لمعات
— 36 —

لمعه هفتم

شامل هفت نوع اخبارغيبي مندرج در آيه پاياني سوره فتح است.
﴿ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴾
لَقَدْ صَدَقَ اللّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيَا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ اِنْ شَاءَ اللّهُ امِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُؤُسَكُمْ وَ مُقَصِّرِينَ لاَ تَخَافُونَ فَعَلِمَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذلِكَ فَتْحًا قَرِيبًا ٭ هُوَ الَّذِى اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ كَفى بِاللّهِ شَهِيدًا ٭ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ اَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَريهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللّهِ وَ رِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِى وُجُوهِهِمْ مِنْ اَثَرِ السُّجُودِ ذلِكَ مَثَلُهُمْ فِى التَّوْريةِ وَ مَثَلُهُمْ فِى اْلاِنْجِيلِ كَزَرْعٍ اَخْرَجَ شَطْاَهُ فَازَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى عَلى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللّهُ الَّذِينَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ اَجْرًا عَظِيمًا
(فتح:٢٩-٢٧)
اين سه آيه سوره فتح وجوه اعجازي فراواني دارد. وجه اخبار بالغيب از ده وجه كلي اعجاز قرآن معجز البيان، در اين سه آيه به هفت هشت وجه به شرح زير مشاهده مي‌شود:
وجه اول:
لَقَدْ صَدَقَ اللّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيَا بِالْحَقِّ...
الي آخر، با قطعيت فتح مكه را پيش از وقوع خبر مي‌دهد. اين امر دو سال بعد به همان صورت كه (قرآن) خبر داده بود واقع مي‌شود.
وجه دوم: عبارت فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذلِكَ فَتْحًا قَرِيبًا خبر مي‌دهد صلح حديبيه گرچه در ظاهر عليه اسلام ديده مي‌شود و به نظر مي‌رسد قريش در آن تا
— 37 —
حدي غالب شده است، اما به لحاظ معنا در حكم فتحي بزرگ خواهد بود و كليد ساير فتوحات مي‌شود.
در حقيقت شمشير مادي با صلح حديبيه موقتاً در نيام قرار گرفت و شمشير الماس نشان و بارقه آساي قرآن حكيم بيرون آمد و قلوب و عقول را فتح كرد. به مناسبت مصالحه با يك‌ديگر اختلاط كردند. محاسن اسلام و انوار قرآن پرده‌هاي عناد و تعصبات قومي ‌را دريد و احكامش به اجرا درآمد، مثلاً خالد بن وليد كه از نوابغ جنگ بود و عمرو بن العاص كه نابغه در سياست بود شكست را نمي‌پذيرفتند، اما شمشير قرآن كه به‌واسطه صلح حديبيه جلوه خود را بروز داد آن‌ها را مغلوب نمود؛ طوري كه حضرت خالد در كمال انقياد خود را در مدينه منوره تسليم اسلام نمود و "سيف الله" لقب گرفت و شمشيري براي فتوحات اسلامي‌شد.
سؤالي مهم: حكمت شكست اصحاب فخر العالمين و حبيب رب العالمين حضرت رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام در مقابله با مشركين در انتهاي اُحد و ابتداي حُنَيْن چيست؟
پاسخ: در آن زمان در ميان مشركان اشخاص زيادي مانند حضرت خالد بودند كه در آينده با بزرگان صحابه هم طراز مي‌شدند؛ با توجه به آينده پر افتخار آنان و براي اين‌كه عزت‌شان به تمامي ‌لطمه نخورد، حكمت الهي در عوض حسنات آتي، پاداش‌شان را از پيش به آن‌ها داد و مانع شد كه عزت‌شان به‌كلي خدشه‌دار گردد. پس مي‌توان گفت اصحاب ايام گذشته مغلوب اصحاب ايام آتي شدند تا اصحاب آتي نه بر اثر ترس از برق شمشيرها بلكه با شوق مشاهده بارقه حقيقت وارد جرگه اسلام شوند و شهامت فطري آن‌ها دچار ذلت چنداني نگردد.
وجه سوم: با قيد لاَ تَخَافُونَ خبر مي‌دهد كه "شما در امنيت مطلق كعبه را طواف خواهيد كرد." اين در حالي است كه اكثريت اقوام بدوي جزيرة العرب دشمن بودند و بخش اعظم قبيله قريش و ساكنان اطراف مكه نيز (با پيامبر) دشمني مي‌كردند. (قرآن) در اين وضع خبر مي‌دهد كه "به‌زودي و بدون اين‌كه احساس ترس و واهمه كنيد كعبه را طواف خواهيد كرد." اطلاع مي‌دهد كه جزيرة العرب را تحت انقياد خود در مي‌آوريد، همه قريشيان را مسلمان مي‌كنيد و امنيت كامل را برقرار
— 38 —
خواهيد كرد؛ و همان‌طور كه خبر داده بود وقوع مي‌يابد.
وجه‌ چهارم‌:
﴿ ‌هُوَ الَّذِى اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ‌ ﴾
با قاطعيت خبر مي‌دهد "ديني كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام آورده است بر همه دين‌ها غلبه خواهد يافت." اين خبر را زماني مي‌دهد كه مسيحيت و يهوديت و مجوسيت صدها ميليون پيرو داشته و دين رسمي‌دولت‌هاي بزرگي چون روم و چين و ايران بوده‌اند، دولت‌هايي كه هر يك صدها ميليون تبعه داشتند. محمد عربي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام هنوز نتوانسته بود بر قبيله كوچك خود كاملاً غلبه كند و حالا گفته مي‌شد دين او بر همه دين‌ها غالب خواهد شد و همه دولت‌ها را شكست خواهد داد. (قرآن) اين خبر را كاملاً واضح و با قاطعيت مي‌دهد. آينده، با امتداد شمشير اسلام از اقيانوس هند تا اقيانوس اطلس صحت خبر فوق را تصديق نمود.
وجه پنجم:
﴿ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ اَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَريهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا... ﴾
ابتداي اين آيه خبر از سجاياي عالي و مزاياي برتر صحابه مي دهد كه موجب مي شود بعد از انبياء ممتازترين نوع بشر بشمار روند؛ و با بيان صريح و جداگانه ي صفات خاص و ممتازي كه طبقات صحابه در آينده متصف به آن مي شوند، به ترتيب به خلافت خلفاي راشدين اشاره مي كند كه پس از وفات نبوي طبق نظر اهل تحقيق مقام او را عهده دار مي گردند؛ و از صفات خاصي كه مشهورترين امتيازهاي هر يك از آن هاست خبر مي دهد. به اين ترتيب كه:
در وَالَّذِينَ مَعَهُ حضرت صديق را قصد مي كند كه با (پيامبر) معيت مخصوصه و مصاحبت خاصه داشت و بواسطه وفاتش كه پيش از ديگران بود باز هم در معيت او قرار گرفت و ممتاز شد. با اَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ حضرت عمر را نشان مي دهد كه در آينده با فتوحات خود دُول كره ارض را به لرزه درمي آورد و با عدالتش چون صاعقه با ستمگران بشدت برخورد خواهد كرد. با رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ نيز از حضرت عثمان خبر مي دهد كه در زمان آماده شدن وقوع مهمترين فتنه، با كمال مهرباني و شفقت براي اين كه بين مسلمانان خونريزي نشود روح خويش را فدا و نفس خود را تسليم كرد و هنگام قرائت قرآن با مظلوميت شهيد شد. به همين ترتيب با
﴿ تَريهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللّهِ وَ رِضْوَانًا ﴾
خبر از وضعيت حضرت علي (رض) در آينده مي دهد كه قهرمانانه و با كمال شايستگي وارد سلطنت و خلافت شد و با اين حال كمال زهد و عبادت و فقر و قناعت را اختيار نمود، و همگان تصديق كرده اند ركوع ها و سجده هاي فراوان داشته است؛ (آري اين بخش از آيه) خبر مي دهد علي (رض) مسئول نبردهاي زمان فتنه نبود و نيت و مطلوب او فضل الهي بوده است.
وجه ششم:
‌ذلِكَ مَثَلُهُمْ فِى التَّوْريةِ‌ از دو بُعد زير اخبار غيبي‌ست:
بُعد اول: اوصاف صحابه در تورات را كه در نسبت با فردي اُمّي ‌مانند حضرت پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام در حكم غيب است خبر مي‌دهد. آري، در تورات (چنان‌كه در مكتوب نوزدهم بيان شده است) پيرامون اصحاب پيامبري كه در آخر الزمان مي‌آيد اين عبارت وجود دارد: "بيرق قدسيان را دارند" يعني اصحاب او اهل طاعت و عبادت و اهل صلاحيت و ولايت هستند. اين اوصاف در تورات با تعبير قدسيان يعني آنان كه "مقدس"‌اند بيان شده است. با اين‌كه به‌سبب ترجمه تورات به زبان‌هاي گوناگون تحريفات زيادي در آن به وجود آمد، اما (تورات فعلي) در آيات متعدد حكم ‌ذلِكَ مَثَلُهُمْ فِى التَّوْريةِ‌ را تصديق مي‌كند.
بُعد دوم: اخبار غيبي اين است كه با ‌ذلِكَ مَثَلُهُمْ فِى التَّوْريةِ‌ خبر مي‌دهد "صحابه و تابعين در عبادت به درجه‌يي مي‌رسند كه نورانيت روح‌شان در چهره آن‌ها مي‌درخشد و بر اثر كثرت سجود بر پيشاني آن‌ها مُهري از نوع خاتم ولايت ديده خواهد شد." آري، آينده اين مطلب را به‌وضوح و با قطعيت اثبات كرده است. در بحبوحه فتنه‌هاي
— 39 —
عجيب و دغدغه‌هاي سياسي، افراد فراوان بسيار مهمي‌چون زين العابدين كه شبانه روز هزار ركعت نماز مي‌خواند يا طاووس يمني كه چهل سال نماز صبح را با وضوي نماز عشاء خواند، سرّ ‌ذلِكَ مَثَلُهُمْ فِى التَّوْريةِ‌ را نشان داده‌اند.
وجه هفتم: عبارت
﴿ ‌وَ مَثَلُهُمْ فِى اْلاِنْجِيلِ كَزَرْعٍ اَخْرَجَ شَطْاَهُ فَازَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى عَلى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ‌ ﴾
از دو بُعد زير اخبار غيبي‌ست:
بُعد اول: خبر دادن از اخبار مربوط به صحابه در انجيل كه در نسبت با نبي اُمي‌ در حكم غيب است.
آري، در وصف پيامبري عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام كه در آخر الزمان مي‌آيد در انجيل آياتي مانند
مَعَهُ قَضِيبٌ مِنْ حَدِيدٍ وَ اُمَّتُهُ كَذَالِكَ
وجود دارد، يعني هم‌چون حضرت عيسي (ع) بي‌شمشير نيست، پيامبري صاحب السيف خواهد آمد كه مأمور است به جهاد و اصحابش نيز شمشير به‌دست و مأمور به جهادند؛ در جايي از انجيل مي‌گويد: "من مي‌روم تا رييس عالم بيايد." يعني رييس عالم مي‌آيد. به عبارت ديگر از دو فقره مذكور انجيل دانسته مي‌شود كه گرچه تعداد اصحاب در آغاز اندك و توان‌شان ناچيز به نظر خواهد رسيد اما چون هسته (نباتات) نشو و نما مي‌كنند و مي‌بالند و پر قدرت مي‌شوند. آن‌گاه زماني كه غيض كفار را در گلويشان خفه مي‌كنند با شمشيرهايشان نوع بشر را مُسخر خود ساخته و اثبات خواهند كرد كه رييس‌شان پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام رييس عالم است. اين مطلب دقيقاً بيانگر معني آيه سوره فتح مي‌باشد.
بُعد دوم: عبارت مزبور خبر مي‌دهد، كه اصحاب گرچه به دليل ضعف و تعدادِ اندك، صلح حديبيه را مي‌پذيرند اما پس از مدت كمي‌چنان قدرت و شكوه و عظمتي مي‌يابند كه در نسبت با سنبله‌هايي كه به دست قدرت بر مزرعه روي زمين كاشته شده و به سبب غفلت نوع بشرِ زمانه‌ي كوتاه، بي‌قوت و ناقص و بي‌بركت‌اند، پر قدرت و پر ثمر و با بركت افزايش مي‌يابند و نيرو مي‌گيرند و حاكميت‌هاي پر طمطراق را در غيظي برآمده از غبطه و رشك و حسادت رها
— 40 —
خواهند كرد. آري، آينده اين اخبار غيبي را بسيار واضح و درخشان نشان داده است.
در اين خبر اشاره پنهان ديگري هست؛ در حالي كه صحابه را با توصيفات مهم مورد تمجيد قرار مي‌دهد و در حالي كه از نظر مقام لازم است بزرگ‌ترين پاداش وعده داده شود، با كلمه مَغْفِرَةً اشاره مي‌كند كه در آينده صحابه به‌سبب فتنه‌ها دچار قصورهاي مهمي‌ مي‌شوند، زيرا مغفرت بر وقوع قصور دلالت دارد. در آن زمان مهم‌ترين مطلوب و عالي‌ترين احسان در نظر صحابه مَغْفِرَةً خواهد بود و بزرگ‌ترين پاداش نيز عفو، و مجازات نكردن است. واژه مَغْفِرَةً همان‌طور كه اين اشاره لطيف را نشان مي‌دهد، با جمله
﴿ ‌لِيَغْفِرَلَكَ اللّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَمَا تَاَخَّرَ‌ ﴾
(فتح: ٢)
در ابتداي سوره مناسبت دارد. درابتداي سوره، بحث از مغفرت درباره گناهان نيست چرا كه پيامبر داراي عصمت است و مرتكب گناهي نمي‌شود، بلكه با معنايي شايسته‌ي مقام نبوت، به پيامبر مژده مغفرت داده مي‌شود و در آخر نيز به صحابه بشارت مغفرت داده مي‌شود. اين امر لطافت ديگري را به اشاره مذكور مي‌افزايد.
از ده وجه اعجاز بيان شده در سه آيه پاياني سوره فتح فقط هفت مورد از وجوه فراوان اخبار غيبي را مورد بحث قرار داديم. در انتهاي كلام بيست و ششم كه درباره قَدَر و اختيار جزيي انسان است به لمعه مهمي ‌از اعجاز موجود در حروف آيه پاياني اشاره شده است. اين آيه انتهايي هم‌چنان كه با عباراتش ناظر بر صحابه است با قيدهايش نيز متوجه احوال ايشان مي‌باشد. همان‌طور كه با الفاظش اوصاف صحابه را بيان مي‌كند با حروف و تكرار عددي حروف به كساني چون اصحاب بدر، احد، حنين، صفه و رضوان از طبقات مشهور صحابه اشاره دارد. نيز با جهت توافقي كه به مثابه كليد نوعي از علم جفر است و با حساب ابجد، اسرار فراواني را افاده مي‌كند.
﴿ سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ ﴾
— 41 —
به مناسبت اخبار غيبي‌اي كه در آخرين آيه سوره فتح با معناي اشاري آمده است و به اين مناسبت كه در آيه زير، همان خبر با همان معناي اشاري آمده است كمي ‌درباره‌اش بحث مي‌كنيم.
توضيح اول تتمّه
﴿ ‌وَلَهَدَيْنَاهُمْ صِرَاطًا مُسْتَقِيمًا وَمَنْ يُطِعِ اللّهَ وَ الرَّسُولَ فَاُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ اَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَدَاءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ اُولئِكَ رَفِيقًا‌ ﴾
(نسا:٦٩-٦٨)
از هزاران نكته‌يي كه در بيان اين آيه هست به «دو نكته» زير اشاره مي‌كنيم:
نكته اول: هم‌چنان كه قرآن معجز البيان با مفاهيم و معاني صريح، حقايق را بيان مي‌كند با اسلوب‌ها و ويژگي‌هاي ساختاري‌اش نيز معاني اشاري فراواني را بيان مي‌دارد. هر آيه طبقات معنايي متعددي داشته، و قرآن ريشه در علمي ‌فراگير دارد، لذا ممكن است همه معاني (مورد نظر مفسرين) مراد باشد. مانند كلام انسان نيست كه به سبب افكاري محدود و اراده شخصي در يكي دو معنا منحصر شود.
بر اساس همين سرّ، حقايق بي‌شمار آيات قرآن توسط اهل تفسير بيان شده است. البته حقايق بسيار زيادي هست كه مفسران هنوز بيان نكرده‌اند. مخصوصاً گذشته از حروف و معناي صريح، در اشارات قرآني علوم بسيار مهمي‌وجود دارد.
نكته دوم: آيه كريمه با تعبير
مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَدَاءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ اُولئِكَ رَفِيقًا‌
به طايفه انبيا و قافله صديقين و جماعت شهداء و اصناف صالحين و انواع تابعين در ميان نوع بشر اشاره مي كند كه مظهر اهل صراط مستقيم و نعمت هاي الهي مي باشند. آيه در عين حال كُمّل آن پنج قسم در عالم اسلام را جداگانه و به صراحت نشان مي دهد و آن گاه امامان و روساي پنج قسم مذكور را با صفات مشهورشان ذكر مي كند؛ نيز با لمعه اعجازآميزي از نوع اخبار غيبي وضعيت روساي طوايف مذكور در آينده را به وجهي مشخص مي كند. مِنَ النَّبِيِّينَ به صراحت ناظر بر حضرت پيامبر عليه الصلاه و السلام است. وَ الصِّدِّيقِينَ ناظر بر ابوبكر صديق است و بر اين نكته اشاره دارد كه بعد از پيامبر عليه الصلاه و السلام، دومين است و پيش از ديگران در جايگاه او قرار مي گيرد و نام "صديق" عنوان مخصوصي است كه از سوي امت به او داده مي شود و او در راس صديقين ديده خواهد شد. تعبير وَ الشُّهَدَاءِ بر هر سه ي حضرت عمر، حضرت عثمان، و حضرت علي رضوان الله عليهم اجمعين دلالت دارد. اين تعبير اشاره دارد كه آن سه، بعد از صديق مظهر خلافت نبوي مي شوند، و به صورت غيبي بيان مي دارد كه هر سه ي آن ها شهيد خواهند شد و فضيلت شهادتشان به فضايل ديگر آن ها علاوه مي گردد. كلمه وَ الصَّالِحِينَ بر ذوات ممتازي چون اصحاب صُفه و بدر و رضوان اشاره دارد و با عبارت وَ حَسُنَ اُولئِكَ رَفِيقًا‌ و معناي صريح آن، ديگران را به تبعيت از آنان تشويق مي كند و پيروي تابعين را بسيار پسنديده و مايه افتخار نشان مي دهد. و با معناي اشاري حضرت حسن (رضي الله) را نشان مي دهد كه بعد از خلفاي چهارگانه پنجمين بود و موجب تصديق حكم حديث شريف ان خلافه بعدي ثلاثون شده بود و با آن كه مدت خلافت حضرت حسن كم بود براي نشان دادن عظمت ارزش آن و با معناي اشاري به او اشاره مي كند.
نتيجه: آيه پاياني سوره فتح همان طور كه ناظر بر خلفاي چهارگانه است با اخبار تاييد كننده اي از نوع اخبار غيبي به بخشي از وضعيت آن ها در آينده نيز اشاره مي كند. لمعات اعجازي انواع اخبار غيبي كه از معجزات قرآن است، در آيات متعدد به قدري زياد است كه قابل احصاء نمي باشد. اهل ظاهر با نظر ظاهري است كه اين امر را به چهل پنجاه آيه منحصر مي كنند. تعداد اين قبيل آيات در حقيقت بيش از هزار است. گاه در يك آيه به چهار پنج وجه اخبار غيبي وجود دارد.
﴿ رَبَّنَا لاَ تُؤَاخِذْنَا اِنْ نَسِينَا اَوْ اَخْطَاْنَا ﴾
﴿ سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا اِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ ﴾
توضيح دومي براي تتمه
برادرانم چون اين توضيحات را مفيد دانسته اند هر دو را در اين جا آورده اند وگرنه يكي از آن ها كافي بود.
آيه
‌فَاُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ اَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَدَاءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ اُولئِكَ رَفِيقًا‌ اشارت غيبي بخش پاياني سوره فتح را تاييد مي كند، آنان را كه در سوره شريفه فاتحه اهل صراط مستقيم خوانده مي شوند معرفي مي كند و مي گويد مراد از
﴿ ‌صِرَاطَ الَّذِينَ اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ‌ ﴾
چه كساني اند، همچنين در مسير طولاني ابد الآباد، نوراني ترين، مانوس ترين، كثيرترين و جذب كننده ترين قافله رفقا را نشان مي دهد؛ و اهل ايمان و اصحاب شعور را به شدت و به طرز اعجازآميزي به پيوستن و رفاقت با آنان فرامي خواند. اين آيه مانند آيه آخر سوره فتح طبق آن چه در علم بلاغت "معاريض الكلام" و "مستتبعات التراكيب" خوانده مي شود علاوه بر معناي مورد نظر، با معنايي رمزي و اشاري به خلافاي چهارگانه و پنجمين آن ها حضرت حسن (رض) اشاره دارد و جهاتي از امور غيبي را به ترتيب زير خبر مي دهد.
اين آيه به صورت اخبار غيبي و با معناي صريحش بيان مي دارد قافله انبياء و طائفه صديقين و جماعت شهدا و انواع صالحين و گروه تابعين كه اهل صراط مستقيم و در بين نوع بشر مظهر نعمت هاي عالي الهي مي باشند "محسنين" اند؛ همچنين كامل ترين و فاضل ترين اين طوايف در عالم اسلام وجود دارند و طايفه ورثه انبياء از سرّ وراثت نبوت پيامبر آخر الزمان امتداد مي يابد، نيز قافله صديقين از معدن صديقيت صديق اكبر تسلسل مي يابد؛ همچنين قافله شهدا با مرتبه شهادت خلفاي سه گانه ارتباط مي يابد؛ و جماعت صالحين كه با سرّ
﴿ ‌وَ الَّذِينَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ‌ ﴾
پيوند مي يابند، و اصناف تابعين كه سر در سرّ فرمان
﴿ ‌اِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِى يُحْبِبْكُمُ اللّهُ‌ ﴾
دارند رفيق راه صحابه و خلفاي راشدين اند. تعبير وَالصِّدِّيقِينَ‌ در معناي اشاري خود از حضرت ابوبكر صديق خبر مي دهد كه پس از رسول اكرم عليه الصلاه و السلام در جايگاه او قرارگرفته، خليفه او مي شود و در ميان امت با عنوان "صديق" شهرت مي يابد و رييس قافله صديقين مي گردد. كلمه ‌وَالشُّهَدَاءِ‌ از شهادت سه تن از خلفاي راشدين خبر مي دهد و اين كه بعد از صديق، به خلافت مي رسند. زيرا "شهداء" جمع است و جمع حداقل سه تن را شامل مي شود. پس حضرت عمر، حضرت عثمان، و حضرت علي (رضي الله عنهم) بعد از صديق رياست مسلمانان را برعهده خواهند گرفت و شهيد خواهند شد. اين خبر غيبي عينا واقع گرديده است. قيد وَالصَّالِحِينَ خبر مي دهد كه اهل صلاح و تقوا و عبادت همچون اهل صُفه كه در طاعت و عبادت مورد ثناي تورات واقع شده اند در آينده تعدادشان افزايش مي يابد؛ با جمله ‌وَ حَسُنَ اُولئِكَ رَفِيقًا‌ پيروي تابعين را كه در علم و عمل با صحابه رفاقت كردند و به تبعيت از آن ها پرداختند مورد تقدير قرار مي دهد و نشان مي دهد كه رفاقت با آن چهار قافله در طريق ابد پسنديده و نيكو است. مدت خلافت حضرت حسن (رض) چند ماه بيشتر نبود. اما چون حديث
‌اِنَّ الْخِلاَفَةَ بَعْدِى ثَلاَثُونَ سَنَةً‌
و اخبار غيبي اعجاز آميز حديث نبوي
‌اِنَّ ابْنِى حَسَنٌ هذَا سَيِّدٌ سَيُصْلِحُ اللّهُ بِهِ بَيْنَ فِئَتَيْنِ عَظِيمَتَيْنِ‌
را تصديق مي كند، آيه مذكور براي نشان دادن اهميت خلافت كوتاه مدت حضرت حسن(رض) كه در ميان دو لشكر بزرگ و دو جماعت عظيم اسلامي صلح برقرار كرد و نزاع را از ميانشان برداشت و براي اين كه پس از خلفاي چهارگانه از پنجمين آن ها ياد كند با معناي اشاري از نوع اخبار غيبي در
﴿ ‌وَ حَسُنَ اُولئِكَ رَفِيقًا‌ ﴾
با سرّي كه در علم بلاغت "مستتبعات التراكيب" ناميده مي شود به نام خليفه پنجم اشاره مي كند.
اسرار فراوان ديگري همچون اخبار اشاري مذكور هست. اما چون به موضوع بحثمان ارتباط نمي يابد فعلا در گشوده نشد. در قرآن حكيم آيات فراواني وجود دارد كه هر يك از آن ها به وجوه مختلف از نوع اخبار غيبي مي باشند. اخبار غيبيه قرآني از اين دست، هزاران است.
﴿ رَبَّنَا لاَ تُؤَاخِذْنَا اِنْ نَسِينَا اَوْ اَخْطَاْنَا ﴾
﴿ سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا اِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ ﴾
— 42 —
خاتمه
يكي از نكات اعجازي قرآن حكيم كهاز لحاظ توافق و هم‌خواني ظاهر مي‌گردد اين است: اسماي الله، رحمن، رحيم، رب و هو به جاي اسم جلاله، بيش از چهار هزار بار در قرآن به‌كار رفته است.
﴿ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴾
نيز (با توجه به نوع دوم حساب ابجد كه به ترتيب حروف هجايي‌ست) چهار هزار و اندي مي‌شود. از خرده‌ها در اعداد بزرگ صرف‌نظر شد چون در تطابق‌ها و هماهنگي‌ها خللي ايجاد نمي‌كند. الم با دو "واو" عطفي كه در بر دارد دويست و هشتاد و اندي مي‌شود؛ كه علاوه‌بر اين‌كه با دويست و هشتاد و اندي اسم جلاله در سوره بقره و تعداد آيات سوره بقره كه دويست و هشتاد و خرده‌يي‌ست هم‌خواني دارد، به حساب نوع دوم ابجد كه به طرز هجايي‌ست، چهار هزار و خرده‌يي مي‌شود. اين نيز علاوه ‌بر هم‌خواني با تعداد پنج اسم مشهور و مذكور( از اسماي الله) قطع نظر از خرده‌ها، با عدد بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ هم‌خواني دارد.
پس مي‌توان گفت بر اساس اين سرّ توافق و هم‌خواني، الم اسمي‌ست كه هم در برگيرنده مسماي خود است، هم اسم البقره و هم اسم قرآن است، هم فهرست خلاصه‌يي است و هم نمونه و خلاصه و چكيده‌يي براي هر دوي آن‌ها و نيز مجمل بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ مي‌باشد.
با حساب مشهور ابجد بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ با عدد اسم "رب" مساوي‌ست؛ اگر "ر" مُشدَّد را در الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ دو "ر" به‌شمار آوريم نهصد و نود مي‌شودكه در آن صورت مدار اسرار مهمي‌خواهد بود و با نوزده حرفش كليد نهصد هزار عالم مي‌شود.
از لطايف هم‌خواني لفظ جلاله در قرآن معجز البيان اين است كه در بالاي سطر آخر صفحات سراسر قرآن
مقصود قرآني‌ست كه توسط شاگردان بديع الزمان نوشته شده و حاوي تناسبات لطيفي‌ست.م
هشتاد لفظ جلاله با توافق و هم‌خواني ناظر بر هم‌اند و در بخش سطر انتهايي نيز به همان صورت هشتاد لفظ جلاله وجود دارد. دقيقاً در وسط
— 43 —
سطرهاي پاياني (برخي) صفحات، پنجاه و پنج لفظ جلاله هست كه بر روي هم انطباق دارند و به نظر مي‌رسد يك لفظ جلاله است كه از پنجاه و پنج لفظ جلاله تركيب مي‌يابد. در ابتداي سطرهاي آخر، با فاصله‌ي كلماتي يك حرفي و گاه سه حرفي و كوتاه، بيست و پنج توافق دقيق وجود دارد كه اگر به پنجاه و پنج مورد قبلي اضافه شود هشتاد هم‌خواني را به‌دست خواهد داد كه با هشتاد توافق موجود در نيمه اول سطر و هشتاد توافق موجود در نيمه دوم هم‌خواني كامل دارد.
آيا چنين تناسبات و هم‌خواني‌هاي لطيف، ظريف، منظم، هماهنگ و اعجاز‌آميزي ممكن است بي‌حكمت و عاري از نكات (دقيق) باشد؟ حاشا! امكان ندارد. با كليد اين هم‌خواني‌ها و تناسبات مي‌توان درهاي گنجينه‌يي بااهميت را گشود.
﴿ رَبَّنَا لاَ تُؤَاخِذْنَا اِنْ نَسِينَا اَوْ اَخْطَاْنَا ﴾
﴿ سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ ﴾
سعيد نورسي