Risale-i Nur

ملحقات امیرداغ
— 467 —
جوشن كبير، سه جلد از نسخه‌هاي متعلق به من كه نظيف در نامه‌اش نوشته، و حزب نوريه‌يي را كه از استانبول به دست‌تان خواهيد رسيد، براي او ارسال كنيد.
دو نورجي به آنكدتر بهتند. هم نخست وزير، هم وزير كشور، و هم وزير معارف با ما هستند. خبر بشارت‌آميزي به ما رسيد. لذا نگران من نباشيد. من از فشارهايي كه وارد مي‌كنند به لحاظ معنوي مسرور مي‌شوم.

* * *

بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
(بخشي از نامه سيّد صالح)
امسال پان كه سعبه با هم به حجاز خواهند رفت. هزينه‌هايشان در حجاز با حجازي‌هاست. مخارج‌شان مبلغ ناچيزي مي‌شود. در بازگشت، صالح به همراه دو نفر از دوستان‌اش پس از گشت و گذار در ايران و چند كشور ديگر به پاكستان مي‌روند تا به عنوان اسي را كنفرانس جوانان مسلمان شركت كنند. احتمالاً هزينه سفر اينان را دولت پرداخت خواهد كرد. در اين خصوص منتظر اوامر شما هستيم.
عبدالرحيم ظبصو با علي اكبر شاادران،يد رمضان ملاقات كرده، در پاكستان به او احترام زيادي گذاشته‌اند و دستان‌اش را به جاي استاد بوسيده و التماس دعا داشتند.
سيّد صالح

* * *

— 468 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ نماندحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ اَبَدًا دَائِمًا
اولاً:پس از احوال پرسي، بر دست و پايتان بوسه مي‌زنم، صحت و سلامتي‌ شما را از حضرت حق خواهيك فردو خواهشمندم از دعايتان كه بيش از حد نيازمندش هستم ما را محروم نفرماييد.
ثانياً:هيچ دليلي براي نگراني بابت اين‌جا باقي نمانده است. نگراني پنج مارس به شادي هجدهم آوريل تبديل شد. اداره پليس، اداره رساله نمكرات يد. دادستان شهر طرسوس همان موقع بررسي كرد و گفت: "اين كتاب‌ها را به صاحبان‌شان برگردانيد". رييس پليس مرا به مرسين فرستاد و گفت: "برو و كتاب‌‌قيقت كسين را هم بگير؛ بعد به اين‌جا بيا تا همه كتاب‌ها را تحويل‌ات دهم". رييس امنيت مرسين گفت: "ما كتاب‌هاي تو را به آنكارا فرستاده‌ايم؛ اگر به دست‌مان رسيد تحويل‌ات مي‌دهيم؛ در غير اين صورت كتابي درهاي مخر ما نيست". برگشتم و دوباره نزد رييس پليس طرسوس آمدم. آقاي رييس گردن خم كرد و گفت: "استاد! ما مطيع دستوريم، ناراحت نشو و ما را ببخش. ما نمي‌توانيم بدون دستور مافوق كتاب‌هايت را بدهيم". هجدهم آوريل گفتند: "كتاب‌هايت آمده؛ند.
گير و بيا". بي‌درنگ رفتم. ذوالفقار، سكه تصديق، طلسم، دفاعيات‌ شما در آفيون، و خلاصه؛ از كاغذ بسته بندي كتاب‌ها دانستم كه از آنكارا فرستاده شده‌اند.
نتيجه اين شد كه گفتند: "در بين كتاب‌ها چيزي براي ممانعت از فروششان وجود نداردنكند، ا دادن يادداشتي رسمي كتاب‌هايمان را تسليم كردند. من هم مجموعه‌يي از "طلسمها" را به رييس پليس، و خلاصه و تاريخچه حيات را با حروف جديد به ادهم بيگ مأمور امني مقابيه دادم. بسيار خوشحال شده، و آن‌ها هم نورجي شدند.
— 469 —
حضرت استاد! فرموده بودي كه وظيفه آن طرف از آن توست؛ من نيز موقع رفتن از اسپارتا قول دادم كه در ماه مارس ميروم. روحام از آنجا كه نتوانستم به غازي دريافو مرعش برسم ميگويد: "تو به وظيفهات بهطور كامل عمل نكردي".
حضرت استاد! يك سال پيش از رفتن به اسكي شهير، و سه چهار ماه بعد از نخستين ديدارص حقيقر خواب ديدم به منزل ما تشريف فرما شده‌ايد، به من گفتيد: "اگر تو را به جايي بفرستم، مي‌روي؟" من هم گفتم: "مي‌روم، قربان"؛ سپس شما گفتيد: "تو را به مسافتي سه ماهه به جايي مي‌فرستم" و من نيز بلافاصله به راه افتادطر نميمن فرموديد: "صبر كن" من هم ايستادم، گفتيد: "مگر من دستور رفتن را به تو دادم؟" اين‌جا بود كه از خواب برخاستم. از آن موقع تاكنون كنجكاو بودم؛ با خوكرده‌افتم: "آيا استاد امسال دستور داده است؟ آيا مسافرت سه ماهه نصيب ما هم مي‌شود؟" و شب و روز اشك مي‌ريختم. معلوم مي‌شود زمان فعلي مُقدَّر بوده است.
‌اَلْحَمْدُ ِللّهِ هذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّى
استاد عزيز! با احترام و حسري رسالو پايتان را مي‌بوسم.
بنده بسيار خطاكارتان: سليمان كايا
٢١/٤/١٩٥١

* * *

راديو صداي مصر امسال شب پنج شنبه از معراج بسيار بحث كرد، طوري كه من، هم شب پنج شنبه و هم شب جمعه اَعم را كهاج را به جاي آوردم.
ثانياً:يكي از فرماندهان ژاندارمري در شهر آفيون با ديدن "اشارات الاعجاز" كه مصادره كرده بودند، با عصبانيت مي‌گويد: "چنين اثر علمي را كه سال‌ها پيش نوشته شده به چه حقي مصادره مي‌كنند" و دادستاني آفيون رأي به اعاده آن ز مردم. روز جمعه، روز معراج، خيري را فراخوانده و برگردانده‌اند. اين رويداد را نيز مانند آن‌چه در اعاده كتاب‌ها در طرسوس اتفاق افتاد، اشارت معراجي را كتلقي كرديم كه نشان مي‌دهد نمي‌توان مانع انتشار رساله‌هاي نور شد. ان شاء الله قرآن و رساله‌هاي ديگرمان را نيز از دادگاه آفيون تحويل خواهيم گرفت. وكيل محمد
— 470 —
مهري، از طلبه‌هاي مهم سعيد داد، پ و داماد او عاصم كه در دادگاه مسئوليت وكالت بر عهده داشت، درباره تعدادي از نسخه‌هاي راهنماي جوانان كه در استانبول تحويل دادستاني شده بود گفته‌اند: ت. او حل اين مسأله با پنجاه وكيل در دادگاه شركت مي‌كنيم. اما ان شاء الله نيازي به اين كار باقي نخواهد ماند و رساله‌ها را پيش از آن‌كه در اختيار دادگاه قرار دهند دريافت مياز آن .
ثالثاً:مطلب "شكوائيه به محكمه كبرا در محشر" و قطعه‌يي با ده بند درباره نماز كه بيست و هشت سال پيش خطاب به مجلس نمايندگان نوشته و در آن زمان منتشر شده بود، و همين طور قطعه‌يي سه ماده‌يي كه چهار ساي ميانخطاب به رييس جمهور درباره مصطفي نوشته شد، اينك به آنكارا ارسال شده است تا برخي نمايندگان ملاحظه كنند و به مقامات مؤمن دولت نشان داده شود. اين ما هم وا جهت اطلاع براي شما هم مي‌فرستيم.
رابعاً:محمد چاووش و برادرش از روستاي براقلي در دينار همراه فرد ديگري نزد من آمدند. آن‌هیا را بسيار جدي يافتم. محمد پس از مدتي در نامه‌اش براي من مطلبي نوشت ك را در از آن را در همين پاكت براي شما مي‌فرستم. اين برادر سؤال‌هیايي دارد. البته رسیالهي نور لزومي به سؤال باقي نمي‌گذارد و به جاي من پاسخ همه چيز را مي‌دهد. فقط در مورد سؤالي كه دربارهي آيهي
يَجود نمعَلَيْهِمْ وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ‌
در رساله "سوگنامه فرزند" دارد، برخي از تفاسير قديمي گفتهاند: "از كودك تا كاملاً سالمند، همه در بهشت سي و سه ساله خواهند بود". حقيكبير ع مطلب ی الله اعلم ی چنين است كه در آيه به صراحت وِلْدَانٌ گفته مي‌شود و نشان مي‌دهد كودكاني كه مجبور به انجام فرائض ديني نيستند و از نظر استحباب نيز اه آن‌ه را انجام نميدهند و قبل از بلوغ از دنيا مي‌روند، به صورت بچه‌هايي دوست داشتني و شايسته بهشت باقي خواهند ماند، اما در شريعت معمول است كه پدر و مادر، وجود را زماني كه به هفت سالگي برسند براي عادت دادن به واجباتي چون نماز امر توأم با تشويق كنند و در ده سالگي به صورت جدي تري آن‌ها را به نماز عادت دهند. پس مي‌توان گفتبچه‌هايي كه از هفت سالن رسالسن بلوغ مانند بزرگان نماز مي‌خوانند و روزه
— 471 —
مي‌گيرند با اين كه اين امر بر آن‌ها واجب نيست و حكم مستحب را دارد، مانند بزرگان متدين براي اين كه پاداش بگيرند سي و سه ساله مي‌شوند.بعضي از تفاسير اين مطلب را توضيح نداده و موضم و طيبه همه بچه‌ها تعميم داده‌اند. آن‌ها مطلب خاص را عام پنداشته‌اند.

* * *

برادران عزيز، صديق و انديشمندم!
اولاً:براساس علائم فراواني مطمئن شده‌ام كه بي‌دينان مخفي با فريب برخي كارگزاران دولتي، در ميان رساله‌هاي بزرگ و خصوصي نور، با تأكهل سالافشاري، رساله راهنماي جوانان را متهم مي‌كنند؛ و من به يقين دانسته‌ام دليل فشاري كه يك سال و نيم است بر من وارد مي‌كنند "نكته‌يي از هُوَ" در راهنماي جوانان است، ينك بهرّ توحيدي كه همان "نكته‌يي از هُوَ" كشف كرده، كفر مطلق را به صورت قطعي و بديهي در هم مي‌شكند. حتي در برخي هيچ وسوسه و شبهه‌يي باقي نمي‌گذارد. بي‌دينان مخفي چاره‌يي براي اين امر نيافتند ران گواش كردند با ايجاد ممنوعيت رسمي، در انتشارش مانع ايجاد كنند. روز گذشته مطالب متعددي از "نكته‌يي از هُوَ" را مانند درس براي اركان مدرسة الزهرا بيان كردم. در اين‌جا سه مطلب از آن را براي شما مي‌گويم:پ ارسالب اول:براساس آيه ‌اِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ‌ (فاطر:١٠) يكي از وظايف مهم و عالي عنصر هوا اين است كه با استنساخ كلمات زيبا و معنادارِ مربوط به ايمان و حقيقت، توسط قلم قَور زناا اذن الهي آن‌ها را منتشر سازد تا تمام فرشتگان و موجودات روحانيِ موجود در كره هوا آن را بشنوند؛ آري، هوا صفحه متبدل قلم قدرت الهي مي‌شود تا كلماتي كه گفتيم به‌سد صرفا اعظم سوق يابند.
مادام كه اين، مهم‌ترين حكمت خلقت هوا و با ارزش‌ترين وظيفه قدسي آن است، و نعمت بسيار بزرگ الهي براي نوع بشر مي‌باشد كه سراسر زمين را با راديوها در حكم منزلي واحد درآورده است، هيچ ترديدي وجود ندارد كه باساسي #472
برابر اين نعمت بسيار بزرگ بايد سپاسگزاري و شكري عام به جاي آورد؛ يعني بايد راديوهاي مذكور را پيش از هر چيز درخدمت كلام الله كه كلمات طي خود ر و در رأس آن، قرآن حكيم و حقايق‌اش، و دروس ايمان و اخلاق پسنديده و كلمات لازم و مفيد و ضروري براي بشر قرار دهد، تا شكري براي آن نعمت باشد. اگر براي نعمت چنين شكرگزاري نشود براي بشر ضرر خواهد داشت.
آري، بشر هم‌چنان كه نيازمند حقيخود شد به برخي هوس‌هاي لذت بخش نيز نياز دارد. ليكن اين هوس‌هاي لذت بخش بايد يك پنجم برنامه‌هاي راديو را در بر بگيرد؛ در غير اين صورت با سرّ حكمت هوا ناسازگار خواهد بود. از طرفي موجب سستي و بي قيدي و عز موقعام وظايف لازم نيز مي‌شود و به اين ترتيب با آن‌كه براي بشر نعمت بزرگي‌ست تبديل به نقمتي عظيم مي‌شود و شوق به تلاش را كه براي بشر لازم است در هم مي‌شكند.
دستگاه كوچك و جعبه مي‌تويي را كه اينك در برابر ديدگان‌ام است براي شنيدن قرآن به اتاق‌ام آورده بودند. ديدم در آن از هر ده سهم يك سهم به كلمات طيبه اختصاص داده مي‌شود. اين را نيز يكي ديگر از خطايي اسلشیري دانسیتم. ان شاء الله بشر اين خطاي خود را تصحيح خواهد كرد؛ و براي شكر و سپاس در برابر نعمت راديو كه وسيله‌يي‌ست براي تبديل روي زمين به مجلسي منور، منزلي عالي و مكتبي ايماني، چهره به م برنامه‌هاي راديو را به كلمات طيبه اختصاص خواهد داد تا صرف حيات ابدي‌اش گردد.
مطلب دوم:در رساله‌هاي نور گفته شده است: "كسي كه نتواند كائنات را خلق كند، يك كه از هم نمي‌تواند بيافريند. فقط ذاتي مي‌تواند ذره‌يي را در جاي دقيق خود بيافريند و با وظايف منظم به حركت درآورد كه كائنات را خلق كرده باشد".
يكي از براهين جزئي حجت‌ها‌ها خبگزاره فوق اين است: مُشتي هوا در اين دستگاه كوچكِ راديو كه نزد من است و محفظه و ظرفي براي انواع كلمات مي‌باشد، به قطع و يقين نشان مي‌دهد كه براساس فهرستي كه در دست‌مان است و مربوط بدم براگاه‌هاي راديويي مختلف مي‌شود، قريب دويست مركز با فاصله يك ساعته تا يك ساله از هم، از نقاط مختلف، در آن واحد يك واژه قرآني، براي
— 473 —
مثال لفظ "‌اَلْيمان‌ا ِللّهِ‌" را با تمام حروف و شيوه و طرز صداي خاص، با استفاده از ذرات آن مُشت هوا بدون هيچ تغييري به گوش ما مي‌رسانند؛ براي اين منظور و براي آن‌كه حركت مذكور انجام گردد و مثلاً كلمات مختلف قرآني با اصوات جداگانه و با شيوه‌هاي متعدد، بدي هيچ تغيير و تحولي به گوش‌مان برسد، هر ذره‌ي همان يك مُشت هوا بايد داراي قدرتي بيمنتها و اراده‌يي محيط باشد، و علمي فراگير داشته باشد كه براساس آن با شيوه‌هاي جداگانه‌ي قرائت آن حافظامفتي‌اريان بر روي تمام زمين آشنا باشد. به چشمي محيط نياز است كه همه آن‌ها را يك‌پارچه ببيند و بشنود و گوشي كه در آن واحد همه چيز را بشنود؛ در غير اين صورت معجزه قدرت فوق الاشاره به ولذا تلي‌آيد.
معلوم مي‌شود ذرات هوايي كه در مُشتمان است فقط و فقط با قدرت، اراده و علم قدير مطلقي‌ست كه مظهر اين معجزات قدرت شدهاند، قدير مطلقي كه هيچ چيز برايش دشوار نيست و بزرگ‌ترين شي ماند كوچك‌ترين شي براي قدرت‌ان كردن است؛ ذاتي كه داراي سمع و بصر و اراده و علمي‌ست كه تمام كائنات را احاطه نموده است.در غير اين صورت اگر براي تصادف بي‌قرار و قدرت كور و طبيعت كر ی كه در تموجیات هوا براي آن‌ها موجوديتي توهم مي‌شود ی تأثيري قائل شويم، بايد هر ذره را حاكم مطلقاز اخليم كه هر چيز موجود در كره هوا و سطح زمين را مي‌بيند، مي‌داند و انجام مي‌دهد. اين نيز صد هزار بار از عقل و خرد دور است و خرافه‌يي در حد محال محال‌ها مي‌باشد. چه خوب بود اهل ضلالت توجه مي‌كردند و مي‌ماه دركه عقايدشان تا چه حد خرافه و دور از عقل است.
مطلب سوم:از معجزات قدرتِ مُشتي هواي موجود در اين دستگاه راديو، كه به مثابه گلداني‌ست براي گل‌هايي از كلمات معنوي، پي به اين حقيقت مي‌بريم كههر ذره، حضرت حق را زيادي و صفات‌اش تعريف و اثبات مي‌كند.حكيمان و عالماني كه همه كائنات را تفتيش مي‌كنند، براي اثبات وجود و وحدت ذات واجب الوجود با دلايل گسترده و عظيم، نظر بر همه كائنات دارند. از اين پس آن‌ها به طور كامل به معرفت اللهلفاني مي‌شوند. اين در حالي‌ست كه با طلوع خورشيد، ذره كوچكي از شيشه، مانند سطح دريا خورشيد را نشان مي‌دهد و به آن اشارت دارد؛
— 474 —
به همين ترتيب و بنا ب ارسالت مذكور، هر ذره‌ي موجود در هوا، تجلي توحيد در درياي كائنات را با صفات كمالي آن در خويش به نمايش مي‌گذارد.
رساله نور كه پرتويي از معجزه معنويگر حت حكيم است حقيقت مذكور را با شرح و تفصيل اثبات مي‌كند، به همين دليل است كه يك نورجي دقيق و پژوهشگر براي كسب حضور دائم الهي و يادآوري هميشگي معرفت الله، مجبور به گفتن "لا مَوٍجُودَ إلَّا هُو" نمي‌شود. گروهي از اهل حقيقت نيز براي دست يافتنوط به ور دائمي "لا مَشْهُودَ إلَّا هُو" مي‌گويند اما نورجي فوق الاشاره نيازمند ذكر اين عبارت هم نيست.
پنجره قدسي حقيقت درخشانِ
‌وَ فِى كُلِّ شَيْءٍ لَهُ ايَةٌ تَدُلُّ عَلى اَنَّهُ وَاحِدٌ‌
برايي هستنفي‌ست. شرح مختصر اين عبارت مقدس عربي چنين است:
هر كس در اين عالَم، عالَمي دارد، كائناتي دارد. مي‌توان گفت به تعداد ذي‌شعوران، كائنات و عوالَم بيشمار تو در تويي وجود دارنديد: "ا دنيا و كائنات و عالم خصوصي هر كس، حيات و زندگاني اوست. هر كس اگر آيينه‌يي در اختيار داشته باشد و آن را رو به قصري بگيرد، به نحوي و به نوعي در آيينه خود داراي آن قصر خواهد شد؛ به همين ترتيب نيز هر كس داراي دنياي خصوصي خود است. گروهي راموش حقيقت با بيان "لا‌مَوٍجُودَ ‌إلَّا‌هُو" منكر دنياي خاص خود مي‌شوند و براساس سرّ "ترك ماسوي"، در برابر حضرت حق از حضور دائم و معرفت الهي برخوردار مي‌گردند. گروه ديگري از اهل حقدليل هز براي دست يافتن به حضور و معرفت دائم، با گفتن "لا‌مَشْهُودَ إلَّا ‌هُو" دنياي خاص خود را در عالم نسيان محبوس كرده پرده فنا بر آن مي‌كشند، و با كسب حضور، همه عمر خود ر بر اسل به نوعي عبادت مي‌كنند.
اينیك، در ايین زمیانه دلالتهیا و اشارت‌هیا و آيه‌هیايي هست كه با سیرّ
‌وَ فِى كُلِّ شَيْءٍ لَهُ ايَةٌ تَدُلّاست فع اَنَّهُ وَاحِدٌ‌
در اين زمانه از اعجاز معنوي قرآن ظهور مي‌يابد و نشان مي‌دهد در هر چيز، از ذرات تا ستاره‌ها، دريچه‌يي به توحيد وجود دارد كه ذات واحد احد نيز طاه با صفات‌اش مستقيماً نشان مي‌دهد. پس، در "نكته‌يي از هُوَ" به حقيقت قدسي و ايماني و حضوري مذكور اشارت‌هاي اجمالي
— 475 —
هست. رساله نور با توضيحاتي كه مي‌دهد اين حقيقت را اثبات م ده جا البته اهل حقيقت از گذشته تاكنون اين مطلب را به اجمال و اختصار بيان نموده‌اند. اما زمانه دهشت انگيز كنوني به اين حقيقت بيش از پيش نيازمند است، لذا حقيقت مذكور به‌واسطه اعجاز قرآن حكيم با تفصيلات‌اش ته استگرديده و رساله‌هاي نور ناشر آن شده‌اند.
اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى
برادرتان؛ سعيد نورسي

* * *

محضر نمايندگان متدين، غيرتمند و ميهن‌پرست نه بي مي‌دارد:حاجيان ديده‌اند كه در مكه مكرمه، كنار حجرالاسود، به منظور حرمت و احترام، مجموعه ذوالفقارِ معجزات قرآني را قرار داده‌اند؛ هم‌چنين مجموعه عصاي موسي را نيز ديده‌اند كه در مدينه منوره بر مزار پيامبر كموني الصَّلاةُ و السّلام نهاده‌اند؛ با اينكه بخشي از اجزاي رسالهي نور باعث اخوت واقعي ما و جهان اسلام است، در داخل مصادره مي‌شود. اين اثر را چهار سال است كه مانند اوراق مُضره در پرونده‌هايي گذاشترا هم و در بايگاني‌هاي دادگاه پوسانده و تلاش‌شان اين است كه آن را از بين ببرند. اين در حالي‌ست كه چهار دادگاه رأي بر برائت رساله نور دادند و تصميم بر آزادي‌اش گرفتند. ما نيز بارها به مقامات مراجعه كرديم و خواستار آدهد؛ اسالهي نور شديم؛ در حالي كه نخست وزير مي‌گويد: "تبليغات ديني تاكنون هيچ ضرري براي اين كشور نداشته" و با اينكه بايد براي تأييد قانون آزادي دينداران عجله نمود، موضوع به تأخير مي‌افتد، لذا مؤمنان نگران‌اند كه مبادا نمايندگان ديندار "مسئو معهودي مهم ديني خود را انجام نمي‌دهند".‌ ما هم نگرانيم و سعي مي‌كنيم خائناني كه براي بي‌دينان مخفي و كمونيسم فعاليت مي‌كنند از اين موقعيت سوء استفاده نكنند،است؛ حه موجب حميت (ديني و ملي) مجبور به بيان حقيقت زير خطاب به شما شديم.
— 476 —
هشدار به نمايندگان ديندار دمكرات درباره يك حقيقت:اين روزها به دليل بيماري نتوانستم سرماي شديد زمستان را تحمل كنم. بارها تجربه كرده‌ام كه در نتيجه خطايي عام، گويق همانو زمين با زلزله و توفان از غضب الهي خبر داده، خشم خود را بروز مي‌دهند و وضعيتي خلاف عادت را به نمايش مي‌‌گذارند. من نيز از اين موضوع نشاني از يك توفان معنوي را احساس كردم. بر قلب‌ام خطور كرد كه "آيا باز هم خطايي عمومي ست: از اسلام و حقايق ايمان مرتكب شده‌اند؟" با آن‌كه عادت ندارم، و سياست دنيا را كنار گذاشته‌ام، پرسيدم: "چه خبر شده؟ جرايد چه مي‌نويسند؟"
گفتند:"قانون آزادي تبليغات ديني توسط دينداران به تأخير افتاده، اما در قانون مربوط به فعاليت چپي‌ها تعجيلد
#691 آن را به تصويب رسانده‌اند".
بر قلب‌ام الهام شد:مصلحت اسلام و اين وطن ايجاب مي‌كند قانون مربوط به آزادي فعاليت دينداران هر چه سريع‌تر به تصويب برسد و د افلانس نيز هر چه زودتر به مرحله عمل برسد. زيرا با تصويب چنين قانوني، توان معنوي قريب چهل ميليون مسلمان در روسيه و چهارصد ميليون مسلمان در جهان اسلام را تبديل به نيروي احتياط اين وطن مي‌كنيد؛ هم‌چنين در بحث تخريبات معنوي كمونيسم، رو اين زش از تجاوزي كه تاكنون نسبت به آمريكا و انگليس داشته، مي‌بايست به مقتضاي عداوت هزار ساله‌اش با ما، تركيه را مورد تعدي قرار مي‌داد؛ تنها عاملي كه روسيه را از تجاوز بازديد بيرد بي‌ترديد حقايق قرآن و ايمان است. پس در اين وطن براي رويارويي با آن قدرت عجيب، پيش از هر چيز بايد بالفعل از حقايق قرآن و ايمان برخوردار بود ووري كهابر بي‌ديني سدي قرآني مانند سد ذوالقرنين احداث كرد؛ چرا كه بي‌ديني تاكنون روسيه و نيمي از چين و نيمي از اروپا را تحت سلطه خود درآورده و آن‌چه مانع تجاساله ن تركيه شده، حقايق قرآن و ايمان بوده است؛ وگرنه در برابر توان معنوي روس‌ها كه از نوع تخريبات است؛ قدرتي كه به هواداران‌اش يعني بي‌بند و بارها و تهيدستان، دارايي متنظر حقرا پيشكش مي‌كند، و دختران و خانواده‌هاي اهل ناموس را براي جوانان بوالهوس
— 477 —
مباح مي‌داند، و در مدتي اندك نيمي از اروپا را تسخير مي‌كند، (در برابر آن قدرت) فقط و فقط بمب‌هاي معنوي لازم است كه آن هم بمب اتمي حقايقاندن قو ايمان مي‌باشد كه مي‌تواند جريان وحشتناك چپ را متوقف كند؛ دادگستري و عدليه با مجازات كردن يك در هزار اينان كاري از پيش نخواهد برد؛ و نمي‌تواندطه‌ي ديروي قوي را متوقف سازد. اين است كه نمايندگان متدين نبايد در عملي كردن اين حقيقت كه تعجيل‌اش لازم است تأخير كنند؛ هم‌چنان كه بارها به تجربه ديده‌ايم با حقا شده است اين بار نيز كره هوا با سرماي شديد به اين موضوع اعتراض مي‌كند.
بشر در نتيجه دو جنگ وحشتناك جهاني بيدار و متنبه شده و دانسته اه‌اند؛قطعاً هيچ ملت بي‌ديني نمي‌تواند به حيات‌اش ادامه دهد. روس نيز نمي‌تواند بي‌دين بماند، از طرفي قادر به بازگشت هم نيست و نمي‌تواند مسيحي شود. نهايت اين است كه با قرآن مصالحه كرده يا از آن تبعيت كند. قرآني كه اش شد لق را در هم مي‌شكند، متكي به حق و حقيقت بوده، و مستند به دليل و برهان است، و عقل و دل را قانع مي‌كند. در اين صورت ديگر نمي‌توان به روي چهارصد ميليون مسلمان سلاح بكشد.
سعيد نورسي

* * *

برادران عزيز و صديق‌ام!
‌واسطهً:ميلاد نبي را با جان و دل به شما تبريك مي‌گوييم و موفقيت‌تان و انتشارفوق العاده مؤثر رساله‌ها را به شما بشارت مي‌دهيم و از اين بابت به نورجيان تبريك مي‌گوييم.
ثانياً:در اين شب مبارك هشدار شديدي بر قلب‌ام الهام شد: ميان دانا مي‌سن استانبول به مناسبت نوشتن مطالب خارق العاده در تاريخچه حيات سعيد قديمي و جديد، دو ديدگاه مطرح شده است:
ديدگاه اول:درباره من در ميان رفقا حُسن ظني فوق العاده چون ولايت مثل ايشده است كه از حد و حدود من بسي فراتر است. معارضان و اهل فلسفه نيز گمان
— 478 —
كرده‌اند من داراي نبوغي خارق العاده‌ام و حتي برخي متوهم شده‌اند كه من از سحر معنويبرخوردارم كه توهمي‌ست هزار درجه بيش‌تر از آن‌چه هستم و دارم. در بسياري مواقع در همين ارتباط از من سؤال كرده بودند كه "حقيقت امر چيست" و خواهان توضيح مادي و معنوي مطلب شده بودند. من نيز به دليل هشدار شديدي كه امشب به قلب‌ام داداُمّي جبور به بيان اين حقيقت شدم كه البته نيازمند چند مقدمه‌يي طولاني‌ست.
مقدمه نخست:دانه‌ي به اندازه گندمِ يك درخت كاج مبدأيي مي‌شود براي درختي عظيم، و قدرت الهي اين درخت شگفت انگيز را از آنشخص كنخلق مي‌كند؛ از ميليون‌ها سهم فقط يك مورد از آنِ دانه است، و آن دانه، فهرستي معنوي مي‌شود كه با قلم قَدَر نگاشته شده است؛ در غير اين صورت كارخانه‌هايي به وسعت يك روستا لازم است تا آن درخت عجيبعَليهِخ و برگ‌هايش درست شود. از دلايل عظمت و قدرت الهي همين است كه چيزهايي به بزرگي كوه را از ذره‌يي مي‌آفريند. درست همين مطلب، مانند خدمت و سرگذشت زندگي من است؛ كه بدون هيچ تواضع و فروتني، با تمام وجود اعلام م تطبيقكه حكم همان دانه را داشته است. عنايت الهي در اين زمان، رساله‌هاي نور را كه از قرآن سرچشمه مي‌گيرد و شجره عاليه پر ثمري‌ست احسان فرموده تا مبدأ خدمت ايمانيه‌ي مهمي شود. سوگند مي‌خورم در مسائل خارق العاده‌يي كه در زندگي‌ام رخ داده است هيچ‌گدشت بهخود شايستگي و مزيت و فضل و قابليت نمي‌ديده‌ام. هميشه متحير و در شگفتي بودم. نه تنها نبوغ فوق العاده يا ولايت خاصي در خود نمي‌ديدم بلكه حتي قابليت اداره امور شخصي و برقراري ارتباط با حيات اجتماعي را نيز در خود نمي‌ديدم. هر چند برخي حالات در زنسموميت ديده شده است كه ممكن است بوي خودنمايي بدهد اما اين موارد بيرون از اختيار من و براي عدم تكذيب حُسن ظن مردم بود كه ناچار نوعي خودنمايي به نظر ميآمد. ليكن مي‌دانستم حُسن ظن خلق باعاليت‌ واقعيت‌ دارد متفاوت است و من فايده‌يي براي دنيا ندارم؛ من چنين توجهي را كه هزار بار بيش از شايستگي‌ام بود خلاف حقيقت مي‌دانستم. اما حضرت حي از بد هزار بار شكر كه در انتهاي عمر هفتاد هشتاد
— 479 —
ساله‌ام بر اثر احسان الهي پي به حكمت موضوع برديم و به اختصار، به بخشي از آن اشاره مي‌كنم و از نمونههاي بسيار آن چند نمونه را بيان مي‌دارم:
نمونه نخست:طبق برنامه مدارس ديني براي كسن كار ق ديني و علوم اسلامي به طور كامل دست كم بايد پانزده سال تحصيل كرد. در آن زمان سعيد، نه به دليل هوشي سرشار يا قدرتي معنوي بلكه به طرز شگفت انگيزي كه كاملاً بيرون از استعداد و قابليت‌هايش بود يكي دو سال مبادي صرف و نحو را آموختعدالت ظرف سه ماه به طرزي عجيب، وضعيتي ديده شد كه گويا چهل پنجاه كتاب (درسي) را مطالعه كرده و اجازه نامه دريافت نموده است.
اين وضع، پس از شصعاهاي مستقيماً نشان داد تفسيري پديد مي‌آيد كه علوم ايماني را در مدتي كوتاه و در سه چهار ماه مي‌آموزد، و سعيد بيچاره نيز در خدمت آن اثر خواهد بود. اين وضعيت اشارتي غيبي مادي وخاطر مي‌آورد كه زماني فرا مي‌رسد تعداد مدارس ديني كاهش مي‌يابد و به سختي قابل دسترس ميشود و در نتيجه علوم ايماني را نه در پانزده سال كه در يك سال هم نمي‌توان آموخت.
نمونه دوم:در گذشته، سعيد در سنين خردسالي به مناظره با علما مي‌ مادي و به سؤالات آنان پاسخ مي‌داد. او حتي خود هيچ سؤالي نمي‌كرد و به تمام سؤالات دشوار علما پاسخ درست مي‌داد. من به يقين اعتراف مي‌كنم و معتقدم آن وضع نه زاييده ذكاوت فوق العاده‌ام بود و نه از استعداد شگفت انگيزم سرتماعي ي‌گرفت. من كودك بيچاره و مبتدي و بازيگوش و شلوغي بودم كه نه تنها فكر نمي‌كردم بتوانم به سؤالات علماي بزرگ پاسخ دهم بلكه حتي به نظرم مي‌رسيد از روحانيون سطح پايين‌تر و طلبه‌هاي كوچك هم شكست بخورم. لذا اطمينان دارم اين كه بستان وا پاسخ درست مي‌دادم به قطع به دليل استعداد و ذكاوت‌ام نبوده است. من هفتاد سال بود كه از اين مورد در حيرت‌ بودم. البته در حال حاضر با احسان الهي به يكي از حكمت‌هاي آن پي برده‌ام. قرار بوده است دروس علمي مدارس ديني كه چون هسته قرارستند درختي شود و خادم آن درخت هم رقيبان و معارضان زيادي داشته باشد.
— 480 —
امروز در زمانه فعلي صاحبان مشرب‌ها و مسلك‌هاي مختلف در ميان مسلمانان از هم انتقاد كرده و در مقابل اثر يك‌يگر كتاب منتشر مي‌كنند و و از ن معتزله و اهل سنت در گذشته عليه هم مي‌كوشند؛ و در حالي كه طبق روال عادي مي‌بايست مؤثرترين و عجيب‌ترين رقابت‌ها و مخالفت‌ها در مسلك و مشرب از سوي علماي مدارس ديني باشد، و آنها بر سر خادم آن درخت نور ضربه بزنند، حضرت حق را صد هزار بار قهرما برخلاف عادتي كه از سال‌ها پيش در جريان بوده است، و با توجه به اين‌كه رساله نور بيش‌ترين ايرادها را از روحانيون گرفته است، آن‌ها عليه رساله‌ها، كتاب يا اثر انتقادي ننوشته‌اند. به نظرم دليل اين امر و يكي از حكمت‌هايشيه‌يي ست كه در آن زمان پاسخ‌هاي درست سعيدِ كم سن و سال به سؤال‌هاي علما، جسارت آنان را در هم شكست؛ طوري كه هيچ يك از عالمان حسود به رغم مخالفت شديدشان با مشرب سعيد، در هيچ كجا به مقابله با رساله نور برنخاستند؛ وگرنه در زمانه‌يي چنين عجيب اگدر گذشمدرسه اعتراض مي‌كردند دشمنان پنهان ما كه طرفدار بي‌ديني‌اند، براي مقابله با رساله‌ها و علما وسيله مهمي به دست مي‌آوردند. حضرت حق را سپاس بي‌پايان، روحانيون رسمين حال ش از ديگران مورد انتقاد رساله‌ها بودند نتوانستند عليه رساله نور اقدامي كنند.
نمونه سوم:با اين‌كه در دوران كودكي سعيد قديمي، او و پدرش فقير بوده‌اند، اما او از دريافت صدقه و هديه ديگران هميشه ابا داشته و به‌هاي نياز شديدش هيچ گاه هديه‌يي را بلا عوض قبول نكرده است. با اين‌كه در كردستان رسم است معيشت طلبه‌ها از سوي اهالي، و هزينه‌هايشان از پرداخت زكات تأمين مي‌شود، اما سعيد هيچ وقت براي دريافت ‌ست بردين منظور به كسي مراجعه نكرد و زكات را هم آگاهانه دريافت ننمود. اينك فكر مي‌كنم يكي از حكمت‌هاي مطلب مذكور اين بوده است: براي آن‌كه در آخر عمرم خدمت صرفاً اي است ك اخروي مقدس رساله نور وسيله دنيا و منافع شخصي نشود حالتي به من داده شده بود تا از آن رسم و عادت مقبول و رفتار بي‌ضرر نفرت داشته باشم، و از آن بگريزم؛ و با پذيرش فقر شديد، دست خود را نزد هيچ انساني دراز نكتو مدن اخلاص واقعي كه از منابع
— 481 —
واقعي قدرت رساله نور مي‌باشد خدشه‌يي نبيند. در اين امر اشارتي معنوي احساس مي‌كردم كه شكست اهل علم در آينده كه ريشه در درد معيشت خواهد داشت از همين نياز سرچشمه مي‌گيرد.
نمونه چهوش‌ام عيد جديد با آن‌كه در دوره سالمندي سعي كرده است به طور كامل از سياست و امور دنيوي فاصله بگيرد اما اهل دنيا بر خلاف قانون و انصاف و وجدان و حتي انسانيت، با ظلمي شُ عَلىست و هشت سال او را شكنجه كردند، تحت فشار قرار دادند و با تبر بر سر آن سعيد بيچاره ی كه تحمل نيش مگسي را هم ندارد ی كوفتند؛ شنيع‌ترين اهانت‌ها را به او كردند، اما او با صبر و تحمل بي‌نظيري كه احسان‌اش كرده‌اند و به رغم بي‌نهايت عصبي ميليوين بودنش، و با آن‌كه فطرتاً فرد ترسويي نيست، به همراه شجاعت چشمگيري كه ريشه در ايمان به اين حقيقت دارد كه"اجل يك بار مي‌آيد و تغييري ندارد"،ولي با ترس وِزْر بيچارگي سكوت نموده صبر كرده است، حتي بعد از مدتي شكنجه‌هاي ياد شده موجب خوشحالي روحي او مي‌شده است. به نظر قطعي من يكي از حكمت‌هاي حالات فوق اين است: اهل سياست اين توهم را درباره سعيد دامن زدند كه مي‌خواهد "دين راور بشا سياست قرار دهد"، تا رساله نور را كه تفسير حقايق ايمانيِ قرآن حكيم است ابزار هيچ چيز، و هيچ منفعت شخصي و حتي كمالات معنوي نكند و بر اخلاص واقعي ضربه‌يي نزند، و به‌واسطه شكنجه‌ها و حبس‌ها دين را ابزار سياست قرار ندهد، لذا تيست هزلهي براي آن‌كه سعيد بر اخلاص حقيقي خدشه‌يي نزند تحت احكام ستمگرانه اهل سياست سيلي‌هاي شفقت آميز بر او نواخت و به او آموخت كه "مبادا رساله نور را كه تفسير حقايق اي دين هت وسيله‌يي براي منافع شخصي و حتي كمالات معنوي و رهايي از بلايا و موارد مُضر نمايي؛ نكند كاري كني كه اخلاص حقيقي به عنوان بزرگ‌ترين قدرت رساله نور ضرري ببيند". و من اط حزب ويافته‌ام كه موارد فوق سيلي‌‌هاي محبت‌آميز قَدَر الهي بوده است. حتي ترديد ندارم هرگاه صرفاً به دليل اشتغال بيش‌تر به عبادت‌هاي شخصيِ ناظر بر آخرت‌ام خدمت به رساله نور را رها يار مسم اهل دنيا بر من تسلط يافته و عذاب‌ام مي‌دادند. توضيح نمونه چهارم را در يكي از
— 482 —
نامه‌هايي كه اين اواخر نوشته شده مي‌توان ديد؛ از مطالعه نامه‌هاي فوق ی كه خواننده را به آن‌ها ارجاع مي‌دهم ی دانسته مي‌شود اهل سياست سعيد را يبا، ح ادعا كه دين را ابزار سياست مي‌كند زنداني كردند؛ و سعيد بعدها دانست كه حكمت اين امر، سيلي‌هاي محبت آميز قَدَر (الهي) بوده، لذا آنان را حلال كرده؛ در نتيجه متوجه حكمت تحمل و صبر ش‌تر زه است.
نمونه پنجم:با اين‌كه سعيد بيچاره به شدت نيازمند (كتابت) بوده و هست و هفتاد سال است كه به صنعت مذكور مي‌پردازد و در برخي روزها مجبور مي‌شود تا دويست صفحه مطلب تصحيح كند، مايه حيرت است كه از نوشبانه ني كه كودك ده ساله‌ي باهوشي در ده روز مي‌تواند بنويسد عاجز است. اين در حالي‌ست كه سعيد خيلي هم بي‌استعداد نبود. با آن‌كه برادران نَسَبي اش دست خط زيبايي داشتند، او بهرم مسلياز شديدش به نگارش، فردي نيمه اُمّي به‌شمار مي‌رفت؛ و من باور قطعي يافته‌ام كه حكمت مطلب چنين بوده است: قرار بوده زماني بيايد كه قدرت‌ها و اقتدارهاي شخصي و جزئي قادر به مقابله با حمله دشمنان معنوي و هولناك نشوند و او با روح مي‌خوخود در پي كساني برآيد كه خط زيبايي دارند تا آن‌ها را شريك خدمت خويش سازد و براي رساندن آب و هوا و نور به دانه آن درخت معنوي، به جاي خدمتي شخصي و محدود، خدمتي كلي و عمومي و پرقدرت را رواج دهد و به جاي يك قلم، هزار قلم بيابد و در راستاي اين حك601
وجدخواهي‌هايي را كه به قطعه‌يي يخ مي‌مانند در آن حوض مبارك ذوب كند تا اخلاص واقعي را به دست آورد و به اين طريق به ايمان خدمت كند.
اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى

* * *

— 483 —
برادران عزيز و صديق‌ام!با روح و جان‌مان عيدتان ده هف شما تبريك مي‌گوييم. ان شاء الله عيد بزرگ جهان اسلام را نيز خواهيد ديد. اشارات فراواني وجود دارد كه قرآن حكيم به عنوان منبع قانون اساسي مقدس جماهير متحده اسلامي، بر آينده به طور كامل حاكم مي‌شود و عيدي واقعي را نصيب بشريت و سنتد.
ثانياً:ترديدي باقي نماند كه طلبه‌ها و رساله‌هاي نور از عنايت و حفاظت الهي برخوردارند؛ زيرا با حساسيت و قانون‌هاي دل‌بخواهي و عناد بسيار شديدي كه مدت‌هاست در دوره فعلي عليانوني ‌هاي نور اعمال مي‌كنند توانسته‌اند فقط يك درصد به آن‌ها آسيب برسانند؛ در حالي كه طبق طرحي هولناك مي‌بايست ششصد طلبه فعال از طلاب رساله نور را گرفتار دادگاه‌ها كنهم‌چونا فقط شش طلبه را موقتي بازداشت كرده‌اند. حتي آن طور كه قهرمان رساله نور نوشته است بيست و پنج دادگاه از محاكم دادگستري در بررسي صدها هزار نسخه از رشهر آفور و صدها هزار طلبه نور قادر نبودند چيزي كه جرم محسوب شود بيابند. دليل روشن و قطعي آن نيز همين است كه محاكم متعددي با قاطعيت گفته‌اند: "هيچ جرمي در رساله‌ها وجود ندارد و ما نمي‌توانيم چيزي در آن‌ها بيابيم". من در دادگاه‌هاي آفيون و استانبول مطكا نيزا در ضديت كامل با قوانين حساس‌شان كه امكان سوء استفاده از آن‌ها وجود دارد بيان كردم، با اين حال مرا مؤاخذه نكردند. رساله‌ها هم قوانين ظالمانه مدنيت را زير و زبر مي‌كنند، اما در آن‌ها نيز چيزي را كه دال بر جرمي باشد نيافته‌اندحق وكي به قطع نشان مي‌دهد حقيقت موجود در رساله‌ها با غلبه بر معارضاني كه در برابر خود دارد دادگستري و محاكم عدليه را نيز به انصاف وا داشته است. عنايت الهي در برابر معارضان، از رسالهاه در ه معجزه معنوي قرآن است محافظت مي‌كند. حمله معارضان موجب درخشندگي و نشر بيش‌تر رساله‌ها مي‌گردد.

* * *

— 484 —
استاد ما مي‌گويد:"در طول بيست و هشت سال گذشته با هر يك ايلة الات رسمي دولت كه مواجه شده‌ام آزارم داده‌اند، با اين حال نيروي انتظامي نه تنها هيچ اذيتي به من نرسانده بلكه گاه رفتارهاي حمايت‌گري هم داشته است. حكمت اين مطلانسان الا بيان مي‌كنم. طلبه‌ها و رساله‌هاي نور حكم نيروي انتظامي معنوي را دارند و براي تأمين آرامش و امنيت جامعه (آن هم به صورت مقدس) فعاليت شد. آرد. همه مي‌دانند كه رساله نور با نصايحاش از جهت ايمان در قلب هر كس نگهباني قرار ميدهد. نيروي انتظامي به لحاظ معنا پي به اين امر برده كه همواره با ما دوستي كرده است، راز مطلب اين است:
(دوستان ما) با قانون اساسي قرآن براي آن‌كه نام يابد افراد بي‌گناه خسارتي نبينند مانع كساني مي‌شوند كه به خاطر ده جاني درصدد آسيب رساندن به آسايش و امنيت جامعه بر مي‌آيند. به دليل گناه كسي نمي‌توان ‌آورد گري را مسئول دانست؛ بنابراين سرّ، امروز قواي دهشت‌انگيز معنوي كه درصدد از بين بردن آرامش مردم‌اند در جامعه حضور دارند و با اين‌كه فعاليت‌شان نسبت به كشورهايي مانند فرانسه، مصر، مراكايي و يران بسيار بيش‌تر است قادر به ازبين بردن آرامش و آسايش مردم نيستند. اصلي‌ترين دليل اين امر آن است كه ششصد هزار نسخه از رساله‌هاي نور و پانصد هزار نفر از طلاب نور به نيروي انتظامي كمك معنوي مي‌كنند، و نيروي انتظامي نيز پي به اين نكته برايت حق كه نورجي‌ها در برابر تخريب‌هاي معنوي ايستاده‌اند. لذا بيست و هشت سال است برخلاف ديگر مقامات رسمي با رساله‌هاي نور رفتار منصفانه و مشفقانه‌يي دارند".
ُحقق شان باز مي‌گويد: "من معتقدم در زمانه كنوني بييش از روحانيون و حتي صوفيان، افراد نيروي انتظامي هستند كه وظيفه آن‌ها اقتضا مي‌كند تقوا پيشه ك‌هاي خاز كبائر اجتناب كرده، فرايض خويش را بهجا آورند. به اين امر نياز شديدي
— 485 —
وجود دارد و آن‌ها در اين صورت است كه ميتوانند در مقابل مخربان معنوي وظيفه خود را در برقراري اكبري" آسايش مردم به طور كامل انجام دهند".
طلبه‌هاي نور كه در خدمت او مي‌باشند.

* * *

(استادمان مكتوب زير را خيلي وقت پيش نگاشته بود، اما از آن‌جا كه جواب مناسبي در مقابل اتهامات وسيله قرار دادن دين براي سياست و تأمين نفوذ شخصي‌ست، به قرار ما را لاوه نمود.)
فقط حقيقت است كه سخن مي‌گويد
در رساله نور اثبات شده است كه عدالت گاه در متن ظلم و ستم تجلي مي‌يابد، يعني مثلاً فردي به هر دليلي تحت ظلم و ستم و ا نيز قرار مي‌گيرد؛ دچار مصيبت مي‌شود محكوم به حبس مي‌گردد و او را به زندان مي‌برند. اين حُكم ستمي بر اوست، ليكن اين رويداد ممكن است وسيله‌يي براي تجلي عدالت شود. تقدير الهي ممكن است كسي را كه به دليل ديگري مستحق مجازات شاز توح به دست فردي ظالم تنبيه كند و دچار مصيبت نمايد. اين نوعي از تجلي عدالت الهي‌ست.
من اينك مي‌انديشم .... بيست و هشت سال است مرا از اين شهر به آن شهر و از اين روستا به آن روستا مي‌فرستند؛ ه مي‌شگاهي به دادگاه ديگر مي‌روم، واقعاً كساني كه چنين شكنجه‌هاي ظالمانه‌يي را در حق من روا مي‌دارند چه جرمي را به من نسبت مي‌دهند؟ دين را وسيله سياست كردن؟ پس چرا نمي‌توانند اين جرم را ثابت و محقق كنند؟ زيرا در حقيقت چنين چيزي وجود ندبر كساادگاهي ماه‌ها و سال‌ها در پي يافتن جرمي براي مجازات كردن من است. منصرف مي‌شود و رها مي‌كند. دادگاه ديگر به همان ترتيب و با همان استدلال شروع به محاكمه
حمد ون مي‌كند؛ مدتي هم اين دادگاه به موضوع مي‌پردازد. بر من فشار مي‌آورد. با انواع و اقسام شكنجه‌ها اذيت‌ام مي‌كند. آن هم نتيجه‌يي به‌دست نمي دهشتنو رها مي‌كند. بعد دادگاه سوم گريبانم را مي‌گيرد. به اين شكل از مصيبتي به مصيبت ديگر و از فلاكتي به فلاكت ديگر دچار مي‌شوم و عمر مي‌گذرانم. بيست و هشت سال از عمر من چنين سپري شد. در نهايت به آن‌ها ثابت شد جرمي را كه به مموعه‌ه مي‌دهند اصل و اساسي ندارد.
آيا آن‌ها اين اتهام را عمداً وارد كردند يا گرفتار اوهام شدند؟ چه دانسته و به قصد باشد و چه وهم و خيال؛ خودم با كمال قطعيت، و به يقين مي‌دانم كه با چنين جرمي هيچ نسبت و ارتباطي ندارم ... هر انسان منصفي هم مي‌دايره ت من كسي نيستم كه دين را وسيله و ابزار سياست كنم ... حتي كساني كه چنين اتهام‌هايي بر من وارد مي‌كنند هم مي‌دانند ... پس چرا مُصرانه مي‌خواهند چنين ظلمي را بر من روا دارند؟ چرا با اين‌كه من بي‌گ اتهامده و هستم چنين ظلم و شكنجه‌ي عناد آميزي بر من روا داشته شد؟ چرا نتوانستم از اين مصايب نجات پيدا كنم؟ آيا اين وضع با عدالت الهي تضادي ندارد؟
يك ربع قرن بود كه قادر به يافتن پاسخ اين سؤال‌ها نبودم؛ تأسف مي‌خوردم و مضطرب بودم. دليا فدا ي اين‌كه در حق من ظلم و شكنجه روا مي‌داشتند را اينك دانسته‌ام. با كمال تأثر مي‌گويم جرم من اين بوده است كه خدمت قرآني‌ام را وسيله كمال و ترقي مادي و معنوي‌ام مي‌كرده‌ام.
اين ره عالم مي‌فهمم و درك مي‌كنم. خداوند را هزاران بار شكر و سپاس كه موانع جدي و معنوي در طول سال‌هاي متمادي از اين‌كه خدمت ايماني‌ام را وسيله كمالات مادي و معنوي و ا را ع، و رهايي از عذاب و جهنم، و حتي وسيله سعادت ابدي خود و هر هدف ديگري قرار دهم بازم داشتهاند و اين خارج از اختيار من اتفاق مي‌افتاد. اين حس‌ها و الهامات دروني موجب حيرت من شد. برايلاقمندند كه با انجام اعمال صالحه به كسب مقامات معنوي و سعادت‌هاي اخروي نائل آيند، و اين حق مشروع هر كسي‌ست كه متوجه اين راه باشد؛ گذشته از آن، احَمْدُله ضرري هم براي كسي ندارد، ولي به هر حال مرا از نظر روحي و قلبي از
— 487 —
پرداختن به چنين حالاتي منع مي‌كردند. علاوه بر رضاي الهي در راستاي وظيفه علمي و فطري بود كه موضوع خدمت صرف به ايمان را به من نماياندند، زيرا در ايننست. دلازم است كه با عبوديت فطري حقايق ايمان را ی كه فوق هر هدفي‌ست و ابزار و تابع چيزي هم نمي‌شود ی به كساني كه از آن بي‌خبرند و نيازمند كسب اين آگاهي هت قطعيبه صورت مؤثري تعليم داد و در اين دنيا كه عرصه كشمش‌هاست، درس قرآن را بايد به طرزي آموخت كه موجب نجات ايمان شود و به معاندان پاسخ‌هاي قطعي دهد، يعني به طرزي كه حقايق ايمان ابزار چيزي خاطر تا كفر مطلق و ضلالت سركش و معاند را در هم بشكند، و موجب يقين قطعي همه شود. اين انديشه نيز در زمانه فعلي و در اين شرايط، با اين آگاهي به دست مي‌آيد كه "دين را نمي‌ند مي‌سيله و ابزار مسائل شخصي، اخروي، دنيوي، مادي يا معنوي قرار داد".
در غير اين صورت در مقابل شخصيت معنوي بي‌دينيِ وحشتناكِ ناشي از كميته گرايي و سازمان گرايي ه، مي‌ين مرتبه معنوي هم كه باشد باز هم نخواهد توانست وسوسه‌ها را به طور كامل از بين ببرد، زيرا نفس و انانيت معاندي كه مي‌خواهد وارد دايره ايمان شود مم * * * بگويد: "فلان شخص با نبوغ و مقام عالي‌اش ما را فريب داد" و در چنين شبهه‌يي باقي بماند.
خداوند را هزاران بار شكر كه بيست و هشت سال است مرا متهم مي‌كنند دين را وسيله و ابزار سياست مي‌كنم و تقدير الهي هميش‌ايم و كم‌ترين دخالت من، براي اين‌كه دين را وسيله هيچ امر شخصي نكنم از باب عدالت با دستان ستمگر بشر بر من سيلي مي‌زند و هشدارم مي‌دهد كه: زينهار! حقيقت ايمان را وسيله شخصي‌ات مكن! تا نيازمندان ايمان دريابند كه "فقط حقيقت است كه سخن ميه بدون و اوهام نفس و دسايس شيطان باقي نمانَد و سكوت كند.
راز هيجاني كه رساله‌هاي نور چون امواج درياهاي بزرگ در قلب‌ها ايجاد كرده و تأثيري كه بر ارواح و قلوب گذاشته، همين است و چيز ديگري نيست. حقايقي كه رساله نور مطرح مي‌كند عيناً ت در تااران عالم و صدها هزار كتاب به صورت بليغ‌تري مطرح شده است، با اين حال نتوانستند جلوي كفر مطلق را
— 488 —
بگيرند. اگر رساله نور در مبارزه با كفر مطلق آن هم در چنين شرايط دشواري، تا حدودي موفق شده، رازك از ناست كه سعيدي در كار نيست، سعيد قدرت و صلاحيتي ندارد، فقط حقيقت است كه سخن مي‌گويد، حقيقت ايمان. مادام كه نور حقيقت تأثيرش را بر دل‌هاي نيازمند ايمان مي‌گذارد، بگذار نه يك سعيد كه هزاران سعيد فدا شوند. اذيت و آزاري كه بيست و هشت سال تحمل كردم، استاجه‌هايي كه ديدم، و مصيبت‌هايي كه گرفتارش شدم، همه حلال‌شان باد. تمام كساني را كه بر من ظلم كردند، كساني را كه مرا از شهري به شهر ديگر تبعيد نمودند، كساني كه مرا تحقير كردند و با انواع و اقسام اتهام‌ها درصدد محكومرت مذكبودند و كساني را كه مرا مقيم زندان‌ها كردند، همه را حلال مي‌كنم.
سخنام با تقدير عادل الهي نيز اين است:
من استحقاق سيلي‌هاي مشفقانه تو را داشتم؛ در غير اين صورت اگر مانند هر كس ديگر، راه مشروع و بي ضرري را اختيار نموده و به خود فكراله نودم، اگر فيوضات مادي و معنوي خود را فدا نمي‌كردم (قطعاً) اين توان عظيم و معنوي را كه در خدمت ايمان است از دست مي‌دادم. من همه چيز مادي و معنوي خويش رعذاب‌شكردم، پذيراي هر مصيبتي شدم و در برابر هر شكنجه‌يي بردباري كردم. اين بود كه حقيقت ايمان در هر سو گسترش يافت؛ و صدهیا و شايد ميليون‌ها طلبهي مكتب عرفاني نور پرورش يافت. حالا ديگر اين مسير يعني راه خدمت ايماني را آن‌ها هستند كه ادامنت اسلند داد و از مسلك عدم تعلق من به هر چيز مادي و معنوي، جدا نخواهند شد و فقط و فقط براي رضاي خداوند كار خواهند كرد.
بسياري از طلبه‌هايم نيز همراه من با انواع مصايب و اذيت و آزار روبك سال دند و امتحان‌هاي سنگيني از سر گذراندند. از آن‌ها مي‌خواهم آنان هم مانند من تمام كساني را كه ظالمانه در جهت بي‌عدالتي عمل نمیوده‌اند حلال كنند. زيرا شكنجهگران ما بدون اين‌كه بدانند و بدون اين‌كه اسرار تقدير ناك ايا درك كنند،
— 489 —
به ظهور و گسترش حقيقت ايمان خدمت كردند. وظيفه ما فقط آرزوي هدايت آنان است.
من بسيار بيمار هستم، نه براي نوشتن طاقتي برايم مانده نه براي سخن گفتن. اين مطاحافظت ممكن است آخرين سخنانم باشد. طلبه‌هاي رساله نورِ مدرسة الزهرا اين وصيت مرا فراموش نكنند.

* * *

برادران من! متن زير حقيقتِ به غايت مهمي‌ست كه براساس هشداري غيبي برلب نيزم، نوشته شد و اگر شما مناسب بدانيد خوب است براي نخستوزير و نمايندگان اهل دين ارسال شود.
مقدمه:نزديك چهل سال است كه سياست را كنار گذاشته‌ام و بيش‌تر روزهاي زندگيا صبر، انزوا گذشته است. كاري با حيات اجتماعي و سياسي نداشته‌ام، به همين دليل نمي‌توانستم متوجه خطر بزرگي شوم كه وجود دارد. اين روزها احساس كرده‌ام كه خطر ياد شده زمينه‌يي تدارك مي‌بيند تا بتواند به‌واسه برايبه ملت مسلمان، اين كشور و دولت اسلامي خسارت بزرگي بزند. به ناچار و براساس هشداري معنوي كه به من داده شد سه نقطه را به اهل سياست كه براي مليت و حاكميت مسلمانانالمجيبمت جامعه مي‌كوشند و آنان كه غيرتمندانه در مسير جامعه بشري تلاش مي‌كنند، بيان مي‌كنم:
نقطه اول:با آن‌كه كسي برايم روزنامه نمي‌خواند، اما دو سه سالي‌ست كه بارها و بم. به نيده‌ام كه تعبير "اتهام ارتجاع" را تكرار مي‌كنند. با ذهنيت سعيد قديمي دقت كردم و به يقين ديدم دشمنان مخفي اسلام كه سياست را ابزار بي‌ديني كرده و در راستاي بازگشت به قانون اساسيِ دهشتناك‌ترين توحش و بدويت موجود در ميان انسان‌ها فعاليت مه در س و درعين حال ماسك غيرت و حميت بر چهره خود نهاده‌اند، اهل اسلام را به جهت غيرت ديني و قوت ايماني نه به سبب ابزار قرار دادن دين در مسير سياست بلكه با اين ادعا كهاس وسي را ابزار و تابع دين مي‌كنند غدارانه متهم مي‌سازند؛ تا به آن‌ها كه در صدد بالا بردن توان
— 490 —
معنوي اسلام‌اند و مي‌خواهند حكومت اسلامي را قدرت بخشند و چهارصد مافتن تبرادر واقعي را به عنوان نيروي احتياط به حمايت خود درآورند و براي پايان دادن به گدايي از بخشي از اروپاي ظالم تلاش مي‌كنند، ظالمانه مُهر ارتجاع زده و متوهمانه مدعي شوند كه ب ميهن ور مُضرند؛ و اين بي‌انصافي و ظلمي‌ست از زمين تا آسمان. زمان آن فرا رسيد كه مورد اول از نمونه‌هاي فوق را كه به عنوان سدي در برابر ظلم دهشتقق يافن عصر است در نقطه دوم بيان كنيم. دو ارتجاع هست كه به دو قانون اساسي به عنوان منشأ استناد مي‌كنند:
ارتجاع نخست:ارتجاع سياسي و اجتماعي، كه ارتجاع واقعي همين است. قايطان باسيِ مورد استناد اين ارتجاع عامل ظلم‌ها و سوء استفاده‌هاي فراوان بوده است.
ارتجاع دوم:اساس عدالت و پيشرفت واقعي كه نام ارتجاع بر آن مي‌نهند.
نقطه دوم:دشمناني كه بر قانون اساسيِ زمانرساله و بدويتِ بشر نام تمدن مي‌نهند و به نام اين تمدن به دين حمله مي‌كنند، در حقيقت با ارتجاع رو به‌سوي همان وحشت و بدويت دارند. قانون اساسي وحشيانه و دهشت‌انگيز فوق كه سلامت و عدالت و صلح عمومي بشر را نابود مي‌كند، حالا مي‌خواهد وارد كشور بيبه نتيا شود. لذا اختلافي مبني بر القاي برخي جريان‌ها مانند حزب‌گراييِ غرض‌ورزانه و عنادآميز ديده مي‌شود. قانون اساسي مذكور چنين است:
به دلانسانيي فردي از يك طايفه، يك جريان يا يك عشيره، همه افراد آن طايفه و جريان و عشيره متوهمانه محكوم مي‌شوند و آن‌ها را دشمن و مسئول آن خطا به‌شمار مي‌آورند، يعني يك خطا حكم هزاران خطا را مي‌يابد و اين امر برادري و‌باشد.ني و محبت و اخوت را كه سنگ بناي اتحاد و همبستگي‌ست از بين مي‌برد. آري، نيروهاي معاند و معارضي كه در برابر هم قرار دارند به اين ترتيب دچار ضعف مي‌شوند، و چون به اين دليل بي‌توان و ضعيف مي‌گردند موفق به خدمت عادلانه به مليل بوشور و وطن نخواهند شد لذا مجبور به پرداخت نوعي رشوه مادي و معنوي مي‌شوند. اين كار را مي‌كنند تا بي‌دينان را طرفدار خود نمايند ... قانون اساسيِ قرآنيِ ديگري وجود دارد كه براساصل استسماني و قدسي
— 491 —
و عادلانهي وَ لاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ اُخْرى در برابر قانون اساسي بدوي و وحشيانه و ظالمانه و انكيزيسيونگونه دادگاههاي تفتيش عقايد. م. مذكور، تفقيت آننده محبت و اخوت حقيقي مي‌باشد؛ قانوني كه اين ملت مسلمان و اين مملكت را از خطر بزرگ مي‌رهاند وبه دليل خطاي كسي، كس ديگري را مجازات نمي‌كند. قانوني كه حتي كسي را كه برادر فرد مجرم است يا لاابالفه و عشيره اوست يا هم حزبي او به‌شمار مي‌رود شريك آن جرم يا جنايت قلمداد نمي‌كند. چنين فردي طبق قانون مذكور، حداكثر به دليل جانب‌داري از جنايت، گناهكاري معنوي محسوب شده، و در آخرت به جزاي خود مي‌رسد نه در دنيا.اگر اين قانون هر چه زو
در عنوان قانون اساسي شناخته نشود زندگي اجتماعي بشر، با تخريبات مشابه در دو جنگ جهاني، به عمق ارتجیاع وحشیيانه‌يي كه اسفل السافلين است سقوط مي‌كند.
در زمان فعلي بدبخت‌هايي كه به اين قانون اساسي مقدس قرآن نام ارتجاع مي‌دهند، ب، به ه قانون اساسي توحش و بدويت وحشتناك، اعلام مي‌كنند كه نقطه استنادشان در سياست اين است: "فرد را مي‌توان براي سلامت جامعه فدا كرد. براي سلامت ميهن حقوق افراد را نديدن ن ناديده گرفت؛ به همين ترتيب براي سلامت سياستهاي دولت ميتوان ظلم‌هاي جزئي و ناچيز را ناديده گرفت". لذا به دليل يك فرد جاني، روستايي را نابود و حق هزار بي‌گناه را پايمال مي‌ براثر‌هم‌چنين به دليل يك فرد جاني اجازه مي‌دهند هزار نفر را از دم تيغ بگذرانند. به سبب زخمي شدن يك نفر، هزاران بي‌گناه را تحت فشار قرار مي‌دهند؛ هم‌چنين تيرباران شدن دويست نفر را به بان المذكور ناديده مي‌گيرند. در جنگ جهاني اول به‌واسطه اشتباهات سياسي و بيرحمانهي سه هزار نفر، سي ميليون بيچاره از بين رفتند؛ و از اين قبيل هزاران نمونه وجود دارد.
شاگردان قرآن با ظلم و ستم هولناك اين ارتجاع وحشي مقابله مي‌كنند و با قانمي‌پراسيِ
‌وَ لاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ اُخْرى‌
كه فقط يك مورد از صدها قانون قرآني‌ست، درصدد تأمين عدالت حقيقي و اتحاد و اخوت مي‌باشند. مرتجع ناميدن
— 492 —
مؤمنان فداكاري از اين قبيل و متهم كردن آن‌ها، مانند اين است كه ظلم يزيد ملعون را بر جابتانعُمَر ترجيح دهيد و ظالمانه‌ترين و وحشيانه‌ترين قانون انكيزيسيون را از قانون اساسي مذكور قرآن كه مدار عدالت و عالي‌ترين ترقي بشري‌ست برتر بدانيد.
سياستمداراني كه مي‌خواهند با حكومت اسلامي براي سلامت اين كشور تلاش كنند بايد حقيقت م تاريخا در نظر داشته باشند؛ وگرنه توان سه يا چهار جريان به دليل مقابله‌ها و مخالفتهاي معاندانه ضعيف خواهد شد. نيز قدرت اندكي كه قرار است صرف منافع و آسايش كشور شود براي محافظت از حاكميت (حتَإِن ماستبدادي هم باشد) و امنيت و آرامش عمومي كافي نخواهد بود، لذا مي‌توان با اين فرض كه چنين اقدامي باز گذاشتن راه براي كشت بذرهاي انقلاب كبير فرانس مفيد ين كشور مبارك اسلامي‌ست، نگران بود.
مادام كه به دليل ضعف و ناتواني منبعث از اختلاف فوق، در برابر سياست‌هاي اجنبي و كمك‌هاي موقت بي‌اهميت‌شان، چنين رشوه‌هاي معنوي عجيبي داده مي‌شود، و ديدگاهي كه به اخوت. فهم د ميليون برادر و مسلك ميلياردها نفر از اجدادمان اهميتي نمي‌دهد حكم مي‌راند، و گمان مي‌شود مجبورند كه براي عدم خدشه بر امنيت و آسايش و سياست جاريرپوش گن حد اسراف كنند و حقوق‌هاي گزاف پرداخت كنند و رشوه بدهند تا نيروي لازم را فراهم آورند، و به وضعيت تهيدستانه ملت توجهي نميشود؛ البته و بي‌ترديد و رت پاپن، لازم است ده برابر رشوه سياسي و معنوي‌اي كه اهل سياست در حال حاضر به غرب و بيگانگان مي‌پردازند، براي سلامتي كشور و ملت و اين دولت اسلامي، به چهارصد ميليون ت صد بمسلماني كه در آينده براي جهان اسلام حكم جماهير متحده اسلامي را خواهند داشت در قالب بخششي عظيم و رشوه‌يي بي‌ضرر پرداخت گردد.
پرداخت اين همه ع واجب و جائز و بسيار سودمند و لازم و مقبول، در واقع بدان معناست كه قانون‌هاي اساسي و مقدسِ
‌اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ (حجرات: ١٠) وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعًا (آل عمران: ١٠٣)
— 493 —
وَ لاَ تَزِرُ وَازِردن را زْرَ اُخْرى (انعام: ١٦٤) وَ لاَ تَنَازَعُوا فَتَفْشَلوُا وَ تَذْهَبَ رِيحُكُمْ‌ (انفال: ٤٦)
را كه اساس تعاون اسلامي و حكم آسمانيِ هديه‌يي قطه آن و از قواعد قدسي و اساسي آن است راهنماي حركت خود قرار داده‌ايد.
بيان نقطه سوم فعلاً به تأخير افتاد.
سعيد نورسي
حاشيه:برادران من! هشدار شديدي كه در ابتدا شاهدش بوديد تا حدودي تغيير كرد،ارد. دمر سه دليل داشت:
دليل اول:به گفته خسرو، قهرمان رساله نور، دادگاه‌هاي بيست و پنج دادگستري اعتراف كرده‌اند كه "در رساله نور چيزي وجود ندارد كه جرم به حساب آيد".
دليل دوم:يكي از وكلاي قهرمجهاد" له نور گفته است: "از آن‌جا كه دولت آنكارا عليه سعيد نيست بهتر است كلمه‌هاي شديد، تعديل شوند".
دليل سوم:طبق خبرهاي رسيده، بنا بر نظر دادگاه شهر آفيون كه گفته بود "رساله نور داراي ششصد هزار طلبه فداكار است". طرحي داشتند كهر سياسبود به بهانه حادثه "مالاتيا" دست كم ششصد طلبه فعال و توانا را دادگاهي كنند ليكن از اين تعداد فقط شانزده نفر را به دادگاه بردند كه فقط شش نفرشان محكوم شدند و از آن‌ها نيز فقط يك نفر محكوم به يمونه خحبس شد. اين نشانه آن است كه محدوديت‌هاي ظالمانه اعمال شده عليه نورجي‌ها در حال كاهش و دفع شدن است. به همين دليل برخي كلمات شديد، تا حدودي قصد و شد.

* * *

— 494 —
(درسیي كه حضیرت استاد در اميیر داغ از رسیالهي عیربي اشارات الاعجاز به صبري مركز نور و سليمان صديق داده است.)
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌
‌اَلْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ الصَّلاَةُ وَ السَّلاَمُ عَلى س "معتقِنَا مُحَیمَّدٍ‌ وَعَلى آلِهِ وَ اَصْیحَابِهِ اَبیَدًا دَائِمًا‌
بحث در جزء اول اشارات الاعجازي‌ست كه قرار بود كلاً هفتاد جزء شود؛ اما از آن‌جا كه رساله نور تفسیير معنوي قیرآن است گفت در زمیانه‌ي فعلیي به من بيش‌شته باز است. اين بود كه به جاي جزء‌هاي ديگر نوشته شد. آري، اشاراتُ الاعجاز فهرست و ليست تمام رساله نور و به منزله نهالستان آن باغ نوراني مي‌باشد و منبع سرّ اعجاز القرآن ديده مي‌شود. چون مطالب‌اش به غايت ظريف ت نوري است علما تاكنون موفق به درك اندكي از مطالب آن شده‌اند. ليكن اين اثر به دست هر كس كه رسيده، بسيار تقدير شده و آن را بي‌نظير دانسته‌اند. در حقيقت يكي از فداكاري‌هاي خارق العاده سعيد قديمي در خدمت و طمع ن، همين است كه در اثناي جنگ وحشتناك پيشين، در خط مقدم يا گاه سوار بر اسب، ظريف‌ترين مناسبات اعجاز موجود در ايجاز را مي‌ديد و به آن مي‌پرداخت و خطر جنگ بزرگ و وحشتناك موجب آشبه قرآهن او نمي‌شد و در سرمايي كه در حد انجماد بود در خط مقدم، مناسبات بسيار ظريف اعجاز را مهم‌تر از هر چيزي مي‌دانست. حتي سعيد جديد كه سي و پنج سال است در اين زمانه عجيب روزنامه نمي‌خواند و ده سال است كه از سوس رااني دوم خبري ندارد و سؤالي هم نمي‌كند، و به قصد اعدام محبوس‌اش كرده‌اند، و از نوشتن اسرار قرآن هيچ گاه منصرف نشده است، و همه خطرها را هم به هيچ مي‌انگارد؛ نسبت به سعيد قديمي كه در آن وضعيت عجيب بدون اهميت دادن به اوضاع دهشتناك، نكته‌هاي اشبه يقيلاعجاز را با فداكاري علمي و معنوي نوشت، در مرتبه‌يي‌ست كه
— 495 —
بايد گفت فعاليت سعيد قديمي خارق العاده‌تر از فداكاري‌هاي سي ساله سعيد جديد ميباره ق
ثانياً:در نسخه چاپ شده اشارات الاعجاز، واقعاً كرامتي هست و احتمال هيچ تصادفي در آن وجود ندارد. به همين دليل مناسب ديده شد براي ارسال به كشورهاي عرببيش‌تركستان به همان طرز و در همان قطعِ برخوردار از كرامت منتشر شود. اما سعيد قديمي اعجاز موجود در ايجاز را بيان ‌داشته و در ذكر ظريف‌ترين مناسبت بلاغي، از عبارات به غايت كوتاه و دقيق، و جملات موجز استفاده كرده است؛ لذا ميبايسبه استي آنها را شرح داد و به تركي ترجمه نمود.
يكي از موارد خارق العاده اشارات الاعجاز اين است: مناسبت هر آيه با آيه‌هاي ديگر، و نسبت و نظم موجود ميان جمله‌هاي هر آيه، ‌هم‌چنين نسبت و توجه هيأت و حر.
هود در هر جمله با معناي مورد نظر را نشان داده، از نظم و ترتيب آيات و نظام جمله‌ها و ترتيب هيأت هر جمله، لمعه‌يي از اعجاز را به نمايش گذاشته است. گويي چون ثانيه شمار يك ساعت و مانند عقربه‌يي كه دقيقه‌ها را نشان مي‌دهد و همين طور عقربه ساعت ن پافشنكات موجود در نظم و ترتيب را بيان مي‌دارد و حقيقت آن را با ذكر براهين توضيح مي‌دهد و گاه حتي حقيقتي بزرگ را در حرفي واحد بيان كرده، و حقيقت هر آيه را در غايت اعجاز و با حجت‌هاي يقيني اثبات مي‌كند، به نحوي كه اثر مذكوري‌شود؛حكم چكيده و هسته اصلي صد و سي رساله را يافته است. نكته‌هاي موجود در جمله و هيأت‌ها و حروف جمله، و حكم‌هاي متضمن آن را ، بدون استثنا براساس قواعد ظريف علم بلاغت و موازين علم صرف و نحو و قوانين ثر مذك اصول دين و ساير علوم بيان مي‌دارد. حتي با ذرهبيني معنوي مناسبات بلاغي بسيار ظريف را كه در ظاهر ديده نمي‌شوند مي‌بيند و بيان مي‌كند و نشانه‌هايش كه دا معرض ديد مي‌گذارد. از آن‌جا كه نظر قرآن، كلي‌ست مي‌توان گفت الفاظ قدسي قرآن بر همه معاني و نكات حقي كه بيان شده به طور ضمني و رمزي اشارت و دلالت دارد.
خسرو، صونگور، خيري، صادق، صبري و سليمان صديق

* * *

— 496 —
اِفَادَةُ الْمَرَامِنگاه كول لما كان القرآن جامعا لاشتات العلوم وخطبة لعامة الطبقات فى كل الاعصار لا يتحصل له تفسير لائق من فهم الفرد الذى قلما يخلص من التعصب لمسلكه ومشربه. اذبعيت ايخصه ليس له دعوة الغير اليه الا ان يعديه قبول الجمهور. واستنباطه (لابالتشهي) له العمل لنفسه فقط ولايكون حجة على الغير الا ان يصدقه نوع اجماع . فكما لا بد لتنظيم الاحكام ورزشمندا ورفع الفوضى الناشئة من حرية الفكر مع اهمال الاجماع وجود هيئة عالية من العلماء المحققين الذين ی بمظهريتهم لامنية العموم و اعتماد الجمهور ی يتقلدون كفالة ضمنية للامة فيصيرونا وقف سر حجية الاجماع الذى لاتصير نتيجة الاجتهاد شرعًا ودستورًا الا بتصديقه وسكته، كذلك لا بد لكشف معانى القرآن وجمع المحاسن المتفرقة فى التفال الديثبيت حقائقه المتجلية بكشف الفن و تمخيض الزمان من انتهاض هيئة عالية من العلماء المتخصصين المختلفين فى وجوه الاختصاص ولهم مع دقة نظر وسعةُ فكر لتفسيره.
نتيجة المرام: انه لا بد ان يكون مفسر القرآن ذا دهاء عال و اجتهاد نان‌مان اية كاملة. وما هو الآن الا الشخص المعنوى المتولد من امتزاج الارواح وتساندها وتلاحق الافكار وتعاونها وتظافر القلوب واخلاصها وصميميتها من بين تلك الهيئو مجمور "للكل حكم ليس لكل" كثيرا ما يرى آثار الاجتهاد وخاصة الولاية ونوره وضيائها من جماعة خلت منها افرادها. ثم انى بينما كنت منتظرا ومتوجها لهذا المقصد بتظاهر هيئة كذلك وقد كان هذا غاية خيالى من زمان مديد ی اذ سنح لقن‌بهاس قبيل الحس قبل الوقوع تقرب (٭) زلزلة عظيمة، فشرعت ی مع عجزى وقصورى والاغلاق فى كلامى ی فى تقييد ما سنح لى من اشارات اعجاز القرآن فى نظمه وبيان بعض حقائقه ، ولم يتيسر لى مراجعة التفاسير فان وافقها فبها ونعمت والاّ فالعهدة عليّ. فوقعت هذهعَالَمة الكبري ی ففى اثناء اداء فريضة الجهاد كلما انتهزت فرصة فى
— 497 —
خط الحرب قيدت ما لاح لى فى الاودية والجبال بعبارات متفاوتة باختلاف الحالات. فمع احتياجها اليعني دحيح والاصلاح لايرضى قلبى بتغييرها وتبديلها اذ ظهرت فى حالة من خلوص النية لا توجد الآن. فاعرضها لانظار اهل الكمال لا لانه تفسير للتنزيل بل ليصير ی لو ظفر بالقبول ی نوبه داد لبعض وجوه التفسير. وقد ساقنى شوقى الى ما هو فوق طوقى فان استحسنوه شجعونى على الدوام. و من اللّه التوفيق.
سعيد النورسى
(٭): وقد اخبرنا مرارًا فى اثناء الدرس وقوع زلزلة عظيمة (بمعنى الحرب العمومية) فوقعت كما اخبر. حمزه، محمد شفيق الصَّ مهرى

* * *

— 498 —
ترجمه‌يي كوتاه از افاده مرام
چهل و يك سال پيش در ابتداي اشارات الاعجاز كه نگارش آن كمي پيش از جنگ جهاني آغاز شده بود مي‌گوي برخي مادام كه قرآن معجز البيان جامع انواع علوم حقيقي‌ست و خطبه‌يي ازلي مي‌باشد كه متوجه عموم طبقات بشري در همه اعصار است، البته امكان ندارد كه ادراك يك نفر بتواند تفسيري شايسته و كامل از آن ارائه دهد، زي عيادد، به‌ندرت مي‌تواند انديشه خويش را از تأثير مسلك و مشرب خصوصي خود برهاند. مشرب خاص او وقتي تأثير مي‌گذارد ديگر نمي‌تواند حقيقت را به طور كامل و شفاف بيان نمايد لذا بو معناي فرد، خاص اوست و فرد همان را مي‌پذيرد، اما نمي‌تواند ديگیران را به آن دعیوت كند. البته اگیر جمهیور علمیا فهم او را قبول كنند و همچنين، او شمول ادراك خويش بر ديگران را نشان دهد. در اين صورت مي‌تواند ديگري را به‌ معنايچشمه م دعوت كند و تفسير حقيقي و كاملي ارائه دهد. فرد در استنباط احكام و در اجتهاد (به شرط عدم دخالت هوا و هوس) مي تواند براي خود عمل كند ولي نميتواند براي ديگران حجت قرار دهد. تا آن‌كه نوعي اجما روحي او را تأييد و تصديق نمايد. براي تطبيق و تنظيم و اجراي احكام شرعي، و از ميان برداشتن آنارشيسم معنوي كه از آزادي فكر و انديشه نشأت مي‌گيرد ضروري‌ست هيأت عاليه‌يي از علماي محقق تشكيل شود تا با مظهريت اطمينان عموم ملت و اعتمادي كه جمهور علما بر بزرگا دارند، نوعي كفالت ضمني از امت، و وكالت براي دعاوي مردم را داشته باشند، و از سرّ حجت اجماع امت برخوردار گردند. در اين صورت نتيجه اجتهاد را مي‌توان با اجماع به دست آمده حكم شرعي دانست. اين حكم نيز با تأييد و تصديق اجماع، شامل عمتدارك شود؛ به همين ترتيب لازم است: براي كشف معاني قرآن و جمع محاسن جداگانه تفاسير، و نيز اثبات حقايق قرآن كه با فراز و نشيب‌هاي زمان و كشف فنون جلوه مي‌كنند و بروز مي‌يابند، بايد هيأتي مُركب از علماي محققين كه هر يك از آن‌ها در علم بسيار
فني متخصص‌اند، و علامه‌هايي داراي انديشهي فراگير و گسترده با نگاه عميق تشكيل گردد و اين وظيفه را بر عهده بگيرد.
خلاصه:كسي كه قرآن را تفسير مي‌كند بايد داراي هوشي سرشار، اجتهادي عميبيست مفذ، و نوعي توانايي قدسي باشد. در اين زمانه، صرفاً يك شخصيت معنوي مي‌تواند چنين وظيفه‌يي را بر عهده بگيرد. اين شخصيت معنوي از امتزاج روح‌هاي بسياري حاصل مي‌شود كه در نتيجه‌ي همكاري آن‌ها، الحاق انديشه‌ها، تعاون متقا و ند،زتاب‌هاي قلبي و اخلاص و صميميت آنان از درون هيأتي كه گفته شد برخواهد خاست و حكم روح معنوي آن هيأت را خواهد داشت.
آري، طبق اين قاعده كه: "در مجموعه ويژگي‌اي وجود دارد كه در تك تك هر كدام از افرادش يافت نمي‌شود"، آثار اجتهاد، و دوستي‌هاي نور ولايت بارها در جماعتي واحد مشاهده شده. اين در حالي‌ست كه هر فرد آن جماعت را كه نگاه كنيد ويژگي مذكور را در او نخواهيد ديد. معلوم مي‌شود تساند خالصانه‌ي افراد عامي، ويژگي‌هاي يك ولايتي هستنجاد مي‌كند.
بنا‌ بر اين حقيقت، براي وصول به چنين هدفي ظهور هيأتي را دائماً انتظار مي‌كشيدم. اين امر از سنين خردسالي يكي از غايات خيیال من بوده است. به يكباره براساس بگويدبيه به يك حس قبل الوقوع بر قلب‌ام الهام شد كه به زودي دو زلزله بزرگ مادي و معنوي رخ خواهد داد.
آري، استاد بارها پيش از جنگ جهاني اول، هنگام تدريس علوم عربي به ما، با اطمينان مي‌گفت: "زلزله عمومي و بزرگي نزديك ميشود، خود را آماده كنيد. دايمان مان همه به مجرداني چون من غبطه خواهند خورد". پس از مدت كمي، حادثه‌يي كه بارها خبر داده بود عيناً وقوع يافت.
از طرف طلاب قديمي و فارغ التحصيل مدرسة الواعظين در خورخور
محمداب باش صبري، محمد شفيق، محمد مهري، حمزه
من نيز با ناتواني و خطاهايي كه داشتم و به رغم نارسا و مغلق بودن گفتارم، اشارات اعجاز در نظم و ترتيب قرآن و نكاتي را كه در اين زمينه بر قلب‌ام الهام مي‌شد روي كاغذ آوردم.
— 500 —
هشداري شديد و غيبي را احا نمي‌دم كه به موجب آن مي‌بايست برخي از حقايق ايماني آيات را مي‌نوشتم. اين در حالي بود كه من در وضعيت عجيبي در جنگ به‌سر مي‌بردم و امكان مراجعه به تفاسير را نداشتم. جز قرآن هيچ منبع ديگري نبود. من هم نوشتم. اگر آن‌چه نوشته ام با تفسيره امانتر سازگار بود كه موفقيت و نعمت زيبايي‌ست ... در غير اين صورت اشكال كار به فهم و ادراك من بيچاره مربوط مي‌شود.
همان موقع، جنگ جهاني اول كه ماهيت زلزله كبراي (قيامت) را داشت وقوع يافت؛ و در اواخدق سعازلزله بزرگ، زلزله‌يي معنوي و بزرگ رخ داد كه حاصل آن، تخريب كاشانه هيأت مذكور بود. لذا همه درها بر هيأت عاليه علميه ياد شده براي انجام چنين وظيفهيي بستهنيز درن هم با فهم ناقص خود در اثناي جنگ پيشين جهاني در خط مقدمِ فريضه جهاد، فرصت كه مي‌يافتم نكات الهام شده بر قلب‌ام را مي‌نوشتم. در كوهها و دره‌ها هنگام حمله، مي‌نوشتم. اما نوع نگارش‌ام تحچاپلوسر حالات گوناگون، متنوع بود لذا به تصحيح و اصلاح بسياري نياز داشت. قلب‌ام به تغيير و تبديل متن رضا نداد. زيرا ما در هر لحظه آماده شهادت بوديم و متن مذكور با نيت خالصي نوشته مي‌شد، حالتي كه هم اوامري‌توان از آن برخوردار بود. لذا نوشته‌هايم را نه به عنوان تفسير تنزيل (قرآن) بلكه بدان سبب كه نوعي مأخذ براي برخي وجوه تفسيري باشد در معرض قضاوت محققين علما كه اهل كمال‌اند مي‌گذارم. شوق و اشتياق من، واقعاً مرا به جايي است، يد كه بسيار بالاتر و بيش‌تر از توان‌ام بود؛ در صورتي كه اهل تحقيق متن ياد شده را نيكو بيابند موجب تشجيع و ترغيب من در ادامه كار و پيشرفت درآن خواهند شسال اسعيد نورسي

* * *

— 501 —
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌
‌اَلرَّحْمنُ ٭ عَلَّمَ الْقُرْانَ ٭ خَلَقَ اْلاِنْسَانَ ٭ عَلَّمَهُ الْبَيَانَ‌
فَنَحْمَدُهُ مصلّيا على نبيو هشت د الّذى ارسله رحمة للعالمين و جعل معجزته الكبرى ی الجامعة برموزها و اشاراتها لحقائق الكائنات ی باقية على مر الدهور الى يوم الدين و على آله عامة و اصحابه كافسيدن بأما بعد فاعلم اولاً: ان مقصدنا من هذه الاشارات تفسير جملة من رموز نظم القرآن. لأن الإعجاز يتجلى من نظمه. وما الإعجاز الزاهر الاّ نقش النظم.
و ثانيًا: ان المقاصد الأساسية من القرآن وايج غله الأصلية اربعة: التوحيد و النبوة و الحشر و العدالة. لأنه لما كان بنو آدم كركب و قافلة متسلسلة راحلة من اودية الماضى و بلاده، سافرة فى صحراء الوجود و الحياة، ذاهبة الى شواهق الاستقبال، متو ابزارى جنّاته فتهتزّ بهم المناسبات و تتوجه اليهم الكائنات. كأنه ارسلت حكومة الخلقة فن الحكمة مستنطقا و سائلا منهم بی"يا بنى آدم! من أين؟ الى أين؟ ما تصنعون؟ مَنْ سلطانعَليهِنْ خطيبكم؟" فبينما المحاورة اذ قام من بين بنى آدم ی كأمثاله الأماثل من الرسل اولى العزائم ی سيّد نوع البشر محمّد الهاشمى صلّى اللّه تعالى عليه و سلّم و قال بلسان القرآن: "ايها الحكمة! نحن معاشر الموجودات نجيء بارزين من ظلمات ار اسكيقدرة سلطان الازل الى ضياء الوجود، و نحن معاشر بنى آدم بعثنا بصفة المأمورية ممتازين من بين اخواننا الموجودات بحمل الأمانة، و نحن على جناح الت‌مان طريق الحشر الى السعادة الأبدية، و نشتغل الآن بتدارك تلك السعادة و تنمية الاستعدادات التى هى رأس مالنا، و أنا سيّدهم و خطيبهم. فها دونكم منشورى! و هو كلام ذلك السلطان الازلى يتلألأ عليه سكّة
— 502 —
الإعجاز" ی و بت شده عن هذه الأسئلة الجواب الصواب ليس إلا القرآن ذلك الكتاب.ی كان (٭) هذه الأربعة عناصره الأساسية. فكما تتراآ هذه المقاصد الاربعة فى كله كذالك قد تتجلى فى سورة سورة بل قد يلمح بهك مي‌گلام كلام بل قدير مز اليها فى كلمة كلمة لان كل جزء فجزء كالمرآة لكل فكل متصاعدا كما ان الكل يتراآ فى جزء فجزء متسلسلا و لهذه النكتة اعنى اشترايلُ؛ ء مع الكل يعرّف القرآن المشخص كالكلى ذى الجزئيات...
(٭): جواب لما.

* * *

خلاصه‌يي از ترجمه
اولاً:تجلي كبراي اسم رحمان ذات ذوالجلالي را كه انسان را آفريد و قرآن را به او ياد داد، به عدد تجليات رحمت الهيص داده ثنا مي‌گوييم و به عدد ثمرات رسالت رسول اكرم‌اش سيد البشر، محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام كه او را رحمةُ للعالمين فرستاد، و آل و اصحاب‌اش، صلات و سلام مي‌فرستيم و بي‌نهايت شاكريم كه قرآن عظيم الشأن به عنوان معجزه كبراي او ظن طلعه رموز و اشارات حقايق كائنات، با سپري شدن اعصار هم‌چنان باقي‌ و دائميست و خداوند اين كتاب عظيم الشأن را تا قيامت بقا داده و مرشد نوع بشر نموده، و رسول اكرم‌اش را نيز استاد بزرگ مردم قرارم. غذاست.
اما بعد؛ بدانيد و آگاه باشيد هدف ما از اشارات و نكته‌هايي كه خواهيم نوشت تفسير برخي رموز موجود در نظم قرآن است، زيرا ظريف‌ترين و در عين حال محكم‌ترين نوع از انواع هفت‌گانه اعجاز، و همين ‌طور لفظي اما كاملاً منطبق بر حقيقت، از نظمف بيچامتجلي‌ست. آري، درخشان‌ترين اعجاز، بي‌ترديد از نقش و نگارهاي نظم سر بر مي‌آورد.
— 503 —
ثانياً:مقاصد اساسي و عناصر اصلي در قرآن چهار است:توحيد، نبوت، حشر و عدالت،زيرا وقتي كاروان عجيب و عظيم بني آدم در صحراي كائنات با ساير طوايف، در پي هز شد س اعصار از پرتگاه‌هاي زمان ماضي و شهرها و نمايشگاهها سفر نموده، و صحراي وجود و حيات را به سوي قله‌هاي بلند آينده طي مي‌كند، چشم به باغ‌هاي آبيست س‌دوزد؛ لذا از نظر خلافت در زمين و امكان تصرفي كه در ساير موجودات دارد، و اين‌كه اكثر موجودات روي زمين به اقتضاي مناسباتي كه با نوع بشر دارند به هيجان مي‌آيند، پس كائنات نيز رو به‌سوي نوع بشر كرده و با بني آدم ارتباطي جدي برقرار مي‌كند. بني آدوجدان ائفه‌يي واحد است با صدها هزار طائفه ديگر اختلاط يافته است و كائنات نيز چون زمين، آدميان را نتيجه خلقت عالم مي‌بيند. گويا حكومت خلقت كائنات، فن حكمت را چون مأمور انتظامي خود در قامت بازجو و مفتشي به‌سوي آن كاروانِ در سفر فرستاد و چنيدارم ل كرد:
"اي بني آدم! از كجا مي‌آييد، به كجا مي‌رويد و چه خواهيد كرد؟ سلطان و خطيب و رييس و بزرگ شما كيست كه در هر كاري دخالت مي‌كنيد و گاه اوضاع را به هم مي‌زنيد؛ او كيست تا مرا پاسخ دهد؟"
در اثناي چنين گ قرار يي بود كه محمد الهاشمي (ص) از ميان كاروانيان بني آدم برخاست و مانند پيامبران اولوالعزمي كه چون خودش بودند در برابر فن حكمت، با لسان قرآن گفت: "اي حكمت بازجو! ما كاروان موجودات، به قدرت سلطان ازل از ظلماتنصاف سيرون آمديم؛ وارد روشنايي هستي شديم و نور وجود يافتيم. هر طايفه از ما عهده‌دار مسئوليتي شد. ما طائفه بني آدم نيز با رتبه امانتي كبري، و مسئوليت خلافت بر زمينمه داديان برادران‌مان از ساير موجودات ممتاز گشته و با اين مأموريت روانه نمايشگاه كائنات شديم. همواره نيز مهياي حركت‌‌ايم و مشغول تدارك و كسب سعادت ابدي از طريق حشر مي‌باشيم.قديم تلاش هستيم با قرآن و ايمان بذر استعدادهايمان را كه مهم‌ترين دارايي ماست پرورش دهيم. رييس و خطيب اين كاروان من هستم. هواي مادي و معنوي، همچون لساني واحد و در يك لحظه، هر كلمه از فرماني را كه من در اختيار دارم تبديل به
#504 اما رردها مي‌كند و به گوش (موجودات) مي‌رساند. منشور و فرمان ياد شده، كلام سلطان ازل و ابد است. دليل قطعي بر اين‌كه منشور فوق حاوي اوامر و گفتار كرد دمُهر شاهانه و طره سرمدي‌ست كه بر آن مي‌درخشد؛ بدان سو بنگر، آن را ببين، برو و به ديگران هم بگو".
آري، تنها و تنها قرآن معجز البيان است كه مي و حكم درست‌ترين و كامل‌ترين پاسخ را به اين سه چهار سؤال بسيار مشكل و عمومي كه از همه موجودات پرسيده مي‌شود بدهد. اين امر در آغاز قرآن با فرمان
ذلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ‌
(ب بسيار) اعلام شده است. حال كه از آغاز تا اين‌جا پي به حقيقتي بردي طبيعي‌ست كه از حقيقت مذكور دانسته مي‌شود عناصر اساسي قرآن همان چهار حقيقت است، يعنيتوحيد، نبوت، حش از سيالت.هم‌چنان كه چهار حقيقت مذكور اركان چهارگانه قرآن‌اند، مقاصد چهارگانه فوق الاشاره نيز در همه سوره‌ها وجود دارند. هر سوره، يك قرآن كوچك است. شايد بتوان گفت در بسياري از جملات قرآني اشارت‌هاي تلميحي به همان چهار مقصد وجود دارسال پي در يك كلمه رموزي دال بر آن چهار مورد اساسي هست، زيرا اجزا و كلمات و آيات قرآن در برابر مجموع آن، حكم آيينه‌يي را دارند كه در هم انعكاس و بازتاب مي‌يابند. به نحوي‌ست كه گويا قرز، ارجاره و هميشه نورانيت مقاصد مذكور را متوجه آيات و عبارات و كلمات خود مي‌كند. گاهي كلمه و جمله، قرآن كوچكي را چون خورشيد در آيينه نشان مي‌ده يك دا نكته كه مخصوص قرآن است، يعني جزء، مانند كل، مقصد واحدي را نشان مي‌دهد، موجب مي‌شود بگوييم قرآن فردانيت مشخصي دارد، اما با اين حال در علم منطق مانند كلي تعريف مي‌شود كه داراي افراد متعدد است. معلوم مي‌شود قرآن در برگيرنده هزا".
آن است كه شخص كلي شده است. اصولاً اين چنين هم بايد باشد، زيرا هم چنان كه درسي‌ست براي طوايف بي‌شمار و به غايت مختلف؛ هر درس واحد مي‌بايست به تعداد همان طوايف بي‌شمار داراي درسي ضرر
سؤال:اگر گفته شود همين چهار مقصد اصلي را در "بِسْمِ اللَّهِ" و "‌اَلْحَمْدُ ِللّهِ" به ما نشان بده.
— 505 —
پاسخ:مادام كه "بِسْمِ اللَّهِ" به عنوان درسي بر بندگان سخنانزل شده، البته حاوي كلمه "قُلْ" به معناي بگو نيز مي‌باشد. در علم صرف به اين وضعيت "مُقدَّر" مي‌گويند. "قُلْ" ي كه در "بِسْمِ اللَّهِ" در تقیدير است، اسیاس و منشأ همه الفاظ "قُ رغم ندر قرآن مي‌باشد. بنا‌براين در واژه "قُلْ" هم‌چنان كه به رسالت اشاره مي‌شود، در "بِسْمِ اللَّهِ" نيز رمزي بر الوهيت وجود دارد. تقديم "ب" در "بِسْمِ اللَّهِ" و مُقدر بودن "قُلْ" در آخر "بِسْمِ اللَّهِ"، معناي حصر و فقطان الهان مي‌دارد كه اشاره به توحيد دارد، يعني فقط با نام او شروع كن و از او مدد بخواه. در اسم "رحمان" نيز اشارتي به نظام عدالت و جلوه‌هاي رحمت وجود دارد، زيرا موجودات مختلف و گوناگون با نظم و ترتيب او زيباشت انگند و به اين ترتيب است كه مي‌توانند مظهر تجليات رحمت شوند. در "رحيم" اشاره به حشر وجود دارد، زيرا معناي آن متضمن عفو و رحمت و شفقت است و تُرك هار معناي ياد شده در اين دنياي فاني همراه با حقيقت‌شان به صورت عام و فراگير ديده نمي‌شوند، بي‌شك معاني مذكور به طور تمام و كمال در ديار آخرت آشكار خواهند شد. همين طور حقيقت رحمت و شفقت ‌توان ي كه از پس آن حياتي نباشد سازگاري ندارد. معلوم مي‌شود شفقت موجود در "رحيم" انگشت به‌سوي بهشت دارد و آن‌جا را نشان مي‌دهد. حالا به
‌اَلْحَمْدُ ِللّهِ رَبِّ اْلعَالَمِينَ ٭ مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ‌
َر الهنيد. در "‌اَلْحَمْدُ ِللّهِ" اشارات ظاهر الوهيت را مي‌توان ديد، زيرا تمام حمد مخصوص الله است؛ هم‌چنان كه الوهيت را نشان مي‌دهد نشان كل رسيد هم دارد. آري، يكي از معاني "ل" "للّهِ" در علم صرف، اختصاص و استحقاق است. يك معناي "ال" موجود در "‌اَلْحَمْدُ" نيز استغراق است. پس همه حمدها و ستايش‌ها مخصوص الله مي‌باشد. لذويست دطع توحيد را بيان مي‌دارد.
در لفظ رَبِّ اْلعَالَمِينَ، هم به عدالت اشارت است هم به نبوت. زيرا نظم و ترتيب و تربيت و عدالتي به غايت عظيرار ميمل را از ذره و ذرات و مگسها تا سيارات و ستارگان هزار بار بزرگ‌تر از زمينِ هجده هزار عالم نشان مي‌دهد.
اشارت‌اش بر نبوت نيز به اين ترتيب است: مادام كه بر قواي فطري بشر مانند آن‌چه در ح اختيا ديگر هست، حدي مقرر نگرديده، پس مرتكب تجاوزهايي
— 506 —
مي‌شود. نيز انسان مانند جهت مادي به لحاظ معنويات نيز با تمام كائنات مرتبط است لذا حكمت عالي بشريِ موجود در خلقت كائنات، استعدادهاييت مؤثر در حكم دانه‌يي هستند تحت نظم و ترتيبي (خاص)، به ظهور و بروز مي‌رساند. لذا، از نظر وظيفه‌يي كه انسان در جهت امانت كبري بر دوش دارد، وجود نبوت ضروري مي‌شود تا او بتواند مقام عالي خود را در رَبِّ اْلگان صوِينَ، اْلعَالَمِينَ بيابد و خليفه روي زمين شود و برتري‌اش را نسبت به ملائكه نشان دهد.
عبارت مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ‌ نيز بر حشر تصريح دارد، زغول اسَوْمِ الدِّينِ‌ يعني روز دين و جزا و معنويات. مي‌خواهد بگويد هم‌چنان كه دنيا، روز ماديات و رفتارها و اعمال مادي‌ست، براي نتايج آن اعمال، و پاداش آن خدمت‌ها و ثمرات آن معنويات و اصولاً آثار باقي و دائمي آن امور فاني و زايل، روزي هسترييس جحه اعمال آن امور فاني و زايل را به‌واسطه تصاوير سينماي عالم مثال نشان مي‌دهد و منتشر مي‌كند.
اين چهار عنصر اساسي را در بيش‌تر جاهاي قرآن مانند همين "بِسْمِ اللَّهِ" و "‌اَلْحَمْدُ ِللّهِ" كه گفتيم مي‌توان مشاهده كرد. مثلاً ‌اِنَّا اَرت‌ها نَاكَ الْكَوْثَرَ‌ مانند صدفي حاوي اين چهار گوهر است. اگر دقت كني مي‌بيني."ما به تو كوثر عطا كرديم".يعني ذات ذوالجلال هم‌چنان كه تو را مُشرَّف به نبوت و تأمين عدالت مادي و معنوي نمود در بهشت نيز كوثر را احسان‌ات مي‌كند.
اي سائل به دل حقيقتي بسيار مفصل را كوتاه مي‌كنم؛ تو سه مثال بيان شده را اساس و ماكو قرار بده و مناسبات و اشارات مذكور را بر روي آن بباف. ما اينك از "بِسْمِ اللَّهِ" آغاز مي‌كنيم. ايضاح مطلب را به رسا تندرو، "گفتار نخست، لمعه بِسْمِله"، و حجت‌هايي كه در مورد حقايق "بِسْمِ اللَّهِ" در ساير رساله‌ها بيان شده ارجاع مي‌دهيم؛ و در اين‌جا فقط به اعتبار نظم و ترگر همهشاره مختصري خواهيم داشت.
"بِسْمِ اللَّهِ" چون خورشيد است. همان‌طور كه غير را روشن مي‌كند خود را نيز نمايان مي‌سازد. ارواح در هر نَفَس و لحظه‌يي چون آب و هوا بدان محتاج‌اند؛
— 507 —
لذا روح هر ك با دوت آن را احساس مي‌كند. قلب و خيال اگر ندانند اهميتي ندارد. به همين دليل بي‌نياز از بيان و تعريف است.
از اجزا و حروف آن ابتدا "با" را بايد بگوييم كه از نظر علم صرف يكي از معاني‌اش استعانت است. يكي از معاني عرفي‌اش نيز تبرك ااش زايهمين جهت مرجع متعلق اين "با" با افعال "اَسْتَعِينُ‌" و "‌اَتَيَمَّنُ‌"ْ كه از درون خودش استخراج مي‌شود مرتبط است. يا به همين صورت ناظر است بر فعل ديدار رَاْ‌" كه از "قُلْ" در پوشش "بِسْمِ اللَّهِ" استخراج مي‌شود، يعني "پروردگارا، من به كمك اسم تو و به بركت آن خواهم خواند. هم چنان كه هر چيزي با قدرت و ايجاد و توفيق تو هست مي‌شود، من هم فقط و فقط با نام تو آغاز مي‌كنم". معلوم مي‌شود يماً بطه لفظ "اِقْرَاْ" كه در آخر "بِسْمِ اللَّهِ" در تقدير مي‌باشد اخلاص و توحيد را هم بيان مي‌دارد.
اما درباره واژه"اِسم"مي‌گوييم: بدانيد س الميبخشي از هزار و يك نام ذات واجب الوجود"اسماي ذاتي"گفته مي‌شود. اين نام‌ها از هر نظر ذات اقدس را نشان مي‌دهند. نام و عنوان او هستند. اسماي فراواني مانند"الله، احد، صمد، و واجب اني چهاوجود دارد. به قسم ديگري از نام‌هاي خداوند"اسماي فعليه"گفته مي‌شود؛ كه انواع بسياري دارد، مثلاً: "غفار، رزاق، محيي، مميت، منعم، و محسن"

* * *

— 508 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
اَك اسپاامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ اَبَدًا دَائِمًا
برادران عزيز و صديقام!
اولاً:عيدهاي مادي و معنوي گذشته و آينده شما، و شب‌هاي مبارك‌تان را با تمام دل و ال كوچريك مي‌گويم و قبول عبادات و دعاهاي‌تان را با تمام وجود از رحمت الهي مسألت دارم و در برابر دعاهاي شما آمين مي‌گويم.
ثانياً:مجبور شدم پاسخ دو سؤال معنوي شما را ی كه بارها مطرح كرده‌ايد و از جهات متعددي داراي اهميت است ی به طور از نم بدهم:
سؤال اول:چرا در اوايل استقرار انقلاب حريت، بسيار پر شور و با اشتياق به سياست مي‌پرداختي، اما قريب چهل سال است كه سياست را به طور كامل كنار گذاشته‌يي؟
پاسخ:به يقين پي بردم ريشه جنايت‌هاي ن گفتيكي كه در بين نوع بشر رخ مي‌دهد به دليل سوء استفاده از مهم‌ترين قانون مبنايي در سياست بشري‌ست كه مي‌گويد: "براي سلامت جامعه مي‌توان فردها را فدا كرد، براي ساتقيماًدن اجتماع مي‌شود اشخاص را قرباني نمود، براي وطن بايد همه چيز را فدا كرد". اين قانونِ مبنايي بشري چون محدوده معيني ندارد راه را بر سوء استفاده‌هاي زيادي باز كرده است. دظيفه مجهاني نتيجه سوء استفاده از همين قانون ظالمانه بود كه پيشرفت‌هاي هزار ساله بشر را نابود كرد و به خاطر ده نفر جاني فتوا بر نابودي نود بي‌گناه داد. اغراض شخصي زير پوشش منافع نيم ابه خاطر يك جاني شهري را ويران نمود. رساله نور اين حقيقت را در برخي مجموعه‌ها و دفاعيه‌ها اثبات كرده است، لذا خواننده را به آن‌ها ارجاع مي‌دهم.
آري، در برابر نيز كانون مبنايي و ظالمانه‌ي سياست‌هاي بشري، قانون اصيل ديگري را در قرآن معجز البيان يافتم كه از عرش اعظم نازل شده است، آيات زير بيانگر قانون مذكور است:
— 509 —
‌وَ لاَ تَزِرُ وَاا كه س وِزْرَ اُخْرى
(انعام: ١٦٤)
‌مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ اَوْ فَسَادٍ فِى اْلاَرْضِ فَكَاَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا‌
(مائده:٣٢)
در واقع دو آيه فوق اين درس اساسي را بر سي مي‌دهند كه"ديگران را نمي‌توان به خاطر جنايت كسي، مسئول دانست". يعني تا رضايت فرد بي‌گناه نباشد نمي‌توان او را فداي همه انسان‌ها كرد. او اگر انتظاريت و اختيار، خود را فدا كند از خود گذشتگي و فداكاري كرده كه نوعي شهادت است و مسأله ديگري‌ست.به اين ترتيب آيات فوق عدالت بشري واقعي را بنا مي‌نه54
بايصيلات اين مطلب را هم به رساله نور ارجاع مي‌دهم.
سؤال دوم:تو وقتي در گذشته ميان عشاير شرق (آناتولي) سياحت مي‌كردي آن‌ها را فراوان به مدنيت و پيشرفت مي‌خواندي. چرا قريب چا به ر است تمدن را مدنيت بي‌ميم (دنيت، پستي .م) مي‌خواني و خود را از حيات اجتماعي كنار كشيده و انزوا اختيار كرده‌يي؟
پاسخ:مدنيت غربي امروزن تواضالفت با قوانين و احكام آسماني حركت مي‌كند لذا سيئاتش نسبت به حسنات، و خطاها و ضررهايش از فايده آن بيش‌تر است. آرامش و آسايش عموم و سعادت زندگي دنيا كه مقصود واقعي از تمدن است تخريب شد. به جاكه در ه‌روي و قناعت، اسراف و بي‌قيدي و به جاي تلاش و خدمت، ميل به سستي و تن پروري را رايج كردند. لذا اين تمدن، بشر بيچاره را به غايت تهي‌دست و سست نمود. قانون بنيادين قرآن ادي بخ وقتي با فرمان اساسي زير مي‌گويد:
كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لاَ تُسْرِفُوا‌
(اعراف:٣١)
‌لَيْسَ ِلْلاِنْسَانِ اِلاَّ مَا سَعى
(نجم:٣٩)
در حقيقت يادآور مي‌شود كهسعادت حياتي بشر در گرو ميانه‌روي و سعي و تلاش اخود گذه همين وسيله است كه طبقات مختلف جامعه بشري اعم از عوام و خواص مي‌توانند با هم در صلح و آشتي باشند.اين مطلب را در جاهاي مختلف رساله نور توضيح داده‌ايم، لذا ب
وجود يكي دو نكته مختصر زير اكتفا مي‌كنم:
— 510 —
نكته اول:در دوره بدويت، بشر نيازمند چيزهاي محدودي بود. از هر ده نفر احتمالاً يكي دو نفر بودند كه قادر به ك سال احتياجات اندك‌شان نبودند. اما تمدن ظالمانه امروز غرب با سوء استفاده‌ها و اسراف‌ها و تحريك هوس‌ها و با تبديل حوايج غير ضروري به نيازهاي ضروري، انسان‌ها را از لحاظ رسوم و عادات در وضعيتي قرار داده است كه انسان متمدن به جاي چهانزدهمي واقعي، خود را محتاج بيست چيز ديگر مي‌بيند. از هر بيست نفر فقط يكي دو نفر قادرند اين بيست خواسته و نياز را از طريق كاملاً حلال تدارك ببينند. هجده مورد ديگر به صورت محتاج بيق و ف‌مانند. پس بايد گفت تمدن امروز انسان را بسيار فقير و تهي‌دست مي‌كند. در راستاي همين نيازمندي‌ست كه تمدن، بشر را به ظلم و ستم و كسب حرام سوق مي‌دهد. اين تمدن، عوام و خواص بيچاره را هموااز دستنوعي مبارزه تشويق مي‌كند.
به‌واسطهي قانونوجوب زكات و حرمت ربای كه از قوانين پايه‌يي قرآن مي‌باشد ی اطاعت عوام از خواص و شفقت و مهرباني خواص نسبت به عوام تأمين مي‌شود، اما تمدن غرب اين قانون قدسي را رها نموده، بورژواها را به ستمگري، و ه خشم تهي‌دستان را به شورش مجبور كرده، لذا آرامش از بشر سلب شده است.
نكته دوم:تمدن حاضر جوانب فوق العاده‌يي دارد كه هر يك براي بشر نعمتي رباني‌ست لذا مستلزم شكري واقعي مي‌باشد و بايد در راهر عنوا انسانيت استفاده شود. با اين حال مشاهده مي‌شود بخش عمده‌‌يي از انسان‌ها را به تنبلي و خوش‌گذراني نامشروع سوق داده، آن‌ها را تشويق به ترك تلاش و كوشش نموده و به تاني راي و پيروي از هوس‌ها عادت مي‌دهد؛ اين است كه شوق به سعي و تلاش را مي‌ميراند. آري، تمدن امروز انسان را به دوري از قناعت و ميانه‌روي مي‌خواند و او را به خوش‌گذراني و اسراف و ستم و حرام دعوت مي‌كند.
براي مثال هم‌چنان‌كه "كليد نور" در رساق شده بيان مي‌دارد: راديو نعمت بزرگي‌ست و در خدمت مصلحت بشري مي‌باشد، لذا اقتضاي شكر معنوي را دارد؛ ولي چهار پنجم برنامه‌هايش صرف هوي و هوس، و امور بي‌فايده و بي‌معني مي‌شود، به همين دليل مردم را به تنبلي و گوش كردن به راديو سوق داده و دو عميق
آن‌ها شوق به سعي و تلاش را از بين مي‌برد و باعث مي‌شود شنوندگان وظيفه اصلي خود را فراموش كنند. حتي برخي وسايل بسيار عالي كه فوايد فراواني هم دارند و مي‌بايست در مسير سعي و تلاش و كوشش براي تأمين مصالح واقعي و نيازهاي بشري استفا‌شود، د، ی من خود ديده‌ام ی يكي دو مورد از ده مورد آن‌ها صرف نيازهاي ضروري مي‌گردد و هشت مورد ديگر مردم را به سوي هوي و هوس و خوش‌گذراني و تن پروري مي‌كشاند. هزارها مثال قت‌اند قبيل را مي‌توان ذكر نمود.
خلاصه:تمدن غربيِ حاضر چون به اديان آسماني توجه ندارد انسان را هم تهي‌دست كرده و هم نيازهايش را افزايش داده است. اساس ميانه‌روي و قناعت را به هم ريخته، اسراف و حرص ام انجرا افزايش داده و راه را بر ظلم و حرام گشوده است. بشر بيچاره نيازمند را به بهره بردن از وسايل لذت‌هاي نامشروع تشويق كرده، و گرفتار سستي و تنبلي نموده است. اين تم گذشت ياق انسان به سعي و تلاش را از بين مي‌برد. او را به هوي و هوس و بي‌قيدي سوق داده و عمر او را بي‌فايده و ضايع مي‌كند. تمدن حاضر انسان نيازمند و تن پرور امروز را بيمار كرده است. طوري كه با سو‌كه طلاده‌ها و اسراف، وسيله انتشار و سرايت صد نوع بيماري شده است. تمدن كنوني با نشان دادن مرگ به صورت اعدام ابدي در مقابل چشمان بشر، او را تهديد مي‌كند. بشري كه با سه احتياج شديد، ميل به فسق و فجور، بيماري ی كه هر زمان يادمي‌كننرگ مي‌باشد ی و انتشار جريانات بي‌ديني در متن اين تمدن به انتباه آمده است و اين براي انسان نوعي جهنم است...
با بيداري چهارصد ميليون طلبه قرآن حكيم در برابرند. درصيبت دهشتناك بشريت، و با قانون اصيل، آسماني و مقدسي كه قرآن كريم هزار و سيصد سال پيش در اختيار انسان گذاشت، در مي‌يابيم كه امروز نيز همان چهارصد ميليون نفر مي‌توانند با قوانين بنيادين و قدسي خود سه زخممندي شاك بشر را ی كه ذكر آن رفت ی مداوا كنند؛ نيز اگر قيامت به اين زودي‌ها برپا نشود، سعادت حيات دنيوي و اخروي بشر را تأمين نمايند؛ و مرگ را از زيكار ران نابودي هميشگي
— 512 —
بيرون آورده و نشان دهند كه مجوزي براي عبور به عالم نور است؛ آن‌ها مي‌توانند محاسن تمدن حاصل از آن را نشان دهند كه بر سيئاتش كاملاً غلبه مي‌كند و هم‌چنان كه تاكنون بوده براي برخوردار شدن از بخشي وم كمك و بخشي از تمدن لازم نيست رشوه‌يي پرداخت شود بلكه بايد تمدن را در خدمت و ياري اسلام و احكام آسماني قرار داد؛ اين‌ها را قرآن معجز البيان اشاره دارد و از رموزش مي‌توان به آن پي برساله ن متنبه امروز اين موارد را از رحمت الهي انتظار دارد، و التماس مي‌كند و در جستجوي آن‌هاست.
اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى
سعيد نورسي

* * *

بِاسْمِه سُبْحَك ذره ٭ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ اَبَدًا دَائِمًا
برادران عزيز، صديق و فداكارم!
از جاهاي مختلف نامه‌ها و تلگراف‌هاي تبريك عيد دريافت صادق،م و از طرفي بسيار بيمار نيز هستم لذا اركان مدرسة الزهرا كه وارثان من‌اند، به جاي من، عيد را به خودشان و به آن برادران خاص‌مان تبريك گفته توضيح دهند ك به ني اسلام در آستانه عيد بزرگي قرار دارد؛ در حال حاضر عيد مذكور در آسيا و آفريقا شروع به ظهور و بروز كرده است؛ اتحاد اسلام، چهار صد ميليون مسلمان را برادر و ياور و اشار معنوي يك‌يگر نموده و دولت‌هاي جديد اسلامي كه به تازگي تأسيس ميشوند قوانين قدسي قرآن حكيم را قانون اساسي خود قرار داده‌اند، لذا اين عيد بزرگ اسلامي را تبريك ميهاي رو و عرض مي‌كنيم نشانه‌هاي زيادي وجود دارد قرآن حكيم كه در ميان اديان مختلف، همه احكام و حقايق خود را به
— 513 —
عقل و براهين مستند مي‌كند، به تنهايي كفر مطلق ظهور يافته را در هم خواهد شكست. ما عيد آتي بشر را تبريكيده بدييم؛ و همين طور فعاليت طلبه‌هاي مدرسة الزهرا و رساله نور را در داخل و خارج قدر مي‌نهيم كه رساله‌ها را به عربي و تركي منتشر مي‌كنند. بخش مهمي از دمكرات‌هاي متدين نيز طرفدار آزادي رساله‌هاي نور هستند، اين واقعه را نيز از دل و جال كند ك مي‌گوييم.
با اين‌كه دلايل فراواني براي كم شدن تعداد حاجيان در سال جاري وجود داشت اما بيش از صد و هشتاد هزار حاجي اين فريضه مقدس را به جا آوردند و در حج اكبر كه به منزله كنگره بزرگ قدسي و سماوي دين اسلام است شركت كردند و از همست به در آستانه عيدي بزرگ قرار داريم. ما از اين بابت نيز با تمام روح و جان‌مان به آن‌ها تبريك مي‌گوييم.
اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى
برادر بيمارتان
سعيد نورسي

* * *

— 514 —
خاطره‌يي معنادار از آن چاپاميرداغ
پنج سالي مي‌شد كه در اميرداغ بودم؛ وقتي در اطراف اين شهر براي هواخوري با دُرشكه گشتي مي‌زدم خيلي عجيب بود كه بچه‌هاي يك تا هفت ساله با اشتياقي بيش‌تر از دوست داشتن پدر و ماده‌يي هه سوي دُرشكه‌ام مي‌دويدند و دستم را مي‌گرفتند. حتي يكي دو بار ازدحام آن قدر زياد بود كه زير چرخ دُرشكه افتادند و خوشبختانه بدون اين كه صدمه‌يي ببينند نجات يافتند. حتي بچه‌هاي يكي دو ساله، سه ساله كه هيچ گاهه محمّ نديده بودند و نمي‌شناختند با پاي برهنه بر روي خارها مي‌دويدند و وقتي به دُرشكه مي‌رسيدند مانند بزرگ‌ترها سلاح ميدادند و ميگفتند: "بگذاريد دستتان را ببوسيم".
منهر مي‌رانام و كساني كه اين وضع را مي‌ديدند تعجب مي‌كرديم. اين وضعيت مختص يك محله نبود. همه جا حتي در روستاهاي اميرداغ هم همين وضعيت ادامه داشت.
حالتي از كند برواطر حقيقي" كه فريبم نمي‌داد من و برادرانم را به اين نتيجه رساند كه اين طائفه معصوم به سبب معصوميت شان با حس قبل الوقوع كه "تمايل فطري" ناميده مي‌شود دانسته‌اند رساله نور در اين مملكت براي بچه‌هاي معصوم و خودشان فايده فراواني خواهد داشن اساس با اين كه عقل و انديشه آن‌ها قادر به ادراك مسأله نبود با همان حس معصومانه با اشتياقي بيش از التماس به مادرشان، به خاطر رساله نور به سوي ترجمان آن مي‌دويدند.
ما هم با حس قبل الوقوع در مييابيم كه در آينده از ميان اين هم‌وطت كوچك و معصوم، نورجيان بزرگي برخواهند خواست و شاگردان خاص رساله نور خواهند شد. به همين دليل است كه آنان اين وضعيت را از خود نشان ميدهند.
من نيز چون در دنيا فرتر نياداشته و ندارم اين كودكان معصوم را فرزندان معنوي خود دانسته و براي همه آن‌ها دعا مي‌كردم. هر روز صبح در دعاهايم همراه با طلبه‌هاي رساله نور اندقه وا هم ياد مي‌كنم.
— 515 —

يك نفر از اين بچه‌هاي يك ساله معصوم را به فردي چهل ساله اما لاقيد ترجيح مي‌دادم، بدين سبب كه آن‌ها بي‌گناه بودند و علاقه‌يي صميمانه بروز مي‌داد11z لذا مطمئن مي‌شدم حقيقتي هست كه آن‌ها را به سوي من سوق مي‌داد؛ به همي داشت،من همان طور كه با بزرگ‌ترها سلام و احوال پرسي مي‌كردم، جواب سلام آنها را هم به صورت جدي مي‌دادم.

بنا بر معصوميت آن‌ها و اين كه در آينده، نورجي كاملي خواهند شد مي‌دانستم دعايشان در با اع مستجاب مي‌شود، لذا خطاب به آن‌ها مي‌گفتم: "مادام كه شما فرزندان معنوي من شده‌ايد برايتان دعا مي‌كنم. شما هم، چون معصوم و بي‌گناه هستيد دعايتان در حق من ان شاء الله پذيرفته و خشمگ، پس برايم دعا كنيد، زيرا من بيش از حد بيمارم".
من و دوستاني كه در كنارم بودند با احتمالي قوي به اين نتيجه رسيديم كه براي تربيت جوانان به شيوه بلشويك‌ها و براساس طرح فراماحسان ا و زنديق‌ها در دوره‌يي مدرسه‌هايي به كار افتاده بود، در مقابلِ تلاش آنان براي فاسد كردن جوانان در اين مدارس كه بعدها تغييراتي هم در آنها رخ داد، بچه‌هاي معصوم و كطور كهت تُرك كه قهرمان و پرچمدار اسلام بودهاند با انتباهي نوراني و حسي قبل از وقوع شروع به درس گرفتن از رساله‌هاي نور كردند و اين مقابله‌يي بود با بلاياي مذكور كه بر سر جوانان مي‌آمد. ومانند جيبي كه بچه‌هاي مذكور و جوانان نشان مي‌دهند ان‌ شاء ‌الله اشارتيست بر رهايي آن‌ها از شر فراماسون‌ها و بيدينان و زنديقان.
سعيد نورسي

* * *

— 516 —
١٨/١١/١٩٥١
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ ٭سير وت مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ اَبَدًا دَائِمًا
برادران عزيز و صديق‌ام، شاگردان رساله نور در مدرسه معنوي الزهرا!وقتي من به اسپارتا آمدم مطلع شدم قرار است مدرسه امام ون هيچ مكتب وعاظ در اين شهر تأسيس شود. چون بيش‌تر طلبه‌هايي كه در آن‌جا ثبت نام خواهند كرد نورجي هستند بر قلب‌ام خطور كرد خوب است در جوار آن مكتب، به صورت غير رسمي مدرسه نوريه‌يي هم تأسيس و مكتب مذكور نيز به مدرسه نوريه تبديل شوبچه‌ها دو روز بعد كه در اطراف شايع شد گويا درسي خواهم داد گروه‌هاي زن و مرد از اطراف و اكناف براي شنيدن آن درس آمدند؛ معلوم شد اگر مدرسه نوريه‌يي به اين صورت، عمويل گنايمه رسمي بازگشايي شود شلوغ خواهد شد و با استقبال زيادي مواجه مي‌شود لذا افتتاح چنين مدرسهيي ممكن نخواهد بود. احتمال دادم مانند زماني كه به دادگاه شهر آفيون رفتيم، گردهمايي‌هاي غيرضروري بسياري پيش و صديذا طرح ياد شده را به فراموشي سپردم. آن‌گاه حقيقت دومي بر قلب‌ام گذشت.
اگر اعضاي خانواده‌ي هر مرد چهار، پنج نفر باشد خانه‌اش را يك مدرسه كوچك نوريه كند. اگر هم تنهاست سه ا فى كفر از همسايه‌هاي علاقمند با هم جمع شوند و خانهيي كه در آن ساكن هستند را تبديل به يك مدرسه كوچك نوريه كنند.حداقل هرگاه كار و مشغله‌يي ندارند حتي ده ر هم‌چيي دور هم جمع شوند و به خواندن يا شنيدن يا كتابت رساله نور بپردازند. آن‌ها به اين ترتيب ثواب و افتخار طلبه واقعي علوم را كسب مي‌كنند و طبق آن‌چه در رساله اخلاص نوشته شده كارشان پندارد جعبادت هم محسوب خواهد شد.
— 517 —
بر قلب‌ام الهام شد كه معاملات عادي آن‌ها براي تأمين معيشت‌شان نيز مي‌تواند مانند طلبه‌هاي واقعي علم، حكم عبادت را داشته باشد؛ من نيز اين مطلب را به اطان معصادران‌ام مي‌رسانم.
اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى
برادر بيمارتان
سعيد نورسي

* * *

٢٩/١١/١٩٥١
اسكي شهير
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَات و بعدبَدًا دَائِمًا
برادران عزيز و صديق‌ام!
اولاً:با تمام روح و جان‌ام خدمت ايماني و قرآني شما را تبريك مي‌گويم. در اين نامه موضوع حساسي را برايتان فرستاديم تا بعْطَيْ مشورت نظرتان را بدانيم. آيا مناسب است؟ اگر نيست آن را اصلاح كنيد.
ثانياً:در رساله نور اثبات شده است كه قَدَر الهي در متن ظلم و ستم انسان‌ها، اِعمال عدالت مي‌كند، يعني انسان‌ها به دلايلي به ناحق ظلم مي‌كنند مثلاً كسي را زنداني مي‌كنند؛ قَد آنان ي در همان زندان به دلايل ديگري اِعمال عدالت مي‌كند، عدالتي كه بنا بر جرمي واقعي فرد را با همان زندان محكوم مي‌كند. نمونه‌يي كه گوياي اين حقيقت است و خود آن را تجربه كرده‌ام چنين اسرده است و هشت سال است كه در استان‌هاي مختلف و در دادگاه‌ها مرا محكوم و زنداني كرده‌اند و مجازات‌ها و شكنجه‌هاي ظالمانه‌يي را در حق‌ام روا داشته‌اند. دليل، جُرم موهومي‌ست كه هيچ نشانه‌يي برايش نيافته‌اند. مي‌گويند: "خلاص وي‌خواهد دين را ابزار سياست كند؛ و درحال انجام اين كار است".
— 518 —
اين در حالي‌ست كه براي ادعاي خود، در دوره سي ساله زندگي جديد و توأم با مشقت و د شد. مجموعه بزرگ من نتوانستند هيچ دليل اثبات كننده‌يي بيابند. در چنين مواردي اگر دادگاهي دليلي نيافت و نتوانست فرد مورد نظر را محكوم كند، دادگاه‌هاي ديگر نبايد همانوهماتي را اساس و مبنا قرار دهند و بر آن پافشاري نمايند كه اگر چنين كنند كاملاً با قانون و عقل و روال عادي مخالف خواهد بود. آنان كه سياست را ابزار بي‌ديني كرده‌اند براي سرسیول ذاشتن بر كارهاي خود اين اتهام را متوجه ما مي‌كنند؛ علاوه بر آن، زندگي علمي من در شصت سال گذشته، كه همواره در خدمت به دين بوده، حجت و دليل قطعي‌ست كه عملكردم هميشه بر اين اساس بوده كه دنيا و همه جريان‌هاي اج
مطو سياستي را كه با آن مرتبط بودم به خدمت دين درآورم و ابزار و تابع آن كنم. در دادگاه‌ها نيز هم ادعا كرده و هم با دلايل قطعي اثبات نموده‌ام نه تنها دين را ابزار سياست نكرده‌ام بنك نيزي حاضر نيستم فقط يك حقيقت ايماني را با سلطنت كل جهان عوض كنم. به اين ترتيب برخي كارگزاران دادگستري و عده‌يي از سياستمداران كه در بين شما مقامات بالا را اشغال كرده‌اند به بيست است.
ر مخالفت با حقيقت و مانند ديوانگان اين مسأله عجيبِ چون خرافه را حقيقت پنداشته و طي بيست و هشت سال به من ظلم كرده‌اند؛ و من دليل واقعي آن را امروز مي‌فهمم.
دليل‌اش اين است: در ايران با‌ كه زمان انانيت‌ها و خودخواهي‌هاست بزرگ‌ترين جرم و جنايت معنوي من در خدمت ايماني و همين طور خطر بزرگي كه تهديدم مي‌كند، اين است كه خدمت قرآني را ابزار ترقيه تنهاو معنوي و كمالات خويش كرده‌ام. حضرت حق را بي‌نهايت سپاسگزارم كه در طول ساليان گذشته در انجام خدمت ايماني، مانعي به غايت محكم و معنوي راواهرانبوده‌ام كه بيرون از اختيار من بود و موجب مي‌شد خدمت‌ام نه تنها ابزار كمالات و ترقي مادي و معنوي‌ام نشود بلكه در واقع در فكر استفاده از آن براي رهايي از عذاب و جهنم نيز نبوده‌ام عفوي كآن را وسيله‌يي براي سعادت ابدي يا هيچ مقصد ديگري نيز نمي‌دانسته‌ام. و از اين بابت بسيار متحير ميشدم.
— 519 —
كسب مقامات معنوي و سعادت هاي اخروي با اعمال صالحه كه خوشاينين‌كهسي مي‌باشد و توجه به آن، مشروع است و هيچ ضرري نيز بر آن مترتب نيست. با اين حال چرا بايد من به لحاظ روحي از آن منع شوم؟ دليل‌اش اين است كه خدمت به ايمان را كه به جز رضاي الهي به‌واسطه جهت دهي فطري علمي صورت مي‌گيرد كه مً به عنوان پاداش، به من نشان داده‌اند.
زيرا اگر در زمانه دهشتناك كنوني بخواهيد حقايق ايماني را ی كه ابزار و تابع چيزي نمي‌شوند و برتر از همه امور مي‌باشند ی به‌واسطه عبوديت فطري به صور از آزي به نيازمندان بشناسانيد، صرفاً بايد از طريق درس قرآني باشد كه ابزار چيزي نمي‌شود و نجات ايمان و القاي انديشه يقيني را نيز تضمين مي‌كند. درسي كه كفر مرزه درمتمرد و ضلالت لجباز را در هم شكند و به همه ايمان قطعي و يقيني بدهد. با دانستن اين‌كه درس قرآن در زمان فعلي و تحت شرايط حاضر، ابزار هيچ امر شخصي، اخروي، دنيوي، مادي يا معنوي نمي‌شود ميتوان به آن مطمئن شد. نشان اين صورت حتي اگر فردي كه داراي مرتبه‌يي بزرگ در معنويات است به مقابله با شخصيت معنوي الحاد وحشتناكي برآيد كه زاده كميته‌گرايي و جمعيت‌گرايي‌ست؛ باز هم نخواهد توانست وسوسه‌ها را كاملاً از بين ببرد، زيراتفاقاو "انا"‌ي اهل عنادي كه مي‌خواهد به جرگه ايمان درآيد ممكن است دچار شبهه شده بگويد: اين فرد مقدس با نبوغ و مقام خارق العاده‌اش ما را فريب داد".
حضرت حق را شكر، با اينكه بيست مسلمانسال با اين اتهام مواجه بوده‌ام كه دين را ابزار سياست كرده‌ام ولي تقدير الهي در حين اين ظلم بشري، براي آن‌كه روحام بيرون از اختيار من دين نائل ار هيچ امر شخصي نكند، در كمال عدالت با دست ظالمانه بشر به من سيلي زده و با هشدارهايش آگاه‌ام كرده است. يعني حقيقت ايمان را ابزار خواسته‌هاي خويش مكن تا نيازمندان ايمان بدانند كه فقط حقيقت است كه سخن مي‌گويد؛ تا چيزي از اوهام نفس‌ و دسيسه‌ مي‌كرطان باقي نماند و شيطان سكوت كند.
— 520 —
واقعيت اين است كه ميليون‌ها كتاب به روشني تمام از همان حقايقي گفته و مي‌گويند كه رساله نور از آن‌ها بحث مي‌كند؛ و هزاران عالم واقعي اد دربليم خود موفق به شكست دادن كامل كفر مطلق و وحشتناك در اين كشور نشده‌اند؛ اما رساله نور بنا بر همان سرّي كه گفتيم از يك جهت غلبه يافته است و اين امر را دشمنان‌اش نيز تصديق مي‌كنند. آري، رساله نور در مقابله با خاخام‌لق آن هم تحت شرايطي دشوار موفق به انجام اين امر شده است و همگان شاهد آن هستند. معلوم مي‌شود رساله نور قدرت خود را از همان سرّ مي‌گيرد. من نيز با تمام روح و جان خوي متن تيست و هشت سال شكنجه راضي‌ام و حق خود را حلال كردم.
به تقدير عادل نيز مي‌گويم: استحقاق سيلي‌هاي مشفقانه‌ات را داشته‌ام ... و الا اگر وارد مشرب و مسلك مبارك و به غايت مشروع، و بي‌د. نيري‌شدم كه همه براي رضاي خدا پيرو آن‌اند، يعني اگر همه احساسات مادي و معنوي خود را فدا نمي‌كردم، اين قدرت عجيب معنوي را در خدمت ايماني از دست مي‌دادم. يكي از نمونه‌هاي عجيب قدرت ياد شده اينطُوفُ ه فردي كتابي مربوط به حقايق ايماني از اشخاصي را كه من طلبه كوچك آنها محسوب مي‌شوم مي‌خواند، يك صفحه هم از رساله نور مي‌خواند. او اقرار مي‌كند با يك صفحه رساله نور اام هم ش را بيشتر نجات داده است.
اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى
برادرتان كه محتاج دعاهايتان است
سعيد نورسي

* * *

— 521 —
استادمان مي‌گويد كه:در تأخير برگزاري دادگاه‌ها خيري هست. زحماتي را كه نمي‌كنحال براي رساله نور و نورجيها ايجاد كرده‌اند تبديل به رحمت‌هايي شده و اين نشان مي‌دهد در اين تأخير نيز خيرهايي هست كه يكي از آن‌ها احتمالاً چنين است:
رساله نور بيرون از جهان اسلاشخصيتي به اثرگذاري مهمي كرده است؛ اين اثرگذاري و ظهور و بروز و انتشار، در كنار تمايل سياست‌مداران ما تا حدودي به اروپايي شدن، كه نوعي رشوه به آن‌ه"اما ا اين‌كه در خارج گمان مي‌كنند دادگاه‌ها در حال دادن رأي به آزادي كامل رساله نور هستند، مي‌توانست در خصوص اخلاص واقعي رساله نور در بيرون جهان اسلام ايجاد شبهه اين شه يا نورجيان مجبور به رياكاري شده‌اند يا ديگر با كساني كه در انديشه متمدن شدن‌اند كاري ندارند، و ضعف نشان مي‌دهند. و اين موضوع بر ارزش رساله نور ضربه بزرگي وارد مي‌كرد. لذا تأخير در برگزاري دادگاه، اوهام ياد شده د. از بين مي‌برد و ثابت مي‌كند كه نورجي‌ها از سي سال پيش تاكنون در برابر هر آن‌چه مخالف شعار اسلام است سر خم نمي‌كنند.
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
استادمان مطالبي را املا فرمودند و ما هم آن‌ها را نوشتيم.
امسال بيان ماهيت اين دو دادگاهت كه حآمد، اما دادگاه اين‌جا:
پنجاه سال پيش درباره سفيان و كلاه شاپو حديثي را معنا كرده بودم، بعد دادگاه‌ها اين مطلب را به عنوان تعدي در حق فرمانده، مصطفي كمال. م. مورد بحث قرار دادند. دادگاه شهر آفيون همين مطلب و تعدي را يكي از دلايل تش، از آازات من عنوان كرد؛ در حالي كه اصلاً فرض كنيد مطلب مذكور را تازه نوشته‌ام و فرمانده
— 522 —
ياد شده هم هنوز زنده است. صد ميليون مسلمان در حكومت انگلستان ی كه در دين و نظام خود شكند باست ی زندگي مي‌كنند، آن‌ها صد سال است كه هم دين و هم رژيم انگليس را انكار مي‌كنند اما محاكم آن‌جا به لحاظ قانوني با آن‌ها كاري ندارند و اين امر را موجب مجازات‌شان نمي‌دانند؛ ‌هم‌چنين رهبران حزب قبل واپسيگر به لحاظ شخصيتي يك سوم فرمانده پيشين بدانيم (شايد هر كدام‌شان فرمانده‌يي مانند او بودند) بيست برابرِ سيلي‌اي را كه من با آن حديث بر گونه آن فرمانده نواختم، جرايد امروز شديدتر بر آن رهبران و فرماندهان سابق وارد مي‌كنند. با اين حال كسي هيت احتا را بازخواست نمي‌كند و آزاد هستند. در حالي كه من پنجاه سال پيش سنگ حديثي را پرتاب كرده‌ام و بيست سال بعد، فرمانده‌يي سرش را جلو آورده و سرش شكسته است. او كه مرده و رفته است و ارتباط‌اش با حكومت و دنيا قطع مي‌باشد. سپري حزب قبلي وقتي در مجلس نماينده يا مأمور و كارمند دولت بودند و با حكومت ارتباط داشتند، روزنامهها ده يا صد برابرِ سيلي رساله نور را بر آن‌ها نواخته‌اند امصحه ميآن‌ها هنوز هم آزادانه منتشر مي‌شوند.
اما ماهيت مصادره كتاب‌ها: در ميان صد و سي كتاب رساله نور، فقط در يك كتاب، آن هم فقط در يكي دو صفحه از آن سيلي بحث شده است. اين‌كه به خاطر آن، صد و سي كتاب را مصادره كنيد، منيت ون است كه به دليل خطاي يك نفر، صد و سي نفر ديگر را مجازات كنيد كه ظلم غدارانه عجيبي خواهد بود. امروز كتاب‌هاي كمونيست‌ها و زنديق‌ها و ملحدان و بيدينان كه مخصوصاً عليه دين و وطن نوشته شده در كتاب‌خانه‌ها و كتاب فروشي‌ها و نزد افراد مختلف يافت مه بخشي حتي كتاب دكتر دوزي كه ابتدا تا انتهايش عليه اسلام است دست به دست مي‌چرخد؛ اين‌ها نشان مي‌دهد مصادره رساله نور، ظلم و ستمي‌ست ناعادلانه از زمين تا آسمان.
زيرا رساله نور در بيشتر مراكز مهم جهان اسلام و در بيست و هشت سال اخير در ايي محاف نزد علما دست به دست شده، با اين حال هيچ عالم و فيلسوفي به آن اعتراض نكرده است. دادگاهها و سياست‌مداران نيز فقط در مورد دو مسأله،
— 523 —
اول حجاب و دوم اين‌كه فرماندهي در آخر الزمان كلاه شاپو بر سر مي‌گذارد و ديگران را نيز مجبور به اين ‌كار خوالعدم ب، اشكال گرفته‌اند. لذا چهار پنج دادگاه براي اين مسائل تشكيل شد و در نهايت حكم بر برائت رساله نور دادند با اين حال به دليل همان يكي دو صفحه بيست هزار صفحه مطلب را داضعيف‌تكال دانستند و محكوم كرده و تصميم به مصادره رساله نور گرفتند. اين مطلب به آن مي‌ماند كه فردي نه ناعادلانه كه به انصاف و عدالت متعرض فرد ديگري شده (به نحوي كه ديگران هم او را مقصر نمي‌دانند و پنج دادگاه هم او را مجرم نشناخته‌اند) و حالا به مسألهمان اتهام خيالي، هزار نفر را مجرم اعلام مي‌كنند. دقيقاً همين‌طور بيست هزار صفحه از مطالب رساله نور را به دليل فقط يكي دو صفحه مصادره مي‌كنند و چهار سال و نيم در بايگاني دادگاه آفيه آن‌هوس مي‌دارند. اين كار صد برابر بيش‌تر از تعرض ياد شده اشتباه و جنايت و سوء قصد به اين وطن است.
سعيد نورسي

* * *

بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ اَبَدًا دَائِمًا
برادران عزيزكتاب‌هق‌ام!
اولاً:حضرت حق را صد هزار بار شكر مي‌گوييم كه شما اركان مدرسة الزهرا حقيقت معنوي اين مركز را كه در طول پنجاه و پنج سال غايت آرمان و نتيجه زندگي‌ام بوده به تمامه نشان مي‌دهيد.
ثانياً:من به دليل بيماري شديد و عوامل ميم گرتوانستم با برادران نورجي‌ام گفتگو كنم لذا از انجام آن مصاحبه محروم شدم؛شما به جاي من، به جاي اين برادر بيچاره تان، درسي را كه رساله نور در مدرسه قرآن به سعيد جديد داده، و درس‌ها و گفتگوهاي ديگري مانند خطبه شاميه و پيوست‌هايش راكنند. يد
— 524 —
قديمي در عرصه حيات اجتماعي كسب نموده است، به اطلاع برادراني كه مشتاق‌شان هستم برسانيد. من شما را در اين موضوع وكيل خود مي‌كنم.
ثالثاً:درگذشت پدر طاهر را كه خانه خود را مدرسه نوريه كوچكي كرده و قهرماني چون طاهر را ی كه ناشر خاص واني كهنور است ی براي خدمت به دايره نوريه هديه كرده، به خويشاوندان او، به اسپارتا و به دايره نورجيان تسليت مي‌گويم. حضرت حق روح‌اش را به عدد حروف رساله‌هاي نور قرين رحمت فرمايد؛ آمين!
رابعاً:اينهبولي، سيصد نسخه از "زهرة ايقت نياثري متشكل از چند لمعه و مكتوب. م. را به حساب من تخصيص داده است. من هم گفتم: صد و پنجاه نسخه براي من و صد و پنجاه نسخه براي اسپارتا ارسال شود. بسته من رسيد. شما هم نسخه‌هاي دريافتي تان را در مقابل مجموعه مكتوبات كه در آينده ت دينيخواهيد داد و با بدهي احتمالي‌ام به شما، حساب خواهيد كرد.
خامساً:در عراق سلام مرا مخصوصاً به خادم مقبره استاد اعظم ابوحنيفه. م. و برادران‌ام برساني و اينوييد اگر حال‌ام اجازه دهد با همه روح و جان‌ام مشتاق آمدن به آن حوالي هستم.
اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى
برادر بيمارتان
سعيد نورسي

* * *

— 525 —
بِاسْمِه سارات انَهُ
برادران عزيزم!يكي از آثار قديمي منتشر شده سعيد قديمي به دست‌ام رسيد. با كنجكاوي و دقت بررسي مي‌كردم كه مطالب زير بر قلب‌ام الهام بان‌شار مناسب بود در انتهاي مكتوبات نوشته شود:
اولاً:(متن كتاب مذكور) عبارت از درسي‌ست كه در سال سوم دوره آزادي، براي آشنا كردن و قبولاندن مشروطهين استه به عشاير، در ميان عشاير ارطوشي مخصوصاً خطاب به طوايفگَودانومامخورانبيان شده است. اين متن چهل و يك سال پيش در ١٣٢٩ رومي در مطبعه اباگر درء به چاپ رسيد. البته من بيست سي سال بود كه در پي‌اش بودم اما متأسفانه آن را نمي‌يافتم. تا اين‌كه اين بار كسي نسخه‌يي از آن را يافت و برايم فرستاد. من نيز با ذهنيت سعيد قديمي و با سنوحات واردات الهي بر قلب مؤمن. م. سعيد جديد آ توسط ه دقت مطالعه كردم. دانستم كه سعيد قديمي با حس قبل الوقوع عجيبي رخدادهاي مادي و معنوي سي چهل سال بعد را احساس مي‌كرده گويا خائنيني را مي‌ديده است كه پشت پرده عشاير بدوي كردي، ماسكي از پوشش تمدن امروز را بر چهره نهاده و مي‌و فقط با ادعاي ميهن دوستي، اين ملت را به عادات پيش از اسلام شان كه بي‌ديني و بدويت و ارتجاع واقعي‌ست بكشانند. گويي با آن‌ها گفتگو مي‌كرده و بر سرشان مي‌كوفته است.
ثانياً:صفحات "صد و پنج تا صد و نُه" اثر چاپي مذكور را با دسيه بيسي كردم. در آن زمان كه به عشاير درس مي‌دادم و سؤال و جوابي در جريان بود، وليِ مهمي در ميان آن‌ها حضور داشت. من هم خبر نداشتم. در آن مقام به‌شدت اعتراض كرد و گفت: "تو زياده‌روي رساله . خيال را حقيقت مي‌بيني و ما را هم تحقير مي‌كني. آخر الزمان است؛ هر چه جلو مي‌رويم بدتر مي‌شود". در كتاب چاپ شده پاسخِ او در آن وقت چنين داده شده است: آيا درست است دنيا براي
— 526 —
همه، دنياي ترقي و پيشرفت باشد اما براي ما دنياي ناه بوندگي و انحطاط؟ چنين مي‌انديشيد؟ پس با شما سخن نخواهم گفت. روي بر مي‌گردانم و آيندگان را خطاب قرار مي‌دهم.
اي سعيد و حمزه و عمر و عثمان و يوسف و احمد و ... كه صد سال بعد و بعد از سال سيصد در آن سوي عصر متعالي پنهان شده‌ايد و ساكت و آرام جاي م مرا مي‌شنويد و با نظر خفي غيبي تماشايم مي‌كنيد؛ خطاب‌ام به شماست:
با تلگراف بي‌سيم كه از دره‌هاي زمان گذشتهي موسوم به تاريخ تا آينده متعالي شما كشيده شده با شما سخن مي‌گد كه به كنم تعجيل داشتم، در زمستان آمدم. ان شاء الله شما در بهاري جنت‌آسا خواهيد آمد. بذرهاي نور كه اينك كاشته شده، در زمين شما گُل خواهند د رساندخواستم از شما اين است زماني كه قصد عبور از مملكت ماضي را داشتيد به مزار من هم سري بزنيد. چند شاخه از آن گل‌ها را بر سردر خاكي بياوزيد كه ميزبان استخوان‌هايم است و سنگعمري تاميده مي‌شود. يعني همچنان كه در اميد سيزدهم از رساله سالمندان بيان شده، اشاره است به مرگ مدرسه‌ام به نام خورخور كه مكتب ابتدايي مدرسة الزهرا بود و در زير قلعه شهر وان كه سنگ يك پارچهييست قراري كه ر به تعطيل شدن همه مدرسه‌هاي ديني در آناتولي و از بين رفتن آن‌ها اشاره كرده و هم‌چنين علامتي‌ست كه نشان مي‌دهد قلعهي با عظمت وان، سنگ قبر آن مزار عظيم شده است. اي كساني كه صد ساتعلق بمي‌آييد! بالاي اين قلعه، نهال مدرسه نیوريه‌يي را غیرس كنيد. يعني مدرسة الزهرا را كه به لحاظ جسمي حيات نيافته اما از نظر روحي زنده و باقي‌ست و در هيأتي وسيع و گسترده پا برجا يم براد به صورت جسماني برپا نماييد. اصولاً بيش‌تر سال‌هاي عمر سعيد قديمي با خيال آن مدرسه سپري شده و صفحات صد و چهل و هفت تا صد و پنجاه و هفتم آن رسالهي منتشر شده را به تأسيس مدرسة الزهرا و حقايق مهم مربوط به فوايدش اختصاص داده است.
اين ادق، افال نيك مي‌گيريم كه با در هم شكستن استبداد ترسناك بيست و پنج ساله‌يي كه مدارس ديني را از بين برد، اينك توفيق، وزير معارف تصميم به
— 527 —
ساخت مدرسة الزهرا با ن‌گوييمشگاه شرق گرفته است؛ همين‌ ‌طور جلال بايار رييس جمهور نيز به طرز غير منتظره‌يي به رغم تمام مسائل با اهميتي كه وجود دارد با نظر توفيق موافقت كرده است. اين موارد نشان مي‌دهند كه سخن چهل سال پيش سعيد قديمي و اميدي كه داشت واقعيت خواهد ياست به اينك در توضيح پاسخ چهل و پنج سال پيش، سه حقيقت را بيان مي‌كنيم.
حقيقت اول:سعيد قديمي با حس قبل الوقوعي دو حادثه عجيب را احساس كرده بود اما به تعبيري شبيه تعبير رؤياي صادقه نياز اله نواست. همان‌طور كه اگر با پرده‌يي سرخ رنگ به چيزي كه سفيد يا سياه است نگاه كنيد آن را سرخ خواهيد ديد؛ او نيز با پرده سياست اسلامي به حقيقت مذكور نگاه كرده، لذا صورت حقيقت تاحدودي تغيير يافته است. آن ولي بزرگ نيهان ني او را ديده و به شدت اعتراض كرده بود. حقيقت ياد شده دو قسم است:
قسم نخست:در اين كشور عثماني، نوري عظيم و درخشان ظاهر مي‌شود. او حتي پيشهد كردره‌ي آزادي بارها براي تسلي خاطر طلاب به آن‌ها گفته بود: "نوري ظهور مي‌كند و در برابر همه پليدي‌هايي كه شاهد بوده‌ايم سعادت اين وطن را تأمينرا مي‌ نمود". رساله نور حقيقت مذكور را بعد از گذشت چهل سال حتي به كوران نيز نشان داد.
او مطلب را طوري بيان كرده است كه معلوم مي‌شود ظاهراً به كميت محدود نور نظر نداشته و از مكه مسئيقت، كيفيت گسترده و منافع فوق العاده آن را احساس مي‌كرده و به خاطر نگاه از منظر سياست معتقد بوده است كه سراسر كشور را در برخواهد گرفت. اما وليِ بزرگ از اين نظر به او اعتراض كردهن، جامه دايره‌ي محدودي را گسترده و وسيع تصور مي‌كند. هم او حق داشته و هم سعيد قديمي تا حدي مُحق بوده است، زيرا رساله نور از آن لحاظ كه نجات دهنده ايمان است و وسعت محدودش به‌وامينان مان، حيات باقي و ابدي را نجات مي‌دهد؛ يك ميليون طلبه‌اش در حكم يك ميليارد خواهد بود. به عبارت ديگر تلاش براي نجات زندگاني جاويدِ نه يكر اهل ن نفر كه هزار نفر، ارزشمندتر از تلاشي‌ست كه صرف حيات فاني دنيوي و مدني يك ميليارد انسان مي‌شود؛ و به لحاظ معنا نيز
— 528 —
دايره وسيع‌تري را در برمي‌گيرد. سعيد قديمي با همان حس قبل الوقوع مانند رؤياي صاداشته مده بود كه همان دايره تنگ و محدود، سراسر مملكت عثماني را احاطه خواهد نمود. شايد ان شاء الله ديدگاه مذكور درست است و صد سال بعد با سنبل دادن بذرهايي كه رساله نور كاشته، دقيقاً همان دق اعم سيع، دايرهي رساله نور مي‌شود و تعبير ناصحيح او را صحيح نشان خواهد داد.
حقيقت دوم:سعيد قديمي چهل سال پيش در كتاب‌هاي چاپ شده اش، در افاده مرام در آغاز اشارات الاعجاز، و ساير آثار خود، بارها با تأكيد به طل‌ست؟ آش گفته بود: يك زلزله اجتماعي و بشري بزرگ در بُعد مادي و معنوي رخ خواهد داد. مي‌گفت: به انزوا و ترك دنيا و مجرد ماندن من غبطه خواهند خورد. حتي در سال اول دوره‌ي آزادي، جناب شيخ بخيت رَه زودياللّهِ عَلَيه رييس العلماي جامع الازهر در استانبول از سعيد قديمي سؤال كرد:
‌مَا تَقُولُ فِى حَقِّ هذِهِ الْحُرِّيَّةِ الْعُثْمَانِيَّةِ وَ الْمَدَنِيَّةِ اْلاَوْرُوبشش اداَةِ‌
و سعيد پاسخ داد:
اِنَّ الْعُثْمَانِيَّةَ حَامِلَةٌ بِدَوْلَةٍ اَوْرُوبَائِيَّةٍ فَسَتَلِدُ يَوْمًا مَا وَ اْلاَوْرُوبَا حَیامِلَةٌ بِاْلاِسْیلاَمِيَّةِ فَسَتَلِدُ الهي را مَا‌
يعني نظرت درباره آزادي در حكومت عثماني چيست و درباره اروپا چگونه مي‌انديشي؟ و پاسخ سعيد قديمي نيز به شيخ بخيت چنين است: حكومت عثماني به اروپا حامله است و دولتي چون دولت اروپاييان را بزرگازاد. اروپا نيز به اسلام حامله است و دولتي اسلامي به دنيا خواهد آورد. آن شخصيت علامه مي‌گويد: من هم اين نظر را تصديق مي‌كنم. و بعد، به علمايي كه همراه‌اش بوده‌اند رو مي‌كند و مي‌گويد: من نمي‌توانم با او اش آساظره پرداخته و او را شكست دهم.
ما تولد نخست را با چشمان خود ديديم. يك ربع قرن بيش‌تر از اروپا از دين فاصله داشتيم ...
تولد دوم نيز ان شاء الله پس از بيست سي سال اتفاق مي‌افتد. براساس نشانه‌هاي فراوان، در شرق و هم‌چنين در غرب ود گذار اروپا يك دولت اسلامي ظهور مي‌كند.
— 529 —
حقيقت سوم:هم سعيد قديمي، هم سعيد جديد براساس يك حس قبل الوقوع به وقوع يك زلزله بشري بزرگ و وحشتناك و ويرانگر و حادثهييد و مرو مادي و معنوي در كشور عثماني معتقد بوده‌اند. سعيد قديمي اين را بارها و مُصرانه خبر داده بود. البته او براساس حس مذكور، و بر عكس مسأله نور، دايره‌يي بسيار گسترده را محدود ديده بود. با اين‌كه زمانجا آمدسطه جنگ جهاني دوم گفته او را كاملاً تأييد كرد، تعبيرش از دايره بسيار فراگير مورد نظرِ او در مملكت عثماني چنين است:
اگر چه ويراني‌هاي بزرگ جننصيب‌اي دوم براي بشر بسيار گسترده بوده است اما از اين لحاظ كه ناظر بر حيات دنيوي و تمدن ناپايدار بود نسبت به تخريب‌هايي كه در عثماني صورت گرفت محدود به‌شمار مي‌رود. زلزله معنوي در عثماني، ويراني‌هايي به ضرر حيات ابدي و سعادت باقي به همراه داشتد. اگرلزله معنوي اسلامي به لحاظ معنا وحشتناك‌تر از جنگ جهاني دوم است لذا موجب تصحيح خطاي سهوي سعيد قديمي مي‌شود و رؤياي صادقه او را به طور كامل تعبير مي‌كند و حس قبل الوقوع او را در با مرگچشم‌ها نمايان مي‌سازد. اين امر اهل ولايت معترضي را كه گفتيم، در ظاهر مُحق نشان مي‌دهد ليكن در حقيقت اين سعيد قديميست كه مُحق‌تر بودن حس قبل الوقوع‌اش اثبات مي‌شود و اعتراز طايولي را رد مي‌كند.
سعيد نورسي

* * *

— 530 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ ٭ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْ بي‌ديللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ اَبَدًا دَائِمًا
برادران عزيز، صديق و ارجمندم!
اولاً:ذكر خلاصه‌يي از يك درس را كه به خواست اركان مدرسة الزهرا داده شده بود، براي شما مناسب ديديم. موضوع آن درس اين بود: فخر كائنات و نتيجه خلقت عالم، پيامبر عَگي طلالصَّلاةُ و السّلام، در شب معراج از طرف همه موجودات كائنات و به نمايندگي از نوع بشر، عموم ذي حياتان و تمام مخلوقات، در حضور الهي به جاي سلام، "‌اَلتَّحِيَّاتُ‌‌‌ ‌اَلْمُبَارَكَاتُ اَلصَّلَوَاتُ اَلطَّيِّهد كردللّهِ‌" گفت. اين عبارت داراي معنايي كلي‌ست لذا همهي آحیاد امت هر روز بارهیا آن را در نماز خود ميخوانند. در ميان اهل ايمان نيز هر صاحب مرتبه‌يي سهمي در آن دارد. پينه اجاين نيز در حاشيه "نكته‌يي از هُوَ"، در اين كه عنصر هوا توسط راديو معجزات خارق العاده قدرت را به نمايش مي‌گذارد، مطالب زير بر قلب‌ام الهام شده بود:
مؤمني را تصور كنيد كه در اين عمر كوتاه دنيوي به عبادت مش من بست. عمري كه در سعادت ابديِ آخرت ملكي باقي به اندازه دنيا را نتيجه ميدهد. او در اين عبادت كلي هم‌چنان كه توأم با دنياي خصوصي خود به عبادت مي‌پردازد، به قدر دنياي خصوصي خود نيز پاداش خواهد گرفت؛ اين را از اشارات قرآني مي‌توان دريافت. د من در دوم حجةُ الزهرا، در مبحث علم الهي، معاني كلي "‌اَلتَّحِيَّاتُ اَلْمُبَارَكَاتُ" تا آخر، بر روح‌ام الهام شد و به اين ترتيب هنگام گفتن "‌اَلتَّحِيَّاتُ" در تشهد، به يكباره چهار عنصر دنياي و پاي‌ام يعنيخاك و آب و هوا و نوردر عالم خيال براي من تبديل به چهار زبان كلي شدند. در عالم خيال ديدم كه هر يك از زبان‌ها ميلياردها بار حتي تريليون‌ها بار و كاتريليون‌ها بار با لسان حال كلمارد تأيَلتَّحِيَّاتُ‌‌‌ ‌اَلْمُبَارَكَاتُ اَلصَّلَوَاتُ اَلطَّيِّبَاتُ للّهِ‌" مي‌گويند.
— 531 —
عنصر خاك در ميان عناصر ياد شده زباني شد و هريك از ذي‌حياتان به عنوان يك كلمه‌ي داراي حيات، "‌اَلتَّحِيَّاتُ" گفتند، زيرا مُشتي خاك وضعيتي دارد كهمَةُ ااند براي بيش‌تر نباتات حكم گلدان و منشأ را داشته باشد. در اين صورت در هر مُشت خاك، بايد به تعداد همه كارخانه‌هاي ساخته دست انسان، كارخانه‌هايي معنوي و در مقياس‌هايي بسيار كوچك وجود داشته باشد؛ كه البته امر محال و غيرممدر برا... يا بايد قدرت بي‌نهايتِ قدير مطلق و علم و اراده بي‌پايان او مطرح باشد. به عبارت ديگر عنصر خاك با تمام ذرات و اجزاي خود براي اين مظهريت، بي‌نهايت "‌اَلتَّحِيَّاتُ لِلّهِ" مي‌گويد، يعنياز ازل تا ابد هداياي حياتِ همه ذي‌حياتاني‌شوندات واجب الوجود است.
سپس عنصر دومِ دنياي خصوصي من،آبنيز مانند دنياي خصوصي هر كس ديگري، به صورت يك زبان كلي، با تمام ذرات‌اش، به‌ويژه از نظر خدمتي كه به منشاء و حيات موجودات نور ك مي‌دهد، تريليونها و كاتريليون‌ها بار با زبان حال كلمه مباركه "‌اَلْمُبَارَكَاتُ" را گفته و در كائنات نشر مي‌دهد.
زيرا وظايفي كه قطرات آب بر عهده دارند، مخصوصاً در بيدار كردن نطفه‌ها و اتح‌ها و تخم‌ها به نحوي‌ست كه آن‌ها به انجام مسئوليت‌هاي فطري خود مي‌پردازند. آن نوزادان و آفريده ها و مخلوقات كوچكِ به غايت عجيب و زيبا و خارق العاده با انجاش را بف مهم و بسيار منظم و مرتب خود موجب مي‌شوند همه ذيشعوران تبريك و بارك الله بگويند. وضعيت اين موجودات مبارك كه شايستگي آن را دارند وسيله گفتن بي‌نهايتبارك الله و ما شاء اللهتوسط ذي‌شعوران شوند، طوري‌ست كه بايد در هر ذره از عنصر آب، علم هزاران ودي و ن و حكمت و اراده هزاران لقمان حكيم وجود داشته باشد؛ كه اين نيز به عدد ذرات آب محال است. پس، موجودات مبارك مذكور مي بايست با قدرت و رحمت و حكمت و اراده بي‌پايان يك قدير ذوالجلال و يك رحمان رحيم، براي مظهريت معجزات بيهم گفتو به تعداد همه موجودات مذكور، كليت كلمه "‌اَلْمُبَارَكَاتُ للّهِ‌" را بر زبان آرند. لذا پيامبرمان عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام ی كه نتيجه خلقت عالم است ی در شب معراج و از طرف همه آفريدگان، "‌اَلْمُبَارَاندند للّهِ‌" گفته است، يعني همه حالات و صنعتهايي
— 532 —
كه مدار تبريك مي‌شوند وهمه را به گفتن ما شاء الله و بارك الله وا مي‌دارند خاص قدرت ذات ذوالجلال‌اند؛ لذا همه آن"اَلْمُبَارَكَاتُ للّهِ‌"‌زادانه‌شمار را با حضور خود به حضرت حق اهدا مي‌كند.
سپس هر ذره از مشتي هوا به اندازه "هُوَ" از عنصر هوا در دنياي خصوصي هر كس در درون وظيفه سانترال
مركز تلفن: مكاني كه در زمان قديم اشخاصي موسوم به تلفنچي امكان ارتباط بين مي‌خولفن را برقرار ميكردند.
بودن و فرستندگي و گيرندگي، عبارت "اَلصَّلَوَاتُ للّهِ‌" را كه بيانگر همه دعاها و صلوات‌ها و تقاضاها و عبادت‌هاست، با لسان حال بره ها رمي‌راند؛ لذا عنصر هوا به عنوان يك زبان كلي، كلمات بي‌شماري را، كاتريليون (١٠١٥) و شايد كنتريليون (١٠١٨) بار تكرار و به صانع و خالق خود تقديم مي‌كند؛ پس رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام در همان معناي كلي و به نام همه آن‌ها "اَلصَّلَوَاامي، قهِ‌" گفته تقديم حضرت حق مي‌كند.
يعني"تمام دعاها، و تمام درخواست‌هايي كه ريشه در نياز دارد، و شكرهايي كه برخاسته از نعمت است، و عبادت ها و نمازها، مخخطوط تلق كل شي است".زيرا هم‌چنان كه در حاشيه "نكته‌يي از هُوَ" گفته شد، هر ذره‌ي مُشتي هوا به اندازه "هُوَ"، بايد داراي قدرت مطلق و اراده‌ي تامه‌يي باشد كه همه زبان‌ها را بداند، جاي گويندگان ره دولتد، هر صداي دور و نزديكي را بشنود، با هر شيوه و چگونگي حرفي كاملاً آشنا باشد، و كارهاي متعدد را بدون سر درگمي، توأمان انجام دهد؛ كه اين امر به اهميت ذرات هوا محال است؛ پس البته و البته و بدون ترديد، و بالضروره، هر يك از ذرات مذكور نشان از صانع حكيم و همه صفات‌اش دارند و بر آن‌ها گواهي مي‌دهند. توگويي در مقياسي محدود به قدر شهادت عظيم عالم، گواهي مي‌دود قرا پس معلوم مي‌شود در معراج احمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام كه بيانگر صلوات‌هايي به عدد ذرات هوا مي‌باشد، "اَلصَّلَوَاتُ للّهِ‌" گفته شده است.
— 533 —
زان پس، هنگام ذكر كلمه طيبه‌ي "اَلطَّيِّبَاتُ"، ناگهان عنصر"‌ام و "نور"،يعني عنصر با حرارت و بي‌حرارت مادي و معنوي نور به عنوان يك زبان كلي به صورت بي‌نهايت و بي‌انتها با لسان حال و به زبان‌هاي بي‌شمار "اَلطَّيِّبَاتُ ِللّهِ" مي‌گويد، يعني "همه سخنان نيكو، معاني زيبا، جمال‌هاي فوق العاده و زيبن نسبتههاي اسماءُ الحسنايِ ازلي كه جمال‌شان در سيماي كائنات ديده مي‌شود، و زيباييهاي مخلوقات و كائنات كه با ايمان همه مؤمنان و در رأس آن‌ها انبيا و اوليا و اصفيا قابل مشاهده است، ‌هم‌چنين سخنان ز قدرت مدها، شكرها، توحيدها، تهليل‌ها، تسبيح‌ها، و تكبيرهاي ناشي از ايمان مؤمنان، براساس سرّ
‌اِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ‌
(فاطر: ١٠) رو بكه به عرش اعظم دارند؛ كلمات طيبه مذكور و زيبايي‌ها و طيبات بي‌شمار موجود در چهره نخست كه زيباترين چهره از سه چهره دنياست و اسماءُ الحسنايِ الهي را آيينه‌داري مي‌كند، و بي‌نهايت حساخلاق خيرها و زيباييها و ميوه‌هاي معنوي دنيا به عنوان مزرعه آخرت ی كه چهره دوم دنياست ی كلاً مخصوص سلطان ازل و ابد يعني قدير ذوالجلال است". پس فخر كائنات ايليري الصَّلاةُ و السّلام از طرف همه مخلوقات "‌اَلطَّيِّبَاتُ للّهِ‌" گفته است كه معنايش تقديم اين عبوديت كلي با زبان كلي عنصر آتش و نور، به معبود ذوالجلال است، زيرا براساس ميلياردها نمونه، تمام وظايفي كه عنصر مادي و معنوي نور مَظهرش هستند، بؤال كر جداگانه، بر ذات واجب‌الوجود اشارت دارند و بر هستي‌اش گواهي مي‌دهند.
آري، عنصر نور و آتش مانند عناصر خاك و هوا و آب با نمونه‌هاي فوق به ند؛ آنطعي و بديهي و ضروري نشان مي‌دهند كه همه اسباب فقط عبارت از پرده و حجاب‌اند.همه ايجادها و تأثيرها از ذات قدير ذوالجلال است،زيرا نور عيناً هم‌چون وجود و حيات، شايستگي مباشرت چون مت و بي‌پرده براي قدرت الهي را دارد لذا اسباب ظاهري به هيچ وجه پرده محسوب نمي‌شوند، از همين رو احديت را در واحديت نشان مي‌دهند. در وظيفه‌يي مختصر و به غايت جزئي به دليل كلي و گسترده‌ي احديت اشاره دارد. "نكته‌يي از هُوَ" با حواشي‌اش اين رسالها با اختصار تمام به اثبات مي‌رساند. دو نمونه از ميلياردها نمونه:
— 534 —
نمونه اول:جلوه‌يي جزئي از نور معنوي (به صورت علم) در ذهن انسان اين است سطه ايات نود كتاب در قوه حافظهاش كه به اندازه يك ناخن است نوشته شده، به ترتيبي كه او با روزي سه ساعت كار طي سه ماه، فقط موفق به اتمام آن بخش از صحيفه حافظه‌اش شده است. همين فرد، در هشتاد سال عمرش همه معاني و كلمات و صود، تارو اصواتي را كه ديده و شنيده و علاقمندشان بوده و دوست مي‌داشته، در همان صحيفه قوه حافظه‌ي به قدر يك ناخن نگهداري كرده و در زمان مورد نظر خود به آن مزِرَةٌمي‌كند و از محفوظات‌اش كه چون كتابخانه‌‌يي بزرگ است بهره‌برداري نموده و همه آن‌ها را مي‌بيند كه موجودند و با نظم و ترتيب نگاشته شده‌اند.
اين قوه حافظ‌ي به اندازه يك ناخن، اگر وسعتي به قدر درياي عمان نمي‌د بيش‌تاز نوري فراگير چون خورشيد برخوردار نبود و نورانيت معنوي نداشت و فاقد صفحاتي وسيع به اندازه سطح زمين بود، حالت يادشده حاصل نمي‌گرديد. وضعيت مذكور صي‌بيننار بار محال در محال و غير ممكن است؛ لذا هيچ شكي نيست اين قوه حافظه‌ي به اندازه يك ناخن، شهادت قدسي مي‌دهد كه نمونه‌يي از لوح محفوظي‌ست كه با علمنگ شخصت و قدرت عليم مطلقي كه لوح محفوظ يك صحيفه قَدَر و قدرت اوست، خلق شده و در ذهن بشر قرار داده شده است.
نمونه دوم جزئي و بسيار كوچك،برق است. فردي درباره وضعيت شگفت‌آور لامپ برقي تحقيق كرده است. مي‌بيند با آن‌كه ذرات و مواد موجود در صدهاانون مو مركز و سيم و كابل فلزي، جامد و بي‌ادراك و بي‌حركت‌اند، به صرف تماسي اندك، موجب مي‌شوند تاريكي يك منطقه ده كيلومتري بي‌درنگ از ميان برود و در نيم ثانيه به جاي آن، نور و روشنايي حاصل گردد. ناپديد شدن يك‌باره تاريكچاره مه با چشم قابل روئيت است، نيز، پديدار شدن نوري به قدر همان ظلمت كه آن هم با چشم ديده مي‌شود، بي‌شك حاصل خيال نيست؛ ذرات جامد و بي‌ادراكي كه با اندك تماسي موجب چنين حالتي مي‌شوند يا حامل نور و قدرتي بي‌پايان هستاوت پنمي‌توانند در يك لحظه تا مسافتي صد كيلومتري دست دراز كرده و ظلمت را بروبند و كنار بزنند و همه جا را پر از نور كنند؛ كه اگر همه
— 535 —
شياطين و بي‌دينان و ماديون هم جمع شوند نمي‌توانند 678
لب را به يك سوفسطايي بقبولانند.
فقط براي فريب و حيله بر برخي حقايق عميق و مهم، نامي نهاده و با وانمود كردن دانسته شدن آن، عادي‌ و بيارزشاش مي‌كنند. مثلاً با گفتن اينكه اين نيرو، از برق است؛ آن حقيقت ژرف و ظريف را بي‌اهميت و عادي جلوه مي‌دهند: "د صورتي كه حكمت‌هاي آن اعجاز قدرت (الهي) به زور طي دو صفحه توضيح داده شده، با نهادن نامي، حقيقت و حكمت كلي ياد شده را پنهان مي كنند، و با اق خانه‌ششِ به غايت كوچك و بسيط‌اش به جاي آن، اثر اعجاز آميز مذكور را به قدرتي كور، تصادفي خود به خودي و طبيعت موهوم نسبت داده و به اين ترتيب گرفتار جهلي بيش از ناداني ابوجهیل مي‌شوند. بشیر حياتييل ناآشنا بودن با ماهيت قانوني از قوانين عادت الله كه عنوان نواميس اراده الهي را دارد، آن را برق يا الكتريسيته مي‌نامد، و معجزهي قدرت خارق العاده موجود در روشنايي را عادي نشان داده و با استفاده از تعبير قدرت و توان برق، وانمود مي‌ح مي‌بايش شي معلومي بوده است؛ معجزات خارق العاده قدرتِ الهي شبيه اين مورد كه سعي مي‌كنند به طرز جاهلانه‌يي عادي‌اش كنند، بسيار زياد است.
يا اين‌كه بايد گفت موضوع با حكمت و قدرت قدير ذوالجلال و علاند به وب و عليم مطلق شدني‌ست كهنور النوروخالق النورومدبر النوراست و حكم‌اش در سراسر كائنات ساري و جاري‌ست و همه نورها از اسم نور او مستفيض مي‌شوند. در قياس با دو نمونه ذكر شده نمونه‌هاي بي‌شماري وجود دارد.
لفظ "اَلطَّيِّبَاتُ للّهِلْ"، ائنات با لسان عنصر نور همه انوار، زيبايي‌ها، طيبات، كلمات طيب، و خيرها و كمالات موجود در خود را تقديم ذات ذوالجلال مي‌كند، و محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام نيز ی كه نتيجه آفرينش عالم هستي، و سبسي
كائنات است ی از طرف همه موجودات كائنات كه به نام‌شان مبعوث شده، در شب معراج با همان معناي كلي "اَلطَّيِّبَاتُ للّهِ‌" گفته است.
رسول اكرم عَليهِد. يكيلاةُ و السّلام بِعَدَدِ ذَراتِ الاَنَام اين چهار كلمه زيبا را به جاي سلام به كار مي‌برد و آن‌گاه ی هم‌چنان كه در رساله نور توضيح داده شده است ی حضرت حق با گيج‌اش "‌اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ اَيُّهَا النَّبِىُّ" در حكم امر و فرمان و قبول معنوي مقابله كرده و اشاره مي‌كند كه تمام امت‌اش آن‌گونه خواهند گفت. پيامبر
— 536 —
با گفتن "‌اَلسَّلاَمُز كاملْنَا وَ عَلى عِبَادِ اللّهِ الصَّالِحِينَ‌" آن سلام قدسي را به خود، به امت‌اش و به همه كساني مانند خودش كه پيش‌تر بوده‌اند تعميم مي‌دهد و به صورت سلامي كلي و عمومي در مي‌آورد و از آن‌جا كه برگزيده تمام مخلوقات است سلام مذكور را شامل آن‌ه معنويمي‌گرداند.
امت او نيز در هر نماز "‌اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ اَيُّهَا النَّبِىُّ" مي‌گويند كه امتثال امر و فرمان از همان سلام الهي‌ست. اين كار به معناي بيعت با او هم هست و فرد با بياچرا چنت مذكور هر روز بيعت خود با او يعني مأموريتي را كه دارد مي‌پذيرد و اطاعت از فرامين‌اش را از نو تجديد مي‌كند. همين طور تبريكي‌ست به او براي رسالتي كه دارد. عالم اسلام هر روز با بيان اين عبارت، به دلكَاتُ دت ابدياي كه او بشارت‌اش را داد تشكر و سپاسگزاري مي‌كنند.
آري، هر كس با از بين رفتن هستي خود، متألم شده و با ويران شدن خانه‌اش درد مي‌كشد، و با تخريب وطن‌اش نيز به غايت متأثر مي‌شود؛ ‌هم‌چنين قلب او با بيان فراق يا درگذشت دوستان‌اش عميقاً جريحه‌دار مي‌شود و اين فكر كه دنياي خصوصي و ويژه‌اش كه به قدر دنيا، بزرگ است بالاخره دچار زوال و فراق و سرانجام نيز به طور كامل نابود مي‌شود، چون جهنمي معنوي روح و وجدان‌اش را به آتش مي‌كشد.
هر آددر صوري به شرط آن‌كه بي‌روح و بي‌قلب و بي‌خرد نباشد خواهد دانست كه محمد عربي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام در شب معراج، سعادت ابدي را با چشم خودنيا او بشارت‌اش را همراه اين مژده به اهل ايمان داد كه در بهشت زندگي جاويد خواهند داشت، و گفت آن‌چه انسان دوست مي‌دارد و با آن مرتبط است از بين نرفته، و بعد از زوالشان، بازهم با آنان ديدار مي‌كند؛ در برابر اين هديه معنوي و بسيار شادي‌بخش پيامبراست ك منحصر اسلام هر روز بارها "‌اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ اَيُّهَا النَّبِىُّ‌" مي‌گويد؛ هم‌چنين از آن‌جا كه صفحات و طبقات كائنات به‌واسطه‌ي هديه معنوي او صورت مكتوبات صمداني يافت و ارزش و ك نيز "حقيقي مخلوقات با رسالت او تظاهر يافت؛ لذا تمام مخلوقات معناً با لسان حقيقت مذكور "‌اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ اَيُّهَا النَّبِىُّ‌" مي‌گويند. گفتن "‌اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُم"
— 537 —
بهيك‌ديگر به عنوان يكيان را اير اسلامي، بدان دليل در ميان امت مسلمان رواج دارد كه شعاعي از آن حقيقت عظيم مي‌باشد.
اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى
سعيد نورسي

* * *

بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّه‌ام درَرَكَاتُهُ اَبَدًا دَائِمًا
برادران عزيز و صديق‌ام!
اولاً:ماه‌هاي سهگانه شما را كه عمر باقيِ معنويِ هشتاد ساله عطا مي‌كنند، شب‌هاي مقدس و مبارك‌تان، ليلةُ الرغايب، شب معراج و شب برائت و شب قدر را با روح و جان‌مان به شما تبريدأ دانوييم؛ و قبول دعا و دستاوردهاي معنوي هر يك از نورجيان در حق تمام برادران‌شان را از رحمت الهي مسألت داريم و موفقيت شما را در خدمت نوريه تبريك عرض مي‌كنيم.
ثانياً:مصيبت برا به فراموشي مطلق كه به‌واسطه مسموميت حاصل شده، براي من نعمت و رحمت (الهي)‌ست و براي كشف برخي از حقايق برايم كليدي بوده است. اين‌ها را مي‌گويم تا خيلي ب خالص لسوزي نكنيد. البته هم‌چنان با روح و جان‌ام تقاضا دارم برايم دعا كنيد.
آري، هم اينك مناجات آغازين سراج النور را خواندم.ديدم زير پرده الفت و عادت و يك‌نواختي، حقارا در ق العاده بسياري پنهان مي‌شود.به ويژه اهل غفلت و طبيعت و بخش بي‌دين فلسفه، معجزات فراوان قدرت الهي را زير پرده قوانين عادت الله نمي‌بينند، و حقيقتي به بزرگي كوه را به اسباب عادي چون ذره كوچك، استناد و بار مي‌كنند. كاري كه راه معرفتارا رفمطلق در هر چيز را سد مي‌كند. آن‌ها كور مي‌شوند و نعمت‌هاي موجود در آن حقيقت بزرگ را نمي‌بينند و درهاي شكر و حمد را مي‌بندند. براي مثال، جش اين رت، از يك كلمه‌ي واحد در
— 538 —
صفحه هوا، در يك لحظه، يك ميليون و شايد يك ميليارد كلمه تكثير مي‌كند؛ و با رمزي كه در آيه
‌اِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ‌
(فاطر: ١٠) وجود دارد، به يك‌هري رالم قدرت هر كلمه طيبه را گويي بي‌صرف هيچ زماني، در كره هوا، نسخه برداري مي‌كند؛ و به همين صورت معجزه عجيبي از قدرت، در كره هوا كه چون تخته‌يي براي نوشتن و پاك كردن حقايق معنوي و مقبول به كار مي‌رود، از زمان آدم تاكنون زير پرده ال
او نظر غافلان پنهان مي‌مانَد. امروز با همان حقيقت كه راديو ناميده مي‌شود، ثابت شده است كه جلوه قدرتي ازلي و نامتناهي كه داراي علم و حكمت و اراده‌يي بيپايان است در هر ذره‌ي هوا، حاضر و ناظر مي‌باشد، به نحوي كه كارك رميپايان و جدا از هم وارد گوش هر يك از ذرات كوچك هوا شده و با آن‌كه از زبان بسيار كوچك و ظريف آن‌ها بيرون مي‌آيند با هم برخورد نمي‌كنند، از بين نرسند شد و راه‌شان را گم نمي‌كنند. معلوم مي‌شود اگر همه اسباب جمع شوند به هيچ وجه نخواهند توانست جلوه‌يي از قدرت قدسي موجود در اين وظيفه فطري ي مي‌تورا نمايان سازند. هيچ كس قادر به هيچ دخالتي در صنعت فوق العاده عجيب زبان و گوش كوچك و ظريف هيچ ذره‌يي نيست. لذا اهل ضلالت و غفلت آن حقيقت را زير پرده الفت و عادت و قانون و يك‌نواختي پنهد، امره و با يك نام گذاري عادي، خود را موقتاً فريب مي‌دهند.
باز براي نمونه؛ هم‌چنان كه در حاشيه پيوست گفتار چهاردهم گفته شده، اگر استادي كه داراي معجزات متعددي‌ست از تكه هيزمي به اندازه ناخن، صد اوقه واحد وزن تقريبا ١٣٠٠ گرم. نون اساي مختلف تهيه كند و صد آرشين ذراع، واحد طول. م. پارچهي مختلف مهيا سازد؛ و با اين حال كسي آن تكه هيزم را به ديگران نشان دهد و بگويد: "اين‌ها به طور تصادفي و طبيعي از اين به وجود آمده‌اند" و به اين ترتيبكرده‌ا توانايي‌هاي خارق العاده آن استاد را به هيچ انگارد و ناديده بگيرد، شكي نيست كه مرتكب حماقت و ضلالت و خرافات و ياوهگويي شده است. به همين ترتيب نيز اگر كسي معجزه قدرتي را كه
— 539 —
هیزاران صنعت خارق العاده مانندنْكَبُكاج يا انجير را در بر مي‌گيرد، در نظر آورد و با نشان دادن دو دانه‌ي چون نخود بگويد: "آن‌ها از اين دو دانه به‌وجود آمده‌اند"؛ يا اگر نعمتي را كه كره هوا را چون سالن كنفرانس و سطح زمين را چون مكتب عرفان و درس‌خانثال اگ داده و نعمت‌هاي بي‌شماري را در برمي‌گيرد و لازم است بابت آن‌ها شكرهاي بي‌پاياني به جا آورد، همين طور هديه رحماني‌اي را كه مستقيماً از خزانه رحمت‌اش احسان شیده و شبهه‌يي باقي نمي‌گذاردطلب برونهي عاجل فوري؛ در اين كلمه اشارهيي هست بر كليد گنجينه حقيقت بزرگ. احسان الهي در سعادت ابدي بشر است، كساني راديو بنامند و نام تموّجات الكتريسته و هوا روي‌اش بگذارند، در واقع بر صدها هزار نعمت، پرده كفر‌تر ازده‌اند و درست مانند همان مثال، اين، ديوانگي بي‌حدِ ماديون و گمراهان است كه جنايتي بي‌پايان مي‌باشد و چنين كساني را شايسته عذابي بي‌انتها مي‌كند.
برادران من! امروز حقيقتاً مناجات آغازين سراج النوز آن‌هه نيت تصحيح خواندم. چون قوه حافظه‌ام تعطيل شده، به يك باره در برابر حقايق اين مناجات، به نحوي كه گويا الفت‌ها و عادت‌ها را هيچ نمي‌دانم (و در هشتاد سالگي تو گويي تازه متولد شده‌ام) نجام دمعلوم هميشگي پرده‌يي برايم ايجاد نكردند. با كمال اشتياق استفاده كامل كردم و خواندم. آن را بسيار خارق العاده‌ ديدم و با اطمينان دانستم كه دشمنان پنهان ما برخي از كارگزاران رسمي را فريب داده و با بهاب يكي ر دادن اواخر سراج النور درصدد مصادره آن مي‌باشند يعني تلاش مي‌كنند مناجات ابتدايي آن منتشر نشود. اين مناجات هم مانند "نكته‌يي از هُوَ" در راهنماي جوانان، يكي از دلايل حمله بي‌دينان به سراج النور است.
ثالثاً:با تمام روحوس ی م‌مان به شما مژده مي‌دهيمهمه مصيبت‌هايي كه به سرمان آمده به‌واسطه اخلاص كامل نورجيان و صداقت حقيقي و تساند محكم آنان، در مسير خیدمت به ايمیان، تبديل به نعمت‌هیاي بزرگ شده و در خفیا
— 540 —
پيروزي‌هاي رسیالهي نور را نتيجه مي‌دهد كهبها راچ خاطر و خيالي خطور نميكند...
مثلاً براي آمدن من از اسپارتا به اين‌جا يعني به استانبول، براي حضور در دادگاه، ناچار صد اسكناس به اتومبيل پرداخت شد. به شما اطمينان مي‌دهم اگر براي نتيجه خدمت فقط اين مسأله يا فقط رساله راهنماي جوانان يا نتيجهدگي با كه براي شخص من به وجود آمده و مي‌آيد دو هزار اسكناس مي‌دادم باز هم كم بود. نتايج ناظر بر عموم را نيز بر همين قياس كنيد.
اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى
نيازمند دعاي شما
برادر بيمارتان
سعيد نورسي

* * *

حاشيه‌يي بر يكي از كليدهاي و السور
روزي درباره بحث راديو از كليدهاي نور، با دو دانشجو در اتومبيلي در حال حركت صحبت مي‌كرديم و از راديوي آن كه هيچ سيمي هم نداشت به مولود شريفي گوش مي‌داديم. به آن دو دانشجوي نورجي گفتم:
يكي از دلايل ا؛ و اينورنيز مانند وجود و حيات مستقيماً تجلي بي پرده قدرت الهي‌ست و ما آن را بالبداهه مي‌بينيم اين است كه: هوايي به قدر يك ناخن و نوري كم و معنوي كه در ايرسة الاه كوچك هست، نه چنان كه فقط كلمات اين مولودي را بشنود و بگويد؛ بلكه هزاران و ميليون‌ها كلمه را در آن واحد مي‌شنود و بيان مي‌كند تا كلمه‌هاي جداگانه در هزاران ايستگاه را مانند همين كلماتي طالب رشنويم بشنود و به گوش ديگران برساند و به ما بگويد. به سخن ديگر، اين‌جا جزئي‌ترين، كلي‌ترين مي‌شود.
وانگهیي، آن قطعه هواي اندك و كوچك، به قدر كرهي هوا وظيفه به انجام ميرساند. كم‌ترين و كوچك‌ترين‌اش به اندازه كره هوا بزگويي مشود. اين مطلب
— 541 —
اگر به تجلي قدرت ازلي نسبت داده نشود، چنان تضاد خرافي و عجيبي حاصل مي‌شود كه در هيچ خيالي نمي‌گنجد. محال است چيزي به ضد خود تباز ديند لذا چيزي اين چنين كه هزار بارجزئي‌ست نمي‌تواند"كلي‌ترين"‌ي شود كه ضدش مي‌باشد ...تبديل كوچك‌ترين به بزرگ‌ترين ... تبديل جامدترين، جاهل‌تريرسال مادراك‌ترين، و عاجزترين، به مقتدرترين، بادرايت‌ترين، با اراده‌ترين، و با ادراك‌ترين ... ياوه‌يي بي نظير با صدها تضاد و محال و خرافه است.
پس بايد گفت بالبداهه دانسته مي‌شود كه موضوع، جلوه‌يي ازمطالب‌ازلي‌ست. معناي حديث شريفي كه نقل مي‌شود نشان از چيزي دارد كه جلوه مذكور را عموماً در كره هوا نمايندگي مي‌كند:
فرشته‌يي هست كه چهل هزار سر و در هرسنگ زيهل هزار زبان دارد. با هر زبان چهل هزار تسبيح مي‌گويد، يعني در آن واحد شصت و چهار تريليون (١٠١٢) بار تسبيح مي‌گويد. كره هوا مانند اين فرشته يد براعني هر كلمه طيبه به تعداد تسبيحات اين فرشته، در صفحه هوا نوشته مي‌شود.
كره هوا مي‌گويد: "اين حديث از من، يا از فرشته مأموري كه بر من نظارت دارد خبر مي‌دهد، زيرا تمام سخنان انسان و تمام سايران نيار اصوات در عين تداخل بدون هيچ اشتباه و قاطي شدني با تمام حروف‌شان و با شيوه گويندگان‌شان با صدايي ممتاز به گوش مي‌رسند؛ و اين نشان مي‌دهد اين امر كه با شعوري كلي انجام مي‌گيرد تنها وظيفه ذره‌يي واحد نبو در حضمكان ندارد كه نه به من (يعني كره هوا) و نه به تمام اسباب نسبت داده شود. بنابراين جلوه احديتي‌ست كه در هر جا حاضر و ناظر است و تجلي قدرتي ازلي‌ست كه درون‌اش علمي محيط و ارادهيي فراگير وجود دارد. يكي از ميليون‌ها شاهد اين مطلب، راديوست".طور با گفتار سيزدهم، در بحث موازنه حكمت قرآني و حكمت فلسفي، مسأله‌يي بيیان شده كه معنايش چنين است: فلسیفه انساني، معجزات رحمت به غايت خارق ‌العادهي قدرت الهيود نبو پرده‌ عادت‌ها مي‌پوشاند. فلسفه انساني، دلايل وحدانيت و نعمت‌هاي خارق العاده‌اش را كه زير پرده امور عادي مذكور قرار دارد
— 542 —
نمي‌بيند، و نشان نميدهد. فقط برخي از جزئياتي را كه از امور عادي خارج شده و حالت خاصي يافتهاند، ديده و نشان ميدهد.
وضوع ر: معجزات قدرت در آفرينش انسان را نمي‌بيند و اهميتي هم به آن نمي‌دهد. اما متوجه انساني كه بيرون از قاعدهي كلي، داراي دو سر و سه پاست مي‌شود و با شگفتي و غوغا نظرها را جلب مي‌كند. معجزات كل آن‌چهومي را زير پرده عادت پنهان ميكند و امور جزئي و خارج از قاعده و طايفهشان را مدار عبرت نشان ميدهد. به طور مثال تغذيه خارق العاده و معجزهگونه نوزادان انسان و حيوان را عادي و معمولي دنين افان اهميت نميدهد؛ ولي زماني يكي از روزنامه‌هاي آمريكا نوشت ماهيگيران متوجه حشره‌يي شدهاند كه از طايفه خود فاصله گرفته، گروه خود را ترك كرده و به اعماق دريا رفته است. آن‌ها متوجه برگ سبزي مي‌شوند كه به عنوان رزقوي بر ي به دهان آن حشره داده شده بود لذا همه مي‌گريند و موضوع را با آب و تاب به ديگران اعلام مي‌كنند.
اين در حالي‌ست كه در نوزادي بسيار كوچك، يا در رزق چون آبِ كوثر موجود در سينه مادر، هزار مي‌دازه رحمت و احسان وجود دارد. فلسفه بشري چنين چيزهايي را نمي‌بيند تا شكر كند و رحمان رحيم را بشناسد و حمد و ثنايش نمايد.
حكمت قرآني پرده امور عادي كور راشكافد و معجزات خارق العاده و نعمت‌هاي فوق العاده عمومي و كلي را به انسان تعليم داده و الله ذوالجلال را مي‌شناساند، و سرانجام، انسان را به نام شكر كلي به سوي بندگي سوق مي‌دبراي ع يكي از عجيب و غريبترين اشتباهات فلسفه بشري اين است: اختيار و اراده جزئي انسان حتي براي "سخن گفتن" كه ظاهري‌ترين و كم‌ترين فعل اوست كافي نمي‌باشد و نمي‌تواند آن را ايجاد كند. تنها كاري كه ه دادگدر اين رابطه انجام مي‌دهد اين است كه هوا را وارد مخرج حروف مي‌كند. با اين كسب جزئي، حضرت حق بنا بر اين كسب كلمات را خلق كرده و براي هوا نيز هزاران نسخه مشابه ايجاد مي‌كند. دست انسان از خلق و ايجادي تا اار كندكوتاه است، با اين حال اگر به يكي ازمعجزات كلي و خارق العاده‌ي قدرت ی كه تمام اسباب كائنات از
— 543 —
خلق آن عاجزند ی ايجاد بشر بگويند؛ هر آن‌كه ذره‌يي عقل و خرد داشته باشد خواهد دانست كه چه خطاي بزرگي‌ست.
مثال ديگر موضوع اين است: يكي ازدر نامن الهي را نظر بگيريد كه شامل صدهزار حقيقت خارق العاده است و از طريق راديو و به وسيلهي كشف كه نوعي دعاي فعليست، براي بهره‌برداري انسان، با الهام الهي در اختيارش گذاشته شده است. حالا كسي به اين انسان عاجز و بيچاره مطلق بگويد: "بله، فلان مختردمان دكه راديو را اختراع كرد و به نيروي برق پي برد. برخي مخترعان ديگر نيز درصدد كشف ماده‌يي هستند تا بتوانند ذهن بشر را بخوانند".
آري، حضرت حق عالم را كه چون ارم:سانه‌يي‌ست با همه چيزهايي كه انسان لازم دارد و لياقت‌شان را دارد، آفريد. خداوند برخي نعمت‌هاي مخفي مانده خويش در برخي زمان‌ها و اعصار را، به عنوان نتيجه و پيامد بررسي‌هاي مبتني بر تلاحق افكار كه حياتيقع دعاي فعلي‌ست، به عنوان نوعي ضيافت احسان مي‌فرمايد. در برابر آن بايد شكر كرد اما انسان با كفران نعمت، به آن موارد خارق العاده با نظر هنر و ايجاد انسانِ درمانده و عادي نگريسي كلي آن‌ها را كه نتيجه ادراك و علم و اراده و رحمت و احساني كلي‌ست فراموش مي‌كند و فقط پرده‌يي ظريف را نشان داده و تمام امور را به تصادف و طبيعت و مواد جامد بي‌شعور نسبت داده و دري از جهل مطلق را در ضديت با ماهيت انساني كه در احساند كهم خلق شده، مي‌گشايد. ليكن براساس قاعده
‌وَ فِى كُلِّ شَيْءٍ لَهُ ايَةٌ تَدُلُّ عَلى اَنَّهُ وَاحِدٌ‌
بايد با معناي حرفي به مخلوقات نگريست تا انسان، با شاشود.
سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا اِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ‌

* * *

— 544 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ ٭ وَإكوم بهن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ ٭ وَ بِهِ نَسْتَعِينُ‌
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ اَبَدًا دَائِمًا
برادراند، زز و صديق‌ام!
اين روزها هنگام قرائت آيهي
مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ اَوْلِيَاءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتًا وَاِنَّ اَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَين هيچوتِ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ‌
(عنكبوت: ٤١)
در سوره عنكبوت، وهم شديدي بر من عارض شد: وضعيت مناسبي با بلاغت اين آيه كه معنايش چنين است ديده نشد: "تن از رين خانه، خانه عنكبوت است، اگر آنان كه براي خدا شريك قائل مي‌شوند بدانند، يعني اگر رؤساي قريش كه ايمان نياورده‌اند بدانند ..."
همان موقع ذوالفقار معجزات احمديه را برم الغييح گشودم و اين جمله‌ها را ديدم: حادثه نخست اين است؛ براساس روايت مشهوري كه در حد تواتر معنوي‌ست رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام با ابوبكر صديق براي رهاييو فرامار و اذيت كفار در غار حرا متحصن شدند. دو كبوتر چون دو نگهبان بر در غار نشستند و عنكبوت نيز چون حاجبان و پرده‌داران به طرز خارق العاده‌يي تار ضخيمي تنيد و در غار را پوشاند.
حتي اُبَيّ ابن خلف از رؤساي قريش كه در غزوهي بدر به دست ز جاهااكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام كشته شد نگاهي به غار كرد. دوستان‌اش گفتند: وارد غار شويم، او گفت: چگونه وارد شويم در حالي كه تار عنكبوتيكرده بن‌جا مي‌بينم، تاري كه به نظر مي‌رسد پيش از تولد محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام تنيده شده است.
— 545 —
ناگهان متوجه معجزه‌يي در دو حرف آيه مذكو از مه "لَوْ" شدم. لذا به جاي وهمي كه گفتم با لمعه اعجاز برتري آشنا شدم:
سوره عنكبوت در مكه نازل شده است. لذا اين آيه مي‌گويد رؤساي قريش كه ايمان نياورده‌اند سوء قصدي به جان پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ اين مّلام ترتيب خواهند داد. عنكبوت كه جانور بسيار ضعيف و كوچكي‌ست با حمله شديد رؤساي قريش مقابله خواهد كرد و بر آن‌ها غلبه خواهد يافت، يعني خانه عنكبوت كه از تار است و به پرده‌يي ضعيف مي‌ماند رؤساي قدرتمند را شكست خواهد داد و بدين گونه آيه مي فرماق و ناگر بر فرض مي‌دانستند كه مغلوب جانور بسيار ضعيفي مي‌شوند، به چنين جنايت و سوء قصدي اقدام نمي‌كردند".
هم‌چنان كه با كلمه‌يي در آيه
الْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ‌
(يونس: ٩٢) معجزه‌يير حقيقي نشان داده ميشود
در معجزات قرآني با آيه الْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ‌ به فرعون غرق شده مي‌گويد: "امروز بدن غرق شدهات را نجات مي‌دهم" و به اين ترتيب يكي از قواعد ع سلام گيز و مرگ‌آلود عموم فرعون‌ها را بيان مي‌دارد. آن‌ها بنا بر اعتقادي كه به تناسخ داشتند جنازه‌هايشان را موميايي مي‌كردند و اين‌گونه بود كه جنازه‌هاي مذكور از زمان گذشته به آينده منتقل مي‌شد و در معرض تماشاي نسل‌هاي بعدي قدگاهي ‌گرفت. در عين حال همان جسد فرعون غرق شده در قرن اخير كشف شد؛ در حالي كه از محل غرق شده در دريا به ساحل پرتاب شده بود. آيه مذكور اشارت غيبي اعجازآم دست ورد و مي‌گويد جنازه فرعون از درياي زمان نيز بر روي امواج عصرها به ساحل اين عصر پرتاب مي‌شود. *
* اجانب در اين عصر جنازه همان فرعون را يا و سلادر نشريات‌شان نوشتند كه آن را به موزه منتقل كرده‌اند.
با رمزي كه در آيه ‌لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ‌ از سوره مكي عنكبوت ديده ميشود نيز به‌واسطه بحث از حادثه غار حرا به معجزه‌يي نبوي از نوع اخبار غيبي و محافظت الهي خارقكور آسه اشارت مي‌شود و لمعه‌يي اعجازي نمايان مي‌گردد. لذا معلوم مي‌شود نام عنكبوت براي آن سوره و اهميت دادن به تار بي‌اهميت‌اش چه‌قدر مناسب و بجاست؛ و بالاخره ديدم شبهات و ته فرد را كه متوجه اين آيه كرده‌اند از اساس مردود مي‌كند. حضرت حق را سپاس بي‌پايان
— 546 —
گفتم از اين‌كه آگاه شدم علاوه بر سوره‌ها و آيات و حتي جمله‌ها و كلمه‌هاي قرآن، حروف قرآني نيز داراي لمعات اعجازي هستند.
د براياقِى هُوَ الْبَاقِى
برادر بيمارتان
سعيد نورسي

* * *

بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ ت اَعا دَائِمًا
برادران عزيز، صديق، ثابت قدم، با اراده و فداكارم!
اولاً:شب‌هايتان را كه مظهر ثناي
‌وَ الْفَجْرِ وَ لَيَالٍ عَشْرٍ‌حمتهاي ١ ی ٢) هستند و همين طور عيدتان را با روح و جان‌ام تبريك مي‌گويم. براي آن كه از اين بيماري شديد شفا يابم برايم دعا كنيد.
ثانياً:تعدادي از بي‌دينان مخفي براي ممانعت از فتوحات درخشان رساله‌هاي نور، عده‌يي از مأموران رسمي را آلت دم و درر داده و با قانون‌‌هاي سليقه‌يي آزارمان مي‌دهند. آن‌ها تلاش مي‌كنند عده كمي از نورجيان خاص را دچار فتور و سستي كنند. به طور مثال در اين روزهاي مبارك گزارش كارشناسان را كهق اگر تانبول درباره رساله راهنماي جوانان و با انگيزه بي‌ديني نوشته شده براي اطلاع شما فرستاده خواهد شد. براي من فرستادند.
من به‌شدت بيمار و مسموم شده‌ام، لذا نوشتن پاسخ براي آن‌ها را به شما مي‌سپارم. درباره اثري كهه شد مه سال پيش نوشته شده و بارها برايش حكم عفو و برائت صادر كرده‌اند، اثري كه در اختيار پنج دادگاه بود اما كاري به آن نداشتند و اعاده‌اش كردند، اثري كه به ده هزار نفر مخصوصاً به جوان‌ها منفعت بي‌ضرر
— 547 —
رسانده :
دفاعيات‌ بزرگام به همراه ضمائم‌اش ثابت شده است كه براي ميهن فايده عظيمي داشته است؛ اين وظيفه را به برادران نورجي در مدرسة الزهرا و شعبات‌ا‌ش مي‌سپارم تا كارشناسان را (با ارائه دليل) ساكتُهُ اَو نشان دهند كه به نام قانون، بي‌قانوني مي‌كنند و در دادگستري به نام عدالت به طرز وحشتناكي مرتكب ظلم مي‌شوند، و با دليل نشان دهند كه كارشناستور دالد با گفتن اين‌كه رساله راهنماي جوانان دين را ابزار سياست كرده است، در واقع مي‌خواهند وظايف سياسي و قضايي خود را ابزار بي‌ديني كنند.
اَلْبَاقِى هُوَ الْبَابنيادي برادر بيمارتان
سعيد نورسي

* * *

بيان حقيقت حال در قالب اعتراضي ملايم به گزارش كارشناسي
در برابر اين اتهام كه احساسات ديني را ابزار سياست كرده‌ام مي‌گويم:
همه زندگي‌ام و همه كسما هم كه من را مي‌شناسند گواه مي‌گيرم كه نه تنها دين را ابزار سياست نكرده‌ام بلكه حتي زماني هم كه سياسي بودم با تمام توان سعي مي‌كردم سياست‌ها را ابزار و تابع دين قرار دهم؛ تاريخ زندگاني من و تمام دوستان از دو اين‌باره شهادت مي‌دهند. اوايل دوره‌ي آزادي، زماني كه شريعت خواهان را به دار مي‌كشيدند، در دادگاه هولناك حكومت نظاميِلشكر حركتو درست در همان روزي كه پانزده نفر را اعدام كرده بودند، رئيس و اعضاي هم‌چو نظامي گفتند:"تو مرتجع هستي، خواستار شريعت بوده‌يي"كسي كه در پاسخ به آن‌ها مي‌گويد:"من آمادهام روح و جان‌ام را فداي فقط يك مسأله شريعت كنم. اگر مشروطيت عبارت از استبداد يك حزب و حركت در مخالفت با شريعت باشد، همهند.
شاهد باشند كه من مرتجع‌ام"و براي اعدام، يك پول سياه هم ارزش قائل نبوده و دنيا و هر چيز خود را فداي دين كرده، آيا امكان دارد دين و
— 548 —
شريعت را ابزار چيزي يا سياستي كند؟ كسي كه چنين احتمالي دهد حتي سوفسطايي هم نمام قرآد باشد.
آدمي را در نظر داشته باشيد كه به خاطر يك نفر انسان معصوم مقابله سياسي با ده ظالم غدار در اين وطن را خطاي بزرگي مي‌داند، و با ده ظالم جنايتكار كه او را شكنجه كرده‌اند مقابله نمي‌كند، حتي آن‌ها را نفرين هم نمي‌كند؛ كسي كه عدم صدمه بهيزانم، و آسايش از قواعد و اصول زندگي اوست؛ حالا اتهام زدن به چنين كسي كه دين را ابزار سياست مي‌كني، در نتيجه به امنيت جامعه صدمه مي‌زني، بي‌ترديد اتهامي مغرضانه و دهشتناك است. با آن‌كه او را بيست و هشت سال مورد شكنجه و عذاب و اهانت‌هاي بي‌سابقه قرارده شون، و در حالي كه براساس تحقيقات دادگاه‌ها، صدها هزار دوست فداكار دارد، ولي بررسي و تحقيق مراكز ذي‌ربط در شش استان و شش دادگاه نشان مي‌دهد كه در ميان طلبه‌هايش كسي را كه مرتكب خلاف شدله نور نيافته‌اند. به چنين كسي اگر بگويند براي ميهن و امنيت كشور و سياست مُضر هستي واقعاً از زمين تا آسمان بي‌انصافي‌ست.
گمان نكنند اين مطالب را بدان سب اي قضويم كه خود را در برابر اين اتهام‌هاي ظالمانه از مسئوليت و محكوميت برهیانم؛ نه، به شما اطمينان مي‌دهیم و به قطع و يقين مي‌گويم، دوستاني كه من را مي‌شناسند نيز تأييد مي‌كنند كه در اين بيست و هشت سال، مرگ بيش از زندگي برايمبه نسببود و قبر ده بار بيش از حبس و زندان موجب راحتي‌ام مي‌شد، و زندان بيش از ده مرتبه از چنين آزادياي موجب آرامش‌ام است. اگر برخي از دوستان غصه نمي‌خوردند براي هميشه در زندان مي‌ماندم.
كسي را در نظر داشته باشيد كه فرمانده كل نيروجرم نشسيه و سرفرماندهي متفقين ی كه استانبول در اشغال‌شان بود ی مي‌خواستند او را اعدام كنند، كسي كه اولين رييس جمهور (تركيه) در ديوان رياست مجلس، در حضور پنجاه نماينده مجلس، به‌شدت به او پرخاش كرد و او به هيچ وجه در برابر آنا جيلان ذليلانه به خود نگرفت؛ حال چنين شخصي كه بارها با اهانت‌هاي تحقيرآميز يا افترا و اذيت و آزار يك ژاندارم عادي يا زندانبان يا كارمندي معمولي مواجه بوده است؛ اگر
— 549 —
خودكشي شرعا جايز بود، طبيعي‌ست كه مر اين نصد بار بيش‌تر از زندگي خوش مي‌داشت.
اينك كه رساله راهنماي جوانان را بهانه مي‌كنند و با اوهامي كه به عقل و خيال كسي نمي‌رسد متهمام مي‌كنند؛ من و برادران‌ام كه به‌واسطه حقيقت ا عرفي‌ور ايمان و اخلاقمان را از خطر نجات داده مي‌گوييم: رساله راهنماي جوانان پانزده سال پيش تأليف شده، سه بار با هزاران نسخه مطبوع و با دهها هزار نسخه دست‌نويس، با شوق و ذوق در اين وطن به صورت مطالعه منتشر در سطرت؛ با اين حال از هيچ يك از صدها هزار خواننده‌يي كه اين كتاب را خوانده‌اند صرف نظر از موافق يا مخالف، ديندار يا بي‌دين نشنيده‌ايم كه گفته باشند با مطالعه‌اش ضرر كرده‌ايم يا اين‌كه براي كشور و ملت مُضر است. اگر واقعاً ضرري در كار بود بود در به اهميت موضوع، خبرش در همه جا پخش مي‌شد. اما در صورت لزوم قريب صد هزار شاهد را مي‌توانيم نشان دهيم كه مي‌گويند ما با اين كتاب ايمان‌مان را نجات داحمَةُ خلاق ملي خود را با آن درست كرديم، و از مطالعه‌اش بهره برديم.
اگر كسي ده كار خوب انجام داده باشد، يك خطاي ناچيز او را در نظر نمي‌گيرند، حال مي‌توان با استناد به توهّمِ يك خطاي بي‌پايه و اساس در كتابي كه صدها هزار فايده و حسنه د حد امو را مجرم دانست؟ آيا قانوني در جهان مربوط به حيات اجتماعي انسان‌ها وجود دارد كه چنين كاري را جرم بداند؟
كارشناساني كه بدون اطلاع از علوم اسلامي و دينيباشد. رسي اثر ياد شده پرداخته‌اند دلايل جرم را چنين اعلام مي‌كنند:
دليل اول:"در تضاد با لايسيسم است و دين را ابزار سياست مي‌كند".
اين در حالي‌ست كه مؤلف اثر، سي و پنج سال است سياست را كنار گذاشته، حتي روزنامه‌يي نخوانده و هموازد او شاگردان‌اش گفته و مي‌گويد كه"با سياست مشغول نشويد"؛بدين وسيله اتهام مذكور را به طور كامل باطل ميكند.
دليل دوم:"طرفداري از تدريس علوم ديني، به عنوان جرم مطرح شده است".
— 550 —
پاسخ ما به مطلب فوق چنين است: هيچ مؤمني را د؛ در ا پيدا نمي‌كنيد كه اين را جرم بداند. مؤلف اثر مخصوصاً در زندان، براي تسلي محبوسان بيچاره به آن‌ها درس داده، و همان موقع طرفداري از تدريس علوم ديني را مطرح كرده است؛ كه اين امر در اين‌جا نشان مي‌دهد كه جمله مذكور هيچ معنايي ندارد. حتي دميده من در مدتي كوتاه سيصد نفر به‌واسطه رساله نور اصلاح شده‌اند. آن‌ها از جنايت‌هايي كه مرتكب شده بودند توبه نموده و شروع به نماز خواندن كردند؛ اين موضوع توجه مأموران مرتبط را جلب كرده قت اينعدادي از آن مأموران گفتند:"فايده پانزده هفته‌يي رساله نور براي زندانيان به اندازه فايده پانزده سال در زندان ماندن آنان بود".آن‌ها اين مطلب را به نويسنده راهنمهاي فدنان در زندان گفته‌اند. مؤلف كتاب نيز گفته است: رساله نور عبارت از صد و سي كتاب مي‌باشد و راهنماي جوانان نيز جزء كوچكي از آن است؛ اگر كسي حتي بخشي از اين اثر را بخواند و در زندان هم باشد، از پانزده سال در حبس بودن من تعداد به قدر تحصيل در مدرسه (ديني) بهره ببرد؛ چنين كسي رفتارش را اصلاح نموده و از بدي‌ها توبه مي‌كند. آيا چنين آرزو و خواسته‌يي كه حتي زندان‌بان‌هاي من هم آن را قبول دارند مي‌تواند جرم محسوب شود؟
دليل سوم:گفته‌اند:كفر مطد به حجاب و تربيت اسلامي‌ست". و اين را جرم دانسته‌اند.
براساس اين مطلب هم‌چنان كه در اسكي شهير، دنيزلي، آفيون و حكم صادره توسط دادگاه آفيون منتشر
ترديدانزده سال پيش دادگاهي در اسكي شهير به دليل طرفداري از حجاب احضارم كرد. من نيز در آن زمان خطاب به دادگاه، و دادگاه تجديد نظر اين پاسخ را دادم:
هزار و و مُص پنجاه سال است كه در هر قرن سيصد و پنجاه ميليون مسلمان داشته‌ايم كه همه آن‌ها حجاب را يك قاعده قدسي براي حيات اجتماعي مي‌دانسته‌اند، و اينك كسي به تبعيت از آن‌ها و در اقتدا به اتفاق نظر سيصد و پنجاه هزار تفسير، آيه‌يي راسلام ره حجاب تفسير كرده و او را به همين دليل مجرم دانسته‌اند؛ بي‌شك اگر عدالتي بر روي زمين وجود داشته باشد
— 551 —
اتهام مذكور را به شدت رد خواهد كرد و در صورتي كه طبق اتهام مذكور حكمي صادر شود آن را نيز نقض و رد خواهد كرد.
به نظه نور به طور قطعي اثبات كرده است كه امر آيه كريمهبه حجاب، رحمت بزرگي در حق زنان است و آنان را از پريشاني مي‌رهاند،به همين ترتيب در شماره صد و پانزدهم نشريه "سبيل الرشاد" نيز مقاله‌يي بن فيلس"به خواهران مؤمن آخرتي‌ام" داشته‌ام كه موضوع حجاب در آن به اثبات مي‌رسد.
دليل چهارم:"به دست آوردن نفوذ شخصي" را هم جرم دانسته‌اند. دليل‌اش را نيز چنين ذكر كرده‌اند كه مي‌گويد: "به نام شخصيت معنوي رساله نور سخن مي‌گويم". يا عدالته مي‌گويد: "بر قلب‌ام هشدار داده شد" يا "به خاطر رسيد" يا "بر قلب‌ام الهام شد" يا گفته است: "رساله نور فوايد دانشگاه و مدرسه ديني و خانقاه را يك‌جا جمع ت كه ا كارشناسان اين عبارات را جرم دانسته‌اند.
در پاسخ مي‌گوييم:صحبت از كسي‌ست كه در انتظار ورود به قبر است و عمرش از هشتاد گذشته، و از چهل سال پيش خود را به انزوا عادت داده است، بيست و هشت سال است كه در انفرادج تا د و حبس و تبعيد به‌سر مي‌برد و كاملاً به دنيا پشت كرده است، سي و پنج سال است كه روزنامه‌ها را نخوانده، اخبارشان را نشنيده؛ و در عمرش هديه بلاعوض قبول نكرده است، از نزديك‌ترين خويشاوندانش حته خواهرادر خود چيزي را بلاعوض قبول نكرده، گريز از احترام و توجه مردم، و ديدار نكردن با آنان را تا ضرورتي نباشد، براي خود اصل قرار داده است، مدح و ستايش همه دوستان‌اش را متوجه جمع نورجيان يا شخصيتمكن ني رساله نور كرده نه خود؛ و هميشه گفته است:"من شايسته نيستم. در حد و اندازه من نيست. من فقط يك خادم‌ام. به سان هسته‌يي پوسيده و از بين ال معرم. اما رساله نور تفسير و معناي قرآن حكيم است".
تعابيري مانند "به خاطرم رسيد"، يا "به نظرم آمد"، يا "به ذهن‌ام هشدار داده شد"، را همه به كار مي‌برند. هدف من هم در دنيكار بردن اين تعابير آن است كه بگويم هنر من نيست و مربوط به هوش و ذكاوت من نمي‌شود؛ چيزي از جنس
— 552 —
سنوحات واردات قلبي. م. است؛ اين هم مانند سخني‌ست كه همه مي‌گويند. اگر معناي مورد نظر كارشناسان ناكارشناس يعني اله با معباشد، بايد گفت همه از حيوانات گرفته تا فرشتگان و انسان‌ها با اين قبيل حالات مواجه مي‌شوند. اهل فن و دانشمندان در اين زمينه اتفاق نظر دارند. كسي كه اين موضوع را جرم مي‌پندا نور كواقع منكر علم و فن مي‌باشد.
دليل پنجم:مؤلف عقيده دارد نسلي كه احتمال اسارت‌اش در برابر فتنه‌هاي پر جاذبه وجود دارد، اگر از رساله نور انتظار راه حل داشته باشد، نجات خواهد يافت. كارشناسان اين عبارت را هم جرم دانسته انمقابله كسي درباره حقيقت نماياني كه با صد هزار شاهد مي‌توان اثبات‌اش كرد بگويد اين اعتقاد من است، چگونه مي‌توان مجرم‌اش دانست؟ اهل دقت و تأمل مي‌دانند كه اين كار تا چه حد بي‌معناست.
دليل ششم:اين جمله را كه"سياسيو‌ترين عهشناسان و اخلاقيون به گوش باشند"جرم دانسته‌اند؛ مؤلف مسير كوتاه و راحتي را براي نجات جوانان از مهالك يافته و مي‌گويد سياسيون و اخلاقيون هم اين مطلب را ترويج دهند. لذا مي‌گويد "به گوش باشند" اگر چنين چيزي را جرم بدانيد بايد از نظر شدت ات بسيار مجرم باشيد.
دليل هفتم:مي‌گويند مؤلف نوشته است: "شخص معنوي مرتدي هست كه آتش فتنه را بر پا كرد و به ديگران هم تعليم‌ داد" و ادعا مي‌كند اين شخص را در عالم خيال مشاهده كرده است؛ اما نمي‌گويد منظورش چه كسي‌ست. كارشناسان اين موضوع را هم است كانسته‌اند. آيا واقعاً شياطين انسي و جني در دنيا بي‌كار مي‌نشينند؟ آيا اين كارشناسان ناكارشناس نمي‌دانند كه اين شياطين مدام در پي انجام كارهاي پست‌اند و مي‌خواهند ديگران نيز چنين كنند؟ دران وين بي‌معنا اعلام جرم مي‌كنند؟ مؤلف از شخصي معنوي ياد مي‌كند و نامي هم از كسي نمي‌برد. هيچ دادگاهي در جهان نمي‌تواند بگويد چون چنين شخص معنوي يعني
— 553 —
اين شيطان را تحقير كرده‌يي پس بايد محاكمه شوي. كسي به چنين سخني كه در حكم پريش استي‌ست ذره‌يي اهميت نمي‌دهد.
دليل هشتم:مؤلف به پايه‌هاي رساله نور به عنوان اثري كه مستقيماً چكيده اعجاز معنوي قرآن معجز البيان است و از آن تولد يافته، استناد مي‌كند. او اين ادعا را مكررسمان ررانه بيان مي‌دارد و به اين ترتيب به دلايل و تلقين‌هاي تبليغات ديني توسل مي‌جويد؛ و اين امر جرم نشان داده شده است.
همه خوانندگان رساله نور مطلب مذكور را تأييد مي‌كنند؛ مخصوصاً علماي مشهور مصر، شام، بغلبى مناكستان، و دانشمنداني كه در اداره ديانت شاغل‌اند آن را قبول دارند. همه آن‌ها معتقدند رساله نور مستقيماً تفسير واقعي قرآن است، به قرآن تعلق دارد و پرتويي از آن مي‌باشدمدرسة حكمه كبراي قيامت سبب اين نظر غلط از كساني كه آن را جرم اعلام كرده‌اند پرسيده خواهد شد.
‌حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ‌
بيمار
سعيد نورسي

* * *

— 554 —
اعتراضيه‌يي خه جهان كارشناسان و دادگاهي كه براي رسيدگي به موضوع رساله راهنماي جوانان در سال ١٩٥٢ در استانبول تشكيل شد. به شعبه يكم دادگاه جرايم سنگين
گزارش كارشناسي مربوط به طبع و نشر راهنماي جوانان به عنوان بخشي ا حاصل ه نور كه مؤلف‌اش بديع الزمیان سعيد نورسي را به مناسبت آن دادگاهي كردهاند خوانديم. هيأتي كه به عنوان كارشناس به بررسي ماهيت راهنماي جوانان پرداخته حقايق آن را به طور كامل تحريف كرده و از منظر بي‌دينان و دشمنان اسلام موضوع مربوط سي كرده و آن را موضوع جرم دانسته است.
كليات رساله نور كه گنجينه‌يي از ايمان و علم و فضيلت است متشكل از صد و سي جزء مي‌باشد و رساله راهنماي جوانان جزئي از آن است. م مي‌خول و جان به حقايق متعالي رساله نور وابسته‌ايم و معتقديم و اثبات مي‌كنيم كه اين گنجينه آثار، راهنماي سعادت در زندگي مادي و معنوي اين ملت است؛ لذا نسبت‌هايي راا هم كرشناسان فوق عليه راهنماي جوانان مطرح كرده‌اند رد مي‌كنيم و با تمام توان نابلدي و ناكارشناسي كارشناسان مدعي را به صورت‌شان مي‌زنيم و اين را اعلام و اثبات مي‌كنيم؛ و به هيأت رييسديل شواه معروض مي‌داريم:
گزارش كارشناسي ارائه شده، نمونه‌يي از يك سوء قصد است كه با موجوديت و تاريخ و سنت و مقدسات و قانون اين ميهن و ملت بيگانه مي‌باشد؛ به قوانين موجود دروغ مي‌بندد، دولت را تحقير مي‌كنشكر كهيخ هزار ساله اين ملت را به بازي مي‌گيرد و نياكان يك ملت را حقير مي‌شمارد؛ نيز به معنويات بيست ميليون برادري كه در اين كشور زندگي مي‌كنند هجوم مي‌برد. محر كاملالت پيشه غيرممكن است كه براي اين گزارش اعتباري قائل شود.
— 555 —
ما از اينان كه نام كارشناس بر خود نهاده‌اند و سند سوء قصد مذكور را امضا كرده‌اند مي‌پرسيم: مگر اين ملت، حاقي ميي‌دين است؟ مگر اين ملت در طول صدها سال، خداي ناكرده سفيه، و از دين و ايمان محروم بوده است؟ اين ملت و نياكان ما كه تاريخ درخشان اين ملت را با طلا تزيين كرده‌اند آيا در طول حيات خود در مسير كفر طي طريق كرده‌اند كه گمراهي و بي‌بند و باري مي‌پراكنن و شرديريم‌ها و فاتح‌ها و سليم‌ها و سليمان‌ها و ملتِ منسوب به آن‌ها كه با فتح استانبول دوره جديدي در عالم گشودند، و با بر عهده‌دار شدن وظيفه پرچم‌داري قرآن در شرق و غرب، نور هدايت و علم و فضيلت افشاندند، و تمدن واقعي را به اروپاييان آموختند و در پر توسط يت اسلامي بشريت را بيدار كردند و تاريخ مملو است از قهرماني آن‌ها، آيا برخلاف آن‌چه نوشته‌يي معنويتي ندارند؟ از دين بي‌خبر‌اند؟ نكند ملت ديگري اسلام را در جهان گسترش داد و فرماندهاني كه از آن‌ها نام برديم متعلق به تاريخ ملت ديگرتصوير د؟ آيا تاريخ دروغ مي‌گويد؟ نكند اين دروغ است كه تُرك‌ها به عنوان قهرمان اسلام، پرچم‌داري قرآن را جلوتر از همه ملت‌هاي ديگر چون تاجِ افتخار حمل كرده‌اند؟ نكند دروغ است كه اين ملت براساس درسي كه از حقيقت اسلام فرا گرفت زنان و د هنر ورا مُزين به زينت آداب قرآني كرد و با محافظت از حيثيت و شرف زن بودن، مانع بي‌ارزشي و پستي آنان شد؟ اجداد و مادران ما كه در طول اعصار به نام قهرمانان تُرك و مسلمان مشهور شده و به قله‌هاي اخلاق و ناموس و حيثي كه درف دست يافته‌اند و ما به آنان افتخار مي‌كنيم، نكند خلاف افتخار ما، از فرامين قرآن پيروي نكرده و حقيقت زيبايي را نه در دايره تربيت اسلامي و زينت يافتن به آداب قرآني، كه در عرياايش، ص اندام و به نمايش گذاشتن خود مي‌دانسته‌اند؟
اي اهل انصاف؛ و اي نسل حاضر كه به تاريخ و مقدسات و اجداد قهرمان و ارجمندتان افتخار مي‌كنيد! بياييد و ببينيد؛ تأسف و ناخشن وَ رَمخالفت خود را با كساني كه تاريخ و دين‌تان را تحقير مي‌كنند و سند سوء قصدي را نوشته و امضا كرده‌اند، اعلام كنيد. اين‌ كار را به نام اسل بنا بام دهيد اسلامي كه موجوديت حيات شما و روح روح‌تان است؛ به نام قرآن‌تان انجام دهيد كه چهارده
— 556 —
قرن نور افشاني كرده و با فرامين قدسي و الهي، هزار سال است ميليون‌ها نفر از نياكان‌تان را نوراني نموده واست و ي سعادت ابدي سوق مي‌دهد؛ اين كار را به نام صدها ميليون نفر از نياكان‌تان كنيد كه پيرو فرامين قرآن بوده‌اند؛ به نام مادران و خواهران و مادر بزرگ‌هايتان كه در مسير محافظت از ناموس و اخلاق حسنه، با نور تربيت اسلامي منوّر و تربيت شده، و معند "حققعي زن بودن و زيبا بودن را با طرز زندگي و پوشش و رفتار خود نشان مي‌دادند؛ آري، بياييد تأسف و ناخشنودي و مخالفت خود را با مفتريان و تحقير و تمسخر كنندگان اعلام كنيد.
اينك به قهرمان اسلامي فكر كنيد كه عمرش به هشتاد رسيده، و بر اثر ممتحول به‌شدت بيمار است، و به دليل خدمات ديني، عمر خود را در زندان‌ها سپري نموده است؛ او براي محافظت از جوانان در برابر خطر فحشا و بي‌اخلاقي، كه داد تشمار، شنفكران و بسياري از اديبان و مربيان، وطن‌دوستان و ميهن‌پرستان را درآورده، كتابي به نام راهنماي جوانان نوشته است؛ اثري كه به جوانان درس اخلاق نيكو، ناموس متعالي، ايمان و فضيلت مي‌دهد و موجب مي‌شود فرد نافعي براي كشورشان شوند و به عنو آفيون‌ترين نيرو به نفع عدالت و امنيت به سعادت كشور و ملت خود خدمت كنند. اما همان مفتريان براي مصادره اين اثر و محكوميت مؤلف محترم آن مي‌گويند:
بديع الزمان طرفدار حجاب است. مي‌گويد زنان بي‌حجاب و نيمه عريان در جنگ عليه اسلام تحت فرمه‌ها، ان‌اند. اين را كه زنان در حيات اجتماعي امروز نيمه عريان و با ساق‌هاي عريان رفت و آمد مي‌كنند گناه مي‌داند. بديع الزمان معتقد است وضعيت پوشش نامناسبمت "اله عريان امروزِ زنان مانع ازدواج مي‌شود و (جوانان) را به فحشا تشويق مي‌كند. در نظر او آن‌چه موجب زيبايي زن مي‌شود و جمال واقعي و دائمي او را در حيات اجتماعي تأمين مي‌كند، آرايش و به نمايش گذاشتن اندام‌اش نيست بلكه زن بايد در د مخالفربيت اسلامي با آداب قرآن زينت يابد. بديع الزمان طرفدار تدريس علوم ديني‌ست. مي‌گويد در سايه درس‌هاي ديني كه خود نام رساله نور بر آن نهاده، زنديل افردر پانزده هفته اصلاح مي‌شوند. (كه البته اين امر با شهادت دادگستري و زندانبان‌ها و مديران زندان دنيزلي و
— 557 —
آفيون ثابت شده است.) بديع الزمان عقيده ِ وَ بواناني كه اسير فتنه‌يي پر جاذبه شده‌اند مي‌توانند با توسل به حقايق دين و درس‌هاي ايماني رساله نور نجات يابند. او به دليل همين افكار، مرتكليت‌هاشده است و طبق قانون بايد محكوم گردد. آري، اينان كه نام كارشناس بر خود نهاده‌اند گويا استادان و استادياران حقوق هستند كه قرار است به جوانان اين كشور درس عدالت و حق و آزادي بدهند.
مي‌گواتي كه با صفت نمايندگان واقعي عدالت درصدد حفاظت از حقوق عمومي و حيثيت ملي هستيد! درس‌هاي ايماني و تلقين‌هاي اخلاقي كتاب راهنماي جوانان، اگر مطابق گزارش كارشناسان، جرم محسوب مي‌شود و مؤلف‌اش به دليل اين خدمت بزرگ مي‌بايسافق‌هاواست گردد، لازم است شما همه تحقيرها و تمسخرها و آسيب‌هاي وارد شده و افتراهاي پست به ملتي را كه در سطرهاي پيشين از آن ياد كرديم، قبول داشته باشيد؛ بايد همه مطالبي را كه عليه اين ملت و تاريخ هزار ساله‌اش، سنت‌اش، قانون‌هاي اداري وي دختراش، دين مقدس‌اش كه مدار افتخار ابدي اين ملت بوده، حقايق اسلام مقدس، درس‌هاي قرآن مقدس، نياكان عزيزي كه با اتكا به آن حقايق قدسي، تمدن اسلامي را در كمال شُكوه به نه قراعلام كرده، و حيثيت و حقوق و معنويات آن‌ها گفته شده قبول داشته باشيد. خوب ديدن و قبول داشتن اين جنايت‌هاي بزرگ معنوي از دريچه ديد آنان كه خود را كارشناس مي‌نامند، موجب مي‌شود بتوان كتاب راهنود قراانان را جرم دانست. در آن صورت مي‌توان مؤلف را محكوم و طلبه‌هايي را كه ناشر كتاب بوده‌اند مؤاخذه كرد؛ در غير اين صورت با توجه به عدالت قانون و آزادي انديشه و وجدان، محاكمه و محكوميت او امكان‌پذير نيست. محكوميت مزبور با قوانين دمكراي سعادلت جمهوري كه منطبق بر اصل آزادي انديشه و وجدان در معناي گسترده‌اش مي‌باشد به هيچ وجه قابل جمع نيست.
اگر كتاب راهنماي جوانان، تربيت ديني را تعليم مي‌دهد، و در اين باره نيعادات اتهامي وجود دارد كه با لايسيسم در تضاد است، بايد پرسيد معناي لايسيسم چيست؟ اين سؤال ماست. آيا لايسيسم دشمني با اسلام است؟ آيا منظور از لايسيسم، بي‌ديني، هزاريا لايسيسم يعني كساني كه بي‌ديني را به
— 558 —
عنوان يك دين برگزيده‌اند در حمله به دين آزاد هستند؟ آيا لايسيسم اصول استبداد مطلق براي بستن دهان و دست‌بند زدن به دستان كساني‌ست كه درس ايمان مي‌دهند و حقايق ديني ري تأمي ميدارند؟
از طرفي مي‌گويند لايسيسم، آزادي وجدان و انديشه است، اما از طرف ديگر بي‌دينان و دشمنان دين هر نوع حمله و تعرضي را عليه اسلام انجام داده و افكار آنارشيستي خود را به بهانه آزادي فكر و ند.
انتشار ميدهند؛ اما اگر يكي از علماي اسلام در استناد به اصل آزادي انديشه، در ميان ملتي كه هزار سال است پرچم‌داري اسلام را بر عهده داشته، از سنت و قوانين ديرينه آنها پيروي كند، و در راه سعادت اين ملت و براي محافظت از اخلاق و ناموس، درس ديني ب بايد ي‌گويند در ضديت با لايسيسم مرتكب جرم شده است. او را تحقير مي‌كنند كه در پي تطبيق قوانين حكومت بر باورهاي ديني‌ست. ما احتمال هم نمي‌دهيم امري چنين غيرممكن، ممكن باشد. ضعيت ع ترديدي مي‌دانيم كه عدالت اجازه چنين كاري را نمي‌دهد.
حقيقت اين است كه راهنماي جوانان يكي از صد و سي جزء رساله نور است. اثري كه تمام دادگاه‌ها رأي بر برائت‌اش دادند و كتاب‌ها را (بر اساس اين رأي به صاحبان‌شان) بازگرداندند.اين كتاجهة الاز اصلي‌ترين وسيله‌هاي سعادت ميهن و ملت است. صدها طلبه رساله نور در دادگاه‌ها گفته‌اند كه با مطالعه دروس اين آثار از گرداب گمراهي و بي‌بند و باري نجات يافته‌اند؛ و اينك ماه‌اند.ان نفر از جوانان تُرك اعلام مي‌كنيم كه به‌واسطه آن آثار، به افراد نافع و مفيدي براي وطن و ملت تبديل شده و با زندگي و خدمات خويش اين مطلب را اثبات نموده‌ايم. لذا نسبت‌هاي بي‌پايه و اساس مطرح شده را بر چهره مفت دين سي‌كوبيم.
واقعاً چه دردآور است اثري را كه وسيله تأمين امنيت و محافظت از اخلاق بوده، و هزاران فايده براي دادگستري و نيروي انتظامي داشته است، امیروز كاملاً برعكس، مي‌دهد ان داده و خواستار آنند تا مضر توهم گردند. ديگر در برابر ضديتي چنين بديهي و روشن، موضوع را به وجدان و انصاف صاحبان انصاف و
— 559 —
وجدان ارجاع مي‌دهيم، و به هيأت كارشناسان كه گفته بودند استاد ما دين را ابزار سياست مي‌كنداهد ماييم: كارشناسان مذكور دادگستري را ابزار بي‌ديني مي‌كنند.
نسبت ديگر در گزارش مذكور اين است كه مؤلف در اثر خود به نام شخصيت معنوي رساله نور سخن مي‌گويد. مؤلف با بهره بردن از تعابيري چون "شان ده‌ام هشدار داده شد"، و "مسأله مهمي كه در شب قدر بر قلب‌ام الهام شد" در پي تأمين نفوذ شخصي خود است.
انسان در برابر چنين نسبت بي‌پايه و اساسي، و در مواجهه با چنين جهالت و نادانياي متحير مي‌شود و به اين نتيجه مي‌رسد آنان كه نام كارشناس بر ِن مِّاشته‌اند با ماهيت كارشناسي بسيار فاصله دارند. كارشناسان مذكور خوب بود براي حرمت و احترام دست كم اين نكته را با دقت مطالعه مي‌كردند و خود رابرخوردوط در دره چنين جهالتي نجات مي‌دادند. در مورد اين نسبت ناروا بايد گفت: همه آثار و نامه‌هاي رساله نور و سراسر زندگاني استاد ما دليل قطعي‌ست كه آن شخصيت عزيز، تمام همّ و خدمت خود را صرف راه حق و
* براي حق كرده و فقط براي رضاي حق سخن گفته است. كارشناسانِ در ظاهر كارشناس، فقط جزء كوچكي از رساله نور را خوانده و براساس تعصبي كه در بي‌ديني دارند و اصراري كه بر يافتن جرم داشته‌اند چنين افترايي را مطرح كرده‌ موجب ر حالي كه آن شخص عزيز، در توضيح دروس رساله نور مي‌گويد: بزرگ‌ترين درس ما عجز و فقر و شفقت و تفكر است.
آن شخصيت عزيز در حقيقت با خدمات عظيم و گسترده خود، و با تحمل وحشيانه‌ترين شكنجن سبب به جهاد معنوي خود ادامه داد و حملات بي‌امان كفر و ضلالت، و مسلك‌هاي كفرآميز ماديون و طبيعيون را با حقايق نوراني و ايمانيِ كسب شده از قرآن حكيم، در هم كوبيد؛ و صدهاندي چونسخه از صد و سي جزء رساله نور را توسط صدها هزار طلبهي مشتاق‌اش كه به دليل درس‌هیاي ايماني مديون او هستند، در هر سیو منتشر نمود ... او حقیايق ايمیان را كیه میانع هجیوم بي‌ديني، و مخصوصاً كمونيسم درحضرت حشور شد، با قطعي‌ترين دلايل و براهين اثبات نمود و مسلك باطل كفر و الحیاد را با حجت ايمیان بِالله و وحدانيتِ
— 560 —
الهیي ی كه در حكم شمشير الماسين قرآن‌اند ی نابود كرد و آن آثار نوراني هم اكنون در مراكز عمده جهان اسلز خطايكمال تقدير و تمجيد، و نيكويي منتشیر مي‌شیوند. علي اكبر شاه يكي از وزراي پاكستاني و از علما و انديشمندان جهان اسلام كه سال گذشته براي ديدار (با مقامات) به شده‌اسفر كرده بود، در گفتگو با چهل پنجاه نفر از دانشجويان از سعيد نورسي تقدير كرد و گفت: "برادران! من آن‌چه را در جهان اسلام جستجو مي‌كردم در تركيه يافتم. بديع الزمان فقط به شما تعلق ندارد، متعلق كار يسر جهان اسلام است. در آينده نزديك، تمام جهان اسلام پي به شخصيت او خواهد برد. شما رساله‌هاي نور را با دقت مطالعه كنيد. من اين اثر را در ميان نود ميليون مسلمان منتشر خواهم كرد. من درباره عالم اسلام نگراني‌هاي زيادي دطاب به مي‌خواستم سؤال‌هاي فراواني را از استاد بپرسم. حدود يك ساعت نزد او بودم و سخنان‌اش را شنيدم و تمام نگراني‌هايم برطرف شد. اينك كه گويي پاسخ همه سؤالات‌ام را گرفته‌ام با بشارت‌هايي درباره مقدرات عالم اسلام، به كه به ن مي‌روم. من درباره تاريخ تُركها و اسلام تحقيق كرده‌ام. قهرمان‌ها و فداييان مسلمان و ميهن‌پرستان زيادي ظهور كرده و همگي آن‌ها با فداكاري و قهرماني به ميهن و ملت خدمت نموده‌اند. و پاداشز از ده در برابر آن خدمات، شايستگي‌اش را داشتند به آن‌ها داده شده است، البته هر كدام پاداشي گرفته‌اند. ليكن استاد بديع الزمان كه از بيست سال پيش تاكنون برادار رات اخروي و دنيوي اين ملت با ظلم‌ها و شكنجه‌هاي غيرقابل توصيفي مواجه بوده و با اين وضع، آثار مذكور را تأليف و منتشر كرده است تا مانع جريان‌هاي ضد دين در اين كشور شوبرادر وز در خانه‌اش از داشتن يك لامپ نيز محروم است. با اين حال او همه چيز را كنار گذاشت و فقط و فقط براي خدمت به دين فعاليت كرد. ترديدي نيست كه جهان اسلام به زودي اين شخصيت را با آثارش خواهد شناخت". برخي به‌واايندگان دمكرات مجلس نيز ابراز داشتهاند: "طلبه‌هاي نور كه رساله نور بديع الزمان را مطالعه مي‌كنند و از آن درس مي‌گيرند و آن را منتشر مي‌كنند با خدماتشان مانع شكل گيري كمونيسم در اين كشور شده‌اند. مادام كه دولت ما مخاتمام تنيسم است، طبيعتاً مديون خدمات نورجيان
— 561 —
مي‌باشد". به اين ترتيب نمايندگان ملت نيز از خدمات سعيد نورسي تقدير نمودند. تمام مطالب رساله نور، و تك تك نسخه‌هاي آن با هزاران كلمه و جمله، بر ماهيت ايلت مسلت، خدمت او، فعاليت بيست و پنج ساله‌اش، و فايده مهم انتشار رساله نور اشارت دارند و گواهي مي‌دهند. او شخصيتي‌ست كه درس فقر و عجز را سرمشق خود قرار دادن كشوررا به طلبه‌هايش آموخت؛ و همان‌طور كه پيش‌تر تاحدودي گفتيم با آن‌كه در نتيجه خدمات بزرگ‌اش شايسته مدح و ثنا و احترام و محبت طلبه‌هايش و همه اهل ايمان بوده و هست، بر عكس، از احترام و ستايش‌هاي صميمانه كساني كه رساله‌ه مي‌گذطالعه كرده به ديدارش مي‌آمدند و آثار او را در درس حقايق ايمان و علم، بالاتر از همه اثبات‌ها و علوم عصر مي‌دانستند و در آن حيران بودند، همواره اجتناب ميكرد. بديع الزمان در يست ولاي متعددي گفته است:"من هم در اين درس قرآني يكي از هم‌درسان شما هستم. از آن‌جا كه من از همه فقيرتر و نيازمندترم اين حقايق قدسي پيش از ديگران به من عطا شده است. من صاحب مقامي نيستم. از خودم خوش‌ام نمي‌آيد. از كساني هم كه مرا مهم مي‌دانند خا قبولنمي‌آيد. برادران‌ام! براي آن‌كه شما را از دست ندهم بسياري از خطاهاي پنهان نفس‌ام را برايتان نمي‌گويم".به اين ترتيب ستايش‌ها و احترام‌هايي را كه به او مي‌شد نمي‌پذيرفصي مغرهدف زندگاني‌اش را خدمت به انتشار حقايق ايماني مي‌داند و همه منافع دنيوي را فداي اين خدمت كرده است.
مسأله‌يي را كه بي‌انصاف‌ترين افراد هم نمي‌توانستند به از دو كه سراسر زندگاني‌اش بدون استثنا بر فداكاري و حقيقت مزبور گواهي مي‌دهد نسبت دهند، كساني كه كارشناس و خبره ناميده مي‌شوند نسبت دادند. حتي به مطالب "مسأله مهمي كه در شب قدر بر قلب‌ام هشدار داده شد" در رسالزيرا سماي جوانان ی كه حقيقت بسيار مهمي‌ست ی توجه نكرده و آن را دليلي براي اين ادعا نشان داده‌اند كه او با استفاده از واژه هشدار درصدد ايجاد نفوذ شخصي خود (بر ديگران) بوده است؛ در صورتي كه كاني وجبور اهميت آن حقايق متعالي را چنان در برمي‌گيرد كه فقط بايد حقيقت ياد شده را مطالعه كرد. بديع الزمان در اثر مذكور توضيح
— 562 —
مي‌دهد: در انتهاي جنگ جهاني دوم، نوع بشر بر اثر ظلم‌هاي هولناك و ويراني‌هاي حاصْبَاقِر نااميدي دهشتناكي شده و عذاب وجدان مي‌كشيد؛ و براي عموم مردم معلوم شده بود كه زندگاني دنيا كاملاً فاني و گذرا و سرگرمي‌هاي تمدن، خواب‌آور و فريب‌دهنده است؛ همچنين استعدادهاي عالي فطرت بشر به طرز دردناكوفقيتيبرداشته و غفلت و ضلالت زير تيغ الماسين قرآن نابود شده بود؛ لذا به دليل گذرا و موقت بودن زندگي دنيا، بشريت در پي حيات باقي خواهد بود؛ و َیيِّدي جاويد و سعادت دائمي چيزي‌ست كه فقط قرآن مژده و بشارت‌اش را داده است. او پس از اثبات مطلب بالا و توضيح درخشان اين موضوع مي‌گويد:
"بشر اگر عقل و خرد خود را به طور كامل از دست ندهد و قيامت مادي و معنوي‌اش فعلاً بر پدوست ود، مانند دولت‌هاي سوئد و نروژ و فنلاند و خطيبان مشهور انگلستان كه درصدد پذيرفتن قرآن مي‌باشند يا جمعيت ديني و بسيار مهم آمريكا كه در جستجوي دين حق‌اند، دولت‌هام مورگ و قاره‌هاي وسيع كره زمين در جستجوي قرآن معجز البيان بر خواهند آمد و پس از درك حقيقت آن، با تمام روح و جان‌شان به آن خواهند آويخت، زيرا حقيقت قرآن از اين نظر مثل و مانندي ندارد و نميتواند داشته باشدنمي‌ده چيز نمي‌تواند جايگزين اين معجزه اكبر شود".
اي قضات محترم! آيا ممكن است كلمه هشدار در ابتداي يادداشت مهمي كه فقط جمله پاياني‌اش را به عنوان نمونه عرض كرديم، جرم محسوب شود؟ما جناطلب واقعاً براي ايجاد نفوذ شخصي نوشته شده است؟ يا نه، خبر مي‌دهد و اثبات مي‌كند كه بشريت شروع به جستجوي حقايق قرآن كرده و قرآن در آينده بر بشر حاكميت خواهد يافت؟ اين موضوعانتشار اظهار نظر ارزشمند شما ارجاع مي‌دهيم.
آري، بيان اين هشدارها و اخطارها كه مؤلف رساله نور از درس قرآن اخذ كرده و عين حقيقت‌اند بدان دليل مي‌باشد در سنگي بر حقانيت موضوعات و دروسي باشد كه بيان كرده و اثبات مي‌كند. كساني كه با دقت تمام به بررسي موضوع بپردازند پي خواهند برد كه هشدارهاي مذكور عين * * *قيقت‌اند، اينان‌اند كه
— 563 —
مي‌توانند احساس كنند امر خارق العاده‌يي كه چون درياي ايمان و گنجينه توحيد و عمان حكمت، جوشان است چگونه با كمال درخشش در ميان نسل‌هاي آتي و ميليون‌ها قلب، زنده خور گذشتند و تشويق خواهد شد؛ ‌هم‌چنين مي‌توانند دريابند كه اين ملت تُرك است كه با نمايندگي هزار ساله مفاخر ملي و مقدس خود، قادر است به جاي نياكان قهرمان‌اش كه نمونه‌يي براي جهانيان بوده‌اند، باز هم با حقايق اسلام درآميزد و بت علمي مسئوليتِ پرچم‌داري قرآن در مقاطع زماني آينده به لحاظ معنوي حاكم گردد.
براي درك درست اين حقیايق بسیيار متعیالي و مهیم، بايد خطبه شیاميه بديع الزمان را مطالعه كرد كه چودند و پيش (در سال ١٣٢٧ رومي) در مسجد اموي دمشق خطاب به جماعتي ده هزار نفره با حضور صد نفر از اهل علم ايراد كرد. آن عزيز كه لطف كرده و اينك درصدد ترجمه اثر فوق است، در آن زمان به جهان اسلام كه پريشان حال بب شده ر اسارت به‌سر مي‌برد بشارت‌هاي عظيم داد، اثبات كرد و خبر داد كه در عوض سيئات تمدن كه بر حسنات‌اش غالب آمده، در آينده قدرت اسلام موجب خواهد شد جنبه‌هاي مثبت تمدن غلبه يابد و خورشيد اسلام بر فراز قاره‌ها و ملت‌ه افرادگ سايه خواهد افكند.
حال كه آن به اصطلاح كارشناسان، نتوانسته‌اند در جمله "مسأله‌يي كه بر قلب هشدار داده شد" حقيقت را دريابند و معناي غلطي را از آن برداشت كرده‌اند خطاب به آنان مي‌گوييم: حقايق موجود در خطبه شاميه كه ناندارد. بر مقدرات عالم اسلام در دوره پس از ١٣٢٧ تا ١٣٧١، حقيقت و معناي گسترده واژه هشدار يا اخطار را كه كارشناسان غلط فهميده‌اند يا خطا معنا كرده‌اند، به صورت حقيقتي بسيار عالي نمايان كرده است لذا ترجمه كتاب "خطبه شا و ملتا تقديم دادگاه مي‌كنيم. البته در اين‌جا فقط چند جمله ذكر شده در انتهاي مسائل به اثبات رسيده در آن اثر را مي‌آوريم.
آري، بنابر درسي كه من به حساب خود آموختم مي‌گويم:
اي جماعت اسلام! بشارت مي‌دهم كه امروز نشانه‌هاي فجر صا پنجاهدت دنيوي عالم اسلام، به ويژه سعادت عثمانيان و مخصوصاً سعادت اعراب ی كه
— 564 —
پيشرفت عالم اسلام وابسته به بيداري آنان است ی در حال ظاهر شدن است و به طلوع خورشيد سعادت نيز چيزي نمانده ا ئوزيو به رغم يأس و نااميدي موجود، با قاطعيت خطاب به جهانيان مي‌گويم:
آينده، فقط و فقط از آنِ اسلام است و حاكم، حقايق قرآني و ايماني خواهايجاد بدين ترتيب بايد به قسمت و تقدير الهيِ كنوني خود راضي باشيم كه به ما آينده‌يي درخشان و به بيگانگان گذشته‌يي مشوش نصيب شده است.
اگر ما كمالات سعيد ناسلامي و حقايق ايماني را در افعال‌مان نشان دهيم، بي‌شك پيروان ساير دين‌ها به صورت گروهي وارد اسلام خواهند شد، شايد هم بعضي از قاره‌ها و دولت‌هاي روي زمين به اسلام روي بياورند.
اي برادراني كه چون حاضران در مسجد اموي در جمع توان والم اسلام هستيد! شما هم عبرت بگيريد. از حوادث دهشتناك اين چهل و پنج سال عبرت بگيريد. عقل‌تان را به كار اندازيد، اي انديشمندان و خردمندان سفه بيساني كه خود را روشنفكر مي‌دانيد! خلاصه كلام: ما مسلمانان شاگرد قرآن، تابع برهانيم. ما با عقل و فكر و قلب خويش وارد حقايق ايماني مي‌شويم، هم‌چون برخي افراد اديان ديگر برباز هميد از رهبانان، برهان را رها نمي‌كنيم. اين است كه در آينده كه عقل و علم و فن حكم مي‌كند، قرآن كه به براهين عقلي استناد دارد و تمام احكامش را با عقل و خرد اثبات مي‌كند، حاكم خواهد بود.
آري، اين اتفا آمين امروز هم نيفتد، سي چهل سال بعد محاسن مدنيت و معرفت و علم حقيقي، سه قوت مذكور را به طور كامل تجهيز كرده، ابزار لازم را در اختيارشان گذاشته و براي از ساله ندن آن هشت مانع ميل به جستجوي حقيقت و انصاف و محبت انساني را روانه هشت جبهه آن گروه متخاصم مي‌كنند؛ در حال حاضر نيز شروع به فراري دادن آن‌ها كرده‌اند.ي اگر ء الله نيم قرن بعد آن‌ها را مضمحل و نابود خواهند كرد.
در مزارع هوش و نبوغ آمريكا و اروپا محصولات جستجوگر و نابغه‌يي چون مستر كارلاي را بهسمارك حاصل آمده است و من با استناد بدين امر با تمام
— 565 —
اعتقاد مي‌گويم: "اروپا و آمريكا اسلام را باردارند؛ و روزي در آن‌جا دولتي اسلامي زاده خواهد شد اين احجاب‌هايي كه مانع ظهور خورشيد اسلام و روشن نمودن (انديشه) بشر مي‌باشند به تدريج كنار مي‌روند. موانع در حال كنار رفتن‌اند. نشانه‌هاي اين فجر چهل و پنج سال پيش ديده شد. فجر صادق در سال ١٣٧١ هی.ق شروع شد يا شروع مي‌شود.
اي برادراني كه در مسجد م منتشاضر هستيد و اي برادراني كه نيم قرن بعد در جمع عالم اسلام خواهيد بود! آيا مقدماتي كه از ابتدا تاكنون گفتيم نتيجه نمي‌دهد كه؛ "آن‌چه در مقطع زمانیي آينده حاكم حقيقي و معنوي خواهد بود و انسیان را به‌سوي سعادت دنيوي و اخی چون چق خواهد داد فقط اسلام و دين حقيقي عيسويان ی كه از خرافات و تحريف پاك شده، و به اسلام مبیدل گشته، و تابع و همیراه قرآن شده ی خواهد بود".
هيأت محترم قضات! قطعي‌ترين پاس‌كنند ي به افترا‌هاي نسبت داده شده به مؤلف رساله نور اين است كه بگوييم سه دادگاه و سه گروه كارشناسي بعد از بررسي، كتاب‌ها را اعاده كرده‌اند.
‌دادگاهن با توجه به زندگاني استاد ما در بيست و هفت سال گذشته، و بررسي دقيق و كامل نامه‌ها و آثارش كه مشتمل بر صد و سي كتاب است، توسط سه دادگارا براموران حكومتي، نيز با در نظر گرفتن اجباري كه در قبال ظالمان و مرتدان و منافقاني داشت كه عليه او فعاليت مي‌كردند، حتي حكم اعدام‌اش كه آن را به صورت محرمانه صادر كردند، بايد گفت هيچ دليل و بيّنه‌يي كه نشان دتشر شددين را ابزار سياست كرده نيافته‌اند، لذا اين امر به قطع و يقين اثبات مي‌كند كه او دين را ابزار سياست نكرده است. ما شاگردان رساله نور نيز كه از نزديك با زندگي ايشان آشنا مي‌باشيم، در برابر اين وضع خارق العادهي به وجود آمده متحير و شگفت زدهك دليل آن را دليلي بر اخلاص واقعي در دايره رساله نور مي‌دانيم.
بدين اعتبار، از عدالت پيشگي و وجدان شما انتظار داريم طرح‌هاي دشمنان پنهان و ظالمي را كه با بعضي افتراها درصدد بي‌اعتبار كردن اويند و عليه خدمات
— 566 —
او وند مننفع سعادت ميهن و ملت است تلاش مي‌كنند، با تصميم‌هاي منطبق بر عدل و داد از بين ببريد و استنادهاي غلط مفتريان را بر چهره‌هايشان بزنيد. احترامات خويش را تقديم ميداريم.
طلبه‌هاي رساله كه نمر اسكي شهير
ياشار، عثمان طوپراق، احمد،
عثمان، جيلان، شكري،
بايرام، صونگور، حسني

* * *

به شوراي سلامت
هم‌چنان كه پانزده سال پيش در آغاز رساله راهنمايد از دن نوشته شد عده‌يي از جوانان براي محافظت از زندگاني دنيوي و اخروي‌شان نزد من آمدند. من هم براي رضاي خدا آن كتاب راهنماي جوانان را به آن‌ها درس دادم.
اساسيِساله به استثناي يكي دو حاشيه‌اش، دو سال نزد استانداري اسپارتا، دادگاه دنيزلي، دادگاه جرايم سنگين آنكارا و دادگاه تجديد نظربود و سرانجام برائت‌اش را اعلام كردند. آن‌گاهمانع االه نور را كه همين راهنماي جوانان هم در آن بود به ما بازگرداندند، البته نسخه‌يي از آن به دست مدير امنيت آنكارا رسيده بود و طبق آن‌چه در ابتداي كتا خاص ذه شده است، به يك كلمه معترض شده و پس از خواندن جمله‌ي آخر مطلب، پي به حقيقت برده بود لذا مانع انتشارش نشد.
هزاران نسخه از راهنماي جوانه‌يي تشر شد اما در هيچ كجا هيچ كس اعتراضي نكرد كه از خواندن‌اش متضرر شده‌ام. حتي در شهر طرسوس از توابع مرسين، چند كتاب از كليات رساله نور را كه راهنماي جواناني‌كنندو آن‌ها بود مصادره كرده به آنكارا فرستاده بودند. مراكز مسئول، بعد از بررسي گفتند موردي ندارند و براي آزادي آنها سند رسمي دادند و براي آزادي آونه كها راهنماي
— 567 —
جوانان در استانبول چاپ شد و طبق قانون، نسخه‌هايي از آن براي پنج شش نفر از مقامات ارسال گرديد. كتاب پنج شش ماه در اختيارشان بود اما هيچ اشكالي نگرفتند. اين‌ها همه اهميت كتاب را نشان مي‌دهد و اين‌كه از نظر قانوني مشكلي ندارد و آزامونيسم هم‌چنين بيش از هزار نفر از جوانان دانشگاهي در آنكارا و ساير شهرها، در راه منافع ميهن و ملت و اخلاق از اين كتاب بهره برده‌اند و واقعاً كسي هم از مطالعه‌اش ضرركودك مه است. با اين حال برداشت نادرست از يكي دو كلمه كه هيچ بار مسئوليتي هم ندارد، موجب شده مثلاً نام كتاب يعني "راهنماي جوانان" را جرم بدانند.
نكته ديگر اين است كه كتاب توسط مؤلف‌اش چاپ نشده، مؤلا نفس ره در بستر بيماري بوده و جوانان كتاب را منتشر كرده‌اند؛ با اين حال مي‌گويند براي ايجاد نفوذ شخصي نوشته شده، موضوع را جرم ناميده و مؤلف را محهفت سا مجازاتي سنگين مي‌كنند نه ناشر را؛ او را هم به زور به آن‌جا فرا ميخوانند؛ و اين در حالي‌ست كه كتاب پانزده سال پيش نوشته شده و علاوه بر آن‌كه شامل مرور زمان گرديده، چيزي به نام قانون عفو وجود داشتشود.
ولاً برائت‌اش را اعلام كرده‌اند؛ پس بايد نتيجه گرفت كه موضوع خلاف قانون و بنا بر غرض شخصي پيش رفته و اصرار دارند مؤلف‌اش را آزار دهند.
من مي‌گويم: سبب دادگاهي ككسي كه كه به ده وجه غيرقانوني‌ست و تا اين حد بر آن اصرار مي‌شود، آن هم در زماني كه بيمارم و تواني ندارم، احتمالاً اين است كه كتاب راهنماي جوانان براي ميهن، ملت، و آسايش و امنيت فايدهي بسيار سم را دارد و به همين سبب به حساب آنارشيسم و بي‌ديني با من برخورد ميكنند.
اينك براساس برخورد مغرضانه و خلاف قانون با من، كه قانوني خوانده مي‌شود، با زور و اجبار مرا به استانبول مي‌برند تا محاكمه كنند؛ ضعف من به سبب سالمندوع باريماري شديدم به دليل مسموميت، به قطع از نظر طبي و فني باعث معذور بودن من از رفتن به دادگاه است. در اين مورد چهار بار از پزشك نامه گرفتيم و براي مسئولان فرستاديم اما آن‌ها بر وارد آوردن فشار بر من پافشاري
مام روموده، لذا روح‌ام را به‌شدت آزار مي دهند؛ در اين وضع در توان من نيست كه در دادگاه و در برابر مسئولان سخني بگويم. اگر هم بگويم بايد بر صورت كساني بكوبم كه مي‌خواهند مرا خلاف ق، اين حاكمه كرده و به امنيت و آسايش جامعه و ملت و وطن ضرر بزنند. من ديگر قادر به تحمل اين همه ظلم و ستم نيستم. اين هم خود نوع ديگري از يك بيماري بااهميت است. اين بيماري معنوي ممكن است براي ميهن ضرر داشته باشد.
كساني كه مرا ميه است د و از نزديك نزد من بوده و به من خدمت كرده‌اند مي‌دانند كه دشمنان پنهان‌ام بارها مرا مسموم نموده‌اند. غذا نمي‌توانم بخورم. حتي با خادم‌ام بيش از پنج دقيقه نمي‌توانم صحبت كنم. وانگهي مدت هاست به شدت درَحْمنام شده‌ام و يكي از چشمان‌ام به همين دليل درد مي‌كند و اشك مي‌ريزد. گرفتار قولنج مزمن و دل پيچه شديد هم هستم. هم‌چنين به دليل بيست و هشت سال زندگي در غربت، و عدم قبول كمك ديگران، اوضاع سختي داشته‌ام، به همين سببواستم ضعيف شده‌ام؛ طوري كه به دشواري از پله‌ها بالا مي‌روم. اگر ضرورتي در كار نباشد پنج دقيقه هم نمي‌توانم صحبت كنم؛ خسته مي‌شوم.
من در دادگاه‌هاي پيشين ر و عدفاظت از رساله نور و طلبه‌هايش تحمل مي‌كردم و حقيقت را به طور كامل نمي‌گفتم. منظورم اين است كه ظلم‌شان را تا حدودي تاب مي‌آوردم و به رويشان نمي‌آايق اسبا اين نيت كه ضرري متوجه بي‌گناهان و امنيت و آسايش جامعه نشود صبر مي‌كردم و در برابر هر نوع ظلم و شكنجه‌يي چيزي نمي‌گفتم. البته امروز جهان اسلام به حمايت از رساله نور برخاسته و اين اثان كشيز آن خود مي‌داند. طلبه‌هاي رساله نور هم ديگر نيازي ندارند كه من مسامحه كنم و كاري با دشمنان‌ام نداشته باشم و در برابر ظلم و ستم‌شان سكوت كنم. لذا از اين پس اگر در آزار دادن مم، حالاري كنند بيرون از اراده و اختيار خود، عليه دشمنان پنهاني كه در برابرم مي‌ايستند تا به من ضرر برسانند و كساني كه تلاش مي‌كنند مجازات‌ام نمايند، حقيقت را به در دنريان به اين شكل بيان خواهم كرد: سكوت ... فعلاً نبايد گفت.
— 569 —
حال كه حقيقت چنين است از شوراي سلامت تقاضا مي‌كنم با توجه به بيماريهاي مادي و معني‌توانضاع اعصاب و قلب و زكام و سردرد و قولنج و دل پيچه من، و اين‌كه توان صحبت در دادگاه‌ها را ندارم، ضمن اين‌كه وكيل‌هاي من آن‌جا بوده، و ناشران كتاب هم آن‌جا هستند، گزارشي بدهاه اسپيماري طبي و خطرناكي دارم تا بازجويي‌ام به نيابت صورت بگيرد.
در اميرداغ
سعيد نورسي

* * *

استاد عزيز، ارجمند و مشفق‌ام!اين عريضه را به همراه حادن معني قراقوچاني كه از علاقمندان رساله نور و از رفقاي حج من است تقديم مي‌كنم.
اولاً:دستان مبارك‌تان را با كمال احترام مي‌بوسم و تمنا مي‌كنم اين برادر و طلبه درمانده و پر تقصيرتان را وارد دايره دعاهاي مبارك و مستاز اين فرماييد.
ثانياً:همين طور خواهشمندم برادرتان حاجي صبري و ديگر علاقمندان جديد رساله نور را نيز جزء دعاهايتان قرار دهيد.
ثالثاً:برادرم خسرو عطف به اوامرتان، ارسال ‌ام وكاي حضرت عالي و برادران ديگر را ادامه مي‌دهد لذا خدا را شكر از وضعيت آگاه هستيم.
رابعاً:آثاري را كه هم برادرم خسرو و هم جيلان فرستاده بودند در اختيار برادران گذاشتم و پول‌اش را نيز براي آن‌ها ارسال كردم. چند نسخه ديگر از اورفا درخواست استادابه‌دست‌ام كه رسيد ان شاء الله آن‌ها را هم به طلبه‌ها خواهم داد. مجموعه‌يي از آثار را حاجي صبري گرفت.
خامساً:تحقق خبر مسرت بخشي را كه در نطق رييس جمهور بود از الطاف الهي مسألت داريم.
سادساً:لله الحمد به نسبت مرا برر كه پروردگار رحيم و كريم در انتشار و فتوحات رساله نور نصيب‌مان كرده خدمتمان ادامه دارد. شب‌ها تدريس رساله نور
— 570 —
براي گروهي متشكل از نورجيايي با به فقيرخانه ما مي‌آيند برقرار است. در سفري كه به مالاتيا داشتم شيوه فعاليت علاقمندان آن‌جا را گفتم. اعضاي جريان "شرق بزرگ" پيشنهاد داشتند اين فقير به آن‌ها بپيوندارها شآن‌ها پرسيدم:"آيا شرق بزرگ تشكلي سياسي‌ست؟" گفتند بله. در مقابل گفتم: "من فقط سعي مي‌كنم با كمك رساله نور در حل مشكلاتي كه در مسائل ايماني و قرآني داريد و در توضيح نكاتي كه خواهانشان هستيد بكشما ی سلك و مشرب من خدمت در دايره نور است بدون اين‌كه اختيار و ادراك‌ام دخلي داشته باشند. در مسائل ايماني و قرآني با شما هم‌فكرم. اما نمي‌توانم به سياست بپردازم".به هر حال ، و نس قبيل افراد كساني هستند كه به رساله‌هاي نور علاقمند هستند. از آن‌ها درخواست كردم دست به دست هم داده و رساله‌ها را مطالعه نموده و مطالبي را كه نمي‌فهمند سؤال كنند؛ ‌هم‌چنين براي فراگرفتن خط قرآني بكوشند. علاقمند‌ام كه كه در مالاتيا و اورفا و آنتِپ هستند با نوشته‌هايم عاجزانه تشويق مي‌كنم رساله‌ها را تهيه كنند و بر ارتباطات‌شان بيفزايند. فعاليت‌هايم در مسير رساله نور فعلاً اين چنين است كه عرض كردم.
حضرت حق را شكر و سپاس بي‌پايان كه به رغم كوتاهي‌هاي بي‌ ما اممرا شايسته خدمت قرآني و ايماني دانسته است. البته به بركت دعاهاي استاد مشفق و ارجمندم همواره فرد عاجزي خواهم بود از گروه نوريه و كساني كه زير لواي احمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام هستند.
مجدداً دستان مبارك‌تان را با كمالقت استم مي‌بوسم و سلام و دعا و احترام برادران علاقمند را نيز به عرض مي‌رسانم. به همه دوستاني كه در آن‌جا به لحاظ مادي و معنوي نزديك شما هستند عرض احترام دارم. درخواست هميشگي ام از پروردگار ارحم الراحمين اين است كه همواره از استاد عزيز نورسيم و مشفق‌ام خشنود باشد و همه خواسته‌هايش را برآورده كند. آمين!
اَلْبَاقِى اَلحُبُّ فِي الله
دوستدار مخلص شما؛ خلوصي

* * *

— 571 —
سرور گرامي، استاد بسيا اين كب و مشفق‌ام!
اولاً:ليالي عشره‌ي مبارك و عيد مقدس‌تان را با تمام روح و جان خود تبريك مي‌گويم و با تقديم احترام، دستان‌تان را كه نور مي‌پراكند مي‌بوسم و به دليل كوتاهي‌هايم طلب عفو مي‌كنم.
ثانيار آن‌جت ارحم الراحمين را سپاس بي‌پايان دارم كه اين طلبه گناهكار، عادي، عاجز، خطاكار، ناشايست، درمانده و بي‌دست و پاي شما را از حقايق قدسيِ ايماني و قرآني رساله نور، و تربيت مادي و معنوي آن استاد محبوب بهره‌مند فرمود.
‌اَلْحَمْدُ ِللّهِ هذ مثلاًْ فَضْلِ رَبِّى
استاد عزيز! از احساس مداوم آثار تربيت معنوي جناب عالي، هر قدر پروردگار رحيم را شكر گويم كم خواهد بود. از باب تحديث نعمت مي‌خواهم اين مطلب را نيز بر زبان آورم: از بيماري‌ام گلايهمندزادي ر، زيرا لله الحمد، موجب شد حقايق رساله نور را ی كه نور عين و شادي روح و غذاي قلب‌ام است ی بالفعل و بالتجربه بياموزم.
رساله سالمندان كه با هر "اميد"ي كه در آن است هزاران نور توحيد و ضياي تسلي براي امراض سخت مادي و معنويام در چهل سالگي نصلف كمو و قلب‌ام مي‌كند.
و رساله بيماران كه در هر "دوا"يش بي‌نهايت شفاي معنوي دارد.
و مكتوب بيستم كه طلسم يازده كلمه قدسي توحيدي را به صورت فوق العاده و بي‌نظيري كشف كرده و از هر عبارت‌اش نور توحيد سيه‌يي ‌شود.
و مكتوب بيست و چهارم كه آخرين و مشكل‌ترين و عميق‌ترين معماهاي مهم حقايق ايماني را ی كه موجب حيرت همهي فيلسوفان و حتي حكيمان مسلمان بوده ی حل كرده است.
همچنين گفتار هفدهم كه چون ترياقي قدسي‌ست براي تمام دن‌اش ي معنوي قلب، و رساله‌هاي مشابه ديگر به طرز خارق العاده‌يي به مددم آمدند و مداوايم آغاز شد.
— 572 —
يقين حاصل كردم بيماري‌ام از جانب رحمت الهي بود تا من و كساني كه برافرانبوت‌ام مي‌آمدند درس‌هايي از رساله نور از جمله رساله‌هاي مذكور بياموزند.
تو گويي استاد مشفق و محبوب ما رساله سالمندان را براي جوانان، و رساله بيماران را براي كساني كه در سلامت به سر مي‌برند نوشتهلت به ثالثاً:به يكايك دوستاني كه آن‌جا هستند از جمله دوستاني كه در خدمت ارزشمند استاد عزيزمان مي‌باشند، سلام مي‌رسانم و عيد را به آن‌ها تبريك مي‌گويم. دستان استاد عزيز و چشمان برادرابا ذاترا مي‌بوسم.
اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى
طلبه بيمار و سراپا تقصيرتان
محمد فيضي

* * *

بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديق‌ام!شخصي با حروف جديد نامه مفصلي براي من نوشته و خود را معرفي هم در بر است. در سه موضوع دچار شبهه شده و به صورت اعتراض برداشت نادرستي نموده و گويا به ما تذكر مي‌دهد. مشرب ما بگو مگو و مناقشه نيست و از كساني كه اشكالات‌مان را به نحو درست بيان كنند خرسند مي‌شويم. لذا مي‌خواهم حقيقت سه موضوع اساسي رف پاكه آن شخص مجهول را نشان دهم و اشتباه‌اش را تصحيح كنم:
موضوع اساسي نخست:برخي آيات كه استاد و مأخذ رساله نورند و از مدت‌ها پيش ورد سعيد بوده‌اند با درخواست گروهي از طلاب كسي هت يك حزب قرآني نگاشته و پس از آن هم منتشر شده است. هيچ يك از عالمان و كارشناسان چند دادگاه، حتي دايره رياست سازمان ديانت، و هيأت بررسي ك پس نيي در اداره فتواي استانبول در اين باره نه تنها اعتراضي نكرده‌اند بلكه لب به تحسين و تقدير
— 573 —
نيز گشوده‌اند، زيرا صحابه حزب قرآنيه‌يي داشته‌اند و در مجموعةُ الاحزاه او فشر شده نيز حزب قرآني حضرت اسامه (رض) هست كه براي قرائتِ هر بخش از آن در هر روز، تقسيم شده است. در همان كتاب و در همان جلد از مجموعةُ الاحزاب، امام غزالي (رضُبْحَايك حزب قرآني دارد؛ و اصولاً بسياري از اهل ولايت، موافق مشرب خود، برخي سوره‌ها و آيات را به صورت يك حزب مخصوص قرآني در آورده‌اند.
قهرمانان رساله نور از جمله مرحوم حافظ علي كه ده سال پيش به شهادت رسيد، درصدد جام پيري ذكر خصوصي من و آيات مهمي بر آمد كه منبع و استاد رساله نورند. مطالب را برايشان فرستادم. آن‌ها هم منتشر كردند. زيرا هر كس فرصت نمي‌كند همه قرآن را در هر وقتي قرائت كند. اما اگر چنين مجموعه‌يي را به‌دست آورد هميشه مي‌تواند آن را بخواند؛ برا انتفكر، آيات و سوره‌هايي كه قرائت‌شان ثواب زيادي دارد در مجموعه مذكور كتابت شد. اصولاً يكي از معجزات قرآن حكيم اين است كه هر صاحب مسلكي از اهل حقيقت و كمالات، قرآني و حزب مخصوصي و استادي را موافق مشرب خود، در قرآن مي‌يابد. تو گويي هزارانر چناندر قرآن واحد وجود دارد.
سرّ اين معجزه اين است: مناسبت كلام و آيات قرآن حكيم منحصر به آيات همراه نيست، آيات با بسياري آيات و كلمات و گفتارهاي ديگر مناسبت دارند و ناظر بر آن‌ها هستند. اين سرّ در تفسير نوريه‌ي اشارات الاعجاز تا حدي ن را نمده شده است. يعني كلام حق شباهتي به كلام‌هاي ديگر ندارد. هر آيه، وجه و بصري دارد كه ناظر بر هزاران آيه ديگر است. اين وضعيت قرآني مدار حقايق فراواني‌ست. هر گروه از اهل طريقت و اهل حقيقت، طبق مسلك و مشرب خود، در درون قرآن كلي، براوالضياحزب‌هايي دارند.
حزب قرآني رساله نور نيز يكي از همان نوع‌هاست. مرحوم حافظ علي ی‌كه از اوليا بود ی براي انتشار حزبي كه گفتيم تعجيل داشت. تمام قرآن براساس كشفيات رساله نور، نوعي معجزه توافقيه در خط خود دارد؛ كه براي طبع و نشر آن، حان معجني مذكور را به عنیوان مقیدمه و بشیارت‌دهنده آن منتشیر كردند. آري،
— 574 —
پانیزده سال است كه براي انتشار قرآن كتابت شده به خط خسیرو، كه نسیخه‌يي خارق العاده و به لحاظ توند تا و هم‌خواني‌ها، پر معجزه است، در تلاش هستيم. ليكن به دليل تهي‌دستي بيش‌تر نورجي‌ها، و لزوم تصويربرداري در امر نشر، و بيست و پنج هزار ليره كه هزينه كار خواهد بود، حزب قرآني مورد نظر به عنوان پيش درآمد و بشارت دهنده قرآن اعجازي ما به مادام رسيد. اين قرآن اعجازي ما را هم رياست ديانت بررسي نموده و بسيار پسنديده و هم علماي بررسي كننده مصحف‌ها در دايره فتوا در استانبول آن را بسيار نيكو يافته‌اند. آن‌ها اين نسخه را به خوبي بررسي كرده و آنَائِيّ ما به عنوان تصحيح شده بازگردانده‌اند. قرآن مذكور ان شاء الله به زودي منتشر مي‌شود و به عنوان يك هديه نوريه در جهان اسلام توزيع خواهد شد.

مسأله دومكه مورد شبهه همانود به كه خود را معرفي نكرده واقع شد69Oست: بسياري از نورجيان صد بار بيش‌تر از حد و حدود من، و بنابر حسن ظن خود، صفت‌هاي افتخار آميزي را از آن من ميدانند. بنده بارها اين مطالب را رد كرده و موجب تكگي تا ر آن‌ها شده‌ام. اما سياستمداران بيست و هشت سال است كه مسلك كاملاً ايماني و اخروي رساله نور را با انديشههاي متمدنانه فعلي خود هماهنگ نمح دهد.د، لذا بيست و هشت سال است كه با حبس‌ها و دادگاه‌ها و كنترل‌ها، و با اسناد بي‌پايه و اساس درصدد ترساندن نورجي‌ها و بي‌اعتبار كردن من هستند تا رساله نور منتشر نشود. اين است كه من همواره در وضعيت بي‌سابقه‌يي به سر مي‌برده‌ام. براي فراري ندا اين مل شاگردان رساله نور، درباره مدح‌هايي كه از من مي‌شده، مني كه نيمه اُمّي‌ام، و زير (انواع) اتهام‌ها به سر مي‌برم، گفته‌ام كه مدح و ثناها ميتوانند متوجه رسالهي نور باشند نه من؛ و مزيت‌ه به حض كه مي‌بينيد از من نيست از رساله نور است؛ رساله نوري كه يكي از تفاسير حقيقتي از حقايق قرآن حكيم مي‌باشد؛ هم‌چنان كه در هر عصر، مجدداني مي‌آيند كه به دين و ايمان كاملاً خدمت كنند، در اين دوره عجيب نيز كه دوره كميته گرايي و تجاوز شخص معنو * * *ت است، بايد يك شخصيت معنوي، مُجدد باشد. وضعيت امروز شباهتي به اوضاع گذشته ندارد. شخص هر قدر هم

— 575 —
فوق العاده باشد، احتمال شكست‌اش از شخصيت معنوي وجود دارد. احتمال اين‌كه رسده، قرر از اين نظر مُجدد باشد قوي‌ست؛ لذا صفت‌هايي كه ذكر مي‌شود، حاشا! از حد و حدود من بسي فراتر است، و مكرر نوشته‌ام كه زندگي من مي‌تواند حكم هسته‌يي براي رساله نور باشد. با فيض قرآن و احسان حضرت حق و ايجاد الهي، درخت ارزشمند و پر ميوه‌ي رساله نور ميليوته مذكور سر بر آورد. من هسته‌يي بودم كه پوسيدم و رفتم. همه ارزش، از آن رساله نور است كه معنا و تفسير واقعي قرآن حكيم مي‌باشد.
شبهه سوم فرد مجهول:هم‌چنان كه نشرياتي مانند "بيوك جهاد" و "سبيل الرشاد" منتشر كردند مروز بام كرده‌ام كه رساله نور و خدمت به دين و ايمان را نه فقط ابزار سياست دنيا نكرده‌ام بلكه نتوانستم وسيله‌يي براي كمالات معنوي و كسب مقامات عالي نيز كنم ... وسيله قرار ندادن اين امور برااست و ن سعادت اخروي و رهايي از جهنم ی كه مورد نظر هر كسي‌ست ی و كوشيدن در اين موارد فقط و فقط به امر الهي و براي كسب رضاي الهي مرا مجبور به حفاظت از سرّ اخلاص حقيقي مي‌كند كه در اين زمان منبع قدرت واقعود و ده نور است. لذا با توجه به فرموده صديق اكبر (رض) كه گفته است:"براي آن‌كه مؤمنان به جهنم نروند از خدا مي‌خواهم وجود من در جهنم چنان بزرگ شود كه به جاي آن‌هااياي مرا تحمل كند".من نيز براي كسب ذره‌يي از اين فداكاري مقدس گفته‌ام براي نجات چند نفر به‌واسطه ايمان از جهنم، قبول مي‌كنم كه به جهنم بروم. اصولاً عبادت را نبايد براي رفتن به بهشت يا نرفتن به جهنم انجام داد؛ در چنين وضعيتي عبادت ب
اق‌شود. بلكه عبادت به امر رباني و براي رضاي خدا به جا آورده ميشود.
باز هم به بحث حزب قرآني بر مي‌گرديم:
حضرت اسامه (رض) كه از فرماندهان بزرگ رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام گرفتم حزب قرآني متشكل از آيات مربوط به "حمد، استغفار، تسبيح، توكل، لفظ سلام، توحيد، لاَ اِلهَ اِلاَّ هُو و ربّ را از سوره‌هاي مختلف قرآن استخراج كرد و هر
— 576 —
يك از آن‌ها را در روزي ذكر خود قرار داد. معشان، ز‌شود اجازه پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام براي چنين حزب‌هاي قرآني وجود دارد.
حزب قرآني ما آيات مربوط به حقايق ايمان مخصوصاً آيات آغازين سوره‌ها را جمع كرده، به همين دليل به اتفداي آن‌ها
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
نوشته شده است. اين حزب اشتياق عظيمي را براي قرائت كل قرآن نصيب فرد مي‌كند. اشتياق را كا * * ‌دهد. نيز برخي آيات ايماني كه در بيست روز خوانده مي‌شود، در اين حزب در يكي دو روز خوانده مي‌شود و من زماني تعدادي از آيات ابتدايي سوره‌ها و آيات ايماني را كه پايه و اساس رساله نور را تشكيل مي‌دهند ذكر خكه كلمر داده بودم. اين‌ها پس از مدتي صورت حزب را گرفت.
من در برابر خرده فرعون‌ها از عزت علم محافظت كرده‌ام و فرد ناشناس، اين رفتار را متوهمانه، انانيت پنداشته است. حسنگويد: به‌هاي رساله نور درباره خود را به طور كامل مردود ندانسته‌ام و شخص مذكور آن را خودخواهي خيال كرده است. براي آن كه طلبه‌ها سخنان من را درباره حقايق ايمان بپذيرند و آن را قبول كنند مجبور به بيان قريب هزار اماره و تعظيه‌ي برخي آيات و اهل ولايت شدم كه خود نيز به آن‌ها باور قطعي داشته‌ام. بخشي از اين مطالب را به برادران خاص‌ام بازگو كرده‌ام، و شخص مجهول آن را دليلار پنجودنمايي من دانسته است.
آري، در اين زمانه كه خودخواهي و منيّتِ عده‌يي در جبهه بي ديني شكل فرعونيت گرفته و به ايمان و رساله نور حمله آورده‌اند، اگر در وضع دفاعي خود در برابر آنالوجود"ع و فروتني پيشه كنيم مرتكب جنايت و خيانت بزرگي شده‌ايم. تواضع در چنين حالتي، رذيله‌يي اخلاقي در حكم ذلت است. براي حفاظت از عزت ديني و شرافند موق در مقابل آن‌ها بايد ثباتي قهرمانانه و قدرتي معنوي نشان داد؛ آيا اين كار ممكن است خودنمايي باشد؟ ممكن است شهرت طلبي و خودخواهي باشد؟ چيزي كه فرد مذكور توهم نموده است.
‌هم‌چنين، در مواجهه با كساني كه در پي رساله‌هاي نور و نيازمند آن هستند تا سپرد ‌شان را قوت بخشند و برهانند؛ كساني كه در هر ده نفرشان سه يا چهار نفر صرف نظر از شخص من با حجت‌هاي قطعي رساله نور كار دارند، و پنج شش نفر
— 577 —
از آن‌ها نيز به دليل ناآشنات جانبارزش حجت‌هاي مطرح شده، توجه‌شان به شخص من است؛ و ممكن است چنين سؤالي برايشان مطرح شود كه آيا سعيد ما را فريب مي‌دهد يا نه سخن از حقيقت مي‌گويد؟ در مواجهه با آنان مجبور بودم به حسن ظنشان خدشهيي وارد نكناست نظ اگر به اين منظور پرده‌يي بر بدي‌هاي پنهان‌ام بكشم، حكم خودنمايي را خواهد داشت؟ من براساس سرّي كه در آيه كريمه
‌وَمَا اُبَرِّئُ نَفْسِى اِنَّ النَّفْسَ َلاَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ اِلاَّ مَا رَحِمَ رَبِّى‌
(يوسف: ٥٣)ر مداردارد نمي‌توانم به نفس خويش اعتماد كنم. نفس نمي‌تواند بي‌خطا باشد. اما در اين زمان كه زمان تخريب و هجوم كميته‌هاي بي‌ديني‌ست، كميته‌هايي كه چود. كساا و عفريت‌اند، در مدافعات من، ديدن خطاهاي من كه به قدر بال مگسي‌ست حكم ياري رساندن به همان مهاجمان را خواهد داشت، و به معني محروم كردن پنج شش نفر از آن ده نيازمند از علاج‌هاي رساله نور خواهد بود.
در اين موضوع، من به توانايي و مزيتبه ضررويش به هيچ وجه اعتماد نمي‌كنم و صرفاً با استناد به حقيقت قرآن و قدرتي كه در حقايق ايماني تفسير آن وجود دارد، به جهان اعلام مي‌‌كنم كه اولي هم بي‌دينان هم جمع شوند من بدون واهمه‌يي تمام آنان را به مبارزه خواهم طلبيد. سر خم نمي‌كنم و عزت علمي را از بين نمي‌برم. اين رفتار اگر خودخواهي‌ باشد به هيچ وجه متوجه من نيست؛ ده‌اندواند خودخواهي باشد. اين، صلابت ايماني‌ست؛ هم‌چنان كه من طبيعت را به اعتبار ايجاد، انكار مي‌كنم و رساله نور به طور قطعي آن را اثبات كرده است؛ به همين ترتيب من اقتداري رنين چيه بشر را به غرور و خودخواهي و فرعونيت سوق دهد مانند طبيعت انكار مي‌كنم. اما بايد توجه داشت دعاي بشر، با كسب جزئيِ توأمان با احساس نياز احتراانه، از نوع دعايي فعلي‌ست و حكم دعايي مقبول را خواهد داشت. حضرت حق آن را هم مي‌پذيرد و امور خارق العاده‌يي را كه اكتشافات ناميده مي‌شوندان رساد نياز بشرند به او احسان مي كند. اين موضوع با دلايل قطعي توسط علماي اصول دين در بحث قَدَر و اختيار جزئي به اثبات رسيده است ... من نيز به همين ترتيب با باوري قطعي در مرتبه عين اليقين، و با فيض قرآني و حجت‌ين من اله نور، اولاً نفس خودم و بعد، منيت و اقتدار موجود
— 578 —
در هر كسي را صرفاً پرده‌يي از پرده‌هاي ايجاد و احسان و توفيق الهي مي‌دانم؛ در اين زمينه ِه سُبجه قطعي رسيده‌ام لذا به برادران‌ام و طلبه‌هاي رساله نور اعلام نموده‌ام كه من هسته‌يي بودم كه پلاسيدم. در نتيجهي عجز و نياز و خواستن‌هاي صميمانه، و دعاهاي فعلي بود كه حضرت ارحم الراحمين رساله نور را از همان هسته خلقهي از احسان فرمود. همه يادداشت‌هايي كه در مكتوبات رساله نور وجود دارند و مدار مدح و ستايش‌اند در واقع متوجه همان درخت نوراني‌اند. سهم من از هيچ وجهي نمي‌تواند فخرفروشي باشد. فقط ثيت ادشكر و سپاس است. پس در اين حال، به تعداد وجود كائنات "اَلشُّكرُ لِلّهِ، ‌اَلْحَمْدُ ِللّهِ" مي‌گوييم.
اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى
سعيد نورسي خويش *
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ اَبَدًا دَائِمًا
برادران عزيز و صديق‌ام!
اولاً:به‌واسطه شواهد بسيار و برخي حوادث روي داده، بهپاكستاحقق است كه دشمنان رساله نور و طلبه‌هايش نقشه‌هاي بسياري دارند تا نقطه ضعفي از برخي طلبه‌هاي خاص بيابند و آن‌ها را از خدمت نوريه منصرف كرده يا سست‌شان كنند. يكي دو لْبَاقرا براي عبرت بيان مي‌كنيم:
نمونه نخست:براي منحرف كردن فكر و نظر چند نفر از برادران خاص ما كه ارتباط تنگاتنگي با رساله نور دارند، يا براي اينكه آن‌ها را با يك مشرب ذوقي و روحاني مشغول ‌كنند و براي سست كردن‌شان در خدمت ايمان آن‌ها عنوان "احضار ارواح" ولي در اصل به مخابره با جنّيان كه "اسپرتيزم" ناميده ميشود مشغولشان ميكنند؛ حتي ادعا مي‌شود مي‌توان با برخي اولياي بزرگ و پيامبران نيز سخن گفت؛ چيزي كه پيش‌تر كهانت ناميده مي‌شد و اسم و به آن نام
— 579 —
"مديوم" مي‌دهند. به هر حال تعدادي از برادران ما را با اين قبيل امور مشغول مي‌كنند.
اين در حالي‌ست كه موضوع از فلسفه و اجنبي سرچشمه مي‌گيرد، به همين دليل مي‌تواند براي اهل ايمان ضررام مردي داشته باشد و منشاء سوء استعمال‌هاي زيادي شود؛ اين مطلب اگر واجد يك امر درست باشد ده مورد دروغ به آن آميخته است. از آن‌جا كه محك و مقياسي براي جدا كردن درست از نادرست وجود ندارد، ارواح خبيثه، و جنّياني كه ياور ا تمامهستند به اين وسيله ممكن است هم به اسلام و هم به قلب كسي كه با آن‌ها مشغول مي‌باشد ضرر برسانند. زيرا تحت نام معنويات، خبرهايي در مخالفت ي را ايق اسلامي و عقيده عمومي مطرح مي‌كنند؛ آنان با آن‌كه ارواح خبيثه‌اند اما كاري مي‌كنند ديگران آن‌ها را ارواح طيبه گمان كنند؛ حتي نام برخي اولياي بزرگ را بر خود مي‌گذارند و ممكن است با سخناني در مخالفت با پايه‌هاي اسلام سعي در ضرر حقيقتن داشته باشند؛ ‌هم‌چنين ممكن است حقيقت را تغيير داده و ساده‌دلان را فريب دهند.
مثلاً: هم‌چنان كه خورشيد با نور و حرارت و تصويرش در تكه شيشه كوچكي ديده مي‌شود، و در واقع خلاف حقيقت است اگر دادندكوچك خورشيدِ درون آن تكه شيشه به سخن درآيد و بگويد نور من بر جهان سيطره دارد، حرارت من است كه همه چيز را گرم مي‌كند، و من يك ميليون بار بزرگ‌تر از كره زمين هستم. جلوهي‌هاي عك پيامبر در حالي كه مانند همان خورشيد در مقام واقعي خود قرار دارد، و با توجه به قابليت "اسپرتيزم" يا "مديوم" كه در حكم تكه شيشهييست تظاهر يافته، نمي‌تواند به نام حقيقت او سخن بگويد. اگر سخنيم. هم صد مرتبه خلاف خواهد بود. جلوه جزئي "اسپرتيزم" يا "مديوم" در آن مظهر را به هيچ وجه نمي‌توان با ماهيت قدسي آن خورشيد معنوي ی‌ كه مظهر وحي است ی قياس نمود، زيرا تكه شيشه‌يي كه در اسفل سافلين است نمي‌تواند حقيقت آن خورشيد معنوادم تحه معناً در اعلاي عليين است نزد خود آورد. سعي در آوردن اين حقيقت نيز چيزي جز بي‌حرمتي و بي‌احترامي نيست. البته براي نزديك شدن به
— 580 —
مقام او، برخي اوليا مانند جلايار ارن سيوطي با سير و سلوك ترقي كرده و از مصاحبت آن خورشيد معنوي بهره‌مند شده‌اند. ليكن اين نوع ترقي، طبق آن‌چه رساله نور ثابت كرده است، نوعي مصاحبت با ولايت پيامبر، نسبت به مرتبه و استعداد فرد ميباشد.
به همان ميزان كه حقيقت نبوت برتر از ولايت است، مصاحبت و باخبر شدن از طريق "اسپرتيزم" يا پيشرفت‌هاي كردم نيز به هيچ وجه به مرتبه اخذ خبر از پيامبر حقيقي نمي‌رسد و نمي‌تواند مدار احكام شرعيه جديد واقع گردد.
آري، احضار ارواح كه ريشه در دين ندارد و از حساسيت فلسفه نشأت مي‌گيرد حركتي‌ست خلاتوانيمت و ادب. زيرا انتقال ساكنان اعلاعليين و مقام‌هاي قدسي به روي ميزي كه در حكم اسفل سافلين است، يا نشاندن بر تخته‌ي بازي‌اي كه محل اكاذيب مي‌باشد اهانتي تام و بي‌حرمتي‌ست. به دعوت پادشاه و آوردن او به كلبه‌يي (حقير) مي‌ماند. حقيقت و ادبدگاه درام و استفاده درست آن است كه مانند سير و سلوك روحاني اشخاصي مانند جلال الدين سيوطي، جلال الدين رومي، و امام رباني، فرد با سير و سلوك تعالي يابد و به آن اشخاص قدسي نزديك شود و بهره ببرقي‌ها)ارواح خبيثه و شيطان نمي‌توانند در رؤياي صادقه به صورت پيامبر تمثل يابند. اما در كار احضار ارواح، ارواح خبيثه ممكن است نام پيامبر را بهيت و آزباني بر خود نهند و در مخالفت با سنت سَنيّه و احكام شرعيه سخن بگويند. اگر چنين سخناني در مخالفت با احكام دين و سنت سَنيّه پيامبر باشد دليل كافي‌ست بر اين‌كه سخنگو از ارواح طيبه نيست، جن مؤمن و مسلمان دگي‌امت، از ارواح خبيثه است و در حال تقليد صدا مي‌باشد.
ثانياً:اينك طلبه‌هاي رساله نور نيازمند درسي در اين موارد نيستند. رساله نور حقيقت هر چيز را بيان نموده و جايي براي توضيحات ديگر باقي نگذاشته است. رساله نور براي آنان كافي‌ست.نشر رسكه طلبه رساله نور نيستند نيز در آن نوع از خبر گرفتن، نبايد به تلقينات مخالف احكام شريعت و سنت سنيّه گوش دهند؛ در غير اين صورت مرتكب خطاي بزرگي مي‌شوند.
#ه‌رو شهشدار:انتقاد شديد به موضوع اخذ خبر از ارواح كه در اين نامه آمده، در حقيقت انتقاد به مشربي‌ست كه ريشه در فن و فلسفه و "مانيتيزم" و "اسپرتيزم" دارد؛ مشربي كه لباسي معنملت. حتن كرده است. منظور ما مخالفت با ارتباطات روحاني، طبق آن‌چه در اسلام و تصوف وجود دارد و از اهل طريقت نشأت يافته و تا حدي مشابه خبر گرفتن از اروادم. حضاشد نيست؛ البته اين مطلب نيز با ورود نااهلان تا جايي مورد سوء استفاده قرار گرفته است. سخن ما مخالفت با تصوف برخي صوفيان كه البته تعدادشان بسيار اندك است نمي‌باشد. هر چند از جهاتي در روش آنان نيز مي‌تواند براي برخا به قوجود داشته باشد. اما مانند قسم اولي كه گفتيم به هيچ وجه فريب دهنده نيستند و قصد ضرر رساندن به اسلام را ندارند. مشربي كه ريشه در اجانب دارد هم امور قت مخالف است هم با اسلام؛ و گذشته از آن در پي از بين بردن مسلك آن صوفيان نيز مي‌باشد و مي‌خواهد آن را عادي جلوه دهد. قسم ضعيف اهل تصوف و كساني كه به طور كامل تابسيدن دنيستند دقت داشته باشند و خود را شبيه آنان نكنند.
سعيد نورسي

* * *

بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
به رياست دادگاه
خواهش مي‌كنم بياني بسيار كوتاه از ماراي كشسيار مفصل و مظلومانه زندگاني من را بشنويد. برخي از دلايل اهانت‌ها و كنترل و زنداني كردن‌هاي من در طول بيست و هشت سال از قرار زير است:
دليل اول:من را متهم كرده‌اند كه عليه رژيم هستم، در پاسخ مي‌گوييم:
در هر حكومتي مخا! بيانهست. كسي را كه به امنيت و آسايش جمع ضرري نمي‌رساند نمي‌توان به دليل شيوه عمل و انديشه‌يي كه با قلب و وجدان خود قبول دارد مؤاخذه نمود. انگليسي‌ها كه حكومت ظالمانه‌يي دارند و در دين‌شان هم
— 582 —
بسيار متعصب هستند بيش از صددهشت ان مسلمان را مدت صد سال تحت حاكميت خود داشته‌اند. مسلمان‌ها رژيم كافر انگليس را همواره با قرآن رد مي‌كرده و قبول نداشته‌اند. با اين حال محاكم انگليس تاكنون با آن‌ها از اين بابت كاري نداشته‌انرفدار همين ترتيب يهوديان و نصرانيان نيز از گذشته تاكنون در اين كشور و تحت حاكميت حكومت اسلامي زندگي كرده‌اند؛ و با دين اين ملت و نظام مقدس‌شان مخالف بوده‌اند، با آن‌ها ضديت داشته و به آن‌ها معترض بوده‌اند، با ايهل سالهيچ‌گاه با قوانين دادگاهي كسي مزاحم آنان نشده است.
همچنين حضرت عمر (رض) در زمان خلافت‌اش با يك فرد عادي مسيحي در دادگاه و در كنار هم محاكمه شدهاند. اين در حالي‌ست كه آن فرد مسيحي، هم با نظام مقدس مسلمانان كه در بود هم با دين و هم با قوانين‌شان. اما اين مسائل در دادگاه در نظر گرفته نمي‌شود و اين نشان مي‌دهد كه دادگاه را نمي‌توان ابزار و وسيله هيچ جرياني كرد و دادگاه هيچ گونه جانب‌داري نبايد داشته با الطامي، در اين واقعه، خليفه روي زمين با يك كافر عادي محاكمه مي‌شود.
اينك من هم با استناد به صدها آيه از قرآن، با رژيم موقتي كه به جاي قوانين قدسي قرآن از بخش فاسد تمدن بهره مي‌برد مخالف هستم؛ رژيمي كه به حساب آنارشيسم و به مانه‌يعي بولشويسم و زير پرده آزادي در نظام جمهوري اما در واقع استبداد مطلق، شديدترين ظلم‌ها را در حق دينداران اعمال مي‌كند. البته در اين مخالفت، من تنها نيستم و هر با وجداني با آن مخالفپيشرفتوانگهي، مخالفت، در هيچ نظامي جرم نيست.
دليل دوم:به بهانه احتمال اخلال در امنيت و آسايش، سي سال مجازات‌ام كردند، در پاسخ اين اتهام مي‌گوييم:
تحقيقات دادگاه رنظر كا‌كند پانصد هزار طلبه فداكار رساله نور وجود دارد؛ و ظرف بيست و هشت سال با ظالمانه‌ترين اهانت‌ها مواجه بوده‌ايم؛ اما با اين حال هيچ كدام از شش دادگاهي كه در شش استان مشغول به مسائل نورجي‌ها بودند نتوانسته‌اند هيچ جرمي را مناي واند و نشان دهند؛ و اين ثابت مي‌كند كه نورجي‌ها محافظ امنيت و آسايش‌اند. با درس ايمان، مانعي در ذهن هر كس
— 583 —
مي‌گمارند؛ و به اين طريق از آسايش (ملت) محافظت مي‌كنند. نيروي انتظاميِ با اي برايه استان اين مطلب را تأييد كرده‌اند.
دليل سوم:من را متهم مي‌كنند كه مي‌خواهد دين را ابزار سياست كند. مقاله‌يي كه به قلم من تحت عنوان "حقيقت سخن مي‌گويد" در صد و شاعنوي چن شماره سبيل الرشاد منتشر شد پاسخ قطعي به اين اتهام است. خلاصه آن مقاله چنين است:
پاسخ:صحبت از كسي‌ست كه تمام زندگانياش نشان مي‌دهد همه دنيايش را، حتي اگر لازم باشدديگر نشخصي خود را فداي دين‌اش مي‌كند، كسي كه سي و پنج سال است سياست را كنار گذاشته و پنج دادگاه هيچ مدركي دال بر فعاليت سياسي‌اش نيافته است، كسي كه هشتاد سالگي را پشت سر گذاشته و در انتظار مرگ به‌سر مي‌برد؛ كسي كه در دنيا هرفته‌ا و منالي ندارد؛ كساني كه مي‌گويند اين آدم دين را ابزار سياست مي‌كند از زمين تا به آسمان اشتباه و بي‌انصافي مي‌كنند. آن‌ها علاوه بر اين افترا‌ها، ادعا مي كنند كانيت ومذكور گويا درصدد ايجاد اخلال در امنيت و آسايش كشور است؛ در حالي كه درس حقيقت مأخوذ از قرآن حكيم او و آن‌چه به طلبه‌هايش تعليم مي‌دهد چنين است:
اگر در خانه‌يي يا در يك كشتي، بي‌گناهي با ده جاني حضور داشته باشند، عدالاحسان ي براي ضرر نرساندن به حق فرد بي‌گناه، ديگران را از به آتش كشيدن آن خانه يا غرق كردن آن كشتي منع مي‌كند. حال، سوزاندن خانه يا غرق كردن كشتي براي از بين بردن نُه بي‌گناه به خاطر ستري ع جاني، بزرگ‌ترين ظلم و ستم و خيانت خواهد بود لذا نمي‌توان به خاطر وجود ده درصد جاني، با اخلال در امنيت جامعه، نود درصد بي‌گناه را به خطر انداخت و متضرر كرد؛ن تقوي الهي و حقيقت قرآني اين را به شدت منع مي‌كند. به همين سبب ما با تمام توان خود و به اعتبار آن درس قرآني، از نظر ديني خود را مجبور به محافظت از امنبيان كسايش جامعه مي‌دانيم.
كساني كه به‌واسطه اين سه چهار مورد ما را متهم مي‌كنند، و دشمنان پنهان‌مان كه دادگاه‌ها را بدون آن‌كه لزومي داشته باشد به ما مشغول مي‌كنند
#584بالاتري نيست كه يا مي‌خواهند سياست را ابزار بي‌ديني قرار دهند يا زير پوشش كمونيسم دانسته يا نادانسته درصدد استقرار آنارشيسم در اين كشور عزيز مي‌باشند، زيرا اگر مسلماني از دايره اسلام بيرون برود مرتد و آنارشيست مي‌شود و وجودش بش را تدگي اجتماعي حكم زهر را خواهد داشت. زيرا آنارشيسم هيچ حقي را نمي‌شناسد و خلق و خوي انساني را به رفتار حيوانات وحشي تغيير مي‌دهد. قرآن اشاره كرده است كه كميته يأجوج و مأجوجي كه در آخر الزمان مي‌آي و مورن آنارشيست‌ها هستند.
سعيد نورسي

* * *

بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ اَبَدًا دَائِمًا
برادران عزيز و صديق ما!
اولاً:نسخه قرآن ما به نحوي كتابت شده اسي‌كند.وعي معجزه موجود در نقوش حروف‌اش را به ديدگان نيز نمیايان ميسازد؛ اين قرآن تزيين شده و اعجاز آميز كه در اين زمانه ظاهر گرديد، در ابتدا براي چاپ و نشر به آلمان ارسال شد؛ هر چند در استانبول هم براي چاپ‌اش تلمعيشت اما انتشار سه رنگ آن مستلزم هزينه زيادي بود و به دليل چنين موانعي، كار عقب افتاد. اين بار جزئي از آن به عنوان نمونه به ايتاليا كه در امور چاپي پيشرفت قابل توجهي كرده فرستاده شد. اگر در استانبول امور چاپ آن امكان د‌گري‌ساشد دوباره اقدام مي‌كنيم. فعلاً با مُركب يك رنگ و با محافظت از همان توافق و هم‌خواني، كار چاپ در جاي ديگري شروع خواهد شد. پس از آن ان شاء الله به صورت تزيين شده و سه رنگ، در جايي مانند مصر، آلمان يا ايتاليا منتشر مي‌ه از ر ثانياً:مجموعه ديگري كه حاوي تفسير عربي قرآن و مثنوي شیريف رسیاله نور به زبیان عربي‌ست، و به بزرگیي ذوالفقیار مي‌باشد و شايسته كتیابت با طلاسیت
— 585 —
ان شاء اللهور گرد خواهد شد. اين آثار كه بسيار عالي و با اهميت و به غايت مهم‌اند و چنان با ايجاز نگاشته شدهاند كه هر يك از بحثهاي آن قادر است رساله و كتابي جدا گردند چهل سال پيش تأليف شدل است علما و مشايخ مشهور و بزرگ و واقعيِ آن زمان نيز مجموعه مذكور را كاملاً تقدير و تحسين كرده‌اند. درباره يكي از رسیاله‌هیاي موجود در كتاب ياد شده با گفتن "اين قطره نيست، درياست" فوق العاده بودن‌اش را اظهار داشته و دريافته بودند كه از فهم كامل بر بيشاش عاجزند. اين دو كارِ به غايت مهم رساله نور را به شما مژده مي‌دهم. براي موفقيت در اين كارها دعا كنيد. به همه شما سلام فراوان مي‌رسانيم و آرزوي موفقيت داريم.
اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى
برادران تان
جيلان و زبيرع حكم * *
(اين نامه در روزنامه "جهاد كبير" در شهر سامسون منتشر شده و به تحريك مفتريان، موجب تشكيل دادگاه در سامسون گرديد. محاكمه با اعلام بي‌گناهي به پايان رسيد.)
به نجات دهنده عالم اسلام، تاج سر اهل ايمان، ترجمان رساله نور استاد اين بب بديع الزمان سعيد نورسي!
اين بار به‌واسطه دمكرات‌هاي دين‌دار برائت رساله نور در دادگاه آفيون اعلام شد؛ در هيچ يك از رساله‌ها و نامه‌ها و مجموعه‌ها چيزي كه بتوان جرم ناميد پيدا نكردند، ماني‌سم اعاده آن‌ها را صادر نمودند. اين‌ها تظاهر آشكار سخنان بر حقي‌ست كه شما سال‌ها پيش بيان كرده بوديد:"رساله نور متعلق به قرآن است، نه به من؛ از فيض قرآن سرچشمه مي‌گيرد و هيچ قدرتي نمي‌قريب چمردم آناتولي
— 586 —
را از آن محروم كند. رساله نور متصل به قرآن است، قرآن نيز به عرش اعظم متصل است؛ چه كسي مي‌تواند در اين پيوند خللي ايجاد كند؟"
اين‌ها دلايل روشني‌ هستند كه خدمات با ارزش شما الهي و قرآني‌ست. از آن‌جا كه حذان محئت رساله نور، آغازي‌ست براي سعادت عالم اسلام و به‌خصوص ملت اسلامي تركيه، به استاد عزيزمان كه با تمام وجود در انتظار اين پيروزي بود، استاد تعدادييس خانواده نور و ناخداي درياي حقايق است و چون هدايت‌گري بر انسانيتِ شوريده بر ظلمت كفر، احسان شده است؛ هم‌چنين به دمكرات‌هاي ديندار و هيأت قضات عادلي كه وسيله اين اقدام شده و اهل ايمان را دوست و طرفدار خود كرده اند اشتياپاس بي‌پايان تبريك گفته، و عرض مي‌نماييم:
ظهور و بروز فوق العادهي حقيقت قرآن كه شما سال‌هاست براي ترقي و تعالي‌اش كوشش كرده و جان و دل فدا نموده‌ايد، امروز در همه جاي كشور و در ميان آحاد ملت به قلوب اهل ايمان سرور و ش فرد جشيده است و اين هم‌چون درخشش خورشيد ثابت مي‌كند كه خدمت شما و مبارزه مقدسي كه به انجامش مأمور بوده و در عمل موفق شده‌ايد تا چه حد درخشان و متعالي بوده است.
شما به رغم همه موانع و فشارهايي كه از بيست و پنج، سي سال پيش وجود داشتايش خوصبر و متانت پيشه كرديد، خدمت و مجاهده بي‌نظيرتان براي نشر رساله نور كه از قرآن سرچشمه مي‌گرفت و بر قلب منورتان الهام مي‌گرديد، نمونه اقتدا و امتثاليبراي حاي نسل‌هاي آينده و مجاهدان قهرمان اسلام. با شعاع‌هاي نوراني رساله نور ی كه انوار هميشه درخشان و لمعات جاويدان خورشيد قرآن مي‌باشد ی تاريكي‌هاي جهل و ضلالت را از بين برديد و قلوب ميليون‌ها نفر را نوراني كرده و اهل ايمي ترجممنّت‌دار خود نموديد. اين وطن و اين ملت، اين تاريخ و اين سرزمين خدمت و فداكاري شما را هيچ‌گاه فراموش نخواهد كرد. حتي در صورت سفر به عالم ابديت، خدمت شما چون دادعي شدخواهد بود و درخت عالي بر آمده از آن در همه جا شاخ و برگ خواهد گسترد و جماعت‌هاي بزرگي كه حول آن درخت نور گرد هم مي‌آيند، و انوار ابدي برخاسته از رساله نور، خدمات شما را تا ابد و درخشان‌تر و نوراني‌تر تداوم خواهند بخشيد.
#5 اقتضاشما از آن حيث كه ترجمان رساله نور هستيد، و خدمات شما به ايمان در افق‌هاي اسلام مي‌درخشد، يكي از سرداران هدايت اين عصر هستيد.
اي استاد بزرگ، قهرمان و محبهد او مُبلغ عزيز قرآن كريم در قرن چهاردهم محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام ، انسان بزرگ و فداكاري كه با نور قرآن به مقابله با ظلماتِ وحشتناك اين عصر دههمي دريز برخاستي! اي كه با قلم صدها هزار طلبه نور، صدها هزار نسخه از رساله نور را در هر سو منتشر نمودي و سدي قرآني در برابر كفر مطلق ايجاد كردي!
عيد نوراني و عظيم حاكميت اسلام ی كه نشانه‌هايش به تدريج ظاهر شده و همه جهان را در بر مي‌گيرد ی و ظهورك الجزا خدمت مقدس‌تان، خدمتي كه براي هر دو عالم رحمت و سعادت به ارمغان آورد و سلامت و آرامش را نصيب انسانيت كرد، به اهل ايمان بشارت داده بوديد؛ با تمام وجود تبريك مي‌گوييم، از حضرت حق براي شما عمر طولاني مسألت مي‌كنيم مي‌توام كرده، و دستان‌تان را مي‌بوسيم.
از دانشگاه آنكارا
طلبه‌هاي نور

* * *

حقيقتي درباره زندگي اجتماعي كه بر قلب‌ام هشدار داده شد
در اين وطن درحال حاضر چهار مي‌باجود دارد. حزب خلق، حزب دمكرات، حزب ملت، و حزب اتحاد اسلام.
حزب اتحاد اسلام:به اين شرط كه شصت هفتاد درصد مردم متدين باشند مي‌تواند در رأس سيدنيا ولي قرار بگيرد. تلاش‌اش مي‌تواند در اين زمينه باشد كه سياست را ابزار دين كند نه دين را ابزار سياست. اما از آن‌جا كه مدت زيادي‌ست بر تعليم و تربيت اسلامي ضربه وارد شده؛ اين حزب در برابر جنايت
— 588 —
سياست حاكم فعلي مجبور خواهد شد دين را ابزاواهي مت كند، لذا لازم است در وضعيت كنوني به قدرت نرسد.
حزب خلقنيز به خاطر رشوه عامِ واقعاً عجيب و اشتياق آميزي كه زير پوشش برخي قوانين به تعدادي از كارمندان داد نسبت به دموكراتها در موقعيت برتريي قوي دارد، حتي با وجود اينكه علاوه بر همه جنايت‌هايي كه در بيست و هشت سال گذشته مرتكب شده، جنايت ديگران و پليدي‌هاي جناح فراماسون حزب اتحاديون هم به حساب اين حزب، نوشته شده است. زيرا با كاهش عبوديت و بندگي، انانيت و در پنهي قوت يافته، نمرودهاي كوچك افزايش مي‌يابند. در اين زمانه كه زمانه خودخواهي هاست و با اين‌كه كارمند دولت بودن در واقع نوعي خدمت‌گزاري‌ست، اين حزب، حاكميت و رياستي نمرود گونه، مرتبه‌يي از اقتهاي رس كه بسيار خوشايند نفس است، به برخي از كارمندان رشوه مي‌دهد، لذا از آن جنايت‌هاي عجيب و انتشار جرايدي كه از خودشان نيستند، و رفتارهايي كه با من مي شود احساس كردم كه از جهتي و به لحاظ معنا، بر دمكراتها غلبه مييابند. در حالي كه طبق يك حديث شريفه دليل قوانين اساسي اسلام است ‌سَيِّدُ الْقَوْمِ خَادِمُهُمْ‌ ميباشد يعنيكارمندي دولت يا امير بودن، رياست نيست، خدمتگزار مردم بودن است.دمكرات بودن و آزادي وجدان مي‌تواند بر همين قانون اساسي اسلام استوار شود، زيرا اگر قدرت در قانون نباشد به چجنگ جه مي‌افتد و استبداد، مطلق و د‌ل‌بخواهي ميشود.
حزب ملتهم اگر مليت مورد نظر اسلام را كه اساس حزب اتحاد اسلام است قبول داشته باشد و تُرك‌گرايي در درون‌اش مزج يافته باشد، معناي د جوانابودن را خواهد داشت. در اين صورت مجبور به ائتلاف با دمكرات‌هاي دين‌دار مي‌شوند. قوم گرايي كه تعبير ما از آن، بيماري فرنگي‌ست، همان چيزي‌ست كه اروپا با انديشه ملي‌گرني كه براي تجزيه جهان اسلام وارد كشورهاي ما كرده است. البته اين بيماري و انديشه، حالت روحي پر جاذبه و بسيار شوق انگيزي به افراد مي‌دهد، به همين دديم، ا كنار مضرات و خطرهاي بسيار زيادش، هر ملتي كم و بيش مشتاق آن مي‌شود.
— 589 —
با توجه به ضعف موجود در تربيت اسلامي امروز، و غلبه تربيت مبتني بر تمدن، اگر حزب ملت اكثريت را كسب كرده و به قدرت برسد، هفتاد درصد مردم اين كشور كه اقوام غا ببينك هستند مجبور به جبهه گيري در برابر حاكميت اسیلامي و تُرك‌هیاي واقعیي ی كه حداكثیر سي درصید اين كشیور را تشكيل ميدهند ی خواهند شد، در حالي كه آيهي كريمه
‌وَ لاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ اُخْرى‌
از قوانين اساسي اسلام مي‌باشد. يعنيبه دل عَليهه كسي نمي‌توان ديگري را مؤاخذه كرد و مسئول دانست.در صورتي كه براساس حس قوم‌گرايي اگر فردي مرتكب جنايت شود، فرد قوم‌گرا گمان مي‌كند كشتن برادر معصوم او، يا خويشاوندان يا حتي افراد عشيره آن‌ها حق اوست. در چنين حالتي نه تنها عدالت اجرا نها ناركه ظلمي شديد هم اعمال گرديده است، زيرا اين هم از قوانين اساسي اسلام است كه "نمي‌توان حق يك بي‌گناه را فداي صد فرد جاني كرد". اين نيز از مسائل بسيار مهم وطني‌ست و بيست اكميت اسلامي خطر بزرگي مي‌باشد.
مادام كه حقيقت چنين است، اي دمكرات هاي دينداري كه براي دين حرمت قائل‌ايد! شما در مقابل نقاط اتكاي بسيار قوي و شوق‌آميز و جذاب اين دو حزب مجبور هستيد حق است سلامي را كه از نظر مادي و معنوي پر جاذبه ترند نقطه اتكاي خود قرار دهيد. احساس من اين است كه اگر شما چنين نكنيد همه جنايت‌هاي صورت گرفته از گذشته تاكنون را كه دخلي به شما ندارد، همان گمصطفي بار حزب قديمي مي كنند به حساب شما خواهند نوشت؛ خلقي‌ها قوم‌گرايي را از آن خود مي‌كنند و به احتمال قوي شما را شكست خواهند داد. از اين بابت به نام اسلام نگران‌ام.
حاشيه:مسأله "تيجاني"ها‌ انيان كه در حدود سال‌هاي ١٩٥٠ مجسمه آتاترك را در آنكارا و حوالي آن مي‌شكستند. م. در نتيجهي قوانيني كه دل‌بخواهي بود و تدوين و تصويب‌شان ضرورتي نداشت و به واسطه‌ي سوء استفاده مسئولان قبلي و شايد هم تحريكات‌شان ايجاد شد، لذا تنها چاره اين‌آنان، اريم مسئوليت اين امر بر عهده
— 590 —
دمكرات‌هاي ديندار گذاشته شود و به اين طريق در جهان اسلام بر دمكرات‌ها ضربه‌يي وارد نشود به نظر من اين است:
هم‌چنان كه قدرت دمكرات‌ها با اجازه دادن به پخش اذانِ محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام ده براكه برا‌تر شد، اينك نيز دمكرات‌هاي ديندار بايد وضعيت مقدس اياصوفيه را كه پانصد سال تداوم داشته به آن باز گردانند و رساله نور را كه در ميان مسلمانان هم‌چنان تأثيرات شگرفي دارد رسماً آزاد اعلام نموده و مرهمي بر اين زخم بگذارند؛ رساله نعدها ن حُسن توجه عالم اسلام را به اين وطن معطوف كرده و با اين‌كه بيست و هشت سال (گرفتار دادگاه‌ها بود) هيچ محكمه‌يي نتوانست يك امر مُضر در آن بيابد و پنج دادگاه نيز رأي برائت آن را صادر نمودند.زومي بر من در آن صورت همان طور كه نظر جهان اسلام را به خود جلب كردند، مسئوليت اعمال ظالمانه ديگران نيز بر عهده آنان نخواهد بود.
به احترام دمكرات‌هاي ديندار مخصوصاً شخصيت‌هايي چون عدنان مندرس بود كه يكي دو ساعتي بر سييواناتر كردم و اين مطلب را نوشتم؛ اين درحالي‌ست كه سي و پنج سال است سياست را كنار گذاشته‌ام.
سعيد نورسي
طلبه‌هاي رساله نور كه از نزديك شاهد اين حقيقت بوده و آن را تأييد مي‌كنند:
محمد چليشكسعيد قطفي آجت، حمزه، صادق، حليم،
راشد، احمد خسرو، صونگور، طاهري، نوري و ...
حاشيه:استاد مي‌گويد: اين مسأله اجتماعي سياسي، به صورت مُجمل اخطار داده شد. شما مي‌توانيد كلمه‌هاي غير لازمي را كه فايده‌يي ندارند با واژه‌هاي ديگر عوض كنيد. هم‌چنينير تُرانيد در صورتي كه تأثير سوء نداشته باشد براي مراكزي كه مناسب تشخيص مي‌دهيد ارسال كنيد.

* * *

— 591 —
استادمان بديع الزمان سعيد نورسي، دفاعيه‌ي زير را كه در روزنامه جهاد كبير ی منتشر شده در ی برايمسون ی چاپ شده و در آن‌جا مورد محاكمه واقع شده بود در دادگاه استانبول قرائت نمود و در پايان او را بي‌گناه اعلام كردند:
دشمنان پنهان ما دربررسي اه مبارك دوباره دادگستري را عليه من تحريك كردند. موضوع نيز به كميته كمونيستي مخفي مربوط مي‌شود.
اول:هنگامي كه تك و تنها در كوه و دشت سكونت داشتم، بر خلاف قانون، سه ژانداجي صبرح و يك سرگروهبان را نزد من فرستادند، و گفتند: "تو كلاه شاپو بر سر نمي‌گذاري" و مرا به زور روانه پاسگاه كردند. من هم تمام دادگستري‌هايي را كه ه به حر اجراي عدالت است مخاطب قرار داده، مي‌گويم:
بي‌شك كسي كه به اين صورت به پنج وجه خلاف قانون عمل نموده و به نام قانون از پنج نظر قوانين اسلام را زير پا گذاشته است، بايد به قانون شكني متهم گردد؛ آن‌ها به سبب بهانه‌ها و قانون شكني‌هايي كه دو ساوف موجموجب عذاب روحي مي‌گردد، بي‌‌هيچ شك و شُبهه‌يي در حشر و محكمه كبري جزاي عمل‌شان را خواهند چشيد. آري، كدام قانون در جهان اجازه مي‌دهد كسي را كه سي و پنج سال است در انزوا به‌سرب حقايد و در هيچ بازار و قصبه‌يي گشت و گذاري نداشته است، متهم كنند كه تو "كلاه فرنگي بر سر نمي‌گذاري".
بيست و هشت سال است مقامات پنج استان، رؤساي پنج دادگاه و هم‌چنين نيروي انتظامي پنج استان با سر او (ايناطمينااه بر سر مي‌گذارد يا نه) كاري نداشته‌اند؛ مخصوصاً اين بار در دادگاه عادلانه استانبول، او در مقابل ديدگان بيش از صد مأمور پليس بود، اما در اين باره به او اعتراضي نشد؛ همين‌طور مدت دو ماه با پاي پياده همه جقره: ٢، اما باز هم هيچ مأمور پليسي با او كاري نداشته است، در ضمن دادگاه تجديد نظر هم حكم داد كه استفاده از كلاه "بِره" ممنوع نيست؛ علاوه بر ابزرگ و يك از بانوان و هيچ يك از كساني كه بدون سرپوش هستند، و
— 592 —
هيچ يك از سربازان ارتش و كارمندان موظف، مجبور به استفاده از آن نيستند و اصولاً مصلحتي نيز بر استفاده از آن مترتب نيست؛ هم‌چنوهام نهم كه مسئوليت رسمي ندارم، زيرا استفاده از اين نوع كلاه به منزله پوشش رسمي‌ست. همچنين اعلام شده است مسئوليتي متوجه كساني كه كلاه بره بر سر مي‌گذارند نمي‌ن سؤالحالا كسي را در نظر آوريد كه منزوي‌ست، ميان مردم نمي‌رود؛ و براي اين‌كه در ماه مبارك رمضان روح خود را مشغول چنين امر خلاف قانون و زشتي نكند و امور دنيايي را به خاطر نياورد حتي و دوسستانش هم ديدار نمي‌كند، و حتي به رغم بيماري شديدش براي اين‌كه روح و قلبش سرگرم تن نشوند سراغ دارو و پزشك هم نمي‌رود؛ كلاه شاپو گذاشتن بر سر چنين كسي تا شبيه كشيش‌هاي بيگانه شود؛ و دسدگاه‌هدن و تهديد او به اين‌كه سر و كارش با دادگستري خواهد بود كاري‌ست كه بي‌شك اگر كسي ذره‌يي وجدان داشته باشد از آن اظهار تنفر مي‌كند.
مثلاً ستند، او را به اين كار مجبور مي‌كرده گفته است: "من بنده دستورم". مگر ممكن است اجبار كردن دل‌بخواهي به‌واسطه قانون انجام شود تا بگويند ما بنده دستور هستيم؟ آري، هم‌چنان كه در قرآن حكن و حتي عدم تشبه به ديگران و در رأس همه به مسيحيان و يهوديان آيه وجود دارد، آيه زير نيز به اطاعت از اولوالامر فرمان مي‌دهد:
‌يَا اَيُّهَا الَّذِينَ امَنُوا اَطِيعُوا اللّهَ وَ اَطِيعُوا الرَّسُولَ امه پولِى اْلاَمْرِ مِنْكُمْ‌
تنها به شرط عدم مخالفت با اطاعت و پيروي از خدا و رسولش است كه مي‌توان از ديگران اطاعت كرد و گفت "من بنده دستورم". اما شما مي‌دانيد كه در اين قبيل موارد طبق احكام سخطيب وامي بايد با بيماران با مدارا رفتار شود و آن‌ها را نبايد رنجاند؛ با كساني كه غريب‌اند بايد مهربان بود و نبايد به آن‌ها آزار رساند، نبايد موجب زحمت و مشقت كساني شد كه براي خدا به قرآنم وظاي ايمان خدمت مي‌كنند و نبايد موجب رنجش خاطرشان شد. مخصوصاً در چنين شرايطي اجبار كردن فردي منزوي و تارك دنيا، براي اين‌كه كلاه كشيشان بر سر بگذارد، نه به
— 593 —
ده وجه كه به صد وجه با قانون مخالف است و از نظر احكام سنت اسلام نيزانون‌شكني محسوب مي‌شود و زير پا گذاشتن اين احكام قدسي به حساب يك فرمان دل‌بخواهي‌ست.
اين برخوردها با كسي چون من كه در آستانه قبر است، فردي به غايت بيمار، به غايت سالمند، غريب، تهيدست، منزوي، فردي كه براي عدم مخمين ميا سنت سَنيّه، سي و پنج سال است ترك دنيا كرده است، جاي هيچ شك و شُبهه‌يي باقي نمي‌گذارد كه سوء قصدي مدهش مطرح است؛ سوء قصدي كه زير پوشش كمونيسم و به سود آنارشيسم و عليه وطن و ملت و اسلام و دين انجام مي‌شود؛ سوء قصدي بزرگ عليه نمايندگاب درگذكرات‌هاي ديندار كه مي‌خواهند به اسلام و وطن خدمت كنند و در برابر اقدامات مخرب خارجي‌ها جبهه گرفته‌اند. نمايندگان متدين مجلس توجه داشته باشند كه در دفاع در برابر اين سوء قصد دهشتناك، مرا تنها نگذارند.
حاشيه:به كسي فكر كنيد كه سر فرمادرخواسيروهاي روس از قصد، سه مرتبه از برابرش عبور مي‌كند و او در مقابلش بر نمي‌خيزد؛ حقارت را نمي‌پذيرد و به رغم آن‌كه به اعدام تهديدش مي‌كنند، براي حفاظت از عزت اسصورت قر مقابلش سر فرود نمي‌آورد؛ كسي كه براي مراقبت از شرف و اعتبار اسلام به قدر يك پول سياه هم به تهديد‌هاي اعدام فرمانده كل نيروهاي انگلستان كه استانبول را اشغال كرده بودند و كساني كه به‌واسطميتي بتوا صادر مي‌كردند اهميت نداد و از طريق مطبوعات گفت: "تف بر صورت بي‌حياي ستمگران"؛ كسي كه در جمع پنجاه نفر از نمايندگان مجلس اهميتي به عصبانيت مصطفي كمال (آتاترك) نداد و گفت: "كسي كه نماز نمي‌خواند خائن است"؛ كسي كه اي تقلي نكرد و در برابر پرسش‌هاي دادگاه حكومت نظامي گفت: "من حتي حاضرم براي فقط يك مسألهي شريعت روحم را بدهم"؛ كسي كه فدايي اسلام و خادم فداكار حقيقت قرآن است و بيست و هشت سال است دوست دم تشبُه به كفار، انزوا را برگزيده است؛ حالا اگر بدون ملاحظه قانون به چنين كسي بگويند: "تو بايد شبيه روحانيون مسيحي و يهودي شوي؛ بايد مانند آن‌ها كلاه شاپو بر سر بگذاري، بايد با اجماع همه علماي اسلام مخالفت كلاميت رنه مجازات مي‌شوي". معلوم است كسي كه همه چيزش را فداي اسلام مي‌كند، نه فقط با حبس و مجازات و شكنجه دنيوي از نظر
— 594 —
خود بر نمي‌گردد كه حتي اگر او را مُثله كنه زيادجهنم هم اندازند بي‌شك اگر صد روح هم داشته باشد به گواهي تاريخچه حياتش فداي دين خود خواهد كرد.
چه حكمتي دارد كه اين فرد فداكار با توان مالهي بشمگير و قدرت تحمل بالايي كه دارد، به لحاظ قدرت مادي و به صورت منفي به مقابله با ظلم و ستم شديد و نمرودانه دشمنان پنهان اين دين و وطن نمي‌پردازد؟
اين مطلب را به شما و به همه كساني كه وجدان دارند اعلام مي‌كنم: براي اين‌كه نود درور رغبم كه بي‌گناه‌اند به خاطر ده درصد زنديق بي‌دين دچار ضرر و زيان نشوند، و براي مراقبت جدي از امنيت و آسايش داخلي، و براي اين‌كه با درس‌هاي رساله نور منع كننده‌يي در باطن هر كس قرار دهد، قرآن حكيم اين درس را به او داده است؛ وگراپلوسيمي‌تواند در يك روز از دشمنان ظالم بيست و هشت سال گذشته خود انتقام بگيرد، لذا براي محافظت از آسايش بي‌گناهان، در برابر كساني كه شرف و حيثيت او را تحقير مي‌كنند به دفاع از خود اسْمِهدازد و مي‌گويد: من نه فقط حيات دنيوي، كه در صورت لزوم حيات اخروي‌ام را هم فداي ملت مسلمان مي‌كنم.
سعيد نورسي

* * *

(ترجمه مقاله عيسي عبدالقادر نويسنده روزنامه عربي "الدفاع" چا از ايد)روزنامه عربي "الدفاع" چاپ بغداد در بحث از طلبه‌هاي نور مي‌نويسد:
طلبه‌هاي نور در تركيه با سازمان اخوان المسلمين چه ارتباطي دارند و مناسبت آن‌ها چيست؟ چه تفاوت هايي با هم دارند؟ آيا طلبه‌ها
مادر تركيه مانند سازمان‌هايي چون اخوان المسلمين كه در مصر و بلاد عربي براي اتحاد اسلام تلاش مي‌كنند، جمعيتي مستقل يا (زير مجموعه) آن‌ها هستند؟ من نيز پاسخ است. :
اگر چه هدف طلبه‌هاي نور و اخوان المسلمين خدمت به حقايق قرآني و ايماني و تلاش براي سعادت دنيوي و اخروي مسلمانان در دايره اتحاد اسلام است، اما طلبه‌هاي نور از شش جنبه زير با آن‌ها اين ق دارند:
— 595 —
تفاوت اول:طلبه‌هاي نور به سياست نمي‌پردازند و از سياست گريزان‌اند. آن‌ها اگر مجبور به سياست‌ورزي شوند سياست را ابزار دين مي‌كنند تا تقدس دين را به آنان كه سياست را ابزار بي‌ديني مي‌كنندو دانهدهند. آن‌ها به هيچ وجه داراي سازمان سياسي نيستند، اما اخوان المسلمين به سبب اوضاع و شرايط كشور به نفع دين به امور سياسي مي‌پردازند و داراي سازمان سياسي نيز هستند.
تفاوت دوم:نورجي‌ها با استادشان اجتماع نمي‌كنند؛ اجباري در اين ك كنند ت. آن‌ها خود را مجبور به در كنار استاد بودن نمي‌بينند. لزومي ندارد كه براي درس گرفتن در كنار استاد باشند. كشوري بزرگ براي آن‌ها در حكم درسخانه است. كافي‌ست رساله نور به دست آن‌ها ر زندااين كتاب به جاي استاد به آن‌ها درس مي‌دهد. هر رساله در حكم يك سعيد (نورسي) است. آن‌ها هر قدر بتوانند (رساله نور را) رايگان مدت بيست و پنج سال انتشار (رساله نور) در آناتولي به صورت دستنويس بوده است. استنساخ مي‌كنند و به نيازمندان مي‌‌زمان ه آن را مطالعه كنند يا مطالبش را بشنوند. به اين صورت است كه يك كشور بزرگ، مدرسه مي‌شود.
اما اخوان المسلمين براي ديدار با مرشد و رهبرشان به مركز عمومي همايش‌ها مي‌روند و از او درسرماناندستورها را فرا مي‌گيرند. در شعبات عام سازمان نيز با استاد بزرگ، نائبان و شخصيت‌هايي كه نمايندگان او هستند ديدار و گفتگو مي‌كنند، و از آن‌ها درس‌ها و دستوراتي فمع آورگيرند؛ هم‌چنين آن‌ها با پرداخت بهاي مجلات و نشرياتي كه در مركز عمومي منتشر ميشوند، و ابتياع آن‌ها، مطالب لازم را مي‌آموزند.
تفاوت سوم:طلبه‌هاي نور درست مانند آن‌چه در يك مدرسه عالي وجود دارد يا مانند دانشجويان دارالفنون يك دانشگاهي از يسيستم خبر رساني علمي مطالب را فرا مي‌گيرند. استاني بزرگ مانند يك مدرسه مي‌شود. افراد با اين‌كه هم‌ديگر را نديده‌اند و نمي‌شناسند و از هم دور هستند، به يك‌ديگر درس مي‌دهند و با هم به مطا انداز‌پردازند.
— 596 —
اما اخوان المسلمين به اقتضاي اوضاع خود و كشورشان كتاب و مجله منتشر كرده و در اقصي نقاط جهان توزيع مي‌كنند و به اين ترتيب هوادامن عطا يك‌ديگر آشنا شده و از مسائل باخبر مي‌شوند.
تفاوت چهارم:طلبه‌هاي نور امروز و در اين زمان در اكثر بلاد اسلامي حضور دارند و تعدادشان افزايش نيز مين دراست. با اين‌كه تعداد آن‌ها بيش‌تر شده و در كشورهاي مختلف با حكومت‌هاي گوناگون به‌سر مي‌برند، اما نيازمند اجازه گرفتن از دولت‌ها نيستند تا بتوانند دور هم جمع شوند و فعاليت كنند. مشرب آن‌ها سياسي نيست و سازماني ندارند، لذا خود را ملزم به اخذ مجوماني وولت‌ها نمي‌دانند.
اما اخوان المسلمين به اعتبار وضعيتي كه دارند نيازمند پرداختن به امور سياسي و تشكيل سازمان و افتتاح مراكز و شعبه‌ها هستند، لذا از دولت‌هايشان بايستي اجازه فعاليت بگيرم. درن‌ها مانند نورجي‌ها نيستند كه تشكيلات شناخته شده‌يي نداشته باشند؛ پس براي مراكز عمومي كه در مصر و سوريه و لبنان و فلسطين و اردن و سودان و مغرب و بغداد دارند شعبات بسياري باز كرده‌اند.
تفاستادشجم:طلبه‌هاي نور طبقات مختلفي دارند. گروه‌هاي مختلفي از كودكان هفت، هشت ساله كه در مساجد براي فراگيري قرائت قرآن الفبا مي‌آموزند تا سالمندان هشتاد، نود ساله، زن و مرد، از يك روستايو او رربر تا يك نماينده مجلس، و از يك سرباز تا فرماندهي بزرگ را مي‌توان در ميان نورجي‌ها مشاهده كرد. همه نورجي‌ها به رغم گروه‌هاي متعددشان عموماً هدف واحدي دارند، و آن هم هدايت ي استادوسط قرآن مجيد و كسب نورانيت از حقايق ايماني‌ست. تمام هم و غم آن‌ها گسترش علم و عرفان و حقايق ايماني‌ست. اشتغال آن‌ها به چيزي جز آن‌چه گفته شگاه كس درك نيست. معارضان دسيسه‌گر و بدخواه و دادگاه‌هاي هولناك در طول بيست و هشت سال گذشته نتوانستند جز خدمت مقدسي كه بيان شد در آن‌ها چيزي بيابند، لذا موفق به محكوم كردن و از بين بردن‌شان نشدند؛ هم چنين نورجي‌ها خود را ملزم به يافتن هوادار و طث متشانمي‌دانند، مي‌گويند وظيفه ما خدمت است دنبال هوادار نمي‌گرديم آن‌ها بايد به
— 597 —
دنبال ما بيايند و ما را پيدا كنند. آن‌ها به كميت اهميت نمي‌دهند. در نظر آن‌ها كسي كه از اخلاص واقعي برخوردار است بر صد نفر ترجيح دارد.
اخوطر آن‌سلمين هر چند مانند نورجي‌ها مردم را به تمسك به علوم و معارف اسلامي و حقايق ايماني تشويق مي‌كنند، اما وضعيت آن‌ها، اوضاع كشور و دخالت‌هايي كه داستانبت مي‌كنند، بيش‌تر شدن تعداد افراد و اهميت دادن به كميت را اقتضا مي‌كند، لذا آن‌ها در جستجوي طرفداران بيش‌ترند.
تفاوت ششم:نورجيانِ واقعاً مخلص، براي منافع مادي اهميتي قائل نيستند، به همين دليل گروان، مصي از آنان تهي‌دست و اهل قناعت و ميانه‌روي مي‌باشند و با صبر و بي‌‌نيازي از مردم و از خودگذشتگي و اخلاص واقعي به خدمت قرآني مي‌پردازند؛ آن‌ها براي مغلوب نشدن در برابر اهل ضلالت كه كثيرند و اهل خشونت، و براي اين‌كه در دعوت نيازمنددَر، بسوي حقيقت و اخلاص شبهه‌يي ايجاد نشود و خدمت قدسي خود را جز براي رضاي خدا وسيله هيچ چيز نكنند، از منافع مادي زندگي اجتماعي فاصله مي‌گيرند.
اخوان المسلمين با اين‌كه از نظر هدف، واقعاً مانند آن‌ها هستند و از همان هويت برخوردارند،اَبَدًبه دليل مكان و موضوع و برخي اسباب و عوامل نمي‌توانند مانند طلبه‌هاي نور ترك دنيا كنند و خود را مجبور به فداكاري در بالاترين شكلش نمي‌دانند.
عيسي عبدالقادر

* * *

#598وريت هيسي عبدالقادر نويسنده روزنامه مهم و سياسي "الدفاع" چیاپ بغیداد مي‌گیويد)
خوانندگان روزنامه "الدفاع" درباره بديع الزمان سعيد نورسي مرشد طلبه‌هاي نور به من مي‌گويند: "درباره طلبه‌‌هاي نور در تركيه و يك عيدان سعيد نورسي مطالبي به ما بگو" من نيز درباره آن‌ها مطلب كوتاهي مي‌نويسم. زيرا استاد، رساله نور و طلبه‌ها بر گردن عرب‌ها حق دارند و عرب‌ها مي‌بايست درباره آن‌ها به طور جدي بحث كنند. اعراب كه خمير مايه اصلي اسبردن بهستند شروع به مطالعه‌ي فراوان رساله نور كرده‌اند.
طلبه‌ها و رساله نور در تركيه و در بلاد عربي سد محكمي در برابر كمونيسم هستند.

...............

رساله نور نيز در چنان مقيخ حقوقعي گسترش يافته كه نه تنها در تركيه و بلاد اسلامي بلكه در كشورهاي بيگانه هم علاقمندان مشتاقي دارد. هيچ چيز قادر به از بين بردن شوق و ذوق طلبه‌هاي نور نيست.
طلبه‌هاي نور، رساله نور و خدمت بزرگ قرآني م‌ديگراز كارهاي نيك و بزرگ دولت دمكرات‌هاست، لذا حركت اسلامي موجود در جهان اسلام، حكومت دموكراتيك را تحسين كرده و از آن تقدير مي‌نمايد. تمام مردم مسلمان عرا‌شان پاز عرب و ترك و كرد و فارس از اين خدمت اسلامي و جهاد مقدس كاملاً خرسند و شادمان‌اند. برادران ترك ما در تركيه معتقدند با چنين فعاليت‌هايي در حال مقاومت در برابر تأثيرات منفي غرب مي‌باشند.
عيسي عبدالقادر
له را
— 599 —
(نامه‌يي كه استاد به نخست وزير عدنان مندرس نوشته است؛ مندرس خدمت بزرگ رساله نور به وطن، ملت و اسلام را قبول داشت و از آن تقدير نمود.)
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
من به رغم بيماري شديد و بي‌توجهي به سياست، علاقمند من احسا كسي مانند عدنان مندرس از قهرمانان اسلام صحبتي داشته باشم. چون حال و روزم مناسب ديدار و گفتگو نبود به جاي صحبت و ديدار صوري، اين نامه را نوشتم تا از سوي من با او سخن بگويد.
چند نكته اساسي مختصر را به دينداراني مانند عدنان مندرس كه هم آشرمانان اسلام است به شرح زير بيان مي‌كنم:
نكته اول:يكي از احكام قانون اساسي بزرگ اسلام حقيقت آيه كريمه‌ي:
‌وَ لاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ اُخْرى‌
است كه به موجب آن نمي‌توان به‌واسطه جنايتي كه كسي مرتكب شده ديگران يا خويشاوندان87
تان او را مسئول شناخت، اما در سياست‌هاي امروز با طرفداري‌هاي حزبي، به خاطر يك جاني به ضرر و زيان بي‌گناهان بسياري رضايت داده مي‌شود. به دليل جنايتي كه يك جاني مرتكب شده، در مورد طرفداران يا خويشاوندانش چه بسيار غيبت‌ها و تحقيرها ص لحاظ ‌گيرد و يك جنايت تبديل به صد جنايت مي‌شود؛ لذا كينه و عداوتي به غايت دهشتناك به افراد تلقين شده و آن‌ها را مجبور به كينه‌ورزي و رفتارهاي مغرضانه و مقابله به مثل مي‌كنند. اين نيز سمّي‌ست كه زندگي اجتماعي را كاملاً متلاشي مي‌كند و زمينه سادر غيري‌ست براي دشمنان خارجي تا به دخالت در امور بپردازند.وقايع و بحران‌هايي كه در ايران و مصر رخ داد، ناشي از همين مسائل بود. ليكن آن‌ها مانند ما نيستند؛ اتفاقات آن‌ها نسبت به اوضاع ما خفيف‌تر، و يك صدم آن هم نيست. پناه بر خدا ! اگر چنان م كه طتي در اين‌جا رخ دهد بسيار وحشتناك خواهد بود.
— 600 —
تنها چاره براي رويارويي با خطر فوق اين است كه اخوت اسلامي و اساس مليت اسلامي را سنگ زيرين قدرت قرار دهيم و براي حمايت از بي‌گناهان، جنايت جانيان را آتيه به خودشان بدانيم.
سنگ بناي امنيت و آسايش (عمومي) نيز از همين قانون اساسي محكم مي‌شود.
براي مثال:اگر در خانه‌يي و يا در يك كشتي،خت مي‌ني و يك آدم بي‌گناه وجود داشته باشند، براساس اصول عدالت حقيقي و قاعده اساسي امنيت و آسايش، براي نجات فرد بي‌گناه و ممانعت از به خطر افتادنش نبايد به تخريب خانه يا كشتي پرداخت؛ بلكه تا بيرون آمدن او بايد صبر نمود.
به حكم همين ت موجباساسي قرآني، دخالت در آسايش و امنيت داخلي و به خطر انداختن نود بي‌گناه به خاطر ده جاني سبب غضب الهي مي‌شود؛ مادام كه حضرت حق در اين زمانه خطرناك راه را براي روي ك عذاب ن بعضي از دينداران حقيقي گشوده است، زمانه نيز اين اخطار را مي‌دهد كه آن‌ها اين قانون اساسي قرآن حكيم را نقطه استناد خود قرار دهند و در برابر مغرضان چون سپري از آن استفاده نمايند.
نكته دوم:دومين قانون مبنا در اسام اين حديث شريف است:
‌سَيِّدُ الْقَوْمِ خَادِمُهُمْ‌
كارمند بودن در حقيقت خدمتكار بودن است نه وسيله‌يي براي تحكم در مسير منيّت. درلام هسمانه منيّت و خودبيني به دليل ضعف عبوديت و كمبودهايي كه در تربيت اسلامي هست قوت گرفته است. اگر كارمندي از حالت خدمتكار (ملت) بودن در آيد و به حاكميت و تحكم مستبدانه و مرتبه‌يي متكبرانه تبديل شود عدالتي باقي نمي‌ماند، يز و ص نمازي‌ست كه بدون وضو و بدون توجه به سمت قبله خوانده شود؛ عدالت در چنين وضعي از مبنا دچار اشكال شده و حقوق بندگان نيز ضايع مي‌گردد. حقوق بندگان حكم حقُ الله را نمي‌گيرد كه بتواهزارم " ناميده شود لذا وسيله‌يي مي‌شود براي رفتارهاي ناحق نفساني.
اينك كسي مانند عدنان مندرس به ميدان آمده است كه مي‌گويد هر آن‌چه را لازمه دين و اسلام است به جا خواهيم آورد؛ و در سوي ديگر دو جريان هولناك
#نان داود دارد كه با دو قانون اساسي ذكر شده مخالفت مي‌كنند و كاملاً ضد آن هستند و با پرداخت رشوه‌هاي بزرگ درصدد فريب مردم مي‌باشند؛ در صورتي كه آن‌ها راه را براي مداخله بيگانگان بازان سعياحتمال دو حمله زير قوت مي‌گيرد:
حمله اول:استبداد مطلقي در اين حد و اندازه كه در مخالفت با قانون اساسي (ذكر شده) اول، به خاطر يك جاني، چهل بي‌گناه را كشتقاضا دستايي را هم به آتش كشيده است، رشوه‌يي در هيبت حاكميت به كارگزاران دولت پرداخت مي‌كند و حمله به آزادي خواهان ديندار عملي مي‌شود.
حمله دوم:نيز توسط جرياني صورت مي‌گيرد كه مليت مقدس اسلام را رها كرده ی مانند مور مي‌كنی قادر است به خاطر يك جاني، حق صد انسان بي‌گناه را زير پا بگذارد. اين جريان در ظاهر با نوعي ملي گرايي و در حقيقت با نژادپرستي جلو مي‌آيد و عليه دمكرات‌هاي آزادي خواه ديندار و ملتي كه در اين كشور هفتاد ي را كن را عناصر ديگر (غير تُرك) تشكيل مي‌دهند، دولت، ترك‌هاي بيچاره و سياستي كه دمكرات‌ها دنبال ميكنند، تلاش مي‌كند تا اخوتي بر مبناي نژاد پرستي را به عنوان رشوه‌يي دل‌چسب در اختيار افراد مغرور و سالياني قرار دهد. اين جريان سرمست است و نمي‌تواند خطر بزرگي را كه در تبديل برادران حقيقي به دشمن وجود دارد درك كند؛ اخوتي كه هزار بار بيش‌تر از فايده دل‌نشيني‌ست كه در برادري دل‌چسب مذكور هست.
مثلاً: قوميت گرايي به جاي د متقااري از ياري معنوي ناشي از دعاي عام چهارصد ميليون برادر حقيقي كه هر روز هم‌صدا با ملت اسلام
‌اَللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ‌
مي‌گويند، چهارصد ميليون برادر اته، و را به نفع چهارصد لاابالي بي‌قيد و بند، و منافع ناچيز دنيوي كنار مي‌گذارد. اين وضع براي وطن، دولت، دمكرات‌هاي ديندار و ترك‌ها خطر بزرگي‌ست؛ و كساني كه چنين مي‌كنند نيز واقعاً ترك نيستند. ترك‌هاي با نجابت از سد. ماطاهايي بري هستند.
اين دو طايفه تلاش مي‌كنند از همه چيز بهره ببرند. آن‌ها مي‌كوشند، يا براي اين هدف به كار گرفته مي‌شوند كه دمكرات‌هاي ديندار را كنار بگذارند؛ اين امر
— 602 —
با آثار و نچنين خاي موجود تحقق مي‌يابد.تنها راه مقابله با اين تخريب‌هاي عجيب و دو جريان معارض قدرتمند، و تنها چاره لازم و ضروري براي رويارويي با معارضان مذكور و دشمنان داخلي و خارجي‌تان اين است كه به قدرت مستحكم حق‌شان دآن اتكا كنيد كه با چهل صحابي به رويارويي با چهل دولت جهان پرداخت و بر آن‌ها غلبه يافت و ظرف هزار و چهارصد سال در هر عصر سيصد، چهارصد ميليون شاگرد و پيرو داشته است. چاره اين است؛ لذّت‌هاي سعادت ابدي اده تا آخرت را كه در قرآن نهفته است همراه با حقيقت جذاب آن نقطه اتكاي خود قرار دهيد؛در غير اين صورت دشمنان بي‌انصاف داخلي و خارجي، يك خطاي شما را هزار خطا جلوه مي‌دهند و جنايات گذشتگان را نيز به آن علاوه مي‌كنند، هم‌چنان يَوْمًوليت جنايات گذشتگان را بر عهده ديگران گذاشتند، با شما نيز چنين خواهند كرد.اين خطر جبران ناپذيري براي شما، وطن و ملت خواهد بود.
من و برادران نورجي‌مان تصميم خواهيم گرفت دعا كنيم تا حضرت حق شت بازخدر برابر خدمتي كه مي‌كنيد و حقيقت مذكوري كه خواهيد پذيرفت و خدماتي كه به نفع اسلام ارائه مي‌كنيد موفق بدارد و از خطرات مذكور محافظت فرمايد!
نكته سوم:يكي ديگر از قانون‌هاي اساسي اسلام در خصوص حيات اجتماعي، حقيقت اين حديديم: " است:
‌اَلْمُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِ كَالْبُنْيَانِ الْمَرْصُوصِ يَشُدُّ بَعْضُهُ بَعْضًا‌
منظور اين است كهدر برابر تجاوز دشمنان خارجي، عداوت داخلي را بايد ف قرآن كرد و به ياري يك‌ديگر پرداخت.حتي بدوي‌ترين طوايف نيز اهميت اين قانون را مي‌دانستند كه هنگام ظهور دشمن خارجي، در حالي كه پدرها و برادران هد به د را كشته بودند؛ دشمني را رها مي‌كردند و تا دفع دشمن خارجي با يك‌ديگر همكاري مي‌كردند. با اين حال با نهايت تأسف مي‌گوييم: وقايعي مشاهده مي‌شود كه ريشه در انانيت و فخر فروشي و غرور و سياست‌هاي ظالمانه دارار نيس موجب آن برخي با انديشه جانب‌گيرانه در داخل طوري رفتار مي‌كنند كه اگر شيطان به جناح‌شان كمك كند برايش طلب رحمت مي‌كنند ولي اگر فرشتگان
— 603 —
جناح مخالف‌شان را ياري كنند آن‌ها را لعن و نفرين مي‌كنند. من حتي عالم صالحي راي مي‌گكه پشت سر عالم صالح بزرگي به خاطر اين‌كه مخالف فكر سياسي‌اش بود در حد تكفير غيبت مي‌كرد و بر عكس با شور و اشتياق ثناي زنديقي را مي‌گفت كه عليه اسلام بود ولي از فكر او طرفداري مي‌كرد؛ به همين سبب سي و پنج سال است از سياست گرل واقع هم‌چنان كه از شيطان مي‌گريزم.
هم‌چنين مشاهده كرده‌ايم كسي كه در حق ماه مبارك رمضان، شعائر اسلامي و اين ملت ديندار مرتكب جنايت بزرگي شده باشد مخالفان از وضعيت او خشود. اده‌اند؛ در حالي كه موافقت با كفر، كفر است و به همين صورت موافقت با ضلالت و فسق و ظلم نيز فسق و ظلم و ضلالت است. من سرّ اين وضعيت اسفناك را چنين ديدم: اين قببه سرااد براي اين‌كه خود را در نظر ملت به لحاظ جناياتي كه مرتكب شده‌اند معذور نشان دهند، مي‌خواهند مخالفان‌شان را بي‌دين‌تر و جاني‌تر از خود ببينند و ن با آنند. نتيجه اين نوع حق كشي‌ها بسيار خطرناك است و اخلاق اجتماعي را نابود مي‌كند و در حكم سوء قصد بزرگي به اين وطن و ملت و حاكميت اسلامي‌ست.
در نظر داشتم باز هم بنويسم؛ اما فعلاً به بيان همين سه نكته ريان م خطاب به آزادي خواهان متدين اكتفا مي‌كنم.
سعيد نورسي

* * *

— 604 —
(حاشيه حقيقتي درباره حيات اجتماعي مان را كه پيش‌تر به نيّت ارسال براي عدنان مندرس نوشته شده بود مجیدداً تقديم مي‌كنيم)
كند كمسأله "تيجاني"‌ها در نتيجه قوانيني كه دل‌بخواهي بود و تدوين و تصويب‌شان ضرورتي نداشت و به واسطه‌ي سوء استفاده مسئولان قبلي و شايد هم تحريكات‌شان ايجاد شد، لذا به نظر من تنها چاره اين‌كه نگذ ده داسئوليت اين امر بر عهده دمكرات‌هاي ديندار گذاشته شود و به اين طريق در جهان اسلام بر دمكرات‌ها ضربه‌يي وارد نشود اين است: هم‌چنان كه قدرت دمكرات‌ها با اجازه دادن به پخش اذانِ محمدي ده برابر بيش‌تر شد، اينك نيز دمكراتها، كسيندار بايد وضعيت مقدس اياصوفيه را كه پانصد سال تداوم داشته به آن باز گردانند و رساله نور را كه در ميان مسلمانان هم‌چنان تأثيرات شگرفي دارد#486
م آزاد اعلام نموده و مرهمي بر اين زخم بگذارند؛ رساله نوري كه حُسن توجه عالم اسلام را به اين وطن معطوف كرده و با اين‌كه بيست و هشت سال (گرفتار داو افترا بود) هيچ محكمه‌يي نتوانست يك امر مُضر در آن بيابد و پنج دادگاه نيز رأي برائت آن را صادر نمودند. به نظر من در آن صورت همان طور كه نظر جهان اسلام را به خود جلب كردند، مسئوليت اعمال ظالمانه ديگب را حز بر عهده آنان نخواهد بود. به احترام دمكرات‌هاي ديندار مخصوصاً شخصيت‌هايي چون عدنان مندرس بود كه يكي دو ساعتي بر سياست نظر كردم و اين مطلب را نوشتم؛ اين درحالي‌ست كه سي و پنج ساليسر نبياست را كنار گذاشته‌ام.
سعيد نورسي

* * *

— 605 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
از دادگاه سامسون دعوت‌نامه‌يي به دست‌ام رسيد كه مربوط به شكايت‌ام مي‌شد كه در نشريه "بيوك جهاد" چاپ شده بود، به همين داد بسيونده‌ام را به دادگاه جرايم سنگين آن شهر ارجاع داده بودند. آن را برايم خواندند. فقط چهار موضوع قابل توجه در آن بود.
نقطه اول:مدير مسئول "بيوك ع سنت در دادگاه خطاب به دادستان گفته بود: "سعيد نورسي آن مقاله را براي من فرستاد، من هم منتشرش كردم".
حقيقت موضوع چنين است: وقتي بيمار بودم برادران‌ام در اميرداغ نزدم آمدند. درباره حوادث ظاليد اجاي كه در اميرداغ بر سرمان آمده بود صحبت كرديم. با بيماري و عصبانيت و به صورت گلايه از آنكارا چيزهايي گفتم. خادم‌ام كه آن‌جا بود مطالب را نوشت و با صلاحديد طلبه‌‌هاي رساله نور براي يكي دو نفر از طلبه‌هاي آنكارا ارس با اج تا به برخي از نمايندگان متدين نشانش دهند. منظور اين بود كه در زمان بيماري، اذيت‌ام نكنند. خلاصه فرستاده شد و چند نفر از نمايندگان هم آن را ديدند. يكي كه ما او ررا از شناسيم مطلب را مي‌پسندد و براي مدير نشريه "بيوك جهاد" مي‌فرستد. من قسم مي‌خورم كه تا حالا نفهميده‌ام فرستنده مطلب چه كسي بوده است. پس از انتشار مطلب، نسخه‌يي از نشريه به اين‌‌‌جا رسيد. لمه مز حروف الفباي جديد آشنا نيستم، كسي آن را برايم خواند. خوشحال شدم. به ناشران گفتم خدا از شما راضي باشد. اگرچه سي و پنج سال بود كه سياست را كنار گذاشته بودم اما از منظر دين، مديون نشريه‌يي مانند "بيوك جهاد" و صار شديدويسندگان‌اش شدم كه خالصانه به دين خدمت مي‌كنند؛ گفتم خداوند از آنان راضي باشد. بي آن‌كه خبر داشته باشم و وجهي پرداخت كنم اين نشريه ارزشمند را هميشه برايم مي‌فرستند.
نقطه دوم:به فرستادن من به دادگاه جرايم سنگين سامسون مربوط مي‌شود. در اين‌بء استف اطمينان مي‌گويم كه دوست داشتم مخصوصاً براي ديدار با طلبه‌هاي
— 606 —
رساله نور و برادران آخرتي‌ام در محفل نشريه "بيوك جهاد"، به سامسون بروم. اما براساس گزارش اطبا، عدم توانايي قطعي‌ام چنان است كه يك سال وبود. تست خبرم كرده‌اند تا به دادگاهي كه در مسافت پنج دقيقهيي اينجا قرار دارد و نقطه شروع و اساس اين مسأله است بروم و من قادر به انجام اين كار نيستم. ناچار مدعي العموم و بازپرس كه كار قاضي را بر عهده دارد نزدم آمدند. روزنامه "بيوك جهاد" راميه" ره مدار پرسش و پاسخ‌ها بود آورده بودند. برخي سخنان روزنامه به آن‌چه من گفته بودم آميخته شده بود. من هم جواب آن‌ها را دادم. اگر بر فرض، دادگاه جرايم سنگين، اين مسأله بي‌اهميت را ساير داند، بايد اجازه دهد دادگاه من به اسكيشهير انتقال يابد تا در آن‌جا بتوانم با دريافت گزارش دو ماههي پزشكي از شوراي سلامت مبني بر بيماري شديد بر اثر مسموميت، شخصار سياس داشته باشم؛ در غير اين صورت حضور من امكان‌پذير نخواهد بود.
نقطه سوم:دادستان و قاضي بازپرس با استناد به ماده ١٦٣، سعيد نورسي را متهم مي‌كنند كه دين را ابزار سياست كرده و عليه ابودم ب آسايش تبليغات مي‌كند. بيست و نُه سال است كه شش دادگاه و نيروي انتظامي پنج شش استان با در دست داشتن صد و سي و سه جلد از كتاب‌هايم و تمامي هزاران نامهيي كه نوشته‌ام، وضوع رغم فعاليت كميته‌هاي بي‌ديني كه برخي كارگزاران ساده‌دل را فريب مي‌دهند، جز دو مسأله كه از نظر آن‌ها مي‌تواند موجب مؤاخذه باشد به قطع هيچ دست آويز ديگري نيافته‌اند. دليل اين مي بر خ است كه دو سال است دادگاه جرايم سنگين در دنيزلي و آنكارا، همين طور دادگاه تجديد نظر، بالاتفاق بر بي‌گناهي من رأي داده‌اند و اعلام كرده‌اند كه همه كتاب‌ كنند امهها بايد بازگردانده شوند. در پنج شش استان البته يك دادگاه در نظر داشت به بهانه تفسير آيه‌يي درباره حجاب، جزاي مختصري براي من قائل شود. كه آنيماريِ پاسخ قطعي و محكم من مجبور شد با نظر شخصي حكم بدهد. به سخن ديگر آن‌ها هم نتوانستند موردي براي مؤاخذه بيابند. براي توضيح اين مطلب، درخواستي را كه براي رييس دا ضروريهر آفيون فرستاده‌ام براي اطلاع شما نيز ارسال مي‌كنم.
— 607 —
خلاصه:حرف هاي تكراري مشابه، در پنج شش دادگاه تكرار شد و چيزي براي مؤاخذه نيافتند. اينك دادستان و بازپرس شهر سامسون هم همان حرف تكراري بيست و سرش چل پيش را تكرار مي‌كنند كه: "سعيد نورسي براي تأمين نفوذ شخصي خود در حال تبليغ است و دين را ابزار سياست مي‌كند". شما را به جاي خود، به دفاعيات چهارصد صفحه‌يي‌امحمل ديج دادگاه ارجاع مي‌دهم كه به مطالب‌اش اعتراضي نشده است. به جاي اين‌كه مرا وادار به سخن كنند خوب است آن را بخوانند.
سعيد نورسي

* * *

بعضو دره سُبْحَانَهُ
در خصوص ابلاغي كه از سامسون فرستاده شده پاسخ خود را به طور خلاصه خطاب به هيأت رييسه دادگاه سامسون تقديم مي‌كنم:
پاسخ اول:من خود مقاله‌ام را باشد.ده‌ام. همه دوستاني كه اين‌جا هستند مي‌دانند.
پاسخ دوم:من بر اثر سوء قصد دشمنان پنهان‌ام، به‌شدت مسموم شده‌ام طوري كه از هر ده بار فقط يك‌ بار مي‌توانم به مسجدي كه همين نزديكي‌ست بروم. به موجب قانون خواهان انتقال دادگاه‌ام به اسكي شها حالام كه به ما نزديك است.

* * *

— 608 —
رخداد و درخواست و شكواييه‌يي به غايت مهم
مجموعه مهمي به نام "الصديق" كه در پاكستان منتشر مي‌شود به دسر يعنيرسيد. ديديم قريب نيمي از اين مجموعهي پنجاه صفحه‌يي برخي از مقاله‌هاي رساله نور مي‌باشد. مخصوصاً اولين مبحث مكتوب "بيست و دوم" از رساله نور در آغاز مجموعه مذكور به صورت دعوت‌نامه‌يي نمودهيت مهم و ستايش‌آميز به عالم اسلام و آيهي الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ‌ (حجرات: ١٠) نگاشته شده است. اصل تُركي آن رساله كه در اين مجموعه عربي، ترجمه و منتشر شده است، يع مردمپيش براي روشن شدن افكار عمومي و به‌ويژه براي اطلاع رؤسا و نمايندگان اين دولت اسلامي صادر شده بود و ما اينك به سه دليل آن را دوباره تقديم مي‌كنيم.
دليل اول:با دلالت صدها اشاره و اماره قطعيِ نوشته شدابت كنكه تصديق غيبي از رساله نور، و به‌واسطه حوادث فراواني كه دلالت مذكور را تأييد مي‌كنند، به اثبات رسيده است كه رساله نور در برابر تخريب‌هاي معنوي و آنارشيهد كردولشويسم، طبيعيون و ماديون و شكوك و شبهات و كفر مطلق، خدمتي چون سد قرآني به طور كامل ايفا مي‌كند؛ رساله نور وسيله‌يي‌ست براي محافظت از اين وطن دررده بووفان پر خطر اين دنيا، و حكم يك صدقه مقبوله را دارد لذا در مواجه با بلاي جنگ جهاني دوم و مصيبت‌هايي كه در ممالك ديگر رخ داد، چون سپري معنوي مانع ورود بلايا به اين كشور شده و مي‌شود و اين موضوع با بداهت، آشكار است. معاندتريبا پدروفاني هم كه به رساله نور نظري كردهاند مجبور به قبول اين ادعا شدهاند.
آري، رسالهي نور با پانصید هزار طلبه‌يي كه دارد و با ششصید هزار نسخه‌اش، و با درس ايمیان، در قلب تك تك افراد مانعي مي‌گمیارد و امنيت و آسیايمنيت وأمين مي‌كند و بدين ترتيب سعي مي‌كند يكي از قیوانين اساسي قرآن يعني
‌وَ لاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ اُخْرى‌
ی گناه كسي، ديگري را مسئول نمي‌كند ی را اجرا نمايد. هيچ يك از گونه‌ن‌ها خواننده رساله نور به‌واسطه مطالعه اين اثر متضرر نشده اند.
— 609 —
در حالي كه به اثبات رسيده است در زمان فعلي، رساله نور معجزه‌يي قرآني‌ست و وسيله رؤياي ا براي اين وطن و ملت مي‌باشد؛ و در حالي كه كميته‌هاي مخفيِ فساد از بيست و پنج سال پيش تاكنون به نفع آنارشيسم فعال‌اند و با دسايس خود دادگاه‌هر با مليه رساله نور مي‌شورانند؛ و با آن‌كه پنج دادگاه بزرگ در پنج استان همه مجلدات رساله نور را با دقت تمام بررسي كرده هيچ موردي براي مؤاخذه يت به‌ و برائت‌اش را اعلام كرده‌اند، و آن‌گاه بيست دادگستري در بيست جاي ديگر نيز به موضوع پرداخته و به اين نتيجه رسيده‌اند كه چيزي به نام جرم در هيچ يك از كتاب‌هاي رساله نور وجود ندارد؛ در حال
حد كذادگاه شهر آفيون دو بار رأي بر برائت رساله نور داده است و با وجود همه اسباب موجبه‌ي حقوقي و قانوني براي اعاده رساله‌ها و انتشار تمام آن‌ها، كتاب‌هاي ارزشمند نور پنجاد. درست كه به‌واسطه فريب‌ها و دسيسه‌ها و بهانه‌هاي كميته‌هاي پنهان، در دادگاه آفيون مانده و به صاحبان‌شان بازگردانده نمي‌شوند. اين‌ها همه در حالي‌ست كه براي ادارات اصلي امنيتي و انتظامي اثبات شده است كه صدها هزار طلبه و صدها هزار ه مسألساله نور هيچ ضرري براي كشور نداشته و هيچ گاه موجب وقوع جرمي نشده‌اند. اين امر نشان مي‌دهدرساله نور در حكم صدقه مقبوله‌يي‌ست كه در خدمتِ سنگ زيرين امنيت و آسايش جامعه مي‌باشد. حقيقتي قرآني‌ست كه قه، ديافته و وسيله محافظت اين مملكت در برابر مهالك مادي و معنوي مي‌باشد.
راهنماي جوانان، يكي از مجلدات با اهميت رساله نور است كه هزاران جوان را به نفع وطن و ملت و امنيت و آسايش تربيت كرده است. استاد ما به‌واسطه دادگاهي ُ وَ اي اين رساله برگزار شده بود به رغم بيماري و كسالت دوبار به استانبول رفت. در آن دادگاه كه صد و بيست مأمور پليس سعي در متفرق كردن جمعيت داشتند، به اتفاق آراء برائت رساله راهنمايضرري من و ناشر و مؤلف‌اش اعلام شد؛ ‌هم‌چنين جداگانه برائت همه رساله‌ها‌يي كه راهنماي جوانان هم در بين آنها بود توسط پنج دادگاه اعلام شد؛ قرار بود همه كتاب‌هاي راهنماي جوانان ظرف پانزده روز اعاده گردد كه بعد ازرجمند پانزده ماه هنوز اين اتفاق نيفتاده
— 610 —
است. دادگاه‌هاي رسيدگي به جرايم سنگين دنيزلي و آنكارا نيز طي پنج ماه به اين نتيجه رسيده بودند كه برائت رساله نهزارانام شود و كتاب‌ها را برگردانند، با اين حال دادگاه آفيون پنج سال در عودت رساله‌ها تأخير كرده است. فردي كه در حومه دياربكر و ولايات شرقي از نقطه نظر ايمان و دين و امنيت و آسايش مردم فايدهيي به اندازه فعاليت صد واعظ دارد نسخه‌هاي خصوصي رسادر شهر را با پول خود خريداري كرده بود. با آن‌كه رأي پنج دادگاه درباره رساله‌ها، اعلام برائت بوده است كتاب‌هاي فرد مذكور را مصادره كرده و مانع خدمت مفيد او به ملت و وطن شدند. به اين ترتيب مي‌توان گفت آن‌چه را وسيله دفع بلا بود و حكم صدقه مقبو آن‌كهداشت از دسترس خارج كردند؛ لذا بلاي اخير كه موجب يك ميليارد و نيم خسارت شد فرصت يافته و رخ داد.
اگر رساله راهنماي جوانان در نتيجه اعلام برائت دادگاه استانبول و پنج دادگاه ديگر منتشر مي‌شد، جوانان مسلماني كه تحت تأثير آن بيدار مي‌شدند و م آن‌ها شكي نيست كه اجازه اشاعه‌ي فساد توسط شورشيان و ديگران را نمي‌دادند و براي نجات ملت از يك ميليارد و نيم ليره خسارت، سعي و تلاش مي‌كردند. آري، آن‌ها اجازه نمي‌دادند يك لكه يك ميليارد و نيم ليري ايجاد شود.
بلهشما ايد ما در زمان اسارت‌اش در روسيه در اثناي جنگ جهاني پيشين، دانست خطرِ به فساد كشاندن جوانان از طريق تخريب‌هاي معنوي، كشور ما را هم گرفتار خواهد كرد لذا نگران بود و از آنت بشريبه بعد، با تمام توان خود براي آن كه سپري در برابر تخريب‌هاي معنوي ايجاد كند آثار متعددي چون راهنماي جوانان را نوشت. دروس قرآن حكيم را منتشر كرد؛ و خداوند را امر مكه وسيله‌يي شد براي نجات و رهايي بسياري از جوانان. اينك مادام سياسيون در پي اسقرار مسالمت عمومي و اتحاد ملت هستند بايد خيلي زود اجازه انتشار همان رساله‌يي كه در پاكستان با مي‌كنيامل در مجموعه "الصديق" منتشر كرده‌اند را صادر كنند.

* * *

— 611 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
براساس سرّ ‌وَ لاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ اُخْرى‌ از قوانين اساسي قرآن حكيم، كسي را نمي‌توان به دليل خطاي فرد د"براي ي اگر برادرش باشد مسئول دانست. حال، اگر در صد و سي رساله، رساله‌يي هست كه در صد صفحه آن، يك صفحه از نظر بي‌انصافان معاند خطا تشخيص داده شده؛ آيا قانوني در جهان وجود دارد كه صد و سي جلد كتاب را كه شامل صدهزار صفحه است به دليل را ايك صفحه مؤاخذه كرد؟ فراموش نكنيد ظرف سي سال اخير، پنج دادگاه رأي بر برائت همان كتاب‌ها داده‌اند. به مناسبت مسأله مالاتيا، بيست دادگاه هم وارد كار شدند و به بررسي پرداختند. بيست دادگاه ماي تحصعلام كردند نمي‌توانيم جرمي بيابيم؛ اين اثر با ششصد هزار نسخه‌يي كه در داخل و خارج از كشور منتشر شده به هيچ كس ضرري نرسانده است. در اروپا، در محلي كه در عالي‌ترين مدرسه در حياان درس‌خانه نور تعيين شده مسيحيان نيز به مطالعه اين اثر مي‌پردازند؛ ‌هم‌چنين از رساله نور در جهان اسلام تمجيد شده است، حتي در پاكستان مجموعه‌يي به نام "الصديق" چاپ مي‌شود كهيافته ز رساله‌هاي نور را منتشر نموده و آن را براي اداره ديانت هم ارسال كرده است؛ ‌هم‌چنين توجه داشته باشيد هيچ عالمي به رساله نور با انتشاري در اين حجم و وسعت، اعتراضي نكرده باره بقايقي از اين قبيل نشان مي‌دهد كه حمايت از رساله‌هاي نور از وظايف اصلي اداره ديانت است. اداره ديانت مانند مشيخت اسلامي صرفاً معلم ديني تركيه نيست، بلكه به از سقشيخت اسلامي با سراسر جهان اسلام ارتباط و مناسبت و نظارت دارد. مخصوصاً در اين زمان لازم است كاري كرد كه جهان اسلام نسبت به اداره ديانت حسن ظن داشته باشد نه سوء ظن؛ رساله نور كه دد نورسوي عالم اسلام و حتي اروپا مورد تقدير قرار گرفته، عامل مهمي بوده است تا دولت‌هاي اسلامي كه متحد تركيه نيستند، سوء ظني به اداره محترم ديانت نداشته باشند. اين اثر از حي و علماره ديانت محافظت مي‌كند، انتشار آن به عنوان يكي از آثار اداره ديانت براي جهان
— 612 —
اسلام، به غايت لازم و ضروري‌ست و هيأت كارشناسي بايد اين مطلب را به طور كامل مد نظر داشته باشند. به همين سبب، اعضاي هيأت رييسه اداره ديانت و روحانيان آن مي‌بايسيبا و ار بيش‌تر از سعيد نورسي بيچاره و طلبه‌هاي رساله نور با موضوع مرتبط باشند و در برابر تعرض بي‌دينان به رساله نور، از آن حفاظت و حمايت كنند. بايد دسيسه‌گراني را كه به رغم اعلام برائت‌هاي مكرر رساله نور، مانع انتشارش مي‌شوند مجبور بوشن مي كرد ...
سعيد نورسي

* * *

بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ
در آنكارا با بهانه قرار دادن كتابهاي عصاي موسي و راهنماي جوانانِ يكي از برو ويژگ آمده‌اند تا همه رساله‌هاي نور را مصادره كنند. برادر مذكور حكم دادگاه رسيدگي به جرايم سنگين را مبني بر برائت عصاي موسي نشان‌شان مي‌دهد و آن‌ها از بردن اين كتاب منصرف مي‌شوند. حدود ده نسخه از كتاب راهنماي جوانان را هم مي‌يابند و براياي تعر با خود ببرند جلو چشم‌شان مي‌گذارند، و بدون اين‌كه متوجه شوند كتاب‌هايي را روي آن‌ها قرار مي‌دهند. وقت رفتن هر چه جستجو مي‌كنند كتاب راهنماي جوانان را نمي‌يابند. راهنماي جوانان به اين صورت با كرامت خود، از خودش محافظت مي‌كند.ه آن قتثناي عصاي موسي و راهنماي جوانان، مجموعه‌ها و رساله‌هايي را كه نسخه‌يي از هر كدام‌شان برده بودند دوباره از اداره امنيت باز مي‌گردانند.
اَلْبَاقِى هُوَ ارخواستِى
سعيد نورسي

* * *

— 613 —
به هيئت وزرا و توفيق ايلري
عرض مي‌كنيم كه: خدمات بسيار ارزشمند شما را در خصوص دانشگاه شرق به استادماي‌شود.م. او گفت: من هم اگر بيمار نبودم براي آن موضوع عازم ولايات شرقي مي‌شدم. من با تمام جان و دل به وزير معارف تبريك مي‌گويم. پنجاه و پنج سال پيش، قبلاره‌اشره آزادي، براي آن‌كه در جهت تأسيس دانشگاه شرق تحت عنوان مدرسة الزهرا و بازگشايي سه شعبه آن در وان و دياربكر و بيتليس، يا دست كم فقط در وان، تلاش كنم به استانبول آمدم. دوره و نهالفرا رسيد و توجه به آن مسأله هم فراموش شد.
آن‌گاه در زمان اتحاديون اتحاد و ترقي .م. در ارتباط با سفر سلطان رشاد به روملي، به كوزوو رفتم. در آن دوره براي تأسيس رساله الفنون بزرگ اسلامي در كوزوو اقداماتي كرده بودند. من در آن‌جا به اتحاديون و سلطان رشاد گفتم: شرق كه در حكم مركز جهان اسلام است بيش از جاهاي ديگر نيازمند چنين دارالفنوني مي باشد. در آن مقطع به من وعده‌هايي دادند. بعد، جنگ بالكان رخ نور برحل آن مدرسه اشغال شد. من هم گفتم: حالا همان بيست هزار سكه‌ي طلا را بدهيد تا براي دارالفنون شرق هزينه كنيم. قبول كردند.
من هم به شهر وان رفتم. با هزار ليره در كنار درياچه وان، در آرتميت، دارالفنون را پي ريزي كردم اما بعد جنگ جهانيَهُ
شد و موضوع باز هم راكد ماند.
پس از آن‌كه از اسارت رهايي يافتم به استانبول آمدم. به دليل خدماتم به حركت ملي، به آنكارا دعوتم كردند. من هم رفتم. گفتم: در تمام كليد عمرم در پي تاسيس اين دارالفنون بوده ام. سلطان رشاد و اتحاديون بيست هزار سكه طلا داده اند. شما هم همين مقدار اضافه كنيد. آن ها تصميم گرفتند صد و پنجاه هزار اسكناس بدهند. من گفتم اين كار بايد به امضاي نمايند‌": كرت بگيرد.
— 614 —
برخي از نمايندگان گفتند: مساله اين جاست كه تو مي خواهي دارالفنون را صرفا براساس اصول مدارس ديني و اسلامي تاسيس كني. در حالي كه امروز بايد شبيه غربي ها شد.
گفتم: ولايات شرقي به نوعي در حكم مركز عالم اسلام هستنشت سرمكنار فنون جديد، يادگيري علوم ديني هم لازم و واجب ميباشد. زيرا بيشتر انبيا از شرق برخاسته‌اند و بيشتر حكيمان غربي بوده‌اند و اين نشان مي‌دهد كه پيشرفت شرق قائم به دين است.
من حتي پيش از آن دوره، طلبه‌ي غير تركي داشتم. او كه فردد مي‌گو بسيار باهوشي بود با درس حميتي كه در مدرسه قديمي‌ام از علوم ديني گرفته بود هميشه مي گفت: "ترديدي ندارم كه يك ترك صالح از برادر و پدر فاسق‌ام بيشتر به من نزديك است و برادر و خويشارا در مي‌باشد". همان طلبه بعدها از بخت بدش فقط به فنون جديد مادي پرداخت. من چهار سال بعد او را ديدم. بحث از حميت ملي شد. گفت: "من امروز يك كرد دگر انديار پنج را به يك روحاني صالح ترك ترجيح مي‌دهم". من هم گفتم: "اي واي! تو چقدر سقوط كرده‌يي". يك هفته تلاش كردم تا توانستم نجات‌اش دهم. او را دو مطلب ه همان حميت سابق منطبق بر حقيقت برگرداندم. بعد، به نمايندگاني كه در مجلس مخالف من بودند گفتم: توجه كنيد كه ملت ترك تا چه حد نيازمند وضعيت اول آن طلبه است قرآنرايط بعدي او تا كجا با منافع وطن ناسازگار مي‌باشد. تشخيص اين امر را به انديشه و رأي شما مي‌سپارم. به سخن ديگر شما اگر بر فرض محال در هر جايي، دنيا را بر دين ترجيح دهيد و سياست‌كارانه اهبا تعاراي دين قائل نشويد، در ولايات شرق بايد بيشترين اهميت را به تدريس علوم ديني بدهيد. آن‌گاه نمايندگان مخالف من هم برخاستند و در مجموع صد و شصت و سه نفر از نمايندگان لايحه‌يي را كه داده بودم تأييد و امالات دند. استبداد مطلق طي بيست و هفت سال نتوانست درخواستي را كه اين مقدار امضا در پاي خود داشت از بين ببرد.
اگر شما در ولايات ديگر فقط فنون جديد را هم تعليم دهيد اما در شر چهارام مصلحت ملت و وطن بايد علوم ديني را اساس قرار داد. در غير اين صورت مسلمانان غير ترك نمي‌توانند به‌طور واقعي با ترك‌ها احساس برادري كنند. در حالي كه امروزه در برابر اين همه دشمن مجبور به تعاون و همبستگي هستيم.
— 615 —
من اينك بر اثر مسموم سخنانشدت بيمارم و بسيار سالمند نيز هستم؛ به همين سبب از پيگيري هدف حيات پنجاه و پنج ساله خويش محروم‌ام، به همين ترتيب، مي‌خواهم با جان و روح‌ام به كساني كه عازم آنكارا شدند و براي اين مؤسسه ی كه كليد ترقي شرق است ی كار مد در ل، تبريك بگويم اما از اين امر نيز محروم‌ام.
اما يكي از كتاب‌هايم به نام "مناظرات و صيقل الاسلاميه" كه سي و پنج سال پيش در مطبعه ابوالضيا چاپ شد بيشيل ١٩٥ظر وزير معارف دور نمانده است. خوب است به جاي من همان كتاب سخن بگويد. من تقريباً اميدم را از زندگي بريده‌ام. ليكن صد و پنجاه رساله از مجموعه رساله نور را به وكالت از خود، به عنوان پايه و اساس و برنامه معنوي و طرح‌هاي معظم درسي آن دت كه ا بزرگ معرفي مي‌كنم. اين‌ها را به دانشجويان جوان و فداكار آتي اين ملت و ميهن و اداره معارف عرض كردم و از رحمت الهي مسألت دارم توفيق ايلري كه مظهر موفقيت در اين مسأله شده در آينده به جاي سعيد بيچاره، از رساله نور حمايت كند و آن را مه و روه خود بداند.
اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى
بسيار بيمار و سالمند،
غیريب و در حصیر
سعيد نورسي

* * *

— 616 —
پاسخ به مطالب تحريف شده يك روزنامه درباره دانشگاه شرق
مطلب زير پاسخي‌ست به مقاله يكي از وابستگان معترض وآزادي يك حزب مخالف، كه در شماره ١/٤/١٩٥٤ روزنامهي "اولوس" درباره دانشگاه آتاترك منتشر شده بود. ما در اين‌جا حقيقت دانشگاه مزبور را بيان مي‌كنيم:
براي گشايش و شروع به كار اين دارالفنون كه اينك دانشگاه آتاترك نام گرفخت؛ و ، استاد ما سعيد نورسي پنجاه سال با جديت تمام تلاش كرده است. استاد ما با حزب اتحاديون مخالف بود اما آن‌ها با سلطان رشاد نوزده هزار سكه طلا براي ساختن اين دانشگاه اختصاص دادند و استاد پايه‌هاي آن را در شهر وان پي‌روز قبرد. ليكن موضوع به دليل وقوع جنگ جهاني به تأخير افتاد. سپس در آغاز دوره جمهوريت كه استاد ما سعيد نورسي را به مجلس نمايندگان در آنكارا دعوت كردند، او مجدداً موضوع را دنبكاو شدد. استاد ما با حاكميت آن زمان كاملاً ناسازگار و سياست را هم كنار گذاشته و از بعضي جهات نيز با آن مخالف بود؛ مي‌گفت در دنياي شما هيچ دخالتي نمي‌كنم. به مصطفي كمال گفته بود "شخصي كه نماز نمي‌خواند خيانت‌كار است" و پيشنهادهاي چشمگيران امي براي ثروت هنگفت، حقوق، و خطيب عام منطقه شرق شدن، نپذيرفته بود؛ با اين حال صد و شصت و سه نماينده از دويست نماينده مجلس مصوبه‌يي را براي تأسيس دارالفنون شرق امضا كردند كه به موجب آن مي‌بايست صد وعمرش د هزار اسكناس پرداخت مي‌شد. اين مصوبه به تأييد مصطفي كمال هم رسيد. لذا مهم‌ترين مسأله شرق، در آن زمان همين دانشگاه بوده است. امروز به دانشگاه مذكور بيست برابر بيش‌تر نياز هست. بالاخره با همت مادي ون حاشي استاد ما و در نتيجه تشويق‌هايش در زمان اين دولت اسلامي تصميم به ساخت دانشگاه مذكور گرفتند. ارزش و اهميت جهان شمول دانشگاه شرق را در سه نقطه به مثابه قطره‌يي از دريا تقديم و معروض مي‌داريم:
— 617 —
نقطه اول:اين دانشگاه در مركز ايراندهند كتان، مصر، افغانستان، پاكستان، تركستان و آناتولي حكم قلب را دارد. جامع الازهر و مدرسةُ‌ الزهرايي‌ست.
نقطه دوم:امروز براي ايجاد صلح عمومي در جهان يعني براي جلوگيري از افساد بشر، همه در فكر چاره هستند و پيمان‌هايي به امضا مي‌ر‌ام مردام كه اين دولت اسلامي براي مصالح عمومي و پايداري حكومت، با جلب خشنودي كشورهايي از يوگسلاوي تا اسپانيا سعي دارد با آن‌ها روابط دوستانه برقرار نمايد، ما يگانه چاره را در امنيت و آسايشي مي‌بينيم كه رساله نور براي اينبراي شو ملت تأمين نموده است؛ رساله نوري كه درسي به عنوان كتاب از اولين اقدام كننده براي تأسيس دانشگاه شرق است؛ كتابي كه علوم مبتني بر اثبات و فني را با علوم ايماني آشتي مي‌ده دانه ز سي سال پيش تاكنون همه فيلسوفان را به بحث و مناظره خوانده و به نقادي علماي رسمي پرداخته است، اثري كه به رغم مبارزه رسمي با دولت پيشين، توسط همه آن‌ها تمجيد و تشويق شد؛ رساله نوري كه دادگاه‌ها رأي بر برائت‌اش دادندو زمانمين امنيت بود كه نگذاشت آشوب‌هاي واقع شده در ممالك اسلامي مخصوصاً در كشورهايي مانند مراكش، مصر و سوريه و ايران، در اين كشور رخ دهد. رساله نور در اين ميهن و در ميان اين ملت ی به رغم وجود زمينه‌هاي بيش‌تر اخلال امنيت و آسايش نسبت بهاي مقاكشورها ی آرامش را تأمين نموده است و اين نشان مي‌دهد كه تأسيس دانشگاه شرق، بشر را از مسالمت فراگير برخوردار خواهد كرد. امروز تخريب‌هاي معنوي وجود دارد و به همين سبب براي مقابله با آن به يك بمب اتمي معنوي و تعميرگر نياز است.
ي‌ام در قطعي براي اين‌كه بدانيم امروز تخريب‌هاي معنوي مطرح است و مقابله با آن هم صرفاً با يك بمب اتمي معنوي و تعميرگر امكان‌پذير خواهد بود اين است كه رساله نور به عنوان هسته و مبحب و نشگاه ياد شده در برابر حمله ضلالت و فلسفه و الحادِ ناشي از اروپا در سي سال اخير، سدي تشكيل داده است. در برابر تخريبات معنوي مذكور، رساله ننتشار كه چون بمب اتمي معنوي و تعميرگر عمل كرد.
— 618 —
نقطه سوم:آري، دانشگاه شرق به عنوان يك مركز، داراي ماهيت و اهميتي‌ست كه مي‌تواند با جهان اسلام و سراسر آسيا ارتباط برقرستانه ، لذا شايستگي آن را دارد كه حتي به جاي شصت ميليون، شصت ميليارد هزينهي ساخت‌اش شود.
روزنامه "يني اولوس" مخالف است، به همين دليل مي‌خواهد اين مسأله را بهانه كرده و برخي مقامات مهم دولا بگوي را ی كه در اين زمينه فعاليت مي‌كنند ی به نوعي مرتجع معرفي كند؛ در حالي كه اين موضوع عامل بر‌ترين پيشرفت ها و تأمين صلح عمومي خواهد شد. اين مؤسسه مانند برخي از شعاير اسلامي، چون اه از طمدي به عربي و دروس تعليمات ديني موجب تقويت دولت اسلامي مي‌شود، به نحوي كه وسيله درخشاني خواهد شد براي آن‌كه در آينده از اين دولت با كمال تقدير و تحسين ياآيد، ل
نورانيت و فيضي كه با احياي اين مسأله حاصل شده است به عنوان بزرگ‌ترين خدمت جهاني دولت دمكرات و با درخششي بي‌نظير تا ابد نورافشاني خواهد كرد و موجب اعتباري بين المللي براي آنان خواهد شد.
طلبههايي نكرده به دليل بيماري استاد در خدمت او هستند.

* * *

تأخير در برگزاري دادگاه ما و ارجاع كارها به دادگاه آنكیارا داراي خيیر زياديست. اينك دادگاه اسپارتا، موضوع اعاده كتاب‌هاي ملا حامد قابل وان و محمد كايا در دياربكر، و مسائل آفيون، همه به آنكارا مربوط مي‌شود. ان شاء الله با نتيجه خيري كه در آنكارا حاصل مي‌شود كارهايمان در هر سو به يك‌باره حل خواهد شد؛ ‌هم‌چنين در اين مواقع لازم بود نظرها مخصوصاً در آنكارا معطوف به حقايق ابا تصمموجود در رساله‌هاي نور گردد. ان شاء الله واگذاري اين موضوع به آنكارا وسيله‌يي براي يك بيداري مهم مي‌شود.
برادرتان
زبير

* * *

— 619 —
نامه‌يي از استند همااره ديدار كنندگان
مجبورم يكي از عذرهايم را به اطلاع عموم دوستان خصوصاً ديداركنندگانم برسانم:
هم‌چنان‌كه بيش‌تر عمرم در انزوا سپري شده، سي ی چهل واند وت كه زير نظر و تحت تعرض هستم؛ لذا از گفتگويي كه ضرورت ندارد اكراه داشته، مي‌هراسم؛ هم‌چنين از گذشته تاكنون پذيرش هداياي مادي و معنوي برايم سخت بوده است. در ضمرت را د دوستان و كساني كه علاقمندند ديداري داشته باشيم افزايش يافته و اين امر دادن پاسخ معنوي متقابل به آن‌ها را لازم مي‌دارد. اين روزها هم‌چنان‌كه قبول هديه ولو يك لقمهي مادي باشد موجب بيماري‌ام مي‌شود، ديدار كردن و ملاقات نيز مخ اين‌كقبول زحمت و آمدن از جاهاي ديگر براي مصافحه، هديه‌يي معنوي و مهم محسوب مي‌شود ... من نمي‌توانم اين هدايا را متقابلاً تلافي كنم. جبران اين هدايا نيز كار ناچيزي نيست؛ به لحاظ معنا گراار خصوت. من خود را لايق چنين احترام‌هايي نمي‌بينم، لذا پاسخ معنوي‌اش را هم نمي‌توانم بدهم. به همين دليل همانند هداياي مادي كه نبايد قبول كنم از ديدار و هم‌صحبتي نيز ی كه هديه‌يي معنوي محسوب مي‌شود ی بهلحاظ ا احسان الهي تا ضرورت ايجاب نكند منع شده‌ام. برخي از اين ديدارها موجب بيماري من مي‌شود درست مانند هداياي مادي كه وقتي نمي‌توانم جبرانش كنم بيمار مي‌شوم، لذا خواهشمندم خاطرتان مُكدر نشده و ناراحت نشِاسْمِ مطالعه رساله نور ده برابر بيش‌تر از ديدار با من مفيد است.در اصل ديدار كردن با من به خاطر آخرت و ايمان و قرآن مي‌باشد. با دنيا كه ارتباطم را قطع كردهپرداختس داشتن انتظار دنيوي از ديدار با من بي‌معناست. به منظور آخرت و ايمان و قرآن هم رساله نور نيازي به من باقي نگذاشته است. من حتي با برادران خاصي كه همراهم هستند تا ضرورت ايجاب نكند نمي‌توانم ديدار كنم. ولي خواهان ديب درو گفتگو با برخي از برادران درباره‌ي بعضي از خدمات مربوط به انتشار و توزيع و فتوحات رساله نور هستم. هر گاه خواهان چنين ديدارهايي باشم
— 620 —
امكان جايز بودن آن فراهم مي‌شويي دربا آزار نمي‌دهد. اين مطلب را بايد به علاقمنداني كه از اين نكته بي‌اطلاع‌اند و به ديدار من مي‌آيند اطلاع دهم؛ چند سالي هست در جرايد اعلام كرده‌ام كساني كه سال ادارند مرا ببينند و مخصوصاً كساني كه از راه دور به اين‌جا مي‌آيند و موفق به ديدار نمي‌شوند را در دعاي مخصوصام وارد مي‌كنم. هر روز صبح هم دعا مي‌كنم. لذا خواهشمندم مكددارد ود ...
سعيد نورسي

* * *

برادر بسيار محترم ما صالح!استاد به تو و دو نماينده واقعي ملت كه متدين هستند بسيار سلام مي‌رساند و برايتان دعا مي‌كند. به تو و آن‌ها "هزار بارك الله" مي‌گويد.
استاد مي‌‌ً حضور"من خيلي پيش از اين‌ها منتظر بودم در اورفا دستاني قدرتمند رساله نور را متعلق به خود بدانند، زيرا آن‌جا به نوعي در حكم مركزي براي آناتولي و عربستان و كردستان است. شناخته شدن رساله‌هاي نور در آن شهربل، باانتشار اين اثر در سه كشور ياد شده مي‌شود. حضرت حق را بي‌نهايت شكر مي‌گويم كه قهرماني چون سيد صالح در بين جوانان و دو نماينده مجلس ی كه در آن حوالي بسيار ارجمند و پركار و متدين هستند ی رساله نور را ‌توانيخود مي‌دانند. من نيز مجموعه‌هاي متعلق به خود را كه با پول خودم خريداري كرده و در ناخوشي سخت حاصل از مسموميت، تصحيح‌شان كرده‌ام برايشان اند و مي‌كنم. با آن‌كه از جاهاي مختلف و از طرف شخصيت‌هاي مهمي اين آثار درخواست شده بود اما من اورفا را بر هر جاي ديگري ترجيح مي‌دهم. ان شاء الله بخشهاي ديگري هم براي آن‌ها مي‌فرستم.
سيد صالح و آن دو نماينده غيرتمند ارائهء الله در آن‌جا به قرآن و ايمان به طور كامل خدمت خواهند كرد. از رحمت الهي اميد آن داريم وسيله‌يي شوند براي اين‌كه آن‌جا را تبديل به نمونه كوچكيپس ندامع الازهر مصر و مدرسة الزهراي
— 621 —
اسپارتا كنند؛ و مسيري را بگشايند كه نمونه‌يي از مدرسه اسلامي شام و بغداد در آن‌جا تأسيس گردد. مشرب رساله نور خلّت است و اورفا نيز يكي از منازل ابراهيم خليل الله بوده است. ان شاء الله دوستي و خلت ابراهيمي درهبرانا خواهد درخشيد. اگر از اين مسموميت وحشتناك نجات پيدا كنم به احتمال زياد و به طور جدي آرزومند رفتن به اورفا در زمستان آتي خواهم بود". سخن استاد ما به پايان رسيد. ما هم مجدداً سلام مي‌فرستيم و عرض ارادت مان را بيان مي‌داريم.
برادران شما كه در خدمت رساله نور‌اند
ضيا و محمد

* * *

هر صبح براي تمام مردم اورفا و خانواده‌هايشان و براي آنان كه مؤمنان‌اش آرميده‌اند دعا مي‌كنم. به همه اورفايي ها سلام مي‌رسانم. اورفا با سنگ و خاك و همه چيزش مبارك است. من بسيار بيمارم. آن‌ها هم براي من دعا كنند.
اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى
سعيد نورسي

* * *

بِاسْمِه سُبْحَانَهُ ٭ وراي تنِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ اَبَدًا دَائِمًا
برادران عزيز و صديق‌ام!شب بيست و هفتم ماه مبود درصضان كه جهان اسلام آن را شب قدر مي‌داند، بر اثر نوعي مسموميت به‌شدت گرفتار مرض معده هستم، بيماري وحشتناك ديگري نيز كه گويي بر اعصاب و وجدان و قلب‌ام استيلا يافته گريبهمين درا گرفته است. در حال دست و پنجه نرم كردن با اين دو بيماري جسمي و روحي وحشتناك، با حس شفقت، آلام همه موجودات به خاطرم رسيد. بيش از بيماري
— 622 —
خود، حالت روحي دردناكي را احساس كردم. علاوه بر آن، در هشتادا دقت سالگيِ عمرم نااميدي و يأسي شديدتر از دو بيماري ياد شده به سراغ‌ام آمد كه نكند نتوانم براي درك آخرين شب قدري كه عبادتي هشتاد ساله نصيب فرد مي‌كند به شايستگي تلر خم ن. لذا احساسي عجيب در اعصاب كه وظيفه نفس اماره را انجام مي‌دهد همان موقع من را تحت فشار قرار داد؛ و هم‌زمان سرّي از آيه‌ي حسبيه حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِ عناصر(آل عمران: ١٧٣). م. به دادم رسيد. هر سه بيماري را از بين برد و حضرت حق را شكر بي‌پايان كه به طرز غير منتظره‌يي توانستم ايستادگي كنم. سه مرهم به شرح زير بر سه بيماري‌ام نهاد:
يك ساعت بيماري از نوع جسمد ديد هم‌چنان كه در رساله بيماران اثبات شده است) براي افراد صابر و متوكل، حداقل ده ساعت عبادت، و در شب قدر بيش از آن است. بيماري من نيز در اين شب جايگزين خدمتي شد كه در شبپ بغداه دليل ناتواني‌ام نتوانستم به جا آورم، پس مرهمي كاملاً شفابخش شد. رحمت الهي با تجلي خويش مرض تألّم مرا كه براساس سرّ شفقت از بيماري و دردهاي موجودات حاصل شده بود به سرور و لذتي معنوي تبديل نمود؛ زيرا با تجلي مذكور‌گوييمتم كه شفقت و رحمت و رحيميت آفريننده آن مخلوقات براي‌شان كاملاً كافي بوده و آلام آن‌ها را براي‌شان به نوعي لذت و مكافات تبديل مي‌كند؛ لذا فهميدم شفقت و دلسوزيِ بيش‌تر از رحمت الهي بي‌معنا و به دور از حقيقت است؛ په‌اند. برخاسته از شفقت را به سرور و لذتي معنوي مبدل كرد؛ فقط مرهم نبود، شفا هم عطا فرمود. همچنين در برابر الم معنوي حاصل از گم كردن گنجينه‌يي گران‌بها و معنوي در واپسين سالش تا شمرم، هر يك از شاگردان خاص رساله نور كه براساس سرّ مشاركت معنوي، حتي به نام همه و توأم با دعا و عمل صالح تلاش مي‌كنند، طبق تشهد و فاتحه‌يي كه در"الحجة الزهرا" و "كليد نور" توضن آمد.ه شده، در دعا و مدعيات توحيدي همه موجودات و جماعت ذي‌حيات، سهيم مي‌شوند؛ مخصوصاً همانند عناصر خاك و هوا و آب و نور كه هر
— 623 —
يك لساني هستند و تمام هداياي حيات را كه از خاك سر بر مي‌آورند، و مباركات و تبريكات برخاسته از چنينو تمثّل‌هاي شُكر و عبادت كه ريشه در هوا دارند، و طيبات و زيبايي‌هاي مادي و معنوي برآمده از نور؛ شكرها و حمدهاي برآمده از همه نعمت‌هاي موجود در كائنات كه در تشهد و فاتحه بر زبان مي‌آيد، عباداوء نيتو استعانت‌هاي همه مخلوقات مخصوصاً ذي حياتان، و با رفاقت معنوي‌شان با همه اهل حقيقتي كه در طريق درست ره مي‌پيمايند و با سالكان مسير اهل ايمان، با گفتند.
سكه در حكم تأييد و تصديق است در مدعيات و دعاهاي‌شان مشاركت مي‌كنند و با گفتن آمين سهيم مي‌شوند؛ اين سرّ كلي آن شب به دادم رسيد، در حالي كه بسيار بيمار و ضعيف و نا اميد بودم حالت فوق براي بيماري معنوي دردناكفرستم. حاصل عدم انجام خدمتي جزئي بود، چنان پادزهري شد كه در نتيجه‌اش سرور معنوي عجيبي را احساس كردم؛ سرور و شادي‌اي كه واقعاً در بهترين احوال و جوان ترين ايام زندگي، و لذت‌بخش‌ترين و شوق‌انگيزترين اوراد و اذكارم تجربه نك ما دردم. بي‌نهايت شكر كردم و از بيماري دهشتناكم خشنود شدم. گفتم:
‌اَلْحَمْدُ للّهِ بِعَدَدِ عَاشِرَاتِ دَقَائِقِ شَهْرِ رَمَضَانَ فِى كُلِّ زَمَانٍ
اَلم.
بى هُوَ الْبَاقِى
برادرتان
سعيد نورسي

* * *

— 624 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
استادمان مي‌گويد:
"به برادران عزيزي كه مي خواهند با من ديدار كنند بيان مي‌دارم:
تأمين كدار با ديگران را ندارم مگر آن‌كه ضرورتي باشد. مضافاً اين‌كه در حال حاضر به دليل مسموميت و ضعف و سالمندي و بيماري نمي‌توانم زياد صحبت كنم. با اين حال با اطمينان به شور شد،گويم كه هر كتاب از مجموعهي رساله نور يك سعيد است. شما به هر كتاب از مجموعه رساله نور كه نگاه كنيد ده بار از ديدار با من مفيدتر است و گويي به صورت حقيقي با من ديدار كرده‌ايد. من تصميم گرفته بودم كساشد. اگكه مي‌خواستند براي خدا با من ديدار كنند، در عوض عدم ديدار‌شان، هر صبح در ثواب قرائت‌هايم شريك و در دعاهايم وارد كنم، اين‌ كار را كرده و آن را ادامه خواهم داد".
اينك يكي دو ماهي‌ست، استادمان با خادم خين مجب نمي‌تواند سخن بگويد. در حال صحبت كردن تب مي‌كند. در بيان حكمت اين موضوع، براساس يك هشدار (معنوي) گفت: رساله نور هيچ نيازي به من باقي نمي‌گذارد. احتياجي به سخن گفتن باقي نمانده استچار زكهي منِ عاجز و ناتوان حداكثر با بيست سي نفر از دوستان‌ام كه تعدادشان هزاران نفر است مي‌توانم صحبت كنم. به احتمال زياد از سخن گفتن منع شدم تا براي ناراحت نشدن بيست نفر موجب تكدر خاطر هزاران نفر نشوم. از اينكه نمي‌تنيهاي يدار خصوصي داشته باشم معذورم بدارند. بگوييد كه حتي تحمل مصافحه در عيد و سرزدن به او را ندارد.
از آن نظر كه انتشار رساله نور در آنكارا و استانبول و سامسون و آنتاليا شروع شده كميته‌هاي مخفي كه دشمناند؛ دستند، درصدد ايجاد توهماتي درباره رساله‌هاي منتشر شده مي‌باشند. لذا استاد در موقعيت كنوني مجبور شد دوستان خاص را هم به حضور نپذيرد؛ تا اين‌كه انتشار "گفتار‌ها" به اتمام برسد.
پس آزرده خاطر نشوند.

* * *

— 625 —
ر نشون سال پيش وقتي استاد بيمار بود و براي پيگيري دادگاه رساله نور در آنكارا به من وكالت داد نامه ضميمهمان را براي برخي نمايندگان فرستاديم. آن را اينك براي شما مي‌‌فرستيم و تقديم حضور نمايندگهانه مكنيم.
اين كار بدان سبب است كه مسأله مذكور هم‌چنان مطرح است. به‌ويژه در ماه‌هاي اخير كه اقداماتي براي تأسيس دانشگاه جديدي در ولايات شرقي صورت گرفته است.
انتشار فوق العاده رساله نور در داخل و خارج ظرف اين سي سا عدم برسو تأثير به‌سزايي گذاشته است؛ نيز تلاش استاد براي تأسيس دارالفنوني بزرگ در ولايات شرق كه از پنجاه و پنج سال پيش شروع شده، دو مسأله مهم است كه در پي هم مطرح مي‌شوند و مكمل هم‌اند و فتگوهابه‌شدت با جهان اسلام گره خورده‌اند. دو نتيجه بزرگ ياد شده هم با (سرنوشت) اين ملت، مخصوصاً ولايات شرقي آن مرتبط است، هم با ملت چهارصد ميليوني مسلمانان، و هم با دنياي مسيحيت كه نيازمند صلح عمومي مي‌باشد؛ دو رخداد باي شما كه مدار افتخارند و تأثير خود را نشان داده‌اند و به مثابه دو ناشر و منادي كلي و عمومي دين اسلام و حقايق قرآن مي‌باشند.
استاد ما پنجاه و پنج معروضت كه با همت و تلاش فراوان و به طرق گوناگون براي تأسيس دانشگاهي اسلامي به نام مدرسة الزهرا در شرق آناتولي كه مطابق جامع الازهر باشد كوشيده و لزوم قطعي آن را همواره بيان داشته است؛ هم‌چنان كه در نامه تبرلمات باد بدين منظور، خطاب به رييس جمهور و نخست وزير آمده، دار الفنون شرق به نوعي در مركز جهان اسلام واقع مي‌شود و در ميان مسلمانان جايگاه افتخارآميزي به دست خواهد آورد. خدمات ديني مقدس و بسلي پاپزشمند و خصلت‌هاي معنوي و ماندگار اجداد ما درگذشته اعم از هزاران عالم و عارف و شهيد و محقق بسيار عزيز و گران‌سنگِ مدفون در ولايات ياد شده،
— 626 —
به‌واسطه دار الفنونتن متننظر نيز تجسم يافته، وظايف ايماني آن‌ها را در عرصه‌يي وسيع‌تر عرضه خواهد داشت.
درس مبنايي و اساسياي كه مي‌تواند به نوعي شايسته برنامه دانشگاه شرق باشد رساله نور است كه حقايق به عنو قرآن حكيم را تفسير كرده و همه مسائل‌اش را با فنون عقلي و دلايل منطقي و مثبت، اثبات نموده و با معقولات به ديگران تعليم مي‌دهد؛ اثري كه شايستگي تدريس در دانشگاه‌ها و مكاتب عصر جديد را دارا مي‌باشد.
رساله نور توسط يكي از طلبه‌هاي د ما بن و مدارس ديني در آناتولي شرقي ظهور يافته است، مدارسي كه در جاي جاي آن منطقه تأسيس شده و از صدها سال پيش تاكنون براي آن حوالي سرچشمه آب حيات معنوي بوده‌اند. استادان محترم مذكور با اين آخرين ثمره تلاش‌هايشان، دوباره مشغول انجام وظيفه شدهت وجودفه روشنگري و خدمت قرآني خود را به عرصه گسترده‌يي به وسعت جهان انتقال داده‌اند. ما اميدواريم و چنين چيزي را با تمام روح خود از رحمت الهي مسألت مي‌كنيم. شرايطً:حضر زمان و زمين و لزوم استقرار صلح و آشتي عمومي در جهان نيز در برابر اين دعا آمين آمين مي‌گويند و خواهند گفت.
آري، رساله نور كه يكي از ثمرات و نتايج كلي فنداده‌هاي علمي و عرفاني در شرق است، از آن‌جا كه برنامه‌يي اسلامي براي دار الفنون شرق مي‌باشد، با همه كساني كه براي اسلام، اين ملت و جهان اسلام تلاش مي‌كنند پيوند مي‌خورد. ي، و بدر آمريكا و اروپا خواهان رساله نور هستند و اين اثر در آن مناطق منتشر مي‌شود. اين حقيقت، نشان از اهميت فوق العاده ادعاي ما دارد.
مصطفي صونگور

* * *

— 627 —
روزنامه‌يي را براي من خواندند كه نوشته‌هايش به پنج دليل افترا و دروغ است. چادن كاراهايي براي اسپارتا و ناشران روزنامه ضررهاي فراواني دارد.
دروغ اول:خوانندگان رساله نور را مريدان طريقت و من را نيز به تدريس مسائل طريقت متهم مي‌كند. كساني كه من را مي‌شناسند مي‌دانند؛ هم‌چنان كه در دادگاه‌ها نيز به اثبات رسيش از ادرس حقايق قرآن و ايمان مي‌دهم نه درس طريقت. به كساني كه درس‌هاي من را مي‌شنوند طلبه رساله نور گفته مي‌شود. مشرب ما طريقت نيست حقايق ايمان است.
دروغ دوم:روزنامه دروغگو روزنامه ديگري را شريك و هم‌فكر خود اعلام مي‌كند و به اين ترتيب برخي تترقياتغلط را در هم مي‌آميزد و مي‌گويد: "جوانان اگيردير شروع به مجادله با سعيد و مريدان‌اش كردند". همه جوانان اسپارتا و اگيردير به يقين مي‌دانند كه چنين چيزي بي‌پايه و اساس است. آن‌ها حتي باشنيدن اين مطلب بهع‌ كردقدام به اعتراض كردند. البته فردي از اگيردير كه در آنكاراست و جوان هم نيست ديدار سي سال پيش خود را با من اندكي نقادانه نوشته است. در برداشت از اين موضوع نوشته‌اند: "جوانان اگيردير شروع به مجادله با سعيد و مريدان‌اش كردند". و اين دليل درشكار است. اين در حالي‌ست كه براي من فرقي نمي‌كند هر جواني كه باشد نگاه من به او همواره برادرانه است. هيچ جواني را نشنيده‌ام كه در اسپارتا يا اگيردير با من يا طلبه‌هايم درگير شده باشد.
دروغ سوم:روزنامه دروغگوي مذكور از زبان فرد ديگرر نيازويد: "سعيد و مريدان‌اش مخفيانه كار سياسي دارند آن‌ها سعي دارند با ايجاد اخلال در امنيت و آسايش، نظامات كشور را تغيير دهند". دروغ بودن اين موضوع را مي‌توان از رأي پنج دادگاه در طول بيست و هشت سال دانست كه همواره رأي بر بي‌گناهي و ز طوريبوده است. نيز بدين واسطه دانسته مي‌شود كه هيچ ارتباطي با سياست ندارم. همين طور نبود هيچ دليل و نشانه‌يي، نشان مي‌دهد كه ادعاي فوق تا چه
#628ك مي‌گب و افترا است. همه دوستان‌ام مي‌دانند كه از سي و پنج سال پيش تاكنون از سياست فاصله گرفته‌ام. اين حقيقت از نظر دادگاه‌ها نيز ثابت شده است.
دروغ چهارم:سعيد نورسي برخي زنان را شيطايق خار كرده است. اين موضوع به جمله‌يي بر مي‌گردد كه زماني گفته بودم: "از گذشته، در برخي شهرهاي بزرگ، برخي زنان عريان و بي‌حجاب مخصوصاً دختران نيمه عريان مسيحي مي‌گشتند و تحت فرمان شن را به اخلاق اسلامي ضربه مي‌زدند". سخني را كه مربوط به چند نفر بي‌‌حجاب بود به صورت ديگري درآورده، به همه زنان نسبت داده و به شكل مبتذلي به كار برده‌اند؛ و اين دروغ و افترايي پست و آشكار است. من در رساله‌يي به نام "گفتگو با زنان" براي آن‌ها احتر چهارصهميت و ارزش فراواني قائل شده‌ام و حتي گفته‌ام از نظر شفقت و مهرباني از مردان بسيار جلوترند؛ و از آن‌جا كه يكي از اصول مهم رساله نور شفقت است لذا با تعبير "خواهران گرامي‌ام" از آن‌‌ها ياد كرده‌ام. من صداقت و اخلاص بيش از حد آن‌ها را مشاهدان سومم ...
پنجمين افتراي تحقيرآميز:براي عقب‌ماندگي و ارتجاع كه منظورش بازگشت به احكام و اخلاق اسلام است از تعبير "انديشه لعنتي" استفاده كرده است. اين تعبير نه تنها افترايي كافرانه است كه كره زمين را به له ايست مي‌آورد، بلكه اهانتي‌ست به اسپارتايي‌ها و طلبه‌هاي نور و تمام جهان اسلام.
بسيار پير و بيمار
سعيد نورسي

* * *

— 629 —
(پاسخ به خبري ساختگي درباره اين كه استاد در روستاها گشیت و گیذار مي‌كند. دليلي براي نگیرا نشانیود ندارد.)
محضر اداره امنيت اسپارتا كه استادمان سعيد نورسي دو سال است در آن شهر مهمان است معروض مي‌داريم:
١- استاد ما سعيد نورسي طي سي ساكه مي‌ه به هر شهر يا شهرستان آناتولي كه سفر ‌كرده خود را مهمان نيروي انتظامي مي‌دانسته و نيروهاي انتظامي نيز همواره با او رفتاري دوستانه داشته و از وي حمايت مي‌ن پاكتند. استاد، تأليف رساله نور را به عنوان يكي از تفاسير واقعي و درخشان قرآن، سي سال پيش در اسپارتا آغاز كرد. او خدمتي به غايت مؤثر در حقايق ايماني ارائه داده است و يكي از فوايد دنيوي خدمت مذكور ی كه كاملاً اخروي‌ست ی اين است كه به موعه كيماني، مانعي را در قلوب مي‌گمارد كه همواره با بدي‌ها مقابله مي‌كند. در نتيجه همين اقدام، رساله نور وسيله‌يي براي تأمين امنيت و آسايش شده است. آري، استاد ما به مقتضاي آيه‌ي
‌وَ لاَ تَزِرُ وَازِرَةٌنام نوَ اُخْرى‌
كه بيانگر عدالت حقيقي ميباشد يعنيكسي را نمي‌توان مسئول خطاي فرد ديگر دانست؛و براساس اين اصل قرآني كه "نمي‌توان حق يك فرد بي‌گن او كاحتي براي صد فرد شرور ناديده گرفت و فدا كرد" اعتقاد دارد كه نمي‌توان به دليل وجود ده درصد از ستمگران، به نود درصد از بي‌گناهان ظلم كرد. او مي‌گويد اين موضوع با عدالت حقيقي و فرامين قرآن، كاملاد، در ضاد است. اين را در همه جا گفته است؛ و در برابر ظلمي كه به خود او روا داشته‌اند، براي سلامتي ملت اسلام گفته و مي‌گويد: "من نه تنها زندگاني دنيوي خود، كه حتي حيات اخروي‌ام را نيز فدا مي‌كنم".
اين امر ثابت شده‌يي‌ست كه اساز مجم با درس‌هاي ايماني رساله نور و حقايق قرآني مطرح شده در دفاعيات‌اش ی كه در همه دادگاه‌ها منتج به صدور رأي برائت‌اش گرديد ی حقايقي را تعليم مي‌دهد كه انسان‌ها را به‌سوي سعادت اخروي و دنيوي حيات اجتماعي رهنمون مي‌گردد؛ لذا ترديدي نيسرتش بهو بزرگ‌ترين
— 630 —
وسيله حفاظت از امنيت و آسايش جامعه و تأمين آرامش عمومي‌ست. همه اشخاص غيرتمندي كه سعادت مردم در حيات اجتماعي برايشان اهميت دارد مطلب فوق را مي‌پذيرند و تأييد مي‌كنند. با در نظر داشتن بررسي‌هاي متعدد و اعلام برائت ان شاكرر دادگاه‌ها در سي سال گذشته، آزاد بودن رساله نور در حال حاضر، و انتشار وسيع آن در هر سو، آناتولي و مراكز مختلف جهان اسلام و برخي از ا همه غرب، و تقدير و تشكر از اين اثر، و اين‌كه همه ظرايف آن با دقت و اهميت فراوان بررسي شده است، مشاهده مي‌شود كه هيچ موردي براي مؤاخذه استاد ما نيافته‌اند.
در اين زمانه كه از سويي كمونيسم عليه دين و اخلاقدف‌شان فعاليت مي‌كند و با تخريب‌هايي دهشتناك، چين و نيمي از اروپا را زير سلطه خود درآورده، و از سوي ديگر ملت‌ها و دولت‌ها براي مقابله با اين رژيم كفر پيشهي مفسد و نابود كننده‌ي همه جهان، در جستجوي چاره‌يي مي‌باشند؛يك دار بر آن، با در نظر داشتن كميته‌هاي پنهان خارجي فاسدي كه عليه اين ميهن سعي بر ايجاد هرج و مرج ترسناكي دارند، بايد توجه داشت كه ما سي سال است خدمتي بسيار خالص و مؤثر و گسترده را ارائه داده و صدها هزار نسخه از رساله نور را ی كه اثر استادمرحمت اد نورسي‌ست ی منتشر نموده و رفتار بيش از صدها هزار نفر از خوانندگان را تغيير داده‌ايم. نيروي انتظامي تأييد مي‌كند كه در مدت ياد شده شاهد هيچ عملكردي از طلبه‌هاي رساله نور در ضديت با امنيت و آن به جامعه نبوده است. ما همه اين موارد را گواه مي‌گيريم و مي‌گوييم امر ثابت شده‌يي‌ست كه رساله نور سدي قرآني و ايماني‌ست كه توانست مانع آن جريان مخرب شو مي‌گووهاي منصف مراكز انتظامي نيز بر اين حقيقت تحقق يافته شهادت مي‌دهند. جدا از فوايد اخروي و معنوي خدمت ايماني، استاد ما زماني يكي از فايده‌هاي مهم دنيوي اين نوع خدمت ألهي ري ملت بيان كرده بود؛ چيزي كه بعدها زمان ميزان درستي آن را نشان داد. او گفته بود: "امروز از نظر سعادت حياتي و ابديِ اين ميهن و ملت، دو جريان قابل توجه وجود دارد:
— 631 —
جريان اول:جرياني كه با حقايق قرآن و انوار نمي‌مابه مقابله با الحاد ايجاد شده در شمال مي‌پردازد كه درصدد استيلاي معنوي بر اين ميهن است. زيرا تخريب‌هاي جريان الحاد از نوع معنوي‌ست، به همين دليل مقابله با آن هم بايد معنوي باشد. رساله نور كه لراض ميقايق قرآني‌ست چون بمبي اتمي معنوي و تعميرگر مي‌باشد و قادر است با جريان ضلالت ياد شده مقابله كند كه تاكنون نيز كرده است.
جريان دوم:جرياني كه مي‌كوشد بگويد ملت تُرك از هزار سال پيش تاكنون ارتش و پرچم‌دار قهرمان اسلام بوده است؛ جرياني كهين مسأاهد عداوت جهان اسلام با ملت تُرك را از بين ببرد و ثابت كند كه تُرك‌ها باز هم مانند گذشته قهرمان اسلام مي‌باشند؛ و به اين ترتيب چهارصد ميليواي لشكر واقعي را نصيب اين ملت كند تا مهم‌ترين خدمت را به سعادت حياتي‌اش ايفا نمايد. در اين باره هم بايد گفت رساله نور با انتشار حقايق ايمان در اين كشور، فايده بزرگ مذكور را در عبرادران داده است".
يكي از طلبههاي رساله نور با رساله‌هايي كه در اختيار داشت و مواعظي كه از آن‌ها استخراج كرده بود توانست تبليغات روس‌ها را در منطقه مرزي شرق (تركيه) متوقف كند. در واقع فقط يك طلبه توانست به قدر يك ا هزار ميهن و ملت و امنيت و آسايش خدمت كند. هدف و مقصد رساله نور كاملاً اخروي و خدمت به ايمان در دايره رضاي الهي‌ست و به همين سبب ساير مزايايي كه در عرصه امور دنيوي از آن منتج مي‌شود فايده‌يي‌ست مترتب بر حيات اجه ما م
٢. استاد از سي چهل سال پيش تاكنون گرفتار انزوا و انفرادي و بيماري و حبس بوده است به همين دليل در حال حاضر تحمل ديدار با ديگران را ندارد مگر اين‌كه ضرورتي در كار باشد. لذا بسياري از دوستان‌اش را كه از خارج هم مي‌آيند نميبه چيز و موجب تكدر خاطرشان مي‌شود. او حتي از شب تا صبح فردا تنها مي‌ماند و به خادمان‌اش هم اجازه نمي‌دهد وارد اتاقش شوند. اين حقيقت آن قدر آشكار و ظاهر و قابل ديدن است كه در مقابل نيازي به گفتن چيز ديگري نيست. يكي از خلقيات فطري استتان تنسعيد نورسي از گذشته تاكنون اين است كه تا
— 632 —
ضرورتي نباشد با ديگران ديدار نمي‌كند. اين امر و انزوا براي او يك اصل حياتي شده است. او حتي تنها برادر زنده‌اش را كه در شهري نزديك اقامت دارد و سي سال است كه ندداشته اي ديدار نزد خود نخوانده است. خادمان‌اش هم از شب تا فردا صبح اگر ضرورت شديدي نباشد نمي‌توانند وارد اتاق‌اش شوند. به دليل بيماري شديد و نداشتن تحمل براي ديدار با ديگران، موجب تكدر خاطر بسياري از دوستان‌اش شده كه از خارج آمده ب را بي آن‌ها را بدون اين‌كه ديداري با هم داشته باشند بازگردانده است. نيروي انتظامي سي سال است كه با موضوع استاد ما مرتبط مي‌باشد و در اين مدت با او رفتاري دوستانه داشته، و براي آن‌ها ثااه را است كه رساله نور از نظر تأمين امنيت، خدمت خارق العاده‌يي ارائه مي‌دهد. همه عملكردهاي استاد توسط دادگاه‌‌ها دقيق بررسي شده و هيچ يك از اقدامات او از چشم نيروي انتظامي پنام، قهست؛ لذا برخي از دشمنان مخفي دين، با خبرسازي‌هايي عليه او، مي‌خواهند باور مثبتي را كه بر مشاهداتي سي ساله استوار است تخريب كنند و مقابله با تقوايشع وظيفه كساني‌ست كه براي تأمين حقوق عمومي مي‌كوشند.
٣. استاد ما بيمار است؛ طوري كه حتي قادر به شركت در نماز جمعه هم نيست. هر از گاهي به‌شدت نيازمند هوا خوري مي‌شود. به همين سبب به ندرت به روستاي بارلا مي‌رود كه سي و ثابتش در آن‌جا ده سال اقامت داشته و اتاقي در آن‌جا دارد. مدتي مي‌ماند و باز مي‌گردد. گاهي نيز در اين‌جا، در فصل تابستان، به محله‌هاي خالي از سكنه بيرون شكم برارود، دو سه ساعت نفسي مي‌كشد و باز مي‌گردد. به سبب سالمندي و بيماري نمي‌تواند پياده روي كند و از آن‌جا كه نمي‌خواهد موجب زحمت حاصل از احترام ديگران شود اين رفت و آمدهاي ساده را با اتومبيل انجام مي‌دهد. جز اين، به همين دلايل به هيچ روستا، يا مح‌ها و وني، حتي جاهايي كه دوستان سي ساله او ساكن‌اند نمي‌رود. وضعيت و حال او از اين قرار است، و حقيقت چنان است كه گفتيم.
در خدمت استاد
طاهر و زبير
— 633 —
حاشيه:اين حقيقتي‌ست كه در بسياري از جاها منتشر شده، و خلافد اول مدعي در خصوص بر هم زدن آسايش مردم را نشان مي‌دهد، و تحويل مديركل امنيتي آنكارا داده شده است.
طلبه‌هاي نور طرفدار امنيت و آسايش‌اند
دليل قطعي اين و احتبه‌هاي رساله نور از امنيت و آسايش جامعه محافظت مي‌كنند اين است: به رغم رفتارهاي خلاف حقي كه با ششصد هزار طلبه رساله نور در بيست و هشت سال گذشته صورت گرفته، اده و ره نيروي انتظامي در شش استان، نتوانسته‌اند رفتاري را از آن‌ها ثبت كنند كه خلاف قانون بوده باشد. استاد ما حتي در برابر اتهامي كه دادستان جان تبيون در خصوص مسائل امنيتي وارد كرده بود مسائل زير را مي‌گويد و او را مجبور به سكوت مي‌كند: "آيا مي‌توانيد جرمي را نشان دهيد كه طلبه‌هاي رساله نور در بيست و هشت سال گذشته مرتكتيب، اباشند؟ چرا با اين‌كه نمي‌توانيد چنين چيزي را نشان دهيد باز هم چنين اتهامي را مطرح مي‌كنيد؟ فقط يك مورد بوده است كه يكي از طلبه‌هاي كوچك مرتكب مختصر خلافتم: "هم در مسأله‌يي ديگر شده است؛ اما در مقابل، ششصد هزار طلبه به هيچ وجه كار خلافي نكرده‌اند. اين به قطع و يقين ثابت مي‌كند كه طلبه‌هاي رساله نوراند كه از امنيت محافظت مي‌كنند".

* * *

بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
كرده،دران عزيز من!به شما مژده مي‌دهم اين بار در حالي كه با قايق موتوري از اگيردير عازم بارلا بوديم، توفان بي‌سابقه و وحشتناك دريا هم‌چون مرضي كه در شب قدر گرفتارش بودم نقطه "ز" زحمت را برداشت لوه قدا به رحمت تبديل كرد. امكان داشت همراه شش نفر از دوستان شهيد شوم؛ زمينه فراهم شد تا دريا با شش احتمال از هفت احتمال، گور بزرگي براي ما شود. دلم مانال به تجربه‌يي مكرر انديشيدم؛ و آن ارتباط بارش باران با رساله نور بود؛ و اين‌كه در اين ايام مردم به‌شدت نيازمند باران‌اند. احساس كردم حال مي‌ذكور و آن حالت دهشت‌انگيز، صدقه مقبوله و
— 634 —
داراي رمزي‌ست براي اين‌كه بدانم رساله نور از خطر دشمنان پنهان و طرح‌هاي گسترده آن‌ها نجات مي‌يابد. دريا به عنوان مادر باران، مشتاقانه در امتثال امر رحمانيِ برخاسته از رحمت الهي، براي اين‌كه فرمس كمك ي داير بر آن رحمت را با نهايت هيجان و اشتياق و تعجيل به جا آورد، سيلي شفقت بر سر ما كه طلبه‌هاي رساله نور بوديم فرود آورد و چهره و چشمان‌مان را با باران نوازش داد. ما اين حالت را در ظاهر، خشم و در معنا نوازشي مهربانانه يافتيم.
من پيش از شر بزرگ ان و توفان، با حیس قبل الوقوع، مصيبتي وحشیتناك و پر هيجان را احساس مي‌كردم كه رخ مي‌دهد و كليدي براي خزانه رحمت مي‌شود؛ لذا مدام دعاي جوشن كبير و ورد شاه ين حد را مي‌خواندم. دريا وحشتناك بود و من با كمال شوق و اشتياق پذيرفته بودم كه اين درياي مبارك گور من خواهد شد. انديشيدم كسي كه با چنين حادة. فبسبميرد در حكم شهيد است؛ و شهيد نيز در حكم "ولي" است؛ پس براي شش نفر از دوستان‌ام كه آن‌جا بودند تأسفي نخوردم و دل‌ام به درد نيامد. البته كودكي در آن‌جا بود كه تا حدودي دل‌ام د نورسسوخت. موتور قايق خراب شد و بادبان‌اش نيز به دليل اين‌كه جهت باد به‌سوي ديگري بود فايده نكرد. ارتفاع موج‌هاي دريا بسيار بلند بود؛ امواج ابتدا به‌سوي قايق، و ظاهراً به ما حمله‌ور شدند اما آبي وارد قايق نشد و به همين سبب ما با كمال صبر و شكدر خاكوضوع مواجه شديم و به سلامت به ساحل رسيديم و اَلْحَمْدُ للهِ عَلى كُلِّ حَالٍ‌ گفتيم.
سعيد نورسي

* * *

— 635 —
استاد ما مي‌گويد:من پنجاه شصت سالو آن ره براي خدمت به ايمان در برابر كفر مطلق، و نجات ملت از آنارشيسم ی كه نتيجه كفر مطلق است ی با محافظت از امنيت و آسايش كه نتيجه اخلاص موجود در خدمت ايماني‌ست، و براي نجات ده بي‌گناه از ظلم و ستم به دليل وجود يكده استاني، آماده فدا كردن راحتي و شرف و حيثيت و حتي در صورت لزوم زندگي خود بوده‌ام و در اين مسير با تمام توان در مقابل هر فشار و اقدام بي‌مورد و بي‌معنايي صبر و تحمل كرده‌ام. سي چهل سال اسفت.

اطر خدمت ايماني، بارها در حق من كاه را كوه جلوه داده‌اند و خواسته‌اند با ليواني آب توفان ايجاد كنند؛ مكرر آزارم داده‌اند؛ )!O من صرفاً براي امنيت و آسايش كه نتيجه خدمت ايماني‌ست، صبر و تحمل كرده‌ام. نمونه‌يي ذكر مي‌كنم:

با آن‌كه در پنج دادوست چهي با نوع لباس من كاري نداشته است، و با اين‌كه با اين لباس همواره به جاهاي مختلف رفت و آمد مي‌كنم و حتي در دادگاه استانبول كه صد و بيست مأمور پليس حضور داشتند كسي متعرض نوع لباس من نشد؛ نيز مدت دو بَاقِى استانبول پياده به هر سو مي‌رفتم و كسي مانع‌ام نگرديد؛ و كسي حق اين كار را هم ندارد؛ زيرا من فردي منزوي هستم كه حتي به مسجد هم نمي‌روم، در جاهاي پر ازدحام بازار رفت و آمدي ندارار آمدياب و ذهاب‌ام فقط با اتومبيل انجام مي‌شود. تا ضرورتي نباشد با ديگران سخني نمي‌گويم و صرفاً براي هوا خوري به كوه و جاهاي خلوت مي‌روم. لذا اهل دنيا به هيچ وجه حق ندارند با وضعيت ميز اشخداشته باشند و متعرض‌ام شوند.
استاد اخيراً براي يك مسأله بسيار مهم ايماني و سياحت با اتومبيل عازم استانبول شد و اينك برخي از مقامات رسمي استانبول به نام قانون اما به بيست دليلِ مخالف با قانوه‌اند دد ايجاد توفان با ليواني آب برآمده‌اند و در برخورد با كسي كه داراي ميليون‌ها طلبه فداكار است به خاطر موضوعي كه به قدر بال مگسي اهميت نداردي خود رسمي را نزد او فرستاده‌اند. استاد درباره اين كارِ از صد
— 636 —
وجه بي‌اهميت و بي‌معنا كه واقعاً كوه ساختن از كاهي‌ست، مي‌گويد: "در خدمت به ايمان، بايد با اخلاص كامل، با متوقف كردن آنارشيسم، و با محافظت از امنيت و آسس حقيقبر و تحمل كرد. من هم براي همين، راحتي و حيثيت‌ام را فدا مي‌كنم. آن‌ها را هم مي‌بخشم و حلال‌شان مي‌كنم".
دادستان استانبول به مناسبت سفر اين بار استادمان به آن شهر، دو نفر را بوصيت‌نزجويي نزد ايشان فرستاد. استاد به آن‌ها گفت: "من قبلاً در اين باره در دادگاه بازجويي شده‌ام. دادگاه تحقيق كرد و در نتيجه رأي بر برائت داد. حرف ديگري ندارم". آن‌گاه دفاعياتي را كه در دادگاه استانبول قرائت كرده و متعصب گاه سامسون هم ارسال كرده بود دوباره برايشان گفت. استاد براساس چند گزارش پزشكي كه پيش‌تر دريافت كرده بود به دليل بيماري مجبور به پوشاندن سر خود مي‌باشد و به دليل زكام و بيماري شاستادميد استراحت كند و نيازمند آب و هواي تازه است. اين‌كه مدام در يك‌جا بماند براي سلامتي‌اش مُضر است. قبلاً لازم نبود و او نيز خود را تا اين حد كوچك نمي‌كرد كه گزارش‌هاي ياد شده را نشان دهد؛ در واقع لر مقامراي اين كار نمي‌ديد.
طلبه‌هاي رساله نور كه در خدمت استاد هستند.
طاهري، زبير، صونگور، حسني، و بايرام

* * *

— 637 —
وصيت‌نامه استاد
سرمايه من و شخص معنوي رساله نور را بايد هزينه مخارج كساني كرد كه خود را وقف خدمتگ جهاناله نور كرده‌اند، به‌ويژه اين سرمايه را بايد در اختيار كساني قرار داد كه قادر به تأمين معيشت خود نيستند.
طلبه‌هاي رساله نور كه تاكنون چند سالي هزينه‌هاي معيشتلكه حترداخت مي‌شد از سوي خاصان شناخته شده‌اند. من هم برادراني را كه اينك نزد من هستند وارث خود اعلام مي‌كنم؛ آن‌ها بايد سعي كنند وظايف من را انجام دهند. تساند را هم حفظ كنند.
آري، اين وصيت‌‌رسانما تأييد مي‌كنم.
سعيد نورسي
حاشيه وصيت‌نامه
استاد ما از آن نظر كه در واپسين سال‌هاي عمر از ديدار و گفتگو با ديگران منع شده بود، دانست كه در زمانه فعلي، حالاتي هست كه از نظر شخصيتي، براي انسان‌ها مُضر اتار‌هانست كه اين بيماري به دليل وجود بيش‌ترين اخلاص در مشرب رساله نور به او عطا شده است. زيرا در زمانه كنوني زير پرده ‌شأن و شرف، رياكاري‌ست كه جاي دارد؛ لذا با عانتب ين اخلاص است كه مي‌توان انانيت را كنار گذاشت. دوستان از دور براي روح‌ام فاتحه قرائت كنند و دعا و زيارت معنوي كنند. كنار قبرم نيايند. فاتحه از دور هم كه باشد به روح‌ام مي‌رس در اياس مي‌كنم اين سببي معنوي‌ست تا بتوان با بيش‌ترين اخلاص موجود در رساله نور انانيت را به طور كامل ترك كرد. آنان كه نزد من هستند و خود را وقف رساله نور كرده‌اند يك نفر به نوبت كنار قبرم مانده و كساني را كه بدون ضرورت به زيارت مي‌آيند از انوشت كا آگاه نمايند.
سعيد نورسي

* * *

— 638 —
توضيح مندرس درباره نطق قونيه‌اش
نخست وزير مي‌گويد سخنان‌اش را با مقاصد (خاصي) تفسير كرده‌اند. (به نقل از خبرنگي كه دصي ما)
آنكارا: نخست وزير عدنان مندرس درباره مطالبي كه پيرامون سخنرانياش در قونيه منتشر شده به سؤال روزنامه ظفر چنين پاسخ داد: متأسفانه من هم شاهد بودم كه نويسندگاني با س كه تأ، در سخناني كه در ميدان دولت قونيه خطاب به جمعيت زيادي از مردم محترم ايراد كردم، بخش مربوط به تلقي ما از لاييسيزم را تابع تفسيرهاي مختلفي قرار دادند. آن‌ها نوشتند كه بخشي ازشمنان من موجب خصومت بين برادران خواهد شد، بخش ديگر به سياستمداران راست ميدان مي‌دهد و منع مقدس‌گرايي را از ميان مي‌برد و در نتيجه، به يكي از پايه‌هاي اصلي انقلاب تُرك ضربهز رسالد.
مطلبي كه در همه اين نوشته‌ها نظر من را جلب مي‌كرد اين است كه سخنان من در قونيه بنا بر مقاصدي و براي رسيدن به نتيجه‌يي تحريف شده است. براي درك بهتر موضوع، سخنان‌ام را در قونيه يك بار ديگر طبستري ت چيزي كه در خبرگزاري آناتولي منتشر شده بيان مي‌كنم. من آن روز دقيقاً چنين گفته بودم: "حالا مي‌خواهم از برداشتي كه از لاييسيسم داريم برايتان بگويم. لاييسيسم از يك طرفني، وگناي جدايي دين و سياست از يك‌يگر است و از طرف ديگر به آزادي وجدان معنا مي‌شود. ما در خصوص اصل اساسي جدايي قطعي دين از سياست تحمل كم‌ترين ترديد را هم نداريم. اما در بحث از آزادي وجدان بايد بگويم ملت تُرك، مسلمان ك كنندمسلمان هم خواهد ماند. از شرايط غيرقابل بحث براي مسلمان ماندن هميشگي اين ملت، آن است كه اولاً بايد دين‌اش را به خود و نسل‌هاي آينده تلقين كند، اساس و قواعد دين را بايد تعليم دهد. حال، اگر در مدارس، درس ديني ندازير يوشيم خانواده‌ها چگونه خواهند توانست دين را به فرزندان‌شان بياموزند؛ طبيعي‌ست كه از اين حق محروم خواهند شد.
— 639 —
كودكان مسلمان را نبايد از طبيعي‌ترين حق‌شان يعني فرا گرفتن دين محروم كرد. اين محروميت و عدم امكان را نمي‌توان با آ مي‌كنجدان سازگار دانست. بدين اعتبار گنجاندن درس تعليمات ديني در مدارس راهنمايي تدبير به جايي خواهد بود. ما معتقديم جامعه و ملت بي‌دين ماندگار نخواهد بود. از پيشرفته‌ترين ملت‌ها نيز خبر داريم كه بعد از تفكيك ديني تأمياست و امور دنيوي، تا چه حد به دين‌شان پايبندند. به ملت اصيل ما با وضعيتي كه امروز دارد نمي‌توان نسبت تعصب داد. ملت ما همان قدر كه به طور جدي به دين‌اش وابسته است، از دين نيز به صورت عام با پاك‌ترين احساساالبي ر‌داري مي‌كند. اسلام زلال‌ترين سطح خود را در وجدان ملت ما يافته است. ما به طور جداگانه براي تربيت معلماني كه بتوانند اسلام و مباني‌اش را ‌هم‌چنين فرايض و قواعد اسلامي را تعليم دهند كوشش نماين كرد. مدرسه امام خطيب قونيه، سال آينده اولين فارغ التحصيلان‌اش را با مدرك ديپلم خواهد داشت. مناسب است اين مدرسه تبديل به مؤسسه‌يي عالي شود تا دين را در سطوح بالاتر تعليم دهد؛ و مشابه آن از داد سطح كشور افزايش يابد".
پس از تكرار اين بخش از سخنراني‌ام، علاقمندم با تأكيد بگويم كه بيانات من چنان روشن و آشكار است كه امكان هيچ گونه سوء برداشتيبه صوري‌دهد. در تفسيرهايي كه مي‌شود و در مطالعاتي كه به انجام مي‌رسد بايد به اصل اين متن صادق بود. هيچ كس حق تحريف سخناني را كه من بيان كرده‌ام ندارد؛ و كسي هم حق ندارد مقاصد و نياتيبرادر هيچ گاه به ذهن من خطور نكرده به من نسبت دهد.
حاشيه:براي نطق باارزش نخست وزير در قونيه، مي‌خواستم به نام همه طلبه‌هاي رساله نور و دانش آموزان معصوم تبريكي بنويسم. ايد و پاينك بر قلب‌ام الهام شد نطق مذكور را پشت متن دفاعياتمان كه داير بر آزادي رساله نور بود و همين طور پاسخي كه وكيل‌ مهممان به هيأت كارشناسي داده است، بياوحيات ظبه عنوان سبب و سندي براي آزادي رساله نور نشان دهيم و به اين ترتيب مسلمانان آناتولي و همه طلبه‌هاي رساله نور را براي او دعاگو و قدرتي معنوي كنيم؛ هم‌چنان كه اقدام نخست وزير براي آزال بعد ن محمدي قدرتي معنوي نصيب آنان كرد، آزادي رساله نور نيز به‌واسطه نطق مزبور
— 640 —
مي‌تواند براي او قدرتي معنوي شود. لذا به جاي ارسال تبريك به او، حاشيه‌يي در كنار دفاعيات بر ه‌هاي ل‌مان نوشتيم.
اين دفاعيه در تاريخچه حيات مختصري كه اشرف اديب منتشر كرده موجود است.
هم‌چنان كه دفاعيات وكيل مِهري بهانه هاي مربوط به مصادره راهنماي جوانان را رد كرد، نطق نخست وزير در قونيه نيز حقيقتي‌ست كه آن بهان دوازدا رد مي كند.

* * *

بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
استاد ما سعيد نورسي مي‌گويد:"مادام اسپارتا شهر واقعي من است، من با روح و جان‌ام مي‌خواهم خير و نيكي نصيب اين شهر واقعيام و مردمان‌اش كنم، اينك مهم‌ترين نيكي اساله ن:
هم‌چنان كه آفيون با بازگرداندن همه كليات رساله نور واسطه خير بزرگي در جهان اسلام بلكه عالم انسانيت شد، و خطايي را كه هشت سال در حال انجام بود به صفر رساند و موجب عفو و بخشش گرديد؛ اسپارتاي مبارك نيز به دليل برخورداري از بركتي كه جامع الان و قار و شام شريفِ قديم در جهان اسلام دارد، به لحاظ افتخار بزرگي كه از عودت رساله نور به صاحبان‌اش حاصل مي‌شود نه تنها از آفيون عقب نخواهد ماند، بلكه بيست قدم جلوتر هم خواهد بود. دادگستري عادل اسپارتا، دمكراتن هديهيهن‌پرست و مردم متدين شهر براي آن كه شهرشان اين خير عظيم را به‌دست آورد، و به كسب افتخاري صد برابر بيش‌تر از آفيون، نائل آيد براي اعاده رساله‌هايي كه محصول اين شهر مبارك است بكوشند. همان‌طور كه تحسين طولا يكي از نماينحكم داسپارتا در مجلس، در اعاده رساله نور توسط آنكارا و آفيون، به قدر صد نفر كوشيد و مفيد بود، و نيمي از آن خير عظيم را نصيب اسپارتا كرد".
طلبههاي رساله نور
كه در خدمت اويند

* * *

— 641 —
استاد ما براي محافظت از عزت علمي، از گذشته تاكنون مسلمانّت رؤساي بزرگ نرفته است؛ ‌هم‌چنين از مردم هم هديه نميپذيرفت. امروز هم با اينكه استاد ضعيف است هدايايي را كه دريافت‌شان براي اهل علم محذوريتي ندارشد
ملليل بيماري نمي‌پذيرد. حتي وجه كوچك‌ترين چيزي را هم كه ما خدمت‌گزاران برايش تهيه مي‌كنيم پرداخت مي‌كند؛ در غير اين صورت آن را نمي‌تواند بخورد؛ اگر بخورد بيمار مي‌شود. اين حالت او، براي حفظ ن يك سين اخلاص در رساله نور كه ابزار هيچ چيزي نميشود، شكل نوعي بيماري به خود گرفته است. ما فكر مي‌كنيم براي آن كه اين قاعده را ترك نكند بيمار مي‌شود. حتي به مناسبي مي‌كاز اعياد بزرگ مربوط به انتشار رساله نور در هر سو، از مصافحه و صحبتي كه براي اهل علم لازم است آزار ديد؛ هم‌چنين از مصافحه و صحبت با برادران و طلبه‌هاي خاص‌اش در اين عيد مبارك و از نگاه‌شان به شدت آزار ديد؛ لذا برايش از ظه اخلاص اعظمي رساله نور حالتي بيمار گونه بر او عارض شد و بنابر هشداري معنوي از ديدارشان منع شد. حتي ما ديديم كه در عيد مبارك مذكور به دليل بيماري شديدش به طلبه‌ها گفت: "قبر من در جايي كاملبه‌هايان باشد و جز يكي دو نفر از طلبه‌هايم از مكان‌اش خبر نداشته باشند. اين وصيت من است. زيرا حقيقتي كه در دنيا من را از مصاحبت با ديگران منع مي‌كند براي بعد از درگذشت‌ام نيز چنين مجبورم مي‌كند".و اعيا هم از استادمان پرسيديم: كساني كه سر خاك فردي ميآيند فاتحه‌يي قرائت مي‌كنند و خيري نصيب‌شان مي‌شود، شما براساس چه حكمتي ديگران را از آمدن بر سر قبرتان منع مي‌كنيد؟
استاد پاسخ داد: "هم‌چنان كه فراعنه در گذشته با آرزوي‌ شأ العادف دنيوي، با تنديس‌ها و تمثال‌ها و موميايي‌ها نظر بشريت را به خود جلب مي‌كردند، در زمانه دهشتناك كنوني نيز اهل دنيا به‌واسطه غفلتي كه انبراي ح خودپرستي ايجاد مي‌كند، با تنديس‌ها و تمثال‌ها و روزنامه‌ها، نظرها را به جاي معناي حرفي كاملاً با معناي اسمي به خود جلب مي‌كنند و بيش ازري بنواخروي، آينده دنيوي را در
— 642 —
سر مي‌پرورانند؛ به اين ترتيب در مقابل ديدارهايي كه در گذشته براي خدا صورت مي‌گرفت، اهل دنيا در مخالفت تقريبي با اين امر، به شأن و شرف دنيويِ فردي كه مرده است بيش‌تر اهميت مي‌دهند و ديدارهايشان بر اين اساس اسنسان‌هنيز براي از بين نرفتن بيش‌ترين اخلاص در رساله نور، و بر مبناي سرّ آن اخلاص، وصيت مي‌كنم محل قبرم نامعلوم بماند. در شرق و غرب، هر كس فاتحه‌يي بخواند به آن روح‌ خواهد رسي كه بيحقيقتي كه در دنيا من را از مصاحبت منع مي‌دارد بي‌ترديد بعد از درگذشت‌ام نيز به اين صورت، نه از جهت ثواب، كه به لحاظ دنيايي، مجبور به ممانعت خوار بيشم".
طلبه‌هايي كه در خدمت‌اش هستند

* * *

— 643 —
رونوشت متنيست كه استاد ما براي هيأت رييسه دادگاه آفيون ارسال كرد
امروز براي تبريك گفتن و تشكر از شما به آفيون آمدم. از اين كه مدت زيادي از كتاب‌هاي ما مانند صكرديد تا ضايع نشوند متشكرم. و از اين‌كه اكنون آن‌ها را به آنكارا مي‌فرستيد به شما تبريك مي‌گويم. ده سال پيش كسي به كس ديگري نامه‌هايي نور، مه گاه به نام من اين كار را مي‌كرد. البته اين در حالي بود كه امضايي از من در ميان نبود. نامه‌هايي خصوصياي كه منتشر هم نشد. دادگاه شما نامه‌هاي مذلذا دل بررسي كرد و چون جُرمي در آن‌ها نيافت اهميتي برايشان قائل نشد. زمان زيادي از اين نامه‌ها مي‌گذرد، و من نيز از آن‌ها بي‌خبر بودم. از طرفي نامه‌ها منتشر هم نشدند و شامل قانون عفو شدند؛ به نظرم بررسي مجدد نامه‌هاييمسافرختباطي با كتاب‌ها ندارند موجب مشغوليت بيمورد قضات و هيأت كارشناسي دادگستري مي‌شود لذا از محضر عادلانه شما درخواست مي‌كنم وارد چنان مشغوليتي نشويد و براي جلوگيري از تأخير در كار ما، نامه‌هاي خصوصي مذكورم را ضميمه كتاب‌هاي ارزشمندله‌يي د.
دادگستري ارجمند شما دو بار رأي بر برائت داد و تصميم به بازگرداندن كتاب‌ها گرفت ليكن به شما اطلاع مي‌دهيم كه پنج دادگاه و پنج اداره امنيت‌، گاه همه آن لم سياا ی كه بنا به دلايلي محبوس مانده ی گاه بخش‌هايي از آن‌ها را كه به دست آورده بودند اعاده نموده به صاحبانشان بازگردانده‌اند. ان شاء الله اين بارست قرادالت و حُسن نيت شما موجب اعاده كتاب‌ها خواهد شد.
بيمار
سعيد نورسي

* * *

— 644 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
جناب عدنان مندرس!ما طلبه‌هاي رساله نور و منسوبان حزب دمكرات، اطمينان يافته‌ايم حضرت بديع الزمان، استاد مدم را ي و پنج سال است سياست را كنار گذاشته است، به جانب‌داري از قرآن و اسلام و ميهن، در حال حاضر با تمام توان و با همه طلبه‌ها و درس‌هايش تلاش مي‌كند حزب دمكرات در ق ماندهاند.
از استاد دليل تلاش براي محافظت از حزب دمكرات را پرسيديم، گفت: "اگر حزب دمكرات سقوط كند، يا حزب خلق به قدرت مي‌‌رسد يا حزب ملت. اين در حالي‌ست كه مردم مسئوليت جنايت‌هاي آن دسته از اعضاي پست حزب اتحاديون و بخش زيادي از اقدامات پجنس "خساله اولين رييس جمهور را كه به‌واسطه معاهده سور و اجبار دسيسه‌هاي فراوان سياسي انجام شد، از حزب قبلي مي‌دانند. لذا قطعاً ملت نجيب تُرك به اختيار خود حزب مذكور را به قدرت نخواهد رسرا به يرا اگر حزب خلق به قدرت برسد قدرت كمونيسمِ زير پوشش اين حزب بر ميهن حاكم مي‌شود؛ در حالي كه يك مسلمان قطعاً نمي‌تواند كمونيست شود؛ اما آنارشيست ميشود. يك مسلمان را هيچ گاه نمي‌توانغرضانهانب مقايسه كرد. به همين سبب است كه به نام قرآن و وطن و اسلام تلاش مي‌كنم از حزب دمكرات محافظت شود تا حزب خلق كه براي حيات اجتماعي و ميهن‌مان بسيار خطرناك است به قدرت نرسد".
اما درباره حزب ملت گفت: "اگر در اين حزب، صرفاً اسلام، اصل باجرايد ت اسلام براي هر چيز كفايت مي‌كند. اگر دين و زبان واحد باشد ملت واحد خواهد بود. اگر دين واحد باشد باز هم ملت واحد خواهد بود.
هم‌چنان كه به حزب دمكرات ياري رساند، با آنها معنوي و معارض نخواهد بود و براي به قدرت رسيدن تلاش نخواهد كرد. اما اگر اصل در اين حزب، قوم‌گرايي و
— 645 —
تُرك‌گرايي باشد، بايد دانست كه اكثريت مردم اين كشور تُرك واقعي نار نخو حداكثر از هر ده نفر سه نفر تُرك‌اند، باقي هم با مليت‌هاي ديگر درآميخته‌اند. در آن صورت مانند سال‌هاي آغازين دوره‌ي آزادي، نوعي ملي‌گرايي جانب‌دارانه عليه ملت اصيل و معصوم تُرك پديد مي‌آيد. و تُرك‌هاي واقعي را مجبور خواهند كرد مؤلف رغ اجانب بروند. يا ممكن است ساير قوميت‌هاي تُرك شده با اتكا به اجنبي با حس قومگرايي و نژادپرستي، ملت بي‌گناه تُرك را زير سلطه خود درآورند. اين وضع هم دهشت‌انگيز و خطرناك است لذا نظر من اين است كه به نتماعي.ن و اسلام و ميهن تلاش كنند حزب دمكرات كه ديندار است و براي دين احترام قائل است در قدرت بماند".
جناب عدنان مندرس!
ما اطمينان يافته‌ايم كمك شخص محترم و ارجم قبر نن استاد ما بديع‌الزمان ی كه همهي هیدف‌اش تدريس و تلاش براي سلامت ميهن و ملت است ی به حزب دمكرات، حسادت اعضاي حزب خلق و حزب ملت را برانگيخته است؛ به همين سبب با ا درباوان بهانه‌هايي فراهم مي‌كنند و آزارهايي به نام حزب حاكم انجام مي‌دهند تا استاد را از حزب دمكرات دل‌سرد كنند.
از نخست وزيري چون شما كه ميگوييد: "الزامات دين را به جا خواهيم آورد؛ دين براي اين كشور هيچ خطري نخواهع بود ". با احترام و حرمت تقاضا مي‌كنيم موجبات آزادي كامل اين استاد ارجمند را كه به نام ملت و اسلام به حزب ما كمك‌هاي چشم‌گير مادي و معنوي كرده است فراهم كنيد و علاوه بر آزادي كتاب‌هايش، امكان نارضايتي دوببين بر را از بين ببريد.
طلبه‌هاي رساله نور كه از اعضاي حزب دمكرات هستند:
مصطفي، نوري، نوري، حمزه، سليمان، حسن، سيدا،
رجب، ابراهيم، فاروق، مظفر، طاهر، صادق، محمد
* * مخالف 6
هشدار حقيقتي بزرگ به دمكرات‌ها
امروز سه جريان وجود دارد كه به ضرر قرآن و اسلام و اين ميهن كار مي‌كنند:
جريان اول:جريان كمونيست و بي‌دين. اين جريان مي‌تواند به سي چهل درصد اخود و ضرر برساند.
جريان دوم:كميته‌يي به نام "كميته فساد" كه از گذشته موظف به انتشار بي‌ديني در تركيه بوده است تا ارتباط ممالك مستعمره با تُركها را از بين ببرد. اين‌ها هم مي‌توانند ده بيست درصد از مردم را فاسد كنند.
جريسيصد و:گروهي از سياستمداران بيبهره از دين كه براي غربي شدن مردم و شباهت يافتن آن‌ها به مسيحيان، و ايجاد نوعي مذهب پروتستانيسم در بين مسلمانان مي‌كوشند. اين جريان شايد بتواند يك درصد يا حتي يك ام و امردم را عليه قرآن و اسلام تحريك كند.
ما نورجيان و خادمان قرآن در برابر جريان‌هاي اول و دوم همواره در محافظت از حقايق قرآن كوشيده‌ايم. مشرب‌مان ما را وا مي‌داشت در حد امكان كاري با دنيا و سياست نداشته باشيم، اما اكنون به اجبار لازم است نگاو
#499دنيا و سياست داشته باشيم، مشاهده كرديم و ديديم:
دمكرات‌ها در برابر دو جريان وحشتناك مذكور مي‌توانند ياور ما (نورجيان) باشند. مخصوصاً گروه ديندار دمكرات‌ها براساس مشربيبله بارند همواره معارض آن دو جريان وحشتناك‌اند. ليكن گروه ديگر كه بهره كم‌تري از تدين دارند، يعني همان‌ها كه داراي مسلك غربي شدن و شباهت يافتن به آن‌ها هستن و نيمريان سوم كمك مي‌كنند. آن‌ها نهايتاً يك درصد يا يك هزارم آن جريان را مي‌توانند تبديل به پروتستان و مسيحي كنند، زيرا انگلستان كه دويست سال بر دويست ميليون مسلمان سيطره داشت دويست نفر را هم نتوانست پروتستان كند و هيچ‌گاه نخواهدرند. آت.
— 647 —
در هيچ تاريخي شنيده نشده است كه يك مسلمان، مسيحي شده باشد يا انديشمندانه دين ديگري را بر اسلام ترجيح دهد؛ حتي اگر گروهي اندك در حزب حاكم به ضرر دين و به نام سياست به جريان سن به ا كنند، حزب دمكراتي كه به اعتبار مسلك‌اش در متوقف و دفع كردن دو جريان بزرگ اول و دوم بالاجبار موظف است، ميتواند براي ميهن و اسلام فوايد بزرگي داشته باشد.
ما از اين نظر و به نفع قرآن را بها در محافظت از جايگاه حزب دمكرات مجبور مي‌دانيم. از آن‌ها انتظار خير نداريم بلكه از آن نظر كه طبق سياست‌شان معارض جريان‌هاي وحشتناك اول و دوم هستند، ضرر شماره به ي از آن‌ها را براي دين مانند نسبتي مي‌دانيم كه احتمال از بين رفتن كسي با بريدن انگشت او وجود دارد. معتقديم آن‌ها موجب مي‌شوند با قبول ضرري كممان، د ضرري بزرگ‌تر رهايي يابيم. لذا اهل دين را براي كمك به حزب حاكم دعوت مي‌كنيم. به آن قسمي هم كه در دين لاابالي هستند هشدار جدي مي‌دهيم كه "هر چه زودتر به حقيقت افتگي ذوي آوريد". يادآوري مي‌كنيم كه حيات و سعادت آنان و ميهن و ملت در گرو اتكال به حقايق قرآني‌ست؛ و بايد تمام جهان اسلام را پشتيبان و قدرت احتياطي خود كنند و با اخوت اسلامي چهارصد ميليون برااني‌هاته باشند و دولت بزرگي مانند آمريكا را كه به طور جدي به نفع دين تلاش مي‌كند، دوست حقيقي خود كنند؛ اين‌ها همه با ايمان و اسلام امكان‌پذير است.
ما همه نورجيان و خادمان قرآن، به آنكامل ور مي‌دهيم و براي موفقيت‌شان در خدمت به اسلام دعا مي‌كنيم؛ ‌هم‌چنين خواهشمنديم رساله نور را كه از مهم‌ترين محصول‌هاي اين كشور است و فايده و خدمت عظيمي در كشور ما خدمتيك در جهان اسلام دارد از مصادره شدن برهانند و به انتشارش همت گمارند. دين‌داران اين كشور را طرفدار خود كنند و راه سلامت را بيابند.
سعيد نورمت، خو* * *
— 648 —
موجب عبرت و حيرت و سپاس است كه:
بيست و نُه سال است كميته‌هاي دشمن مخفي كه پنجاه سال از خصومت‌شان با من مي‌گذرد با تمام دسيسه‌هايشان درصدد جهت‌دهي به دادگستري و حكومت عليه من هستند و به هر فريبي متوسل مي‌شواي ديگ‌ها توانستند دادگستري را براي وارسي دقيق صد و سي جلد كتاب و هزاران نامه من مُجاب كنند. با اين حال پنج دادگستري به قطع رأي بر برائت‌ام دادند و تصميم گرفتند همه كتاب‌ها را با اين استدلال كه جرمي در آن‌ها وجود ندارد، به صاحاست، ون بازگردانند. دشمنان پنهان ما دوباره به مناسبت حادثه اخير مالاتيا، سعي كردند نظر دولت و دادگستري را به سوي ما جلب كنند، با اين حال بيست و سه دادگاه اعلام كردند "نمي‌توانيم جرمي بيابيم".
همه نسخا را ارساله نور را در دنيزلي بازگرداندند؛ رساله‌هايي را هم كه در آنكارا و استانبول به دست آورده بودند اعاده كردند؛ تمام رساله‌هايي كه در طرسدن اشترسين گرفته بودند نيز پس داده شد؛ در آنكارا بعد از چهار ماه بررسي دقيق، رأي به برگرداندن رساله‌ها دادند و اعلام برائت نمودند؛ دادگاه تجديد نظر همين حكم برائت و اعاده رساله‌ها را چهار مرتبه تأييد نمود؛ در شهر آفيون كه ليكن ه جا بيشتر سخت مي‌گرفتند بعد از گذشت چهار سال، دو بار رأي برائت و لزوم اعاده رساله‌ها صادر شد؛ همه اين‌ها نشان مي‌دهد كه دادگستري‌ها كاملاً منطبق با عدالتبي‌هيچ كار كرده‌اند و رويدادهاي جديد اهميتي ندارد.
توجه داشته باشيد كسي چون من كه ارتباط‌اش با اهل دنيا بسيار اندك است حقيقتي مانند رساله نور را فدابيش‌ترچيز نمي‌كند؛ همين‌طور به وجود كساني فكر كنيد كه تا اين حد اصرار دارند در صد و سي جلد كتاب حتماً بهانه‌يي عليه ما بيابند، و هيچ جرمي هم نمي‌يابند؛ ‌هم‌چنين اين حقيقت را در نظر داشته باشيد كه فقط دادگاه اسكيشهير تنها دربار وَإِنه‌يي پيرامون حجاب اشكالي گرفته بود كه آن هم بعد از توضيحات ما مُبدل به حكم سليقهيي شده و اين‌ها درحالي‌ست كه مثلاً اگر يك نفر طرفدار تقوا مانند طلبه‌هاي رساله نور، ده نامه بنويسد ممكن است در طي ده روز مطالبي در
— 649 —
نامدقيقه‌ يافت شود كه مدار مؤاخذه او قرار گيرد. اين‌كه دادگستري‌ها در اثر و مسائلي تا اين حد مفصل نمي‌توانند موردي براي مؤاخذه بيابند دو احتمال وجود دارد: يا به قن حالتظ و عنايت الهي‌ست كه رحمت و رحيميت‌اش را به اين ترتيب در حق طلبه‌هاي رساله نور و خادمان قرآن بروز مي‌دهد؛ به نحوي كه همه دادگستري‌هاي مرتبط با ما را ملزم به رعد. اينوق و اِعمال عدالتي خارق العاده مي‌كند؛ در حالي كه هزاران دليل عليه ما وجود دارد آن‌ها را وا مي‌دارد خدمتي را كه در مسير حقيقت قدسي قرآني‌ست ياري كنند. ما هم با تمام روح و جان‌مان از آن‌ها سپاسگزار هستيم.
در گذشته، پادشاهان و فقرا هم‌زماحلال شرابر دادگاه زانو مي‌زدند و محاكمه مي‌شدند؛ حضرت عمر (رض) در زمان عدالت‌اش با يك فرد عادي مسيحي، و حضرت علي (رض) نيز با يك يهودي عادي محاكمه شدند؛ و اين نشان مي‌دهد كه عدليه نبايد * * ابزار چيز ديگري شود. لذا عدالت دادگستري‌هايي كه مرتبط با ما بوده‌اند براساس سرّ عظيم عدالت عدليه كه بيان شد (در مسائلي كه به ما مربوط ميشود) مظهر حقيقت مذكور واقع شده‌اند. اين است كه به رغم شكنجه‌ها و حبس‌ها و فشار و زم‌شیهري كه طي بيست و هشت سال با آن‌ها مواجه بوده‌ام، با توجه به سرّ عظيم ياد شده نه تنها از هيچ‌ كدام از كارگزاران دادگستري ناخشنود نيستم و نفرين‌شان نمي‌كنم بلكه برعكس، خود را قلباً مديون آنان مي‌دانم، تبريك مي‌گويمت اتخاآن‌ها متشكرم.
سعيد نورسي

* * *

— 650 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ ٭ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ اَبَدًا دَائِمًا
برادراايمان ، صديق، وفادار و فداكارم!
اولاً:به دليل خدمت ايماني فوق العاده نوراني‌تان با همه روح و جان‌ام به شما تبريك مي‌گويم.
ثانياً:در كنگرهي حزب احرار ديندار كه در آنكارا برگزار شد با اش تا چهيادي خواستند مسئوليتي را در اداره رياست ديانت بر عهده من بگذارند، به همين دليل طلبه‌هاي رساله نور در مدرسة الزهرا را واسطه كردند تا مرا راضي كنند. پاسخ من در اين مورد چنين اتحقق ي نمايندگاني كه در آن جلسه اين پيشنهاد را ارائه دادند و از دوستان متدين آن‌ها بسيار متشكرم، به آن‌ها سلام مي‌كنم و براي موفقيت‌شان دعاگوييم. اما من بسيار ضعيف شده‌ام، به‌شدت بيمار و سالمندم، در آ من همورود به قبرم و اوضاع پريشاني دارم، واقعاً توان انجام آن مسئوليت مقدس را ندارم، لذا شخص معنوي رساله نور، و شخصيت معنوي شاگردان خاص و خالص آن و فداكاران واقعي اسلام كه وان گونقدس مذكور را تا به امروز به صورت غير رسمي و زير پوشش انجام داده اند، ان شاء الله خواهند توانست به جاي من و بدل از من اين كار را به صورت رسمي نيز انجام دهند، مه راهنا به آن‌ها مي‌سپارم.
اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى
برادرتان كه محتاج دعاهايتان است
سعيد نورسي

* * *

— 651 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
(ايمان در دنيا نيز نوعي لذت بهشتي را نصيب زندگاني من كرده است!)
من از نُه سالگي به دليل . يك زمادر مهربان‌ام، از مصاحبت‌اش و از آن محبت احترام آميز محروم بوده ام و سه خواهرم را نيز از پانزده سالگي به بعد نديدم، خدا رحمت كند با مادرم عازم جهان برزخ شدند و من از مصاحبت خواهرانه آنان كه در دنيا بسيار لذت بخش و شوق آميز بود، و‌رسد؛ رباني و احترام آن‌ها محروم شدم؛ از سه برادرم نيز دوتايشان را پنجاه سال است، كه نديدم ی خدا رحمت‌شان كند ی لذا از مصاحبت و محبت‌هاي احترام آميز و شادي حاصل از شفقت‌هاي مهربانانه دو برادر عالم و با ارزش و دين‌دارم نيز محروم بوده‌ام. اما آنكارانور نشان‌ام داد كه در اين دنيا هسته بهشت در ايمان است؛ و امروز وقتي با چهار فرزند فداكار معنوي‌ام كه به من خدمت مي‌كنند به گشت و گذار پرداختم ذره‌يي از آن هسته بهشتي موجود در ايمان، به قطعيت بر روح‌ام اخطار شد.
در عمرم هميشه مجرد بودهه بياندر دنيا فرزندي نداشته‌ام، پس، از ذوق و شوق‌هاي مهربانانه نسبت به كودكان نيز محروم بوده‌ام؛ علاوه بر آن، اين كمبود را هم حس نمي‌كردم. امروز حضرت حق به عوض چهار زخمي كه داشته و دارم، معنايي به غايت لذتبخش احسان‌ام كرد و را همرجنبه مداوايم فرمود:
جنبه اول:براساس سرّ حديث شريف ‌عَلَيْكُمْ بِدِينِ الْعَجَائِزِ كه در رساله نور بيان شده است، زنان سالمند از رساله نور لذت روحاني و بهره‌هاي فراوان مي‌برند؛ و دارد".لهي به جاي لذت حاصل از شفقت خاص و رحمت آميز مادر مرحوم‌ام هزاران مادر را به صورت كلي و عمومي احسان‌ام فرمود؛ به همين ترتيب به جاي بهره‌مندي از شادي و سرور خلنور" ه و مهربانانهي سه خواهر مرحوم‌ام صدها هزار بانوي جوان را چون خواهراني در مسير رساله نور نصيب‌ام كرد كه با دعاها و پيوندي كه با رساله‌هاي نور دارند به جاي سه فايده‌يي كه با نات و دادن خواهران‌ام، از آن‌‌ها محروم هستم، هزاران فايده معنوي و سرور روحي احسان
— 652 —
فرمود. در واقعي بودن مورد دوم، دلايل و نشانه‌هاي فراواني هست كه برادران‌ام مي‌دانند.
همين طور به عوض محروميت از محبت‌ها و مهرب در مخ و كمك‌هاي فداكارانه مادي و معنوي در دنيا كه بعد از درگذشت مرحوم برادرم با آن مواجه بودم، رحمت الهي به جاي آن دو سه برادر خاص، صدها هزار برادر فدايي نصيب‌ام كرد كه مانند برادران واقعي، به طور جدي مهرباني و كمك و ياري مي‌كنند و نيل خطا زندگي دنيوي كه سرمايه حيات اخروي خود را نيز در خدمت به رساله نور در اختيار من مي‌گذارند.
من در دنيا فرزندي نداشتم و به عوض محروميت از حس بسيار لذتبخش مهرباني نسبت به كودكان، و به جاي بهره‌مندي از محبت يكي دو كودك، صدها هزار كار معصوم از آن جهت كه در آينده از رساله نور تغذيه خواهند كرد جاي فرزندان من را گرفتند و اين سه وضعيت خاص و محبت آميز را هزاران برابر كردند. در اين مورد نشانه‌هاي زيادي وجود دارد. حتي آنان كه به من خدمت ميست كه مي‌دانند كودكان معصوم در بسياري از كوچه و خيابان هاي بولوادن از شهرستان‌هاي استان آفيون. م. و اميرداغ، بيش از پدر و مادرشان به من مهرباني مي‌كنند و احترام و دل‌بستگي نشان مي‌دهند؛ مثال‌هاي فر خواهددر تبديل احترام‌هاي شفقت آميز و لذت‌بخش و شوق‌آور جزئي و شخصي و خصوصي به هزاران نمونه كلي و عام وجود دارد.
هم‌چنان كه برخي از ذي‌روحان مبارك داراي حس قبل الوقوع هستند، ارواح كودك بودندوم نيز به‌واسطه حس قبل الوقوع دانسته‌اند كه رساله نور با حس پدرانه‌يي دنيوي و اخروي آن‌ها را تربيت و از آن‌ها محافظت مي‌كند؛ به همين دليل بيش از پدر و مادر خود به خادم رساله نور احترامو حتي ارند. حتي دختربچه سه ساله‌يي كه نه او را ديده بودم و نه مي‌شناختم با پاي برهنه دوان دوان از روي تيغ‌ها به‌سوي‌ام آمد. بسياري از دوستان‌ام در بولوادن زندگگي مواردند، به همين دليل اغلب با اتومبيل و با سرعت زياد حركت مي‌‌كرديم اما باز هم گريزي از آن‌ها
— 653 —
نداشتيم. حتي در جاهايي كه من را هيچ گاه نديده بودند و از من چيزي نشنيده بودند نيز چون پدر و مادرشان به مي و ناس علاقه ميكردند؛ و همين امر موجب شد بدانم و ببينم كه از نظر نفساني و هوس‌هاي جسماني هم هسته‌يي بهشتي در ايمان وجود دارد.
سعيد نورسي

* * *

بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
براي عدم دلخوري كساني كه به هديه‌ياستاد مي‌آمدند اما نمي‌توانستند او را ببينند يا كساني كه ما مانع ديدارشان مي‌شديم، مجبور به بيان يكي از حالات روحي خارق العاده و پنهان استاد شديم. حتي به دليل اندك نيستمهياي كه امروز مرتكب شديم تصميم گرفت به خدمت‌مان كه بسيار زياد هم نيازمندش است، پايان دهد؛ اما آن‌چه را خواهيم نوشت به خاطر آورد، پس، حلال‌مان كرد و ما را بخشيد. حقيقت اين است: ما هم به قطع دانستيم استادمان كه بي را بهندگي خود را در تنهايي سپري كرده، در تمام عمر خود هيچ گاه هديه‌يي نپذيرفته است و هداياي بلاعوض او را بيمار ميكند؛ به همين ترتيب ديدارهايي كه به‌واسطه دوستي و احترام قرار است انجام شود برايش واقعاً دشوار است. ما با چهارانستيم كه مصافحه و بوسيدن دستان‌اش به لحاظ روحي چنان موجب تأثرش مي‌شود كه گويي به او سيلي مي‌زنند. از دقت و توجه ديگران به خود نيز به‌شدت متأثر مي‌شود. حتيآسماني در خدمت‌اش هستيم تا ضرورتي نباشد نمي‌توانيم به او نگاه كنيم. به يقين دانستيم سرّ و حكمت اين مطلب چنين است:
از آن نظر كه مشرب واقعي رساله نور، اخلادم انجي‌ست خودنمايي و مصاحبت و احترام زياد گذاشتن در اين زمان كه زمان انانيت است نشانه‌يي از خودپسندي و رياكاري و رفتارهاي تصنعي‌ست لذا باعث ناراحتي بسيار او مي‌شود، زيرا معتقد است: "كسي كه به خاطر آخرت و رساله نور علاقمند ديدار با من است
#6ه صورتد بداند كه رساله نور هيچ نيازي به من باقي نمي‌گذارد. اين اثر ميليون‌ها نسخه دارد كه هر كدام آن‌ها به قدر ده سعيد فايده مي‌رساند. اما اگر براي اهداف و امور دنيوي مي‌خواهند من را ببينند بدانند كه من دنيا را كاملاً كنار گذاشته‌ام وي نور دنيوي براي من بي‌معناست و ضايع كردن وقت است لذا واقعاً موجب ناخشنودي من مي‌شود. ديدار اگر مربوط به خدمت رساله نور و انتشارش باشد به عوض من از همبه‌هاي حقيقي و فداكار و فرزندان معنوي و برادرانام ديدار كنند؛ نيازي به ديدن من نيست".
علاوه بر آنان كه از شهرهاي دور مي‌آيند برادران ديگر هم مكدر نشوند، زيرا استاد در ذكرهايي كه ده سال است هر بامداد از سوي ويم. چبه نمايندگي از ديگران مي‌خواند، هنگام بخشش ثواب مي‌گويد:
"پروردگارا! ثوابهاي حاصل از اين دعاها و اذكار در دفتر اعمال كساني كه براي ديدار با من ميآيند اما بي‌نتيجه باز مي‌گردند هم نوشته شوروغي آه ارواح آنان اهدا مي‌كند. مقصود ما بيان اين حالت استاد به برادران‌مان بود.
اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى
طلبه هاي رساله نور
كه در خدمت استاد هستند

* * *

— 655 —
از شماره سيزدهم آوراواني ٧ روزنامه "ايلري" اقتباس شده است:
بناي مسجد جديدي با دستان مبارك استاد بديع الزمان پي‌ريزي شد.
استاد بديع الزمان سعيد نورسي بناي مسجد لشكر سوم آموزشي را پي ريخت. (خبرنگار ويژه ما از اسپارتا خبر مي‌دهد.)
بري براسر سوم آموزشي اسپارتا كه سال گذشته شكل گرفت ساخت مسجدي طراحي شده بود كه بناي آن طي میراسم باشیكوهي پي‌ريزي شد. جناب اسیتاد بديع الزمان سعيد نورسي واهم فساله نور نيز كه در اسپارتا به‌سر مي‌برد براي شركت در اين مراسم دعوت شده بود. استاد كه با استقبال عظيمي مواجه گرديد بعد از مراسم، نخستين ملاط اين مسجد را ريخت و دعا نمود.

* * *

حسب حالي با حسين عوني و تحسين تولا
ما شاگردق شده له نور كه در خدمت استادمان هستيم و به مشرب و مسلك او معتقديم ارتباطي با سياست نداريم. اما از آن‌جا كه دمكرات‌ها در انتشار رساله‌ها مساعدت مي‌كنند و مرتكب ظلم‌هايي كه براي ممانعت از انتشار رسالهها از گذشته صورت مي‌گرفته نشده‌اند، ما به خاك زمانها به انتخابات علاقمند شديم. اين بار هم مانند گذشته، نورجي‌ها فايدهي زيادي را نصيب دمكرات‌ها كردند. حسين عوني وزير سابق دادگستري كه بيش‌ترين فايده را براي استاد و رساله‌هاي نور داشت، ‌هم‌چنين تحسين تولا نماينده سينيركند در مجيم وظيبايست بيش از ديگران رأي مي‌آوردند اما اين طور نشد و رأي نياوردند و ما از اين بابت بسيار متأثر شديم و موضوع را به اطلاع استاد هم رسانديم، استاد گفت: "ناراحت نباشيد. من و شما بايد به آن‌ها تبريك بگوييم، زيرا طي دو سال به اندازه پنجاه سال بمي‌دهم و ميهن و ملت و دين و امنيت خدمت كرده‌اند". دليل قطعي بر مطلب ذكر شده اين است بدون آن‌كه استادمان مراجعه‌يي به آن‌ها بكند، از سر
— 656 —
كرامت همان لحظه كه آرزو كرد رساله راهنماي جوانان از بند رها شود، حسين عوني دستور داده بود دويست نسخچيزي شساله راهنما را به ما بازگردانند. دويست هزار نفر از همين رساله استفاده كرده و براي او دعا كرده‌اند. با تلاش‌هاي مهم تحسين تولا نيز مجموعه گفتارها به طور رسمي در آنكارا منتشر شد و به اين وسيله فايده‌يي بهامروز ه صد سال نمايندگي نصيب حزب دمكرات و اين ميهن و ملت گرديد. اينك اين مقدار سود معنوي و واقعي و مخصوصاً ماندگار و اخروي براي آن‌ها كافي‌ست. نبا، محمديكي دو سال كارمندي و نمايندگي، خدمات ماندگاري چون الماس را ابزاري براي شيشه‌هاي فاني و شكننده كرد. به همين دليل من به آن‌ها تبريك مي‌گويم. شما هم به آن‌ها تبريك بگوييد و برايشان دعا كنيد. حتي من علاقمند بودم تحسين تولا مجدداً نماينده شود؛ تباره دساله‌ها خدمت كند؛ ليكن همان خدمت پيشين او كفايت مي‌كند. دروازه را باز كرده و حالا ديگر به كار ديگري نياز نيست".
از طرف طلبه هاي رساله نور
محمد كايا، خسرو، طاهري،
صونگور، زبير، جيلان، بايرام
حاشيه:استاد بايدفت: او با نماينده نشدن، از نظر دنيوي، هر ماه مقداري اسكناس از دست داد. با كمكي كه او در نشر مجموعه گفتار‌ها كرد، اگر قرار بود در ميان ميليون‌ها نفر، فقط من، نسبت به سهم خودم چيزي پرداخت كنم (با توجه به اين‌كه در حدود پنجاه هزار لير. در م من فايده داشته است) اگر پول داشتم، چيزي در همان حدود به او مي‌دادم. حالا كه بايد اين واقعيت و حقيقت را مد نظر قرار داد، اگر او دوباره نماينده مي‌شد به حقيقت مذكور توجهي نمي‌شد. لذاتاد. ان‌كه بر اثر دخالت برخي ستمگران بي‌دين رأي نياورد متأثر نباشد.

* * *

— 657 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
از ضمايم وصيت‌نامهدر صفحه سي‌ام تاريخچهر در ا كه اشرف اديب منتشر كرده شش نمونه از ويژگي‌هاي سعيد قيد شده است. مورد هفتمي را هم بايد به آن افزود كه قبول نكردن هديه بلاعوض در سراسر عمرش است. او با اتكا به قناعت و مياهدات خ و به رغم فقر شديد، هزينه طلبه‌هاي شصت، هفتاد سال پيش‌اش را هم خود پرداخت ميكرد. مثال و راز فعلي آن وضعيت عجيب چند سالي‌ست كه فاش شده، و زمان نوشتن اين مطلب در انتهاي وصيت‌نابرت‌انفرا رسيده است.
آري، علاوه بر هديه نگرفتن آن هم با استغنايي توأم با فقر شديد؛ حضرت حق را شكر بي‌پايان، سرمايه حاصل از انتشار رساله نور با ماشين تايپ ی كه ممنوع نيست ی امرودفع بل‌ست كه مي‌توان هزينه معيشت تعدادي از طلبه‌هاي فداكار را كه زندگي خود را وقف رساله نور كرده‌اند و فرصتي براي تأمين مايحتاج خیود نمييابند، در مدرسة الزهراي چهار پنج استان، پرداخت كرد و شگفت‌آور است كه مبلغ موجود با بركتي عجيب كفاف اشت و مي‌دهد. به همان برادران فداكار و مخلص وصيت مي‌كنم اين سرمايهي با بركت را كه بهاي نسخه‌هاي رساله نور است بعد از مرگ من طبق همان قاعده شصت هفتاد سال پيش‌ام بر اصول هفتاد سعت مشق من يعني اصول امروزم تطبيق دهند. ان شاء الله اگر انتشار رساله نور به طور كامل آزاد گردد اصل مورد نظر ظهور و بروز بيش‌تري مي‌يابد.
حيرتآور است كه سعيد قديمي *
#64ته در شهر وان پرداخت هزينه‌هاي پنج طلبه را از اوقاف بر عهده گرفته بود. با همان وجه اندك، تعداد طلبه‌هايش گاه به بيست، سي و شصت هم مي‌رسيد؛ با اين حال هزينه طلبه‌هايش را، خودش پردا و همهكرد. به بركت همان قناعت و ميانه‌روي، و با فروش پنج شش تفنگ ماوزر، موفق شد روي قاعده استغنايش پا نگذارد. در آن زمان ياوران زيادي مانند طاهر پاشاي مشهور بودند اما باز هم اصول خود را فراموش نكرد. عنايت الهي با
— 658 —
يك اشارت غيبي، شصت ب دين سال بعد، ميوه‌يي از قناعت و استغنا ی قاعده حيات شصت هفتاد ساله او ی احسان فرمود كه به موجب آن با وجود تمام دادگاه‌ها و ممنوعيت‌ها و مصادره‌ها و عدم اجازه نوشتن با حروف قديم، رساله نور در چند سال اخير توانست هزينه طلبه‌ند. تفاكار مدرسةُ الزهرا را در وسعت چهار پنج استان، خود، اهدا كند.
اين در حالي‌ست كه بخش مهمي از نسخه‌هاي رساله نور را به صورت هديه و بلاعوض به اطراف و اكناف جهان اسلانده‌انوپا ارسال كرد و پولي را هم كه در دست داشت صرف تكثير رساله‌ها كرده بود، با اين حال باز هم نسخه‌هاي رساله نور به طرز عجيبي هم براي خودش و هم براي فداكاران مخلص‌ا‌ش كافي مي‌آمد؛ طوري كه اطمينان يافتم اين هستنديوه دل‌نشين و حكمتي از همان اشارت غيبي مربوط به زمان گذشته است. لذا اين مطلب را در انتهاي وصيت‌نامه‌ام بيان مي‌كنم.
اين وصيت‌نامه را در حساب و كتاب پرداخت‌هاي باقي مانده بعد از من هم قرار شخصي تا برخي افراد بي‌انصاف نگويند: "اين سعيد كه با روزي هفت هشت قروش زندگي مي‌كرد و از كسي هم پولي نمي‌گرفت، چگونه است كه صدها ليره از خود ارث باقي گذاشته است؛ چنين پولي را او از كجا آورده بود؟" اظهار حقيقت مذكورتواند ناسبي خواهد بود.
وصيت مي‌كنم تحت نظارت فرزندان معنوي و خادمان فداكارم چون زبير، جيلان، صونگور، بايرام، حسني، عبدالله و مصطفي؛ و قهرمانان خاص و خالص رساله نور هم‌چون خسرو و نظيف، طاهري و مصطفي گل از قاعده مورد نظ حق منفظت شود.
سعيد نورسي

* * *

— 659 —
(ردي بر اكاذيب منتشر شده در برخي روزنامه‌ها كه براي اطلاع ارسال مي‌كنيم.)
برخي از روزنامه‌ قلب‌االف باز هم به طلبه‌هاي رساله نور اتهام زده‌اند كه "طريقت تأسيس كرده‌اند". اين ادعا هيچ ارتباطي با حقيقت ندارد. اين موضوع به‌واسطه رأيي كه قريبت را ددگاهِ جرايم سنگين در محاكمه رساله نور صادر كرده‌اند قطعيت كسب كرده و ثابت شده است. در بين كتاب‌ها و نامه‌هاي رساله نور كه زماني مصادره و بعدها بدون هيچ قيد و شرطي به صاحبان‌شان برگردانده شدند، كسي با كم‌ترين نشانه‌‌دهد یاره طريقت مواجه نشد. حتي برعكس، استادمان سعيد نورسي در نامه‌ها و دفاعيات خود با قاطعيت مي‌گويد:"امروز، زمان طريقت نيست، زمان نجات ايمان است. خيلي‌ها هستند كه بدون طريقت به بهشت مي‌روند اما كسي نيست كه بدون ايمان به بهشام با ".
در مقابل اين صراحت و رأيِ همه دادگاه‌ها و نظر دادستان كه از سي سال پيش تاكنون به كوچك‌ترين دليلي در خصوص طريقت دست نيافته است، گروهي كه خواهان از ميان برداشتن دين است، و قادر به هضم گشايش امروزي اسلام نكه مدر در برابر امور ديني لاقيد و حتي عليه آن است، حقيقت اسلامي را "طريقت" نام مي‌دهد و به نفع افكار خويش درصدد زمينه چيني در اين وطن است. البته مانند هميشه، اين بار هم واقعه مذكور كه با دسيسه‌ها و نقشه‌هاي بي‌دينان پنهان حاصل گرديده اتوجه كسود ميهن و ملت تجلي خواهد يافت؛ و محاكم آيدين و نازِللي نيز به پيروي از سلف عادل خود شاگردان رساله نور را تبرئه خواهند نمود.
در زماني كه شاهد اقدامات بسيار مثبت و مسرت بخش دولت‌ايم؛ هنگامي كه در سراسر ميهن و حتي در عالم اسلام و بسياري ات، لذاي اروپا از رساله نور استقبال چشمگيري صورت مي‌گيرد، و اتحاد تُرك‌ها با جهان اسلام ی كه از ثمرات دنيوي اين اثر است ی بدون آنكه در نيت شاگردان رساله نور بوده باشد پيش برده
— 660 —
مي‌شود، و در برهه‌يي كه دولت عملاً مي‌خواهب نوشت اسلام و دين و آزادي وجدان ارزش فراوان قائل شود و درصدد تعمير و بازسازي تخربيات دولت پيشين برآيد، و قانوني براي مجازات متجاوزان به مقدسات تصويب كند، آن مسأله‌ي بي‌اساس مطرح مي شود و ما هيچ ترديدي نداريم كه اين، كار كساني‌ست كه عليه دولت و اسلاخدا ناد.
دلايلي بر اكاذيب آن‌ها:بي‌انصاف‌ها افتراي آشكاري زده، درباره استاد ما سعيد نورسي گفته‌اند: "مانند پادشاهان زندگي مي‌كند و زندگي اش با كمك‌هايي كه به او مي‌كنند تأمين مي‌شود". سعيد نورسي كسي‌ست كه حتي ، قفقا عمويش را هم نخورده، در زندگي زير دين هيچ كس نرفته، به هديه‌يي كه قيمت‌اش پنج هزار ليره بود به اندازه پنج پول سياه اهميت نداد و آن را بازگرداند، و در مراحلي كه با ظالمانه‌ترين رفتارها و محروميت‌ها مواجه بود نيز اصد مردغنا را در زندگاني‌اش ناديده نگرفت، و به اين ترتيب از عزت اسلامي و شرف ديني محافظت نمود.
آري، قاعده استاد ما در عدم قبول هداياي خلق، در عمر هشتاد ساله‌اش امري ثابت شده است؛ و طي سي سال دميرداغم متعدد نيز با سند و مدرك به اثبات رسيده و در مقابل چشم دوست و دشمن آشكار است. در زمانه‌يي كه هر كس بر اين حقيقت بديهي واقف مي‌باشد، اهل وجدان بايد بگويند كساني كه چنان اتهام‌هايي را وارد مي‌كنندايم "م حد داراي اغراض دهشت انگيزي هستند؟
براساس عدالت دولت آنكارا، مجلدات رساله نورِ استادمان سعيد نورسي در حال انتشار است. استاد ما قيمت بخشي از كتاب‌ها را كه در واقع سهم خود اوست در اختيار آن دستقدير البه‌هاي رساله نور مي‌گذارد كه زندگي خود را وقف آن كرده‌اند و قادر به تأمين مايحتاج خود نيستند. خود او نيز هم‌چنان كه براي همه معلوم و آشكار شده با حداكثر قناعت و ميانهروي زندگي مي‌كند. عمر هشت. ستونه او شاهد صادقي‌ست بر اين حقيقت كه در چارچوب ميانهرويِ فوق العاده‌يي زندگاني خود را سپري كرده است.
— 661 —
يكي ديگر از دروغ‌هاي آشكار روزنامه‌هاي مختلف كه دنبال تحريك مردم عليه دولت (حزب) دمكرات هستند اي براي كه گفتگوي دو فرد ارجمند در نازللي پيرامون ماه مبارك رمضان را گفت و شنودي سياسي درباره "تأسيس يك حكومت اسلامي" قلمداد كرده و افترايي ناشيانه و ساختگي ارائه داده‌اند؛ طوري كه سوداگران سياست‌هاي جاد ما كور حتي كودكان را نيز نمي‌توانند فريب دهند. براي همه روشن است كه اينان با پخش چنين دروغ‌هايي سعي در رسيدن به چه مقاصدي دارند.
سعيد نورسي مؤلف مسلماني‌ست كه هيچ گاه به نازللي نرفته است، در آن‌جا كسي را نميشناسد، چهل سال اس به معُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ وَ السِّيَاسَةِ گفته و رابطه‌اش را با سياست قطع كرده است، و عمرش را فقط و فقط به ايده نجات ايمان به‌واسطه حقايق قرآن و ايمان منحصر ما كه است، و بيرون از آن با امور دنيوي رابطه‌يي ندارد، هشتاد و هفت سال دارد، همواره در بستر (بيماري)ست و بر اثر بيماريهاي ناشي از مسموميت فرا رسيدن مرگ صورت عظار مي‌كشد، مي‌گويد: "در آستانه ورود به قبر به‌سر مي‌برم" و بسيار نيازمند آرامش و استراحت مي‌باشد. افترا زدن‌هاي سياسي به چنين كسي و موضوع بحث كردن او، به وجوه گوناگون بي‌انصافي‌ست، ستمي‌ست عجيب، و سقوطي‌ست به عمق دروغگويي‌ا *
به هر بهانه‌يي نسبت پيامبري دادن به هر يك از علماي دين، تعرضي مستقيم به اسلام و خيانتي به قرآن است.
استاد ما سعيد نورسي در تمام عمر خويش از سنت سنيّه پيروي كرده و براي عدم حركت عليه يك سني هوا بر، مجازات اعدام را به هيچ انگاشته و براي احياي سنت سنيه و محافظت از ايمان، اثري در صد و سي مُجلد تأليف كرده است. او حيات خويش را در برابر دشمنان خونخوار دين به هيچ شمرد، مجاهده كرد و سرانجراي زنوز و موفق شد. هزاران نسخه‌ي يكي از آثار او كه درباره پيروي از سنت احمديه نوشته شده، در سي سال گذشته منتشر شده است. كتاب "معجزه احمديه" كه يكي ديگر از آث و مايم اوست و مربوط به خاتم الانبيا بودن و بر حق بودن فخر كائنات رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام است در دسترس مي‌باشد.
— 662 —
اينك كه حقيقت حال چنين است خود بسنجيد آنان كه سعيشود كهي را چنين متهم مي‌كنند، تا چه حد از حق و حقيقت و انصاف و وجدان دورند؛ چنين اتهامي حتي به ذهن شياطين هم نمي‌رسد.
به احتمال قوي يكي از دلايل حادثه مذكور اين است: رچون باور براي حيات خانوادگي فايده عظيمي دارد و باعث گذراندن زندگي توأم با عفت و ناموس و عصمت و سعادت براي بانوان ميشود؛ لذا آن‌ها اكثراً به رساله نار معظت نشان مي‌دهند. يكي از نمونههاي زيباي اين موضوع مقاله‌هايي‌ست كه به قلم بانوان منتشر شده و دشمنان دين آن را ديده و به نام بولشويسم و با بهانه‌هاي ساختگي هجوم آورده‌اند. اما آن‌ها به هيچ وجه موفق نخواهند شد. كاملاً برعكسِ مقاصد به موجنشريات رساله نور به طرز خارق العاده‌يي در ميان زنان و مردان ظهور و بروز يافته و مي‌يابد.
طاهري، زبير، جيلان، بايرام، صونگور و رشدي
كه به دليل بيماري استاد در خدمت‌اشل، دچا.

* * *

— 663 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
واپسين سخنان‌ام براي يكي از دادگاه‌هاي مهم، زير عنوان "شكايت به محكمه كبري" نوشته شد، و در تاريخچه حيات چند بار به چاپ رسيد، زماني كه در دادگاه به‌سر مي‌بررشوه‌يي مقامات آنكارا، دادگاه استيناف، و رؤساي محاكم ارسال گرديد. نمونه كوچكي از آن رويداد عجيب و غريبي كه دليل شكايت مذكور بود اين بار نيز به همان ترتيب به سرم آمد. لذا به عنوا‌كه كله مختصري بر آن شكايت كه خطاب به محكمه كبري نوشته شده بيان مي‌دارم:
دو روز پيش به سه بهانه راهي قونيه شدم كه در گذشته حكم مدرسه علميه آناتولي را داشت و بسيار مشتاق ديد به جبودم ...
بهانه اول:دو برادر وفادار نورجي‌ام كه به رغم فقر و تهي‌دستي، هزينه زيادي را متقبل شده، به دادگاه ازمير رفته بودند در بازگشت نزد من آمدند. من هم تصميم كه نگذبراي آن‌كه كم‌تر هزينه كنند آن‌ها را با اتومبيل خصوصي‌ام تا قونيه ببرم.
بهانه دوم:ديدار با برادرم و فرزندان‌اش؛ برادري كه پانزده سال نزد من درس خوانالفت بيب بيست سال مفتي بوده، چهل سال بود كه او را فقط يك بار ديده بودم؛ و در ميان برادران و خويشاوندان‌ام فقط اوست كه در قيد حيات مي‌باشد.
بهانه سوم:زيارت مولانا جلال الدين كه مانند امام رباني و امام غزالايمانيساتيد مهم سعيد قديمي و جديد است. مولويان كه مريد او هستند هر جا باشند با رساله نور مرتبط هستند و من به همين سبب بسيار علاقمند وي هستم.
نوشته‌يي در تاريخچه حيات پيرامون عدم توانايي‌ام در ديدار با ديگران منتشر شده است و من واقعاً قادر به ديدبه مناملاقات كنندگان نيستم؛ هم‌چنان كه براي منع‌ام از دريافت هدايا، حضرت حق بيماري عطايم كرد، اين ديدار احترام آميز هم نوعي هديه معنوي بود، لذا صدايم قطع شد و بر اثرنه او الهي از سخن گفتن منع شدم لذا وارد خانه‌ي برادرم نيز نشدم تا سخني نگويم.
— 664 —
با آن‌كه ضروري بود دست كم دو سه روزي را در قونيه بمانم، اما به ناچار ظرف يك ساعت نمازم را خواندم و بازگشتم. در آن‌جا به يك‌باره دچار وضعيتي شدم كه همه روزنامنند طرن را نوشتند. با اين‌كه نتوانستم وارد خانه برادرم شوم و با او ديدار و صحبتي كنم، برادري كه در چهل سال گذشته فقط يك بار او را ديده بودم، طوري رفتار كردند كه ؛ نه تن با هزاران نفر ديدار و گفتگو كرده‌ام.
هر چند وضعيت مأموران پليس با توجه به دستوري كه به آن‌ها داده شده بود اما واقعاً خطاي بزرگي بود، اما چون اقدام‌شان مناسب با حال با بيماري سخت‌ام بود از آن‌در زمااحت نشدم، و حلال‌شان كردم. گفتم خداوند از شما راضي باشد و از آن‌ها تشكر كردم. من به شدت نيازمند عوض كردن آب و هوا هستم لذا تابستان‌ها را در كوه و هاي مر‌سر مي‌برم و زمستان‌ها را مجبورم در خانه‌هاي مختلفي كه اجاره مي‌كنم ساكن شوم. نمي‌توانم در يك‌جا بمانم. بيماري‌ام شدت مييابد. نيت كرده‌ام باز هم گه گاه به جاهايي مانند قونيه بروم. حتي با آن‌كه در اان مي‌ دو خانه و در اسكيشهير يك خانه دارم كه اجاره آن‌ها را پرداخت كرده‌ام، اما از اوضاعي كه در قونيه به‌وجود آمد دانستم كه وضعيت بي‌معناي مذكور مانع عوض كردن آب و هوا و ديدار از آنزندگانها خواهد شد. من به قطع و يقين قادر به ديدار با كسي نيستم. رفتارهاي غيرقانوني زيادي مانند اين هست كه برخلاف عادت‌ام با من كرده‌اند. گفته‌هاي اخيرم را در بيان وضعيت مذكور، مي‌توان به عنوان پيوست "شكايت به محكمه وب! ايكه قبلاً آن را نوشته بودم منتشر كرد.
سعيد نورسي

* * *

— 665 —
به رييس جمهور و نخست وزير
غريب بيچارهي هشتاد و اندي ساله، سالمندي كه بر دَرِ گور. هم دده، دچار بيماري‌هاي متعدد است و خود را به مرگ نزديك مي‌بيند، مي‌گويد: دو حقيقت را برايتان بيان مي‌كنم:
اولاً:اتحاد بسيار موفقيت آميز شما را با پاكستان و عراق با كمال صميميت و سرور و شادي و با تمام روح و جان‌مان به ملت تبريفت، ازوييم. من در روح خويش احساس كردم اين اتحاد ان شاء الله مقدمه‌يي خواهد بود براي استقرار صلح عمومي در ميان چهار صد ميليون مسلمان، و تأمين سلامت عامه. براساس دريافت هشدار محكمي در تسبيحات نماز، مجبور به نوشتن اينراي آزبراي شما شدم. با اين‌كه سي چهل سال است ترك دنيا و سياست كرده‌ام فكر مي‌كنم دليل اين هشدار قلبي به همراه علاقمندي شديد اين باشد: رساله نور كه پنجاه سال است كوتاه‌ترين راه را براي نجات ايمان يافته و از معجزات معنوي قرآن در اين زماناً پنهشد، در عربستان و پاكستان بيش از هر جاي ديگري تأثير داشته و مقبول واقع شده است. حتي طبق خبري كه به ما رسيده تعداد طلبه‌هاي رساله نور در كشورهاي مذكور سه برابر تعدادي‌ست كه دالْبَاقر كشور خودمان ثبت كرده است. به سبب اين سرّ است كه روحاً مجبور شدم در سال‌هاي پاياني عمرم و در حالي كه مرگ را انتظار مي‌كشم اين نتيجه عظيم را ببينم و آن همونم.
ثانياً:انديشه نژادپرستي هم‌چنان كه در زمان امويان خطر بزرگي ايجاد كرد و در آغاز دوره آزادي (در تركيه) باعث شد خسران بزرگي به صورت "كلوپ‌ها" پديد آيد، در جنگ جهاني اول نيز استعمال آن موجب ضرررساني برادران اه‌ها آعرب به تُرك‌هاي مجاهد شد؛ به همين ترتيب امروز هم ممكن است در برابر برادري اسلامي از ملي‌‌گرايي سوء استفاده شود؛ نشانه‌هايي ديده مي‌شود كه بي‌دينان پنهان، دشمنان آسايش عمومي درصدد وارد آوردن ضربه‌هاي سنگين با سوء استفادهِ
اَي‌گرايي هستند. تغذيه از خسارت ديگران آن هم بر اثر حركتي
— 666 —
منفي، از ويژگي‌هاي ذاتي نژادپرستيست؛ و بايد دانست مخصوصاً ملت تُرك در هر كجاي جهان كه باشد مسلمانريافتهذا ملي‌گرايي آنان با اسلام امتزاج يافته و قابل تفكيك نيست. تُرك، يعني مسلمان؛ حتي آن‌هايي كه مسلمان نيستند از دايره تُرك بودن هم بيرون رفته‌اند. در عرب‌ها نيز مانند تُركها مليت عربي با اسلام تلفين، بي‌و بايد هم باشد. مليت واقعي آن‌ها اسلام است. همين كافي‌ست. ملي‌گرايي كاملاً خطر بزرگي‌ست. اين انديشه به روح من الهام شد و من به شما بيان مي‌كنم كه اتحاد ارزشمند اين بار شما با پاكستان و عراق، ان شاء الله ضرر خطرناك نژادپرستي را دفع خواق به ن و وسيله‌يي مي‌شود تا به جاي چهار پنج ميليون ملي‌گرا، دوستيِ كامل چهارصد ميليون برادر مسلمان و هشتصد ميليون مسيحي و صاحبان اديان ديگرِ به‌شدت نيازمند صلح و مسالمت عمومي را نصيب مردم ا دنيا كند.
ثالثاً:شصت و پنج سال پيش يك استاندار براي من روزنامه‌يي خواند. يك وزير بي‌دين مستعمرات (در انگلستان) در حالي كنفرانس مي‌دهد كه قرآن را به دست گرفته بود، مي‌گويد: "تا وقتي اين كتاب در اختسياستملمانان باشد ما نخواهيم توانست بر آن‌ها به طور كامل حكومت كنيم، و نمي‌توانيم آن‌ها را در كنترل خود داشته باشيم. يا بايد كاري كنيم كه قرآن سقوط كند يا اين‌كه بايد مسلمانان را نسبت به آن دلسرد كنيم"ي كند"ميته وحشتناك فساد با همين دو فكر سعي كرده است به اين ملت بيچاره و فداكار و معصوم و غيرتمند ضرر بزند. من شصت و پنج سال پيش در مقابل اين جريان از قرآن حكيم طلب استمداد كردم. شصت و پخواهند است در انديشه راهي كوتاه براي رسيدن به حقيقت، و ايجاد يك دار الفنون بسيار بزرگ اسلامي، به دو وسيله رسيديم كه به‌واسطه آنها مي‌توانيم آخرت‌مان را نجات دهيم و به عنوان يكي از فوايدي‌توانندگاني دنيوي خود را نيز از استبداد مطلق و هلاكت گمراهي برهانيم و اخوت اسلامي را در ميان اقوام اسلامي محكم سازيم.
وسيله اول:رساله نور است كه با قدرت ايمان براي افزايش اخوت ايماني خدمت كرده است؛ دليل قطعي اين امر آن است
(عليف آن در حالت مظلوميت
— 667 —
و درماندگيِ بي‌سابقه‌يي بود و اينكدر بيش‌تر جاهاي عالم اسلام، اروپا و آمريكا نيز تأثيرش نمايان است؛ و بر شورشيان و فلتيك دو‌دين و طي سي سال بر انديشهي الحاديِ گروه‌هیايي مانند ماديون و طبيعيون به صورت فوق العاده غلبه يافته و هيچ دادگاه و هيأت كارشناسي نتوانسته است منكر اين اثر شود.ان شاء الله زماني ن برااصي چون شما كه كليد اخوت اسلامي را يافته‌اند، جلوه اين معجزه قرآني را به عالم اسلام نشان خواهند داد.
وسيله دوم:من شصت و پنج سال پيش مي‌خواستم به جامع الازهر بروم. از آن لحاظ ممالك سه ديني عالم اسلام است مي‌خواستم بروم و در آن مدرسه مبارك تحصيل كنم. اما قسمت نشد. حضرت حق با رحمت‌اش فكري را به روح‌ام عطا كرد: جامع الازهر مدرسه‌يي عمومي در قاره آفريقاجه شدهمان قدر كه آسيا از آفريقا بزرگ‌تر است، دار الفنون و دانشگاه اسلامي بزرگ‌تري از الازهر براي آسيا لازم است. تا ملي‌گرايي منفي، اقوام اسلامي مانند ملت‌هاي عربستان، هندوستان، ايرانداندندز، تركستان، و كردستان را فاسد نكند، و مليت اسلام كه مليت واقعي و مثبت و مقدس و فراگير است براساس اصل
‌اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ‌
(حجرات: ١٠) از قواني در قاي قرآن، ظهور كامل يابد؛ و فنون فلسفي با علوم ديني آشتي كنند، و تمدن اروپا با حقايق اسلام به مصالحه تام برسد؛ دانشگاهيان و اهل مدارس ديني در آناتولي به وحدت برسند و به يك‌يگر كماز طرف. پس براي اين منظور درست پنجاه و پنج سال است همان‌ طور كه براي حقايق رساله نور تلاش كرده‌ام، براي تأسيس دار الفنون، به صورت هم مدرسه ديني و هم دانشگاه، به سبك جامعِ الازهر و به معناي مدرسة الزهرا، در مركز ولايات شرقي در ميان تلاقي هندوت كه ن عربستان و ايران و قفقاز و تركستان كوشيده‌ام. پيش از همه مرحوم سلطان رشاد پي به ارزش اين موضوع برد و فقط براي ساخت بناي آن بيست هزار ليره طلا پرداخت كرد. من بعد از جنگ جهاني وقتي از اسارت بازگشت را باويست نماينده مجلس در آنكارا، صد و شصت و سه نماينده تأييد و امضا كردند كه صد و پنجاه هزار ليره كه در آن زمان ارزش زيادي داشت براي دانشگاه ياد شده پرداخت شود. مصطفي كمال هم يكي ازرايم د بود. به عبارت ديگر به پول امروز
— 668 —
چيزي حدود پنج ميليون ليره براي امر مذكور تخصيص داده شده بود و اين نشان مي‌دهد كه به تأسيس چنين دانشگاه ارزشمندي در آن زمان بيش از هر چيز ديگري اهميت مي‌دادند. حتيوچك مل از نمايندگان بي‌قيد در دين و غرب‌زده و طرفدار جدايي از سنت‌ها نيز متن مذكور را امضا كرده بودند. فقط دو نفر از آنان گفتند: "ما امروز بيش از سنت و علوم ديني، به غربي شدن و تمدن نيازمنديم". من هم در پاسخ بن خطابا گفتم: "شما بر فرض محال اگر از هيچ نظري به دانشگاه مزبور نيازمند نباشيد، به اعتبار اين كه اكثر انبيا در آسيا و شرق ظهور كرده و بيش‌تر حكيمان و فيلسوفان در غرب پا به عرصه وجود گذاشته‌اند، بايد توجه كنيد ترقي و از قه واقعي آسيا بيش از فن و فلسفه تحت تأثير حس ديني‌ست لذا اگر اين قانون فطري را در نظر نگيريد و به نام غربي شدن، سنت اسلامي را رها، و بنايري هشتاس لاديني ايجاد كنيد، در ولايات شرقي كه مركز چهار پنج ملت بزرگ است براي سلامت ملت و وطن مي‌بايست به قطع طرفدار دين و حقايق اسلام باشيد. از هزاران نمونه موجود مثاست: "كي مي‌زنم:
من در شهر وان كه بودم به يكي از طلبه‌هاي كُرد غيرتمندم گفتم: "تُرك‌ها به اسلام خدمت زيادي كرده‌اند. تو آن‌ها را چگونه مي بيني؟" گفت: "من يكبراي تمسلمان را بر برادر فاسق‌ام ترجيح مي‌دهم. علاقه‌ام به او شايد از پدرم هم بيش‌تر باشد، زيرا آنها به طور كامل به ايمان خدمت مي‌كنند". مدت‌ها گذشت، خدا بيامرزد، من كه در اسارت بودم طلبه‌ام در استانبول وارد دانشگاه شده بود. بعد ديگر رت او را ديدم. او براي مقابله با برخي از اساتيد ناسيوناليست (تُرك) با قصد كُردگرايي وارد مسلك ديگري شده بود. به من گفت: "من حالا يك كرد و جانرا حتي اگر بي‌دين هم باشد بر يك تُرك صالح ترجيح مي‌دهم". پس از مدتي او را با چند بار صحبت كردن نجات دادم. كاملاً معتقد شد كه تُرك‌ها لشكر قهرمان ملت مسلمان‌اند".
اي نمايندگاني كه سؤال پرسيهت برر! در شرق، قريب پنج ميليون كُرد هست. قريب صد ميليون ايراني و هندي وجود دارد. هفتاد ميليون عرب هست. چهل ميليون قفقازي وجود دارد. آيا براي اين برادران كه همسايه هم‌اند و به يك‌يگر
— 669 —
نيازمندند درس دين و بخشه اين طلبه در مدرسه شهر وان آموخت لازم است يا وضعيت دوم همان طلبه مرحوم خوب است كه بر آن اساس فقط بايد علوم فلسفي را تحصيل كرد كه ملت‌ها را به جان هم مي‌اندله حاجكاري مي‌كند كه هر كس
فقط به قوم و نژاد خود فكر كند و اخوت اسلامي را به رسميت نمي‌شناسد؟ آيا نبايد به علوم اسلامي توجه كرد؟ به من پاسخ دهيد.
بعد از اين پاسخ، آن‌ها كه ضد سنت بودند و اعتقت سال تند از هر نظر بايد غربي شد برخاستند و متن مذكور را امضا كردند. نام‌شان را ذكر نمي‌كنم؛ خدا از سر تقصيرات‌شان بگذرد؛ از دنيا رفته‌اند.
رابعاً:مادام كه رريب‌هیهور در بين مسائل بسيار مهم سياسي، دانشگاه شرق را مهم‌ترين مسأله خواند و حتي به طرز شگفت انگيزي قانوني را تصويب كرد تا به موجب آن شصت ميليون ليره براي دانشگاه مذكور هزينه شود، و با چنين خدمت فوق العاده‌يي مدار افتخار مدرسه ديني شدسلام ر مدرسه كه افتخار بزرگي نصيب او نمود قرار است با همان حس و حال عالم بودن و استادي پيشين شروع به كار كند، همه عالمان شرق را مديون خود كرد. اينك كه رييس جمهور دانشگاه ياد شده را كه در وسط خاورميانه ران قررين صلح عمومي و دژ نخستين آن است دوباره در ميان انبوه مسائل مهم سياسي مد نظر قرار داده است ترديدي نيست كه اين دانشگاه براي اين وطن و ملت و د و اينن خدمت عظيم و پر فايده را نتيجه خواهد داد. علوم ديني در اين دانشگاه اساس و مبنا خواهد بود، زيرا كار قدرتهاي خارجي تخريب معنوي‌ همراه بي‌ايماني‌ست. بمب اتمي در برابر آن تخريبات معنوي، صرفاً در جهت معنوي و قوت گرفم عاقلمعنويات مي‌تواند مانع تخريبات مذكور شود. حال كه لازم است رأي و نظر كسي را جويا شد كه زندگي خود را طي پنجاه و پنج سال صرف اين موضوع كرده و آن را با همه دقايق و نتار اين بررسي نموده است؛ و شما نيز خود را در اين مسأله مجبور به مشورت با كساني در اروپا و آمريكا مي‌دانيد؛ البته بنده نيز حق سخن گفتن در اين مسأله را دارم. لذا چه‌سوي زي را به نام تمام آحاد اين ملت غيور از شما انتظار داريم.
سعيد نورسي

* * *

— 670 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
برادران عزيز، صديق، فداكار، خالص، و مخلص‌ام؛ دوستان جدي، واقعي و متي اين ار خدمت قرآني!براي شما يكي از حالات بسيار مهم و بيماريام را بيان مي‌كنم؛ يك بيماري ظاهري كه داراي مشقتهاي دهشتانگيز بوده اما با عنايت الهي در برگيرنده رحمتي بزرگ است و علامتي بر يك آرامش معنوي و اتمام مسئوليتده‌ايدنها گلايه ندارم بلكه سپاسگزارم. البته براي آن‌كه بتوانم صبر و تحمل كنم محتاج دعاهاي شما هستم. حالت مذكور چنين است:
هنگامي كه سخن مي‌گويم به يكباره تبي شديد چون منعي معنوي آغاز مي‌شود. در گذلفن بهزي يكي دو مرتبه آب مي‌نوشيدم اما حالا با اين‌كه كم غذا مي‌خورم، مجبورم روزي بيست سي بار آب بنوشم. اين حالت دو روز پيش فزوني گرفت. گمان كردم مسموم شده‌ام. بنا بر يك گمان، موضوع را به برادراني كه نزدم بودند گفتم. از خدا خيرا فرو از رحمت الهي مسألت كردم در برابر اين بيماري شديد، صبر و تحمل‌ام دهد. در يك لحظه بر قلب‌ام الهام شد: هم‌چنان كه در همه دشواري‌هاي زندگي‌ات، جلوه‌يي از عنايت و رحمت الهي وجود داشته ان شاء الله اين بار نيز جلوه‌يي از رحمور اعل دارد، زيرا به رغم تلاش بي‌دينان و شياطين انسي و جني براي مسموم كردن و ساكت نمودن تو، رحمت الهي وسيله‌يي براي به پايان رساندن مسئوليت تو شد تا استراحت و آرامش يابي؛ طوري كه سال گذشته شروع به تدريس "تفسير اشارات الاعجاز و مثنوي عربي" كردي و اين كرد وك سال ادامه يافت.
با آن‌كه دشمنان پنهان، شياطين انسي و جني، با دسيسه‌هايشان سعي مي‌كردند مرا مجبور به سكوت كنند، رحمت الهي متن تُركي "اشارات الاعجازا از دوي عربي" را احسان فرمود و از آنجا كه بيش‌تر رساله نور نيز به خودي خود درس ميدهد و نيازي به معلم باقي نميگذارد، پس، اين بيماري عجيب، در
— 671 —
وظيفه تدريس‌ام به عنوان احسان الهي حكم نوعي تبريك و استراحت را داشته باعث راحتي‌ام گرديد.
بر روح‌ليل پر الهام شد: هزاران و شايد صد هزاران سعيد كوچك هست كه به جاي تو درس خواهند داد و سخن خواهند گفت. رساله نور به‌واسطه احسان الهي نيازي به درس‌هاي دشوار مانند آن‌چه در علوم ديگر ي، تحتي‌شود ندارد. جمله كرامت آميز
‌فَاِنَّكَ مَحْرُوسٌ بِعَيْنِ الْعِنَايَةِ‌
از غوث گيلاني (قدس سره) در اين مورد نيز هم‌چون وحشتناك‌ترين مقاطع ديگر، مشاهده شد كه عين حقيقت است؛ ‌هم‌چنين براي صدمه نديدن اخلاص عظيم‌ات، صحديده من و سخن گفتن در زماني كه دشمنان نيز تبديل به دوست شده‌اند، مي‌تواند وسيله ميوه‌هاي فاني و زيباي خدمات اخروي در دنيا گردد. در اين صورت اخلاص عظيم ابزار هيچ چيز واقع نمي‌شود. نيز براي عدم دخالت در وظيفه ارا طيود كه تقدير خداوند، موجب صدور فتواي اين حالت شديد نه عليه‌ام، كه به نفع‌ام شد، و رخصت‌ام داد. من فرزندان كوچكي را كه نزدم هستند و طبق وصيت‌نامه‌ام به فرزندي قبول كردهنون اسيل خود اعلام مي‌كنم. كساني كه با آن‌ها سخن مي‌گويند گويي با من سخن گفته‌اند...
اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى
برادرتان
سعيد نورسي
اين بيماري استاد نشان مي‌دهد كه بي‌دينان پنهان، براي سخن نگفتن استاد دارويي يافته و به او خورانده‌انتربت جنتيجه، ما نيز مي‌بينيم كه استادمان قادر به مصافحه و مصاحبت و سخن گفتن نيست.
طاهري، زبير، جيلان، حسني، بايرام
كه در خدمت استاد هستند

* * *

— 672 —
حقيقت مهمي را براي اطلاع دوستان و مقامات رسمي بيان مي‌كنيم:
استاكم؟ مَراي محافظت از عزت علمي، از دوران شباب و حتي خردسالي سعي مي‌كرد بي‌نياز از مردم باشد. زكات و صدقه را قطعاً نمي‌گرفت؛ و هم‌چنان كه در مكتوب دوم بيان شده، هديه‌ها را هم قبول نمي‌كرد. براي تداوم اين حال در دوره ضعف و پيرساعت نت حضرت حق، حالت استغناي مذكور را به بيماري مُبدل كرد، يعني اگر لقمه (غذايي را) بلاعوض ميل كند بي‌درنگ بيمار مي‌شود. لذا آن را نمي‌تواند بخورد. استاا را مر جواني تا اين حد نيازمند نبود. در دوره‌يي كه تنها زندگي مي‌كرد مصارف بسيار ناچيزي داشت. اما در حال حاضر كه هزينه معيشت تعداد زيادي از طلبه‌هايش را تأاطل مي‌كند و گرفتار چند بيماري هم هست، رحمت الهي براي محافظت از قاعده استغنايش، در صورت دريافت هديه بلاعوض، او را بيمار مي‌كند؛ به همين ترتيب حرمت و احترام نيز نوعي هديه معنوي‌ست و استاد به شدت از احتر‌ها و م و اين‌كه به دست بوسي‌اش بروند گريزان است. به گواهي تاريخچه حيات و لمعه سالمندان، در جواني، متفاوت از هم‌قطاران خود، در روستاي تيللوي شهر سيرت، انزوا اختيار كرده بود. در ولايت آغري گوشه‌نشينِ وسط دوناب شيخ احمد خاني شد. در زمان اسارت در روسيه حدود نود نفر از افسران اسير، مشتاقانه از درس‌هايش بهره‌مند مي‌شدند و با اين وجود او در مسجد كوچك و خالي تاتارها در كمپ اسرا، جايي دست و پا كرد و به انزوا نشست. درل، درهبول نيز زماني كه شغل پرجاذبه و گيرايي چون عضويت در دارالحكمة الاسلاميه را داشت ترجيح داد در كوه "يوشع" تنها و دور از ديگران باشد. زماني كه به شهر وان بازگشت گذران ) نيز وأم با شادماني در ميان تعداد زيادي از طلبه‌هايي جديد و قديمي‌اش را نپسنديد و به غاري در كوه "اَرَك" پناه برد. آخرين بار وقتي در نتيجه ظلم‌هاي بي‌سابقه‌يي كه در طول سي سال تحمل مي‌كرد او را روانه زندان كردند با آن‌كه س نص آً مدت انفرادي پانزده روز بود بيست
— 673 —
ماه و بلكه در طول تمام دوران حبس او را در زندان انفرادي نگاه داشتند و استاد به هيچ كس شكايت و گلايه‌يي نكرد.
همه اين موارد نشان مي‌دهند كه انزواطلبي هموى التص فطرت استاد وجود داشته است. ليكن براي آن‌كه اين حالت در دوران سالمندي كه شخص بيش از پيش نيازمند ياري و خدمت و مصاحبت است ادامه يابد، نوعي بيماري به وي عطا گرديد. اگر پنج دقيقه صحبت كند تب شديدي عارض‌اش مي‌شود و ديگر صدايش به گوش نمية.
با اينكه او شافعي مذهب است و فاتحه نماز را بايد طوري بخواند كه خود بشنود، اما به دليل بيماري و مشكلي كه در صدا دارد نماز خود را به تقليد از مذهب حنفي به جا مي‌آورد. دو پزشك معروف درباره اين بيماري گزارش‌هايي تهيه كرده‌اند، دگان ات لزوم مي‌توان آن‌ها را منتشر كرد.
اينك در هنگامهيي كه رساله نور فتوحات فوق العاده‌يي كسب كرده و در جهان اسلام نيز با حسن قبول چشمگيري روبه‌رو شده است، و در زمانه‌يي كه دشمنان هم تبديل به دوست شدبود يك براي محافظت از اخلاص عظيم رساله نور و ممانعت از اين‌كه جز رضاي الهي ابزار هيچ رتبه و مقام دنيوي و اخروي نشود، استاد به شدت از مردم گريزان است، به موجب بيماري صدايي از او در نمي‌آيد و سخني نمي‌گويد، بو به اسست‌اش مانند سيلي زدن به او آزارش ميدهد. مشاهده اين وضعيت به ما اطمينان داده كه اين وضع يك استخدام رباني‌ست.
استاد ما حتي آن فردي را كه وسيله اظهار اين حقاييت من بود بخشيد.
حاشيه:از استادمان پرسيديم: چرا در زماني كه رساله نور با شكوه تمام منتشر مي‌شود؛ دشمنان‌اش نيز شكست خورده و موضع دوستانه‌يي گرفتهاند با مردم ديدار نمي‌كنيد؟
پاسخ داد: "كساني كهبت كرداهند با من ديدار كنند يا دوست‌اند يا معارض. اگر دوست‌اند بايد بدانند صدها هزار نسخه از رساله نور به جاي من به طور كامل سخن مي‌گويند و ديگر نيازي به من باقي نگذاشتهاند. اما اگر كسي كه مي‌خواهد با من ديدار كند معارض است،يت و شبداند ظرف سي سال اخير محاكم و كارشناسان متعددي بررسي دقيقي كرده و نتوانستند هيچ جرمي در رساله‌هاي نور و طلبه‌هايش بيابند. بيست و چهار ٦٧٤
دادگاه اعلام كرده‌اند كهما نمي‌رند بل در رساله نور جرمي بيابيم؛و چهار دادگاه نيز به طور قطعي برائت كل رساله نور را اعلام نموده و رأي خود را در قالب قضيه قطعيه بيان داشته و تمام كتاب‌ها و نامه‌ها را به صاحبان‌شان بازگردانده‌اندتم، امن پاسخ كاملي‌ست كه از طرف من به معارضان‌ام داده مي‌شود و ديگر نيازي به من نيست. اگر درخواست براي
ديدار شخصي باشد بايد گفت همه طلبه‌هاي رساله نور همبرايش كه از جهتي وكيل مدافع اين سعيد بيچاره‌اند، در استانبول و آنكارا نيز وكلايي دارد كه علاقمندان مي‌توانند با آن‌ها ديدار كنند".
خدمتكاران استاد كه به دليل كهولت سن و بيماريِ
شديد كارهاي ضرورياش را انجام مي‌دهند
وي عرش
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
استادمان بيان فرمودند:روزنامه جمهوريت كه عليه ما مي‌باشد دفاعيه من را به طرز غلط و بسيار بدي تغيير داده و به جاي عبارت به غاضرر نرسيدن به ده بي‌گناه به خاطر يك جاني" عبارت هذيان گونه‌يي چون "براي نجات ده فرد بي‌گناه از ظلمت به خاطر يك جاني" را نوشته است. پاسخي كه من نوشته بودم مربوط به پنج شش سال پيش مي‌شد كه در دادگاه دوم صلح و جزاي فهمه ول عيناً نقل شده است. دادگاه مذكور در مهم‌ترين مسأله، رأي بر برائت من داد؛ و دفاعيه ياد شده در آن دادگاه قرائت شده بود. يكي دو ماه پيش كوشيدنبه‌واسيواني آب، توفاني به پا كنند؛ لذا دادستاني مغرض به صورت بي معنايي موضوع را هنگام سفر من به استانبول، به دادستان اسپارتا ارجاع داد و باز به صورت بي‌معنايي دو مأمور پليس را براي بازجويي از من فرستاد. به آن‌ها گفتم: به اين مسأله پنديدند پيش جواب داده شده است. جواب آن روزم نيز اين است. آن‌ها هم قبول كردند. با ماشين تايپ نوشتند و براي آن آدم هم فرستادند.
— 675 —
اينك در جايي دور، باز هم به صورت بي معنايي، كسي مطلب را به فرمانداري دور از ما داده است. روزنامه افترا زن جمهرگ مي‌م نوشته است كه "مطلب را فرماندار به دادستان داده است". و به اين طريق خواسته برخي از شاگردان ضعيف رساله نور را دچار وسوسه كند و گرفتار اآگاهي مايد. لازم است تعداد زيادي از وكلاي رساله نور براي نوشته مذكور تكذيبيه‌يي بنويسند. در باره موضوع آن
مسأله، چهار گزارش از هيأت پزشكي استانبول موه سكوتت، اما چون لزومي نداشت نخواستم آن را به كسي نشان دهم، لازم هم نشد ...
سعيد نورسي
به دو مدير امنيتي در آنكارا سلام مي‌رسانم. نبايد به اين مسائل اهميت دهعقب‌ما* * *
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ اَبَدًا دَائِمًا
برادران عزيز و صديقمان!
اولاً:استاد ليله برائت نيمه شعبان. م. را به مي‌زنبريك مي‌گويد، به شما سلام مي‌رساند و برايتان دعا مي‌كند.
ثانياً:طبق مفاد نامه‌يي كه روز گذشته از دياربكر به دست مان رسيد، در شرق و حوالي دياربكر فعلاً حدود د مظهر رس‌خانه نور افتتاح شده است. از آن گذشته، در دياربكر چهار پنج درس‌خانه نوريه مخصوص بانوان هم هست. اين موضیوع ان شاء الله علامت خير بزرگي‌ست.
كار گشايش مدرسه‌هاي نور در اين زمان، كه استاد ده سال پيش به آن‌‌ها اشاره نموده و فايده‌هايت به خش را بيان كرده بود، به طور كامل در حال تحقق يافتن است. استاد در آن زمان گفته بود: "اينك كه اجازه تأسيس درس‌خانه‌هاي
— 676 —
خصوصي براي تدريس علوم ديني به طور رسمي داده ميَانَهُشاگردان رساله نور بايد در حد امكان در هر جا درس‌خانه كوچكي راه اندازي كنند. درست است كه هر كسي به خودي خود از رساله نور بهره مي‌برد اما هر كس همه مسائل‌اش را به طوايندگي در نمييابد. رساله نور شرح و بيان حقايق ايمان مي‌باشد پس عبارت است از علم و معرفت الله و احساس حضور الهي و عبادت. آن‌چه را در مدارس ديني قديم در پنج تا ده سال كسب مي‌كردند، ان شاء الله مدارس رساله نور در پنج تاختران ته در اختيارشان خواهد گذاشت و بيست سال است كه چنين مي‌كند".
استاد، خانه‌اش را در بارلا كه اولين درس‌خانه رساله نور و اقامتگاه نُه ساله او بود؛ ‌هم‌چنين هسته مدرسة الزهرا به وسعت ش پنجرهن را تشكيل مي‌داد به عنوان "مدرسه نوريه" وقف رساله نور كرده بود. اينك متعاقب آن، در اسپارتا و شهرها و روستاهاي هم‌جوارش، و در دياربكر و شهرهاي شرق آناتولي نيز درس‌خانه‌هاي رساله نور گشايش مي‌يابند.
رساله نور به آند.
در درس‌خانه‌هاي ياد شده رساله نور مي‌خوانند و با آنها مشغول بوده و از آنها درس ميگيرند افتخار كسب عنوان "طلبه علوم" را نصيب مي‌كند. برخي از مجتهدان بزرگ گفته‌اند كه رفتار عادي طلطلق و م ديني حتي خواب او حكم عبادت را دارد.
ثالثاً:اولين اقدام در انتشار رساله‌هاي نور در آناتولي و جهان اسلام از طريق راديو، با شب مبارك برائت (نيمه شعبان) مصادف شد؛ و اين علامت و نشانه‌ي خي قوانيي به نفع رساله نور و در حق ميهن و عالم اسلام است.
اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى
برادران شما
طاهر، زبير، صونگور، جيلان، بايرام
حاشيه:اين نامه همادثه مپاسخي‌‌ست به برادراني كه با تلگراف يا نامه، شب برائت را به استاد تبريك گفته بودند.

* * *

— 677 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
اين وصيت را به همه‌ي دوستان و برادران‌ام در دايره رساله نور اعلام مي‌كنم. مارهاي عتبار شخص خودم ديگر طاقت انجام وظايف نوريه را ندارم. شايد نيازي هم به اين كار باقي نمانده است. ديگر با مسموميت‌هاي متعدد و كهولت سن و بيماري، توان زنده ماندن را ندارم. ممكن است مرگ كه بسيار مشتاق آن‌ام، به سراغ‌ام نيايد پس در عين اين ةُ اللاهري با فرض مرده بودن خويش وصيت حاضر را مي‌نويسم.
آفريننده بخشنده و مهربان را شكر بي‌پايان كه خلاف عادت تحصيل علم، خصوصاً در كسب علم ايماني در شصت هفتاد سال پيش، سعيد قديمي با وجود فقر شديدش و بدون التمان صونگاز ديگران، تلاش مي‌كرد معيشت طلبه‌هايش را از دوران نوجواني و جواني تأمين كند. فقط در طي مدت اندكي تأمين هزينه‌هاي زندگي پنج نفر را قبول كرد ولي معيشاله نو طلبه‌هايش را كه بعضاً به بيست، سي نفر مي‌رسيد خودش تأمين مي‌نمود لذا طلاب مذكور مجبور نمي‌شدند علم را واسطه معيشت كنند. آن‌‌ها در آن زمان به‌واسطه قناعت و ميانه روي موفق شدند و حضرت ارحم الراحمين را بي‌ن عبارشكر كه رساله نور اكنون مانند همان سعيد قديمي، با نسخه‌هايي كه از آن به فروش مي‌رود شروع به تأمين هزينه‌هاي زندگي طلبه‌هاي واقعي‌اش نموده است. يك پنجم از عايدات فروش نسخه‌هاي رساله نور متعلق به خود اثر است لذا براي خدشه‌دار نشدن اخلاص كامل،ي بدان‌هاي زندگي طلبه‌هاي خاص مخصوصاً آنان كه قادر به تدارك مايحتاج خود نيستند، توسط رساله نور تأمين مي‌شود. در حال حاضر رساله نور داراي سرمايه لازم براي تأمين ث شريفپنجاه، شصت طلبه مي‌باشد. من (سعيد بيچاره) در سهم مذكور هيچ حقي ندارم. ويژگي ارزشمند رساله نور و كمال صداقت شخصيت معنوي شاگردان آن، وسيله‌يي براي تحقق اين عيد معنوي نور گرديد.
#ت است اينك چهار پنج نفر نه به عنوان فوق همه طلبه‌ها، بلكه آنان را كه از همه به من نزديك‌ترند و به من خدمت مي‌كنند، و شيوه رفتار من را خوب مي‌دانند و از نزديك شاهد بوده‌اند، وكيل تام الاختيار خود اعلام مي‌كنم. تا من اگر مُردم يا در صورت زنده م يكي اوه ادراك‌ام از كار افتاد، آن‌ها بتوانند با دانستن طرز خدمت به رساله‌ها آن خدمت را به طور كامل انجام دهند. فعلاً "طاهري، صونگور، جيلان، حُسني" و يكي دو نفر ديگر را وكيل تام الاختيار ر آن زلام مي‌كنم. حال سرمايه حاصل از فروش نسخه‌هاي رساله نور، متعلق به خود رساله نور بوده، و سعيد هم يك خدمت‌كار است. مي‌تواند هزينه زندگي‌اش را دريافت كند. حتي اين روزها مرگ را به خود بسيار نزديك ديدم. نيمنفي ح كرده بودم دو سه سال هزينه زندگي پنجاه شصت طلبه در شش استان را از سرمايه رساله نور پرداخت كنم اما احتمال دادم برخي موانع ممكن است بعضي از آن‌ها را از خدمت طلبگي باز دارد، پس منصرف شفرد دين وصيت من بود كه نوشتم.
سعيد نورسي
حاشيه:غوث اعظم شيخ گيلاني (رض) در كرامت غيبيه‌اش كه به رساله نور و مؤلف‌اش اشاره مي‌كند، در بخشي خبر مفق كرد"‌تَعِيشُ سَعِيدًا‌" يعني اين‌كه در معيشت، سعادتمند و از همه خوشبختتر خواهد بود؛ در حالي كه ما تاكنون فقر و استغناي استاد را در ظاهر، مخالف مطلب مذكور در زنديم، خبر غيبي غوث اعظم اينك در زندگي استاد ما بالفعل ديده ميشود. او در كودكي (در سن ده سالگي) شورباي خانه عمويش را نمي‌خورده است تا زير بار منت كسي نباشد. ب و مثنيز تأمين زندگي طلبه‌هاي قديمي‌اش را خود بر عهده مي‌گرفت. امروز هم هزينه زندگي پنجاه شصت نفر از طلبه‌ها را خود بر عهده دارد؛ و اين‌ها نشان مي‌دهد كه خبر غيبي مذكور به طور كامل نمايان شده است.
طاهري، صونگور وقديمي،

* * *

— 679 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديق‌ام!از آن‌جا كه زمان مرگ مشخص نيست و بيماري شديدم هر لحظه ممكن است عود كند، ايمانامه حاضر با تأييد وصيتهاي پيشين، به دليل بيماري شديد داخلي بر قلب‌ام الهام شد، لذا بيان مي‌دارم كه: بعد از مرگ‌ام سرمايه رساله نور را كه بهآسايش نزد من است، و مبلغي كه در اسكي شهير براي طبع و نشر قرآن اعجاز آميزمان نگهداري مي‌شود، براي انتشار همان قرآن داراي توافق‌ و هماهنگي به صورت عكس، مورد استفاده قرار بگيرا ترجم هزار ليره است. سرمايه موجود نيز متعلق به رساله نور است. حضرت ارحم الراحمين را شكر بي‌پايان كه هفتاد و اندي سال پيش خلاف عادت آن زمان، احسان و لطفي رباني بود كه موجب مي‌شد به رغم فقري كه داشتم هزينه زنداد سالب را تأمين كنم، حال پنجاه شصت سال بعد از آن زمان، حضرت ارحم الراحمين اصل مورد نظر من را كه مخالف آن عادت عرفي بود در خدمت طلبه‌هاي خالص مدرسه معنوي و وسيع الزهرا گذاشت كه قادر به تأمين معيشت خر محبودند و زمان‌شان را صرف رساله نور مي‌كردند. حالا نيز به همان صورت و در نتيجه احسان الهي زمان گذشته، سرمايه موجود براي تأمين هزينه‌هاي زندگي آنان است و بايد صرف معيشت آن‌ها شود، لذا فرزندان معنوي من همايي ايه عمل كنند كه من چندين سال‌ كرده‌ام؛ به وارثان‌ام وصيت مي‌كنم دقيقاً همان گونه عمل كنند.
ان شاء الله وقتي انتشار كامل كليات رساله نور آغااز اينرمايه مذكور بيش از شاگردان فداكاري كه خود را وقف رساله نور كرده‌اند براي طلبه‌هاي از خود گذشته و فداكار كافي خواهد بود، و مدرسه معنوي الزهرا و نوريه در بسياري جاها گشر آن حاهد يافت. از فرزندان معنوي‌ام، از خادمان خاص و فداكارم، و از برادران قهرمان‌ام كه خود را وقف رساله نور كرده‌اند و همه آن‌ها را مي‌شناسند ٦٨٠
تقاضا مي‌كنم به جاي من دردهد، م مفاد اين وصيتنامه با اين حقيقت و وضعيت مساعدت كنند. به اعتبار وجود رساله نور، هيچ نيازي به من باقي نمانده است، لذا
رفتن به عالم برزخ موجب شادي و سرور من است. شما نبايد غمگين شويد. بايد به من تبريك بگوييد، زيرا از زحمت و مشقت به‌سوي رحمت مي‌رو.
كسيار بيمار
سعيد نورسي
آري، ما شاهد اين وصيت استادمان هستيم
چاليشكان اميرداغي، مصطفي آجت، حُسني از صفرانبولي،
زبير اهل ارمنك، بايرام اهل چوغول

* * *

بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
ب جرم عزيز و محترممان تحسين بيگ!شب قدرتان را تبريك مي‌گوييم و برايتان آرزوي موفقيت داريم. استادمان براي شما سلام مخصوص دارد، گفت:
"تاريخچه حياتي كه تحسين منتشر كرد به قدر ييس جمجموعه بزرگ فايده داشت و فتوحات حاصل كرد. حالا نگران اندك اذيت و آزار آن‌ها نباشد. آن‌چه منتشر كرد نظرها را به خود جلب نمود و حكم بيانيه‌يي مهم را دارد. تاكنون ظرف بيست سال، بيست مجموعه بزرگ تحت پوشش‌هايي منتشر شده و عامل پيروزي‌هاي بزم و كاه است. انتشار مخفيانه تاريخچه حيات نيز ان شاء الله همان نتيجه را در پي خواهد داشت".
ثانياً:حضرت حق به شما فرماندهي كل رساله نور در آنكارا را احسان فرموده، همچنين انتشار "تفسير اشارات الاعجاز" از كليات رساله نور كه وج‌تواندوجوه چهل گانه اعجاز قرآن يعني نظم آن را بيان مي‌دارد، نيز براي شما ميسر شد. وجه نظم مذكور، هفت بخش است. يك بخش آن توافق‌ها و هم‌خواني‌هاست.نوعي از
— 681 —
توافق‌ها نيز هم‌خواني‌هاي موجود در لفظ "جلاله" است كه در ظاهر مشاهدهد. دهد.
قرآن اعجاز آميز ما اين توافق‌ها را نشان مي‌دهد. ان شاء الله نشر و طبع اين قرآن اعجاز آميز هم نصيب شما مي‌شود.استاد پيش از اين ده هزار ليره براي شما فرستاده بود. اينكاسون‌ه٦٦٦٦" ليره دقيقاً موافق با تعداد آيات قرآن را مي‌فرستد. اين پول باقيمانده مبالغ مربوط به هزينه دوساله معيشت طلبه‌ها مي‌باشد. سرّ عظيمي در اين امر هست، اين پول چون سكه‌هاي طلا مبارك است. آن را نبايد صرف امر ديگري كرد. اين پول خود محاه با برخي از جزء‌هاي قرآن براي شما مي‌فرستيم و سلام فراوان مي‌رسانيم.
اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى
برادران‌تان
طاهري، زبير، جيلان، صونگور

* * *

بِاسْمِه سُبْحَاناي تصح يكي از دلايل آمدن اين بار من به آنكارا ديدن نامق گديك وزير كشور است كه به طور جدي از اسلام طرفداري مي‌كند؛ ‌هم‌چنين مي‌خواهيم به عدنان بيگ كه قهرمان اسلام است و به اشخاص مهم ديگري چون توفيق زار سك حقيقتي را بيان كنم: حزب دمكرات براي آن‌كه مانند موضوع آزاد اعلام كردن اذان محمدي قدرت قابل توجهي كسب كند، و مانند اجازه دادن به انتشار رساله نور طرفداران زيادي به دست آورد، و جهان اسلام و حتي برخي از دولتهاي مسيحي را خشنود كطلب آنبايست اياصوفيه را از ناپاكي‌ها بزدايد، پاكيزه كند و به محل عبادت تبديل نمايد. من با اين‌كه سي سال است سياست را كنار گذاشته‌ام صرفاً بدين منظور براي ديدار با نامق گديك به آنكارا آمدم. به تخريباشخاصي چون عدنان بيگ، نامق گديك و توفيق ايليري جاي ديگري نرفتم.
— 682 —
رساله نور با قانون اساسي قرآن، امنيت و آسايش را در سراسر آناتولي و ولايات شرقي تأمين نموده و با پانصد هزار نسخه منتشر شده‌اش كان رسا را وادار به سكوت كرده است. يكي از دلايل اين كه امنيت را تأمين نموده اين است: ده سال و اندي پيش، دادستان شهر آفيون گفت: "سعيد نورسي ششصد هزار طلبه فداكار دارد و پانصد هزار نسخه از رمان احور را منتشر كرده است؛ و اين امر ممكن است براي امنيت و آسايش جامعه ضرر داشته باشد". سعيد به او پاسخ داده بود: "با وجود ششصد هزار طلبه فداكار، پانزده سال است كه تا اين حد به من ظلم شده؛ جالب است كه هيچ يك از مراكز نيروي انتظامي يا دا مذكورحتي يك مورد حادثهيي را نيز از ما ثبت نكرده است".
گفتم: اي مدعي عموم! خدا من را لعنت كند اگر رساله نور به اندازه هزار دادستان و هزار مدير امنيتي به تأمين امنيت و آسايش خدمت نكرده باشد؛ شما هم هر مجازاتي كه مي‌خواهن تبريي من در نظر بگيريد.
او نيز هيچ چاره‌يي در برابر اين سخن من نيافت.
فقط يكي دو سال بعد يكي از طلبه‌هاي كوچك با در نظر گرفتن ضررهاي احتمالي براي رساله نور، قصد خودكشي داشت؛ با اين كار مي‌خواست جلوي ضوَ اُورساله كوچكي را بگيرد كه خود منتشر كرده بود، سپس استادش او را از چنين كاري منع كرد و همين؛ حادثه كوچكي بود و همه چيز به خوبي و خوشي تمام شد و آن‌ها باحق كشيتي كردند.
آري، اگر استادي ده طلبه فداكار داشته باشد، هر يك از آن‌ها براي عدم آسيب به آسايش و امنيت سكوت مي‌كنند، حتي اگر يكي از آن‌ها سلام كرده، در عوض سيلي خورده باشد، يا دست استادش را بوسيده و تحقيرش كرده باشند. طلبارك رمز سعيد شنيده‌اند كه من اگر صد جان داشته باشم فداي آسايش و امنيت جامعه مي‌كنم. لذا براساس قانون اساسي
‌وَ لاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ اُخْرى‌
براي آن‌كه وجود پنج جاني موجب آسيب نود بي‌گناه نشود، و به خاطر يك جاني ده كودك معصوم ن در ب و مادرهايشان تحت ظلم واقع نشوند، رساله نور علاوه بر خدمت ايماني، امنيت و آسايش را به طور كامل تأمين مي‌كند و در درون هر كس مانعي براي
— 683 —
مقابله با بدي مي‌گذارد. تاريخچه حيات اثبات مي‌كند كه من اگر هزار جان داشته
باشم فدايمطلب رانون اساسي قرآن خواهم كرد؛ تاريخچه حيات در دسترس است و دادگاه‌ها هم اين مطلب را قبول دارند.
(صاحب اين قلم) حتي ظاهر شدن در بين مردم را ريا و خودنمايي و انانيت مي‌داند و ديدار با آن‌ها را ترك نموده است، به‌واسطه احسان رحمباشد؛ صدايش هم قطع شده تا مجبور به ديدار با دوستان هم نشده و موجب كدورت خاطر آن‌ها نيز نشود.
سعيد نورسي

* * *

بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
اَلسَّلَامُ عه و اصُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ
از طرف يك مقام مهم مملكتي براي استادمان كه به‌شدت بيمار بود نامه‌يي آمد، نوشته بود: "افراد مهم حزب راي زنحزب جمهوري خلق .م. براي منتشر نشدن تاريخچه حيات با يك سازش‌كاري بزرگ برخي از كارگزاران‌شان را براي عملي كردن اين خطا سوق داده‌اند".
ري كه ما نيز در پاسخ گفت:"اولاًمهم‌ترين بخش تاريخچه حيات سه بار در نشريه "سبيل الرشاد" و چهار بار هم در طول سي چهل سال گذشته با حروف قديم و جديد منتشر شده است. بخش‌هايي از آن هم كه ي‌كنم به دفاعيات مي‌شود در دادگاه‌هاي متعدد قرائت شده و به طور رسمي انتشار يافته است. مطلب جديد در آن، چند نامه است كه از خارج كشور، جاهايي مانند مدينه منوره فرستاده‌اند و حاوي توضيح و تشكر يكي دو شخصيت دانشمند است، * * *يلي وجود ندارد كه دادگاه‌ها به طور رسمي در اين كار مداخله‌يي كنند.
— 684 —
ثانياً:رساله نور در چهل پنجاه سال گذشته به رغم تمام تلاش سياست‌مداران نزديكز خارق العاده‌يي بدون كمك ديگران در جهان اسلام منتشر گرديد، و امروز ميليون‌ها نفر ناشر آن هستند، در چنين وضعي نه تنها يك حزب قديمي كه حتي اگر همه دنيا هم جمع شوند امكان ندارد بتوانند مانع گسترش و انتشار آن شوند. بي‌شك در چنين وضعيتا بتو نور صورت يك اعلاميه را خواهد گرفت، لذا طلبه‌هاي نور نبايد متأثر و نگران شوند ...
ثالثاً:من از ظلم‌هايي كه حزب قديم در حق‌ام روا داشته است گذشته و آن‌ها را حلال نموده‌ام؛ نيز يادآوري كرده‌ام از اصول ش، و اقرآن
‌وَ لاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ اُخْرى‌
است، يعني به دليل خطاي كسي نبايد و نمي‌توان فرد ديگر يا حزب يا خويشاوند او را مسئول شناا، جلوبه سبب انتشار اين موضوع توسط رساله نور در آناتولي و ولايات شرقي، به صورت چشمگيري به امنيت و آسايش جامعه خدمت شده است. به يقين اين كتاب در باطن هر انساني مأمور معنوي نهي كننده‌يي مي‌گمارد؛ بنابراين رساله نور مانع از آن است كه چهبا طري خطاي حزب قديم صد برابر بيش‌تر شود. رساله نور هيچ گاه خطاي پنج درصد از افراد را به حساب نود و پنج درصد ديگر نمي‌نويسد و خطاي مذكور را بيست سي درجه بيش‌تر نشان نمي‌دهد. اين اسم و اركثريت اعضاي اين حزب مانند اعضاي حزب حاكم مي‌بايست خود را مديون رساله نور بدانند، زيرا اگر اين درس و اين اصل اساسي قرآني را رساله نور به ديگران نمي‌آموخت خطاي آن پنج نفر به پاي هزاران نفر ديگر نوشته مي‌شد.
رابعاً:به يقين معلي مذده است كه رساله نور درسي از معجزه معنوي قرآن حكيم است و در برابر كفر مطلقي كه از خارج هجوم آورده از اين ملت و از عالم اسلام حفاظت خواهد نمود؛ به همين دليل است كه هيچ يك از فيلسوفان بي‌دين چاره‌يي براي مقاور اشا آن نيافتند. خبر قطعي به ما رسيده است كه يك ميليون جوان در خارج گفته‌اند "رساله نور است كه مي‌تواند آشتي عمومي را تأمين كند". خبردار شديم، كه برخي از كشورهاي بيگانه مانند آلمان و آمري داده كه طرفدار صلح عمومي هستند شروع به ترجمه رساله نور كرده‌اند.
— 685 —
خامساً:اگر مقامات رسمي معناي غلطي به قوانين جديد دادند و مثلاً با يكي دو سطر اين قوانين مشكل داشتند به جاي من به آن‌ها بگوييد: "مگر مي‌توان به دليل خطاي كسي ب حقيقيار نفر از همسايگانش را مجازات و زنداني كرد؟ آيا در دنيا قانوني هست كه چنين حكمي كند؟" حالا فرض كنيد در يك سطر از كتابي پانصد صفحه‌يي كه هر صفحه اش بيست سطر دارد عليه يك نفر چيزي گفته شده سياق؛ اولاً در آن‌جا اسم كسي ذكر نشده تا موجب مؤاخذه شود؛ ثانياً اگر اسم هم ذكر شده باشد مي‌توان به شيوه سانسور آن سطر را پاك كرد. مصادره كل كتاب به دليل آست. رسطر به زنداني كردن ده هزار نفر شباهت دارد، اين عمل ظلم و اقدامي غيرقانوني‌ست كه در هيچ جاي جهان نمونه ندارد. بيست هزار سطر ديگر كتاب تاكنون موجب تقويت ايمان بيست هزار نفر شده است، لذا خطا و سيئه مزبور را مت برود به بيست هزار حسنه و نيكي ياد شده بخشيد و عفو نمود.
من اگر به‌شدت بيمار نبودم بيش‌تر سخن مي‌گفتم. شما همكاران نزديكم تصحيح و اصلاح فرماييد. رساله نور به لحاظدر خاطيكي از وظايف پليس را انجام مي‌دهد، اين اثر درس‌هايي دارد كه موجب تقويت جدي آن دسته از مأموران پليس مي‌شود كه در خدمت امنيت و آسايش جامعه هستند، لذا در حالي كه پليس‌ها بايد بيش از ديگران طرفدار اين كتم از دند، اما هستند مأموران پليسي كه رسماً وظيفه مأموران تفتيش را انجام مي‌دهند و در حقيقت عليه پليس كار مي‌كنند، ولي من از نظر روحي راضي نيستم چنين تقصيراتي را به مأموران پليس نسبت دهم، تا شما مصلحت را چه بدانيد. به آن‌هاشا! بيد كه عموماً حلال‌شان كرده‌ام.
سادساً:بسيار متأسفم در هنگامه شب معراج كه به احترام ماه‌هاي سه گانه و معراج شريف در انتظار گشايشي بودم ولي رويداد تفتيش و بازرسي به سبب كتاب تاريخچه حيات، موجب تكدر خاطد و به شد. به حكم حديث صحيح "صدقه بلا را رفع مي‌كند" رساله نور را صدقه‌يي مي‌دانم كه از آناتولي رفع بلا مي‌كند؛ زيرا هر گاه برائت و آزادي اين اثر را اعلام كرده‌اند بلايايي دفع شده ي‌اي كي كه به آن حمله كرده‌اند صدها حادثه در آناتولي رخ داده است؛ هم‌چنان كه قبلاً وقايعي
— 686 —
مانند توفان و زلزله را ثبت كرده‌اند اين بار نيز سرمايي كه مشابه‌اش وردم. زندگي نديده بودم، سرماي هجده درجه زير صفر درست هنگام حمله و تفتيش و بازرسي نمايان شد.
استاد به دليل بيماري شديد بيش از اين چيزي نگفت. با حال نزار خود به خادمش گفت: اين مطلب را براي راديودوستان و شخصيت‌هاي رسمي بفرستيد، تا زياد نگران نباشند.
خادم استاد بسيار بيمارمان
آري، آن‌چه خادمم نوشته درست است
سعيد نورسي

* * *

(زمان آن فرا رسيده است تا حالت روحي غريبي را از اسیتاد دررأي راادسیتان‌ها بيیان كنيم.)به من گفت: "سي چهل سال است كه من را زير فشار و تضييقات قرار داده‌اند؛ دادستان‌ها كه وظيفه رعايت حقوق عامه به معناي حقوق الله را بر عهده دارند در بيش‌تر حبس‌اطرادهبعيدها با من با خشونت رفتار كرده‌اند، اما من هيچ‌گاه از آن‌ها عصباني و دلخور نشده‌ام. بعد مي‌ديدم: كوتاهي‌ها و قصوري را كه موجب خشونت ظاهري آن‌ها مي‌شد در آن‌ها نمي‌ديدم. ليكن بعد از مقطعي، بارها سيلي شفقت‌آميز تقدير الهي را ديدم كهبه علور قصوراتي كه داشتم توسط دادستان‌ها بر من نواخته مي‌شد. لذا چون ريشه در عدالت تقدير داشت، با روح و جان‌ام پذيراي سيلي شفقت بودم. بنا بر اسباب ظاهري، از خشونت دادستان‌ها در مي‌گذرم.
حال حضرت حق را شكر كه تعدادي از دادستان‌‌هاي مذكورب مي‌گن نظر كه دفاع‌شان از حقوق عمومي از نوع حقوق الله است، نه تنها در رفتار با من اعمال خشونت نكرده‌اند بلكه از نقطه نظر عدالت واقعي، تحت تأثير خدمت ايماني رساله نور ی كه براي همه مسلماناي روزاي انسانيت مفيد بوده است ی دست از خشونت
— 687 —
برداشته و تعذيب ظاهري آنها گويي با نظر به سيلي شفقت تقدير الهي در حقيقت حكم ياري را داشته است؛ بدين سبب من هم، به مناسبتير هسترّ عظيم خود را دوست همه اين نوع دادستان‌ها يافتم و برايشان شروع به دعا كردم. آن‌چه ظاهراً در رفتار با من خشونت ديده مي‌شود، حكم بيانيه‌يي را يافت براي خدمت ايماني. من نيز اينك به آن‌در ابتاني كه مي‌دانند حقوق عامه حكم حقوق الله را دارد، سلام مي‌رسانم و برايشان دعا مي‌كنم و تمام خشونت آن‌ها را حلال كردم.
سعيد نورسي
اين نامه استاد را كه براي شما نوشته و عين حقيقت است رسماًما معروض مي‌دارم.
طلبه‌اش؛ صونگور

* * *

نامه‌يي از بديع الزمان سعيد نورسي به روزنامه‌ها
(مطلب زير را خطاب به روزنامه‌هايي نوشته‌ام كه مسائل مربب خلقتما را منتشر مي‌كنند. اگر آن را در جريده خود درج كنند نسبت‌هايي را كه اين روزها عليه ما مطرح كرده‌اند حلال ميكنم. روزنامههاي مذكور بنابر بيماري شديدم اين نامهي مختصر را منتشر كنزده طلبرادراني كه به ما فكر مي‌كنند مكدر نشوند.)
اولاً:براي مسائلي كه اين روزها مطرح است نگران نباشيد. اين خير بزرگي‌ست كه با عنايت و رحمت الهي در خصوص ما تجلي يافمنطق و. به دليل بيماري، تحمل سخن گفتن و ديدار با ديگیران را ندارم. به‌واسیطه پيروزي‌هاي گسترده و انتشار فوق العاده رساله نور در داخل و خارج، دشمنان هم دوست شده‌اند. در برابر خواست خيلي‌ها براي صحبت با من، صدايم به‌ سبب عنايت الهي قطع شده اقانونااله نور ديگر نيازي به من باقي نگذاشته، لذا نمي‌توانم با ديگران ديدار كرده و سخني بگويم.
— 688 —
از شش ولايت من را دعوت كرده بودند و عازم بودم. با مأموران دوستي مواجه شدم كه بهبرائت رساله نور و مشرب ما پي برده بودند. گفتند دولت درخواست كرده است در اميرداغ استراحت كنم و فعلاً در آن‌جا بمانم؛ در واقع من تحمل ديدار و گفتگو را ن خصوصيذا اين پيشنهاد و وضعيت دوستانه، عنايتي در حق من شد تا برادران واقعي من كه مرا دعوت كرده‌اند در ولايات مختلف مكدر نشوند؛ و با رفتن به برخي ولايات و نرفتن به ولاياتبي‌توج صدها هزار نفر از طلبه‌هاي حقيقي و فداكارم دلگير نشوند.
ثانياً:دليل اين‌كه من در اين گونه سياحت ها قطعاً در پي سياست نبوده‌ام اين است كه چهل سال است سياست را ترك گفته‌ام و رساله نور كه امروز فقط و فقط تفسير كاملاً منطبق بر قرآن است كف و چند را در هم شكسته و در مقابل آنارشيسم و جريان‌هاي مخرب سدي كشيده است؛ پس، خدمت اخروي ما براساس سرّ
‌وَ لاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ اُخْرى‌
كه در درس‌هاي تعليمي قرآن به رساله نور، يك قانون اساسي‌ست، مي‌گويد: "اين به هيدليل پنج جاني، به نود نفر ظلم كنيد ضرر زدن به امنيت و آسايش است". اين مشرب براي ميهن و ملت و امنيت فوايد بي‌شماري دارد، لذا مأموران و موظفان امنيتي را كه در جستجوي من بوده و آزارم داده‌اند، حلمصطفي كنم. من آن‌ها را شادمانه چون برادر، محافظان مجاهد امنيت مي‌دانم. حتي از اين‌كه من را از آنكارا بازگرداندند خشنود شدم و چون وسيله عنايت الهي در حق من شدند خداوند را شكر گفتم و با نهايت خوشحالي از آنكارا بازگشتم.
ثالثاً:با انتشار و مطالعه ر را بنور در هر جا و به دليل مشتاقان زياد آن، خيلي‌ها علاقمند به ديدار و گفتگو با من شدند و از من دعوت مي‌كردند. در چنين وضعيتي ضرورت ايجاب مي‌كرد به بطع، حفايت بروم. اما به شهرهايي چون آنكارا و استانبول و قونيه كه محل انتشار رساله نور بود، رفتم.
به دوستاني كه من را به اميرداغ بازگرداندند مي‌گويم: رفتاري كه با من كرديد وسيله‌يي براي عنايت و رحمت الهي شد، ناراحت نيستم.ي مطلقدر استان اسپارتا كه بيست سال ساكن‌اش بوده‌ام خانه و اثاثيه‌يي دارم كه آن را براي دو سال اجاره
— 689 —
كرده بودم. آب و هواي آن‌جا هم تا حدودي براي بيماري‌ام خوب است. علاقمندم با اجازه دولت يك ماه در امير داغ و يك ماه هم در خاشده بلره‌يي‌ام در اسپارتا اقامت كنم.
سعيد نورسي

* * *

آخرين درسي كه استاد بديع الزمان پيش از ارتحیال، به همیه‌ي طلبه‌هیايش داد:
برادران عزيزم!وظيفه ما مثبت حركت كردن است؛ نه ال بعدركت كردن؛ بايد خدمت ايماني را صرفاً براي رضاي خدا انجام دهيم و در وظيفه الهي دخالت نكنيم. ما در مسير انجام خدمت مثبت ايماني كه محافظت از امنيت و آسايش را نتيجه مي‌دهد مكلف هستيم در برابر همه فشارها صبر كنيم و شكر بگوييم.
براي نرر به ودم را مثال مي‌زنم؛ من از گذشته تاكنون هيچ گاه در برابر زور و فشار و تحقير سر خم نكرده‌ام. حوادث فراواني در زندگاني‌ام هست كه ثابت مي‌كند تحمل زور را شتند و‌ام، مثلاً در روسيه كه بودم در برابر فرمانده بلند نشدم، يا در دادگاه حكومت نظامي به سؤال ژنرالهايي كه به اعدام تهديدم مي‌كردند به قدر يك پول سياه هم ارزش ندادم؛ به همين ترتيب در برابر چهار فرمانده رفتار مشابهي داشتم كه نشان مي‌دهد مقابل زور سمه‌اش مي‌كنم، ليكن در طول سي سال اخير براي حقايقي چون انجام حركت مثبت و منفي حركت نكردن، و عدم مداخله در كارهاي خداوند، با همه بدرفتار‌ي‌هايي كه با من شد بنسخه ر و رضا مقابله كردم. مانند جرجيس (ع) و همه كساني كه در بدر و احد جفاها ديدند، با صبر و رضا با موضوع مواجه شدم.
مثلاً درباره دادستاني كه هشتاد و يك خطايش را در دادگاه ثابت كردم و با ادعاهاي غلط‌اش عليهانَهُ ي صادر كرد، حتي نفرين هم نكردم، زيرامسأله
— 690 —
اصلي، جهاد معنوي در زمانه كنوني و ممانعت از تخريبات معنوي و در نتيجه با تمام توان كمك كردن به امنيت و آسايش داقت برر.
آري، در مشرب ما قدرت هست، اما قدرتي كه براي محافظت از امنيت و آسايش است. براساس قاعده
‌وَ لاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ اُخْرى‌
نمي‌توابه عنواطر يك نفر جاني، برادر، خاندان يا خانواده او را مؤاخذه كرد. براي اين است كه من در تمام زندگي‌ام با تمام توان براي محافظت از امنيت و آسايش كوشيده‌ام. اين قدرت را فقط در برابر تجاوز خارجي ميال نمواستفاده كرد و نه عليه قواي داخلي. مسئوليت ما براساس آيه مذكور اين است كه با تمام قدرت براي امنيت و آسايش داخلي تلاش كنيم. به همين دليل است كه در كشورهاي اسلامي درگيري‌هاي داخلي مُخل امنيت و آسايش يك هزارم ممالكن به خبوده؛ آن هم به دليل تفاوت در اجتهادها روي مي‌داده است. بزرگ‌ترين شرط جهاد معنوي نيز عدم دخالت در كارهاي خداوند است، كه "وظيفه ما خدمت است؛ نتيجه مربوط به حضرت حق مي‌باشد؛ ما مجبور و مكلف به انجام وظيفه خود هستيم".
من هم ي به وجلال الدين خوارزمشاه مي‌گويم: "وظيفهام خدمت ايماني‌ست، موفق كردن يا نكردن در حيطه وظايف حضرت حق مي‌باشد". لذا از قرآن آموخته‌ام كه عملكردم براساس اخلاص باشد.
با تجاوز خارجي بايد با قدرت مقابله كرد، زيرا اموال و اهل و عيال دشمن حكم غنيم را كهارد، اما در داخل، چنين نيست. حركت در داخل، مي‌بايست به صورت مثبت و براساس سرّ اخلاص، و با معنويات، عليه تخريب‌هاي معنوي باشد. جهاد در خارج بهضي خطايي، و در داخل به گونه ديگري‌ست. حالا حضرت حق ميليون‌ها طلبه واقعي نصيب من كرده است. ما با تمام قدرت خود فقط در مسير محافظت از امنيت و آسايش داخلي حركت مثبت خواهيم داشت.تفاوت موجود در جهاد معنوي خارجي و داخلي ه ميكننه كنوني بسيار زياد است.
مسأله ديگري هست كه آن هم اهميت فراواني دارد. با توجه به حُكم قرآن، نيازهاي امروز بشر بر‌ اثر موجبات مدنيت بي‌ميم از چهار به بيست رسيده است. با عادت كردن‌ها و رسوم و اعتياد، حاجات غيرضروري، صورت ضروري يافته‌اند. فرودت دا
با آن‌كه به آخرت ايمان دارد براساس ضرورت، و در اصل با گمان ضرورت، براي تأمين منفعت دنيوي و به خاطر درد معيشت، دنيا را بر آخرت ترجيح مي‌دهد.
چهل سال پيش يك فرمانده كل، براي اين‌كه من را كمي با امور دنيوي مأنوس ك از كتي فرماندهان و حتي روحانيون را نزدم فرستاد. آن‌ها گفتند: "ما در وضعيت فعلي مجبوريم. براساس قاعده
‌اِنَّ الضَّرُورَاتِ تُبِيحُ الْمَحْظُورَاتِ‌
بايد از برخي اصول اروپايي و لوازم تمدن تقليد كنيم".و در د گفتم: "كاملاً فريب خورده‌ايد. ضرورت اگر ريشه در اختيار سوء داشته باشد، قطعاً درست نيست؛ حرام را حلال نمي‌كند، اما اگر چنين نباشد يعني اگر ضرورت از راه حرام حاصل نشده باشد، ضرري نخواهد داشت. براي م من رار فردي با استفاده نادرست از اراده و اختيارش، به طرز حرامي خود را مست كند و در آن حال مرتكب جنايت گردد، محكوم است و عليه‌اش حكم جاري مي‌شود؛ او را معذور نمي‌دارند و بايد مجازات شود، زيرا به دليل استفاده نادرست از اختيار و اراده خود، ضروا رفتهور را ايجاد نموده است. اما اگر كودكي كه مجذوب است در حال جذبه كسي را بزند معذور بوده، و مجازات نمي‌شود. زيرا موضوع در دايره اراده و اختيارش رخ نداده است". آري، من به آن فرماثه‌يي روحانيون گفتم: "جز نيازهاي ضروري مانند نان خوردن و زيستن، چه ضرورت ديگري هست؟حركت‌هاي منبعث از اراده نادرست، اميال نامشروع، و معاملات حرام نمي‌توانند عامل حلال شدن حرام گردند. فرد اگر ش از بهايي مانند سينما و تئاتر و رقص معتاد شده باشد، چون ضرورت مطلق در كار نيست، و موضوع ريشه در سوء استفاده از اختيار و اراده دارد نمي‌تواند سبب يح داددن حرام گردد. قانون بشري هم به اين قبيل موارد نظر داشته كه بين احكام ضرورت قطعيِ بيرون از اراده، و احكام منبعث از سوء استفاده از اراده و اختيار تفكيك قائل شده است. در قانون الهي نيز اين مباني به صورت شده و ن و محكم از هم جدا شده‌اند.
با اين حال به برخي روحانيون كه به گمان وجود اجبارها و ضرورت‌هاي زمان، به طرفداري از بدعت‌ها مي‌پردازند، حمله نكنيد. به اين بيچارگان كه نادانسته گمان كرده‌اند "ضرورتي تفاوتدارد" ضربه وارد نكنيد. به همين دليل است كه ما
— 692 —
قدرت‌مان را صرف مسائل داخلي نمي‌كنيم. با مخالفان بيچاره ما كه به مرتبه ضرورت رسيده‌اند، اگر روحاني هم باشند، كاري نداشته باشيد. من با آنكه در برابر معارضان زيادي به تنه بروم؛ستادگي كردم، ذره‌يي سستي به خود راه ندادم. و در خدمت ايماني، موفق بوده‌ام و حالا با وجود ميليون‌ها طلبه رساله نور، باز هم مثبت حركت كرده و همه تحقيرها و ظلم آن‌ها را تحمل مي‌كنم.
نگاه ما بهمي‌شودنيست. وقتي به دنيا هم نظر مي‌كنيم تلاش مان اين است كه ياور افرادي باشيم كه ذكرشان رفت. ما به صورت مثبتي به محافظت از امنيت و آسايش كمك مي‌كنيم. به اعتبار همين حقايق، اگر به ما ظلم هم بكنند بايد خوبي فرض كنيم. انتشار رساله نور در همه جا، اين و اينن را داد كه دمكرات‌ها طرفدار دين هستند. امروز ممانعت از انتشار رساله‌يي، در ضديت كامل با مصلحت ميهن و ملت است.
رساله محرمانه‌يي داشتم كه انتشارش را منع كرده، و گفته بودم بعد از مرگ‌ام منتشر شود. مدتي باز اهلكم آن را به‌دست آوردند و مطالعه كردند، بررسي نمودند، بعد هم رأي بر برائت‌اش دادند. دادگاه استيناف نيز رأي ياد شده را تأييد كرد. من هم برامي‌رونن امنيت و آسايش در داخل، و آسيب نرسيدن به نود و پنج درصد مردم كه بي‌گناهاند، به ناشران اجازه دادم، گفتم: "سعيد، با مشورت مي‌تواند منتشر كند".
سپاس سوم:امروز كفر مطلق براي ايجاد چنان جهنمي معنوي تلاش مي‌كند كه در كائنات هيچ كافري نبايد نزديك‌اش شود. يكي از اسرار "رحمةً لِلْعالمين" بودن قرآن اين است كه به همان نحو كه براي له نوران رحمت است، با اعطاي احتمال ايمان به خدا و آخرت، براي همه بي‌دينان و تمام عالم و نوع بشر هم رحمت است؛ لذا اين، نكته و اشارتي‌ست كه يعني آن‌ها را آغاز يا نيز تاحدودي از جهنم معنوي رهانيده است. اين درحالي‌ست كه شاخه گمراه فن و فلسفه‌، يعني همان‌ها كه با قرآن سرسازگاري ندارند، همان‌ها كه از مسير خارج شده‌اند و با قرآن مخالفت مي‌كنند، اينك شروع به نشر كفر مطلق باين مط كمونيست‌ها كرده‌اند. به‌واسطه منافقان و زنادقه و برخي سياسيون بي‌دين افراطي درصیدد
— 693 —
القاي انديشهي كفر مطلق هستند و اين كار را زير پوشش كمونيسم به صورتي كه آنارشيسم را نتيجه دهد، انجام مي‌دهند. اما زندگاني فعلي بدون دين م برو بست و ادامه نخواهد يافت. اين حكم كه "ملت بي‌دين نمي‌تواند زنده بماند" اشاره به همين حقيقت است. با وجود كفر مطلق، در حقيقت نمي‌توان به زندگي ادامه داد. اين است كه قرآن حكيم اين درس را كه معجزه معنوي قرآن در عصر حاضر است، به شاگردان رساله نور دداد. م مانع كفر مطلق و آنارشيسم شوند. آن‌ها نيز چنين كرده‌اند. آري، همين درس قرآن است كه در برابر جريان مذكور كه بر چين و بالكان و نيمي از ارهايد.
تيلا يافته، از ما محافظت مي‌كند. ما براساس اين درس قرآني در برابر هجوم فوق، سدي كشيده و در مقابله با خطر ياد شده چاره‌يي يافته‌ايم.
امكان ندارد يك مسلمان وارد دين ديگري شود و مثلاً مسيحيت يا يهوديت يا مخصوصاً بلشوي و روزبرگزيند ... زيرا اگر يك عيسوي مسلمان شود عيسي (ع) را بيش‌تر دوست خواهد داشت. يك موسوي اگر مسلمان شود موسي (ع) را بيش‌تر دوست خواهد داشت. اما اگر يك مسلمان از حلقه محمد عَليهِ الصَّلاةُم و برّلام خارج شود و دين خود را رها كند نمي‌تواند وارد دين ديگري شود؛ آنارشيست خواهد شد و در روح‌اش هيچ حالتي كه مدار كمالات شود باقي نخواهد ماند. وجدان‌ي‌كنندل مي‌شود و سمي براي حيات اجتماعي خواهد شد.
پس، حضرت حق را شكر، درسي به نام رساله نور ی كه از معجزات قرآنيِ نجات دهنده اين عصر است ی با اشارات غيبي قرآن حكيم در ميان ملت‌هاي عرب و تُرك قهرمان به لسان تُركي و عربي شروع به ا ديدم كرده است. اين اثر شانزده سال پيش ايمان ششصد هزار نفر را نجات داد اينك افراد مذكور از ميليون‌ها نفر فراتر رفته است و اين امر ثابت شده‌يي‌ست. معلوم مي‌شود رساله نو سياستنان كه وسيله‌يي‌ست براي نجات بشر از آنارشيسم، ابزاري براي وحدت تُرك‌ها و عرب‌ها به عنوان برادران قهرمان جهان اسلام، و انتشار قوانين اساسي قرآن مي‌ذره رااين را دشمنان نيز تصديق مي‌كنند.
— 694 —
مادام كه در زمانه فعلي، كفر مطلق به مقابله با قرآن مي‌پردازد؛ بايد دانست كه در دنياي كفر مطلق، جهنمي بزرگ‌تر از جهنم وجود دارد، زيرا مرگ از بين نمي‌رود، و روزانه سي هزار جنازه بر تداوم مرگ گنمونه ي‌دهند. مرگ باعث مي‌شود كساني كه در كفر مطلق سقوط مي‌كنند، يا طرفدارش هستند، به نابودي هميشگي خود و همه خويشاوندان‌شان در گذشته و آينده بينديشند؛ لذا عذاب جهنم وحشتناكي را خواهند چشيد كه ده برابردها هزر از جهنم ا‌ست. به سخن ديگر عذاب جهنم ياد شده را توأم با كفر مطلق در قلب خود مي‌چشد، زيرا انسان با خوشبختي خويشاوندان‌اش احساس سعادت كرده و با د داشتان معذب مي‌شود، اما به دليل اعتقاد منكران خدا، همه آن سعادت‌ها از بين مي‌روند و به جايشان عذاب مي‌نشيند. در زمانه كنوني و در اين دنيا، تنها يك چيز است كه اين جهنم معنوي را از قلوب اا و ديا مي‌زدايد، آن هم قرآن حكيم است؛ همين طور مجلدات رساله نور كه معجزه معنوي قرآن است نسبت به فهم و ادراك زمانه.
اينك خدا را شكر مي‌كنيم ر اندكميان احزاب سياسي يك حزب تا حدودي اين مطلب را احساس كرده و مانع انتشار اثر مذكور نشده؛ و از نشر رساله نور كه اثبات مي‌كند حقايق ايمان، در دنيا بهشتي معنوي را نصيب اهل ايمان مي‌كند، نه تنها ممانعت ني قرآنلكه در انتشار آن مساعدت مي‌كند و از اعمال زور بر ناشران اين اثر نيز صرف نظر نموده است.
برادران‌ام! بيماري من بسيار شدت يافته و در آينده نزديك ممكن است بميرم؛ يا ممكن است همان طور كه گاه اتفاق مي‌افتاد به طور كامل از سخن گفتن منع شوم. به شيطان ليل برادران آخرتي و رساله نوري من بايد با ملاحظه "اَهْوَن الشرّ" به اشتباهات افراد بيچاره‌يي كه مرتكب خطا مي‌شوند حمله نكنند. بايد دائماً حركت مثبت داشته باشند. وظيفه ما حركت منفي نيست. زيرا در داخل نمي‌بايست حركت منفي داشت. حال كه برخي از غيور داران ضرري براي رساله نور ندارند و كمي هم همكاري مي‌كنند، در قالب "اَهْوَن الشرّ" به آن‌ها نگاه كنيد. براي رهايي از "اعظم الشرّ" بايد مراقب باشيد به آن‌ها ضرر نرسانيد؛ شما بايد براي آن‌ها مفيد باشيد.
— 695 —
جهاد معنوي در داخل، تلاش در ذكور ا با تخريب‌هاي معنوي‌ست و در اين راه به خدمات معنوي نياز است نه مادي. اين است كه ما را با اهل سياست كاري نيست و آن‌ها نيز حق ندارند با ما كاري داشته باشند.
براي مثال، حزبي، به * * * وجه بر من فشار آورده، و سي سالِ گذشته‌ام مملو از حبس‌ها و فشارها بوده، اما حلال‌شان كرده‌ام. در برابر عذاب آن‌ها، وسيله‌يي شدم تا نود و پنج درصدشان از موشهر سان با ظلم و تحقير و اعتراض نجات يابند. براساس حكمي كه در آيه
‌وَ لاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ اُخْرى‌
هست ايراد و اشكال فقط به پنج درصدشان نسبت داده شد. همان حزب كه عليه ما بودهدمان گيچ وجه حق اعتراض عليه ما را ندارد.
حتي در دادگاهي دادستان براساس وهم و خيال غلطِ خبرچينان و جاسوسان، براي محكوم كردن ما و هفتاد نفر ديگر، با بي‌دقتي و سوء برداشت، و دا#568
ناي غلط به بعضي از بخشهاي رساله نور و با هشتاد اشتباه سعي در محكوم كردن من داشت. همانگونه كه در دادگاهها به اثبات رسيد، اين برادرتان، كه بيش از ديگران مورد حمله قرار گرفته، زندراي با بود از پشت پنجره فرزند سه ساله همان دادستان را ديد و درباره‌اش پرسيد، گفتند "دختر دادستان است". به خاطر همان دختر، دادستان را نفرين نكرد. زحمت‌هايي كه او براي ما ست. داكرد وسيله‌يي براي اعلام و انتشار بيش‌تر رساله نور، اين معجزه معنوي (قرآن) شد و مبدل به رحمت گرديد.
برادران! من شايد بميرم. اين زمانه بيماري ديگري دارد و آن هم منيت، خودخواهي، خودنمايي، اشتياق بهه نام كردن زندگي با امور فانتزي تمدن، و عادت كردن‌هاست. مبناي نخست در درسي كه رساله نور از قرآن اخذ كرده ترك منيت و خودخواهي و خودنمايي‌ست، تا فرد بتواند با كمك اردن مناقعي به نجات ايمان خدمت كند. حضرت حق را شكر كه تعداد زيادي از صاحبان آن اخلاص بزرگ، به عرصه آمده‌اند. تعداد كساني كه منيت و شأن و شرف خود را فداي كوچك‌ترين مسأله ايماني مي‌كنند زياد است. حتي در برهه‌يه‌ها اشمنان اين شاگرد بيچاره‌ي رساله نور به دوست تبديل مي‌شوند و تعداد علاقمندان به
— 696 —
مصاحبت با او افزايش مي‌يابد، به‌واسطه رحمت الهي صدايش قطع مي‌شود. هم‌چنين نگاه تقدير‌آميز ديگران، حكم چشم زخم را مي‌يابد ده استا مي‌آزارد. حتي مصافحه با او نيز چون سيلي آزارش مي‌دهد. پرسيدند: "اين چه وضعي‌ست كه داري؟ چرا ميليون‌ها نفر از دوستان‌ات را دل آزرده مي‌كني؟"
در پاسخ گفت: مادام كه مشرب ما حداكثرِ اخلاص را ايجابفته و د نه تنها منيت و خودخواهي، اگر سلطنت دنيا هم به كسي داده شود، اقتضاي اخلاص حداكثري اين است كه حتي يك مسأله باقي ايماني را بر آن سلطنت ترجياي جوا مثلاً در هنگامه جنگ، در خط مقدم جبهه، در اثناي شليك گلوله‌هاي توپ دشمن، نكته‌يي از آيه‌يي، حرفي از قرآن را بر همه چيز ترجيح داده، سوار بر اسب به كاتب‌اش (ملا) حبيب مي‌گويد دفتَا مِنبيرون بياور و (فلان) نكته را بنويس، يعني در برابر گلوله‌هاي دشمن حتي از نكته‌يي از يك حرف قرآن غفلت نكرده و بر رهايي روح خويش ترجيح داده است.
از آن برادرمان سؤال كر‌شمار اين اخلاص شگفت انگيز را از كجا آموخته‌يي؟"
گفت از دو جا:
اول:بيش از نيمي از مجاهدان در جنگ بدر كه شگفت انگيزترين نبرد در عالم اسلام بوده است، به رغم حمله دشمن، با فرمايش فخر عالم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام مشروعلب يك حديث شريف، هنگام اقامه نماز براي آن‌كه از ثواب جماعت محروم نمانند سلاح برزمين نهادند و به نماز جماعت پيوستند تا در خير و بركت‌اش سهيم شوند؛ آن‌گاه نيم ديگري و بار دو ركعت بعدي سهيم شدند. حال كه در عرصه نبرد چنين رخصتي هست و از طرف ديگر، كسب خير از نماز جماعت نيز سنت نبوي‌ست، با اين حال رعايت سنت مذكور در مقايسه با بزرگ‌ي، رحمويداد جهان رجحان مي‌يابد؛ و ما هم با اخذ نكته مجملي از اشارت استاد مطلق (پيامبر)، با دل و جان از او پيروي مي‌كنيم.
دوم:قهرمان اسلام امام علي (ع)، در جاهاي بسياري از جلجلوتيه، همين طور در آخر آن، خواهان حمايتفقرا وت تا حضور و آرمش‌اش در نماز مبدل به غفلت نشود. براي اين‌كه در آن لحظه به حمله دشمنان نينديشد و حضور و آرامش‌اش
— 697 —
در نماز با تصور هجوم دشمنان زيادي كه داشت از بين نرود از درگاه الهي خواهان نگهباني از جن مي‌شود.
برادر بيچاره شما نيز كه "براي ر اين زمان با خودنمايي مي‌گذرد دو نكته مختصر ياد شده را از سبب آفرينش عالم پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام. م. و قهرمان اسلام امام علي(ع). م. آموخته و با توجه فراوان به اسرار قرآن كه در اين زمان بسيار نياز است، هنگام نبرد به محافظت ازتعديل ويش نپرداخته و نكته‌يي از يك حرف قرآن را بيان نموده است.
سعيد نورسي

* * *

— 698 —
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
يَا اَللَّهُ * يَا يقت قرُ * يَا رَحِيمُ * يَا فَرْدُ * يَا حَىُّ * يَا قَيُّومُ * يَا حَكیَمُ * يَا عَیدْلُ * يَا قُدُّوسُ‌ *
به حق اسم اعظم، به حرمت قرآن معجز البيان و به آبروي رسول اكرم عليهِ الصَّلاةهم‌چنيلسَّلام ناشران اين مجموعه و ياوران ارجمندشان و طلبه‌هاي رساله نور را در جنت‌الفردوس قرين سعادت ابدي فرما؛ آمين... آن‌ها را در خدمت ايماني و قرآنيد"و به و هميشه موفق فرما، آمين... و مقابل هر حرف اين مجموعه در دفتر حسنات‌شان هزار حسنه ثبت بفرما، آمين... و در نشر رساله‌هاي نور ثبات و دوام و اخلاص، ‌شناسنفرما، آمين...
يا ارحم الراحمين! همه شاگردان رساله نور را در هر دو جهان سعادتمند فرما، آمين...
آن‌ها را از شر شياطين انس و جن محفوظ فرما، آمين ... و گناهان اين سعيد درماين به بيچاره را ببخش، آمين...!
به نام همه شاگردان نور
سعيد نورسي