
و "ستمگري مغرور" است؛ ستمگری خود خواه، عاجز و ناتوان؛ چون در قلبش محور اتكایي پيدا نمي كند.و "ستمگري مغرور" است؛ ستمگری خود خواه، عاجز و ناتوان؛ چون در قلبش محور اتكایي پيدا نمي كند.
و نيز "منفعت پرست و خود انديش" است كه تمام همتش را در تطميع خواهش های نفس و شکم پرستي و هوسبازي گماشته است، او يك "دسيسه گر مكار" است كه منافع شخصي خود را در منافع ملي و نژادي جستجو مي كند.و نيز "منفعت پرست و خود انديش" است كه تمام همتش را در تطميع خواهش های نفس و شکم پرستي و هوسبازي گماشته است، او يك "دسيسه گر مكار" است كه منافع شخصي خود را در منافع ملي و نژادي جستجو مي كند.
اما شاگرد مخلص حكمت قرآن، يك "بنده" است؛ بندة عزيزي كه در برابر بزرگ ترين مخلوقات كرنش نمي كند و فراتر از آن، جنت را كه بزرگ ترين منفعت است به عنوان مقصد و هدف اصلي عبوديت نمي پذيرد.اما شاگرد مخلص حكمت قرآن، يك "بنده" است؛ بندة عزيزي كه در برابر بزرگ ترين مخلوقات كرنش نمي كند و فراتر از آن، جنت را كه بزرگ ترين منفعت است به عنوان مقصد و هدف اصلي عبوديت نمي پذيرد.
او شاگردی "متواضع، نرم خو و بردبار" است، اما غير از پروردگارش و خارج از دايرة اذن او، با ارادة خود برای كسي تذلل و سر خم نمي كند و به تنزل تن در نمي دهد.او شاگردی "متواضع، نرم خو و بردبار" است، اما غير از پروردگارش و خارج از دايرة اذن او، با ارادة خود برای كسي تذلل و سر خم نمي كند و به تنزل تن در نمي دهد.
او "فقير و ضعيف و واقف بر آن" است، اما با ثروت اخروي ای كه مالك كريمش برای او ذخيره کرده است، مستغني و بي نياز است و با تكيه به قدرت بي نهايت مولايش "قوي" است. و فقط برای خدا و به خاطر رضاي او و رسيدن به فضايل، كار و كوشش مي كند. لذا تربيه حاصل از اين دو حكمت با موازنه اين دو شاگرد فهميده مي شود.او "فقير و ضعيف و واقف بر آن" است، اما با ثروت اخروي ای كه مالك كريمش برای او ذخيره کرده است، مستغني و بي نياز است و با تكيه به قدرت بي نهايت مولايش "قوي" است. و فقط برای خدا و به خاطر رضاي او و رسيدن به فضايل، كار و كوشش مي كند. لذا تربيه حاصل از اين دو حكمت با موازنه اين دو شاگرد فهميده مي شود.
اساس سوم: اثرات تربيتي حكمت فلسفه و حكمت قرآن در حيات اجتماعي بشر:اساس سوم: اثرات تربيتي حكمت فلسفه و حكمت قرآن در حيات اجتماعي بشر:
حكمت فلسفه، "زور" را به عنوان منبع استناد در حيات اجتماعي بشر قبول دارد و "منفعت" را هدف اصلي خود مي داند. "جدال" را قانون زندگي به حساب می آورد. "نژاد و مليت" را به عنوان عامل پيوند گروه ها مي پذيرد که در نهایت، ثمرات آن عبارت است از: برآورده ساختن خواهش های نفساني و افزودن بر نيازهاي بشري.حكمت فلسفه، "زور" را به عنوان منبع استناد در حيات اجتماعي بشر قبول دارد و "منفعت" را هدف اصلي خود مي داند. "جدال" را قانون زندگي به حساب می آورد. "نژاد و مليت" را به عنوان عامل پيوند گروه ها مي پذيرد که در نهایت، ثمرات آن عبارت است از: برآورده ساختن خواهش های نفساني و افزودن بر نيازهاي بشري.
حال آنكه نتيجة "زور" تجاوز است و "منفعت" ثمره ای جز زد و خورد دربر ندارد؛ چون منفعت به بر آورده ساختن آرزوها بسنده نمي كند و نتيجة "جدال" نزاع و درگيري است و دستاورد "نژاد پرستي" تجاوز است؛ چون نژاد پرستي با بلعيدن ديگران توسعه مي يابد.حال آنكه نتيجة "زور" تجاوز است و "منفعت" ثمره ای جز زد و خورد دربر ندارد؛ چون منفعت به بر آورده ساختن آرزوها بسنده نمي كند و نتيجة "جدال" نزاع و درگيري است و دستاورد "نژاد پرستي" تجاوز است؛ چون نژاد پرستي با بلعيدن ديگران توسعه مي يابد.
لذا پيروي از چنين حكمتي به سلب سعادت بشريت خواهد انجامید.لذا پيروي از چنين حكمتي به سلب سعادت بشريت خواهد انجامید.
— 168 —
اما حكمت قرآني به جاي "زور" ، "حق" را به عنوان نقطة استناد در حيات اجتماعي بشر مي پذيرد؛ و به جاي "منفعت"، "فضيلت و رضاي الهي" را مقصد اصلي مي داند؛ و در مقابل قانون "جدال"، "تعاون" را اساس زندگي مي شمارد. و به عوض "نژاد و قوميت" رابطة ديني، صنفي و وطني را معيار پيوند گروه ها قرار مي دهد و در نتيجه با مهار ساختن تجاوزات خواهش های نفساني و با تشويق روح به برتري هاي معنوي، جنبه های متعالی اش را اشباع مي کند و فرد را به كمالات انساني سوق می دهد و از او انسان حقيقي می سازد.اما حكمت قرآني به جاي "زور" ، "حق" را به عنوان نقطة استناد در حيات اجتماعي بشر مي پذيرد؛ و به جاي "منفعت"، "فضيلت و رضاي الهي" را مقصد اصلي مي داند؛ و در مقابل قانون "جدال"، "تعاون" را اساس زندگي مي شمارد. و به عوض "نژاد و قوميت" رابطة ديني، صنفي و وطني را معيار پيوند گروه ها قرار مي دهد و در نتيجه با مهار ساختن تجاوزات خواهش های نفساني و با تشويق روح به برتري هاي معنوي، جنبه های متعالی اش را اشباع مي کند و فرد را به كمالات انساني سوق می دهد و از او انسان حقيقي می سازد.
بدون ترديد نتيجة حق، "اتفاق" و ثمرة فضيلت، "تساند" و نتيجة قانون تعاون "شتافتن به كمك يكديگر" و خواست دين، "اخوت و برادري" است و دستاورد مهار نفس و تشويق روح به رسيدن به كمالات، "سعادت دو جهان" است.بدون ترديد نتيجة حق، "اتفاق" و ثمرة فضيلت، "تساند" و نتيجة قانون تعاون "شتافتن به كمك يكديگر" و خواست دين، "اخوت و برادري" است و دستاورد مهار نفس و تشويق روح به رسيدن به كمالات، "سعادت دو جهان" است.
اساس چهارم: اگر می خواهی نحوة برتری قرآن کریم را بر سایر کلمات الهی بدانی و از میزان تفوق آن بر همة کلام ها آگاه شوی، به اين دومثال بنگر و در آن ها تأمل کن:اساس چهارم: اگر می خواهی نحوة برتری قرآن کریم را بر سایر کلمات الهی بدانی و از میزان تفوق آن بر همة کلام ها آگاه شوی، به اين دومثال بنگر و در آن ها تأمل کن:
مثال نخست: يك پادشاه، برای مكالمه و سخن گفتن و مورد خطاب قرار دادن، دو روش دارد:مثال نخست: يك پادشاه، برای مكالمه و سخن گفتن و مورد خطاب قرار دادن، دو روش دارد:
اول: گفتگو با يكي از افراد عادي رعيتش با تلفني مخصوص در مورد كاري جزیي و نياز شخصي آن فرد.اول: گفتگو با يكي از افراد عادي رعيتش با تلفني مخصوص در مورد كاري جزیي و نياز شخصي آن فرد.
ديگري: مکالمه ای به اسم سلطنت عظما و تحت عنوان خلافت كبري و با عزت و حيثيت حاكميت عامه، به هدف ابلاغ اوامرش به هر سو، با يكي از سفرا و يا فردي از مأمورينش که طی آن پیرامون موضوع بسيار مهم و سرنوشت سازي سخن مي گويد.ديگري: مکالمه ای به اسم سلطنت عظما و تحت عنوان خلافت كبري و با عزت و حيثيت حاكميت عامه، به هدف ابلاغ اوامرش به هر سو، با يكي از سفرا و يا فردي از مأمورينش که طی آن پیرامون موضوع بسيار مهم و سرنوشت سازي سخن مي گويد.
مثال دوم:مثال دوم:
شخصي آيينه اي را رو به خورشيد مي گيرد؛ این آيينه به تناسب خود، نور و روشنایي خورشيد را با هفت رنگش دريافت مي كند. پس اين شخص به نسبت همين آيينه با خورشيد در تماس است، اگر او جهت آيينه را به سوي خانة تاريك و يا باغچة زيرسقفش بگرداند، مي تواند از نورش استفاده كند؛ اما فقط به اندازه توانایي آيينه، نه به نسبت ارزش و عظمت خورشيد.شخصي آيينه اي را رو به خورشيد مي گيرد؛ این آيينه به تناسب خود، نور و روشنایي خورشيد را با هفت رنگش دريافت مي كند. پس اين شخص به نسبت همين آيينه با خورشيد در تماس است، اگر او جهت آيينه را به سوي خانة تاريك و يا باغچة زيرسقفش بگرداند، مي تواند از نورش استفاده كند؛ اما فقط به اندازه توانایي آيينه، نه به نسبت ارزش و عظمت خورشيد.
— 169 —
اما مرد ديگر، آیینه را رها می کند و به جای آن، از خانه و يا سقف باغچه اش پنجره هاي بزرگي باز مي كند و منفذی رو به طرف خورشيد مي گشايد و با نور دائمي خورشيد حقيقي به گفتگو مي پردازد و با زبان حال سپاسگزارانه صحبت را آغاز مي كند و چنين مي گويد: "اي خورشيد! اي روشنگر روي زمين! اي ترسیم گر خنده بر لبان گل ها! اي زيبایي جهان و نازنين آسمان! تو آن گونه كه جهان را گرم و روشن ساخته اي، كلبه ام را نيز گرم وروشن کرده ای". اما مرد آيينه به دست، قادر به انجام چنين گفتگویي نيست، زيرا پرتو خورشيد و آثار نور آن به حدود و قیود آیینه محدود است و در انحصار توانمندی آن قرار دارد.اما مرد ديگر، آیینه را رها می کند و به جای آن، از خانه و يا سقف باغچه اش پنجره هاي بزرگي باز مي كند و منفذی رو به طرف خورشيد مي گشايد و با نور دائمي خورشيد حقيقي به گفتگو مي پردازد و با زبان حال سپاسگزارانه صحبت را آغاز مي كند و چنين مي گويد: "اي خورشيد! اي روشنگر روي زمين! اي ترسیم گر خنده بر لبان گل ها! اي زيبایي جهان و نازنين آسمان! تو آن گونه كه جهان را گرم و روشن ساخته اي، كلبه ام را نيز گرم وروشن کرده ای". اما مرد آيينه به دست، قادر به انجام چنين گفتگویي نيست، زيرا پرتو خورشيد و آثار نور آن به حدود و قیود آیینه محدود است و در انحصار توانمندی آن قرار دارد.
اكنون، از لابلاي اين دو مثال به قرآن كريم بنگر تا اعجازش را ببيني وقدسيتش را دريابي.اكنون، از لابلاي اين دو مثال به قرآن كريم بنگر تا اعجازش را ببيني وقدسيتش را دريابي.
آري قرآن كريم مي گويد:آري قرآن كريم مي گويد:
وَلَوْ اَنَّ مَا فِى الْاَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ اَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِه۪ سَبْعَةُ اَبْحُرٍ مَا نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللّٰهِۜ اِنَّ اللّٰهَ عَز۪يزٌ حَك۪يمٌوَلَوْ اَنَّ مَا فِى الْاَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ اَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِه۪ سَبْعَةُ اَبْحُرٍ مَا نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللّٰهِۜ اِنَّ اللّٰهَ عَز۪يزٌ حَك۪يمٌ
(لقمان:٢٧) "اگر درختان روي زمين قلم و درياها مركب شوند و سخنان جناب حق را بنويسند بازهم اين سخنان را پاياني نيست"(لقمان:٢٧) "اگر درختان روي زمين قلم و درياها مركب شوند و سخنان جناب حق را بنويسند بازهم اين سخنان را پاياني نيست"
لذا از آنجایی که قرآن از اسم اعظم و از مرتبة اعظم هر يك از اسمای الهي فرود آمده است، از این رو از میان این همه کلمات بی پایان، برترین مقام به قرآن داده شده است.لذا از آنجایی که قرآن از اسم اعظم و از مرتبة اعظم هر يك از اسمای الهي فرود آمده است، از این رو از میان این همه کلمات بی پایان، برترین مقام به قرآن داده شده است.
پس از نقطه نظر "رب العالمين" بودن خداوند (جَلَّ جَلالَهْ) ، قرآن، كلام الله است؛ و از این لحاظ که او إله موجودات است، قرآن فرمان الهي است؛ و هم از این حيث که او آفريدگار آسمان ها وزمين است، يك خطاب است و با توجه به صفت ربوبيت مطلق، يك مكالمه است. و از نگاه سلطنت عامه الهي، خطبة ازلي اوست. و نیز دفتر عنایات و اکرام رحمانی است که از رحمت گسترده و فراگیر اش سرچشمه می گیرد و همچنان مجموعه ای است از پيام هاي رباني كه عظمت الوهيتش را بيان مي كند ؛ زيرا در آغاز برخی از آنها رمزها و اشاراتي وجود دارد و سرانجام قرآن با نازل شدن از محيط اسم اعظم و نظارت بر همه ي محاط عرش اعظم كتابي است مفتش، مقدس و حكمت افشان؛ ازهمين رو با كمال لياقت، عنوان "كلام الله" به آن اطلاق شده است.پس از نقطه نظر "رب العالمين" بودن خداوند (جَلَّ جَلالَهْ) ، قرآن، كلام الله است؛ و از این لحاظ که او إله موجودات است، قرآن فرمان الهي است؛ و هم از این حيث که او آفريدگار آسمان ها وزمين است، يك خطاب است و با توجه به صفت ربوبيت مطلق، يك مكالمه است. و از نگاه سلطنت عامه الهي، خطبة ازلي اوست. و نیز دفتر عنایات و اکرام رحمانی است که از رحمت گسترده و فراگیر اش سرچشمه می گیرد و همچنان مجموعه ای است از پيام هاي رباني كه عظمت الوهيتش را بيان مي كند ؛ زيرا در آغاز برخی از آنها رمزها و اشاراتي وجود دارد و سرانجام قرآن با نازل شدن از محيط اسم اعظم و نظارت بر همه ي محاط عرش اعظم كتابي است مفتش، مقدس و حكمت افشان؛ ازهمين رو با كمال لياقت، عنوان "كلام الله" به آن اطلاق شده است.
— 170 —
اما ساير كلمات الهي: برخي از آنها کلامی هستند که با اعتباري خاص و يك عنوانی جزیی و با تجلي جزیي يك اسم خصوصي و يك ربوبيت خاص و يك سلطنت مخصوص و با يك رحمت خصوصي صادر شده اند؛ از اين رو اين كلمات از لحاظ خصوصيت و كليت، درجات متفاوتي دارند. اكثر الهامات از همين نوع است، اما درجات آن بسيار متفاوت مي باشد. مثلاً: بسيط ترين و جزیي ترين آن، الهام حيوانات است؛ سپس الهامات عوام الناس، سپس الهامات عوام فرشتگان، سپس الهامات اولياء و سرانجام الهامات فرشتگان بزرگ. به همين خاطر ولي ای كه با تلفن قلبش - بدون اینکه فرشته ای واسطه شود- مناجات كرده است مي گويد: «حدّثني قلبي عن ربي»: "قلبم ازپروردگارم خبرمي دهد" او نمي گويد: «حدّثني رب العالمين»: "پروردگارم خبر داد".اما ساير كلمات الهي: برخي از آنها کلامی هستند که با اعتباري خاص و يك عنوانی جزیی و با تجلي جزیي يك اسم خصوصي و يك ربوبيت خاص و يك سلطنت مخصوص و با يك رحمت خصوصي صادر شده اند؛ از اين رو اين كلمات از لحاظ خصوصيت و كليت، درجات متفاوتي دارند. اكثر الهامات از همين نوع است، اما درجات آن بسيار متفاوت مي باشد. مثلاً: بسيط ترين و جزیي ترين آن، الهام حيوانات است؛ سپس الهامات عوام الناس، سپس الهامات عوام فرشتگان، سپس الهامات اولياء و سرانجام الهامات فرشتگان بزرگ. به همين خاطر ولي ای كه با تلفن قلبش - بدون اینکه فرشته ای واسطه شود- مناجات كرده است مي گويد: «حدّثني قلبي عن ربي»: "قلبم ازپروردگارم خبرمي دهد" او نمي گويد: «حدّثني رب العالمين»: "پروردگارم خبر داد".
و یا اینکه مي گويد: قلبم عرش و آيينه ای است که تجليات پروردگارم را بازتاب می دهد. او نمي گويد: قلبم عرش رب العالمين است؛ چون او به مقدار قابليت و استعدادش از خطاب ربانی مستفید می شود و به نسبت برچيده شدن نزديك به هفتاد هزار حجاب مي تواند به شرف خطاب الهي نايل آيد.و یا اینکه مي گويد: قلبم عرش و آيينه ای است که تجليات پروردگارم را بازتاب می دهد. او نمي گويد: قلبم عرش رب العالمين است؛ چون او به مقدار قابليت و استعدادش از خطاب ربانی مستفید می شود و به نسبت برچيده شدن نزديك به هفتاد هزار حجاب مي تواند به شرف خطاب الهي نايل آيد.
آري! هراندازه كه فرمان صادره از سلطنت عظماي يك پادشاه، از گفتگوي جزیي او با يك فردي عادي برتر وبالاتر باشد و هراندازه كه استفاده از فيض خورشيد آسمان بر استفاده از جلوه هاي عكس آن در آيينه برتری داشته باشد، قرآن عظيم الشان نيز به همان نسبت از همة كلام ها وكتاب ها برتر است.آري! هراندازه كه فرمان صادره از سلطنت عظماي يك پادشاه، از گفتگوي جزیي او با يك فردي عادي برتر وبالاتر باشد و هراندازه كه استفاده از فيض خورشيد آسمان بر استفاده از جلوه هاي عكس آن در آيينه برتری داشته باشد، قرآن عظيم الشان نيز به همان نسبت از همة كلام ها وكتاب ها برتر است.
واما كتاب هاي مقدس و صحيفه هاي آسماني در درجة دوم؛ یعنی بعد از قرآن کریم هستند و هركدام نسبت به درجة خود منزلتي دارند و بهره اي ازهمان برتري برده اند. پس اگر تمام سخنان زيباي جن و انس كه از قرآن ترشح نيافته باشد يكجا جمع شود، هرگز نخواهد توانست به مقام شامخ و مقدس قرآن دست یابد و با آن همخوانی داشته باشد.واما كتاب هاي مقدس و صحيفه هاي آسماني در درجة دوم؛ یعنی بعد از قرآن کریم هستند و هركدام نسبت به درجة خود منزلتي دارند و بهره اي ازهمان برتري برده اند. پس اگر تمام سخنان زيباي جن و انس كه از قرآن ترشح نيافته باشد يكجا جمع شود، هرگز نخواهد توانست به مقام شامخ و مقدس قرآن دست یابد و با آن همخوانی داشته باشد.
باز اگر می خواهی بفهمي كه قرآن از اسم اعظم و از برترين مرتبة هر اسم - از اسماء حسنی- فرود آمده است به "آیة الكرسي" و نيز به معاني فراگیر، عمومي، و متعالی آيات ذيل بنگر:باز اگر می خواهی بفهمي كه قرآن از اسم اعظم و از برترين مرتبة هر اسم - از اسماء حسنی- فرود آمده است به "آیة الكرسي" و نيز به معاني فراگیر، عمومي، و متعالی آيات ذيل بنگر:
— 171 —
وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ (الأنعام:٥٩)وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ (الأنعام:٥٩)
قُلِ اللّٰهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ (آل عمران:٢٦)قُلِ اللّٰهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ (آل عمران:٢٦)
يُغْشِى الَّيْلَ النَّهَارَ يَطْلُبُهُ حَث۪يثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِاَمْرِه۪يُغْشِى الَّيْلَ النَّهَارَ يَطْلُبُهُ حَث۪يثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِاَمْرِه۪
(الأعراف:٥٤)(الأعراف:٥٤)
يَٓا اَرْضُ ابْلَع۪ى مَٓاءَ كِ وَيَا سَمَٓاءُ اَقْلِع۪ىيَٓا اَرْضُ ابْلَع۪ى مَٓاءَ كِ وَيَا سَمَٓاءُ اَقْلِع۪ى
(هود:٤٤)(هود:٤٤)
تُسَبِّحُ لَهُ السَّمٰوَاتُ السَّبْعُ وَالْاَرْضُ وَمَنْ ف۪يهِنَّتُسَبِّحُ لَهُ السَّمٰوَاتُ السَّبْعُ وَالْاَرْضُ وَمَنْ ف۪يهِنَّ
(الإسراء:٤٤)(الإسراء:٤٤)
مَا خَلْقُكُمْ وَلَا بَعْثُكُمْ اِلَّا كَنَفْسٍ وَاحِدَةٍمَا خَلْقُكُمْ وَلَا بَعْثُكُمْ اِلَّا كَنَفْسٍ وَاحِدَةٍ
(لقمان:٢٨)(لقمان:٢٨)
اِنَّا عَرَضْنَا الْاَمَانَةَ عَلَى السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ وَالْجِبَالِاِنَّا عَرَضْنَا الْاَمَانَةَ عَلَى السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ وَالْجِبَالِ
(الأحزاب:٧٢)(الأحزاب:٧٢)
يَوْمَ نَطْوِى السَّمَٓاءَ كَطَىِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِيَوْمَ نَطْوِى السَّمَٓاءَ كَطَىِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ
(الأنبياء:١٠٤)(الأنبياء:١٠٤)
وَمَا قَدَرُوا اللّٰهَ حَقَّ قَدْرِه۪ وَالْاَرْضُ جَم۪يعًا قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيٰمَةِوَمَا قَدَرُوا اللّٰهَ حَقَّ قَدْرِه۪ وَالْاَرْضُ جَم۪يعًا قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيٰمَةِ
(الزمر:٦٧)(الزمر:٦٧)
لَوْ اَنْزَلْنَا هٰذَا الْقُرْاٰنَ عَلٰى جَبَلٍ لَرَاَيْتَهُ..لَوْ اَنْزَلْنَا هٰذَا الْقُرْاٰنَ عَلٰى جَبَلٍ لَرَاَيْتَهُ..
(الحشر:٢١)(الحشر:٢١)
سپس به سوره هايي كه با "الحمد لله" و "تُسبّح وسَبّحَ" آغاز مي شود دقت كن، تا شعاع اين راز بزرگ را ببيني. و به سوره هاي شروع شده با "الم" و "الر" و "حم" بنگر تا به اهميت قرآن در نزد رب العالمين پي ببري.سپس به سوره هايي كه با "الحمد لله" و "تُسبّح وسَبّحَ" آغاز مي شود دقت كن، تا شعاع اين راز بزرگ را ببيني. و به سوره هاي شروع شده با "الم" و "الر" و "حم" بنگر تا به اهميت قرآن در نزد رب العالمين پي ببري.
اگر به راز با ارزش اين اساس چهارم پي برده باشي، اين را نيز خواهي فهميد كه اكثر وحي ای که برانبيا نازل شده است به واسطه فرشته بوده است اما در الهام، واسطه ای در میان نیست. و راز نرسيدن بزرگترين ولي به مقام هيچ يك از پيغمبران را نيز خواهي فهميد و از راز عظمت، قداست و برتری اعجازشگفتی قرآن آگاه خواهي شد.اگر به راز با ارزش اين اساس چهارم پي برده باشي، اين را نيز خواهي فهميد كه اكثر وحي ای که برانبيا نازل شده است به واسطه فرشته بوده است اما در الهام، واسطه ای در میان نیست. و راز نرسيدن بزرگترين ولي به مقام هيچ يك از پيغمبران را نيز خواهي فهميد و از راز عظمت، قداست و برتری اعجازشگفتی قرآن آگاه خواهي شد.
و راز ضرورت معراج، يعني رفتن به آسمانها و رسیدن به سدرة المنتهي و قاب قوسين و مناجات كردن با ذات ذو الجلالي را كه وَ نَحْنُ اَقْرَبُ اِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَر۪يدِ است و بازگشت در يك چشم به هم زدن را خواهي فهميد.و راز ضرورت معراج، يعني رفتن به آسمانها و رسیدن به سدرة المنتهي و قاب قوسين و مناجات كردن با ذات ذو الجلالي را كه وَ نَحْنُ اَقْرَبُ اِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَر۪يدِ است و بازگشت در يك چشم به هم زدن را خواهي فهميد.
بلي، آن گونه كه شق القمر معجزه اي است براي اثبات رسالت به گونه ای که نبوتش را به جن وانس نشان داد، معراج نيز يك معجزه عبوديت است که محبوبيت رسول الله (ص) را به ارواح وفرشتگان نشان داد.بلي، آن گونه كه شق القمر معجزه اي است براي اثبات رسالت به گونه ای که نبوتش را به جن وانس نشان داد، معراج نيز يك معجزه عبوديت است که محبوبيت رسول الله (ص) را به ارواح وفرشتگان نشان داد.
اَللّهمَّ صَلِّ وَسَلِّمْ عَلَيْهِ وَعَلَى آلِهِ، كَمَا يلِيقُ بِرَحْمَتِكَ وَبِحُرْمَتِهِ آمِیينَ.اَللّهمَّ صَلِّ وَسَلِّمْ عَلَيْهِ وَعَلَى آلِهِ، كَمَا يلِيقُ بِرَحْمَتِكَ وَبِحُرْمَتِهِ آمِیينَ.
— 172 —
گفتار سيزدهم
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِبِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ
وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْاٰنِ مَا هُوَ شِفَٓاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِن۪ينَوَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْاٰنِ مَا هُوَ شِفَٓاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِن۪ينَ
(الإسراء:٨٢)(الإسراء:٨٢)
وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا يَنْبَغ۪ى لَهُوَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا يَنْبَغ۪ى لَهُ
(يس:٦٩)(يس:٦٩)
اگر می خواهی مقايسه اي بين حكمت قرآن حكيم و علوم فلسفي انجام دهی و از پند و اندرزهایی که می توان از آن دو به دست آورد آگاه شوی و به درجات علمي آن دو پي ببري، به سخنان زیر دقت كن:اگر می خواهی مقايسه اي بين حكمت قرآن حكيم و علوم فلسفي انجام دهی و از پند و اندرزهایی که می توان از آن دو به دست آورد آگاه شوی و به درجات علمي آن دو پي ببري، به سخنان زیر دقت كن:
قرآن معجزالبيان، با بيانات برنده اش پردة عادت و الفت را از روی مخلوقاتی که در حقیقت، معجزات قدرت و امور خارق العاده هستند اما به اشتباه، امور عادی و معمولی پنداشته می شوند، بر می چیند و بدين وسيله حقايق شگفت انگيزي را براي اهل شعور برملا مي سازد و نگاه عبرت شان را به پند و اندرزهاي آن جلب مي کند و گنج هاي فنا ناپذير علوم را مي گشايد.قرآن معجزالبيان، با بيانات برنده اش پردة عادت و الفت را از روی مخلوقاتی که در حقیقت، معجزات قدرت و امور خارق العاده هستند اما به اشتباه، امور عادی و معمولی پنداشته می شوند، بر می چیند و بدين وسيله حقايق شگفت انگيزي را براي اهل شعور برملا مي سازد و نگاه عبرت شان را به پند و اندرزهاي آن جلب مي کند و گنج هاي فنا ناپذير علوم را مي گشايد.
اما حكمتِ فلسفه، تمام معجزات قدرت الهي را زير پرده عادت و الفت نگه مي دارد و با بي اعتنایي از آن ها رد مي شود و فقط موارد نادر و استثنايي ای را كه از تناسب خلقت محروم مانده و فطرت کامل و سالمی ندارد و برخلاف نظام آفرينش خلق شده اند، در معرض توجه قرار مي دهد و اینگونه موارد استثنایي را نمونه هایی از حكمت عبرت انگيز تلقی می کند؛ به طور مثال: آفرينش انسان را كه جامع ترين معجزة قدرت است، امري عادي دانسته و با بي اعتنایي به آن مي نگرد، اما نوزاد سه پا و يا دو سری را که از كمال آفرينش انسان بازمانده است، با ولولة حيرت و تعجب در محور توجهات قرار مي دهد. و بعنوان مثال: تغذیة مرتب و منظم عموم نوزادان از خزانة غيب، نمايانگر لطيف ترين و عمومي ترين معجزة رحمت است، اما فلسفه آن را امری عادي مي پندارد و پردة كفران برسرش مي كشد، ولی حشره اي را در كانون توجهات قرار مي دهد كه از قافلة نظم همگانی بازمانده و از گروه اش جدا شده و تك و تنها در ديار غربت بسر مي برد و با برگ سبزي در اعماق دريا تغذيه مي كند ؛ و حتی این حالتاما حكمتِ فلسفه، تمام معجزات قدرت الهي را زير پرده عادت و الفت نگه مي دارد و با بي اعتنایي از آن ها رد مي شود و فقط موارد نادر و استثنايي ای را كه از تناسب خلقت محروم مانده و فطرت کامل و سالمی ندارد و برخلاف نظام آفرينش خلق شده اند، در معرض توجه قرار مي دهد و اینگونه موارد استثنایي را نمونه هایی از حكمت عبرت انگيز تلقی می کند؛ به طور مثال: آفرينش انسان را كه جامع ترين معجزة قدرت است، امري عادي دانسته و با بي اعتنایي به آن مي نگرد، اما نوزاد سه پا و يا دو سری را که از كمال آفرينش انسان بازمانده است، با ولولة حيرت و تعجب در محور توجهات قرار مي دهد. و بعنوان مثال: تغذیة مرتب و منظم عموم نوزادان از خزانة غيب، نمايانگر لطيف ترين و عمومي ترين معجزة رحمت است، اما فلسفه آن را امری عادي مي پندارد و پردة كفران برسرش مي كشد، ولی حشره اي را در كانون توجهات قرار مي دهد كه از قافلة نظم همگانی بازمانده و از گروه اش جدا شده و تك و تنها در ديار غربت بسر مي برد و با برگ سبزي در اعماق دريا تغذيه مي كند ؛ و حتی این حالت
— 173 —
او یعنی برخورداری اش از تجلیاتِ لطف و کرم و تغذیه شدن آن بدان گونه، همه ماهيگيران را به گريه وا می دار. (٭):اين حادثه در امريكا به همين شكل به وقوع پيوسته است.او یعنی برخورداری اش از تجلیاتِ لطف و کرم و تغذیه شدن آن بدان گونه، همه ماهيگيران را به گريه وا می دار. (٭):اين حادثه در امريكا به همين شكل به وقوع پيوسته است.
اينك در روشنایي اين مثالها، ثروت و غناي قرآن كريم را در میدان علم وحكمت وخداشناسي ببین و فقر و افلاس فلسفه را هم از لحاظ علم و عبرت و شناخت آفريدگار، مشاهده کن و عبرت بگير!اينك در روشنایي اين مثالها، ثروت و غناي قرآن كريم را در میدان علم وحكمت وخداشناسي ببین و فقر و افلاس فلسفه را هم از لحاظ علم و عبرت و شناخت آفريدگار، مشاهده کن و عبرت بگير!
از اين رو قرآن كريمی که دربر گیرندة حقايقِ بي پايانِ تابنده و درخشان است، نیازی به خيالات شعري ندارد.از اين رو قرآن كريمی که دربر گیرندة حقايقِ بي پايانِ تابنده و درخشان است، نیازی به خيالات شعري ندارد.
و سبب دیگر پیراسته بودن آن از شعر این است که قرآن به رغم برخورداری از كامل ترين نظام و اعجاز انگيزترين انتظام و پرداختی به شرح و تفسیر هماهنگی موجودات در کارگاه هستی با اسلوب و روشهای منظمش، بازهم غيرمنظوم و پيراسته از خيالات شعري است؛ پس هیچ یک از آیات ستاره مانندش مقید به وزن نیست، لذا توانسته است مرکز اکثر آیات قرار گیرد و با آن ها همخوانی داشته باشد؛ زیرا هر آیه آیاتی را که در معنی باهم مرتبط اند با خطوط ارتباطی در دایرة وسیعی به هم پیوند می دهد. گويا آیة مستقل غيروابسته به وزن چشمي دارد و اكثر آيات را مي بيند و چهره اي دارد كه متوجه آن ها است. به همين دليل در قرآن كريم با هزاران قرآن مواجه می شویم به حدی که برای هر اهل مشرب، يكي از آن را تقديم مي دارد؛ به عنوان مثال، سورة اخلاص، گنجینة بزرگي از علم توحيد است، سي و شش سوره اخلاص را دربر مي گيرد كه این سوره ها از تركيب شش جملة آن که مرتبط با يكديگرند، تشكيل مي شود، چنانکه اين مطلب در گفتار بيست و پنج بيان شده است.و سبب دیگر پیراسته بودن آن از شعر این است که قرآن به رغم برخورداری از كامل ترين نظام و اعجاز انگيزترين انتظام و پرداختی به شرح و تفسیر هماهنگی موجودات در کارگاه هستی با اسلوب و روشهای منظمش، بازهم غيرمنظوم و پيراسته از خيالات شعري است؛ پس هیچ یک از آیات ستاره مانندش مقید به وزن نیست، لذا توانسته است مرکز اکثر آیات قرار گیرد و با آن ها همخوانی داشته باشد؛ زیرا هر آیه آیاتی را که در معنی باهم مرتبط اند با خطوط ارتباطی در دایرة وسیعی به هم پیوند می دهد. گويا آیة مستقل غيروابسته به وزن چشمي دارد و اكثر آيات را مي بيند و چهره اي دارد كه متوجه آن ها است. به همين دليل در قرآن كريم با هزاران قرآن مواجه می شویم به حدی که برای هر اهل مشرب، يكي از آن را تقديم مي دارد؛ به عنوان مثال، سورة اخلاص، گنجینة بزرگي از علم توحيد است، سي و شش سوره اخلاص را دربر مي گيرد كه این سوره ها از تركيب شش جملة آن که مرتبط با يكديگرند، تشكيل مي شود، چنانکه اين مطلب در گفتار بيست و پنج بيان شده است.
آری! همان گونه كه بي نظمي ظاهري ستارگان آسمان، هر ستاره را از قید رها می سازد و به مثابه مرکزی برای اکثر ستارگانی که در دایرة محیط آن هستند قرار می دهد و بدین گونه هر ستاره را به سوی یکایک ستارگان موجود در دایره اش دراز می کند تا اشاره اي باشد به برقراري مناسبت پنهانی خطوط ارتباطی که بين موجودات برقرار است؛ انگار هر ستاره - همچون ستاره هاي آيات كريمه - چشمي دارد و همه ستارگان را مي بیند و چهره اي دارد كه به همة آن ها نگاه می کند.آری! همان گونه كه بي نظمي ظاهري ستارگان آسمان، هر ستاره را از قید رها می سازد و به مثابه مرکزی برای اکثر ستارگانی که در دایرة محیط آن هستند قرار می دهد و بدین گونه هر ستاره را به سوی یکایک ستارگان موجود در دایره اش دراز می کند تا اشاره اي باشد به برقراري مناسبت پنهانی خطوط ارتباطی که بين موجودات برقرار است؛ انگار هر ستاره - همچون ستاره هاي آيات كريمه - چشمي دارد و همه ستارگان را مي بیند و چهره اي دارد كه به همة آن ها نگاه می کند.
— 174 —
پس كمال نظم را در عين بي نظمي ببين و پند بگير! و رازی از رازهای آيةپس كمال نظم را در عين بي نظمي ببين و پند بگير! و رازی از رازهای آية
وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا يَنْبَغ۪ى لَهُ (يس:٦٩) را درك کن. و نيز حكمت ديگر وَمَا يَنْبَغ۪ى لَهُ را از نكات ذيل بياموز:وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا يَنْبَغ۪ى لَهُ (يس:٦٩) را درك کن. و نيز حكمت ديگر وَمَا يَنْبَغ۪ى لَهُ را از نكات ذيل بياموز:
ويژگي شعر اين است كه حقايق كوچك و بي نور را با خيالات بزرگ، زينت می بخشد و دلچسپ مي سازد؛ حال آنكه حقايق قرآن آنقدر بزرگ، عالي، درخشان و پر رونق اند كه بزرگ ترين و تابنده ترين خيال در برابر آن كوچك و بي نور مي ماند.ويژگي شعر اين است كه حقايق كوچك و بي نور را با خيالات بزرگ، زينت می بخشد و دلچسپ مي سازد؛ حال آنكه حقايق قرآن آنقدر بزرگ، عالي، درخشان و پر رونق اند كه بزرگ ترين و تابنده ترين خيال در برابر آن كوچك و بي نور مي ماند.
به عنوان مثال: آياتي چون يَوْمَ نَطْوِى السَّمَٓاءَ كَطَىِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ (الأنبياء:١٠٤) و يُغْشِى الَّيْلَ النَّهَارَ يَطْلُبُهُ حَث۪يثًا (الأعراف:٥٤) و اِنْ كَانَتْ اِلَّا صَيْحَةً وَاحِدَةً فَاِذَاهُمْ جَم۪يعٌ لَدَيْنَا مُحْضَرُونَ (يیس:٥٣) و حقايق بي شماري از اين قبيل، شاهد مدعا هستند.به عنوان مثال: آياتي چون يَوْمَ نَطْوِى السَّمَٓاءَ كَطَىِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ (الأنبياء:١٠٤) و يُغْشِى الَّيْلَ النَّهَارَ يَطْلُبُهُ حَث۪يثًا (الأعراف:٥٤) و اِنْ كَانَتْ اِلَّا صَيْحَةً وَاحِدَةً فَاِذَاهُمْ جَم۪يعٌ لَدَيْنَا مُحْضَرُونَ (يیس:٥٣) و حقايق بي شماري از اين قبيل، شاهد مدعا هستند.
اگر می خواهی ببيني و لذت ببري كه چگونه هر يك از آيات قرآن نور اعجاز و هدايت را می گستراند و همچون ستاره ای تابان، ظلمات كفر را از هم مي پاشد، بيا و خود را درآن عصر جاهليت و در آن صحراي بدويت تصور كن! زماني كه هر چيز در تاريكي جهل و غفلت و زير پردة جمود و طبيعت قرار دارد، يك باره خواهي ديد كه از زبان بلند و رسای قرآن صداياگر می خواهی ببيني و لذت ببري كه چگونه هر يك از آيات قرآن نور اعجاز و هدايت را می گستراند و همچون ستاره ای تابان، ظلمات كفر را از هم مي پاشد، بيا و خود را درآن عصر جاهليت و در آن صحراي بدويت تصور كن! زماني كه هر چيز در تاريكي جهل و غفلت و زير پردة جمود و طبيعت قرار دارد، يك باره خواهي ديد كه از زبان بلند و رسای قرآن صداي
يُسَبِّحُ لِلّٰهِ مَا فِى السَّمٰوَاتِ وَمَا فِى الْاَرْضِ الْمَلِكِ الْقُدُّوسِ الْعَز۪يزِ الْحَك۪يمِيُسَبِّحُ لِلّٰهِ مَا فِى السَّمٰوَاتِ وَمَا فِى الْاَرْضِ الْمَلِكِ الْقُدُّوسِ الْعَز۪يزِ الْحَك۪يمِ
(الجمعة:١) بر مي آيد و با شنيدن آن، همة موجودات مرده و يا به خواب رفتة هستي، در ذهن شنوندگان زنده مي شوند، به هوش مي آيند، به پامي خيزند، و به ذكر مي پردازند.(الجمعة:١) بر مي آيد و با شنيدن آن، همة موجودات مرده و يا به خواب رفتة هستي، در ذهن شنوندگان زنده مي شوند، به هوش مي آيند، به پامي خيزند، و به ذكر مي پردازند.
و ستاره هاي جامد و آتش پاره ي چهرة تاريك آسمان، و مخلوقات پريشان روي زمين، فرياد تُسَبِّحُ لَهُ السَّمٰوَاتُ السَّبْعُ وَالْاَرْضُ (الإسراء:٤٤) را مي شنوند و در نظر شنوندگان، آسمان به صورت يك دهان، و ستارگان، همچون كلمات پر راز و حكمت و مالامال از حقيقت؛ و زمين، مانند يك سر؛ و دشت و دریا، بسان يك زبان؛ و تمام حيوانات و نباتات، به شكل كلمات تسبيح خوان پدیدار می شوند.و ستاره هاي جامد و آتش پاره ي چهرة تاريك آسمان، و مخلوقات پريشان روي زمين، فرياد تُسَبِّحُ لَهُ السَّمٰوَاتُ السَّبْعُ وَالْاَرْضُ (الإسراء:٤٤) را مي شنوند و در نظر شنوندگان، آسمان به صورت يك دهان، و ستارگان، همچون كلمات پر راز و حكمت و مالامال از حقيقت؛ و زمين، مانند يك سر؛ و دشت و دریا، بسان يك زبان؛ و تمام حيوانات و نباتات، به شكل كلمات تسبيح خوان پدیدار می شوند.
بدين طريق، اگر با اندیشه ای ژرف از زمان خود به آن زمان منتقل شوی، مي تواني از دقايق و ظرافتهای مذکور در اعجاز آية كريمه بهره بري، ورنه محروم خواهي ماند.بدين طريق، اگر با اندیشه ای ژرف از زمان خود به آن زمان منتقل شوی، مي تواني از دقايق و ظرافتهای مذکور در اعجاز آية كريمه بهره بري، ورنه محروم خواهي ماند.
— 175 —
اگر با وضعیت کنونی ات به آیات قرآن بنگری هرگز نخواهی توانست اعجاز هر آیه را به گونة باید و شاید ببینی، چون وضعیت فعلی ات از آن عصر بدین سو با نور قرآن منوّر گشته و به مرور زمان هرچیز، معروف و مألوف شده است و سایر علوم اسلامی نیز بسیاری از تیرگی ها را برچیده است؛ یعنی اگر از لا به لای پرده های ألفت به آیات قرآن بنگری، شکی نیست که زیبایی اعجاز انگیز هر آیه را به شکل حقیقی آن نخواهی دید و با نحوة درهم کوبیده شدن تاریکی ها در پرتو نور تابان آن ناآشنا خواهی ماند. اینجاست که از میان وجوه فراوان اعجاز قرآن حتی با یک وجه آن کام تو شیرین نخواهد شد.اگر با وضعیت کنونی ات به آیات قرآن بنگری هرگز نخواهی توانست اعجاز هر آیه را به گونة باید و شاید ببینی، چون وضعیت فعلی ات از آن عصر بدین سو با نور قرآن منوّر گشته و به مرور زمان هرچیز، معروف و مألوف شده است و سایر علوم اسلامی نیز بسیاری از تیرگی ها را برچیده است؛ یعنی اگر از لا به لای پرده های ألفت به آیات قرآن بنگری، شکی نیست که زیبایی اعجاز انگیز هر آیه را به شکل حقیقی آن نخواهی دید و با نحوة درهم کوبیده شدن تاریکی ها در پرتو نور تابان آن ناآشنا خواهی ماند. اینجاست که از میان وجوه فراوان اعجاز قرآن حتی با یک وجه آن کام تو شیرین نخواهد شد.
اگر می خواهی بزرگترين درجة اعجاز قرآن را تماشا كني، اين مثال را بشنو و به آن بينديش:اگر می خواهی بزرگترين درجة اعجاز قرآن را تماشا كني، اين مثال را بشنو و به آن بينديش:
درختي را فرض مي كنيم بسيار تنومند و عجيب، شاخه هايش در هرطرف پهن و پراكنده اند؛ اين درخت زير پردة غيب، و درجايي پوشيده نگهداري مي شود. معلوم است كه در بين شاخه ها، ميوه ها و برگ ها و گل هاي يك درخت نيز مانند اعضاي بدن انسان، نوعي پیوند و تناسب و توازن برقرار است و هر جزء با توجه به ماهيت درخت، شكل و صورتي به خود مي گيرد.درختي را فرض مي كنيم بسيار تنومند و عجيب، شاخه هايش در هرطرف پهن و پراكنده اند؛ اين درخت زير پردة غيب، و درجايي پوشيده نگهداري مي شود. معلوم است كه در بين شاخه ها، ميوه ها و برگ ها و گل هاي يك درخت نيز مانند اعضاي بدن انسان، نوعي پیوند و تناسب و توازن برقرار است و هر جزء با توجه به ماهيت درخت، شكل و صورتي به خود مي گيرد.
حال اگر شخصي پيدا شود و اعضاي اين درخت را - كه هرگز ديده نشده است و فعلاً هم ديده نمي شود- روي پرده اي نقاشي و حد و اندازه اش را تعيين كند و پيوند و خطوط ارتباطي شاخه ها، ميوه ها و برگ هايش را به شكلي مناسب به تصوير بكشد و فاصلة دور و دراز مبدأ و منتهي را با تصاوير واقعيِ اعضاي درخت پركند، ترديدي باقي نمي ماند كه اين نقاش، آن درخت غيبي را با نگاه غيب آشنايش مي بيند و در مورد آن آگاهي كاملي دارد، و بعداً نقاشي مي كند.حال اگر شخصي پيدا شود و اعضاي اين درخت را - كه هرگز ديده نشده است و فعلاً هم ديده نمي شود- روي پرده اي نقاشي و حد و اندازه اش را تعيين كند و پيوند و خطوط ارتباطي شاخه ها، ميوه ها و برگ هايش را به شكلي مناسب به تصوير بكشد و فاصلة دور و دراز مبدأ و منتهي را با تصاوير واقعيِ اعضاي درخت پركند، ترديدي باقي نمي ماند كه اين نقاش، آن درخت غيبي را با نگاه غيب آشنايش مي بيند و در مورد آن آگاهي كاملي دارد، و بعداً نقاشي مي كند.
بدين سان، بيانات فرقاني قرآن معجز البيان نيز در تشريح حقيقت ممكنات (اين حقيقت عبارت است از: حقيقت درخت آفرينش كه از آغاز دنيا تا دورترين نقطة آخرت امتداد يافته و از فرش تا عرش و از ذره تا شمس پراكنده است) چنان همگوني و تناسب را رعايت کرده و به هر عضو و ميوه اش صورت مناسبي داده است كه همه محققان در پايان تحقيق شان مي گويند: "ماشاء الله"! "بارك الله"! اي قرآن حكيم! تنها تو مي تواني طلسم هستي و معماي آفرينش را كشف كني و بگشايي.بدين سان، بيانات فرقاني قرآن معجز البيان نيز در تشريح حقيقت ممكنات (اين حقيقت عبارت است از: حقيقت درخت آفرينش كه از آغاز دنيا تا دورترين نقطة آخرت امتداد يافته و از فرش تا عرش و از ذره تا شمس پراكنده است) چنان همگوني و تناسب را رعايت کرده و به هر عضو و ميوه اش صورت مناسبي داده است كه همه محققان در پايان تحقيق شان مي گويند: "ماشاء الله"! "بارك الله"! اي قرآن حكيم! تنها تو مي تواني طلسم هستي و معماي آفرينش را كشف كني و بگشايي.
— 176 —
در مثال مناقشه نيست (ولله المثل الاعلي)حال فرض مي كنيم اسماء و صفات الهي، شئون و افعال رباني همچون درخت نورانیِ طوبي است كه دايرة عظمتش از ازل تا ابد امتداد مي يابد و حدود كبريایي اش فضاي نامتناهي را دربر مي گيرد و محدوده اجراءاتش از حدوددر مثال مناقشه نيست (ولله المثل الاعلي)حال فرض مي كنيم اسماء و صفات الهي، شئون و افعال رباني همچون درخت نورانیِ طوبي است كه دايرة عظمتش از ازل تا ابد امتداد مي يابد و حدود كبريایي اش فضاي نامتناهي را دربر مي گيرد و محدوده اجراءاتش از حدود
فَالِقُ الْحَبِّ وَالنَّوٰى (الأنعام:٩٥)فَالِقُ الْحَبِّ وَالنَّوٰى (الأنعام:٩٥)
و يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِه۪ (الأنفال:٢٤)و يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِه۪ (الأنفال:٢٤)
و هُوَ الَّذ۪ى يُصَوِّرُكُمْ فِى الْاَرْحَامِ كَيْفَ يَشَٓاءُ (آل عمران:٦)و هُوَ الَّذ۪ى يُصَوِّرُكُمْ فِى الْاَرْحَامِ كَيْفَ يَشَٓاءُ (آل عمران:٦)
تا به خَلَقَ السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضَ ف۪ى سِتَّةِ اَيَّامٍ (هود:٧)تا به خَلَقَ السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضَ ف۪ى سِتَّةِ اَيَّامٍ (هود:٧)
و تا وَالسَّمٰوَاتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَم۪ينِه۪ (الزمر:٦٧)و تا وَالسَّمٰوَاتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَم۪ينِه۪ (الزمر:٦٧)
و وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَو وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ
گسترده است.گسترده است.
مي بينيم كه قرآن كريم آن حقيقت نوراني را با تمام شاخ و برگ هايش و با تمام غايات و ميوه هايش دركمال هماهنگي و تناسب بيان مي کند، به گونه اي كه يكي ديگري را از بين نمي برد و حكم يكديگر را فاسد نمي كند و از يكديگر وحشت ندارد. قرآن کریم با چنين صورت شايسته و مناسبي حقايق اسماء، صفات، شئون و افعال الهي را بيان مي كند و همه اهل كشف و حقيقت و صاحبان عرفان و حكمت را كه در دايره ملكوت در گردش اند، وا مي دارد تا در برابر بيانات شيواي آن شگفت زده بگويند:مي بينيم كه قرآن كريم آن حقيقت نوراني را با تمام شاخ و برگ هايش و با تمام غايات و ميوه هايش دركمال هماهنگي و تناسب بيان مي کند، به گونه اي كه يكي ديگري را از بين نمي برد و حكم يكديگر را فاسد نمي كند و از يكديگر وحشت ندارد. قرآن کریم با چنين صورت شايسته و مناسبي حقايق اسماء، صفات، شئون و افعال الهي را بيان مي كند و همه اهل كشف و حقيقت و صاحبان عرفان و حكمت را كه در دايره ملكوت در گردش اند، وا مي دارد تا در برابر بيانات شيواي آن شگفت زده بگويند:
"سبحان الله! چقدر كامل! چه زیبا و هماهنگ و چقدر جالب است !" مثلاً: در بين اركان ششگانه ايمان كه به دايره امكان و وجوب مي نگرد و فقط يكي از شاخه هاي آن دو درخت بزرگ به شمار مي رود، قرآن کریم در بين شاخ و برگ ها و ظريف ترين و كوچك ترين ميوه ها و گل هاي آن چنان تناسب و توازن و هماهنگي ای نشان مي دهد و به تصوير مي كشد كه عقل بشر از درك آن عاجز و از زيبایي آن در حيرت مي ماند."سبحان الله! چقدر كامل! چه زیبا و هماهنگ و چقدر جالب است !" مثلاً: در بين اركان ششگانه ايمان كه به دايره امكان و وجوب مي نگرد و فقط يكي از شاخه هاي آن دو درخت بزرگ به شمار مي رود، قرآن کریم در بين شاخ و برگ ها و ظريف ترين و كوچك ترين ميوه ها و گل هاي آن چنان تناسب و توازن و هماهنگي ای نشان مي دهد و به تصوير مي كشد كه عقل بشر از درك آن عاجز و از زيبایي آن در حيرت مي ماند.
همچنین در به تصوير کشیدن هماهنگي و تناسب موجود در بين اركان پنجگانة اسلام، كه فرعي از شاخه هاي ايمان به شمار مي آيد، شاهكار کرده و حتي توازنهمچنین در به تصوير کشیدن هماهنگي و تناسب موجود در بين اركان پنجگانة اسلام، كه فرعي از شاخه هاي ايمان به شمار مي آيد، شاهكار کرده و حتي توازن
— 177 —
و مناسبت را به بهترين وجه اش بين كوچك ترين آداب، دورترين اهداف، عميق ترين حكمت ها و جزيي ترين تفرعات آن، رعايت کرده است.و مناسبت را به بهترين وجه اش بين كوچك ترين آداب، دورترين اهداف، عميق ترين حكمت ها و جزيي ترين تفرعات آن، رعايت کرده است.
كمال انتظام شريعت اسلامي که از نصوص، اشارات و رموز اين قرآن سرچشمه گرفته است، روشن ترين دليل اين مدعا است.كمال انتظام شريعت اسلامي که از نصوص، اشارات و رموز اين قرآن سرچشمه گرفته است، روشن ترين دليل اين مدعا است.
چنانکه انتظام، توازن، تناسب، تکامل و استواری احكام شريعت غرای اسلام، گواه عادل و دليل برنده اي است بر حقانيت قرآن؛ بدين معني كه امكان ندارد بيانات قرآن به علم و دانش ناچيز بشر، به ويژه انسان امّي و ناخوانده استناد کند، بلكه به علمي محيط و فراگير مستند بوده و كلام ذات بزرگواري است كه در یک لحظه همه اشيا را مي بيند و درآنِ واحد، تمام حقايق موجود ميان ازل و ابد را مشاهده مي كند.چنانکه انتظام، توازن، تناسب، تکامل و استواری احكام شريعت غرای اسلام، گواه عادل و دليل برنده اي است بر حقانيت قرآن؛ بدين معني كه امكان ندارد بيانات قرآن به علم و دانش ناچيز بشر، به ويژه انسان امّي و ناخوانده استناد کند، بلكه به علمي محيط و فراگير مستند بوده و كلام ذات بزرگواري است كه در یک لحظه همه اشيا را مي بيند و درآنِ واحد، تمام حقايق موجود ميان ازل و ابد را مشاهده مي كند.
آيه مباركه اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذ۪ٓى اَنْزَلَ عَلٰى عَبْدِهِ الْكِتَابَ وَلَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجًا (الكهف:١)آيه مباركه اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذ۪ٓى اَنْزَلَ عَلٰى عَبْدِهِ الْكِتَابَ وَلَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجًا (الكهف:١)
به همین حقیقت اشاره دارد.به همین حقیقت اشاره دارد.
اَللّهمَّ يَا مُنیزِلَ الْقُرآنِ! بِحَقِّ الْقُرآنِ وَبِحَقّ مَن اُنیزِلَ عَلَيهِ الْقُرآنُ نَوِّرْ قُلُوبَنَا وَقُبُورَنَا بِنُورِ الْإِيمَانِ وَالْقُرآنِ آمِينَ يَا مُسْتَعَانُ!اَللّهمَّ يَا مُنیزِلَ الْقُرآنِ! بِحَقِّ الْقُرآنِ وَبِحَقّ مَن اُنیزِلَ عَلَيهِ الْقُرآنُ نَوِّرْ قُلُوبَنَا وَقُبُورَنَا بِنُورِ الْإِيمَانِ وَالْقُرآنِ آمِينَ يَا مُسْتَعَانُ!
— 178 —
مقام دوم
گفتار سیزدهم گفتار سیزدهم
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِبِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ
گفتگو با تعدادی از جوانان كه با وجود قرار گرفتن در معرض فتنه هاي پر جاذبه، گفتگو با تعدادی از جوانان كه با وجود قرار گرفتن در معرض فتنه هاي پر جاذبه،
باز هم عقل و فكرشان را از دست نداده اند باز هم عقل و فكرشان را از دست نداده اند
تعدادي از جوانان مي پرسند: "در مقابل هجوم لهويات و هوس هاي جذاب و فريبندة عصر حاضر، چگونه آخرت خود را نجات دهيم؟" آنان در اين رابطه از "رسائل نور" كمك خواستند. من نيز به اسم شخص معنوي "رسائل نور" به آنان گفتم:تعدادي از جوانان مي پرسند: "در مقابل هجوم لهويات و هوس هاي جذاب و فريبندة عصر حاضر، چگونه آخرت خود را نجات دهيم؟" آنان در اين رابطه از "رسائل نور" كمك خواستند. من نيز به اسم شخص معنوي "رسائل نور" به آنان گفتم:
قبر یک حقیقت است، هيچ كس نمي تواند آن را انكار كند و هر كس خواه ناخواه به آن داخل مي شود. و براي ورود فقط سه راه با سه شكل وجود دارد، نه بيشتر:قبر یک حقیقت است، هيچ كس نمي تواند آن را انكار كند و هر كس خواه ناخواه به آن داخل مي شود. و براي ورود فقط سه راه با سه شكل وجود دارد، نه بيشتر:
راه اول: براي اهل ايمان، قبر دري است به عالمي به مراتب زيباتر از اين دنيا.راه اول: براي اهل ايمان، قبر دري است به عالمي به مراتب زيباتر از اين دنيا.
راه دوم: براي كساني كه با وجود ايمان به آخرت، بازهم راه سفاهت و ضلالت را برگزيده اند، قبر به منزله زندان ابدي و درب سلول انفرادي است. با آنان مطابق اعتقاد و نگرش شان رفتار مي شود؛ لذا به خاطر عمل نكردن به آنچه كه اعتقاد داشتند، در اين زندان انفرادي، تك و تنها باقي خواهند ماند و درد جدایي از دوستان را خواهند چشيد.راه دوم: براي كساني كه با وجود ايمان به آخرت، بازهم راه سفاهت و ضلالت را برگزيده اند، قبر به منزله زندان ابدي و درب سلول انفرادي است. با آنان مطابق اعتقاد و نگرش شان رفتار مي شود؛ لذا به خاطر عمل نكردن به آنچه كه اعتقاد داشتند، در اين زندان انفرادي، تك و تنها باقي خواهند ماند و درد جدایي از دوستان را خواهند چشيد.
راه سوم : براي اهل انكار و گمراهی كه به آخرت ايمان ندارند، قبر، درب اعدام و نیستی ابدي است؛ يعني در نظر او قبر، دار اعدامي است كه وی را با تمام دوستان و دوست داشتني هايش از بين مي برد، زیرا كسي كه باوري چنين داشته باشد، به عنوان پاداش عين آن را خواهد چشيد.راه سوم : براي اهل انكار و گمراهی كه به آخرت ايمان ندارند، قبر، درب اعدام و نیستی ابدي است؛ يعني در نظر او قبر، دار اعدامي است كه وی را با تمام دوستان و دوست داشتني هايش از بين مي برد، زیرا كسي كه باوري چنين داشته باشد، به عنوان پاداش عين آن را خواهد چشيد.
اين دو مسأله بديهي است، دليل نمي خواهد و با چشم ديده مي شود.اين دو مسأله بديهي است، دليل نمي خواهد و با چشم ديده مي شود.
وقتي زمان فرا رسيدن مرگ نامعلوم است و هر لحظه امكان دارد به سراغ انسان اعم از پیر و جوان بيايد، بدون شك انسان ضعيفي كه اين حادثه وحشتناك را هر آن مقابل چشمانش مشاهده مي كند ، همواره در جستجوي راه نجات از آن اعدام ابدي و زندانوقتي زمان فرا رسيدن مرگ نامعلوم است و هر لحظه امكان دارد به سراغ انسان اعم از پیر و جوان بيايد، بدون شك انسان ضعيفي كه اين حادثه وحشتناك را هر آن مقابل چشمانش مشاهده مي كند ، همواره در جستجوي راه نجات از آن اعدام ابدي و زندان
— 179 —
انفرادي و در انديشه يافتن راه و چاره ای است كه بتواند درب قبرش را از عالم ظلمت به عالم نور و از زندان وحشتناك به عالم امن و از عذاب ابدي به سعادت باقي مبدل سازد. در واقع اين بزرگترين آرزوي آدمي است؛ آرزويي به بزرگي دنيا!انفرادي و در انديشه يافتن راه و چاره ای است كه بتواند درب قبرش را از عالم ظلمت به عالم نور و از زندان وحشتناك به عالم امن و از عذاب ابدي به سعادت باقي مبدل سازد. در واقع اين بزرگترين آرزوي آدمي است؛ آرزويي به بزرگي دنيا!
آشكار بودن اين حقيقت، یعنی حقیقت موت و قبر از سه راه مذکور را يك صد و بيست و چهار هزار خبر دهندة راستگو، يعني انبيای كرام عليهم السلام با در دست داشتن معجزات، بیان کرده اند و يك صد و بيست چهار میليون اولياي الهي، برآنچه كه انبيای كرام خبر داده اند مهر تأیید نهاده و با كشف و ذوق و شهود، برآن صحّه می گذارند و نيز محققان بي شماري گفته ها و اخبار انبيا و اوليا را با دلايل عقلي و به درجة علم اليقين (٭): يكي از آنها رسالة نور است، در ميدان وجود دارد. به اثبات رسانده و همگی با نود و نه در صد احتمال قطعي بالاتفاق خبر مي دهند كه:آشكار بودن اين حقيقت، یعنی حقیقت موت و قبر از سه راه مذکور را يك صد و بيست و چهار هزار خبر دهندة راستگو، يعني انبيای كرام عليهم السلام با در دست داشتن معجزات، بیان کرده اند و يك صد و بيست چهار میليون اولياي الهي، برآنچه كه انبيای كرام خبر داده اند مهر تأیید نهاده و با كشف و ذوق و شهود، برآن صحّه می گذارند و نيز محققان بي شماري گفته ها و اخبار انبيا و اوليا را با دلايل عقلي و به درجة علم اليقين (٭): يكي از آنها رسالة نور است، در ميدان وجود دارد. به اثبات رسانده و همگی با نود و نه در صد احتمال قطعي بالاتفاق خبر مي دهند كه:
نجات يافتن از زندان ابدي و رهایی از بند انفرادی و تبديل مرگ به سعادت ابدي، فقط با ايمان و فرمانبرداری امكان پذیر است، نه با چيزي ديگر.نجات يافتن از زندان ابدي و رهایی از بند انفرادی و تبديل مرگ به سعادت ابدي، فقط با ايمان و فرمانبرداری امكان پذیر است، نه با چيزي ديگر.
وقتي براي نرفتن از یک راه خطرناك، اطلاعات يك فرد مبني بر نا امن بودن راه، مد نظر گرفته مي شود - و لو اينكه يك در صد آن صحت داشته باشد- حال اگر كسي با ناديده انگاشتن سخن چنین فردی از آن راه برود، آيا نگراني و اضطراب ناشي از خطرات احتمالي كه حتي اشتهايش را مي سوزاند، او را از ادامه مسیر باز نمی دارد؟!وقتي براي نرفتن از یک راه خطرناك، اطلاعات يك فرد مبني بر نا امن بودن راه، مد نظر گرفته مي شود - و لو اينكه يك در صد آن صحت داشته باشد- حال اگر كسي با ناديده انگاشتن سخن چنین فردی از آن راه برود، آيا نگراني و اضطراب ناشي از خطرات احتمالي كه حتي اشتهايش را مي سوزاند، او را از ادامه مسیر باز نمی دارد؟!
هرگاه خبر يك نفر دارای چنین اهميتی باشد، مسلم است که گفتة صد ها هزار نفر از گويندگان صادق و مصدوقی كه مي گويند: "ضلالت و سفاهت در نهایت انسان را صد در صد به پای اعدام قبر و زندان انفرادی ابدی آن سوق می دهد، ولی ایمان و عبودیت به احتمال صد در صد دارهای اعدام را از سر راه بر می دارد و راه زندان ابدی را مسدود می سازد و قبر را به دری تبدیل می کند که به خزانة ابدی و سرای سعادت گشوده می شود، از چه اهمیت والایی برخوردار خواهد بود"؛ مسلماً اين يك ادعاي محض نيست، بلكه گويندگان اين سخن، علايم و نشانه هاي مدعاي خود را هم نشان مي دهند.هرگاه خبر يك نفر دارای چنین اهميتی باشد، مسلم است که گفتة صد ها هزار نفر از گويندگان صادق و مصدوقی كه مي گويند: "ضلالت و سفاهت در نهایت انسان را صد در صد به پای اعدام قبر و زندان انفرادی ابدی آن سوق می دهد، ولی ایمان و عبودیت به احتمال صد در صد دارهای اعدام را از سر راه بر می دارد و راه زندان ابدی را مسدود می سازد و قبر را به دری تبدیل می کند که به خزانة ابدی و سرای سعادت گشوده می شود، از چه اهمیت والایی برخوردار خواهد بود"؛ مسلماً اين يك ادعاي محض نيست، بلكه گويندگان اين سخن، علايم و نشانه هاي مدعاي خود را هم نشان مي دهند.
اكنون از شما مي پرسم:اكنون از شما مي پرسم:
جايگاه انسان بيچاره، به ویژه مسلمان، در مقابل اين مسألهٔ بسيار مهم چيست؟ فرضاً اگر سلطنت دنیا با تمام لذايذ آن فقط به يك شخصِ فاقد ايمان و عبوديت دادهجايگاه انسان بيچاره، به ویژه مسلمان، در مقابل اين مسألهٔ بسيار مهم چيست؟ فرضاً اگر سلطنت دنیا با تمام لذايذ آن فقط به يك شخصِ فاقد ايمان و عبوديت داده
— 180 —
شود، آيا او مي تواند نگراني و پريشاني خويش را از قبري كه در برابر چشمان اوست و هر لحظه در انتظار فرا خوانده شدن به آنجا است، رفع كند؟شود، آيا او مي تواند نگراني و پريشاني خويش را از قبري كه در برابر چشمان اوست و هر لحظه در انتظار فرا خوانده شدن به آنجا است، رفع كند؟
وقتي کهنسالی، مريضي، مصيبت و مرگ و ميرهايي كه روزانه در هر گوشه و كنار رخ مي دهند درد تلخي به انسان مي چشانند و دائماً به او هشدار مي دهند، بدون شك، اهل ضلالت و سفاهت و لو اینکه از میليون ها لذت و سرور دنيا نیز بر خوردار باشند، باز هم جهنمي معنوي در قلب شان شعله ور است و آنان را از درون مي سوزاند؛ اما این غفلت است که سبب می شود تا هرچند مؤقت آن عذاب دردناک را احساس نکنند.وقتي کهنسالی، مريضي، مصيبت و مرگ و ميرهايي كه روزانه در هر گوشه و كنار رخ مي دهند درد تلخي به انسان مي چشانند و دائماً به او هشدار مي دهند، بدون شك، اهل ضلالت و سفاهت و لو اینکه از میليون ها لذت و سرور دنيا نیز بر خوردار باشند، باز هم جهنمي معنوي در قلب شان شعله ور است و آنان را از درون مي سوزاند؛ اما این غفلت است که سبب می شود تا هرچند مؤقت آن عذاب دردناک را احساس نکنند.
اهل ايمان و اطاعت، قبر را در برابر خود به عنوان دري گشوده شده به سوی سعادت ابدي و نعمت های دايمي مي پندارند؛ چون با وثيقة ايمان و با مدركي كه از مقدرات ازلي الهي به قرعه شان بر آمده است مي توانند میلیون ها پاداش دریافت کنند و از انتظار لحظه ای كه گفته خواهد شد: "بيا مدرك خود را بگير!" چنان لذت عميق و ذوق معنوي به آنان دست مي دهد كه اگر مجسم شود و بذرش به درخت مبدل گردد، حتماً براي مومن ارزش بهشتی معنوي را خواهد داشت که مخصوص اوست.اهل ايمان و اطاعت، قبر را در برابر خود به عنوان دري گشوده شده به سوی سعادت ابدي و نعمت های دايمي مي پندارند؛ چون با وثيقة ايمان و با مدركي كه از مقدرات ازلي الهي به قرعه شان بر آمده است مي توانند میلیون ها پاداش دریافت کنند و از انتظار لحظه ای كه گفته خواهد شد: "بيا مدرك خود را بگير!" چنان لذت عميق و ذوق معنوي به آنان دست مي دهد كه اگر مجسم شود و بذرش به درخت مبدل گردد، حتماً براي مومن ارزش بهشتی معنوي را خواهد داشت که مخصوص اوست.
مادام که چنین است قطعاً كسي كه بر اثر احساسات جوانی و تحریک هوس های آن، از چنین ذوق و لذت بزرگی به خاطر لذت موقت نامشروع و مسموم چشم بپوشد، صدها مرتبه پایين تر از حيوان سقوط خواهد کرد؛ حتي نمي تواند زندگی اش را مثل بي دين هاي بیگانه (نامسلمان) سپری کند؛ زيرا کسی از آنان که پيغمبر ما را انكار كند، مسلماً با پيغمبران ديگر آشنايي دارد و اگر منكر تمام پيغمبران باشد، مي تواند شناختي از وجود الله جل جلاله داشته باشد و اگر به خداوند هم ايمان ندارد، مي تواند داراي خصائلی باشد كه او را به كمالات انساني برساند؛ اما يك مسلمان، فقط از طریق محمد عربی (ص) می تواند همة انبیای کرام و پروردگارش و هر نوع کمالات را بشناسد؛ لذا هركه تربيت او را ترك و از حلقه وی خارج شود، نه پيغمبري را مي شناسد و نه پروردگار را؛ و نیز نمي تواند پايه هاي كمالات انساني را در روح و وجدانش محافظت کند؛ زيرا اصول دين و پایه های تربيتي رسول اكرم (ص) در بالاترين درجة برتري و كمال قرار دارند، پس كسي كه از اوامرش سرپيچي كند، نه تنها نمی تواند نور و كمالي به دست آورد، بلكه محكوم به سقوط و زوال مطلق نیز خواهد بود.مادام که چنین است قطعاً كسي كه بر اثر احساسات جوانی و تحریک هوس های آن، از چنین ذوق و لذت بزرگی به خاطر لذت موقت نامشروع و مسموم چشم بپوشد، صدها مرتبه پایين تر از حيوان سقوط خواهد کرد؛ حتي نمي تواند زندگی اش را مثل بي دين هاي بیگانه (نامسلمان) سپری کند؛ زيرا کسی از آنان که پيغمبر ما را انكار كند، مسلماً با پيغمبران ديگر آشنايي دارد و اگر منكر تمام پيغمبران باشد، مي تواند شناختي از وجود الله جل جلاله داشته باشد و اگر به خداوند هم ايمان ندارد، مي تواند داراي خصائلی باشد كه او را به كمالات انساني برساند؛ اما يك مسلمان، فقط از طریق محمد عربی (ص) می تواند همة انبیای کرام و پروردگارش و هر نوع کمالات را بشناسد؛ لذا هركه تربيت او را ترك و از حلقه وی خارج شود، نه پيغمبري را مي شناسد و نه پروردگار را؛ و نیز نمي تواند پايه هاي كمالات انساني را در روح و وجدانش محافظت کند؛ زيرا اصول دين و پایه های تربيتي رسول اكرم (ص) در بالاترين درجة برتري و كمال قرار دارند، پس كسي كه از اوامرش سرپيچي كند، نه تنها نمی تواند نور و كمالي به دست آورد، بلكه محكوم به سقوط و زوال مطلق نیز خواهد بود.
— 181 —
چون پيامبر اکرم (ص) آخرين و برگزيده ترين پيغمبران و معلم تمام حقايق براي بشريت است و مدار افتخار نوع بشر محسوب می گردد، به طوری كه اين امر را در طول چهار ده قرن به اثبات رسانده است.چون پيامبر اکرم (ص) آخرين و برگزيده ترين پيغمبران و معلم تمام حقايق براي بشريت است و مدار افتخار نوع بشر محسوب می گردد، به طوری كه اين امر را در طول چهار ده قرن به اثبات رسانده است.
پس اي فريفتگان زينت دنيا! و اي بيچارگاني كه با نگراني از آينده در فكر تضمين زندگي و آينده خود هستيد ! اگر طالب لذت، ذوق، سعادت و راحت دنيا هستید، به لذت هاي مشروع اكتفا كنيد و فقط همين برايتان كافي است؛ زيرا همان گونه که از گفتارهاي قبلي دريافتيد در لذت هاي غير مشروع و خارج از دايرة شرع، هزاران درد و رنج وجود دارد.پس اي فريفتگان زينت دنيا! و اي بيچارگاني كه با نگراني از آينده در فكر تضمين زندگي و آينده خود هستيد ! اگر طالب لذت، ذوق، سعادت و راحت دنيا هستید، به لذت هاي مشروع اكتفا كنيد و فقط همين برايتان كافي است؛ زيرا همان گونه که از گفتارهاي قبلي دريافتيد در لذت هاي غير مشروع و خارج از دايرة شرع، هزاران درد و رنج وجود دارد.
اگر آن گونه که حوادث و رخدادهای گذشته روی پرده قابل نمایش است، می توانستند احوال- مثلاً- پنجاه سال آينده را نمایش دهند، بدون شک اهل غفلت و سفاهت دلبستگی های امروزشان را، هزاران لعن و نفرين می کردند و اشك مي ريختند!اگر آن گونه که حوادث و رخدادهای گذشته روی پرده قابل نمایش است، می توانستند احوال- مثلاً- پنجاه سال آينده را نمایش دهند، بدون شک اهل غفلت و سفاهت دلبستگی های امروزشان را، هزاران لعن و نفرين می کردند و اشك مي ريختند!
پس هرآنکه طالب شادی همیشگی دنيا و آخرت است بايد به تربيت محمدي موجود در دايره ايمان اقتدا كند.پس هرآنکه طالب شادی همیشگی دنيا و آخرت است بايد به تربيت محمدي موجود در دايره ايمان اقتدا كند.
٭ ٭ ٭٭ ٭ ٭
— 182 —
تنبيه و درس و اخطاري است به گروهي از جوانان بيچاره تنبيه و درس و اخطاري است به گروهي از جوانان بيچاره
روزي چند جوان هوشيار و نوراني نزد من آمدند؛ جواناني كه به خاطر رهايي از خطرات زندگي، لغزش هاي جواني و تمایلات نفساني، راهکاری مناسب و راهنمایی موثري مي خواستند. در پاسخ نکته ای برای آنان بيان كردم كه قبلاً به جوانان ديگري كه طالب راهنمائي بودند از ارشادات "رسائل نور" گفته بودم؛ و آن این که:روزي چند جوان هوشيار و نوراني نزد من آمدند؛ جواناني كه به خاطر رهايي از خطرات زندگي، لغزش هاي جواني و تمایلات نفساني، راهکاری مناسب و راهنمایی موثري مي خواستند. در پاسخ نکته ای برای آنان بيان كردم كه قبلاً به جوانان ديگري كه طالب راهنمائي بودند از ارشادات "رسائل نور" گفته بودم؛ و آن این که:
جواني تان قطعاً سپري خواهد شد. اگر خود را پايبند شريعت نسازيد، جواني تان از دست می رود و هم در دنيا و هم در قبر و هم در آخرت چنان بلايي بر سرتان مي آورد كه دردش به مراتب از لذتش فزون تر خواهد بود، ولی اگر با تربيت اسلامي جواني تان را در عفت، حفظ ناموس و طاعت الهي سپری و شكر نعمت اش را ادا كرديد، جواني تان به طور معنوی باقي خواهد ماند و جواني ابدي بهشت را درپی خواهد داشت. زندگي نيز، اگر خالي از ايمان باشد و يا بر اثر كثرت گناه، ايمان تأثيرش را از دست بدهد، در عین عيش و لذت ظاهري و بسيار كوتاهش، مي تواند هزاران بار بیشتر از اين لذت، به دردها و غم ها و رنج هايي به مراتب بیشتر بینجامد. از آنجاکه انسان داراي عقل و فكر است، بر خلاف حيوانات چنانکه فطرتاً با زمان حاضر مرتبط است، با زمان هاي گذشته و آينده نيز ارتباط دارد و از آن زمانها هم لذت و رنج نصيبش مي شود.جواني تان قطعاً سپري خواهد شد. اگر خود را پايبند شريعت نسازيد، جواني تان از دست می رود و هم در دنيا و هم در قبر و هم در آخرت چنان بلايي بر سرتان مي آورد كه دردش به مراتب از لذتش فزون تر خواهد بود، ولی اگر با تربيت اسلامي جواني تان را در عفت، حفظ ناموس و طاعت الهي سپری و شكر نعمت اش را ادا كرديد، جواني تان به طور معنوی باقي خواهد ماند و جواني ابدي بهشت را درپی خواهد داشت. زندگي نيز، اگر خالي از ايمان باشد و يا بر اثر كثرت گناه، ايمان تأثيرش را از دست بدهد، در عین عيش و لذت ظاهري و بسيار كوتاهش، مي تواند هزاران بار بیشتر از اين لذت، به دردها و غم ها و رنج هايي به مراتب بیشتر بینجامد. از آنجاکه انسان داراي عقل و فكر است، بر خلاف حيوانات چنانکه فطرتاً با زمان حاضر مرتبط است، با زمان هاي گذشته و آينده نيز ارتباط دارد و از آن زمانها هم لذت و رنج نصيبش مي شود.
اما حيوان چون فاقد فكر است، لذا لذت حاضرش را انديشة غم هاي گذشته و ترس از آينده مکدر نمي سازد.اما حيوان چون فاقد فكر است، لذا لذت حاضرش را انديشة غم هاي گذشته و ترس از آينده مکدر نمي سازد.
پس انساني كه در ورطهٔ گمراهی افتاده و به غفلت دچار شده باشد، غم هاي گذشته و نگراني هاي آينده، لذت بسيار جزیي حاضرش را جداً به كامش تلخ مي سازد؛ و تخريب مي كند به ویژه اگر لذت غير مشروع باشد، كاملاً در حكم عسل زهرآلود خواهد بود؛ يعني چنين انساني از لحاظ لذت بردن از زندگي، صد مرتبه پایين تر از حيوان سقوط مي كند ؛ و حتی حيات و وجود و عالم اهل ضلالت و غفلت را فقط امروز شان تشکیل می دهد؛ زیرا تمام روزهاي گذشته و همة کائنات به سبب گمراهی اش معدومپس انساني كه در ورطهٔ گمراهی افتاده و به غفلت دچار شده باشد، غم هاي گذشته و نگراني هاي آينده، لذت بسيار جزیي حاضرش را جداً به كامش تلخ مي سازد؛ و تخريب مي كند به ویژه اگر لذت غير مشروع باشد، كاملاً در حكم عسل زهرآلود خواهد بود؛ يعني چنين انساني از لحاظ لذت بردن از زندگي، صد مرتبه پایين تر از حيوان سقوط مي كند ؛ و حتی حيات و وجود و عالم اهل ضلالت و غفلت را فقط امروز شان تشکیل می دهد؛ زیرا تمام روزهاي گذشته و همة کائنات به سبب گمراهی اش معدوم
— 183 —
و نابود شده است و عقلش او را در ظلمات و تاريكي ها محصور مي سازد. و روز هاي آينده نيز نسبت به او باز هم در حكم معدوم است، چون او هيچ اعتقادي به غيب ندارد و كسي كه به آخرت و روز رستاخيز ايمان نداشته باشد، فكر فراق و جدایي ابدي كه ماحصل عدم است، مدام زندگي اش را تاريك مي سازد.و نابود شده است و عقلش او را در ظلمات و تاريكي ها محصور مي سازد. و روز هاي آينده نيز نسبت به او باز هم در حكم معدوم است، چون او هيچ اعتقادي به غيب ندارد و كسي كه به آخرت و روز رستاخيز ايمان نداشته باشد، فكر فراق و جدایي ابدي كه ماحصل عدم است، مدام زندگي اش را تاريك مي سازد.
اما اگر ايمان، زندگي براي زندگي باشد، آن وقت روزهاي گذشته و آينده با نور ايمان منور مي شود و وجود مي يابد و روح و قلب مومن را از کانال ایمان با لذت های معنوی و با انوار وجودی قوت می بخشد، درست به همان شکلی که زمان حاضر، تسلی بخش روح و قلب مومن است.اما اگر ايمان، زندگي براي زندگي باشد، آن وقت روزهاي گذشته و آينده با نور ايمان منور مي شود و وجود مي يابد و روح و قلب مومن را از کانال ایمان با لذت های معنوی و با انوار وجودی قوت می بخشد، درست به همان شکلی که زمان حاضر، تسلی بخش روح و قلب مومن است.
اين حقيقت در اميد هفتم "رسالة سالخوردگان" توضیح داده شده است و مي توانيد به آن مراجعه كنيد.اين حقيقت در اميد هفتم "رسالة سالخوردگان" توضیح داده شده است و مي توانيد به آن مراجعه كنيد.
زندگي واقعي چنين است؛ اگر خواستار شادماني و لذت زندگي هستيد، پس زندگي تان را با ايمان زنده سازید و با اداي فرايض، بیارایید و با دوري از گناهان پاس بدارید.زندگي واقعي چنين است؛ اگر خواستار شادماني و لذت زندگي هستيد، پس زندگي تان را با ايمان زنده سازید و با اداي فرايض، بیارایید و با دوري از گناهان پاس بدارید.
اما حقيقت مرگ را، كه مرگ و مير هاي هر روز در همه جا و هر وقت، هول و دهشت اش را نشان مي دهد، ضمن مثالي برايتان بيان خواهم كرد، آن گونه كه به جوانان ديگر گفتم:اما حقيقت مرگ را، كه مرگ و مير هاي هر روز در همه جا و هر وقت، هول و دهشت اش را نشان مي دهد، ضمن مثالي برايتان بيان خواهم كرد، آن گونه كه به جوانان ديگر گفتم:
تصور كنيد که در مقابل چشمان تان دار اعدام و در مجاورت آن، محل قرعه كشي كارتِ ورود به مهماني بسيار با شكوهي قرار دارد؛ ما ده نفري كه اينجا هستيم خواه نا خواه و به ناچار به آنجا دعوت خواهيم شد، اما چون زمان دعوت معلوم نيست هر دقيقه منتظر هستيم كسي بيايد و بگويد "بيا حكم اعدامت را بگير و خود را برای اعدام آماده کن! و يا اين كه بگويد: "بيا كارت دريافت میليونها سكه طلا را تحویل بگیر!". در اين لحظه ناگاه دو نفر از دروازه ظاهر مي شوند: يكي زن نيمه عريان زيبا و فريبنده ای است که حلواي به ظاهر شيرين، اما در حقيقت زهر آلود در دست دارد و مي خواهد آن را به ما بخوراند، و آن ديگري كه مرد بسيار با وقاری است و نه فريب مي دهد و نه فريب مي خورد، از پي آن زن می آید و می گوید:تصور كنيد که در مقابل چشمان تان دار اعدام و در مجاورت آن، محل قرعه كشي كارتِ ورود به مهماني بسيار با شكوهي قرار دارد؛ ما ده نفري كه اينجا هستيم خواه نا خواه و به ناچار به آنجا دعوت خواهيم شد، اما چون زمان دعوت معلوم نيست هر دقيقه منتظر هستيم كسي بيايد و بگويد "بيا حكم اعدامت را بگير و خود را برای اعدام آماده کن! و يا اين كه بگويد: "بيا كارت دريافت میليونها سكه طلا را تحویل بگیر!". در اين لحظه ناگاه دو نفر از دروازه ظاهر مي شوند: يكي زن نيمه عريان زيبا و فريبنده ای است که حلواي به ظاهر شيرين، اما در حقيقت زهر آلود در دست دارد و مي خواهد آن را به ما بخوراند، و آن ديگري كه مرد بسيار با وقاری است و نه فريب مي دهد و نه فريب مي خورد، از پي آن زن می آید و می گوید:
— 184 —
من حامل طلسمی هستم و می خواهم درسي به شما بدهم که اگر آن را بخوانيد و از آن حلوا استفاده نكنيد، از اعدام نجات مي يابيد و با آن طلسم، می توانید كارت آن مهماني باشکوه را نیز به دست آوريد. آنگاه با چشم خود خواهيد ديد که كساني كه از عسل مي خورند، دار زده مي شوند و تا وقتي هم كه بالای دار می روند، از درد سخت ناشي از خوردن حلواي مسموم به خود مي پيچند و دریافت کنندگان كارت مهماني با آنكه از ديد ما پنهان اند و ظاهراً چنين بر می آید كه آنان نيز دار زده شده باشند، اما میليون ها شاهد و گواه خبر مي دهند كه آن ها اعدام نشدند، بلكه براي نزديك ساختن راه و رفتن به مهماني، چوب هاي دار را وسيلة صعود و عبور ساخته اند.من حامل طلسمی هستم و می خواهم درسي به شما بدهم که اگر آن را بخوانيد و از آن حلوا استفاده نكنيد، از اعدام نجات مي يابيد و با آن طلسم، می توانید كارت آن مهماني باشکوه را نیز به دست آوريد. آنگاه با چشم خود خواهيد ديد که كساني كه از عسل مي خورند، دار زده مي شوند و تا وقتي هم كه بالای دار می روند، از درد سخت ناشي از خوردن حلواي مسموم به خود مي پيچند و دریافت کنندگان كارت مهماني با آنكه از ديد ما پنهان اند و ظاهراً چنين بر می آید كه آنان نيز دار زده شده باشند، اما میليون ها شاهد و گواه خبر مي دهند كه آن ها اعدام نشدند، بلكه براي نزديك ساختن راه و رفتن به مهماني، چوب هاي دار را وسيلة صعود و عبور ساخته اند.
بياييد خودتان از پنجره ها نگاه کنید تا ببينيد مأمورين بلند پایهٔ مسئول قرعه كشي كارت چگونه با صداي بلند اعلان مي كنند و خبر مي دهند:بياييد خودتان از پنجره ها نگاه کنید تا ببينيد مأمورين بلند پایهٔ مسئول قرعه كشي كارت چگونه با صداي بلند اعلان مي كنند و خبر مي دهند:
"همانگونه که افراد به دار آويخته را با چشم خود مشاهده كرديد، اين را هم به يقين بدانيد كه دارندگان آن طلسم، كارت مهماني را به دست آوردند، در اين مورد هيچگونه شك و شبهه ای به خود راه ندهيد؛ زيرا این امر مثل روز، روشن است"."همانگونه که افراد به دار آويخته را با چشم خود مشاهده كرديد، اين را هم به يقين بدانيد كه دارندگان آن طلسم، كارت مهماني را به دست آوردند، در اين مورد هيچگونه شك و شبهه ای به خود راه ندهيد؛ زيرا این امر مثل روز، روشن است".
بنابراین در روشنایي اين مثال بايد گفت:بنابراین در روشنایي اين مثال بايد گفت:
لذت ها و خوش گذرانی های سفيهانه و نامشروعِ جوانی همچون عسل مسموم است؛ و مرگ از نظر کسی که کارت و وثیقة سعادت ابدی یعنی ايمان را از دست داده است همچون دار اعدام است، لذا او منتظر جلاد اجل می باشد و چون وقت آمدنش از ما پوشیده است، هر لحظه ممکن است بیاید و بدون تمییز پیر و جوان همه را سر ببرد و به گودال قبر که ظاهراً دروازة تاریکی های ابدی است، بیندازد.لذت ها و خوش گذرانی های سفيهانه و نامشروعِ جوانی همچون عسل مسموم است؛ و مرگ از نظر کسی که کارت و وثیقة سعادت ابدی یعنی ايمان را از دست داده است همچون دار اعدام است، لذا او منتظر جلاد اجل می باشد و چون وقت آمدنش از ما پوشیده است، هر لحظه ممکن است بیاید و بدون تمییز پیر و جوان همه را سر ببرد و به گودال قبر که ظاهراً دروازة تاریکی های ابدی است، بیندازد.
اما اگر آن جوان دست از خواهش های غير مشروع، که شبيه به عسل مسموم است، بردارد و در تلاش برای کسب آن طلسم قرآني يعني ايمان و ادای فرايض باشد، آنگاه باید با شادمانی بداند که يك صد و بيست و چهار هزار انبيا عليهم السلام و تعداد بي شماري از اهل ولايت و اهل حقيقت متفقاً و با ارایه دلایل و آثار خبر مي دهند كه چنين جوانان با ايمان، كليد گنج هاي سعادت ابدي را كه به شكل فوق العاده اي از مقدرات قرعه كشي بشر بيرون آمده است به دست خواهند آورد.اما اگر آن جوان دست از خواهش های غير مشروع، که شبيه به عسل مسموم است، بردارد و در تلاش برای کسب آن طلسم قرآني يعني ايمان و ادای فرايض باشد، آنگاه باید با شادمانی بداند که يك صد و بيست و چهار هزار انبيا عليهم السلام و تعداد بي شماري از اهل ولايت و اهل حقيقت متفقاً و با ارایه دلایل و آثار خبر مي دهند كه چنين جوانان با ايمان، كليد گنج هاي سعادت ابدي را كه به شكل فوق العاده اي از مقدرات قرعه كشي بشر بيرون آمده است به دست خواهند آورد.
— 185 —
حاصل سخن:حاصل سخن:
جواني مي گذرد؛ اگر در راه سفاهت و خوش گذراني بگذرد، هزاران درد و بلا در دنيا و آخرت بر جاي خواهد گذاشت. اگر مي خواهيد بدانيد كه اكثريت اين جوانان در نتيجه سوء استفاده ها و زياده روي هایشان به امراض رواني مبتلا گردیده و در بيمارستان ها بستری شده اند ويا بر اثر پيروي از احساسات و غرورِ هوس هاي جواني در زندان ها و يا در تيمارستان ها گرفتار هستند و شايد هم بر اثر فشارهاي روحي و رواني و پریشانی های معنوی در ميخانه ها سرگردان اند، بروید از بيمارستان ها، زندان ها و قبرستان ها سوال كنيد. بدون شك از زبان حال اکثر بستری شدگان در بيمارستان ها آه و فرياد و واويلاي برخاسته از امراض ناشي از سوء استفاده و زياده روي از صاعقه جواني را مي شنويد و از زندان ها نيز ناله هاي تأسف، حسرت و پشيماني جوانان بدبختي به گوش تان خواهد رسيد كه با پيروي از احساسات و غرور جواني و سرپيچي از اوامر شريعت، سيلي تأديب خورده اند؛ و همچنین خواهيد دانست كه علت عمدة گرفتار شدن انسان به عذاب قبر همان عالم برزخی که بخاطر کثرت مراجعین همواره درش باز و بسته می شود سوء استفاده از خواهش های جواني است. مشاهدات اهل كشف و تأييد و گواهي اهل حقيقت، دليل اين مدّعا است.جواني مي گذرد؛ اگر در راه سفاهت و خوش گذراني بگذرد، هزاران درد و بلا در دنيا و آخرت بر جاي خواهد گذاشت. اگر مي خواهيد بدانيد كه اكثريت اين جوانان در نتيجه سوء استفاده ها و زياده روي هایشان به امراض رواني مبتلا گردیده و در بيمارستان ها بستری شده اند ويا بر اثر پيروي از احساسات و غرورِ هوس هاي جواني در زندان ها و يا در تيمارستان ها گرفتار هستند و شايد هم بر اثر فشارهاي روحي و رواني و پریشانی های معنوی در ميخانه ها سرگردان اند، بروید از بيمارستان ها، زندان ها و قبرستان ها سوال كنيد. بدون شك از زبان حال اکثر بستری شدگان در بيمارستان ها آه و فرياد و واويلاي برخاسته از امراض ناشي از سوء استفاده و زياده روي از صاعقه جواني را مي شنويد و از زندان ها نيز ناله هاي تأسف، حسرت و پشيماني جوانان بدبختي به گوش تان خواهد رسيد كه با پيروي از احساسات و غرور جواني و سرپيچي از اوامر شريعت، سيلي تأديب خورده اند؛ و همچنین خواهيد دانست كه علت عمدة گرفتار شدن انسان به عذاب قبر همان عالم برزخی که بخاطر کثرت مراجعین همواره درش باز و بسته می شود سوء استفاده از خواهش های جواني است. مشاهدات اهل كشف و تأييد و گواهي اهل حقيقت، دليل اين مدّعا است.
هرگاه از سالخوردگان و بیماران، كه بخش اعظم جامعه را تشكيل مي دهند، نيز بپرسيد، حتماً اكثريت مطلق با تأسف و حسرت خواهند گفت: "اي واي! جواني خود را به باد هوا، بلكه در كارهاي مضر و بيهوده گذرانديم؛ مواظب باشید اشتباه ما را مرتكب نشويد!"هرگاه از سالخوردگان و بیماران، كه بخش اعظم جامعه را تشكيل مي دهند، نيز بپرسيد، حتماً اكثريت مطلق با تأسف و حسرت خواهند گفت: "اي واي! جواني خود را به باد هوا، بلكه در كارهاي مضر و بيهوده گذرانديم؛ مواظب باشید اشتباه ما را مرتكب نشويد!"
پس انساني كه به خاطر پنج الي ده سال لذات غير مشروع جواني، ساليان سال را در دنيا با غم و اندوه سپری می کند و در برزخ عذاب می بیند و در آخرت با بلاي جهنم و سقر مواجه می شود، در عین نیاز شدید به شفقت و دلسوزی، هيچ مستحق ترحم نیست؛ زيرا به اساس قانون «الرّاضِي بِالضَرَرِ لا يُنظر لَه» كسي كه به زيان و ضررش راضي باشد و با ميل خود به طرف آن برود، نه مستحق شفقت و دلسوزي است و نه با نگاه رحمت به وی نگريسته خواهد شد!پس انساني كه به خاطر پنج الي ده سال لذات غير مشروع جواني، ساليان سال را در دنيا با غم و اندوه سپری می کند و در برزخ عذاب می بیند و در آخرت با بلاي جهنم و سقر مواجه می شود، در عین نیاز شدید به شفقت و دلسوزی، هيچ مستحق ترحم نیست؛ زيرا به اساس قانون «الرّاضِي بِالضَرَرِ لا يُنظر لَه» كسي كه به زيان و ضررش راضي باشد و با ميل خود به طرف آن برود، نه مستحق شفقت و دلسوزي است و نه با نگاه رحمت به وی نگريسته خواهد شد!
خداوند ما و شما را از فتنه هاي جذاب دل انگيز و فريبنده عصر نجات دهد و محافظت كند! آمين!خداوند ما و شما را از فتنه هاي جذاب دل انگيز و فريبنده عصر نجات دهد و محافظت كند! آمين!
— 186 —
حاشية بخش دوم گفتار سيزدهم
باسمه سبحانهباسمه سبحانه
زندانيان به تسلي و آرامش موجود در رسائل نور شديداً نيازمندند، به ویژه جواناني كه ضربه هاي جواني را ديده و عمر گرانبار و شيرين شان را در زندان سپري مي كنند بسان نان به نور محتاج اند.زندانيان به تسلي و آرامش موجود در رسائل نور شديداً نيازمندند، به ویژه جواناني كه ضربه هاي جواني را ديده و عمر گرانبار و شيرين شان را در زندان سپري مي كنند بسان نان به نور محتاج اند.
بله! جوان بيشتر تابع احساسات است، نه عقل؛ زيرا حس و هوس او كور است، عاقبت كار را نمي بيند و يك درهم لذت حاضر را بر انبارهاي لذت آينده ترجيح مي دهد و به خاطر يك دقيقه لذت انتقام، دست به قتل يك انسان مي زند و هشتاد هزار ساعت درد زندان را مي كشد و در یک ساعت به خاطر خوشگذراني، عفت و آبروي انساني را به بازي می گیرد و سپس هزاران روز در انديشة زندان و ترس دشمن به سر می برد و سعادت و خوشبختي عمرش را مكدر مي سازد!بله! جوان بيشتر تابع احساسات است، نه عقل؛ زيرا حس و هوس او كور است، عاقبت كار را نمي بيند و يك درهم لذت حاضر را بر انبارهاي لذت آينده ترجيح مي دهد و به خاطر يك دقيقه لذت انتقام، دست به قتل يك انسان مي زند و هشتاد هزار ساعت درد زندان را مي كشد و در یک ساعت به خاطر خوشگذراني، عفت و آبروي انساني را به بازي می گیرد و سپس هزاران روز در انديشة زندان و ترس دشمن به سر می برد و سعادت و خوشبختي عمرش را مكدر مي سازد!
بدین سان جوانان بيچاره، فراز و نشيب هاي زيادي دارند كه شيرين ترين ايام زندگي شان را به تلخ ترين و جانكاه ترين روزها مبدل مي سازد به ویژه وزش طوفان فتنه ها از سمت شمال، عصر ما را با تحريك خواهش ها و احساسات جوانان، تهديد مي كند؛ چون تجاوز به زنان و دختران خانواده هاي با عفت و با حيا را برای آنعده از جواناني كه پيرو احساسات كور و غافل از فرجام کارند مجاز قرار می دهد و با ترويج فرهنگ دخول زنان و مردان در حالت لختی و عريانی به حمام ها، به انحرافات اخلاقي تشويق شان مي كند و نيز اموال ثروتمندان را برای فقرا و اوباش حلال مي گرداند، به گونه ای كه تمام بشريت در برابر اين مصيبت خانمانسوز به لرزه در آمده است.بدین سان جوانان بيچاره، فراز و نشيب هاي زيادي دارند كه شيرين ترين ايام زندگي شان را به تلخ ترين و جانكاه ترين روزها مبدل مي سازد به ویژه وزش طوفان فتنه ها از سمت شمال، عصر ما را با تحريك خواهش ها و احساسات جوانان، تهديد مي كند؛ چون تجاوز به زنان و دختران خانواده هاي با عفت و با حيا را برای آنعده از جواناني كه پيرو احساسات كور و غافل از فرجام کارند مجاز قرار می دهد و با ترويج فرهنگ دخول زنان و مردان در حالت لختی و عريانی به حمام ها، به انحرافات اخلاقي تشويق شان مي كند و نيز اموال ثروتمندان را برای فقرا و اوباش حلال مي گرداند، به گونه ای كه تمام بشريت در برابر اين مصيبت خانمانسوز به لرزه در آمده است.
لذا در اين عصر، بر جوانان مسلمان است که با حركت قهرمانانة خود در برابر اين مصيبت هولناك -كه از دو جهت بر سرشان هجوم آورده است- با به دست گرفتن شمشير هاي برندة ايمان همچون (رسالة ميوه و راهنماي جوانان) از رسائل نور، به مقابله بر خيزند؛ در غير این صورت، آن جوانان بيچاره هم آينده شان را و هم زندگي خوش و سعادت اخروي و حيات جاويدان خود را به رنج و عذاب مبدل ساخته و نابود خواهند كرد، آنگاه در نتيجة ناداني و سوء استفاده از نعمت جواني روانة بيمارستان ها شده و در اثر سر كشي و طغيان به زندان انداخته مي شوند و سرانجام در ايام پيري، آه و واويلا سر داده و برای گذشته سياه و اسفبار خويش اشك مي ريزند.لذا در اين عصر، بر جوانان مسلمان است که با حركت قهرمانانة خود در برابر اين مصيبت هولناك -كه از دو جهت بر سرشان هجوم آورده است- با به دست گرفتن شمشير هاي برندة ايمان همچون (رسالة ميوه و راهنماي جوانان) از رسائل نور، به مقابله بر خيزند؛ در غير این صورت، آن جوانان بيچاره هم آينده شان را و هم زندگي خوش و سعادت اخروي و حيات جاويدان خود را به رنج و عذاب مبدل ساخته و نابود خواهند كرد، آنگاه در نتيجة ناداني و سوء استفاده از نعمت جواني روانة بيمارستان ها شده و در اثر سر كشي و طغيان به زندان انداخته مي شوند و سرانجام در ايام پيري، آه و واويلا سر داده و برای گذشته سياه و اسفبار خويش اشك مي ريزند.
— 187 —
اما اگر با تربيت قرآنی و با حقايق رسائل نور خود را محافظت كند، آنگاه جوانی قهرمان، انسانی كامل، مسلمانی نيكبخت و سرور و سلطان ديگر مخلوقات خواهد شد. بله! اگر جواني در زندان، ساعتي از بيست و چهار ساعت روزانه عمرش را به اداي نمازهاي فرض اختصاص دهد و از خطايی كه سبب به زندان انداختنش شده است، توبه كند و چنانکه خود زندان مانع ارتکاب جرایم می شود، او هم با ارادة خود از گناهان دست بکشد، آنگاه شخص مفيدي بار خواهد آمد که زندگي، آينده، وطن، ملت و خويشاوندانش به او خواهند بالید و افزون بر ده، پانزده سال جواني زود گذرش، جواني ابدي را نیز كسب خواهد كرد.اما اگر با تربيت قرآنی و با حقايق رسائل نور خود را محافظت كند، آنگاه جوانی قهرمان، انسانی كامل، مسلمانی نيكبخت و سرور و سلطان ديگر مخلوقات خواهد شد. بله! اگر جواني در زندان، ساعتي از بيست و چهار ساعت روزانه عمرش را به اداي نمازهاي فرض اختصاص دهد و از خطايی كه سبب به زندان انداختنش شده است، توبه كند و چنانکه خود زندان مانع ارتکاب جرایم می شود، او هم با ارادة خود از گناهان دست بکشد، آنگاه شخص مفيدي بار خواهد آمد که زندگي، آينده، وطن، ملت و خويشاوندانش به او خواهند بالید و افزون بر ده، پانزده سال جواني زود گذرش، جواني ابدي را نیز كسب خواهد كرد.
تمام كتب آسماني - و در پيشاپيش همة آن ها قرآن معجز البيان- قاطعانه از اين حقيقت خبر داده و آن را مژده مي دهند. آري! وقتي یک جوان، شكر نعمت شيرين و زيباي جواني را با استقامت بر صراط مستقيم و با طاعت و بندگي ادا كند، نعمت جواني فزونی می یابد و دوام پيدا مي كند و نيز لذتش چند برابر خواهد شد؛ و در غير این صورت، جواني او مملو از بلا و درد و پر از غم و اندوه می شود و بيهوده مي گذرد و چنين جواني در نهایت، سبب فلاكت و بدبختي خويشاوندان، وطن و ملتش مي گردد.تمام كتب آسماني - و در پيشاپيش همة آن ها قرآن معجز البيان- قاطعانه از اين حقيقت خبر داده و آن را مژده مي دهند. آري! وقتي یک جوان، شكر نعمت شيرين و زيباي جواني را با استقامت بر صراط مستقيم و با طاعت و بندگي ادا كند، نعمت جواني فزونی می یابد و دوام پيدا مي كند و نيز لذتش چند برابر خواهد شد؛ و در غير این صورت، جواني او مملو از بلا و درد و پر از غم و اندوه می شود و بيهوده مي گذرد و چنين جواني در نهایت، سبب فلاكت و بدبختي خويشاوندان، وطن و ملتش مي گردد.
اگر زندانی ای به ناحق به زندان محكوم شده باشد، هر ساعت زندان او حكم عبادت يك روز كامل را دارد، به شرطي كه نمازهاي فرض را ادا کند و نيز زندان برایش چله خانة عزلت می شود و در نهایت وی نیز از جملة اوليا و صالحينی به شمار خواهد رفت كه در گذشته به غارها پناه می بردند و در خلوت به نيايش خداوند مي پرداختند.اگر زندانی ای به ناحق به زندان محكوم شده باشد، هر ساعت زندان او حكم عبادت يك روز كامل را دارد، به شرطي كه نمازهاي فرض را ادا کند و نيز زندان برایش چله خانة عزلت می شود و در نهایت وی نیز از جملة اوليا و صالحينی به شمار خواهد رفت كه در گذشته به غارها پناه می بردند و در خلوت به نيايش خداوند مي پرداختند.
اگر آن زندانی، فقير و پير و مريض، اما علاقه مند به حقايق ايمان باشد به شرط ادای فرایض و توبه، هر ساعت عمرش در حكم بيست ساعت عبادت خواهد بود و زندان برايش به استراحتگاه، مدرسه، تربيت سرا و مکان محبت و دوستي تبدیل خواهد شد. و با ماندن در زندان از هجوم گناهان و پريشاني هاي بيرون مصون و محفوظ می ماند و احساس شادماني مي كند و از زندان درس عبرت و تربيت كامل مي آموزد و زمانی که از زندان رها مي شود نه به صورت يك قاتل و انتقام گيرنده، بلكه به صورت يك انسان نيكو كار و با تجربه و نادم و تربيت شده و فرد مفيد به جامعه تقديم مي شود؛ حتي عده اي با ديدن تربيت شدگان زندان "دنيزلي" كه در مدت بسيار كم از رسائل نور درس ايمان و اخلاق آموختند، گفته اند كه:اگر آن زندانی، فقير و پير و مريض، اما علاقه مند به حقايق ايمان باشد به شرط ادای فرایض و توبه، هر ساعت عمرش در حكم بيست ساعت عبادت خواهد بود و زندان برايش به استراحتگاه، مدرسه، تربيت سرا و مکان محبت و دوستي تبدیل خواهد شد. و با ماندن در زندان از هجوم گناهان و پريشاني هاي بيرون مصون و محفوظ می ماند و احساس شادماني مي كند و از زندان درس عبرت و تربيت كامل مي آموزد و زمانی که از زندان رها مي شود نه به صورت يك قاتل و انتقام گيرنده، بلكه به صورت يك انسان نيكو كار و با تجربه و نادم و تربيت شده و فرد مفيد به جامعه تقديم مي شود؛ حتي عده اي با ديدن تربيت شدگان زندان "دنيزلي" كه در مدت بسيار كم از رسائل نور درس ايمان و اخلاق آموختند، گفته اند كه:
— 188 —
"اگر مجرمان به جاي اينكه پانزده سال به زندان انداخته شوند به مدت پانزده هفته از رسائل نور درس بگيرند، به مراتب بهتر اصلاح خواهند شد!""اگر مجرمان به جاي اينكه پانزده سال به زندان انداخته شوند به مدت پانزده هفته از رسائل نور درس بگيرند، به مراتب بهتر اصلاح خواهند شد!"
پس مادامی كه مرگ نمي ميرد و اجل هم پنهان است و هر لحظه امكان آمدنش وجود دارد و وقتي كه درب قبر بسته نمي شود و قافله ها يكي پس از ديگري مي آيند و به آنجا وارد می شوند و ناپديد مي گردند و تا وقتي كه مرگ در حق اهل ايمان، سند برائت از اعدام ابدي است همان گونه كه با حقايق قرآنی اين امر واضح شده است - و در حق اهل ضلالت و سفاهت به منزلة اعدام ابدي و جدایي هميشگي از تمام دوستان، خويشاوندان و همة موجودات به شمار می رود چنانکه با چشم سر می بینید جای هيچ شك و ترديدي نیست كه خوشبخت ترين انسان كسي است كه با صبر و شكر به درگاه پروردگار، فرصت زندان را غنيمت شمرد و با استفاده از درس رسائل نور در راستاي خدمت به ايمان و قرآن، سعي و تلاش كند و در اين راه در برابر هر نوع مشكلات از خود استقامت و پايمردي نشان دهد.پس مادامی كه مرگ نمي ميرد و اجل هم پنهان است و هر لحظه امكان آمدنش وجود دارد و وقتي كه درب قبر بسته نمي شود و قافله ها يكي پس از ديگري مي آيند و به آنجا وارد می شوند و ناپديد مي گردند و تا وقتي كه مرگ در حق اهل ايمان، سند برائت از اعدام ابدي است همان گونه كه با حقايق قرآنی اين امر واضح شده است - و در حق اهل ضلالت و سفاهت به منزلة اعدام ابدي و جدایي هميشگي از تمام دوستان، خويشاوندان و همة موجودات به شمار می رود چنانکه با چشم سر می بینید جای هيچ شك و ترديدي نیست كه خوشبخت ترين انسان كسي است كه با صبر و شكر به درگاه پروردگار، فرصت زندان را غنيمت شمرد و با استفاده از درس رسائل نور در راستاي خدمت به ايمان و قرآن، سعي و تلاش كند و در اين راه در برابر هر نوع مشكلات از خود استقامت و پايمردي نشان دهد.
اي انسان دربند عيش و لذت!اي انسان دربند عيش و لذت!
من در مدت هفتاد و پنج سال عمرم با هزاران تجربه و دليل و حوادث و با عين اليقين در يافتم كه:من در مدت هفتاد و پنج سال عمرم با هزاران تجربه و دليل و حوادث و با عين اليقين در يافتم كه:
ذوق حقيقي و لذت عاري از درد و خوشحالي خالي از تشويش و خوشبختي در زندگي، فقط و فقط در گرو ايمان و در دايرة حقايق ايمان است؛ ورنه هر لذت دنيوي رنج بي شماري در پي دارد؛ به عنوان مثال: با دادن لذتی به اندازة دانة انگور ده ها سيلي به گونة کسی که آن را خورده است، می زند و آرامش و لذت زندگي را از او سلب مي كند.ذوق حقيقي و لذت عاري از درد و خوشحالي خالي از تشويش و خوشبختي در زندگي، فقط و فقط در گرو ايمان و در دايرة حقايق ايمان است؛ ورنه هر لذت دنيوي رنج بي شماري در پي دارد؛ به عنوان مثال: با دادن لذتی به اندازة دانة انگور ده ها سيلي به گونة کسی که آن را خورده است، می زند و آرامش و لذت زندگي را از او سلب مي كند.
پس اي بيچارگان گرفتار در مصيبت زندان!پس اي بيچارگان گرفتار در مصيبت زندان!
حال که دنيايتان مي گريد و زندگي به كامتان تلخ شده است، بكوشيد تا مبادا آخرت تان نیز گريه كند، سعی كنيد تا زندگي دايمي و ابدي به رويتان بخندد و شيرين شود. از فرصت زندان استفاده كنيد؛ زیرا همانطور که در شرايط سخت، يك ساعت مقاومت در برابر دشمن در حكم يك سال عبادت به شمار می رود، هر ساعت عبادت شما نیز در اين شرايط دشوار، ساعت ها عبادت محسوب می شود و زحمت ها را به رحمت و شفقت تبديل مي كند.حال که دنيايتان مي گريد و زندگي به كامتان تلخ شده است، بكوشيد تا مبادا آخرت تان نیز گريه كند، سعی كنيد تا زندگي دايمي و ابدي به رويتان بخندد و شيرين شود. از فرصت زندان استفاده كنيد؛ زیرا همانطور که در شرايط سخت، يك ساعت مقاومت در برابر دشمن در حكم يك سال عبادت به شمار می رود، هر ساعت عبادت شما نیز در اين شرايط دشوار، ساعت ها عبادت محسوب می شود و زحمت ها را به رحمت و شفقت تبديل مي كند.
٭٭٭٭٭٭
— 189 —
باسمه سبحانهباسمه سبحانه
السلام عليكم و رحمة اللّٰه و بركاتهالسلام عليكم و رحمة اللّٰه و بركاته
برادران عزير و صادقم !برادران عزير و صادقم !
برای كسانی كه گرفتار مصيبت زندان شده اند و برای آناني كه با مرحمت و صداقت از زندانیان و غذاهايي كه از بيرون برايشان فرستاده مي شود مراقبت و نگهداري مي كنند، تسلي بسيار قوي ای در ضمن "سه نكته" بيان مي كنم:برای كسانی كه گرفتار مصيبت زندان شده اند و برای آناني كه با مرحمت و صداقت از زندانیان و غذاهايي كه از بيرون برايشان فرستاده مي شود مراقبت و نگهداري مي كنند، تسلي بسيار قوي ای در ضمن "سه نكته" بيان مي كنم:
نكتة اول: هر روز از روزهاي سپري شده در زندان به اندازة ده روز عبادت ثواب دارد و می تواند ساعات فاني را از لحاظ نتيجه به ساعات باقي تبديل كند و سپري کردن چند سال در زندان مي تواند وسيله نجات از میليون ها سال حبس ابدي شود.نكتة اول: هر روز از روزهاي سپري شده در زندان به اندازة ده روز عبادت ثواب دارد و می تواند ساعات فاني را از لحاظ نتيجه به ساعات باقي تبديل كند و سپري کردن چند سال در زندان مي تواند وسيله نجات از میليون ها سال حبس ابدي شود.
لذا برای اهل ايمان اين يك فايدة بزرگ و با ارزش محسوب مي گردد، به شرط اينكه نماز هاي فرض را به جا آورده و از گناهاني كه سبب به زندان رفتنش شده است، با صبر و شكر، توبه و استغفار كند. در حقيقت خود زندان مانع ارتكاب بسياري از گناهان و جرايم است.لذا برای اهل ايمان اين يك فايدة بزرگ و با ارزش محسوب مي گردد، به شرط اينكه نماز هاي فرض را به جا آورده و از گناهاني كه سبب به زندان رفتنش شده است، با صبر و شكر، توبه و استغفار كند. در حقيقت خود زندان مانع ارتكاب بسياري از گناهان و جرايم است.
نكتة دوم: همان طوري كه زوال لذت، درد است، زوال درد نيز لذت محسوب مي شود.نكتة دوم: همان طوري كه زوال لذت، درد است، زوال درد نيز لذت محسوب مي شود.
بله! اگر هر فرد به روزهاي پر لذت و با صفاي گذشته اش بیندیشد، درد معنوي آن ها را احساس کرده و با تأسف و حسرت "اي واي" خواهد گفت و هرگاه روز هاي مصيبت بار و دردناك گذشته اش را به ياد بياورد، از سپري شدن آن ها چنان لذت معنوي ای احساس مي كند كه مي گويد: "الحمد لله که بلا و مصیبت رفت و ثوابش باقی ماند!" و سپس نفس آرام مي كشد. بدون ترديد لحظه ای درد موقت، لذت معنوي بزرگي در روح به جاي مي گذارد و بالعكس، ساعتي از لذت موقت ساعت ها درد در پي خواهد داشت.بله! اگر هر فرد به روزهاي پر لذت و با صفاي گذشته اش بیندیشد، درد معنوي آن ها را احساس کرده و با تأسف و حسرت "اي واي" خواهد گفت و هرگاه روز هاي مصيبت بار و دردناك گذشته اش را به ياد بياورد، از سپري شدن آن ها چنان لذت معنوي ای احساس مي كند كه مي گويد: "الحمد لله که بلا و مصیبت رفت و ثوابش باقی ماند!" و سپس نفس آرام مي كشد. بدون ترديد لحظه ای درد موقت، لذت معنوي بزرگي در روح به جاي مي گذارد و بالعكس، ساعتي از لذت موقت ساعت ها درد در پي خواهد داشت.
وقتي حقيقت چنين است و وقتي مصيبت ساعت هاي گذشته همراه با درد هايش معدوم و ناپديد شده است وغم و اندوه روزهاي آينده نیز فعلاً ناپيدا و هيچ است و هيچ هم دردي درپی ندارد و از معدوم هم بلایی بر نمی خیزد، پس چقدر ديوانه است شخصي که به احتمال اينكه چند روز بعد گرسنه و تشنه خواهد شد، مدام امروز نان بخوردوقتي حقيقت چنين است و وقتي مصيبت ساعت هاي گذشته همراه با درد هايش معدوم و ناپديد شده است وغم و اندوه روزهاي آينده نیز فعلاً ناپيدا و هيچ است و هيچ هم دردي درپی ندارد و از معدوم هم بلایی بر نمی خیزد، پس چقدر ديوانه است شخصي که به احتمال اينكه چند روز بعد گرسنه و تشنه خواهد شد، مدام امروز نان بخورد
— 190 —
و آب بنوشد، به همان شكل، به یاد آوردن ساعت هاي دردناك گذشته و آينده كه هيچ و معدوم و نيست شده اند - و بي صبري به خرج دادن و آه و ناله سردادن و با فراموشی نفس مقصر خويش از خداوند (جَلَّ جَلالَهْ) شكوه کردن نيز ديوانگي است!و آب بنوشد، به همان شكل، به یاد آوردن ساعت هاي دردناك گذشته و آينده كه هيچ و معدوم و نيست شده اند - و بي صبري به خرج دادن و آه و ناله سردادن و با فراموشی نفس مقصر خويش از خداوند (جَلَّ جَلالَهْ) شكوه کردن نيز ديوانگي است!
انسان اگر نيروي صبرش را به راست و چپ يعني به گذشته و آينده پراکنده نسازد و برای ساعات و دقايق موجود از آن كار بگيرد، براي حل مشكلاتش كافي خواهد بود. و مشكلاتش از ده به يك كاهش مي يابدانسان اگر نيروي صبرش را به راست و چپ يعني به گذشته و آينده پراکنده نسازد و برای ساعات و دقايق موجود از آن كار بگيرد، براي حل مشكلاتش كافي خواهد بود. و مشكلاتش از ده به يك كاهش مي يابد
حتي من به یاد دارم- شكايت تلقي نشود- وقتي كه در سومين مدرسة يوسفيه (٭):منظور زندان "آفيون" است؛ جايي كه استاد نورسي و طلاب رسائل نور در سال 1948 م در آن زنداني شدند. در ظرف چند روز با سخت ترين فشارهاي مادي و معنوي و بیماری مواجه شدم كه در طول عمرم هرگز نظيرش را نديده بودم، به ویژه زماني كه يأس و نا اميدي ناشي از محروميت از خدمت به نور و ديگر امراض و فشارهاي قلبي و روحي تحت فشارم قرار دادند، عنايت الهي حقيقت مذكور را برايم هويدا ساخت، به طوری که من از بیماری جانكاه و زنداني بودنم راضي شدم، چون با خود گفتم: "برای انسان بيچاره ای مثل من كه در آستانة قبر قرار دارد، فايدة بزرگي خواهد بود اگر ساعتي از عمرش كه مي تواند با غفلت سپري گردد به ده ساعت عبادتِ مضاعف تبديل شود!" لذا بارها سپاس خدا به جا آوردم.حتي من به یاد دارم- شكايت تلقي نشود- وقتي كه در سومين مدرسة يوسفيه (٭):منظور زندان "آفيون" است؛ جايي كه استاد نورسي و طلاب رسائل نور در سال 1948 م در آن زنداني شدند. در ظرف چند روز با سخت ترين فشارهاي مادي و معنوي و بیماری مواجه شدم كه در طول عمرم هرگز نظيرش را نديده بودم، به ویژه زماني كه يأس و نا اميدي ناشي از محروميت از خدمت به نور و ديگر امراض و فشارهاي قلبي و روحي تحت فشارم قرار دادند، عنايت الهي حقيقت مذكور را برايم هويدا ساخت، به طوری که من از بیماری جانكاه و زنداني بودنم راضي شدم، چون با خود گفتم: "برای انسان بيچاره ای مثل من كه در آستانة قبر قرار دارد، فايدة بزرگي خواهد بود اگر ساعتي از عمرش كه مي تواند با غفلت سپري گردد به ده ساعت عبادتِ مضاعف تبديل شود!" لذا بارها سپاس خدا به جا آوردم.
نكتة سوم: شفقت و دلسوزي به زندانيان، خدمت و كمك كردن و فراهم ساختن غذاهايي كه به آن نياز دارند و مرهم گذاشتن بر زخم هاي معنوي شان توأم با تسلي و دلجویي از آنان، با وصف آن که كار ناچيزي به نظر می رسد، در حقيقت ثواب بزرگي در بر دارد؛ زيرا وقتی که نگهبان غذاهایی را که از بیرون برای شان ارسال می شود به آنان می رساند، به اندازة همان غذا در دفتر حسنات نگهبان و آنانی كه در بيرون و يا درون با نگهبان كار كردند، ثواب صدقه نوشته مي شود؛ به ویژه اگر زندانی پير، مريض، فقير، غريب و بي كس باشد، در این صورت ثواب اين صدقه معنوي بسيار افزايش مي يابد.نكتة سوم: شفقت و دلسوزي به زندانيان، خدمت و كمك كردن و فراهم ساختن غذاهايي كه به آن نياز دارند و مرهم گذاشتن بر زخم هاي معنوي شان توأم با تسلي و دلجویي از آنان، با وصف آن که كار ناچيزي به نظر می رسد، در حقيقت ثواب بزرگي در بر دارد؛ زيرا وقتی که نگهبان غذاهایی را که از بیرون برای شان ارسال می شود به آنان می رساند، به اندازة همان غذا در دفتر حسنات نگهبان و آنانی كه در بيرون و يا درون با نگهبان كار كردند، ثواب صدقه نوشته مي شود؛ به ویژه اگر زندانی پير، مريض، فقير، غريب و بي كس باشد، در این صورت ثواب اين صدقه معنوي بسيار افزايش مي يابد.
اما كسب اين ثواب بزرگ مشروط به اداي نماز هاي فرض است تا آن خدمت، لوجه الله انجام گيرد و شرط ديگر آن اين است كه خدمت بايد توأم با صداقت و شفقت و محبت وعاري از منت باشد.اما كسب اين ثواب بزرگ مشروط به اداي نماز هاي فرض است تا آن خدمت، لوجه الله انجام گيرد و شرط ديگر آن اين است كه خدمت بايد توأم با صداقت و شفقت و محبت وعاري از منت باشد.
— 191 —
باسمه سبحانهباسمه سبحانه
وَاِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِه۪وَاِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِه۪
السلام عليكم و رحمة اللّٰه وبركاته ابداً دائماًالسلام عليكم و رحمة اللّٰه وبركاته ابداً دائماً
اي برادران ديني و اي دوستان زنداني ام !اي برادران ديني و اي دوستان زنداني ام !
به قلبم اخطار شد تا حقيقتي را برايتان بيان كنم كه شما را از عذاب دنيا و آخرت نجات مي دهد؛ و آن از اين قرار است:به قلبم اخطار شد تا حقيقتي را برايتان بيان كنم كه شما را از عذاب دنيا و آخرت نجات مي دهد؛ و آن از اين قرار است:
فرض كنيد شخصي برادر و يا خويشاوند كسي را كشته باشد؛ چنين قتلی که ناشي از دقيقه اي لذت انتقام است، سبب مي شود که قاتل، میلیون ها دقيقه عذاب قلبي و هم عذاب زندان را متحمل شود. در عين حال، خويشاوندان مقتول نيز در صدد انتقامند كه البته در قبال آن، از ترس دشمن، لذت زندگي و خوشبختي عمرشان را از دست خواهند داد. لذا آنان هم از عذاب ترس و هم از عذاب كينه و بغض رنج مي برند. بدیهی است که این مشکل فقط يك راه حل دارد و آن هم مصالحه و رفت و آمد است كه قرآن به آن امر مي كند ؛ و نيز حق و حقيقت و مصلحت و انسانيت مقتضي آن است و اسلام هم به آن تشويق مي کند.فرض كنيد شخصي برادر و يا خويشاوند كسي را كشته باشد؛ چنين قتلی که ناشي از دقيقه اي لذت انتقام است، سبب مي شود که قاتل، میلیون ها دقيقه عذاب قلبي و هم عذاب زندان را متحمل شود. در عين حال، خويشاوندان مقتول نيز در صدد انتقامند كه البته در قبال آن، از ترس دشمن، لذت زندگي و خوشبختي عمرشان را از دست خواهند داد. لذا آنان هم از عذاب ترس و هم از عذاب كينه و بغض رنج مي برند. بدیهی است که این مشکل فقط يك راه حل دارد و آن هم مصالحه و رفت و آمد است كه قرآن به آن امر مي كند ؛ و نيز حق و حقيقت و مصلحت و انسانيت مقتضي آن است و اسلام هم به آن تشويق مي کند.
آري! حقيقت و مصلحت در صلح است (والصلح خیر). چون اجل يكي و تغيير ناپذير است و مقتول نيز عمرش به آخر رسيده بود و بيش از اين در قيد حيات نمي ماند و قاتل نيز وسيله ای شده است برای تحقق قضاي الهي. اما اگر صلح نشود و ارتباط و تفاهم ايجاد نگردد، هر دو طرف دايماً عذاب ترس و انتقام را خواهند كشيد، به همين دليل است كه اسلام امر مي كند: "نبايد يك مؤمن برادر مؤمنش را بیش از سه روز ترك كند."آري! حقيقت و مصلحت در صلح است (والصلح خیر). چون اجل يكي و تغيير ناپذير است و مقتول نيز عمرش به آخر رسيده بود و بيش از اين در قيد حيات نمي ماند و قاتل نيز وسيله ای شده است برای تحقق قضاي الهي. اما اگر صلح نشود و ارتباط و تفاهم ايجاد نگردد، هر دو طرف دايماً عذاب ترس و انتقام را خواهند كشيد، به همين دليل است كه اسلام امر مي كند: "نبايد يك مؤمن برادر مؤمنش را بیش از سه روز ترك كند."
اگر انگيزة قتل، عداوت و يا كينه و غرض نبوده، بلكه منافقي آتش آن فتنه را برافروخته است، اقدام فوري جهت آشتي و تفاهم ضروري است، ورنه آن مصيبت جزیي به تدریج بزرگ مي شود و گسترش مي يابد.اگر انگيزة قتل، عداوت و يا كينه و غرض نبوده، بلكه منافقي آتش آن فتنه را برافروخته است، اقدام فوري جهت آشتي و تفاهم ضروري است، ورنه آن مصيبت جزیي به تدریج بزرگ مي شود و گسترش مي يابد.
اما اگر طرفين به صلح و رفت و آمد رضایت دهند و قاتل اظهار ندامت كند و همواره در حق مقتول دعا نمايد، آنگاه هر دو طرف سود بزرگي مي برند؛ زيرا برادرياما اگر طرفين به صلح و رفت و آمد رضایت دهند و قاتل اظهار ندامت كند و همواره در حق مقتول دعا نمايد، آنگاه هر دو طرف سود بزرگي مي برند؛ زيرا برادري
— 192 —
و دوستي در میان شان بر قرار مي شود و به جاي يك برادر از دست رفته چندين برادر ديني پيدا مي كنند و با تسليم شدن به قضا و قدر الهي دشمن شان را مي بخشند. به ویژه زمانی که آنان درس رسالة نور را شنيده باشند، هم مصلحت و آرامش شخصي و هم مصلحت عامه و اخوت موجود در دايرة نور، مقتضی ترك خصومت ذات البيني است.و دوستي در میان شان بر قرار مي شود و به جاي يك برادر از دست رفته چندين برادر ديني پيدا مي كنند و با تسليم شدن به قضا و قدر الهي دشمن شان را مي بخشند. به ویژه زمانی که آنان درس رسالة نور را شنيده باشند، هم مصلحت و آرامش شخصي و هم مصلحت عامه و اخوت موجود در دايرة نور، مقتضی ترك خصومت ذات البيني است.
همان طور كه در زندان "دنيزلي" تمام زندانياني كه دشمن همديگر بودند به بركت درس رسائل نور با هم برادر شدند، بلكه اين امر به برائت ما نیز انجامید و حتي بي دينان و نیز اوباش آنجا با مشاهدة اين دوستي به ناچار "ماشاء الله و بارك الله" گفتند، و تمام زندانيان نفس راحتي كشيدند! من در همين جا ديدم كه فقط به خاطر خطاي يك نفر صدها نفر شكنجه مي شدند، حتي به همراه او برای هوا خوري و تنفس هم بیرون نمي رفتند.همان طور كه در زندان "دنيزلي" تمام زندانياني كه دشمن همديگر بودند به بركت درس رسائل نور با هم برادر شدند، بلكه اين امر به برائت ما نیز انجامید و حتي بي دينان و نیز اوباش آنجا با مشاهدة اين دوستي به ناچار "ماشاء الله و بارك الله" گفتند، و تمام زندانيان نفس راحتي كشيدند! من در همين جا ديدم كه فقط به خاطر خطاي يك نفر صدها نفر شكنجه مي شدند، حتي به همراه او برای هوا خوري و تنفس هم بیرون نمي رفتند.
يك مؤمن با شهامت و با وجدان هر گز برادر مؤمنش را اذيت نمي كند ، چه رسد به اينكه به خاطر اشتباه بسياركوچك و يا منفعت جزیي اش صدها ضرر به اهل ايمان برساند؛ و اگر احياناً مرتكب خطايي شد و يا كسي را آزار داد، بايد بی درنگ توبه و استغفار كند.يك مؤمن با شهامت و با وجدان هر گز برادر مؤمنش را اذيت نمي كند ، چه رسد به اينكه به خاطر اشتباه بسياركوچك و يا منفعت جزیي اش صدها ضرر به اهل ايمان برساند؛ و اگر احياناً مرتكب خطايي شد و يا كسي را آزار داد، بايد بی درنگ توبه و استغفار كند.
— 193 —
باسمه سبحانهباسمه سبحانه
وَاِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِه۪وَاِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِه۪
برادران عزيز جديد و زندانيان قديمي!برادران عزيز جديد و زندانيان قديمي!
من به يقين پي بردم كه از روي لطف و عنايت الهي يكي از عوامل مهم آمدن ما به اينجا شما هستيد، تسليهاي رسائل نور و حقايق ايمان، تحمل فشارهاي مصيبت زندان و بسياري از ضررهاي دنيوي اش را آسان ساخته و زندگي سپري شده با غم و اندوه تان را از بي فايدگي و رفتن به باد هوا نجات داده است و براي اينكه مبادا آخرت تان همچون دنياي تان گريه كند دلداري و تسلي بخشيدن به شما نيز انگيزة ورود ما به اينجا شده است.من به يقين پي بردم كه از روي لطف و عنايت الهي يكي از عوامل مهم آمدن ما به اينجا شما هستيد، تسليهاي رسائل نور و حقايق ايمان، تحمل فشارهاي مصيبت زندان و بسياري از ضررهاي دنيوي اش را آسان ساخته و زندگي سپري شده با غم و اندوه تان را از بي فايدگي و رفتن به باد هوا نجات داده است و براي اينكه مبادا آخرت تان همچون دنياي تان گريه كند دلداري و تسلي بخشيدن به شما نيز انگيزة ورود ما به اينجا شده است.
وقتي حقيقت چنين باشد، برشما لازم است که مانند زندانيان دنيزلي و طلاب رسائل نور با همديگر برادر باشيد! متوجه شده ايد براي اينكه با خنجر به جان هم حمله ور نشويد و به يكديگر تجاوز نکنید تمام چيزهايي را كه از خارج زندان مي آيد و نیز غذا و نان تان را باز رسي مي كنند و مسئوليني كه با صداقت انجام وظيفه مي كنند، به شدّت مراقب شما هستند. و شما اجازه نداريد با هم به هوا خوري برويد، گويا آنان فکر می کنند شما مثل درندگان و وحشي ها به جان هم خواهید افتاد! پس اي برادران جديدي كه ريشه هاي قهرماني فطرتاً در وجودتان جا دارد! اينك وقت آن رسيده است كه با يك شهامت بزرگ معنوي به هيأت مسئول بگوييد:وقتي حقيقت چنين باشد، برشما لازم است که مانند زندانيان دنيزلي و طلاب رسائل نور با همديگر برادر باشيد! متوجه شده ايد براي اينكه با خنجر به جان هم حمله ور نشويد و به يكديگر تجاوز نکنید تمام چيزهايي را كه از خارج زندان مي آيد و نیز غذا و نان تان را باز رسي مي كنند و مسئوليني كه با صداقت انجام وظيفه مي كنند، به شدّت مراقب شما هستند. و شما اجازه نداريد با هم به هوا خوري برويد، گويا آنان فکر می کنند شما مثل درندگان و وحشي ها به جان هم خواهید افتاد! پس اي برادران جديدي كه ريشه هاي قهرماني فطرتاً در وجودتان جا دارد! اينك وقت آن رسيده است كه با يك شهامت بزرگ معنوي به هيأت مسئول بگوييد:
"اگر به جاي چاقو و كارد، تفنگ و تفنگچه به دست ما داده شود و اجازة شليك نیز داشته باشيم، هرگز به اين برادران بيچاره كه مثل ما گرفتار مصيبت هستند آسيبي نخواهيم رساند؛ حتي اگر صدها عداوت و دشمني دیرینه هم ميان مان موجود باشد، آن را حل می کنیم و مي كوشيم آنان را آزرده خاطر نسازيم. ما بنا بر امر و ارشاد قرآن كريم، ايمان و اخوت اسلامي و مصلحت خويش چنين تصميمی گرفته ايم.""اگر به جاي چاقو و كارد، تفنگ و تفنگچه به دست ما داده شود و اجازة شليك نیز داشته باشيم، هرگز به اين برادران بيچاره كه مثل ما گرفتار مصيبت هستند آسيبي نخواهيم رساند؛ حتي اگر صدها عداوت و دشمني دیرینه هم ميان مان موجود باشد، آن را حل می کنیم و مي كوشيم آنان را آزرده خاطر نسازيم. ما بنا بر امر و ارشاد قرآن كريم، ايمان و اخوت اسلامي و مصلحت خويش چنين تصميمی گرفته ايم."
با اين گفتة خود، زندان را به مدرسه ای مبارك و آموزنده تبديل كنيد!با اين گفتة خود، زندان را به مدرسه ای مبارك و آموزنده تبديل كنيد!
— 194 —
مسأله مهم اخطار شده در شب قدر
(ضميمة مقام دوم گفتار سيزدهم) (ضميمة مقام دوم گفتار سيزدهم)
اشاره مختصري خواهيم داشت به حقيقت مبسوط و بسيار وسيعي كه در شب قدر به شکل زیر به قلبم خطور کرد:اشاره مختصري خواهيم داشت به حقيقت مبسوط و بسيار وسيعي كه در شب قدر به شکل زیر به قلبم خطور کرد:
جنگ جهاني اخير بزرگ ترين تراژدي بشريت بود، چون سخت ترين شيوة ظلم و جانكاه ترين نوع استبداد و ظالمانه ترين ويرانگري و تخريب را در پي داشت. به جرم يك شخص صدها بيگناه، مضطرب و پريشان شدند و شكست خوردگان در يأس و نا اميدی وحشتناكي گرفتار شدند و فاتحان به خاطر درماندگي در بازسازي و جبران ويرانكاري هاي مرتكب شده شان در دوران جنگ و از ترس اينكه مبادا قادر به حفظ حاكميت شان نباشند، به عذاب وجداني دردناكي مبتلا گردیدند؛ و نيز همة مردم پي بردند كه زندگي دنيا فاني و موقت است و زرق و برق و تجملات تمدن، فريبنده و غافل كننده و بي فايده است. همچنین استعدادهاي والاي نهفته در نهاد بشر و ماهيت انساني به صورت عموم و به شدّت جريحه دار شد و همگان ديدند كه غفلت و ضلالت و طبيعت جامد و كر، زير شمشير فولادين قرآن تكه تكه و مضمحل گشت و چهرة واقعي، كثيف و غدارانة سياست روي زمين كه وسيع ترين و فريبنده ترين و خفه كننده ترين پردة غفلت و گمراهی است، برملا شد.جنگ جهاني اخير بزرگ ترين تراژدي بشريت بود، چون سخت ترين شيوة ظلم و جانكاه ترين نوع استبداد و ظالمانه ترين ويرانگري و تخريب را در پي داشت. به جرم يك شخص صدها بيگناه، مضطرب و پريشان شدند و شكست خوردگان در يأس و نا اميدی وحشتناكي گرفتار شدند و فاتحان به خاطر درماندگي در بازسازي و جبران ويرانكاري هاي مرتكب شده شان در دوران جنگ و از ترس اينكه مبادا قادر به حفظ حاكميت شان نباشند، به عذاب وجداني دردناكي مبتلا گردیدند؛ و نيز همة مردم پي بردند كه زندگي دنيا فاني و موقت است و زرق و برق و تجملات تمدن، فريبنده و غافل كننده و بي فايده است. همچنین استعدادهاي والاي نهفته در نهاد بشر و ماهيت انساني به صورت عموم و به شدّت جريحه دار شد و همگان ديدند كه غفلت و ضلالت و طبيعت جامد و كر، زير شمشير فولادين قرآن تكه تكه و مضمحل گشت و چهرة واقعي، كثيف و غدارانة سياست روي زمين كه وسيع ترين و فريبنده ترين و خفه كننده ترين پردة غفلت و گمراهی است، برملا شد.
پس هيچ شك و ترديدي نیست كه بشر کنونی به آلوده وگذارا بودن معشوق "مجازي" اش؛ يعني زندگي دنيا پي برده است و با تمام قدرت و توان به جستجوي معشوق و گمشدة "حقيقي" اش كه زندگي باقي و جاويدان است خواهد پرداخت، زيرا علايم و نشانه هاي اين فرایند در غرب و در شمال و در آمريكا نمايان شده است.پس هيچ شك و ترديدي نیست كه بشر کنونی به آلوده وگذارا بودن معشوق "مجازي" اش؛ يعني زندگي دنيا پي برده است و با تمام قدرت و توان به جستجوي معشوق و گمشدة "حقيقي" اش كه زندگي باقي و جاويدان است خواهد پرداخت، زيرا علايم و نشانه هاي اين فرایند در غرب و در شمال و در آمريكا نمايان شده است.
بدون ترديد، بشر به جستجوي قرآني بر خواهد خاست كه از چهارده قرن بدين سو در هر عصري، سيصد و پنجاه میلیون شاگرد پرورده و هر حكم و ادعاي آن را میلیون ها اهل تحقيق تصديق کرده و بر آن صحه نهاده اند و در هر دقيقه جايگاه مقدسش را در قلب میلیون ها حافظ حفظ كرده و با زبان آنان به بشريت درس مي دهد و با اسلوب بي مانندش زندگي باقي و سعادت ابدي را به بشريت نويد دادهبدون ترديد، بشر به جستجوي قرآني بر خواهد خاست كه از چهارده قرن بدين سو در هر عصري، سيصد و پنجاه میلیون شاگرد پرورده و هر حكم و ادعاي آن را میلیون ها اهل تحقيق تصديق کرده و بر آن صحه نهاده اند و در هر دقيقه جايگاه مقدسش را در قلب میلیون ها حافظ حفظ كرده و با زبان آنان به بشريت درس مي دهد و با اسلوب بي مانندش زندگي باقي و سعادت ابدي را به بشريت نويد داده
— 195 —
و زخم هاي ناسور شان را مداوا مي كند و با هزاران آيات شديد اللحن و قوي و مكرر، بلكه صراحتاً و اشارتاً ده ها هزار بار، با دلايل قطعي و شكست ناپذير و بدون شبهه اش با قاطعيت به حيات باقي مژده داده و سعادت ابدي را درس مي دهد. اگر نوع بشر يك سره عقلش را از دست ندهد و قيامت مادي يا معنوي بر سرش اتفاق نيفتد، حتماً به جستجوي قرآن معجز البيان بر خواهد خواست؛ همان گونه كه در قاره هاي وسيع و كشور هاي بزرگ، از جمله در سوئد، نروژ و فنلاند اين حركت رخ داده است و در انگلستان خطباي مشهوري به پذيرفتن قرآن تلاش مي ورزند و در آمريكا جمعيت بزرگي در جستجوي دين حقيقي هستند؛ بدون شك آنان پس از درك حقايق قرآن، با روح و جان شان بدان چنگ خواهند زد و آن را به آغوش خواهند گرفت، چون از نقطه نظر حقيقتِ "مژده دادن به زندگي و سعادت ابدي" قرآن، مثل ندارد و نخواهد داشت و هيچ پديده ای نمي تواند جاي آن را بگيرد.و زخم هاي ناسور شان را مداوا مي كند و با هزاران آيات شديد اللحن و قوي و مكرر، بلكه صراحتاً و اشارتاً ده ها هزار بار، با دلايل قطعي و شكست ناپذير و بدون شبهه اش با قاطعيت به حيات باقي مژده داده و سعادت ابدي را درس مي دهد. اگر نوع بشر يك سره عقلش را از دست ندهد و قيامت مادي يا معنوي بر سرش اتفاق نيفتد، حتماً به جستجوي قرآن معجز البيان بر خواهد خواست؛ همان گونه كه در قاره هاي وسيع و كشور هاي بزرگ، از جمله در سوئد، نروژ و فنلاند اين حركت رخ داده است و در انگلستان خطباي مشهوري به پذيرفتن قرآن تلاش مي ورزند و در آمريكا جمعيت بزرگي در جستجوي دين حقيقي هستند؛ بدون شك آنان پس از درك حقايق قرآن، با روح و جان شان بدان چنگ خواهند زد و آن را به آغوش خواهند گرفت، چون از نقطه نظر حقيقتِ "مژده دادن به زندگي و سعادت ابدي" قرآن، مثل ندارد و نخواهد داشت و هيچ پديده ای نمي تواند جاي آن را بگيرد.
ثانياً:ثانياً:
بدون شك رسائل نور همچون شمشير الماس گونه اي در دست اين معجزة كبري، خدماتش را نشان داده و حتي دشمنان معاندش را نیز به تسليم وا داشته است؛ اين رسائل در خدمت خزانة قرآني قرار داشته است، به طوری که مرجع و مأخذي غير از آن ندارد و معجزه معنوي قرآن محسوب مي شود؛ و با چنان شيوه ای انجام وظيفه مي كند كه قلب، روح و حسيات را كاملاً منور ساخته و علاج سودمند هر كدام از آن ها را مشخص مي سازد و در عين حال با غلبه بر پروپاگندهایی كه دشمنانش شايع مي كنند، بي دين هاي سر سخت را محكوم به شكست کرده و مستحكم ترين دژ ضلالت يعني "طبيعت" را با رسالة «طبيعت» در هم كوبيده و در تاريكي هاي شديد و نفس گير گمراهي و در وسيع ترين ميادين علوم جديد، توسط ششمين مسأله "ميوه" و با دلايل اول، دوم، سوم و هشتم از رسالة "عصاي موسی" به شيوه ای بسيار تابان غفلت را پراکنده ساخته و نور توحيد را نشان داده است.بدون شك رسائل نور همچون شمشير الماس گونه اي در دست اين معجزة كبري، خدماتش را نشان داده و حتي دشمنان معاندش را نیز به تسليم وا داشته است؛ اين رسائل در خدمت خزانة قرآني قرار داشته است، به طوری که مرجع و مأخذي غير از آن ندارد و معجزه معنوي قرآن محسوب مي شود؛ و با چنان شيوه ای انجام وظيفه مي كند كه قلب، روح و حسيات را كاملاً منور ساخته و علاج سودمند هر كدام از آن ها را مشخص مي سازد و در عين حال با غلبه بر پروپاگندهایی كه دشمنانش شايع مي كنند، بي دين هاي سر سخت را محكوم به شكست کرده و مستحكم ترين دژ ضلالت يعني "طبيعت" را با رسالة «طبيعت» در هم كوبيده و در تاريكي هاي شديد و نفس گير گمراهي و در وسيع ترين ميادين علوم جديد، توسط ششمين مسأله "ميوه" و با دلايل اول، دوم، سوم و هشتم از رسالة "عصاي موسی" به شيوه ای بسيار تابان غفلت را پراکنده ساخته و نور توحيد را نشان داده است.
— 196 —
مسأله ششم
از رسالة میوه از رسالة میوه
این مسأله اشاره مختصری است فقط به یک برهان از بین هزاران برهان کلی پیرامون "ایمان به الله" که در بخش های متعددی از رسائل نور با دلایل قطعی توضیح داده شده است.این مسأله اشاره مختصری است فقط به یک برهان از بین هزاران برهان کلی پیرامون "ایمان به الله" که در بخش های متعددی از رسائل نور با دلایل قطعی توضیح داده شده است.
در "قسطمونی" شماری از شاگردان دبیرستان نزد من آمدند و گفتند:در "قسطمونی" شماری از شاگردان دبیرستان نزد من آمدند و گفتند:
"آفریدگارمان را به ما معرفی کنید، زیرا معلمان ما هیچ بحثی از خدا نمی کنند!""آفریدگارمان را به ما معرفی کنید، زیرا معلمان ما هیچ بحثی از خدا نمی کنند!"
در پاسخ به آنان گفتم:در پاسخ به آنان گفتم:
"هر یک از فنون و رشته هایی که شما مشغول آموختن آن هستید همواره از خداوند بحث و آفریدگار بزرگ را با زبان مخصوصش معرفی می نماید، شما به آن علوم گوش فرا دهید نه به معلمان تان.""هر یک از فنون و رشته هایی که شما مشغول آموختن آن هستید همواره از خداوند بحث و آفریدگار بزرگ را با زبان مخصوصش معرفی می نماید، شما به آن علوم گوش فرا دهید نه به معلمان تان."
به گونة مثال: در قفسه های یک داروخانة بسیار بزرگ، موجودیت داروها و ترکیبات شیمیایی فوق العاده مفید و حيات دار که با موازین بسیار حساس و اندازه های دقیقی ساخته شده است، نشان می دهد که در پشت سر این کارها داروشناسی حکیم و کیمیاگری ماهر قرار دارد؛ بدین سان داروخانة کرة زمین نیز، که بیش از چهار صد هزار موجود زنده را از انواع نباتات و حیوانات در خود دارد و هر یک از آن ها در حقیقت به منزلة شیشة ترکیبات شیمیایی دقیق و قفسه ای از معجون های حیاتی است، داروشناس حکیم و ذوالجلال این داروخانة بزرگ را حتی برای نابینایان معرفی می کند و با توجه به نظم و بزرگی و کمال آن - در مقایسه با داروخانه ای که در بازار است- آفریدگار کریمش را بر اساس معیارهای علم پزشکی، که شما آن را می خوانید، به همگان می شناساند.به گونة مثال: در قفسه های یک داروخانة بسیار بزرگ، موجودیت داروها و ترکیبات شیمیایی فوق العاده مفید و حيات دار که با موازین بسیار حساس و اندازه های دقیقی ساخته شده است، نشان می دهد که در پشت سر این کارها داروشناسی حکیم و کیمیاگری ماهر قرار دارد؛ بدین سان داروخانة کرة زمین نیز، که بیش از چهار صد هزار موجود زنده را از انواع نباتات و حیوانات در خود دارد و هر یک از آن ها در حقیقت به منزلة شیشة ترکیبات شیمیایی دقیق و قفسه ای از معجون های حیاتی است، داروشناس حکیم و ذوالجلال این داروخانة بزرگ را حتی برای نابینایان معرفی می کند و با توجه به نظم و بزرگی و کمال آن - در مقایسه با داروخانه ای که در بازار است- آفریدگار کریمش را بر اساس معیارهای علم پزشکی، که شما آن را می خوانید، به همگان می شناساند.
و به گونة مثال: کارخانة فوق العاده عجیبی که از مادة بسیار ناچیزی هزاران نوع منسوجات و پارچه های مختلف می بافد و تولید می کند، بدون شک نشان می دهد که در پشت سر آن یک مهندس ماهر و کار کشته ای وجود دارد؛ و او را به ما معرفی کند؛و به گونة مثال: کارخانة فوق العاده عجیبی که از مادة بسیار ناچیزی هزاران نوع منسوجات و پارچه های مختلف می بافد و تولید می کند، بدون شک نشان می دهد که در پشت سر آن یک مهندس ماهر و کار کشته ای وجود دارد؛ و او را به ما معرفی کند؛
— 197 —
بدین گونه این دستگاه ربانی سیّار نیز که موسوم به کرة زمین است، و این کارخانة الهی که در آن صدها هزار کارخانة مهم دیگر وجود دارد، و در هریک از آن ها هم صدها هزار کارخانه مستحکم مشغول به کار است، بدون شک صانع و مالک آن را بر اساس معیارهای علم مهندسی ای که شما فرا می گیرید، به ما معرفی می کند و به همان اندازه که این کارخانة الهی در مقایسه با آن کارخانة انسانی، بزرگ و کامل است، به تعریف و توصیف آن آفریدگار بزرگ می پردازد.بدین گونه این دستگاه ربانی سیّار نیز که موسوم به کرة زمین است، و این کارخانة الهی که در آن صدها هزار کارخانة مهم دیگر وجود دارد، و در هریک از آن ها هم صدها هزار کارخانه مستحکم مشغول به کار است، بدون شک صانع و مالک آن را بر اساس معیارهای علم مهندسی ای که شما فرا می گیرید، به ما معرفی می کند و به همان اندازه که این کارخانة الهی در مقایسه با آن کارخانة انسانی، بزرگ و کامل است، به تعریف و توصیف آن آفریدگار بزرگ می پردازد.
و به گونة مثال: چنانکه یک دکان یا انبار و محل بزرگ نگهداری مواد غذایی که در آن از هر طرف هزاران نوع مواد غذایی در جاهای مخصوص و به شکل متمایزی جابه جا شده است، نشان می دهد که آن انبار یک مالک و مدیر فوق العاده اي دارد؛ بدین سان این انبار رحمانی مواد غذایی نیز، که در هرسال مسافت بیست و چهار هزار ساله را با نظمی دقیق و متقن طی می کند و در درون خود صدها هزار پدیده را از انواع مختلف مخلوقاتی که هریک به غذای خاصی نیاز دارند را گنجانده است و با گذشتن از چهار فصل سال، بهار را همچون کشتیِ حاوی هزار نوع مواد غذایی با خود می آورد و به مخلوقات در مانده ای که آذوقه شان در زمستان تمام شده است، تقدیم می دارد؛ آری! این کرة زمین و کشتی سبحانی که هزاران نوع کالا و تجهیزات و کنسروهای غذا را با خود دارد؛ و این انبار و مغازة ربانی به هر اندازه ای که از آن انبار ساختة بشر بزرگ تر باشد براساس معیارهای علم لوژستیک و تجارت که شما مشغول فراگیری آن هستید- صاحب و مدبر و متصرفش را معرفی می کند و او را محبوب ما قرار می دهد.و به گونة مثال: چنانکه یک دکان یا انبار و محل بزرگ نگهداری مواد غذایی که در آن از هر طرف هزاران نوع مواد غذایی در جاهای مخصوص و به شکل متمایزی جابه جا شده است، نشان می دهد که آن انبار یک مالک و مدیر فوق العاده اي دارد؛ بدین سان این انبار رحمانی مواد غذایی نیز، که در هرسال مسافت بیست و چهار هزار ساله را با نظمی دقیق و متقن طی می کند و در درون خود صدها هزار پدیده را از انواع مختلف مخلوقاتی که هریک به غذای خاصی نیاز دارند را گنجانده است و با گذشتن از چهار فصل سال، بهار را همچون کشتیِ حاوی هزار نوع مواد غذایی با خود می آورد و به مخلوقات در مانده ای که آذوقه شان در زمستان تمام شده است، تقدیم می دارد؛ آری! این کرة زمین و کشتی سبحانی که هزاران نوع کالا و تجهیزات و کنسروهای غذا را با خود دارد؛ و این انبار و مغازة ربانی به هر اندازه ای که از آن انبار ساختة بشر بزرگ تر باشد براساس معیارهای علم لوژستیک و تجارت که شما مشغول فراگیری آن هستید- صاحب و مدبر و متصرفش را معرفی می کند و او را محبوب ما قرار می دهد.
و به گونة مثال: (فرض می کنیم) لشکر بزرگی است که چهار صد هزار دسته از ملت ها و نژادهای مختلف را تحت لوایش گرد آورده است و هر نژاد آن غذای خاصی می خورد و سلاح متفاوتی به کار می گیرد، لباسش با لباس دستة دیگر و شیوه آموزش و تمریناتش با دستة دیگر فرق دارد و مدت خدمت و روزهای مرخصی هر دسته با دستة دیگر متفاوت است. فرماندهی که به تنهایی غذاهای مختلف این لشکر را تهیه می کند و سلاح های متفاوت و لباس های گوناگون آنان را بدون اینکه کسی را فراموش کند و یا اشتباهی رخ دهد تدارک می بیند، بدون شک فرماندهی فوق العاده است؛ پس آن گونه که این پادگان عجیب، آن فرماندة فوق العاده را به ما نشان می دهد و تحسین و تقدیرو به گونة مثال: (فرض می کنیم) لشکر بزرگی است که چهار صد هزار دسته از ملت ها و نژادهای مختلف را تحت لوایش گرد آورده است و هر نژاد آن غذای خاصی می خورد و سلاح متفاوتی به کار می گیرد، لباسش با لباس دستة دیگر و شیوه آموزش و تمریناتش با دستة دیگر فرق دارد و مدت خدمت و روزهای مرخصی هر دسته با دستة دیگر متفاوت است. فرماندهی که به تنهایی غذاهای مختلف این لشکر را تهیه می کند و سلاح های متفاوت و لباس های گوناگون آنان را بدون اینکه کسی را فراموش کند و یا اشتباهی رخ دهد تدارک می بیند، بدون شک فرماندهی فوق العاده است؛ پس آن گونه که این پادگان عجیب، آن فرماندة فوق العاده را به ما نشان می دهد و تحسین و تقدیر
— 198 —
ما را نسبت به وی بر می انگیزد و محبتش را در دل های ما جای می دهد، این پادگان زمین نیز که در هر بهار لشکر بزرگ سبحانی متشکل از چهارصد هزار دسته متفاوت از انواع حیوانات و نباتات را از نو سازماندهی می کند و ساز و برگ می دهد و لباس و غذا و تمرین و مرخصی هرنوع را بدون اینکه کسی فراموش شود و یا اشتباهی رخ دهد و سردرگمی ای ایجاد شود، با کمال نظم از جانب قائد عظیمی که یگانه و یکتا است تهیه می کند؛ پس این پادگان پهناور بهار که از کران تا کران زمین امتداد یافته است با معیارهای علوم نظامی، حاکم و پروردگار و مدّبر و فرمانده زمین را برای صاحبان عقل و بصیرت- نشان می دهد و به همان اندازه ای که این پادگان بزرگ در مقایسه با پادگان مذکور بزرگ تر و شکوهمندتر است، ذات اقدس الهی را به اهل بصیرت معرفی می کند و حتی ستایش و تقدیس و تسبیح شان را نسبت به آن مالک بر می انگیزد و محبتش را در دل ها جای می دهد.ما را نسبت به وی بر می انگیزد و محبتش را در دل های ما جای می دهد، این پادگان زمین نیز که در هر بهار لشکر بزرگ سبحانی متشکل از چهارصد هزار دسته متفاوت از انواع حیوانات و نباتات را از نو سازماندهی می کند و ساز و برگ می دهد و لباس و غذا و تمرین و مرخصی هرنوع را بدون اینکه کسی فراموش شود و یا اشتباهی رخ دهد و سردرگمی ای ایجاد شود، با کمال نظم از جانب قائد عظیمی که یگانه و یکتا است تهیه می کند؛ پس این پادگان پهناور بهار که از کران تا کران زمین امتداد یافته است با معیارهای علوم نظامی، حاکم و پروردگار و مدّبر و فرمانده زمین را برای صاحبان عقل و بصیرت- نشان می دهد و به همان اندازه ای که این پادگان بزرگ در مقایسه با پادگان مذکور بزرگ تر و شکوهمندتر است، ذات اقدس الهی را به اهل بصیرت معرفی می کند و حتی ستایش و تقدیس و تسبیح شان را نسبت به آن مالک بر می انگیزد و محبتش را در دل ها جای می دهد.
و به گونة مثال: فرض کن در شهر عجیبی میلیون ها لامپ برق بدون اینکه خاموش گردد و یا سوختش تمام شود در حرکت است و از جایی به جای دیگر می رود؛ آیا این امر- با حیرت و قدرشناسی- نشان نمی دهد که آن چراغ ها و دستگاه تولید برق، بدون شك مهندسی کار کشته و متخصص ماهری دارد كه اداره كننده برق، سازنده لامپ هاي سيّار، موسس دستگاه و آورنده سوخت دستگاه است؟ به گونه اي كه با جملات آفرين و زنده باد مورد تحسين و تبريك قرار مي گيرد. بدین سان ستارگان چراغ مانندی که از سقف کاخ کرة زمین آویزان اند و بر اساس گفته های علم نجوم هزاران بار بزرگ تر از خود کرة زمین اند و بدون اختلال در نظم، یا تصادم با یکدیگر و یا خاموش شدن و اتمام سوختشان، هفتاد مرتبه سریع تر از گلولة توپ در حرکت اند - چنانکه شما این مطلب را در علم ستاره شناسی می خوانید- با انگشتانی از نور به قدرت نامحدود خالق شان اشاره می کنند؛ به عنوان مثال: خورشید ما که یک میلیون بار بزرگ تر از کرة زمین ماست و نسبت به آن یک میلیون سال قدمت دارد، چراغ و بخاری ای است که پیوسته مهمانخانة رحمان را گرم و روشن نگه می دارد و برای اینکه همیشه روشن باشد، هر روزسوختی به مقدار دریاهای زمین و زغالی به اندازة کوه های آن و هیزمی به اندازة چندین و چند برابر حجم زمین لازم است؛ اما ذاتی که خورشید را با تمام ستارگان دیگر، بدون سوخت و گاز و زغال و بدون اینکه خاموش شوند روشن نگه می دارد و با سرعت عظیمیو به گونة مثال: فرض کن در شهر عجیبی میلیون ها لامپ برق بدون اینکه خاموش گردد و یا سوختش تمام شود در حرکت است و از جایی به جای دیگر می رود؛ آیا این امر- با حیرت و قدرشناسی- نشان نمی دهد که آن چراغ ها و دستگاه تولید برق، بدون شك مهندسی کار کشته و متخصص ماهری دارد كه اداره كننده برق، سازنده لامپ هاي سيّار، موسس دستگاه و آورنده سوخت دستگاه است؟ به گونه اي كه با جملات آفرين و زنده باد مورد تحسين و تبريك قرار مي گيرد. بدین سان ستارگان چراغ مانندی که از سقف کاخ کرة زمین آویزان اند و بر اساس گفته های علم نجوم هزاران بار بزرگ تر از خود کرة زمین اند و بدون اختلال در نظم، یا تصادم با یکدیگر و یا خاموش شدن و اتمام سوختشان، هفتاد مرتبه سریع تر از گلولة توپ در حرکت اند - چنانکه شما این مطلب را در علم ستاره شناسی می خوانید- با انگشتانی از نور به قدرت نامحدود خالق شان اشاره می کنند؛ به عنوان مثال: خورشید ما که یک میلیون بار بزرگ تر از کرة زمین ماست و نسبت به آن یک میلیون سال قدمت دارد، چراغ و بخاری ای است که پیوسته مهمانخانة رحمان را گرم و روشن نگه می دارد و برای اینکه همیشه روشن باشد، هر روزسوختی به مقدار دریاهای زمین و زغالی به اندازة کوه های آن و هیزمی به اندازة چندین و چند برابر حجم زمین لازم است؛ اما ذاتی که خورشید را با تمام ستارگان دیگر، بدون سوخت و گاز و زغال و بدون اینکه خاموش شوند روشن نگه می دارد و با سرعت عظیمی
— 199 —
بدون آنکه تصادفی رخ دهد به گردش در می آورد، بدون شک قدرتی است بی پایان و سلطنتی است شکوهمند و نامحدود، پس این هستی بزرگ به همراه چراغ های نور افکن و قندیل های آویزانش- بر اساس معیارهای علم برق که شما آن را خوانده اید و یا خواهید خواند- سلطان این نمایشگاه عظیم را به وضوح معرفی می کند و منوِّر و مدبِّر و صانع ذوالجلال آن را با گواه قرار دادن این ستارگان تابان، می شناساند و با ستایش و تسبیح و تقدیس، محبوب قرار می دهد و همگان را به عبادت و پرستش اش وا می دارد.بدون آنکه تصادفی رخ دهد به گردش در می آورد، بدون شک قدرتی است بی پایان و سلطنتی است شکوهمند و نامحدود، پس این هستی بزرگ به همراه چراغ های نور افکن و قندیل های آویزانش- بر اساس معیارهای علم برق که شما آن را خوانده اید و یا خواهید خواند- سلطان این نمایشگاه عظیم را به وضوح معرفی می کند و منوِّر و مدبِّر و صانع ذوالجلال آن را با گواه قرار دادن این ستارگان تابان، می شناساند و با ستایش و تسبیح و تقدیس، محبوب قرار می دهد و همگان را به عبادت و پرستش اش وا می دارد.
و به گونة مثال: فرض کنید کتابی است که در هر سطر آن، کتابی با خط باریک نوشته شده و در هر کلمه اش، یک سورة قرآن به رشتة تحریر در آورده شده است و تمام مسائل آن کتاب، دارای معنی و مفهوم عمیقی است و هر مسأله مؤید مسألة دیگر است؛ چنین کتابی بدون شک مهارت فوق العادة نویسنده و قدرت کامل وی را نشان می دهد؛ یعنی این کتاب، کمال و قدرت نویسنده اش را مثل روز روشن با شایستگی معرفی می کند و تقدیر و تحسین تماشاگران را به گونه ای که بی اختیار "ما شاءالله! و بارک الله!" بگویند، بر می انگیزد؛ بدین سان این کتاب بزرگ هستی نیز، که فقط در یک صفحة آن که سطح زمین است و فقط در یک فصل آن که بهار است سیصد هزار نسخه از انواع کتاب های مختلف که عبارتند از: دسته های حیوانات و اجناس نباتات، نوشته شده است، همة آن ها با هم و به شکل متداخل و تو در تو و بدون آمیزش و اشتباه و فراموشی با کمال سنجش و نظم نوشته می شود و حتی در یک کلمه اش که درخت است، قصیدة کامل و دل انگیزی نوشته شده و در هر نقطة آن که بذر و هسته است، فهرست کامل یک کتاب درج گردیده است. چنانکه این امر در پیش چشم ما مشهود و عیان است و با تأکید نشان می دهد که در پشت سر آن قلم روانی وجود دارد که هر چیز را می نویسد، پس برشما است تا میزان دلالت کتاب بزرگ هستی را، که در هرکلمه اش معانی بسیار بزرگ و حکمت های فراوان وجود دارد، بسنجید و در مورد میزان دلالت این قرآن بزرگ و مجسم هستی بر آفریدگار سبحان و بر نویسندة ذوالجلال آن داوری کنید؛ و در این راستا از مقیاس های بزرگ و چشم هاي دوربين علم حکمتِ اشیا و فن خواندن و نوشتن که مشغول فراگیری آن هستید بهره بگیرید و با در نظرداشت بزرگی و کمال و پرمحتوی بودن کتاب هستی در مقایسه با کتابی که در مثال ذکر شد، ببینید که کتاب هستی چگونهو به گونة مثال: فرض کنید کتابی است که در هر سطر آن، کتابی با خط باریک نوشته شده و در هر کلمه اش، یک سورة قرآن به رشتة تحریر در آورده شده است و تمام مسائل آن کتاب، دارای معنی و مفهوم عمیقی است و هر مسأله مؤید مسألة دیگر است؛ چنین کتابی بدون شک مهارت فوق العادة نویسنده و قدرت کامل وی را نشان می دهد؛ یعنی این کتاب، کمال و قدرت نویسنده اش را مثل روز روشن با شایستگی معرفی می کند و تقدیر و تحسین تماشاگران را به گونه ای که بی اختیار "ما شاءالله! و بارک الله!" بگویند، بر می انگیزد؛ بدین سان این کتاب بزرگ هستی نیز، که فقط در یک صفحة آن که سطح زمین است و فقط در یک فصل آن که بهار است سیصد هزار نسخه از انواع کتاب های مختلف که عبارتند از: دسته های حیوانات و اجناس نباتات، نوشته شده است، همة آن ها با هم و به شکل متداخل و تو در تو و بدون آمیزش و اشتباه و فراموشی با کمال سنجش و نظم نوشته می شود و حتی در یک کلمه اش که درخت است، قصیدة کامل و دل انگیزی نوشته شده و در هر نقطة آن که بذر و هسته است، فهرست کامل یک کتاب درج گردیده است. چنانکه این امر در پیش چشم ما مشهود و عیان است و با تأکید نشان می دهد که در پشت سر آن قلم روانی وجود دارد که هر چیز را می نویسد، پس برشما است تا میزان دلالت کتاب بزرگ هستی را، که در هرکلمه اش معانی بسیار بزرگ و حکمت های فراوان وجود دارد، بسنجید و در مورد میزان دلالت این قرآن بزرگ و مجسم هستی بر آفریدگار سبحان و بر نویسندة ذوالجلال آن داوری کنید؛ و در این راستا از مقیاس های بزرگ و چشم هاي دوربين علم حکمتِ اشیا و فن خواندن و نوشتن که مشغول فراگیری آن هستید بهره بگیرید و با در نظرداشت بزرگی و کمال و پرمحتوی بودن کتاب هستی در مقایسه با کتابی که در مثال ذکر شد، ببینید که کتاب هستی چگونه
— 200 —
نقاش و نویسنده اش را با کمالات بی اندازه اش و با جملة "الله اکبر" معرفی می کند و با تقدیس "سبحان الله" می شناساند و با ثنا و ستایشِ "الحمد لله" محبوب ما قرار می دهد!نقاش و نویسنده اش را با کمالات بی اندازه اش و با جملة "الله اکبر" معرفی می کند و با تقدیس "سبحان الله" می شناساند و با ثنا و ستایشِ "الحمد لله" محبوب ما قرار می دهد!
پس با توجه به مثال های فوق، هر یک از علوم و فنون متداول به آفریدگار ذوالجلال هستی دلالت می کند و با مقیاس وسیع و آیینة مخصوص و چشم تیزبین و نگاه با عبرتش خالق ذوالجلال کائنات را با اسما اش معرفی می کند و به تبیین صفات و کمالاتش می پردازد.پس با توجه به مثال های فوق، هر یک از علوم و فنون متداول به آفریدگار ذوالجلال هستی دلالت می کند و با مقیاس وسیع و آیینة مخصوص و چشم تیزبین و نگاه با عبرتش خالق ذوالجلال کائنات را با اسما اش معرفی می کند و به تبیین صفات و کمالاتش می پردازد.
من به آن دانش آموزان جوان گفتم: قرآن کریم به منظور ارشاد و راهنمایی به حقیقت مذکور و یاد آوری این برهان تابندة توحید و به هدف معرفی آفریدگار مان، بيش تر از همه آیات خَلَقَ السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضَ و رَبُّ السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ را تکرار می کند.من به آن دانش آموزان جوان گفتم: قرآن کریم به منظور ارشاد و راهنمایی به حقیقت مذکور و یاد آوری این برهان تابندة توحید و به هدف معرفی آفریدگار مان، بيش تر از همه آیات خَلَقَ السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضَ و رَبُّ السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ را تکرار می کند.
آنان نیز با قبول و تصدیق مطالب مذکور گفتند: خداوند یگانه را بی نهایت سپاسگزاریم که به ما توفیق داد تا به این درس ارزشمندی که عین حقیقت است، گوش فرا دهیم و آن را یاد بگیریم. خداوند به شما هم پاداش نیکو عطا کند و از شما خشنود باشد!آنان نیز با قبول و تصدیق مطالب مذکور گفتند: خداوند یگانه را بی نهایت سپاسگزاریم که به ما توفیق داد تا به این درس ارزشمندی که عین حقیقت است، گوش فرا دهیم و آن را یاد بگیریم. خداوند به شما هم پاداش نیکو عطا کند و از شما خشنود باشد!
من هم گفتم: انسان دستگاهی است زنده که از هزاران درد گوناگون متألم می شود و از هزاران نوع لذت متلذّذ می گردد؛ او از یک طرف در نهایت عجز و ناتوانی قرار دارد و از طرف دیگر هم دشمنان مادی و یا معنوی بی حسابی در کمینش نشسته اند؛ با آنکه در آخرین درجة فقر قرار دارد، نیازهای باطنی و ظاهری اش نامحدود است؛ پس انسان مخلوق درمانده ای است که همواره در معرض سیلی های زوال و فراق است، ولی به رغم همة اینها اگر با ایمان و عبودیت، خود را به سلطان ذو الجلال منتسب کند، چنان پشتوانة قوی و تکیه گاه بزرگی می یابد که برای عقب راندن همة دشمنانش می تواند تحت حمایت آن درآید و برای برآوردن همة نیازها و آمال و آرزوهایش از آن کمک بگیرد؛ لذا اگر انسان، خود را از طریق ایمان، به پروردگار قدیری که قدرتش بی پایان و به سلطان رحیمی که رحمتش بی کران است، و با طاعت و شکران در عبادتش داخل شود، اجل و مرگ را از نیستی ابدی به برگ تردد و بلیط رفتن به عالم باقی تبدیل می کند. حال شما مقایسه کنید و ببینید که این انسان چقدر از حلاوت و شیرینی بندگی درمن هم گفتم: انسان دستگاهی است زنده که از هزاران درد گوناگون متألم می شود و از هزاران نوع لذت متلذّذ می گردد؛ او از یک طرف در نهایت عجز و ناتوانی قرار دارد و از طرف دیگر هم دشمنان مادی و یا معنوی بی حسابی در کمینش نشسته اند؛ با آنکه در آخرین درجة فقر قرار دارد، نیازهای باطنی و ظاهری اش نامحدود است؛ پس انسان مخلوق درمانده ای است که همواره در معرض سیلی های زوال و فراق است، ولی به رغم همة اینها اگر با ایمان و عبودیت، خود را به سلطان ذو الجلال منتسب کند، چنان پشتوانة قوی و تکیه گاه بزرگی می یابد که برای عقب راندن همة دشمنانش می تواند تحت حمایت آن درآید و برای برآوردن همة نیازها و آمال و آرزوهایش از آن کمک بگیرد؛ لذا اگر انسان، خود را از طریق ایمان، به پروردگار قدیری که قدرتش بی پایان و به سلطان رحیمی که رحمتش بی کران است، و با طاعت و شکران در عبادتش داخل شود، اجل و مرگ را از نیستی ابدی به برگ تردد و بلیط رفتن به عالم باقی تبدیل می کند. حال شما مقایسه کنید و ببینید که این انسان چقدر از حلاوت و شیرینی بندگی در
— 201 —
پیشگاه مولایش لذت می برد و به پروردگار قدیر و رحیمش افتخار می کند و به خاطر نعمت ایمان و اسلام سپاسگزار او می باشد!پیشگاه مولایش لذت می برد و به پروردگار قدیر و رحیمش افتخار می کند و به خاطر نعمت ایمان و اسلام سپاسگزار او می باشد!
آنچه را که به جوانان دانش آموز گفتم، به زندانیان مصيبت زده هم می گویم:آنچه را که به جوانان دانش آموز گفتم، به زندانیان مصيبت زده هم می گویم:
کسی که خدا را شناخت و از او اطاعت کرد، خوشبخت است، و لو اینکه در زندان باشد؛ و هرکه خدا را فراموش کرد و از او غافل شد، بدبخت و زبون است و لو اینکه در قصرهای مجلل زندگی کند.کسی که خدا را شناخت و از او اطاعت کرد، خوشبخت است، و لو اینکه در زندان باشد؛ و هرکه خدا را فراموش کرد و از او غافل شد، بدبخت و زبون است و لو اینکه در قصرهای مجلل زندگی کند.
روزی یکی از مظلومان خوشبختي که به سوی جوخة اعدام برده می شد، خطاب به ظالمان و ستمگران بدبخت فریاد بر آورد و گفت: من اعدام نمی شوم و نیست و نابود هم نمی گردم، بلکه از زندان دنیا نجات یافته و به سعادت ابدی رهسپار می شوم؛ اما می بینم که شما محکوم به اعدام ابدی هستید، زیرا مرگ را نیستی و نابودی ابدی می پندارید در این صورت، من انتقامم را از شما گرفته ام. او این را گفت و "لا اله الا الله" را زمزمه کرد و با سرور جان به جان آفرین تسلیم کرد.روزی یکی از مظلومان خوشبختي که به سوی جوخة اعدام برده می شد، خطاب به ظالمان و ستمگران بدبخت فریاد بر آورد و گفت: من اعدام نمی شوم و نیست و نابود هم نمی گردم، بلکه از زندان دنیا نجات یافته و به سعادت ابدی رهسپار می شوم؛ اما می بینم که شما محکوم به اعدام ابدی هستید، زیرا مرگ را نیستی و نابودی ابدی می پندارید در این صورت، من انتقامم را از شما گرفته ام. او این را گفت و "لا اله الا الله" را زمزمه کرد و با سرور جان به جان آفرین تسلیم کرد.
سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَٓا اِلَّا مَا عَلَّمْتَنَٓا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَل۪يمُ الْحَك۪يمُسُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَٓا اِلَّا مَا عَلَّمْتَنَٓا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَل۪يمُ الْحَك۪يمُ
— 202 —
نكتة توحيدي در لفظ "هو"
باسمه سبحانهباسمه سبحانه
وَاِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِه۪وَاِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِه۪
(اسراء: ٤٤)(اسراء: ٤٤)
السلام عليكم ورحمة الله وبركاته أبداً دائماًالسلام عليكم ورحمة الله وبركاته أبداً دائماً
برادران بسيار عزيز و صادقم!برادران بسيار عزيز و صادقم!
در يك سياحت فكري و تخيلي، زمانی که صفحه هوا را صرفاً از جنبهٔ مادي اش مطالعه می کردم، نكتة توحيدي ظريفي را که از لفظ «هو» در لَٓا اِلٰهَ اِلَّا هُوَ و قُلْ هُوَ اللّٰهُ بر خاسته است به صورت آني مشاهده کردم و دريافتم كه راه ايمان كاملاً آسان و تا حدّ وجوب، سهل است؛ اما راه شرك و گمراهی بي اندازه دشوار و پيچيده و ممتنع و محال است.در يك سياحت فكري و تخيلي، زمانی که صفحه هوا را صرفاً از جنبهٔ مادي اش مطالعه می کردم، نكتة توحيدي ظريفي را که از لفظ «هو» در لَٓا اِلٰهَ اِلَّا هُوَ و قُلْ هُوَ اللّٰهُ بر خاسته است به صورت آني مشاهده کردم و دريافتم كه راه ايمان كاملاً آسان و تا حدّ وجوب، سهل است؛ اما راه شرك و گمراهی بي اندازه دشوار و پيچيده و ممتنع و محال است.
با اشارة بسيار كوتاهي اين نكته عمده و طويل را بيان خواهم كرد:با اشارة بسيار كوتاهي اين نكته عمده و طويل را بيان خواهم كرد:
بلي! يك مشت خاك مي تواند صدها گیاه گلدار را - اگر به طور متناوب گذاشته شوند- بروياند، حال اگر اين امر به طبيعت و اسباب حواله گردد، يا بايد صدها- بلكه به تعداد همة گل ها- كارخانه ها و دستگاه هاي كوچك معنوي درآن مشت خاك موجود باشد و يا اينكه لزوماً هر ذره خاك، علم و دانش لازم را برای ساختن گلهاي مختلفي داشته باشد كه تركيب و خصوصيات گوناگون و ابزار آلات زنده و فعال دارند؛ يعني بايد علم و قدرت هر ذره شبیه علم و قدرت بی پایان خدا باشد!بلي! يك مشت خاك مي تواند صدها گیاه گلدار را - اگر به طور متناوب گذاشته شوند- بروياند، حال اگر اين امر به طبيعت و اسباب حواله گردد، يا بايد صدها- بلكه به تعداد همة گل ها- كارخانه ها و دستگاه هاي كوچك معنوي درآن مشت خاك موجود باشد و يا اينكه لزوماً هر ذره خاك، علم و دانش لازم را برای ساختن گلهاي مختلفي داشته باشد كه تركيب و خصوصيات گوناگون و ابزار آلات زنده و فعال دارند؛ يعني بايد علم و قدرت هر ذره شبیه علم و قدرت بی پایان خدا باشد!
بدین سان هوایي كه عرشي از عرش هاي امر و ارادة الهي است، با هر جزء اش وظایفی انجام می دهد و حتي هر ذرّه هوایي که به اندازة سر سوزن در نفَس انسان به هنگام تلفظ "هو" وجود دارد، وظايف بي شماري را در يك آن انجام مي دهد.بدین سان هوایي كه عرشي از عرش هاي امر و ارادة الهي است، با هر جزء اش وظایفی انجام می دهد و حتي هر ذرّه هوایي که به اندازة سر سوزن در نفَس انسان به هنگام تلفظ "هو" وجود دارد، وظايف بي شماري را در يك آن انجام مي دهد.
اگر اين وظايف به طبيعت و اسباب واگذار گردند، آنگاه چند حالت متصور است: یکی اینکه این هوا مراکز فرستنده و گیرندة همه صداها و مکالماتی را که در تلفن ها و تلگراف ها و رادیوهای جهان رد و بدل می شوند، در مقیاس های کوچکی با خود داشته باشد.. و یا اینکه هوایی که در لفظ "هو" وجود دارد و حتی هر جزء و هر ذره آن هوااگر اين وظايف به طبيعت و اسباب واگذار گردند، آنگاه چند حالت متصور است: یکی اینکه این هوا مراکز فرستنده و گیرندة همه صداها و مکالماتی را که در تلفن ها و تلگراف ها و رادیوهای جهان رد و بدل می شوند، در مقیاس های کوچکی با خود داشته باشد.. و یا اینکه هوایی که در لفظ "هو" وجود دارد و حتی هر جزء و هر ذره آن هوا
— 203 —
دارای شخصیت های معنوی باشد و استعداد همة کسانی را که مکالمات تلفنی انجام می دهند و یا تلگراف می فرستند و یا از طریق رادیو صحبت می کنند به تنهایی داشته باشد و زبان ها و لهجه های همة آنان را بداند و به طور همزمان به ذرات ديگر هم ياد بدهد و پخش و نشركند، چون ما بخشی از اين وضعيت را در جلو چشمان خود مشاهده مي كنيم و تمام اجزای هوا از اين توانمندی برخوردارند.. پس در راه اهل كفر و ماده گرايان و طبيعت پرستان، نه فقط يك محال بلكه محالات، معضلات و اشكالاتی به تعداد ذرات هوا به روشنی به چشم مي خورد.دارای شخصیت های معنوی باشد و استعداد همة کسانی را که مکالمات تلفنی انجام می دهند و یا تلگراف می فرستند و یا از طریق رادیو صحبت می کنند به تنهایی داشته باشد و زبان ها و لهجه های همة آنان را بداند و به طور همزمان به ذرات ديگر هم ياد بدهد و پخش و نشركند، چون ما بخشی از اين وضعيت را در جلو چشمان خود مشاهده مي كنيم و تمام اجزای هوا از اين توانمندی برخوردارند.. پس در راه اهل كفر و ماده گرايان و طبيعت پرستان، نه فقط يك محال بلكه محالات، معضلات و اشكالاتی به تعداد ذرات هوا به روشنی به چشم مي خورد.
اما اگر اين كار به صانع ذوالجلال نسبت داده شود، آنگاه هوا با تمام ذراتش به سرباز گوش به فرمان او تبدیل می شود و در آن هنگام به همان سهولتی كه يك ذره وظيفه اش را انجام مي دهد، تمام ذرات نیز می توانند وظايف كلي و بي شمار خود را با اجازه و قوت آفریدگارشان و با انتساب و استناد به وی و با تجلی قدرت صانع دريك لحظه به سرعت برق و به آساني تلفظ "هو" و گردش هوا در آن انجام دهند؛ يعني هوا صفحه اي مي شود براي نوشته هاي منظم و بي مانند و بي شمار قلم قدرت الهی؛ و ذرات هوا بسان نوك قلم در می آیند و وظايف ذرات نيز نقطه هاي قلم قَدَر قرار مي گيرند. دراين صورت کار به حدی آسان می شود که حرکت یک ذره آسان است.اما اگر اين كار به صانع ذوالجلال نسبت داده شود، آنگاه هوا با تمام ذراتش به سرباز گوش به فرمان او تبدیل می شود و در آن هنگام به همان سهولتی كه يك ذره وظيفه اش را انجام مي دهد، تمام ذرات نیز می توانند وظايف كلي و بي شمار خود را با اجازه و قوت آفریدگارشان و با انتساب و استناد به وی و با تجلی قدرت صانع دريك لحظه به سرعت برق و به آساني تلفظ "هو" و گردش هوا در آن انجام دهند؛ يعني هوا صفحه اي مي شود براي نوشته هاي منظم و بي مانند و بي شمار قلم قدرت الهی؛ و ذرات هوا بسان نوك قلم در می آیند و وظايف ذرات نيز نقطه هاي قلم قَدَر قرار مي گيرند. دراين صورت کار به حدی آسان می شود که حرکت یک ذره آسان است.
من در سياحت فكري و تأملم در لَٓا اِلٰهَ اِلَّا هُوَ و قُلْ هُوَ اللّٰهُ وقتي عالم هوا را مشاهده مي كردم و صفحه آن را مي خواندم، حقيقت مذكور را به صورت واضح و مفصل و با عين اليقين دیدم و با علم اليقين دريافتم كه در لفظ و در هواي "هو" دليل و برهان تابندة وحدانيت و در معني و اشاراتش نيز جلوة نوراني احديت و نيرومندترين حجت توحيد موجود است؛ زيرا در آن، قرينه اي وجود دارد براي تعيين پاسخ به اين سوال كه: اشارة مطلق و مبهم ضمير "هو" متوجه چه كسي است؟ دراينجا پي بردم که چرا قرآن معجز البيان و اهل ذكر این کلمه قدسي را در مقام توحيد زياد تكرار مي كنند.من در سياحت فكري و تأملم در لَٓا اِلٰهَ اِلَّا هُوَ و قُلْ هُوَ اللّٰهُ وقتي عالم هوا را مشاهده مي كردم و صفحه آن را مي خواندم، حقيقت مذكور را به صورت واضح و مفصل و با عين اليقين دیدم و با علم اليقين دريافتم كه در لفظ و در هواي "هو" دليل و برهان تابندة وحدانيت و در معني و اشاراتش نيز جلوة نوراني احديت و نيرومندترين حجت توحيد موجود است؛ زيرا در آن، قرينه اي وجود دارد براي تعيين پاسخ به اين سوال كه: اشارة مطلق و مبهم ضمير "هو" متوجه چه كسي است؟ دراينجا پي بردم که چرا قرآن معجز البيان و اهل ذكر این کلمه قدسي را در مقام توحيد زياد تكرار مي كنند.
بلي! به طور مثال: اگر در يك نقطه كاغذ سفيد، دو يا سه نقطه گذاشته شود سبب سردرگمي و اختلاط خواهد شد و اگر يك شخص چندين وظيفه را در يك آن انجام دهد باعث سردرگمي وي خواهد شد ؛ همچنین اگر بارسنگيني بر دوش حيوان كوچكي نهاده شود، حیوان بیچاره زير بار تلف خواهد شد. بدين ترتیب فرض بر اين بود كه هنگام بيرون آمدن كلمات زیادی از دهان و داخل شدن همزمان آن ها در گوش، بي نظمي ايجادبلي! به طور مثال: اگر در يك نقطه كاغذ سفيد، دو يا سه نقطه گذاشته شود سبب سردرگمي و اختلاط خواهد شد و اگر يك شخص چندين وظيفه را در يك آن انجام دهد باعث سردرگمي وي خواهد شد ؛ همچنین اگر بارسنگيني بر دوش حيوان كوچكي نهاده شود، حیوان بیچاره زير بار تلف خواهد شد. بدين ترتیب فرض بر اين بود كه هنگام بيرون آمدن كلمات زیادی از دهان و داخل شدن همزمان آن ها در گوش، بي نظمي ايجاد
— 204 —
شود؛ اما وقتي به سياحت فكري می پرداختم، با عين اليقين و با دلالت لفظ "هو" که به منزلة یک کلید و قطب نما شده بود، ديدم كه در هر جزء و حتي ذره ذرة هوایي كه درآن سياحت مي كردم، هزاران نقطه و هزاران حرف و كلمه نهاده شده بود و يا مي شد نهاد، اما بازهم نه تنها هيچ خللي در نظمش پديد نيامد، بلكه بسياري از وظايف گوناگون ديگر را بدون سردرگمي و آشفتگي انجام مي داد؛ و با وجودي كه بارهاي بسيار سنگيني روي آن جزء و ذره هوا بار مي شد، بدون اينكه از خود ضعفي نشان دهد، باكمال نظم بارش را حمل مي كرد؛ زیرا وقتي هزاران هزار كلمه با شيوه های متفاوت و معاني مختلف وارد آن ذرات مي گردید، بدون اينكه قاطي و یا مختل شود دوباره خارج مي شد. گويي اين ذرات گوش هاي كوچكی به قدّ خود و زبان هاي بسيار ظريفي به تناسب خود دارند و اين سخنان وارد همان گوش ها می گردد و از زبان هاي كوچك شان بيرون مي آيد؛ و هريك از اين ذرات و اجزای هوا ضمن انجام اين همه وظايف عجيب با زبان حال و با شهادت و زبان حقايق مذكور، لَٓا اِلٰهَ اِلَّا هُوَ و قُلْ هُوَ اللّٰهُ مي گفت و آزادانه مي گشت و با وجود عواملي براي درهم كوبيدن هوا مانند توفان ها، رعد و برق و غرش آسمان، نظمش را خراب نمي كرد و از وظيفه اش باز نمي ماند و كاري مانع كار ديگر نمي شد... به درجه عين اليقين مشاهده نمودم.شود؛ اما وقتي به سياحت فكري می پرداختم، با عين اليقين و با دلالت لفظ "هو" که به منزلة یک کلید و قطب نما شده بود، ديدم كه در هر جزء و حتي ذره ذرة هوایي كه درآن سياحت مي كردم، هزاران نقطه و هزاران حرف و كلمه نهاده شده بود و يا مي شد نهاد، اما بازهم نه تنها هيچ خللي در نظمش پديد نيامد، بلكه بسياري از وظايف گوناگون ديگر را بدون سردرگمي و آشفتگي انجام مي داد؛ و با وجودي كه بارهاي بسيار سنگيني روي آن جزء و ذره هوا بار مي شد، بدون اينكه از خود ضعفي نشان دهد، باكمال نظم بارش را حمل مي كرد؛ زیرا وقتي هزاران هزار كلمه با شيوه های متفاوت و معاني مختلف وارد آن ذرات مي گردید، بدون اينكه قاطي و یا مختل شود دوباره خارج مي شد. گويي اين ذرات گوش هاي كوچكی به قدّ خود و زبان هاي بسيار ظريفي به تناسب خود دارند و اين سخنان وارد همان گوش ها می گردد و از زبان هاي كوچك شان بيرون مي آيد؛ و هريك از اين ذرات و اجزای هوا ضمن انجام اين همه وظايف عجيب با زبان حال و با شهادت و زبان حقايق مذكور، لَٓا اِلٰهَ اِلَّا هُوَ و قُلْ هُوَ اللّٰهُ مي گفت و آزادانه مي گشت و با وجود عواملي براي درهم كوبيدن هوا مانند توفان ها، رعد و برق و غرش آسمان، نظمش را خراب نمي كرد و از وظيفه اش باز نمي ماند و كاري مانع كار ديگر نمي شد... به درجه عين اليقين مشاهده نمودم.
پس هر ذره و هر جزیي از اجزای هوا بايد داراي دانش و حكمت بي پايان اراده و نيروي مطلق، و قدرت و سلطه كامل بر تمام ذرات باشد تا بتواند از عهدة این همه کار و وظایف گوناگون برآید كه اين امر به تعداد ذرات، محال است و پايه و اساسی ندارد، حتي چنين پنداري به ذهن هيچ شيطاني هم خطور نمي كند.پس هر ذره و هر جزیي از اجزای هوا بايد داراي دانش و حكمت بي پايان اراده و نيروي مطلق، و قدرت و سلطه كامل بر تمام ذرات باشد تا بتواند از عهدة این همه کار و وظایف گوناگون برآید كه اين امر به تعداد ذرات، محال است و پايه و اساسی ندارد، حتي چنين پنداري به ذهن هيچ شيطاني هم خطور نمي كند.
لذا به صراحت پیدا است و حتي با حق اليقين و عين اليقين و علم اليقين نیز معلوم است كه اين صفحه هوا، صفحه متغيري است كه ذات ذوالجلال هرچه بخواهد با قلم قدرت و قدري كه علم و حكمت بي پايانش آن را حركت مي دهد، در آن مي نويسد و همچون تخته اي است كه در آن مي نويسد و ازهم مي پاشاند و بنام لوحة محو و اثبات است در عالم متغير و در شئونات متبدل براي كارهاي نوشته شده در لوح محفوظ.لذا به صراحت پیدا است و حتي با حق اليقين و عين اليقين و علم اليقين نیز معلوم است كه اين صفحه هوا، صفحه متغيري است كه ذات ذوالجلال هرچه بخواهد با قلم قدرت و قدري كه علم و حكمت بي پايانش آن را حركت مي دهد، در آن مي نويسد و همچون تخته اي است كه در آن مي نويسد و ازهم مي پاشاند و بنام لوحة محو و اثبات است در عالم متغير و در شئونات متبدل براي كارهاي نوشته شده در لوح محفوظ.
لذا آن گونه كه عنصر هوا فقط با انجام يكي از وظايفش: انتقال صداها است، تجلی وحدانيت را در پرتو كارهاي شگفت انگيزِ مذکور نشان مي دهد و پرده از محالات بي شمار گمراهي بر می کشد، يكي ديگر از وظايف بسيار مهمش را نيز بدون بي نظمي ولذا آن گونه كه عنصر هوا فقط با انجام يكي از وظايفش: انتقال صداها است، تجلی وحدانيت را در پرتو كارهاي شگفت انگيزِ مذکور نشان مي دهد و پرده از محالات بي شمار گمراهي بر می کشد، يكي ديگر از وظايف بسيار مهمش را نيز بدون بي نظمي و
— 205 —
سردرگمي انجام مي دهد كه عبارت است از: انتقال مواد لطيفي مثل برق، و نور و نيروي جاذبه و دافعه؛ و همزمان با این وظایف، از راه تنفس وارد گياهان و جانوران مي شود و نيازهاي مهم و حياتي شان را برآورده کرده و زمينه تلقيح و پيوند گياهان را فراهم مي سازد و آنچه را كه براي ادامه زندگي شان ضروري است تأمين مي كند. بدين طريق قاطعانه به اثبات مي رساند كه هوا عرشي است و از امر و ارادة الهي دستور مي گيرد. و نيز به درجة عين اليقين ثابت مي كند كه هرگز امكان و احتمال ندارد كه تصادف مهارگسيخته، قوت كور و طبيعت كر، اسباب سرگردان و بي هدف و مواد عاجز، جامد و جاهل در امر كتابت و وظايف اين صفحة هوایي مداخله داشته باشد؛ من اين را با اطمينان كامل دريافتم و پي بردم كه هر ذره و هر جزء هوا با زبان حال قُلْ هُوَ اللّٰهُ و لَٓا اِلٰهَ اِلَّا هُوَ مي گويد.سردرگمي انجام مي دهد كه عبارت است از: انتقال مواد لطيفي مثل برق، و نور و نيروي جاذبه و دافعه؛ و همزمان با این وظایف، از راه تنفس وارد گياهان و جانوران مي شود و نيازهاي مهم و حياتي شان را برآورده کرده و زمينه تلقيح و پيوند گياهان را فراهم مي سازد و آنچه را كه براي ادامه زندگي شان ضروري است تأمين مي كند. بدين طريق قاطعانه به اثبات مي رساند كه هوا عرشي است و از امر و ارادة الهي دستور مي گيرد. و نيز به درجة عين اليقين ثابت مي كند كه هرگز امكان و احتمال ندارد كه تصادف مهارگسيخته، قوت كور و طبيعت كر، اسباب سرگردان و بي هدف و مواد عاجز، جامد و جاهل در امر كتابت و وظايف اين صفحة هوایي مداخله داشته باشد؛ من اين را با اطمينان كامل دريافتم و پي بردم كه هر ذره و هر جزء هوا با زبان حال قُلْ هُوَ اللّٰهُ و لَٓا اِلٰهَ اِلَّا هُوَ مي گويد.
و چنانکه اين همه شگفتي ها را درجهت مادي هوا با این کلید، یعنی كليدِ "هو" مشاهده كردم، خود عنصر هوا نيز مانند لفظ "هو" به كليدي براي عالم مثال و عالم معني مبدل شد. چون دريافتم كه عالم مثال بسان دوربين بسيار بزرگی است و از رخدادهاي بي حد و حصر دنيا فيلمبرداري مي كند ، آن هم دريك لحظه و بدون بي نظمي و اشتباه. حتي اين عالم، صحنه هاي بسيار بزرگ اخروي را در بر می گرفت که گنجایش هزاران هزار دنیا را داشت و چگونگي حالات فاني موجودات فاني را نشان مي داد و ثمرات و نتایج حاصله از زندگی کوتاه و زودگذر شان را در صحنه ها و پرده هاي جاويدان به نمایش می گذاشت و براي اهل بهشت و سعادت نشان می داد و حوادث دنيا و خاطرات زيباي گذشته شان را درآن صحنه ها به یادشان می آورد.و چنانکه اين همه شگفتي ها را درجهت مادي هوا با این کلید، یعنی كليدِ "هو" مشاهده كردم، خود عنصر هوا نيز مانند لفظ "هو" به كليدي براي عالم مثال و عالم معني مبدل شد. چون دريافتم كه عالم مثال بسان دوربين بسيار بزرگی است و از رخدادهاي بي حد و حصر دنيا فيلمبرداري مي كند ، آن هم دريك لحظه و بدون بي نظمي و اشتباه. حتي اين عالم، صحنه هاي بسيار بزرگ اخروي را در بر می گرفت که گنجایش هزاران هزار دنیا را داشت و چگونگي حالات فاني موجودات فاني را نشان مي داد و ثمرات و نتایج حاصله از زندگی کوتاه و زودگذر شان را در صحنه ها و پرده هاي جاويدان به نمایش می گذاشت و براي اهل بهشت و سعادت نشان می داد و حوادث دنيا و خاطرات زيباي گذشته شان را درآن صحنه ها به یادشان می آورد.
موجودیت نیروی حافظه و قوة تخيّل در انسان، روشن ترين دليل بر وجود لوح محفوظ و عالم مثال است و نمونه هاي كوچك آن به شمار مي رود. باآنكه حجم اين دو كوچك تر از دانة خردل است، اما به بهترين شكل و با نظم و دقت كامل و بدون اشتباه وظايفشان را انجام مي دهند؛ گويی از دو كتابخانة بسيار بزرگ پر از معلومات و مدارك نگهداري مي كنند. از اينجا معلوم مي شود كه اين دو قوه نمونه هاي لوح محفوظ و عالم مثال اند.موجودیت نیروی حافظه و قوة تخيّل در انسان، روشن ترين دليل بر وجود لوح محفوظ و عالم مثال است و نمونه هاي كوچك آن به شمار مي رود. باآنكه حجم اين دو كوچك تر از دانة خردل است، اما به بهترين شكل و با نظم و دقت كامل و بدون اشتباه وظايفشان را انجام مي دهند؛ گويی از دو كتابخانة بسيار بزرگ پر از معلومات و مدارك نگهداري مي كنند. از اينجا معلوم مي شود كه اين دو قوه نمونه هاي لوح محفوظ و عالم مثال اند.
ادامه بحث فعلاً بر من نوشته نشده است.ادامه بحث فعلاً بر من نوشته نشده است.
هزاران درود و سلام بر همگان!هزاران درود و سلام بر همگان!
— 206 —
گفتار چهاردهم
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِبِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ
الٓرٰ ٭ كِتَابٌ اُحْكِمَتْ اٰيَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَك۪يمٍ خَب۪يرٍالٓرٰ ٭ كِتَابٌ اُحْكِمَتْ اٰيَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَك۪يمٍ خَب۪يرٍ
(هود:١)(هود:١)
به نمونه هاي بخشي از حقايق والا و بلند مرتبة قرآن حكيم و احاديثي كه مفسر حقيقي قرآن اند، اشاره خواهيم کرد، تا بسان زينه هاي نردبان، راه صعود به آن حقايق را برای قلب هایي هموار سازد كه در تسليم و انقيادشان ضعف و نقصان وجود دارد. و در پايان گفتار، درسي نیز براي عبرت و سرّي از اسرار عنايت الهي بيان خواهد شد.به نمونه هاي بخشي از حقايق والا و بلند مرتبة قرآن حكيم و احاديثي كه مفسر حقيقي قرآن اند، اشاره خواهيم کرد، تا بسان زينه هاي نردبان، راه صعود به آن حقايق را برای قلب هایي هموار سازد كه در تسليم و انقيادشان ضعف و نقصان وجود دارد. و در پايان گفتار، درسي نیز براي عبرت و سرّي از اسرار عنايت الهي بيان خواهد شد.
در اين جا فقط پنج مسأله از حقايق مذكور را به عنوان نمونه ذكر مي كنيم، زيرا نمونه هاي حشر و قيامت در "گفتار دهم" به ویژه در "حقيقت نهم" آن بيان شده است و نيازي به تكرار نيست.در اين جا فقط پنج مسأله از حقايق مذكور را به عنوان نمونه ذكر مي كنيم، زيرا نمونه هاي حشر و قيامت در "گفتار دهم" به ویژه در "حقيقت نهم" آن بيان شده است و نيازي به تكرار نيست.
نخستين مسأله:
آية كريمة خَلَقَ السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضَ ف۪ى سِتَّةِ اَيَّامٍ (الأعراف:٥٤) "آسمان و زمین را در شش روز (دوره) بیافرید" اشاره دارد به اينكه: دنياي انسان و عالم حيوانات به مدت شش روز از روزهاي قرآني زنده خواهند ماند كه هر روز آن، زمان درازي است و شايد هزار سال يا پنجاه هزار سال به طول بينجامد! برای اینکه به اين حقيقت والا اطمینان پیدا کنیم، عوالم سيّال کائنات سيّار و دنياهاي گذرایي را به تماشا مي گذاريم كه خالق ذوالجلال در هر روز در هرسال و در هر عصر - كه حكم يك روز را دارد- مي آفريند. آري! اين دنياها نيز مثل انسان ميهمان اند؛ لذا هستی به دستور پروردگار در هر فصل پُر مي گردد و دوباره خالي مي شود.آية كريمة خَلَقَ السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضَ ف۪ى سِتَّةِ اَيَّامٍ (الأعراف:٥٤) "آسمان و زمین را در شش روز (دوره) بیافرید" اشاره دارد به اينكه: دنياي انسان و عالم حيوانات به مدت شش روز از روزهاي قرآني زنده خواهند ماند كه هر روز آن، زمان درازي است و شايد هزار سال يا پنجاه هزار سال به طول بينجامد! برای اینکه به اين حقيقت والا اطمینان پیدا کنیم، عوالم سيّال کائنات سيّار و دنياهاي گذرایي را به تماشا مي گذاريم كه خالق ذوالجلال در هر روز در هرسال و در هر عصر - كه حكم يك روز را دارد- مي آفريند. آري! اين دنياها نيز مثل انسان ميهمان اند؛ لذا هستی به دستور پروردگار در هر فصل پُر مي گردد و دوباره خالي مي شود.
— 207 —
دومين مسأله:
آياتي چون وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍٍ اِلَّا ف۪ى كِتَابٍ مُب۪ينٍٍ (الأنعام:٥٩)آياتي چون وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍٍ اِلَّا ف۪ى كِتَابٍ مُب۪ينٍٍ (الأنعام:٥٩)
وَكُلَّ شَيْءٍ اَحْصَيْنَاهُ ف۪ٓى اِمَامٍ مُب۪ينٍ (يس:١٢)وَكُلَّ شَيْءٍ اَحْصَيْنَاهُ ف۪ٓى اِمَامٍ مُب۪ينٍ (يس:١٢)
وو
لَا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ فِى السَّمٰوَاتِ وَلَا فِى الْاَرْضِ وَلَٓا اَصْغَرُ مِنْ ذٰلِكَ وَلَٓا اَكْبَرُ اِلَّا ف۪ى كِتَابٍ مُب۪ينٍلَا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ فِى السَّمٰوَاتِ وَلَا فِى الْاَرْضِ وَلَٓا اَصْغَرُ مِنْ ذٰلِكَ وَلَٓا اَكْبَرُ اِلَّا ف۪ى كِتَابٍ مُب۪ينٍ
(سبأ:٣)(سبأ:٣)
آیات فوق بيانگر این نکتهٔ مهم اند:آیات فوق بيانگر این نکتهٔ مهم اند:
"تمام اشیا با همه احوالشان، پيش از آفرينش، بعد از آفرينش و پس از نابودی شان نوشته شده اند و نوشته مي شوند و در حال نوشته شدن هستند.""تمام اشیا با همه احوالشان، پيش از آفرينش، بعد از آفرينش و پس از نابودی شان نوشته شده اند و نوشته مي شوند و در حال نوشته شدن هستند."
جهت اطمينان از اين حقيقت والا، مطلب ذيل را تقديم مي داريم:جهت اطمينان از اين حقيقت والا، مطلب ذيل را تقديم مي داريم:
نقاش ذوالجلال سبحانه و تعالي فهرست وجود، تاريخچة زندگي و دستور كار مخلوقات منظم بي شمارش را در بذرها، تخم ها و ريشه هاي آن ها به صورت معنوي درج و محافظت مي كند ؛ و این کار به رغم آن همه تحولاتی صورت می گیرد که این مخلوقات در هر فصل، در سراسر زمین به ویژه در بهار در معرض آن قرار می گیرند؛ به طوری که پس از نابودی شان نیز معلومات مذكور را با عين قلم قَدَرش به طرز معنوي در ميوه ها و دانه هاي كوچك شان مي نويسد و مي گنجاند. حتي همة موجودات بهار گذشته را با تمام جزییات و تر و خشك شان در تخمهاي محدود، هسته هاي استخوان مانند و هيزم هاي مرده با كمال نظم و دقت نگهداري مي کند. گویي بهار تك گلي است زيبا و منظم که دست جميل و جليل، آن را بر روي زمين می گذارد و باز بر می چيند!نقاش ذوالجلال سبحانه و تعالي فهرست وجود، تاريخچة زندگي و دستور كار مخلوقات منظم بي شمارش را در بذرها، تخم ها و ريشه هاي آن ها به صورت معنوي درج و محافظت مي كند ؛ و این کار به رغم آن همه تحولاتی صورت می گیرد که این مخلوقات در هر فصل، در سراسر زمین به ویژه در بهار در معرض آن قرار می گیرند؛ به طوری که پس از نابودی شان نیز معلومات مذكور را با عين قلم قَدَرش به طرز معنوي در ميوه ها و دانه هاي كوچك شان مي نويسد و مي گنجاند. حتي همة موجودات بهار گذشته را با تمام جزییات و تر و خشك شان در تخمهاي محدود، هسته هاي استخوان مانند و هيزم هاي مرده با كمال نظم و دقت نگهداري مي کند. گویي بهار تك گلي است زيبا و منظم که دست جميل و جليل، آن را بر روي زمين می گذارد و باز بر می چيند!
وقتي حقيقت چنين باشد، آيا عجيب ترين گمراهي بشر اين نيست كه اين كتابت فطري و اين تصویر بدیع و اين حكمت منفعلِ نوشته شده بر سطح زمین را که انعکاسی از تجلیات مطالب نوشته شده در لوح محفوظ است لوح محفوظی که صفحة قلم قَدر الهی به شمار می رود امری طبیعی بداند و طبیعت را مؤثر و مصدر و فاعل تلقي كند؟وقتي حقيقت چنين باشد، آيا عجيب ترين گمراهي بشر اين نيست كه اين كتابت فطري و اين تصویر بدیع و اين حكمت منفعلِ نوشته شده بر سطح زمین را که انعکاسی از تجلیات مطالب نوشته شده در لوح محفوظ است لوح محفوظی که صفحة قلم قَدر الهی به شمار می رود امری طبیعی بداند و طبیعت را مؤثر و مصدر و فاعل تلقي كند؟
حقيقت كجا و برداشت هاي اهل غفلت كجا؟! اين الثّري من الثريا؟!حقيقت كجا و برداشت هاي اهل غفلت كجا؟! اين الثّري من الثريا؟!
— 208 —
سومين مسأله:
جناب مخبر صادق (ص) در به تصوير کشیدن فرشتگانی که به حمل عرش و زمين و آسمان ها موظف شده اند و نیز در بارة بعضي ديگر از فرشتگان فرموده است: "فرشته اي چهل هزار سر دارد، در هر سرش چهل هزار زبان موجود است و با هر زبان، چهل هزار نوع تسبيح مي گويد." اين حقيقت والا در این گونه احادیث، از انتظام و كليت و فراگير بودن عبادت فرشتگان حكايت دارد. جهت صعود به قلّة اين حقيقت، در آيات ذيل دقت كن:جناب مخبر صادق (ص) در به تصوير کشیدن فرشتگانی که به حمل عرش و زمين و آسمان ها موظف شده اند و نیز در بارة بعضي ديگر از فرشتگان فرموده است: "فرشته اي چهل هزار سر دارد، در هر سرش چهل هزار زبان موجود است و با هر زبان، چهل هزار نوع تسبيح مي گويد." اين حقيقت والا در این گونه احادیث، از انتظام و كليت و فراگير بودن عبادت فرشتگان حكايت دارد. جهت صعود به قلّة اين حقيقت، در آيات ذيل دقت كن:
تُسَبِّحُ لَهُ السَّمٰوَاتُ السَّبْعُ وَالْاَرْضُ وَمَنْ ف۪يهِنَّ (الإسراء:٤٤)تُسَبِّحُ لَهُ السَّمٰوَاتُ السَّبْعُ وَالْاَرْضُ وَمَنْ ف۪يهِنَّ (الإسراء:٤٤)
اِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبَالَ مَعَهُ يُسَبِّحْنَ بِالْعَشِىِّ وَالْاِشْرَاقِ (ص:١٨)اِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبَالَ مَعَهُ يُسَبِّحْنَ بِالْعَشِىِّ وَالْاِشْرَاقِ (ص:١٨)
اِنَّا عَرَضْنَا الْاَمَانَةَ عَلَى السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ وَالْجِبَالِ (الأحزاب:٧٢)اِنَّا عَرَضْنَا الْاَمَانَةَ عَلَى السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ وَالْجِبَالِ (الأحزاب:٧٢)
خداوند متعال با اين نوع آيات تصريح مي کند:خداوند متعال با اين نوع آيات تصريح مي کند:
بزرگ ترين و كلي ترين موجودات نيز به تناسب كليت و عظمت شان تسبيح خاص خود را به نمايش مي گذارند؛ اين امري است واضح و مشهود؛ زیرا آن گونه كه آسمان های پهناور، خدا را تسبیح می گویند و کلمات تسبیحی شان هم خورشيد، ماه، و ستارگان اند، زمینی که در فضای آسمان در پرواز است نیز حمد و سپاس خداوند را می گوید و الفاظ تحمیدی اش هم(3Sوانات و نباتات و درختانند؛ يعني همان طور که هر درخت و هر ستاره، تسبيحات جزیي خاصي دارد، زمين نيز با تمام قاره ها، كوه ها ودره ها و خشکی و دریاهایش تسبیحاتی دارد و هر يك از افلاك و برج هاي آسمان نیز نوعي تسبيح كلي دارند.
پس اين زمين كه هزاران سر و در هر سرش صدها هزار زبان دارد، بايد به همان تناسب، ملَك مُوكّل (فرشتة گماشته شده) داشته باشد تا گل های تسبيحات و ميوه های تحميدات هر زبانش را كه بيش از صد هزار نوع است، درعالم مثال ترجمه كند و نشان دهد و در عالم ارواح به نمایش بگذارد و اعلان کند؛ زيرا اگر اشيای متعدد به شكل يك جماعت درآيند، حتماً يك شخصیت معنوي خواهند داشت و اگر اين جميعت باهم در آمیزند و متحد شوند، براي تمثيل خود نوعی روح و شخصيت معنوي و براي انجام وظايف تسبيحي اش يك فرشتهٔ گماشته شده خواهد داشت.پس اين زمين كه هزاران سر و در هر سرش صدها هزار زبان دارد، بايد به همان تناسب، ملَك مُوكّل (فرشتة گماشته شده) داشته باشد تا گل های تسبيحات و ميوه های تحميدات هر زبانش را كه بيش از صد هزار نوع است، درعالم مثال ترجمه كند و نشان دهد و در عالم ارواح به نمایش بگذارد و اعلان کند؛ زيرا اگر اشيای متعدد به شكل يك جماعت درآيند، حتماً يك شخصیت معنوي خواهند داشت و اگر اين جميعت باهم در آمیزند و متحد شوند، براي تمثيل خود نوعی روح و شخصيت معنوي و براي انجام وظايف تسبيحي اش يك فرشتهٔ گماشته شده خواهد داشت.
— 209 —
به عنوان مثال، به اين درخت چنار نگاه كن كه پيش روي اتاق ما است! این درخت به عنوان كلمة بزرگی است که از زبان اين كوهِ موجود در دهان "بارلا" بر می آيد. ببين هر يك از سه سر اين درخت، چند صد زبان (شاخه) دارد و در هر زبانش صدها ميوة موزون و منتظم كلمات موجود است و در هر ميوه اش صدها هسته و بذر بال دار حروف قرار دارد و با هريك از اين زبان ها آفريدگار ذوالجلالش را كه مالك امر "كن فيكون" است، با كلام فصيحي تسبيح مي گويد و با ثناي بليغ و رسایي او را مي ستايد، به حدّی که انگار زمزمة تسبيحش را مي شنوي و مي بيني!به عنوان مثال، به اين درخت چنار نگاه كن كه پيش روي اتاق ما است! این درخت به عنوان كلمة بزرگی است که از زبان اين كوهِ موجود در دهان "بارلا" بر می آيد. ببين هر يك از سه سر اين درخت، چند صد زبان (شاخه) دارد و در هر زبانش صدها ميوة موزون و منتظم كلمات موجود است و در هر ميوه اش صدها هسته و بذر بال دار حروف قرار دارد و با هريك از اين زبان ها آفريدگار ذوالجلالش را كه مالك امر "كن فيكون" است، با كلام فصيحي تسبيح مي گويد و با ثناي بليغ و رسایي او را مي ستايد، به حدّی که انگار زمزمة تسبيحش را مي شنوي و مي بيني!
پس ملَك موكلش نيز در عالم معني با چندين زبان تسبيحات اين درخت را تمثيل مي كند و حكمت هم مقتضی چنین چیزی است.پس ملَك موكلش نيز در عالم معني با چندين زبان تسبيحات اين درخت را تمثيل مي كند و حكمت هم مقتضی چنین چیزی است.
مسأله چهارم:
اِنَّمَٓا اَمْرُهُٓ اِذَٓا اَرَادَ شَيْئًا اَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ (يس:٨٢)اِنَّمَٓا اَمْرُهُٓ اِذَٓا اَرَادَ شَيْئًا اَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ (يس:٨٢)
وَمَٓا اَمْرُ السَّاعَةِ اِلَّا كَلَمْحِ الْبَصَرِ (النحل:٧٧)وَمَٓا اَمْرُ السَّاعَةِ اِلَّا كَلَمْحِ الْبَصَرِ (النحل:٧٧)
و وَ نَحْنُ اَقْرَبُ اِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَر۪يدِ (ق:١٦)و وَ نَحْنُ اَقْرَبُ اِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَر۪يدِ (ق:١٦)
و تَعْرُجُ الْمَلٰٓئِكَةُ وَالرُّوحُ اِلَيْهِ ف۪ى يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْس۪ينَ اَلْفَ سَنَةٍ (المعارج:٤)و تَعْرُجُ الْمَلٰٓئِكَةُ وَالرُّوحُ اِلَيْهِ ف۪ى يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْس۪ينَ اَلْفَ سَنَةٍ (المعارج:٤)
چنين آياتي بيانگر حقيقت والایي هستند بدین قرار:چنين آياتي بيانگر حقيقت والایي هستند بدین قرار:
پروردگار توانایی که قدرت هر کار را دارد، اشیا و پدیده ها را چنان با سهولت و سرعت و بدون مداخله مستقيم مي آفريند كه معلوم مي شود اشيا به محض دستورش به وجود مي آيند.پروردگار توانایی که قدرت هر کار را دارد، اشیا و پدیده ها را چنان با سهولت و سرعت و بدون مداخله مستقيم مي آفريند كه معلوم مي شود اشيا به محض دستورش به وجود مي آيند.
و نيز درعين حاليكه خداوند به مصنوعاتش بسيار نزديك است، مصنوعات از او بسيار دورند.و نيز درعين حاليكه خداوند به مصنوعاتش بسيار نزديك است، مصنوعات از او بسيار دورند.
و همچنین با وجود بزرگي و كبريایی مطلقش، امور بسيار جزیي و حقير را نيز با كمال اهميت تنظيم مي كند و سر و سامان می دهد و از حسن صنعت محروم نمي سازد.و همچنین با وجود بزرگي و كبريایی مطلقش، امور بسيار جزیي و حقير را نيز با كمال اهميت تنظيم مي كند و سر و سامان می دهد و از حسن صنعت محروم نمي سازد.
نظمي كه با كمال سهولت در موجودات جريان دارد، اين حقيقت قرآني را تأييد مي كند و مثال زیر هم پرده از اسرار آن بر مي دارد:نظمي كه با كمال سهولت در موجودات جريان دارد، اين حقيقت قرآني را تأييد مي كند و مثال زیر هم پرده از اسرار آن بر مي دارد:
— 210 —
مثلاً: وَ لِلّٰهِ الْمَثَلُ الْاَعْلٰى وظايفي كه بنابر دستور رباني و تسخير الهي بر دوش خورشيد نهاده شده است- خورشيدي كه براي اسم نور از اسماي حسناي ذات ذو الجلال، آيينة ضخيم و ستبري به شمار مي رود - به فهم اين حقيقت كمك مي كند.مثلاً: وَ لِلّٰهِ الْمَثَلُ الْاَعْلٰى وظايفي كه بنابر دستور رباني و تسخير الهي بر دوش خورشيد نهاده شده است- خورشيدي كه براي اسم نور از اسماي حسناي ذات ذو الجلال، آيينة ضخيم و ستبري به شمار مي رود - به فهم اين حقيقت كمك مي كند.
خورشيد با وجودي كه بسيار بلند و مرتفع است، اما به مواد شفاف و درخشنده بسيار نزديك است؛ حتي از خودشان به آن ها نزديك تر است و همزمان باآنكه با تابش و روشني و با جهات ديگري مثل دخل و تصرف، آن ها را تحت تأثير قرار مي دهد، اين مواد شفاف هزاران سال از خورشيد دورند، به طوری که به هيچ وجه نمي توانند او را متأثر كنند و يا مدعی نزديكي به او شوند.خورشيد با وجودي كه بسيار بلند و مرتفع است، اما به مواد شفاف و درخشنده بسيار نزديك است؛ حتي از خودشان به آن ها نزديك تر است و همزمان باآنكه با تابش و روشني و با جهات ديگري مثل دخل و تصرف، آن ها را تحت تأثير قرار مي دهد، اين مواد شفاف هزاران سال از خورشيد دورند، به طوری که به هيچ وجه نمي توانند او را متأثر كنند و يا مدعی نزديكي به او شوند.
همچنین زمانی که انعكاس خورشید و چیزی مانند تصوير و تمثال آن را در هر ذرة شفاف ببینیم، به اندازة قابليت و رنگ آن چیز مي توان دريافت كه انگار خورشيد در هر ذرة شفاف و حتي در هرجايي كه نورش بتابد، حاضر و ناظر است.همچنین زمانی که انعكاس خورشید و چیزی مانند تصوير و تمثال آن را در هر ذرة شفاف ببینیم، به اندازة قابليت و رنگ آن چیز مي توان دريافت كه انگار خورشيد در هر ذرة شفاف و حتي در هرجايي كه نورش بتابد، حاضر و ناظر است.
و نیز نفوذ و احاطة خورشيد به درجة عظمت نورانيتش افزايش مي يابد، پس عظمت نورانيت است كه هر چيز را درحيطة خود مي گيرد و حتي كوچك ترين چيز هم نمي تواند از ديدش پنهان شود و يا از دستش فرار کند؛ يعني عظمت كبريایي اش حتي كوچك ترين و جزیي ترين اشيا را نيز بيرون نمي اندازد، بلكه برعكس - به راز نورانيت - در دايرة احاطه اش مي گيرد.و نیز نفوذ و احاطة خورشيد به درجة عظمت نورانيتش افزايش مي يابد، پس عظمت نورانيت است كه هر چيز را درحيطة خود مي گيرد و حتي كوچك ترين چيز هم نمي تواند از ديدش پنهان شود و يا از دستش فرار کند؛ يعني عظمت كبريایي اش حتي كوچك ترين و جزیي ترين اشيا را نيز بيرون نمي اندازد، بلكه برعكس - به راز نورانيت - در دايرة احاطه اش مي گيرد.
به فرض محال: اگر ما خورشيد را درجلوه افشاني ها و وظايفي كه انجام مي دهد، فاعل مختار بپنداریم، می توانیم تصور کنیم که افعال آن با اجازة الهی با کمال سرعت و سهولت و گستردگی در تک تک ذرات نفوذ دارد و حتی دایرهٔ نفوذش تا قطرات و دریاها و سیارات امتداد یافته است و مي توان تصور كرد كه به محض امرش اين تصرفات عظيم را در يك آن انجام دهد و ذرّه و سيّاره در برابر امرش يكسان است؛ چون همان فيضي را كه به سطح دريا مي دهد، ذره را نيز به اندازة قابليتش با كمال انتظام از همان فیض مستفید می گرداند.به فرض محال: اگر ما خورشيد را درجلوه افشاني ها و وظايفي كه انجام مي دهد، فاعل مختار بپنداریم، می توانیم تصور کنیم که افعال آن با اجازة الهی با کمال سرعت و سهولت و گستردگی در تک تک ذرات نفوذ دارد و حتی دایرهٔ نفوذش تا قطرات و دریاها و سیارات امتداد یافته است و مي توان تصور كرد كه به محض امرش اين تصرفات عظيم را در يك آن انجام دهد و ذرّه و سيّاره در برابر امرش يكسان است؛ چون همان فيضي را كه به سطح دريا مي دهد، ذره را نيز به اندازة قابليتش با كمال انتظام از همان فیض مستفید می گرداند.
پس خورشيدي كه همچون حباب كوچك، روشن است و به سطح درياي آسمان می تابد و همچون آيينة ستبر و كوچكي جلوة اسم نورِ پروردگار قادر و توانا را بازتاب می دهد با المشاهده، نمونه هاي اساسی اين سه حقيقت قرآني را نشان مي دهد، اما بهپس خورشيدي كه همچون حباب كوچك، روشن است و به سطح درياي آسمان می تابد و همچون آيينة ستبر و كوچكي جلوة اسم نورِ پروردگار قادر و توانا را بازتاب می دهد با المشاهده، نمونه هاي اساسی اين سه حقيقت قرآني را نشان مي دهد، اما به
— 211 —
نسبت علم و قدرت ذاتي كه نور النّور و منوّر النّور و مقدّر النّور است، نور و حرارت خورشيد نیز همچون خاك، ستبر و غليظ است.نسبت علم و قدرت ذاتي كه نور النّور و منوّر النّور و مقدّر النّور است، نور و حرارت خورشيد نیز همچون خاك، ستبر و غليظ است.
از اين رو آن ذات جميل و جليل به وسيله علم و قدرتش به هر چيز، نزديك و در هر جا حاضر و ناظر است، اما اشیا و مخلوقات از او بسيار دورند.از اين رو آن ذات جميل و جليل به وسيله علم و قدرتش به هر چيز، نزديك و در هر جا حاضر و ناظر است، اما اشیا و مخلوقات از او بسيار دورند.
ما به درجة شهود، ايمان و يقين كامل داريم به اينكه: او بدون تكلّف و معالجه و با سهولت مطلق در اشیا دخل و تصرف مي كند ، حتي چنان وانمود مي شود كه او امر مي كند - فقط امر- و بلافاصله اشیا با سرعت و آساني به وجود مي آيند.ما به درجة شهود، ايمان و يقين كامل داريم به اينكه: او بدون تكلّف و معالجه و با سهولت مطلق در اشیا دخل و تصرف مي كند ، حتي چنان وانمود مي شود كه او امر مي كند - فقط امر- و بلافاصله اشیا با سرعت و آساني به وجود مي آيند.
و هيچ چيز اعم از جزیي و يا كلّي، كوچك و يا بزرگ از دايره قدرتش بيرون و از احاطه كبريایيش دور نيست.و هيچ چيز اعم از جزیي و يا كلّي، كوچك و يا بزرگ از دايره قدرتش بيرون و از احاطه كبريایيش دور نيست.
مسألة پنجم:
از آية:از آية:
وَمَا قَدَرُوا اللّٰهَ حَقَّ قَدْرِه۪ وَالْاَرْضُ جَم۪يعًا قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيٰمَةِ وَالسَّمٰوَاتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَم۪ينِه۪وَمَا قَدَرُوا اللّٰهَ حَقَّ قَدْرِه۪ وَالْاَرْضُ جَم۪يعًا قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيٰمَةِ وَالسَّمٰوَاتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَم۪ينِه۪
(الزمر:٦٧)(الزمر:٦٧)
تا آيه وَاعْلَمُٓوا اَنَّ اللّٰهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِه۪ (الأنفال:٢٤)تا آيه وَاعْلَمُٓوا اَنَّ اللّٰهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِه۪ (الأنفال:٢٤)
و از آيه اَللّٰهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ عَلٰى كُلِّ شَيْءٍ وَك۪يلٌ (الزمر:٦٢)و از آيه اَللّٰهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ عَلٰى كُلِّ شَيْءٍ وَك۪يلٌ (الزمر:٦٢)
تا آيه يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ (البقرة:٧٧)تا آيه يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ (البقرة:٧٧)
و از آيه خَلَقَ السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضَ (الأعراف:٥٤) تا آية خَلَقَكُمْ وَمَا تَعْمَلُونَ (الصافات:٩٦) و از آيه مَا شَٓاءَ اللّٰهُ لَا قُوَّةَ اِلَّا بِاللّٰهِ (الكهف:٣٩) تا آيه وَمَا تَشَٓاؤُنَ اِلَّٓا اَنْ يَشَٓاءَ اللّٰهُ (الإنسان:٣٠)و از آيه خَلَقَ السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضَ (الأعراف:٥٤) تا آية خَلَقَكُمْ وَمَا تَعْمَلُونَ (الصافات:٩٦) و از آيه مَا شَٓاءَ اللّٰهُ لَا قُوَّةَ اِلَّا بِاللّٰهِ (الكهف:٣٩) تا آيه وَمَا تَشَٓاؤُنَ اِلَّٓا اَنْ يَشَٓاءَ اللّٰهُ (الإنسان:٣٠)
بیانگر فراگیر بودن حدودِ عظمت ربوبيت و كبريایي الوهيت سلطان ازل و ابد هستند که او با چنان عظمتش اين انسان بسيار عاجز و ضعيف و محتاج و بي نهايت فقير را تهديد مي كند و با هشدارهاي شديدش او را مي ترساند؛ همان انسان درمانده ای كه همة دارایي اش فقط جزء ناچيزي از اراده و اختيار و كسب است و هرگز نمي تواند چيزي بيافريند.بیانگر فراگیر بودن حدودِ عظمت ربوبيت و كبريایي الوهيت سلطان ازل و ابد هستند که او با چنان عظمتش اين انسان بسيار عاجز و ضعيف و محتاج و بي نهايت فقير را تهديد مي كند و با هشدارهاي شديدش او را مي ترساند؛ همان انسان درمانده ای كه همة دارایي اش فقط جزء ناچيزي از اراده و اختيار و كسب است و هرگز نمي تواند چيزي بيافريند.
— 212 —
حال سوال اين است: اين همه شكايات و تهديدات و هشدارهاي قرآني را متوجه اين انسان بيچاره ساختن، روي چه حكمتي استوار است و وجه توافق و سازگاري آن ها چيست؟ در پاسخ براي اينكه بتواني اين حقيقت بسيار عميق و در عين حال بسيار والا را باور كني، به اين دومثال توجه كن:حال سوال اين است: اين همه شكايات و تهديدات و هشدارهاي قرآني را متوجه اين انسان بيچاره ساختن، روي چه حكمتي استوار است و وجه توافق و سازگاري آن ها چيست؟ در پاسخ براي اينكه بتواني اين حقيقت بسيار عميق و در عين حال بسيار والا را باور كني، به اين دومثال توجه كن:
مثال اولمثال اول
در باغ شاهانة بسيار بزرگي انواع و اقسام ميوه ها و گل هاي رنگارنگ يافت مي شود و كارگرهاي زيادي براي نظارت و رسيدگي به آن ها گماشته شده اند. وظيفة يكي از كارگران گشودن سربند آب و آبياري باغ است، اما اگر اين كارگر، تنبلي كرد و منفذ آب را نگشود؛ يعني در روند آبياري باغ خلل ايجاد كرد و يا سبب خشكيدن آن شد، آنگاه تمام کارگران حق دارند از آن کارگر تنبل شکایت کنند و افزون برآن، پدیده هایی که آفریدگار در آن باغ خلق کرده و تحت نظارت خود گرفته است و حتی خادمان بنده مانندي چون خاک و هوا و نور نیز حق دارند از آن كارگر تنبل شكايت كنند، زيرا او با تنبلی اش كار و كوشش همگان را عقيم و نا تمام گذاشته و يا به آن ها آسيب رسانده است.در باغ شاهانة بسيار بزرگي انواع و اقسام ميوه ها و گل هاي رنگارنگ يافت مي شود و كارگرهاي زيادي براي نظارت و رسيدگي به آن ها گماشته شده اند. وظيفة يكي از كارگران گشودن سربند آب و آبياري باغ است، اما اگر اين كارگر، تنبلي كرد و منفذ آب را نگشود؛ يعني در روند آبياري باغ خلل ايجاد كرد و يا سبب خشكيدن آن شد، آنگاه تمام کارگران حق دارند از آن کارگر تنبل شکایت کنند و افزون برآن، پدیده هایی که آفریدگار در آن باغ خلق کرده و تحت نظارت خود گرفته است و حتی خادمان بنده مانندي چون خاک و هوا و نور نیز حق دارند از آن كارگر تنبل شكايت كنند، زيرا او با تنبلی اش كار و كوشش همگان را عقيم و نا تمام گذاشته و يا به آن ها آسيب رسانده است.
مثال دوممثال دوم
در كشتي بزرگ پادشاه اگر یکی از کارمندان معمولی وظیفة جزیی اش را ترک کند، سبب خواهد شد تا نتایج کار تمام كارمندان كشتي مختل شود و زحمت شان هدر رود؛ از اين رو صاحب كشتي از طرف همة كارمندان از او شكايت كرده و آن مجرم و بي كفايت را تنبيه مي كند ؛ و او حق ندارد بگويد: من يك كارمند عادي هستم، فقط به خاطر یک بي توجهي ام نبايد نسبت به من تا این حد سخت گيري شود و من مستحق آن نيستم!در كشتي بزرگ پادشاه اگر یکی از کارمندان معمولی وظیفة جزیی اش را ترک کند، سبب خواهد شد تا نتایج کار تمام كارمندان كشتي مختل شود و زحمت شان هدر رود؛ از اين رو صاحب كشتي از طرف همة كارمندان از او شكايت كرده و آن مجرم و بي كفايت را تنبيه مي كند ؛ و او حق ندارد بگويد: من يك كارمند عادي هستم، فقط به خاطر یک بي توجهي ام نبايد نسبت به من تا این حد سخت گيري شود و من مستحق آن نيستم!
زيرا يك عدم به انواع بي شمار عدم ها خواهد انجامید، اما وجود، فقط به اندازة خودش ثمر مي دهد؛ چون موجوديت چيزي به وجود تمام شرايط و اسباب آن وابسته است، اما براي نبود و انتفاي چيزي، فقط انتفای يك شرط و فقدان يك جزء كافي است. اينجاست كه قانونِ "تخريب به مراتب آسان تر از تعميراست" شهرت همگاني دارد.زيرا يك عدم به انواع بي شمار عدم ها خواهد انجامید، اما وجود، فقط به اندازة خودش ثمر مي دهد؛ چون موجوديت چيزي به وجود تمام شرايط و اسباب آن وابسته است، اما براي نبود و انتفاي چيزي، فقط انتفای يك شرط و فقدان يك جزء كافي است. اينجاست كه قانونِ "تخريب به مراتب آسان تر از تعميراست" شهرت همگاني دارد.
وقتي اساس كفر، ضلالت، سرکشی و گناه بر انکار، ترك و عدم قبول استوار است، پس کفر هرچند در ظاهر ايجاب و وجود به نظر برسد، اما در حقيقت انتفا و عدم است؛ لذا كفر يك جنايت ساري است؛ و آن گونه كه به نتايج اعمال همة موجوداتوقتي اساس كفر، ضلالت، سرکشی و گناه بر انکار، ترك و عدم قبول استوار است، پس کفر هرچند در ظاهر ايجاب و وجود به نظر برسد، اما در حقيقت انتفا و عدم است؛ لذا كفر يك جنايت ساري است؛ و آن گونه كه به نتايج اعمال همة موجودات
— 213 —
خلل وارد مي كند، بر جلوه هاي جمال اسمای الهي نیز پرده مي كشد و آن ها را از ديده ها پنهان مي سازد.خلل وارد مي كند، بر جلوه هاي جمال اسمای الهي نیز پرده مي كشد و آن ها را از ديده ها پنهان مي سازد.
پس موجودات حق دارند بي اندازه شكايت كنند و سلطان موجودات به اسم آن ها و از طرف آن ها اين انسان عاصي و نافرمان را به طور عظيمي نكوهش كند. اين عين حكمت است؛ زيرا آن عاصي، مستحق سخت ترين تهديدات و سزاوار شديد ترين هشدار ها است!پس موجودات حق دارند بي اندازه شكايت كنند و سلطان موجودات به اسم آن ها و از طرف آن ها اين انسان عاصي و نافرمان را به طور عظيمي نكوهش كند. اين عين حكمت است؛ زيرا آن عاصي، مستحق سخت ترين تهديدات و سزاوار شديد ترين هشدار ها است!
— 214 —
خاتمه
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِبِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ
وَمَا الْحَيٰوةُ الدُّنْيَٓا اِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِوَمَا الْحَيٰوةُ الدُّنْيَٓا اِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ
(آل عمران:١٨٥)(آل عمران:١٨٥)
(درسی است برای عبرت و سیلی محکمی است بر سر غفلت) (درسی است برای عبرت و سیلی محکمی است بر سر غفلت)
اي نفس بدبخت من! اي سرگردان در غفلت!اي نفس بدبخت من! اي سرگردان در غفلت!
اي آن كه زندگي را شيرين و لذيذ مي بيني و طالب دنیا هستي و آخرت را فراموش كرده اي! آيا مي داني به چه شباهت داري؟ به شتر مرغي كه توان پرواز ندارد و با دیدن شکارچی سرش را در ريگ پنهان مي كند و جسم بزرگش را بيرون مي گذارد؛ به گمان اينكه شكارچي او را نمي بيند، غافل از اینکه شكارچي او را مي بيند، اما اوست كه زير ريگ ها چشم بسته است و چيزي را نمي بيند!اي آن كه زندگي را شيرين و لذيذ مي بيني و طالب دنیا هستي و آخرت را فراموش كرده اي! آيا مي داني به چه شباهت داري؟ به شتر مرغي كه توان پرواز ندارد و با دیدن شکارچی سرش را در ريگ پنهان مي كند و جسم بزرگش را بيرون مي گذارد؛ به گمان اينكه شكارچي او را نمي بيند، غافل از اینکه شكارچي او را مي بيند، اما اوست كه زير ريگ ها چشم بسته است و چيزي را نمي بيند!
اي نفسم!اي نفسم!
اين مثال را ببين و در آن تأمل كن که چگونه منحصر ساختن تمامی توجهات به دنیا، لذت شيرين را به درد تلخي مبدل مي سازد!اين مثال را ببين و در آن تأمل كن که چگونه منحصر ساختن تمامی توجهات به دنیا، لذت شيرين را به درد تلخي مبدل مي سازد!
فرض كن در اين قرية "بارلا" دو نفر هستند. نود و نه درصد از دوستان يكي از آن دو نفر به استانبول رفته اند و در آنجا زندگي خوب و آرامي دارند، و فقط يك نفر از دوستانش مانده است که در نهایت او نيز به آنجا خواهد رفت. بنا براین، اين مرد به شدّت مشتاق رفتن به استانبول است و در مورد آن فكر مي كند و مدام در فكر ملحق شدن به دوستان است. بر این اساس هر گاه به او گفته شود: "بيا به آنجا برو" او با خوشحالي و شادماني خواهد رفت.فرض كن در اين قرية "بارلا" دو نفر هستند. نود و نه درصد از دوستان يكي از آن دو نفر به استانبول رفته اند و در آنجا زندگي خوب و آرامي دارند، و فقط يك نفر از دوستانش مانده است که در نهایت او نيز به آنجا خواهد رفت. بنا براین، اين مرد به شدّت مشتاق رفتن به استانبول است و در مورد آن فكر مي كند و مدام در فكر ملحق شدن به دوستان است. بر این اساس هر گاه به او گفته شود: "بيا به آنجا برو" او با خوشحالي و شادماني خواهد رفت.
اما مرد دوم، كه نود و نه درصد دوستانش از اينجا رفته اند، گمان مي كند كه بعضي از آنان هلاك و عده اي نیز در جاهاي نامعلومي ناپديد شده اند و يا همگي با پريشاني از بين رفته اند. لذا چاره ای ندارد که به جاي تمام دوستان از دست داده اش، فقط با مسافری رهگذر انس بگيرد و با او خود را تسلي دهد و توسط او دروازة عالم دردناك فراق را ببندد!اما مرد دوم، كه نود و نه درصد دوستانش از اينجا رفته اند، گمان مي كند كه بعضي از آنان هلاك و عده اي نیز در جاهاي نامعلومي ناپديد شده اند و يا همگي با پريشاني از بين رفته اند. لذا چاره ای ندارد که به جاي تمام دوستان از دست داده اش، فقط با مسافری رهگذر انس بگيرد و با او خود را تسلي دهد و توسط او دروازة عالم دردناك فراق را ببندد!
— 215 —
اي نفس من!اي نفس من!
تمام دوستانت و در پيشاپيش آنان حبيب الله (ص) اكنون در آن سوي قبرند. در اينجا جز يكي دو نفر نمانده است که آنان نيز کوله بار سفر بسته اند.تمام دوستانت و در پيشاپيش آنان حبيب الله (ص) اكنون در آن سوي قبرند. در اينجا جز يكي دو نفر نمانده است که آنان نيز کوله بار سفر بسته اند.
از ترس مرگ از خوف قبر سر برنگردان، بلكه به قبر چشم بدوز و با شهامت به گودال قبر بنگر و خواسته اش را بشنو و مردانه به سیمای مرگ لبخند بزن! ببين چه مي خواهد؟ مبادا غفلت كني و شبيه مرد دوم شوی!از ترس مرگ از خوف قبر سر برنگردان، بلكه به قبر چشم بدوز و با شهامت به گودال قبر بنگر و خواسته اش را بشنو و مردانه به سیمای مرگ لبخند بزن! ببين چه مي خواهد؟ مبادا غفلت كني و شبيه مرد دوم شوی!
اي نفس من!اي نفس من!
هرگز مگو: "شرايط تغيير كرده و زمان دگرگون شده و مردم در دنيا غوطه ور شده و فريفتة زندگی آن شدند و سرمست از درد معيشت هستند!" زيرا مرگ تغيير نمي كند و فنا نيز جای خود را به بقا نمی دهد و عجز انساني و فقر بشري نيز دگرگون نمي شود، بلكه افزایش می یابد و سفر بشريت هم به پایان نمی رسد، بلكه مدام سرعت می گیرد. و نيز مگو: "من هم مثل همة مردم هستم!" زيرا هركس فقط تا دروازة قبر تو را همراهي مي كند و جلوتر از آن كسي نمي رود؛ اگر گمان مي كني ديگران در غم و مصيبت شريك و همراهت خواهند بود و با اين پندار خود را آرامش مي دهي، بدان که اين نيز در آن سوي قبر پايه و اساسي ندارد.هرگز مگو: "شرايط تغيير كرده و زمان دگرگون شده و مردم در دنيا غوطه ور شده و فريفتة زندگی آن شدند و سرمست از درد معيشت هستند!" زيرا مرگ تغيير نمي كند و فنا نيز جای خود را به بقا نمی دهد و عجز انساني و فقر بشري نيز دگرگون نمي شود، بلكه افزایش می یابد و سفر بشريت هم به پایان نمی رسد، بلكه مدام سرعت می گیرد. و نيز مگو: "من هم مثل همة مردم هستم!" زيرا هركس فقط تا دروازة قبر تو را همراهي مي كند و جلوتر از آن كسي نمي رود؛ اگر گمان مي كني ديگران در غم و مصيبت شريك و همراهت خواهند بود و با اين پندار خود را آرامش مي دهي، بدان که اين نيز در آن سوي قبر پايه و اساسي ندارد.
گمان نكن كه تو سرگردان و مهار گسيخته ای، زيرا اگر با نگاه حكمت و بصيرت به اين مسافرخانة دنيا بنگري، هرگز چيزي را بدون نظام و بدون مقصد نخواهي يافت، پس چگونه فقط تو بدون نظام و بدون هدف خواهي ماند؟! در حالیکه هیچ یک از حوادث جهان و رخداد هاي آن - همچون زلزله- بازيچة دست تصادف نيستند.گمان نكن كه تو سرگردان و مهار گسيخته ای، زيرا اگر با نگاه حكمت و بصيرت به اين مسافرخانة دنيا بنگري، هرگز چيزي را بدون نظام و بدون مقصد نخواهي يافت، پس چگونه فقط تو بدون نظام و بدون هدف خواهي ماند؟! در حالیکه هیچ یک از حوادث جهان و رخداد هاي آن - همچون زلزله- بازيچة دست تصادف نيستند.
وقتی می بینی زیورات رنگارنگی از انواع نباتات و حیوانات به صورت سر به سر، بر تن زمین پوشانده شده اند و نظم و همانگی کاملی بر آن ها حاکم است و نقش و زیبایی شان در بالاترین درجه قرار دارد و سر تا پای آن ها لبریز از حکمت است و با هدف ها مزين شده اند و همچون مريدِ مجذوب مولوي در دايرة اهداف بسيار عالي، با كمال دقت و نظم بر گرد خود مي چرخند، چگونه زلزلة مرگبارِ كرة زمين (٭):- به مناسبت زلزله اي كه در شهر "ازمير" تركيه به وقوع پيوست، نوشته شده است. را كه با اين كار عدم رضايتش را از ثقل فشار معنوي ناشي از اعمال بشر، به ویژه اهل ايمان نشانوقتی می بینی زیورات رنگارنگی از انواع نباتات و حیوانات به صورت سر به سر، بر تن زمین پوشانده شده اند و نظم و همانگی کاملی بر آن ها حاکم است و نقش و زیبایی شان در بالاترین درجه قرار دارد و سر تا پای آن ها لبریز از حکمت است و با هدف ها مزين شده اند و همچون مريدِ مجذوب مولوي در دايرة اهداف بسيار عالي، با كمال دقت و نظم بر گرد خود مي چرخند، چگونه زلزلة مرگبارِ كرة زمين (٭):- به مناسبت زلزله اي كه در شهر "ازمير" تركيه به وقوع پيوست، نوشته شده است. را كه با اين كار عدم رضايتش را از ثقل فشار معنوي ناشي از اعمال بشر، به ویژه اهل ايمان نشان
— 216 —
مي دهد بدون مقصد و بدون هدف گمان می کنی؟!، چنانکه یکی از ملحدان می کوشید این حادثه را به عنوان یک امر تصادفی جلوه دهد! در واقع او بدین طریق اشتباه فاحش و ظلم بزرگی مرتکب شد؛ چون جان و مال انسان های خسارت دیده را به باد فنا رفته نشان می داد و آنان را به یأس و نا امیدی گرفتار می کرد؛ حال آنكه این گونه حوادث به فرمان حكيم رحيم، اموال فاني اهل ايمان را به عنوان صدقات برای آنان ذخيره مي كنند و به منزلة كفارة گناهان ناشي از كفران نعمت قلمداد مي شوند.مي دهد بدون مقصد و بدون هدف گمان می کنی؟!، چنانکه یکی از ملحدان می کوشید این حادثه را به عنوان یک امر تصادفی جلوه دهد! در واقع او بدین طریق اشتباه فاحش و ظلم بزرگی مرتکب شد؛ چون جان و مال انسان های خسارت دیده را به باد فنا رفته نشان می داد و آنان را به یأس و نا امیدی گرفتار می کرد؛ حال آنكه این گونه حوادث به فرمان حكيم رحيم، اموال فاني اهل ايمان را به عنوان صدقات برای آنان ذخيره مي كنند و به منزلة كفارة گناهان ناشي از كفران نعمت قلمداد مي شوند.
و به زودي روزي فرا خواهد رسيد كه زمين مسخر، زينت چهره اش را از اثر شرك اعمال بشر و كفران او آلوده و زشت مي بیند، آنگاه به فرمان خالق، چهره اش را با زلزلة بزرگي پاك مي كند و به دستور او مشرکان را در جهنم افکنده و به شاکران مي گويد:و به زودي روزي فرا خواهد رسيد كه زمين مسخر، زينت چهره اش را از اثر شرك اعمال بشر و كفران او آلوده و زشت مي بیند، آنگاه به فرمان خالق، چهره اش را با زلزلة بزرگي پاك مي كند و به دستور او مشرکان را در جهنم افکنده و به شاکران مي گويد:
"بيایيد وارد بهشت شوید!""بيایيد وارد بهشت شوید!"
— 217 —
پيوست گفتار چهاردهم
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِبِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ
اِذَا زُلْزِلَتِ الْاَرْضُ زِلْزَالَهَا ٭ وَاَخْرَجَتِ الْاَرْضُ اَثْقَالَهَا ٭ وَ قَالَ الْاِنْسَانُ مَالَهَا ٭ يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ اَخْبَارَهَا ٭ بِاَنَّ رَبَّكَ اَوْحٰى لَهَااِذَا زُلْزِلَتِ الْاَرْضُ زِلْزَالَهَا ٭ وَاَخْرَجَتِ الْاَرْضُ اَثْقَالَهَا ٭ وَ قَالَ الْاِنْسَانُ مَالَهَا ٭ يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ اَخْبَارَهَا ٭ بِاَنَّ رَبَّكَ اَوْحٰى لَهَا
اين سوره با قاطعيت بيان مي کند: كرة زمين در حركت و زلزله اش منقاد امر و وحي الهي است و به فرمان او تكان مي خورد و مي لرزد.اين سوره با قاطعيت بيان مي کند: كرة زمين در حركت و زلزله اش منقاد امر و وحي الهي است و به فرمان او تكان مي خورد و مي لرزد.
پيرامون سوالاتي راجع به زلزلة اخير به لطف خدا پاسخي چند به قلبم خطور کرد، و با آنكه چندين بار خواستم جواب مفصل آن را بنويسم، اما برايم اجازه داده نشد، لذا به صورت كوتاه و فشرده بدان ها اشاره خواهم کرد:پيرامون سوالاتي راجع به زلزلة اخير به لطف خدا پاسخي چند به قلبم خطور کرد، و با آنكه چندين بار خواستم جواب مفصل آن را بنويسم، اما برايم اجازه داده نشد، لذا به صورت كوتاه و فشرده بدان ها اشاره خواهم کرد:
سوال نخست:سوال نخست:
مصيبت معنوي برجاي مانده از اين زلزلة سخت، به مراتب از مصيبت و زيان مادي آن دردناك تر بود؛ چون ترس و نگراني، و ياس و نا اميدي از پس لرزه هاي آن بر همه مستولی شد و در بیشتر مناطق كشور، آرامش و استراحت شبانه را از مردم سلب کرد. علت و منشأ اين عذاب درناك چيست؟مصيبت معنوي برجاي مانده از اين زلزلة سخت، به مراتب از مصيبت و زيان مادي آن دردناك تر بود؛ چون ترس و نگراني، و ياس و نا اميدي از پس لرزه هاي آن بر همه مستولی شد و در بیشتر مناطق كشور، آرامش و استراحت شبانه را از مردم سلب کرد. علت و منشأ اين عذاب درناك چيست؟
بازهم با استمداد از غيب چنين پاسخ داده مي شود:بازهم با استمداد از غيب چنين پاسخ داده مي شود:
برپایي محافل سرور و خوشگذراني و پخش موسیقي هاي هوس انگيز از راديو که در پاره ای اوقات با صداي خوانندگان زن همراه است، درماه مبارك رمضان و هنگام برپایي نماز تراويح درگوشه گوشه اين سرزمين كه زماني مركز باشكوه اسلام بود، عذاب اين ترس و نگراني را درپي داشت.برپایي محافل سرور و خوشگذراني و پخش موسیقي هاي هوس انگيز از راديو که در پاره ای اوقات با صداي خوانندگان زن همراه است، درماه مبارك رمضان و هنگام برپایي نماز تراويح درگوشه گوشه اين سرزمين كه زماني مركز باشكوه اسلام بود، عذاب اين ترس و نگراني را درپي داشت.
سوال دوم:سوال دوم:
چرا اين بلاها و عذاب های آسماني بر سرزمين كفار نازل نمي شود و همواره بر اين مسلمان هاي درمانده فرود مي آيد؟چرا اين بلاها و عذاب های آسماني بر سرزمين كفار نازل نمي شود و همواره بر اين مسلمان هاي درمانده فرود مي آيد؟
جواب: همان گونه که جنايات و جرايم بزرگ، در محاكم و دادگاه هاي بزرگ با تأخير رسيدگي مي شوند، و جنايات كوچك در محاكم كوچك به سرعت حل و فصلجواب: همان گونه که جنايات و جرايم بزرگ، در محاكم و دادگاه هاي بزرگ با تأخير رسيدگي مي شوند، و جنايات كوچك در محاكم كوچك به سرعت حل و فصل
— 218 —
مي گردند، رسیدگی به بخش اعظم جنايات اهل كفر نیز به محكمه كبراي حشر موكول مي گردد؛ اما اهل ایمان، کیفر بعضی از خطاها و اشتباهات شان را در اين دنيا می چشند و این بنابر اقتضای حکمت مهم ربانی است.مي گردند، رسیدگی به بخش اعظم جنايات اهل كفر نیز به محكمه كبراي حشر موكول مي گردد؛ اما اهل ایمان، کیفر بعضی از خطاها و اشتباهات شان را در اين دنيا می چشند و این بنابر اقتضای حکمت مهم ربانی است.
(٭):روس ها وامثال شان با ترك دين منسوخ و تحريف شده آنقدر غيرت الهي را تحريك نمي كنند كه توهين به دين حق و ابدي و نسخ ناپذير خشم خدا را دامن مي زند؛ لذا فعلاً زمين به آنان مهلت داده و اينان (مسلمان ها) را گرفتار مي سازد. (مؤلف)(٭):روس ها وامثال شان با ترك دين منسوخ و تحريف شده آنقدر غيرت الهي را تحريك نمي كنند كه توهين به دين حق و ابدي و نسخ ناپذير خشم خدا را دامن مي زند؛ لذا فعلاً زمين به آنان مهلت داده و اينان (مسلمان ها) را گرفتار مي سازد. (مؤلف)
سوال سوم:سوال سوم:
چرا اين مصيبت كل كشور را فرا مي گيرد، حال آنكه اشتباه بعضي از مردم باعث آن بوده است؟چرا اين مصيبت كل كشور را فرا مي گيرد، حال آنكه اشتباه بعضي از مردم باعث آن بوده است؟
جواب:جواب:
از آنجايي كه گناه اكثريت مردم، مصيبت را عام مي سازد چون همين اكثريت در عمل، شریک آن دستة کوچک ظالم اند؛ یعنی با پیوستن به صفوف آنان و یا با اطاعت از دستورشان، در واقع در کنارشان هستند و در معنا شريك جرم اند و این امر به بروز مصیبت های همگانی منجر می شود.از آنجايي كه گناه اكثريت مردم، مصيبت را عام مي سازد چون همين اكثريت در عمل، شریک آن دستة کوچک ظالم اند؛ یعنی با پیوستن به صفوف آنان و یا با اطاعت از دستورشان، در واقع در کنارشان هستند و در معنا شريك جرم اند و این امر به بروز مصیبت های همگانی منجر می شود.
سوال چهارم:سوال چهارم:
مادامی که اين زلزله نتيجة خطاها و كفارة گناهان است، سوختن افراد معصوم و بي گناه درآتش آن چه معني ای دارد، عدالت الهي چگونه به چنین کاری اجازه مي دهد؟مادامی که اين زلزله نتيجة خطاها و كفارة گناهان است، سوختن افراد معصوم و بي گناه درآتش آن چه معني ای دارد، عدالت الهي چگونه به چنین کاری اجازه مي دهد؟
بازهم با استمداد از تنبیه معنوی چنين پاسخ داده مي شود:بازهم با استمداد از تنبیه معنوی چنين پاسخ داده مي شود:
در واقع اين مسأله به راز تقدير الهي ارتباط دارد، لذا تفصیل آن را به رسالة "قَدَر" حواله کرده و در پاسخ به اين سوال، به سخنان ذيل بسنده مي كنيم:در واقع اين مسأله به راز تقدير الهي ارتباط دارد، لذا تفصیل آن را به رسالة "قَدَر" حواله کرده و در پاسخ به اين سوال، به سخنان ذيل بسنده مي كنيم:
در پرتو بیانات آية مباركة وَاتَّقُوا فِتْنَةً لَا تُص۪يبَنَّ الَّذ۪ينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَٓاصَّةً (الأنفال:٢٥)در پرتو بیانات آية مباركة وَاتَّقُوا فِتْنَةً لَا تُص۪يبَنَّ الَّذ۪ينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَٓاصَّةً (الأنفال:٢٥)
راز اين آيه اين است:راز اين آيه اين است:
اين دنيا ميدان آزمون و امتحان و سرای تكليف و مجاهدت است، امتحان و تكليف می طلبد تا حقايق پوشيده و پنهان بماند تا با مسابقه و مجاهدت، راستگویان همراه با ابوبكرها به اعلي عليين عروج کنند و ابوجهل ها به اسفل السافلين سرنگون گردند.اين دنيا ميدان آزمون و امتحان و سرای تكليف و مجاهدت است، امتحان و تكليف می طلبد تا حقايق پوشيده و پنهان بماند تا با مسابقه و مجاهدت، راستگویان همراه با ابوبكرها به اعلي عليين عروج کنند و ابوجهل ها به اسفل السافلين سرنگون گردند.
— 219 —
اگر افراد بي گناه از اين نوع مصايب در امان مي ماندند و گزندي به آنان نمي رسيد، ايمان بديهي مي شد؛ يعني ديگر امتحاني باقي نمي ماند و ابوجهل ها نيز همچون ابو بكر ها سر تسليم فرو مي نهادند و درب رشد و ترقي از طريق مجاهدت، بسته مي شد و راز تكليف از ميان مي رفت.اگر افراد بي گناه از اين نوع مصايب در امان مي ماندند و گزندي به آنان نمي رسيد، ايمان بديهي مي شد؛ يعني ديگر امتحاني باقي نمي ماند و ابوجهل ها نيز همچون ابو بكر ها سر تسليم فرو مي نهادند و درب رشد و ترقي از طريق مجاهدت، بسته مي شد و راز تكليف از ميان مي رفت.
وقتي به خواست حكمت الهي، ظالم و مظلوم باهم گرفتار مصيبت مي شوند، پس سهم مظلومان بيچاره از عدالت و رحمت گستردة الهي چيست؟وقتي به خواست حكمت الهي، ظالم و مظلوم باهم گرفتار مصيبت مي شوند، پس سهم مظلومان بيچاره از عدالت و رحمت گستردة الهي چيست؟
جواب: در لابه لاي اين بلا و غضب، جلوه هاي رحمت وجود دارد؛ زيرا اموال فاني افراد بي گناه در حق شان صدقه محسوب شده و درآخرت ذخيره مي شود و در حكم مال باقي قرار مي گيرد و زندگي فاني شان نيز وسيله اي مي شود براي به دست آوردن زندگي ابدي و در حكم نوعي شهادت است؛ يعني اين زلزله در حق افراد بي گناه رحمتي است در لابه لاي غضب؛ چون از يك مشقت و عذاب نسبتاً اندك و موقت، ثروت بسيار هنگفت و هميشگي به دست مي آورند.جواب: در لابه لاي اين بلا و غضب، جلوه هاي رحمت وجود دارد؛ زيرا اموال فاني افراد بي گناه در حق شان صدقه محسوب شده و درآخرت ذخيره مي شود و در حكم مال باقي قرار مي گيرد و زندگي فاني شان نيز وسيله اي مي شود براي به دست آوردن زندگي ابدي و در حكم نوعي شهادت است؛ يعني اين زلزله در حق افراد بي گناه رحمتي است در لابه لاي غضب؛ چون از يك مشقت و عذاب نسبتاً اندك و موقت، ثروت بسيار هنگفت و هميشگي به دست مي آورند.
سوال پنجم:سوال پنجم:
پروردگار عادل، رحيم، قادر و حكيم چرا به گناهان خصوصي، جزاي خصوصي نمي دهد، بلكه عنصر بسيار بزرگي چون زمين را مسلط مي سازد؟ چگونه اين كار با جمال رحمت و گستردگي قدرتش موافقت دارد؟پروردگار عادل، رحيم، قادر و حكيم چرا به گناهان خصوصي، جزاي خصوصي نمي دهد، بلكه عنصر بسيار بزرگي چون زمين را مسلط مي سازد؟ چگونه اين كار با جمال رحمت و گستردگي قدرتش موافقت دارد؟
جواب:جواب:
قدير ذوالجلال به هر یک از عناصر، وظايف بسيار زيادي محول کرده است و در هر وظيفه نتايج زيادي را به بار مي آورد؛ اگر در يكي از وظايف يك عنصر، يك نتيجه اش زشت و بد و مصيبت باشد، ساير نتايج زيبا اين نتيجه را نيز حكماً زيبا مي سازد؛ زيرا اگر اين عنصري كه بر ضدّ انسان به خشم آمده است، با هدف جلوگیری از پیدایش آن یک نتیجة بد از وظيفه اش باز داشته شود، آن وقت به شمار همان نتايج زيبا، خوبي هاي زيادي ترك مي شود و در واقع به تعداد آن همه نتايج خوب، بدي هاي زيادي پدیدار می شود؛ چون معلوم است كه انجام ندادن خير ضروري، خود شر است و جلوگيري از پيدايش شرّ واحد اين همه فلاكت به بار مي آورد، که اين اقدامي است بسيار زشت و سراپا عیب و خلاف حكمت و حقيقت. حال آنكه حكمت، قدرت و حقيقت از هر عيب و نقصي پاك اند.قدير ذوالجلال به هر یک از عناصر، وظايف بسيار زيادي محول کرده است و در هر وظيفه نتايج زيادي را به بار مي آورد؛ اگر در يكي از وظايف يك عنصر، يك نتيجه اش زشت و بد و مصيبت باشد، ساير نتايج زيبا اين نتيجه را نيز حكماً زيبا مي سازد؛ زيرا اگر اين عنصري كه بر ضدّ انسان به خشم آمده است، با هدف جلوگیری از پیدایش آن یک نتیجة بد از وظيفه اش باز داشته شود، آن وقت به شمار همان نتايج زيبا، خوبي هاي زيادي ترك مي شود و در واقع به تعداد آن همه نتايج خوب، بدي هاي زيادي پدیدار می شود؛ چون معلوم است كه انجام ندادن خير ضروري، خود شر است و جلوگيري از پيدايش شرّ واحد اين همه فلاكت به بار مي آورد، که اين اقدامي است بسيار زشت و سراپا عیب و خلاف حكمت و حقيقت. حال آنكه حكمت، قدرت و حقيقت از هر عيب و نقصي پاك اند.
— 220 —
از آنجایی که برخي از خطاها به حدي فراگيرند كه همة عناصر به ویژه زمين را به خشم مي آورند و تجاوز تحقير آميزي نسبت به حقوق بسياري از مخلوقات به شمار مي آيند، اگر براي نشان دادن زشتي فوق العادة اين جنايت، به عنصر بسيار بزرگی دستور داده شود تا ضمن انجام وظايف كلي اش گناهكاران را نيز تأديب كند، این دستور عين حكمت و عدالت است و براي مظلومان هم عين رحمت خواهد بود.از آنجایی که برخي از خطاها به حدي فراگيرند كه همة عناصر به ویژه زمين را به خشم مي آورند و تجاوز تحقير آميزي نسبت به حقوق بسياري از مخلوقات به شمار مي آيند، اگر براي نشان دادن زشتي فوق العادة اين جنايت، به عنصر بسيار بزرگی دستور داده شود تا ضمن انجام وظايف كلي اش گناهكاران را نيز تأديب كند، این دستور عين حكمت و عدالت است و براي مظلومان هم عين رحمت خواهد بود.
سوال ششم:سوال ششم:
افراد غافل به این نظریه دامن می زنند: زلزله چیزی جز نتیجة انقلاب و انفجارهای معادن داخل زمين نیست. لذا با نگاه يك حادثة تصادفي و طبيعيِ بدون هدف و مقصد به آن مي نگرند و علل و نتايج معنوي اين حادثه را نمي بينند تا از خواب غفلت برخيزند، آيا اين دستاويزشان حقيقتي دارد؟افراد غافل به این نظریه دامن می زنند: زلزله چیزی جز نتیجة انقلاب و انفجارهای معادن داخل زمين نیست. لذا با نگاه يك حادثة تصادفي و طبيعيِ بدون هدف و مقصد به آن مي نگرند و علل و نتايج معنوي اين حادثه را نمي بينند تا از خواب غفلت برخيزند، آيا اين دستاويزشان حقيقتي دارد؟
جواب:جواب:
غير از گمراهي هيچ حقيقتي ندارد؛ چون مشاهده مي كنيم که هر يك از هزاران نوع موجودات زندة روي زمين كه تعداد شان بيش از پنجاه میلیون است، هر ساله لباس هاي زيبا و مرتبی مي پوشند و عوض مي كنند و حتي يك بال مگس كه فقط يك عضو از صدها عضو آن است و خود مگس که فقط فردی از افراد بي شمار خاندان حشرات به شمار مي رود، بيهوده و سربه خود رها نشده، بلكه از پرتو قصد و اراده و مشيت و حكمت الهي برخوردار است. اين خود نشان مي دهد كه: نه تنها افعا ل و احوال مهم كرة بزرگي مانند زمين كه گهواره و مادر و پناهگاه و خانة بسياري از جانداران است - خارج از اراده، اختيار و قصد الهي نيست، بلكه هيچ چيز آن، اعم از جزیي و كلي، خارج از آن نمي باشد؛ ولي قادر مطلق براساس اقتضاي حكمتش اسباب ظاهری را به عنوان یک پرده بر روي تصرفات و عملكرد خود می کشد، وقتي اراده زلزله مي كند ، گاهی به يكي از معادن دستور حركت مي دهد و آن را روشن و شعله ور مي سازد.غير از گمراهي هيچ حقيقتي ندارد؛ چون مشاهده مي كنيم که هر يك از هزاران نوع موجودات زندة روي زمين كه تعداد شان بيش از پنجاه میلیون است، هر ساله لباس هاي زيبا و مرتبی مي پوشند و عوض مي كنند و حتي يك بال مگس كه فقط يك عضو از صدها عضو آن است و خود مگس که فقط فردی از افراد بي شمار خاندان حشرات به شمار مي رود، بيهوده و سربه خود رها نشده، بلكه از پرتو قصد و اراده و مشيت و حكمت الهي برخوردار است. اين خود نشان مي دهد كه: نه تنها افعا ل و احوال مهم كرة بزرگي مانند زمين كه گهواره و مادر و پناهگاه و خانة بسياري از جانداران است - خارج از اراده، اختيار و قصد الهي نيست، بلكه هيچ چيز آن، اعم از جزیي و كلي، خارج از آن نمي باشد؛ ولي قادر مطلق براساس اقتضاي حكمتش اسباب ظاهری را به عنوان یک پرده بر روي تصرفات و عملكرد خود می کشد، وقتي اراده زلزله مي كند ، گاهی به يكي از معادن دستور حركت مي دهد و آن را روشن و شعله ور مي سازد.
بالفرض اگر زلزله ها در نتيجة انقلاب و تكان معادن نيز باشد، بازهم به امر و حكمت الهي به وقوع مي پيوندد نه چيزي ديگر؛ به طور مثال: شخصي توسط تفنگ يكي را می کشد، چقدر حماقت و ناداني خواهد بود اگر با ناديده گرفتن قاتل، فقط باروت موجود در تير تفنگ مقصر دانسته شود و تمام حقوق مقتول بيچاره پايمالبالفرض اگر زلزله ها در نتيجة انقلاب و تكان معادن نيز باشد، بازهم به امر و حكمت الهي به وقوع مي پيوندد نه چيزي ديگر؛ به طور مثال: شخصي توسط تفنگ يكي را می کشد، چقدر حماقت و ناداني خواهد بود اگر با ناديده گرفتن قاتل، فقط باروت موجود در تير تفنگ مقصر دانسته شود و تمام حقوق مقتول بيچاره پايمال
— 221 —
گردد! عيناً به همین شكل، حماقتي بدتر از آن خواهد بود اگر دستور الهي مبني بر انفجار بمب ذخيره شده در زمين كه نه تنها يك مأمور مسخّر، بلکه كشتي و هواپيماي اوست، به باد فراموشی سپرده شود و يا به طبيعت واگذار گردد! چون او به بمبي كه با حكمت و اراده اش در داخل زمين نگهداري كرده است دستور انفجار مي دهد تا افراد غافل و سرکش را بيدار کند.گردد! عيناً به همین شكل، حماقتي بدتر از آن خواهد بود اگر دستور الهي مبني بر انفجار بمب ذخيره شده در زمين كه نه تنها يك مأمور مسخّر، بلکه كشتي و هواپيماي اوست، به باد فراموشی سپرده شود و يا به طبيعت واگذار گردد! چون او به بمبي كه با حكمت و اراده اش در داخل زمين نگهداري كرده است دستور انفجار مي دهد تا افراد غافل و سرکش را بيدار کند.
تكميل سوال ششم و حاشية آن تكميل سوال ششم و حاشية آن
گمراهان و ملحدان، براي پاسداری از آيين و ايده شان و ممانعت از بيداري و هوشياري اهل ايمان، چنان تمرد و حماقت عجيبي از خود نشان مي دهند كه انسان را از انسان بودنش پشيمان مي سازد؛ مثلاً: گسترش ظلم و جنايات بشر و عصيان و نافرمانی او در این اواخر که سراسر هستی را فرا گرفته است، سبب شد تا کائنات و عناصر كلي به خشم آيند و خالق آسمان ها و زمين نيز نه با ربوبيت خصوصي، بلكه از این جهت که ربّ و حاكم تمام هستي و تمام عوالم است، در سراسر عالم و در دايرة كلي ربوبيت، تجلّيِ كلي و گسترده اي نمود؛ بدینگونه که به منظور بيدار كردن نوع بشر و بازداشتن اش از طغيان و سركشي و شناساندن پروردگار براي آنانی كه از شناختن اش سرباز مي زنند، بلاها و آفات عمومي هولناكي چون جنگ جهاني، زلزله ها، سيل هاي خانمان برانداز، بادها و طوفان هاي و يرانگر را برسرشان فرو ريخت و بدين طريق حكمت و قدرت و عدالت و قيموميت و اراده و حاكميت خود را آشكار ساخت؛ اما به رغم همة این ها شياطين خیره سر انسان نما در برابر اين همه اشارات كلي رباني و تربيت الهي، ابلهانه تمرد و سركشي مي كنند و مي گويند: "اين يك پديده طبيعي است، انفجار معادن است وچيزي جز يك تصادف نيست! چندي پيش حرارت خورشيد با برق برخورد کرد و به مدت پنج ساعت تمام دستگاه ها را در امريكا از كار انداخت و در "قسطموني" آسمان قرمز شد، گويي آتش بود و زبانه مي زد !" و از اين قبيل هذيانات پوچ و بي معني سر مي دهند. جهل مطلق ناشی از گمراهی و تمرّد كثيف برخاسته از کفر، مانع از این مي شود که ماهیت اسباب را درک کنند و بدانند که اسباب فقط بهانه و پرده اي است بر روي قدرت الهي. تاجايي كه اين گونه افراد، از روي جهل و ناداني، بر اسباب ظاهری انگشت نهاده و با ديدن درخت بزرگ و كوه مانندِ صنوبر مي گويند: اين درخت را همين بذر روياندهگمراهان و ملحدان، براي پاسداری از آيين و ايده شان و ممانعت از بيداري و هوشياري اهل ايمان، چنان تمرد و حماقت عجيبي از خود نشان مي دهند كه انسان را از انسان بودنش پشيمان مي سازد؛ مثلاً: گسترش ظلم و جنايات بشر و عصيان و نافرمانی او در این اواخر که سراسر هستی را فرا گرفته است، سبب شد تا کائنات و عناصر كلي به خشم آيند و خالق آسمان ها و زمين نيز نه با ربوبيت خصوصي، بلكه از این جهت که ربّ و حاكم تمام هستي و تمام عوالم است، در سراسر عالم و در دايرة كلي ربوبيت، تجلّيِ كلي و گسترده اي نمود؛ بدینگونه که به منظور بيدار كردن نوع بشر و بازداشتن اش از طغيان و سركشي و شناساندن پروردگار براي آنانی كه از شناختن اش سرباز مي زنند، بلاها و آفات عمومي هولناكي چون جنگ جهاني، زلزله ها، سيل هاي خانمان برانداز، بادها و طوفان هاي و يرانگر را برسرشان فرو ريخت و بدين طريق حكمت و قدرت و عدالت و قيموميت و اراده و حاكميت خود را آشكار ساخت؛ اما به رغم همة این ها شياطين خیره سر انسان نما در برابر اين همه اشارات كلي رباني و تربيت الهي، ابلهانه تمرد و سركشي مي كنند و مي گويند: "اين يك پديده طبيعي است، انفجار معادن است وچيزي جز يك تصادف نيست! چندي پيش حرارت خورشيد با برق برخورد کرد و به مدت پنج ساعت تمام دستگاه ها را در امريكا از كار انداخت و در "قسطموني" آسمان قرمز شد، گويي آتش بود و زبانه مي زد !" و از اين قبيل هذيانات پوچ و بي معني سر مي دهند. جهل مطلق ناشی از گمراهی و تمرّد كثيف برخاسته از کفر، مانع از این مي شود که ماهیت اسباب را درک کنند و بدانند که اسباب فقط بهانه و پرده اي است بر روي قدرت الهي. تاجايي كه اين گونه افراد، از روي جهل و ناداني، بر اسباب ظاهری انگشت نهاده و با ديدن درخت بزرگ و كوه مانندِ صنوبر مي گويند: اين درخت را همين بذر رويانده
— 222 —
است؛ و بدین طریق، هزاران معجزه آفريدگار را انكار مي كنند، حال آنكه صدها دستگاه و كار خانه از عهدة پيدايش چنين درختي برنخواهند آمد. آنان با ارائهٔ اين نوع اسباب ظاهري، بزرگ ترين فعل ربوبيت را، كه با اختيار و حكمت پروردگار تحقق یافته است، به هيچ تنزل مي دهند.است؛ و بدین طریق، هزاران معجزه آفريدگار را انكار مي كنند، حال آنكه صدها دستگاه و كار خانه از عهدة پيدايش چنين درختي برنخواهند آمد. آنان با ارائهٔ اين نوع اسباب ظاهري، بزرگ ترين فعل ربوبيت را، كه با اختيار و حكمت پروردگار تحقق یافته است، به هيچ تنزل مي دهند.
ديگري مي آيد و يك حقيقت بسيار عميق و مهم را که فراتر از ادراك عقل و از هر جهت داراي حكمت است، با يك اصطلاح علمي نامگذاري مي كند. انگار با این تحلیل ساده همه چيز حل شده و از پيچيدگي درخواهد آمد و به مسألة معموليِ بي معني و بي حكمتی تبديل خواهد شد!!ديگري مي آيد و يك حقيقت بسيار عميق و مهم را که فراتر از ادراك عقل و از هر جهت داراي حكمت است، با يك اصطلاح علمي نامگذاري مي كند. انگار با این تحلیل ساده همه چيز حل شده و از پيچيدگي درخواهد آمد و به مسألة معموليِ بي معني و بي حكمتی تبديل خواهد شد!!
بيا و آخرين حد حماقت را ببين ! يك حقيقت مجهول عميق و پر راز و رمز را كه معرفی و بيان حكمت هاي آن در صد صفحه نمي گنجد، نامگذاري علمی مي كند و مثل يك چيز معلوم و شناخته شده مي گويد: "علت آن چنين است. و اين حادثه از برخورد يكي از مواد خورشيد با برق ایجاد می شود"!بيا و آخرين حد حماقت را ببين ! يك حقيقت مجهول عميق و پر راز و رمز را كه معرفی و بيان حكمت هاي آن در صد صفحه نمي گنجد، نامگذاري علمی مي كند و مثل يك چيز معلوم و شناخته شده مي گويد: "علت آن چنين است. و اين حادثه از برخورد يكي از مواد خورشيد با برق ایجاد می شود"!
باز جاهل ديگري مي آيد و چند برابرِ جهالت ابوجهل از خود ناداني نشان مي دهد؛ بدینگونه که يك حادثه خصوصي و ارادی ربوبيت را به يكي از قوانين فطري ارجاع می دهد كه به نام "عادت الله" (قانون جاري خداوند در هستي) ياد مي شود و با اين ارجاع، نسبت آن حادثه را از ارادة كلي و اختيار مطلق و حاكميت نافذ الهي قطع مي كند ، سپس آن را به تصادف و طبيعت حواله مي دهد و در واقع چنین فردی همچون ابله و ناداني است كه پيروزي يك سرباز يا يك گردان در جنگ را، مرهون يكي از مقررات نظامي و قانون سربازي دانسته و نقش فرمانده و دولت و تاكتيك هاي رزمي را ناديده مي گيرد و بي ارتباط مي داند. لذا به يك ديوانه ي عاصي شباهت پيدا مي كند.باز جاهل ديگري مي آيد و چند برابرِ جهالت ابوجهل از خود ناداني نشان مي دهد؛ بدینگونه که يك حادثه خصوصي و ارادی ربوبيت را به يكي از قوانين فطري ارجاع می دهد كه به نام "عادت الله" (قانون جاري خداوند در هستي) ياد مي شود و با اين ارجاع، نسبت آن حادثه را از ارادة كلي و اختيار مطلق و حاكميت نافذ الهي قطع مي كند ، سپس آن را به تصادف و طبيعت حواله مي دهد و در واقع چنین فردی همچون ابله و ناداني است كه پيروزي يك سرباز يا يك گردان در جنگ را، مرهون يكي از مقررات نظامي و قانون سربازي دانسته و نقش فرمانده و دولت و تاكتيك هاي رزمي را ناديده مي گيرد و بي ارتباط مي داند. لذا به يك ديوانه ي عاصي شباهت پيدا مي كند.
بيا با ارائهٔ مثالی بيشتر با حماقت چنین افرادی آشنا شويم:بيا با ارائهٔ مثالی بيشتر با حماقت چنین افرادی آشنا شويم:
اگر صنعتگر ماهري صد ظرف غذاي مختلف و صد متر پارچة گوناگون را از تكه چوبي به اندازة سر ناخن تهيه كند، چه حماقت بزرگي خواهد بود اگر شخصي با ارایه اين تكه چوب بگويد: اين مصنوعات به صورت طبيعي و يا تصادفي از اين چوب ساخته شده است ! و با این پندار شاهکارهای آن صنعتگر و هنرنمایي هاي خارق العادة آن هنرمند را به هيچ تنزل دهد!اگر صنعتگر ماهري صد ظرف غذاي مختلف و صد متر پارچة گوناگون را از تكه چوبي به اندازة سر ناخن تهيه كند، چه حماقت بزرگي خواهد بود اگر شخصي با ارایه اين تكه چوب بگويد: اين مصنوعات به صورت طبيعي و يا تصادفي از اين چوب ساخته شده است ! و با این پندار شاهکارهای آن صنعتگر و هنرنمایي هاي خارق العادة آن هنرمند را به هيچ تنزل دهد!
— 223 —
سوال هفتم:سوال هفتم:
چگونه فهميده مي شود كه اين حادثه زميني مستقيماً متوجه مسلمانان اين سرزمين بوده و آنان را مورد هدف قرار داده باشد؟ و چرا غالباً درمناطق "اِزمير" و "ارزنجان" به وقوع مي پيوندد؟چگونه فهميده مي شود كه اين حادثه زميني مستقيماً متوجه مسلمانان اين سرزمين بوده و آنان را مورد هدف قرار داده باشد؟ و چرا غالباً درمناطق "اِزمير" و "ارزنجان" به وقوع مي پيوندد؟
جواب: اين حادثه در زمستانی طاقت فرسا و در تاريكي شب و سرماي شديد و به ویژه در مناطقي كه قداست ماه مبارك رمضان حفظ نمي شود، رخ داد و به منظور بيدار كردن عده اي كه هنوز درخواب غفلت اند و از پیامدهای آن عبرت نگرفتند، استمرار یافت. علايمي از اين قبيل دالّ براين است كه اين حادثه اهل ايمان را مورد هدف قرار داده و متوجه آنها مي باشد و آنان را به لرزه در مي آورد تا به برپایي نماز و دعا و نيايش، و ادارشان كند.جواب: اين حادثه در زمستانی طاقت فرسا و در تاريكي شب و سرماي شديد و به ویژه در مناطقي كه قداست ماه مبارك رمضان حفظ نمي شود، رخ داد و به منظور بيدار كردن عده اي كه هنوز درخواب غفلت اند و از پیامدهای آن عبرت نگرفتند، استمرار یافت. علايمي از اين قبيل دالّ براين است كه اين حادثه اهل ايمان را مورد هدف قرار داده و متوجه آنها مي باشد و آنان را به لرزه در مي آورد تا به برپایي نماز و دعا و نيايش، و ادارشان كند.
اما شدت آن در جاهايي مانند ارزنجان آسيب ديده، دو علت دارد:اما شدت آن در جاهايي مانند ارزنجان آسيب ديده، دو علت دارد:
نخست: برای پاكسازي آنان از آلودگي هاي گناهان اندک شان، به صورت عاجل اقدام شد.نخست: برای پاكسازي آنان از آلودگي هاي گناهان اندک شان، به صورت عاجل اقدام شد.
دوم: در اين نوع مناطق، حاميان اسلام و پاسداران قوي و حقيقي ايمان اندك و يا به طور كلي سركوب هستند، كفار با استفاده از اين فرصت، مركز بسيار مؤثري را جهت فعاليت شان بنا نهادند و به همين علت احتمال دارد از همه جاها نخست آنجا تنبيه شده باشد.دوم: در اين نوع مناطق، حاميان اسلام و پاسداران قوي و حقيقي ايمان اندك و يا به طور كلي سركوب هستند، كفار با استفاده از اين فرصت، مركز بسيار مؤثري را جهت فعاليت شان بنا نهادند و به همين علت احتمال دارد از همه جاها نخست آنجا تنبيه شده باشد.
لَا يَعْلَمُ الغَيْبَ إلَّا اللّٰه.لَا يَعْلَمُ الغَيْبَ إلَّا اللّٰه.
سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَٓا اِلَّا مَا عَلَّمْتَنَٓا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَل۪يمُ الْحَك۪يمُسُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَٓا اِلَّا مَا عَلَّمْتَنَٓا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَل۪يمُ الْحَك۪يمُ
— 224 —
گفتار پانزدهم
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِبِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ
وَلَقَدْ زَيَّنَّا السَّمَٓاءَ الدُّنْيَا بِمَصَاب۪يحَ وَجَعَلْنَاهَا رُجُومًا لِلشَّيَاط۪ينِوَلَقَدْ زَيَّنَّا السَّمَٓاءَ الدُّنْيَا بِمَصَاب۪يحَ وَجَعَلْنَاهَا رُجُومًا لِلشَّيَاط۪ينِ
(الملك:٥)(الملك:٥)
اي دانش آموزي كه با آموختن مسائل فاقد روحي از كزوموگرافي، ذهنش تنگ و عقلش به چشمانش فرود آمده است و نمي تواند رمز بزرگ اين آيه را در ذهن تنگش جا دهد! بدان که با يك نردبان هفت پله اي مي توان به آسمان اين آيه صعود كرد! پس بيا باهم صعود کنیم:اي دانش آموزي كه با آموختن مسائل فاقد روحي از كزوموگرافي، ذهنش تنگ و عقلش به چشمانش فرود آمده است و نمي تواند رمز بزرگ اين آيه را در ذهن تنگش جا دهد! بدان که با يك نردبان هفت پله اي مي توان به آسمان اين آيه صعود كرد! پس بيا باهم صعود کنیم:
پلة اولپلة اول
حقيقت و حكمت مقتضی است که آسمان ها نيز همچون زمين باشندگان مناسب خود را داشته باشند و در اصطلاح شريعت به اين اجناس مختلف "ملائكه و روحانيات" گفته مي شود.حقيقت و حكمت مقتضی است که آسمان ها نيز همچون زمين باشندگان مناسب خود را داشته باشند و در اصطلاح شريعت به اين اجناس مختلف "ملائكه و روحانيات" گفته مي شود.
آري! حقيقت چنين اقتضا مي كند ؛ زيرا زمين با وصف كوچكی و ناچيز بودن، پر از مخلوقات جاندار و ذي شعور است و هر از چندگاه خالي مي شود و دوباره با شعورداران و جانداران ديگري به آبادانی خود مي پردازد؛ اين امر اشاره و حتي تصريح است به اينكه: آسمان هايي كه برج هاي باشكوهي دارند و همچون قصرهاي مزين هستند نيز پر از مخلوقات ذي شعور و با درك اند.آري! حقيقت چنين اقتضا مي كند ؛ زيرا زمين با وصف كوچكی و ناچيز بودن، پر از مخلوقات جاندار و ذي شعور است و هر از چندگاه خالي مي شود و دوباره با شعورداران و جانداران ديگري به آبادانی خود مي پردازد؛ اين امر اشاره و حتي تصريح است به اينكه: آسمان هايي كه برج هاي باشكوهي دارند و همچون قصرهاي مزين هستند نيز پر از مخلوقات ذي شعور و با درك اند.
آنان نيز مانند انس و جن، تماشاگران قصر اين هستي و مطالعه كنندگان كتاب کائنات و مناديانی اند که به سوی عظمت ربوبیت فرا می خوانند؛ زيرا تزيين و آراستن کائنات با تزيينات و زیبایی ها و نقش هاي بي حد و حساب، این را می طلبد که توجه و نگاه تحسين كنندگان متفكر و قدرشناسان متحير را به خود جلب کند.آنان نيز مانند انس و جن، تماشاگران قصر اين هستي و مطالعه كنندگان كتاب کائنات و مناديانی اند که به سوی عظمت ربوبیت فرا می خوانند؛ زيرا تزيين و آراستن کائنات با تزيينات و زیبایی ها و نقش هاي بي حد و حساب، این را می طلبد که توجه و نگاه تحسين كنندگان متفكر و قدرشناسان متحير را به خود جلب کند.
آری، زیبایی فقط به عاشق نشان داده مي شود و غذا به گرسنه؛ حال آنكه انس و جن به سختی مي توانند از اين همه وظايف بي پايان و نظارت خطير و عبوديت فراگير،آری، زیبایی فقط به عاشق نشان داده مي شود و غذا به گرسنه؛ حال آنكه انس و جن به سختی مي توانند از اين همه وظايف بي پايان و نظارت خطير و عبوديت فراگير،
— 225 —
يكي را انجام دهند؛ يعني براي انجام اين همه وظايف پايان ناپذير و عبادت متنوع، موجوديت انواع و اقسام فرشتگان و روحانيان الزامی است.يكي را انجام دهند؛ يعني براي انجام اين همه وظايف پايان ناپذير و عبادت متنوع، موجوديت انواع و اقسام فرشتگان و روحانيان الزامی است.
با استفاده از اشارات بعضي روايات و با الهام از انتظام حكمت هستي مي توان گفت: برخي از اجسام سيار، از ستارگانِ در حال گردش گرفته تا قطرات، سواري بعضي از فرشتگان اند که به اذن الهي سوار بر اين اجسام در عالم شهادت گشت و گذار مي كنند.با استفاده از اشارات بعضي روايات و با الهام از انتظام حكمت هستي مي توان گفت: برخي از اجسام سيار، از ستارگانِ در حال گردش گرفته تا قطرات، سواري بعضي از فرشتگان اند که به اذن الهي سوار بر اين اجسام در عالم شهادت گشت و گذار مي كنند.
و نيز مي توان گفت: بعضي از اجسام حيواني، از پرندگان بهشتی -که در حدیث به «طُيُورٌ خُضْرٌ» تعبیر شده اند- گرفته تا حشرات، هواپيماهاي گونه ای از ارواح هستند که اين ارواح به دستور پروردگار داخل آن ها مي شوند و به تماشاي عالم جسمانيت مي پردازند و از پنجره هاي حواس اين اجساد، معجزات جسماني فطرت را مشاهده مي کنند.و نيز مي توان گفت: بعضي از اجسام حيواني، از پرندگان بهشتی -که در حدیث به «طُيُورٌ خُضْرٌ» تعبیر شده اند- گرفته تا حشرات، هواپيماهاي گونه ای از ارواح هستند که اين ارواح به دستور پروردگار داخل آن ها مي شوند و به تماشاي عالم جسمانيت مي پردازند و از پنجره هاي حواس اين اجساد، معجزات جسماني فطرت را مشاهده مي کنند.
آفريدگاري كه از خاك درشت و آب لجن، مخلوقات با شعور و حیات لطيف و ذوي الإدراك نوراني آفريده است، بدون ترديد نوعي مخلوقات با شعور دارد كه از درياي نور و حتي از درياي ظلمت آفريده است که به وفور يافت مي شوند و مناسب روح و حيات هستند.آفريدگاري كه از خاك درشت و آب لجن، مخلوقات با شعور و حیات لطيف و ذوي الإدراك نوراني آفريده است، بدون ترديد نوعي مخلوقات با شعور دارد كه از درياي نور و حتي از درياي ظلمت آفريده است که به وفور يافت مي شوند و مناسب روح و حيات هستند.
اين مطلب در رساله "نقطه اي از معرفت الله" و در "گفتار بيست و نهم" كه به اثبات وجود ملائكه و روحانيات اختصاص دارد، با قاطعيت دو دو تا چهار تا ثابت شده است؛ اگر مایلی به آن مراجعه كن!اين مطلب در رساله "نقطه اي از معرفت الله" و در "گفتار بيست و نهم" كه به اثبات وجود ملائكه و روحانيات اختصاص دارد، با قاطعيت دو دو تا چهار تا ثابت شده است؛ اگر مایلی به آن مراجعه كن!
پلة دومپلة دوم
آسمان ها و زمين مثل دو استان يك کشور با همديگر رابطه دارند و پيوند مستحكم و معاملات مهمي در بين شان موجود است و اشيای مورد نياز زمين از قبيل: نور و حرارت و بركت و رحمت از آسمان تدارک دیده می شود. و نیز بنابر اجماع تمام اديان آسماني ای که مستند به وحي اند و بنابر تواتر به دست آمده از مشاهده همة اهل كشف، فرشتگان و ارواح، از آسمان به زمين مي آيند.آسمان ها و زمين مثل دو استان يك کشور با همديگر رابطه دارند و پيوند مستحكم و معاملات مهمي در بين شان موجود است و اشيای مورد نياز زمين از قبيل: نور و حرارت و بركت و رحمت از آسمان تدارک دیده می شود. و نیز بنابر اجماع تمام اديان آسماني ای که مستند به وحي اند و بنابر تواتر به دست آمده از مشاهده همة اهل كشف، فرشتگان و ارواح، از آسمان به زمين مي آيند.
با حدس قطعی که به حس و شعور نزدیک است فهميده مي شود كه، برای باشندگان زمين راهي جهت صعود به آسمان ها وجود دارد؛ چون آن گونه كه عقل و خيال و نظر هركس هرآن به آسمان مي رود، ارواح انبيا و اوليایي كه بارسنگين خود رابا حدس قطعی که به حس و شعور نزدیک است فهميده مي شود كه، برای باشندگان زمين راهي جهت صعود به آسمان ها وجود دارد؛ چون آن گونه كه عقل و خيال و نظر هركس هرآن به آسمان مي رود، ارواح انبيا و اوليایي كه بارسنگين خود را
— 226 —
از دوش نهاده اند و ارواح امواتي كه اجسادشان را كشيده اند نيز، با اجازة پروردگار به آسمان مي روند. وقتي اموات و لطافت يافتگان آنجا بروند، حتماً آنهايي كه جسد مثالي برتن دارند و برخي از سكنة خفيف و لطيف زمين و هوا كه از لطافت ارواح برخوردارند، نیز مي توانند به آسمان ها بروند.از دوش نهاده اند و ارواح امواتي كه اجسادشان را كشيده اند نيز، با اجازة پروردگار به آسمان مي روند. وقتي اموات و لطافت يافتگان آنجا بروند، حتماً آنهايي كه جسد مثالي برتن دارند و برخي از سكنة خفيف و لطيف زمين و هوا كه از لطافت ارواح برخوردارند، نیز مي توانند به آسمان ها بروند.
پلة سومپلة سوم
سكون و سكوت و انتظام و پیوستگی و وسعت و نورانيت آسمان نشان مي دهد كه سكنة آنجا با سكنة زمين فرق دارند؛ همة اهل آسمان فرمانبردارند، هر دستوري كه داده شود، انجام مي دهند و در آنجا انگيزه اي براي ايجاد مزاحمت و اختلاف وجود ندارد؛ زيرا مملكت، بسیار وسیع و پهناور است و آن ها هم با فطرت پاکیزه و صافی آفریده شده اند و معصوم و بی گناه اند و مقامشان هم ثابت است؛ برخلاف زمين كه درآن اضداد يكجا شده و اشرار و اخيار درهم آميخته و دربين شان مناقشات بروز كرده است. اينجاست كه دچار اختلافات و نابساماني ها هستند و بدين جهت دروازة امتحانات و مسابقات گشوده شده و مراتب ترقي و سقوط به ميان آمده است.سكون و سكوت و انتظام و پیوستگی و وسعت و نورانيت آسمان نشان مي دهد كه سكنة آنجا با سكنة زمين فرق دارند؛ همة اهل آسمان فرمانبردارند، هر دستوري كه داده شود، انجام مي دهند و در آنجا انگيزه اي براي ايجاد مزاحمت و اختلاف وجود ندارد؛ زيرا مملكت، بسیار وسیع و پهناور است و آن ها هم با فطرت پاکیزه و صافی آفریده شده اند و معصوم و بی گناه اند و مقامشان هم ثابت است؛ برخلاف زمين كه درآن اضداد يكجا شده و اشرار و اخيار درهم آميخته و دربين شان مناقشات بروز كرده است. اينجاست كه دچار اختلافات و نابساماني ها هستند و بدين جهت دروازة امتحانات و مسابقات گشوده شده و مراتب ترقي و سقوط به ميان آمده است.
حكمت اين حقيقت بدین قرار است:حكمت اين حقيقت بدین قرار است:
انسان، آخرين ميوة درخت آفرينش است و معلوم است كه ميوه، دورترين، جامع ترين، نازك ترين و مهم ترين جزء درخت است و بر همین اساس انساني كه ميوة عالم است جامع ترين، بديع ترين، عاجز ترين، ضعيف ترين و لطيف ترين معجزة قدرت الهي به شمار مي رود.انسان، آخرين ميوة درخت آفرينش است و معلوم است كه ميوه، دورترين، جامع ترين، نازك ترين و مهم ترين جزء درخت است و بر همین اساس انساني كه ميوة عالم است جامع ترين، بديع ترين، عاجز ترين، ضعيف ترين و لطيف ترين معجزة قدرت الهي به شمار مي رود.
از اين رو زميني كه گهواره و مسكن انسان است، از نظر معنی و نیز از نظر ساختاری با آسمان همسان بوده و با وجودي كه به نسبت آسمان كوچك تر است، بازهم قلب و مركز كل هستي و نمايشگاه همة معجزات صنعت رباني و مظهر و محور تجليات اسمای حسني و محشر و تجلیگاه فعاليت هاي بي پايان رباني و محل عرضة سخاوتمندانه مخلوقات بي شمار الهي، به ویژه نمایشگاه چشمگير و بسيار زياد نباتات و حيوانات و نمونة كوچكی براي مصنوعات عالم پهناور آخرت و كارخانه ای بسيار فعال براي توليد منسوجات ابدي و مناظر ماندگار و بالاخره مزرعة تنگ و موقتي است براي روياندن بذر باغ هاي دايمي و جاويدان.از اين رو زميني كه گهواره و مسكن انسان است، از نظر معنی و نیز از نظر ساختاری با آسمان همسان بوده و با وجودي كه به نسبت آسمان كوچك تر است، بازهم قلب و مركز كل هستي و نمايشگاه همة معجزات صنعت رباني و مظهر و محور تجليات اسمای حسني و محشر و تجلیگاه فعاليت هاي بي پايان رباني و محل عرضة سخاوتمندانه مخلوقات بي شمار الهي، به ویژه نمایشگاه چشمگير و بسيار زياد نباتات و حيوانات و نمونة كوچكی براي مصنوعات عالم پهناور آخرت و كارخانه ای بسيار فعال براي توليد منسوجات ابدي و مناظر ماندگار و بالاخره مزرعة تنگ و موقتي است براي روياندن بذر باغ هاي دايمي و جاويدان.
— 227 —
به دليل همين عظمت معنوي زمينبه دليل همين عظمت معنوي زمين
(٭):- آري! كره زمين در عین کوچکی مي تواند با آسمان ها برابري كند، چون مي توان گفت : يك چشمه دايمي و پرمنفعت، بزرگ تر از درياچه بي حاصل است. همچنین اگر چيزي با ترازويي وزن و دركنار آن گذاشته شود، سپس محصولات اين چيز با همان ترازو وزن گردد، ترازو مي تواند با آن برابري كند، گرچه در ظاهر هزاران بار بزرگ تر از ترازو باشد و همچون كوهي انباشته شود.(٭):- آري! كره زمين در عین کوچکی مي تواند با آسمان ها برابري كند، چون مي توان گفت : يك چشمه دايمي و پرمنفعت، بزرگ تر از درياچه بي حاصل است. همچنین اگر چيزي با ترازويي وزن و دركنار آن گذاشته شود، سپس محصولات اين چيز با همان ترازو وزن گردد، ترازو مي تواند با آن برابري كند، گرچه در ظاهر هزاران بار بزرگ تر از ترازو باشد و همچون كوهي انباشته شود.
بدين سان خداوند متعال به گونه اي زمين را آفريده است كه همچون نمايشگاهي براي صنعت، رستاخيزي براي ايجاد، مداري براي حكمت، مظهري براي قدرت، تجلي گاهي براي رحمت، مزرعه اي براي بهشت و پيمانه اي براي عوالم موجودات و چشمه خروشاني كه موجودات از طريق آن به درياي گذشته ها و به عالم غيب مي ريزند، است.بدين سان خداوند متعال به گونه اي زمين را آفريده است كه همچون نمايشگاهي براي صنعت، رستاخيزي براي ايجاد، مداري براي حكمت، مظهري براي قدرت، تجلي گاهي براي رحمت، مزرعه اي براي بهشت و پيمانه اي براي عوالم موجودات و چشمه خروشاني كه موجودات از طريق آن به درياي گذشته ها و به عالم غيب مي ريزند، است.
حال دقت كن به اين همه عالمي كه به عالم غيب مي ريزد و به اين همه لباس هاي رنگارنگ بافته شده از هزاران نوع مصنوعات كه زمين هرساله يكي پس از ديگري مي پوشد و عوض مي كند؛ يعني هرآنچه را كه در زمين است پيش چشمانت حاضر و مجسم فرض كن، سپس با آسمان هايي كه بسيط و هميشه يكسان اند، مقايسه كن! خواهي ديد كه اگر زمين سنگين تر از آسمان ها نباشد كم تر از آن هم نيست و ازهمين نقطه می توان به راز آیه كريمه رَبُّ السَّمٰوَاتِ وَ الْاَرْضِ پي برد! (مؤلف)حال دقت كن به اين همه عالمي كه به عالم غيب مي ريزد و به اين همه لباس هاي رنگارنگ بافته شده از هزاران نوع مصنوعات كه زمين هرساله يكي پس از ديگري مي پوشد و عوض مي كند؛ يعني هرآنچه را كه در زمين است پيش چشمانت حاضر و مجسم فرض كن، سپس با آسمان هايي كه بسيط و هميشه يكسان اند، مقايسه كن! خواهي ديد كه اگر زمين سنگين تر از آسمان ها نباشد كم تر از آن هم نيست و ازهمين نقطه می توان به راز آیه كريمه رَبُّ السَّمٰوَاتِ وَ الْاَرْضِ پي برد! (مؤلف)
و اهميت صنعتي آن است كه قرآن حكيم زمين را با تمام آسمان ها همسان مي داند؛ باآنكه زمين در مقايسه با آسمان ها همچون ميوة يك درخت بسيار بزرگ است؛ و نیز زمين را در يك پله و همة آسمان ها را در پلة ديگر قرار مي دهد و همواره آية رَبُّ السَّمٰوَاتِ وَ الْاَرْضِ را تكرار مي كند.و اهميت صنعتي آن است كه قرآن حكيم زمين را با تمام آسمان ها همسان مي داند؛ باآنكه زمين در مقايسه با آسمان ها همچون ميوة يك درخت بسيار بزرگ است؛ و نیز زمين را در يك پله و همة آسمان ها را در پلة ديگر قرار مي دهد و همواره آية رَبُّ السَّمٰوَاتِ وَ الْاَرْضِ را تكرار مي كند.
و از جانب دیگر، تحول سريع و دگرگوني مداوم زمين كه از حكمت هاي مذكور ناشي مي شود، نیز مقتضی است تا اهالي اش نیز به همان سان با تحولات رو در رو باشند.و از جانب دیگر، تحول سريع و دگرگوني مداوم زمين كه از حكمت هاي مذكور ناشي مي شود، نیز مقتضی است تا اهالي اش نیز به همان سان با تحولات رو در رو باشند.
از آنجايي كه زمين با وجود محدوديت، به نمایشگاه بي شمار قدرت الهي تبدیل شده است، قدرت و نيروي مهم ترين سكنة آن، يعني جن و انس نيز برخلاف ساير موجودات زنده به هيچ نوع حد و مرز فطري يا اخلاقي ای محدود نشده است؛ به همين خاطر زمين در معرض ترقي بي انتها و سقوط بي پايان قرار دارد، پس میدان وسیعی برای آزمون و امتحان گشوده شده است که از انبيا و اوليا گرفته تا نمرودها و شياطين را دربر می گیرد.از آنجايي كه زمين با وجود محدوديت، به نمایشگاه بي شمار قدرت الهي تبدیل شده است، قدرت و نيروي مهم ترين سكنة آن، يعني جن و انس نيز برخلاف ساير موجودات زنده به هيچ نوع حد و مرز فطري يا اخلاقي ای محدود نشده است؛ به همين خاطر زمين در معرض ترقي بي انتها و سقوط بي پايان قرار دارد، پس میدان وسیعی برای آزمون و امتحان گشوده شده است که از انبيا و اوليا گرفته تا نمرودها و شياطين را دربر می گیرد.
مادام که چنین است، شياطين فرعون صفت با شرارت نامحدودشان به سوي آسمان ها و اهل آن سنگ پرتاب خواهند كرد.مادام که چنین است، شياطين فرعون صفت با شرارت نامحدودشان به سوي آسمان ها و اهل آن سنگ پرتاب خواهند كرد.
— 228 —
پلة چهارمپلة چهارم
ذات ذوالجلالي كه پروردگار و خالق و مدبّر جهانيان است، اسمای حسناي زيادي دارد كه احكام شان گوناگون و عناوين شان مختلف است و هر اسم و عنوان و صفتي كه مقتضی اعزام فرشتگان براي جنگ با كفار در ركاب ياران پيامبر (ص) باشد، همان اسم و عنوان و صفت تقاضا مي كند كه بين فرشتگان و شياطين، نبردی در بگيرد و در ميان نيكان آسمان و بدكاران زمين، مبارزه ای موجود باشد.ذات ذوالجلالي كه پروردگار و خالق و مدبّر جهانيان است، اسمای حسناي زيادي دارد كه احكام شان گوناگون و عناوين شان مختلف است و هر اسم و عنوان و صفتي كه مقتضی اعزام فرشتگان براي جنگ با كفار در ركاب ياران پيامبر (ص) باشد، همان اسم و عنوان و صفت تقاضا مي كند كه بين فرشتگان و شياطين، نبردی در بگيرد و در ميان نيكان آسمان و بدكاران زمين، مبارزه ای موجود باشد.
آري! قدير ذوالجلالي كه نفوس و انفاسِ كفار در قبضة قدرت اوست، آنان را با يك فرمان و با يك فرياد، نابود نمي سازد، بلكه تحت عنوان ربوبيت عامّه و با اسم "حكيم و مدّبر" ميدان امتحان و مبارزه ای مي گشايد.آري! قدير ذوالجلالي كه نفوس و انفاسِ كفار در قبضة قدرت اوست، آنان را با يك فرمان و با يك فرياد، نابود نمي سازد، بلكه تحت عنوان ربوبيت عامّه و با اسم "حكيم و مدّبر" ميدان امتحان و مبارزه ای مي گشايد.
مثلاً: (درمثال مناقشه نيست) مي بينيم كه يك پادشاه با توجه به دواير حكومتش، عناوين و اسم هاي مختلفي دارد، مثلاً دايرة عدليه او را به اسم "حاكم عادل" ياد مي كند و دايرة نظامي او را به اسم "فرماندة بزرگ" مي شناسد، و دايرة شيخي و مرشدي او را به اسم "خليفه" ياد مي كند و ارگان هاي رسمي او را به اسم "شاه" مي شناسند و رعيت فرمانبردار، او را "پادشاه مهربان" مي گويند و از نظر افراد عاصي و نافرمان او يك "حاكم قهار" است. به همین ترتیب قياس كن! اكنون چنين پادشاه بزرگي كه زمام امور ملتش را در دست دارد، شخص نافرمان عاجز و ذليل را با يك فرمان اعدام نمي كند ، بلكه به اسم "حاكم عادل" او را به دادگاه مي فرستد.مثلاً: (درمثال مناقشه نيست) مي بينيم كه يك پادشاه با توجه به دواير حكومتش، عناوين و اسم هاي مختلفي دارد، مثلاً دايرة عدليه او را به اسم "حاكم عادل" ياد مي كند و دايرة نظامي او را به اسم "فرماندة بزرگ" مي شناسد، و دايرة شيخي و مرشدي او را به اسم "خليفه" ياد مي كند و ارگان هاي رسمي او را به اسم "شاه" مي شناسند و رعيت فرمانبردار، او را "پادشاه مهربان" مي گويند و از نظر افراد عاصي و نافرمان او يك "حاكم قهار" است. به همین ترتیب قياس كن! اكنون چنين پادشاه بزرگي كه زمام امور ملتش را در دست دارد، شخص نافرمان عاجز و ذليل را با يك فرمان اعدام نمي كند ، بلكه به اسم "حاكم عادل" او را به دادگاه مي فرستد.
و هرگاه يكي از كارمندان سخت كوش و صادقش را شايستة تقدير و پاداش دانست، به محض تشخيص خود، او را مورد نوازش قرار نمي دهد و با تلفن خصوصی اش او را گرامی نمی دارد، بلكه پس از گشودن ميدان مسابقه و برپايي مراسم استقبال رسمي، به يكي از وزرايش دستور مي دهد تا ملت را به تماشا فرا خواند و سپس آن کارمند را تحت عنوان هيئت دولت و ادارة حكومت پاداش مي دهد و بدینگونه، شایستگی اش را به دریافت پاداش اعلان می دارد؛ يعني درگردهمايي بزرگ و پس از امتحان دشوار، او را مورد نوازش قرار مي دهد تا شايستگي اش را در حضور مردم ثابت كند.و هرگاه يكي از كارمندان سخت كوش و صادقش را شايستة تقدير و پاداش دانست، به محض تشخيص خود، او را مورد نوازش قرار نمي دهد و با تلفن خصوصی اش او را گرامی نمی دارد، بلكه پس از گشودن ميدان مسابقه و برپايي مراسم استقبال رسمي، به يكي از وزرايش دستور مي دهد تا ملت را به تماشا فرا خواند و سپس آن کارمند را تحت عنوان هيئت دولت و ادارة حكومت پاداش مي دهد و بدینگونه، شایستگی اش را به دریافت پاداش اعلان می دارد؛ يعني درگردهمايي بزرگ و پس از امتحان دشوار، او را مورد نوازش قرار مي دهد تا شايستگي اش را در حضور مردم ثابت كند.
بدين منوال وَ لِلّٰهِ الْمَثَلُ الْاَعْلٰى الله سبحانه و تعالي نام های نیکوی بسيار زياد، شؤون و عناوين مختلفي دارد و دارای تجليات جلالي و جلوه هاي جمالي است،بدين منوال وَ لِلّٰهِ الْمَثَلُ الْاَعْلٰى الله سبحانه و تعالي نام های نیکوی بسيار زياد، شؤون و عناوين مختلفي دارد و دارای تجليات جلالي و جلوه هاي جمالي است،
— 229 —
لذا اسم و عنوان و شأني كه مقتضی وجود نور و ظلمت، تابستان و زمستان، جنت و جهنم است تا اندازه ای تعمیم و گسترشِ قانون مبارزه را نيز مي طلبد و به گونه اي كه قانون تناسل و قانون مسابقه و قانون همكاري و تعاون و بسياري از قوانين ديگر، عام شمول اند، می خواهد قانون مبارزه نیز عام باشد و از مبارزه بين الهامات و وسوسه هاي موجود در پيرامون قلب گرفته تا مبارزة فرشتگان و شياطين در آفاق آسمان همه را فرا گيرد.لذا اسم و عنوان و شأني كه مقتضی وجود نور و ظلمت، تابستان و زمستان، جنت و جهنم است تا اندازه ای تعمیم و گسترشِ قانون مبارزه را نيز مي طلبد و به گونه اي كه قانون تناسل و قانون مسابقه و قانون همكاري و تعاون و بسياري از قوانين ديگر، عام شمول اند، می خواهد قانون مبارزه نیز عام باشد و از مبارزه بين الهامات و وسوسه هاي موجود در پيرامون قلب گرفته تا مبارزة فرشتگان و شياطين در آفاق آسمان همه را فرا گيرد.
پلة پنجمپلة پنجم
وقتي از زمين به آسمان رفت و آمد وجود دارد، از آسمان به زمين نيز آمد و رفتی خواهد بود. حتي لوازمات مهم زمين از آنجا فرستاده مي شود.وقتي از زمين به آسمان رفت و آمد وجود دارد، از آسمان به زمين نيز آمد و رفتی خواهد بود. حتي لوازمات مهم زمين از آنجا فرستاده مي شود.
وقتي ارواح طيبه به آسمان مي روند، ارواح خبيثه نيز با تقليد از پاكان مي كوشند به آسمان ها بروند، چونكه موجودي لطيف و سبك هستند. ترديدي نيست كه اهل آسمان آن ها را نمي پذيرند و از خود مي رانند، زيرا زشتي و فلاكت در نهاد ارواح خبيثه نهفته است.وقتي ارواح طيبه به آسمان مي روند، ارواح خبيثه نيز با تقليد از پاكان مي كوشند به آسمان ها بروند، چونكه موجودي لطيف و سبك هستند. ترديدي نيست كه اهل آسمان آن ها را نمي پذيرند و از خود مي رانند، زيرا زشتي و فلاكت در نهاد ارواح خبيثه نهفته است.
از این رو لازم است اين معاملة مهم و اين مبارزة معنوي حتماً علامت و اشاره ای در عالم شهادت داشته باشد، زيرا عظمت ربوبيت مقتضی است كه علامت و اشاره ای براي تصرفات مهم غيبي بگذارد تا ذي شعور به ویژه انساني كه مهم ترين وظيفه اش مشاهده و گواهي و دعوت و نظارت است، آن را ببيند.از این رو لازم است اين معاملة مهم و اين مبارزة معنوي حتماً علامت و اشاره ای در عالم شهادت داشته باشد، زيرا عظمت ربوبيت مقتضی است كه علامت و اشاره ای براي تصرفات مهم غيبي بگذارد تا ذي شعور به ویژه انساني كه مهم ترين وظيفه اش مشاهده و گواهي و دعوت و نظارت است، آن را ببيند.
چنانكه پروردگار متعال، باران را اشاره ای به معجزات بي شمار بهار قرار داده و اسباب ظاهري را علامتي براي صنعت هاي خارق العادة خود ساخته است تا اهل عالم شهادت را گواه آن بگرداند؛ پس بدون شک او نگاه همة اهل آسمان و زمين را به تماشاي اين صحنه هاي عجيب جلب می كند و آسمان پهناور را همچون شهري آباد و يا دژ مستحكمي نشان مي دهدكه گرداگرد برج هايش با نگهبانان آذين بندي شده است و اهل فكر و انديشه را به تأمل در شكوه ربوبيتش وا مي دارد.چنانكه پروردگار متعال، باران را اشاره ای به معجزات بي شمار بهار قرار داده و اسباب ظاهري را علامتي براي صنعت هاي خارق العادة خود ساخته است تا اهل عالم شهادت را گواه آن بگرداند؛ پس بدون شک او نگاه همة اهل آسمان و زمين را به تماشاي اين صحنه هاي عجيب جلب می كند و آسمان پهناور را همچون شهري آباد و يا دژ مستحكمي نشان مي دهدكه گرداگرد برج هايش با نگهبانان آذين بندي شده است و اهل فكر و انديشه را به تأمل در شكوه ربوبيتش وا مي دارد.
وقتي حکمت، مقتضی اعلان اين مبارزة بزرگ است، پس ضرورتاً اشاره اي به آن وجود دارد، اما در بين حوادث جوّي و آسماني، هيچ حادثه اي به چشم نمي خورد كه مناسب اين اعلان باشد؛ پس آنچه ما گفتيم مناسب ترين علامت است. زیرا علایم آسمانی، یعنی شلیک شهاب ها که به پرتاب منجنیق شباهت دارد و شليك گلوله هايوقتي حکمت، مقتضی اعلان اين مبارزة بزرگ است، پس ضرورتاً اشاره اي به آن وجود دارد، اما در بين حوادث جوّي و آسماني، هيچ حادثه اي به چشم نمي خورد كه مناسب اين اعلان باشد؛ پس آنچه ما گفتيم مناسب ترين علامت است. زیرا علایم آسمانی، یعنی شلیک شهاب ها که به پرتاب منجنیق شباهت دارد و شليك گلوله هاي
— 230 —
نورافشان از قلّه های بلند و برج های مستحکم آن، به وضوح مي فهماند كه اين رخدادها چقدر برای رجم شيطان با شهاب ها مناسب اند. حال آنكه براي اين حادثه- رجم شيطان - حكمتي مناسب تر و هدفي سزاوارتر غير از حكمت و هدفي كه ما ذكر كرديم یافت نمي شود؛ و نيز اين حادثه (سنگباران شياطين) برخلاف ساير حوادث، از زمان آدم عليه السلام تا کنون حادثة مشهوري است و از نظر اهل حق، بالمشاهده ثابت است.نورافشان از قلّه های بلند و برج های مستحکم آن، به وضوح مي فهماند كه اين رخدادها چقدر برای رجم شيطان با شهاب ها مناسب اند. حال آنكه براي اين حادثه- رجم شيطان - حكمتي مناسب تر و هدفي سزاوارتر غير از حكمت و هدفي كه ما ذكر كرديم یافت نمي شود؛ و نيز اين حادثه (سنگباران شياطين) برخلاف ساير حوادث، از زمان آدم عليه السلام تا کنون حادثة مشهوري است و از نظر اهل حق، بالمشاهده ثابت است.
پلة ششمپلة ششم
از آنجايي كه انس و جن استعداد بي پاياني براي شرارت و انکار دارند، تمرد و طغيان شان نيز حد و مرزي ندارد؛ از اين رو قرآن كريم با بلاغت اعجاز انگيز و اسلوب تابنده و والا و با ارائهٔ مثال هاي ارزشمند و آشكارش، انس و جن را به گونه اي از عصيان و تمرد بر حذر می دارد كه زمين و زمان به لرزه در مي آيد. به طور مثال: دقت كن به هشدار شديد و تهديد دهشتناك و زجر شدید آية كريمةاز آنجايي كه انس و جن استعداد بي پاياني براي شرارت و انکار دارند، تمرد و طغيان شان نيز حد و مرزي ندارد؛ از اين رو قرآن كريم با بلاغت اعجاز انگيز و اسلوب تابنده و والا و با ارائهٔ مثال هاي ارزشمند و آشكارش، انس و جن را به گونه اي از عصيان و تمرد بر حذر می دارد كه زمين و زمان به لرزه در مي آيد. به طور مثال: دقت كن به هشدار شديد و تهديد دهشتناك و زجر شدید آية كريمة
يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْاِنْسِ اِنِ اسْتَطَعْتُمْ اَنْ تَنْفُذُوا مِنْ اَقْطَارِ السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ فَانْفُذُوا لَا تَنْفُذُونَ اِلَّا بِسُلْطَانٍ ٭ فَبِاَىِّ اٰلَٓاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ٭ يُرْسَلُ عَلَيْكُمَا شُوَاظٌ مِنْ نَارٍ وَ نُحَاسٌ فَلَا تَنْتَصِرَانِيَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْاِنْسِ اِنِ اسْتَطَعْتُمْ اَنْ تَنْفُذُوا مِنْ اَقْطَارِ السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ فَانْفُذُوا لَا تَنْفُذُونَ اِلَّا بِسُلْطَانٍ ٭ فَبِاَىِّ اٰلَٓاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ٭ يُرْسَلُ عَلَيْكُمَا شُوَاظٌ مِنْ نَارٍ وَ نُحَاسٌ فَلَا تَنْتَصِرَانِ
(الرحمن:٣٣-٣٥)(الرحمن:٣٣-٣٥)
كه اشاره دارد: "اي انس و جن! حال كه به امرم گوش نمي دهيد، اگر از دست تان بر مي آيد از مرز و حدود ملكم بيرون رويد."كه اشاره دارد: "اي انس و جن! حال كه به امرم گوش نمي دهيد، اگر از دست تان بر مي آيد از مرز و حدود ملكم بيرون رويد."
ببين، چگونه تمرد مغرورانه انس و جن را با بلاغت معجزه گونه ای درهم مي شكند و ناتواني شان را اعلان مي دارد و ميزان ضعف و بيچارگي شان را در برابر وسعت و عظمت ربوبيت نشان مي دهد. گويی اين آيه و آية وَجَعَلْنَاهَا رُجُومًا لِلشَّيَاط۪ينِ (الملك:٥) انس و جن را چنين مورد خطاب قرار مي دهد:ببين، چگونه تمرد مغرورانه انس و جن را با بلاغت معجزه گونه ای درهم مي شكند و ناتواني شان را اعلان مي دارد و ميزان ضعف و بيچارگي شان را در برابر وسعت و عظمت ربوبيت نشان مي دهد. گويی اين آيه و آية وَجَعَلْنَاهَا رُجُومًا لِلشَّيَاط۪ينِ (الملك:٥) انس و جن را چنين مورد خطاب قرار مي دهد:
"اي انس و جن! اي مغروران و متمردانی که عاجز و درمانده هستید! و ای معاندان و سرکشانی که فقیر و ناتوانید! با چه جرأتي از فرمان سلطان ذي شأني سر بر مي تابيد كه ستارگان، ماه ها و خورشيدها همچون سربازان گوش به فرمان، از او اطاعت مي كنند.""اي انس و جن! اي مغروران و متمردانی که عاجز و درمانده هستید! و ای معاندان و سرکشانی که فقیر و ناتوانید! با چه جرأتي از فرمان سلطان ذي شأني سر بر مي تابيد كه ستارگان، ماه ها و خورشيدها همچون سربازان گوش به فرمان، از او اطاعت مي كنند."
شما با اين طغيانتان با حاكم ذوالجلالي درافتاده اید که چنان لشكريان بزرگ و گوش به فرماني دارد كه مي توانند با گلوله هاي كوه مانندي شما را و حتی شیاطین تان را -اگر تحملش را داشته باشند- سنگ باران کند. و با این كفران و ناسپاسي در قلمرو مالك ذوالجلالي نافرماني مي كنيد كه لشكريان بزرگي دارد که می توانند دشمنان کافرشما با اين طغيانتان با حاكم ذوالجلالي درافتاده اید که چنان لشكريان بزرگ و گوش به فرماني دارد كه مي توانند با گلوله هاي كوه مانندي شما را و حتی شیاطین تان را -اگر تحملش را داشته باشند- سنگ باران کند. و با این كفران و ناسپاسي در قلمرو مالك ذوالجلالي نافرماني مي كنيد كه لشكريان بزرگي دارد که می توانند دشمنان کافر
— 231 —
را و لو اینکه به ضخامت زمین و کوه ها هم باشند با ستارگان و آهن هاي گداخته و الماس هاي آتشينی به بزرگي زمين و كوه، از پای در آورند و شما را درهم كوبند! و شما از قانوني مخالفت مي كنيد كه كساني با استناد و ارتباط با آن قانون مي توانند - به اذن الله - در صورت لزوم زمين را بر شما بكوبند و باران ستارگان گلوله مانند را بر سرتان بريزند.را و لو اینکه به ضخامت زمین و کوه ها هم باشند با ستارگان و آهن هاي گداخته و الماس هاي آتشينی به بزرگي زمين و كوه، از پای در آورند و شما را درهم كوبند! و شما از قانوني مخالفت مي كنيد كه كساني با استناد و ارتباط با آن قانون مي توانند - به اذن الله - در صورت لزوم زمين را بر شما بكوبند و باران ستارگان گلوله مانند را بر سرتان بريزند.
آري، در قرآن كريم تحشيدات بسيار مهمي وجود دارد كه انگيزه آن نيرومند بودن دشمنان نيست، بلكه با انگيزه هاي ديگري مانند اظهار عظمت الوهيت و نشان دادن رسوایي و رندي دشمن به ميان مي آيد.آري، در قرآن كريم تحشيدات بسيار مهمي وجود دارد كه انگيزه آن نيرومند بودن دشمنان نيست، بلكه با انگيزه هاي ديگري مانند اظهار عظمت الوهيت و نشان دادن رسوایي و رندي دشمن به ميان مي آيد.
وگاهي یکی از آیات کریمه، بزرگترين و قوي ترين اسباب را در برابر كوچك ترين و ضعيف ترين چيز قرار مي دهد و بدون تجاوز برضعيف آن دو را رو به روی هم نگه می دارد تا کمال انتظام و نهایت عدل و علم و قوتِ حکمت را نشان دهد، چنانکه آية:وگاهي یکی از آیات کریمه، بزرگترين و قوي ترين اسباب را در برابر كوچك ترين و ضعيف ترين چيز قرار مي دهد و بدون تجاوز برضعيف آن دو را رو به روی هم نگه می دارد تا کمال انتظام و نهایت عدل و علم و قوتِ حکمت را نشان دهد، چنانکه آية:
وَاِنْ تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَاِنَّ اللّٰهَ هُوَ مَوْلٰيهُ وَجِبْر۪يلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِن۪ينَ وَالْمَلٰٓئِكَةُ بَعْدَ ذٰلِكَ ظَه۪يرٌوَاِنْ تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَاِنَّ اللّٰهَ هُوَ مَوْلٰيهُ وَجِبْر۪يلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِن۪ينَ وَالْمَلٰٓئِكَةُ بَعْدَ ذٰلِكَ ظَه۪يرٌ
(التحريم:٤)(التحريم:٤)
ببين این آیه چه احترامي در حق نبي كريم (ص) قايل است و به حقوق ازواج مطهره اش چه اندازه مرحمت دارد!ببين این آیه چه احترامي در حق نبي كريم (ص) قايل است و به حقوق ازواج مطهره اش چه اندازه مرحمت دارد!
اين تحذیرهای مهم به خاطر بیان عظمت پيامبر اکرم (ص) و جایگاه والای او در پیشگاه خدا و اهميت شكايت دو خانم ضعيف و رعايت حقوق شان به شيوه اي رحيمانه انجام گرفته است.اين تحذیرهای مهم به خاطر بیان عظمت پيامبر اکرم (ص) و جایگاه والای او در پیشگاه خدا و اهميت شكايت دو خانم ضعيف و رعايت حقوق شان به شيوه اي رحيمانه انجام گرفته است.
پلة هفتمپلة هفتم
ستارگان تفاوت زيادي با همديگر دارند، چنانکه فرشتگان و ماهيان باهم متفاوتند؛ بعضي از آنها بسياركوچك و برخي بسيار بزرگند حتي به هر درخشنده اي در آسمان ستاره گفته مي شود.ستارگان تفاوت زيادي با همديگر دارند، چنانکه فرشتگان و ماهيان باهم متفاوتند؛ بعضي از آنها بسياركوچك و برخي بسيار بزرگند حتي به هر درخشنده اي در آسمان ستاره گفته مي شود.
لذا فاطر ذوالجلال و صانع ذوالجمال از جنس اين ستارگان يك گونه را نيز در حكم زيورات چهرة نازنين آسمان و ميوه هاي نوراني آن درخت و یا همچون ماهيان تسبيح گوي آن درياي پهناور آفريده و گذرگاه و منازل بی شمار فرشتگان قرار داده و گونه كوچكي از ستارگان را نيز وسيله اي ساخته است براي سنگ باران شياطين.لذا فاطر ذوالجلال و صانع ذوالجمال از جنس اين ستارگان يك گونه را نيز در حكم زيورات چهرة نازنين آسمان و ميوه هاي نوراني آن درخت و یا همچون ماهيان تسبيح گوي آن درياي پهناور آفريده و گذرگاه و منازل بی شمار فرشتگان قرار داده و گونه كوچكي از ستارگان را نيز وسيله اي ساخته است براي سنگ باران شياطين.
— 232 —
پس شهاب سنگ هاي پرتاب شده برای سنگ باران شياطين سه معني دارد:پس شهاب سنگ هاي پرتاب شده برای سنگ باران شياطين سه معني دارد:
معني نخست: رمز و علامتي است بر جريان قانون مبارزه، حتي در وسيع ترين دايره هستي.معني نخست: رمز و علامتي است بر جريان قانون مبارزه، حتي در وسيع ترين دايره هستي.
معني دوم: در آسمان ها نگهبانان هوشيار و سكنة فرمانبردار وجود دارد، اين شهاب ها اشاره و اعلاني است براينكه لشكريان الهي از آميزش با اشرار زمين و استراق سمع شان ناراضی اند.معني دوم: در آسمان ها نگهبانان هوشيار و سكنة فرمانبردار وجود دارد، اين شهاب ها اشاره و اعلاني است براينكه لشكريان الهي از آميزش با اشرار زمين و استراق سمع شان ناراضی اند.
معني سوم: براي آنكه شياطين جاسوس كه تمثيل گر خبايث اند، و به سان مزخرفات زميني مي مانند، سما را كه مسكن تميز و پاكيزه پاكان است. آلوده نكرده، و براي نفوس خبيثه جاسوسي نكنند، و به سبب ترس از اين جاسوسانِ بي ادب، و براي راندن و طردشان، اين شهاب سنگ ها، كه به منجنيق و نورافشان شبيه اند، از ابواب سما (در هاي آسمان) بر سرشان فرور مي آيد.معني سوم: براي آنكه شياطين جاسوس كه تمثيل گر خبايث اند، و به سان مزخرفات زميني مي مانند، سما را كه مسكن تميز و پاكيزه پاكان است. آلوده نكرده، و براي نفوس خبيثه جاسوسي نكنند، و به سبب ترس از اين جاسوسانِ بي ادب، و براي راندن و طردشان، اين شهاب سنگ ها، كه به منجنيق و نورافشان شبيه اند، از ابواب سما (در هاي آسمان) بر سرشان فرور مي آيد.
اي ستاره شناسی که بر عقل قاصر خود -كه نور آن از نور كرم شبتاب افزون نيست- اعتماد کرده ای! و اي آنكه چشمانش را به نور خورشيد قرآن مي بندد!اي ستاره شناسی که بر عقل قاصر خود -كه نور آن از نور كرم شبتاب افزون نيست- اعتماد کرده ای! و اي آنكه چشمانش را به نور خورشيد قرآن مي بندد!
يك باره تمام حقايق اشاره شده در اين هفت پله را از نظر بگذران! دیده بگشا! چراغ غفلت را بگذار و در روشنایي اعجاز روز مانندش معني اين آيه را ببين و از آسمان اين آيه يك ستارة حقيقت بگير و به سوي شيطانی که در اندیشه ات لانه کرده است، پرتاب و شيطان خودت را سنگباران کن! ما نيز بايد اين كار را بكنيم و با هم بگوييم:يك باره تمام حقايق اشاره شده در اين هفت پله را از نظر بگذران! دیده بگشا! چراغ غفلت را بگذار و در روشنایي اعجاز روز مانندش معني اين آيه را ببين و از آسمان اين آيه يك ستارة حقيقت بگير و به سوي شيطانی که در اندیشه ات لانه کرده است، پرتاب و شيطان خودت را سنگباران کن! ما نيز بايد اين كار را بكنيم و با هم بگوييم:
رَبِّ اَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاط۪ينِرَبِّ اَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاط۪ينِ
(المؤمنون:٩٧)(المؤمنون:٩٧)
فَللّهِ الْیحُجَّةُ الْبَالِغَةُ وَالحِْیكْمَةُ الْقَاطِعَةُ.فَللّهِ الْیحُجَّةُ الْبَالِغَةُ وَالحِْیكْمَةُ الْقَاطِعَةُ.
سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَٓا اِلَّا مَا عَلَّمْتَنَٓا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَل۪يمُ الْحَك۪يمُسُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَٓا اِلَّا مَا عَلَّمْتَنَٓا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَل۪يمُ الْحَك۪يمُ
— 233 —
پيوست گفتار پانزدهم
(مبحث اول مكتوب بيست و ششم) (مبحث اول مكتوب بيست و ششم)
بِاِسْمِهِ سُبحَانَهُبِاِسْمِهِ سُبحَانَهُ
وَاِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِه۪وَاِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِه۪
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِبِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ
وَاِمَّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ اِنَّهُ هُوَ السَّم۪يعُ الْعَل۪يمُوَاِمَّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ اِنَّهُ هُوَ السَّم۪يعُ الْعَل۪يمُ
(فصلت: ٣٦)(فصلت: ٣٦)
حجة القرآن علي الشيطان و حزبهِ حجة القرآن علي الشيطان و حزبهِ
"مبحث اول" كه ابليس را الزام، شيطان را افهام و اهل طغيان را به سكوت و امي دارد، واقعه اي است كه با يك محاكمه بي طرفانه دسيسه بسيار وحشتناك شيطان را به صورت قطعي رد مي كند. يك بخش اجمالي آن واقعه را ده سال پيش در لمعات نوشته بودم. بدين گونه:"مبحث اول" كه ابليس را الزام، شيطان را افهام و اهل طغيان را به سكوت و امي دارد، واقعه اي است كه با يك محاكمه بي طرفانه دسيسه بسيار وحشتناك شيطان را به صورت قطعي رد مي كند. يك بخش اجمالي آن واقعه را ده سال پيش در لمعات نوشته بودم. بدين گونه:
يازده سال پيش از تأليف اين رساله، در ماه مبارك رمضان، در استانبول، در مسجد شريف "بايزيد" به حافظان قرآن گوش فرا مي دادم. يكدم حالتي به من دست كه گويا يك صداي معنوي را مي شنيدم اما صاحب صدا را نمي ديدم. ذهنم را به خود معطوف ساخت. خيالاً گوش گرفتم، ديدم كه به من مي گويد:يازده سال پيش از تأليف اين رساله، در ماه مبارك رمضان، در استانبول، در مسجد شريف "بايزيد" به حافظان قرآن گوش فرا مي دادم. يكدم حالتي به من دست كه گويا يك صداي معنوي را مي شنيدم اما صاحب صدا را نمي ديدم. ذهنم را به خود معطوف ساخت. خيالاً گوش گرفتم، ديدم كه به من مي گويد:
"تو قرآن را بسيار عالي و بسيار تابان مي بيني. بي طرفانه قضاوت كن و آن گونه ببين! يعني كلام يك بشر فرض كن و به همين ديد آن را ببين. آيا در اين صورت هم آن مزايا و آن زينتها را خواهي ديد؟""تو قرآن را بسيار عالي و بسيار تابان مي بيني. بي طرفانه قضاوت كن و آن گونه ببين! يعني كلام يك بشر فرض كن و به همين ديد آن را ببين. آيا در اين صورت هم آن مزايا و آن زينتها را خواهي ديد؟"
واقعاً من هم فريبش را خوردم. كلام بشر فرض كردم و اين گونه نگريستم. ديدم آن طور كه در صورت زده شدن دكمه برق مسجد "بايزيد" و خاموش شدن گروپ هاي آن همه جا تيره و تار مي شود، بدين سان با آن فرض كردن نيز چراغ هاي تابان قرآن به مخفي شدن آغاز نمود. در آن هنگام دريافتم كسي كه با من حرف زده بود شيطان استواقعاً من هم فريبش را خوردم. كلام بشر فرض كردم و اين گونه نگريستم. ديدم آن طور كه در صورت زده شدن دكمه برق مسجد "بايزيد" و خاموش شدن گروپ هاي آن همه جا تيره و تار مي شود، بدين سان با آن فرض كردن نيز چراغ هاي تابان قرآن به مخفي شدن آغاز نمود. در آن هنگام دريافتم كسي كه با من حرف زده بود شيطان است
— 234 —
و مرا در ورطه مي اندازد. از قرآن كمك خواستم. ناگاه نوري به قلبم تابيد و يك نيروي قطعي براي مدافعه داد. و آن هنگام در برابر شيطان اين گونه مناظره آغاز شد. گفتم:و مرا در ورطه مي اندازد. از قرآن كمك خواستم. ناگاه نوري به قلبم تابيد و يك نيروي قطعي براي مدافعه داد. و آن هنگام در برابر شيطان اين گونه مناظره آغاز شد. گفتم:
"اي شيطان! محاكمه بي طرفانه وضعيتي است ميان دو طرف. حال آن كه محاكمه بي طرفانه اي كه تو و شاگردانت از ميان انسان ها از آن حرف مي زنيد، الزام طرف مخالف است، بي طرفي نيست. يك بي ديني موقتي است. زيرا نگريستن به قرآن به ديد كلام بشر بودن و اين چنين محاكمه نمودن، به مفهوم اساس قرار دادن گزینه مخالف و التزام باطل است. بي طرفانه نيست. بلكه طرفداري از باطل است."اي شيطان! محاكمه بي طرفانه وضعيتي است ميان دو طرف. حال آن كه محاكمه بي طرفانه اي كه تو و شاگردانت از ميان انسان ها از آن حرف مي زنيد، الزام طرف مخالف است، بي طرفي نيست. يك بي ديني موقتي است. زيرا نگريستن به قرآن به ديد كلام بشر بودن و اين چنين محاكمه نمودن، به مفهوم اساس قرار دادن گزینه مخالف و التزام باطل است. بي طرفانه نيست. بلكه طرفداري از باطل است.
شيطان گفت:شيطان گفت:
وقتي چنين است، تو نه بگو كلام الله است و نه بگو كلام بشر است. در وسط فرض كن و ببين.وقتي چنين است، تو نه بگو كلام الله است و نه بگو كلام بشر است. در وسط فرض كن و ببين.
من گفتم:من گفتم:
اين هم امكان ندارد، زيرا هرگاه يك مال منازعٌ فيه باشد، اگر هر دو مدعي به يكديگر نزديك باشند و از نظر مكاني هم به يكديگر نزديك باشند، در اين صورت آن مال به دست شخص سوم سپرده مي شود و يا در محلي قرار داده مي شود كه دست هر دو به آن برسد. و هركدام از آن دو كه توانست ادعايش را به اثبات برساند، مال مورد نزاع را، او مي گيرد. اما اگر آن دو مدعي از يكديگر بسيار دور باشند، يكي در مشرق و ديگري در مغرب باشد در اين صورت قاعدتاً ذي اليد هركه باشد در دست او گذاشته خواهد شد، زيرا ماندن در وسط منتفي است.اين هم امكان ندارد، زيرا هرگاه يك مال منازعٌ فيه باشد، اگر هر دو مدعي به يكديگر نزديك باشند و از نظر مكاني هم به يكديگر نزديك باشند، در اين صورت آن مال به دست شخص سوم سپرده مي شود و يا در محلي قرار داده مي شود كه دست هر دو به آن برسد. و هركدام از آن دو كه توانست ادعايش را به اثبات برساند، مال مورد نزاع را، او مي گيرد. اما اگر آن دو مدعي از يكديگر بسيار دور باشند، يكي در مشرق و ديگري در مغرب باشد در اين صورت قاعدتاً ذي اليد هركه باشد در دست او گذاشته خواهد شد، زيرا ماندن در وسط منتفي است.
حال، قرآن كريم يك مال ارزشمند است. كلام بشر هر اندازه كه از كلام حضرت حق دور باشد آن دو طرف هم به همان اندازه و حتي بي حد و حساب از يكديگر دور اند. لذا قرار دادن در وسط آن دو طرفي كه از ثرا تا ثريّا از هم دور اند، ممكن نيست. و از سوي ديگر وسطي هم وجود ندارد. چون آن دو به مثل وجود و عدم و به مثل دو نقيض، ضد يكديگر اند. پس نمي توانند وسطي داشته باشند. از اين رو نسبت به قرآن، ذي اليد طرف الهي است لذا بايد در دست قرآن قبول شده و بدين گونه به اثبات دلايل پرداخته شود. اگر جانب مقابل همه براهينِ دالّ بر كلام الله بودن قرآن را يك به يك از رده خارج كرد، مي تواند دستش را به سوي آن دراز كند در غير آن نمي تواند. هيهات!حال، قرآن كريم يك مال ارزشمند است. كلام بشر هر اندازه كه از كلام حضرت حق دور باشد آن دو طرف هم به همان اندازه و حتي بي حد و حساب از يكديگر دور اند. لذا قرار دادن در وسط آن دو طرفي كه از ثرا تا ثريّا از هم دور اند، ممكن نيست. و از سوي ديگر وسطي هم وجود ندارد. چون آن دو به مثل وجود و عدم و به مثل دو نقيض، ضد يكديگر اند. پس نمي توانند وسطي داشته باشند. از اين رو نسبت به قرآن، ذي اليد طرف الهي است لذا بايد در دست قرآن قبول شده و بدين گونه به اثبات دلايل پرداخته شود. اگر جانب مقابل همه براهينِ دالّ بر كلام الله بودن قرآن را يك به يك از رده خارج كرد، مي تواند دستش را به سوي آن دراز كند در غير آن نمي تواند. هيهات!
— 235 —
اين نور پرشكوه را كه با هزاران ميخ بر عرش اعظم ميخ شده است، كدام دست مي تواند آن ميخ ها را بركند و آن پايه ها را قطع نموده آن نور را پايين كند؟اين نور پرشكوه را كه با هزاران ميخ بر عرش اعظم ميخ شده است، كدام دست مي تواند آن ميخ ها را بركند و آن پايه ها را قطع نموده آن نور را پايين كند؟
آري اي شيطان! اهل حق و انصاف به رغم تو با محاكمه حقيقي اي كه در اين صورت است محاكمه مي كنند. حتي با يك دليل بسيار كوچك نيز ايمان شان را به قرآن زياد مي سازند.آري اي شيطان! اهل حق و انصاف به رغم تو با محاكمه حقيقي اي كه در اين صورت است محاكمه مي كنند. حتي با يك دليل بسيار كوچك نيز ايمان شان را به قرآن زياد مي سازند.
اما راهي كه تو و شاگردانت نشان مي دهيد: اگر يك بار كلام بشر فرض شود، يعني آن نور پرشكوهي كه به عرش بسته شده است به زمين انداخته شود، فقط يك برهان كه به اندازه همه ميخ ها نيرومند و داراي متانت براهين بسيار زياد باشد لازم است كه آن را از زمين بردارد و به عرش معنوي بالا كند تا از تاريكي هاي كفر رهايي يافته به انوار ايمان نايل آيد. حال آنكه موفق شدن به اين كار بسيار دشوار است. از اين رو با دسيسه تو در اين زمان بسياري ها تحت نام محاكمه بي طرفانه ايمان خويش را از دست مي دهند.اما راهي كه تو و شاگردانت نشان مي دهيد: اگر يك بار كلام بشر فرض شود، يعني آن نور پرشكوهي كه به عرش بسته شده است به زمين انداخته شود، فقط يك برهان كه به اندازه همه ميخ ها نيرومند و داراي متانت براهين بسيار زياد باشد لازم است كه آن را از زمين بردارد و به عرش معنوي بالا كند تا از تاريكي هاي كفر رهايي يافته به انوار ايمان نايل آيد. حال آنكه موفق شدن به اين كار بسيار دشوار است. از اين رو با دسيسه تو در اين زمان بسياري ها تحت نام محاكمه بي طرفانه ايمان خويش را از دست مي دهند.
شيطان برگشت و گفت: قرآن به كلام بشر شباهت است و طرز محاوره آن ها را دارد. معلوم مي شود كلام بشر است. اگر كلام الله مي بود بايد از هر جهت يك شيوه خارق العاده شايسته او را مي داشت. آن طور كه صنعت او شباهتي به صنعت بشر ندارد كلامش نيز نبايد شباهتي داشته باشد.شيطان برگشت و گفت: قرآن به كلام بشر شباهت است و طرز محاوره آن ها را دارد. معلوم مي شود كلام بشر است. اگر كلام الله مي بود بايد از هر جهت يك شيوه خارق العاده شايسته او را مي داشت. آن طور كه صنعت او شباهتي به صنعت بشر ندارد كلامش نيز نبايد شباهتي داشته باشد.
در جواب گفتم:در جواب گفتم:
آن گونه كه پيامبر گرامي ما (ص) در افعال، و احوال و اطواري كه خارج از دايره معجزات و خصايص ايشان است، به عنوان يك بشر باقي مانده و مثل بشر، فرمانبردار و مطيع عادات الهي و اوامر تكويني بوده است و ايشان نيز سرما مي خورد و درد مي كشيد و در معرض عوارضي از اين قبيل قرار مي گرفت.. و اين طور نبود كه در همه احوال و اطوارش يك وضعيت خارق العاده به او داده شده باشد.. و هدف از آن اين بود كه با افعالش امام امت باشد، با اطوارش رهبر شود و با همه حركاتش درس بدهد. اگر در همه حالاتش خارق العاده مي بود، نمي توانست در هر جهت امام شود و مرشد مطلق همگان قرار گيرد.. و نمي توانست با همه احوالش "رحمة للعالمين" شود.آن گونه كه پيامبر گرامي ما (ص) در افعال، و احوال و اطواري كه خارج از دايره معجزات و خصايص ايشان است، به عنوان يك بشر باقي مانده و مثل بشر، فرمانبردار و مطيع عادات الهي و اوامر تكويني بوده است و ايشان نيز سرما مي خورد و درد مي كشيد و در معرض عوارضي از اين قبيل قرار مي گرفت.. و اين طور نبود كه در همه احوال و اطوارش يك وضعيت خارق العاده به او داده شده باشد.. و هدف از آن اين بود كه با افعالش امام امت باشد، با اطوارش رهبر شود و با همه حركاتش درس بدهد. اگر در همه حالاتش خارق العاده مي بود، نمي توانست در هر جهت امام شود و مرشد مطلق همگان قرار گيرد.. و نمي توانست با همه احوالش "رحمة للعالمين" شود.
عيناً بدين سان، قرآن حكيم امام اهل شعور، مرشد جن و انس، رهبر اهل كمال، و معلم اهل حقيقت است، بدين لحاظ ضروري و قطعي است كه به طرز محاوره و اسلوبعيناً بدين سان، قرآن حكيم امام اهل شعور، مرشد جن و انس، رهبر اهل كمال، و معلم اهل حقيقت است، بدين لحاظ ضروري و قطعي است كه به طرز محاوره و اسلوب
— 236 —
بشر باشد. زيرا جن و انس مناجاتش را از آن مي گيرد، دعايش را از آن مي آموزد، مسايلش را با زبان او ذكر مي كند، ادب معاشرتش را از آن فرا مي گيرد و هر كس آن را مرجع قرار مي دهد. پس اگر به طرز كلام الهي اي كه حضرت موسي(ع.س.) در طور سينا شنيد مي بود، بشر تحمل شنيدن و گوش فرا دادن به آن را نمي داشت و نمي توانست مرجع قرار دهد. پيامبر الوالعزمي همچون حضرت موسي (ع.س.) هم توانست فقط شنيدن چند كلام را تحمل كند. حضرت موسي (ع.س.) گفت: «أَهكَذَا كَلَامُكَ؟ قَالَ الله: لِي قُوَّةُ جَمِيعِ الألْسِنَة»بشر باشد. زيرا جن و انس مناجاتش را از آن مي گيرد، دعايش را از آن مي آموزد، مسايلش را با زبان او ذكر مي كند، ادب معاشرتش را از آن فرا مي گيرد و هر كس آن را مرجع قرار مي دهد. پس اگر به طرز كلام الهي اي كه حضرت موسي(ع.س.) در طور سينا شنيد مي بود، بشر تحمل شنيدن و گوش فرا دادن به آن را نمي داشت و نمي توانست مرجع قرار دهد. پيامبر الوالعزمي همچون حضرت موسي (ع.س.) هم توانست فقط شنيدن چند كلام را تحمل كند. حضرت موسي (ع.س.) گفت: «أَهكَذَا كَلَامُكَ؟ قَالَ الله: لِي قُوَّةُ جَمِيعِ الألْسِنَة»
شيطان برگشت و باز گفت:شيطان برگشت و باز گفت:
اشخاص زيادي مسايلي شبيهِ مسايل قرآن را به نام دين مي گويند، آيا امكان ندارد يك بشر به نام دين چنين كاري بكند؟اشخاص زيادي مسايلي شبيهِ مسايل قرآن را به نام دين مي گويند، آيا امكان ندارد يك بشر به نام دين چنين كاري بكند؟
در جواب با نور قرآن گفتم:در جواب با نور قرآن گفتم:
اولاً: يك شخص ديندار، از روي محبتي كه با دين دارد مي گويد: "حق چنين است و حقيقت اين است و امر الله هم چنين است." او هرگز نمي تواند الله متعال را به ميل و دلخواه خود به سخن بياورد و از حد و حدود خود تجاوز نموده تقليد الله متعال را بكند و به جاي او سخن بگويد.. بلكه او از دستور فَمَنْ اَظْلَمُ مِمَّنْ كَذَبَ عَلَى اللّٰهِ (الزمر: ٣٢) مي لرزد.اولاً: يك شخص ديندار، از روي محبتي كه با دين دارد مي گويد: "حق چنين است و حقيقت اين است و امر الله هم چنين است." او هرگز نمي تواند الله متعال را به ميل و دلخواه خود به سخن بياورد و از حد و حدود خود تجاوز نموده تقليد الله متعال را بكند و به جاي او سخن بگويد.. بلكه او از دستور فَمَنْ اَظْلَمُ مِمَّنْ كَذَبَ عَلَى اللّٰهِ (الزمر: ٣٢) مي لرزد.
ثانياً: به هيچ وجه امكان ندارد كه يك بشر از عهده چنين كاري برآيد و موفق شود. چنين كاري حتي صد درجه محال است. زيرا ممكن است اشخاصي كه به يكديگر نزديك اند از همديگر تقليد كنند، و آناني كه از يك جنس اند صورت يكديگر را به خود بگيرند، و آن هايي كه از لحاظ مرتبه به يكديگر نزديك اند از مقام هاي يكديگر تقليد نموده موقتاً انسان ها را اغفال كنند، اما هرگز نمي توانند براي هميشه اغفال كنند. چون تصنع و تكلفي كه در اطوار و احوال شان وجود دارد، به هر حال ساختگي بودنش را به اهل تحقيق نشان خواهد داد و حيله اش دوام نخواهد كرد. اگر كسي كه مي كوشد تا با جعل كاري تقليد كند از ديگري بسيار دور باشد، به طور مثال اگر يك انسان عادي بخواهد در مسايل علمي از نابغه اي مثل ابن سينا تقليد كند و يك چوپان ادا و رفتار پادشاه را بهثانياً: به هيچ وجه امكان ندارد كه يك بشر از عهده چنين كاري برآيد و موفق شود. چنين كاري حتي صد درجه محال است. زيرا ممكن است اشخاصي كه به يكديگر نزديك اند از همديگر تقليد كنند، و آناني كه از يك جنس اند صورت يكديگر را به خود بگيرند، و آن هايي كه از لحاظ مرتبه به يكديگر نزديك اند از مقام هاي يكديگر تقليد نموده موقتاً انسان ها را اغفال كنند، اما هرگز نمي توانند براي هميشه اغفال كنند. چون تصنع و تكلفي كه در اطوار و احوال شان وجود دارد، به هر حال ساختگي بودنش را به اهل تحقيق نشان خواهد داد و حيله اش دوام نخواهد كرد. اگر كسي كه مي كوشد تا با جعل كاري تقليد كند از ديگري بسيار دور باشد، به طور مثال اگر يك انسان عادي بخواهد در مسايل علمي از نابغه اي مثل ابن سينا تقليد كند و يك چوپان ادا و رفتار پادشاه را به
— 237 —
خود بگيرد، نه تنها نمي تواند كسي را فريب دهد بلكه خودش مسخره خواهد شد و هر حالتش فرياد بر خواهد آورد كه: "اين جعل كار" است.خود بگيرد، نه تنها نمي تواند كسي را فريب دهد بلكه خودش مسخره خواهد شد و هر حالتش فرياد بر خواهد آورد كه: "اين جعل كار" است.
هرگز! وقتي قرآن كلام بشر فرض شد: آيا ممكن است يك كرم شب تاب يك هزار سال بدون تكلّف براي رصدكنندگان و ستاره شناسان به شكل يك ستاره حقيقي نمايان شود؟ و نيز يك مگس به مدت يك سال تمام، بدون تصنّع صورت طاووس را به تماشا كنندگان نشان دهد؟ و نيز يك سرباز جعل كار و عادي، ادا و افعال يك افسر بلند پاية نامدار را در بياورد و در مقام او بنشيند و به مدت طولاني اين گونه بماند و حيله و نيرنگش را به ديگران محسوس نسازد؟ و نيز آيا ممكن است يك شخص افتراگر، دروغگو و بي عقيده در طول عمرش كيفيت و وضعيت صادق ترين، امين ترين و معتقدترين شخص را در برابر چشمان مدقّق و ريزبين بدون دست پاچگي نشان دهد و در نظر نزديكان و اطرافيانش تصنّع و ساخته كاري اش را نگه دارد؟.. اين كار صد درجه محال است.. هيچ عاقلي نمي تواند اين را ممكن بگويد و چنين فرض كردن نيز هذياني بيش نيست و مثل اين است كه يك محال، واقع فرض شود.هرگز! وقتي قرآن كلام بشر فرض شد: آيا ممكن است يك كرم شب تاب يك هزار سال بدون تكلّف براي رصدكنندگان و ستاره شناسان به شكل يك ستاره حقيقي نمايان شود؟ و نيز يك مگس به مدت يك سال تمام، بدون تصنّع صورت طاووس را به تماشا كنندگان نشان دهد؟ و نيز يك سرباز جعل كار و عادي، ادا و افعال يك افسر بلند پاية نامدار را در بياورد و در مقام او بنشيند و به مدت طولاني اين گونه بماند و حيله و نيرنگش را به ديگران محسوس نسازد؟ و نيز آيا ممكن است يك شخص افتراگر، دروغگو و بي عقيده در طول عمرش كيفيت و وضعيت صادق ترين، امين ترين و معتقدترين شخص را در برابر چشمان مدقّق و ريزبين بدون دست پاچگي نشان دهد و در نظر نزديكان و اطرافيانش تصنّع و ساخته كاري اش را نگه دارد؟.. اين كار صد درجه محال است.. هيچ عاقلي نمي تواند اين را ممكن بگويد و چنين فرض كردن نيز هذياني بيش نيست و مثل اين است كه يك محال، واقع فرض شود.
عيناً بدين سان اگر قرآن كلام بشر فرض شود، لازم مي آيد قرآن كريمي كه در آسمان عالم اسلام يك ستاره بسيار تابان حقيقت است و پيوسته انوار حقيقت نشر مي كند و حتي يك خورشيد كمالات تلقي مي گردد و يك كتاب مبين است، ی العياذ بالله ی در حكم يك كرم شب تاب و حروف و نثر يك بشرِ جعل كار باشد. و آناني كه بيش از همه به او نزديك اند و به دقت به آن مي نگرند متوجه اين امر نباشند و آن را پيوسته يك ستاره عالي و منبع حقايق بدانند. اين كار ضمن اين كه صد درجه محال است، تو اي شيطان! اگر در شيطانيت صد درجه جلوتر بروي بازهم نمي تواني اين را ممكن بداني و هيچ عقلي را كه فاسد نشده باشد فريب دهي. تو فقط با نشان دادن از بسيار دور، فريب مي دهي.. ستاره را مثل روشني كرم شب تاب كوچك نشان مي دهي.عيناً بدين سان اگر قرآن كلام بشر فرض شود، لازم مي آيد قرآن كريمي كه در آسمان عالم اسلام يك ستاره بسيار تابان حقيقت است و پيوسته انوار حقيقت نشر مي كند و حتي يك خورشيد كمالات تلقي مي گردد و يك كتاب مبين است، ی العياذ بالله ی در حكم يك كرم شب تاب و حروف و نثر يك بشرِ جعل كار باشد. و آناني كه بيش از همه به او نزديك اند و به دقت به آن مي نگرند متوجه اين امر نباشند و آن را پيوسته يك ستاره عالي و منبع حقايق بدانند. اين كار ضمن اين كه صد درجه محال است، تو اي شيطان! اگر در شيطانيت صد درجه جلوتر بروي بازهم نمي تواني اين را ممكن بداني و هيچ عقلي را كه فاسد نشده باشد فريب دهي. تو فقط با نشان دادن از بسيار دور، فريب مي دهي.. ستاره را مثل روشني كرم شب تاب كوچك نشان مي دهي.
ثالثاً: و نيز اگر قرآن كلام بشر فرض شود، لازم مي آيد حقايق نهانِ فرقان حكيمي كه با آثار، تاثيرات و نتايجش در عالم انسانيت تابيده و داراي مزايايي پُر روح و حيات افشان و سعادت رسان و معجز البيان و سرشار از جمعيت و حقايق است ی العياذ بالله ی ساختة ذهن و فكر يك انسان عاديِ بي يار و ياور و بي علم باشد!.. و صاحبان نبوغثالثاً: و نيز اگر قرآن كلام بشر فرض شود، لازم مي آيد حقايق نهانِ فرقان حكيمي كه با آثار، تاثيرات و نتايجش در عالم انسانيت تابيده و داراي مزايايي پُر روح و حيات افشان و سعادت رسان و معجز البيان و سرشار از جمعيت و حقايق است ی العياذ بالله ی ساختة ذهن و فكر يك انسان عاديِ بي يار و ياور و بي علم باشد!.. و صاحبان نبوغ
— 238 —
و ذكاوت بي نظيري كه از نزديك آن را تماشا و با كنجكاوي به آن دقت مي كنند هيچ گاه و به هيچ وجه آثار جعل كاري و تصنّع را در آن نبينند!.. و پيوسته با جديت و صميميت و اخلاص مورد استقبال قرار گيرد!.. اين كار ضمن اين كه صد درجه محال است به اين مي ماند كه يك شخصيتي كه در سراسر زندگي با همه احوال، اقوال و حركاتش امانت، ايمان، امنيت، اخلاص، جديت و استقامت را نشان و درس داده و صديقان را پرورده و نماد عالي ترين، تابنده ترين و برترين خصلت ها است، بي امنيت ترين و بي اخلاص ترين و بي عقيده ترين فرد تلقي گردد و بدين طريق يك محال مضاعف، به عنوان يك امر واقع ديده شود كه چنين چيزي چنان يك هذيان كفري است كه شيطان را نيز شرمنده مي سازد.و ذكاوت بي نظيري كه از نزديك آن را تماشا و با كنجكاوي به آن دقت مي كنند هيچ گاه و به هيچ وجه آثار جعل كاري و تصنّع را در آن نبينند!.. و پيوسته با جديت و صميميت و اخلاص مورد استقبال قرار گيرد!.. اين كار ضمن اين كه صد درجه محال است به اين مي ماند كه يك شخصيتي كه در سراسر زندگي با همه احوال، اقوال و حركاتش امانت، ايمان، امنيت، اخلاص، جديت و استقامت را نشان و درس داده و صديقان را پرورده و نماد عالي ترين، تابنده ترين و برترين خصلت ها است، بي امنيت ترين و بي اخلاص ترين و بي عقيده ترين فرد تلقي گردد و بدين طريق يك محال مضاعف، به عنوان يك امر واقع ديده شود كه چنين چيزي چنان يك هذيان كفري است كه شيطان را نيز شرمنده مي سازد.
زيرا اين مسأله وسط ندارد. چون به فرض محال اگر قرآن، كلام الله نباشد، مثل اين كه از عرش به زمين بيفتد، سقوط مي كند و در وسط نمي ماند و در حالي كه مجمع حقايق است، منبع خرافات مي شود. و شخصيتي كه آن فرمان خارق العاده را نشان مي دهد ی العياذ بالله ی اگر رسول الله نباشد، لازم مي آيد تا از اعلي عليين به اسفل سافلين سقوط كند و از درجه منبع كمالات بودن به مقام معدن دسايس بيفتد، لذا در وسط نمي ماند. زيرا كسي كه به الله تهمت ببندد و دروغ بگويد به پايين ترين درجه مي افتد.. يك مگس را هميشه به صورت طاووس ديدن و اوصاف بزرگ طاووس را هر وقت در آن مشاهده كردن چقدر محال باشد، اين مسأله هم به همان اندازه محال است. يك ديوانه بي عقل و سرمستِ فطري لازم است كه به چنين چيزي احتمال بدهد.زيرا اين مسأله وسط ندارد. چون به فرض محال اگر قرآن، كلام الله نباشد، مثل اين كه از عرش به زمين بيفتد، سقوط مي كند و در وسط نمي ماند و در حالي كه مجمع حقايق است، منبع خرافات مي شود. و شخصيتي كه آن فرمان خارق العاده را نشان مي دهد ی العياذ بالله ی اگر رسول الله نباشد، لازم مي آيد تا از اعلي عليين به اسفل سافلين سقوط كند و از درجه منبع كمالات بودن به مقام معدن دسايس بيفتد، لذا در وسط نمي ماند. زيرا كسي كه به الله تهمت ببندد و دروغ بگويد به پايين ترين درجه مي افتد.. يك مگس را هميشه به صورت طاووس ديدن و اوصاف بزرگ طاووس را هر وقت در آن مشاهده كردن چقدر محال باشد، اين مسأله هم به همان اندازه محال است. يك ديوانه بي عقل و سرمستِ فطري لازم است كه به چنين چيزي احتمال بدهد.
رابعاً: و نيز اگر قرآن كلام بشر فرض شود، لازم مي آيد كه قرآن اين قومندانِ مقدس امت محمدي عليه الصلاة و السلام ی كه بزرگ ترين و شكوهمند ترين اردوي نوع بني آدم است ی در حالي كه بالمشاهده با قوانين نيرومند، دستورات اساسي، و اوامر نافذش آن اردوي بسيار بزرگ را به گونه اي تحت انتظام و انظباط گرفته است كه بتواند هر دو جهان را فتح كند، و از لحاظ مادي و معنوي آن اردو را تجهيز نموده و با توجه به درجات عموم آن سربازان، عقل هاي شان را تعليم و قلب هاي شان را تربيه و ارواح شان را تسخير و وجدان هاي شان را تطهير و اعضا و جوارح شان را استعمال و استخدام كرده است؛ ی العياذ بالله ی يك چيز ساختگيِ بي قوت، بي قيمت، بي اصل فرض شدهرابعاً: و نيز اگر قرآن كلام بشر فرض شود، لازم مي آيد كه قرآن اين قومندانِ مقدس امت محمدي عليه الصلاة و السلام ی كه بزرگ ترين و شكوهمند ترين اردوي نوع بني آدم است ی در حالي كه بالمشاهده با قوانين نيرومند، دستورات اساسي، و اوامر نافذش آن اردوي بسيار بزرگ را به گونه اي تحت انتظام و انظباط گرفته است كه بتواند هر دو جهان را فتح كند، و از لحاظ مادي و معنوي آن اردو را تجهيز نموده و با توجه به درجات عموم آن سربازان، عقل هاي شان را تعليم و قلب هاي شان را تربيه و ارواح شان را تسخير و وجدان هاي شان را تطهير و اعضا و جوارح شان را استعمال و استخدام كرده است؛ ی العياذ بالله ی يك چيز ساختگيِ بي قوت، بي قيمت، بي اصل فرض شده
— 239 —
و يك محال صد درجه اي مورد قبول واقع شود و از طرف ديگر شخصيت بزرگواري كه در طول زندگي اش با حركات جدي قوانين حق را به بني آدم درس داده.. و با افعال صميمانه اش دستورات حقيقت را به بشر تعليم داده.. و با سخنان خالص و معقولش اصول استقامت و سعادت را نشان داده و تأسيس نموده است.. و به شهادت تاريخچه زندگي اش از عذاب الهي به شدت ترسيده و بيش از هر كسي ديگر الله متعال را شناخته و شناسانده است.. و بر يك پنجم نوع بشر و نصف كره زمين يكهزار و سيصد و پنجاه سال با كمال شكوه فرماندهي نموده.. جهان را به ولوله در آورده است.. و با شؤونات شهرت شعارش حقّا كه مدار افتخار نوع بشر و حتي كاينات است؛ ی العياذ بالله ی لازم مي آيد كه او را در درجه عادي انسانيت، يك شخص خدا ناترس و خدا ناشناس و بي خبر از عظمت او فرض نموده، يك محال صد درجه اي يكدم قبول شود.و يك محال صد درجه اي مورد قبول واقع شود و از طرف ديگر شخصيت بزرگواري كه در طول زندگي اش با حركات جدي قوانين حق را به بني آدم درس داده.. و با افعال صميمانه اش دستورات حقيقت را به بشر تعليم داده.. و با سخنان خالص و معقولش اصول استقامت و سعادت را نشان داده و تأسيس نموده است.. و به شهادت تاريخچه زندگي اش از عذاب الهي به شدت ترسيده و بيش از هر كسي ديگر الله متعال را شناخته و شناسانده است.. و بر يك پنجم نوع بشر و نصف كره زمين يكهزار و سيصد و پنجاه سال با كمال شكوه فرماندهي نموده.. جهان را به ولوله در آورده است.. و با شؤونات شهرت شعارش حقّا كه مدار افتخار نوع بشر و حتي كاينات است؛ ی العياذ بالله ی لازم مي آيد كه او را در درجه عادي انسانيت، يك شخص خدا ناترس و خدا ناشناس و بي خبر از عظمت او فرض نموده، يك محال صد درجه اي يكدم قبول شود.
زيرا اين مسأله وسط ندارد. چون به فرض محال اگر قرآن كلام الله نباشد و از عرش سقوط كند در وسط نمي ماند بلكه لازم مي آيد تا در زمين، مال يك دروغگو قبول شود كه اين امر، اي شيطان! اگر صد درجه شيطان مضاعف شوي، نمي تواني هيچ عقل سالم را فريب دهي و هيچ قلبي را كه نپوسيده است، قانع سازي.زيرا اين مسأله وسط ندارد. چون به فرض محال اگر قرآن كلام الله نباشد و از عرش سقوط كند در وسط نمي ماند بلكه لازم مي آيد تا در زمين، مال يك دروغگو قبول شود كه اين امر، اي شيطان! اگر صد درجه شيطان مضاعف شوي، نمي تواني هيچ عقل سالم را فريب دهي و هيچ قلبي را كه نپوسيده است، قانع سازي.
شيطان برگشت و گفت:شيطان برگشت و گفت:
چگونه نمي توانم فريب دهم؟ در حالي كه اكثر انسان ها و از بين آنان هم عاقلان مشهور را به انكار قرآن واداشته ام.چگونه نمي توانم فريب دهم؟ در حالي كه اكثر انسان ها و از بين آنان هم عاقلان مشهور را به انكار قرآن واداشته ام.
جواب:جواب:
اولاً: اگر از مسافت بسيار دور نگريسته شود، بزرگ ترين چيز ممكن است مثل كوچك ترين چيز نمايان شود و گفته شود كه يك ستاره به اندازه يك شمع است.اولاً: اگر از مسافت بسيار دور نگريسته شود، بزرگ ترين چيز ممكن است مثل كوچك ترين چيز نمايان شود و گفته شود كه يك ستاره به اندازه يك شمع است.
ثانياً: و نيز اگر با نگاه تبعي و سطحي نگاه شود، امكان دارد يك چيز كاملاً محال، ممكن ديده شود.ثانياً: و نيز اگر با نگاه تبعي و سطحي نگاه شود، امكان دارد يك چيز كاملاً محال، ممكن ديده شود.
زماني يك شخص كهن سال براي ديدن هلال رمضان به طرف آسمان نگاه مي كرد، و در اين هنگام موي سفيدي در جلو چشمانش قرار گرفته بود و او همان موي را ماه تصور كرده اعلان مي كرد و مي گفت: "ماه را ديدم". در حالي كه محال است هلال، همان تار موي سفيد باشد.زماني يك شخص كهن سال براي ديدن هلال رمضان به طرف آسمان نگاه مي كرد، و در اين هنگام موي سفيدي در جلو چشمانش قرار گرفته بود و او همان موي را ماه تصور كرده اعلان مي كرد و مي گفت: "ماه را ديدم". در حالي كه محال است هلال، همان تار موي سفيد باشد.
— 240 —
اما امكان پذير بودن و ممكن تلقي نمودن اين محال به جهت نگاه قصيدي و بالذّات به ماه است و نيز به دليل ديده شدن آن موي سفيد در درجه دوم و به شكل تبعی و ضمني مي باشد.اما امكان پذير بودن و ممكن تلقي نمودن اين محال به جهت نگاه قصيدي و بالذّات به ماه است و نيز به دليل ديده شدن آن موي سفيد در درجه دوم و به شكل تبعی و ضمني مي باشد.
ثالثاً: و نيز قبول كردن جداست و انكار كردن جدا. عدم قبول، چيزي نيست جز يك بي پروايي، يك چشم پوشي و يك بي اعتنايي جاهلانه. در اين صورت بسياري از چيزهاي محال مي تواند خود را در آن پنهان كند. عقل او خود را مصروف آنها نمي سازد. اما انكار، عدمِ قبول نيست بلكه قبول عدم است. يك حكم است. عقل او مجبور به حركت است. در چنين حالت شيطاني مثل تو عقل او را از دستش مي گيرد، سپس انكار را به او مي بلعاند. و نيز اي شيطان! تو با دسيسه هاي شيطاني ات همچون غفلت، ضلالت، سفسطه، عناد، مغالطه، مكابره، اغفال، عرف و عادت كه باطل را حق و محال را ممكن نشان مي دهد انكار و كفر را كه محالات زيادي را به بار مي آورد، به آن حيوان هاي انسان نما بلعانيده اي!ثالثاً: و نيز قبول كردن جداست و انكار كردن جدا. عدم قبول، چيزي نيست جز يك بي پروايي، يك چشم پوشي و يك بي اعتنايي جاهلانه. در اين صورت بسياري از چيزهاي محال مي تواند خود را در آن پنهان كند. عقل او خود را مصروف آنها نمي سازد. اما انكار، عدمِ قبول نيست بلكه قبول عدم است. يك حكم است. عقل او مجبور به حركت است. در چنين حالت شيطاني مثل تو عقل او را از دستش مي گيرد، سپس انكار را به او مي بلعاند. و نيز اي شيطان! تو با دسيسه هاي شيطاني ات همچون غفلت، ضلالت، سفسطه، عناد، مغالطه، مكابره، اغفال، عرف و عادت كه باطل را حق و محال را ممكن نشان مي دهد انكار و كفر را كه محالات زيادي را به بار مي آورد، به آن حيوان هاي انسان نما بلعانيده اي!
رابعاً: و نيز اگر قرآن كلام بشر فرض شود، لازم مي آيد قرآني كه بالمشاهده رهبري اصفيا، صديقان و اقطاب را كه همچون ستارگان در آسمان عالم انسانيت مي درخشند برعهده گرفته است.. و بالبداهه و به طور پيوسته حق و حقيقت، صدق و صداقت، امن و امانت را به همه طبقات اهل كمال تعليم مي دهد.. و با حقايق اركان ايمان و دساتير اركان اسلام سعادت هر دو جهان را تأمين مي كند.. و به شهادت اين اجراءاتش لازم است كه بالضروره حق و حقيقت، صاف و خالص، و به غايت درست و جدّي باشد اما ی حاشا ثم حاشا ی متّصف ساختن آن به ضدِ اوصاف، تأثيرات و انوارش و نگريستن به آن به ديد مجموعه اي از تصنّع و افتراهاي يك جعل كار، ضمن اين كه يك هذيان كفري است و حتي سوفسطائيان و شيطان ها را نيز به شرم مي آورد و مي لرزاند؛ شخصيت بزرگواري را كه به گواهي دين و شريعتي كه اظهار نموده، و به دلالت تقواي فوق العاده و عبوديت خالص و صافي كه بالاتفاق در طول زندگي اش نشان داده، و به اقتضاي اخلاق حسنه اي كه به اتفاق همه در او ديده شده است، و به تصديق همة اهل حقيقت و اصحاب كمالاتي كه پرورده است، او معتقدترين، متين ترين و امين ترين و صادق ترين شخصيت مي باشد. حال ی حاشا ثم حاشا، صد هزار بار حاشا ی فرض كردن ايشان در وضعيتيرابعاً: و نيز اگر قرآن كلام بشر فرض شود، لازم مي آيد قرآني كه بالمشاهده رهبري اصفيا، صديقان و اقطاب را كه همچون ستارگان در آسمان عالم انسانيت مي درخشند برعهده گرفته است.. و بالبداهه و به طور پيوسته حق و حقيقت، صدق و صداقت، امن و امانت را به همه طبقات اهل كمال تعليم مي دهد.. و با حقايق اركان ايمان و دساتير اركان اسلام سعادت هر دو جهان را تأمين مي كند.. و به شهادت اين اجراءاتش لازم است كه بالضروره حق و حقيقت، صاف و خالص، و به غايت درست و جدّي باشد اما ی حاشا ثم حاشا ی متّصف ساختن آن به ضدِ اوصاف، تأثيرات و انوارش و نگريستن به آن به ديد مجموعه اي از تصنّع و افتراهاي يك جعل كار، ضمن اين كه يك هذيان كفري است و حتي سوفسطائيان و شيطان ها را نيز به شرم مي آورد و مي لرزاند؛ شخصيت بزرگواري را كه به گواهي دين و شريعتي كه اظهار نموده، و به دلالت تقواي فوق العاده و عبوديت خالص و صافي كه بالاتفاق در طول زندگي اش نشان داده، و به اقتضاي اخلاق حسنه اي كه به اتفاق همه در او ديده شده است، و به تصديق همة اهل حقيقت و اصحاب كمالاتي كه پرورده است، او معتقدترين، متين ترين و امين ترين و صادق ترين شخصيت مي باشد. حال ی حاشا ثم حاشا، صد هزار بار حاشا ی فرض كردن ايشان در وضعيتي
— 241 —
يك شخص بي عقيده، بي امنيت و خدا ناترس، مستلزم آن است كه انسان زشت ترين و منفورترين صورت محالات و ظالم ترين و ظلماني ترين طرز ضلالت را مرتكب شود.يك شخص بي عقيده، بي امنيت و خدا ناترس، مستلزم آن است كه انسان زشت ترين و منفورترين صورت محالات و ظالم ترين و ظلماني ترين طرز ضلالت را مرتكب شود.
الحاصل: چنانكه در هژدهمين اشاره مكتوب نوزدهم گفته شد: آن طور كه طبقه عوام الناسي كه بيشتر به گوش هايش باور دارد در فهم اعجاز قرآن گفته است: "وقتي قرآن به همه كتاب هايي كه من شنيده ام و در دنيا وجود دارد مقايسه شود به هيچ يك از آن ها شباهت ندارد و در درجه آن ها نيست" از اين رو يا قرآن ما تحت همه آن ها است و يا ما فوق همه آن ها درجه اي دارد. ما گزينه اول كه ما تحت همه باشد ضمن اين كه محال است هيچ يك از دشمنان و حتي شيطان هم نمي تواند چنين سخني بگويد و آن را قبول كند. پس قرآن مافوق همه كتاب هاست و به همين خاطر معجزه است. عيناً بدين سان ماهم با يك حجّت بسيار قطعي كه در علم اصول و فن منطق از آن به "سبر و تقسيم" تعبير مي شود، مي گوييم:الحاصل: چنانكه در هژدهمين اشاره مكتوب نوزدهم گفته شد: آن طور كه طبقه عوام الناسي كه بيشتر به گوش هايش باور دارد در فهم اعجاز قرآن گفته است: "وقتي قرآن به همه كتاب هايي كه من شنيده ام و در دنيا وجود دارد مقايسه شود به هيچ يك از آن ها شباهت ندارد و در درجه آن ها نيست" از اين رو يا قرآن ما تحت همه آن ها است و يا ما فوق همه آن ها درجه اي دارد. ما گزينه اول كه ما تحت همه باشد ضمن اين كه محال است هيچ يك از دشمنان و حتي شيطان هم نمي تواند چنين سخني بگويد و آن را قبول كند. پس قرآن مافوق همه كتاب هاست و به همين خاطر معجزه است. عيناً بدين سان ماهم با يك حجّت بسيار قطعي كه در علم اصول و فن منطق از آن به "سبر و تقسيم" تعبير مي شود، مي گوييم:
اي شيطان و اي شاگردان شيطان! قرآن يا كلام الله است كه از عرش اعظم و از اسم اعظم آمده است و يا ی حاشا ثم حاشا و صد هزار بار حاشا ی ساخته و پرداخته يك بشر جعل كار فاقد عقيده در زمين است كه از الله نمي ترسد و الله را نمي شناسد و اين هم اي شيطان چيزي است كه تو نمي توانستي در برابر دلايل قبلي چنين ادعايي بكني و چنين سخني بگويي و گفته نمي تواني و نخواهي توانست. پس بالضروره و بالمشاهده قرآن كلام خالق كاينات است. چون وسط ندارد و محال است و شده نمي تواند؛ به نحوي كه اين مطلب را به صورت قطعي به اثبات رسانديم و تو هم ديدي و شنيدي.اي شيطان و اي شاگردان شيطان! قرآن يا كلام الله است كه از عرش اعظم و از اسم اعظم آمده است و يا ی حاشا ثم حاشا و صد هزار بار حاشا ی ساخته و پرداخته يك بشر جعل كار فاقد عقيده در زمين است كه از الله نمي ترسد و الله را نمي شناسد و اين هم اي شيطان چيزي است كه تو نمي توانستي در برابر دلايل قبلي چنين ادعايي بكني و چنين سخني بگويي و گفته نمي تواني و نخواهي توانست. پس بالضروره و بالمشاهده قرآن كلام خالق كاينات است. چون وسط ندارد و محال است و شده نمي تواند؛ به نحوي كه اين مطلب را به صورت قطعي به اثبات رسانديم و تو هم ديدي و شنيدي.
و نيز محمد عليه الصلاة و السلام يا رسول الله است و اكمل همه رسولان و افضل مخلوقات است و يا اين كه ی حاشا صد هزار بار حاشا ی اگر فرض شود كه او به خاطر افترا بستنش به الله و عدم آشنايي اش با الله و نداشتن ايمان به عذاب الهي، يك بشر بي عقيده بوده و در اسفل سافلين سقوط كرده است (٭):- با استناد به قرآن حكيم كه براي ابطال كفريات كافران و تعبيرات غليظ آن ها (تعبيرات سختي) ذكر مي كند، من هم براي نشان دادن محال بودن و زشتي فكر كفريِ اهل ضلالت، مجبور شدم اين تعبيرات را به صورت فرض محال با ترس و لرز استعمال كنم. كه اين هم اي ابليس چيزي است كه نه تو مي تواني آن را بگويي و نه هم فيلسوفان اروپايي و منافقان آسيايي كه تو بر آنان اعتماد داري.. هيچ كدام تان نتوانسته ايد اين را بگوييد و نخواهيد توانست. و در گذشتهو نيز محمد عليه الصلاة و السلام يا رسول الله است و اكمل همه رسولان و افضل مخلوقات است و يا اين كه ی حاشا صد هزار بار حاشا ی اگر فرض شود كه او به خاطر افترا بستنش به الله و عدم آشنايي اش با الله و نداشتن ايمان به عذاب الهي، يك بشر بي عقيده بوده و در اسفل سافلين سقوط كرده است (٭):- با استناد به قرآن حكيم كه براي ابطال كفريات كافران و تعبيرات غليظ آن ها (تعبيرات سختي) ذكر مي كند، من هم براي نشان دادن محال بودن و زشتي فكر كفريِ اهل ضلالت، مجبور شدم اين تعبيرات را به صورت فرض محال با ترس و لرز استعمال كنم. كه اين هم اي ابليس چيزي است كه نه تو مي تواني آن را بگويي و نه هم فيلسوفان اروپايي و منافقان آسيايي كه تو بر آنان اعتماد داري.. هيچ كدام تان نتوانسته ايد اين را بگوييد و نخواهيد توانست. و در گذشته
— 242 —
هم نگفته ايد و گفته نخواهيد توانست. چون در دنيا كسي وجود ندارد كه اين بخش را بشنود و قبول كند. به همين خاطر مفسدترين فيلسوفاني كه تو بر آن ها اعتماد داري و نيز بي وجدان ترين منافقان آسيا نيز مي گويند: "محمد عربي (ص) بسيار عاقل و بسيار خوش اخلاق بود."هم نگفته ايد و گفته نخواهيد توانست. چون در دنيا كسي وجود ندارد كه اين بخش را بشنود و قبول كند. به همين خاطر مفسدترين فيلسوفاني كه تو بر آن ها اعتماد داري و نيز بي وجدان ترين منافقان آسيا نيز مي گويند: "محمد عربي (ص) بسيار عاقل و بسيار خوش اخلاق بود."
مادام اين مسأله منحصر به دو گزينه است و مادام گزينه دوم محال است و هيچ كسي نمي تواند از آن دفاع كند و مادام با دلايل قطعي ثابت كرديم كه وسط ندارد، البته و بالضروره به رغم تو و به رغم حزب الشيطان بالبداهه و بحق اليقين، محمد عربي عليه الصلاة و السلام رسول الله است و اكمل همه رسولان و افضل همه مخلوقات مي باشد.مادام اين مسأله منحصر به دو گزينه است و مادام گزينه دوم محال است و هيچ كسي نمي تواند از آن دفاع كند و مادام با دلايل قطعي ثابت كرديم كه وسط ندارد، البته و بالضروره به رغم تو و به رغم حزب الشيطان بالبداهه و بحق اليقين، محمد عربي عليه الصلاة و السلام رسول الله است و اكمل همه رسولان و افضل همه مخلوقات مي باشد.
عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بِعَدَدِ المَلَكِ وَ الإِنسِ وَ الجَانِّعَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بِعَدَدِ المَلَكِ وَ الإِنسِ وَ الجَانِّ
— 243 —
دومين اعتراض كوچك شيطان
حين تلاوت سوره: قٓ وَ الْقُرْاٰنِ الْمَج۪يدِ هنگام خواندن اين آيات:حين تلاوت سوره: قٓ وَ الْقُرْاٰنِ الْمَج۪يدِ هنگام خواندن اين آيات:
مَا يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ اِلَّا لَدَيْهِ رَق۪يبٌ عَت۪يدٌ ٭ وَجَٓاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذٰلِكَ مَا كُنْتَ مِنْهُ تَح۪يدُ ٭ وَ نُفِخَ فِى الصُّورِ ذٰلِكَ يَوْمُ الْوَع۪يدِ ٭ وَ جَٓاءَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَعَهَا سَٓائِقٌ وَ شَه۪يدٌ ٭ لَقَدْ كُنْتَ ف۪ى غَفْلَةٍ مِنْ هٰذَا فَكَشَفْنَا عَنْكَ غِطَٓاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَد۪يدٌ ٭ وَ قَالَ قَر۪ينُهُ هٰذَا مَا لَدَىَّ عَت۪يدٌ ٭ اَلْقِيَا ف۪ى جَهَنَّمَ كُلَّ كَفَّارٍ عَن۪يدٍمَا يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ اِلَّا لَدَيْهِ رَق۪يبٌ عَت۪يدٌ ٭ وَجَٓاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذٰلِكَ مَا كُنْتَ مِنْهُ تَح۪يدُ ٭ وَ نُفِخَ فِى الصُّورِ ذٰلِكَ يَوْمُ الْوَع۪يدِ ٭ وَ جَٓاءَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَعَهَا سَٓائِقٌ وَ شَه۪يدٌ ٭ لَقَدْ كُنْتَ ف۪ى غَفْلَةٍ مِنْ هٰذَا فَكَشَفْنَا عَنْكَ غِطَٓاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَد۪يدٌ ٭ وَ قَالَ قَر۪ينُهُ هٰذَا مَا لَدَىَّ عَت۪يدٌ ٭ اَلْقِيَا ف۪ى جَهَنَّمَ كُلَّ كَفَّارٍ عَن۪يدٍ
(ق: ١٨-٢٤)(ق: ١٨-٢٤)
شيطان گفت: "شما مهم ترين فصاحت قرآن را در سلاست و وضوح آن مي يابيد حال آن كه در اين آيه از كجا به كجا مي پرد. از سكرات تا به قيامت مي پرد. از دميدن به صور به پايان حساب و كتاب منتقل مي شود. و از آنجا قضيه انداختن به جهنم را تذكر مي دهد. در اين پرش هاي عجيب كدام سلاست باقي مي ماند. در اكثر جاهاي قرآن اين چنين مسايل دور از يكديگر گردآوري مي شود. با چنين وضعيت نامناسبش، سلاست و فصاحت در كجا باقي مي ماند؟شيطان گفت: "شما مهم ترين فصاحت قرآن را در سلاست و وضوح آن مي يابيد حال آن كه در اين آيه از كجا به كجا مي پرد. از سكرات تا به قيامت مي پرد. از دميدن به صور به پايان حساب و كتاب منتقل مي شود. و از آنجا قضيه انداختن به جهنم را تذكر مي دهد. در اين پرش هاي عجيب كدام سلاست باقي مي ماند. در اكثر جاهاي قرآن اين چنين مسايل دور از يكديگر گردآوري مي شود. با چنين وضعيت نامناسبش، سلاست و فصاحت در كجا باقي مي ماند؟
الجواب: اساس اعجاز قرآن معجزالبيان، بعد از بلاغت يكي از مهم ترين آن ايجاز است. ايجاز، يكي از متين ترين و مهم ترين اساسِ اعجاز قرآن است. در قرآن حكيم اين نوع ايجاز معجزانه آن قدر زياد و آن قدر زيبا است كه اهل تدقيق در برابر آن در حيرت اند. به طورمثال:الجواب: اساس اعجاز قرآن معجزالبيان، بعد از بلاغت يكي از مهم ترين آن ايجاز است. ايجاز، يكي از متين ترين و مهم ترين اساسِ اعجاز قرآن است. در قرآن حكيم اين نوع ايجاز معجزانه آن قدر زياد و آن قدر زيبا است كه اهل تدقيق در برابر آن در حيرت اند. به طورمثال:
وَ ق۪يلَ يَٓا اَرْضُ ابْلَع۪ى مَٓاءَكِ وَيَا سَمَٓاءُ اَقْلِع۪ى وَغ۪يضَ الْمَٓاءُ وَقُضِىَ الْاَمْرُ وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِىِّ وَق۪يلَ بُعْدًا لِلْقَوْمِ الظَّالِم۪ينَوَ ق۪يلَ يَٓا اَرْضُ ابْلَع۪ى مَٓاءَكِ وَيَا سَمَٓاءُ اَقْلِع۪ى وَغ۪يضَ الْمَٓاءُ وَقُضِىَ الْاَمْرُ وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِىِّ وَق۪يلَ بُعْدًا لِلْقَوْمِ الظَّالِم۪ينَ
(هود: ٤٤)(هود: ٤٤)
با چند جمله كوتاه حادثه بزرگ طوفان را با نتايجش با چنان ايجاز و معجزه گرانه بيان مي كند كه بسياري از اهل بلاغت را در برابر بلاغتش به سجده واداشته است.با چند جمله كوتاه حادثه بزرگ طوفان را با نتايجش با چنان ايجاز و معجزه گرانه بيان مي كند كه بسياري از اهل بلاغت را در برابر بلاغتش به سجده واداشته است.
و نيز به طور مثال:و نيز به طور مثال:
كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوٰيهَا ٭ اِذِ انْبَعَثَ اَشْقٰيهَا ٭ فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللّٰهِ نَاقَةَ اللّٰهِ وَسُقْيٰيهَا ٭ فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا ٭ فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوّٰيهَا ٭ وَلَا يَخَافُ عُقْبٰيهَاكَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوٰيهَا ٭ اِذِ انْبَعَثَ اَشْقٰيهَا ٭ فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللّٰهِ نَاقَةَ اللّٰهِ وَسُقْيٰيهَا ٭ فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا ٭ فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوّٰيهَا ٭ وَلَا يَخَافُ عُقْبٰيهَا
(الشمس: ١١-١٥)(الشمس: ١١-١٥)
بدين طريق قرآن كريم حادثات عجيب و مهم قوم ثمود را با نتايج و سوء عاقبت شان با چند جمله كوتاه اينچنيني با ايجازي اعجاز آميز با سلاست و وضوح، به شيوه اي كه فهم را اخلال ننمايد، بيان مي كند.بدين طريق قرآن كريم حادثات عجيب و مهم قوم ثمود را با نتايج و سوء عاقبت شان با چند جمله كوتاه اينچنيني با ايجازي اعجاز آميز با سلاست و وضوح، به شيوه اي كه فهم را اخلال ننمايد، بيان مي كند.
— 244 —
و نيز به طور مثال:و نيز به طور مثال:
وَذَا النُّونِ اِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ اَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادٰى فِى الظُّلُمَاتِ اَنْ لَٓا اِلٰهَ اِلَّا اَنْتَ سُبْحَانَكَ اِنّ۪ى كُنْتُ مِنَ الظَّالِم۪ينَوَذَا النُّونِ اِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ اَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادٰى فِى الظُّلُمَاتِ اَنْ لَٓا اِلٰهَ اِلَّا اَنْتَ سُبْحَانَكَ اِنّ۪ى كُنْتُ مِنَ الظَّالِم۪ينَ
(الأنبياء: ٨٧)(الأنبياء: ٨٧)
از جمله: اَنْ لَنْ نَقْدِرَعَلَيْهِ تا جمله: فَنَادٰى فِى الظُّلُمَاتِ جملات زيادي درج است. و اين جملات ذكر ناشده هم فهم را اخلال نمي كند و به سلاستش ضرر نمي رساند. در قصه حضرت يونس عليه السلام اساس هاي مهم را ذكر مي كند، متباقي را به عقل حواله مي كند.از جمله: اَنْ لَنْ نَقْدِرَعَلَيْهِ تا جمله: فَنَادٰى فِى الظُّلُمَاتِ جملات زيادي درج است. و اين جملات ذكر ناشده هم فهم را اخلال نمي كند و به سلاستش ضرر نمي رساند. در قصه حضرت يونس عليه السلام اساس هاي مهم را ذكر مي كند، متباقي را به عقل حواله مي كند.
و نيز در سوره يوسف: در وسط كلمه اَرْسِلُونِ و يُوسُفُ اَيُّهَا الصِّدّ۪يقُ هفت، هشت جمله با ايجاز طي شده است و فهم را اخلال نمي كند و به سلاستش ضرر نمي دهد. اين نوع ايجاز هاي معجزانه در قرآن بسيار زياد است. و نيز بسيار زيبا است.و نيز در سوره يوسف: در وسط كلمه اَرْسِلُونِ و يُوسُفُ اَيُّهَا الصِّدّ۪يقُ هفت، هشت جمله با ايجاز طي شده است و فهم را اخلال نمي كند و به سلاستش ضرر نمي دهد. اين نوع ايجاز هاي معجزانه در قرآن بسيار زياد است. و نيز بسيار زيبا است.
اما آيات سوره "ق" ايجاز موجود در آن بسيار عجيب و معجزانه است. چون روي استقبال و آيندة بسيار خطرناك و طولاني كافر كه يك روز آ ن پنجاه هزار سال است انگشت مي گذارد و حادثات دردناك و مهمي را كه در انقلاب هاي و حشتناك آن آينده بر سر كافر مي آيد تذكر مي دهد. و همچون برق، افكار را بر فراز آن ها گردش مي دهد. و آن زمان بسيار دور و دراز را مثل يك صفحه حاضر در معرض ديد قرار مي دهد. حوادث ذكر ناشده را به خيال حواله نموده، با يك سلاست عالي بيان مي كند.اما آيات سوره "ق" ايجاز موجود در آن بسيار عجيب و معجزانه است. چون روي استقبال و آيندة بسيار خطرناك و طولاني كافر كه يك روز آ ن پنجاه هزار سال است انگشت مي گذارد و حادثات دردناك و مهمي را كه در انقلاب هاي و حشتناك آن آينده بر سر كافر مي آيد تذكر مي دهد. و همچون برق، افكار را بر فراز آن ها گردش مي دهد. و آن زمان بسيار دور و دراز را مثل يك صفحه حاضر در معرض ديد قرار مي دهد. حوادث ذكر ناشده را به خيال حواله نموده، با يك سلاست عالي بيان مي كند.
وَاِذَا قُرِئَ الْقُرْاٰنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَاَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَوَاِذَا قُرِئَ الْقُرْاٰنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَاَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ
(الأعراف: ٢٠٤)(الأعراف: ٢٠٤)
پس اي شيطان! اينك كدام سخن ديگري به گفتن داري بگو!پس اي شيطان! اينك كدام سخن ديگري به گفتن داري بگو!
شيطان مي گويد:شيطان مي گويد:
نمي توانم با اين ها مخالفت كنم و از خود دفاع نمايم. اما احمق هاي زيادي هستند كه به من گوش فرا مي دهند. و شيطان هاي زيادي در صورت انسان هستند كه مرا كمك مي كنند. و فرعون هاي زيادي از فيلسوفان هستند كه مسايلي را كه انانيت و غرورشان را برانگيزد از من درس مي گيرند و مانع نشر اين نوع سخنان تو مي شوند. به همين خاطر نمي توانم سلاحم را تسليم تو كنم.نمي توانم با اين ها مخالفت كنم و از خود دفاع نمايم. اما احمق هاي زيادي هستند كه به من گوش فرا مي دهند. و شيطان هاي زيادي در صورت انسان هستند كه مرا كمك مي كنند. و فرعون هاي زيادي از فيلسوفان هستند كه مسايلي را كه انانيت و غرورشان را برانگيزد از من درس مي گيرند و مانع نشر اين نوع سخنان تو مي شوند. به همين خاطر نمي توانم سلاحم را تسليم تو كنم.
٭٭٭٭٭٭
— 245 —
گفتار شانزدهم
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِبِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ
اِنَّمَٓا اَمْرُهُٓ اِذَٓا اَرَادَ شَيْئًا اَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ ٭ فَسُبْحَانَ الَّذ۪ى بِيَدِه۪ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَاِلَيْهِ تُرْجَعُونَاِنَّمَٓا اَمْرُهُٓ اِذَٓا اَرَادَ شَيْئًا اَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ ٭ فَسُبْحَانَ الَّذ۪ى بِيَدِه۪ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَاِلَيْهِ تُرْجَعُونَ
(يس:٨٢-٨٣)(يس:٨٢-٨٣)
اين گفتار با نشان دادن چهار پرتو از نور اين آيه كريمه نوشته شده است تا به نفس نابينايم بصيرت بخشد، و تاريكی ها را از پيرامونش بزدايد، و مايه اطمينان و آرامش آن گردد.اين گفتار با نشان دادن چهار پرتو از نور اين آيه كريمه نوشته شده است تا به نفس نابينايم بصيرت بخشد، و تاريكی ها را از پيرامونش بزدايد، و مايه اطمينان و آرامش آن گردد.
پرتو نخست
اي نفس نادان! مي گويي: احديت ذات الهي با كليت افعالش .. و وحدت ذاتي اش با عموميّت ربوبيتِ بدون ياورش .. و فرديّت او با تصرفات عام شمول بدون شريكش.. و حضورش در هرمكان با وجود پاك بودنش از مكان .. و نزديك بودنش به هر چيز با وصف بلند مرتبگی بي نهايتش .. و يگانگي اش به رغم اين كه هر چيز را در قبضة خود دارد، همه از جمله حقايق قرآني است .. آنگاه مي گويي: قرآن، حكيم است، و حكيم آنچه را كه عقل قبول نداشته باشد بر وی تحميل نمي كند. اما عقل ظاهراً در بين اين امور منافات مي بيند؛ لذا خواستار توضيحي هستم كه عقل را به تسليم وادارد.اي نفس نادان! مي گويي: احديت ذات الهي با كليت افعالش .. و وحدت ذاتي اش با عموميّت ربوبيتِ بدون ياورش .. و فرديّت او با تصرفات عام شمول بدون شريكش.. و حضورش در هرمكان با وجود پاك بودنش از مكان .. و نزديك بودنش به هر چيز با وصف بلند مرتبگی بي نهايتش .. و يگانگي اش به رغم اين كه هر چيز را در قبضة خود دارد، همه از جمله حقايق قرآني است .. آنگاه مي گويي: قرآن، حكيم است، و حكيم آنچه را كه عقل قبول نداشته باشد بر وی تحميل نمي كند. اما عقل ظاهراً در بين اين امور منافات مي بيند؛ لذا خواستار توضيحي هستم كه عقل را به تسليم وادارد.
جواب: وقتي چنين است و جهت رسيدن به اطمينان اين تقاضا را داري، ما نيز با استناد به فيوضات قرآن كريم مي گوييم:جواب: وقتي چنين است و جهت رسيدن به اطمينان اين تقاضا را داري، ما نيز با استناد به فيوضات قرآن كريم مي گوييم:
اسم "نور" که یکی از اسمای حسنی است، بسياري از مشكلات ما را حل كرد، به خواست خدا اين يكي را هم حل خواهد کرد!اسم "نور" که یکی از اسمای حسنی است، بسياري از مشكلات ما را حل كرد، به خواست خدا اين يكي را هم حل خواهد کرد!
با برگزيدن راه تمثيلي كه عقل با آن آشنايي دارد و بر قلب روشن است، ما نیز همچون امام رباني، احمد فاروقي سرهندي، مي گوييم:با برگزيدن راه تمثيلي كه عقل با آن آشنايي دارد و بر قلب روشن است، ما نیز همچون امام رباني، احمد فاروقي سرهندي، مي گوييم:
نیه شبیم نه شیب پیرسیتم مین غلام شمسم از شمس مي گويم خبرنیه شبیم نه شیب پیرسیتم مین غلام شمسم از شمس مي گويم خبر
— 246 —
از آنجایی که ارائهٔ مثال، درخشان ترين آيينة اعجاز قرآن است، ما نيز از لابه لای مثالي به اين راز خواهيم نگريست:از آنجایی که ارائهٔ مثال، درخشان ترين آيينة اعجاز قرآن است، ما نيز از لابه لای مثالي به اين راز خواهيم نگريست:
يك شخص مي تواند توسط آيينه هاي گوناگون، صفت كليت كسب كند و آنگاه درعين حالي كه يك جزیي حقيقي است، به منزلة كلّي ای در مي آيد كه مالك شؤونات عمومي است؛ مثلاً : خورشيد يك جزیي مشخص است، اما به وسيلة اشيای شفاف به مثابه كلّی ای قرار مي گيرد كه سطح زمين را با تصاوير و انعكاساتش پر مي سازد و حتي جلوه هايش به تعداد قطرات و ذرات تابنده مي رسد.يك شخص مي تواند توسط آيينه هاي گوناگون، صفت كليت كسب كند و آنگاه درعين حالي كه يك جزیي حقيقي است، به منزلة كلّي ای در مي آيد كه مالك شؤونات عمومي است؛ مثلاً : خورشيد يك جزیي مشخص است، اما به وسيلة اشيای شفاف به مثابه كلّی ای قرار مي گيرد كه سطح زمين را با تصاوير و انعكاساتش پر مي سازد و حتي جلوه هايش به تعداد قطرات و ذرات تابنده مي رسد.
هر يك حرارت و نور خورشيد و هفت رنگ موجود در نور آن، هر آنچه را که در مقابل اش قرار داشته باشد، احاطه مي كند و كاملاً به دور آن مي پيچد و همزمان هرچيز شفاف نيز افزون بر صورت خورشيد، حرارت و نور و هفت رنگ آن را نیز در مردمك چشمش نگه مي دارد و قلب صافش را تخت آن قرار مي دهد.هر يك حرارت و نور خورشيد و هفت رنگ موجود در نور آن، هر آنچه را که در مقابل اش قرار داشته باشد، احاطه مي كند و كاملاً به دور آن مي پيچد و همزمان هرچيز شفاف نيز افزون بر صورت خورشيد، حرارت و نور و هفت رنگ آن را نیز در مردمك چشمش نگه مي دارد و قلب صافش را تخت آن قرار مي دهد.
يعني آن گونه كه خورشيد از لحاظ واحديتش هر چيزي را كه در مقابل اش قرار بگيرد احاطه مي كند، از جهت احديّتش نيز با نوعي جلوه ذاتي در هر چيز يافت مي شود، ضمن اينكه بسياري از اوصافش را نیز با خود دارد.يعني آن گونه كه خورشيد از لحاظ واحديتش هر چيزي را كه در مقابل اش قرار بگيرد احاطه مي كند، از جهت احديّتش نيز با نوعي جلوه ذاتي در هر چيز يافت مي شود، ضمن اينكه بسياري از اوصافش را نیز با خود دارد.
اكنون كه از تمثيل به بحث تمثّل وارد شدیم، از انواع بسيار زياد تمثّل به سه نوع آن اشاره اي خواهيم داشت تا محور مسأله مورد بحث مان باشد:اكنون كه از تمثيل به بحث تمثّل وارد شدیم، از انواع بسيار زياد تمثّل به سه نوع آن اشاره اي خواهيم داشت تا محور مسأله مورد بحث مان باشد:
اولي: عكس و تصاوير اشيای مادي درشت و ستبر است؛ اين تصاوير غير از خود اشیا است، عين آن نيست و مرده و بي جان است که غير از هويت ظاهري هيچ نوع خاصیت دیگری ندارد.اولي: عكس و تصاوير اشيای مادي درشت و ستبر است؛ اين تصاوير غير از خود اشیا است، عين آن نيست و مرده و بي جان است که غير از هويت ظاهري هيچ نوع خاصیت دیگری ندارد.
مثلاً: اگر سعيد به انبار آيينه ها وارد شود، خواهد دید که يك سعيد هزاران سعيد خواهد شد، اما فقط او زنده هست، بقيه مرده اند و خواص زندگي در آن ها وجود ندارد.مثلاً: اگر سعيد به انبار آيينه ها وارد شود، خواهد دید که يك سعيد هزاران سعيد خواهد شد، اما فقط او زنده هست، بقيه مرده اند و خواص زندگي در آن ها وجود ندارد.
دومي: تصاوير انعكاس يافتة اشيای نوراني مادي است، اين تصوير عين نيست و در عين حال غير آن هم نيست، چون ماهيت اصل را ندارد، اما داراي بسياري از خواص آن مي باشد، لذا عكس هم مثل اصل، زنده به شمار مي آيد.دومي: تصاوير انعكاس يافتة اشيای نوراني مادي است، اين تصوير عين نيست و در عين حال غير آن هم نيست، چون ماهيت اصل را ندارد، اما داراي بسياري از خواص آن مي باشد، لذا عكس هم مثل اصل، زنده به شمار مي آيد.
مثلاً: وقتي خورشيد شعاعش را به زمين مي فرستد، تصویرش را در هرآيينه نشان مي دهد که در هريك از آن تصاویر خواص خورشيد يعني نور و هفت رنگ آن وجودمثلاً: وقتي خورشيد شعاعش را به زمين مي فرستد، تصویرش را در هرآيينه نشان مي دهد که در هريك از آن تصاویر خواص خورشيد يعني نور و هفت رنگ آن وجود
— 247 —
دارد؛ فرضاً اگر خورشيد شعور مي داشت و حرارتش عين قدرت، نورش عين علم و هفت رنگش هفت صفت آن مي شد، آنگاه يكّه و تنها در يك لحظه در هريك از آيينه ها حضور مي يافت و از هر یک از آنها مي توانست براي خود به عنوان نوعي تخت و نوعي تلفن استفاده كند، هيچ چيز مانع چيز ديگر نمي شد و مي توانست به وسيله آيينة ما با هريكي از ما ديدار كند و با وصف دوری ما از او، او از خود ما هم به ما نزديكتر مي بود.دارد؛ فرضاً اگر خورشيد شعور مي داشت و حرارتش عين قدرت، نورش عين علم و هفت رنگش هفت صفت آن مي شد، آنگاه يكّه و تنها در يك لحظه در هريك از آيينه ها حضور مي يافت و از هر یک از آنها مي توانست براي خود به عنوان نوعي تخت و نوعي تلفن استفاده كند، هيچ چيز مانع چيز ديگر نمي شد و مي توانست به وسيله آيينة ما با هريكي از ما ديدار كند و با وصف دوری ما از او، او از خود ما هم به ما نزديكتر مي بود.
سومي: تصویر ارواح نوراني است؛ اين تصویر هم زنده است و هم در نفس زمان، اصل و عين است؛ اما از آنجایی که ظهور آن به نسبت توانمندي آيينه است، آيينه گنجايش ماهيت اصلي آن روح را به تمام معني ندارد؛ مثلاً: درست زماني كه حضرت جبرئيل عليه السلام به صورت دحية كلبي در مجلس پيامبر اکرم (ص) حضور دارد، با بال هاي مهيبش در آستان الهي در برابر عرش اعظم سر به سجده مي نهد و هم زمان در اماكن بي شماري نیز حضور مي يابد و به تبليغ اوامر الهي مي پردازد و كاري مانع كار ديگرش نمي شود.سومي: تصویر ارواح نوراني است؛ اين تصویر هم زنده است و هم در نفس زمان، اصل و عين است؛ اما از آنجایی که ظهور آن به نسبت توانمندي آيينه است، آيينه گنجايش ماهيت اصلي آن روح را به تمام معني ندارد؛ مثلاً: درست زماني كه حضرت جبرئيل عليه السلام به صورت دحية كلبي در مجلس پيامبر اکرم (ص) حضور دارد، با بال هاي مهيبش در آستان الهي در برابر عرش اعظم سر به سجده مي نهد و هم زمان در اماكن بي شماري نیز حضور مي يابد و به تبليغ اوامر الهي مي پردازد و كاري مانع كار ديگرش نمي شود.
از اینجا در می یابیم که چگونه حضرت پيغمبر (ص) در دنيا درود و صلوات همة امتش را در يك لحظه مي شنود، چون ماهيتش نور و هويتش نوراني است؛ و پی می بریم که در قيامت با تمام اصفيا و برگزيدگان در آنِ واحد و بدون ممانعت يكي با ديگري ديدار مي كند ، حتي گفته مي شود که آن عده از اوليای موسوم به "ابدال" كه نورانيت بيشتري كسب نموده اند، در يك لحظه در چندين محل ديده مي شوند و شخص واحدی همزمان كارهاي زيادي انجام مي دهد؛ زيرا همانطور كه اشيایي چون شيشه و آب مي توانند آيينه هاي اجسام مادي باشند، هوا و اثير و بعضي از موجودات عالم مثال نيز به منزلة آيينه هاي روحانيات اند و براي سير و سياحت شان بسان مرکب تيز پایی هستند كه سرعت برق و خيال را دارد، به گونه ای كه آن روحانيات با سرعت خيال در اين آيينه هاي نظيف و منازل لطيف گشت و گذار مي كنند و در يك آن به هزاران جا وارد مي شوند.از اینجا در می یابیم که چگونه حضرت پيغمبر (ص) در دنيا درود و صلوات همة امتش را در يك لحظه مي شنود، چون ماهيتش نور و هويتش نوراني است؛ و پی می بریم که در قيامت با تمام اصفيا و برگزيدگان در آنِ واحد و بدون ممانعت يكي با ديگري ديدار مي كند ، حتي گفته مي شود که آن عده از اوليای موسوم به "ابدال" كه نورانيت بيشتري كسب نموده اند، در يك لحظه در چندين محل ديده مي شوند و شخص واحدی همزمان كارهاي زيادي انجام مي دهد؛ زيرا همانطور كه اشيایي چون شيشه و آب مي توانند آيينه هاي اجسام مادي باشند، هوا و اثير و بعضي از موجودات عالم مثال نيز به منزلة آيينه هاي روحانيات اند و براي سير و سياحت شان بسان مرکب تيز پایی هستند كه سرعت برق و خيال را دارد، به گونه ای كه آن روحانيات با سرعت خيال در اين آيينه هاي نظيف و منازل لطيف گشت و گذار مي كنند و در يك آن به هزاران جا وارد مي شوند.
وقتي مخلوقات عاجز و مسخّري چون خورشيد و مصنوعات نيمه نوراني مقيد به ماده - مثل اشيای روحاني- مي توانند به سِرّ نورانيت در آن واحد در چندين محل حضور يابند و با آنكه يك جزیي مقيدند، حكم كلّي مطلق را به خود مي گيرند، و با يكوقتي مخلوقات عاجز و مسخّري چون خورشيد و مصنوعات نيمه نوراني مقيد به ماده - مثل اشيای روحاني- مي توانند به سِرّ نورانيت در آن واحد در چندين محل حضور يابند و با آنكه يك جزیي مقيدند، حكم كلّي مطلق را به خود مي گيرند، و با يك
— 248 —
اختيار جزیي در يك لحظه چندين كار انجام دهند، پس چگونه خواهد بود ذاتي كه از ماده، مجرد و مبرّا است و از تحديد قيد و ظلمتِ كثافت، منزّه است و همه اين انوار و نورانيات، ساية انبوهی از انوار قدسیهٔ اسمای اوست و همة هستي و حيات و عالم ارواح و عالم مثال آيينة نيمه شفاف جمال اویند؟ ذاتي كه صفاتش محيط و شؤوناتش كلي است؟ چه چيزي مي تواند از توجه احديت موجود در تجلي صفات و جلوة افعال چنين ذات اقدسي پنهان بماند؟ حال آنکه او با ارادة كلّي و قدرت مطلق و علم محيطش تجلي مي كند ، پس چه چيزي مي تواند بر او سنگيني كند؟ كدام فرد مي تواند از او دور بماند و كدام شخصيت مي تواند بدون كسب كليت، خود را به او نزديك سازد؟اختيار جزیي در يك لحظه چندين كار انجام دهند، پس چگونه خواهد بود ذاتي كه از ماده، مجرد و مبرّا است و از تحديد قيد و ظلمتِ كثافت، منزّه است و همه اين انوار و نورانيات، ساية انبوهی از انوار قدسیهٔ اسمای اوست و همة هستي و حيات و عالم ارواح و عالم مثال آيينة نيمه شفاف جمال اویند؟ ذاتي كه صفاتش محيط و شؤوناتش كلي است؟ چه چيزي مي تواند از توجه احديت موجود در تجلي صفات و جلوة افعال چنين ذات اقدسي پنهان بماند؟ حال آنکه او با ارادة كلّي و قدرت مطلق و علم محيطش تجلي مي كند ، پس چه چيزي مي تواند بر او سنگيني كند؟ كدام فرد مي تواند از او دور بماند و كدام شخصيت مي تواند بدون كسب كليت، خود را به او نزديك سازد؟
آري! همچنان که خورشيد به وسيلة نور نامقيد و تصویر غير مادي اش، از آدمك چشم به تو نزديك تر است و تو به دليل مقيد بودنت، از خورشيد خيلي دور هستي، پس براي نزديك شدن به آن، رهایي از بسياري قيود و پيمودن بسياري از مراتب كلي، ضروري است؛ يعني بايد به بزرگي كرة زمين، بزرگ و به بلندي ماه، بلند شوي، آن وقت مي تواني تاحدي به جايگاه اصلي خورشيد نزديك شوي و بدون حجاب با او ديدار كني.آري! همچنان که خورشيد به وسيلة نور نامقيد و تصویر غير مادي اش، از آدمك چشم به تو نزديك تر است و تو به دليل مقيد بودنت، از خورشيد خيلي دور هستي، پس براي نزديك شدن به آن، رهایي از بسياري قيود و پيمودن بسياري از مراتب كلي، ضروري است؛ يعني بايد به بزرگي كرة زمين، بزرگ و به بلندي ماه، بلند شوي، آن وقت مي تواني تاحدي به جايگاه اصلي خورشيد نزديك شوي و بدون حجاب با او ديدار كني.
بدين سان وَ لِلّٰهِ الْمَثَلُ الْاَعْلٰى جليل ذوالجمال و جميل ذوالكمال نیز به تو بسيار نزديك است و تو از او بسيار دور هستي؛ پس اگر در قلبت قوت و در عقلت بلندمرتبگی داری، بكوش تا نكات وارده در تمثيل را با حقيقت تطبيق دهي!بدين سان وَ لِلّٰهِ الْمَثَلُ الْاَعْلٰى جليل ذوالجمال و جميل ذوالكمال نیز به تو بسيار نزديك است و تو از او بسيار دور هستي؛ پس اگر در قلبت قوت و در عقلت بلندمرتبگی داری، بكوش تا نكات وارده در تمثيل را با حقيقت تطبيق دهي!
پرتو دوم
اي نفس غافل من! مي گويي: آياتي چوناي نفس غافل من! مي گويي: آياتي چون
اِنَّمَٓا اَمْرُهُٓ اِذَٓا اَرَادَ شَيْئًا اَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُاِنَّمَٓا اَمْرُهُٓ اِذَٓا اَرَادَ شَيْئًا اَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ
(يس:٨٢) و آيه(يس:٨٢) و آيه
اِنْ كَانَتْ اِلَّا صَيْحَةً وَاحِدَةً فَاِذَاهُمْ جَم۪يعٌ لَدَيْنَا مُحْضَرُونَاِنْ كَانَتْ اِلَّا صَيْحَةً وَاحِدَةً فَاِذَاهُمْ جَم۪يعٌ لَدَيْنَا مُحْضَرُونَ
(يس:٥٣)(يس:٥٣)
نشان مي دهد كه، اشیا صرفاً با يك امر و به صورت آني به وجود مي آيند، اما آيات صُنْعَ اللّٰهِ الَّذ۪ٓى اَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ (النمل:٨٨) و اَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ (السجدة:٧) بيان مي دارند كه، اشیا به صورت تدريجي و با قدرت بزرگی که توأم با علم است و صنعت دقيقی که توأم با حكمت تدريجي است، به وجود مي آيند. اين دو امر چگونه با يكديگر سازگار است؟نشان مي دهد كه، اشیا صرفاً با يك امر و به صورت آني به وجود مي آيند، اما آيات صُنْعَ اللّٰهِ الَّذ۪ٓى اَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ (النمل:٨٨) و اَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ (السجدة:٧) بيان مي دارند كه، اشیا به صورت تدريجي و با قدرت بزرگی که توأم با علم است و صنعت دقيقی که توأم با حكمت تدريجي است، به وجود مي آيند. اين دو امر چگونه با يكديگر سازگار است؟
— 249 —
در جواب با استناد به فيض قرآن مي گوييم:در جواب با استناد به فيض قرآن مي گوييم:
اولاً: منافاتي وجود ندارد. بعضي از موجودات با روش ذكر شده در آيات نخست آفريده مي شوند، مثل آفرينش در ابتدا؛ و برخي با روش ذكرشده در آيات بعدي آفريده مي شوند، مثل اعادة مثل.اولاً: منافاتي وجود ندارد. بعضي از موجودات با روش ذكر شده در آيات نخست آفريده مي شوند، مثل آفرينش در ابتدا؛ و برخي با روش ذكرشده در آيات بعدي آفريده مي شوند، مثل اعادة مثل.
ثانياً: سهولت، سرعت، كثرت و وسعتي كه در لابه لاي نهايت انتظام، آخرين حد استحكام و حسن صنعت و كمال خلقت مشهود است، قاطعانه به وجود حقايق اين دو نوع آيات شهادت مي دهند؛ لذا لازم نسيت در مورد تحقق اين امور در خارج بحثي صورت گيرد، فقط مي توان پرسید: راز و حكمت اين دو نوع آفرينش در چيست؟ثانياً: سهولت، سرعت، كثرت و وسعتي كه در لابه لاي نهايت انتظام، آخرين حد استحكام و حسن صنعت و كمال خلقت مشهود است، قاطعانه به وجود حقايق اين دو نوع آيات شهادت مي دهند؛ لذا لازم نسيت در مورد تحقق اين امور در خارج بحثي صورت گيرد، فقط مي توان پرسید: راز و حكمت اين دو نوع آفرينش در چيست؟
از اين رو با يك قياس تمثيلي به اين حكمت اشاره مي كنيم:از اين رو با يك قياس تمثيلي به اين حكمت اشاره مي كنيم:
هنرمند ماهري- مثلاً يك خياط- با زحمت زياد و كوشش فراوان، چيز بسيار زيبایي مي سازد و آن را نمونه و مدل قرار مي دهد. پس از آماده كردن اين الگو، مي تواند ساير نمونه هاي آن را بدون زحمت و كوشش با سرعت تمام توليد کند؛ حتي بعضاً سهولت كار به درجه اي مي رسد و چنان و انمود مي شود كه گويا او صرفاً دستور صادر مي كند و كار به سرعت انجام مي گيرد! زيرا چنان نظم و مهارت دقيقی كسب كرده است كه اتوماتيك وار به محض صدور فرمانش كار تكميل مي شود.هنرمند ماهري- مثلاً يك خياط- با زحمت زياد و كوشش فراوان، چيز بسيار زيبایي مي سازد و آن را نمونه و مدل قرار مي دهد. پس از آماده كردن اين الگو، مي تواند ساير نمونه هاي آن را بدون زحمت و كوشش با سرعت تمام توليد کند؛ حتي بعضاً سهولت كار به درجه اي مي رسد و چنان و انمود مي شود كه گويا او صرفاً دستور صادر مي كند و كار به سرعت انجام مي گيرد! زيرا چنان نظم و مهارت دقيقی كسب كرده است كه اتوماتيك وار به محض صدور فرمانش كار تكميل مي شود.
همچنان وَ لِلّٰهِ الْمَثَلُ الْاَعْلٰى صانع حكيم و نقاش عليم، کاخ هستي را با تمام محتوياتش به صورت بديعي آفريد و سپس به هر چیز آن - جزء باشد و یا کل، جزیی باشد و یا کلی- با یک نظام قدَری، مقدار معيني بخشيده است كه حكم مدل آن چيز را دارد.همچنان وَ لِلّٰهِ الْمَثَلُ الْاَعْلٰى صانع حكيم و نقاش عليم، کاخ هستي را با تمام محتوياتش به صورت بديعي آفريد و سپس به هر چیز آن - جزء باشد و یا کل، جزیی باشد و یا کلی- با یک نظام قدَری، مقدار معيني بخشيده است كه حكم مدل آن چيز را دارد.
اگر در کارهای اين نقاش ازلي دقت کنی، خواهی دید که او هر عصر را يك مدل قرار داده و با معجزات قدرتش، عالمي تازه و مزين برآن مي پوشاند و هر سال را يك مقياس قرار داده و با رحمت خارق العاده اش کائنات جديدی را که مناسب قد و قامت آن سال است، مي بافد و هر روز را سطري قرار داده و موجودات تازه و جدیدی را که با دقایق حکمتش آراسته است در آن مي نويسد. و نيز آن گونه كه اين قادر مطلق، هر عصر، هرسال و هر روز را يك الگو و مدل ساخت، سطح زمين و حتي هر كوه و بيابان، هر باغ و بستان و هر درخت و ميوة آن را يك الگو قرار داده است؛ و هر از چندگاهاگر در کارهای اين نقاش ازلي دقت کنی، خواهی دید که او هر عصر را يك مدل قرار داده و با معجزات قدرتش، عالمي تازه و مزين برآن مي پوشاند و هر سال را يك مقياس قرار داده و با رحمت خارق العاده اش کائنات جديدی را که مناسب قد و قامت آن سال است، مي بافد و هر روز را سطري قرار داده و موجودات تازه و جدیدی را که با دقایق حکمتش آراسته است در آن مي نويسد. و نيز آن گونه كه اين قادر مطلق، هر عصر، هرسال و هر روز را يك الگو و مدل ساخت، سطح زمين و حتي هر كوه و بيابان، هر باغ و بستان و هر درخت و ميوة آن را يك الگو قرار داده است؛ و هر از چندگاه
— 250 —
کائنات جديدي روي زمين خلق و دنياي جديدي ايجاد مي كند ؛ عالمي را بر مي دارد و عالم منظم جديدي مي آورد و بدین طریق، معجزات جديد قدرت و تازه ترین هداياي رحمتش را در هر فصل و در هر باغ و بستان نشان مي دهد و كتاب حكمت نماي جديدي مي نويسد و آشپزخانة جديد رحمتش را تأسيس مي كند و لباس هنرمندانة جديدي برهستي مي پوشاند. و در هر بهار چادر ابريشمين تازه اي بر قامت هر درخت مي اندازد و با تزیينات جديدی که همچون مرواريد است، مي آرايد و دستانش را از هداياي تابناك رحمت، پر مي كند.کائنات جديدي روي زمين خلق و دنياي جديدي ايجاد مي كند ؛ عالمي را بر مي دارد و عالم منظم جديدي مي آورد و بدین طریق، معجزات جديد قدرت و تازه ترین هداياي رحمتش را در هر فصل و در هر باغ و بستان نشان مي دهد و كتاب حكمت نماي جديدي مي نويسد و آشپزخانة جديد رحمتش را تأسيس مي كند و لباس هنرمندانة جديدي برهستي مي پوشاند. و در هر بهار چادر ابريشمين تازه اي بر قامت هر درخت مي اندازد و با تزیينات جديدی که همچون مرواريد است، مي آرايد و دستانش را از هداياي تابناك رحمت، پر مي كند.
پس ذاتي كه اين كارها را با حُسن صنعت و كمال انتظام انجام داده و اين همه عالم سيّار را که به ريسمان زمان بسته است، به صورت پی در پی و با نهايت حكمت و عنايت و كمال قدرت و صنعت تغيير مي دهد، بدون ترديد قدرت و حكمت بي پايانی دارد و بينا و داناي مطلق است و كارش هرگز تصادفي نيست؛ اين ذات ذوالجلال است كه مي فرمايد:پس ذاتي كه اين كارها را با حُسن صنعت و كمال انتظام انجام داده و اين همه عالم سيّار را که به ريسمان زمان بسته است، به صورت پی در پی و با نهايت حكمت و عنايت و كمال قدرت و صنعت تغيير مي دهد، بدون ترديد قدرت و حكمت بي پايانی دارد و بينا و داناي مطلق است و كارش هرگز تصادفي نيست؛ اين ذات ذوالجلال است كه مي فرمايد:
اِنَّمَٓا اَمْرُهُٓ اِذَٓا اَرَادَ شَيْئًا اَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُاِنَّمَٓا اَمْرُهُٓ اِذَٓا اَرَادَ شَيْئًا اَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ
(يس:٨٢) و(يس:٨٢) و
وَمَٓا اَمْرُ السَّاعَةِ اِلَّا كَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُوَمَٓا اَمْرُ السَّاعَةِ اِلَّا كَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ
(النحل:٧٧) او از يك سو كمال قدرتش را اعلان کرده و از سوي ديگر بيان مي دارد كه بر پا کردن حشر و قيامت در برابر قدرتش بسيار آسان و بدون كلفت است و همة اشیا كاملاً در تسخير و كنترل اوامر او هستند و بدون مداخلة مستقيم، اشیا را می آفریند و براي بيان سهولت مطلق موجود در آفرينش اشیا قرآن معجز البيان چنین تعبير کرده است كه او صرفاً با دستورش هر چيز را انجام مي دهد.(النحل:٧٧) او از يك سو كمال قدرتش را اعلان کرده و از سوي ديگر بيان مي دارد كه بر پا کردن حشر و قيامت در برابر قدرتش بسيار آسان و بدون كلفت است و همة اشیا كاملاً در تسخير و كنترل اوامر او هستند و بدون مداخلة مستقيم، اشیا را می آفریند و براي بيان سهولت مطلق موجود در آفرينش اشیا قرآن معجز البيان چنین تعبير کرده است كه او صرفاً با دستورش هر چيز را انجام مي دهد.
گزيدة سخنگزيدة سخن
برخي از آيات كريمه، آخرين درجه حُسن صنعت و بالاترين حدّ حكمت را در آفرينش اشیا به ویژه در بدو خلقت، اعلان مي دارد. و بعضي ديگر، آخرين درجة سهولت و سرعت و بالاترين حد انقياد و فقدان مشكل را در ايجاد اشیا و به ویژه دراز سرگيري و تكرار ايجاد، بيان مي كنند.برخي از آيات كريمه، آخرين درجه حُسن صنعت و بالاترين حدّ حكمت را در آفرينش اشیا به ویژه در بدو خلقت، اعلان مي دارد. و بعضي ديگر، آخرين درجة سهولت و سرعت و بالاترين حد انقياد و فقدان مشكل را در ايجاد اشیا و به ویژه دراز سرگيري و تكرار ايجاد، بيان مي كنند.
— 251 —
پرتو سوم
اي نفس وسوسه گر! اي آن كه از حد خود پا فراتر نهاده اي! مي گويي: آیةاي نفس وسوسه گر! اي آن كه از حد خود پا فراتر نهاده اي! مي گويي: آیة
مَا مِنْ دَٓابَّةٍ اِلَّا هُوَ اٰخِذٌ بِنَاصِيَتِهَامَا مِنْ دَٓابَّةٍ اِلَّا هُوَ اٰخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا
(هود:٥٦)(هود:٥٦)
و آيه بِيَدِه۪ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ (يس:٨٣)و آيه بِيَدِه۪ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ (يس:٨٣)
وآيه وَ نَحْنُ اَقْرَبُ اِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَر۪يدِ (ق:١٦)وآيه وَ نَحْنُ اَقْرَبُ اِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَر۪يدِ (ق:١٦)
آخرين درجة قرب الهي را نشان مي دهند، اما آيات ديگري چون وَ اِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (يس:٨٣) وآخرين درجة قرب الهي را نشان مي دهند، اما آيات ديگري چون وَ اِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (يس:٨٣) و
تَعْرُجُ الْمَلٰٓئِكَةُ وَالرُّوحُ اِلَيْهِ ف۪ى يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْس۪ينَ اَلْفَ سَنَةٍتَعْرُجُ الْمَلٰٓئِكَةُ وَالرُّوحُ اِلَيْهِ ف۪ى يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْس۪ينَ اَلْفَ سَنَةٍ
(المعارج:٤) و آنچه در حديث مبني بر "قرار داشتن پروردگار در پشت هفتاد هزار حجاب" آمده است، و حقايقي چون معراج، بیانگر دوري بيش از حد ما از خداوند هستند.(المعارج:٤) و آنچه در حديث مبني بر "قرار داشتن پروردگار در پشت هفتاد هزار حجاب" آمده است، و حقايقي چون معراج، بیانگر دوري بيش از حد ما از خداوند هستند.
براي آسان شدن درك اين راز پيچيده خواستار توضيح هستم.براي آسان شدن درك اين راز پيچيده خواستار توضيح هستم.
جواب: پس بشنو!جواب: پس بشنو!
اولاً: ما در پايان پرتو اول گفته بوديم که خورشيد با نور نامقيد و با انعكاس غير مادي اش از مردمك چشم به تو نزديك تر است؛ مردمكي كه پنجرة روحت و آيينة خورشيد به شمار مي رود؛ اما تو به دليل مقيد و وابسته بودنت به ماده، از خورشيد بسيار دور هستي و فقط مي تواني با بعضي از تصاوير و سايه هاي آن در تماس باشي و با نوعي از جلوه ها و تابشهاي جزیي آن رو به رو شوي و فقط مي تواني به رنگ هاي آن كه حكم صفاتش را دارند و به بخشي از پرتو و تابش آمرده در حكم بخشي از نام هاي اويند، نزديك شوي.اولاً: ما در پايان پرتو اول گفته بوديم که خورشيد با نور نامقيد و با انعكاس غير مادي اش از مردمك چشم به تو نزديك تر است؛ مردمكي كه پنجرة روحت و آيينة خورشيد به شمار مي رود؛ اما تو به دليل مقيد و وابسته بودنت به ماده، از خورشيد بسيار دور هستي و فقط مي تواني با بعضي از تصاوير و سايه هاي آن در تماس باشي و با نوعي از جلوه ها و تابشهاي جزیي آن رو به رو شوي و فقط مي تواني به رنگ هاي آن كه حكم صفاتش را دارند و به بخشي از پرتو و تابش آمرده در حكم بخشي از نام هاي اويند، نزديك شوي.
اگر می خواهی به جايگاه اصلي خورشيد نزديك شوي و مستقيماً با آن ديدار كني، بايد از بسياري قيود، رها شوی و از خیلی از مراتب كلي بگذري. و هرگاه از نظر معنوی- از لحاظ تجرد - به اندازه كره زمين بزرگ شدي و روحت چون هوا انبساط يافت و همچون ماه ارتفاع پيدا كرد و با بدر (ماه چهارده) رو به رو گشتي، آن وقت مي تواني ادعاي نوعي نزديكيِ بدون پرده و حجاب کنی!اگر می خواهی به جايگاه اصلي خورشيد نزديك شوي و مستقيماً با آن ديدار كني، بايد از بسياري قيود، رها شوی و از خیلی از مراتب كلي بگذري. و هرگاه از نظر معنوی- از لحاظ تجرد - به اندازه كره زمين بزرگ شدي و روحت چون هوا انبساط يافت و همچون ماه ارتفاع پيدا كرد و با بدر (ماه چهارده) رو به رو گشتي، آن وقت مي تواني ادعاي نوعي نزديكيِ بدون پرده و حجاب کنی!
— 252 —
بدين سان وَ لِلّٰهِ الْمَثَلُ الْاَعْلٰى آن جليل پركمال و جميل بي مثال، آن واجب الوجود و ايجاد كنندة كل موجود، آن نور سرمدي و سلطان ازل و ابد، از تو به تو نزديك تر است و تو از او بي نهايت دور هستي.بدين سان وَ لِلّٰهِ الْمَثَلُ الْاَعْلٰى آن جليل پركمال و جميل بي مثال، آن واجب الوجود و ايجاد كنندة كل موجود، آن نور سرمدي و سلطان ازل و ابد، از تو به تو نزديك تر است و تو از او بي نهايت دور هستي.
اگر توان استنباط داري، پس به نكته هاي تمثيل، جامة عمل بپوشان!اگر توان استنباط داري، پس به نكته هاي تمثيل، جامة عمل بپوشان!
ثانياً: وَ لِلّٰهِ الْمَثَلُ الْاَعْلٰى از بين اسمای بسيار زياد يك پادشاه، اسم فرمانده - مثلاً - در بسياري از دواير و نهادهاي دولتش جلوه مي كند ؛ یعنی از دايرة فرماندهي كل قوا گرفته تا دايرة مشاور و معاون و حتی ستوان و سرجوخه، در تمام دايره هاي بزرگ و كوچك و كلي و جزیي، ظهور و تجلي دارد.ثانياً: وَ لِلّٰهِ الْمَثَلُ الْاَعْلٰى از بين اسمای بسيار زياد يك پادشاه، اسم فرمانده - مثلاً - در بسياري از دواير و نهادهاي دولتش جلوه مي كند ؛ یعنی از دايرة فرماندهي كل قوا گرفته تا دايرة مشاور و معاون و حتی ستوان و سرجوخه، در تمام دايره هاي بزرگ و كوچك و كلي و جزیي، ظهور و تجلي دارد.
اكنون يك سرباز در حين انجام وظيفه اش، سردستة خود را به عنوان مرجع مي شناسد، چون او سهم اندكي (جزیی) از فرماندهي دارد. و با فرمانده بزرگش از طریق همین جلوة ناچيز اسمش تماس مي گيرد و ارتباط مي يابد؛ اما اگر اين سرباز بخواهد با شخص فرمانده بزرگ با اسم اصلي اش تماس بگيرد و با همين عنوان با او ديدار کند، بايد تمام مراحل را از سرجوخه گرفته تا فرمانده كل، طي كند.اكنون يك سرباز در حين انجام وظيفه اش، سردستة خود را به عنوان مرجع مي شناسد، چون او سهم اندكي (جزیی) از فرماندهي دارد. و با فرمانده بزرگش از طریق همین جلوة ناچيز اسمش تماس مي گيرد و ارتباط مي يابد؛ اما اگر اين سرباز بخواهد با شخص فرمانده بزرگ با اسم اصلي اش تماس بگيرد و با همين عنوان با او ديدار کند، بايد تمام مراحل را از سرجوخه گرفته تا فرمانده كل، طي كند.
يعني پادشاه با اسم و حكم و قانون و علم و تلفن و تدبيرش به آن سرباز نزديك است و اگر آن پادشاه از جمله اوليای نورانی و ابدال باشد، شخصاً در كنار او حضور خواهد داشت؛ زیرا در آن حالت هيچ چيز مانع او نمی شود و حايل قرار نمی گيرد، حال آنكه سرباز از او بسيار دور است و هزاران حايل و حجاب بين او و بين پادشاه وجود دارد؛ اما بعضاً پادشاه يكي از سربازانش را مورد مرحمت ویژه قرار مي دهد و برخلاف عادت، به حضورش فرا مي خواند و مورد لطف و نوازش قرار مي دهد.يعني پادشاه با اسم و حكم و قانون و علم و تلفن و تدبيرش به آن سرباز نزديك است و اگر آن پادشاه از جمله اوليای نورانی و ابدال باشد، شخصاً در كنار او حضور خواهد داشت؛ زیرا در آن حالت هيچ چيز مانع او نمی شود و حايل قرار نمی گيرد، حال آنكه سرباز از او بسيار دور است و هزاران حايل و حجاب بين او و بين پادشاه وجود دارد؛ اما بعضاً پادشاه يكي از سربازانش را مورد مرحمت ویژه قرار مي دهد و برخلاف عادت، به حضورش فرا مي خواند و مورد لطف و نوازش قرار مي دهد.
وَ لِلّٰهِ الْمَثَلُ الْاَعْلٰى بدين طريق، ذات ذوالجلالي كه مالك امر كُنْ فَيَكُونُ (يس: ٨٢) است و خورشيدها و ستارگان همچون سربازان گوش به فرمان اش هستند، به هرچيز از خود آن چيز نزديك تر است، اما اشیا از او بسيار دورند. اگر كسي تصميم بگيرد بدون حجاب به درگاه كبريایي اش داخل شود، اين كار مستلزم عبور از هفتاد هزار حجاب نوراني و ظلماني، يعني مادي و اكواني، اسمایي و صفاتي و سپس صعود به هزاران درجات تجلّي خصوصي و كلّي هر اسم و گذشتن از طبقات بسيار والاي صفاتشوَ لِلّٰهِ الْمَثَلُ الْاَعْلٰى بدين طريق، ذات ذوالجلالي كه مالك امر كُنْ فَيَكُونُ (يس: ٨٢) است و خورشيدها و ستارگان همچون سربازان گوش به فرمان اش هستند، به هرچيز از خود آن چيز نزديك تر است، اما اشیا از او بسيار دورند. اگر كسي تصميم بگيرد بدون حجاب به درگاه كبريایي اش داخل شود، اين كار مستلزم عبور از هفتاد هزار حجاب نوراني و ظلماني، يعني مادي و اكواني، اسمایي و صفاتي و سپس صعود به هزاران درجات تجلّي خصوصي و كلّي هر اسم و گذشتن از طبقات بسيار والاي صفاتش
— 253 —
و عروج به عرش اعظمش است كه مظهر اسم اعظم اوست و اگر جذب و لطف الهي نباشد، لازمة اين كار هزاران سال سعي و تلاش و سلوک خواهد بود.و عروج به عرش اعظمش است كه مظهر اسم اعظم اوست و اگر جذب و لطف الهي نباشد، لازمة اين كار هزاران سال سعي و تلاش و سلوک خواهد بود.
به عنوان مثال: اگر بخواهي با اسم "خالق" خود را به او نزديك سازي، نخست از اين لحاظ كه او خالق توست، سپس از اين حيث كه او خالق همة انسان ها است، سپس با اين عنوان كه او خالق همة زنده جان هاست، سپس به اسم خالق تمام موجودات، بايد با او رابطه برقرار كني؛ ورنه در سايه خواهي ماند و فقط يك جلوة جزیي به دست خواهي آورد.به عنوان مثال: اگر بخواهي با اسم "خالق" خود را به او نزديك سازي، نخست از اين لحاظ كه او خالق توست، سپس از اين حيث كه او خالق همة انسان ها است، سپس با اين عنوان كه او خالق همة زنده جان هاست، سپس به اسم خالق تمام موجودات، بايد با او رابطه برقرار كني؛ ورنه در سايه خواهي ماند و فقط يك جلوة جزیي به دست خواهي آورد.
يادآوري: پادشاه نام برده شده در مثال، به دليل عجز و ناتواني اش در مراتب اسم فرماندهي، واسطه ها و همكاراني چون مشاور و معاون برای خود گرفته است، اما قادر مطلقي كه بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ (يس: ٨٣) است نيازي به واسطه ندارد. واسطه ها صرفاً ظاهري و پردة عزت و عظمت هستند و با عبوديت و حيرت و عجز و نيازشان به سلطنت ربوبيتش فرا مي خوانند، تماشاكننده هستند نه معين؛ و هرگز نمي توانند شريك سلطنت ربوبيت او باشند.يادآوري: پادشاه نام برده شده در مثال، به دليل عجز و ناتواني اش در مراتب اسم فرماندهي، واسطه ها و همكاراني چون مشاور و معاون برای خود گرفته است، اما قادر مطلقي كه بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ (يس: ٨٣) است نيازي به واسطه ندارد. واسطه ها صرفاً ظاهري و پردة عزت و عظمت هستند و با عبوديت و حيرت و عجز و نيازشان به سلطنت ربوبيتش فرا مي خوانند، تماشاكننده هستند نه معين؛ و هرگز نمي توانند شريك سلطنت ربوبيت او باشند.
پرتو چهارم
اي نفس تنبل من!اي نفس تنبل من!
حقيقت نماز براي مؤمن نوعي معراج به شمار مي رود و به پذیرفته شدن سرباز معمولی به دربار پادشاه به محض لطف او می ماند چنانكه در مثال گذشته ذكر شد تو نيز به محض لطف و رحمت آن جليل ذوالجمال و معبود ذوالجلال شرف پذيرش و قبول به درگاهش را مي يابي و زمانی که «الله اكبر» می گویی از نظر معنوی یا خیالی و يا با نيت خود هر دو جهان را در می نوردی و با در آمدن از قيدهاي مادي ات، به مرتبة كلي عبوديت و يا سايه اي از آن و يا به يكي از صورت هايش صعود کرده و به نوعي از حضور قلبي مشرف مي گردي و با خطاب اِيَّاكَ نَعْبُدُ (هركس به اندازة قابليتش) بهرة بزرگي به دست مي آوري.حقيقت نماز براي مؤمن نوعي معراج به شمار مي رود و به پذیرفته شدن سرباز معمولی به دربار پادشاه به محض لطف او می ماند چنانكه در مثال گذشته ذكر شد تو نيز به محض لطف و رحمت آن جليل ذوالجمال و معبود ذوالجلال شرف پذيرش و قبول به درگاهش را مي يابي و زمانی که «الله اكبر» می گویی از نظر معنوی یا خیالی و يا با نيت خود هر دو جهان را در می نوردی و با در آمدن از قيدهاي مادي ات، به مرتبة كلي عبوديت و يا سايه اي از آن و يا به يكي از صورت هايش صعود کرده و به نوعي از حضور قلبي مشرف مي گردي و با خطاب اِيَّاكَ نَعْبُدُ (هركس به اندازة قابليتش) بهرة بزرگي به دست مي آوري.
حقا كه گفتن «الله اكبر، الله اكبر» و تكرار آن در حركات و اعمال نماز، اشاره اي است به پيمودن مراتب و عروج به ترقيات معنوي و صعود از دايره هاي جزیي به دواير كلي. و عنوان مجملي است براي كمالات كبريایی اش كه خارج از درك و شناختحقا كه گفتن «الله اكبر، الله اكبر» و تكرار آن در حركات و اعمال نماز، اشاره اي است به پيمودن مراتب و عروج به ترقيات معنوي و صعود از دايره هاي جزیي به دواير كلي. و عنوان مجملي است براي كمالات كبريایی اش كه خارج از درك و شناخت
— 254 —
ماست! گويا هر «الله اكبر» اشاره اي است به پيمودن يكي از پله هاي معراج. بنابراين، رسیدن به يك سايه و يا پرتوي از اين حقيقت نماز، چه به صورت معنوی و یا نیتی و تصوری و یا خیالی، نعمتي است بس بزرگ و سعادتي است بس عظیم. به همين خاطر در مراسم حج به كثرت «الله اكبر» گفته مي شود، زيرا حج شريف با الاصاله در حق هر حاجي عبادتي است در يك مرتبة كلي.ماست! گويا هر «الله اكبر» اشاره اي است به پيمودن يكي از پله هاي معراج. بنابراين، رسیدن به يك سايه و يا پرتوي از اين حقيقت نماز، چه به صورت معنوی و یا نیتی و تصوری و یا خیالی، نعمتي است بس بزرگ و سعادتي است بس عظیم. به همين خاطر در مراسم حج به كثرت «الله اكبر» گفته مي شود، زيرا حج شريف با الاصاله در حق هر حاجي عبادتي است در يك مرتبة كلي.
همان گونه كه در روزهاي خاصي چون عيد، يك سرباز عادی نيز مثل يك فرمانده به حضور پادشاه مي رود و مورد لطف و نوازش او قرار مي گيرد، يك حاجي نيز هر چند از عوام باشد مانند ولي ای كه مراحل را پيموده است، با عنوان ربّ عظيمِ تمامي اقطار زمين متوجه پروردگار خود بوده و به عبوديت كلي مشرف شده است.همان گونه كه در روزهاي خاصي چون عيد، يك سرباز عادی نيز مثل يك فرمانده به حضور پادشاه مي رود و مورد لطف و نوازش او قرار مي گيرد، يك حاجي نيز هر چند از عوام باشد مانند ولي ای كه مراحل را پيموده است، با عنوان ربّ عظيمِ تمامي اقطار زمين متوجه پروردگار خود بوده و به عبوديت كلي مشرف شده است.
بدون شک مراتب كلي ربوبيت که با كليد حج گشوده شده است و آفاق عظمت الوهيت که با دوربين حج مشاهده شده است و دواير عبوديتي كه با برپاداشتن مناسك حج آهسته آهسته در قلب و خيال حاجي توسعه مي يابد و شوق و حرارت و حيرت و هيبت در برابر پروردگار -كه از مراتب كبريایي و افق تجليات به او دست داده است- فقط با گفتن «الله اكبر، الله اكبر» تسكين مي يابد و فقط به وسيلة آن مي توان مراتب كشف شدة مشهود و يا متصور را اعلان نمود.بدون شک مراتب كلي ربوبيت که با كليد حج گشوده شده است و آفاق عظمت الوهيت که با دوربين حج مشاهده شده است و دواير عبوديتي كه با برپاداشتن مناسك حج آهسته آهسته در قلب و خيال حاجي توسعه مي يابد و شوق و حرارت و حيرت و هيبت در برابر پروردگار -كه از مراتب كبريایي و افق تجليات به او دست داده است- فقط با گفتن «الله اكبر، الله اكبر» تسكين مي يابد و فقط به وسيلة آن مي توان مراتب كشف شدة مشهود و يا متصور را اعلان نمود.
اين نوع معانيِ علوي و كلي، با درجات مختلف شان در حج وجود دارند و بعد از حج، در نمازهاي عيد، استسقاء، نماز كسوف، خسوف و نماز جماعت يافت مي شوند. اهميت شعائر اسلامي - حتي از قبيل سنت هم که باشد- از همين جا آشكار است.اين نوع معانيِ علوي و كلي، با درجات مختلف شان در حج وجود دارند و بعد از حج، در نمازهاي عيد، استسقاء، نماز كسوف، خسوف و نماز جماعت يافت مي شوند. اهميت شعائر اسلامي - حتي از قبيل سنت هم که باشد- از همين جا آشكار است.
سُبْحَانَ مَنْ جَعَلَ خَزَائِنَهُ بَيْنَ الْكَافِ وَالنُّونِسُبْحَانَ مَنْ جَعَلَ خَزَائِنَهُ بَيْنَ الْكَافِ وَالنُّونِ
فَسُبْحَانَ الَّذ۪ى بِيَدِه۪ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَاِلَيْهِ تُرْجَعُونَفَسُبْحَانَ الَّذ۪ى بِيَدِه۪ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَاِلَيْهِ تُرْجَعُونَ
(يس:٨٣)(يس:٨٣)
سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَٓا اِلَّا مَا عَلَّمْتَنَٓا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَل۪يمُ الْحَك۪يمُسُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَٓا اِلَّا مَا عَلَّمْتَنَٓا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَل۪يمُ الْحَك۪يمُ
رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَٓا اِنْ نَس۪ينَٓا اَوْ اَخْطَاْنَارَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَٓا اِنْ نَس۪ينَٓا اَوْ اَخْطَاْنَا
رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ اِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً اِنَّكَ اَنْتَ الْوَهَّابُرَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ اِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً اِنَّكَ اَنْتَ الْوَهَّابُ
وَصَلِّ وَ سَلِّمْ عَلٰى رَسُولِكَ الْاَكْرَمِ مَظْهَرِ اِسْمِكَ الْاَعْظَمِ وَ عَلٰٓى اٰلِه۪ وَ اَصْحَابِه۪ وَ اِخْوَانِه۪ وَ اَتْبَاعِه۪ اٰم۪ينَ يَا اَرْحَمَ الرَّاحِم۪ينَوَصَلِّ وَ سَلِّمْ عَلٰى رَسُولِكَ الْاَكْرَمِ مَظْهَرِ اِسْمِكَ الْاَعْظَمِ وَ عَلٰٓى اٰلِه۪ وَ اَصْحَابِه۪ وَ اِخْوَانِه۪ وَ اَتْبَاعِه۪ اٰم۪ينَ يَا اَرْحَمَ الرَّاحِم۪ينَ
وَصَلِّ وَسَلِّمْ عَلَى رَسُولِكَ الْأكْرَمِ، مَظْهَرِ اسْمِكَ الْأعْظَمِ، وَعَلَى آلِهِ وَأصْحَابِهِ وَإخْوَانِهِ وَأتْبَاعِهِ آمِينَ يَا أرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.وَصَلِّ وَسَلِّمْ عَلَى رَسُولِكَ الْأكْرَمِ، مَظْهَرِ اسْمِكَ الْأعْظَمِ، وَعَلَى آلِهِ وَأصْحَابِهِ وَإخْوَانِهِ وَأتْبَاعِهِ آمِينَ يَا أرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.
— 255 —
پيوستي كوتاه
پروردگار قدير و عليم و آفريدگار حكيم، قدرت و حكمت و عدم مداخلة تصادف را در هيچ يك از كارهايش، به وسیلة نظم و هماهنگی نشان مي دهد؛ همان نظم و هماهنگی ای که عادات خداوند که به صورت قوانین کونی است آن را نشان می دهند. همچنین با قوانين شاذ و نادر و با خوارق عادات و با تغييرات ظاهري و با اختلاف علايم و نشانه ها و با تغييردادن زمان نزول و ظهور، مشيت و اراده و فاعل مختار بودن و عدم وابستگي اختيارش را به هر نوع قيد و بندي اظهار کرده، با دريدن پردة همساني و يكنواختي اعلان مي دارد كه هر چيز، در هر آن، در هركار و در هر چيزش محتاج او و تسليم ربوبيت اوست و بدين طريق، غفلت را مي زدايد و نگاه انس و جن را از اسباب، به مسبّب الااسباب معطوف می دارد و بيانات قرآن كريم متوجه همين اساس است.پروردگار قدير و عليم و آفريدگار حكيم، قدرت و حكمت و عدم مداخلة تصادف را در هيچ يك از كارهايش، به وسیلة نظم و هماهنگی نشان مي دهد؛ همان نظم و هماهنگی ای که عادات خداوند که به صورت قوانین کونی است آن را نشان می دهند. همچنین با قوانين شاذ و نادر و با خوارق عادات و با تغييرات ظاهري و با اختلاف علايم و نشانه ها و با تغييردادن زمان نزول و ظهور، مشيت و اراده و فاعل مختار بودن و عدم وابستگي اختيارش را به هر نوع قيد و بندي اظهار کرده، با دريدن پردة همساني و يكنواختي اعلان مي دارد كه هر چيز، در هر آن، در هركار و در هر چيزش محتاج او و تسليم ربوبيت اوست و بدين طريق، غفلت را مي زدايد و نگاه انس و جن را از اسباب، به مسبّب الااسباب معطوف می دارد و بيانات قرآن كريم متوجه همين اساس است.
مثلاً: در اكثر مناطق درختانی هستند که يكسال ميوه مي دهند؛ يعني از خزانة رحمت به دست آن ها داده مي شود، آن ها هم به نوبت خود به ما تقديم مي دارند، اما سال ديگر خود شان ميوه را تحویل مي گيرند، ولي با فراهم بودن اسباب ظاهري، ميوه نمي دهند.مثلاً: در اكثر مناطق درختانی هستند که يكسال ميوه مي دهند؛ يعني از خزانة رحمت به دست آن ها داده مي شود، آن ها هم به نوبت خود به ما تقديم مي دارند، اما سال ديگر خود شان ميوه را تحویل مي گيرند، ولي با فراهم بودن اسباب ظاهري، ميوه نمي دهند.
و به عنوان مثال: وقت باريدن باران - برخلاف ديگر امور ضروري- چنان متحول و متغير است كه جزء مغيبات پنجگانه به شمار مي رود، زيرا در هستي مهم ترين جايگاه را حيات و رحمت احراز کرده است و باران هم منشأ حيات و رحمت خالص است؛ پس اين آبِ رحمت و ماية زندگي تحت قانون يكنواختي كه غفلت انگيز و حجاب است، داخل نمي شود؛ بلكه ذات ذوالجلالي كه منعم، محيي، رحمان و رحيم است، مستقيماً و بدون پرده آن را در اختیار خود قرار می دهد تا درهاي دعا و شكر را براي هميشه باز بگذارد.و به عنوان مثال: وقت باريدن باران - برخلاف ديگر امور ضروري- چنان متحول و متغير است كه جزء مغيبات پنجگانه به شمار مي رود، زيرا در هستي مهم ترين جايگاه را حيات و رحمت احراز کرده است و باران هم منشأ حيات و رحمت خالص است؛ پس اين آبِ رحمت و ماية زندگي تحت قانون يكنواختي كه غفلت انگيز و حجاب است، داخل نمي شود؛ بلكه ذات ذوالجلالي كه منعم، محيي، رحمان و رحيم است، مستقيماً و بدون پرده آن را در اختیار خود قرار می دهد تا درهاي دعا و شكر را براي هميشه باز بگذارد.
یا مثلاً: دادن رزق و سيماي مشخص به هر انسان، يك اثر احسانِ خاص الهي است و از جايي كه انتظار ندارد (من حيث لايحتسب) به او ارزاني مي دارد، اين خود به بهترين وجه مشيت الهي و اختيار رباني را نشان مي دهد.یا مثلاً: دادن رزق و سيماي مشخص به هر انسان، يك اثر احسانِ خاص الهي است و از جايي كه انتظار ندارد (من حيث لايحتسب) به او ارزاني مي دارد، اين خود به بهترين وجه مشيت الهي و اختيار رباني را نشان مي دهد.
ساير شؤونات الهي از قبيل: كنترل باد و هوا و تسخير ابرها را با آنچه كه گفته شد، مقايسه كن!ساير شؤونات الهي از قبيل: كنترل باد و هوا و تسخير ابرها را با آنچه كه گفته شد، مقايسه كن!
— 256 —
گفتار هفدهم
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِبِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ
اِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْاَرْضِ ز۪ينَةً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ اَيُّهُمْ اَحْسَنُ عَمَلًا ٭ وَاِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَيْهَا صَع۪يدًا جُرُزًااِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْاَرْضِ ز۪ينَةً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ اَيُّهُمْ اَحْسَنُ عَمَلًا ٭ وَاِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَيْهَا صَع۪يدًا جُرُزًا
(الكهف:٧-٨)(الكهف:٧-٨)
وَمَا الْحَيٰوةُ الدُّنْيَٓا اِلَّا لَعِبٌ وَلَهْوٌوَمَا الْحَيٰوةُ الدُّنْيَٓا اِلَّا لَعِبٌ وَلَهْوٌ
(الأنعام:٣٢)(الأنعام:٣٢)
محتوای این گفتار از دو مقام والا و یک ضمیمه تابان فراهم شده است:محتوای این گفتار از دو مقام والا و یک ضمیمه تابان فراهم شده است:
خالق رحیم، رزّاق کریم و صانع حکیم، این دنیا را برای عالم ارواح و روحانیات به صورت یک شهرآيين و عید با شکوه قرار داده و با نقشه های شگفت انگیز همة نام هایش آن را مزین ساخته و به هر روح کوچک و بزرگ و بلند مرتبه و پایین مرتبه، جسدی مناسب پوشانده و با حواس و مشاعر و دیگر تجهیزات لازم مجهزش ساخته است تا بتواند از تمام خوبی ها و نعمت های آن عید و جشن با شکوه استفاده کند و با دادن وجودی جسمانی (مادی) برای یک بار او را برای تماشای آن جشن فرستاده است.خالق رحیم، رزّاق کریم و صانع حکیم، این دنیا را برای عالم ارواح و روحانیات به صورت یک شهرآيين و عید با شکوه قرار داده و با نقشه های شگفت انگیز همة نام هایش آن را مزین ساخته و به هر روح کوچک و بزرگ و بلند مرتبه و پایین مرتبه، جسدی مناسب پوشانده و با حواس و مشاعر و دیگر تجهیزات لازم مجهزش ساخته است تا بتواند از تمام خوبی ها و نعمت های آن عید و جشن با شکوه استفاده کند و با دادن وجودی جسمانی (مادی) برای یک بار او را برای تماشای آن جشن فرستاده است.
و این عید را که از نظر زمانی و مکانی بسیار وسیع است به عصرها، سالها، فصول، روزها و حتی به اجزای روزها تقسیم کرد و هر عصر و سال و فصل و حتی هر روز و اجزای آن و هر يك از قاره ها را برای هر طایفه ای از مخلوقات جاندار و آفریده های نباتی اش، به گونة یک جشن رسمی و یک عید بزرگ قرار داده است و به ویژه روی زمین را در فصول بهار و تابستان چنان آراسته است که گویی عید و جشن ویژه ای است برای هر طایفه ای از مصنوعات کوچک او؛ زیبایی و جذابیت این عید به حدی است که حتی روحانیات و فرشته های موجود در طبقات بلند و اهل آسمان ها را به تماشا جلب می کند و برای اهل تفکر به چنان آموزشگاه شیرینی تبدیل می شود که عقل از تعریف آن عاجز است.و این عید را که از نظر زمانی و مکانی بسیار وسیع است به عصرها، سالها، فصول، روزها و حتی به اجزای روزها تقسیم کرد و هر عصر و سال و فصل و حتی هر روز و اجزای آن و هر يك از قاره ها را برای هر طایفه ای از مخلوقات جاندار و آفریده های نباتی اش، به گونة یک جشن رسمی و یک عید بزرگ قرار داده است و به ویژه روی زمین را در فصول بهار و تابستان چنان آراسته است که گویی عید و جشن ویژه ای است برای هر طایفه ای از مصنوعات کوچک او؛ زیبایی و جذابیت این عید به حدی است که حتی روحانیات و فرشته های موجود در طبقات بلند و اهل آسمان ها را به تماشا جلب می کند و برای اهل تفکر به چنان آموزشگاه شیرینی تبدیل می شود که عقل از تعریف آن عاجز است.
اما این ضیافت الهی و عید ربانی و تجلیات اسم "رحمن و محیی" را که در این جشن و در این عید موجود است، مرگ و فراق تهدید می کند؛ چون اسم "قهار و ممیت" خداوند در برابر آن مقاومت نشان می دهد که این امر ظاهراً با شمولیت رحمت پروردگاراما این ضیافت الهی و عید ربانی و تجلیات اسم "رحمن و محیی" را که در این جشن و در این عید موجود است، مرگ و فراق تهدید می کند؛ چون اسم "قهار و ممیت" خداوند در برابر آن مقاومت نشان می دهد که این امر ظاهراً با شمولیت رحمت پروردگار
— 257 —
که در آیة وَسِعَتْ رَحْمَت۪ى كُلَّ شَيْءٍ (الأعراف:١٥٦) مذکور است، موافق نیست. اما در حقیقت، چند جهت موافق دارد و کاملاً با رحمت الهی سازگار است و ما فقط یک جهت آن را به شرح ذیل بیان می داریم:که در آیة وَسِعَتْ رَحْمَت۪ى كُلَّ شَيْءٍ (الأعراف:١٥٦) مذکور است، موافق نیست. اما در حقیقت، چند جهت موافق دارد و کاملاً با رحمت الهی سازگار است و ما فقط یک جهت آن را به شرح ذیل بیان می داریم:
بعد از به پایان رسیدن نوبت جشن رسمی و به دست آمدن نتایج مقصود از این جشن، صانع کریم و فاطر رحیم از روی لطف و مرحمتش، میل استراحت و شوق رخت بر بستن به عالمی دیگر را به هر طایفه ای از این مخلوقات می بخشد و آن ها را آهسته آهسته از دنیا خسته و متنفر می سازد. و هنگامی که از وظایف زندگی مرخص می شوند، شوق و علاقة رفتن به وطن اصلی را در روحشان بیدار می سازد.بعد از به پایان رسیدن نوبت جشن رسمی و به دست آمدن نتایج مقصود از این جشن، صانع کریم و فاطر رحیم از روی لطف و مرحمتش، میل استراحت و شوق رخت بر بستن به عالمی دیگر را به هر طایفه ای از این مخلوقات می بخشد و آن ها را آهسته آهسته از دنیا خسته و متنفر می سازد. و هنگامی که از وظایف زندگی مرخص می شوند، شوق و علاقة رفتن به وطن اصلی را در روحشان بیدار می سازد.
همان گونه که پروردگار متعال به سربازی که در راه وظیفه و سنگر جهاد، جانش را از دست داده است، مرتبة شهادت عنایت می فرماید و به گوسفندی که قربانی شده است، در آخرت، وجود جسمانی (مادی) می بخشد و به عنوان پاداش آن را به مرکبی مبدّل می سازد که قربانی کننده، سوار بر آن چون براق از روی پل صراط می گذرد، لذا از رحمت بی نهایت آن رحمن بعید نیست تا از خزانة بی پایان رحمتش به سایر موجودات ذی روح و حیواناتی که در راه ادای وظایف فطری ربانی و اطاعت از اوامر سبحانی مشقت های سختی را متحمل شده و هلاک گشته اند، نوعی مکافات روحانی که مطابق حال شان است بدهد و اجرت معنوی که مناسب استعدادشان است، اعطا کند؛ تا هنگام ترک دنیا زیاد احساس درد نکنند، بلکه ممنون و سپاسگزار باشند؛ «لا يَعْلَمُ الْغَيْبَ إلّا اللّٰه»همان گونه که پروردگار متعال به سربازی که در راه وظیفه و سنگر جهاد، جانش را از دست داده است، مرتبة شهادت عنایت می فرماید و به گوسفندی که قربانی شده است، در آخرت، وجود جسمانی (مادی) می بخشد و به عنوان پاداش آن را به مرکبی مبدّل می سازد که قربانی کننده، سوار بر آن چون براق از روی پل صراط می گذرد، لذا از رحمت بی نهایت آن رحمن بعید نیست تا از خزانة بی پایان رحمتش به سایر موجودات ذی روح و حیواناتی که در راه ادای وظایف فطری ربانی و اطاعت از اوامر سبحانی مشقت های سختی را متحمل شده و هلاک گشته اند، نوعی مکافات روحانی که مطابق حال شان است بدهد و اجرت معنوی که مناسب استعدادشان است، اعطا کند؛ تا هنگام ترک دنیا زیاد احساس درد نکنند، بلکه ممنون و سپاسگزار باشند؛ «لا يَعْلَمُ الْغَيْبَ إلّا اللّٰه»
اما انسان که اشرف مخلوقات است و بیشترین استفاده را از جهت کمیت و کیفیت از این عید برده است، مشمول لطف و مرحمت خداوند قرار می گیرد و پروردگار متعال، چنان حالت اشتیاق انگیز روحی به او می دهد که او را از دنیایی که فریفتة آن بوده است متنفر می سازد تا با آرامش خاطر به عالم بقا برود. و هر که انسانیتش را غرق گمراهی نکرده باشد، از آن حالت استفاده می کند و با آسایش قلب از دنیا می رود.اما انسان که اشرف مخلوقات است و بیشترین استفاده را از جهت کمیت و کیفیت از این عید برده است، مشمول لطف و مرحمت خداوند قرار می گیرد و پروردگار متعال، چنان حالت اشتیاق انگیز روحی به او می دهد که او را از دنیایی که فریفتة آن بوده است متنفر می سازد تا با آرامش خاطر به عالم بقا برود. و هر که انسانیتش را غرق گمراهی نکرده باشد، از آن حالت استفاده می کند و با آسایش قلب از دنیا می رود.
اینک از نتایج و ثمرات این حالت، پنج وجه را برای نمونه بیان می داریم:اینک از نتایج و ثمرات این حالت، پنج وجه را برای نمونه بیان می داریم:
وجه اول: خداوند متعال با رسیدن ایام پیری، تلخی و علامت فنا و زوال را در اشیای زیبا و جذاب دنیوی نشان می دهد و بدین طریق، انسان را از دنیا متنفر می سازد و به جای این فانی، او را در جستجوی یک مطلوب باقی قرار می دهد.وجه اول: خداوند متعال با رسیدن ایام پیری، تلخی و علامت فنا و زوال را در اشیای زیبا و جذاب دنیوی نشان می دهد و بدین طریق، انسان را از دنیا متنفر می سازد و به جای این فانی، او را در جستجوی یک مطلوب باقی قرار می دهد.
— 258 —
وجه دوم: از آنجایی که شمار زیادی از دوستان صمیمی انسان، پیش از او از دنیا به عالمی دیگر رفته و در آنجا مسکن گزیده اند، لذا محبت شدید آنها، شوق رفتن به آنجا را به او بخشیده و وادارش می سازد تا با سرور و شادمانی به استقبال مرگ برود.وجه دوم: از آنجایی که شمار زیادی از دوستان صمیمی انسان، پیش از او از دنیا به عالمی دیگر رفته و در آنجا مسکن گزیده اند، لذا محبت شدید آنها، شوق رفتن به آنجا را به او بخشیده و وادارش می سازد تا با سرور و شادمانی به استقبال مرگ برود.
وجه سوم: خداوند متعال انسان را وا می دارد تا در برابر سنگینی بار زندگی و تکالیف و دشواری های معیشت، به ضعف و ناتوانی بی نهایتش پی ببرد و بدینگونه آرزوی شدید استراحت و شوق خالص رفتن به دیار آخرت را در او ایجاد می کند.وجه سوم: خداوند متعال انسان را وا می دارد تا در برابر سنگینی بار زندگی و تکالیف و دشواری های معیشت، به ضعف و ناتوانی بی نهایتش پی ببرد و بدینگونه آرزوی شدید استراحت و شوق خالص رفتن به دیار آخرت را در او ایجاد می کند.
وجه چهارم: پروردگار متعال به انسان مؤمن به وسیلة نور ایمان نشان می دهد که مرگ، نابودی نیست؛ بلکه تبدیل مکان است و قبر نیز دهانة یک پرتگاه نیست، بلکه دری است به سوی عالم نورانی. دنیا نیز با تمام زرق و برقش در مقایسه با آخرت، در حکم یک زندان است و بدون شک رهایی از زندان دنیا و وصول به بوستان "جنان" و انتقال از دغدغة خسته کننده حیات مادی به عالم آرامش و آسایش و میدان طیران ارواح و بریدن از غوغای آزار دهندة مخلوقات و رفتن به حضور رحمانی، فقط یک سیاحت نیست، بلکه سعادتی است که با نثار هزاران جان همواره آرزو می شود.وجه چهارم: پروردگار متعال به انسان مؤمن به وسیلة نور ایمان نشان می دهد که مرگ، نابودی نیست؛ بلکه تبدیل مکان است و قبر نیز دهانة یک پرتگاه نیست، بلکه دری است به سوی عالم نورانی. دنیا نیز با تمام زرق و برقش در مقایسه با آخرت، در حکم یک زندان است و بدون شک رهایی از زندان دنیا و وصول به بوستان "جنان" و انتقال از دغدغة خسته کننده حیات مادی به عالم آرامش و آسایش و میدان طیران ارواح و بریدن از غوغای آزار دهندة مخلوقات و رفتن به حضور رحمانی، فقط یک سیاحت نیست، بلکه سعادتی است که با نثار هزاران جان همواره آرزو می شود.
وجه پنجم: پروردگار متعال به انسانی که قرآن را می شنود، علم حقیقت قرآن را تعلیم می دهد و با نور حقیقت، ماهیت دنیا را به او می فهماند و بی معنی بودن عشق و علاقه به دنیا را یادش می دهد؛ یعنی به انسان می گوید و اثبات می کند که:وجه پنجم: پروردگار متعال به انسانی که قرآن را می شنود، علم حقیقت قرآن را تعلیم می دهد و با نور حقیقت، ماهیت دنیا را به او می فهماند و بی معنی بودن عشق و علاقه به دنیا را یادش می دهد؛ یعنی به انسان می گوید و اثبات می کند که:
دنیا یک کتاب صمدانی است و حروف و کلمات آن، خود را نمایش نمی دهند، بلکه به ذات و صفات و اسمای آفریننده اش دلالت دارند؛ لذا معنی آن را بیاموز و فراگیر! مناظر زیبایش را بگذار و برو! و بدان که دنیا یک مزرعه است، پس کشت کن و محصولات آن را برداشت و انبار کن! پلیدی هایش را دور بینداز و به آن اهمیت مده! و بدان که دنیا مجمع آیینه های مقابل هم اند، پس کسی را که در آن تجلی کرده است بشناس! انوارش را ببین! و معانی اسمایی را که در آن تجلی کرده است بفهم و مسمّای آن را دوست بدار و با خرد ریزه های آن شیشة محکوم به شکست و زوال، قطع رابطه کن!دنیا یک کتاب صمدانی است و حروف و کلمات آن، خود را نمایش نمی دهند، بلکه به ذات و صفات و اسمای آفریننده اش دلالت دارند؛ لذا معنی آن را بیاموز و فراگیر! مناظر زیبایش را بگذار و برو! و بدان که دنیا یک مزرعه است، پس کشت کن و محصولات آن را برداشت و انبار کن! پلیدی هایش را دور بینداز و به آن اهمیت مده! و بدان که دنیا مجمع آیینه های مقابل هم اند، پس کسی را که در آن تجلی کرده است بشناس! انوارش را ببین! و معانی اسمایی را که در آن تجلی کرده است بفهم و مسمّای آن را دوست بدار و با خرد ریزه های آن شیشة محکوم به شکست و زوال، قطع رابطه کن!
و بدان که دنیا تجارتگاهی سیار است، پس خرید و فروشت را انجام بده و در پی قافله هایی که از تو سبقت گرفته اند و به تو توجه ندارند، بیهوده مرو! و خود را خسته مساز!و بدان که دنیا تجارتگاهی سیار است، پس خرید و فروشت را انجام بده و در پی قافله هایی که از تو سبقت گرفته اند و به تو توجه ندارند، بیهوده مرو! و خود را خسته مساز!
— 259 —
و بدان که دنیا یک تفریحگاه موقت است، پس با نظر عبرت به آن بنگر! به روی پنهان و زیبای آن که به جمیل باقی نگریسته است، دقت کن، نه به چهرة ظاهری آلوده اش! و با بسته شدن پرده هایی که صحنه ها و مناظر زیبا را برای تو نمایش می دهند، همچون طفلی که فاقد عقل است، گریه مکن!و بدان که دنیا یک تفریحگاه موقت است، پس با نظر عبرت به آن بنگر! به روی پنهان و زیبای آن که به جمیل باقی نگریسته است، دقت کن، نه به چهرة ظاهری آلوده اش! و با بسته شدن پرده هایی که صحنه ها و مناظر زیبا را برای تو نمایش می دهند، همچون طفلی که فاقد عقل است، گریه مکن!
و بدان که دنیا یک مسافر خانه است، پس در دایرة اجازة صاحب مسافرخانه بخور، بنوش و شکرگزار باش و در محدوة قانون او کار و فعالیت کن! بعد از آن به پشت سر هم نگاه مکن! بیرون شو و برو! در چیزهایی که به تو ارتباط و برایت فایده ندارند، بی مورد مداخله مکن و با مشغول شدن به کارهای گذرا خود را هلاک مساز!و بدان که دنیا یک مسافر خانه است، پس در دایرة اجازة صاحب مسافرخانه بخور، بنوش و شکرگزار باش و در محدوة قانون او کار و فعالیت کن! بعد از آن به پشت سر هم نگاه مکن! بیرون شو و برو! در چیزهایی که به تو ارتباط و برایت فایده ندارند، بی مورد مداخله مکن و با مشغول شدن به کارهای گذرا خود را هلاک مساز!
بدین طریق با ارائهٔ چنین حقایق ظاهر و آشکاری، اسرار چهرة باطنی دنیا را نشان داده و جدایی از دنیا را بسیار سهل و آسان می سازد، بلکه ترک دنیا را مورد پسند انسانهای هوشیار قرار می دهد و اثر رحمتش را در هر چیز و در هر مورد می نمایاند. و قرآن کریم افزون بر اشاره به این پنج وجه به جهات خاص دیگری نیز اشاره دارد.بدین طریق با ارائهٔ چنین حقایق ظاهر و آشکاری، اسرار چهرة باطنی دنیا را نشان داده و جدایی از دنیا را بسیار سهل و آسان می سازد، بلکه ترک دنیا را مورد پسند انسانهای هوشیار قرار می دهد و اثر رحمتش را در هر چیز و در هر مورد می نمایاند. و قرآن کریم افزون بر اشاره به این پنج وجه به جهات خاص دیگری نیز اشاره دارد.
وای بر کسی که از شمه ای از این پنج وجه برخوردار نیست!وای بر کسی که از شمه ای از این پنج وجه برخوردار نیست!
— 260 —
بخش دوم
(٭):- به شعر شباهت دارد اما شعر نيست و عمداً نظم نشده بلكه براي نشان دادن كمال انتظام موجود در حقيقت، تا حدودي به صورت منظوم در آورده شده است.(٭):- به شعر شباهت دارد اما شعر نيست و عمداً نظم نشده بلكه براي نشان دادن كمال انتظام موجود در حقيقت، تا حدودي به صورت منظوم در آورده شده است.
از گفتار هفدهم از گفتار هفدهم
اي بيچاره! داد و فرياد مكن! هنگام گرفتاري به خدا توكل کن!اي بيچاره! داد و فرياد مكن! هنگام گرفتاري به خدا توكل کن!
زيرا خود فرياد، بلا است، بلكه بلا اندر بلا و خطا اندرخطا است.زيرا خود فرياد، بلا است، بلكه بلا اندر بلا و خطا اندرخطا است.
اگر بفهمي چه كسي تو را در بلا افكنده است، آن وقت بلا نيست،اگر بفهمي چه كسي تو را در بلا افكنده است، آن وقت بلا نيست،
صفا اندر صفا و عطا اندر عطا است.صفا اندر صفا و عطا اندر عطا است.
شكوه مكن! شكر گزار باش! گلها از چهچة بلبل عاشق، خنده بر لب دارند.شكوه مكن! شكر گزار باش! گلها از چهچة بلبل عاشق، خنده بر لب دارند.
٭٭٭٭٭٭
بدون خدا، دنيايت درد و رنج، فنا و نيستي و هيچ اندر هيچ است.بدون خدا، دنيايت درد و رنج، فنا و نيستي و هيچ اندر هيچ است.
بيا و توكل كن!بيا و توكل كن!
وقتي بلایي به بزرگي جهان بر دوش داريوقتي بلایي به بزرگي جهان بر دوش داري
پس چرا از بلای کوچک داد و فریاد سر می دهی؟!پس چرا از بلای کوچک داد و فریاد سر می دهی؟!
با توكل، به سیمای بلا بخند تا آن هم بخندد.با توكل، به سیمای بلا بخند تا آن هم بخندد.
اگر بلا خنديد، كوچك مي شود و از بين مي رود.اگر بلا خنديد، كوچك مي شود و از بين مي رود.
بدان، اي مغرور!بدان، اي مغرور!
خوشبختي اين دنيا در ترك دنيا است.خوشبختي اين دنيا در ترك دنيا است.
اگر به خدا ايمان داري، برايت كافي است.اگر به خدا ايمان داري، برايت كافي است.
اگر به دنيا پشت کردی، دنيا به دنبالت خواهد دويد.اگر به دنيا پشت کردی، دنيا به دنبالت خواهد دويد.
اگرخود بين باشي، اين خود هلاكت است.اگرخود بين باشي، اين خود هلاكت است.
— 261 —
هرچه كردي، همه برضد تو خواهد بود.هرچه كردي، همه برضد تو خواهد بود.
پس در هر دو حال بايد ترك دنيا كرد.پس در هر دو حال بايد ترك دنيا كرد.
٭٭٭٭٭٭
ترك دنيا يعني اينكه: دنيا ملك خداست،ترك دنيا يعني اينكه: دنيا ملك خداست،
با اجازه او و به نام او بايد به آن نگريست.با اجازه او و به نام او بايد به آن نگريست.
اگر در پي تجارت سودمندي هستي، بايداگر در پي تجارت سودمندي هستي، بايد
عمر فاني را با عمر باقي و ماندگار عوض كنی.عمر فاني را با عمر باقي و ماندگار عوض كنی.
٭٭٭٭٭٭
اگر طالب خواهش های نفسی، بدان كه گذرا و بي ارزش و واهي هستند.اگر طالب خواهش های نفسی، بدان كه گذرا و بي ارزش و واهي هستند.
اگر به آفاق چشم دوخته اي، ببین که مُهر فنا بر آن نقش بسته است.اگر به آفاق چشم دوخته اي، ببین که مُهر فنا بر آن نقش بسته است.
٭٭٭٭٭٭
همة اجناس اين بازار، پوسيده است و به خريدن نمي ارزد؛همة اجناس اين بازار، پوسيده است و به خريدن نمي ارزد؛
پس از آن دست بردار! جنس اصلي در پشت آن قرار دارد.پس از آن دست بردار! جنس اصلي در پشت آن قرار دارد.
— 262 —
"ميوه درخت سياه توت" "ميوه درخت سياه توت"
"بر فراز درخت پر بركت توت، سعيد قديم"بر فراز درخت پر بركت توت، سعيد قديم
با زبان سعيد جديد این حقایق را به زبان آورد"با زبان سعيد جديد این حقایق را به زبان آورد"
مخاطبم "ضيا پاشا" نيست، بلکه فريفتگان تمدن اروپا هستند.مخاطبم "ضيا پاشا" نيست، بلکه فريفتگان تمدن اروپا هستند.
و گوينده، خودم نيستم، بلكه قلبم به نام شاگردان قرآن گفته است.و گوينده، خودم نيستم، بلكه قلبم به نام شاگردان قرآن گفته است.
٭٭٭٭٭٭
سخنان گذشته حقايق اند. سردرگم مباش، از محدوده ات پا فراتر منه!سخنان گذشته حقايق اند. سردرگم مباش، از محدوده ات پا فراتر منه!
به فكر بيگانگان گرايش نشان مده، چون گمراهي است، گوش مده، چون نادم و پشيمانت خواهد ساخت.به فكر بيگانگان گرايش نشان مده، چون گمراهي است، گوش مده، چون نادم و پشيمانت خواهد ساخت.
٭٭٭٭٭٭
مگر نمي بيني متفكران و پژوهشگران در حيرت و شگفت همواره مي گويند:مگر نمي بيني متفكران و پژوهشگران در حيرت و شگفت همواره مي گويند:
اي واي! از كي به كي شكايت كنم! من نيز درمانده ام!اي واي! از كي به كي شكايت كنم! من نيز درمانده ام!
٭٭٭٭٭٭
و من با جرأت تمام مي گويم، قرآن مرا به سخن در مي آورد:و من با جرأت تمام مي گويم، قرآن مرا به سخن در مي آورد:
از او به خود او شكوه مي كنم، مثل تو، از خود بیگانه نمی شوم!از او به خود او شكوه مي كنم، مثل تو، از خود بیگانه نمی شوم!
٭٭٭٭٭٭
از حق به حق فرياد بر مي آورم، از حد پا فراتر نمی نهم!از حق به حق فرياد بر مي آورم، از حد پا فراتر نمی نهم!
از زمين به آسمان دعوا مي برم، مثل تو پا به فرار نمي نهم!از زمين به آسمان دعوا مي برم، مثل تو پا به فرار نمي نهم!
٭٭٭٭٭٭
سراسر قرآن كريم دعوتی است از نور به نور، مثل تو پشيمان نمي شوم.سراسر قرآن كريم دعوتی است از نور به نور، مثل تو پشيمان نمي شوم.
حقيقت و حكمت در قرآن است، ثابت مي كنم،حقيقت و حكمت در قرآن است، ثابت مي كنم،
به فلسفة مخالف قرآن ارزشي قایل نيستم!به فلسفة مخالف قرآن ارزشي قایل نيستم!
٭٭٭٭٭٭
— 263 —
در قرآن كريم است، الماس حقيقت.در قرآن كريم است، الماس حقيقت.
روحم فدایش باد! چون تو، آن را نمي فروشم!روحم فدایش باد! چون تو، آن را نمي فروشم!
٭٭٭٭٭٭
از خلق به حق مي شتابم، مثل تو به گمراهي نمي افتم!از خلق به حق مي شتابم، مثل تو به گمراهي نمي افتم!
از فراز راه خاردار پرواز مي كنم، چون تو برآن پا نمي گذارم!از فراز راه خاردار پرواز مي كنم، چون تو برآن پا نمي گذارم!
از فرش تا عرش شكرگزارم، چون تو سر برنمي تابم!از فرش تا عرش شكرگزارم، چون تو سر برنمي تابم!
٭٭٭٭٭٭
مرگ و اجل را دوست خود مي دانم، چون تو، نمي هراسم!مرگ و اجل را دوست خود مي دانم، چون تو، نمي هراسم!
خندان به قبر داخل مي شوم، چون تو به خود نمي لرزم!خندان به قبر داخل مي شوم، چون تو به خود نمي لرزم!
قبر را مثل تو، دهان اژدها، فرش وحشت، گردنة نيستي نمي شمارم!قبر را مثل تو، دهان اژدها، فرش وحشت، گردنة نيستي نمي شمارم!
بلكه مرا با دوستانم پيوند مي دهد، از آن به تنگ نيستم، مثل تو به خشم نمي آيم!بلكه مرا با دوستانم پيوند مي دهد، از آن به تنگ نيستم، مثل تو به خشم نمي آيم!
٭٭٭٭٭٭
دروازه رحمت، دري به سوي نور و دري به سوي حق است.دروازه رحمت، دري به سوي نور و دري به سوي حق است.
از آن به تنگ نمي آيم و نمی گریزم!از آن به تنگ نمي آيم و نمی گریزم!
پس "بسم الله" گويان مي كوبم، (٭):اى واي گفته فرار نمي كنم. به پشت سر نگاه نمي كنم و وحشت به خود راه نمي دهم!پس "بسم الله" گويان مي كوبم، (٭):اى واي گفته فرار نمي كنم. به پشت سر نگاه نمي كنم و وحشت به خود راه نمي دهم!
حمدگويان آرام مي خوابم، رنج نمي كشم، در وحشت به سر نمي برم!حمدگويان آرام مي خوابم، رنج نمي كشم، در وحشت به سر نمي برم!
با شنيدن اذان اسرافيل در سپيده دم حشر "الله اكبر" گويان بر مي خيزم! (٭):اذان اسرافيل را در سپيده دم حشر شنيده، الله اكبر گويان بر مي خيزم، از صلاة كبرى دست نمي كشم و از مجمع اكبر باز نمي مانم.با شنيدن اذان اسرافيل در سپيده دم حشر "الله اكبر" گويان بر مي خيزم! (٭):اذان اسرافيل را در سپيده دم حشر شنيده، الله اكبر گويان بر مي خيزم، از صلاة كبرى دست نمي كشم و از مجمع اكبر باز نمي مانم.
از محشر اعظم باز نمي ترسم!از محشر اعظم باز نمي ترسم!
از مسجد اعظم باز نمي مانم!از مسجد اعظم باز نمي مانم!
٭٭٭٭٭٭
از لطف يزدان، نور قرآن، فيض ايمان هرگز مأيوس نمي شوم!از لطف يزدان، نور قرآن، فيض ايمان هرگز مأيوس نمي شوم!
بدون وقفه مي دوم، به سوي سايه عرش رحماني مي دوم!بدون وقفه مي دوم، به سوي سايه عرش رحماني مي دوم!
مثل تو سردرگم نخواهم شد، ان شاء الله!مثل تو سردرگم نخواهم شد، ان شاء الله!
— 264 —
مناجات زیر به فارسی به قلبم خطور نمود
چون این مناجات به زبان فارسی به قلب خطور کرد، لذا به فارسیچون این مناجات به زبان فارسی به قلب خطور کرد، لذا به فارسی
نگاشته شد و در رسالة "حبابی از بحر قرآن کریم" كه در گذشته به چاپ رسيده، منتشر گردید.نگاشته شد و در رسالة "حبابی از بحر قرآن کریم" كه در گذشته به چاپ رسيده، منتشر گردید.
يا رب! به شش جهت نظر مى كردم، درد خود را درمان نمى ديدميا رب! به شش جهت نظر مى كردم، درد خود را درمان نمى ديدم
بار الها! بدون توکل، غافلانه و با تکیه به اقتدار و اختیار خود، به امید یافتن درمان دردم به جهات ششگانه نظر افکندم، اما افسوس! درمان دردم را نیافتم. معناً به من گفته شد: آیا خود درد برای درمانت کافی نیست؟بار الها! بدون توکل، غافلانه و با تکیه به اقتدار و اختیار خود، به امید یافتن درمان دردم به جهات ششگانه نظر افکندم، اما افسوس! درمان دردم را نیافتم. معناً به من گفته شد: آیا خود درد برای درمانت کافی نیست؟
در راست مى ديدم كه: ديروز مزار پدر من استدر راست مى ديدم كه: ديروز مزار پدر من است
بله! غافلانه به سمت راستم نگاه کردم تا از گذشته تسلی خاطر یابم، اما دیدم که دیروز به صورت قبر پدرم و زمانهای گذشته به شکل آرامگاه بزرگ نیاکانم نمایان شدند و به جای تسلی مرا به وحشت افکندند.بله! غافلانه به سمت راستم نگاه کردم تا از گذشته تسلی خاطر یابم، اما دیدم که دیروز به صورت قبر پدرم و زمانهای گذشته به شکل آرامگاه بزرگ نیاکانم نمایان شدند و به جای تسلی مرا به وحشت افکندند.
(اما ایمان، آن آرامگاه بزرگ وحشتناک را همچون مجلسی نورانی و تسلی بخش و محفل دوستان نشان می دهد.)(اما ایمان، آن آرامگاه بزرگ وحشتناک را همچون مجلسی نورانی و تسلی بخش و محفل دوستان نشان می دهد.)
و در چپ ديدم كه: فردا قبر من استو در چپ ديدم كه: فردا قبر من است
سپس در سمت چپ به آینده نگریستم، درمان نیافتم؛ بلکه فردا به صورت قبر من و روزهای آینده همچون قبر بزرگ امثال من و نسلهای آینده نمایان شدند و نه تنها به من انس و آرامش نداد، بلکه مرا به ترس و وحشت نیز انداخت.سپس در سمت چپ به آینده نگریستم، درمان نیافتم؛ بلکه فردا به صورت قبر من و روزهای آینده همچون قبر بزرگ امثال من و نسلهای آینده نمایان شدند و نه تنها به من انس و آرامش نداد، بلکه مرا به ترس و وحشت نیز انداخت.
(اما ایمان و آرامش ایمان، آن قبرستان بزرگ را مثل یک دعوت رحمانی به قصر های سعادت نشان می دهد!)(اما ایمان و آرامش ایمان، آن قبرستان بزرگ را مثل یک دعوت رحمانی به قصر های سعادت نشان می دهد!)
و امروز: تابوت جسم پر اضطراب من استو امروز: تابوت جسم پر اضطراب من است
چون خبری از سمت چپ دیده نشد، به امروز نگاه کردم، دیدم که: امروز، گویی تابوتی است که جنازه ام را که بین مرگ و زندگی دست و پا می زند، حمل می کند.چون خبری از سمت چپ دیده نشد، به امروز نگاه کردم، دیدم که: امروز، گویی تابوتی است که جنازه ام را که بین مرگ و زندگی دست و پا می زند، حمل می کند.
(اما ایمان، آن تابوت را به صورت یک تجارتخانه و مهمانسرای با شکوه نشان می دهد!)(اما ایمان، آن تابوت را به صورت یک تجارتخانه و مهمانسرای با شکوه نشان می دهد!)
— 265 —
بر سر عمر جنازه ى من ايستاده استبر سر عمر جنازه ى من ايستاده است
از این سمت نیز دارو نیافتم، سپس سرم را بلند کرده به شاخسار درخت عمرم نگریستم، دیدم که یگانه میوة آن درخت، جنازة من است که بالای آن درخت قرار دارد و به من می نگرد.از این سمت نیز دارو نیافتم، سپس سرم را بلند کرده به شاخسار درخت عمرم نگریستم، دیدم که یگانه میوة آن درخت، جنازة من است که بالای آن درخت قرار دارد و به من می نگرد.
(اما ایمان نشان می دهد که آن میوه یک جنازه نیست، بلکه آزادی ای است برای روحم که نامزد ابدیت است. آری! آزاد شدن از آشیانة کهنه اش برای پرواز در میان ستارگان!)(اما ایمان نشان می دهد که آن میوه یک جنازه نیست، بلکه آزادی ای است برای روحم که نامزد ابدیت است. آری! آزاد شدن از آشیانة کهنه اش برای پرواز در میان ستارگان!)
در قدم: آب خاك خلقت من و خاكستر عظام من استدر قدم: آب خاك خلقت من و خاكستر عظام من است
از این سمت نیز مأیوسانه باز گشته سر به زیر افکندم، دیدم که خاکستر استخوان هایم با خاک مبدأ خلقتم مخلوط و پایمال شده است. این مورد هم درمانم نداد و دردی بر دردم افزود.از این سمت نیز مأیوسانه باز گشته سر به زیر افکندم، دیدم که خاکستر استخوان هایم با خاک مبدأ خلقتم مخلوط و پایمال شده است. این مورد هم درمانم نداد و دردی بر دردم افزود.
(اما ایمان نشان می دهد که آن خاک، دری است به سوی رحمت و پرده ای است آویخته به سالن بهشت!)(اما ایمان نشان می دهد که آن خاک، دری است به سوی رحمت و پرده ای است آویخته به سالن بهشت!)
چون در پس مى نگرم، بينم: إين دنياى بى بنياد هيچ در هيچ استچون در پس مى نگرم، بينم: إين دنياى بى بنياد هيچ در هيچ است
از آن سمت نیز روی گردانده به عقب نظر افکندم، دیدم که یک دنیای فانی و بي اساس در تنگنای دره های عمیق و تاریکی های نیستی، غلتان غلتان روان است. به جای مرهم نهادن به دردم، زهر و وحشت و ترسم را افزود.از آن سمت نیز روی گردانده به عقب نظر افکندم، دیدم که یک دنیای فانی و بي اساس در تنگنای دره های عمیق و تاریکی های نیستی، غلتان غلتان روان است. به جای مرهم نهادن به دردم، زهر و وحشت و ترسم را افزود.
(اما ایمان نشان داد که آن دنیای غلتان در تاریکیها، نامه های صمدانی و صفحاتی است که نقش و نگارهای سبحانی بر آن نقش بسته است که وظیفه اش به پایان رسیده، معنی و مفهومش را افاده کرده و نتایجش را به جای اینکه در خود بگذارد، در هستی گذاشته است!)(اما ایمان نشان داد که آن دنیای غلتان در تاریکیها، نامه های صمدانی و صفحاتی است که نقش و نگارهای سبحانی بر آن نقش بسته است که وظیفه اش به پایان رسیده، معنی و مفهومش را افاده کرده و نتایجش را به جای اینکه در خود بگذارد، در هستی گذاشته است!)
و در پيش انداز: نظر ميكنم، در قبر گشاده استو در پيش انداز: نظر ميكنم، در قبر گشاده است
و راه ابد بدور دراز بديدارستو راه ابد بدور دراز بديدارست
و چون در این سمت نیز خیری ندیدم نگاهم را به پیش رو انداختم، دیدم که در آغاز راه، درب قبر باز است و در پشت آن، راه منتهی به ابد از دور به چشم می خورد.و چون در این سمت نیز خیری ندیدم نگاهم را به پیش رو انداختم، دیدم که در آغاز راه، درب قبر باز است و در پشت آن، راه منتهی به ابد از دور به چشم می خورد.
— 266 —
(اما ایمان، آن قبر را دری به عالم نور و آن راه را نیز راهی به سوی سعادت ابدی قرار داد، به راستی ایمان درمان و مرهم دردهای من است!)(اما ایمان، آن قبر را دری به عالم نور و آن راه را نیز راهی به سوی سعادت ابدی قرار داد، به راستی ایمان درمان و مرهم دردهای من است!)
مرا جز "جزء اختيارى" چيزى نيست در دستمرا جز "جزء اختيارى" چيزى نيست در دست
لذا از این شش جهت نه تنها آرامش و تسلی نیافتم، بلکه ترس و وحشت یافتم و برای مقابله با آن ها چیزی به غیر از جزء اختیاری (ارادة جزیی انسان) در دست ندارم.لذا از این شش جهت نه تنها آرامش و تسلی نیافتم، بلکه ترس و وحشت یافتم و برای مقابله با آن ها چیزی به غیر از جزء اختیاری (ارادة جزیی انسان) در دست ندارم.
(اما ایمان به جای آن جزء اختیاری، چنان وثیقه ای می دهد که توسط آن به یک قدرت نامتناهی تکیه کنم، بلکه ایمان خود یک وثیقه است!)(اما ایمان به جای آن جزء اختیاری، چنان وثیقه ای می دهد که توسط آن به یک قدرت نامتناهی تکیه کنم، بلکه ایمان خود یک وثیقه است!)
كه آن جزء هم عاجز، هم كوتاه، و هم كم عيار استكه آن جزء هم عاجز، هم كوتاه، و هم كم عيار است
حال آنکه آن جزء اختیاری که سلاح انسانی است، هم عاجز و هم کوتاه و هم ناقص است و قدرت آفریدن ندارد و کارش فقط کسب است.حال آنکه آن جزء اختیاری که سلاح انسانی است، هم عاجز و هم کوتاه و هم ناقص است و قدرت آفریدن ندارد و کارش فقط کسب است.
(اما ایمان، آن جزء اختیاری را برای هر چیز کافی می گرداند چون آن را در راه الله (جَلَّ جَلالَهْ) استعمال می کند؛ همانند آن سربازی که با پیوستن به لشکر دولت، هزاران چند قدرتش کار می کند!)(اما ایمان، آن جزء اختیاری را برای هر چیز کافی می گرداند چون آن را در راه الله (جَلَّ جَلالَهْ) استعمال می کند؛ همانند آن سربازی که با پیوستن به لشکر دولت، هزاران چند قدرتش کار می کند!)
نه در ماضى مجال حلول، نه در مستقبل مدار نفوذ استنه در ماضى مجال حلول، نه در مستقبل مدار نفوذ است
آن جزء اختیاری نه در زمان گذشته می تواند حلول کند و نه امکان نفوذ در زمان آینده را دارد لذا آرزو ها و دردهای گذشته و آینده هم سودی نمی بخشد.آن جزء اختیاری نه در زمان گذشته می تواند حلول کند و نه امکان نفوذ در زمان آینده را دارد لذا آرزو ها و دردهای گذشته و آینده هم سودی نمی بخشد.
(اما ایمان، مهار جزء اختیاری را از جسم حیوانی می گیرد و به قلب و روح می سپارد؛ لذا می تواند به گذشته نفوذ و در آینده حلول کند، زیرا دایرة حیات قلب و روح بسیار گسترده است.)(اما ایمان، مهار جزء اختیاری را از جسم حیوانی می گیرد و به قلب و روح می سپارد؛ لذا می تواند به گذشته نفوذ و در آینده حلول کند، زیرا دایرة حیات قلب و روح بسیار گسترده است.)
میدان او این زمان حال و یک آن سیّال استمیدان او این زمان حال و یک آن سیّال است
میدان جولان جزء اختیاری، همین زمان کوتاه حاضر و یک لحظة سیال است.میدان جولان جزء اختیاری، همین زمان کوتاه حاضر و یک لحظة سیال است.
با إين همه فقرها وضعفها، قلم قدرت تو آشكارهبا إين همه فقرها وضعفها، قلم قدرت تو آشكاره
نوشته است، "در فطرت ما" : ميل أبد و امل سرمدنوشته است، "در فطرت ما" : ميل أبد و امل سرمد
بجز این همه نیازها و ضعف و فقر و ناتوانی ام و افزون بر ترس ها و وحشت هایی که از شش جهت بر من هجوم آورده اند، در ماهیت من آرزوهایی درج گردیده است که تا به ابد امتداد دارند و در فطرتم آمال دور و درازی با قلم قدرت نوشته شده است.بجز این همه نیازها و ضعف و فقر و ناتوانی ام و افزون بر ترس ها و وحشت هایی که از شش جهت بر من هجوم آورده اند، در ماهیت من آرزوهایی درج گردیده است که تا به ابد امتداد دارند و در فطرتم آمال دور و درازی با قلم قدرت نوشته شده است.
— 267 —
بلكه هر چه هست، هستبلكه هر چه هست، هست
بلکه هر آنچه در دنیا هست، نمونه های آن نیز در فطرتم وجود دارد؛ با تمام آن ها در ارتباط هستم و به خاطر آن ها سعی و تلاش می کنم و به سعی و تلاش واداشته می شوم.بلکه هر آنچه در دنیا هست، نمونه های آن نیز در فطرتم وجود دارد؛ با تمام آن ها در ارتباط هستم و به خاطر آن ها سعی و تلاش می کنم و به سعی و تلاش واداشته می شوم.
دائره ى احتياج مانند دائره ى مد نظر بزرگى دارستدائره ى احتياج مانند دائره ى مد نظر بزرگى دارست
دایرة احتیاج، مانند دایرة نظر، بزرگ و وسیع است.دایرة احتیاج، مانند دایرة نظر، بزرگ و وسیع است.
خيال كدام رسد احتياج نيز رسد، در دست هر چه نيست در احتياج هستخيال كدام رسد احتياج نيز رسد، در دست هر چه نيست در احتياج هست
حتی خیال به هر جا که برود، دایره احتیاج نیز به آنجا می رسد؛ در آن جا نیز حاجت هست، بلکه هر چه در دست نیست، در احتیاج هست؛ و آنچه که در دست نیست، بی شمار است.حتی خیال به هر جا که برود، دایره احتیاج نیز به آنجا می رسد؛ در آن جا نیز حاجت هست، بلکه هر چه در دست نیست، در احتیاج هست؛ و آنچه که در دست نیست، بی شمار است.
دائره ى اقتدار همچو دائره ى دست كوتاه کوتاه استدائره ى اقتدار همچو دائره ى دست كوتاه کوتاه است
حال آنکه دایرة اقتدار به اندازة دایرة محدود دستم، محدود و تنگ است.حال آنکه دایرة اقتدار به اندازة دایرة محدود دستم، محدود و تنگ است.
پس فقر و حاجات ما بقدر جهانستپس فقر و حاجات ما بقدر جهانست
باید گفت: فقر، نیاز و احتیاجاتم به اندازة دنیا است.باید گفت: فقر، نیاز و احتیاجاتم به اندازة دنیا است.
سرمايهء ما همچو: "جزء لا يتجزّا" استسرمايهء ما همچو: "جزء لا يتجزّا" است
اما سرمایة ما چیز بسیار جزیی همچون جزء لایتجزی است.اما سرمایة ما چیز بسیار جزیی همچون جزء لایتجزی است.
اين جزء كدام و اين كائنات حاجات كدامست؟اين جزء كدام و اين كائنات حاجات كدامست؟
نیازهایی که به وسعت جهان اند و با ملیاردها حاصل می شوند، کجا؟ و این جزء اختیاری به ارزش پنج پول کجا؟ با این سرمایه جهت خرید آن ها نمی توان رفت و آن ها را به دست آورد؛ وقتی حقیقت چنین باشد، جستجوی چارة دیگری ضروری است.نیازهایی که به وسعت جهان اند و با ملیاردها حاصل می شوند، کجا؟ و این جزء اختیاری به ارزش پنج پول کجا؟ با این سرمایه جهت خرید آن ها نمی توان رفت و آن ها را به دست آورد؛ وقتی حقیقت چنین باشد، جستجوی چارة دیگری ضروری است.
پس در راه تو، از اين جزء نيز باز مى گذشتن چاره ى من استپس در راه تو، از اين جزء نيز باز مى گذشتن چاره ى من است
و چاره این است که انسان باید از آن جزء اختیاری نیز بگذرد و کارش را به ارادة الهی بسپارد و از حول و قوت خود بیزاری جوید و با پناه بردن به حول و قوت پروردگار، به حقیقت توکل چنگ بزند.و چاره این است که انسان باید از آن جزء اختیاری نیز بگذرد و کارش را به ارادة الهی بسپارد و از حول و قوت خود بیزاری جوید و با پناه بردن به حول و قوت پروردگار، به حقیقت توکل چنگ بزند.
— 268 —
پروردگارا! وقتی راه نجات این است، در راه تو از آن جزء اختیاری می گذرم و از "انانیتم" بیزاری می جویم.پروردگارا! وقتی راه نجات این است، در راه تو از آن جزء اختیاری می گذرم و از "انانیتم" بیزاری می جویم.
تا عنايت تو دستگير من شود، رحمت بى نهايت تو پناه من استتا عنايت تو دستگير من شود، رحمت بى نهايت تو پناه من است
تا عنایت تو با ترحم بر عجز و ضعفم، دستم را بگیرد و رحمت تو با شفقت بر فقر و احتیاجم تکیه گاهم گردد و درش را به رویم بگشاید.تا عنایت تو با ترحم بر عجز و ضعفم، دستم را بگیرد و رحمت تو با شفقت بر فقر و احتیاجم تکیه گاهم گردد و درش را به رویم بگشاید.
آن كس كه بحر بى نهايت رحمت يافته است، تكيهآن كس كه بحر بى نهايت رحمت يافته است، تكيه
نه كند بر اين جزء اختيارى كه يك قطره سراب استنه كند بر اين جزء اختيارى كه يك قطره سراب است
آری! هر کسی که به دریای بی کران رحمت رسید، به جزء اختیاری که مثل قطرة سراب است، اعتماد نخواهد کرد و از رحمت چشم پوشیده و به آن مراجعه نمی کند.آری! هر کسی که به دریای بی کران رحمت رسید، به جزء اختیاری که مثل قطرة سراب است، اعتماد نخواهد کرد و از رحمت چشم پوشیده و به آن مراجعه نمی کند.
أيواه! إين زندگانى هم چو خوابستأيواه! إين زندگانى هم چو خوابست
وين عمر بى بنياد هم چو بادستوين عمر بى بنياد هم چو بادست
ای وای! فریب خوردیم! این زندگانی دنیا را ثابت گمان کردیم و با این گمان، هر چیز را ضایع ساختیم! بله، زندگی یک خواب است و همچون یک رؤیا می گذرد. و این عمر بی بنیاد نیز بسان باد خواهد رفت.ای وای! فریب خوردیم! این زندگانی دنیا را ثابت گمان کردیم و با این گمان، هر چیز را ضایع ساختیم! بله، زندگی یک خواب است و همچون یک رؤیا می گذرد. و این عمر بی بنیاد نیز بسان باد خواهد رفت.
انسان بزوال دنيا بفنا است، آمال بى بقا آلام ببقا استانسان بزوال دنيا بفنا است، آمال بى بقا آلام ببقا است
انسان مغروری که شیفتة خود است و خویش را ابدی می پندارد، محکوم به زوال است و به سرعت از بین می رود؛ اما دنیایی که پناهگاه اوست در گودال نیستی سقوط خواهد کرد، آرزو ها به باد هوا می رود و دردها در روح می ماند.انسان مغروری که شیفتة خود است و خویش را ابدی می پندارد، محکوم به زوال است و به سرعت از بین می رود؛ اما دنیایی که پناهگاه اوست در گودال نیستی سقوط خواهد کرد، آرزو ها به باد هوا می رود و دردها در روح می ماند.
بيا اى نفس نا فرجام! وجود فانى خود را فدا كنبيا اى نفس نا فرجام! وجود فانى خود را فدا كن
خالق خود را، كه اين هستى وديعه هستخالق خود را، كه اين هستى وديعه هست
وقتی چنین است، بیا ای نفس مشتاق زندگی! و ای طالب عمر دراز و عاشق دنیا! و ای دل بستة آرزوها و مبتلای دردهای بی پایان! ای نفس بدبختم! عقل به خواب رفته ات را بیدار کن! مگر نمی بینی کرم شبتاب با بالیدن به روشنایی ناچیزش، در تاریکی های هولناک شب در می ماند، اما زنبور عسل چون به خود دلگرم و متکی نیست، روشنایی روز را می یابد و تمام دوستانش؛ یعنی گلها را به رنگ طلایی خورشید، آراسته می بیند!وقتی چنین است، بیا ای نفس مشتاق زندگی! و ای طالب عمر دراز و عاشق دنیا! و ای دل بستة آرزوها و مبتلای دردهای بی پایان! ای نفس بدبختم! عقل به خواب رفته ات را بیدار کن! مگر نمی بینی کرم شبتاب با بالیدن به روشنایی ناچیزش، در تاریکی های هولناک شب در می ماند، اما زنبور عسل چون به خود دلگرم و متکی نیست، روشنایی روز را می یابد و تمام دوستانش؛ یعنی گلها را به رنگ طلایی خورشید، آراسته می بیند!
— 269 —
بر همین اساس اگر تو نیز به خودت، به وجودت و به "انانیتت" بنازی و تکیه کنی، مثل کرم شب تاب خواهی بود و اگر وجود فانی ات را در راه خالقی که به تو وجود بخشیده است، فدا کنی، مانند زنبور عسل خواهی شد و نور بی حدِ وجود خواهی یافت. پس خود را فدا کن، زیرا این وجود نزد تو امانت است!بر همین اساس اگر تو نیز به خودت، به وجودت و به "انانیتت" بنازی و تکیه کنی، مثل کرم شب تاب خواهی بود و اگر وجود فانی ات را در راه خالقی که به تو وجود بخشیده است، فدا کنی، مانند زنبور عسل خواهی شد و نور بی حدِ وجود خواهی یافت. پس خود را فدا کن، زیرا این وجود نزد تو امانت است!
وملك او و او داده فنا كن تا بقا يابد، از آنوملك او و او داده فنا كن تا بقا يابد، از آن
سرى كه: "نفى النفى" اثبات ستسرى كه: "نفى النفى" اثبات ست
وجود و هستی ملک اوست، او به تو داده است؛ لذا بدون منت و عقب نشینی آن را فدا کن، تا بقا یابی؛ زیرا نفی النفی، اثبات است.وجود و هستی ملک اوست، او به تو داده است؛ لذا بدون منت و عقب نشینی آن را فدا کن، تا بقا یابی؛ زیرا نفی النفی، اثبات است.
یعنی اگر نیست، نیست باشد، پس هست؛ به عبارتی دیگر، اگر نیست، نیست گردد، هست می شود.یعنی اگر نیست، نیست باشد، پس هست؛ به عبارتی دیگر، اگر نیست، نیست گردد، هست می شود.
خداى پر كرم خود ملك خود را مى خرد از توخداى پر كرم خود ملك خود را مى خرد از تو
بهاى بى كران داده، براى تو نگاه داراستبهاى بى كران داده، براى تو نگاه داراست
آفریدگار کریم ملک خود را از تو خریداری می کند، پول هنگفتی همچون بهشت به تو می دهد و نیز آن ملک را به خوبی برایت محافظت می کند، بهایش را بالا می برد. یعنی آن را به صورت ماندگار و مکمل به تو مسترد می سازد؛ پس ای نفس من! درنگ مکن! از این تجارت که در برگیرندة پنج فایده است، بهره ببر، تا از پنج زیان رهایی یافته و پنج سود را یک باره به دست آوری!آفریدگار کریم ملک خود را از تو خریداری می کند، پول هنگفتی همچون بهشت به تو می دهد و نیز آن ملک را به خوبی برایت محافظت می کند، بهایش را بالا می برد. یعنی آن را به صورت ماندگار و مکمل به تو مسترد می سازد؛ پس ای نفس من! درنگ مکن! از این تجارت که در برگیرندة پنج فایده است، بهره ببر، تا از پنج زیان رهایی یافته و پنج سود را یک باره به دست آوری!
— 270 —
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِبِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ
فَلَمَّٓا اَفَلَ قَالَ لَٓا اُحِبُّ الْاٰفِل۪ينَفَلَمَّٓا اَفَلَ قَالَ لَٓا اُحِبُّ الْاٰفِل۪ينَ
(الأنعام:٧٦)(الأنعام:٧٦)
لَقَدْ أَبْیكَانِي نَعْيُ: لَٓا اُحِبُّ الْاٰفِل۪ينَ مِنْ خَلِيلِ اللهلَقَدْ أَبْیكَانِي نَعْيُ: لَٓا اُحِبُّ الْاٰفِل۪ينَ مِنْ خَلِيلِ الله
شيون و ناله ى لَٓا اُحِبُّ الْاٰفِل۪ينَ که يك نوع تفسير از كلام يك حكيم الهي - كه نبي و پيغمبر است - مي باشد و در كلام الله مذكور است، توسط حضرت ابراهیم (ع.س.) زوال و مرگ کاینات را اعلان کرد و مرا به گریه آورد. "فصَبَّتْ عَیْنُ قَلْبِی قَطَرَاتٍ بَاکِیَاتٍ مِنْ شُؤُونِ الله" : "به همین خاطر چشم قلبم گریست و قطرات اشکش سرازیر گردید." همان گونه که گریة چشم قلب، حزین و اندوه بار است، هر قطره اشک آن نیز، چنان حزن انگیز است که به گریه و ناله وا می دارد؛ و آن قطرات اشک، عبارت است از این ابیات فارسی که نوعی تفسیر لَٓا اُحِبُّ الْاٰفِل۪ينَ است که در قرآن مجید در داستان ابراهیم (ع.س.) آمده است."شيون و ناله ى لَٓا اُحِبُّ الْاٰفِل۪ينَ که يك نوع تفسير از كلام يك حكيم الهي - كه نبي و پيغمبر است - مي باشد و در كلام الله مذكور است، توسط حضرت ابراهیم (ع.س.) زوال و مرگ کاینات را اعلان کرد و مرا به گریه آورد. "فصَبَّتْ عَیْنُ قَلْبِی قَطَرَاتٍ بَاکِیَاتٍ مِنْ شُؤُونِ الله" : "به همین خاطر چشم قلبم گریست و قطرات اشکش سرازیر گردید." همان گونه که گریة چشم قلب، حزین و اندوه بار است، هر قطره اشک آن نیز، چنان حزن انگیز است که به گریه و ناله وا می دارد؛ و آن قطرات اشک، عبارت است از این ابیات فارسی که نوعی تفسیر لَٓا اُحِبُّ الْاٰفِل۪ينَ است که در قرآن مجید در داستان ابراهیم (ع.س.) آمده است."
نمى ز يباست "أفولده" گم شدن محبوبنمى ز يباست "أفولده" گم شدن محبوب
محبوبی که غروب می کند و ناپدید می شود، محبوب و زیبا نیست؛ چون آنچه که محکوم به زوال است، نمی تواند زیبایی حقیقی باشد و محبت آن در قلب جایگزین گردد، زیرا قلب برای عشق ابدی آفریده شده است و انوار ذات بی نیاز را انعکاس می دهد و زوال را دوست ندارد و شایستة آن هم نیست.محبوبی که غروب می کند و ناپدید می شود، محبوب و زیبا نیست؛ چون آنچه که محکوم به زوال است، نمی تواند زیبایی حقیقی باشد و محبت آن در قلب جایگزین گردد، زیرا قلب برای عشق ابدی آفریده شده است و انوار ذات بی نیاز را انعکاس می دهد و زوال را دوست ندارد و شایستة آن هم نیست.
نمى أرزد "غروبده" غيب شدن مطلوبنمى أرزد "غروبده" غيب شدن مطلوب
مطلوبی که محکوم به غروب است، ارزش آن را ندارد که قلب علاقه مند آن شود و فکرش را صرف آن کند؛ چون نمی تواند مرجع آرزوها باشد. پس نفس نباید حسرت آن را بخورد. آیا یک چیز فانی ارزش این را دارد که قلب آن را پرستش کند و دلبسته اش باشد؟مطلوبی که محکوم به غروب است، ارزش آن را ندارد که قلب علاقه مند آن شود و فکرش را صرف آن کند؛ چون نمی تواند مرجع آرزوها باشد. پس نفس نباید حسرت آن را بخورد. آیا یک چیز فانی ارزش این را دارد که قلب آن را پرستش کند و دلبسته اش باشد؟
نمى خواهم "فناده" محو شدن مقصودنمى خواهم "فناده" محو شدن مقصود
مقصودی را که در فنا محو می شود نمی خواهم؛ زیرا فانی هستم، فانی را نمی خواهم. آنچه خود فانی است چه سودی برای من دارد؟مقصودی را که در فنا محو می شود نمی خواهم؛ زیرا فانی هستم، فانی را نمی خواهم. آنچه خود فانی است چه سودی برای من دارد؟
— 271 —
نمى خوانم "زوالده" دفن شدن معیبودنمى خوانم "زوالده" دفن شدن معیبود
معبودی را که در زوال دفن می شود نمی خواهم و به آن پناه نمی برم؛ چون کسی که خودش عاجز باشد، نمی تواند دردهای فراوانم را درمان کند و بر زخم های ابدی ام مرهم نهد. پس کسی که نمی تواند خود را از زوال برهاند، چگونه معبود قرار می گیرد؟معبودی را که در زوال دفن می شود نمی خواهم و به آن پناه نمی برم؛ چون کسی که خودش عاجز باشد، نمی تواند دردهای فراوانم را درمان کند و بر زخم های ابدی ام مرهم نهد. پس کسی که نمی تواند خود را از زوال برهاند، چگونه معبود قرار می گیرد؟
عقل فرياد مى دارد، نداء لَٓا اُحِبُّ الْاٰفِل۪ينَ مى زند روحمعقل فرياد مى دارد، نداء لَٓا اُحِبُّ الْاٰفِل۪ينَ مى زند روحم
بله! عقلی که فریفتة ظواهر است، در این کشمکش کائنات، با دیدن زوال معشوق هایش مأیوسانه فریاد بر می آورد و روحی که در جستجوی محبوب باقی است ندایبله! عقلی که فریفتة ظواهر است، در این کشمکش کائنات، با دیدن زوال معشوق هایش مأیوسانه فریاد بر می آورد و روحی که در جستجوی محبوب باقی است ندای
لَٓا اُحِبُّ الْاٰفِل۪ينَ سر می دهد.لَٓا اُحِبُّ الْاٰفِل۪ينَ سر می دهد.
نمى خواهم نمى خوانم نمى تابم فراقىنمى خواهم نمى خوانم نمى تابم فراقى
نمي خواهم، آرزو نمي كنم و طاقت جدایی را ندارم...نمي خواهم، آرزو نمي كنم و طاقت جدایی را ندارم...
نمى أرزد "مراقه" اين زوال در پس تلاقىنمى أرزد "مراقه" اين زوال در پس تلاقى
دیداری که جدایی دردناکی در پی دارد، به اضطراب و پریشانی نمی ارزد و هرگز لایق اشتیاق نیست؛ زیرا آن گونه که زوالِ لذت، دردناک است، تصور زوال لذت نیز دردناک است. تمام دیوان اشعار و منظومه های شعرا که عشاق مجازی هستند، عبارتند از: فریاد روح که از درد ناشی از تصور زوال بر خاسته است، حتی اگر روح دیوان اشعار هر کدام از آنان را بفشارید، فریاد دردناکی از آن بر خواهد خاست.دیداری که جدایی دردناکی در پی دارد، به اضطراب و پریشانی نمی ارزد و هرگز لایق اشتیاق نیست؛ زیرا آن گونه که زوالِ لذت، دردناک است، تصور زوال لذت نیز دردناک است. تمام دیوان اشعار و منظومه های شعرا که عشاق مجازی هستند، عبارتند از: فریاد روح که از درد ناشی از تصور زوال بر خاسته است، حتی اگر روح دیوان اشعار هر کدام از آنان را بفشارید، فریاد دردناکی از آن بر خواهد خاست.
از آن دردى گرين لَٓا اُحِبُّ الْاٰفِل۪ينَ مى زند قلبماز آن دردى گرين لَٓا اُحِبُّ الْاٰفِل۪ينَ مى زند قلبم
این دیدار های محکوم به زوال و این محبوبهای مجازی که درد و رنج بر جا می گذارند، چنان فشاری بر قلبم وارد می کنند که ابراهیم وار با گریهاین دیدار های محکوم به زوال و این محبوبهای مجازی که درد و رنج بر جا می گذارند، چنان فشاری بر قلبم وارد می کنند که ابراهیم وار با گریه
لَٓا اُحِبُّ الْاٰفِل۪ينَ می گرید و فریاد بر می آورد.لَٓا اُحِبُّ الْاٰفِل۪ينَ می گرید و فریاد بر می آورد.
اگر واقعاً خواستار بقا هستی و خودت هنوز در این دنیای فانی قرار داری، پس بدان:اگر واقعاً خواستار بقا هستی و خودت هنوز در این دنیای فانی قرار داری، پس بدان:
در اين فانى بقا خازى بقا خيزد فنادندر اين فانى بقا خازى بقا خيزد فنادن
بقا از فنا پدید می آید. پس نفس اماره ات را فنا کن تا بقا یابی!بقا از فنا پدید می آید. پس نفس اماره ات را فنا کن تا بقا یابی!
— 272 —
فنا شد، هم فدا كن، هم عدم بين، كه از دنيا "بقايه" راه "فنادن"فنا شد، هم فدا كن، هم عدم بين، كه از دنيا "بقايه" راه "فنادن"
خود را از اخلاق بدی که اساس دنیا پرستی است بزدا! اموال و دارایی ات را در راه محبوب حقیقی فدا کن! عاقبت فنا پذیری موجودات را بنگر! زیرا در این دنیا راهی که به بقا رفته است، از فنا می گذرد!خود را از اخلاق بدی که اساس دنیا پرستی است بزدا! اموال و دارایی ات را در راه محبوب حقیقی فدا کن! عاقبت فنا پذیری موجودات را بنگر! زیرا در این دنیا راهی که به بقا رفته است، از فنا می گذرد!
فكر فيزار مى دارد، انين لَٓا اُحِبُّ الْاٰفِل۪ينَ مى زند وجدانفكر فيزار مى دارد، انين لَٓا اُحِبُّ الْاٰفِل۪ينَ مى زند وجدان
فکر انسان که در بین اسباب مادی سرگردان است، از این زلزلة زوال دنیا در حیرت مانده و مأیوسانه فریاد می زند؛ حال آنکه وجدانی که در جستجوی وجود حقیقی است، ابراهیم وار ناله لَٓا اُحِبُّ الْاٰفِل۪ينَ سر داده و با قطع ارتباط از محبوب های مجازی و موجودات فنا پذیر، به موجود حقیقی و محبوب سرمدی می پیوندد.فکر انسان که در بین اسباب مادی سرگردان است، از این زلزلة زوال دنیا در حیرت مانده و مأیوسانه فریاد می زند؛ حال آنکه وجدانی که در جستجوی وجود حقیقی است، ابراهیم وار ناله لَٓا اُحِبُّ الْاٰفِل۪ينَ سر داده و با قطع ارتباط از محبوب های مجازی و موجودات فنا پذیر، به موجود حقیقی و محبوب سرمدی می پیوندد.
بدان اى نفس نادانم! كه: در هر فرد از فانىبدان اى نفس نادانم! كه: در هر فرد از فانى
دو راه هست با باقى، دو سر جان جانانىدو راه هست با باقى، دو سر جان جانانى
بدان ای نفس نادانم! که دنیا و موجودات، فانی اند؛ اما از هر چیز فانی می توان دو راه یافت که به سوی بقا می روند و در این دو راه، می توان دو تراوش و دو رمز از تجلی جمال محبوب لایزال و جان جانان را دید، مشروط بر اینکه از صورت فانی و از حدود نفست بگذری.بدان ای نفس نادانم! که دنیا و موجودات، فانی اند؛ اما از هر چیز فانی می توان دو راه یافت که به سوی بقا می روند و در این دو راه، می توان دو تراوش و دو رمز از تجلی جمال محبوب لایزال و جان جانان را دید، مشروط بر اینکه از صورت فانی و از حدود نفست بگذری.
كه در نعمتها إنعام هست و پس آثارها اسما بگير مغزىكه در نعمتها إنعام هست و پس آثارها اسما بگير مغزى
و ميزن در فنا آن قشر بى معناو ميزن در فنا آن قشر بى معنا
در درون هر نعمت انعامی نهفته است و از آن توجه و التفات رحمان احساس می گردد. اگر از نعمت به دیدن انعام نفوذ کنی، منعم را خواهی یافت. و نیز هر اثر صمدانی، همچون مکتوبی، نامهای صانع ذوالجلال را می فهماند. اگر از نقش به معنی بگذری، از طریق اسم، مسمّی را می یابی؛ پس هرگاه مغز و درون این مصنوعات فانی را یافتی، به آن چنگ بزن و قشر و پوست بی معنای آن را بدون حسرت دور بینداز تا سیل فنا ببرد!در درون هر نعمت انعامی نهفته است و از آن توجه و التفات رحمان احساس می گردد. اگر از نعمت به دیدن انعام نفوذ کنی، منعم را خواهی یافت. و نیز هر اثر صمدانی، همچون مکتوبی، نامهای صانع ذوالجلال را می فهماند. اگر از نقش به معنی بگذری، از طریق اسم، مسمّی را می یابی؛ پس هرگاه مغز و درون این مصنوعات فانی را یافتی، به آن چنگ بزن و قشر و پوست بی معنای آن را بدون حسرت دور بینداز تا سیل فنا ببرد!
بلى آثارها گويند: ز اسما لفظ پر معنا بخوان معنابلى آثارها گويند: ز اسما لفظ پر معنا بخوان معنا
و ميزن در هوا آن لفظ بى سوداو ميزن در هوا آن لفظ بى سودا
— 273 —
بله، در مصنوعات هیچ اثری وجود ندارد که دارای لفظی مجسم و پر معنی نباشد و بسیاری از نام های آفریدگار ذوالجلالش را در معرض مطالعة همگان نگذارد. پس وقتی این مصنوعات، الفاظ و کلمات قدرت اند معانی آن ها را بخوان و در قلبت بچکان و الفاظ بی معنی را بی پروا در باد زوال بینداز و با نگاه محبت آمیزت خود را به آنان مشغول مساز!بله، در مصنوعات هیچ اثری وجود ندارد که دارای لفظی مجسم و پر معنی نباشد و بسیاری از نام های آفریدگار ذوالجلالش را در معرض مطالعة همگان نگذارد. پس وقتی این مصنوعات، الفاظ و کلمات قدرت اند معانی آن ها را بخوان و در قلبت بچکان و الفاظ بی معنی را بی پروا در باد زوال بینداز و با نگاه محبت آمیزت خود را به آنان مشغول مساز!
عقل فرياد مى دارد، غياث لَٓا اُحِبُّ الْاٰفِل۪ينَ ميزن اى نفسم!عقل فرياد مى دارد، غياث لَٓا اُحِبُّ الْاٰفِل۪ينَ ميزن اى نفسم!
عقلی را که فریفتة مظاهر دنیا است و سرمایه ای غیر از معلومات آفاقی ندارد، سلسلة افکارش به هیچ و نیستی می کشاند؛ لذا عقل از حیرت و هیبت آن مأیوسانه فریاد می زند و راه مستقیم را که به حقیقت رفته باشد می جوید.عقلی را که فریفتة مظاهر دنیا است و سرمایه ای غیر از معلومات آفاقی ندارد، سلسلة افکارش به هیچ و نیستی می کشاند؛ لذا عقل از حیرت و هیبت آن مأیوسانه فریاد می زند و راه مستقیم را که به حقیقت رفته باشد می جوید.
وقتی روح از غروب کرده ها و زوال شده ها دست کشید، قلب نیز از محبوب های مجازی اش صرف نظر می کند و وجدان نیز از فانی ها رو بر می گرداند.وقتی روح از غروب کرده ها و زوال شده ها دست کشید، قلب نیز از محبوب های مجازی اش صرف نظر می کند و وجدان نیز از فانی ها رو بر می گرداند.
ای نفس بیچاره ام! تو نیز همچون ابراهیم علیه السلام فریاد لَٓا اُحِبُّ الْاٰفِل۪ينَ سر ده و نجات یاب!ای نفس بیچاره ام! تو نیز همچون ابراهیم علیه السلام فریاد لَٓا اُحِبُّ الْاٰفِل۪ينَ سر ده و نجات یاب!
چه خوش گويد او شيدا "جامى" عشق خوى:چه خوش گويد او شيدا "جامى" عشق خوى:
ببین! مولانا جامی، آن عاشق شیدایی که فطرتش با عشق الهی عجین شده بود، به خاطر بر گرداندن انسان ها از کثرت به وحدت (از شرک به توحید) چه زیبا گفته است:ببین! مولانا جامی، آن عاشق شیدایی که فطرتش با عشق الهی عجین شده بود، به خاطر بر گرداندن انسان ها از کثرت به وحدت (از شرک به توحید) چه زیبا گفته است:
يكى خواه، يكى خوان، يكى جوى، يكى بين، يكى دان، يكى گوى!يكى خواه، يكى خوان، يكى جوى، يكى بين، يكى دان، يكى گوى!
(٭):فقط اين سطر كلام مولانا جامي است.(٭):فقط اين سطر كلام مولانا جامي است.
یعنی:یعنی:
فقط یکی را بخواه! دیگران به خواستن نمی ارزند.فقط یکی را بخواه! دیگران به خواستن نمی ارزند.
یکی را صدا کن! دیگران صدا را نمی شنوند.یکی را صدا کن! دیگران صدا را نمی شنوند.
یکی را بجوی، دیگران لایق جستن نیستند.یکی را بجوی، دیگران لایق جستن نیستند.
یکی را ببین! دیگران همیشه دیده نمی شوند و پشت پردة زوال پنهان اند.یکی را ببین! دیگران همیشه دیده نمی شوند و پشت پردة زوال پنهان اند.
یکی را بشناس! شناختن آنانی که به معرفتشان کمک نمی کنند، بی فایده است.یکی را بشناس! شناختن آنانی که به معرفتشان کمک نمی کنند، بی فایده است.
— 274 —
از یکی بگو: گفته هایی که در مورد او نباشد لایعنی پنداشته می شود.از یکی بگو: گفته هایی که در مورد او نباشد لایعنی پنداشته می شود.
نعم، صَدقتَ ای جامی! که لَٓا اِلٰهَ اِلَّا هُوَ برابر می زند عالم.نعم، صَدقتَ ای جامی! که لَٓا اِلٰهَ اِلَّا هُوَ برابر می زند عالم.
بله، ای جامی! راست گفتی: محبوب حقیقی، مطلوب حقیقی، مقصود حقیقی و معبود حقیقی فقط اوست.بله، ای جامی! راست گفتی: محبوب حقیقی، مطلوب حقیقی، مقصود حقیقی و معبود حقیقی فقط اوست.
هو المطلوب، هو المحبوب، هو المقصود، هو المعبود.هو المطلوب، هو المحبوب، هو المقصود، هو المعبود.
کِه لَٓا اِلٰهَ اِلَّا هُوَ بَرَابَرْ مِيزَنَدْ عَالَمْکِه لَٓا اِلٰهَ اِلَّا هُوَ بَرَابَرْ مِيزَنَدْ عَالَمْ
پس این عالم به حلقة بزرگ ذکر و تهلیل شباهت دارد و هر موجود آن با زبان های گوناگون و نغمه های مختلفش لَٓا اِلٰهَ اِلَّا هُوَ سر می دهد و به وحدانیت او شهادت می دهد و بر جراحات عمیق وارده از لَٓا اُحِبُّ الْاٰفِل۪ينَ مرهم می نهد و انگار می گوید: بیایید به سوی محبوب باقی و ماندگار برویم. بیایید از تمام محبوبهای مجازی و فانی دست بکشیم!پس این عالم به حلقة بزرگ ذکر و تهلیل شباهت دارد و هر موجود آن با زبان های گوناگون و نغمه های مختلفش لَٓا اِلٰهَ اِلَّا هُوَ سر می دهد و به وحدانیت او شهادت می دهد و بر جراحات عمیق وارده از لَٓا اُحِبُّ الْاٰفِل۪ينَ مرهم می نهد و انگار می گوید: بیایید به سوی محبوب باقی و ماندگار برویم. بیایید از تمام محبوبهای مجازی و فانی دست بکشیم!
— 275 —
دو لوحه
(بیست و پنج سال پیش (سال ١٩٢٢) برفراز تپهٔ یوشع که در تنگهٔ استانبول واقع است قرار داشتم. هنگامی که تصمیم به ترک دنیا گرفته بودم، شماری از دوستان گرامی ام نزدم آمدند تا مرا از تصمیمم منصرف سازند و به حالت قبلی ام برگردانند؛ من به آنان گفتم: تا فردا مرا به حال خود رها کنید تا استخاره کنم. صبح زود این دو لوحه به قلبم خطور کرد که به شعر شباهت دارد؛ اما شعر نیستند. به خاطر ارج گذاری به آن خاطرة مبارک، هیچ تغییری در آن ها ندادم و به همان گونه که خطور کرده بودند، از آن ها محافظت کردم. این دو لوحه، در پایان "گفتار بیست و سوم" الحاق شده اند، ولی به مناسبت مقام اینجا آورده شدند.)(بیست و پنج سال پیش (سال ١٩٢٢) برفراز تپهٔ یوشع که در تنگهٔ استانبول واقع است قرار داشتم. هنگامی که تصمیم به ترک دنیا گرفته بودم، شماری از دوستان گرامی ام نزدم آمدند تا مرا از تصمیمم منصرف سازند و به حالت قبلی ام برگردانند؛ من به آنان گفتم: تا فردا مرا به حال خود رها کنید تا استخاره کنم. صبح زود این دو لوحه به قلبم خطور کرد که به شعر شباهت دارد؛ اما شعر نیستند. به خاطر ارج گذاری به آن خاطرة مبارک، هیچ تغییری در آن ها ندادم و به همان گونه که خطور کرده بودند، از آن ها محافظت کردم. این دو لوحه، در پایان "گفتار بیست و سوم" الحاق شده اند، ولی به مناسبت مقام اینجا آورده شدند.)
لوحه ي نخست لوحه ي نخست
تابلویی است که حقیقت دنیای غافلان را به تصویر می کشدتابلویی است که حقیقت دنیای غافلان را به تصویر می کشد
مرا به دنیا فرا مخوان! چون آمدم و فنا دیدم.مرا به دنیا فرا مخوان! چون آمدم و فنا دیدم.
آنگاه که غفلت پرده انداخت و نور حق نهان گشت،آنگاه که غفلت پرده انداخت و نور حق نهان گشت،
همیشه موجودات را فانی و زیان آور دیدم.همیشه موجودات را فانی و زیان آور دیدم.
اگر بگویی: وجود، من آن را پوشیده ام، اما سراسر عدم بود و بلا!اگر بگویی: وجود، من آن را پوشیده ام، اما سراسر عدم بود و بلا!
اگر بگویی: حیات، من آن را چشیده ام، اما دیدم که عذاب اندر عذاب است!اگر بگویی: حیات، من آن را چشیده ام، اما دیدم که عذاب اندر عذاب است!
چون عقل، عقاب گشت و بقا بلای جانم شد.چون عقل، عقاب گشت و بقا بلای جانم شد.
و عمر، عین هوی و کمال عین هبا شد.و عمر، عین هوی و کمال عین هبا شد.
و عمل، عین ریا و أمل عین الم شد.و عمل، عین ریا و أمل عین الم شد.
و وصال، عین زوال و دوا عین درد بود.و وصال، عین زوال و دوا عین درد بود.
و انوار را به صورت ظلمات و احباب را بسان ایتام دیدم.و انوار را به صورت ظلمات و احباب را بسان ایتام دیدم.
و صداها عین تعزیت بودند و زندگان را بسان مردگان دیدم.و صداها عین تعزیت بودند و زندگان را بسان مردگان دیدم.
— 276 —
و علوم به اوهام مبدل شد و در حکمت ها هزاران سَقَم دیم.و علوم به اوهام مبدل شد و در حکمت ها هزاران سَقَم دیم.
و لذت ها درد شدند و در هستی هزاران عدم دیدم.و لذت ها درد شدند و در هستی هزاران عدم دیدم.
و اگر بگویی: دوست من آن را یافته بودم، اما افسوس! چه دردهایی در فراق دیدم.و اگر بگویی: دوست من آن را یافته بودم، اما افسوس! چه دردهایی در فراق دیدم.
لوحه ی دوم لوحه ی دوم
تابلویی است که به حقیقت دنیای اهل هدایت اشاره می کند: تابلویی است که به حقیقت دنیای اهل هدایت اشاره می کند:
آنگاه که غفلت برچیده شد، نور حق را عیان دیدم.آنگاه که غفلت برچیده شد، نور حق را عیان دیدم.
هستی، دلیل ذات او بود و زندگی، آیینة حق.هستی، دلیل ذات او بود و زندگی، آیینة حق.
عقل، کلید گنج شد و فنا را دروازة بقا دیدم.عقل، کلید گنج شد و فنا را دروازة بقا دیدم.
لمعة کمال به خاموشی گرایید و شمس جمال دمید و درخیشیدن گرفت.لمعة کمال به خاموشی گرایید و شمس جمال دمید و درخیشیدن گرفت.
زوال، عین وصال و الم،عین لذت شد.زوال، عین وصال و الم،عین لذت شد.
عمر، خود ابد شد و در مرگ، حیات حقیقی پدیدار گشت.عمر، خود ابد شد و در مرگ، حیات حقیقی پدیدار گشت.
همه اشیا را مونس و همدم دیدم و همه صداها صدای ذکر شد.همه اشیا را مونس و همدم دیدم و همه صداها صدای ذکر شد.
همه ذرات موجودات به ذکر و تسبیح مشغول اند.همه ذرات موجودات به ذکر و تسبیح مشغول اند.
فقر را گنجینة غنا و مرگ را عجز و درماندگی دیدم.فقر را گنجینة غنا و مرگ را عجز و درماندگی دیدم.
اگر خدا را یافته ای، بدان که همة اشیا از آنِ توست.اگر خدا را یافته ای، بدان که همة اشیا از آنِ توست.
خود بینی و پرستش نفس، بلای بی حساب و عذاب نامحدود است.خود بینی و پرستش نفس، بلای بی حساب و عذاب نامحدود است.
آن را بچش و فراموش مکن که بلای بی نهایت سنگینی است!آن را بچش و فراموش مکن که بلای بی نهایت سنگینی است!
اگر بندة حقیقی خدا هستی، پس صفای بیکران را ببین و ثواب بیکران وجودش را بچش.اگر بندة حقیقی خدا هستی، پس صفای بیکران را ببین و ثواب بیکران وجودش را بچش.
و خوشبختی بی پایان را نظاره کن!و خوشبختی بی پایان را نظاره کن!
— 277 —
مناجات
بيست و پنج سال قبل، بعد از عصر يكي از روزهاي ماه مبارك رمضان قصيده اسمای حسناي شيخ گيلاني قُدس سرّه را خواندم، آرزويي به من دست داد تا مناجاتي با اسمای حسني بنويسم، در آن هنگام همين اندازه نوشته شد، چون من می خواستم مناجاتي شبيه به مناجات آن استاد بزرگوارم بنويسم. اما افسوس! استعداد نظم سرایي ندارم، نتوانستم و متأسفانه مناجات ناتمام ماند.بيست و پنج سال قبل، بعد از عصر يكي از روزهاي ماه مبارك رمضان قصيده اسمای حسناي شيخ گيلاني قُدس سرّه را خواندم، آرزويي به من دست داد تا مناجاتي با اسمای حسني بنويسم، در آن هنگام همين اندازه نوشته شد، چون من می خواستم مناجاتي شبيه به مناجات آن استاد بزرگوارم بنويسم. اما افسوس! استعداد نظم سرایي ندارم، نتوانستم و متأسفانه مناجات ناتمام ماند.
اين مناجات به رسالة "پنجره ها" كه نامة سي و سوم است ملحق شده بود، ولي به مناسبت مقام اينجا آورده شد:اين مناجات به رسالة "پنجره ها" كه نامة سي و سوم است ملحق شده بود، ولي به مناسبت مقام اينجا آورده شد:
هوالباقي هوالباقي
حكيمُ القضايا نحین في قَبْض حُكمه هو الحَكَمُ العیدلُ لیه الأرض والسماءُحكيمُ القضايا نحین في قَبْض حُكمه هو الحَكَمُ العیدلُ لیه الأرض والسماءُ
عليمُ الخیفايا والغيوب في مُلكه هو القادرُ القيیومُ له العرش والثراءعليمُ الخیفايا والغيوب في مُلكه هو القادرُ القيیومُ له العرش والثراء
لطيفُ المزايا والنیقوش في صُنعه هو الفاطرُ الیودودُ له الحُسن والبهاءُلطيفُ المزايا والنیقوش في صُنعه هو الفاطرُ الیودودُ له الحُسن والبهاءُ
جليلُ المرايا والشؤون في خلقه هو الملكُ القیدوسُ له العز والكبرياءجليلُ المرايا والشؤون في خلقه هو الملكُ القیدوسُ له العز والكبرياء
بديع البرايا نحن مین نیقیش صُنعه هو الدائیمُ الباقي له الملك والیبقاءُبديع البرايا نحن مین نیقیش صُنعه هو الدائیمُ الباقي له الملك والیبقاءُ
كريمُ العطايا نحین مِن ركب ضيفه هو الرزاقُ الكافي له الحمد والثناءكريمُ العطايا نحین مِن ركب ضيفه هو الرزاقُ الكافي له الحمد والثناء
جميل الهدايا نحن من نسج علمه هو الخالقُ الیوافیي له والعطاءجميل الهدايا نحن من نسج علمه هو الخالقُ الیوافیي له والعطاء
سميعُ الشكايا والدعاءِ لخَلْقِه هو الراحمُ الشیافي له الشكر والثناءسميعُ الشكايا والدعاءِ لخَلْقِه هو الراحمُ الشیافي له الشكر والثناء
غیفور الخیطیايا والذنوبِ لعبده هو الغفّار الرحيمُ له الیعیفوُ والرضاءغیفور الخیطیايا والذنوبِ لعبده هو الغفّار الرحيمُ له الیعیفوُ والرضاء
اي نفس من! چون قلبم گريه كن و فرياد برآور و بگو:اي نفس من! چون قلبم گريه كن و فرياد برآور و بگو:
فاني ام، فاني را نمي خواهم.فاني ام، فاني را نمي خواهم.
عاجزم، عاجز را نمي خواهم.عاجزم، عاجز را نمي خواهم.
روحم را به رحمان سپرده ام، غير او را نمي خواهم.روحم را به رحمان سپرده ام، غير او را نمي خواهم.
مي خواهم؛ فقط يك يار باقي مي خواهم.مي خواهم؛ فقط يك يار باقي مي خواهم.
من خود ذره ام، خورشيد ماندگار مي خواهم.من خود ذره ام، خورشيد ماندگار مي خواهم.
هيچ اندر هيچ ام، اما همة اين موجودات را باهم مي خواهم.هيچ اندر هيچ ام، اما همة اين موجودات را باهم مي خواهم.
— 278 —
دست آورد تأمل
در ييلاق "بارلا" ميوه اي است از درختان كاج، سدر، سروكوهي و سپيدار.در ييلاق "بارلا" ميوه اي است از درختان كاج، سدر، سروكوهي و سپيدار.
این قسمت، بخشی از مكتوب یازدهم است و به مناسبت مقام اینجا آورده شد.این قسمت، بخشی از مكتوب یازدهم است و به مناسبت مقام اینجا آورده شد.
در يكي از روزهاي دوران اسارتم، بر فراز كوهي در "بارلا" بودم و به درختان تنومند و بلند قامت صنوبر، قطران و سروكوهي می نگریستم و در مورد وضعیت حیرت انگیز و شکل و صورت هولناک شان می اندیشیدم. آهسته آهسته باد هاي نرم و ملايمي و زيدن گرفت و آن وضعيت مهيب را به وضعيت شيرين و با شكوهی با شور و ولوله ذكر و تسبيح تبديل کرد و تماشاي اين صحنة دلپذير، چشم را با عبرت و گوش را با حكمت آشنا و هم نوا ساخت؛ و به ناگاه بيت كردي "احمد جزري" يادم آمد:در يكي از روزهاي دوران اسارتم، بر فراز كوهي در "بارلا" بودم و به درختان تنومند و بلند قامت صنوبر، قطران و سروكوهي می نگریستم و در مورد وضعیت حیرت انگیز و شکل و صورت هولناک شان می اندیشیدم. آهسته آهسته باد هاي نرم و ملايمي و زيدن گرفت و آن وضعيت مهيب را به وضعيت شيرين و با شكوهی با شور و ولوله ذكر و تسبيح تبديل کرد و تماشاي اين صحنة دلپذير، چشم را با عبرت و گوش را با حكمت آشنا و هم نوا ساخت؛ و به ناگاه بيت كردي "احمد جزري" يادم آمد:
هر كس بتماشاگه حسناته ز هر جاى تشبيه نگاران بجمالاته دنازنهر كس بتماشاگه حسناته ز هر جاى تشبيه نگاران بجمالاته دنازن
قلبم بخاطر بيان معنى عبرت، چنين گريست:قلبم بخاطر بيان معنى عبرت، چنين گريست:
يا رب! هر حى بتماشاگه صنع تو ز هر جاى بتازى.. زنشيب و از فرازى مانند دلالان بنداء بآوازى.. دم دم ز جمال نقش تو در رقص بازى.. زكمال صنع تو خوش خوش بگازى.. ز شيرينى آواز خود هى هى دنازى.. از وى رقص آمد جذبه خوازى.. أزين آثار رحمت يافت هر حى درس تسبيح نمازى.. ايستا دست هر يكى بر سنگ بالا سرفرازى.. دراز كردست دستها را بدرگاه إلهى همچو شهبازى.. به جنبيدست زلفها را به شوق انگيز شهنازى.. ببالا ميزنند از پرده هاى "هاى هوى" عشق بازى.. ميدهد هوشه گيرينهاى درينهاى زوالى از حب مجازى.. بر سر محمودها نغمه هاى حزن انگيز ايازى.. مردها را نغمهاى ازلى از حزن انگيز نوازى.. "روحه" مى آيد از و زمزمه ى ناز و نيازى.. قلب مى خواند ازين آياتها: سر توحيد زعلو نظم إعجازى.. نفس مى خواهد در اين ولولها.. زلزلها: ذوق باقى در فناى دنيا بازى.. عقل مى بيند ازين زمزمها.. دمدمها: نظم خلقت، نقش حكمت، كنز رازى.. آرزو ميدارد هوايا رب! هر حى بتماشاگه صنع تو ز هر جاى بتازى.. زنشيب و از فرازى مانند دلالان بنداء بآوازى.. دم دم ز جمال نقش تو در رقص بازى.. زكمال صنع تو خوش خوش بگازى.. ز شيرينى آواز خود هى هى دنازى.. از وى رقص آمد جذبه خوازى.. أزين آثار رحمت يافت هر حى درس تسبيح نمازى.. ايستا دست هر يكى بر سنگ بالا سرفرازى.. دراز كردست دستها را بدرگاه إلهى همچو شهبازى.. به جنبيدست زلفها را به شوق انگيز شهنازى.. ببالا ميزنند از پرده هاى "هاى هوى" عشق بازى.. ميدهد هوشه گيرينهاى درينهاى زوالى از حب مجازى.. بر سر محمودها نغمه هاى حزن انگيز ايازى.. مردها را نغمهاى ازلى از حزن انگيز نوازى.. "روحه" مى آيد از و زمزمه ى ناز و نيازى.. قلب مى خواند ازين آياتها: سر توحيد زعلو نظم إعجازى.. نفس مى خواهد در اين ولولها.. زلزلها: ذوق باقى در فناى دنيا بازى.. عقل مى بيند ازين زمزمها.. دمدمها: نظم خلقت، نقش حكمت، كنز رازى.. آرزو ميدارد هوا
— 279 —
ازين همهمها.. هوهوها مرگ خود در ترك اذواق مجازى.. خيال بيند ازين اشجار: ملائک را جسد آمد سماوى، باهزاران نى.. ازين نيها شنيدت هوش: ستايشهاى ذات حى.. ورقها را زبان دارند همه "هو هو" ذكرآرند به در معناى: حى حى.. چو لَٓا اِلٰهَ اِلَّا هُوَ برابر ميزند هر شى.. دمادم جويدند "يا حق" سراسر گويدند: "يا حى" برابر ميزنند: "الله"ازين همهمها.. هوهوها مرگ خود در ترك اذواق مجازى.. خيال بيند ازين اشجار: ملائک را جسد آمد سماوى، باهزاران نى.. ازين نيها شنيدت هوش: ستايشهاى ذات حى.. ورقها را زبان دارند همه "هو هو" ذكرآرند به در معناى: حى حى.. چو لَٓا اِلٰهَ اِلَّا هُوَ برابر ميزند هر شى.. دمادم جويدند "يا حق" سراسر گويدند: "يا حى" برابر ميزنند: "الله"
فَيَا حَىُّ يَا قَیيُّومُ بِحَقِّ اسْمِ حَىّ قَیيُّومفَيَا حَىُّ يَا قَیيُّومُ بِحَقِّ اسْمِ حَىّ قَیيُّوم
حياتى ده باين، قلب پريشان را استقامت ده باين، عقل مشوش را.. آمينحياتى ده باين، قلب پريشان را استقامت ده باين، عقل مشوش را.. آمين
معنى ابيات فارسي كه در مورد درختان كاج، سدر، سروكوهي و سپيدار در "تپه ليجه" در ييلاق "بارلا" نوشته شده است.معنى ابيات فارسي كه در مورد درختان كاج، سدر، سروكوهي و سپيدار در "تپه ليجه" در ييلاق "بارلا" نوشته شده است.
هر كس بتماشاگه حسناته ز هر جاى تشبيه نگاران بجمالاته دنازنهر كس بتماشاگه حسناته ز هر جاى تشبيه نگاران بجمالاته دنازن
"هركس از هر جا شتابان به تماشاي زیبایی ات آمده است، آن ها به جمال تو به خود مي بالند و مي نازند.""هركس از هر جا شتابان به تماشاي زیبایی ات آمده است، آن ها به جمال تو به خود مي بالند و مي نازند."
به يادم آمد و قلبم نيز به خاطر بيان معني عبرت، چنين گريست:به يادم آمد و قلبم نيز به خاطر بيان معني عبرت، چنين گريست:
يا رب! هر حى بتماشاگه صنع تو ز هر جاى بتازىيا رب! هر حى بتماشاگه صنع تو ز هر جاى بتازى
"پرورد گارا ! هر موجود زنده از هر جا سر برآورده است و همه باهم به تماشاي زیبایی ات مشغول اند و در شگفتی های زمینی که نمایشگاه صنعت توست، می اندیشند.""پرورد گارا ! هر موجود زنده از هر جا سر برآورده است و همه باهم به تماشاي زیبایی ات مشغول اند و در شگفتی های زمینی که نمایشگاه صنعت توست، می اندیشند."
زنشيب و از فرازى مانند دلالان بنداء بآوازىزنشيب و از فرازى مانند دلالان بنداء بآوازى
"آن ها همچون مناديان و جارچيان از هر طرف، از آسمان ها و زمين، به تماشاي جمالت فرا مي خوانند.""آن ها همچون مناديان و جارچيان از هر طرف، از آسمان ها و زمين، به تماشاي جمالت فرا مي خوانند."
دم دم ز جمال نقش تو زهواى شوق تو در رقص بازى (٭):(نسخه) : زهواى شوق تودم دم ز جمال نقش تو زهواى شوق تو در رقص بازى (٭):(نسخه) : زهواى شوق تو
اين درختان بسان دعوتگران و جارچيان از تماشاي زيبایي نقش و نگارت در هستي به وجد آمده به رقص و پايكوبي مي پردازند.اين درختان بسان دعوتگران و جارچيان از تماشاي زيبایي نقش و نگارت در هستي به وجد آمده به رقص و پايكوبي مي پردازند.
زكمال صنع تو خوش خوش بگازىزكمال صنع تو خوش خوش بگازى
"و سرمست از دیدن كمال صنعت تو صداهاي زيبا و دل انگيزي بر مي آورند.""و سرمست از دیدن كمال صنعت تو صداهاي زيبا و دل انگيزي بر مي آورند."
— 280 —
ز شيرينى آواز خود هى هى دنازىز شيرينى آواز خود هى هى دنازى
"انگار شيريني صداهايشان خود آن ها را نيز سرمست ساخته است، به همين خاطر خرامان مي نازند.""انگار شيريني صداهايشان خود آن ها را نيز سرمست ساخته است، به همين خاطر خرامان مي نازند."
از وى رقص آمد جذبه خازىاز وى رقص آمد جذبه خازى
"اينجاست كه اين درختان به رقص در آمده اند و شور و اشتياق مي خواهند.""اينجاست كه اين درختان به رقص در آمده اند و شور و اشتياق مي خواهند."
أزين آثار رحمت يافت هر حى درس تسبيح نمازىأزين آثار رحمت يافت هر حى درس تسبيح نمازى
"از آثار اين رحمت الهي است كه هر زنده جاني درس تسبيح و نماز مخصوص به خود را فرا مي گيرد.""از آثار اين رحمت الهي است كه هر زنده جاني درس تسبيح و نماز مخصوص به خود را فرا مي گيرد."
ایستادست هر يكى بر سنگ بالا سرفرازىایستادست هر يكى بر سنگ بالا سرفرازى
پس از فراگيري درس، هردرختي برفراز سنگي بزرگ ايستاده و سر را بلند كرده و به عرش چشم دوخته است.پس از فراگيري درس، هردرختي برفراز سنگي بزرگ ايستاده و سر را بلند كرده و به عرش چشم دوخته است.
دراز كردست دستها را بدرگاه إلهى همچو شهبازىدراز كردست دستها را بدرگاه إلهى همچو شهبازى
"و هركدام صدها دستش را همچون شهباز قلندر (٭):شهباز قلندر يک قهرمان مشهور است که با ارشادهای شاه گيلانی و با التجاء به درگاه الهی به مدارج والاي ولايت نايل اماده است. به درگاه الهي دراز كرده و وضعيت اداي عبادت شكوهمندي را به خود گرفته اند.""و هركدام صدها دستش را همچون شهباز قلندر (٭):شهباز قلندر يک قهرمان مشهور است که با ارشادهای شاه گيلانی و با التجاء به درگاه الهی به مدارج والاي ولايت نايل اماده است. به درگاه الهي دراز كرده و وضعيت اداي عبادت شكوهمندي را به خود گرفته اند."
به جنبيدست زلفها را به شوق انگيز شهنازى (٭):شهناز چلکزی زيباترين دختر دنيا بود که به خاطر گيسوان چهل زلفش بسيار مشهور شده بود.به جنبيدست زلفها را به شوق انگيز شهنازى (٭):شهناز چلکزی زيباترين دختر دنيا بود که به خاطر گيسوان چهل زلفش بسيار مشهور شده بود.
"و شاخه هاي نازك شان را به اين سو و آن سو تكان مي دهند، انگار گيسوي دلرباي "شهناز" است، بدين طريق اشتياق لطيف و علاقه مندي والاي تماشاگران را بر مي انگيزند.""و شاخه هاي نازك شان را به اين سو و آن سو تكان مي دهند، انگار گيسوي دلرباي "شهناز" است، بدين طريق اشتياق لطيف و علاقه مندي والاي تماشاگران را بر مي انگيزند."
ببالا ميزنند از پرده هاى "هاى هوى" عشق بازىببالا ميزنند از پرده هاى "هاى هوى" عشق بازى
"گويا روي حساس ترين تار طبقات عشق، انگشت گذاشته اند و ندا در مي دهند.""گويا روي حساس ترين تار طبقات عشق، انگشت گذاشته اند و ندا در مي دهند."
(٭):(نسخه) : اين نسخه به سرو كوهي اي كه در قبرستان است اشاره دارد:(٭):(نسخه) : اين نسخه به سرو كوهي اي كه در قبرستان است اشاره دارد:
ببالا مي زنند از پرده هاي هاي هوي چرخ بازي ٭ مرده ها را نغمه هاي ازلي از حزن انگيز نوازي.ببالا مي زنند از پرده هاي هاي هوي چرخ بازي ٭ مرده ها را نغمه هاي ازلي از حزن انگيز نوازي.
— 281 —
ميدهد هوشه گيرينهاى درينهاى زوالى از حب مجازىميدهد هوشه گيرينهاى درينهاى زوالى از حب مجازى
"آه و نالة سوزان، گريه هاي تلخ برخاسته از اعماق جان و درد جدایي از دوستان مجازي را به ياد مي آورد.""آه و نالة سوزان، گريه هاي تلخ برخاسته از اعماق جان و درد جدایي از دوستان مجازي را به ياد مي آورد."
بر سر محمودها نغمه هاى حزن انگيز ايازىبر سر محمودها نغمه هاى حزن انگيز ايازى
"نغمه هاي حزن آلود جدایي را در گوش همة عاشقان جدا شده از محبوب مي نوازند، آن گونه كه سلطان محمود از محبوبش جدا شد.""نغمه هاي حزن آلود جدایي را در گوش همة عاشقان جدا شده از محبوب مي نوازند، آن گونه كه سلطان محمود از محبوبش جدا شد."
مرده ها را نغمه هاي ازلي از حزن انگيز نوازيمرده ها را نغمه هاي ازلي از حزن انگيز نوازي
گویي اين درختان با نغمه های ازلي و صداهاي حزن انگیز شان وظیفه دارند تا صدای خلود و ماندگاری را به گوش مردگانی که از شنيدن صداها و گفتگوهاي دنيا باز مانده اند بشنوانند.گویي اين درختان با نغمه های ازلي و صداهاي حزن انگیز شان وظیفه دارند تا صدای خلود و ماندگاری را به گوش مردگانی که از شنيدن صداها و گفتگوهاي دنيا باز مانده اند بشنوانند.
"روحه" مى آيد از او زمزمة ناز و نيازى"روحه" مى آيد از او زمزمة ناز و نيازى
"اما روح از این مشاهده دریافته است که: اشيا با تسبيح و تهلیل هایشان در برابر تجليات نام هاي آفريدگار ذوالجلال مقابله مي كنند، گويی اين صداها زمزمه هاي راز و نياز آن هاست كه مي آيد.""اما روح از این مشاهده دریافته است که: اشيا با تسبيح و تهلیل هایشان در برابر تجليات نام هاي آفريدگار ذوالجلال مقابله مي كنند، گويی اين صداها زمزمه هاي راز و نياز آن هاست كه مي آيد."
قلب مي خواند از اين آيت ها: سرّ توحيد زعلو نظم اعجازیقلب مي خواند از اين آيت ها: سرّ توحيد زعلو نظم اعجازی
"اما قلب از نظم والاي اين اعجاز، رمز توحيد را در اين درختها مي خواند كه هريك آيات مجسم الهي هستند.""اما قلب از نظم والاي اين اعجاز، رمز توحيد را در اين درختها مي خواند كه هريك آيات مجسم الهي هستند."
يعني در آفرينش اينها چنان نظم و صنعت و حكمت خارق العاده اي وجود دارد كه اگر همة اسباب جهان فاعل مختار فرض شوند و دست به دست هم دهند، نخواهند توانست از آن تقليد كنند.يعني در آفرينش اينها چنان نظم و صنعت و حكمت خارق العاده اي وجود دارد كه اگر همة اسباب جهان فاعل مختار فرض شوند و دست به دست هم دهند، نخواهند توانست از آن تقليد كنند.
نفس می خواهد در اين ولوله ها، زلزله ها: ذوق باقی در فنای دنيا بازینفس می خواهد در اين ولوله ها، زلزله ها: ذوق باقی در فنای دنيا بازی
و اين نفس هر اندازه كه اين وضعيت را تماشا مي كرد مي ديد كه تمام روي زمين در زلزله اي پر از ولوله ي جدايی و فراق مي غلتد، لذا به جستجوي لذتی ماندگار بر آمد و در يافت كه "با ترك دنيا پرستي بقارا خواهي يافت"و اين نفس هر اندازه كه اين وضعيت را تماشا مي كرد مي ديد كه تمام روي زمين در زلزله اي پر از ولوله ي جدايی و فراق مي غلتد، لذا به جستجوي لذتی ماندگار بر آمد و در يافت كه "با ترك دنيا پرستي بقارا خواهي يافت"
— 282 —
عقل مي بيند از اين زمزمه ها، دمدمه ها: نظم خلقت، نقش حكمت، كنز رازیعقل مي بيند از اين زمزمه ها، دمدمه ها: نظم خلقت، نقش حكمت، كنز رازی
"اما عقل از اين زمزمة حيوانات و درختان و دمدمة نباتات و وزش هوا، انتظام خلقت و نقش حكمت و خزانة اسرار را كشف مي كند و در مي يابد كه هرچيز در صور مختلف، به تسبيح آفريدگار ذوالجلالش مشغول اند.""اما عقل از اين زمزمة حيوانات و درختان و دمدمة نباتات و وزش هوا، انتظام خلقت و نقش حكمت و خزانة اسرار را كشف مي كند و در مي يابد كه هرچيز در صور مختلف، به تسبيح آفريدگار ذوالجلالش مشغول اند."
آرزو مي دارد هوا ازين همهمه ها هوهو ها مرگ خود در ترك اذواق مجازيآرزو مي دارد هوا ازين همهمه ها هوهو ها مرگ خود در ترك اذواق مجازي
و "اما هواي نفس، از همهمه ي هوا و هوهوي برگ ها چنان لذت مي برد، كه تمام ذوق هاي مجازي را از ياد برده، و با ترك آن ذوق مجازي - كه در حكم حيات براى هواي نفس است- در راه ذوق و لذت حقيقي، حتي مرگ خود را طلب مي كند."و "اما هواي نفس، از همهمه ي هوا و هوهوي برگ ها چنان لذت مي برد، كه تمام ذوق هاي مجازي را از ياد برده، و با ترك آن ذوق مجازي - كه در حكم حيات براى هواي نفس است- در راه ذوق و لذت حقيقي، حتي مرگ خود را طلب مي كند."
خيال بيند ازین اشجار: ملائك را جسد آمد سماوی با هزاران نیخيال بيند ازین اشجار: ملائك را جسد آمد سماوی با هزاران نی
اما خيال مي بيند كه گويا فرشتگانِ موكّل درختان، وارد آن ها شده و درختاني را كه در هر شاخه آن نَی هاي زيادي آويخته است همچون جسد پوشانده اند.اما خيال مي بيند كه گويا فرشتگانِ موكّل درختان، وارد آن ها شده و درختاني را كه در هر شاخه آن نَی هاي زيادي آويخته است همچون جسد پوشانده اند.
گويا سلطان سرمدي اين اجساد را در مراسم با شكوهي با صداي هزاران نَي به آنها پوشانده است، تا اين درختان نه به صورت جسمي جامد و فاقد شعور بلكه با شعور كامل و وضعيت پرمعني حالت شكر و سپاس را نشان دهند.گويا سلطان سرمدي اين اجساد را در مراسم با شكوهي با صداي هزاران نَي به آنها پوشانده است، تا اين درختان نه به صورت جسمي جامد و فاقد شعور بلكه با شعور كامل و وضعيت پرمعني حالت شكر و سپاس را نشان دهند.
از این نَی ها شنیدت هوش: ستایش های ذات حیاز این نَی ها شنیدت هوش: ستایش های ذات حی
"پس صداي اين نیها صاف و موثر است، گویي از موسيقي آسماني برخاسته است و فكر، صداي شكوه از درد فراق و جدایي را از آن نمي شنود""پس صداي اين نیها صاف و موثر است، گویي از موسيقي آسماني برخاسته است و فكر، صداي شكوه از درد فراق و جدایي را از آن نمي شنود"
آن گونه كه همة عشاق و در پيشاپيش آنها مولانا جلال الدين رومي شکوه های دردناك جدایي را شنیده اند. بلكه صداي تشكرات رحماني و تحميدات رباني را که به پروردگار حي و قيوم تقدیم شده است مي شنوند.آن گونه كه همة عشاق و در پيشاپيش آنها مولانا جلال الدين رومي شکوه های دردناك جدایي را شنیده اند. بلكه صداي تشكرات رحماني و تحميدات رباني را که به پروردگار حي و قيوم تقدیم شده است مي شنوند.
ورق ها را زبان دارند همه "هو هو" ذكر آرند به در معناي حی حیورق ها را زبان دارند همه "هو هو" ذكر آرند به در معناي حی حی
"وقتي درختان به جسد تبديل شدند، همة برگ هاي شان نيز صورت زبان را به خود گرفت و هر درخت با هزاران زبانش با اندك تماس باد، ذكر "هو هو" سر مي دهد، و با تحيات زندگي خود، حيّ و قيوم بودن آفريدگارش را اعلان مي دارد.""وقتي درختان به جسد تبديل شدند، همة برگ هاي شان نيز صورت زبان را به خود گرفت و هر درخت با هزاران زبانش با اندك تماس باد، ذكر "هو هو" سر مي دهد، و با تحيات زندگي خود، حيّ و قيوم بودن آفريدگارش را اعلان مي دارد."
— 283 —
چو لا اله الا هو برابر مي زند هر شيچو لا اله الا هو برابر مي زند هر شي
"زيرا همة اشيا "لا اله الا هو" مي گويند، و در حلقة بزرگ ذكر كائنات باهم ذكر مي كنند و همكارند.""زيرا همة اشيا "لا اله الا هو" مي گويند، و در حلقة بزرگ ذكر كائنات باهم ذكر مي كنند و همكارند."
دمادم جويند "ياحق" سراسر گويدند، "ياحي" برابر مي زنند "الله"دمادم جويند "ياحق" سراسر گويدند، "ياحي" برابر مي زنند "الله"
"و هر لحظه با زبان استعداد و فطرتش "ياحق" مي گويد و حقوق زندگي اش را از گنج هاي رحمت الهي مي طلبد و همه باهم با زبان برخوردار بودن از مظاهر زندگي، اسم "يا حيّ" را ورد زبان قرار داده اند.""و هر لحظه با زبان استعداد و فطرتش "ياحق" مي گويد و حقوق زندگي اش را از گنج هاي رحمت الهي مي طلبد و همه باهم با زبان برخوردار بودن از مظاهر زندگي، اسم "يا حيّ" را ورد زبان قرار داده اند."
فیا حی یا قیّوم بحق اسم حی قیومفیا حی یا قیّوم بحق اسم حی قیوم
حياتي ده به اين قلب پريشان را استقامت ده اين عقل مشوش را آمين!حياتي ده به اين قلب پريشان را استقامت ده اين عقل مشوش را آمين!
— 284 —
سخن ستارگان سخن ستارگان
در يكي از روزها در "بارلا" در قلّة بلند كوه "چام" نشسته بودم. در آرامش شب به چهرة آسمان چشم دوختم. در اين هنگام يكباره فقرات ذيل به ذهنم خطوركرد؛ گويا گفتگوي ستارگان را با زبان حال شان شنيدم و اين مطالب را همان گونه که به ذهنم خطور كرده بود، نوشتم و قانون شعري رعايت نشد، چون به نظم و شعر وارد نیستم.در يكي از روزها در "بارلا" در قلّة بلند كوه "چام" نشسته بودم. در آرامش شب به چهرة آسمان چشم دوختم. در اين هنگام يكباره فقرات ذيل به ذهنم خطوركرد؛ گويا گفتگوي ستارگان را با زبان حال شان شنيدم و اين مطالب را همان گونه که به ذهنم خطور كرده بود، نوشتم و قانون شعري رعايت نشد، چون به نظم و شعر وارد نیستم.
از نامة چهارم و از پايان بخش اول گفتار سي و دوم اينجا آورده شد.از نامة چهارم و از پايان بخش اول گفتار سي و دوم اينجا آورده شد.
مكتوبي تابان از زبان ستارگان مكتوبي تابان از زبان ستارگان
خطبه ي شيرين ستارگان را بشنو، ببين نامه ي نورين حكمت چه نوشته است!خطبه ي شيرين ستارگان را بشنو، ببين نامه ي نورين حكمت چه نوشته است!
همه باهم فرياد برآورده و با زبان حق مي گويند:همه باهم فرياد برآورده و با زبان حق مي گويند:
٭٭٭٭٭٭
ما يكايك دليل نورافشاني هستيم بر شكوه و سلطنت قدير ذوالجلالما يكايك دليل نورافشاني هستيم بر شكوه و سلطنت قدير ذوالجلال
گواهي صادق بر وجود آفريدگار و بر وحدانيت و قدرت او.گواهي صادق بر وجود آفريدگار و بر وحدانيت و قدرت او.
٭٭٭٭٭٭
ما همچون فرشتگان، مشغول تماشاي معجزاتي هستيم كه روي زمين را آراسته اند.ما همچون فرشتگان، مشغول تماشاي معجزاتي هستيم كه روي زمين را آراسته اند.
٭٭٭٭٭٭
ما هزاران چشم بينایي هستيم كه ازآسمان به زمين مي نگرند و به بهشت خیره می شوند.ما هزاران چشم بينایي هستيم كه ازآسمان به زمين مي نگرند و به بهشت خیره می شوند.
(٭):يعني زمين كه مزرعه و بوته زار گل هاي بهشتي است، به آن دليل كه مكاني براي نشان دادن بسياري از معجزات قدرت است. هما نگونه كه ملائك ساكنين عالم سموات، آن معجزات و خوارق را تماشا مي كنند، همانطور ستارگان هم - كه در حكم چشمان اجرام آسماني اند- چون ملائك به زمين و به بهشت نگاه مي كنند، به گونه اي كه با مشاهده ي مصنوعات نازنين روي زمين، عالم بهشت را مي بينند. و آن چز هاي خارق العاده و گذراي زمين را به صورتي باقي در بهشت مشاهده مي كنند، گويا يكبار به زمين و يكبار به جنت نگاه مي كنند يعني به هر دو عالم نظارت دارند.(٭):يعني زمين كه مزرعه و بوته زار گل هاي بهشتي است، به آن دليل كه مكاني براي نشان دادن بسياري از معجزات قدرت است. هما نگونه كه ملائك ساكنين عالم سموات، آن معجزات و خوارق را تماشا مي كنند، همانطور ستارگان هم - كه در حكم چشمان اجرام آسماني اند- چون ملائك به زمين و به بهشت نگاه مي كنند، به گونه اي كه با مشاهده ي مصنوعات نازنين روي زمين، عالم بهشت را مي بينند. و آن چز هاي خارق العاده و گذراي زمين را به صورتي باقي در بهشت مشاهده مي كنند، گويا يكبار به زمين و يكبار به جنت نگاه مي كنند يعني به هر دو عالم نظارت دارند.
ما هزاران ميوة زيباي درخت آفرينش هستيم كه دست حكمت جميلما هزاران ميوة زيباي درخت آفرينش هستيم كه دست حكمت جميل
ذو الجلال ما را به پهناي آسمان و شاخه هاي كهكشان آويخته است.ذو الجلال ما را به پهناي آسمان و شاخه هاي كهكشان آويخته است.
— 285 —
ما براي اهل آسمان ها مسجد سيّار، خانة دوّار، آشيانة علوي، چراغ نور افشان، كشتي جبار و هواپيماي غول پيكر هستيم.ما براي اهل آسمان ها مسجد سيّار، خانة دوّار، آشيانة علوي، چراغ نور افشان، كشتي جبار و هواپيماي غول پيكر هستيم.
٭٭٭٭٭٭
ما معجزات قدرت، خوارق صنعت، نوادر حكمت، نوابغ خلقت و عالمِ نور قدير ذوالكمال و حكيم ذوالجلال هستيم.ما معجزات قدرت، خوارق صنعت، نوادر حكمت، نوابغ خلقت و عالمِ نور قدير ذوالكمال و حكيم ذوالجلال هستيم.
٭٭٭٭٭٭
بدين طريق صدها هزار دليل و برهان را با صدها هزار زبان نشان مي دهيم،بدين طريق صدها هزار دليل و برهان را با صدها هزار زبان نشان مي دهيم،
و به گوش انسان هاي راستین مي رسانيم.و به گوش انسان هاي راستین مي رسانيم.
كور باد چشم ملحدِ بي ديني كه چهره هاي تابان مان را نمي بيندكور باد چشم ملحدِ بي ديني كه چهره هاي تابان مان را نمي بيند
و سخنان واضح مان را نمي شنود! ما آياتِ سرايندة حق هستيیم.و سخنان واضح مان را نمي شنود! ما آياتِ سرايندة حق هستيیم.
٭٭٭٭٭٭
سكة ما يكي، نشان ما يكي است، تسبيح گوي و عبادت گزارِسكة ما يكي، نشان ما يكي است، تسبيح گوي و عبادت گزارِ
تحت فرمان پروردگار خود هستيم.تحت فرمان پروردگار خود هستيم.
مجذوب محبت اوییم و به حلقة ذكر كهكشان ها منسوبیم.مجذوب محبت اوییم و به حلقة ذكر كهكشان ها منسوبیم.
(آنچه را گفته شد در تخيلم شنيدم.)(آنچه را گفته شد در تخيلم شنيدم.)
— 286 —
گفتار هجدهم
اين گفتار دو مقام دارد، مقام دوم تاكنون نوشته نشده و مقام نخست در برگيرندة سه نقطه است:اين گفتار دو مقام دارد، مقام دوم تاكنون نوشته نشده و مقام نخست در برگيرندة سه نقطه است:
نقطة اول
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِبِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ
لَا تَحْسَبَنَّ الَّذ۪ينَ يَفْرَحُونَ بِمَٓا اَتَوْا وَيُحِبُّونَ اَنْ يُحْمَدُوا بِمَا لَمْ يَفْعَلُوا فَلَا تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفَازَةٍ مِنَ الْعَذَابِ وَلَهُمْ عَذَابٌ اَل۪يمٌلَا تَحْسَبَنَّ الَّذ۪ينَ يَفْرَحُونَ بِمَٓا اَتَوْا وَيُحِبُّونَ اَنْ يُحْمَدُوا بِمَا لَمْ يَفْعَلُوا فَلَا تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفَازَةٍ مِنَ الْعَذَابِ وَلَهُمْ عَذَابٌ اَل۪يمٌ
(آل عمران:١٨٨)(آل عمران:١٨٨)
يك سيلي تأديب براي نفس اماره ام!يك سيلي تأديب براي نفس اماره ام!
اي نفس متکبّر، شهرت طلب، خود بين و فريفتة مدح و ستايش!اي نفس متکبّر، شهرت طلب، خود بين و فريفتة مدح و ستايش!
اي نفس سرگردانم!اي نفس سرگردانم!
اگر ادعا شود كه بذر كوچك درخت انجيري كه منشأ هزاران ميوه است ساقة نحيف و خشك درخت انگوري كه صدها خوشه برآن آويزان است، بر اثر سعي و تلاش و مهارت خود، اين ميوه ها و خوشه ها را به بار مي آورند پس لزوماً كساني كه از اين ميوه ها استفاده مي كنند باید بذر درخت انجير و شاخة درخت انگور را ستايش و تحسين كنند! يعني اگر چنين ادعايي حق باشد، شايد تو نيز اي نفس، حق داشته باشي به نعمت هایي كه از آن برخوردار هستي بنازي و مغرور باشي!اگر ادعا شود كه بذر كوچك درخت انجيري كه منشأ هزاران ميوه است ساقة نحيف و خشك درخت انگوري كه صدها خوشه برآن آويزان است، بر اثر سعي و تلاش و مهارت خود، اين ميوه ها و خوشه ها را به بار مي آورند پس لزوماً كساني كه از اين ميوه ها استفاده مي كنند باید بذر درخت انجير و شاخة درخت انگور را ستايش و تحسين كنند! يعني اگر چنين ادعايي حق باشد، شايد تو نيز اي نفس، حق داشته باشي به نعمت هایي كه از آن برخوردار هستي بنازي و مغرور باشي!
حال آن كه تو فقط مستحق مذمت هستي! چون تو نه مثل آن دانه انجير هستی و نه مانند ساقه انگور، زیرا تو يك اختيار جزیي داري لذا با فخر و غرورت ارزش آن نعمتها را مي كاهي، و با ناسپاسي و كفرانت باطل مي سازي، و با تملّكت غصب مي كني.حال آن كه تو فقط مستحق مذمت هستي! چون تو نه مثل آن دانه انجير هستی و نه مانند ساقه انگور، زیرا تو يك اختيار جزیي داري لذا با فخر و غرورت ارزش آن نعمتها را مي كاهي، و با ناسپاسي و كفرانت باطل مي سازي، و با تملّكت غصب مي كني.
— 287 —
وظيفه ات فخر نيست بلکه شكر و سپاسگزاري است. شهرت، زيبندة تو نیست، تواضع و حيا شايستة توست. مستحق مدح و ستايش نيستي، بايد استغفار کنی و ندامت داشته باشی، كمال و برتري ات در خود بيني نيست، در خدا شناسي است.وظيفه ات فخر نيست بلکه شكر و سپاسگزاري است. شهرت، زيبندة تو نیست، تواضع و حيا شايستة توست. مستحق مدح و ستايش نيستي، بايد استغفار کنی و ندامت داشته باشی، كمال و برتري ات در خود بيني نيست، در خدا شناسي است.
آري اي نفس! تو در جسم من به طبيعتي كه در عالم است، شباهت داري؛ شما هردو (نفس و طبیعت) براي پذيرفتن خير و مرجعیت شر آفريده شده ايد؛ يعني فاعل و مصدر نيستيد، بلكه منفعل و محل فعل هستيد؛ شما فقط يك تأثير داريد، و آن اينكه: خيري را كه از جانب خير مطلق آمده است، به خوبی قبول نمی کنید و سبب شرّ و بدي مي شويد.آري اي نفس! تو در جسم من به طبيعتي كه در عالم است، شباهت داري؛ شما هردو (نفس و طبیعت) براي پذيرفتن خير و مرجعیت شر آفريده شده ايد؛ يعني فاعل و مصدر نيستيد، بلكه منفعل و محل فعل هستيد؛ شما فقط يك تأثير داريد، و آن اينكه: خيري را كه از جانب خير مطلق آمده است، به خوبی قبول نمی کنید و سبب شرّ و بدي مي شويد.
و نيز شما بسان يك پرده آفريده شده ايد، تا بدي هاي ظاهري ای كه زيبایي هايش ديده نمي شود، به شما نسبت داده شود و وسيله ای باشيد براي تنزيه ذات اقدس الهي؛ اما شما ژستی كاملاً منافي با وظيفة فطري تان به خود گرفته ايد، زيرا از روي ناتواني خير را به شر برگردانده اید؛ انگار با آفريدگارتان شريك و همكار هستيد!و نيز شما بسان يك پرده آفريده شده ايد، تا بدي هاي ظاهري ای كه زيبایي هايش ديده نمي شود، به شما نسبت داده شود و وسيله ای باشيد براي تنزيه ذات اقدس الهي؛ اما شما ژستی كاملاً منافي با وظيفة فطري تان به خود گرفته ايد، زيرا از روي ناتواني خير را به شر برگردانده اید؛ انگار با آفريدگارتان شريك و همكار هستيد!
پس آنكه نفس و طبيعت را پرستش می کند بسيار احمق و ستمگر است!پس آنكه نفس و طبيعت را پرستش می کند بسيار احمق و ستمگر است!
اي نفس!اي نفس!
مگو: من مظهر زيبایي هستم، زیرا كسي كه مظهر زيبایي باشد، زيبا مي شود؛ اما تو هرگز نتوانسته اي نماد كامل زيبایي و مظهر تمام آن باشي، پس تو يك گذرگاه هستي.مگو: من مظهر زيبایي هستم، زیرا كسي كه مظهر زيبایي باشد، زيبا مي شود؛ اما تو هرگز نتوانسته اي نماد كامل زيبایي و مظهر تمام آن باشي، پس تو يك گذرگاه هستي.
و نيز مگو:و نيز مگو:
من از میان همه مردم برگزيده شده ام و اين ميوه ها از طريق من نشان داده مي شود، يعني من نوعي برتري و مزيت دارم! هرگز چنين نيست، بلكه اين نعمتها اولتر از همه بدين خاطر به تو داده شده است كه تو از همه مفلس تر، نيازمندتر و دردمندتر بودي.من از میان همه مردم برگزيده شده ام و اين ميوه ها از طريق من نشان داده مي شود، يعني من نوعي برتري و مزيت دارم! هرگز چنين نيست، بلكه اين نعمتها اولتر از همه بدين خاطر به تو داده شده است كه تو از همه مفلس تر، نيازمندتر و دردمندتر بودي.
(٭):- به راستي من هم از به سكوت واداشتن و ملزم ساختن نفس سعيد جديد خوشم آمد و هزاران بار "بارك الله" گفتم.(٭):- به راستي من هم از به سكوت واداشتن و ملزم ساختن نفس سعيد جديد خوشم آمد و هزاران بار "بارك الله" گفتم.
— 288 —
نقطة دوم
يكي از اسرار آية مبارك اَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ (السجدة:٧) را توضيح مي دهد، بدين گونه كه:يكي از اسرار آية مبارك اَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ (السجدة:٧) را توضيح مي دهد، بدين گونه كه:
در هر چيز، حتي در چيزهايی که به ظاهر بسيار بدند، بهره اي از زیبایی حقيقي وجود دارد. هر چيز و هر حادثه اي كه در هستي وجود دارد و رخ مي دهد يا بالذات زيبا است که به آن "حُسن با الذّات" گفته مي شود، و يا از لحاظ نتايج زيبا است که به آن "حُسنِ با الغير" گفته مي شود.در هر چيز، حتي در چيزهايی که به ظاهر بسيار بدند، بهره اي از زیبایی حقيقي وجود دارد. هر چيز و هر حادثه اي كه در هستي وجود دارد و رخ مي دهد يا بالذات زيبا است که به آن "حُسن با الذّات" گفته مي شود، و يا از لحاظ نتايج زيبا است که به آن "حُسنِ با الغير" گفته مي شود.
و نیز حوادثي وجود دارد که در ظاهر، زشت و آشفته و پريشان اند، اما در پس اين پردة ظاهري، انواع زيبایي هاي در خشنده و نظم هاي دقيقي در آن ها نهفته است از جمله:و نیز حوادثي وجود دارد که در ظاهر، زشت و آشفته و پريشان اند، اما در پس اين پردة ظاهري، انواع زيبایي هاي در خشنده و نظم هاي دقيقي در آن ها نهفته است از جمله:
زير پردة گِل و لاي، گرد و غبار، باد و بارانِ فصل بهار، لبخند و تبسم گل هاي بسيار زيبا و نباتات جذاب و رنگا رنگ پنهان است. و در پشت پرده طوفان هاي خشن خزان و ريزش برگ هاي سبز درختان كه حامل پيام هاي دردناك جدایي و هلاكت اند، مژده رهایي از كارهاي طاقت فرسایي قرار دارد براي ميليون ها حشرة زيبا و ضعيفي كه همزمان با شكوفایي گل ها پا به هستي نهاده و دست دوستي به گل ها داده اند و اكنون وقت آن فرا رسيده است تا از رنج سرما و مشكلات زمستان محافظت شوند و در زير پردة زمستانِ سرد زمين، براي بهاري تازه و زيبا و دلپذير آماده شوند.زير پردة گِل و لاي، گرد و غبار، باد و بارانِ فصل بهار، لبخند و تبسم گل هاي بسيار زيبا و نباتات جذاب و رنگا رنگ پنهان است. و در پشت پرده طوفان هاي خشن خزان و ريزش برگ هاي سبز درختان كه حامل پيام هاي دردناك جدایي و هلاكت اند، مژده رهایي از كارهاي طاقت فرسایي قرار دارد براي ميليون ها حشرة زيبا و ضعيفي كه همزمان با شكوفایي گل ها پا به هستي نهاده و دست دوستي به گل ها داده اند و اكنون وقت آن فرا رسيده است تا از رنج سرما و مشكلات زمستان محافظت شوند و در زير پردة زمستانِ سرد زمين، براي بهاري تازه و زيبا و دلپذير آماده شوند.
آري! زير پردة حوادثي چون: طوفان، زلزله و باد، بسياري از گل هاي پنهان معنوي شكوفا مي شود. در نتيجهٔ حوادث و رخدادهاي به ظاهر زشت و خشن، استعدادهاي ناشكفته مي شكفد و زيبا مي شود، گويی همة انقلاب ها و تحولات كلي یک نوع باران معنوي است كه بر اين بذرها مي بارد!آري! زير پردة حوادثي چون: طوفان، زلزله و باد، بسياري از گل هاي پنهان معنوي شكوفا مي شود. در نتيجهٔ حوادث و رخدادهاي به ظاهر زشت و خشن، استعدادهاي ناشكفته مي شكفد و زيبا مي شود، گويی همة انقلاب ها و تحولات كلي یک نوع باران معنوي است كه بر اين بذرها مي بارد!
اما از آنجایي كه انسان، ظاهر پرست و خود انديش است، حوادث را از لابه لاي خود انديشي و منفعت شخص اش بررسي می کند و فقط ظاهر قضيه را مي بيند و آن را بد مي داند؛ و با در نظر داشتن منفعت شخصي اش هر چيز را فقط با نتيجه اي كه عايد خود اوست مي سنجد و به شر بودن آن حكم مي كند!اما از آنجایي كه انسان، ظاهر پرست و خود انديش است، حوادث را از لابه لاي خود انديشي و منفعت شخص اش بررسي می کند و فقط ظاهر قضيه را مي بيند و آن را بد مي داند؛ و با در نظر داشتن منفعت شخصي اش هر چيز را فقط با نتيجه اي كه عايد خود اوست مي سنجد و به شر بودن آن حكم مي كند!
— 289 —
حال آن كه اگر يكي از اهداف اشیا متوجه انسان باشد، هزاران هدف متوجه اسمای آفريدگار آن است، مثلاً: گياهان و درختان خار دار را كه خارهایشان به دست انسان مي خلد و باعث اذيت و آزارش مي شود، مضر و بي فايده تصور مي كند، در حالي كه اين خارها براي درختان و گياهان بسيار اهميت دارند و قهرمانانه در برابر دشمن از آن ها محافظت و مراقبت مي كنند.حال آن كه اگر يكي از اهداف اشیا متوجه انسان باشد، هزاران هدف متوجه اسمای آفريدگار آن است، مثلاً: گياهان و درختان خار دار را كه خارهایشان به دست انسان مي خلد و باعث اذيت و آزارش مي شود، مضر و بي فايده تصور مي كند، در حالي كه اين خارها براي درختان و گياهان بسيار اهميت دارند و قهرمانانه در برابر دشمن از آن ها محافظت و مراقبت مي كنند.
و همچنین: مسلط ساختن عقاب برگنجشک ها و پرندگان ناتوان، ظاهراً با رحمت سازگار نيست، اما باید دانست که قدرت دفاعي و استعداد گنجشک، با احساس خطر از ناحية دشمن و تسلط پرندگان شكاري رشد پيدا مي كند. یا به عنوان مثال: عده ای از مردم انباشته شدن برف در زمستان را باعث رنج و زحمت مي دانند، حال آنكه در پشت همين پردة برف و سرما، چنان اهداف پرحرارت و نتايج شيرين و با مزه اي پنهان است كه انسان از توصيف آن عاجز مي ماند.و همچنین: مسلط ساختن عقاب برگنجشک ها و پرندگان ناتوان، ظاهراً با رحمت سازگار نيست، اما باید دانست که قدرت دفاعي و استعداد گنجشک، با احساس خطر از ناحية دشمن و تسلط پرندگان شكاري رشد پيدا مي كند. یا به عنوان مثال: عده ای از مردم انباشته شدن برف در زمستان را باعث رنج و زحمت مي دانند، حال آنكه در پشت همين پردة برف و سرما، چنان اهداف پرحرارت و نتايج شيرين و با مزه اي پنهان است كه انسان از توصيف آن عاجز مي ماند.
و نيز انسان از روي خود بیني و ظاهر نگري اش، در مورد هر چيز با در نظرداشتن جنبه هایي كه متوجه خود است قضاوت مي كند ؛ لذا بسياري از چيزهایي را كه عين ادب است، خلاف ادب گمان مي كند ؛ مثلاً: از نظر انسان، بحث كردن در خصوص آلت تناسلي، خجالت آور است؛ اما اين خجالت منحصر به آن جنبه اي است كه متوجه انسان است ورنه از جنبه هاي ديگر، يعني از نظر آفرينش و ظرافت و پيچيدگي و اهدافي كه به خاطر آن آفريده شده است، شگفت انگیز و تأمل آور و بسيار زيبا است و هرگاه با نگاه حكمت به آن نگريسته شود، عين ادب است، نه ماية شرم و خجالت!و نيز انسان از روي خود بیني و ظاهر نگري اش، در مورد هر چيز با در نظرداشتن جنبه هایي كه متوجه خود است قضاوت مي كند ؛ لذا بسياري از چيزهایي را كه عين ادب است، خلاف ادب گمان مي كند ؛ مثلاً: از نظر انسان، بحث كردن در خصوص آلت تناسلي، خجالت آور است؛ اما اين خجالت منحصر به آن جنبه اي است كه متوجه انسان است ورنه از جنبه هاي ديگر، يعني از نظر آفرينش و ظرافت و پيچيدگي و اهدافي كه به خاطر آن آفريده شده است، شگفت انگیز و تأمل آور و بسيار زيبا است و هرگاه با نگاه حكمت به آن نگريسته شود، عين ادب است، نه ماية شرم و خجالت!
حتي قرآن كريم كه منبع ادب است، در بين سوره هايش تعابیری دارد که به اين جنبه های پر راز و حكمت و پرده هاي لطيف اشاره مي كند ؛ بنابراين در پشت پردة زشتي ها و آشفتگي های موجود در بعضي از مخلوقات و در لابه لای دردها و رنج هایي كه حوادث و اتفاقات روزانه برجاي مي گذارند، جهات خوب و اهداف زيبا و حكمت هاي پنهاني ای وجود دارد كه هر کدام از آن ها متوجه آفريدگار خود هستند.حتي قرآن كريم كه منبع ادب است، در بين سوره هايش تعابیری دارد که به اين جنبه های پر راز و حكمت و پرده هاي لطيف اشاره مي كند ؛ بنابراين در پشت پردة زشتي ها و آشفتگي های موجود در بعضي از مخلوقات و در لابه لای دردها و رنج هایي كه حوادث و اتفاقات روزانه برجاي مي گذارند، جهات خوب و اهداف زيبا و حكمت هاي پنهاني ای وجود دارد كه هر کدام از آن ها متوجه آفريدگار خود هستند.
اگر در بسياري ازكارهاي به ظاهر آشفته و بي نظم دقت كني، در لابه لای آن ها نوشته هاي پر رمز و راز مقدس را در كمال زيبایی و نظم خواهي خواند.اگر در بسياري ازكارهاي به ظاهر آشفته و بي نظم دقت كني، در لابه لای آن ها نوشته هاي پر رمز و راز مقدس را در كمال زيبایی و نظم خواهي خواند.
— 290 —
نقطة سوم
اِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّٰهَ فَاتَّبِعُون۪ى يُحْبِبْكُمُ اللّٰهُاِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّٰهَ فَاتَّبِعُون۪ى يُحْبِبْكُمُ اللّٰهُ
(آل عمران:٣١)(آل عمران:٣١)
وقتي در كائنات، حسن صنعت وجود دارد و موجوديت آن امري است قطعي و روشن، پس لازم مي آيد تا رسالت پيامبر بزرگ اسلام (ص) با قاطعيت و به درجة شهود ثابت شود؛ زيرا حُسن صنعت و جمال صورت در اين مصنوعات زيبا نشان مي دهد كه آفريدگار، اراده و طلبی بسیار قوی برای تحسین و تزیین دارد و ارادة تحسین و طلب تزیین دال بر اینند که آفریدگار آنها با رغبت و محبت مقدس و والایی می خواهد کمالات صنعتش را که در مصنوعات اوست نشان دهد و به نمایش بگذارد. و این محبت و رغبت می خواهند در نورانی ترین و کامل ترین مخلوقات تمرکز یابند که آن هم انسان است، زيرا انسان ميوه باشعور درخت آفرينش می باشد و ميوه، جامعترين و دورترين جزء درخت است که ديدي فراگير و شعور كلي دارد.وقتي در كائنات، حسن صنعت وجود دارد و موجوديت آن امري است قطعي و روشن، پس لازم مي آيد تا رسالت پيامبر بزرگ اسلام (ص) با قاطعيت و به درجة شهود ثابت شود؛ زيرا حُسن صنعت و جمال صورت در اين مصنوعات زيبا نشان مي دهد كه آفريدگار، اراده و طلبی بسیار قوی برای تحسین و تزیین دارد و ارادة تحسین و طلب تزیین دال بر اینند که آفریدگار آنها با رغبت و محبت مقدس و والایی می خواهد کمالات صنعتش را که در مصنوعات اوست نشان دهد و به نمایش بگذارد. و این محبت و رغبت می خواهند در نورانی ترین و کامل ترین مخلوقات تمرکز یابند که آن هم انسان است، زيرا انسان ميوه باشعور درخت آفرينش می باشد و ميوه، جامعترين و دورترين جزء درخت است که ديدي فراگير و شعور كلي دارد.
پس فردي كه ديدش فراگير و شعورش كلي است و آن را کاملاً در مسیر پرستش آفریدگار و استحسان صنعت و شکر نعمت او صرف کند، صلاحيت دارد تا مخاطب و هم سخن صانع ذو الجلال باشد. او می تواند برترین و برگزیده ترین و محبوب ترين مخاطب قرارگيرد.پس فردي كه ديدش فراگير و شعورش كلي است و آن را کاملاً در مسیر پرستش آفریدگار و استحسان صنعت و شکر نعمت او صرف کند، صلاحيت دارد تا مخاطب و هم سخن صانع ذو الجلال باشد. او می تواند برترین و برگزیده ترین و محبوب ترين مخاطب قرارگيرد.
اكنون دو صفحه و دو دايره را مشاهده مي كني:اكنون دو صفحه و دو دايره را مشاهده مي كني:
يكی: دايرة بسيار پرشكوه و منظمِ ربوبیت و يك صفحة صنعت بسيار پيشرفته و زيبا است.يكی: دايرة بسيار پرشكوه و منظمِ ربوبیت و يك صفحة صنعت بسيار پيشرفته و زيبا است.
و ديگري: دايرة عبوديت بسيار نوراني و گل آذين و يك صفحة تفكر و استحسان و تشكر و ايمان است، كه بسيار گسترده و جامع و فراگير است، به گونه اي كه دايرة دوم با تمام توانش به خاطر دایره اول كار مي كند.و ديگري: دايرة عبوديت بسيار نوراني و گل آذين و يك صفحة تفكر و استحسان و تشكر و ايمان است، كه بسيار گسترده و جامع و فراگير است، به گونه اي كه دايرة دوم با تمام توانش به خاطر دایره اول كار مي كند.
از اينجا به صراحت فهميده مي شود که رئيس اين دايره كه به خاطر برآوردن مقاصد آفريدگارش در خصوص مصنوعات او خدمت مي كند ، چقدر ارتباطش با پروردگار، قوي و مستحكم و نزدش محبوب و گرامي است.از اينجا به صراحت فهميده مي شود که رئيس اين دايره كه به خاطر برآوردن مقاصد آفريدگارش در خصوص مصنوعات او خدمت مي كند ، چقدر ارتباطش با پروردگار، قوي و مستحكم و نزدش محبوب و گرامي است.
— 291 —
آيا هيچ عقلی قبول مي كند كه آفريدگار صنعتگر اين همه مخلوقات زيبا و مُنعمي كه اين همه نعمت ها را ارزاني داشته و حتي انواع ذایقه هاي دهان را نیز در نظر گرفته است، به زيباترين آفریده اش كه تكبير گويان و پرستش كنان متوجه اوست بي اعتنا باشد و به آفریدهٔ برگزيده اش كه ولولة استحسانش عرش و فرش را به تكان در آورده و زمزمه شكرِ قدرشناسانه اش برّ و بحر را به وجد در آورده است، توجهي نكند؟ آيا امكان دارد با او سخن نگويد؟ و او را به رسالت برنگزيند؟ و نخواهد اخلاق نيكو و حالات زيبايش به ديگران سرايت كند؟ هرگز! سخن نگفتن با او و به رسالت برنگزيدنش امكان ندارد.آيا هيچ عقلی قبول مي كند كه آفريدگار صنعتگر اين همه مخلوقات زيبا و مُنعمي كه اين همه نعمت ها را ارزاني داشته و حتي انواع ذایقه هاي دهان را نیز در نظر گرفته است، به زيباترين آفریده اش كه تكبير گويان و پرستش كنان متوجه اوست بي اعتنا باشد و به آفریدهٔ برگزيده اش كه ولولة استحسانش عرش و فرش را به تكان در آورده و زمزمه شكرِ قدرشناسانه اش برّ و بحر را به وجد در آورده است، توجهي نكند؟ آيا امكان دارد با او سخن نگويد؟ و او را به رسالت برنگزيند؟ و نخواهد اخلاق نيكو و حالات زيبايش به ديگران سرايت كند؟ هرگز! سخن نگفتن با او و به رسالت برنگزيدنش امكان ندارد.
اِنَّ الدّ۪ينَ عِنْدَ اللّٰهِ الْاِسْلَامُاِنَّ الدّ۪ينَ عِنْدَ اللّٰهِ الْاِسْلَامُ
(آل عمران:١٩)(آل عمران:١٩)
مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّٰهِ وَالَّذ۪ينَ مَعَهُ اَشِدَّٓاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَٓاءُ بَيْنَهُمْمُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّٰهِ وَالَّذ۪ينَ مَعَهُ اَشِدَّٓاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَٓاءُ بَيْنَهُمْ
(الفتح:٢٩)(الفتح:٢٩)
گريه هاي قلب در صبح روزهاي اسارت، غربت و جدایيگريه هاي قلب در صبح روزهاي اسارت، غربت و جدایي
صبحگاهان نسیم تجلي مي وزد، برخيزيد ای چشمان!صبحگاهان نسیم تجلي مي وزد، برخيزيد ای چشمان!
عنايت خواه ز درگاه الهي، صبح است توبه گاه گناهكاران.عنايت خواه ز درگاه الهي، صبح است توبه گاه گناهكاران.
برخيز اي قلب من! وقت فجر است، بكن توبه، بجو غفران ز درگاه الهي!برخيز اي قلب من! وقت فجر است، بكن توبه، بجو غفران ز درگاه الهي!
سحرحشري است، درو هشيار، در تسبيح همه شئ.سحرحشري است، درو هشيار، در تسبيح همه شئ.
بخواب غفلت سرمست نفسم تا كي؟بخواب غفلت سرمست نفسم تا كي؟
عمر عصريست، سفر به قبر مي بايد زهر حي.عمر عصريست، سفر به قبر مي بايد زهر حي.
برخيز! نمازي چو نيازي كو بكن آوازي چون ني!برخيز! نمازي چو نيازي كو بكن آوازي چون ني!
بگو: يارب پشيمانم، خجيلم، شرمسارم ازگناه بي شمارم، پريشانم، ذليلم، اشك بارم ازحيات بي قرارم، غريبم، بي كسم، ضعيفم، ناتوانم، عليلم، عاجزم، پيرم، بي اختيارم، الامان گويم، عفو جويم، مدد خواهم زدرگاهت الهي!بگو: يارب پشيمانم، خجيلم، شرمسارم ازگناه بي شمارم، پريشانم، ذليلم، اشك بارم ازحيات بي قرارم، غريبم، بي كسم، ضعيفم، ناتوانم، عليلم، عاجزم، پيرم، بي اختيارم، الامان گويم، عفو جويم، مدد خواهم زدرگاهت الهي!
— 292 —
گفتار نوزدهم
درخصوص رسالت پيامبر بزرگواردرخصوص رسالت پيامبر بزرگوار
ومَا مَدَحْتُ مُحَمَّداً بِمَقَالَتِي وَلكِن مَدَحْتُ مَقالَتِي بِمُحَمَّدومَا مَدَحْتُ مُحَمَّداً بِمَقَالَتِي وَلكِن مَدَحْتُ مَقالَتِي بِمُحَمَّد
عليه الصلاة و السلامعليه الصلاة و السلام
آري! اين گفتار زيباست، اما آنچه آن را زيبا ساخته است، اوصاف و شمايل خوب ترین خوبان، حضرت محمد مصطفي (ص) است. آري! اين گفتار زيباست، اما آنچه آن را زيبا ساخته است، اوصاف و شمايل خوب ترین خوبان، حضرت محمد مصطفي (ص) است.
اين گفتار "پرتوچهاردهم" در بر گیرندهٔ چهارده تراوش است: اين گفتار "پرتوچهاردهم" در بر گیرندهٔ چهارده تراوش است:
تراوش نخست
سه معرفي كننده بزرگ، پروردگارمان را به ما معرفي مي كنند:سه معرفي كننده بزرگ، پروردگارمان را به ما معرفي مي كنند:
اولي: كتاب کائنات است كه بخشي از دلايلش را در سيزده پرتو (ازكتاب مثنوي عربي نوري) در درس سيزدهم شنيديم.اولي: كتاب کائنات است كه بخشي از دلايلش را در سيزده پرتو (ازكتاب مثنوي عربي نوري) در درس سيزدهم شنيديم.
دومي: خاتم انبيا (ص) است كه آية كبراي كتاب بزرگ اين هستي به شمار مي رود.دومي: خاتم انبيا (ص) است كه آية كبراي كتاب بزرگ اين هستي به شمار مي رود.
سومي: قرآن عظيم الشأن است.سومي: قرآن عظيم الشأن است.
اكنون بايد دومين برهان ناطق، يعني خاتم انبياء (ص) را بشناسيم و به سخنان وي گوش فرا دهيم:اكنون بايد دومين برهان ناطق، يعني خاتم انبياء (ص) را بشناسيم و به سخنان وي گوش فرا دهيم:
بدان که این برهان ناطق، شخصيت معنوي بزرگی دارد! او كيست؟ و ماهيتش چيست؟ او چنان شخصيت والايي است كه به خاطر عظمت معنوي اش سطح زمين، مسجدش و مكه محراب و مدينه، منبرش شد. او پيشواي همة اهل ايمان، خطيب همة بشريت، رئيس همة انبياء، سيد تمامي اوليا و سر ذاكر حلقة ذكرِ متشكل از همة انبيا و اوليا است؛ او درختی نورانی است كه انبيا ريشه هاي زندة آن و اوليا ميوه هاي پرطراوت آن محسوب می شوند.بدان که این برهان ناطق، شخصيت معنوي بزرگی دارد! او كيست؟ و ماهيتش چيست؟ او چنان شخصيت والايي است كه به خاطر عظمت معنوي اش سطح زمين، مسجدش و مكه محراب و مدينه، منبرش شد. او پيشواي همة اهل ايمان، خطيب همة بشريت، رئيس همة انبياء، سيد تمامي اوليا و سر ذاكر حلقة ذكرِ متشكل از همة انبيا و اوليا است؛ او درختی نورانی است كه انبيا ريشه هاي زندة آن و اوليا ميوه هاي پرطراوت آن محسوب می شوند.
او هر ادعايي بكند، همة انبيا با استناد به معجزات شان آن را تأييد مي كنند و همة اوليا با اعتماد به كرامات شان برآن صحه مي گذارند، چون وقتي او "لا اله الا الله" گفتاو هر ادعايي بكند، همة انبيا با استناد به معجزات شان آن را تأييد مي كنند و همة اوليا با اعتماد به كرامات شان برآن صحه مي گذارند، چون وقتي او "لا اله الا الله" گفت
— 293 —
و مدعی وحدانيت خدا شد، ذاکران نوراني اي كه در دوسمت گذشته و آينده صف بسته اند، عين آن جمله را تكرار مي كنند و به اتفاق مي گويند:و مدعی وحدانيت خدا شد، ذاکران نوراني اي كه در دوسمت گذشته و آينده صف بسته اند، عين آن جمله را تكرار مي كنند و به اتفاق مي گويند:
"صَدقتَ و بالحقِ نَطَقتَ": "راست گفتي و حق گفتي" كدامين وهم مي تواند به چنين ادعايي كه با امضاهاي بي حد و حساب تأييد شده است دست رد دراز كند؟!"صَدقتَ و بالحقِ نَطَقتَ": "راست گفتي و حق گفتي" كدامين وهم مي تواند به چنين ادعايي كه با امضاهاي بي حد و حساب تأييد شده است دست رد دراز كند؟!
تراوش دوم
بدان كه اين برهان نوراني که به سوی توحید فراخوانده و بشر را به فلاح و رستگاری راهنمایی می کند همان گونه که با اجتماع و تواتر هر دو جناح، يعني جناح نبوت و ولايت تأييد مي شود، صدها اشارة كتاب هاي آسماني از قبيل: تورات، انجيل و زبور (٭):علامه حسين جسري يكصد و چهارده بشارت را از لابه لای اين كتابها استخراج کرده و در كتابش "رساله ي حميديه" درج كرده است. وجود اين همه بشارات بعد از تحريف، دليل روشني است براينكه قبل از آن صراحات زيادي وجود داشته است. مولف. نيز تصدیق اش می کند.بدان كه اين برهان نوراني که به سوی توحید فراخوانده و بشر را به فلاح و رستگاری راهنمایی می کند همان گونه که با اجتماع و تواتر هر دو جناح، يعني جناح نبوت و ولايت تأييد مي شود، صدها اشارة كتاب هاي آسماني از قبيل: تورات، انجيل و زبور (٭):علامه حسين جسري يكصد و چهارده بشارت را از لابه لای اين كتابها استخراج کرده و در كتابش "رساله ي حميديه" درج كرده است. وجود اين همه بشارات بعد از تحريف، دليل روشني است براينكه قبل از آن صراحات زيادي وجود داشته است. مولف. نيز تصدیق اش می کند.
همچنین رموز هزاران ارهاصات و بشارات هزاران هاتفان مشهور و شهادت متواتر كاهنان و دلالت هزاران معجزاتش همچون: شق القمر، بيرون آمدن آب از انگشتان مبارك، آمدن درخت با فراخواندن آن حضرت، باريدن باران به محض دعايشان، سيرشدن عدة زيادي از غذاي اندك، گفتگوي مرغ، گرگ، آهو، شتر و سنگ با آن حضرت (ص) همگي نبوت ايشان را تصديق مي كنند .. و حقانيت شريعت مقدسشان نيز برحقانيت نبوتش صحه مي گذارد.همچنین رموز هزاران ارهاصات و بشارات هزاران هاتفان مشهور و شهادت متواتر كاهنان و دلالت هزاران معجزاتش همچون: شق القمر، بيرون آمدن آب از انگشتان مبارك، آمدن درخت با فراخواندن آن حضرت، باريدن باران به محض دعايشان، سيرشدن عدة زيادي از غذاي اندك، گفتگوي مرغ، گرگ، آهو، شتر و سنگ با آن حضرت (ص) همگي نبوت ايشان را تصديق مي كنند .. و حقانيت شريعت مقدسشان نيز برحقانيت نبوتش صحه مي گذارد.
اينها دلايل آفاقي بودند، افزون برآن او همچون خورشيدي است كه خودش برخودش دلالت مي كند ، از اين رو دلايل انفسي نيز مؤيد اويند؛ زيرا به اتفاق همه، كامل ترين اخلاق حميده در ذات گرامي او جمع شده اند و شخصيت معنوي اش در انجام وظيفه به زیباترین سجایا و خصائل مزین بوده است. و همچنین تقواي فوق العاده، عبوديت فوق العاده، زهد فوق العاده، جديّت فوق العادة او که بیانگر قوت ایمان اوست و نیز متانت فوق العاده اش كه بيانگر كمال امنيت و كمال اطمينان و وثوق آن حضرت است، همگي همچون روز روشن، صداقتش را در ادعايش نشان مي دهند.اينها دلايل آفاقي بودند، افزون برآن او همچون خورشيدي است كه خودش برخودش دلالت مي كند ، از اين رو دلايل انفسي نيز مؤيد اويند؛ زيرا به اتفاق همه، كامل ترين اخلاق حميده در ذات گرامي او جمع شده اند و شخصيت معنوي اش در انجام وظيفه به زیباترین سجایا و خصائل مزین بوده است. و همچنین تقواي فوق العاده، عبوديت فوق العاده، زهد فوق العاده، جديّت فوق العادة او که بیانگر قوت ایمان اوست و نیز متانت فوق العاده اش كه بيانگر كمال امنيت و كمال اطمينان و وثوق آن حضرت است، همگي همچون روز روشن، صداقتش را در ادعايش نشان مي دهند.
— 294 —
تراوش سوم
بدان که! محيط زماني و مكاني تأثير شگرفي در قضاوت هاي عقل دارد، اگر مایل هستی، بيا به عصر سعادت و به جزيرة العرب برويم، تاآنحضرت را - هر چند در عالم خيال - حين انجام وظيفه اش ملاقات و زيارت كنيم.بدان که! محيط زماني و مكاني تأثير شگرفي در قضاوت هاي عقل دارد، اگر مایل هستی، بيا به عصر سعادت و به جزيرة العرب برويم، تاآنحضرت را - هر چند در عالم خيال - حين انجام وظيفه اش ملاقات و زيارت كنيم.
ببين! پيش از هر چیز آنچه كه در اين سرزمين مي بينيم شخصيت ممتازي است با حسن سيرت و جمال صورت كه كتاب اعجازانگيزي در دست و بيان حقيقت آشنایي در زبان دارد و همة فرزندان آدم، بلكه جن و انس و فرشتگان و حتي همة موجودات را مورد خطاب قرار داده و خطبه ای ازلي را به سمع شان مي رساند.ببين! پيش از هر چیز آنچه كه در اين سرزمين مي بينيم شخصيت ممتازي است با حسن سيرت و جمال صورت كه كتاب اعجازانگيزي در دست و بيان حقيقت آشنایي در زبان دارد و همة فرزندان آدم، بلكه جن و انس و فرشتگان و حتي همة موجودات را مورد خطاب قرار داده و خطبه ای ازلي را به سمع شان مي رساند.
شگفتا ! او چه مي گويد؟.. او از موضوع بسيار مهمي بحث مي كند، چرا كه معماي عجيبي را شرح مي دهد و حل مي كند و طلسم پيچيده ای را در راز حكمت کائنات كشف مي كند و مي گشايد. و به سه سوال دشوار: توكيستي؟ از كجا آمده اي؟ و به كجا مي روي؟ كه از همه مخلوقات سوال شده و عقل ها را به خود مشغول داشته و در حيرت افكنده است، پاسخ قانع کننده ای مي دهد.شگفتا ! او چه مي گويد؟.. او از موضوع بسيار مهمي بحث مي كند، چرا كه معماي عجيبي را شرح مي دهد و حل مي كند و طلسم پيچيده ای را در راز حكمت کائنات كشف مي كند و مي گشايد. و به سه سوال دشوار: توكيستي؟ از كجا آمده اي؟ و به كجا مي روي؟ كه از همه مخلوقات سوال شده و عقل ها را به خود مشغول داشته و در حيرت افكنده است، پاسخ قانع کننده ای مي دهد.
تراوش چهارم
ببين! چنان نوري از حقيقت را پخش مي كند كه شب تار بشريت را به روزِ روشن و زمستانش را به بهار تبديل کرده است. انگار هستي بعد از آنكه اخم درهم كشيده بود اكنون شاد و خندان به نظر مي آيد.. اگر خارج از نور ارشاداتش به کائنات بنگري، شكل کائنات را همچون ماتم سراي عمومي خواهي ديد، و موجودات را همچون غريبه بلكه دشمن همديگر خواهي يافت و جامدات آن را همچون جنازه هاي هولناك خواهی دید، و حيوانات و انسان های آن بسان یتیمانی به نظرت خواهند رسيد که بر اثر ضربه هاي زوال و فراق می گریند و ناله سر می دهند.ببين! چنان نوري از حقيقت را پخش مي كند كه شب تار بشريت را به روزِ روشن و زمستانش را به بهار تبديل کرده است. انگار هستي بعد از آنكه اخم درهم كشيده بود اكنون شاد و خندان به نظر مي آيد.. اگر خارج از نور ارشاداتش به کائنات بنگري، شكل کائنات را همچون ماتم سراي عمومي خواهي ديد، و موجودات را همچون غريبه بلكه دشمن همديگر خواهي يافت و جامدات آن را همچون جنازه هاي هولناك خواهی دید، و حيوانات و انسان های آن بسان یتیمانی به نظرت خواهند رسيد که بر اثر ضربه هاي زوال و فراق می گریند و ناله سر می دهند.
اين بود وضعيت کائنات از نظر کسی که در دايرة نورش داخل نشده است. حال ببين! با نوري كه او انتشار داد شكل عالم به كلي دگرگون شد؛ ماتم سراي عمومي به مسجد ذکر و فكر و محفل پرجاذبه شكر تغيير يافت موجوداتی که دشمن و بيگانه بودند با هم دوست و برادر شدند، جامداتِ مرده و خاموش، زنده و مونس همدیگر شدنداين بود وضعيت کائنات از نظر کسی که در دايرة نورش داخل نشده است. حال ببين! با نوري كه او انتشار داد شكل عالم به كلي دگرگون شد؛ ماتم سراي عمومي به مسجد ذکر و فكر و محفل پرجاذبه شكر تغيير يافت موجوداتی که دشمن و بيگانه بودند با هم دوست و برادر شدند، جامداتِ مرده و خاموش، زنده و مونس همدیگر شدند
— 295 —
و وضعیت خادم گوش به فرمان را به خود گرفتند و موجودات زنده و ایتامی که گریه می کردند و شکوه سر می دادند به ذكر و تسبيح پرداختند و از اين كه از كار و وظايف شان مرخص شده اند، ممنون و سپاسگزارند.و وضعیت خادم گوش به فرمان را به خود گرفتند و موجودات زنده و ایتامی که گریه می کردند و شکوه سر می دادند به ذكر و تسبيح پرداختند و از اين كه از كار و وظايف شان مرخص شده اند، ممنون و سپاسگزارند.
تراوش پنجم
و نيز به بركت آن نور، حركات و تنوعات و تغيیرات کائنات از بي مفهومي و بازيچة دست تصادف بودن بيرون آمده و به نوشته هاي رباني و صفحات آيات تكويني و آيينه هاي اسمای الهي تبديل شدند، تا اینکه هستي جايگاه و منزلت والایی یافت و كتاب سراسر حكمتِ صمداني شد.و نيز به بركت آن نور، حركات و تنوعات و تغيیرات کائنات از بي مفهومي و بازيچة دست تصادف بودن بيرون آمده و به نوشته هاي رباني و صفحات آيات تكويني و آيينه هاي اسمای الهي تبديل شدند، تا اینکه هستي جايگاه و منزلت والایی یافت و كتاب سراسر حكمتِ صمداني شد.
انسان را ببین که به برکت نور آن شخص نورانی چگونه عروج می کند؛ همان انسانی که با عجز و فقر و عقلش که وسیلة انتقال دردها و رنج های گذشته و ترس و نگرانی هاي آینده به درک حیوانیت سقوط کرده بود، با درخشش عقل و عجز و فقرش با پرتوهای آن نور، به اوج خلافت رسید و بدین سان اسباب و عوامل سقوط او - عجز و فقر و عقل- عامل صعود و ترقی اش شد.انسان را ببین که به برکت نور آن شخص نورانی چگونه عروج می کند؛ همان انسانی که با عجز و فقر و عقلش که وسیلة انتقال دردها و رنج های گذشته و ترس و نگرانی هاي آینده به درک حیوانیت سقوط کرده بود، با درخشش عقل و عجز و فقرش با پرتوهای آن نور، به اوج خلافت رسید و بدین سان اسباب و عوامل سقوط او - عجز و فقر و عقل- عامل صعود و ترقی اش شد.
پس اگر اين شخص نوراني نمي بود، کائنات و انسان و حتي هر چيز به درجة نيستي سقوط مي كرد و ارزش و اهميتش را از دست می داد. آري! براي چنين هستي زيبا، وجود چنين شخصيتي ضروری و لازم است؛ اگر او نباشد کائنات و افلاك هم مباد!پس اگر اين شخص نوراني نمي بود، کائنات و انسان و حتي هر چيز به درجة نيستي سقوط مي كرد و ارزش و اهميتش را از دست می داد. آري! براي چنين هستي زيبا، وجود چنين شخصيتي ضروری و لازم است؛ اگر او نباشد کائنات و افلاك هم مباد!
تراوش ششم
اگر می گویی: اين شخصيت برجسته و اين خورشيد هستي كيست؟ مأموريتش چيست؟ و چه مي گويد؟اگر می گویی: اين شخصيت برجسته و اين خورشيد هستي كيست؟ مأموريتش چيست؟ و چه مي گويد؟
براي در يافت پاسخ اين پرسش ها به سخنانش گوش فرا ده! او از يك سعادت ابدي خبر و به آن مژده مي دهد؛ او رحمت بي پاياني را كشف كرده است و مردم را به آن فرا مي خواند؛ او دعوتگر و تماشاگر زیبایی های سلطنت ربوبيّت و كاشف گنج هاي پنهان اسمای الهی و معرِّف آن ها است.براي در يافت پاسخ اين پرسش ها به سخنانش گوش فرا ده! او از يك سعادت ابدي خبر و به آن مژده مي دهد؛ او رحمت بي پاياني را كشف كرده است و مردم را به آن فرا مي خواند؛ او دعوتگر و تماشاگر زیبایی های سلطنت ربوبيّت و كاشف گنج هاي پنهان اسمای الهی و معرِّف آن ها است.
بيا و از جنبة رسالتش به وی بنگر! می بینی که او يك برهان حق، چراغ حقيقت، آفتاب هدايت و وسيلة سعادت است.بيا و از جنبة رسالتش به وی بنگر! می بینی که او يك برهان حق، چراغ حقيقت، آفتاب هدايت و وسيلة سعادت است.
— 296 —
سپس از جنبة عبوديتش به او بنگر! می بینی که او نمونة محبت رحماني و نماد رحمت رباني و شرف حقيقت انسانيت و نوراني ترين ميوة درخت آفرینش است.سپس از جنبة عبوديتش به او بنگر! می بینی که او نمونة محبت رحماني و نماد رحمت رباني و شرف حقيقت انسانيت و نوراني ترين ميوة درخت آفرینش است.
باز ببين! چگونه نور و دين او از شرق تا غرب را به سرعت برق فرا گرفت و بعد نصف كرة زمين و یک پنجم بشریت، ارمغان هدایت اش را با دل و جان پذیرفتند و روح شان را فدای آن ساختند؛ پس آیا نفس و شیطان می توانند در مورد ادعاهای چنین شخصیتی به مناقشه بپردازند و به ویژه اساس همه ادعاهاي اين شخصيت را كه "لا اله الا الله" است با همة مراتب اش نپذيرند؟باز ببين! چگونه نور و دين او از شرق تا غرب را به سرعت برق فرا گرفت و بعد نصف كرة زمين و یک پنجم بشریت، ارمغان هدایت اش را با دل و جان پذیرفتند و روح شان را فدای آن ساختند؛ پس آیا نفس و شیطان می توانند در مورد ادعاهای چنین شخصیتی به مناقشه بپردازند و به ویژه اساس همه ادعاهاي اين شخصيت را كه "لا اله الا الله" است با همة مراتب اش نپذيرند؟
تراوش هفتم
اگر می خواهی بداني كه محرّك او يك نيروي قدسي است، بيا و عملكردهاي او را در اين جزيرة پهناور در نظر بگير!اگر می خواهی بداني كه محرّك او يك نيروي قدسي است، بيا و عملكردهاي او را در اين جزيرة پهناور در نظر بگير!
ببين! در اين جزيرة پهناور، اقوام مختلف بدوی و معاندی که سخت متعصبند و دل گرو عادات و رسوم شان دارند، زندگي مي كنند؛ اما اين شخصيت بزرگوار چگونه همة اخلاق زشت و وحشيانه آنان را در يك آن، قلع و قمع کرد و آنان را به فضايل والاي اخلاقي مجهز ساخت و معلم انسانيت و اساتيد ملل متمدن تبدیل کرد.ببين! در اين جزيرة پهناور، اقوام مختلف بدوی و معاندی که سخت متعصبند و دل گرو عادات و رسوم شان دارند، زندگي مي كنند؛ اما اين شخصيت بزرگوار چگونه همة اخلاق زشت و وحشيانه آنان را در يك آن، قلع و قمع کرد و آنان را به فضايل والاي اخلاقي مجهز ساخت و معلم انسانيت و اساتيد ملل متمدن تبدیل کرد.
ببين! تسلط او صرفاً بر ظاهر نيست، بلكه او دل ها و عقل ها را فتح مي كند و ارواح و نفوس را به تسخير خويش در مي آورد؛ به حدّي كه محبوب دل ها، معلم عقل ها، مربي نفوس و سلطان ارواح شد.ببين! تسلط او صرفاً بر ظاهر نيست، بلكه او دل ها و عقل ها را فتح مي كند و ارواح و نفوس را به تسخير خويش در مي آورد؛ به حدّي كه محبوب دل ها، معلم عقل ها، مربي نفوس و سلطان ارواح شد.
تراوش هشتم
پر واضح است که حاكم بزرگي با همتي بزرگ، به سختی مي تواند عادت كوچكي مثل سيگار را در يك جامعة كوچك به كلي ريشه كن كند.پر واضح است که حاكم بزرگي با همتي بزرگ، به سختی مي تواند عادت كوچكي مثل سيگار را در يك جامعة كوچك به كلي ريشه كن كند.
حال آنكه مي بينيم اين نبيّ بزرگوار، بسياري از عادات زشت و بزرگ را در بين اقوام بزرگ لجوج و متعصب، با قوتي به ظاهر كوچك و با همتي اندک در زماني كوتاه ريشه كن ساخت و به جاي آن، عادات و اخلاق والایي را در خون و رگ شان جايگزين کرد.حال آنكه مي بينيم اين نبيّ بزرگوار، بسياري از عادات زشت و بزرگ را در بين اقوام بزرگ لجوج و متعصب، با قوتي به ظاهر كوچك و با همتي اندک در زماني كوتاه ريشه كن ساخت و به جاي آن، عادات و اخلاق والایي را در خون و رگ شان جايگزين کرد.
پس كسي كه خير القرون را نمي بيند، جزيرة العرب را در چشمانش فرو مي كنيم و آنگاه او را به چالش مي طلبيم و مي گویيم: صدها نفر از فلاسفه و دانشمندان تان را بهپس كسي كه خير القرون را نمي بيند، جزيرة العرب را در چشمانش فرو مي كنيم و آنگاه او را به چالش مي طلبيم و مي گویيم: صدها نفر از فلاسفه و دانشمندان تان را به
— 297 —
آنجا بفرستید تا صد سال كار كنند، آیا می توانند یک صدم آنچه را که او در آن زمان در يك سال انجام داد، انجام دهند؟!آنجا بفرستید تا صد سال كار كنند، آیا می توانند یک صدم آنچه را که او در آن زمان در يك سال انجام داد، انجام دهند؟!
تراوش نهم
همانطور كه مي داني، هيچ آدم عاقلي نمي تواند - در خصوص ادعایی که مورد مناقشه است - دروغ كوچك خجالت آوري را به صراحت و بي پروا در نزد دشمنانش بگويد و براي پوشاندن حيله و مكرش هیچ تلاشي به خرج ندهد، هرچند که اين شخص، فردی كوچك با جایگاهی كوچك و در يك جماعت كوچك باشد و مسألهٔ هم مسألهٔ كوچكي باشد.همانطور كه مي داني، هيچ آدم عاقلي نمي تواند - در خصوص ادعایی که مورد مناقشه است - دروغ كوچك خجالت آوري را به صراحت و بي پروا در نزد دشمنانش بگويد و براي پوشاندن حيله و مكرش هیچ تلاشي به خرج ندهد، هرچند که اين شخص، فردی كوچك با جایگاهی كوچك و در يك جماعت كوچك باشد و مسألهٔ هم مسألهٔ كوچكي باشد.
حال اين شخصيت بزرگوار را ببين! آيا امكان دارد او با داشتن مأموريت و جایگاهی بسيار بزرگ، در حالي كه نيازمند حاميان بزرگي است و در جامعه ای بزرگ و در برابر دشمنان بزرگي قرار دارد، در مسائل بزرگ و در ادعايی بزرگ، خلاف بگويد؟ و از مكر و حيله كار بگيرد؟! حال آنكه او با آزادي كامل، بي پروا، بدون شك و ترديد، بي پرده، بدون تكلف و نگراني، با صميميت و جديت كامل و با شدتي كه خون دشمن را به جوش مي آورد و با اسلوبي والا سخن مي گويد.حال اين شخصيت بزرگوار را ببين! آيا امكان دارد او با داشتن مأموريت و جایگاهی بسيار بزرگ، در حالي كه نيازمند حاميان بزرگي است و در جامعه ای بزرگ و در برابر دشمنان بزرگي قرار دارد، در مسائل بزرگ و در ادعايی بزرگ، خلاف بگويد؟ و از مكر و حيله كار بگيرد؟! حال آنكه او با آزادي كامل، بي پروا، بدون شك و ترديد، بي پرده، بدون تكلف و نگراني، با صميميت و جديت كامل و با شدتي كه خون دشمن را به جوش مي آورد و با اسلوبي والا سخن مي گويد.
آيا ممكن است در يك چنين ادعايي، توسط چنين شخصيتي، در حالات مذكور از حيله و فريب كار گرفته شود؟ هرگز! اِنْ هُوَ اِلَّا وَحْىٌ يُوحٰى (نجم: ٤)آيا ممكن است در يك چنين ادعايي، توسط چنين شخصيتي، در حالات مذكور از حيله و فريب كار گرفته شود؟ هرگز! اِنْ هُوَ اِلَّا وَحْىٌ يُوحٰى (نجم: ٤)
آري! حق، نيازي به فريب دادن ندارد و چشم حقيقت بين برتر از آن است كه فريب بخورد. آري، راه و روش حق او از فريب دادن بي نياز است و ديد و نظرش، خيال را با حقيقت درهم نمی آمیزد.آري! حق، نيازي به فريب دادن ندارد و چشم حقيقت بين برتر از آن است كه فريب بخورد. آري، راه و روش حق او از فريب دادن بي نياز است و ديد و نظرش، خيال را با حقيقت درهم نمی آمیزد.
تراوش دهم
ببين و بشنو! او ازحقايق دلچسب و جذاب و از مسائل جالب و مهمي بحث مي كند؛ زیرا معلوم است كه كنجكاوي و علاقه مندي انسان به كشف و فراگيري مسائل جديد، بزرگ ترين محرّك اوست، حتي اگر به تو گفته شود: "اگر نصف عمر يا نصف دارایي ات را بدهي، شخصي از كرة ماه يا مشتري مي آيد و از احوال شگفت انگيز آنجا برايت مي گويد، و تو را به طور واقعي از آينده ات آگاه مي سازد، فكر مي كنمببين و بشنو! او ازحقايق دلچسب و جذاب و از مسائل جالب و مهمي بحث مي كند؛ زیرا معلوم است كه كنجكاوي و علاقه مندي انسان به كشف و فراگيري مسائل جديد، بزرگ ترين محرّك اوست، حتي اگر به تو گفته شود: "اگر نصف عمر يا نصف دارایي ات را بدهي، شخصي از كرة ماه يا مشتري مي آيد و از احوال شگفت انگيز آنجا برايت مي گويد، و تو را به طور واقعي از آينده ات آگاه مي سازد، فكر مي كنم
— 298 —
كنجکاوي و علاقمندي ات تو را به پذيرفتن پيشنهادش وادار خواهد ساخت. حال جاي تعجب است كه تو آمادة چنین فداكاري و پرداخت هزينه هنگفتي هستي، اما به گفته هاي اين پيامبر بزرگوار (ص) اهميت نمی دهي! حال آنكه اين شخصيت بزرگوار از پادشاهي سخن مي راند كه در مملكتش، ماه همچون مگسي گرداگرد پروانه اي دور مي زند و اين پروانه كه زمين است در اطراف چراغي پرواز مي كند؛ و اين چراغ كه خورشيد است، يكي از هزاران چراغ موجود در يكي از هزاران مهمانخانة آن پادشاه به شمار مي آيد. و نيز از عالم شگفت انگيزي بحث مي كند و از انقلاب عجيبي خبر مي دهد كه اگر زمين بسان بمبي منفجر شود و كوهها بسان ابر به پرواز در آيند، آنقدر عجيب نيست. بيا و از زبان مباركش سوره هايی چون اِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ و اِذَا السَّمَٓاءُ انْفَطَرَتْ و اِذَا زُلْزِلَتِ الْاَرْضُ زِلْزَالَهَا و اَلْقَارِعَةُكنجکاوي و علاقمندي ات تو را به پذيرفتن پيشنهادش وادار خواهد ساخت. حال جاي تعجب است كه تو آمادة چنین فداكاري و پرداخت هزينه هنگفتي هستي، اما به گفته هاي اين پيامبر بزرگوار (ص) اهميت نمی دهي! حال آنكه اين شخصيت بزرگوار از پادشاهي سخن مي راند كه در مملكتش، ماه همچون مگسي گرداگرد پروانه اي دور مي زند و اين پروانه كه زمين است در اطراف چراغي پرواز مي كند؛ و اين چراغ كه خورشيد است، يكي از هزاران چراغ موجود در يكي از هزاران مهمانخانة آن پادشاه به شمار مي آيد. و نيز از عالم شگفت انگيزي بحث مي كند و از انقلاب عجيبي خبر مي دهد كه اگر زمين بسان بمبي منفجر شود و كوهها بسان ابر به پرواز در آيند، آنقدر عجيب نيست. بيا و از زبان مباركش سوره هايی چون اِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ و اِذَا السَّمَٓاءُ انْفَطَرَتْ و اِذَا زُلْزِلَتِ الْاَرْضُ زِلْزَالَهَا و اَلْقَارِعَةُ
را بشنو.!را بشنو.!
و نيز از آينده ای خبر موثق مي دهد كه آيندة دنيا در مقايسه با آن قطره ای است از سراب؛ و از چنان سعادتي خبر مي دهد كه همة خوشبختي هاي دنیوي در مقايسه با آن همچون برق کم سویی است در برابر آفتاب عالمتاب!و نيز از آينده ای خبر موثق مي دهد كه آيندة دنيا در مقايسه با آن قطره ای است از سراب؛ و از چنان سعادتي خبر مي دهد كه همة خوشبختي هاي دنیوي در مقايسه با آن همچون برق کم سویی است در برابر آفتاب عالمتاب!
تراوش يازدهم
پشت پردة اين کائنات عجيب و معماگونه، چيزهاي عجيبي در انتظار ماست. براي خبر دادن از اين چيزهاي عجيب و غريب، فردی عجيب و فوق العاده لازم است. از حالات اين شخص چنين معلوم مي شود كه او ديده است و مي بيند، و از ديده هايش خبر مي دهد.پشت پردة اين کائنات عجيب و معماگونه، چيزهاي عجيبي در انتظار ماست. براي خبر دادن از اين چيزهاي عجيب و غريب، فردی عجيب و فوق العاده لازم است. از حالات اين شخص چنين معلوم مي شود كه او ديده است و مي بيند، و از ديده هايش خبر مي دهد.
او از چيزهایي سخن مي گويد كه پروردگار آسمانها و زمين از ما مي خواهد و از آن راضي و خوشنود مي گردد؛ پروردگاري كه با نعمت هاي ظاهري و باطني اش ما را پرورده است.او از چيزهایي سخن مي گويد كه پروردگار آسمانها و زمين از ما مي خواهد و از آن راضي و خوشنود مي گردد؛ پروردگاري كه با نعمت هاي ظاهري و باطني اش ما را پرورده است.
سخنان اين شخصيت بزرگوار و معلم حقايق والا و بسيار عجيب، شايستگي آن را دارد تا با جان و دل شنيده شود و انسان هرچيزش را فداي آن ها کند؛ اما چه شده است اكثر انسان ها را كه كور و كر و حتي ديوانه شده اند و اين همه حقايق را نمي بينند و نمي شنوند و درك نمي كنند؟!سخنان اين شخصيت بزرگوار و معلم حقايق والا و بسيار عجيب، شايستگي آن را دارد تا با جان و دل شنيده شود و انسان هرچيزش را فداي آن ها کند؛ اما چه شده است اكثر انسان ها را كه كور و كر و حتي ديوانه شده اند و اين همه حقايق را نمي بينند و نمي شنوند و درك نمي كنند؟!
— 299 —
تراوش دوازدهم
بدان! اين پيامبر بزرگوار (ص) كه او را با شخصيت معنوي اش مي شناسيم و با شئونات عالی اش در عالم، زبانزد خاص و عام است، ضمن اینکه برهان ناطق و دليل صادقي است بر وحدانيت - دليلي كه حق بودنش به درجة حقانيت توحيد است- دليل قاطع و برهان روشن سعادت ابدي نيز هست؛ حتي همان گونه که او با هدايت و دعوتش سبب حصول سعادت ابدي و وسيلة وصول به آن است، با دعا و نيايش اش نيز، سبب وجود و وسيلة ايجاد آن سعادت است. اين راز را در مبحث حشر بيان كرده بودیم. بخاطر مناسبتش با اين بحث آن را دو باره تكرار مي كنيم.بدان! اين پيامبر بزرگوار (ص) كه او را با شخصيت معنوي اش مي شناسيم و با شئونات عالی اش در عالم، زبانزد خاص و عام است، ضمن اینکه برهان ناطق و دليل صادقي است بر وحدانيت - دليلي كه حق بودنش به درجة حقانيت توحيد است- دليل قاطع و برهان روشن سعادت ابدي نيز هست؛ حتي همان گونه که او با هدايت و دعوتش سبب حصول سعادت ابدي و وسيلة وصول به آن است، با دعا و نيايش اش نيز، سبب وجود و وسيلة ايجاد آن سعادت است. اين راز را در مبحث حشر بيان كرده بودیم. بخاطر مناسبتش با اين بحث آن را دو باره تكرار مي كنيم.
اگر علاقه مند هستی به او بنگر که چگونه در مراسم نماز كبرا دست به دعا برداشته است! گویی اين جزيره، بلكه سراسر كرة زمين همراه با او نماز مي خواند و راز و نياز مي كند.اگر علاقه مند هستی به او بنگر که چگونه در مراسم نماز كبرا دست به دعا برداشته است! گویی اين جزيره، بلكه سراسر كرة زمين همراه با او نماز مي خواند و راز و نياز مي كند.
ببين! او در چنان مسجد بزرگي قرار دارد كه گویي در محراب عصر خود ايستاده و همة انسان هاي نوراني و كامل از بدو آفرينش تا به امروز و تا قيام قيامت با اقتدا به او به دعايش "آمين" مي گويند.ببين! او در چنان مسجد بزرگي قرار دارد كه گویي در محراب عصر خود ايستاده و همة انسان هاي نوراني و كامل از بدو آفرينش تا به امروز و تا قيام قيامت با اقتدا به او به دعايش "آمين" مي گويند.
باز ببين! او براي چنان حاجت عمومي ای دعا مي كند كه نه تنها اهل زمين، بلكه اهل آسمان و حتي همه موجودات در دعايش شرکت جسته و مي گويند: "آري! پروردگارا! دعايش را بپذير! همان چيزي را مي خواهيم كه او از تو مي خواهد." چنان فقيرانه و حزن انگیز و محبت آمیز و چنان مشتاقانه و متضرعانه راز و نياز مي كند كه همة کائنات را به گريه وا مي دارد و در دعايش سهيم مي گرداند.باز ببين! او براي چنان حاجت عمومي ای دعا مي كند كه نه تنها اهل زمين، بلكه اهل آسمان و حتي همه موجودات در دعايش شرکت جسته و مي گويند: "آري! پروردگارا! دعايش را بپذير! همان چيزي را مي خواهيم كه او از تو مي خواهد." چنان فقيرانه و حزن انگیز و محبت آمیز و چنان مشتاقانه و متضرعانه راز و نياز مي كند كه همة کائنات را به گريه وا مي دارد و در دعايش سهيم مي گرداند.
باز ببين! او براي چه مقصد و هدفي دعا مي كند؟ او براي مقصدي دعا مي كند كه اگر برآورده نشود، انسان و هستی و حتی تمامي آفریدگان به اسفل السافلين سقوط کرده و بي ارزش و بي فايده مي مانند. اما او با دعايش به اعلي عليين، يعني به ارزش، به بقا و به وظايف والا مي رساند.باز ببين! او براي چه مقصد و هدفي دعا مي كند؟ او براي مقصدي دعا مي كند كه اگر برآورده نشود، انسان و هستی و حتی تمامي آفریدگان به اسفل السافلين سقوط کرده و بي ارزش و بي فايده مي مانند. اما او با دعايش به اعلي عليين، يعني به ارزش، به بقا و به وظايف والا مي رساند.
ببين! چگونه با فرياد استمدادكارانه و با تضرع و راز و نياز استرحامكارانه مي خواهد و تمنا مي كند، انگار فريادش را به گوش همه موجودات و عرش و آسمان ها مي رساند و آن ها را به وجد مي آورد و به گفتن «آمين اللّهم آمين» وا مي دارد.ببين! چگونه با فرياد استمدادكارانه و با تضرع و راز و نياز استرحامكارانه مي خواهد و تمنا مي كند، انگار فريادش را به گوش همه موجودات و عرش و آسمان ها مي رساند و آن ها را به وجد مي آورد و به گفتن «آمين اللّهم آمين» وا مي دارد.
— 300 —
باز ببين! او از چنان قادر سميع و كريم و عليم و بصير و رحيمي نياز هايش را مي طلبد كه پنهان ترين دعاي پنهان ترين حيوان را در خصوص پنهان ترين حاجتش بالمشاهده مي شنود و مي پذيرد و مورد لطف قرار مي دهد و خواسته اش را و لو با زبان حال باشد- فراهم مي سازد. و با چنان سرعتِ حكيمانه و بصيرانه و رحيمانه اي خواسته اش را برايش برآورده می سازد كه هيچ شك و ترديدي باقي نمي گذارد كه صاحب اين تربيت و تدبير، ذاتی سميع و بصير و كريم و رحيم است.باز ببين! او از چنان قادر سميع و كريم و عليم و بصير و رحيمي نياز هايش را مي طلبد كه پنهان ترين دعاي پنهان ترين حيوان را در خصوص پنهان ترين حاجتش بالمشاهده مي شنود و مي پذيرد و مورد لطف قرار مي دهد و خواسته اش را و لو با زبان حال باشد- فراهم مي سازد. و با چنان سرعتِ حكيمانه و بصيرانه و رحيمانه اي خواسته اش را برايش برآورده می سازد كه هيچ شك و ترديدي باقي نمي گذارد كه صاحب اين تربيت و تدبير، ذاتی سميع و بصير و كريم و رحيم است.
تراوش سيزدهم
شگفتا! اين فرزانه اي كه بر فراز كرة زمين ايستاده است، چه مي خواهد؟ او همة خوبان بني آدم را پشت سرخود گرد آورده و با چشم دوختن به عرش اعظم، دست دعايش را برداشته است و انس و جن به دعايش آمين مي گويند و از حالاتش چنين فهميده مي شود كه او در هر لحظه مایه افتخار انسان، يگانة كون و زمان و فخر کائنات است. ببين او چه مي خواهد؟شگفتا! اين فرزانه اي كه بر فراز كرة زمين ايستاده است، چه مي خواهد؟ او همة خوبان بني آدم را پشت سرخود گرد آورده و با چشم دوختن به عرش اعظم، دست دعايش را برداشته است و انس و جن به دعايش آمين مي گويند و از حالاتش چنين فهميده مي شود كه او در هر لحظه مایه افتخار انسان، يگانة كون و زمان و فخر کائنات است. ببين او چه مي خواهد؟
گوش كن! او خواستار سعادت ابدي، بقا و لقاء است، او بهشت و رضا مي خواهد؛ و در اين راستا از تمام اسمای قدسية الهي كه احكام و جمالش در آيينة موجودات متجلي است، شفاعت مي طلبد و حتي خود اين اسماء، عين خواسته هاي او را مي خواهند و برای آن ها دعا مي كنند.گوش كن! او خواستار سعادت ابدي، بقا و لقاء است، او بهشت و رضا مي خواهد؛ و در اين راستا از تمام اسمای قدسية الهي كه احكام و جمالش در آيينة موجودات متجلي است، شفاعت مي طلبد و حتي خود اين اسماء، عين خواسته هاي او را مي خواهند و برای آن ها دعا مي كنند.
حتي اگر اسباب بي شماري چون: رحمت، عنايت، حكمت و عدالت -كه مستلزم وجود بهشت اند- هم وجود نمی داشت، فقط دعاي اين شخصيت بزرگوار كافي بود تا پروردگارش، براي او و ابناي هم جنس اش بهشت را بنا كند.حتي اگر اسباب بي شماري چون: رحمت، عنايت، حكمت و عدالت -كه مستلزم وجود بهشت اند- هم وجود نمی داشت، فقط دعاي اين شخصيت بزرگوار كافي بود تا پروردگارش، براي او و ابناي هم جنس اش بهشت را بنا كند.
این کار در برابر قدرت پروردگار بسيار آسان است؛ به آساني پيدايش فصل بهار!این کار در برابر قدرت پروردگار بسيار آسان است؛ به آساني پيدايش فصل بهار!
آري! چنانکه رسالت آن حضرت (ص) سبب گرديد تا اين دنيا به خاطر امتحان و بندگي گشايش يابد، عبوديتش نيز سبب گشايش سرای آخرت شد. آيا امكان دارد اين انتظام فایق و اين رحمت گسترده و حسن صنعت بي نقص و اين جمال بي نظیر که شخصی چون غزالي را به گفتن "ليس في الامكان ابدع مما كان" واداشته است، جزیي ترين و بي اهميت ترين دعا ها و نياز ها را بشنود و بر آورده سازد، اما مهم ترينآري! چنانکه رسالت آن حضرت (ص) سبب گرديد تا اين دنيا به خاطر امتحان و بندگي گشايش يابد، عبوديتش نيز سبب گشايش سرای آخرت شد. آيا امكان دارد اين انتظام فایق و اين رحمت گسترده و حسن صنعت بي نقص و اين جمال بي نظیر که شخصی چون غزالي را به گفتن "ليس في الامكان ابدع مما كان" واداشته است، جزیي ترين و بي اهميت ترين دعا ها و نياز ها را بشنود و بر آورده سازد، اما مهم ترين
— 301 —
و لازم ترين آرزوها را بي اهميت دانسته و نشنود، درك نكند و برآورده نسازد؟! صد هزار بار حاشا و كلا! هرگز ! چنين جمالي اين نوع زشتي را نمي پذيرد و زشت نمي شود! و زشتی و نامهربانی و بي نظمي را قبول نمی كند؟و لازم ترين آرزوها را بي اهميت دانسته و نشنود، درك نكند و برآورده نسازد؟! صد هزار بار حاشا و كلا! هرگز ! چنين جمالي اين نوع زشتي را نمي پذيرد و زشت نمي شود! و زشتی و نامهربانی و بي نظمي را قبول نمی كند؟
آيا همین قدر كافي نيست؟ بايد برگرديم؛ چون اگر صد سال هم در اين جزيره باشيم بازهم نمی توانیم يكي از صدها اجراءات و وظايف عجيب آن شخصيت بزرگوار را به تمام معني فراگيريم و از تماشاي آن ها سير شويم.آيا همین قدر كافي نيست؟ بايد برگرديم؛ چون اگر صد سال هم در اين جزيره باشيم بازهم نمی توانیم يكي از صدها اجراءات و وظايف عجيب آن شخصيت بزرگوار را به تمام معني فراگيريم و از تماشاي آن ها سير شويم.
اكنون بيا به هنگام بازگشت به يكایک اعصار و سده ها نگاه كنيم؛ ببين! اين اعصار با فيض و نوري كه از آن خورشيد هدايت گرفته اند، چگونه شكوفا شده اند؟ و میلیون ها ميوة نوراني چون: امام ابوحنيفه، امام شافعي، بایزید بسطامي، جنيد بغدادي، شيخ گيلاني، شاه نقشبند، امام غزالي و امام رباني رحمهم الله بارآورده اند؟!اكنون بيا به هنگام بازگشت به يكایک اعصار و سده ها نگاه كنيم؛ ببين! اين اعصار با فيض و نوري كه از آن خورشيد هدايت گرفته اند، چگونه شكوفا شده اند؟ و میلیون ها ميوة نوراني چون: امام ابوحنيفه، امام شافعي، بایزید بسطامي، جنيد بغدادي، شيخ گيلاني، شاه نقشبند، امام غزالي و امام رباني رحمهم الله بارآورده اند؟!
تفصيل مشاهدات خود را به وقتي ديگر موکول می کنیم و درود و صلواتي را مي خوانيم كه به بعضي از معجزات آن حضرت (ص) اشاره دارد:تفصيل مشاهدات خود را به وقتي ديگر موکول می کنیم و درود و صلواتي را مي خوانيم كه به بعضي از معجزات آن حضرت (ص) اشاره دارد:
عَلَى مَن أنیزِلَ عَلَيهِ الْقُرآنُ الْحَكِيمُ مِنَ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ مِنَ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ ألفُ ألفِ صَلَاةٍ وَسَلَامٍ بِعَدَدِ أنفَاسِ أمَّتِهِ.عَلَى مَن أنیزِلَ عَلَيهِ الْقُرآنُ الْحَكِيمُ مِنَ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ مِنَ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ ألفُ ألفِ صَلَاةٍ وَسَلَامٍ بِعَدَدِ أنفَاسِ أمَّتِهِ.
عَلَى مَن بَشَّرَ بِرِسَالَتِهِ التَّوْرَاةُ وَالْإنجِيلُ وَالزَّبُورُ وَالزُّبُرُ، وَبَشَّرَ بِنُبُوَّتِهِ الْإِرْهَاصَاتُ وَهَوَاتِفُ الْجِنِّ وَكَوَاهِنُ الْبَشَرِ وَانشَقَّ بِإِشَارَتِهِ الْقَمَرُ.. سَيِدِنَا مُحَمَّدٍ ألفُ ألف صَلَاةٍ وَسَلَامٍ بِعَدَدِ حَسَنَاتِ أمَّتِهِ.عَلَى مَن بَشَّرَ بِرِسَالَتِهِ التَّوْرَاةُ وَالْإنجِيلُ وَالزَّبُورُ وَالزُّبُرُ، وَبَشَّرَ بِنُبُوَّتِهِ الْإِرْهَاصَاتُ وَهَوَاتِفُ الْجِنِّ وَكَوَاهِنُ الْبَشَرِ وَانشَقَّ بِإِشَارَتِهِ الْقَمَرُ.. سَيِدِنَا مُحَمَّدٍ ألفُ ألف صَلَاةٍ وَسَلَامٍ بِعَدَدِ حَسَنَاتِ أمَّتِهِ.
عَلَى مَن جَاءَتْ لِدَعْوَتِهِ الشَّجَرُ، وَنَیزَلَ سُرعَةً بِدُعَائِهِ الْمَطَرُ، وَأظَلَّتهُ الْغَمَامَةُ مِنَ الْحَرِّ، وَشَبَعَ مِن صَاعٍ مِن طَعَامِهِ مِآت مِنَ الْبَشَرِ، وَنَبَعَ الْمَاءُ مِن بَينِ أصَابِعِهِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ كَالْكَوْثَرِ، وَأنطَقَ اللّٰه لَهُ الضَّبَّ وَالظَّبْيَ وَالذِّئْبَ وَالْجِذْعَ وَالذِّرَاعَ وَالْجَمَلَ وَالْجَبَلَ وَالْحَجَرَ وَالْمَدَرَ وَالشَّجَرَ.. صَاحِب الْمِعْرَاج وَمَا زَاغَ الْبَصَر..عَلَى مَن جَاءَتْ لِدَعْوَتِهِ الشَّجَرُ، وَنَیزَلَ سُرعَةً بِدُعَائِهِ الْمَطَرُ، وَأظَلَّتهُ الْغَمَامَةُ مِنَ الْحَرِّ، وَشَبَعَ مِن صَاعٍ مِن طَعَامِهِ مِآت مِنَ الْبَشَرِ، وَنَبَعَ الْمَاءُ مِن بَينِ أصَابِعِهِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ كَالْكَوْثَرِ، وَأنطَقَ اللّٰه لَهُ الضَّبَّ وَالظَّبْيَ وَالذِّئْبَ وَالْجِذْعَ وَالذِّرَاعَ وَالْجَمَلَ وَالْجَبَلَ وَالْحَجَرَ وَالْمَدَرَ وَالشَّجَرَ.. صَاحِب الْمِعْرَاج وَمَا زَاغَ الْبَصَر..
سَيِّدِنَا وَشَفِيعِنَا مُحَمَّدٍ ألفُ ألفِ صَلَاةٍ وَسَلَامٍ بِعَدَدِ كُلِّ الْحُرُوفِ الْمُتَشَكِّلَةِ فِي الْكَلِمَاتِ الْمُتَمَثِّلَةِ بِإِذْنِ الرَّحْمنِ فِي مَرَايَا تَمَوُّجَاتِ الْهَوَاءِ عِندَ قِرَاءَةِ كُلِّ كَلِمَةٍ مِنَ الْقُرآنِ مِن كُلِّ قَارِئٍ مِن أوَّلِ النُّیزُولِ إلَى آخِرِ الزَّمَانِ وَاغفِرْ لَنَا وَارْحَمنَا يَا إِلَهَنَا بِكُلِّ صَلَاةٍ مِنهَا.. آمِينَ.سَيِّدِنَا وَشَفِيعِنَا مُحَمَّدٍ ألفُ ألفِ صَلَاةٍ وَسَلَامٍ بِعَدَدِ كُلِّ الْحُرُوفِ الْمُتَشَكِّلَةِ فِي الْكَلِمَاتِ الْمُتَمَثِّلَةِ بِإِذْنِ الرَّحْمنِ فِي مَرَايَا تَمَوُّجَاتِ الْهَوَاءِ عِندَ قِرَاءَةِ كُلِّ كَلِمَةٍ مِنَ الْقُرآنِ مِن كُلِّ قَارِئٍ مِن أوَّلِ النُّیزُولِ إلَى آخِرِ الزَّمَانِ وَاغفِرْ لَنَا وَارْحَمنَا يَا إِلَهَنَا بِكُلِّ صَلَاةٍ مِنهَا.. آمِينَ.
— 302 —
(بدان: دلائل نبوت پيامبر بزرگوار (ص) خارج از حد و حساب است. در اين مورد محققان بزرگوار تصانيف زيادي دارند. بنده با عجز و ناتواني ام پرتوهایي از اين خورشيد تابناك را در ساله اي تحت عنوان "شعاعات من معرفة النبي" و در "نامه نوزدهم" بيان کرده ام، و ضمناً وجوه اعجازي قرآن كريم را نيز در همين نامه ذكر كرده ام. و در رساله "پرتوها" و در "گفتار بيست و پنجم" معجزه بودن قرآن را از چهل طريق به طور اجمال بيان نموده و به چهل وجه اعجازي آن اشاره كرده ام، و فقط يكي از اين چهل وجه را كه عبارتست از: بلاغت موجود در نظم، در تفسير عربي ام به نام "اشارات الاعجاز" در چهل صفحه نوشته ام؛ اگر نياز داري به اين سه كتاب مراجعه كن!)(بدان: دلائل نبوت پيامبر بزرگوار (ص) خارج از حد و حساب است. در اين مورد محققان بزرگوار تصانيف زيادي دارند. بنده با عجز و ناتواني ام پرتوهایي از اين خورشيد تابناك را در ساله اي تحت عنوان "شعاعات من معرفة النبي" و در "نامه نوزدهم" بيان کرده ام، و ضمناً وجوه اعجازي قرآن كريم را نيز در همين نامه ذكر كرده ام. و در رساله "پرتوها" و در "گفتار بيست و پنجم" معجزه بودن قرآن را از چهل طريق به طور اجمال بيان نموده و به چهل وجه اعجازي آن اشاره كرده ام، و فقط يكي از اين چهل وجه را كه عبارتست از: بلاغت موجود در نظم، در تفسير عربي ام به نام "اشارات الاعجاز" در چهل صفحه نوشته ام؛ اگر نياز داري به اين سه كتاب مراجعه كن!)
تراوش چهاردهم
قرآن حكيمي كه خود یک معجزة بزرگ و درياي معجزات است، نبوت احمدي (ص) و وحدانيت الهي را باچنان قاطعيتي اثبات مي كند كه، ما را از هر دليل و برهان ديگر بی نیاز می سازد. ما اينك در صدد آنيم تا نخست، قرآن كريم را تعريف کرده و سپس به يكي، دو پرتو از اعجازش كه سؤالاتي را برای بعضي برانگيخته است، اشاره كنيم.قرآن حكيمي كه خود یک معجزة بزرگ و درياي معجزات است، نبوت احمدي (ص) و وحدانيت الهي را باچنان قاطعيتي اثبات مي كند كه، ما را از هر دليل و برهان ديگر بی نیاز می سازد. ما اينك در صدد آنيم تا نخست، قرآن كريم را تعريف کرده و سپس به يكي، دو پرتو از اعجازش كه سؤالاتي را برای بعضي برانگيخته است، اشاره كنيم.
پس قرآن حكيمي كه پروردگار ما را به ما معرفي مي كند، عبارتست از:پس قرآن حكيمي كه پروردگار ما را به ما معرفي مي كند، عبارتست از:
٭ ترجمة ازلي اين كتاب كبير کائنات و مفسّر کتاب هستی.٭ ترجمة ازلي اين كتاب كبير کائنات و مفسّر کتاب هستی.
٭ كاشف گنج هاي اسمای الهي است که در صحايف آسمان ها و زمين نهان اند.٭ كاشف گنج هاي اسمای الهي است که در صحايف آسمان ها و زمين نهان اند.
٭ كليد حقايق پنهان زير سطور حوادث.٭ كليد حقايق پنهان زير سطور حوادث.
٭ گنجینه ای است از مهر و شفقت الهی و خطاب هاي ازلي و از عالم غيبي كه در پشت پردة عالم شهادت قرار دارد، آمده است.٭ گنجینه ای است از مهر و شفقت الهی و خطاب هاي ازلي و از عالم غيبي كه در پشت پردة عالم شهادت قرار دارد، آمده است.
٭ نقشه و اطلسی است برای عوالم اخروی.٭ نقشه و اطلسی است برای عوالم اخروی.
٭ خورشيد، اساس و هندسة عالم معنوي اسلام.٭ خورشيد، اساس و هندسة عالم معنوي اسلام.
٭ قول شارح، تفسير واضح، برهان ناطق و مترجم درخشان ذات و صفات و شئونات الهي.٭ قول شارح، تفسير واضح، برهان ناطق و مترجم درخشان ذات و صفات و شئونات الهي.
٭ مربي، مرشد و راهنماي عالم انسانيت.٭ مربي، مرشد و راهنماي عالم انسانيت.
— 303 —
٭ آن گونه كه كتاب شريعت است، كتاب حكمت نيز هست.٭ آن گونه كه كتاب شريعت است، كتاب حكمت نيز هست.
٭ همان گونه كه كتاب حكمت دعا و عبوديت است،كتاب امر و دعوت نيز هست.٭ همان گونه كه كتاب حكمت دعا و عبوديت است،كتاب امر و دعوت نيز هست.
٭ آن گونه که كتاب ذكر و معرفت است، كتاب فكر هم هست.٭ آن گونه که كتاب ذكر و معرفت است، كتاب فكر هم هست.
٭ گرچه يك كتاب است، اما در آن كتاب هاي زيادي به منظور پاسخ به همة نيازهاي معنوي انسان وجود دارد، حتی برای هر یک از مشرب های مختلف، كتابي مخصوص و رساله اي ويژه ابراز و تقديم کرده است.٭ گرچه يك كتاب است، اما در آن كتاب هاي زيادي به منظور پاسخ به همة نيازهاي معنوي انسان وجود دارد، حتی برای هر یک از مشرب های مختلف، كتابي مخصوص و رساله اي ويژه ابراز و تقديم کرده است.
٭ همچنین كتاب مقدسي است پر از كتاب ها و رسائل گوناگون، به طوري که برای هريك از مسلك ها و ايده هاي اولياء و صدیقین، اصفياء و محقّقين كه داراي مسلك و مشرب مختلف اند، رساله ای مطابق ذوقش اختصاص داده است تا آن را روشن سازد و به تصویر بکشد؛ انگار این رساله به تنهایی مجموعه ای از رسائل است.٭ همچنین كتاب مقدسي است پر از كتاب ها و رسائل گوناگون، به طوري که برای هريك از مسلك ها و ايده هاي اولياء و صدیقین، اصفياء و محقّقين كه داراي مسلك و مشرب مختلف اند، رساله ای مطابق ذوقش اختصاص داده است تا آن را روشن سازد و به تصویر بکشد؛ انگار این رساله به تنهایی مجموعه ای از رسائل است.
اکنون بخشی از پرتو هاي اعجاز انگيز را در آیات مکرر قرآن ببين كه عده اي آن را از نظر بلاغت، سبب عيب و نقص مي پندارند.اکنون بخشی از پرتو هاي اعجاز انگيز را در آیات مکرر قرآن ببين كه عده اي آن را از نظر بلاغت، سبب عيب و نقص مي پندارند.
بدان! كه قرآن هم كتاب ذكر است، هم كتاب دعا و هم كتاب دعوت! از اين رو، تكرارش زيبا و حتي الزم و ابلغ است، نه آن گونه كه كوته نظران گمان مي كنند؛ زيرا ذكر، تكرار مي گردد و دعا باربار خوانده می شود و دعوت، تأكيد مي شود؛ چون در تكرار ذكر، تنوير است و در بار بار خواندن دعا، تقرير و در تكرار دعوت، تأكيد است.بدان! كه قرآن هم كتاب ذكر است، هم كتاب دعا و هم كتاب دعوت! از اين رو، تكرارش زيبا و حتي الزم و ابلغ است، نه آن گونه كه كوته نظران گمان مي كنند؛ زيرا ذكر، تكرار مي گردد و دعا باربار خوانده می شود و دعوت، تأكيد مي شود؛ چون در تكرار ذكر، تنوير است و در بار بار خواندن دعا، تقرير و در تكرار دعوت، تأكيد است.
و بدان كه هر فرد در هر وقت نمی تواند كل قرآن را كه دوا و شفا است بخواند؛ اما خواندن يك سوره، اغلب برايش مقدور است، به همين خاطر مهم ترين مقاصد قرآني در اكثر سوره ها، به ویژه در سوره هاي طويل درج گرديده و هريك ازسوره ها به منزلة قرآني كوچك به شمار مي رود..و بدان كه هر فرد در هر وقت نمی تواند كل قرآن را كه دوا و شفا است بخواند؛ اما خواندن يك سوره، اغلب برايش مقدور است، به همين خاطر مهم ترين مقاصد قرآني در اكثر سوره ها، به ویژه در سوره هاي طويل درج گرديده و هريك ازسوره ها به منزلة قرآني كوچك به شمار مي رود..
يعني براي اينكه هيچ كس از فيوضات قرآن محروم نماند مقاصدي چون: توحيد، حشر و داستان حضرت موسي (ع.س.) تكرار شده است.يعني براي اينكه هيچ كس از فيوضات قرآن محروم نماند مقاصدي چون: توحيد، حشر و داستان حضرت موسي (ع.س.) تكرار شده است.
بدان آن گونه كه انسان در هر زمان نيازهاي مختلف جسماني دارد، نياز هاي معنوي اش نيز مختلف مي باشد، به گونه ای که انسان با هر نفسش هم چون هوا براي جسم و هُو براي روح؛ به بعضي از آن ها در هر ساعت نياز دارد، مثل: "بسم الله" و غيره..بدان آن گونه كه انسان در هر زمان نيازهاي مختلف جسماني دارد، نياز هاي معنوي اش نيز مختلف مي باشد، به گونه ای که انسان با هر نفسش هم چون هوا براي جسم و هُو براي روح؛ به بعضي از آن ها در هر ساعت نياز دارد، مثل: "بسم الله" و غيره..
— 304 —
پس تكرار آيات از تكرار نياز نشأت گرفته است، لذا براي اشاره به اين نياز و به منظور تشويق و آگاه ساختن انسان و تحريك اشتياق و اشتهايش به اين غذا هاي معنوي، قرآن آياتش را تكرار مي كند.پس تكرار آيات از تكرار نياز نشأت گرفته است، لذا براي اشاره به اين نياز و به منظور تشويق و آگاه ساختن انسان و تحريك اشتياق و اشتهايش به اين غذا هاي معنوي، قرآن آياتش را تكرار مي كند.
بدان که قرآن كريم مؤسس اين دين بزرگ است و پایه های جهان اسلام، دگرگون كنندة زندگي اجتماعي بشر و پاسخگوي سؤالات تكراري طبقات مختلف انسان ها است. پس مؤسس و بنيانگذار بايد تكرار كند تا تثبيت شود و باربار بگويد تا تأكيد کند و ملکهٔ ذهن سازد.بدان که قرآن كريم مؤسس اين دين بزرگ است و پایه های جهان اسلام، دگرگون كنندة زندگي اجتماعي بشر و پاسخگوي سؤالات تكراري طبقات مختلف انسان ها است. پس مؤسس و بنيانگذار بايد تكرار كند تا تثبيت شود و باربار بگويد تا تأكيد کند و ملکهٔ ذهن سازد.
بدان که قرآن از چنان مسائل بزرگ و حقايق والایي بحث مي كند كه براي تثبیت و جايگزين ساختن آن در دل هاي عموم مردم، باربار گفتن و تكرار آن به شيوه هاي گوناگون لازم است و ناگفته نماند كه اين تكرار، فقط صوري است، زيرا در حقيقت، هر يكي از آيات، معاني بي شمار، فوايد زياد، جنبه ها و طبقات متعددي دارد که در هر مقام و مناسبت به خاطر معني و فايده و مقاصد خاصي ذكر مي شود.بدان که قرآن از چنان مسائل بزرگ و حقايق والایي بحث مي كند كه براي تثبیت و جايگزين ساختن آن در دل هاي عموم مردم، باربار گفتن و تكرار آن به شيوه هاي گوناگون لازم است و ناگفته نماند كه اين تكرار، فقط صوري است، زيرا در حقيقت، هر يكي از آيات، معاني بي شمار، فوايد زياد، جنبه ها و طبقات متعددي دارد که در هر مقام و مناسبت به خاطر معني و فايده و مقاصد خاصي ذكر مي شود.
اما ابهام و اجمال قرآن كريم در بعضي از مسایل مربوط به هستي، جنبه ارشادي و اعجازي دارد. و برخلاف پندار اهل الحاد، جاي هیچگونه نقد و سبب عيب و نقصی ندارد.اما ابهام و اجمال قرآن كريم در بعضي از مسایل مربوط به هستي، جنبه ارشادي و اعجازي دارد. و برخلاف پندار اهل الحاد، جاي هیچگونه نقد و سبب عيب و نقصی ندارد.
اگر بگویی:اگر بگویی:
چرا بحثهاي قرآن كريم در بارهٔ کائنات به گونه اي نيست که فن حكمت و فلسفه از آن بحث مي كند؟ چون بعضي از مسایل را مجمل می گذارد و برخي را ظاهراً بسیار ساده و به شيوه اي كه با درك و فكر عوام هماهنگ باشد و باعث رنج و خستگي آن نگردد، ذكر مي كند.چرا بحثهاي قرآن كريم در بارهٔ کائنات به گونه اي نيست که فن حكمت و فلسفه از آن بحث مي كند؟ چون بعضي از مسایل را مجمل می گذارد و برخي را ظاهراً بسیار ساده و به شيوه اي كه با درك و فكر عوام هماهنگ باشد و باعث رنج و خستگي آن نگردد، ذكر مي كند.
در پاسخ مي گویيم:در پاسخ مي گویيم:
فلسفه راه حقيقت را گم كرده است؛ حتماً از دروس و گفتار هاي گذشته پي برده اي كه قرآن كريم از اين کائنات بحث مي كند، تا ذات و صفات و اسمای الهي را بفهماند؛ يعني با فهماندن معاني اين كتاب بزرگي هستي، آفريدگار آن را مي شناساند. از اين رو، قرآن كريم از موجودات براي آفریدگارشان كار مي گيرد نه براي خود آن ها، ضمن اينكه همه را مورد خطاب قرار مي دهد؛ اما حكمت و فلسفه به خاطرفلسفه راه حقيقت را گم كرده است؛ حتماً از دروس و گفتار هاي گذشته پي برده اي كه قرآن كريم از اين کائنات بحث مي كند، تا ذات و صفات و اسمای الهي را بفهماند؛ يعني با فهماندن معاني اين كتاب بزرگي هستي، آفريدگار آن را مي شناساند. از اين رو، قرآن كريم از موجودات براي آفریدگارشان كار مي گيرد نه براي خود آن ها، ضمن اينكه همه را مورد خطاب قرار مي دهد؛ اما حكمت و فلسفه به خاطر
— 305 —
خود موجودات به موجودات مي نگرد و از آن ها بحث مي كند و فقط اهل فن را مورد خطاب قرار مي دهد.خود موجودات به موجودات مي نگرد و از آن ها بحث مي كند و فقط اهل فن را مورد خطاب قرار مي دهد.
وقتي قرآن حكيم از موجودات به عنوان دليل و برهان استفاده مي كند، دليل بايد ظاهر و روشن باشد و هر كس بتواند به سهولت و بی درنگ آن را درك كند.وقتي قرآن حكيم از موجودات به عنوان دليل و برهان استفاده مي كند، دليل بايد ظاهر و روشن باشد و هر كس بتواند به سهولت و بی درنگ آن را درك كند.
و وقتي قرآن، مرشد و راهنما است و همة طبقات بشر را مورد خطاب قرار مي دهد، پس بلاغت ارشاد، مستلزم آن است که همگام با نظر عوام حركت كند؛ چون بزرگترين طبقه را عوام تشكيل مي دهند، لذا چيزهایي را كه در وظيفة اصلي شان به آن ها ارتباط ندارد بايد مبهم و مجمل بگذارد و فهم مسائل دقيق را با ارائهٔ مثال آسان سازد؛ از این رو آنچه را كه برای عوام سهل و بديهي است، بي مورد تغيير ندهد و افكار را در مغالطه نيفكند؛ مثلاً: در باره خورشيد مي گويد: "يك چراغ و لامپ درحال گردش است" زيرا از خورشيد به خاطر خود خورشيد و به خاطر ماهيتش بحث نمي كند، بلكه از وظيفة او به عنوان محوري براي انتظام صنعت و مركزي براي نظام آفرينش سخن مي گويد، چون نظم و انتظام، آيينه ای است براي معرفت کردگار.و وقتي قرآن، مرشد و راهنما است و همة طبقات بشر را مورد خطاب قرار مي دهد، پس بلاغت ارشاد، مستلزم آن است که همگام با نظر عوام حركت كند؛ چون بزرگترين طبقه را عوام تشكيل مي دهند، لذا چيزهایي را كه در وظيفة اصلي شان به آن ها ارتباط ندارد بايد مبهم و مجمل بگذارد و فهم مسائل دقيق را با ارائهٔ مثال آسان سازد؛ از این رو آنچه را كه برای عوام سهل و بديهي است، بي مورد تغيير ندهد و افكار را در مغالطه نيفكند؛ مثلاً: در باره خورشيد مي گويد: "يك چراغ و لامپ درحال گردش است" زيرا از خورشيد به خاطر خود خورشيد و به خاطر ماهيتش بحث نمي كند، بلكه از وظيفة او به عنوان محوري براي انتظام صنعت و مركزي براي نظام آفرينش سخن مي گويد، چون نظم و انتظام، آيينه ای است براي معرفت کردگار.
بنابراين قرآن كريم با ارائهٔ نظم و هماهنگي موجودات، در واقع كمالات آفريدگار حكيم و عليم آن را به ما معرفي مي كند و مي گويد: اَلشَّمْسُ تَجْر۪ى (یس: ٣٨) یعنی خورشيد در گردش است. با تعبير "گردش" تصرفات منظم قدرت الهي را در آمد و رفت زمستان و تابستان و گردش شب و روز، يادآوري کرده و عظمت قدرت صانع ذوالجلال را مي فهماند. لذا مهم نيست حقيقت اين گردش چه باشد، چون در مقصد قرآن كه ارائهٔ انتظام موجود و مشهود است تأثيري ندارد.بنابراين قرآن كريم با ارائهٔ نظم و هماهنگي موجودات، در واقع كمالات آفريدگار حكيم و عليم آن را به ما معرفي مي كند و مي گويد: اَلشَّمْسُ تَجْر۪ى (یس: ٣٨) یعنی خورشيد در گردش است. با تعبير "گردش" تصرفات منظم قدرت الهي را در آمد و رفت زمستان و تابستان و گردش شب و روز، يادآوري کرده و عظمت قدرت صانع ذوالجلال را مي فهماند. لذا مهم نيست حقيقت اين گردش چه باشد، چون در مقصد قرآن كه ارائهٔ انتظام موجود و مشهود است تأثيري ندارد.
و نيز مي گويد: وَجَعَلْنَا الشَّمْسَ سِرَاجًا نوح:١٦) با تعبير "سراج" عالم را به صورت يك قصر و اشيای موجود در آن را به صورت لوازمات و تزیينات و خوراكي هاي آماده شده براي مسافرين نشان مي دهد و خورشيد را نيز همچون يك مأمور مسخّر و تحت فرمان به تصوير مي كشد، تا با آن، رحمت و احسان الهي را ياد آور شود.و نيز مي گويد: وَجَعَلْنَا الشَّمْسَ سِرَاجًا نوح:١٦) با تعبير "سراج" عالم را به صورت يك قصر و اشيای موجود در آن را به صورت لوازمات و تزیينات و خوراكي هاي آماده شده براي مسافرين نشان مي دهد و خورشيد را نيز همچون يك مأمور مسخّر و تحت فرمان به تصوير مي كشد، تا با آن، رحمت و احسان الهي را ياد آور شود.
حال ببين اين فلسفة سرسام آور و حرّاف و بيهوده گو در باره خورشيد چه مي گويد؟ مي گويد: "خورشيد كتلة بزرگي است از مايع آتشی که در مدارش به گرد خودحال ببين اين فلسفة سرسام آور و حرّاف و بيهوده گو در باره خورشيد چه مي گويد؟ مي گويد: "خورشيد كتلة بزرگي است از مايع آتشی که در مدارش به گرد خود
— 306 —
مي چرخد، شراره هایي از آن جدا شده است كه عبارتست از: زمين و سياره هاي ديگر، حجم اش اين اندازه و ماهيتش چنين و چنان است."مي چرخد، شراره هایي از آن جدا شده است كه عبارتست از: زمين و سياره هاي ديگر، حجم اش اين اندازه و ماهيتش چنين و چنان است."
ببين! اين مسئله غير از ترس و وحشت و حيرت دستاوردي دیگر ندارد؛ نه تو را به کمال علمی می رساند و نه فایدة دینی برایت دارد و نه روحت را تغذیه می کند.ببين! اين مسئله غير از ترس و وحشت و حيرت دستاوردي دیگر ندارد؛ نه تو را به کمال علمی می رساند و نه فایدة دینی برایت دارد و نه روحت را تغذیه می کند.
با انجام چنين مقايسه اي مي تواني به ارزش و ماهيت مسائل فلسفي پي ببري كه ظاهرش مزخرف و باطنش جهالت محض است. مبادا فريب زرق و برق ظاهري آن را خورده و از بيانات اعجاز انگيز قرآن محروم بماني و روگردان شوي!با انجام چنين مقايسه اي مي تواني به ارزش و ماهيت مسائل فلسفي پي ببري كه ظاهرش مزخرف و باطنش جهالت محض است. مبادا فريب زرق و برق ظاهري آن را خورده و از بيانات اعجاز انگيز قرآن محروم بماني و روگردان شوي!
اَللّهمَّ اجْعَلِ الْقُرآنَ شِفَاءً لَنَا وَلِكَاتِبِهِ وَأمثَالِهِ مِن كُلِّ دَاءٍ، وَمُؤنِسا لَنَا وَلَهُمْ فِي حَيَاتِنَا وَبَعْدَ مَوتِنَا، وَفِي الدُّنيَا قَرينا، وَفِي الْقَبرِ مُؤنِسا، وَفِي الْقِيَامَةِ شَفِيعا، وَعَلَى الصِّرَاطِ نُورا، وَمِنَ النّارِ سِترا وَحِجَابا، وَفِي الْجَنّةِ رَفِيقا، وَإلَى الْخَيرَاتِ كُلِّهَا دَلِيلا وَإمَاما، بِفَضْلِكَ وَجُودِكَ وَكَرَمِكَ وَرَحْمَتِكَ يَا أكْرَمَ الْأكْرَمِينَ وَيَا أرْحَمَ الرَّاحِمِينَ آمِينَ.اَللّهمَّ اجْعَلِ الْقُرآنَ شِفَاءً لَنَا وَلِكَاتِبِهِ وَأمثَالِهِ مِن كُلِّ دَاءٍ، وَمُؤنِسا لَنَا وَلَهُمْ فِي حَيَاتِنَا وَبَعْدَ مَوتِنَا، وَفِي الدُّنيَا قَرينا، وَفِي الْقَبرِ مُؤنِسا، وَفِي الْقِيَامَةِ شَفِيعا، وَعَلَى الصِّرَاطِ نُورا، وَمِنَ النّارِ سِترا وَحِجَابا، وَفِي الْجَنّةِ رَفِيقا، وَإلَى الْخَيرَاتِ كُلِّهَا دَلِيلا وَإمَاما، بِفَضْلِكَ وَجُودِكَ وَكَرَمِكَ وَرَحْمَتِكَ يَا أكْرَمَ الْأكْرَمِينَ وَيَا أرْحَمَ الرَّاحِمِينَ آمِينَ.
اَللّهمَّ صَلِّ وَسَلِّمْ عَلَى مَن أنیزِلَ عَلَيهِ الْفُرقَان الْحَكِيم وَعَلَى آلِهِ وَصَحْبِهِ أجْمَعِين.. آمِينَ. آمِينَ.اَللّهمَّ صَلِّ وَسَلِّمْ عَلَى مَن أنیزِلَ عَلَيهِ الْفُرقَان الْحَكِيم وَعَلَى آلِهِ وَصَحْبِهِ أجْمَعِين.. آمِينَ. آمِينَ.
يادآوري: در رساله مثنوي عربي در شش قطرة تراوش چهاردهم به ویژه در شش نكتة قطرة چهارم، پانزده نوع اعجاز قرآن كريم را از مجموع چهل نوع بيان كرديم با اكتفا به آن ها در اينجا بحث را خلاصه کردیم اگر مي خواهي به آن مراجعه كن، يك مخزن معجزات خواهي يافت.يادآوري: در رساله مثنوي عربي در شش قطرة تراوش چهاردهم به ویژه در شش نكتة قطرة چهارم، پانزده نوع اعجاز قرآن كريم را از مجموع چهل نوع بيان كرديم با اكتفا به آن ها در اينجا بحث را خلاصه کردیم اگر مي خواهي به آن مراجعه كن، يك مخزن معجزات خواهي يافت.
— 307 —
گفتار بيستم
داراي دو مقام است داراي دو مقام است
مقام نخست
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِبِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ
وَاِذْ قُلْنَا لِلْمَلٰٓئِكَةِ اسْجُدُوا لِاٰدَمَ فَسَجَدُٓوا اِلَّٓا اِبْل۪يسَوَاِذْ قُلْنَا لِلْمَلٰٓئِكَةِ اسْجُدُوا لِاٰدَمَ فَسَجَدُٓوا اِلَّٓا اِبْل۪يسَ
(البقرة:٣٤)(البقرة:٣٤)
اِنَّ اللّٰهَ يَاْمُرُكُمْ اَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةًاِنَّ اللّٰهَ يَاْمُرُكُمْ اَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً
(البقرة:٦٧)(البقرة:٦٧)
ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِكَ فَهِىَ كَالْحِجَارَةِ اَوْ اَشَدُّ قَسْوَةًثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِكَ فَهِىَ كَالْحِجَارَةِ اَوْ اَشَدُّ قَسْوَةً
(البقرة:٧٤)(البقرة:٧٤)
روزي هنگام تلاوت اين آيات، سه نكته از فيوضات قرآن حكيم برايم الهام شد تا وسوسه هاي القا شده از جانب ابليس را خنثي سازد؛ وسوسه ها بدين قرار بودند:روزي هنگام تلاوت اين آيات، سه نكته از فيوضات قرآن حكيم برايم الهام شد تا وسوسه هاي القا شده از جانب ابليس را خنثي سازد؛ وسوسه ها بدين قرار بودند:
ابلیس وسوسه کرد و گفت: "شما مي گوييد قرآن معجزه است و در اوج بلاغت قرار دارد و در هر عصر و زمان براي همه هدايت است، اما تكرار مصرّانة بعضي از حوادث جزیي به صورت رخدادهاي تاريخي چه معني دارد؟ و حادثه جزیی ای همچون كشتن گاو را با آب و تاب توصيف كردن و حتي سوره اي را به همين نام "بقره" نام نهادن چه پيامي در بر دارد؟ابلیس وسوسه کرد و گفت: "شما مي گوييد قرآن معجزه است و در اوج بلاغت قرار دارد و در هر عصر و زمان براي همه هدايت است، اما تكرار مصرّانة بعضي از حوادث جزیي به صورت رخدادهاي تاريخي چه معني دارد؟ و حادثه جزیی ای همچون كشتن گاو را با آب و تاب توصيف كردن و حتي سوره اي را به همين نام "بقره" نام نهادن چه پيامي در بر دارد؟
و نيز قرآن صاحبان عقل را ارشاد و راهنمایی مي کند و در بسیاری از موارد به تعقّل فرا می خواند و می گوید «أفلایعقلون» یعنی قضیه را به عقل حواله می دهد، پس حکمت یادآوری حادثة سجدة فرشتگان برای آدم که يك امر غيبي و فراتر از درك عقل است و پس از يك ايمان قوي مي توان آن را پذيرفت و اذعان کرد، چيست؟و نيز قرآن صاحبان عقل را ارشاد و راهنمایی مي کند و در بسیاری از موارد به تعقّل فرا می خواند و می گوید «أفلایعقلون» یعنی قضیه را به عقل حواله می دهد، پس حکمت یادآوری حادثة سجدة فرشتگان برای آدم که يك امر غيبي و فراتر از درك عقل است و پس از يك ايمان قوي مي توان آن را پذيرفت و اذعان کرد، چيست؟
و همچنین بيان كردن حالات تصادفي و طبيعي سنگ ها و صخره ها و اهميت دادن به آن، چه رهنمودي با خود به همراه دارد؟"و همچنین بيان كردن حالات تصادفي و طبيعي سنگ ها و صخره ها و اهميت دادن به آن، چه رهنمودي با خود به همراه دارد؟"
صورت نكته هاي الهام شده بدين قرار است:صورت نكته هاي الهام شده بدين قرار است:
— 308 —
نكته نخست:
قرآن حكيم حاوي بسياري از حوادث جزیي است، اما در ورای هر يك از اين حوادث، يك قانون كلي نهفته است؛ پس اين قبيل حوادث جزیي به عنوان سرنخي براي يك قانون عمومي نشان داده می شود؛ مثلاً: آية كريمة عَلَّمَ اٰدَمَ الْاَسْمَٓاءَ كُلَّهَا (البقرة:٣١) بيان مي دارد كه تعليم اسماء معجزه اي است از معجزات سيدنا آدم (ع.س.) در برابر فرشتگان كه استعداد و لياقتش را به خلافت نشان مي دهد و اين امر گرچه يك حادثه جزیي است، اما بخشي از يك دستور كلي به شمار مي آيد و آن اينكه:قرآن حكيم حاوي بسياري از حوادث جزیي است، اما در ورای هر يك از اين حوادث، يك قانون كلي نهفته است؛ پس اين قبيل حوادث جزیي به عنوان سرنخي براي يك قانون عمومي نشان داده می شود؛ مثلاً: آية كريمة عَلَّمَ اٰدَمَ الْاَسْمَٓاءَ كُلَّهَا (البقرة:٣١) بيان مي دارد كه تعليم اسماء معجزه اي است از معجزات سيدنا آدم (ع.س.) در برابر فرشتگان كه استعداد و لياقتش را به خلافت نشان مي دهد و اين امر گرچه يك حادثه جزیي است، اما بخشي از يك دستور كلي به شمار مي آيد و آن اينكه:
علوم بسیار زیاد و فنون متعددي كه در حدّ و حساب نمی گنجند و حتی همة انواع کائنات را در بر می گیرند، همراه با معارف بسیار زيادي كه شامل اوصاف و شئون آفریدگار است، به انسان - به خاطر برخوردار بودن از استعداد جامع - ياد داده شد. به یمن همین تعلیم و آموزش بود كه انسان در حمل امانت بزرگي نه تنها بر فرشتگان بلكه برآسمان ها و زمين و كوه ها برتري يافت.علوم بسیار زیاد و فنون متعددي كه در حدّ و حساب نمی گنجند و حتی همة انواع کائنات را در بر می گیرند، همراه با معارف بسیار زيادي كه شامل اوصاف و شئون آفریدگار است، به انسان - به خاطر برخوردار بودن از استعداد جامع - ياد داده شد. به یمن همین تعلیم و آموزش بود كه انسان در حمل امانت بزرگي نه تنها بر فرشتگان بلكه برآسمان ها و زمين و كوه ها برتري يافت.
وآن گونه كه قرآن خلافت معنوي انسان را در روي زمين بيان مي دارد، این را هم خاطر نشان می سازد که در سجده فرشتگان برای آدم (ع.س.) و سجده نكردن شيطان- كه يك حادثة جزیي غيبي است- گوشه اي از يك دستور كلي بسيار گسترده و مشهود وجود دارد و در عين حال اين حقيقت بزرگ را هم یادآور می شود كه:وآن گونه كه قرآن خلافت معنوي انسان را در روي زمين بيان مي دارد، این را هم خاطر نشان می سازد که در سجده فرشتگان برای آدم (ع.س.) و سجده نكردن شيطان- كه يك حادثة جزیي غيبي است- گوشه اي از يك دستور كلي بسيار گسترده و مشهود وجود دارد و در عين حال اين حقيقت بزرگ را هم یادآور می شود كه:
قرآن كريم با ذكر اطاعت و انقياد فرشتگان در برابر آدم (ع.س.) و تكبر و امتناع شيطان از سجده، اين مطلب را مي فهماند كه اغلب انواع مادي کائنات و ممثلين و مؤكلين روحاني آن ها و فرشتگانی که بر آن ها گماشته شده اند، در تسخير انسان اند و آماده هستند به همه حواس انسان خدمت كنند و تحت قيادت او باشند. از جانب ديگر، آنچه كه استعداد فطري انسان را فاسد کرده و به راه هاي غلط و بد سوق مي دهد مواد شروری هستند که همراه با ممثلين و مسكن خبيث و آلوده شان در راه رسيدن انسان به كمالات، بزرگ ترين مانع و سرسخت ترين دشمن به شمار مي آيند.قرآن كريم با ذكر اطاعت و انقياد فرشتگان در برابر آدم (ع.س.) و تكبر و امتناع شيطان از سجده، اين مطلب را مي فهماند كه اغلب انواع مادي کائنات و ممثلين و مؤكلين روحاني آن ها و فرشتگانی که بر آن ها گماشته شده اند، در تسخير انسان اند و آماده هستند به همه حواس انسان خدمت كنند و تحت قيادت او باشند. از جانب ديگر، آنچه كه استعداد فطري انسان را فاسد کرده و به راه هاي غلط و بد سوق مي دهد مواد شروری هستند که همراه با ممثلين و مسكن خبيث و آلوده شان در راه رسيدن انسان به كمالات، بزرگ ترين مانع و سرسخت ترين دشمن به شمار مي آيند.
وقتي قرآن معجز البيان این گفتگو را با يك نفر، يعني آدم (ع.س.) در بارة يك حادثه جزیي انجام مي دهد، در واقع مكالمة والایي با كل کائنات و همة انسان ها انجام داده است.وقتي قرآن معجز البيان این گفتگو را با يك نفر، يعني آدم (ع.س.) در بارة يك حادثه جزیي انجام مي دهد، در واقع مكالمة والایي با كل کائنات و همة انسان ها انجام داده است.
— 309 —
نكته دوم:
معلوم است كه سرزمين مصر را بخشي از يك ريگستان و صحراي بزرگ تشكيل مي دهد که خشك و بي حاصل است، اما به بركت رودخانة نيل محصولات زيادي از آن به دست مي آيد؛ به گونه ای که به مزرعة پرحاصلي شباهت يافته است؛ لذا قرارگرفتن چنين بهشت سرسبز در كنار آن صحراي سوزان، زراعت و كشاورزي را مرغوب و مورد پسند اهل آن قرار داده و به حدي در سرشت و اخلاقشان تأثير كرده است كه برای زراعت، نوعي قداست قايل شده و وسايل زراعت، يعني گاو را مقدس بلكه معبود مي پنداشتند؛ حتي مصريان آن زمان، "گاو" را تا سرحد پرستش مقدس مي شمردند. بني اسرائيل در يك چنين منطقه و محيطي رشد و پرورش يافتند و چنانچه از حادثه مشهور "عجل" برمي آيد، تا حدي از طبيعت مردم آن سرزمين متأثر شدند. بر این اساس قرآن كريم با ذبح يك گاو خاطر نشان مي سازد كه حضرت موسي (ع.س.) با رسالتش، مفهوم گاو پرستي را كشت؛ مفهومي كه درخون و رگ آن ملت داخل شده و در استعداد هاي شان رشد يافته بود.معلوم است كه سرزمين مصر را بخشي از يك ريگستان و صحراي بزرگ تشكيل مي دهد که خشك و بي حاصل است، اما به بركت رودخانة نيل محصولات زيادي از آن به دست مي آيد؛ به گونه ای که به مزرعة پرحاصلي شباهت يافته است؛ لذا قرارگرفتن چنين بهشت سرسبز در كنار آن صحراي سوزان، زراعت و كشاورزي را مرغوب و مورد پسند اهل آن قرار داده و به حدي در سرشت و اخلاقشان تأثير كرده است كه برای زراعت، نوعي قداست قايل شده و وسايل زراعت، يعني گاو را مقدس بلكه معبود مي پنداشتند؛ حتي مصريان آن زمان، "گاو" را تا سرحد پرستش مقدس مي شمردند. بني اسرائيل در يك چنين منطقه و محيطي رشد و پرورش يافتند و چنانچه از حادثه مشهور "عجل" برمي آيد، تا حدي از طبيعت مردم آن سرزمين متأثر شدند. بر این اساس قرآن كريم با ذبح يك گاو خاطر نشان مي سازد كه حضرت موسي (ع.س.) با رسالتش، مفهوم گاو پرستي را كشت؛ مفهومي كه درخون و رگ آن ملت داخل شده و در استعداد هاي شان رشد يافته بود.
پس قرآن كريم با اعجاز علوي و بيان چنين حادثه ي جزيي، يك دستور كلي و درس بسيار مهم پر از حكمت را مي آموزد كه هر كس در هر زمان نيازمند آن است. بدين ترتیب بدان:پس قرآن كريم با اعجاز علوي و بيان چنين حادثه ي جزيي، يك دستور كلي و درس بسيار مهم پر از حكمت را مي آموزد كه هر كس در هر زمان نيازمند آن است. بدين ترتیب بدان:
حوادث جزیيِ ذكر شده در قرآن حكيم به صورت رخدادهاي تاريخي، در واقع سرنخي است براي دستور هاي كلي؛ حتي هرکدام از هفت جملة تكراري داستان حضرت موسي (ع.س.) قانون كلي بسيار مهمي در بردارد؛ چنانكه اين مطلب را در كتاب "پرتوها" ذكر كرده ايم؛ در صورت تمایل به آن مراجعه كن.حوادث جزیيِ ذكر شده در قرآن حكيم به صورت رخدادهاي تاريخي، در واقع سرنخي است براي دستور هاي كلي؛ حتي هرکدام از هفت جملة تكراري داستان حضرت موسي (ع.س.) قانون كلي بسيار مهمي در بردارد؛ چنانكه اين مطلب را در كتاب "پرتوها" ذكر كرده ايم؛ در صورت تمایل به آن مراجعه كن.
نكته سوم
ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِكَ فَهِىَ كَالْحِجَارَةِ اَوْ اَشَدُّ قَسْوَةً وَاِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْاَنْهَارُ وَاِنَّ مِنْهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْمَٓاءُ وَاِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللّٰهِ وَمَا اللّٰهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِكَ فَهِىَ كَالْحِجَارَةِ اَوْ اَشَدُّ قَسْوَةً وَاِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْاَنْهَارُ وَاِنَّ مِنْهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْمَٓاءُ وَاِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللّٰهِ وَمَا اللّٰهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ
(البقرة:٧٤)(البقرة:٧٤)
هنگام تلاوت اين آيه، وسوسه گر گفت:هنگام تلاوت اين آيه، وسوسه گر گفت:
— 310 —
قرآن از ذكر حالات طبيعي و فطري سنگ ها - كه براي هركس امري است عادي و معلوم- و بحث كردن از آن به صورت يك مسألة بسيار مهم و بزرگ، چه هدفي دنبال مي كند؟ و انگيزه و مناسبتش چيست؟ و چه نيازي به آن وجود دارد؟قرآن از ذكر حالات طبيعي و فطري سنگ ها - كه براي هركس امري است عادي و معلوم- و بحث كردن از آن به صورت يك مسألة بسيار مهم و بزرگ، چه هدفي دنبال مي كند؟ و انگيزه و مناسبتش چيست؟ و چه نيازي به آن وجود دارد؟
در پاسخ به اين شبهه، از فيض قرآن چنين الهام شد:در پاسخ به اين شبهه، از فيض قرآن چنين الهام شد:
آري! مناسبت وجود دارد و احساس نياز مي شود؛ مناسبتی چنان بزرگ و معناي چنان مهم و حقيقتی چنان ضروري و شكوهمند است كه فقط از عهدة اعجاز قرآن و لطف ارشادش بر مي آيد تا درك آن را آسان و قابل فهم سازد.آري! مناسبت وجود دارد و احساس نياز مي شود؛ مناسبتی چنان بزرگ و معناي چنان مهم و حقيقتی چنان ضروري و شكوهمند است كه فقط از عهدة اعجاز قرآن و لطف ارشادش بر مي آيد تا درك آن را آسان و قابل فهم سازد.
آري، ايجاز كه از پایه های مهم اعجاز است و نيز لطف ارشاد و حسن تفهيم كه نوري است از هدايت قرآن، هر دو متقضي آنند تا حقايق كلي و دستورهاي پيچيده و عمومي، براي عوام الناسي كه اكثريت مخاطبان قرآن را تشكيل مي دهند به صورت بسيار جزیي و آشنا ارائه گردد؛ و براي عوامي كه فكر شان ساده و بسيط است، فقط سرنخي از حقايق بزرگ آن هم باروشی ساده و آسان، نشان داده شود.آري، ايجاز كه از پایه های مهم اعجاز است و نيز لطف ارشاد و حسن تفهيم كه نوري است از هدايت قرآن، هر دو متقضي آنند تا حقايق كلي و دستورهاي پيچيده و عمومي، براي عوام الناسي كه اكثريت مخاطبان قرآن را تشكيل مي دهند به صورت بسيار جزیي و آشنا ارائه گردد؛ و براي عوامي كه فكر شان ساده و بسيط است، فقط سرنخي از حقايق بزرگ آن هم باروشی ساده و آسان، نشان داده شود.
و نيز روش شایسته این است که هنگام بيان تصرفات و تدابير خارق العادة الهي در زير زمين که با پردة عادت و الفت پوشانده شده است، جانب اجمال رعايت شود.و نيز روش شایسته این است که هنگام بيان تصرفات و تدابير خارق العادة الهي در زير زمين که با پردة عادت و الفت پوشانده شده است، جانب اجمال رعايت شود.
بنابراين قرآن كريم در اين آيات مي فرمايد: اي بني اسرائيل و اي بني آدم! چه شده شما را كه دل هاي تان از سنگ هم جامدتر و سخت تر شده است!؟ مگر نمي بينيد که صخره هاي بزرگِ كر و جامدي كه طبقات بزرگي از سنگ را در زير خاك تشكيل مي دهند، چقدر در برابر اوامر الهي مطيع و مسخّر و در برابر عملکردهای رباني چه اندازه نرم و گوش به فرمان اند!؟ همان گونه كه تصرفات الهي به خاطر بارور ساختن درختان و گياهان در هوا با سهولت كامل جريان دارد، درست با همان سهولت و نظم، در صخره هاي كر و كور زير زمين نيز در جريان است؛ حتي آن گونه كه خون در رگ هاي بدن در گردش است، جدول ها و رگ هاي آب نيز در زير زمين با كمال نظم و حكمت جريان دارد، بدون اينكه با ممانعت و مقاومت صخره ها روبرو گردد.بنابراين قرآن كريم در اين آيات مي فرمايد: اي بني اسرائيل و اي بني آدم! چه شده شما را كه دل هاي تان از سنگ هم جامدتر و سخت تر شده است!؟ مگر نمي بينيد که صخره هاي بزرگِ كر و جامدي كه طبقات بزرگي از سنگ را در زير خاك تشكيل مي دهند، چقدر در برابر اوامر الهي مطيع و مسخّر و در برابر عملکردهای رباني چه اندازه نرم و گوش به فرمان اند!؟ همان گونه كه تصرفات الهي به خاطر بارور ساختن درختان و گياهان در هوا با سهولت كامل جريان دارد، درست با همان سهولت و نظم، در صخره هاي كر و كور زير زمين نيز در جريان است؛ حتي آن گونه كه خون در رگ هاي بدن در گردش است، جدول ها و رگ هاي آب نيز در زير زمين با كمال نظم و حكمت جريان دارد، بدون اينكه با ممانعت و مقاومت صخره ها روبرو گردد.
به همان ترتیبی كه شاخ و برگ درختان و گياهان، با سهولت و سرعت در هوا انتشار مي يابند، ريشه هاي نازك گياهان نيز با فرمان الهي با همان سهولت در سنگ هايبه همان ترتیبی كه شاخ و برگ درختان و گياهان، با سهولت و سرعت در هوا انتشار مي يابند، ريشه هاي نازك گياهان نيز با فرمان الهي با همان سهولت در سنگ هاي
— 311 —
زير زمين به طور منظم فرو مي روند و در آنجا انتشار مي يابند، بدون اينكه با مانعي برخورد كنند و يا چيزي سد راهشان قرار گيرد.زير زمين به طور منظم فرو مي روند و در آنجا انتشار مي يابند، بدون اينكه با مانعي برخورد كنند و يا چيزي سد راهشان قرار گيرد.
لذا قرآن كريم با اين آية كريمه، به حقيقت بسيار بزرگي اشاره مي كند و دل هاي سخت را رمزاً متوجه حقيقت مي سازد و مي گويد:لذا قرآن كريم با اين آية كريمه، به حقيقت بسيار بزرگي اشاره مي كند و دل هاي سخت را رمزاً متوجه حقيقت مي سازد و مي گويد:
اي بني اسرائيل و اي بني آدم! اين چه قلبي است كه شما با وجود فقر و عجزتان حامل آن هستيد كه در برابر اوامر چنان مولایي با قساوت از خود مقاومت نشان مي دهد؟! در حالی که سنگ ها و صخره هایاي بني اسرائيل و اي بني آدم! اين چه قلبي است كه شما با وجود فقر و عجزتان حامل آن هستيد كه در برابر اوامر چنان مولایي با قساوت از خود مقاومت نشان مي دهد؟! در حالی که سنگ ها و صخره های
(٭):آري، سنگِ بناي بزرگ و سياره موسوم به زمين را، طبقه سنگ ها تشكيل داده اند، از طرف پروردگار متعال سه وظيفه بسيار مهم بر دوش آن ها نهاده شده است، فقط قرآن كريم مي تواند از عهده بيان آن برآيد.(٭):آري، سنگِ بناي بزرگ و سياره موسوم به زمين را، طبقه سنگ ها تشكيل داده اند، از طرف پروردگار متعال سه وظيفه بسيار مهم بر دوش آن ها نهاده شده است، فقط قرآن كريم مي تواند از عهده بيان آن برآيد.
وظيفه اول: سنگ ها با قدرت الهي وظيفه دايه و مربيگري خاك را برعهده دارند، و خاك نيز به نوبه خود با قدرت الهي نقش مادر را براي نباتات ايفا مي كند.وظيفه اول: سنگ ها با قدرت الهي وظيفه دايه و مربيگري خاك را برعهده دارند، و خاك نيز به نوبه خود با قدرت الهي نقش مادر را براي نباتات ايفا مي كند.
وظيفه دوم: تلاش براي به گردش در آوردن منظم آب در جسم زمين كه شبیه گردش خون در بدن انسان است.وظيفه دوم: تلاش براي به گردش در آوردن منظم آب در جسم زمين كه شبیه گردش خون در بدن انسان است.
وظيفه فطري سوم: سنگ ها در ظهور و استمرار معين و منظم و حساب شده چشمه ها، جوي ها، و رودخانه ها، نقش خزانه دار را ايفا مي كنند.وظيفه فطري سوم: سنگ ها در ظهور و استمرار معين و منظم و حساب شده چشمه ها، جوي ها، و رودخانه ها، نقش خزانه دار را ايفا مي كنند.
آري! صخره های سنگ با تمام توان و با دهاني پر از آب حيات، دلايل وحدانيت را در روي زمين مي گسترانند و مي نويسند! (مؤلف)آري! صخره های سنگ با تمام توان و با دهاني پر از آب حيات، دلايل وحدانيت را در روي زمين مي گسترانند و مي نويسند! (مؤلف)
بزرگ و سخت به فرامين او گردن نهاده و در تاريكي هاي زير زمين وظايف خود را به نحو احسن انجام مي دهند و هرگز نافرماني نمي كنند؛ حتي اين صخره ها، مواد مورد نياز موجودات زنده روي خاك از قبيل آب و غيره را انبار و نگهداري کرده و با چنان عدالت و حكمتي سهم همه را تقسيم و توزيع مي كنند كه گویي در دست قدرت خالق ذوالجلال همچون موم، بلكه مثل هوا نرم و بي مقاومت اند و در برابر عظمت قدرتش سر به سجده افكنده اند؛ زيرا اين مصنوعات ظريف و منظمي كه روي خاك مشاهده مي كنيم و اين همه عنايات و تدابير پر راز و حكمت الهي را كه روي زمين مي بينيم، امثال آن در زير زمين نيز جريان دارد و حتي حكمت و عنايت الهي در آنجا به شكلي عجيب تر و شگفت انگيزتر تجلي مي كند.بزرگ و سخت به فرامين او گردن نهاده و در تاريكي هاي زير زمين وظايف خود را به نحو احسن انجام مي دهند و هرگز نافرماني نمي كنند؛ حتي اين صخره ها، مواد مورد نياز موجودات زنده روي خاك از قبيل آب و غيره را انبار و نگهداري کرده و با چنان عدالت و حكمتي سهم همه را تقسيم و توزيع مي كنند كه گویي در دست قدرت خالق ذوالجلال همچون موم، بلكه مثل هوا نرم و بي مقاومت اند و در برابر عظمت قدرتش سر به سجده افكنده اند؛ زيرا اين مصنوعات ظريف و منظمي كه روي خاك مشاهده مي كنيم و اين همه عنايات و تدابير پر راز و حكمت الهي را كه روي زمين مي بينيم، امثال آن در زير زمين نيز جريان دارد و حتي حكمت و عنايت الهي در آنجا به شكلي عجيب تر و شگفت انگيزتر تجلي مي كند.
ببينيد! كرترين، بي حس ترين و بزرگ ترين صخره ها چگونه مثل موم در برابر اوامر تكويني نرم مي شوند و هيچ نوع مقاومت يا قساوتي در برابر مأمورين الهي، يعني آب لطيف، ريشه هاي نازك و رگ هاي ابريشمين از خود نشان نمي دهند! گويی عاشقیببينيد! كرترين، بي حس ترين و بزرگ ترين صخره ها چگونه مثل موم در برابر اوامر تكويني نرم مي شوند و هيچ نوع مقاومت يا قساوتي در برابر مأمورين الهي، يعني آب لطيف، ريشه هاي نازك و رگ هاي ابريشمين از خود نشان نمي دهند! گويی عاشقی
— 312 —
است که قلبش با تماس انگشت اين پديده هاي لطيف و زيبا مي شكافد و خاك سر راهشان مي شود.است که قلبش با تماس انگشت اين پديده هاي لطيف و زيبا مي شكافد و خاك سر راهشان مي شود.
همچنان با آية وَاِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللّٰهِ سرنخي از يك حقيقت بزرگ را بدين گونه نشان مي دهد:همچنان با آية وَاِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللّٰهِ سرنخي از يك حقيقت بزرگ را بدين گونه نشان مي دهد:
همان گونه که در حادثة پيشنهاد ديدار حضرت موسي (ع.س.) با خداوند، آن كوه مشهور با تجلي پروردگار تكه تكه شد و سنگ هايش فرو ريخت، در سطح زمين نيز، كوه هاي منجمد شده از موادي مايع و تشكيل يافته از صخره هاي بزرگ، با تجليات جلالي كه به صورت زلزله و يا حوادث زمینی ديگر بروز كرده است، تكه تكه مي گردند و صخره هایي كه از ترس و رعب تجليات جلالي از فراز كوه ها فرو ريخته اند به هوا مي پرند؛ برخي به خاك تبديل شده، منشأ نباتات مي گردند و برخي ديگر به صورت صخره ها باقي مانده به دره ها و كوهپايه ها مي افتند و اهل زمين در بسياري از موارد مثل: خانه سازي و غيره از آن ها بهره مي گيرند، افزون بر حكمت ها و منافع ديگر همواره در برابر قدرت الهي سجدة اطاعت برده و فرمانبردار مطلق دستورات رباني هستند.همان گونه که در حادثة پيشنهاد ديدار حضرت موسي (ع.س.) با خداوند، آن كوه مشهور با تجلي پروردگار تكه تكه شد و سنگ هايش فرو ريخت، در سطح زمين نيز، كوه هاي منجمد شده از موادي مايع و تشكيل يافته از صخره هاي بزرگ، با تجليات جلالي كه به صورت زلزله و يا حوادث زمینی ديگر بروز كرده است، تكه تكه مي گردند و صخره هایي كه از ترس و رعب تجليات جلالي از فراز كوه ها فرو ريخته اند به هوا مي پرند؛ برخي به خاك تبديل شده، منشأ نباتات مي گردند و برخي ديگر به صورت صخره ها باقي مانده به دره ها و كوهپايه ها مي افتند و اهل زمين در بسياري از موارد مثل: خانه سازي و غيره از آن ها بهره مي گيرند، افزون بر حكمت ها و منافع ديگر همواره در برابر قدرت الهي سجدة اطاعت برده و فرمانبردار مطلق دستورات رباني هستند.
ماجرای اين صخره ها که جاهاي بلند و مرتفع را از ترس خدا ترك مي كنند و با كمال تواضع مناطق پایين را بر مي گزينند و سبب منافع گوناگونی می شوند، عبث و بيهوده رخ نمي دهد و تصادفي هم نيست، بلكه تصرفات و تدابير پروردگار قدير و حكيم در پشت آن قرار دارد که در حقيقت مالامال از نظم و حكمت است.ماجرای اين صخره ها که جاهاي بلند و مرتفع را از ترس خدا ترك مي كنند و با كمال تواضع مناطق پایين را بر مي گزينند و سبب منافع گوناگونی می شوند، عبث و بيهوده رخ نمي دهد و تصادفي هم نيست، بلكه تصرفات و تدابير پروردگار قدير و حكيم در پشت آن قرار دارد که در حقيقت مالامال از نظم و حكمت است.
اگر براي اين همه فوايد و منافع به دست آمده از فروافتادن صخره ها دليل می خواهی، کمال انتظام و حسن صنعت زيوراتي كه بر تن كوه ها پوشانده شده و با گل ها و ميوه ها آراسته و مزيّن می گردند و صخره ها از آنجا فرو مي افتند، بهترين شاهد و گواه است.اگر براي اين همه فوايد و منافع به دست آمده از فروافتادن صخره ها دليل می خواهی، کمال انتظام و حسن صنعت زيوراتي كه بر تن كوه ها پوشانده شده و با گل ها و ميوه ها آراسته و مزيّن می گردند و صخره ها از آنجا فرو مي افتند، بهترين شاهد و گواه است.
لذا ديديد كه اين سه آيه از نظر دانش و حكمت، چه ارزش و اهميتي دارند!لذا ديديد كه اين سه آيه از نظر دانش و حكمت، چه ارزش و اهميتي دارند!
اكنون به لطافت بيان و اعجاز بلاغت قرآن بنگريد که چگونه يك بخش و سرنخي از سه حقيقت مذكور را که واقعاً بزرگ، گسترده و مهم است در سه جمله و با سه رخداداكنون به لطافت بيان و اعجاز بلاغت قرآن بنگريد که چگونه يك بخش و سرنخي از سه حقيقت مذكور را که واقعاً بزرگ، گسترده و مهم است در سه جمله و با سه رخداد
— 313 —
مشهور و مشهود نشان مي دهد و با خاطر نشان ساختن سه رخداد عبرت آموز ديگر، عاقلان را ارشاد مي كند و زجرشان مي دهد!مشهور و مشهود نشان مي دهد و با خاطر نشان ساختن سه رخداد عبرت آموز ديگر، عاقلان را ارشاد مي كند و زجرشان مي دهد!
مثلاً در جملة دوم مي گويد:مثلاً در جملة دوم مي گويد:
وَاِنَّ مِنْهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْمَٓاءُ قرآن با این آیه به همان سنگي اشاره مي كند كه زيرضرب عصاي حضرت موسي (ع.س.) با كمال شوق شكافته شد و دوازده چشمه از آن فواره زد و در عين حال، اين مطلب را به ذهن القاء مي كند و مي گويد:وَاِنَّ مِنْهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْمَٓاءُ قرآن با این آیه به همان سنگي اشاره مي كند كه زيرضرب عصاي حضرت موسي (ع.س.) با كمال شوق شكافته شد و دوازده چشمه از آن فواره زد و در عين حال، اين مطلب را به ذهن القاء مي كند و مي گويد:
اي بني اسرائيل! سنگ هاي بزرگ در برابر فقط يكي از معجزات حضرت موسي (ع.س.) نرم و متلاشي مي شود، و به خاطر ترس از آن معجزه و يا از فرط خوشحالی، همچون سيل اشك مي ريزند، اما شما چگونه در برابر اين همه معجزة حضرت موسي (ع.س.) تمرد مي كنيد، و به جاي گریستن، چشمان تان منجمد گشته و دل هاي تان سنگ شده است؟!اي بني اسرائيل! سنگ هاي بزرگ در برابر فقط يكي از معجزات حضرت موسي (ع.س.) نرم و متلاشي مي شود، و به خاطر ترس از آن معجزه و يا از فرط خوشحالی، همچون سيل اشك مي ريزند، اما شما چگونه در برابر اين همه معجزة حضرت موسي (ع.س.) تمرد مي كنيد، و به جاي گریستن، چشمان تان منجمد گشته و دل هاي تان سنگ شده است؟!
و در جملة سوم وَاِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللّٰهِ حادثه ای را که در جریان مناجات و راز و نياز حضرت موسي (ع.س.) در طور سينا اتفاق افتاد، يادآوري مي كند كه كوه ازهيبت تجلي جلال پروردگار تكه تكه شد و سنگ هاي آن از ترس خداوند به هر سو فرو ريخت. ضمن اینکه اين معني را هم خاطر نشان مي سازد که:و در جملة سوم وَاِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللّٰهِ حادثه ای را که در جریان مناجات و راز و نياز حضرت موسي (ع.س.) در طور سينا اتفاق افتاد، يادآوري مي كند كه كوه ازهيبت تجلي جلال پروردگار تكه تكه شد و سنگ هاي آن از ترس خداوند به هر سو فرو ريخت. ضمن اینکه اين معني را هم خاطر نشان مي سازد که:
اي قوم موسي! چرا از خدا نمي ترسيد؟ حال آنكه كوه هاي سر به فلك كشيده و مستحكم از ترس او ذوب و متلاشي مي شوند، شما نیز با چشم خود مي بينيد كه خداوند كوه طور را بالای سرتان بلند كرد و از شما عهد و پيمان گرفت و در حادثة طلب رؤيت پروردگار، كوه تكه تكه شد، پس با چه جرأت و جسارتی از ترس خدا به خود نمي لرزيد و دل هايتان سخت و سنگ مي شود؟!اي قوم موسي! چرا از خدا نمي ترسيد؟ حال آنكه كوه هاي سر به فلك كشيده و مستحكم از ترس او ذوب و متلاشي مي شوند، شما نیز با چشم خود مي بينيد كه خداوند كوه طور را بالای سرتان بلند كرد و از شما عهد و پيمان گرفت و در حادثة طلب رؤيت پروردگار، كوه تكه تكه شد، پس با چه جرأت و جسارتی از ترس خدا به خود نمي لرزيد و دل هايتان سخت و سنگ مي شود؟!
و در جملة نخست وَاِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْاَنْهَارُ به رود خانه هايی كه ازكوه سرچشمه گرفته اند، مثل: نيل مبارك و دجله و فرات اشاره مي كند و در عين حال، میزان اطاعت و فرمان پذيري معجزه آميز سنگ ها را از اوامر تكويني مي آموزد و بدين طريق اين معني را به قلب هاي بيدار يادآوري مي كند که:و در جملة نخست وَاِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْاَنْهَارُ به رود خانه هايی كه ازكوه سرچشمه گرفته اند، مثل: نيل مبارك و دجله و فرات اشاره مي كند و در عين حال، میزان اطاعت و فرمان پذيري معجزه آميز سنگ ها را از اوامر تكويني مي آموزد و بدين طريق اين معني را به قلب هاي بيدار يادآوري مي كند که:
هرگز امكان ندارد كه اين كوه ها مخازن و منابع حقيقي چنين رودخانه هاي بزرگی باشند، چون فرضاً اگر اين كوه ها به اندازة حجم شان پر از آب باشند، يعني حوض های مخروطي شكل رودخانه ها قرار گيرند، بازهم فقط براي چند ماه مي توانند پاسخگويهرگز امكان ندارد كه اين كوه ها مخازن و منابع حقيقي چنين رودخانه هاي بزرگی باشند، چون فرضاً اگر اين كوه ها به اندازة حجم شان پر از آب باشند، يعني حوض های مخروطي شكل رودخانه ها قرار گيرند، بازهم فقط براي چند ماه مي توانند پاسخگوي
— 314 —
جريان سريع و دایم رودخانه ها باشند و باران نيز كه اغلب نمي تواند بيشتر از يك متر زير خاك نفوذ كند، پس در برابر اين همه مصارف، واردات كافي نخواهد بود.جريان سريع و دایم رودخانه ها باشند و باران نيز كه اغلب نمي تواند بيشتر از يك متر زير خاك نفوذ كند، پس در برابر اين همه مصارف، واردات كافي نخواهد بود.
يعني اينكه سرازير شدن اين رودخانه ها، كار عادي و طبيعي و يا تصادفي نيست، بلكه فاطر ذوالجلال به صورت خارق العاده اي آن ها را از خزانة غيب بيرون مي ريزد.يعني اينكه سرازير شدن اين رودخانه ها، كار عادي و طبيعي و يا تصادفي نيست، بلكه فاطر ذوالجلال به صورت خارق العاده اي آن ها را از خزانة غيب بيرون مي ريزد.
براي افاده اين معني، در حديث چنين اشاره شده است: "هر از گاهی قطراتي از بهشت به اين رود خانه ها مي چكد، به همين خاطر مبارك اند" و در روايتي ديگر گفته شده است كه: "اين سه رودخانه از جنت سرچشمه مي گيرند."براي افاده اين معني، در حديث چنين اشاره شده است: "هر از گاهی قطراتي از بهشت به اين رود خانه ها مي چكد، به همين خاطر مبارك اند" و در روايتي ديگر گفته شده است كه: "اين سه رودخانه از جنت سرچشمه مي گيرند."
حقيقت اين روايت بدين قرار است: اسباب مادي كفايت آن را نمي كند تا اين رود خانه ها با اين كثرت به جريان بيفتند و فواره بزنند؛ پس ضرورتاً منابع آن در عالم غيب قرار دارد و از خزانة غيبي رحمت سرازير است. بدين طريق بين واردات و صادرات توازن برقرار مي شود و این امر تداوم مي يابد. لذا قرآن حكيم با يادآوري اين معني مي آموزد كه:حقيقت اين روايت بدين قرار است: اسباب مادي كفايت آن را نمي كند تا اين رود خانه ها با اين كثرت به جريان بيفتند و فواره بزنند؛ پس ضرورتاً منابع آن در عالم غيب قرار دارد و از خزانة غيبي رحمت سرازير است. بدين طريق بين واردات و صادرات توازن برقرار مي شود و این امر تداوم مي يابد. لذا قرآن حكيم با يادآوري اين معني مي آموزد كه:
اي بني اسرائيل! و اي بنی آدم! شما با سنگدلي و قساوت قلبتان از اوامر چنان ذاتي سرپيچي مي كنيد و از روي غفلت، چشمانتان را از ديدن نور معرفتِ چنان خورشيد تابناكي مي بنديد كه، سرزمين مصر را به بهشت تبديل كرد و رودخانة بزرگ و مبارك نيل را از دهان سنگ هاي معمولي و جامد سرازير ساخت و معجزات قدرت و شواهد آشكار و قوي و حدانيتش را از لابه لای قدرت و ظهور و سودمندي رودخانه ها نشان داد و اين شواهد (٭):همانگونه كه سر چشمه نيل مبارك از جبل قمر است، مهمترین شاخة رود دجله نيز از يكي از غارهاي ناحيه "مُكس" از شهر "وان" در تركيه شروع مي شود. و يكي از سر چشمه هاي مهم رود فرات از دامنه كوهي در اطراف "ديادين" شروع مي شود و از ديدگاه علم فن ثابت شده است كه اصل اين كوه ها خلقتاً از انجماد مادّه اي مايع سنگ شده اند. ذكر "سبحان من بسط الأرض على ماءٍ جَمَدْ" كه يكي از تسبيحات نبوي است، به يقين دلالت به اين مي كند كه اصل خلقت زمين اين گونه بوده است: عنصري مثل آب به امر الهي منجمد شده و سنگ مي شود و سپس سنگ به اذن الهي خاك شده است، لفظ "ارض" در تسبيح به معناي خاك است، پس چون آب خيلي نرم است، چبزي به رويش نمي ايستد و سنگ خيلي سخت است و از آن نمي توان استفاده كرد. بنا براين حكيمِ رحيم خاك را بر روي سنگ گستريد، تا مقرّ ذوي الحيات باشد. را در قلب کائنات و مغز زمين گذاشت و به قلب و عقلِ جن و انس تزريق کرد.اي بني اسرائيل! و اي بنی آدم! شما با سنگدلي و قساوت قلبتان از اوامر چنان ذاتي سرپيچي مي كنيد و از روي غفلت، چشمانتان را از ديدن نور معرفتِ چنان خورشيد تابناكي مي بنديد كه، سرزمين مصر را به بهشت تبديل كرد و رودخانة بزرگ و مبارك نيل را از دهان سنگ هاي معمولي و جامد سرازير ساخت و معجزات قدرت و شواهد آشكار و قوي و حدانيتش را از لابه لای قدرت و ظهور و سودمندي رودخانه ها نشان داد و اين شواهد (٭):همانگونه كه سر چشمه نيل مبارك از جبل قمر است، مهمترین شاخة رود دجله نيز از يكي از غارهاي ناحيه "مُكس" از شهر "وان" در تركيه شروع مي شود. و يكي از سر چشمه هاي مهم رود فرات از دامنه كوهي در اطراف "ديادين" شروع مي شود و از ديدگاه علم فن ثابت شده است كه اصل اين كوه ها خلقتاً از انجماد مادّه اي مايع سنگ شده اند. ذكر "سبحان من بسط الأرض على ماءٍ جَمَدْ" كه يكي از تسبيحات نبوي است، به يقين دلالت به اين مي كند كه اصل خلقت زمين اين گونه بوده است: عنصري مثل آب به امر الهي منجمد شده و سنگ مي شود و سپس سنگ به اذن الهي خاك شده است، لفظ "ارض" در تسبيح به معناي خاك است، پس چون آب خيلي نرم است، چبزي به رويش نمي ايستد و سنگ خيلي سخت است و از آن نمي توان استفاده كرد. بنا براين حكيمِ رحيم خاك را بر روي سنگ گستريد، تا مقرّ ذوي الحيات باشد. را در قلب کائنات و مغز زمين گذاشت و به قلب و عقلِ جن و انس تزريق کرد.
— 315 —
افزون بر آن، بعضي ازسنگ هاي جامد و فاقد شعور را به گونه اي جلوه گاه معجزات قدرتش قرار داد كه مثل دلالت نور خورشيد برخورشيد، معرف آفريدگار ذوالجلال هستند؛ پس چرا شما نمي بينيد و چشمتان از ديدن نور معرفتش كور مي شود؟!افزون بر آن، بعضي ازسنگ هاي جامد و فاقد شعور را به گونه اي جلوه گاه معجزات قدرتش قرار داد كه مثل دلالت نور خورشيد برخورشيد، معرف آفريدگار ذوالجلال هستند؛ پس چرا شما نمي بينيد و چشمتان از ديدن نور معرفتش كور مي شود؟!
ببين! چگونه به اين سه حقيقت بزرگ، لباس زيباي بلاغت پوشانده شده است! در بلاغت ارشادي آن دقت كن! كدام سنگدل و قسي القلب در برابر آن تاب مقاومت دارد؟ببين! چگونه به اين سه حقيقت بزرگ، لباس زيباي بلاغت پوشانده شده است! در بلاغت ارشادي آن دقت كن! كدام سنگدل و قسي القلب در برابر آن تاب مقاومت دارد؟
اگر اين گفتار را از آغاز تا پایان آن فهميده باشي، پس پرتوي از اعجاز قرآن را در اسلوب و در سبك ارشادش ببين و از خداوند سپاسگزار باش!اگر اين گفتار را از آغاز تا پایان آن فهميده باشي، پس پرتوي از اعجاز قرآن را در اسلوب و در سبك ارشادش ببين و از خداوند سپاسگزار باش!
سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا اِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمسُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا اِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيم
اَللّهمَّ فَهِّمْنَا أسْرَارَ الْقُرآنِ كَمَا تُحِبُّ وَتَرْضَى وَوَفِّقْنَا لِخِدْمَتِهِ.. آمِينَاَللّهمَّ فَهِّمْنَا أسْرَارَ الْقُرآنِ كَمَا تُحِبُّ وَتَرْضَى وَوَفِّقْنَا لِخِدْمَتِهِ.. آمِينَ
بِرَحْمَتِكَ يَا اَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.بِرَحْمَتِكَ يَا اَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.
اَللّهمَّ صَلِّ وَسَلِّمْ عَلَى مَن أنیزِلَ عَلَيهِ الْقُرآنُ الْحَكِيم وَعَلَى آلِهِ وَصَحْبِهِ أجْمَعِينَ.اَللّهمَّ صَلِّ وَسَلِّمْ عَلَى مَن أنیزِلَ عَلَيهِ الْقُرآنُ الْحَكِيم وَعَلَى آلِهِ وَصَحْبِهِ أجْمَعِينَ.
— 316 —
مقام دوم
از گفتار بيستم از گفتار بيستم
پرتوي از اعجاز قرآن كه در سیمای معجزات انبياء عليهم السلام مي درخشد به دو پاسخ ذكر شده در پايان دقت كن پرتوي از اعجاز قرآن كه در سیمای معجزات انبياء عليهم السلام مي درخشد به دو پاسخ ذكر شده در پايان دقت كن
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِبِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ
وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍٍ اِلَّا ف۪ى كِتَابٍ مُب۪ينٍٍوَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍٍ اِلَّا ف۪ى كِتَابٍ مُب۪ينٍٍ
(الأنعام:٥٩)(الأنعام:٥٩)
چهارده سال پيش (درسال نخست جنگ جهاني اول) در خصوص يكي از اسرار اين آيه بحثي را در تفسيرعربي ام موسوم به "اشارات الاعجاز في مظان الايجاز" نوشته بودم. اكنون در پاسخ به پيشنهاد دو برادر عزيزم اين بحث را كمي توضيح خواهم داد و با استمداد از توفيق پروردگار و با استناد به فيوضات قرآن مي گويم:چهارده سال پيش (درسال نخست جنگ جهاني اول) در خصوص يكي از اسرار اين آيه بحثي را در تفسيرعربي ام موسوم به "اشارات الاعجاز في مظان الايجاز" نوشته بودم. اكنون در پاسخ به پيشنهاد دو برادر عزيزم اين بحث را كمي توضيح خواهم داد و با استمداد از توفيق پروردگار و با استناد به فيوضات قرآن مي گويم:
بنابر گفته اي، "كتاب مبين" عبارتست از: قرآن كريم، پس اين آيه بيان مي دارد: تر و خشك هر چيز در قرآن وجود دارد.بنابر گفته اي، "كتاب مبين" عبارتست از: قرآن كريم، پس اين آيه بيان مي دارد: تر و خشك هر چيز در قرآن وجود دارد.
آيا واقعاً چنين است؟آيا واقعاً چنين است؟
آري! هر چيز در قرآن پیدا مي شود، اما هركس نمي تواند هر چيز را در آن ببيند؛ زيرا صورت اشيا با درجات متفاوتي در قرآن تبارز مي كند. گاهی ريشه و يا هستة يك چيز يافت مي شود و گاهي خلاصه يا فشردة آن و احياناً دساتیر و علايم اشيا؛ و هريك از درجات مذكور يا آشکارا و یا به اشاره و يا به صورت رمز و يا ابهام و يا به شكل اخطار و تنبيه مطرح می گردد.آري! هر چيز در قرآن پیدا مي شود، اما هركس نمي تواند هر چيز را در آن ببيند؛ زيرا صورت اشيا با درجات متفاوتي در قرآن تبارز مي كند. گاهی ريشه و يا هستة يك چيز يافت مي شود و گاهي خلاصه يا فشردة آن و احياناً دساتیر و علايم اشيا؛ و هريك از درجات مذكور يا آشکارا و یا به اشاره و يا به صورت رمز و يا ابهام و يا به شكل اخطار و تنبيه مطرح می گردد.
لذا قرآن كريم با يكي از اين شيوه ها مقاصدش را برحسب نياز و متناسب با اقتضاي مقام بازگو مي كند؛ به طور مثال: بشر در نتيجه پيشرفت در عرصه هاي علم و تكنولوژي به صنايعي همچون: هواپيما، برق، قطار و تلگراف دست يافت، اين اختراعات مورد توجه انسان بوده و جايگاه خاصي در زندگي اش دارد. از اين رو، قرآن حكيمي كهلذا قرآن كريم با يكي از اين شيوه ها مقاصدش را برحسب نياز و متناسب با اقتضاي مقام بازگو مي كند؛ به طور مثال: بشر در نتيجه پيشرفت در عرصه هاي علم و تكنولوژي به صنايعي همچون: هواپيما، برق، قطار و تلگراف دست يافت، اين اختراعات مورد توجه انسان بوده و جايگاه خاصي در زندگي اش دارد. از اين رو، قرآن حكيمي كه
— 317 —
همه بشريت را مورد خطاب قرار مي دهد، نه تنها اين بخش از زندگي اش را نیز ناديده نگرفته، بلكه با دو روش به اين پيشرفت هاي علمي اشاره كرده است:همه بشريت را مورد خطاب قرار مي دهد، نه تنها اين بخش از زندگي اش را نیز ناديده نگرفته، بلكه با دو روش به اين پيشرفت هاي علمي اشاره كرده است:
روش نخست: ضمن اشاره به معجزات پيامبران به اين پيشرفت ها نيز اشاره مي كند.روش نخست: ضمن اشاره به معجزات پيامبران به اين پيشرفت ها نيز اشاره مي كند.
روش ديگر: با بيان بعضي از حوادث تاريخي به پيشرفت هاي علمي هم اشاره دارد.روش ديگر: با بيان بعضي از حوادث تاريخي به پيشرفت هاي علمي هم اشاره دارد.
به عنوان مثال: در آيات مباركه ذيل به قطار اشاره مي كند:به عنوان مثال: در آيات مباركه ذيل به قطار اشاره مي كند:
قُتِلَ اَصْحَابُ الْاُخْدُودِ ٭ اَلنَّارِ ذَاتِ الْوَقُودِ ٭ اِذْ هُمْ عَلَيْهَا قُعُودٌ ٭ وَهُمْ عَلٰى مَا يَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِن۪ينَ شُهُودٌ ٭ وَمَا نَقَمُوا مِنْهُمْ اِلَّٓا اَنْ يُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ الْعَز۪يزِ الْحَم۪يدِقُتِلَ اَصْحَابُ الْاُخْدُودِ ٭ اَلنَّارِ ذَاتِ الْوَقُودِ ٭ اِذْ هُمْ عَلَيْهَا قُعُودٌ ٭ وَهُمْ عَلٰى مَا يَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِن۪ينَ شُهُودٌ ٭ وَمَا نَقَمُوا مِنْهُمْ اِلَّٓا اَنْ يُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ الْعَز۪يزِ الْحَم۪يدِ
(٭):این جمله اشاره می کند به این که کفار توسط قطار، عالم اسلام را تحت اسارت در می آورند، و توسط آن مسلمانان را مغلوب می سازند! (مؤلف) (البروج:٤-٨)(٭):این جمله اشاره می کند به این که کفار توسط قطار، عالم اسلام را تحت اسارت در می آورند، و توسط آن مسلمانان را مغلوب می سازند! (مؤلف) (البروج:٤-٨)
و نيز آيةو نيز آية
فِى الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ ٭ وَخَلَقْنَا لَهُمْ مِنْ مِثْلِه۪ مَا يَرْكَبُونَفِى الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ ٭ وَخَلَقْنَا لَهُمْ مِنْ مِثْلِه۪ مَا يَرْكَبُونَ
(يس:٤١-٤٢)(يس:٤١-٤٢)
وآيه مباركهوآيه مباركه
اَللّٰهُ نُورُ السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ مَثَلُ نُورِه۪ كَمِشْكَاةٍ ف۪يهَا مِصْبَاحٌ اَلْمِصْبَاحُ ف۪ى زُجَاجَةٍ اَلزُّجَاجَةُ كَاَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّىٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لَا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُض۪ٓىءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ عَلٰى نُورٍ يَهْدِى اللّٰهُ لِنُورِه۪ مَنْ يَشَٓاءُاَللّٰهُ نُورُ السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ مَثَلُ نُورِه۪ كَمِشْكَاةٍ ف۪يهَا مِصْبَاحٌ اَلْمِصْبَاحُ ف۪ى زُجَاجَةٍ اَلزُّجَاجَةُ كَاَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّىٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لَا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُض۪ٓىءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ عَلٰى نُورٍ يَهْدِى اللّٰهُ لِنُورِه۪ مَنْ يَشَٓاءُ
(النور٣٥)(النور٣٥)
ضمن اشاره به بسياري از انوار و اسرار، رمزي است برای برق.ضمن اشاره به بسياري از انوار و اسرار، رمزي است برای برق.
از آنجایی که بسياري از فضلا در اين قسمت مشغول شده و در توضيح آن سعي فراوان به خرج داده اند و افزون برآن، از يك سو پرداختن به جزئيات آن به دقت و تفصيل زيادي نياز دارد و از سوي ديگر مثال هاي فراواني براي آن موجود است، لذا به آيات مذكور بسنده نموده و فعلاً اين در را نمي گشاييم.از آنجایی که بسياري از فضلا در اين قسمت مشغول شده و در توضيح آن سعي فراوان به خرج داده اند و افزون برآن، از يك سو پرداختن به جزئيات آن به دقت و تفصيل زيادي نياز دارد و از سوي ديگر مثال هاي فراواني براي آن موجود است، لذا به آيات مذكور بسنده نموده و فعلاً اين در را نمي گشاييم.
اما نوع اول، چنانکه گفتيم ضمن بيان معجزات انبياء عليهم السلام به اين اختراعات و اكتشافات نيز اشاره مي كند که نمونه هایي از آن را ذكر مي كنيم:اما نوع اول، چنانکه گفتيم ضمن بيان معجزات انبياء عليهم السلام به اين اختراعات و اكتشافات نيز اشاره مي كند که نمونه هایي از آن را ذكر مي كنيم:
مقدمه: قرآن كريم بيان مي دارد: انبيا عليهم السلام به عنوان پيشوا و امام برای جوامع بشري فرستاده شده اند تا مردم را در پيشرفت هاي معنوي رهبري كنند. و همزمان با آن مي افزايد: خداوند به دست هريكي از آن ها يك معجزة مادي داده و درمقدمه: قرآن كريم بيان مي دارد: انبيا عليهم السلام به عنوان پيشوا و امام برای جوامع بشري فرستاده شده اند تا مردم را در پيشرفت هاي معنوي رهبري كنند. و همزمان با آن مي افزايد: خداوند به دست هريكي از آن ها يك معجزة مادي داده و در
— 318 —
پيشرفت هاي مادي نيز آنان را مشعل دار و استاد بشريت قرارداده است؛ يعني خداوند (جَلَّ جَلالَهْ) دستور مي دهد تا در امور مادي و معنوي بايد كاملاً از آن ها پيروي كنند.پيشرفت هاي مادي نيز آنان را مشعل دار و استاد بشريت قرارداده است؛ يعني خداوند (جَلَّ جَلالَهْ) دستور مي دهد تا در امور مادي و معنوي بايد كاملاً از آن ها پيروي كنند.
لذا همان گونه که با بحث از كمالات معنوي پيامبران، انسان ها را براي استفاده از خصايل والاي آنان تشويق مي كند، بحث از معجزات مادي پيامبران نيز در واقع اشاره اي است به تشويق انسان جهت تقليد از آن معجزات و رسيدن به نظایرآن. حتي مي توان گفت: همان گونه كه پيامبران، كمالات معنوي را به ارمغان آوردند، دست معجزه پيامبران نیز براي اولين بار پيشرفت ها و كمالات مادي را به بشريت هديه كرد، مثلاً: كشتي حضرت نوح (ع.س.) كه يكي از معجزات اوست و ساعت حضرت يوسف (ع.س.) كه يكي از معجزات ايشان بود، بهترين هديه اي است كه براي بار اول دست معجزه به بشريت تقديم کرد. چنانکه اشارة لطيفي به اين حقيقت وجود دارد، و آن اينكه: بسياري از صنعتگران يكي از پيامبران را به عنوان پيشوا و مرشد صنعت خود برگزیده اند؛ مثلاً كشتيرانان حضرت نوح (ع.س.) ، و ساعت سازان حضرت يوسف (ع.س.) ، و خياطان حضرت ادريس (ع.س.) را به مرشدي برگزيده اند.لذا همان گونه که با بحث از كمالات معنوي پيامبران، انسان ها را براي استفاده از خصايل والاي آنان تشويق مي كند، بحث از معجزات مادي پيامبران نيز در واقع اشاره اي است به تشويق انسان جهت تقليد از آن معجزات و رسيدن به نظایرآن. حتي مي توان گفت: همان گونه كه پيامبران، كمالات معنوي را به ارمغان آوردند، دست معجزه پيامبران نیز براي اولين بار پيشرفت ها و كمالات مادي را به بشريت هديه كرد، مثلاً: كشتي حضرت نوح (ع.س.) كه يكي از معجزات اوست و ساعت حضرت يوسف (ع.س.) كه يكي از معجزات ايشان بود، بهترين هديه اي است كه براي بار اول دست معجزه به بشريت تقديم کرد. چنانکه اشارة لطيفي به اين حقيقت وجود دارد، و آن اينكه: بسياري از صنعتگران يكي از پيامبران را به عنوان پيشوا و مرشد صنعت خود برگزیده اند؛ مثلاً كشتيرانان حضرت نوح (ع.س.) ، و ساعت سازان حضرت يوسف (ع.س.) ، و خياطان حضرت ادريس (ع.س.) را به مرشدي برگزيده اند.
وقتي محققان علم بلاغت اتفاق نظر دارند که هر کدام از آيات قرآن در برگيرندة چندين وجه ارشاد و جهات متعدد هدايت است، امكان ندارد درخشان ترين آيات قرآن كه آيات معجزات است، فقط يك حكايت تاريخي باشد، بلكه اين آيات نيز معاني ارشادي و رهنمودي بسيار زيادي با خود به همراه دارند.وقتي محققان علم بلاغت اتفاق نظر دارند که هر کدام از آيات قرآن در برگيرندة چندين وجه ارشاد و جهات متعدد هدايت است، امكان ندارد درخشان ترين آيات قرآن كه آيات معجزات است، فقط يك حكايت تاريخي باشد، بلكه اين آيات نيز معاني ارشادي و رهنمودي بسيار زيادي با خود به همراه دارند.
آري! قرآن كريم با ذكر معجزات انبيا حدود نهایي پيشرفت انسان را در عرصة علم و صنعت ترسيم مي كند و بر پيشرفته ترين غايات آن انگشت مي گذارد و آخرين اهداف را که ممكن است با دستان بشر تحقق یابد، تعيين مي كند. آنگاه بشر را تشويق مي کند و به سوي آن اهداف سوق مي دهد؛ زيرا همان طور كه زمان گذشته انبار بذرها و آيينه انعكاس دهنده شئونات زمان آينده است، آينده نيز حاصل بذرهاي گذشته و آيينة آرزوهاي آن به شمار مي آيد.آري! قرآن كريم با ذكر معجزات انبيا حدود نهایي پيشرفت انسان را در عرصة علم و صنعت ترسيم مي كند و بر پيشرفته ترين غايات آن انگشت مي گذارد و آخرين اهداف را که ممكن است با دستان بشر تحقق یابد، تعيين مي كند. آنگاه بشر را تشويق مي کند و به سوي آن اهداف سوق مي دهد؛ زيرا همان طور كه زمان گذشته انبار بذرها و آيينه انعكاس دهنده شئونات زمان آينده است، آينده نيز حاصل بذرهاي گذشته و آيينة آرزوهاي آن به شمار مي آيد.
حال به عنوان مثال، به نمونه هایي از اين چشمة فياض اشاره خواهیم کرد:حال به عنوان مثال، به نمونه هایي از اين چشمة فياض اشاره خواهیم کرد:
آيةآية
وَ لِسُلَيْمٰنَ الرّ۪يحَ غُدُوُّهَا شَهْرٌ وَرَوَاحُهَا شَهْرٌوَ لِسُلَيْمٰنَ الرّ۪يحَ غُدُوُّهَا شَهْرٌ وَرَوَاحُهَا شَهْرٌ
(سبأ:١٢)(سبأ:١٢)
— 319 —
يكي از معجزات حضرت سليمان (ع.س.) را كه تسخير هواست بيان مي كند و مي گويد: "او با پرواز در هوا مسافت دو ماهه را در يك روز می پیمود."يكي از معجزات حضرت سليمان (ع.س.) را كه تسخير هواست بيان مي كند و مي گويد: "او با پرواز در هوا مسافت دو ماهه را در يك روز می پیمود."
اين آيه اشاره مي كند كه راه، فرا روي بشر باز است تا چنين مسافتي را در هوا بپيمايد.اين آيه اشاره مي كند كه راه، فرا روي بشر باز است تا چنين مسافتي را در هوا بپيمايد.
پس اي بشر! مادام که راه برايت باز است، بكوش تا به اين مقام برسي و به اين منزلت نزديك شوي!پس اي بشر! مادام که راه برايت باز است، بكوش تا به اين مقام برسي و به اين منزلت نزديك شوي!
گويا پروردگار در معنی اين آيه مي گويد:گويا پروردگار در معنی اين آيه مي گويد:
"اي انسان! يكي از بندگانم خواهشات نفسش را ترك کرد، من هم او را بر هوا سوار ساختم؛ شما نيز اگر با ترك تنبلي نفس، از قوانين عادتم که در هستي جریان دارد به خوبي استفاده كنيد، مي توانيد بر هوا سوار شويد."اي انسان! يكي از بندگانم خواهشات نفسش را ترك کرد، من هم او را بر هوا سوار ساختم؛ شما نيز اگر با ترك تنبلي نفس، از قوانين عادتم که در هستي جریان دارد به خوبي استفاده كنيد، مي توانيد بر هوا سوار شويد.
و آيةو آية
فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصَاكَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْنًافَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصَاكَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْنًا
(البقرة:٦٠)(البقرة:٦٠)
با بيان يكي از معجزات حضرت موسي (ع.س.) اشاره مي كند كه مي توان با ابزار و آلات ناچيزي از خزانه هاي رحمتِ پنهان زير زمين استفاده كرد، حتي ممكن است بتوان از زمين سختي چون سنگ، توسط يك عصا آب را استخراج نمود، آبي كه ماية زندگي است.با بيان يكي از معجزات حضرت موسي (ع.س.) اشاره مي كند كه مي توان با ابزار و آلات ناچيزي از خزانه هاي رحمتِ پنهان زير زمين استفاده كرد، حتي ممكن است بتوان از زمين سختي چون سنگ، توسط يك عصا آب را استخراج نمود، آبي كه ماية زندگي است.
اين آيه به بشريت چنين مي آموزد:اين آيه به بشريت چنين مي آموزد:
مي توانيد به وسيلة يك عصا آبي را كه لطيف ترين فيض از فيوضات رحمت الهي است، پيدا كنيد؛ پس با جديت بكوشيد و بيابيد!مي توانيد به وسيلة يك عصا آبي را كه لطيف ترين فيض از فيوضات رحمت الهي است، پيدا كنيد؛ پس با جديت بكوشيد و بيابيد!
پروردگار سبحان با معني رمزي اين آيه انسان را مورد خطاب قرار مي دهد و مي گويد:پروردگار سبحان با معني رمزي اين آيه انسان را مورد خطاب قرار مي دهد و مي گويد:
"وقتي به دست يكي از بندگانم كه به من اعتماد دارد چنین عصايي مي دهم كه مي تواند توسط آن از محل دلخواهش آب به دست آورد، پس اي انسان! اگر به قوانين رحمتم اعتماد داشته باشي، تو نيز مي تواني ابزاری چون آن عصا و يا شبيه آن را اختراع كني، پس بكوش و آن را درياب!""وقتي به دست يكي از بندگانم كه به من اعتماد دارد چنین عصايي مي دهم كه مي تواند توسط آن از محل دلخواهش آب به دست آورد، پس اي انسان! اگر به قوانين رحمتم اعتماد داشته باشي، تو نيز مي تواني ابزاری چون آن عصا و يا شبيه آن را اختراع كني، پس بكوش و آن را درياب!"
— 320 —
لذا این آیه از ايجاد ابزاری كه در اكثر مناطق براي استخراج آب از آن استفاده مي شود و یکی از مهمترین پیشرفتهای بشر است، سبقت گرفته و حتی خط نهایي و آخرين نقطة استخدام آن را نیز ترسيم کرده است؛ چنانکه آية نخست دورترين نقطه و آخرين حدي را تعيين كرده است كه هواپيماي جديد مي تواند به آن برسد.لذا این آیه از ايجاد ابزاری كه در اكثر مناطق براي استخراج آب از آن استفاده مي شود و یکی از مهمترین پیشرفتهای بشر است، سبقت گرفته و حتی خط نهایي و آخرين نقطة استخدام آن را نیز ترسيم کرده است؛ چنانکه آية نخست دورترين نقطه و آخرين حدي را تعيين كرده است كه هواپيماي جديد مي تواند به آن برسد.
و به عنوان مثال: در آیة وَاُبْرِئُ الْاَكْمَهَ وَالْاَبْرَصَ وَاُحْيِى الْمَوْتٰى بِاِذْنِ اللّٰهِ (آل عمران:٤٩)و به عنوان مثال: در آیة وَاُبْرِئُ الْاَكْمَهَ وَالْاَبْرَصَ وَاُحْيِى الْمَوْتٰى بِاِذْنِ اللّٰهِ (آل عمران:٤٩)
قرآن كريم آشکارا بشر را تشويق مي كند تا از اخلاق والاي حضرت عيسي (ع.س.) پيروي کند. درست به همان شيوه، او را رمزًا ترغيب مي كند تا به وظيفة مقدس و طبّ رباني دستان آن حضرت بنگرد و برای پيروي از آن بكوشد.قرآن كريم آشکارا بشر را تشويق مي كند تا از اخلاق والاي حضرت عيسي (ع.س.) پيروي کند. درست به همان شيوه، او را رمزًا ترغيب مي كند تا به وظيفة مقدس و طبّ رباني دستان آن حضرت بنگرد و برای پيروي از آن بكوشد.
پس اين آيه اشاره مي كند كه:پس اين آيه اشاره مي كند كه:
"دارو و درمان بدترين امراضِ مزمن و دردهاي صعب العلاج را نيز مي توان يافت؛ پس اي انسان و اي بندة گرفتار! مأيوس مشو! درد هرچه باشد، درمانش ممكن است؛ پس بدین ترتیب معالجة خود مرگ نيز ممكن است؛ يعني مي توان رنگ مؤقتي از زندگي به آن داد.""دارو و درمان بدترين امراضِ مزمن و دردهاي صعب العلاج را نيز مي توان يافت؛ پس اي انسان و اي بندة گرفتار! مأيوس مشو! درد هرچه باشد، درمانش ممكن است؛ پس بدین ترتیب معالجة خود مرگ نيز ممكن است؛ يعني مي توان رنگ مؤقتي از زندگي به آن داد."
پروردگار سبحان با معني ارشادي اين آيه در واقع مي گويد:پروردگار سبحان با معني ارشادي اين آيه در واقع مي گويد:
"اي انسان! برای يكي از بندگانم كه به خاطر من دنيا را ترك كرده بود دو هديه دادم، يكي: دارویي براي دردهاي معنوي؛ و ديگري: علاجي براي امراض مادي. پس دل هاي مرده با نور هدايت زنده مي شوند و بيمارانی که به 07Fگان شباهت دارند نيز با درمان او شفا مي يابند. تو نيز مي تواني در داروخانة حكمتم درمان هر دردت را بيابي، در اين راه تلاش كن تا به آن دسترسی پیدا کنی؛ چون جوينده يابنده است."
پس اين آيه پيشرفته ترين و دورترين حدّ و نقطة پيشرفت بشر را در زمينة طب، ترسیم و به آن نقطه و انسان را به دست يافتن به آن تشويق مي کند. بدين طريق اين آية مباركه به دورترين اهداف ترقي بشر اشاره مي كند و انسان را وا مي دارد تا به آن دست يابد.پس اين آيه پيشرفته ترين و دورترين حدّ و نقطة پيشرفت بشر را در زمينة طب، ترسیم و به آن نقطه و انسان را به دست يافتن به آن تشويق مي کند. بدين طريق اين آية مباركه به دورترين اهداف ترقي بشر اشاره مي كند و انسان را وا مي دارد تا به آن دست يابد.
و به طور مثال: آيات وَاَلَنَّا لَهُ الْحَد۪يدَ (سبأ:١٠)و به طور مثال: آيات وَاَلَنَّا لَهُ الْحَد۪يدَ (سبأ:١٠)
— 321 —
و آية وَاٰتَيْنَاهُ الْحِكْمَةَ وَفَصْلَ الْخِطَابِ (ص:٢٠)و آية وَاٰتَيْنَاهُ الْحِكْمَةَ وَفَصْلَ الْخِطَابِ (ص:٢٠)
اين دوآيه به معجزة حضرت داود (ع.س.) و آية وَاَسَلْنَا لَهُ عَيْنَ الْقِطْرِ (سبأ:١٢)اين دوآيه به معجزة حضرت داود (ع.س.) و آية وَاَسَلْنَا لَهُ عَيْنَ الْقِطْرِ (سبأ:١٢)
به معجزه حضرت سليمان (ع.س.) اختصاص دارد و اشاره مي كند كه:به معجزه حضرت سليمان (ع.س.) اختصاص دارد و اشاره مي كند كه:
ذوب آهن بزرگترين نعمت الهي است، چون خداوند (جَلَّ جَلالَهْ) به وسيلة آن فضيلت و برتري پيغيمبر بزرگي را بيان مي كند. ذوب آهن و نرم ساختن آن مثل خمير و آب كردن فولاد و كشف و استخراج معادن، در واقع اصل و اساس همة صنايع بشر محسوب مي شود و از اين لحاظ، مادر و معدن پيشرفت تمدن به شمار مي آيد.ذوب آهن بزرگترين نعمت الهي است، چون خداوند (جَلَّ جَلالَهْ) به وسيلة آن فضيلت و برتري پيغيمبر بزرگي را بيان مي كند. ذوب آهن و نرم ساختن آن مثل خمير و آب كردن فولاد و كشف و استخراج معادن، در واقع اصل و اساس همة صنايع بشر محسوب مي شود و از اين لحاظ، مادر و معدن پيشرفت تمدن به شمار مي آيد.
پس اين آيه اشاره مي كند كه ذوب آهن و نرم ساختن آن مثل خمير و باريك ساختن آن مثل سيم و آب كردن مس، نعمت بزرگ الهي است كه به صورت معجزه ای بزرگ به پيغيمبري بزرگ و خليفه بزرگ روي زمين داده شد.پس اين آيه اشاره مي كند كه ذوب آهن و نرم ساختن آن مثل خمير و باريك ساختن آن مثل سيم و آب كردن مس، نعمت بزرگ الهي است كه به صورت معجزه ای بزرگ به پيغيمبري بزرگ و خليفه بزرگ روي زمين داده شد.
وقتي خداوند به شخصي كه هم رسول است و هم خليفه، لطف کرده به زبانش حكمت مي دهد و به دستش صنعت را مي سپارد و آشکارا بشر را تشويق مي کند تا به حكمت زبانش اقتدا كند، پس بدون تردید اشاره وار بشر را تشويق و ترغيب خواهد کرد تا از صنعت و مهارت دست او نيز تقليد كند.وقتي خداوند به شخصي كه هم رسول است و هم خليفه، لطف کرده به زبانش حكمت مي دهد و به دستش صنعت را مي سپارد و آشکارا بشر را تشويق مي کند تا به حكمت زبانش اقتدا كند، پس بدون تردید اشاره وار بشر را تشويق و ترغيب خواهد کرد تا از صنعت و مهارت دست او نيز تقليد كند.
پروردگار سبحان با معني اشاري اين آيه مي فرمايد:پروردگار سبحان با معني اشاري اين آيه مي فرمايد:
"اي بني آدم! قلب و زبان يكي از بندگانم را كه از اوامرم اطاعت کرد و به تكاليفم گردن نهاد، مالامال از حكمت ساختم تا هر چيز را با كمال وضوح بشكافد و حقيقتش را نشان دهد."اي بني آدم! قلب و زبان يكي از بندگانم را كه از اوامرم اطاعت کرد و به تكاليفم گردن نهاد، مالامال از حكمت ساختم تا هر چيز را با كمال وضوح بشكافد و حقيقتش را نشان دهد.
و به دستانش نيز صنعتي دادم كه آهن را همچون موم به اشكال مختلف در مي آورد و براي اداره اركان خلافت و دولتش از آن به عنوان نيرويی بزرگ بهره مي گيرد. وقتي چنين چيزي امكان دارد و عملاً مشاهده مي كنيد و در زندگي اجتماعي تان هم نقش مهمي دارد، اگر شما هم از اوامر تكويني ام اطاعت كنيد، آن حكمت و صنعت به شما نيز داده مي شود و مي توانيد به مرور زمان به آن دست يابيد و نزديك شويد."و به دستانش نيز صنعتي دادم كه آهن را همچون موم به اشكال مختلف در مي آورد و براي اداره اركان خلافت و دولتش از آن به عنوان نيرويی بزرگ بهره مي گيرد. وقتي چنين چيزي امكان دارد و عملاً مشاهده مي كنيد و در زندگي اجتماعي تان هم نقش مهمي دارد، اگر شما هم از اوامر تكويني ام اطاعت كنيد، آن حكمت و صنعت به شما نيز داده مي شود و مي توانيد به مرور زمان به آن دست يابيد و نزديك شويد."
بدون ترديد رسيدن بشر به بزرگ ترين آرزوهايش در صنعت و پيشرفت چشمگيرش در عرصة اقتدار مادي، در گرو ذوب آهن و مس است، و مس در آيه بهبدون ترديد رسيدن بشر به بزرگ ترين آرزوهايش در صنعت و پيشرفت چشمگيرش در عرصة اقتدار مادي، در گرو ذوب آهن و مس است، و مس در آيه به
— 322 —
"قطر" تعبير شده است، اين آيات نگاه عموم بشر را به اين حقيقت معطوف مي سازد و به افراد تنبل گذشته و حال كه به اهميت والاي آن پي نبرده اند، به شدت هشدار مي دهد."قطر" تعبير شده است، اين آيات نگاه عموم بشر را به اين حقيقت معطوف مي سازد و به افراد تنبل گذشته و حال كه به اهميت والاي آن پي نبرده اند، به شدت هشدار مي دهد.
و مثلاً آیهٔ:و مثلاً آیهٔ:
قَالَ الَّذ۪ى عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتَابِ اَنَا اٰت۪يكَ بِه۪ قَبْلَ اَنْ يَرْتَدَّ اِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَاٰهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ..قَالَ الَّذ۪ى عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتَابِ اَنَا اٰت۪يكَ بِه۪ قَبْلَ اَنْ يَرْتَدَّ اِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَاٰهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ..
(النمل:٤٠)(النمل:٤٠)
زمانی كه حضرت سليمان (ع.س.) از اطرافیانش خواست تخت بلقيس را به نزدش آورند، يكي از وزرای دانشمند و متخصص در "علم احضار" به او گفت: در يك چشم به هم زدن تخت را به حضور خواهم آورد. اين آيه با يادآوري اين رخداد خارق العاده، اشاره مي كند كه احضار اشيا از فاصله های دور عيناً و يا صورتاً ممكن است.زمانی كه حضرت سليمان (ع.س.) از اطرافیانش خواست تخت بلقيس را به نزدش آورند، يكي از وزرای دانشمند و متخصص در "علم احضار" به او گفت: در يك چشم به هم زدن تخت را به حضور خواهم آورد. اين آيه با يادآوري اين رخداد خارق العاده، اشاره مي كند كه احضار اشيا از فاصله های دور عيناً و يا صورتاً ممكن است.
خداوند متعال رسالت و سلطنت را يكجا به حضرت سليمان (ع.س.) داده بود، لذا براي اينكه او بتواند شخصاً و بدون رنج و زحمت از بخش هاي مختلف مملكت پهناورش آگاه باشد و احوال رعيتش را ببيند و دردهايشان را بشنود، معجزه اي به او عطا کرد كه از هر نوع پراكندگي در امور رعيت داري، مصؤنش مي داشت و بهترين وسيلة گسترش عدل و انصاف در سراسر قلمروش گرديد.خداوند متعال رسالت و سلطنت را يكجا به حضرت سليمان (ع.س.) داده بود، لذا براي اينكه او بتواند شخصاً و بدون رنج و زحمت از بخش هاي مختلف مملكت پهناورش آگاه باشد و احوال رعيتش را ببيند و دردهايشان را بشنود، معجزه اي به او عطا کرد كه از هر نوع پراكندگي در امور رعيت داري، مصؤنش مي داشت و بهترين وسيلة گسترش عدل و انصاف در سراسر قلمروش گرديد.
پس كسي كه به خداوند اعتماد كند و آن گونه كه حضرت سليمان (ع.س.) با زبان نبوت از خدا خواست، او نیز با زبان استعداد و قابليت فطري اش از خدا بخواهد و در زندگي اش مطابق قوانين و عنايت الهي حركت کند، دنيا مي تواند برای او به شهري تبديل شود. مادام که تخت بلقيس از يمن، عيناً و يا صورتاً به شام منتقل و در آنجا ديده شد، حتماً صداي افرادي كه در اطراف تخت بودند نیز شنيده و تصاويرشان هم ديده شده است.پس كسي كه به خداوند اعتماد كند و آن گونه كه حضرت سليمان (ع.س.) با زبان نبوت از خدا خواست، او نیز با زبان استعداد و قابليت فطري اش از خدا بخواهد و در زندگي اش مطابق قوانين و عنايت الهي حركت کند، دنيا مي تواند برای او به شهري تبديل شود. مادام که تخت بلقيس از يمن، عيناً و يا صورتاً به شام منتقل و در آنجا ديده شد، حتماً صداي افرادي كه در اطراف تخت بودند نیز شنيده و تصاويرشان هم ديده شده است.
لذا اين آيه ضمن اشارة جالبي به احضار صداها و تصاوير از فاصله هاي دور مي گويد:لذا اين آيه ضمن اشارة جالبي به احضار صداها و تصاوير از فاصله هاي دور مي گويد:
"اي حكام! و اي زمامداران ! اگر مي خواهيد در قلمرو خود كاملاً عدالت را بگسترانید، به سليمان (ع.س.) اقتدا کنید و همانند او بكوشيد تا جريانات روي زمين را ببينيد و از رخدادهاي گوشه و كنار آن آگاه شويد؛ زيرا حاكم عدالت پيشه و پادشاه رعيت پرور زماني به خواسته هايش مي رسد كه بتواند از اطراف و اكناف مملكتش هر لحظه كه"اي حكام! و اي زمامداران ! اگر مي خواهيد در قلمرو خود كاملاً عدالت را بگسترانید، به سليمان (ع.س.) اقتدا کنید و همانند او بكوشيد تا جريانات روي زمين را ببينيد و از رخدادهاي گوشه و كنار آن آگاه شويد؛ زيرا حاكم عدالت پيشه و پادشاه رعيت پرور زماني به خواسته هايش مي رسد كه بتواند از اطراف و اكناف مملكتش هر لحظه كه
— 323 —
بخواهد آگاه و مطلع باشد؛ آنگاه عدالت به معني واقعي تحقق مي يابد و مي تواند خود را از محاسبه و مسئوليت معنوي نجات دهد.بخواهد آگاه و مطلع باشد؛ آنگاه عدالت به معني واقعي تحقق مي يابد و مي تواند خود را از محاسبه و مسئوليت معنوي نجات دهد.
پروردگار سبحان با معني رمزي اين آيه مي فرمايد:پروردگار سبحان با معني رمزي اين آيه مي فرمايد:
"اي بني آدم! يكي از بندگانم را حاكم مملكتي پهناور ساختم و براي اينكه بتواند در اين سرزمين پهناور عدالت را كاملاً به اجرا در آورد، او را مستقيماً از احوال و رخدادهاي زمين آگاه ساختم، وقتي به هر انسان توان فطري خليفه شدن در روي زمين را داده ام، مناسب با همان توان و براساس اقتضاي حكمتم نیز استعداد ديدن، نگريستن و درك روي زمين را هم به او داده ام، اگر انسان شخصاً نتوانست به آن نقطه و مرتبه برسد، با همنوعانش مي تواند برسد. و اگر به شکل مادی دست نيافت، به صورت معنوی دست مي يابد - مثل اهل ولايت، پس مي توانيد از اين نعمت بزرگ استفاده كنيد، بنابراین چنان بكوشيد و تلاش کنید تا زمين به باغچة سرسبز كوچكي تبديل گردد؛ باغچه اي كه از هر طرفش همديگر را ببينيد و از هر سمت و سويش صداي يكديگر را بشنويد، اما به يك شرط؛ و آن اينكه وظيفة عبوديت و بندگي خود را از ياد نبريد."اي بني آدم! يكي از بندگانم را حاكم مملكتي پهناور ساختم و براي اينكه بتواند در اين سرزمين پهناور عدالت را كاملاً به اجرا در آورد، او را مستقيماً از احوال و رخدادهاي زمين آگاه ساختم، وقتي به هر انسان توان فطري خليفه شدن در روي زمين را داده ام، مناسب با همان توان و براساس اقتضاي حكمتم نیز استعداد ديدن، نگريستن و درك روي زمين را هم به او داده ام، اگر انسان شخصاً نتوانست به آن نقطه و مرتبه برسد، با همنوعانش مي تواند برسد. و اگر به شکل مادی دست نيافت، به صورت معنوی دست مي يابد - مثل اهل ولايت، پس مي توانيد از اين نعمت بزرگ استفاده كنيد، بنابراین چنان بكوشيد و تلاش کنید تا زمين به باغچة سرسبز كوچكي تبديل گردد؛ باغچه اي كه از هر طرفش همديگر را ببينيد و از هر سمت و سويش صداي يكديگر را بشنويد، اما به يك شرط؛ و آن اينكه وظيفة عبوديت و بندگي خود را از ياد نبريد.
دقت كنيد آية ذيل چه مي گويد:دقت كنيد آية ذيل چه مي گويد:
هُوَ الَّذ۪ى جَعَلَ لَكُمُ الْاَرْضَ ذَلُولًا فَامْشُوا ف۪ى مَنَاكِبِهَا وَكُلُوا مِنْ رِزْقِه۪ وَاِلَيْهِ النُّشُورُهُوَ الَّذ۪ى جَعَلَ لَكُمُ الْاَرْضَ ذَلُولًا فَامْشُوا ف۪ى مَنَاكِبِهَا وَكُلُوا مِنْ رِزْقِه۪ وَاِلَيْهِ النُّشُورُ
(الملك:١٥)(الملك:١٥)
مي بينيد كه اين آيه چگونه با ارائهٔ مثال، انسان را تشويق مي كند تا به كشف وسيله اي همت بگمارد كه توسط آن بتواند تصاوير و صداها را از دور ترين نقطه در يافت كند.مي بينيد كه اين آيه چگونه با ارائهٔ مثال، انسان را تشويق مي كند تا به كشف وسيله اي همت بگمارد كه توسط آن بتواند تصاوير و صداها را از دور ترين نقطه در يافت كند.
و مثلاً آيات: وَ اٰخَرِينَ مُقَرَّن۪ينَ فِى الْاَصْفَادِ (ص:٣٨)و مثلاً آيات: وَ اٰخَرِينَ مُقَرَّن۪ينَ فِى الْاَصْفَادِ (ص:٣٨)
وَمِنَ الشَّيَاط۪ينِ مَنْ يَغُوصُونَ لَهُ وَيَعْمَلُونَ عَمَلًا دُونَ ذٰلِكَ وَ كُنَّا لَهُمْ حَفِظِينَ (الأنبياء:٨٢)وَمِنَ الشَّيَاط۪ينِ مَنْ يَغُوصُونَ لَهُ وَيَعْمَلُونَ عَمَلًا دُونَ ذٰلِكَ وَ كُنَّا لَهُمْ حَفِظِينَ (الأنبياء:٨٢)
اين آيات باز هم در بارة حضرت سليمان (ع.س.) است و بيان مي دارد كه وی چگونه جن ها و شياطين و ارواح خبيثه را تسخير کرد و شرشان را دفع ساخت و در كارهاي سودمند استخدام شان كرد و مي افزايد:اين آيات باز هم در بارة حضرت سليمان (ع.س.) است و بيان مي دارد كه وی چگونه جن ها و شياطين و ارواح خبيثه را تسخير کرد و شرشان را دفع ساخت و در كارهاي سودمند استخدام شان كرد و مي افزايد:
از بين اهل شعور، جنهایي كه پس از انسان مهم ترين سكنة روي زمين به شمار مي آيند، مي توانند خادم انسان باشند و با آن ها رابطه برقرار ساخته و دیدار کننداز بين اهل شعور، جنهایي كه پس از انسان مهم ترين سكنة روي زمين به شمار مي آيند، مي توانند خادم انسان باشند و با آن ها رابطه برقرار ساخته و دیدار کنند
— 324 —
و حتي امكان دارد شياطين، دشمني با انسان را كنار بگذارند و به ناچار به خدمت او در آیند؛ چنانكه پروردگار آن ها را به تسخير يكي از بندگان فرمانبردارش در آورد.و حتي امكان دارد شياطين، دشمني با انسان را كنار بگذارند و به ناچار به خدمت او در آیند؛ چنانكه پروردگار آن ها را به تسخير يكي از بندگان فرمانبردارش در آورد.
پروردگار سبحان با معني رمزي اين آيه مي فرمايد:پروردگار سبحان با معني رمزي اين آيه مي فرمايد:
"اي انسان! من جن و شياطين و اشرار شان را به اطاعت و تسخير يكي از بندگان مطيع و فرمانبردارم در مي آورم، اگر تو نيز خود را در تسخير فرامينم قرار دهي و از من اطاعت كني، بسياري از موجودات حتي جن و شيطان به تسخيرت در خواهند آمد.""اي انسان! من جن و شياطين و اشرار شان را به اطاعت و تسخير يكي از بندگان مطيع و فرمانبردارم در مي آورم، اگر تو نيز خود را در تسخير فرامينم قرار دهي و از من اطاعت كني، بسياري از موجودات حتي جن و شيطان به تسخيرت در خواهند آمد."
آية كريمه، دور ترين حد نهایي و بهترين راه بهره وري از جن و شيطان را تعيين مي كند و راه را به سوي احضار ارواح و گفتگو با جن ها (اسپيرتيزم) مي گشايد كه از امتزاج علم و صنعت بشر تراوش کرده و زاييدة شعور و احساس فوق العادة مادي و معنوي انسان است؛ البتّه نه مثل كساني كه امروزه به اين كار اشتغال دارند و به حدّی در تسخير شياطين و ارواح، پليد هستند که مورد تمسخر و بازيچة دست جن هایي قرار گرفته اند كه احياناً نام مردگان را برخود مي گذارند. بلكه در اينجا هدف، تسخير آنها توسط اسرار قرآن كريم و نجات از شرّشان است.آية كريمه، دور ترين حد نهایي و بهترين راه بهره وري از جن و شيطان را تعيين مي كند و راه را به سوي احضار ارواح و گفتگو با جن ها (اسپيرتيزم) مي گشايد كه از امتزاج علم و صنعت بشر تراوش کرده و زاييدة شعور و احساس فوق العادة مادي و معنوي انسان است؛ البتّه نه مثل كساني كه امروزه به اين كار اشتغال دارند و به حدّی در تسخير شياطين و ارواح، پليد هستند که مورد تمسخر و بازيچة دست جن هایي قرار گرفته اند كه احياناً نام مردگان را برخود مي گذارند. بلكه در اينجا هدف، تسخير آنها توسط اسرار قرآن كريم و نجات از شرّشان است.
و آية كريمة: فَاَرْسَلْنَٓا اِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا (مريم:١٧)و آية كريمة: فَاَرْسَلْنَٓا اِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا (مريم:١٧)
و امثال آن كه به تمثّل ارواح اشاره دارند و نیز آیات مشعر بر فراخواني و احضار و تسخير جن و عفريت توسط حضرت سليمان (ع.س.) ، ضمن اشاره به تمثّل روحانيات، به احضار ارواح نيز می پردازند؛ اما احضار ارواح پاكي كه در آيات بدان اشاره شده است، به شكلي نيست كه معاصران ما به طور شوخي و مسخره، ارواح جدّي و با وقار را كه در عالمي كاملاً جدّي و واقعي به سر مي برند، به تفريحگاه ها و محل لهو و لعب خود احضار كنند، بلكه احضار ارواح به گونه اي امكان دارد كه اوليای صالحی همچون محيي الدين ابن عربي به صورت جدّي و براي مقاصد جدّي و والا انجام مي دادند و در وقت دلخواه با ارواح ديدار کرده، مجذوب و فريفته شان مي شدند و با ايجاد ارتباط نزد آن ها مي رفتند و با تقرب به عالم شان از روحانيت و معنويت آن ها استفاده مي كردند؛ اينست آنچه كه آيات بدان اشاره دارد و در اشاره اش به انسان احساس شوق و انگيزه مي دهد و پيشرفته ترين حد و اندازه اين نوع علوم و مهارت هاي پنهان را به تصویر می کشد و زيباترين شكل و صورت آن را نشان مي دهد.و امثال آن كه به تمثّل ارواح اشاره دارند و نیز آیات مشعر بر فراخواني و احضار و تسخير جن و عفريت توسط حضرت سليمان (ع.س.) ، ضمن اشاره به تمثّل روحانيات، به احضار ارواح نيز می پردازند؛ اما احضار ارواح پاكي كه در آيات بدان اشاره شده است، به شكلي نيست كه معاصران ما به طور شوخي و مسخره، ارواح جدّي و با وقار را كه در عالمي كاملاً جدّي و واقعي به سر مي برند، به تفريحگاه ها و محل لهو و لعب خود احضار كنند، بلكه احضار ارواح به گونه اي امكان دارد كه اوليای صالحی همچون محيي الدين ابن عربي به صورت جدّي و براي مقاصد جدّي و والا انجام مي دادند و در وقت دلخواه با ارواح ديدار کرده، مجذوب و فريفته شان مي شدند و با ايجاد ارتباط نزد آن ها مي رفتند و با تقرب به عالم شان از روحانيت و معنويت آن ها استفاده مي كردند؛ اينست آنچه كه آيات بدان اشاره دارد و در اشاره اش به انسان احساس شوق و انگيزه مي دهد و پيشرفته ترين حد و اندازه اين نوع علوم و مهارت هاي پنهان را به تصویر می کشد و زيباترين شكل و صورت آن را نشان مي دهد.
— 325 —
ومثلاً:ومثلاً:
اِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبَالَ مَعَهُ يُسَبِّحْنَ بِالْعَشِىِّ وَالْاِشْرَاقِاِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبَالَ مَعَهُ يُسَبِّحْنَ بِالْعَشِىِّ وَالْاِشْرَاقِ
(ص:١٨)(ص:١٨)
يَا جِبَالُ اَوِّب۪ى مَعَهُ وَالطَّيْرَ وَاَلَنَّا لَهُ الْحَد۪يدَيَا جِبَالُ اَوِّب۪ى مَعَهُ وَالطَّيْرَ وَاَلَنَّا لَهُ الْحَد۪يدَ
(سبأ:١٠)(سبأ:١٠)
عُلِّمْنَا مَنْطِقَ الطَّيْرِ.. (النمل:١٦)عُلِّمْنَا مَنْطِقَ الطَّيْرِ.. (النمل:١٦)
اين آيات كريمه با ذكر معجزة حضرت داود (ع.س.) بر این امر دلالت مي كنند كه خداوند متعال به تسبيحات داود (ع.س.) چنان نيرویي بزرگ و صدایي خوش و ادایي زيبا داده بود كه كوه ها را به وجد مي آورد؛ انگار كوه ها مثل يك فونوگراف بزرگ به ذكر و تسبيح مي پرداختند و يا همچون انسان تنومندي در حلقه ذكر و پیرامون رئيس حلقه؛ به پهناي افق ذكر مي كردند.اين آيات كريمه با ذكر معجزة حضرت داود (ع.س.) بر این امر دلالت مي كنند كه خداوند متعال به تسبيحات داود (ع.س.) چنان نيرویي بزرگ و صدایي خوش و ادایي زيبا داده بود كه كوه ها را به وجد مي آورد؛ انگار كوه ها مثل يك فونوگراف بزرگ به ذكر و تسبيح مي پرداختند و يا همچون انسان تنومندي در حلقه ذكر و پیرامون رئيس حلقه؛ به پهناي افق ذكر مي كردند.
آيا چنين چيزي ممكن است؟! آيا اين حقيقت دارد؟!آيا چنين چيزي ممكن است؟! آيا اين حقيقت دارد؟!
آري! حقيقت دارد؛ مگر كوهی که داراي غار است نمي تواند با هر انسان با زبان خودش سخن بگويد و مثل طوطي گفته هايش را تكرار کند؟! اگر در مقابل كوهي "الحمد لله" گفتي، كوه نيز با پژواكش عيناً مثل تو "الحمد لله" مي گويد. وقتي پروردگار متعال اين توان را به كوه ها بخشیده است، پس رشد و گسترش آن هم امكان دارد. و چون خداوند حضرت داود (ع.س.) را افزون بر رسالت، به خلافت روي زمين نيز برگزيده بود، بذر اين قابليت و توان را به گونه اي رشد و توسعه داد كه شايسته وسعت رسالت و عظمت حاكميتش باشد، از اين رو كوه هاي سر به فلك كشيده همچون سربازي مطيع و شاگرد و مريدي مخلص به آن حضرت اقتدا مي كردند و با زبان و فرمان او به ذكر و تسبيح خالق ذوالجلال مي پرداختند؛ و هرچه داود (ع.س.) مي گفت آن ها نیز تكرار مي كردند.آري! حقيقت دارد؛ مگر كوهی که داراي غار است نمي تواند با هر انسان با زبان خودش سخن بگويد و مثل طوطي گفته هايش را تكرار کند؟! اگر در مقابل كوهي "الحمد لله" گفتي، كوه نيز با پژواكش عيناً مثل تو "الحمد لله" مي گويد. وقتي پروردگار متعال اين توان را به كوه ها بخشیده است، پس رشد و گسترش آن هم امكان دارد. و چون خداوند حضرت داود (ع.س.) را افزون بر رسالت، به خلافت روي زمين نيز برگزيده بود، بذر اين قابليت و توان را به گونه اي رشد و توسعه داد كه شايسته وسعت رسالت و عظمت حاكميتش باشد، از اين رو كوه هاي سر به فلك كشيده همچون سربازي مطيع و شاگرد و مريدي مخلص به آن حضرت اقتدا مي كردند و با زبان و فرمان او به ذكر و تسبيح خالق ذوالجلال مي پرداختند؛ و هرچه داود (ع.س.) مي گفت آن ها نیز تكرار مي كردند.
آري! فرمانده يك لشكر بزرگ مي تواند با استفاده از وسايل ارتباطي خود، سربازانش را كه در كوه ها پراكنده اند وادار کند تا همه با هم يك صدا "الله اكبر" بگويند؛ مثل اينكه بر اثر پژواک كوه ها سخن بگويند و به شور و ولوله در آيند!آري! فرمانده يك لشكر بزرگ مي تواند با استفاده از وسايل ارتباطي خود، سربازانش را كه در كوه ها پراكنده اند وادار کند تا همه با هم يك صدا "الله اكبر" بگويند؛ مثل اينكه بر اثر پژواک كوه ها سخن بگويند و به شور و ولوله در آيند!
وقتي از بين انسان، يك فرمانده مي تواند كوه ها را با زبان ساكنين اش به صورت مجازي به نطق در آورد، آيا يكي از فرماندهان توانمند پروردگار نمي تواند اين كار را بكند؟ و كوه ها را به صورت حقيقي به تسبيح و سخن بياورد؟! افزون بر اين مطالب، ما در گفتارهاي گذشته بيان كرديم كه هر كوه يك شخصيت معنوي دارد و تسبيح و عبادتشوقتي از بين انسان، يك فرمانده مي تواند كوه ها را با زبان ساكنين اش به صورت مجازي به نطق در آورد، آيا يكي از فرماندهان توانمند پروردگار نمي تواند اين كار را بكند؟ و كوه ها را به صورت حقيقي به تسبيح و سخن بياورد؟! افزون بر اين مطالب، ما در گفتارهاي گذشته بيان كرديم كه هر كوه يك شخصيت معنوي دارد و تسبيح و عبادتش
— 326 —
متناسب با همان شخصيت اوست و آن گونه كه با انعكاس و پژواك صداي بشر تسبيح مي گويد، با زبان مخصوص اش نيز تسبيحاتي دارد.متناسب با همان شخصيت اوست و آن گونه كه با انعكاس و پژواك صداي بشر تسبيح مي گويد، با زبان مخصوص اش نيز تسبيحاتي دارد.
و نیز آيات: وَالطَّيْرَ مَحْشُورَةً (ص:١٩)و نیز آيات: وَالطَّيْرَ مَحْشُورَةً (ص:١٩)
عُلِّمْنَا مَنْطِقَ الطَّيْرِ (النمل:١٦)عُلِّمْنَا مَنْطِقَ الطَّيْرِ (النمل:١٦)
نشان مي دهند كه پروردگار سبحان به حضرت داوود و سليمان عليهما السلام زبان انواع پرندگان و واژة استعدادشان را آموخته بود؛ يعني اينكه برای چه كارهایي آفريده شده اند، و چگونه مي توان از آن ها استفاده کرد؟نشان مي دهند كه پروردگار سبحان به حضرت داوود و سليمان عليهما السلام زبان انواع پرندگان و واژة استعدادشان را آموخته بود؛ يعني اينكه برای چه كارهایي آفريده شده اند، و چگونه مي توان از آن ها استفاده کرد؟
آري! اين يك حقيقت بزرگ است؛ زیرا از آنجایی که زمين يك سفرة رحماني است و براي اكرام و پذيرایي انسان گسترده شده است، بسياري از حيوانات و پرندگاني كه از اين سفره استفاده مي كنند، مي توانند مسخّر و خدمتگذار انسان باشند؛ انساني كه با استخدام زنبور عسل و كرم ابريشم از آنچه كه خداوند به آن ها الهام کرده است بهره برد و در بسياري از كارهايش از كبوتر كارگرفت و پرندگاني مثل طوطي را به نطق در آورد و بدين طريق زيبایيهاي جديدي به تمدن بشر افزود. اگر بازهم زبان استعداد فطري پرندگان و حيوانات ديگر را فراگيرد، مي تواند استفاده هاي بيشتري ببرد؛ چون حيوانات گونه ها و دسته هاي بسيار زيادي دارند و همان گونه که حيوانات اهلي نقش مهمي در زندگي انسان ها دارند، استفاده از ساير حيوانات نيز دور از امكان نیست؛ مثلاً: اگر انسان زبان استعداد پرندگان ملخ خوار را بداند و حركات آن ها را تنظيم كند و تحت كنترل در آورد، براي ريشه كن کردن آفات ملخ از آن ها به عنوان وسيله ای سودمند و به صورت رایگان بهره بگیرد. لذا اين نوع استفاده از پرندگان و به سخن واداشتن جامداتي مثل تلفن و بي سيم، گام هاي فراتري نيز دارد و آية مذكور نهایي ترين حدّ و مرزش را ترسیم و بلند ترين هدفش را تعيين مي كند.آري! اين يك حقيقت بزرگ است؛ زیرا از آنجایی که زمين يك سفرة رحماني است و براي اكرام و پذيرایي انسان گسترده شده است، بسياري از حيوانات و پرندگاني كه از اين سفره استفاده مي كنند، مي توانند مسخّر و خدمتگذار انسان باشند؛ انساني كه با استخدام زنبور عسل و كرم ابريشم از آنچه كه خداوند به آن ها الهام کرده است بهره برد و در بسياري از كارهايش از كبوتر كارگرفت و پرندگاني مثل طوطي را به نطق در آورد و بدين طريق زيبایيهاي جديدي به تمدن بشر افزود. اگر بازهم زبان استعداد فطري پرندگان و حيوانات ديگر را فراگيرد، مي تواند استفاده هاي بيشتري ببرد؛ چون حيوانات گونه ها و دسته هاي بسيار زيادي دارند و همان گونه که حيوانات اهلي نقش مهمي در زندگي انسان ها دارند، استفاده از ساير حيوانات نيز دور از امكان نیست؛ مثلاً: اگر انسان زبان استعداد پرندگان ملخ خوار را بداند و حركات آن ها را تنظيم كند و تحت كنترل در آورد، براي ريشه كن کردن آفات ملخ از آن ها به عنوان وسيله ای سودمند و به صورت رایگان بهره بگیرد. لذا اين نوع استفاده از پرندگان و به سخن واداشتن جامداتي مثل تلفن و بي سيم، گام هاي فراتري نيز دارد و آية مذكور نهایي ترين حدّ و مرزش را ترسیم و بلند ترين هدفش را تعيين مي كند.
پروردگار سبحان با معني رمزي اين آيات مي فرمايد:پروردگار سبحان با معني رمزي اين آيات مي فرمايد:
اي انسان ها! براي يكي از بندگان مخلصم كه هم جنس شما است، مخلوقات بزرگ مملكتم را مسخّر ساخته و به نطق در آوردم و بسياري از لشكريان و حيواناتم را به خدمتش گماشتم تا نبوتش معصوم بماند و بتواند با مصونیت عدالت را در قلمروش بگستراند. و به هر يكي از شما نيز استعداد خليفه شدن روي زمين را دادم و چنان امانتياي انسان ها! براي يكي از بندگان مخلصم كه هم جنس شما است، مخلوقات بزرگ مملكتم را مسخّر ساخته و به نطق در آوردم و بسياري از لشكريان و حيواناتم را به خدمتش گماشتم تا نبوتش معصوم بماند و بتواند با مصونیت عدالت را در قلمروش بگستراند. و به هر يكي از شما نيز استعداد خليفه شدن روي زمين را دادم و چنان امانتي
— 327 —
به شما سپردم كه آسمان و زمين و كوه ها از حمل آن در ماندند؛ پس بايد به اوامر كسي گردن نهيد كه زمام اين مخلوقات در دست اوست، تا مخلوقات پراكنده در مملكت او در مقابل شما رام شوند. راه همواري فرارويتان قرار دارد تا به نام آفريدگار بزرگ، مهار اين مخلوقات را به دست گيريد و به جايگاهي كه شايستة استعدادتان است، گام نهيد.به شما سپردم كه آسمان و زمين و كوه ها از حمل آن در ماندند؛ پس بايد به اوامر كسي گردن نهيد كه زمام اين مخلوقات در دست اوست، تا مخلوقات پراكنده در مملكت او در مقابل شما رام شوند. راه همواري فرارويتان قرار دارد تا به نام آفريدگار بزرگ، مهار اين مخلوقات را به دست گيريد و به جايگاهي كه شايستة استعدادتان است، گام نهيد.
اي انسان! مادام که حقیقت چنین است خود را با سرگرمي هاي بي معنا و بازي هاي بي هدفي مثل موسیقي، كبوتر بازي و به سخن واداشتن طوطي مشغول مساز و بجاي آن در جستجوي سرگرمي هاي سالم و سودمند و پاك باش! تا آنگاه داوود وار كوه ها به فونوگراف بزرگي براي اذكارت تبديل شوند و گوش هايت را با نغمه هاي ذكر و تسبيح درختان و گياهان نوازش بده كه صداهاي نازك و دلپذيري به مجرد تماس نسيم ملايم باد از آن ها خارج مي شود و كوه ها با شنيدن اين ذكر، هزاران زبان ذكرگوي و تسبيح خوان را به تو نشان مي دهند و به عنوان يكي از عجيب ترين مخلوقات در برابرت عرض اندام مي کنند. و آنگاه بسياري از پرندگان - مثل هدهد سليمان - دوست صميمي و مونس و همدمت مي شوند و با كمال اطاعت در خدمتت قرار مي گيرند و بدین گونه با بهترين و سالم ترين سرگرمي ها باعث آرامشت مي شوند. افزون بر آن، اين ذكر والا تو را تشويق مي كند تا استعدادها و مواهب دروني ات را رشد دهي و از رسيدن به كمالاتي كه استعداد آن را داري باز نماني. پس مبادا فريفتة سرگرمي هاي بيهوده و بي هدف شوي و از جايگاه والاي انسانيت سقوط كني!اي انسان! مادام که حقیقت چنین است خود را با سرگرمي هاي بي معنا و بازي هاي بي هدفي مثل موسیقي، كبوتر بازي و به سخن واداشتن طوطي مشغول مساز و بجاي آن در جستجوي سرگرمي هاي سالم و سودمند و پاك باش! تا آنگاه داوود وار كوه ها به فونوگراف بزرگي براي اذكارت تبديل شوند و گوش هايت را با نغمه هاي ذكر و تسبيح درختان و گياهان نوازش بده كه صداهاي نازك و دلپذيري به مجرد تماس نسيم ملايم باد از آن ها خارج مي شود و كوه ها با شنيدن اين ذكر، هزاران زبان ذكرگوي و تسبيح خوان را به تو نشان مي دهند و به عنوان يكي از عجيب ترين مخلوقات در برابرت عرض اندام مي کنند. و آنگاه بسياري از پرندگان - مثل هدهد سليمان - دوست صميمي و مونس و همدمت مي شوند و با كمال اطاعت در خدمتت قرار مي گيرند و بدین گونه با بهترين و سالم ترين سرگرمي ها باعث آرامشت مي شوند. افزون بر آن، اين ذكر والا تو را تشويق مي كند تا استعدادها و مواهب دروني ات را رشد دهي و از رسيدن به كمالاتي كه استعداد آن را داري باز نماني. پس مبادا فريفتة سرگرمي هاي بيهوده و بي هدف شوي و از جايگاه والاي انسانيت سقوط كني!
و برای مثال آيةو برای مثال آية
قُلْنَا يَا نَارُ كُون۪ى بَرْدًا وَسَلَامًا عَلٰٓى اِبْرَاه۪يمَقُلْنَا يَا نَارُ كُون۪ى بَرْدًا وَسَلَامًا عَلٰٓى اِبْرَاه۪يمَ
(الأنبياء:٦٩)(الأنبياء:٦٩)
معجزة حضرت ابراهيم (ع.س.) را بيان مي كند و سه اشاره لطيف در آن وجود دارد:معجزة حضرت ابراهيم (ع.س.) را بيان مي كند و سه اشاره لطيف در آن وجود دارد:
نخست: آتش نيز همچون ساير اسباب از خود اختياري ندارد و نمي تواند حسب دلخواهش كوركورانه حركت كند، بلكه طبق دستور انجام وظيفه مي كند. از اين رو، طبق دستوری که به او داده شده بود، حضرت ابراهيم (ع.س.) را نسوزاند.نخست: آتش نيز همچون ساير اسباب از خود اختياري ندارد و نمي تواند حسب دلخواهش كوركورانه حركت كند، بلكه طبق دستور انجام وظيفه مي كند. از اين رو، طبق دستوری که به او داده شده بود، حضرت ابراهيم (ع.س.) را نسوزاند.
دوم: آتش درجه اي نيز دارد كه با برودتش مي سوزاند؛ يعني تأثيري مثل سوزاندن برجاي مي گذارد، پروردگار متعال با لفظ «سَلَامًا» برودت را مورد خطاب قرار مي دهد و مي گويد: تو نيز ابراهيم را نسوزان، چنانكه حرارتش او را نسوزاند. يعني وقتي آتشدوم: آتش درجه اي نيز دارد كه با برودتش مي سوزاند؛ يعني تأثيري مثل سوزاندن برجاي مي گذارد، پروردگار متعال با لفظ «سَلَامًا» برودت را مورد خطاب قرار مي دهد و مي گويد: تو نيز ابراهيم را نسوزان، چنانكه حرارتش او را نسوزاند. يعني وقتي آتش
— 328 —
به اين درجه برسد با سرما و برودتش تأثيري مثل سوزاندن برجاي مي گذارد؛ هم آتش است و هم يخ!به اين درجه برسد با سرما و برودتش تأثيري مثل سوزاندن برجاي مي گذارد؛ هم آتش است و هم يخ!
بلي! در علوم طبيعي، آتش درجات متفاوتي دارد. يكي از درجات آن به صورت آتش سفيد است كه حرارت را به اطرافش پخش نمي كند، بلكه حرارت اطراف را به سوي خود مي كشد و توسط اين برودت، مايعات اطرافش را منجمد مي سازد؛ گویي با برودتش مي سوزاند! بنابراين "زمهرير" نوعی از انواع آتش است كه با برودتش مي سوزاند. و وجود آن در جهنمي كه درجات و انواع مختلف آتش را در بردارد، ضروري است.بلي! در علوم طبيعي، آتش درجات متفاوتي دارد. يكي از درجات آن به صورت آتش سفيد است كه حرارت را به اطرافش پخش نمي كند، بلكه حرارت اطراف را به سوي خود مي كشد و توسط اين برودت، مايعات اطرافش را منجمد مي سازد؛ گویي با برودتش مي سوزاند! بنابراين "زمهرير" نوعی از انواع آتش است كه با برودتش مي سوزاند. و وجود آن در جهنمي كه درجات و انواع مختلف آتش را در بردارد، ضروري است.
سوم: همانطور كه ايمان- كه يك ماده معنوي است- مومنين را از آتش جهنم نجات مي دهد و آن گونه كه اسلام همچون زرهي از تأثير آتش جهنم جلو گيري مي كند "مادة مادی ای" وجود دارد كه تأثيرآتش دنيا را دفع مي نمايد، زيرا خداوند متعال بنا بر اقتضاي اسم حكيمش، در اين دنيا كه دار حكمت است پس پردة اسباب اجراءات مي كند. لذا همان گونه كه آتش به بدن حضرت ابراهيم (ع.س.) گزندي نرساند، پيراهنش را نيز نسوزاند.سوم: همانطور كه ايمان- كه يك ماده معنوي است- مومنين را از آتش جهنم نجات مي دهد و آن گونه كه اسلام همچون زرهي از تأثير آتش جهنم جلو گيري مي كند "مادة مادی ای" وجود دارد كه تأثيرآتش دنيا را دفع مي نمايد، زيرا خداوند متعال بنا بر اقتضاي اسم حكيمش، در اين دنيا كه دار حكمت است پس پردة اسباب اجراءات مي كند. لذا همان گونه كه آتش به بدن حضرت ابراهيم (ع.س.) گزندي نرساند، پيراهنش را نيز نسوزاند.
در واقع اين آيه با رمز و اشاره چنين مي گويد:در واقع اين آيه با رمز و اشاره چنين مي گويد:
"اي ملت ابراهيم! از ابراهيم پيروي كنيد تا لباس هاي مادي و معنوي تان در دنيا و آخرت زرهي باشد در برابر بزرگ ترين دشمن تان كه آتش است. و چنانکه لباس ايمان و تقوایي كه بر روحتان پوشانده ايد شما را از آتش جهنم باز مي دارد، پرودگار متعال، به خاطر شما موادي نيز در زمين آماده کرده است كه از شرّ آتش مصون تان نگه می دارد؛ پس بيایيد به جستجوي اين مادة ضد آتش برآييد، از قصر زمين استخراج كنيد و بپوشيد!""اي ملت ابراهيم! از ابراهيم پيروي كنيد تا لباس هاي مادي و معنوي تان در دنيا و آخرت زرهي باشد در برابر بزرگ ترين دشمن تان كه آتش است. و چنانکه لباس ايمان و تقوایي كه بر روحتان پوشانده ايد شما را از آتش جهنم باز مي دارد، پرودگار متعال، به خاطر شما موادي نيز در زمين آماده کرده است كه از شرّ آتش مصون تان نگه می دارد؛ پس بيایيد به جستجوي اين مادة ضد آتش برآييد، از قصر زمين استخراج كنيد و بپوشيد!"
بدين طريق، بشر در نتيجة كاوش ها و اكتشافاتش توانست مادّه اي به دست آورد كه آتش آن را نمي سوزاند و موفق شد لباس نسوز براي خود تهيه كند و آن را بپوشد. اين آية ملكوتي را با موفقيت انسان در زمینة كشف مادة ضد آتش مقايسه كن! ببين چه پوشاك لطيف و زيبا و مقدسی را که در كارخانة "حنيفاً مسلماً" بافته شده است نشان مي دهد كه تا ابد كهنه و فرسوده نمي گردد و زيبایي و تابندگي اش را حفظ مي كند.بدين طريق، بشر در نتيجة كاوش ها و اكتشافاتش توانست مادّه اي به دست آورد كه آتش آن را نمي سوزاند و موفق شد لباس نسوز براي خود تهيه كند و آن را بپوشد. اين آية ملكوتي را با موفقيت انسان در زمینة كشف مادة ضد آتش مقايسه كن! ببين چه پوشاك لطيف و زيبا و مقدسی را که در كارخانة "حنيفاً مسلماً" بافته شده است نشان مي دهد كه تا ابد كهنه و فرسوده نمي گردد و زيبایي و تابندگي اش را حفظ مي كند.
— 329 —
و مثلاً آيه: وَعَلَّمَ اٰدَمَ الْاَسْمَٓاءَ كُلَّهَا (البقرة:٣١)و مثلاً آيه: وَعَلَّمَ اٰدَمَ الْاَسْمَٓاءَ كُلَّهَا (البقرة:٣١)
بيانگر اين واقعیت است كه در ادعاي بزرگ خلافت حضرت آدم (ع.س.) ، بزرگ ترين معجزه اش تعليم اسماء است. آن گونه که معجزات ساير انبيا عليهم السلام كارهاي خارق العادة مخصوص به هركدام از بشريت را به صورت رمزی خاطر نشان مي سازد، اما معجزة پدر انبيا و فاتح ديوان نبوت، حضرت آدم (ع.س.) به اوج كمال و آخرين اهداف و قلّة پيشرفت هاي بشر اشاره ای نزديك به صراحت دارد. گویي خداوند (جَلَّ جَلالَهْ) با معني اشارة اين آيه مي فرمايد:بيانگر اين واقعیت است كه در ادعاي بزرگ خلافت حضرت آدم (ع.س.) ، بزرگ ترين معجزه اش تعليم اسماء است. آن گونه که معجزات ساير انبيا عليهم السلام كارهاي خارق العادة مخصوص به هركدام از بشريت را به صورت رمزی خاطر نشان مي سازد، اما معجزة پدر انبيا و فاتح ديوان نبوت، حضرت آدم (ع.س.) به اوج كمال و آخرين اهداف و قلّة پيشرفت هاي بشر اشاره ای نزديك به صراحت دارد. گویي خداوند (جَلَّ جَلالَهْ) با معني اشارة اين آيه مي فرمايد:
"اي بني آدم! دليل برتري پدرتان آدم بر فرشتگان در ادعاي خلافت اين بود كه ما، همة نام ها را به او آموختيم. شما نيز فرزندان و وارث استعدادهاي او هستيد، پس بايد با آموختن همة نام ها، لياقت و شايستگي خود را در به دوش گرفتن امانت بزرگ، بر همة مخلوقات نشان دهيد.""اي بني آدم! دليل برتري پدرتان آدم بر فرشتگان در ادعاي خلافت اين بود كه ما، همة نام ها را به او آموختيم. شما نيز فرزندان و وارث استعدادهاي او هستيد، پس بايد با آموختن همة نام ها، لياقت و شايستگي خود را در به دوش گرفتن امانت بزرگ، بر همة مخلوقات نشان دهيد."
براي رسيدن به بالاترين مراتب هستي، راه هموار است و زمين - اين مخلوق بزرگ- در تسخير شما است، پس بيایيد به جلو بشتابيد! و به هريك از اسمای حسنایم چنگ بزنيد و پيش برويد؛ اما يادتان باشد که پدرتان يك بار فريب شيطان را خورد و از جايگاه والایي چون بهشت موقتاً به زمين سقوط کرد. پس مبادا شما در راه رشد و پيشرفت خود از شيطان پيروي کنید و زمينة سقوط خود را از آسمان هاي حكمت الهي به گمراهي ماديت و طبيعت فراهم سازيد! سرتان را بلند كنيد و به اسمای حسنايم دقت و از دانش و پيشرفت تان به عنوان نردبان عروج به آن آسمان ها استفاده كنيد تا به اسمای ربّاني ام كه حقايق و منابع اصلي دانش و كمالات تان است، برسيد، و با دوربين اين نام ها با چشم دل به پروردگارتان بنگريد.براي رسيدن به بالاترين مراتب هستي، راه هموار است و زمين - اين مخلوق بزرگ- در تسخير شما است، پس بيایيد به جلو بشتابيد! و به هريك از اسمای حسنایم چنگ بزنيد و پيش برويد؛ اما يادتان باشد که پدرتان يك بار فريب شيطان را خورد و از جايگاه والایي چون بهشت موقتاً به زمين سقوط کرد. پس مبادا شما در راه رشد و پيشرفت خود از شيطان پيروي کنید و زمينة سقوط خود را از آسمان هاي حكمت الهي به گمراهي ماديت و طبيعت فراهم سازيد! سرتان را بلند كنيد و به اسمای حسنايم دقت و از دانش و پيشرفت تان به عنوان نردبان عروج به آن آسمان ها استفاده كنيد تا به اسمای ربّاني ام كه حقايق و منابع اصلي دانش و كمالات تان است، برسيد، و با دوربين اين نام ها با چشم دل به پروردگارتان بنگريد.
يك نكته مهم و رازي مهم تريك نكته مهم و رازي مهم تر
همة كمالات علمي و پيشرفتهاي فني و صنعتهاي خارق العاده اي را كه انسان به يمن استعدادهاي جامعش به آن دست يافته است، آية وَعَلَّمَ اٰدَمَ الْاَسْمَٓاءَ كُلَّهَا (البقرة:٣١) به "تعليم اسماء" تعبير مي كند که در اين تعبير، رمز و رازي لطيف و دقيق وجود دارد و آن اين كه:همة كمالات علمي و پيشرفتهاي فني و صنعتهاي خارق العاده اي را كه انسان به يمن استعدادهاي جامعش به آن دست يافته است، آية وَعَلَّمَ اٰدَمَ الْاَسْمَٓاءَ كُلَّهَا (البقرة:٣١) به "تعليم اسماء" تعبير مي كند که در اين تعبير، رمز و رازي لطيف و دقيق وجود دارد و آن اين كه:
— 330 —
هر كمال و هر علم و هر پيشرفت و هر فنی، يك حقيقت والا دارد؛ و آن حقيقت متكي به يكي از اسمای حسناي الهي است و با تكيه به اين اسم - كه داراي پرده هاي زياد، تجليات متنوع و دواير و تجلّي گاههاي مختلف است - آن فن، آن كمال و آن صنعت، به كمالش مي رسد و حقيقت مي شود، ورنه به صورت سايه اي ناقص و ناتمام باقي مي ماند.هر كمال و هر علم و هر پيشرفت و هر فنی، يك حقيقت والا دارد؛ و آن حقيقت متكي به يكي از اسمای حسناي الهي است و با تكيه به اين اسم - كه داراي پرده هاي زياد، تجليات متنوع و دواير و تجلّي گاههاي مختلف است - آن فن، آن كمال و آن صنعت، به كمالش مي رسد و حقيقت مي شود، ورنه به صورت سايه اي ناقص و ناتمام باقي مي ماند.
مثلاً: هندسه يك علم است و حقيقت و هدف نهایي آن عبارت است از: رسيدن به اسم "عدل و مقدّر" پروردگار و مشاهدة جلوه هاي حكيمانة آن اسم همراه با عظمت و هيبتش در آينة علم هندسه.مثلاً: هندسه يك علم است و حقيقت و هدف نهایي آن عبارت است از: رسيدن به اسم "عدل و مقدّر" پروردگار و مشاهدة جلوه هاي حكيمانة آن اسم همراه با عظمت و هيبتش در آينة علم هندسه.
و یا طبّ که يك علم و يك تخصص و مهارت است، حقيقت و انجام آن نيز به اسم "شافي" خداوند تكيه مي كند. پس طبابت با ديدن جلوه هاي رحيمانة اسم "شافي" در داروهاي روي زمين -كه به منزلة داروخانه بزرگ اوست- به كمالش مي رسد و به حقيقت تبديل مي شود.و یا طبّ که يك علم و يك تخصص و مهارت است، حقيقت و انجام آن نيز به اسم "شافي" خداوند تكيه مي كند. پس طبابت با ديدن جلوه هاي رحيمانة اسم "شافي" در داروهاي روي زمين -كه به منزلة داروخانه بزرگ اوست- به كمالش مي رسد و به حقيقت تبديل مي شود.
و یا علم حكمت اشيا - مثل فيزيك و كيميا و ...- كه از حقيقت موجودات بحث مي كند، با مشاهده تجليات مدبرّانه و مرّبيانة اسم "حكيم" پروردگار در اشيا و در منافع و مصالح اشيا؛ يعني با تكيه بر آن اسم و آن پشتيبان، حكمت واقعي مي گردد، در غیر این صورت يا به خرافات تبديل مي شود و پوچ و بيهوده مي ماند و يا مانند فلسفه طبيعي و مادي راه به سوي ضلالت و گمراهي مي گشايد.و یا علم حكمت اشيا - مثل فيزيك و كيميا و ...- كه از حقيقت موجودات بحث مي كند، با مشاهده تجليات مدبرّانه و مرّبيانة اسم "حكيم" پروردگار در اشيا و در منافع و مصالح اشيا؛ يعني با تكيه بر آن اسم و آن پشتيبان، حكمت واقعي مي گردد، در غیر این صورت يا به خرافات تبديل مي شود و پوچ و بيهوده مي ماند و يا مانند فلسفه طبيعي و مادي راه به سوي ضلالت و گمراهي مي گشايد.
اين بود سه مثال، ساير كمالات و فنون را با اينها مقايسه كن!اين بود سه مثال، ساير كمالات و فنون را با اينها مقايسه كن!
بدين طريق قرآن كريم توسط اين آية كريمه بر والاترین نكات و دورترين حدود و آخرين مراتبي كه تا كنون بشر در پيشرفتش به آن نرسيده است، انگشت می نهد و با نشان دادن اين مراتب، دست تشويق بر پشت بشر مي زند و مي گويد: به پيش!بدين طريق قرآن كريم توسط اين آية كريمه بر والاترین نكات و دورترين حدود و آخرين مراتبي كه تا كنون بشر در پيشرفتش به آن نرسيده است، انگشت می نهد و با نشان دادن اين مراتب، دست تشويق بر پشت بشر مي زند و مي گويد: به پيش!
از خزانة بزرگ اين آيه به همين جواهر نفيس اكتفا مي كنيم و در را مي بنديم.از خزانة بزرگ اين آيه به همين جواهر نفيس اكتفا مي كنيم و در را مي بنديم.
و بطور مثال، خاتم ديوان نبوت و سيّدالمرسليني كه همة معجزات پيامبران براي تصديق دعواي رسالتش يك معجزه محسوب مي گردند؛ اين فخر کائنات و اين آيةو بطور مثال، خاتم ديوان نبوت و سيّدالمرسليني كه همة معجزات پيامبران براي تصديق دعواي رسالتش يك معجزه محسوب مي گردند؛ اين فخر کائنات و اين آية
— 331 —
واضح و مفصل تمام مراتب اسمای حسني كه خداوند اجمالاً به حضرت آدم (ع.س.) آموخت، اين پيامبر محبوب (ص) كه با بلند كردن انگشت جلالي اش شقّ قمر (ماه را دونيم) کرد و چون همين انگشت مبارك را با جمال الهي پایين آورد، آب مثل كوثر از آن فوران كرد و بيش از هزار معجزه ديگر را در تأييد نبوتش نشان داد و قرآن كريم را به عنوان بزرگترين معجزه اش ارائه کرد و جن و انس را به مبارزه طلبيد و با آية مباركة:واضح و مفصل تمام مراتب اسمای حسني كه خداوند اجمالاً به حضرت آدم (ع.س.) آموخت، اين پيامبر محبوب (ص) كه با بلند كردن انگشت جلالي اش شقّ قمر (ماه را دونيم) کرد و چون همين انگشت مبارك را با جمال الهي پایين آورد، آب مثل كوثر از آن فوران كرد و بيش از هزار معجزه ديگر را در تأييد نبوتش نشان داد و قرآن كريم را به عنوان بزرگترين معجزه اش ارائه کرد و جن و انس را به مبارزه طلبيد و با آية مباركة:
قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْاِنْسُ وَالْجِنُّ عَلٰٓى اَنْ يَاْتُوا بِمِثْلِ هٰذَا الْقُرْاٰنِ لَا يَاْتُونَ بِمِثْلِه۪ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَه۪يرًاقُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْاِنْسُ وَالْجِنُّ عَلٰٓى اَنْ يَاْتُوا بِمِثْلِ هٰذَا الْقُرْاٰنِ لَا يَاْتُونَ بِمِثْلِه۪ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَه۪يرًا
(الإسراء:٨٨)(الإسراء:٨٨)
و ساير آياتي كه از درخشان ترين وجوه اعجاز قرآن به شمار مي آيند و در بازگویي حق و حقيقت، از جزالت در بيان، بلاغت در تعبير، جامعيت در معني و حلاوت در اسلوب قرآن حكايت دارند، توجه جن و انس را به بارزترين وجوه اعجاز اين معجزة ابدي معطوف مي سازند و با تحريك احساساتشان، اشتياق و علاقه دوستان و عناد و دشمني دشمنانش را بر مي انگيزند و با تشويق بزرگ و ترغيبي شديد از دوست و دشمن مي خواهند تا با تقليد از آن، مثل و مانندش را بياورند. حتي پروردگار سبحان اين معجزه بزرگ را درجايگاهي بلند در انظار عموم مي گذارد، به طوری که گویي يگانه هدف انسان از آمدن به دنيا اين است كه اين معجزه بزرگ را هدف و قانون زندگي خود دانسته و مقصد آفرينش را ازآن بياموزد و مطابق با آن رفتار کند.و ساير آياتي كه از درخشان ترين وجوه اعجاز قرآن به شمار مي آيند و در بازگویي حق و حقيقت، از جزالت در بيان، بلاغت در تعبير، جامعيت در معني و حلاوت در اسلوب قرآن حكايت دارند، توجه جن و انس را به بارزترين وجوه اعجاز اين معجزة ابدي معطوف مي سازند و با تحريك احساساتشان، اشتياق و علاقه دوستان و عناد و دشمني دشمنانش را بر مي انگيزند و با تشويق بزرگ و ترغيبي شديد از دوست و دشمن مي خواهند تا با تقليد از آن، مثل و مانندش را بياورند. حتي پروردگار سبحان اين معجزه بزرگ را درجايگاهي بلند در انظار عموم مي گذارد، به طوری که گویي يگانه هدف انسان از آمدن به دنيا اين است كه اين معجزه بزرگ را هدف و قانون زندگي خود دانسته و مقصد آفرينش را ازآن بياموزد و مطابق با آن رفتار کند.
فشردة آنچه گذشتفشردة آنچه گذشت
هر يكي از معجزات انبيا عليهم السلام به يكي از صنایع خارق العادة بشر اشاره دارد، اما معجزة حضرت آدم (ع.س.) به فهرست علوم و فنون و كمالات خارق العاده اشاره دارد و تشويق مي كند و به صورت فشرده و اجمالي به پایه های صنعت نيز می پردازد.هر يكي از معجزات انبيا عليهم السلام به يكي از صنایع خارق العادة بشر اشاره دارد، اما معجزة حضرت آدم (ع.س.) به فهرست علوم و فنون و كمالات خارق العاده اشاره دارد و تشويق مي كند و به صورت فشرده و اجمالي به پایه های صنعت نيز می پردازد.
اما در معجزه كبراي پيامبر بزرگوار (ص) يعني قرآن معجز البيان، حقيقت تعليم اسما به وضوح و با تفصیل کامل تجلی کرده است و اهداف اصلي علوم حق و فنون حقيقي را بیان می دارد و كمالات و سعادت دنيوي و اخروي را بيان مي كند. و با تشويقي بزرگ انسان را به سوی آن سوق مي دهد و با استفاده از شيوة مؤثر تشويق، او را آگاه مي سازد كه "اي انسان ! بزرگترين مقصد از آفرينش هستي اين است كه تو بايد در برابر مظاهراما در معجزه كبراي پيامبر بزرگوار (ص) يعني قرآن معجز البيان، حقيقت تعليم اسما به وضوح و با تفصیل کامل تجلی کرده است و اهداف اصلي علوم حق و فنون حقيقي را بیان می دارد و كمالات و سعادت دنيوي و اخروي را بيان مي كند. و با تشويقي بزرگ انسان را به سوی آن سوق مي دهد و با استفاده از شيوة مؤثر تشويق، او را آگاه مي سازد كه "اي انسان ! بزرگترين مقصد از آفرينش هستي اين است كه تو بايد در برابر مظاهر
— 332 —
كلي ربوبيّت به عبوديِت بپردازي و هدف بنیادین از آفرينش تو نیز اين است كه بوسيلة علوم و كمالات، به آن عبوديت برسي."كلي ربوبيّت به عبوديِت بپردازي و هدف بنیادین از آفرينش تو نیز اين است كه بوسيلة علوم و كمالات، به آن عبوديت برسي."
و با تعبير بسيار زيبایي به اين مطلب اشاره مي كند:و با تعبير بسيار زيبایي به اين مطلب اشاره مي كند:
بشر در اواخر دوران زندگي اش به علوم و فنون دست خواهد يافت و تمام نيرو و توانش را از علم و دانش خواهد گرفت و حاكميت و فرمانروایي و زور و قدرت، به دست علم خواهد افتاد.بشر در اواخر دوران زندگي اش به علوم و فنون دست خواهد يافت و تمام نيرو و توانش را از علم و دانش خواهد گرفت و حاكميت و فرمانروایي و زور و قدرت، به دست علم خواهد افتاد.
ونيز قرآن كريم، به کرّات شیوایی در بيان و بلاغت در گفتار را به پيش مي راند و به آن اهمیت مي دهد، گويي به صورت رمزی مي فهماند كه، بلاغت و شیوایی - كه جالبترين علم و مهارت به شمار مي روند- در آخر الزمان، مرغوب ترين و جذاب ترين شکل را پیدا خواهد کرد، حتي انسان ها براي تحميل افكار و قبولاندن دستورشان به ديگران، از شیوایی بيان به عنوان برنده ترين سلاح استفاده خواهند كرد و بلاغت در گفتار را نيروي شكست ناپذير خود قرار خواهند داد.ونيز قرآن كريم، به کرّات شیوایی در بيان و بلاغت در گفتار را به پيش مي راند و به آن اهمیت مي دهد، گويي به صورت رمزی مي فهماند كه، بلاغت و شیوایی - كه جالبترين علم و مهارت به شمار مي روند- در آخر الزمان، مرغوب ترين و جذاب ترين شکل را پیدا خواهد کرد، حتي انسان ها براي تحميل افكار و قبولاندن دستورشان به ديگران، از شیوایی بيان به عنوان برنده ترين سلاح استفاده خواهند كرد و بلاغت در گفتار را نيروي شكست ناپذير خود قرار خواهند داد.
خلاصه اين كه، اكثر آيات قرآن كليدی است برای خزانة بزرگ كمالات و گنج علم. اگر قصد رسيدن به آسمان هاي قرآن و ستاره هاي آياتش را داري، از بيست گفتار گذشته به عنوان بيست (٭):حتي سي و سه گفتار و سي و سه نامه، سي و يك پرتو، سيزده شعاع، يك نردبان يكصد پله اي را تشكيل مي دهند. (مؤلف) پله نردبان كار بگير و ارتفاع بگیر و ببين كه قرآن چه خورشيد تابناكي است و چگونه نورش را بر حقيقت الوهيت و حقايق موجودات مي تاباند و مي گستراند!خلاصه اين كه، اكثر آيات قرآن كليدی است برای خزانة بزرگ كمالات و گنج علم. اگر قصد رسيدن به آسمان هاي قرآن و ستاره هاي آياتش را داري، از بيست گفتار گذشته به عنوان بيست (٭):حتي سي و سه گفتار و سي و سه نامه، سي و يك پرتو، سيزده شعاع، يك نردبان يكصد پله اي را تشكيل مي دهند. (مؤلف) پله نردبان كار بگير و ارتفاع بگیر و ببين كه قرآن چه خورشيد تابناكي است و چگونه نورش را بر حقيقت الوهيت و حقايق موجودات مي تاباند و مي گستراند!
نتيجه: وقتي آیاتِ مبیّن معجزات پيامبران بزرگوار، ضمن اشاره به پيشرفت هاي علمي و صنعتي عصر حاضر و با استفاده از تعبيری خاص، گويی پيشرفته ترين اشكال آن را ترسيم مي کنند؛ و وقتي دلالت هر يكي از آيات بر معاني متعدد، امري است پذيرفته شده و متفق عليه. و وقتي دستوري قاطع بر پيروي و اقتدا به انبياء وجود دارد، پس مي توان گفت:نتيجه: وقتي آیاتِ مبیّن معجزات پيامبران بزرگوار، ضمن اشاره به پيشرفت هاي علمي و صنعتي عصر حاضر و با استفاده از تعبيری خاص، گويی پيشرفته ترين اشكال آن را ترسيم مي کنند؛ و وقتي دلالت هر يكي از آيات بر معاني متعدد، امري است پذيرفته شده و متفق عليه. و وقتي دستوري قاطع بر پيروي و اقتدا به انبياء وجود دارد، پس مي توان گفت:
آيات گذشته افزون بر دلالت آشکار بر معاني اصلي خود، با اسلوب اشاره بر اهمیت دانش و صنعت بشر نيز دلالت و تشويق مي كنند.آيات گذشته افزون بر دلالت آشکار بر معاني اصلي خود، با اسلوب اشاره بر اهمیت دانش و صنعت بشر نيز دلالت و تشويق مي كنند.
— 333 —
دو پاسخ مهم به دو سوال مهم
سوال نخست: اگر بگويي: با توجه به اینکه قرآن به خاطر انسان نازل شده است، پس چرا پيشرفت هاي تمدن عصر حاضر را كه از نظر او بسيار مهم است به صراحت بيان نکرده و صرفاً به رمز پوشيده، ايمای پنهان، اشارة خفيف و يادآوري ضعيف اكتفا کرده است؟سوال نخست: اگر بگويي: با توجه به اینکه قرآن به خاطر انسان نازل شده است، پس چرا پيشرفت هاي تمدن عصر حاضر را كه از نظر او بسيار مهم است به صراحت بيان نکرده و صرفاً به رمز پوشيده، ايمای پنهان، اشارة خفيف و يادآوري ضعيف اكتفا کرده است؟
پاسخ: پيشرفت هاي تمدن بشر بيش از اين حقي ندارند، زيرا وظيفة اساسي قرآن عبارتست از: ياد دادن كمالات و شئونات دایرة ربوبيت و وظايف و احوال دايرة عبوديت.پاسخ: پيشرفت هاي تمدن بشر بيش از اين حقي ندارند، زيرا وظيفة اساسي قرآن عبارتست از: ياد دادن كمالات و شئونات دایرة ربوبيت و وظايف و احوال دايرة عبوديت.
ازاين رو حق و سهم پیشرفت های بشر در آن دو دايره غير از رمزي ضعیف و اشاره ای خفيف، چيزي ديگر نيست. اگر اين ها از دايرة ربوبيت، حق خود را مطالبه كنند، در اين صورت سهم بسيار ناچيزي را در یافت خواهند کرد.ازاين رو حق و سهم پیشرفت های بشر در آن دو دايره غير از رمزي ضعیف و اشاره ای خفيف، چيزي ديگر نيست. اگر اين ها از دايرة ربوبيت، حق خود را مطالبه كنند، در اين صورت سهم بسيار ناچيزي را در یافت خواهند کرد.
مثلاً: هرگاه هواپيماي ساختة بشر به قرآن بگويد:مثلاً: هرگاه هواپيماي ساختة بشر به قرآن بگويد:
"به من حق سخن گفتن و جايي در بين آياتت بده" در پاسخ، هواپيماهاي دايرة ربوبيت، يعني سيارات، زمين و ماه با زبان قرآن خواهند گفت:"به من حق سخن گفتن و جايي در بين آياتت بده" در پاسخ، هواپيماهاي دايرة ربوبيت، يعني سيارات، زمين و ماه با زبان قرآن خواهند گفت:
"فقط مي تواني به اندازة جِرمت در اينجا جا داشته باشي، نه بيشتر!""فقط مي تواني به اندازة جِرمت در اينجا جا داشته باشي، نه بيشتر!"
و اگر زير دريایي هاي بشر در بين آيات قرآن، جايي برای خود بخواهند، زيردريایي هاي آن دايره، يعني زمين شناور در اقيانوس هوا و ستارگان غوطه ور در درياي اثير به او خواهند گفت:و اگر زير دريایي هاي بشر در بين آيات قرآن، جايي برای خود بخواهند، زيردريایي هاي آن دايره، يعني زمين شناور در اقيانوس هوا و ستارگان غوطه ور در درياي اثير به او خواهند گفت:
"در بين ما جايگاهت به حدي ناچيز است كه به چشم نمي آید!""در بين ما جايگاهت به حدي ناچيز است كه به چشم نمي آید!"
و اگر لامپ هاي درخشان و ستاره مانند برق با مطالبة حق سخن، خواستار ورود به حريم آيات شوند، لامپ هاي آن دايره، يعني خورشيد، شهاب ها و ستارگان زينت بخش چهرة آسمان، پاسخ خواهند داد:و اگر لامپ هاي درخشان و ستاره مانند برق با مطالبة حق سخن، خواستار ورود به حريم آيات شوند، لامپ هاي آن دايره، يعني خورشيد، شهاب ها و ستارگان زينت بخش چهرة آسمان، پاسخ خواهند داد:
"فقط مي توانيد به اندازه نور و روشني تان در مباحث و بيانات قرآن جا داشته باشيد!""فقط مي توانيد به اندازه نور و روشني تان در مباحث و بيانات قرآن جا داشته باشيد!"
— 334 —
و اگر پيشرفت هاي خارق العادة تمدن- با زبان صنعت و تكنولوژي - حق و حقوقش را مطالبه كند و بخواهد جايي در بين آيات داشته باشد، آنگاه مگسي فرياد برخواهد آورد:و اگر پيشرفت هاي خارق العادة تمدن- با زبان صنعت و تكنولوژي - حق و حقوقش را مطالبه كند و بخواهد جايي در بين آيات داشته باشد، آنگاه مگسي فرياد برخواهد آورد:
(٭):در نوشتن اين موضوع مهم، قلم ام بدون اختيار به اين گفتگوي لطيف پرداخت، من نيز آزادش گذاشتم. اميدوارم لطافت اسلوب به جديت موضوع خلل وارد نكند! (مؤلف)(٭):در نوشتن اين موضوع مهم، قلم ام بدون اختيار به اين گفتگوي لطيف پرداخت، من نيز آزادش گذاشتم. اميدوارم لطافت اسلوب به جديت موضوع خلل وارد نكند! (مؤلف)
"ساكت باشيد! به اندازة يك بالم حق نداريد، زيرا اگر تمام صنعت ها و اختراعات دقيق و ابزار آلات ظريف - که با ارادة جزیي انسان کشف و ساخته شده اند- يكجا شوند، بازهم از صنعت پيشرفته و ابزار زيباي جسم ام عجيب تر نخواهند بود. و اين آية كريمه شما را ساكت مي كند:"ساكت باشيد! به اندازة يك بالم حق نداريد، زيرا اگر تمام صنعت ها و اختراعات دقيق و ابزار آلات ظريف - که با ارادة جزیي انسان کشف و ساخته شده اند- يكجا شوند، بازهم از صنعت پيشرفته و ابزار زيباي جسم ام عجيب تر نخواهند بود. و اين آية كريمه شما را ساكت مي كند:
اِنَّ الَّذ۪ينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَاِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَيْئًا لَايَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُۜ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُاِنَّ الَّذ۪ينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَاِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَيْئًا لَايَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُۜ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ
(الحج:٧٣)(الحج:٧٣)
و هرگاه اين پيشرفت ها و امور خارق العاده به دايره ربوبيت رفته و حق خويش را مطالبه کنند، چنين پاسخي خواهند گرفت:و هرگاه اين پيشرفت ها و امور خارق العاده به دايره ربوبيت رفته و حق خويش را مطالبه کنند، چنين پاسخي خواهند گرفت:
"مناسبت و پيوندتان با ما بسيار اندك است، به آساني نمي توانيد به دايرة ما داخل شويد، چون طرح و برنامه ما اين است كه:"مناسبت و پيوندتان با ما بسيار اندك است، به آساني نمي توانيد به دايرة ما داخل شويد، چون طرح و برنامه ما اين است كه:
دنيا يك مهمان سرا است، و انسان براي چند روز در آن مهمان است، اما وظايف بسيار زيادي دارد؛ او مكلّف است در عمري كوتاه لوازمات زندگي ابدي اش را تدارك ببيند، پس بايد به كارهاي مهم و لازم تر اولويت دهد.دنيا يك مهمان سرا است، و انسان براي چند روز در آن مهمان است، اما وظايف بسيار زيادي دارد؛ او مكلّف است در عمري كوتاه لوازمات زندگي ابدي اش را تدارك ببيند، پس بايد به كارهاي مهم و لازم تر اولويت دهد.
اما شما، اغلب شكل ظاهري تان به گونه اي است كه در پس پرده هاي غفلت و با حس دنيا پرستي و ماندگار پنداشتن آن ساخته شده است. پس بهره و نصيبتان از دايرة عبوديت -كه بر اساس حق پرستي و تفكر در آخرت تأسيس گرديده- بسيار ناچيز است.اما شما، اغلب شكل ظاهري تان به گونه اي است كه در پس پرده هاي غفلت و با حس دنيا پرستي و ماندگار پنداشتن آن ساخته شده است. پس بهره و نصيبتان از دايرة عبوديت -كه بر اساس حق پرستي و تفكر در آخرت تأسيس گرديده- بسيار ناچيز است.
ولي اگر در بين شما - يا پس از شما- صنعتگران ماهر و مخترعين بزرگواري باشند (كه اندك اند) و هدفشان صرفاً خدمت به خلق خدا، منافع همگاني، آرامش عموم، پيشرفت و تكامل زندگي اجتماعي -كه خود عبادتي است ارزشمند- باشد بازهم رموزولي اگر در بين شما - يا پس از شما- صنعتگران ماهر و مخترعين بزرگواري باشند (كه اندك اند) و هدفشان صرفاً خدمت به خلق خدا، منافع همگاني، آرامش عموم، پيشرفت و تكامل زندگي اجتماعي -كه خود عبادتي است ارزشمند- باشد بازهم رموز
— 335 —
و اشارات قرآن كافي است تا از صنعت و مهارت اين شخصيت هاي پراحساس تقدير به عمل آيد و به سعي و كاوش بيشتر تشويق شان كند.و اشارات قرآن كافي است تا از صنعت و مهارت اين شخصيت هاي پراحساس تقدير به عمل آيد و به سعي و كاوش بيشتر تشويق شان كند.
سوال دوم:سوال دوم:
اگر بگويي: "پس از اين تحقيق، ديگر شك و ترديدي برايم باقي نماند و تصديق کردم که در قرآن كريم تمامی ملزومات برای سعادت دنيوي و اخروي بشر، بر حسب ارزش و اهميتش وجود دارد و همراه با مطالب و حقايق ديگر، به پيشرفت هاي تمدن جديد و حتي به جلوترين گام هاي آن اشاره شده است؛ اما چرا قرآن اين پيشرفت ها را به صراحت ذكر نمي كند تا كفار معاند مجبور به تصديق شوند و دل هاي ما نيز تسکین يابد؟اگر بگويي: "پس از اين تحقيق، ديگر شك و ترديدي برايم باقي نماند و تصديق کردم که در قرآن كريم تمامی ملزومات برای سعادت دنيوي و اخروي بشر، بر حسب ارزش و اهميتش وجود دارد و همراه با مطالب و حقايق ديگر، به پيشرفت هاي تمدن جديد و حتي به جلوترين گام هاي آن اشاره شده است؛ اما چرا قرآن اين پيشرفت ها را به صراحت ذكر نمي كند تا كفار معاند مجبور به تصديق شوند و دل هاي ما نيز تسکین يابد؟
پاسخ:پاسخ:
دين، يك امتحان و تكاليف الهي يك آزمون است تا ارواح پاك و عالي و ارواح ناپاك و پايين باهم مسابقه دهند تا در ميدان مسابقه از يكديگر جدا شوند.دين، يك امتحان و تكاليف الهي يك آزمون است تا ارواح پاك و عالي و ارواح ناپاك و پايين باهم مسابقه دهند تا در ميدان مسابقه از يكديگر جدا شوند.
همان گونه که معدن را مي سوزانند تا الماس از زغال و طلا از خاك جدا شود، تكاليف الهي نيز در اين آزمون سرا، يك امتحان و فراخوان به مسابقه است تا جواهر نفيس در معدن استعداد و توانایي هاي بشر از مواد بي ارزش جدا شود.همان گونه که معدن را مي سوزانند تا الماس از زغال و طلا از خاك جدا شود، تكاليف الهي نيز در اين آزمون سرا، يك امتحان و فراخوان به مسابقه است تا جواهر نفيس در معدن استعداد و توانایي هاي بشر از مواد بي ارزش جدا شود.
وقتي قرآن - در اين سراي امتحان - به صورت آزموني نازل شده است تا انسان در ميدان مسابقه به تكامل برسد، پس ضرورتاً به اين امور دنیوي و غيبي ای -كه در آينده برای همگان روشن خواهد شد- فقط اشاره اي مي كند و در حدّ اثبات دليلش دري به سوي عقل مي گشايد. و چنانچه قرآن كريم اينها را به صراحت ذكر كند، حكمت و راز تكليف از بين مي رود و همه چيز بديهي و آشکار مي شود، مثل اينكه توسط ستارگان بر روي آسمان، لا اله الا الله نوشته شود، آن وقت هركس- خواه نا خواه- تصديق مي كند و امتحان و مسابقه اي برگزار نمي گردد، آنگاه روحي چون زغال با روحي چون الماس يكسان مي ماند.وقتي قرآن - در اين سراي امتحان - به صورت آزموني نازل شده است تا انسان در ميدان مسابقه به تكامل برسد، پس ضرورتاً به اين امور دنیوي و غيبي ای -كه در آينده برای همگان روشن خواهد شد- فقط اشاره اي مي كند و در حدّ اثبات دليلش دري به سوي عقل مي گشايد. و چنانچه قرآن كريم اينها را به صراحت ذكر كند، حكمت و راز تكليف از بين مي رود و همه چيز بديهي و آشکار مي شود، مثل اينكه توسط ستارگان بر روي آسمان، لا اله الا الله نوشته شود، آن وقت هركس- خواه نا خواه- تصديق مي كند و امتحان و مسابقه اي برگزار نمي گردد، آنگاه روحي چون زغال با روحي چون الماس يكسان مي ماند.
(٭):بدینگونه که ابوجهل لعين با ابوبكر صديق رضي الله عنه يكسان نمايان مي شود و راز تكليف ضايع مي گردد. (مؤلف)(٭):بدینگونه که ابوجهل لعين با ابوبكر صديق رضي الله عنه يكسان نمايان مي شود و راز تكليف ضايع مي گردد. (مؤلف)
— 336 —
خلاصه:خلاصه:
قرآن، حكيم است و جايگاه هر چيز را متناسب با ارزش اش تعیين مي كند. قرآن، هزار و سيصد سال پيش (تا زمان مؤلف) نتايج و پيشرفت هاي مدني بشر را -كه در تاريكي هاي آينده غايب و پوشيده بود- نشان مي دهد و زيباتر و بهتر ازآنچه را كه ديده ايم و خواهيم ديد نشان خواهد داد، پس قرآن، كلام ذاتي است كه همة زمان ها را با تمام اشيای موجودش در يك آن مي بيند!قرآن، حكيم است و جايگاه هر چيز را متناسب با ارزش اش تعیين مي كند. قرآن، هزار و سيصد سال پيش (تا زمان مؤلف) نتايج و پيشرفت هاي مدني بشر را -كه در تاريكي هاي آينده غايب و پوشيده بود- نشان مي دهد و زيباتر و بهتر ازآنچه را كه ديده ايم و خواهيم ديد نشان خواهد داد، پس قرآن، كلام ذاتي است كه همة زمان ها را با تمام اشيای موجودش در يك آن مي بيند!
اين بود پرتوي از اعجاز قرآن كه در سیمای معجزات انبيا مي درخشد.اين بود پرتوي از اعجاز قرآن كه در سیمای معجزات انبيا مي درخشد.
اَللّّهمَّ فَیهِّمنا أسْرَارَ الْقُرآنِ وَوفِّقْنا لِخدْمَتِهِ في كلِّ آنٍ وَزَمانٍ.اَللّّهمَّ فَیهِّمنا أسْرَارَ الْقُرآنِ وَوفِّقْنا لِخدْمَتِهِ في كلِّ آنٍ وَزَمانٍ.
سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَٓا اِلَّا مَا عَلَّمْتَنَٓا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَل۪يمُ الْحَك۪يمُسُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَٓا اِلَّا مَا عَلَّمْتَنَٓا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَل۪يمُ الْحَك۪يمُ
رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَٓا اِنْ نَس۪ينَٓا اَوْ اَخْطَاْنَارَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَٓا اِنْ نَس۪ينَٓا اَوْ اَخْطَاْنَا
اَللّهمَّ صَلِّ وَسَلِّمْ وَبَارِكْ وَكَرِّمْ عَلَى سَيِّدِنَا وَمَولَانَا مُحَمَّدٍ، عَبدِكَ وَنَبِيِّكَ وَرَسُولِكَ النّبِيِّ الْأمِّيِّ وَعَلَى آلِهِ وَأصْحَابِهِ وَأزْوَاجِهِ وَذُرِّيَّاتِهِ وَعَلَى النّبِيِّينَ وَالْمُرْسَلِينَ وَالْمَلَائِكَةِ الْمُقَرَّبِينَ وَالْأوْلِيَاءِ وَالصَّالِحِينَ، أفْضَلَ صَلَاةٍ وَأزْكَى سَلَامٍ وَأنمَى بَرَكَاتٍ، بِعَدَدِ سُوَرِ الْقُرآنِ وَآيَاتِهِ وَحُرُوفِهِ وَكَلِمَاتِهِ وَمَعَانِيهِ وَإِشَارَاتِهِ وَرُمُوزِهِ وَدَلَالَاتِهِ، وَاغْفِر لَنَا وَارْحَمْنَا وَالْطُفْ بِنَا يَا إِلَهنَا، يَا خَالِقَنَا، بِكُلِّ صَلَاةٍ مِنهَا بِرَحْمَتِكَ يَا أرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.اَللّهمَّ صَلِّ وَسَلِّمْ وَبَارِكْ وَكَرِّمْ عَلَى سَيِّدِنَا وَمَولَانَا مُحَمَّدٍ، عَبدِكَ وَنَبِيِّكَ وَرَسُولِكَ النّبِيِّ الْأمِّيِّ وَعَلَى آلِهِ وَأصْحَابِهِ وَأزْوَاجِهِ وَذُرِّيَّاتِهِ وَعَلَى النّبِيِّينَ وَالْمُرْسَلِينَ وَالْمَلَائِكَةِ الْمُقَرَّبِينَ وَالْأوْلِيَاءِ وَالصَّالِحِينَ، أفْضَلَ صَلَاةٍ وَأزْكَى سَلَامٍ وَأنمَى بَرَكَاتٍ، بِعَدَدِ سُوَرِ الْقُرآنِ وَآيَاتِهِ وَحُرُوفِهِ وَكَلِمَاتِهِ وَمَعَانِيهِ وَإِشَارَاتِهِ وَرُمُوزِهِ وَدَلَالَاتِهِ، وَاغْفِر لَنَا وَارْحَمْنَا وَالْطُفْ بِنَا يَا إِلَهنَا، يَا خَالِقَنَا، بِكُلِّ صَلَاةٍ مِنهَا بِرَحْمَتِكَ يَا أرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.
وَالْحَمْدُ للّٰه رَبِّ الْعَالَمِينَ آمِينَوَالْحَمْدُ للّٰه رَبِّ الْعَالَمِينَ آمِينَ
— 337 —
گفتار بیست و یکم
عبارتست از دو مقام عبارتست از دو مقام
مقام اول
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِبِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ
اِنَّ الصَّلَاةَ كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِن۪ينَ كِتَابًا مَوْقُوتًااِنَّ الصَّلَاةَ كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِن۪ينَ كِتَابًا مَوْقُوتًا
(النساء:١٠٣)(النساء:١٠٣)
روزی شخصی که از نظر سنّ و اندام و رتبه بزرگ بود به من گفت: خواندن نماز بسیار خوب است، اما هر روز پنج وقت نماز خواندن خیلی زیاد و این تکرار، خسته کننده است.روزی شخصی که از نظر سنّ و اندام و رتبه بزرگ بود به من گفت: خواندن نماز بسیار خوب است، اما هر روز پنج وقت نماز خواندن خیلی زیاد و این تکرار، خسته کننده است.
پس از آنکه مدت زیادی از این سخن گذشت به نفسم گوش فرا دادم، شنیدم که او نیز عین سخن را تکرار می کرد! پس از اندیشه و تأمل دیدم که از طریق کسالت و تنبلی، این درس را از شیطان فرا می گیرد، آن گاه در یافتم که گویی آن شخص آن سخن را به نمایندگی از طرف تمام نفس های امّاره به زبان آورده است و یا وادار به گفتن آن شده است. من نیز گفتم:پس از آنکه مدت زیادی از این سخن گذشت به نفسم گوش فرا دادم، شنیدم که او نیز عین سخن را تکرار می کرد! پس از اندیشه و تأمل دیدم که از طریق کسالت و تنبلی، این درس را از شیطان فرا می گیرد، آن گاه در یافتم که گویی آن شخص آن سخن را به نمایندگی از طرف تمام نفس های امّاره به زبان آورده است و یا وادار به گفتن آن شده است. من نیز گفتم:
وقتی نفس من امّاره است، باید از آن شروع کنم؛ زیرا کسی که نفس خود را اصلاح نکرده است، از اصلاح دیگران عاجز خواهد ماند؛ لذا خطاب به نفسم گفتم:وقتی نفس من امّاره است، باید از آن شروع کنم؛ زیرا کسی که نفس خود را اصلاح نکرده است، از اصلاح دیگران عاجز خواهد ماند؛ لذا خطاب به نفسم گفتم:
ای نفس! در برابر سخنی که در جهل مرکب در بستر تنبلی و در خواب غفلت بر زبان آوردی "پنج تنبیه" را از من بشنو:ای نفس! در برابر سخنی که در جهل مرکب در بستر تنبلی و در خواب غفلت بر زبان آوردی "پنج تنبیه" را از من بشنو:
تنبیه اولتنبیه اول
ای نفس بدبختم! آیا عمرت ابدی است؟ آیا در خصوص زنده ماندنت تا سال آینده و حتی تا فردا ضمانت قطعی در دست داری؟ آنچه که باعث خستگی ات از نماز می شود توهّم ابدیّت تو است. ناز و ادایت به گونه ای است که گویی به خاطر خوشی و لذت میای نفس بدبختم! آیا عمرت ابدی است؟ آیا در خصوص زنده ماندنت تا سال آینده و حتی تا فردا ضمانت قطعی در دست داری؟ آنچه که باعث خستگی ات از نماز می شود توهّم ابدیّت تو است. ناز و ادایت به گونه ای است که گویی به خاطر خوشی و لذت می
— 338 —
خواهی برای همیشه در دنیا بمانی! اگر می فهمیدی که عمرت کوتاه است و بیهوده می گذرد، آن وقت نماز باعث خستگی ات نمی شد، زیرا اختصاص دادن ساعتی از بیست و چهار ساعت، به ادای خدمت و وظیفة خوش و زیبایی که مایهٔ راحت و رحمت است و زندگی پر سعادت ابدی را در قبال دارد، نه تنها باعث خستگی و ملال نیست، بلکه شوق و اشتیاق انسان را بر می انگیزد و با ادای آن، ذوق پاک و والایی به وی دست می دهد.خواهی برای همیشه در دنیا بمانی! اگر می فهمیدی که عمرت کوتاه است و بیهوده می گذرد، آن وقت نماز باعث خستگی ات نمی شد، زیرا اختصاص دادن ساعتی از بیست و چهار ساعت، به ادای خدمت و وظیفة خوش و زیبایی که مایهٔ راحت و رحمت است و زندگی پر سعادت ابدی را در قبال دارد، نه تنها باعث خستگی و ملال نیست، بلکه شوق و اشتیاق انسان را بر می انگیزد و با ادای آن، ذوق پاک و والایی به وی دست می دهد.
تنبیه دومتنبیه دوم
ای نفس شکم پرورم! تو هر روز نان می خوری، آب می نوشی و هوا تنفّس می کنی، آیا این تکرار سبب خستگی و ناراحتی ات می شود؟ جواب منفی است، زیرا تکرار نیاز نه تنها ملال آور نیست، بلکه لذت جدیدی نیز به انسان می بخشد.ای نفس شکم پرورم! تو هر روز نان می خوری، آب می نوشی و هوا تنفّس می کنی، آیا این تکرار سبب خستگی و ناراحتی ات می شود؟ جواب منفی است، زیرا تکرار نیاز نه تنها ملال آور نیست، بلکه لذت جدیدی نیز به انسان می بخشد.
وقتی چنین است، نماز هم نباید تو را خسته و ناراحت سازد، چون نماز غذای قلبم، آب حیات روحم و نسیم هوای لطیفهٔ ربّانی ام را جلب و جذب می کند.وقتی چنین است، نماز هم نباید تو را خسته و ناراحت سازد، چون نماز غذای قلبم، آب حیات روحم و نسیم هوای لطیفهٔ ربّانی ام را جلب و جذب می کند.
آری! غذا و قوت قلبی که در معرض رنج ها و دردهای فراوان قرار دارد و فریفتهٔ لذت ها و آرزوهای بی پایان است، فقط با کوبیدن نیازمندانهٔ دروازهٔ ربّی که رحیم و کریم است و قدرت هر چیز را دارد، به دست آورده می شود.آری! غذا و قوت قلبی که در معرض رنج ها و دردهای فراوان قرار دارد و فریفتهٔ لذت ها و آرزوهای بی پایان است، فقط با کوبیدن نیازمندانهٔ دروازهٔ ربّی که رحیم و کریم است و قدرت هر چیز را دارد، به دست آورده می شود.
و آب حیات روحی که از یک سو با اکثر موجودات آینده و از سوی دیگر با اغلب موجوداتی که به این دنیای فانی پا گذاشته و به سرعت، واویلای فراق سر داده اند و رفته اند، در پیوند و ارتباط است، زمانی نوشانیده میشود که انسان از طریق نماز به چشمهٔ رحمت یگانه معبود باقی و یگانه محبوب سرمدی روی بیاورد و توجه کند. و سِرّ با شعور انسانی که فطرتاً خواستار ابدیت بوده و بسیار نازک و لطیف است و برای ابد خلق شده و همچون آیینه ای تجلیات ذات ازلی و ابدی را بازتاب می دهد و لطیفهٔ نورانی ربانی است، به شدّت نیازمند تنفّس است و در این احوال پُر از رنج و قساوت و زحمت و سراپا ظلمت و تاریکی و زود گذر و نفس گیر، به تنفّس و استراحت واقعی نیاز دارد که آن هم فقط از پنجرهٔ نماز ممکن است و بس.و آب حیات روحی که از یک سو با اکثر موجودات آینده و از سوی دیگر با اغلب موجوداتی که به این دنیای فانی پا گذاشته و به سرعت، واویلای فراق سر داده اند و رفته اند، در پیوند و ارتباط است، زمانی نوشانیده میشود که انسان از طریق نماز به چشمهٔ رحمت یگانه معبود باقی و یگانه محبوب سرمدی روی بیاورد و توجه کند. و سِرّ با شعور انسانی که فطرتاً خواستار ابدیت بوده و بسیار نازک و لطیف است و برای ابد خلق شده و همچون آیینه ای تجلیات ذات ازلی و ابدی را بازتاب می دهد و لطیفهٔ نورانی ربانی است، به شدّت نیازمند تنفّس است و در این احوال پُر از رنج و قساوت و زحمت و سراپا ظلمت و تاریکی و زود گذر و نفس گیر، به تنفّس و استراحت واقعی نیاز دارد که آن هم فقط از پنجرهٔ نماز ممکن است و بس.
— 339 —
تنبیه سومتنبیه سوم
ای نفس بی صبرم! تو امروز با به یاد آوردن زحمت عبادت هایی که در گذشته انجام داده ای و با فکر کردن به مشقت های نماز و رنج مصیبت های گذشته، مظطرب و پریشان میشوی و نیز با تصور خدمت نماز و عبادت های روزهای آینده و رنج و عذاب مصیبت های آتی، داد و فریاد سر می دهی و صبر و قرار نداری. آیا این کار، عاقلانه است؟ای نفس بی صبرم! تو امروز با به یاد آوردن زحمت عبادت هایی که در گذشته انجام داده ای و با فکر کردن به مشقت های نماز و رنج مصیبت های گذشته، مظطرب و پریشان میشوی و نیز با تصور خدمت نماز و عبادت های روزهای آینده و رنج و عذاب مصیبت های آتی، داد و فریاد سر می دهی و صبر و قرار نداری. آیا این کار، عاقلانه است؟
تو در این بی صبری مانند آن فرمانده خیره سری هستی که نیروی بزرگی از لشکرش را به جناح راست دشمن می فرستد حال آنکه این جناح از صفوف دشمن به صف سربازان او پیوسته و حمایت خویش را از او اعلان کرده است. و از جانب دیگر او نیروی باقی مانده اش را در حالی به جناح چپ می فرستد، که در آنجا خبری از دشمن نیست و سربازی از جانب مقابل وجود ندارد و بدین طریق، مرکز را به کلّی تضعیف می کند؛ دشمن هم با پی بردن به این ضعف به مرکز هجوم می آورد و آن فرمانده را با تمام لشکریانش تارو مار می سازد.تو در این بی صبری مانند آن فرمانده خیره سری هستی که نیروی بزرگی از لشکرش را به جناح راست دشمن می فرستد حال آنکه این جناح از صفوف دشمن به صف سربازان او پیوسته و حمایت خویش را از او اعلان کرده است. و از جانب دیگر او نیروی باقی مانده اش را در حالی به جناح چپ می فرستد، که در آنجا خبری از دشمن نیست و سربازی از جانب مقابل وجود ندارد و بدین طریق، مرکز را به کلّی تضعیف می کند؛ دشمن هم با پی بردن به این ضعف به مرکز هجوم می آورد و آن فرمانده را با تمام لشکریانش تارو مار می سازد.
آری! تو به این فرمانده نادان شباهت داری، چونکه رنج و زحمت روزهای گذشته گذشت، دردش رفت و لذّتش باقی ماند و مشقتش به ثواب تبدیل شد؛ لذا نباید مایهٔ حسرت و اندوه باشد، بلکه بایستی با شوق و ذوق جدید و با عزم و جدیّت بیشتری تو را به ادامهٔ مسیر و تداوم راه تشویق کند و وادارد. روزهای آینده هم هنوز نیامده است، پس نگرانی و تشویش در مورد آن، گونه ای حماقت و دیوانگی است، چون به گریه و فریاد شخصی می ماند که از هم اکنون برای تشنگی و گرسنگی احتمالی روزهای آینده، می گرید و پریشان است.آری! تو به این فرمانده نادان شباهت داری، چونکه رنج و زحمت روزهای گذشته گذشت، دردش رفت و لذّتش باقی ماند و مشقتش به ثواب تبدیل شد؛ لذا نباید مایهٔ حسرت و اندوه باشد، بلکه بایستی با شوق و ذوق جدید و با عزم و جدیّت بیشتری تو را به ادامهٔ مسیر و تداوم راه تشویق کند و وادارد. روزهای آینده هم هنوز نیامده است، پس نگرانی و تشویش در مورد آن، گونه ای حماقت و دیوانگی است، چون به گریه و فریاد شخصی می ماند که از هم اکنون برای تشنگی و گرسنگی احتمالی روزهای آینده، می گرید و پریشان است.
وقتی حقیقت چنین است، اگر عقل داشته باشی از نظر عبادت فقط به امروز فکر کن و بگو: من یک ساعت را در خدمتی مهم و زیبا، عالی و بلند پایه که پاداش اش بسیار بزرگ و مشتقش اندک است، به مصرف خواهم رساند، آنگاه کاهلی دردناکت به همّتی شیرین مبدّل خواهد شد.وقتی حقیقت چنین است، اگر عقل داشته باشی از نظر عبادت فقط به امروز فکر کن و بگو: من یک ساعت را در خدمتی مهم و زیبا، عالی و بلند پایه که پاداش اش بسیار بزرگ و مشتقش اندک است، به مصرف خواهم رساند، آنگاه کاهلی دردناکت به همّتی شیرین مبدّل خواهد شد.
ای نفس بی صبرم! تو به سه نوع صبر مکلّف هستی:ای نفس بی صبرم! تو به سه نوع صبر مکلّف هستی:
— 340 —
اول: صبر بر طاعتاول: صبر بر طاعت
دوم: صبر بر معصیتدوم: صبر بر معصیت
سوم: صبر بر مصیبتسوم: صبر بر مصیبت
اگر عاقل و هوشیار هستی، حقیقت ذکر شده در مثال تنبیه سوم را، راهنمایت قرار بده و با کمال شهامت و مردانگی بگو: "یا صبور!" و سه نوع صبر را بر دوشت حمل کن و با نیروی صبرت خود را بیارای و به آن تکیه کن! چون اگر قوت و نیروی این صبر را که خداوند به تو داده است در راه های غلط، استفاده نکنی و پراکنده نسازی، در برابر هرگونه مشقت و مصیبت کافی خواهد بود.اگر عاقل و هوشیار هستی، حقیقت ذکر شده در مثال تنبیه سوم را، راهنمایت قرار بده و با کمال شهامت و مردانگی بگو: "یا صبور!" و سه نوع صبر را بر دوشت حمل کن و با نیروی صبرت خود را بیارای و به آن تکیه کن! چون اگر قوت و نیروی این صبر را که خداوند به تو داده است در راه های غلط، استفاده نکنی و پراکنده نسازی، در برابر هرگونه مشقت و مصیبت کافی خواهد بود.
تنبیه چهارمتنبیه چهارم
ای نفس سرگردانم! آیا فکر می کنی خواندن نماز و وظیفهٔ عبودیت و بندگی بی فایده و بی نتیجه است؟ و یا اینکه پاداش آن اندک و ناچیز است که باعث دلتنگی و خستگی ات می شود؟ حال آنکه اگر شخصی اندک پولی به تو بدهد و یا تو را بترساند از صبح تا شام بدون وقفه و خستگی به کارت ادامه خواهی داد.ای نفس سرگردانم! آیا فکر می کنی خواندن نماز و وظیفهٔ عبودیت و بندگی بی فایده و بی نتیجه است؟ و یا اینکه پاداش آن اندک و ناچیز است که باعث دلتنگی و خستگی ات می شود؟ حال آنکه اگر شخصی اندک پولی به تو بدهد و یا تو را بترساند از صبح تا شام بدون وقفه و خستگی به کارت ادامه خواهی داد.
نماز، بهترین قوّت و آرامش برای قلب عاجز و فقیر تو در این مهمانخانهٔ موقّتی دنیا است و غذا و نوری است برای منزل قبرت که بدون شک رهسپار آن خواهی شد. و مدرک و برائت نامه ای است در میدان محشر که بدون تردید، محکمه و دادسرای تو خواهد بود و روشنی و براقی است بر سر پُل صراط که چه بخواهی و چه نخواهی از آن خواهی گذشت؛ آیا چنین نمازی بی فایده و بی نتیجه است؟ و یا اینکه اجرت و پاداش آن اندک و ناچیز است؟نماز، بهترین قوّت و آرامش برای قلب عاجز و فقیر تو در این مهمانخانهٔ موقّتی دنیا است و غذا و نوری است برای منزل قبرت که بدون شک رهسپار آن خواهی شد. و مدرک و برائت نامه ای است در میدان محشر که بدون تردید، محکمه و دادسرای تو خواهد بود و روشنی و براقی است بر سر پُل صراط که چه بخواهی و چه نخواهی از آن خواهی گذشت؛ آیا چنین نمازی بی فایده و بی نتیجه است؟ و یا اینکه اجرت و پاداش آن اندک و ناچیز است؟
اگر شخصی به تو هدیه ای معادل صد لیره وعده بدهد، صد روز تو را استخدام می کند و به کار می گمارد و با آنکه ممکن است وعده خلافی کند، به او اعتماد می کنی و بدون تعلل و خستگی به کارت ادامه می دهی. حال ببین! ذاتی که وعده خلافی در حق او محال است، أجرت و پاداشی همچون بهشت و هدیه ای همچون سعادت ابدی را به تو وعده داده است تا در مدت کوتاهی وظیفهٔ بسیار زیبا و راحت بخشی را برای او انجام دهی. آیا فکر نمی کنی اگر تو خدمت او را انجام ندهی و یا اینکه با دلی ناخواسته و یا به شکل مقطعی از روی سستی و کسالت کار را نیمه تمام انجام دهی و بدینگونه او رااگر شخصی به تو هدیه ای معادل صد لیره وعده بدهد، صد روز تو را استخدام می کند و به کار می گمارد و با آنکه ممکن است وعده خلافی کند، به او اعتماد می کنی و بدون تعلل و خستگی به کارت ادامه می دهی. حال ببین! ذاتی که وعده خلافی در حق او محال است، أجرت و پاداشی همچون بهشت و هدیه ای همچون سعادت ابدی را به تو وعده داده است تا در مدت کوتاهی وظیفهٔ بسیار زیبا و راحت بخشی را برای او انجام دهی. آیا فکر نمی کنی اگر تو خدمت او را انجام ندهی و یا اینکه با دلی ناخواسته و یا به شکل مقطعی از روی سستی و کسالت کار را نیمه تمام انجام دهی و بدینگونه او را
— 341 —
به وعده خلافی متهم ساخته و یا هدیه اش را سبک بشماری، در این صورت مستحق تأدیب بسیار شدید و تعذیب دردناکی خواهی شد؟!به وعده خلافی متهم ساخته و یا هدیه اش را سبک بشماری، در این صورت مستحق تأدیب بسیار شدید و تعذیب دردناکی خواهی شد؟!
در دنیا از ترس زندان، سنگین ترین کارها را بی وقفه و بدون تنبلی انجام می دهی، در این حال، آیا ترس زندانی همچون جهنم که ابدی است، تو را به انجام خدمتی بسیار خفیف و لطیف وا نمی دارد و تحریک نمی کند؟!در دنیا از ترس زندان، سنگین ترین کارها را بی وقفه و بدون تنبلی انجام می دهی، در این حال، آیا ترس زندانی همچون جهنم که ابدی است، تو را به انجام خدمتی بسیار خفیف و لطیف وا نمی دارد و تحریک نمی کند؟!
تنبیه پنجمتنبیه پنجم
ای نفس دنیا پرستم! آیا سستی ات در عبادت و تقصیرت در نماز به خاطر زیاد بودن مشغولیت های دنیوی توست؟ و یا این که از درد معشیت و زندگی فرصت نمی یابی؟ آیا فقط برای دنیا آفریده شده ای که همهٔ وقت خود را صرف آن می کنی؟! اندکی تأمل کن! به رغم برتری فطری ات بر همهٔ حیوانات، در تهیه و تدارک لوازمات زندگی دنیوی، توانت کم تر از یک گنجشک است! پس از اینجا چرا نمی فهمی که وظیفهٔ اصلی ات غوطه ور شدن در این دنیا نیست، بلکه مانند یک انسان حقیقی سعی و تلاش در راه یک زندگی حقیقی است. و ضمناً اکثر مشغولیت های دنیوی ای که از آن نام بردی، مواردی است که هیچ ارتباطی به تو ندارد، اما از روی فضولی (به ناحق) در آن مشغولیت های لایعنی مداخله می کنی و با ترک کارهای بسیار مهم و ضروری گویی هزاران سال عمر داری، با معلومات بیهوده و غیر ضروری وقتت را هدر می دهی و با چیزهای بی ارزشی مانند "یاد گرفتن تعداد مرغ ها در امریکا! و یا کیفیت حلقه های اطراف زُحل!" ارزشمندترین وقتت را هدر می دهی! گویی با این کار گوشه ای از فلک را به دست می آوری و یا اینکه به کمالی می رسی!ای نفس دنیا پرستم! آیا سستی ات در عبادت و تقصیرت در نماز به خاطر زیاد بودن مشغولیت های دنیوی توست؟ و یا این که از درد معشیت و زندگی فرصت نمی یابی؟ آیا فقط برای دنیا آفریده شده ای که همهٔ وقت خود را صرف آن می کنی؟! اندکی تأمل کن! به رغم برتری فطری ات بر همهٔ حیوانات، در تهیه و تدارک لوازمات زندگی دنیوی، توانت کم تر از یک گنجشک است! پس از اینجا چرا نمی فهمی که وظیفهٔ اصلی ات غوطه ور شدن در این دنیا نیست، بلکه مانند یک انسان حقیقی سعی و تلاش در راه یک زندگی حقیقی است. و ضمناً اکثر مشغولیت های دنیوی ای که از آن نام بردی، مواردی است که هیچ ارتباطی به تو ندارد، اما از روی فضولی (به ناحق) در آن مشغولیت های لایعنی مداخله می کنی و با ترک کارهای بسیار مهم و ضروری گویی هزاران سال عمر داری، با معلومات بیهوده و غیر ضروری وقتت را هدر می دهی و با چیزهای بی ارزشی مانند "یاد گرفتن تعداد مرغ ها در امریکا! و یا کیفیت حلقه های اطراف زُحل!" ارزشمندترین وقتت را هدر می دهی! گویی با این کار گوشه ای از فلک را به دست می آوری و یا اینکه به کمالی می رسی!
اگر بگویی: آنچه که مرا از نماز باز داشته و سبب فتور و سستی ام گردیده است، این چیزهای بی ارزش نیست، بلکه کارهای مهم، معیشت و زندگی مرا به خود مشغول داشته است، من هم به تو خواهم گفت:اگر بگویی: آنچه که مرا از نماز باز داشته و سبب فتور و سستی ام گردیده است، این چیزهای بی ارزش نیست، بلکه کارهای مهم، معیشت و زندگی مرا به خود مشغول داشته است، من هم به تو خواهم گفت:
اگر مزد روزانة شخصی صد روپیه باشد و کسی به او بگوید بیا برای ده دقیقه اینجا را حفر کن تا سنگ گرانبهایی همچون زمرد را که صد هزار ارزش دارد به دست آوری، چه حماقت بزرگی خواهد بود اگر به این بهانه که مزد روزانه اش کم خواهد شد پیشنهاد او را قبول نکند و بگوید: نخیر! کار نمیکنم! چه حماقت بزرگی خواهد بود!اگر مزد روزانة شخصی صد روپیه باشد و کسی به او بگوید بیا برای ده دقیقه اینجا را حفر کن تا سنگ گرانبهایی همچون زمرد را که صد هزار ارزش دارد به دست آوری، چه حماقت بزرگی خواهد بود اگر به این بهانه که مزد روزانه اش کم خواهد شد پیشنهاد او را قبول نکند و بگوید: نخیر! کار نمیکنم! چه حماقت بزرگی خواهد بود!
— 342 —
عیناً مثل این، تو در این باغ به خاطر نفقهٔ خود مشغول کار هستی، اگر نمازت را ترک کنی، ثمرهٔ تمام سعی و تلاشت فقط در نفقهٔ بی اهمیت و بی برکت دنیوی منحصر می ماند، اما اگر وقت استراحت ات را به نماز -که مایهٔ آرامش روح و تنفّس قلب تو است- اختصاص دهی، در ضمن نفقهٔ با برکت دنیوی، دو گنج معنوی را به دست خواهی آورد که منبع مهمّی برای نفقهٔ اخروی و زاد و توشهٔ آخرت ات به شمار می رود:عیناً مثل این، تو در این باغ به خاطر نفقهٔ خود مشغول کار هستی، اگر نمازت را ترک کنی، ثمرهٔ تمام سعی و تلاشت فقط در نفقهٔ بی اهمیت و بی برکت دنیوی منحصر می ماند، اما اگر وقت استراحت ات را به نماز -که مایهٔ آرامش روح و تنفّس قلب تو است- اختصاص دهی، در ضمن نفقهٔ با برکت دنیوی، دو گنج معنوی را به دست خواهی آورد که منبع مهمّی برای نفقهٔ اخروی و زاد و توشهٔ آخرت ات به شمار می رود:
گنج اول: از "تسبیحات" گل ها و میوه ها و گیاهانی که با نیّت نیک در باغت پرورده ای، سهم ات را خواهی گرفت. (٭):اين مقام درسی است برای يکی از کارگرانی که در باغی مشغول کار بود. (مؤلف)گنج اول: از "تسبیحات" گل ها و میوه ها و گیاهانی که با نیّت نیک در باغت پرورده ای، سهم ات را خواهی گرفت. (٭):اين مقام درسی است برای يکی از کارگرانی که در باغی مشغول کار بود. (مؤلف)
گنج دوم: هرکس که از محصولات این باغت می خورد - حیوان باشد و یا انسان، مشتری باشد و یا دزد- حکم "صدقه جاری" را برایت خواهد داشت، اما به این شرط که تو به خاطر رزاق حقیقی و در چارچوب رضایت او تصرف کنی و به دید مأموری که مال او را برای مخلوقات او توزیع میکند به خود بنگری.گنج دوم: هرکس که از محصولات این باغت می خورد - حیوان باشد و یا انسان، مشتری باشد و یا دزد- حکم "صدقه جاری" را برایت خواهد داشت، اما به این شرط که تو به خاطر رزاق حقیقی و در چارچوب رضایت او تصرف کنی و به دید مأموری که مال او را برای مخلوقات او توزیع میکند به خود بنگری.
اکنون ببین، تارک نماز چه خسارت بزرگی می بیند و چه ثروت مهمی را از دست می دهد؟ و چگونه از آن دو گنج دایمی محروم می ماند؟ گنجی که انسان را به سعی و تلاش تشویق کرده و با یک نیروی معنوی او را در راه عمل یاری می رساند؟ حتی به هنگام پیری، وقتی آهسته آهسته روبه ضعف نهاد از کار باغداری دلسرد می شود و خطاب به خود میگوید: چه لزومی دارد؟! چرا خود را خسته کنم؟ امروز و یا فردا از این دنیا خواهم رفت! بدین طریق، خود را در آغوش تنبلی می اندازد.اکنون ببین، تارک نماز چه خسارت بزرگی می بیند و چه ثروت مهمی را از دست می دهد؟ و چگونه از آن دو گنج دایمی محروم می ماند؟ گنجی که انسان را به سعی و تلاش تشویق کرده و با یک نیروی معنوی او را در راه عمل یاری می رساند؟ حتی به هنگام پیری، وقتی آهسته آهسته روبه ضعف نهاد از کار باغداری دلسرد می شود و خطاب به خود میگوید: چه لزومی دارد؟! چرا خود را خسته کنم؟ امروز و یا فردا از این دنیا خواهم رفت! بدین طریق، خود را در آغوش تنبلی می اندازد.
اما مرد نخست خواهد گفت: در پناه عبادت روز افزونم، به کسب و کار حلال ادامه خواهم داد تا نور و روشنایی بیشتری به قبرم بفرستم و ذخیرهٔ بیشتری برای آخرتم تدارک ببینم.اما مرد نخست خواهد گفت: در پناه عبادت روز افزونم، به کسب و کار حلال ادامه خواهم داد تا نور و روشنایی بیشتری به قبرم بفرستم و ذخیرهٔ بیشتری برای آخرتم تدارک ببینم.
خلاصه: ای نفس! بدان که دیروز از دستت رفت، و فردا هم هنوز نیامده است و تو مدرکی برای به دست آوردن آن نداری. پس عمر حقیقی ات را همین امروز بدان! دست کم ساعتی از آن را در صندوق پس انداز اخروی که همان مسجد و یا سجّاده است، بینداز و بدین گونه آیندة حقیقی و جاودان را از آن خود بگردان!خلاصه: ای نفس! بدان که دیروز از دستت رفت، و فردا هم هنوز نیامده است و تو مدرکی برای به دست آوردن آن نداری. پس عمر حقیقی ات را همین امروز بدان! دست کم ساعتی از آن را در صندوق پس انداز اخروی که همان مسجد و یا سجّاده است، بینداز و بدین گونه آیندة حقیقی و جاودان را از آن خود بگردان!
— 343 —
و نیز بدان که هر روز- هم برای تو و هم برای دیگران- دروازه ای است به سوی عالم جدید. اگر نماز نخوانی عالم آن روز تو با ظلمت و پریشانی می رود و از دستت شکایت می کند و بر ضدّت شهادت خواهد داد. و هر کدام ما در هر روز، عالم خاصی از آن عالم داریم و کیفیت آن تابع قلب و عمل ما است. مثال آن همچون آیینه است که ظهور تصویر، تابع رنگ و نوع آن است؛ اگر آیینه سیاه باشد، تصویر نیز سیاه دیده می شود و اگر صاف و روشن باشد، تصویر هم روشن خواهد بود و در غیر آن، تیره و تار نشان می دهد و چیز بسیار کوچک را بزرگ می نمایاند. تو نیز با قلب، عقل، دانش و با تصمیم و اراده ات می توانی شکل عالم خود را تغییر دهی و آن را به نفع و یا بر ضدّ خود شاهد بگردانی.و نیز بدان که هر روز- هم برای تو و هم برای دیگران- دروازه ای است به سوی عالم جدید. اگر نماز نخوانی عالم آن روز تو با ظلمت و پریشانی می رود و از دستت شکایت می کند و بر ضدّت شهادت خواهد داد. و هر کدام ما در هر روز، عالم خاصی از آن عالم داریم و کیفیت آن تابع قلب و عمل ما است. مثال آن همچون آیینه است که ظهور تصویر، تابع رنگ و نوع آن است؛ اگر آیینه سیاه باشد، تصویر نیز سیاه دیده می شود و اگر صاف و روشن باشد، تصویر هم روشن خواهد بود و در غیر آن، تیره و تار نشان می دهد و چیز بسیار کوچک را بزرگ می نمایاند. تو نیز با قلب، عقل، دانش و با تصمیم و اراده ات می توانی شکل عالم خود را تغییر دهی و آن را به نفع و یا بر ضدّ خود شاهد بگردانی.
اگر نماز بخوانی و با نمازت متوجه صانع ذوالجلال آن عالم شوی، به یکباره عالم تو منوّر میشود و مثل اینکه نماز چراغ برق باشد و تو با نیت نماز، کلید و دکمهٔ آن را فشار دهی، تمام تاریکی های آن عالم را می زداید و متلاشی می سازد و آنگاه از روی پریشانی ها و آشفتگی های دنیای پر هرج و مرج پرده بر می دارد و نشان می دهد که تحولات و حرکات آن در حقیقت نظمی است سراپا حکمت و نوشته های معنی داری است که قلم قدرت ربّانی آن را می نویسد و بدین طریق، نوری از آیهٔ پُر نور اَللّٰهُ نُورُ السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ را به قلبت سرازیر می سازد و عالم آن روزت را درخشان می کند و در پیشگاه خدا به نفع تو شاهد و گواه قرار می دهد.اگر نماز بخوانی و با نمازت متوجه صانع ذوالجلال آن عالم شوی، به یکباره عالم تو منوّر میشود و مثل اینکه نماز چراغ برق باشد و تو با نیت نماز، کلید و دکمهٔ آن را فشار دهی، تمام تاریکی های آن عالم را می زداید و متلاشی می سازد و آنگاه از روی پریشانی ها و آشفتگی های دنیای پر هرج و مرج پرده بر می دارد و نشان می دهد که تحولات و حرکات آن در حقیقت نظمی است سراپا حکمت و نوشته های معنی داری است که قلم قدرت ربّانی آن را می نویسد و بدین طریق، نوری از آیهٔ پُر نور اَللّٰهُ نُورُ السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ را به قلبت سرازیر می سازد و عالم آن روزت را درخشان می کند و در پیشگاه خدا به نفع تو شاهد و گواه قرار می دهد.
مبادا بگویی: نماز من کجا و حقیقت آن نماز کجا؟ زیرا هستهٔ یک خرما درست مانند یک درخت خرما، درخت خود را توصیف می کند و تفاوت فقط در اجمال و تفصیل است. نماز عوامی مثل من و تو - و لو اینکه خودش احساس نکند- مانند نماز یک ولیّ بزرگ، سهمی از این نور دارد و رازی از این حقیقت در آن نهفته است- و لو اینکه شعورش به آن تعلّق نیابد- اما درخشش آن با توجه به درجات هرکس فرق می کند، چنانکه بین یک هستهٔ خرما تا درخت بارور، مراتب زیادی موجود است بدین سان در درجات نماز نیز مراتب زیادی وجود دارد؛ اما در تمام مراتب، اساسی از آن حقیقت نورانی نهفته است.مبادا بگویی: نماز من کجا و حقیقت آن نماز کجا؟ زیرا هستهٔ یک خرما درست مانند یک درخت خرما، درخت خود را توصیف می کند و تفاوت فقط در اجمال و تفصیل است. نماز عوامی مثل من و تو - و لو اینکه خودش احساس نکند- مانند نماز یک ولیّ بزرگ، سهمی از این نور دارد و رازی از این حقیقت در آن نهفته است- و لو اینکه شعورش به آن تعلّق نیابد- اما درخشش آن با توجه به درجات هرکس فرق می کند، چنانکه بین یک هستهٔ خرما تا درخت بارور، مراتب زیادی موجود است بدین سان در درجات نماز نیز مراتب زیادی وجود دارد؛ اما در تمام مراتب، اساسی از آن حقیقت نورانی نهفته است.
اَللّهمَّ صَلِّ وَسَلِّمْ عَلَى مَن قَالَ: "الصَّلَاةُ عِمَادُ الدِّينِ" وَعَلَى آلِهِ وَصَحْبِهِ أجْمَعِينَ.اَللّهمَّ صَلِّ وَسَلِّمْ عَلَى مَن قَالَ: "الصَّلَاةُ عِمَادُ الدِّينِ" وَعَلَى آلِهِ وَصَحْبِهِ أجْمَعِينَ.
٭٭٭٭٭٭
— 344 —
مقام دوم
از گفتار بیست و یکم از گفتار بیست و یکم
(پنج مرهم را به پنج زخم قلبی در بر می گیرد) (پنج مرهم را به پنج زخم قلبی در بر می گیرد)
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِبِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ
وَ قُلْ رَبِّ اَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاط۪ينِ ٭ وَاَعُوذُ بِكَ رَبِّ اَنْ يَحْضُرُونِوَ قُلْ رَبِّ اَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاط۪ينِ ٭ وَاَعُوذُ بِكَ رَبِّ اَنْ يَحْضُرُونِ
(المؤمنون:٩٧-٩٨)(المؤمنون:٩٧-٩٨)
ای کسی که به مرض وسوسه مبتلا هستی! آیا می دانی وسوسه ات به چی شباهت دارد؟ شبیه مصیبت است؛ در آغاز کوچک است، اما آهسته آهسته به هر اندازه که به آن اهمیت بدهی بزرگ می شود، ولی اگر اهمیت ندهی و نادیده بگیری از بین می رود و ناپدید می شود. از این رو، اگر آن را بزرگ ببینی بزرگ می شود و اگر کوچک ببینی کوچک می گردد. اگر بترسی سنگین و سنگینتر می شود و بالاخره مریض و بیمار می سازد، اما اگر نترسی خفیف می گردد و مخفی می ماند. اگر ماهیتش را نفهمی دوام می یابد و ریشه می داواند، اما اگر ماهیتش را بفهمی و آن را بشناسی متلاشی می شود و از بین می رود. وقتی چنین است، پنچ شیوهٔ کثیرالوقوع وسوسه را بیان خواهم کرد تا به یاری خدا شفای تو و من قرار گیرد. زیرا جهل، وسوسه را دعوت می کند، اما علم آن را دفع و طرد می نماید. اگر نشناسی می آید و اگر بشناسی می رود.ای کسی که به مرض وسوسه مبتلا هستی! آیا می دانی وسوسه ات به چی شباهت دارد؟ شبیه مصیبت است؛ در آغاز کوچک است، اما آهسته آهسته به هر اندازه که به آن اهمیت بدهی بزرگ می شود، ولی اگر اهمیت ندهی و نادیده بگیری از بین می رود و ناپدید می شود. از این رو، اگر آن را بزرگ ببینی بزرگ می شود و اگر کوچک ببینی کوچک می گردد. اگر بترسی سنگین و سنگینتر می شود و بالاخره مریض و بیمار می سازد، اما اگر نترسی خفیف می گردد و مخفی می ماند. اگر ماهیتش را نفهمی دوام می یابد و ریشه می داواند، اما اگر ماهیتش را بفهمی و آن را بشناسی متلاشی می شود و از بین می رود. وقتی چنین است، پنچ شیوهٔ کثیرالوقوع وسوسه را بیان خواهم کرد تا به یاری خدا شفای تو و من قرار گیرد. زیرا جهل، وسوسه را دعوت می کند، اما علم آن را دفع و طرد می نماید. اگر نشناسی می آید و اگر بشناسی می رود.
شیوهٔ اول- زخم اول:شیوهٔ اول- زخم اول:
شیطان اولاً شبهه را در قلب می اندازد، سپس مراقب تأثیر آن در درون می ماند، اگر قلب آنرا نپذیرفت از شبهه به شتم و دشنام رو می آورد و در برابر خیال بعضی از خاطره های زشت و آرزوهای نفسانی منافی ادب را که شبیه وسوسه است به تصویر می کشد و بر أثر آن قلب بیچاره گرفتار یأس و ناامیدی گردیده و فریادشیطان اولاً شبهه را در قلب می اندازد، سپس مراقب تأثیر آن در درون می ماند، اگر قلب آنرا نپذیرفت از شبهه به شتم و دشنام رو می آورد و در برابر خیال بعضی از خاطره های زشت و آرزوهای نفسانی منافی ادب را که شبیه وسوسه است به تصویر می کشد و بر أثر آن قلب بیچاره گرفتار یأس و ناامیدی گردیده و فریاد
— 345 —
"ای وای! این چه مصیبتی است!" سر می دهد.. و وسوسه کننده به این گمان که قلبش مرتکب گناه شده و در برابر پروردگارش سوء أدب کرده است دچار اضطراب و پریشانی می گردد و برای نجات از این حالت، از حضور و آرامش می گریزد و می خواهد خود را در آغوش غفلت بیندازد."ای وای! این چه مصیبتی است!" سر می دهد.. و وسوسه کننده به این گمان که قلبش مرتکب گناه شده و در برابر پروردگارش سوء أدب کرده است دچار اضطراب و پریشانی می گردد و برای نجات از این حالت، از حضور و آرامش می گریزد و می خواهد خود را در آغوش غفلت بیندازد.
مرهم این زخم این است:مرهم این زخم این است:
ببین ای بیچارهٔ مبتلا به وسوسه! پریشان نباش، چون آنچه که از مقابل آیینهٔ ذهنت گذشته است شتم و دشنام نیست بلکه صرفاً تخیلات و تصوراتی عاری از حقیقت است. و آن گونه که تخیّل کفر، کفر نیست تخیّل شتم نیز شتم نمی باشد، زیرا از نظر منطق، تخیّل حکم نیست اما شتم حکم است. علاوه بر این، آن سخنان ناشایسته، سخنان قلب تو نیست، چون قلب تو از آن آزرده و متأسف است، شاید از لُمّهٔ شیطانی که نزدیک قلب تو قرار دارد می آید. لذا ضرر وسوسه، در توهّم ضرر است. یعنی ضرر او بر قلب در این است که ما آن را مضر گمان کنیم، چونکه انسان، یک تخیّل بی پایه و اساس را حقیقت می پندارد و اعمال شیطان را از قلب بی گناهش می داند و وسوسه های شیطان را سخنان قلبش گمان کرده و ضررهای آن را تصور می کند و به ضرر می افتد. و این هم همان چیزی است که شیطان می خواهد.ببین ای بیچارهٔ مبتلا به وسوسه! پریشان نباش، چون آنچه که از مقابل آیینهٔ ذهنت گذشته است شتم و دشنام نیست بلکه صرفاً تخیلات و تصوراتی عاری از حقیقت است. و آن گونه که تخیّل کفر، کفر نیست تخیّل شتم نیز شتم نمی باشد، زیرا از نظر منطق، تخیّل حکم نیست اما شتم حکم است. علاوه بر این، آن سخنان ناشایسته، سخنان قلب تو نیست، چون قلب تو از آن آزرده و متأسف است، شاید از لُمّهٔ شیطانی که نزدیک قلب تو قرار دارد می آید. لذا ضرر وسوسه، در توهّم ضرر است. یعنی ضرر او بر قلب در این است که ما آن را مضر گمان کنیم، چونکه انسان، یک تخیّل بی پایه و اساس را حقیقت می پندارد و اعمال شیطان را از قلب بی گناهش می داند و وسوسه های شیطان را سخنان قلبش گمان کرده و ضررهای آن را تصور می کند و به ضرر می افتد. و این هم همان چیزی است که شیطان می خواهد.
شیوهٔ دوم:شیوهٔ دوم:
هنگامی که معانی از قلب خارج می شوند به گونهٔ عاری از صورت وارد خیال می گردند و در آنجا شکل ها و صورت هایی را می پوشند. و کار خیال این است که دایماً بنابر اسباب و عوامل معلوم و معینی صورتهایی را می بافد و صورت هایی را که بر آن اهمیت قایل باشد بر سر راه می گذارد، هر معنی ای که از آنجا بگذرد خیال آنچه را که بافته است بر او می پوشاند، یا اینکه بر گردنش می آویزد، یا هم با آن آلوده اش می کند و یا زیر پردهٔ آن پنهان می دارد؛ اگر معانی، پاک و منزّه و صورتها، ملوّث و رذیل باشند پوشاندن و پوشیدنی درکار نیست، صرفاً تماس وجود دارد و بس. وسوسه کننده تماس را با تلبّس التباس می کند (تماس را با پوشیدن و پوشاندن اشتباه می گیرد) و با خود می گوید:هنگامی که معانی از قلب خارج می شوند به گونهٔ عاری از صورت وارد خیال می گردند و در آنجا شکل ها و صورت هایی را می پوشند. و کار خیال این است که دایماً بنابر اسباب و عوامل معلوم و معینی صورتهایی را می بافد و صورت هایی را که بر آن اهمیت قایل باشد بر سر راه می گذارد، هر معنی ای که از آنجا بگذرد خیال آنچه را که بافته است بر او می پوشاند، یا اینکه بر گردنش می آویزد، یا هم با آن آلوده اش می کند و یا زیر پردهٔ آن پنهان می دارد؛ اگر معانی، پاک و منزّه و صورتها، ملوّث و رذیل باشند پوشاندن و پوشیدنی درکار نیست، صرفاً تماس وجود دارد و بس. وسوسه کننده تماس را با تلبّس التباس می کند (تماس را با پوشیدن و پوشاندن اشتباه می گیرد) و با خود می گوید:
— 346 —
"وای برمن! قلبم چقدر فاسد گشته است، این دنائت و پستیِ نفس، مرا از رحمت خداوند مطرود می سازد" درست در همین نقطه شیطان دست به کار می شود و از این خلأ او بسیار استفاده می کند."وای برمن! قلبم چقدر فاسد گشته است، این دنائت و پستیِ نفس، مرا از رحمت خداوند مطرود می سازد" درست در همین نقطه شیطان دست به کار می شود و از این خلأ او بسیار استفاده می کند.
مرهم این زخم چنین است:مرهم این زخم چنین است:
چنانکه نجاست درون شکمت تأثیری بر طهارت و پاکی ظاهری و بدنی تو ندارد و نمازت را فاسد نمی سازد، بدین سان، مجاورت صورت های آلوده و ملوّث با معانی پاک و مقدس نیز ضرری ندارد.چنانکه نجاست درون شکمت تأثیری بر طهارت و پاکی ظاهری و بدنی تو ندارد و نمازت را فاسد نمی سازد، بدین سان، مجاورت صورت های آلوده و ملوّث با معانی پاک و مقدس نیز ضرری ندارد.
به عنوان مثال: زمانی که تو مشغول تفکر در آیات الهی هستی به یکباره، یک امر مهیّج مانند مریضی و یا قضای حاجت به شدّت خیالت را تحت تاثیر قرار می دهد، در این حالت حتماً خیال تو به دنبال دوای مرض و یا قضای حاجت می رود و صورتهای پست لوازمات آنها را می بافد و معانی ای که از راه رسیده اند از بین همین صورتهای پست خیالی می گذرند. بگذار بروند، چون هیچ ضرری به آنها ندارد، نه آنها را آلوده می سازد و نه خطری وجود دارد. خطر زمانی است که فکر در آنها متمرکز گردد و توهّم ضرر از آنها داشته باشد.به عنوان مثال: زمانی که تو مشغول تفکر در آیات الهی هستی به یکباره، یک امر مهیّج مانند مریضی و یا قضای حاجت به شدّت خیالت را تحت تاثیر قرار می دهد، در این حالت حتماً خیال تو به دنبال دوای مرض و یا قضای حاجت می رود و صورتهای پست لوازمات آنها را می بافد و معانی ای که از راه رسیده اند از بین همین صورتهای پست خیالی می گذرند. بگذار بروند، چون هیچ ضرری به آنها ندارد، نه آنها را آلوده می سازد و نه خطری وجود دارد. خطر زمانی است که فکر در آنها متمرکز گردد و توهّم ضرر از آنها داشته باشد.
شیوهٔ سوم:شیوهٔ سوم:
در بین اشیاء مناسبات پنهانی وجود دارد. حتی در بین چیزهایی که ما امید آن را نداشتیم هم نخهای پیوند و مناسب یافت می شود، یا اینکه عملاً و واقعاً موجود است و یا هم خیال تو بر حسب کاری که مشغول بوده آن را بافته است. به دلیل همین راز مناسبت است که در مواردی، دیدن چیز مقدس با هجوم خیالات آلوده و ملوّث مواجه می گردد. چنانکه در فنّ بیان، بیان گردیده است؛ "تناقض و ضدّیتی که در خارج سبب دوری است در تصور و خیال سبب نزدیکی و مجاورت می باشد." یعنی این خیال است که دو چیز متضاد را با هم جمع می کند و در کنار هم قرار می دهد. و به خاطره ای که از این مناسبت نشأت یافته است "تداعی افکار" گفته می شود.در بین اشیاء مناسبات پنهانی وجود دارد. حتی در بین چیزهایی که ما امید آن را نداشتیم هم نخهای پیوند و مناسب یافت می شود، یا اینکه عملاً و واقعاً موجود است و یا هم خیال تو بر حسب کاری که مشغول بوده آن را بافته است. به دلیل همین راز مناسبت است که در مواردی، دیدن چیز مقدس با هجوم خیالات آلوده و ملوّث مواجه می گردد. چنانکه در فنّ بیان، بیان گردیده است؛ "تناقض و ضدّیتی که در خارج سبب دوری است در تصور و خیال سبب نزدیکی و مجاورت می باشد." یعنی این خیال است که دو چیز متضاد را با هم جمع می کند و در کنار هم قرار می دهد. و به خاطره ای که از این مناسبت نشأت یافته است "تداعی افکار" گفته می شود.
به گونهٔ مثال: زمانی که تو در نماز با پروردگارت مشغول راز و نیاز هستی و با خشوع و حضور قلب رو به کعبهٔ معظّمه ایستاده ای، همین تداعی افکار دست تو را می گیرد و به سوی دورترین چیزهای لایعنی و شرم آور سوق می دهد. حال اگر تو گرفتاربه گونهٔ مثال: زمانی که تو در نماز با پروردگارت مشغول راز و نیاز هستی و با خشوع و حضور قلب رو به کعبهٔ معظّمه ایستاده ای، همین تداعی افکار دست تو را می گیرد و به سوی دورترین چیزهای لایعنی و شرم آور سوق می دهد. حال اگر تو گرفتار
— 347 —
چنین تداعی افکار باشی، هوش کن و پریشان مباش، بلکه به محض اینکه به خود آمدی برگرد و با این تصور که "عجب اشتباهی مرتکب شدی" فکرت را به آن متمرکز مساز، تا آن مناسبت ضعیف با تمرکز تو قوت نگیرد. زیرا هر اندازه تأثر نشان بدهی و اهمیت قایل شوی، این تخطّر ضعیف تو به عادت تبدیل می شود و ریشه می دواند و به تدریج به مرض خیالی مبدّل می گردد. اما هرگز نترس! این یک بیماری قلبی نیست، این نوع تخطّر و آرزوهای نفسانی اکثراً غیر ارادی و خارج از اختیار انسان می باشد. و به ویژه در انسانهای حساس و عصبی بیشتر دیده می شود و شیطان اینگونه وسوسه ها را فرصت خوبی می شمارد و از آن به خوبی استفاده می کند.چنین تداعی افکار باشی، هوش کن و پریشان مباش، بلکه به محض اینکه به خود آمدی برگرد و با این تصور که "عجب اشتباهی مرتکب شدی" فکرت را به آن متمرکز مساز، تا آن مناسبت ضعیف با تمرکز تو قوت نگیرد. زیرا هر اندازه تأثر نشان بدهی و اهمیت قایل شوی، این تخطّر ضعیف تو به عادت تبدیل می شود و ریشه می دواند و به تدریج به مرض خیالی مبدّل می گردد. اما هرگز نترس! این یک بیماری قلبی نیست، این نوع تخطّر و آرزوهای نفسانی اکثراً غیر ارادی و خارج از اختیار انسان می باشد. و به ویژه در انسانهای حساس و عصبی بیشتر دیده می شود و شیطان اینگونه وسوسه ها را فرصت خوبی می شمارد و از آن به خوبی استفاده می کند.
علاج این درد این است:علاج این درد این است:
بدان که تداعی افکار غالباً غیر ارادی است و لذا هیچ مسئولیتی در قبال ندارد، زیرا اختلاط و تماسی در کار نیست، صرفاً مجاورت وجود دارد و بس. از این رو، کیفیت (طبیعت) افکار به یکدیگر سرایت نمی کنند و ضرری به همدیگر ندارند. چنانکه فرشتهٔ الهام در اطراف قلب با شیطان مجاورت دارد و مجاورت و قرابت ابرار و فجّار و بودنشان در یک مسکن، ضرری ندارد.بدان که تداعی افکار غالباً غیر ارادی است و لذا هیچ مسئولیتی در قبال ندارد، زیرا اختلاط و تماسی در کار نیست، صرفاً مجاورت وجود دارد و بس. از این رو، کیفیت (طبیعت) افکار به یکدیگر سرایت نمی کنند و ضرری به همدیگر ندارند. چنانکه فرشتهٔ الهام در اطراف قلب با شیطان مجاورت دارد و مجاورت و قرابت ابرار و فجّار و بودنشان در یک مسکن، ضرری ندارد.
بدینگونه، اگر بدون خواست و ارادهٔ تو خیالات بدی وارد افکار پاکیزهٔ تو گردد، نمی تواند ضرر و زیانی در قبال داشته باشد، مگر اینکه قصدی باشد و یا به گمان اینکه ضرری خواهد داشت بیش از حد خود را مشغول آن سازد. گاه هم قلب خسته می شود و فکر، برای سرگرم نگه داشتن خود با هر چه که پیش آمد خود را مشغول می سازد و شیطان هم با استفاده از این فرصت خیالات زشتی را تقدیم می دارد و این سو و آن سو می برد.بدینگونه، اگر بدون خواست و ارادهٔ تو خیالات بدی وارد افکار پاکیزهٔ تو گردد، نمی تواند ضرر و زیانی در قبال داشته باشد، مگر اینکه قصدی باشد و یا به گمان اینکه ضرری خواهد داشت بیش از حد خود را مشغول آن سازد. گاه هم قلب خسته می شود و فکر، برای سرگرم نگه داشتن خود با هر چه که پیش آمد خود را مشغول می سازد و شیطان هم با استفاده از این فرصت خیالات زشتی را تقدیم می دارد و این سو و آن سو می برد.
شیوهٔ چهارم:شیوهٔ چهارم:
وسوسه ای که از سختگیری افراطی به هنگام جستجوی بهترین عمل، نشأت می یابد. این شخص هر اندازه به نام تقوا و پرهیزکاری سختگیری اش را بیشتر و بیشتر سازد، گره کار محکمتر و وضعیت پیچیده تر می شود. حتی کار به جایی می رسد که آن شخص در وقت جستجوی أولی ترین عمل و یک روش بهتر به حرام می افتد و در مواردی هم جستجوی یک "سنت" سبب ترک یک "واجب" می شود، چون او همواره دروسوسه ای که از سختگیری افراطی به هنگام جستجوی بهترین عمل، نشأت می یابد. این شخص هر اندازه به نام تقوا و پرهیزکاری سختگیری اش را بیشتر و بیشتر سازد، گره کار محکمتر و وضعیت پیچیده تر می شود. حتی کار به جایی می رسد که آن شخص در وقت جستجوی أولی ترین عمل و یک روش بهتر به حرام می افتد و در مواردی هم جستجوی یک "سنت" سبب ترک یک "واجب" می شود، چون او همواره در
— 348 —
این تشویش و اضطراب به سر می برد که آیا عمل او به گونهٔ درست انجام یافته است و یا خیر! آیا قبول شده است یا نه! و به این گمان که "عمل من درست نشده است!" آن را اعاده و تکرار می کند و سرانجام دچار یأس و نا امیدی می گردد و شیطان هم با استفاده از این فرصت او را مجروح می سازد.این تشویش و اضطراب به سر می برد که آیا عمل او به گونهٔ درست انجام یافته است و یا خیر! آیا قبول شده است یا نه! و به این گمان که "عمل من درست نشده است!" آن را اعاده و تکرار می کند و سرانجام دچار یأس و نا امیدی می گردد و شیطان هم با استفاده از این فرصت او را مجروح می سازد.
این زخم دو مرهم دارد:این زخم دو مرهم دارد:
مرهم اول: این نوع وسوسه، فقط لایق معتزله است چون آنها می گویند: "افعال مکلّفین از نظر جزای اخروی در ذات خود حَسَن و یا قبیح است، سپس شریعت می آید و آنچه را که فی ذاته حَسَن بود، حَسَن می شمارد و آنچه را که قبیح بود قبیح می داند. یعنی اینکه حُسن و قُبح دو أمر ذاتی است و در سرشت و طبیعت اشیا وجود دارد، و از لحاظ جزای اخروی، أوامر و نواهی الهی تابع آن می باشند. با توجه به طبیعت این مذهب، انسان در هر عملش گرفتار این وسوسه می شود که "آیا عملم به همان صورتی که در نفس الامر زیبا و کامل است انجام یافته است و یا خیر؟!".. اما پیروان حق که اهل سنت و الجماعت هستند می گویند: "خداوند متعال به چیزی امر می کند، آنگاه حَسَن می شود و از چیزی نهی می کند و آنگاه قبیح می گردد" یعنی با امر، زیبایی و با نهی، زشتی تحقق می یابد. و حُسن و قُبح به اطلاع و آگاهی مکلّف بستگی دارد و با توجه به دید و نظر او تقرّر می یابد. این زیبایی و زشتی به خاتمهٔ اعمال در آخرت تعلق دارد نه به ظاهر و صورت دنیوی آن. به عنوان مثال:مرهم اول: این نوع وسوسه، فقط لایق معتزله است چون آنها می گویند: "افعال مکلّفین از نظر جزای اخروی در ذات خود حَسَن و یا قبیح است، سپس شریعت می آید و آنچه را که فی ذاته حَسَن بود، حَسَن می شمارد و آنچه را که قبیح بود قبیح می داند. یعنی اینکه حُسن و قُبح دو أمر ذاتی است و در سرشت و طبیعت اشیا وجود دارد، و از لحاظ جزای اخروی، أوامر و نواهی الهی تابع آن می باشند. با توجه به طبیعت این مذهب، انسان در هر عملش گرفتار این وسوسه می شود که "آیا عملم به همان صورتی که در نفس الامر زیبا و کامل است انجام یافته است و یا خیر؟!".. اما پیروان حق که اهل سنت و الجماعت هستند می گویند: "خداوند متعال به چیزی امر می کند، آنگاه حَسَن می شود و از چیزی نهی می کند و آنگاه قبیح می گردد" یعنی با امر، زیبایی و با نهی، زشتی تحقق می یابد. و حُسن و قُبح به اطلاع و آگاهی مکلّف بستگی دارد و با توجه به دید و نظر او تقرّر می یابد. این زیبایی و زشتی به خاتمهٔ اعمال در آخرت تعلق دارد نه به ظاهر و صورت دنیوی آن. به عنوان مثال:
تو وضو گرفتی یا نماز خواندی، حال آنکه سبب پنهانی برای فاسد ساختن وضو و نمازت وجود داشت، اما تو از آن آگاه نبودی. در این حالت، نماز و وضوی تو هم صحیح است و هم حَسَن. اما معتزله می گویند: "در حقیقت قبیح و فاسد است، اما به دلیل جهلت از تو قبول می شود، چون جهل، عذر گفته می شود."تو وضو گرفتی یا نماز خواندی، حال آنکه سبب پنهانی برای فاسد ساختن وضو و نمازت وجود داشت، اما تو از آن آگاه نبودی. در این حالت، نماز و وضوی تو هم صحیح است و هم حَسَن. اما معتزله می گویند: "در حقیقت قبیح و فاسد است، اما به دلیل جهلت از تو قبول می شود، چون جهل، عذر گفته می شود."
بدین ترتیب، با توجه به مذهب اهل سنت و جماعت عمل تو صحیح است و با ظاهر شریعت مطابقت دارد، پس در مورد صحت آن وسوسه نداشته باش و مغرور هم مشو. چون تو به یقین نمی دانی که آیا در پیشگاه خدا قبول شده است یا خیر!.بدین ترتیب، با توجه به مذهب اهل سنت و جماعت عمل تو صحیح است و با ظاهر شریعت مطابقت دارد، پس در مورد صحت آن وسوسه نداشته باش و مغرور هم مشو. چون تو به یقین نمی دانی که آیا در پیشگاه خدا قبول شده است یا خیر!.
— 349 —
مرهم دوم: بدان که اسلام دین حقیقی خداوند است، دینی است آسان که حرجی در آن وجود ندارد. و مذاهب اربعه همگی برحق اند. اگر انسان به تقصیر و کوتاهی اش پی برد آنگاه می تواند با استغفار آن را تلافی کند که این، به مراتب بهتر است از خود پسندی و مغرور شدن به اعمال صالح. لذا اگر چنین وسوسه گری خودش را در عمل مقصر بداند و استغفار کند بهتر است از اینکه عملش را خوب ببیند و مغرور شود.مرهم دوم: بدان که اسلام دین حقیقی خداوند است، دینی است آسان که حرجی در آن وجود ندارد. و مذاهب اربعه همگی برحق اند. اگر انسان به تقصیر و کوتاهی اش پی برد آنگاه می تواند با استغفار آن را تلافی کند که این، به مراتب بهتر است از خود پسندی و مغرور شدن به اعمال صالح. لذا اگر چنین وسوسه گری خودش را در عمل مقصر بداند و استغفار کند بهتر است از اینکه عملش را خوب ببیند و مغرور شود.
وقتی چنین است، وسوسه را بینداز و به شیطان بگو: "این حالت یک حرج است. اطلاع یافتن بر حقیقت احوال، بار سنگینی است و حتی با یُسر و آسانی دین منافات دارد و مخالف قاعده و قانون «لا حَرَجَ فِی الدِّینِ» و «الدِّینُ یُسر» می باشد. حتماً این عمل من موافق یکی از مذاهب برحق اسلامی خواهد بود، و این برایم کافی است چون بدین وسیله می توانم با سجده و زاری خود را به پیشگاه خالق و مولایم بیندازم و طلب مغفرت کنم و به تقصیرم در عمل اعتراف نمایم.وقتی چنین است، وسوسه را بینداز و به شیطان بگو: "این حالت یک حرج است. اطلاع یافتن بر حقیقت احوال، بار سنگینی است و حتی با یُسر و آسانی دین منافات دارد و مخالف قاعده و قانون «لا حَرَجَ فِی الدِّینِ» و «الدِّینُ یُسر» می باشد. حتماً این عمل من موافق یکی از مذاهب برحق اسلامی خواهد بود، و این برایم کافی است چون بدین وسیله می توانم با سجده و زاری خود را به پیشگاه خالق و مولایم بیندازم و طلب مغفرت کنم و به تقصیرم در عمل اعتراف نمایم.
شیوهٔ پنجم:شیوهٔ پنجم:
وسوسه ای است که در قضایای ایمان به شکل شبهه خود را نشان می دهد:وسوسه ای است که در قضایای ایمان به شکل شبهه خود را نشان می دهد:
وسوسه کنندهٔ بیچاره، گاهی تخیّل را با تعقّل اشتباه و التباس می کند. یعنی شبهه ای را که به خیالش آمده است یک شبههٔ عقلی می پندارد و گمان می کند که به اعتقادش خلل وارد شده است.. و گاهی شبهه ای را که توهّم کرده است شک و تردیدی تلقی می کند که به ایمانش ضرر می رساند.. و گاهی هم شبهه ای را که تصور کرده است شبهه ای می پندارد که گویی عقلش هم آنرا تصدیق کرده است.. و در مواردی هم تفکر در قضایای کفری را کفر می شمارد، یعنی هرنوع پژوهش و تدقیق و محاکمهٔ بی طرفانهٔ نیروی فکر و تعقل را که به منظور شناخت اسباب و عوامل ضلالت و گمراهی انجام یافته است خلاف ایمان می پندارد و در برابر اینگونه وهم و پندارهایی که اثری از تلقینات شیطانی است "آه و واویلا" سرمیدهد و می گوید: "قلبم خراب و اعتقادم فاسد گشته است!" و از آنجاییکه چنین احوالی اغلب غیر ارادی است او نمی تواند با ارادهٔ جزئی اش آن را اصلاح کند، لذا به چنگ یأس و نا امیدی می افتد.وسوسه کنندهٔ بیچاره، گاهی تخیّل را با تعقّل اشتباه و التباس می کند. یعنی شبهه ای را که به خیالش آمده است یک شبههٔ عقلی می پندارد و گمان می کند که به اعتقادش خلل وارد شده است.. و گاهی شبهه ای را که توهّم کرده است شک و تردیدی تلقی می کند که به ایمانش ضرر می رساند.. و گاهی هم شبهه ای را که تصور کرده است شبهه ای می پندارد که گویی عقلش هم آنرا تصدیق کرده است.. و در مواردی هم تفکر در قضایای کفری را کفر می شمارد، یعنی هرنوع پژوهش و تدقیق و محاکمهٔ بی طرفانهٔ نیروی فکر و تعقل را که به منظور شناخت اسباب و عوامل ضلالت و گمراهی انجام یافته است خلاف ایمان می پندارد و در برابر اینگونه وهم و پندارهایی که اثری از تلقینات شیطانی است "آه و واویلا" سرمیدهد و می گوید: "قلبم خراب و اعتقادم فاسد گشته است!" و از آنجاییکه چنین احوالی اغلب غیر ارادی است او نمی تواند با ارادهٔ جزئی اش آن را اصلاح کند، لذا به چنگ یأس و نا امیدی می افتد.
— 350 —
مرهم این زخم این است:مرهم این زخم این است:
چنانکه تخیّل کفر، کفر نیست توهّم کفر نیز کفر نمی باشد. و آن گونه که تصور ضلالت، ضلالت نیست تفکر ضلالت نیز ضلالت نمی باشد زیرا تخیّل و توهّم و تصوّر و تفکر با تصدیق عقلی و اذعان قلبی فرق دارند و متغایر هستند. چون آنها (تخیّل و توّهم و تصوّر و تفکر) تا حدی آزاد هستند و به همین خاطر به جزء اختیاری انسان و ارادهٔ او چندان اعتنایی نمی کنند و به تکلیف و وجایب دینی چندان گردن نمی نهند، اما تصدیق و اذعان چنین نیستند بلکه تابع میزان خاصی می باشند. و نیز آن گونه که تخیّل و توهّم و تصوّر و تفکّر، تصدیق و اذعان نیستند، شبهه و تردد هم محسوب نمی گردند. اما اگر این حالت بی موجب تکرار شود و آهسته آهسته حالت استقرار در نفس را پیدا کند آنگاه ممکن است یک نوع شبههٔ حقیقی از آن متولد گردد.چنانکه تخیّل کفر، کفر نیست توهّم کفر نیز کفر نمی باشد. و آن گونه که تصور ضلالت، ضلالت نیست تفکر ضلالت نیز ضلالت نمی باشد زیرا تخیّل و توهّم و تصوّر و تفکر با تصدیق عقلی و اذعان قلبی فرق دارند و متغایر هستند. چون آنها (تخیّل و توّهم و تصوّر و تفکر) تا حدی آزاد هستند و به همین خاطر به جزء اختیاری انسان و ارادهٔ او چندان اعتنایی نمی کنند و به تکلیف و وجایب دینی چندان گردن نمی نهند، اما تصدیق و اذعان چنین نیستند بلکه تابع میزان خاصی می باشند. و نیز آن گونه که تخیّل و توهّم و تصوّر و تفکّر، تصدیق و اذعان نیستند، شبهه و تردد هم محسوب نمی گردند. اما اگر این حالت بی موجب تکرار شود و آهسته آهسته حالت استقرار در نفس را پیدا کند آنگاه ممکن است یک نوع شبههٔ حقیقی از آن متولد گردد.
مهمترین نوع این وسوسه این است که:مهمترین نوع این وسوسه این است که:
وسوسه کننده "امکان ذاتی" را با "امکان ذهنی" التباس می کند. یعنی اگر چیزی را در ذات آن ممکن ببیند ذهناً نیز آنرا ممکن و عقلاً مشکوک می پندارد، یکی از قاعده های کلامی در علم منطق تصریح می دارد که: "امکان ذاتی با یقین علمی منافات ندارد و از این رو، بین امکان ذاتی و ضرورات و بدیهیات ذهنی تضادی موجود نیست" برای توضیح آن این مثال را ارائه میداریم:وسوسه کننده "امکان ذاتی" را با "امکان ذهنی" التباس می کند. یعنی اگر چیزی را در ذات آن ممکن ببیند ذهناً نیز آنرا ممکن و عقلاً مشکوک می پندارد، یکی از قاعده های کلامی در علم منطق تصریح می دارد که: "امکان ذاتی با یقین علمی منافات ندارد و از این رو، بین امکان ذاتی و ضرورات و بدیهیات ذهنی تضادی موجود نیست" برای توضیح آن این مثال را ارائه میداریم:
در همین لحظه ممکن است دریای سیاه به زمین فرو رود، چنین چیزی ذاتاً ممکن است و وقوع آن با امکانات ذاتی متحمل می باشد، اما ما به یقیق حکم می کنیم که آن دریا در جایش قرار دارد و در این مورد شک و تردیدی نداریم. پس این احتمال امکانی و امکان ذاتی ما را به شک و شبهه نمی اندازد و به یقین ما هیچ خللی وارد نمی کند.در همین لحظه ممکن است دریای سیاه به زمین فرو رود، چنین چیزی ذاتاً ممکن است و وقوع آن با امکانات ذاتی متحمل می باشد، اما ما به یقیق حکم می کنیم که آن دریا در جایش قرار دارد و در این مورد شک و تردیدی نداریم. پس این احتمال امکانی و امکان ذاتی ما را به شک و شبهه نمی اندازد و به یقین ما هیچ خللی وارد نمی کند.
مثال دیگر: ممکن است امروز خورشید غروب نکند و یا ممکن است فردا طلوع ننماید، اما این امکان و احتمال به یقین ما ضرری ندارد و شبهه وارد نمی کند. بدین سان، اوهامی که از طریق امکان ذاتی وارد گردیده و بر مسئله غروب زندگانی دنیا و طلوع حیات اخروی که یکی از حقایق ایمانی است، می تازد هیچ ضرری به یقین ایمانیمثال دیگر: ممکن است امروز خورشید غروب نکند و یا ممکن است فردا طلوع ننماید، اما این امکان و احتمال به یقین ما ضرری ندارد و شبهه وارد نمی کند. بدین سان، اوهامی که از طریق امکان ذاتی وارد گردیده و بر مسئله غروب زندگانی دنیا و طلوع حیات اخروی که یکی از حقایق ایمانی است، می تازد هیچ ضرری به یقین ایمانی
— 351 —
ما ندارد و هرگز نمیتوند خللی در آن ایجاد کند. لذا یکی از قاعده های مشهور در اصول علم فقه این است که:ما ندارد و هرگز نمیتوند خللی در آن ایجاد کند. لذا یکی از قاعده های مشهور در اصول علم فقه این است که:
"لا عِبرةَ للاحتمال غير الناشئ عن الدَّليل" (احتمال که بر بنیاد دلیلی استوار نباشد فاقد اعتبار است)"لا عِبرةَ للاحتمال غير الناشئ عن الدَّليل" (احتمال که بر بنیاد دلیلی استوار نباشد فاقد اعتبار است)
اگر بگویی: حکمت ابتلای مومنان به این نوع وسوسه هایی که به ضرر مومنان است و قلب شان را مجروح می سازد چیست؟اگر بگویی: حکمت ابتلای مومنان به این نوع وسوسه هایی که به ضرر مومنان است و قلب شان را مجروح می سازد چیست؟
جواب: اگر ما افراط و زیاده روی را به یکسو بمانیم، وسوسه سبب تیقظ و بیداری ما می شود و انگیزهٔ تحرّی و تلاش و وسیلهٔ جدیّت می گردد و بی پروایی را طرد کرده و تهاون و سستی را دفع می کند.. به همین خاطر، حکیم مطلق وسوسه را به حیث یک شلاق به دست شیطان داده است تا انسان در این دار امتحان و میدان مسابقه به سوی حکمتهای مذکور تشویق کند. و هرگاه شیطان در أذیت و آزار زیاده روی کرد، می توانیم به سوی حکیم رحيم فرار کنیم و "اعوذ بالله من الشیطان الرجیم" بگوییم.جواب: اگر ما افراط و زیاده روی را به یکسو بمانیم، وسوسه سبب تیقظ و بیداری ما می شود و انگیزهٔ تحرّی و تلاش و وسیلهٔ جدیّت می گردد و بی پروایی را طرد کرده و تهاون و سستی را دفع می کند.. به همین خاطر، حکیم مطلق وسوسه را به حیث یک شلاق به دست شیطان داده است تا انسان در این دار امتحان و میدان مسابقه به سوی حکمتهای مذکور تشویق کند. و هرگاه شیطان در أذیت و آزار زیاده روی کرد، می توانیم به سوی حکیم رحيم فرار کنیم و "اعوذ بالله من الشیطان الرجیم" بگوییم.
— 352 —
گفتار بيست و دوم
اين گفتار دو مقام دارد اين گفتار دو مقام دارد
مقام نخست
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِبِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ
وَيَضْرِبُ اللّٰهُ الْاَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَوَيَضْرِبُ اللّٰهُ الْاَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ
(إبراهيم:٢٥)(إبراهيم:٢٥)
وَ تِلْكَ الْاَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَوَ تِلْكَ الْاَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ
(الحشر:٢١)(الحشر:٢١)
در یکی از روزها دو نفر در حوض بزرگي مشغول استحمام بودند. حالت فوق العاده اي به آنها دست داد و از خود بي خود شدند، وقتي به هوش آمدند ديدند كه به عالم عجيبي آورده شده اند، چنان عالم عجيبي كه به سبب انتظام كاملش همچون يك كشور و از لحاظ زیبایی اش همچون یک شهر و از بس كه پرشكوه و مجلل بود، مانند يك قصر به نظر مي آمد.در یکی از روزها دو نفر در حوض بزرگي مشغول استحمام بودند. حالت فوق العاده اي به آنها دست داد و از خود بي خود شدند، وقتي به هوش آمدند ديدند كه به عالم عجيبي آورده شده اند، چنان عالم عجيبي كه به سبب انتظام كاملش همچون يك كشور و از لحاظ زیبایی اش همچون یک شهر و از بس كه پرشكوه و مجلل بود، مانند يك قصر به نظر مي آمد.
آن دو مرد، حيرت زده به اطراف چشم دوختند؛ ديدند كه در يك طرف، عالمي بسيار بزرگ و در طرف ديگر كشوري با نظم، و در سمتي ديگر شهري آباد، و در سویی ديگر قصر بزرگي كه عالم بي كراني را در خود جای داده است، قرار دارد. آنها در اين عالم عجيب به سير و سياحت پرداختند، چشم شان به مخلوقاتي افتاد كه به لهجة خاصي سخن مي گفتند، اما از زبان شان سر در نياوردند، فقط از اشاراتشان پي بردند كه به كارهاي بزرگ و وظايف مهمي مشغول اند.آن دو مرد، حيرت زده به اطراف چشم دوختند؛ ديدند كه در يك طرف، عالمي بسيار بزرگ و در طرف ديگر كشوري با نظم، و در سمتي ديگر شهري آباد، و در سویی ديگر قصر بزرگي كه عالم بي كراني را در خود جای داده است، قرار دارد. آنها در اين عالم عجيب به سير و سياحت پرداختند، چشم شان به مخلوقاتي افتاد كه به لهجة خاصي سخن مي گفتند، اما از زبان شان سر در نياوردند، فقط از اشاراتشان پي بردند كه به كارهاي بزرگ و وظايف مهمي مشغول اند.
يكي از آن دو نفر به دوستش گفت:يكي از آن دو نفر به دوستش گفت:
اين عالم عجيب حتماً يك گرداننده و اين كشور منظم حتماً يك مالك و اين شهر آباد حتماً يك صاحب و اين قصر مجلل حتماً يك سازنده دارد؛ ما بايد در صدد شناختن او باشيم، زيرا ظاهراً چنین به نظر می رسد كه او ما را اينجا آورده است، اگر او را نشناسيم، چه کسی به داد ما می رسد و در اين عالم غربت، نيازهاي مان را برآوردهاين عالم عجيب حتماً يك گرداننده و اين كشور منظم حتماً يك مالك و اين شهر آباد حتماً يك صاحب و اين قصر مجلل حتماً يك سازنده دارد؛ ما بايد در صدد شناختن او باشيم، زيرا ظاهراً چنین به نظر می رسد كه او ما را اينجا آورده است، اگر او را نشناسيم، چه کسی به داد ما می رسد و در اين عالم غربت، نيازهاي مان را برآورده
— 353 —
خواهد ساخت؟ از اين مخلوقات عاجزي كه ما زبان شان را نمي فهميم و آن ها هم به سخنان ما گوش فرا نمي دهند چه توقعي مي توان داشت؟ از سوي ديگر، ذاتي كه اين عالم بزرگ را به صورت يك كشور و به شكل يك شهر و همچون يك قصر مجلّل ساخته است و با چيزهاي خارق العاده اي سراسر آن ها را پركرده و با انواع تزیينات مزين کرده و همة نواحي اش را با معجزه هاي حكيمانه آذين بندی کرده است، حتماً از ما و از آن هایي كه به اينجا آمده اند، خواسته اي دارد. بايد او را خوب بشناسيم و بدانيم كه از ما چه مي خواهد؟خواهد ساخت؟ از اين مخلوقات عاجزي كه ما زبان شان را نمي فهميم و آن ها هم به سخنان ما گوش فرا نمي دهند چه توقعي مي توان داشت؟ از سوي ديگر، ذاتي كه اين عالم بزرگ را به صورت يك كشور و به شكل يك شهر و همچون يك قصر مجلّل ساخته است و با چيزهاي خارق العاده اي سراسر آن ها را پركرده و با انواع تزیينات مزين کرده و همة نواحي اش را با معجزه هاي حكيمانه آذين بندی کرده است، حتماً از ما و از آن هایي كه به اينجا آمده اند، خواسته اي دارد. بايد او را خوب بشناسيم و بدانيم كه از ما چه مي خواهد؟
دوستش در پاسخ گفت:دوستش در پاسخ گفت:
باورم نمي شود چنين ذاتي وجود داشته باشد و چنين عالم شگفت انگيزی را به تنهایي اداره كند!باورم نمي شود چنين ذاتي وجود داشته باشد و چنين عالم شگفت انگيزی را به تنهایي اداره كند!
دوستش جواب داد:دوستش جواب داد:
خوب گوش كن! اگر در شناختن او غفلت كنيم، چیزی به دست ما نمی آید و منفعتي ندارد، اما اگر غفلت و بی اعتنایی ما ضرري داشته باشد، ضررش بس بزرگ خواهد بود و اگر در جهت شناختن او از هیچ تلاشي دریغ نورزیم، نه تنها مشقتي در اين تلاش ما وجود ندارد، بلكه منافع بزرگي در پي دارد؛ از اين رو غفلت در شناخت او كار عاقلانه ای نيست.خوب گوش كن! اگر در شناختن او غفلت كنيم، چیزی به دست ما نمی آید و منفعتي ندارد، اما اگر غفلت و بی اعتنایی ما ضرري داشته باشد، ضررش بس بزرگ خواهد بود و اگر در جهت شناختن او از هیچ تلاشي دریغ نورزیم، نه تنها مشقتي در اين تلاش ما وجود ندارد، بلكه منافع بزرگي در پي دارد؛ از اين رو غفلت در شناخت او كار عاقلانه ای نيست.
اما دوست غافلش گفت:اما دوست غافلش گفت:
اين حرف ها را قبول ندارم، من راحتی و آسایش خودم را در فكر نكردن به اين كارها مي بينم و به چيزهایي كه در عقلم نمي گنجد كاري ندارم، اين كارها همه تصادفي و درهم و برهم است، هرچيز خود به خود پيش مي رود، من چه كاري با اينها دارم؟!اين حرف ها را قبول ندارم، من راحتی و آسایش خودم را در فكر نكردن به اين كارها مي بينم و به چيزهایي كه در عقلم نمي گنجد كاري ندارم، اين كارها همه تصادفي و درهم و برهم است، هرچيز خود به خود پيش مي رود، من چه كاري با اينها دارم؟!
مرد عاقل به او گفت: مي ترسم اين سركشي و تمرّدت من و ديگران را در بلا بيندازد، مگر نه این است که گاهي از دست يك نادان و بدبخت، كشوري ويران مي شود؟!مرد عاقل به او گفت: مي ترسم اين سركشي و تمرّدت من و ديگران را در بلا بيندازد، مگر نه این است که گاهي از دست يك نادان و بدبخت، كشوري ويران مي شود؟!
— 354 —
بار ديگر مرد غافل برگشت و گفت:بار ديگر مرد غافل برگشت و گفت:
در یک سخن یا برایم به طور قطع و مستدلل ثابت کن که، این سرزمین مالکی یگانه و آفریدگاری واحد و یکتا دارد و یا اینکه دست از سرم بردار!در یک سخن یا برایم به طور قطع و مستدلل ثابت کن که، این سرزمین مالکی یگانه و آفریدگاری واحد و یکتا دارد و یا اینکه دست از سرم بردار!
دوستش پاسخ داد:دوستش پاسخ داد:
چون عناد و لجاجتت به سرحد جنون رسيده و چيزي نمانده است كه ما و حتي مملكت را گرفتار قهر و غضب كني، لذا من با "دوازده دليل" برایت ثابت خواهم کرد كه اين عالم قصر مانند و اين مملكتِ شهر مانند آفرينندة يكتایي دارند که فقط او هر چيز را اداره مي كند و از هر عيب و نقصي پاك است؛ آفريدگاري كه ما او را نمي بينيم و او ما را و همه چيز را مي بيند و سخنانش را مي شنود؛ همة كارهاي او معجزه و خارق العاده است و همة اين مخلوقاتي كه ما زبان شان را نمي فهميم، مأمورين موظف مملكت او هستند.چون عناد و لجاجتت به سرحد جنون رسيده و چيزي نمانده است كه ما و حتي مملكت را گرفتار قهر و غضب كني، لذا من با "دوازده دليل" برایت ثابت خواهم کرد كه اين عالم قصر مانند و اين مملكتِ شهر مانند آفرينندة يكتایي دارند که فقط او هر چيز را اداره مي كند و از هر عيب و نقصي پاك است؛ آفريدگاري كه ما او را نمي بينيم و او ما را و همه چيز را مي بيند و سخنانش را مي شنود؛ همة كارهاي او معجزه و خارق العاده است و همة اين مخلوقاتي كه ما زبان شان را نمي فهميم، مأمورين موظف مملكت او هستند.
برهان اول برهان اول
بيا به هر سو بنگر! به هرچيز دقت كن! در ورای همة اين كارها دست پنهاني دركار است. ببين! چيزي كه از خود زور و قدرتي ندارد و به كوچكي يك هسته بوده و حتي از حمل خود درمانده است، (٭):اشاره است به بذرها و هسته هایي كه درختان تنومند را بردوش مي كشند. (مؤلف) هزاران سير بار سنگين را بر مي دارد و چيزي كه ذره اي درك و شعور ندارد از عهدة كارهاي پر راز و حكمت بر مي آيد. (٭):اشاره است به شاخه هاي انگور كه توان برداشت خوشه هاي پربارش را ندارد و دستان لطيف و نازكش را به سوي درختان ديگر گسترانده و آن ها را در آغوش مي گيرد. (مؤلف) بنابراین بايد اذعان کرد كه اين چيزها خود به خود كار نمي كنند، بلكه ذات قدرتمندي از پس پرده آن ها را به كار وا مي دارد. چون اگر مستقل و سر به خود باشند، در اين صورت لزوماً هر چيز بايد يك معجزة خارق العاده باشد که اين سفسطه اي بيش نيست.بيا به هر سو بنگر! به هرچيز دقت كن! در ورای همة اين كارها دست پنهاني دركار است. ببين! چيزي كه از خود زور و قدرتي ندارد و به كوچكي يك هسته بوده و حتي از حمل خود درمانده است، (٭):اشاره است به بذرها و هسته هایي كه درختان تنومند را بردوش مي كشند. (مؤلف) هزاران سير بار سنگين را بر مي دارد و چيزي كه ذره اي درك و شعور ندارد از عهدة كارهاي پر راز و حكمت بر مي آيد. (٭):اشاره است به شاخه هاي انگور كه توان برداشت خوشه هاي پربارش را ندارد و دستان لطيف و نازكش را به سوي درختان ديگر گسترانده و آن ها را در آغوش مي گيرد. (مؤلف) بنابراین بايد اذعان کرد كه اين چيزها خود به خود كار نمي كنند، بلكه ذات قدرتمندي از پس پرده آن ها را به كار وا مي دارد. چون اگر مستقل و سر به خود باشند، در اين صورت لزوماً هر چيز بايد يك معجزة خارق العاده باشد که اين سفسطه اي بيش نيست.
برهان دوم برهان دوم
بيا اي دوست! تا به چيزهایی بينديشيم که دشت ها و بيابان ها را آراسته است. در تك تك اين زيورات کارهایی وجود دارد كه از آن مالك پنهان خبر مي دهد، گویي هر يك علامت و نشانه ای است بر موجودیت آن ذات پنهان! پيش چشمانت نگاه كنبيا اي دوست! تا به چيزهایی بينديشيم که دشت ها و بيابان ها را آراسته است. در تك تك اين زيورات کارهایی وجود دارد كه از آن مالك پنهان خبر مي دهد، گویي هر يك علامت و نشانه ای است بر موجودیت آن ذات پنهان! پيش چشمانت نگاه كن
— 355 —
و ببین که آن مالک پنهان از اين جسم كوچكي كه گرمي وزن ندارد، (٭):اشاره است به بذرهای گوناگون، چنانکه بذرهای خربزه و هندوانه و میوه های دیگر برگهای زیبایی را از زیباترین پارچه ها می بافند و میوه های شیرینتر از حلوا را که از گنجینه رحمت الهی آورده اند به ما تقدیم می دارند. (مؤلف) چندين متر پارچة رنگارنگ و گلدار می بافد و بهترين نوع شيريني جات، خوردني ها و آشاميدني ها را از آن استخراج مي كند و اگر هزاران نفر از امثال من و تو اين پارچه ها را بپوشند و از اين غذا ها بخورند تمام شدني نيست.و ببین که آن مالک پنهان از اين جسم كوچكي كه گرمي وزن ندارد، (٭):اشاره است به بذرهای گوناگون، چنانکه بذرهای خربزه و هندوانه و میوه های دیگر برگهای زیبایی را از زیباترین پارچه ها می بافند و میوه های شیرینتر از حلوا را که از گنجینه رحمت الهی آورده اند به ما تقدیم می دارند. (مؤلف) چندين متر پارچة رنگارنگ و گلدار می بافد و بهترين نوع شيريني جات، خوردني ها و آشاميدني ها را از آن استخراج مي كند و اگر هزاران نفر از امثال من و تو اين پارچه ها را بپوشند و از اين غذا ها بخورند تمام شدني نيست.
باز ببين که چگونه او، آهن و خاك و آب و زغال و مس و نقره و طلا را به دست غيبي اش مي گيرد و تكه گوشتي از آن مي سازد. (٭):اشاره است به آفريدن جسم حيوان از عناصر، و ايجاد موجود زنده از نطفه. (مؤلف)باز ببين که چگونه او، آهن و خاك و آب و زغال و مس و نقره و طلا را به دست غيبي اش مي گيرد و تكه گوشتي از آن مي سازد. (٭):اشاره است به آفريدن جسم حيوان از عناصر، و ايجاد موجود زنده از نطفه. (مؤلف)
پس اي غافل! اين كارها مخصوص ذاتي است كه اين مملكت با همة اجزايش در دست قدرت اوست و هر چيز از ارادة او فرمان مي برد.پس اي غافل! اين كارها مخصوص ذاتي است كه اين مملكت با همة اجزايش در دست قدرت اوست و هر چيز از ارادة او فرمان مي برد.
برهان سوم برهان سوم
بيا و اين صنعت هاي عجيب متحرّك اش را ببين! (٭):اشاره است به انسان و حيوانات. زيرا انسان، فهرست كوچك اين عالم است، و ماهيت انساني، مثال كوچكي براي کائنات است، ازاين رو، آنچه در عالم وجود دارد نمونه اش در انسان يافت مي شود. (مؤلف) هر كدام، به گونه اي ساخته شده است كه انگار نسخة كوچكي از اين قصر بزرگ است، چون هرآنچه در قصر وجود دارد در آن يافت مي شود. در اين صورت آيا امكان دارد اين قصر عجيب را كسي غير از سازندة آن در دستگاه كوچكي بگنجاند؟ و آيا امكان دارد در عالمی كه در دستگاه كوچكي گنجانيده شده است، كارهاي عبث و يا تصادفي ای رخ دهد؟بيا و اين صنعت هاي عجيب متحرّك اش را ببين! (٭):اشاره است به انسان و حيوانات. زيرا انسان، فهرست كوچك اين عالم است، و ماهيت انساني، مثال كوچكي براي کائنات است، ازاين رو، آنچه در عالم وجود دارد نمونه اش در انسان يافت مي شود. (مؤلف) هر كدام، به گونه اي ساخته شده است كه انگار نسخة كوچكي از اين قصر بزرگ است، چون هرآنچه در قصر وجود دارد در آن يافت مي شود. در اين صورت آيا امكان دارد اين قصر عجيب را كسي غير از سازندة آن در دستگاه كوچكي بگنجاند؟ و آيا امكان دارد در عالمی كه در دستگاه كوچكي گنجانيده شده است، كارهاي عبث و يا تصادفي ای رخ دهد؟
بايد گفت: اين همه دستگاه هایي كه مشاهده مي كني، هريك نشانهٔ آن آفريدگار يگانه است، حتي هر دستگاه دليل وجود او و بيانگر عظمت اوست که با زبان حال مي گويد:بايد گفت: اين همه دستگاه هایي كه مشاهده مي كني، هريك نشانهٔ آن آفريدگار يگانه است، حتي هر دستگاه دليل وجود او و بيانگر عظمت اوست که با زبان حال مي گويد:
"ما آفریدهٔ آفريدگاري هستيم كه اين عالم را به همان سهولتي آفريد كه ما را آفريده است.""ما آفریدهٔ آفريدگاري هستيم كه اين عالم را به همان سهولتي آفريد كه ما را آفريده است."
— 356 —
برهان چهارم برهان چهارم
اي برادر معاند! بيا تا عجيب تر از همه را به تو نشان دهم! ببين همة امور در اين مملكت دگرگون شد و همه چيز تغيیر كرد، و تغیير مي كند و به يك حالت نمي ماند.اي برادر معاند! بيا تا عجيب تر از همه را به تو نشان دهم! ببين همة امور در اين مملكت دگرگون شد و همه چيز تغيیر كرد، و تغیير مي كند و به يك حالت نمي ماند.
در این اجسام جامدی که ما شعوری در آن ها نمی بینیم، دقت کن! گویی هر یک از آن ها صورت حاکم مطلق را به خود گرفته است و دیگران محکوم و تحت سیطرة اویند و گویی هریکی از آن ها بر همة اشيای ديگر فرمانروایي مي كند! به اين دستگاهي كه دركنار ما است نگاه كن! (٭):اشاره است به درختان ميوه دار، چون مثل اينكه صدها دستگاه و كارخانه را برشاخه هاي نازكشان حمل كنند برگها، گلها و ميوه هاي حيرت آوري را مي بافند و مي پزند و سرانجام به ما تقديم مي دارند. چنانکه درخت بلندقامت سرو در صخره هاي مستحكم كوه دستگاهش را نصب و به فعاليت مي پردازد. مولف. گویي دستور مي دهد و آنگاه موادي كه براي تزیينات و فعاليتش نياز دارد از دور به سويش مي شتابند. آن جسم فاقد شعور را ببين! (٭):اشاره است به حبوبات، بذرها و تخم حشرات، مثلاً پشه اي روي برگ درختي تخم گذاري مي كند، درخت فوراً برگش را برای او به رحم مادر، گهواره نرم و مخزن غذاي لذيذي چون عسل تبديل مي كند، انگار اين درخت بي ثمر ميوه هاي ذي روح به بار مي آورد. (مؤلف) انگار با يك اشاره اش بزرگ ترين و تنومندترين جسم را خادم خود مي گرداند و در كارهاي شخصي اش از آن بهره مي گيرد.در این اجسام جامدی که ما شعوری در آن ها نمی بینیم، دقت کن! گویی هر یک از آن ها صورت حاکم مطلق را به خود گرفته است و دیگران محکوم و تحت سیطرة اویند و گویی هریکی از آن ها بر همة اشيای ديگر فرمانروایي مي كند! به اين دستگاهي كه دركنار ما است نگاه كن! (٭):اشاره است به درختان ميوه دار، چون مثل اينكه صدها دستگاه و كارخانه را برشاخه هاي نازكشان حمل كنند برگها، گلها و ميوه هاي حيرت آوري را مي بافند و مي پزند و سرانجام به ما تقديم مي دارند. چنانکه درخت بلندقامت سرو در صخره هاي مستحكم كوه دستگاهش را نصب و به فعاليت مي پردازد. مولف. گویي دستور مي دهد و آنگاه موادي كه براي تزیينات و فعاليتش نياز دارد از دور به سويش مي شتابند. آن جسم فاقد شعور را ببين! (٭):اشاره است به حبوبات، بذرها و تخم حشرات، مثلاً پشه اي روي برگ درختي تخم گذاري مي كند، درخت فوراً برگش را برای او به رحم مادر، گهواره نرم و مخزن غذاي لذيذي چون عسل تبديل مي كند، انگار اين درخت بي ثمر ميوه هاي ذي روح به بار مي آورد. (مؤلف) انگار با يك اشاره اش بزرگ ترين و تنومندترين جسم را خادم خود مي گرداند و در كارهاي شخصي اش از آن بهره مي گيرد.
موارد دیگر را با اين دو مثال قياس كن! گويا هر يك چيز، تمام موجودات عالم را مسخر خود مي كند.موارد دیگر را با اين دو مثال قياس كن! گويا هر يك چيز، تمام موجودات عالم را مسخر خود مي كند.
اگر كار ادارة مملكت را به آن مالكي كه ما او را نمي بينيم، واگذار نكني، ناگزير بايد هنرها، صنعت ها و كمالات آن ذات را به تك تك مخلوقات بدهي، گرچه اين مخلوق يك سنگ يا حيوان يا انسان و يا موجودي ديگر باشد.اگر كار ادارة مملكت را به آن مالكي كه ما او را نمي بينيم، واگذار نكني، ناگزير بايد هنرها، صنعت ها و كمالات آن ذات را به تك تك مخلوقات بدهي، گرچه اين مخلوق يك سنگ يا حيوان يا انسان و يا موجودي ديگر باشد.
هرگاه موجوديت ذات يگانة معجزه گر و مالك اين سرزمين را دور از عقل دانستي، در اين صورت بايد ملياردها صانع و آفريننده را قبول كني كه هر كدام شريك و مانند و ياور همديگر باشند و دركارهاي يكديگر مداخله كنند! حال آنكه نظام متقنهرگاه موجوديت ذات يگانة معجزه گر و مالك اين سرزمين را دور از عقل دانستي، در اين صورت بايد ملياردها صانع و آفريننده را قبول كني كه هر كدام شريك و مانند و ياور همديگر باشند و دركارهاي يكديگر مداخله كنند! حال آنكه نظام متقن
— 357 —
و بديع، مقتضي عدم مداخله است و اگر در يكي از كارهاي اين سرزمين، كوچكترين مداخله اي صورت مي گرفت، حتماً اثر آن برملا مي شد، چرا كه كوچك ترين بي نظمي در كارهاي اين مملكت پهناور، براي برهم خوردن آن كافي است؛ زیرا اگر در روستایی دو ارباب، در شهري دو فرماندار و در کشوري دو پادشاه باشند، بي نظمي و آشفتگي به ميان مي آيد، چه رسد به اينكه تعداد بي شماري از حكام مطلق به طور مشترك زمام امور كشوري را به دست گيرند!و بديع، مقتضي عدم مداخله است و اگر در يكي از كارهاي اين سرزمين، كوچكترين مداخله اي صورت مي گرفت، حتماً اثر آن برملا مي شد، چرا كه كوچك ترين بي نظمي در كارهاي اين مملكت پهناور، براي برهم خوردن آن كافي است؛ زیرا اگر در روستایی دو ارباب، در شهري دو فرماندار و در کشوري دو پادشاه باشند، بي نظمي و آشفتگي به ميان مي آيد، چه رسد به اينكه تعداد بي شماري از حكام مطلق به طور مشترك زمام امور كشوري را به دست گيرند!
برهان پنجم برهان پنجم
اي دوست وسواسی! بيا در نقش و نگارهاي اين قصر بزرگ دقت كن و زيور آلات اين شهر را در نظر بگير و نظم سرزمين پهناور را ببين، و در صنعت هاي اين عالم تفكر كن! اگر در اين نقش و نگارها قلم مالکی كه معجزه و هنرش پايان ندارد نقش نداشته باشد و کار تزیين آن به اسباب فاقد شعور و تصادف كور و طبيعت كر منسوب گردد، آن وقت بايد در هر سنگ و در هر خس و خاشاك اين مملكت، يك نقاش معجزه گر و يك نويسنده فوق العاده موجود باشد تا بتواند هزاران كتاب را فقط در يك حرف بنويسد و تنها در يك نقش، میليون ها صنعت را بگنجاند! زیرا همان گونه که مي بيني در هر يك از اين سنگ ها (٭):اشاره است به انساني كه ميوه درخت آفرينش است و به ميوه اي كه برنامه و فهرست درختش را حمل مي كند؛ زيرا هرآنچه را كه قلم قدرت در كتاب بزرگ هستي نوشته باشد، با اجمال در ماهيت انسان هم نوشته است و آنچه را كه قلم قدرت در درخت نوشته باشد، در ميوه كوچكش هم نگاشته است. (مؤلف) نقش و نگار تمام قصر و قوانين ادارة كل شهر و تشکیلات و برنامة كاري کل كشور وجود دارد؛ يعني ايجاد اين همه نقش و نگار مثل ايجاد كل كشور، كاري است بزرگ و خارق العاده؛ پس هر نقش و هر صنعت بيانگر اوصاف آن آفريدگار و مهر و نشان اوست. پس وقتي امكان ندارد يك حرف بر نويسنده اش دلالت نكند، و يك نقش از نقاش اش حكايت ننمايد، پس چگونه امكان دارد نويسنده ای كه در حرفي، كتاب بزرگي را نوشته و نقاشي كه در نقشی، هزاران نقش را به تصویر کشیده است از روي كتاب و نقش اش شناخته نشود؟!اي دوست وسواسی! بيا در نقش و نگارهاي اين قصر بزرگ دقت كن و زيور آلات اين شهر را در نظر بگير و نظم سرزمين پهناور را ببين، و در صنعت هاي اين عالم تفكر كن! اگر در اين نقش و نگارها قلم مالکی كه معجزه و هنرش پايان ندارد نقش نداشته باشد و کار تزیين آن به اسباب فاقد شعور و تصادف كور و طبيعت كر منسوب گردد، آن وقت بايد در هر سنگ و در هر خس و خاشاك اين مملكت، يك نقاش معجزه گر و يك نويسنده فوق العاده موجود باشد تا بتواند هزاران كتاب را فقط در يك حرف بنويسد و تنها در يك نقش، میليون ها صنعت را بگنجاند! زیرا همان گونه که مي بيني در هر يك از اين سنگ ها (٭):اشاره است به انساني كه ميوه درخت آفرينش است و به ميوه اي كه برنامه و فهرست درختش را حمل مي كند؛ زيرا هرآنچه را كه قلم قدرت در كتاب بزرگ هستي نوشته باشد، با اجمال در ماهيت انسان هم نوشته است و آنچه را كه قلم قدرت در درخت نوشته باشد، در ميوه كوچكش هم نگاشته است. (مؤلف) نقش و نگار تمام قصر و قوانين ادارة كل شهر و تشکیلات و برنامة كاري کل كشور وجود دارد؛ يعني ايجاد اين همه نقش و نگار مثل ايجاد كل كشور، كاري است بزرگ و خارق العاده؛ پس هر نقش و هر صنعت بيانگر اوصاف آن آفريدگار و مهر و نشان اوست. پس وقتي امكان ندارد يك حرف بر نويسنده اش دلالت نكند، و يك نقش از نقاش اش حكايت ننمايد، پس چگونه امكان دارد نويسنده ای كه در حرفي، كتاب بزرگي را نوشته و نقاشي كه در نقشی، هزاران نقش را به تصویر کشیده است از روي كتاب و نقش اش شناخته نشود؟!
— 358 —
برهان ششم برهان ششم
بيا به اين دشت پهناور برويم! (٭):اشاره است به روي زمين در فصول بهار و تابستان؛ زيرا صدها هزار مخلوقات به شكل آميخته و يكجا آفريده شده و روي صفحه زمين بدون لغزش و اشتباه نوشته مي شود، سپس با نظم كامل تغيير مي يابد. هزاران سفره رحماني پهن و باز جمع مي گردد و تازه تازه مي آيد، گویي هر درخت يك آشپز و هر باغ يك آشپزخانه است! (مؤلف) در آنجا كوه بلندي است، به قلّة آن صعود كنيم تا هرطرف ديده شود، و دوربین هاي بزرگ نما را هم با خود برداريم تا چيزهاي دور را نزديك نشان دهد؛ زیرا در اين مملكت عجيب، هر لحظه كارهاي عجيبي رخ مي دهد. ببين! اين كوه ها، درّه ها و شهرها در یک لحظه تغیير مي كنند؛ چه تغييري! میليون ها كارِ مرتبط و درهم آميخته با نظم و ترتيب كامل دگرگون مي شود، مثل اينكه میلیون ها پارچة رنگارنگ در آنِ واحد بافته شود، واقعاً تحولات عجيبي رخ مي دهد! ببين! گل هاي خنداني كه با آنها انس گرفته بوديم، ناپديد شدند و جايشان را گونه هاي ديگري گرفتند كه از نظر صورت مخالف هم، اما از لحاظ ما حي شبيه هم اند! انگار اين درّه ها و كوهها صفحاتي اند که صدها هزار كتاب مختلف بدون لغزش و اشتباه در آن نوشته مي شود. پس خود سرانه بودن چنين كارهاي دقيق و هنرمندانه ای هزار مرتبه محال اندر محال است. آري! اين كارها بيش از آنكه خود را ظاهر کنند، بر آفريدگارشان دلالت دارند؛ چون آفرينندة اين چيز ها ذات معجزه گري است كه انجام هيچ كاري بر او دشوار نيست و نوشتن هزار كتاب به اندازة نوشتن يك حرف برايش آسان است.بيا به اين دشت پهناور برويم! (٭):اشاره است به روي زمين در فصول بهار و تابستان؛ زيرا صدها هزار مخلوقات به شكل آميخته و يكجا آفريده شده و روي صفحه زمين بدون لغزش و اشتباه نوشته مي شود، سپس با نظم كامل تغيير مي يابد. هزاران سفره رحماني پهن و باز جمع مي گردد و تازه تازه مي آيد، گویي هر درخت يك آشپز و هر باغ يك آشپزخانه است! (مؤلف) در آنجا كوه بلندي است، به قلّة آن صعود كنيم تا هرطرف ديده شود، و دوربین هاي بزرگ نما را هم با خود برداريم تا چيزهاي دور را نزديك نشان دهد؛ زیرا در اين مملكت عجيب، هر لحظه كارهاي عجيبي رخ مي دهد. ببين! اين كوه ها، درّه ها و شهرها در یک لحظه تغیير مي كنند؛ چه تغييري! میليون ها كارِ مرتبط و درهم آميخته با نظم و ترتيب كامل دگرگون مي شود، مثل اينكه میلیون ها پارچة رنگارنگ در آنِ واحد بافته شود، واقعاً تحولات عجيبي رخ مي دهد! ببين! گل هاي خنداني كه با آنها انس گرفته بوديم، ناپديد شدند و جايشان را گونه هاي ديگري گرفتند كه از نظر صورت مخالف هم، اما از لحاظ ما حي شبيه هم اند! انگار اين درّه ها و كوهها صفحاتي اند که صدها هزار كتاب مختلف بدون لغزش و اشتباه در آن نوشته مي شود. پس خود سرانه بودن چنين كارهاي دقيق و هنرمندانه ای هزار مرتبه محال اندر محال است. آري! اين كارها بيش از آنكه خود را ظاهر کنند، بر آفريدگارشان دلالت دارند؛ چون آفرينندة اين چيز ها ذات معجزه گري است كه انجام هيچ كاري بر او دشوار نيست و نوشتن هزار كتاب به اندازة نوشتن يك حرف برايش آسان است.
به اطرافت نگاه كن! ببين كه آفريدگار بزرگ با كمال حكمت هرچيز را در محل مناسب اش قرار داده و با فضل و كرم اش هر كس را مشمول الطاف و نعمت هاي مناسبي مي گرداند و با گشودن درها و پرده هاي عمومي احسانش، خواسته ها و آرزوهاي هر چيز را برآورده می سازد.به اطرافت نگاه كن! ببين كه آفريدگار بزرگ با كمال حكمت هرچيز را در محل مناسب اش قرار داده و با فضل و كرم اش هر كس را مشمول الطاف و نعمت هاي مناسبي مي گرداند و با گشودن درها و پرده هاي عمومي احسانش، خواسته ها و آرزوهاي هر چيز را برآورده می سازد.
و سفره هاي رنگين سخاوتمندانه اش را در برابر مخلوقات اين سرزمين اعم از حيوانات و نباتات مي گستراند و به هر طايفه ای از اين مخلوقات، بلكه به فرد فرد آنان، با اسم و رسم خاصش نعمت هاي مخصوص و مناسبي را بدون اشتباه و فراموشی ارزاني مي دارد.و سفره هاي رنگين سخاوتمندانه اش را در برابر مخلوقات اين سرزمين اعم از حيوانات و نباتات مي گستراند و به هر طايفه ای از اين مخلوقات، بلكه به فرد فرد آنان، با اسم و رسم خاصش نعمت هاي مخصوص و مناسبي را بدون اشتباه و فراموشی ارزاني مي دارد.
— 359 —
آيا در دنيا چیزی محال تر از اين وجود دارد كه گفته شود ممکن است انجام اين امور تصادفي و يا بیهوده و بي فايده باشد؟ و يا دست هاي متعددي دخالت كند؟ و يا اينكه آفرينندة آن قادر بر هر کاری نبوده و همه چيز در تسخير او نباشد؟! اي دوست! آيا مي تواني دليل و برهاني در انكار اين همه مشاهدات بيابي؟!آيا در دنيا چیزی محال تر از اين وجود دارد كه گفته شود ممکن است انجام اين امور تصادفي و يا بیهوده و بي فايده باشد؟ و يا دست هاي متعددي دخالت كند؟ و يا اينكه آفرينندة آن قادر بر هر کاری نبوده و همه چيز در تسخير او نباشد؟! اي دوست! آيا مي تواني دليل و برهاني در انكار اين همه مشاهدات بيابي؟!
برهان هفتم برهان هفتم
اي دوست! جزئيات را بگزاريم و در اين عالم عجيبِ قصرمانند دقت كنيم و به وضعيتي كه اجزای آن با يكديگر دارند بينديشيم؛ در اين عالم با چنان نظمي كارهاي كلي پيش مي رود و تحولات عمومي رخ مي دهد كه گويی هر چيز فاعل مختار است و بر نظم سراسر مملكت نظارت دارد و همگام با نظم عمومي حركت مي كند. و حتی دور افتاده ترين اشيا به كمك همديگر مي شتابند.اي دوست! جزئيات را بگزاريم و در اين عالم عجيبِ قصرمانند دقت كنيم و به وضعيتي كه اجزای آن با يكديگر دارند بينديشيم؛ در اين عالم با چنان نظمي كارهاي كلي پيش مي رود و تحولات عمومي رخ مي دهد كه گويی هر چيز فاعل مختار است و بر نظم سراسر مملكت نظارت دارد و همگام با نظم عمومي حركت مي كند. و حتی دور افتاده ترين اشيا به كمك همديگر مي شتابند.
ببين! كاروان عجيبی از غيب حركت کرده به سوي ما مي آيد؛ (٭):عبارت است از كاروان نباتات كه ارزاق موجودات زنده را حمل و نقل مي كنند. مولف. اين كاروان كه مركب هاي شان به درختان، نباتات و كوها مي ماند حامل بسته هاي روزي است. آنجا را ببين! چراغ نورافشاني از قبّة اين مملكت آويخته است، (٭):اشاره است به خورشيد. (مؤلف) همه جا را روشن مي سازد و غذاي همه را مي پزد، اما غذاهایي كه بايد پخته شوند توسط دست غيبی بر نخي (٭):اشاره است به شاخه هاي نازك درخت که ميوه هاي خوشمزه ای را حمل می کند. مولف. آويخته و در معرض حرارت آن قرار داده مي شوند. بيا و اين حيوانات نحيف و ضعيف و ناتوان را ببين که چگونه از دو پمپ آويزان در بالاي سرشان، (٭):اشاره است به پستان مادران. (مؤلف) غذای لطيف و گوارایي در دهان آن ها مي ريزد، كافي است دهان شان را به آن بچسپانند!ببين! كاروان عجيبی از غيب حركت کرده به سوي ما مي آيد؛ (٭):عبارت است از كاروان نباتات كه ارزاق موجودات زنده را حمل و نقل مي كنند. مولف. اين كاروان كه مركب هاي شان به درختان، نباتات و كوها مي ماند حامل بسته هاي روزي است. آنجا را ببين! چراغ نورافشاني از قبّة اين مملكت آويخته است، (٭):اشاره است به خورشيد. (مؤلف) همه جا را روشن مي سازد و غذاي همه را مي پزد، اما غذاهایي كه بايد پخته شوند توسط دست غيبی بر نخي (٭):اشاره است به شاخه هاي نازك درخت که ميوه هاي خوشمزه ای را حمل می کند. مولف. آويخته و در معرض حرارت آن قرار داده مي شوند. بيا و اين حيوانات نحيف و ضعيف و ناتوان را ببين که چگونه از دو پمپ آويزان در بالاي سرشان، (٭):اشاره است به پستان مادران. (مؤلف) غذای لطيف و گوارایي در دهان آن ها مي ريزد، كافي است دهان شان را به آن بچسپانند!
خلاصه: همة اشيای اين عالم، مثل اينكه نظاره گر يكديگر باشند در كمك هم قرار دارند، يا مثل اينكه يكديگر را ببینند دست به دست هم داده كار همديگر را به تكميل مي رسانند. دوش به دوش و شانه به شانه كار مي كنند و در مسير زندگي پشتيبان و همكار هم اند. همه چيز را اين گونه مقايسه كن! تمامي اين حالات بي شمار به وضوحِ دو دوتا چهارتا بيانگر اين است كه، همه چيز در تسخيرآفريننده و صاحب اين قصر عجيب است و به اسم او و در راه او كار مي كند و به منزلة سرباز گوشخلاصه: همة اشيای اين عالم، مثل اينكه نظاره گر يكديگر باشند در كمك هم قرار دارند، يا مثل اينكه يكديگر را ببینند دست به دست هم داده كار همديگر را به تكميل مي رسانند. دوش به دوش و شانه به شانه كار مي كنند و در مسير زندگي پشتيبان و همكار هم اند. همه چيز را اين گونه مقايسه كن! تمامي اين حالات بي شمار به وضوحِ دو دوتا چهارتا بيانگر اين است كه، همه چيز در تسخيرآفريننده و صاحب اين قصر عجيب است و به اسم او و در راه او كار مي كند و به منزلة سرباز گوش
— 360 —
به فرمان اوست و با تكيه بر نيروي او انجام وظيفه مي كند و به دستور او در حركت است و با حكمت او تنظيم مي شود و با فضل و كرم او به ديگري كمك مي رساند و با رحمت او به ياري ديگران مي شتابد.به فرمان اوست و با تكيه بر نيروي او انجام وظيفه مي كند و به دستور او در حركت است و با حكمت او تنظيم مي شود و با فضل و كرم او به ديگري كمك مي رساند و با رحمت او به ياري ديگران مي شتابد.
حال اي برادر! اگر ترديد و يا اعتراضي به اين دليل داری بگو ببينم!حال اي برادر! اگر ترديد و يا اعتراضي به اين دليل داری بگو ببينم!
برهان هشتم برهان هشتم
بيا اي آنكه مانند نفسم خود را عاقل مي شماري! در حالی که عاقل نيستي و نمي خواهي صاحب اين قصر شكوهمند را بشناسي! حال آنكه هر چيز او را نشان مي دهد و به او اشاره مي كند و به موجوديت او شهادت مي دهد، چگونه اين همه شهادت را تكذيب مي كني؟ پس وجود اين قصر را هم انكار كن و بگو: نه قصري وجود دارد و نه مملكتي و نه چيزي ديگر! حتي خودت را هم انكار كن و از صحنه گم و دور شو! و يا اينكه عاقل باش و به سخنانم گوش فرا ده! چون می خواهم صحنة دیگری را در معرض ديدت قرار دهم:بيا اي آنكه مانند نفسم خود را عاقل مي شماري! در حالی که عاقل نيستي و نمي خواهي صاحب اين قصر شكوهمند را بشناسي! حال آنكه هر چيز او را نشان مي دهد و به او اشاره مي كند و به موجوديت او شهادت مي دهد، چگونه اين همه شهادت را تكذيب مي كني؟ پس وجود اين قصر را هم انكار كن و بگو: نه قصري وجود دارد و نه مملكتي و نه چيزي ديگر! حتي خودت را هم انكار كن و از صحنه گم و دور شو! و يا اينكه عاقل باش و به سخنانم گوش فرا ده! چون می خواهم صحنة دیگری را در معرض ديدت قرار دهم:
ببين! در داخل قصر و دَور تا دَور اين مملكت، عناصر و معادني (٭):اشاره است به عناصري چون: خاك، آب و هوا كه وظايف گوناگوني را انجام مي دهند و با اجازه پروردگار به ياري هر نيازمند مي شتابند و به فرمان الله در هر جا پخش مي شوند و نيازهاي حياتي موجودات را آماده و فراهم مي سازند و منشأ نسج و نقش مصنوعات الهي هستند. (مؤلف) وجود دارد و هر پديده ای در اين مملكت از آن مواد ساخته مي شود؛ بنابراین هركسي كه مالك آن مواد و عناصر باشد، در واقع مالك هر چيزي است كه از آن مواد ساخته مي شود؛ زیرا مزرعه از آنِ هر كس باشد، محصولات نيز از اوست و دريا از آنِ هركسي باشد، چيزهاي داخل دريا هم از اوست.ببين! در داخل قصر و دَور تا دَور اين مملكت، عناصر و معادني (٭):اشاره است به عناصري چون: خاك، آب و هوا كه وظايف گوناگوني را انجام مي دهند و با اجازه پروردگار به ياري هر نيازمند مي شتابند و به فرمان الله در هر جا پخش مي شوند و نيازهاي حياتي موجودات را آماده و فراهم مي سازند و منشأ نسج و نقش مصنوعات الهي هستند. (مؤلف) وجود دارد و هر پديده ای در اين مملكت از آن مواد ساخته مي شود؛ بنابراین هركسي كه مالك آن مواد و عناصر باشد، در واقع مالك هر چيزي است كه از آن مواد ساخته مي شود؛ زیرا مزرعه از آنِ هر كس باشد، محصولات نيز از اوست و دريا از آنِ هركسي باشد، چيزهاي داخل دريا هم از اوست.
اي دوست! باز بيا و اين منسوجات و پارچه هاي رنگارنگ و گلدار را ببين! همة اينها فقط از يك ماده ساخته مي شوند، لابد فراهم کنندة اين ماده و ریسندة آن يكي است؛ چون اين صنعت اشتراك نمي پذيرد، پس منسوجاتي كه هنرمندانه بافته شده اند به او اختصاص دارند. افزون برآن اجناس اين منسوجات، در هر بخش از اين عالم عجيب يافته مي شود و به طور گسترده اي در هر جا پراکنده است، حتي به صورت همزمان و به طرز واحدي با هم و در داخل هم در هر جا بافته مي شوند؛اي دوست! باز بيا و اين منسوجات و پارچه هاي رنگارنگ و گلدار را ببين! همة اينها فقط از يك ماده ساخته مي شوند، لابد فراهم کنندة اين ماده و ریسندة آن يكي است؛ چون اين صنعت اشتراك نمي پذيرد، پس منسوجاتي كه هنرمندانه بافته شده اند به او اختصاص دارند. افزون برآن اجناس اين منسوجات، در هر بخش از اين عالم عجيب يافته مي شود و به طور گسترده اي در هر جا پراکنده است، حتي به صورت همزمان و به طرز واحدي با هم و در داخل هم در هر جا بافته مي شوند؛
— 361 —
يعني كار يك فاعل است و همگي با يك فرمان حركت مي كنند، و گرنه محال است دركاري كه در آن واحد و به شيوة واحد و به گونهٔ واحد و هيئت واحدي در تمام نواحي انجام مي گيرد، چنين توافق و هماهنگي کاملی وجود داشته باشد؛ از اين رو هريكي از اين مصنوعات، آشكارا بر آن فاعلی که از ديده پنهان است، دلالت دارند؛ گويی هر پارچه گلدار، هر دستگاه پيشرفته و هر لقمة لذيذ به منزله يك نشان، يك مهر و يك سكّه آن معجزه آفرين است و با زبان حال مي گويند: "من فرآوردة هر كسي كه باشم جا و مكاني كه در آن قرار دارم نيز از اوست" و هر نقش مي گويد: "من بافتة هر كسي که باشم، تاقه اي كه در آن هستم نيز بافته اوست" و هر لقمه لذيذ مي گويد: "من ساخته و پختة هر كسي که باشم، ديگي كه در آن پخته مي شوم نيز از او است" و هر دستگاه مي گويد: "آن كسي كه مرا ساخته باشد، تمامي دستگاه هاي مشابه پراكنده در عالم را نيز ساخته است؛ يعني كسي كه مالك اين مملكت و قصر باشد فقط او مي تواند مالك ما هم باشد، مثل اينكه اگر شخصي بخواهد ادعاي مالكيت نشان یونیفورم های نظامي و يا حتي يك دكمة آن را بكند، اين شخص حتماً بايد مالك تمام كارخانه هاي آن هم باشد تا بتواند مالك حقيقي شود، و گرنه ادعايش عاري از حقیقت خواهد بود، و حتي به خاطر عملكردش تحت پيگرد قرار خواهد گرفت و به خاطر سخنانش مؤاخذه خواهد شد.يعني كار يك فاعل است و همگي با يك فرمان حركت مي كنند، و گرنه محال است دركاري كه در آن واحد و به شيوة واحد و به گونهٔ واحد و هيئت واحدي در تمام نواحي انجام مي گيرد، چنين توافق و هماهنگي کاملی وجود داشته باشد؛ از اين رو هريكي از اين مصنوعات، آشكارا بر آن فاعلی که از ديده پنهان است، دلالت دارند؛ گويی هر پارچه گلدار، هر دستگاه پيشرفته و هر لقمة لذيذ به منزله يك نشان، يك مهر و يك سكّه آن معجزه آفرين است و با زبان حال مي گويند: "من فرآوردة هر كسي كه باشم جا و مكاني كه در آن قرار دارم نيز از اوست" و هر نقش مي گويد: "من بافتة هر كسي که باشم، تاقه اي كه در آن هستم نيز بافته اوست" و هر لقمه لذيذ مي گويد: "من ساخته و پختة هر كسي که باشم، ديگي كه در آن پخته مي شوم نيز از او است" و هر دستگاه مي گويد: "آن كسي كه مرا ساخته باشد، تمامي دستگاه هاي مشابه پراكنده در عالم را نيز ساخته است؛ يعني كسي كه مالك اين مملكت و قصر باشد فقط او مي تواند مالك ما هم باشد، مثل اينكه اگر شخصي بخواهد ادعاي مالكيت نشان یونیفورم های نظامي و يا حتي يك دكمة آن را بكند، اين شخص حتماً بايد مالك تمام كارخانه هاي آن هم باشد تا بتواند مالك حقيقي شود، و گرنه ادعايش عاري از حقیقت خواهد بود، و حتي به خاطر عملكردش تحت پيگرد قرار خواهد گرفت و به خاطر سخنانش مؤاخذه خواهد شد.
خلاصه: از آنجایی که عناصر اين مملكت عبارتست از موادي پراكنده در همة اطراف و نواحي آن، پس مالك آن هم يكي است و همة مملكت را در دست دارد و چون مصنوعات پراكنده در اطراف اين مملكت به يكديگر شباهت دارند و يك علامت و نشان را بروز مي دهند، لذا همگي بر وجود آفريدگار يگانه دلالت مي كنند.خلاصه: از آنجایی که عناصر اين مملكت عبارتست از موادي پراكنده در همة اطراف و نواحي آن، پس مالك آن هم يكي است و همة مملكت را در دست دارد و چون مصنوعات پراكنده در اطراف اين مملكت به يكديگر شباهت دارند و يك علامت و نشان را بروز مي دهند، لذا همگي بر وجود آفريدگار يگانه دلالت مي كنند.
پس اي دوست! نشان وحدت در اين عالم، هويدا و علامت توحيد، واضح و روشن است؛ زيرا برخي از اشیا به رغم اينكه يكي است، در سراسر عالم وجود دارد و برخي ديگر علي رغم تعدد اشكال شان يك وحدت نوعي را نشان مي دهند؛ چون به هم شبيه و در هر جا پراكنده هستند و وحدت نيز بر واحد دلالت مي كند، لذا بايد صانع، صاحب و مالك اين چيزها هم يكي باشد.پس اي دوست! نشان وحدت در اين عالم، هويدا و علامت توحيد، واضح و روشن است؛ زيرا برخي از اشیا به رغم اينكه يكي است، در سراسر عالم وجود دارد و برخي ديگر علي رغم تعدد اشكال شان يك وحدت نوعي را نشان مي دهند؛ چون به هم شبيه و در هر جا پراكنده هستند و وحدت نيز بر واحد دلالت مي كند، لذا بايد صانع، صاحب و مالك اين چيزها هم يكي باشد.
— 362 —
افزون بر آن مي بيني كه طناب و نخ هاي باريكي (٭):طناب به درخت ميوه دار و نخ ها به شاخه هاي آن اشاره مي كند، و هدايا و احسانات اشاره ای است به گلهاي رنگارنگ و ميوه هاي گوناگون. مؤلف از پس پرده غيب سر بر مي آورد که از هريكي از آن ها هدايا و بخشش های با ارزش تر از الماس و زمرد آويخته است و به ما تقديم مي شود. آيا مي داني نشناختن و تشكر نکردن از ذاتي كه اين همه كارهاي عجيب را اداره مي كند و اين همه هدایای با ارزش را تقدیم می دارد چه ديوانگي ای است؟ چون اگر او را نشناسد، به ناچار بايد بگويد: "اين زيور آلات با ارزش و هداياي گران قيمت، خودشان خود را مي سازند" يعني جهل و ناآگاهي اش او را وا مي دارد تا به هر نخ معني پادشاهي دهد! حال آنكه با چشم سر مشاهده مي كنيم که دستی از غيب نخ ها را مي سازد و هدايا را برآن ها مي آويزد؛ يعني هر چیز در سراسر اين قصر، روشن تر از خودش آفرينندة معجزه گرش را نشان مي دهد. پس اي دوست! اگر او را نشناسي، مجبور هستي همة اين كارها را انكار كني که در اين صورت به مرتبه ای پایین تر از مرتبة حيوانات سقوط خواهي کرد.افزون بر آن مي بيني كه طناب و نخ هاي باريكي (٭):طناب به درخت ميوه دار و نخ ها به شاخه هاي آن اشاره مي كند، و هدايا و احسانات اشاره ای است به گلهاي رنگارنگ و ميوه هاي گوناگون. مؤلف از پس پرده غيب سر بر مي آورد که از هريكي از آن ها هدايا و بخشش های با ارزش تر از الماس و زمرد آويخته است و به ما تقديم مي شود. آيا مي داني نشناختن و تشكر نکردن از ذاتي كه اين همه كارهاي عجيب را اداره مي كند و اين همه هدایای با ارزش را تقدیم می دارد چه ديوانگي ای است؟ چون اگر او را نشناسد، به ناچار بايد بگويد: "اين زيور آلات با ارزش و هداياي گران قيمت، خودشان خود را مي سازند" يعني جهل و ناآگاهي اش او را وا مي دارد تا به هر نخ معني پادشاهي دهد! حال آنكه با چشم سر مشاهده مي كنيم که دستی از غيب نخ ها را مي سازد و هدايا را برآن ها مي آويزد؛ يعني هر چیز در سراسر اين قصر، روشن تر از خودش آفرينندة معجزه گرش را نشان مي دهد. پس اي دوست! اگر او را نشناسي، مجبور هستي همة اين كارها را انكار كني که در اين صورت به مرتبه ای پایین تر از مرتبة حيوانات سقوط خواهي کرد.
برهان نهم برهان نهم
اي دوست بي قضاوت! تو صاحب اين قصر را نمي شناسي و علاقه اي هم به شناختن او نداري، وجود صاحب قصر را بعيد مي داني، عقلت هم نمي تواند آفريده ها و كارهاي عجيب او را در خود بگنجاند؛ از اين رو به انكار كشانيده مي شود، در صورتي كه دوری حقيقي، مشكلات و پيچيدگي هاي اصلي از نظر علم و منطق در عدم شناخت اوست؛ اما اگر او را بشناسيم، آنگاه پذيرفتن آنچه در اين قصر و در اين عالم وجود دارد، مثل پذيرفتن شيء واحد، سهل و آسان و كاملاً معقول و منطقی خواهد بود و اگر او را نشناسيم و او نباشد، آنگاه هر چيز به اندازة كل قصر دشواري هایی خواهد داشت؛ چون هر چيز به اندازة خود قصر، مهم و هنرمندانه ساخته شده است، آن وقت نه فراواني ای باقي مي ماند و نه ارزاني ای كافي است همين قوطي هاي (٭):- قوطي هاي كنسرو، اشاره است به خربزه و هندوانه و انار و ديگر كنسروهاي قدرت الهي، همه اينها هداياي رحمت پروردگار است. (مؤلف) كنسرو آويزان شده از اين نخ ها را در نظر بگيري که اگر در آشپزخانة قدرت معجزه آفرين او توليد نمي شد، نمي توانستي با پرداخت حتي صد ليره آن را بخري، در حالي كه اكنون با چهل قران مي توانياي دوست بي قضاوت! تو صاحب اين قصر را نمي شناسي و علاقه اي هم به شناختن او نداري، وجود صاحب قصر را بعيد مي داني، عقلت هم نمي تواند آفريده ها و كارهاي عجيب او را در خود بگنجاند؛ از اين رو به انكار كشانيده مي شود، در صورتي كه دوری حقيقي، مشكلات و پيچيدگي هاي اصلي از نظر علم و منطق در عدم شناخت اوست؛ اما اگر او را بشناسيم، آنگاه پذيرفتن آنچه در اين قصر و در اين عالم وجود دارد، مثل پذيرفتن شيء واحد، سهل و آسان و كاملاً معقول و منطقی خواهد بود و اگر او را نشناسيم و او نباشد، آنگاه هر چيز به اندازة كل قصر دشواري هایی خواهد داشت؛ چون هر چيز به اندازة خود قصر، مهم و هنرمندانه ساخته شده است، آن وقت نه فراواني ای باقي مي ماند و نه ارزاني ای كافي است همين قوطي هاي (٭):- قوطي هاي كنسرو، اشاره است به خربزه و هندوانه و انار و ديگر كنسروهاي قدرت الهي، همه اينها هداياي رحمت پروردگار است. (مؤلف) كنسرو آويزان شده از اين نخ ها را در نظر بگيري که اگر در آشپزخانة قدرت معجزه آفرين او توليد نمي شد، نمي توانستي با پرداخت حتي صد ليره آن را بخري، در حالي كه اكنون با چهل قران مي تواني
— 363 —
آن را به دست آوري. آري، هر نوع دوری، مشكلات، پيچيدگي، هلاكت و محال در عدم شناخت اوست، چون مثلاً: اگر آفرينش يك ميوه به مراكز متعدد و قوانين مختلف ربط داده شود، آنگاه آفريدن يك ميوه به اندازه آفريدن كل درخت دشوار و مشكل مي شود، اما اگر ميوه با يك قانون و از يك مركز توليد شود، در اين صورت توليد هزاران ميوه به اندازه توليد يك ميوه سهل و آسان مي شود؛ درست مثل فراهم ساختن تجهيزات يك اردوی نظامی كه اگر از يك مركز و از يك كارخانه و با يك قانون صورت گیرد، كاري است بسيار آسان و عاقلانه؛ اما اگر هر سرباز از مركز جداگانه، كارخانة ویژه و با قانوني مخصوص تجهيز گردد، آنگاه تمام كارخانه ها و مراكزي كه برای تجهيز كل اردو لازم بود، براي تجهيز هر سرباز لازم مي شود.آن را به دست آوري. آري، هر نوع دوری، مشكلات، پيچيدگي، هلاكت و محال در عدم شناخت اوست، چون مثلاً: اگر آفرينش يك ميوه به مراكز متعدد و قوانين مختلف ربط داده شود، آنگاه آفريدن يك ميوه به اندازه آفريدن كل درخت دشوار و مشكل مي شود، اما اگر ميوه با يك قانون و از يك مركز توليد شود، در اين صورت توليد هزاران ميوه به اندازه توليد يك ميوه سهل و آسان مي شود؛ درست مثل فراهم ساختن تجهيزات يك اردوی نظامی كه اگر از يك مركز و از يك كارخانه و با يك قانون صورت گیرد، كاري است بسيار آسان و عاقلانه؛ اما اگر هر سرباز از مركز جداگانه، كارخانة ویژه و با قانوني مخصوص تجهيز گردد، آنگاه تمام كارخانه ها و مراكزي كه برای تجهيز كل اردو لازم بود، براي تجهيز هر سرباز لازم مي شود.
عيناً مانند اين دو مثال، هرگاه ايجاد اين اشیا در اين قصر بزرگ و شهر آباد و در اين مملكت پيشرفته، و عالم پهناور به يك ذات نسبت داده شود، كار چنان آسان و سبك مي شود كه به فراواني، كثرت و سخاوت خواهد انجامید، ورنه آفريدن هرچيز به حدي دشوار مي گردد که با پرداخت كل دنيا هم نمي توان آن را به دست آورد.عيناً مانند اين دو مثال، هرگاه ايجاد اين اشیا در اين قصر بزرگ و شهر آباد و در اين مملكت پيشرفته، و عالم پهناور به يك ذات نسبت داده شود، كار چنان آسان و سبك مي شود كه به فراواني، كثرت و سخاوت خواهد انجامید، ورنه آفريدن هرچيز به حدي دشوار مي گردد که با پرداخت كل دنيا هم نمي توان آن را به دست آورد.
برهان دهم برهان دهم
اي دوست! اي آنكه اندک اندک به انصاف روي مي آوري! از پانزده روز (٭):اشاره است به رسيدن به سن تكليف در پانزده سالگي. (مؤلف) بدين سو ما اينجا هستيم، اگر با نظم و قوانين اين سرزمين آشنا نشويم و پادشاه اينجا را نشناسيم، مستحق جزا و عقاب خواهيم شد و ديگر عذري براي مان باقي نماند؛ زيرا در اين مدت به ما مهلت دادند و کاري با كار ما نداشتند.اي دوست! اي آنكه اندک اندک به انصاف روي مي آوري! از پانزده روز (٭):اشاره است به رسيدن به سن تكليف در پانزده سالگي. (مؤلف) بدين سو ما اينجا هستيم، اگر با نظم و قوانين اين سرزمين آشنا نشويم و پادشاه اينجا را نشناسيم، مستحق جزا و عقاب خواهيم شد و ديگر عذري براي مان باقي نماند؛ زيرا در اين مدت به ما مهلت دادند و کاري با كار ما نداشتند.
ما در اينجا آزاد و سر به خود نيستيم، ما در اين سرزمينی که پر از مصنوعات زيبا، لطيف، نازك و عبرت آموز است لگام گسيخته نيستيم و همچون حيوان اجازة تخريب ويرانگري نداريم؛ بدون ترديد مالك چنين سرزمينی، بسيار با عظمت و جزا و عقاب او نيز بسيار سخت است؛ عظمت و قدرت او را از اينجا مي تواني درك كني كه او:ما در اينجا آزاد و سر به خود نيستيم، ما در اين سرزمينی که پر از مصنوعات زيبا، لطيف، نازك و عبرت آموز است لگام گسيخته نيستيم و همچون حيوان اجازة تخريب ويرانگري نداريم؛ بدون ترديد مالك چنين سرزمينی، بسيار با عظمت و جزا و عقاب او نيز بسيار سخت است؛ عظمت و قدرت او را از اينجا مي تواني درك كني كه او:
اين عالم بزرگ را به سهولتِ تنظيم يك قصر منظم و مثل خانة كوچكي اداره مي كند، ببين! هر از گاهی اين شهر آباد را با كمال نظم پر مي كند و دوباره با كمال حكمت از سكنه خالي مي سازد؛ اين كار برايش آسان است به آسانی پر و خالي كردن يك كاسه؛اين عالم بزرگ را به سهولتِ تنظيم يك قصر منظم و مثل خانة كوچكي اداره مي كند، ببين! هر از گاهی اين شهر آباد را با كمال نظم پر مي كند و دوباره با كمال حكمت از سكنه خالي مي سازد؛ اين كار برايش آسان است به آسانی پر و خالي كردن يك كاسه؛