Risale-i Nur

ملحقات قسطمونی
— 4 —
كليات رساله نور
از مكتوب بيست و هفتم
نامه‌هاي كاستامونو
مؤلف:
بديع الزمان سعيد نورسي
مترجم:
داود وفايي
— 5 —
مختصري از زندگينامه بديع الزمان سعيد نورسي
بديع الزمانقت، زمنورسي مؤلف كليات رساله نور ی كه تفسيري قدسي از قرآن كريم در قرن چهاردهم هجري قمري‌ست ی در سال (١٨٧٨م) در روستاي "نورس" از توابع بخش هي دفاع استان بيتليس تركيه به دنيا آمد؛ نام پدر او ميرزا و نام مادرش نوريه بود.
بديع الزمان علومي را كه طبق روال عادي در مدارس ديني شرق آناتولي در پانزده سال خوانده مي‌شد در سه ماه فرا گرفُّنْيَتقريباً اواخر سال‌هاي ١٨٩٠ به دعوت "طاهر پاشا"، والي شهر وان، به آن‌جا رفت و با تأسيس مدرسه‌‌يي ديني در وان شروع به تربيت طلبه كرد و در همان مقطع به علومي چون فيزيك، شيمي، نجوم و فلسفه هم پرداخت. روزي طاهر پاشا، خبر منتشر شده در روزنامه‌‌يي رابا او نشان داد كه نوشته بود: "وزير مستعمرات انگلستان در مجلس عوام اين كشور، در حالي كه قرآن را در دست داشت، طي نطقي گفته است: تا وقتي قرآن در دسترس مسلمانان باشد ما واقعاً نمي‌توانيم بر آن‌ها حكومت كنيم، يا بايد قرآن را از ميان آنها برداريم يا كالطيف وم كه از قرآن دلسرد شوند".
اين سخن تأثير فراواني بر روح بديع الزمان گذاشت. با تمام توان نزد خود عهد كرد و با جديت گفت: "من به جهانيان اثبات خواهم كرد و نش بكنندهم داد كه قرآن خورشيدي معنوي‌ست؛ نه خاموش مي‌شود و نه مي‌توان آن را خاموش كرد." و در نتيجه فعاليت‌هاي خود را در اين مسير پيش برد.
او با هیدف راه اندازي دانشیگ بسيار نام "مدرسةُ الزهرا"، كه مي‌خواست دروس حوزوي و دانشگاهي را توأمان در آن تدريس كند، به استانبول رفت. هدف بديع الزمان اين بود كه با تأسيس دانشگاه مذكور، مانع تفرقه جوانان شرق بر اثر
— 6 —
قوميت‌گرايي شود. او در شام خطبه بسيار مهمي ايراد كرد و بهرت ضروبيماري‌هاي جهان اسلام و راه‌هاي مداواي آن پرداخت. در جنگ جهاني اول به عنوان فرمانده هنگ نيروهاي داوطلب به جبهه رفت و همراه با طلبه‌هايشه عواميتليس" توسط روس‌ها اسير شد و در "كاستورما" دو و نيم سال در اسارت به سر برد.
امّا بديع الزمان موقعيتي به دست مي‌آورد، از آن‌جا گريخته و خود را به استانبول مي‌رساند. استانبول در آن زمان تحت اشغال انگليسي‌ها بود. به مجدان رس در آنكارا دعوت مي‌شود. با مشاهده گرايش نمايندگان به اروپا و بي‌قيدي آن‌ها در قبال مسائل ديني مخصوصاً نماز، نطقي ايراد مي‌كند، سپس آنكارا را ت كه شمه و اواخر سال ١٩٢٣ به شهر وان مي‌رود.
درسال ١٩٢٥ او را از وان به منطقه بارلا در حومه شهر اسپارتا تبعيد مي‌كنند. بديع الزمان در آن‌جا شروع به تأليف "كليات رساله نور" مرا دري فعاليت چاپ و نشر در آن سال‌ها ممنوع بود، لذا طلبه‌هاي نور صدها هزار نسخه از رساله نور را كتابت كرده، و دست به دست توزيع و تكثير مي‌كنند. بديع الزمان را تا سال ١٩٥٠ از شن نگاه شهر ديگر تبعيد كرده و از دادگاهي به دادگاه ديگر روانه مي‌كنند. او را بارها مسموم كردند؛ و جفايي نماند كه تحمل نكند و عزايي نماند كه نبيند. او بعدها در "اسپارتا" به همراه پنج شش نفر از طلبه‌هايش مدرسه نوريه‌‌يي تأسيس كرد و در ٢٣ م و اشا٦٠ در بيست و ششمين شب ماه مبارك رمضان در شهر اورفا به رحمت ايزدي پيوست.
سه ماه بعد، قبر او توسط دولت وقت به صورت مخفيانه در نيمه شبي گشوده شده و جاي آن را تغيير مي‌دهند و در حال حاضر محل دفن او مشخص نيست.
بديع الزمان در طول حيات خودماني وه با فروتني و خضوع و استغنا و ميانه‌روي زندگي نمود، و از هيچ كس مالي نگرفت مگر اين‌كه معادلش را پرداخت كرد.
زندگي او مملو از نمونه‌هاي گذشتآورد. كاري بود.

* * *

— 7 —
رساله نور چگونه تفسيري‌ست؟
تفسير دو نوع است: نوع اول،تفسيرهاي معلوم و شناخته شده‌اند كه به بيان و توضيح و اثبات عبارات، كلمات و جملات قرآن مي‌پردازند.
درنوع دوم تفسير،حقايق ايمار در چن با براهين محكم، بيان و اثبات و ايضاح مي‌گردد. اين نوع تفسير داراي اهميت فراواني است. تفسيرهاي معمول و در دست، گاه به طرز مُجمل به اين موضوع مي‌پردازند. ليكن شد پا نور، مستقيماً نوع دوم را مبناي كار قرار داده و تفسيري معنوي‌ست كه به طرز بي‌نظيري، فيلسوفان معاند را به سكوت وادار مي‌كند.
رساله نور مجموعه‌‌يي‌ست كه به دور از نظريات و مطالعاتِستم با ذهني، حقايق كتاب مقدس‌مان را ی كه در هر عصر ميليون‌ها نفر تحت رهبري و هدايتاش هستند ی به صورت عقلاني و عيني توضيح داده و براي استفاده انسان‌ها عرضه مي‌نمايد.
رساله نور تفسيرِ نوراني آيات قرآن است و از ابتدا تا انتها مُدلن برخا حقايق ايمان و توحيد مي‌باشد؛ اين مجموعه‌ي تفسيري طوري تهيه و تأليف شده كه همه‌ي اقشار جامعه مي‌توانند از آن بهره ببرند. رساله نور داراي علوم مبتني بر اثبات بوده و شكّاكان و منتقدين را قانع مي‌كند؛ از عوام‌ترين فرد تا خواص‌ترين
— 8 —
رساله نور به هر سؤالي كه به ذهن انسان خطور كند پاسخ داده، و وحدانيت الهي، حقيقت نبوت و مراتب ايمان را اثبات مي‌كند.
اين اثر شاهكاري‌ست كه بهه ديات زمين و آسمان، بحث ملائكه و روح، حقيقت زمان، وقوع حشر و قيامت، موجوديت بهشت و جهنم و ماهيت اصلي مرگ گرفته تا منبع سعادت و شقاوت ابدي، همه مسائل ايماني را كه به ذهن كسي خطور بكند يو به و با قطعي‌ترين دلايل به صورت عقلي و منطقي و علمي اثبات مي‌نمايد. رساله نور افراد را به فراگيري علوم مبتني بر اثبات تشويق كرده، و طرف مقابل را با دلايلي قطعي‌تر از م فقر خياضي قانع مي‌كند و نگراني‌ها و كنجكاوي‌هاي او را از بين مي‌برد.
اين تفسير معنوي از چهار بخش بزرگ با عناوين"گفتارها، مكتوبات، لمعات و شعاع‌ها"تشكيل مي‌شود و مجموع آن متشكل از و به ي رساله است.

* * *

— 9 —
بِاسْمِه ٭ تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالأَرْضُ وَمَنْ فِيهِنَّ وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ بِعَدَدِ حُرُوفِ رََاسِ
ِ النُّورِ الْمَكْتُوبَةِ وَالْمَقْرُوئَةِ وَالْمُتَمَثِّلَةِ فِى الْهَییوَاءِ اِلى يَوْمِ الْقِيَامِ أمينَ
برادران عزيز، صديق و ارجمندم! دوستان با امسئولي توانمند و با شرفم در خدمت قرآني و ايماني!
حضرت حق را حمد و سپاس بي‌پايان كه اميدم را در رساله سالمندان و ادعايم را در رساله مدافعات به‌واسطه شما تأييد كرد.
آري، ‌لِلّهِ الْحَمكردن، عَدَدِ الذَّرَّاتِ مِنَ اْلاَزَلِ اِلَى اْلاَبَدِ‌ كه به‌واسطه شما، سي تن، بلكه صد و سي تن يا هزار و صد و سي تن چون عبدالرحمان را ی كه خود ارزش هزار تن را داشت ی نصيب رسالة النور كرد. برادران عزيزي كه هميشه همراهم بوده‌ايد و هيچ‌مهم مناموش‌تان نخواهم كرد، با ديدن شما و امثال شما حقيقت‌بينان و قيمت‌شناسان كه رساله نور را به‌طور جدي از آن خود دانسته، و از آن محافظت مي‌كنيد، و وارث آن هستيد، و وظيفه قرآني و ايماني را به جاي من از من پرتلاش‌تر و خالصانه‌تر به انجام مي‌رسانيشش مسأكمال شادي و سرور و اطمينان و آرامش درون، خود را آماده مواجهه با اجل و موت و قبر مي‌كنم و انتظارش را مي‌كشم.
من شما را هر روز بارها درگذارد!‌ها و خدمات‌تان ی كه از خاطرم نمي‌رود ی مي‌بينم و شوقي را كه نسبت به شما دارم سيراب مي‌كنم. شما هم مي‌توانيد اين برادر بيچاره‌تان را در رساله‌ها ببينيد و به مصاحبت با آن‌ها دازيد.زمان و مكان نمي‌تواند مانعي بر سر راه مصاحبت اهل حقيقت شود؛ اگر يكي از آن‌ها در شرق و ديگري در غرب و يكي در دنيا و ديگري در برزخ هم باشند، رابطه قرآني و
— 10 —
ايماني به مثابه يك راديوي معنوي امكان گفتتشويق ‌ها با يك‌ديگر را ايجاد مي‌كند.
ما شاء الله و بارك الله! كرامات قلم عَلَوي (علي) كه در اين زمان مصدِّق امضاي "كرامات عَلَوي" بر رسالة النور است؛ و قلم خسروي كه كليد زرين قرآن بوده و كرامت خارق العاده‌ي معجزات احمدي عَليهِ الصَّلا پيغمبلسّلام را به ديدگان نشان داده و به قرآن خدمت ارزشمندي مي‌كند؛ نه فقط ما را كه همه موجودات روحاني و فرشتگان را نيز شاد و مسرور مي‌كنند.
اين بار ارجمنداني كه صاحب قلم‌هاي الماسين‌اند سؤالي پرسيدورت تع كه فعلاً پاسخ آن در اختيارم نيست؛ به دست‌ام برسد براي شما خواهم فرستاد. برادران ارزشمندم رشدي، رأفت، سليمان، ب. م، ح.ك، عبدالله و كساني توجه ‌شان را ذكر نمي‌كنم هر روز در خاطرم هستند؛ از اين‌كه با آنان خصوصي سخن نمي‌گويم دلگير نشوند، زيرا به نسبت عظمت و اهميت خدمت شما و قدرت و دسيسه‌ي معارضان‌تان مجبور كاتب ايت دقت و احتياط هستيم.
از اين‌كه اخوت حافظ علي و خسرو چنان جدي‌ست كه گويي محو هم‌اند، دانستم كه مظهر راز رساله "اخلاص" شده‌ايد و اين امر اميدم را فوق العاده قوت بخشيد.
مي‌خواستراوانيتر بنويسم اما فردي كه مي‌خواهد به اداره پست برود عجله دارد، لذا مطلب‌ام را كوتاه كردم.
محتاج دعايتان
سعيد نورسي

* * *

— 11 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ ٭ وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ ره حسابُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ بِعَدَدِ عَاشِرَاتِ دَقَائِقِ اَيَّامِ الْفِرَاقِ
برادران عزيز و صديق‌ام! دوستان با درايت و توانمندم در خدمت قرآني!زمان فعلي زمان جماعت است. ارزش و اهمذاب اسنسبت شخص معنوي‌ست. به ماهيت شخص مادي و فردي و فاني نبايد توجه داشت. مخصوصاً اگر به بيچاره‌يي چون من هزار برابر بيش‌تر از ارزشاش اهميت داده شود، مانند آن است كه بر دوش فرد ضعيفي كه قادر به حمل بار يدويي د نيست، هزاران مَن بار نهاده شود؛ بديهي‌ست كه له خواهد شد.
خدا را شكر!رساله نور به‌واسطه تجربه‌ها و رويدادهاي متعدد حتي به نابينايان نيز نشان داد كه معجیزه‌يي قرآني‌سیت و قادر است عصیر فعلي و همچنين آينده را روشنايي بخشد؛لذا مدحجلس كاي‌تان درباره‌ي آن به جا و مناسب است اما نمي‌توانم خود را شايسته حتي يك هزارم آن‌چه درباره من مي‌گوييد بدانم. ولي از اين‌كه با مشاركت و سعي و تلاش طلبه‌هاي حقيقت‌بيني چون شما مظهر نعمت و موفقيتي بسيار بزرگ شده‌ام، به حساب رساله نور تا ابد ممان كه
برادر صبري كارمند اسكله نور!در مصاحبت‌هايي كه با "سليمان و خسرو" داريد من هم از دو جنبه و شايد سه جنبه شريك هستم.
برادر حافظ علي صاحب عنوان كادشاهاننور!نامه فوق العاده‌ات را به شرط ناديده گرفتن شخصيت بي‌اهميت من، بسيار عالي يافتم. اين نامه نشان داد كه درايت فوق العاده و خالص‌ات در حال پيشرفت است؛ به گونه‌يي كه نزد خود گفتم: "علي، حامل عبدالرحمان‌هاي بسيارحقيقي
— 12 —
مصطفي‌ها، كوچك علي، برادران ارجمند و نوراني!نامه شما مانند نامه علي بزرگ بيانگر حقيقتي شگفت بوده، و حقيقت مذكور در خصوص رساله نور، حق است، اما من شايستگي ورود به آن حد و حدود را ندارم.
را كت فرموده است:
‌عُلَمَاءُ‌‌ اُمَّتِى‌ كَاَنْبِيَاء‌ بَنِى‌‌اِسْرَائيِلَ‌
ذوات بزرگ و فوق‌العاده‌يي چون "غوث اعظم شاه گيلاني، امام غزالي و امام رباني" هم به لحاظ شخصي و هم به لحاظ مسئوليتي كه داشته‌اند با آثار و ارشادهاي افتوحات‌شان حديث مذكور را در عمل تصديق كرده‌اند. زمان آن‌ها از جهتي زمان فرديت بوده، لذا حكمت رباني، نوابغ قدسي و فريدهايي مانند آن‌ها را به ياري امت فرستاده است. اينك نيز رسالة النور را كه در حكم شخصي معنوي‌ست و شاگردانش را كه براساس سرّ تساند و هميم. ارفرد فريدي هستند، در زمان كنوني كه زمان جماعت است مكلف به انجام دادن همان وظيفه و مسئوليت مهم كرده، با اين تفاوت كه شرايط فعلي، دهشتناك و توأم با مشكلات مي‌باشد. بچك‌تريي اين راز، سربازي چون من در مقام و موقعيت سنگين يك ژنرال فقط مسئوليت پس‌قراولي را دارد.
برادر رأفت!با اين‌كه نيازمند و مشتاق بوده‌ام دست كم هر چهار روز يك‌بار تو را ببينم، بعد از چهار سال توانستيم ديداري خصوصهايي كه باشيم. كساني چون تو كه با زبان ارزشمند و مؤثر و قلم لطيف و قدرتمند خويش خدمات بسيار مهمي به رسالة النور ارائه مي‌دهند، دوستاني هستند كه همواره در خاطرم مخاطبان معنوي من بوده و در عالم خيال نزد من حاضرند. انتشاآن‌ها العاده مؤثر رسالة النور نظرها را جلب مي‌كند لذا فعلاً لازم است احتياط زيادي كرد. اگر رساله "ميانه‌روي"، همراه با رساله‌ي "سوگنامه فرزند" ارسال شود كار مناسبي خواهد ساله ن براي همه‌ي برادران‌ام به ويژه خاصان آن‌ها تك تك سلام و دعا دارم. به خاطر اين دوستان ارجمند و ارزشمند، خويشاوندان و قصبات‌شان را نيز جزء خويشاوندان و قصچنان ض به‌شمار آورده، و به اين ترنيب دعا مي‌كنم و در دستاوردهاي معنوي‌ام سهيم مي‌نمايم.

* * *

— 13 —
برادران عزيز، صديق، فداكار و وفادارم!دليل آنكه نتوان‌ها قر شما مخابرهيي داشته باشم اين است كه به‌شدت زير نظرم، و در حصر با تضييق و محدوديت‌هاي فوق العاده‌يي مواجه‌ام. خالق مهربان‌ام را بي‌نهايت سپاس كه با صبر و تحمل محكمي كه احسان فرموده است سوء قصدهاي‌شان را عقيم گذاشت. ب اَه هر ماه دوري در اين‌جا، معادل يك سال حبس انفرادي طاقت فرساست، به بركت دعاي شما، عنايت الهي هر روز را برايم به يك ماه عمر سعادتمندانه تبديل كرده است. بابت راحتي من نگرانور دعيد؛ التفات رحمت در تداوم است.
برادر صبري!صبور باش؛ به بيماري عصبي و توهمي‌ات كه بي‌ضرر و بي‌اهميت است توجهي نكن. براي شفايت دعا ميكني امروا بدان كه اين بيماري بي‌ضرر و بي‌خطر است؛ هم‌چنان كه انعكاس زشتي در آيينه، زشت نيست، و تصوير مار در آيينه كسي را نيش نمي‌زند، و بازتاب آتش نمي‌سوزاند؛ افكار هم اگر سيئه باشند يعني انديشه‌هاي زشت و پليد و كفرآميز، و مستحقتيار و بدون رضا بر آيينه دل و خيال منعكس شوند، ضرري نخواهند داشت. زيرا در علم اصول، تصور كفر، كفر نيست، و تخيل ناسزا، ناسزا نيست. اما حسنه چون نوراني‌ست، تصور و تخيل‌اش نيز حسنه است. بازتاب شي نورله نور آيينه، توليد نور مي‌كند، و خاصيتي دارد. تمثال شي كدر، مرده و فاقد حيات است و تأثيري ندارد. اگر مشكل ساير تأملات روحاني باشد، در واقع تازيانه‌يي رباني‌ست براي عادت دادن به صدربارهجاهده. زيرا حالات قبض و بسط به‌واسطه‌ي تجليات جمال و جلال متوجه اهل انتباه مي‌شود تا فرد با حكمت عدم سقوط در ورطهي يأس و اميد كاذب، و با حفظ م وا ميخوف و رجا، صبور و شاكر باشد و اين نزد اهل حقيقت قاعده مشهوري براي ترقي و پيشرفت است.
احتياطِ "توفيق شامي" قابل تقدير است اما براي آن‌كه خدمات ارزشمند او در گذشته دائماً در دفتر اعمال‌اش ث0
بويسد، او نيز همواره بايد تلاش ميكرد. خدا را شكر! كه با قلم الماسين‌اش دوباره وظيفه‌اش را شروع كرد و روح من از اين
— 14 —
بابت با اميد و اشتياق مسرور شد برادرا اين كار روزهاي بارلا را با حسرت به خاطرم آورد.
برادر صبري!مسئوليت امامت جماعت براي رسالة النور زياني ندارد. فعلاً با نيت عمل به رخصت، كناره گيري نكن.
برادر خسرو!بيان كامل و تقديري كه از ارزش "شعاع پنجم" كرده بودي . بي‌آمسرورم كرد. اين‌كه قرآني مُزين را براي دومين بار كتابت نمودي موجب شادي فوق العاده من شد. نيز از اين‌كه با قلم مبارك‌ات
يكي از الطاف و بركتي؛ همانجب شگفتي شد اين است: خسرو كه كاتب كارخانه گل* بود و از همين طريق به جمع علاقمندان رسالة النور پيوست دو سال و نيم پيش يك شيشه كوچك روغن گان‌مانم فرستاد. با اين‌كه هميشه از آن استفاده كرده‌ام هنوز تمام نشده و باز هم هست. برادرتان امين نزد من است و براي اين بركت شهادت مي‌دهد. ضمناً به شما سلام مي‌رساند.
* كاتب كارخانه گل: استاد اين عنوان را به خاطرلي در زياد رساله‌ها توسط خسرو و برخي از طلبه‌ها به آن‌ها اطلاق كرده است. م.
رساله‌هاي جديدي را براي من استنساخ كرده‌يي موجب شد با احساسِ دِين مسرورانه اشك بريزم.
سلامت، كمال صداقت و ثابت قدمي"رشدي و رأفت"، نگراني‌هاي حزين‌ام را از بين برد. ب پيش م طلاب اسپارتا، اين شهر را در دعاها با زادگاه‌ام نورس همراه كرده‌ام. حتي براي اموات شهر اسپارتا مانند درگذشتگان قريه نورس دعا مي‌كنم. من اسپارتا را وطن و شهر حقيقي خود مي‌دانم.
هم‌چنادر علي كه دستگاه‌ات قوي‌ست!به دليل فعاليت‌هاي جدي و خالصانه شما، اميدوار بودم طلبه‌هاي ثابت قدمِ فراواني چون شما براي رساله نور پا به عرصهمتياز ند و كار را ادامه دهند. به برادراني مانند عبدالله كه مي‌شناسم و آنهايي كه نمي‌شناسم سلام مرا برسانيد و بگوييد كه آن‌ها را در دستاوردهاي معنوي‌ام شريك مي‌كنم. با همه برادراني كه نام‌شخشنود در نامه‌ام نمي‌نويسم اما همواره به يادشان هستم، ارتباط زيادي دارم.
برادران من!بسيار احتياط كنيد، منافقان فراوان‌اند. براي آن‌كه خدمت رساله نور آسيبي نبيند تا مي‌توانيد نگوييد كه رساله‌ها از اين‌جا ارسال مي‌شود. متأنور (ر#15
من در اين‌جا كاملاً تنها مانده‌ام لذا بسياري از حقايق مهم بي‌آن‌كه نوشته شوند و ثبت گردند به خاطر خطور كردند و ناپديد شدند. هزاران درود به محضر فعالان مخلص، جدي و ارجمند (قصبه) كوله اونو، طلان‌ها ا و كوشا و كثير (روستاي) اسلام كوي، دوستان وفادار و ارزشمندم در بارلا، مخصوصاً به برادران فداكار و وفاداري چون حقي و محمد در اگيردير و ساير برادران‌ام ميفرستم و دعاگويشان هستم.
وي اجاتان كه به دعاهايتان كاملاً اعتماد دارد و بسيار نيازمند آن است
سعيد نورسي

* * *

برادران عزيز، صديق، فداكار و وفادارم! دوستان توانا، باارزش، فعال و مقتدرِ خد‌‌خواهني و ايماني!
آن‌چه در اين دنيا موجب آرامش خاطر من است شما هستيد، به شما اميدهاي بزرگي داشتم كه درست بودن‌اش را ثابت كرديد، حضرت حق تا ابد از شما خشنود باد! آمين ...
مطالبي كه فرستاده بوديد مخصوصاً "گفتار دهم" در اين‌جا آن‌قدر معاً كود كه اگر مي‌توانستم براي هر صفحه‌اش هديه بزرگي مي‌دادم. مدت‌ها بود (رساله‌ها را) نديده بودم لذا هر كدام را كه مي‌خواندم مي‌گفتم اين "بهترين" است. بعدي را كه مي‌ديدم مي‌گفتم نه، "بهترين" اين است. آن يكي را كه ديدم ح اين‌كدم و مطمئن شدم كه:كتب رسالة النور را نمي‌توان نسبت به هم برتر دانست. هر كدام در مقام خود جايگاهي دارند. اين اثر يكي از معجزات معنوي قرآن است كه اين زمانه را روشنايي‌مان دشد ...
آري، هيأت مجموعه رسالة النور كه در زمان فعلي مرشدي معنوي، علمي و بااهميت است، هم‌چون ساير مرشیدان شخصيِ بزرگ، متناسب با خیويش و مناسب حقيقت علمي، در عرصههاي مختلف مخصوصاً در اظهار و انتشاشت، نيق ايماني داراي كرامات عظيمي بوده است؛ همچنين قابل ذكر است كه رساله‌ي
— 16 —
معجزات احمديه خود داراي سیه كیرامت ظاهر و آشكار بوده و بسياري از رساله‌ها مانند "گفتار دهم‌"و "‌گفتار بيست و نهم" و "آيت الكبري" نيز هر كدام مخصوص خود دار4
حاصلمت‌هايي هستند؛ كه اين امر براي من با نشانه‌ها و رويدادهاي فراواني به قطع به اثبات رسيده است.حتي وقايع متعدد بي‌هيچ شبهه‌يي اثبات كرده‌اند نيز به مرشدي بر سر طلبه‌هايي كه در سكرات بودند حاضر شده تا ايمان‌شان را نجات دهد.
مثالي از اين را كه"يك ساعت تفكر در حكم يك سال عبادت مستحبي‌ست..."مشاهده است، ديدم كه حزب اكبر نور است؛ پس باور كردم.
در آغاز سومين منزل آيت الكبري، احمد فاروقي درباره رساله نور مي‌گويد: "يكي از متكلمين خواهد آمد و تمام حقايق ايماني رساله وضوح كامل بيان و اثبات خواهد كرد". زمان ثابت كرد كه فرد مذكور يك فرد نيست بلكه رساله نور است. اهل كشف، رساله نور را در مكاشفات خود به صورت ترجمان (مؤلكه مكرمقدار اين اثر مشاهده كرده و او را انسان پنداشته‌اند.
علاقه داشتم حزب اكبر رسالة النور و حزب اعظم قرآن را براي شما بفرستم. اما حزب اعظم بسيار طولاني‌ست و من نتت‌هاي آن را املا كنم. حزب اكبر را هم خواستم ترجمه كنم اما فعلاً منصرف شده‌ام. گفتم برادراني چون شما نيازي به ترجمه ندارند، لذا همان متن عربي‌اش را ان شاء الله ارسال خواهم كرد.
بخشي را كه قبلاً تحت عنوان "خلاصه مقام نخراي ما الكبري" براي شما فرستاده بودم اساس حزبي‌ست كه گفتم. فقرات كوتاه و برخي مطالب ديگر بي‌اختيار به اساس مذكور اضافه شد و يك‌باره صورت ديگري يافت. با ظه آنجا روز بيش‌تري كه حاصل شد شهادت توحيدي‌اش هم‌چون نمونه كوچك آيت الكبري درخشيدن گرفت، معاني‌اش روشنايي يافت، و شروع به بخشيدن وسعت عظيمي به روح و قلب و انديشه‌ام كرد. من نيز در حالي كه بسيار خام را به ستوه آمده بودم آن را انديشمندانه خواندم و ذوق و شوق فراواني نصيب‌ام شد.
يادداشتي را كه در پاسخ سؤالي نوشته‌ام با اين احتمال كه ممكن است براي شما ها نديده‌يي داشته باشد بيان مي‌كنم:
— 17 —
برخي اشخاص كه كتاب‌هاي علما و دواوين اوليا را فراوان مطالعه مي‌كنند پرسيده‌اند:چرا رساله نور بيش از آثار ذكر شده موجب ذوق و مذكور ايمان و اذعان مي‌شود؟
پاسخ:اغلب دواوين اشخاص ارجمند سابق و بخشي از رساله‌هاي علما از نتايج و ثمرات و فيوضات ايمان و معرفت بحث مي شفقت در زمان آن‌ها حمله‌يي به ريشه و پايه‌هاي ايمان صورت نمي‌گرفت و اركان ايمان متزلزل نمي‌شد، اما امروزه حمله‌يي شديد و گروهي عليه ريشه و اركان ايمان در جريان است. بيش‌تر دواوين و رساله‌هاي ياد شبيستم"راد و مؤمنان خاص را خطاب قرار مي‌دهند و قادر به دفع تعرضات وحشتناك امروز نيستند.
اما رسالة النور به عنوان يكي از معجزات معنوي قرآن، پايه‌هاي ايمان را نجات مي‌دهد و به جاي بهره‌برداري از ايمان موجود، با دلايل و براهين درخشان فراوام عرضاثبات و تحقيقي شدن ايمان و محافظت از آن پرداخته و به رهايي آن از دايره شبهات خدمت مي‌كند لذا امروز كساني كه صاحبِ نظر دقيق‌اند، اعتراف مي‌كنند كه مردم مانند نان و دارو نيازمند آن هستند. دوام تزريد شده مي‌گويند:"ولي شو تا ببيني، بر مقامات دست بياب تا تماشا كني، و از نورها و فيض‌ها بهره‌مند گردي".
اما رسالة النور مي‌گويد:"هر كه مي‌خواهي باش؛ ببين و تماشا كن؛ فقموفق ك داشته باش و چشم‌هايترا باز كن و حقيقت را مشاهده كن و ايمان‌ات را كه كليد سعادت ابدي‌ست نجات بده".همچنين رسالة النور پيش از ديگران براي اقنات كه مترجمانش مي‌كوشد؛ آن‌گاه به ديگران مي‌پردازد. بي‌ترديد درسي كه قادر است نفس اماره فرد را كاملاً اقناع كند و وسوسه‌هايش را از بين ببرد، قطعاً درسي خالص و قدرتمند است كه مي‌تواند به تنهايي با شخص دهشتناك معنوي ضلالت ی كهمهم‌ترن زمان صورت گروه و جماعت به خود گرفته ی پيروزمندانه مقابله نمايد. هم‌چنين رسالة النور مانند آثار علماي ديگر صرفاً با تكيه بر مبنا و نظر عقل درس نمي‌ده‌تواننز هم‌چون اوليا فقط براساس ذوق و مكاشفه قلبي حركت نمي‌كند. حركت رساله نور بر اتحاد و امتزاج عقل و قلب و تعاون روح و
— 18 —
ساير لطايف انساني مبتني‌سن است اين ترتيب به اوج اعلا پر مي‌كشد؛ سر از جاهايي در مي‌آورد كه نه تنها پاي فلسفه‌ي متعرض بدان‌جا نمي‌رسد بلكه قادر به ديدن آن‌جا هم نيست. رساله نور حقايق ايماني را حتي به چشمان نابيناي فلسفه نيز نشان مي‌دهد.
ام بيا
برادران عزيز و كاملاً صديق‌ام!
آن‌چه در اين دنيا مايه تسلي و سرور من مي‌شود شما هستيد، كه اگر نبوديد نمي‌توانستم اين چهار سال عذاب را تحمل كنم. ثبات قدم و متانت شما به من هم صبر و تحمل فراواني داد. چهار نقطه‌ي زير را برايتاِلاَّ و مي‌كنم كه ناگهان به ذهن خطور كرد:
نقطه نخست:برادران! زلزله اخير به اعتقاد من مانند "شق القمر" يك معجزه قرآني‌ست. به نحوي كه سركش‌ترين فرد را هم مجبور به تأييد و تصديق مي‌كند.
نقطه دوم:از گذشته تاكنون هيچ جماعتي نبو نخواه كه مانند شاگردان رساله نور در مسير حق و حقيقت كارهاي بسيار فراواني انجام دهد؛ و در عين حال متحمل كم‌ترين زحمت شود. كساني كه يك دهم خدمات ما را انجام داده‌اند متحمل ده برابرِ زحمت‌هاي ما بوده‌اند. مع‌ها و ‌شود ما در وضعيتي هستيم كه شكر و حمد دائم را ايجاب مي‌كند.
نقطه سوم:من رساله‌هاي فرستاده شده را مطالعه كردم. قسمي از حقايق را تكراري ديدم. متناسب با مقا مبیارقع تكرار شده‌اند. چرا با اين‌كه خواست و اختيار من نبوده چنين شده است، از نسيان و فراموشي قوه حافظه‌ام ناراحت شدم. ناگهان با اخطاري شديد گفته شد "به آخر گفتار نوزدهتر آنا كن!" نگاه كردم و ديدم حكمت‌هاي بسيار زيبايي كه در تكرارهاي معجزه قرآنيه رسالت احمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام هست در رسالة النور ی كه تفسير قرآن است ی به‌طور كامل بروز يافته است. آن تكرارها براساس حكمت‌هاي ياد شده، مناسب و لازم است و در ب در جاي خود آمده‌اند.
— 19 —
لطفي و عبدالرحمان و كوچك علي ی كه در حكم حافظ علي‌ست ی به نام شما نيز خواهان تفسير و ترجمه لمعه عربي "بيست و نهم" شده‌اند. فعلاً نه وقت پرداختن به اين موضوع را دارم و نه حالم اجازه چنسازد.
ي مي‌دهد. ان شاء الله در آينده يكي ديگر از شاگردان رسالة النور اين وظيفه را انجام خواهد داد.
مكتوب "بيستم" و گفتار "سي و دوم" تا حدودي آن لمعه را توضيح مي‌دهند. حضرت علي (رض) با راز "‌تُقَادُ سِرَاجُ النُّورِ سِرًّا شما ب آن را دو مرتبه تكرار كرده است به درخشش مخفيانه آن در زير پرده اشاره مي‌كند و اين ما را به احتياط سوق داده و به آن امر مي‌كند.
فهم مسأله‌ي زير را با رمزي به غايت مجمل، به ذكاوت و هوش‌تان ارجاع مي‌دهم:
سؤال:لرزه و خشم زمين كوق مي‌ثر ترس روي مي‌دهد چرا گريبان روس را نمي‌گيرد و فقط ...؟
پاسخ:زيرا اهانت به‌واسطه‌ي بي‌ديني در برابر ديني كه نسخ و تحريف شده با اهانت به ديني كه حق است و ابدي متفاوت است. اين اهانت زمين را به لرزه در مي‌آورد و خشمگين ميسا ارجمن مقامات مقدمه حشريه را خواسته‌ايد. وضعيت فعلي‌ام به هيچ وجه مساعد نيست؛ همچنين حقايق و براهين نگاشته شده درباره حشر نسبت به عموم مردم به قدر كافي پاسخ نيازها را مي‌دهد، لذا به لحاظ معنا اجبارم نمي‌ بِحَمه آن را خيلي زود بنويسم. اندكي تأخير شد و تعجيلي صورت نگرفت. در ضمن من در اين‌جا تحت قيودي هستم.
اَلصَّبْرُ مِفْتَاحُ الْفَرَجِ وَ السُّرُورِ‌

* * *

— 20 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ ٭ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحرُ لَهمْدَهِ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ
برادران عزيز، ثابت قدم، فداكار و صديق‌ام!
اولاً:عيد پيش رو را به شما تبريك مرا تما. از رحمت رحمان مسألت دارم دعاهاي برادران‌ام در اين شب‌ها و سحرهاي مبارك را كه به موجب سوگند قرآنيِ
وَالْفَجْرِ، وَلَيَالٍ عَشْرٍ
فوق العاده ارزشمندند، براي من و همه اهل ايمان بسيار مبارك گرداند!
ثانياً:حا
زيراحه روبه‌رو را براي شما فرستادم تا همراه با نكته غيبيِ يك سهو كوچك در جاي مناسب خود نوشته شود.
ثالثاً:احساس مي‌كنم "خلوصي" دچار دردسري شده است. نبايد نگران شود. شاگرن‌كه داله نور مورد نظارت و حمايت عنايت و رحمت (الهي) هستند. مادام كه مشقات دنيا موجب ثواب شده و مي‌گذرند، بايد در برابر مصايب صبر و شكر كرد و با متانت با آن‌ها روبه‌رو شد. هم او و هم شما در تمام دعاها و منافع معنوي من همراه‌ام هستيد.
اعيِ ا:رسالة النور به خودي خود تحت حمايت قرآن و محافظت رباني انتشار مي‌يابد. اين‌كه امام علي (رض) دو بار "سِرًّا‌، سِرًّا‌" مي‌گويد اشاره است به اين‌كه زير پرده، فيض و نورام هست؛ش‌تري مي‌دهد. اميدوارم برادراني چون شما در برابر رويدادهاي تكان دهنده زمانه ی هم‌چنان كه تاكنون بوده ی باز هم كاملاً مقاومت كنيد. اين جمله بايد يكي از اصول‌مان باشد:
‌مَنْ آمَنَ بِالْقَدَرِ اَمِنَ مِنَ الْكَدَرِ

* * *

— 21 —
برادران عزن بِه‌ن هم متقابلاً عيد را به شما تبريك مي‌گويم. از سلامتي‌ام پرسيده‌ايد... با وجود زمستان شديد اين‌جا، سرماي بيش از حد اتاق‌ام، تأثير سه غربت حزين، فشار ناشي از سه بيماري عصبي، تنهايي و دوري از همه وتم تا غيرقابل تحملي كه با آن‌ها مواجه هستم، پروردگار را بي‌نهايت شكر مي‌گويم كه ايمان را كه درمان قدسي هر درد‌ي‌ست و علاج راضي بودن به قضا را ی از ايمان بالقدر ی به مددم فرسا به اموجب شد در صبري كامل شكر بگويم.

* * *

برادران عزيز، صديق و مخلص‌ام!پروردگار مهربان را بي‌نهايت شكر كه كساني چون شما را صاحب و ناشر و حافظ رسالة النور آفريد؛ و بار سنگيني را كه بر دوش ضعيف بيچارهي عاجزي چون من است بسيار سبك كن در ابرادران من!اين بار در سه نامه‌ي متعلق به شما به يك‌باره نُه برادر ارزشمند را مانند سه خلوصي، سه صبري و سه حقي مشاهده كردم. در زندان، از اخوت و طلبگي جدسرهاي يقي "حقي" ی كه به جاي پدر عبدالرحمان لباس‌هاي مرا وصله پينه مي‌كرد ی مطلع شدم و دانستم كه در طلبگي بيش از آن‌چه تصور مي‌كردم پيشرفت كرده است. بسيار خوشحال شدم.
برادر صبري!به قيود سنگيني كه مرا در محاصره دارند و به بند عف ايماند اهميتي نمي‌دهي. اين در حالي‌ست كه اهل دنياي متوهم در اين جا بسيار سرگرم من‌اند و با من كار دارند. حتي ... حتي ... حتي ... بگذريم.
براساس حسن ظم شايسل شدن مقام و منزلت براي من، آن هم هزار بار بيش از آن‌چه استحقاق‌اش را دارم فقط در صورتي پذيرفتني‌ست كه به نام رساله نور، به جهت خدمت آن و و سهلادُر و گهرهاي قرآني باشد؛ وگرنه به اعتبار شخص‌ام ی كه هيچ اندر هيچ است ی حق قبول چنين اموري را ندارم. رساله آيت الكبراي نگاشته
— 22 —
شده توسط "حافظ توفيق" را هرگاه مناسب ديديد ارسال كنيد. او با قلم درخشان و فعال‌اش در رسالة النور و در خاْإِسْلي ما موقعيت بسيار مهمي دارد. چشمان من كه نُه سال مسرورانه با كتابت‌هايش مأنوس بوده است با حسرت منتظر ديدن آن نوشته‌هاست.
برادران ارزشمندم، كساني چون خلوصي و حقي!طبق گفته حقي، نامه‌هاي صبري عيناً به جاي آن‌ها پذيرفته شده است؛ بدوز حلم مخابره با خلوصي قطع نشده و ادامه دارد. بي‌نهايت سپاس و حمد و ثنا كه رسالة النور رفته رفته موفقيت‌هاي ايماني درخشان و فوق العاده‌يي به‌دست آوردهد. اين اثر ان شاء الله خود به خود در قلب هر كس كه آن را مي‌بيند رسوخ مي‌كند و معاندان را به سكوت وا مي‌دارد. تحت پوشش محافظتي غيبي، معاندانو چند اشتباه انداخته و چشمان نابينايشان آن را نمي‌بيند، و ردي از آن نمي‌يابند اما شاهد فعاليت‌هاي درخشان‌اش مي‌باشند. در اين موقعيت بايد بسيار زياد احتياط كرد.
ى هم‌چ
برادران عزيز، صديق و ارزشمندم؛ و دوستان فعال، جدي و متينام در‌خدمت قرآني!نامه شما را كه موجب كرامت و عنايت و سرور جديدي شد دريافت كردم. اين نامه،گر شما و عنايت الهي را درباره رسالة النور نشان داد؛ به اين صورت كه:
چهار پنج روز پيش طي بازرسي شديدي اقامتگاهم را تفتيش نموده، و با اين‌كه همه جا را وارسي كردند به حفظ الهي نتوانستند چيزي بيابند كه موجاين منو اندوه ما شود. البته شش هفت رساله مانند "ميانه‌روي، بيماران، و استعاذه" را بي‌ضرر يافتند. سپس مواردي مانند نامه‌ي خسرو در مسأله‌ي اذان را در مخالفت كامل ين شهبل مصادره، بي‌كم و كاست برگرداندند. من در پي آن رويداد نگران شما شدم؛ خواستم هنگام بازگشت از كوهستان از عبدالمجيد، صبري،
— 23 —
خسرو و حافظ علي بپرسم آيا به شما هم تعرضي صورت گرفته يا نه؟ با زبان فرياد كشيدم و آمدم. ناگهان امين در را باآمين..و نامه‌هاي مبارك هر چهار نفرتان را به من داد. هر دوي ما اين اكرام الهي و كرامت حفظيه‌يي را كه در تفتيش و بازرسي با آن مواجه شديم، هم‌زمان موافق و متناسب با عنايت ربانيه‌يي ديديم كه در استدعاي خسرو و نتيجه‌ غير منتظره‌اش واقع شده بود. گفتيم:براين ة النور هميشه از عنايت الهي برخوردار است". و شكر كرديم.
برادران عزيزم!تأليف باقيمانده فهرست به شما سپرده شده بود. خوب است با تقسيم كار بين خويش انجام‌اش د ارجمن ما شاء الله و بارك الله به تلاش عالي قلم‌هايتان كه به موازات تداومشان افزايش هم مي‌يابند، مخصوصاً كثرت ناگهاني آن‌ها در روستاي صاو ...
هزار بارك الله به حاجي حافظ و روستايش؛ ما را فوق العاده خوشعثمان د. نيز نوشته‌هاي با توافق خسرو به ويژه نسخه معجزات احمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام كه آن را با تزيين كار كرده است؛ هم‌چنين رساله‌هايي كه علي‌هاي كوچك و بزرگ كتابت كرده‌اند در اين‌جا دلنشين بوده و فتوحات چشمگيري داشته‌‌اند. آن قلم‌هاي ارزشمند تقديرء الله فتوحات بيش‌تري خواهند داشت و ما شاهد آن خواهيم بود.

* * *

— 24 —
برادران عزيز، ارجمند، صادق و ثابت قدم‌ام!
اين‌كه فهرست را براساس تقسيم كار به شخص معنوي هيأت متساندتان سپرده‌ايد كار پسنديده‌يي‌ست. استادي تمام و كمال و صد و س يافته‌ايد. آن استاد معنوي بسيار بالاتر از اين برادر عاجزتان است و ديگر نيازي به من باقي نمي‌گذارد.
برادر صبري!آن‌چه در رؤيا ديده‌يي مبارك و معنادار است. ان شاء الله ر فراون را تعبير مي‌كند.
برادران من! به‌خاطر شما و با نگراني از موضوع سربازي‌تان، متوجه حوادث زمان شدم؛ بر قلب‌ام چنين خطور كرد: تمدن اروپاوده، وبر مبناي منفي بنا شده و چون قارون
إِنَّما أُوتِيتُهُ عَلى عِلْمٍ
(قصص:‌٧٨)
مي‌گويد و (دستاوردهايش) را احسان الهي ندانسته، شكر نمي‌كند و با فكر ماديگرايي گرفتار شرك شده و انسي اش بر حسنات آن غالب است، چنان سيلي آسماني‌اي خورد كه محصول پيشرفت‌هاي صدها ساله‌اش را سوزاند و ويران كرد و به آتش كشيد. دولت‌هاي ستمگر اروپا در مقابل ظلم‌هايشان و به خاطر خيانتي كه به‌واسطه معاهده "سور"اي برا عالم اسلام و مركز خلافت روا داشتند چنان سيلي شكستي خوردند كه در دنيا هموارد جهنمي شده و نمي‌توانند از آن بيرون آيند، و در عذاب غوطه‌ورند.
آري، اين مغلوبيت مانند زمين لو اعترازات اهانت است. حكم قطعي بسياري از اشخاص در اين‌جا اين است كه استان‌هاي اسپارتا و كاستامونو به عنوان دو مركز انتشار رسالة النور نسبت به ساير شهرها از آفات سماوي در امان بوده‌اند و سبب آن ايمان تحقيقي و قدرت نتشار ي‌ست كه رسالة النور به ديگران اعطا مي‌كند. زيرا چنين آفاتي نتيجه خطاهايي‌ست كه از ضعف ايمان نشأت مي‌گيرد؛ هم‌چنان كه براساس حديث، صدقه دفع بلا مي‌كند قدرت ايمان نيق حقيق به درجه و مرتبه‌اش با آفات مقابله مي‌نمايد.

* * *

— 25 —
برادران عزيز و صديق و صادق و فداكار و وفادارم!
هديه معنوي و نوراني اين بار شما در نظر من سبوي آب كوثري بود كه ارتا، تُ الفردوس و عالم بقا به ما اهدا و موجب فراخي و بساطت روح‌ام شد. همه حواس‌ام با شادي و سرور به شكر گزاري پرداختند. آرزو دارم براي شما نامه مفصلي بنويسم اهم‌چنان و حال‌ام مساعد و موافق نيست، لذا مجبور شدم خلاصه كنم. اما به صاحبان خاص آن هدايا بايد ما شاء الله، بارك الله، وَفَّقَكُم الله و أَسْعَدَكُم الله بگويم!
ارتبايژه به گذشته رفتم و در مدرسه مكتوب "بيست و هفتم" با برادراني كه در حسرت و شوق ديدارشان بودم دوباره ديدار كردم و مكرراً با تك تك آن‌ها جداگانه ديدار مي‌كنم.
عبارت وَإِنْ كُنْتُمْ مَرا احساكه مقدمه نخست آيه سي و يكم است با مقام جفري‌اش ی كه هزار و پانصد و اندي‌ست ی اشاره دارد كه بخش بزرگي از امراض معنوي را كه توسط گمراهان رواج مي‌يابد مي‌توان با علاج‌هاي قرآني رسالة النور از بين برد. همچنين اشاره مي‌كند شناختسفانه اگر دويست سال هم از عمر دنيا باقي مانده باشد يك فرقه ضاله به كارهايش ادامه خواهد داد.
در معناي اشاري جمله فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً در نقطه اول اماره دوم، حرف "س" تحت حرف "ص" قرار دارد و "ص" ديده مي‌شود. اين دو سجهنم گد:
سبب اول:سعيد بايد درست مانند خاك، محو شود و ترك انانيت كند و تواضع مطلق داشته باشد. اين شرط است تا اين‌كه رسالة النور را آلوده نكند و تأثيرش را از بين نبرد.
سبب دوم:از آن‌جا كه فرو رفتن وانند لاق و طاعون معنويِ كنوني از انديشه ترقي سرچشمه مي‌گيرد با نشان دادن خطاي آنان اشاره دارد كهصعود و پيشرفت براي مسلمانان فقط در گرو اسلام و مؤمن بودن است.

* * *

— 26 —
برادران‌ام!اين روزها دو مسأله به من تذكر داده شده بودكي از آن‌ها مربوط به طلبه‌هاي رسالة النور است و ديگري مربوط به خودم. بنا بر اهميت موضوع، آن‌ها را به شرح زير مي‌نويسم:
مسأله نخست:طي اشارات موجود در دو سه آيه از شعاع اول نشان داده شد كه براساس مژده‌يي قدسي و بشارتي دارد.طلبه‌هاي صادق رسالة النور با ايمان وارد قبر مي‌شوند و اهل بهشت خواهند بود؛ اما من منتظر دليلي بودم كه به اين مسأله بسيار بزرگ و اشارهي واقعاً ارزشمند قدرت كامل دهد. خيلي انتظار كشيدم، لِلّه الحمد كه دو اماره زيراز كسين بر قلب‌ام خطور كرد:
اماره اول:اهیل كشیف و تحقيق حیكم كیرده‌اند كه ايیمان تحقيقي هر چه از علم اليقين به حق اليقين نزديك شود ديگر سلبايد شهد شد و گفته‌اند: "شيطان در سكرات موت با وسوسه‌هايش صرفاً مي‌تواند شبهاتي براي عقل ايجاد كند و فرد را دچار شك و ترديد نمايد". چنين ايمان تحقيقي فقط در عقل متوقف نمي‌شود بلكه به قلب و تاد و سرّ و لطايف ديگر هم سرايت مي‌كند و ريشه مي‌دواند؛ طوري كه دست شيطان به آن جاها نمي‌رسد. ايمان اين قبيل افراد مصون از زوال مي‌شود. يكي از راه‌هايي كه وسيم؛ زينل به ايمان تحقيقي مذكور مي‌شود رسيدن به حقيقت به‌واسطه ولايت كامله و كشف و شهود است. اين روش ويژه اخص الخواص بوده و ايمان شهودي‌ست.
راه دوم:تصديق حقايق ايماني‌ست در جهت ر كدامبالغيب با فيض سرّ وحي؛ كه با امتزاج عقل و قلب با قدرتي در مرتبه حق اليقين و علم اليقيني در درجه ضرورت و بیداهت به طرز برهیاني و قیرآني صورتن معجزرد.طلبه‌هاي خیاص رسیالة‌ النور مي‌بينند كه اين راه دوم اساس و خمير مايه و بنيان و روح و حقيقت رسیالة‌ النور است. ديگران نيز اگر منصفانه بنگرند خواهند ديد كه رسیالة‌ النور نشان مي‌دهد راه‌هاي مخالف حقايق اين دريغير ممكن و محال و ممتنع‌اند.
— 27 —
اماره دوم:شاگردان رسالة‌ النور براي عاقبت به خيري خويش و كسب ايمان كامل دعاهاي مقبول و صميمانه فراواني به جا مي‌آورند، همچنين از طرف اشخاص ديگر نيز بدين منظور دعاهاي فراواني صوراز اشترد؛ لذا عقل نمي‌تواند اجازه دهد گفته شود هيچ ‌يك از آن‌ها مستجاب نمي‌شود.
از جمله:يكي از خادمان و شاگردان رسالة‌ النور در بيست و چهار ساعت صدبار براي حُسن عاقبت و سعادت ابدي طلبه‌هاي رساله نور دعا مي‌كنچ تأوي بين اين دعاها دست كمبيست سي مرتبه در بهترين شرايط اجابت دعا براي سلامت ايمان، حسن عاقبت مخصوص آنان و اين‌كه با ايمان وارد قبر شوند دعا مي‌كند.
همچنين طلبه‌هايرسالة‌ النوردر اين زمان كه ايمان از هر جهت مكنندگامه فراوان قرار گرفته است براي سلامت ايمان هم با زبان صميمي و معصوم خويش دعا مي‌كنند و مجموعه اين دعاها چنان قدرتي ايجاد مي‌كند كه رحمت و حكمت اجازه رد آن را نمي‌دهند.
به فرض اگر همه دعاها رد شوند و فقط يك دعا مستجاب گردد باز هم براي اين‌كه و به مم آن‌ها با سلامت ايمان وارد قبر شوند كافي‌ست، زيرا هر دعايي ناظر بر عموم مي‌باشد.
مسأله دوم:در "رساله سنوحات" كه بيست سال پيش منتشر شده، آمده است كه در رؤيايي صادقه، افراد يك مجلس روحاني كه نزد شم سرنوشت جهان اسلام مشورت مي‌كرده‌اند از سعيد قديمي به حساب عصر كنوني سؤالي مي‌كنند. بخشي از پاسخ داده شده به آن سؤال هم اينك تظاهر يافته است.مجلس معنوي مذكور در اين‌كن مي‌پرسد: "در جنگي كه به شكست آلمان منجر شد حكمت مغلوب شدن دولت عثماني چه بود؟"
سعيد قديمي در پاسخ مي‌گويد:"‌اگر ما غالب مي‌شديم بايد بسياري از مقدسات‌مان را به خاطر تمدن فدا مي‌كرديم (هم‌چنان كه هفت سال بعد چ بيست ) و حكومت بر پا شده در آناتولي به نام تمدن به راحتي عالم اسلام مخصوصاً مكان‌هاي مباركي چون حرمين شريفين را به اجبار شامل مي‌شد و آن‌ها را در بر سه گري‌گرفت. عنايت الهي بود كه براي محافظت از اماكن مقدسه، تقدير، شكست ما را فتوا داد".
درست بيست سال بعد از اين پاسخ، باز هم شبي از طرف من سؤال شد: "در حالي كه مي‌شد ه بر ا ماند و سرزمين‌هاي از دست رفته را باز پس گرفت، مصر و هند را نير نجات داد و با خود متحد كرد و پيروزي بزرگي از نظر سياست دنيا به‌دست آورد چرا با طرفداري از دشمني مشكل‌سا كاه رفايده و مشكوك (انگلستان) به صورت مضاعف راهي زيان‌بار ترجيح داده شد. چرا اين مطلب از ذهن مردماني باهوش و نابغه پنهان ماند؟ حكمت مطلب چه بود؟"
سردمدا پيش‌ رو از جانبي معنوي آمد، به من گفته شد: "پاسخي كه تو بيست سال پيش به آن سؤال معنوي دادي جواب همين سؤال هم هست، يعني اگر طرف پيروز انتخاب مي‌شد، باز هم بهفسار پدنيت بي‌ميم
دنيت، توحش .م.
اين رژيم، بدون مانع عالم اسلام و اماكن متبركه را در بر مي‌گرفت و آنجا حكمفرما ميشد. براي سلامت سيصد ميليون مسلمان بود كه اين خطاي آشكار ركه نتيند و چون نابينايان حركت كردند".

* * *

— 28 —
مد خطاب قرار داده و معاندترين فيلسوفان را نيز مجبور به تسليم مي‌نمايد.
رساله نور مجموعه‌‌يي نوراني‌ست كه صد و سي اثر را در بر مي‌گيرد، و در قالب رساله‌هاي كوچك و بزرگ به نيازهاي زمانه پاسخ كامل مي‌دهد؛ اين اثر عقل و دل رل نيابن كرده و در قرن بيستم تفسير معنوي قرآن كريم است نه تفسير لفظي.
— 29 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ ٭ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ
برادران عزيز، صديق و ارجمندم!
عيديِ معنوي شما عيد را بر من چنان مباركو اعضاه اگر هزار دلتنگي و غصه هم داشتم همه را از بين مي‌برد. هزار بارك الله به شما. صداقتي چنين با اخلاص، اخوتي چنين لوجه الله و تعاوني چنين في سبيل الله آن هم در زمانهيي چنين، فقط و فقط در صديقيني كه نيستممت عالي‌اند يافت مي‌شود. حمد و شكر بي‌پايان خالق ذوالجلال را كه چون شماهايي را خادم قرآن حكيم و شاگرد رساله نور قرار داد.
برادر خسرو!قسم اعظم مكتوبات و مهم‌تر از آن جزء‌هاي ابتدايي حوالي دلنشين و زيباي قرآن را كتابت نموده به نام همه‌ي برادران و به عنوان تبريك عيد به من اهدا كرده‌ايد؛ اين براي من حكم هزار تبريك را داشت. هزار بارك الله به شما.
برادرم كوچك علي!هديه بزرن معجزي تو واقعاً مرا شگفت زده كرد و بسيار متحير شدم. نتوانستم دريابم كه آن نوشته‌هاي عالي كار علي بزرگ است يا كوچك علي. در هر حال احساس كردم براي من عبدالرحمان و لطفيِ جديدي زاده شده‌اند. ديدم ياور قهرماني در هيبتو سيستم حاحديث م بزرگ و شمشيري الماسين در دست دو مصطفاي ارجمند و مخلص براي فتح اين‌جا به ياري فرد عاجزي چون من مي‌شتابد. ما شاء الله! گويي كارخانه نوراني و عظيم حافظ علي بزرگ محل كوله اونو را هم در برگرفته و تبا قلمگويي از همان قلم و همان شيوه و همان اقتدار برخوردار هستي. جامه‌يي از مرصع با نقش و نگارهاي زيبا را به شايستگي بر قامت رساله نور پوشانده‌يي.

* * *

— 30 —
برادران عزيز و صديق‌ام!
با تبريك عيد و تقدير از خدمم و موعا براي موفقيت‌تان خالق رحيم را بي‌نهايت سپاس مي‌گويم كه برادران ثابت قدم و فداكاري چون شما را صاحب و ناشر رسالة النور قرار داد. من به شما كه فكر مي‌كنم روح‌ام انبساط مي‌يابد و قلب‌ام پر از شادي مي‌شود. لذا مردن و از دنيا رفتن مر جدي سوس من نخواهد بود. با وجود شما من گويي زنده هستم، لذا نگاهم به مرگ نگاه دوستانه‌يي مي‌شود و بدون اضطراب و نگراني زمان مرگ خود را انتظار مي‌كشم. خداوند تا ابد از شما راضي و خشنود باد! آمين، آمين، آم غلبه برادران‌ام!حكايت لطيفي برايتان بگويم:
زماني فردي در بارلا در جعبه‌يي چوبي شيريني گردويي براي من فرستاده بود. از آن يك كيلو و نيم شيريني ی كه البته من هم عوض آن را دادم ی روزي شش سابعدم مي‌خوردم و گاه همان مقدار يا بيش‌تر به عنوان تبرّك به ديگران مي‌دادم. احتمالاً صديق سليمان اين موضوع را به ياد مي‌آورد. شيريني مذكور بيش از يك ماه طول كشيد تا تمام شود. بايمار ن غالب بيگ حساب كرديم و مطمئن شديم آن شيريني پنج شش برابر بركت يافته و زيادتر شده بود. من در آن موقع گفتم: "فردي كه شيريني را آورد از اخلاص و بركت مهمي برخوردار بوده است". اينك نيز به ياد مي‌آورم و حدس مي‌زنم كه فرد مذكور حاجي حافظ بوده است. رال اگربركت عجيب حالا برملا شده بود.
الْحَمْدُ لِلَّهِ هَذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّي
در ميان روستاي حافظ علي صاحب كارخانه نور و روستاي هيأت ارجمندان
هيأت ارجمندان: استاد اين نام را به كاتب (فيضيله نور كه اهل روستاي كوله انلو بودند اطلاق مي‌كردند. م.
روستاي "صاو" در دعا جايگاهي كسب كرده، و يك سال است به آبروي زندگان، اموات هم سهم مي‌برند.دان رسهمان‌طور كه بيش‌تر شاگردان رساله نور در اين خدمت نوعي كرامت و اكرام الهي را احساس مي‌كنند، اين برادر ناتوان‌تان نيز چون محتاج‌تر است انواع و اقسام
— 31 —
آن را احساسي مشخصد. اين روزها شاگرداني كه در اطرافم هستند سوگند ياد مي‌كنند و معترفند كه"ما تا وقتي در خدمت (رساله) نور فعاليت ميكنيم از نظر معيشت و آرامش قلبي، انبساط خاطرقرآن، ر را به شكل آشكاري احساس مي‌كنيم".من خود نيز اين حس را چنان ادراك مي‌كنم كه نفس و شيطان من هم در برابر آن بداهت، متحير مي‌شوند و سكوت مي‌كنند......
چشم دنيد كه بيش از يك سال است من در دعاهايم براي همسران و فرزندان و مادران شاگردان رسالة النور هم ی كه با رساله‌ها ارتباط دارند ی دعا مي‌كنم. يكي از دلايل اين امر اشخاصي هستند كه در جاهاي مختلف و در رأس آن‌ها "صبري" با خانواده خودشمه باجرگه رساله نور شده‌اند ...
عدالت الهي "مدنيت بي‌ميمِ" اهانت كننده به اسلام را چنان دچارعذاب معنوي كرده كه از مرتبه بدويت و توحش بسيار پايين‌تر آمده است. بمب‌هايي را بر آن‌ها مسلط كرده كه همود كه دس و وحشت و اضطراب و بحران بر سرشان مي‌ريزد و بدين وسيله اذواق صد سالهي مدنيت اروپا و انگليس و لذت ترقي و تسلط و حاكميت آن‌ها را از بين مي‌برد. در چنين دوره‌يي لازم‌تاني و مهم‌ترين و اولي‌ترين مسئوليت، نجات ايمان است، لذا آيات فَضْلًا كَبِيرًا (مائده: ٥٤) فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيه مَنْ يَشَاءُ ‌(احزاب: ٤٧) كه بشارت قرآني‌ست و ناظر بر اين زما تشكيلال جاري مي‌باشد به بشريت مژده مي‌دهد؛ مژده‌يي كه فتوحات ايماني و معنوي رسالة النور را به صورت بزرگ‌ترين پيروزي‌ها نشان مي‌دهد.آري، ايمان فرد، نور و مفتاح مُلكي باقي و ابدي به قدر دنياست.رسالة‌ُ النور شوق وكس كه ايمان‌اش در معرض خطر است سلطنت و فتوحاتي سودمندتر از سلطنت سراسر كره زمين مي‌دهد لذا شكي نيست كه يكي از مقصودهاي مستقيم بشارتهاي آيات مذكور در عصر حاضر است.خدمه و صاحبان كارخانه‌هاي "نور و گل" مانند دو چشم انسان‌اند؛ انسان در ظاهر دوا و ايارد اما بينايي اين دو چشم، واحد است. فردي كه اَحوَل است دوبين مي‌باشد. خدا را شكر كه دو جريان نوراني ياد شده همبستگي و اتحاد كاملي دارند.

* * *

— 32 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ ٭ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبّمت قرآحَمْدَهِ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ بِعَدَدِ دَقَائِقِ الْفِرَاقِ
برادران عزيز، ارجمند، صديق و صادق كه روح و جان‌ام هستيد!دليل آن‌كه به نامه بسيار مسرت بخش اخيرتان از طريققطبيت تا پاسخ ندادم اين بود كه در اينجا به ارتباطات من با مركز اسپارتا بسيار حساس‌اند؛ وانگهي راه ديگر نيز طوري‌ست كه تا به دست شما برسد مراكز متعدد رسالة النور هم بهره‌مند مي‌شوند.
برادر خسرو!در نامه اخيرم گفته بود كم‌ترده‌ي برادراني چون خسرو موجب شدند از بيش از يك سال گذشته تاكنون پدر و مادران همه طلبه‌ها را در دعاهايم ياد كنم. لطفاً برداشت نادرست نكنيد. من در آنت. در ده سال پيش تاكنون همشيره‌هاي آخرتي فراواني يافته‌ام كه مانند مادر تو به جمع شاگردان خاص رسالة النور پيوسته‌اند. معلوم مي‌شود آن‌ها موجب شده‌اند تا افراد تازهي ديگري نيز در اين دعاهاان استداشته باشند.
يكي دو مورد از كرامات بسيار زياد رسالة النور را كه در اين حوالي بروز يافته براي شما بيان مي‌كنم:
كرامت اول:طلبه جدي و سالمنديان با م خطيب محمد (رَحْمَةُ اللهِ عَلَيْهِ) رساله سیالمندان را كتابت مي‌كرد. به موضوع وفیات مرحوم عبدالرحمیان در اواخیر "اميد يازدهم" كه رسيد با قلماش "لا إِلده شدنلاَّ هُوَ" نوشت و عبارت "لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ" را با زبان نيز بيان كرد. آن‌گاه با خاتم حسن عاقبت، صفحه حيات خود را مُهر كرد و با درگذشت خويش بر اشاره بشارت قرآني ی كهطلبه‌هاي رسالشده اسر با ايمان وارد قبر مي‌شوند ی صحه گذاشت.(رَحْمَةُ اللهِ عَلَيْهِ رَحْمَةً وَاسِعَةً)
— 33 —
كرامت دوم:يكي از نسخه‌برداران در تصحيح فهرستي كه شما تأليف كرده‌ايد صفحه‌يي را ناقص رها كرده بود؛ به تحسين گفتم آن راي و آن. او هم شروع به كتابت كرد. حين نوشتن با قلمي تميز و مركبي كاملاً سياه به عنوان علامت مقبوليتِ جلد دوم فهرست كه شما نگاشته‌ايد، ناگهان آن مركب سياه، رنگ سرخ زيبايي به خود گرفت. اعتقاديداد عجيب را تا نيمي از صفحه با شگفتي نگاه مي‌كرديم كه ديديم مركب دوباره كاملاً سياه شد. نيمه ديگر صفحه با همان قلم و مركب، كاملاً سياه كتابت شد. زمان ديگري در بارلا در كوشكِ ميان باغ‌ها ارسال لي و مسعود و سليمان شاهد همان رويداد اما به شكل ديگري بوديم. توضيح‌اش چنين است:
من قدري از مركب سياهي را كه از آن خوشم نمي‌آمد روي زمين ريختم. ناگهان مقدار باجنگ‌انده آن تبديل به مركب سرخ رنگي شد كه خيلي دوست داشتم. اين موضوع كاتبان رسالة النور را به شوق آورد و نمونه‌ و بارقهاي از بروز سلسله كرامت‌ها را به ديدگانه در بان داد.

* * *

— 34 —
تذكر مهم به برادران اخروي‌ام
شامل دو ماده زير مي‌باشد:
ماده اول:مهم‌ترين وظيفه كسي كه منتسب به رساله نور است، نگارش آن، ياري رساندن در توزيع آن و نويساندن آن است. كزيرا ارساله نور را بنويسد، بنويساند و مطالعه كند "طلبه رساله نور" است و زير اين عنوان هميشه در هر بيست و چهار ساعت در دعاهاي خيري كه من مي‌كنم و در بهره‌هاي معنوي كه به دست مي‌آورم صد بار و گاه بيش‌تر سهيم مي‌شود؛ او هم‌چنين در دعا و منافع معنوي همراه بتنِ ديگر چون من، از برادران ارزشمند و طلبه‌هاي رساله نور سهيم مي‌گردد.
هم‌چنين، كتابت رساله نور از چهار وجه در حكم چهار نوع عبادت مقبول است؛ فرد با اين كار ايمان خود را تقويت حتي يو براي نجات ايمان ديگران تلاش مي‌كند، و بر اساس حديثي كه مي‌فرمايد "يك ساعت تفكر گاه ارزش يك سال عبادت را مي‌يابد" تفكر ايماني را به دست مي‌آورد و در اختيار ديگران قرار مي‌دهد، و سرانجام با كمك كردن به استاد خود ی كه در وضعدعا خوار سختي‌ست و دست‌خط خوبي هم ندارد ی در حسناتش شريك مي‌شود. كاتب رساله نور فوايد بي‌شماري از اين قبيل را تحصيل مي‌نمايد. من قسم مي‌خورم و اطمينان مي‌دهم كسي كه رساله كوچكي ي، پيوهانه براي خويش كتابت كند مانند اين است كه هديه بزرگي به من داده است. هر صفحه آن كتابت به اندازه يك اوقه مقياس قديمي وزن به ميزان ١٢٨٢ گرم.م. شيريني مرا راضي مي‌كند.
ماده دوم:متأسفانه دشمنان بي‌ايمان و امان انسي و جندهند.
له نور چون قادر به مقابله با قلعه‌هاي محكم فولادي و حجت‌هاي قويِ چون شمشيرِ الماسين اين رساله نيستند با دسايس مخفي و بسيار پنهان، شيطان‌وار به كاتبان كه محمنور حمله كرده، تا شوق و انگيزه آن‌ها را از بين ببرند و آن‌ها را دچار سستي و فتور و
— 35 —
از نوشتن منصرف كنند و به اين صورت به آن‌ها ضربه مي‌زنند. در اين‌جا مخ نيز منياز فراوان و كاتبان بسيار اندك‌اند، دشمنان بسيار دقيقاًند و به دليل عدم مقاومت برخي از طلاب، مردم اين‌جا را تا حدودي از رساله‌هاي نور محروم مي‌كنند.
كسي كه بخواهد عنوي مب حقيقت با من ديدار و صحبت كند، هر كدام از رساله‌ها را كه بخواند، نه با من كه با استادش ی كه خادم قرآن است ی ديدار و گفتگو كرده است؛ افقت داواند با ذوق و شوق از حقايق ايماني درس بگيرد.

* * *

پس از اخطاري معنوي يكي دو مسأله‌ي ظريف را براي شما مي‌نويسم:
مسأله اول:در ماه رمضان گذاله نواي سلامتي و نجات اهل سنت بسيار فراوان دعا شد. اما اينك قبول آشكار آن‌ها ديده نمي‌شود. در اين‌باره دو دليل خصوصي به من يادآوري شد:
دليل نخست:از ويیشانه‌يي عجيب عصیر حاضیر است. يعني با آن‌كه مي‌داند الماس، الماس است اما تكه شيشه را به آن ترجيح مي‌دهد. مسلمانان اين دوره فوق العاده ساده دل‌اند و جانيان ترسناك را بزرگوارانه مي‌بخشند. اگر آرا مورز كسي كه مرتكب هزاران سيئه مي‌شود و حقوق مادي و معنوي هزاران نفر از بندگان خدا را از بين مي‌برند فقط يك خوبي ببينند به نوعي طرفدارش مي‌شوند.
به اين ترتيب اهل ضلالت و طغيان كه شمارشان خيلي كم است با طرفداران ساده دل‌شان اكثريت را و صرا داده و با تقدير الهي به ادامه و تشديد مصيبت عامه كه مترتب بر خطاي اكثريت است فتوا مي‌دهند؛ و مي‌گويند ما مستحق چنين چيزي هستيم.
آري، درصورتي كه في همينالماس آشنايي داشته باشد (مانند آخرت و ايمان) فقط در صورت ضرورت قطعي، رخصت شرعي وجود دارد كه شيشه را (مانند دنيا و مال) بر آن ترجيح دهد؛ و‌گرنه نمي‌توان به دليل اندك نيازي يا بر اثر هوس و نور مع يا ترسي مختصر، شيشه (دنيا) را بر الماس (آخرت) ترجيح داد. اين جهالتي ابلهانه و خسران و خسارت است و فرد را مستحق سيلي مي‌كند. صرفاً وقتي مي‌توان‌ بزرگوارانه عفو كرد كه جنايت درباره خود فرد صوراو بپره باشد. او مي‌تواند از حق خود چشم پوشي كند؛ وگرنه كسي حق ندارد جانياني را كه حقوق ديگران را زيرپا گذاشته‌اند عفو كند و ببخشد؛ اين مشاركت در ظلم است.
دليل دوم:چون اجازه نوشتن داده نشده، نوشته نشد.
مسأله دوم:برادران‌ام!
درستيو در زبقت تأويل روايات مربوط به رويدادهاي آخر الزمان آشكار شد اما به قصد بيان اين راز و حكمت كه اهل علم و ايمان به چه دليل رويدادهاي مذكور را نمي‌دانند و نمي‌بينند در زندان اسكي شهير شروع به نوشتن كردم. يكي دو صفحه نوشتم، پرده فرو افتاد و باقذرات واند.
در اين پنج سال، پنج شش مرتبه متوجه همان مسأله بوده‌ام اما هيچ گاه موفق نشده‌ام. ليكن به من هشدار داده شد حادثه‌يي از جزئيات آن مسأله را كه مرتبط با خودم است بيان كنم.
در آغاز دوره آزادي، بسيار پيش‌تر از (ظهور) رساله نور با ا مي‌گياعتقادي نيرومند، براي از بين بردن يأس و نااميدي اهل ايمان مكرراً مژده مي‌دادم: "در آينده نوري هست؛ نوري مي‌بينم". حتي پيش از دوره آزادي هم به طلبه‌هايم بشارت مي‌دادم؛ هم‌چنان كه مرحوم عبدالرحمان در تماند. حيات‌ام نگاشته است، در رساله‌هايي مانند سنوحات نيز گفته‌ام "من نوري مي‌بينم". و به اين ترتيب در برابر رويدادهاي دهشتناك با اميد مذكور مقاومت و ايستادگي مي‌كردم. من هم مانند هر كس ديگري نوري را كه گفتم در عالم سياست و حيان بازگاعي اسلام و در دايره‌يي فراخ تصور مي‌كردم. اين در حالي بود كه حوادث عالم تا حدودي مرا در آن خبرها و بشارت‌هاي غيبي تكذيب مي‌كرد و اميدم را از بين مي‌برد.
— 36 —
طاين تعريف‌ها حق من نيست. گفتم: "با وجود تذكرهاي فراواني كه داده بودم برادران حق‌پرست من از افراطي كه در حُسن ظن‌شان دارند و به آن ادامه هم مي‌دهند چه سودي مي‌برند؟" بر قلب‌اييري در داده شد: "آن‌ها، اهالي شهرشان و اهالي اسپارتا و حوالي‌اش، يُمن و بركت حسن ظن‌شان را در مرتبه بيش‌ترين حُسن ظن‌ها ديده‌اند لذا در اقتدا به اهل ولايتي چون "اط با خالديِ بش قضالي" و "توپال شُكري" افراط نكرده‌اند چون شاهد حقيقتي بوده‌اند. اما هم‌چنان كه مكاشفه نيازمند تأويل است و خواب را بايد تعبير كرد، و از احكام خاص در صارد و ميم، ممكن است برداشت اشتباه شود؛ آن‌ها نيز فايده شخصيت معنوي رساله نور براي خودشان و شهرشان را ديده‌اند پس به توصيف برادري مي‌پردازند كه يكي از نمايندگان آن شخصيت معنوي‌ست و او را استاد مي‌نامند؛ بناود كه به واقعه‌يي در يك شهر با نظر كلي و عام مي‌نگرند و آن را تعميم داده و به صورت حُسن ظني بيش از حد بروز مي‌دهند".
مسأله پنجم:به خاطر آمد كه رساله نور اجزاي فراوان دارد. با اين‌كه همه نيازمند آن‌اند اما نمي‌توانند كليت آن را به دست آورند. در پيرويحظه مجموعه"حجة الله البالغه"به عنوان پاسخ به يادم آمد.
آري، مجموعه‌هاي متعددي از رساله نور ميتوان استخراج نمود كه هر يك از آن‌ها رساله نوري كوچك اما توانمندند و ميتوانند به دست هر نيازمندي برسند. به همين مناسبمشاهدهمايم گفتار بيست و پنجم فكر كردم. در حال حاضر چهار پنج نسخه از آن نزد من است اما بدون ضمائم‌اند. ضميمه نسخه‌يي كه هيأت خجستگان اين بار از فهرست رموزات ثمیانيه فرستاده‌انلّهُ‌ ناقصي‌ست؛
— 37 —
در يك لحظه هشداري غيبي بر قلب‌ام خطور كرد و اعتقادي يقيني نصيلص‌تر مود، به من گفته شد: "از گذشته با علاقه و توجهي جدي بارها بشارت داده‌يي كهنوري هست؛ نوري خواهيم ديد؛مهم‌ترين تأويل و تفسير و تعبير اين مطه نكنناره شما، و حتي از جهت ايمان درباره عالم اسلام، رساله نور است. اين نور است كه تو را به‌شدت به خود مشغول كرده بود. همين نور است كه در گذشته، آن را در دايره‌يي وسيع تخيل و گمان مي‌كردت مصطف را كه مقدمه و بشارتي‌ براي حالات و اوضاع احتمالاً ديندارانه و سعادتمندانه در عالم سياست بود يعني اين نور معجّل را سعادت مؤجل تصور كردي؛ لذا در گذشته از طريق سياست را في آن بودي.
آري، سي سال پيش، با حسي قبل از وقوع موضوع را احساس كردي. اما هم‌چنان كه اگر از پشت پرده‌ي سرخ رنگي به مكاني سياه نگاه كنند آن را سرخ خواهند ديد تو هم درست ديدي، ليكن غلط تطبيق كردي. گيرايي سياست تو را فريد شده * * *
— 38 —
بِاسْمِه ٭ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ بِعَدَدِ عَاشِرَاتِ دَقَائِقِ عُمْرِكُمْ فِى الداين روا وَالآخِرَةِ آمينَ
برادران عزيز و صديق‌ام! دوستان مقتدر و نيرومند خدمت قرآني!
هديه معنوي اين‌بار شما با قلم‌تان كه فوق انتظارم بود ثابت كرد كه به جاي سعيدي سالمند و ضعيف و ناتوان، سعيدهاي جوان و قوي و مقتدر فراواني در بين شما هست.همام‌چنان همان بيان، همان ايمان ...حمد و ثناي بي‌پايان كه پروردگار مهربان شما را حامي و ناشر و صاحب و شاگرد رسالة النور قرار داد. خداوند هم‌زمان با مشكلات بسيار زياد، ما را در ارائه خدمات قدسي موفق داشته است. با اي انتشاسيار مشتاق گفتگو با شما هستم اما چون زمين و زمان با گفتار مفصل‌مان موافق نيستند خلاصه كرده با روح و جان‌ام به تك تك شما هزاران درود مي‌فرستم و ما شاء الله و بارك الله مي‌گويم.
برادرتان كه در شهور ثلو نامهاركه فراوان محتاج دعاهاي‌تان است
سعيد نورسي

* * *

— 39 —
حديث مهمي كه از آخر الزمان خبر مي‌دهد:
لاَ تَزَالُ طَائِفَةٌ مِنْ اُمَّتِى ظَاهِرِينَ عَلَى الْحَقِّ حَتّى يَاْتِىَ اللّهُ بِاَمْرِهِ
ساعت دو در دهمين روز ماه مبارك ر‌كه هزدر يك لحظه اين حديث شريف به خاطرم رسيد. ممكن است بدان دليل هشدار داده شده باشد كه به تداوم گروه شاگردان رساله نور فكر مي‌كردم.
در لاَ تَزَالُ طَائِفَةٌ مِنْ اُمَّتِى تشديد را حساب مي‌كنيم اما تنوين به حساب نمي‌آيد، لذا مقامبه كسباين فقره "هزار و پانصد و چهل و دو" مي‌شود و به نهايتِ ادامه و تداوم‌اش اشاره دارد.
‌لاَ يَعْلَمُ الْغَيْبَ اِلاَّ اللّهُ‌
در ظَاهِرِينَ‌‌ عَورد هجالْحَقِّ تشديد را به حساب مي‌آوريم و به اين ترتيب مقام جفري اين فقره مي‌شود "هزار و پانصد و شش"؛ لذا با بياني قريب به رمز اشاره مي‌شود كه "جماعت رساله نور"تا اين تاريخ ظاهر و آشكار و بلكه پيروزمندانه تدْمَةُ اهد داشت و تا سال چهل و دو نيز در خفا و با مغلوبيت به وظيفه‌ي روشنگري خود ادامه مي‌دهد.
‌وَ الْعِلْمُ عِنْدَ اللّهِ ٭ لاَ يَعْلَمُ الْغَيْبَ اِلاَّ ال كمال
در حَتّى يَاْتِىَ اللّهُ بِاَمْرِهِ تشديد را حساب مي‌كنيم و به اين ترتيب مقام جفري اين عبارت مي‌شود "هزار و پانصد و چهل و پنج"؛ و اشاره دارد كه قيامت براي كافر بر پا خواهد شد.ن ترتي يَعْلَمُ الْغَيْبَ اِلاَّ اللّهُ‌
جاي تأمل و شگفتي‌ست كه هر سه عبارت مذكور بالاتفاق تاريخ "هزار و پانصد" را نشان مي‌دهند؛ و به صورت كاملاً معنادار، معقیول و حكيمانه‌يي با زمانهاي سه انقلاب بزرگ در سال‌هاي "هزظ آن، انصد و شش، هزار و پانصد و چهل و دو، و هزار و پانصد و چهل و پنج" تطابق و هم‌خواني دارد.
هر چند اين اشارات نوعي توافق و هم‌خواني‌اند و آن‌ها را نمي‌توان دليل و حجت دانست و درست است كه استحكامي ندارند، اما چون در اين‌باره در يك لحظه به مود دار و هشدار داده شد موجب يقين من مي‌شود. آري، هيچ كس بر
— 40 —
زمان قطعي قيامت واقف نيست اما به‌واسطه چنين اشاراتي مي‌توان به نتيجه رسيد و احتمالي قوي به‌دست آورد.
نكته زير ناگهاني و در يك لحظه بر م آن، حم شد:
عبارت الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ در سوره فاتحه كه گروه بزرگ "اصحاب صراط مستقيم" را مي‌شناساند، اگر بدون تشديد در نظر گرفته شود، مقام عددي‌اش "هزار و پانصد و شش يا هفت" مي‌شعا تصوتطابق و تناسب كاملي با مقام و معناي عبارت ظَاهِرِينَ عَلَى الْحَقِّ دارد؛ اما اگر تشديد در اين عبارت محاسبه شود با فقره لاَ تَزَالُ طَائِفَةٌ مِنْ اُمَّتِى به رغم سه فرق معنادار، موافقت كامل و مطابقت معنايي خواهد در پيلذا اشاره‌ي حديث مذكور را تأييد كرده و آن را به مرتبه رمز در مي‌آورد؛ پس كلمه‌ي صِرَاطٌ المُستَقِيمَ در آيات متعدد قرآن، با معنايي رمزي، به لحاظ معنا و براساس علم جفر بر ر رسالهلنور اشاره دارد، و نتيجه اين‌كه با اشیاره‌يي قريب به رمیز، مي‌فرمیايدطايفهي شاگردان رسالة النور در آخر الزمان،در انتهاي آن طايفه كبراي اعظم، حزبي مقبول خواهد بود.
‌اَلْعِلْمُ عِنْدَ اللّهِ ٭ لاَ يَعْلَمُ ند، بهْبَ اِلاَّ اللّهُ‌

* * *

برادران عزيزم!در اين ساعت حين مطالعه قرآن سرگرم تفكر در آيه‌يي از سوره ابراهيم بودم كه پيوند قابل توجهي با رساله نور دارد. امين نامه‌يي را آورد كه قرار بود براي شما ‌هاي وكند. وقت تنگ بود و از درياي بيكران اين آيه فقط قطره‌يي توانست وارد همين قطعه شود. آن را ظرف چند دقيقه نوشتيم؛ فرصت نكرديم، ببخشيد.

* * *

— 41 —
بِاسْمِه ٭ تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالأَرْضُ وَمَنْ فِيهِنَّ وَإِنْ مِنْ شَيْءرامات يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ بِعَدَدِ عَاشِرَاتِ دَقَائِقِ اَيَّامِ الْفِرَاقِ
برادران عزيز، صديق، وفادار و ثابت قدم‌ام!
حضرت حق را صدها هزار بار حمد و سپاس كه اشخاصي چون شما صادقدق و مو فعال را حول رساله نور گرد آورده و بدان دل‌بسته كرد؛ و قلم‌هاي نوراني و قدرتمند شما را در مسير خدمت به ايمان و قرآن به كار مي‌بَرَد.
برادران‌م!آن‌چه ايني را
#رستاديد مرا چنان خرسند و مديون‌تان كرد كه احساس كردم هر صفحه از موارد ارسالي به منزله ارمغاني گران‌بها و نامه‌يي زيبا و دلنشين است. آن‌چه خويش ه بوديد غم‌ها و غصه‌هايم را از بين برد و قلب‌ام را مملو از شادي و سرور كرد. حضرت ارحم الراحمين به عدد حروف مطالب ارسالي رحمت‌تان كند و از شما راضي و خرسند باشد.
برادرم حافظ علي!يك بار زماني كه در بارلا شب جمعه‌يي دعا مي‌كردم صدايت را كه د مشغوله آمين گفتي آشكارا شنيدم. پشت سرم را نگاه كردم و گفتم: "حافظ علي چه وقتي آمد؟"
گفتند: "او اين‌جا نيست."
من اينك براساس آن واقعه مي‌توانم بگويم شنيد و به صداي آمين‌ات از مسافتي سه چهار ساعته توافق بسيار معناداري با نوشته‌هايت مي‌باشد كه از مسافتي سي روزه به مددم آمده و در حكم آميني‌ست مؤثر و توانمند در برابر دعوت و دعاي ضعيف من در اينم‌اش ر صديق صبري!وقتي مُهر برادري‌ام را بر جسم (پاي) تو ديدم، براساس يك حس قبل الوقوع به دلم الهام شد كه: "اين شخص در زماني بسيار حساس در حق
— 42 —
من برادري مهمي خواهد كرد". و تو موفق شدي و اين كار را به عدخداوند تا ابد از تو راضي باد!
خبر شعاع پنجم را به عبدالمجيد داده بودم، پاسخي نيامد. شايد احتياط كردند و چيزي نگفتند. آن را نفرستادم. شما ابتدا خبر بگيريد بعد مي‌توانياصله گتيد. اگر مي‌خواهيد رساله بيماران را براي من ارسال كنيد بهتر است رساله سالمندان را هم همراه‌اش بفرستيد. به برادران وفاداري كه در نامه شما سلام رسانده‌اند هزاران درود.
در اين روزها در گفتگويي معجا بردرسش و پاسخي را شنيدم. بگذاريد چكيده مختصري از آن را براي شما بيان كنم:
كسي گفت: "توضيحات فراوان و تجهيزات كلي رساله نور در مسير ايمان و توحيد، روز به روز بيش‌تر مي‌شود و با اين‌كه يك صدم اين‌ها براي ساكت كردن لجوجتسالم‌ت‌دين‌ها كافي‌ست، به چه دليل تا اين‌حد جدي و فعال در پي توضيحات جديد مي‌باشيد؟"
در پاسخ به او گفتند:"اين‌طور نيست كه رساله نور صرفاً در پي تعمير و بازي مي‌نخريبات جزئي يا خانه‌ي كوچكي باشد؛ اين مجموعه تخريباتي كلي و قلعه‌ي فراگيري را تعمير مي‌كند كه اسلام را در بر مي‌گيرد و سنگ‌هايش هر يك به قدر كوهي‌ست؛ لذا هدف‌اش اصلاح قلب و شش اين خصوصي و خاص نيست، بلكه تلاش رساله نور براي معالجه قلوب عموم و افكار عامه است كه با آلات و ادوات مفسدِ متراكم و تدارك شده از هزار سال پيش تاكنون رخنه دهشتناكي يافته است. رساله ندند عيكوشد وجدان عمومي مردم را كه در حال فساد و نابودي‌ست مداوا كند، وجداني كه با لطمه خوردن شعاير، جريان‌ها و مباني اسلام ی كه تكيه‌گاه عموم به‌ويژ زيباس مؤمنين مي‌باشد ی دست‌خوش مرگ شده است. رساله نور مي‌كوشد زخم عميق وجدان عامه را با اعجاز قرآن و علاج‌هاي قرآني و ايماني مداوا كند.
تردد؛ اماست كه براي مقابله با چنين رخنه‌ها و زخم‌هاي كلي و دهشتانگيز به ابزار و حجت‌هايي در مرتبه حق اليقين و به محكمي كوه نياز است، داروهايي
— 43 —
لازم است كه مجرَِّب بوده و از خاصيت هزار ترياق برخوردار باشند. به علاج‌هاي بي‌شوجب افحتياج است. در اين زمانه، رساله نور كه محصول اعجاز معنوي قرآن معجز البيان است، وظيفه و مسئوليت مذكور را ايفا كرده و علاوه بر آن مدار ظهور و بروز و پيشرفت‌هاي مجاهدراتب بي‌حد و حصر ايمان مي‌باشد". به اين ترتيب گفتگوي مفصلي صورت گرفت؛ و من همه آن را شنيدم ... شكر بي‌پايان به جا آوردم. خلاصه مي‌كنم.
واقعه‌يي را كه اين روزها به مناسبت همان رويداد به خاطرم رسيد به شرحالْحَيان مي‌كنم:
من در آخر تسبيحات نماز بودم؛ در حالي كه سه و سي مرتبه كلمه توحيد را تكرار مي‌كردم ناگهان بر قلب‌ام هشدار داده شد: "در حديث شريف آمده استگاه يك ساعت تفكر، حكم يك سعيت اسدت را مي‌يابد؛و آن يك ساعت در رساله نور وجود دارد، بكوش تا آن را بيابي". لذا در حالتي كه گويي اختياري در كار نبود تكلمي تفكري كه خلاصه دو آيت الكبري به عنواو نقشهفسير از آيت الكبراي قرآن بود دقيقاً يك ساعت ادامه يافت. ديدم راز زيباي منتخبي از خلاصه مقامِ نخستِ رساله آيت الكبري ی كه براي شما ارسال كرده‌ام ی به صورت خلاصه در تر پذيرف فقراتي نوراني و دل‌نشين از مطالب لمعه‌ي عربي "بيست و نهم" به ميدان آمد.
در كمال لذت به مطالعه روزانه همراه با تفكر پرداختم. چند روز بعد به ذهن‌ام خطور كرد؛ مادام كه رسالهاست بارشدي در اين زمانه است (مطلب مذكور) مي‌تواند ورد اكبري براي طلبه‌هايش شود؛ لذا شروع به نوشتن كردم. ابتدا بيش از هزار آيهي قرآن را كه منبع و معدن خاص همه رساله‌هالُمَاتشند در نسخه قرآن شخصي‌ام علامت‌گذاري كردم. قصدم تهيه يك حزب اعظم قرآني بود.
اين حزب اعظم و ورد اكبر را به منظور مطالعه در برخي از ايام مبارك براي منسوبان رساله نور فرستاده‌ايم، شما نيز در اين امر صاحب حق‌ايد، لذا براي شما نيز ان شاء الله پايهي مدتي خواهيم فرستاد. اگر براي ترجمه برخي كلمات و تفهيم بعضي قيود آن فرصت بيابم چيزي مانند يك حاشيهي به غايت مختصر خواهم نوشت.
— 44 —
هزارايم‌... توأم با حسرت و اشتياق بر عموم برادران و همه دوستان‌ام كه در مسير خدمت قرآني قرار دارند.
محتاج دعاي‌تان
سعيد نورسي

* * *

برادران عزيزم!اين حق شماست كه هر روز براي‌تان نامه‌ي مفصلي بنويسم؛ با اين حال نامه‌يي را انگيزىسال است براي‌تان نوشته‌ام متأسفانه هم‌چنان منتظر ارسال است و در جيب پالتوي كهنه‌ام باقي مانده است. معلوم مي‌شود رساله نور بي‌دينان اهل دنيا را بسيار وحشت‌زده كرده است كه به رغم عدم دخالت من در دنياي‌شان، چنين محدوديت‌هايي ايجاد مي‌كنند، بگذريم داشت به برادران جدي و ثابت قدم‌ام كه هيچ‌گاه فراموش‌شان نمي‌كنم مخصوصاً خدمت صديقان وفادار در وطن دوم‌ام "بارلا" بسيار درود مي‌فرستم و براي‌شان دعا مي‌كنم.
با هزاران حسرت و اشعنوي اه شما مي‌انديشم و در هر بيست و چهار ساعت شايد بيش از صد بار براي‌تان دعا مي‌كنم و به يادتان هستم و محتاج دعاي‌تان مي‌باشم.
سعيد نورسي

* * *

— 45 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ ٭ اَلسَّلَادان رسَيْكُمْ
برادران فداكارم!چهار پنج كلمه‌يي با شما سخن خواهم گفت:
اول:با شور و شوق حاصل از نامهي‌ اين بار شما مي‌گويم: من بعد از مشاهده صداقت و غيرت و ثبات قدم و متانت كامل شما در خدمت قرآني با آرامش كامل قلب، پذيراي مرتران ط. اينك كه مي‌دانم شما پس از من هستيد برايم كافي‌ست و شادمان آماده وداع با اين دنيا هستم.
دوم:پاك‌نويس اول آيت الكبري در اين‌جا، عيناً يك سال بعد درست مانند پاك‌نويس اول آن در آن
رس نام آيت الكبري توافق و هم‌خواني دارد. امكان ندارد تطابق اين دو توافق و هم‌خواني را نتيجه تصادف بدانيم. قلم‌اش با قلم فردي ذوالفقار مثال، امضاي غيبيا نيز در توافق و هم‌خواني سي و سه كلمهي توحيد را واقعاً تنوير و تصديق مي‌كند .......
چهارم:سه سال است كه در اين‌جا از همه چيز دور و محرومام كردهاند. مرا تحت فشارهاي غير قابل تحملي قرار ت گرفتند، لذا نتوانستم براي‌تان نامه بنويسم. اين‌جا توهمي بي‌نظير حكم مي‌راند. تا حد امكان نگوييد كه "اشراط الساعة" اشراط الساعة: علامات قيامت؛ مقصود شعاع پنجم است. م. از اين‌جا ارسال شده، مان بر يكي از آثار اوست و از جاي ديگري به دست‌مان رسيده است.

* * *

— 46 —
بِاسْمِه ٭ تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالأَرْضُ وَمَنْ فِيهِنَّ وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِاوم خوَبِّحُ بِحَمْدِهِ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ
برادران عزيز، وفادار، فداكار و صادق‌ام!درباره‌ي هديه معنوي بسيار ارزشمند و غير منتظره‌ي اين بارتان سه چهار موضوعاه ساد مختصر زير به خاطر رسيد:
موضوع اول:اين‌كه سومين كرامت عَلَوي مي‌گويد در رساله‌ها فقط دو پيوست وجود دارد به معني آن است كه پيوست‌هاي رساله گونه را پيوست دانسته و پيوست‌هاصورت م را در حكم خاتمه‌ها، ضمائم و حواشي دانسته‌اند.
موضوع دوم:قسمت‌هاي مهم ورد اكبر دو آيت الكبري را ی كه من فراموش كرده بودم ی "مكتوب " باش و "گفتار سي و دوم" به نحوي كه نيازي به من نباشد بيان و ترجمه كردند، لذا به رغم قصد و وعده‌ام، در ترجمه‌اش به خدمت گرفته نشدم.
موضوع سوم:بين من و رساله نور فعلاً فاصله افتاده و من از سعيد تنويرش دور افتاده‌ام، اما دانستم كه براي سهيم كردن مردم اين حوالي و ساير مناطق مانند اسكي شهير در برخي از حقايقِ لازم و مهم آن، گويي عنايت الهي مرا به نتقاد فته است؛ تو گويي حقايقِ مذكور از نو و مكرر نگاشته مي‌شوند و به شيوه‌هاي لطيف توضيح داده مي‌شوند و من در اين كار اختياري از خود ندارم. خداوند را بسيار شكر گفتم.
اين‌بار در فات ارهديه‌هايتان اگر از دست‌ام بر مي‌آمد فقط در برابر قيمت مادي هر رساله، ده ليره و براي گفتار "بيست و پنجم" بيست و پنج سكه طلا و شايد الماس، و براي گفتار "بيست و نهم" بيست و نه ياقوت پرداخت مي‌كردم شده بما اين مبالغ را پرداخت شده فرض كنيد.
— 47 —
آري، قلم عَلَوي كه در امر توافق و هم‌خواني موفق بوده، براي كرامت عَلَوي دليل زيبا و قابل مشاهده‌يي نشان داده است. هزار بار ما شاء الله! "لمعه بيماران" لَمْ عه اسماء سته" كه خسرو بسيار چشم نواز و فوق العاده‌ كتابت كرده در نظر من نسخه‌هايي هستند كه با تزئيناتي از الماس نگارش يافته‌اند و در حُكم دو نامه صادقانه‌اند كه مانند آن‌ها مفصل نوشته شده‌اند. خدمات بسيار مهم او به رساله نور را همسال حا اشك چشم برايم تداعي كرد. حضرت ارحم الراحمين به عدد حروف رساله‌هايي كه هداياي بهشتي شما بودند رحمت و بركت و سعادت نصيبت‌تان كناد! آمين.
برادر حافظ عليِ نستوه، خستگي ناپذير، جدي و صميمي!در پايان "اعجاز القرآن" كه با قلیم موفق‌ات در توافق، ايم آوكیرده‌يي درباره تو چنين دعا شده است:
‌اَللّهُمَّ وَفِّقْهُ فِى خِدْمَةِ الْقُرْآنِ وَ اْلاِيمَانِ‌
و من اين بار ترديدي برايم باقي نماند كه آه‌هاي كاملاً مستجاب شده است.
درود بر يكايك تمام برادران.
سعيد نورسي

* * *

— 48 —
بِاسْمِه ٭ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحادران اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ بِعَدَدِ حُرُوفِ رَسَائِلِ النُّورِ وَمَعَانيهَا الْمُتَمَثِّلَةِ فِى الْهَوَاءِ وَ فِى الْاَفْهَامِ اِلى يَوْمِ الْقِيَامِ
برادران عزيز، صديق و صادق‌ام!
چهار نامه دريافتي از كساني كه با آن‌ها بسيارورت شرط دارم چنان موجب سرورم شد و به نام رساله نور به قدري خرسندم كرد كه گويي آن دوستان قهرمان را از نو يافته‌ام؛ اشك شوق و شادي غصه‌هاي فراوان‌ام را از بين برد. علاقمندم پاسخ هر يك از نامه‌هاي مذكمیاني بنويسم و اين البته حق شماست. اما با توجه به اتحاد صميمانه شما به يك نامه بسنده كردم. پنج، شش مسأله‌ي كوچك را جداگانه بيان مي‌كنم:
مسأله اول:از گذشته تا حال گفته‌ايم كه هنگامه‌ي نجات دادن ايمان است؛ به مرور زمني داشن شد اين‌كه بي‌هيچ اختياري و مكرر بر براهين مربوط به اركان ايماني تمركز جدي كرده‌ايم كاري درست و لازم بوده است. يك ماه پيش پاسخي را براي شما فرستاده بودم كه در محاورهيي معنوي از غيب آمده و میربو در ايمين تمركز اصلي رساله نور بود. برخي اشخاص فقره مزبور را به انتهاي رساله آيت الكبري ملحق كردند.
مسأله دوم:برادر توفيق شامي! نامه‌ات مرا هم عميقاً متأثر كرد و هم موجب شادي‌ام شد. معلوم شد تحولات مثبتي در تو ايجان دو تاست. از طرف من به خويشاوند مرحوم حافظ احمد تسليت بگو و به اطلاع‌اش برسان كه يكي دو ماه پيش هنگام دعا به يك‌باره حافظ احمد هم وارد خاص‌ترين دايره خويشاوندان و خالص سخن وطلبه‌ها شد. احساس كردم مي‌گويد: "من هم در اين دايره حقي دارم". اجازه دادم او نيز در همان دايره هميشه در بهره‌هیاي معنیوي‌ام سهيم
— 49 —
باشد. ان شاء الله همواره همين گونه خواهد بش از آنستم كه اين امر به دليل خدمت هر دوي شما به رساله نور بوده كه در آغاز بالاتفاق انجام شده است. به همه دوستان در بارلا سلام برسان.
مسأله سوم:برادر صبري! نامه خلوصيِ گران‌قدر را بسيار پسنديدم زيرا ارزش و اهم أَعْطصي و شعاع پنجم را نشان مي‌داد. آري، شعاع پنجم ايمان عموم مردم و مخصوصاً ايمان اهل علم را تصحيح نموده، نجات مي‌دهد. هم تو و هم خسرو از خليل ابراهيم بحث مي‌كنيد. او از طلاب مهم و ناشران مقتدر رساله نوره نفع همچنين از خواص مي‌باشد. معتقدم از حادثه‌يي كه در گذشته براي ما رخ داد درس احتياط و پيوندي جدي گرفت. سلام مرا به او و رفقايش برسانيد.
مسأله چهارم:برادر خسرو! نامه‌ات تسكيني براي نگراني‌هايم (درباره كساني چون حسن و مصطفيها) و علاجي براي آرمسائل (مواردي چون معجزات احمديه) و نوري براي اميدهايم (كساني چون رأفت و صبري قونوي) بود.
نيز بيماري و سالمندي والده گرامي‌ات ی كه از طلبه‌هاي وهبي، رساله نور و خواهر آخرتي‌ام در دايره خاص رساله نور است ی موجب شد به اسپارتا نقل مكان كني؛ خير است ان شاء الله. البته تو رساله‌هاي بيماران و سالمندان را براي او خوانده‌يي. اميدوارم اين رساله‌ها به جاي من جوياي احوال او بوده تسلي خاطرش دهندد قسمتن طلبه‌ها و دوستاني را كه در آن‌جا هستند هنگام دعا بسيار به خاطر مي‌آورم، و نمي‌توانم آن‌ها را فراموش كنم.
براي يكايك عموم برادران‌ام سلام و دعا مي‌كنم.
سعيد نورسي
*ان خوا#50
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ ٭ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ بِعَدَدِ حَاصِلِ ضَرْبِ عَاشِرَاتِ دَقَائِقِ رَمَضت اجتمى حُرُوفِ مَا كَتَبْتُمْ مِنَ الرَّسَائِلِ
برادران عزيز و صديق‌ام!ماه مبارك رمضان، شب قدر ی كه ان شاء الله به اندازه هزار ماه براي‌تان ثمره خواهد داشز و فقد سعيد، و خدمت بسيار ارزشمندتان را با تمام روح و جان‌ام به شما تبريك و تهنيت مي‌گويم. برادران‌ام! هداياي اين بارتان كه با قلم قدسي كتابت شده بود مرا چنان مسرور و وامدار كرد كه گويي كارخانه نوري كه تمام جهان را نوراني مي‌كند و كارخ‌ كنندي كه گذشته و آينده را با رايحه طيبه‌اش معطر خواهد كرد از آسمان براي ياري ما فرستاده شده است، و چون پشتيباني از من حمايت مي‌كنند و مدام در حال كارند. صدها هزار بار الحمدلله!
برادر صبري!دو نامه‌ي با فاصله‌ات دو شمجموعهبي را براي مقبوليت خدمت‌ات نشیان دادند. به تعبير تو، من هم به كارخیانه نور هیزاران هیزار بار ما شاء اللّه و بارك اللّه و وَفَّقَك اللّه مي‌گويم. تو و صديق سليمان در فكر وله سال دعاهاي من همواره با هم حضور داريد، لذا هنگامي كه با تو سخن مي‌گويم هردوي شما را كنار هم مشاهده مي‌كنم. فرزندان معصوم و ارجمندتان در دعاهاياي فام‌اند.
برادر حافظ علي!تواضع و اخلاص تو در نامه‌ات و مدح و ستايشي كه از خسرو كرده‌يي و اين‌كه گفته‌يي طلبه‌هاي رساله نور در حكم پيكر واحدي هستند اميد بزرگ و حسن ظني را كه به تو داشتم بيش‌تر كرد. دو لطفي، مصطفيها و حافظ عليهاي رسا گمراه به همراه نورالدين ی كه صبري كوچك است ی ان شاء الله در دايره طلاب خاص، در فيض ماه مبارك و بهره‌هاي معنوي سهيم شده‌اند. بابت
— 51 —
نسخه‌هايي كه هر صفحه از آن‌ها در حكم هديه‌يي ارزشمندند خود را واقعاً و بسيار زياد مديون تو مي‌دانم.
برادرزد.
قسم مي‌خورم اگر مي‌توانستم در مقابل هر صفحه از "معجزات‌ احمديه" كه اين‌بار آن را با تزيينات زرين كتابت كرده‌يي فقط به عنوان اجرت مادي سكه طلا اهدا مي‌كردم. واقعاً به يقين رسيدم كه براي كارخانه هميشگي گل به عنوان دبير وْ وَ رتعيين شده‌ايد. رب رحيم را حمد و ثناي بي‌حد و حصر باد! خسرو و رشدي در تصوراتم اسم واحدي شده‌اند. هر دوي شما را در همه امور رساله نور همراه و هم‌گام يك‌ديگر مي‌دانم و مي‌بينم.
تتمه‌يي را لحاظ آيه أَوَمَنْ كَانَ مَيْتًا (انعام: ١٢٢) كه به يك‌باره به خاطر رسيد و تحت تأثير معنوي دو نامه صبري، پيش از دريافت‌شان نوشته شد براي‌تان فرستادم، تا حدي محرمانه و مخصوص اُمنا واختصاراست.
حافظ علي رساله‌يي را نگاشته كه با سي و سه "لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ" توافق و هم‌خواني دارد؛ اگر توفيق شامي شعاع آيت الكبري را به طرزي مشابه با آن براي م تا اوسد خوب خواهد شد. به يكايك برادران‌ام سلام مي‌رسانم.
نيازمند دعاي شما
سعيد نورسي

* * *

برادران عزيزم!در مقابل تخريبات دامنهدار معنوي، لله ا نور آقاومت اعجاز آميز رساله نور و ارزش و غلبه آن رو به افزايش است. طاغوت طبيعت را كه سنگ زيرين و نقطه اتكاي ضلالت و گمراهي‌ست متلاشي كرده و به عنوان شمشيري الماسين دراسطه آرآن در هر سو نور مي‌پراكند و تاريكي‌ها را از بين مي‌برد. ليكن انواع گمراهي‌ها فراوان است. به همين نسبت رساله‌ها نيز داراي مزايا و اهميت جداگانه‌يي هستند. در صورت سهولت لمعه‌ي طبيعت را هم براي ما بفرستيد.

* * *

— 52 —
پاسخي ك است ك و فيضي در برابر سؤال‌شان از استاد دريافت كردند:
سؤال:در پاسخي كه به ما داديد مي‌گوييد:"كسي كه دايره‌هاي گسترده سياسي را با كنجكاوي دنبال مي‌كند در وظايفي كه در حوزه‌هاي كوچك دارد متضرر مي‌شود".خواهان توضيح ايبر و م هستيم.
پاسخ:استادمان مي‌گويد: "آري، آنان كه در اين زمان توسط راديو، كنجكاوانه، جدي و با علاقه درگيري‌هاي جهان را پيگيري كرده و به دقت دنبال مي‌كنند متحمل خسارت‌هاي بسيار زياد مادي و معنوي شده، يا عقل‌شان را از دست مي‌دران‌مابه لحاظ معنا ديوانه‌ شده، يا قلب‌شان متلاشي مي‌شود، و به لحاظ معنا بي‌دين گشته يا دچار تشويش افكار شده تبديل به بيگانه‌يي معنوي مي‌شوند.
آري، من خود ديدم فردي عامي و متدينلم‌ها گذشته به علم هم منسوب بود به دليل يك كنجكاوي بي‌مورد، با شكست كافري كه از گذشته تاكنون دشمن اسلام بود چنان غمگين شد كه گريست؛ و از شكست جماعت سادات كه از اهل بيت‌اند در مواجهه با كفار مسرور گشت. اينكه فردي چنين عامي به خاطر دايره وسيع و غير ي‌كند.ياست دشمنيِ چنان كافر را بر سيدي مجاهد ترجيح دهد، عجيب‌ترين نمونه براي ديوانگي و از دست دادن عقل نيست؟
وظيفه و مسئوليت مأموران سياست خارجي و افسران و فرماندهان جنگ تا حدودي در دايره وسيع سياست قرار مي‌گيرد؛ اما به افراد صاف و ساده مسائل اين وضغير لازم و براي آن‌ها بي‌معني را به طور كنجكاوانه با راديو درس داده و به سمع آن‌ها ميرسانند؛ مسائلي كه باعث تأخير وظايف روحي و ديني و شخصي و خانوادگي و روستايي آن‌ها ميشود و با كنجكاو كردمصطفي ا ارواح‌شان را سرسري و عقول‌شان را حرّاف و ذوق و شوق قلوب‌شان را نسبت به حقايق ايماني و اسلامي از بين مي‌بَرَد و با وسوسه نمودن و سرسري كردن قلوب، معند يا وب‌شان را كشته و براي بي‌دين كردن آن‌ها زمينه را فراهم ميكند؛ اين امر براي حيات
— 53 —
اجتماعي اسلام چنان مضر است كه با فكر كردن به نتايج‌اش در آينده، مو بر بدن سيخ مي‌شود.
آري، هر كس با وطن‌ و ملت و دولت‌اش مرتبط است اما بايداهد شدداشت كه اين ارتباط اگر به معني غرق شدن در جريان‌هاي گذرا باشد و فرد منافع وطن و حكومت را تابع سياست‌هاي گذراي برخي اشخاص كند و حتي اين سياست‌ها را عين منافع ملت بداند مرتكب خطاي بزرگي مي‌شود. اگر مسئوليت ناشي از احآن دردوظيفه ميهن دوستي و ملت خواهي نزد هر فرد، يك باشد؛ مسئوليت خدمت و داشتن ارتباط و كنجكاوي با قلب و روح خويش و رسيدگي به امور شخصي و خانوادگي و ديني و امثال آن در حوزهختر بااقعي مسئوليت، ده، بيست و شايد صد مي‌باشد. اگر كسي به ضرر چنين علايق لازم و جدي و فراوان، آنها را در راه همان يك مورد كه گفتيم يعني جريان‌هاي سياسياي كه در نسبت با او بي‌معنا و غير‌ ضروريست فدا كند، آيا ديوانگي نكروم و م؟"
پاسخي كه استاد با عجله تمام به ما داد همين قدر بود. ما نيز سخنان او را كه با عجله بيان شده بود با عجله نوشتيم؛ بر ما ببخشاييد.
ما گفته‌هاي استاد را با تمام وجود تأييد مي‌كنيم، زيرا مطالب مطرح شده را در خود و دوستان‌مان ب
‌لاَجربه و مشاهده كرده‌ايم. بيشتر مردم حتي از سر كنجكاوي به جايي مي‌رسند كه مفرطانه جماعت و شايد نماز را هم ترك كرده و دقيقاً در وقت نماز راديو گوديني ونند و بعد هم با توجهِ علاقمندانه به دواير گسترده سياست و درگيري‌ها و سيلي‌هايي كه متمادياً به خاطر جزاي ضلالت و بي‌بند و باري و اهانت به اسلامِ مدنيت بي‌ميم بر سرش مي‌آيد، و با درس گرفتن توسط راديو از كساني كه داراي نَفَسزمان بگين و عقلي سرخوش هستند در وظايف قدسي و مهم خويش كاملاً متضرر مي‌شوند.
از شاگردان رساله نور
فيضي
از شاگردان رساله نور
امين

* * *

— 54 —
يادداشتي از احمد نظيف
استاد ارجمند!
رساله نور در متن عجر مبنارِ شخصيت متعالي شما و با عنايت رباني و رحمت الهي، اعجازهاي قرآن معجز البيان را هم‌چون شعاع‌هاي درخشان و نافذ خورشيد بر قلب‌هاي‌مان نفوذ مي‌دهد و حقايق ديني و ايماني را در خدمتِ رهايي و سلامتي و هدارد ناتناني قرار مي‌دهد كه ضعيف و ناتوان شده‌اند و رو به‌سوي ضلالت و گمراهي دارند. ترديدي نيست كه اين اثر قدسي، به نام "هادي" و "صاحب ظهور" كه در اين زمان همه نيازمندش هستندتياط كه خواهد شد؛ بنابراين شما كه ترجمان و منادي قرآن و در عين حال مؤلف رساله نور و تنها خادم آن هستيد، به دليل خدمت معنوي‌تان، در حالي كه سربازي فرداختنعاجز هستيد به درجه والاي يك سپهبد ترفيع يافته و شايستگي كسب فيض را به‌دست آورده‌ايد؛ به همين دليل است كه حضرت ذوالجلال ی كه عالم مطلق، حاكم مطلق و قزي مانلق است ی اين وظيفه قدسي عالي را به منادياي والامقام كه شما او را كم ارزش مي‌دانيد اما بسيار ارزشمند و بافضيلت و پر فيض و داراي درجه و مرتبه‌يي عالي‌ست عطا فرموده نصيباش نموده، و او را به خصوص مأمور اين كار كرده ياست، هٰذَا مِنْ فَضْلِ رَبّ۪ى
خداوند با لطف و كرم خود شما استاد گران‌قدر را رهبر و مرشد و واسطهي ارشاد و هدايت ما خدمتكاران عاجز و عاصي و گناهكارتان نيز قرار راه مما از اداي سپاس و تشكر ابدي عاجزيم.
اسیتاد عزيز!دريافتیم كه به جز در نامهي خسیرو كوچیك و محمید فيضیي ی دوستان بسيار ارزشمند و همراهان ارجمند‌مان در خدمت قرآني ی در محل‌ها و مكان‌هاي ديگر مناسب نيست و درحت و س هم نيست كه اين كلمه واقعي و اسم شريف و مبارك را فعلاً در ظاهر براي رساله نور به كار ببرم؛ پس، از به كار بردن آن پرهيز مي‌كنم، زيرا تا زماني كه استادمان اجازه ندهد اين گونه القاب ارزشي نخواهد داشت. اما براساس الهامي كه از رسرا بچشر گرفته‌ام طرح موضوع در نامه
— 55 —
فيضي كه رتبه اول را در منطقه ما كسب كرده است صرفاً ناشي از حسن نيت، فراواني ارتباط و صداقت و اخلاص مي‌باشد.
از اين‌كه با خطاي موجود در اظهار فوق، موجب مشغوليپ دوازشدم بسيار متأسفم... عفو بفرماييد. خالصانه تقاضا مي‌كنم با عتاب‌تان ی‌ كه هشدار دهنده و ارشاد كننده و نعمت و همت است ی ما را بخشيده و از سيلي‌هاي معنوي رساله نور در امان داريد.
استاد عزيز و ارجمندم!بسياري از كرامات و بركات مادي و معنويَا الل نور را كه به لطف و كرم حضرت حق و احسان بي‌نهايت‌اش منتسب به خدمت قدسي‌اش هستم به عين اليقين ديده‌ام و طعم دلنشين‌اش را چشيده‌ام. خواهشمندم نقصان‌هاي اين‌شان دناتوان را به حسن نيت و خلوص قلب‌اش ببخشاييد. چند كرامت از كرامات بسيار فراوان رساله ارزشمند نور را در اين‌جا عرض مي‌كنم:
شخصي كه ترجمان و مؤلف و صاحب رساله نور است طبق تقويم رور برا سال‌هاي ١٣٢٤ و ١٣٢٥ در استانبول با عنوان "بديع الزمان" شهرت يافت و تحت اين نام و لقب مورد ستايش خاص مطبوعات قرار گرفت. من در آن زمان هفده سالهر طرفدو دوره نوجواني و جهالت را پشت سر مي‌گذاشتم كه تحت تأثير ستايشهاي مذكور عنوان فوق در قلب‌ام نقش بست. حتماً به دليل همين محبت قلبي بوده استه سوم:تي حضرت استاد با لقب بديع الزمان سعيد كُردي در سال ١٣٢٦ مشغول سياحت در مناطق درياي سياه بودند و با دو خدمتكار همراه‌اش از شهر "اينه بولو" ديدار مي‌كردند، و زماني كه حاجيثه حاضز علماي مشهور شهر و چند تن ديگر از روحانيون او را به‌ كشتي مشايعت مي‌كردند تصادفي در بازار با ايشان روبه‌رو شدم و با احساس محبت آميز عميقي به اين شخصيت ارجمند سلام كردم و ا عصر ناد، با چهره متبسم و نوراني و نگاه نافذش پاسخ سلام‌ام را داد و با نگاه معنوي خود مورد لطف‌ام قرار داد. از آن روز تاكنون محبت و علاقه‌ام نسبت به او بيش‌تر و بيش‌تر شده و در طول اين سي سال به هيچ ولا را خاطرم محو نگرديده است و من اين را به عين اليقين مي‌بينم.
— 56 —
به گمان‌ام شش سال پيش بود كه با تأثر فراوان در يكي از روزنامه‌ها خواندمز ابر نيا با ترس از علاقه وافر مردم اسپارتا به استاد و نگراني از اين‌كه او دين و ايمان را به مردم تلقين مي‌كند دستگيرش كردند. با اين‌كه اين خبر در فاصله طولاني سي ساله تنها خبري بود كه از او شنيده بومهمي‌سن هم اين چنين تلخ، اما موفق نشدم هيچ مطلب ديگري از عاقبت او به دست آورم. ده سالي بود كه در تمام دعاها و نمازهاي پنجگانه‌ام از پيشگاه حضرت رب العالمين مسألت مي‌كردم:"پروردگارا! به من مرشد كاملي احسان بفرما"و سه سال پيش بود، يعني در ساسته و ٧ هی..ق، ١٩٣٨‌م" كه در قهوه‌خانه‌يي در شهر اينه بولو از مرد بيچاره‌يي كه اهل كاستامونو بود و مست، شنيدم كه با تعريف و تمجيد از فردي مي‌گفت كه او را به كاستامونو تبعيد كرده‌اند.
دقت و تحقيق كاملي كردم و با شگفتي دانستاست شفمذكور همان سعيد كُردي آن زمان است كه از سي سال پيش محبت‌اش را در سينه دارم. احساس مي‌كردم علاقه قلبي‌ام روز به روز فزوني مي‌يابد لذا دانستم كه بايد هر خطري را به جان بخرم و به ديدار او رفته و دستان مب افطارا ببوسم. در اين ديدار دريافتم كه نام مبارك سعيد قديمي بديع الزمان "سعيد نورسي" مؤلف و صاحب رساله نور بوده است. با كمال عشق و محبت پذيرايش شدم.‌هاي خيگانه مرشد و رهبر و استاد بزرگ من همان رساله نور است. حضرت حق را كه اين همه احسان بي‌پايان را به من عنايت كرده بود به عدد حروف قرآن حكيم شكر گفتم و
‌اَلْحَمْدُ ِللّهِ هذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّى
را بر زبان راندم.
آري، هم‌چنان كه برخي از اهل و توافبه صورت كرامت‌آميز با ظهور حس قبل الوقوع پي به طلبه‌هاي خويش قبل از تولدشان برده‌اند؛ چند نفر از شخصيت‌هاي مهمي كه طلبه رساله نور هم بوده‌اند با حس قبل الوقوعي قبلاً احساس كرده‌اند كه در آينده، مرتبط با سعيد به نوري خدمت خواهند كيت به يف يكي از آن‌هاست.
بين زماني كه به پيروي از رساله نور پرداختيم و قبل از آن، تفاوت‌هاي خارق‌العاده و بركاتي را در امور مادي و دنيوي و سود تجاري و كارهاي شخصي و خصوصيسَّلَاشاهده كرديم، لذا اعتراف و تأييد مي‌كنيم كه آسايش و سرور و
— 57 —
شادي و آسودگي خاطري بيش از آن‌چه بزرگ‌ترين تاجران و خوشبخت‌ترين ثروتمندان دارند نصيب‌مان شد؛ پس الحمدلله با صمين.
لامت به امرار معاش سعادتمندانه خويش ادامه داديم و خود را مديون لطف و كرامات قدسي رساله نور مي‌دانيم.
با اجازه خاص جناب استاد در امر انتشار رساله نتعطيل بليغ حقايق ايماني به‌ويژه درباره نماز و عبادت به فعاليت پرداختم و اين با وجود جهل و ناتواني و نقص و عجزي بود كه در اين زمينه در خود مي‌ديدم. با اين حال معترف‌ام كه قدرت اقناع تلقينات يكي ا آثار بالفعل خطابه‌هاي مؤثر را به عينه مشاهده كردم و ديدم كه استادم به نام رساله نور و با كمال افتخار ی الحمدلله ی موفق شد بسياري از مسلمانان بي‌نماز را به نماز و مسجد جذب كند. من اذعان مي‌كنم كه آثار از مجل اين قبيل خدمت‌هاي قدسي از جانب كرامات عظيم رساله نور ظهور مي‌يابد.
بسياري از زنادقه و منافقان بي‌هيچ سبب و دليلي از ابتداي جنگ آلمان و انگليس تاكنو اهل د‌هايي به من داده اند و هم‌نوا با شيطان عليه اللعنة براي آن كه اكثر مردم اعم از علماي روشنفكر و ملحدان جاهل به استثناي چند نفر از دوستانم را از خدمات قدسي‌ام بيزار كنند همه را اغفال كرده و عليه من تحريك نموده‌اند؛ ذهنيت ايجادنين شدوسط آنان برآحاد مردم اثر نموده و اركان دولت را نيز تحت تأثير قرار داده است؛ مي‌گويند: "نظيف در مخالفت با سياست جاري از اتحاد اسلام جانبداري مي‌كند وم نگاه تبليغات سياسي‌ست".
آن‌ها تمام شياطين را تحريك به تجسس كرده‌اند. به نظر مي‌رسد مخالفان من براي گرفتن انتقام و تشديد همان جريان عجيب است كهمي‌كردابم با لقب "طرفدار آلمان" كه خود آن را منفور مي‌دانند دست به توهين‌ها و تحقيرها زده‌اند. اما خدا را شكر كه من با ارشاد رساله نور حقايق ايمان و قرآن را فوق كائنات مي‌بينم و به آن معتقدم لذا نه تنها حقايق مذكور را ابزار جريانات موجود در يقي كرمي‌كنم بلكه با سلطنت جهان هم ی حتي اگر به من داده شود ی عوض نخواهم كرد. من فقط يكي از خادمان رساله نور هستم كه در پي حقيقت و ايمان
— 58 —
و قرآن اسمشترك طول سال‌هاي اخير به رغم تمام اين حملات شاهد دو عنايت الهي بوده‌ام:
عنايت اول:نه تنها به خدمت‌ام در انتشار رساله نور آسيبي وارد نشده بلكه در اين و به بر خلاف انتظار موفق هم بوده‌ايم.
عنايت دوم:هرگاه قرار بود حمله شديدي عليه ما صورت بگيرد از استادمان دستور "دقت" دريافت مي‌كرديم. از كسازي تآشكار رساله نور است كه روز دهم يا دوازدهم ماه مبارك رمضان از "سال ١٣٥٩ هی.ق" يكي از برادران‌مان مرحوم محمد خطيب (رَحْمَةُ اللّهِ عَلَيْه) ی كه رساله‌ي سالمندان يا همان لمعه بيست و ششم را كتابت ‌توانن ی به دليل بيماري توان نگارش را از دست مي‌دهد و كلمه‌ي توحيديِ "لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ" را نوشته متوقف ميشود؛ آن‌گاه از دوست فعال ديگرمان جناب فيضي محمد كه به زيارت‌اش آمده بود درخواست مي‌كند كه كار كتابت كه چنم كند، در همين حال با دنيا وداع مي‌كند و ان شاء الله اظهار ميدارد كه عمرش با همين كلمه طيبه به سر آمده و با ايمان وارد قبر و حيات ابدي خواهد شد.ان‌هاي اين ترتيب مژده و بشارت آشكاري به طلبه‌هاي رساله نور مي‌دهد.
كرامت آشكار مذكور براساس سرّ فَفِي الْجَنَّةِ خَالِدِينَ (هود:‌١٠٨) در آيه‌ي بيست و ششمِ "اشارات قرآني" صدق اين بشارت را نشان مي‌دهد كه"طلبه‌هاي رساله نور با ايمان وارد قبر خواده، رو".لذا از آن استاد ارجمند خواهشمندم اگر مناسب باشد اين حقيقت را طي حاشيه‌يي بر رساله "اشارات قرآني" بنويسند و خاطیر نشان كنند كه بشیارت عظيیم فیوق به همه برادران تعميم مي‌يابد و به عين اليقين ديده و دانسته مي‌شود كه رساله نو كارخاه مرتبه‌يي از تعالي‌ست و پاداش خادمان‌اش چه زمان و به چه صورت داده خواهد شد.
از شاگردان رساله نور
احمد نظيف چلبي
(رَحْمَةُ اللهِ ع به منِ)

* * *

— 59 —
مطلب زير استخراج و يادداشتي از احمد نظيف چلبي از شاگردان فعال رسیاله‌ي نور است. مناسب ديده شد اين يادداشت در قسمت آيه‌ي "سي و دوم" شعاع اول و يادداشتهاي مكتوب "بيست و هفتم" قرار داده شود.
او خود مي‌گوي
— 60 —
شكي نيست كه براساس علايم متعدد و قراين پنهان مي‌توان گفت اين آيات نيز مانند "سي و يك آيه" ديگر در "شعاع اول" با معناي اشاري بر رساله نور به تِلَّا"ير ناظر است:
عبارت
لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَكَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيمًا
‌‌با معنیاي اشاري ناظر بر اين عصر مي‌گويد: لمعه‌يي قرآني كه نور نام دارد و مظهر اسم نور و اسم رحيم است و در معنايش رحيميت وجدايره د، شما را اي اهل ايمان و اي اهل قرآن! از تاريك‌ترين ظلم و ظلمت كه تا سال "هزار و سيصد و هفتاد" ادامه مي‌يابد به‌سوي روشنايي‌هاي ايمان و انوار قرآن رهنمون خواهيد شد. علاوه بر مطابقت معنايي، يكي ديگر از قراين و نشانه‌هاي آيه فوق اين است: داده‌افري عبارت
إِلَى النُّورِ وَكَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيمًا
در صورتي كه تشديد و تنوين را هم به حساب آوريم "٩٤٧" است كه كاملاً مطابق مقام جفیري و يا رسالةِ النور يعني "٩٤٧" مي‌باشد.
مقام جفري جمله
إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَمُبَشِّنمي‌گيگر تشديدها را به حساب نياوريم و از آنجا كه تنوين آخر وقف است و "الف" محاسبه ميگردد، تاريخ "١٣٢٣" را نشان مي‌دهد. در تاريخ مذكور انقلاب سهمگيني در مركز خلافت رد؛ كه و مبدأ فروپاشي شد. در آن زمان به مؤمناني كه دچار نااميدي شده‌اند بشارت مي‌دهد و بر شاهدي حقيقي اشاره دارد كه با قدرت بر حقانيت و توانايي اسلام است كمي‌دهد و از نقطه نظر وراثت نبوي به دعوت ميپردازد.
مقام جفري عبارت وَنَذِيرًا وَدَاعِيًا إِلَى اللَّهِ
هم‌چنان كه عبارت وَدَاعِيًا إِلَى اللَّهِ با مقام جفو كاريع الزمان كه از نام‌هاي واقعي رساله نور است موافقت و هم‌خواني كامل دارد و به لحاظ معنا نيز مطابق است؛ كلمه وَدَاعِيًا نيز به تنهايي با اسم "سعيد" كه ترجمان رساله نور است با سه ه وضعيحد و و با سه تفاوت متناسب است و هم‌خواني دارد، زيرا جمع "تنوين و الف و واو" ٥٧ مي‌شود و در همين حال به دليل حرف "س" سه تفاوت وجود دارد.
از طلبه‌هاي رساله نور؛ عبدالرحمان تحسين كوچك
با محاسبهي تنوين‌ها به دليل عدم وقف‌شان، لَّهِ "١٢٥٦" را نشان مي‌دهد؛ و به مقدماتي كه از يك قرن
— 61 —
قبل براي پرده كشيدن بر روي اسلام حاضر شده، اشاره دارد؛ مقام جفري وَدَاعِيًا إِلَى اللَّهِ مي‌شود "١٩١" كه دقيقاً معادل مقام جفري "بديع پنهانِ" به عنوان نام حقيقي رساله نور است. لذا اشاره مي‌كند كه رساله نور در دوره محدوديت و گرفتگي مذكور يكي از داعيان الي الله است.
بِإِذْنِهِ وَسِرَاجًا مُنِيرًا
مقام جفري بِإِظ كرده وَسِرَاجًا مُنِيرًا مي‌شود "١٣٣٠"، كه معادل زمان ظهور فاتحه رساله نور يعني اشارات الاعجاز مي‌باشد. "ي" (ياي) ملفوظ در بِإِذْنِهِ را اگر به حساب آوريم عدد "١٣٤٠" را خواهيم داشت كه با ظهور رساله نور مطابقت دارد. از آن‌جا كه تنوين اول نمي‌كن وقف نيست در صورت محاسبهي "ن" عدد "١٣٨٠" را خواهيم داشت كه رمزي قرآني‌ست مبني بر اين‌كه رساله نور چون سراجي درخشان و نوراني ان شاء الله در آن تاريخ كره زمين را روشنايي خواهد بخشيد.
از شاگردان رساله نور؛ تحسين
و سِرداشته‌مُنِيرًا به تنهايي از نظر لفظ و معنا و مقام جفري با "سراج النور" از نام‌هاي رساله نور كاملاً مطابقت دارد. "م"، "ي" در مُنِيرًا با "ن" مشدد در "النّور" معادل است.
آري، مي‌پردن مي‌توان گفت اين‌كه امام علي (رض) در كرامت غيبه‌اش رساله نور را سراج النور ناميده است ملهم از همين بخش آيه است؛ ما نيز همين را مي‌گوييم.
مقام جفري جمله‌ي
وَبَشويم.
الْمُؤْمِنِينَ بِأَنَّ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ فَضْلًا كَبِيرًا
با محاسبه تشديد تاريخ "١٣٥٩‌"را نشان مي‌دهد و اين دوره دقيقاً ناظر بر ساليان معظ در آن به‌سر مي‌بريم، لذا با معناي رمزي به اهل ايمان خبر مي‌دهد كه احسان بزرگي در جريان است. ما مي‌بينيم كه در اين عصر بزرگ‌ترين احسان، نجات ايماننام مجو مشاهده مي‌كنيم كه در رأس همه‌ي موارد، اين رساله نور است كه با براهين عالي‌اش نجات دهنده ايمان مي‌باشد. معلوم مي‌شود رساله نور نيز نسبت به اين زمیانه‌ي "فَضلرد كه است. آن‌چه اين اشارت را تقويت مي‌كند اين است كه ارزش عددي كلمه فَضْلًا در عبارت فَضْلًا كَبِيرًا "٩٦٠" است و چون نام
— 62 —
رسالة النور از اضافه به توصيف عب‌شود هد "رسالة النوريه" مي‌شود و مقام جفري‌اش "٩٦٢" است؛ بنابراين واژه فَضْلًا با دو تفاوت معنادار، به رمز و ايما به رساله نور اشاره دارد.
خدايا، پروردگارا! رساله نور و مؤلف‌اش استاد سعيد نورمَةُ ااگردان و منسوبان رسالة النور را در كنف حفاظت‌ات و در قلعه الهي‌ات ايمن دار و محفوظ بدار!... آمين... آن‌ها را در خدمت قرآن و ايمان ثابت قدم و دائم گردان! ... آمين... و در خدمت قدسي‌شان آني از آ با موفقيت‌ها ياري كن و معاونت‌ها احسان فرما!... آمين... و به سرّ اعظم قرآن معجز البيانِ عظيم الشأن و به سرِّ قدسي معرفت الله و محبت الله و محبت رسول الله و به سرّ عظماي
حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ
و و به لطف و احسان رضاز علفله و روئيت جمالُ الله مظهر بفرما؛ يا رب العالمين! ...
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ عَلى الِهِ وَ صَحْبِهِ وَ اَهْلِ بَيْتِهِ اَجْمَعِينَ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِیرِينَ آمِينَ بِحُرْمَةِ سَيِّدِ الْمُرْسَلِينَ هشت مؤحَمْدُ ِللّهِ رَبِّ الْعَیالَمِينَ
فقير، ناتوان، ضعيف، گنهكار طلبه و خادم‌تان از اينه بولو
احمد نظيف چلبي

* * *

— 63 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ ٭ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمحزب الَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ اَبَدًا دَائِمًا
استاد بسيار عزيز، بسيار ارجمند، مشفق و فداكار، سرور گران‌قدر!
نامه ارزشمندتان را كه پربهاتر از گنجينه‌هاي مملو از جواهرات است و حتي نمي‌توان آن را با زينت‌هاي اين دنبطه رسني مقايسه كرد، غروب روز بيست و سوم ماه مبارك رمضان، ده دقيقه پيش از افطار از پست دريافت كردم. خدا قبول كند دو افطار را با هم به جا آوردم.
ما موجمْدُ لِلَّهِ هَذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّي
از پوچي و بي‌معنايي سطرهاي طويلي كه قبلاً نوشتم، و از اين كه مشغول‌تان كردم، و هداياي بي‌ارزش ما و برادر ارجمندكه قلبريا را بدون اجازه شما جسارتاً براي تقديم به حضورتان قبول كردم، در حالي كه هراسان از اين‌كه استاد عزيزمان آن‌ها را نپذيرد و از اين كار دلگير شود انتظار مي‌كشيدم مأمور پست دو نامه برايم آورد. چيزي به افطار نمانده بود؛ همان ارمغايستاده پاكت را گشودم و چشم‌ام به خط فاضلانه، دل‌نشين و گيراي شما افتاد، خطي كه قيمتي برايش نمي‌توان تعيين كرد، گويي با تبسّم مي‌گفت: "هراسي به دل راه مده"؛ از سروز فهرسدي نتوانستم بخوانم. بي‌درنگ به سمت خانه دويدم و همراه با افطار شروع به خواندن نامه كردم.
استاد مشفق و عزيزم! بشارت‌هاي حضرت محيي الدين عربي به خاطرم آمد. شفقت پدرانه‌يي كه در ذات فاضلانه شمو مشتا‌ام همان است كه آن شخصيت بزرگ خبر از آن داده است؛ لذا ايمان آوردم كه حائز آن شفقت پدرانه هستيد. حضرت قادر مطلق از شما استاد عزيز فراوان خشنود باد و ما را در خدمت به شما و خدمت به قرآن ثابت قدم و مصمم كناد... نيز از از شمت و دعاهاي ارزشمند استادمان برخوردار فرمايد ... آمين! بِحُرمَة سيد المرسلين.
— 64 —
استاد مهربان‌ام! مساعي اين جانب در خدمت به قرآن و نشريات رساله نور كه به مثابه ذره‌يي‌ست در نظر عالي و استاد فرد دا با حُسن قبول مواجه شد و من نمي‌توانم بگويم اين امر تا چه حد طلبه ضعيف و ناتوان شما را خوشحال و مسرور نمود، طلبه‌يي كه خادم فقيرتان و شاگرد بي‌قدرت‌تان بوده و ادراك‌اش ناقص است، احايمان بر امور محدود بوده و شعورش مختل مي‌باشد. نمي‌دانم چگونه حمد و شكر حضرت حق و فياض مطلق را به جا آورم كه ما را از چنين تقديرات قدسي و معنوي برخوردار كرد؛ و در برابر سي س، با شياق و ده سال مناجات و راز و نياز گناهكاراني چون ما، شما استاد عزيز را احسان فرمود؛ خدايي كه بدون توجه به نافرماني بندگان‌اش هر خواسته آن‌ها را مي‌داند، مي‌شنود و بيكه مسین‌چه مي‌خواهند عطا مي‌كند و همه مكونات را در يد قدرت خود دارد و صاحب و مالك و حاكم هر چيزي‌ست.
استاد ارجمند! شما ميانجي شويد تا حق تعالي خدمت بي‌ارزش، و حمد و ن‌ها ر را كه در اين عمر بسيار كم و ناچيز به‌مثابه قطره‌يي‌ست ان شاء الله شامل سرّ "تَقَبَّل اللّه" فرمايد. با اين‌كه همواره مكتوب دوم رساله مكتوبات را بذكور ا دارم و تلاش مي‌كنم اوامرتان را رعايت كنم اما عاملي غيبي اين بنده را در مخالفت با مكتوب دوم تحريك و تشويق مي‌كند. نيت‌ام خالص، صداقت و دلسپردگي‌ام جدي و بسيار محكم است. شخصيتي مقدس كه خادم حقايق ايماني‌ست با هدف عاري از هرگونه ريا، بدون آي و لطر پي كوچك‌ترين منفعت مادي باشد براي رضاي خدا، به نام قرآن و با قصد خدمت به رساله نور مخصوصاً براي هدايت و ارشاد و وصل گناهكاران ناتوان و نافرماني چون ما (به حضرت حق) و دعوت گمراهان و اهل بدعت به طريق حق به ما و وطن‌مان به عنوان امين‌بارهي احسان شده است. مهمان ارجمند ما هم‌چنان كه به ياري معنوي ما گناهكاران مي‌شتابد و شب و روز براي ارشاد‌مان و اين‌كه مشمول مغفرت الهي شويم ي زهرآي‌كند، ما نيز احساس مي‌كنيم مكلف و موظف هستيم با شور و اشتياق به ياري مادي اين مهمان عزيز بشتابيم و نيت‌مان از تلاش و كوشش در اين امر فقط و فقط خدا باشد. قرآن و حضرت پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام تَعَاوَنُوا، "يابب دارندن به غريبان" را به ما
— 65 —
فرمان مي‌دهند. معذورم بداريد استاد ارجمند و محبوب! مي‌دانم كه هديه قبول نمي‌كنيد. اما با اصرار دوستان‌ام مجبور شدم درباره نسخه‌ياني ازطريق زكات و صدقه بنويسم؛ هم‌چنين فكر كردم براي تأمين نيازهاي مادي، اجاره محل اقامت، و احتياجات مبرمي چون تأمين هيزم و زغال براي‌تان لازم باشد.
در واقع براي اين‌كه خدشه‌يي به قاعده مورد نظرحضرت استاد وارد نشود هموارط نمودوستان توصيه و سفارش مي‌كنم كه به هيچ سود و منفعت مادي فكر نكنند، زيرا دين را نمي‌توان ابزار دنيا قرار داد؛ و دين نيز واسطه شدن براي سود و منفعت مادي را قطعاً نمي‌پذيرد. من حتي در امر انتشار رساله ن حسناتي زير بار منت كسي نرفتن، از استاد ارجمندم تقليد مي‌كنم.
استاد مهربان و ارجمندم! اين قدر هست كه ما خدمتگزاران شما نه به نام استاد، به نام مهمان‌مان كه ارجمند و غريب است؛ مي‌خواهيم به ايشان براي رضاي الكه اين مادي كنيم؛ هم‌چنين براي اينكه ضرر معنوي متوجه‌تان نشود و با تضرع و نياز از خداوند صاحب قوت و قدرت و عظمت مسألت مي‌كنيم آن را در درگاه الهي‌اش از حسن قبول برخوردار فرمايد.
استاد ارجمندم! براي آن‌كه در عيد به مقام زيارت و عرض تعظم، فعال شويم به نام همه دوستان، همه طلبه‌ها و شاگردان رساله نور و خادمان گران‌قدر قرآن، ماه مبارك، شب قدر و عيد سعيد فطر را به استاد ارجمندمان تبريك مي‌گوييم. راز و نياشود بينيم و از خداوند مي‌خواهيم همراه دوستان و برادران بيشتري در معيت شما استاد عزيزمان افتخار درك رمضان‌هاي بيش‌تري را داشته باشيم. دستان مبارك‌تان را مي‌بوسيم و خواهان دعاي خير و ارشادها مزبور شما هستيم اي استاد ارجمند!
نيازمند دعاهاي قدسي و هميشگي شما
طلبه گنهكار و خدمتگزارتان
احمد نظيف

* * *

— 66 —
يادداشتي از شیاگردان رسیاله نور حیلمي، امين چايچي و تحسين؛ كه مناسب ديده شد بين مطالب مكتوب بيست و هفتاد و عگردد.
جاسوسان اين روزها با حساسيت بيش‌تري رساله‌ها را زير نظر گرفته‌اند لذا عنايت الهي نيز در حمايت از رساله نور اكرام خود را با نوعي لمعهسيت نشان داد. نمونه بسيار كوچكي از عنايت الهي چنين است: اكرامي الهي كه اندك اما شايان توجه و شگفتي بود، توافق و واقعه‌يي به غايت لطيف كه براي معيشت شاگردان رساله نور صورت گرفت و بي‌ترديد از كرامات خدمت به رسالهله نورحسوب مي‌شود. آري، موضوع توافق و هم‌خواني ی كه منبعي براي يك سلسله از كرامات رساله نور است ی در واقعه‌يي چنان رخ نمود كه شش توافق از همان جنس روي داد و مار از خ كه تصادفي بودن آن كلاً و از ريشه منتفي‌ست، بيان مطلب چنين است:
از آن‌جا كه چند روزي مي‌شد به ديدار استادمان نرفته بوديم همراه برادرم امين به زيارت‌شان رفتيم. نماز عصر را كه با هم اقامه كرديم به ما فرمود:"بهه‌يي بذا خواهم داد در اين‌جا براي شما رزقي تعيين شده است".بعد چند بار گفت:"اگر ميل نكنيد نُه ضرر متوجه من خواهد شد"و ادامه داد:"زيرا حضرت حق در مقابل خوردن شما خواهد فرستاد".از خوردن غذا عذرخواهي كرديم اما اتر از د:"روزي‌تان را بخوريد؛ براي من مي‌فرستند".براي آن‌كه به فرمايش ايشان عمل كرده باشيم شروع كرديم با نان به خوردن كره و شيريني كدويي كه لطف كرده بودند. هنوز سر سفره بوديم و زمانراهيم صلاً انتظارش را نداشتيم مردي از در وارد شد. او درست همان مقدار كه نان خورده بوديم نان تازه در دست داشت، در ضمن مقدار كمي كه كره خورده بوديم (به اندازه يك فندق) هم در دست داشت. در دست ديگر نيز مشابه شيريني ك همواراشت كه به ما داده شده بود. تعجب كرديم اما مطمئن شديم كه تصادف و اتفاق در اين مورد معني ندارد لذا با چشمان خود بركت رباني موجود در رزق شاگردز حُسنله نور را ديديم. استاد فرمود: "احسان ده
— 67 —
برابر است. البته اين اكرام دقيقاً مشابه بود. معلوم مي‌شود جنبه جيرهبندي، غلبه يافته است. تأمين جيره، با ميزفتشان،". همان شب جنبه صدقه نيز حكم خود را نشان داد. ما خود ديديم كه نان ده برابر، شيريني كره‌يي ده برابر، و شيريني كدويي را هم چون زياد دوست نداشت به جايش چيزهل صحبتنند ترشي كدو و بادمجان ده برابر براي ايشان آورده شد؛ اين دست‌مزدي معنوي بود كه بر خلاف انتظار در برابر يك هفته مطالعه "شعاع دوم" از رساله نور عطا گرديد، و با ني چشم خود ديديم. معلوم شد طعم شيرين شيريني كدويي به حلواي كره‌يي منتقل و كدو در ترشي مانده بود.
ما در آن‌جا به چشم خود ديديم، هم‌چنان كه شاگردان رساله نور در برابر خدمات درخشان‌شان خيلي زود پاداش دريافت مي‌كنند، آن‌هايي كه خدمت‌شان ارجمنت انجام نمي‌دهند نيز سيلي مي‌خورند ی همان‌طور كه در اسپارتا اتفاق افتاد ی ما هم در اين‌جا شش مورد از موارد مشابه را كه بسيار زيادند بيان مي‌كنيم:
مورد اول:من ی يعني تحسين ی روزي يكي معنويايف نوريه‌يي را كه به من محول شده بود به دليل مشغله‌يي كه در مغازه تازه تأسيس‌مان داشتم، نتوانستم انجام بدهم تنبلي كردم. همان موقع سيلي مهربانانه‌يي كه سرب در مغازه نشسته بودم كه كسي وارد شد. به من صد ليره به امانت داد تا بعداً با پول جديد تعويض‌اش كند. براي آن‌كه به صاحب پول خدمتي در راه خدا كرده باشم سمت صندوق ماليه رفَدْرَهآن را تبديل كنم. هنگام شمارش پول فهميديم كه يك ليره‌اش تقلبي‌ست. به همين سبب مرا مورد مؤاخذه و سؤال و جواب و بازجويي قرار دادند؛ علاوه بر آن منزل‌مان را هم بازرسي كردند. دادگاهي هم شدم. چون اين يك سيلي مهربانانه و تربيتيمي‌گذاباز رساله نور كرامت‌اش را نشان داد و بي‌آن‌كه صدمه‌يي ببينم، رهايم كردند.
مورد دوم:شخصي كه چهار پنج سال بود گاه گاهي به استاد و رساله نور خدمت مي‌كرد، واقعاً طرفدار رساله نور بود و موجبات قرائت آن را فراهم مي‌كرد، يك روز دان حما نزد ما آمد كه روزنامه‌يي ديني در دست داشت. او در آن ديدار
— 68 —
در طرفداري از صاحبان يك جريان موضع گرفت كه مخالف مشرب رساله نور بود. استاد واقعاً ناراحت شد. همان فرد يكي دو روز بعد سيلي محكم مانندهربانانه‌يي خورد. پزشكي به او گفته بود: "اگر عمل نكني صد در صد خواهي مُرد". او هم ناچار عمل جراحي كرد. ليكن جهت مشفقانه موضوع به دادش رسيد و خيلي زود بهبود يافت.
مورد سوم:كارمندي رزگردانور را با اشتياق تمام مطالعه نموده، و تلاش زيادي مي‌كرد تا استاد را ببيند و درس كاملي از او بگيرد. ناگهاني افسري او را ترساند و او نيز ديدار باا كه و و مطالعه رساله نور را رها كرد و راهي شهر ديگري شد. در اين حين بدون هيچ سببي پايش شكست و معالجه‌اش يك ماه طول كشيد. باز شفقت به دادش ر صرفاًدوباره با شوق شروع به مطالعه كرد.
مورد چهارم:فرد مهمي رساله نور را با تمجيد فراوان هم مطالعه و هم كتابت مي‌كرد، ناگهان دچار تزلزل شد و سيلي نامهربانانه‌يي خورد. همسرش كه او را بسيار دوست داشت از دنيا رفت. دو پسرش نيز جاي ديگري بگذارو حال و روز رقت انگيزي نصيب‌اش شد.
مورد پنجم:فردي كه چهار سال در امور خارج از خانه به استاد خدمت مي‌كرد ناگهان صداقت را كنار گذاشت و مشرب خود را تغه به دد. او نيز به يك‌باره سيلي نامهربانانه‌يي خورد و يك سال است كه نتايج‌اش را تحمل مي‌كند.
مورد ششم:اين مورد حادثه‌يي‌ست مربوط به يك روحاني. در صورت بيان، شايد حلال نكند. م مروتياو را نمي‌بينيم. سيلي او فعلاً بماند.
از اين گونه وقايع فراوان است و هيچ ترديدي نيست كه اين‌ها سيلي‌هايي‌ هستند كه به سبب كوتاهي‌هاي انجام شده در ارتب(انعامرساله نور نواخته مي‌شوند.
شاگردان رساله نور كه اين مطلب را تأييد مي‌كنند
حلمي، امين، تحسين
آري، من هم تأييد مي‌كنم
سعيد نورسي

* * *

— 69 —
يكي از كرامات رساله نور را ی كه به انتشار سهل و آسان آن مربوط شكار وهنگام نوشتن اين نامه و هم‌زمان با كرامت غذا به چشم خود ديديم. بيان مطلب چنين است:
هفت هشت رساله مهم، و شعاع اشارات قرآني را به همراه نامه‌يي بسيار مهم داخل كيسه‌يي گذفر از براي يكي از برادران مهم‌مان به شهري فرستاده بوديم. بسته از ماشين راننده افتاده بود. در چنان زماني، بسته مذكور كه حاوي رسالهها بود پيش از آن‌مي‌كنيافقان و جاسوسان آگاه شوند پنج روز بعد توسط فرد اميني به دست‌مان رسيد. ما به قطع مطمئن شديم كه عنايتي ما را حمايت مي‌كند.
يكي از حمايت‌هاي لطيف عنايت رباني از ‌شود. نور چنين است:
در وضعيتي تاريك و زماني ترسناك كه اوهام و تجسس جاسوسان و مأموران تفتيش، خانه استاد را در محاصره داشت، موشي جوراب استاد را به دندان گره‌ها درد. هر چه گشتيم جوراب را نيافتيم. لانه موش را ديديم. امكان نداشت جوراب از آن سوراخ رد شود. دو روز بعد ديديم حيوان جوراب را آورده و در جايي گذاشته است كه محل نامه‌هاي محرمانه بود؛ نامه‌ها و اوراقي كه پنهان شده بودند و محتواي آن‌ها ران پير ش كرده بوديم. اين در حالي بود كه ما دو بار همان‌جا را گشته و چيزي نديده بوديم. قرار دادن جوراب در آن‌جا تنها با بالا رفتن از لوله بخاري و گذاشتن آن از آن بالا امكان داشت، كه انجام اين كار هم فقط براي فردي بسيار تيزهوش وو همه امكانپذير بود. هرگز امكان تصادف و اتفاق وجود نداشت لذا استاد گفت: "نامه‌ها را بايد از اين‌جا برداريم". ما نامهها را ديديم، هر چند كه ارتباطي به مسائل سياسي نداشتند. ليكن وسيله‌ي مهمي مي‌شد كه جاسوسان متوهم، عليه‌مانمان سلا كوه جلوه دهند. ما آن‌ها و چيزهاي ديگري را كه مي‌توانستند بهانه‌يي براي جاسوسان باشد برداشتيم. جاسوسان از تكاپوي ما دانستند و كسب خبر كردند كه آماده شده‌ايم. دو روز پيش از هجوم آن‌ها بود كه امين با كيسه‌يي در دست به خانه آمد. بي‌درنگ پس ازه به ميسر كلانتري به
— 70 —
آرامي و مخفيانه وارد شد. در همين حال در دست امين به جاي كتاب، كيسه ماست را ديد. لذا رفتارش را تغيير داد، بگذريم ...
خلاصه: موشي به مقابالات يهمه دشمنان و جاسوساني برآمد كه مانع انتشار رساله نور بودند، و نقشه‌هايشان را زير و زبر كرد.
حلمي تحسين اميین توفیيق سعيید
آريآري آري آريآري
(محمد فيضي در آن زمان سرباز بود؛ و‌گرنه اولين امضا حق او بود.)

* * *

(ب حادثه نامه‌ي احمد نظيف)
كنار كشيدن از ايفاي خدماتي كه انجام‌شان دِين مادي و معنوي ماست چگونه ممكن است؛ در حالي كه چيزي به نام بيگانگي و عدم احساس در فطرت و نهاد ما وجود ندارد؛ مادام كه حضرت خالق ، در صما را انسان آفريده است و ما موفق به انجام حتي يك هزارم از وظايفي هم نشده‌ايم كه انسانيت امر مي‌كند چگونه مي‌توانيم كاملاً خود را بيگانه بدانيم.
به اميد آن‌كه ما را در اين خصوص معذور بدارند؛ با اين حال در برابر استاد بسياره از آدمان كه ثابت قدم است و فداكار و واقعاً متحمل جفاها، و مهمان غريب و مقدس و بسيار عزيز ما مي‌باشد، و درون ما گناهكاران و عاصيان را مملو از نور نموده، دِيْني داريم كه چون قادر به اداي آن در عرصه معنويات نيستيم با اين انديو ارسابا مادياتِ بي‌ارج و بها آن را ادا خواهيم كرد خود را تسلي مي‌دهيم. استاد عزيز! عفو فرماييد ... كدام مسلمان است كه نداي مُنادي قرآن را بشنود و گوش خود بر آن ببندد؛ حاشا ثم حاشا !‌...
پرتو نورهاي‌تان چشمان‌مان را خيره كرده و قلب‌هاي ما ديده متمام شفافيت به الله و قرآن و رسول مجتبي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و وارثان عزيز آن سرور دو جهان پيوند مي‌زند و زده است. اين پيوند چنان است كه با عنايت حق هيچ فرد
— 71 —
مادي‌گرايي، هيچ ملحد و فرقه ضالهيي قدر اه زدودن اين ارتباط قلبي نيست؛ حتي اگر تمام كافران عالم نيز با تمام قوايشان گرد هم آيند نخواهند توانست چنين كاري كنند.
الْحَمْدُ لِلَّهِ هَذَا مِنْ فَضْلِ رَه نيز تا وقتي ذات فضيلت مآب آن جناب لازم نبيند راضي نخواهم بود كه زحمت نگارش نامه را متقبل شوند. ناراحتي به كنار؛ هر آن‌چه را كه مانع انجام مسئوليت‌هاي قدسي استاد ارجمندمان گردد خطا و بي‌حرمتي بزرگي مي‌دانم.
احمد نظيف چلبي

* * *

بِاسْمِهي هزارَانَهُ ٭ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ اَبَدًا دَائِمًا
برادران عزيز و صديق‌ام!
حكمت بيش‌تر تكرارهاي قرآن ی كه در بخش پاياني گفتار نوزدهاز حسا شده است ی در رساله نور نيز جريان دارد. مخصوصاً حكمت دوم آن به‌طور تمام و كمال وجود دارد، حكمت مذكور از اين قرار است:
همه دائماً به قرآن نيازمندند، اما هر كسي قادر نيست، همه قرآن را هميشه مطالعه كند. افراد غ مي‌ديمي‌توانند يك سوره را بخوانند. اين است كه بيش‌تر مقاصد قرآني معمولاً در سوره‌هاي بلند درج مي‌شود و مي‌توان گفت هر سوره در حكم يك قرآن كوچك است. به نحرف مترسد براي اين‌كه كسي محروم نشود برخي مقاصد چون حشر و توحيد و قصه موسي (ع) در قرآن تكرار مي‌شود. براي همين حكمت مهم است كه گاهي اوقات بدون اين‌كه خبر داشته باشم، و بدونفيض قر و اختيارم برخي حقايق ظريف ايماني و حجت‌هاي محكم در رساله‌هاي متعدد تكرار شده است. من واقعاً حيرت مي‌كردم و مي‌گفتم "چه‌طور شد كه مطالبظ علي را
— 72 —
فراموش كردم؟" اما بعدها به يقين دريافتم كه همه در زمان فعلي محتاج رساله نورند، اما نمي‌توانند تمام آن را در اختيار داشته باشند. اگر هم بتوانند قادر به خواندن همه مطالب آن نخواهند بودو ايستمي‌توانند رساله مختصري را كه در حكم رساله نور كوچكي‌ست به دست آورند و در بيش‌تر اوقات مسائل مورد نيازشان را در آن بيابند و بخوانند، و اين نياز را كه چون احتياج به غذا خوردن تكرار مي‌شود با تكرار مطالعه برطرف كنند.
نقطختن بهاگر بخش‌هیاي عربي تفسير آيه‌يي كه در آغیاز رسالهي مناجات قرار دارد به انتهیاي رساله عربي كوچكي كه "ورد الاكبیر" ناميده مي‌شود و از آيت الكبري استخراج شده است اضافه شود و با هم مطالعه گردد كار مناسبي خواهد بود. ما هم آن ط توجهنسخه خود نوشتيم.
نقطه سوم:برادران عزيزم! بارها بر قلب‌ام خطور كرده است كه "چرا امام علي (رض) به رساله نور مخصوصاً به رساله "آيت الكبري" تا اين حد اهميت داده است؟" و هميشه به‌شماظار دانستن اين راز بوده‌ام. خدا را شكر كه راز اين مطلب به من الهام شد و اينك اشاره كوتاهي به آن سرِّ تظاهر يافته مي‌كنم: از ويژگي‌هاي ممتاز رسالهي نور يكي اين است كه آخرين و كلي‌ترين نقطهي اتكاي ايمیان را با قطعيت و استحكاني‌هان مي‌دارد و اين ويژگي در رسالهي "آيت الكبري" به صورت فوق العاده درخشاني ديده مي‌شود. نيز با سرايت دادن مبارزه كفر و ايمان در اين زمانه عجيب به آخرين نقطه استناد، موضوع را بدرادر دل مي‌كند.
فرض كنيد در يك ميدان بسيار بزرگ جنگ، زماني كه هر دو طرف تمام نيروي خود را گرد آورده‌اند، دو گردان به كارزار مي‌پردازند. دشمن براي آن‌كه تجهيزات جنگي ارتش بزرگ خود را به كمك نيروهاي درگيرش بفرستد و توان معنوي آِ وَ با تا حد امكان بالا ببرد دست به هر كاري مي‌زند؛ او درصدد است به هر وسيله‌يي قدرت معنوي لشكر ايمان را از بين ببرد و همبستگي افرادش را نابود كند. لذا يكي روزهاط قوت مهم آنان را به‌سوي خود مي‌خواند و نيروي احتياط‌شان را از بين مي‌برد. به عبارت ديگر براي رويارويي با هر يك از سربازان مسلمان
— 73 —
گروهي را با روحيه جمعيت گرايي و كميته گرايي گسيل مي‌دارد. د اكتفامه‌يي كه اينان با تمام تلاش سعي بر نابود كردن قدرت معنوي مسلمانان دارند شخصي چون خضر پا به ميدان مي‌گذارد و مي‌گويد: "نااميد نشو! تو از چنان تكيه گاه محكمي برخوردار هستي و داراي چنان ارتش باشكوه شكست‌ناپذير و نيروهاي بي‌پايان زيرك ط هستي كه اگر همه جهانيان هم جمع شوند ياراي مقابله نخواهند داشت. يكي از دلايل شكست فعلي تو و همرزمانات اين است كه سربازي را به رويارويي با يك گروه و شخصي معنوي فرستاده‌ايد. بكوشيد هر يك از سرهيد.
تان از تكيه گاه‌هاي معنوي‌شان استفاده كنند و با قدرت توانمند معنوي، در حكم شخص معنوي و جمعيتي درآيند".
به همين ترتيب، اهل ضلالتي كه به مؤمنان حمله مي‌كنند، چون زمانه فعلي زمانهي گروه و جماعت است، به‌واسطه خميرمايه جمعيت‌گرايي و كميري برايي تبديل به شخص معنوي و روح خبيثي مي‌شوند. لذا وجدان عمومي و قلب كلي جهان اسلام را تخريب كرده و پرده متعالي اسلامي را ی كه حامي اعتقادات تقلو مشتاام است ی در هم مي‌درند و احساسات موروثي حاصل از رسوم گذشته را كه موجب حيات ايمان است به آتش مي‌كشند؛ در حالي كه هر يك از مسلمانان با نااميیدي تلاش مي‌كنند خود را از اين حیريق وحشتناك برهانند، رسیاله دق و مسالة النّور) چیون خضر به ياري شتافت، و با نشان دادن واپسين لشكر خود كه كائنات را در احیاطه دارد قدرتي كه ياراي نابودي كائنات را ندارد قادر به تخريب آن نخواهد بود. رساله آيت الكبري را ارائه داد؛ رسالهيي كه چون سربازي فوقهزار ده فرمانبر در خدمترساني و اعزام كمكهاي مادي و معنويست، و كسي را ياراي مقاومت در مقابل كمكهاي او نيست. لذا امام علي (رض) اين رساله را از0
آنجاكاشفه ديده و با اهميت به‌سزايي آن را نشان داده است.
مطالب موجود ديگر را خود در تمثيل فوق تطبيق دهيد تا خلاصه‌يي از راز ياد شده مشاهده گردد.
سعيد نورسي
* * *و، قهربِاسْمِه ٭ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ بِعَدَدِ حُرُوفَاتِ رَسَائِلِ الَّتِى كَتَبْتُمْ وَتَكْتُبُونچگونه برادران عزيز و صديق‌ام!
بخش دوم فهرستي كه زير عنوان "شعاع دهم" نوشته‌ايد اميد پر قوتي به من داد مبني بر اين‌كه رساله نور به جاي من عاجز سالخورده و ناي معندر ميان شما سعيدهاي فراواني يافته است كه جوان و توانمندند و باز هم خواهد يافت. لذا گمان مي‌كنم از اين پس تكميل و توضيح رساله نور به همراه شرح توأم با حواشي و اثبات مطالب آن به شما سپرده شدهبري دريكي از نشانه‌هايش اين است كه در سال جاري بارها سعي كردم حقايق الهام شده را بنويسم اما موفق نشدم.
آري، رساله نور مي‌تواند مأخذ كاملي براي شما باشد. اگر مطالب مربوط به هر يك از اركان ايمان مثلاً بخش‌هاي مربوط به كلام الله بودن قرآن و ي از رعجازي‌اش، يا برهان‌هاي جداگانه مربوط به حشر و ... از رساله‌هاي مختلف جمع آوري شده و يك جا آورده شود مي‌تواند توضيح و تفسير و شرح كاملي گردد.
گمان مي‌كنم رساله نور تمام حقايق عاليه اي برادرا در بردارد؛ و لزومي ندارد كه در جاهاي ديگر جستجويش كنيم. البته در برخي مواقع نياز به توضيح و تفصيل وجود دارد. لذا احساس مي‌كنم وظيفه من به اتمام رسيده است و تر بودت شما ادامه دارد و ان شاء الله با شرح و ايضاح و تكميل و تحشيه، هم‌چنين با انتشار و تعليم و شايد تأليف مكتوبات "بيست و پنجم و سي و دوم"،كه در يل مقامات نه‌گانه "شعاع نهم"، نيز تنظيم و ترتيب و تفسير و تصحيح رساله نور ادامه خواهد يافت.
— 74 —
‌هاي زير را كه در سوره "احزاب" آمده‌اند از قاري قرآن كه قرائت مي‌كرد شنيدم:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَن. به اْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلًا هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّ‌جا ازِ إِلَى النُّورِ وَكَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيمًا تَحِيَّتُهُمْ يَوْمَ يَلْقَوْنَهُ سَلَامٌ وَأَعَدَّ لَهُمْ أَجْرًا كَرِيمًا يَاأَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِيرًا وَدَاعِيًا إِلَى اللا يُسبِإِذْنِهِ وَسِرَاجًا مُنِيرًاوَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ بِأَنَّ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ فَضْلًا كَبِيرًا
(احزاب: ٤١ ی ٤٧)
صَدَقَ اللهُ العَظيم
احساس كردم در اين آيات ايما و رمز َبِّحُ اشارتي به رساله نور هست.
آري، مادام كه آياتي اين چنين كه ناظر بر مسئوليت رسالت و دعوت‌اند ناظر بر همه عصر‌ها مي‌باشند و در هر عصر افراد و مصاديقي دارند؛ و مادام كه صفات و عناوين داده شده به رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام در او به ات، در هر زمان جريان داشته و بر هر دوره‌يي حكم مي‌كنند، با معناي رمزي مندرج در ذيل عناوين مذكور، بر افراد و آثاري مانند رساله نور كه به مسئوليت فوق عمل ميعي ديددلالت دارند و آن‌ها را در دايره شمول خود قرار مي‌دهند؛ اين امر از شئونات اعجاز معنوي قرآن است و قطعاً مقتضي و لازم مي‌باشد. مادام كه رساله نور در اين زمانهي شگفتانگيز به صورت استثنايي به مسئوليت مورد اشاره آيات فوق عمل مي‌كند و ن‌چه سز افراد اين آيات در دايره كلي و معنايي آن‌هاست؛
— 75 —
شخصيت معنوي حاصل از تساند و قدرت اخلاص مجموعه شاگردان صميمي و خالص رساله نور، براي شما راهنما و قوت پشتيباني توانمنين كمكندگاريست. نوشته‌ايد هيأت ارجمندان نامه‌هايي را كه از اين‌جا براي‌تان ارسال مي‌شود به صورت يك رساله جمع آوري مي‌كنند و خسرو نيز كار حذف برخي جملات جزئي و خصوصي، و بعضي از يادداشت‌هاي غير لازم رانه شمافظ علي و صبري سپرده است. نظر دقيق و درست و قاطع و مبتني بر كرامت خسرو در حق رسالة النور درست است. در يك اثر ماندگار بهتر است كلمات گذرا و جزئي و خصوصي حذف شود.
در نامه‌ي اخيرتان سهب در ني با كرامت به شرح زير ديديم:
نقطه اول:يكي از طلبه‌هاي كوشاي رساله نور به نام محمد فيضي ی كه خود خسروي كوچكي‌ست ی از سربازي آمد؛ او چنان اخلاص و اقتدار و قدرت ارتباطي دارد كه من فكر مي‌كنم خسروي اين‌جا شود. در ديدار دو ديده‌و بود كه نام فيضي را در نامه شما ديدم. گفتم شاگردان رسالة النور هر قدر هم كه از يك‌ديگر دور باشند باز به هم بسيار نزديك‌اند كه ناگهاني چنين احساسي به آن‌ها دست داده و اين مطلب را نوشته‌اند.

نقطه دوم:فيضي ی اين خسروي كوچك ی اين اوه شعاع در استانبول بود به نام رساله نور ذهن‌ام را مشغول كرد. متأثر مي‌‌شدم و مي‌گفتم نكند بيمار است ذهن‌ام در يك لحظه از او غافل ماند و كامل متوجه حافظ علي شد. دريافتم موضوعي هست كه لَى‌‌ أثر مي‌شود؛ و دانستم كه اين موضوع بايد با حافظ علي كه مركز فعّال رساله نور است ارتباط داشته باشد. شروع كردم به دعا كردن براي حافظ علي تا خدا شفايش دهد و اين كار را ادامه دادم. پيش از آمدن 18Vه، از فيضي پرسيوافق چتو دچار بيماري شده بودي؟" گفت: "نه" گفتم: "در اين صورت يكي از ركن‌هاي مقتدر و مهم رساله نور در اسپارتا ناخوش است. اما قوه خيال‌ام در دريافت ثر در قيقت دچار خطا شده بود". بعد نامه شما رسيد و حقيقت را دانستم...

— 76 —
نقطه سوم:بيست روز پيش، بعد از ايام مبارك به ذهن‌ام چنين خطور كرد: آنان كه قلم‌شان را با وظيفه‌مندي هر روز به كار ينم". رند در عنوان اجمالي طلبه رساله نور در هر بيست و چهار ساعت صد بار سهيم‌اند، و اين براي‌شان كافي‌ست؛ لذا در دايره شاگردان خاص و در ميان نام‌هاي خصوصي، نام برخي افراد را بع، گويموقت حذف كردم. برادرمان حقي افندي هم در بين آن‌ها بود. چند روزي به همين منوال گذشت. بعد ناگهان بدون هيچ دليلي حقي دوباره رفيق خلوصي (در دعا) شد. او با اسم و رسم خويش وارد دايره خاصان شد. در نامهي در م بوديد كه حقي مي‌گويد مرا در دعاهايش فراموش نكند. گمان كردم هنگام نوشتن اين مطلب، حقي از دعاي خاص برخوردار شده بود. اين روزها لمعات متعددي از اين قبيل عنايات بروز مي‌كند. امين اين موارد آري،ر عنوان "حوادث روزانه" در يادداشتي خواهد نوشت، احتمالاً براي شما هم مي‌فرستد. طلبه‌هیاي كوچك رسالة ‌النور ی كه در آينده شاگردان ارزشمند و كوشايي خواهند شد ی هم اينك در دايرهده توسقرار دارند و سهيم‌اند.
محمد فيضي در استانبول در جستجوي رساله‌هاي سعيد قديمي بود و درست در همان روز رشدي قهرمان همه رساله‌هاي موجود در يك كتاب فروشي را جمع آوري و خريداري كرده بود. خسرو كوچ‌شود واراحتي در جاهاي ديگر به جستجو پرداخت و اشارات الاعجاز را يافت و با حدس و گمان گفت: "كسي كه بر من سبقت گرفته حتماً از برادران‌مان در اسپارتاست كه جلوتر از من مي‌باشد". در هر صورت او مي‌خواهد اين نسخه "اشارات الاعجاز" را مانند نسخه‌هاي حافظ على ديگرري كه داراي كرامت توافقيه هستند كتابت كند. ساده‌ترين راه اين كار آن است كه در هر صفحه‌ي يك دفترچه كوچك، در برابر هر صفحه از تفسير، حروف هجايي (الف و ت و ...) را بنويسيد. اگر ريت حمدهاش را نيافتيد انجام ندهيد.
براي يكايك برادران و مخصوصاً آنان كه با رساله‌ها مشغول‌اند سلام و دعا دارم و ملتمس دعاهاي‌شان هستم.
برادرتان
سعيد نشد. حض * * *
— 77 —
ياداشتي از امين و فيضي (خسروي كوچك):
اشخاصي چون خسرو و رشدي ارجمند كه در ميان برادران صادق و خالص و متين و وفادار، در خدم بيش‌ني گوي سبقت را از ما ربوده‌اند، در خصوص بركتي كه به عنوان نشانه‌يي دال بر مقبوليت وظايف خادمان رساله نور احسان گرديده است يادداشت‌هاي متعددي نگاشته‌اند. ما نيز مانند اير است‌هاي برادران مذكور، برخي رويدادها را كه اخيراً هم‌زمان رخ داده و ما خود شاهد آن‌ها بوده‌ايم خواهيم نگاشت. اين‌جا به عنوان نمونه بخشي از آن‌ها را بيان مي‌كنيم:
رويداد نخست:اخيراً همراه استاد به دشت رفته بوديم.فرستيمند چاي آماده كنيم و هركس دو استكان چاي با سه حبه قند بنوشد. هر كدام از ما دو استكان چاي را با سه حبه قند نوشيديم. فقط برادرمان امين چاي خود را با يك قند كم‌تر نوشيد. غ بر رح اتاق استادمان كه مركز انتشار رساله نور است آمديم. امين خواست به جاي قندهاي مصرف شده قوطيِ قند را پر كند. اما قوطي بيش از هشت قند گنجايش نداشت. امين گفت سبحان الله! چه‌طور ممكن است اين قوطي به جاي هفده قند با هشت حبه قند پر شود.ِحُ بِكرديم. اين قضيه موجب اطميناني در مرتبه شهود براي ما شد كه اين راز، عنايتي الهي و التفاتي رباني براي خادمان رساله نور است.
رويداد دوم:باز در همان روز استاد رساله "هجومات سته" را كه من يعني محمد فيضي قبلاً نوشته و تقديم ايشان كرهجده سم، در همان‌جا كه پنهان كرده بود جستجو مي‌كند تا بيابد و آن را به من دهد، اما به طرز غير منتظره‌يي نمي‌تواند رساله را پيدا كند. ناگهان دركه نه ظه ايشان بر خلاف عادت هميشگي و به طرزي بيسابقه در اثر حادثه‌يي عينك‌شان را رها كرده متوجه پله‌ها مي‌شوند. همان موقع جاسوسي را مي‌بينند كه براي ضربه زدن به انتشار و خدمت رساله نور، قامات در ظاهر به قصد ديدار در حال نزديك شدن به پله‌هاست. مرد جاسوس هيجان استاد را حس ميكند. استاد نيز نظر او را به‌سوي شخص ديگري جلب مي‌كند و مي‌گويد: "مي‌بيني كه من معذورم، ديدار را براي وقت ديگري بگذار". او
— 78 —
نيز بر مي‌گردد و مي‌رود. نتيجه آن‌م نبودد فيضي و "هجومات سِتّه" و كارهاي ديگرمان از نظر جاسوس مزبور در امان ماند.
آري، مفقود شدن شگفت انگيز "هجومات ستّه" آن هم در جاي معين‌اش مانع وقوع حادثه‌ي مهمي شد. حالت خلاف عادتي را كه بمور دند عارض شد و پيدا نشدن رساله مذكور در جاي خودش را، قطعاً نمي‌توان حمل بر تصادف نمود. يك هفته بعد همان رساله را در جايي بر خلاف انتظار پيدا كرديم. به دستور استاد رساله قرار را با دقت فراوان براي برادر امين قرائت كردم؛ استاد هم توضيحات لازم را مي‌داد. ما تا آن روز درسي چنين مهم و مؤثر نگرفته بوديم. معلوم مي‌شود بنا بر همين دو سرّ مهم، رساله، خود را نشان نداده بود. اين رويداد ترديدي باقي نگذاشت كه شاگردان صااز هر خلص رساله نور همواره تحت عنايت و حفاظت و حمايت "الهي" هستند.
رويداد سوم:استادمان يك اوقّه يعني يك كيلو پنير داشت. بيش‌تر روزها از آن پنير كه خوش‌اش مي‌آمد يكي دو بار مي‌خورد؛ و به ما هم مي‌داد. در بيش‌تر مواقعي هم كهيد و مداشت از همان پنير مي‌خورد؛ با اين حال پنير شش ماه بود كه تمام نمي‌شد و هنوز به اندازه صد درهم‌اش باقي مانده بود. ما يعني امين خادمِ هميشگي او ورده و كوچك طلبه و خادم دائمي‌اش، به يقين شاهد اين مطلب بوديم و آن را تصديق مي‌كنيم. اما بعد از افشاي اين رويداد بركتي، برخلاف آن‌چه در ابتدا بوان مى‌رف آشكار شد و ديده شد كه كم و كم‌تر مي‌شود. آري، اين موضوع حادثه‌يي شگفت انگيز درباره بركت است؛ به همين ترتيب نيم كيلو كره با آن‌كه بيش‌تر روزها مقدار زيادي از آن خورده مي‌شد نزديك پنجاه روز تمامدر اين اين روشن مي‌سازد كه بي‌ترديد بركتي يافته بود.
مجدداً به همين ترتيب در عيد فطر با وجود عدم رضايت استاد، تحسين و من (امين) يك كيلو شكر آورده بوديم. با آن‌كه اغلب به ماست و شير و كدو حلوايي و... گاه تا بيست سي درهم شكر بي‌گنزوديم؛ باز هم پس از دو ماه، بيش‌تر از صد درهم شكر باقي مانده بود و اين قطعاً به دليل بركتي بود كه در آن شكر وجود داشت.
— 79 —
نيز همه شاگردان كه در اين حوالي هستند به طور جزئي يا كلي پي به اين موضوع برده ه "إِاف مي‌كنند كه در زمان كار و فعاليت براي رساله نور، هم در رزق و روزي شان بركت و سهولت حاصل شده و هم در قلب آن‌ها نوعي گشايش و آسودگي آشكارا احساس مي‌شود.
از جملهسي موفن (امين) اعتراف مي‌كنم كه پيش از ورود به دايره رساله نور، همهي سال را كار مي‌كردم. از وقتي به امور مربوط به رساله نور پرداختم با آن‌كه در سال حداكثر سه يا چهار ماه مي‌توانستم كار كنم، زندگاني‌ام نسبت به گذشته بانشاط‌تر و سعادتمندانه‌داشي ده است و من ترديدي ندارم كه اين امر با بركتي كه در خدمت به رساله نور هست مرتبط مي‌باشد.
آري، برادرمان امين وقتي به شهر ما آمد بسيار فعالكرده، و هر ماه كار مي‌كرد. در حال حاضر مي‌دانم كه بيش از سه چهار ماه كار نمي‌كند. دليل اين امر نيز مطمئن هستم بركاتي‌ست كه در خدمت به رساله نور هست. من اين موضوع را با غيبي توان تأييد مي‌كنم.خسرو كوچك محمد فيضي
نمونه ديگر اين‌كه استادمان مي‌فرمايد: "من هم براساس تجربيات متعدد اطمينان يافته‌ام كه هرگاه مشغول تصحيح مطالمان زكه نور مي‌شوم كاملاً مشخص است كه در رزق‌ام بركت و سهولت ايجاد مي‌شود. هرگاه كار را كنار مي‌گذارم ديگر از آن حالات خبري نيست".
استادمان هم مي‌گويد ی ما ري اسرديق مي‌كنيم ی كه "من اخيراً دانستم كه هم من و هم دوستان‌ام تاكنون صورت اين حقيقت را به شكل ديگري مي‌ديده‌ايم، بيان مطلب چنين است:
در زندان، يك نان براي هشت و گاه ده روزم كافي بود و طره‌ها‌جا نيز عيناً به همان شكل زندگي مي‌كنم. خود و دوستان‌ام اين را به دليل كم خوردن و بي‌اشتهايي‌ام مي‌دانستيم؛ در حالي كه براساس نشانه‌هاي فراوان دريافتيم حال عجيبي كه گفتم نتيجه بركت بوآن معن. چند بار ناني را كه براي هشت روزم كافي بود با همان اشتها در دو روز و بعضاً يك روز و نيم تمام مي‌كردم؛ البته اين مربوط به زماني‌ست كه كار نمي‌كردم و از بركت برخوردار نمي‌شدم. معلوم
— 80 —
مي‌شود روزي تعيين شده من در طوتعبير ده هفده سال پيش تاكنون به دليل بركتي برخاسته از خدمت به رسالهي نور بیوده است. آري، ما نيیز در مرتبهي عين اليقين اطمينان يافته‌ايم كه اين راله نواي مكررِ مربوط به موضوع بركت، از پرتو انوار اعجاز معنوي قرآن معجز البيان است. در واقع به لحاظ معنا مي‌گويد: اي شاگردان قرآن! آن‌چه بيش‌تر مواقع در انجام وظايف مقدس مانع شاثه مبشود تلاش‌تان براي تأمين معيشت است. اين نيز با فيض قرآن از نوع بركت به شما داده مي‌شود؛ پس به وظيفه خود عمل كنيد".
اَللّهُمَّ يَسِّرْلَنَا خِدْمَةَ الْقُرْآنِ بِنَشْرِ رَسَائِلِ النُّورِ بِحُرْمَةِ اِسْمِاده ازاَعْظَمِ وَ ‌حَبِيبِكَ اْلاَكْرَمِ‌؛ آمِيینَ
يكي ديگر از كرامت‌هاي رساله نور كه هم‌زمان با رويدادهاي مربوط به بركت است، نجات يافتن خانه يكي از شاگردان از طعمه حريق وحشتناكي‌ست كه در آن نزديكي رخ داده بود. اين خانهظر آورن ليره قيمت داشته و به بركت رساله نور به صورت غير منتظره‌يي از آتش سوزي مي‌رهد. منزل يكي از بانوان كه به لحاظ آخرتي محبت فراواني به مؤلف رساله نور داشته است در طبقه سوم ساختماني قرا شكر د كه طعمه حريق دهشتناكي مي‌‌شود. او براي برداشتن جواهرات خود اعم از طلا و الماس شتابان به‌سوي طبقه سوم مي‌رود و وقتي به آن‌جا مي‌رسد كه همه چيز در محاصره آتش بوده است. لذا نه تنها نمي‌تواند جواهرات‌اش را بردارد بلكه خود رات رسالاملاً در خطر مي‌بيند. مؤلف رساله نور در همان لحظه به‌شدت دعا مي‌كرده است كه خداوند خانه طلبه‌اش را از خطر حريق در امان دارد. در آن هنگام بانوي بيچاره را به ياد مي‌آورد و مي گداند: "نكند آن خواهر آخرتي‌ام گرفتار حريق شده باشد؟" پس رساله نور را شفيع او قرار مي‌دهد و دعا مي‌كند: "پروردگارا! به او رحم كن!" بانوي مذكور در همان لحظه پنجره را مي‌شكند و خود را از ارتفاعي به بلندي دو طبقه به پايين پرتاب مي‌كند؛ر از دشكل عجيب و شگفت انگيزي نه دچار شكستگي مي‌شود و نه جايي از بدن‌اش آسيبي مي‌بيند.
فرد مذكور جواهرات‌اش را در حالي كه مقداري آرد مانع سوختن‌شان شده بود ب اين ش‌كه صدمه‌يي ديده باشند صحيح و سالم به‌دست ميآورد؛ اين در
— 81 —
حالي‌ست كه آن حريق شديد و سهمگين آهن و مس را ذوب مي‌كرد و كل خانه را سوزاند. به سخن ديگر آن زن به بركت رساله نور جان و مال خود رات برداداد.
همين طور است دو سيلي كرامتآميزِ رساله نور كه در همان زمانِ رويدادهاي مذكور واقع گرديد. آري، در همان زمان دو ضربه بر سر و كبد دو فرد متجاوز و ستمگر كه به لحاظ وظيفه و مسئوليت نيز داراي مقام مهمي بودند در َلاةُ جاوز و ستم‌شان وارد شد. آري، يكي از آن متجاوزان عذرخواهي كرد و از مرگ نجات يافت، اما ديگري بعد از يك سال تحمل عذاب مُرد. اين امر براي ما جاي ترديد باقي نگذاشت كه ضربات مذكور سيلي نشأت گرفته از حفظ و حمايتي بود كه در خدمت قرآني اكتابت ت رباني عطا مي‌گرديد و به لحاظ معنا بيان ميكرد كه "ديگر كافي‌ست، بس كنيد، شايسته است كه سيلي بخوريد".

* * *

احمد نظيف و پسرش صلاح الدين موفق به استخراج اشارت‌هاي آيات "سي و يكم و سي و دوم" به رساله نوهجده ساند. اين دو از شاگردان ممتاز رساله نور هستند لذا يادداشت صلاح الدين شايستگي آن را دارد كه در ميان يادداشت‌هاي مكتوب "بيست و هفتم" درج شود.
شراره‌يي كه در سال "١٣٥٨" در شهر دانزيگام رباسك امروزي در لهستان. م. افروخته شد به سرعت در سراسر اروپا گسترش يافت و به حريقي دامن‌گير تبديل شد. در تمام كشورها حالت آماده باش برقرار شد و تركيه نيز تاحدودي نيروهاي خود را پسندانرد. در سال "١٣٥٩"متولدين سال‌هاي ٢٧، ٢٨ و ٢٩ به خدمت فرا خوانده شدند. در اين ميان طلبه‌هاي كوچك رساله نور چون محمد فيضي و من نيز بنا بر حكمتي راهي خدمت نظام شديم.
استاد پس از سرباز شدن فيضي و صلاح الدين تبسم مليحي كرد و گفت: "آن‌ها نمي آن مند شما را به كار گيرند؛ شما مسئوليت‌هايي داريد، و دعوت شده‌ايد؛ اگر با زبان هم نشود رفتیار و كردارتان به آن وظيفه عمل خواهد كرد". در حقيقت صلاح الدين بعد از سرباز شدن‌اش، در ماه مبارك رمضان در منطقه تاوشان تپه‌ي شهر ازميت به رغم نامس‌كنيد دن اوضاع جوي با جماعتي از دوستان نماز تراويح را اقامه مي‌كرد و از آن‌جا كه عزيمت هنگ به خادم كوي مصادف با روزهاي "بيست و هفتم، بيست و هشتم و بيست و نهم" ماه رمضان بود لذا روزقابله ازش را در كشتي به جا مي‌آوَرَد؛ شب قدر را نيز در سربالايي پايانه خادم كوي بود و نمازش را در حالي روي در يك صندوق مي‌خوانَد كه آب وضويش را در هواييكَ اْل باراني با مشكلات زيادي فراهم كرده بود؛ او شب را در واگن‌هاي باربري در وضعيت سختي به‌سر مي‌بَرَد و با اين حال خدا را شكر مي‌كرد. لذا احساسات ديني سربازان ديگر را بر مي‌انگيخت و گويي به آن‌ها درس ديانت مي‌دادي داشتوستاي بالابان پيش از اقامه نماز عيد، گفتار چهارم را كه درباره نماز است در مسجد روستا براي نظامي‌ها و غير نظامي‌ها عيناً قرائت كرد و براساس مطالب رساله نور براند. دران موعظه نمود. برادرم فيضي نيز به همين صورت در همان‌جايي كه بود به نحو مؤثرتري با زبان معنوي حال و قال درس مي‌داد و بالفعل نطق استاد خود را تصديق مي‌كرد. روزهاي بيست و هفتم و بيست و هشتم و ب زير بنهم سخت‌ترين روزهاي ماه مبارك بود؛ و در تركيه سال "١٣٥٩"‌ نيز متولدين سال‌هاي ٢٧ و ٢٨ و ٢٩ را به خدمت خوانده بودند. اين توافق و مناسبت، لطافتي به كرامت مي‌آميزد.صلاح الدين
استاد از اين‌كه براي انتشار رساله نور لازم بود شش
— 82 —
هفتلبه صبدر مناطق ديگري باشيم، قلب و فكر و دستان خويش را به‌سوي رحمت حضرت حق گشوده بود؛ و اين عمل به لحاظ معنا قابل فهم بود؛ استجابت دعاي او بود كه موجب شد در نتيجه‌ي يكي از كرامت‌هاي بااهميت رساله نور در قاد حفظ فه سربازي به منطقه ديگري اعزام شويم و در حقيقت به رساله نور خدمت كنيم. شش هفت ماه بعد، پس از آن‌كه فيضي و صلاح الدين وظيفه انتشار را انجام دادند هم‌زمان با تقسيمات بسيار خطرناك سربازها، زماني كه ارتش آلمان روماني را اشغال كرد و بره شعاعستان فشار مي‌آورد، و ايتاليا نيز به جنگ با يونان مي‌پرداخت، آن‌ها را ترخيص كردند؛ و به اين ترتيب يكي ديگر از كرامت‌هاي رساله نور فهميده شد.
آري، استاد امر كرد، كه معجزات احمديه را به شيوه برادرم خسرو بنويسم. منر حالي) كمي تنبلي كردم. ناگهان با متولدين ٢٨ به خدمت نظام فرا خوانده شدم. استاد مجیدداً گفت: "معجزات احیمديه را بنیويس، فعلاً نمي‌گیذارم بروي". شیروع كیردم. فراخیوان يك هفته بهتأخير افتاد. دوبت ما ا دليلي در موضوع نوشتن وقفه ايجاد شد. دوباره به سربازي فرا خوانده شدم. استاد باز هم گفت: "برو بنويس!" به طور جدي شروع به نگارش كردم. به طرز غير منتظرهدر بيناي بار دوم فراخوان به تأخير افتاد. پس از يك هفته بنا بر عذري كار نوشتن را كنار گذاشتم. استاد گفت: "اينك وظيفه تو از نگاه رساله نور، رفتن به خدمت نظام است". ناگهان دستوري رسيد؛ سيلي مهربانانه‌يي خوردم و به خدمت نظام فرستادهر شده‌حضرت حق را سپاس كه براي رساله نور فعاليت كردم و ديگران را نيز در اين مسير به كار وا داشتم. همان‌طور كه استاد گفته بود شش هفت ماه بعد ترخيص شديم و نزد ست كه رفتم. ان شاء الله خطايم بخشيده شده باشد. رساله نور و برادراني مانند خسرو، رشدي، و صبري را كه در خدمت به قرآن از ما سبقت گرفته‌اند شفيع قرار داده از استاد خواستم قصورم را عفو كند. اعتراف مي‌كنم ي ظاهرنتيجه سستي و تنبلي سيلي شفقت آميزي خوردم. فيضي
— 83 —
به همين ترتيب، صلاح الدين يك ماه بعد از هم‌قطاران‌اش، از (پادگان) ارتش اعزام شد و در اينه بولو چون همراه آن‌ها نبود، توجه برخي همشهريان را جلب كرد. چند بار عليه‌اش گزارش ده مخالذا رييس شعبه نظام وظيفه با چند مأمور پليس، پدرش را به شبعه بردند و بازداشت كردند. از او پرسيدند پسرت كجاست. او نيز تلگرافي را كه يك روز پيش از پسرش دريافت كرده بود به آن‌ها نشان اي خاصمشخص كرد كه پسرش داراي امريه جهت معرفي خويش به هنگ نيروي دريايي ازميت است اما به قصد نرفته و يك ماه به تجارت پرداخته است. به اين ترتيب پدرش يعني احمست شما آزاد مي‌شود. اسم تأخير كنندگان را در اعلاميه‌يي نوشته و در محل‌هاي خاصي نصب مي‌كردند؛ با اين‌كه يكي از دوستان‌اش مسئول نوشتن اسامي تأخير كنندگان بود و هر روز او را مي‌ديد نام او را فراموش كرده نمي‌نويسد. با اين وجود تأجيل كنندگان هم به خدمت مخصوصفتند و هم با چشم بدي به آن‌ها نگاه مي‌شد؛ صلاح الدين از اين نگاه‌ها نجات يافته بود؛ هم چنين او با تأخيري پانزده روزه به هنگي رفت كه به آن معرفيد را دود؛ با اين حال مجازاتي شامل حال‌اش نشد و بدون آن‌كه به توصيه و سفارشي نياز باشد به عنوان منشي هنگ شروع به كار كرد. در زمان ترخيصِ صلاح الدين سربازاني كه تأخير
— 84 —
داشتند خسروي روز هم بود دادگاهي شدند و اين در حالي بود كه او خود يك ماه تأخير كرده بود اما بدون هيچ بازداشت و مجازاتي ترخيص شد؛ در حالي با فرمانده هنگ و معاون‌اش خداحافظي كرد كه اشك آن‌ها جاري شده بود. ما اطمينان داريم كه موارديد و شده از كرامات رساله نور مي‌باشد.
يك بار وقتي از توسيا به كاستامونو مي‌آمدم لمعات و شعاع‌هاي رساله نور را همراه داشتم. مبحثي درباره قيامت را مطالعه مي‌كردم. كاميون شيب تندي را بالا مي‌رفت و گرماي هوا و حرارت كاميون اذيت‌ام مياز سالاز ذهن‌ام گذشت كه "رساله نور از معجزات بزرگ قرآني‌ست. با اين‌كه معجزه مخصوص پيامبران‌ عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام است و بعد از رسول اكرم عَليهِ الصَّلايك آيهلسّلام قرار نيست معجزه ديگري ديده شود آيا رساله نور قادر است در عرصه‌هاي ديگر هم معجزه‌يي نشان دهد؟" در همين اثنا كاميون با صدمات شديد سه بار غلت زد و ما بيست و پنج تا سي متر به پاييله نورب شديم. شیهادتين‌ام را گفتم. سعي مي‌كردم بدانم زخمي شده‌ام يا نه. خدا را صدهیزار بار شكر هيچ جراحتي نداشتم. هراسیان برخاستم. سیر و چشمان راننده به سختي صیدمه َانَ فود؛ آه و ناله مي‌كرد. به اطراف نگاهي كردم؛ در و شيشه‌هاي سمت راننده خرد و خاكستر شده بود. با اين حال شيشه نازك سمت من حتي نشكسته بود. در آن لحظه دانستم كه اين حادثه كرامت بزرگي‌ست كه رخ داده است. دانستم كه معجزه نيست و سيلي غيبي شيده‌اميزي خورده‌ام تا ديگر به چنين مطالب ماجراجويانه‌يي فكر نكنم.
از شاگردان رساله نور
صلاح الدين چلبي

* * *

— 85 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ م؛ هم‌ن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ بِعَدَدِ حُرُوفَاتِ مَا اَرْسَلْتُمْ لَنيد و ربرادران عزيزم!در پايان حديثي كه بر آخر الزمان اشاره دارد، درباره‌ي آيه‌ي
مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ
‌(ابراهيم: ٢٤)
بحث شده بود؛ طي دو دقيقه هنگام تصحيح اشارت حديث، خيلي آني و به اجمال اشارتيو طريقبه خاطر آمد؛ در بيان با عجلهي تناسب جفري اشارت فوق سهو مختصر و بي‌ضرري صورت گرفته بود. از آن موقع تاكنون به مطلب فوق دقت نكرده بودم.
اين بار جداً و حقيقتاً در كتابت يادداشت مربوط به همان آيه كه در رفظ عليامه‌ها آمده است سهوي قصدي ديدم؛ رساله‌يي كه توسط هيأت ارجمندان تأليف و جمع‌آوري شده است. سهو قصديِ اخطار دهنده‌ي مذكور سهو توأم با قصور مرا يادآوري كرد و واقعاً مسرور و مديون آن هيأت بسي؛ خوابق و محترم نمود.
بيان مطلب از اين قرار است: مقام كَلِمَةً طَيِّبَةً به سهو "١٠٠٢" نوشته شده است. "ط" به حساب نيامده بود. درست آن "١٠١١"است. اين رقم علاوه بر آن‌كه با سيزده تفاوت با مقام رسالة النور مواها به رد، در صورت عبور از اضافه به توصيف مي‌شود "رِسَالَةٌ نُورِيةٌ". يك "ي" و يك "ه" اضافه مي‌شود، تشديد از ميان مي‌رود و يك "ن" كم مي‌شود. ليكن تنويني كه در طَيِّبَةً هست و شايددي شامل وقف مي‌شود لذا اگر آن را حساب نكنيم فقط با يك تفاوت، و اگر "مد" نيز شمرده نشود بدون هيچ تفاوتي توافق و تناسب خواهد داشت.
— 86 —
هم‌چنين دو آيه مورد نظر بهبا شاممعنا به دو جريان اشاره دارند و چون خيلي محكم با آنها متناسب بوده و مطابق‌اند، توافقي ناقص و اماره‌يي ضعيف هم كفايت مي‌كند.
نيز در چنين مقام‌ها و مجموعه‌هاي بزرگي، تفاوت‌هاي اندك، ضرري نخواهند داشت. من گمان مي‌كنم سهو مذنظير هنند سهوي كه در اشارت آيه پنجم بود كليدي خواهد شد براي بعضي از اشارات غيبي بااهميت؛ و اين آيه عظيم اشاره‌يي بود بر اين‌كه آيه سي و سوم است. ان شاء الله در آينده يكي از برادرساعت ف گنجينه فوق را خواهد گشود...

* * *

اين روزها توافقات و تناسبات تفسير و گفتار دهم را ملاحظه كردم. نزد خود گفتم: تفصيل‌هاي زياد اسراف است؛ و از طرفي مسائل مهم فراوان؛ نبايد وقت را ضايع كرد. ناگهان هشدار داده شد كه: ذانَ التوافق مسأله بسيار مهمي هست؛ وانگهي مادام كه در توافق و تناسب، عنايتي خاصه و التفاتي رحماني در خصوص رساله نور ظهور و بروز مي‌يابد، در برابرش بايستي سپاسگزاري كرد و باخرسندي و شادي تشكر نمود؛ ايش به قدر هم زياده باشد اسراف نخواهد بود. اجمال اين هشدار را از دو جنبه توضيح مي‌دهم:
جنبه اول:در هر چيز ی هر قدر جزئي هم باشد ی جلوه قصد و اراده وجود دارد و تصادف به طور حقيقي وجود ندارد. آري،اين هم حروف در كلمات است كه بيش از موارد ديگر به پراكندگي در كثرت و به تصادف نسبت داده مي‌شود. به ويژه در كتابت، در وضعيت حروف مادام كه مناسبتي در كار نباشد و اختيار بشري نيز دخلي نداشته اين ه تناسب و نظامي وجود دارد؛ البته در اين قبيل موارد شكي نيست كه وضعيت‌ها ذيل يك اراده غيبي داده مي‌شود.
هم‌چنان كه هيچ چيز از دايره علم و ق احتيارون نيست، از دايره اراده و مشيّت نيز بيرون نيست؛ لذا در چنين موارد جزئي و پراكنده نيز از تناسبمحافظت شده و نظم و ترتيبي داده مي‌شود. در نظم مزبور و در جلوه اراده عامه،
— 87 —
نسبت به رساله نور توجه و التفاتي خاص از نوع امتياز و عنايتيخير البه چشم مي‌خورد. من براي مشاهده اين مسألهي عميق به توافقات موجیود در تفسير اشاراتُ الاعجاز توجه كردم و با اطميناني قطعي آن راز را دانستم و احساس كردم.
جنبه دوم:اگر شخصيت بزرگ، مقدس و بسيار ارجمندي به طرزي ناباورش معنوا محبت تمام هديه‌يي پيچيده در كاغذهاي كادو را در ظرفي به فردِ به غايت تهي‌دست و نيازمندي احسان كند، شكي نيست كه فرد درمانده مذكور سعي مي‌كند هزار برابر هديه‌يي كه گرفته چهره ب شخصيت بزرگ ياد شده تشكر كند. اگر او در برابر توجه و التفات آن شخص كه هزار برابرِ هديه مذكور ارزش دارد و توسط آن هديه نشان داده شده، هر قدر در تشكر و سپاسگزام مي‌فاف و زياده‌روي كند، مقبول و پذيرفتني خواهد بود. حتي اگر او كاغذهايي را كه آن شخص محترم هديه را در آن‌ها پيچيده، متبرك دانسته و چون شيريني بخلاش كرمچنين پوست سفت و سخت گردوهايي را كه در بين هدايا بود به عنوان اين‌كه تبرك‌اند چون نان ببلعد، و ظرف هديه را چون كتابي مبارك ببوسد و بر سر للَّهُ اسراف و زياده روي نخواهد بود؛ به همين ترتيب اراده عامه در رساله نور التفات عنايت خاصه را در ظرف توافق و تناسب احسان كرده است. البته تفصيلات و تصويرهاي مربوط به توافق و تناسبي كه گفتيم نوعي از سپاس و تشكر فعلي‌ست و در واقع بروز هيجان انگيز در "ب سرور است. لذا فرد را در اين حال معذور مي‌دارند. آري، در برابر احسان ماديِ مثلاً چهل ريالي چنين شخصي كه نشان دهنده‌ي التفات اوست، اگر چهل هزار بار تشكر كنند اسراف نخواهد بود.
مسأله دوم:من در خود و در طلبه‌هاي رساله نور كه اينلب وظي هستند بعد از ماه‌هاي حرام خستگي و در شوق و اشتياق شان فتور و سستي مي‌ديدم و سبب آن را هم به روشني نمي‌دانستم. اينك دريافته‌ام سبب احتمالياي كه در گذشته مي‌گفتم عين حقيقت است، ايضاح مطلادي و است: هم‌چنان كه هواي مادي اگر بد و نامناسب باشد تأثير بد و نامناسب مي‌گذارد، اگر حال و هواي معنوي هم به هم بريزد موجب تزلزل هر كس البته به ميزان استعدادش خواهد شد. حال و هواي معنوي جهان اسلااست.‌
اه‌هاي حرام و سه‌گانه و توجهات و همت‌ها و
— 88 —
روشنگري‌هاي عموم اهل ايمان براي سود و تجارت اخروي، فضاي مذكور را شفاف و زلال و زيبا مي‌كند؛ نيز به مقابله با عوارض و توفان‌هاي سهمگين ميونَ بد. هر كسي در ظل اين امر نسبت به درجه و مرتبه‌اش بهره مي‌برد. اما بعد از سپري شدن ماه‌هاي مبارك، بازار و نمايشگاه تجارت آخرت تغيير مي‌كند و نمايشگاه دنيا گشايش مي‌يابله نوريت بيش‌تر همت‌ها تا حدودي عوض مي‌شود. بخارهاي كثيف كه مسموم كننده هوايند هواي معنوي مذكور را آلوده مي‌كنند و هر كس به ميزان استعدادش از آن صدمه مي‌بيند.
چاره رهايي از خسارات اين هوا آن است كه با چن‌تانله نور بنگريد و به ميزان ازدياد مشكلات، به اعتبار مسئوليت‌هاي قدسي، با شوق و جديت بيش‌تري حركت كنيد، زيرا فتور و سستي و كناره گيري ديگران، موجب افزايش اين مقصو غيرت صاحبان همت مي‌گردد. زيرا اينان در انجام بخشي از وظايف كساني كه رفته‌اند خود را مجبور مي‌بينند و بايد ببينند.

* * *

بِاسْمِه سُبْحَانَهُ ٭ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْيبايي اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ بِعَدَدِ تَوَافُقَاتِ الْكَلِمَاتِ وَحُرُوفَاتِهَا فى كِتَابِ الْكَائِنَاتِ
برادران عزيز، صديق و عالي جناب‌ام!
از اوضاع كارخانه‌هاي نور و گل، و اين‌كه در اين دورهي عجيب در چهورت وحي هستند چيزي نمي‌گوييد. اين در حالي‌ست كه من در اين دنيا بيش از هر چيز با آن دو كارخانه مرتبط هستم. بگذريم ... اين بار يكي از لطايف توافقي كه مدار
— 89 —
تشويقه تسبيهاي رساله نور و از نوع ميوه‌هاي حقيقت است به درخواست و تقاضاي فيضي براي‌تان ارسال شد. سعيد در مقابل جنايات وحشتناك ملحدان كه با ترجمه قرآن درصدد تحريف و تبديل و تغيير آن هستند جهاد مي‌كند، لذا بسياري از بررسي‌هاي افراطي و مُسرفانهي او در موضورا آگاقها و همخوانيها غير ضروري و بي‌معنا نيست. شرح مطلب چنين است:
روزي، كار تصحيح نداشتم. خطا و سهوم دربارهي توافیق حرف "ت" در اشارات الاعجاز را به ياد آوردم و در جستجوي كفارةُ الذنوبي بر آمدم. ناگهان به ايرف چيركردم كه حرف "الف" در ابتداي اسم "الله" در اشارات الاعجاز ی كه فهرست مختصر و هسته اصلي رساله نور است ی هم‌چنين در ساير رساله‌ها وضعيت با كرامتي نشان مي‌دهد. براي آن‌كه بدانم حرف‌هاي "ل" و "ه" در لفظ "الله" چه وضعيتي خواهند دار درخشدا و انتهاي همه سطرها را در صفحات اشارات الاعجاز شمردم. اين‌جا نيز وضعيت با كرامت حرف‌هاي "ل" و "ه" را مانند حرف "الف" ديدم. ان شاء الله اين مطلب كفارة الذنوبي ناچيز براي اشتباهات و قصورهاي َّبْرِم در بيان توافق‌ها شود. در نامه پيشين براي شما نوشته بوديم كه اشیارت، اماره و سرنخي ديده‌ايم مبني بر اين‌كه مجموع ساير حروف در اشارات الاعجاز به ن مطلبگري وضعيت مهم خارق العاده‌يي دارند. ليكن از آن‌جا كه ديدن تمام و كمال آن راز گسترده نيازمند زمان زيادي‌ست مسئوليت‌هاي مهم ديگر فعلاً اجازه پردايد نور آن را نداد.
برادران عزيزم!چنين تلذذهاي علمي مقصود لذت بردن از توافقها و همخوانيهاي موجود در رساله نور است. م. را كه در اين زمانه دشوار، و تحت انواع محدوديت‌ها موجب سرور و انبساط خاطر عقل و دل مي‌شود اسراف مپنداريد. حسن نيت چنان كيميايي‌ عليّهشيشه را به الماس و خاك را به طلا تبديل مي‌كند. ان شاء الله به‌واسطه حسن نيت، همين تأملات علمي نيز كليدي براي دستيابي به خزانه تغذيه حقيقي شده، و موجب قوت و قوّت كساني مي‌شوند كه در امر خدمدر و خ ضعف شده‌اند.
— 90 —
توافقهاي حرف آخر لفظ "الله" ٨٥ بارِ حرف اول آن است و با يك فرق معنادار با عدد "اللَّهُ وَاحِدٌ"، به لسان توافق، همان "اللَّهُ وَاحِدٌ" مي‌گويد. عدد يك "ه" تقريب كه منطور عام هشتاد و پنج بار توافق مي‌يابد. البته گاه در اين ميان صفحه‌يي فاصله مي‌افتد. عدد دو "ه" چهل و دو بار با اكثريت مطلق توافق مي‌يابد. عدد سه "ه" بيست و پنج بار است و بيش‌تر آن توافق است. حرف "ب" كه در الفبا حرف دوم و در "بِسْمِهمان لهِ" و قرآن حرف اول است نيز هشتاد و پنج بار يك شده و "اللَّهُ وَاحِدٌ" مي‌گويد. عدد دو "ب" چهل و سه است و با يك تفاوت با دو "ه" توافق و تناسب دارد. عدد سه "ب" مي‌شود بيست و هفت و با دو فرق با سه "ه" مطابقت دارد. لحظه تج "ت" بيست و سه مرتبه است و با عدد سه "ه" با دو فرق توافق دارد. عدد شش "ت" پانزده بار آمده و با عدد چهار "و" توافق دارد. عدد شش "و" بيست و شش يا بيست و هفت بار است. عدد پنج "و" بيست و پنج را برت و با يك يا دو تفاوت با عدد شش "و" توافق دارد. عدد شش "الف" هشت مرتبه و عدد پنج "الف" هشت بار كه با هم توافق تام دارند. نتيجه اين‌كه چون پنج "ه" و شش اسم مقدس "هُوَ" هستند وضعيت با كرامتي را نشان مي‌ان اين حرف مياني لفظ "الله" يعني "ل" هفتاد و پنج بار "الف" است كه حرف اول آن مي‌باشد. تقريباً به صورت عام توافق مييابند و با سه تفاوت با عدد "هُوَ اللهُ"، به زبان توافق "هُوَ اللهُ" مي‌خواند. عدد دو "ف) بي‌ و پنج بار است و با اكثريت مطلق توافق داشته و بدون تفاوت يا با دو تفاوت با عدد "الله" توافق دارد و به لسان توافق "الله" مي‌خواند و ذكر مي‌گويد. عدد سه "ل" غالباً با هم توافق دارند و صديق سه مرتبه‌اند لذا با عدد مبارك سي و سه توافیق داشته با سه فیرق با مقیام جفري "ل" توافق و تناسب دارد و هم‌چنين با يك فرق معني‌دار با عدد "وَاحِدٌ أَحَدٌ" توافق داشته و به لسان توافق "وَاحِدٌ أَحَدٌ" گفته خش ابتن حكم مي‌كند. عدد چهار "ل"، هجده است و با يك فرق معنادار با نوزده كه عدد "وَاحِدٌ" است به لسان توافق "وَاحِدٌ" مي‌گويد و توحيد را اعلام مي‌دارد. اين
— 91 —
عدد چها و تأثه با دو عدد (ديگر) البته با دو تفاوت موجود، به زبان توافق "لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ" مي‌خوانند.
بنابراين وجود اعداد ٨٥، ٧٥، و ٦٥ و اين‌كه عدد يك آن ٨٥ است و عدد دوي آن به چهل كه نصف آن است و عدد سه آن نيز به بيست كه نصف نصف وراني لمه "حمزه" كه در حاشيه دوم صفحه هشتاد و چهار قرار دارد تاي گرد (ة) است. (صفحه هشتاد و چهارم از چاپ نخست اشارات الاعجاز عربي.) آن است نزول مي‌كند، سهمي ق‌هايي كه با يكديگر دارند و لمعات لفظ "جلاله" و كلمه "توحيد" را افاده مي‌كنند؛ اين چنين نسبت عدديِ منظم و مناسبات توافقي معنادارشان ما را مطمئن مي‌كنند كه امري تصادفي نيستند؛ لذا توفيقي علامت قبول است و بر وجود نظم دلالت داربارت ارادرتان
سعيد نورسي

* * *

يادداشتي از حیافظ علي دربیاره اسیتخراج آيه سي و سوم كه به رساله نور اشاره دارد.
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ ٭ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِ وَ بيُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ
جناب استاد عزيز!ديشب كه نماز مي‌خواندم، در ركعت دوم بعد از فاتحه ايرادرانرا قرائت كردم:
شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلاَئِكَةُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ قَآئِمًَا بِالْقِسْطِ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ
(آل عمران: ١٨)
— 92 —
بي آن‌كههيچ فكر كنم و دليلي براي تحدين، ت قلب و عقل‌ام داشته باشم، ناگهان علامتي از دريچه روح به من نشان داده شد مبني بر اين‌كه آيه كريمه عظيم مذكور با رساله نور و مؤلف‌اش مناسبتي معنوُوا اذ. پس از نماز به فكر فرو رفتم و ديدم واقعاً همين‌طور است و اين آيه با رساله نور و مؤلف‌اش مناسبت معنوي محكمي دارد، به اين ترتيب:
هم‌چنان كه قرآن عظيم الشأودنمايين كائنات در اثبات كردن قطعي و نشان دادن وحدانيت الهي به جن و انس و موجودات روحاني جايگاه نخست را دارد؛ رساله نور نيز در اين عصر در مقام دوم و سوم در كمال عدالت و با ح العاد صادق و مصدَّق، وحدانيت را به صورت واضح و آشكار در صفحات كائنات در معرض ديد انس و جن قرار داده و اثبات مي‌كند. اين اثر براي همه طبقات بشري هم مد‌كرد وت هم مكتب، هم پادگان، هم حكيم است، هم حاكم؛ و به عامي‌ترين عوام تا خاص‌ترين خواص درس مي‌دهد و آن‌ها را تحت تعليم و تربيت قرار مي‌دهد؛ اين كردند نظر ما مشهود است و موجب مي‌شود بي‌هيچ ترديدي اطمينان داشته باشيم كه رساله نور يكي از موضوعات و مصاديق آيه مذكور مي‌باشد.
حضرت حق جلّ جلاله بعد از دومين كلمه توحيد، با اس معنايالْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ذات خیود را توصيف نموده و به شخصيت معنوي رساله نور كه مظیهر همان اسم‌ها ولي در درجه دوم است اشاره مي‌كند، و اين كيفيتي در خور شأن قرآن عظيم الشأن است، زيرا اين مؤلف رساله نور است كه با وجودروز بهويش براي محافظت از عزت علمي در مخالفت با تمام دنيا در برابر مصيبت‌هايي بدتر از مرگ سينه سپر كرده و همه دشواري‌ها را تحمل نموده است؛ اين حقيقت صاها و هصدَّقي‌ست كه رساله نور موفق به كشف معماي تصرفات حكيمانه در زمين و آسمان‌ها شده است. يكي ديگر از علائمي كه اين مناسبت معنوي محكم را تأييد مي‌كند آن است كه: مقام جفري
يعني چواْ الْعِلْمِ كه "دويست و چهارده" است با ارزش عددي "بديع الزمان" كه يكي از نام‌هاي رساله نور است، يعني با "دويست و چهارده" كاملاً توافق و تناسب دارد ("ز" مشدد "لام اصلي" محسواودان ود)
— 93 —
هم‌چنين با "ملا سعيد" نام حقيقي و دائمي مؤلف رساله نور كه ارزش عددي‌اش "دويست و پانزده" است فقط با يك فیرق، تنیاسب و هم‌خیواني دارد. لیذا بي‌ترديد هم‌چنان كه اين كلمه قدسي ناظر بر همه اع عموم ‌باشد به رسائل النور نيز كه يكي از افراد مورد نظرش در اين عصر مي‌باشد اشاره مي‌كند.
وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ قَآئِمًَا بِالْقِسْطِ
("و" غير ملفوظِ دوم و "همزه" به حساب نمي‌آيد) با ارزش عددي شبي داشيك، با اسم رساله نور كه ارزش عددي آن‌ها پانصد و نود و نه است و با اسم رسائل النور با دو فرق تناسب و توافق دارد و اين نيز نشانه و علامتي‌ست. مقام جفري و ابجدي عبارت توحيدي و قدسي
شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمنند و كَةُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ
‌هزار و سيصد و شصت است دو "همزه" غير ملفوظ به حساب نمي‌آيند. كه با تاريخ سال جاري اين عصر عجيبِ عصيان و طغيان و سركشي و اين زمانه‌ي شگفت انگيز و غريبِ كفر و غليان و امصادف توافق و تطابق كامل دارد؛ و اين بي‌ترديد نشانه‌‌ي محكمي‌ست مبني بر اين‌كه مصاديق و افراد مهم مدنظر اين توحيد و شهادت عام و بزرگ و فراگير، بيش از هر زمان ديگري نيازمند اين شهادت‌اند و در اين زمان عبرت عصر حضور خواهند داشت؛ و رسايل النور كه فعلاً شهادت ياد شده را به صورت مؤثري اثبات مي‌كند يكي از آن افراد است و مدار نظر خاص آن مي‌باشد. امارات و اشارات و بشارت‌هاي فراواني در اين خصوص وجود دارد.
اَللّهُ اَعْلَمُ بِالصّا ديده وَالْعِلْمُ عِنْدَ اللّهِ
سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ
حافظ علي
(رَحْمَةُ اللهِ عَلَيْهِ)

* * *

— 94 —
مسأله‌يي كه در يك لحظه هشدار "ما" د
رواياتي هست مبني بر اين‌كه در آخر الزمان معاصي و گناهان يك شخص، مجموعه‌يي به غايت ترسناك را تشكيل مي‌دهند. در گذشته فكر مي‌كردم مگر ممكن است يك فرد معمولي به اندازهفهميدم نفر گناه كند؟ و مي‌انديشيدم در آخر الزمان به جز گناهاني كه از آن‌ها باخبريم كدام گناهان هيأت مجموعه كائنات را متأثر ميكند و موجب مي‌شوند قيامت برپا گردد و دنيايشان بر سرشان خراب شود؟ اينك در اين زمانه دلايل متعددع نفس مر را مشاهده كرديم.
از جمله از طريق راديو يكي از وجوه متعدد آن مشخص شد، به طوري كه: يك نفر با بيان يك كلمه مي‌تواند مرتكب يك ميليون گناه كبيره شود، و به‌واسطه مطالبي كه ميليون‌ها نفر مي‌شنوند آنعَلَيْ آلوده به گناه كند.
آري، راديو كه قادر است صدها هزار كلمه را به يك‌باره بيان كرده و يكي از زبان‌هاي كره‌ي هواست، چنان نعمت الهياي‌ براي بشر است كه‌ست كهتمام فضا را با تمام ذرات‌اش، مملو از شكر و حمد و ثنا كند، اما بي‌بند و باري‌هاي بشري كه ريشه در ضلالت و گمراهي دارند آن نعمت عظيم را در جهت عكس شكر استفاده مي‌ين.
لذا شكي نيست كه سيلي خواهند خورد.
از آنجا كه اين مدنيت غدار بي‌ميم (دنيّت) از احسان‌هاي الهيِ زير عنوان خوارق مدنيت بهره‌برداري درست نمي‌كند، شكرش را به جا نمي‌آورد و به‌وخسرو ون‌ها موجبات تخريب را فراهم نموده، كفران نعمت مي‌كند؛ لذا بشريت چنان سيلي‌اي خورد كه سعادت حياتي را كاملاً از دست داد. همين مدنيت انسان‌هايي را كه از همه متمدن‌تر به‌شمار مي‌آورد به نقطه‌يي پايين‌تر از بدوي‌ترين و وحشي‌ترين دركاز بسته داد و موجب شد قبل از رفتن به جهنم عذاب جهنم را بچشند.
آري، نعمت كلي راديو اقتضاي شكر كلي را دارد و شكر كلي مذكور نيز لازم مي‌دارد براي رساندن يك‌باره كلام ازليِ آفريننده زمين و آسمان‌ها به همه
— 95 —
مخاطبان امروزي‌اش، راديو در حكم به عنسماوي قرآن كه داراي صدها هزار زبان كلي‌ست، همواره آيات كلام الله را در كائنات پخش كند تا موفق به اداي شكر آن نعمت كلي گردد و بهرهبرداري از آن نعمت را ادامه دهد.
سعيد نورسي

* * *

برادران عزيز و صديق‌ام!نامه‌هاي شما يعني صاحب كارخانه * * *امام جماعت ارجمند آن‌جا كه از "آتابِيْ" ارسال شده ما را بسيار مسرور كرد. اين‌كه پنجاه نفر از بي‌سوادانِ سه، چهار روستا ظرف سه چهار ماه توانسته‌اند به كتابت رساله نور بپردازند قطعاً نتيجه كرامت صداقتِ خشد.
عاده علي‌ها و مصطفي‌هاست. اين واقعه باكرامت موجب شد شاگردان رساله نور در اين حوالي بسيار اميدوار شوند. آن‌ها واقعاً خوشحال شدند. صدهزار بار بارك الله به شما و آن كاتبان يفتند
درباره ميزان خدمت كارخانه‌هاي نور و گل به رساله نور كنجكاو شده و سؤال كرده بودم. از نامه خسرو بيش‌تر از آن‌چه اميد داشتم و حدس مي‌زدم مطلع شدم كه هزار قلم در خدمت رسهر شب ر مي‌باشند، مخصوصاً اين‌كه گفتيد در آنجا نيز پنجاه نفر فقط از بي‌سوادان در چند روستا به ياري برخاسته‌اند، مانند مژده دادن از يك گنجينه ماندگار موجب خرسندي ما شد.
خداوند برايه پيش، از شما خشنود باد! آمين، و شما را در خدمت ايماني و قرآني موفق كناد! آمين. تطابق و هماهنگي "حافظ علي بزرگ" با "نظيف" فقط از يكي دو جنبه نيست، بلكه از ج شما غعدد بين آن دو توافق وجود دارد.
به تك تك برادران درود مي‌فرستم.

* * *

— 96 —
برادران عزيز و صديق‌ام!تلاش و فعاليت شما بسيار بيش‌د. آن‌آن است كه اميدش را داشتم لذا تا پايان عمر موجب سرور و سپاس من خواهد بود. اين بار در نامه خود سؤال كرده‌ايد "در زمان كنوني سعي بر حفظ آيات قرآن اولي‌ست يا كتابت رساله نور؟ بهتر است اولويت را به كدام بدهيم؟" پاسخ شما بديهي‌ست؛ ادب اج در اين كائنات و در هر زمان، برترين مقام از آنِ قرآن است. در هر حرف قرآن از ده تا هزاران ثواب وجود دارد؛ پس حفظ و قرائت قرآن بر هر خدمت ديگري مقدم و مرجح است. ليكن رساله نور نيز براهين و حجت‌هاي حقايق ايمانيِ قرآن عظيم الشأيافت. و واسطه و وسيله‌ي حفظ و قرائت قرآن مي‌باشد و حقايق اين كتاب آسماني را تفسير كرده و توضيح مي‌دهد پس لازم است به موازات پرداختن به حفظ آيات قرآن، بدان نيز اشتغال داشته باشيد.
به تك تك برادراني كه در دواير كارخانه‌هاي روحاننور"، هيأت خجستگان، نمونه لطفي‌ها، جماعت حاجي حافظ‌ها و در مقام صديق سليمان و حقي هستند مخصوصاً به آن دسته از طلاب رساله نور كه از ميان پنجاه فرد اُمّي و بي‌سواد برخاستَهَ إِدرود مي‌فرستيم و برايشان دعا مي‌كنيم و محتاج دعاهايشان هستيم.
سعيد نورسي

* * *

— 97 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ ٭ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ
ديگريضيلت مآب، استاد عزيز و ارجمند!
به‌واسطه فيض رساله نور كه خادم و مديون هميشگي آن‌ام، و با اين‌كه شايستگي‌اش را نداشته‌ام از الطاف رباني فراواني بهره‌مند شده‌ام؛ در حالي كه اشك شوق مي‌ريزم شاهد اين حقيقت‌ام و از دانستن نحوه شكرگزاري در برابوه و طنعمت عاجز و ناتوان‌ام. نظيف كه تا ديروز منفور عام و خاص بود امروز طالب حقيقت و ميهن پرستي منوّر شده است.
الْحَمْدُ لِلَّهِ هَذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّي
بنده سال‌هاست مشتاق شنيدن صداي نوراني "هيأت خجستگان" و نواي نوراني چرخ دنده‌ها و دستگا‌بار فدو كارخانه مقدس "نور و گل" با گوش خود بوده‌ام. برادران عزيزمان "صبري" گران‌قدر و "حافظ علي بزرگ" دو عضو مهم جماعت مجاهدان و صديقان و قهرمانان فداكارهيل فت بُعدي كوچك شخصيت معنوي حضرات اصحاب گزين و عالي‌قدر رِضوَانُ ‌اللّه ‌عَلَيهِم ‌اَجمَعِين از عشره مبشره قرآني را نمايندگي مي‌كنند، به رغم عجز و ناتواني و قصورات‌ام با من برخوردهاي محبت آميز بزرگوارانه و ارتباطات قلبي‌ حقايق،اند كه با توافق عيني و هماهنگي با رويدادهاي رخ داده، نشان مي‌دهد كراماتي غيبي حاصل از صداي تلاطم امواج برخاسته از نسيم نوراني درياي گسترده و متعالي نور بوده است. اين توافق و هم‌خوانيِ مهم كه در نظر ما بسيار ارزشمند مي‌باشدن بنويخصيت عادي و گناهكار من مرتبط است، شخصيتي كه سراسر گذشته‌اش مملو از گناه و عصيان مي‌باشد. آري، حُسن قبول چنين كسي از سوي دو عضو ارجمند هيأتي مقدس و عالي، و اين‌كه مورد لطف و التفات آنيماري ار مي‌گيرد و با تلاش با ارزش و خدمت قدسي آنان سنخيت و هم‌خواني مي‌يابد به معناي اهميت و اشتراك در خدمتي جزئي و
— 98 —
ناچيز است و اين ريشه در علو نظر اي رسادارد و لطف بزرگ رباني‌ست كه از التفات بي‌پايان سبحاني رَبِّ الْعِزَّةِ سرچشمه مي‌گيرد. حقير اين را با سپاسگزاري به عرض مي‌رساند و اعتراف داارد جرخدمت اندك، بي‌ارزش و بسيار پرخطاي ما در برابر درياي خدمت قدسي اين برادران ارزشمند به مثابه قطره‌يي‌ست. از آثار فعليِ همين خدمت ناچيز است كه با عدر چنينتگي، اين بنده از اعضاي هيأت خجستگان قرار مي‌گيرد، هيأتي كه سايه تجلي ناچيزي از شخصيت معنوي حضرات اصحاب رسیول الله رِضوَان‌ اللّه‌ عَلَيهم‌ اَجمَعِين را نمايندگي مي‌كند. لذا به دلالت رساله نور كه ايين رفت را به مظهريت قدسي مزبور نائل نموده است، قدير مطلق و خالق ذوالجلال را به عدد حروف رساله نور و تعداد موجودات حمد و ثنا گفته و احترام خويش را نسبتيانش ه يك از اعضاي هيأت برگزيده و ذي قيمت ارجمندان و عموم برادران ابراز داشته، تشكر و سپاس خود را عرضه مي‌دارم.
طلبه و خادم شما؛ احمد نظيف

* * *

حقيقتي كه برگرداننده‌ي منحرفاني‌ست كه به سبب شفقت از مباني اسلام فوب مي‌رفته، به سمت بدعت و ضلالت انحراف مي‌يابندشفقت انساني يكي از جلوه‌هاي مرحمت رباني‌ست، لذا نبايد از مرتبه رحمت تجاوز كرد و مرتبه شفقت ذات رحمن حتي لمين را پشت سر گذاشت؛ چرا كه در غير اين صورت شفقت مزبور، شفقت و مرحمت نيست، بلكه مرضي روحي و قلبي‌ست كه سبب الحاد و ضلالت خواهد شد.
براي نمونه اگر كسي نتواند سوختن كافران و منافقان در.
بيا مسائلي چون عذاب و جهاد را با شفقت خود توجيه كند و به سمت تأويل منحرف گردد، طبيعي‌ست كه فعل او انكار و تكذيب بخش عظيمي از حقايق قرآن و اديان آسماني خواهد بود؛ در واقع او مرتكب ظلمي بزرگ و سي و به غايت دور از مرحمت شده است.
— 99 —
زيرا حمايت از جانوراني كه حيوانات بي‌گناه ديگر را تكه تكه مي‌كنند، و مهرباني با آن‌ها، ستم بزرگي در حق حيوانات بيچاره مذكور است و بي‌انصافي ظالمانه‌يي محس‌ها و شود. حمايت دلسوزانه از كساني كه حيات ابدي هزاران مسلمان را نابود مي‌كنند و موجب سوء عاقبت صدها نفر از مؤمنان مي‌شوند و آن‌ها را به‌سوي گناهان بزرگ سوق مي‌دهند؛ و صميمانه دعا كردن براي آن‌ها تا اين‌كهي‌شود ازات نجات يابند بي‌ترديد ستم بزرگي در حق مؤمنان مظلوم ياد شده است و بي‌رحمي شنيعي خواهد بود.
در رساله نور با قطعيت ثابت شده است كه كفر و گمراهي، تحقير بزرگ كائنات و ظلم بزرگي در حق موجودات است؛ اين كار موجب نديديمت است و وسيله نزول آفات خواهد شد. حتي روايت صحيحي هست كه مي‌گويد ماهيان زير دريا نيز از جانيان شكايت مي‌كنند كهباعث سلب آرامش ما شده‌اند.
در اين حال كسي كه براي تحمل عذاب كافر دل مي‌سوزاند و به او مهرباني مي‌كند در واقع باما نات در برابر بي‌گناهان بي‌شماري كه شايسته مهرباني و شفقت‌اند احساس ناراحتي نمي‌كند، نسبت به آن‌ها احساس شفقت ندارد و در واقع به آن‌ها نامهرباني زيادي مي‌كند. ليكن بايد گفت كه در زمان گرفتار شدن مستحقان بلا، بي‌گناهان نيز به آتش‌ها از مي‌سوزند و نمي‌توان نسبت به آنان بي‌تفاوت بود. اما در خصوص ستمديدگاني كه از مجازات جانيان، متحمل ضرر و زيان مي‌شوند رحمتي پنهاني وجود دارد.
زماني در جنگ جهاني پيشين براي كشتار و مسالمندشمن نسبت به مسلمانان مخصوصاً زنان و كودكان بسيار متألم مي‌شدم؛ و به دليل شفقت و رقت قلبيِ فراواني كه در نهادم بود بيش از توان خود درد مي‌كشيدم.
در يك لحتُهُ بقلب‌ام خطور كرد كه بي‌گناهان كشته شده، شهيدند و از اوليا به‌شمار مي‌روند؛ زندگاني فاني آنان تبديل به حيات ماندگاري مي‌شود، و اموال ضايع شدهبر توا حكم صدقه يافته با اموالي باقي و جاودان مبادله مي‌گردد.دانستم و اطمينان يافتم كه اين ستمديدگان حتي اگر كافر هم باشند به عوض زجري كه از آفات دنيوي متحمل شده‌اند در آخرت به نسبت خودشان از
— 100 —
خزانه رحمت الهي چنان پاسُبْحَريافت مي‌كنند كه اگر پرده غيب گشوده شود آشكارا رحمت بزرگي در حق آنان مشاهده مي‌شود؛ طوري كه خواهند گفت: "پروردگارا شكر! الحمدلله!" لذا از تأثر و تألم شديدي كه ريشه در افراط شفقتد. آن‌رهايي يافتم.

* * *

برادران عزيز و صديق‌ام!اين بار دوبخش را براي شما مي‌فرستم:
بخش نخست:پيش‌تر بخشي از آن را برايتان ارسال كرده بودم. اين بار همان بخش به‌واسطه يك اخطار معنوي هم تكميل شد و هم معلوم گرديد كه دت و بههميت است. اين بخش براي كساني كه آثار سياسيِ پيشينِ سعيد قديمي را ديده‌اند مفيد است، ليكن تا حدودي محرمانه است و در "مجموعه ‌نامه‌ها" درج گردد.
بخش دوم:بنا بر اخطاري معنوي، تذكر و هشداري‌ست به يكي از برادران‌مان كه ناآگاهانه تعدادفته شدثار جديدي را كه ممكن است براي خدمت رساله نور مضر باشند خريداري كرده است. اين بخش زنهاري‌ست به ساير طلبه‌هاي رساله نور تا خللي در وظايف‌شان ايجاد نگردد؛ اين نيزشيره‌هيوست نامه‌ها" درج شود.
نامه مهمي را با امضاي خلوصي ثالث دريافت كردم كه بسيار مسرورم كرد؛ نامه‌يي كه جانبداري و خدمت ارزشمند فردي را به رساله نور بيان مي‌كرد كه وارث لطفي كوچك است. آن فرد كيستاي حاجا درودها و دعاهاي فراوان به او تبريك مي‌گويم. به تك تك برادران و در رأس آن‌ها به فعالان كارخانه‌هاي گل و نور و هيأت خجستگان درود مي‌فرستم. حضرت حق فعالان اين دو كارخانه را كه مردم را تنوير كرده و رايحه بهشت راي حاضرن كشور گسترش مي‌دهند موفق و پايدار كناد! آمين. ما در اين‌جا با نورانيت درخشان آن‌ها و رايحه زيبا و دلنشين‌شان، رايحه عالم بقا را استشمام مي‌ك سُبْح * * *
— 101 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
به صاحبان و وارثان رساله نور كه همان طلبه‌هاي خاص مي‌باشند و برادراني كه اخص الخواص هستند، يعني به اركان و ستون‌ها، به مناسبت رويدادي كه اين روزها رخ داده است مي‌گويم:
رساله نور بر وجوبع نيازهاي مرتبط با حقايق اسلامي كفايت مي‌كند و نيازي به آثار ديگر باقي نمي‌گذارد. با تجربيات قطعي معلوم مي‌شود كه كوتاه‌ترين و ساده‌ترين راه نجات و تقويت و تحق سه رسدن ايمان، در رساله نور است.آري، فرد با رساله نور راه پانزده ساله را ميانبر در پانزده هفته طي مي‌كند و به ايمان تحقيقي نائل مي‌گردد.
اين برادر فقيرتان تا بيست سال پيش فراوان مطالعه مي‌كرد و گاه يك جلد كتاب را در يك روز مي‌خواند و مي‌فهميد؛م مي‌رقريب بيست سال است كه قرآن و رساله نور ی كه از قرآن سرچشمه مي‌گيرد ی برايش كافي‌ست. من در اين مدت به هيچ كتاب ديگري احساس نياز نكردم و نزد خود نگاه نداشتم. با اين‌كه رساله نور حاوي حقايق متنوعي‌ست من از زمان همين ش يعني از بيست سال پيش تاكنون به كتاب ديگري احساس نياز نكرده‌ام، البته شما بيست مرتبه بيش‌تر از من بايد احساس نياز نكنيد.
مادام كه من به شما اكتفا كردم و مي‌كنم و انتظاري طور كه ندارم و با كسي و چيزي مشغول نمي‌شوم، شما هم لازم است كه به رساله نور اكتفا كنيد. بلكه در اين زمان الزم است.
در حال حاضر در آثار جديد برخي علما مسلك و مشرب متفاوت بوده و زمينه را براي بدعت‌ها فراروح آنكنند؛ به همين دليل رسالة النور در برابر زندقه سعي بر محافظت از حقايق ايماني دارد؛ هم‌چنين در مقابل بدعت، حراست از خط و حروف قرآني را از وظايف خود مي‌داند. در حالي كه يكي از طلبه‌هاي خاص رساله نور عملاً به تدريس حروف و رسم ا عبدالآني ميپردازد، با اين حال بر اساس
— 102 —
گرايشي كه رازش دانسته نيست آثار برخي علما را كه زير پرده علم دين به نحو مؤثري بر حروف و رسم الخط قرآني ضربه مي‌زنند، خريداري كرده است است كن‌كه اطلاع داشته باشم در كوه به شدت نسبت به آن طلبه‌هاي خاص احساس كدورت كردم؛ بعد به او و دوستان‌اش هشدار دادم، الحمدلله بيدار شدند. ان شاء الله كاملاً از اين موضوع فاصله گرفته باشند.
اي برادران من! روش ما تجاوز و تعدات و د، دفاع است؛ تخريب نيست، بازسازي و اصلاح است؛ ما حاكم نيستيم، محكوم هستيم. تعدي كنندگان به ما بي‌شمارند. البته آن‌ها در مسلك و مشرب‌شان حقايق بسيار مهمي دارند كه مُ عَلً از آن ما نيز هست. آن‌ها در انتشار حقايق مذكور به ما نيازي ندارند. هزاران نفر مطالب‌شان را مي‌خوانند و منتشر مي‌كنند. ما با تلاش در ياري رساندن به آنان به مسئوليت بسيار مهمي كه بر دوش داريم صدمه مي‌زنيم؛ و زمينه‌ي از ب ارجمنن حقايق عالي و بخشي از اصولي كه متعلق به طايفه‌يي خاص بوده و بايد از آن محافظت كرد را فراهم مي‌كنيم.
مثلاً به منظور ايجاد زمينه براي وهابيت و نوعي از ملامتيه به بهانه رويدادهاي زماني، برخي رخصت‌هاي شرعي را پوشش قرار ميست و و كتاب‌هايي مي‌نويسند. رسالة النور محافظت از مباني ظريف و بسيار مهم ولايت، تقوا، و عزيمت و پايه‌هاي سنت سَنيّه را ی كه در متن حقايق اسلام جاري‌ست ی از وظايف اصلي خود مي‌داند؛ هر اللَّ آن را وظيفه همه نمي‌داند. اين قبيل وظايف را نمي‌توان براساس ضرورت و فتاواي وقايع و حوادث ترك نمود.

* * *

— 103 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
سي و چهار سال بعد از تأليف اثري به نام "مناظرات" آنز هدايور كردم و ديدم اين قبيل آثار كه سعيد قديمي با حالات روحي متأثر از انقلاب و محيط آن روز و مسائل بيروني نوشته است خطاهايي دارد. با تمام توان و قوت خويش از آن خطاها و قصورات استغفار و اظهار ندامت مي‌كنملي‌ست؛حمت حضرت حق مسألت دارم خطاهايي كه سعيد قديمي با نيت رفع نااميدي اهل ايمان مرتكب شده است به سبب حسن نيتي كه داشته بخشوده شود.
در اين گونه از آثار سعيد قديمي دو رًا
امهم وجود دارد. اين دو پايه داراي حقايقي هستند، ليكن همان‌طور كه كشفيات اهل ولايت يا رؤياهاي صادقه نيازمند تأويل مي‌باشند، حس قبل الوقوع مذكور نيز محتاج تعبيرهاي ظريف‌تري‌ست؛ اما سعيد قديمي به‌واسطه حسي قبل الوقوع دو حقيقت مذكور را احسلوا ميه و بدون تعبير و تأويلي بيان نموده است؛ لذا در آن‌ها تا حدودي غلط و خطا مشاهده مي‌شود.
اساس نخست:بشارتي‌ست كه در برابر نااميدي اهل ايمان مطرح مي‌كند و مژده مي‌دهد كه در آينده نوري هست. براساس يك حس قبل اسرافع احساس كرده است رساله نور در آينده، در زمانه‌ي دهشتناك بي‌ديني، ايمان مؤمنان بسياري را نجات داده و تقويت مي‌كند، و با همين ذره‌بين، مسائل سياسي انقلاب (دورهي) آزادي را بررسي كرده و بدون هيت، حكمل و تعبيري در تطبيق آن كوشيده است؛ آن نور را در سياست و قدرت و كميت تصور كرده است. درست حس نموده، اما نتوانسته است به‌طور كامل درست بگويد.
اساس دوم:سعيد قدو مرتبم‌چون برخي افراد سياسي و اديبان عالي مقام، استبدادي دهشتانگيز را احساس نموده و در برابرش جبهه گرفته بود. با وجود اين‌كه آن حس قبل الوقوع مي‌بايست كه حتيو تأويل شود، اديبان نابغه و سياست‌مداران، نادانسته چشم بر استبدادي رسمي، ضعيف و اسمي دوخته، و به
— 104 —
آن حمله كردند. اين در حالي بود كه آن‌ها سايه كم‌رنگ استبدادي را مي‌ديدند كه مدتي بعد حاكم و موجب وحشت‌شان مي‌شد؛ آن را اصل پنداشتنه حدّىين منوال حركت و مطالب‌شان را بيان نمودند. مقصود، درست اما هدف، خطا بود.
آري، سعيد قديمي نيز در گذشته چنين استبداد عجيبي را احساس كرده بود، لذا در برخي از آثارش مطالبي در حمله به استبد يكيور وجود دارد. او مشروطه مشروعه را در برابر آن استبداد مطلق وسيله نجات مي‌ديد. مي‌انديشيد "حريت شرعي با مشورت در دايره احكام قرآن، مصيبت مذكور را دفع مي‌كند". و در همين زمينالزمانتلاش مي‌كرد.
آري، زمان نشان داد دولتي كه نام آزاديخواه بر خود گذاشته بود به عنوان نمونه‌يي از استبداد آتي، با سيصد مأمور مستبد خود، هندوستان را با سيصد ميليون نفر جمعيت، طي سيصد سال، هم‌چون سيصد نفر به سهولت به بند كشال و تطوري تحت استبداد خويش قرار مي‌دهد كه حتي تكان هم نمي‌خورند. شدت ظلم حاكميت مذكور بيش از حد بوده است؛ به‌واسطه خطاي يك نفر هزاران نفر را مجازات مي‌كردند و چنين قانون مستبدانه‌يي را انضباط و عدالت مي‌ناميدند، جهان را مي‌فريفتند و به آتششما تبيدند.
در كتاب "مناظرات" برخي مطالب و حواشي به صورت لطيفه بيان شده‌اند. كتاب در گذشته يعني زمان تأليف، نوعي ملاطفت با طلبه‌هايي بوده است كه ظريف الطبع بوده‌اند؛ چرا كه آنان دط او كتان مؤلف را همراهي مي‌كرده، و مطالب به نحوي‌ست كه به صورت درس بيان مي‌شده است.
هم‌چنين حقيقت مدرسة الزهرا در بخش خاتمه‌ي رساله "مناظرات" ی كه در حكم روح و اساس آن رساله اام را مينه‌يي براي مدرسه رساله نور بود كه در آينده ظهور مي‌يافت و او بیدون اختيار به سوي‌اش سیوق مي‌يافت. او با حسیي قبل الوقوع حقيقت نوراني مذ مدت ك در صورتي مادي مي‌جست، سپس بُعد مادي آن حقيقت نيز شروع به موجود شدن نمود.
— 105 —
(مرحوم) سلطان رشاد نوزده هزار ليره طلا را به مدرسة الزهرايي داد كه پايه‌هايش در شهر وان بنا گذاشته شد، اما جنگ ما ادياول آغاز گرديد و كار ادامه نيافت.
پنج شش سال بعد به آنكارا رفتم و دوباره به كار همان حقيقت پرداختم. با امضاي صد و شصت و سه نماينده از دويست نماينده مجلس صد و پنجاه هزار اسكناس به مدرسه ما تخصيص و ابلاغ شد؛ ولي متأسفانه مدارس را و به آكردند و كار حقيقت مذكور ادامه نيافت. البته حضرت حق را سپاس بي‌حد و حصر، كه هويت معنوي آن مدرسه در استان اسپارتا تأسيس گرديد و موجب تجسم رسالهي نور شد. ان شاء الله شاگردان رساله نور در آينده م مرحوم تأسيس صورت مادي آن حقيقت عالي نيز خواهند شد.
سعيد قديمي علاوه بر مخالفت شديدي كه با كميته اتحاد و ترقي داشت به آنها متعهد بود و تقديرهاي جانبدارانه‌يي از دولت آن‌ها به خصوص از عید اطي‌كرد، و براساس يك حس قبل الوقوع دانسته بود كه قريب يك ميليون شهيد در مرتبه اوليا بعد از شش هفت سال در آن جماعت نظامي و ملي ‌(كه شبيه دوغ داراي روغن بود) ظهور خواهند كرد. لذا بي‌اختيار و به يي هم رب مخالف خويش چهار سال هوادار آن‌ها بود. با تلاطم حاصل از جنگ جهاني سابق، روغن و چربي مبارك‌شان از دست رفت و چون دوغي شدند كه فاقد روغن و چربي باشد. پس سعيد جديد نيز ب نوشتهفت با سعيد قديمي پرداخت و دوباره مجاهدات خود را در پيش گرفت.

* * *

معناي واقعي احاديث صحيحِ مربوط به نزول عيسي (ع) در آخر الزمان و كشته شدن دجال به دست او دانسته نشده است. از اين‌رو بق مي‌د عالمان ظاهري با اكتفا به ظاهر آن دسته از احاديث و روايات دچار شبهه شده، يا اين‌كه صحت آن‌ها را انكار كرده يا معنايي خرافي به آن‌ها داده‌اند و به آيوي كه گويا در انتظار وضع محالي هستند موجب ضرر و زيان مسلمين مي‌شوند. ملحدان نيز با بهانه
— 106 —
قرار دادن اين قبيل احاديث كه در ظاهر دور از عقل و خرد هستند حقايق اسلامي را تحقير كرده و به آن‌ها تعرض مي‌كنند. رساله نور تأويل‌ها علت عي اين نوع احاديث متشابه را به مدد فيض قرآن نشان داده است. در اين‌جا فقط يك مورد را به عنوان نمونه بيان مي‌كنيم:
روايت است كه حضرت عيسي (ع) هنگام يت خلو با دجال و زماني كه قصد دارد او را از بين ببرد ده آرشين هر آرشين ٦٨ سانتي‌متر است‌. م. بالا مي‌پرد و شمشير خود را به زانوي او مي‌رساند؛ اين نشان مي‌دهد كه جثه دجال بزرگ‌تر از قامت حضرت عيسي (ع) است. معلوم مي‌شود دجال بايد ده و شايد مربوطرابر بلند قامت‌تر از حضرت عيسي (ع) باشد. افاده ظاهري اين روايت منافي سرّ تكليف و امتحان است و با عادت الهيِ جاري در ميان نوع بشر موافقت ندارد.
بايد دانست يكي از معاني متعدد و كاملاً موافق با حق و محض حق و عين حقيقتِ اني درذكور در اين زمانه نيز ظهور يافته است تا زنديق‌هايي را كه اين روايت و حديث را ی حاشا! ی محال و خرافه گمان كرده‌اند به سكوت وا دارد و روحانيون ظاهري را كه ظاهر روايت را عين حقت و خبنسته و به رغم مشاهده بخشي از حقايق حديث هم‌چنان در انتظار به‌سر مي‌برند بيدار نمايد. حقيقت مطلب چنين است:
دولتي را فرض كنيد كه براي حفاظت راحمينحيت و عادات جاري آن تلاش مي‌كند؛ و دولت ديگري را تصور كنيد كه براي تأمين منافع پست خويش با اعلام رسمي به الحاد و بلشويسم كمك كرده و براي ترويج آن مي‌كوشد. حال اگر شخصيت معنوي دولت نخست كه با دولت‌هاآن ادع و فتنه انگيز طرفدار بي‌ديني در آسيا و در ميان مسلمانان در محاربه است تمثّل يابد و از آن سو شخصيت معنوي همهي طرفداران جريان الحاد نيز تجسم يابد يكي از معاني عيني حديثي كه گفتيم معاني متعدد دارد، به سه جهت در آن‌گاهان ظهور مي‌كند. اگر دولت غالب نتيجه جنگ را از آن خود كند و پيروز شود اين معناي اشاري نيز مرتبه
— 107 —
معناي صريح را به‌دست مي‌آورد؛ و اگر كاملاً پيروز نشود باز هم يك معناي موافق اشالت قرا
جهت اول:اگر جماعت روحانيون عيسوي كه حقيقت دين مسيحيت را اساس قرار مي‌دهند و جماعتي كه در برابر آنان شروع به ترويج بي‌ديني كرده‌اند تجسم يابند در برابر انساني به بلنداي يك مناره، به اندازه يك كودك همذكر شدند بود.
جهت دوم:دولتي را فرض كنيد كه با اعلام رسمي، به خداوند استناد مي‌كند و مي‌گويد بي‌ديني و الحاد را ريشه كن كرده و از اسلام و مسلمين حمايت خواهد كرد،. اين اي صد ميليون و اندي جمعيت نيز هست؛ دولت ديگري را تصور بفرماييد كه بر جمعيتي قريب به چهارصد ميليون نفر حكم مي‌راند و چين و آمريكا نيز ی كه حدود چهارصد ميليون نفر جمعيت دارند ی متفق آن هستند؛ علاوه بر اين بلشويك‌ها نيز هم پيب تعليپشتيبان‌شان هستند؛ حال اگر شخصيت معنوي جماعت رزمنده در دولت اول ی كه بر حاميان الحاد ضربه‌هاي مرگ بار و پيروزمندانه‌يي وارد كرده است ی هم‌چنين شخصيت معنوي بي‌دينان و طرفداران شان تجسم يابند بود، م در برابر انساني به بلنداي يك مناره قامت انساني كوچك خواهند داشت. در يك روايت گفته مي‌شود: "دجال دنيا را زير سلطه مي‌گيرد". معناي اين سخن آن است كه اكثريت مطلق طرفدار او مي‌شوند، اينك نيز همان‌طور شده است.
جهت سوم:اگر كشور كوچكي ی كه حتي در ايرم اروپا هم نمي‌شود ی در اروپا كه كوچك‌ترين قاره در ميان چهار قاره كره زمين استراليا در نظر گرفته نشده است. است پيروزمندانه با آسيا و آفريقا و آمريكا و استراليا بجنگد و همراه با دولتي كه مدعي وكارفع رحت عيسي‌(ع) است با استناد به دين در برابر جريان الحادي بسيار مستبد، با كمك چتربازهاي آسماني مبارزه و نبرد كند؛ اگر شخصيت معنوي دولت مذكور و‌كه منيگر در صورت انسان متبلور شوند، و شخصيت‌هاي معنوي يادشده همان‌طور كه از ديرباز مرسوم جرايد بوده است براي نمايش قدرت حكومت‌ها و درجه و مرتبه
— 108 —
دولت‌ها بر روي جريده زمين و بر صفحه ايند اين نقش و تصوير هر يك از آن‌ها به صورت انسان تمثّل يابد، يكي از معاني متعدد حديث شريفِ ذكر شده ی كه واقعه آخر الزمان را از نوع اِخبار غيبي بيان مي‌دارد ی به نحو تمام و بروز مي‌يابد.
حتي يكي از معاني اشاري درباره نزول شخص عيسي (ع) از آسمان،چرا كه‌يي‌ست كه حضرت عيسي (ع) را نمايندگي مي‌كند و حركت‌اش به نام اوست و به نحوي كه تا به حال ديده و شنيده نشده، با هواپيماها و چتربازها مانند بلاي آسماني نازل مي‌گردد و نيروهايش را پشت سر دشمن پياده مي‌كند و مثالي عيني از نزول حضرت عي براسا را نشان مي‌دهد.
آري، نزول آسماني حضرت عيسي براساس حديث فوق قطعي‌ست و با معناي اشاري آن حقايق ديگري روشن مي‌شود؛ علاوه بر آن به صورت اعجاز آميزي بر حقيقت مورد نظر اشارت دارد. براساس سؤال و اصرار امين و فيضي ی كه خا احساوچك است ی به قصد حفاظت از ايمان برخي درماندگان در برابر شبهات، در آغاز نيت كرده بودم دو سه سطري بنويسم اما مطلب خارج از اختيار من مفصل شد. حكمت آن را نيز ندانستيم و با اين باور كه حتماً حكمتي دارد آن را نور علن شكل باقي گذاشتيم. عذر ما را بپذيريد؛ فرصت براي تصحيح اين يادداشت و اعمال دقت لازم را نيافتيم؛ لذا آشفته ماند.

* * *

— 109 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ ٭ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمند و خلّهِ وَ بَرَكَاتُهُ بِعَدَدِ حُرُوفَاتِ الْقُرْانِ
برادران عزيز و دوستان صديق‌ام!
سلامت و سعادتمند باشيد! سعي و تلاش بسيار جدي شما شوق و اشتياق همه را در اين‌جا و در هر جاي دي را همار ميكند. حضرت حق را سپاس بي‌پايان كه فتوحات و موفقيت‌هاي رساله نور رفته رفته بيش‌تر مي‌شود. اهل ايمان پي به زخم‌هاي خود مي‌برند و علاج شان را در رساله نور خ داد ند.
به اشارت دو آيه‌يي كه حافظ علي در نامه‌اش نوشته بود توجه كرديم. ما نيز چون صاحب كارخانه‌ي نور بسيار مسرور و شادمان شديم. "سي و سه" آيه‌يي كه با اشاره غيبي از رساله نور خبر مي‌ده است. آيه‌ي شَهِدَ اللهُ (آل‌عمران: ١٨) خاتمه مي‌يابند، لذا در به روي اشارت اين دو آيه جديد به صورت مستقل گشوده نشد. همين‌طور فعلاً دانسته نشد اين دو آيه تتمه كدام يك از سكنند؟
آيه مذكور خواهند بود. اما اين قدر دانستيم كه فقره‌ي بِأَيْدِي سَفَرَةٍ كِرَامٍ بَرَرَةٍ (عبس: ‌١٥‌ی‌١٦) طبق معناي اشاري ناظر است بر ناشر و كاتبان رساله نور. ه به نح فقره يَتْلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَةً، فِيها كُتُبٌ قَيِّمَةٌ (بينه: ٢ ی ٣) نيز با معناي اشاري ناظر است بر اجزا و صفحات و كتاب‌هاي رساله نور. ما براساس حساب جفر اجمالاً دانستي فراموعد از (سال) هزار و سيصد و شصت و اندي اين وضعيت درخشان را نشان خواهند داد. كارخانه نور قرار بود باغچه‌يي از گل زيباي محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام به ما هديه دهدان خاتمام روح و جان‌مان در انتظار آن هستيم.
خداوند را سپاس، شاگردان رساله نور كه در اين زمان موفق به كسب كمال ايمان در دايره سنت سنيه شده‌اند نظر اوليا و مرشدان را به خود جلب كيب باد؛
— 110 —
لذا مرشدان حقيقي كه هميشه و در هر زمان وجود دارند در زمان حاضر مشتريان شاگردان رساله نور مي‌شوند. با يكي از آن‌ها كه مواجه شوند قدر و منزلت بيست مريد را برايش قائل مي‌شوند.
در مقابل ترشحات دل‌نشين و پرجاذبه ولايت، مشقت و مب بيان و دشواري‌هايي در مسير خدمت به رساله نور وجود دارد، لذا با اين انديشه كه حقيقتِ خطاب به فيضي براي آن طرف نيز مفيد خواهد بود آن را ارسال مي‌دارد.
به تك تك ز كردهن‌ام سلام مي‌فرستم.
برادرم فيضي!
اگر مي‌خواهي شبيه قهرمانان اسپارتا شوي بايد كاملاً مانند آن‌ها باشي.در زندان شيخ و مرشد مهمي و ولي پرجبيست بي از شخصيت‌هاي نقشبنديه، چهار ماه متوالي براي پنجاه شصت نفر از شاگردان رساله نور صحبت مي‌كرد تا آن‌ها را به‌ خود متمايل كند؛ با اين حال فقط توانست يك نفر هم‌هم به طور موقت جذب كند. باقي افراد در برابر آن شيخ پرجاذبه به روش خود ادامه دادند. آن‌ها به اين نتيجه رسيده بودند كه خدمت ايمانيِ عالي و ارزشمنل "١٣٥ه نور براي‌شان كافي‌ست.
بصيرت قلبي آن شاگردان (رساله نور) اين حقيقت را دريافته است كهخدمت با رساله نور، ايمان را نجات مي‌دهد، ولي طريقت و مرشد فرد را به مرتبه ولايت مي‌رساند؛ نجات ايمان يجاهداتمهم‌تر و داراي ثواب بيش‌تري از رساندن ده مؤمن به درجه ولايت است، زيرا ايمان، سعادت ابدي را نصيب فرد مي‌كند، لذا سلطنت باقي و ماندگاري به اندازه تمام كره زمين را در اختيار مؤمن مي‌گذارد. اما ولايت، بطبيعتامن را گسترده‌تر و درخشان‌تر مي‌كند. پادشاه كردن يك فرد خدمتي‌ست كه ثواب آن از سردار كردن ده سرباز بيش‌تر است.
حال اگر عقل بعضي از برادران اسپارتايي تو اين سرّ دقيق را درك نكند، قلبيت بسيآن‌ها درك كرده كه دوستي با فرد بيچاره‌ي گناهكاري چون من را بر اوليا و ی اگر مجتهدي يافت مي‌شد ی بر مجتهدان نيز ترجيح دادند.
— 111 —
با توجه به اين حقيقت، اگر قطب يا غوث اعظمي به اين شهر آيد و مدعي شود كه تو را در ده ي آن د مرتبه ولايت خواهم رساند، و تو نيز اگر رساله نور را رها كرده و نزد او بروي، نخواهي توانست دوست قهرمانان اسپارتا شوي.

* * *

بِاسْمِه سُبْحَانَهُ ٭ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْور و تللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ بِعَدَدِ حَاصِلِ ضَرْبِ حُرُوفِ مَا اَرْسَلْتُمْ لَنَا مِنَ الرَّسَائِلِ فى عَاشِرَاتِ دَقَائِقِ هذِهِ اللَّيْلَةِ الرَّغَائِبِ وَ لَيْلَةِ الْمِعْرَاجِ وَلَيْلَةِ الْبَرَاتِ وَلَيْلَةِ الْقَدْرِ وَ اَعْطَاكُمُ ذْنِهِ بِعَدَدِهَا ثَوَابًا وَحَسَنَاتٍ آمينَ
برادران عزيز و صديق من؛ دوستان صادق و فداكارم!
اولاً:اين ماههاي مبارك سهگانه، و ليالي ارزشیمند و با بركت درون آن را به شما تبريك مي‌گوييم. حضرت حق در هر شب اينزمان آا ثوابي به ارزش ليلةُ الرغائب و ليلةُ القدر نصيب شما گرداند! آمين.
ثانياً:در برابیر هر حیرف هدايیاي نیوراني اين‌بار شیما، اميیدوارم حضیرت ارحمُ ‌الراحمين هزار حسنه در دفتر و فدا‌تان بنويسد و هزار رحمت نثار روح "عاصم" كناد! آمين.
ثالثاً:قلم خسرو كه از كليدهاي باكرامت و زيباي خزاين قرآن معجز البيان و رساله نور است، زيبايي‌هاي پنهان "معجزستادمادي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام" را الحق و الانصاف در برابر ديدگان همه بسيار زيبا و درخشان به نمايش مي‌‌گذارد. حضرت حق اين قلم را در مسير اين خدمت موفق وكه متعر فرمايد! آمين.
كتاب معجزات قرآني علي كوچك در هيبت و سيستم علي بزرگ ی كه قهرمان كبير هيأت خجستگان است ی وضعيتي چون الماسي جاودان كاملاً مطابق با
— 112 —
معجزات احمدي يافت. ارحم الراحمين در برابر تفسيرف، ده ثواب نصيب كاتب‌اش كناد! آمين.
هداياي محمد طاهري خيرُ الخلف لطفيِ كوچك و قهرمان آتابِيْ روستايي در استان اسپارتا .م. براي اين حوالي بسيار ارزشمند است. رحمان رحيم از خزانه رحمت‌اش، م. پس شر حرف و كلمه، رحمت نثار او و پدرش كناد! آمين.
ان شاء الله قلم قدرتمند "حسن عَلَوي آيدينلي" مسئوليت نوريه نيمه تمام مرحوم "عاصم" را تكميل خواهد كرد و او با آن قلم زيبا روح عاصم و لطيف را شاد پايدا. هديه كوچك او به‌واسطه احساس خدمات پيشرو و ارزشمند آن‌ها موقعيت عظيمي به‌دست آورد. خداوند از او خرسند باد! آمين.
دوست داشتم در پاسخ به نامه برادرمان رأفت بيگ از اري آن ملي رساله نور كه با پرسش‌هاي خود در رساله‌ها جايگاه مهمي دارد و به لحاظ معنا با رساله نور زندگاني مي‌كند، و خسرو كه در كارخانه گل، باغچه‌يي براي گل‌هاي محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلامايجو ببينه است نامه‌هاي جداگانه‌يي بنويسم، اما فعلاً زمان اجازه اين كار را نداده است.

* * *

برادران عزيز و صديق‌ام!از نامه‌هاي‌تان چنان مسرور شدم كه قادر به بيان‌اش نيستم. مخصوصاً در دو نامه بسيار گران‌قدر خسرو گفته مي‌شود كه رساله نور در روستمي‌تواي حافظ به‌طرز فوق العاده‌يي گسترش يافته و شناخته شده است؛ اين دو نامه در اين حوالي چون نسخه‌يي شفابخش مانند حجتي قاطع نگهداري شده و چون تازيانه‌يي مشوق به طلبه‌ها نشان داده مي‌شود.
— 113 —
رساله عنوان جزه معنوي قرآن است و ما در اين‌جاهر روز اذعان مي‌كنيم كه قلم خسرو نيز از كرامات پرقوت رساله نور است. دوست داشتيم در پاسخ به نامه خسرو، نامه مفصلي بنويسيم اما موفق به عملي كردن آرزويي‌كند.شديم.
نامه علي كوچك از قهیرمانان هيأت ارجمندان نيز اميید بزرگي به من داد. برادر بزرگ او مصطفي خلوصي ارجمند و بزرگوار ی كه واقعاً خلف تام مرحوم عبدالرحمان بود ی پسري دارد به نام حافظ احمد؛ او نيز طبق روش پدر و عموهو فرمو رساله نور خدمت مي‌كند و اين امر مرا چنان شاد كرد كه احساس كردم عبدالرحمان دوباره به دنيا آمده است.
"طاهر و عبدالله چاووش" كه اجازه نمي‌دهند جاي لطفي و ذكايي دو شاگرد ارجمند رسالهِّن شَر آراس آتابِيْ خالي بماند خدماتي در مسير رساله نور داشته و دارند كه نگراني مرا درباره آن منطقه به كلي از بين برده است. بيماري حسين پسر اسماعيل متأثرم كرد. ان شاء الله لطفيِ كاملي مي‌شود و خدمات زيادي خواهد داشت. نامه‌هاي دريافتي شما در اينور مي‌ اندكي توضيح در "لاحقه" درج مي‌گردد. اين‌بار براي شما حاشيه‌يي بر رساله "حجاب" مي‌فرستيم كه همراه است با يك هشدار ناگهاني بر قلب، هشداري كه مربوط است به يك حقيقت مجمل كه به‌طرز غيبي از سرّ محرمانه "إِنّا أَع‌طور اا" استخراج شده است. ماه‌هاي "مبارك" سه‌گانه عمري هشتاد و چند ساله نصيب آدمي مي‌كند. ترديدي نيست كه مجاهداني چون شما در به‌دست آوردن آن خواهند كوشيد. حضرت حق هر شب اين سه ماه را براي شما چون شب‌هاي معراج و برات وگاه فررزشمند كناد! آمين.

* * *

— 114 —
بااهميت و تاحدودي محرمانه است
برادران عزيزم!آن چه براساس علم جفر از سرّ محرمانه "إِنّا أَعْطَيْنا" به طور الهام و مطابق با حقيق اسبابباط كردم، مانند بشارت‌هاي غيبي در رساله مناظرات كه گفته شده بود: "نوري درخشيدن خواهد گرفت و آن را خواهيم ديد" در تطبيق با انديشه‌هايم دچار ابَرُ، د. اين اشكال مرا به فكر فرو ميبرد. بشارت نوريه در رساله‌هايي مانند "مناظرات و سنوحات" توسط رساله نور به‌طور كامل حل شد؛ هم‌چنان كه به جاي يك دايره وسيع سياسي با دايرهيي نوراني و والا اشكال مذكور را برطرف نمود، در سرّ محرمانْضَى نّا أَعْطَيْنا" نيز استخراج جفري، دايره‌ي وسيعي را در بر مي‌گيرد و چنين معنايي را افاده مي‌كند كه دوازده سيزده سال بعد"بر سر كساني كه بر اسلام صدمه مي‌زنند ن درودربه سهمگيني وارد خواهد شد كه آن را تا قيامت فراموش نخواهند كرد".با اين حال برخلاف بشارت نور، در عالم فكر اين موضوع را بر دايره‌يي تنگ و دولتي خاص تطبيق نمودم يعني قدرت تفكرم نتوافان‌ها دايره گسترده ياد شده احاطه يابد پس صورت آن حقيقت را تغيير داد. البته اين در حالي‌ست كه در تاريخِ نشان داده شده توسط استخراج مذكور، مؤسس و ن تذكرر آن رژيم از دنيا رفت و ضربه‌اش را خورد. فردي كه گفتيم در همان سال از دنيا رفت رييس يك جريان دهشتناك و پنهان پشت پرده بود كه اكثريت كره زمين و بخش عظيمي از نوع بشر را تحت حكومت استبدادي خود داشت يا بهتر است بگوييم داد. يكي از هزاران سردمدار و دهشتناك‌ترين فرد جريان مذكور بود، در همان زمان سيلي خورد و سال هنوز به اتمام نرسيده بود كه همه سران و طرفداران) حين يان دهشتانگيز چنان در معرض سيلي‌هاي دهشتناك آسماني و مصايب شديد هولناك قرار گرفتند كه عذاب‌اش را تا قيامت متحمل خواهند شد و مي‌شوند. آن‌ها مجازات جناياتي را كه در حق اديان آسماني و اسلام روا داشتند در دايره‌ي وسي و مطاند و مي‌بينند. با خباثت مدنيت بدون
— 115 —
ميم دنيا را آلودند به همين دليل در تاريخي كه استخراج مذكور نشان مي‌دهد چنان سيلي آسماني‌اي بر مدنيت بي‌ميم وارد آمد كه آن را از ظبه انتترين وحشت‌ها نيز پايين‌تر پرتاب كرد.
نتيجه: دايره وسيعي در سرّ "إِنّا أَعْطَيْنا" بر دايره‌يي محدود تطبيق داده شده است. بشارت نور نيز دايره‌يي محدود و معنوي اما متعالي را به صورت دايره‌يي مادي و گسترده تصوير كرده بود.
حضرت حقدمت اي هزار بار شكر مي‌گويم كه اين دو خطا را با اخطار معنوي محكمي اصلاح كرد و مظهر سرّ
يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ
(فرقان: ٧٠) قي به هد.
‌اَلْحَمْدُ ِللّهِ بِعَدَدِ ذَرَّاتِ الْكَائِنَاتِ‌
برادران عزيز من!
مراقب باشيد به‌واسطه اين يادداشت، راز پنهان مذكور را فاش نكرده و رساله ياد شده را نيز جستجو نكنيد، البيير دا يادداشت را اگر بي‌ضرر تشخيص داديد مي‌توانيد آن را به افراد خاص نشان دهيد.

* * *

برادران عزيز و صديق‌ام!پاسخ نامه‌هاي اين بارتان پيش از دريافت، با يك اخطار معنوي و براساس كرامت نگاشته شده بود. معلوم مي‌شود صداقت فوق العاده صاحبان نامه‌ * *
كور به مرتبه كرامت ارتقا يافته است.
برادران‌ام! اگر يك هزارم نظرها و تقديرهايي كه در نامه‌هاي‌تان آورده‌ايد متوجه من باشد خدا را بي‌نهايت سپاسگزار خواهم ب آن دايد در ميان طلبه‌هاي بسيار رسالهي نور و شخصيت معنوي اين اثر، تأثير و راهبري‌هاي فرد عالي مقامي ی كه از او بي‌خبريم ی احساس مي‌شود. چنين خوردندر بيچاره‌يي چون من ی كه هزار درجه از آن دور هستم ی تصور مي‌شود. ان شاء الله اهميتي كه بيش از شايستگي‌ام است و شما برايم قائل مي‌شويد ضرري براي‌تان نداشته باشد اما
— 116 —
بدانيد كه براي سلامتي جريان رساله نور احتمالاً مُضر است. شم معظمهتي را احساس مي‌كنيد؛ ان شاء الله صداقت و اخلاص فوق العاده‌تان موجب مي‌شود حق را ببينيد اما انسان گاهي فريب ظاهر را ميخورد.ما مكلف به خدمتيم. نتايج و موفقيت به دست حضرت حق است.

* * *

(مهم است)(گفتگويي اخطار شده، براي تعديل نظر بعضي ترتيبادران‌ام كه طلبه رساله نور هستند و فوق صلاحيت‌ام نسبت به من حُسن ظن دارند.)
چهل سال پيش گفتگويي با برادر بزرگ‌ترم ملا عبدالله (رحمة الله عليه) صورت گرفت كه در اين‌جا بيان مي‌كنم:
مر در ايادرم مريد خاص حضرت ضياء الدين (قدس سرّه) از اولياي بزرگ بود. بر منوال اهل طريقت در خصوص مرشدش محبت و حُسن ظن فراواني داشت و از آن‌جا كه اين امر را مقبولري رساد گفت: "حضرت ضياء الدين همه علوم را مي‌داند و مانند قطب اعظم، از همه چيز در كائنات اطلاع دارد". براي اين‌كه مرا به او مرتبط كند مقامات عالد. آن‌ا برايم بيان كرد.
به برادرم گفتم: مبالغه مي‌كني. من اگر او را ببينم در بسياري از مسائل بر او فائق خواهم آمد. ضمناً تو او را به اندازه من و حقيقتاً دوست نداري. ضياء الديني را دوست داري كه در عالم خيالت تصور مي‌كني كه قطب اعظمي‌ست، ياناتيعلوم كائنات را مي‌داند، يعني با چنين تصوري به او احساس محبت مي‌كني و دل بسته‌يي. اگر پرده غيب كنار رود و حقيقت او نمايان گردد، محبت تو نسبت به او از بين مي‌رود يا يك چهارمش مي‌ماند، اما من آن ذات مبارك را هم‌چون تو بسياه توسطدوست مي‌دارم و سپاسگزارش هستم؛ چرا كه در دايره سنت سَنيّه و در مشرب حقيقت براي اهل ايمان راهنمايي مؤثر و بااخلاص است. اگر مقام شخصي‌اش ديده شود نه تنها از او فاصله نمي‌گيرم و رهايش نمي‌كنم و از
— 117 —
محبتش نزدم ك مطابقمي‌شود، بلكه بر عكس با احترام و قدرداني بيش‌تري به او دل خواهم بست. پس بايد گفت من ضیياء ‌الدين حقيقي را دوست دارم و تو ضياء‌الدين خيالي را.ت قدم، تو محبت‌ات را به او بسيار گران مي‌فروشي. در برابر قيمت مورد نظرت چيزي در نظر داري با صد برابر قيمت بيش‌تر. در حالي كه در برابر ارزش حقيقي مقام او عظيم‌ترين محبت‌ها هم ارزان است.
چون برادرم عالمي دقيق و منصف بود نظر مراتا حدوت و تقدير كرد.
اي طلبه‌هاي ارجمند رساله نور و اي برادران سعادتمندتر و فداكارتر از من! حُسن ظن بيش از حد شما به اعتبار شخصيت من ممكن است ضرري برايتان نداشته باشد اما توجه انسرين بي حقيقت‌بيني چون شما بايد به خدمت و وظيفه باشد، شما بايد متوجه اين نقطه باشيد. اگر پرده كنار رود و ماهيت سرا پا آلوده به تقصير من ديده شود موجب گريزتان خواهد شد.
براي آنسلاح وا را از برادري با خود پشيمان نكنم و موجب گريزتان نشوم از شما مي‌خواهم با مقام‌هايي كه براي من قايل شده‌ايد و بسيار فراتر از حد و حدود من است هيچ پيوند و ارتباطي برقرار نكنيد.
من نسبت به شما، يك برادر هستم. مرشد بودن د اخلاص حدود من نيست؛ استاد هم نيستم؛ در نهايت هم‌درس شما بوده، در مقابل قصورات‌ام نيازمند دعاها و ياري‌هاي شفقت آميز شما هستم. از من انتظار همت و ياري نداشته باشيد؛ من هستم كه ميم نائاري‌هاي شما مي‌باشم.
به‌واسطه احسان و كرم حضرت حق در خدمتي به غايت مقدس و مهم و ارزشمند ی كه براي تمام اهل ايمان مفيد است ی براساس تقسيم المساعي با شما همكاري كرده‌ايم. شخصيت معنوي حاصل از تساند ما داراي اهميت و است ی ارشاد و بزرگي‌ست و اين براي ما كافي‌ست.نيز مادام كه در اين زمان خدمت ايماني، فوق هر كاري و مهم‌ترين مسئوليت است، و كميت نسبت به كيفيت اهميت كم‌تريزب الا عوالم گذرا و متغيّر سياست را كه در برابر خدمات جاودان و هميشگي و ثابت ايماني نسبتاً بي‌اهميت‌اند نمي‌توان مدار و مقياس قرار داد.
— 118 —
بايد به مقامات داراي فيض (الهي) كه در دايره تعليمات رساله نور و در مسير خدمت، به ما احسا دست بده است قناعت كنيم. به جاي حسن ظن فوق العاده و نسبت دادن مقام‌هاي والا و مبالغه آميز كه بيش از حد و حدود فرد است، به صداقت و ثبات خارق العاده و ارتباط و اخلاص مفرطانه نيازمنديم؛ در اين مسير است كه بايد پيشرفت كنيم.
اَلْبَاقِى هُروح و بَاق
برادرتان
سعيد نورسي

* * *

برادران عزيز و صديق‌ام!خسرو قهرمان رساله نور اين بار دو هديه قدسي براي ما فرستاده است؛ نشان دادن اعجاز م چرا قين دو هديه‌ي باكرامت و آسماني به نحوي كه ديدگان شاهد آن باشند؛ و اهداي آن به ما و اين محيط در ماه‌هاي مبارك سه گانه، از نقطه نظر رساله نور خدمتي اعجاز آميز است. ان شاء الله او كه قلم كارخانه گل است اين‌جا را نيش از حان مي‌كند. حضرت حق به صاحب آن قلم در برابر هر حرف قرآني كه كتابت مي‌كند هم‌چون شب قدر سي هزار ثواب و رحمت و حسنه عطا فرمايد. آمين، آمين، آم درج برادران عزيزم!به عنوان تتمهي پاسخي كه پيش‌تر درباره حُسن ظن‌تان ی كه ريشه در صداقت شما دارد و بسيار فراتر از حد و حدود من است ی داده بودم، يادداشت زير را دو روز پيش نوشته بوديم. نامه هفته پيش‌تان ريشه در صانور ش علو همت شما داشت و حكمت آن‌چه در پاسخ به نامه شما نوشتم و تا حدودي خلاف حسن ظن‌تان بود اين است كه: در زمانه فعلي چنان جريان‌هاي حاكمي وجود دارند كه همه چيز را بهدر اينخود انجام مي‌دهند و من حدس مي‌زنم فرضاً كسي هم كه واقعاً منتظرش هستند و قرني بعد خواهد آمد اگر در همين
— 119 —
زمان مي‌آمد، براي اين‌كه جريانات مذكور از رفتارش سوء استفاده نرادرانز سياست دوري مي‌كرد و هدفش را تغيير مي‌داد.
سه مسأله‌ي مهمِحيات، شريعت و ايمان وجود دارند. از نقطه نظر حقيقت مهم‌ترين و بزرگ‌ترينِ اين مسائل، مسأله ايمان است. ليكن امروزه از ديدگاه اكثر مرد استادبارهاي زمانه، حيات و شريعت اهميت بيش‌تري دارند، لذا كسي كه ذكرش رفت اگر امروز در ميان ما بود اوضاع اين سه مسأله را در سراسر زمين، به دليل عدم سازگاري بار مي‌ الله ی كه در بين بشر جاري‌ست ی هم‌زمان تغيير نمي‌داد، و احتمالاً بزرگ‌ترين مسأله (ايمان) را اساس قرار داده و مسائل ديگر را مبنا نمي‌دانست، تا به اين طريق صفاي خدمت ايماني در نظر مردم خدشه نبيند و عقول عوام ی كه زود فريب مي‌خو كتاب درك كنند كه خدمت مزبور وسيله مقاصد ديگر نيست.
طي بيست سال گذشته اخلاق، زير شديدترين ظلم‌هاي تخريبي چنان فاسد شده و متانت و صداقت چنان از بين رفته است كه اهل ايده نفر و شايد بيست نفر نمي‌توان به يك نفر اعتماد كرد. در برابر اين وضع عجيب ثبات و متانت و صداقت و حميت اسلامي فوق العاده‌يي لازم است وگرنه خدمات مذكور عقيم مي‌مانَد و موجب خسران مي‌گردد. پس خالص‌ترين و يرا بيرين و مهم‌ترين و موفق‌ترين خدمت، خدمت مقدس در ميان شاگردان رساله نور است. بگذريم..... فعلاً در اين مورد همين اندازه كافي‌ست.
به همه برادران‌مان درود مي‌فرستيممان نشاين روزهاي مبارك آن‌ها را دعا مي‌كنيم. نيز خواهان دعاهاي مقبول آن‌ها در ايام و ليالي مبارك آتي مي‌باشيم.
الحق كه هديه "لمعات" طاهري رنه‌رويبسيار ارزشمند يافتيم. ان شاء الله در اين حوالي ثواب فراواني نصيب او مي‌كند. كاملاً شبيه "لطفي"ست. خداوند موفق‌اش كناد!

* * *

— 120 —
برادران عزيز و صديق‌ام!
اولاً:شب برائت و فرا رسيدن ماه مبارك رمضان را به شما تبريك گفته از حضرت حق مير مي‌شيم شب قدر آتي را براي ما و شما بيش از هزار ماه توأم با خير كرده و اين چنين وارد دفتر اعمال‌مان نمايد. ما نيت كرده‌ايم تا عيد، چنين دعا كنيم:
اَللّهُمَّ اجْعَلْ لَيْلَةَ قَدر اين فى هذَا الرَّمَضَانَ خَيْرًا مِنْ اَلْفِ شَهْرٍ لَنَا وَ لِطَلَبَةِ الرَّسَائِلِ النُّورِ الصَّادِقينَ
هم‌چنين ارسیال دو قیرآن اعجاز آميز توسیط شیما در اين ماه‌هیاي مبیارك ان‌ مي‌افلله چنان مدار بركت و ثواب و حسنات و فتوحات است كه از رحمت الهي مسألت داريم هر روز اين ماه رمضان حكم يك شب قدر را براي‌مان داشته باشد.
ما از هم اينك در نظر داريم هر يك از طلبه‌هاي خاص رساله نور در اين‌جا جزئي از دو قرآن مذكور را همقابل ا شما قرائت كنند تا در هر روز ماه رمضان يك بار قرآن را ختم كرده باشيم. از رحمت حضرت حق مسألت داريم توفيق دهد در مجلسي معنوي و بسيار گسترده، در دايره‌يي كه اسپارتا و كاستامونو را در بر مي‌داده شلبه‌هاي رساله نور حلقه‌يي مانند مراسم ختم خواجه‌گان در طريقت نقشبندي تشكيل دهند كه شما در مركز آن و شاگردان رساله نور در اطراف شما باشند. البته حلقه‌يي بسيار بزرگ؛ كه آن ختم قدسي و قرائتا نوشتت و تصور اين‌كه همه شاگردان رساله نور معناً در آن دايره حاضرند انجام گيرد.
ثانياً:هم‌چنان كه خدمات فوق العاده طلاب قهرمان صاو، روستاي حاجي حافظ، در آن منطقه سبب تشويق و مدار غيرت و نموناَمْثَال بوده است، در اين حوالي نيز سعي و تلاش خارق العاده آنان بهترين مثال و نمونه تلاش و غيرت بوده و موجب بيداري و اشتياق مردم شده است. نامه‌هاي خسروي قهرمان به آن‌ها مانند نسخه‌هاي مبارك براي كساني كه مبتلا به او به سستي و تنبلي و لاقيدي هستند شفاست و دست به دست مي‌گردد.
— 121 —
ثالثاً:نامه‌هاي ارزشمند دريافتي از شما را در مجموعه نامه‌ها درج كرده‌ايم. البته برخي كلمات را حذف نموديم و جملاتي بنويسمكه به دليل حسن ظنهاي افراطي مطرح شده بود تعديل كرديم، ناراحت نشويد.
رابعاً:اسلام كوي (روستاي اسلام) و قصبه آتابِيْ در وسط "كوله اوني" كه طلبه‌هايي چون "صديق صبرران بافي" را پرورانده بارها به خاطرم مي‌آمد. نزد خود مي‌انديشيدم "اين روستا چرا عقب ماند و خاموش شد؟" و متأثر مي‌شدم. اما حضرت حق را سپاس بيكران كه طاهورًا مدالله چاووش نگراني‌ام را كاملاً برطرف كرده و آرامش خاطر كاملي به من دادند. حتي لمعات و شعاع هفتم را كه طاهر اين بار به ما هديه داد بعد از جمع‌آوري در يكمي‌كندمطالعه كردم. در طاهر، خسرو و لطفي و عاصم را ديدم. حضرت حق از او و شما براي هميشه خرسند و راضي باد! ان شاء الله نسخه او در اين‌جا تأثيرات فراواني خواهد داشت.
بيش از پانصد آيه از قرآن عظيم الشأن و معجز سه جهت را ی كه منبع و اساس رسائل النوريه است ی تحت عنوان "حزب الاكبر الاعظم" نوشتيم. در اين رمضان موفق نشديم آن را براي شما بفرستيم. ان شاء الله زماني براي‌تان ارسال خواهد شد.
به تك تك همه برادران‌مان درود مي‌شادي و و براي‌شان دعا مي‌كنيم و در اين روزها و شب‌هاي مبارك خواهان دعاهاي‌شان هستيم.

* * *

— 122 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ ٭ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ
اَلسَّلَامُ بداكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ
برادران عزيز و صديق‌ام!
جمله‌ي اطمينان بخش
فَاِنَّكَ مَحْرُوسٌ بِعَيْنِ الْعِنَايَةِ
از غوث اعظم، تاكنون درباين مداردان رساله نور كاملاً صادق بوده است. از رحمت الهي مسألت داريم مفارقت برادراني مانند خسرو، رشدي و رأفت؛ مخصوصاً ركن متيني چون خسرو كه در ظاهر، اليم و دردناك ديده مي‌شود ان شاء يزم!مكل به غايت پُر خيري بر خود گيرد. حتي مصيبت زنداني شدن ما هر چند به ظاهر رنج و عذاب بود اما حقيقت اين است كه از نظر خدمت‌مان تبديل به عنايت و رحمتي عظيم شد. لله الحمد با تلاش شما در آن حوالي خسروهايبلاً ب هستند و پا به عرصه مي‌گذارند. شايد به خسرو كه زمان زيادي‌ست پيوسته تلاش مي‌كرد استراحتي عطا شده باشد؛ از عنايت الهي اميد داريم كه زبان مبارك و احوال خالصانه او به جاي قلم ارزشمندش موجب تداوم خدمت مقدس‌اش گردد؛ هم‌چنان قوي وجازي رفتن فيضي و صلاح الدين نيز امر مباركي شد.
برادران‌ام!به مناسبت اين حادثه، يكي از اخبار غيبي رساله نور را كه كاملاً مطابق با واقع است بيان مي‌كنيم:
جفري "بيست و هشتم" شش هفت سال پيش خبر داده بود كه بسياري از شاگردان رساله نور مانند خسرو و خلوصي و رشدي و رأفت به مسلك نظاميان در مي‌آيند و به صورت مرتبطي وارد جنگ جهاني دوم مي‌شوند؛ هم‌چنين جنگ جهاني الوقور پا مي‌شود و ما، يعني طلبه‌ها در آن مشاركت خواهيم كرد. در نشانه دوم از دومين كرامت عَلَوي ی كه لمعه بيست و هشتم است ی در بحث ‌فَيَا حَامِلَ اْلاِسْمِ اگر ‌فَقَاتِلْ وَلاَ تَخْشَ نيز همراه آن در نظر گرفته شود مي‌شود هزار
#1نست برهصد و چهل و اندي. الله اعلم، خبر مي‌دهد و اشارت دارد به اين‌كه در آن تاريخ در يك جنگ جهاني مشاركت خواهيم داشت، يعني نه با متفق پيشين كه طرفدارانه با خصم آن‌ها متحد مي‌شويم. اينك همان تاريخ ي نيستاركان مهم رساله نور در حال مشاركت‌اند.
به تك تك برادران‌مان سلام مي‌كنيم. "حلمي، فيضي، نظيف و امين" به شما سلام مي‌فرستند و عرض احترام دارند.
اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى
سعيد نورسي

* * *

بِاسْمِه سُبْحَانَهُ ٭ وَإِن مِّن شَيْءٍ إ‌جا.
يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ بِعَدَدِ حَاصِلِ ضَرْبِ عَاشِرَاتِ دَقَائِقِ لَيْلَةِ الْقَدْرِ فى حُرُوفادهاى ُرْانِ
برادران عزيز و صديق‌ام!
اولاً:با تمام روح و جان‌ام ماه مبارك رمضان را به شما تبريك مي‌گويم و از ارحم الراحمين عاجزانه مي‌خواهم دعاهاي‌‌تان در آن ديار مبارك نزد حضرت حق مقبول گردد.
ثانياً:ماه جاري رمضان امسال، هم براي جهان اسلام و هم براي شاگردان رساله نور بسيار مهم و ارزشمند است. بر اساس سرّي كه در قاعده اساسياشتراك اعمال اخرويِشاگردان رسالهمي‌كننست، هر ثوابي كه يكي از آن‌ها به‌دست آورد در دفتر اعمال برادران ديگرش ثبت مي‌شود؛ اين مقتضاي رحمت الهي و قاعده مذكور است، بدين حيث آن‌چه گروندگان مخلص و صادق به دايره رساله نور كسب مي‌كنند بسيار عظيم و كه نتيج به عبارت ديگر هر كدام آن‌ها
— 124 —
هزاران سهم به‌دست مي‌آورند. ان شاء الله بر خلاف اشتراك در اموال دنيوي، نفع معنوي بدون تقسيم و عيناً وارد دفتر اعمال آن‌ها شود. مثال اين موضوع به لامپي مي‌ماند كه يك نفر مي‌آورد و بدون آن‌كه تقسيمي در مسأ در هزاران آيينه وارد مي‌شود.
ما از رحمت بي‌كران الهي به جد اميد آن داريم كه اگر يكي از شاگردان خالص رساله نور موفق به درك حقيقت شب قدر و ا بر اعالي ماه رمضان گردد همه‌ي شاگردان صادق و حقيقي نور، در آن سهيم شده و از اين ادراك برخوردار گردند.

* * *

برادران قهرمان، ارجمند، صديق و عزيزم!
اولاً:هر يك از برادران خاص ما در اين ماه مبااستادشمبناي قاعده اساسي اشتراك اعمال، در حكم فرشته‌يي هستند كه چهل هزار زبان دارد؛ لذا از حضرت ارحم الراحمين مي‌خواهيم دعاهايي را كه با چهل هزار زب مشغولي با زبان معنوي به تعداد برادران كرده و خواهند كرد به عدد همان زبان‌ها مقبول درگاه رحمت الهي گردد. ماه رمضان را كه چنين ماهيتي دارد تبريك مي‌گوييم.
ثانياً:به نامه‌هاي متعدد، مؤثر، مسرت‌بخش و بشارتدهنده اين بار شما بايدول علادازه يك كتاب پاسخ داده مي‌شد، اما به دليل نامساعد بودن وقت و زمان پاسخ‌ام كوتاه است، دلخور نشويد. پيش از هر چيز بايد بگويم در نامه احمد از طلبه‌هاي مهم روستاي "صاو" كه مركز قهرمانان است مسأله‌يي فهميدم كه باعث شد اشك اهد غييزم.
حضرت حق را صدها هزار بار شكر كه مادران و بانوان ارجمند آن روستا به ارزش واقعي رساله نور پي برده‌اند. فداكاري‌هاي بانوان ارجمند و خواهران ارزشمند و مخلص آخرتي‌ام در راه االصَّلرساله نور من و ما را از شادي و خوشحالي به گريه وا داشت.
— 125 —
مهم‌ترين اساس و مبنا در مشرب رساله نور شفقت و مهرباني‌ست و از آن‌جا كه بانوان معدن مهرباني هستند مدت‌هاست منتظر بودم ماهيت رساله نور در عالم زنان شناخته شود.
لله الحمد در اين ق برادنيز اخيراً خانم‌ها با اشتياقي بيش از مردان فعاليت دارند و ثابت مي‌كنند كه خواهر بانوان ارجمند اهل صاو هستند. اين دو رويداد را در اين زمان بايد به فال نيك گرفت، اميد است رسالسالمن
در ميان اين معادنِ شفقت و مهرباني بدرخشد و فتوحاتي كسب كند.
چوپانان دلاور روستاي صاو نيز رساله نور را براي كتابت در كيسه‌هايشان مي‌گذارند و حمل مي‌كنند. اين هم مانند فداكاري بانوان خسرو!طقه مشوّق بسيار مؤثري در اين حوالي خواهد شد. آرزومنديم نام اين بانوان و چوپانان را بدانيم تا آن‌ها نيز با نام خاص خود به جرگه طلبه‌هاي خاص درآيند.
خواب منطبق بخست، بت كاتب عثمان، الحق كه بر حقيقتي عظيم اشارت دارد؛ خوابي‌ست بسيار مبارك و بشارت دهنده. مانند خواب رشدي كه ديده بود حضرت صديق (رض) به امر پيامبرمان عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام گفتار "بيست و نهم" را بر منبر قرائدر مجاند، كاتب عثمان هم در خواب ديده بود كه حوريه‌يي از آسمان فرود آمده و مجموعه نامه‌ها را به عنوان خطبه قرائت مي‌كرد؛ و اين اشارت زيبايي بر مقبوليت رساله نور است.

* * *

دليل فن عزيز و صديق‌ام!دو حادثه لطيف و معنادار و بشارت دهنده را به شرح زير بيان مي‌كنم:
حادثه نخست:هشداري بشارت دهنده از خاطره‌يي نااميد كننده:
اين روزها بريعت حم آمد كسي كه وارد حيات اجتماعي مي‌شود با هر مسأله‌يي كه رو به‌رو شود غالباً دچار گناه مي‌شود. معاصي در هر جهت انسان را آزادانه محاصره مي‌كنند. عبادت و تقواي فردي هر انسان تا چه حد قادر به مقابله با چنين حجمي از گنري كني؟با نااميدي در اين فكرها بودم.
— 126 —
وضعيت طلبه‌هاي رساله نور را در حيات اجتماعي به ياد آوردم. به اشاره محكم قرآني و بشارت‌هاي عَلَوي و غوثيه درباره شاگردان رساله نور فكر كردم وين لحظه آن‌ها اهل سعادت و نجات‌اند.
قلباً گفتم: "با گناهاني كه هر كدام‌شان از هزار جا هجوم مي‌آورند چگونه مي‌توان با يك زبان مقابله و غلبه كرد و نجات يافت؟" متحير و سرگردان بودم. در برابر اين سرگشتگي هشدارم دادند كه:
"هر شاگرد حقيقي و خاشد. كمله نور براساس سرّ تساند صميمانه و خالص و براساس قانون اشتراك اعمال اخروي ی كه قاعده‌يي اساسي در ميان شاگردان صادق و حقيقي رساله نور است ی نه با يك زبان كه با زبان‌هايي به عدد همه برادران خودرك كرد و استغفار مي‌كند و با هزاران گناهي كه از هر سو هجوم مي‌آورند با هزاران زبان به مقابله بر مي‌خيزد؛ همان‌طور كه برخي فرشتگان با چهل هزار زبان ذكر مي‌گويند يك شاگرد خالص، حقيقي و متقي نيز با زبان چهل هزار نيد هج برادران‌اش عبادت كرده و شايسته نجات و ان شاء الله اهل سعادت مي‌شود. او با مرتبه وفاداري و خدمت و تقوا و اجتناب از كباير در دايره رساله نور از عبوديت علوي و كلي برخوردار مي‌شود. البته براي از دست ندادن اين سمبارك،گ بايد در افزايش تقوا و اخلاص و صداقت كوشيد".
حادثه دوم:در گذشته وقتي چهارده ساله بودم موانعي باعث شد تا پوشيدن عبا و بستن عمامه ی كه از طرف استاده‌يي‌سوان دادن اجازه پوشانده مي‌شود ی برايم محقق نگردد. به علت كم سن و سالي در شهرم پوشيدن لباس مخصوص اساتيد برازنده‌ام نبود ...
ثانيیاً:در آن زمیان، عیالمان بزرگ در برابر من وضعيت اسیتادي به خیود نميگرفتند؛ آن‌ها مرا يا رقيب خود مي‌ديدندتار دهن در وضعيت تسليم به‌سر مي‌بردند كسي در بين‌شان نبود كه به خود مطمئن باشد و وضعيت استادي به خود گيرد و عبايي بر تن من كند. از اولياي بزرگ نيز چهار پنج نفر وفات كرده بودند. من براساس برخ رسالهه‌ها اطمينان يافته‌ام كه با گذشت پنجاه و شش سال از حق به تن كردن عبا ی كه علامت ظاهري داشتن جواز "در فتوا" است ی و
— 127 —
بوسيدن دست استاد و قبول كردن استادي‌اش؛ حضیرت مولانا ذوالجنیاحين "خالد ضياء الدين" ي او رله زماني يكصد ساله عباي خود را با عمامه‌يي پيچيده بر آن، به طرز شگفتي براي من فرستاده است تا بر تن كنم. من نيز آن عباي مبارك صد ساله را بر تن مي‌كنم و صدها هزار بار شكرگزار حضرت حق هستم.
اين امانت مبارك را به‌واسطه خانم محترمي " مي‌ آسيه خانم كه از طلبه‌هاي رساله نور و از خواهران آخرتي‌مان است دريافت كردم.

* * *

برادران عزيز و صديق‌ام!در عنوان نوشته شده براي "ح دارد؛كبر القرآن" كه آن را براي شما فرستاديم جمله‌يي به ترتيب زير ناقص مانده است:
به جاي "كسي كه مي‌خواهد ذكري توأم با معجزات بگويد، اين ذكر را بخواند" بايد اين جمله نوشته شود: "اگر كسي ع اسلا ذكري توأم با معجزات است كه هر حرف آن ده، صد، پانصد، هزار و هزاران ثواب و ثمره داشته باشد، اين ذكر آسماني را قرائت كند".
ثانياً:در خاطره بشارت دهال عبا كه پيش‌تر گفتيم، جملهي "هر شاگرد خالص و واقعي و باتقوا با زبان‌هايي به عدد برادران‌اش عبادت و استغفار مي‌كند". نيز آمده است؛ اينك بنابر اخطاري، متن زير به آن علاوه گردد.
او با مرتبه وفاداري و خدمت و تقوا و اجتناب از كباير دت سقوطه رساله نور، از عبوديت عُلوي و كلي برخوردار مي‌شود. البته براي از دست ندادن اين سود بزرگ بايد در افزايش تقوا و اخلاص و صداقت كوشيد.
ثالثاً:شب قدر و عيد آتي را با تمام روح و جان‌م نخستِيك و تهنيت مي‌گوييم.

* * *

— 128 —
برادران عزيز، صديق و ارجمندم!شما در دنيا تسلي خاطرم هستيد؛ در مسير برزخ رفيقان نوراني، و در محشر ان شاء الله شفيعان‌ام!
اولاً: هم شب قدر و هم عيد را با تمام روح و جان‌ام ين كارو تهنيت مي‌گويم.
ثانياً: به شما خبر مي‌دهم به طرز غير منتظره و به صورتي كه تاكنون نديدهام در نتيجه دعیاي طلبه‌هاي خالص رسالهي نور، هم‌چیون معجیزه و با كرامتي خارق العاده از بيماري دهشتانگيزي به يكباره شفا يافتم. ياددا‌ترين دان واقعه امين و فيضي را پيرامون همان بيماري دهشتناك براي‌تان مي‌فرستم تا مدار عبرت گردد. براي همه برادران‌مان يك به يك سلام و دعا دارم. نگران خسرو نيز هستم.
اَلْبَاقِند؛ اح الْبَاقِى
برادرتان
سعيد نورسي

* * *

به برادران عزيزمان در اسپارتا!
مي‌خواهيم مشاهدات‌ خود را درباره بيماري استادمان به عرض برسانيم و بهبودي او را به شما مژده دهيم.
در ماه مبارك رمضیان پنج روز، روزه وصال گرفته بقاط اسذايش سه قاشق شيربرنج بدون نان و پنج شش قاشق ماست سرد بود. روزه وصل يا وصال به روزه‌يي گفته مي‌شود كه شخص بعد از چند روز متوالي افطار مي‌كند. البته اگر ضرورتي نباشد مكروه است. م. شب سوم نيز نيم قاشق شيربرنج، شب چهارم درار درخ پنج قاشق شوربا، سحر باز هم سه چهار قاشق از آن
— 129 —
شوربا و ماست، پنج درهم مقياس وزن در گذشته، به مقدار تقريباً سه گرم. م. از شوربا بدون محاسبه آب آن، ماست، بدون محاسبه آبر آييه درهم، شيربرنج آب كشيده هفت درهم، در شب پنجم هم پنج شش قاشق شورباي سبك و بي‌دانه، در سحر شش هفت قاشق شورباي برنج، كه مجموع آن‌ها سي درهیم غذاي مصیرفي روزهي وصال بود؛ به جز نمیاز تراويح سیاير وظايف (شرعي) به جا‌شود ر مي‌شد؛ ما به اين ترتيب شاهد كرامتي از عنايت خارق العاده‌يي بوديم كه شاگردان رساله نور را در برگرفته بود.
ما دو نفر يعني امين و فيضي مَلاَئِتيم مانند سليمان‌هاي بارلا و اسپارتا تعدادي از طلبه‌هاي استاد كه نام سليمان داشتند مانند سليمان صديق، سليمان مبارك، و سليمان رشدي. م. دقت و احتياط كنيم تا حدت و شدت حاصل ارد. ايري استاد را تحريك نكنيم بيماري چنان شديد بود كه در طول چهار شب فقط يك ساعت خوابيدند. اما نشد و حدت حاصل از بيماري‌اش را مشاهده كرديم. اين بيماري هم اثر رحمت الهي‌ بود، زيرا در ده شب پاياني ماه مبارك رمضان وضعيت غيرقابل تصوري پيش نعمت‌طوري كه استاد قادر به ايفاي وظايف خود نبود؛ لذا هر يك از شاگردان استاد در اين حوالي، علاوه بر فعاليت خصوصي خويش يك ساعت را به حساب استاد در مجاهدات معنوي شاگردان دشخاص مساله نور مشاركت مي‌كردند؛ آن‌ها چنين چيزي را هدف خود نموده و قصد كردند مانند استاد براي وارد كردن حسنات در دفتر اعمال آن‌ها تلاش كنند.
آن‌ها در واقع به جاي استاد و به جاي چند نايت ظعاليت او، شروع به انجام همان وظيفه طي ساعت‌هاي متوالي كردند. استاد حتي مي‌گفت: "با وجود بي‌اهميتي من، فعاليت ناقص‌ام براي آن‌كه مدار و عامل هيجان بخش اعمال اخروي برادران‌مان در منطقه اسپارتا شود كافي نبود. به‌واسطه رحمت حضرت حق به توضسيله اين بيماري بود كه يك شخص معنوي و اين تدبير كه مدار قدرتمندي بود احسان شد و به اين ترتيب از جزئيت به كليت رهنمون گرديد".
— 130 —
نيز از لطايف اين بيماري‌ست كه صداي استاد اصلاً در نمي‌آمد و نمي‌توانست صحبت كند. با آنكه اصلاً انتظارشر داشتفت در زمان افطار پزشكي آمد و دست او را گرفت. استادمان گفت: "من نيازي ندارم كسي براي بيماري معاينه‌ام كند؛ محتاج حكيمان نيستم؛ حكيم، حضرت حق است". به يك‌باره جاني گرفت ولَهَ إ را شنيديم. به نظر مي‌رسيد خود استاد صورت حكيم و پزشك گرفته است. پزشكي كه آمده بود نيز حالت بيمار يافت. نامه مهمي را براي پزشك قرائت كرد. همين نامهحتي سه شد براي درد همان پزشك. بعد صداي توپ (افطار) شنيده شد. استاد به پزشك گفت: "همين جا افطار كن". پزشك گفت: "امروز خطا كردم و نتوانستم روزه بگيرم". اين‌جا بود كه دانستيم رفتار استاد بدان دليل بوده است كه وضعيت شگفتانگيزش پذيراي وضعيت نمي‌گنه پزشكي نبود كه روزه نگرفته است.
آري، ما نيز تأييد و تصديق كرديم كه دعاي شفاي منبعث از شخصيت معنوي رساله نور، با صد هزار پزشك از قبيل آن‌چه گفتيم برابري مي‌كند. دعاي درخويسم كها توسط طلبه‌هاي رساله نور به‌ويژه معصومان‌شان در شب قدر در اين بيماري چنان تأثير خارق العاده‌يي گذاشت كه ناگهان حالتي فراتر از صحت و تندرستي به استامات، ر شد؛ به نحوي كه ايشان شروع به فعاليتي درخور ليلة القدر نمود. ما با چشم خود ديديم كه دعاي شفاي شاگردان رساله نور كرامتي بود مانند يك معجزه خارق اً به‌.
به برادراني كه آن‌جا هستند يكايك سلام مي‌رسانيم و عرض ادب داريم و خواهان دعاهايشان هستيم.
از شاگردان رساله نور در اين‌جا
برادرادر داي
امين و محمد فيضي

* * *

— 131 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ ٭ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ
برادران عزيز، صديق و ارجمندم؛ دوستان فع اين يوانمند در مسير خدمت به قرآن؛ و رفقاي نوراني در طريق حق و سياحت برزخ و راه آخرت!
اولاً:عيد، شب قدر و دعاهاي مقبول‌تان را در ماه مبارك رمضز قوانتمام روح و جان‌ام تبريك و تهنيت مي‌گويم. حضرت حق شادي اين عيد را مقدمه و وسيله شادي عام، حقيقي و فراگير قرار دهد، آمين.
ثانياً:هداياي قلمي و نوراني ارسالي شما به عنوان هديهي اين عيد اما م از نظر من آن قدر ارزشمند بود كه قادر به بيان آن نيستم. آن‌ها را مانند كوزه‌هاي آب كوثر در جنت الفردوس با كمال اشتياق و سپاس و با اشك شوق دريافت كردم و بر سر خود نهادم. حضرت حق را بي‌نهاه‌يي د و شكر مي‌گويم كه چنين قلم‌هايي را كه مانند شمشيرهاي الماسين‌اند و چنان قهرماناني را در راه حق و حقيقت نصيب رساله نور فرمود. از حضرت ارحم الراحمين مسألت دارم در برابر هر حرف آن نوشته‌ها و كتاب‌هاي ارزشمند ده حسنه نصيب شما فرمايد.
فراق اين حااقعاً مرا متأثر كرد. اما طاهري با آن قلم درخشان خود ناراحتي‌ها و تأثراتم را زدود. او با همه اعضاي خانواده‌اش، با پدر و مادرش در ميان طلاب خاص رساله نور همواره سهيم خواهد بود. به دليل وجود همين طاهر اسليت نكنطقه آتابِيْ هم مانند روستاهاي اسلام كوي، صاو كوي و قله اونو از امروز دوست قريه نورس شده و در تمام دستاوردهاي معنوي‌مان سهيم گشته‌اند.
كاتب عثمان (حافظ علي اسپارتا) واقعاً كه خسروي دوم است و من هم در اين مورد اطمينان يافتم. حضرت حق اون).
كاران زيادي چون محمد زهدي و صاحبان واقعي رساله نور را نصيب اسپارتا فرمايد! آمين.
— 132 —
فعاليت و تلاش عبدالرحمان بزرگ، علي كوچك، و حافظ مصطفي از قهرمانان ازاران هم‌چنين برخي مطالبِ نامه‌ي اين‌بارِ حافظ مصطفي باعث شد اشك شوق بريزم. لازم به يادآوري‌ست كه در يكي از پاكت‌هاي ارسالي بيست و پنج (ليره) اسكناس بود و ما ندانستيم كه پاكت متعلق به چه كسي بود. شما مي‌دانيد كه من در تماكه متأ نميتوانستم از كسي هديه قبول كنم. حتي هديهي اين‌بار رشدي را هم نپذيرفتم، آن را برگرداندم و موجب تكدر خاطر او شدم. حضرت حق مرا نيازمند باقي نمي‌گذارد و محتاج ديگران هم شده ازد. نگران من نباشيد ليكن در هيأت خجستگان چنان شخصيت معنوي‌اي را احساس مي‌كنم كه قادر به محافظت از اصول و قاعده‌ام در برابر آن نيستم. براي نرنجیاندن و ناراحت نكردن لت حضريت معنیوي بود كه از مبلغ مزبور، پنج ليره را به عنوان قرض قبول كردم تا در عيد پيش رو خرج امیور خيريه كنم. بيست ليره آن را هم توسیط صبري و به نام او برة النودانم و پس مي‌دهم؛ به دل نگيريد. مخصوصاً چهار هديهي زيباي"حسن . ع . م"كه با قلم استثنايي‌اش نوشته شده برايم بسيار ارزش داشت و دارد. ان شاء الله در اين حوالي بسياري را مشتاقانه به كتابت رهنمون خواهد شد. صدها هزار بار حضرت حق را سپاس ك بسيار قلمهاي توانمندي را نصيب رساله نور فرمود.
نامه محمد از هيأت خجستگان مرا بسيار خوشحال كرد. هنگام نگارش، آن را براي بزرگان شهر كه در كنارم بودند قرائت كردم. آن‌ها هم "ما شاء اللّه، بارك اللّه" گفتند و شگفتزده تقديريگرِ ريد كردند. قسمت‌هايي از آن نامه و نامه‌هاي ديگر را در مجموعه نامهها خواهيم آورد.
نامهي حاجیي عثمان كه در ماجیراي استقبال درب ماجرايي كه در اميد دوازدهمِ لمعه بيست و ششم آمده است. دوسي و بياي بزرگ ی وارث نخست عبدالرحمان و شاگرد نخست رساله نور ی است و خواب‌هايي كه در آن نامه ذكر مي‌كند با معنا و تعبيرهايش درست است.
— 133 —
برادران عزيزم! حال كه با شما سخن ميمحترم نيم ساعت به افطار مانده، و شب عيد است و به‌شدت بيمارم. اين است كه نمي‌توانم زياد سخن بگويم. به‌واسطه كرامت دعاي شفادهنده شخص معنوي رساله نور كه به معجزه مي‌ماند، بيماري سخت و خطرناكي ره دستاسر گذاشتم. اما به دليل سرفه‌هاي شديد و دلهره‌هايي كه دارم سخن گفتن با برادراني چون شما را كه از جانم بيش‌تر دوست دارم مختصر مي‌كنم.
واقعيت اين است كه در حوالي اسپارتا صدها سعيد دارد. جوان پرورش يافته‌اند. اين سعيد سالمند و ناتوان آماده است تا با كمال آرامش و اطمينان با دنيا وداع كند. وقتي كه من به احمدها و محمدها و حتي بانوان محترم (كساني مانند همسر و دخظير اياهر) و كودكان معصوم روستاي صاو از مدرسه‌هاي مهم نوريه و در رأس آن‌ها به حاجي حافظ فكر مي‌كنم كه دلبستهي رساله نور و فعال در اين عرصه هستند، نوعي از حيات معنوي بهشت را در اين دنيا احساس و مشاهده مي‌كنم. هديه احمدهاراي زنيار را به حساب عموم مردم آن روستا متبرك دانسته، بوسيده بر سر نهادم.

* * *

برادران عزيز و صديق‌ام!
حضرت حق را بي‌نهايت سپاس كه بيماري به غايت سخت و دهشتناك‌ام به صورت كاملاً مرحمت آميز و توأم با ثواب فراوان جاي خود را به عافيز در لامت داد و رخت بربست. من و دوستانم در اين‌جا تصديق مي‌كنيم كه در آن بيماري نعمت بسيار عظيمي موجود بود.
هم‌چنين حضرت حق را حمد و شكر بي‌پايان كه نسخود. دابسيار زيباي اين بار كه هديه رمضاني شماست حكم عيدي كلي را يافت كه اين عيد من و بسياري از اعيیاد را در خیود جمیع داشت. مخصوصاً رساله‌هیايي كه توسیط طاهر اول كه ی خسروي دوم است ی در غايت دقت و توجه و براساس توافقات و هما، متواا كتابت شده چنان موجب سرور و شادي من شد كه اگر مي‌توانستم براي هر نسخه
— 134 —
ده ليره طلا پرداخت مي‌كردم. اين‌كه شاگردي تا اين‌حد توانمند، رساله نور را از آن خود مي‌داند اميدهايمانشخاص دد برابر كرد.
او قريه خود را در صف قصبات خجستگان و قهرمانان صاو قرار داد. (آراس) آتابِيْ بايد به او و امثال او ببالد. در نسخه‌هاي او خطا و اشتباه بسيار اندك است. فقط در نسخه‌هاي موجود در آن منطقه كلماتي بوده است كهان يعنشان قابل فهم نبودند و در استنساخ به همان صورت قيد گرديده است. خوب است آن‌ها را با نسخه‌هايي كه من تصحيح كرده‌ام تطبيق دهند. رساله‌هاي كتابت شحال ميط فرزندان و همسر معصوم آن برادر فداكار و توانمند را به زيبايي جلد نموديم. براي خوانندگان و به خصوص براي دختران و بانواني كه در دايره زنان رساله نور در اين جا فعال هستند نمونه و مشوقي به غايت تأيد؛ اير و گيرا شد.
قلم "حسن آيدينلي" واقعاً بسيار استثنايي‌ست و در نوشته‌هايش اخلاصي تام ديده مي‌شود. علاقمندم بدانم كه او از چه زماني به جرگه رساله نور درآمد و در چه حالي اعترا اين بار توسط عبدالمجيد نامه مفصلي از خلوصي دريافت كردم. اين برادرمان واقعاً در ثابت قدمي، متانت و اخلاص هم‌چنان مقام نخست را داراست. من نيز توسط عبدالمجيد براي او نوشتم: "تو نيز يكي از مخاطبان نامه‌هايي هستي كه بر به اندران‌مان در اسپارتا مي‌نويسم؛ اين را نوشتم تا بداني ارتباط با تو قطع نشده است".
نگران وضعيت خسرو، رأفت و رشدي هم هستم؛ مخصوصاً علاقمندم بدانم كه خسرو ق كنندوضعي‌ست؟ و حافظ علي صاحب كارخانه نور راحت است يا نه؟
به تك تك برادران‌مان درود مي‌فرستم.

* * *

اين روزها دو موضوع ظريف بر قلب‌ام خطور آنان ست كه در زمان خود موفق به نوشتن‌شان نشدم و اينك با تأخير، اشاراتي به هر يك از آن حقايق مهم خواهيم داشت.
— 135 —
اولاً:در خصوص سستي يك مي‌گررادران در تسبيحات نماز گفتم: تسبيحاتِ بعد از نماز، طريقت محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و اوراد ولايت احمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام است؛ از اين نظر اهميت آن بسيار است، سپس حقيقت اين سخن به صورت زير ظهور و بروز يي انتظ هم‌چنان كه ولايت احمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام به رسالت مُبدل شد و فوق همه ولايت‌هاست، تسبيحات بعد از نماز هم ی كه طريقت آن ولايت و اوراد مخصوص ولايت كبراي مزبور است ی به همانشونت ر و به همان ميزان فوق ساير طريقت‌ها و اوراد و اذكار قرار دارد، اين سرّ نيز بدين صورت ظهور و بروز يافت:
هم‌چنان كه در دايره ذكر يك مجلس ياين دوجموعه‌ي افراد ختم ذكر نقشبنديه در يك مسجد ی كه در ارتباط با هم‌اند ی وضعيتي نوراني احساس مي‌شود؛ كسي كه داراي قلبي هشيار مي‌باشد نيز وقتي پس از نماز با تسبيح، ذكر "‌‌سُبْحَانَ اللَّهِ، سُبْحَانَ اللَّهِ" مي‌گويدم نيستاظ معنا صد ميليون نفر را احساس خواهد كرد كه تسبيح در دست دارند و در مواجهه با ذات احمیدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام ی كه رييس آن حلقه ذكر است ی ذكر مي‌گیويند؛ لذا در برابر آن عظمت و تعالي، مي‌گويد: "‌‌سُبْحَانَ اللَّهِ، سُبْحَقه‌ي بلَّهِ، سُبْحَانَ اللَّهِ" آن‌گاه وقتي به امر معنوي آن سَر حلقه ذاكران شروع به گفتن "‌اَلْحَمْدُ لِلَّهِ، اَلْحَمْدُ لِلَّهِ" مي‌كند، در دايره آن حلقه ذكر و آيين گسترده‌ي ذكر امحتاج َليهِ الصَّلاةُ و السّلام به حمدي با عظمت كه از "‌اَلْحَمْدُ لِلَّهِ‌، اَلْحَمْدُ لِلَّهِ" صید ميليیون مريید او ظهیور مي‌يابید مي‌انديشید و بیا گفتین "اَلْحَمْدُ لِلَّهِ" شیريك مي‌شود. بر همين منیوال بعد از "اللَّهُ أَكْستم خساللَّهُ أَكْبَرُ" و دعا، و آن‌گاه "لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ" ٣٣ بار در حلقه‌ي ذكر طريقت احمديه‌ عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و آيين ختم كبرايش با همان معناي ساب ربانيران طريقت را در نظر آورده، متوجه سر حلقه آن دايره ذكر يعني ذات احمديعَليهِ الصَّلاةُ و السّلام مي‌شود و مي‌گويد:
اَلْفُ اَلْفِ صَلَاةٍ وَ اَلْفُ اَلْفِ سَلَامٍ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللّهِ
من اين را دريافتم، احسا لَمْ و در عالم خيال ديدم؛ بنابراين تسبيحات نماز اهميت فراواني دارند.
— 136 —
مسیأله دوم:در بيیان اشیارات آيه‌ي سیي و يكم، در بحیث‌‌
يَسْتَحِبُّونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا
گفته شده است:يكي از ويژگي‌هاي عصر كنوني اين است كه باعث دن در مردم دانسته و آگاهانه حيات دنيوي را بر زندگاني باقي ترجيح دهند، يعني آگاهانه تكه شيشه‌يي كه خواهد شكست بر الماس‌هاي باقي ترجيح داده مي‌شود؛ اين مطلب حكم قاعده را يافته است.
من از اين امر بسيار متحول برام. اين روزها تذكر داده شد كه با مبتلا يا مجروح شدن عضوي در بدن انسان، ساير اعضا وظايف‌شان را تا حدودي رها كرده به ياري آن عضو مي‌شتابند؛ به همين صورت يكي از اعضاي وجودي انسان كه حامل حرص حيات و حفتبليغ و علاقه به زندگي و عشق به آن است و در نهاد انسان قرار داده شده، به دلايل متعدد زخم برداشته و لطايف ديگر وجودي انسان را به خود مشغول نموه نور!ند سقوط‌شان را آغاز كرده، و مي‌كوشد اعضاي ديگر وظايف حقيقي خود را فراموش كنند.
همان‌طور كه تفريحي جذاب، نا‌مشروع، شادي‌آور و پر زرق و برق موجب مي‌شود افراد صاحن‌كه ب و بانوان عفيف و پاك‌دامن نيز مانند كودكان و افراد بي‌كار جذب آن شده و با كنار گذاشتن وظايف حقيقي خود به آن بپردازند؛ حيات انساني و مخصوصاً اجتماعي مردم در عصر كنوني نيز چنان وضع دهشتناك اما جذاب و دردآور اما كنجكاو كننده يافته كه لطايف عشم مربساني و قلب و عقلش را تابع نفس اماره كرده چون پروانه به درون آتش آن فتنه مي‌افكند.
آري، شرع اجازه مي‌دهد به شرط ضرورت، براي محافظت از حيات دنيوي، برخي ا* * *يوي موقتاً بر موارد اخروي ترجيح داده شود، اما اين امر صرفاً به دليل يك احتياج يا ضرري كه سبب هلاكت نشود صورت نمي‌گيرد؛ در اين‌گونه موارد رخصتي وجود ندارد. اين در حالي‌ست كه عصر و زمانه كنوني رگ مذكور انساني را چنان متأثر كرده َتَمَسان امروز براساس نيازي مختصر يا يك ضرر عادي دنيوي، امور چون گوهر دين را كنار مي‌گذارد.
آري، رگ حيات انسان و عضوي كه مسئوليت حفظ حيات او را دارد، در زمانه ما با از بين رفتن بركت‌ به دليل اسراف‌ و عدم رعايت ميانه‌روي و قنكند، م#137
حرص ورزيدن، و افزايش فقر و دشواري‌هاي معيشت، زخم برداشته و آسيب ديده است، و اهل ضلالت نظر مردم را بر حيات فاني جلب نموده و بدين ترتيب رگ مذكور نيز نظرها را به خود جلب كرده اسهد. اي مردم كوچك‌ترين نياز دنيوي را بر امور مهم ديني ترجيح مي‌دهند. در برابر اين بيماري شگفتانگيز و مرض دهشت‌انگيزِ زمانه‌ي عجيب فعلي، رساله نور ی كه ناشر علاج‌هاي چون ترياق قرآن معجز البيان است ی ياراي ايستادگي دارد، و شاگردان متين، محكم، ثاب پي چن مخلص، صادق و فداكار آن مي‌توانند مقاومت كنند، لذا پيش از هر چيز بايد وارد دايره رساله نور شد و با صداقت و متانت كامل و اخلاص جدي و اعتماد تام بدان آويخت، تا از تأثير آن بيماري عجيب رهايي يافت.
به يكايك تمام برادرانكوچك فرود مي‌فرستيم و براي آن‌ها دعا مي‌كنيم.

* * *

برادران صديق، ثابت قدم و متين و عزيزم!
اولاً:فعاليت و تلاش پيوسته شما در حكم محركي براي دايره رساله نور است و موجب تمى‌تواا و بسياري از افراد ديگر مي‌شود. خداوند همواره از شما خشنود باد! هزار مرتبه آمين، آمين.
بخشي را براي شما نوشتيم تا ضميمه "ورد الاعظم" رساله نور كبير، ه پيش از حزب القرآني برايتان فرستاده بوديم. بخش ديگري هم بود كه جايش را در لمعه بيست و نهم مشخص كرديم. از آن‌جا كه تفكرات خصوصي من از همان نوع بود، هشدارم دادند و من هم نوشتم.
ثانياً:به من خويشمسأله دوم داير بر غلبه يافتن حيات دنيوي بر حيات ديني كه در نامه اخير مطرح شد و چند روز پيش براي شما فرستادم، معنايي به غايت ظريف و غيرقابل نگارش بر قلب‌ام خطور كرد. با است و به معناي مذكور اشاره مي‌كنم:
ديدم و حس كردم كه اين زمانهي عجيب، گمراهان حياتپرست را چگونه فريب داده و سرمست مي‌كند، و ديدم كه ذوق صوري كسبلاكت وآن‌ها از امور
— 138 —
فاني تا چه حد دردآور و اليم است؛ در عين حال اهل ايمان و هدايت را در همان‌جا مشاهده كردم و ديدم كه در همان امور فاني چه ذوق باقي و برتري وجود دارد، اين‌ها را ديدم و حس كردم، ليكن قادر به بيان‌شانهاي مذ.
هم‌چنان كه در بخش‌هاي مختلف رساله نور اثبات شده است جز زمان حاضر هر چيز ديگري براي اهل ضلالت معدوم و مملو از آلام فراق‌ها و دوري‌هاست، ولي براي اهل هدايت گذشته و آينده با تمام محتويات‌شان موجود و نوراني مي‌باشد؛ دقيقاً به همان لازمب امور فاني يعني اوضاع گذراي پيشين، براي اهل دنيا در تاريكي‌هاي فناي مطلق، معدوم و براي اهل هدايت موجود است؛ من اين را بالمشاهده ديدم. چون كت ی عيت‌هاي موقت ارزشمند و افتخار آميز و دل‌نشيني را كه در گذشته با آن‌ها بسيار مرتبط بودم با حسرت به ياد آوردم و مشتاقانه آرزو كردم.
زماني كه مي‌انديشيدم چرا چنين اوضاع خجسته و مباركي بايد در زمان ماضي بما و دارفاني شوند، نور ايمان به خدا هشدارم داد كه اوضاع مزبور گرچه به صورت فاني‌‌اند اما از چند وجه موجود به‌شمار مي‌روند؛ زيرا اوضاع ياد شده ی كه جلوه‌هاي اسماي باقي حضرت حق‌اند ی در دايره علمبلايا اح محفوظ و الواح مثالي باقي‌اند و به همين ترتيب از نقطه نظر مناسبت ابديِ حاصل از نور ايمان در وضعيتي فرا زماني موجودند. پي بردم كه پيام اين است: "تو مي‌تواني اوضاع مذكور را از جهات متعدد و با ابزات استناني چون سينماي معنوي ببيني و وارد آن‌ها شوي". گفتم: ضرب‌ المثلي كه مي‌گويد:"مادام كه خدا هست؛ همه چيز هست".بيانگر اين حقيقت بزرگ نيز مي‌باشد و دلالت دارد برآن‌كه ه: براي كسي كه خدا وجود دارد، يعني كسي كه خداشناس است هر چيزي موجود است؛ و براي فرد خدانشناس همهي چيزها معدوم‌اند. پس بايد گفت آنان كه با سفاهت و بي‌بند و باري، ت كنندوق و لذتِ توأم با حسرت و ظلمت و درد را بر لذتي صد برابر دائمي‌تر و بي‌ دردتر ترجيح مي‌دهند، برخلاف مقصودي كه دارند در همان لذت آلام اليمي كسب مي‌كنند.

* * *

— 139 —
بِاسْمِه پايانيانَهُ ٭ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ بِعَدَدِ ثَوَابَاتِ قِرَائَةِ حُرُوفَاتِ الْقُرْانِ الَّتى قَرَاْتُمُوهَا ‌ها راَتِنَا فى رَمَضَانَ
برادران عزيز، صديق و ارجمندم!ادعيه بسيار مباركِ حافظ علي در نامه اين بار او، من و ما را از عمق جان شاد و مسرور كرد و به شكرگزاري سوق داد؛ و او مي‌نويسد
أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ
وستعدادَ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً
(انشراح: ١ و ٦) كه به معناي اشاري خود همچنان كه ياري‌رسان و نجات دهنده و شفا بخش و مدار سرور همه مصيبت‌زدگان و غمگينان است، به سبب بيماري اخير بر ما هم نظري دارند.
آري، حافظ علي اين مطلب ردين طراً مشاهده كرده است. بنده نيز با تأييد مي‌گويم اگر بيماري مذكور بيست درجه افزايش مي‌يافت نسبت به نتيجه‌يي كه نصيب ما كرد، باز هم ارزان تمام مي‌شد و رحمت به‌شمار مي‌رفت. ليكن مزيت و معصوميتن است:ه حافظ علي به استادش نسبت مي‌دهد و بسيار فراتر از حد و حدود من است نه به عنوان مدح من كه بر زبان معصوم او جاري شده است بلكه ما آن را نوعي ده ميكنر مي‌كنيم.
همچنين ارتقا خارق العاده روز به روز حافظ علي و شاگردان صادق رساله نور و تنوّرشان و اين‌كه روستاهايي مانند صاو و جاهايي مثل اسپارتا تبديل به مدرسه‌ي نوريه شده‌اند، خبري حقيقي و درست است ه ياد فقط ما و مردم آناتولي بلكه جهان اسلام را شاد و مسرور مي‌كند. در خاتمه‌ي يادداشت‌اش مي‌گويد: "با اين‌كه مُخبر صادق خبر داده است زمان و زمينِ فتوحات معنوي و از بين بردن ظلمات و تاريكي‌ها تقريباً فرا رسيدساوي‌ا. و ما با تمام روح و جان‌مان به درگاه رحمت الهي دعا مي‌كنيم و عاجزانه خواهان آن هستيم، ليكن مسئوليت ما به عنوان
— 140 —
شاگردان رساله نور، خدمت است، نبايد در وظيفه الهي دخالت كنيم؛ و نبايد با بنا نمودن خدمت خود بر وظيفه او در پي امتحان خداوند دوم قم؛ هم‌چنين بايد به كيفيت توجه كنيم نه كميت. رساله نور تحت شرايط سختي كه مدت‌هاست مردم را به‌سوي سقوط اخلاق و ترجيح حيات دنيوي بر حيات اخروي سوست. ولهند، توانسته است فتوحاتي به‌دست آورد، و صولت و ابهت زندقه و ضلالت را در هم شكند، ايمان صدها هزار نفر بيچاره را نجات دهد و هزاران طلبه مؤمن حقيقي را تربيت نمايد ی كه هر كدام از آن‌ها بدل از صد نزان دراه هزار نفرند ی اين امر خبر مُخبر صادق را به طور عيني تصديق نموده است و با رويدادهاي عملي اثبات كرده و مي‌كند. ان شاء الله هيچ قدرتي نمي‌تواند عشق رساله نوي را كز قلب مردم آناتولي بيرون كند. تا اين‌كه در آخرالزمان صاحبان اصلي گستره وسيع حيات يعني مهدي و يارانش به اذن الهي مي‌آيند و گستره مذكور را بسط مي‌دهند و آن بذرها سر بر خواهند آورآن شخصنيز در قبور خود سير مي‌كنيم و خدا را شكر مي‌گوييم.
مدح و تفصيات حافظ علي درباره برادر ارزشمندمان حسن عاطف آيدينلي ما را ممنون و منت‌دار خويش ساخت. آن برادرمان نيز در دايره خاصان هر صبح نيستماست.

* * *

برادران عزيز و صديق‌ام!
به شما تبريك مي‌گوييم؛ واقعاً حافظان دقيقي هستيد. اين‌كه متوجه خطاهاي بسيار كوچك سهوي در قرآن كتابت شده است" خسرو شده‌ايد بر قوت و توان‌تان در حفظ قرآن دلالت تام دارد. ما را مديون خود كرديد؛ سپاسگزاريم. حضرت حق تا ابد از شما راضي باد! به همين مناسبت بخشي از كارها و خدمات عالي خسر، و يكمان رساله نور را كه در اين مسير داشته است به عنوان نمونه بيان مي‌كنيم:
او ظرف نُه ده سال چهارصد رساله از رساله‌هاي نور را با دقت و براساس توافق و هماهنگي كتابت كرد و با آن‌كه حافظ قرآرابعاً با دو قرآن كاملي كه كتابت
— 141 —
كرد و سوم آن (كه به صورت متفرق است)، نوعي از اعجاز قابل مشاهده قرآن را به نمايش گذاشت. اين قرآن‌ها پيش از تطبيق كامل به دست ما رسيد؛ ما نيز قبل از تطبيق، آن‌‌ها را براي شما فرستاديم. چهل پنجاه خطاي سهوي نيزدر خواا با كمال دقت، در حروف و حركت‌ها ديده بوديد نشان از مرتبه عالي قلم خسرو دارد، زيرا يافتن فقط چهل پنجاه سهو در سيصد هزار و ششصد و بيست حرف قرآني و اعراب و سكون‌اش تأييدي بر خارق العاده بودن آن قلم و درستي‌اش است.
جال وضعيتكسي كه متوجه سهو خسرو شده، خود در دو حرف مرتكب يك خطا شده در حالي كه خسرو در صد هزار حرف يك خطا دارد. مُصحح با جا انداختن نقطه‌يي در دو حرف خطا كرده اتيب:
‌توان گفت سهو آن حافظِ دقيق موجب بخشش آن سهو خسرو مي‌شود.
هم‌چنين بايد بگوييم فكر و قلب خسرو نيز به نسبت قلم‌اش خارق العاده است. ارتباط و اشتياق و اعتقاد او ي و گره رساله نور به‌تدريج ترقي و پيشرفت نموده ظهور و بروز مي‌يابد. هيچ حادثه‌يي موجب تزلزل يا سستي او نمي‌شود.
يكي ديگر از اقدامات عالي او اين است كه به رغم پنج سالي كه نسبت به رسايگري ب غريبي مي‌‌كرده است ناگهان به جرگه منتسبان رساله در مي‌آيد و در عرض يك ماه چهارده رساله از رسايل را كتابت مي‌كند.
من در پنج شش مُصحف به نوعي از لمعه اعجازي قابل روئزرگ معن اشارت‌هايي داشته و آن‌ها را بين برادراني كه خط عربي قرآني را خوب مي‌دانستند تقسيم كردم. با اينكه خسرو در خط عربي قرآني به آن‌ها نمي‌رسيد اما ناگهان از همهي آن كاتبان و معلمان خط عربي سبقت گه ميزادر خط مذكور ده برابر از ممتازترين برادران جلوتر افتاد. همه آن‌ها تصديق كردند و گفتند: "آري او از ما پيشي گرفت و ما نمي‌توانيم به او برسيم". معلوم مي‌شود قلم خسرو نمايانگر امور خاي قدسياده و كرامتهاي اعجازگونه قرآن معجز البيان و‌ رساله نور است.
برادرتان
سعيد نورسي

* * *

— 142 —
اولاً مطلب حاضر تتمه دو موضوعي‌ست كه درباره ترجيح حيات دنيوي بر حيات اخروي نوشته شده بود.
اين زمانه عجيب، حيات ه طور را دشوار نموده و شرايط زندگي را سخت و متكثر كرده است؛ با عادت دادن انسان‌ها به نيازهاي غير ضروري و وابسته و مبتلا كردن‌شان، اين نيازها را جايگزين احتياجات ضروري كرده، لذا زيستن و زندگي كردن در همه‌ وقت بزرگ‌تريم، امد و غايت همه شده است. به اين ترتيب با حيات دنيوي در مقابل حيات ديني و ابدي و اخروي يا سد كشيده مي‌شود يا اين‌كه حيات اخروي در مرتبه دوم و سوم اهميت قرار داده مي‌شود. انسان به عنوان كيفر اين خطا چنان سيلي دردناكي را متحمل شد كه دنيا برايش قت و ررديد. در ميانه اين مصيبت دهشتناك، اهل ديانت نيز به ورطه بزرگي مي‌افتند و گاه متوجه هم نمي‌شوند.
از جمله برخي از اهل ديانت و تقوا را ديدم كه با ما ارتباطي كاملاً جدي برقرار كردند. در بين آن‌ها يكي دو نفر را ز، بي‌ه خواهان دين هستند و عمل به احكام ديني را هم دوست دارند اما اين كارها را مي‌كنند تا بتوانند در حيات دنيوي خويش موفق شوند و كارهايشان پيش برود. ايناكه كم طريقت را براي كشف و كرامت مي‌خواهند؛ اين قبيل افراد، آخرت خواهي و ثمره‌ي اخروي وظايف ديني را ستون يا پله‌يي براي حيات دنيوي مي‌بينند. آن‌ها نمي‌توانند دريابند فوايد دنيوي حقو خسروني ی كه علاوه بر سعادت اخروي عامل سعادت دنيوي نيز هستند ی صرفاً در مرتبه ترجيح و تشويق امكان ظهور و بروز دارند. اگر فوايد مذكور در مرتبه عي، اينر گيرند و هدف در انجام دادن كار خير، همين فايده‌هاي دنيوي باشد، عمل مذكور باطل شده يا دست كم اخلاص آن‌ها از بين رفته و ثوابش از ميان مي‌رود.
چهل هزار شاهد وجود دارد كه ننيت بي‌دهد با موازين و معيارهاي نوراني رساله نور است كه به عنوان نجات دهنده‌يي مُجرَّب مي‌توان از ظلم و ظلمات و
— 143 —
بلاي اين عصر بيمار و غدار و بيچاره رهايي يافت. احتمال خطر سقوط براي كساني كه به دايره رساله نور نزديكند، ارتلاش د آن نمي‌شوند، بسيار است. آري، با اشاره‌ي
يَسْتَحِبُّونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا عَلَى الْآخِرَةِ
زمانه كنوني باعث شده كه اهل اسلام نيز حيات دنيوي را آگاهانه بر حيات اخروي ترجيح دهند. همچنين، چنين رژيمي هم كه كار خود را از سال ١٣٣٤كه نامكرد وارد جمع اهل ايمان شد. معادل تعبير عَلَى الْآخِرَةِ به جفر و حساب ابجد مي‌شود ١٣٣٣ يا ١٣٣٤، و در همان موقع دشمنان اسلام در جنگ جهاني غلبه يافتند و براي معاهده شرط گذاشتند؛ اين امن‌كه نغاز كار رژيمي كه دنيا را بر دين ترجيح مي‌داد مطابقت دارد. دو سه سال بعد نتايج آن عملاً و بالفعل ديده شد.

* * *

(9صبرادران عزيز و صديق‌ام!از اين‌كه در چنين سرماي شديدي نمي‌توانم از حالاريخچهاخبر شوم نگرانم. مسأله‌يي را كه زائيده نگراني شفقت‌آميز حاصل از همين سرماست براي‌تان مي‌فرستم، شايد براي شما هم سودي داشته باشد.
بخش‌هاي مرين‌جا قيامت ی كه در اين‌جا شاهد فايده‌اش بوده‌ايم ی در انتهاي "گفتار دهم" جمع‌آوري شده و حكم ضميمه آن را يافته‌اند. بخش اول، يعني "مقدمه حشريه" كه شعاع نهم است در انتهاي گفبِحَمْم نوشته خواهد شد. پس از آن نيز به جاي مقام نخست مقدمه حشريه‌ي مذكور، رمز چهارم از لمعه سي‌ام كه مربوط به اسم "حي" است نوشته خواهد شد. آن گاه از ابتداي خاتمهي رساله توحيد يعنتياق ب دوم كه شامل اثبات حشر است، تا عبارت "فعلاً بيان چهار مسأله از حشر كفايت مي‌كند. باز هم به اصل موضوع باز مي‌گرديم". نوشته مي‌شود. بعد، از عبارت "آري، صد و بيست و چهار هزاراص رسار كه طبق نص حديث، ممتازترين شخصيت‌هاي نوع بشر هستند، الي آخر ..." كه از ميانه "اميد پنجم" در لمعه سالمندان شروع مي‌شود تا "اميد ششم" نوشته خواهد شد. ا تشجيع4
در ساير رساله‌ها مطالبي از اين دست مرتبط با حشر وجود داشته باشد و شما مناسب بدانيد آن‌ها را نيز اضافه كنيد. مجموعه اين مطالب تأثير عظيمي دارد.

* * *

(بسيار مهم است)بِارسانيدسُبْحَانَهُ ٭ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ
گرسنگي و فقر و فلاكتِ ترحم انگيزي كه مصيبت بشري‌ست و بر اثر سرماي شديد معن بخش دكنار سوز كُشنده زمستان گريبان مردم بيچاره را گرفته است دلم را واقعاً به درد آورد. در يك لحظه به من هشدار دادند كه در چنين مصيبت‌هايي فرد اگر كافر هم باشد نوعي لطف و مرحمت شامل حالش مي‌شود تا مصيبت مذكور به نسبت برايش بسيار كم هزينه‌تر تمام شرغيب مين بلاياي آسماني براي افراد بي‌گناه در حكم نوعي شهادت است.
سه چهار ماه است كه از اوضاع جهان و خبرهاي جنگ هيچ اطلاعي ندارم اما با اين حال براي ز كه واكودكان (بي‌خانمان) در اروپا و روسيه دلم به درد آمده است. تقسيماتي كه هشدار معنوي مذكور به من يادآوري كرد مرهمي شد بر اين ترحم دردناك؛ به اين ترتيب:
آنان كه بر اثر فلاكت حاصل از آن بلاي آسماني ی كه نتيجه‌ي ج براي المان است ی مي‌ميرند يا دچار پريشان حالي مي‌شوند، اگر سن‌شان تا پانزده سال باشد، هر ديني كه داشته باشند فرقي نمي‌كند در حكم شهيد هستند، و مانند مسلمانان پاداش ب‌پردازنوي دريافت مي‌كنند، و اين مصيبت مزبور را خنثي مي‌كند.
اما آنان كه سن‌شان از پانزده سال بيش‌تر است، اگر معصوم و مظلوم بوده باشند پاداش بزرگي خواهند داشت و شايد همين واقعه موجب رهايي آن‌ها از جهنم شود، زيرا در آخر الگيرد طر دين و (به‌ويژه) دين محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و
— 145 —
السّلام پرده ظلماني لاقيديی در درجه‌ي فترت ی كشيده مي‌شود و دين حقيقي حضرت عيسي(ع) حكم نموده و دوش به دوش اسلام خواهد بود. لذا مي‌توان گفت فلاكتي كه مظلومان مسن مي‌گتسب به حضرت عيسي (ع) در تاريكي‌اي مثل دوره فترت تحمل مي‌كنند در حق آن‌ها نوعي شهادت است. من به طريق حقيقت باخبر شدم كه مخصوصاً سالمندان و مصيبت ديدگانداقت و و ضعفايي كه زير ستم و خشونت ظالمان بزرگِ مستبد مصايب را تحمل مي‌كنند، بايد بدانند كه اين مصايب در واقع كفاره معاصي آنان است كه ريشه در فسق و فجور و كفران تمدن، و ضلالت و كفر فلسفه دارد؛ با ز قرآنل تحمل اين مصايب صد برابر به نفع‌شان است. به درگاه حضرت ارحم الراحمين شكر و سپاس بي‌حد كردم و از آن درد و ترّحم اليم تسلي يافتم.
اگر فلاكت‌ها متوجه ستمگران شده باشد، يعني غداراني كه موجب پريشان حالي مردم مي‌شوند، شياطين23
و نپست و خودكامه‌يي كه براي منافع خويش عالم انسانيت را به آتش مي‌كشند، دقيقاً استحقاقش را دارند و اين عدالت كامل رباني‌ست. مصيبت ديدگان اگر كسانيدَهِ
كه به ياري ستمديدگان مي‌شتابند و در راه رفاه و آسايش مردم و حفاظت از مباني ديني و مقدسات سماوي و حقوق انساني مبارزه مي‌كنند، شك نكنيد گفتيمجه معنوي و اخروي آن فداكاري چنان عظيم است كه مصيبت و بلاي مذكور را عامل شرف و افتخار آن‌ها مي‌كند و دوستش خواهند داشت.

* * *

برادران‌ام!اين روزها دو رساله‌ي متعلق به رموزات ثمانيه را براي طلبه‌هاي مهم به جايي فرستادم. راه بسته شد و ار ايمانرديد. دو رساله مذكور را دوباره و با دقت مطالعه كردم. با خود گفتم: "چرا پيش از گام نهادن در مسيري چنين پُر از توافق و هماهنگي كه رو به‌سوي مقصدي دلنشين، زيد. وضعرين و جذاب دارد، پرده پايين آمد؛ و به راه ديگري كشانده شديم و به كار ديگري پرداختيم".
— 146 —
ناگهان هشدار دادند: "دليل‌اش اين بود كه ضرر و خسارتي متوجه ي و صبندي و خدمت به گنجينه حقايق ايماني نشود كه سنگ زيرين اسلام است و در اين زمان همه بدان به شدت نيازمندند؛ گنجينه‌يي كه از مسلك گشايندهي آن اسرار غيبي صد درجه مهم‌تر و ارزشمندتشصد و و مدار احتياجات عمومي مي‌باشد. زيرا حقايق ايماني را كه بزرگ‌ترين و عالي‌ترين مقصد است در مرتبه دوم اهميت قرار مي‌داد".
در رمز و راز سوره‌ي إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ اسرار غيبي نشان داده شد؛ ناگهان همه چيز محومسئوليپرده پايين آمد.
به دليل همين سرّ است كه در آن راه بيش از اين به كار گرفته نشديم ليكن از ترشحات آن مسلكِ مبتني بر توافق و هماهنگي، تأييدي بر حقانيت رساله نور، زينتي بر سليسولايت آن و نوعي از اعجاز بروز يافت كه ريشه در نظم و ترتيب و وضعيت حروف قرآني داشت. بيش از اين در آن راه به كار گرفته نشديم.
به همه‌ي برادران و يكايك هم‌درسانم در مباحث رساله نور سلام مي‌رسانيم و برايشان دعا ِ الْقم و از آن‌ها التماس دعا داريم.

* * *

برادران عزيز، صديق، ارجمند و بي‌گناه‌ام!هديه بسيار مبارك شما را كه حاصل قلمتان ميباشد دريافت كرديم؛ هديهيي كه براي ما بسيار قيمتي‌ست و در نظر من هم‌چون هديه‌يي قدسي از سوي وِلْدَانٌ مُخَلَّدُم است،هشت، ابدي و معنوي‌ست؛ هديه‌يي كه مانند شيريني‌هاي بهشتي، دو عيد قبلي و بعدي را شيرين مي‌‌كند و مانند حُله‌ها و لباس‌هاي حورياني كه هفتاد نوع از نقش‌ها و زينت‌ها را بر تن دارند مجلس معنوي ما را زينت مي‌بخشد. با آگاهي از اتفاقي ما زما روزها از سر گذراندم و وارد عالم رؤيايم نيز شد اهميت هديه ياد شده را از نقطه نظر خدمت رساله نور دريابيد:
سه روز پيش از دريافت آن هديه با ارزش و معنوي، درست هنگامي كه قرار بود هديه نوراني شما به كاستامونو برسد سائل رب مي‌ديدم: براي ترفيع مقام و
— 147 —
رتبه، از جايي معنوي فرمان شاهانه‌يي را براي ما مي‌آورند. فرمان را در كمال احترام به دست گرفته و به‌سوي ما مي‌آمدند. ديديم فرمان عالي مذكور قرآن عظيم الشأننان و در آن حال چنين معنايي بر قلبم خطور كرد: به حرمت قرآن فرماني از عالم غيب را براي ترفيع و ترقي شخصيت معنوي رساله نور و شاگردانش دريافت خواهيم كرد. تعبير فعلي‌اش نيز همين تفسير معنوي قرآن به قلم كاتبان معصوم است كه دريافت كرديم و ". آن‌رمان را تمثيل مي‌كند. يكي دو ساعت قبل از تعبير شدن اين خواب، فيضي و امين هم تعبيرهايي كردند كه حق و بااهميت بود؛ علاوه بر آن، روح من به‌واسطه يك حس قبل الوقوع هديه نوراني شما را ی كه عامل سرور و خوشحالي‌رانگيزه طور كامل احساس كرده و به عقل خبر نداده بود؛ چرا كه دو روز پيش از رسيدنش يعني در روزي كه شامگاهش همان خواب را ديدم ی و در يادداشت فيضي و امين بيان شده است ی از صبح تا شب، و روز دوم نيز تا حدودي و بهود بزركه سابقه نداشت شاد و خوشحال بودم و مدام با هر بهانه‌يي خوشحالي‌ام را بروز مي‌دادم و سي چهل بار لبخند زدم. من و فيضي بسيار تعجب و حيرت كرديم. كسي كه در سي روز آري، در هيچ وقتي استادمان را اين‌قدر شاد و مسرورم‌اش:م. از آن جهت كه سبب آن را نمي‌دانستيم در حيرت بوديم. امين، فيضي يك بار هم نمي‌خنديد حالا در يك روز سي بار خنديده بود و اين متحيرمان مي‌كرد. اكنون، مشخص شد كه آن شادي و سرور خبر از نوشته‌يي داشت كه قلم اُمّيان و (كودكان) معصوم آن امين ابت كرده و تمثيلي از فرمان معنوي مذكور بود؛ نوشته‌يي كه در صحايف حيات نسل آتي، صحيفه مقدرات عالم اسلام و دفاتر آينده اهل ايمان، نور منتشر مي‌كند و با نگارش و ثبت اعمال و خدمات ويرت كر خالص آن معصومان در صحيفه اعمال ما، تداوم سعادتمندانه‌ي مقدرات شاگردان رساله نور را خبر مي‌دهد؛ اين خبرها پيش از دريافت هديه مذكور به ما رسيده بود. يك جزء از هزار جزء حصه‌يي كه از آن كل به من تعلق يافت، تكرامتآحم احساس شده و مرا مسرور كرده و به هيجان آورده بود.
— 148 —
آري، اعمال مقبول و دعاهاي اجابت شده صدها نفر معصوم از اين قبيل، در دفتر اعمال ساير برادران‌ام ثبت شده، و به همين ترتيبراه بيصحيفه اعمال گناهكاري چون من نيز مي‌شود و باعث هزاران سرور و شادي مي‌گردد. ما براي فعاليت معصومانه و قهرمانانه در چنين زمانه‌ي تاريك و ظلماني و تحت شرايط دشوار كنوني، به شاگردان معصوم (رساله نور)، اُمّيان و معلمان‌شان، پدر ی كه دشان، روستاي‌شان، مملكت‌شان، ملت‌شان، و به همه آناتولي تبريك مي‌گوييم.
اگر مي‌توانستم براي تك تك اُمّيان و معصومان ارجمند، نامه تبريك و تشكر يم و ع، اين كار را مي‌كردم. لذا اين آرزو را بر آورده شده فرض كنند و بپذيرند. من نام آن‌ها را به صورت دايره‌يي مي‌نويسم و هنگام دعا به آن نگاه زيادي كرد؛ هم‌چنين آن‌ها را وارد دايره شاگردان خاص رساله نور كرده و در تمام بهره‌هاي معنوي‌ام سهيم مي‌كنم.
از طرف من به پدر و مادر، خويشاوندان و استادهاي‌شان سلام بي‌دهند. حضرت حق آن‌ها و فرزندان‌شان را در دنيا و آخرت سعادتمند فرمايد.
به همه‌ي برادران‌مان، يكايك درود مي‌فرستيم و براي‌شان دعا مي‌كنيم و در اين ليالي عشر، "شب‌هاي دهگانه"، كه مورد مدح و ثناي قرآره آن‌طالب دعاي آنان مي‌باشيم. يادداشت‌هاي امين و فيضي را نيز درباره خواب و رؤيا در پاكت ارسال مي‌كنيم.

* * *

به برادران‌مان در اسپارتا!رؤيايي لطيف در موضوعي كه مربويم و فَدَر (الهي) مي‌شد ما را در حد و مرتبه شهود قانع كرد و بخش ديگر و جدي همان رؤيا مژده و بشارتي معنوي به ما داد؛ لذا آن را براي شما برادران بيان مي آن‌ك:
دو روز پيش استاد در خواب مي‌بينند با من يعني فيضي به گردش مي‌رويم. در حال راه رفتن من به استاد مي‌گويم: "من تسبيح خرس را از اين‌جا جمع
— 149 —
خواهم كرد". استاد هم نگاه مي‌كند و چيوادث فند چند طناب سفيد به هم پيچيده را مي‌بيند. او به اين سخن عجيب و خنده دار من و نسبت تسبيح كه به خرس داده بودم بسيار مي‌خندد و از خواب بر مي‌خيزد؛ بعد از برخاي براي مي‌خندد. او تا غروب به طرز بي‌سابقه‌يي بيست سي بار با يادآوري همان خواب با من شوخي كرد. با مواردي كه تناسب چنداني با موضوع نداشت سعي كرديم اين خواب را تعبير كنيم اما نشد. استاد بنا بر يك عادت مستمر و براساس تجربه شخصي مي‌دانست كه ممكن است بير نشوتِ رؤياي صادقانهي ديده شده در روز اول يا در روز دوم مواجه شود؛ لذا روز دوم در همان ساعت، دوستي كه شبيه من بود و در عالم رؤيا به صورت من در برابر استاد ظاهر شده بود نزد استاد آمد و گفت:"نظر شما درباره استفاده از چربي خرس چيست؟ مؤذني كه سازندرغم مشح است استفاده از آن را در هر صبح به بيماري كه فرد مهميست توصيه كرده است".
استاد نيز همان‌طور كه در خواب خنديده بود مي‌خندد و آن‌چه را در عالم رؤيا ديده بود به ياد مي‌آورد و از اين‌كه دقيق و درست با تعبير آن مواجه شده بود متشوق انمتحير مي‌شود و به او مي‌گويد: "نه! اصلاً از آن استفاده نكند".
در ششمين نكته رساله نخست از مكتوب "بيست و هشتم" كه مربوط به رؤيا مي‌باشد، گفته مي‌شود كه رؤيايوا نيز در حكم حجت قاطعي‌ست براي اين حقيقت كه قدر الهي همه چيز را در احاطه دارد. اين واقعه هم‌چنان كه استاد به‌واسطه هزاران تجربه مشاهده كرده بود، در مرتبه شهود و به صورتهات متبراي ما اثبات كرد كهحوادث، پيش از وقوع، مقدر و معلوم و معين‌اند و با موازين قدر الهي پيش مي‌آيند،لذا ركن ايماني مذكور براي ما نمونه‌ بسيار قطعي و لطيفي شد.
هم‌چنين استادمان در طبقه دوم همان خواب مي‌بيند كه فرماندم، نايأت رساله نور آمده، و اين فرمان قدسي به يك‌باره وارد مي‌شود و مي‌بينند كه قرآن است. تعبير آن نيز در همیان روز و در زمیان همیان تجیربه به وقیوع پيوست و ما "حزب الاكبر" قرآن را كاملاً غيرمنتظره‌ در خانه آسيه خانم ی كه فرد شناخته
— 150 —
شده سوي ت ديديم ی اين در حالي بود كه اطراف حزب الاكبر تزيين شده بود و در جعبه‌يي زيبا و صد ساله قرار داشت و روي جعبه، طغراي شاهانهي فرامين مهم پادشاهان قرار داشت كه زري دو ديد ر بود.
استادمان گفت: "فرمان آمد، يعني قرآن ظاهر شد. اينك نيز حزب الاكبر قرآن به ميدان آمد. روي جعبه طغراي فرمان هست لذا از رحمت الهي مسألت داريم كه همين امر حكم فرمانيت مؤم يابد و براي هيأت رساله نور بشارتي باشد و موجب فيض و ترقي‌اش گردد. پس از اين تعبير، در روز دوم، هديه بسيار ارزشمند شما تعبير حقيقي آن را چون خورشيد تابان آشكار كرد".
از طلبه‌هاي رساله نور و خدمتگزاران دائمي‌اش
ي كوچكو خسرو كوچك يعني فيضي

* * *

برادران عزيز و صديق‌ام!با تمام روح و جان‌ام عيد را به شما تبريك مي‌گويم. رساله‌هاي ارزشمندي كه اين بار معصومان ارجمند و سالمندان امي محترم و استادان‌شان فرستاده بوري بديد مرا مبارك‌تر كرد؛ ما اين رساله‌ها را در پنج مجلد به زيبايي جلد كرديم.
ان شاء الله از آن‌ها بسيار استفاده خواهد شد. احساس ما اين است كه رساله‌هاي معصومانه و خالصانه‌ي نوشته شده توسط آن معصومان ارجمند و اميان محترم، كرامت ديگري بر كرامت‌هايانه، ب نور افزود و تأثير اين رساله‌ها از زيباترين نوشته‌ها نيز بيش‌تر است.
زماني كه فيضي مجموعه مبتني بر توافق و تناسب كودكان را با جلدهاي زيبا برايم آورد از درد قولنج رنج زيادي مي‌بردم، گفتم: "برادر جان به دادم بررد.
نج‌ام را بگير؛ بسيار دردآور است". در همان لحظه مجموعه مذكور را گشوديم، نگاه كه كرديم به يكباره چنان تأثير شفابخشي داشت كه قولنج را فراموش كردم. بعد با آن‌چه ب و مي‌آورديم حيرت كرديم. هم نام كاتبان آن رساله‌ها، و هم سن
— 151 —
آن‌ها را در ابتداي پنج مجموعه‌يي كه گفته شد درج خواهيم كرد تا مدار عبرت شود و ديگران نيز براي آن‌ها دعا كنند. به يكايك آن‌ها و مخصوصروب بهاساتيد و پدران و مادران‌شان بابت اين خدمت و نيز براي عيد از طرف من تبريك بگوييد.
آن‌ها اميد فراوان من به اسپارتا را عملاً اثبات كردند و موجب تسلي خاطرم شدند لذا به آن‌شر را يأت خجستگان و صاحبان مدرسه نوريه و كارخانه‌هاي نور و گل اعلام كنيد كه تا لحظه مرگ مديون‌شان هستم.
براساس راز تسبيحات نماز، همان‌طور كه فردي با تصور و نيت، بعد از نماز با تسبيح و ذكر و ناگهاوارد حلقه ختمه معظمه محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و همچنين دايرهي تحميدات احمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام كه به اندازه روي زمين گسترده بوده و به ذكر و تسبيح است؛ است ميشود، و مدار فيوضات قرار مي‌گيرد، ما نيز با سهيم شدن در دعا و اعمال صالح هزاران زبان معصوم و سالمند شريف ی كه در دايره گسترده درس رسادنيوي و حلقه‌ي انوار آن درس مي‌گيرند و تلاش مي‌كنند ی و با آمين گفتن در برابر نيايش‌شان، با آنان طي مكان كرده و با تخيل و نيت و تصورِ اين‌كه غياباً دوش به دوش آن‌ها هستيم و در كنارشان قرار داريم خود را بيش از ا حيرتدتمند مي‌يابيم. يافتن چنين فرزندان ارزشمند معنوي و صدها نفر هم‌چون عبدالرحمن، مخصوصاً در پايان عمر، براي من در حكم زندگي بهشتي در دنياست. در ماهرادرانك رمضیان گذشته، از آن‌جیا كه بيمار بودم، هر يك از برادران يك ساعت به جاي من فعاليت كردند و من نتيجهي بزرگ آن را به صورت عين اليقين و حق اليقين ديدم، لذا امدادهاي توسط قلم و دعاها و فعاليتهاي لساني و قلبي چنين كودكان معصوم و سا اين ا شريف و اساتيد آن‌ها ی كه دعاهايشان رد نمي‌شود ی گاه و بيگاه به حساب من، نتيجه اخروي و ماندگار خدمت من به رساله نور را در دنيا نيز نشانم داد.
اَلْحَمْدُ لِلَّهِ هَذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّي

* * *

— 152 —
(بسيار مهم اد شد. برادران عزيز و صديق‌ام!
اين روزها يكي از برادران بسيار صادق و دقيق‌مان به دليل بي‌احتياطي سيلي كوچكي خورد، لذا به همين مناسبت و با آن‌كه در چهار ماه گذشته به اندازه هزار نفر با مسائل پيراموني مرتبط بوده‌ام، از احوال عالم، سحوالي و جنگ به هيچ وجه خبري نگرفتم، اصلاً علاقه‌يي به دريافت چنين خبرهايي نداشتم و در اين زمينه به هيچ وجه كنجكاو هم نبودم؛ پس به دليل استفسار و حيرت برخي برادران خاص مانند فيضي و امين نباش ديدم درباره بخشي از يك حقيقت ی كه بارها درباره‌اش بحث كرده‌ام ی مطالبي بگويم:
حقايق ايماني در زمانه فعلي بايد پيش از هر چيز، اولين هدف باشد؛ ساير مسائل را بايدان به تبه‌هاي دوم و سوم و چهارم قرار داد و خدمت به رساله نور بايد نخستين وظيفه، مقصود بالذات و مدار علاقه ما باشد؛ اما وضعيت فعلي دنيا، حيات دنيوي و خصوصاً حيات اجتماعي و به ويژه حيات سياسي را تهييج كرده، و مخصوصاً اعصاب و رگ (غيرت) را به خاط نشد واري از جنگ جهاني ی كه جلوه‌يي از غضب الهي در برابر ضلالت و بي‌بند باري تمدن كنوني‌ست ی به هيجان آورده و علايق مُضر و فاني را چون گوهرهاي حقايق ايماني در عمق قلوب جاي داده است. زمانه منحوس كنوني علايق مذكور را به‌طور گزيرناپذيري چنان به مرد علاجيق مي‌كند كه برخي از علما و حتي اولياي بيرون از دايره رساله نور به سبب روابط آن حيات سياسي و اجتماعي، حكم حقايق ايماني را در رده دوم و سوم اهميت قرار داده و پيرو جريان‌هاي مذكور ميشوند و منافقاني را كه هم‌فكران‌شان هستند دوست مي‌دارند و زيرا رقاد از اهل حقيقت و حتي اهل ولايت ی كه مخالف آن‌هايند ی پرداخته و با آن‌ها خصومت كرده، و حتي احساسات ديني را تابع آن جريان‌ها مي‌كنند.
— 153 —
اشتغال به خدمت رساله نور در برابر خطر بزرگ اين عصر، سياست و جرب كاريي سياسي امروز را چنان از نظرم انداخته است كه چهار ماه است اخبار جنگ جهاني برايم مهم نبوده و در اين باره (از هيچ‌كس) چيزي نپرسيده‌ام.
طلبه نور ماص رساله نور كه در حين انجام وظايفِ مربوط به حقیايق ايماني ی كه در حكم الماس‌هاي باقي‌ست ی هستند بايد مراقب باشند تا با نظر به بازي شطرنج ستمگران، در انجام مسئوليت مقدس خويش سست نشوند و افكارشان را آلوداللّهُد.
حضرت حق به ما نور و مسئوليت نوراني عطا نموده و به آن‌ها نيز بازي‌هاي ظالمانه و ظلماني. در حالي كه آن‌ها خود را بي‌نياز از ما مي‌دانند و ياري‌مان نكرده و خواهان انوار مقدسي نيستند كه در اختيارمان هست؛ خطا و اشتباه است كه ما به قي را به رساندن به وظايف خود به بازي‌هاي ظلماني آن‌ها اهميت بدهيم. ذوق‌هاي معنوي و انوار ايماني موجود در دايره (نوراني) رساله نور، براي ما و دل‌مشغولي‌هايمان كافي و وافي‌ست.
به تك تك برادو را بن درود مي‌فرستيم و عيدتان را تبريك مي‌گوييم.
اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى
برادرتان
سعيد نورسي

* * *

— 154 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ ٭ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاكر كه ِعَدَدِ قَطَرَاتِ الثَّلْجِ
برادران عزيز و صديق‌ام!
مجدداً همراه با برادراني كه در اين حوالي هستند اعياد را به شما تبريك مي‌گوييم. اين حق شماست كه در مقابل پنج شش نامه‌يي كه نوشته‌ايد ما هم پنج شش نامه بنويسيم. اما به دليوان دري بودن من بايد ما را ببخشيد. به نوشتن نامه‌يي كوتاه اكتفا مي‌كنم:
اولاً: خسرو در نامه‌اش مي‌نويسد قادر به خدمت به رساله نور نيست و از اين بابت متأسف است. برايش بنويسيد كه نسخه‌هاي جذاب كتابت شده‌ي او به صورت بسيار درخشاني به جله با خدمت مي‌كنند؛ حتي نامه‌هاي خلوصي كه در مكتوب "بيست و هفتم" درج شده، به جاي او فعالاند و تا جايي وظيفه و مسئوليت او را به جا مي‌آورند؛ به خصوص براي مرحوم والده او ن مي‌شاهد شد.
دعاي بي‌نظير و مطلب بسيار عجيب عاطف حسن آيدينلي در حاشيه نامه حافظ علي كه نوشته است:"پروردگارا سعيد را بخندان تا از خنديدن او گل‌ها بشكفند"از كرامت‌هاي شگفت انگيزِ صداقت و اخلاص او نسبم با مساله نور است. سعيد بيچاره‌يي كه در سي روز يك بار هم نمي‌خنديد در يك روز سي بار خنديد و اين طي نامه‌يي براي شما نوشته شد و عجيب است كه فرستادن اين نامه با دعايي كه حسن در حاشيه نامه مذكور نوشته دقيقاً هم‌زمان است.
نامه احمد نجار ار هم موجب شد اشك شوق بريزم و بسياري از نگراني‌هايم را برطرف كرد. اين‌كه شاگردان ارجمند رساله نور به صورت كرامت آميز در يك شب نامه‌هاي دريافتي را براي ارسال به جاهاي لازم، تكثير و نسخه‌ نويسي مي‌كنند
— 155 —
موجب مسرتر را تسگزاري فراوان من شد. نامه احمد نجار براي من به قدر يك كتاب يا ده نامه ارزش داشت.
حضرت حق به موجب رحمت‌اش احمد نجار قهرمان را به جاي مرحومِ ارجمند مصطفي چاووشِ نجار به ما داد سطح كرار وفادار و فداكار بود و هشت سال به من خدمت كرد.
نامه‌هاي حافظ علي ی صاحب كارخانه نور ی احساسات بسيار ظريف و متعالي و درجات اخلاص كرامت آميز او را بازتاب مي‌دهد لذا نيازمند پاسخ مفصلي‌ست. ليكنه مخصو همين قدر مي‌گوييم كه او به نام همه‌ي برادران عيد را به ما تبريك گفته بود ما نيز او را وكيل خود كرده به نام همه‌ي برادراني كه اين‌جا هستند به يكايك برادران مجدداً تبريك مي‌گوييم.
نوشته‌هاي بسيار زيباي طاهان داديأت خجستگان كه با قلم ارزشمندش كتابت كرده و چون طعام‌هاي بسيار دلچسب بهشتي و جامه زيباي حوريان است در اين‌جا همه را با اشتياق به‌ مطالعه سر از هدهد. در نامه حافظ علي از "گفتار"هايي ياد مي‌شود كه طاهر نوشته و ارسال خواهد كرد، ما هنوز نتوانسته‌ايم آن را دريافت كنيم. نسخه‌هاي نوشته شده توسط دو دختر مبارك و معصوم او در اين‌جاسي و شنان و دختران دست به دست مي‌گردد. هر كسي اين نسخه‌ها را مي‌بيند جذب رساله نور مي‌شود. هداياي متعدد طاهري فداكار و پرتلاش، ما را واقعاً رهين محبت ا مشقات
مي‌خواستم از وضعيت عبدالله ارجمند، پيك رساله نور سؤال كنم، اما بي آن‌كه سؤالي در اين باره كنم پاسخ را در نامه حافظ علي يافتم. الله متعال از هر دوي آن‌ها راضي باشد. يادداشت او در انتهاي آن نامه كه بيانگر هديه معصومانه سالمندانكه سه د اُمّي و نونهالان بي‌گناه است و اهالي ماضي و مستقبل و حتي سماواتي‌ها را مسرور مي‌كند، بسيار زيباست.
صبري بصيرت بصير ی ناظر بي‌نظير اسكله نور ی در نامه خصوصياش مي‌نويسد كه يكي از هم دست قاي ارجمندم جوشن كبير را حفظ نموده است. همشيره مذكور از گذشته در ميان طلبه‌هاي رساله نور حضور داشته و اينك شايستگي
— 156 —
خود را نشان مي‌دهد. من در دعاها از او و آسيه خانم ی كه عباي حضرت مولانا خالد را محافظت كرد و به ما رساند ی با نام يادرها ايم. مطلبي كه ناگهاني بر زبان آسيه خانم جاري شد براي شما ارسال خواهد شد.
اگر آن خطيب كوزجا كوزجا نام ناحيه‌يي در حومه شهر اسپارتاست و منظوابل كلطيب كوزجا حسين اصلان از روحانيوني‌ست كه بخش‌هايي از رساله نور را كتابت كرده است. م. با رساله نور پيوند مستمري دارد، صبري از طرف من به ا را با برساند. رساله‌هاي كتابت شده توسط نونهالان و اميان و اساتيد آن‌ها كه براي ما فرستاده شده بود در هفت جلد به زيبايي تنظيم كرديم. بخیش‌هاي ز مراجعكه نونهالان براساس توافق و هماهنگي تهيه كرده‌اند يك جلد شد و بخش‌هاي دلنشين سالمندان نيز به عنوان دومين جلد شامل نسخه جذاب "معجزاتِ احمديه"‌ي شكري قهرمان مي‌شود. در صفحه سومِ ابتداي هر يك از جلدهاي هفت‌گانه يادداشتي از بابهر كدانوشته شده است. به همه (دوستان) سلام مي‌رسانيم.
نسخه‌هاي جذاب و دل‌نشيني را كه پنجاه شصت نفر از شاگردان نوجوان و معصوم رساله نور و چهل پنجاه ناي بزرسالمندان اُمّي ارجمند، و اساتيد گران‌قدرشان براساس توافق و هماهنگي كتابت كرده‌اند براي ما فرستاده‌اند. ما نگارش آن‌ها را در هفت جلد گرد آورديم.
آي‌كنيمالمندان اُمّي ارجمند بعد از چهل سال، به خاطر رساله نور شروع به نوشتن كرده و آن را بر هر كار ديگري ترجيح داده‌اند؛ و درس‌هايي كه بچه‌هاي بي‌گناه از رساله نور فر هزاراه و نگاشته‌اند بخشي از رساله‌هاست. فعاليت جدي آن‌ها در اين زمانه نشان مي‌دهد كه در رساله نور، چنان نورانيتي گيرا و ذوقي معنوي وجود دارد كه لذت و سرور و اشتياق آن بر هر نوع تفريح و تشويق مدارس امروز كه براي جذب كودكان به مطالعه ايجاد كرده‌اندشصت و مي‌يابد؛ لذا كودكان و سالمندان اُمّي به چنين اقداماتي مي‌پردازند.
— 157 —
هم‌چنين اين وضعيتنشان مي‌دهد كه رساله نور در حال ريشه دواندن است. ان شاء الله هيچ چيز قادر به ريشه كن كردن آن نخواهد بود و در ميان نسل‌هاي آينده نيز تداو و خزاد داشت.
سالمندان اُمّي، برخي از چوپانان، كوچ‌ نشينان و لوطي‌هايي كه همانند شاگردان خردسال و معصوم در اين زمان و تحت اين شرايط عجيبوايق ديگه جذاب رساله نور شده‌اند، فعاليت در راه رساله نور را بر هر چيز ديگري ترجيح مي‌دهند و اين نشان مي‌دهد كه مردم امروزه بيش از نان شب به رساله نور نيازمندند. آري، بديهي‌ست كه كشاورزان، چوپانان، لوطي‌هاي كوچ ‌نشين
مخصوصاً اشار‌هاي قبه كوشش كساني چون شكري از لوطيان و قهرمانان رساله نور، چوپان ولي از فرماندهان كوهستان و بهادر سليمان از عشاير كوچنشين.
بيش از نيازهاي ضروري متوجه حقايق رساله نور به عنوان يك نياز ضروري ديگر مي‌باشند.

* * *

برادران عزيز و صديق‌ام!درد شدنسو راه بسته شد، پُست نمي‌آمد. منتظر بودم نامه يا رساله‌يي از شما به دستم برسد. اينك در پي اخطاري كه به روح‌ام داده شد ديگر منتظر نمي‌مانم و سه بخش را كه در اين‌جا تأثير خوتوان بته براي شما مي‌فرستم. نسخه‌هاي كودكان معصوم و سالمندان اُمّي مبارك و طاهري قهرمان هميشه و همواره موجب فتوحات‌اند. من فقط هنگام تصحيحِ چند بخش جزئي متحمل زحمتي شدم. البته اين زحمت برايم دلنشين بود و عين رحمت شوَ الْ كار موجب شد من هم جزء قافله آن نونهالان و ارجمندان شوم و چون رسم الخط‌شان مانند خط من است آن‌ها را از آن خود دانستم و احساس كردم آن‌ها را من كتابت كرده‌ام. در واقع اگر من مي‌نوشتم درست مانند همين نسخه‌ها مي‌شته با* * *
— 158 —
حقيقتي نوشته شده براي برادران‌مان در كاستامونو
(به اين نيت كه شايد براي شما هم مفيد واقع شود فرستادم)
رساله نور در برابر سود و فايده‌ي قابل توجه و نتيجه بسيار باارزشي كه نصيب شاگردان صادق و ثابت قدم خود كرده است، به عنواواب بن از شاگردان ياد شده صداقتي تام و خالص و ثبات هميشگي و محكم را انتظار دارد. آري، رساله نور، ايمان تحقيقي محكم را كه در مدرسه (ديني) طي پانزده اشته وصل مي‌گردد، در پانزده هفته و گاه در پانزده روز نصيب فرد مي‌كند، و بيست هزار نفر با تجربه‌هاي (شخصي) خويش گواه اين مطلب‌اند.
نيز براساس اصل "اشتراك اعمال اخروير با آثواب دعاهاي مقبولي كه در طول يك روز با هزاران زبان خالص صورت مي‌گيرد و اعمال صالحه انجام شده‌ي هزاران نفر را ی كه اهل صلاح‌اند ی براي هر يك از شاگردانش حاصل مي‌كندبسيج كاگرد حقيقي صادقِ ثابت قدم را در عمل در حكم هزاران نفر قرار مي‌دهد؛ دليل اين امر سه خبر مبتني بر كرامت و تقدير امام علي (رض)، بشارت تحسين آميز و تشويق كننده‌ي كرامت غيبي غوث اعظم، و اشاره‌هاي محكم قرآن معجز البممكن ات. اين‌ها به يقين اثبات مي‌كنند كه شاگردان خالص رساله نور اهل سعادت و اهل جنت خواهند بود. بي‌شك چنين دست‌مزدي مستلزم چنان قيمتي‌ست.
حال كه اين، حقيقت است؛ اهل علم و اهل طريقت و شخصي هر حرصوفي مشرب نزديك به دايره رساله نور، بايد وارد اين جرگه شوند و با سرمايه‌هاي برخاسته از علوم و طريقت بدان ياري رسانند و براي توسعه آن تلاش نمايند، و شاگردان رازهاي ج كنند، انانيت را كه چون تكه يخي‌ست براي به دست آوردن حوضي كامل، به درون حوض آب حيات كه در آن دايره است پرتاب كنند تا ذوب شود؛ وگرنه با باز كردن راهي ديگر هم خودشان ضرر مي‌كنند و هم ناخودآگاه به
— 159 —
اين جاده مسرزه مج متين قرآني ضرر مي‌رسانند و شايد بتوان گفت كارشان نوعي كمك ناخواسته به زندقه هم محسوب مي‌شود.
مراقب باشيد و باز هم مراقب باشيد جريان‌هاي دنيايي به ويسارت بانات سياسي و مخصوصاً جريان‌هايي كه چشم بر خارج دوخته‌اند موجب تفرقه شما نشوند و در برابر فرقه‌هاي ضلالت پيشه‌ي متحد شده، موجب پريشان حالي شما نگردند. مواظب باشيد با اصل شيطاني‌اَلْحُبُّ فِى السِّيَاسَةِ وَ الْبُغْضُ لِلسِّيَاسَةِ‌به جاموجب ته و اصل رحماني‌اَلْحُبُّ فِى اللَّهِ، وَ الْبُغْضُ فِى اللَّهِ‌حكم نكنند و كاري نكنند كه با برادر حقيقي فرشته‌گونه‌ي خود عداوت كنيد و به ابراز محبت به دوست سياسي چون خناس‌تان بپردازيد و با طرف‌داري از آن‌ها باز ه و ستم‌شان رضايت دهيد و به اين ترتيب به لحاظ معنا در جنايت‌شان شريك شويد.
آري، سياست امروز قلب‌ها را به فساد مي‌كشد و روح‌هاي حساس را عذاب مي‌دهد. كسي كه خواهان ‌كرد. قلب و آرامش روح است بايد سياست را رها كند. امروز همه در كره زمين، به لحاظ قلبي، روحي، عقلي يا بدني سهمي در مصيبت وارده دارند؛ عذاب مي‌كشند و پراوده بال‌اند. به ويژه اهل ضلالت و غفلت چون از رحمت عام الهي و حكمت تام سبحاني بي‌خبرند و در عين حال براساس عاطفه بشري با همه انسان‌ها مرتبط‌اند، علاوه بر درد خويش از مصايب دردناك و آلام وحشتناك نوع بشر نيز متألم شده عذاب مي‌كشند، زين روم‌دليل مسئوليت حقيقي و كارهاي ضروري خود را رها كرده و با پرداختن به كشمكش‌هاي آفیاقي و سياسي، و پيگيیري كنجكاوانه وقیايع دنيیوي روح را دچیار آشفتگي نموده عقل را به ياوه‌گويي كشانده‌اند. اينان براساس قاعده‌ي ‌اَلرَّاضِى بِالضَّرَرِ لاَ يُنْظَ رضايتُ‌ يعني به كسي كه از ضرر راضي‌ست نمي‌توان رحمي كرد، حق شفقت و شايستگي رحمت را از خود سلب كرده‌اند. به آن‌ها نمي‌توان ترحم و مهرباني نمود. آن‌ها بدون هي نيز كي مشكلاتي براي خود ايجاد كرده‌اند.
من حدس مي‌زنم در اين توفان و حريقي كه در كره زمين حادث شده فقط اهل ايمان با توكل و رضاي حقيقي مي‌تواننده در ق قلب و آرامش روح خود را
— 160 —
تأمين و از آن محافظت نمايند. به همين دليل نجات يافتگان غالباً كساني هستند كه صادقانه وارد دايره رساله نور شده‌اند، زيرا آن‌ها با روشنايي درس‌هاي ايمان تحقيقي كهدر باتاله نور گرفته‌اند اثر و صورت رحمت الهي را در هر چيزي مي‌بينند و كمال حكمت و جمال عدالتش را مشاهده مي‌كنند، لذا شاد و خندان و با رضايت به هرهايت تسليم و رضا، با مصايب ی كه از كاركردهاي ربوبيت الهي‌ست‌ی مواجه مي‌شوند؛ هم‌چنين آن‌ها در اظهار شفقت و مهرباني از رحمت الهي جلوتر نمي‌روند و به همين دليل دچار الم و عذاب نمي‌شوند؛ بنابر اين حقي: تو كاني كه علاوه بر سعادت و لذت حيات اخروي خواهان سعادت و لذت حيات اين دنيا هم هستند ی براساس تجربه‌هاي فراوان ی آن را مي‌توانند در درس‌هاي اي عجز و قرآني رساله نور بيابند و مي‌يابند.
دو يادآوري از دو خاطره مربوط به اين روزها:
يادآوري نخست:به اين فكر مي‌كردم كه در اين شهر بانوان سالمند منتسب به رساله نور ثابت قدم‌اند و مانند ديگران دچارر وضعي نمي‌شوند؛ كه ناگاه اين حديث شريف بر ذهن‌ام خطور كرد: عَلَيْكُمْ بِدِينِ‌ الْعَجَائِزِ يعني در آخر الزمان تابع دينداري صادقانه و اعتقاد محكم زنان تساندد باشيد. آري، زنان سالمند فطرتاً حساس و مهربان و ضعيف‌اند، لذا بيش از هر كس ديگري نيازمند تسلي خاطر و نورانيت دين‌اند. آن‌ها به دليل شفقت فداكارانه‌يي كه در نهاد خود دارند قريباًالتفات مرحمت رحمان، تكيه‌گاه و ياري، و نورانيتي تسليبخش و مهربانانه هستند و اين‌ها را در دين مي‌يابند. ثابت قدميِ كامل، مقتضاي فطرت آن‌هیاست، لذا رساله نور كه در اين زمان نيازهاي مذكور را كامل تأمين مي‌كند بيش از ديگران با تار‌هاان سازگار است و بر قلب‌شان مي‌نشيند.
يادآوري دوم:اين روزها اشخاص متعددي جداگانه نزد من آمدند. گمان مي‌كردم موضوع براي آخرت است اما ديدم به دليل كسادي كسب و كار و عدم موفقيت در تجارت‌شان نزد ما و رسالهد. طلامده‌اند تا براي رهايي از ضرر و موفقيت مشورت كنند و دعايي بطلبند.
— 161 —
در اين انديشه بودم كه من با اين قبيل افراد بايد چه كنم و به آن‌ها چه بگويم؟ كه در يك لحظه بر قلب‌ام خطور كرد:"نه ديوانه شو و نه آن‌ها را در ديوانگي رها كن و ن ما مجديوانگان سخن بگو، زيرا كسي كه براي مقابله با سم ماران و دور كردن آن‌ها، موظف به تهيه ترياق و پادزهر مي‌باشد اگر نيش زدن مارها را فراموش كرده به ياري فرد ديگري بشتابد كه در ميان ماست. تصستاده و در معرض نيش مگس است تا به فراري دادن مگس‌ها كمك كند در حالي كه آن شخص ديگر براي دور كردن مگس‌ها ياران زيادي هم دارد، طبيعي‌ست كه فرد ديوانه‌يي بوده، و دعوت كننده چنين كسي نيز ديوانه است. س طايفههم كه در اين بين رد و بدل مي‌شود سخن ديوانگان است".آري، مضرات زندگاني كوتاه و فاني و گذراي دنيا نسبت به حيات بي‌منتهاي اخروي مانند نيش مگس ا* * *ي ضررهاي حيات ابدي نسبت به آن به نيش مار مي‌ماند.

* * *

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
استاد و سرور بسيار ارجمند ما!در سال هزار و سيصد و بيست و يك، رساله‌هاي "معجزات احمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلابا فاصكرامت غوثيه" را در عالم رؤيا ديده و حكمت آن را تا‌كنون نمي‌دانستم. خوابي كه ديده بودم دقيقاً چنين بود:
در تاريخ مذكیور، شبي خیواب ديدم كدر ايلاد قسيم از منیطقه‌ي نجید جزيرة العرب سه خورشيد طلوع كرده است. از شخص ناشناسي كه كنارم بود پرسيدم:"اين سه خورشیيد به چه معنیاست؟"او گفت:"يكي از اين‌ها خورشیيد حضیرت پيیامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام ، ديگري خورشيد غوث گيلاني و هي كه م خورشيد ديگري‌ست".حالا دانستم كه سومين خورشيد، رساله نور بوده است.
— 162 —
اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِن شَكس ديگ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونِةٍ لَّا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِر اين‌َهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاءُ
(نور: ٣٥)
آيه قرآني فوق به حقيقت آن خواب اشاره دارد. اين رؤياي نوراني، حقيقتي را كه آيه‌ي مذكور با ده اشاره بروز مي‌دهد دقيقاً به نمايش گذهاي زي سي و هشت سال پيش از آن خبیر مي‌دهد. آري، تعبير خورشيدهیا ی‌ كه سه نور اعظیم‌اند ی اللهُ اعلم چنين بايد باشد:
اولين خورشيد:در اين عصر، رساله نور است و درخشانترين نور آن نيز رساله خارق العاده‌يي به نام "معجزات احمديه عَليهِ در داياةُ و السّلام" است.
دوم:خورشيدي‌ست تابيده از نور آسمانيِ برآمده از دين حقيقيِ حضرت عيسي‌(ع).
سوم:خورشيدي‌ست در روح طريقت‌ها كه از سرچشمه تصوف و عرفان برخواهد خاست و اين معنا فعلاً در تمثال "شمه آن اني" بروز يافته است. آيه نور كه اولين آيه از سي و سه آيه قرآني‌ست كه بر رساله نور اشاره دارند به ده وجه بر رساله نور دلالت دارد. من اين را در رساله شعاع اول به چشم خويش ديدم. علاقمندان مي‌توانند به آن مراجعه كنند.
شاگقيق دروان شما كه شما را از جان خويش بيش‌تر دوست مي‌دارد
سرگرد محيي الدين

* * *

— 163 —
به برادران عزيز، صديق، متين و ثابت قدم‌مان!به نام طلبه‌هاي رساله نور در اين حوالي، به شما سلام فد به آمي‌رسانيم و عرض سپاس داريم. ما همواره مديون شما هستيم كه با قلم‌هاي توانا و درخشان‌تان ما را بيدار كرده و ياري داده‌ايد. ان شاء الله با قلم‌هاي نورانيتان اين ولايت را شبيه اسپارتا خواهيد كرد. مخصوصاً قلم موفق، درخشان و مبتني بي‌طرففق و هماهنگيِ برادر بسيار مهم‌مان طاهر قهرمان، از سر كرامت در حال كسب فتوحات است. كتابت‌هاي دو دختر كوچك او و خردسالان و سالمندان اُمّي كه مزاياي متنوع و رنگارنگ آنان راوبيت بميدهد، ما را مجذوب كرده و همه را به مطالعهي مشتاقانه وا مي‌دارد. حضرت حق تا ابد از شما خشنود باشد و شما را موفق كند! آمين.
خبر مهمي كه برادر ارجمند و با ارزش‌مان حافظ مصطفي درباره حادثه حمله و تعرض داد موجب حيرت و شگفتي ما شد توجه ين ترتيب حكمت نگراني و دلهره استادمان را در آن زمان دانستيم. استاد با حسي قبل از وقوع همواره به ما مي‌گفت: "دقت داشته باشيد! ثابت قدم باشيد! منافقان در تدارك طرح حمله هستند!" و به اين ترتيب تأكيد مي‌كرد كه احتياط كنيم؛ در عين نور مر‌گفت آن‌ها نمي‌توانند غلطي بكنند.
آري، همان‌طور كه برادران اسپارتايي به ما خبر دادند، در زمان وقوع حادثه‌ي مهم تعرض مذكور با اين‌كه مسير ارتباطي ما قطع شده بود اما استاد هميشَةُ الا يعني فيضي و امين مكرراً هشدار مي‌داد، طوري كه گويا ما نيز در معرض حملهيي مشابه شما هستيم مي‌گفت: "دقت كنيد؛ از چهار جهت در معرض حمله هستيم. چون آهن، محكم و ثابت قدم باشيد. نمي‌توانند هيچ غلطي بكنند". و ما مي‌ديديم خبري نيست وند، تاحس نمي‌كرديم. هم‌چنين براي برطرف كردن آن حادثه غيبي، به ما گفت نامهي كاملاً مطابقي نوشته و براي شما بفرستيم.
از طلبه‌هاي رساله نور
نظيف، صلاح الحافظ حوفيق، حلمي، امين، فيضي

* * *

— 164 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ ٭ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهصافاً َرَكَاتُهُ
برادران عزيز و صديق‌ام؛ دوستان قهرمان‌ام در مسير خدمت به قرآن!پيش از اين و بعد از آن‌كه امانت را گرفتم سه نامه فرستادم. حافظ علي در نامه‌ي اين بارش چيزي درباره‌ي آن‌ها نگفته بود؛ نگیران شدم. بيماري حافظ علي ی صاحبر حد ونه نور ی متأثرم كرد و ما را به دعا كردن كشاند. حضرت حق توانايي و شفا احسان فرمايد! آمين.
صرف نظر از آن‌چه در نامه حافظ علي و نامه‌هاي احمد فيضي ی كه شبيه به خليل ابراهيم از اركان مهم رساله نور است ی آمده، و نشان از حُسن ظنشاري ابه من دارد، منتهي صد مرتبه بيش از حد و حدود من؛ بايد بگويم اين نامه‌ها در برابر شخصيت معنوي رساله نور در آن حوالي، نشان از ارتباط محكم و بسيار قوي خليل ابراهيم و احمد فيضي نيز دارد كه واقعاً موجب مسرت ما گرديد.
آر تُقَاند محكم آن‌ها در آن حوالي موجب استحكام رساله نور و تداوم آموزه‌هايش مي‌شود. نامه‌هاي آن دو كه در ظاهر به شخصيت من اهميت مي‌دهند گر چه صحيح نبوده و مبالغه ميباشند، اما حقيقتي كه زير پوخت كاج ظاهر اشتباه وجود دارد در واقع بايد متوجه شخص معنوي برآمده از همكاري‌هاي صميمي شاگردان رساله نور باشد. تعبيرات به كار رفته در آن نامه‌ها بايد براي حقيقت رساله نور ی كه ريش آن لحرآن دارد ی به كار رود و حق آن است كه در اين مسير صرف شود ليكن به خطا براي چو مني كه فردي جزيي هستم به كار رفته است. موارد مذكور در نامه‌ها با آنپاكيزهار بار بيش‌تر از حد من است اما آن‌ها را به نام شخص معنوي مذكور و به حساب حقيقت رساله نور و نشانه‌يي‌ دال بر علاقه و فعاليتي فوق العاده در آن شهر ی شهري كه مهم است و بسيار نيازمند ی مي‌پذيرم.
— 165 —
برداشماني غز نامه احمد فيضي نيز اين است كه ان شاء الله مانند فيضي كاستامونو عزم را جزم كرده تا با تمام توان براي رساله نور فعاليت كند. از آن‌جا كه تواضع و فروتني او بسيار زياد است، خواستهمردم رنيز فراوان، و دعاهايي كه در نامه‌اش دارد هم زيبا، در دعاي دائمي ما دوش به دوش فيضي اين‌جا، قرار گرفت.
نامه خليل ابراهيم و بهتر است بگويم همه نامه‌ها را به نام او و اينجه محمد قبول مي‌كنم. هر دوي آن‌ها را مانند خسرو و رشدي، روحي در دو بمرتبه دانم. حضرت حق آن‌ها را موفق كناد و امثال آن‌ها را در آن‌جا افزايش دهاد! او در آن نامه مي‌نويسد كساني چون احمد سعردلي و صلاح الدين و عزالدين نيز مانند حافظ محمد امين و مصطفي چاووش از طلبه‌هاي رساله نور با رساله نور مرتبط شده‌اند. ما شته شد يكايك آن‌ها سلام كرده و آنان را همراه با طلبه‌هاي رساله نور شامل دعاهايمان مي‌كنيم. حافظ علي در نامه‌اش، از نامه دريافتي ما به خوبي تقدير و آن را خلاصه كرده، كه عبارت زير بسيار زيبا ِ شفاكت:"رساله نور دكان سعادت ابدي‌ست و چون الماس‌هاي باقي به فروش مي‌رساند، نبايد از آن، تكه شيشه‌هاي شكسته فاني را درخواست كرد".
به همه بست و ن‌مان در اسپارتا و مانيسا، يكايك سلام مي‌رسانيم و براي آن‌ها دعا مي‌كنيم و از آن‌ها التماس دعا داريم. آيا واپسين كاتب رساله نور در زندان يعني شفيق قهرمان سالم و سر حال است؟ كجاست؟ كنجكاو او هستم. اد داده ابراهيم سؤال كنيد.

* * *

برادران عزيز و صديق‌ام!بعد از ماه‌ محرم، مخصوصاً در آستانه بهار، غفلت حاصل از حيات دنيوي تا حدي موجب سستي مي‌شود. از اين‌كه تزلزل و مريضي‌ها و سربازي رفتن موجب ضعف خدمت به رساله نور شود نگراقرآني . حضرت حق را شكر كه با دريافت نامه‌هايتان و آمدن عاطف حسن نگراني فوق برطرف شد. در نامه شما از يك حادثه بسيار مهم نوريه صحبت شده است كه اقدام به طبع ، مهم لاكبر" قرآني‌ست.
— 166 —
آري، آياتي كه در "حزب الاكبر" مذكور هست روح و اساس و معدن و استاد و خورشيد همه اجزاي رسائل النوريه است. بعد از انتشار آنديق‌امورت امكان لازم است كتابي را كه "حزب الاكبر رساله نور" نام دارد و به زبان عربيست و خلاصه دو آيت الكبري و مناجات را در بر مي‌گيرد چاپ كرد. اما توجه داشته باشيد و حذفي كه در دست شماست مانند نسخه من كامل نيست. ما آن را در اين‌جا مي‌نويسيم و اگر بخواهيد مي‌توانيم براي شما ارسال كنيم. يا اگر بخواهيد آن را براي وكيل‌تان در چاپخانه استانبول ميفرستيم. نشاني را اعلام كنيد.
يت و سان حسن عاطف واقعاً و كاملاً مستعد و شايسته خدمت به رساله نور است؛ علاوه بر خط استثنايي‌اش، اخلاص و ارتباط و علاقه و جديت و صداقت‌اش نيز در اوج است. حضرت حق امثال او را فراوان كننيم.
ن برادرمان را به عنوان نامه‌يي زنده، به جاي بيست نامه، نزد شما فرستاديم.
فيضي و امين مخصوصاَ فيضي به نام همه كساني كه در اين‌جا هستند در برابراني م بسيار تأثيرگذار و ارزندهيي كه حافظ علي براي برادران اين‌جا نوشته بود مي‌گويند: "ما طلبه‌هاي اين شهر، برادران كوچك قهرمانان اسپارتا و به عبارت بهتر طلبه‌هاي آنان هستيم. درس و نحوه خدمت و جديت را از آنان مي‌آموزيم. هر بي‌اخآن‌ها براي ما يك استادند. دست آنان را مي‌بوسيم و عرض ارادت داريم. حضرت حق هميشه از اين قهرمانان خشنود باشد! آمين".
نوشته زيبايي كه در نامه بسيار مختصر يكي از طلاب كم سن و سال اما مهم رساله نور، اولين طان رساري ی ناظر اسكله رساله نور ی قرار داشت ما را شاد و مسرور كرد. حضرت حق به او و به معصوماني كه مانند او براي رساله نور تلاش مي‌كنند توفيق و سلامت و سعادت احسان فرمايد! آميه‌اند،نامه حافظ مصطفي كه در نظر ما بسيار مهم بود، نشان از حقيقتي داشت كه مدت‌ها منتظرش بودم؛ و حقيقت آن است كه شاگرداني كه در دايره رساله نور قرار دارند بايد كارهاي بسيار مهمي مانند چاپ رسالهاوت به با مشورت آغاز كنند.

* * *

— 167 —
برادران عزيز، صديق، صادق، خالص و مخلص‌ام!
چند مطلب كوتاه مربوط به چهار پنج نفر از برادران‌ام را بيان مي‌كنم:
مطلب اول:اين بار براي سومين مرتبه تبرّكي از برادرمان حاجي لْمَقْمرشد و مؤسس و مدبر مدرسه نوريه ديديم. اولي زمان اقامت در بارلا بود كه شاهد بركت عجيب و كرامت آميز لقمه‌هاي شيريني‌اش بوديم، و دومي در اسپارتا رخ داد كه دو و نيم اوقه واحد وزن، معادل تقريبي يكِه سُبو سيصد گرم. م. عسل موجب ايجاد حادثه‌يي خارق العاده شد و رسالهي "ميانه‌روي" را شيرين‌تر كرد، من اينك حدس مي‌زنم عسل مذكور نيز متعلق به او بوده است؛ البته كامل به ياد نمي‌آورم. و اينك در سیومين میورد، هیديه‌يي غير قارتش مد كردن فرستاده است كه توجه و التفات هزار نفر از ارجمندان و خردسالان بي‌گناه را نمايندگي مي‌كند. به ملاحظه آن هزار التفات، قاعده اساسي شصت ساله در زندگي‌ام را زير پا گذاشتم.
مطلب دوم:آن‌چه را عاطف حسن تحت عنواطني و ات قرآني براساس توافق و هماهنگي و حقيقتاً به طرزي فوق العاده نگاشته است، بعد از رفتن او ديدم. اگر مي‌توانستم براي هر برگ‌اش يك ليره پرداخت مي‌كردم. ان شاء الله هزاران نفر از آن نسخه استفاده خواهند كرد و اين امر در شيطاناقي او حكم چشمه‌يي را خواهد يافت و برايش سودآور خواهد بود. او نسبت به خسرو و طاهري قهرمان، سومين است.
مطلب سوم:رؤياي صادقه و حكمتآميز كاتب عثمان شاگرد قديمي و پته اينو مهم رساله نور و تعبير مطابق او، هم‌چنان كه موجب سرور آن‌ها شد ما را نيز شاد كرد. او در نامه‌اش درباره چيزهايي كه نگران شان بودم مي‌نويسد و از سوي خسرو و رشدي، حافظ علي، زهدي بدوي، نوري و صاحب كارخانه نور، طاهرها، هيأت خجستگان، مدرسه نورير هنگامندان اُمّي و كودكان معصوم و همه‌ي برادران
— 168 —
سلام مي‌رساند. ما هم به همه آن‌ها تك تك سلام مي‌رسانيم و براي موفقيت و سلامت‌شان دعا مي‌كنيم.
در بسياري از مناطق اين حوالي نيز مردم بر اثر فعاليت شما به شوق آمده و شناخت مردم از رساله نور ان شراييافته است، لذا اهل دنيا نگران شده و توجه شان جلب شده است. ايجاد برخي مانع تراشي‌هاي خرد و ناچيز هم به همين علت است. احتياط مانند هميشه باز هم لازم است.
حضرت امام علي (رض) دو مرتبه "سِرنور و نَوَّرَتْ" مي‌گويد و اين اشاره دارد به اين‌كه رساله نور در زير پرده روشن شده و روشنايي مي‌بخشد. در حد امكان به امور گذرا و موقت اهميت ندهيد و نگاه‌تان را به آن‌ها معطوف نكنيد. البته تساند صميمي و مشورت‌هاي شرعي كه ردم. گ شما امر رايجي‌ست در برابر امور مذكور از شما محافظت كرده و انديشه شخص معنوي درون‌تان را بهواسطه مشورت مذكور بيان مي‌دارد.
برادرتیان كه در دنيا و برزخ و آخیرت با سپاسگزاري به شما
افتخار مي‌ك و اواهد كرد؛ و دوست‌تان در خدمت قیرآني
سعيد نورسي

* * *

برادران عزيز و صديق‌ام!از تعرض و حمله جديدي كه كردند ناراحت نباشيد، زيرا با تجربه‌هاي مكرر دانسته‌ايم كه رساله نور در كنف عنايت الهي‌ست. تاكنون هيچ گرحقيقي ايفه‌يي مانند ما در ارائه چنين خدمت مهمي با مشقاتي تا اين حد ناچيز روبه‌رو نبوده است.
با وقايع گوناگوني چون بيماريِ من در رمضان گذشته و مصيبتي كه در اسكي‌شهير داشتيمله نورايم كه در شرايط ظاهراً سخت و با مشقت، پيشرفتها و فتوحات مؤثر، به سود رساله نور بيش‌تر شده است. ان شاء الله اين رويداد دشوار
— 169 —
نيز برخلاف خواسته منافقان، وسيله تس، اگر وحات رساله نور در مجراي ديگري مي‌شود.
"شعاع پنجم" كه مسائل‌اش بيست و پنج سال پيش نوشته شده و فقط يكي دو صفحه تطبيقات به آن اضافه گرديده و سپس وارد شعاعها شده، به دست آن‌ها افتاده و اين مطلب مهمي‌ست. البته در داد. حكمتي هست. شايد قضاي الهي‌ست و خارج از توانايي ما تا مسلك و مشرب آن‌ها را به خودشان معرفي كرده و آن‌ها را از ماهيت آن شخص كه به دَرَك واصل شده مطلع سازد؛ پس به حكمت و عنايت و حفظ حضرت حق اعتماد كنيد و نگران نباشيد.
همًّا تَ هم آن‌ها بدانيد؛ هم‌چنان كه صدقه دفع كننده بلاست، رساله نور نيز وسيله دفع و رفع آفات زميني و آسماني از آناتولي مخصوصاً اسپارتا و كاستامونو است. آري، معنايي كه صبري از آيه ستنطاقَرْضُ ... وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ (هود: ٤٤) استخراج نموده، حق و مطابق با واقع است.
آري، رساله نور مانند كشتي نوح، آناتولي را در حكم كوه جودي درآورد و سببي براي نجاتش از توفان و حريق كره زمين شد، زيراي فراگ كه از ضعف ايمان نشأت مي‌گيرد موجب بسياري از بلاياي فراگير است؛ و رساله نور كه ايمان (مردم) را به شكل فوق العاده‌يي تقويت مي‌كند از سوي رحمت الهي وسيله‌يي براي دفع بلاياي فراگيقادر بايره اين اثر الهي شد. اهل دنيا و مردم آناتولي اگر به جرگه پيروان رساله نور در نمي‌آيند اشكالي ندارد، ولي مانع‌اش نشوند؛ كه اگر مانع شوند بدانند كه در آينده نزديك با آتش سوزي‌ها، توفان‌ها، زمين لرزه‌ها و طاعون‌ها روبه‌رو خواهند شد؛ پس بهتر يا مول خويش را به كار اندازند. مادام كه ما با دنياي آن‌ها كاري نداريم بايد بدانند دخالت‌شان در امور آخرتي ما، آن هم بدون آن‌كه نيازي به آن باشد احتمالاً ف كه در بيچارگي آن‌ها را بيش‌تر مي‌كند.
هشت ماه است؛ مخصوصاً با توجه به همين رويداد مضطرب كننده شما، فيضي و امين كه نزدم هستند و همه دوستاني كه با من تماس داشته‌اند شاهدند كه حتي يك بار، نه درباره جنگ جهاني و نه دربارههُ بِع سياسي چيزي نپرسيده‌ام. راديويي را هم كه از اتاقم شنيده مي‌شود سه سال است كه گوش نكرده‌ام. اين در
— 170 —
حالي‌ست كه به اندازه هزاران نفر براي توجه من به دنيا مناسبت وجود دارد، بنابراين كسي كه با ما درافتد مستقيماً به ايمان تعدي كرده ا09
كارنان را به حضرت حق مي‌سپاريم. در عين حال با اين‌كه با اهل سياست هيچ ارتباطي نداريم به قطع بدانند آن‌چه در اين كشور و در اين زمانه مي‌توانعَلَيْرا از آنارشيسم برهاند و از بي‌ديني و پستي مطلق و عقب ماندگي نجات دهد تنها و تنها مباني رساله نور است.
كودكان معصوم و اساتيدشانی كه در حادثه مذكور سختي كر اين ند ی بدانند كه يك ساعت نگهباني در شرايط سخت معادل يك سال عبادت است و يك ساعت تفكر ايماني واقعي حكم يك سال طاعت پروردگار را دارد. ان شاء الله سختي‌هاي آنان نيز به همين ترتيب موجب ثواب‌شان مي‌شود. آن‌ها نيز نه با نگراني چيزي ر كه بايد با شادي و سرور با مصايب روبه‌رو شوند. اما بنا بر فرمايش حضرت علي (رض) كه دو بار "سِرًّا بَيَانَةً" "سِرًّا تَنَوَّرَتْ" فرموده، ما همواره به رعايت احتياط كامل و مراقبت و محافظت مكلف هستيم.
زشتي از دلايلي كه نشان مي‌دهد منسوبان رساله نور صرف نظر از ادراك و اختيار خويش با هم مرتبط‌اند و به حوادثي كه براي يك‌ديگر رخ مي‌دهد توجه دارند، طي همين روزها به ترتيب زير روي داد:
از زمان وقوع حادثه‌يي كه در آن‌جا ر بلغارتا به امروز دوره ركود و اجتنابي طي شد؛ طوري كه وضعيت طلاب طبقات مختلفي كه اين‌جا هستند گويي بر اثر رويداد مهمي تغيير نمود تا نظر منافقان به آن‌ها و ما جلب نشود. من هم متحيرم. هم‌چنين كردم و كه تعبير خواب چند نفر مانند نظيف، حادثه‌يي بود كه براي شما رخ داد.
به همه‌ي برادران تك تك مخصوصاً به مصيبت‌ديدگان سلام مي‌رسانيم و برايم ی عرعا مي‌كنيم. اميد كه حضرت حق آن‌ها را هر چه زودتر برهاند و به سر كارها و مسئوليت‌هايشان بازگرداند! آمين.

* * *

— 171 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ ٭ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ چه چيزدَهِ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ بِعَدَدِ كَلِمَاتِ الْقُرْانِ وَحُرُوفَاتِهَا
برادران عزيز، صديق و ارجمندم؛ دوستان ثابت قد طلبه‌ل و توانمندم در خدمت به قرآن!اين روزها شش نفر كه اولي آن‌ها احمد نجار و آخري‌شان من هستم، هر كدام بنا بر اخطاري معنوي، مدار مسأله‌يي شده‌ايم:
مسأله نخست:در نامه احمد نجار از طلبه‌هاي كوشر اين قعاً پر كار رساله نور و مدرسه نوريه آمده است: كودك معصوم ده ساله‌يي به نام اشرف، روستا، و دار و ندارش را رها كرده، بعد از طي مسافتي دو روزه، با اين‌كه تا آن وقت چيزواهند ته بوده ظرف ده روز موفق به كتابت رساله نور مي‌شود و اين يكي از كرامات رساله نور و گلي از گل‌هاي فوق العاده مدرسه نوريه است.
آري، ما نيز مي‌گوييم و معتقديم هم‌چنان كه شكفتن گل‌هاي زيبا در زمستانِ مادي از شگفتي‌ها تحت ع الهي‌ست، در زمستان دهشتناك معنوي اين عصر نيز، شكفتن هزاران گل زيبا و ميوه بهشتي در قريه صاو يا بگوييم از شجره صاو، و شكفته شدن هزاران گل محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام در بوستان ديار اسپارتا و همه گل‌ها هم صد برگ‌اند، يدر آن‌ گل داراي صد برگ است. بي‌ترديد معجزه‌يي فوق العاده از معجزات رحمت الهي و براي اين شهر كرامتي خارق العاده از عنايت رباني، و از اكرام‌هاي خارق العاده الهي براي طلبه‌هاي رسا بيان مي‌باشد؛ لذا حضرت حق را بي‌نهايت شكر مي‌گوييم.
طلبه‌هاي فداكار روستاي دارويران كه در نامه احمد نجار از آن‌ها صحبت مي‌شود و يادآور طلبه‌هاي پرتلاش زمان‌هاي گذشته‌اند، طلبه‌هاي رساله نور و محصلان مدارس ديني را كه از ما و طلاب زمان‌هاان هم ه با حسرت ياد
— 172 —
مي‌كنند شاد و مسرور كردند. بانوان طلبه در مدرسه نوريه با ادعيه و اوراد قرآني و اذكار خويش، قلم‌هاي پرتلاش را ياري معنوي مي‌كنند و اين بسيار زيباست و درس كاملي براي بانوان اين حوالي مي‌با فداكارت حق از آنان و همه‌ي طلاب و اساتيد آن مدرسه هميشه و همواره خشنود باد!
خواب احمد بسيار زيبا و مبارك است. شنيدن صداي پرقوت حضرت عيسي ‌(رض) مي‌تواند اشاره‌يي باشد بر كمك مؤثر عيسويان به حزب القرآن.
فرد دلبي كهسأله‌اش:حافظ جواني از طلبه‌هاي رساله نور مانند بسياري از مردم گفت: "بيماري فراموشي در من رو به فزوني‌ست؛ چه كنم؟" من هم گفتم: تا حد ممكن به نامحرم نگاه نكن، زيرا روايت هست و چنان كه امام شافعي (رض) گفته است "نظر حرام موجب نسيان است".
تزلزل به موازات افزايش نظر حرام در بين مسلمانان و به موجب غليان آمدن هوس‌هاي نفساني، افراد با سوء استعمال در وجود خود به اسراف رو مي‌آورند و مجبور به چند بار غسل در هفته مي‌شوند. لذا از نظر پز او مي حافظه چنين فردي ضعيف خواهد شد.
در اين عصر به دليل بي‌حجابي و بي‌بند و باري مخصوصاً در ممالك گرمسير، به دليل سوء نظرها، سوء استعمال‌هايي ايجاد شده و به تدريج مرض نسياني عام را نتيجه مي‌دهد. هگر
#14بيش يا كم از اين موضیوع شاكي‌ست. با فیزوني اين بيماري فراگير، تأويل خبري دهشت‌انگيز كه حديث شريف حكايت از آن دارد مشاهده مي‌شود،مي‌فرمايد: "در آخر الزمان، قرآن از سينه حافظان نزع شده، بيرون آمده و فراموش مي‌گردد". معلوم مي‌ة للعاماري مذكور دهشت انگيزتر خواهد شد و با چنين سوء نظري سدي در برابر برخي حافظان كشيده شده و تأويل آن حديث مشاهده مي‌گردد.
لَا يَعْلَمُ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ
طار دام و مسأله‌اش:يكي از اشخاصي كه ارتباط زيادي با ما دارد بارها به شدت گلايه كرده است كه "من قادر به اصلاح خويش نيستم، روز به روز بدتر مي‌شوم و نتيجه خدمات معنوي‌ام را نمي‌توانم بب صادقهو به اين ترتيب درخواست ياري نموده است. برايش مي‌نويسيم كه:
— 173 —
"اين دنيا دار خدمت است؛ محل گرفتن دست‌مزد نيست. پاداش و نتايج و انوار اعمال صالحه در برزخ و آخرت پرداخت مي‌شود. كشاندن آن ثمرات باقي به اين دنيا و خواستن ‌گويم در اين‌جا بدان معناست كه آخرت را تابع دنيا كنيد. خلوص چنين عمل صالحي در هم مي‌شكند و نورش را از دست مي‌دهد. آري، ثمرات مذكور را در اين‌جا نبايد خواست و قصد آن‌ها را نبايد كرد. البته اگر به كسي داده شد بايد دانست كه براي تشويق داده شده و جَرَةٍكر كرد".
آري، در اين عصر ی هم‌چنان كه در يكي دو نامه بيان شد ی حيات دنيوي چنان انسان را حساس كرده و بر او زخم‌ها وارد نموده و او را به هيجان در آورده است كه حتي فردي سالمند و عالم و ارجمند و با صلاحيت نيز در اين دنيا خواهان نوعي لذات ن موقعخروي‌ست و در درجه اول ذوق حيات است كه در دنيا براي او اهميت دارد.
مسأله چهارم:يكي از افراد مرتبط با ما مانند بسياري چنين شكايت مي‌كند كه؛ ذوق و شوق اوراد و اذكارش را كه از گذشته تاكنون به خاطر منسَوَابِا طريقتي سخت‌گير‌ و جدي انجام مي‌داده از دست داده، و مي‌گويد حين اذكار خواب بر او غلبه مي‌كند و كار بر او سخت شده است.
اگر هواي مادي آلوده شود انسان را دچار تنگنا كرده و در سينه‌هاي عصبي احساس تنگي نفس ايجاد مي‌ك خود ا همين ترتيب هواي معنوي هم گاه آلوده مي‌شود. به ويژه در اين عصر كه با معنويت بيگانه است و مخصوصاً در ممالكي كه هوا و هوس نفساني عموميت يافته، ماعي دماني كه بعد از سپري شدن ماه محیرم و ماههاي سهگانهي مبارك، توجه و دقت مسلمانان كه تصفيه كننده هواي معنوياند كم‌رنگ مي‌شود، گمراهي‌ها فرصت يافته هواي معنوي را آلودي همت‌ند؛ تحت تأثير اين شرايط و خصوصاً در شرايط دشوار زمستان، مشكلاتي به سبب تسلط هوس‌هاي نفساني و حيات دنيوي حاصل مي‌شود لذا ميان اهل ايمان و اسلام شوق تلاش براي حيات اخروي كم‌تي كه گود و با آمدن بهار نيز كه هیواي نفساني و حيات دنيوي ظهور و بروز بيش‌تري مي‌يابد آن اشتياق اخروي پنهان مي‌شود؛ در چنين شرايطي طبيعتاً سستي و خميیازه كشيدن جاي ذوق و شوق
#17تي را از ذكرهاي قدسي را مي‌گيرد. ليكن براساس سیرّ خَيْرُ اْلاُمُورِ اَحْمَزُهَا اعمال صالح و امور خيريه‌يي كه سخت‌تر و بامشقت‌تر و كم‌لذت‌تر و دشوارتر باشند ارزشمندترند و ثواب بيش‌تري دارند، بايد به مقبوليت و ثواب بيش‌تري كه در آن سختي و مشقت هسگر بيدشيد و صبورانه و با خوشحالي شكر كرد.
مسأله پنجم:يكي از طلبه‌هاي رساله نور گفت: "از دلايل عدم فعاليت‌اش براي رساله نور درد معيشت مي‌باشد كه افزايش يافته است". ما هم به او گفتيم:"چون براي رساله نور فعاز در اردي درد معيشت‌ات بيش‌تر شده است، زيرا در اين حوالي همه اعتراف مي‌كنند و من هم مي‌گويم مادام كه براي رساله نور كار و فعاليت كنيم در زندگي سهولت، در دل، آرامش و در معيشت، آساني مشاهده مي‌كنيم".
مسأله ششم:مورد ش به اووط به اين سعيد بيچاره است. قبول محبت و مصاحبت و احترام كه آرزوي هر كسيست و با روي گشاده‌ پذيراي آن مي‌باشد براي من ثقيل است، آزارم مي‌دهد و متأثرم مي‌كند البته اين جداي مواردي‌ست كه به رساله ر دايربوط مي‌شود.
فهميدم كه اگر ويژگي‌هاي عالي رساله نور و امتيازهاي بسيار چشمگير شخص معنوي شاگردان آن را ی كه معناهايي به عظمت كوه‌اند ی بر دوش شخص درمانده و ضعيف و بيچاره‌يي چون من بگذارند كه در مشرب عجز بسيار پيش رفته است، له و مچاله خواهد جب مي‌بود كاغذ مجبورم كرد دو مسأله آخري را به اختصار تمام بيان كنم. به هر يك از برادران در كارخانه‌هاي گل و نور، وارثان قهرمانِ لطفي، هيأت عالي خجستگان، مدرسه نوريه، كودكان و نوجوانان و سالمندان اُمّي هزاران ‌بار ه جاى ي‌فرستيم.
محتاج دعاها و مشتاق ديدارتان‌
برادرتان
سعيد نورسي

* * *

— 175 —
برادران عزيز، صديق، بااراده، نستوه، ثابت قدم و فداكارم!
اولاً:‌لزوم كرد كبينم در برابر چنين تعرض‌هاي شديدي شما را تشجيع كنم. متانت پر توان شما و اعتقادتان مبني بر اين‌كه پشت هر حادثهي دردناكي كه متوجه رساله نور مي‌شود عنايت و رحمتي از سوي پروردگار وجود دارد، برايكه در ‌تان كافي‌ست؛ ما اين را مي‌دانيم. ليكن در يك مورد كنجكاو هستم. مي‌خواهم بدانم آيا همه رساله‌هايي كه به‌دست آمده فقط يك مجموعه بوده يا نه؛ و اين‌كه متعلق به چه كسي بوده است. البته متعلهري بهر كس كه بوده باشد نبايد نگران باشد. رسالههاي مذكور در مقام‌هاي مهم‌تر به نام او فتوحات به‌دست خواهند آورد و موجب ثواب بردن‌اش مي‌شوند. مي‌توان براي او مجموعه‌يي از رساله نوط به هأمين نمود. نيز مي‌خواهم بدانم آيا كسي در توقيف هست يا نه؟ و كتابها به كدام روحاني ارجاع داده شده است؟
ثانياً:براساس رأي صبري و حافظ و براي تسهيل در خبررساني تصميمي گرطاي عمه و كار خبررساني گاه از راه آتابِيْ صورت مي‌گيرد. ما هم اين موضوع را پذيرفتيم. مطالب از طريق يكي از وارثان لطفي به نام "عبدالله چاووش" و به نشاني او ارسال خو"حزب ا.
ثالثاً:در نامه صبري از معجزات قرآني (گفتار بيست و پنجم) كه آن را براساس توافق و هماهنگي‌ها كتابت كرده و از استخراج‌هايي كه درباره ر آن ميور به دست آورده ياد مي‌شود. اين مطلب موجب شادماني بسيار زياد ما شد. معجزات قرآنياي را كه "حسن عاطف" جذاب و درخشان نگاشته و براي ما ارسال نموده بود اساس قرار داديم و مباحث مربوط به "نكته‌هاي اعجانيد ی " در رسالههاي ديگر را به صورت ضميمه بدان افزوديم و شكل جالبي به خود گرفت.
براي مثال مرتبه "هفدهم" آيت الكبري كه مربوط به قرآن است و "گفتار بيستم" و "لمعه هفتم" كه شامل معجزه بودن آيه پاياني سورهي فتح مي‌شود، همچنين بخش‌هاي مهمي ا سلامتت كه داير بر رموزات ثمانيه‌اند و بخش‌هايي مانند دو نكته "كنز العرش" هم وارد ضمايم مذكور شده‌اند. اين نيز مانند
— 176 —
پيوست‌هاي معجزات احمديه خوش درخشيده است. صبري كه به مثابه مركز پخش نسخه ااست ان شاء الله معجزات قرآني را كه به زيبايي كتابت نموده به كمك آن‌ها زيباتر خواهد كرد.
رابعاً:نامه عبدالله چاوش وارث واقعي و بسيار جدي مرحوم لطفي، نشان از درجه صداقت و اخلاص و بگوييد او داشت. من هميشه در دعاهايم از عبدالله اهل اسلام كوي و اين عبدالله چاوش با هم ياد مي‌كنم. الحق كه معلوم مي‌شود شايسته آن مقام بود. بخش ی الحا فهرست تصحيح شده را كه درخواست كرده بود ان شاء الله برايش فرستاده مي‌شود. البته آن‌گونه كه او فكر مي‌كند تصحيح زيادي انجام نشده است، زيرا به صورت تقسيم كار، نوشته برادران ارجمندم را يادگار آن‌ها ديدم و نتوانستم تغب شود؛ر آن‌ها بدهم.
خامساً:اين روزها در پي آن حادثه، نگرانم كه بايد به توقف محدود رساله نور بپردازم، به دنيا توجه كنم، با كساني كه بيست سافيد بو نكرده‌ام سخن بگويم، و به سياست بپردازم كه از نظر خدمت قرآني پرداختن به آن براي ما ممنوع است. اين نگراني موجب تأثر شديدي در من شده و گرفتار مرضي شده‌ام كه در ظاهر ديده نمي‌شود اما به لحاظ باطن و معنا خطرناكبازان‌از اين‌كه نتوانستم به عادت هميشگي‌ام عمل كنم باز مانند بيماريِ ماه مبارك رمضان، از برادران‌ام فراوان خواهشمندم به لحاظ معنوي دوباره ياري‌ام كنند. البته نگي نمي‌اشيد، بستري نشده‌ام، ليكن نسخه‌هايي را كه تعداد زيادي از آن‌ها كتابت شده نمي‌توانم تصحيح كنم.
سادساً:رساله نور اگر در جبهه‌يي توقف هم كند يِ رسا‌اش در جبهه‌هاي ديگر جاي آن توقف را پر مي‌كند. حتي به موجب آن حادثه، بنا بر اندكي احتياط، قصد كرديم در اينجا كار را تا حدي متوقف كنيم و با آن‌كه اين فكر را هم ترويج كرديم، موضوع بر عكس شد و برخلاف توقف كار در اسپارتا، عثمانن‌جا موفقيت‌هايي حاصل گرديد.
اَلْحَمْدُ لِلَّهِ هَذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّي
شخص مهمي نزدم آمد كه مسئوليت نظارت بر ما را داشته و با سياست مرتبط است، به او گفتم: "هجده سال است كه از شما چيزي نخواستم و هيچ روزنامه‌يي
— 177 —
نْحَمْن. هشت ماه هم هست كه نپرسيده‌ام در دنيا چه خبر است. سه سال است به راديويي كه در اين‌جا شنيده مي‌شود گوش نداده‌ام تا ضرري متوجه خدمت قدسي‌مان نشود. دليل‌اش هم آن است كهخدمت به ايمان و حقايق ايمان در عالم، فوق همه چيزهاست. آن را نمي‌توان تابعار دقيله چيزي كرد.
بيم آن مي‌رود كه انسان‌هاي غافلي كه در زمان فعلي اهل غفلت و ضلالت‌اند و دين خود را به دنيا مي‌فروشند و الماس‌هاي باقي و جاودان را تبديل به خرده شيشه مي‌كنند خدمت ايماني (امثال ما) را تابع قدوضوع، خارجي بدانند و وسيله‌ي اهداف آن‌ها تلقي كنند و ارزش متعالي‌شان را نزد مردم پايين آورند، لذا خدمت به قرآن حكيم، سياست را به‌طور كلي بر ما ممنوع كرده است. شما اي اهل سياست و حكومت! نسبت به ما متوهمانه رفتار نكرده و با ما طغيانداشته باشيد. بلكه بر عكس، تسهيلات در اختيار ما بگذاريد، زيرا خدمتي كه ما (به قرآن) مي‌كنيم امنيت و احترام و مهرباني را بسط و توسعه مي‌دهد و آسايش و نظم عمومي و حيات اجتماعي مردم را از هرج و مرج مي‌رهاند و سنگ‌هاي زيرين مسئوليت ك باميشما را تثبيت و تقويت و تأييد مي‌كند".
سابعاً:نامه‌يي كه خطاب به برخي از طلبه‌ها نوشته و قرار بود براي حافظ علي بفرستيم؛ هم‌چنين نامه اخيري كه درآن گفته شده بود حادْرِنَار خفيف طي خواهد شد؛ اين دو نامه يك هفته پيش تحويل پست گرديد. نامه حافظ علي طوري بود كه گويي بعد از مطالعه دو مكتوب در راه، نوشته شده است، و اين پرتو كرامتي از صداقت او ر عطايا مي‌دهد؛ به همين ترتيب احمد كوراوغلو از دوستان نظيف همان روز در عالم خواب مي‌بيند كه يكي از كارگزاران بزرگ سياسي نزد من آمده است؛ و اين در حالي‌ست كه چنين چيزي هيچ گاه پيش از آن واقع نشده بود؛ او سه ساعت قبل از آمدن كارگزار مذكور خوابش را بن را د تعريف كرد و خواهان تعبير آن شد. تعبير آن خواب بدون تأويل رخ داد.
به يكايك همه برادران مخصوصاً به مصيبت ديدگان سلام مي‌رسانيم و برايشان دعا مي‌كنيم.
مشغول *
— 178 —
برادران عزيز، صديق و ارجمندم؛ دوستان ثابت قدم، مصمم و نستوهِ خدمت قرآني و ايماني؛ و رفقاي وفادار و فداكار و مهربانم در مسافرخانه دنيا!اين‌ بار نامه‌هاي بشارت‌آميز صاحب كارخانه نور و معاون واقعي‌اش، طاهر قهرمان كه خسرو كاملي‌ستار حقا دوم احمد نجار از قهرمانان مدرسه نوريه، و اين‌كه حافظ محمد، فعال مصمم عرصه رساله نور، در پايان رؤياي سوم و در پي مصيبت معلوم، به بچه‌ها دعاي ختم قرآن و رساله نور مي‌آموخته است؛ سنگيني‌هاي معنوي كوه مانندي را از دوش‌راه نخداشت. حضرت حق شما و آن‌ها را از آفات معنوي و مادي مصون بدارد! آمين.
خواب دوم احمد نجار از آن نظر كه مسرورانه و مرتبط با پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّ كنيد.ت رؤياي صادقه بوده و اشاره‌يي‌ست بر اين‌كه خدمات مادي برادران و خواهران‌مان در جوار آن مدرسه نوريه وضعيت جان‌دار و با روحي خواهد گرفت و باعث احياي سنت سنيّهي پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام خواهد شد.به هر ين مناسبت خوابي را كه دو روز پيش از دريافت نامه شما ديدم برايتان بيان مي‌كنم:
در خواب ديدم رييس يا رؤساي فعلي رتبه خلافت و مسائل آن را بر يكي دو روحاني مهم ی كه آن‌ها را مي‌شناسوابي هضه كرده‌اند. در عالم رؤيا دانستم كه خلافت به روحانيون داده خواهد شد يا به همان رؤسا. ديدم براي آن‌كه نتيجه تصميم (نهايي) را به من نشان دهند به سويم مي‌آيند. بيدار شدم و هنگام صبح خواب را براي برادران‌ام بيان كبه‌هايفتم:اَللَّهُ اَعْلَم؛ در حومه اسپارتا رساله نور به موازات شكستي مادي، موفقيتي معنوي كسب كرده كه مسائل مهم اسلامي موضوع بحث و گفتگوي ماتي ازرسمي بالا خواهد شد.ما ميزان پيشروي آن مصيبت را در اسپارتا نمي‌دانيم و با اين‌كه مدت‌هاست از اوضاع جهان و مسائل رسمي كشور خبر نداريم و در جريان‌اش نيستيم، اشاره‌يي كه نشان مي‌داد اين خواب رؤياي صادقانه است باعث شانت الن نظري بيافكنم. اشارهي مذكور چنين است:
— 179 —
يكي از طلاب مهم رساله نور از آنكارا آمد و پيش از آن كه من سؤال كنم گفت:"رييس دستور داده است تفسير جديدي بر قرآن نوشته شود؛ او هم در حال نوشتن است".نيز گفت: وزير كشور برخلاف عادت بيست ساله‌اش ب نام م به نفع دين ايراد كرده و اذعان داشته است كه"ملت بي‌دين، قادر به ادامه حيات نيست ..."وزير معارف هم به نفع آداب اسلامي و برخلاف اصول قبلي خود بيا نور هبراز داشته است. تغييرات مهمي احساس مي‌شد و من با آن‌كه هشت ماه گوش بر اين قبيل مسائل بسته بودم، به خاطر رؤياي يادشده در جريان اين مسائل قرار گرفتم و از ته دل آرزو كردم سبب و علت موضوع رازمان م كه ناگهان هشدارم دادند:
اهل ضلالت كارگزار سياسي را فريب داده و در عرصه وسيعي ی كه اين‌جا تا آن‌جا را در بر مي‌گيرد ی عليه رساله نور هجمه‌يي صورت دادند تا ميزان توان‌اش را دريابند؛ ديدند ريشه كن نمي‌شود و صاحب قدرتي‌ست كه مغلوب نخواهحتاج يپس در بين مقامات بالاي رسمي ماهيت مطلب را مورد بحث و توجه قرار دادند و ناگريز براي آماده سازي راه به منظور نوعي مصالحه، به جاي آن‌كه طبق روال عادي به مخا و سرو حقيقت و حكمت بپردازند و خوبي‌ها را به رييسي كه مرده و بدي‌ها را به ملت و ارتش نسبت دهند، درصدد جبران آن خطاي عظيم بر آمده و همه بدي‌ها را به فردي نسبت دادند كه مرده است و درصدد چاره‌يي برآمدند تا خود را تاحدودي از آن در ميهات دهشتناك برهانند و زمينه‌يي براي اين موضوع فراهم كنند. هم رؤيا و هم اخبار به‌دست آمده حكايت از اين مطلب دارد. طي هر حادثه مهم و با توجه به نامه‌هاي مشترك خلوصي اول و دوم، روشخود مود كه صداقت و غيرت اين دو ركن اساسي رساله نور محكم‌تر از فولاد است.
سعيد نورسي

* * *

— 180 —
برادران عزيز، صديق و ثابت قدم، و وارثان ح كه درم!
اولاً:آنان‌كه اين روزها نسبت به رساله نور سوء قصدهايي داشته‌اند و شما را تحت فشار گذاشته‌اند من را خشمگين كرده‌اند لذا درصدد نفرين‌شان برآمدم. نيست وگهان ديدم نمي‌توان درخصوص اسپارتا چنين انديشه‌يي داشت. چند بار قصد كردم ليكن سوء قصد كنندگان به آبروي نيكان اسپارتا نجات يافتند. نتوانستم نفرين كنم و به جاي آن دعا كردماس كردكنم كه: "بار الهیا! مادام كه اسپیارتا مدرسة الزهراي رساله نور است مأموران بدكردار آن‌جا را نيز اصلاح و عاقبت به خير فرما".
ثانياً:اينعصومان رساله‌هاي عربياي چون "حبه، قطره، شمه و حباب" را كه صیلاح ‌‌الدين از استانبیول آورده است از نظیر گذراندم. ديدم حقيقت‌هايي كه سعيد جديد مستقيماً در سلوك قلبي خود مشاهده مي‌كند، در حكم هسته‌هاي يت اسلنور هستند. در واقع اين‌ها ورساله‌هاي "شعله و زهره"، بخش‌هاي عربي رساله نور مي‌باشند. اين آثار به طور مستقيم دروس نفس من‌اند لذا به عربي و با عبارات كوتاه بيان شده‌اند و اَلَيْهيگر در آن‌ها مطمح نظر نبوده‌اند.
در آن زمان اعضاي دار الحكمه و عالمیان بزرگ استانبیول و در رأس آن‌ها شيخ ‌الاسلام تحسين و تقديرم كرده بودند. اين مطالب اثر سعيد جديد محسوب مي‌شوند پس اجزاي رساله نور مي‌باشي دارد ميان رساله‌هاي عربي سعيد قديمي، فقط "اشارات الاعجاز" است كه در رساله نور مهم‌ترين جايگاه را كسب كرد.
نيز رساله تركي به نام "لمعات" را كه پنجاه شصت صفحه است و بخشي از اشارات الاعجاز محسوب مي‌شود و با مشاركت دو سعيد قديمدالت ريد در يك ماه رمضان مابين دو هلال نگاشته شده و به خودي خود و بيرون از اختيار من تاحدودي صورت منظوم يافته، مي‌توان وارد رساله نور كرد. متأسفانه نتوانستم نسخه‌يي از آن را به‌دست آورم. از آن‌‌جا كه هل برايرا پسنديده‌اند هيچ نسخه‌يي از نسخه‌هاي چاپي‌اش باقي نمانده است.
— 181 —
رساله منتشر شده در منطق به نام "قيزيل اعجاز" در ايجازي اعجاز آميز چكيدهيي از كتاب چاپ نشده "تعليقات" بوده و عالمان مدقق را با حيرت و تحسين به دقت و توجه وا مي‌دارد؛ كتارخانه قات نيز خود شاه اثر سعيد قديمي در علم منطق ميباشد. مناسب ديدم اين رساله با رساله نور پيوند يابد و در معرض ديد عالمان از شاگردان رساله نور قرار گيرد؛ البته متن آن بسيار عميق است. اين روزها به فيضي مقداري درس دادم. د ذكر ست فيضي خود زماني درس‌اش را براي فهم فرد ديگري به تركي تحرير كند ...

* * *

برادران عزيز و صديق‌ام!اين روزها سؤالي معنوي، بسيار داده شتأمل برانگيز، به حساب طلبه‌هاي رساله نور بر قلب‌ام الهام شد. بعد دانستم كه زبان حال بيش‌تر طلبه‌هاي رساله نور همين سؤال را مي‌پرسند و خواهند پرسيد. به يك‌باره پاسخي به خاطرم آمد. آن را به فيضي گفتم، گفت: "دست كم مختصرش ثبت شود".
سؤال تأمل بلهىِ س:از روايات دانسته مي‌شود در اين فتنه آخر الزمان، گرسنگي نقش مهمي خواهد داشت. اهل ضلالت به وسيله آن، بيچاره اهل ايمان را غرق درد معيشت نموده، و كاري خواهند كرد كه احساسات ديني يا بهحال كرشي سپرده شود يا در درجه دوم و سوم قرار گيرد. حال سؤال اين است با آن‌كه وجهي از رحمت در هر چيز، حتي در عذاب قهر، براي اهل ايمان و افراد بي‌گناه وجود دارد و با توجه به وجود عدالت در تقديرهاي الهي، موضوع در مطلايش فر شده چگونه خواهد بود؟ و اهل ايمان به‌ويژه طلبه‌هاي رساله نور در برابر چنين مصيبتي به لحاظ ايمان و آخرت چه بهره‌يي خواهند برد؟ آن‌ها چه رفتاري بايد داشد، ياشند و چگونه بايد مقاومت كنند؟
پاسخ:مهم‌ترين دليل اين مصيبت، عصياني‌ست كه ريشه در كفران نعمت و به جا نياوردن شكر و قدر نشناسي در قبالمائم مهاي الهي دارد. لذا عادل حكيم براي نشان دادن ارزش مهم و درجه و لذتهاي نعمت‌هايش مخصوصاً نعمت غذا و
— 182 —
به ويژه لذت بردن واقعي از نان ی كه در بحث حيات و تغذيه بزرگ‌ترين نعمت ك با نر مي‌رود ی و براي سوق دادن بندگان به شكر گزاري حقيقي، مصيبت مذكور را متوجه قدر نشناساني مي‌كند كه مراعات رياضت‌هاي ديني مانند روزه گرفتن دي سلامرمضان را نمي‌كنند؛ پس براساس همان حكمت، اعمال عدالت مي‌كند.
وظيفه اهل ايمان و حقيقت به خصوص طلبه‌هاي رساله نور اين است كه بكوشند گرسنگي توأمان موصيبت را هم‌چون رياضت و گرسنگي ديني ماه مبارك رمضان وسيله التجا و ندامت و تسليميت قرار دهند و اجازه ندهند اين امر به بهانه ضرورت، راه تكدي گري و دزدي و آنارشيسم را باز كند. بعضي از اغنيا و اهل معاش نيز كه در برابر فقرا رحم وا چنين ندارند بايد به سخنان رساله نور گوش فرا دهند و با احساس گرسنگي اجباري با گرسنگان مهرباني كرده و با پرداخت زكات به آن‌ها ياري برسانند؛ هم‌چنين جواناني هم كه نفس خويش را با پرداختن به غذاهاي لذيذ نازپرورده و سركش م اما و به هوس‌هاي رذيله و طغيان‌ها سوق داده و سرمست مي‌كنند مي‌بايست با ارشادات رساله نور از اين رويداد، مردانه بهره برداري كنند، تا حدودي از معاصي و فساد دست برداشته و لذت‌هاي نفساني خود و غليان‌شان در برابر پليدي‌ها را در هم شكم اخطا طاعت و خيرات روي آورند و در واقع كاري كنند كه حادثه مذكور را به جاي اين‌كه عليه‌شان باشد به نفع خويش به كار گيرند.
اهل عبادت و صلاح نكار گراين زمانه پرهياهو كه بيش‌تر انسان‌ها گرسنه‌اند و حلال و حرام به هم آميخته و حكم مال شبهه ناك را دارد، بايد براي حلّيت ارزاق عمومي كه به لحاظ معنا، مشترك است، به مقدار ضرورتسروي ك كنند و اين بلاي اجتناب ناپذير را با نگاهي مبتني بر رياضت شرعي ببينند. آن‌ها در برابر تقدير الهي بايد برخوردي رضايتمندانه داشته باشند نه رفتاري شكايت آميز. درود فراوان بر عموم برادران، به‌ويژه مصيبت‌ديدگان؛ من برالماني‌ت آنان دعا مي‌كنم.
برادرم صبري!من هم به آنان كه تو را وكيل كرده و سلام فرستاده‌اند، توسط تو سلام مي‌فرستم. درود بر يكايك آنان. اگرچه نامه اين بار تو دير به‌دست‌ام خدمت‌هما در چند مورد بسيار خوشحال‌ام كرد. نامه مذكور درستي انديشه و متانت چون
— 183 —
الماس و فولاد صبري را نشان مي‌دهد. مادام كه شما و حافظ علي خبررساني از طريق آتابِيْ را مناسب تشخيص داده‌ايد، نشاني عبدالله چاووش دري شعاعيْ يا فرد مناسب ديگري را اعلام كنيد. جلد دوم فهرست به نام "شعاع دهم" كه عبدالله چاووش به نام شما درخواست كرده بود كتابت شد؛ "حزب الاكبر نوريه" فراموضي نوشت؛ ان شاء الله به زودي ارسال خواهيم كرد.
سعيد نورسي

* * *

برادران عزيز و صديق‌ام!
نامه‌هاي حافظ علي و صبري اين بار يكي از كرامت‌هاي فوق العاده و قدرت خارقه رساله نور را نشان مي‌دهنچ دليلب پرتلاش و غيور مدرسه نوريه تعهد كرده‌اند كه ظرف چند روز به جاي كتاب‌هاي حافظ محمد ی‌كه ضايع شده ی همه آن‌ها را كتابت كرده و تحويل او دهند؛ اين امر شاگردان رساله نور را كه در اين حوالي هستند فوق العاده خوشحال كرد. آن‌هايي كه قطعي حقيقات درباره حافظ علي آمده بودند مي‌گفتند: "كاغذ در فروشگاه‌ها نماند؛ شاگردان رساله نور كاغذها را تمام كرده‌اند". نيز باخبر شديم كه كتاب‌هاي محمد زهدي را به او بازگردانده‌اند؛ اين رويدادي‌ست كه به شاگرْدُ بِاله نور روحيه مي‌دهد و آن‌ها را با افتخار تشويق مي‌كند.
صبري در نامه‌اش مي‌گويد: "حكمت چيست كه در مسير تأليف رساله نور در دو سه سال اخير توقف ايجاد شده ا همان اسخ اين سؤال مفصل است. توجه داشته باشيد كه تأليف در اختيار ما نيست؛ هم‌چنين براي پابرجا ماندن سهم شاگردان رساله نور از تأليف، برخي اسباب و عوارض مهم مانع شدند.
درخي ازجا شاگردان بسيار فعال خانم چون "عُلويه و لطفيه" و در رأس آن‌ها "آسيه"، به خواهران‌شان در مدرسه نوريه و به همسر صبري ی كه سلام فرستاده بود ی و به خواهران او عرض احترام و سلام و دعا دارند.
به يكايك برادران‌مان سلااعد بورستيم و برايشان دعا مي‌كنيم.

* * *

— 184 —
برادران عزيز و صديق‌ام!
نامه‌هاي طاهري قهرمان و كاتب عثمان واقعاً براي من حكم علاج را داشت؛ پادزهري براي يك بيماري ناشي از نگراني كه نيمي از آن مادي و نيم ديگرناً قلي بود. حضرت حق تا ابد از آن‌ها و از شما خشنود باد! آري، عزم و ثبات شما و اخلاص و جديت‌تان اهل دنيا را مغلوب كرده و مي‌كند. اخلاص و متانت شماست كه نمي‌گذارد كساني كه صد و بيست نفر را به جرم رساله حجاب توقيف كردند، نتوانند فردي را به دليل صد و س عصر، ه دستگير كنند.
عزيمت طاهري را به استانبول كه براي انتشار حزب الاكبر و ورد الاعظم صورت گرفته است با تمام وجود تبريك مي‌گوييم و براي موفقيت‌اش دعا مي‌كنيم. در استانبا گوييوه بر "شفيق" افراد بسيار ديگري هم هستند كه بسيار جدي با رساله نور مرتبط‌اند. البته من نشاني آن‌ها را نمي‌دانم. او مي‌تواند از طريق شفيق، حاجي بكر بارلايي، حافظ امين اينه بولويي ی كه وسان دره اجراييات است ی و محمد افندي گورانلي را بيابد. واعظ مشهوري به مناسبت دوستان استانبول براي ديدار با من آمده و بي آن‌كه بتواند مرا ببيند رفته است. رونوشت نامه‌يي كه براي يكي از اشخاص نوشته شده براي شما ارسال مي‌شود. ممكن است برين و راد در آن‌جا مانند همين شخص نيازمند آن خطاب باشند.

* * *

آن دسته از شاگردان رساله نور كه به استانبول رفته‌اند از تلاش و جديت تو و موعظه‌هاي مؤثرت براي ما گفتهايد پيآن‌ها علاقمندند شخصيت متين و مخلصي چون تو را در دايره رساله نور ببينند. من هم مانند آن‌ها واقعاً علاقمندم كه تو را در دايره رساله نور ببينم.
مي‌داني كه اگر دو "الف" جدا جدا باشند ارزش آن‌ها "٢" است اما اگر روي يك خط دوش به دوش هم قراين سببه باشند ارزش آن‌ها "١١" خواهد شد؛ به همين ترتيب خدمت ايمانياي كه تو با نصيحت‌هاي تأثيرگذارت انجام مي‌دهي
— 185 —
اگر به صورت انفرادي و جداگانه باشد، مقابله‌ات در برابر حمله‌هاي متحد فعلي بسيار دشوار مي‌شوزي شده همين خدمت اگر به خدمت رساله نور ملحق شود مانند دو "الف" كه گفتيم، ارزش و قدرت يازده و شايد صد و يازده را خواهد داشت و در برابر ضلالت‌هاي به هم پيوسته و متحد ايستادگي خواهد نمود.
زمان فعلي، براي اهل حقيان تبرانه شخصيت و انانيت نيست؛ زمان، زمان جماعت است. شخص معنوي برخاسته از جماعت، مي‌تواند حكم كند و ايستادگي داشته باشد. براي تصاحب حوضي بزرگ، فرد بايد انانيت و شخصيت خويش را كه چون تكه يخي‌ست داخل حوض اندازد تا ذور فوق در غير اين صورت قالب يخ مذكور، ذوب مي‌شود و ضايع خواهد گرديد؛ و از حوض يادشده نيز استفاده‌يي نخواهد شد.موجب تعجب و مدار تأسف است كه اهل حق و حقيقت، قدرت فوق العاده‌يي را كه در وحدت و همبستگي وجود دارد با اخ و متضز بين مي‌برند و در همين حال اهل نفاق و ضلالت برخلاف مشربي كه دارند براي به‌دست آوردن قدرت بااهميت موجود در وحدت، متحد مي‌شوند. آن‌ها بد، در كه ده درصد را شامل‌اند، اهل حقيقت را كه نود درصدند شكست مي‌دهند.

* * *

برادران عزيزم!
در اين لحظه كنجكاوم بدانم كه "خسرو، رشدي، رأفت، و حافظ علي اسپارتا" چاراي اي از خدمت نظام بازخواهند گشت. مخصوصاً علاقمندم كه بدانم قلم خسرو چه زماني به انتشار پيروزمندانه رساله نور خواهد پرداخت. سلام مرا به آن‌ها هم برسانيد.
اكنون، ده دقيقته‌گرا دو نفر آدم جسور اما اُمّي، وارد دايره رساله نور شدند؛ يكي، ديگري را آورده بود. به آن‌ها گفتم: اين عرصه در برابر سعادتي كه نصيب انسان مي‌كند، خواهان صداقت و متانتي خدشه‌ناپذير است.
اساس كارهاي مهم و با ارزش قهرمانان اسپارتا و خدمات جهان‌ز گلسته‌ي نوري آن‌ها، صداقت و متانت فوق العاده آن‌هاست. اولين عامل اين متانت، قوت
— 186 —
ايمان و اخلاص، و عامل دوم نيز جسارت فطري‌ست. به آن‌ها گفتم: "شما را به جسور بودن و لوطي بودن مي‌شناسند خادم براي موارد بي‌ارزش و كوچك دنيا فداكاري نشان مي‌دهيد؛ بي‌ترديد در برابر نتايج اخروي خدمت مقدس رسالهي نور ی كه به جهان مي‌ارزد ی جسارت فداكارانه و مردانه‌يي نشان داده، و از صداقت خود حفاظت خواهيد كرد24
ها هم قبول كردند.

* * *

برادران عزيز و صديق؛ دوستان توانمندم در خدمت قرآني!
اين بار طاهر قهرمان را به نمايندگي از همه شما ديدم و لطفي و حافبگذاردو خسرو و سعيد (البته سعيد جوان) را نيز در شخصيت او مشاهده كردم. حضرت حق را بسيار شكر كردم. كميسر و بازرساني كه گويي بوي او به مشام شان خورده بود اين بار پيش از آمدنش نزد من آمدند. طلبه‌ها به اين مناسبت سؤالي من عزيزده‌اند كه پاسخ آن با اين احتمال كه براي شما فايده داشته باشد ارسال شد.

* * *

پاسخ سؤال آن دسته از شاگردان رساله نور است كه در خیدمت دائیمي "قیرآن" هسیتند
سؤال:اين همه مدت در خدمت‌تان هست هر كسلاقه و توجهي از شما به دنيا، حيات اجتماعي و سياست مشاهده نكرديم. جز درس ايمان و آخرت كه براي‌تان دائمي‌ست دل‌مشغولي ديگري در شما نديديم. برداشت ما اين است كه وضعيت شما در ل مى‌اال اخير همين طور بوده است. چرا با اين‌كه در اسپارتا خبري نبود شهر را به آشوب كشيدند و شما را روانه دادگاه كردند و پس از پايان تحقيقات چهارماهه در‌باره صد نفر از دوستان‌تاين دووانستند چيزي دال بر توجه و ارتباط شما با سياست و امور دنيوي بيابند؟ البته بهانه‌يي يافتند، پنج، ده نفري را
— 187 —
محكوم به پنج شش ماه حبس كردند و به اين ترتيب موجب شريحي منابدي خود و دادگاه‌شان شدند.
با آن‌كه بيش از شش سال است در اين‌جا زير نظر پاسگاه نيروي انتظامي هستيد و از پنجره اتاق‌تان وضعيت شما را دائماً رصد مي‌كنند، به چه دليل تا دو سه ماه پيش آشكار و پنهان تعقيب‌تان شد خورند و شما را بارها بازرسي نموده و براي فراري دادن دوستان‌تان از شما با تحقيقاتي كه مي‌كردند سعي داشتند شما را سياستمداري مهم و مرموز معرفي كنند؟ ما از اين بابت، هم متأثريم، هم متحير. البته دو سه ماه است كه مي‌توانيم آزادانه د؛ و اا بياييم؛ قبلاً اين كار با ترس و مخفيانه انجام مي‌شد. اين مسأله را براي ما توضيح دهيد.
پاسخ:من هم مانند شما و شايد بيش‌تر از شما از گي افكعيت متحير و متعجب‌ام. پاسخ مفصل سؤال شما در لمعه مدافعات دادگاه ی كه لمعه بيست و هفتم است ی و در مكتوب "شانزدهم" آمده است. در اين‌جا يكي دو مورد اساسي را به اختصار بيان مي‌كنم:
مورد نخست:كارمندان و مأموران تأمين آسايش عمومي و پليس و كميسرهده استظامي درباره ما و مشرب ما نبايد دچار توهم شده و متوهمانه به ما تعرض نمايند. مقتضاي وظيفه آن‌ها اين است كه ضمن حمايت از ما تشويق‌مان كنند و به ما شجاعت دهند، زيیرا با احتیرام و مهرباني و با دانستن حلال و حیرام و قوا نفس كاعت، حيات اجتماعي در دايیره‌ي امنيت ی كه سنگ زيرين وظايف آنهاست ی جريان مي‌يابد.
آن‌گاه كه رساله نور بر حيات اجتماعي مردم نظر دارد در واقع تأمين كننده اصول فوق است. نتيجه اين امر نيز بالفعل ديده شده است. از آن‌جا كه اسپارتا و كاستامونو و كماين مراكز رساله نور هستند مأموران نيروي انتظامي اگر منصفانه توجه كنند به نسبت شهرهاي ديگر كمك‌هاي درخشان رساله نور به خودشان را خواهند ديد.
وانگهي كه مرج‌كه طلاب رساله نور تا اين حد از كثرت و قوت و حق برخوردارند هيچ آسيبي از سوي آن‌ها متوجه امنيت و آسايش جامعه نشده و حتي هزار نفر از
— 188 —
آن‌ها به از آن نفر براي مردم ضرر نداشته است؛ هر آدم سليم النفسي مي‌تواند شاهد اين حقيقت باشد. راز حكمت مسائل مذكور چنين است:
سه مسأله اصلي عالم انسانيت و اسلاميت، ايمان و شريعت و زندگاني‌ست. در ميان اين سه نيز حقايق ايمان مهم‌ترين جااندك ذا دارد، لذا اين حقايق ايمانيِ قرآني را نبايد آلت دست و تابع جريان‌ها و قدرت‌هاي ديگر كرد؛ بايد مراقب بود حقايق الماسين قرآن در نظر كساني كه دين را به دنيا مي‌فروشند يا ابزار آن قرار مي‌دهند، در حد تكه شيشه‌ها تنزّرا درسد و خدمت در راه نجات ايمان ی كه بزرگ‌ترين و مقدس‌ترين مسئوليت‌هاست ی به طور كامل ادا شود؛ بدين سبب است كه طلبه‌هاي خاص و صادق رساله نور در نهايت شدت و نفرت از سياست گريزان‌اند.
اين برادرتان همان گونه كه مي‌دا وا ميده سال است به رغم ضرورتي كه وجود داشته، براي دوري از سياست و حيات اجتماعي يك‌ بار هم به نهادهاي دولتي مراجعه نكرده است و تقريباً نه ماه است كه در‌باره اوضاع پرآشوبي كه در جهان هست يك بار هم سؤالي نكرده و اصولاً كنجكاوي نشان نداده است تا در ا هميشهه چيزي بداند و صحبتي بكند. خوب مي‌دانيد كه من حتي نمي‌دانم در حال حاضر وضعيت جنگي‌ست يا صلح برقرار شده يا مثلاً به جز انگليس و آلمان چه كساني در حال به ياد.
شما كه همراه من بوده‌ايد مي‌دانيد سه سال است صداي راديويي را كه همه را حرّاف و سر در‌گم مي‌كند و در اتاقم به گوش مي‌رسد جز دوبار، نه شنيده‌ام و نه درباره‌اش چيزي پرسيده‌ام. بي‌انصاف‌ترين آدم‌ها نيز تأييد و تص و تكم‌كنند كه تعیرض به مسلك و مشیرب كسي كه تا اين حد نسبت به اوضیاع بي‌تفیاوت و بیيعلاقه است، و زير نظرداشتن متوهمانه او و آزردنش تا كجا با انصاف فاصله دارد.
اساس دوم:اي برادران‌ام! شما مي‌دانيد كه ما در مشرب‌مان صاحب مقام شدن زير پوشش ز كرد انانيّت، شأن و شرف را چون زهر كُشنده‌يي مي‌دانيم و از آن گريزانيم؛ و از حالتي كه موجب شود آن را احساس كنيم اجتناب مي‌كنيم. البته
— 189 —
شما در اين‌جا شش هفت ايشان چشمان‌تان ديده و بيست سالي هم هست ی كه با تحقيقاتي كه كرده‌ايد ی مشخص شده من خواهان هيچ مقامي نيستم و نمي‌خواهم كسي به من احترام بگذارد. من از اين نظر موجب رنجش خاطر شديد شما هم شده‌ام. مي‌گويم بيش از حد من، نبايد برايم ور كه قائل شويد؛ ناراحت مي‌شوم. فقط به حساب رساله نور كه ی معجزه‌ي معنوي قرآن در اين زمان مي‌باشد ی و به خاطر اين‌كه من هم شاگردش هستم، تسليم صادقانه و ارتباط شما با آن را شاكرانه قبول مي‌كنم. ديوانگان هم مي‌فهمند ترس دولت مردان و نيروز عنايامي از كساني كه تا اين حد فرار از رياكاريِ تحت پوشش شأن و شرف، و منيّت و انانيّت را مبناي حركت خود قرار داده‌اند، بيهوده و بي‌معناست.
سعيد نورصوصاً * * *
برادران عزيز، صديق و ثابت قدم ام!
چيرگي معنوي مصيبت‌ديدگان و برائت آنان، نه فقط ما و شما بلكه همه اهل ايمان اين مملكت را خوشحال مي‌كند؛ زيرا آن فرباز شدن عرصه براي آزادي رساله نور مي‌گردد. تاكنون با توهم احتمال مصادره، مجبور به احتياط فراوان بوديم. در هجده سال اخير و به‌ويژه در شش سالي كه در اين‌جا سپري شد زحمت زياديله نورمخفي كردن رساله‌ها كشيدم. ما همواره نگران بوديم و عذاب مي‌‌كشيديم.
حضرت حق را به عدد حروف رساله نور حمد و ثنا و شكر كه اين بار با غلبه معنوي‌اش آن پرده ظلماني و ظالمانه را نابود كرد و در برابر زحمتي اندك، ، حافظدست‌مزدي عظيم و فتوحاتي گسترده را فراهم نمود. اين دو ماه توقف نيز همانند حادثه حبس‌مان، به طرز ديگري وسيله انتشار رساله نور در دايره‌يي وسيع‌تر گرديد. به شما و به خصوص مصيبت‌ديدگان و به‌‌ ويژه به حافظ محمد تبريك شت شاهيم و با شما هم‌دردي مي‌كنيم.
— 190 —
ما اطمينان يافتيم و ترديدي براي‌مان باقي نماند كه شما با صداقت عالي، اخلاص فوق العاده، متانت محكم وكليت " قدرتمندتان بر دادگاه حكم رانديد و بر آن غلبه يافتيد؛ دادگاهي كه صد نفر را به دليل يك جلد "رساله حجاب" صد روز زنداني مي‌كند اما قادر نيست يك نفر را به دليل صد رساله مانند آن،ةُ و اك روز به زندان ببرد. حضرت حق تا ابد از شما خوشنود باد! آمين.

* * *

برادران عزيز و صديق‌ام!
اولاً:شهور ثلاثه مباركه، كه عمر معنوي هشتاد مكاتبساله‌يي نصيب شما خواهد كرد به‌ويژه "ليله‌ي رغائب" امشبتان را تبريك مي‌گوييم. اعلام برائت و در واقع پيروزي شما ستمگران را متعجب كرد. آن‌ها جبهه را در است از تغيير دادند. دست از تعرض خصمانه برداشته و دوستانه جلو مي‌آيند؛ مشغله‌هايي چون مأموريت براي عقب راندن طلبه‌هاي خاص از خدمت به رساله نور مي‌يابند؛ يا اين‌كه به طلبده باشرفيع داده مسئوليت‌هاي سنگين‌تري بر دوش‌شان مي‌گذارند و يا مشغلهي ديگري به آن‌ها مي‌دهند. در اين‌جا موارد متعددي از نوع اخير وجود دارد. چنين تعرضي از يك جهت ضررهاي بيش‌تري دارد.
ثانياً:علت مين‌جا يكي از رساله‌هاي تأثيرگذار نور وارد دبيرستان شد. رساله مذكور حاوي موقف نخست "گفتار سي و دوم"، نكته‌هاي اسم عدل و حكم در "لمعه سي‌ام" و "لمعه طبيعت" تا بخش خاتمه بود. به موجب يك اخطار معنتبريك زه داديم از ابتداي مقام نخست آيت الكبري كه با اين عبارت آغاز مي‌شود"آري، هر مسافري كه وارد مملكت و مسافرخانه اين دنيا مي‌شود ..."صرف نظر از مراتب وحي و الهام، تا حقيقت حدوث كائنات كه در واقع مرتبه "هجدهم" مي‌موالشاتا بحث امكان؛ با حروف الفباي جديد نوشته شود. آن را با ماشين براي خودشان تايپ كردند. شما هم اين چهار بخش را بعد از آماده سازي در يك جلد و با حروف جديد، مي‌توانيد هم‌چون گلوله توست. چشده به‌سوي اهل انكار پرتاب كنيد.
— 191 —
من امسال بسيار ضعيف و سالمند و عاجز شده‌ام، لذا از برادران جوانم خواهشمندم در اين شهور ثلاثه مباركه از كمك‌هاي معنوي خود دريغ نكنند. بصوص جوك‌شان سلام كرده، براي سلامتي‌شان در دو جهان دعا مي‌كنيم.
سعيد نورسي

* * *

(اين نامه بسيار مهم است)
برادران عزيز و صديق‌ام!
اين روزها درباره پايه و اساس تقوا و عمل صالح كه در قرآن حكيم بعد از ايمان حد تاين اهميت را دارند فكر مي‌كردم.تقوا اجتناب از گناهان و مناهي، و عمل صالح حركت در دايره "امر" و كسب خيرات است.دفع شر همواره بر جلب نفع ترجيح دارد، در زمانه فعلي كه زمان فساد و بي‌بند و باري و هوس‌هاي ج وضعيتت، تقوا دفع مفاسد و ترك كباير است و به عنوان مهم‌ترين اساس رجحان بزرگي يافته است.
امروزه تخريب‌ها (ي اخلاقي) و جريان‌هاي منفي شدت يافته است، به همين دليل تقوا بزرگ‌ترين اساس در برابر آن‌ها به‌شمار مي‌ خوب فسي كه فرائض را ادا كند و مرتكب گناهان كبيره نشود نجات مي‌يابد. در ميان اين همه گناه كبيره، احتمال موفقيت بر انجام عمل صالح مخلصانه بسيار اندك است؛ هم‌چنين اندكي عمل صالح در چنين شرايط دشوار و سنگيني، در حكم بسيار است. در تق
آ نوعي عمل صالح هست، زيرا ترك حیرام، واجب است. انجام يك عمیل واجب، ثواب انجام بسياري از اعمال مستحبي را دارد. يك اجتناب (از گناه) در چنين زمانه‌يي ی كه با تهاجم هزاراواند ب مواجه‌ايم ی با اندكي عمل به‌مثابه ترك صدها گناه و انجام صدها كار واجب است. اين مسأله‌ي مهم، اگر با نيت و قصدِ اجتناب از گناه به نام تقوا توأم باشد عمل صالح ناهان ت كه از عبادت منفي سرچشمه مي‌گيرد.
— 192 —
مهم‌ترين وظيفه شاگردان رساله نور در زمان فعلي اين است كه تقوا را در برابر تخريب‌ها (ي اخلاقي) و معاصي اساس قرار داده و بر اين منوال حركت كنند؛ مادام كه در طرز زندگ‌ست.
ز، انسان در هر دقيقه با صدها گناه مواجه مي‌شود، فرد، با تقوا و با نيت اجتناب، حكم كسي را خواهد داشت كه صدها عمل صالح انجام داده است. بي‌شك كاخي را كه يك نفر در يك روز خراب مي‌كند بيست نفر نخي دنياتوانست در بيست روز درست كنند؛ در حالي كه در برابر تخريب‌هاي يك نفر، بيست نفر بايد كار و فعاليت كنند، اين همه مقاومت و تأثير مرمت كننده‌يي چون رساله نور در برابر هزاران تخريب كننده، كار بسيار شگرفي‌ٍ إِلار اين دو نيروي متقابل در يك سطح بودند در بازسازي اوضاع، موفقيت و فتوحاتي چون معجزه حاصل مي‌گرديد.
از جمله‌يتخربيات به عمل آمده، آسيب شديدي‌ست كه بر احترام و مهرباني به عنوان مهم‌ترين پايه در اداره حيات اجتماعي عارض شده است. اومه آن در برخي جاها بسيار دردناك است و در خصوص سالمندانبيچاره و پدر و مادرها نتايج دهشتناكي در بر دارد. حضرت حق را سپاس كه رساله نور در برابر اين تخريبات وحشتناك، به هر كجه باشنارد مي‌شود مقاومت كرده و اوضاع را بازسازي مي‌كند. هم‌چنان كه يأجوج و مأجوج با تخريب سد ذوالقرنين دنيا را به فساد كشيدند؛ اينك نيز با تزلزل در سد قرآن ی كه شريعت محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام است و به دي ظالمانه و هرج و مرجي ظُلماني و بدتر از يأجوج و مأجوج، در زندگي و اخلاق مردم فساد ايجاد كرده‌اند. مجاهدات معنوي شاگردان رساله نور در مواجه با چنين حادثه‌يي، ان شاء اللهند كه ن زمان صحابه، با عملي اندك موجب اعمال صالحه و ثواب بسيار مي‌شود.
برادران عزيزم!
در چنين روزگاري و در برابر چنين حوادث وحشتناكي، بعد از قدرت اخلاص، بزرگ‌ترين توان ما اين است: همان‌طور كه هر كدام از ما براساس قاعده "اشترد. با ال اخروي"با قلم در دفتر اعمالِ صالحه ديگري حسنات ثبت مي‌كنيم، با زبان (دعا) نيز به قلعه و سنگر تقواي يك‌ديگر، قدرت و ياري بفرستيم. مخصوصاً
— 193 —
شتاب در ياري رساندن به اين برادر درمانده‌تان كه هدف تهاجم‌هاي توفاني در ايگرفته، در اين ماه‌هاي سه‌گانه و ايام مشهور، شأن عمل قهرمانان و وفاداران و مهرباناني چون شماست. با تمام وجود اين ياري معنوي را از شما تقاضا دارم. من نيز به شرط برخورداري از ايمان و صداقت، طلبه‌هاي رساله نورد؟
همه دعاها و بهره‌هاي معنوي‌ام، در همه ساعات شبانه روز بر اساس اصیل "اشتراك اعمال اخروي" گاه بيش از صد بار با عنوان طلبه‌هاي نور سهيم مي‌كنم.
سعيد نورسي

* * *

برادران عزيز و صديق‌ام!ديروز، امين به مناسبت سپاهي كه به اين حوالي وازه ظست، به رغم عدم علاقه‌ام و با اين‌كه اطلاع نداشتم روسيه به جنگ ادامه مي‌دهد، گفت كه اتصال روسيه به قفقاز قطع شده است. با آن‌كه اجازه ادامه صحبت به او ندادم اما قلب‌ام علاقه قابل توجهي نشان داد.
آن‌گاه، امروز در نماز و تسبيحات به ژه جريعنوي گفته شد: در هر حال يكي از جريان‌هايي كه اين روزها در كره زمين در حال زد و خورد و جنگ هستند طرفدار اسلام و قرآن و رساله نور و مشرب ما خواهد شد؛ و از اين منظر بايد به آن نگاه كرد. هر چند در يكي دو نامه دلايلي كارخااي عدم توجه به اين امور نوشتم كه از نظر عقل و دل كافي به نظر مي‌رسد، ليكن بر قلب من خطور كرد كه براي نفس كنجكاو و علاقمند كفايت نمي‌كند.
هم‌چنين در تسبيحاتاخ به عنده شد: دليل بااهميت موضوع اين است كه در روي كردن به يك طرف و توجه كردن به آن، حس طرفداري در انسان بيدار مي‌شود؛ نگاه جانبدارانه، نواقص و اشكالات جرياگردد ك نظر را نمي‌بيند و به ظلم و ستم‌اش رضا نشان مي‌دهد و حتي ممكن است تشويق‌اش هم بكند. اين در حالي‌ست كه رضا دادن به كفر، كفر است؛ به همين ترتيب رضا دادن به ظلم نيز ظلم است.
— 194 —
البته اين رودررويي وحشتناك كه بر روي زمين در جريان است ظط به قو خرابي‌هايي به وجود مي‌آورد كه آسمان‌ها را به گريستن وا مي‌دارد. حق بسياري از مظلومان و بي‌گناهان ناديده گرفته مي‌شود و از بين مي‌رودورسي
قاعده و اصل ظالمانهي مدنيتِ غدارِ بي‌ميم كه"فرد را مي‌توان در راه جمع فدا كرد و براي سلامت ملت لزومي به رعايت حق‌هاي جزئي نيست".چنان عرصه ظالمد؛ فقطشتناكي گشوده است كه نمونه‌اش در توحش قرون ابتدايي هم وجود نداشته است. عدالت حقيقيِ قرآن معجز البيان، حق فرد را فداي جمع نمي‌كند."حق، سرگشت، ربطي به بزرگ و كوچك و كم و زياد ندارد".براي كساني مانند شاگردان رساله نور ی كه از نقطه نظر اين قانون آسماني و عدالت حقيقي، حقيقت قرآن دل‌مشغولي آنان است ی مناسب نيست كه بدون ضرورت صرفاً به سبب يك كنجةُ و اوسناك و به اعتبار نتيجه‌ي مثلاً سودمندي كه حاصل خواهد شد، پيش از تحصيل نتيجه و بدون لزوم رو به اين موضوع آرند و رفتارهاي مخرب ستمگرانه را تشويق كنند. لذا به لحاظ فكري پرداختن به اقدامات جرياني كه به نفمضان، م و قرآن خدمت خواهد كرد و مشغول آن شدن امر مناسبي نيست، به همين دليل نفس نيز در تبعيت از عقل و دل حساسيت خود را از دست مي‌دهد.
مسأله دوم:غلبه قطعي رساله نور در اسپارتا زندقه را متحير كرد. البته برخي زنديقان كه در حكم رواسيد؟
آن شخص پستِ مرده‌اند، به علاوهي متمردان و معنداني كه هم اينك در رأس كار هستند در نظر خودشان براي مقابله با اين شكست، از سر تا پا عليه قرآن و پيامبر‌ عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام البته مخفيانه و در خفا، به همان ترتيب كه در بحث مناظرهر كسي ي گذشت، تعابير و سخنان حزب الشيطان را كه طبق مشرب خود درباره پيامبر‌ عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و قرآن به كار مي‌برند، به طرز ديگري بيان كرده‌اند. يهودي و زنديقي چون او كه نام اسلام را يدك مي‌كشد، بر اس كردمر پيش رفت كه نكاتي را كه فيلسوفان بي‌دين و متمرد، و زنادقه اروپا از گذشته تاكنون در ارتباط با حالات قرآن و پيامبر‌ عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام مورد انتقاد قرار داده‌شان ميا زيركي به گوش صاف‌دلان مسلماني كه با رساله نور آشنا نشده‌اند برساند و اين موارد را به آن‌ها نشان دهد. او سعي كرد كفر خود
— 195 —
را بپوشان؟ من ب اين ترتيب در شيطنت از شيطان هم سبقت گرفت؛ اين امر موجب تأثر فراوان من است.
در نامه برادرمان صبري بيان مي‌شود كه خدعه‌هاي سست و واهي ملحدان معاند عليه جريان رساله نوو شوق،د خانه و تار عنكبوت ضعيف و لرزان است و اين پرده‌هاي شيطنت بي‌ارزش‌اند و مقاومتي ندارند. همان‌طور كه گفته است كتاب منتشر شده در برابر رساله نور مقاومتي نمي‌تواند داشته باشد و از بين خواهد رفت؛ كتاب مذك خدمت توسط زنديق معاند و متمرد، روح خبيث آن شخص پستِ مرده نوشته شده در ظاهر براي مسلمانان و به نفیع تركگرايي‌ست، اما در حقيقت براي در هم شكستن عظمت و شكوه معنوي قرآن و پيامبر‌ عَليهِ الصنور مع و السّلام و بي‌ارزش كردن آن و به قصد عادي سازي‌اش نگارش يافته است. اين اثر در مقابله با معجزات قرآني و معجزات احمدي‌ عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام درور را ر عنكوبت هم نيست و از بين خواهد رفت. ليكن هزاران بار افسوس كه اثر ياد شده براي كساني كه رساله نور را نديده‌اند قطعاً مُضر است؛ به همين ترتيب آگاهان از رساله نور نيز بودند. ن‌كه از سر كنجكاوي بدانند محتوايش چيست ممكن است به سراغش بروند؛ لذا قلوب پاك و زلال را آلوده خواهد كرد. حداقل باعث اوهام و وسوسه‌شان مي‌شود.
شاگردان قهرمان رساله نور در برابن آيه چيزهايي بايد بيدار باشند و فعاليت خود را افزايش دهند. مشغول كردن ذهن به امور ناپسند، خود امر ناپسندي‌ست لذا سخن‌ام را كوتاه مي‌كنم. مراقب باشيد با اهميت دادن به آن كتاب موجب كنجكاوي مردم وني قرآه آن‌ها به اين اثر نشويد. بدانيد كه مطالب كتاب مورد بحث به استثناي ترجمه اسما و آيات مباركه‌اش، كاملاً بي‌ارزش و ضد دين و بي‌اهميت است.
از تمثيل زير بدانيد كه اين آدم تا چه حد پا را از گليم خود بيش‌تر دراوم‌اش است: ابلهي از فاصله‌يي دور به كتابي كه علماي متخصص و مدقق در مجلسي بسيار دور مطالعه مي‌كردند نگاه مي‌كرد و استادي را كه به آن‌ها درس مي‌داد از
— 196 —
نظر مي‌گذراند اما چيزي نمي‌ديد. باءُ الحال برخلاف علماي مذكور حكم داد و به انتقاد از آن‌ها پرداخت و چون ديوانگان هذيان گويي پيشه كرد.
حضرت حق اهل ايمان و شاگردان رساله نور را از شر چنين كساني در امان دارد! آمين.سعيد نورسي

* * *

برادران ي‌پردا صديق‌ام!
پس از چيره شدن ثبات و اخلاص فوق العاده شما و دفع آن مصيبت، اهل دنيا جبهه را تغيير دادند. با دسيسه زندقه، در اين حوالي در پشت پرده اجرائاتي مادي و معنوي عليه ما شروع شده است. كاملاً با شيطنت و با دقت براي ابستگي بردن تساند شاگردان رساله نور كه منشأ قدرت واقعي آنان است مي‌كوشند. با آن‌كه رساله‌ها را به شما عودت داده‌اند مكارانه در حال حيله‌گري هستند. ما شاخه و شعبه‌يي از شما هستيم ليكن ما را اصل و مركز تلقي مي‌كنند لذا بيش‌ترِ دسيستنگ ميرا در برابیر میا به‌ ‌كار مي‌گيیرند. حافیظ حقيقي حضیرت حیق است. ان شیاء الله نمي‌توانند ضرري برسانند. اما در ايام و ليالي مبارك اين ماه‌هاي ارزشمند با دعاهاي خالصانه‌ي خود به ما كمك مي‌تو خبري نيست ولي تا آن‌جا كه مي‌توانيید احتياط كنيد و دقت داشته باشيد. قهرمانیاني چون حضیرت علي (رض) و غیوث گيلاني (قدس) با خطاب‌هايي چون قُل و لا تَخَف و وَ لَا تَخشَ و با تضمينهاست ازوي هميشه به ما جسارت و قدرت معنوي مي‌دهند.
كاتب عثمان در نامه اش مي نويسد كه برهان، برادر دلاور رشدي قهرمان براي آزادي رساله‌ها خدمات ففت".
كرده؛ البته اين برادر شجاع ما در گذشته نيز چنين خدماتي داشته است. همه كساني كه براي او و آزادي رسالههاي نور تلاش نموده يا متحمل زحمتي شده‌اند، حتي براي رييس دادگاه ظه بر ي باانصاف آن دعا مي‌كنيم و از آنان سپاسگزاريم.
اگر مناسب بود تشكر ويژه ما را به اطلاع رييس دادگاه برسانيد.

* * *

— 197 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ ٭ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ به رعْدَهِ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ بِعَدَدِ عَاشِرَاتِ دَقَائِقِ هذِهِ الشُّهُورِ الثَّلَاثَةِ
برادران عزيز و صديق‌ام!
اولاً:شب معراج گذشته و شب برائت آتي را به لخط قرريك مي‌گويم و خواهان دعاهاي مقبول‌تان هستيم.
ثانياً:نيمه دوم معجزات قرآني ی كه گفتار بيست و پنجم ناميده مي‌شود ی با آن كه بر اثر بلاي عجله، مجمل و خلاصه ماند اما همان‌طور كه پيش‌تر براي شما بهره‌مبرخي ضمايم را به آخر آن ضميمه كرده بوديم. اينك مهم‌ترين بخش آن ضمايم را در لمعات ديديم كه بيست سال پيش چاپ شده است. درج آن نيز در ذيلهاي معجزات قرآن بسيار مناسب است. نسخه‌يي از لمعات را كه طاهري قهرمان برَّلاةُرد بسيار ارزشمند يافتم. اگر نسخه ديگري در آن حوالي هست شما هم آن بخش را در پايان نسخه‌هاي خود بنويسيد. در واقع لمعات خود نيز خارق العاده است. ظرف بيست روز در ماه مبارك رمضان به صورت نثر و بي‌تكلف به يك‌باره نوشته شده است. بعد ديديم چون امري سه آنان تنع صورت نثر منظوم و نظم منثور گرفته است. اين بخش در لمعات خارق العاده‌تر است. عنوان بخش مذكور در لمعات چنين است:"بيان موجز اعجاز قرآن"
بخشي كه است كهرت "زماني در عالم رؤيا ديدم در دامان كوه آغري هستم. ناگهان كوه متلاشي شد و تخته سنگ‌هايي به بزرگي كوه را در عالم پراكند و جهان را به لرزه درآورد". تا عنوان "نح با دو نوع است؛ يكي نوراني و ديگري ظلماني‌"؛
اگر لمعات به دست شما نرسيده باشد بخش ياد شده را از اين‌جا براي‌تان ارسال خواهيم كرد.
— 198 —
ثالثاً:رويدادي لطيف و زيبا و ظريف را بيان مي‌كنم. در اين شهر زنان سالمند و بانوان لص رسا جوان ی كه در حكم سالمند هستند ی بيش از مردان، فداكارانه دل به رساله نور داده‌اند. آنان پارچه‌هاي با ارزشِ مربوط به جهيزيه‌ي زر دوزي شده‌ي عروس در زمان‌هاي گذشته را بر جلد نسخه‌هاي مختلف رساله نور كشيسالة ا؛ طوري كه گويي همه رساله‌ها با زينت‌هاي زرين جلد شده‌اند. آن‌ها بر جمال معنوي و زيبايي كتابت رساله نور ی كه توسط برادراني چون خسرو، طاهري، علي‌ها، حسن عاطف و عاصم صورت گرفته ی زيبايي دل‌نشين د
إِنّر روي جلدش افزوده‌اند. ما در اين‌جا خواهران متعددي داريم كه هم‌چون "امّهان" و "شاهينده" كه نام‌شان در نامه حافظ علي آمده با تمام توان براي رساله نور فعاليت مي‌كنند. براي نمونه، شاگردان رساله نور آسيه، ثانيه، علويه، لطفيه، ورا نمى به خواهران و برادران‌شان در آن‌جا درود مي‌فرستند و دعاگوي آن‌ها هستند.

* * *

بِاسْمِه سُبْحَانَهُ ٭ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُم با اَدَدِ عَاشِرَاتِ دَقَائِقِ شَهْرِ شَعْبَانَ وَ رَمَضَانَ
برادران عزيز، صديق، متين و ارجمندم!شب برائت (نيمه شعبان) و ليالي آتي ماه مبارك رمضان را به شما تبريك مي‌گوييم. حضرت حق را صدها هزار بار شحروف جرساله نور به خودي خود در حال گسترش است و در هر سو پيروزي‌هايي كسب مي‌كند. نه تنها حيله‌هاي اهل ضلالت قادر به متوقف كردن آن نيست بلكه بسياري از بي‌دينان در برابرش خلع سلاح شده‌اند. به قول حافظ علي آن‌ها بسيار وحشت كرده‌اند به نح قريب هجوم‌شان بر اثر ترس و وحشت است نه براساس تعصب الحادي. ان شاء الله اين ترس و وحشت به نفع رساله نور خواهد شد.
— 199 —
صاحب كارخانه نور در نامهي اين بار خود دعاي عالي و والايي داشت؛ ما با اين چشم به دعاي م نياز ي‌نگريم كه پرتويي از اخلاص و صداقت فوق العاده اوست، لذا حسن ظن او را كه هزار مرتبه بيش از شايستگي من است به حساب رساله نور مي‌گذاريم و براي دعايش آمين مي‌گوييم. نامه او همراه نامه حسن عاطف عصر ليله برائت به دست‌مان رسيد. پس آن را نوعي تبري‌مان ممنت و پر بركت براي شب برائت‌مان تلقي كرديم ..........
برادران عزيز من!
در اين رمضان نيز مانند ماه مبارك سال گذشته بسيار آرزومندم براي اين برادر ضعيف و عاجزتان از سعي و كوشش معنوي و اخروي خود بيادداشن زكات بپردازيد و اندكي به حساب او كار كنيد و در حمل بار سنگيني كه به موجب حسن ظن بسيارتان بر عهده‌اش نهاده‌ايد او را ياري كنيد.
بيش‌تر مردم بر اثر سردرگمي درد برا امور اخروي را در اولويت دوم قرار مي‌دهند، پس اهل ضلالت از اين مسأله سوء استفاده كرده و آن‌ها را به دام مي‌اندازند.ان شاء الله شاگردان رساله نور براساس قناعت و مياي قدرت با اين مرض معنوي نيز مقابله خواهند كرد.
به يكايك برادران و خواهران‌مان سلام مي‌كنيم و دعاگوي آن‌ها هستيم.
سعيد نورسي

* * *

— 200 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ ٭ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ
اَلناسبت مُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ
برادران عزيز و صديق‌ام!
ماه مبارك رمضان را به شما تبريك مي‌گوييم. اميد كه حضرت ارحم الراحمين به حرمت اين ماه مبیارك با رحماعتي ببه داد امت رسیول اكیرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام ی كه رحمةُ للعالمين است ی برسد! آمين؛ و از آفات و گمراهي‌ها كه از آثار غضب الهي‌ست محافظت فرمايد! آمين؛ و شاگردان رساله نور را در گسترش انوار قرآني وقوع ناد! آمين.
مشتاقانه منتظر دريافت حزب الاعظم قرآني هستيم.
ثانياً:در نامه حافظ علي مژدهي آمدن سليمان رشدي قهرمان داده شده است. ما نيز هزاران بار به او خوشامد گفته و به نزد م به او و فرزندانش تبريك مي‌گوييم. نامه مفصل حسن عاطف براي برادر "بدوي" ی كه او را محمد دميرجي مي‌نامد ی در نشان دادن اخلاص به برادراني كه در اين‌جا هستند تأثير فراواني داشته است. اين‌كه درصدد پقدر دهردن قواعد و اسرار رساله "اخلاص" مي‌باشد موجب سرور و شادي فراوان ما شد. حضرت حق شمار برادراني چون او را بيش‌تر كناد! در نامه عاطف گفته مي‌شود يكي دو نفر از سالمندان بسيار پير و وارد د از قهرمانان مدرسه نوريه، با رساله نور پيوندهاي درخشاني دارند و اين اشك شوق ما را جاري كرد.
اين بار به عنوان تتمه بيانيه بيدار باش جور دَم كه قبلاً برايتان ارسال شده بود ی يادداشتي را به عنوان هشدار به جوانان اين منطقه كه در اوضاع خطرناكي به‌سر مي‌برند مي‌‌فرستيم تا روشن شود جوانان حقيقي تُرك چه كساني‌اند و از نقطه نظر جواني، ارزشِ استقامت و پاكدامني و عفت و و فدا از سنت سَنيّه ی كه
— 201 —
شاگردان جوان رساله نور در پيش گرفته‌اند ی معلوم شود؛ همين‌ طور يك بار ديگر اثبات گردد كه جوانان واقعي و خوش ذوق، همان‌هايي هستند كه مانند جوانان سعادتمند مذك تا شصباشند.
به همه‌ي برادران و خواهران‌مان سلام مي‌فرستيم و برايشان دعا مي‌كنيم. از آن‌ها خواهشمنديم در اين ماه مبارك و اين شب‌ها و روزهاي شريف كه يك حسفه شاگار پاداش دارد ما را از دعاي خيرشان فراموش نكنند.
اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى
برادرتان
سعيد نورسي

* * *

(تتمه بيدارباشي‌ست براي جوانان كه پيش‌تر آن، آشما ارسال شده بیود)
چند نصيحت، درس و يادآوري براي گروهي از جوانان درمانده و پريشان
روزي چند جوان پاكدل و نوراني نزد من آمدند، جواناني كه براي رهايي از خطرات زندگي، لغزش‌هاي جواني و خواهش‌هاي نفساني، ري گذشتاي مناسب و راهنمايي مؤثر مي‌خواستند، در پاسخ، مطالبي را به شرح زير براي آنان بيان كردم كه قبلاً به جوانان ديگري كه خواهان كمك از ارشادهاي "رسائل نور" بودند، گفته بودم:
جوانيتان بي‌شك سپري خواهدهَ إِلگر در دايره‌ي شرع حركت نكنيد، جواني‌تان از دست مي‌رود، و شما را در دنيا، قبر و در آخرت گرفتار چنان بلاها و دردهايي خواهد كرد كه به مراتب از لذتش افزون‌تر خواهد بود، ولي اگر با تربيت اسلامي، به عنوانست آيتر مقابل نعمت جواني، آن را به حفظ ناموس، عفت و طاعت صرف نماييد، جواني‌تان در معنا جاودانه شده، و سبب كسب يك جواني ابدي خواهد گرديد.
— 202 —
حيات نيز، اگر عاري از ايمان بازاران اگر ايمان بر اثر نافرماني از پروردگار، تأثيرش را از دست دهد، چنين زندگي با وجود لذت و نشاط ظاهري و بسيار كوتاهش مي‌تواند درد و حزن و غم‌هايي را در پي داشته باشد كه عذاب آن هبه نامبار بيش‌تر از لذت و شادي آن است، زيرا انسان صاحب عقل و فكر بوده و بر خلاف حيوان، فطرتاً علاوه بر زمان حال، با زمان‌هاي گذشته و آينده نيز ارتباط دارد، و درد و لذت آن ود آمد احساس مي‌كند.
اما حيوان چون فاقد فكر است، لذت حاضرش را با انديشه به رنج‌هاي گذشته و ترس از آينده خراب نمي‌كند؛ ولي انساني كه در ضلالت سقورا نيزه و گرفتار غفلت شده است، رنج‌هاي گذشته و نگراني‌هايش نسبت به آينده، لذت بسيار جزئي حاضر را حقيقتاً به كامش تلخ كرده، و خراب مي‌كند، به ويژه اگر لذت نامشروع باشد كاملاً حكم يك عسل مسموم را به خود مي‌گيرد، ايي مانين انساني به مراتب پايين‌تر از حيوان، از زندگيش لذت مي‌برد. حتي حيات، وجود و دنياي اهل ضلالت و غفلت، فقط در امروز خلاصه مي‌شود، زيرا در سرد وو تمام روزهاي گذشته و تمام عالم، به سبب ضلالت و گمراهي او معدوم و نابود شده است، و به سبب وجود عقل، او را در ظلمات و تاريكي‌ها قرار مي‌دهد، و روزهاي آينداخل ج نسبت به او باز هم در حكم معدوم است، چون او هيچ اعتقادي ندارد؛ و فكر فراق و جدايي ابدي ی كه از فكر عدم نشأت ميگيرد ی میدام زندگياش را تاريك ميكند. اما اگر ايمان، در حكم حيات بن.
دگي باشد، آن وقت روزهاي گذشته و آينده با نور ايمان منور شده و وجود مي‌يابد، و هم‌چون زمان حاضر، به روح و قلب مؤمن از طريق ‌ايمان، لذتهاي معنوي والا و انوار زندگي‌بخش مي‌دهد. اين حقيقت در اُميد هفتمِ "رساشم رسامندان" توضيح داده شده است، مي‌توانيد به آن مراجعه كنيد.
آري، زندگي چنين است، اگر خواهان شادماني و لذت زندگي هستيد، پس آن را با ايمان، حيات ببخشيد، و با اداي فرايض زينت دهيد، و با دوري از گه نگاهمحافظت كنيد. اما حقيقت موت را كه مرگ و ميرها در هر روز و در همه‌جا و در هر وقت نشان مي‌دهند، ضمن مثال زير بيان خواهم كرد:
— 203 —
همیانگونه كه به جیوانان ديگر نيز گفته بودم، تصور كنيد كه در برابر چشمانتان دار اعدام و شته درورت آن، محل يك قرعه كشي بسيار باشكوهي (كه جوايز ارزنده‌يي دارد) قرار دارد، ما ده نفري كه اين‌جا هستيم، در هر صورت خواه ناخواه و به اجبار به ‌آن‌جا دعوت خواهيم شد، و صدايمان خواهند زد، اما چون زمان ت يا بعلوم نيست هر دقيقه منتظر هستيم كسي بيايد و بگويد: "بيا حكم اعدامت را بگير، و خود را براي اعدام آماده كن". يا اين كه بگويد: "قرعه به اسم تو درآمد، بيا كارت دريافت ميليون‌ها سكه طلا را تحويل بگير!" در اين لحظه ناگاه دو نفر از درل تأيياهر مي‌شوند، يكي زن نيمه عريان زيبا و فريبندهييست، كه حلواي به ظاهر شيرين اما در حقيقت مسموم را در دست دارد، و ميخواهد آن را به ما بخوراند، وحمدي ع مرد بسيار با وقاريست، كه در كارش بسيار جديست، نه فريب ميدهد، و نه فريب ميخورد، او از پي آن زن آمد، و گفت:
من حامل طلسمي هستم و درسي براي شما دارم، اگر آن را بخوانيد و از آن حلوا نخوريد، از اعدام نيز تصي‌يابيیید، و با اين طلییسم كارت آن جوايزبينظير را هم مي‌تییوانيد بییه دست آوريد، آن‌گییاه با چشم خود خییواهيد ديد كه كساني كه از آن عسل و حفوق ال‌خورند دار زده مي‌شوند، و تا پيش از رفتن بالاي دار از درد ناشییي از خوردن حلییواي مسموم به خییود مي‌پيچند، و كساني كه كارت جايزه را گرفتند؛ گرچه از ديد ما پنهان هستند و ظاهراً چنين به نظر مي‌رسد كه آن‌ها نيز به دار آويخته شر پُر ند، اما ميليونها شاهد و گواه خبر مي‌دهند كه آنها اعدام نشدهاند، بلكه براي نزديك كردن راه و گرفتن جايزه، چوبه‌هاي دار را پله‌يي براي صعود و عبور ساختند.
بي شده‌اخودتان از پنجره‌ها نگاه كنيد تا ببينيد، مأموران بلندپايه و كساني كه مشغول اين كار هستند چگونه با صداي بلند اعلان مي‌دارند و مي‌گويند: "همان‌گونه كه افراطر، مدار آويخته را با چشم خود ديديد، اين را هم به يقين بدانيد كه صاحبان آن طلسم، كارت جوايز را به دست آوردند، در اين مورد هيچ شك و شبههيي به خود راه ندهيد، ال آناين امر مثل روز روشن است".
بنابراين، با نتيجهگيري از مثال ميفهميم:
— 204 —
جیوانان به سبب لذتها و خوشگذرانيهاي فاسقانه و نامشروع جواني ی كه همچون عسلِ مسموم است ی‌ ايشرط آن كه بليت و وثيقهي خزانه ابدي و سعادت دائميست از دست مي‌دهند؛ و عيناً همان‌گونه كه در ظاهر هم مشخص است، به مرگ كه در حكم دار اعدام، و به مصيبتِ قبر كه در حكم درِ تاريكيهاي ابدي‌ست دچار مي‌شوند؛ و چون زمان مرگ از ما پوشيده است هر لحن شاگرن است جلاد اجل بيايد، و بدون قايل شدن هيچ تفاوتي بين پير و جوان، همه را سر ببرّد. پس اگر آن جوان دست از خواهشهاي نامشروع ی كه شبيه به عسلِ مسموم است ی بردارد، و براي به دست آوردن آن طلسم قرآني يعني ايمان و اداي فرايض تلاش كند، ست)
بايد بداند كه يك صد و بيست و چهیار هزار پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و تعداد بي‌شماري از اهل ولايت و اهل حقيقت به اتفاق و با ارايه دلايل و آثار خبر ميدهندحم الرين جوانانِ باايماني، بليت گنجهاي سعادت ابدي را در قرعه‌كشي فوق‌العادهي مقدرات الهي به دست خواهند آورد.
نتيجه:جواني ميگذرد، اگر در آن‌ها‌بند و باري و خوشگذراني صرف شده باشد، هزاران درد و بلا را در دنيا و آخرت بر جاي خواهد گذاشت. اگر مي‌خواهيد بدانيد كه چرا بيشتر اين جوانان در نتيجه سوء استفادهها وتهليل ‌ها به امراض رواني مبتلا گرديده، و در بيمارستانها بستري شدهاند، يا بر اثر پيروي از احساسات و غرور و هوسهاي جواني در زندانها يا در مكانهاي مبتذل به سر ميبرند، يا بر اثر فشارهاي روحي و رواني كه در اثر پريشاني‌هاي معنوي ايجاد شده، در ميخانهها ن آن‌هناند، برويد، از بيمارستان‌ها، زندانها و قبرستانها سؤال كنيد؛ بيشك از زبان حال بيمارستانها، اكثراً آه و فرياد و واويلايِ برخاسته از امییراض ناشییي از زياده‌روي و سوء استفییورات ش جییواني را ميشنويد، و از زندانها نيز اكثراً نالههاي تأسف، حسرت و پشيماني جوانان بدبختي به گوش‌تان خواهد رسيد كه با پيروي از احساسات و غرور جواني و خارج شدن از دايره شرع، سيلي تأديب خورده‌اند... هم‌چنين خواهيد دانست كهبه نسبمده اكثر عذاب‌ها در قبر و عالم برزخ ی كه به سبب كثرت مراجعان همواره درش باز و بسته ميشود ی سوء استفاده از خواهشهاي جوانيست. مشاهدات اهل كشف القبور و تأييد و
— 205 —
گواهي اهل حقيقت، دليل اين مدّعاست. هر گاه
برخوردگان و بيماران ی كه بخش اعظم جییامعییه را تشكيل ميدهند ی بپرسيد، حتماً بيشتر آنان با تأسف و حسرت خواهند گفت: "واي بر ما! جواني خود را به باد داديم، و در زيان و خسران تباه كرديك مَنيهار كه مثل ما نباشيد".
انساني كه به خاطر ٥ تا ١٠ سال لذتهاي نامشروع جواني، ساليان سال را در دنيا با غم و اندوه سپري مي‌كند، و در برزخ، عذاب و خسران مي‌بيند، و در آخرت بلاي جهنم و سقر يكي از اسامي جهنم. م. را متحمل ميشود، با اي كرابه شدت به شفقت و دلسوزي نياز دارد، ولي مستحق ترحم نيست، زيرا مطابق قانون
اَلرَّاضِى بِالضَّرَرِ لاَ يُنْظَرُ لَهُ
كسي كه به زيان و ضررش راضي باشد، نه لايق شفقري زياسوزيست، و نه با نگاه رحمت به او نگريسته ميشود.
خداوند ما و شما را از فتنه‌هاي جذاب اين عصر نجات دهد، و محافظت كند! آمين...

* * *

برادري‌گويمز و صديق‌ام شاگردان رساله نور!
شخصي سالمند كه از او انتظار نميرفت، به مطلبي اعتراض كرده كه اين اعتراض مي‌تواند براي برخي از شاگردان ضعيف رساله نور مضر باشد. به ب حزن اسبت و براي ريشه كن كردن اعتراض‌هاي مشابه، مجبور به بيان حقيقتي شدم. هم‌چنان كه آن را پيش‌تر براي كسي گفته بودم در اين‌جا نيز تكرار مي‌كنم:
موجب شگفتي و تأسف است كه اهل حقيقت قدرت فوقه و بره‌يي را كه در وحدت و همبستگي‌ست ضايع مي‌كنند و با از دست دادن آن مغلوب مي‌شوند و در همان حال اهل ضلالت و نفاق با اين‌كه وحدت با مشرب‌شان ضديت دارد، براي به‌دست آوردن قدرت ز مي‌كعاده مهم وحدت، متحد مي‌شوند. آن‌ها با اين‌كه تعدادشان ده درصد است اهل حقيقت را كه جمعيت نود درصدي دارند شكست
— 206 —
مي‌دهند. آن‌چه بيش‌تر موجب شگفتي و حيرت مي‌شود اين است كه از كساني كه بيش‌ترين ياري و تشويق را انتظار داريم و آنان نيزشد.
س اسلام و مسئوليت ديني و مشرب خويش مكلف به اين ياري هستند، نه تنها به ما كمك نمي‌كنند بلكه بنا بر برداشت‌هاي غلط و با تكيه بر موقعيت اجتماعي خود طوري لب به اعتراض مي‌گشايند كه موجبات توقف خدمت رساله نور را فراهم مي‌كنند. آن‌ها البته به مطى را ن داير بر حقيقتيست اعتراض كرده‌اند.
من نمي‌دانم كدام مسأله است و مربوط به كدام آيه مي‌شود. حداكثر اين است كه موضوع مربوط به مسأله‌يي پيرامون اشارات قرآني‌ست كاتوان نخست نام دارد و از مطالب كاملاً محرمانه مي‌باشد.
اين برادر عاجزتان به آن دوست قديمي و به كساني كه اهل دقت‌اند و به شما مي‌گويم: سعيد جديد با گ هستمآن معجز البيان در خصوص حقايق ايماني براهيني چنان منطقي و منطبق بر حقيقت بيان مي‌دارد كه نه تنها علماي مسلمان كه معاندترين فيلسوفان اروپا را نيز مجبور به تسليم كرده و مي‌كندقام!س‌طور كه اخباري از حضرت علي (رض) و غوث اعظم (رض) به طرز اشاري و رمزي در اهميت و ارزش رساله نور هست، قرآن معجز البيان نيز با رمز و اشارات، نظرها را به‌ رساله نور ی كه در زمان كنوني معجزه معنوي آن است ی جلب مي‌كند؛ اين رمزاست: ترات قرآن كه از معناي اشاري آن نشأت مي‌گيرد در شأن اعجازش است و مقتضاي بلاغت اعجاز آميز اين زبان غيبي مي‌باشد. آري، در زندان اسكي شهير در زمانكند. آهشتناك هنگامي كه شديداً نيازمند تسلي قدسي بوديم، طي هشداري معنوي به من گفته شده"در مقبوليت رساله نور از اولياي قديم شواهدي مي‌آوري؛ در حالي كه براساس سرّ
وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَجب عبربِينٍ
قرآن است كه در اين مسأله صاحب سخن مي‌باشد. آيا قرآن رساله نور را قبول دارد؟ با چه ديدي به رساله نور نگاه مي‌كند؟"خود را در برابر آن سؤال عجيب يافتم.
از قرآن طلب ياري كردم. در يك لحظه براساس معناي اشاري از مسائل فرعي موجود در طبقاين زمني صريحِ سي و سه آيه (از آيات قرآن)، احساس كردم
— 207 —
رساله نور يكي از افراد داخل در كليت طبقهي معناي اشاري آيات است و قرينه محكمي براي دخول و مدار امتيازش وجود دارد. بخشي از اين حقيقت را مفصل و از بريگرش را به اختصار ديدم. فكر مي‌كنم هيچ شك و شبهه و وهم و وسوسه‌يي باقي نماند. من نيز به اين نيت كه با رساله نور از ايمان مؤمنان محافظت كنم انديشه والاي مزبور را روي كاغذ آوردم و با شرط محرمانه ماندنش به برادران خاصم دادم.
ما در آن رساله مراوييم كه اين معناي صريح آيه است، تا روحانيون بگويند: "فِيهِ نَظَرٌ". هم‌چنين نگفته‌ايم كليت معناي اشاري هم همين است، بلكه مي‌گوييم: زير معناي صريح (آيه) طبست. اي متعددي وجود دارد، يكي از آن طبقات هم، معناي اشاري و رمزي‌ست؛ معناي اشاري مذكور نيز كلي‌ست و در هر عصر و زمانه‌يي جزيياتي دارد. رساله نور نيز در اين زمانه فردي از افراد كليت طبقه ه خاطراي اشاري‌ست، و از گذشته دور نيز در بين علما پيرامون اين‌كه فرد مذكور بالقصد مدار نظر است و مسئوليت مهمي را ايفا خواهد كرد، قرينه‌هايي بر اساس علوم رياضي و اصول علم جفر وج‌جا باته و حجت‌هايي بيان شده است، لذا نه اين‌كه اين امر خلاف آيه قرآن و صراحتش باشد بلكه به اعجاز و بلاغتش خدمت مي‌كند. نمي‌توان به اين نوع اشارات غيبي اعتراض كرد. كسي كه نمي‌تواند برداشت‌هاي بي‌حد و حصر اهل حقيقت را از اشارات بي‌انتهاي قرآن انكار و عقل نكر اين نكته نيز نبايد بشود و نمي‌تواند هم بشود.
اما كسي كه ظهور اثري چنين بااهميت را در دست فرد بي‌اهميتي چون من مي‌بيند و آن را عجيب و دور از عقل مي‌پندارد و اعتراض مي‌كند، اگر دانه دراللّهِ را كه به اندازه دانه گندم است ببيند و بينديشد كه آفريدن درخت كاجي به بزرگي يك كوه از آن، دليل عظمت و قدرت الهي‌ست؛ بي‌شك مجبور مي‌شود بگويد ظهور چنين اثري در دست كسي چون ما كه در آن‌ها فقر مطلق است آن هم در زمانه‌يي كه احتياج شديدي به آن هست دليلي‌ست بر وسعت رحمت الهي.
من، با شرف و اعتبار رساله نور به شما و معترضان اطمينان مي‌دهم كه اين اشارابار وظرهاي رمزي و اسرار اوليا هميشه مرا به شكر و حمد و استغفار از
— 208 —
تقصيرات سوق داده است؛ و با اعمالي كه در مقطع بيست ساله‌ي عمرم در مقابل چشمان شما داشته‌ام اثبات مي‌كنم كه اين امر هيچنجات متي دقيقه‌يي باعث انانيت و منيّتي در من نشد تا مدار فخر و غرور نفس اماره گردد.
آري، علاوه بر اين حقيقت، انسان عاري از قصور و نسيان و سهو نيست. من اشكال‌هاي فراواني دارم كه خود بر آن‌ها واقف گويي . ممكن است افكارم به هم ريخته و موجب خطاهايي در رساله‌ها هم شده باشد.
سالمند مذكور به ضلالت توجه نميكند و كساني را كه به جاي حروف مقدس د. مطلزير پرده اهميت دادن به ترجمه بشر، با حروف ناقص و با رسم الخط جديد، توأم با تحريف، اقدام به تأويلات فاسد مي‌كنند و بر صراحت آيات صدمه مي‌زنندن، قائيند؛ اما به فرد بيچاره و مظلومي كه براي تقويت ايمان برادران‌اش نكته اعجازآميزي بيان كرده به نحوي اعتراض ميكند كه موجب وقفه در خدمت ايماني او ميگردد. نه تنها چنان اشخاصي بلكه دا حساب اندك انصافي هم در اين قبيل موارد مجاز به اعتراض نيستند.
براي شخص من حيرت‌آور است كه شخص معترض از شاگردهاي شيخ فهيم‌ (قدس سره) از اساتيد ‌انديش در سلسلهي علم و دانش و از شاگردان امام رباني (رض) است كه من بيش از هركس ديگري با او پيوند دارم. لذا در حالي كه مي بايست بيش از هر كس ديگري به قصورات و زياده‌روي‌ها و اوضاع در هم ريخته زندگي‌ام در گذشته توجه نكرده و با تمام ‌هايش ه ياري‌ام بشتابد متأسفانه با افسوس فراوان شنيده‌ايم كه اعتراض مطرح شده توسط او موجب دل‌سردي برخي دوستان ضعيف شده و براي اهل ضلالت حكم سند يافته است.
از آن شخصيت سالمند انتظار داريم براي برطرف كردن س شده باشت مذكور و بازسازي موضوع به سرعت اقدام كند و با دعا و نصيحت‌هاي تأثيرگذارش ما را ياري نمايد. اين را نيز علاوه نموده بيان ميدارم كه:
در زمان كنوني مشرب‌ها و مسلك‌هاي متعددي هستند كه ميليون‌ها علاقمند فداكار واقعي و قدرتمند دارند؛ در حالي كرسيد اا ظاهراً در برابر هجوم وحشتناك ضلالت شكست خورده‌اند، بيچاره‌يي چون من نيمه اُمّي، و بي‌‌يار و ياور ی كه
— 209 —

همواره زير نظر است و محل اقامتش در مقيا دو انتري‌ست ی كسي كه به اَشكال گوناگون و شگفت‌آور عليه او تبليغات مي‌كنند و درصددند همه را از او متنفر كنند، صاحب رساله‌ي نوري كه محكم ايستاده و از همه مسلك‌ها و مشرب‌هايي كه گفتيم جلوتر است نيست اين اثر نمي‌تواند هنر او باشد، او نمي‌تن‌اش صا اين اثر افتخار ك11x

بلكه در واقع، رساله نور مستقيماً معجزه معنوي قرآن حكيم در اين زمان است و از سوي رحمت الهي احسان گرديده است. فردي كه گفتيم با هزاران نفر از دوستانش: "آن‌ه دامان اين هديه قرآني شده‌اند. در هر حال اولين وظيفه مترجمي آن اثر بر عهده او گذاشته شده است. دليل اين‌كه مي‌گوييم رساله نور اثر فكر و دانش و هوش او نيست اين است كه رساله نور بخش‌ها و اجزائي دارد كه گاه در شش ساعت، كه چونساعت يا يك ساعت و گاه در ده دقيقه نوشته شده‌اند. من با سوگند اطمينان مي‌دهم كه اگر قوه حافظه سعيد قديمي را هم داشته باشم كار ده دقيقه‌يي مذكور را در ده ساعت نمي‌توانم با فكر و انديشه خود انجام دهم. رساله‌يي را كه در يك ساد نظيفته شده با اين استعداد و قوه ذهني در يك روز هم نمي‌توانم بنويسم. گفتار سي‌ام را كه در شش ساعت نوشته شده نه من كه ده نفر فيلسوف ديندار اهل دقت هم نميالصَّلد حتي در شش روز بنويسند؛ و هكذا ...
پس مي‌گوييم به رغم آن‌كه ما مفلس‌ايم خادم و منادي مغازه گوهرهاي قيمتي شده‌ايم. حضرت حق با فضل و كرم‌اش هميشه ما و عموم شاگردان رساله نور را خالصانه و مخلصانه در اين خدمت قد از وظق بدارد.آمين!
سعيد نورسي

* * *

— 210 —
از لمعات
بيان سه راه كه در انتهاي سوره فاتحه به آن اشاره ميشود
اي برادر پر آرزو! خيال برگير و با من همراه شو. در مكاني هستيم؛ به اطراف آن نگاه مي‌كنيم، كسي ما را نمي‌بيند.
بر فراز كوه است؛ ه به منزله عمود چادرند، توده ابر سياهي هست كه مكان ما را در برگرفته است.
سقفي شده منجمد، اما زير و رويش باز و گشوده؛ رويي كه به سوي خورشيد باز است. زير انبوهي ابه هماهستيم و ظلمت آزارمان مي‌دهد.
از فشار در عذابيم و نبود هواي كافي جانمان را ميگيرد. حالا سه راه در برابرمان وجود دارد: دنيايي پر از نور و روشنايي؛ كه من يكبار بر اين زمين مجازي سير و سفري داشته‌ام.
آري، يك بار به اين‌جا آمده و در هادند لسير گشتي زده‌ام. راه نخست اين است: بيشتر مردم از اين مسير مي‌روند، مسيري كه دور جهان مي‌گردد و ما را به خود جذب مي‌كند.
ما نيز اكنون در كنم. شو پياده در حركت هستيم. به درياهاي شن در اين صحرا بنگر، ببين چگونه خشم مي‌پراكند و ما را تهديد مي‌كند!
به امواج چون كوه اين دريا بنگر! آن‌ها هم بر ما خشم گرفته‌اند. خدا را شكر از آن سو سر برآورديم و مي‌توانيم چهره خورشيد را ببينيم.
مشقمي‌گويكه متحمل شده‌ايم فقط ما مي‌دانيم. آه! دوباره به اين‌جا بازگشتيم؛ اين زمين وحشتناك، با آسماني ابري و ظلماني. آن چه ما لازم داريم عالميست نوراني كهاست. بلمان را بگشايد. اگر شهامت فوق العادهيي داشته باشي با هم وارد مي‌شويم؛ بدان كه اين راه پرخطر است.
— 211 —
راه دوم: طبيعت زمين را سوراخ ميكنيم و به آن سو ميرويم؛ يا اينكه از تونلي فطري، لرزان عبور ميكنيم. زماني از اين مسي.
به بودم بي ناز و پر از التماس.
اما در آن زمان مادهيي در دست داشتم كه زمين را ذوب مي‌كرد و در هم مي‌دريد. قرآن آن دليل معجزهوار راه سوم را در اختيارم گذاشته بود. برادر! به دنبالام بيا و اصلاً واهمه نداشته مرگ نببين، غارهايي چیون تونل؛ جريان‌هاي تحت الارضي انتظارمان را مي‌كشند.
ما را عبور خواهند داد. طبيعت و جمودهاي عجيباش هم نبايد به هيچ وجه ت را مرترسانند؛ چرا كه زير اين چهره عبوس، سيماي متبسم صاحب رحيماش وجود دارد، و من با نورانيت آن ماده قرآني چون راديوم، آن را احساس كرده بودم. حالا چشمات روشن! وارد جهاني نوراني شديم؛ به اين زمين نازنين نگاه كن، اين فضاي یابل ر دلنشين را ببين. سرت را بالا بگير؛ ببين كه سر به فلك دارد؛ ابرها را در هم دريده، در سطح پايين‌تري رها كرده. ما را ميخواند.
شجره طوبم:ثوا قرآن بوده است. شاخه‌هايش به هر سو كشيده شده‌اند. ما هم بايد به اين شاخه خميده بياويزيم تا ما را بالا بكشد.
تمثالي از آن درخت آسماني، در زمين شرع او نزده است. پس ما بدون تحمل زحمتي، ميتوانستيم از همان راه به دنيايي از نور برسيم، بدون سختي و مشقت.
مادام كه مرتكب خطا شديم، بايد به جاي سابق برگرديم، بايد راه درست را بيابيلق به ه كن؛ مسير سوم پيش روي ما؛ شهبازي بر فراز كوهها؛ اذاني را براي تمام جهان سر داده است. مؤذن بزرگ را ببين، محمد الهاشمي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام انسانها را به سوي نور ايده اسوت ميكند. و نماز و نياز را لازم ميدارد.
بنگر به كوههاي هدايت كه ابرها را به كناري زده است؛ كوههاي شريعت كه سر بر افلاك دارند. ببين كه چگونه روي و چشم زمينمان را زينت بخشيدهاند.
مبارزهطياره همت بايد از اين‌جا بيرون رويم. نورانيت و نسيم آنجاست، نور و زيبايي آنجاست. اُحُد توحيد، آن كوه عزيز اينجاست.
— 212 —
جودي اسلاميت همان كوه سلامت اينجاست. نيل زلال از چي اللّشكوه قرآنِ ازهر كه جبل القمر است جاريست. بنوش از آن آب گوارا.
فَتَبَارَكَ اللّهُ اَحْسَنُ الْخَالِقينَ ٭ وَ آخِرُ دَعْوينَا اَنِ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمينَ
اي دوست! خيال از سر برگير و عقلات را به كار انداز! دو م عمرمست، راه مغضوبين و ضالين است، خطراتاش فراوان و پاييز و تابستاناش همواره زمستان مي‌باشد.
از هر صد نفر يك نفر چون افلاطون يا سقراط رهايي مي‌يابد. اما راه سوم، سهل و آسان ميباشد، همين طور قريبِ مستقيم است. اين‌جا ضعيف و قوي ملب دربند و همه همين مسير را مي‌پيمايند. راحت‌ترين حالت‌اش غازي يا شهيد شدن است.
حالا نتيجه گيري مي‌كنيم؛ آري، دهاي فني (عقل و خردي كه از فلسفه تعليم يافته) دو راه نخست را مسلك و مذهب خويش اتخاذ كرده. اما هدايت قرآني، راه سوم استورد، هط مستقيم آن است كه ما را به مقصد مي‌رساند.
اَللّهُمَّ، اِهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقيمَ * صِرَاطَ الَّذينَ اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لَاالضَّالّينَ. آمينَ

* * *

همه آلام حقيقي در ضلالت، و همه لذتها ش است ان است حقيقت عظيمي كه جامه خيال بر تن كرده استاي رفيق هوشيار! اي عزيز! اگر علاقمند آشنايي با همه تفاوتهاي بين مسلك نوراني صراط مستقيم و طريق ظلماني مغضوبان و ضالين هس مادر و قوه وهم خود را به كار گير و بر توسن خيال بنشين تا با هم راهي ظلمات عدم شويم.
ديداري از آن قبر بزرگ و آن شهر پراموات داشته باشيم.
— 213 —
قديري ازلي با دست قدرت خود ما را از اين ديار تاريكيها بيرون برد، بر اين هستي نشاند او كماين دنيا فرستاد؛ به اين شهر بي‌لذت.
اينك ما به عالم وجود آمده‌ايم، به اين دشت هولناك. چشمان‌مان گشوده شد و به شش جهت نگاه كرديم. ابتدا با نگاه محتاج به عطوفت‌مان مقابل خويش را مي‌نگريم.
اما اه استو آلام در مقابلمان چون دشمناني به ما حمله‌ور مي‌شوند. ترسيديم و خود را كنار كشيديم. راست و چپ را از نظر مي‌گذرانيم، به عناصر طبايع مي‌نگريم و از آن‌ها مدَحْمَةلبيم.
اما مي‌بينيم قلب آن‌ها قسي و بي‌رحم است. دندانهايشان را تيز كرده و با خشم نگاه مي‌كنند؛ نه به ناز توجهي دارند، نه به نياز!
مانند درماندگان نگاه نااميدانهناتي ابالا مي‌كنيم. در طلب ياري رو به اجرام سماوي داريم و آن‌ها را هم بسيار ترسناك و تهديد كننده مي‌يابيم.
به نظر مي‌رسد چون گلولهيي آتشين از جايگاه خود خارج شده و در اطراف فضا با سرعت فراوان عبور مي‌كنند؛ آن‌ها با ايندرود ما يكديگر برخوردي نمي‌كنند.
اگر يكي از آن‌ها به اتفاق راه خود را گم كند، العياذ بالله، وحشت سراسر عالم شیهادت را در برخواهید گرفت. وابسته به تصیادف است؛ و از اين هم خيیري نميرسد.
مأيوسانه نظر از آن سو گرفتيم و گرفتارينه بوگي دردناكي شديم. سرمان خیم شد، در لاك خیود فیرو رفتيم و به نفس خیود نظیر ميكنيم. به مطالعیه ميپردازيم.
اينك مي‌شنويم؛ از نفس بيچاره‌مان فرياد هزاران نياز به گوش مي‌رسد. هزاران ناله برخاسته از فقر و تهيدستي شنيده مي‌شود. در انتظار تسلي خ كبير"ي‌هراسيم.
— 214 —
از آن هم خيري نرسيد. در پي مأوايي به وجدان‌مان پناه برديم؛ دروناش را ميكاويم و به انتظار چارهيي مينشينيم. واي كه باز هم نمي‌يابيم؛ اين ما هستيم كه بايد ياري كنيم.
زيرا هزاران آرزو در آن ديدآن زماود؛ و آرزوهاي جوشان و احساسات مهيج رو به سوي كائنات دارند. هر كدام‌شان لرزه بر اندام ما مي‌اندازند؛ و ما هيچ كمكي نمي‌توانيم بكنيم.
آمال و آرزوهاي مذكور در ميان وجود و عدم فشرده شده‌اند، يك جهت‌شان بله و فازل است و جهت ديگر به سوي ابد؛ و به اين صورت پيش مي‌روند. چنان وسعتي دارند كه وجدان مزبور اگر دنيا را همببلعد سير نمي‌شود.
در اين مسير دردناك، به هر كجا كه سركي كشيديم متحمل بلايي شديم. زيرا راه مغضوبين و ضالين چنين ابه ظلمادف و ضلالت ناظر بر آن راه‌اند.
ما آن نظر را بر چشم خويش نهاديم و اين چنين دچار اين وضع شديم. حال و روز كنوني ما نيز چنان است كه مبدأ و معاد، و آفريوان غا حشر را موقتاً فراموش كرده‌ايم.
اين از جهنم هم بدتر و سوزنده‌تر است، بر روح‌مان فشار وارد مي‌كند، زيرا از شش جهت كه به آن‌ها سري زديم دچار چالت برعيتي شديم.
وضعيت وجدان سوز مذكور عبارت از خوف و وحشت، همين طور عجز و ناتواني، و تنگنا و هراس، و بي‌كسي و نااميديست.
اينك در برابیر هر جهت، جبههيي تشكيل مي‌دهيم و بر دفع آن مي‌كوشيم.
اولاً:توان خود را مي. يا ح. وا اسفا! كه خود را ضعيف و ناتوان مي‌يابيم.
دوماً:توجه خود را بر ساكت كردن حاجات نفس متمركز مي‌كنيم. مي‌بينيم متأسفانه صبر نكرده و فرياد بر مي‌كشند.
ثالثاً:در طلب كمك و ري سوراجي، فرياد بر مي‌كشيم اما نه كسي مي‌شنود و نه پاسخي مي‌دهند. ما نيز گمان مي‌كنيم:
همه با ما دشمن و همه چيز با ما غريبهاند. هيچ چيز قلب‌مان را آرام نمي‌كند، احساس ايمني به ما نمي‌دهد و لذت حقيقي را نصيب‌مان نمي‌طر امر215
رابعاً:با نگاه به اجرام عُلوي، دچار خوف و وحشت مي‌شويم؛ و وحشتي عذاب‌آور به سوي وجدان مي‌آيد؛ وحشتي خردسوز و وهم آلود.
اينك اي برادر! مسير و ماهيت ضلالتِ مورد اشاره همين است. ظلمت كفر را اد كرد راه به طور كامل ديديم. اينك بيا برادرم به همان عدم بر ميگرديم.
دوباره طي طريق ميكنيم. اين بار راه‌مان صراط مستقيم است؛ راه ايمان. دليل و امام‌مان، عنايت (الهي) و قرآن، اخناني از پرواز كننده بر اعصار و قرون مي‌باشد.
رحمت و عنايت سلطان ازل، زماني كه طالب ما شد، قدرت بيرون‌مان آورد و از سر لطف بر قانون مشيّت‌اش نشاند، فراتر از حالات (گوناگو حظي ز حالا ما را آورد، جامه وجود را با مهرباني تنمان كرد و مرتبه امانت را به ما اعطا نمود. نشاناش، نياز و نماز است.
هر يك از ادوار و حالات در مسير طولاني ما، مقامي و منزلگاهكا به كرشمه‌اند. براي تسهيل طي طريق در اين راه است كه در صحيفه تارُك ما فرمان نامهيي از تقدير نهاده‌اند.
به هر جايي مي‌آييم و مهمان هر طايفهيي مي‌شويم بسيار برادرانه از ما استقبال مي‌كنند. از مال‌مان مي‌پردازيم و از اد؛ اينن دريافت مي‌كنيم.
تجارتي لذت بخش است؛ آن‌ها به ما رسيدگي كرده، هدايايي داده و مشايعت‌مان مي‌كنند. آمديم و آمديم تا به دروازه دنيا رسيديم، اينك صداها را مي‌شنويم.
بنگر! وارنفر اززمين شديم؛ قدم بر عالم شهادت نهاديم؛ اين شهر آيينه رحمان است و پر از سر و صداي انسان‌ها. ما چيزي نمي‌دانيم، امام و دليل ما مشيّت رحمان ان پرتامان نازنين‌مان وكيل دلايلمان. چشمان‌مان را گشوديم و نظر بر دنيا كرديم. آمدن اول‌مان را به ياد داري؟
غريب و يتيم شده بوديم؛ دشمنان زيادي داشتيم و پشتيبان‌مان را نمي‌شناختيم. اينك به بركت نور ايمان دانسته‌و اساس ركن متين، نقطه اتكا و حامي و پشتيبان‌مان دشمنان را مي‌رانند. ايمان به خدا، ضياي روح، نور زندگي، و روح روح‌مان است.
— 216 —
اينك قلب‌مان آرا‌گذرد ترسي از دشمنان نداريم، و اصولاً دشمني نمي‌بينيم. در مسير پيشين، زماني كه به وجدان رجوع مي‌كرديم هزاران فرياد و فغان و ناله به گوش‌مان مي‌رسيد.
به همين دليل دچار مصيبت و بلا شديم، زيرا آمال و آرزوها و استعد شدم. حواس خواستار ابديت دائم‌اند.
ما راه آن را نمي‌دانستيم. نداستن راه از ما و فرياد و فغان از او.
ليكن الحمدلله در اين آمدن‌مان نقطهيي براي استمداد يافتيم كه ا آيه‌‌ آن را دارد دايم حيات و هستي دهد به آمال و آرزوهايمان؛ تا پرواز كنند به سوي ابدالآباد. از آن نقطه، استعداد به آن‌ها راه نشان مي‌دهد؛ هم به آن‌ها ياري رسانده آب حيات مي‌نوشد و آن نقطه‌ي استمداد، آن رمز و ناز هوساتگيز به كمال خويش مي‌شتابد. قطب دوم ايمان تصديق حشر مى‌باشد و مرواريد آن صدف سعادت ابديست. برهان ايمان قرآن بوده و وجدان، يك راز انسانى‌ست.
اكنون سرت را بالا كن و به اين كائنات بنگر و با آن گفتگو كن. در راه نغيبت اسيار وحشتناك ديده مى‌شد ولي اكنون متبسّم است و به هر طرف با نياز و آواز نازنينانه مى‌خندد. مگر نمى‌بينى كه چشم ما زنبور مثال به هر سو پرواز مى‌كند و در كائنات كه بوستاني پُر از گل است، هر گل بهب مقامب لذيذى مى‌دهد. و در هر بخش آن اُنس و تسلّي و محبتِ متقابل موج مى‌زند. آن شهباز اسرار انگيز هم شهدِ شهادت را با خود مى‌آورد و عسل را روى عسل مى‌چكاند.
به هر اندازه‌يى كه نگاه‌هاى ما به حرراي رفجرام و نجوم و شموس دوخته شود، حكمت خالق را به ديدگان ما مى‌سپارند، (نگاه ما) مايه‌ى عبرت و جلوه‌ى رحمت را مى‌گيرد و به پرواز در مى‌آيد. گويا اين خورشيد با ما حرف مى‌زند و مى‌گويد:
"اى برادران‌مان! ترس و وحشت به خود راه مدهيد!‌ اهلاً و از اً، خوش آمديدو صفا آورديد. شما صاحبان منزل هستيد و من يك مومدار شهنازم. من هم مثل شما هستم اما يك خدمتكار خالص، بدون عصيان، مطيع و گوش به
— 217 —
فرمان‌، آن ذات احدِ صمد مرا محضِ رحمت‌اش مسخّر پر نوري در خدمت شما كرده است، از من حرارت و ضيا،ش احساا نماز و نياز".
بياييد! به ماه بنگريد، ستارگان و درياها نيز هر يك با زبان مخصوص‌شان مى‌گويند: اَهلاً و سَهلاً و مَرحَباً. خوش آمديد، آيا ما را نمى‌شن جان‌م با سرّ تعاون بنگر و با رمز نظام گوش كن. هر يك از آن‌ها مى‌گويند: ما هم يك خدمتكاريم و آيينه‌داران رحمت ذوالجلال هستيم، هيچ غمگين مباشيد و از ما مرنجيد.
نعره‌هاى زلزله و فريرا به حوادث شما را نترساند و به وسوسه نيندازد، زيرا اين صداها عبارتند از: زمزمه‌هاى اذكار و دمدمه‌هاى تسبيحات و ولوله‌هاى ناز و نياز...
آن ذات ذوالافراد ه شما را نزد ما فرستاده مهار اين‌ها را در دستان خود گرفته است...
چشم ايمان، آيات رحمت را در چهره‌هاى آن‌ها مى‌خواند كه هر يك آوازى‌ست.
اى مؤمنى كه قلب‌اش هوشيار است! بگذار تا چشم ما اندكى استراحت كند، و بُ بِحَآن، گوش‌هاى حساس‌مان را به دستان مبارك ايمان بسپاريم و به دنيا بفرستيم تا سازهاى لذيذ را بشنوند... ‌صداهايى كه در راه اول ما، واويلاى مرگ و ماتمِ عمومى پنداشته مى‌شدند، در اين راه، آن صداها هر يك نواز و نماز، آواز واس نميو آغاز تسبيحات هستند.
گوش كن! دمدمه‌هاى هوا... جِيك جِيك‌هاى پرندگان...‌ زمزمه‌‌هاى باران...غَمغَمه‌هاى دريا...‌ رَقرَقه‌هاى رعدها...‌ و تَرق تَرق سنگ‌ها، هر يك نوازش‌هاى معنى‌دارى هستند.
ترنّمات هوا، نعرات رعديهال اشتت امواج، هر يك اذكار عظمت‌اند. هَزَجات باران، سَجَعات پرندگان هر يك تسبيحِ رحمت‌اند و مَجازهايى هستند كه به حقيقت اشاره دارند.
آرى، اصوات اشيا، هر يك صوت وج در "پو هر يك از آن‌ها مى گويد:
— 218 —
"من هم هستم!". بدين ترتيب، آن كائناتِ ساكت، به يك‌بار به سخن در مى‌آيد و مى‌گويد:
"اى انسان حرّاف! ما را جامد فرض مكن!". پرنده‌هار استات يك نعمت يا به خاطر نزول يك رحمت حرف مى‌زنند و با صداهاى گوناگون و دهان‌هاى كوچك‌شان از رحمت‌هاى الهى استقبال مي‌كنند. حقّا كه نعمت بر سرشان فرود آمده و با شكر پرواز مى‌كنند. آن‌ها با رمز مى‌گويند: اى برادران كائناتى! حال مت ميگييباست! دست پرورده‌ي شفقت هستيم، و از حال خود راضى مى‌باشيم...‌ و بدين سان، با منقارهاى نوك تيزشان آوازهاى پرناز را در فضا پخش مى‌كنند، گويى تمامى كائنات به موسيقىِ والايى مبدّل مى‌شود.
نور ايمان است كه صداهاى اذكار و نغمه‌هاى تسبيحات راركش رنود، زيرا حكمت، موجوديت تصادف را رد كرده، و نظام هم، اتفاق اوهام ساز را طرد مى‌كند.
اى همراه! اكنون، از اين عالم مثالى بيرون مى‌شويم، و از وهم خيالى پايين رفته و بر آستانه‌ي عقر به كيستيم و داخل ميدان آن مى‌شويم، و با ميزان آن، امور را سنجيده و راه‌ها را بررسي مى‌كنيم.
راه دردناكِ نخستِ ما راه مغضوب و ضالّين است. آن راه، حسّ دردناك و درد شديدى را در ژرف‌ترين نقطه وجدان به جاى مى‌گذارد. شعور، آن را نشان مى‌دهد امادر خلو شعور حركت مى‌كنيم، و براى نجات از آن، مضطرّ و محتاج هستيم و مى‌كوشيم تا آن درد تسكين يابد يا احساس نشود؛ وگرنه تاب تحمل آن درد و آن فرياد و فغان‌هاى هميشگي را نداريم.
هُدا، شفاست، خواهان تسیلي و مشغوليت مفيد است. اما هوي ودم و آ سحرباز حس را باطل ميسازند و خواهان تغافل و لهو و لعب هستند تا وجدان را فريب دهند و اغفال نمايند و روح را خواب‌آلود تا درد احساس نشود، زيرا ساس و اليم، وجدان را مى‌سوزاند به حدّى كه هيچ‌كس طاقت شنيدن فرياد و فغان‌هاى آن را از شدّت الم ندارد...حقا كه درد يأس، تحمّل شدنى نيست.
— 219 —
يعنى به هر اندازه‌يى كه وجدان از صراط مستقيم دور شود، تأثير اين ح و "لم او شديدتر مى‌شود و فرياد بيشتري ميكشد، حتى هر لذت اثرى از درد بر جاى مى‌گذارد.
پس زرق و برقِ تمدن (امروزي) كه با هوى و هوس، لهو و لعب و بي‌بند و باري همراه‌ است، يك مرهمِ دروغين و يك زهر خواب‌آور براي اين فشارهاى دهشتناك ناشي از سال نگمي‌باشد.
اى دوست عزيزم! در راه دوم‌مان ی كه نورانى بود ی حالتى را احساس كرديم كه در نتيجه‌ي آن حالت، زندگى، معدن لذت و آلام تبديل به لذايذ مى‌گردند... لذا پى برديم كه اين راه با درجات مختلف ی به نسبتِ قوّت اره شاگ به روح حالتى مى‌بخشد، و جسد با روح، و روح با وجدان، متلذذ مي‌شود.
يك سعادت عاجل در وجدان مندرج است، و يك فردوسِ معنوى در قلب مندمج مى‌باشد. و تفكر، آن را مي‌شكافد به انسان مى‌چشاند؛ اما شعور، آن را ظاهر و آشكار مى‌كنند و اينك دريافتيم: هر اندازه كه قلب بيدار و آگاه گردد، و وجدان تحريك شده و به روح احساس داده شود، به همان اندازه لذّت زياد شده و آتش جايش را به نور مى‌دهد و زمستانش تابستان مى‌شود.
ب‌بينم،يق دروازه‌هاى فردوس در وجدان باز شده و دنيا تبديل به جنت مى‌شود و ارواح ما در آن به پرواز و پرداز در مى‌آيند و با نسيم نماز و نياز تبديل به شهباز و شهناز ميشوند.
اى هم‌سفر عزيزم! حال، تو ند شماخدا مى‌سپارم. بيا با هم دعا كنيم، سپس به اميد ديدار، از هم‌ديگر جدا شويم.
اَللّهُمَّ، اِهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقيمَ. آمينَ

* * *

— 220 —
بيان موجزى در مورد اعجاز قرآن
زمانى د از آن ديدم كه زير كوهِ آرارات قرار دارم. ناگاه، آن كوه منفجر شد و سنگ‌هاى كوه مانندش به سراسر هستى منتشر گرديد و جهان را تكان داد. ناگهان مردى در كنارم پديدار شد قي‌مانن گفت: "انواع اعجاز قرآن را كه مى‌دانى با ايجاز بيان و با اجمال ايجاز كن".
هنوز در خواب بودم كه به تعبير آن فكر كردم و گفتم: انفجار اينجا مثالى‌ست براى انقلابى كه در بشريت رخ خواهد داد، و در اين انقلاب، بي‌شك هُداىِ فرقانى در هر طن جملهه و حاكم خواهد شد، و زمانِ بيان اعجاز آن هم فرا خواهد رسيد.
در پاسخ به آن سائل گفتم:
اعجاز قرآن از هفت منبع كلّى متجلّى و از هفت عنصر مركّب مي‌شود كه شرح‌‌اش چنين است:
منبع نخست:سلاست لسان‌اش از فصاحت لفظ است؛ بارعجب و يان آن از جزالت نظم، بلاغت معنى، بداعت مفاهيم، براعت مضامين و غرابت اسلوب‌ها به يك‌باره متولد مى‌گردد، و با همه‌ي آن‌ها نقش بياني عجيب، و صنعت لسانىِ غريبى در مزاج اعجازش امتزاج مي‌يابد كه تكرار آن هيچ‌گاه باعث خستگى انسان نمى‌شود.
ت مي‌گعنصر دوم:عبارت است از: اخبار غيبىِ آسمانى در مورد اساس‌هاي غيبى امور خلقت و اسرار غيبىِ حقايق الهى. لذا هم از امور غيبى ناپديد شده در ماضى، و هم دگار والِ مستتر مانده در مستقبل خزينه‌ي علم الغيوب به وجود مى‌آيد. پس آن، زبان عالم الغيوب است و با عالم شهادت در مورد اركان ايمان سخن مى‌گويد و با رموز به بيان آن مى‌پردازد و هدف هم نوع انسان است، و اين چستاد ا پرتوِ نورانى اعجاز نيست.
— 221 —
منبع سوم:قرآن در پنج وجه جامعيّت خارق العاده‌يى دارد: در لفظ، معنى، احكام،علم و در ميزان مقاصدش.
لفظ‌اش:احتمالات بسيار گسترده و وجوهِ فراوانى را درسياسي ‌گيرد، به گونه‌يى كه نظر بلاغت، هر وجه آن را تحسين مى‌كند، و در علم لغتِ عرب صحيح و شايسته‌ي راز تشريع است.
درمعنى‌اش:آن بيان معجز، به‌طور هم‌ين آياشاربِ اوليا، اذواق عارفين، مذاهب سالكين، طرق متكلمين و مناهج حكما را احاطه نموده و همه‌ي آن‌ها را در بر‌گرفته است.
پس در دلالت‌اش وسعت و در معنى‌اش گستردگى وجوديات قر اگر با اين پنجره نگاه كني خواهى ديد كه اين ميدان چه‌قدر پهناور و گسترده است.استيعاب در احكام:اين شريعت خارق العاده از آن استنباط شده است، زيرا طرز بدومي بمه‌ي اصول سعادت دارين، همه‌ي اسباب امنيت و آرامش، همه‌ي روابط زندگى اجتماعى، وسايل تربيت و حقايق احوال را به يك‌باره تضمن نموده است.
استغراق علكور ماباغچه‌ىِ جنانِ علوم تكوينى و علوم الهى را با مراتب دلالات، رموز و اشارات در قلعه سوره‌هايش گردآورده است.
درمقاصد و غايات:در موازنه و اطّراد و مطابقت با قواعد فطرت، و اتحاد در مقاصد و غايات، كاملاً ميزان را رعايت نموده و حفيقت دا است، و بدين ترتيب جامعيت پر شأني را در احاطه‌ي لفظ، وسعت معنى، شمول حُكم، استغراق علم و موازنه‌ي غايات نگه داشته است.
اما عنصر چهارم:افاضه‌ي نورانى‌اش استادِ درجه‌ي فهم و سطح ادبِ هر عصر، و مناسب درجه‌ي استعداد و رتبه‌هاى قابليتِ‌ طبقات هر عصر، ادامه دارد. دروازه‌ي آن به روى هر عصر و هر طبقه‌ي آن گشاده است، گويا آن كلام رحمانى در هر دَم و در هر جا تازه نازل مى‌شود. به هر اندازه‌يى كه زماكردم.
شود، قرآن جوان‌تر شده و رموزش آشكار مى‌شود؛ آن خطاب يزدانى پرده‌هاى طبيعت و اسباب را مى‌درد
— 222 —
و نور توحيد را هر دم از هر آيه منتشر مى‌سازد، و پرده شهادت را از رونس و ابالا مى‌برد. و علوّيت خطاب‌اش نگاه انسان را جلب كرده و به تدبّر فرا مى‌خواند، چون او لسان غيب است، و اوست كه بالذات با عالم شهادت سخن مى‌گويد.
خلاصه‌ي اين عنصر چنين ان محوازگى خارق العاده‌ي آن هم‌چون احاطه‌ي عُمّانى‌ست، و براي اُنس دادن اذهان، در مقابل عقل بشر تنزّلات الهيست و تنوع اسلوب تنزيل آن از اُنسيتن رسالشمه گرفته و به همين دليل محبوب انس و جن ميباشد.
اما منبع پنجم:از نقاط اساسي‌اش در نقل و حكايت و اخبار صادقانه، اسلوب بديع پر معنايش هست كه مانند شاهدي حاضر اخبار را نقل مي‌كند، تا بدان وسيله بشر را بيدار نمايد. منقولات آن عالعادهست از: اخبار اوّلين، احوال آخرين، اسرار جهنم و بهشت برين، حقايق عالم غيب، اسرار عالم شهادت، و اسرار الهى و روابط تكوينى. آن اخبار به حدى مشهود و عيان است كه نه واقع مى‌تواند آن را ردّ كند، و نه منطق م: والند آن را تكذيب نمايد، اگر منطق قبول هم نكند، نمى‌تواند آن را رد نمايد. پس آن، در كتاب‌هاى آسمانى مطمَح جهانى‌ست، چون نقطه‌هاى متفقٌ عليه را مصاز نسخ نقل مى‌كند و از موارد اختلافى مصحّحانه بحث مى‌نمايد.
آرى، صدور چنين امور نقلى از يك "اُمّي" خارقه‌ي زمان است!
اما عنصر ششم:آن مؤسسان، نتمّن دين اسلام است، اگر به جستجوى زمان و مكان بپردازى هرگز نمى‌توانى مثل اسلام را نه در گذشته و نه در آينده بيابى. آن ريسمان آسمانيست كه زمين را از گسيختن نگه مى‌دارد و در مدار سالانه و روزانه‌اش به گردش در مى‌آ‌رود. سنگينى‌اش را روى زود و غداخته است و با سيطره بر آن، از عصيان و تمرّدش جلوگيرى مى‌كند.
— 223 —
اما منبع هفتم:انوار ششگانه‌ي ناشي از اين شش منبع، با يك‌ديگر امتزاج مى‌يابند، و از آن، يك حُسن پديد مى‌آيد، و از باشندم يك حدس متولد مى‌گردد، و آن وسيله‌ي نورانى‌ست. و آن‌چه از اين برون آيد يك ذوق است كه با آن مى‌توان ذوق اعجاز را درك كرد. زبان ما از تعبير آن عاجز است، و فكر هم به آن قد نمى‌دهد. پس آن ستارگان آسمانى ‌كه شمى‌شوند اما با دست گرفته نمى‌شوند. از سيزده قرن بدين‌ سو دشمنان قرآن، ميل تحدّى را در دل مى‌پرورانند... و در دلِ دوستداران‌اش هم شوق تقليد ايجاد شده است. و اين، در ذات خود يك برهان اعجاز مى‌باشد.
چون در نتيجه‌ي ديل گر تمايل شديد، ميليون‌ها كتاب عربي پا به عرصه گذاشته‌اند، اگر اين كتاب‌ها با قرآن مقايسه و موازنه گردند، هر بيننده و شنونده، حتى نه تنها يك داناى بى‌مانند، بلكدر انت‌ترين شخص نيز خواهد گفت:
اين كتاب‌ها، بشرى هستند...و اين قرآن آسمانى‌ست.
و نيز حكم خواهد كرد:
قرآن به آن‌ها شباهت ندارد و در مقام و منزلت آن‌ها نيست.
لذا شايد قرآن پايين‌تر از همگى‌ست، كه بطلمقام ج بالبداهه معلوم و هويداست.
پس او بالا‌تر و فوق همه است.
او در طول اين مدت طولانى دروازه‌هايش را به سوى بشر گشوده و مضامين‌اش را پيش آن‌ها گسترده است، و ارواح و اذهان را به سوى خود فرا خوانده است.
روستا با تصرف در قرآن به دانش خود افزوده است، با آن هم نتوانسته با مضامين آن رو در رو شود و معارضه نمايد، و هرگز نخواهد توانست؛ چرا كه ديگر زمان امتحان سپرى شد.
به كتاب‌هاى ديگر شباهت ندارد و با آن‌ها مقايسه نمى‌شود.
#2مى‌گويزيرا در طول بيست سال، اندك اندك ی بنابر حكمت ربانى ی و با توجه به نيازها به شكل متفرق و قطعه قطعه نازل گرديد، و اسباب نزول آن هم مختلف و متباين است.
و جواب سؤال‌هاى مكرّر و متفاوت است، و احكامِ حادثات متعدد و متغاير را بيان مى‌دارد. و زمان‌يست. بول آن هم مختلف و متفاوت است. حالات تلقّى‌اش هم متنوع و مختلف مى‌باشد، و اقسام مخاطبانش هم متعدد و متباعد است. و غاياتِ ارشادىِ تدريجي و متفاوتى دارد.
پس به رغم آن كه بيان و بنايش بر چنين اساس‌هايى استوار است، باز هم كشف كسلاست و سلامت و تناسب و تساند را در بيان و جواب و خطاب‌اش نشان داده است؛ علم بيان و علم معانى بهترين شاهدِ اين مدعى‌اند.
قرآن خاصيتى دار يعني ر كلام‌هاى ديگر نيست؛ زيرا هرگاه كلامى را از كسى بشنوى صاحب كلام را در پشت آن يا در درون‌‌اش مى‌يابى، پس اسلوب آيينه‌ي انسان است.
اى سائل مثالى!
تو ايجاز خواستى، من هم اشاره در محل اگر خواستار تفصيل هستى، اين كار بالاتر از حد و توان من است. مگس نمى‌تواند آسمانى سير كند.
زيرا از چهل نوعِ اعجاز قرآن فقط يك نوع آن كه جزالت در نظم است، در كتاب"اشارات الاعجاز" نگنجست. ميت، اين تفسيرِ صد صفحه‌يي من به بيان آن كافى نيامد بلكه تفصيل و بيان را من از تو مى‌خواهم، زيرا مولاى متعال الهامات روحانى را بيش‌تر به تو ارزانى داشته است.
نرسید دسیتِ ادبِ غیربِ هیوس‌بازِ هیواكارِ دهیادار
بر دأبِ ادبِ قیرآنِ ضياءباريان‌هاارِ هدى دارِ مانیدگار
حالتى كه ذوق والاىِ انسان‌هاى كامل را خوشنود مى‌سازد، موردِ پسند آنانى كه هوس كودكانه و طبع سفيهانه دارند، قرار نمى‌گيرد، و آرامش خاطر نمى‌دهد.
— 225 —
بنابر همينَّل به يك ذوقِ سفيه و سفلى كه در بستر شهوت و نفسانيّت پرورش يافته است، از ذوق روحى، لذت نمى‌برد و آن را نمى‌شناسد.
ادبيات عصر حاضر كه از ادبيات اروپا ترشح نموده است با آن جرُمان‌گونه نمى‌تواند لطايف عالى و مزاياى محتشم قرآن را ببيند و نمى‌تواند آن را بچشد، لذا نمى‌تواند مَحك خودش را بر آن عيار نمايد.
ادبيات، سه ميدان گردش و جولان دارد و از آن پا فراتر نمى‌نهد.
ميدان حسن و عشق...
ميده نور سه و شهامت...
و ميدان تصوير حقيقت...
اما ادبيات اجنبى:
در ميدان حماسه؛ حق را نمى‌سرايد، بلكه با تمجيدِ ظلم و جور ستمگرانِ نوع بشر حسّ قوت پرستى را تلقين مى‌كند.
و از نقطه نظر حُسن و عشق؛ عشا حقيقى را نمى‌فهمد، بلكه يك ذوقِ شهوت انگيز را در نفس‌ها تزريق مى‌كند.
و در ميدان تصوير حقيقت و واقعيت‌ها؛ به كائنات، به صورت يك صنعت الهى نمى‌نگرد، و آن نجات ‌‌تواند به صورت يك صبغه‌ي رحمانى ببيند، بلكه در زاويه‌ي طبيعت منحصر مى‌سازد و حقيقت را در پرتو آن به تصوير مى‌كشد و در آن گير مى‌كند و نمى‌تواند از آن رهايى يابد. به همين خاطر عشقِ طبيعت را تلقين كرده و حسّ ماده‌پرستر ماه ر قلب جايگير مى‌سازد، و بالاخره نمى‌تواند خود را به آسانى از آن نجات دهد.
همچنين آن ادبيات بى‌ادب (كه مسكّن و خواب‌آور است) نمى‌تواند اضطراب‌ها و پريشاه است روح را كه از ضلالت و گمراهى و آن ادبيات ناشى شده برطرف سازد و حقيقتاً سودمند باشد.
او به گمانش يگانه درمان را يافته است، و آن هم رُمان‌هاى اوست، يعنى
حىّ ميّتى هم‌چون كتاب.
مردگان متحرك را زيون سينما...ميّت نمى‌تواند حيات دهد.
— 226 —
و با تئاترى كه در آن با تناسخ و اشباح بازى مى‌كنند.
و قبر وسيعى كه به آن ماضى مى‌گويند.
و با اين سه نوع رُمان‌هايش هم هيچ حيا نمي‌كند.
ادبيات اجنبى: زبان دروغ‌گويى را صورت حن بشر گذاشته است... و چشم فاسقى را در چهره‌ي انسان نصب نموده است... و دامن كوتاه فاحشه‌اش را هم بر دنيا پوشانده است.
پس حُسن مجرد را نمى‌شناسد!
حتى اگر خواسته بان موردشيد را به خواننده نشان دهد؛ يك هنر پيشه‌ي مو طلايىِ خوشگل را نشان مى‌دهد.
ظاهراً مى‌گويد: "بيبند و باري و پستي، بد و عاقبت‌اش وخيم است، و شاقت، كس انسان نيست" و بدين ترتيب نتيجهي مضر را نشان ميدهد.
حال آن‌كه بيبند و باري را چنان جذّاب به تصوير مى‌كشد كه دهن آب مى‌افتد و مهار را از دست عقل مى‌گيرد، اشتها را باز كرده و هوس‌ها را به هيجان مى‌آورد. بلازم س كه ديگر حس حرف گوش نمى‌كند.
اما ادب قرآن:هوى را بر نمى‌انگيزد، بلكه حسّ حق‌پرستى، عشقِ حُسن مجرد، ذوق جمال‌پرستى و شوق حقيقت‌پرستى را به انسان م تربيت.. نيز از نيرنگ و فريب كار نمى‌گيرد.
او به كائنات از زاويه‌ي طبيعت نمى‌نگرد، بلكه به عنوان يك صنعت الهى و صبغه‌ي رحمانى از آن بحث نموده و عقل‌ها را سر در‌گم نمي‌كند.
اذبه‌يمعرفتِ صانع را تلقين مى‌كند...
و آيت او را در هر چيز نشان مى‌دهد...
هر دو ادبيات، حزنِ رقت‌انگيزى را بر جاى مى‌گذارند، اما مشابه يك‌ديگر نيستند.
آن‌چه ادب اروپازاده بر جاى مى‌گذارد، حُزن غم‌ي كه ا‌ست كه از فقدان احباب و فقدان مالك ناشى مى‌شود و حزن عُلوى را نمى‌دهد، چون از طبيعت
— 227 —
كر و قوت كور، حسى كه ملهم مى‌شود يك حس حزين و غمناك است كه هستى را به صورت يك وحشت‌زار معرفى كرده و نشان مى‌دهد، نه طوره بيش‌؛ و انسان محزون را در بين اجانب و بيگانگان مى‌اندازد، بدون اين‌كه پشتيبان يا مالكى داشته باشد! و هيچ اميدى برايش نمى‌گذارد.
اين حسِّ هيجان آن‌چنان بر انسان مستولى مى‌شود كه رفته رفته او را دچار الحاد كرده و سرانجام به انكار خالق مى‌اخر كه..‌‌ به نحوى كه ديگر بازگشت‌اش دشوار مى‌شود، و چه بسا بر نمى‌گردد.
اما ادب قرآن كريم؛ چنان حزنى مى‌دهد كه حُزن عاشقانه است، نه يتيمانه...
اين حزن از فراق الاحباب سرچشمه مى‌گيرد، نه فقدان الاحباب. به كائنات، به ديد يك صنعت ااك اعمراسر رحمت و شعور مى‌نگرد، نه يك طبيعت كور، حتى هيچ يادى از طبيعت نمى‌كند، و به جاى يك قوّت كور، قدرت و عنايت حكيمانه‌ي الهى را مدار بيان قرار مى‌دهد.
به همين دليل است كه كائنات، صنتقاد شت‌زار را نمى‌پوشد، بلكه در برابر نظر مخاطبِ محزون به چنان جمعيتى از احباب متحول مى‌شود كه در هر طرف، تجاوب و در هر جانب، تحبب موج مى‌زند و خبرى از مشقت و كدورت نيست.
در هر گوشه اُ در غيلفت، حزن و اندوه را در آن جمعيت قرار ميدهد. يك حسّ علوى و حزن مشتاقانه به انسان مى‌دهد، نه حزنى كه سراسر غم و اندوه است.
هر دو ادب، شوق و سرور مى‌دهند. شوقى كه آن اً:
نبى مى‌دهد، نفس را به هيجان مى‌آورد و هوس انبساط مى‌يابد... اما به روح هيچ بهره‌يى از فرح و سرور نمى‌تواند بدهد.
اما شوقى كه قرآن به ارمغان مى‌آورد، شوقى‌ست كه روح به‌خاطر آن به هيجِينَ آافتد و شوق معالى مى‌دهد.
پس بنابر همين سِرّ است كه: شريعت احمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام لهويّات را نمى‌خواهد، و برخى از آلات لهو را تحريم نموده، و برخالاعجايز حلال كرده است.
— 228 —
يعنى آلتى كه حزن قرآنى و شوق تنزيلى بر جاى مى‌گذارد، ضررى ندارد، اما اگر حزنِ يتيمانه يا شوق نفسانى بر جاى بگذارد، آن آلت حرامستباشد، حالت با توجه به هر شخص تغيير مى‌كند. انسان‌ها شبيه هم نيستند.

* * *

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمينَ وَالصَّلَاةُ عَلى سَيِّدِ الْمُرْسَلينَ وَ عَلى آلِه وَ صَحْبِه اَجْمَعينَ
دو بره مي‌كشم توحيد و نكته‌يي اعجازي از سوره اخلاص
اين كائنات سرتاسر يك برهان عظيم است، و لسان غيب بر آن شهادت داده و تسبيح مى‌گويد و موحّد‌ است و توحيد رحمان را بر زبان دارد و با صداى رسايى ذكر مى‌كند: "لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ"
همه‌ي حجرات شكر ما اركان و اعضايش يك لسان ذاكرند و همگى با صداي بلند مى‌گويند: "لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ"
در آن زبان‌ها، تنوّع وجود دارد و در آن صداها مراتبى هست، اما نقطه مشترك‌شان اين است كه همه با هم اين ذكر و صدا را سر مى‌دهند: "لَا إِلفت باِلَّا اللَّهُ"
اين يك انسان اكبر است و با صداى بلند به ذكر مى‌پردازد، و صداهاى ظريف و نازكِ همه‌ اجزا و ذرات آن نيز با آن صداى بلند هم آوا مى‌شوند و مى‌گويند: "لَا إِلَه ظلم،َّا اللَّهُ"
آرى، اين عالم در حلقه‌ي ذكر بزرگى آيات قرآن را مى‌خواند. و اين قرآنِ پرتو افشان با همه‌ي ذوى‌الارواح در ترنّم است و مى‌گويد: "لَا إِلَهَ إِلَّا ا بين ز"
— 229 —
اين فرقان جليل الشأن، برهان ناطقى‌ست بر آن توحيد؛ و همه‌ي آيات آن، زبان‌هاى صادقى هستند؛ و شعاع‌هاى پرتو افشان ايمان‌اند. پس همه با يك صدا مى‌گويند: "لَا إِلَهَ إِلّهي كمكَّهُ"
هرگاه گوش را به سينه‌ي اين فرقان بچسبانى، از اعماق دل آن، صداى آسمانى صريحى را خواهى شنيد كه مى‌گويد: "لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ"َ‌
ن صدا، صداىِ به غايت عُلوى، بى‌نهايت جدى و واقعاً صميمى و حقيقى‌ست، و كاملاً مونس و مُقنع بوده و سراپاى آن را برهان آراسته است و پيوسته مى‌گويد: "لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ"
اينم از ج منوّر، جهات ششگانه‌ي شفّافى دارد:
بر روى آن، سكه‌ي اعجاز نقش بسته است و در درون آن، نور هدايت مى‌تابد و مى‌گويد: "لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ"
و در زير آن، برهان و منطق ظريف نسج گرديده است؛ و در راست‌اش، اشته با عقل وجود دارد؛ هر طرف با ظرافت بافته شده و اذهان آن را تصديق كرده و مى‌گويند: "لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ"
و در شمال او ی كه يمين است ی استشهاد وجدان قرار دارد.
و پيش روى او، حسن و خير است.
و هدف‌اش سعادت مى‌باشد.
و كليد او هر كوهساين است: "لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ"
و در وراى او كه پيشروي اوست، يعنى مَسند و متّكى‌اش، سماوى‌ست و آن هم:
وحى محض ربّانى‌ست. پس اين جهاتِ ششگانه، روشن و پر نور است و در برج آن، متجلّى‌ست كه: "لَا إِلَهَ إِلَّا اللدثه مت
آرى، آن وسوسه سارق، با وهمِ شبهه طیارق، با كدام جسیارت مى‌توانید دروازه او را بكوبد. آيا آن مارق مى‌تواند پا به اين قصر بارق و شارق ببه خود سورهاىِ سوره‌هاى او شاهق و هر كلمه آن، يك مَلك ناطق است و مى‌گويد: ‌"لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ"
— 230 —
آن قرآن عظيم الشأن چگونه يك درياى توحيد است. بيا به ار و پيك قطره‌ "سوره اخلاص" را به عنوان مثال برگزينيم، و اين رمز كوتاه را از ميان رموز بى‌نهايت آن، بررسى كنيم.
اين سوره، همه انواع شرك را رد كرده، و هفت نوع توحي آوردهر اين شش جمله كه سه جمله‌ي آن مثبت و سه جمله‌اش منفى‌ست، به يك‌باره به اثبات مى‌رساند.
جمله‌ي نخست:
قُلْ هُوَ‌ اشاره بدون قرينه است. يعنى، تعيينى‌ست بالاطلاق؛ پس در اين تعييرٌ باّن وجود دارد، يعنى و اين لاَ هُوَ اِلاَّ هُوَ‌
اشاره‌يى‌ست به توحيد شهود. هرگاه نظرِ حقيقت بين، مستغرق توحيد شود، مى‌گويد: "‌لامَشْهُودَ‌إلّا‌هُوَ"
جمله‌ي دوم:
ن روح،للّهُ اَحَدٌ‌ تصريحى‌ست به توحيد الوهيّت، زيرا حقيقت با زبان حق مى‌گويد: "لامَعْبُودَ إلّا هُوَ"
جمله‌ي سوم:
‌اَللّهُ الصَّمَدُ‌ صدفى‌ست براى دو گوهر از گوهرهاى توحيد:
گوهر اول:توحيد ربوبيّت است: زبان نظام هستى وجود دد: "لاخالقَ إلّا هُوَ"
گوهر دوم:توحيد قيّوميت است، يعنى در سراسر هستى و در بقا و وجود، زبانِ نياز به مؤثر حقيقى مى‌گويد: "لا قَيُّومَ إلّا هُوَ"
جمله‌ي چهارم:
كه مو يَلِدْ‌ است و توحيد جلالى در آن مستتر مى‌باشد، و انواع شرك را رد كرده و ريشه‌ي كفر را بى‌اشتباه بَر مى‌كند، يعنى آن كه تغيّر و تناسل مى‌كند و تجزيه را مى‌پذيرد، نه خالق است، نه قيّوم و نه اله.
و لَمْي‌كنندولد و كفر تولّد را به يك‌باره رد مى‌كند اين همان شركي‌ست كه اكثر نوع بشر را گمراه ساخته است. شركِ فرزندى حضرت عيسى و عزير (عليهما السلام) و فرشتگان يا عقول كه گه‌گاهي را دران بشر به ميدان مي‌آيد.
جمله‌ي پنجم:
‌وَ لَمْ يُولَدْ‌ به توحيد سرمدى اين‌گونه اشاره مى‌كند: كسى كه واجب، قديم و ازلى نباشد، نمى‌‌تواند اله شود، يعنى اگر در طول زمان حادث باشد، يا از مادّه متولد باش. اشد، يا اين‌كه از اصلى منفصل باشد، هرگز
— 231 —
نمى‌تواند پناه اين هستى شود. اسباب‌پرستى، نجوم‌پرستى، صنم‌پرستى و طبيعت‌پرستى نوعى از انواع شرك و چاه‌هايى براى ضلالت مي‌باشند.
جمله‌ي ششم:
‌وَان را يَكُنْ‌ يك توحيد جامع است، يعنى او نه در ذات‌اش نظير دارد، و نه در افعال‌اش شريك دارد، و نه در صفات‌اش شبيه. همه اين‌ها نگاه‌ها را به سوى لَمْ بر مى‌گرداند.
اين شش جمله در معنا نتيجدر مشرهان يك‌ديگر‌اند، در اين سوره براهين مسلسل و نتايج مرتَّب قرارگاه‌اند، يعنى در اين سوره اخلاص، سى سوره كه هر كدام نسبت به بلندى قامت‌اش مسلسل و مرتَّب است مندرج مى‌باشجود هزسحرگاه هم‌اند.
لَا يَعْلَمُ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ

* * *

— 232 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ ٭ اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ
ري‌ست.ران عزيز و صديق‌ام!
اين قطعه، هم در "مجموعهها" و هم در انتهاي اعجاز القرآن نوشته شود. پس از چند روز قطعه مهم ديگري را هم خواهيم فرستاد.
با سرّ ليلة القدر رمضان مبافت:
ا سرّ حكمت عطاي يك عمر معنوي هشتاد و سه ساله، و با سرّ اخلاصي كه در شاگردان رساله نور وجود دارد، و براساس اصل تساند و اشتراك اعمال اخروي، هر شاگرد صادق، از آن سود معنويِ فوق العاده، بهره‌مند خواهد شد؛ و دليل به غايت محكم اين مي رسالعبارت است از اين‌كه: در اين دايره، در ميان چهل هزار، و شايد صد هزار مؤمن خالیص و حقيقي، نه يكي دو نفر، يا ده بيست نفر، بلكه به احتمال قوي صدهیا نفر موفیق سْمِه حقيقت ليلة القدر مي‌شوند.
با سرّ اخلاص و با سرّ قاعده اشتراك اعمال اخروي، هر يك از ما و شما با توجه به حقيقت مزبور در اين رمضان شريف، بايد به نام عموم، خود را در جمع رفقايمان فرض كنيم و "ن" متكلم مع الغير را در عباراتي چون
اَجِرْنَا اِررود. كَا وَاغْفِرْلَنَا وَوَفِّقْنَا وَاهْدِنَا
وَاجْعَلْ لَيْلَةَ الْقَدْرِ فى هذَا الرَّمَضَانَ خَيْرًا فى حَقِّنَا مِنْ اَلْفِ شَهْرٍ
در نشهادت يم و همه برادران‌مان را در "نا"‌ي عبارات مذكور در ذهن داشته باشيم؛ و به‌ويژه اين ضعيف‌ترين برادرتان را در مسئوليت سنگين‌اش با نيت خصوصي ياري كنيد.

* * *

— 233 —
برادران عزيز و صديق‌ام!
براي ظهور ورد گ معنو قرآني به اين شيوه، به شما، خودمان، همه كساني كه در جرگه رساله نور هستند مخصوصاً به طاهر قهرمان تبريك مي‌گوييم. آري، در انتشار آن، دو امر اند، بجود دارد:
امر اول:در انتشار نسخه اعجازآميز قرآن حكيم و رساله باكرامت نور در چاپ‌خانه‌ها راهي باز شد كه نمونه‌اش را نديده بوديم.
امر دوها و هب فوق العاده‌يي كه نصيب طاهر و حافظ علي و دوستانش كرد. دليل ظاهري اين سرّ، آن است كه گويي از كتابت طاهر عكس گرفته شده، به نحوي كه نمونه‌اش تاكنون در هيچ چاپ‌خانه و كار انتشاراتي ديده نشده است. هر كس كود. قه مي‌كند مي‌گويد: "اين نوشته طاهر است و نمي‌تواند چاپ باشد".
به دليل تنگي وقت و كمبود كاغذ نامه را به پايان مي‌برم، به همه سلام برسانيد.
برادرتان
سعيد نورسي

* * *

برادران عزيز و صديق‌ام!در اين ماهم. نگا با آن‌كه بسيار نياز داشتم نظر بر آفاق نكنم و دنيا را به فرامیوشي بسیپارم متأسفانه هر از چندي مجبیورمان مي‌كنند به دنيا نگاه كنيم. ان شاء الله نيت‌مان در اينه و س كردن‌ها خدمت ايماني‌ست، لذا نوعي عبادت محسوب خواهد شد.
آري، همان‌طور كه مزاحم شما مي‌شوند به ما هم تجاوزهاي‌شان را به صورت‌هاي مختلف نشان مي‌دهند. ليكن حضرت حق را شكر كه تعدي آنان نتيجه عكس مي‌دهد و به پيروزي‌هاي رساله نور كمك مديق مي نظيف قهرمان در مورد اعتراض فرد سالمندي كه در استانبول است مي‌نويسد: آن اعتراض وسيله‌يي
— 234 —
شد تا رساله نور در استانبول بدرخشد و فتوحاتي كسب كند. ظلم و تعدي‌هاي ناچيزي هم كه در زمينه‌هاي مختلف متوجه ماست همان طور نتيجه مي‌دجه از ن روزها براي آن‌كه بين برخي روحانيون و صوفيان بيچاره با رساله نور سردي و فاصله‌ ايجاد كنند حربه‌يي اتخاذ كرده‌اند كه به هيچ ذهني خطور نمي‌كند.
مي‌گويند:"سعيد هيچوفق بهديگري نزد خود ندارد. اين بدان معناست كه كتاب‌هاي ديگر را نمي‌پسندد. او حتي امام غزالي (رض) را هم به طور كامل قبول ندارد چون آثار او را هم نزد خود نگاه نمي‌دارد".
آري، آن‌ها بم فرد سخنان عجيب و بي‌معنايي موجب آشفتگي اذهان مي‌شوند. آناني كه چنين حيله‌هايي را در خفا طراحي مي‌كنند، زنديقان هستند؛ اما متأسفانه برخي روحانيون ساده دل و بعضي صوفيم خواهابزار كار خود قرار مي‌دهند.
ما در مقابل مي‌گوييم:حاشا! صد بار حاشا! براي رساله نور و شاگردان‌اش نه تنها پسند نكردن و عدم قبول حجت الاسلام امام غزالي ی يگانه استادي كه مرا به حضرت علي (رض) پيوند مي‌دهد یو مادرنيست بلكه ما در برابر هجوم اهل ضلالت با تمام قدرت و توان‌مان درصدد نجات و محافظت از مسلك و مشربي هستيم كه آن‌ها تابع‌اش بودند.
ليكن در زمان آن‌ها حمله وحشتناك چنين زنديق‌هايي اركان ايمان را به لرزه در نياورده بود. سلاح‌هايي كه آن شخصلحظه ت محقق و علامه و مجتهد، بنا بر عصر خويش در مناظرت علمي و ديني به كار مي‌بردند دير تأمين مي‌شود و علاوه بر اين نمي‌توان با آن‌ها بر دشمنان امروزي به يك‌بارن مقاب شد، لذا رساله نور از قرآن معجز البيان، سلاح‌هايي يافته است كه با آن‌ها مي‌توان با سرعت و قاطعيت همه دشمنان را از بين برد؛ اين است كه به روش آن اشخاص مقدس و ارجمند مراجعه نمي‌شود. زيرا قرآن ين براع و منبع و استاد همه آنها بوده استاد كامل رساله نور شده است. زمان اندك است و شمار ما نيز ناچيز، لذا فرصت بهره بردن از آن آثار نوراني را نمي‌يابيم.
— 235 —
وانگهي اشخاصي كه تعدادشان صد برابر شاگردالحاد، ه نور است با آن كتاب‌ها مشغول هستند و از عهده مسئوليت ياد شده بر مي‌آيند. ما نيز اين وظيفه را به آن‌ها وا نهاده‌ايم؛ وگرنه حاشا و كلا! ما آثار ارزشمند اساتيد مقدس خود را چون روح و جاپنج مط دوست داريم. ما هر كدام براي خود مغزي و دستي و زباني داريم و در برابرمان نيز هیزاران متجیاوز صف كشيده‌اند. وقت‌مان كم است و از آنجا كه براهين رساله نور را به عنوان آخرين سلاح چون مسلسل يافته‌ايم ناچار به آن آويرد نظرم و به آن اكتفا مي‌كنيم.
يك توافق و هم‌خواني لطيفدر آغاز اين نامه گفتيم
بِعَدَدِ عَاشِرَاتِ دَقَائِقِ شَهْرِ رَمَضَانَ
اما كارهاي متعددي پيش آمد و نتوانستيم آن را بنويسيم تا ايم كه بامه ارزشمند عاطف رسيد. در ابتدايش نوشته شده بود:
بِعَدَدِ عَاشِرَاتِ دَقَائِقِ شَهْرِ رَمَضَانَ
اين كلمات براي توافیق و هم‌خواني با ابتداي نامه هِ" مب درنگ‌مان شد. آثار درخشیاني كه او با قلم با كرامت‌اش پيش‌تر به اين ديار ارسال كرد و هم‌چنين قصد و نيت او كه رساله نور را در اين حوالي به مددمان بفرستد، يك خدمت بزرگ نوريه و يك فداكاري‌ست؛ البته برايين امرو نيز بسيار لازم است.
از هم اينك به نام شاگردان رساله نور در اين‌جا، هزاران بار از او تشكر مي‌كنيم و در خدمتي كه در پيش گرفته به او تبريك مي‌گوييم. اين‌كه قلم با كرامت او از اسرار جذاب توافقيه روي برتافته و مستقيماً به نشر رساله نور مهنگي‌هزد ما را كاملاً خوشحال و مديون خود نمود. حضرت حق شمار طلبه‌هاي چون او خالص و مخلص را فزوني بخشد! آمين.
در نامه‌هايتان گه‌گاه پيرامون صداقت پرشور و علاقمندي و طلبهگي جدي صديق سليمان در گذشته مطالبي مطرح مي‌شود. من تا دمرد با مي‌توانم صداقت و سلامت قلبي او و خدمت خالصانه‌اش به من و رساله نور را فراموش كنم.

* * *

— 236 —
برادران عزيز، صديق، خالص و مخلص، دوستان جدي و واقعي من در خدمت قرآني!اخيراً به مناسبت شروع انتشار لمعه‌هاي "اخلاص" رساله نور در اسپارت م ي ين حوالي، و به دليل يكي دو واقعه كوچك، اخطار شديدي بر قلب‌ام وارد شد. "سه نقطه" در خصوص ريا به شرح زير نوشته مي‌شود:
نقطه نخست:در فرايض و واجبات، شعاير اسلامي، تبعيت از سنت سَنيّه و ترك مُحرّد و نييا موضوعيت ندارد و اظهار اين امور نميتواند ريا باشد. مگر فرد توأم با ضعف ايمان، فطرتاً رياكار باشد. اشخاصي چون حجت الاسلام امام غزالي (رض) مي‌گويند: اظهار عباداتي كه با شعيدي نيلامي مرتبط‌اند بيش از اخفاي‌شان ثواب دارد. با اين‌كه اخفاي ساير نوافل ثواب زيادي دارد اما نشان دادن شرافت پيروي از سنت كه با شعاير ارتباط مي‌يابد، خصوصاً در اين مقطع كه زمان بدعت‌هاست، ويي كه تقوا در ترك مُحرّمات در زمان اجراي گناهان كبيره نه تنها ريا نيست بلكه از اخفاي آن‌ها بيش‌تر ثواب دارد و خالصانه‌تر است.
نقطه دوم:اسبابي كه مردم را به ريا سوق مي‌دهند عبارتند از:
سبب اول: ضوفاني ان است.كسي كه متوجه خدا نيست اسباب را پرستش مي‌كند. او با خودنمايي در مقابل مردم، رفتاري رياكارانه خواهد داشت. شاگردان رساله نور به‌واسطه درس محكم ايمان تله وصوی كه از رساله نور فرا گرفته‌اند ی براي اسباب و براي ناس از نقطه نظر عبوديت ارزش و اهميتي قايل نيستند تا بخواهند در بندگي خود مقابل آن‌ها با تظاهر ريا كنند.
سبب دوم:حرص، طمع، ضعف و فقرموجب مي‌شود فرد براي جلب توجه مردم رفتار رياكاراندربارهز خود بروز دهد.
شاگردان رساله نور با درس‌هايي كه از رساله نور فراگرفته‌اند داراي عزت ايماني‌اند؛ درس‌هايي مانند ميانه‌روي، قناعت، توكل و راضي بودن به قسمت خود؛همين‌ها ان شاء الله مانع ريا و خد. ما ي آن‌ها براي منافع دنيا مي‌شود.
— 237 —
سبب سوم:با احساساتي مانندحرص شهرت و حب جاهو كسب مقام، و برتري جويي نسبت به امثال خود و تظاهر به نيكي، و با رفتاري تصنعي (براي خود اهميت بيش از حد قائل شدن) و مبتني بر تكلف (ديده شدن در ملمندانه لياقت آن را ندارد) مرتكب ريا ميشود.
شاگردان رساله نور "اَنا" را به "نَحنُ" تبديل كیرده‌اند، يعني انانيت را رهیا كرده و به حساب شخصيت معنوي رساله نور تلاش مي‌كنند لذا به جاي "من"،اي انتمي‌گويند؛ هم‌چنان كه اهل طريقت براي رهايي از ريا به واسطه‌هايي چون فنا في الشيخ و فنا في الرسول و كشتن نفس اماره معتقدند، در زمانه فعلي نيز يكي از واسطه‌هاي مذكور فنا في الاخوان است، يعني فرد، شخصيت خود را درشكال ش معنوي برادران‌اش ذوب مي‌كند؛ پس اگر كسي چنين كرد ان شاء الله مانند نجات اهل حقيقت از ريا، براساس همين سرّ او نيز نجات خواهد يافت.
نقطه سوم:قبولاندن به مردم به اعتروبه‌ريفه ديني، و رفتارها و وضعيتهاي متعالي كه مقام ياد شده اقتضا دارد، فخرفروشي و ريا نيست و نبايد آن را تظاهر دانست؛ مگر اين‌كه فرد، وظيفه مذكور را تابع انانيت خويش قرار دهد و در اين مسير به كار گيرد.
آري، يك امام (جماعت * * انجام امامت‌اش تسبيحات را اظهار مي‌دارد و به گوش ديگران مي‌رساند؛ اين به هيچ وجه نمي‌تواند ريا تلقي شود. اما اگر او غير از زمان انجام وظيفه‌اش تسبيحات را با صداي بلند بگويد تا ديگران بشنوند خطر آلوده شدنش به ريا وجود دارد لذا بهتر است تسبيلس اول پنهاني بگويد؛ ثواب‌اش بيش‌تر است.
شاگردان واقعي رساله نور در نشريات ديني خود، در عباداتي كه در پيروي از سنت سَنيّه انجام مي‌دهند، و در تقوايي كه در اجتناب از كباير دارند، از نظر قرآن مسئول و موظف‌انعظيم ونجام علني اين امور ان شاء الله ريا نخواهد بود؛ مگر اين‌كه با مقاصد دنيوي وارد حيطه رساله نور شده باشند. مي‌خواستم بيش‌تر بنويسم اما توقفي موجب قطع حال شد.

* * *

— 238 —
از استخراج‌هاي خسرو يم و بيضي مي‌باشد
(لاحقه و پيوستي‌ست بر استخراج حافظ علي از آيه "سي و سوم")
دليل محكمي يافتم كه به جز معناي صريح آيه‌ي
أَفَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِله چنينَامِ فَهُوَ عَلَى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ
(زمر: ٢٢)
در سوره "زمر"، يكي از افراد وارد در كليت طبقه معناي اشاري آيه، رساله نور و ترجمان‌اش است، زيرا عبارت
أَفَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ ص، نميبُ لِلْإِسْلَامِ فَهُوَ
براساس علم جفر و رياضي و حساب ابجد مي‌شود هزار و سيصد و بيست و نه، يا هشت. معلوم مي‌شود فرد مورد نظري كه وارد در آيند مَنْ" و مورد اشاره "فَهُوَ" مي‌باشد با نور حاصل از انشراح صدر
اين هم‌خواني و توافقي متناسب با شرح صدر است كه توسط استادم مطلع شدم. بيست و پنب‌ام ناست مهم‌ترين دعا و مناجات هميشگي او "اَللّهُمَّ اشْرَحْ صَدْرِى لِلاِيمَانِ وَ اْلاِسْلاَمِ" مي‌باشد.
حالت ديگري كسب كرده، از مشكلات پيشين رها شده و وارد مسلكي نويت‌هايي‌شود. آيه به رمز بر وضعيت فرد ياد شده و بر تاريخي ناظر است كه آمادگي‌هاي جنگ جهاني سابق و جديد در جريان است.
عبارت نُورٍ مِنْ رَبِّهِارس ١٩خش فَهُوَ عَلَى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ از نظر صورت و معنا و علم جفر موافق نام و معناي رساله نور است؛ به همين ترتيب با تحقيقاتي كه كرده‌ام تاريخي كه مقام جفري عبارت أَفَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ فَهُوَ نشان مي‌دهد عيناً با وض مي‌بختادم كه ترجمان رساله نور است هم‌خواني و توافق دارد.
زيرا در آن زمیان در هنگامه‌ي آغیاز جنگ جهیاني، استاد عادات پيشين خیود و علوم فلسفي و علوم آليه را رها كرد و با انشراح صدر كاملي نگارش تفسير "اشارات ع توافز" را ی كه فاتحه رساله نور و مرتبه نخست آن است ی آغاز نمود؛ و شروع به صرف كردن تمام همت و انديشه خود در راه قرآن كرد. لذا هم‌خواني و توافق مطلب مذكور با اين سرآغازها نجناب ف محكمي‌‌ست كه فرد مورد نظرِ معناي
— 239 —
اشاري و كليِ آيه فوق در زمانه كنوني، كسي‌ست كه ترجمان رساله نور مي‌باشد و شخصيت معنوي شاگردان رساله نور را نمايندگي مي‌كند.
آري، مادام كه قرآن معجز البيان با علمي محيط و اراده‌يمي‌شودير كه قادر است در هر عصر هر فردي را خطاب قرار دهد و ناظر بر هر چيز باشد؛ و مادام كه علماي مسلمان متفق القول‌اند كه آيات علاوه بر معناي صريح، در طبقات متعدد داراي معناي اشاري، رمزي و ضمني نيز مي‌باشندستن هم مادام كه خطاب‌هايي مانند يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مانند همه اعصار، اهل ايمان اين عصر را نيز مانند مؤمنان صدر اسلام در بر مي‌گيرد؛
و مادام كه اين عصر از نقطه نظر اسلاميت دهشتناك و مهم است؛ قرآن و حديث براي در امان بودن حضرت حمان از فتنه اين روزگار آن‌ها را با اخبار غيبي به‌طور جدي مطلع كرده‌اند.
نيز مادام كه حساب جفر، ابجد و رياضي از گذشته تاكنون قاعده محكمي بوده و مي‌تالاعظمنشانه‌يي متقن باشند؛
و مادام كه وظايف مؤثر و درخشان رساله نور، ترجمان و شاگردانش در مسير خدمت به ايمان و قرآن، اهميت بسزايي كسب نموده،
و مادام اين آيت عظيم براساس حساب جفر بر اين عصر و دو جنگ جهاني ناظر است؛ هشه كه كه با وقوع جنگ پيشين و ظهور رساله نور هم‌خواني و توافق دارد به لحاظ معنا هم آن را نشان مي‌دهد. البته بنا بر حقايق ياد شده و قرينه‌هاي محكم، بدون هيچ ترديدي حكم مي‌كنيم كه ترجمان و شخصيت معنوي رساله نور داخل در كليت طبقه معناي اراوان ين آيه عظيمه است و يكي از افراد مورد نظر آن مي‌باشد و آيه به او اشاره دارد؛ هم‌چنين مي‌توان گفت و مي‌گوييم كه آيه فوق با معناي رمزي از او نيز خبر مي‌دهد و لمعه‌يي اعجازي از نوع اخباريسههايا به نمايش مي‌گذارد.
تحليل:يك "ش" و دو "ر" مي‌شود هفتصد؛ "ف م ن ل" مي‌شود دويست؛ "ص د ه ا" مي‌شود صد؛ "س م" مي‌شود صد؛ اسم جلال مي‌شود شصت و هفت؛ دو "ل" مي‌شود شصت؛ "فَهُوَ" مي‌شود نود و يك؛ دو يا سه"الف"اكنون 0
"لِلْإِسْلَامِ" مي‌شود دو يا سه. "ح" مي‌شود هشت؛ هر دو عبارت نُورٍ مِنْ رَبِّهِ و "رساله نور" داراي واژه‌ي "نُورٍ" هستند. "ر" در رساله با "ر" در "رَبِّش هزارتناظر است. اگر تنوين موجود در "نُورٍ" محاسبه شود "ن" مشدد در "النُّورِ" نيز حساب شده، در آن صورت باز هم اتحاد برقرار مي‌شود، علاوه بر "نُورٍ"، "مِ‌ها را‌" مي‌شود نود و هفت؛ "ه ل س" باقي مانده در رساله نور با دو "الف" مي‌شود نود و هفت كه توافق و هم‌خواني كاملي را نشان مي‌دهد. رساله نور در تر. اين همزه خوانده مي‌شود و اين مشكلي ايجاد نمي‌كند.
من قرينه محكمي يافتم كه رساله نور به لحاظ معنا و جفر يكي از افراد معناي اشاري آيه پانزدهم از سوره مائده:
قَدْ جَاءكُم مِّنَ . او ب نُورٌ وَكِتَابٌ مُّبِينٌ، يَهْدِي بِهِ اللّهُ
(مائده: ١٥‌ی١٦)
و همچنين يكي از افراد معناي اشاري آيه زير از سوره نساء مي‌باشد:
أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمْ بُرْهَانٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكُمْ نُرق العُبِينًا
(نساء: ١٧٤)
استاد اشاره‌ي آيه دوم را ی كه از آيات سوره نساء است ی در اشارات قرآني كه شعاع نخست مي‌باشد بيان كرده است. آيه نخست نيز كه آيه پانزدهم سوره مائد كرامتهم اشاره مذكور را تأييد كرده و هم اشاره‌يي را كه در آيه‌ أَفَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ وجود دارد تصديق مي‌كند.
آري، هر فرد منصفي خواهد دانست كه رساله نور در اين عصر با توجه به طبقه معناي اشاري آيه‌ي مذكورخوردم.ز افراد آشكار مفاهيمقدسي آن است.
مادام مناسبتي معنوي و قوي وجود دارد مبني بر اين‌كه رساله نور يكي از افراد مورد اشاره آيه است، و مقام جفري آيه مذكور هم "هزار و سيصد و قير و شش" است و در صورت به حساب نياوردن مدها و همزه‌هاي غير ملفوظ رقم "هزار و سيصد و شصت و دو" را خواهيم داشت، و مادام رساله نور كتاب مبيني‌ست كه نور و هدايت قرآن مبين را نشر مي‌دهد، و ظاهراً كساني كه جلوتر از آن باشند و اين وظيفه رِلاَّ نين شرايط دشواري انجام دهند، ديده نميشوند؛ و مادام كه آيات، مانند ساير كلام‌ها منحصر در معنايي جزيي نيستند، و قاعدتاً
— 241 —
معاني ديگري هم در دلالت‌هاي ضمني و اشاري مفهوم كلام اُمّي.ارد؛ نيز مادام شمار فراواني از اهل ولايت هم‌چون "نجم الدين كبري و محيي الدين عربي (رضي الله عنهما)" بيش‌تر آيات را صرف نظر از معناي ظاهري آن‌ها طبق معاني بافزايش اشاري تفسير كرده‌اند به نحوي كه حتي در تفاسيرشان گفته‌اند منظور از موسي (ع) و فرعون، قلب و نفس است، با اين حال نه تنها كسي متعرض آن‌ها نشده است بلكه بسياري از علمويدادهگ هم نظر آن‌ها را تأييد كرده‌اند. لذا ترديدي نيست كه با وجود قرينه‌هاي محكم، اشاره آيه به رساله نور با دلالت ضمني قطعي‌ست و نبايد در اين مورد شك كرد.
تحليل:قَدْ جَاءكُم صد و شصت و نه است؛ مِنَ اللّهِ صد و پنجاه و هفت؛ نُو حاكما تنوين سيصد و شش؛ كِتَابٌ مُّبِينٌ با محاسبه تنوين‌ها ششصد و سي و يك؛ يَهْدِي بِهِ اللّهُ صد و سه؛ و در مجموع هزار و سيصد و شصت و شش. اگر مدها و همزه‌هاي غيرملفوظ را به حساب نياوريم رقم به‌دست آمده با محرم امسالكردي؛ هزار و سيصد و شصت و دو موافقت تام دارد. اگر تنوين موجود در مُبِينٌ وقف شود رقم هزار و سيصد و شانزده را خواهيم داشت كه هم به زمان فراهم آمدن مقدمات رساله نور اشاره دارد و هم با تنوين به تكامل آن؛ نيز باشد،ن كه در شعاع نخست بيان مي‌شود با تاريخ مشهوري كه آيات متعدد بااهميت نشان مي‌دهند توافق و هم‌خواني دارد.

* * *

— 242 —
(مطلبي‌ست كه به قصد تعديل نوشته استادي معروف درباره سعيد نورسي نگاشته شده، او در نوشته خود حُسن ظن فراوا شخصيتته است. با اين انديشه كه ممكن است براي شما هم مفيد باشد ارسال شد.)
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ ٭ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ
اَلسَّلَامُ ب صادقكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ بِعَدَدِ عَاشِرَاتِ دَقَائِقِ شَهْرِ رَمَضَانَ
استاد حشمت، برادر عزيز، صديق، و ارجمند!
نامه‌ات را درباره مُجدد به‌هاي مطالعه كرديم و به استاد هم گفتيم. استاد مي‌گويد: "آري، در اين زمان، هم براي دين و ايمان، هم براي حيات اجتماعي و شريعت و هم براي حقوق عامه و سياست اسلامي نيازمند چند مُجدد بسيار مهم هستيم. ليكن مهم‌ترين و مقدسمهم و و بزرگ‌ترين وظيفه تجديد، در محافظت از حقايق ايماني‌ست. دواير شريعت و حيات اجتماعي و سياسي نسبت بدان در مراتب دوم و سوم و چهارم قرار دارند. در روايات حديثي به موضوع تجديد دين اهميت فراواني داده ميهم ريخ آن به اعتبار تجديد در حقايق ايماني‌ست. البته حيات اجتماعيِ اسلامي و سياست ديني نزد افكار عمومي و شيفتگان حيات، در ظاهر گستردهتر و از نقطه نظر حاكميت، جذابتر و پراهميتتر است لذا از آن دريچه به موضوع مي‌نگرند و بدان معنا مي‌دهند.
منهاچنين قبول اين‌كه سه مسئوليت ياد شده در زمان كنوني به صورت كامل و يكباره در يك فرد يا يك جماعت جمع باشد و موجب تضعيف يك‌ديگر هم نشود، بعيد و غيرممكن به نظر مي‌رسد. جمع وظايف مذكور صرفاً در آخر اي متأ و در حضرت مهدي ی كه جماعت نوراني آل بيت نبوي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام را نمايندگي مي‌كند ی و در شخصيت معنوي پيروان او متصور است. حضرت حق را سپاس بي‌پايان كه در اين زمانه مسئوليت تجديد در حفاظت از حقايق ايماني را به حقيقت رسالهسال با شخصيت معنوي شاگردانش سپرده است. بيست سال است
— 243 —
كه رساله نور در وظيفه مقدس ياد شده با انتشار پيروزمندانه و مؤثر خود، در برابر هجوم قدرتمندترين و هولناك‌ترين زندقه و ضلالت به طور كامل مقابله كردهس! قولهزاران نفر گواهي مي‌دهند كه رساله نور ايمان صدها هزار نفر را نجات داده است.
نبايد شخص بيچاره و عاجز و ضعيفي چون من را كسي بدانند كه قادر است باري هزاران برابر بيش‌تر از توان خود را حمل كند و اين‌گونه مرا مورد حال بديگران قرار دهند".
استاد به شما سلام مي‌رساند. ما نيز به حضرت عالي و كساني كه در آن‌جا با رساله نور مرتبط‌اند درود مي‌فرستيم ...
از شاگردان رساله ن شاء اامين، فيضي و كامل

* * *

بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
برادران من!
يك اشاره از يك آيه قرآن را كه لمعه‌يي اعجازي از نوع اخبار غيبي را به صورت توافق و هم‌خواني نشان مي‌داد به‌واسطه هشداري معنوي مشاهده كردم.
مقام جفريبرادرا‌ كريمهي
أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا
(حجرات:١٢) در صورتي كه تشديد و تنوين حساب نشود هزار و سيصد و پنجاه و يك است. چون اصل "مَيْتًا"، "مَيِّتاً" است معادل عددي آيه ميم" و "زار و سيصد و شصت و يك. اين تاريخ، غيبتي دهشتناك از امور عظيم را وارد كليت معناي اشاري آيه مي‌كند. اين چنين غيبت عجيبي از امور عظيم در تاريخ ذككاري نو در همان سال واقع گرديده، كه توضيح مطلب چنين است:
شخصي را در نظر آوريد كه مدت هجده سال براي محافظت از سنت سَنيّه، كلاه شاپو بر سر نگذاشته و از اين رو هجده سال است او را از مرياده كا ديگران
— 244 —
منع، و مجبور كرده‌اند زندگي خود را تنها در يك اتاق ی كه در حكم حبس انفیرادي‌ست ی سپري كند؛ كسي كه در عبادت‌گاه خصوصي خود اذان محمدي سرر مياند و "اللَّهُ أَكْبَرُ‌" مي‌گويد و حقيقت "‌لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ" را چون خورشيد نمايان مي‌كند، به همين دلايل با صد نفر از دوستان‌اش زنداني شده و محكوم گرديده است. اين فرد بشارتي برآمده از اشارات اله نورا كه معتقد است با استناد به صدها نشانه و قرينه از عنايات الهي مي‌باشد، به خود و دوستان مصيبت ديده‌اش بيان كرده است تا تسلي خاطري برايشان باشد، به همين سبب به ضلالت ز او پرداخته و او را با تعابير زشت به عموم شناساندهاند و كوشيده‌اند با ايجاد شبهه شاگردان بي‌گناه‌اش را ی كه ايمان‌شان را با درس‌هاي او نجات داده‌اند ی از او متنفر كنند. گويا چيزي براي انكار نيست و شت ابتايت و منكري را نمي‌بينند كه يك خطاي موهوم آن بيچاره را ی كه هشت سیال از نظیر هشتاد مدقق پنهان مانده ی با نظر عنادي و سطحي خويش كه گويا به يك خطاي اجتهادي‌اش پي برده‌اند، ديده و با تعابير تند واشي ازمذمت‌اش مي‌كنند. اين رويداد عظيمي در اين زمانه و در اين كشور است كه قابليت آن را داشت به طور مشخص مورد اشاره قرآن معجز البيان واقع شود. من معتقدم هم‌چنان كه هر سوره و گاه يك آيه و بعضاً كلمه‌يي از قرآن، معجزه است، يك اشارب مي‌شيه‌يي كه در ابتدا بيان شد لمعه‌يي اعجازي از نوع اخبار غيب است. سه نشانه وجود دارد كه اشاره مذكور اين آيه در اين عصر، ناظر است بر غيبت از شاگردان رساله نور:
نشانه اول:در رساله "اشارات قرآني" كص در د نخست است پنجمين آيه بر رساله نور و ترجمان‌اش اشاره دارد:
أَوَ مَن كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ
در دها: ١٢٢)
كلمه قدسي "مَيْتًا" در اين آيه با قرينه‌هاي محكم و براساس حساب جفر و ابجد و با معاني سه‌گانه‌اش با "سعيد النورسي" توافق و هم‌خواني دارد.
نشانه دوم:مقام جفري و رياضي آيه أَي يا چو أَحَدُكُمْ... ‌‌الي آخر، هزار و سيصد و شست و يك است و آن رويداد عجيب در همين تاريخ رخ داد.
نشانه سوم:.........
— 245 —
آيه
أَيُحِبُّ أَحَدبا صداأَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا
كه به پنج وجه ذم را مذمت مي‌كند و به شش وجه به صورت معجزه، مردم را از غيبت برحذر مي‌دارد خارج از اختيار من، خود را نماياند و در برابرم تمثل ت. او معناً گفت: "به من نگاه كن" من هم نگاه كردم، ناگهان در اثناي تسبيحات ديدم مقطع زماني هزار و سيصد و پنجاه و يك تا هزار و سيصد و شصت و يك را نشان داد. به حال و روزمان نگاه كردم؛ ديدم رساله نور در خفا از سال پنجاه و يكمنزلتيت و يك در اطراف و اكناف استانبول چشم ياري دارد اما در خفا نوعي تعرض مخفيانه در پي آن است و اين تعرض در سال شصت و يك به نقطه انفجار مي‌رسد.
تحليل:ارزش جفري "ت خ" مي شود هزار؛ "م براي " ميشود صد، "ل ل ك ك" صد، سومين "م ي" و "ن" صد، "ح ح ح ب د" سي، چهارمين "ي" ده، پنج "الف" با يك "ه" مي‌شود ده، و چون تنوين آخر به لحاظ وقفي "الف" محسوب مي‌شود مجموع عبارت مي‌شود هزار و سيصد و پنجاه و يك. "ي"ه زمانَيْتًا" در اصل "ي" مشدده است، لذا مي‌شود هزار و سيصد و شصت و يك.
* اين آيه ما را به شدت از غيبت كردن برحذر مي‌دارد لذا ما هم بايد غيبت كنندگان را فراموش كرده، و آن‌ها را غيبت نكنيم. ان شاء الله ديگر تكرار نخواهد شد.ش مي‌ك *
— 246 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ ٭ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ بِعَدَدِ حُرُوفِ رَسَائِلِ النُّورِ ادون آنرُوئَةِ وَالْمَكْتُوبَةِ
برادران عزيز و صديق‌ام!نياز به بيان "سه نقطه" به شما را در قلب‌ام احساس كردم:
نقطه‌ نخست:اين در رساله نور يك قاعده اساسي‌ست: "در هر حادثه‌يي هم دست مبارك در كار است و هم تقدير دخالت مي‌كند اما انسان با ديدن دليل ظاهري گاه حكم ناحقي مي‌دهد و مرتكب ظلم مي‌شود؛ ولي حكم تقدير چون متوجه اسبابِ ر رؤيا مصيبت مي‌باشد عادلانه است".
براساس تجربه‌ها ثابت است در حوادثي كه تاكنون براي رساله نور رخ داده، دست عنايت و وجه رحمت الهي وجود داشته است.
در خصوص اين دو وجه در قلب‌ام سؤالي مطرح شد: "وجه عدالت و رحمت (الهي) در حادثه جديدي كه در استانبارق الي رساله نور رخ داد چه بود؟"
آن‌گاه پاسخي چنين بر ذهن خطور كرد: اهل علم و درايت را به رساله نور سوق داد تا به طور جدي در آن بنگرند و تحقيغافلان. بدون ترديد فرد عالمي كه به بررسي رساله نور مي‌پردازد اگر منصف باشد طرفدارش خواهد شد. رساله نور در محيط عالمان و در مناطق مختلف استانبول ظهور و بروز خواهد يافت؛ و اين همان وجه رحمت و عنايت است!
اما وجه عدالت تقدير الهي اين است كهاحتمال برادرمود داشت بخش مهمي از خدمات فوق العاده‌ي ايماني را كه به‌واسطه حقيقت رساله نور و شخص معنوي شاگردانش ظهور يافته بود به ترجمان بيچاره‌اش نسبت دهند، و از آن‌جا كه خدمت به سياست اسلامي و حيات اجتمنان وضمت را كه در پيشگاه حقيقت
— 247 —
نسبت به ايمان مرتبه دهم را دارد ولي در نظر اهل دنيا و سياست و مردمِ عوام در مرتبه اول اهميت قرار دارد به تلاش براي حقايق ايسَائِل در كائنات بزرگ‌ترين خدمت و مسأله و مسئوليت است ترجيح مي‌دهند، لذا ممكن بود حُسن ظن بسيار زيادي كه در ميان شاگردان رساله نور نسبت به ترجمان اين اثر وجود دارد نزد اهل سياست شائبهي وجود يك سياست اسلامي انقلابي را ايجاد كند، و لذا آن‌ اركاناحتمال بسيار در برابر رساله نور در مسائل مربوط به حيات اجتماعي، جبهه‌گيري كنند و مانع فتوحات‌اش شوند. هم خطا و هم ضرر اين موضوع بزرگ است.
تقدير الهي براي تصحيح اين خطا و از بين بردن آن احتمال و تعديل اميد و آرزوي كساني كه درنه شماان مسأله‌يي بوده و هستند، كسي را در بين علما و سادات و مشايخ و احباب و همشهري‌ها كه مي‌بايست بيش از ديگران در اين جهت براي ياري و پيوستن به ما شتاب كنند، به عنوان معارض برانگيخت. تقدير الهي افراط را تعديل و به ع عبادتفتار كرد، گفت: "بزرگ‌ترين مسأله در كائنات، يعني خدمت ايماني شما را كفايت مي‌كند". و به اين ترتيب ما را محكوم آن حادثه محبت‌آميز كرد. بعد، خدا را شكر كه معارض مذكور رنام و آن آتش را خاموش نمود. البته منافقان براي خاموش نشدن آن آتش تلاش مي‌كنند.
نقطه دوم:قحطي و كمبود و گرسنگي و بي‌چيزي كه نتيجه احتكارهاي وحشتناك است شريان زندگي را به‌شدت مجروح مي‌كند.كشيده‌خم تا حدي موجب سكوت احساسات والاي ديني مي‌شود و به نفع اهل ضلالت است. تمام هم و غم مردم پر كردن معده مي‌شود. قلب بيش از حقيقت به نان مي‌انديشد و براي كمك به زندگي و حيات تلاش كرده و مسئوليت حقيقي‌اش در مرتبه و ثنارار مي‌گيرد. در مقابل، شاگردان رساله نور مي‌توانند موضوع را چون رمضاني طولاني ببينند و آن را به كفارة الذنوب و رياضت شرعي تبديل كنند. مصيبتي كه آشكارا گريبان بدبخت‌هاي ناقض صيام در رمضان را گرفته،ر و عباهان را نيز رنج مي‌دهد. ليكن شاگردان رساله نور و بي‌گناهان مي‌توانند اين مصيبت را به نفع خود تغيير
— 248 —
داده و آن را به رياضتي نيكو تبديل كنند و با قناعت و ميانه‌روي با آن برخورد نمايند.
نقطم و اجدو مسأله است:
مسأله اول:ملا صبري كه عالم دقيقي‌ست نامه‌يي درباره استخراجهاي انجام شده توسط فيضي به ايشان نوشته كه جالب است. برخي كلم چيزي ر نامه مذكور بعد از اين‌كه وارد مجموعه نامه‌ها شد تعديل گرديد تا روحانيون نگويند‌"فِيهِ نَظَرٌ"
مسأله دوم:علي رضا افنیدي كه بزرگ‌ترين و دقيیق‌ترين عیالم استرساله ، اميین سابق مقام افتا و مفتي مردم در دوره‌هاي طولاني بوده است، بعد از ديدن رسیاله‌هايي مانند آيت الكبري و اشیارات قرآني در شعیاع اول، به حافظ امين كه از طلبه‌هیاي مهم رسیاله نور اسيان اسويد: "به قطع و يقين تأييد مي‌كنم كه بديیع الزمان در زمانه فعلي بزرگ‌ترين خدمت را به اسلام مي‌كند؛ مطالبي كه در آثارش هست كاملاً درست است؛ در چنين روزگاري با محروح خبيثيي كه دارد اصلاً به خودش فكر نمي‌كند و رساله نورش مُجدد دين است. حضرت حق موفق‌اش بدارد. آمين" نيز در برابر اعتراض عده‌يي به ريش نگذاشتن بديیع الزمان، با بيان حكايتي از سلطان العلمیا پدر مولانا جلال الدان را ي به دفاع از او مي‌پردازد و مي‌گويد: "بديع الزمان قطعاً اجتهاد كرده است، معترضان خطا مي‌كنند". آن‌گاه خطاب به خواجه مصطفي (مرحوم) مي‌گويديمي، هچه را گفتم بنويس". با كمال احترام به بديع الزمان سلام مي‌كنم. براي اكمال تأليفات‌تان با تمام وجودم دعا مي‌كنم. از اين‌كه با انتقاد برخي علماي مغرض مواجه مي‌شوي متأثر هم‌چوزيرا داستان "به‌سوي درخت ميوه‌دار سنگ پرتاب مي‌كنند"
منظور اين است: آن‌هايي كه به درختي داراي ميوه‌هاي شيرين و مبارك، سنگ پرتاب مي‌كنند اگر عقل دارند آن‌ها ‌جا آمند و بخورند. يعني قابل و شايسته پوساندن نيستند. فيضي
مشهور است. به مجاهدت‌هايتان ادامه بفرماييد. حضرت حق و فياض مطلق در رسيدن به مراد و مطلوب عاجلاً موفق به خيرتان كناد؛ آمين. در پناه يگانه‌گي حق.
امين سابق فتوا: علي رضاب است
آري، عالم بزرگ و مدققي كه در اين زمانه در دانش و شريعت و قرآن صاحب رأي است چنين حكم كرده است. طلبه‌هاي رساله نور به منظور احتياط نبايد اين مسأله را با ذكر نام حادثهد بيگانگان فاش كنند؛ هم‌چنين در نيايش‌هايشان بايد براي او دعا كنند.
درود بر همه برادران‌مان

* * *

بِاسْمِه سُبْحَانَهُ ٭ وَإِن مر است يْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ اَبَدًا دَائِمًا
برادران عزيز، صديق، دقيق و درستكارم!
بنا بر اخطاري جیدي لازم اسیت حقيقتي بيان گردد. براسیاس سیرّ
ادامه عْلَمُ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ
اهل ولايت تا وقتي كه مسائل غيب به آن‌ها گفته نشود، چيزي از آن نمي‌دانند. محاربه ميان عشره مبشره نشان مي‌دهد كه حتي بزرگ‌ترين ولي هم به دليل عدم اطلاع از حال حقيقي خ‌تري ره مبارزه‌ي ناحقي مي‌كند. پس بايد گفتدو ولي، دو نفر كه اهل حقيقت‌اند با انكار يك‌ديگر از مقامي كه دارند سقوط نمي‌كنند؛ مگر اين‌كه كاملاً در مخالفت با شقيقي‌اركت كنند و خطاي‌شان در حركت براساس اجتهاد آشكار باشد.
براساس اين سرّ و در تبعيت از اصل متعالي
وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النّ شده ت (آل‌عمران:١٣٤)
و براي صدمه نزدن به حُسن ظن عوام مؤمنين نسبت به شيخ‌شان و محافظت از ايمان‌شان به طوري كه دچار تزلزل نشوند، و براي حفظ اركان رساآن‌ها از عصبانيت‌هاي درست اما مُضر در برابر اعتراض‌هاي نا‌ به‌جا، و براي خنثي كردن عمل ملحدان كه از خصومت بين دو گروه اهل حق و حقيقت استفاده كرده يكي
— 250 —
را با مي‌آور اعتراض ديگري مجروح مي‌كنند و با دلايل آن يكي، ديگري را محكوم كرده و در نهايت هر دو را زمين زده و ضعيف مي‌كنند، شاگردان رساله نور بنابر اين چهار اصل نبايد با حدّت و عصبانيت و مقابله به مثل با معارضان برخورد كنند، ليكن برايم در ماز خودشان بايد به شيوه مسالمت‌آميز مسائلي را كه محل اعتراض است توضيح و پاسخ دهند، زيرا انانيت در اين زمانه بسيار گسترش يافته است. هيچ كس تكه يخ انانيت را كه به قدر قامت‌اظر مي‌ذوب نمي‌كند و از بين نمي‌برد، همه خود را معذور مي‌دانند و همين مطلب موجب نزاع مي‌شود. اهل حق در اين ميانه ضرر مي‌كند و اهل ضلالت بهره مي‌برد.
رويداد مشهور اعتراض، نشان مي‌دهد كه در آينده كساني كه مشرب خود را بسييسته‌يپسندند، هم‌چنين بعضي صوفي مشربان خودكامه، و برخي از اهل ارشاد و اهل حق كه موفق به كشتن كامل نفس اماره نشده و از ورطه حب جاه نجات نيافته‌اند، در مقابله با رساله نور و شاگردانش به نيت ترويج مشرب و مسلك خودشان و محافظت ارا هم توجه پيروان‌شان اعتراض خواهند كرد. احتمال مقابله شديد و دهشتناك هم هست.در مواردي كه احتمال وقوع چنين حوادثي هست ما بايد در بيانات‌مان معتدل باشيم و در عين حال متزلزل هم نشويم. بايد عداوت و دشمني نورزه، ساله رؤساي گروه‌هاي معارض نيز بي‌احترامي نكنيم.
مجبور به فاش كردن رازي شدم كه فاش كردنش به ذهن‌ام خطور نمي‌كرد. شخصيت معنوي رساله نور و كان اصن خاصاش كه آن شخصيت معنوي را نمايندگي مي‌كنند چون مظهر مقام "فريد" شده‌اند، نه تنها قطب مخصوص يك منطقه كه از دايره تصرف قطب اعظم كه غالباً در حجاز است نيز بيرون آمده و مجبور هم نيستوجب خوزير حكم او قرار بگيرند. مانند وجود دو امام در يك زمان است كه فرد مجبور به شناخت هر دوي آن‌ها نيست. من از گذشته گمان داشتم شخصيت معنوي رساله نور يكي از آن دو امام است. اينك مي‌فهمم كه غوث اعظم علاوه بر كتابتو غوثيت از فرديت هم برخوردار است و انتسابي كه شاگردانش در آخر الزمان به رساله نور دارند مظهر مقام آن فرديت است.
— 251 —
بنابر ‌اين سرّ عظيم ی كه شايسته پنهان ماندن است ی بر فرض محفرزندش در مكه مكرمه و از قطب اعظم هم اعتراضي به رساله نور شود شاگردان رساله نور نبايد متزلزل شوند، بلكه بايد اعتراض جناب قطب اعظم را التفات و سلام تلقي كرده و براي جلب توجه ايشان شدهي را كه موجب اعتراض آن استاد بزرگشان بوده شرح و تبيين كنند و دستان او را ببوسند.
برادران! در اين زمان و در متن جريانات دهشت انگيز و حوادثي كه حيات و جهان را به لرزه در خواهد آورد، متانتي بي‌پايان، خونسردي، و فداكااره بهدي لازم است.
آري، بر‌اساس معناي اشاري آيه‌ي
يَسْتَحِبُّونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا عَلَى الْآخِرَةِ
‌بيماري و مصيبت وحشتناك زمانه فعلي اين است كه با وجود قبول داشتن آخرت و ايمان به آن، دنيا را با عشق و علاقه بر آخرت ترجيحدر واقو شيشه‌ي شكستني را آگاهانه و با رضا و علاقه برتر از الماس‌هاي ماندگار مي‌دانند و براساس حكم احساسات كوري كه قادر به ديدن آخرت نيست، لذتي يك درهمي و زهرآگين اما حاضر و آماده را بر يك من لذت جكمك‌رسو خالص در آينده ترجيح مي‌دهند. لذا براساس سرّ مصيبت مزبور، حتي مؤمنان حقيقي هم گاه با طرفداري از اهل ضلالت مرتكب خطاهاي دهشتناكي مي‌شوند. حضرت پاسخل ايمان و شاگردان رساله نور را از شر اين مصايب محافظت فرمايد. آمين.
سعيد نورسي

* * *

— 252 —
برادران عزيز و صديق‌ام!در برابر دو مصيبت ارضي و سماوي كه در برابر انتشار و موفقيت‌هاي رس و اينر ايجاد شده جلوه‌يي از عنايات الهي كه با مصايب ياد شده مقابله خواهد كرد به چشم مي‌خورد.
مصيبتي كه ارضي و انساني‌ست:هم‌چون اسپارتا و استانبول در حوالي كاستامونو نيز اهل ضلالت براي ممانعت از انتشار رساله نور سعي مي‌كنند اشتياق طلبه‌ه. دقيق و فعالان جدي را در هم شكسته و انگيزه آن‌ها را سست كنند، لذا به شيوه‌هاي متفاوت و در چارچوب يك طرح عام دست به تعرض مي‌زنند. آن‌ها نمي‌توانند اعتقاد خالصان را سست كنند پس به چيزهاي ديگر سرگرم‌شان مند بخش تا به فعاليت‌شان صدمه بزنند.
مصيبت سماوي:احساس زيستن و دوست داشتن حيات بر اثر احتكار بر احساسات ديني غلبه يافته و بيش‌تر مردم همواره به شكم و معيشت خود مي‌انديشند. حتي طلي از ب رساله نور كه بيش‌ترشان از طبقه تهي‌دستان‌اند بنا به ضرورتي كه در مقابله با اين مصيبت وجود دارد مجبور مي‌شوند از خدمت در مسير انتشار رساله نور كه مهم‌ترين و حقيقي‌ترين مسئوليت آن‌هاست دسَا رَحرند.
بنابراين اذهان و انديشه‌هاي مردم بالقصد و بالذات در برابر حقايق ايماني تا حدودي بي‌تفاوت شده‌اند، لذا به نوعي با يك دوره توقف مواجه‌ايم، در مقابل، حضرت حق با عنايت و رحمت خود براي انتشار و فتوحات رساله نور به شيوه‌يي ديگر ميدان گشوده هيچ جنراي نمونه در سرتاسر استانبول، علماي بزرگي چون علي رضا امينِ سابق فتوا، احمد شيرواني، و شمسي از وعاظ معروف شروع به ايجاد ارتباطي جدي و ستايش آميز با رساله نور كرده‌اند.
نيز لازمكور رادآوري‌ست، هفت بخش از رساله نور (در رأس آن‌ها مهم‌ترين بخش آيت الكبري) را براي چاپ در يك مجموعه با حروف جديد و سه چهار
— 253 —
بخش ديگر را در قالب يك رسالدر حوميدار كننده جوانان مي‌باشد به همراه حافظ مصطفي به چاپ‌خانه فرستاديم تا چاپ شود شود.
هم‌چنين يكي از شخصيت‌هاي مهم قصد دارد بخشي از مطالب مهم را با همكاري كسي كه مقام بالاران نبدارد در آنكارا منتشر كند. من فعلاً با اين موضوع موافقت نكرده‌ام.
خلاصه:اگر دري بسته شود عنايت الهي به آبروي رساله نور درهاي درخشان ديگري را مي‌گشاي‌كننداه مي‌دهد. حضرت ارحم الراحمين را به تعداد حروف مكتوب و ملفوظ رساله نور حمد و ثنا و سپاس. هَذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّي با توجه به اين امر از اين توقف و ركود موقت نگران نشويد؛ اصولاً فعاليت‌هايي كه تاكنون صورت گرفته اين ظرفيت راج سال كه چون بذرهايي در آينده سنبله‌هايي كافي دهد. بر فرض محال حتي اگر كار ديگري انجام نشود باز هم كفايت مي‌كند. به قطع و يقين معلوم شده است در اين زمان همان‌ شود. مردم به غذا محتاج‌اند به حقايق رساله نور نيز نيازمندند. اين نياز ان شاء الله اجازه توقف رساله نور را نمي‌دهد و آن را به كار خواهد انداخت.
از طرف همه شما با حافظ مصطفي در زماني محدود ديدار كرديم. حضرت حق او و طاهر را يدي عوله چاپ موفق كناد! آمين.
ديدار صميمانه و برادرانه و مشورت با حاجي حافظ استاد مدرسه نوريه ی كه در نامه حافظ علي ذكر آن رفته ی ما را بسيار خوشحال كرد.
سعيد نورسي

* * *

— 254 —
برادران عزيز و صديق‌ام!صاحب كارخانه نور درباره بحث مربوطن قيمته چهارم در شعاع اول، در خصوص عبارتي كه مي‌گويد هفت مبناي حقيقت اسلام به صورت درخشاني اثبات شده، مي‌پرسد: "ما اركان اسلام را پنج مي‌دانيم!" و علاوه بر اين سؤال مي‌كند وجوب ركن زكات در رساله‌ها به چه نحو توضيح داده مي‌شو‌ها راپاسخ:اركان اسلام چيزي و مباني حقيقت اسلام چيز ديگري‌ست.مباني حقيقت اسلام شش ركن ايماني همراهكلمه "همراه" در شعاع جا افتاده لذا ترديد ايجاد شده است.با اساس عبوديت مي‌باشد؛ اساس عبوديت نيز خلاصهي ن نيستيي متشكل از اركان پنجگانه اسلام يعني روزه، نماز، حج، زكات و كلمه شهادت است.رساله نور شش ركن ايماني را به اضافه اساس عبوديت اثبات نموده و مرادش مظهريت دادن به آن‌ها براي اين بوده است كه جلوه‌ي "سَبْعَ الْمَثَانِىافراد ند. مقصود از توضيح وجوب زكات نيز بيان تفصيلات و تفرعات زكات نيست؛ بلكه اثبات ارزش مهم و ميزان لزوم زكات در حيات اجتماعي‌ست. آري، ما در رساله‌هايي كه پيش از رساله نور نوشته‌ايم و همين طور در بخش‌هاي متعدد رساله نوه سهيم زكات و درجه اهميت آن را در حيات اجتماعي به‌طور واضح و قطعي اثبات كرده‌ايم.
درگذشت دو فرزند جوان برادرمان شكري افندي كه زماني در اسپارتا دو ويلاي خود را به فراگيري و انتشار رساله نور اختصاص داده بود. اينمتأثر كرد. زيرا دختر معصوماش در پنج شش سالگي هر بار كه نزد من مي‌آمد از او مي‌پرسيدم "نام‌ات چيست؟" و او معصومیانه و با افتخیار تمیام مي‌گفت: "ه‌يي انسیاء" و باعث مي‌شد با مهرباني لبخند بزنم. حضرت حق آن معصومه ارجمند را به يك‌باره از جهنم اين دنيا نجات داد و روانه بهشت كرد؛ همچنين مرحوم "حياتي" پسیرش هم ان شاء الله به دليل ابتلايي كه به بيماري داشت هم‌چون آتابِلنساء معصوم و بي‌گناه شده و با هم به سوي بهشت رفتند. من از اين نظر به آن دو
— 255 —
كودك تبريك مي‌گويم. به پدر و مادر آن‌ها هم تسليت مي‌گويم و هم از نظر معنا تبريك؛ زيرا دو ل" شصتان مظهر سرّ وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ (واقعه: ١٧) شدند. ما آن دو را در دايره شاگردان متوفي رساله نور وارد دعاهايمان كرديم.
رشدي افندي از طرف من "مكتوب هفدهم" را كه سوگ‌نامه فرزند است براي شكري افندي قرائت كند.
صبري، ناخد اسپارله نور، خبر درگذشت والدين ولي افندي از برادران‌مان در جزيره "نيس" را داده بود، او كسي‌ست كه بعد از انتشار گفتار دهم براي محافظت‌شان از خطر، چند ماه آن‌ها را در خانه خود پنهان كرد و با والدين خويش با ما ارتباط جدي داشت. فتخرم.ق آن‌ها را رحمت كناد! من ان شاء الله در بيش‌تر مواقع آن‌ها را در دستاوردهاي معنوي‌ام سهيم خواهم كرد.

* * *

برادران عزيز و صديق‌ام!
در اين زمانه و مخصوصاً اين روزها، شاگرتياز شاله نور محتاجاند كه با متانت و همبستگي و دقت تمام حركت كنند. خدا را شُكر قهرمانان اسپارتا و حوالي آن صبر و متانتي چون فولاد از خود نشان داده و الگوي خوبي براي امه حاديگر شدند.
اي خسرو!نامه زيبا و تأثيرگذارت به دست‌ام رسيد. بازگشت‌ات به سر وظيفه، ما را بسيار خوشحال كرد. هزار بار صفا آوردي. نگران تعبيرك سال و نيمي نباش كه قلم مادي‌ات كار نكرد. به جاي تو يكي از (كتابهاي) معجزات احمديه ی كه يادگار قلم با كرامت تو‌ست ی فعالانه در ولايت‌هاي شرقي در گردش است. آخرين نسخه‌يي هم كه كتابت كردي در استانبول به جادّقانهعال است و ان شاء الله فتوحاتي حاصل مي‌كند.
دو قرآن عظيم الشأن معجزه‌‌داري كه تو كتابت كردي در اين حوالي، مخصوصاً در ماه مبارك رمضان ثواب‌ها و تحسين‌ها و الباً هايي نصيب تو كرده است. به ثواب‌ها و دعاهاي رحمتي كه پس از انتشارش در آينده‌ي نزديك، از عالم اسلام بر روح‌ات باريدن خواهد گرفت فكر كن و خداوند را سپاسگزار باش.
— 256 —
حافظ علي در نامه‌اش گفته بود تصميم گرفته اش سرچ روحانيون اسلام كوي دوستي و محبت كند. اين خبر موجب خشنودي ما شد. آري، ميان اسلام كوي و رساله نور ارتباط فراواني بوده و اين منطقه در اين مسير امتياز و سبقت زيادي كسب كرده است، و من نيز زماني كه تلاف اجا بودم روحانيون اسلام كوي را نسبت به روحانيون مناطق ديگر منصف‌تر ديدم. شاهد بودم كه آن‌ها از رساله نور تمجيد مي‌كردند. در مقابل بي‌تفاوتي‌هاي روحانيون اين حوالي علماي اسلام كوور مي‌ه عنوان نمونه‌هاي ارزشمند مثال مي‌زنم. ان شاء الله ضرري از آن‌ها نصيب‌مان نخواهد شد. من اسلام كوي را مانند روستاي نورس مي‌دانم. روحانيون مذكور را هم مانند خويشاوندانم " عين ارم و به آن‌ها درود مي‌فرستم. آري، گمان مي‌كنم به دليل همين انصاف آنان و دوستي‌شان در قبال رساله نور بود كه كارخانه نور بي‌دردسر در آن روستا راه اندازي شده‌ها ترادر صبري!به تو تسليت مي‌گويم. حضرت حق آن مادر‌مان را ببخشايد! آمين. نشانه‌يي كه بر انگشتانت است و نشان از قرابت نسبي با من دارد، همچنين اين هفت هشت سالي كه وظيفه برادري را فعالانه گرم‌تر از‌" كهمجيد به جا آوردي موجب مي‌شود كه بگويم مادر مرحوم تو مادر من هم بود. او را نيز كنار مادرم در دستاوردهاي معنوي و در دعاهايم سهيم مي‌كنم. حضرت حق به تو صبر جميل عطا كناد و آن مرحومه را نيز غريق رحمت فرمايد! آمين.
برادرتان
رسالهورسي

* * *

— 257 —
برادران عزيز و صديق‌ام!
من به صورت قطعي و در نتيجه هزاران مورد تجربه، يقين حاصل كرده‌ام و بيش‌تر روزها احساود داشنم كه وقتي در خدمت رساله نور هستم نسبت به ميزان آن خدمت، در قلب و بدن و ذهن و معيشت‌ام گشادگي و انبساط و سرور و بركت مي‌بينم. من اين حالت را هم در اسپارتا و هم در اينجا در بسياري از برادران حس كردم و ميكنم. كسان ديگري هميمان یف مي‌كنند و مي‌گويند "ما هم چنين حسي داريم". هم‌چنان كه سال گذشته برايتان نوشتم سرّ اين‌كه من با غذاي بسيار كمي كه مي‌خورم زندگي مي‌كنم همان بركت است. همچنين ازامام شافعي‌(رض)‌‌‌ روايت شده است:"رزق كسي ر‌ترين لبه خالص علوم (ديني)ست من مي‌توانم كفالت كنم".زيرا در رزق‌‌شان وسعت و بركت هست، مادام كه حقيقت اين است و شاگردان رساله نور در زمان فعلي شايستگي آ تشويقاشته‌اند كه عنوان طلبه‌هاي خالص علوم ديني بر آن‌ها نهاده شود، بي‌ترديد در برابر گرسنگي و قحطي فعلي، به جاي رها كردن خدمت رساله نور و دويدن در پي معيشت به بهانه ضرورت تأمين معيشت، بهترين چاره شكر و قناعت و سپردن كامل خود ب گذشتهي رساله نور است.
آري، درد معيشت در هر سو مردم را به لرزه آورده است. اهل ضلالت در پي استفاده از اين وضع‌اند. اهل ديانت نيز خود را معذور مي‌دانند و مي‌گويند: "ضرورت است چه كنيم؟"
معلوم مي‌شود شاگردان رش موجبور باز هم با رساله نور است كه بايد با گرسنگي و بلاي ضرورت مذكور مقابله كنند.وظيفه هر شاگرد فقط نجات ايمان خود نيست بلكه او مكلف به محافظت از ايمان ديگران هم مي‌باشد؛ اين كار هم در گرو ادامه جدي خدمت است.
براي شما نوشته بوديم كه با معارضا العادله توأم با عداوت نكنيد. تا حد امكان در برابر اهل تقوا و اهل علم رفتار دوستانه داشته باشيد. ليكن به اين نكته توجه داشته باشيد كه آنان را به طرزي كه به ضرر رساله نور شود و به صلابت و متانت
— 258 —
شاگرداخلاص ودمه وارد كند وارد جرگه خود نكنيد. چنان كساني اگر با نيت خالص وارد نشوند ممكن است موجب سستي ديگران شوند. اگر اهل انانيت و خودنمايي هم باشند متانت شاگردان رساله نور را خدشه دار كرده، نظرشان را به مسائل غير از رساله نور سوق داده موجب پراكندرش وجوارشان مي‌شوند. اينك دقت، متانت و احتياط فراواني لازم است.
در اين حوالي بيش از اميد و آرزويي كه داشیتم دو قهرمان از طلبه‌هیاي رسیاله نور به ميدان آمده‌اند. آن‌هیا يك پدر و پسیر هست مباركمید نظيف و صیلاح الدين. ما شاهد بوده‌ايم كه اين دو در راه انتشار رساله نور به اندازه دويست نفر كار كرده‌اند. يكي از آن‌ها يعني پسر، در شهر كارص اقامت دارد و با ب رسالني (مانند نامهيي كه در پيوست ارسال كردم) بين شهرهاي وان، ارزروم، قونيه و جايي كه ما هستيم به صورت تأثيرگذاري فعاليت مي‌كند؛ او يك عبدالرحمان كامل است.
برادرتان
سعيد نورسي
* * *ود. چناله نور طريقت نيست، حقيقت است. نوري‌ست نشأت گرفته از آيات قرآني. نه از علوم شرق اقتباس شده، نه از فنون غرب. يكي از معجزه‌هاي معنوي قرآن معجز البيان است كه مخصوص زمانه كنوني مي‌باشد. در آن منفعت شخصي مورد نظر نيست.اگر حداقل گفقه‌هاي و مكتوبات رساله نور را به‌طور كامل مطالعه كنيد حقايق زيادي برايتان آشكار خواهد شد و از فكر امروزتان يعني اكراه از نگارش رساله نور و فاصله گرفتن از اين كار، بي‌درنگ تبري خواهيد جست.
برادر محترم و ارجمندم! بلافاصله شروع بسيئات‌ت كنيد و نترسيد. ان شاء الله خدمت به قرآن از شما محافظت خواهد كرد. به كساني كه به زيارت آقاي ديگر رفته‌اند و به برادراني كه در آن حوالي رساله نور را كتابت مي‌كنند مي‌گوييم بلا به
— 259 —
دور. اشاره است بهمنيّت،‌يي كه طي آن خانه‌ها را در اينجا نيز مانند اسپارتا در پي يافتن رساله نور تفتيش و بازرسي مي‌كردند، و وقتي به خانه برادرمان صلاح الدين رفتنر ماننالهي موجب شد چيزي نيابند. فيضي حافظ حقيقي ان شاء الله محافظت خواهد كرد. بايد در برابر فرمان امام علي‌(رض) كه گفت:
تُقَادُ سِرَاجُ النُّورِ سِرًّا بَيَانَةً،اً به دُ سِرَاجُ السُّرْجِ سِرًّا تَنَوَّرَتْ
سر فرود آوريم. لذا مطالعه مخفي رساله نور و كتابت و انتشار مخفيانه‌اش ضروري بود. آن برادران به دليل رعايت نكردن همين فرمان بود كه با حوادثي ت خود و شدند و سيلي ملايم شفقت آميزي خوردند. باز هم به آن‌ها مي‌گوييم بلا به دور.
اصیلاً نگران نباشند؛ كاري انجام نمي‌شود و نمي‌توانند كاري كنند، اصیلاً چيزي نخواهند يافت. از اين حاي‌ست".أثر نشويد و خود را كنار نكشيد؛ بلكه برعكس تلاش‌تان را بيش‌تر كنيد تا در تجربه ميدان امتحان موفق شويد. مدام به رساله نور گير مي‌دهند اما غلطي نمي‌توانند خير ا؛ چرا كه حافظ حقيقي به بركت حمايت‌ها و دعاهاي غوثِ اعظم (قدس سره) و امام علي (رض) حفظ خواهد كرد.
اَلْحَمْدُ لِلَّهِ هَذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّي
ه‌اند قباض روحاني ان شاء الله سپري مي‌شود.
رساله نور مظهر سرّ لِلَّذِينَ آمَنُوا هُدًى وَشِفَاء (فصلت: ٤٤) است؛ از اين آيه استمداد بطلب. طلبه‌هاي رساله نور در عبادات يك‌ديگر سهيم‌اند، لذا اين آيه عظيمه كه ورد هميشگي آنان اتاريخ را هم شفا خواهد داد. رساله نور را كتابت كنيد! و رعايت احتياط را هم داشته باشيد!
خدمت همه برادران ارادت و سلام دارم. برادران‌ام! تلاش براي رساله نور را مجدداً به شما توصيه مي‌كنم.
صلاح الدين‌

* * *

— 260 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
بي را ب عزيزم!اين‌بار در قالب يك نامه اين ثمره را مي‌فرستم.
يكي از ثمره‌هاي قره داغ
‌اين‌بار به جاي نامه، اين ميوه و ثمره را مي‌فرستيم. فردي از كليت معناي اشاري رفتند ، از (انقلاب) آزادي (خواهانه) تاكنون است. سي‌ام تشرين ثاني ١٣٥٨‌(هی.ق) قره‌‌‌داغ را بالا مي‌رفتم. اين موضوع كه هلاكت و خسارت‌هاي مداوم انسان‌ها مخصوصاً مسلمانان از چه زماني آغاز شد و تا چه زماني ادامه خواهد يافت به ذهن‌ام خطور كرد. ناگهان قرآ مي‌كن البيان ی كه همه مشكلات مرا حل مي‌كند ی سوره وَالْعَصْرِ را در مقابلم گذاشت؛ گفت ببين. نگاه كردم و ديدم تعبير وَالْعَصْرِ إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ در إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ كه خطاب به همه اعصار است وصار مياً بيش‌تر متوجه زمان ماست، به حساب جفر مي‌شود ١٣٢٤؛ و نشان از جنگ‌هاي بالكان و ايتاليا و شكست‌ها و معاهدههاي دهشتناك جنگ جهاني اول دارد كه با انقلاب آزادي (خواهانه) شروع مي‌شود و با تبديل سلطنت (به جمهوري) و آسيب‌هاي وارد شده بر شعائر اسلعني هرخسارتهاي انساني حاصل از مصايب زميني و آسماني چون زلزله‌هاي شديد و حريق‌هاي اين كشور و توفان‌هاي جنگ جهاني دوم، حقيقت آيه‌ي إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ را يك‌بار ديگر در اين عصر با همان ماده تاريخي نشان اره ترو لمعه‌يي از اعجازش را به نمايش مي‌گذارد. "ت" در آخر‌‌ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ، (هی) محسوب مي‌شود، اگر تشديد را هم در نظر بگيريم به حساب جفر مي‌شود ١٣٥٨ و ١٣٥٩ كه تاريخ سالاز مسيو سال آتي‌ست و نشان مي‌دهد كه تنها چاره نجات
— 261 —
از آن خسارت‌ها مخصوصاً خسارت‌هاي معنوي، ايمان و عمل صالح است؛ به همين ترتيب بر اساس مفهوم مخالفش نيز بيان ميدارد كه يگانه دليل خساررسانم؛مذكور، كفر و كفران (نعمت) و ناسپاسي، يعني بي‌ايماني، فسق و بي‌بند و باري‌ست. با تصديق اين‌كه سوره‌ي‌ وَالْعَصْرِ در عين عظمت و قدسيت و اختصار، خزانه حقايق وسيع و مفصل است حضرت حق را شكر گفتيم.
آري، راه نجات و رهايي عالم اسلاكشاند.نگ جهاني دوم ی كه خسارت اين زمانه مي‌باشد ی ايمان برخاسته از قرآن و انجام عمل صالح است؛ همچنين، دليل گرسنگي و قحطي دردآوري كه گريبان فقرا را گرفته، اين است كه گرسنگي دلنشين روزه را نچشيده‌اند؛ و خسارترار دااتي كه ثروتمندان دچار شیده‌اند بدان سبب است كه به جیاي پرداخت زكات احتكار كرده‌اند؛ و دليل اين‌كه آناتیولي به ميدان جنگ تبديل نشد، رسیاله نیور است كه حقيقت قدسي كلمه‌ي إِلَّا الَّذ شما رمَنُوا را به شكل تحقيقي و شگرفيبر قلب صدها هزار انسان القا نمود؛ اين امر را نشانه‌هاي فراوان و نظر هزاران نفر از شاگردانش ی كه اهل حقيقت و دقت‌اند ی اثبات مي‌كند.
از جمله:يكي از نشانه‌ها اين است كه بسياري از مزاحمان رساله نور يا رها دعوت من خدمت به اين اثر، سيلي خورده‌اند؛ چنان كه امسال در اطراف اين شهر به شكلي فراگير مانع انتشار رساله نور شدند و به نوعي فعاليت‌اش را متوقف كردند؛ اين خطا بود؛ و مي‌بينيم كه يكي از اسباب مشكل عمومي فعليمي‌كرداقدام بوده است.

* * *

حاشيه‌يي بر نكته موسوم به "ثمره كوهستان" درباره سوره "والعصر"
"ت" در الصَّالِحَاتِ ، (ه) محسوب مي‌شود، زيرا بيش‌تر "ت"هاي آخر وقف ميشوند و براساس حساب جفر مي‌توان آن‌ها را "ه" به‌شمار آورد. در اين مطلب "إسهوي‌ا هم همراهشان است. در اين نقطه هزار و سيصد و پنجاه و هشت،
— 262 —
زمان كنوني را نشان مي‌دهد و چون "ه" در تلفظ قرائت نمي‌شود "ت" مي‌تواند باقي ب مي‌بودر اين نقطه تشديدها اگر محاسبه نشوند، "پ" همراه‌شان نيست و خبر از طايفه‌ بزرگي داده مي‌شود كه تا دويست و اندي سال با ايمان و عمل صالح خواهند بود و به مبارزه با خسارت‌هاي بزرگ ادامه خواهندْطَيْنصِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ در بخش پاياني سوره "فاتحه" به زماني اشاره دارد كه هزار و پانصد و چهل و هفت يا هفتاد و هفت را نشان مي‌دهد. همچنين جمله نخست در
ردان رَالُ طَائِفَةٌ مِنْ اُمَّتِى ظَاهِرِينَ عَلَى الْحَقِّ حَتَّى يَاْتِىَ اللّهُ بِاَمْرِهِ
با ارزش عددي هزار و پانصد اشاره دارد به دوره‌هسته بهخر گروهي از مجاهدان در آخر الزمان. جمله دوم با ارزش عددي هزار و پانصد و شش به تاريخ مجاهده‌يي ظفرمند اشاره دارد و جمله سوم با ارزش عددي هزار و پانصد و چهل و پنج با اندكي تفد و كا اشیارات غيبي دو جمله از سوره‌هاي "فاتحه و والعصر" اشاره مي‌كند و با آنها توافق و هم‌خواني دارد. مي‌توان گفت هر يك از اين سه جملهي حديث شیريف به تیاريخ هزار و پزمينه اين‌كه مجاهده چه مقدار ادامه خواهد داشت اشاره دارد. عيناً در
الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ
اگر تشديد محاسبه نشود ارزش عددي هزار و پانصد و شصت و يك را خواهيم داشت؛ در
وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصاز جنّ
تشديد حساب مي‌شود ليكن در بِالصَّبْرِ "ل" مطرح است، لذا با مقام هزار و پانصد و شصت اشتراك مي‌يابد و ميزان تداوم مجاهدات آن طايفه عظيم را با معناي اشاري و براساس حساب جفر نشان مي‌دهند. پس با مقام ابجدي خود با تاريخي كه سوره فاتحه و حديث مهم مي‌رائه مي‌كنند تقرب يافته با اندكي تفاوت توافق و هم‌خواني مي‌يابند و با معناي‌شان در يك هم‌خواني كامل، لمعه اعجازي و غيبي درخشاني را نشان مي‌دهند.

* * *

— 263 —
برادران عزيز و صديق‌ام!سعيد قديمي بسياري اوقات با قرار دادن مدرسةُ الزهرا به عناگردانيت آرماني خود، كار و فعاليت كرده است. حضرت حق با كمال رحمت خود، اسپارتا را در حكم همان مدرسة الزهرا قرار داد؛ و به جاي دوستان و خويشان اسپارتاي كوچك كه ناحيه‌ ماست، استان اسپارتاي عزيز را با هي حقيقبرادر احسان‌مان كرد. احتمال دارد اصل آن اسپارتاي كوچك از همين اسپارتاي بزرگ اخذ شده باشد. ممكن است وطن اصلي من همين اسپارتا باشد. حتي اهالي اسپارتا را صرف نظر از اين‌كه چه كسي باشند نسبت به ديگران در برخورد با من و رساله يده و اقمندتر يافته‌ام. در اين‌جا حتي بين افراد نيروي انتظامي، به جزء يك نفر، بيش از هر كسي "حلمي بيگ" ی حامل اين نامه ی به‌طور جدي به ما و رساله نور علاقمند است. او را ميان شاگردان خ حكمت؛له نور قبول كرديم. هجوم و حمله در اسپارتا و صاو تا حدي عمومي‌ست. اين روزها هر جا كه رساله نور شناخته شده باشد طي طرحي با فتوحات‌اش مقابله مي و عيدحمله‌هاي اخير تا حدي به شوق و اشتياق افراد صدمه زد و موجب آغاز دوره توقف شد. همين توقف سبب قحطي فعلي شده است، ليكن حضرت حق را شكر كه قهرمانان اسپارتا و حومه آن صبر و متانتي پولادين از خود نشا كه طه و توان معنوي مناطق ديگر را نيز افزايش مي‌دهند. به دليل آنهايي كه بي‌احتياطي و بي‌توجهي‌ كردند، خسارات جزئياي حاصل شده است، لذا رعايت دقت و احتياط هميشاش گفت است.
در بارلا به دليل تعطيلي موقت رساله نور بارندگي قطع شد و با دخالت رساله نور به‌طور خصوصي در محدوده اطراف بارلا باريدن گرفت؛ در اسپارتا نيز به گفته خسرو، به دليل اشتياق مردم به رساله نور، باران به صورت فوق العاده‌يي به داد شاگرداسيد؛ لذا با نشانه‌هاي متعدد و با صدها حادثه‌يي كه در اين‌جا در ارتباط با رساله نور رخ داده است مي‌گوييم: ما اطمينان يافته‌ايم كه حمله گسترده و فراگير در اين زمانه عجيب‌ عليه رساله نور ی كه براي آناتولي عين رحمت است ی و او ماكردنش در برخي مناطق، موجب اين قحطي و گراني و اين احتكار عجيب
— 264 —
و بي‌بركتي و گرسنگي شده است. ساير دوستان مانند امين و فيضي كه اينك در كنارم هستند، همين طور مي‌انديشند.
سعكور راسي

* * *

پاسخي به پرسش شاگردان رساله نور
سؤال نخست:سال گذشته از شما پرسيده بوديم پنجاه روز است كه بدون كنجكاوي، با جريانات جهان كاري نداشته و سؤالي نكرده‌ايد. در آن موقع پاسخي به ما داديد كه گرچه منطبق برر حقيق بود و قانع كننده، اما به نظر مي‌رسد از لحاظ منافع جهان اسلام و انتشار رساله نور و (تداوم) خدمات‌اش شما بايد تا حدودي در جريان مسائل باشيد؛ اينك سيزده ماه ميمعيشت،و همان وضع ادامه دارد. شما اصلاً كنجكاو نمي‌شويد و چيزي نمي‌پرسيد.
پاسخ:انسان‌هاي امروز كه با هم درگيرند بيش‌ترين مظهريت را نسبت به آيه‌ي إِنَّ الْإِنْسَانَ لَظَلُومٌ دارند. نه تنها جايز نيست طرفدار آنان باشيم و با كنجخواهانسائل‌شان را دنبال كنيم و تبليغات دروغ و فريبنده آن‌ها را بشنويم يا با تأثر و تأسف درگيري‌هاي‌شان را مشاهده كنيم، بلكه حتي سؤال از اين ظلم و ستم عجيب نيز جايز نيست، زيرا راضي شدن بكاوي م خود، ظلم است. اگر فرد، طرفدار ظلم باشد، ظالم خواهد بود و اگر به ظلم تمايل يابد مظهر اين آيه خواهد بود:
وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا ف نور مَّكُمُ النَّارُ
(هود: ١١٣)
آري، اين جنگ و جدال‌ها براي حق و حقيقت نيست و در راه دين و عدالت صورت نمي‌گيرد، و در واقع مبتني بر عناد.
صبيت‌هاي ملي و منفعت‌هاي جنسيه و انانيت نفس است؛ و در جهت ظلمي غدارانه واقع مي‌شود كه نظير آن در دنيا وقوع نيافته است. يكي از دلايل قطعي براي مدعاي مذكور رد صلح و ادامه جنگي‌ست كه در آن محل زندگي هزاران زن و كودي ديگرر و بيمار بي‌گناه را به
— 265 —
اين بهانه كه يكي دو سرباز دشمن هم در ميان‌شان است بمباران مي‌كنند، همه آن‌ها را از بين مي‌برند؛ و با آنارشيستها كه در ميان جريان‌هاي بشري وحطرح كرترين مستبدان در طبقه بورژوا و تندروترين طيف در ميان سوسياليست‌ها و بلشويك‌ها هستند، اعلام همبستگي مي‌كنند و خون هزاران و ميليون‌ها بي‌گناه را هدر داده و به همه انسان‌ها ضرر مي‌زنند.
بيشك عالم اسلام و قرآن از چنين درگيري‌هايي كه با هيچ يك احات راين عدالت و انسانيت و هيچ قاعده حقيقت و حقوق موافقت ندارد تبري مي‌جويند. به امدادهاي ناچيزشان خود را تنزل نمي‌دهند و خود را حقير نميشمارند، زيرا چنان فرعونيت و خودبيني وحشتناكي بر آن‌ها حاكم تأليف نه براي مساعدت به قرآن و اسلام بلكه براي تابع كردن ديگران و وسيله قرار دادن‌شان است كه دست به‌سوي ديگران دراز مي‌كنند. حقانيت قرآن اين سقوط را نمي‌پذيرد كه به شمشير اين ستمگران اتكا كنند.
اتكاو مي‌تمت و قدرت آفريننده كائنات به جاي قدرتي كه با خون ميليون‌ها بي‌گناه آغشته شده بر اهل قرآن فرض و واجب است؛ اگر چه زندقه و الحاد جانب يكي از طرفين درگير را مي‌گيرند و در صدد نابودي اهل ديانت بر مي‌آيند؛ و يكُحِبُّاه‌هاي نجات از تضييقات و فشارهاي آنان طرفداري از جريان مخالف‌شان است؛ اما اين طرفداري نه تنها تاكنون منفعتي حاصل نكرده بلكه موجب خسارت‌هايادر مطني نيز شده است.
هم‌چنين زندقه با ويژگي منافقانه‌يي كه دارد مي‌تواند به هر جناحي بپيوندد، طوري كه دوست تو را دوست خود و دشمن تو مي‌كند. گناهاني كه تو به موجب طرفداري‌هايت كسب كرده‌يي بي‌هيچ فايده‌يي بر گردنت آويخته خواهد ماند. وظيفت و بردان رساله نور كار در مسير ايمان است لذا مسائل حيات آن‌ها را خيلي سرگرم نمي‌كند. وظيفه مذكور اجازه نميدهد كه آن‌ها با كنجكاوي به مشاهده امور دنيا بپردازند. بن مي‌كنين حقيقت من حق دارم نه تنها سيزده ماه كه
— 266 —
سيزده سال همين وضع هفت سال تمام ادامه يافت. نه كنجكاو شد؛ نه چيزي سؤال كرد و نه از اين موارد چيزي دانست. هم مسائل مذكور را دنبال نكنم. شما دنبال كرديد، جز معصيت برادرا نصيب‌تان شد؟ من دنبال نكردم، چه چيز را از دست دادم؟
سؤال دوم:در بين طائفه اصحابِ صراط مستقيم كه در رساله اشارات قرآني آمده و در آخر سوره فاتحه با آيه الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ تعريف مي‌شوند، و همچنين در بين مجاهدان آخر الزمان كه مو و نه حديث لاَتَزَالُ طَائِفَةٌ مِنْ اُمَّتِى ... است، و نيز در بين معناي اشاري سه عبیارت پايیاني سورهي وَالْعَصْرِ كه با إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا شروع مي‌شود، به صورت خصوصي يك فرد داخل ميشود؛ اينكه فرد مذكور شاگرم فايدص رساله نور را شامل مي‌گردد به چه دليل است و وجه تخصيص آن چيست؟
پاسخ:دليل اين است كه رساله نور قريب صد طلسم ديني و معماي حقيقت‌هاي قرآني را حل و در كنرده است. انسان‌هاي زيادي به سبب عدم آگاهي از طلسم‌ها گرفتار شبهات و شك شده و قادر به رهايي از ترديدها نمي‌شدند و گاه ايمان خود را از دست مي‌دادند. اينك اگر همه بي‌دينان گرد هم و صدمپس از كشف طلسم‌هايي كه گفتيم موفق به غلبه نخواهند شد. در بخش عنايات سبعه در مكتیوب "بيست و هشتم" به قسمي از آن‌ها اشاره شیده است. ان شاء الله زماني طلسم‌هاي مذكور در رساله‌يي مستقل جمع‌آوري خواهد شد.

* * *

— 267 —
بِاسْمِه تعجب َانَهُ ٭ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ
برادران عزيز و صديق‌ام!
خدمتي كه طاهري قهرمان و حافظ مصطفي انجام داده‌اند بسيار زيباست. تدبيري كه اتخاذ مكتوبند درست و مطابق با حق است. تصميم‌هايي كه در مجلس كارخانه نور گرفته‌ايد هر چه كه باشد مورد قبول ما مي‌باشد. اشارات قرآني با متعلقات‌اش بسيار جالب است. البته قرار نبود مطالب شخصيِ نامه ارسالي به سيد شفيق هم در ميان مطالب باشد. بخش‌هاي گلچين ي‌خواس مجموعه نامهها نيز بسيار زيباست. ياداشت معنادار علي دوم و كوچك ی كه مشابه علي بزرگ است ی جالب مي‌باشد، ليكن مختصر است. سه چهار درس ابتدائي را كه مربوط به جوانان است و به حافظ مصطفي داده بوديم، در صورت صلاحديد و مساعد بودن اوضاع، هيأتي كه در مكه بسيرخانه نور هست، با ماشين تايپ و در صورت امكان با حروف قديم آماده سازي كنند؛ در غير اين صورت با حروف جديد يكي از وظايف رساله نور محافظت از حروف قرآني‌ست، لذا در صو، نغمارت ان شاء الله با حروف جديد موافقت مي‌شود. بنويسند. براي ما هم نسخه‌هايي را ارسال كنيد. در برابر اشارات الاعجاز خجستگان يكي از نسیخه‌هايم را با پست فرستیاديم. اين عيد كه با روز جمعه حضرت شیده است حج الاكبر است كه بسيار ارزشمند مي‌باشد و آنان كه در سال جاري به حج رفته‌اند ثواب زيادي كسب كرده‌اند. حضرت حق ما را هم در دعاهاي خير آن‌ها سهيم كند! آمين.
— 268 —
عيد را مكرراً، به شاگردان رساله نور، به هيأت‌هاي كارخانه‌هاي نور و گل،ذكور مگردان مدرسه نوريه و استادهايشان، به صديقان بارلا، به كودكان و سالمندان اُمّي اعم از زن و مرد يك به يك تبريك مي‌گوييم.
‌سعيد نورسي‌

* * *

بِاسْمِه سُبْحَانَهُ ٭ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسرتيب ز بِحَمْدَهِ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ بِعَدَدِ حُرُوفِ مَاكَتَبْتُمْ وَطَبَعْتُمْ
برادران عزيز، صديق، توانمند و هشيارم!شبهاي مبارك دهگانه ده شب اول ماه ذي الحجهه يكاي قربیان را به شما تبريك مي‌گوييم. مسیأله‌يي كه حافظ علي صاحب كارخانه نور درباره حشر جسماني به خاطر آورده مهم است و تمثيل ذكر شده در انتهاي نامهي جبار زيبا و بامعنا مي‌باشید. چنين دريافتم كه به‌واسطه آن خاطره، خواهان نُه برهان حشريه است كه پس از مقدمه حشیريه در "شعاع نهم" آورده شود. ليكن متأسفانه يكي دو سال است به وت تأليف متوقف مي‌باشد.مسائل رسائل النور غالباً به‌واسطه سنوحات، ظهورات و اخطارات حاصل مي‌شود نه با علم و انديشه و قصد و نيت و اختيار بالقصد.لابد براي براهين نه‌گانه فیوق الذكر نياز حقيقي باقي نمانده است كه براي تأليف و نگارش‌اش سوق داده نمي‌يشان ح#269
آري، در ميان اركان ايماني، ايمان بالله و ايمان باليوم الآخر، دو قطب و دو خورشيد عالم اسلام‌اند، رساله نور براهين اولين قطب را به طور كامل توضيح داده است.
قطب دوم:رساله نور تا حدودي مستقل، در گفتار‌هاي "دهم، بيست راي غف و بيست و نهم" و مخصوصاً در اثبات لذات جسماني و در رساله‌هايي مانند "مقدمه حشريه"، حشر جسماني را بسيار محكم اثبات مي‌كند و معاندان را به سكوتاييد، ‌دارد؛ از آن‌جا كه موجودات اين جهان ايمان به حشر را در مرتبه ايمان بالله، به صورت ظاهر و آشكار نشان نمي‌دهند، لذا بخش اعظم رساله نور اين مطلب را در ميان ساير صدايش ايماني، به صورت قاطعانه‌يي اثبات مي‌كند.
براي نمونه،تمام حجت‌هايي كه در اثبات حقانيت قرآن معجز البيان به‌كار مي‌رود، در مرتبه دوم، حشر جسماني را با هزاران تصوير و توضيح آما مي‌آني اثبات مي‌كند. آيا بهتر از بحث‌ها و توضيحات معجزانهي قرآن معجز البيان در‌باره لذايذ جسماني بهشت، شرح و بيان ديگري وجود دارد؟ نيز تمام معجزه‌ها ده، افهايي كه حقانيت رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام را اثبات مي‌كنند در مرتبه دوم، حشر جسماني و لذت‌ها و آلام جسمانيِ بهشت و جهنم را با بلاغت عاليشان به تصوير كشيده و توضيح مي‌دهند. پس از اين توضيحات آيا ان شايح ديگري احتياج است؟ هم‌چنين تمام براهين و حجت‌هايي كه وجوب وجود، رحيميت و حكيميت، علم و قدرت، عادليت و حفيظيت و صفات قدسي حضرت حق را اثبات مي‌كنند، در عين حال از جهتي اثبا و الوه حشر هم هستند؛ به همين ترتيب ارسال رسل و انزال كتب نيز كه مقتضاي ربوبيت مي‌باشد هم رسالت محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام را لازم مي‌دارد و هم با اثبات اينكه قرآنبِنِيّ كلامِ الله است از دو نقطه حشر جسماني را باز با همه تفصيلات‌اش اثبات مي‌كند.
نتيجه:دو قطب ايماني يعني ايمان بالله و ايمان باليوم الآخر در رساله نور در مرتبه‌يي كاملاكنند اي با هم به اثبات رسيده‌اند. ليكن حشر جسماني تا حدودي صريح و تا حدودي ضمني و تبعي اثبات شده است، زيرا اين عالم شهادت، صانع خود را كاملاً آن دعا ظاهر نشان مي‌دهد اما از حشر به طور ضمني و در پرده
— 270 —
خبر مي‌دهد. ان شاء الله يك يا چند نفر از شاگردان رساله نور زماني آن نُه مقام و برهانها را تأليف خواهند كردشتياق نه بخشهاي نه‌گانه آيات عظام در ابتداي مقدمه حشريه را همراه با براهين حشر جسمیاني ی كه در سراسر رساله نور منتشر مي‌باشد ی به مدد سنوحات و وارداتي كه بر قلب‌هايشان الهام من است،خواهند گشود و شعاع نهم را درخشان‌تر و محكم‌تر از گفتار دهم تكميل خواهند كرد.
به يكايك برادران‌مان درود مي‌فرستيم و عيد را به آن‌ها تبريك مي‌گوييم.
سعيد نورسي

* * *

بر مرد دعزيز و صديق‌ام!
براساس سرّي كه در وَعَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ (بقره: ٢١٦) هست، و در نتيجه تجربه‌هاي بسيار، ديده‌ايم كه در مواقع متعدد شكست‌هاثيرگذاي، در حق‌مان پرده‌يي از عنايت‌هاي الهي بوده است. يك نشانه و شايد يك دليل بر اين مطلب آن است كه ما امسال در اكثر مناطق با نوعي حملات مواجه بوده‌ايم كه هر يك از آن‌ها توقف كاري در جايي را موا عادتشد و چنان‌كه مي‌دانيد درِ چاپ‌خانه‌ها فعلاً بر روي رساله نور ی حتي اگر بخواهيم آن را با حروف جديد هم منتشر كنيم ی بسته است؛ و اين امر و توقف مذكور خير است و از جهاتي عنايت و حمايت الهي‌ست.
اولاً:امسال مردم به‌واسطه ظلمي شديد در ضيا ازق و روزي، به نحوي پوشيده، در معرض يك عمل (جراحي) وحشتناك و جلوه‌يي از تقدير الهي قرار گرفتند. تقدير الهي براي اين‌كه با عدالتي حكيمانه، جزيه و زكات انبارندگانه آن‌ها را دريافت كند و حرص و احتكارشان را ی كه از حد معمول تجاوز كرده بود ی از بين ببرد، آن‌ها را تحت يك عمل جراحي فراگير قرار داد. طبيعي‌ست كه در اين هنگامه اگر خدمات درخشانال براقدرت رساله نور كه فقط و فقط به ايمان و آخرت مي‌نگرد و از نظر وظيفه ارتباط كمي با حيات اجتماعي دارد و براي كسب اخلاص كامل ابزار هيچ مقصودي واقع نمي‌شود و از هيچ جريان دنيوي نيز تبعيت
— 271 —
نمي‌كني و جدپرده برون آمده و به طرز آشكاري ادامه مي‌يافت، در اين صورت حتماً اولين عمل (جراحي) انساني بر روي آن پياده مي‌شد. و دومين عمل (جراحي) قَدَريه از آن نظر كه بر رزق و سيري مردم تكيه داردا ساكتجب مي‌شد مردم از آن خدمت روي برگردانند و سرگرم شكم خود شوند يا تا حدودي به اخلاص‌اش صدمه وارد مي‌شد و سهمي از درد معيشت نصيب‌اش مي‌گرديد.
ثانياً:فعلاً نيازي به نوشتن‌اش نيست ...
ثالثاً:در اين زمان اجازه اظهاجهاني د ندارد ... تاكنون غيرت و اشتياق و همت شاگردان نيازي به چاپ‌خانه باقي نگذاشته است؛ ان شاء الله آن‌ها‌‌ به آن خدمت قدسي ادامه داده و با قلم‌هاي الماسين‌شان نشر انوار خواهند كرد؛ يار كاديد كاملاً با مسلك و مشرب ما تضاد دارد، با اين حال قبول كرديم كه يكي دو رساله با اين حروف منتشر گردد اما چاپ‌خانه‌ها سر باز زدند و آن خير عظيم را از دست دادند. شما دو رساله مذكور را از طرف ما بينَاجًا تا سي نفر از برادران قهرمان‌مان توزيع كنيد و ترتيبي دهيد بيست سي نسخه با حروف قديم كتابت شود. آن خير بزرگ را كه حسنات دائمي نصيب صاحبان قلم‌هاي كتابت مي‌كند شما به‌دست آوريد. در صورت موجود بودن نسخه‌هايي از آن دو رساله كه با حروف جد است. اشين دستي تنظيم شده، چند نسخه براي ما ارسال كنيد.

* * *

يادآوري و هشداري‌ست در ارتباط با رساله سكه غيبيه كه به اشارات قرآني، سه كیرامت علیوي و كیرامت غوثيه كرده‌اازداين رساله‌ها كاملاً محرمانه‌اند و معلوم نيست چگونه يكي از آن‌ها به‌دست يكي از نامحرمان معاند افتاده است. با نظري كاملاً سطحي و عنادآميز درباره يكي دو مطلب، اعتراضي به‌ناحق وارد كرده و موجب حادثه‌ي مهمي شده است، لذا ی دقت كرند ی اين مجموعه ويژه طلبه‌هاي خاص رساله نور و شايد بهتر باشد بگوييم اخص الخواص است و بعد از درگذشت من اجازه انتشار دارند؛ با اين حال و با در
— 272 —
نظر داشتنبا اصو مهمي كه ذكر آن گذشت مي‌گويم اين مطالب را با موافقت چند نفر از شاگردان خاص و با اين انديشه كه نه به هر كس بلكه به منصفان و كساني كه با رساله نور علاقه و ارتباطي دارند ميتوان نشان داد، نوشتم.
نقطه دوم:اين ر طرزي عني سكه غيبيه از ابتدا تا انتها بر يك نتيجه واحد ناظر است. با قريب هزار نشانه ثابت مي‌كند كه بر مقبوليت رساله نور امضايي غيبي وجود دارد. و و پر اران ايما و اشاره و نشانه از جنبه‌هاي گوناگون و كثير براي اثبات ادعايي واحد، نه در مرتبه علم اليقين، كه در مرتبه عين اليقين و بلكه حق اليقين ادعاي مذ تمام ثابت مي‌كند.
نقطه سوم:مطالعه كنندگان اين رساله بدانند كه نيازي نيست حتماً آن را با دقت كامل خصوصاً با بررسي حساب جفري بخوانند. حتي اگر بخشي از آن هم فهميده نشود اشكالي ندارد. اصولاً نيازي به مطالعه تمام آن هيد.
. بعد از مطالعه تمام يادداشت حافظ توفيق شامي در پايان مطلبِ مربوط به كرامت غوثيه در صفحه "دويست و بيست و چهار" و بعد از مطالعه مقدمه‌يي كه در ابتدا آمده است هر كس مي‌تواند هر بخش را كه بخواهد مطالعه كند.

* * *

برادران عزيز و صبيگ فر!نامه‌هاي عثمان كاتب، ابراهيم از هيأت خجستگان و صاحب كارخانه نور و خلوصي ثاني در يكي دو روز اخير به‌ دست‌ام رسيد. قلب محزون و نگران‌مان را شاد كردند. عثمان كاتيي به امه‌اش از طرف اشخاصي سلام مخصوص رسانده بود، به آن‌ها خصوصاً به برادران قهرمان "رشدي و زهدي بدوي و نوري" و به همه سلام مي‌رسانيم و براي سلامتي آن‌ها دعا مي‌كنيم. مژده داده بوديد كه خسرو به زودي مي‌آيزى جزن خبر نگراني ما را درباره خسرو رفع كرد.
ماشاء الله! عثمان كاتب هم مانند خسرو درباره مطالبي كه موجب نگراني‌ست مي‌نويسد. ابراهيم فرشباف كه نامه او را آورده بود گفته است: "احتمال آمدن صديق سليمان و رشدي به اين جا هست". آن ب عاصي‌هرمان‌ام به يقين بداند كه
— 273 —
من بيش از او مشتاق ديدارش هستم. او هر روز در دايره خاص دوستان در صف اول به لحاظ معنا در كنار ماست و در پاداش‌هاي معنوي ما نيز سهيم است. اهميت صحبت صوري در مشرب ما ناچيز است.
هنگام اين عمليات دهشتناك داخلمت ضرراني هزينه سفر، آمدن مناسب نيست. دنياطلبان بدگمان نيز در اين‌جا توجه زيادي به ما دارند؛ طوري كه در اين عيد درِ خانه را به روي مراجعين بستيم.
در نامه حافظ علي نوشته شده رشدي مي‌خواهد طي اقدامي چهار پنج درس مخد مرا انان را ی كه به حافظ مصطفي داده بودم ی منتشر كند. حضرت حق را شكر قلم‌هاي كثير شما نيازي به چاپ‌خانه باقي نمي‌گذارد. اگر ارزان و راحت بود با حروف قديم يا جديد انجام دهيد.
حافظ علي در نامه‌اش با كمال فروتني در مقابل رساله نورو لسانل اخلاص و ارتباط‌اش، يكي از خصيصه‌هاي ممتازش را كه من از گذشته تمجيد مي‌كردم به نمايش گذاشته و بيچاره‌يي چون من را شفيع قرار داده است. من هم كمال صميميت او را شفيع قرار داده و براي اجابت دعايش آميانصد وويم.
نامه پر بركت ابراهيم خجسته را از روستاي خجسته و از جماعت خجستگان خواندم. در اين نامه جملات زيادي هست كه موجب خوشحالي من مي‌شود. مخصوصاً اين‌كه در عالم رؤيا ديده ار شده باراني كه بر سر من مي‌باريده مي‌نوشد؛ و اين‌كه برادر‌زاده‌اش عثمان را براي طلبگي رساله نور در آينده از هم اينك تعليم مي‌دهد؛ اين‌ها مسرورمان كرد. حضرت حق چنين خجستگاني را در آند و ما بيش‌تر كند! آمين.

* * *

— 274 —
برادران عزيز و صديق‌م!
دو برابر آن‌چه را از مجموعه نامهها انتخاب كرده بوديد به مجموعه اشارات نوشته شده توسط شما ی كه در حكم امضايي غيبي بر حقانيت و اهميت رساله نور است ی اضافه كرديم. شما هه خاطرچنين مجموعه‌يي را براي خودتان نوشته‌ايد بگوييد تا مقدار اضافه شده را براي‌تان بفرستيم. توفان‌هاي سهمناك اين زمان ثابت مي‌كنند كه ارزش نمايش ادر قهده در مجموعه مذكور در رساله نور يافت ميشود.
آري، برادران من! حضرت عيسي (ع) در انجيل شريف گفته است:"من مي‌روم؛ تا تسلي‌دهنده شما بيايد، يعني احمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام بيايد".لذا يكي از بزرگترين نتايج و غايات و است. ي قرآن همانا تسلي‌ آن است.
در توفان‌هاي سهمگين اين كائنات و در متن زوال‌ها و نابودي‌هايش، و در اين فضاي لايتناهي و خلأ، براي انساني كه با هر چيز مرتبط است، فقط قرآن است كه عامل تسلي حقيقي‌ست و نند تا تناد و استمداد را در اختيار انسان قرار مي‌دهد. مردمان اين عصر به آرامش و تسلي ياد شده بيش از پيش نيازمندند؛ و در اين زمان رساله نور است كه بيش از ديگران و با قدرت، تسلي مذكور را نشان داده و اثبات مي‌كند؛ دم:‌ "ساله نور در طبيعت كه منبع ظلمات و وهم‌هاست نفوذ كرده و از آن گذشته و به نور حقيقت واصل شده است.
رساله نور در بيش‌تر بخش‌ها مانند "گفتار شانزدهم"، صدها طلسم حقايق ايماني را كشف كرده و توضيح داده ل شانزرا از انكار و ترديد نجات ميدهد؛ به سبب همين حقيقت است كه در زمانه دهشتناك و بيزار كننده كنوني، رساله نور همه آناني را كه عقلي در سر دارند با وجود تكرارهاي فراوان به ستوه نياورده به مطالعه اين اثر مشغول مي‌كند. اينكه رأفت بيگ در نامه‌ خواهمه:"بارزترين ويژگي رساله نور اين است كه كسي را به ستوه نميآورد. اگر كسي آن را صدبار مطالعه كند، صد و يكمين بار هم با ذوق و شوق مطالعه خواهد كرد".سخن بسيار درستي‌ست.
— 275 —
توجهِ گاه و بيگاه ترجمان رساله نور خارج از مسئوليت حقيقي‌اش، به كاوي هآينده دنيا، تا حدودي تشويش‌هايي ظاهري حاصل مي‌كند. براي مثال سي چهل سال پيش مي‌گفت:"نوري خواهد آمد؛ عالَمي نوراني خواهيم ديد".و اين معنا را ه امينره‌يي فراخ و در سياست متصور بود.
همچنين چهارده پانزده سال پيش گفت: "گسترش دهندگان بي‌ديني، سيلي‌هاي محكم آسماني خواهند خورد". و اين رويداد سهمگين در عرصه‌يي فراخ و عظيم، در برهانه زمين را در كشوري محدود و در ميان انسان‌هايي معلوم تصور كرده بود. اين در حالي‌ست كه آينده، اين دو خبر غيبي را بسيار فراتر از تصور او تفسير و تعبير نمود.
آران عزي‌كه سعيد قديمي ميگفت: "يك عالم نور خواهيم ديد". نشان مي‌دهد كه معناي دايره رساله نور را احساس كرده و آن را براي عرصه سياسي گسترده‌يي تصور مي‌كرده است؛ به همين ترتيب براساس رمزي كه در سرّ إِنَّاجمند نَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ هست گفت: "سيزده چهارده سال بعد آنان كه بي‌ديني و زندقه را تبليغ مي‌كنند متحمل سيلي‌هاي سهمگيني خواهند شد". لذا حقيقت مذكور را در دايره‌يي محدود تصور كرد. اينك زمان، دو حقيقت ياد شده را به‌طور كامل تعبير وانان ی نموده است.
در واقع دايرهي رسیاله نیور و در رأس همه، ولايت اسپارتیا هم‌چنان كه حقيقت نخسیت را به صورت كاملاً درخشان و جذاب نمايان ساخت؛ اين سيلي‌هاي سهمناك آسقابل هنيز كه بر سر ارواح خبيثه‌ي گرداننده و میروج طغيیانِ تمدنِ بي‌بند و بار و طاعون ماديت
آري، مرض طاعون ماده‌گرايي اين تب دهشتناك را براي بشر و اين لرز (شگفت انگيز) را براي كره زمين به سپاسگن آورده است.
فرود آمد، در دايرهيي گسترده‌ آن سرّ إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ و حقيقت دوم را اثبات نمود.
از خاطرم گذشت احكام رساله نور كه با استناد به براهين يقيني نسبت به ساير "گل و بي‌هيچ تأويل و تعبيري دقيقاً منطبق با حق بوده است، آن‌چه را
— 276 —
براساس اشارات توافقي و سنوحات قلبي، معتمدانه بيان نموده است، در مسائل آتي دنيوي به چه دليل گاه نيازمند‌اند. و تأويل مي‌شود؟
اين پاسخ تذكر داده شد:انسان از حوادث آينده و آتيهي غيبيِ جهان و امور دنيا آگاه نيست و در اين امر، رحمت بسيار عظيم حضرت ارحم ال نظر و نهفته است؛ در پنهان بودن غيب نيز حكمتي بسيار مهم وجود دارد، لذا خبر دادن از امور غيبي منع شده است، و صرفاً به صورت مبهم و مجمل از طريق الهام يا اخطار، نشانه‌يي را ز بيماقرار مي‌دهند و فرد در مكاشفات و رؤياهاي صادقه قسمي از حقايق غيبي را احساس مي‌كند؛ صُوَر خاص حقايق مذكور بعد از وقوع دانسته مي‌شود.
برادران من! نامه‌هاي رأفت و رشدي كه اين بار توسط حلمي جلال كستاده شده بود ما را بسيار خوشحال كرد. اساساً خسرو و رأفت و رشدي از قديمبا هم دل به رساله نور سپرده‌اند؛ اين است كه من هرگاه به يكي از آن‌ها فكر كنم هر سه را به ياد مي‌آورم. حضرت حق را سپاس بي‌پايان كه اين تو ليكن ي دهشتناك آن‌ها و شما را به لرزه نينداخت. ما شاء الله! دريافتيم كه رأفت از صداقت ديرينه و دلبستگي كامل‌اش هم‌چنان برخوردار است. يكي دو سال است از او نه نامه‌ييد.
بخبري درباره وضعيت‌اش در خدمت قرآني داشتيم، نگرانش بودم. اين بار در نامه‌اش گفته بود:"هر وقت دور هم جمع مي‌شويم، يكي از گفتار‌ها را باز مي‌كنيم و مي‌خوانكنون ك با لذت و اشتياق مستفيض مي‌شويم و با استادمان ديدار مي‌كنيم".بيان او سبب سرور و سپاسگزاري‌ ما شد. رشدي كه در صداقت زبانزد است در نامه‌اش به مطالبي پرداخته بود كه در‌بااهكارهها كنجكاو بودم؛ اين‌كه خدمت نوريه متوقف نشده و شما نيز مشكلي نداريد ما را بسيار خوشحال كرد.
يك توافق و هم‌خواني لطيف:فقط در مكتوب نوزدهمي كه احمد نظيف اين بار به رغم همهرساله ري‌هايش نوشته است، ديديم كه مجموع توافق و هم‌خواني‌ها بالغ بر ٩٨٣٣ عدد مي‌باشد. يقين كرديم كه اين مطلب يكي از كرامات معجزات احمديه عَليهِ الصّ اكرامو السّلام در آن مكتوب است.

* * *

— 277 —
(يادداشتي از امين و فيضي از شاگردان رساله نور)
در اين حوالي شاهد حوادث متعددي در خصوص رساله نور بوده‌ايم؛ براي نمونه اين اثر در قصبات و در ميان گروه‌هاي مختلف موجب بركت بوده است؛ه كه بكه به اين اثر ضرري رسانده‌اند سيلي (غيبي) خورده‌اند، به همين ترتيب براي اشخاصي هم كه در اين مسير تلاش كرده‌اند موجب بركت و رونق معيشت بوده است، كساني كه عليه‌اش فعاليت داشته‌اند متحمل سيلي غيبيى هُوَند و ... ما هنگام تلاش و فعاليت براي رساله نور به وضوح شاهد رونق معيشت‌مان بوده‌ايم و عنايت الهي را مشاهده ‌كرده‌ايم؛ همين طور كساني را كه عليه رساله نور يا شاگردان‌اش كار مي‌كنند مي‌بينيم كه ات احممتحمل سيلي‌هاي سخت مي‌شوند. مثلاً: يكي از اركان رساله نور به صورت قطعي خبر مي‌دهد كه سه چهار نفر براي مال دنيا دور هم جمع مي‌شوند و نقشه‌يي منافقانه‌ عليه ما‌اند.ند، سه روز بعد خانه‌شان و مغازه يكي از آن‌ها دچار آتش سوزي مي‌شود و مي‌سوزد. به اين ترتيب هر يك از آن‌ها هزاران ليره خسارت مي‌بينند و سيلي مي‌خورند.
هم‌چنين يكي از جاسساله نسيسه‌گر مشغول فعاليت عليه شاگردان رساله نور بود تا آن‌ها را روانه زندان كند. روزي به طور علني مي‌گويد: "سرنخي پيدا نكردم تا اين‌ها را به زندان بفرستم. كافي‌ست سر نخ مختصري بيابم تا كاري كنم زنداني شوند". او دو روز بعد مرتكتعطيل مي‌شود و به جاي شاگردان رساله نور، خود محكوم به دو سال زندان مي‌شود.
نيز فرد معیاند بدبختي كه مي‌خواست عليه رساله نور و يكي از اركان‌اش تعیدي كند، دو رو مي‌كنكه به ميخانه ميرود بر اثر كثرت شراب خواري در آنجا ميميرد. حوادث زيادي از اين قبيل وجود دارد. معلوم مي‌شود رساله نور هم‌چنان كه براي دوستان بود.
است براي دشمنان نيز چون صاعقه مي‌باشد.

* * *

— 278 —
يادداشتي از شاگردان رساله نور:
حافظ توفيق، محمد فيضي، امين، حلمي و كامل
براساس سخن غوث اعظم درباره استادمان كه فرمود:
فَاِنَّكَ‌‌ مَحْرُوسٌ‌ ‌بِعَيْنِ‌ ‌الْعِنَايَةِ
فعلاًين حقيقت كه استاد از عنايت و تسهيل الهي برخوردار است، و اين‌كه توافق و هم‌خواني براساس نشانه‌هاي متعدد، معدني از كرامات رساله نور مي‌باشد، در يكي دو روز گذشته عنايت رباني را در توافق و هم‌خواني حوادثي جزئي، مختصر و لطيف اما يقيني با چشم خود ديديم؛ و پنج شش مورد از آن‌ها را بيان مي‌كنيم. اين موارد در دو روز اخير با هم وقوع يافته‌اند:
مورد اول:روز گذشته لازم شده بود سه خدمت به رساله نور و اشكيقوهن انجام پذيرد. كسي نبود، ما هم فاصله زيادي با ايشان داشتيم. از پله‌ها پايين مي‌آيد و با نيت آن‌‌كه كودكي را بيابد و از پي ما بفرستد در را باز مي‌كند. در همان لحظه سه نفحافظ، اگردان رساله نور را مي‌بيند كه به طرز غير منتظره‌يي آن‌جا بودند تا خدمت مذكور به رساله نور را انجام دهند.
مورد دوم:حافظ احمد كه خانه‌اش به بركت رساله نور از آتش سوزي نجات يافته بود بخش‌هاي مهم رسالهرجمند،ا به كساني داد تا برايش كتابت كنند. در همان ايام يكي دو نفر از اشخاصي كه در قصبات و نواحي ديگري زندگي مي‌كنند بخشهاي مذكور را از او گرفتند تا از روي آن استنساخ كن حد منا دو سالي مي‌شد كه آن را از دست داده بودند و از شرمساري چيزي نمي‌گفتند لذا هم ما و هم حافظ احمد نگران و عصباني بوديم. امروز همان لحظه كه كتاب‌ها رسيد مصادف با سحيات اود كه روز گذشته فرزند يكي از همسايگان استاد به درخانه او آمده بود. همسايه مذكور مدت پنج سال هر چند روز يك بار غذاي مختصري آماده مي‌كرد و براي احوال‌پرسي نزد استاد مي‌آمد. او دو سالي بود كه ديگر اين كار را نمي‌كرد. ه صورتع از همسايگي استاد هم نقل مكان كرده بود و هم‌چنان كه گفتيم دو سالي مي‌شد كه ديگر نزد استاد نمي‌آمد. عجيب است كه روز گذشته در همان ساعتي
— 279 —
كه كتاب‌ها امروز تحويل گرفته شد با همان عادت دو سال پيش، فرزند آن فرد از همان خانه براي احوال‌پرسي در مر غذا آورد. استاد گفت: "لزومي به عادت دو سال پيش نيست. شما هم كه ديگر از همسايگي ما رفته‌ايد". و جالب است كه امروز در همان ساعت و همان لحظه، كتاب‌هايي كه به سفارش حافظ احمد كتابت شده اما بعدها مفقود گرديده بود به صورت كيلو سالم همراه با نسخههاي استنساخ شده رسيد. ترديدي براي ما باقي نماند كه اين توافق و هم‌خواني جلوه‌يي از عنايت (الهي) در حق رساله نور است.

مورد سوم:استاد دقيقاً باز در همين روز به امين گ مي‌دهاحب‌خانه كه هر هفته از قريه خود به اين‌جا مي‌آمد، سه چهار ماه است كه براي گرفتن اجارهاش‌ نيام 'Nاست. برايش خبر بفرستيد بيايد و اجاره‌اش را بگيرد". در همان لحظه صاحب‌خانه كهخشي ازود و چهار ماه نزد آن‌ها نيامده بود دق الباب كرد، وارد شد و اجاره پنج ماه را گرفت. استاد به دليل خرسندي از اين رويداد كه حاصل عنايت الهي بود نان گرد كوچكي را كه از منطقه‌يي دور برنه

#31سیتاده بودند و ما نمونه‌اش را نديده بوديم و اصولاً در منطقه ما از آن نوع يافت نمي‌شد، به صاحب‌خانه داد. همان موقع، ظرف بيست دقيقه از همان نان كه نمونه‌اش در منطقه ما پيد نظر اشد توسط كسي كه دو كتاب از رساله نور را مدت دو سال تحويل گرفته بود به عنوان يك هزارم اجرت معنوي مطالعه رساله نور آورده شد. استاد مقداري شورباي عاشوري هم به صاحب‌خانه داد؛ باز همند با ده نان كه ده برابر لطيفتر شورباي مذكور بود به عنوان يك هزارم اجرت معنوي دو سال مطالعه دو كتاب از رساله نور آورده شد. ما اين‌ها را به چشم خود ديديم.
استاد همیان روز از صیاحب‌خانه، ناشتم" نا كه هفت سیال بیود نمي‌دانسته، ميپرسد. او هم پاسخ ميدهد: "نام من خيريه است". (عجيب است) در توافق و هم‌خواني با نام خيريه؛ يكي از شاگردان رساله نور به نام خيري بدون آن‌كه ما است ی زداشته باشيم به استانبول رفته بود. دو نفر از شاگردان مهم رساله نور نيز كه براي تجارت رفته بودند در بازگشت تأخير كرده بودند. استاد به دليل توفان‌هاي مادي و معنوي براي آن‌ها و يكي ديگر از شاگردان مهم رساله نور در
#28داد و ، بسيار نگران بود. امروز خيري‌اي كه گفتيم دو ساعت پس از خيريه آمد و نگراني استاد را درباره آن سه شاگرد برطرف نمود. استاد چهار ماه بود كه عطري به نام تفاريق داشت، آن عاز عباوز تمام شده بود. خيري شيشه كوچكي در دست داشت. گفت: "براي شما عطر تفاريق آورده‌ام". ما هم در برابر توافق و هم‌خواني موجود در عطر كوچك و لطيف تفاريق بارك الله گفتيم.
استاد در دو روز اخير مشغول تصحيح "معجزات احمديه" بود، لذا نيك چهان نمونه‌هاي كوچك را به كرات ديده بود. مادام كه در عرض دو روز اين تعداد از جلوه‌هاي عنايت رباني را مي‌بينيم اگر در دايره نفوذ رساله نور دقت و توجه شود هر كس در نفس خويش و به نسبت خدمتي كه مي‌كند چنين نمونه‌هايي رارت‌هاياند ببيند.
از شاگردان رساله نور:
حافظ توفيق (آري)، حلمي (آري)، كامل (آري)، خيري (آري)،
محمد فيضي (آري)، امين (آري)، با چشم خود ديديم.
آري، من هم تأييد مي‌كنم
سعيد نورسي

* * *

برادرالحمد م و صديق‌ام!در اين زمستان بسيار سرد، زمستاني معنوي و دهشتناك و از نوعي ديگر و در زمستان خونين و ترسناك حيات اجتماعي بشر كه از گونه ديگريست، براي بيچارگاني كه در حال دست و پا زدن هستند به سبب رقت و شفقت نوعيه به شدت محزون و غمگين شدآمين.
چنان كه در جاهاي بسياري گفته‌ام باز هم حكمت و رحمت آفريننده كريیم و رحيیم آنیان ی كه ارحم الراحمين و احكم الحاكمين است ی به داد قلب من رسيد، و به لحاظ معنا گفته شد:"تأثر شديد تو نوعي امانيه از حكمت و رحمت آن حكيم و رحيم محسوب مي‌شود. شفقتي فراتر از رحمت الهي وجود ندارد. در دايره امكان حكمتي كامل‌تر از حكمت
— 281 —
رباني وجود ندارد. به اين بينديش كهالبته ها جزاي خود را خواهند ديد و بي‌گناهان و ستمديدگان ده برابر بيش‌تر از رنج‌هايشان پاداش خواهند گرفت. حوادثي را كه خارج از دايره توانايي تو رخ مي‌دهند بايد با توجه به مرحمت و حكمت و عدالت و ربوبيت اه طلبگي".من هم از آن درد شديدِ شفقت و غير لازم نجات يافتم.
سي سال پيش كه در ميان عشاير سير و سياحت مي‌كردم از من پرسيدند: در گلايه از زمان و دهر، حتي اشخاص بزرگ و اوليا را هم مي‌بينيم كه لب به شكايت از فلك و روزگار مي‌ اشتبا؛ آيا اين امر منجر به اعتراض به صنعت بديع صانع ذوالجلال نيست؟
پاسخ:نه؛ ابداً ... معناي مطلب اين است: گويا شاكي مي‌گويد: آن‌چه خواستم، آن‌چه در آرزويش بودم و وضعيتي كه مي‌انوار حاصل نشد، زيرا ماهيت جهاني كه براساس قاعده حكمت ازلي تنظيم مي‌شود مستعد نبود؛ هم‌چنين قانون روزگاري كه با پرگار عنايت ازلي نقش مي‌بندد مساعد نبود، نيز طبيعت زمانهيي كه در مطبعهي م و سپالي طبع شده موافقت نداشت، و حكمت الهياي كه مؤسس مصالح عمومي‌ست به انجام اين امر رضايت نداشت؛ لذا اين عالمِ امكان نمي‌تواند هر ثمرهيي را كه ما براساس هندسه عقول خويش و اشتهاي هوسهاي خود طلب ميكنيم از يد قدرت فياض مطلق بچيند. اگر چنراه باهيي هم داده شود نمي‌تواند آن را در اختيار بگيرد، بر زمين هم افتد نمي‌تواند بردارد. آري، حركت بااهميت يك دايره فراگير و عظيم را به دليل هوس واقعاً نمي‌توان متوقف كرد.
رساله نور در بحث زمين لرزه، حاشيه مختصري را به پاسخي كه سي سال پيش داده شده بود اضافه مي‌كند:
هر عنصر مانند حوادثي چون زمستان و زلزله مادي و معنوي صدها ن.
د غايت خير دارد، لذا نمي‌توان به دليل يك نتيجه شر و مُضر، آن را از وظيفه‌اش منع كرد. ترك صدها نتيجه خير و تبديل آن به صدها شر، براي اين‌كه شر واحدي حاصل نگردد، با حكمت و حقيصد، دوبوبيت در تضاد است. البته رحمن رحيم
— 282 —
مي‌تواند با عنايات خاصه و امدادهاي خصوصي و احسان‌هاي خاص به داد هر بيچاره‌يي كه از تضييق قوانين كلي به فرياد آمده است برسد. او دردها را درمان مي‌كند. بي‌شك براساس هوس فرد نيست كه چنآخر كي مي‌شود براساس منفعت حقيقي اوست. گاه در مقابل شيشه‌يي كه فرد در دنيا مي‌خواهد، در آخرت الماسي به او داده مي‌شود.

* * *

يكي از دلچسب‌ترين ثمرات در ميان حقايق جدي رساله فت: "صشخصيت استاد، موضوع توافق و هم‌خواني‌ست لذا باز يكي دو مورد مشابه و مختصر را كه ظرف دو روز گذشته براي برادران‌مان رخ داده به عنوان حاشيه بر هم‌خويت قرآي پيشين مي‌نويسيم:
هم‌چنان كه توافق و هم‌خواني در كلمات و واژه‌هاي نوشته شده نشان از قصد و عنايتي خاص دارد؛ گاه داراي حالت خارق العاده‌يي‌ست و به مرتبه كرامت مي‌رسد؛ و گاه ظرافتي لطيف را بروز مي‌دهد؛ در رويدادهايبه يقي به رساله نور و استاد نيز همان توافق و هم‌خوانيِ قصدي و مبتني بر عنايت را مي‌بينيم و در افعالي كه در اقوال هست نيز مشاهده مي‌كنيم، مثلز بعد درباره صاحب‌خانه‌يي كه برايتان نوشتيم و چهار ماه مي‌شد نيامده بود استاد به برادرمان امين گفت: "خبر بفرستيد"، در همان لحظه او دق الباب كرد؛ نظير همين توافق و هم‌خواني دوبار هنگام خواندن همانور و ‌ي "به امين گفت" اتفاق افتاد و درست در همان لحظه امين درِ پايين را گشود و وارد شد، يعني پيش از موعد آمدنش آمد. روز دوم باز هم وقتي برايي‌گذاريگري خوانده مي‌شد، يعني وقتي همين عبارت "به امين گفت" خوانده شد بي‌درنگ امين درِ بالا را گشود و برخلاف زمان معمول آمدن‌اش وارد شد. هم‌خواني اين دو توافق با هم‌خو...
توافق صاحب‌خانه نشان مي‌دهد كه حتي در جزئي‌ترين امور ما تصادفي در كار نيست و سخن از عنايتي قصدي‌ست".
— 283 —
به همين ترتيب فواد يكي از شاگردان رساله نور كه چهار ماه پيش براي ما ترخينه آورده بود به استانبول رفته و در بازگشت سي روز تأخير د فرمودمه نگران بوديم اما دقيقاً همان روز كه ترخينه‌اش تمام شد آمد و اينگونه توافق و همخواني نشان داد.
نيز در همان روز وقتي قالب كره به اتمام رسيد (كه ما و استاد بركت آ بشرس مي‌كرديم) در توافق و هم‌خواني با مقدار آن، گمان‌ام از همان جاي قبلي و به همان مقدار در همان زمان براي‌مان كره آوردند. باز هم ناني بود كه در اين اطراف در ميان خاكستر طبخ مي‌شد. اده گرفز اين نان خوش‌اش مي‌آمد و هر صبح و شام از آن مي‌خورد. تمام شدن نان پانزده روز طول كشيد و درست در همان روز يكي از خويشاوندان او از همان نان براي استاد آورد. استاد به دليل همين توافق و هم‌خواني بود كه آن را رد نكرد و پذيرفت. درا و وا تبركي به او داد. ما با چشم خود جلوه‌هاي جزئيِ عنايت دلچسب الهي را در اين هم‌خواني لطيف ديديم و دانستيم كه تصادف كور دخلي در كارهاي ما ، جدي هم‌خواني بامعنا هم‌چنان كه در كلمه‌ها و حروف رساله نور وجود دارد در حركات و افعال مرتبط با آن نيز هست. اين موضوع چون مرتبط با عنايت الهي‌ست اگر در كوچك‌ترين چيز هم باشد بهاي عظيمي دارد. تطويل در اين امر و بي طلاب د اهميت دادن به آن، زياده‌روي نيست، زيرا مراد، عنايت و التفات رحمت است كه معناي آن مي‌باشد. اين بحث، خود شكري معنوي‌ست.
از شاگردان رساله نور
امين و فيضي

* * *

— 284 —
برادران عزيز فر و گ‌ام!
طاهري قهرمان و صاحب كارخانه نور مژده‌هايي مي‌دهند كه موجب خوشحالي فراوان ماست؛ و در عين حال سؤال‌هايي هم مي‌پرسند. تصميمي كه اركان رساله نور دد مي‌ط شما مي‌گيرند و روش‌هاي مناسبِ به نظر آن‌ها، ان شاء الله فوق نظر من و درست‌تر است. مادام كه خواهان آگاهي از رأي و نظر من هم هستند مي‌گويم فعلام‌هاي اپ‌خانه‌هايي كه در ابتدا برايمان ناز مي‌كردند نيازي نيست؛ هم‌چنين به حروف الفباي جديد هم كه با مشرب ما ناسازگار است نيازي نيست، زيرا گمان خواهد رفت كه رساله نور حروف جديد را به نوعي تأييد مي‌كند. همان مقدار كه شما با ماشين دستات معاويسيد كافيست. همچنين "نظيف" هم تا حدودي با ماشين دستي كار مي‌كند. بايد در تصحيح مطالب بسيار دقت كرد. برادراني كه با قلم‌هاي الماسين خود مطالب را با حروف قديم مي‌نويسند نيازي به چاپ‌خانه باقي نمي‌گذارناشته وها لازم است به ما كمك كنند.
درباره مطلب دومي كه پرسيده بوديد مي‌گويم دو رساله‌يي كه با حروف جديد به حافظ مصطفي دادم اكثراً جدا جدا باشند و الباقي با هم جلد گردند. در ابتداي رساله‌ كوچكي كه و غيص جوانان است"سراج الغافلين"يا"راهنماي جوانان"را به عنوان نام كتاب بنويسيد. همين طور رساله‌يي را كه مربوط به مباحث توحيد است"حجة البالغه"يا"مصباح الايمان"نام بگذاريد، ن گناهموعه"كرامت"نيز"سكه تصديق غيبي"يا"خاتم تصديق غيبي"باشد.
اگر رساله عربي"ورد الاكبر نوريه"چیاپ شده، خوب است براي سیاده كردن كار آن دسته از شاگردان كه عربي نمي‌دانان روشره صفحه‌هاي ترجمیه و شرح دادهشده در مكتوب بيستم و شعاع هفتم آيت الكبري با رقم در كنار صفحات ورد الاكبر مانند حاشيه نوشته شود، يعني اين مطلب كه عربي‌ست در فلان رسا شد، الان صفحه توضيح داده شده است. اگر چنين اشارت‌هايي در كتاب گذاشته شود و برادران‌مان با قلم‌هاي الماسين خود اين كار را انجام دهند، يعني هر كدام از آن‌ها برخي نسخه‌ها را با چنين علامت‌هاي "رسال كنند كار خوبي خواهد
— 285 —
شد. نيز خوب است يكي دو نسخه از رساله‌هايي را كه با ماشين دستي نوشته‌ايد يا رساله‌هايي كه از چاپ‌خانه آمده‌اند به عنوان نمونه براي ما ارسال كنگشايند* * *
برادران عزيز و صديق‌ام!در اين زمستان سخت مادي و معنوي كه قحطي و درد معيشت در متن غنا و گراني بر مستمندان فشار وارد مي‌كند، بسيار نگراى‌دهد.دان رساله نور هستم كه بيش‌ترشان فقيرند و ممكن است در برابر اين وضع دهشتناك به لرزه درآيند و تساند‌شان از بين برود. شما امروز در اين اوضاعِ توه نظربيش از هر زمان ديگري به لحاظ وظيفهي قدسي و ايمانيِ رساله نور مكلف و محتاج هستيد تا تساند و اتحاد خود را حفظ كنيد، از يك‌ديگر اشكال نگيريد و به انتقاد از هم نپردازيد.
مراقب باشيد از هم دلگ غفلت يد و به يك‌ديگر انتقاد نكنيد. اگر كوچك‌ترين ضعفي نشان دهيد منافقان سیوء استفاده كرده و ضیررهاي بزرگي به شمیا مي‌زنند. مقابل ضرورتي كه در مشكلات معيشتي وجود دارد بايد ميانه‌روي و قناعت را رعايت كرد. منافع دنيوي بسياري از اهل حقيقت ا مطمئت را نيز به نوعي به رقابت با هم وا داشته است و من از اين نظر نگرانم. اين مسأله تاكنون به شاگردان رساله نور صدمه‌يي نزده است و ان شاء الله باز هم صدمه نخواهد زد. اما اين حق اهم نيست كه همه تا به آخر يك اخلاق داشته باشند. ممكن است برخي از افراد خواهان راحتي خويش در دايره شرع باشند به اينان نبايد اعتراض كرد. شاگردي كه درك بر ت اضطرار به‌سر مي‌برد مي‌تواند زكات بپذيرد. كمك از طريق پرداخت زكات به اركان و فعالاني كه وقت خود را صرف خدمت به رساله نور مي‌كنند نوعي خدمت به رساله نور است.
بايد ياري رساند. البته فرد هم نبايد با حرص و طمع نِ هنگ حال خواهان اين گونه كمك‌ها باشد؛ در غير اين صورت اهل ضلالت ی كه دين خود را در مسير حرص و آز فدا كرده‌اند ی با اتهام‌هاي كثيفي متعرضانه قياسوء بردرده خواهند گفت"قسمي از شاگردان رساله نور هم دين شان را ابزار دنيا كرده‌اند".
— 286 —
شما هر از چندي بايد لمعه‌هاي "اخلاص و ميانه‌روي" و گاهي هم رساله "هجمات سته" را در بين خود و با يكديگر مطالعه كنيد.ثبات قدم، متانت، تساند، و وحدتي كه شما ترسه اسداشته‌ايد در مرتبه‌يي‌ست كه موجب افتخار اين سرزمين است و آيندهي آن را نجات خواهد داد. مراقب باشيد اين توفان جديد تساند شما را از بين نبرد.
مژده‌يي كه درباره‌ي رساله عربي "ورد الاكبر نوريه" داده بو‌يي براين‌كه خجستگان و طاهر قهرمان علاج‌ها و پادزهرهايي براي بيماري‌هاي وحشتناك و واگيردار فراهم كرده و مدام در حال تلاش و كوشش‌اند، ما و موجودات روحاني و حتي اشخاص رجال الغيب را هم مسرور كرد. تقدير و تصديق تام خلوصي در خصوص نكته اعجازي وَالْعراي اي و تحويل آن به قونيه، از نظر خدمت نوريه مرا خوشحال كرد. آري، لازم بود يكي از شاگردان فعال و ممتاز رساله نور به آن شهر مهم برود.
برادران‌ام!
منظور از "خبرچينان آن‌هاتا" در لمعه دفاعيات، ستمگراني هستند كه در آنكارا بوده و ما را روانه زندان كردند. ناچار آن‌طور گفته بوديم. اسپارتا وطن مبارك من و زادگاه عزيز برادران بسيار ارزشمندم است لذا اكنون عبارت "خبرچينان اسپارتا" را از آن‌هند شداشتم و به جايش "ستمگران ملحد" نوشتم. شما هم همين طور بنويسيد. هم‌چنين در رساله دفاعياتي كه طاهر قهرمان براي من كتابت كرده است در بحث مربوط به آنكارا در لمعه سالمندان، "اميد هه و ناوشته است؛ در حالي كه "اميد هفتم" است. آن را هم تصحيح كنيد. به حُسني افندي كه داراي فرزند قهرماني چون طاهري‌ست و در خانه‌اش شش شاگرد رساله نور دارد متقابلاً سل به شا مي‌كنيم و تبريك مي‌گوييم.

* * *

— 287 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ ٭ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ
برادران عزيزم!
از آن‌جا كه ارزش جزئي‌ترين و كوا گرفتن نكته‌هاي قرآني هم عظيم است، به من هشدار داده شد كه امروز شعاع كوچكي از اشارات قرآني را كه با زمانه كنوني ما مرتبط است، به مناسبت نكته اعجازيِ سوره وَالْعَصْرِ ، در قالب نكته‌يي از طبقه معناي اشاي ننوشه "فيل"، مستند به قاعده توافق و هم‌خواني بيان كنم:
سوره أَلَمْ تَرَ كَيْفَ يك حادثه جزئيِ مشهور و تاريخي را بيان مي‌دارد؛ در عين حال درباره حوادث كلي و مشابه كه در هر عصر افرادي دارد زنهار مي‌دهد و براساس طبقات اشا٭ وَإِي هر يك از طبقات، معنايي را افاده مي‌كند؛ اين امر مقتضاي بلاغت قرآن معجز البياني‌ست كه در همه اعصار با همهي نوع بشر سخن مي‌گويد. لذا اين سورهي قدسي ناظر بر عصر و زمانه ما هخواندم به ما درس مي‌دهد و بر زشت خويان سيلي مي‌زند. در طبقه معناي اشاري از بزرگ‌ترين حادثه اين عصر خبر مي‌دهد و علاوه بر آن، سه جمله اين سوره براساس جفر و حساب ابجد با زمان همان حادثه مطابقت دد رسالبه جزاي گمراه شدن و ترجيح دنيا بر دين از هر لحاظي، اشاره دارد.
جمله نخست:جمله قدسي تَرْمِيهِم بِحِجَارَةٍ كه بيانگر بارش بمب‌هاي سماوي توسط طياره‌هاي ابابيل بر سر سپاهيان ابرهه در حمله آن‌ها به كعبهى را د است، در حساب ابجد معادل هزار و سيصد و پنجاه و نه مي‌باشد. اين رقم با زماني توافق و هم‌خواني دارد كهبر سر متمدناني كه دنيا را بر دين ترجيح داده‌اند و نوع باد مذكاز راه به در كرده‌اند بمب‌ها و سنگ‌هاي آسماني باريدن گرفت.
جمله‌‌ دوم:مقام‌ جفري‌‌ عبارت فِي تَضْلِيلٍ در كلمه‌ي قدسي أَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ با هزار و سيصد و شصت (١٣٦٠) توافق و هم‌خواني
— 288 —
دارد. عبارت ندارد.ه به آناني اشاره دارد كه طي حوادث گذشته با حيله و فريب حمله كردند تا نور كعبه را خاموش كنند اما نتيجه، سيلي‌اي بود كه با نابودي و گمراهي در ظلمات خوردند؛در اين اينك يز گمراهان مغرور و جبار كه در مسير ضلالت با مكر و حيله و ظلم درصدد ضربه زدن به قبله گاه و كعبه اديان آسماني هستند با سيلي بمب‌هاي آسماني مجازات مي‌شوند.
وسيله وم:جملهي قدسي
أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَابِ الْفِيلِ
‌با معناي صريح خطاب به رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام مي‌گويد: "آيا نمي‌بيني پروردگارت چگونه ما نكندمه و كعبهي معظمه را كه وطن و قبله‌گاه مبارك توست به صورت خارق العاده‌يي از حمله دشمنانات نجات داد و آيا نمي‌بيني دشمنان مذكور چگونه سيلي بنويسد؟" به همان ترتيب جمله قدسي ياد شده با معناي اشاري، زمان كنوني را مورد خطاب داده مي‌گويد:"آيا نمي‌بيني پروردگارت چگونه دنياپرستان و اهل دنيايي را كه براي منافع دنيا مقدسات را زير پا حافظ رند و دشمن جبار دين تو، اسلام تو، قرآن تو و اهل حق و حقيقت‌اند با سيلي‌هايي مجازات مي‌كند؟ نگاه كن و ببين!"اين جمله با مقام جفري خود دقيقاً با تاريخ هزار و سيصد و پنجاه و نه هم‌خواني دارد و به سيلي‌هاي آسماني از نوع بلاياي سماوي اشا‌كنند.ه كه به عنوان مجازات اهانت به اسلام پديد مي‌آيد. تفاوت فقط در اين است كه به جاي "أصحَابِ الفِيلِ" جمله "أصحَابِ الدُّنيَا" قرار ميگيرد.فيلبرداشته مي‌شود ودنيابه جاي آن مي‌نشيند.
راز برداشته شدن لفظ فيل اين است: در زمان گذشته دشمنان با اتري و نعظمت و هيبت فيلِ دهشتناك محمودي حمله كرده بودند. اما امروز با اتكا به مال و دارايي دنيا و ناوگان‌هايي كه با ثروت‌هاي مالي تهيه مي‌شود حمله مي‌كنند. حتي ملتي چهل ميليوني با ناوگان‌هايي سي كه مان فيل‌ها جمعيتي چهارصد ميليوني را به اسارت مي‌گيرد و تمدن‌گراهاي اروپايي نه با محاسن و نيكويي‌ها و منافع تمدن كه با سيئات و فسق و فجور و بي‌دينيا آن‌كاكميت فراگير جمعيت سيصد و پنجاه ميليوني مسلمان‌ها را از بين مي‌برند و آنها را مجبور به اطاعت از استبدادشان كرده و موجبات اين بلاي آسماني را فراهم مي‌سازند؛ بنابراين به تقدير الهي فتوا داده شد تا براساس آن، اين زوان مجیازات ستمگران غدار دنياپرست سيلي‌هاي آسماني بر آنان فرود آيد و اموال فاني و زندگاني دنيوي فقرا و بي‌گناهان و ستمديدگان، كفیارهي گناهیان دنيوي‌شان شده به آخرت (سودمند) آن‌ها تبي قاعددد. من يك سال و نيم است كه در اين مصيبت از اوضاع و احوال دنيا پرستان و مخصوصاً از جريان جنگ جهاني دوم كاملاً بي‌خبرم، ليكن اين را مي‌دانم كه سيلي‌هاي معناي اشاري سوره فيل با توجه به اوضاع دو سال پيش آن‌ها دقيقاً بر سرشان فرود مي‌آيد با اينين ترتيب يكي از معاني اشاري سوره به‌طور كامل تفسير مي‌شود.
— 289 —
تحليل:دو "ت" در تَرْمِيهِم بِحِجَارَةٍ هشتصد است. دو "ر" چهارصد؛ دو "م"، يك "ب"، يك "ح"، و يك "ي" مي‌شود صد. ازيخ گيلكه تنوين وقف نيست "ن" است كه مي‌شود پنجاه؛ يك "ه"، يك "ج"، و يك "الف ممدوده" مي‌شود نُه؛ و مجموع اين‌ها مي‌شود هزار و سيصد و پنجاه و نُه. فِي تَضْلِيلٍ: "ض" هشتصد است؛ "ف" هشتاد؛ "ت" چهارور و ب "ي" بيست، دو "ل" شصت، تنوين با وقف مصادف شده، پس به حساب نمي‌آيد، لذا مجموع اين‌ها مي‌شود هزار و سيصد و شصت.
أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَابِ الْفِيلِ:
دو " خواص ك "ت" مي‌شود هشتصد؛ دو "ف" و دو "ك" مي‌شود دويست؛ دو "ل" و يك "م" مي‌شود صد؛ يك "ع" و يك "ص" مي‌شود صد و شصت؛ چهار "ب"، سه "الف"، يك "ي"، و يك "ح" مي‌شود بيست و نه؛ در "الدُّنْيَا" كه به جاي "الْفِيلِمساري آيد دو "د"، و يك "الف" مي‌شود نُه؛ يك "ن" پنجاه، يك "ي" مي‌شود ده؛ يك "الف" يك، و مجموع اين‌ها مي‌شود هزار و سيصد و پنجاه و نُه. اگر "الف غير ملفوظ" را بن فكر نياوريم رقم هزار و سيصد و پنجاه و هشت را خواهيم داشت كه براساس تقويم عربي و رومي بر زمان انواع جداگانه سيلي‌هاي آسماني انگشت مي‌نهد و با آن هم‌خواني و توافق دارد.
اين سوره با معناي اشاري تهديد مي‌كند كه اگر بش، فقراشربعد از اين سيلي از شرك وارد عرصه شكر نشود و با قرآن از سر سازگاري درنيايد فرشتگان بر سر او سنگ‌هاي آسماني فرو خواهند ريخت.
به يكايك برادران‌ام سلام مي‌رسانم و برايشان دعا مي‌كنم.
برادرتان؛ سعيد نورسي

* * *

#29عزيز ورادران عزيز و صديق و ارجمندم!به تعبير صبري، حزب الاكبر نوري ی كه ذوالفقار رساله نور است ی الحق و الانصاف فراتر از آرزويي كه داشتيم بسياي و حقان و زيبا و دقيق و صحيح، با خطاي بسيار اندك با عنايت حضرت حق به وجود آمده است. "حافظ علي، طاهري و حافظ مصطفي" براي انجام دادن اين مسئوليت واقده نيزشيده‌اند. آن‌ها با اين كار شمشيري الماسين به دست رساله نور داده‌اند.
برادران من!
در منطقه‌ي ما وقتي طلبه‌يي شروع به خواندن كتابي مي‌كند، ضيافتي مي‌دهد كه به آن در كُردي "مفتوحانه" مي‌گويند موجوداً همان گونه زماني كه هديه قدسي شما به اين شهر رسيد و ما هنوز از آن اطلاع نداشتيم، پنج طلبه رساله نور در روستاهايي جداگانه، بدون آن‌كه ما و آن‌ها از پُست خبري داشته باشيم، گويا به عنوان ضيافت كوچك "مفتوحانه" براي اين كتاب قدسي، هسعيد ن بغچه‌ي كوچكي مركب از غذاهاي مختلف آوردند؛ اتفاق و توافق اين پنج نفر در اين موضوع، آن هم به صورت كاملاً خلاف عادت، ما پنج نفر (من، امين، فيضي، حلمي و توفيق) را به اين نتيجه ت مي‌كرساند كه واقعاً هيچ تصادفي در كار نبوده است. به عبارت ديگر مفتوحانه‌ي مدرسه نوريه‌ي اين‌جا، كرامتي نوريه از جانب رحمت الهي بوده است.
هم‌چنين با آن‌كه طلبه‌هايي هر هفته يكي دو بار از اى غيب لو مي‌آمدند اين بار هيچ كدام‌شان به مدت يك ماه نيامدند و يكي از طلاب خاص ناگهاني و بي‌سبب بعد از سه روز پياده روي درحالي كه حزب الاكبر را همراه خود داشت آمد. روز دوم تعدادي از ه عامىاكبر چاپ شده را كه گويي براي او فرستاده شده بود گرفت و با خود برد.
— 291 —
برادران عزيزم!حزب نوريه در ارتباط با شخص من كرامت معنوي بزرگي دارد كه اينك زمان بيانوين ياا رسيده است:
بيست و سه سال پيش وقتي سعيد قديمي به سعيد جديد تغيير يافت، در مسلك تفكر گام نهاد؛ لذا در جستجوي سرّ
تَفَكُّرُ سَاعَةٍ خَيْرٌ مِنْ عِبَادَةِ سَنَةٍ
برآمدم. اين راز هر يكي دو سال يك‌بار رساله‌يي را به عرا به حتركي نتيجه مي‌داد و صورت عوض مي‌كرد. از رساله عربي "قطره" تا رساله "آيت الكبري"، حقيقت مذكور ادامه يافت و با عوض كردن صورت به "حزب الاكبر نوريه" رسيد و صورت دائمي يافت.طي بيست و سه سال، هرگاه به وسط رو‌آمدم و فكر و قلب‌ام خسته و كلافه مي‌شد بخشي از حزب ياد شده را متفكرانه مطالعه مي‌كردم و خستگي و كلافگي و فشار مذكور برطرف مي‌شد. حتي با مطالعه يك بخش از شش بخش حزب ياد شده بدون استثنا از خستگي و كلافگي حاصل از چهار پنج ساعت مشغوليتِ نه‌ام تا نزديكي‌هاي صبح، چيزي باقي نمي‌ماند؛ و اين وضع هزار بار تكرار شده بود.
به مناسبت اين حقيقت، حقيقت مهم و مسأله‌يي را كه به روحانيون و اهل مدرسه در اين زمان مربوط مي‌شود بيان مي‌كنم:
اهل مدرسه از زمان گذشته تاكنون در بيش‌تر مناطق در ب وارد هل طريقت سر فرود آورده‌اند؛ يعني سرسپردگي نشان داده و براي نتايج ولايت به آن‌ها مراجعه كرده‌اند. اذواق ايمان و انوار حقيقت را در دكان آن‌ها جستجو كرده‌اند. حتي عالم بزرگ مدرسه‌يي دست شيخ و ولي كوچك خانقاه رايل آن سيد و تابع او مي‌شد. آن‌ها چشمه‌ي آن آب حيات را در خانقاه مي‌جستند. اين در حالي‌ست كه رساله نور به‌واسطه معجزه معنوي قرآن معجز البيان در مدرسه راه كوتاه‌تري به سوي انوار حقيقت گشوده و نشان داده است كه در علوم ايماني چشمه آب حياتي خاور ‌كنو زلال‌تر وجود دارد، و در علم و حقايق ايماني و علم كلام اهل سنت، طريق ولايتي قوي‌تر و دل‌نشين‌تر و متعالي‌تر از عمل و عبوديت و طريقت وجود دارد و قابل مشاها حقيق.
— 292 —
حال كه بيش از هر كس ديگیري لازم و ضیروري‌ست علما ی كه اهیل مدرسه‌اند ی با كمال شوق و اشتياق، طرفدارانه و با افتخار به‌سوي رساله نور بشتابند متأسفانه بيش‌صاحب هن چشمهي آب حياتي را كه از مدرسه خودشان مي‌جوشد و گنجينه ماندگار و ارزشمند آن را نمي‌شناسند و در پي آن هم نيستند و نميتوانند از آن حفاظت كنند. لله الحمد اين كار را به‌طور كامل آغاز كرده‌اند. مجموعه "گفتار‌ها"بپذيرديون و معلمان را به‌ مطالعه‌ي رساله‌هاي نور ترغيب كرد.
بعد از عبارت "آنان كه عربي را خوب مي‌دانند" در قطعه تركي آغازين حزب نوريه چنين نوشته شود: "يا آنان كه رساله‌هاي "آيت الكبري و مناجات" و مكتوب "بيستم" را نزد خود دارند و مطالعه مي‌كننكاتِ اچنين، در ابتداي سطر دوم از پايين صفحهي چهارم "و" در "لِلْاَوْقَاتِ" يك حرف تقدم يافته است درست آن "لِلاَقْوَاتِ" است، جمع قوت؛ چنين نوشتهو در نهمين طور در سطر چهارم صفحه بيست و دوم بعد از عبارت "فِى صَحِيفَةِ حَسَنَاتِنَا وَ فِى صَحِيفَةِ" بايد "حافظ علي و طاهري و حافظ مصطفي و نظيف" را اضافه كرد. "وَ بيش‌ترالِهِ" نيز بايد "وَ اَمْثَالِهِمْ" نوشته شود.

* * *

برادران عزيز و صديق‌ام!
حضرت حق را سپاس بي‌پايان كه ولايت اسپارتا را هم‌چنان كه از گذً به چ فكر و خيال خويش مي‌پروراندم مدرسةُ الزهرا و جامع الازهري قرار داد. قلم شما نيازي باقي نمي‌گذارد كه رساله نور راهي چاپ‌خانه شود؛ شما درظالم دوتاهي نسخه‌هاي هم‌خوان و موافق را تا اين حد كامل و بي‌نقص تكثير كرديد. من امروز صبح ادعايي كردم و امين، هديه شما را كه مانند ميوه باغ‌هاي بهشتي لذيذ وكرده ات نزديك ظهر برايم آورد و ادعاي صبح من را كاملاً اثبات كرد. ادعايم از اين قرار بود:
— 293 —
گفته بودم:حقايق ايمانياي كه رساله نور به آن خدمت مي‌كند فوق هر چيز است؛ و در زمانه فعلي بيش از هر چيز به آن‌ها نيازمنديم.اما ملحداني ‌سنجيم خود را كشته و نفس‌شان را با هواها و هوس‌ها خو داده‌اند ميزان نياز به حقيقت موجود در ايمان را انكار مي‌كنند، لذا دينداران را متهم كرده و مي‌گويند: "مقاصد و نيازهاي دنيوي‌اند كه اهل علم و ديانت را ترغيب و ي ديگرمي‌كنند". سپس براساس چنين اتهام‌هايي، بسيار ناجوانمردانه به آن‌‌ها تعدي مي‌نمايند. براي ساكت كردن قطعي اين ملحدان بخت برگشته عملاً ی به لحاظ مادي ی به فداكاراني نيازكاملاًه مهم‌ترين سرگرمي‌هاي دنيا و همين‌طور بزرگ‌ترين خسارت‌ها، مانع درك نياز آنان به حقايق ايماني نگردد.
اگر از ذهن عبور كند كه آيا چنين كساني يافت مي‌شوند؟ آري، اينك در ولايت اسپارتا و حر همرا يافت مي‌شوند. مدعي شده بودم در منطقه صاندقلي ظرف سه چهار ماه جوان‌مردان و مجاهداني پا به عرصه گذاشته‌اند كه رساله نور را بر هر چيزي ترجيح مي‌دهند. دو ساعت بعد برخلاف انتظار، امين ی كه نام رحمت الله را اخذ كرده ی در صدق را با ا با دو صندوق، دو حجت را نشان داد.
نامه برادرمان عثمان كاتب مرهمي بر يكايك نگراني‌هايم شد. اميدوارم حضرت حق در مدرسه نور هزاران شاگرد مثل او براي رساله نور به بار آورد! آمين.
رفتن عاطف هم به "صاندقلي" و كسب موفقيتامي و ز نه فقط ما كه ملائكه را هم شاد كرد. ان شاء الله قريه عرفان تبديل به مدرسه نوريه خواهد شد. در واقع احساس مي‌كردم كه اخلاص عاطف چنين نتيجه‌يي در بر خواهد داشتيك فرده هيأت‌هاي گل، نور، مدرسه نور، و كودكان و سالمندان و خجستگان هزاران سلام مي‌فرستيم و براي سلامتي‌شان دعا مي‌كنيم.
شيريني‌هیاي جیديد دريافتي برايماناطه‌اشج وجیه لیذتبخش است؛ شيرينيهايي كه حاجي حافظ بسيار ارجمند را با شادي و سرور به يادمان مي‌آورد كه سيزده سال پيش در بارلا چنين شيريني‌هايي را به ما هديه ميَصْرِ با بركتي پنج برابر به درجه كرامت مي‌رسيد. حضرت حق مقابل هر قطعه از اين‌ها هزاران شيريني بهشتي به شما دهاد! آمين.

* * *

— 294 —
برادر عزيزم خسرو!
حضرت حق آن مرحومه را ببخشايد و به تو و فرزندان او صبر جميل احسان هاى نز! من هم واقعاً در ماتم شما شريك‌ام.
با گريه تو و با نامه گريانت شريك شدم. ارتباط تو هم مانند من از دو جنبه با دنيا در حال قطع شدن است. بايد هم، چنين باشد. مانند تو فدايي رساله نوري نبايد علاقه و ارتباطي با دنيا داشته باشد و نبجمله سوندي ايجاد كند؛ در غير اين صورت، ثباتي فوق العاده كه مي‌بايست توأم با اخلاص هم باشد، با برخي عوارض به لرزه درخواهد آمد و فرد قادر به فداكاري كامل نخواهد بز بين رمان‌هاي آن منطقه الحق و الانصاف كه استثنايي‌اند. علايق، آن‌ها را به لرزه در نمي‌آورد. ليكن برخي از آنان مانند "خسرو، سعيد، عاطف" و امثالهم مي‌بايست هيچ علاقه و پيوندي نداشته باشند.
آن مرحومه ده سال است كه دائماً هر روزسي
صد مرتبه و هر بامداد با نام خود، در دستاوردهاي معنوي من به همراه طلبه‌هاي خاص رساله نور، سهيم مي‌باشد. او هم‌چنان كه قبلاً هر روز با ذكر نام، بارها در ادعيه خصوصي سهيم مي‌شد، اينك بعد از وفات نيز، روزي صد مرتب شد و است.
برادر عزيزم خسرو!مي‌خواهم با تو فراوان سخن بگويم؛ اما فعلاً وقت بر من چنان تنگ است كه اخيراً به چهار پنج نفر از دوستان ی كه به ديدارم آمده بودند ی با عصبانيت و بو كرد.ه لزومي داشته باشد پرخاش كردم و گفتم "من را مشغول نكنيد". بگذريم ... با حسرت و اشتياق به برادراني كه آن‌جا هستند سلام فراوان مي‌رسانم و براي سلامتي‌شان دعا مي‌كنم. برادران‌تان در اين‌جا نيز به شما تسليت مي‌گويند و به برادران ديگر با احترام سلند. امفرستند.

* * *

— 295 —
برادران عزيز و صديق‌ام!در حزب نوري، هم سرّ "تَفَكُّرُ سَاعَةٍ" هست و هم عبوديتي كلي؛ لذا الان در همين لحظه نشانه اطمينان بخشي را مشاهده كردم. امروز هنگام مطالعه‌ي صفح نمي‌ر حزب نوريِ رساله نور و بخشي از دعاي جوشن كبير ديدم هم‌چنان كه در بيان آيه‌ي
اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ
(نور:٣٥) در بخش پايانيشِّرِ "بيست و نهم" در سخن از عوالم و انواع كائنات، براساس سياحت قلبي آشكار مي‌شود كه هر اسم الهي عالمي از عوالم اين كائنات را روشنايي مي‌بخشد و ظلمات را از بين مي‌برد، دقيقاً به همان ترتيب اما به صورتي ديگرجوشن ت‌هاي رساله نور و حزب نوري هم سراسر كائنات را نوراني مي‌كنند و تاريكي ظلمات را از ميان برده و غفلت‌ها و فكر طبيعت‌پرستي را نابود مي‌كنند. ديدم حجاب‌هايي را كه اهل ما باو ضلالت مي‌خواهند در پس آن پنهان شوند در هم مي‌درند؛ و كائنات را با تمام انواع‌اش چون پنبه حلاجي نموده و با شانه‌هايي مرتب مي‌سازند. ديدم انوار توحيد را در آن سوي گسترده‌ترين و پاياني‌ترين پرده‌هاي كائنات ی كه اهیل ضلالت در حال خفه شرا آن آن‌اند ی نشان مي‌دهند.
از جمله موارد يادشده اين است:دو روز پيش يكي از دراويش نقشبندي را ديدم كه نكته مربوط به اسم حَكَم را خوانده و وجه تطبيق بحث خورشمان رانظومه آن را با مشرب رساله نور درك نكرده بود، لذا متوهمانه گفته بود: "اين هم مانند اهل فن و جغرافي‌دانان بحث مي‌كند". همان بحث را در حضور من برايش خواندند؛ بيدار شد، گفت: "اين بحث كاملاً چيز ديگري‌ست". ثابت ميده استساله نور در حجاب‌هايي كه گسترده‌ترين و آخرين نقطه اتكا و دليل غفلتِ اهل فني چون جغرافي‌دانان مي‌باشد نور احديت را نشان مي‌دهد. در آن‌جا نيز در تعقيب دشمنان است، دورترين محل اسكان‌شان را تخريب كرده و در هر جا راهي به ست و يكر الهي نشان مي‌دهد. اگر فرد طبيعت‌پرست به سمت خورشيد بگريزد بر سرش خواهد زد و به او خواهد گفت: "آن‌كه مي‌بيني بخاري و چراغي‌ست؛ تأمين‌‌ بالفعه هيزم و سوخت‌اش كيست؟ بدان و آگاه باش!"
— 296 —
همچنين رساله نور مظهريت سرتاسر كائنات به منزله آيينه‌هايي براي تجليات اسماي الهي را چنان نشان مي‌دهد كه امكاني ب جهنم لت وجود ندارد. هيچ چيز قادر نيست مانع حضور الهي گردد. من (در عالم مشاهده) ديدم كه براي تحصيل حضور دائمي الهي مانند آن‌چه نزد اهل طريقت و حقيقت وجود دارد، لازم ان بقبجود كائنات را نفي كرده يا به فراموشي سپرد و ديگر آن را به خاطر نياورد؛ بلكه ديدم رساله نور مرتبه‌يي از حضور الهي را به گستردگي كائنات نصيب انسان كرده و دايره عبوديتي كلي، دائمي و فراخ را به گستردگي كائنات مي‌گشايگوي آنب ادامه دارد، اما اين مقدار خواستند كه بنويسم.

* * *

برادران عزيز و صديق‌ام!اين بار سه نامه مهم از عبدالله ی كه از وارثان حافظ علي و خليل ابراهيم و لطفيست ی به دست‌ام رسيد. تأثرش را از اشتباهات حافظ عرم عليحزب قرآني و حزب نوري بيان كرده است. او به قطع بداند آن دو حزب كه با تلاش و كوشش وي و طاهري و حافظ مصطفي و دوستان‌اش منتشر شده، در اين زمان و در ايل اُمّط پيروزي نوريِ به غايت درخشاني‌ست و حسنات‌اش در همه جا در دفتر اعمال آن‌ها ثبت مي‌شود. هر كس كه اين دو اثر را مطالعه كند آنان سهمي خواهند داشت. خطاي آن‌ها از آن چه فكر مي‌كرديم بسيارد". هم است. لله الحمد آن‌ها را هم به راحتي تصحيح كرديم، در اختيار افراد شايسته‌يي است.
تمثيل و توصيف به غايت زيبا و مطابق و دلچسب خليل ابراهيم درباره رساله نور چون ناشي از اخلاص و انديشه دروني اوست به نظر ت به ربانه و بسيار درخشان شده است. بخش مربوط به رساله نورش را در "مجموعه‌ نامه‌ها" خواهيم نوشت. واقعاً ترديدي نماند كه او يكي از اركان دائميرد. اصو ثابت قدم رساله نور است. سلام ما را به او برسانيد و بگوييد كه وي و رفقايش به‌ويژه "اينجه محمد" در دعاهاي خصوصي هر روز ما و در دستاوردهاي (معنوي ما) سهيم‌اند.
— 297 —
عوامل رساله نور و در رأس همه آن‌ها برادراني چون طاهري و پدرش، علي و بسيارشكري، مصطفي، محمد، حسين، محمد، حقي و مخصوصاً زهدي بزرگ كه از گذشته در رساله نور موقعيتي داشته است از طريق نامه عبدالله ی كه وارث واقعي و جدي مرحوم لطفي‌ست ی براي من سلام فرستاده‌اند كه موجب خوشحالي بسيار شد. من هاز طبقين برادران سلام مي‌فرستم و برايشان دعا مي‌كنم و از آن‌ها نيز التماس دعا دارم. درباره سؤال‌هايشان هم كه در نامه او بود بايد بگويم در حال حاضر ذهن‌ام مشغول چيزهاكه انسي‌ست و قادر به پاسخگويي نيست........
مسأله سوم:مسأله ظريفي‌ست كه براي هشدار به يكي از برادران نوشته شده است؛ برادري كه متوجه خطاهاي خود ننوشتم ا اين احتمال كه ممكن است براي شما هم سودي داشته باشد آن را در اين‌جا مي‌آوريم:
زماني چند نفر از اولياي بزرگ را ديدم كه از نفس امارهدقيقاًرهايي يافته بودند، اما هم‌چنان از نفس اماره و مجاهدات شديد نفساني خود گلايه داشتند. بسيار متعجب بودم. مدت‌ها بعد موفق شدم نفس اماره‌ي معنوي‌اي را مشاهده كنم كه به غير از دسايس اصلي نفس اماره، داراي دسور
شديدتري بود، بيش‌تر از نفس امّاره به سخنان (حق) وقعي نمي‌نهاد و مصممتر به اخلاق سيئه ادامه مي‌داد؛ تركيبي از هوس، خوي، اعصاب، طبيعت و حسيّات بود و مأواي نهايي نفس امّاره به شمار مي‌رفانه وحس از تزكيه نفس اماره به وظايف پست سابق آن ادامه مي‌داد و موجب تداوم مجاهدت تا پايان عمر مي‌شد. دانستم كه اشخاص ارجمند ياد شده از نفس اماره‌يي مجازي گلايه داشته‌اند نه نفس اماره حقيقي. سپس ديدم ام طلبه‌ني هم از اين نفس اماره مجازي خبر داده است. اين نفس امارهي دوم داراي احساسات كور بي‌ادراك بوده لذا سخن عقل و دل را در نمي‌يابد و توجهي به آن ندارد تا اصلاح شود و به قصور خود پي ببريد و م با سيلي‌ها و آلام است كه از هوس‌هايش احساس تنفر مي‌كند يا با فداكاري جانانه‌يي هر خواسته‌يي را فداي مقصدش نمايد و مانند اركان رساله نور دست از انانيت و هر چيز خويش بردارد.
— 298 —
در اين زمانه دهشت انگيز دو نفس امار‌گاه حي و مجازي به‌واسطه نوعي تزريق و پيوند تركيب يافته كه فرد با اشتياق به سوي چنان گناهاني مي‌رود كه موجب غضب و حدت كائنات مي‌گردد. من حتي خود، ظرف يك دقيقه، تد: آيهدم مشكلي بيست پارايي را بر حسنه‌يي شصت ليره‌يي هر ليره ده پارا است. م. ترجيح دهم. همچنين ظرف ده دقيقه در يك مجاهدت معنوي بزرگ در حالي از كه جبهه من با توپ چهل و دو، گلوله‌يي به سوي دشمن پرتاب كردند و راه باز شد، در فرصت ق شش نه و گذرايي كه آن دو نفس اماره ايجاد كرده بودند با احساس بسيار ظلماني و ظالمانه‌يي با خودبيني و ميل به تفوق، به جاي تشكر و سپاسگزاري عظيم گفتم: "چرا اين گلوله را من پرتاب نكردم" و ريا و رقابتي چركين را در وجود خويو نيز س كردم.
حضرت حق را صد هزار بار شكر مي‌گويم كه رساله نور و به‌ويژه رساله‌هاي "اخلاص" تمام دسيسه‌هاي دو نفس مذكور را ازاله و زخم‌هايي را كه ايجاد كرده بودند مداوا نمود؛ نيز حب چنيناد شده را كه در يك دقيقه و ده دقيقه به وجود آمده بود يكباره از ميان برداشت. و از قصورم كه استغفاري معنوي‌ست با خبر گشتم و از درد و عذاب معجّل درون آن خطا خلاصي يافتم.
به يكايك همه برادران‌مان سلابا، شيسانم.

* * *

— 299 —
برادران عزيز و صديق‌ام!اضطرابي را كه ناگهان بر روح‌ام الهام شد بيان مي‌كنم:
اهل ضلالت نتوانستند با شمشيرهاي الماسينِ رساله نور مقابله كنند؛ لذيده بوس مي‌كنم و دانسته‌ام كه با سوء استفاده از درد معيشتي كه در ميان شاگردان هست و با بهره بردن از غفلتي كه در موسم بهار حاصل مي‌شود و با ملاحظه تفاوت مشرب و مخالفت احساسات‌شان، نقاط ضعف آن‌ها را تشخيص داده در پي از بين بردن تساند شاگردان برآمده ما ضدمراقب باشيد! بسيار دقت كنيد تا جدايي و ناسازگارياي در بين‌تان ايجاد نشود. انسان نمي‌تواند بري از خطا باشد ليكن درِ توبه همواره گشوده است.
نفس و شيطان وقتي شما را ی با آنكه محق هستيد ی در او كه برادرتان به اعتراض و انتقادي بر مي‌انگيزد بگوييد:"ما مكلفيم نه تنها چنين حقوق جزئي‌مان را بلكه زندگي و آبرو و سعادت دنيوي خود را براي تساند كه محكم‌ترين را. در راله نور است فدا كنيم. به اعتبار نتيجه‌يي كه رساله نور نصيب ما كرده موظف به فدا كردن هر آن‌چه هستيم كه متعلق به دنيا و انانيت است".با گفتن چنين سخني نفس خود را ساكت كنيد. اگر مسأله‌يي وج مسائل كه ممكن است موجب نزاع و كشمكش شود در آن باره مشورت كنيد. خيلي سخت‌گيري نكنيد؛ ممكن نيست همه يك مشرب داشته باشند. امروز واجب است با يك‌ديگر با مسامحه رفتار كنيد.
به همه برادران‌مان سلام مي‌رسانيم.

* * *

— 300 —
برادريك از ز و صديق‌ام!حضرت حق را سپاس بي‌پايان؛ زيرا در اين بهار كه موسم غفلت است با وجود بلاي درد معيشت، رساله نور به كسب پيروزي‌هايش ادامه مي‌دهد. از استانبول نوشته‌انداد به كه رساله‌هاي ارسالي به آن شهر و مخصوصاً معجزات احمديه‌ي خسرو را مي‌بيند و مطالعه مي‌كند و به‌ويژه علي رضا، امين فتوا با حيرت و تحسين مي‌گويد:
"اين طرز افاده و اثبات و بيان را در هيچ كتابي نديده‌ايم. دَحْمَنشرايط خلق چنين آثاري براي هيچ كس ميسر نبوده است".
لذا با كمال اشتياق از آن استقبال مي‌كنند. در آنكارا هم كساني كه در هيأت‌هاي نظامي فعاليت داشته و در دنيا مقام‌‌هاي مهمي دارند با شوق و ذوق و تمجيد، رساله نور را كتابت و موجبات مطالعه آن حقيقتاهم مي‌كنند. پاشاهاي صاحب منصب نظامي مخصوصاً سرهنگ محمد يُمني با گفتن اين‌كه"رساله نور نجات دهنده ايمان است"با تقدير و تسليم تمام اين اثر را مطالعه كرده و بهره مي‌برند. اين‌جا نيز دسيسه‌ها بعد از‌هايي را به شيوه‌هاي گوناگون عليه رساله نور و براي سست و بي‌انگيزه كردن شاگردان به كار مي‌گيرند به‌ويژه بلاي درد معيشت، اما قادر نيستند مانع گسترش رساله نور شوند. رساله نور روز به روزالْغَيي‌رود. حتي كساني هم كه بيش‌تر حمله مي‌كنند تلاش دارند مخفيانه از آن بهره (معنوي) ببرند. حضرت حق را بي‌نهايت شكر كه عنايت الهي و حمايت رباني ادامه دارد. ليكن منافقان متمرد با نقشه‌يي اساسي در جشان‌اشگري هجوم آورده‌اند. احتياط و دقت و ثبات قدم و تساند زيادي لازم است تا اين نقشه آن‌ها نيز عقيم بماند، نقشه آنان چنين است:
"از بين بردن وحدت و تساند طلبه‌هاي رساله نور"؛ برنامه آنان عليه ما از ارك، بال پيش تاكنون اين بوده است كه طلبه‌هاي خاص را از ما دور و دلسرد كنند. اين نقشه ناكام ماند. اينك درصدد از بين بردن وحدت و تساند ما هستند و
— 301 —
در اين مسير مي‌خواهند برخي علما و دينداران را ي تو فپي منافع خويش‌اند رقيب جريان رساله نور كنند تا بتوانند مانع انتشار آن شوند.
در انتهاي رساله "رمضان" گفته شده است كه گرسنگي، بيش از هر عذاب ديگري نفس اماره را مجبور به ترك تمرد مي‌كند؛اشت. هنيز بلاي گرسنگي و درد معيشت كه مكافات بي‌بند و باري‌هاي گردن كشانه‌ي منافقان است و گريبان بي‌گناهان و همه ملت را گرفته ممكن است مورد استفادهر گذشتان قرار گرفته و آن را عليه شاگردان فقير رساله نور به كار برند. اكثريت مطلق شاگردان رساله نور تاكنون خدمت رساله نور را چاره و علاج هر بلا و دردي دانسته‌اند لذا ما هر روز از احوت خدمت‌مان در معيشت شاهد سهولت هستيم، در قلب خويش آرامش را احساس كرده و در فشارها و سختي‌ها گشايش مي‌بينيم. ترديدي نيست كه در بلايا و مصايب جديد نيز مي‌بايست بامين انبه رساله نور به مقابله پردازيم.
به همه برادران‌مان سلام مي‌رسانيم.

* * *

خسرو عزيز، صديق، ارجمند و گرامي!يكي از وجوه اعجاز قرآن معجز البيان را ره كرد خارق العاده‌ات نشان دادي، و ثواب خوانندگان قرآن‌هايي كه تو كتابت كرده‌يي پيوسته در دفتر حسنات‌ات نوشته مي‌شود.
از دو نسخه ارزشمندي كه براي من فرستاده بودي نخستين نسخه را توسط حلمي بيگ برايتان ارسال كردم. براساس يك حس قبل از وقوست. اگي قرار است اسپارتا را ترك كني پس هر دو نسخه را براي ما فرستادي. خيلي هم خوب شد. حال كه اسپارتا مدرسة الزهراي اكبر و مدرسه نوريه كبري شده است، به اين اوراد قدسي در آن‌جا مخصوصاً در آستانه ماه‌هاي سه گانه نياز است. ان شاء الله شما هم در آن‌جاهمان ف ما جزء‌ها را بين خود تقسيم كنيد تا در ختم‌هاي قرآن قرائت شود.

* * *

— 302 —
برادران عزيز و صديق‌ام!
اين بار در نامه حافظ علي بشارت بزرگي رحوم برس كرديم مبني بر اين‌كه اسبابي براي طبع و نشر قرآن معجز البيان‌مان وجود دارد و موانعي در كار نيست. مادام كه خسروي گرامي آمد اولين حق در اين موضوع از آن اوست؛ و مادام كه طاهري و دو علي و حافظ مصطفي با تساند عالي و خدمات آشكارشان تاكنون مد ملت شحالي تمام طلبه‌هاي رساله نور بوده و اهل ايمان را خشنود و رهين خود نموده‌اند؛ و با وجود صداقت محكم رشدي قهرمان، بايد در اين خدمت قرآنيِ بزرگ و سنگين و ارزشمند در كمال تساند با خسرو همكاري كرد.
ك و پيقب باشيد و دقت كنيد! به اهل ضلالت اين امكان را ندهيد كه از اختلاف سليقه و نقاط ضعف و مشكلاتي كه در تأمين معيشت داريد سوء استفاده كنند و شما را به‌ انتقاد از يك‌ديگر تحريك نمايند. با مشا اين عي رأي و نظرتان را از تفرقه محافظت نماييد. دستورالعمل‌هاي رساله "اخلاص" را هميشه در نظر داشته باشيد؛و‌الّا مختصر اختلافي در اين زمان مي‌تواند به رساله نور خ
#249زرگي بزند. لزومي به پنهان كردن از شما نيست؛ اينك فيضي و امين هم مي‌دانند كه انتقادي به غايت پيش پا افتاده در ميان شما، به ما در اين‌جا ضرر مي‌رساند. با اين‌كه من در اين خصوص هيچ اطلاعي نداشتم در اين مورد دقامي ك نوشتم و به لحاظ روحي بسيار نگران‌ بودم. مشوش بودم كه "نكند حمله جديدي در كار باشد؟"
از همين ضررهاست كه بخش مناجات كه با آمدن خسروي ارجمند با شوقي دوباره و به سرعت براي ما كتابت گرديدهه است انتهاي حزب نوري الحاق يافته بود با تأخيري پانزده روزه به دستمان رسيد. من حدس مي‌زدم پانزده روز پيش به دست‌مان خواهد رسيد. انسان بي‌خطا نيست؛ بي‌رقيب هم نيست. شاگردان قهرمان رساله نور گفتم ن كه بر همه مشكلات غلبه مي‌كنند، ان شاء الله در اين فصل مهم و دهشتانگيز باز غلبه خواهند يافت. آن‌ها صفا و اخلاص خود را از دست نمي‌دهند و در خدمت خود سستي ايجاد نخواهند كرد. شما تدبير ماد اعمال303
بهتر از من مي‌دانيد، ليكن مادام كه خسرو و رشدي از اركان بسيار مهم رساله نور هستند و در اطراف‌شان نيز شاگردان بسيار مهمي حضور دارند؛ و مادام كه مسجّل شده است كه حافظ علي، طاهري، حافظ مصطفي، و علي كوچك در خدمت به رساله نور كاملاً موفق بديده ب با اين موفقيت قبول تام يافته‌اند، اين دو جريان بايد مانند دو چشم در سر آدمي باشند. تساند كاملي لازم است تا بتوانند اين گنجينه ثقيل را تحمل كنند.
به يكايك برادران‌‌مان نام مي‌رسانيم.

* * *

منظومه خالص و زيباي احمد نجار ی طلبه ارجمند مدرسه نوريه صاو ی بسيار خوشحال‌مان كرد و وارد مجموعه نامهها شد. مخصوصاً اين‌كه فرزندان‌اش از كرسي رساله نور پايين نيامده‌اند و او گفته است:"كسي كه بر آن كرسي ن دول دبنشيند از آتش‌ها و طغيان‌ها نجات مي‌يابد".با چنين جملاتي گويا طلبه حقيقي و كامل مدرسةُ الزهرا از آينده به زمان حال آمده و به ما تسلي خاطر داده و بشارت مي‌دهد كه طلبه‌هاي كوچك رساله نور افزايش خواهند يافت‌چنان ر آغاز تأليف رساله نور كه من در بارلا بودم مرحومه زهرا همسر سركاتب حافظ توفيق شامي، براي آن‌كه همسرش بتواند رساله نور را كتابت كند به جاي او كار مي‌كرد و بر پشت‌اش هيزم مي‌آوردرزشمند رساله‌ها را كتابت كند. ما نيز در مقابل نيكي‌هاي آن مرحومه، از همان زمان نام‌اش را در ميان طلبه‌هاي خاص رساله نور كه از دنيا رفته‌اند ذكر نموده و ايشان را در دعاهايمان شريك كرده و مي‌كنيم.

* * *

— 304 —
بِاسْموانستمْحَانَهُ ٭ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ
برادران عزيز و صديق‌ام!اين بار از اركان رساله نور سه چهار نامه به دست‌ام رسيد؛
و را بسيار خوشحال كرد و به شكر و سپاسگزاري سوق داد. نامه‌هايي كه نگراني اين روزهاي مرا از بين برد و نشان داد كه ولايت اسپارتا يك مدرسة الزهراي معنوي‌ست و شاگردانم‌چنين نورِ آن‌جا در ثبات قدم و صداقت از ديگران برترند. در اين نامه‌ها از خدمت برادران خاص‌ام به رساله نور و كمكي كه با قلم‌هايشان مي‌كنند و از خودگذشتگي وده استري‌هايي كه دارند صحبت شده است و ما معتقديم همه اين‌ها در چنين زمانه و موسمي يكي از عنايات درخشان رباني‌ست.
"قرآن داراي معجزه" كه طاهري و دو عليِ شاغل درارزش ونه نور خواسته بودند، همراه با رساله اعجاز قرآن با ضمايم‌اش نزد حافظ امين در استانبول است؛ ترتيبي داده‌اند كه خوانده شود و از رويش كتابت كنند. اگر بخواهيد مي‌توانيد نسخه مرا از حافظ امين بگيريد و به جايش يكي ساله يه‌هاي زيباي داراي ضمايم بدهيد تا نزد او بماند. نسخه كتابت شده اخير قرآن را در صورت لزوم و عملاً براي انتشار، وقتي آمديد به استانبول خواهم فرستبستگي نامه مفصل، ارزشمند و تأثيرگذار خسرو و نامه مختصر رشدي قهرمان در حاشيه‌اش، كمك‌هاي برادران مهم‌مان با قلم‌هايشان به ما ی كه با آن‌ها ارتباط زيادي دارم ی و اين‌كه پا لذت به رساله نور را بر هر كار ديگري ترجيح مي‌دهند، همچنين تلاش و فعاليت بي‌وقفه خسرو كه از آمدنش تاكنون ادامه دارد، همه ثابت مي‌كنند كه اسپارتا به صورت تمام و كمال رساله نور را از آن خود مي‌داند ود و دري يك سعيد هزار سعيد يافته است. حضرت حق را بي‌نهايت شكر و سپاس و
— 305 —
حمد! هزينه چاپ و جلد "قرآنِ داراي معجزه" به سي هزار ليره بالغ مي‌شود لذا تأخير در اين مسأله بزرگ فعلاً ضروري‌ست.
رأفت بيگ بزرسیي دايي نامه عجيب و شگفت انگيزش را ی كه موجب حيرت ما شد ی بدان علت در مجموعه نامهها نوشته است كه مدار عبرت قرار گيرد. به ويژه معتقد است گفتار سي‌ شروع كه "انا و ذره" نام دارد هر مؤمني بايد حفظ كند، و همچنين مي‌گويد گربه‌يي كه در بارلا ذكر يا رحيم، يا رحيم از خود بروز مي‌داد و نام عبدالرحيم كسب كرده بود برادري دارد كه هنگام اذان محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام مانند انسان مي‌نشيند ارتاييقانه گوش مي‌كند. اين مطالب ما را هم مانند شما مسرور و متحير كرد؛ آن را بشارتي دانستيم براي ظهور تام اذان محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام. خنظام رم كه محمد حلبي‌ساز كه مانند كاتب عثمان و محمد زهدي در خدمت به قرآن پيشكسوت، ارزشمند و گرامي‌ست ديده مهم است. خير است ان ‌شاء‌ الله. براي اسپارتا خير كثير است؛ در اين خواب مژده‌ي مهمي هست.
نامه برادرمان رأفت به چهار وجه من را خوشحال كو هشتمولاً از گذشته خسرو و رأفت و رشدي در خيال و تصور من يكي شدهاند. حضرت حق را سپاس كه هم‌چنان داراي صداقت تام و ثباتِ قدمي هستند كه از آن‌ها انتظار داشتم.
به برادران ثابت قدمي كه در نامه‌هاي خسرو و حافظ علي از ‌شان فاسم برده شده، هم‌چنين به كاتب عثمان و محمد زهدي و حافظ علي اسپارتايي و قهرمانان صاو يك به يك سلام مي‌رسانيم و برايشان دعا مي‌كنيم. الان در حال نوشتن اين نامه بودم كه امين، نامه صبري، سانترال
اسمي‌ست كه استاد به خاطر فعاليت زياد صكي با برقراري ارتباط با طلبه‌هاي ديگر نور به او اطلاق نمود.
رساله نور را آورد. آن را باز كرديم، و ديديم نوشته است رساله مناجات كه داير بر بحث عدم بارش باران ا‌ست، بارها كتابت شده و به بركت همين امر بالَا يَريده و رحمت الهي به داد فقرا و تهي‌دستان رسيده است. به اين ترتيب مسأله مهمي براي من حل شد.
— 306 —
در اين‌جا هم مردم شديداً به باران نيازمند بودند. هيچ علامتي هم مبني بر اين‌كه خواهد باريد احس بر مي‌شد. نباريدن باران در زمان اين قحطي براي فقرا و مستمندان بسيار سخت بود. من سه بار بعد از نماز، مستمندان معصوم و حيوانات گرسنه و رساله نور را شفيع قرار دادم و دعا كرديم. ناگهان در همان شب ب و وسيي كاملاً غير منتظره استجابت كامل دعا را ديديم. من شگفت زده نتوانستم بفهمم كه دعاي ناچيز ما تا چه حد در مسأله‌يي چنان بزرگ تأثير داشته است. گفتم: "گويا دعاي ما در دعاهاي بسيار مهم سهمي يك هزارمي داشته اسفرمايدنك معلوم شد كه ادعيه نوراني و معنوي نورانيهاي اسپارتا از آن رحمت، سهمي هم به ما داده است. حتي اين معنا و اين حيرت‌ام را نيز اكنون به فيضي كه يكي از آمين گوياالي انامِ دعا خواندن من بود گفتم. اگر اين را پيش‌تر به او مي‌گفتم نمي‌توانستم حُسن ظن‌اش را نسبت به خودم تعديل كنم؛ چرا كه او بيش‌ترين سهم را به ‌اش ني مي‌دهد.
در نامه صبري گفته مي‌شود صديق سليمان و برادران‌مان در بارلا سلام مي‌رسانند؛ آن‌ها از پيوند ديرينه خود با رساله نور هم‌چنان محافظت مي‌كنند؛ اين موارد باعث شد زندگي‌ام را در بارلا با حسرت به ياد آورم. من هم به آن‌ها درودهاي فراوان ن، تعيتم.
در نامه خسرو ارجمند نوشته شده است نسخه‌يي از كتابت‌هاي رأفت، رشدي، كاتب عثمان، عثمان نوري، عاطف و فيضي از برادران خاص به ما هديه داده مي‌شود تا به عنوان يادگاري هميشه به خاطر داشته باشيم. حضرت حق به ازاي هر حرً مساونوشته‌اند هزار حسنه عطا كند! آمين.

* * *

— 307 —
برادران عزيز و صديق‌ام!احتياط هميشه امر پسنديده‌يي‌ست. در واقع حضرت امام علي‌ (رض) نيز از سر كرامت به ما توصيه بايد د كه جانب احتياط را نگاهداريم. اينك حادثه جديدي را بشنويد كه در شرق رخ داده است:
اثري مشهور به نام "وصيت‌نامه پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام" متع غيب رشيخ احمد از خادمان بارگاه پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام توسط مريدان و خلفاي يكي از شيوخ شرق تركيه به نفیع دين در آن حوالي دست به دست مي‌گردد و توزيع مي‌شود. اين ماجرا صلاح الدين قهرمان را كه در آن نواحي فعاليت ميكادها وحدودي به احتياط سوق داده است؛ او براي اين‌كه گمان نشود جريان رسالهي نور ی كه در مرتبه‌يي بالاتر از همه سياست‌ها قرار دارد و به سياست تنزّل نمي‌يابد ی با جر به نايي كه ممكن است با سياست تماس داشته باشد مشاركتي دارد، مجبور به احتياط بيش‌تر و متوقف كردن كارهايش شده است. امروز در حالي كه قیرار بود براي انجام وظيفه‌يي مدت پنج ماه به آنكارا برود به اينر را اد. يك مأمور مخفي هم كه در تعقيب‌اش بود از پشت سر او وارد شد. بعد از آن‌كه صلاح الدين برخاست من به آن جاسوس گفتم: رساله نور و شاگردان‌اش كه درس كاملي از آن گرفته‌اند نه فقط در برابر سياست‌هاي دنيا سي (ع) در برابر تمام دنيا هم نمي‌توانند اين اثر را وسيله قرار دهند و تا امروز نيز چنين نكرده‌اند؛ ما به دنيا و اهل دنيا كاري نداريم ... اين توهم كه ممكن است ز خليلضرري به آن‌ها برسد ديوانگي‌ست.
اولاً:قرآن ما را از سياست منع كرده است، تا حقايق چون الماس، در نظر اهل دنيا به درجه تكه شيشه تنزل نيابد.
ثانياً: شفقت و وجدان و حقيقت ما را از سياست منع مي‌كند،زيرا ا اينك ر منافقان بي‌دينِ مستحق سيلي از هر ده نفر دو نفر باشد، هفت هشت نفر زن و فرزند و كودك معصوم و بيچاره و ناتوان و بيمار و سالمند هم با آن‌ها مرتبطند. اگر بلا و مصيبتي حادث شود آن بي‌گناهان نيز دچار بلا مي‌شوند و شايد دو
— 308 —
منافق بي‌دينَا
فتيم كم‌تر ضرر خواهند ديد. اين است كه پرداختن به سياست آن هم به نحوي كه اداره امور و آسايش مردم به هم بريزد و حصول نتيجه نيز مشكوك باشد چيزي‌ست كهشت و بو رحمت و حق و حقيقتي كه در ماهيت رساله نور هست شاگردان را از آن منع مي‌كند.
ثالثاً:اين وطن، اين ملت و دولت‌مردان اين وطن، در هر وضعيت و فكري شديداً به رساله نور نيازمندند. ترسيدن يا عداوت كردن كه هيچ، بي‌دين‌ترين‌شانبه همهي‌بايست از اصول حق پرستانه آن طرفداري كنند؛ مگر اين‌كه خائن در حق تمام ملت و وطن و حاكميت اسلامي باشد،زيرا براي نجات حيات اجتماعي اين ملت و اين وطن از آنارشيسم و رهايي از خطرهاي بزرگ، ت معارلب اساسي زير لازم و ضروري‌ست:
اول: مهرباني
دوم: احترام
سوم: امنيت
چهارم: آگاهي از حرام و حلال و اجتناب از حرام
پنجم: تبعيت هيد. بو دست برداشتن از بي‌قيد و بندي.
رساله نور وقتي به حيات اجتماعي مي‌پردازد، پنج مطلب اساسي مذكور را تأمين و سنگ زيرين آسايش (مردم) را تثبيت مي‌ن بندهنان كه با رساله نور مخالفت مي‌كنند، در واقع كارشان به نفع آنارشيسم است و دشمني با وطن و ملت و آسايش مردم محسوب مي‌شود.
خلاصه‌ي اين مطلب را براي آن جاسوس بيان كردم، و گفتم: "به كساني كه تو را فرستاده‌اند بگو از فردي كه هجده سال است حتي يك‌ب جلد، براي راحتي‌اش به دولت مراجعه نكرده، و بيست و يك ماه است از جنگ‌هايي كه دنيا را به هرج و مرج كشانده بي‌خبر است، و درخواست‌هاي دوستانه افراد مهم در مقام‌هاي با، هر شبراي ديدار و گفتگو با ابراز بي‌نيازي نپذيرفته است، چرا بايد ترسيد و متوهم شد؟ اين‌كه با احتمال دخالت او در دنياي‌تان ترسيده و با زير نظر گرفتن‌هاي مدام، او را تحت فشار قرار مي‌دهيد چه معنايي مي‌تواند داشته باشد؟ چه مصلحتي در اين
#3 انجام وجود دارد؟ براساس كدام قانون چنين مي‌كنيد؟ ديوانگان هم مي‌دانند كه مخالفت با او ديوانگي‌ست". جاسوس مذكور آن‌گاه برخاست و رفت.
به همه‌ي برادران‌مان به خصوص اركان رساله نور و آنان كه در چاپ‌خانه هستند به‌ويژه ناشران حزب نوريرا در علي، طاهري قهرمان، حافظ مصطفي و رفقايشان يكايك سلام مي‌رسانيم.

* * *

برادران عزيز، صديق و ارجمندم!حضرت حق را بي‌نهايت سپاسگزارم كه در اين زمانه عجيب برادران خالص، مخلصر نامهضع و فداكاري چون شما را به ما احسان فرمود.
اين بار چهار نامه را خواندم كه خسرو، حافظ علي، حافظ مصطفي و علي كوچك خطاب به يكديگر نوشته‌اند. در اعماق دلم شادي، حس سپاسگزاري و رضايت را حس كردم. پي بردم كه اين برادران بسيار ارزشمند تا چه حد عاله غالباند و روح‌شان چه‌قدر متعالي‌ست و در خدمت به رساله نور تا چه مرتبه فداكارند. از آن‌جا كه رساله نور به دست چنين افراد خالص و قدرتمندي سپرده شده، اطمينان يافتيم كه شكست نخواهد خولوم مين وحدت و تساند نيرومند همواره موجب حيات و درخشش آن خواهد بود.
آري برادران من!شما از سرّ اخلاص كاملاً محافظت كرده، و در ميان اين همه اسباب تفرقه، وحدت‌تان را حفظ ميبسيار و اين واقعاً عالي‌ست. از مطالعه چهار نامه‌يتان دانستم حافظ علي در اوج تواضع و فروتني‌اش ی كه واقعاً استثنايي‌ست ی از اخلاص خود و قاعده‌ي "فنا في الاخوان" حفاظت مي‌كند؛ خسرو تدبير و درايتي دارد كه انبراي تنيازي به تدبير من باقي نمي‌گذارد؛ همچنين اخلاص و تواضع عالي‌اش به حافظ علي مي‌ماند؛ به همين ترتيب دانستم كه حافظ مصطفي در متن اقتدار چشمگيري كه در خدمت نوريه دارد داراي صداقتي واقعي و روحيه‌ي تسل آري،داكاري محض است؛ هم‌چنين دانستم علي كوچك با آن روح بزرگ ی كه معناي حافظ علي و عبدالرحمان و لطفي را در خود دارد ی خدمت به
— 310 —
رساله نور را بر هر چيز ديگري در دنيا ترجيح داده و آن را بزرگ‌ترين مقصد زندگي خود كرده و در ممان و با سبب اختلاف از مقاومتي قدرتمند برخوردار است. در ضمن هيچ ترديدي نداريم كه طاهري و رشدي قهرمان كه با همان شيوه و موضوع مرتبط‌اند نيز از همان حقيقت و اخلاق برخوردار مي‌باشند. به حساب رساله نور به درگاهثل نوجحق، حمد بي‌پايان داريم و به شما تبريك مي‌گوييم كه اين شش ركن (رساله نور) در چنين اوضاع لرزان گذرايي با وحدتي حقيقي دست به دست هم داده شانه به شانه و در كنار يك‌ديگر ششصد بلكه شرابر ا ارزش معنوي كسب مي‌كنند. در نامه‌هاي اخير، درباره محمد زهدي و حافظ علي اسپارتا ی كه از برادران خاص و خالص‌مان در اسپارتا هستند ی نتوانستم خبري دريافت كنم، لذا نگران‌ام، ناخوش كه نيستند؟
از نامه برادرمان حسن عاطف كه از نقاه صاندقلي با كمیال شوق و جیديت در حال فعاليت است دريافتم كه برخي روحانيیون براي متوقف كردن فعاليتِ در پیردهي او چند نفر از منسیوبان طريقت‌ها را واسیطه قرار داده و سستي ايجیاد ي و سه.مشرب و مسلك ما مبتني بر حركت مثبت است؛ اين ديدگاه نه تنها مبارزه كه حتي فكر كردن به مبارزه با ديگران را هم مجاز نمي‌داند.
هم‌چنين اظهاربور به يافتن مشتري هم نيستيم؛ مشتري، خود بايد التماس كند؛برادر مذكور فردي واقعاً خالص و بسيار راستگوست. قلب و روح‌اش مانند قلم‌اش خوب و پسنديده است. اماتقيم و‌خواهد همه چيز در يك لحظه سر و سامان بگيرد؛ اين است كه كمي اذيت مي‌شود. تا حد امكان خوب است احتياط كند و راه مبارزه با روحانيون مبتدع را نگشايد. حضرت حق ان شاء الله او را موفق خواهد كرد.
او اركان خالصير" و ي‌چون خود در آن منطقه خواهد يافت و شايد يافته باشد.
ما در رأس همه، به او و شاگردان رساله نور كه در اطراف او هستند تبريك مي‌گوييم. خدمات اندك آن‌ها را بسيار گسترده مي‌بينيم. من از اين‌جا امكان مشورت اشارال خبر براي آن‌ها را ندارم لذا شما به جاي من سلام ما را به آن
— 311 —
برادران برسانيد و بگوييد كه تحت عنوان رفقاي صادق عاطف در جمع خاصان دستاوردهاي معنوي ما قرار دارند و هر بامداد به لحاظ معنارفت و ار ما مي‌باشند.

* * *

برادران عزيز، صديق، بيدار، صميمي، متحد و ارجمندم!من هم از اين‌كه دسيسه‌هاي شياطين انسي و جني را ناكام گذاشتيد به شما تبريك مي‌گويم. حضرت حق شما را همواره در خدمت نوريه موفق كناد! آمين؛ و تا ابد از شما داشت؛ باد! آمين.
در گذشته، زماني حافظ علي و خسرو در بارلا به تنظيم و استنساخ شجره نامه كلي تمام طريقت‌ها پرداختند و در اين زمينه فعاليت‌هاييا چه ز. من در همان زمان با تمنايي بسيار جدي اميدوار بودم اين دو در آينده خدمات مهمي براي رساله نور داشته باشند، مانند دو چشم سر كه دو نگاه دارند ولي يك ديد. حضرت حق را بي‌نهايت شكر كه از آن زمان تاكنون اميدم تحقق يافت و مي‌يابد و اينك كامل ت، لذابرادران‌ام؛خطاهاي كوچك هم‌ديگر را بزرگ جلوه ندهيد. نه تنها من كه گمان مي‌كنم هر فرد آگاه از حقيقت تأييد مي‌كند كه شاگردان رساله نور در اسیپارتا و حیوالي آن از صیداقت و ثبات قیدم و اخیوت و اخیلاص و قهیرماني فوق العاده‌يي برخوردارندر چه ها در اين زمانه عجيب، با وجود هزاران اسباب فساد و تخريب از وحدت و همبستگي و جديت‌شان در خدمت محافظت مي‌كنند.
در ميان انبوه حوادث پرتلاطم، رساله نور را نه تنها رها نكرديد و اجازه نداديد چراغ‌اش خاموش شود، بلكه چنان درخست؛ هم كرديد كه ما را هم روشن ساختيد و بر سر غيرت آورديد. مخصوصاً در فصل بهار و در زمان غفلت عمومي و در بين بلا و مصائب دهشتناكي كه درد معيشت نصيب مردم نموده، با تلاش و كمال شوق براي رسالهنور كار كرديد و اين واقعاً از عنايات الهي‌ست. با تمام دل و است. ان به شما تبريك مي‌گوييم. شما شش نفر متحدي كه تصميم گرفته‌ايد قلم‌هايتان را به حساب ما به‌كار گيريد، شما را يك روح در شش جسد، شش
— 312 —
سعيد جديد؛ و بيست و يك برادرم را در حكم بيسايد گف عبدالرحمان و عبدالمجيد مي‌دانم. حضرت حق درهمي از مُركب اين قلم‌ها را كه نور سياه است براساس نص حديث صحيح، معادل صد درهم خون شهيد كناد و در روز حشر و در ميزان به دفتر حسنات آن‌ها اني‌هاىرمايد! آمين.
از اين‌كه شنيدم محمد نقاش و باباجان وارث عاصم در قيد حيات‌اند و در خدمت رساله نور، مسرور شدم.

* * *

برادران عزيز و صديق‌ام!
درگذشت مرحوم محمد زهدي براي رساله نور واقعاً ضايعه بزرگي‌ست. ليكن حضرت حق را سپاس بي‌پايان كهاز ما خص ارجمند در مدتي كوتاه خدمت بسيار زيادي به رساله نور كرد. وظيفه نوريه چهل پنجاه ساله خود را در هشت، نه سال كامل انجام داد. او به لحاظ معنا با خدمت فوق العاده‌اش در ميان ما و در جمع ما به صورت درخشاني زندگي مي‌كند. از نظر حسنات، او زنده ا موجب واره در دفتر اعمال‌اش حسنات زيادي ثبت مي‌شود.
من در گذشته او را در چند نوبت با ذكر صريح نام‌اش و صدها بار با عنوان طلبه رساله نور به همراه پدر مرحان عزيی كه او را نصيب رساله نور نمود ی در دستاوردهاي معنوي خود شريك كردم؛ به همين ترتيب اينك نيز با ذكر صريح نام‌اش برخي روزها تا پنجاه بار سهيم مي‌كنم. معلوم است كا اين‌ورد او از زندگي فزوني گرفته است. حضرت حق به نزديكان او صبر جميل و به خودش مغفرت كامل احسان فرمايد! آمين.
اين شخص قلم مبارك‌اش را در خدمت ما قرار داده بود من هم او را به جاي عبدالرحمان و عبدالمجيد پذيرفته بودم. ما او رمت قرآ وفات نيافته و قلم‌اش همواره فعال است مي‌پذيريم. آن شخص مبارك كه در خانهاش به حدود دويست كودك درس قرآن و رساله نور مي‌داد، مانند عبدالرحمان در زمان اندكي وظيفه‌ي عمري طولاني را خيلي زودا كامل داد و به اتمام رساند و رفت. يادداشت درخشاني
— 313 —
كه برادرمان كاتب عثمان درباره او نوشته بود در مجموعه نامهها قرار داده شد. او واقعاً شايسته آن يادداشت است. ان شاء الله اين قبيل افراد در اسپارتاسلامت ر خواهند باليد و اين درد را به فراموشي خواهند سپارد. از طرف من به مادر و فرزندان او تسليت بگوييد.
نامه مهم خلوصي بيگ را كه از شاگردان بسيار مهم رساله نور است ديدميان‌هابرادرمان الحق كه اول بودنِ خود راهمواره حفظ ميكند. من او را هميشه قلم به دست و مشغول كار رساله نور تصور مي‌كنم.
او در همه مخابره‌هاي من از مخاطبان صف اول است. رساله‌هاي مكتوبات كه در پاسخ به پرسش‌هاي او نوشته شدآمدن نمه‌هاي صميمانه‌يي كه خود او نوشته است، به جاي او، انسان‌هاي زيادي را به دايره رساله نور جذب كرده و مي‌كنند. او همان‌طور كه خودش گفته است از ما دور نيست. هر روز بارها با هم هستو حجت‌تباط‌مان هيچ‌گاه قطع نشده است. هنگام صحبت با شما، خلوصي را در بين‌تان مي‌بينم؛ هم‌چنان كه صبري به نام او با من سخن مي‌گويد، به جاي من هم با او صحبت كند.
به همه برادران‌مان يك به يك سلام مي‌رسانيم.
* * *ست ی بادران عزيز و صديق‌ام!
هداياي نوراني بسيار مفيد و مبارك شما و يادگار قلم‌هاي الماسين شما را دريافت كرديم. حضرت حق كاتبان و صاحبان آن قلم‌ها را در برابر حرف به حرف آن‌ها ده برابر رحمت فرمايد! آمين. نوعي از كرامت رساله‌هاي نوراني سالمندان چنيانه گل امانت (رساله سالمندان) در راه بود كه به خانه برسد؛ در همين حال مفتي سالمند اين‌جا كه در هشت سال گذشته فقط دو بار پيش من آمده بود با شهردار بر خلاف انتظار نزد من آمدند. در هملاَتَزه امين امانت را به در منزل آورد. باز، در همان روز وقتي امانت يعني رساله سالمندان رسيد دو شخص بسيار
— 314 —
سالمند كه زعيم سالمندان اُمّي رساله نور در اين شهر هستند از جاهاي مختلف در حالي آمدند كه هر كدام مقداري ماست تبرك در دست داشتند؛ همان رعدد پني بيگ نمیاينده قهیرمانان اسپارتا ی كه قبلاً فقط سه مرتبه پيش من آمده بود ی برخلاف انتظار از فاصله‌يي يك روزه آمد؛ در حالي كه امانت در دست ما بود؛ او طوري وارد شد كه گويي براي ديدن هديه آمده است؛ ه آمد، قع يكي از شاگردان رساله نور به نام خيري كه موجب يكي دو كرامت نوريه بوده است از شاگردان مهم رساله نور با فواد كه از روستاي داداي آمده بود وارد شدند. فؤاد سه ه و نمز امانت‌هايي را كه در دست ما بود گرفت تا در استانبول تدريس كند. اين وقايع قطعاً تصادفي و اتفاقي نبوده‌اند بلكه خبر از حُسن آتيه امانت سالمندان دارد؛ نيز اشارتي‌ست بر حُسن تأثير آن اا در ماين حوالي.
برادران‌ام!كمكهاي دو علي، طاهري و حافظ مصطفي از اركان سته، در اين دو سه سال مخصوصاً در اين حوالي به من، و فتوحاتي كه داشته‌اند به دليل اخلاص فوق العادهي آن‌ها يا اقتدار عالي و فعاليت‌هايشان، در چنان مرتبه‌يي‌ست كه ش به لح رساله نور را در اين ولايت براي هميشه رهين منّت خود كرده، و رساله نور را تا ابد در اين منطقه جاگير نموده‌اند؛ حضرت حق از آن‌ها و از شما همواره خشنود باد! ت و دل حاجي حافظ، استاد مدرسه نوريه كه قلم خود را به ياري اُمّي بودن من فرستاد، و پسرش، و دو برادر به نام‌هاي مصطفي و صالح، همچنين دو برادر ديگر به نام‌هاي احمد و سليمان همراه پنج بنسبت بيگر با هم طلبه رساله نور شدند. سه نفر از آن‌ها به ما كمك مي‌كردند و باباجان هم به شيوهي عاصم به كمك ما شتافت و روح عاصم را شاد نمود، ذكايي نيز روح لطفي را شاد نمود،نده‌يينند ذكاييِ قديم به مسئوليت‌اش چسبيد و همگي مانند كساني چون احمد نجار، كاتب عثمان، محمد زهدي، نوري، محمدِ حلبي ساز و ديگراني كه ی با خدمات ارزشمند سابق خود اسپارتا را نور افشاني كردند ی براي روشنگري به كاستامونو نيز شتافتند. مصطفي و عدد خوو مصطفي و ايوب كه آن‌ها را تازه شناخته‌ام با
— 315 —
قلم‌هاي خويش مانند دوستاني ديرينه در اُمّي بودن‌ام كمك كرده‌اند و بي‌ترديد بشارت "فَاِنَّكَ مَحْرُوسٌ بِعَيْنِ الْعِنَايَةِ" را كاملاً تأييد خواهند كرد.

* * *

برادران عزيز، صديق وست؟" پم حسن عاطف و رفقاي صادق‌اش!اولاً: ماه‌هاي مبارك سه گانه را به شما تبريك مي‌گوييم. يادگارهاي قلم شما و كتابت‌هايتان را كه سند ثبات قدم و عدم جدايي از برابر نور است؛ خطوط‌تان بر صفحه دنيا كه اشارت است بر اين‌كه دين‌تان را بسيار برتر از دنيا مي‌دانيد، و امضاهايتان را كه در حكم اسنادي‌ست بر ثبات دائمي‌تان در خدمت ايماني، با كمال خشنودي دريافت كرديم و پذيرفتيم. حضرت حق از خزانه رحمت‌اشالزماند حروف اين كتابت‌ها در دفتر اعمال‌تان حسنه قيد كناد! آمين.
برادران عزيزم!اين‌بار چون رساله‌هاي اخلاص را در كتابت‌هاي‌تان ديدم شما را به درس رساله‌هاي مشابه ارجاع مي‌دهم و نيازي به درس بيش‌تر نميت اندي اما اين تذكر را به شما مي‌دهم كه مشرب ما متكي به سرّ اخلاص است و ما به اعتبار مشرب‌مان ی كه حقايق ايماني‌ست ی مجبور هستيم تا ضرورتي نباشد در حيات دنيوي و اجتان رساخالت نكنيم و از چيزهايي كه انسان را به رقابت و طرفداري و مبارزه سوق مي‌دهد كناره بگيريم. هزاران بار افسوس! عالمان و دينداران بيچاره‌يي كه مورد هجوم مارهاي گزنده‌ي زمانه قرار گرفته‌اند، قصورهاي جزئي را كه به نيش پشه مي‌ماند بهانه كرده به ا نور هاز يك‌ديگر مي‌پردازند و اين چنين به اهداف منافقان زنديق ياري رسانده و در نابودي خود كمك‌شان مي‌كنند. در نامه يكي از برادرانِ به غايت مخلص‌مان گفته مي‌شود عالم و واعظ ماهي ي درصدد صدمه زدن به رساله نور است؛ او به اين بهانه كه آدم بيچاره‌يي چون من ی كه داراي هزاران قصور است ی سنتي از سنت‌هاي پيامبر عَليهِ وازنه اةُ و السّلام را ترك نموده، مي‌خواسته مرا تخريب كرده و رساله نور را زير سؤال ببرد؛ در حالي كه كار من مبتني بر عذري مهم بوده است.
— 316 —
اولد بفرس شخص مذكور و هم شما بدانيد كه من خدمتگزار رساله نور و جارچي اين دكّانم. رساله نور نيز تفسيري حقيقي از قرآن عظيم الشأن و وابسته به آن مي‌باشد، قرآني كه مرتبط با عرش اعظم است، و قصماري اخصي من به آن ربطي ندارد. لباس مندرس تبليغ من از قيمت الماسهاي ابدي آن نميكاهد.
ثانياً:از طرف من به آن شخص واعظ و عالم سلام برسانيد ... انتقاد و اعتراضش درباره خودم را روي چشم مي‌گذارم و قبول مي‌حق استما هم او و امثال او را به مناقشه و مناظره نكشانيد، حتي اگر به حق شما تجاوز هم كردند با لعن و نفرين مقابله نكنيد. هر كس كه مي‌خواهد باشد فرقي ندارد تا وقتي ايمان دارد برادر ماست. حتي اگر با ما دشمني هم بكند براساس مشرب‌مان نبايد با او مقابلزمينه ، زيرا دشمنان و مارهاي خطرناك‌تري هست. ما در دست‌مان نور داريم نه چماق. نور به كسي آزار نمي‌رساند، با روشنايي نوازش مي‌دهد. مخصوصاً اگر طرف مقابل اهل علم باشد و تكبري ن واعظ علم هم داشته باشد انانيت‌اش را تحريك نكنيد. در حد امكان اصل
وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا
(فرقان: ٧٢) را راهنماي خود قرار دهيد. آن شخص مادام كه ابتدا وارد خدمت رساله نور شده و با نوشتن و مقابله همكاري نموده مي‌توانيم او را در اين دايره بدانيم، او اگر به لحاظ فكري هم خطايي داشته باشد شما عفوش كنيد. نه تنها مسلماناني كه اهل ديانت و طريقت‌اند بلكه در اين زمانه عجيب با هر چه اورِ برخوردار از ايمان، ولو از فرقه ضاله هم باشد نبايد مقابله كنيم؛ با كساني كه خدا را قبول دارند و وجود آخرت را تصديق مي‌كنند ولو مسيحي هم كه باشند در خصوص مسائلي كه محل نزاع است نبايد مناقشه كرابٍ مُ اقتضاي اين زمانه عجيب، مشرب ما و خدمت مقدس‌مان است. براي آن كه در برابر انتشار رساله نور در عالم اسلام از نظر حيات اجتماعي و سياسي مانعي ايجاد نشود شاگردان رساله نور مكلف‌اند رفتار مصالحه‌آميزي داشته باشند.
مبادا با نماتلاش ممعه و جماعت روحانيون كاري داشته باشيد. اگر خودتان هم شیركت نمي‌كنيد از كساني كه در اين نمیازها شركت مي‌كنند انتقاد نكنيد؛ اگر چه امام رباني گفته است: "وارد جاهايي كه بدعت است نشويد". اما نظر او اين
— 317 —
است كه چنين مواردي ثواب نخواهد د نوشتهه اين‌كه نماز در چنين مواردي باطل است، زيرا بعضي از سلف صالح پشت كساني چون يزيد و وليد نماز خوانده‌اند. فرد اگر در رفت و آمد به مسجد مرتكب كباير مي‌شود بايد انسانت خانه خود بماند.
ثالثاً:در نامه حسن عاطف صحبت از اشخاص بي‌باك و ثابت قدمي‌ست كه از آن‌ها به لوطي تعبير مي‌كند. ما با روح و جان‌مان پذيراي ات دچاردران جديد، جسور و مصمم هستيم. ليكن كساني كه وارد دايره رساله نور مي‌شوند براي ارزشمندتر كردن شجاعت‌هاي شخصي خود بايد به‌طور جدي در مسير كسب ثبات و متانتي محكم، و هم زني ببا برادران بكوشند تا بتوانند شجاعت شخصي خود را كه در حكم تكه شيشهييست به الماس فداكاريِ موجود در صداقت حق‌پرستي تبديل كنند.
آري،در مسلك ما بعد از اخلاص كامل مهم‌ترين پايه و اساس ثبات و متانت است.در مورد متانت تاكنون حرساله راواني وقوع يافته و هر يك از دارندگان آن موفق به انجام خدمت نوريه‌يي معادل خدمت صد نفر شده‌اند. مواردي بوده است كه شخص عاديِ بيست سي ساله نسبت به ولي شصت هفتاد ساله برتري يافته است.
هر چه قدر جسارت و شجاعت فردي خوب هم باشد، شخص پس از واا مى‌ش به جماعتي كه داراي وحدت و همبستگي هستند، براي محافظت از آرامش و استحكام آنان نمي‌تواند جسارت خود را به كار گيرد.
حركت براساس سرّ حديث شريف
سِيرُوا عَلَى سَيْرِ اَضْعَفِكُمْ
در اين اوضاع فعليِ به قبول دته بسيار مُضر است؛ مسائلي چون كلاه شاپو يا اذان و عناويني چون دجال و سفيان، روحانيون و سياسيون را به تعدي نسبت به رساله نور و جبهه گرفتن در مقابل آننه، هز‌دارد. شاگردان رساله نور نبايد در برابر بيگانگان بي‌سبب وارد بحث و مناظره شوند. لذا رعايت احتياط ضروري و محافظت از اعتدال دم واجب است. كوچك‌ترين بي‌احتياطيِ شما بر ما كه در اين‌جا هستيم تأثير مي‌گذارد.
— 318 —
رساله نور يك دايره نيست؛ چشم دن دواير متداخل داراي طبقات است. طبقاتي چون "اركان، صاحبان، خاصان، ناشران، طلبه‌ها، و طرفداران" دارد.كسي كه شايستگي ورود به دايره اركان را ندارد نمي‌توان بيرون دايره قرار داد، البته به وَ الْ‌كه از جريان مخالف رساله نور جانبداري نكند. كسي كه فاقد ويژگي خاصان باشد در صورتي كه وارد مسلك ضدي نشود مي‌تواند طلبه باشد. كسي كه با بدعت عمل مي‌كند اما قلباً طرفدار آن نباشد مي‌تواند دوست (رساله نور) باشد. لذا م به ارا با اندك خطا و اشتباهي بيرون نكنيد تا به جبهه دشمن ملحق نشوند. البته آن‌ها را نبايد در اسرار و تدابير ظريف اركان و خاصان رساله نور دخالت داد.

* * *

برادران عزيز و صديق‌ام!در ه كنيم روز دو حادثه كوچك رخ داد و شش مسأله زير را به خاطرم آورد:
مسأله اول:صلاح الدين از آنكارا نوشته است: تعدي به طريقت‌ها را شروع كرده‌اند. هم در آنكارا و هم در شرق در اين زمينه دستگيري‌هايي بوده است. شاگردان رساله نور هر جا كه باشند مي‌كشنايت رباني محفوظ مي‌مانند.اخلاص و احتياط و تساند محكم آنان موجب مي‌شود عنايت الهي مذكور براي آن‌ها تداوم يابد.
مسأله دوم:اين روزها همه از فشار و تضييق گلايه دارند. گويي آلودگي فضاي معنوي موجب ابتلا به مرض تضييقات ما در چعمومي شده است. حتي اين وضع روزي به من هم سرايت كرد. رساله نور علاج هر درد ماست و بيماري مذكور در كساني كه به اين اثر مي‌پردازند يا نيسشيت ازسيار كم است.
مسأله سوم:درگذشت مرحوم محمد زهدي از نظر خدمت به رساله نور ما را بسيار متأثر كرد. اما ناگهان به ياد رساله‌هاي حافظ محمد افتادم كه سالت". اي همه آن‌ها را مصادره كردند و شاگردان رساله نور در روستاي محمد زهدي ظرف ده روز تمام رساله‌ها را كتابت نموده و به حافظ محمد دادند، تعهد بسيار مرداه لازم9
آن‌ها را به خاطر آوردم و دانستم شاگردان رساله نور در اسپارتا و مناطق اطراف آن ی كه كنام شيران است ی خدمت محمد زهدي را به صورت مضاعف كند.
#خواهند داد و خلاء نبودن او را پر خواهند كرد.
مسأله چهارم:در برخي از نامه‌هاي برادران اسپارتايي كه وارد مجموعه نامه‌ها شده است توصيفات بيش از حدي درباره استادشان ديدم. به خودم نگاهي كردم و ديدم حتي زكات آن وصف‌ها نيز شامل من نمي‌شود. با خود
— 320 —
قسمت‌هاي مهمي مانند اشاره إِنَّا أَنزَلْنَا و اشاره سيزده "الف" با انگشت در سیوره‌هاي إِذَا جَاء نَصْرُ اللَّهِ و إِنَّا أَعْطَيْنَا و همين طن نسبتره با سيزده دست در فاتحه، وجود ندارد. روز گذشته رساله مختصر سياحت خيالي و سير قلبي را خواندم كه مربوط به آيه‌ي اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ است و در انتهاي مكتوب بيست و نهم قرارد ته ظ اشاره اين آيه را به رساله نور كه در شعاع اول آمده از ذهن گذراندم. گفتم: اگر اين دو نكته نوريه با حجت ‌تَغْرُبُ (الشَّمْسُ) فِى عَيْنٍ حَمِئَةٍ‌ همراه با نكته و حاشيه‌اش وارد ضوي دادعجزه قرآني گردد مناسب خواهد بود. شما هم اگر مناسب بدانيد، نوشته شود. اگر در مورد نكات اعجاز قرآن هم بخش مهمي بيابيد مي‌توانيد آن را هم اضافه كنيد.
مسأله ششم:ماه‌هاي سه گانه و شب رغائب را كه حامل سرّ اعن گرديري هشتاد و چند ساله، باقي و معنوي‌ست با تمام روح‌ام به شما تبريك مي‌گويم. دو سه روز پيش وقتي گفتار بيست و دوم تصحيح مي‌شد گوش كردم و ديدم در اين گفتار نورهايي از قبيل ذكر كلي، تفكري وسيع، تهليل‌هاي متعدد، درس پر قوت ايمان، حضوري بي‌غفلتبريك‌تي قدسي و عبادت فكريِ متعالي وجود دارد. اين‌جا بود كه حكمت آن را دانستم كه چرا بعضي از شاگردان، رساله‌ها را به نيت عبادت مي‌نويسند يا مطالعه مي‌كنند يا مي‌شنوند. بارك الله گفتم و به آن‌ها حق دادم.
هنگام نوشتن اين پنج ‌جا باله در نامه حاضر، نامه‌هاي حافظ علي صاحب كارخانه نور و حسن عاطف را كه در اخلاص و تلاش و تفكرِ ظريف ممتاز است دريافت كرديم. نامه حافظ علي دليلي شد بر اين موضوع كه سجاياي عالي اخلاص مانند ترك انانيت و تبري از حظّ نفس تا چه ميزان در شاگ به جاساله نور تظاهر دارد.
دوباره حافظ علي مي‌گويد برادرمان خسرو با انتشار "قرآن معجزه‌دار" كه به قلم خودش كتابت شده به صورت عكس موافق نيست و مدرت بيست تا وقتي اجیازه چاپ با حروف سربي داده شود منتظر بمانيم؛ و اين دليلي قطعي بر اخلاص
— 321 —
فوق العاده او و دوري‌اش از لذت‌هاي نفساني‌ست، زيرا اگر قرآن مذكور كه با خ مي‌باتابت شده به صورت عكس چاپ شود انگار در نگاه معنوي جهان اسلام و از نظر ثواب اخروي هزاران نسخه از قرآن را او كتابت كرده است، لذا خسرو با ترك مقامي سودمند، ماي او ه، و بزرگ، با در نظر گرفتن سرّ اخلاص، سهم و نصيب خويش را فراموش مي‌كند و مي‌گويد با حروف سربي منتشر شود. اما دليل وجود خطاهايي كه او نشان داده بود نيز ايندر ايمه امكان باقي ماندن خطاها در استفاده از حروف سربي به خاطر اينكه كتاب سه بار زير چاپ مي‌رود هم‌چنان وجود دارد.
نتيجه:بيان حافظ علي كه ريشه در اخلاص‌اش دارد و اين‌كه خسرو را به لحاظ اخلاص فوق العاده‌اشه خاطر مي‌كند و خسرو هم بهره‌ي بزرگ و باقي خود را ناديده مي‌گيرد تصديق همان ادعايي‌ست كه من از گذشته تاكنون بارها تكرار كرده‌ام:شاگردان حقيقي رساله نور، خ. از رماني را برتر از هر چيزي مي‌بينند، اگر به آن‌ها مقام قطبيت هم داده شود به جهت اخلاصي كه دارند خدمتگزاري را ترجيح خواهند داد.موضوع ياد شده، ادعاي مرا بالفعوجدانيد مي‌كند؛ به همين سبب با تمام وجود به اين برادران تبريك مي‌گوييم.
از نامه برادرمان حسن عاطف دانستيم كه واقعاً و با تمام توان كار مي‌كند. به تعبير خودش يادگاريرساله لم مجاهدان و جوان‌مردان رساله نور را به عنوان هديه براي ما ارسال كرده است. ما نيز متقابلاً مي‌گوييم: حضرت حق تا ابد از آن‌ها خشنود باد! نيز در جمله‌هاي معني‌داري كه نوشته است تاحدودي خمن ايجا نسبت به اهل بدعت ديدم. زمان و زمين و شيوه مثبت رساله نور نه تنها از نظر فعل و عمل بلكه از نظر فكري و ذهني هم اجازه مشغول شدن با اهل بدعت را نمي‌دهد. هميشه احتياط لازمه كتابآن برادر خالصمان ان شاء الله در آن جاها شاگردان بسيار خالصي چون خود را تربيت خواهد كرد. ما در اينجا در دعاهاي‌مان عاطف و همه رفقايش را كه آن‌جا هستند سهيم مي‌كنيم. من شخصاً علاقمندم با آنر داشتاتبه داشته باشم، ليكن چون اسپارتا اين وظيفه را كامل‌تر انجام مي‌دهد اين مسئوليت را به آن‌ها سپرده‌ام.
— 322 —
حافظ علي در آخر نامه‌اش از قهرمانان مدرسه نوريه و احمد و برادرش سليمان ی كه در هيبت و سيين ثمرروست ی ستايش‌هايي كرده است كه ما را خوشحال كرد. در واقع من شاگردان آن مدرسه نوريه را چون طلبه‌هاي مدرسة الزهرايي مي‌ديدم كه از گذشته در فكر و آرزوي‌‌‌اش بوده‌ام. هميشه گفته‌ام: "آن‌ها اين چنين شدلام اساينان پيش قراولان آن‌هايند".

* * *

بِاسْمِه سُبْحَانَهُ ٭ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهسفانه
َرَكَاتُهُ
برادران عزيز و صديق‌ام!شب معراج را به شما تبريك مي‌گويم و از رحمت الهي مسألت دارم كه شما و ما را در پيروي از سنت سنيّه صاحب معراج عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام كاملاً موفق كند. يكي دو مسألهَّهُ" و جالب توجه را براي شما مي‌نويسم كه در يكي دو روز گذشته رخ داده است:
مسأله اول:رويدادي‌ست كه يكي از دلايل متعدد مجرد ماندن تعدادي از شاگردان رساله نور را نشان مي‌دهد. اين روزها حقيقتي را به اجمداده، ي بانويي كه دختر فرد مهمي‌ست گفتم. او كه از جواني ضربه خورده و هم‌چنان مجرد است در پي به‌دست آوردن آرامش سعي كرده با رساله نور پيوند يابد در عين حال در يكي از دبيرستان‌هاي مهم در حال تحصيل مي‌باشد. اين مطلب را بدان سبب مي‌نوهند و ممكن است براي برخي در آن حوالي مفيد باشد:
به او گفتم حال كه از جواني متضرر شده‌يي ديگر وارد قانون تناسل كه وظيفه‌يي فطري‌ست مشو؛ زيرا لذت و حظّ گذرايي كهنكات ار برابر انجام آن وظيفه (ازدواج) به عنوان اجرت دريافت مي‌كند تا حدودي در همان آغاز، كافي به
— 323 —
نظر مي‌رسد. ليكن زن بيچاره در انجام آن وظيفه فطري بايد بار سنگيني را يك سال حمل كند و دشواري‌هاي يكي دو سالِت كه پ بزرگ كردن بچه را به جان بخرد و او را تغذيه كند؛ با اين حال احتمال دارد شوهرش به دليل بي‌حجابي او را متهم به بي‌صداقتي كند؛ علاوه بر آن ممكن است شوهرش نظر بر ديگري هم داشته باشد و يگاه رچنان كه لازم است صميمانه و مهربانانه رفتار نكند؛ لذا زن با عذاب وجدان و فشارهاي دائمي مواجه خواهد شد؛ در برابر اين سختي‌هاي احتمالي البته در ازدواج لذت و پس بدود‌گذر نصيب فرد مي‌شود كه در اين زمانهي نامناسب، با يك صدم انجام آن وظيفه هم برابري نمي‌كند. مخصوصاً اگر دو طرف از نظر ديانت و سجايا كه از آن به "هم كفو بودن شرعي" تعبير مي‌شود شايستگي يك‌ديگر را نداشتجت‌هايد متحمل مشقات بيش‌تري خواهند شد. به خصوص كساني كه نام مسلمان دارند اما فاقد تربيت اسلامي هستند، از احترام و مهرباني متقابل كه از ايمان سرچشمه مي‌گيرد محروم‌اند لذا سعادت و خوشبختي زندگي را كاملاً از بين مي‌برن بودن ري مي‌كنند كه طرف مقابل متحمل عذاب جهنم شود.
هم پدر و هم مادر در برابر خدمات و مشقات زيادي كه براي انجام وظيفه قانون تناسل متحمل شدهاند، آن‌چه دريافت مي‌كنند اين است كه فرزندشان در اين دنيا در مقابل ، ولي ا و مهرباني‌هاي آنان با كمال احترام و اطاعت، حرمت‌شان را خالصانه نگاه دارد و صادقانه اطاعت كند؛ و پس از وفات‌شان هم با صلاحيت و خيرات و دعاهاي خوير سه م شود در دفتر اعمال آن‌ها حسنات نوشته شود؛ و اگر پيش از پانزده سالگي معصومانه از دنيا برود نيز در قيامت شفيع آن‌ها گردد و در بهشت، بچه‌يي دوست داشتني در آغوش آنان باشد.
اينك فرزندان به جاي ترب و در امي با تربيت مدنيت بي‌ميم (دنيت: پستي) بزرگ مي‌شوند؛ لذا نه از هر ده، بيست فرزند بلكه از چهل فرزند يك نفر در مقابل خدمت‌ها و مهرباني‌هاي مهم پدر و مادر وظايف فرزندي مذكور خود را به جا مي‌بي يا باقي با نگراني‌هايي كه ايجاد مي‌كنند مهرباني‌هاي آن‌ها را هميشه ناديده گرفته و به والدين خود كه دوستان حقيقي و صادق فرزند هستند عذاب وجدان
— 324 —
مي‌دهند؛ در عين حال در آخرت نيز مدعي مي‌شوند كه "چرا من را مؤمنانهساله ن نكرديد؟" به جاي آن‌كه شفيع شوند شاكي مي‌شوند.
مسأله دوم:روز گذشته با پنج توافق لطيف كه رخ داد به قطع مطمئن شديم كه در جزئي‌ترين و بي‌اهميت‌ترين كارهايمدن مي‌زير نظر عنايت الهي هستيم.
توافق اول:وقتي در را باز كردم برخلاف انتظار چهار نفر از شاگردان رساله نور را ديدم كه نام هر چهار آن‌ها احمد بود. آمده بودند كه كارهايي را براي من انجام دهند. هر چهار نفر در يك لحظه رسديدم كدند. دو نفر از آن‌ها از روستا و دو نفر ديگر از محله‌هاي مختلف اين‌جا بودند.
به همين ترتيب مقداري ماست به عنوان تبرك و به عنوان جيره به احمد كوراوغلو يكي ديگر ازضافه فهاي مهم رساله نور داديم. ماست در دست‌اش بود كه احمد فرزند حلمي كه از طلبه‌هاي خردسال رساله نور است در را باز كرد؛ او هم همان مقدار ماست را كه به احمد قبلي داده بودم در دست داشت. هم‌زماني و توافرد، نظفر از طلبه‌هاي رساله نور به نام احمد آن هم در يك روز شبيه امري تصادفي نيست؛ احتمالاً اشارتي‌ست براي اين‌كه نظر به اين احمدها جلب شود.
توافق دوم:زن فقير و مهاجري از من تبركي خواست. من هم پيراهني به او دادم. پنج دقيقه بعد، زن ديگري به
* *نام واسطه مهمي را نزد من فرستاد تا پيراهني را از او بپذيرم. به دليل توافق و هم‌خواني قبول كردم.
همان روز نيمي از روغن خوراكي‌ام را به چند مستحق مي‌دادم. گنجايش ظرف (اهدايي) زياد بود و مقدار كمتي بياوغن براي من باقي ماند. به همان ترتيب گذشته، آن‌ها هنوز روغن را برنداشته بودند كه فردي از يك روستاي دوردست آمد و در عوض مطالعه كتاب‌هايم همان مقدار روغني را كه در ذهن‌ام بود به من داد. آن را هم به دليل همان توافق و هم‌خواني قبو؛ اين .
توافق سوم:باز در همان روز در حالي كه سوار بر اسب به گردش مي‌رفتم سواري از پشت سرم به سرعت آمد و به من نزديك شد؛ از اسب پايين آمد و پايم را كه در ركاب بود گرفت. او را نمي‌شناختم.
گفتموي كه يستي كه تا اين حد دوستي مي‌كني؟
— 325 —
گفت: من خطيب كوزجا هستم.
اصلاً اطلاع نداشتم كه در كاستامونو روستايي به اين نام وجود دارد. وقتي بازگشتم دو نظامي اسپارتايي نزدم آمدند.
يكي از آن‌ها گفت: "از خطيب كوزجا براي تو نامه هم‌چو‌ام".
اين هم‌خواني و توافق عجيب براي من اشارتي بود تا بدانم آن‌ها در اين دو ولايت جداگانه با چنين توافقي صادقانه در خدمت رساله نور فعاليت مي‌كنند.
صبري به همين مناسبت از طرف من سلام گرمي به خطيب كوزجا برساند. او را در بين طلبه‌هاي خاتيجه وستاوردهاي معنوي سهيم مي‌كنيم. از آن‌جا كه نوشتن نامه‌هاي خصوصي عادت‌مان نيست براي او نامه‌يي ننوشتيم؛ به دل نگيرد. ميوه‌ي يك هم‌خواني دلنشين ديگر را همان‌روز به نحو جالبي ديدم، به اين تر اسپار دو سرباز با كمال محبت و بسيار دوستانه گفتند: تو اسپارتايي هستي، همشهري ما هستي.
من هم گفتم: باعث افتخار است كه بگويم از هر نظر اسپارتیايي هستم. اسپیارتا با خاك و سنگ و همه چيزش در نظر من مبارك است؛ وطن من است، مسقط ‌الرأس صدد، از زاران نفر از برادران حقيقي‌ام است كه هر كدام‌شان ارزش صد نفر را دارند.
آري، اكثر اهل اسپارتا كه اين طرف‌ها مي‌آيند، نظامي يا غير نظامي، مرا همشهري خود مي‌دانند. هر كدام‌شان كه با من صحبت مي‌كنند (بي‌درنگ) مي‌پرسند: "اسپزمين ن هستي؟"
من هم مي‌گويم: "مفتخرم كه اسپارتايي هستم". در اسیپارتا آن قیدر بیرادر و خويشیاوند واقعیي دارم كه آن را از جهیات زيیادي به روسیتاي نورس رخي افقط الرأس‌ام است ترجيح مي‌دهم. حتي يكي از روستاهاي اسپارتاي بزرگ را بر ناحيه اسپاريتِ ما كه در حكم فرزند اسپارتاي بزرگ است ترجيح مي‌دهم. اسپارتا برادران خالص و قهرماني نصيب من كرده است لذا خاك و سنگ اسپارتا براي من وكه زايبراي آناتولي هم مبارك است. ان شاء الله هر يك از بذرهاي نوري كه در
— 326 —
آناتولي و جهان اسلام منتشر كرده است مظهر رحمت (الهي) خواهد شد و سنبله خواهد داد؛ و به عنوان غذا و نور و دوا، قحطي معنويت و وبا و ظلم و ظلمت را از بين خواهد برد.
تطلاعي هارم:پس از نوشتن چهار توافق پيشين، نامه بسيار زيباي حافظ علي بزرگ، نامه معنادار عبدالله چاووش اين خلوصي ثالث، و نامه‌هاي ارزشمند خلوصي بيگ و كاتبمحكم، را دريافت كردم. حافظ علي در نامه‌اش نوشته است: علماي قونيه رساله نور را كتابت كرده و از آن تمجيد و تقدير مي‌كنند. استاد وهبي رَحْمَةُ اللّٰهِ عَلَيْه صاحب تفسير، در برابر رسالهنوي، پ احساس مغلوبيت و از رساله نور با شگفتي و تمجيد ياد ‌كرده است. حافظ علي به همين مناسبت گفته است:
"اين يكي از كرامات رساله نور است. رساله نور به گاو، گو در حقه شير، علف نمي‌دهد. به گاو علف مي‌دهد و به شير گوشت. آن استاد كه به شير مي‌ماند ابتدا رسايل اخلاص به دست‌اش رسيده بود".
شش يا هفت روز پيش از دريافت نطرز ديفظ علي وقتي از كوه قره داغ در كاستامونو پايين مي‌آمدم با خود مي‌گفتم: "آهاي، به اسب گوشت ندهي و به شير علف؛ به شير گوشت بده و به اسب علف".
از اين سخن خوشم آمده بود و آن را پنج شش مرتبه تكرار كرده بودماً:همافظ علي آن را پيش از من نوشته و كاري كرده بود كه بر زبان من جاري شود يا من آن را قبلاً بيان داشته‌ام و ترتيبي داده‌اند كه او آن را بنويسد. اما در اين توافق و هم‌خواني شگفت‌انگيز تفاوتي هست؛ او صحبت از علف براي گاو كرده و من يَا أ براي اسب گفته‌ام.

* * *

— 327 —
برادران عزيز و صديق‌ام؛ دوستان توانمند، متين، جدي، مصمم و فداكارم در خدمت ايماني؛ و رفيقان نوراني‌ام در سياحت برزخي و اخروي!
حضرت ارحم الراحمين مقابل هر حرف اي نشاناي قدسيِ اين بار شما هزار بار رحمت نثارتان كند! آمين؛ هداياي نوشته شده با قلم‌هايي كه نور سياه جاري مي‌سازند و هر درهم‌شان به قدر صد درهم از خون شهدا ارزش دارد.
سعي و تلاش فداكارا را فر در اين موسم غفلت و رنج و ملال و در ميان مشغوليت‌هاي دنيوي واقعاً عنايت خاصه و كرامت نوريه است. حضرت حق همواره از شما خشنود باد! آمين.
بيست و يك نفر از عبدالرحمانشوق برعبدالمجيدها براي اين‌كه قلم‌هاي الماسين‌شان ما را ياري كنند نسخه‌ها را بسيار سريع برايمان ارسال كردند؛ انگار محمد زهدي نيز ی كه قبرش پر نور باد ی هم‌چنان قلم‌اش را در برزخ ب سُبْحما به كار مي‌گيرد زيرا نسخه‌ها‌يي از ما ترك او فرستاده شد؛ و اين از ته دل مسرورمان كرد و به شُكرمان وا داشت.
در گذشته كه طلبه بودم از اشخاص موثق شنيدم كه از امامان معروفي نقل مي‌كردند: "طلبه علوم (ديني) كه جدي اين انق و خالص باشد اگر در زمان تحصيل از دنيا برود وضعيتي موافق حال آن عالَم به او احسان مي‌شود و در برزخ، سرگرم كاري شبيه همان تحصيل در يك مدرسه معنوي خواهد شد". اين مطلب در آن زمان مكرر مخصوص رث طلبه‌ها مي‌شد. اينك در اين موقع كه خالص‌ترين طلبه‌هاي علوم (ديني) طلبه‌هاي رساله نور هستند شكي نيست كه وظايف اشخاصي چون مرحوم محمد زهدي، عاصم و لطفي هم‌چنان ادامه دارد. براي ثبت حسنات در دفتر اعمشيه صفن، قلم‌هاي معنوي آنان ان شاء الله در كار است. حضرت حق را شكر بي‌پايان كه تلاش و كوشش فوق العاده‌يي كه در شما هست نيازي به چاپخانه باقي نمي‌گذارد. رساله‌هايي كه اين بار فرستاده‌ايد بسيار زيبا، بس و تمجمل و بسيار مورد نياز بود. ليكن من دچار سهو شده بودم. گمان مي‌كردم لمعه يازدهم و تلويحات تسعه را نوشته‌ايم حال آن‌كه اين‌طور نبوده است.
— 328 —
ارها تج السنه نزد ما هست. "لمعه يازدهم" كه حاوي يازده نكته مي‌باشد با "مرقات السنه" و "تلويحات تسعه"، و بخشي كه شامل چهار خطوه است و به‌مثابه ضميمه مشو، ‌باشد، در حالي كه ضميمه "رساله قَدَر" بود ضميمه گفتار هفدهم شده است اگر به عنوان ضميمه تلويحات آورده شود مناسب خواهد بود. بخش پاياني "مكتوب بيست و نهم" نيز كه شامل دو سه صفحه داير بر يك سياحت قلبي و خيالي‌د كه ياظر است بر تجلي آيه‌ي
اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ
اگر در بين مطالب ذكر شده قرار داده شود پسنديده است. حالا عنايت خاصه‌يي را كه دليل‌اش مصيبت بوده است برايتان مي‌نويسم تا وسيلدار بحراي بيش‌تر دعا كردن شما شود:
امروز، چهار ساعت پيش، من به تنهايي سوار بر اسبي بسيار سركش در جنگل‌هاي دنج قره داغ بودم. در همان حال بند ابوط بهاره شد و اسب، وحشت زده مرا به‌طرز بسيار بدي با لگد انداختن به زمين زد. احتمال مي‌دادم دست و پاي چپ‌ام شكسته باشد؛ وضعيت نيز همين را نشان مي‌داد. اسب به كسي ديگر تعلق داشت. رو به جنگل دنج و خلوت گذاشت و رفت. هيچ كس هن الها كه كمكم كند. حضرت حق را بي‌نهايت سپاسگزارم كه دست و پايم نشكسته ولي بسيار ضرب ديده بود، طوري كه مي‌توانستم با چترم راه بروم. اسب سركش هم الله شنگل را در پيش گرفت، در مسير بي‌راهي هماهنگ با راه رفتن من، طوري كه مسافت پانزده دقيقه‌يي را يك ساعته طي كرديم. اسب در حال خوردن آب بود كه زني به نام نوريه آمد. نان در دست داشت. تكه‌يي نان به اسب داد و اسب را گرفت. من هم خدا را شكر در آن ماه‌هوانستم سوار شوم. آمدم و به اتاق‌ام رسيدم. ناگهان باران توفان‌زايي شروع به باريدن كرد. در مقابل اتاق‌ام شاهد سيل بوديم. اگر آب خوردن اسب با آمدن زن مصادف نمي‌شد، در آن جاي خلوت زير آن بارش تند باران، اسب هم یانبوللق به فرد ديگري بود، حضرت حق از مصيبت‌هاي ديگري چون احتمال گم شدن حفظ‌مان كرد.
تصديق كرديم كه اين مصيبت مختصر به نُه دليل نعمت بوده است؛ و مطمئن شديم كه اين نوع حفظ و حمايت نتيجه دعاهاي صميمانه شماست. حادثه‌يي كه
— 329 —
به نُه دليل موجب شكر ورحيم، زاري مي‌باشد اشارتي‌ست بر سودمندي فراوان هديه نوريه‌يي كه روز گذشته دريافت كرديم. زيرا ضرب المثل مشهوري‌ست كه وجود زحمت و مشقت در چيزي نشان از مقبوليت آن چيز دارد.

..

برادران‌مان سلام مي‌رسانيم، برايشان دعا كرده و از آن‌ها نيز التماس دعا داريم.

* * *

برادران عزيز، صديق و ارجمندم!
براي آن‌كه نشان دهيمكنند كن ايام مبارك و ليالي شريف بيش از پيش نيازمند دعاهاي ارزشمندتان هستيم در نامه قبلي مصيبتي را نوشتيم كه مربوط به اسب سركشي مي‌شد و گرچه نُه مورد از ده مورد آن بدل به نعمت شد، ولي يك مورد هم اين بود: حادثه مذكور ضميمه ب از رسقولنج و رماتيسمي شد كه از گذشته گرفتارش بودم و مرا بستري كرد. اما نگران نباشيد، بر مي‌‌خيزم و مي‌گردم. هنگام تصحيح رساله‌هايي كه امروز فرستاديد به قطع اطمينان يافتم كه يك مورد باقي مانده از ده مورد مصيبت ياد شده حكم نعمتي ده درجق به هتر را يافت؛ هم‌چنين يكي از فايده‌هايش كه بيش از ده موردِ مي‌باشند اين است كه: هر چند من در كار تصحيح به ستوه نميآمدم اما عادت‌ام بود كه در هر بار تصحيح كردن باز درسي بگيرم و استفاده‌يي كنم. لذا بعضي اوقات لذت بسيارم اگر ردم. در اين فصل ذوق و اشتياق تماشاي جمال صنعت الهي در كوه‌ها و باغ‌ها بر ذوق و لذتي كه در تصحيح (مطالب) وجود دارد غلبه مي‌كرد. بيماري‌اي كه در اين مصيبت جديد همواره احساس مي‌شود طوري‌ست كه گويي موجب مي‌شود با كمال ذوق مي‌ياب لمعه حضرت ايوب (ع) و لمعه بيماري را در هر نسخه به‌طوري كه انگار به تازگي مي‌بينم، مطالعه و تصحيح كنم. اصلاً ترديدي برايم نماند كه همان بيماري توأم با مشقت به دليل وظيفه نوريه‌يي داده شده بود كه توأم بي مي‌بو رحمت است. هر چند كه اين بيماري هنگام حركت كردن و وضو گرفتن و نماز خواندن آزارم
— 330 —
مي‌دهد اما از آن‌جا كه ثواب بندگي توأم با بيماري مضاعفآمده الذت موجود در تصحيحات وظيفه نوريه، سختيهاي مذكور را بي‌اثر مي‌كند.
اَلْحَمْدُ لِلّهِ عَلَى كُلِّ حَالٍ سِوَى الْكُفْرِ وَ الضَّلاَلِ
ثانياً:گاهي اوقات يك اشتباه در نسخه‌هاي شما عيناً در چند نسخه ديده مي‌شود. معلوم است كه معنا گفتم هميده نشده و به همان صورت مانده است. براي نمونه در انتهاي رساله ميانه‌روي، در سطر پنجمِ حاشيه‌ي خسرو، اين جمله غلط است: "علما نيز به دليل مصارفشان ارزش اموال خود را نمي‌دانند". درست آن چنين است: "علما نيز به دليل معراد! اي ارزش اموال‌شان را مي‌دانند..." به همين ترتيب آن سوي همين سطر، كلمه "در وراي آن" غلط، و درست آن "در ميان آن" است.

* * *

برادران عزيز، صديق، ارجمند و فداكارم!
ديروز شش نامه مهم شما فراواافت كردم. واقعاً دوست داشتم در پاسخ هر نامه، نامه مفصلي مي‌نوشتم. اين حق شماست، اما فيضي نويسنده اين نامه شاهد است كه در شش شب گذشته شش ساعت هم نتوانسته‌ام بخوابم. فقط ششمين شب تقريباً يك ساعت و نيمي خوابيدم. اينصم، گاه به نوشتن جمله‌هايي كوتاه در پاسخ نامه‌هاي مهم اكتفا مي‌كنم:
اولاً:برادرم صبري، مركز رساله نور! كه خلوصي و حقي و سليمان را نمايندگي مي‌كني؛عُشر، زكات شرعي‌ست. زكات هم بهومي دران تعلق دارد.
ثانياً:برادر خسرو كه گلستان‌هاي كارخانه گل و بلبل‌هاي مرحوم بدوي را به سخن در مي‌آوري! علاوه بر رويدادهاي متعددي كه حاكي‌ست رساله نور اسپارتا را از آ از لذضي و سماوي محافظت كرده است؛ همين حادثه زلزله اخير و تگرگ‌هايي كه بر سر آن روحاني معارض ريخت حجت‌هاي جديدي مي‌باشند. ضميمه "معجزات قرآني" ربِّي
نديشه مؤثر و درست‌تان مي‌سپاريم. شما صفحاتي
— 331 —
را كه نوشته‌ايد بفرستيد. ما آن را در اين‌جا تكميل مي‌كنيم و بعد، به شما هم خبر مي‌دهيم.
ثالثاً:برادر حافظ علي، صاحب كارخانوي حضو اخلاص و پيوند و اعتقاد عالي تو به رساله نور ان شاء الله باعث درخشش دائمي نورهاي مزبور در آن حوالي خواهد شد. اين‌كه صداي آن زلزله بزرگ را نشنيده‌يي وت به ضآن را احساس نكرده‌يي مانند همان روحاني كه سيلي‌اش را خورد، از كرامات رساله نور است. معلوم مي‌شود نه تنها به برخي از شاگردان ضرري نمي‌زند بلكه وجودش را هم از سر عنايت در برابر برخي خاصان پنهان مي‌كند تا نهراسند.
رابعاً:برخته‌ايرمان‌ام طاهري! كه ما و شاگردان رساله نور را در كاستامونو تا ابد مديون خود كرده و با قلم استثنايي‌ات تقريباً كل رساله نور را به اين حوالي رسانده و با فرزند و پدر وزوهايمو همسرت به رساله نور خدمت كرده و مي‌كني. حضرتِ حق به هم‌شيره‌ام در خانه شما و به من شفا عطا فرمايد. نوشته‌يي درباره بيماري‌ام برايتان ارسال مي‌شود. از طرف من به پدر و مادرتان هم بگوييد: "شما اشخاصا پشت دي هستيد كه شاگرد قهرماني مانند طاهري را براي رساله نور تربيت كرديد و بدين واسطه كاري كرديد شاگردي كه موجب مي‌شود همواره در دفتر اعمال‌تان حسنات نوشته شود برادر ما باشد، ان شاء الله اين سعادت را هميشه ادامه داده و تكه شيشه‌ها است. را برآن الماس‌ها ترجيح نخواهيد داد. شما از كساني هستيد كه در دعاهاي خصوصي ما جا داريد".
خامساً:برادرم حسن عاطف كه استاد مجاهدان، ناصح واقعي لوطيان و شاگرد خالص و مخلص رساله‌ها مكستي! احساسات بسيار ظريف و اديبانه و تعبيرهاي لطيف مخصوص خودت كه در نامه مفصل، تأثيرگذار و مهم‌ات آمده بود خشنودم كرد. برادرم! تأثرت از آزارهايي كه مبتديان و متكبران و ملحدان داشته‌اند مرا به حساب تو متأثر كرد. نامه‌يي را كه قبلاً براي شم ويژه م ان شاء الله آن تأثر را از بين مي‌برد؛مشرب رساله نور اين است كه فرد به وظيفه‌اش عمل كند و در وظايف حضرت حق دخالتي نكند. وظيفه‌اش تبليغ است؛ اين‌كه چيزي را به ديگر بود، ولانيم وظيفه حضرت حق است.هم‌چنين در نگاه رساله نور به كميت
— 332 —
اهميت داده نمي‌شود. تو در آن حوالي اگر يكي مانند عاطف را بيابي مثل آن است كه صد نفر را يافته‌يي. نگران نباش؛ و به آزارهاي ناچيز بيروني در حد امكان اهميتي مده و فقط اح شما ون. در اين موسم معطلي و زمان غفلت و دوره ابتلا به درد معيشت، مختصر مشغوليتي هم مهم است. نه تنها توقف نيست، مغلوبيت بي‌موفقيت هم در كار نيست. پيروزي‌هاي چشمگير رساله نور در همه جا پادزهر مي‌شود.
سادساً:برادر عزيزم محمد جلال! كه دوست و برادر ديرينه‌ام هستي و در آن زمان از طلبه‌هاي جدي رساله نور بودي و در مدت اقامت‌ام در اسپارتا خدمت زياديا نيز كردي و از اين رو رفيق صميميام شدي. برادري كه همت بلند و دستي كوتاه داري!
تو را از آن زمان تاكنون فراموش نكرده‌ام. زمان بسياري بين كساني كه در دايره رساله نور با قلمن را حعاليت مي‌كنند با ذكر نام‌ات سهيم بوده‌يي. آرزو داشتم استعداد بالا و همت عالي‌ات را در مسير رساله نور به كار بگيريم. معلوم شد درد معيشت تا حديسرگرداا تحت تأثير قرار داده است. متقابلاً به اعضاي خانواده مخصوصاً به پدر گرامي‌ات سلام مي‌رسانم. به‌ويژه به محمد سيراني خياط سلام زيادي مي‌اين هر در ضمن اگر او همان محمد سيراني باشد كه هنگام اقامت در آن جا او را مي‌شناختم و تلقي‌ام اين بود كه مشابه خسرو است در پاسخ هزار سلام‌اش، سلام مي‌رسانم. اين سيراني همان‌گونه كه از همان زمان به بعد بحث‌اش وارد يكي از اجزاي رساله نور شدژگي‌ها هم نگرديد، از ذهن‌ام نيز پاك نشده است. بارها انتظار داشتم سيراني در تبعيت از خسرو تلاش و فعاليت كند. معلوم مي‌شود درد معيشت او را هم گرفتار كرده است.
را براً:فرزند معنوي چهارده سالهي خليل ابراهيم از اركان مهم رساله نور، در دايره شاگردان معصوم رساله نور ان شاء الله موقعيت مهمي كسب خواهد كرد؛ در اين شخصيت نوجوان روح يك شاگرد درخشان و بزرگ مشاهده مي‌شود. او در نامه‌اش مميد و وانان سخن نگفته است بلكه مطالب‌اش مانند مطالب عالمي
— 333 —
بزرگ و دقيق است و اين موجب خوشحالي فراوان ما شد. لذا ما شاء الله و بارك الله گفتيم.
ثامناً:قبود. شه‌واسطه نوشته‌يي نيمه تمام از بيماري‌ام مطلع شده بوديد. براي آن كه مانند رمضان سال گذشته از دعاها و كمك‌هاي معنوي شما برخوردار شوم مطالبي را به افرادي كه به مناسبت همان بيماري نزدم آمده بودند گفتم؛ مطالب مذكور و يادداشتي نيمه تم بدانمدر اين‌جا مي‌نويسم:
به آن‌ها كه جوياي حال من بودند گفتم: اين مصيبت به دليل نظر و ارواح خبيث بر سرم آمده است و به‌واسطه رحمت الهي ده مورد آن به يك مورد كاهش يافت؛ نُه موردش به نعمت تبديل گشتهُكُمْ مورد باقي مانده نيز داراي نُه فايده زير شد:
فايده اول:بيماري، به هر ساعت عبادت، ارزش نُه ساعت عبادت را داد.
فايده دوم:اين بيماري باعثاعت و
نزده نسخه از رساله بيماران را با ذوق و شوق تمام تصحيح كنم و در همان حال بيماري، خيلي زود به دست بيماران و محتاجان برسانم.
فايده سوم:مانند همان بيماري كه در گذشته سعيد قديمي را به سعيد جديد تبديل كرده بود، انتشم بيانشان و موفق رساله نور نيز سعيد جديد را تا حدودي با دنيا پيوند داد و اين بيماري موجب رهايي از ضررهاي آن وضعيت شد.
فايده چهارم:در اين ماه‌هاي مبارك، آرزو داشتم با ذوق و شوق فراوان به اعمال اخروي بپردازم اما به سومي هصل و دلايل ديگر موفق نشدم؛ لذا بسيار متأثر بودم. بيماري مذكور به طرزي كاملاً شايسته‌ي اين ماه‌ها با اخلاص و كثرتِ ثوابي برخاسته از بيماري، سبب منفعت عظيمي شد؛ هم‌چنان كه مانع سير و سياحت روزاحد سعادر كوه‌ها و باغ‌ها شد از غفلت و خواب شبانه رهايي داد و موجب شد شب‌ها را با كمال تضرع و نياز به احيا بگذرانم.
فايده پنجم:اين بيماري هم مانند بيماري ماه مبارك سال گذشته موجب به غليان آمدن شفقت برادران فداكارم شد وك فرد به حساب من زكات اعمال
— 334 —
اخروي‌شان را پرداخت كرده باشند، سرمايه ناقص و پرقصورم از يك به ده و شايد صد و هزار افزايش يافت.
فايده ششم:علاج‌هاي رساله‌يي را كه بيست و پنج دواي ايماني را در اختيار بيماران مارتباطد برخويش تطبيق كردم و تصديق نمودم كه عين حقيقت‌اند. از حساسيت بيش از حدم كه ريشه در اعصاب‌ام داشت مشغول امور بي‌ارزش و فاني مي‌شدم؛ مصيبت ياد شده باعث شد تا از آنها و همچنين كنجكاوي‌هاي نگران كنندساله نر‌ ضروري و ارتباطات مُضر و بي‌فايده تا حدودي نجات پيدا كنم.
برادرتان كه به يكايك همه برادران و خواهران‌اش سلام مي‌رساند و براي سلامتي‌شان دعا مي‌كند و از آن‌ها التماس دعا دارد.
سعيد نورسي

* * *

برادران عزيز و صديفي كه ه مورد باقي مانده از نُه فايده بيماري را براي شما مي‌نويسم؛ بيماري‌اي كه يادداشت عربيِ سابق يكي از ثمرات‌اش است:
فايده هفتم:اصلاح يكي بيش‌تباهات مهمِ يكي از شاگردان بااهميت رساله نور است. فعلاً توضيح اين فايدهي مهم مناسب نيست.
فايده هشتم:بسيار ظريف و غير قابل شرح است، ليكن اشاره كوتاهي به آن خواهيم داشت. همس مي‌ككه خسرو انتشار قرآني را كه كتابت كرده به صورت عكس نپذيرفت، در حالي كه (اگر ميپذيرفت) هزاران نسخه از اين قرآن جذاب به خط او در جهان اسلام توزيع مي‌شد و او را به مرتبه بالايي از درجه قطبيت مي‌رساند و افتخار كسب اشته بربرتري را نصيب وي مي‌كرد؛ او اين‌ها را رها نمود و در دايره رساله نور به محافظت از سرّ اخلاص پرداخت و از حظ نفس تبري نمود؛ به همين ترتيب بيماري ياد شده چنان انقلابي در روح ميكننداد كرد كه حتي نفس اماره‌ام قبول نمود تماشاي سپاس‌گزارانه فتوحات درخشان رساله نور، و لذت و افتخار اخروي حاصل از يك نوع فرماندهيِ مجاهدانه و داراي ثواب را كنار
— 335 —
بگذارم و از لذت و ام نور دخصي‌ام كه نشان از ميوه‌هاي اخروي خدمت ايماني در دنياست، براي سرّ اخلاصي كه قبلاً گفتيم دست بكشم و همه را به برادران ديگر بسپارم و به افتخار و ذوق و شوق آن‌ها اكتفا كنم؛ و بر چهره زيبا و اخروي دنيا چشم ببندم ميت‌هاجل و موت با شادي و نشاط استقبال كنم.
فايده نهم:بيماري مذكور سبب اظهار درس جديد و معظمي از اسماي سته سكينه شد؛ درس مذكور صورت تشكر نامه و تحميد نامه‌يي يافت كه از مدت‌ها پيش وردِ خصوصي من بوده و تاما وارتابت نگرديده است، و وسيع‌ترين و والاترين مرتبه شكر را كه بزرگ‌ترين اساس از چهار اساس مشرب‌مان است در بر مي‌گيرد، و به نوعي علاج بسياري از بيماري‌هاي مادي و م‌كنند ن شده است، و اسم اعظم و بسمله را به همراه نُه آيه عظما در بر مي‌گيرد، و نوزده بار شكر و ثنا را به طرز اعظمي بيان مي‌كند؛ من نيز به تعداد آن تحميدات مذكور حمد و ثنايي را كه آن اشيا با زبان حال خود مي‌كنند نيت كعت نوشبه حمد و ثنا مي‌پردازم.
به همه برادران يك به يك سلام مي‌رسانيم، برايشان دعا كرده و آزاد شدن‌شان را تبريك مي‌گوييم.

* * *

(رخدادي كه مور از شت و سرگشتگي‌ست)يكي از اشخاص مهم اركان رساله نور مي‌نويسد: "روزي كه در شهر آداپازاري زمين لرزه شد، چند ساعت پيش از وقوع حادثه، يك گروه بزرگ تئاتر چهار دل كردمزيگر زيبا را لخت و عريان و فريبا براي نشان دادن به مردم در كوچه و بازار گرداند. بيش از هزار تماشاگر كه فريفته اين دختران دلربا شده بودند در ساختمان تئاتر گرد آمدند. هنگام شروع نمايش، در يك لحظه زمين با كمال خشم و غضب سيلي دهشتناكي بر غذا ني‌حياي آنان نواخت؛ آن‌ها را زير و زبر و نابود كرد. ساختمان تئاتر نيز با خاك يكسان شد".
— 336 —
من دو سال مي‌شد كه به اين نوع حوادث دنيا توجه نمي‌كردم ول و مم‌ها كاملاً بي‌خبر بودم. اما پس از آن‌كه خسرو و چلبي، قهرمان اين روزها از وقوع زمين لرزه خبر دادند فقط به اين حادثه توجه نمودم. خسرو و رفقايش معتقدند در مقابل زمين لرزه‌ي پر سر و صداي اسپو كارياين شهر از رساله نور چون سپري قدرتمند برخوردار بود لذا به اسپارتا هيچ آسيبي نرسيد. نيز بارش تگرگ تمام محصول يك روحاني را كه معارض رساله نور بود از بين برد؛ اين واقعه، خاص همان روحاني بوده و در اين واقعه به هيچ كس ديگر آسيبي نرسيده است. لذا ت فكرِ چنين نتيجه‌يي مي‌توان گرفت: اهانتي چنين آشكار به حجاب ی كه از شعاير ديني و از پايههاي مهم رساله نور است ی باعث شده كه رساله نور به ياري مردم آن منطقه نشتابد؛ رساله نوريده‌اندرد بيش‌تر ولايات شده اما وارد آدا بازارينشده است.

* * *

برادران عزيز و صديق‌ام!
رساله نور نمي‌تواند ابزار امور دنيوي گردد؛ اين اثر سپر مسائل دنيوي نمي‌شود.زيرا، عبادت فكري مهمي‌ست و نهميشگين مقاصد دنيوي را بالقصد از آن خواست. اگر خواسته شود اخلاص خدشه‌دار شده و صورت اين عبادت با ارزش تغيير مي‌كند. مانند برخي كودكان كه هنگام زد و خورد پشت قرآن سنگر مي‌گيره مي‌ش ضربه‌يي كه قرار است بر سر آن‌ها بخورد با قرآن برخورد ‌كند، از رساله نور نبايد در برابر چنين دشمنان معاندي به عنوان سنگر استفاده كرد. آري، كساني كه عليه رساله نور كار كنند سيلي خواهند خورد. صدها واقعه شاهد اين امر است، ليكن رساله نور را نمي‌تالبيان سيلي زدن‌ها استفاده كرد و سيلي‌ها نيز با قصد و نيت پيشين نواخته نمي‌شوند، زيرا با سرّ اخلاص و عبوديت منافات دارد. ما كساني را كه به ما ستم مي‌كنند به پروردگاري مي‌سپاريم كه از ما حمايت مي‌كند و در خدمت رساله نور قرار داده است.
#3ن بودمآري، برخي نتايج شگرف دنيوي هم‌چون برخي از اوراد مهم، در رساله نور فراوان حاصل شده است، ليكن آن‌ها را نبايد خواست؛ آن‌ها داده مي‌شوند. نمي‌توانند علت واقع شوند، مي‌توانند فايده باشند. (اين نتايج) اگر قرار بود با خواستن حاصل شوند، دارد ‌شدند، در آن صورت اخلاص لطمه مي‌ديد، و عبادت را نسبتاً باطل مي‌كرد. سريعاً اين واقعه را تسكين دهيد در غير اين صورت منافقان از آن استفاده خواهند كرد، شايد هم آنان دخالتي دااسته نشند.
آري، مقاومت پايدار رساله نور در برابر معانداني تا اين حد خطرناك، به دليل اخلاص است، بدان دليل است كه ابزار و وسيله چيزي قرار نمي‌گيرد، مستقيماً متوجه سعادت ابدي‌ست، به جز خدمت ايماني در پي هدف ديگري نيست و به اين دليل است كه به كشف وأُوْلُ شخصي ی كه براي برخي از اهل طريقت مهم است ی اهميتي نمي‌دهد، و مانند صحابه‌هايي كه اصحاب ولايت كبرايند، با سرّ وراثت نبوت صرفاً در پي نشر انوار ايمان و نجاته حقيق اهل ايمان است.
دو نتيجه‌ي تحقق يافته رساله نور در اين زمانه عجيب، فوق همه‌ي امور است و نيازي به امور و مقام‌هاي ديگر باقي نمي‌گذارد:
نتيجه اول:نشانه‌هاي قوي وجود دارد كساني كه سيد و قت و اعتقاد وارد دايره رساله نور مي‌شوند با ايمان وارد قبر مي‌گردند.
نتيجه دوم:در دايره رساله نور بدون اختيار ما و به لحاظ مشاركت معنوي اخروي ی كه تقرر و تحقق مي‌يابد ی هر شاگرد صادق حقخواستم هزاران زبان و قلب، دعا و استغفار و عبادت كرده و مانند بعضي ملائك با چهل هزار زبان تسبيح مي‌گويد؛ و در جستجوي حقايق قدسي و علوي‌اي چون شب قدر در ماه مبارك رمضان با صد است عقست بر مي‌آيد؛ به دليل همين نتيجه‌ معنوي‌ست كه شاگردان رسالهي نور خدمت نوريه را بر مقام ولايت ترجيح داده و در پي كشف و كرامت نيستند و سعي نمي‌كنند ميوه‌هیاي آخیرت را در دنيیا بچيننا نشانهیا در موفقيت ی كه وظيفه‌ي الهي‌ست ی يا قبولاندن مطالب به خلق يا رواج دادن و غلبه كردن و مظهر شأن و شرف و ذوق و عنايت‌هايي كه شايسته آن هستند شدن، مطرح اً در اموري كه بيرون از دايره وظايف‌شان است دخالت نكرده و خدمات خود را بر آن‌ها
— 338 —
بنا نمي‌كنند. آن‌ها خالص و مخلص كار كرده و مي‌گويند:"وظيفه ما خدمت است، اين كفايت مي‌كند".
و ثانياًبراي كسب (فيوضات) شب قدر داده ر كل ماه مبارك رمضان پنهان است و ارزش آن به اندازه هشتاد و چند سال مي‌باشد ی شاگردان رساله نور براساس اقتضاي مشاركت معنوي اخروي‌شان، وقتي هر يك تعبيراتي مانند ‌اَجِرْنَا؛ اِرْحَمْنَا؛ اِغْفِرْلَنَا‌ را با صيغه متكلم مع الغيه‌هیا ار مي‌برند؛ اين كار بايد به نيت شاگردان صادق رساله نور باشد، تا هر يك از شاگردان، به نام همه مناجات و تلاش كرده باشد. اين درمانده، تمنا دارد براي برادري و سلاممي‌تواند كار كند و خدمتي فوق توانش از او انتظار مي‌رود، و براي اين‌كه حُسن ظن‌ها خطا نشود، هم‌چون رمضان گذشته ياريم كنيد.

* * *

(مسأله‌يي كه ناگهان به ذهن خطور كرد)در هر واقعه و مصيبتي به‌ويژه در مصايبي كه ناشي از ظلمه دوم:ست؛ هم‌چنان كه در رساله "قَدَر" بيان شد دو سبب وجود دارد:
سبب اول:بشر است كه در ظاهر ناظر بر اسباب مي‌باشد.
سبب دوم:قدر الهي‌ست.
بشر برب نخوا ظاهري نگاه ميكند، لذا گاه دچار خطا مي‌شود و ظلم مي‌كند. اما قدر به نقاط ديگري ناظر است و منطبق با عدالت عمل مي‌كند. اين روزها سه مسأله به عنوان جواب براي سؤاليام مي‌ درباره عدالت قَدَريه اخطار شد؛ سه مسأله‌ي نگران كننده و دردآور كه متوجه دايره رساله نور است.
سؤال نخست:چرا مادران فداكار كه بسيار مشفق‌اند در اين زمان از ارث اموال فرزندشان محروم شده‌اند؟37
در (الهي) چنين اجازه‌يي مي‌دهد؟
پاسخي كه آمد اين است:مادران بر اثر القائات اين عصر مهرباني خود را به طرز اشتباهي به كار مي‌گيرند، مثلاً مي‌گويند: "خدا كند فرزندم مقام و رتبه و افتخار كسب كرده در اداره مناسبي طور هبه كار شود". لذا با تمام توان
— 339 —
فرزندان‌شان را به دنيا و به سمت دانشگاه‌ها سوق مي‌دهند. حتي اگر متدين هم باشند فرزندشان را از كلاس‌هاي علوم قرآني بيرون آورده، با دنيا پيوند مي‌دهند. اين است كه قدر الهي آن‌ها را به دليل همين خطا نشان يده شفقت و مهرباني آنان است محكوم به محروميت ياد شده مي‌كند.
سؤال دوم:براي برخي اشخاص كه با رساله نور مرتبط‌اند دل‌ام به درد آمد. چرا در حالي كه دو سوم دارايي پدرشان حق آنان است قدر الهي اجازه مي‌دهد آن‌ها را تا حدودي محروم در "م پاسخي كه آمد اين است:در اين عصر فرزندان به جاي احترام به پدر و مادر و كمال حرمت و اطاعت بي‌قيد و شرط در برابر مهرباني والدين، به‌واسطه القائات عجيب، در بيش‌تر مواقع چنين نمي‌ گرفتا حرمت و اطاعت واقعي از بين رفته است، لذا با ظلم و ستم از دريافت دو سوم ارث محروم شده‌اند. قدر (الهي) بنابر قصور آنان چنين جوازي داده است. دخترها نيز هر چند از جنبه‌هاي ديگري خطاد و بدادي دارند اما به دليل ضعف‌شان بسيار نيازمند دستان مهربان و حمايت‌گر مي‌باشند لذا احترام به پدر و مادر و احساس نياز به آنان را از جهتي با حساسيت افزايش داده‌اند؛ پس اجازه داده شد به دست ستمگر بشر قسمي از حق بحيات ب‌شان موقتاً به آن‌ها داده شود.
سؤال سوم:دليل اين‌كه برخي اشخاص متدين به سبب زنان دنيادوست‌شان سختي زيادي مي‌كشند چيست؟ در اين حوالي اين نوع وقايع زياد است.
پاسخي كه آمد چنين است:ات شما تدين مذكور در زمان آزادي زنان، به‌واسطه زنان آزادشان، آلوده دنيا شدند لذا بر اثر اين خطا و به مقتضاي ديانت‌شان، قَدَر اجازه داد به دست همان زنان سيلي بخورند.
(باقي مطلب به دليل دخالت ناخواسته يك خانم ارر و شااتمام ماند.)

* * *

— 340 —
برادران عزيز و صديق‌ام!
اولاً:اگر دعاها در ماه مبارك رمضان خالصانه باشد ان شاء الله قبول مي‌شود. ليكچند كها! براي اين‌كه شاگردان رساله نور را به سمت دنيا بكشانند و حضور قلب‌شان را از بين ببرند تعرض‌هايي در كار است، لذا اخلاص و حضور تامه‌ي آن‌ها اندكي آسيب مي‌بيند. البته شما نبايد نگران شويد. همه چيز را به جناب حق سپرده به اين تعرض‌ها اهميت ندفردي اه عاطف هم بنويسيد نگران نباشد و متأثر نشود. آن هم قضاي الهي‌ست. ان شاء الله "صاو" هم مانند حادثه حافظ محمد به نفع رساله نور خواهد شد.
اين معارضه كه مفتي اهل طريقت، و روحاني وشتناك‌متعصب و اهل طريقت، و عالم و صوفي مهمي طي آن به سمت عاطف هجوم بردند و به او تعرض كردند، در پرده آخر به نفع رژيم تمام شد و آن‌ها با اتكا به حمايت و طرفداري رژيم عليه مسلك سنت سَنيّه كه عاطف به دفاع از آ.
مسته بود حمله بردند و تعرض كردند. كساني كه به رساله نور حمله مي‌كنند دانسته يا نادانسته به زندقه ياري مي‌رساندند؛ يك دليل براي ادعاي مذكور اين است كه توسط دادگستري به من گفتند: "عاطف كُرد عليه رژيم كار مي‌كند. بديهي‌س به پنضان او به رژيم اتكا كرده‌اند".
من هم گفتم: اين‌كه رژيم را رد كنيم نه وظيفه ماست و نه توان اين كار را داريم و نه اصلاً به آن فكر مي‌كنيم؛ رساله نور هم چنين اجازه‌يي نمي‌دهد.ظه ممكما رژيم را قبول نداريم، به گفته‌هايش عمل نمي‌كنيم و آن را نمي‌خواهيم. رد كردن چيزي، و قبول نداشتن چيز ديگري‌ست؛ عمل نكردن به اوامر (رژيم) كه مطلب كاملاً جداگانه‌يي‌ست. در حكومت حضرت عمر‌ يهوديان و نصارا قانون عدالت شرعيه او را رد نمي‌كردند را صد هم به آن نداشتند، و كسي هم متعرض آن‌ها نمي‌شد. معلوم مي‌شود قبول (رض) داشتن و تأييد نكردن از نظر حكومت، بزه يا جرم نبوده است. چنين مخالفان و منكراني در حكومت و حاكميت قدرتمندترين پاير بود نيز وجود داشته‌اند.
بنابراين اگر مخالف‌ترين شاگرد رساله نور مؤسس رژيم را هم لعنت كند اما عملاً كاري با حكومت نداشته باشد، طبق قانون نمي‌توان متعرض انديشه او شد. چنين افرادي از نظر آزادي وجدان و انديشه برفرد سو‌گناه‌اند.
— 341 —
همچنين همیان موقیع كه از متوقف شیدن خدمت درخشیان عاطف
خبري كه هم اينك دريافت كرديم: استاندار دنيزلي با بزرگ‌نماييِ مسأله عاطف، موضوع را به طور سرّي براي استاندار اين‌جا نوشته است. به حفاظت كنند، قيقي اتكا كنيد و نگران نباشيد. ليكن احتياط كنيد. به عاطف و دوستان‌اش كه زنداني شده‌اند تسلي خاطر دهيد و بگوييد نگران نباشند. خداوند كريم و رحيم است.
و عقبنشيني او و از انديشهي نهاني شدن خدمت گسترده و عالي مرحوم محمد زهدي بدوي محزون شده بوبيماريمه‌يي به دست‌ام داده شد كه ناراحتي‌ام را از بين برد. اين قاعده كه "اگر دري در خدمت رساله نور بسته شود درهاي مهم‌تري باز خواهد شد" باز هم به اجرا درآمد. حافظ زهدي بزرگ كه عموي بزرگ كسي چون صبري از اركان عظيم رسا نقطه‌ است، و داماد طاهر يكي از قهرمانان رساله نور مي‌باشد، و زماني در صف اول رساله نور و در رأس شاگردان‌اش وظيفه نظارت را بر عهده داشت؛ اين برادر غيور جديد و قديم‌مان كه تا به امرو نكاتيرادت قلبي‌اش به رساله نور خدشه‌يي وارد نشده در نامه‌يي كه اخلاص و كمال صداقت او را نشان مي‌دهد مي‌نويسد بدون توجه به قانون، تدريس قرآن به كودكان را ی كه از وظايفِ مهم رساله نور است ی بر عه نور رته و اين امر توسط گواهي عبدالله چاووش كه خلوصي ثالث است در حاشيه همان نامه تأييد شده است، و اين نشان مي‌دهد كه زهدي بزرگ به تازگي به جاي مرحوم زهدي بدوي عطا شده و در عوض توقف فعاليت عیاطف نيز فعاليت حافظ زهیدي بزرگ ی كه مدقق و مقتيقي باطيب است ی آغاز گرديده است. حضرت حق را (از اين بابت) شكر مي‌گوييم. به ايشان همراهِ سلام ابلاغ فرماييد كه از امروز در مشاركت معنوي نوريه شاگردان خاص رساله نور سهيم است و با نام در دعاها از او ياد خواهد شد.

* * *

— 342 —
بِسْمِ اللَّهِ الرّ نور وِ الرَّحِيمِ ٭ اَلْحَمْدُ لِلّهِ عَلَى نَعْمَائهِ
يكي از كرامت‌هاي جديد و اعجاز آميز و حمايت كننده‌ي معجزات احمديه، گفتار بيست و نهم و اشارات الاعجاز ی كه از سلسله كراما كه وقه نورند چنين است: اوايل ماه مبارك امسال براساس اطلاعات پزشك، و دلالت علامت‌هاي مشخص، و افزايش ناگهاني حرارت بدن به بيش از چهل درجه، دچار بيماري سختي شدم كخبررساه مسموميت بود. در آن هنگام استانداران مناطق ديگر حادثه عاطف را كه كاهي بود چون كوه جلوه دادند و مطالبي را عليه رساله نور به طور سرّي براي دادگستاهي بهيروي انتظامي و استاندار اينجا فرستادند. دو ساعت پيش از آن، "معجزات احمديه" به سرعت از استانبول به ياري شتافت. اين اثر روي ميز بود كه گفتار بيست و نهم و اشارات الاعجازِ باكرامت از قصبه توسيا رسيد؛ تو گويي اين‌ها هم براي كمك آمده بودند. هما را چن اين سه اثر با جلدهاي تزيين شده روي ميز بودند و ما از احتمال مصادره كتاب‌ها نگران بوديم. بيماري سختي اجازه صحبت كردن به من نمي‌داد و از سوي ديگر ناراحت بوديم نكندا نمي‌اله مذكور با بيش از پنجاه كتاب ديگر به دست افراد بي‌نماز افتد. با اين حال سه رساله باكرامت رساله نور چنان حمايت و حفاظت كاملي از ما كردند و پادزهر و علاجي براي مسموميت من شدند كه مطلعين از جمله خود ما هنوز در حيرتيم؛ طوري شد كه گويي هيچ‌گاه به چون بودم. رساله‌هاي مذكور بر طرف مقابل سيلي‌هاي شديد و پرقدرتي وارد كرده و وضعيت خصمانه فوق را به دوستي تبديل نمودند.
مأموران مهم دادگستري و كميدر
#24تحقيق و تفتيش با آن‌كه براي بازرسي و مصادره جدي آمده بودند بي آن‌كه به هيچ يك از كتاب‌ها كه تعدادشان بيش از
— 343 —
پنجاه جلد بود دست درازي كنعتقد اي از كرامات رساله‌هاي مذكور را شنيدند و به اين ترتيب تحت حمايت معنوي آن‌ها از همه كتاب‌ها محافظت شد. البته ما كتاب‌هاي "مدافعات، مكتوب شانزدهم و رساله رمضانيه"ايم كهاي مطالعه به آن‌ها داديم.
روز سوم دو سه ساعت پيش از آن‌كه كميسر سياسي نيروي انتظامي به همراه يك كميسر تحقيق براي تفتيشِ بيش‌تر بيايند، همه رساله‌هاي ديگر براي اين‌كه به‌دست آن‌ها ن بشر ابا هدايت سه رسالهي باكرامت ياد شده، از نظرها پنهان شدند. آن‌ها در نتيجه دو ساعت بازرسي توانستند يك كارت تبريك ماه رمضان و يك جلد "رساله رمضان" را به‌دست آورند. آن‌ها را هم قول دادند كه بعد از مطالعه باه آن‌هند. علاوه بر قرآن عظيم الشأني كه داراي معجزات بود و در جاي بلندي قرار داشت، نسخه‌هايي از حزب القرآن كه داراي معجزات است و رساله‌هاي حزبِ نوري، اين وضع خارق العاده را به نمايش گذاشتند. به تعداد حروف اين رسالهيم سهيبه تعداد عاشرات دقايق ماه رمضان، حضرت حق را حمد و ثنا مي‌گوييم.
‌اَلْحَمْدُ لِلّهِ عَلى كُلِّ حَالٍ.
تأثر بيماري، و تألمي كه به سبب حادثه عاطف در قلب خود حس مي‌كردم، و ترحم برايبار اس و نگراني از اين‌كه مبادا اين مسائل به اسپارتا هم سرايت كند، و اين‌كه رساله نور در اين شهر مبارك زير پرده سِرّاً تَنَوَّرتْ قرار مي‌گرفت، و زير نظر داشتن مداوم همه كساني كه در روز سیوم پس از دو بارادر قمذكیور نیزد من آمدند و رفتند، و تفتيش خیانه اميین بدون آن‌كه چيزي در آن‌جیا بيیابند؛ اين‌هیا مسائلي بود كه مرا بسيار مضطرب و متألم مي‌كرد؛ ليكن رحمت حضیرتِ ارحم الراحمين و حمايت عنايت الوي در تاكنون ادامه داشته، و آرامش حاصل از رضا، تسليم، توكل و اخلاص، همه آن مسائل عذاب‌آور را عقيم كرد. در كمال آسودگي و آرامش، عبارتِ"ببينيم مولا چه مي‌كند كه هرمي‌فرس كند زيباست".گفته در كمال تسليم، احساس آرامش و راحتي كرديم. شما هم اين‌گونه باشيد و سست نشويد.
به همه برادران سلام مي‌رسانيم و برايشان دعا مي‌كنيم.
— 344 —
بيماري ادامه دارد اما قابل تحمل است. مصيبت يادشده نيز براي آن بود كه بودم ر چشمگير رساله نور متوقف شود.
اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى
برادرتان
سعيد نورسي

* * *

— 345 —
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
يَا اَللَّهُ * يَا رَحْمنُ * يفرستادِيمُ * يَا فَرْدُ * يَا حَىُّ * يَا قَيُّومُ * يَا حَكیَمُ * يَا عَیدْلُ * يَا قُدُّوسُ‌ *
به حق اسم اعظم، به حرمت قرآن معجز البيان و به آبروي رسول اكور اشاهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام ناشران اين مجموعه و ياوران ارجمندشان و طلبه‌هاي رساله نور را در جنت‌الفردوس قرين سعادت ابدي فرما؛ آمين... آن‌ها را در خدمت ايماني و قرآني همواره و هميشه موفق فرما، زاران . و مقابل هر حرف اين مجموعه در دفتر حسنات‌شان هزار حسنه ثبت بفرما، آمين... و در نشر رساله‌هاي نور ثبات و دوام و اخلاص، احسان فرما، آمين...
يا اره امتثاحمين! همه شاگردان رساله نور را در هر دو جهان سعادتمند فرما، آمين...
آن‌ها را از شر شياطين انس و جن محفوظ فرما، آمين ... و گناهان اين سعيد درمانده و بيچاره را ببخش، آمين ...!
به نام همه شاگردان نور
سعيد نورسي