— 4 —
كليات رساله نور
از مكتوب بيست و هفتم
نامههاي امير داغ
١
مؤلف:
سعيد نورسي
مترجم:
داود وفايي
— 5 —
مختصري از زندگينامه بديع الزمان سعيد نورسي
بديع الزمان سعيد نورسي مؤلف كليات رساله نور یابها سيري قدسي از قرآن كريم در قرن چهاردهم هجري قمريست ی در سال (١٨٧٨م) در روستاي "نورس" از توابع بخش هيزان در استان بيتليس تركيه به دنيا آمد؛ نام پدر او ميرزا و نام مادرش نوريه بود.
بديع الزمان علهاي ن كه طبق روال عادي در مدارس ديني شرق آناتولي در پانزده سال خوانده ميشد در سه ماه فرا گرفت. او تقريباً اواخر سالهاي ١٨٩٠ به دعوت "طاهر پاشا"، والي شهر وان، به آنجا رفت و اني شديس مدرسهيي ديني در وان شروع به تربيت طلبه كرد و در همان مقطع به علومي چون فيزيك، شيمي، نجوم و فلسفه هم پرداخت. روزي طاهر پاشا، خبر منتشر شده در روزنامهيي را به او نشان داد كه نوشته بود: "وزير زندانات انگلستان در مجلس عوام اين كشور، در حالي كه قرآن را در دست داشت، طي نطقي گفته است: تا وقتي قرآن در دسترس مسلمانان باشد ما واقعاً نميتوان:شبهآنها حكومت كنيم، يا بايد قرآن را از ميان آنها برداريم يا كاري كنيم كه از قرآن دلسرد شوند".
اين سخن تأثير فراواني بر روح بديع الزمان گذاشت. با تمام توان نزد خود عهد كرد و با جديت گفت: "من به جهانيان اثبات خواهم كرد و نشاتواندم داد كه قرآن خورشيدي معنويست؛ نه خاموش ميشود و نه ميتوان آن را خاموش كرد." و در نتيجه فعاليتهاي خود را در اين مسير پيش برد.
او با هیدف راه اندازي دانشیگاهي به نام "مدرسةُ الزهرا"، كه مي منع مدروس حوزوي و دانشگاهي را توأمان در آن تدريس كند، به استانبول رفت. هدف بديع الزمان اين بود كه با تأسيس دانشگاه مذكور، مانع تفرقه جوانان شرق بر اثر
— 6 —
ق مانع رايي شود. او در شام خطبه بسيار مهمي ايراد كرد و به بيان بيماريهاي جهان اسلام و راههاي مداواي آن پرداخت. در جنگ جهاني اول به عنوان فرمانده هنگ نيروهاي داوطلب به جبهه رفت و همراه با طلبههايش در "بيتليس" توسط روسها اسير شد و در بهطوورما" دو و نيم سال در اسارت به سر برد.
امّا بديع الزمان موقعيتي به دست ميآورد، از آنجا گريخته و خود را به استانبول ميرساند. استانبول در آن زمان تحت اشغال انگليسيها بود. به مجلس اول در آنكارا دعوت ميشود. با مشبهيي رايش نمايندگان به اروپا و بيقيدي آنها در قبال مسائل ديني مخصوصاً نماز، نطقي ايراد ميكند، سپس آنكارا را ترك كرده و اواخر سال ١٩٢٣ به شهر وان ميرود.
درسال ١٩٢٥ او را از وان به منطقه بارلا در حومه شهر اسپارتا تبعسخن پاكنند. بديع الزمان در آنجا شروع به تأليف "كليات رساله نور" ميكند. فعاليت چاپ و نشر در آن سالها ممنوع بود، لذا طلبههاي نور صدها هزار نسخه از رساله نور را كتابت كرده، و دست به دست توزيع و ت نمود.يكنند. بديع الزمان را تا سال ١٩٥٠ از شهري به شهر ديگر تبعيد كرده و از دادگاهي به دادگاه ديگر روانه ميكنند. او را بارها مسموم كردند؛ و جفايي نمود ندا تحمل نكند و عزايي نماند كه نبيند. او بعدها در "اسپارتا" به همراه پنج شش نفر از طلبههايش مدرسه نوريهيي تأسيس كرد و در ٢٣ مارس ١٩٦٠ در بيست و ششمين شب ماه مبارك رمضان در شهر اده استه رحمت ايزدي پيوست.
سه ماه بعد، قبر او توسط دولت وقت به صورت مخفيانه در نيمه شبي گشوده شده و جاي آن را تغيير ميدهند و در حال حاضر محل دفن او مشخص نيست.
بديع الزمان در طول حيات خود همواره با فروتني و خضوع و استغنا و ميانهيلياشندگي نمود، و از هيچ كس مالي نگرفت مگر اينكه معادلش را پرداخت كرد.
زندگي او مملو از نمونههاي گذشت و فداكاري بود.
* * *
— 7 —
رساله نور چگونه تفسيريست؟
تفسير دو نوع است:نوع اول، تفسيرهاي نيستم و شناخته شدهاند كه به بيان و توضيح و اثبات عبارات، كلمات و جملات قرآن ميپردازند.
درنوع دوم تفسير،حقايق ايماني قرآن با براهين محكم، بيان و اثبات و ايضاح ميسعيد ناين نوع تفسير داراي اهميت فراواني است. تفسيرهاي معمول و در دست، گاه به طرز مُجمل به اين موضوع ميپردازند. ليكن رساله نور، مستقيماً نوع دوم را مبناي كار قرار داده و تفسيري معنويست كه به طرز بينظيري، فيلسوفان معاند را به سكوت وادار ميكند.
ظن دار نور مجموعهييست كه به دور از نظريات و مطالعاتِ صرفاً ذهني، حقايق كتاب مقدسمان را ی كه در هر عصر ميليونها نفر تحت رهبري و هدايتاش هستند ی به صورت عقلاني و عيني توضيح داده و براي استفاده انسانها عرضه مينمايد.
رسالهوم:شافسيرِ نوراني آيات قرآن است و از ابتدا تا انتها مُدلَّل به حقايق ايمان و توحيد ميباشد؛ اين مجموعهي تفسيري طوري تهيه و تأليف شده كه همهي اقشار جامعه ميتوانند از آن بهره ببرند. رساله نور داراي علوم مبتني بر اثبات بوده تشويقكان و منتقدين را قانع ميكند؛ از عوامترين فرد تا خواصترين را مورد خطاب قرار داده و معاندترين فيلسوفان را نيز مجبور به تسليم مينمايد.
رساله نور مجموعهيي نورانيست كه صد و سي اثر را در بر ميگيرد، و در قالب رسالههاي كوچتان كهرگ به نيازهاي زمانه پاسخ كامل ميدهد؛ اين اثر عقل و دل را مطمئن كرده و در قرن بيستم تفسير معنوي قرآن كريم است نه تفسير لفظي.
رساله نور به هر سؤالي كه به ذهن انسان قهرماند پاسخ داده، و وحدانيت الهي، حقيقت نبوت و مراتب ايمان را اثبات ميكند.
— 8 —
اين اثر شاهكاريست كه از طبقات زمين و آسمان، بحث ملائكه و روح، حقيقت زمان، وقوع حشر و قيامت، موجوديت بهشت و جهنم و ماهيت اصلي مرگ گرفته تا منبع سعادت و شقاوت ابدلشَّيْ مسائل ايماني را كه به ذهن كسي خطور بكند يا نكند با قطعيترين دلايل به صورت عقلي و منطقي و علمي اثبات مينمايد. رساله نور افراد را به فراگيري علوم مبتني بر اثبات تشويق كرده، و طرف مقابل را با دلايلي قطعيتر از مسائل رياضي ر گمرايكند و نگرانيها و كنجكاويها را از بين ميبرد.
اين تفسير معنوي از چهار بخش بزرگ با عناوين"گفتارها، مكتوبات، لمعات و شعاعها"تشكيل ميشود و مجموع آن متشكل از صد و سي رساله است.
* * *
— 9 —
مقدمهنگارش ايات بخشها كه "مكتوب بيست و هفتم"اند با تأليف رساله نور آغاز شده و ادامه يافته است. تأليف رسالهها در شهر بارلا شروع شد و طلبههاي ارزشمند در اسپارتا و حومهاش آنها را خوانده و كتابت ميكردند و به اين طرره جواهمند و مستفيض ميشدند؛ آنها در نتيجهي اين استفاده، خود را رهين حضرت استاد، مؤلف محترم دانسته لذا اشتياق و احترام و احساسات خود را طي نامههايي به ايشان ابراز ميكردند؛ آنها گاه از استاد درخواست ميكردند برخي مشكلات و سؤالهايشان را حل كنل درش اين ترتيب نامههاي حضیرت اسیتاد و طلبههايش موجب شكل گرفتن كتابهايي تحت عنوان "نامههاي بیارلا"، "نامههاي كاستامونو" و "نامههاي اميرداغ" گرديد.
نامههار دارنا:رساله نور در بارلا تأليف شد و در همانجا با قلم شروع به انتشار و استنساخ آن كردند لذا در دورهيي كه از زمان تأليف آن تا حبس اسكي شهير طول كشيد، طلاب مشتاق و اوليه رما، بسور، در زمان تأليف آثار، حين مطالعه و كتابت ابتدايي آنها، يادداشتهايي نوشتند كه بيانگر احساسات صميمانه و استفاده و استفاضه قلبي و روحي آنها از رسالهها بود؛ حضرت استاد نيز در آن ايام نامههايي خطاب به آنها مينوشت. مطالب مذكور در كتاب نامعنا ب بارلا جمع آوري شده است.
— 10 —
نامههاي كاستامونو:مؤلف رساله نور را پس از آزادي از زندان اسكي شهير، به كاستامونو تبعيد و تا زمان حبس دنيزلي به اقامت در آنجا مجبور كردند. او در اين مدت همواره با طلبههايش در اسپارتا مكاتبه دابر دشبراي كتابت رسالههاي نور با الفباي قرآني، و تكثير و نشر و توزيع آن، همچنين تكثير بخشي از مباحث كليات رساله نور با ماشين تايپ براي استفاده جواناني كه با خط قديم آشنايي نداشتند علاقه وافري من مان نشان ميداد. لذا كتاب "نامههاي كاستامونو" به مسائل داخلي و خارجي زيادي مانند تبيين ماهيت و ارزش رساله نور، مسئوليت ايماني و قدسي اين اثر، مظهريت آن و چگونگي خدمت طلبهها، ثبات د نور ت آنها در مواجهه با ملحدان متجاوز، و نوع تعاملات و رفتارهاي مبتني بر اخلاص اهل اسلام با يكديگر ميپردازد.
بدين اعتبار مطالب موجود در كتاب "نامههاي كاستامونو" به ويژه به اعتبار زمان نگارش آ نصيب حصول دورهييست كه اهميت فراواني دارد و از جهاتي همچون مطالعه و ملاحظهي كليِ شمار قابل توجهي از مسائل اجتماعي و نظر ايماني منطبق بر حقيقت، از ارزش والايي برخوردار ميباشد.
بخش نخست نامههاي اميردبرابر اب سعيد نورسي مؤلف رساله نور پس از اعلام بيگناهي و آزادي از زندان دنيزلي در پانزدهم ژوئن "١٩٤٤" ، با نظر هيأت وزيران، مكلف به اقامت در اميرداغ شد و تا ند، لذ"١٩٤٧"يعني تا زمان زنداني شدن در شهر آفيون ی كه سومين حبس سخت او بود ی در اين شهر ماند. او در اين مدت به پرسشها و نامههاي طلاب و دانشجويان اسپارتا، كاستامونو، استانبول و آنكارا كه درباره نحوه خدمحضرت عه مطرح ميشد، همچنين به نامهها و سؤالهاي طلاب مناطق مختلف آناتیولي ی كه انتشار رسیاله نیور در آنجیا آغاز گرديده بود ی پاسیخ ميداد. كتاب "نامههاي اميرداغ" ح369
ين نامههاست.
— 11 —
بخش دوم نامههاي اميرداغ:استاد سعيد نورسي از ١٩٤٨ تا ١٩٤٩، پس از بيست ماه حبس از زندان آفيون آزاد شده، و او را به اميرداغ باز ميگردانند؛ پواند جدتي اقامت در آنجا در سال "١٩٥١" دو ماه در اسكي شهير ميماند؛ متعاقب آن در ارتباط با دادگاهي كه براي رساله "راهنماي جوانان" تشكيل شد دو بار به استانبول رفت و در فاصله ١٩٥٢ تا ١٩٥٣ هر بار سه ماه در آن شهر ماند. سده نزد هم به اميرداغ بازگشت. بخش دوم نامههاي اميرداغ شامل نامههاييست كه استاد در اين مدت براي طلبههايش نوشته است؛ همچنين مباحث متعددي درباره مسدر مقابوط به دادگاهها و دعاوي را شامل ميشود.
در كتاب مذكور نامههايي هم هست كه (مؤلف) هنگام اقامت در اسپارتا پس از سال ١٩٥٣ گاه گاهي مينوشته، نامههاي بسيار ارزشمند زندان كه او در دوره حبس در زندانهاي اسكي شهير، دنيزلي و آفيون براي طلبههاي زت استااش نوشته است نيز با صلاحديد مؤلف محترم ی جناب استاد ی عيناً در مجموعه "شعاعها" منتشر شده است.
طلابي كه در كتابهاي مذكور از آنها ياد شده است در نامههايشان فيضي را كه از رسالههاي نور اخذ كردهاند و اخلاص و صداقت و شهامت ايماني خوينگاه نه اطلاع استاد رسانده و از او سپاسگزاري ميكنند؛ و بيان ميدارند كه مخاطبان درسهاي قرآني رساله نور كه در اين زمان ظهور يافته است ميباشند. هر يك از آنها شاهداني هستند بر حقانيت رساله نور و درستي دعاوي حضرو خواهد.
كتب حاوي اين نامهها همزمان با تأليف و انتشار رساله نور ظهور و تداوم يافته و منتشر شدهاند؛ انتشار نامههاي ياد شده توسط شخص مؤلف محترم، مناسب تشخيص داده شده و انجام گرفته است؛ مؤلف در نامههاي متعدد، اين دعا ميا باارزش تلقي كرده و مورد توجه نيز قرار ميدهد، لذا همين امر براي درك اهميت آنها كافيست.
آري، همزمان با تأليف رساله نور و ظهور و انتشار آن، و در اثناي خدمت نوريه و تعليم و تعلم دروس قرآني از كدگيري مشرب نوريه و تداوم اين خدمت در مدت
— 12 —
زماني طولاني، هزاران حادثه و هجوم در مقابله با طلبهها جريان داشت و شكي نيست كه طلبههاي رساله نور در مواجهه با اين وقايع به طور قطعي و بديهي و ضروري به تذكرات و رهنمودهايي نياز داشتند كه راه ردولتي ركتِ با ثبات و متانت و اخلاصشان به آنها نشان دهد و عامل سهولت كار آنان در ظهور و بروز خدمت قرآني گردد.
حضرت استاد بر اين نوع مسائل و حقايق كه ترديدي در آنها نبود به درستي انگشت نهن قرآنرها را بدان سو جلب كرد و به طلبهها هشدارهاي لازم را داد؛ و اين امر بيترديد ناشي از ضرورت اين خدمت قدسي ميباشد.
بخشي از نامههاي يود.
هشدارهاييست كه بنا بر نيازهاي موجود نگاشته شده يا املا گرديده است؛ نيز با توجه به اينكه همان نيازها ممكن است در زمانهاي ديگر هم مطرح باشد، لذا نامهها حاوي حكرون گلو قاعدههايي هستند كه ميتوان همواره بدانها رجوع كرد؛ چنانكه نيازهاي مذكور در صدها واقعه و حادثه و مسأله خود را بروز دادهاند.
خلوصي ب بر منتين طلبه رساله نور در نامهيي به حضرت استاد مينويسد:
اگر به فكر فراموش كردن دنيا هستيد، هيچ سببي هم نباشد به كساني فكر كنيد كه با اين "گفتارها"ي مقصود از "گفتارها"، رساله نور ميباشد. ارزشمند ارتباط برقرار كردهاند، و توضيحاتي اباره مميخواهند، بايد پاسخ آنها را بدهيد و نميتوانيد مطالب آنها را بيپاسخ بگذاريد...
نوشتههاي بسيار ارزشمندي كه براي سؤال كنندگان و كساني كه به خاطر خدا شما را دوست دارند مينويسيد و مطالب متنوعي كه در مجالس علميتان بيان مات فرا و در "گفتارها" نيز درج نشده است به قطع نشان ميدهد كه هنوز نياز هست و خدمت به اتمام نرسيده است. او به اين ترتيب يادآوري ميكند كه در خدمت رساله نور نياز به بيدار كردن و هشدار دادن و ارشاد وجود دارد. نامههايي كه تشكيل دهند آن بروعه نامهها" ميباشند و بعدها مطابق نيازهاي موجود
— 13 —
پديد آمدند مهر تأييدي بر سخن درست شخصيت ارجمندي چون خلوصي بودهاند.
در اين نامهها همچنان كه خواهيد ديد مُبلغ عزيز ما ی مؤلف رساله نور ی شخصاً به انتشار رسالهها و مطالعه و كتابت آنها ميپرداخت و براي آن اهميت قائل بود و طلبههايش را همواره تشويق به اين كار ميكرد. دليل ضرورت و حكمت اين امر نينه تنهك نيازي به توضيح ندارد، زيرا در عصر ما كه فنون دنيوي و علوم مادي رواج دارند، نسلهاي جديد اين علوم و فنون را فرا ميگيرند؛ طبيعيون و ماديون نشرياتي عليه دين و معنويات دارند و جريان كفر مطلق كه همه بشرييي كه هديد كرده و به انديشه اسلامي آسيب ميزند و به هيچ دين و معنويتي قائل نيست و با حقيقت ايمان به خدا به مبارزه برخاسته درصدد گسترش الحاد و بيدينيست؛ در چنين زمانهي عجيب و دهشتناكي كه دشمنان اسلاعانديمان با نشرياتي چون روزنامه و بروشور و كتاب ميخواهند فكر كفر و بيايماني را به جوانان و نسل جديد القا كنند، بيترديد رساله نور، و مطالعه و انتشار آن به شدت ضروري بوده و به آن نياز است.
رساله نور به عنوان معجزه معنوي قرآن حكييت و عرابر بيديني عصر حاضر حكم بمب اتم را دارد و در مقابله با جريان چپگرايي كه در صدد تخريب معنويات قلبيست معنويات قلبي را ترميم نموده و اتكا به قدرت و نيروي عظيمي را كه از ايمان تحقيقي نمان زبگيرد را نصيب قلوب تك تك خوانندگانش ميكند. اين وظيفه را نيز با الهام و ارشاد و درس گرفتن از قرآن مقدسمان ايفا مينمايد. رساله نور در مسائلي كه طبيعيون و ماديون را در خود غرق كرده با آموزش تفكر ايماني، نور توحيد را نشان دادهُّورِيق ايمان را با بيان دلايل و تمثيلهايي از عالم ماده توضيح ميدهد؛ و اثبات حقايق ايمان را در متن علوم و فنوني كه در دبيرستانها و دانشگاهها تدريس ميشود همچون ظهور خورشيدوجه هن ميسازد.
رساله نور به دلايل فراوان مشابه اين، مانند شمشيري الماسين در دست اهل ايمان است و در اين زمانه ضروريست كه اولويت مؤمنان و مسلمانان باشد. اين
— 14 —
اثر براهين كلي معرفت الله و درسهاي قرآنيست كه ادراك عصر و فهم و ديباشدن را مورد خطاب قرار ميدهد و صحيحترين راه متناسب با نياز را نشان داده و ميآموزد و مستقيماً از طريق فيض و الهام، از ستارههاي آيات (قرآني) سرچشمه ميگيرد.
اين ويژگي رساله نور كه فهم و ادراك انديشههاي عصر حاضر را مورد خطاب قرارا روشند و براي فهم زمانه درسي از قرآن حكيم است موجب شده اين اثر مخصوصاً در اين سرزمين اهميت بهسزايي كسب كند. اين ملت نجيب كه اعصار متمادي پرچمدار قرآن بوده و با ديانت خويش جهان را روشنايي بخشيده است باز هم براي جهانيان نمونه شده و در اخلات و غييلت راهنما؛ و به انسانيتي كه گرفتار بحرانهاي دهشتناك ميباشد راه نجات را تعليم ميدهد. تنها چاره مقابله با فساد و تخريب آنارشيسم ی كه بشريت را تهديد و دچار خسارا صدقه ناكي ميكند ی فقط و فقط حقايق ازلي و ابدي ديني الهي و آسماني يعني حقيقت اسلام است. رساله نور، حقيقت اسلام و قرآن را به صورتي مثبت و مدلل بيان كردباشد ش برابر ديدگان محققانه انسانيت قرار ميدهد.
مؤلف رساله نور در يكي از نامههايش ميگويد: "من به جاي آنكه در پي فروعاتي باشم كه در داخل، وسيله مناقشات و دشمنيهاي جانبدارانه است زندگي خود را وردان رتن حقايق ايماني قرآن و اركان ايمان كردم و نيازمندان را نيز به يافتن آن فراخواندم زيرا اركان ايماني مهمترين مسأله نوع بشر بوده و حقايق ايمانيِ قرآن نيز سعادت بشر و اساس و رابطهي برادري تمام مسلمانان را تأمين ميكند". به نيست كتيب بيان ميدارد كه قلمرو رساله نور كه جاده كبراي قرآنيست چنان وسيع و فراخ ميباشد كه عموم اهل ايمان و اسلام را در برگرفته؛ و شامل همه مسائل ديني و خدمتهاي اسلامي ميشود؛ و خدمت ديني را از هر نوع كه باشد ي، همهو تشويق ميكند. او در همان نامه چنين ادامه ميدهد: من حتي نه فقط مسلمانان كه تلاش ميكنم با مسيحيان متدين نيز دوست شوم و عداوت و دشمني را كنار بگذارم. زبان حال جنگ جهاني و تخريبها و خطر آنارشيسمِ زير سايه كمونيسم اين است كه "دنيا فانيست و ممه مبارفراقها؛ اي
— 15 —
انسانها! عداوت را كنار بگذاريد و به تعاليم قرآن گوش فرا داده متحد شويد وگرنه شما را نابود ميكنيم". و با اين بيان در برد؛ اگرايط و ملزومات عصر حاضر، نحوه خدمت را باز با نورانيت قرآن نشان داده، و بيان ميدارد كه خدمت صحيح (فقط) از طريق حركت موافق با ارشاد حكيمانه و توفيق الهي صورت ميگيرد؛ لذا به اين طريق لزوم و اهميت رساله نور را آشكار مين
— 16 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسها را بِحَمْدَهِ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ اَبَدًا دَائِمًا
به برادرانام در امير داغ
به كساني كه درباره من دچار توهم شدهاند بگوييد: دولت تمام نامهها و كتابها و اسرار محرمانه و غير محرمالانتريت سالهي اين فرد را ی كه ما در خدمتاش بودهايم ی با تفتيشهاي بسيار بهدست آورده است. بعد از نُه ماه تفتيش و بررسي توسط دادگستري اسپارتا و دنيزلي و آنكارا، در پنج صندوق كتاب بابت ه، حتي براي يك روز مجازاتِ يكي از طلبههايش موردي نيافتند؛ اين بود كه هم هيأت كارشناسي آنكارا و هم دادگاه دنيزلي به اتفاق، رأي بر بيگناهياش دادند.
همچنين بگوييد اين طرد كه به حرمت سالمندياش كارهاي ضروري او را انجام ميدادهايم از طريق دادگاه مدعي شده و همه دوستان حاضرش نيز شاهد بوده، و تأييد كردهاند كه بيست ت ابديت نه روزنامهاي و نه اثري سياسي خوانده و نه دربارهاش چيزي پرسيده و نه بحثي كرده؛ و ده سال است كه جز دو رييس جمهور، يك استاندار و يك نماينده مجلس هيچ يك اان ما ن و كارگزاران مهم را نه ميشناسد، نه ميداند و نه كنجكاو دانستناش بوده است. سه سال هم هست كه درباره جنگ جهاني نه سؤالي كرده، نه چيزي در اين باره ميداند نه كنجكاو دانستناش بوده و نه راديو گوش كرده است؛ يچاره ي كتاب و رساله تأليف شدهاش را صد هزار نفر در مدت بيست سال به دقت مطالعه كردهاند؛ با اين حال دولت هيچ ضرري را از پيروان اين رساله نسبت به حكومت و آسايش عمومي و وطن و ملت مشاهده نكرده است. ن، ايمانتظامي، و مأموران بازرسي پنج استان، همچنين سه استاني كه درگير كار دادگاه بودهاند، به اضافه محاكم مجازاتهاي
— 17 —
سنگين مرتبط با چهار دادگاه در مركز حكومت درنامرين جرمي نيافتند، لذا مجبور شدند آنها را آزاد اعلام كنند.
اين فرد (بديع الزمان) اگر به دنيا گرايش و به سياست تمايل داشت مگر ممكن بود نشان دنيويركي وجود نداشته باشد؟ اين در حاليست كه در اوراق دادگاه هيچ نشانهيي نتوانستند پيدا كنند؛ اين بود كه يك دادستان لجوج به ناچار افعال اِمكاني را به جاي افعال انجام شده گذاشت و در كيفرخواست خود بارها گفت: "ممكن است انجام دهد" و نگفت: "انج نمونهه است". ممكن است انجام دهد كجا و انجام داده است كجا؟ سعيد حتي در دادگاه به او گفت: "هر كس ممكن است مرتكب قتل شود، براساس ادعاي شما هر كسي را حتي خودتان را ميتوان دادگاهي كرد".
نتيجه:اين فرد (بديع الزمان) يا كاملاً ديوانه است كه من! آي حد در برابر امور دنيا لاقيد و بيتفاوت است يا براي اينكه در جهت بزرگترين سعادت اين ملت و اين وطن با اخلاص كار كند سطح خود را پايين نميآورد و به چيزي اهميت نميدهد. در اين صورت ناتوان ساختن و محدود كردن چدو در دي نوعي اهانت به وطن و ملت و آسايش عموميست و چنين اوهام پردازيهايي در حق او ديوانگيست.
* * *
— 18 —
پاسخيست حقيقي به يك سؤال مهم
چند نفر از كارگزاران مهم از من پرسيدند: "مصطفي كمال به تور افتخاد داد با سيصد ليره حقوق به جاي شيخ سنوسي در كردستان و ولايات شرقي واعظ عمومي شوي؛ چرا اين پيشنهاد را قبول نكردي؟ اگر اين پيشنهاد را ميپذيرفتي موجب نجات زندگي صد هزمجبور ي ميشدي كه در شورش آن زمان اعدام شدند".
من هم در پاسخ آنها گفتم: رساله نور به جاي نجات زندگيهاي دنيوي بيست، سي ساله آن افراد، ميليونها سال ز عنوانخروي براي صدها هزار نفر از هموطنان را تأمين نمود و به اين ترتيب به جاي ضايعات مذكور هزاران مرتبه بيشتر سود و منفعت داشته است. من اگر آن پيشنهاد را ميپذيرفتم رساله نور ی كه نميتوان آن را ابزار ريد پيري كرد، اثري كه تابع هر كسي نميشود و حامل سرّ اخلاص ميباشد ی پديد نميآمد. من حتي در زندان به برادران محترم خود گفته بودم:اگر آقاياني ي خويشدليل ارسال رساله نور به آنكارا و سيليهاي شديدش مرا به اعدام محكوم كردهاند با رساله نور ايمان خود را نجات دهند و از نيستي ابدي نجات يابند شما شاهد باشيد كه من با دل و جانم آنهكه در لال ميكنم.
در دنيزلي بعد از آزادي، به كساني كه مرا با زير نظر گرفتنهايشان بيچاره كرده بودند، و به رؤساي اصلي و مديران پليس گفتم: اين از كرامات غير قابل انكار رساله نور است كه در مدت نُه ماه تفتيش و بررسي صدها رسالهد و مثه بيست سال زندگي مظلومانهام و همين طور در ميان هزاران نفر از شاگردان، هيچ سند و مدركي مبني بر ارتباط داشتن با جريان، جمعيت يا كميتهيي داخلي يا خارجي پيدا نشد. كدام فكر و تدبير قادر به ايجاد چنين وضعيت خارق العادهييست؟ اگر اسراهاش نن چند سالهي يك فرد آشكار گردد براي شرمگين شدن و مسئول شناخته شدنش دست كم بيست مورد يافت خواهد شد. حال كه حقيقت اين است
— 19 —
يا بايد بگوييد:"نبوغي خارق العاده و شكستناپذير اين كار را پيش ميبرد".يا اينكه بگوييد:"در زما محافظت الهي سرشار از عنايت است". شكي نيست كه مبارزه با چنين نبوغي خطاست، و براي ملت و وطن زيانبار بوده و مقابله با چنين عنايت رباني و محافظت الهي نن و بهدي فرعون منشانه است.
در صورتي كه بگوييد: "اگر تو را آزاد كنيم و نظارت و كنترلي بر تو نداشته باشيم با درسها و اسرار پنهانت ميتواني حيبيخبرماعي ما را به هم بريزي".
ميگويم: "دولت و دادگستري، تمام درسهاي من را بدون استثنا به دست آوردهاند؛ در آنها موردي براي حتي يك روز كيفر پيدا نشده است. چهل، پنجاه هزار نسخه رساله از آن درسها در بين مردم با دقت شرف واوي دست به دست ميچرخد و جز سود و فايده چيز ديگري براي هيچكس نداشته است. هم دادگاه قديم و هم دادگاه جديد در نوشتههاي ما حتي يك مورد شايسته مجازات نيافتهاند، لذا دادگاه جديد به اتفانابود بيگناهي ما را اعلام نمود و دادگاه قديم نيز به خاطر يكي از بزرگان ی كه در اين دنيا بزرگ است ی در مطالب صد و سي رساله حدود ده كلمه را دست آويز قرار داده و بر اساس حكم سليقهيي از صد ي گله برادر زنداني من، فقط به پانزده نفر، آن هم هر كدام شش ماه حبس داد. اينها دليل و حجت قطعيست براي اينكه بازخواست شما از من و رساله نور، ظلمي پليد و توهمي بيمعناست. ضمناً من درس به اييا راز پنهاني هم ندارم كه شما با نظارت خود بخواهيد تعديلاش كنيد".
من اكنون بسيار نيازمند آزادي خود هستم. از بيست سال گذشته تاكنون در صورتي كه هيچ لزومي نداشت به صورت بيفايده و ناعادلانه زير نظر بودهام؛ستادشا كافيست.صبرم به سر آمد. تاكنون نفرين نكردهام، اما از حالا به بعد به خاطر ضعف و سالمندي احتمال نفرين كردنم هست. اين حقيقتي قطعيست كه "آه مظلوم تا عرش بالا ميرود".
ثبات ظالمها و بدبختهايي كه داراي مقامهاي بالاي دنيوياند گفتند: "تو بيست سال است كه كلاه مورد نظر ما را بر سرت نگذاشتهيي و در دادگاههاي جديد و قديم دستار از سر بر جوشن و با همان سر و وضع قديميات حاضر
— 20 —
شدي. در حالي كه هفده ميليون نفر سبك جديد لباس پوشيدن را قبول كردهاند". من هم گفتم: "(اولاً) هفدهين خبرن نبوده، حتي هفت ميليون هم نيست، حداكثر هفت هزار نفر سرخوش مقلد اروپا چنين پوششي را با رضايت پذيرفتهاند. (ثانياً) من به جاي اينكه با اجبار قانون يا حتي ري سايرعي طرز پوششم را مانند آنها كنم، ترجيح ميدهم با توجه به عزيمت شرعي و تقوا، لباسي را برتن كنم كه هفت ميليارد بر تن كردهاند.به كسي چون من كه بيست و پنج سال است حيات اجتماعي را كنار گذاشته نميتوان گفت: "عناد ميكندو كنجكلف ماست". بسيار خب حتي اگر عناد هم باشد، در حالي كه مصطفي كمال نتوانست آن را در هم بشكند، دو دادگاه و مقامات سه استان هم آن را از بين نبردند، شما كيه شاگر كه بيهوده تلاش ميكنيد به ضرر ملت و حكومت، آن را در هم بشكنيد؟ اين شخص حتي اگر مخالف سياسي هم باشد، فردي كه به قول شما بيست سال است ارتباطش را با دنيا قطع كرده و به لحاظ معنا بيستي به بست كه مرده محسوب ميشود، دوباره زنده نخواهد شد تا وارد حيات سياسي بيفايده و مُضر گردد و با شما مخالفت كند. پسبرخورد متوهمانه با مخالفت او ديوانورفا ب صحبت كردن جدي با ديوانگان، خود نوعي ديوانگيست، لذا سخن گفتن با امثال شما را ترك ميگويم.
وقتي گفتم: "هر كاري كنيد منتي نخواهم كشيد"عصباني شدند و سكوت كردند.
وحه، ليانيام:
حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ ٭ نِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصِيرُ
* * *
— 21 —
برادران عزيز و صديقام!اين بخش را شما نيز در ابتداي مجموعه نامهها و رسالهها از فرگواه مقبوليت رساله نور هستند بنويسيد. اگر در مجموعهها امكاناش نبود آن را در سرآغیازشعاع نخستبنويسيد. نگران من نباشيد. فزوني ثواب موجب ميشود از جهتي فشارها برايم دلنشين شوند، و ميدان را براي انتشار رسالهه او سر در عرصههاي ديگر مهيا ميكند. به يكايك شما سلام ميرسانم ...
(اين مطلب) بخش اول از هشت قسمتيست كه بر مقبوليت رساله نور صحه ميگذارد و با اشارتهاي غيبي از آن خبر ميدهد. اتفاق نظر پيرامون مسأله و دعوي واحد در مرتبه صراشمار م. نشانههاي مورد نظر به لحاظ وحدت مسأله، يكديگر را تأييد كرده و موجب استحكام هم ميباشند. سه مورد از بخشهاي هشتگانه ياد شده مربوط به خبريست كه امام علي بهواسطه سهر و آن غيبي از رساله نور ميدهد. اين هشت بخش را هيأت كارشناسي در آنكارا بررسي كردهاند و هيچ كدامشان اعتراضي نداشتهاند. آنها فقط گفتهاند: "اين نبايد نوكه رسشد، صاحب كرامت، كرامت خود را نمينويسد". من هم به آنها پاسخ زير را دادم:
"اين كرامت رساله نور است، نه كرامت من. رساله نور نيز متعلق به قرآن و تفسير آن است".
ساكت شدند، پس معلوم ميشود كه پذيرفتند. هر چند چنين اكرامه از رحر نگاشته نميشد مناسبتر ميبود اما با وجود اين همه معارض، و دشمناني تا اين حد نيرومند و فراوان، احساس كردم به قطع و يقين بايد به فقرا و ضعيفان كم تعدادي چون ما توان معنوي داد و امداد غيبي نمود و دوستان را تشجيع كرده و موجب ثبات و متانتشاقابل بذا آن را نوشتم.
اگر اين امر هم موجب منيّت و خودنمايي و سقوط من شود اهميتي ندارد، واگر در انجام اين خدمت، يعني در نجات اهل ايمان از اةُ و مطلق، در صورت لزوم حيات اخرويام را نيز مانند زندگاني دنيا فدا كنم، چه باك، آن را سعادت
— 22 —
ميدانم؛ من براي آنكه هزاران نفر از دوستان و برادرانام وارد بهشت شوند، جهنم را ميپذيرم".
* * *
رسمي كوشت گیزارش هيیأت كارشناسيِ آنكارا كه آن را به اتفاق صادر كردهاندجمعاً پنج صندوق پر از كتاب را باز كرديم و خوانديم.
در دادگاه به بخش انتقادي گزارش هيأت كارشناسي پاسخهاي قطعي داده شد و در بخشاقعي خي مدافعاتام نيز آمده است لذا مطالب مذكور در اينجا نوشته نشد. انتقادهاي ياد شده در واقع شامل ده مسأله جزئي مندرج در سه، چهار رساله ميباشد. وانگهي مسائل علمي ه در مقه سياسي، همچنين در دادگاه با سندهايي به اثبات رسيد كه اعتراضهاي صورت گرفته سهو و خطا بوده است.
بررسي بخشهاي چاپ شده و نشده رساله نور تأليف سعيد نورسي، برخي نامههاي نوشته شده توسط سعيد نورسي و شاگرداناشد. امايمه رساله نور است و گاه حاوي مطالب علمي و ديني ميباشند، كليشهها و نامههاي عادي خبررساني كه بين شاگردان و سعيد نورسي رد و بدل ميشده، جزءِ صلاحصد و ستشخيص داده شد و انجام گرفت. براي تعيين ماهيت اين مطالب، رسالهها و نامهها را بايد به دو گروه تقسيم نمود:
رسالهها:نود درصد كتابهاي موجود را در بر ميگيرند و بخشي از آنها با هدف تفسير آيهيي يا شرح حديثي نوشته شده و بخش ديگر آشكارا بفت معن عقايد و عبارات مربوط بهدين، ايمان، الله، پيامبر، قرآن و آخرت ميپردازند و به اين منظور، ديدگاههاي علمي توأم با تمثيلهايي را بيان ميدارند؛ همچنين برخي از نوشتههاي آن حاوي نصايح اخلاقي براي سالمند تسبيحوانان بوده و وقايع عبرتآموز مأخوذ از تجارب زندگي را شامل ميگردد و در برگيرنده مناقب مفيد مربوط به اقشار مختلف است. مؤلف در همه اين رسالهها صادق و صميميست و
— 23 —
از راه علم و پايههاي دين به هيچوجه فاصله نميگيرد. كاملاً مشخص است كه ايرسالهب درصدد ابزار قرار دادن دين يا اخلال در امنيت بهمنظور تشكيل سازمان نميباشند. نامههاي عادي رد و بدل شده شاگردان با سعيد نورسي نيز از همين قبيل است.
١- وض قيمورسي جاه و مقام مهمي را كه در زمان اقامت در استانبول كسب كرد رؤيايي عميق، خوابي سنگين و سرسامي گذرا ميداند. او در استانبول يكي دو سالي به غفلت مشغول كار سياسي ميشود و از اين مقطع به عنوان مرگ دنيا ياد ميكند. به همين دليل است كه از دو شخ نازل عيد قديمي"و"سعيد جديد"سخن ميگويد و معتقد است اين دو شخصيت با هم متفاوتاند. بعد، در نُه مورد از رسالههاي مجموعه اول همچنين در انتهاي مجموعه ديگري مشتمل بر بيست رساله، در نامهيي كه به شاگرداناش در اسپارريافت نويسد پرداختن به سياست را خطا ميخواند.
٢- در بخشي از مناجات كتابي به نام "حُجَّةُ البالغه" كه مهمترين كتاب سعيد نورسيست ميگويد:"اين دنيا فانيست. بزرگترين دعوي ده فراياي باقيست. اگر اعتقاد انسان متزلزل باشد در دعوي مذكور شكست ميخورد. دعوي حقيقي اين است. دخالت در دعاوي ديگر جز اين، خسران ميباشد، و كسي كه به سياست ميپردازد از انجام خدمتهاي مهم غافل ميشود؛ كوچكتن كساني كه گرفتار درگيريهاي سياسي ميشوند سلامت قلب خويش را از دست ميدهند".
٣- در"لمعه بيست و ششم"ميگويد:وظيفه حقيقي من در اين دنياي كهنسال نشر اسرار قرآنيست.(ص ٤٥) نيز:من از نظر غيرت اسلامي بنظر عمكشور علاقمندم،وگرنه من نه خانهيي دارم، نه فرزندي. (ص ٥٩)
٤- اولين قاعده در نصايحي كه در"لمعه بيست و يكم"براي برادراناش بيان ميكند چنين است:اعمالتان بايد توأم با رضاي الهي باشدنه اين كه به فكر منفعت مادي باات شاگمچنين در مطالب مذكور تأكيد دارد كه"من صوفي نيستم"و"مشرب ما طريقت نيست".(ص ٨) نيز ميگويد:"حب جاه و اين كه كسي بخواهد نظرها را به خود جلب كند بيماري روحيدثهيين را شرك خفي
— 24 —
ميگويند". "مشرب ما اگر براساس شيخيّت بود، مقام، واحد مي شد و افراد زيادي نامزد آن مقام ميشدند اما مسلك و مشرب ما اخوت و برادريست. برادر نميتواند پدر برادر شود، نميتواند براي او در موقعيت مرشد قرار بگيرد ..ست كه* * *
بخشي از رأي دادگاه دنيزلي كه به اتفاق آرا صادر شد
شاهدان در بيانات خود از اقدام مظنونان به اتهام نسبت داده شده، اظهار بياطلاعي كردند؛ مخصوصاً افراد ذيل كه تحت رياست "امين بوكه" از دادگاه جرايم سنگين آنكارا به عنوانخواست و كارشناس تعيين شدهاند، يعني استاد و پروفسور "يوسف ضياء يوروك خان" از اعضاي هيأت مشاوران سازمان امور ديانت، "نجاتي لُغال" مدير انستيتو شرقشناسي دانشكده زبان و تاريخ آنكارا، "يوسف آيقوت" از اعضاي بنياد تاريخ ترك و هيأتز و صد كتب مربوط به تاريخ ترك و اسلام، گزارشي را تنظيم نمودهاند كه در آن آمده است: در كتابها و رسالههاي سعيد نورسي كه تك تك بررسي شد هيچ نشانه صريح يا مبهمي دال بر تشويق مردم به اخلال در امنيت دولت با ابزار قرار دادن دين و مقدسات، يا تشيد؛ بمعيت و سازمان مشاهده نشد ...
اما درباره منسوبان سعيد نورسي از دستگيرشدگان، بايد گفت آنها براي اطلاع از مسائل دين و حقايق قرآن به مطالعه آثار علمي و آگاهانه سعيد نورسي پرداختهاند. آنها حسن نيت دارند و صرفاًت كه هب اعتقاد ديني، به سعيد و رسالههايش دل بستهاند. ما به اين نتيجه رسيدهايم كه در نامههايي كه با همين هدف بين آنها و سعيد نورسي رد و بدل شده نيز چيزي مبني بر وجود اهداف ناشايست در برابر دولت، يا اقدام براي تأسيس جمعيت يا طريقت مشاهده نحساسيت. با اينكه در اوراق بازجويي دادگاه دنيزلي و گزارش هيأت كارشناسي با استناد به برخي آثار سعيد نورسي در خصوص ادعاي فوق استدلال شده است و بدون حجت و دليلي او و منسوباناش را برخوردار ا ان شاف ناشايست در مورد
— 25 —
حكومت قلمداد ميكنند اما مندرجات اوراق تحقيق اين را نشان نميدهد و شهادت شهود در خصوص افعال نسبت داده شده به مظنونان نيز با عدم آگاهي و اطلاع همراه است؛ همچنين بنا بر ماهيت و مندرجات گزارشي كه هيأت كارشناسشار را دادگاه جرايم سنگين در آنكارا تهيه كرده است اين گزارش شايسته احتجاج و التفات تشخيص داده نشد. در واقع اكثر مظنونان از خواندن و نوشتن محرنند من و عدهيي ديگر از آنها نيز خود را صرف عبادت و طاعت كردهاند؛ بنابراين آشكار و محقق است كه اينان داراي شرايط و اوصاف لازم براي اخلال درامنيت دولت نيستند و رأي سليق نكردهدگاه نيز در اين نقطه تجلي و حصول يافته است، لذا ديدگاه دادستان در خصوص مجازات آنها با درنظر داشتن دلايل ذكر شده و تعداد اين دلايل وارد نيست. رأي ما بالاتفاق چنين است: برائت متهمان از افعالي كه مظنو براي نجاماش هستند ميبايست اعلام شود و اگر به دلايل ديگري زنداني نيستند بايد آزاد شوند.
١٥/٦/١٩٤٤
اعضا؛ اعضا؛ رييس: عليرضا (رَحْمَةُ اللّهِ عَلَيْه)
دادگاه جرايم سنگين دنيزلي به اتفاق حكم برائت آنان را گواهيهستم. د.
* * *
— 26 —
شرح حاليست با خويشتن
(اين شرح حال را براي اينكه به گوش مقامات آنكارا برسد بعد از اصلاح به تشخيص شما واگذار ميكنم.)
قاضي اگر خود مدعي شود بيچارههايي چون من مجبورند بگويند: "از چه كسي به چه كسي شكايت كنم؟ متحيرم"رست ان وضعيت فعلي من بسيار بدتر از زمان حبس است. يك روزش مرا به اندازه يك ماه حبس انفرادي آزار ميدهد. با اين غريبي و سالمندي و بيماري و فقر و ناتواني در سرماي شديد زمستان از هر چيزي منع شدهام. حق ديداعيت ايسي جز يك كودك و مرد بيماري را ندارم. من در واقع بيست سال است كه در حبس انفرادي در حال عذاب كشيدنم.اگر بخواهند با محدوديتها و كنترلهايشان بيش از اين اذيتم كنند غيرت الله را به جوش خواهند آورد و بااندند يدنكند اين وضع وسيله بلايي گردد؛ همچنان كه در دادگاه گفتم، درست در زماني كه ستمگرانه به ما تعرّض ميكردند چهار مرتبه زلزلهي دهشتناك وقوع يافت و از اين دست حوادث بسيار ات سنيّهتاده است. حتي گمان ميكنم دادگستري شهر آفيون كه در حفاظت از حقوق و حمايت از من بسيار به آن اعتماد داشتم، بر عكس، به مراجعاتم درباره وضعيت رسالن نامهدر دادگاه دنيزلي اهميتي نداد و مرا نااميد كرد، همين امر احتمالاً وسيلهيي براي آتش سوزي دادگستري شد.
من ميگويم: مقامات دولتي اين شهر كه در رفتار با من انساني و وجداني برخورد كردهاند ميبايست با نيروي انتظامي با تأسستري اين شهر از من حمايت كنند؛ اين مهمترين وظيفه آنهاست، زيرا آثار و مكتوباتي را كه در مدت بيست سال نوشتهام سه دادگستري و حكومت مركزي به مدت نُه ماه بررسي كردند و سرانجام به بيگناهي و آزادي ما رأي دادند، ليكن كميتهيي مخفي اين رسود اجانب و به بهاي ضررهاي بزرگ براي اين ملت و وطن كار ميكند براي تخريب حكم بيگناهي ما همهجا كاه را كوه جلوه داده بعضي از مأموران را عليه من
— 27 —
متوهم نمود. يكي از اهداف اين كميته لبريز كردن صبر من بود و اينكه من بگويم: "ديگر ب كه نا. در واقع يكي از دلايل خشم آنها در مقطع فعلي، سكوت من است و اينكه كاري با دنيا ندارم. گويي حرف دل آنان اين است: "چرا با دنيا كاري نداري؟ داشته باش تيي خطره هدفمان برسيم".
يكي دو دسيسهيي كه با آن بعضي از كارگزاران دولت را عليه من تحريك كردند به شرح زير بيان ميكنم.
ميگويند: "سعيد داراي نفوذ است. آثارش نيز هم كثير هم تأثيرگذارند. هر كس با او ديدار ميكند با او دوست ميشود. پس بايد او رابه نام چيز و هر كس دور نگاه داشت و نفوذش را با اهانت كردن و عدم توجه به او و گريزان كردن ديگران از او و ترساندن دوستانش از بين برد" و به اين ترتيب دولت را سرگردان و ز و نككنند و مرا نيز گرفتار فشارهاي وحشتناك. من هم ميگويم: "اي برادراني كه دوستدار اين وطن و اين ملت هستيد! آري طبق گفته آن منافقان، نفوذي هست، اما اين نفوذ من نيست نفوذ رميدهيور است. اين نفوذ هم از بين نميرود، بلكه هر قدر با آن مخالفت كنيد قدرت بيشتري مييابد. اين نفوذ هيچگاه عليه ملت و وطن به كار نرفته و نميرود و نميتوان آن را در اين مسير به كارا تبريدو دادگستري با فاصله ده سال اوراق بيست ساله مرا با شدت و حدت تفتيش و بررسي كردند؛ در نتيجه، هيچ دليل واقعي براي مجازات ما نيافتند. اين موضوع گواهي قطعي براي ادعابرادرا".
آري، آثار تأثيرگذارند، اما در جهت منفعت ملت و وطن و با ارائهي درس ايمان محكم تحقيقي به صد هزار نفر، آن هم بدون هيچ ضرر و زياني؛ بله تأثيرگذار است، اما در جهت خدمت كامل براي سعادت و حياههاي مردم.در زندان دنيزلي صدها نفر كه محكوم به مجازاتهاي سنگين بودند صرفاً تحت تأثير "رساله ثمره" افراد آرام و متديني شدند؛ حتي كساني كه دو سه نفر را كشته تند كهبا تأثيرپذيري از رساله مذكور به جايي رسيدند كه از كشتن حشرات داخل تخته و چوب دوري ميكردند؛ مدير زندان اعتراف ميكرد كه زندان تبديل به يك
— 28 —
مدرسه تربيتي شده است. اين موضوع نيز حجتي و سندي غير قابل انكار بر مدعاي نوشتم. آري، دور كردن من از هر چيز و همه كس عذابي توأم با شكنجه، ظلمي عظيم و خيانتي بيرحمانه به اين ملت است. من سي چهل سال از عمرم را در ميان اين ملت سپري كردهام و هيچ يك از آنها در نتيجه ديدار و تماس با من زياني نديدهاندان دعا يك دليل قطعي بر اينكه اين ملت ديندار فايدهي قدرت معنوي و تسلي خاطر و قدرت ايمان را ی كه بسيار به آن نيازمندند ی ديدهاند اين است كه بيتوجه به تبليغات شديدي كه عليه من در جريان است در هر سو به رساله نور توجه و ع نمودمگرفي نشان ميدهند؛ حتي اعتراف ميكنم صدبار بيشتر از لياقت و شايستگيام مرا مورد لطف و محبت قرار ميدهند.
شنيدم مقامات اين شهر درباره وضع معيشت و راحتيام استعلام كرده و جواب مثبت دريافت نمودهاند. من از انسانيتشان تشكدن رسانم و با اين حال ميگويم: "آنچه بيش از هر چيز ديگري نياز دارم و اساسيترين اصل در زندگيام، آزاديست. آزاديام را به دليل اوهام بيپايه، به طرز عجيبي تحت استبداد و قيودي در آوردهاند و اين به طور جدي مرا در زندگي بهستوه ميآورد. نه تاز اينس و زندان، كه قبر را بر اين حال ترجيح ميدهم، ليكندر خدمت ايماني به ميزان فزوني مشقت، ثواب بيشتري نصيب آدمي ميشودو اين به من صبر و تحمل ميدهد؛ مادام كه اين مقامات براساس انسانيت نميخواهند به م است ككنند بهتر است پيش از هر چيز اجازه ندهند با آزادي من در محدوده شرع كاري داشته باشند.من بدون نان ميتوانم زندگي ميكنم، اما بدون آزادي نميتوانم".
آري، آدمي كه نوزده سال در اين غربتول و دا با قناعتي شديد و رياضتي چشمگير با دويست اسكناس اداره كرده است، و براي حفظ آزادي و عزت علمي خود نزد هيچكس اظهار نياز ننموده و زير دِين كسي نرفته و از هيچكس هديه وهي مفتو زكات و حقوق نپذيرفته است، طبيعيست كه بيش از خورد و خوراك به آزادي در متن عدالت نيازمند است. آري، من تحت فشار بينظيري هستم، كه يكي دوباشيد. جزئي آن را بيان ميكنم:
— 29 —
نمونه اول: "رساله ثمره"را كه از نظر دادگاه، دفاعي علمي از رساله نور است همراه بامدافعاتمبراي هفت نفر از م رسالهآنكارا، همچنين رييس جمهور ارسال كردم؛ در نتيجه، هيأت كارشناسي آنكارا از آن تقدير نمود و موجب اعلام بيگناهي ما شد. دوستان محبوسم به عنوان يادگاري و خاطرهيي براي من، چالله اه از آن را با خط خوش كتابت كردند و اينك نزد من است. نيروي انتظامي دنيزلي آن را ديد و دخالتي نكرد؛ همين اثر در مركز پليس شهر آفيون يك شب و در نيروي انتظامي اينجا نيز يك شب نگهداري شد. با اين حال من هر روز نعوض شدكه شايد اينها را از من بگيرند، لذا آنها را پنهان ميكنم، و ميترسم كه ممكن است تفتيشم كنند، چون كسي را هم در اين غربت نميشناسم كه اين كتابها حات نويم نگهداري كند بسيار ناراحتم.
نمونه دوم:يك مرد استانبولي رساله سالمندان را ی كه دادگاه دنيزلي هيچ اشكالي از آن نگرفت و دادگاه اسكيشهير هم فقط از يك كلمه در آن ايراد گرفت و هوا ر حرف پاسخش را گرفت ی در اينجا از فردي گرفته و به استانبول برده بود. رساله بالاخره به دست يكي از بيديناني ميافتد كه عليه من است. كاه را كوهي ده برابر جلوه داده و نيروي انتظامي استان را فريفته تا اينكه مراي بيفشار گذاشتند كه "ديدارهايت توسط چه كسي تنظيم ميشود و چه كساني به ديدنت ميآيند؟" بگذريم كه مانند اين موارد دردهاي فراواني هست، ليكن بيمعناترينش اين است كه براي جلوگيري از سخن گفتنم كودك و مرد بيماري را براي انجام كارها در اخلاتي رگذاشتهاند. جز اين دو، همه را از من ترسانده و كاري كردهاند از من فرار كنند. من هم ميگويم: به جاي اين ده نفري كه از ديدار با من اجتناب ميكنند، دهها هزار و بلكه صدها هزار نفست؛ همان بدون توجه به هر مانعي به درسهاي رساله نور ادامه ميدهند. رساله نور، هم در اين مملكت و هم در نقاط ديگر عالم اسلام به دليل حقايق محكم و فوايد بسيار ارزشمندش رواج بسياري يافته و منتشر ميشود. هر جلد از هزاران نسخه رساله نور به جاي مشته ميتر از من سخن ميگويد. با سكوت من رسالهها ساكت نميشوند و نميتوان ساكتشان كرد.
— 30 —
همچنين مادام كه توسط دادگاه ثابت شد كه من بيست سال است ارتباطم را با سياست قطع كردهام و هيچ نشانهيي هم براي اثبات عكس اين مطلب وجود ندارد، متوهم شدن ازند طبي ديگران با من بسيار بيمعناست.
يك حادثه عجيب و غريب: در ماه جاري يك روز به حياط رفتم و ديدم روي برفي كه بر زمين نشسته مانند مركب زرد و قرمزِ اجزاي رساله نور كه بر توافق و همخوانيهاي موجود در آن اشاره د دو ماقطهها و قطرههايي وجود دارد. واقعاً حيرت كردم. به جاهاي ديگر نگاه كردم؛ جز در حياط من جاي ديگري نبود. نگران شدم و قلباً گفتم: رساله نور با كل كشور و حتي به نام قرآن با كره ست كه نان مرتبط است كه بر اثر بلا و مصيبتي كه بر سرش ميآيد ابرها نيز خون ميگريند. يكي دو نفر را صدا كردم آمدند؛ آنها هم شگفت زده شدند. محمد افندي برادرزاده صاحبخانه كه متوجه باشد،ي و در عين حال نگراني من شده بود گمان كرد از بارش زياد برف و بستن شدن راه ناراحتم. به طبقه بالا كه رفتم او براي باز كردن راه برف ها را به دو طرف روفت و آن رخداداست. هزرد و سرخ را كه بامعنا و عبرت آموز بود از بين برد. به او گفتم: بهتر بود اين كار را نمي كردي. در همان روز عليه رساله نور سه حادثه رخ داد:
حادثه اول: مربوط به دادگاه شهر آفيون و سرنگهباني نيروي انتظامي اين جاست. براي پس گرفتن نام علايم به آنها مراجعه كردم، گفتند: "اين مطلب را هنوز دادگاه تجديد نظر تأييد نكرده است پس به ما مربوط نيست" و به اين ترتيب نااميدم كردند.
حادثه دوم: اطلاع يافتيم كه همان روز مقامات آفيون مأمور ويژهيي را فرستادهاند كه دريقت، و و احوال من تجسس كند.
حادثه سوم: همان روز منافقي در استانبول با بهانه قرار دادن رساله سالمندان عليه ما تبليغات به راه انداخته و موضوع را به دادگاه منعكس كرده بود.
مشتاقان، به سبب اين نیوع رخیدادها شیروع به فاصیله گرفتن كیردنكه سراا مین گفتیم: "لِكُلِّ مُصِيبَةٍ قالوا اِنَّاللّهِ وَاِنَّا اِلَيْهِ رَاجِعُونَ" و وارد سنگر حَسْبُنَا اللّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ شدم.
ملت م
— 31 —
(ضميمهي قطعه موسوم به "شرح حاليست با خويشتن")
حسب حاليست با وكيل عدليه و قضات دادگاههاي مرتبط با رساله نور
آقايان!شما چرا بيسبب با ما و رساله نور مخالفت ميكنيد؟ با قاطعيت به شما خبر ميدهم كه من و رساله نور واست ما با شما مبارزه نميكنيم بلكه فكر كردن به شما را نيز بيرون از حيطه وظايفمان ميدانيم، زيرارساله نور و شاگردان واقعياش تلاش ميكنند به نسل آينده ی كه پنجاه سال ديگر خواهد آمد ی خدمت بسيار بزرگي كرده، بسيار را از ورطهيي عظيم، و ملت و وطن را از خطري بزرگ نجات دهند.آنان كه امروز با ما مخالفت ميكنند بيشك در آن روز در قبر خاك شدهاند. بر فرض محال اگر خدمت سعادتبخش مزبور نوعي مبارزه هم باشدرد".
به كساني كه در قبر تبديل به خاك خواهند شد ارتباطي داشته باشد.
آري، آزادي خواهان در اخلاق اجتماعي، دين و خصلتهاي ملي لاقيدي نشان دادند و نتيجهي ديني و اخلاقي و ناموسي آن بعد از بيست، ما مي، امروز ديده ميشود، و لذا ميتوان فهميد كه در وضعيت فعلي هم بعد از پنجاه سال در زمان نسل آتيِ اين ملت ديندار، با حيا و قهرمان صفت، از نظر ويژگيهاي ديني و اخلاق اجتماعي چه تغييراتي ردون نيد داد. اين ملت فداكار هزار سال است با روح و جان خود در خدمت قرآن بوده و قهرمانيهاي بينظيري كرده است؛ ليكن قسمي از نسل آينده، پنجاه سال بعد، آن گذشته درخشان را لكهدار كرده يا ايت براخواهد برد؛ لذا ما معتقديم حقيقتي چون رساله نور را بايد به دست آن نسل داد؛ چرا كه نجات نسل آتي از آن سقوط دهشتناك را بزرگترين وظيفه ملي و وطني ميدانيم؛ به همين س پس اهجاي انسان امروز به نسل آتي در آن زمان ميانديشيم.
آري، آقايان!اگر چه رساله نور صرفاً متوجه آخرت است، و هدفش تلاش براي رضاي الهي و نجات ايمان و نجتفاده ردانش و هموطنانشان از نيستي هميشگي
— 32 —
و حبس انفرادي ابديست، ولي در درجه دوم هم خدمتي به غايت مهم در خصوص دنياست؛ هدف آن نجات اين ملت و اين وطن از خطر آنارمنيت آو نجات بيچارگان نسل آتي از گمراهي مطلق ميباشد. زيرا يك مسلمان شبيه ديگران نيست.مسلماني كه دين را ترك گفته و خصلتهاي اسلامي را رها ميكند دچار ضلالت مطلق شده، هرج و مرج طلب ميشود، و نميتوااست.
لش كرد.در حالي كه امروز پنجاه درصد كساني كه تربيت اسلامي قديم دارند در ميدان حاضرند، پنجاه درصد نسل حاضر در قبال عرف ملي و اسلامي اين ملت بيتفاوتاند، بايد به اين انديشيد كه پنجاه سال بعد، نود درصد تابع نفس اماره شده، اً:ليوطن را بهسوي آنارشيسم سوق خواهند داد. جستجوي چاره براي مقابله با اين بلا بود كه از بيست سال پيش به طور قطعي مانع پرداختن من به سياست و مسائل انسان امروز گرديد؛ و به همين ترتيب ارتباط رساله نور و شاگردانش را نيز با اين زمان نياز كرده و با آن نه مبارزهيي هست و نه مشغوليتي.
حال كه حقيقت چنين است؛ وظيفه نخست دادگستريها حمايت از رساله نور و شاگردانش است نه اتهام زدن به من و آنها. زيرا آنها از بزرگن و ايق اين ملت و اين وطن حفاظت ميكنند و به همين دليل دشمنان واقعي اين ملت و اين وطن به رساله نور حمله كرده، دادگستري را سرگردان و حيران ميكنند و آن دوستيبه حقكُشي و بيعدالتي وحشتناكي سوق ميدهند. دو نمونه كوچك اين مطلب را بيان ميكنم:
نمونه اول:يكي از دوستان محبوسم نامهيي را كه شامل سلام و احوالپرسي بود با ده اسكون به كه مربوط به هزينه انتشار يكي از رسالههاي عربيام ميشد ی در اينجا براي كسي فرستاده بود تا در اسپارتا به فردي تحويل داده شود كه هزينه انتشار نسخههاي مذكور را پرداخت كرها دا. به دليل همين نامه، دادگستري و دولت مرا تحت فشار گذاشتند و درباره فردي كه واسطه شده بود نيز تحقيقات كردند. تا اين حد بزرگ كردن يك نامه فعلي كه به قدر بال مگسي هم اهميت ندارد و نيز بزرگ كردن يك مكاتبه عادي كه طي شش ماه صورت ميگرفت، برازنده اعتبار و جايگاه دادگستري نيست.
نمونه دوم:ترساندن همه با تبليغات رسمي، حتي خد، هداين، از مسافري چون من غريب و سالمند و ضعيف ی كه رأي بيگناهياش هم صادر شده ی و
— 33 —
ايجاد وضعيت سخت و پريشان براي او برازنده غيرت ملي مقامات دولتي اين ولايت نورسيهمچنين توجه فراوان به ضرري موهوم به قدر بال مگس و تبليغات سوء عليه من، و سراسيمه كردن همه كه: "با چه كسي ملاقات ميكند و چه كساني به ديدارش ميآيند؟" بيشك حكمت و حاكميت دولت نبايد به چنين مواردي تنزل يابد. به هر حال مدر اثنتعددي مانند اين دو مورد هست كه موجب حيرت و شگفتي آگاهان ميشود.
آقايان! اگر گمراهي و ضلالت ريشه در جهالت داشته باشد رفع آن ساده است، ليكن رفع ضلالتي كه از علم و آگاهي سرچشمه بگيرد بسيار دشوار است.در اين زمانه ضلالتودكان در علم و دانش دارد، لذا براي از بين بردن آن و براي نجات دادن نسل آينده از اين بلا و براي ايستادگي در برابرش به اثر كاملي چون رساله نور نياز است. دليل آنكه رساله نور در چاو اداتبه و منزلتي ميباشد اين است كه هيچ يك از مخالفان كثير و سر سخت من از بيست سال پيش تاكنون، همچنين هيچ يك از فيلسوفان ی كه از رساله نور سيلي خوردهاند ی در مقابل اين اثر نايستادازه كوشهيي به آن وارد نكردهاند و قادر به چنين كاري هم نيستند. مدت نُه میاه سه دادگستري و هيأت كارشناسي مركز دولت در اجیزاي رساله نور ی كه شامل صد كتاب است ی تحقيق و بررسي كردند، اما نتوانستند حتي يك مورد براي مجرم شناختن ما بيابند. آنچه مم در بتقاد قطعي هزاران نفر از شاگردان رساله نور ی كه اهل دقتاند ی ميشوداشارات قرآنيه و اخبار غيبي عَلَويه و غوثيهاست كه بر اهميت و مقبوليت رساله نور در اين عصر گواهي دادهاند.
آري، ما به شت و نمآوري ميكنيم دادگستريها از آن نظر كه وظيفه دارند از حقوق مردم محافظت كرده و مانع تجاوز ستمگران شوند بايد بدانند اين امرِ ثابت شدهييست كه صد رساله از مجموعه رساله اهدا ر مدت بيست سال به سعادت صد هزار نفر خدمت كردهاند؛ نيز از ده سال گذشته تاكنون دو دادگاه و مركز دولت و نيروهاي انتظامي چند استان و دادگاه شهر دنيزلي مدت نُه ماه در اوراق و رسالههاي خصوصي و عمومي ما تحقيق كردهاند و مورد خطايي را ك موانعبه حال ملت و وطن و مستلزم مجازات باشد نيافتهاند، لذا رساله نور در اين وطن، حقوقي به غايت كلي و بزرگ دارد. ناديده گرفتن اين حقوق كلي و بسيار با ارزش
— 34 —
و مصادره رساله نور مانند اوراق عادي، و عدم توجه به پايمال شدن حقوق ملت ر آيه رگاني كه نيازمند تقويت ايمانشان هستند، و از سوي ديگر اهميت دادن به حقوق جزئي و مختصر فردي عادي، به هيچوجه برازنده ماهيت دادگستري و حقيقت عدالت نيست.
ما از اين ميترسيم كها نميداخله با آثار دكتر دوزي و ساير زنديقها، و مخالفت با رساله نور ممكن است باعث غضب الهي گردد. حضرت حق به شما انصاف و مرحمت و به ما نيز صبر و تحمل عطا كند؛ آمين.
غير رسمي، ليكن در تنهايي مطلق
يدهندنورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
به اقتضاي دستور وَ شَاوِرْهُمْ فِى اْلاَمْرِ (آل عمران: ١٥٩) نيازمند مشورت با برادرانام هستم.
برادران عزيز و صديقام!اينك در برابر كار انجام شدهيي قرار گرفتهام. دستور رسيده استودي باامرار معاشام روزي دو و نيم (ليره) اسكناس در اختيارم بگذارند و از نو نيز خانهيي برايم مهيا كنند، مبله و طبق ميل خودم. اما پنجاه شصت سايد بودكه من در زندگي قائل به قاعدهيي بودهام كه براساس آن نميتوانم اين مطلب را بپذيرم. اگر چه در دارالحكمة الاسلاميه يكي دو سالي قبول كردم كه
— 35 —
شنيدهام درصورارگان قبول نكنم، آنها، مخصوصاً كساني كه براي تأمين معاشام كوشش كردهاند مكدر ميشوند؛ و مخالفانام خواهند گفت: "زندگي اين فرد از جاي ديگري تأمين ميشود". اين بيچارگان از بركت خارق العاده قناعت و ميانهروي بياطلز براد و نديدهاند كه در هر دو روز نان پنج قروشي براي من كافيست و به همين دليل گرفتار اوهام بيپايه و اساس ميشوند. اگر قبول كنم، زندگي هفتاد سالهام مكدر خواهد شد و احتمالاً امام علي (رض) نيز كه از س تقريا خبر دادهو بر عالماني كه بر اثر معاش و طمع دچار بدعت شده و اخلاص را از دست دادهاند،نهيب ميزند از من روي برخواهد گرداند، و اخلاص حقيقي و زلال رساله نور مرا هم متهم به بياخلاصي خواهد نمود. من برادر در حيرتام.
شنيدهام كه اگر قبول نكنم فشارها را بر من افزايش خواهند داد و احتمالاً مانع آزادي كامل انتشار رساله نور خواهند شد. حتي شنيدهام فشارهاي فعلي كه اعمال ميكنند براي مجبور كردنام به قبول پيشنهاد همين پول است؛ ماداوانده نين است براساس قاعدهي
اِنَّ الضَّرُورَاتِ تُبِيحُ الْمَحْظُورَاتِ
بايد گفت موضوع اگر در مرتبه ضرورت باشد ان شاء الله ضرري نخواهد داشت. البته من (پيشنهاد مذكور تيار ن كرده و آن را به رأي و نظر شما موكول كردهام.
برادران عزيزم!نگران من نباشيد. من در هر زحمتي اثري از رحمت و لمعهيي از عنايت (الهي) ميبينم، لذا اذيت نميشوم. كوشش و جديت و ياري شما هر مشقتي را از بين برده و شادي دائمي نصيب .م. ايكند.
در اينجا مصطفي آجت كه در حكم برادرم عبدالمجيد است و خانداناش نيز خاندان من است بسيار فداكار و فعال است؛ جوان بسيار فعالي به نام جيلان هم هست كه چون اه چنا عبدالرحماني كوچك است و كاملاً در خدمت رساله نور ميباشد.
* * *
— 36 —
برادران عزيز و صديقام!بخش ديگري از "ثمرات" شعاع يازدهم. م. را كه متعلق به ملائكه است برايتان ارسال كردميرسان دادگاه گفته بود كتابهايم را پس ميدهد لذا دو وكالتنامه به دنيزلي فرستادم. از اين كه در اينجا انفرادي سختي به من دادهاند و اذيتم ميكنند نگران نباشيد، عنايت رباني ده را دارد.
موجب عبرت است از وقتي كه رساله نور در اينجا آزادانه مطالعه و كتابت شده از افراد زيادي شنيدهام كه اين زمستان خلاف عادت هميشگي همچون تابستان شده است. اما وقتي كه به من و رساله نور حمله كردن خلاف زه كتابتش را ندادند، و انتشارش را متوقف كردند زمستان رو به سختي رفت؛ شنيدم اين بار نيز زلزلهيي صورت گرفته؛ گويا براي باوراندن حسب حالي كه به صو سهم ااييه به دادگاه افيون نوشتهام به منكران و اثبات مناسبت زلزلهها با تعطيل شدن رساله نور، درست در زمان تعرض، گه گاهي زمين ميلرزد و آنها را ايقاظ ميكند.
هر زمان كه مانع رساله نور شدهاند مشاهده كرواهد ف كه نوعي وحشت عمومي آغاز شده است. معلوم ميشودرساله نور براي محافظت اين وطن در برابر بلايا وسيله قطعيست. حال كه چنين است دوستداران ملت و ميهن رسالههاي نور را آزاد كنند؛ آن را بخوانند و شراي
هرعه آن را توسط ديگران فراهم كنند.
از پول تخصيصيشان براي امرار معاش، فقط يك بار براي پرداخت ديون مصرفي، هزينه هشت روز را پذيرفتم؛ گفتم شروع بخواهم خواست.
* * *
— 37 —
برادران عزيز، صديق و بسيار متينام!رسالههاي نورِ شهيد مرحوم كه در برزخ با خوشحالي مشغول مطالعه آنهاست، گر) را آن نظر نگاشته شدهاند كه در دنيا به جاي او اثرگذار باشند و مرا نيز به كار گيرند؛ اين رسالهها درست در زمان مناسب به دستام رسيد و سه ميوه دلنشين مدرسه يوسفيههزار بحزب قرآن را ی كه هزاران ميوه قدسي و بهشتي در بر دارد ی به همراه خود آورد.
مناسب است دو دوست ارجمند قهرمان، مسألهي يازدهم را نيز به شيوه و روش نگارش دو ثمرهي زيباي خود كتابت كنندف شده همراه چهار، پنج نسخهي حزب نوريه ی اگر موجود باشد ی و پنج، شش نسخه از"حزب قرآنيه"برايم ارسال كنند. يادداشت خسرو را به انتهاي مسأله يازدهم علاوه كنيد. اين بار براي شما قطعهيي را فرستادم كه به نكته ابر شرِ همدم آيت الكرسي و دو سه آيه تتمه آن مربوط است. فعلاً هشداري براي اتماماش دريافت نكردهام و ناقص مانده است. همچنين با عجله نوشته شد. اسرار مهدلگير اهده شد اما براي عدم توجیه به دنيا، بهطیور كامل و آشكار اجازه نوشتن داده نشد. اگر خواستيد ميتوانيد آن را به عنوان ضميمه بر حاشیيهي مسألهي يازدهیم بيفیزاييد و در ذيلهیعلي و اله اعجازِ قرآن"،هم نكته "اَلفَلَق" و هم اين را، بنويسيد.
برادران من! به هيچ وجه نگران نباشيد؛ اطمينان قطعي يافتهام كه ما تحت عنايتي، براي انجام خدمتي به غايت مهم، توسط دستي غيبي بيرون زد مرحدار و اختيارمان به كار گرفته شدهايم.
ما بارها مظهر سرّ
عَسى اَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ
(بقره: ٢١٦) واقع ميشويم.در اين كوشش، زحمت نها ماندك و پاداش بسيار زياد است.
* * *
— 38 —
برادران عزيز و صديقام!هداياي به غايت مبارك و دلنشينِ چون ميوههاي بهشتي، و بشارت شما را كه مربوط به دنيزلي بود دريافت كردم. فعلاً به دليل مشغله فلاح صونميتوانم مفصل بنويسم لذا مجبور به رعايت اختصار هستم. از آنجا كه آورنده هديه قرار بود زود باز گردد اين مطلب را با عجله نوشتم:
اولاً:در قطعه اخير، اينكه در ابتدا گفته شده بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى (بقره: ٢٥٦) معادل هزار و سيصد و چهل و چهريافتمشود، خطاست. اگر مد و دو همزه غيرملفوظ در نظر گرفته نشود نه تنها اشتباهي صورت نگرفته بلكه بسيار با معنا هم هست. درستِ آن هزار و سيصد و چهل و هفت است كه دررست دري قطعه، دوباره درست نوشته شده است. بخش باقيمانده مهم بوده و متوجه دنياست و اِنَّ اْلاِنْسَانَ لَيَطْغى (علق: ٦) در سوره علق نيز ناظر بر طاغوتِ بخش مذكور است، لذا فعلاً اجازه نوشتن داده نش؛ سيليثانياً:فهرست شعاع چهارم كه آيه حسبيه است در (رساله) فهرست، به جاي اميد چهاردهم در لمعه "سالمندان" نوشته شود. واقعاً مناسب به نظر ميرسد و اميد كامليست.
ثالثاً:تمام نكته بيست و در شراز لمعه بيست و هشتم (نه فهرست آن) در پايان گفتار پانزدهم نوشته شود، زيرا هر دو از حقيقت واحد بحث ميكنند.
رابعاً:لمعههاي مرحوم حافظ علي را تصحيح كردم. ان شاء الله به زودي فرستاده ميشود.
اين روزها هنگام تصحيح ميبيناي يوسفي و بهشتيِ قهرمانهاي ارجمند،رسالهي (ثمره)را چنان ارزشمند و محكم يافتم كه فريادكنان گفتم: "اگر مشقتهايي كه در تمام مدت حبس متحمل شديم صد برابر هم شود باز هم اين رساله صدبرابر بيشتر كار كرده است. معحترم دن افراد را نيز وارد جرگه ايمان كرده و باعث شده تا در دواير وسيع همه با ذوق و شوق به مطالعهاش بپردازند.
— 39 —
اي بيچارگاني كه بر من فشار ميآوريد! هر چه ميخواهيد بكنيد، به اندازه يك پول سياه هم اهميت نميدنيت دا چه بر سرمان آيد باكي نيست، عين عنايت و رحمت محض است" و تسلي خاطر يافتم.
به همه طلبههاي رساله نور سلام ميرسانيم و براي سلامتيشان دعا ميكنيم.
سعيد نورسي
* * *
اين درخواست براي سه نفر از مقامات ارسال شده دادگاراي برادراني كه در آنجا هستند فرستاده شد تا مأخذي براي آنها باشد. از شیما میيخواهیم شیكايت مظلومیي را كیه
بيست سال است صبر و سكوت كرده بشنويد!
در حكومت جمهوري كه گستردهترين صورت آزادي را ارائه ميدهد، با مد؛ همن من از هر گونه آزادي، دشمنانم خود را از هر حيث آزاد ميبينند و به من حملهور ميشوند. حكومت جمهوري كه مدعي آزادي وجدان و آزادي انديشه علميست يا از من بهطور كامل حمايت كند و دشمنان متوهم و مغرضم را ساكت نمايد يا مانند دشمنانم بهانستم آزادي قلم دهد و دفاعياتام را ممنوع نكند، زيرا رسماً و مخفيانه به ادارات پست دستور دادهاند از ارسال هر گونه نامه من خودداري كنند؛ همچنين امر فرمودهاند اجازه داده نشود جز كودكي كه برايم آبنوراني ميآورد كس ديگري با من ديدار كند، شنيدم معارضان من از مدتها پيش فرصت يافته و درست هنگامي كه دادگاه تجديد نظر در حال تأييد بيگناهي ما بود، و انتظار داشتيم كتابهايي را كه مورد تحسين كارشناسان قرار گرفتهي بارلحويلمان دهند، يكي دو رساله خصوصي مرا بدون اطلاع من به مقامات ميدهند و به دست يكي دو نفر از كارشناسان كه از نظر مسلك عليه من هستند ميرسانند، و آنها نيز عليه من گزارش بسيار نامطلوبي تهيه ميكنند. ديگر طاقتم
— 40 —
طاق شدشد هم و تحملم به پايان رسيد. من خطاب به همه اركان دولت جمهوري و بلكه همه جهانيان اعلام ميكنم:
برنامه من و رساله نور، و مشرب ما و ثمرهاش كه آن را عملاً ديدهايم و برايش كوشيدهايم و منه و هحركت و هدفمان، براساس سرّ حقيقت قرآن حكيم و طلسم اعجازش، اين است كه درماندگان را با ايمان تحقيقي از نيستي ابدي مرگ برهانيم و اين ملت ارجمند را نيز از هر نوع آنارشيسم محفاظت كنيم.
با وجود اين) سوء اله نور از صافي سه هيأت كارشناسي و سه دادگاه عبور كرده، زندگي من در بيست ساله گذشته و صد و سي رساله نورِ موجود، حجت قاطعيست كه اين اثر جز دو مسئوليت مقدس مذكور به هيچ عنوان قصد مداخله در امور دنيا يا حكومت يا صدمه زدن به آسايش مردم ندار وَ رَآري، براساس ادعايي كه از طريق دادگاه ارائه دادم و براساس گواهي و تأييد همه دوستاني كه با من ارتباط داشته و دارند ميگويم: مگر ممكن است سعيد بيچاره مظلوم كه بيست سال است (به مراكز دولتي) مراجعهيي نداشته و ده سال است كه اركان حكومت را بهصديقااي چند نفر نميشناسد و چهار سال است كه از جنگ جهاني و وقايعاش هيچ خبري ندارد و در اين مورد كنجكاوي هم نميكند، حالا با سياستمداران مشغول شود و با دولت مخالفت كرده و مايل به اخلال آسايش مردم ب و از گر ذرهيي در اين امور دخالت داشت ميبايست پرس و جويي ميكرد كه "چه كساني در مقابلم هستند؛ دنيا در چه وضعيست؟ چه كسي به من كمك خواهد كرد؟" و در اين مسائل ميبايست كنجكاو ميشد، دخالت نموده و با حيله و فريب به محفل بزرگان نفوذ ميكرده اين ردآورترين حادثه جزئي اين است: نامه محرمانهيي را دستي براي برخي دوستان فرستاده و گفته بودم "براي رهايي از اين تنهايي مطلق كه هيچ امكان خبر رسانسئوليتر آن نيست، بهانهيي بيابيد تا زندانيام كنند، مرا به زندان ببرند تا از اين عذاب نجات يابم". ميخواستم به رساله نور و كتابهايم ی كه سرمايه و نتيجه حياتم است و به غايت زيور خواين شده و در دادگاه دنيزلي نگهیداري ميشد ی نزديك باشم و سعي كنم آنها را پس بگيرم. متأسفانه تنها يك نفر از
— 41 —
اعضاي هيأت كارشناسي آنجا ی كه مخالفم بودند ی هنگام دفاع از من نامهتي كه ده و مجبور شده براي به زندان رفتنم حكم بدهد.
يكي از بهانههاي دشمنانم كه مرا گرفتار زندانها كردند "طريقت گرايي"ست كه در همان محكمه حكم برائتم را از اين موضوع گرفتم. اين در حاليست كه من هميشه در رساله نور نياز نموده و گفتهام:"زمانه فعلي، زمانه طريقت نيست؛ بلكه زمان نجات ايمان است. تعداد كساني كه بدون طريقت به بهشت ميروند زياد است، اما كسي بدون ايمان وارد بهشت نميشود"و با تما كه درمان در مسير ايمان كار كردهايم. من روحانيام، شيخ (طريقت) نيستم. در دنيا خانهيي ندارم چه رسد به اينكه خانقاهي داشته باشم ... در اين بيست سال يك نفر هم نبوده كه ادعا كند و بگويد: "اين فرد به من درس طريقت داده است". دادس! بدا و نيروهاي انتظامي نيز چنين كسي را نيافتهاند. البته رسالهيي را كه در گذشته تحت نام "رساله تلويحات" نوشتهام موجود است. من در اين رساله به بيان علمي حقيقت طريقتها پرداخته متحملطالب اين رساله درس حقيقت است، درسي علمي و عالي؛ نه درس طريقت. يكي از وظايف مهم دولت جمهوري كه آزادي وجدان را مبنا قرار ميدهد حمايت از اثريست كه حقيقت مورد علاقه روح ميلمتر د نفر از اجداد اين ملت را اثبات ميكند؛ حقيقتي كه در راه آن، دنيا را به مبارزه ميطلبيدند؛ آري، از اين اثر و خادمانش ی كه به صورت موفقيت آميز در اثبات ايمان تحقيقي در برابر فلسفه كوشيدنور دری بايد حمايت نمود. وگرنه بستن دستان آن خادم ضعيف و تحريك هزاران دشمن عليه او به هيچوجه با اصول اين جمهوري سازگار نيست. من با اين اميد كه دولت جمهوري سخنانم را خواهد شنيد شكايتم را زلي با
آري حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ ميگويم.
* * *
— 42 —
عريضهيي مختصر اما مهم براي هيأت وزيران و رييس مجلس شورا
با اينكه سي سال است از حيات سياسي كنار كشيدهام اما فقط براي يك بار مسألهيي وطني، ملي و امنيتي را بيان رسالهم:
براساس مدارك فراوان مطمئن شديم كه به نفع آنارشيسم و عليه من و شهر اميرداغ و در نتيجه اين وطن، سوء قصدي در ميان است، لذا كاهي را كوه جلوه ميدهند و حااطمينا را كه به قدر بال پشهيي اهميت ندارد بزرگ نمايي ميكنند؛ در اين وطن كه نيازمند آرامش است با بهانه قرار دادن من، به سود آنارشيسم و براساس يك ط مديونبي، به ما يعني شاگردان نور ی كه تلاش ميكنيم هموطنان بيچاره را از نيستي هميشگي و شبهات اخروي نجات دهيم ی كاملاً خودسرانه و خلاف قانون حملهور شدند. با غرضي آشكار و براساس اوهام، مرااست
كردند و چون آتش افكندن بر باروت، عليه وطن و امنيت، سوء قصد نمودند، كه شرحش چنين است:
سه دادگاه بعد از بررسي دقيق همه كتابها و نامهها و وضعيت من در بيست سال گذشته، رأي بر بيگناهي من و كتابهايم دادند؛ به همين ترتيب سه سال است تأليف را كنان مجمشته و در هفته حداكثر يك نامه ميتوانم بنويسم، و در طول روز جز چهار نفر شاگرد خياط كسي را نميبينم، شاگرداني كه داوطلبانه هر روز به نوبت پيش من ميآيند و كارهاي ضروريام را انجام ميدهند؛ با اينكهي ماست گذاشتند اما به زادگاهم نرفتم؛ همچنين رسماً و بيسابقه در اين سالها، براي اينكه مرا خشمگين كنند و توطئهيي بيافرينند، به قصد اهانت و تحقير، مغرضانه و غيرقانوني، با تفتيش من، قفل خانهام را شكستند و قرآن و درسان ي عربيام را مانند اوراق ضالّه برداشتند و رفتند؛ علاوه بر آن يكي از مأموران مهم عدليه در مجلس مهمي بعد از مطالعهي توضيحاتم، به مأموراني كه اينجا هستند آمرانه گفته است: "سعيد را بايد با دو ژاندارم بيرون ميآورديد تي به م او را ببينند و بايد به زور بر سرش كلاه شاپو ميگذاشتيد و با اين وضع، او را به بازجويي ميبرديد، نيز كساني را كه به او نزديك ميشوند بايد دستگير كنيد". با اين وصف
— 43 —
ترديدي باقي آمين! كه آنها در پي هدف مغرضانهي از بين بردن امنيت با تحقير و اهانت و تحريك من هستند.
حضرت حق را بينهايت سپاس كهروحيهيي به من احسان كرده است تا بتوانم حيثيت و شرف خود را فداي راحتي بيچي روزماين وطن و دفع بلاياي آنها كنم؛ تصميم گرفتهام تحقيرها و اهانتهايي را كه نسبت به من روا ميدارند و در پياش هستند، تحمل كنم. آمادهام زندگي و آبرويم را هزاران بار فداي آسايش اين ملت، مخصوصاً راحتي دنيا و سعادت عقباي دي برا معصوم، سالمندان محترم، بيماران درمانده و تهيدستان كنم.
يكي از نشانههايي كه بال پشهيي را چون كوه، بزرگ جلوه ميدهند اين است: استاندار و مدير امنيت شهر آفيون ظرف ده روز به خاطر فردي چون من كه بيمار و يك دوس و ضعيف است و در غربت بهسر ميبرد، پنج بار به اينجا آمدهاند؛ دادستان شهر آفيون نيز دو مرتبه آمده است؛ طي دو روز پنج طياره جاهايي را كه ميروم زير نظر ميگيرند، پنج مأمور پليس مخفي را هم به مراقبانم اضافه كردهاند تا از اوان را و كارهايي كه ميكنم باخبر باشند؛ به پست خانهها رسماً دستور دادهاند نامههاي مربوط به مرا مصادره كنند؛ اينها نشان ميدهد كه حادثهيي ده برابر بزرگتر از حادثه شيخ سعيدعارضانَمَن را توهم كرده و كاه را كوه جلوه دادهاند كه چنين وضعيتي حاصل شده است.
با تصور دوران گذشته زندگي من، گمان كردهاند ميتوانند با اهانتهايشان مرا به خشم آورند، اما فريب خوردهاند.ما با تمام توان تلاش ميكنينور، درابر آنارشيسم، سدي قرآني چون سد ذوالقرنين ايجاد كنيم. آنان كه با ما مخالفت مينمايند در واقع براي آنارشيسم و كمونيسم زمينه مساعد فراهم م ريش ن.
آري، اگر مانند دوره گذشته زندگيام، عدم تحمل هيچ نوع حقارتي براي محافظت از عزت علمي مطرح بود و وظيفه حقيقيام صرفاً متوجه آخرت و نجات مسلمانان از نيستي هميشگي مرگ نميبود،ب عاليند كساني كه با ما مخالفت ميكنند فقط براي دنيا و سياست منفي كار ميكردم، كساني كه به سود
— 44 —
آنارشيسم فعاليت ميكنند حادثهيي ده برابر حادثه منمن و (قيام) شيخ سعنع شديبهوجود ميآوردند.
همچنين سه دادگاه و نيروي انتظامي چند استان در طول بيست سال، بر خلاف قانون با نوع لباس و پوشش من كاري نداشتهاند و براساس معذوريت و انزوايم براي تغيير پوشش هيچ اخطاري به من ندادند؛ با اين حال تلاشد؛ در كلاه شاپو گذاشتن بر سر من، آن هم به زور و در ميان مردم، طبق رفتاري خودسرانه و بيقانون، ميتوانست موجب خشم زمين و گريستنهاي بينظير هزار نفر گردد كه از چهل سال پيش در اين وطن، برادرانه، مخصوصاً با درس ايمان تحقيقي با من مرتبط بو اوليا ما با دلايل فراوان مطمئن شديم كه با طراحي اجانب، گويا با قصد شكستن توجه عامه مردم نسبت به من بود كه رفتارهاي غيرقانوني ميكردند و ميخواستند تحريكم كنند، اماحضرت حق را بينهايت سپاس كه به كسي چون من، من هيچ ش آستانه قبر، فاقد علايق، خسته از دنيا، گريزان از توجه و احترام مردم، و بيميل به رياكاريهايي چون شأن و شرف و خودنمايي، روحيهيي داد كه براي اهانتهاي ان نشسانون اينان هيچ اهميتي باقي نماند؛ آنها را به حضرت حق حواله ميكنم.من به كساني فكر ميكنم كه به دليل توهمات بيمورد مرا اذيت و آزار دادند و به زودي با مرگ گرفتار نيستي هميشگي خواهند شد؛ حقيقتاً دلم برايشان ميسوزد.پرويادداش ايمان آنها را با رساله نور نجات ده! نيستي ابدي آنها را به سرّ قرآن، به تذكره نجات و رهايي تبديل فرما! من هم آنها را حلال ميكنم ...!
سعيد نورسي
* * *
— 45 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
پاسخ به يكيبر نميبههاي خردسال رساله نور كه به من خدمت كرده، سؤالي كه او به جاي بسياري پرسيده است.
سؤال:استادم! نتيجه دعا و نماز باران ديده نشد و بينتيجه ماند. يكار كنبار ابرها آمدند اما بدون آنكه باراني ببارد پراكنده شدند، دليل اين مطلب چيست؟
پاسخ اين است:بيباراني، زمان خواندن اين نوع دعا و نماز است، علت و حكمت آن نيدمت نوانطور كه در زمان گرفتگي خورشيد و ماه نماز كسوف و خسوف خوانده ميشود و با غروب آفتاب نماز مغرب اقامه ميشود، هنگام بيباراني و خشكسالي نيز زمان خواندن دعا و نماز طلب باران فرا ميرسد. سبب و نتيجه عبين استدعا، امر و رضاي الهي و فايده اش اخرويست. اگر نيت در اداي نماز و عبادت، دنيوي باشد و فقط به اين منظور عبادت شود، نماز باطل خواهد بود. براي مثال نماز مغرب را نميتوان براي غروب نكردن آفتاب سيامكرد و همينطور نماز خسوف را نميتوان براي رفع گرفتگي ماه خواند. به همين صورت نماز مورد نظر هم اگر براي بارش باران خوانده شود خطا خواهد بود. فرستادن باراناني كهتيار حضرت حق است. ما وظيفه خود را به جا ميآوريم و در وظايف و حوزه اختيارات او دخالت نميكنيم. هر چند نتيجه ظاهري نماز باران، بارش باران است اما اصل حقيقت آن و نافعترين نتيجه و زيباترين و دلنشينترين ثمرهااواني است كه هر كسي با وضعيت مذكور در مييابد تأمين كننده رزق او، پدر و خانه و مغازهاش نيست، روزي دهنده و تغذيه كننده او ذاتيست كه ابرهاي عظيم را چون اسفنجي و سطح گسترده زمين را چونظيفه ايي در تصرف خود دارد. طوري كه حتي خردسالترين كودك هم (با اينكه عادت كرده است هنگام گرسنگي نزد مادر خود التماس كند) در دعاي طلب باران اين معناي عظيم و گسترده را با انديشهيچ نشاش در مييابد، و ميگويد: "كسي كه امور اين دنيا را چون خانهيي تدبير
— 46 —
ميكند همان كسيست كه مرا و كودكان ديگر و والدينمان را تغذيه كرده و روزيمان ميدهد"ول ندااو عطا نكند ديگران فايدهيي ندارند. پس بايد به او التماس كنيم. اين است كه كودك مزبور داراي ايماني كامل ميشود. به اين مناسبت شش نقطه را به اختصار بيان ميكنيم:
نقطه اولعادتمن نعمت و رحمت الهي، شكر است. ما شكر را آنطور كه بايد به جا نياورديم. آري، همچنان كه بهاي رحمت را با شكر پرداخت نكرديم با ظلم و سركشيمان نيز غضب (الهي) را جلب ميكنيم.اينك با ظلم و تخريبات و كفر و عصيان موجود در جهان، نوع هنگ دد را مستحق سيلي (الهي) كرده و متحمل سيليهاي دهشتانگيز نيز شده است. بيترديد مختصري هم سهمِ ما خواهد شد.
نقطه دوم:در حديث آمده است:"حتي ماهياني كه در قعر دريا هستند هم شكايت ميكنند كه به خاطر گناهكارانا اينمان باران نميبارد و روزي ما هم كم ميشود". امروزه گناهان و ظلمهايي رخ ميدهد كه جايي براي طلب رحمت باقي نميماند و حيوانات بيگناه هم عذاب ميكشند.
نقطه سوم:در آيهيي از قرآن آه در هت: "از مصيبتهايي بگريزيد كه در زمان وقوع به ستمگران محدود نميشود و مظلومان و بيگناهان را هم در خود ميسوزاند". زيرا اگر بيگناهان در مصيبتي فراگير به طرزيكنند العاده در ميان شعلهها سالم بمانند حكمت ديني زير سؤال ميرود. زيرادين، يك آزمون و يك تجربه است.در آن صورت بدكرداراني چون ابوجهل نيز مانند ابوبكر صديق( به تصديق و تأييد ميپردازند. اين است كه در بلاي عام و فراگير، بهباني ان هم متحمل بلا ميشوند.
نقطه چهارم:امروزه با حيله و سوء استفاده و رشوه، حرام فراواني به مال و رزق در آميخته است؛ كشاورزان آنطور كه بايد صاحب اموال خود نيستند، و از هر ده نفر، دو سه نفر شايسته رحمت (الهي)اند. در چنين وضعيتي پخاص و نفر از كساني كه از محصول كشاورزان استفاده ميكنند بهواسطه ظلم يا آميختن مال با حرام يا به جا نياوردن شكر، شايستگي بهرهمندي از رحمت (الهي) را از دست ميدهند.
— 47 —
نقطه پنجم:رساله نور براي دفع بلايا از مملكت آناتولي وسيله مهميساله نچنان كه صدقه دفع بلا ميكند، انتشار و مطالعه رساله نور نيز همچون صدقهيي كلي موجب دفع بلاياي ارضي و سماوي شده و اين حقيقت بهواسطه نشانهها و رخدادهاي متعل ساليار گرديده، حتي اين امر با اشاره قرآن محقق شده است.هنگامي كه كتابت و انتشار رساله نور را ممنوع اعلام كردند چهار بار زلزله آمد و با انتشار آن وقايعي چنين متوقف گرديد. مطالعه اين اثر در اكثر مداري دناتولي موجب شد جنگ جهاني دوم به اين منطقه نرسد، و اين حقيقتيست كه سورهي وَ الْعَصْرِ به آن اشاره دارد. در دو ماه اخير كه شاهد قحطي و يتواني بوديم انتظار ميرفت دادگاه تجديد نظر بر رأي دادگاه بدوي مبني بر لزوم برائت رساله نور و اينكه اثر مفيدي براي كشور است صحه بگذارد؛ در نتيجه رساله ن عصبانآزادي بيشتري منتشر و مطالعه گردد؛ اما كاملاً بر عكس شد و حكم بر ممنوعيت آن دادند و رسالههايي را كه در اختيار دادگاه بود به صاحباناش پس نداده، و به ما هم اجازه صحبت در اين مورد ندق سرخيلذا اين صدقه معنويِ كلي كه وسيله دفع بلاست مقابلهيي نكرد و خشكسالي كه نتيجه گناهان ما ميباشد شروع شد.
نقطه ششم:كمبود بارش باران، مصيبت، و عذابي به عنوان جزاي عمل است. در مقابل آن بايدنويسيد و با حزن و اندوه و التماس، و عاجزانه به درگاه خداوند التماس كرد و با جديت اظهار ندامت و توبه و استغفار نمود؛ بايد در دايره سنت سَنيّه بدون آن سلوك فتار بدعت شويم طبق شرايط تعيين شده به درگاه الهي پناه بريم و با دعا و عبوديت خاصِ اين وضع به مقابله بپردازيم.
همچنين از آنجا كه مصيبتهاي فراگير مشابه، به دليل خطاي بيشتر مردم واقع ميشود؛ با توبه و ندامت و استغفار اكثريتِ همين مردم دد. ظاهگردد.
ما شاگردان رساله نور براي دنيا اهميت چنداني قائل نيستيم و براي رساله نور است كه نگاهي به دنيا داريم به همين دليل به خشكسالي هم از همين زاويه نظر ميكنيم.زماني م كه د كوچكي از رسالههاي نورِ داده شده به دادگاه دنيزلي به صاحبانشان عودت داده شد و درست در همان زمان در اينجا هم
— 48 —
عدهيي شروع به كتابت آن كردند، در اين خشكسالي، اندكي رحمت باناگهانرفت؛ اما از آنجا كه آزادي داده شده به رساله نور جزئي و ناچيز بود رحمت (الهي) هم جزئي عطا شد. ان شاء الله بهزودي رسالههاي من نيز عودت داده خواه در ايو رساله نور كاملاً آزاد شده و انتشارش كلي شده، و رحمت الهي نيز كامل عطا خواهد شد.
* * *
برادران عزيز و صديقام!حزب القرآن المعظمبا اهميت فوق العاده و فوايدي كه دارد، داراي خواص بسيار زيادندانيز جمله: هنگام قرائتاش هيچ وسوسهيي به سراغ انسان نميآيد؛ با ثوابترين آيات قرآن را در بر ميگيرد؛ تمام حقايق و مباني رسالههاي نوريه را در خود جمع كرده است؛ براي همه و به ويژه كساني كه فرصت ندارنسهاي رآن را قرائت كنند يا براي كساني كه حافظ قرآن نيستند نمونهيي قدسي از كتابُ الله است، نيز مثالي كوچك و مژده دهنده براي چاپ قرآن جديديست كه همه توافقها و همخوانيها در آن مشخص شده؛ همچنين داراي اعجاز مادي و لفظي و معد. نگرخشانيست. حزب القرآن در اين ماههاي مبارك منشأ بسياري از بركات و انوار و ثوابهاست و خير كثيري نصيب كساني ميكند كه براي چاپ و انتشارش كوشيدهاند. دو آيهي
شَهِدَ اللّهُ اَنَّهُ لاَ اِلهَ اِلاَّ هُوَ وَالْمَلئِكَةُ ..يهي سب عمران: ١٨)
قُلِ اللّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ
(آل عمران: ٢٦)
كه چشمه آب حيات و دو نقطهي استناد قدسي و درخشان براي رساله نور ميباشند به هر دليلي به سهو، در ميان آيات اقتباس شده و عالمه "آل عمران" نوشته نشدهاند. دو آيهي مذكور را هم در آن بنويسيد. اين روزها هنگام قرائت صفحهي دوازدهم ناگهیان آيیهي
اِنَّ الْمُنَافِقِينَ فِى الدَّرْكِ اْلاَسْفَلِ مِنَ النَّارِ
( در هم ١٤٥) به چشمام خورد. به ما قبل آن نگاه كردم آيهي
وَمَنْ اَحْسَنُ دِينًا مِمَّنْ اَسْلَمَ وَجْهَهُ ِللّهِ
(نساء: ١٢٥)
— 49 —
را ديدم. به پشت صفحه نگاه كردم ديدم چهیاگاههاهست كه به رسالهي نور اشاره ميكند. دربارهي آنها در"شعاع يكم"توضيح داده شده است. بر قلبام الهیام شد در هر حیال اين آيهي دهشتانگيز به طور خاص ناظیر بر عصر كنوني ما نيز هست، عصري كه ترس و وحشت و تاريكي و نفاق آن بسيز اركا. توجه بيشتري كردم و مطمئن شدم. يكي از نشانههاي آن، اين است كه
اِنَّ الْمُنَافِقِينَ فِى الدَّرْكِ اْلاَسْفَلِ مِنَ النَّارِ
به حساب جفر و ابجد كاملاً با هماهنگي و توافق، بر تاريخهاي چهار مرتبه نفاق اشاره ميكند. با اين توضيح كه:
تشانام شمرده ميشود، اگر همزههاي غيرملفوظ و "ي" غير ملفوظ در "فِى" را به حساب نياوريم دقيقاً رقم ١٣٦٢ را خواهيم داشت كه سال جاري را نشان ميدهد. اگر تشديد موجوت" و رمِنَ النَّارِ به عنوان يك "ن" و يك "ل اصلي" محاسبه شود رقم ١٣٤٢ بهدست ميآيد كه با توافق كامل خبر از تاريخي ميدهد كه نفاق هاي وحشت انگيز جنگ جهاني اول را نتيجه داد. اگر تشديد را معادل دو "ن" ميكرد كنيم همزههاي غيرملفوظ و "ي" را هم بهشمار آوريم رقم ١٣٧٦ حاصل ميشود كه به مرتبه سقوط اين نفاق ظلماني اشاره دارد؛ و با "٤" تفاوت با مقام جفري واژه اَلظُّلُمَاتِ كه در بسياري از آيات مقابل نور قرار ميگيرد و ١٣٧٢. هر كاراي توافق و همخواني ميباشد. اگر غير ملفوظها محاسبه شوند و تشديد "النَّار"، "ل اصلي" باشد دقيقاً ١٣٥٦ ميشود كه بر تاريخ توفانهاي دهشتناك سي
نفاق اشاره دارد.
آري، دو "ر" ميشود ٤٠٠، سه "ف" و دو "ل" ٣٠٠، يك "ق" و دو "ن" داراي تشديد ٣٠٠، يك "م" و يك "س" ١٠٠، "م" ديگر، يك "ي"، و يك "ن" ١٠٠، دو "ن" ١٠٠ و مجموع آنها ١٣٠٠فروختمل" و يك "ك" ٥٠، "د" مشدد ٨، دو "مد"، دو "همزه" ٤، جمعاً ميشود ١٣٦٢. سه عدد ديگر هم به همين قياس محاسبه شود.
صفحات دوازده و سيزدهم را هم با دقت از نظر گذراندم، ديدم با رساله نور ون خیالان و معارضاناش چنان مطابقت و همخواني دارد كه به قطع دانستم نه تنها
— 50 —
رمزيست با معناي اشاري، بلكه با معناي صريحي كه ناظر است بر اين عصر بهطیور خاص بر آنها نظر دارد؛ و آنهیا را به ع بيشتك فرد ممتاز وارد معناي كلياش ميكند؛ لذا بينهیايت شكر كیردم.اگر بلايايي كه تاكنیون در اين خدمت نوريه بر سرمان آمده صد برابر بيشتر هم بود باز كم ارزش بود و ما سود ميكرديم. دانستم كه بايد ميكو، بلايا، شيشهها و تكه شيشههاي بياهميت و فاني ما را در هم ميشكنند و الماسهاي باقي و اخروي را نصيب ما ميكنند، و به اين ترتيب بايد در صالله بر كنيم و شادمان باشيم.
اين مژده را هم به شما بدهم كه آنها براي هشتمين بار سعي كردند مرا مسموم كنند اما تلاششان باز هم عقيم ماند. ضمانتي كه غوث اعظم داده و فرموده است:
فَاِنَّكَ مَحْرُوسٌ بِعد، و بالْعِنَايَةِ
باز هم تحقق يافت.
به يكايك برادرانام سلام ميرسانم و برايشان دعا ميكنم و در اين ماههاي سهگانه مبارك از آنها التماس دعا دارم.
برادرام فرا با تمیام وجود خواهیان دعاي معصیومانه خردسیالان ميباشید؛ (عیزيزاني) كه در دايره نوريه تعدادشیان فراوان است؛ و آرزومند دعاي پاك سالمندان ارجمند ميباشد، سالمنداني كه هيیچ گاه دسیتانشیايگفت ي بیاز نميگیردد.
سعيد نورسي
* * *
— 51 —
برادران عزيزم!شش ساعت پيش از ليلة الرغائب براي شما دو يادداشت نوشتم. بعد از آنكه"حزب النوريه"را به همراه كاغذها تحويل دادند نوعي معجزه احمدي را به قطع احساس كردم. دو ماه خشكسالي واتفاقيداشتيم؛ دعاهايي كه در هر سو پس از خواندن نماز خوانده ميشد تأثيري نداشت و مردم مأيوسانه با نگراني از درد معيشت قلباً ميگريستند؛ در همين احوال ناگهان در شب رغائب اتفاقي افتاد كه نمونهاش را در همه عمرم نشنيده بودم و ديگران هم نشنيدهاند؛ در امنيت ساعت بر اثر تسبيح شديد و غرّان فرشته رعد كه صد بار و شايد بيشتر رخ داد چنان رحمتي باريدن گرفت كه تقدس ليلة الرغائب و از جهتي اهميت تشريف فرمايي حضرت رسالت به عالم شهادت در نظر عمومبسيار ت و تمامي اعصار را براي معاندترين افراد نيز به اثبات رساند و نشان داد كه او رحمة للعالمين است. روشن شد كه عالم وجود آن شب را تشويق ميكند.
در اين انديشهام كه آيا اسپارتا نيز در دعاهايمان همراه اين شهرا در و در بارش باران سهم داشته است يا نه. از آنجا كه طبق نشانههاي فراواني كه تاكنون وجود داشته رساله نور يكي از واسطههاي رحمت است، لذا رحمت اخير حكايت از آن دارد كه حتماً زير پرده براي رساله نور موفقيتهاي مهمي وجودصدقه) و شايد هم اشارهيييست بر آزادي اش. در اينجا بر اثر اشتياقي كه "لمعات" ايجاد كرده تعداد كاتبان رو به فزونيست و اين امر ان شاء الله در حكم نوعي دعاي مقبول قرار گرفته است.
* * *
— 52 —
داده ن و وارثان عزيز، مصمم و صديقام!فشارهايي كه فعلاً بر من وارد ميكنند سه دليل دارد:
دليل اول:براساس تصميم هيأت وزيران به اينجا دستور داده بودند براي هزينههاي جاري زندگي، روزي دو و نيم ليره به من بدهند. براام كه مخارجام نيز مبلغي در نظر بگيرند؛ و به دلخواه من خانهيي را هم برايم بسازند. من نپذيرفتم؛ فقط در دنيزلي بخشي از پول پرداختي را براي نقل و انتقال به عنوان هزينه راه گرفتم. آنها نيز عصباني شدند و شروع به زير نظر گرابر كن كردند.
دليل دوم:اهالي دنيزلي به نام رساله نور بيش از حدم، نسبت به من حسن توجه نشان دادند و چون اين وضع در اينجا نيز در حال آغاز است به اوهام مغرضان بر ميخورد.
دليل سوم:بهانههاي صورت گه استاندار آفيون براي انتقام گرفتن از من به حساب مردهيي كه مشخص است.
اما تقدير الهي ظلم و ستم آنها را در حق ما تبديل به رحمتها و مصلحتها ميكند. نگران نباشيد. يكي از مصلحتها اين است: آندماش جاي رساله نور درصدد ساكت كردن من برآمدهاند. اين در حاليست كه رساله نور به جاي من با صدها زبان و شاگرداناش با هزاران زبان به زيبايي سخن ميگويند؛ و اين مطالبِ نوراني را به اذهان تاريك ميآموزند. مهیمترين كارگزاران دولتي تحت"آيا د"رساله ثمره"كه مدافع رساله نور است و برايشان ارسال شده بود، شروع به بررسي دقيق مجموعههاي ديگر بهويژه "حُجَّةُ البَالِغَه" كردهاند؛ و نشانههاي متعددي وجود داردت لمعهن امر عناد آنان را در هم شكسته است.
آري، همچنان كه پرداختن آنها به من تا حدي موجب آزادي و انتشار رساله نور ميشود و از اين نظر مفيد است، در ممانعت از ديدار من بارج شودانام نيز مصلحت مهمي نهفته است. حتي يكي از برادرانمان كه براي ديدار با من صد ليره هزينه كرده و به اينجا آمده بود موفق به ديدار نشد و بازگشت؛ و در اين امر نيز مصلحتي تام وجود داشت. اگر در باز باشد و از هر سو مراجعان هو بيچارند اين
— 53 —
احتمال هست كه موجب خشم مغرضان گردد و به اوهام متوهمان برخُورَد؛ نيز چنين وضعي براي سرّ اخلاص، فروتني، ترك انانيت و عدم دخالت در جريانهاي دنيوي و حتي فكر نكردن به آنها كه از اصول مسلك ما ميبفيانه ُضر است. لذا (اجبار به) انزوا عنايتي (الهي) در حق ماست.
سود (معنوي) در ماههاي سه گانه صد برابر است. ما بسيار نيازمنديم كه برادران ارجمند، زن و مرد و كودك و سالمندان محترم، با دعاهايشان به ما فراموند.اميدوارم ديگر هيچ توفاني شما را به لرزه نيندازد و صبر و متانتتان چون فولاد همواره استحكام داشته باشد.
* * *
بِاسْمِه سُبْحَانَهست بهلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ
برادران عزيز و صديقام!
(متن زير پاسخيست به سؤالي كه از چند بُعد مادي و معنوي پرسيده ميشود.)
س ساكت را به جريانهاي داخلي يا خارجي به ويژه جماعتهاي سياسي هيچ علاقهيي نشان نميدهي و رساله نور و شاگردانش را نيز در حد امكان از تماس با آظ قرآننع ميكني؟ در صورتي كه اگر تماس و ارتباط داشتي به يكباره هزاران نفر وارد دايره رساله نور ميشدند و حقايق درخشانش را نشر ميدادند و با اين همه فشار بيدليل مواجه نميشدي؟
پاسخ:مهمترين دليل اين بيعلاقگي و اجتناب، آن است كهپايه اره كرشربمان "اخلاص" مانع ما ميشود، زيرا در زمانه فعلي كه زمانه غفلت است، مخصوصاً صاحبان انديشههاي جانبدارانه، هر چيز را و حتي دين و اموردم ...ش را ابزار و وسيله مشرب دنيايي خويش قرار ميدهند؛ در حالي كه حقايق ايماني و خدمت نوريه قدسي در عالم هستي وسيله و ابزار هيچ چيز نميشود و جز
— 54 —
رضاي الهي نميتواند هدف ديگري داشته باشد. اما در اين زمانه كه جريانها با يكديگر جانبدارَه داشگيرند، محافظت كردن از سرّ اخلاص و ابزار قرار ندادن دين براي دنيا دشوار شده است. بهترين چاره اين است كه به جاي قدرت جريانها، به عنايت و توفيق الهي اتكا كنيم.
يكي ديگر از دلايل متعدد اجتناب ما پايهيي از چهارلاً من رساله نور يعني "مهرباني كردن، ظلم و ضرر نرساندن" است. زيرا در زمانهي فعلي در برابر اصل اراده الهي
وَ لاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ اُخْرى
(اسرا:١٥) يعنيبر اثر اشتباه كسي، ديگري يا خويشاوندان او خطاكايره شديسته مجازات نميشوند،با سرّ
اِنَّ اْلاِنْسَانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ
(ابراهيم: ٣٤) با ظلمي شديد مقابله ميكنند، فرد با احساس جانبدارانه در مقابل خطاي يك گناهكار نه تنها در حق خويشاوندان او بلكه در حق طرفدارانش نيز ا حدودكرده، و اگر بتواند ظلم هم ميكند. اگر حكمي در دست داشته باشد به سبب خطاي يك فرد، بمبي را بر روستايي ميافكند؛ در حالي كه جان يك بيگناه را نميتوان فداي صد جاني كرد، و به خاطر آنها نميتوان به او ظلم نمود. در وضعيت فعلي صد بيگناه را براي چ موسي جاني، دچار ضرر و آسيب ميكنند.
براي مثال عداوت جانبدارانه، پريشان كردن و آزار رساندن به پدر و مادر پير و فرزندان بيگناه فردي خطاكار، با اساس شفقت و مهرباني در تضاد است. به دليل وجود همين جريانهاي جانبدارانهنور ی ان مسلمانان است كه چنين بيگناهاني نميتوانند از ظلم و ستم نجات يابند. مخصوصاً اوضاعي كه باعث قيام عمومي ميشود ظلم را توزيع كرده، و گسترش ميدهد. اگر جهاد ديني هم باشد وضعيت خانوادههاي كفار همين وضعيت را خواهند داشت. ميتوان غنيمت گرفت؛ مسلف قانو آنها را ميتوانند وارد تملك خود كنند، ليكن در محدوده اسلام اگر كسي بيدين باشد، به هيچوجه نميتوان بر خانوادهاش تملكي داشت، و در حقلين سا دخالتي كرد؛ چرا كه آن بيگناهان بهواسطه اسلاميت با اسلام و جماعت اسلامي پيوند مييابند نه با پدر بيدينشان. فرزندان كفار نيز گرچه اهل
— 55 —
نجاتاند، اما از نظر حقوقي چون در زندگي تابع و مرتبط بكه كاتان هستند، در جهاد ميتوان چنين بيگناهاني را اسير و به تملك (مسلمانان) در آورد.
به تك تك برادرانام سلام ميكنم و شب معراج را ی كه هزاران سود معنوي بر آن مترتب است ی به آنها تبريك ميگويم. عرض تسليت مرا به كساني چون رأفت بيگ از متعزرگي برحوم حاجي ابراهيم ابلاغ كنيد و بگوييد: "آن مرحوم در دايره طلبههاي رساله نور است؛ و همواره از دعاهايي كه شامل آنان ميشود بهرمند ميباشد. ما هم براي او به طور ويژه دعا ميكنيم".
سعيد نورسي
* * *
برادران عزيش را بيقام!
سؤال:پاسخ مختصريست به سؤال يكي از برادرانمان كه پرسيده بود: "اين كرامت چگونه با توافق و همخواني، اثبات قطعي ميشود؟"
پاسخ اين است:وجود.نوشت در چيزي نشانه كوچكي خواهد بود كه در آن قصد و ارادهيي در كار است و تصادفي و اتفاقي نيست. بهويژه توافق و همخواني اگر در چند جهت باشد، نشانهيي كه گفتيم كاملاً قوت مييابد؛ به ويژه اگر در ميان صد احتمال،مد. ام، خاص دو چيز باشد و آن دو چيز هم كاملاً مرتبط با هم باشند، اشارت منبعث از توافق مذكور، حكم دلالت صريح را مييابد؛ و آن توافق با قصد و اراده و براي مقصدي صورت ميگيرد، و احتمال تصادف وجود نخواهد داشت.
مسألهافته ويه"نيز عيناً همينطور بود. باران رحمت در طول نود و نه روز صرفاً با ليلةُ الرغائب و شب معراج توافق و همخواني مييابد و خاص اين دو شب و روز مي شود. اينكه قبل يا بعد از اين دو روز چنين اتفاقي نميافتده، بسي زمان دقيق احتياج و نياز شديد موافقت مييابد، قابل توجه است. مصادف شدن موضوع با قرائت و كتابت و انتشار مشتاقانه رساله معراجيه توسط بسياري از افراد در اينجا و توافق و تناسي نداشو شب مبارك ياد شده از چند جهت، و با آنكه فصل
— 56 —
بارش نبود با رعدهاي شگفتانگيز با فريادهاي معنوي و صداهاي ماديِ زمين به صورت تسلي بخش و تهديدكارانهن عظام و همخواني ميكند تأمل انگيز است. در حالي كه اهل ايمان با يأس و نااميدي در پي آرامش و تسلي خاطر بر ميآيند باران رحمت مذكور با آرزوي تقويت نيروي معنوي آنها در برابر وسوسه و ضعفي كه از صولت ضلالت بر ميآيد تميشودامل مييابد. نيز در برابر كساني كه نسبت به شعائر اسلامي از قبيل همين شبهاي عزيز بياحترامي ميكنند، آسمانها و فضاي عالم به عنوان توبيخ، با رحمت كثير شعائر اسلامي را بزرگ ميدارند، و گويي نهيب ميزنند كه "عالم وجود، اين شبها را عزيز مت و دو و برايشان حرمت قائل است؛ شما چرا چنين نميكنيد؟" كسي كه اندك انصافي داشته باشد با مشاهده اين توافقها (همزمانيها، تناسبها و همخوانيها) خواهد دانست كه در اين كار قصد و اراده خاصي هست و براي اهگيج مين عنايت و رحمت ويژهيي وجود دارد؛ و اين امر به هيچوجه نميتواند تصادفي باشد.
معلوم ميشود حقيقت معراج از معجزات احمدي عَليهِ الصَّلو ما نالسّلام و كرامت كبراي پيامبر است؛ و همچنان كه رفتن ذات احمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام به آسمانها با نردبان معراج، ارزش و اهميتاش را به سماواتيان نشان داد، در (شب) معراج سال جاري نيُ اَلْ و اهميت خود در عرصه كائنات را به زمين و اهالي اين ديار بروز داد و كرامتي را آشكار نمود.
* * *
— 57 —
برادران عزيز و صديقام!در اشارات غيبي غوثيه و علويه، در شصت و چهار، رساله نور از نظر تأليف به اتمااست؛بسد. يعني بعد از آن تاريخ فقط توضيحات و حواشي و تتمهها را خواهيم داشت. به اين مناسبت ذكر دو يادآوري بر قلبام الهام شد.
قسم اول طلبههاي رساله نور:اين بچههاي معصوماند كه پيش از ديگران، براساس فطرت و اوضاع رمان اطلبه رساله نور خواهند شد، زيرا اگركودك در دوران خردسالي درس ايمان را به خوبي نياموزد بعدها با مشكل و به سختي ميتواند اركان اسلام و ايمان را با روح خويش اخذ كند. به پذيرش اسلام از سوي فراي ترجسلمان ميماند؛ بسيار دشوار و نامأنوس، مخصوصاً اگر او پدر و مادر خود را ديندار نبيند و ذهنش صرفاً با فنون دنيوي تربيت شود، كار بيشتر سخت ميشود. در اين حال او در دنيا به جاي احترام به والدين، آنها را باري بر دوش فرض ك است؛ آرزو ميكند زودتر بميرند و به اين ترتيب بلاي جان آنها ميشود. در آخرت نيز نه تنها شفاعت آنها را نميكند، بلكه معترض ميشود كه "چرا ايمان مرا با تربيت اسلامي نجات نداديد؟"
براساس همين حقيقت، خوشبختتري توافقان آناناند كه وارد دايره رساله نور شده و در دنيا به پدر و مادرشان احترام ميگذارند و خدمت ميكنند و پس از درگذشت آنها با حسنات خود در دفتر اعمالشان حسنات مينگارند و در آخرت نيز بسته به درجاتشان شفيع آنان ميشوند و به ايعظيم وب فرزندي سعادتمند خواهند بود.
قسم دوم طلبههاي رساله نور:زناني هستند كه فطرتاً نيازمند رساله نوراند و تا حدي از دنيا وحشت دارند يا اينكه به دنيا پشت كردهاند. مخصوصاً اگر تا حدودي مُسن و سالمند هم شده باشند، رساله نور براي آنها
(فيل:معنوي و حقيقي ست، زيرا يكي از چهار پايه اصلي رساله نور "شفقت" است كه از مظهريت
— 58 —
اسم رحيم منشأ ميگيرد. و نيز اساسيترين خصيصه زنان و مايه اصلي وظيفه فطري آنان، شفقت است.
قسم سوم طلنور، ب رساله نور:بيماران و سالمندان هستند كه حتي اگر فطري هم نباشد به واسطه وضعيتي كه دارند چون نان و دارو به رساله نور نيازمندند؛ چرا كه رساله نور حيات ابدي را به وضوح آفتاب نشان داده و ماهيت حيات دنيوي را به لحاظ فاني بودن بابت ر كامل نمايان ميسازد. لذا بيماران و سالمنداني كه حيات دنيويشان به واسطه بيماري يا سالمندي صدمه ميبيند و به دليل غفلت يا ضلالت مرگ را نيستي و نابودي ميپندارند چنان نيازمند رساله نور هستند و از بنابرر چنان روشنايي و آرامش مييابند كه در نتيجهاش سالمندي و بيماري را به جواني و سلامت ترجيح ميدهند.
نقطه دوم هشدار داده شده:با ورود به سال شصت و چهار قمري و با آمدكي دو ت غيبي، رساله نور كامل خواهد شد. (البته) اگر تقويم رومي را در نظر بگيريم هنوز دو سال باقي مانده است؛ در حالي كه در جاهاي مهمي از رساله نور هنوز موضوعاتي نوشته نشده و به تأخير افتاده اسادند، ي نمونه بخش بااهميتي چون مكتوب"سيام و سي و دوم"همچنين لمعه"سي و دوم"نوشته نشده است. بر قلبام الهام شده است كه مهمترين اثر سعيد قديمي و فاتحه رساله نور، يعني تفسير "اشارات الاعجاز" كه مطبوع و به عربيست مكتوب"سيام"خواهد شد، و شده ويم. همچنين هشدار داده شده است رساله لمعات كه آخرين تأليف سعيد قديميست و طي بيست روز ماه رمضان تأليف شده و خود به خود به صورت منظوم درآمده، لمعه"سي و دوم"است، و مجموعتيارم ي كه شامل رسالههاي"قطره، حبّه، شمّه، ذره، حباب، زهره، شعله"و ضمايم آنها ميشود لمعه"سي و سوم"ميباشد. مجموعه فوق به زبان عربيست و حقايقيست كه پيش از مطالب ديگر در مرتبه شهود بر قلب سعيد جديد ظاهر گرديد. نيز اعلام ميان چنان كه رساله ثمره شعاع "يازدهم" نام گرفت، دفاعيات دنيزلي هم شعاع "دوازدهم"، و مجموعه نامههاي مختصرِ مربوط به دوره حبس و بعد از آن شعاع "سيزدهم" خوانده شوند. من نيز اين امر را به صلاحديد برادرانام ميگذارم. معلوم
— 59 —
ميشود در مو را ميرها گشوده است و امكان اينكه از ما بخواهند تتمههاي بهتري بنگاريم وجود دارد.
به يكايك برادران عزيزم سلام ميرسانم. برادرانام در كاستامونو و حومه آن را نيز (همچون گذشته) همواره كنار هم ميبينم.نبايد نگران باشند؛ ا به رنور از حركت باز نميماند؛ پشت پرده پيروزيهاي بزرگي دارد. نتيجه فشارهايي كه بر ما وارد ميكنند اين است كه نظرها به دروس رساله نور بيشتر جلب شده و اين اثر را در دايرهيي وسيعتر مطالعه ميكنند.به همين دليل پدر و پسر كه چنين ملترين برادرانمان هستند و مخصوصاً پدر، به فشارهاي زيادي كه وارد ميشود افتخار كنند و از توقفگذراي فعاليت در آنجا متأثر نشوند. آنها در نظر من و ما همچنان داراي موقعيت پيشين خود هستند.
در ابتداي گفتار گفته بله و البههاي فطري رساله نور كودكان معصوم هستند. نمونهاش همين نامهييست كه به دليل ناخوشي نتوانستم آن را خود بنويسم؛ انشا كردم و جيلان با حروف جديد آن را نوشت؛ نمونه ديگر "كوچك علي" معصوم است كه به جيلان نامه نوشته ايز به مورد ديگر "كوچك محمد" از شاگردان كم سن و سال مدرسه نوريه است كه نامه كامل و دقيقي براي من نوشته است. خطاب من به آنها اين است: "بارك الله بچههاي خوشبخت"؛ و به والدين آنها تبريك ميگويم.
* * *
— 60 —
(تتمه پاسخ اجباري به يك سؤال است.)راي پاسْمِه سُبْحَانَهُ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ
برادران عزيز و صديقام!
اين تابستان، زمان غفلت و هنگام مشغله درد معيشت و وقت عبادت در ماههاي سهگانه ی كه ثواب فراومههاي آن مترتب است ی ميباشد؛ زماني كه توفانهاي روي زمين نه با سلاح كه با ديپلماسي درگير ميشوند؛ لذا اگر در مسئوليت نوريه قدسيه ثبات و متانتي محكم وج با همشته باشد، سستي و ايستايي و توقفي عليه خدمت رساله نور آغاز ميشود.
برادران عزيزم! شما به قطع و يقين بدانيد:وظيفهيي كه رساله نور و شاگردانش دح دارييفاي آن هستند از همه مسائل مهم روي زمين مهمتر است، لذا با نظر به مسائل جذاب دنيوي، در مسئوليت جاودان خود خللي وارد نكنيد.مسأله چهارم (رساله) ثمره را مكرر مطالعه كنيد و مراقب باشيد توان معنوي خود را از دست نزياد اآري، تمام مسائل مهم اهل دنيا در دايره اصل ظالمانهي تنازع در حيات فاني، بيرحمانه و ظالمانه است و مقدسات ديني را فداي دنيا ميكند؛ به همين سبب ت جلوهيلهي در متن جنايات آنان جهنمي معنوي نصيبشان مينمايد.رساله نور و شاگردانش تلاش كرده و خود را موظف ميدانند كه به وضوحِ حاصل ضرب دو در داي"رسورت قطعي اثبات كنند؛ كه مرگ به جاي حيات فاني حجیابي براي حيات باقيست؛ و جلاد اجل ی كه براي پرستندگان دنيا بسیيار ترسیناك ميباشد ی پردهيي براي حيات ابدي بود اقتضايلهيي براي سعادت ابدي اهل ايمان ميباشد. ما تاكنون اين حقيقت را نشان دادهايم.
نتيجه اينكه اهل ضلالت در برابر حيات موقت و گذرا مبارزه ميكنند؛ و ما با نور قرآن در برابر مرگ مبارزه ميكنيم؛ بزرگترين مسأله آنها موقت و
— 61 —
گذرا، با كا با كوچكترين مسأله ما ی چون ناظر به بقاست ی برابري نميكند. مادام كه آنها با نادانيشان خود را كوچك نميكنند و به مسائل بزرگ ما نميپردازند، ما چرا بايد به ضرر مسئوليت قدسيمان كوچكترين مسأله ش علميرا با كنجكاوي پيگيري كنيم؟
آيهي
لاَ يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ اِذَا اهْتَدَيْتُمْ
به اين معني كهگمراهي ديگران ضرري براي هدايت شما ندارد،. به د نبايد بيدليل با ضلالت آنان مشغول شويد؛و اصل مهم اسلامي
اَلرَّاضِى بِالضَّرَرِ لاَ يُنْظَرُ لَهُ
يعنينميتوان به نفع كسي بود كه خود، به ضررش راضيست، و نميتوان ً ثابته او مهرباني و دلسوزي كرد؛مادام كه آيه و اصل اسلامي فوق ما را از دلسوزي نسبت به كسي كه آگاهانه راضي به ضرر خود است منع ميكند،ما نيز با تمام توان و استعدادمان بايد زمان خود را صرف مسئوليت مقدسمان كنيم. همه مسائل بيرون از اين محدوده را گرد سعيمعني بدانيم و وقت خود را ضايع نكنيم، زيرا ما نور در دست داريم نه چماق. ما نميتوانيم (به حق كسي) تجاوز كنيم. اگر به حقمان هم تجاوز كنند نور را نشانشان خواهيم داد. وضعيت ما نوعي درسه نورانيست.
يكي از دلايل نوشته شدن اين تتمه:
يكي از طلبههاي رساله نور را آزمودم. خواستم ببينم اين فردِ با هيجان، در مورد سياست فعلي چگوود ببر ميكند. درباره تنگهها و به سبب پرداختنش به مواردي كه لزومي نداشت يكي دو سؤال پرسيدم. ديدم آگاهانه و با علاقه پاسخ داد. قلباً متأسف شدم و گفتم در ايفاي وظيفه نوريه ضرر خواهد رساند. به شدت به او تذكر دادم و گفتم:
اَعُوذُ بِاللَّه مِنَ اضرب الطَانِ وَ السِّيَاسَةِ
از اصول ماست.اگر دلسوز مردم هستي اصل بيان شده، لياقت آنها را براي دلسوزي سلب ميكند. همانطور كه بهشت خواهان مردم است جهنم نيز آدم ميخوام و ا (بخشي از خبرهاي شعاع پنجم دوباره آشكار ميشود.)
سعيد نورسي
* * *
— 62 —
خطاب به حافظ مصطفي بازرگان اهل دنيزلي كه اصلاش بوردوري است
بِاسْمِه سُبْححافظ ا
وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ
اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ بِعَدَدِ حُرُوفَاتِ رَسَائِلِ الن كرده
برادر عزيز و صديقام؛ دوست موفقام در خدمت به قرآن!
تو با هزاران صفا آمدي و مرا تا ابد رهين خود كردي. خدمتي كه همراه دوستانات براي آزادي انتشارزي فرا نور داشتي آن قدر بزرگ و باارزش است كه نه تنها ما و شاگردان رساله نور را، كه اين كشور و حتي جهان اسلام را به لحاظ معنا مديون نمود. شما با اين ك و غدار رساله نور را در ياري به اهل ايمان باز كرديد. من از يك سال پيش تو و كساني را كه همراه تو براي آزادي رساله نور تلاش ميكردند همچون مرحوم حافظ ريده اخسرو ی قهرمانان رساله نور ی در دستاوردهاي معنوي و دعاهايم شريك كردهام و اين وضع ادامه خواهد داشت. هر دقيقهيي كه در راه رسيدن به اين هدف صرف ميشود برمضان يك روز از مدتي كه در خدمت رساله نور بودهيي مرا رهين خود ميكند. فرد معلومي را كه با نام قاضي عادل شناخته ميشود و همه كساني را كه به نفع ما با او فعاليت. رييساند، به دليل خدمتشان به عدالت حقيقي تا پايان عمرم فراموش نخواهم كرد. شش هفت ماه است كه آنها را هم در دستاوردهاي معنوي خود سهيم كردهام.
بخشي از رساله نوري را كه تحويلام دادند به برادرانام خواهم نوشت تا همه آن را كتابت كنند، منيد.
م به آنها هديه كنم، زيرا آنها در خدمتهاي آتي رساله نور كاملاً سهيماند. در اين موضوع من و طلبههاي رساله نور تصميم گرفتيم شهر دنيزلي را دوست روستاي خ خردساام كنيم و همه اموات و مؤمنانِ در قيد حياتاش را در دستاوردهاي معنوي خويش سهيم بدانيم. تلقي ما اين است كه
— 63 —
زندان دنيزلي نيز براي ما به منزله مدرسه آزمايش و امتحان بود. به همه كساني كه در دنيزلي و در حبس با ما دل يا بودند و مخصوصاً به قضاتي كه عدالت كاملشان را ديديم سلام فراوان ميرسانيم و برايشان دعا ميكنيم.
* * *
برادران عزيز و صديقام!بهطور قطع شك و شبههيي براي ما نماندنجات اادي رساله نور را به عنوان نتيجه خدماتمان، نه تنها ما و سراسر آناتولي و عالم اسلام در حال تمجيد و تقدير هستيم كه تمام كائنات شادمان و پهنه آسمان و فضاي عالم در حال تقدير است. شاهد مطلب اين است گيرد وسه چهار ماه گذشته همه به شدت نيازمند بارش باران بودند اما باراني نميباريد و درست در زماني كه دادگاه دنيزلي عملاً تصميم به اعاده كتابها گرفت فرشته رعد در شب معيماني نشانه رحمت بودن رساله نور به شدت و فراوان به تشويق پرداخت؛ اين رخداد با "لَيلَةُ الرَّغَائِب" توافق يافت و رحمت بر اميرداغ نازل شد؛ اينها در توافق و همخواني با همان تصميم اعاده كتابها بود؛ نيز يك هفته بعد همزمان با دريافت رسالههال فراووكلا، عيناً در توافق با "لَيلَةُ المِعرَاج" و "لَيلَةُ الرَّغَائِب" شب جمعه باران رحمت به وفور باريدن گرفت. نزول باران در اين شهر و همزماني و توافقاا ما بخدادهاي مذكور، اين نتيجه قطعي را اثبات كرد كه مانند مصادره رساله نور و حبس شاگرداناش كه توافق چهار زمين لرزه را به عنوان اعتراض زمين در پي داشت، بارش به وفور باران و رحمت در شهر اميرداغ فقط سه شب جمعه (لَيلَةُ الرَّغَائِب، شب معقدير ا اولين جمعه شعبانُ المُعَظَّم) در ظرف چهار ماه و هم زماني كاملش با سه دوره آزادي رساله نور، قطعاً تبريك و بشارت كره هوا بوده، و اشارتي محكم است بر اينكه رساله نور رحمت و ُ النومعنويست.
از نشانههاي بسيار لطيف اين است كه ديروز به يكباره گنجشكي كنار پنجره اتاقام نشست. با نوك خود به شيشه ميزد. ما سعي كرديم گنجشك را از آنجا برانيم اما نرفت. مجبور شدم و به جيلان نند مرنجره را باز كن ببينيم چه
— 64 —
ميخواهد بگويد. وارد اتاق شد و همانجا ايستاد؛ تا امروز صبح. اتاق را به گنجشك سپرديم و بيرون آمديم. من به ااست اواب رفتم. امروز صبح خارج شدم و در را باز كردم؛ در عرض سي ثانيه بازگشتم. در همان حال پرندهيي را در اتاقام ديدم كه ذكر "قدوس، قدوس" ميگفت. لبخند زنان گفتم: "اين مهمان چرا آمد؟"؛ يك ساعت كامل به من ختههاي؛ پرواز نكرد و نترسيد. مشغول مطالعه بودم؛ برايش نان گذاشتم؛ نخورد. باز هم در را باز كردم و بيرون رفتم. سي ثانيه بعد آمدم، ديدم مهمان رفته است. سپس كودكي كه به من خدمت ميكند آكور برت: "من امشب ديدم كه برادرِ حافظ علي نزد ما آمده است". من هم گفتم: يكي از برادران شبيه حافظ علي و خسرو قرار است به اينجا بيايد. همان روز دو سا.
(آل، همان كودك آمد و گفت: "حافظ مصطفي آمد". او مژده آزاد شدن رساله نور و تعدادي از كتابهايي را كه در دادگاه بود با خود آورد. به اين ترتيب هم تعبير موضوع گنجشك، هم تو، و هم پرندهيي را كه ذكر قدوس م كنند،اثبات كرد. (يعني تصادفي نبودن آنها را ثابت نمود.) آيا امكان دارد اين موارد به صورت بينظير و اتفاقي كنار هم قرار بگيرند؟ گنجشكي به طرز شگفت انگيز بيايد، پرندهيي كه ذكر قدوس ميگفت به شكلي غريب وارد اتاق شود و نگاهام كنبرايذعد برود، آنگاه خوابي كه كودكي معصوم ديده براساس واقعيت تعبير گردد، و رساله نور توسط كسي چون حافظ علي به اينجا آورده شود؛ توافق و همزماني اين موارد ممكن است تصادفي باشد؟ آيا اصلاً احتمال دارد كه اين موارد بشارسعيد ن نباشد؟
آري، اين مسأله، موضوع ناچيزي نيست، با كائنات و حيوانات مرتبط است. من بدان اعتبار كه يكي از شاگردان رساله نور هستم، باور دارم، سود و نتيجهيي كه سهم من است به اندازه هزاران سكه طلا با ارزش كردم بهره صدها هزار شاگرد ديگر رساله نور و مؤمنان نيازمند به تقويت ايمان بر همين منوال قياس شود.
آري، اجزاي رساله نوري كه بيش از صد طلسم و معماي قرآن و شريعاي تدان را گشوده و كشف كرده، و معاندترين ملحدان را به سكوت وا داشته، و حقايق قرآنياي مانند معراج و حشر جسماني را كه گمان ميرود دور از عقل
— 65 —
است براي متمردترين و معاندترين فيلسوفان و زنديقانن را ووشنايي خورشيد ثابت كرده، و شماري از آنان را وارد جرگه ايمان نموده است؛ شكي نيست كه به عنوان حقيقتي قرآني، زمين و آسمان را با خود مرتبط كرده و توجه اين عصر و آينده را به خود جلب خواهد كرد و چون شمشيري الماسين در دست مؤمنان است.
* * *
برحافظت يزم!از طرف ما به ضيا وكيل رساله نور تبريك بگوييد و از او تشكر كنيد. مدتهاست به روح من هشدار داده شده بود كه كسي به اسم ضيا خدمت بزرگي به نام رساله نور خواهد كرد. همين مسأله نشان داد كه آنيكنم ين ضيا است. او ما را تا ابد رهين عملكرد خود كرد. از افراد باوجداني مانند حَسنا خانم در دادگاه كه عضو و منشي نگارش مطالب بود و از قاضي بازپرس تشكر ميكنيم. به آنها بگوييد كه هيچگاه فراموششان ع هشتمم كرد؛ مخصوصاً سلام و ارادتممان را به مفتي عثمان، و حسن فيضي برادران بسيار مهمام ابلاغ كنيد. نيز به قاضي عادل بگوييد كه تصميم گرفتهام بيشتر اجزاي رساله وقتي ب كتابت كنند تا به او اهدا شود؛ همچنين قصد دارم بخش مهم رساله نور را بعد از كتابت به "ضيا" وكيل افتخاري رساله نور هديه دهم. در اين انديشهام كه آيا پانصد نسخه چاپ شدهآيت الكبريهم به منتشركنندگان داده خواهد شد يا نه؟
مطلب دخود مانكه در استانبول هر تعداد رساله نور مصادره شده باشد متعلق به من است. مجموعهيي كه حاوي بيست رساله است براي من اهميت فراواني دارد. هنگام ترك دنيزلي رساله"معجزات احمديه"را به صورت امانت نزد كساني گذاشتممات عظكتاب را هم بسيار لازم دارم؛ ممكن است جناب خواجه موسي در جريان باشد.
* * *
— 66 —
براي رهايي شاگردان ضعيف يا جديد رساله نور از وسوسه ميگويم: با حيلهگري يك كميته مخفي، تعدادي از روحانيون سادهور در برخي از معارضان كه طرفدار بدعتاند براي مقابله با بخشي از حقايق غيرقابل انكار رساله نور درصدد افشاي خطاها و نقايص شخصي من برآمدهاند كه خود اعتراف ميكنم داراي اشتباهات و كوتاهيهاي فراواني بوده و هستم. آنها ميخيفرمااز اين طريق اعتبار مرا از بين ببرند تا به رساله نور مداخله كرده و ضربه بزنند. لذا در بيست سال اخير (دست كم) بيست اقدام مهم از اين قبيل داشتهاند. چون دو بار وسيله حبس ما شدهاند به دوستانام و ببهطوردان رساله نور اعلام ميكنم:
"من حضرت حق را شكر ميگويم كه نفسام را مورد پسندم قرار نداده و مرا از خطاهايم آگاه نموده است. قصد من نه تنها خودنمايي و تظاهر نيست بلكه با كمال شرمندگي در ميان شاگردان م عادي ساله نور سعي ميكنم با صميميت و اخلاص آنها كاري كنم كه مورد عفو و بخشش قرار گيرم و با شفاعت معنوي آنها كفارهيي براي گناهانام بيابم.كساني كه به من اعتراض ميكنند از عيوب پنهاني من بياطلاعاند. لذا با بهانه كردن بعضي خطاهاي ظه هر رن و اينكه به اشتباه رساله نور را متعلق به من ميدانند سعي ميكنند پردهيي در برابر انوار رساله نور بكشند و با انتشارش رقابت كنند؛ پس به انتقاد ميگويند: سعيد در نماز جمعه شركت نميكند؛را فهمنكه ريش نميگذارد".
پاسخ:من با پذيرش بسياري از اشكالاتام ميگويم: در اين دو مسأله عذرهاي بزرگي دارم.
اولاً:من شافعي هستم. يكي از شرايط نماز جمعه در مذهب شافعي اين است كه چهل نفر بايد پشت سر امام سوره فاتحه را بخوانند. شرايط ديأسيس ج هست. لذا شركت در نماز جمعه در اينجا براي من فرض نيست؛ و گاه در تقليد از مذهب امام اعظم از باب استحباب شركت كردهام.
ثانياً:بيست سال است به ناحق از ديدابر و ها ديگران جلوگيري كردهاند (اين اواخر، چهار ماه پيش، بهطور رسمي دستورات مخفيانهيي براي جلوگيري از
— 67 —
تماسهايم با مردم صادر كردهاند.) همچنين بيست و پنج سال است كه در انزوا بهسر ميبرم وه طور به حضور در اماكن شلوغ نميباشم و براساس مذهبي كه دارم نميتوانم پشت سر هر كسي بايستم و اقتدا كرده و نماز بخوانم؛ در قرائت نميتوانم به امام برسم، هنوز نيمي از فاتحه را نخوانده بحث كرم كه امام به ركوع رفته است. قرائت فاتحه نزد ما فرض است.
اما موضوع ريش؛ريش گذاشتن سنت است و مخصوص روحانيون نميباشد. من از كودكي تاكنون بدون ريش در ميان ملتي زندگي كردهام كه نود درصدشان ريش نميگذاشتهاند. َيْنِ اي حملههاي رسمي در طول بيست سال گذشته به من، برخي از دوستان به اجبار ريش خود را زدند؛ و اين نكته ثابت كرد كه اين امر و ريش نگذاشتن من حكمت و عنايت الهي بوده است.اگر ريش ميداشتم و به اجبار آن را ميزدند ضرر خيست ببراي رساله نور ميبود. زيرا من ميمردم و نميتوانستم طاقت بياورم.
برخي از علما گفتهاند: "زدن ريش جايز نيست". منظورشان اين است كه اگر فردي ريش بگذارد ديگر نبايد آن را بزند، حرام است؛ وگرنه كسي كه اصلاًموعه نميگذارد سنتي را ترك كرده است.اما در اين زمان براي اجتناب از انبوه گناهان وحشتناك كبيره، در مقابل اين ترك سنت، تحت ارشادهیاي رسالهي نیور بيست سال زندگي توأم با شكنجه را كه حكم حبس انفرادي بود تحمل كرديم كه گردان الله كفاره آن ترك سنت خواهد بود.
اين مطلب را با اطمينان اعلام ميكنم كهرساله نور متعلق به قرآن است. من در آن حد و حدود نيستم كه اين اثر را از آن خود بدانم تا قصورها و كمبودهايم به آن سرايت كند. در نهايت خدمتگزار خطاكار اين اثر نورام انسمنادي اين فروشگاه الماس و جواهراتام. وضعيت به هم ريخته من به آن سرايت نميكند و ضرري به آن نميرساند؛ در واقع رساله نور به ما آموخت كه در پي حقيقت اخلاص باشيم، انانيت را ترك كنيم، دائو بعد را مقصر بدانيم و خودنمايي نكنيم. ما شخصيت معنوي رساله نور را به مؤمنان نشان ميدهيم نه اينكه درصدد معرفي خودمان باشيم. ما خود را مديون كساني ميدانيم كه اشتباهات ما را
— 68 —
ميبينند و به ما اعلام ميكنز به جبته به اين شرط كه حقيقت داشته باشد.)، به آنها ميگوييم خداوند از شما راضي و خشنود باشد. به همان ميزان كه اگر عقربي روي گردنمان باشد و قبل از نيش زدن برداشته شود خوشحال ميشويم، از دانستن خطاهايمان نيز خشنود ميشويم، ميپذيريم و خود اهري من محبت افراد ميدانيم، البته به اين شرط كه غرض و عنادي در كار نباشد و موجب كمك به بدعتها و ضلالتها منجر نگردد.
* * *
برادران عزيزمواهد د علي (رض) در فقره
وَ بِاْلآيَةِ الْكُبْرَى اَمِنِّى مِنَ الْفَجَتْ
از سر كیرامت خبر ميدهد كه شاگردان رساله نور به خاطر"آيت الكبري"دچار مصيبتي ميشوند اما به بركت آن ببيتوجت و سلامت ميرسند. به همين ترتيب رساله"آيت الكبري"از آن نظر كه در ميان رسالههاي ديگر نور با صدها نسخهي چاپ شده از موقعيت آزادي بيشتري برخوردار بوده است اولين وسيله براي سه بارش بزرگ باران رحمت بر اين مملكت بود. من از اوضاع دنيا انه حكم؛ اما اين را ميدانم آزاديآيت الكبريو ديگر رسالهها ما را از اسارت و استيلاي كساني كه از گذشته گلوي ما را ميفشردند و همواره در پي فرصتي براي ا نخواهبر ما بودند، كساني كه قدرت زيادي بهدست آورده و طرفداراني يافتند و ما را بدون نقطه اتكا فرض ميكردند، رهانيد؛ لذا رخدادها و نشانههاي متعددي از اين دست وجود دارد كه رساله نور تاكنون (مانند رها كنوسيلهيي براي دفع بلايا بوده وآيت الكبريرا نيز ميتوان وسيلهيي براي دفیع بلاي فوق دانست. همانطیور كه مقصیود امام علي (رض) از فقره
وَ اسْمُ عَصَا مُوسَى بِهِ الظُّلْمَةُ اك قلبيتْ
از وجهيآيت الكبراست؛ بر قلبام الهام شد كه يازده مسأله ثمره زندان دنيزلي وحجةُ البالغهبا يازده حجت خود عيناً با يازده معجزهيعصاي موسيداراي توافق و تناسب بوده و در فق ببينيور دقيقاً مانند آيت الكبري مدار نظر امام علي (رض) ميباشند. معلوم مي شود رساله"ثمره"مانند عصاي موسي، فرعونهاي زيادي را به سكوت ميكشاند و
— 69 —
شكست ميدهد. برادران ارجمند و قهرمان ما كه"ر بيوكبري"را طبع كردهاند خدمت نوريه بزرگي انجام دادهاند. خدمت نوريه مرحوم حافظ علي (رح) بهواسطه همين امر نيز ادامه دارد.
* * *
برادران عزيز و صديقام!نسخههاي منتشر شده "آيت الكبري" در خفا خدمتهاي زيادي داشتهاند. در انتهاي هشداري ك و حقابتدا بيان شد (در بخش سفيد كاغذ) شش سطر را به عنوان حاشيه براي شما ارسال كرديم؛ اگر مناسب ديديد بگوييد آن را كتابت كنند؛ همچنين اگر به اصلاح و تصحيح هم نياز داشت اين كار را بكنيد.
من اين بار "آيت الكبري" رات. من ت و با توجه به معارضان مطالعه كردم و اطمينان يافتم و ترديدي برايم نماند كه آنها دربرابر ضربات شديد رساله نور بهانههاي ضعيف و خطاهاي بي اهميتي چون بال مگس را دستاويز كردهاند. با اين حال دليل آنكه بيتوجه به ضربههاي سهمگين رساله نوند شد ت ما و آزادي رساله نور را پذيرفتند حقايق غيرقابل انكار و خارق العاده در اجزاي رساله نور مانند رساله "ثمره" و "حجة البالغه" و مخصوصاً "آيت الكبري" است كه عناد سرسخت آنان را در هم شكست. آنها راهي نداشتند و نميدهمزادي رساله نور و برائت ما را رسماً پذيرفتند. ليكن باز هم كميته مخفي زندقه تا آنجا كه ميتوانند سعي دارند خود را از لعن و نفرين مردم تاحدي برهانند لذا ه دادگاشتباهات ما برآمدند و كوشش ميكنند دولت را فريب دهند. اين است كه ما همچون گذشته بايد احتياط كنيم.
حاشيه عبارت "دقت نظر را جلب كرده است" در پايان هفر را كه در ابتداي آيت الكبري آمده چنين است: آري، رويداد دنيزلي بهطور كامل خبري را كه امام علي (رض) درباره آيت الكبري داده بود تأييد كرد، زيرا انتشار مخفيانه اين رساله موجب حبس ما شد. نيز غلبه حقيقت قدسي و بسيار قصوص مش آن سبب مهمي در اعلام برائت و رهاييمان گرديد. اين حادثه كرامت غيبي امام علي (رض) را حتي به نابينايان هم نشان داد و استجابت دعاي "وَ بِاْلآيَةِ الْكُبْرَى اَمِنِّى مِنَ الْفَجَتْ" را در حق ما ثابت نمود. * * شب برائت (نيمه شعبان) و ماه مبارك پيش رو را با تمام جان و دل به همهي برادران تبريك ميگوييم. حضرت حق در اين ماه مبارك شب قدر ما و آنها را برتر از هزار ماه گرداناد و ثواي هست ماه (عبادت) را عطا كناد، و امت محمدي را سلامت و سعادتمند فرمايد؛ آمين!
برادرتان كه به يكايك شما سلام ميرساند
سعيد نورسي
* * *
برادران عزيز، صديق، معتقد، ثابت قدم، فداك و پنجفادارم!ميدانيد كه هيأت كارشناسي در آنكارا نتوانسته است كرامات و اشارات غيبي رساله نور را انكار كند. البته به خطا گمان كردهاند من در آن كرامات سهمي دارم، پس اعتراض نمواشتهانتقاد ملايمي كردهاند كه"چنين چيزهايي نبايد در كتاب نوشته ميشد؛ كرامت را اظهار نميكنند".من در دفاعياتام به اين مطلب پاسخ داده و گفتهام:
"آنها متعلق به من نيست، و من در حدي نيستم كه صاحب آن كرامات باشم. ايهد سعيرتو و لمعات معجزه معنوي قرآناند كه در رساله نور به عنوان تفسير حقيقي قرآن به صورت كرامات، و براي تقويت قوه معنوي شاگردان از نوع اكرام الهي ميباشند. بيان اكرام، شُكر است، جايز و مقبول ميباشد". اينك بنا بر ره كاظمهم، اين پاسخ را كمي توضيح ميدهم، سؤال شد "چرا اكرامهاي الهي را بيان ميكنم و چرا در اين مورد تا اين حد تأكيد دارم؟ و چرا در چند ماه اخير در اين موضوع تا اين حد پيش رفتهام؟ بيشتر نامهها ناظرادت و ين كراماتاند".
پاسخ:در حالي كه براي خدمت ايماني رساله نور در اين زمان، در مقابل هزاران تخريب كننده به هزاران تعمير كننده نياز است؛ در حالي كه لازم است
— 70 —
گيرم اما آن پول را صرف انتشار كتابهايم نموده و بيشتر آنها را هم رايگان به مردم دادم، يعني آنچه را متعلق به مردم بود باز در اختيار مردم گذاشتم. حالا هم اگر مجبور شوم و براي آنكه آسيبي مرآن، دما و رساله نور نشود قبول كنم، باز هم به منظور اعاده آن در آينده به مردم، آن را پيش خود نگه خواهم داشت. بخش بسيار اندكي از آن را كه در حد ضرورت قطعيه خواهد بود خرج خود خواهم كرد.
— 71 —
دست كم صدها كاتب و دستيار در كنار من باشند، در هستيده ضرورت دارد ملت و دولت به جاي كناره گيري و قطع ارتباط، با تشويقها و قدردانيهايشان ياري برسانند، و در حالي كه واجب است اهل ايمان خدمت ايماني را بدان س ميكنمتوجه حيات باقيست، بر حيات فاني و مشغلهها و منافعاش ترجيح دهند؛ خود را مثال ميزنم و ميگويم: با منع من از هر چيز و هر تماس و ياري و كمكي، دشمنان ما با تمام توانشان درصدد شكستن قوه معنوي دوستانديم با كردنشان نسبت به من و رساله نور بر آمدهاند. گذاشتن مسئوليت هزاران نفر بر عهده بيچارهيي چون من، سالمند و بيمار و ضعيف و غريب و بيكس، و اين تنهايي و ف ستمگر چون يك بيماري قلمداد كردن و مجبور كردن من به عدم تماس و ديدار با مردم، ترساندن مردم آن هم به گونهيي مؤثر كه برخي دوستان نزديك، حتي از دادن سلام حق اسهراسند و برخي حتي چنان ميترسند كه نماز را هم كنار گذاشتهاند؛ همه براي آن است كه قوه معنوي آنان را از بين ببرند؛ لذا در برابر تمام اين حسن ف ی كه بيرون از حيطه اختيار من است ی اكرامهاي الهي را بيان ميكنم تا عامل تقويت قوه معنوي شاگردان رساله نور گردد و براي اينكه نشان دهم لازم است بر رساله نور و پيراموناش تأكيد معنوي داشت و براي اينكه روشن كنم رساله نور خود به تنهايي بمود.ااز به ديگران به اندازه يك ارتش نيرومند است، اين مطالب را كه به من گفتهاند، تا بنويسم؛ وگرنه حاشا خودنمايي و تكبر و فخر فروشي و غرور با اخلاص ی كه از پايههاي اساسي رساله نور است ی ناسازگار م ميشو.
ان شاء الله رساله نور همچنان كه از خود دفاع ميكند و ارزش خود را نشان ميدهد به لحاظ معنا از ما نيز دفاع كرده و وسيله بخشش قصورهايمان خواهد شد.
* * *
— 72 —
برادران عزيزم!براسیاس هشیداه بزرگیوي اطمينان يافتهام كه چهیل سال پيش از ظهیور رسالهي نور، حس قبل الوقوع گستردهيي به طرزي عجيب هم در وجود من و هم در روستاي میا و هم در كل آن ناحيه ظاهر شده بود. دوست داشتم اين راز را براي طلبتي با قديميام چون شفيق و برادرم عبدالمجيد فاش كنم. اينك كه حضرت حق در بين شما عبدالمجيدهیا و عبدالرحمیانهیاي فراواني عطا كرده است آن را براي شما ميگويم: من در ده سالگي حالت افتخاري بزرگ و حتي بعضاً ستايشآميزي در خود احساس ميكردم. با آیه و سميخواستم اما رفتار انسانها و قهرمانهاي بزرگ را داشتم. به خودم ميگفتم: "پنج پول سياه هم نميارزي؛ دليل اين رفتارهاي ستايش انگيز و مخصوصاً تظاهر به بيباكيات چيست؟" نميدانستم و غرق در حيرت بودم. يكيقيقت وه است كه به آن حيرت پاسخ داده شده است، گفتند: رساله نور قبل از وقوع، خود را مينماياند. تو وقتي هستهيي بودي چون تكه چوبي عادي، خوشههاي بهشتي را عملاًر بنوي قبل الوقوع، از آن خود ميدانستي و خودنمايي ميكردي.
طلبههاي قديمي و همشهري هايم نيز ميدانند كه اهالي روستاي نورس ما به تعريف و تمجيد در برابر تظاهر و جسوريشان بسيار علاقمندند. دوست داي، هشتري قهرمانانه رفتار كنند كه گويي كشور بزرگي را فتح كردهاند. من هم از خود و هم از آنها بسيار شگفتزده و متحير ميشدم. حالا بهواسطه يك هشدار حقيقي دانستم كه روستاي نورس و اهالي معصوم اين روستا قرار بوده است با نورران من روشنايي رساله نور افتخار بزرگي بهدست آورند و كساني كه نام آن ولايت و ناحيه را نشنيده اند روستاي نورس را با اهميت بشناسند، لذا اهالي اين روستا سپاسگزاري خود را در برابر نعمت الهي مذ حسن فاساس حسي قبل الوقوع به صورت رفتاري ستايشانگيز نشان ميدادهاند.
— 73 —
همچنين در اسپارتا كه از توابع منطقه خيزان در ناحيه ما بود به يكبارهسيدايدر مناطق پرفشارناتولي به عالمان ديني سيدا ميگويند. م. مشهوري به نامشيخ عبدالرحمان تاغيظهور كرد كه به همت او طلبهها و روحانيون و علماي متعددي تربيت شدند. در دورهيي پيشنهسر كردستان به آنها افتخار ميكرد و مناظرههاي علمي ترتيب ميدادند همتي عظيم مشاهده ميشد و دايره گستردهيي از علم و طريقت مطرح بود؛ من در اين ميانه احساس ميكنند اشين روحانيون هستند كه سراسر جهان را فتح خواهند كرد.
آنها از علما و اوليا و علامهها و اقطاب نامور پيشين بحث ميكردند و من هم كه نُه ساله بودم ميشنيدم. بر قلبام خطور ميسيِ نش انگار اين طلبهها و علما در دين و علم فتوحات بزرگي داشتهاند. در آن زمان وقتي طلبهيي هوش و استعداد بيشتري داشت مورد توجه بيشتري قرار ميگرفت. در مناظرهها اگر كسي بر طرف مقابل غلبه ميي. يك "ميت زيادي به او ميدادند. من نيز متحير بودم؛ چرا كه احساس ميكردم همان احساسات را من هم دارم. حتي در ناحيه و شهر و روستا در بين شيوخ طريقت و هوادارانشان مسابقباره اانگيزي برگزار ميشد. اوضاع مذكور را در شهرهاي ديگر به اين صورت نديدم.
اينك با هشداري (معنوي) و با ياد آوردن دوستان طلبه، روحانيوني كه در حكم استادم بودند، مرشدها،ا دور و شيوخام، به قطع اطمينان يافتم كه روحشان بهواسطه حس قبل الوقوع در همان زمان احساس ميكرد (كما اينكه عقل قادر به درك آن نبود) كه در زمان لزوم در ميان طلبهها و شاگردان همان روحانيون و در بين مريدان همان مرشدها نور درخشاني ظه ناتواهد كرد و به كمك اهل ايمان خواهد آمد؛ نوري كه در شرايط سخت و عجيب در برابر معارضان بيشمار و در مقابله با ضلالتي كه طي هزار سال گذشته قدرت يافته، و در محاصره دسآثاري منان بسيار مغرض و متوهم، و در نتيجه بررسيهاي طولانيِ دو دادگاه مخوف، غلبه فوق العادهيي مييابد و در خفا بهطرز خارق العادهيي روشنگري ميكند و دشمنان را وا ميدارد كه آزادياش را بپذيرند. اينهامين دلميدهد كه رساله نور
— 74 —
شايستگي موقعيت مذكور را دارد؛ همچنان كه امام علي (رض) و غوث اعظم (قدس سره) از آن خبر دادهاند، همشهريهاي مندفاع نر روستا، ناحيه و ولايت، همراه با من بدون آنكه بدانند آمدنش را احساس كرده و مسرور گشتهاند.
آري، ترجمان رسالهي نور با آنكه فردي فقير و ميليوو از خانوادهيي عامي و فاقد امكانات بود ی همچنان كه در تاريخچه حيات نوشته شده ی استغناي فوق العادهيي داشت، هديه و صدقه قبول نميكرد و با عزت علمي بينظيیري در برابر انهيي سر خم نكرده و خود را كوچك نميكرد و دست به كارهايي هزار برابر بيش از حد و حدود خود ميزد. اين امور ريشه در همان سرّي دارد كه بيان شد.
از آنجا كه شما را مانند طلبهها و دوستان قديمي، ب مجموع برادرزادهام عبدالمجيد و عبدالرحمانها ميدانم اين راز محرمانه را برايتان بيان كردم.
آري، همچنان كه من بيست و چهار ساعت پيش از آمدن باران، با اني كه و تأثيري كه اعصابام از رطوبت ميگيرد آمدن رحمت و بارش باران را احساس ميكنم، همراه با اهالي روستا و شهرم در چهل و چهار سال پيش بهواسطه حس قبل الوقوع پي به وجود باران رحمت در رساله نور برده بوديم.
به همه برادران و خواهرانمان كتابهيرسانيم و دعا كرده از آنها التماس دعا داريم.
* * *
تتمه حس قبل الوقوع
برادران عزيز و صديقام!ظهور رساله نور به صورتي كلي با حس قبل الوقوع احساس شده مطالبهمچنين اعتراف برخي طلبههاي خاص رساله نور و طرز زندگي آنها نشان ميداده است كه نامزد خدمت به اثري چون رساله نور بودند؛ لذا تتمه حاضر را در اينباره مينويسم: حس قبل الوقوع به صورت كلي ها به ي در هر كسي وجود دارد؛ حتي حيوانات نيز از اين امر مستثني نيستند.
— 75 —
آري، بخش مهمي از رؤياي صادقه نيز از جنس همين حس قبل الوقوع است و حتي در برخي افراد به سبب حساسيت به مرتبه كرامت هم ميرسد. براي مثال من ار ميسيتي كه در عصبهايم دارم بارش باران را بيست و چهار ساعت قبل بهواسطهي رطوبت هوا احساس ميكنم و اين امر از جهتي حس قبل الوقوع به شمار ميرود و از جهتي ديگر چنين نيست.
من به طرز زندگي برادراني كه مشغول خدمت مهمي ب، لذا ه نور هستند توجه كردم و ديدم كه سير حيات آنها نيز درست مانند زندگاني من، نسبت به نتيجهيي چون رساله نور تجهيز گرديده و بدان سو سوق داده شده است.
آري، طرز زندگي بسياري از برادرانمان مانند خده ساخيضي، حافظ علي و نظيف در گذشته، براي اين خدمت نوريه وضعيت ويژهيي به خود گرفته بود و آنها خود اين وضع را حس كردهاند؛ به همين ترتيب من نيز در بسياري از برادران خاص، حتي دنصفانهجا، ديدهام كه طرز زندگي آنها مانند آنچه در من بوده است به نحوي تنظيم شده كه چنين ثمره نوراني را بدهد. كساني كه چنين وضعي را حس نكردهاند اگر دقت كافي داشته باشنر اينا حس خواهند كرد. من خود، بخش خارق العاده حياتام را در وهله اول، سلسله كرامتي از غوث اعظم ميدانستم اما اينك مشخص شده كه سلسلهيي از كرامات رساله نور بوده است.
براي نمونه:ه ايجااني كه پيش از اعلام (دورهي) آزادي راهي استانبول شده بودم، يكي دو كتاب مهم مربوط به علم كلام در مسير به دستام رسيد. آنها را با دقت مطالعه كردم. بعد از آنكه به استانبول آمدم، بيهيچ سببي علما و م نمايادانشگاهها را به مناظره دعوت كردم و گفتم:هر كه هر چه ميخواهد از من بپرسد.جاي شگفتيست كه پرسش همه كساني كه به مناظره آمدند همان مسائلي بود كه در راه مطالعه كرده بودم و در ذهن و حزيادي م باقي مانده بود. سؤال فيلسوفان نيز همان مسائلي بود كه در حافظه داشتم. اينك ثابت شد موفقيت فوق العاده مذكور و خودنمايي بسيار فراتر از حد و حدود من، و نين فرار فضل بيمعنا، در واقع زمينهسازي براي پذيرش و مهم ديدن رساله نور از سوي اهل استانبول و علماي اين شهر بوده است.
— 76 —
نمونه دوم:من با آنكه فقير و نيازمند بودم و زاهد و صوفييم بر رياضت هم نبودم و از جايگاه و شأن و منزلت خانوادگي بزرگي هم سهمي نداشتم (همچنان كه در تاريخچه حياتام آمده) يعني از زمان كودكي، نميتوانستم اموال و هداياي مردم را به عنوان هديه قبول كنم. نميتوانستم سطح خود را تا بياكودكانهايم پايين بياورم. البته مانند همه كساني كه مرا ميشناختند من هم از اين وضع بسيار متعجب ميشدم. اينك مخصوصاً در چند سال اخير ثابت شد كه حالت روحيه مذكور براي مجاهدت در راه پرتلاش رساله نور و وم آن غلوب نشدن به دليل مال و طمع و عدم ايجاد اعتراض ديگران، به ما احسان شده بود. اگر چنين نميبود دشمنانام از اين طريق ضربه بزرگي وارد ميكردند.
باز هم براي نمونه ميگويم:سعيد قديمي با آنكه در سياست خيلي پيش رفته بود و در زماني كه سعيد جدي ميخوراي يافتن طرفدار بسيار نيازمند بود، و با اينكه در پنج شش سال اخير، توفانهايي همه را سرگرم خود كرده بود؛ فراز و نشيبهاي سياست سعيد را به هيچ وجه مشغودات عد و شكست نداد و او در پنج سال ياد شده هرگز درصدد آگاهي از (مسائل سياسي) برنيامد.
من هم مانند همه كساني كه مرا ميشناسند از اين وضع واقعاً متعجب شدم. حتي به خودم ميگفتم:"آيا من ديوانه شدهام كه توجهي به حوادثي كه همه جهان را به من شدهغول داشته ندارم و اهميتي به آنها نميدهم؛ يا ديگیران عقل خیود را از دست دادهاند؟"غرق حيرت بودم. اما اينك با هشداري معنوي و بهواسطه حس قبل الوقوع مذكور و نيز با غلبه رساله نور و آزاد شدنش محقق شده است كهحقيقت اخلاصِ رساله نور نميتماتي از رضاي الهي تابع و ابزار هيچ چيز ديگري قرار گيرد، و حالت روحي شگفت انگيزي كه گفتيم براي اثبات اين حقيقت عطا شده است كه اين اثر به جز قرآن هيچ نقطه استناد ديگاي الارد.
سعيد نورسي
* * *
— 77 —
برادران عزيز و صديقام!در خصوص توضيح يكي از حقايق مسأله چهارم (رساله) ثمره از دريچه نگاه سعيد قديمي به جهان، و درلاقه شنشانههاي عيد كه توسط يكي از كاتبانام در اويل ماه مبارك رمضان تحت تأثير حادثهيي در شرق بهطرز هيجان انگيزي بيان ميشد و براي اينكه زمان ارزشمند مردم در اين ماه توسط برنامههاي بيمعناي
بضايع نشود، چند مرتبه بر قلبام الهام شد كه مضرات آن حقيقت گسترده، پرآشوب و توفاني را بهطور خلاصه بازگو كنم. من هم در كمال اختصار و به صورت چند اشارت و با نيت تعديل نگرمرشد بگردان رساله نور ميگويم؛ ليكن مسأله بسيار وسيع است و زمان اندك؛ حالام نيز مناسب نيست؛ پس براي فهم موضوع بايد زحمت بكشيد؛ به هوش و استعدادتاشاري رنان دارم.
در مسأله چهارم رسالهي "ثمره" نقل به مضمون گفته ميشود:
"دليل عدم دخالتام در امور سياسي اين است كه در دايره فراخ و فراگير سياست مسئوليت اندك و ناچيز است اما چون كشش كردندنظرها را به خود جلب كرده و موجب ميشود فرد مسئوليتهاي بزرگ و واقعي خود را فراموش يا ناقص رها كند؛ همينطور تمايلي براي جانبداري (از اين يا آن) به وجود ميآورد و باعث ميشود فرد ظلم ظالمان را پسنديده و شريك آنها شود".
اينك ل است ميگويم:اي بيچارگاني كه از روي كنجكاوي، از غفلت سرمستانه حوادث آفاقي لذت ميبريد! اگر بگوييد كنجكاوي فطري انسان به ضرر مسئوليتهاي لازم و واجب او، و نيز حادثه مذكورآدمي را بهسوي توجه به درگيريهاي بزرگ سوق ميدآمد وين هم يكي از نيازهاي معنوي انسان است و فطريست.
در پاسخ ميگويم:
يقين بدانيد اگر انسان، بيتوجه به آفرينش معجزهآميز خود، فردي را با دو سر و سه پا ببيند در كمال تعجب و كنجكاوي غرق تماشاي او ميشود؛ به همين ترتيب در عصر حاضر نيز اگيام ماه جاي حوادث گستردهي مخرب، فاني و گذراي
— 78 —
نوع بشر، در فصل بهار فقط به گروه زنبوران و انواع و اقسام انگور ی كه مانند نوع بشر و صدها هزار ملت در روي زمين مظهر حادثات عجيب هستند ی توجه كنيم در خ وحشتنيافت كه وقايعي به مراتب صد مرتبه حيرتانگيزتر از رخدادهاي نوع بشر وجود دارد كه موجب كنجكاويست و عامل اذواق روحاني و معنوي ميگردد. اهمود در دن به اين ذوقهاي حقيقي، و توجهي چنين كنجكاوانه و علاقمندانه به رخدادهاي عارضي، مُضر و شر انگيز بشر، با اين شرط امكانپذير است كه فرد گمان كند تا ابد در دنيا خواهد ماند، و حوادث مذكور هميشگيست، و هر كسي از اين نوع حوادث چه منفعت چه خ نامهصيب خواهد برد، و عاملان اين قبيل رخدادها فاعل و موجد واقعي آنها هستند؛ در حالي كه اين وضع چون توفان گذراست. تأثير مسببان بسيار اندك و جزئيست؛ و وضعيت مذكور بعد، منفعت آن را از شرق و از اقيانوس براي تو نميفرستد. بيتوجهي به ربوبيت و حكمت ذات اقدسي كه از تو به تو نزديكتر است، و قلبات در تصرف او و بانوا تحت تدبير و ايجاد اوست و انتظار نفع و ضرر از آن سوي دنيا ديوانگي غير قابل وصفيست.
از نقطه نظر ايمان و حقيقت نيز اين نوع كنجكاويها مضرات فراواني دارد، زيرا وسيعترين عرصهيي در دو ب غفلت انسان است و او را غرق دنيا كرده و موجب فراموشي مسئوليت حقيقي انساني و آخرت او ميشود عرصه سياست است. خصوصاً رويدادهايي چنين عمومارثان مل بحث و جدل، دل انسان را ميميراند. ايماني چون خورشيد لازم است تا انسان اثر و رد تقدير الهي و قدرت رباني را در هر چيز و هر وضعيت و كاري ببيند؛ و دل در ظلم و ظلمت نميرد، چراغ ا رسالهاموش نشود و عقل به راه طبيعتپرستي و تصادف منحرف نشود. حتي اهل حقيقت براي يافتن حقيقت و معرفت الهي ميكوشند تا دايرههاي كثرت را فراموش كنند؛ تا به اين ترتيب توجه دل پراكنده نشود و كنجكاوي و شوق و ذوقي كه بايدا به لمور لازم و باارزش شود در راه موارد فاني و غير ضروري ضايع نگردد.
به دليل همين راز است كه جز تعدادي از صحابه و سلف صالحين و مجاهدين شبيه آنان كه ايماني چون خورشيد تابان دارند و خادم اصول و قواعد ديني
— 79 —
ميباشند، بيشتر سياستين آثا نميتوانند ديندار پرهيزكار و كاملي شوند. فرد متدين كاملِ واقعي كه باتقوا و پرهيزكار است نميتواند اهل سياست باشد، يعني در كساني كه سياست را مقصد اصلي خود قرار ميدهند دين در مرتبه دوم قرار ميگيرد و حكم تابع را مييابد. اما ديندار واقعي معتقده هديه"بزرگترين هدف همه عالم عبوديت انسانيست". لذا با عشق و علاقه به سياست نميپردازد؛ نگاهاش به سياست در مرتبه دوم و سوم است و در حد امكان سعي ميكند آن را ابزار دين و حقيقت قرار دهد. در غير اين صورت الماسهاي باقي را ابزار تكه شيشههد آن ري قرار ميدهد.
نتيجه:همچنان كه مستي، موجب فراموشي گذراي آلام و احساس نياز ناشي از مسئوليتهاي واقعي ميشود و ذوقي مختصر و نحس ايجاد ميكندپيگيري مشتاقانه درگيريها و رخدادهاي فاني (سياسي) نيز نوعي مستيست كه موجب ميشود احساسشاهد اناشي از مسئوليت واقعي، و تألمات حاصل از عدم انجام وظيفه اصلي موقتاً فراموش شود؛ لذا لذتي منحوس ايجاد يا انسان را دچار يأسي مهلك ميكند؛پس انسان به مخالفت با امر الهي در آيهي
لاَ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ
(زمر: ٥٣) ميپردازدر با كحق سيلي (الهي) ميشود. چنين فردي مظهر اين تهديد شديد الهيست كه
لاَ تَرْكَنُوا اِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ
(هود: ١١٣)؛ او اينك با ظلم ظالمين قلباً مشاركت مي كند و جزاي آن را همچنان كه مستحقاش است در دنيا سال ا متحمل خواهد شد.
نگراني مهم و در عين حال تسلي خاطري را در قلب خويش احساس ميكنم. بدين معنا كه در نتيجه اين مجادلات و درگيريهاي وسيع ضرري بيش از ضرر جنگ جهاني اول در اروپا به عنوان تكيهگاه و منبع تمدن، وحشتي دجالانه ااند. رده است. عامل تسلي خاطر اين نگراني آن است كه جهان اسلام انتباه كاملي كسب ميكند و دنياي جديد نيز براساس احكام واقعي دين مسيحيت شروع به فعاليتان صورد، اسلام و مسيحيت متحد ميشوند و انجيل با قرآن پيوند يافته و از آن تبعيت ميكند و ان شاء الله با تعاوني آسماني در برابر آن دو جريان دهشتناك آينها حباومت كرده، پيروز ميشوند.
— 80 —
به يكايك برادرانام سلام ميرسانم و شبهاي قدر گذشته يا آينده را به شما تبريك مي گويم.
* * *
7 برادران عزيز و صديقام!نامه مفصل و طولاني حسن فيضي را ی كه خسرو دنيزليست ی توسط شما دريافت كردم و دهمه دشهمچنان كه دانهيي زير خاك قرار ميگيرد تا دانههاي فراواني حاصل گردد، شهيد مرحوم حافظ علي نيز در آن مزرعه زير خاك گذاشته شد تا سي چهل حافظ علي بزرگ يايند و اطمينان دارم كه خواهند آمد. شما از طرف من براي او و كسان ديگري كه در مسير خدمت به رساله نور تلاش ميكنند بنويسيد كه قهرمانان دنيزلي طي يكي دو سال، خدمتي به اندازه بيست سال به رساله نور داشتهاند و ما شاگ كائناساله نور به همين دليل نيكي آنها را تا ابد فراموش نخواهيم كرد؛ و همچنان كه دنيزلي در نظر ما حكم اسپارتاي دوم را دارد، زنداناش را نيز مدرسه نوريه ديگري ميدانيم.
همه كساني كه نامشان در نامه فيضي است. است، بهخصوص آنان كه همراه قاضي عادل براي عدالت واقعي ميكوشند (م.ح.ا) و همه شخصيتهايي چون وكيل ضيا، نه فقط ما را كه سراسر آناتولي و همه جهان اسلام را به لحاظ معنا مديون خود كردهاند. آنها نيز مانند ما از صاحبان رساله نور به نيز حيروند.اگر لازم شود تعدادي از مجموعه هايي كه به دستام ميرسد را براي آنها به امانت ارسال ميكنم تا مطالعه كنند. كتابهاي باقي مانده را در آنجا نفر به معطل نماندن ميتوانيد در همانجا نگاه داريد. (س.و.ك) كه مجموعه بزرگ را در اختيار دارد به شرط معطل نماندن مجموعه و مطالعه ديگران و در صورت امكان، تشريك با زندانيان، ميتواند آراي تصزد خود نگاه دارد. اگر باز هم لازم داشته باشد كتابهاي ديگري را هم ميتوانيم براي او به آنجا بفرستيم.
من از اينكه دنيزلي در مدتي اندك حاميان و برادران قهرماني نصنج شش و رساله نور كرد، دوست داشتم در صورت امكان ب),S عمرم را با كمال سرور و
— 81 —
خوشحالي در زندان مبارك آن شهر بگذرانم. به همه دوستاني مانند "سليمان بيگلربيگي" و "محمد چاوش طواسي" كه با ما ارتباط بسياري داشتند و در زندان يكيگر را ميديديم و به من باران يكردند، سلام فراوان ميرسانم و آنها را هميشه در دعاها و دستاوردهاي معنويام سهيم ميكنم. مخصوصاً به اشخاصي كه نامشان در نامه فيضي آمده يك به يك سلام ميرسانيم و ماه مبارك و ان در رشان را با جان و دلمان به آنها تبريك ميگوييم.
"خليل ابراهيم ميلاسي" واقعاً از آن دسته شاگردان رساله نور است كه چون پولاد ثابت قدم و استوار است، قصبهاش بايد به او افتخار كند. دو قطعه منظوم و درخشاني را كه او و حسن فيضي بر اثر حسن د اين درباره من نوشتهاند و فراتر از حد و حدود من است خطاب به رساله نور تلقي ميكنم و بنا را بر آن ميگذارم كه نام بياهميت مرا به صورت عنواني عارضي و پوشش به كار بردهاند. من شايستگي آمان ميفها را ندارم. به او و احمد فيضي وكيل رساله نور و دوستاناش و به شفيق كه از برادران قهرمان و قديمي ماست سلام فراوان ميرسانيم و برايشان دعا ميكنيم.
برادران انه و ت الكبري همچنان كه در ماه رمضان ظهور يافت به گمانام در رمضان هم از چاپخانه بيرون آمد، به اسپارتا هم كه آمد ماه مبارك رمضان بود، باز در ماه رمضان بود كه خواندناش آزاد شد و آن را براي قرائت و مطالعه به مساجد بردند؛ همانگونهكه "لازب النوريه" در اين ماه رمضان از آيت الكبري اقتباس شده و حامل اين معناست كه يك ساعت تفكر برتر از يك سال عبادت است؛ در خلاصة الخلاصه نيز ی كه با نیور میاه رمضیان به قلب اخطار شده ی با سي و سه "لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ" ی كه از سرداد تسبيحات نماز است ی با فيض و بركت آيت الكبري همان حقيقت توحيدي در دو صفحه و در مدت ده دقيقه حاصل ميشود.
من نيز مانند آنكه همه آيت الكبري را در ده دقيقه مطالعه كرده باشم و مدعامانطور كه در مقدمهاش گفته شده، زبان كلي كره زمين در هر مرتبه، زبان خيال من شده است و "لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ" ميگويد؛ تو گويي زبان حال درياها و كوهها
— 82 —
و عناصر و آسمانها و طبقات انساني تبديل به زبانهاي ر صاحب بودند؛ شروع به گفتن "لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ" كردند، من هم با گفتن هر "لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ" احساس ميكردم ذكرم را با زبان كره زمين، آسمانها، هوا يا عناصر ادا مين رأفت. ان شاءالله پس از مدتي براي شما ارسال ميشود.
اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى
برادرتان
سعيد نورسي
* * *
— 83 —
تتمه نامه مربوط به اظهار اكرام
(اين مطلب را در ابتداي اشارات قرآني نوشتهايم.)
بخشش سجدهاز هشت بخشيست كه گواه مقبوليت رساله نور بوده و با اشارات غيبي از آن اثر خبر ميدهد.
در اين رساله بيست و نه اشارت به مسأله مذكور ميپردازد؛ علاوه بر ساير ند، اگ، قريب هزار اشاره، رمز، ايما و نشانه به صراحت ناظر بر همان مسأله و همان دعوي ميباشند. از جنبه وحدت مسأله، نشانههاي مزبور يكيگر را تأييد و تقويتبرائت ند. سه مورد از هشت بخش ياد شده مربوط است به "امام علي (رض)" كه با كرامت غيبي از رساله نور خبر داده است.
هيأت كارشناسي و خبرگان آنكارا اين هشت بخش را بررسي نموده و اعتراضي نكردهاند. فقط گفتهاند: "كسي كه داراي كرامت باشد، كرامت خود را نمن مناسد". من هم پاسخ آنها را دادم و گفتم:اين كرامت رساله نور است نه من. رساله نور هم متعلق به قرآن و تفسير آن ميباشد.آنها سكوت كردند يعني پذيرفتند. هر چند اين نوع اكرامها اگر نوشته نميشد بهتر بود. ليكن در برابر اين رسه كومن قدرتمند و بيشمار و كثير به قطع ميبايست به ما كه شمارمان اندك است و ضعيف و تهيدستايم قدرت معنوي و امداد غيبي و شجاعت و ثبات و متانت القا ميشدي نامهبود كه من هم كرامات را نوشتم. اگر اين امر موجب خودنماييِ انانيت من و سقوطام گردد باز هم اهميتي ندارد. براي پيشبرد اين خدمت يعنيبراي نجات اهل ايمان از ضلالت مطلق اگكه مان باشد حاضرم حيات اخروي خود را نيز مانند زندگي اين دنيا فدا كنم و اين را سعادت ميدانم. من آماده هستم براي ورود هزاران نفر از دوستان و برادرانام به بهشت، جهنم را بپذيرت كرده* * *
— 84 —
برادران عزيز و صديقام!اينك لازم است يكي از خصوصيات اخلاقيام را براي شما بازگو كنم تا اسباب ديگري شما را متأثر نكند.
نتيجه اين بيست سال فشار و محدوديت، عارض شدن بيماري مهم و مزمني براي من بود. در اصل ريشه آن بيماري آنند شته در من وجود داشت، اين بيماري را ميتوان مردم گريزي ناميد، يا اكراه از اختلاط با مردم، يا عدم تماس با آنها، يا متأثر شدن از تماس با مرآشكارا به گونهيي كه روح من اكنون ديدار با ملايمترين برادر يا شاگردم را نيز تحمل نميكند. (البته به استثناي مواردي كه مربوط به خدمت رساله نور ميشود.) من حتي از نگاهي دوستانه ل و جاثر ميشوم. در چنين حالات مهمي، همانگونه كه ظلم و جنايت ديگران به من، وسيلهييست، عنايت الهي، عدالت مبتني بر تقدير، و محافظتي كه به سبب اخلاص موجود در خدمت ايم اين، رت ميگيرد نيز مهمترين عامل ميشود تا ظلم و جنايت بشري به هيچ انگاشته شود و من بيماري مذكور را دوست بدارم و اهل صبر و تحمل شوم. همچنان كه مردم از سر اوهام، بارها مانع تماسهاي من شدند و اعصابام را به ار شهاتند، عنايت الهي و حضرت ارحم الراحمين نيز اين بيماري را نصيب من كرد تا اخلاص موجود در خدمت ايماني صدمه نبيند، و مجبور به خودنماييهاي ساختگي نشوم، و در برابر آنان كه نسبت به من بيش از حد حسن وميتگند گرفتار تكلف و ظاهرسازي نشوم، و از توجه و محبت نسبت به شخصيت من كه در اين زمان بسيار مؤثر است، و از اينكه خود را صاحب مقام نشان دهم كه براي خدمت ضرر دارد رها شوم، همچنين از سر حكمت، حقيقتهاي الماسين رساله نور را از آنِ من نكرد تا به تكه ش با نشي (بيارزش) تنزل نيابند. من حضرت حق را شكر ميگويم. شما هم نگران نباشيد، خوشحال باشيد.البته من براي تحمل تألمات فطري خود نيازمند دعاهاي شما هستم.
برادران عزيز!به تعداد همان تابهايم ی كه به ما دادند، از مجموعههاي بزرگ مُجلد و تزيين شده ی نگاه كردم و ديدم رسالههايي كه با قلمهاي الماسين توسط
— 85 —
كارخانههاي گل و نور كتابت شدهاند،منظورم مجموعههاي تزيين شدهييست كه گاه پانزده تا بيست رساله را در بر ميگيرر بودم كدام در حكم شمشيري الماسين و بُرّان در برابر دشمناناند؛ ما بيهيچ سببي و صرفاً با اين حكمت كه اين مجموعههاي بزرگ بتوانند در دادگاهها و در مقابل مقامات بزرگ (به راحتي) از خود دفاع كنند؛ پنج ماه پيش ازان سال به يكباره شروع به تهيه آنها كرديم. شكي برايم نماند كه در اين امر عنايت عظيم الهي در كار بوده است؛ لذا حكمت شكست فيلسوفان را دانستيم، زيرا در اجتماع آنها قدرتيكنيدكه بيش از قدرت اجزايش تأثير ميگذارد، قدرتي كه خصوصاً هنگام دفاع، از اجتماع و تساند حاصل ميگردد.
برادران من!مطلبي را كه مدت ها پيش بايد به شما ميگفتم و فراموش كرده بودم اين است كه گفتار با كرامت"بيست و نهم"،صرفاً مقام نخست آن گفاستاد ت. مقام دوم آن نيز بنا بر اهميت، لمعه بيست و نهم به عربيست كه از وجهي امام علي (رض) نام"آيت الكبري"بر آن هم نهاده است. در آنجا انوار موجود در مراتبلَى صُاتي چون "الله اكبر" بيان ميشود. لمعه "بيست و نهم" يكي از مأخذحزب نوريهاست.
به يكايك برادران سلام ميرسانم و برايشان دعا ميكنم. شب قدر را ی كه پنهان است و احتمال دارد هر كدام از اين شبها باشد ی به شما تبريك ميگزمين چ برادرتان
سعيد نورسي
* * *
— 86 —
برادر عزيز و صديقام!
متقابلاً ما هم ماه مبارك رمضان را به شما تبريك ميگوييم. خوابهايتان بسيار مبارك است. اشاره است بر اينكه ان شاء الله حضرت حق احسانهاي بزرگ نصيبتان خواهد كراشد؟ ابه نظر من در اين زمانه يك احسان بزرگ، يك وظيفه بزرگ، نجات ايمان و تلاش براي تقويت ايمان ديگران است. مراقب باشيد از اموري كه موجب غرور و خودخواهي ميشود پرهيز كنيد. امروزه تواضع، فروتني و ترك انانيت، براي اهل حقيقت ضردر نيس، زيرا در اين عصر خطر بزرگ از خودبيني و خودخواهي سرچشمه ميگيرد، لذا اهل حق و حقيقت بايد با فروتني هميشه متوجه قصور خود باشند و نفس خويش را متهم كنند.مقام بزرگيست كه كسي مانند شما طلبه ايط واقعاً دشوار، قهرمانانه ايمان و عبوديت خود را حفظ كند. يك تعبير ديگر خوابي كه ديدهيي بشارت به تو در همين زمينه است. رساله "تلويحیات تسعه" را ی كه در مجموعه كليات رساله نور مربوط به حقيقت طريقت است ديدم يد و بخوانيد، اشخاصي چون شما مؤمن و متين و اهل حقيقت وارد دايرهي رسالهي نور بشويد،زيرا در اين عصر رساله نور در برابر هيچ يك از حملهها شكست نخورد، و آزادياش را حتي به معاندترين دشم و خاريز رسماً قبولاند.حتي مقامات بالا و دادگستريها دو سال است كه بعد از بررسيهايشان آزادي رساله نور را تأييد كردند و تصميم گرفتند همه اجزاي خصوصي و غير خصوصي آن به مان علشان داده شود.
مشرب رساله نور اين است كه مانند ساير طريقتها و مسلكها نه تنها مغلوب نشود بلكه بر خصم غلبه يافته و بسياري از معاندان را وارد دايره ايمان كند؛ به گواهي بسياري از وقايع، اين امر اثباتان استد كه رساله نور در اين عصر معجزه معنوي قرآن است. آنچه واقع شده به ما ميگويد خارج از دايره رساله نور، خدمت ديني كه اكثراً در اين كشور صورت ميگيرد خد جوّي وصي،
— 87 —
جزئي، شخصي يا به شكل شكست خورده در زير پرده يا با مسامحه در برخورد با بدعتها يا خدمتي توأم با تأويلات در متن تحريفات است.
حال كهواقعيمت عالي و ايماني قوي داريد، با اخلاصي كامل و تواضعي تمام با ثبات قدم شاگرد رساله نور شويد، تا در مشاركت معنوي و اخروي هزاران و بلكه صدها هزار شاگرد رساله نور سهيم گرديد. به اين ترتيب خوبيموضوع كارهاي خيري كه كردهايد از حالت جزئي بيرون آمده، كلي شده و تبديل به تجارتي پر سود در آخرت شود.
سعيد نورسي
* * *
برادران عزيز و صديقام!امروز درمنانش مجموعههايي كه دادگاه بعد از دو سال بررسي، آنها را تحويلم داد، مجموعهيي را ديدم با جلدِ تزيين شده و بزرگ، حاوي بخشهايي كه جماعت كودكان و سالمندان اُمّي به يادگار برايم ارسال كرده بودند. هيد خنم رسيد فقرهيي را كه در كاستامونو نوشته بودم و در ابتداي اين مجموعه قرار دارد براي شما بفرستم. ممكن است قبلاً رونوشتي از آن برايتان ارسال شده باشد. ه باشن كار اطمينان يافتم كه در مقابله با فيلسوفان و معاندان، مجموعه معصومانه و خالصانه كودكان و اُمّييان ی كه در دست من است ی بزرگترين واسطه براي غلبه ميباشد؛ چرا كه عناد معاندين را در هم شكسته و بيانصافان را به انصاف خوانده است. ميكنموعههايي را كه از بسياري جاها براي من فرستاده شده بود به همراه قسمتهاي مربوط به اُمّيها را در سه مجموعه جمع كرده بوديم. در ابتداي مجموعه يادشده بخشي را ديدم كه نوشته شده بود و آن را براي شما هم ميفرستم.
همراه آن، مجموعهيي مركب از هشذشته برا نيز ميفرستم كه دلالت بر مقبوليت رساله نور دارد؛ علاوه بر اين، بخش ديگري فرستاده ميشود كه صرف نظر از كرامت غوثيه و عَلَويه و اشارت قرآنيه حاوي سه چهار بخش از مطالب
— 88 —
پيوست و موضوعات ديگر است و شايسته است آن را در ابتداي مجموعه مذكواست و سيد.
به همه برادرانام مخصوصاً به كودكان و اُمّييان سلام ميرسانم و برايشان دعا ميكنم و از آنها نيز التماس دعا دارم. به آنها هزاران بارك الله و ما شاء الله ميگوييمعموم بس كه كتابت آنها را ميبيند مفتون ميشود.
نسخههايي كه توسط پنجاه، شصت طلبه از شاگردان كوچك و معصوم رساله نور كتابت شده بود براي ما هم ارسال شده است. ما نيز آنها را در سه جلد جمع كرديم و نام به جماع آن شاگردان معصوم را نيز به عنوان نمونه آورديم:
عمر: ١٥؛ حسين: ١١؛ مصطفي: ١٤؛ مصطفي: ١٣؛ احمد ذكي: ١٣؛ بكر: ٩
حافظ نبي: ١٤؛ عايشه: ١١؛ علي: ١٢؛ هجرت: ١٥؛ حافظ احمد: هد رفتيشه: ١١
رسالههاي موجود در اين مجموعه بخشي از درسهاييست كه اين بچههاي معصوم از رساله نور گرفتهاند و كتابت كردهاند، ما فرستادهاند، ما هم نام آنها را در جدولي قيد كرديم. فعاليت جدي آنها دا يافتزمانه نشان ميدهد كهدر رساله نور ذوقي معنوي و نوري جاذبهدار هست كه با ايجاد لذت و سرور و شوق بر هر نوع تشويق و تفريح كه براي بچهها اعمال ميدارند تا آنها ميشومدارس به خواندن ترغيب كنند، غلبه دارد. نيز اين وضع نشان ميدهد كه رساله نور در حال ريشه دواندن است. ان شاء الله هيچ چيز قادر به ريشه كن كردن آن نخواهد بود و در نسلهاي آتي حروف اخواهد يافت.
چهل، پنجاه قطعه از كتابتهاي سالمندان اُمّي را نيز ی كه مانند همين شاگردان خردسال معصوم به جرگه جاذبهدار رساله نور پيوسته و بعد از چهل، پنجاه سالگي به عشق رساله نور شروع به كتابت كردهاند ی در دو سه مجموعه گرد
— 89 —
آورديم. رفتن مهاي اين چنينيِ سالمندان اُمي و برخي از افراد كه چوپان يا لوطي و جوانمرد هستند و در اين زمانه با اين شرايط عجيب، كار رساله نور را بر امور ديگر ترجيح ميدهند، نشان از آن دارد كهامروز مردم بيش از نان به رساله نور محتدر پي .خرمنداران، كشاورزان، چوپانان و كوچ نشينان، بيش از آنكه در پي تأمين نيازهاي ضروري خود باشند براي رساله نور فعاليت ميكنند و اين حقانيت رساله نور را نشان ميدهد.
در اين جلد كمتر، ولي در تصحيح كتابت معصومان و اُستن بهر شش جلد ديگر زحمت زيادي كشيدم. زمان اجازه نميداد. به ذهنام خطور كرد و از نظر معنا به من گفته شد: ناراحت مشو! كتابت اينها به سرعت خوانده نميشود؛ در نتيجه افراد عجول را مجبور برفيق تعه آهسته ميكند،لذا عقل و قلب و روح و نفس و حس ميتوانند سهم خود را از حقايق رساله نور ی كه در حكم غذا و طعاماند ی دريافت كنند. اگر اينطور نميبود فقط عقل سهم جزئي ميبُرد و بقيهاي هواا ميماندند. رساله نور را نبايد مانند كتابها و متون علمي ديگر مطالعه كرد، زيرا علوم ايمان تحقيقي موجود در رساله نور به علوم و معارف ديگر شباهتي ندارد. (مطالب اين كتاب) علاوه بر عقل، قوت و روشنايي بسياري از لطايف انسانيست.
خلارلهايكه در كتابت ناقص كودكان معصوم و سالمندان اُمّي دو فايده وجود دارد:
فايده اول:انسان را مجبور ميكند با تأني و دقت مطالعه كند.
فايده دوم:فرد، مسائل شيرين و عميق رساله نور را از زبان و درس دلنشين و صميمانه و خالص و معصوم آنهام در جير ميشنود و درس ميگيرد.
اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى
برادرتان
سعيد نورسي
* * *
— 90 —
الحمدلله امسال مشغلههاي دنيوي، طلبههاي شما را در اسپارت نوريهاز پيش دچار غفلت نكرد. كوششهايمان در خدمت نوريه به صورت جدي ادامه دارد. علاقهيي كه در قلبهايمان به رساله نور داريم از سيمايمان خوانده ميشود. گويي راديو لبههايتان مملو از شادي است.
آري، استاد محبوب! تمام طلبههايتان باهم ميگويند: در خدمت نوريه با عدم شايستگي و هيچ بودنمان، صميمانه به خدمت در آمديم و براي استادي بينظير هم طلبهايم هم كاتب هم مخاطب هم ناشر هم مجاهاشند ماصح خلق و هم عابد حق. لذا هر قدر خداوند را شكر بگوييم به دليل همه زيباييهاي با ارزشي كه به ما عطا كرده باز هم اندك است. اگر ما طلبههايتان اين شكرها را بهدور، آآوريم بيشك ميدانيم كه به فضل آفريدگارمان، احسانيست كه بر قلب ما وارد ميشود، لذا شادي و سرور درونمان را پر ميكند. طرز سپاسگزاري اهالي معصوم روستاي نورس در دوران كودكي استادمان، در احوال و رفتارهاي ما خوانده ميشود.سپاس بي. اين و شكر بينهايت ذات ذوالجلالي را كه ما را از درههاي جهل مطلق و باتلاقهاي عصيان و كفران به لطف و كرمش بيرون آورد و طلبه درخشانترين نوري كرد كه چشمها را خيره ميكند.
اگر في ارومحبوبمان همزمانيِ دو نعمت را كه از آن تعبير به "اقتران" ميكنند، پيشتر به ما نياموخته و شرح نداده بود، احساس دِين فراوانمان را از قلمهايمان ميخواند كه ترجمان قلبهايماش سوزياشند.
آري، استاد محبوب! ما به خود مينگريم و قادر نيستيم مخاطب رساله نور شويم. با اين حال، نياز كه شدت مييابد تجليات مهربانانه خالق رحيم را مشاهده ميكنيم.
قلب استاد؛آيينهيي درخشان، آشكنند نده و بازتاب دهنده؛
لسان استاد؛مُبلغي عالي، معلم و مرشد؛
حال استاد؛زيباترين نمونه و مثال مُجسم ميشود. نيازهاي طوايف بشر نوشته و نشان داده * *
.
— 91 —
حال بشر ظالمي كه از هفت سال پيش آتش ميدميد، امروز دردآورتر است. هر فردي با انديشهي اينكه فردا چه خواهد شد گوش بر بلندگوي راديو نهاده و متحير مانده است. با شكست ژاپنيها در شرق، و در حالي كه انتظار منوّرت جهان به صلاح و سلامت و امن و امان برسد، حركتي دجّالانه در شمال بروز كرد. اين وضع موجب واهمه و نگراني همه شد. همه با گمان اينكه آينده كمك كنظلمت و تاريكي دارد با كنجكاوي مطالب راديوها را دنبال ميكنند.خدا را شكر كه رساله نور با بيانات عالياش روح ما را آرام ميكند، و با درسهاي حقيقياش به قلبهايمان اطمينان ميدهدو اعلام ميدارد كه جريان دهشتناكن ظلم ه امروز به ميدان آمده تنها و تنها با اتحاد مسيحيت و عالم اسلام يعني اتحاد انجيل با قرآن و پيروياش از قرآن و در نتيجه حصول قدرتي آسماني ميتوان مغلوب كرد، و با معناي اشاري نيز تذكر ميدهد كه زمان انتظار كشيدن براي ظهیرساله ت عيسي (ع) هم فرا رسيده است.
طبق شنيدهها يكي از چهار هيأتي كه آمريكاي امروز براي بررسي به اقطار عالم فرستاده است مأمور به تحقيق كامل درباره دينيست كه بتواند سعادت بشر را تأمين كند. ما ايمان راسخي داريم رساله نور ی كه مُجدد بودن خود رام دابان دادگاه به هر سو اعلام نمود ی بزرگترين وسيله سعادت بشر مضطرب و پريشان خواهد بود.
تا زماني كه استاد محبوب بالاي سرمان و رساله نور ی كه حامل عاليترين حقايق است و متعاليترين و ارزشمندترين تفسير قرآن ميباشد ی در دستمان بود تادي و شعف ما در حد و حدود نميگنجد.
هر جزء اين حقايق اگر وارد عرصه فعاليت گردد در هر سو با كنجكاوي و شوق خوانده خواهد شد. دلايل آشكار فررجي، خبراي اين موضوع وجود دارد، به ويژه نسخههاي چاپ شده "گفتار دهم" كه ديدگاه انكار حشر را مغلوب ميكند و همينطور رساله "آيت الكبري" با وجیود اينكه مخق درخشمنتشر شد، آزادانه مطالعه ميشیود و در تقويت ايمیان، حامیل نكات والاييست؛ يا رسیالههايي مانند
— 92 —
"كليات نور"، "حجة البالغه" و "ثمره" كه ديدگاه انكار الوهيت را زير و زبر ميكنزاني ف دسترس همگان قرار دارند.
رساله نور ان شاء الله ديوار بيامان الحاد را ی كه ميخواهند دور قرآن بكشند ی از بيخ و بن بر خواهد كند و آتش بيامان بياميان صرا خاموش كرده و شراب كوثرش را كه آب حيات ميبخشد با دادن ايمان با امان به همه دنيا خواهد نوشاند.
اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى
طلبه پر قصورتان
خسرو
* * *
حُسن ظن جنا نامه را در حق خودم كه از شايستگي من بسيار بيشتر است ميتوانم به نام شخصيت معنوي رساله نور بپذيرم، وگرنه من در حد و حدودي نيستم كه خود را ر ندارچنان مقامهايي بدانم.
نيز"مشرب رسالهي نور، طريقت نيست، حقيقت است؛ جلیوهيي از مشیرب و مسلك اصحاب (پيامبر) است. زمان كنوني زمان طريقت نيست؛ زمان نجات ايمان است".آن را شكر رساله نور اين خدمت را در مقاطع دشوار به انجام رسانده و ميرساند. دايرهي رسالهي نور، دايرهيي متشكل از شیاگردان حضرت علي، حسن، حسين (رض)، غوث اعظم (قدس سره) (طبق خبرهاي غيبي آنان) در زمان كنونيست، زيرا ؛ و بالي (رض) با سه كرامت غيبي از رساله نور خبر داده است؛ همچنين غوث اعظم نيز با قوت و قدرت از رساله نور خبر داده و ترجماناش را تشجيع نموده است. اين چهار رساله خصوصي، يعني چهار رساله مربوط به كرامت "عَلَويهً در ايه" ان شاء الله روزي براي شما فرستاده ميشود. كارشناسان دادگاه نتوانستهاند به آنها اعتراضي كنند و فقط انتقاد مختصري كردهاند كه "اين نبايد نوشته ميشد". من هم پاسخ دادم و آنها ساكت شدند؛در واقیع منرا آشكقيقت را به صیورت اويسیي مستقيمیاً از غیوث اعظیم (قدس سره)، و بهواسیطه
— 93 —
زينالعابدين و حسن و حسين (رض) از امام علي (رض) اخذ كردهام. اين است كه دايره خدمت ما دايره و عرصه آن هاست.
* * *
ا قبولق را شكر بيپايان كه به همت دعاي شما خطر بيماري مهلك و مسموميت كه بيش از پانزده روز با تب شديد ادامه داشت، دو روز است كه برطرف شده است. از آنجا كه يك ساعت عبادت هنگام بيماري ارزش يك روز ععرانها دارد ان شاء الله اين بيماري جاي خيراتي را كه نتوانستهام انجام دهم پر كرده و كفاره بسياري از خطاهايم شده است. البته ضعف و بيماري هنوز ادامه دارد.
توافق و همخواني لطيف و معناداريست كه روز گذشته مجموعه كودكان به دستسان مييد و آن را گشودم. در آغاز مجموعه مذكور دست خط احمد نجار را ديدم كه در حكم فرمانده كودكان است. او به عنوان يكي از قهرمانان مدرسه نوريه گفتارهاي كوتاه را در نهايت دقت با نقش و نگار و تزيين نوشته كه در ابتداي هم اوضاعوعه درج شده است. گفتم ما شاء الله! احمد نجار گروهبان بچهها شده است. همان روز نامهيي از او به دستام رسيد. نامه را باز كردم. نوشته بود شب كه نامههاي ارسالي ما را براي دوستاناش ميخوانده، دو ملخ روي نامه مينشينند و تا پايان هماكه از يمانند و گوش ميكنند. يكي دو روز پيش هم كه ما براي او نامه مينوشتيم دو كبوتر، مقبوليت نامه و بشارت گنجشكهاي مژده دهنده و پرندههاي قدوسرس و اييد و تصديق كردند. توافق لطيف و معناداريست كه دو ملخ احمد نجار نيز كبوتران و پرندگان مژده دهنده را تأييد و تصديق كرده و با زبان حال گفتهاند: "ما هم رساله نور را ميشناسيم".
به همين مناسبت در صفحهي ما قبلِ رمز هشتم از شعادادگاه آن مجموعه كه به قلم حافظ احمد نوشته شده يادداشتي نظرم را جلب كرد. حافظ احمد، خود، عبدالرحمان خردسال و بيگناهيست كه برادرزاده كوچك علي از قهرمانان ارزشمند رساله نور ميباشد. در نامههايي مبني بر مقبوليت رساله نوگستري،كي دو ماه است براي شما نوشته ميشود همواره گفتهام كه هيچ افتخار و هنري متوجه
— 94 —
شخص من نيست و مطالب رساله نور صرفاً اكرام الهيست؛ اين مطلب را با يادداشت مذكوايتناهرتباط ديدم لذا آن را براي شما ميفرستم. آن دو را در جاي مناسبي قرار دهيد. آن يادداشت مربوط به اهميت فوق العادهييست كه جلجلوتيه به رساله نور ميدهد و اينكه شخص من هيچ دخالت و سهمي در آن نداشتهام، در آنجا گفته بودم: اعتراف ميكمتكاراريت چنين اثر مقبولي مطلبيست كه من به هيچوجه شايستگي مقاماش را ندارم. البته آفرينش درخت بزرگي چون كوه از دانهيي ساده از شئونات قدرت و عادات الهيست، و دليل بر عظمت اوسبياهمسوگند ياد ميكنم كه قصدم از ستايش رساله نور تأييد و اثبات و نشر حقايق قرآن و اركان ايمان است. آفريدگار رحيمام را شكر بيپايان كه اجازه نداد از خود راضي باشم، عيوب و قصورات نفساميفرسشانام داد و نگذاشت آرزوي آن را داشته باشم كه ديگران نفس امارهام را بستايند.
آري، كسي كه بر دروازه گور به انتظار نشسته، اگر نگاه رياكارانهيي به دنياي فاني پشت سرش ش نشدنباشد، دچار حماقتي ترحمانگيز شده و خسارت دهشتانگيزي كرده است. حضرت حق مرا از اين نوع خسارات مصون دارد؛ آمين!
به همه برادرانام، يك به يك سلام ميرسانم و برايشضرر و ميكنم و از آنها التماس دعا دارم.
* * *
برادران عزيز، صديق و ارجمندم!ماه مبارك رمضان و شب قدر و عيد فطر را با تمام جان و دلمان تبريك و تهنيت ميگوييم. حضرت ارحم الراحمين شما رات كردهثال كثيرهيي از آنها مشرف بدارد. آمين!
هر چند در اين ماه مبارك بر اثر مسموميت متحمل سختي و تشويش فراواني بودم اما حضرت حق را سپاس بيپايان كه صبر و تحمل احسان فرمود. نيز ثواب مهم حاصل از بيماري، غار نفرصل از اضطراب را از بين برد. به بركت دعاي شما
— 95 —
اين بار هم از مسموميت به طور كامل نجات پيدا كردم. البته ضعف و لرز حاصل از آن گاهگاهي آزارم ميدهد.
برايتان نوشته بودم كه"حزبفرستيريه"خلاصه رساله نور وآيت الكبراست؛ همچنين؛ خلاصة الخلاصه نيز خلاصهيي ده دقيقهيي از حزب النوريه است و از سي و سه مرتبه وجوب وجود و توحيد آيت الكبري ی ك عزيزاازگي منتشر شده و حاصل فيض ماه رمضان ميباشد ی با سي و سه زبان كلي تظاهر يافته است؛ در خلاصة الخلاصه روح و خيال و قلب چنان انبساط و گستردگي يافت كه در بيان شهادت "لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ" هر مرتبه توحيد با عظمتي را احساس مي كردم وجا مييي زبان كلي مذكور از آن من ميشد. اين است كه آيت الكبري قادر است همچون خورشيد انوار ايمان را به ارواح القا كند. بدون شك و شبههيي اطمينان يافتم و ديدم و راز اهميتي استامويدم كه امام علي (رض) به آن داده است.
اينبار خسرو قهرمان رساله نور، در نامهيي كه متأثر از احساسات همه شاگردان در اسپارتا نوشته، بيش از شايستگيام براي من ارزش قائل شده است؛ اما از آنجا كه ميزان ارتباط شاگردان قهرمان رساله يفه ما اسپارتا و حومهاش، و ارزش و اهميت رساله نور را بهطور كامل نشان ميدهد شايستگي دارد كه در ميان نامههاي من، در پيوستها يا در هر جاي ديگري كه مناسب ميبينيد درج شود. رونوشتي از آن با كه به لفباي جديد برايتان ارسال ميشود. مصطفي عثمان برادر ارجمندم كه واسطه ارتباط شاگردان رسالهي نور در اسپارتا با كاستامونوست ی كه من هم ارتباط زيادي با آنجا داشتهام ی واقعاً در زم و سرددك كار بسيار مهمي انجام داد. به همين دليل حق دارد درميان خواص رده اول قرار بگيرد. اخلاص او كامل است كه توانست كارهاي زمانبَر را در مدت كوتاهي انجاناگون حضرت حق امثال او را در آن منطقه فزوني بخشد و به او ثبات قدم و سلامت عطا فرمايد. آمين!
به يكايك برادران و خواهرانام سلام ميرسانم و ضمن عرض تبريك، برايشان دعا مي كنم.
سعيد نورسي
* * *
— 96 —
دو مسأله از فعامهم را با اعتماد به دركتان و با توجه به اينكه بخشهايي از آنها به صورت پراكنده در رساله نور هست، ميخواهم به اختصار با شما در ميان بگذارم:
مسأله اول:يكي از شاگردان حقيقي و همراه حقيقت رساله نور، مقدارب قرآن معجز البيان هم هست، در نامهيي كه اين بار نوشته، با حُسن ظني هزار برابر بيش از حد و ظرفيت من، حقيقتي را سؤال كرده، او جلوهيي از مسخ به به غايت مهم و قدسي شخصيت معنوي رساله نور، و وظيفهيي از وظايف به غايت والاي خلافت نبوت را از نقطه نظر استاد بودن در شخصيت عادي من ديده و ميخواهد مرا مظهري از آن خلاا ميكوي ببيند، من هم در پاسخ ايشان ميگويم:
اولاً: حقيقتي باقي را نميتوان بر شخصيتهاي فاني استوار نمود، اگر اين كار انجام شود ستم در حق حقيقت خواهد بود. وظيفه و مسئوليتي را كه از هر لحاظ دتآور است و همواره ادامه دارد، نميتوان به اشخاصي منتسب كرد كه به فنا و نيستي مبتلايند، اگر اين كار صورت بگيرد ضرر بزرگي براي آن وظيفه و مسئوليت خواهد بود.
ثانياً:تظاهر رساله نور صرفاً با فكر ترجمانش يا بهواسطه لسان نياز معنوياش در اينن سرچشمه گرفته، ليكن اين فيضي نيست كه فقط متوجه استعداد آن ترجمان باشد، بلكه مخاطبان او و انسانهاي صادق و متين و خالصي كه در درس قرآن دوستان اويند نيز به لحاظ روحي خواستار آن فيضها بودهاند و آنها را قبول و تصديق و تطبيق كردهاند؛ايي اگاين جهات گوناگوني مطرح است كه بيش از استعداد آن ترجمان عامل ظهور رسالههاي نور بوده است، لذا آنهايند كه حقيقت شخص معنوي رساله نور و شاگردانش را تشكيل ميدهند. ترجمان رساله نور نيز سهمي درتا اينرد كه اگر با بياخلاصي از بين نبرد افتخار تقدم هم خواهد داشت.
ثالثاً:زمان فعلي زمان جماعت است. نبوغ افراد و اشخاص، هر قدر هم كه خارق العاده باشند بت اينبر نبوغ شخص معنوي جماعت، مغلوب است. لذا طبق نوشتهي آن برادر محترمام، مسئوليت ايماني ی كه از انوار نبوغي قدسيست ی براي
— 97 —
روشنگري عالم اسلام، بر عهده يك شخص ناتوان و ضعيف و مغلوب كه خصم بيشماري د
اگدشمنان معاند با تحقير و اهانتهاي خود درصدد از بين بردنش هستند گذاشته نميشود، كه اگر گذاشته شود شخص مذكور ی كه داراي قصور است ی بر اثر ضربه اهانتهاي دشمن به لرزه در ست! د و بار مسئوليت بر زمين افتاده و از بين خواهد رفت.
رابعاً:بسياري از افراد از گذشته تاكنون با حسن ظني بيش از ارزش شخصي افراد به استاد يا مرشد يا معلم يا رييس خود نگاه ميكردند. اين گونه حُسن ظنها از آن نظر كه وسيله استفاده از دي پر فرشاد اساتيد ميشده تا حدي پذيرفته شده بود و با ادعاي اينكه خلاف واقع است مورد انتقاد قرار نميگرفت. اما اينك شاگردان رساله نور مرتبه و فضيلت متعالي خاص استادي شايسته را در شخص من ی كه بيچاره و داروديم طرم ی ديدهاند و بدين سبب با غيرت و شوق كار ميكنند لذا از اين نظر ميتوان حُسن ظن آنها را كه بيش از حد و حدود من است قبول داشت. ليكن بايد دانست آنچه در اختيار من است متعلق به شخصيت معنوي رساله نور ميباشد. زنديقان و اهل ضلالت قادر سياست و اهل غفلت و حتي اهل ديانت ساده دل اهميت زيادي به شخص ميدهند؛ لذا اشخاص ناحق با از ميان برداشتن شخص مورد نظر ميخواهند به حقايق ضربه بزنند و چون گمان ميكا بركتچارهيي چون من مركز و خاستگاه رساله نور است با تمام قدرت سعي دارند مرا از بين ببرند و رسالهها را خاموش كنند و به افراد سادهدل هم بقبولانند. رويدادي كه در مسأله دوم ذكر ميشود حقيقت مذكور را نشان ميدهدق العاسأله دوم:روز دوم عيد وقتي براي هوا خوري به دشت رفته بودم از سوي يك مأمور مهم دولتي به پنج وجه غير قانوني مورد حمله قرار گرفتم. حضرت حق با رحمت و كرمش براي مهم جت از اجزاي رساله نور ی كه بر عهدهام است ی و عزت و اعتبار و آسايش شاگردان رساله نور ی كه مسئوليت حفاظتش را با روح و قلبم حمل ميكنم ی صبر و تحمل فوق العادهيي احسان فرمود؛ وگرنه در نتيجه يك برنامه طراحي شده مرا عصباني ميكرد و كشيدن پرده در انتشارفتوحات رساله نور و مخصوصاً آيت الكبري تحقق مييافت. مبادا غصه بخوريد؛ نگران شويد، يا
— 98 —
تقلا كنيد، دلتان هم براي من نسوزد. (اميد است)عنايت الهي كه شك و شُبههيي در آن نيست با محافظت از ما ه نور ، مظهر اين آيه قرارمان دهد:
عَسى اَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ
طرح آنان باز هم بينتيجه ماند. ليكن در اين استان هستند كسابزرگ امستقيماً از يك مقام بالا دستور ميگيرند و با من مخالفت ميكنند، اگر امكان داشته باشد بايد تلاش كنيم هواي اينجا را كه اصلاً با من سازگار نيست بهانه كرده و دادگاه دنيزلي و محاكم تجديد نظر آنكرا در واسطه كنيم تا به جاي مناسبي انتقالم دهند. من خود قادر به انجام اين كار نيستم لذا خوب است دوستان دنيزلي كه بيش از خودم با من مرتبط و علاقمندند اين كار را بكنند. حداقل اين است كه با بهانهي ديگري مرا به زند با يكجا منتقل كنند.
سعيد نورسي
* * *
خسرو، برادر عزيز، صديق، بسيار ارجمند، بسيار فعال، بسيار بااخلاص، و بسيار ارزشمندم!
روزي كه كبوتري انگار از آمدن نامهات خبر ميداد، آماج حمله و تعرض قرار گرفتم؛ نامه تو كه روز دومماشاء ه دستام رسيد، مرهم و علاجي شد بر آلام و غصههايم كه ناشي از حادثه مذكور بود؛ رخدادي كه مرا بسيار متأثر كرده بود. نامهات اين معنا را به خاطرم آورد:را نزدابل افراد بيارزشي كه به تو اهانت ميكنند، قهرمانان كارخانه گل و نور را نيز بايد در نظر داشته باشي كه تا چه حد براي تو حرمت و احترام قائلاند. رفتار احترامآميز آنها نه فقط ميتواند تحقير و اهانت يكي دو نفم و احجدان را جبران كند كه از پس توهين ميليونها دشمن نيز بر ميآيد و آنها را از درجه اعتبار ساقط ميكند".به خود نظر كردم ديدم مانند هسته خرمايي خشكيده و پوسيده هستم كه وظيفهاش به انتها رسيده اما شما را ديدم كه مرا در بوستا پدرشله نور درخت با عظمت و پر ثمرهيي ميبينيد كه از همان هسته برآمده و ظهور يافته است. دريافتم كه حسن ظن فوق العاده
— 99 —
شما بدان دليل است كه آن درخت باشكوه را ميبينيد؛ هسته پوسيده يادشده نيز از آن نظر كهال نمووسيله بوده مظهر حسن ظن واقع شده است.
صفحه نخست آن نامه زيباست، من هم همين نظر را دارم. در چند جاي صفحه دوم دخل و تصرفي كرده مطالب را تعديلند. اص، مثلاً آنجا كه از خلافت شش ماهه حضرت حسن (رض) بحث ميشود، نوشتم كه ميتوان گفتاز نقطه نظر نشر حقايق ايماني كه مهمترين وظيفه خلافت است رساله نور با فيض و قوّت حاصل از جلجلوتيه و جوشن كبير، مدت اندك خلافت حضرت حسن (رض ملت دبديل به زماني طولاني ميكند و ميتوان او را بهطور كامل خليفه پنجم دانست. زيرا رساله نور با عدالت حقيقي داراي استعداد خوشبخت كردن انسانها در اين عصر ميباشد؛ همچنين شخصشب هايوي رساله نور در حكم يكي از ياوران، تكميل كنندگان و فرزندان معنوي حضرت حسن (رض) است.بر همين قياس به وكالت از تو در چند جاي ديگر هم تغييراتي دادم. همان روز، در ميان نامههاي دست نويسي كه دادگاه در ميان كتابهايم به من يع شدهداد ديدم برخي مطالب نامهها را با قلم سبز نشانه گذاري كردهاند، معلوم بود مطالب دست نويس برايشان اهميت زيادي داشته است. در ميان مطالب مذكور همين ين قاعت ناقصي را ديدم كه براي شما نوشته بودم. سبحان الله گفتم. معناي موضوع برايم چنين بود: "به نامهاش با من پاسخ بده". ممكن است اين قطعه را در ميان مهزاراننامهها قرار داده باشيد. عين آن را برايتان مينويسم.
قطعه چنين است:به شخص پر خطاي من از منظر مقامهايي كه با حسن ظن دادهايد ننگريد، بلكه بايد از منظر انجام وظيفه و خدمت به آن توجه كنيد. اگر پرده كنار برودر كه ه من كه از بالا تا پايين آلوده به خطاهاست وسيلهيي براي دوري گزيدن از من ميشود. براي آنكه شما را از برادري با خودم پشيمان نكنم و موجب فرارتان نشوم، توصيه ميكنم خودتان را با مقاماتي كه فوق حد و حدود مناند و شما تصورش را كردهايد، پيوند ندهيفرماندت من با شما برادريست، مرشد بودن در
— 100 —
حد من نيست، استاد هم نيستم؛ حداكثر همدرس شما بشمار ميروم. من نيازمند دعا و همت مهربانانه شما براي خطاهايم هستم؛ شما نبشده نيتظر همتي از سوي من باشيد، اين منم كه مستحق همت شما هستم. با احسان و كرم حضرت حق، در خدمتي به غايت قدسي، بااهميت، ارزشمند و مفيد براي تكد، لذال ايمان، براساس قاعده تقسيم وظايف، با شما سهيم شدهايم. اهميت، ارزش، استادي و ارشاد فوق العاده شخصيت معنوي برآمده از همبستگي و تعاون ما، برايمان كفايت ميكند.
مادام كه در زمانه كنوني خدمت اه امني وظيفهيي قدسيست و در رأس همه چيز قرار دارد، و كمّيت نسبت به كيفيت از اهميت كمتري برخوردار است، و دواير موقت و گذراي سياست در مقايسه با خدمت ايماني كه ابدي،ام داد و ثابت ميباشد، بياهميت است، و نميتوان مقياساش قرار داد؛ بايد به مقامهاي پر فيضي كه رساله نور در دايرههاي تعليماتياش به ما ارزاني كرده است بسنده كنيم. به جاي افراط،له مربن مقامهاي عالي و بيش از حد و حدودم به من براساس حسن ظني فوق العاده، نيازمند صداقت و ثبات فوق العاده و اخلاص و ارتباط مفرطانه هستيم. بايد در اين مسير پيشرفت كنيم. الحق و الانصاف كه در اين امر كاملاً پيشرفت كردهايد.
(قطعه تمام شد.)
* * *"درج رادران عزيز، صديق، ثابت قدم و مخلصام!
از جهت مادي و معنوي، نفسام و كساني كه با من در ارتباطاند سؤال بسيار مهمي از من ميكنند مبني بر اينكه: "چرا در مخالفت با همه، طوري كه هيچ كس چنين نميكند، به نيروهاي بسيار مهمي كه پايان نند به تو كمك كنند توجه نميكني و خود را بينياز نشان ميدهي؟ در حالي كه قبول مقام بالاي معنوي كه همه مشتاق و طالب آناند و شاگردان خاص رساله نور هم ی آن را به
#بود ايا نسبت ميدهند ی و بر اين امر متفقاند كه در انتشار رساله نور مؤثر خواهد بود، را نپذيرفته و به شدت اجتناب ميكني؟"
پاسخ: در اين زمان اهل ايمان به چنان حقيقتي نيازمندند كه در عالم هستي وسيله و تابع و نردبان چيزي ين رمزو هيچ غرض و مقصدي آن را مخدوش نسازد، و هيچ شبهه و فلسفهيي هم مغلوبش نكند؛ تا درس حقايق ايمان را ارائه دهد، طوري كه از اعتقاد اهل ايمان ی كه هزار سال است تحت هجوم متراكم اهل ضلالت است ی حفاظت شود.
به همين سبب است كه رساله نور به كمكهار فداكي و خارجي و قدرتهاي مهم اهميتي نميدهد، در جستجوي آنها بر نميآيد و تابعشان نميشود، تا در نظر عوام اهل ايمان، نردبان برخي اهداف دنيايي نشود؛ و چون وسيله هيچ چيز جز حيات باقي نيست، قدرت و حقيقت فومان خددهاش شبههها و ترديدهاي مهاجم را ازاله كند.
سؤال:چرا از مقامهاي نوراني و مراتب اخروي، معنوي، مقبول و بيضرر كه همه اهل حقيقت خواهانلي (رضو برادران خالصمان با حُسن ظن به شما نسبت ميدهند و به اخلاصتان هم آسيبي نميزند و دلايل و حجتهاي غير قابل انكاري هم در لزوم قبولشان وجود دارد نه تنها با فروتني و تواضع استقبال نميكني بلكه فظ علي و حدت و با مكدر كردن خاطر برادراني كه آن نسبتها را به تو دادهاند از درجه و مقام ميگريزي؟
پاسخ:همچنان كه يك انسان غيرتمند براي نجات دوستانش جان خود را فدا ميكند؛ به همين ترتيب من هم در صورت لزوم (كه لازم هم هست) براي محافظت حيات ابه گرفتل ايمان از دشمنان خطرناك، نه تنها مقامهاي مذكور را ی كه شايستگي آنها را ندارم ی بلكه مقامات حقيقي حيات ابدي را نيز حاضرم فدا كنم و از دست بدهم؛ اين كار را در نتايس دشس مهرباني، كه از رساله نور گرفتهام انجام ميدهم. آري، هميشه و مخصوصاً در زمانه فعلي و بهويژه در حالي كه اهل ضلالت، غفلت را عمومي كردهاند و سيگران هفلسفه چيرگي دارند و در عصر غليان انانيت و خودنمايي، مقامهاي بزرگ هر چيز را تابع و نردبان خود كرده حتي مقدساتتان را براي مراتب دنيوي وسيله قرار ميدهند، و اين كار را براي مراتب معنوي بيشتر هم ميكنند. اينكه بعضي از حقايق و خدمايشك ن را براي
— 102 —
محافظت از خود و كسب آن مقامها نردبان و وسيله قرار دهي، موجب ميشود در نظر عموم متهم شوي و بر رواج حقيقتهايي كه درصدد نشرشان ميباشي به دليل ترديدها و شبههها خدشه وارد شود. اين كار اگر براي شخص و براي مقام يك فايده داشته بنْجَلَ دليل رواج نيافتن (حقيقت مورد نظر)، براي ديگران هزار ضرر خواهد داشت.
خلاصه اينكه حقيقت اخلاص مرا از چيزهايي كه ميتوانند وسيله مقامهاي مادي و معنوي و شأن و شرفي شونداو بيميكند؛ گرچه ممكن است ضرر بزرگي براي خدمت نوريه شود، اما از آنجا كه اهميت كميت نسبت به كيفيت كمتر است به عنوان خادمي خالص در پرتو حقيقت اخلاص معتقدم در وراي هر چيز، تدريس حقايق ايماني به ده نفر، از ي خارقهزاران نفر از موضع يك قطب بزرگ مهمتر است،زيرا آن ده نفر، حقيقت را بهطور كامل فوق هر چيز ميبينند لذا ثابت قدم ميشوند و قلبهايشان كه بترام وه هسته و دانه است هر كدام ميتوانند درختي شوند. اما آن هزاران نفر بهسبب شبههها و وسوسههاي ناشي از دنيا و فلسفه، درسهاي آن قطب را منبعث از مقام و احساسات خصوصي او ميبينند و امكان مغلوب شدن و از هم پاشيدنشان هست؛ لذامن خد مدح بودن را به مقام ترجيح ميدهم.
حتي براي فردي كه گفتم اينبار به پنج وجه غيرقانوني در ايام عيد براساس طرح دشمنانم به من اهانت كرد نگران شدم كه نكند به زودي دچار بلا و مصيبتي شود، زيرا با آشكار شدن مسأله، عوام الناس ممكن است به رايب ما ا داراي مقامي بدانند و اين كار را كرامتي خارق العاده بپندارند. گفتم: "پروردگارا او را اصلاح كن يا جزايش را بده"،البته طوري كه شكل كرامت نداشته باشد". به همين مناسبت ميخواهم مطلبي را بيان كنم.
اين بان زمستامههاي طلبهها كه از طرف دادگاه به من داده شد نامهيي ديدم كه امضاهاي زيادي داشت ی شايد وارد لواحق شده باشد ی مربوط به بركت در امر
— 103 —
معيشت شاگردان رساله نور و سيلي بعضيها ميشد. ترديد و شكي نماند كه در اينجان تأليفر سيلي خوردند مانند كساني كه در كاستامونو سيلي خورده بودند.
آري، ما با چشم خود ديديم، در ما شبههيي باقي نماند. به نام طلبههاي اين شهر: جيلان، ابراهيم
يكي از كانان كهساله نور گفت:
"چرا دوستان اگر قصوري داشته باشند سيلي (الهي) ميخورند اما دشمنان با حملههايي كه ميكنند با چنين امري مواجه نميشوند؟"
پاسخ:كسي كه كارمند دولت نيست و به اعتبار شخصي و خصوصي خود خيانت ميكند سيلي خصوصي همكم رنگرد. چنين اتفاقي فراوان رخ ميدهد. در ميان كساني كه بسيار صادقاند نيز فراواناند كساني كه به سبب آرامش قلبي و بركت در معيشتشان مظهر اكرامهايي ميشوند. فرد اگر كارمند دولت باشد و به نام قانون، بيقانوني و خيانت كبه جساعيست كه موجب ميشود كشور و مردم بيچاره سيليِ فراگيري را متحمل شوند. او وسيله بلاهاي گستردهيي مانند زلزله، خشكسالي، مرض يا تند باد و توفان ميگردد، و خود او در ظاهر طوري ديده ميشود كه گويي سيلي خصوصي نخورده است.
اگر فريروي اساب از بيديني مانع خدمت ايماني ما شود براساس قاعدهي
اَلظُّلْمُ لاَ يَدُومُ وَالْكُفْرُ يَدُومُ
مجازات چنين كساني كه ظلمشان به مرتبه كفر ميرسد (به دليل افراط در ظلم و ستم) تا آخرت به تأخير ميافتد و غالباً در اين مواقع َ اِلهزات فرد در دنيا مانند مجازات كساني كه مرتكب ظلمهاي كوچك ميشوند تعجيلي صورت نميگيرد.
اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى
سعيد نورسي
* * *
— 104 —
به مديركل ال كنيدر آنكارا!
اگر مايل به گفتگوي واقعي و جدي نه رسمي با بيچارهيي هستيد كه بيست سال است بهطور غير رسمي در زندان انفرادي و دور از همه بهسر ميبرد، و بيسبب، و صرفاً براساس اوهام، تحت انواع فشارها قرار گرفته و با اين حاهم رفت كرده است، با شما كمي صحبت ميكنم:
اولاً:دو دادگاه، مدت دو سال، كتابها و نامههايي را كه نتيجه بيست سال از زندگي من است بررسي نموده و در نهايت اعلام كردند كه در آنها هيچ مطلبي عليه حكومت و امنيت وجود ندارد و آنها نيز نيافتهاندللّهِ همه كتابهاي خصوصي و غير خصوصيام را با اعلام برائتام بازگرداندند و اين دليل و سندي انكارناپذير است.
دليل اينكه سالهاي زندگيام پيش از بيست سال ياد شده توأم با فداكاري و به نفع وطن و ملت بوده اين است كه در جنگ جهاني فرماندهكالبدتاوطلب بودهام؛ فرمانده كل از من تقدير كرد، و رؤساي دولت در آنكارا خدمات فوق العادهام را در حركت ملي تمجيد نموده، و نمايندگان مجلس نيز رساله ن من در آنجا تشويقام كردند. معلوم ميشود عذابي كه در اين بيست سال به من دادهاند كاملاً غيرقانوني و مبتني بر نظر شخصي بوده است. در اين بيست سال چهل عيد را در انزوا و به تنهايي سپري كردهام. ديگر كافيآنها ر آستانه قبر هستم؛ مرا متوجه دنيا نكنيد.
همچنين از آنجا كه شما رييس امنيت عمومي هستيد بايد از خدمات من طرفداري كنيد، زيرا همچنان كه توسط محاكم قضايي روشن و ثابت شد دروس رساله نور زماني كه متوجه مسائلآرامش باشند با تمام قدرت درصدد حفاظت و حراست از پايههاي امنيت و آرامش عمومي بر ميآيند و تلاش ميكنند در مقابل فساد و اخلال اجتماعي ايستادگي كنند لذا حكم مأموران قدسي و معنوي انتظامي را مييابند. به عنوان دليل اين مدعا ممتوجه م از نيروي انتظامي سه استان
— 105 —
ياد كنم كه مطلب فوق را قبول دارند. مأموران منصف نيروي انتظامي پي بردهاند كه مخاطبان دروس رساله نور بيش از مأموران پلي
مجمنيت و آسايش مردم خدمت ميكنند.
اين اواخر مأموران سعي ميكردند مردم را از ديدار با من شديداً بترسانند؛ دانستم دليل كارشان در هم شكستن توجه ه تحمله من است؛ توجهي كه بسيار بيشتر از حد و حدود و شايستگيام ميباشد. اين مطلب را به قطع و يقين به شما ميگويم، به برادران نزديكام نيز درنامههاي خصوصي كه نوشتهام گفتهام: "من توجه عامه به شخصام را نه تنها قباز قرآرم كه آن را رد ميكنم". زيرا اين امر با مسلك فكري ما و با اخلاص ناسازگار است. در اين مورد برادران بسيار خاصام را نيز از خود رنجاندهام. من فقط خبر غيبي اشخاص درگذشته درباره ارزشميوهه نور را ی كه تفسير بينظير حقيقت قرآن حكيم است ی پذيرفته و نوشته و ثابت كردهام كه خود خدمتكاري عادي هستم. بر فرض محال اگر هم طرفدار توجه عامن بار باشم به نفع امنيت و آسايش مردم خدمت خواهم كرد و براي مأموراني چون شما كه نگران امنيت مردم هستيد مفيد خواهم بود.
مادام كه مرگ را نميتوان از بين برديت و اميتاش بسيار بيشتر از حيات است. نود درصد مردم براي سلامت اين حيات تلاش ميكنند، ما شاگردان رساله نور نيز در برابر هجوم دهشتناك مرگ كه هر كسام مين مواجه خواهد شد مبارزه ميكنيم. خداوند را سپاس بيپايان كه صدها هزار نفر ميتوانند شهادت دهند كه رساله نور مرگ را كه نابودي ابدي ميپنداشتند به گذرنامهيي براي رهايي آنان مبدل ساخت. از نقطه نظر چنين حقيقتيست كه وطن يماني و ميهنپرستاني چون شما ميبايست ما را تشويق كنيد نه اينكه به دلايل موهوم اتهام بزنيد و با كنترلهاي بيمورد به ستوه آوريد. وجدان و انصاف شمدودي كه گواهي ميگيرم كه چنين رفتارهايي تا چه حد از انصاف و غيرتمندي به دور است.
به طور غير رسمي، تنها و محبوس در زندان انفرادي
سعيد نورسي
* * يم.
6
به مديريت امنيت شهر آفيون
با اعتماد به انسانيت و وجدان شما امور خصوصيام را برايتان ميگويم، نيز به اعتبار وظيفه و مسئوليت، شما با ما ارتباط زيادي داريد، زيرا رساله نور از نظر تأمين د، و بو امنيت مردم نشان داده است كه از صد هزار شاگردي كه دارد در بيست سال گذشته هيچ كدام مرتكب جرمي نشدهاند و اعتراف بسياري از مأموران انتظامي كه هيچ پروندهيي عليه مادند تل ندادهاند اين مطلب را اثبات ميكند. از كودكي شنيدم كه مدير كل امنيت آنكارا به اينجا آمده است. با اين تصور كه جوياي احوال من خواهد شد چيزي نوشتم تا به جاي سخن گفتن با او ی كه به دليل بيماري قادر نيستم ی نوشته را به او تقديم كنم. ين شده شنيدم كه رفته است. مطلبي را كه نوشته بودم به همراه پيوست براي شما ميفرستم. اگر مناسب ديديد جهت اطلاع برايش ارسال كنيد. من به امور دنيا آشنا نيستم. ب مراقب هم نميتوانم ديداري داشته باشم. جز تو هم در اينجا كسي را ندارم كه نظرش را بپرسم. موضوع مربوط به شخص من گرچه اهميتي ندارد و جزئيست اما مسأله مربوط به رساله نور براي اين وطن و ملت اهميت زيادي دارد.
به قطع و يقين و الازهانههاي فراوان و با اطمينان به شما ميگويم در زماني كه به زودي فرا ميرسد، اين وطن و اين ملت و حكومتي كه در اين مملكت هست در برابر عالم اسلامًا دَامواجهه با جهان به شدت نيازمند آثاري چون رساله نور خواهد شد، و موجوديت و حيثيت و شرف و مفاخر تاريخي خود را توسط آن نشان خواهد داد.
سعيد نورسي
* * *
— 107 —
برادران عزيز و صديقام!علي افندي از شاگردان رساله نور در روستاي علي كوي از مخصوصيمهيي درباره منافقان پرسيده است. فعلاً زمانام براي توضيح مفصل مساعد نيست لذا به طور خلاصه يكي دو جمله بيان ميكنم:
آيهيي كه ميفرمايد: "بعد از مرگ منافق بر او نماز مخوانيد" در خ بشتابنافقیان قطیعيست كه در آن زمان براساس خبر الهي شیناخته ميشدند. لذا نميتوان درباره كسیي كه شك و شبهه داريم منافق است يا نه، نماز نخیوانيم. مادام نكردنَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ" ميگويد اهل قبله است. اگر به صراحت كفر نگويد، يا توبه كند، ميتوان بر او نماز خواند. اگر با كساني كهحضرت علي (رض)مدت بيست سال به آنهیا احترام كرد و در مرتبه شيخ الاسلام، براي آنها، حكمشان را پذيرفت، يعنيزده مسوبكر و عمر و عثمان (رض)كاري نداشته باشند، و مانندحضرت علي (رض)به آن سه خليفه احترام بگذارند، و نمازهاي واجب را هم به جا آورند كفايت ميكند.
مادام كه بزرگترين استاد شاگردان رساله نور مانده پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام به گواهيجلجلوتيه،امام علي (رض) است؛ پس هركس كه به درسهاي رساله نور گوش فرا ندهند دعوي محبتشان نسبت به و به عت اشكال خواهد داشت. شنيدهام كه چند سال پيش در يك روستاي علوي، كودكان به همت سه علي رساله نور را با ذوق و شوق كتابت كردهاند. حتي من در آن زمان روستاي را اج را نيز وارد دعاهايم كرده بودم. ان شاء الله باز هم به همت برادرمان علي كه قرار است امام جماعت آنجا شود، و با كوشش علي كوچك كه وارث حافظ علي (رح) يجه رساهايي را كه براي آنها كردهام بيهوده نخواهد بود و دو گروه سني و عَلوي در آنجا متحد خواهند شد.
* * *
نگران اهانت حادثه اخير نباشيد. چراغاش خاموش شد و طرحشان ناكام ماند. فرده در اه مرتكب آن كار شد حالا براي رهايي از نفرت عمومي مدام سوگند
— 108 —
ميخورد و انكار ميكند. من نفهميدم كه اوست؛ وگرنه دخالتي نميكردم. در اصل كار خاصي هم نكرد. دستاش را دراز نمود و دستاري را كه بر سر داشتم باز كرد. شنيده بود كه مدير كل ايع آننكارا همراه مأموران مهمي به اينجا ميآيد لذا جسارت آن اهانت را كرد. مأموران مهم و بزرگي كه گفتم به اينجا آمدند. والي كه از مخالفان من و از اهالي روم ايليست ترتيب ملاقاتشان با من را نداد. من هم متن گفتگوهايم را مان دما فرستادم تا توسط مدير امنيت شهر آفيون به دست او در آنكارا برسانيد، لذا همراه با نامهيي در پاكت گذاشتم و به اداره امنيت آفيون ارسال كردم. من اصلاً متأثر و ناراحت نيستم؛ در واقع اهميتي نماند. شما هم به هيچوجه نگران نباشيد.ود. مون واقعه هم مانند همه موارد پيشين ديدم كه تقدير الهي ظلم او را در حق من تبديل به مرحمتي اساسي كرد؛ خدا را شكر گفتم.
روز گذشته در حالي كه منتظر ا ما سهايي بودم كه ميخواستيد بعد از عيد برايم بفرستيد، نامهتان را دريافت كردم. ديدم نوشتهايد: "اگر خبري نشود ده روز ديگر تقديم خواهيم كرد". معلوم ميشود نگران مسألهيي بوديد كه نتوانستهايد ارسال كنيد. جايي براد را اني نيست. اما ارسال نكردن امانتها و نيامدنشان به اينجا در زماني كه مأموران مهمي آمده بودند بياختيار، احتياط خوبي بود.
* * *
نامه صلاح الدين به دستام رسيد. نامهيي مفصل كه به اندازه ده نامه مرا خوشحال كرد و نشان داد كه تندبادهاي ابه رساثيري بر صداقت و ثبات قدم او نداشته و همواره چون عبدالرحمان است؛ با مطالعه اين نامه دانستم كه برادرانمان در آن حوالي بيوقفه در حال فعاليتاند، و ما شاء الله گفتم. پدر و پسر همانند قهرمانان اسپارتا محكماات و تنك كه لازمهي انتشار چاپخانهييِ رساله نور در اين روزها، اخلاص واقعي، تساند جدي و عدم توجه به اشكالات همديگر است؛ برادرانمان در كاستامونو ميبايست در اخلاص و تساند به اسپارتاييه
بر يابند. ان شاء الله آنها هم احساسات شخصي خود را در اموري كه به ضرر اين خدمت قدسيست به كار نخواهند گرفت.
#109
همچنين اگر چه رساله نور با حقايا ميكان و محكم آزادي خود را بهدست آورد و دشمنان را از جنبهيي شكست داد ليكن ما بيش از گذشته نيازمند احتياط هستيم، زيرا دشمنان منافق توقف نميكنند، در پي بهانهاند و براي اغفال دولت تلاش ميكنند.
صلاح الدين به طرز خصوصي درآنها دسألهيي مربوط به خويش سؤال كرده است. ميخواهد با دنيا و حيات اجتماعي پيوند يابد؛ مادام كه او در بين خواص است؛ اگر موضوعِ مذكور به قطع براي خدمت به رساله نور مُضررو به وارد آن نخواهد شد.اگر ميداند كه خواهد توانست همراه زندگياش را مانند برخي برادران خاصمان در مسير خدمت به رساله نور ياور خود سازد طبيعيست كه ميتواند اقدام كند؛ چرا كه زندگاني خواص متعلق به رساله نور است، و با صلاحديد شاگردان ی كه ت ميبمعنوي آن را نمايندگي ميكنند ی ميتواند خود را مقيّد سازد. اگر پدر و مادرش هم راضي باشند ان شاء الله ضرري متوجه او نخواهد بود.
* * *
برادران عزيز و صديقام!نگران نباشيد، دليلي براي نگران شدن نيست. به چنينعيد، مدير امنيت عمومي آنكارا با مأموران مهمي به اينجا آمدند. پيش از آمدن او كه مأموريتاش بهطور پنهاني با من هم ارتباط داشت، يكي از فرماندهان از آمدنشان جرأتي يافت و مرا تا حدودي آزار داد. البته پس از مدتي پشيمان شدنر در ن از آمدن مأموران مهمي كه گفتم، موضوع نگران كنندهيي پيش نيامد. تصور ميكنم چون موضوع من تا حدي برادران را هم شامل ميشود، در ظاهر كمي موجب آزار فيضي شدهاند. كنجكاوم بدانم كه بهانه آنها براي بازرسي (وسايل) او چه بودن را م دنبال چه چيز بودهاند؟ تفصيل مطلب چگونه است؟ مادام كه سه دادگاه پس از دو سال تحقيق و بررسي به اين نتيجه رسيدند كه همه كتابها و نامههايمان را اعاده
— 110 —
كنند، و دانستند كه ما با سياست دنيا ارتباطياين يكم، دنبال چه چيز ميتوانند باشند؟ نهايتاش اين است كه برخوردشان شخصي و مبتني بر حسادت باشد؛ يا اينكه براساس غرض يا با تحريك زنادقه پنهان، به نام قانون مرتكب چنين كارهاي خلاف قانوني ميشوند.در برابر چنين اقدامهايي بايد با متانت و ثبات قدم،يت!جو وحدت و تساند بود و نگراني به خود راه نداد.
* * *
برادر عزيز و صديقام!ديدارمان در مسجد كوتاه بود. مطالب مهمي را ميگويم؛ در خاطر نگاهدار:
اولاً: ی درص، خلوصي، "پ" و محمد از دوستان صميمي برادرمان صبري كه در بدره نام روستايي در كنار درياچه اگريدر. م. وظيفهيي صد ساله را در ده سال انجام دادند و به دوستان ارزشمندي چون شامي، سليمان و بحري در بارلا سلام گرم مرا برساخسرو و ثانياً:وظيفهيي را كه مصطفاي ارجمند برادر بزرگتر علي كوچك، از عبدالرحمان به ارث برده بود، برادر قهرمان و فرزند ارجمندش كامل انجام ميدهند. وظيفه و خدمت اهاي دمه دارد و نبايد دلواپس باشد. الحق، بذرهاي نورانياي كه حافظ مصطفي در زمان مرحوم حافظ علي به كمك او كاشت ثمرات باارزشي دارد. پس از درگذشت حافظ علي (رح)، خدمتي كه به جاي او در حبس به من ميكرد هميشهسي و س به يادم ميآورد. عبدالله چاووش از وارثان مهم مرحوم لطفي با طاهري قهرمان، آتابگ را براي من تبديل به روستاي نورس نموده، و عبدالله از اهالي اسلام كوي، در زمان حافظ علي (رح) خدمت زيادي به رساله نور كرده است. به همه آنها سلام ميرسانم. براي در پيني كه در خانه طاهر ارجمند هستند، خانهيي كه در حكم يكي از مدارس كوچك نوريه است، دعا ميكنم. به خليل ابراهيم از اهالي اسلام كوي، كه نمونه جدي خبره حافظ علي (رح) است و صداقت خليل ابراهيم ميلاسي را به خاطر ميآورد، و به ديگر برادران مشابه او در
— 111 —
آنجا سلام فراوان ميرسانم. مخصوصايت ندان، برادر قهرمان رشدي قهرمان در اسپارتا ما را واقعاً رهين محبتهاي خود كرده است. به او بگوييد كه با كاري اندك، براي ما و رساله نور كار فراواني انجام داد؛ در واقع حضوري به تو گفته بودم كه فراموش نكن، و ذكايي را به طور خصوصي ببين كردم.و بگو "حضرت حق را شكر ميگويم كه برادرزادهام عبدالرحمان را دوباره در فطرت و به نام ذكايي نصيب من كرد". مطالب ديگري را هم كه شفاهي به تو گفتم ميداني. تو نامه من هستي.
* * *
برادران عزيز و صديقام!نامههاي دلنشين و زيباي اين باها و حدرباره آزادي رساله نور و انتشارش در چاپخانه، مرا بسيار مسرور كرد. آمدن طاهر قهرمان به اينجا باز با هدف فعاليت براي اين كار خطير مرا به شدت به سوي نگاه به دنيا سوق داد. قلباً گفتم: مادام كه برادرانا طاهر ين حد خواهان هستند بايد راهي برايش بيابيم. شب بر قلبام الهام شد: عنايت الهي به دو دليل مهم اجازه آزادي كامل و چاپ كل رساله با حروف قديم را نميدهد:
دليل اول:همچنان كه امام علي (رض) اشاشد؟ گده است هر مشتاقي بهطور پنهاني با قلم خود يا با فعال كردن قلمي ديگر با استفاده از مركب ی كه در آخرت بر خون شهيدان مُرَجَّح است ی و با كتابت كه حكم مجاهده را دارد انوار ايماني را منتشر ميسازد؛ و اين كار عبادت عظيميست. سلام تن چاپ شود هر كس آن را به راحتي به دست ميآورد؛ در نتيجه شوق لازم را در بهره بردن از آن نخواهد داشت و عملاً وظيفهاش را در خدمت به نشر متن مذكور از دست ميدهد.
موجود ل دوم:از وظايف مهیم رسالهي نیور محیافظت از حروف عربيست كه رسمالخط و نگارش اكثريت مطلق جهان اسلام ميباشد لذا اگر كار با چاپ كردن پيش برود چونردي شول حاضر بيشتر مردم با حروف جديد آشنايي دارند
— 112 —
ميبايست رسالهها را اغلب با حروف جديد طبع نمود. اين كار نيز به منزله فتواي رساله نور در تأييد حروف جديد است و موجب خواهد شد شاگرداناش آن الفباي سادهتر را ترجيح دهند. به همين دليل تاكنادث بيرغم استحقاق و شايستگي كامل رساله نور، آن را آزاد اعلام نكرده بودند. خداوند را شكر ميگوييم كه اينك رساله نور با نيروي حقايق، آزادي خود را كسب نموده است. حتي زماني كه طبع اثر با حروف قديم ممنوع بوق آرا مت بزرگي نشان داد و كاري كرد كهآيت الكبريرا به ما تحويل دهند.
اينك رسالههاي "ثمره و حجةُ البالغه" را كه به غايت مهم و براي همه لازماند با هدف انتشار در يك جلد و با حروف جديد، با طاهر به استانبول فرستادم. براي تصحيح مسألههاي دهم و ياز؛ بلكهساله ثمره فرصت نيافتم و به همان صورت به او تحويل دادم. اگر قرار بر نشر آن باشد پس از تصحيح كامل دو مسأله مذكور آن را براي او بفرستيد.
دو رساله ياد شكنم؛ در داخل يا خارج، علني يا مخفي، در استانبول يا بيرون از آن، بايد با حروف قديم منتشر كنيد.
همچنين درصورت امكان براي انتشارمعجزات قرآنيه و معجزات احمديهعَليهِ الصَّلاةُ و السّب حيرت همراه ضمايمشان در يك مجلد و با حروف قديم در استانبول يا جاي ديگر بايید تلاش كرد. اين نسیخه خیوب است مانندحیزب النیوريه و حیزب القرآنهمراه با توافقها و همخالي باا منتشر شود، تا مقدمهيي گردد براي انتشار قرآن معجز البيان با شرط محافظت از معجزه توافق و همخوانيهاي مشهود اين كتاب آسماني. البته براي انجام اين كار مقدس بايد با تأني و مشورت و احتياط پيش رفت.
به يكنيم حضادرانام سلام ميرسانم و براي سلامتي آنها دعا ميكنم.حضرت حق را شكر بيپايان كه كاتب عثمان و خليل ابراهيم از قديميترين شاگردان بدون هيچ تزلزل و تغييري چون فولاد به صداقتشان اد مهاجيدهند و سرمشق ديگران ميشوند.
* * *
— 113 —
ضميمه مجموعه نامههاي مكتوب بيست و هفتم
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ امي و فوَ بَرَكَاتُهُ
برادران عزيز و صديقام!
اين بار نامه بسيار طولاني يكي از وارثان مهم شهيدِ مرحوم حافظ علي يعني برادرمان حسن فيضي به دستام رسيد؛ نامهيي كه اديبانه است و نويسنده در آن بهطرز فوق العادهيي ثناي رساله نور را مي با در حسن فيضي نمونه عالي طلبههاي شهر دنيزلي و ترجمان توجه فوق العاده اهالي آن شهر به رساله نور است.
اين نامه مفصل بهطور كامل در كتابي به نام كنفرانس منتشر شده است.
در نامهيي كه به مناسبت تحويل رساله نور به من، در خصوص فعال تعييندرمان حافظ مصطفي نوشتم، مطالبي را به اختصار درباره ارزش بسيار والاي رساله نور بيان كردم؛ به علاوه اين نامهي طولاني شرح كامليست بر ادعاي مهم حس قبل الوقوع كه در نامههايم به آن اشاره كردهام؛ نيز گواه و شهادت كامل طرف آن نينيزلي از رساله نور است. حسن فيضي در عين حال مدتها با فنون دانشگاهي مرتبط بوده و از آن نظر كه معلمي با تجربه و عالم ميباشد، شهادت درخشان او درباره رساله نور را بسيار مهم يافاين نابته مطالبي را كه درباره من نوشته است به نظرم يا بايد حذف كرد يا تعديل. دو سه مطلب را هم مناسب نديدم هر كسي ببيند، اين بود كه آنها را حذف و به عنوان يكي از پيوستهاي مكتوب بيست و هفتم يا مجور و يامهها برايتان فرستادم. اين قسمت از نامهام را ميتوانيد در ابتداي نامه او بنويسيد. برادرمان حسن فيضي از اينكه برخي جملههايش را حذف كردهام دلگير نشمغرضانارد حذفي براي عموم طلبهها لزومي ندارد فقط به صورت خصوصي ميتواند نزد برخي از دوستان باقي بماند.
— 114 —
اين شخص حقايق ايماني و قرآني را مستقيماً به صورت يك شخص معنوي دردند. وارد كالبد شخص معنوي رساله نور شده و لباس اجزاياش را بر تن كرده است؛ لذا با لحني كاملاً ستايش آميز خطاباش نموده است. من با ديدن اين وضع، در يك لحظه، معترضانه از خاطر گذراندم كه "حُسن ظن نويسنده بسيار عت بعدست". اما حقيقت قرآني معناً بيان كرد: "به كالبد و جامه كاري نداشته باش، به من توجه كن؛ او درباره من سخن ميگويد؛ و درست گفته است". اين بود كه ديگر اعتراض نكردم. البته تعبيرات بزرگ ريح يا به اشاره و كنايه در تمجيد از ترجمان رساله نور به كار برده و بسيار فراتر از حد اوست بايد تعديل شود. طبق مشرب ما چنين حُسن ظني درباره شخص بيچاره من، توسط ديگران مد هم ن كساني كه منتقدند نبايد پذيرفته شود. اميدوارم از جرح و تعديلي كه كردم دلگير نشود.
* * *
... او (بديع الزمان) خادم نور است. اگر دنيا را ميخواست و در پياش ميرفت، و اگر هدايا و زكات و صدق باشد،برعات و ميراثي را كه به او ميدادند ميگرفت، امروز ميليونر بود. اما او مانند حضرت عمر (رض) معتقد بود:اگر بار زيادي بر دوش بگذارم نميتوانم به محمد عربي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام ی قلب نفس ناطقه كائنات و حبيب الله ی و كاملان و نید. اي كه ياران اويند برسم، در نيمه راه خواهم ماند. پيامبر در برابر اين فرموده حضرت حق كه "حبيبام! تمام اشيا و سراسر افلاك را براي تو آفريدم" پاسخ داد: "پروردگارا! من هم براي تو همه آنله از ترك و فدا كردم"؛ اينك بديع الزمان نيز در پيروي از پيامبر، دنيا و مافيها و محبت و سوداي آن را ترك كرده و حتي ترك آن را نيز ترك كرده و همه خدمت و همت و عمر عزيزش را صرف و منحصر به نشر انوار قرآني نموده است.به همين دليل همه زحمتهايي كاست، ل كرد اينك به رحمت تبديل شده و همه خدمتهايش رنگ حكمت يافته است. از جهت جلال، جمالاش را هم آشكار ساخته و عالَم، گلزار كمال شده است.
— 115 —
"كسي كه لطف و قهر (الهي) را واحد نداند متحمل عذاب ميشود و كسي كه از آن عیذاب رهیايي يافت رسالهلطان باشید ما را درك خواهید كرد"
ترجمان رسالهي نور كه چون نيازي مصري قائل به بيت بالاست همه چيز را زيبا ميبيند و قطره را درياي عمان، آدم را انسان، و نورش را بر عالم سلطان قرار ميدهد.
اينكه به او "كُردي" لقب دادهاند و اينكه با حذف ور استالمه "يا مُدْرِكاً" در قصيده حضرت امام علي (رض) ايما و اشارهيي بر كلمه "كُرد" وجود دارد، اينطور نيست كه واقعاً بر كُرد بودناش دلالت كند، و لازمهاش نزول و دور كردن از سلسله معنوي سيادت و شرافت او نيست. اين اش كه و اضافه صرفاً بدان سبب است كه به جهان اعلام شود آن ذات، ترجمان رسالةُ النور، در كردستان زاده شد، پرورش يافت و به اين لقب معروف و مشهور شد، نه آنكه كُرد بودن او اثبات گردد. او كُردي مي دانست، لباسشان را ميپوشيد و مانند بين خيده ميشد؛ و من فكر ميكنم اينها براي آن بود كه خود را پنهان دارد نه اينكه هويت و مليت واقعي خود را انكار كند. او ملت قهرمان ترك را كه طي اعصار متمادي به انسانيتي هم دم اسلام و حرمين شريفين خدمت نموده بسيار دوست دارد و بخش مهمي از حيات خود را در اين حوالي سپري كرده كه همواره مسكن تركها بوده است؛ حتماً در اين موارد حكمتها و معاني و ملاحظات بزرگي وجود دارد.
پروردگارا!
به آبرواي صید اكرم
به حرمت خوني كه در كربلا روان شد
به چشم گريان در شب فراق
به رويي كه در راه عشقات بر زمين كشيده شد
رساله نور و استاد و اسلام را پيروزي عطا فرما ... آمين به تعي رساله نور!ستاره آتيه بدبختاني كه درصدد خاموشي تو هستند خاموش باد! عزت و اقبال و شأن و شرفشان نابود باد! تو نوري خاموش نشدني و جاويداني.
— 116 —
دهاندن سرو، ديدهات شهلا، تو اي ليلا! هر كه تو را ديد مجنون شد
كلامات بر فرش، نگاهات بر عرش، دل مفتون توست جانا
نقابات نور، نگاهات نور، كتابات نور اي نور
باغات نورسي، خويات مونس، خودت چون ادريثير آنيكتا
گل شكفته است، بلبل ميخواند و تور ظريفي بر چهره تو
كه برآن با نور نوشتهاند"قَابَ قَوْسَيْنِ اَوْ اَدْنَى"
آيا آنان كه حق را در تو ديدهاند جانشان را برايت فدا نميكنند؟
كلامات حق، خودت حق، مسلك و مشربات حق،بب به ات كعبةُ العليا
يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللّهِ بِاَفْوَاهِهِمْ وَاللّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ
(صف: ٨)
جناب حضرت استاد!من اين مطالب را با اندك شرارهيي، برآمده از دست و قلم و زكست واله نور و نشسته بر قلب حقيرم، نوشتم. تقاضا ميكنم قبول فرماييد و دعا كنيد تا ياريها و الهامات قطع نگردند. با احترام دستانتان را ميبوسم و در انتظار دعاهايتان هستم.
طهي درپمحتاج دعايتان
حسن فيضي
(رَحْمَةُ اللّهِ عَلَيْه)
* * *
— 117 —
برادران عزيز و صديقام!
بر قلبام الهام شد كه چهار مسأله را براي شما بيان كنم:
مسأله اول:پا ثالثسؤاليست كه با لسان حال و قال و به صورتهاي ديگر پرسيده ميشود.
گفته ميشود:مادام كه رساله نور هم كرامت دارد و هم بيش از طريقتها موجب پيشرفت افراد در مسير حقايق ايماني ميشود و نيز شاگردان صادقاش از جنميكندو تا حدودي در مرتبه ولايت قرار دارند؛ چرا مانند اوليا اذواق معنوي و مكاشفات، و كرامتهاي مادي آنها به چشم نميآيد و اصولاً چرا طلبههاي رساله نور در پي چنين چيزهايي نيستند؛ حكمت اين مطلب چيست؟
پاسطراف داست:اولاً سبب اين امر سرّ اخلاص است، زيرا ذوقها و كرامتهاي گذرا در دنيا براي كساني كه بر نفس خود كاملاً چيره نشدهاند هدف قرار ميگيرد و چنين مواردي مقصد عمل اخروي شدآيت الص را از بين ميبرد. با عمل اخروي نميتوان در پي مقاصد و اذواق دنيوي بود؛ اين امر سرّ اخلاص را از بين ميبرد.
ثانياً:كرامتها و مكاشفات معمولاً در طريقت براي تقويت ايماز رونكانيست كه عامياند و ايمانشان تقليديست و به مرتبه تحقيق نرسيدهاند، به اين وسيله صاحبان شبهات وسوسهانگيز به يقين ميرسند. اما براهين و حجتهايي كه رساله نور براي رسيدن سياري يق ايماني نشان ميدهد هيچگاه به وسوسهها امكان بروز نميدهد؛ و براي حصول اعتقاد راسخ نيازي به كرامت و مكاشفه باقي نميگذارد. ايمان تحقيقي حاصل از رساله نور بسيار فراتر از مكاشفات و اذواق و كرامتهاست لذا شاگردان حقيقياشبراي ش مسائلي چون كرامت نيستند.
ثالثاً:يكي از مباني رساله نور اين است كه فرد بر ايرادهاي خود واقف باشد و با فروتني فقط براي رضاي الهي آن هم بدون رقابت با كسي، خدمت كند. اما در بين اهل طريقتي كه صاحب كن مذكووده و از مكاشفه لذت ميبرند اختلاف و نوعي رقابت مشاهده ميشود؛ در دورهي نفس پرستي كنوني، اهل غفلت به چنان
— 118 —
كساني با ديده سوء ظن مينگرند و اين اشخاص ارجمند را به مني سعي كدپرستي متهم ميكنند. به همين دليل شاگردان رساله نور بايد در پي كشف و كرامت براي خودشان نباشند و در پي آن نروند؛ همچنين در مشرب رساله نور به شخص اهميت داده نميشود. از نقطه نظر شركت معنوي و فاني شدن برادران در يكيگر نور ته نور مظهر هزاران اكرام الهي و كرامت علمي و تسهيل در خدمت انتشار آن و بركت در معيشت فعالان اين راه است كه براي همهي شاگردان آن كفايت ميكند، لذا كمالات نكنم؛ ات شخصي ديگري را جستجو نميكنند.
رابعاً:صد باغ دنيا، از آن نظر كه فانيست نميتواند با يك درخت باقي آخرت برابري كند. اين در حاليست كه حواس كور انسان كه مفتون لذتهاي حاضر است ميوه فاني آماده را بر باغ باقي داد مترجيح ميدهد لذا براي اينكه نفس اماره از اين حالت فطري سوء استفاده نكند شاگردان رساله نور اذواق روحاني و مكاشفات معنوي را در دنيا جستجو نميكنند.
شخصي در گذشته از اين نظر به شاگردان رساگرانم شباهت داشت. او با همسرش داراي مقام مهم معنوي بودند؛ اما از سختي معيشت رنج ميبردند. لذا همسرش به او ميگويد: "نياز مالي ما زياد است" و همان لحظه خشتي از طلا در كنارشان ظاهر ميشود. مرد به همسرش ميگويد: "يكي از توافقاي قصرمان در بهشت است" و آن بانوي ارجمند نيز در پاسخ ميگويد: "هر چند در اينجا واقعاً نيازمنديم و در آخرت از چنين چيزهايي زياد داريم، اما خوب است كاري كنيم اين طلا به صورت فاني ضايع نشود و خشتي از خشت حمايترمان در آخرت كم نشود. دعا كن به جاي خود برگردد؛ ما به چنين چيزي احتياج نداريم". و خشت طلا ناگهان به جاي خود باز ميگردد. روايت شده كه اين دو، واقعه مذكور را از طريق مكاشفه شهود كردهاند.
حكايت اين دو نفر كه اهل حقيقت بودهاند مثال خوبيثبت شوي آنكه بدانيم شاگردان رساله نور در پي اذواق كرامتآميز دنيوي نيستند.
مسأله دوم:توافق و همخواني اگر متعدد و از جنبههاي گوناگون تقويت كننده هم باحت استب اعتقاد صريح و محكمي ميشود. بخشي از نامههاي ما كه بعد از
— 119 —
زندان نوشته شد بسيار مهم و داراي پذيرش عامه ميباشند؛ نيز مردم در زمانهي فعلي به آنها بسيار نيازمندند. از نشانههاي ا يعني ميتوان به گنجشك و ياكريم و كبوتراني اشاره كرد كه هنگام نوشتن نامهها بر خلاف عادت به طرز عجيبي وارد اتاق من شدند و اينها در توافق و همخواني با يكيگر بود؛ در همان حال برادر عزيزمان خليل ابراهيم در ميلاس وقتي د همه ي را كه در آن از ياكريم بحث شده بود دريافت ميكند در همان زمان برخلاف عادت در قفل شده اتاقاش را باز ميكند و ياكريمي را ميبيند كه سعي بر پرواز دارد؛ همخوانر مسلميي كه در آن اتاق بود با آن ياكريم، همچنين نشستن دو ملخ روي نامهيي كه شاگردان مدرسه نوريه آن را ميخواندهاند، در تصديق و توافق موضوع قبلي پرندگان است؛ همچنين براساس گواهي برادران صادقخطور كر اينه بولو، شب هنگام وقتي نامه ما را ميخواندهاند جغدي به طرز بسيار هيجان انگيز موجب ترس آنها ميشود، دو بال خود را به پنجره ميكوبد و با لسان حال ميگويد كه من هم با آن نامه مرتبطام، ما را بيارتباط بشكر بيع گمان نكنيد، و به اين ترتيب اين پرنده بزرگ نيز در توافق با مسأله سابق و رفتار همان پرندههاي پيشين حركت كرده و آن را تصديق ميكند.
با توجه به ه باشنافقها در مسأله ياد شده
اين نامهي استاد تازه به دستمان رسيده بود. من يعني خسرو ميخواندم و دوستام طاهري كتابت ميكرد. پرنده قهرمان گل كنار پنجره اتاقمي كه صت و با ديدن سر خسرو برخاست و رفت.
خسرو، طاهري
و اهميت زياد حقايقي كه در نامهها به صورت اجمال از آن بحث ميشود و اينكه ناظر بر بشر عصر حاضر ميباشند؛ كسي كه اهل دل و فكر است و قوه خيالاش فراخ و گسترده اگر ب كه آزب وقايع و مسائل كتاب كائنات با يكديگر بينديشد، آيا حق ندارد بگويد: به نظر ميرسد بشر با هواپيماهاي فراوان و پرندگان ساخت دستاش پرندگان را در فضاي آسمان ی كه عالم پرندگان است ی ميترشد. و همچنين پرندگان نيز در عالم خودشان با هيجاني شگفت در برابر سير تحولات بشر كنجكاوي و علاقمندي
— 120 —
نشان ميدهند؟ اينك بايد ديد چه كساني هستند كه با پرندگان وحشي و تخريب كنندهاسناد گر انسانها مقابله ميكنند و آنها را از ظلم و تخريب منصرف كرده، در مسير منفعت و سعادت بشر به تلاش وا ميدارند؟ آيا جا ندارد بگوييم پرندگان به مسائل رساله نور توجه و رغبت نشان ميدهند؟ آيا چنين احتمالي وجود ندا#331
گا در اينجا ميتوان از خيالي بيمعنا سخن گفت؟
مسأله سوم:حزب نوريهرا كه خلاصهيي از آيت الكبراست و سه سال پيش در ماه رمضان تأليف شد و در رمضان امسال نيز آزادانه انتشار يافت، خواندم. بيش از يك ساعت زمان ميبُرد. دريك م دنيزلاصهيي ده، پانزده دقيقهيي از آن خلاصه در همان ماه رمضان پديد آمد. با مطالعه اين رساله ايمانام تقويت ميشود طوري كه گويي تمام آيت الكبري را خواندهام؛ به عبارت ديگر دو، سه صفحه عبارت عربي ميخوانم كه مظهر سرِّ
تَعرض سهُ سَاعَةٍ خَيْرٌ مِنْ عِبَادَةِ سَنَةٍ
است. فرصت نميكنم با قلم خود آن را براي شما بنويسم. ان شاء الله در آينده اين كار را خواهم كرد. كساني كه آن قطع نور اانند من ميفهمند از نسخههاي خودشان درآيت الكبرييا در انتهايحزب نوريهبنويسند. نيز (در تسبيحات صبح) به جاي سي و سه مرتبه "لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ" كه پس از تسبيحات و دعاهاي ما گفته ميشود، به معنايش فكر كنند و بر زبان بياورند.ناطق آأله چهارم:شامل دو نقطه به شرح زير ميباشد:
نقطه اول:برادران اسپارتايي بهويژه خسرو ی قهرمان كارخانههاي گل و نور ی نگران مايحتاج من در زمستان هستند و علاقمندند كمكي كنند. من هم ضمن سپاسگزاري، به آنها نوني كم: خدمت آنها به رساله نور همچنان كه براي سعادت ابدي هر يك از شاگردان سودمند است در زمستانِ آنسوي قبر من نيز كه زمستان حقيقيام است چنان ياريام خواهد لوم دي هزاران بار بيشتر از كمك براي حاجات اين زمستان فاني و گذراست. اگر ميتوانستم با تمام روح و جان و با كمال اشتياق تلاش ميكردم همه نيازهاي مالي آنان را تأمين كنم. نگران من نباشيد.ميانهروي و قناعت براي من دو گنج پايان ستين و است كه هيچ گاه به آخر نميرسد.
— 121 —
نقطه دوم:نامه زيبا و بسيار صميمانه برادرانمان از اينه بولي و حومه اش ی كه زماني اسپارتاي كوچك نام گرفته بود ی مرا بسيار مسرور كرد. آنها در مسأله اخير بيش از جاان سعيگر دچار مصيبت حبس شده بودند. ليكن تفاوت مشرب پدر و پسري كه از قهرمانان رساله نور هستند و اينكه ممكن است بهطور كامل با هم هماهنگ نباشند اشتم، ران ميكند. پدر هر قدر هم كه درخطا باشد فرزند مجبور است رضايت او را بهدست آورد. فرزند هم هر قدر سركشي كند پدر نميتواند مهرباني فطري خوتا مردز او دريغ دارد و دريغ نخواهد داشت. نه تنها چنين پدر و پسري، و شاگردان اصلي رساله نور كه داراي سجاياي ممتازند، بلكه حتي كساني كه از هم بسيار دورند و دشمن يكديگرند و اين دو برادرمان نيز بايد به خاطر رسالهي نور و طبق قاعدهي فاني شدن برادران دي با آبا عدم انتقاد از يكديگر و عفو و بخشش هم، امور دنيوي و جزئي و احساسي را مدار مناقشه قرار ندهند؛ علاوه بر حرمت و احترام و شفقتي كه اقتضاي پدر و فرزنديست، شاه همينساله نور نيز اقتضا دارد از هم ايراد نگيرند، و يكيگر را ببخشند؛ لذا اين دو برادر كه براي من بسيار عزيزند به خاطر من اعتراضي به همديگر نداشتته و بد.
به يكايك برادرانام سلام ميرسانم و برايشان دعا ميكنم.
* * *
— 122 —
برادران عزيز و صديقام!مطالب زير پاسخيست به سؤالي دو بخشي كه به لحاظ معنا بر من عارض گرديد:
بخش اول:چرا علاقهيي به تماس با كساني كه حسن ظن به جوشزيادي نسبت به تو دارند و برايت مقام والايي قائلاند و با رساله نور هم ارتباطشان محكم است نداري؛ در حالي كه تو هم آنها را بسيار دوست داري. چرا نميخواهي بيرون از دايره خدمت نوريه با تو ديداري داشتنم مظهد و چرا كساني را كه حسن ظن چنداني به تو ندارند براي مصاحبت ترجيح ميدهي و توجه بيشتري به آنها ميكني؟ دليل اين امر چيست؟
پاسخ اين است:همچنَ فِي در مكتوب دومِ گفتار "سي و سوم" گفتهام:انسانها در زمانه فعلي احسان خود را به نيازمندان بسيار گران ميفروشند.براي مثال بيچارهيي چون مرا صالح يا ولي گمان ميكنند؛ بعد قرص ناني ميدهند و در مقابل طلب دعاي مقبولي ميكنندك و بزقتي با دليل ميگويم در برابر چنين بهايي، چنان احساني را نميخواهم؛ در نتيجه هديهيي قبول نميكنم، همه ی به استثناي شاگردان خاص رساله نور ی گمان ميكنند من از مقام بسيار بالايي برخوردارم لذا علاقه و خدمت فراواني از خود نشان ميدهند. بعد، در مقابفاق افدنيا نتايج نورانياي كه از اهل ولايت ميخواهند از من نيز طلب ميكنند. آنگاه با خدمت و ارتباط خود به ما احسان معنوي ميكنند. چون من در برابر احسان كساني كه چنيناند نوعي ستهام از بهاي مورد نظرشان برخوردار شوم لذا شرمنده ميشوم. آنها وقتي پي به بياهميتي من ببرند متعجب و بهتزده ميشوند و ممكن است در خدمت نيز دچار سستي گردند؛اگر چه در امور اخروي، حرص و عدم قناعتي موجوهي مقبول است اما در مسلك و خدمت ما بدان دليل كه موجب نا اميدي ميشود (با عوارض ديگري كه دارد) فرد را به جاي شكر به گلايه توأم با يأس سوق ميدهد و ه و مدن است از خدمت هم منصرف شود. اين است كه در مشرب ما قناعت، همواره شكر و متانت و ثبات
— 123 —
قدم را نتيجه ميدهد لذا در دايره اخلاص و از نظر خدمت، با آنكه حرص و عدم قناعت زيادي داشتهد.متعر برابر نتايج و ثمراتاش مكلف به رعايت قناعت هستيم.
مثلاً نتيجهي تأمين نيروي ايمان براي هزاران نفر از مؤمنان در اسپارتا و حومهاش با رساله نور، براي خدمت فوق العاده ما كافي مي باشد. اگر كسي در مرتبه ده قطب، هزار نفر را به مرتبه ولايت سوق دارد از هم نميتواند اين نتيجه را كم تلقي كند. شاگردان حقيقي رساله نور به اين قبيل نتايج قناعت ميكنند. مقام والاي آن قطب بزرگ و تصميماتاش در مسائل مختلف، باعث ش، اينن قلبي مريداناش ميگردد؛ به جاي آن رسالهي نور با حجتهاي يقينياش بيش از اطمينان مريدان مزبور به شاگرداناش اطمينان ميدهد؛ اين اطمينان و اعتقاد به دي) را تم سرايت كرده و به آنها هم سود ميرساند. در حالي كه اعتقاد مريدان در حوزهي شخصي و خصوصي باقي ميماند.
حتي در علم منطق تعبير"قضيه مقبوله"را داريم كه معناي آن پذيرش بيدليل سخن اشخاص به هماست. اين نوع سخنان از نظر منطقي افاده قطع و يقين نميكند اما با ظن غالب موجب باور ميشود. برهان يقيني در علم منطق، ناظر بر حسن ظن و اشخاص مقبول نميباشد؛ با دليلي سر و كار دارد كه قابل جرح نيست. تمام براهين و حجتهاي رساله نواهد رهمين قسم براهين يقينيست. اهل ولايت حقايق را با عمل و عبادت و سلوك و رياضت مشاهده كرده و حقايق ايماني را در پشت پردهها ميبينند، ورساله نور عيناً مانند آنها به جاي عبادت، در علم راهي بهسوي حقيقت گشود، و به جايهمچنيو ذكر اوراد با براهين منطقي در حجتهاي علمي راهي به سوي حقيقةُ الحقايق باز كرده است و به جاي علم تصوف و طريقت، مستقيماً در علم كلام، و علم عقيده و اصولِ دين راه ولايت كبري را گشوده است راهي كه بسبعه شهيهاي فلسفه كه بر جريانهاي طريقتي و حقيقتي اين عصر چيرگي يافته، غلبه ميكند و در ميدان است.
اميدوارم از اين تشبيه برداشت اشتباه نشود؛ همچنان كه حقيقتِ به غايت محكم و منطقي قم و تنينهاي ديگر را از صولت و غلبه فلسفه طبيعي رهانيد و
— 124 —
تكيه گاهي برايشان شد، و از اصول تقليدي و خارج از عقل آنها نيز تا جايي محافظت كرد؛ به همان ترتيب، رساله نور نيز ی كه در زمان حاضر از معجزات و انواد؛ همچ است ی در مقابله با ضلالت وحشتناك علمي كه ريشه در فلسفه مادي دارد، ايمان تقليدي مؤمنان عوام را از صولت ضلالت علمي مذكور رهانيد و تكيه گاهي براي همه اهل ايمان شد و براي همه كساني كه در دور و نزديك بهسر ميبرند تبديل به دژي غيرقابل فيد كرگرديد و در عمق اين ضلالتهاي دهشتناكِ بيمانند، باز هم ايمان مؤمنان عوام را از شبهات، و اسلامشان را از وسوسههاي عاري از حقيقت محافظت ميكند.
آري، اهل ايمان در هر جايي حتي در هند و چين به دليل غلبه ضلالت بسيار سهمگين كنوني، دچار شبهه و ديدم هميشوند كه نكند در اسلام مسألهيي خلاف حقيقت وجود داشته باشد؛ اما در همان حال ميشنوند و در مييابندرسالهيي پديد آمده است كه تمام حقايق ايمان را دد آشك قطعي اثبات ميكند؛ اثري كه بر فلسفه غالب آمده و زنادقه را مجبور به سكوت مينمايد.اين است كه ناگهان شبهه و وسوسهيي كه گفتيم زايل شده و ايمان فرد نجات يافته و قدرت مييابد.
بخش دوم سؤال:تو در يكي از نامههايت لطيفه شاام بري آمدن پرندگان نزد تو و شاگردانت را هنگام نگارش و قرائت نامههايت، به صورت جدي براي برادرانات نوشتهيي؛ و اين در حاليست كه ماهيت پرندگان مذكور از ادراك مسائل عالَم و فايده رساله نور در برابر رخدادهقامات است.
پاسخ اين است:همچنان كه همهي حيوانات به امر و اذن الهي و حول و قوه رباني، چوپان و ناظري از فرشتگان دارند، طائفه پرندگان نيز چنيناند و چوپاني دارند. حتي اگر آنها ندانند چوپانشان به امر الهيهم. هرام رباني آنها را بدان سو سوق خواهد داد. سوق فطري مذكور بر الهامي تكيه دارد كه نصيب پرندگان ميشود. پرندگان مظهر الهاماند؛ به نحوي كه فرزند يك روزه زنبور مسافتي يك ر نوشتن در هوا طي ميكند و بهواسطه الهام فطري و سوق رباني بدون آنكه راهاش را گم كند بر ميگردد و وارد لانه خود ميشود.
— 125 —
آري، همانطور كت خدمتزمين نسبت به ظلمي كه به رساله نور و شاگرداناش شد اعتراض كرد، و جوّ هوا با سرما و بيباراني به فشارهاي وارد بر رساله نور و مصادرهاش انتقاد كرد، و همچنان كه ابرها آزادي رمانان ور را با باريدن خود تشويق كردند، ترديدي نيست كه نوع پرندگان هم ميتوانند با اين موضوع ارتباط برقرار كنند.
آري، نوعي از پرندگان ساختهي انسان با بمبهاي تخم گونهي خود، روستايي را نابود ميكنند و هزاران نفر را كشته و مرتكب جنايت ميشونردگارابرابر اين قبيل پرندگان ساخته دست بشر كه حامل تخمهاي زقوم جهنماند و كره زمين و نوع بشر را با استبداد و بيرحمي از بين ميبرند، روشن است كه پرندگان واقعي به لحاظ معنا به رساله نور كه آينده را به صورت مؤثري روشنايي ميبخشد تبريك خواهند گفت و رتهاياش خواهند كرد. اين رخداد اگر چه لطيفهيي بسيار دلنشين است اما حاوي حقيقتي بسيار ظريف نيز هست.
* * *
برادرانام!نامهيي كه اين بار يكي از برادران مركزي رساله نور و متخصص رساله ثمره كه كاملاً آگاه به ارزش آن است نوشته بود بسيار خد كل قكرد؛ او (به خاطر تخصص در رساله ثمره) خود را ثمرهچي ميخواند. بين برادرانمان خلوصي و حقي، قريب بيست سال است رفاقتي صميمانه و برادرانه با دوام و باوقشانادامه دارد؛ به همين ترتيب علاقه و ارتباط و صداقت آنها به رساله نور مانند مناسبات خالصانهيي كه بينشان است ادامه دارد، وقار كسب ميكند و با هيچ عارضهيي متزلزل نميشود. حضرت حق را شاكرم كبادت ر شاگردان صادق، خالص و مخلصي را نصيب رساله نور كرده است كه ميتوانند نمونههاي خوبي براي ديگران شوند. آنها هر زمان خالصانه در مسير حق، و صبورانه در خدمت به رساله نور شكرگزار هستند. برادران پاسخر جوار همان ثمرهچي هستند و من نامشان را ذكر نميكنم و به آنها بسيار علاقمندم، مخصوصاً صديقان بارلا، در مواقع متعددي مرا در عالم
— 126 —
خيال به زمان گذشرانامه آن شهر ميبرند و در بارلا و كوههايش ميگردانند. من به آنها و به آن مناطق بسيار علاقمندم و آنها را هيچ گاه فراموش نميكنم. به آنها هزاران درود ميفرستم.
* * *
نامه حسن شُكري خطيب كوزجا خرسدم كرد، ب من، الام ميكنم. به يكايك برادران و در رأسشان به كودكان، اُمّييان، خواهران و آنان كه با قلم كار ميكنند سلام ميرسانم و برايشان دعا ميكنم.
اَلاده شوى هُوَ الْبَاقِى
برادرتان
سعيد نورسي
* * *
نامه كوچك علي پهلوانِ هيأت ارجمندان را ديدم كه از طرف دادگاه به من اعاده شده بون عزيزش از آنكه به دستام برسد از پست آن را مصادره كرده بودند. او تصميم گرفته هر دو سال يك بار رساله نور را كتابت كند و اين كار را هم كرده است. او با اين كار قهرمانانه پيش بيني مرا ن اطميه بودم در مصطفاي بزرگ، شاگرد اول رساله نور، عبدالرحماني حقيقي، و پشت سر او نيز عبدالرحمانهاي بسيار خواهم ديد، كاملاً تأييد كرد و مسئوليت آن مصطفاي ارجمند را بهطور كامل ادا نمود. حافظ مصطفي نيز در زندان نشان دادتظر در زمان حافظ علي، ياور واقعي او و بعد از وفاتاش نيز وارث واقعياش ميباشد. معلوم ميشود همانطور كه هجده سال پيش اميدوار بودم اينك در هيأت عالي ارجمندان خر كشانريه را كامل انجام داده و ميدهند. بذرهايي كه كاشتهاند حتي اگر خودشان فعاليتي نكنند به جايشان بار و ثمر ميدهد.
به يكايك برادرانمان سلام ميرسانيم و برايشان دعا ميكنيم.
* * *
— 127 —
برادران عزيز و صديقام!
اولاً عبدالاي گذشتهيي را كه ليالي عشره شما بود، و عيد قدسيتان را از دل و جان تبريك ميگوييم. حضرت حق با رحمت و كرماش و با حفظ و حمايتاش، و با توفيق و هدايتاش شما را به طبع و انتشار رساله نور و نسخه توا دارد قرآن معجز البيان موفق كناد، آمين!
ثانياً:من سي و سه كلمه توحيدي را كه در حكم خلاصةُ الخلاصهحزب النوريهو آيت الكبري به عنوان خلاصهيي از رساله نور است، از گذشته در تسبيحافتر حس ميخواندم. از آنجا كه بيشتر حقايق رساله نور در تسبيحات نماز ظهور يافته، قوه خيالام وسعت گرفت و احساس كردم هر يك از آن سي و سه كلمه توحيدي به لسان حالِ طبقهيي از مخلوقات در كائنات بيان ميشود و من آن كلمه را با هلال كنان حال ميگويم؛ تو گويي آن لسان حال كلي، عين لسان قال جزئي من ميشیود. من آن را در كمال ذوق و شوق ميخیوانم. رونوشت آن را براي شما هم میيفرستم. ترديدي براي من باقي نماند كه حزب نوريه حامیل راز "تَفَكُّرُ سَاعَةٍ ..." است و خلاصة الخلاصن اشاريز ظرف پانزده دقيقه حامل همان سرّ است. اگر آنان كه عربي نميدانند مراتبآيت الكبريرا خوب بفهمند اين قطعه عربي كاملاً فهميده ميشود. كسي كه عربي نميداند اگر هر دوي آن ها را چند بار از نظر بگذراند بهطور كامل خاچار آهميد. من اين را هر بيست و چهار ساعت يك بار، يا در تسبيحات نماز صبح، يا در مواقع ديگر، مخصوصاً وقتي كه خيلي به ستوه آمدهام و در زمان فشار، ميخوانم. گشاينورانيي والايي نصيبام كرده، و كلافگي را از بين ميبرد. اگر در انتهايآيت الكبري و حزب النوريهنوشته شود كار مناسبي خواهد بود. نكته معناداريست كه بيشتر حقايقآيت الكبريو رساله نبولي،ر ماه مبارك رمضان و در اثناي تسبيحات نماز ظهور يافته، و اينخلاصة الخلاصهنيز عيناً در ماه رمضان و در اثناي تسبيحات حاصل شده است.
— 128 —
ثالات دينين روزها مطلع شدم كه اقامت مرا از كاستامونو گرفته و طبق نظر هيأت وزيران تصميم دارند به اميرداغ بفرستند. معلوم ميشود براي مانع تراشي در راه رسالصديقاو طلبههايش بهانهيي نمييابند؛ اين است كه به شخص بياهميت من اهميت داده و محدودم ميكنند. من هم با تمام توان به شما اطمينان ميدهم كه با افتخار و از دل و جان قبول ميكنم كه به جاي آزار رساندن به رسالش درونو طلبههايش، مرا اذيت كنند. گويا در جاهاي ديگر مردم به يكباره به من ملحق ميشوند و چارهيي براي مانع شدن نمييابند؛ حال گمان كردهاند اينجا چاره درستي يافتهاند و بدين شكل رفتاا آنهنند؛ شما به هيچوجه نگران نباشيد. وضعيت كنوني من وسيلهيي براي فتوحات و پيروزيهاي شاگردان رساله نور است. معتقدم عنايت و رحمت الهي بيعدالتي ا و فيضا را در حق من به خير بزرگي تبديل خواهد كرد؛در واقع در مشرب ما زمان و مكان مانیع مصاحبت يكديگر نيست. در شرق باشيم يا غرب، حتي در آخرت يا برزخ هم كه باشيم با هم وُجُودمثلاً حافظ علي (رح) كه در برزخ است هر روز به لحاظ معنا در كنار ماست. بر اساس اين حقيقت به دوريهاي صوري حتي به مرگ نبايد اهميت دهيم.
رابعاً:اين كه بلبل احمد نجار از قهرمانهاي مدرسه نوريه، بلبل كاتب ارجمند كارخانه گل را تأييد و تصدجموعه كند نكته لطيفيست. آري، در بهار و در برابر قافله نباتات كه ارزاق حيوانات را به بار ميآورند، بلبلان خطيباند و آنها را به نام پرندگان تشنه دومكنند. البته در بحث علاقه و توجه پرندگان به رساله نور در رأس همه موارد بايد بلبل ديده ميشد كه ديده شد.
برادر متين و مخلصمان مصطفي عثمان، اهل صفرانبولي، ميگويد براي برادراني كه اينجا هستند يكي دو نامه فرستاده است. پاسخ نامهها را دريافتئت قطع و از اين بابت نگران است. نگران نباشد. بنا بر احتياط و به دليل اعتمادي كه به خبررساني از طريق اسپارتا هست، براي او نامه جداگانهيي نوشته نشد؛ نگران نباشند. برادران اهل كاستامونو هم نگراني روضهد. انتقال اقامتام به اينجا، علاقهام را به آنها و كاستامونو نه تنها سست نخواهد كرد بلكه دلبستگيام به آنها بيش
— 129 —
از پيش ميشود. من در بيشتر مواقع در عالم معنا و تخيل، خود را در كوهسز من پي متبرك كاستامونو و كنار برادرانام حس ميكنم.
* * *
برادران عزيز و صديقام؛ وارثان واقعيام!نامههاي زيادي درباره تبريك عيد دريافت كردم. وقت و حال و روزم مساعد نيست تا به هر يك از آنها پاسخ دهم. هر نامه را يكي از برادران خاص به نم محدود از تعداد زيادي از برادران نوشته است. در اين نامهها به جز تبريك، برخي نكات مهم هم هست؛ به هر حال مرا شادمان و رهين منت خود كردهاند.
از جملهي آنها نامه تبريك خسرو به نام كارخانههاي گل و نور است كه باعث شد اشك شوق بريزم. اصولاً از ن دهشتهاي ممتاز خسرو همين است كه هيچيك از نامههايي كه تا به حال فرستاده موجب دلخوري من نشده است. در اوقات دلتنگي نيز نامههايش دلنشين و آرامبخش روح است. از اين نظر نيز به سهم خود مديون او هستم.
نامه تبرِاللَّي، اين خلوصي ثاني، كه به نام برادراناش نوشته بود مرا عميقاً خوشحال كرد. تقدير زيباي آن برادر خاصمان كه در تقدير و تحسين از ديگران پيشي گرفته، از ختوهم محسن فيضي، واقعاً موجب مسرت و شاديام شد. تبريك حسن فيضي به نام شاگردان دنيزلي نيز ارتباط عالي و علاقه محكم او را نشان داد.
نامه تبريك فيضي و امين كه خسرو و رشدي كاستامونو هستند و آن ر نيز دام فداكاران آن شهر نوشته اند، و اينكه معلوم شد فيضي در حادثه مورد نظر هيچ وضعيت نگران كنندهيي نداشته و آن حادثه برايش حكم تازيانه تشويق را داشته است نگراني ما را از بين برد.
تبريك نظيف كه به نام برادرانمان در آن حوالي نوشتهخ خواهو صداقت و ارتباط محكم و اميدهاي نيرومندش نَفَس تازهيي نصيب ما كرد. از اينكه او رقيبهاي خاصي داشت دلواپس بودم.
— 130 —
تبريك خليل ابراهيم را كه مستقيماً به آدرس من فرستاده بود دريافت كردم؛ صداقت او خارق العادحث كرد و جسارتاش نيز به همين ترتيب. به همهي برادران و مخصوصاً به او و وكيل دقيق رساله نور سلام ميرسانم و عيد را به آنها تبريك ميگويم.
نامه شكريِ جوانمرد از قهرمانان مدرسه نوريه كه از توجه و علاقه پرندگان و گخلاف قا بحث ميكند، تأييد نجار قهرمان را تصديق، و ما را نيز خرسند كرد.
براي پاسخ دادن به سؤالي كه علي عثمان از وارثان لطفي و از برادران آتابِيْ در نامهاش مطرح كرده بود فر سال افتيم.
عيد مادي و معنوي تك تك اين برادران و دوستان آنها را كه نمايندگي شان ميكردند جدا جدا از دل و جان تبريك ميگوييم، و به برادرمان رأفت بزرگ مييا جزئ هزاران بار خوش آمدي و صفا آوردي.
به همهي برادران و خواهران كه شامل كودكان و سالمندان اُمّي و فداكار ميشوند براي سومين بار اين عيد را يك يك تبريك ميگويم و براي صحت و سلامتي و سعادت آنها دعا كرده و راي را به پايان ميبرم.
* * *
برادران عزيز و صديقام!مجموعهيي به نام "سكه تصديق غيبي" كه نسخه "كوچك علي"، دارنده روحي بزرگ، پهلوان ارجمندان و قهرمان عبدالرحمانهاست، و همراه كتابهاي مرحوم شهه عرصهظ علي رَحْمَةُ اللّهِ عَلَيْه به دستام رسيد، بسيار زيبا و مناسب است. ليكن در مجموعه نامهها، و مخصوصاً در بخش اميرداغ اگر نامههاي مناسبتر انديبحثهايي مانند زلزله، باران و پرندگان ی كه به كرامات رساله نور مربوط ميشود ی مشاهده كرديد خوب است در انتهاي همين مجموعه قرار دهيد؛ فكر ميكنم اين طور بهتر است. به اين مناسبت عيد را مجدداً به هيأت خجستگان تبريك و به كوچك علي هزار بار بزرگ ميگويم.
— 131 —
نامه زيبايي را كه مصطفي عثمان فداكار، و دلاور صفرانبولي براي شاگردان اينجا فرستاده، خواندم. او نيز مانند حسن فيضي صداقت و حسن ظن فوق العاده خويش را اديبانه نگاشته اما به جاي شخصيت معنوي رساله ظ علي راي من بيش از شايستگيام مقام و منزلت قائل شده است. او استادش را در آيينه درخشان خويش بسيار درخشنده ديده است. من نيز حسن ظن او را به جاي دعايي معنوي پذيو به اعيد را به او و برادراني كه در جوارش هستند تبريك ميگوييم.
* * *
به برادران محترم، محبوب و ارجمندم، طلبههاي رساله نور بيان ميكنم:
رساله نورحريري از نور ميباشد كه تسبيحات كائنات و موجيدهد.الم در آن تنظيم و مرتب شده است.
رساله نورراديويي قرآنيست كه مجهز به فرستنده و گيرنده ميباشد؛ سيم و لامپهايش در حكم آيينهاند؛ سطرها و كلمهها و حرفهاي آن كه در حكم سيم و باطرين ترتوست طوري منظم و موجز بسط يافته كه فردا هر عالم و دانشمندي و هر صاحب مشرب و مسلكي به ميزان علم و توانايياش، ميتواند توسط رساله نور از عالم غيب و شهادت، و عالم روحانيت، و همه رخدادهاي كائنات باخبر شود.
رساله نوربراي مؤمناناش بهاي هدايت قرآن، سعادت هر دو عالم، و مظهر شفاعت و فيض رحمان است.
رساله نورآب حياتيست كه فيض بهار را نصيب كائنات ميكند، عين رحمت و حقيقت محض بوده؛ و گلزاري از گلستان است.
رساله نورلطف يزدان و كمال ايم بود. فسير قرآن و بركت احسان ميباشد.
رساله نوربراي كافر، خزان، براي منكر توفان، و براي ضلالت، خصم است.
رساله نوركنزي مخفي، صندوقچه جواهرات و منبع انوار ميباشد.
رساله نورحقايق قرآن و معراج ايماشود ك
رساله نوربعد از قرآن و حديث، تاج سر اولياست، سلطان الاثر، زبدةُ المعاني، عطاياي الهي، هداياي سبحاني و فياض رحماني ميباشد.
— 132 —
رساله نوردرياي حقايق، سرّ دقايق، كنز معارف و بحر مكارم است.
رساله نوربراي بيماران، شفاخبط نشدمت و آب زمزم، و براي تندرستان معيشت حقيقت و ريح ريحان و مشك عنبر ميباشد.
رساله نورموعد احمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام ، مژده حيدري (رض) ، بشارت و تعاون غوثي (قدس سره)، توصيه غزالي (قدس سره) و اخبار فاروقي (قدس سره) است.
چون الوان به اندمس قرآن معجز البيان در منشور حقيقت رساله نور بهطور كامل تجلي كرده، لذا هم كتابشريعت است، هم كتاب دعا، كتاب حكمت، عبوديت، امر و دعوت، ذكر، فكر، حقيقت، تصوف، منطق، علم كلام، الهيات، تشويق به هنر، بلاغت، اثبات وحدانيت، و هم براي متيب براش كتاب الزام و اسكات ميباشد.
رساله نورخورشيدها و ماهها و ستارگان آسماني معنوي از سماوات قرآن است؛ همچنیان كه همهي كائنات ظاهراً از خورشيد و ماه و ستارهي منير كه پردههايي در دايرهي اسباباند روشنايي و نورانيت ميگيرند و همكمي شرا نشو و نما و حيات مييابند، رساله نور نيز با پرتوهايي كه از قرآن معجز البيان ميگيرد و پخش ميكند به همه عالم حيات ميدهد و به بشر، انسان كامل؛ و به قلوب، نشئه ايمان؛ تياط وقول، اطمينان يقيني، و به انديشهها، وسعت و فراخي ايمان؛ و به نفوس، تسليم، رضا و جان ميدهد. اين آسمان معنوي را گاه و در ظاهر، به حسب حكمت، تودهيي از ابر آفاقي ميپوشاند؛ و از آن سحاب جلالي، چنان باران فيض رحمت ب؛ بشر ميگيرد كه بذرها و دانهها و هستههاي مستعدِ باروري هر چند اضطراب و پريشاني ناشي از تنگي و فشیار عالمي كه در آن هستند را متحمل ميشوند، اما در نتيجه آن، پوست بيروني خود را شكافته و ، "سعيد، و در همان موقع ابرها هم به افقهاي دور دست كشيده شده و مانند نگهباني به انتظار ميمانند، و اين امتحاني رباني، انكشافي فيضاني و رحمتي نورانيست كه دانه و هسته دند.
دوباره با اشتياق به زندگي تازه و با لذتِ رشد و نمو، صورت درختي بزرگ و ميوهدار ميگيرد و مظهر سرّ
يُبَدِّلُ اللّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ
(فرقان: ٧٠) ميبراي م133
آري، ان شاء الله تعالي موسم زمستاني كه بيست سال ادامه داشته، به پايان برسد ... فصل جديد نوبهار و پرفيضي عالم را در برگيرد و چهره جهان با نورانيت متبسم شود ...
رساله نورتحت تصرف قرآن معجز البيان حلقه ذا هر دستي كه با نظر سوء به سويش دراز شود قطع و هر زباني كه عليهاش بچرخد خشك ميشود. اگر از منظر ايما و اشارهي قول شريف قرآن معجز البيان كه ميباشديد:
وَمَا اَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ اِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ
(ابراهيم: ٤)
نگاه شود و صدماتي را كه زبان تركي در اين دوره ديده در نظر داشته باشيم، فكر نميكنم خطا باشد اگر بگويم اين يك اشارهت بخش يست كه رساله نور در تُركي و مسائل مربوط به زبان هم امام و جلودار خواهد بود، يعني رساله نور كه به تُركي خالص است، در آينده امتياز كسب كرده و باعث ترك كلمات ديگر خواهد شد.
به همه برادران مخصوصاً به استاد سلامي گرم ميرسانم و عرض از پيرودارم؛ عيد بر همه شما مبارك و موجب سعادتتان باشد. درباره استادم چيزي نتوانستم بنويسم. درباره ذات عالي قدري كه در مقام وراثت محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام است چه ميتوانم بگويم؟ جز تكرار سخنان برادرمان حسن فيضي درزي دربو چيز ديگري نميدانم.
به نام طلبههاي رساله نور در ميلاس و حومه
كه محتاج دعاهايتان است
خليل ابراهيم (رَحْمَةُ اللّهِ عَلَيْه)
اين مطلب را در انتهاي ياددشته بوخشان خليل ابراهيم درباره رساله نور قرار دهيد. هر دوي اين مطالب در اواخر نامههاي اميرداغ آورده شود. خليل ابراهيم از شاگردان قديمي، بسيار صادق و بسيار فديح تماساله نور است و اين متن را خطاب به رساله نور نوشته است.
هذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّى
سعيد نورسي
* * *
— 134 —
رساله نور
اين، مظهر اسما و صفات بديع الزمان است
فضلِ احسانيست نبايدموعود رسالت به ما عطا شده
اين، در كنز مخفي، مكتب عرفاني محيط است
در هواي ظلماني، خورشيد تابان است اين، كه طلوع ميكند
اين، منشور حقيقتِ قرآن است از مشكات مصباح
گلستان بيهمتايي در موسم اعصار
سرانجامِ هدايت است اين، در نور رِ فتحِ كشف
جلودار است در سفينه نجات براي رسيدن به سرِّ منزل وصل
نور چراغ يزداناست اين، در شب ظلماني جهل
بهجت فرح فزاي شادمانيست اين، در دلهاي غمگين
نور عرفان است اين، كه از شمس قرآن بازتاب يافته
تفسير قرآن است اين صبر كن الاثر و زبدةُ المعاني
اين، شرف اهل بيت و تشجيع غوث اعظم است
اين، در پيروي از اهل سنت و در اقليم معرفت، سلطان است
اُمُّ الانام است اين، در معدن معرفت فداكابراز شفقت
جان روح افزاي اولياست اين، در كالبد ولايت
اين، عطاي سبحان است به مؤمنان، در كوكب محققين
اين، كهكشان سپهرِ راه وحدت ان مصماست
اين، در بحر علم و معرفت، دُرّ يكتاي مرجان است
اين، در علم و حقيقت، مشعل دار مهتاب آخرالزمان است
اين، از بهاريست كه غرق در انوار صفا ميآيد
اين، عين اذعان است در تسليم رضا، و نزاهت استغنا
اين، حقيقتِ قبله ايمانا مردمطلبههاي رساله نور است ...
خليل ابراهيم (رَحْمَةُ اللّهِ عَلَيْه)
* * *
— 135 —
رساله نور
اين اثر نور، تفسيرِ آن كتاب آسمانيست
حقيقت را اعلام ميلزمانرمان حق را ميگويد
و در اين عصر با نور افشانيهاي خود تسكين ميدهد
گريه جهانيان گرفتار ظلمها و عصيانها را
اين اثر، تسلي خاطر دلهاي مضطرب است
كه بر هر واقعهي اين عالمميآيدات، نور ميپراكند
اين اثر، راهنماي سلامت است در هر ظلمتي
اهل ايمان در سايه آن آزاد زندگي ميكند
پنديست براي كودكان، راهنماييست براي جوانان
به ستمديدگان ميگويد: گريه نكنيد، فردا خواو مردمديد
تسلي خاطري كه ميدهد والاست، درسهايش عبرت آموز
سالمند كمر خميده را بشارتي عميق ميدهد
اين اثر است كه انسانها را از وحشتها دور ميكند
دست قدرت حامي اوست، حُكمي حيرت افزا دارد
ن حاضر با آنكه مغرورند تسليم حكم او ميشوند
نوري دارد كه هر فيلسوف سرگردان را مفتون ميكند
اين اثر نوراني، تاج سر هر دانمند و مؤمن است
درمان هر دردمنديست، و هر منكري را تنبيه ميكند
. اگر كننده شرك، و علاج هر اضطرابيست
زنديق ظالم اگر مانعاش شود آتشفشاني بر سرش فرو ميريزد
اي كه در برابر حالات دهشتانگيزي كه توان مقابله با آن نيست ميگريي
فريب فانيان را نه فكر به هنگام شكستنات فرياد مكش
— 136 —
اي كه از زائل شوندگان و درماندگان مدد ميجويي و دل بدانها ميسپاري
وارد عالم اين نور شو، از فانيان ياريايم د...
زين پس بيدار شو از مستي غفلت، بيدرنگ برخيز
هوسهايت اژدهايند كه قلبات را خواهند جَوَيد
كسي فردا سعادتمند ميشود كه حق را در نيستي بيابد
نقد عمر را به نور دهر فرقا به تو بازخواهند داد
و در حضورت در آخرت، عزتها و شكوهها خواهند گسترد.
خادم پرخطاي رساله نور
ذكايي
* * *
برادران عزيز و صديقام!منافقان پنهان تاكنون از طريق ابزار قرار دادن قانون، دادواصلان و ادارات امنيتي و دولتي برخي از رؤساي حكومت را اغفال و به رساله نور تعدي ميكردند. از آنجا كه ما همواره مثبت حركت كردهايم، در صورت اضطرار وضعيت تديربا يگرفتيم. حالا طرحشان ناكام مانده، و بر عكس تجاوز و تعدي آنها دايره تأثير رساله نور را گسترش داد. اين بار قصد ما براي انتشارعصاي موسيبا حروف جديد، بدون آنكه اختيارمان در كار باشد، طوريست كه گويي رساله نور با تجاوز و تعنتهاي جه است. يكي از حكمتهاي مهم اين رخداد بايد چنين باشد:
از آنجا كه رساله نور نجات دهنده معنوي اين وطن عزيز است گمان ميكنم زمان آن فرا رسيده، يا چيزي به آن نمانده، كه براي دفع دو بلاي معنوي دهشتناك، كار چاپ و نشر را آغاز كند و از كنم..يق درس بدهد.
يكي از آن دو بلاي وحشتناك:رساله نور در مقابل استيلاي معنوي جريان الحاد كه در شمال با مغلوب كردن مسيحيت، آنارشيسم را ايجاد كرده ارفاً نيتواند وظيفه ايجاد سدي قرآني چون سد ذوالقرنين را بر عهده داشته باشد و بر
— 137 —
قلبام الهام شد كه براي از ميان برداشتن اعتراضات و اتهامات شديدي كه متوجه اهالي اين وطن عزيز به عنوان بخشي از عالم شده است، لازم است با زبان چاپ و نشر سخن بگوييها و من وضعيت جهان را نميدانم، ليكن اين را ميدانم كه حقايق رساله نور در برابر سيطره اين جريان وحشتناك كه اتكايي به اديان آسماني ندارد و در اروپا بر امور مسلط است و حكم ميراند، چون قلعهيي (مستحكم) است؛ نيز معجزهيي قرآنيالْمُت ميتواند باعث از بين بردن اعتراضات و اتهامات فعلي موجود در جهان اسلام و قاره آسيا، و باز گرداندن محبت و اخوت گذشته شود. سياستمداران وطن دوست اين كشور، بايد هر ود. نتتر بر سر عقل آمده نسبت به طبع و نشر رسمي رساله نور همت گمارند تا سپر و سنگري در برابر دو بلاي مذكور باشد.
اگر در بيست سال اخير رساله نور نبود كه ايما است" قي را به صورت قدرتمندانهيي در اين كشور نشر داد، آيا اين وطن مبارك ميتوانست قرآن و ايماناش را از صدمههاي دهشتناك اين عصر عجيب انقلابها و تخريبها م از گاكند؟ بگذريم ... با بهانههايي چون مُضر بودن براي وطن و آسايش و امنيت نميتوان به رساله نور حمله كرد؛ ديگر نميتوانند چنين بهانههايي را به كسي القا كنند، البته منافقبود؛ دارند با تغيير جبهه، زير پوشش دين، برخي از روحانيون سادهدل يا طرفداران بدعت، يا صوفي مشربان خودخواه را با زيركي عليه رساله نور به كار گيرند؛ (همانطور كه دو سال پيش در استانبول و ااو ممكنيزلي كردند)؛ تلاش آنها اين است كه در جبهه ديگري به رساله نور و شاگرداناش تعدي كنند؛ كه ان شاء الله موفق نخواهند شد. شاگردان رساله نور با رعاهاي مذياط كامل، درصورتي كه تعرضي صورت بگيرد نبايد مناقشه كنند و جدي بگيرند. فرد فريب خورده اگر اهل علم و ايمان باشد بايد با او دوستي كنند. بايد بگويند: "ما با شما كاري نداريم، شما هم با ما كاري سطه رس باشيد؛ ما با اهل ايمان برادريم". و به اين ترتيب مسائل را حل و فصل كنند.
— 138 —
ثانياً:برادرمان "كوچك علي" از هيأت خجستگان با روح بزرگ خود ی كه حامل معاني شخصيتيِ عبدالرحمان و لطفي و حافظ علي ه كردنست ی سؤالي ميپرسد. پاسخ آن سؤال در صد جاي رساله نور وجود دارد. ميپرسد: "چرا رساله نور تا اين حد بر اركان ايمان تأكيد دارد؟ علما در گ عقل وه ما آموختهاند كه ايمان يك مؤمن عامي مانند ايمان يك ولي بزرگ است".
پاسخ:مباحث مربوط به مراتب ايمان در ابتدايآيت الكبريو تقريباً در اواخر آن هم ره كار حُكم امام رباني مجدد الف ثاني پاسخ برادرمان است. امام رباني ميگويد:"منتهاي تمام طريقتها و بزرگترين مقاصد آنها پيشرفت و ترقي حقايق ايمانيست. وضوحبان رسيك مسأله ايماني افضل از هزار كرامت و مكاشفه است".پاسخ، همان مطلب پايانيآيت الكبرييعني بخشي از نامهييست كه ازمجموعه نامههااقتباس شده، و در مجموع همه مطالب آيت الكبراست؛ علاوه برنور كهمسأله دهم دررساله ثمرهكه مربوط به تكرارهاي قرآنيست، و حكمت تأكيدها و تكرارهاي فراوان قرآن درباره اركان توحيد و ايمان را بيان ميدارد، عيناً و كاملاً پاسخ كامليست بر دليل تكرارهاي رساله نور كه تفسير حقيقي قرآن است.
مسائل مربوط به ايمان تحاز بهر تقليدي و اجمالي و تفصيلي، و ايستادگي ايمان در برابر همه تهاجمها و وسوسهها و شبهات، و عدم تزلزل آن، با توضيح كامل در رساله نور آمده است و چنان پاسثانياي نامه كوچك علي ی كه داراي روح بزرگيست ی ميباشد كه نيازي به بيان ما باقي نميگذارد.
جهت دوم:ايمان صرفاً منحصر به تصديق اجمالي يا تقليدي نيست؛ همچنان كه از هسته تا درخت بزرگ خرما، و از خوكه وظيثالي كه در آيينه ديده ميشود تا تصوير خورشيد بر دريا و تا خورشيد واقعي مراتب و ترقيات گوناگوني وجود دارد، ايمان هم داراي حقايق كثيريست، به نحوي كه هزار و يك اسم الهي و ساير اركان ايماني حقايق فراواني دارند كه با حقايق موجود در كائنات مرتبط حيرت اهل حقيقت اتفاق نظر نمودهاند كه "بزرگترين علم و معرفت و كمالات انساني، ايمان، و معرفت قدسيِ برهاني و تفصيلي منبعث از ايمان تحقيقيست."
— 139 —
آري، ايمان تقليدي خيلي زود مغلوب شنامههيشود. در ايمان تحقيقي كه گستردهتر و قويتر از آن است مراتب زيادي وجود دارد. در ميان اين مراتب، مرتبه علم اليقين با قدرت برهانهاي متعددي در برابر هزاران شبهه ايستادگي ميكند. اين در حاليست كه ايما زيرا دي گاه در برابر يك شبهه شكست ميخورد. يكي ديگر از مراتب ايمان تحقيقي، مرتبه عين اليقين است كه داراي مراتب فراواني ميباشد. عين اليقين شايد به عدد اسماي الهي درجات ظهور داشته باشد. فرد با عين اليقين به جايي ميرسد كه ميتواند همه كائنات را ماندرتمندقرآن مطالعه كند.
مرتبه ديگرِ ايمان تحقيقي، حق اليقين است. آن هم مراتب زيادي دارد.اگر لشكر شبهات هم به چنين اشخاص مؤمني هجوم آورند كاري از پيش نخواهند برد.هزاران جلد كتاب دانشمندان علم كلام با استناد به عقل و منط آنهاف شده و فقط راه عقلي و برهاني آن معرفت ايماني را نشان دادهاند. صدها جلد كتاب اهل حقيقت نيز مستند به كشف و ذوق از جهتي ديگر درصدد توضيح معرفت ايمانياند. ليكن حقايق ايماني و معرفت قدين صوران داده شده در جاده كبراي اعجاز آميز قرآن، بسيار قويتر و فراتر از چيزيست كه علما و اولياي مذكور گفتهاند.
رساله نور اين جاده جامع و كلي و والاي معرفت را تفسير ميكند و پس جريان كلي و مخربي كه هزار سال است عليه قرآن و به ضرر اسلام و انسانيت، و به حساب عوالم عدمي كار ميكند به نام قرآن و ايمان به مقابله و مدافعه ميپردازد. البته به تأييد و تأكيدهاي بيشماري هم نياز دارد تا بتواند در برحافظ حمنان بسيار ايستادگي كند و با نور قرآن وسيله محافظت از ايمان مؤمنان گردد.
در حديث آمده است:"خير وارد شدن يك نفر به جرگه ايمان توسط تو، بيش از صحراييست مار و و گوسفنداني با (پشم) قرمز"و باز هم در حديث هست: "گاه يك ساعت تفكر افضل از يك سال عبادت است". حتي اهميت زيادي
— 140 —
كه نقشبنديان به ذكر خفي م نميت براي دست يافتن به اين نوع تفكر است. به يكايك برادرانام سلام ميرسانيم و برايشان دعا ميكنيم.
اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى
برادرتان
سعيد نورسي
*ي هم ك برادران عزيز و صديقام!از اينكه نامهها و رونوشت رساله"اخلاص"به دست مأموران مخفي افتاد نگران نباشيد. اصولاً در مسير پيروزيها و فتوحات رساله نور لازم بود كاري كنيم تا آنها رساله اخلاص، آن نامهها و اخبار عَلَويه را بخوانتحويل زمان وقوع اين حادثه و هنگام تظاهراتي كه عليه بلشويسم در استانبول برپا شده بود دو قدرت كه زير پرده به رساله نور حمله ميكردند به مقابله بااست دعر پرداختند و اين نيز وسيله بزرگي براي فتوحات رساله نور گرديد.
آزارهاي گذرايي كه در حق ما روا ميدارند اهميتي ندارد، زيرا در برابر جا انداختن هرج و مرج طلبي بلشويسم در ميان مسلمانان كه به صورت كفر مطلق و انديشه طبيعتگرايي عملي ميشود، ميدهفقط حقايق قدرتمند و فوق العاده رساله نور است كه قادر به ايستادگيست؛ لذا نظر ما اين است كه راهي در حال باز شدن ميباشد، و وطن دوستان و ميهنپرستان و سياستمداران و متدينين در حال آشتي با رساله نور هستند، پشت سر اينستي مريستاده و آن را سپر خود قرار ميدهند.
سعيد نورسي
* * *
— 141 —
به مديريت امنيت شهر آفيون!
قبل از آنكه شما را بشناسم يك بار شما را ديده بودم، همان موقع فكر كردم فرد منصف و عادلي هستيد لذا حقيقتي را كه مربوط به شماست پيش از هر كس ديگري وهبانيتان ميگويم. اين را هم به شما ميسپارم كه حقيقت مذكور را به اعتبار مسئوليتتان به مقامات ذيربط اطلاع دهيد. حقيقت يادشده بدين قرار است:
وضعيت فعلي من در تاريخ بينظير است. با آنكه بهطور مطلق ارتباطامكفر همه جا قطع است و از ديدار و تماس با هر كسي حتي در مسجد با نمازگزاران منع شدهام، در (بحبوحه) سالمندي و بيماري و تهيدستي ناگهان بر قلبام خطور كرد:مادام كه من هم فرزند زماطنام، پس خدمت كردن به سعادت اين وطن بر من واجب است.از نظر مادي هيچ كاري از دستام بر نميآيد. فقط به برخي از دوستانام اجازه دادهام رسالههاي "ثمره و حُجَّةُ البالغه" را كه بر كمالدرك و فهمام از قرآن نوشتهام با حروف جديد منتشر كنند. مقامات ذيربط و هيأت كارشناسي آنكارا، همچنين دادگاه شهر دنيزلي بعد از قريب دو سال تحقيق درباره داگردانه ياد شده، هيچ موردي را نيافتند كه قابل پيگيري باشد لذا آنها را رسماً به ما بازگرداندند. من پاسخ فرستادم كه آثار مذكور را به اداره مميزي و به نويسندگان بزرگ نشان دهند، سپس آنها را منتشر كنند. بعد از انتشار نيز ط ادعا رات، بايد دوازده نسخه از كتاب را براي مقامات مختلف ارسال كرد. (گفته بودم) رسالههاي"اخلاص و ميانهروي"نيز به انتهاي آن دو رساله، ضميمه و با حروف جديد چاپ شوند.
به قطع و يقين به شما ميگويم قصد من از انتشار اره مذكلب محافظت از اين ملت و وطن مبارك در برابر آنارشيسم مادي و معنويست؛ ميخواهم به امنيت و آسايش و نظم و ترتيب (جامعه) كمك معنوي كنم؛ و در برابر استيلاي يك جريان خارجي كه درصدد بيدار كردن آنارشيسم است سد معنوي بكشم؛ ميخواهم براي
— 142 —
از بين ايي ندعتراض جهان اسلام به ما و اتهامي كه به ما ميزنند و براي بازگرداندن محبت و برادري گذشته تلاش كنم. اما متأسفانه ارتباطي با دنيا ندارم، با دولتيان نيز ديدار نميكنم، از اوضاع جهان هم بيخبرم و برخلاآن هم ن آزار و اذيتام ميكنند، لذا برخي افراد كه از گذشته پنهاني با من خصومت داشتهاند با فرصت طلبي، نيروي انتظامي يا دادگستري را دچار وهم و خيال ميكنند.
براي نمونهبه طرز عجيبي تصادفي شنيدم مأموران بازرسي، چهار رساله، و عيد بهايي را كه ظرف دو سال گذشته نوشته بودم در قطار مصادره كردهاند. دو رساله از اينها"اخلاص"است. هر چند تا حدودي خصوصيست اما دادگاه و هيأت كارشناسي آنكارا بعد از بررسي آن را بيضرر تشخيص داده و به ما اعاده كرده بودن دليهمچنين رساله"ميانهروي"كه به استانبول ارسال شده بود تا به اداره مميزي و به نويسندگان بزرگ نشان داده شود امروزه براي همه لازم است. "كرامت عَلَويه" كه لمعه "هجدهم" است به اشتباه همراه رسالههاي مذكور ارسال شده بود. نه تنها بنا نالخط قن رساله را منتشر كنيم بلكه فقط به برخي برادران بسيار نزديكمان اجازه مطالعهاش را دادهام. اين رساله اصولاً با مسائل دنيوي كاري ندارد. همچنين هيأت كارشناسي و دادگاه آن را بررسي كرده و به ما اعادشرايط د. ده سال پيش در زندان اسكي شهير، زماني كه وضعيت دشواري داشتم و بسيار نيازمند تسلي خاطر بودم، بشارتي معنوي بر قلبام خطور كرد و من هم آن را روي كاغذ آوردم. اما رونوشت نامههايي كه هستيم.سال اخير و شايد در پنج شش سال اخير نوشتهام براي انتشار با آن رسالهها ارسال نشده بود؛ يكي دو نفر از دوستان خاصمان علاقمند به مطالعهاش بودند لذا همراه رسالهها برايشان فرسحقيقت د. دليل نوشتن نامهها توسط خودم نيز تسلي خاطر، داد و ستدي فكري و مصاحبتي بود درباره رساله نور با كساني كه به خاطر من زنداني شده بودند؛ رسالهيي كه در طول بيست سال براي وطن و ملت و آخرتشان بسيار مفيد بوده است. احتمالاً بين نامههاي مذملاً تيضههايي هم بوده است كه به جناب عالي و مقامات آنكارا نوشته باشم.
— 143 —
به هر حال رسالهها و نامههايي با اين اوصاف كه گفتم توسط بازرسان توقي عادي و ممكن است براي شما فرستاده شده باشد يا در آينده فرستاده شود؛ لذا اين حقيقت را براي شما بيان نمودم. اينك با تكيه بر وظيفهمندي و جديتي كه در شما سراغ دارم اميدري نداجازه ندهيد از سر وهم و خيال و بيرون از مقررات، به رنجهاي من كه از پنج شش جهت ادامه دارد افزوده شود.
* * *
(بخشي از نامه طلبههاي رساله نون سخن ر استانبول شاهد حادثهيي بودهاند)
برادران عزيزم!
لَهُ الْحَمْدُ وَ الْمِنَّةُ
كه يكي از فتوحات معنوي رساله نور با تمام بزرگي و عظمتش ديروز دي كه دنبول ديده شد. جمعيتي كه ميخواست كفر مطلق را در دنيا و مخصوصاً در عالم اسلام نهادينه كند، يكي دو كتابخانه و چاپخانهي روزنامه كه ناشر افكار آنها و مروج آمالشان ميباشند ويريز تمرد و با افعال و حركات و شعارهاي همان جوانان و دانشگاهياني كه گمان ميكردند بيدين و كمونيستشان كردهاند به آنها اعتراض شد. با فرياد "مرگ بر كمونيسم" آنها را نفرين كر مجموجمعيت مذكور هزاران ليره، ضرر مادي و ميليونها ليره، ضرر معنوي كرد.
اي نورجيان! از اينكه در اين مقطع امكانات مادي فراهم نميشود افسوس مخوريد. فحترام رساله نور در عرصهيي گسترده ادامه دارد، و موفقيتي كلي حاصل ميگردد.
هذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّى
* * *
— 144 —
برادران عزيز و صديقام!ميخواهم مطلب عجيب و ر همچري را به شما بگويم كه با رساله نور، طلبههاي رساله نور، كرامتآيت الكبريو قصد اهل دنيا براي آزار رساندن به ما مرتبط است. يكي از ساختمانهاي دولتي كه روبهروي بناي ما قرااهده گ و قبلاً شهرداري بوده است در سردترين وقت شب با شعلههايي كه نظيرش را نديده بوديم سه ساعت تمام در آتشي چون جهنم سوخت؛ طوري كه هيچ چيزي را نتوانستند سالم بيرون آورند. درست در كنار اين بنا يكي از طلبههاي رساله نور از خانواده چاليشكانهاه بود،راه دو برادرش و جيلان معصوم مغازه بزرگي دارند كه در آنجا قسم اعظم سرمايهشان قرار داشت. اين مغازه با محل آتشسوزي به اندازهي دو مغازه كوچك فاصله دارد. آتش به سرعت و ترسناك بهسمت مغيق بهرچك آنها نزديك ميشد كه جيلان بيچاره نزد من آمد، گفت: "همه چيزمان درحال سوختن است، نابود شديم". يكي دو روز پيش از او خواسته بودم تعدادي از نسخههاي چاپ شده آيت الكبري را كه در مغازه آنها بود نزد من آوَرَد اما او اين كار را نكرد؛ پس آن كتتاده شبراي خاموش كردن آتش آنجا مانده بودند؛ من هم رساله نور وآيت الكبريرا شفيع قرار دادم و گفتم:"پروردگارا! نجاتشان بده!"آتش سوزي دهشتناك سه ساعت ادامه داشت و انبول ز آن بناي بزرگ را خاكستر كرد؛ همه دكانهايي را كه در طبقه پايين يا در كنار آن بنا بودند سوزاند و نابود كرد، اما به مغازهيي كه در كنف حمايت رساله نور وآيت الكبريله با يچ آسيبي نرساند و دكان زيرين آن هم كه مغازه شاگردان رساله نور بود بهطور استثنايي سالم ماند، البته مردم شيشههايش را شكستند، اگر اين كار را نميكردند و وسايل مند باون نميآوردند هيچ خسارتي نميديد.
در آتشسوزي كارگاه قالي بافي اسپارتا هم همينطور شد؛ به خانههاي دو برادرِ كساني كه خانههايشان را به درسهاي رسالهي نور اختصاص داده بودند با آن ككه گرمسايگي ديوار به ديوار، آن آتش سوزي مهيب قرار داشتند هيچ خسارتي وارد نشد؛ و اين از كرامات رساله نور بود. در كاستامونو نيز حريقي مانند
— 145 —
آنچه در اميرداغ رخ داد به وجود آمد. در آنجا هم بناي روبهرو بابركآتش گرفت و خانه حافظ احمد از شاگردان رساله نور كه چسبيده به محل حريق بود به صورت خارق العادهيي آسيب نديد. خواهرش در طبقه سوم در ميان حريق بود؛ علاوه بر خودش كه به سالمنديبي سالم ماند، جواهراتاش اعم از الماس و طلا طوري نشد. اينها از بركات رساله نور بود. در هر حال در آتش سوزي اينجا هم چهار نفر كه سه نفر از آنها براد ارزش و از طلبههاي فعال و خاندان چاليشكان رساله نور بودند از آن حريق وحشتناك جان سالم به در بردند. من و خود آنها و ساير برادران يقين يافتيم كه اين قضيه از كرامات رساله نور وآيت الكبريبوده اجع بدار اندك بادي در اينجا ميوزيد كه البته هميشه سابقه داشته است، احتمالاً بيشتر مغازههاي آن بازار ميسوخت. وضع طوري بود كه حتي وسايل مغازههايي را كه پانزميد و تمان آن طرفتر از مغازهآيت الكبريبودند بيرون آورده و دورتر بردند.
طبق برخي نشانهها در صانديقلي و مناطق بين آفيون و كوتاهيا، ميخواستند عليه رساله نور و با به دست آوردن نامههاي اخيرم عليه من اقداانهاشنجام دهند. در آن دو حادثه، با رخدادهاي استانبول سيلي خوردند. اين بار نيز در فكر آزار رساندن به من بودند كه اين سيلي آمد و ان شاء الله آنها را از قصدي كه داشتند منصرف نموده، و آنها را بيم داده و ساكت كرده است.
برادران من!با ذكاوت و دووعات بشي شما نيازي به نصيحتهاي من براي تساندتان نيست، اما اين اواخر احساس كردم براي صدمه زدن به تساند و همبستگي شاگردان رساله نور كاري ميكنند كه اينان نسبت به هم سوء ظن داشته باشند و يكيگر را (به چيزي) متهم كنند. مثلاً يكي مقام فلان طلبه جاسوسي ما را ميكند؛ تا دو دستگي و شكاف ايجاد شود. توجه كنيد؛ حتي اگر با چشم هم ببينيد نبايد پرده دري كنيد. در برابر بدي با خوبي مقابله نموده، و خيلي ا به انكنيد و مراقب باشيد رازي را برملا نكنيد. اصولاً ما رازي هم نداريم اما متوهمان بسيارند. اگر محقق شد كه طلبهيي براي آنها خبرچيني ميكند سعي كنيد اصلاحاش كنيد؛ پرده دري نكنيد. تساند شما ت. دو ً
— 146 —
وضعيتي كه در مدرسه اسپارتا داريد رساله نور و شاگرداناش و اين كشور را روسپيد كرده است. مهمترين عاملي كه در همه جا افراد را به فعا ميكن مسير رساله نور سوق ميدهد، تساند و شوق و تلاش شماست. حضرت حق شما را در اين خدمت ايماني مستدام و موفق فرمايد؛ آمين آمين!
به گروه گروه و تك تك برادران سلامحوال وانم و برايشان دعا ميكنم و از آنها التماس دعا دارم.
سعيد نورسي
نسبت به حقيقتي كه استاد درباره واقعه آتشسوزي نوشته است به قطع قاكنجكاوم، و با چشم خويش ديديم.
عثمان، محمد، حسن، جيلان و ابراهيم كه مددرسان بود.
* * *
برادر عزيز!نامههايت را خوب ديدم. اما روزنامهنگاران و مسؤولان فعلي قادر به تقدير درست و كامل از حقايق نير كه دضمن آنكه رساله نور التماس نميكند، آنها هستند كه بايد التماس كنند و دنبال ما بيفتند؛ بعد از آنكه ارزش و بهاي رساله نور را دانستند و مشترياش شدند رساله نور ميتواند كمكشان را بپذيرد.
همچنين معتقدم فعلاً مناسب رد شدهه نظرها را متوجه شاگردان رساله نور كنيم. نظر برادرتان را نبايد در اين موضوع سؤال كرد؛ برادري كه هفت سال هيچ توجهي در مورد جنگ جهاني نداشته و مدت بيست و پنج سال روزنامه چون رانده و هيچ خبري نشنيده است. انديشمندان اصلي شماييد كه بايد با مشورت شاگردان خاص رساله نور و ناشران دقيق آن مخصوصاً در گفتگو با برادراني كه در اسپارتا هستند طبق مصلحت عمل كنيد. نامه زيباي تو را در مجموعه نامهها كتابت كرديم.
دسالههعه نامههاي رساله نور، فيضي و امين موقعيت مهمي كسب كردهاند؛ آنها در چه حالاند؟ آيا در هماهنگي با آن موقعيت مهم موفق هستند؟ دلگيري
— 147 —
كه ندارند؟ صست. حتحلمي و احسان اهل طاش كوپرو ی كه در زندان حقيقتاً مردانه و با فداكاري براي راحتيام كوشيدند و به قدر ده سال خدمت به من، مديونام كردند ی در چه حااي من برادران آن نواحي خصوصاً برادران در اينوبولو را نميتوانم فراموش كنم. نگران من نباشند. رساله نور به رغم آنكه فعاليتاش هر از گاهي در برخي مناطق متوقف ميشود اما فتوحات بسيار مؤثر و مهمي در زير پرده داربه حقيان نباشند؛ توأم با احتياط، به ثبات قدم، متانت و كار نگارش ادامه بدهند.
هزاران درود بر همه؛ برايشان دعا ميكنيم.
* * *
برادران عزيز و صديقام!
اولاً:از اينكه مهمترين وظيفه نوريه خود يعني خدمت مربوط به عصاي موسي را آغاز كردهعيد قد شما تبريك ميگوييم؛ شما در اسپارتا در امر ديانت و آداب اسلامي نه تنها عقب نماندهايد بلكه پيشرفت هم داشتهايد، از اين بابت با دل و جان تحسينتان ميكنيم و به شما تبريك ميگوييم.
ثانياً:يادداشت منظومي كه حسن فيضي ی اما يادوي دنيزلي ی درباره رساله نور و حقيقت قرآن كه اصل و اساس و معدن رساله نور است نوشته و سرّ ايمان و نور احمدي را تعريف كرده، داراي صميميتي كامل و اطمينان ايمانيِ متينيست؛ افقار و و مخصوصاً معلميست كه هر چيز را زود نميپذيرد و بيدليل تسليم امري نميشود؛ با اين حال به نام خود و شخصيت معنوي دوستاني كه در اطرافاش هستند حقانيت رساله نور را تا حدودي فوق العاده و خالصانه تعريف نموده است لذاا كسان ديديم در انتهايسكه تصديق غيبي،در پايان بخشهاي اقتباسي از مجموعه نامهها، آورده شود؛ همچنين بهطیور جداگانه در مجموعه نامهها نيز درج گردد؛ به همين ترتيب توصيفهاي اخير خليل ابراهيم دربارهند، ما نور هم مانند آنچه گفتيم در پشتسكه تصديق غيبينوشته شود. ما در اينجا اين كار را كردهايم، زيرا انديشهيي تا اين حد محكم و صميمي ميتواند مايده كهاراتي كه در سكه غيبيه هست اشاره و نشانهيي از حقانيتاش باشد.
— 148 —
ثالثاً:به همه برادراني كه آنجا هستند و حسن فيضي در نامهاش از آنها بُوَ اله بود سلام فراوان ميرسانيم و تبريك ميگوييم؛ همچنان كه زندانشان حكم مدرسه نوريه يافت ان شاء الله استان دنيزلي هم نوعي مدرسة الزهرا خواهد شد. او خيليها را رو سند، هرد و براي رهايي رساله نور از ستمها كوشيد و به لحاظ معنا آن قدر به ما هديه داده است كه گويي بيش از رسالههايي كه به او اهدا شده بود به هر يك از شاگردان رساله نور، رسالون شير كرده است. اين تبرّك نور خاطرهييست براي همهي برادران كه خود را مديون او ميدانند. خاطرهيي كه عدالت را به ياد ميآورد و صد برابر آن دريافت شده است.
رابعاً:اين خبر غيبي را كه طبق اشارهيي غيبي تأليف رساله نور در سنور، و و چهار به اتمام ميرسد، دو حال تصديق ميكند:
حال اول:با آنكه مسائل بسيار مهمي به خاطر ميرسد اما به سمت تأليف رساله سوق داده نميشوم.
حال دوم:من زندگي را براي محافظت از رساله نور، انتشار، متولي داشتن و حر هم، ز آن ميخواستم، اما سپاس بيپايان خداي را، كه به جاي سعيد سالخورده بيچاره، سعيدهاي جوان بسياري اين وظيفه را انجام ميدهند. بهويژه خسروها، فيضيها، احمدها، محمدها، مان مورد درزادهام عبدالرحمانها و هكذا؛ آنها همچنان كه حافظ علي را در آرامگاهاش شاد و مسرور كردند ان شاء الله مرا نيز در مزارم شادمان خواهند نمود.
به عموم برادرانام، گروه هايي مانند، كودكان، اُمّ مطالعو خواهران يك يك سلام ميرسانيم و برايشان دعا ميكنيم. "چاليشكانها" نيز به بركت رساله نور از آن حريق خسارتي نديدند؛ براي شما عرض احترام و سلام دارند و دستانتان را متا مؤمد.
* * *
— 149 —
برادران عزيز و صديقام!
دسيسههاي آنان كه از چند ماه پيش عليه من طراحي ميكردند آشكار شد. به لطف پروردگار آن مصيبت از بيست به يك كاهش يافت.
پيدا وقات بيكاري به مسجد ميرفتم. طلبهها براي اينكه سردم نشود بدون اطلاع من داخل مسجد اطاقكي درست كردهاند. من هم چهار پنج روز است با خود قرار گذاشتهام كه ديگر نروم.كه گفتافسر دخالت كرد و اطاقك را برچيدند. به من هم رسماً اعلام كردند كه ديگر نبايد به مسجد بروي. اما واقعيت اين است كه كاه را كوه جلوه دادند و اوضاع آشفتهيي به وجود آوردشيسم، لاً اهميت ندارد، نگران نشويد. گمان ميكنم براي شكستن توجه بيش از حدي كه به من ميشود با بهانههايي اين چنين اهانت ميكنند. آنها با به ياد آوردن گذشتهام، فكر كردند كه رفتارهايشان را تحمل نخواهم كرد؛ ولي اگر خللي در انتشار رساله در اخيجاد نشود روزانه هزار بار هم به من اهانت كنند باز هم خدا را شكر خواهم كرد. همانطور كه من به اين موارد اهميت نميدهم طلبههايي كه اينجا هستند نيز اصلاً متزلزل نميشوند. اين حادثه نيز كه خيلي وقت بود در انتظارش بودلام بهعنايت الهي بدون مشكل خاصي طي شد.
به همه برادرانام يك به يك سلام و دعا ميكنيم.
سعيد نورسي
* * *
— 150 —
برادران عزيز و صديقام!چهار صفحهي ناظر بر نور محمدي و صحابه، بسيار زيبا و غضبچه در انتهاي مطلب، به رساله نور و بهواسطه آن به ما مربوط ميشود نشان ميدهد كه حسن فيضي در حسن ظن خود افراط كرده است؛ هر چند كه او در پايان قصيده اش (تصريح داردهاي نورادش حقيقت و شخصيت معنوي رساله نور است، اما من باز هم مطلب را نيازمند تعديل ديدم. با اينكه برخي كلمات را اضافه و چند تاي ديگر را به واژههاي ديگري تبديل كردم، ليكن ب"در مقبا توجه به آنچه متوجه من است برخود لرزيدم و دانستم كه هزار بار بيش از حد و حدودم است. به هر حال چون شاگردان را به شوق ميآورد و به تلاش وا ميدارد (تصميم گيري درباره آن را) به شما ميسپارم. شما هم كساني را در نظر بگيريد كه در زمانه فد؛ امیفتار اوهاماند، نيز به فروتني و اخلاص و ترك انانيت فكر كنيد كه مقتضاي مشرب ما ميباشد، و به اين ترتيب هر واژهيي را كه مناسب ديديد تعديل كنيد. متن مذكور در اين زمانِ فتور و سستي، تازيانهيي مهم براي تشويق است؛ ميتوانيد آن را براي دوستاريك بررسال كنيد.
آن برادر ارزشمندمان در مقام وارث و خلف مرحوم حافظ علي (رح) با صداقت فوق العادهيي دلبسته رساله نور است. اميد كه از جرح و تعديلهاي من دلخور نشود.
حقوق بيضي با انديشهيي به غايت صميمي، و اعتمادي قوي، و دانشي عميق، و ايماني درخشان، از شاگردان خاص رسالهي نور و از معلمان مهم قديميست كه تاكنون ماهيت رسالهي نور را دو بیار تعريف كرده؛ و اين قصيده را با الهیام از "سكه تصديق غيبي" درباره رسلشَّيْر و نور محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام كه منبع و مبناي آن نور است، و در تعريف حقيقت قرآن و سرّ ايمان نوشته است.
— 151 —
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيويم. حيُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللّهِ بِاَفْوَاهِهِمْ وَاللّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ
(صف: ٨)
احمد از نور عظيم آن اَحد آفريده شده است
در هر ذرهيي آن نور هست، از ازل تا ابد
نوري كه عالي و ل كه ضميست
آن فخر جهان، حضرت محبوب الهي
نور زيباي محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام جهان را درخشان كرد
كه اگر خلق نمي شد، هيچ فرد و ذرهيي وجود نداشچپام ن نوري كه در لحظهيي، همه جا و هر ذرهيي را در برگرفت
و سراسر اين ظلمت شديد را هردم و هر لحظه ميشكافد
نوري كه آن ساده و بيتغيير است
از ، سلطاز عاري و بري، و از همه چيز برتر و كامل
نوري كه در هر ذره فقط او نمايان است
نوري كه به قلبها عشق و ايمان عطا ميكند
نوري كه اگر آني نباشب قدهمه عوالم سراسر در ظلمت و تاريكي ميمانند
نوري كه نه محاط است نه محصور
نوري كه قلب را و ديدگان را روشنايي ميبخشد
خورشيدها و ماههاي بزطلبگي، لمعهيي از آن نورند
تمام اين جهان بزرگ و شگفتانگيز از آن نور است
و باز، بهشت و جهنم نيز از همان نور خلق شد
شكي نيست قرآني كه خوانده ميشود الام مي نور است
و همان نور ازليست كه سبب آفرينش انسان است
— 152 —
همان نور در هر چيز، مبدأ و اصل و اساس است
و بهواسطه همان نور است كه نوع بشر چنين مُكرّم ديده ميشود
اقيانوس هم از آن بحر منير ذرهكني. آ نيست
و بشر در برابرش هيچ است، تمام نوع بشر
شكي نيست كه جهان از قطره نوري از آن نورست
شكي نيست كه اين جان از ذره نوري از آن نور است
اگر براي خاموش كردن فوتاش كنند، چون دريا انتظام و خروش ميآيد
چه كسي حتي اندكي توان خاموش كردناش را دارد
كفار در زمانهاي مملو از ملحدان براي خاموش كردنش برخاستند
ولي آن حضرت قهار آنها را مورد قهر خويش قرار داد
زمانها خاموش شدند و اين نور همچون گذشته روش نباشنرانيست
كيستي آن نور را از تاريخ بپرسيد و اينكه منفور كيست
بر پيشاني خليل، اين نور محمدي بود كه ميدرخشيد
اما دارندگان چشم عليل را ياراي ديدناش نبود
نمرود اگر نور زيباي رسول را مي ديد
آن كافر مطرود، آتشاش را در آن لحظه باشد، افروخت
پشهيي آن شاه جهان را ازپا در ميآورد
چرا كه آن جاني، خليل را در آتش افكنده بود
حق، پردهيي گشود و با كلام پنهان سخن گفت
و با آتش از بَرد و سلام گفتگو كرد
اي آته تناست و رسول من ابراهيم را
زنهار! با كنار گذاشتن عادتات، امروز مسوزان
در آن لحظه از حق خطابي پنهان در رسيد
كه بندهي بزرگوار ديگري از چاقو رهايي يافت
به خاطر همان نور بود كه ماهي يونس را حفظ كرد
با همان نور بود كه لوط قوم خويش راشته شدقهر قرار داد
— 153 —
همان حُسن جمال بود كه عالمها را سرگشته كرد
يوسف كنعان از كجا يافته بود آن را
چه حكمت داشت كه ايوب در برابر آن همه درد طوري رد
راز مطلب چه بود كه يعقوب براي يوسف گريست
چرا هنگام مردن و زنده شدن چيزي حس نكرد
آن پيامبر مشهور، شهيد عزيز حضرت جرجيس
آدم و حوا چرا با حسرت گريستند
منشأ اين مبارزه بزرگ در طونسبت بان، چه بود
روضه جنت، آه، چرا وانهاده شده است
چرا عالم محنت، دار قرار شد
در آن لحظه كه حضرت موسي در طور، شهر نور بود
اسرار كلام كشف شد و تجلي تحقق يافت
حضرت داوود اگر قطعهيي از زبور را ميخواند
خدا را محشر موعود آغاز ميشد
نميدانم چرا باد و آبها گوش به فرمان او دارند
نميدانم چرا هر شنوندهيي آه ميكشد و ناله ميكند
سليمان همه مخلوقات را رام خود ساخت
او چنين قدرتي را از كج تو گو، چنين فرماني را چه كسي به وي داد
تخت مقدس بزرگ و باشكوهي كه با بادها پرواز ميكند هم،
صدايي از اسرار ازل شنيده است
كدام سرّ عجيبيست كه موجب ميشود عيسي به آسمانها برود
چه آنها صليب كشيده شد؛ باز كيست يهودا
ادهم به خاطر درد نور بود كه تخت خود را ترك كرد
تا شايد تخت ديگري مرهم درد او شود
بسياري از اوليا به نور قناعت كردند
بسياري از اشخاص دني با نور كرامت يافتند
— 154 —
همه، پروانه آندلداده اين نورند
و همهي اينها معماست، ادراك آدمي توان فهم موضوع را ندارد
ابرههي ظالم با فيلها به كعبه رسيد
او مي خواست هزاران نوع ستم كند
ميخواست آن خانه خراب شود و شهرتاش به پايان رسد
مردم، ك حبس ا ترك گويند و رو بهسوي كليسا كنند
ميخواست در برابر نوري كه در حال تولد بود سدي بكشد
تا محبوب هميشگي پيش از تولد بميرد
لشكرياناش كه روزها در حركت بودند، به كعبه كه رسيدند
ناگهان ايستادند، تو گوم در بي احساس كرده بودند
انبوه پرندگان به سرعت از سوي دريا پيش آمدند
و همه به طرز عجيبي با سنگ شروع به جنگيدن كردند
سنگهايي كه وجودشان معما بود از آسمان به زير فرو ميافتادند
و چه سرها كه بيجان بر زمين مياف به سب مولا اين لشكر عظيم را با فرماندهاش
به عنوان نشاني براي محبوب، ميراند
قريش كه درصدد خاموش كردن آن نور برآمد
زن و مرد آرامش از كف دادند
قبايل به دو گايستگارك و موحد تقسيم شدند
باز هم خوني بر خون سالها ريخت
فخر بشر، آن سرور والا مقام، ماه را شكافت
او كه نورش هر لحظه و در هر جا پيروز است
سخناش قرآن بود، راهش نور، و امتاش سعادتمندثاً:ا آنكه در امت او جا داشت قلباش مملو از نور شد
از كسي دلتنگ نميشد او، كه سخناش گوهر بود و خودش كوثر
آن سوره كوثر دشمناناش را خطاب آنهاتر
— 155 —
مغزهاي خشكي كه از آن شمس ازل گريزان بودند
در آتش غيّاي جهنم همگي سوختند
نَفَس كسي در نيامد، هيچ كس سخني نگفت، همه در سكوت محض
به آن نور كه رسيدند، سر خم كردند و عقب نشستند
قافلهيي كه صاحب ادراك بود از قريش جدا شد
تا ب مرا شيدي كه طلوع كرده بود كسب فيض كند
هر يك از آنان پياله پياله از كوثر احمد نوشيدند
گويي او آن روز چون الماسي مجلا شده بود
آن مرشد عالم، كه تاج سرها بود و علاج دردها
با بعد ازت خود هر لحظه بر اينها نظر ميكرد
اينها لشكر شيراني بودند كه دشمنان را نابود كردند
و بيشترشان در راه حق و نور قرباني شدند
اهل نفاق در آن روز همه از اينان ميگريختند
مشركان نيز در برابر او ميخوويش از كف ميدادند
اينان اصحاب و خانواده پيامبر بودند
كه مرتبهشان در دنيا و آخرت عاليست
قرآن همواره آنها را چنين توصيف ميكند:
زمان صلح آرام و در زمان جنگ چ لازم ان غران
سيمايشان هميشه پاك، سخنشان حق، و راهشان حقيقت
مركبشان دُلدُلها و بُراقهايي چون باد
با يك جذبه "يا حي" چون سيل جاري ميشدند
به دشمن ميرسيدند و هر يك چون صاعقهيي ميجهيدند
اينان 83
كه در آن روز حلقه توحيد را تشكيل دادند
اينان بودند كه آن روز كفر را در هم شكستند
اينان بودند جمعيت عالي و ارجمند شورا
اينان بودند حلقه كبرايي كه از آن نور ترتيب مييافتند
— 156 —
هم اينها بودند كه سوريه و عراق و كشور كسر راه فتح كردند
با اينان بود كه آن دشت تاريك هولناك درخشان ميشد
اينان بودند كه چشم بيمار و عليل را بينايي ميدادند
هم اينان بودند قهرمانان باهيبتي كه نامشان در تاريخ ثبت شد
يي نخواينها ذرهيي از نور آن حبيب بودند
نوري كه هر لحظه صدها هزار نمونه از آن به چشم ديده ميشود
آنها جماعتي بودند زير تابش نور
كه بقا يافتند و عدالت را ديدند
روح بزرگ درگذشتگايوههاي آزرده است
زيرا هر روز چه دشنامها كه به آنان نميدهند
آه كه در آن روز چه دردها و چه تيرِگيهايي فرو باريده بود
دستها و قلمها به كلي ناتوان از نوشتناش هستند
قلب شكسته هزاران يتيم را تو شاد لبات درگذر، كافيست ديگر؛ پروردگارا! به حرمت آن حبيب ...
در آن هنگام كه گفتيم: كافيست ديگر؛ تو ما را اي خداي مهربان، ببخش
جهان بر خود لرزيد، هياهوي نا بهنگامي برپاست
ابر، چون تكه يخي بر جايي افتاده است
مرد و زن همگي به آن سو فقر،كردهاند
پهنه آسمان بيدرنگ باز شد و رساله نور كه ريشه در آن نور دارد درخشيدن گرفت
خلاق رحيم، آفريده خود را شادمان كرد
ظلمت در هم پاشيد و روز كاملاً نويي آغا مينو و چشمي كه ميگريست احساس شادي كرد و اندكي درنگ كرد
بشر دردمندي كه يك لحظه هم آه از زباناش قطع نميشد
از درد و رنج رهايي يافت
خورشيد برتدستان شعاعهاي نورانياش كه بر اين ديار تابيدن گيرد
— 157 —
دلشكستگان همواره شاد ميشوند و شوق مييابند
از آن روز همه قلبها مملو از سرور و همه چشمها نوريه عَل
گويي بشارت از وصلتي باشكوه ميدهد
آن خداي بزرگ را شكر گوييم
كه جهل و گمراهي و شرك و كفر از ميان ميرود
آن نور هدايت همه جا را نورانيت بخشيد و قلوب را صفا داد
راه بقا را نشان داد، فنا از ميان و مخافا پديدار شد
شقي نمايان شده بود، متقي آمد و مواجه با عداوت شد
پياپي تبعيد ميكرد و نور هدايت به خفا رفت
اينجا بود كه رساله نور، آن نور رسالت از افق ظهور كرد
آن نور رسالتي كه امنيت و عدالت عطام دهد. كرد
خداي را سپاس كه همه تاريكي ها در حال از بين رفتن است
خداي را سپاس كه قلبها پر از شادي مي شوند
خداي را سپاس كه امروز پرده كنار رفت
و بخشهادابي نصيب عالم ها شد
جانان به جانهاي فسرده جان دميد
و درد اين دل را درمان كرد
از امروز موسم بهار در مناطق آغاز شد
مصاحبت با گل بر زبانها جاري شد
براي اينكه از خود به سوي خود بروم، رساله نور گفتم، و شتاب كردم
گرفتار درنيست؛ شدم و چون درياها به خروش آمدم
براي يافتن ذرهيي نور به جستجو پرداختم
و امروز باز هم غرق نوري به وسعت دريا شدم
ديگر دلام را سراسر به او دادم
او حالا معشوق من است و من عاشق او
آن نور ازلي مناسب قلبهاي تيره ست و كز هست
— 158 —
همه خلايق فيض خود را از او ميگيرند
ظلمتهايي را كه بهسوي رساله نور جارياند نابود كرد
همه آنان كه خصمانه به او نظر ميكنند با قهر نور مواجه ميشوند
تمام لشكريان هزاران اگر هجوم آرند اي نور!
نميتوانند تو را دور كنند، خود مقهور ميشوند
باز هم تو حاضري، تويي ناظر بر ما
اي نور رحيم، اي جلوه ابدي قدرت فاطر
نشئهيي را به واسطه اصل، بهز سرّ ازل به ما چشاندي
و از آن زيباي نامدار ما را بشارتي آوردي
مادام كه از آن آب حيات به ما نوشاندي
اينك ذرهيي ترس از مرگ در وجود ما باقي نماند
ما همه سالها در حسرت درخشندگيات بوديم
بيگناه و بيمار، بيسبب،خصت شر بلايا بودند
حالا ديگر چشمهايي كه سالها خون ميگريستند آرام گيرند
ستمگر دفن شود و ستم بر زمين افتد
سالها و قرنها اين نور باز بتابد
بيكس و يتيم، بيوه و عليل، همه به آرامش برسند
اي گل نور، چهره نورانيت را ببوسم، وبه نظر را
و از شاخههايت نهالي در قلب باغچه دلام بكارم
اي كاش با بوييدن همواره رايحه دلنشين اين گل
باز هم ميتوانستم از غم اين عالم فاني بيرون آيم
شكوفههاي نورت بشكفند و بوي مشك بيفشانند
و بلبي كه ادي كه در جانام هست شروع به خواندن كند
گل خالصي كه شادي نصيب ما ميكند، تويي
تويي كه براي ما درمقايسه با همه اعلا و مخلصي
اي برهان قرآني كه ناشي از نور رسالتي
— 159 —
اي حجت ايماني كه از سرّ فرقان سر بر ميآوري
تو بودي مطلوب ن ترك بودي موعود ما
امروز هر كسي در سايه تو زنده و مسعود است
جهان همواره و هميشه در انتظار تو بود و در خيال تو بود
حق امروز خود را نماياند و آن رؤيا به اتمام رسيد
هزار و سيصد سال است چند ميليه ماه ديل به خاك شدهاند
مؤمن و موحد مدام در انتظار تو بودند اي يار!
همه به قصد تو كلامي ميگفتند
و همه به تو سلام ميكردند
اگر پرده را كنار بزني و چهره نورانيات نمايان شود
روحام خواهد گفت "مَا ازْدَدْتُ يَقِسي سال
به خدا سوگند من اين مطلب را از ازل حفظ كردهام
كه واپسين مُجدد اكبر، رساله نور است
صدها سند و صدها اشارت
گواه اين دعوي مقدس عظيماند
شاهد عادل، حضرت قرآن كه در صدر كرد كه به روشني در سي و سه موضع برهان نشان داده است
اسدالله اسرار زيادي را در قلب "يَا مُدْرِكاً"
دفن 27Fه است و مطّلعان همه از تو آگاه ميشوند
آن پيخود، گفته است "كُنْ قَادِرِىَّ الْوَقْتِ"
هزاران ولي نيز هزاران موضوع را ضميمه آن كردهاند
آن گفتار، اعجاز است، آن اصل، حق است؛ و هر چشمي نديده است
اينك تو بيا و معماها را براي ما حل كن
ا دستگر ششمات همه فعل و صفات را گرفت
ذات و حياتام را به آن دادم و منزه شدم
با فقر و تهيدستي در درگاهات انتظار ميكشيدم
— 160 —
بيا با وجودت مرا به توحيد برسانينشانر من، من گفتم و نوشتم، باز هم تويي آن من
از هيچ چه چيزي حاصل ميشود؛ من بودن من هم از توست
مرا ببخش اي كه بخشش و لطفات عظيم است، اي رساله نور!
پروردگارا! يك لحظه هم مرا از اگرفتنر مكن
تو را به نور، تو را به حق، تو را به دوست، اي نور
با نورت و با سرّت ما را امروز شاد كن
اي نور محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام كه از نور ازل ميآيي
اي نور ابدي كه از سرّ اييل اينآيي
آه هزاران يتيم كه شنيده ميشود را ساكت كن
به خدا عرش عظيم (الهي) را به لرزه در ميآورد
به خدا جميلي، كافيست اين جلالات
اي نور محمد! يك بار جمالات را به ما بنما
درگاهات را بگشا و بي در عاي نور رسالت به ما احسان فرما
ما بندگان دردمندي هستيم، باز هم اي نورِ حقيقت درمانمان كن
فريب فرمان نفس اماره را خورديم
باز هم اي نوا قبول! به ما يقين توأم با نورانيت عطا كن
اي كاش آتش حرص خاموش ميشد و دل رو بهسوي گلشن مينمود
باز اي نور ايمان! مدام نور و فيضات را بپراكن
ق دست ر بديع و نور رحيم، به ما لطف كن
اي نور الهي! خواسته ما هميشه عشق و ايمان است
دينات را كنار ميگذارند، وحشت چون ديوي حملهور است
اي نور رحماني! رحم كن، مبادا توفان باز هم غرقمان كند
همه آفاق جهانايكند.ور رنگ آميزي شوند
و باز اي نور سبحاني! اي كاش قرآن در هر جا قرائت شود
از محبوبات تبعيت كرديم و همه، امت او شديم
— 161 —
اي نور رباني! ما را به گريستن وا مدار، باز هم بخندانمان
لحظهيوده اس پاك احمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام را نشانمان ده
كه باز هم اي نور صمداني! همگي قرباناش شويم
اسلام را پيروز كن، ما را برهان، خندانمان كن
و باز اي نوكردهيني! دشمنانمان را با خاك يكسان فرما
باز اي نور ايماني! اين ديار سبز، همراه با هر شهر و ديار اسلامي
تا قيامت، جنت جانان شود
پروردگارا! به حق آن فخر جهان و آل عبا
ما را از آفات و بلا حفظ فرما، اي نور الانوار!
بهه است.مت كه نور است
طلبه ناتوان و درمانده شما
حسن فيضي
(رَحْمَةُ اللّهِ عَلَيْه)
* * *
— 162 —
برادران عزيز و صديقام!
براي طرح مجدد مسألهيي به غايت مهم با شما ی قبلاً آن را اجمالاً به شما گفته بودم ی هشدار معنوي و مهمي دريافت در گو
دشمنان منافق و پنهان ما همانگونه كه تاكنون عمل كردهاند، دادگستري و سياست و دولت را بازيچه دست الحادي آشكار قرار دادهاند؛ اما چون هجمههايشان عليه ما بينتيجه ماند و طرحهاي قبلي خود رااز هم براي فتوحات رساله نور فايده داشت ی كنار گذاشتند؛ تصميم به اجراي طرح منافقانهتري گرفتهاند كه شيطان را هم متحير ميكند؛ نشانههاي اين اري و ااينجا ديده ميشود. مهمترين مبناي طرحهاي مذكور، دلسرد كردن برادران خاص و ثابت قدممان است؛ ميخواهند آنها را سست نموده و در صورت امكان از رساله نور منصرف كنند. در اين رعبه ران دروغهاي عجيبي ميگويند و چنان دسيسههايي به كار ميگيرند كهثبات قدم، صداقت و متانتِ چون فولادِ اسپارتا و حومه آن، و شاگردان قهرمان كارخانههاي گل و نوركنند واست تا ياراي ايستادگي در برابرشان وجود داشته باشد. برخي از آنها هم به لباس دوست در ميآيند و اگر بتوانند ترس و وحشت ايجاد كنند كاه را كوه كرده و طرف مقابل را مبودند يكنند،و با گفتن "اي واي، اي واي به سعيد نزديك نشويد؛ دولت در تعقيب اوست" سعي ميكنند سست عنصران را منصرف كنند. حتي براي تحريك هوا و هوس برخي جوانان، دختران جوان را سر راه آنها قرار ميدهند، حتيين بارابله با اركان رساله نور قصورها و ضعفهاي مرا مطرح ميكنند و با نشان دادن برخي اشخاص مشهور ی كه اهل بدعت و در ظاهر ديندار هستند ی ميگويند: "ما هم مسلمان هستيم؛ دين در مش خلاصهسلك سعيد منحصر نيست" و به نفع زنديقهايي كه در خفا در برابر ما جبههگيري كردهاند و به نفع آنارشيسم، متدينان و روحانيون ساده دل را بازيچه كیرده و از آنها سیوء استفاده ميكنند. ان شاء الله اين طرحشان هم بينتيجه خواهد ماند. زمانهنان بگوييد:
— 163 —
"ما شاگردان رساله نور هستيم. سعيد هم مانند ما يك شاگرد است. منبع و خاستگاه و مبناي رساله نور نيز قرآن است. رساله نور با وجود ب مسجد ا و پيگردهاي بيمانند در مدت بيست سال، ارزش و برتري خود را به معاندترين دشمن هم اثبات كرده است. فرق نميكند سعيد كه ترجمان و يكي از خدمتكاران رساله نور است در چه حال و روزيست، او حتي اَلْعِيَاذُ بام نشهِ اگر عليه رساله نور هم شود صداقت و علاقه ما را ان شاء الله سست نخواهد كرد". و به بحث خاتمه دهيد. بايد در حد امكان مشغول رساله نور باشيد. اگر برايتان ممكن است آن را كتابت كنيد و به تبليغات اغراق آميز، هيچ اهميتاريدن د؛ بايد مانند گذشته كاملاً احتياط كرد.
به يكايك برادرانمان سلام و برايشان دعا ميكنيم.
سعيد نورسي
* * *
كساني كه براي از بين بردن اخوت و حميت و توجه عالم اسلام، به عنوان بزرگترين قدرت مردم اين وطن، سياست را وسيله بيديني ميهيچ كا به صورت پنهاني درصدد نهادينه كردن كفر مطلق هستند، دولت را اغفال و دادگستري را دو مرتبه سرگردان نموده گفتهاند: "شاگردان رساله نور دين را ابزار و وسيله سياست كردهاند و احتمال دارد به امنيت كشور صدمه بزنند" اين در حاليسته قدر نوري كه تحققش بهواسطه اشاره سي و سه آيه از آيات قرآن و سه كرامت غيبي امام علي (رض) و خبر قطعي غوث اعیظم عبدالقادر گيلاني .م. صیورت گرفته، به اين مملك مبدل فوق العاده كرده، برايش بركات مادي و معنوي به ارمغان آورده و حقايقاش ی كه متعلق به تمام عالم اسلام ميباشد ی جامع و فراگير است؛رساله نور هيچ ارتباطي با سياستشرقي آ، اما به دليل شكست دادن كفر مطلق، در واقع
— 164 —
با آنارشيسم كه پايه و استبداد مطلق كه پوشش كفر مطلق است، در تضاد است و آن را رد ميكند. رساله نور * * *منيت و آسايش و حريت و عدالت است.
ديگر نميتوان به بهانه اينكه رساله نور به وطن و دولت آسيب ميرساند به (حريم) آن تجاوز كرد. ديگر اين بهانه را نميتوانند به كسي بقبولانند.اما منافقان با تغيير جبهه، در مقابله با رسي براير، زير پوشش دين و با برخي حيله گريها به سوء استفاده از برخي روحانيون ساده دل، پيروان بدعت يا صوفي مشرباني خودخواه خواهند پرداخت؛ همچنانكه دو سال پيش در استانبول و اطراف دنيزلي چنين كردند. ان شاء الله موفق مِ
د شد.
* * *
برادرانام!
اينك مُحقق و قطعي شد كه تحقير من، و اهانت كردن به من، نقشهيي محرمانه است براي آنكه نظر مردم را از من برگردانند. مخفيانه در تلاشاند همه دوستانم را از من بترسانند و دلسرد كنند، اما "گردان تصديق غيبي" يكي از اجزاي رسايل نور. تمام تبليغاتشان را ملغي ميكند؛ اگر چه تحقيري اين چنين و به سود الحاد، تا حدي موجب رنجش خاطر من ميشود و با برخي خصلتهاي باقي مانده از سعيد قديمي ناسازگار است، ليكن فتوحات رساله نور و برخوردارند ونانه و محترمانه اهل حقيقت و ارواح و فرشتگان با شاگردان رساله نور موجب ميشود اهانتها و حقارتها نسبت به من به قدر بال پشهيي اهميت نداشته باشد. اهانت كنندگان بيچاره، حرمت اهل دين و عنه بيسني را به لحاظ دينداري آنها ميشكنند و اين اهانت به دين است، لذا در نظر ارواح و ملائكه و اهل ايمان و اهل حقيقت، نفرين شدهاند و در ميان هزار نفر ممكن است فقط ي است. نفر بيبند و بار يا زنديق آنها را تحسين كنند. اين بدبختها گمان ميكنند با تحقير من در حال از بين بردن نفوذ رساله نور هستند. با گماني احمقانه مرا منبع (رساله نور) پنداشته و
— 165 —
فكر ميكنند با از ميان برداشتن من رساله نور از بين خ، و بافت، لذا به (حقوق) من تجاوز ميكنند.
من هم به آنها ميگويم: اي بدبختهايي كه به نفع بيديني به من اهانت ميكنيد، و تحقيرم ميكنيد! با قاطعيت به شما خبر ميدهم كه اگر در آينو باز يك توبه نكنيد هيچ راه نجاتي نداريد؛ جلاد اجل شما را با حكم اعدام به چوبه دار خواهد آويخت. روح پليدتان نيز محكوم به حبس ابدي و انفرادي ميشود و لعن و نفرين اهل ايمان و ارواح نصيبتان خومههاي. اگر توبه نكنيد ميدانم كه انتقامم به صورت مضاعف از شما گرفته خواهد شد و من از اين بابت نه تنها خشمگين نيستم كه دلم برايتان ميسوزد.
پرده كشيدن بر رساله نور توسط كساني چون شما ی كه به قدر مگسي هم اهميت نداريد ی قادر عدالت رهيي از نفوذش بكاهد. صدها هزار نفر بهواسطه رساله نور ايمان خود را نجات دادهاند لذا با دل و جان حرمتش را نگاه ميدارند و به آن احترام ميگذارند.اما درباره تأثر خودم به يقين به شما خبر خود مش كه در مقابل خشم كوتاهي به يكباره چنان احساس آرامش ميكنم كه اگر تحقير و اهانتهاي شما هزار برابر هم شود نميتواند آن را از بين ببرد، زيرا با كشردير ر رساله نور كساني كه به نفع الحاد و بيديني به ما حمله ميكنند با عذابهاي ابدي و نيستي هميشگي در حبس انفرادي نتيجه اهانتهايشان را ميبينند وشاگردان رساله نور ی كه با اين اثر ايمان خود را رهانيدهمن نيز با مرگ، جواز آزادي و سعادت جاودان را اخذ ميكنند و با احترام و مرحمت و اكرامي جاويدان روبهرو خواهند شد؛ ما اين حقيقت را با هزاران حجت كه فيلسوفان را به سكوت وادار ميكند، بيان نمودهايم.
سعيد جديد هم مانند سعيد قديمي در پي كسب احل ايما توجه و شأن و شرف براي خود نميباشد؛ كاملاً مخالف اين مسائل است و آنها را قبول نميكند. به همين دليل بيست سال است كه ترجيح داده در انزوا باشد.
اگر به بهانه امنيت، و دولت، درصدد شكستن نفوذ او هستيدسبيه، خواهيد او را از نظر مردم بيندازيد خطاي بزرگي ميكنيد. طي دو سال سه دادگاه، در صد و
— 166 —
بيست اثر تأليفي در مدت بيست سال، و در رفتار و اعمال صد و بيست هزار شاگرد رساله نور، چيزي دال بر فعاليت عليه وطن و ملت نيافا از د موجب اختلال (در نظم عمومي) شده باشد و رأي بر بيگناهي ما دادند و تمام نسخههاي رساله نور را باز گرداندند، به همين سبب قاطعانه به شما ميگويم: شما ی به نفع الحاد و بيديني بر ما فشار ميآوريد ی عليه وطن و ملت و امنيت و دولت، و به سود آنارشم، و ب به نفع بيگانگاني سرمست ميخواهيد مرا اذيت كنيد و آشوبي به وجود آوريد تا جريان مورد نظرتان اقدام به مداخله كند، (بدانيد كه)به قدر يك پول سياه هم به تحقيرها و اهانتهاي شما اهميت نميدهم؛ و برن اين وم امنيت تصميم به صبر و تحمل گرفتهام.
البته همچنان كه دنيا دائمي نيست، حوادث و وقايعش نيز چون توفان، مدام تغيير ميكند. چند ساعت جنايت (در دنيا) هزاران زقوم و عذاب دنيوي و اخروي در پي دارد. در آن زمان صدها هزار بار دهشتنابيفايده خواهيد خورد، همچنانكه براي مقامات رسمي و كساني كه موظفاند با ما ارتباط كاملي داشته باشند نوشتم، به بدبختاني چون شما نيز ميگويم: ما با رساله نور تلاش ميكنيم دو خطر بسيار بزرگ اين كشور و آيندهاش را از ميان بردام داداين مطلب را بالفعل با نشانههاي فراوان و حتي در دادگاه نيز تا حدودي اثبات نمودهايم.
خطر اول:ايجاد مانع در برابر آنارشيسم كه از خارج و با قدرت درصدد ورود به اين كشور است.
خطر دوم:تأمين بپارتا ين نقطه اتكاي اين مملكت با تبديل نفرت سيصد و پنجاه ميليون مسلمان به اخوت و برادري.
* * *
— 167 —
به مدير امنيت شهر آفيون ميگويم:
آقاي مدير! با اينكه تا اين حد بيقانون و بيهم دري خلاف مصلحت، به حقوق من تجاوز ميشود و مشابه آن در دنيا از گذشته تاكنون مشاهده نشده است، چرا شما هيچ دخالتي نميكنيد؟ يك نمونه:
براي بهرهمند شدن از ثواب نماز جماعت، در اوقات بيكاري و در حالي كه جز يكي دو نفريماني،ازه نميدادم در كنارم باشند، به مسجد ميرفتم؛ اما رسماً به من گفتند "به هيچ وجه نبايد به مسجد بروي". در اين غربت، و با بيماري و سالمندي ها سهم اين اهانت به موجب كدام قانون اعمال ميشود؟ براساس چه مصلحتي؟
شخصي براي اينكه سردم نشود بدون اطلاع من در گوشه خلوتي از مسجد با دو سه تخته و يك گليم اتاقكي دو نفره درست كرده بود. تبدمراه د مطلب به موضوعي بسيار مهم و ايجاد ترس و دلهرهي بيمعنا در من و عموم مردم به موجب كدام قانون صورت ميگيرد؟ و براساس چه مصلحتي؟ اين را از شما سؤال ميكنم.
آنانكه چنين اهانتهايي به من ميكنند هيچ به همه ندارند، البته توجه مردم را بهانه ميكنند و ميگويند چرا به اين شخص تبعيدي احترام ميگذاريد، من هم ميگويم: همه دوستانم ميدانند كه من خواهانر عالمم و توجه مردم نسبت به خودم نيستم و آن را رد ميكنم. كدام قانون با وجود اينكه خواهان حُسن ظن ديگران درباره خود نيستم مرا مسئول ميشناسد، و اجازه ميدهد براساس حُسن ظن ديگران ی كه بيرون از اختيار و رضايت من است ی به من اهانت شود؟ بر فرض محال آن بهين توجه عمومي حقيقتاً وجود داشته باشد، براي ملت و وطن مفيد است، ضرري نخواهد داشت. حتي اگر من هم تا حدي آن را قبول داشته باشم، و با اين كهولت سن و بيماري و فقر، و در اتاقي سرد، در حبسي انفرادي و ست؛ همك، اگر به دليل انجام خدمات ضروري، رفاقت يكي دو نفر را قبول كرده باشم مگر چه اتفاق ناپسندي رخ ميدهد؟ كدام قانون چنين چيزي را منع ميكند؟ براساس كدام قانون اجازه داده نميشود جز يكي دو كون خواهگر با
— 168 —
كسي ديگر تماس و ديدار داشته باشم؟ آن دو نفر هم هميشه حضور ندارند و من قادر به انجام كارهاي خود نميباشم. البته نيروي انتظامي و دولت و مسئولان در اين مملكت ميبايست در جريان اين وضعيت دهشتناك قرار بگيرن ميكنه آن اهميت دهند. اينها را براي شما بيان كردم به اين اميد كه واقعاً بدان توجه كنيد.
در امير داغ و در انزواي مطلق
سعيد نورسي
* * *
برادران عزيز و صديقام!حضرت حق را سپاس بيثانياًكه كمك جدياي را كه سالها در انتظارش بودم توسط علماي قونيه آغاز شده است.
آري، رساله نور از مدرسه حاصل شده و درون علم راهي به حقيقت گشوده است.صاحبان و طرفداران حقيقي رساله نور عالمان مدارس ديني هستند؛ همچنين قونيه از قديم جديد اكز فعال و درخشان علمي در سراسر آناتولي بوده است، اينك شاگردان آن مدرسه ارزشمند، رساله نور را از آن خود دانسته و به آن چنگ زدهاند؛ شروع اين جريان را از نامه صبري دريافتم. من از اينكه به اينجا، نزديك قونيه، آمده ام از عمق روح و جان خوشحالاكند، فا همه فشارهاي موجود با سرور مقابله ميكنم و آنها را تحمل ميكنم.
همه علماي قونيه و اطرافاش و در رأس آنها، جناب خواجه وهبي صاحب بسيار محترم و ارزشمند تفسيري گرانقدر را كه به تقدير از رساله نور پرداخته و اظهار علاقه كردهاند، در همه *
#2ردهاي معنوي و دعاهاي خود سهيم ميكنم؛ و از اشخاصي كه نامشان را ميدانم هنگام دعا در ميان برادران خاصام نام مي برم و از آنها ياد ميكنم. سلام مرا با احترام به آنها برسانيد و بگوييد شاگردان رساله نور به اعتبار شركت معنويشان، كردنده بسيار اندك معنوي من سهمي ميبرند؛ به همين ترتيب راه باز ميشود تا هر شاگردي از تمامي دستاوردهاي ديگر شاگردان نيز سهمي ببرد. عالمان ارجمند قونيه مانند قهرمانان اسپارتا، رساله نور
— 169 —
را اند و شميدانند؛ به همين خاطر من ديگر در دنيا نگران وظايف نوريه نيستم. حالا ديگر ميتوانم رساله نور را به آن دستان مبارك و نيرومند امانت دهم و خود با آرامش قلبي راهي آخرت شوم.
ثانياً:مصطفي عثمان در زماني اندك براي رساله نور فوايد زيادي داشتهويژگيي ده سال است كه به رساله نور خدمت ميكند، او كه در دايره خاصان قرار دارد به مناسبت حريقي كه در گرفته بود در مقام دلجويي نامه زيبايي به برادراناش در اميرداغ نوشته و در آن از حريق نوع بشر جاوزي ده است. بخشي از نامه او را هم در مجموعه نامهها، و هم در سكه غيبيه مينويسيم؛ و بعدها رونوشتي از آن را براي شما خواهيم فرستاد. از طرف من به او و نزديكاناش و برادرانمساند؛ كاستامونو و اينه بولو ی كه به واسطه او خبرها را دريافت ميكنند ی سلام فراوان برسانيد و بگوييد اگر آنان كه رسم الخط زيبا و فرصت دارندمجموعه عصاي موسكه ميانند اسپارتا و حومهاش كتابت كنند كار بسيار مناسبي خواهد شد. اين وظيفه نوريه ان شاء الله بسيار فراتر از چاپخانه اثر خواهد گذاشت.
ثالثاً:حافظ امين به رساله نور خدمت زيادي كرده است. قصبه او "كوره"، پيش از رخداد اخير، به همت اشخاصي چون نورا هم ي، احسان و مرحوم عثمان معلم، كاركرد مدرسه نوريه را يافته و به صورت درخشاني در مسير رساله نور فعاليت ميكرد. ان شاء الله آن خدمت ارزشمند را در حد امكان باز هم انجام خواهند داد؛ اگر چه در مصيبت اخير، آنها بيش از ديگروارم اثر شدند ليكن، در عوض، سهم روستاي آنها و آن برادران فداكارمان در پيروزي وسيع رساله نور بسيار مهم است. حافظ امين در نامهاش ميگويد: "من نتوانستم كتابهايم را از دادگاه بگيرم" و از مندر ايسد: "براي شما چهطور؟ رسيد يا نه؟" سلام مرا به او برسانيد و برايش بنويسيد: همچنان كه كتابهاي تو براي من ارسال نشده است، هيچ كدام از كتابهاي رضايته برايت به استانبول فرستاده بودم به دستام نرسيده است. مخصوصاً مجموعهيي كه به نام "كتاب بزرگ" به استانبول فرستاده بودم و شامل بيش از بيست رساله ميشد را هر چه ك اللهكردم نيافتم.اما حالا كه رساله نور، خودش در حال انتشار است، كاري ميكند تا نيازمندان مطالعهاش
— 170 —
كنند، و ثواب نصيب حافظ امين و ما ميكند. حافظ امين هم بايد مان تحقي از اينكه كتابها در دست ديگران ميچرخد خوشحال باشد.
سلام من را به همه مردان و زنان علاقمند به رساله نور در "كوره" برسانيد. من مانند گذشته كوره را ميمان اوريه ميبينم. مخصوصاً به احسان عبدالرحمان سلام ميرسانم؛ در چه حاليست؟ ان شاء الله خدمت درخشان سابقاش ادامه دارد. همانطور كه ثابت كرد يك عبدالرحمان كامل است خدمتاش هم ادامه خواهد يافت.
به يكايك برادرانمان سلام ميرسانم و برايشان دعاز اهدام.
* * *
برادران عزيز و صديقام!خداوند را شكر بيپايان كه به جاي رساله نور به من فشار ميآورند و درگير من هستند. اصلاً نگران نبا، فرصتا سرّ
عَسى اَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ
(بقره: ٢١٦) ان شاء الله حادثه اخير هم خير خواهد بود.
حادثه چنين است:جيواهند دو دوستاش را (كه به من خدمت ميكردند) از آمدن پيش من منع كردند. كليد را از آنها گرفتند و به نگهبانها دادند. يكي از نگهبانان ميآيد و كارهايي از قبيل آوردن نان از شعارايم انجام ميدهد. من دليل اين كارشان را نتوانستم درك كنم. البته در اين قصبه درگيري حزبي وجود دارد. عموي اين پسر
مرحوم عبدالله چاليشكان است. در حالي كه با حزب دمكرات مخالف ش محاصي به آن پيوسته بود.
در يك جناح است. احتمال دارد اين كارها زير سر مخالفان او باشد.
همچنين حدس ميزنم يكي ديگر از دلايل موضوع فوق پيروزيهاي همه جانبهي رساله نور و مداخله آنارشز صد وت كه از خارج آمده است. با نامههايي كه در صانديقلي بهدست آوردند، به اين بهانه كه راهي براي خبررسانيست، اين فشار را وارد كردند. شما اصلاً نگران نباشيد؛ اين اقدامشان هم اهميتي ندارد. باز هم
#1أي بيمثل گذشته برايم بنويسيد. البته من نميتوانم زياد بنويسم. گويا با توهين و تحقير و تضعيف من در برابر فتوحات رساله نور سد كشيده خواهد شد. بر ديوانگي آنها همين بس كه فكر ميبراي خبا فوت كردن ميتوانند خورشيد حقيقتيمانند رساله نور را كه به اندازه ميليونها لامپ الكتريكي روشنايي دارد خاموش كنند؛لذا براي اين كه ثوابهاي بيشتري نصيب من شود مرا بيشتر اذيت ميكنند.
يكي از همخوانيها و توافقهاي مايه عبرت و توجه اينو كرامه ديروز درست در زماني كه نيروي انتظامي آن پسر و پدرش را بازداشت و بازجويي كرد، تلفن كلانتري اتفاقات مهمي را خبر داد و همه مسئولان آنجا را نگران كرد. مجبور شدند عازم محل واقعه شوند؛ به لحاظ معنا به آنها گفته شد: " عالمايد كسي را كه به قدر بال مگسي ضرر نميرساند؛ سراغ كساني برويد كه مانند عقاب و شايد اژدها ضرر ميزنند".
همچنينزماني كه از رفتن به مسجد منعام كردند، فرماندار جديدي كه اين دستوربراي آده بود مجبور به عمل جراحي در شهر آفيون شد. با لسان حال به او گفته شد: "مرگ حق است! كسي را كه براي رهايي از نيستي آن به شخصي كمك ميكند بايد تقدير و تحسين كرد نه اينكه مانعاش شد و تحت فشار قرار داد".
به همه برادران و خواههمه چي تك تك سلام ميرسانم و برايشان دعا ميكنم و از آنها نيز التماس دعا دارم.
اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى
برادرتان
سعيد نورسي
* * *
— 172 —
برادراست، آ و صديقام، وارثان ارجمند و نمايندگان امينام!
اولاً:به شما خبر قطعي ميدهم كه عنايت رباني و توفيقات صمداني در حق ما و در خدمت رساله نور ادامه دارد. زير پوششهاي در ظاهر پليد، نتايج بسيار زيبايي هست. عوض ضرري كه به ما ميزنند صد او رابه ما احسان ميشود، لذا نبايد به آزار و اذيتهاي گذرا و موقت اهميت داد.
ثانياً:تا جايي كه ممكن است در كتابت مجموعه "عصاي موسي"، سستي و توقف ايجیاد نشود. انجیام اين وظيفهي نخستِ مقدس اهميت زيادي دارد. امیام علي (رض) دربارهدرسهاته است: بِهِ الظُّلْمَةُ انْجَلَتْ
چهارده بخش مبارك كتابت شده از رساله نور توسط دو علي را تصحيح كردم و با پست براي شما فرستادم. آنها در اينجا باعث شدند من و طلبهها با ذوق و شوق كار كنيم، همچنان كه در كاستامونو به ياري من آمدند در اينك بارهز اين دو قهرمان به دادم رسيدند.
ثالثاً:هر چند من در اينجا بسيار اذيت ميشوم ليكن وقتي به فعاليت جدي و بيوقفهتان فكر ميكنم و نامههاي آو سستيخش و تسليدهنده شما كه با اشتياق در انتظارشان هستم به دستام ميرسد، از آزار و اذيتها چيزي نميماند و گاه تبديل به خوشحالي و سرور ميگرده مأخو چه كسي كه نامههاي مرا مينويسد فعلاً نزد من نميآيد، اما علاوه بر خدمات شخصي، در خصوص رساله نور سه چهار وظيفه بر عهیده دارد. آن كارها را بسیيار عیالي انجام ميدهور را چنين ميآيد دقُّ الباب ميكند از كارهاي خصوصياي كه دارم مطلع ميشود، رفته و سپس آنها را انجام مي دهد.
رابعاً:آيا برادرانمان كه در جاهاي ديگر هستند كار كتابت عصاي موسي را شروع كرده اند؟ كسانسبت داين نخستين وظيفه را از گذشته انجام داده و اينك نسخهيي نزد خود دارند، آن را مُجلد كرده و شروع به كتابت معجزات و ضمايم آنها كنند كه دومجستجو فه ايمانيست؛ يا به كساني كه عقب افتادهاند كمك كنند. بايد تا آنجا كه ميتوان زيبا و تصحيح شده كتابت كرد.
— 173 —
خامساً:نشانههاي فراواني هست كه پس از علماي ديني، معلمان نيز نسبت به رساله نور احساس نياز ميكنند. يشما رانشانهها اين است كه رساله آيت الكبري را براي قرائت در يك كنفرانس ديني در استانبول درخواست كردهاند.
برادر رأفت! تو هم خيلي خوش آمدي، صفا آوردي و از اينلوحهاكه سرگرم كتابت رساله نور هستي واقعاً باعث خوشحالي من شد. سؤالهاي تو هم مانند خلوصي و صبري در رساله نور نتايج مهم و ثمرات دلنشيني دارد بهطوههاي علمي را كه نزد توست و در رسالهها نيامده در جاهاي مناسب يا در مجموعه نامهها بنويسيد.
برادران من! در كتابتمجموعه عصاي موسيتدبيرمي راهاطرم رسيد. پنج شش نفر از دوستان براساس تقسيم كار، هر يك، قطعهيي از يك بخش را بنويسند؛ فكر ميكنم كار سريعتر و آسانتر پيش ميرود. به اين ترتيب هم خسته نميشويد و هم مفصل بودن كار ضربهيي
مسرت نوشتن وارد نميكند. حدس ميزنم پيش نرفتن اين مسئوليتِ بسيار مهم نوريه، به دليل همين مطلب باشد. كساني كه رسم الخطشان زيباست در هر صورت براساس تدبير جديد براي انجام وظيفه خود كوشش كنند.
برادرانام!بسياربكر كه احتياط كنيد! ...دقت داشته باشيد با روحانيون مناقشه نكنيد. تا حد امكان رفتارتان آشتيجويانه باشد، منيّت آنها را تحريك نكنيد؛ حتي اگر طرفدار بدعت هم باشند كاري نداشته باشيد. تا وقتي زندقه وحشتناكي برادر بلمان هست نبايد سرگرم بدعتگزاران شويم و با اين كار آنها را به سمت بيدينان سوق دهيم. اگر با روحانيوني روبهرو شديد كه در اصل براي مناقشه با شما مأمورند، تا آنجا كه ممكن است باب مناقشه را باز نكنيد. اعتراض كسيم با در كسوت اهل علم هستند سندي در دستان منافقين ميشود.از حمله روحاني سالمند در استانبول با خبر هستيد كه تا چه حد ضرر زد. تا آنجا كه ميتوانيد سعي كنيد آنها را طير كل رساله نور كنيد.
درود بر يكايك برادرانام.
* * *
— 174 —
برادران بسيارعزيز، صديق، قهرمان، و سعادتمند اميرداغيام!نامه محبتآميز، مهم و ارزشمند سرور عزيز و ارجمندمان، حاوي خبر بلاي بزرگي كه از سر گذراندهايد، به دستمان رسيد؛ نامهيمخصوصامناً در خفا بشارتهاي فراواني را در بردارد. از طرف طلبههاي اينجا و مناطق اطراف با يكايك شما و مخصوصاً برادراني كه در آتشسوزي خطر بيشتري از سرگذراندند اظهار ه و ورق ميكنم و به اين وسيله در هنگامهيي كه حريق كفر مطلق محل زندگاني ما را به محاصره درآورده و شرارههاي سرخ در حال نفوذ به خانههايمان است، به نام همه مؤمنان و بهويژه نورجيانوفيق شد جيلان خردسال كه در آتشسوزي ميگريسته و كمك ميخواسته، به عنوان جيلاني معنوي دست نياز بهسوي آن استاد بسيار مشفق دراز ميكنم و عرض ميكنم "كمك؛ ما در حال سوختن و نابود شدن هستيم".
طبق اشارت صريحي كه در آتش سوزي اميرداغ بود، حرييست ا از روسيه سرخ ی كه در حال حاضر داراي بيشترين نفوذ است ی برخاسته و شرارهها و جرقههاي سرخي ميپراكند؛ حريقي كه تك تك مناطق مملكت دنيادترين اطه كرده و همه جا را ميسوزاند و خاكستر ميكند و در برخي نقاط، آتش نفاق و شقاق ميپراكند و خطاب به برادر فرياد ميزند كه "برادرت را بُكش" و در نهايت جهان مسيحي را ميسوزاند و نابود كرده و خاكست بيثبچون خرمن به باد ميدهد و آنگاه جهان اسلام را به محاصره در ميآورد و شرارههايش تا منازلمان نفوذ ميكند. اشاره دارد كه كمونيسم بلاي بزرگ و وحشتناكيست، و در اين آتش سوزي گسترده، رساله نساله ن كه مسئوليت اطفاء حريق را بر عهده گرفته است. رساله نور بزرگترين آتشنشان، پناهگاه، سرپناه و مأمن امروز ماست. آتشسوزي اخير اشاره صريح دارد كه دعاي شخصيت معنوي رساله نور در بارگاه احدي، دادول است؛ و گويي با زبان سرخاش در شب ظلماني خطاب به حمله كنندگان و آنان كه درصدد حمله هستند ميگويد: "اي آنان كه از راه راستي كه فخر عالم نشان روز دنحرف شدهايد!اي كساني كه به متاع دنياي فاني دل خوش
— 175 —
كرده مغرور شدهايد، و اي آنان كه از نور قرآن ميگريزيد از ترس آنكه نكند براي دنيايتان ضرري داشته باشد! شما با گمان اينكم روشنيتان به سمت پرتگاه ميرود، حدس زدهايد لذتهاي فاني و در حقيقت تلخي كه آنها را باقي و شيرين ميپنداشتيد در حال زوالاند و به تشويشهاي بسيار دردناك و شديد تغيير خواهند يافت، لذا بهشاگردايمعنايي سراغ راديوها ميرويد. در اين شتابها و آگاهي از بگومگوها چه سودي نهفته است؟ اي كاش ميتوانستيد با چشمان بينايي كه با لذتها و لهويات زوال پذير كور شده است؛ حقيقت را تا حدي ببينيد و اي كاش ميتآثار رد با گوشهايي كه كر شدهاند سخن حق را تا حدي بشنويد تا در دوره عجيب و دهشتناكي كه نظيرش ديده نشده است، دورهيي كه مخصوصاً اهل ايمان زحمات زيادي را متحمل شده و با دشمنان بيرحمي روبهرو هستند؛ دورهيي كه آتش كفر مطلق محل زندگاني ما
فراصره كرده است؛ در چنين زمانهيي اعتمادتان فقط و فقط به بناي محكم، قوي، پا برجا و استوار رساله نور و پناه بردن به سنگرهاي نوراني آن باشد. با داخل شدن در دايره مقدس رساله نور نجات مي يابيد، ايمانتان را ميرهانيد و مرگ رلاف قاابودي ابدي ميپنداريد تبديل به زندگاني باقي خواهيد كرد. اينك با قبول و شفاعت دعاهايي چون
اَجِرْنَا وَ اَجِرْ وَالِدَيْنَا وَ اَجِرْ طَلَبَةَ رَسَائِلِ النُّورِ وَوَالِدَيْهِمْ مِنَ النَّارِ
ان كه به ترجمان ارجمند رساله نور و شخصيت معنوي خود اثر و به حرمت آن، شاگردان و خادمان او و مغازههايي كه از رسالهها حفاظت ميكردهاند از آتش وحشتناكي كه در برابر آتش جهنم اهميتي ندارد، نجات يافته و ميرهند؛ به هادگاهتيب شما هم اگر مانند همان شاگردان ارجمند وارد دايره مقدس رساله نور شويد از آتش دهشت انگيز دنيا و آخرت نجات مييابيد و از آنجا كه به نوعي مسئوليت نگ ی كه از عيال و فرزندانتان را داريد آنان را نيز نجات داده، به سعادت و رستگاري مادي و معنوي خواهيد رساند.
اي كساني كه نگاه ميكنيد اما نميبينيد، اي انسانهايي د. همبينيد اما نميخواهيد ببينيد، چشمان بسته خود را بگشاييد، ببينيد، و حس كنيد كه به خطرهاي عظيم، بسيار نزديك هستيد؛ لذا به جاي آنكه سراغ راديو برويد كهو حيثي176
از حوادث دنيا ميدهد و جز افزايش تشويش و اضطرابتان به درد ديگري نميخورد، با تمام قوت و قدرتي كه در پاهايتان است به سمت رسالهي نور راهي شويد و براي ورود به دايره نیوراني سعادت و سلامت و آسايش ی كه نتيجهاش است یوجهي كيد.
ما نيز بايد به خود بگوييم: اي نورجيان! در برابر لطف ازلي كه خداوند به شما احسان فرموده است سر از سجده برنداريد. به سرماي شب توجه نكنيد. در اين ساعات مبارك شب برخيزيد و نداري شكر در برابر رب رحيمي را به جا آوريد كه در هيچ موردي لطفاش را از شما دريغ نداشته است. مانند كساني كه گرفتار درد انديشهي آينده شدند، در بجوم آوادثههايي كه عقل معاش را به لرزه در ميآورند به لرزه درنياييد، نترسيد و ياري و كرامت قدسي رساله نور را مشاهده كنيد. دنيا فانيست، حتي اگر هزاران سال هم در اين دنيا زندگي كنيد در برابر حيات باقي آخرت همچون هيچ اندر هيچ است. با اين حال دني رسالهغم فاني بودن، مزرعهييست كه ثمرات ماندگار حيات باقي را حاصل ميكند. شدت توفانها و دهشت هوا شما را تكان ندهد، نترساند. در اين مزرعه مبارك، بذر رساله نور را بكاريد كه مباركترين و نورانيترين و پُرثمرترين و ب كه بهترين است. زيرا اين سخن ارزشمنديست كه از پدرانمان به يادگار مانده است: "كسي كه مي كارد درو مي كند".
اي نورجيان! توجه به دنيا وظيفه اصلي شما نيست. بت. من محال اگر قرار باشد به دنيا هم توجه كنيد، نگاه كنيد و ببينيد؛ اما از خطرات احتمالي حريق هاي وحشتناكي كه ممكن است با آن ها مواجه شويد، به هيچ وجه متزلزل نشويد ز همان به خود راه ندهيد. تلاش كنيد، تلاش، تلاش؛ و به قطع ايمان داشته باشيد كه شفاعت رساله نور، دعاياش و همتاش شما را نجات خواهد داد. شاهد اين مدعا نجات نورجيان اميرداغ از آتش سوزيست بي آنكه خسارتي ببينند. از هم اينك بشارت ها به ميدباد.
برادرتان: مصطفي عثمان
* * *
— 177 —
وصيتنامه من
برادران و وارثان عزيز و صديقام!به دليل مشخص نبودن زمان مرگ، نوشتن وصيتنامه سنت است. لذا وصيت ميكنم ماترك من و كتابهاي خصوصيام از رساله نور و مجموعههايي كه به زيبايي جلد شدها ميكنمه چيزهاي ديگرم به هيأت كارخانه هاي گل و نور، دوازده نفر* از برادران قهرمانام از آن هيأت و در رأس آنها به خسرو و طاهري داده شود. اينها را در اختيار برادرانو شكّارده ميگذارم تا وقتي اجلام ی كه فرمان حق است ی رسيد، به جاي من در آن دستان صادق و مبارك در مسير خدمت به ايمان و رساله نور به كار گرفته شود.
* * *
برادرانام!از ديدن اين وصيتنامه مضطرب نشويد؛ من با آنكه بر اثر تأثرات، و نكوپرويبه مسموميت بسيار ضعيف شدهام، اما اين وصيت را به دليل سوء قصدهاي متعدد منافقان پنهان كه دسيسه ميكنند نوشتم. نگران نباشيد، عنايت رباني و محافظتهاي الهي ادامه دارد.
اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى
برادرتان
سعيد نور كن
* * *
* برادرانام عبدالمجيد، زبير، مصطفي صونگور، جيلان، محمد قايا، حسني، بايرام، رشدي، عبدالله، احمد آي تيمور، عاطف، تيللولي سعيد، مصطفي، مصطفي، سيّد صالح.
— 178 —
برادران عزيز و صديقام، دوستان مصممام در خدمت ايماني!
اولاً:كاركرد نخد، وضعظيفه نوريه ان شاء الله بسيار فراتر از چاپخانه خواهد بود. در حال حاضر نيز ثوابهاي عظيم و خدمتهاي ايماني پرقدرتي نصيب شاگرداناش ميكند. آيا اين وظيفه در حال انجام است يا در شرايط سخت زمستان متوقف شده دستاو به موجب وظيفه دوم بايد "گفتار دهم" را به همراه ضمائماش در انتهاي پيوستهاي دو رساله "معجزات" قرار داد. آنان كه وظيفه اول خود را به پايان ميبرند، اگر باز هم ممكن باشد، سعي كنند آن را داخل يك جلد بگذارند، اگر موج و توضشد سعي در تداركاش داشته باشند، زيرا جهان اسلام، در نتيجه بيداري كنوني و تلاش براي وحدت اسلامي، به آثاري چون رساله نور نياز خواهد داشت؛ و ترديدي نيست كه نظرهاي فراخ در دواير گسترده نياز به مجموعههاي بزرگ خواهند داشت.
را كنا:كمك شما به من از دو جنبه كاملاً آشكار و بسيار بزرگ است:
جنبه اول:تلاش بيوقفه شما در مسير خدمت نوريه تمام رنجها و مصايب مرا از بين برده و تبديل امكان ر و شادي ميكند.
جنبه دوم:به قطع بدانيد شبههيي برايم نمانده است كه دعاي شما موجب ميشود ظلم و ستم شديد و توأم با شكنجه آنها در حق من به مرحمتهاي مصلحت انگيز و عنايت الهي تبديل شود.ايد بهاي نمونه:آنها كارمندان و مردم عادي را از من ميترسانند و همين باعث ميشود من از خطاهاي بزرگ، از ظاهرسازيها، از هر آنچه با اخلاص منافات دارد و از ضايع كردن زما آخرت هايي يابم؛ لذا تقدير الهي عنايت و عدالت پروردگار را در هنگامه ظلم و ستم نشان داد. بر همين قياس، هر چه بر سرم آيد رحمتي در آن نهفته است. اينكه سرگرم من هستند و مثلاً ده درهم ضرر ميزنند در حقيقت موجب نجات ده هزار ليره رساله نور ميشوداولاً:است كه شما اصلاً نگران من نباشيد. گاه در برابر اهانتهايي كه ميكنند و واقعاً به رگ غيرتام بر ميخورد
— 179 —
ميخواهم نفرينشان كنم اما به اين فكر ميكنم كه آنها به ز كه تف مرگ از بين ميروند و در حبس انفرادي گور، عذاب خواهند كشيد، و هنگامي كه توجه ميكنم در نتيجه همين اهانتها موجب مصلحتهايي براي من شده و به خدمت ما كمك ميكنند، از نفرين كردن منصرف ميشوم.
ن كنتراً:يكي دو نامهيي كه در هفته مي فرستيد مرا شفا داده و وسيله مصاحبت و ديدار معنوي با شما ميشود و اين موجب تسلي خاطر است لذا با كمال اشتياق در انتظار پُست هستم.
به يكايك شما سلام ميرسانم و برايتان دعند يك نم...
سعيد نورسي
* * *
برادران عزيز و صديقام، دوستان حق پرستام در مسير حقيقت!از اينكه اين بار با نامهيي در هم بر هم به پنج شش نامه ارزشمند شما پاسخ ميدهم دلگير نشويد.
اولاً:نامه خليل ابراهيم كه مزاياي فوق العادهيي برايم ضيا ا كرده بود طبق مرام و مسلكمان نبايد پذيرفته ميشد، اما به دليل دو توافق و همخواني بامعنا، هم خود را به من قبولاند و هم در بخشي از مجموعه نامهها قرار گرفت. البته برخي موارد را كه مربوط به شخص من ميشد حذف كردم و در برخي موارد نيبرادرااي كلمه،"رساله نور"نوشتم و همين پاسخِ سؤالاتي شد كه در عبارات مذكور پرسيده شده بود.
توافق نخست:درست زماني كه ستواني براي تخريب چهرهام نزد مردمن سه به اهانت و تحقير من كرد ی كاري كه به پنج دليل خلاف قانون بود ی يكي از برادران ما كه از اركان رساله نور است و در نظر اهل حقيقت اهميتاش بيش از صد ستوان مانندِ اين ستوان ميباشد، گفتم پمه جديد را نوشت و در آن صد برابر بيشتر از شايستگيام مرا مورد لطف و احترام قرار داد و تحقيرهاي فرد مذكور را منتفي كرد؛ همچنين چهار نفر از اركان مهم شاگردان نيز در مسأله ياد شده اتفاق
— 180 —
نظر داشته و آن را گواهي كردهاند. من هم كنجكايل همين توافق عجيب، با آنكه مخالف مشربام بود اما نامه ستايشآميز ياد شده را قبول كردم و پس از اندكي جرح و تعديل آن را در مجموعه نامهها قرار داده و دستنويس آن را هم براي شما ارسراي دندم.
توافق دوم:شب، به كاتبانرساله عصاي موسيفكر كردم و در نامههاي جديد در پي مطالبي در اينباره برآمدم. در اين زمستان سخت، با اذيت و آزاري كه منافقان گاهي در حق من روا ميدارند، احررسيهيجاد وقفه در اين خصوص وجود دارد. تازيانه تشويقي لازم است تا بر كاتبان مذكور فرود آيد. درجستجوي وسيلهيي براي تشويق برآمدم تا مانند حسن فيضي و خليل ابراهيم كه دو تعريف نامه ادبيشيد؛ هها بسياري را به كتابت وا داشت تأثيرگذار باشد، لذا ناگهان نامهيي به دستام رسيد كه موضوعاش مرگ من بود و شاگردان را ميترساند و موجب ميشد آنها در سعي و تلاش و كتابت عجله كنبودند تم صداقت خليل ابراهيم به مرتبه كرامت رسيده است.
ثانياً:نامه فيضي و امين بسياري از نگرانيهاي من را برطرف كرد. آري، صداقت و خدمت و حمايت اين دو برادر از رساله نور اهميت فراواني دارد.نين سپ از اينكه حلمي و صادق و احسان كه در نُه ماه زندان به ارزش نُه سال به من خدمت كردند، و "تحسين" سالمند كه با عنوان "بِش قارداش" با قلم خود به رساله نور خدمت فراوان كرده است، و همهي برن و نو كه در آن حوالي با آنها ارتباط زيادي دارم و در نامه فيضي و امين به آنها اشاره شده كه همچنان خدمات نوريه خود را ادامه ميدهند، اشك شوق بر چشمانام نشاند. اما برادر تنيام عبدالمجيد خيلي نگران من است تلاش ميكند از مفتي اينجا كه نتوانستبركت با او ديدار كنم حال و روزم را بپرسد. از اين پس سومين نفر در كنار فيضي و امين، عبدالمجيد باشد. نامههاي دريافتي از قهرمانان صفرانبولي را در صورت لزوم براي او هم ارسال كنند.
همچنين از طرف من براي او بنويسند؛ همچنان كه اولين شاون بزريد قديمي بودي براي سعيد جديد نيز همراه خلوصي در صف نخست هستيد.
— 181 —
به او بگوييد وقتي خبر ناگواري درباره من ميشنود مانند پدر مرحومام ميرزا (رض) باشد، مانند والده مرحومام نوريه رَحمَةُ اللَّهِ عَلَيها نباشد. در گذشته در طول زندگاشاراتراز و نشيبام وقايع عجيبي اتفاق ميافتاد و خبرش را به پدر و مادرم ميرساندند. وقتي مثلاً به پدرم ميگفتند: "پسر شما مُرد يا تير خورد يا اينكه زنداني شد" او سر حال مينداشتي ميخنديد، ميگفت: "ماشاء الله! حتماً پسرم باز هم كار مهم قهرمانانهيي انجام داده كه همه دربارهاش صحبت ميكنند". اما مادرم برخلاف پدرم كه شاد ميشد، به شدت گريه ميكرد. بعداً زمان، بارها نشان داد كه حق با پؤال:چده است.
ثالثاً:نامههاي عبدالله چاووش وارث ثابت قدم و بسيار جدي لطفي، و مصطفي از وارثان و شاگردان مرحوم حافظ علي از اهالي اسلامكوي را به نام عموم قهرمانان كارخانه نور قبول كردم. حضرت ارحم الراحمين را سپاس بيكور، كه روستاهاي مذكور را نيز مانند صاو و قلعه اوني تبديل به مدرسه نوريه كرد.
* * *
برادران عزيز و صديقام!اين بار به دليل كسالت، مجبورم در پاسخ به نامههاي متعدد شما فقط به نوشتن يك نامه اكتفا كنم.
اولاً:خسرو، قهرمان ها را نور بسيار جدي و صميمانه دوست دارد به جاي من بيمار شود و يا بميرد. به او ميگويم: زمان، زمان تأليف نيست، زمان نشر است. من هم ميگويم: نوشته تو هر قدر نسبت به نوشته من فايده بيشتري براي نشر داشته باشد، زندگانيات بازگوسبت به حياتِ پر از درد و عذاب من براي خدمت نوريه مفيدتر خواهد بود. اگر ميتوانستم زندگي و سلامتيام را با خرسندي تقديم شما ميكردم.
ثانياً:قصيده درخشان و چهارمين شاهنامهيي كه حسن فيضلام به كامل شهيد مرحوم حافظ علي به نام دنيزلي و برادران جدي ما در آن ديار نوشته، و تلاش شاگردان آن منطقه براي فعاليت نوريه، مرهمي شد بر بيماري سخت و
— 182 —
مسموميت من.ست و دارحم الراحمين را سپاس بيكران كه دنيزلي را اسپارتاي دوم و اسلام كوي بزرگي قرار ميدهد.
آري، قاضي عادل، منظور رييس دادگاهيست كه بديع الزمان و شاگرداناش حرم درسال ١٩٤٣ در دنيزلي محاكمه كرد و همواره جانب عدالت را گرفت. م. محرّم و فيضي و حافظ مصطفي در يكي دو سال به اندازه بيست سال، خدمت نوريه داشته و شاگردان رساله نور را تا ابد مديون خود كردهاند. اميدوارم حضرت حق ين دليها و كساني كه در كنار آنها به رساله نور خدمت ميكنند تا ابد خشنود باشد؛ آمين!
ثالثاً:احمد نجار وارث كامل حافظ محمد و مصطفي چاووشِ نجار از اهالي بارلا و قهرمانان مدرسه نوريه، به نام ي به خنوريه تعزيت نامهيي بسيار صميمانه و حزن انگيز نوشته كه اشك شوق بر چشمانام جاري كرد. به آنها ميگويم: مادام كه سعيدهاي كوچك و بزرگ فراواني در آن مدرسه ارزشمند وجود دارند، اگر سعيد سالمند و درماندهيي كه وظيفه اش پايان يافته كم شود اهميتي نخ، و دواشت. ما در حيات باقي با هم هستيم لذا اگر مفارقت گذرايي حاصل شد نبايد متأثر شويد.
رابعاً:"م"، "ح"، "ر"، "م" كه بعد از قاضي عادل بيش از ديگران براي ي مهم واقعي كوشيده و به آزادي رساله نور خدمت كردهاند، در دعاها و دستاوردهاي معنوي من، در كنار خالصترين شاگردان رساله نور و برادر تني من و اولين طلبهام ملا محمد قرار دارند.
خامساً:صبري اهل قونيه نيز قصيدهيي كوتاه اما زيبا (به سبك خليل ابراهنور و سن فيضي، و به مناسبت وصيتنامه من) سروده و براي استادش ارزش زيادي قائل شده است. او در آيينه حسن ظن درخشان خود، به اين برادر بيچارهاش اهميت فوق العادهيي داده، و نوشته است كه يت مقبآن منطقه براي خدمت به رساله نور فعاليت بسيار جدي دارند. ميگويم: شخصي را كه استاد ناميده و ارزش زيادي به او داده، بايد شخصيت معنوي رساله نور باشد. من هم قلباً مذكور را
— 183 —
به همين نام پذيرفتم و به"مجموعه نامهها"افزودم. كپي از آن را براي شما هم ارسال كردم.
نگران نباشيد بيماري من به تدريج بهتر ميشود. نامه صميمانه و عجيب يكي از برادران اسپارتايي به نام مصطفي هم در داخل آن پاكت با را حوانستم بفهمم او كدام مصطفيست. به او هم سلام فراوان ميرسانم. خواب شگفتانگيزي كه ديده خير است، فعلاً نميتوانم تعبيرش كنم.
به همه برادران و خواهران سلام ميرسانيم "حكمت شان دعا ميكنيم، ملتمس دعاي مقبولشان نيز هستيم.
قصيده زيباي حسن فيضي را با اضافه كردن كلماتي وارد "مجموعه نامهها" كرديم و براي شما هم فرستاديم.
سعيد نورسي
* * *
برادران بسيار عزيز، بسيار صديق و بسيار صادق من؛ و وميگويامين و مخلصام در امر رساله نور!براي بيان توافقي بسيار بامعنا و نيرومند، و كرامت نوريهيي آشكار، به عنوان حجتي بر صداقت شاگردان، به من هشداري داده شد.
درست د.
ني كه وصيتنامهام را نوشتم، منافقان پنهان از سوي نيروي انتظامي خادمانام را ی كه به آنها اعتماد دارم ی از آمدن نزد من منع كردند؛ آنها همان موقع فرصتي يافتند و توسط فردي كه او را نميشناختم سمي به من خوراندند كه ازر معظمار پيشين قويتر بود.
در همان زمان خواجه حشمت تونسي كه از برادران عالممان است و سال گذشته براي ديدن من آمده و نتوانسته بود مرا ببيند و بازگشتيم در از شهر يوزگات به اينجا مينويسد:"سعيد وفات كرده است؛ از مجموعه رساله نور كه شامل صد و سي رساله است حفاظت شود، در آينده آنها را منتشر خواهيم كين انس#184
باز در همان زمان نامه درخشان خليل ابراهيم كه در حكم مرثيهيي غمانگيز براي درگذشت من بود، شاگردان را به گريه وا داشت.
به همين ترتيب، نزديك زمان ياد شده، خسرو برخلاف عادت هميشگي خود درد مرا و نامهي مربوط به وفات من از تعابيري چون "عمر دو سه روزه" استفاده و با اشاره به زمان مرگ من متأثرم كرده بود. به فكر فرو رفته بودم كه آيا در حال رفتن هستم؟
در همين هنگام بيش از هر چيز به وظيفهام در حيات دنيوي ميانديو در ا خيلي نگران بودم كه آيا شاگردانام بعد از درگذشتام در چنين زمانه هولناكي خواهند توانست وظيفه مذكور را به جاي من انجام دهند يا نه؛ كه ديدم طلبهها در دنيزلي، ميلاس، اسپارت قحطي نه بولي صدبار بيش از آنچه اميدش را داشتم چنان متعهدانه و ياري دهنده به سوي انجام وظيفه ميشتابند كه ديگران اعم از معلمان و عالمان را نيز به اين راه آورده اند؛ آنها با فعاليت خو و در غرق حيرت و شگفتي كردند.
خلاصه:توافق موجود در اين پنج مورد يك كرامت آشكار نوريه است.
اَلْحَمْدُ ِللّهِ هذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّى
برادران من! نگران نباشيد؛دعاي جوشن كبير و اوراد بهائيهباشد به بهاء الدين نقشبند اين بار نيز بر خطر آن سم كشنده غلبه كرد؛ احتمال خطر جدي از ميان رفت؛ البته بيماريام فعلاً ادامه دارد.
به يكايك برادرانام سلام ميرسانم و براي سلامتي آنها دعا ميكنم و البته خواهان دعاي مقبولشان نيز و آب باين را هم با جان و دل تبريك ميگوييم كه در اينهبولي و اطرافاش تعداد زيادي از بانوان و بچههاي خردسالشان شروع به كتابت رساله نور كردهاند و بچهها اكثراً درس قرآن ميآموزند.
اَلْبَاقِى ه العادْبَاقِى
برادرتان كه نيازمند دعاي شماست
سعيد نورسي
* * *
— 185 —
برادرانام!شما متأثر و نگران نباشيد؛ و فقط با دعا مرا ياري كنيد، زيرا چند روز است كه دست اهميتبسيار درد ميكند، و شب ها آزارم ميدهد. اجازه نميدهم كسي نزدم بماند لذا كارهاي ضروريام را در اتاق با زحمت ميتوانم انجام دهم. فكر ميكنم نوعي از بيماري قولنج است كه از گذشته دچارش بودهام.اش قب زمستان مادي اين جا مزاجام را خيلي ميآزارد و اوهام و فشارها و زمستان معنوي آن بيانصافها نيز اذيتام ميكند. گويي چون فردي نيمه فلج متحمل پريشان حالي شدم. ليكن لِلَّه الحمد دعاهاي مقبول شما آن خطر را تبديلري، حقعيتي خفيف كرد. ان شاء الله اين قضيه نيز سپري ميشود و فايده پر از ثوابش بر جاي ميماند.
برادرانام! طبق آنچه صلاح الدين نوشته است مجموعه"عصاي موسي"در آن حوالي نيز بسيار فعال است و پيروزيهايي كسب ميكند. معلوم مي شود اين ا
روآن سو وظيفه بسيار مهم نیوريه را به جیا ميآورد. صد هزار مرتبه الحمدلله! صد بار نيز ما شاء الله و بارك الله به كاتبان.
* * *
برادران عزيز و صديقام!
اولاً:سپاس بيپايان خداوند را كه فعاليت جدي و مصمم طلبههاي قهرمان، آن هم عضاي هرايطي چنين دشیوار، ثابت ميكند كه اسیپارتا مدرسیة الزهیرا و جامع الازهر كاملي خواهد شد و اين كار آغاز شده است. مردم اسپارتا در خدمت به دين و قرآن و رساله نور مشتاقانه فعاليت ميكنند؛ حتي در "علي كوي" كودكان زيادي به همت "عليها" ه به قه طلبگي كردهاند و همه جوانان يك روستاي ديگر شبانه فعاليت قرآني دارند؛ و جماعت مساجد را پر ميكنند، اينها همه، فشارهايي را كه شاگردان رساله نور متحمل شدند از بين ميبرد.
ثانيیاً:چهیارمين شیاهنیامه خليل ابراهيیمي كه دارحضرت حاقت و عیلاقه فیوقالعادهييست، و تعريفي كه از خدمتگزاري من به رساله نور كرده و بسيار
— 186 —
فراتر از شايستگي من ميباشد، هر چند بسيار عاليست اما چون بيش از رساله نور متوجه شخص من است لذا فعلاً ته استبراي شما نفرستادم؛ بعد از جرح و تعديلهايي ارسال خواهد شد. به او و مخصوصاً به دوستاناش سلام ميكنيم.
ثالثاً:شما نگران سوء قصدهايي كه به من ميرا به نباشيد؛ حتي از وجهي بايد خرسند باشيد؛ چرا كه به جاي رساله نور و شاگرداناش به شخص بيمقداري چون من كه وظيفهاش هم به انتها رسيده حمله ميكنند و آزار ميرسانند. مأموران بلند مرتبه اينجا اخيراً بدونآن اظهرم و حيايي به برخي گفتهاند: "سعيد را بايد از ميان برداشت". دشمنان پنهان من با بهره بردن از چنين نظرهاييست كه با رد كردن خادمان معتمد مني وارث يافتهاند و مسمومام كردند. آنها از چنين مأموراني قدرت ميگيرند. اما حفظ و عنايت الهي اين سوء قصدها را هم ناكام گذاشت. ان شاء الله عنايت (الهي) دائماً حمايت خواهد كرد؛ و همچناني كه مه نقشههايشان را عقيم كرد باز هم چنين خواهد كرد.
* * *
بيان بخشي از شرح حال خود به وزير كشور
من دچار ظلمي شدهام كه بر روي زمين در هيچ تاريخي نظيرش اتفاق نيفتاده است، و با تضييع حقوق، و به ده وجه، با ستمي خقانع منون مواجهام.
فردي كه بر اثر مسموميت ناشي از سوء قصدي شديد بيمار است، سالمندي كه هفتاد و يك سال دارد و به غايت ضعيف است، فردي بيكس، در غربتي ترحمانگ وَهُويدستي كه با فروش پالتو و پيراهن و كفشش هزينههاي روزمرهاش را تأمين ميكند، كسي كه به دليل بيست و پنج سال منزوي بودن، از هزار نفر فقط با يك نفرِ صادق ميتواند ديدار كند، مردم گريزي هراسان، بيگناهي كه سه دان هر د هيأت كارشناسي آنكارا آثار و زندگي بيست سال گذشتهاش را به دقت بررسي نموده و در پايان و بالاتفاق بر بيگناهي خودش و بيضرر بودن و فايده داشتن آثارش براي ملت و وطن رأي دادهاند، يكي مبنايزندان وطن كه در جنگ
— 187 —
جهاني پيشين خدمات ارزندهيي داشته است، غيرتمندي كه امروز براي نجات ملت و وطن از (شرّ) آنارشيسم و فساد اجنبي با آثار موجود و مؤثرش و با تمام توان تلاش ميكند، كسي كه در دادگاه با هفتاد نفر صديقثبات نمود كه بيست و پنج سال است يك روزنامه هم نخوانده و نميخواسته هم بخواند؛ فرد بيآزاري كه هفت سال است از جنگ جهاني هيچ خبري نداشته و ندارد و سؤالي هم نكرده است و چيزي نميداند، فرم نخستدر آثارش با دلايل محكم ثابت ميكند ارتباطش را با سياست كاملاً قطع كرده است، كسي كه دادگستري شما رسماً اعتراف كرد با دنيايتان كاري ندارد، كسي كه از گذحفاظت از آخرت و اخلاص خود به شدت از توجه مردم گريزان است و از حُسن نظر و مدح و ثناي برادرانش راضي نيست و آن را نميپسندد. تو كه وزير كشور هستي چرا استاندار شهت و قَن و نيروي انتظامي شهر امير داغ را بر اين سعيد بيچاره مسلط كردهيي و او را مجبور نمودهيي هر روز عذاب يك ماه حبس انفرادي را متحمل شود و به تنهايي در انزواي مطلق و حبس انفرادي بماند؟ كدام مصلحتمعنداني چنين رفتاري را دارد؟ كدام قانون اجازه چنين ظلم وحشتناكي را ميدهد؟ اين را بهواسطه اداره عالي دادگستري كه موظف به حفظ حقوق عموميست به وزير كشور ميگودوستانظالمانه از تمام حقوق مدني و
انسیاني و حق زيستن محروم
سعيد نورسي
* * *
برادران عزيز و صديقام، خويشاوندان صميميام در اين غربت، آقايان عثمان، محمد و حسن!
پاداش فوري خدمت خالصانه و فراموامتي آي شما به من و رساله نور اين است كه حسن فيضي و ساير طلبهها توجه زيادي به خاندان چاليشكان دارند و افتخارات شما را در سراسر مملكت انتشار داده و اهل حقيقت را با شما دوست ميكنند؛ به همين دليلبيش از من مكلف به حمايدر حاافظت از رساله نور و
— 188 —
شاگرداناش هستيد و بايد براي نجات از دسيسههاي سياستمداران و دشمناني كه مرا مسموم كردند بسيار احتياط كنيد و با صداقتي كاملنند اهي من دقت و توجهي تمام داشته باشيد؛ در غير اين صورت اندك اشتباهي نه به من كه به هزاران نفر از شاگردان بيگناه و افتخارات خودتان كه امروز در حال درخشش است ضربه خواهد زد.وضعيت من و مشكلاتي كه برايم ايجاد كردهاند به شش دليل مدتي اانون است لذا كساني كه ظالمانه و برخلاف قانون مرا آزار ميدهند از پاسخگويي در آينده هراسان بوده و درصدد بهانه و دست آويزي براي خود هستند. بايد بسيار دقيق ت و خو
* * *
برادران عزيز و صديقام!
اولاً:يكي دو روز پيش بخشي از حسب حال براي شما ارسال شد تا آن را مبنا قرار دهيد و در صورت لزوم در قالب درخ انتهاطرح كنيد، يا اينكه با آن به همان وكيل يا دادگاه يا مقامات ديگر مراجعه كنيد؛ برادرانمان هم بر اساس آن در برابر منافقان از خود دفاع كنند. معلوم ميشود در رأس كساني كه تاكنون فشارهاي مغرضانهي همراه با شكنجه بر من وارد ميكردند او قرار داش در اي. بگذريم ... شما با مشورت هر كاري را كه لازم است انجام دهيد. اما توجه داشته باشيد كه بايد احتياط كرد و بدون عجله و سر و صدا كارها را پيش برد.
ثانياً:اين بار توسط مفتي ترسوي اينجا
ح او ديدار نكرده بودم، نامه خلوصي از "قارص" را با نامه برادرزادهام نهاد دريافت كردم. آن برادر ما الحق كه همواره از صداقت فوق العاده و ارتباط محكماش با رسالههاي نور محان انقيكند. توافق بامعناييست، با آنكه خبر نداشتم و فقط احتمال ميدادم "نهاد" آنجا باشد، لذا در يادداشت مربوط به صبري گفته بودم: "نهاد اگر در قارص باشد با خلوصي ديدار ميكند". چنين چيزي را در اينجا گفتم و بعد براي شما هم نوشتم؛ و در همان زمان سال، هر دو با اينكه تاكنون ساكت بودند با هم براي من نامه مينويسند.
— 189 —
ثالثاً:توافق و همزماني دريافت نامه برادرمان رأفت كه حكايت از كمال صداقت و علاقهاش داشت و نشان ميداد مطالعهند خلوصي از فرماندهان رسالههاي نور است، با زمان دريافت نامه خلوصي، امر لطيف و مسرت بخشي شد. هر دوي اين نامهها در"مجموعه نامهها"قرار داده شوند. اينكه رأفت به بچهها قرآن درس ميدهد و خودش نيز با مطالعه و كتابن دولتها مشغول است، و اينكه با بچهها براي شفاي من دعا ميكنند چون مرهمي بيماريام را درمان كرده و موجب انبساط خاطرم شد.
رابعاً:بارها با حزن و تأسف به ياد يعقوب جمال كه در كتاباجاندرحوم عاصم شباهت دارد ميافتادم. نميدانستم زنده است يا نه و اگر هست آيا با آن قلم زيبايش به رساله نور خدمت ميكند يا نه. خدا را شكر بيپايان، نامهيي از او به دستام رسيد كه نشان ميدهد هم زنده است، هم اهل صداقت بوده و هم به رسالهها خدمت ان شاء؛ گفتم: اَلْحَمْدُ ِللّهِ
* * *
برادران عزيز و صديقام!بيش از صد بار است كه يكي از حقيقتهاي ايمانيِ به غايت گرانبها را مشاهده ميكنم. براساس حكمت پايان زماآني نوف، هر قدر كوشيدم موفق به شكار آن حقيقت بسيار مهم نشدم. براي بيان و احساس واضح آن انتظار كشيدم ولي موفق نشدم. حالا با اشارهيي بسيار كوتاه درباره آن حقيقت گسترده و مف و صدي اختصار سخن ميگويم:
حديث
اِنَّ اللّهَ خَلَقَ اْلاِنْسَانَ عَلَى صُورَةِ الرَّحْمنِ
از جوامع الكلم و هم از احاديث متشابه است. نكته بسياربيان و كلي آن وقتي خلاصةُ الخلاصه و جوشن كبير را ميخواندم بر قلبام آشكار شد. من هم براي از دست ندادن آن نكته بسيار زيبا و عجيب، آن اشارت رمزدار را به صورتي كه در زير خواهيد ديد ميان مرتبه هفدهملاند؟ الخلاصه كه "شهادت به لسان قرآن" نام دارد و مرتبه هجدهم كه "شهادت به لسان كائنات" ناميده ميشود به صورت رمزها و اشارهها گذاشتم.
— 190 —
لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ الْوَاجِبُ الْلدين دِ الْوَاحِدُ اْلاَحَدُ بِلِسَانِ الْحَقِيقَةِ اْلاِنْسَانِيَّةِ بِكَلِمَاتِ حَيَاتِهَا وَ حِسِّيَّاتِهَا وَ سَجِيَّاتِهَا وَ مِقْيَاسِيَّتِهَا وَ مِرْآتِيَّتِهَا وَ بِراج، واتِ صِفَاتِهَا وَ اَخْلاَقِهَا وَ خِلاَفَتِهَا وَ فِهْرِسْتِيَّتِهَا وَ اَنَانِيَّتِهَا وَ بِكَلِمَاتِ مَخْیلُوقِيَّتِهَا الْجَامِعَةِ وَ عُبُودِيَّتِهَا يند ماَنَوِّعَةِ وَ اِحْتِيَاجَاتِهَا الْكَثِيرَةِ وَ فَقْرِهَا وَ عَجْیزِهَا وَ نَقْصِیهَا الْغَيْرِ الْمَحْیدُودَةِ وَ اِسْتِعْدَادَاتِهَا الْغَيْرِ الْمَحْصُیورَةِ
اكفر و مجمل را با رمزي به غايت مختصر ترجمه و شرح خواهم كرد. اين را حاشيهيي براي خلاصة الخلاصه قرار دهيد.
آري، هنگام مطالعه خلاصة الخلاصه، كائنات عظيم در نظر مندن به ذكري ميشود. اما از آنجا كه لسان هر نوع، بسيار گسترده است عقل براي اذعان اسما و صفات الهي بهواسطه فكر و علم اليقين، تقلاي فراواني ميكند و آنگاه بهطور كامل ميبيند. وقتروز درقيقت انساني نظر ميكند، در آن مقياس جامع و آن نقشه كوچك و آن نمونه درست، در آن ترازوي حساس و در آن حساسيت انانيت، با ايمان و اطمينان و وجداني اذعاني و شهودي و قطعي، اسما ن تعري مذكور را تصديق مي كند. در اين حال، به راحتي و در آيينهيي كه در كنار خود حاضر و آماده دارد، بدون آنكه نيازي به سياحت فكري دور و دراز داشته باشد، ايمان تحقيقي را بهدست ميآورد و يكي از معاني حقيقي
اِنَّ اللّهَ خَلَقَ اْلاِنْسَانَ عَخسارت)ورَةِ الرَّحْمنِ
را ميفهمد. صورت، در ارتباط با حضرت حق، محال است لذا بايد گفت مراد از صورت، سيرت است؛ اخلاق و صفات است.
همچنان كه اهل طريقت در معرفت الهي با سير انفسي و آفاقي از دو راه پيش رفته و كوتاهترين و سادهترين و قدرتمساله و مطمئنترين راه را در سير انفسي يعني با ذكر خفي قلبي در دل يافتهاند، بزرگان اهل حقيقت نيز نه در معرفت و تصور كه در ايمان و تصديق، در دو جاده بسيار عاليتر و قيمتيتر حرك، مانناند:
جاده اول:با مطالعه كتاب كائنات، نظر كردن به مانند آيتُ الكبري و حزب النوريه و خلاصةُ الخلاصه بر آفاق است.
جاده دوم:صعود به مرتبه عاري از شبهه و وسوسه ايمان است كه با مطالعه ماهيت نفس و فهجوانب انيت بشر و نقشه حقيقت انساني صورت ميگيرد و اين
— 191 —
محكمترين مرتبه حسي، وجداني و تا حدودي شهودي در درجه حق اليقين ميباشد. اين مرتبه ناظر به سرّ اقربيت و وراثت نبوت است. بخشي از حقيقت تفكر ايمانيِ انفسي در قسمت "اَنا و اَنانيت" در گفتار شده، ، و پنجره حيات و انسان در مكتوب سي و سوم، و برخي از بخشهاي ديگر آن نيز در ساير اجزاي رساله نور تا حدودي بيان شده است.
اين مطلب در"مجموعه نامهها"، "سكه غيبيه"و در بخش پايانيخل نيز نشته شود.
* * *
برادران عزيز و صديقام!حالام مساعد نيست و نامههاي متعدد شما را با نوشتن نامهيي در هم و بر هم پاسخ ميدهم؛ دلگير نشويد.
اولاً:دشمنان پنهان ما چند نفر از مقامات مهم و مسئول و آخرترا تحت نفوذ قرار داده، با ايجاد فشار بر من ميخواهند حوادثي مانند مَنَمَنْ و واقعه شيخ سعيد رخ دهد، لذا با تمام قدرت هرگونه دسيسهيي ميچينند تا حساسيت مرا برانگيزند. ديدند خبري از سعيد قديمي نيست و سعيد جديد هم همه چيز را تحمل ميكند؛ پس نقشوز مير را به سوء قصدهاي ديگر از جمله مسموم كردن تغيير دادند. حفظ الهي آن را هم ناكام گذاشت. اين منافقان اينك نفوذ دولت را رسماً به كار گرفته، تلاش ميكه و شبدم را از من بترسانند تا از من فاصله بگيرند لذا در اينجا تبليغات وسيعي آغاز كردهاند. ولي شما اصلاً نگران نباشيد؛ عنايت رباني ادامه مييابد و فتوحات نوريه رفته رفته گسترده ميشود.
ثانياً:اينبار مرثيهي توأم با حسن ظن فوق العاده حاين مسي، و وداع نامه صميمانه و حزين يك هفته پيش خليل ابراهيم درباره خودم، با اندك تعديلي به سه دليل پذيرفته شد:
دليل اول:آنها براي شخص من ننوشتهاند بلكه با نظر به خدمتگزاريام به قرآن و ايمان و رسالههاي نور و اين وظيفه مقدس مطالبشان را نونتشر مد.
— 192 —
دليل دوم:تعريفهاي آنان از من كه بسيار فراتر از حد و و حدودم است و ازسوي خودشان و به نمايندگي از همه برادران مخلصي كه در آن حوالي هستند مطرح ميشود، نوعي دعاي صميمانه، تفألي والا، آرزوي متعالي خير، و انعبردن از استعدادها و اعتقادات و دلبستگي جديشان به رسالههاي نور است.
دليل سوم:من در نظر آنها شخصيت معنوي رساله نور و شاگرداناش را تمثيل ميكنم واز خوديي از آنها هستم؛ لذا نميتوان حسن ظن و نيروي معنوي فوق العاده آنها را كه سبب تشويقشان است نپذيرفت؛ مصلحت نيست. به آن دو و دوستانشان، بهويژه احمد فيضي و برادران محبوسمان در زندان دنيزلي و به آنان كه سعيهمه چي با ما به عدالت رفتار كنند هزاران درود ميفرستيم.
ثالثاً:نامههاي خسرو قهرمان كه بسياري از آنها را نزد خود نگاه داشتهام بارها حكم مرهم دردهايم را داشته اند؛ فرصت نميكنم بخشهاي مهم آنها را انتخاب و به مآن را نامهها اضافه كنم. ان شاء الله در ايام فراغت اين كار را خواهم كرد. نامهيي كه احمد نظيف از طرف طلبههاي اينه بولي نوشته و نشان از تأييد مرثيه حزين خليل ابراهيم توسط آنها دارد نگراني من را درباره برادر!
امام در آن حوالي برطرف كرد. حضرت حق از آنان خشنود باد!
رابعاً:اينكه برادران قديم و جديدمان در روستاي چوپان عيسي كه نامشان در نامه احمد آمده است براي رساله نور زحمت ميكشند و بچهها را نيز در راه رساله مجوي قرآن به فعاليت وا ميدارند، در موقعيت فعلي خدمت بزرگي به رسالههاي نور است. حضرت حق آن ها را موفق كناد، آمين!
خامساً:هر چند كهجوشن كبيرواوراد قدسيه شاه نقشگوييميد بيست بار مرا با قداست از خطر مرگ مسموميت مادي و معنوي دشمنان منافقام نجات دادهاند، اما متأسفانه اين ظلم و ستمها چنان تأثر و هيجان و تألم.
فري در اعصاب و حواس و حساسيتهايم به وجود آورده است كه حتي نميتوانم صميميترين دوست و صادقترين برادرم را يك ساعت نزد خود تحمل كنم، ررجيح ماذيت ميشود. حتي اگر كسي نگاهام كند آزرده ميشوم. بيماري "مردم گريزي" كه در گذشته، اندكي در من وجود داشت حالا بهواسطه فشارها و كنترلهاياز آناغدارانه ستمگران بسيار شدت يافته است. گويا پيش از آنكه بميرم از جهت حيات اجتماعي مردهام كه برادران خاصام درباره اين حقيقت و پيرامون اين سرّ، مرثيههاي وفات مينويسند.
همچنين هواي اينجا اعصابام را به كلي به هم ميقهرمان يك روزِ اين زمستان به اندازه كل زمستاني كه در زندان دنيزلي بوديم برايم دشوار است و آزارم ميدهد.
آري، همچنان كه چشم ياراي تحمل تار مويي را ندارد روح و گُرده من نيز از ثقل و سنگينياي به قدر يك تار مو متأثر يخواج اما با اين حال به شما خبر قطعي ميدهم كه براي رساله نور و سلامتي شاگرداناش و به جاي آنها فشارهاي سنگين و دشواريهايي چون كوه را با خرسندي، همانگوييم: گرده تحمل ميكند و شاكرانه صبر ميكند. ليكن مادام كه عجز و ضعف و تأثراتام بسيار زياد است، برادران خاصام به جاي آنكه با ستايشهايشان بارم را سنگينتر كنند با دعاها و مهربانيها ون هم گا و دلسوزيهايشان كمك كرده و بارم را سبكتر كنند. جلوهيي از عنايت ربانيست كه خداوند با اين بيماري شديد مردم گريزي، درد انزواي مطلقي را كه ستمگران بر من تحميل كردهاند به هيچايندگيميكند؛ طوري كه اين وضع نه تنها موجب اذيتام نيست بلكه خرسند و خوشحالام ميكند.
* * *
برادران عزيز، صديق و فعالام، وارثان و تسلي دهندگان كامل من در اين عصر وحشت!سعي و تلاش بيوقفه شما باعثً برهاپارتا و حومه اش به يك مدرسة الزهرا و جامع الازهرِ بزرگ تبديل شود؛ يكي از دلايل اين حقيقت آن است كه از مجموعههاي"عصاي موسي"كه كتابت كرده و نسخههاي آن را براي اين برادر نيمه اُمّي خود فرستادهايد، كاري كه چاپخانهها را هم دچار براي مموده است، بيش از بيست مجموعه داراي توافق و همخواني عاليست. حضرت ارحم الراحمين
— 193 —
كنم.
وجه دهم:چنين برخوردي را هيچ قانوني اجازه نميدهد و هيچ مصلحتي آن را ايجاب نميكند، و صرفاً اوهامي بيمعنا و كاه را كوه كردن و در واقع تعرض و تجاوزيست كه در دايره هيچ قانوني قرار نميگيرد. در اين مورد هم براي مرتآن حوان با سياستي كه براساس مسلك و مشربمان علاقهيي به آن نداريم سكوت ميكنيم و در برابر رفتارهايي كه خلاف قانون است و ده وجهاش را بيان نموديم، فقط ميگوييم:
حَسْبُنَا اللّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ
سعيد نورسي
* * *
#ارزش ا برادران عزيز و صديقام!حضرت حق را شكر بي پايان كه در اين تعرض جديدِ بسيار گسترده و پر از توهم، برخوردها از صد به يك كاهش يافت. روز گذشته در دادگاه چهار نوان يمام بازجوييام كردند. همان بياناتي را كه قبلاً براي شما فرستاده بودم با توضيحاتي ارائه كردم. خداوند از دادگستري اسپارتا راضي باشد كه گزارش ارساليشان به نفع رمان، يار كمك كرد. وگرنه با توهماتي كه در آفيون هست و با وجود كمك برخي از مقامات رسمي اينجا به دشمنان پنهانمان، متحمل مشقات زيادي ميشديم.
قرآني را كه مصادره كرده بودند براي رييس سازمان ديانت فرستادهاند. ما هم همراه با جزء ابه خاطو جزئي كه به استانبول فرستاده بوديم نامهيي براي رييس ديانت نوشتيم. گفتيم: "ميخواهيم اين را به صورت عكس چاپ كنيم. اميدواريم رييس ديانت مناسب ببيند و مساعدت فرمايد".
اين بار در ميان بسياري از سؤال من هميمعنايي كه در دادگاه از من ميپرسيدند گفتند: "چگونه امرار معاش ميكني؟" پاسخ دادم: "با بركت ميانروي و قناعت". فردي كه ماه رمضاني را در ي و ياا با يك گرده نان و يك كيلو ماست چكيده و يك كيلو برنج سر كرده باشد هيچ گاه براي معيشتاش تن به دنيا نميدهد و مجبور به قبول هديه نميشود.
* * *
— 194 —
مقابل هر حرف نوشته شده، هزار رحمت نصيب شما و كاتبان و ياري دهندگان كند، حقيقت ميوه بهشتي احسان فرمايد و در دفتر اعمال هر كدامتان صدها حسنه نوشته شود؛ آمين، آمين، آمين!
من به آنها نگاه كردم؛ بر قلبام خطور كرد "اين قهرمانان در حال حاضر هم پاداشي ندارند؟" و ناگهان هشدار داده شد كه"آنها با كتابت اين مجموعه، پيش اهاني دان درس استوار ايماني را كه فيلسوفان را مجبور به سكوت كرده، و وارد دايره ايمان ميكند، به طور كامل ميخوانند و گنجينهيي معنوي بهدست ميآورند.نسخههاي نوشته شده توسط آنان ندارين بسياري از افراد را نجات ميدهد يا اينكه بسياري را وارد عرصه ايمان خواهد كرد". در حديثي آمده است كه"اگر فقط يك نفر توسط تو ايمان بياورد فايدهاش بيشتر از صحرايي پر از گوسفندان سرخ رنگ دو هيأهمچنين آنها با قلمهاي مبارك خود خدمت مقدسي را انجام ميدهند كه قهرمانان مجاهد بزرگ اسلام با شمشيرهايشان در زمان گذشته انجام دادهاند. ترديدي نيست كه آيندگان آنها و نورجيان را تمجيد فراوان خواهند كرد.
ثانياً:اگي كه داشتي كه ارسال ميشود و مطلبي كه در آن با علامت مشخص شده در ابتداي مجموعه عصاي موسي درج شود مناسب خواهد بود. هركسي كه بخواهد، بخش آغازين اين نامه را هم ميتواند با آن بنويسد.
امام علي از وجدر قصيده "جلجلوتيه" با قدرت و تقريباً صريح از رساله نور و رسالههاي مهم آن با شمارههايشان خبر داده است. اين مطلب در لمعه بيست و هشتم و شعاع هشتم بهطور كامل اثباويس مناست. امام علي (رض) در قصيده جلجلوتيه با عبارت زير از واپسين رساله نور خبر ميدهد:
وَ اسْمُ عَصَا مُوسَى بِهِ الظُّلْمَةُ انْجَلَت
ما يكي دو سال پيش گمان سلطنتيم "آيت الكبري" آخرين رساله است. حال با اتمام نگارش كليات رساله نور در سال "١٣٦٤ رومي" مصادف با "١٩٤٨م." و تأمل در معناي عبارت عَلَوي كه از رسالهيي خبر ميدهد كه ظلمت
— 195 —
را زائل خواهد كرد و همچونت
آموسي (ع) روشنايي خواهد بخشيد و سحرها را ابطال خواهد نمود؛ و از طرف ديگر چون قسمي از اين مجموعه كه "ثمره" ناميده ميشود، در حكم دفاعيهيي، ظلمتهاي ظالمانه و دهشت انگيزي را كه بر سرمان آوار شده بود از بين برد؛ و بخش "حجتها"يمقام مز تاريكي و ظلمات فلسفي مقابل رساله نور را از ميان برداشت و هيأت كارشناسي آنكارا را به تسليم و تحسين وا داشت؛ نيز وجود علايم فراواني كه نشان ميدهد در آينده نيز ظلمتها را ازت و ديواهد برد؛ همچنين با توجه به اين مطلب كه عصاي موسي (ع) در سنگي، دوازده چشمه جاري كرد و مدار يازده معجزه گرديد؛ اين واپسين مجموعه رساله نور نيز به همان ترتيب با رساله ثمرهاش كه در برگيرنده يا و كارأله نورانيست و بخش "حجة الله البالغه" آنكه حاوي يازده حجت قطعيه است، به يقين نشان داد كه امام علي (رض) با بيان جمله مزبور مستقيماً مجموعه عصاي موسي (ع) را در نظر داشته و با تحسين از آن خبر ميدهد.
ثالثاً:"مرثيه" ايه را مصبري، مركز نور را كه در مكتوب بيست و هفتم يادداشتهاي مهمي دارد، در "مجموعه نامهها" درج كرديم و براي شما هم فرستاديم. فرزند معصوم و كاملاً با بركت حافظ مصطفي ی از خجستگان سخت كوشي كه در انتشار رسالههاي نور خدمات شا يافتداشته است ی همو كه در هفت سالگي شعاع ششم را همراه با نامهيي براي من كتابت كرد، در اينجا در بين كودكان اشتياقي به رسالهها ايجاد خواهد كرد. نام او بايد سعيد نوري شين يادرسي روستاست، معنايي نخواهد داشت. "س" را برداريد "ي" بماند تا علاقهاش به رسالهها نمايان شود. ميخواستم چيزهاي بيشتري بنويسم اما كار و وظايشته؛ چي دارم؛ لذا مجبور به رعايت اختصار هستم.
سعيد نورسي
* * *
— 196 —
برادران عزيز و صديقام!
اولاً:مژده داده بوديد آنان كه وظيفه نخست را به پايان رساندند وظيفه دومزرگي اكتابت"مجموعه معجزات"را آغاز كردهاند؛ ارحم الراحمين كه شما را در اين خدمت ايماني برادر حقيقي من كرده است از اين بابت مرا به شكر و سپاس بيحد و اندازه سوق داد. از كرامات وظيفه نخست بر له خیط قفع مياين بود كه در مركیز دورهيي براي آموزش خط قرآني گشايش يافت؛ وظيفه دوم ان شاء الله كرامت اعجازآميزتري خواهد داشت.
ثانياً:صبري اهل قونيه اگر از طريق شما با من ارتباط داشته باشد بهتر و مصلحتآميزتر است زيرا در بيشتر مواقع شما ميتوانيد ازدر خفان هر آنچه را ميخواهد انجام دهيد.مثلاً علمايي كه آنجا هستند در امر تصحيح ميتوانند بسيار كمك كنند؛ پس بهتر است امر تصحيح در همانجا انجام پذيرد؛ و اين كار را آنها انجام دهند. شما برخي از نسخه هايي را كه من تصحيح كردهام رش را نها ارسال كنيد. مسأله تصحيح واقعاً مهم است. گاه خطا در يك حرف يا يك نقطه، معناي ارزشمندي را ضايع ميكند. پيش از هر چيز كاتبان يك بار با دقت متنها را مقابله كنند. بعد تحويل مصححان و من داده شود. ما شاء اللمال" شدر مجموعههاي عصاي موسي كه اين بار براي من فرستاده شده اندك و تا حدي تصحيح شده است. حضرت حق هم از كاتبان و هم از مصحّحان تا ابد خشنود باد؛ آمين.
ثالثاً:خواجه حشمت تونسي كه ساكن يوزگات است و با رساله نور ارت رها كرد ابتدا خبر درگذشت مرا ميشنود و بعد مطلع ميشود كه زندهام لذا دو نامه صميمانه برايم نوشته است؛ از طرف من به او سلام برسانيد.
رابعاً:برهان، برادر قهرمان رشدي هم بارها سلام مخصوص فرستادهتوزيع او با آنكه اُمّيست از گذشته تاكنون در مواقع لزوم به رسالههاي نور خدمات مهمي ارائه داده است؛ او را نيز در ميان اسامي خاصان گذاشته و هرنجا مر دستاوردهاي معنوي خود سهيم ميكنيم.
— 197 —
توافق بامعناييست، درست هنگامي كه نگرانيام را از نيامدن نامههاي خسرو و صبري مينوشتم، برخلاف انتظار، ت كه بايادي نامه از آنها به دستام رسيد و نگرانيهايم را برطرف كرد.
به عموم برادرانام سلام ميرسانم...
* * *
برادران عزيز و صديقام، دوستان حقيقي ام در مسير حق و ابدلطاف اانمردان كاستامونو و قهرمانان رساله نور و فداكاران صفرانبولي شايستگي آن را دارند كه به نامههاي خصوصي آنان كه از طريق شما به اينجا ميفرستند بهطور خصوصي پاسخ داده شوم ديني حال و روز من و زمانام مساعد نيست لذا از اين كه بهواسطه شما پاسخ كوتاهي ميدهم دلگير نشوند.
اولاً:نامههاي حلمي و احسان و امين و صادق بيگ طاش تو را ي بسيار شادم كرد. اين برادران واقعاً با كارهايي كه در نُه ماه حبس در زندان انجام دادند به اندازه نُه سال به رساله نور خدمت كردند و شانه به شانه قهرمانان اسر من بايستادند. من زحمات آنها را كه براي راحتيام، همبستگي دوستان زنداني و فعاليت تمام در خدمت رسالههاي جديد نور بود هيچ گاه فراموش نميكنم. حضرت حق از آنها و از ششدم، گابد خشنود باد! من بارها در عالم خيال به زمان گذشته سفر ميكنم و به همان مكانهاي معلوم در كاستامونو و بارلا ميروم و با شوق در تفرجگاههايش گردش كرده آنج هم محينشينم و اشك ميريزم. در عالم خيال دوستانام را ميبينم.
شخصي در نامه كوتاهي كه محتوايش شبيه بيان قدرتمند و نوشتههاي زيباي صادق بيگ قهرمان است از طرف شاگردان صفرانبولي خود مصطفي عثمان و حفظي س، بهدرساند. شك كردم كه صادق به آنجا آمده يا آنها به آنجا رفتهاند، يا منظور برادر ديگري به نام صادق است.
صديقان بارلا براي كتابت رساله نور بسيار تلاش ميكنند و اين پيش از هر كس، وظيفه آنان است، زيرا بارلا افتخار نخستين مدرسه ن"معراجا كسب كرده
— 198 —
است؛ لذا بيطلبه گذاشتن آن مدرسه جايز نيست. ان شاء الله دوباره پرجنب و جوش خواهد شد. به فعالان بارك الله ميگوييم. حضرت حق توفيق دهاد؛ آمين!
ثانياً:دو نامه عثمان و احمد از شاگردان صادق صفرانبولد و بهقت فوق العاده و ارتباطشان را با رسالههاي نور نشان ميدهد. ما شاء الله عثمان در مدت كم، هم قرآن را آموخته و هم رسالهها را كتابت كرده و در حال حاضر هم عصاي موسي را مينويسد. او براي مصطفي عثمانِ فداكار و حفظي برادري او و ست. احمد هم ارتباط محكمي با رسالهها دارد. مطالباش را در نامه به دليل ضعف املايش درنيافتم. به آنها، و به برادران ديگرمان در صفرانبولي، كاستامونو و جلب نلي سلام فراوان ميرسانيم و برايشان دعا ميكنيم، از آنها نيز التماس دعا داريم. به همهي برادرانمان در مدرسة الزهراي اسپارتا و حومهاش تك تك سلام ميرسانيم و براي صحت و سلامتيشان دعا ميكنيم.
همچنانورسي
* * *
برادران عزيز و صديقام!
اولاً:يكي دو هفته است نامه خسرو را به قلم خودش دريافت نكرده و پاسخ مجموعههايي كه به قونيه فرستادم نيز به دستام نرسيده است؛ همچنين دشمنظي آراو در رأس آنها وزير كشور همراه آنارشيستها فشارهاي زيادي بر من وارد ميكنند، و منافقاني كه اينجا هستند از برخي دوستان صاف و ساده كسب خبر كردهاند كه كتابهايي به اسكي شهير و قونيه فرستادهام و مجموعه عصاي موسي را هم از جايي دريافت كردهام؛ نْدَهِين مسائل بودم كه ناگهان يك متر و نيم برف باريد و سرما و توفان وحشتناكي به راه افتاد، چيزي كه در اين فصل تاكنون سابقه نداشته است، گمان كردم اينها اثر حدّت و شدّت و نتيجه قصد تعدي نسبت به رسالههاي نور از ديگر اين ذهنيت كه نكند مانند وقوع چهار زلزله و خشكساليِ سال گذشته با رساله نور و شاگرداناش ارتباطي داشته باشد؛ پرسيدم
— 199 —
اين بلا عموميست يا خاص استانهاي آفيون و اسكي شهير ميباش دقت كند خاص آن دو استان است.
من هم گفتم الحمدلله. معلوم ميشود تعرض و تعدي به رساله نور و شاگرداناش، سراسري نيست، بلكه متوجه من و رسالههاييست كه در دست من است ... با آنكه بسيار به اسكزاي گم اعتماد داشتم و فكر ميكردم كه مانند دنيزلي مدرسه نوريه ديگري خواهد شد، اين شهر ده درجه عقبتر از دنيزليست و دليلاش هم اين است كه مررسندم را مانند آفيون و اميرداغ ترساندهاند. در هر حال نگران نباشيد؛ ان شاء الله اين رخداد جوّي نيز مانند واقعه دانشگاهيان استانبول، فراماسونهاي پنهان را از عملي كردن تعرضي كه نقشهاش را كشيده بودند منصرف كرده است. عنايت رباني حمايرا بيرميكند.
ثانياً:اين بار هفت هشت نامه از شما دريافت كردم. حال و دستخط و وقتام اجازه نوشتن پاسخهاي خصوصي را نميدهد، دلگير نشويد. نامههاي محمد فيضي و امين را بدون هيچ دخل و تصرفي به"مجموعه نامهها"اضافه كرديم. آن دو از اين نظهاش بشت سال بهطور خاص در خدمت من بودهاند درباره من توصيفاتي بسيار فراتر از شايستگيام دارند؛ آنها را نوعي دعاي معنوي و مسبب تشويق و اقناع ديگران تلقي كرده و احساس نمودم توصيفات مذكور با حسن ظن بيايمان دو از حيث ترجماني رساله نور نشانه صداقت و وثيقه اعتقاد و ارتباط با استادشان ميباشد، لذا در آن دست نبردم. درگذشت زيبا و نوراني والده مرحوم فيضي كه با درسهاي ررگ به نور توأم بوده نمونه درخشانيست كه نشان ميدهد رساله نور در زمان سكرات مرگ و ايامي كه فشار و محدوديت زياد است به داد شاگرداناش ميرسد؛ لذا مناسب است در"مجموعه نامههاام را شود.
يك جواب كلي براي سؤالهاي متعدد خليل ابراهيم در نامه اخيرش كه از قضا و قدر الهي ميپرسد و اينكه دليلاش چيست و مقدارش چهقدر است: ميخواهند حسنات فراوان مجاهدانهيي نصيب ما كنند، و ن صورتوم را جلب كنند تا رساله نور را مطالعه كنند. از آنجا كه نامه مذكور تاحدودي معناي اعتراض به قضا و قدر را
— 200 —
به ذهن متبادر ميكند فعلاً قرار دادنش در مجموعه نامهها مناسب نيست. فقرات و ادعيه اقتباس شده ازه است؟كبيردر انتهاي نامه بسيار زيباست.
ثالثاً:در نامه خسرو گفته ميشود كه خدمت مشتاقانه علي معلول آتابِيْ و كاظم اگيرديري به رساله نور طوريست كه حتي ارواح را هم به تشويق و تحسين وا ميدارد. همچنين مصطفي ويسَل چهارده سادهد، بعلي كوي به من نامه نوشته و گفته است همراه پدر خود به قرآن و رسالههاي نور خدمت ميكند، و با تلاش و همت سه علي، بچههاي آن روستا در مسير رساله نور مشغول فعاليت هستند؛ اين خبرها نه تنها من بلكه همه شاگردان رساله نور را به تحسين و سپاان شدن وا ميدارد.
رابعاً:صلاح الدين (عبدالرحمان) به مناسبت درگذشت مادر فيضي به او نامهيي نوشته است. او در انتهاي نامهاش به فيضي تسليت ميگويد و در حاشيه اظهار ميدارد كه مرگ مرد.
ندارد؛ همچنين اضافه ميكند كه بخشي از حمايت غوث اعظم به رساله عصاي موسي منتقل شده است؛ اين مطالب موجب شد اشك شوق بريزم. نيز، همكاري قهرمانان صفرانبولي در شاهنامه محمد فيضي و امين، و افتتاح دوره عمومي خط و حروف عرگر بارمركز حكومت، و مژدهيي كه دادهاند مبني بر اينكه مطالب بالا نشانه كرامت و فتوحاترساله عصاي موسيست، مسرّت بزرگي در دلام ايجاد كرد و همه فشارهايي را كه در اير داردان متحمل شده بودم از بين برد. ملا محمد طواسي از فعالان فداكار دنيزلي نيز در نامه خود كه ظاهراً كوتاه اما به لحاظ معنا بسيار مفصل است ميگويد او نيز راضي به مردنام نيست، و براي من ارزشي بسيا تنها تر از آنچه بايد، قائل شده است.
به او، به برادراني كه در زندان ديدار كرديم، به حسن فيضي، حافظ مصطفي و دوستان او هزاران بار سلام ميرسانم ...
به همهي برادران سلام ميرساند و تأثيرتمال ايیاق گیونه دعاهیايتان را ديیده است
برادرتان؛ سعيد نورسي
* * *
— 201 —
برادران عزيز و صديقام!
اولاً:يادداشت زيبا و خالصانه احمد از بچههاي سابق مدرسه نوريه را آقطاغ، همه قهرمانان و بچههاي صاو در"مجموعه نامهها"درج كرديم. ما شاء الله! نشان داد كه از نوادگان ارجمند حاجي حافظ محمد است و به خود او شباهت دارد.
ثانياً:دو پسر حفظي از شايبي ميمهم رساله نور در صفرانبولي، كه يكي هشت ساله و ديگري ده ساله است براي من نامه نوشته و گفتهاند مجموعهعصاي موسيرا كتابت كردهاند و چيزي به اتماماش نمانده است. اين خبر مرا واقعاً خ ده نفكرد.
ثالثاً:يكي از دلايل فشارهاي دردناكي كه در اين زمستان بر من وارد ميكنند آن است كه به از بين رفتن استبداد مطلق "سلانيكيها" توسط احزاب آزاد كمكي را دالذا از ديدار با ديگران منعام كردهاند. رساله نور هزاران بار بيشتر از من و به جاي من سخن ميگويد، كفر و ارتداد را از بين ميبرد و آنارشيسم را در همخدمت مبد.
* * *
— 202 —
رونوشت نامهيي كه مرحوم صالح يشيل به
آقاي حلمي اوران وزير كشور نوشته است
(بيگناهي كه بديع الزمان ملا سعيد نامي داخلو بهواسطه تفسير غلط نوشتههايش و برداشت نادرست از آن، سالهاست تحت نظر زندگي ميكند، انساني پاكيزه و خالص است و جز مسلماني هدف ديگري ندارد. اين تقاضانامهي محرمانه صرفاً به نوردهايانيت براي آن نوشته شده است كه زندگي و آرامشاش با انتقال او به آنكارا يا در همان جايي كه هست حفظ و تأمين گردد؛ لذا اگر محبت فرموده نامه را شخصاً مطالعه فرماييد و به عنوان پاداش خدمات فراموش شدهيي كه در دوانند دني داشته، لطف نموده شرايط آزادي او را در ايام سالخوردگيِ منتهي به ارتحال دريغ ننماييد، اين جانب را رهين الطاف خود خواهيد فرمود؛ احترامات فائقه خويش را تقديم آن ذات كريم ميكنم.)
ملا سعيد كيست؟ملا سعيد كه در حال حاضر كه "حبه اقامت در بخش امير داغ شهر آفيون ميباشد، از بدو تولد تاكنون در ميان برادران ترك خود زيسته، با خلقيات تركها پرورش يافته، در اثناي جنگ جهاني در كوههاي پر از برف قفقاز در ميان سربازان قهرمانمان به عنوان از هم ه هنگ داوطلب، به دليل مجاهدات و ارشاداتهايش مدال بزرگ جنگ دريافت نموده است؛ هنگام تعرض به صاري قميش (توسط روسها) و در زمان سقوط شهر بيتليسرس نمو با آنكه زخمي شده بود به اسارت گرفتند. سالها در پادگانهاي روسيه متحمل مرارت شد و سرانجام توانست بگريزد، به استانبول بيايد و با توجه به تواناييهاي علمياش عضو دارالحكمة الاسلاميه شود. در ايجاد قواي ملي، مردم را به مجاهدت تشويق كرد و در اويسم، ول تأسيس مجلس كبير ملت به آنكارا آمد و با اقامت در مسافرخانه حاجي بايرام
— 203 —
به گفتگو با بسياري از افراد پرداخت و آنها را در دفاع از وطن قانع نمود. نم كه كه اين انسان واقعاً ميهنپرست نوشته و مينويسد صرفاً مربوط به عبادت و ايمان و اعتقاد است؛ كساني كه ميانهيي با دين و دينداري ندارند، مخصوصاً شكري كاياي منفعت پرست كه در وزارت كشور هم بوده، ١٢؛ عار عدم سازگاري افكار ملا سعيد با مذهب و رژيم او با اسناد و گزارشهاي بياساس و ساختگي موجب شدهاند اين فرد درمانده بيش از بيست سال در حبس و تبعيد بهسر برده و دچار پريشاني شود. دو سال پيش از اين نيز به بهانه همان نوشتهها در چله خجازه ن در كاستامونو به دستاش دستبند زدند و همراه شصت و شش نفر از كساني كه به او سلام داده بودند روانه زندان دنيزلي كردند. او يازده ماه در زندان ماند، سپس آثارش كه مضر تلقي ميشد ابتدا از طرف هيأتي در ادارر ما بيگري استانبول و در نهايت در آنكارا توسط كمسيوني متشكل از رياست ديانت و اعضاي انيستيتوي زبان و تاريخ، ماهها مورد تحقيق و بررسي قرار گرفت و در نهايت اعلام شد كه در هيچ يك از ابر صدار كوچكترين مطلبي در ضديت با سياست و امنيت دولت وجود ندارد؛ لذا ملا سعيد، شاگرداناش و همه كساني كه آثار مذكور را خوانده بودند با حكم دادگاه آزاد شدند؛ به او نيز اجازه اقامت در دنيظيفه اده شد. با اين حال متأسفانه اين انسان سالخورده پس از اندك مدتي از دنيزلي به آفيون و از آنجا نيز به امير داغ تبعيد شد و او را از ديدار با هر كدام از برادرايت ما اش منع كردند.
سرور محترم! اين انسان سالمند درمانده كه از آزاديهاي جمهوريت و حريت مصرح در قانون اساسي محروم است، از هر نظر شايسته حمايت و مراقبت ميباشد؛ او انديشمند مسلمانيست كه خانواده و متعلقاتي ندارد و صپس بازيازمند پشتيباني يك دولت اسلاميست. استاد اعظم عبدالعزيز چاويش كه از نظر شاعر معروف مرحوم (محمد) عاكف و به روايت او از معروفترين علماي مصر است و با فلسفه و زبانهاي متعدد غرب آشنا ميباشد بيش از بيست سال پيش دند. اوه"الاهرام"درباره سعيد مقالهيي نوشت كه عنواناش"فطين العصر"بود. علمايي
— 204 —
كه آن مقاله را خوانده و با سعيد شخصاً ديدار كرده باشند از توان عل ميكنطري او و مشرب الهياش تمجيد ميكنند.
سرور گرامي! ملا سعيد كه با ادعاي كُرد بودن آماج انواع تحقيرها قرار گرفته، عاشق تركها و خادم اسلام و به لحاظ سجاياي اخلاقي شايان تقدير است.
آري، ملت ترك در زمز ادعيراض دولت عباسي به ياري اسلام شتافت، و امروز نيز هزاران شاگرد كودك و جوان و پير از تركهايي كه هر يك ارزش صد نفر را دارند، به دليل شاگردي رساله نور، ر قرآن زمانه شگفتانگيز، همان كار را ميكنند. نه تنها سعيد كه همه اهل حقيقت اين امر را تحسين كرده و دوست تركها ميشوند.
مملكت و جامعه ما از اين لحاظ نه تنها ضرري نخواهد كرد بلكه از نظر معنوي فايده خواهد برد. من به نام ناموس و شرف خود سوگند يادين خسرم كه ملا سعيد قطعاً فرد پاكيست. لذا به نام انسانيت، تمنايم از شخصيتهاي با درايتي چون شما كه بر امور داخلي مقدرات ملت مسلط هستيد اين است: در خصوص سعيد نورسي كه بر اثر برداشت غلط خبرچينان، از نعمت آزاديصوصاً هواي پاك و ديدار با برادران تُرك خود محروم شده، به نام عدالت نظام و اهميت مقام و منزلتتان و به اقتضاي عدل و احسان، به عدالت رفتار شود و دست كم يك بار هم كه شده با او با حسن نيت، ديداري صورت پذيلو از نگاه لطف فرماييد در باره ابقاي حكم يا انقضاي آن تصميم اتخاذ فرماييد. البته از اينكه مسئوليت مهمتان را در چارچوب قانون انجام خواهيد داد فصل تقديرآميز ديگري در تاريخچه حياتتان خواهي داييا و عدالت خواهيتان را به گوش مردم و مورخان آزاد انديشي مانند بنده كه پايش بريده و در گوشهيي مانده خواهيد رساند.
از نمايندگان پيشين ارضروم، كسي كه ملت و وطناش
ره حيرتل و جان دوست دارد و يك پايش را نيز از دست
داده و در رگهايش خبري از خون كُردي وآلبانيايي
و بوسنيايي نيست محمد صالح پسريشيل
* * *
— 205 —
برادر منكرده ينيام!چهل روز است كه در بستر به شما فكر ميكنم. با نظر به آنچه فكر ميكنم و آن چه شنيده ام از عدم آرامش تان آگاهم. "اَلْمُؤْمِنُ بَلَوِيٌّ"؛ تقند(الده روز پيش، دوره گردي را كه در كوچه فرياد ميزد: "كره اصل آفيون دارم" از پشت پنجره صدا كردم و از او كمي كره خريدم. منظورم پرس و جو درباره شما بود. وقتي شنيدم از شهر آفيون به اميرداغ تبعيد شدخلاف قو اجازه نميدهند مردم با شما ديدار داشته باشند بسيار متأثر شدم.
برادر محترم دينيام! نويسنده اين نامه، محمد صالح فرزند يشيل از نمايندگان اسبق ارضروم است كه سي اگر مسال پيش در مدرسه اسعد پاشاي ارضروم، و در اثناي جنگ جهاني در كوههاي پوشيده از برف قفقاز، و بيست و چهار سال پيش نيز هنگامي كه نماينده مجلس بود، به همراه دوست شما حيدر بيگ كه والي شهر وان بود با شما ديدار داشت توسط
محمد صالح (رَحْمَةُ اللّهِ عَلَيْه)
* * *
نامهيي كه براي يشيل صالح نوشته شده است
برادر عزيزم حسن افندي! از طرف من به برادر ارجمندم جناب صالح بنبود ول تا لحظه مرگ اين انسانيت او را فراموش نخواهم كرد، بسيار مديوناش هستم، به او سلام فراوان ميرسانم و برايش دعا ميكنم. البته من تصميم گرفتهام هر فين آثاا تحمل كنم، همچنين از آقايانِ رؤساي مذكور انتظار نيكي ندارم.
سعيد نورسي
* * *
— 206 —
نسخهيي از عصاي موسي را كه براي من ارسال كردهايد جلد ندارد (كاغذ زرد رنگي حالت جلد كتاب را دارد) و تكران، ي شبيه كتابت خسروست اما نام مصطفي بر آن ديده ميشود. او كيست؟ كدام مصطفيست؟ روي نسخه همچنين نوشته شده "خديجه، سيزده ساله، دختر احمد". اين احمد، كدام احمد است؟ هزار بارك الله هم بهت علي،هم به دخترش. كتابت اين كتاب بزرگ در چنين سني، آن هم با دقت و به همراه توافقها و همخوانيها، و به زيبايي و درست، قهرماني در گروه نونهالان به شمار ميآيد. هر كس ميبرا بخش شاء الله ميگويد. بين خانمهاي تحصيل كرده كه اينجا هستند شور و اشتياقي ايجاد خواهد كرد.
* * *
نامه برادرمان نظيف مهم است. واقعاً در آمريكا بسيارند كساني كه تعصب آنها به احكامدم را راي خود دين است نه براي آنكه دين را ابزار سياست قرار دهند. ان شاء الله گيرندهعصاي موسيجزء همان دينداران است.
صلاح الدين كچهلي يك عبدالرحمان كامل است و نميخواهد در قهرمان شدن از پدر خود عقب بماند.ت شده هم گهگاه برخلاف عادتمان متوجه دنيا ميكند. اگر آن عالم مهم آمريكايي همه جلدهاي رساله نور را درخواست كند و قول انتشارش را بدهد، بعد از مشورت با شما يك دمت و بمل برايش ارسال ميكنيم.
يكي از آقايان بازنشسته همراه نامه نظيف سؤالي درباره وسوسه پرسيده است. اگر او به طور جدي با رسالههاي نور ارتباط داشته ببزرگي چ نيازي به اين قبيل سؤالها برايش باقي نميماند. لمعه"حكمت استعاذه"و بخش مربوط به "فرشتگان" و پديدههاي روحاني در گفتار"بيست و نهم"را بخواند. وسوسه مورد نظر او بيمعناست و در صد جا به آن پاسخ داده شده است. ماديون زنديق در وضعيتصورت گاك فعليِ او فرصت يافته اين نوع مسائل را القا ميكنند؛ سائل از آنها تأثير پذيرفته و چنين سؤالي پرسيده است. به او سلام ميرسانيم. رساله نور
— 207 —
مي توانهيچ ارمشكلات او را حل كند. (كافيست) با تسليم و خلوص براي رساله نور كار كند و سخناناش را بشنود.
نامه احمد نجار از قهرمانان جديد و قديم مدرسه نوريه به سه چهار دليل مرا شاد وباريده خود كرد. احمد كه از طرف او طلبهي بزرگ آن مدرسه ناميده ميشود وظيفه شهيد حافظ علي را انجام ميدهد؛ علاوه بر آن با برادر ارجمندش سليمان و دختر كوچك خود سه نسخهعصاي موسيرا كترا در ده است؛ همچنين او نواده حسن دايي ارجمند است، و اين مطالب مرا از نگراني رهانيد و بسيار مسرور كرد. حضرت حق به او شفا عنايت فرمايد و آنها را موفق و سوافق كد بدارد؛ آمين، آمين!
دو برادر مرحوم حافظ محمد وظيفه آن مرحوم را انجام ميدهند؛ و خط مصطفي به رسم الخط دلنشين خسرو شباهت دارد؛ من از اين بابت به قدري خوشحالم كه گويي دو حافظ محمد را از نو يافتهام.
خطيب گوكدرهيي به همت نجار قه چنين با سه پسرش طلبه رساله نور شده و شروع به كتابت كردهاند. به آنها و نجار و آن روستا تبريك ميگوييم. همچنين منظومهي نجار را كه خود براي آنها قرائت كرده بود در"مجموعه نميشا"درج كرديم.
علي عثمان معلول آتابِيْ نامه مفصلي نوشته است. او در انتشار رسالههاي نور وعصاي موسيفعاليت بسيار مؤثري داشته است، همچنين نيست؛ش حسن به همراه علي چيلنگير كه بسيار فعال ميباشد در خدمت نوريه به او كمك ميكنند. از اين لحاظ و بهواسطه رؤياها و توافقاتاش بسيار خوشحال شديم. اين موارد موجب شد قصبه اگيبسيار ا بيش از پيش دوست بدارم. حضرت ارحم الراحمين از آنها خشنود باد!
* * *
— 208 —
تا حدودي خصوصيست
سوء قصدهايي كه زمستان گذشته عليه من ندگي ارفت با عنايت الهي و در نتيجه صبر و تحملي كه به مدد دعاهاي شما نصيبم شد بينتيجه ماند؛ دليل اينكه سوء قصدهاي مزبور براساس طرحي گسترده صورت ميگرفت سخنان رييس جمهور بود كه چندي پيش در شهر آفيون گفت: "ما گمان داشتيم در موضوع (رض) ي در اين ولايت شورشي ايجاد خواهد شد".
يعني كميته پنهان ميخواست با ايجاد فشار بر من حادثهيي به وجود بياورد. به نفع مداخله بيگانه و با رفتاري خودسرانه و خلاف قانون در ميان مسلمانان و هموطنان، به من اهانتها كرده و اتأييد آزارم ميدهند كه به شدت عصبيام ميكرد و در دنيا به ضیرر خودشیان بود ودر آخیرت، جهنم و سَیقَراز نامهاي هفتگانه جهنم .م.را نصيبشان ميكند؛ ليكن ما به اي من اوبت در دنيا ثواب كامل و پيروزي، و در آخرت ان شاء الله بهشت و آب كوثر را بهدست ميآوريم.به عبارت ديگر هيأت وزيران و رييس جمهور، اين طرح مخفي را احساس كردهاند كه در اينجا همه مأموران، حتي استاندار و فرماندار و نيروي و ظالي از ديدار با من ميگريزند و واهمه دارند. من هم در چنين مواقعي حيرت ميكردم. ليكن كساني كه اندك عقلي در سرشان بود دانستند كه ما نور در دست داريم نه چماق سياست.
شگفَانَهُاين است در حالي كه برخي از مأمورين ميبايست بيش از ديگران به نفع من كار ميكردند، آنها را عليه من به كار گرفته و استخدام كردند.نورجيها بايد بسيار مراقب نخواهيو احتياط و دقت كنند، زيرا توفانهاي معنوي وجود دارد. برخي از منافقان دسيسهگر به هر سو سرك ميكشند؛ در حالي كه با بيديني طرفدار استبداد مطلقهاند وارد حزب آزاديخواهان ميشوند تا تضعيفشانكار ني از اسرارشان مطلع شوند و آنها را از بين ببرند.
— 209 —
به مناسبت اينكه صلاح الدين (رساله) عصاي موسي را به يك آمريكايي داده است ميگوييم:مُبلغان و روحانيون مسيحي و نورجيها بايد بسيار معنا نند، زيرا به نظر ميرسد، جريان شمال با انديشه دفاع از خود در برابر هجوم اسلام و مسيحيت، سعي خواهد كرد اتحاد مسلمانان و مُبلغان مسيحي را از بين ببرد. ممكن است با وعده كمك به طبقه عوام و صحبت از وجوب زكات و حرمت ربا و دعوت بورژواها به كود نبام و بازداشتن آنان از ستم، مسلمانان را فريب داده و به آنها امتيازي دهد و به اين ترتيب بعضي از آنان را به خود جذب كند.
به هر حال اين بار به خاطر شما قاعده مورد نظرم را كر بودهاشتم و به دنيا پرداختم.
سعيد نورسي
* * *
برادران عزيز و صديقام!به نامههاي بسيار مهم تان مجبور هستم فقط يك پاسخ مختصر بدهم.
اولاً:رأفت سؤالهايي را مطرح ميكند كه وسيله ظهور حقايق بسيار اوليه ميگردد. كارهاي او شايان تقدير بسيار است؛ به خردسالان درس قرآن و رساله نور ميدهد؛ خودش مشغول لمعات رساله نور است؛ در امر تصحيح به من و خسرو كمك ميكند؛ و تلاش دارد عصاي موسي را در استانبول به اند تاماي منصف برساند. به سؤال اخير او فعلاً نميتوان پاسخ داد؛ زماناش نرسيده است.
پاسخي كه برهان قهرمان به رييس حزب آزاد داده، زيباست. آري، نورجيها با سياست ارتباطي ندارند. تمام زندگي آنها فقط خشتهه به حقايق ايمان است. در كميته مخفي كساني كه تاكنون سياست را ابزار و وسيله بيديني و زندقه ميكردند با استبداد مطلق بر نورجيها فشار آوردند. ان شاء الله علت و سببي ظاهر ميگردد حزب دمكرات پديد آمد و تاحدودي در هم شسرو و آن استبداد را در هم ميشكند و نورجيان مظلوم و بيگناه را
— 210 —
نجات ميدهد. اما دقت و احتياط زيادي لازم است. از آنجا كه رساله نور فوق هر جرياني در جهان بوده و متعلق به همه است، نميتواما، تول و تابع طرفي باشد. البته در برابر متجاوزان بيدين، ياور طرفي ميشود كه حق با اوست، با آنها دوست شده و همچون نيروي احتياط، تكيه گاه آنان ميشود. ليكن برخي برادران با امصلحت و انتشار رسالهها، و به نام شخص خودشان ميتوانند دخالتهايي داشته باشند آن هم نه به نام سياست و نه به نام رسالههاي نور. بهويژه اسپارتاي عزيز كه تاكنون مدرسه نوريه بوده و معارضان نيز بسيار بدان نپرداختهاند، نبيست ك مسائل مربوط به حزبهاي داخل كشور جانبداري كند تا بتواند وسيله ندامت معترضان و بازگشت آنها به حقيقت گردد. با اين حال شما بهتر ميدانيد.
فطري ب صلاح الدين از چند جنبه بااهميت است. شكي نيست كه علماي امريكا در مقابلرساله عصاي موسيبيتفاوت نخواهند ماند. اگر بهدست كساني كه دين را براي دين دوست دارند برسد موجب فتوحات خواهد شد؛ وگرنه مانند بعضي از روحانيون خودخواه ما حسد ورزيده زمان د دارم كه براي نشر و ترويجاش كاري كنند. بگذريم ... موضوع را به عنايت الهي ميسپاريم.
* * *
برادران عزيز و صديقام!
اولاً:رفتن طاهر به استنباشندان شاء الله خير است. او بسياري از وظايف خسرو را بهطور كامل انجام داده است. لذا فكر ميكنم نمونه عنايت بزرگ و موفقيت خارق العادهيي كه در كار تأليف، و تصحيح كار همه كاتبان در زمان اقامتام در بارلا تحقق يافت، دقيقاً افعي م خسرو و ياراناش نيز وجود دارد.
ثانياً:با توجه به خدمت خالصانه و فراموش نشدني طاهري در زندان دنيزلي، و صداقت و وفادارياش به رسالههاي نودامشاوش و ذكاوت بيخطايش، و رادمردي بينظيرش، و براي مقام بااهميتي كه در دايره نور دارد، نامه اخيرش را به طور كامل در مجموعه نامهها درج كرديم. مخصوصاً به مادرش زبيده خانم از شاگردان
— 211 —
رساله كسي به خويشاوندان و رفقايش سلام ميرسانم. حضرت حق هميشه از آنان خشنود باد؛ آمين!
ثالثاً:احمد قريشي كه از نسل قريشيان است با پدر محترم و پسر عموياش احمد از طلاب و ناشران خاص رساله نور است. فقرات منظوم و زيبايش كه به نام شاگردان در آن حواليست درم شروعه نامهها درج شد. حضرت حق آنان را موفق كناد؛ آمين!
رابعاً:در قصبه اگيردير برادران به غايت ارزشمندي داريم كه من نامهايشان را ننوشتم. در استناد به آنها و مركز بزرگي چون محمد صبري، نامه پرمحتوا و زيبا و دقيقيا تشكي به كتابت صبري شباهت داشت از علي چيلنگير ی كه از برادران جدي و فعالمان است ی گرفتم و طبق خواسته او به مجموعه نامهها اضافه نمودم. به او و به كسي كه او را به فعاليت وا ميدارد ما شاء الله و وَفَّقَكُمُ الله ميگوييم.
* * *
برادر عزيز، ن مذكوو جديد و قديم من، عالي جناب يشيل صالح!به مواردي كه از سرگذشت زندگيام سؤال كرده بودي به اجمال و مختصر اشاره ميكنم. ان شاء الله ديگران پس از مدتي مفصلاً پاسخ خواهند داد، اما من نه ميخواهم نامام در تاريخ بعد اد يا در ميان عالمان اين عصر نام بيمقدار من هم به نسل آتي اعلام گردد، و نه لياقت چنين چيزي را دارم.حضرت حق را شكر بيپايان كه خطاهاي بزرگام را به من نماياند و ام اسلاداد فرد خودپسندي باشم.
اينكه بخواهي خود را به مردم بشناساني، شهرت پرستيست لذا احتمال انانيت، خودنمايي و رياكاري در اين كار وجود دارد؛ كه آن هم براي امثال ما سبب ضرر و خسران ام نس همچنين من كه در اين زمانه مجبور شدهام به لحاظ مادي و معنوي تنها و به دور از حيات اجتماعي زندگي كنم بيترديد حق ندارم چون كساني كه در اجتماع حضور جدي دارند وارد تاريخ شوم و آيندگان مرا به ايند.
ببينند. اما اين
— 212 —
مسأله وجود دارد كه رأي و نظر دادگاهها و هيأت كارشناسي بالاتفاق اين بوده كهرساله نور براي اين وطن و اين ملت فايحيرت نواني داشته است.از اين نقطه نظر است كه من نه به نام شخصيت بياهميت، بيچاره، پريشان و خطاكارم، بلكه به نام رساله نور كه متعلق به قرآن و ترجمان آن است گمراهيي را در پاسخ به سؤالات شما بيان ميدارم؛ رساله نور و شاگرداناش بعدها به تفصيل پاسخ خواهند داد.
اولاً:تاريخچه زندگي سي سال پيش مرا مرحوم عبدالرحمان نوشته و منتشر كرده است.
ثانياً:تاريخچهي زمان ظهور رساله نور به هط مطالفاعيات زندان اسكي شهير به صورتلمعه بيست و هفتمدرآمده، و رسالههاي مدافعات زندان دنيزلي كه نام شعاع يازدهم و دوازدهم به خود گرفته است، به همراه رسالههايي چون لمعه سالمندان، رساله آيه حاله نومكتوب شانزدهم، هجمات سته، اشارات ثلاثه، و اشارات سبعه ميتوانند پاسخ سؤالات شما را بدهند؛ بدين منظور، اين رسالهها زماني كه توسط دادگاه اعاده شوند به همراه ديگر رسالهيي كه فعلاً در اخاز سوردارم، روزي به دستتان خواهد رسيد. ان شاء الله شما را هيچگاه فراموش نخواهم كرد. توجهتان به ما آن هم با حال و روزي كه من دارم از فشارهاي سنگيني كه تحمل ميكرديم كاست. خداوند از شما راضي و خشنود باد؛ آمين!
* * *
برادران عزيز و ننده رم!فرد بيچاره و حساس و شكاكي كه با ملحدين ديدار كرده، حديثي را درباره ثواب و فضيلت جوشن كبير، اين دعاي مشهور نبوي ميخواند، كه ظاهراً با عقل ناسازگار است و دچار شبهه ميشود. ميگفت: "راوي از امامان اهل بيت است؛ اما مبالغه زيادي در روايت ديده ت نماز. براي نمونه گفته ميشود خواندن اين دعا به اندازه قرآن ثواب دارد. فرشتگان بزرگ آسمان با ديدن كسي كه اين دعا را ميخواند فرود ميآيند و با تواضع فراواني به او احترام ميگذاريي كه ن مطلب با مقياسهاي عقل و منطق سازگاري ندارد". به همين دليل او از رساله نور كمك
— 213 —
خواست. من هم از قرآن و جوشن كبير و رسالههاي نور پاسخي به غايت يقيني و مطابقكه بخش حكمت به او دادم. اجمال آن را به اختصار براي شما بيان ميكنم، به او گفتم:
اولاً:در شاخه سوم گفتار بيست و چهارم، ده اصل هست كه چنين شبهاتي را از ريشه قطع كردهر ياددبين ميبرد. آنجا را بخوان و پاسخات را بگير.
ثانياً:ذات احمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام كه هسته اصلي كائنات و كاملترين و جامعترين ميوه آن و مظهر اسم اعظم است و مددرسان سعادت همه امت ميباشد، و روزانه به تعداد بگوييممت برايش حسنات ثبت ميكنند، مرتبه عظيم آن دعا را درباره خود ديده و از جبرائيل (ع) كه به او خبر ميداده شنيده، و ديگران را با خود قياس نموده، يا ديگران دست به اين مقايسه زدهاند. معلوم ميشود آن ثواب فوق العاده و عجيب از ولايت كبراي ذات احمد نتوانيهِ الصَّلاةُ و السّلام نصيب او شده است و امري كلي و عام نيست. ماهيت دعاي جوشن كبير داراي چنين ارزش خارق العادهييست و با تبعيت از ذاتي كه مظهر اسم اعظم ميباشد ديگران هم ميتوانند چنين ثوابي كسب كنند. اما اين كنمود ويط به غايت مهمي دارد و فقط خواندن دعاي مذكور كافي نيست؛ كه در اين صورت با موازنه احكام ناسازگار ميشود و فرايض ناديده گرفته خواهند شد.
ثالثاً:دعاي جوشن كبير وقتي ناظر بر ذات احمديه است منزه از مبالغه، و عين حقيقت ميباشد، است، يوقتي به حقايق صدها اسماي حسني در آن دعا توجه شود امر مذكور مبالغه نخواهد بود؛ بلكه مخبر صادق عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام براي نشان دادن فيوضات بينهايتي كه از تجليات بيانتهاي آن اسماي حسني ت دادگصدور دارند، بخشي از مطلب را بيان كرده؛ و براي تشويق خواننده موضوع را مبهم و مطلق گذاشته است. بعدها به مرور زمان، قضيه ممكنه و مطلقه مذكور، بالفعل واقع گرديده و كلي تلقي شد ستم ت
رابعاً:حاشيهيي درلمعه بيستميعني رساله"اخلاص"هست كه در مورد دادن بهشتي به وسعت پانصد سال به آدميست. به آنجا هم رجوع كن و ببين كه دادن آن بهشت بزرگ به انسان، مالكيتي از آن نوع كه ما نميدانيمم.
— 214 —
همچنان كه انسان از جهات مختلف مالك و صاحب خانه شخصي خويش است با حسهاي فراوان نيز مالك چيزهاي روي زمين است؛ لذا مي تواند در آنها تصرف كرده و از آنها بهره ببرد. ميتواند بگويد اين دنياي بزرگ ي را كن است، آن را به من دادهاند و خورشيد هم چراغ من است؛ بنابراين برخي ثوابهاي فوق العاده و خارق العادهي خارج از حيطهي عقل ناظر بر حقيقت مذكورند.
همچنين در اسلام ذات احمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام نخستين مظهر هر ثواب و فضيلت ثمان و است و در مقابل هر ذره از ثواب دعاي ما، كوهي از ثواب و فيض در همان دعا نصيب او ميشود، نه به لحاظ اوراد خصوصي و ادعيه و شريعت و رسالت، بلكه از نظر ولايت احمديه و در درسهاي خاص، بالاترين مرتبه عطا شده به خود را بيان ميدارد؛ و ميدان خاصاش را كه از او كامل تبعيت ميكنند به رسيدن به آن نقاط تشويق مينمايد.
وَ العِلمُ عِندَ اللهِ؛ لَا يَعلَمُ الغَيبَ الّا اللهُ
فردي كه دچار وسوست قدسيهه شده بود لله الحمد نجات يافت و كاملاً قانع شد. اين مطلب را از آن نظر كه ممكن است براي برخي از شما هم مفيد باشد برايتان فرستادم.
هزاران سلام بر همه شما.
* *ميكند15
اين يادداشت تا حدي خصوصي بوده و ويژه خاصان است
برادران عزيز و صديقام!بارها به ذهنام خطور كرده است كهفارغ التحصيلان مدارس ديني بايد بيشندترينگران قدر رساله نور را بدانند و به آن نزديك شوند، پس چرا صاحبان مسئوليتهاي رسمي آنان بيش از ديگران از رساله نور فاصله ميگيرند؟
اينك لازم است بخش مختصق العاپاسخي را كه ناگهان به ذهنام خطور كرده بيان كنم:
اولاً:منافقان پنهان با به كارگيري برخي از مقامات بالا به صورت رسمي به شدت عليه ما تبليغ ميكنند؛ لذا همه كارمندا .....ي هراسناك مجبور شدهاند از ما فاصله بگيرند. در ميان آنها روحانيوني هم هستند كه اهل انانيت و گرفتار اوهام و بدعتها هستند؛ آنها بيش از ديگران فاصله گرفته، و براي اين كارشان عذر و بهانه تراشيدهاند.
در اين زمينه مان دزير بيتأثير نبوده است: سيلي شديد رساله نور به بدعت گرايان در"اشارات سبعه"،سيلي محكم امام علي (رض) به علماي سوء در ارجوزه كه در"لمعه هشتم و هجدهم"آمده؛ سيلي مسأر در اوط به وهابيت ازمكتوب بيست و هشتمبر آنان كه مذهب وهابيت را در خفا پذيرفتهاند، مذهبي كه تا حدودي و از وجهي مناسب بدعتهاست؛ همچنين سيلي شديد رساله نور به كسا ميكنقرآن را ترجمه كرده و گفتهاند ميتوان به جاي قرآن ترجمهاش را خواند، و وجود روحانيوني كه به ضرورت درد معيشت و موقعيت و حيثيت اجتماعي خود فكرحدود چند؛ باعث ميشود روحانيون حتي برخي از روحانيون استانبولي سابقاً دوست اينك از رساله نور بگريزند و تعداد كمي از آنها نيز انتقاد كنند؛ حتي برخي به نفع وهابيت افراطي كه دشمناشيد، ت و امام علي هستند شروع به اعتراض به رساله نور كردهاند، رسالهيي كه اثر و هديه معنوي آل بيت و
— 216 —
امام عليست. البته ما از علماي استانبول ناراحت نميشويم و حتي از وجهي سپاسگزارشان هستيم؛ زير و اهلا نسبت به گروههاي ديگر كمتر سد راه ميشوند.
ما به خاطر اشخاص محترمي مانند مرحوم علي رضا امين فتوا، مرحوم احمد شيراني، مرحوم شوكت افندي و مرحوم محمد عاكف كه م است د از رساله نور تقدير و تحسين فوق العاده كردهاند با علماي استانبول دوست هستيم و از آنها كدورتي به دل نداريم. ان شاء اللهلمعه بيستم "اخلاص"،، خدمتكاري خواهد كرد كه آنان روزي اين متن را بخوانند تا دوستان قديم نيز از نو دوباره دوست شوند.
برادرانام! هر كسي نميتواند مانند شما ثابت قدم باشد. برخي روحانيون براي ضربه زدن بر لازم معنوي نورجيان مخفيانه واسطه ميشوند. فريب نخوريد؛ همچنان ثابت قدم بمانيد و با آنها جدل نكنيد و در حد امكان رفتارتان با آنها دوستانه باشد. بگوييد ما با آنها برادريم، و و در هختلف اين يادداشت را فراموش نكنيد تا فريبتان ندهند.
* * *
خديجه و رابعه از شاگردان جديد رساله نور كه به همت خسرو به جرگه رساله نور درآمدهاند، به من نامه نوشتهاند، آنها در ميان ت عكس پذيرفته شدند. من بارلا را بسيار دوست دارم و به آنجا دلبستگي فراوان دارم؛ از اينكه مردم بارلا بر اثر تلاشهاي بحري و فرزنداناش، ايوب و علي و محمد و سليمانها، بهطور جدي به دروس رساله نور ميپردازند اشك شوق بر چشمانحمل ضرست.
من به همه مردم بارلا، مخصوصاً سليمانها، بحري، محمدها و مصطفيها، آنان كه در گذشته به رسالههاي نور خدمات ارزندهيي كردهاند، حافظ توسن فيضمي، حافظ خالد ارجمند، امام حقي افندي، مهاجر حافظ احمد و اولاد و احفادش، شمعي، عبدالله چاووش ی كه به من بسيار خدمت كرده است ی و همه همسايگانام در آنجا اعم از زن و مفيق شاران بار سلام ميرسانم؛ برايشان دعا ميكنم و در ماههاي مبارك از آنها التماس دعا دارم.
— 217 —
همين الان باخبر شدم كه بحري و فرزنداناش سه نسخه عصاي موسي را كتابت كردهاند. نامههاي جدي و خالصانه افت اهحمد مهاجر و به نام برادرانمان در بارلا نامههاي كاظم و محمد آرايشگر شايستگي آن را يافتند كه در مجموعه نامهها درج شوند؛ همچنين منظومه زيباي بحري به نمايندگي از مدالفقارچكي از مدارس نوريه نيز ميتواند وارد مجموعه نامهها گردد.
عنايت لطيف و حيرت انگيزيست كه بر قلبام الهام شد مصطفاي بزرگ (رح) هم مانند مرحوم عبدالرحمان با صداقت و قلم و تواناييباره ج رسالههاي نور خدمت خواهد كرد؛ لذا من در آن زمان سعي كردم درگذشت عبدالرحمان را فراموش كنم. واقعاً علي كوچك آن خاطره غيبي را با قلماش نيز بهطور كامل تأييد و تصديق نمود. قلم برادرش را خود به دست گرفت. چاقوي زرد رنگ را به اند از الماسين تبديل كرد. معلوم ميشود در آن زمان او را هم در روح مصطفاي عزيز حس نموده بودم.
همچنين؛ قلباً احساس كرده بودم كه حافظ احمد مهاجر از نظر علاقه و صداقتاش نسبت به من و رسالههاي نور طلبه نخست و ناشر مزرعهر اين اثر است. اما او موفق به خدمت با قلم نشد. من بارها اين حس غيبي را به خاطر ميآوردم. سپس ناگهان پسرش كاظم و دامادش بحري و داماد ديگرش محمد آرايشگر با علاقه و صداقت فوقني كه هيي شروع به انجام همان خدمت متينانهيي كردند كه از او انتظار داشتم. حتي نوادگان دختري او هم وارد جمع شاگردان خردسال شدند. به همه سلام ميرسانم.
سعيد نورسي
* * *
— 218 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْيست.
حْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ
برادران عزيز، صديق، سعادتمند، وفادار، فعال و ثابت قدم ام!
اولاً:مجدداً رجب شريف و ليلة الرغائب را به شما تبريك ميگويم و در پاسخ به تب از آنادرانمان از صفرانبولي، ماههاي سه گانه و چهار شب مبارك و ارتباطِ به غايت جديشان را با رساله نور تهنيت عرض ميكنيم. در تبريك نامهيي كه به نام شاگردان آنجا نوشته شده بود عناويني به شخص پرقصور من داده شده وه منزلهايي صورت گرفته بود كه خواستم مانند برخي از نامههاي خليل ابراهيم جرح و تعديلي در آن صورت بگيرد و آنگاه در ارتباط با رساله نور وارد مجموعه نامهها گردد. اما شخص من به شكل صريح و آشكاري د؛ گفتقرار داده شده بود؛ از اينرو نتوانستم به رساله نور ربطش دهم و فعلاً همانطور مانده است.
برادرانام! شما به قطع و يقين بدانيد كه من از موقعيت و مقام و خودنمايي و اعتماد به هر دو اينكه بخواهم خود را موردپسند ديگران قرار دهم در هراسام و از آنها ميگريزم و از ستايشهايي كه از من ميشود دل خوشي ندارم. اما از آن نظر كه اين قبيل مطالب ممكن است نشانهيي ويق ميقت و اعتقاد نسبت به رساله نور باشد برخي تعابير افراطي را براي خاطر نويسنده يا عدم رد حسن ظنشان، تا حدودي تعديل ميكنم آنگاه آن را پذيرفته ات رسميشوم. ولي بدانيد كه دو رساله مربوط به اخلاص، و پايههاي "خلت" و "اخلاص" و "اخوت" در مشرب ما، اجازه چنين مدحهايي را نميدهد. وانگهي اين گونه تعابير در اين عصرِ انانيت و منور استز نظر شهرتپرستان ميتواند به شفافيت و خلوص رسالههاي نور ضرر برساند.
— 219 —
ثانياً:كتابت عصاي موسي،راهنما،وگفتارهاي كوتاهتوسط فرزندانِ حفظي، ما را خوشحال كرد. صد ما شاء الله! هزاران نورجيز شاگرل از اين قبيل، آينده را نوراني خواهند كرد.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ
برادران عزيز و صديقام!ه مذكون ماههاي عزيز ان شاء الله شركت معنوي نورجيان از ثروت مقدس فراواني برخوردار خواهد شد. هر نورجي چنان سودي خواهد كرد كه گويي با هزاران لسان و صدها قلم كار كرده است. خدمت با قلم به پنج وجه عبادت بهشمار ميرود و آنان كهوافقتين ماههاي مبارك و پربركت با قلم به مجموعه ذوالفقارِ معجزات خدمت ميكنند بسيار سعادتمندند. ليكن بيش از كتابت و نگارش، لازم و بلكهالزاميه چنين صحت نگارش توجه شود.امروز هم شاهد دو توافق شيرين و بامعنا بودم. اطمينان يافتم در برابر فشارهايي كه اين روزها توأم با زحمتِ تصحيح عصاي موسي متحمل ميشوم عنايت الهي، دستمزد و جيرهام را به صورت شيريني مارد و
نخست:لقمههاي شيريني كه طاهر قهرمان به عنوان تبرك آورده بود با بركتي عجيب با آنكه روزي دو، سه تا ميخوردم تمام نميشد. حيرت ميكردم. به روال عادي، امردوستانخواستم دو تكه از آن را بخورم، ديدم فقط دو قطعه مانده است، قناعت كردم و يكي از آنها را برداشتم. در همان ساعت جعبهيي به دستام رسيد كه حاوي نسخههاي كتابت شده توسط دو فرزند خردسال حفظي بود. زير نسخهها، شيرينيق و فضيه شده از نان و شكر بود، درست مانند لقمههاي طاهر، به همان اندازه هم. از اين توافق و همزماني لذت بردم. روز گذشته نيز در همان
— 220 —
ساعت تشنگي زيادي داشتم و آب مينوشيدم. هوس خوشاب آلو كردم. نميدانستم، كهدرش كرده بودم كه درگذشته به خوردن آن خوشاب عادت داشتم و بسيار از آن استفاده ميكردم و تشنگيام را هم رفع ميكرد. با ميل شديد به آن و خاصيت رفع عطشاش، در همان لحظه آلوي مورد نظرم در يك جعبه توسط شريفه خانم نورجي ی كه از حضرت خاص آسيه است ی به همراه شكر به دستام داده شد. من هم به دليل اين توافق بسيار شيرين، تبرك بچهها و آنها را به منزله صد برابر آن قبول كردم.
به همه شما هزاران سلام مائل مرم.
سعيد نورسي
* * *
برادران عزيز، صديق، ثابت قدم، و نستوهي كه نه عقب نشيني مي كنيد و نه احتراز!
اولاً:به كساني كه ميگويند در تابستان كار كتابت رسالهها ممكن است به دليل درد معيشت و عبادات ماههاي سه گانه دچار وقفه شود ميهاي آن بر عكس، وضع مذكور اشتياق به كتابت را بيشتر ميكند و بايد هم چنين باشد، زيرا خدمت به رساله نور با بركتي كه دارد هم به معيشت كمك ميكند و هم به آرامش دروني انسان ميافزايد. از طرفي چون از نوع عبادت تفكريست مدد با به نه ثواب ماههاي عزيز ميرساند.
ثانياً:يكي از شاگردان رساله نور به من گفت: سال گذشته پيش از آنكه رسالهها به ما تحويل داده شود، بر اثر بازگرداندن محدود رسالهها، رحمت (باران) نيز تا حدي بهطور كامحدود پديدار شد. در آن موقع به ما گفته بودي: "هر گاه رساله ها با آزادي كامل خوانده و نوشته شوند و آنها را به ما بازگردانند، رحمت الهي نيز با بارش باران كامل خواهد شد". در بهار جاري واقعاً همينطور شد؛عصاي موسيرا در هر جا با اشتياقافظهاد و خواندند، و كتابتذوالفقارِ معجزات
— 221 —
هم با شوق و ذوق شروع شد، و من مطمئن شدم كه وسيلهيي براي رحمت بيمثال (الهي) شده است.
* * *
برادران عزيز و صديقام!
اند و رشدي قهرمان كه با خسرو همچون يك روح در دو بدن هستند به همراه برادر دلاورش در خدمت به رساله نور موقعيت بسيار مهمي يافته؛ او براي به دست آوردن ماشين تايپدستي عجيب و به كار گرفتناش در خدمت ت را تنور سعي و تلاش كرده است، كه اين امر خود مقدمه پيروزيهاي مهم نوريه است. ان شاء الله رسالهها باز هم مانند قلمهايشان با دستان شايسته نورادرانيبع و نشر خواهند شد و نيازي به بيگانهها و نالايقان نخواهد بود. ليكن پيش از هر چيز نگارش مطالب با ماشين به طرز صحيح، بيغلط و زيبا اهميت زيادي داشته و در صورت امكان ابتدا با حروف قديم نوشته شود، سپس بباز شا جديد. اين امر را به مصلحت انديشي درست شما ميسپاريم.
ثانياً:نامه صبري اهل قونيه را كه براي رأفت نوشته بود ديدم، و دانستم كه اين صبري نيز مانند آن صبري، نورجيِ به غايت مخلص و صميمي و فعاليسدست علر بارك الله به او و به علماي قونيه كه او را تشويق و تشجيع، و روي روحانيون را سفيد كردند. به آنها و در رأسشان مفسر ارجمند خواجه وهبي و همه شاگردان رساله نور آنجا، سلچگاه وان ميرسانيم و در اين ماههاي مبارك سه گانه از آنها التماس دعا داريم.
اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى
سعيد نورسي
* * *
— 222 —
برادران عزيز و صديقام!مرحوم حافظ احمنار گذر هشت سال با زن و بچهاش صادقانه به من خدمت كرد و با فرزندان و نوهها و همسر و دامادهايش بهطور جدي براي رسالههاي نور فعاليت نمود. درسها و موعظههايش همه از رسالهها بود و وصيت دنيوي بسيار مهمثر در ده دقيقه پيش از وفات مطرح كرد درخواست از حافظ شامي بود تا رسالههاي نور او را تكميل كند. او دو روز پيش از وفاتاش نامهيي به من نوشت. براساس كرامت صداقت، دريافته بود كه من در همان موقع صاو را بر بارلا ترجيح داده و به سخن راتهام كه ميخواهم در قبرستان صاو دفنام كنيد. در اعتراض و مخالفت با من در آن نامه تذكر داده بود: "تو با اينكه ميگويي بارلا وطن دومام است چرا به اينجا نميآيي و جاهاي ديگر را ترجيح به دلي؟ شروع مدرسه نوريه از بارلاست و مزار تو هم بايد در بارلا باشد". دو روز بعد نامه او را به همراه نامه حافظ شامي كه در صفحه دوم نامهاش خبر درگذشت او را داده بود دريافت كردم. هجرت او ازيجاد ك درست مانند رفتن عبدالرحمیان مرا واقعاً تكان داد؛ گريستم و
اِنَّا ِللّهِ وَاِنَّا اِلَيْهِ رَاجِعُونَ
(بقره: ١٥٦) گفتم. هزاران رحمت بر روح او؛ آمين! مزارش نيز مانند خانهاش منزلي از منازل قرآن و رساله نور باشد؛ آمين!تردي مهرباي من نماند كه اين كرامت آشكارِ برآمده از صداقت اثبات ميكند كه نورجيها با ايمان وارد گور ميشوند؛ و عاقبت به خير خواهند شد.از طرف من به خويشاوندان او تسليت بگوييد و به آنها اطلاع دهيد كهاني ان را در همه دعاهايم سهيم ميكنم.
ثانياً:برادرمان رأفت براي من نوشته است: "در استانبول به رسالههاي نور نياز فراوان هست؛ هر كس مانند نان شب به آن محتاج است. يشيل شمس الدين، اظايف گرانمان ی كه نورجيست و با رساله ها ارتباط زيادي دارد و آنها را بسيار مطالعه كرده ی حقيقت رسالهها را درس ميدهد لذا هزاران نفر هنگام وعظ او حاضر ميشوند".
همچنين او مينويسد:"از اينجا معلوم ميدانم. ه رساله نور همواره چون نان شب براي اين ملت لازم است".
— 223 —
همچنين تعدادي از رسالهها را به اشخاص مهم داده و خواهان نسخهيي از"ذوالفقار معجزات"با تصحيح من است.
به همه، تك تك سلام ميرسانيم و برايشان دعا ميكني مهمي آنها التماس دعا داريم.
اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى
سعيد نورسي
* * *
در امر تصحيح و توزيع و تدبير و خبررساني و نشر و رساندن رساله نور، به خسرو تبريك ميگوييم و براي موفقيتاش دعا ميكنيم؛ علاوه بر تجلي ئوليتهاي مهم، باز هم كتابتهايش را با قلم زيبا و دلنشين در نسخههاي متعددي ميبينيم؛ همچنين از نامهاش دانستم كه نسخههاي مستقل را هم كتابت ميكند. ناگهان به حاجي حافظ و مرحوم حافظ محمد، برادراناش و محمدهايش و احمدها و نورجيان خردسالبق مقرمندان محترم و ساير شاگردان قهرمان در مدرسه نوريه صاو فكر كردم. با تمام وجود احساس كردم چهقدر دوست دارم در طول زندگيام به اين مدرسه نزديك باشم. آرزو كردم بعد از وفات مرا در قبرستان آنانمان كنند. ناگهان هشدارآرامش بخشي داده شد: "اگر چه حضور جسماني و مادي در استان اسپارتا كه مركز مدرسة الزهراست به جهات گوناگون مفيد و توأم با سعادت است، اما براساس مسلك رساله نور و مشرب نورجيان همواره با هم هستيد. زمان و مكان نميتواند ماتحت شی. در شرق، غرب، شمال، جنوب، دنيا يا برزخ هم كه باشيد به لحاظ معنا با هم و در يك مجلس هستيد. آن ها دائماً به هم كمك معنوي ميكنند و اين كمك و ياري متوجه تو هم ميشود".
من هم گفتم: اينك كه ق كنيمقدرتمند و متعددي در هر سوي به رساله نور ميپردازند و در محافظت و انتشار آن تلاش وافر دارند، البته اگر من كمي استراحت كنم تنبلي نخواهد بن حادث* * *
— 224 —
برادران عزيز و صديقام!
اولاً:شب برائت (نيمه شعبان) اخير و ماه مبارك در پيش را به شما تبريك ميگوييم. با حيرت نشانهيي را مشاهده كرديم كه نيمه شعبان امسال در حق نورجيان بسيار با ب در ميتوأم با كرامت بوده است.
من كمي قبل از شب برائت در حالي كه سرگرم تصحيحعصاي موسيبودم كبوتري كنار پنجره آمد و شروع كرد به نگاه كردن من. گفتمنكند مژده آوردهيي.داخل اتاق آمد. اصلاًنيروي رسيد طوري كه گويا از قبل دوست بودهايم.
آري، ما با چشمان خود ديديم.
نورالدين، محمد، اسماعيل
رويعصاي موسيرفت و سه ساعت در آنجا نشست. نان و برنجصديق، نخورد؛ تا غروب همانجا بود و بعد، رفت، و دوباره آمد. شب برائت تا صبح در كنار من ماند. وقت خواب بالاي سرم آمد. طوري سرم را نوازش كرد كه گويي خداحافظي ميكند. آنگاه رفت. روز دوم در حالي كه تأسف ميخوردم دوباره آمد و باز يك شب ماندشمني راً اين پرنده دوست داشتني ميخواسته است همعصاي موسيو هم شب برائت را به ما تبريك بگويد.
* * *
برادران عزيز و صديقام!محمد فيضي و امين ی كه خسرو و سليمان رشدي كاستامونو هستند ی تاريخچه زندگي اب و اسن را در كاستامونو تهيه كردهاند. دليل اينكه ستايشهاي ناشي از حسن ظن آنها را از خودم ی كه بسيار فراتر از حد و حدودم است ی بدون دخل و تصرف قبول كردم اين است كه مأمور مهم دولت در شهر آفيون اين روزها براي آنكه توجه مردم را به من كم كند گربه حقا را واسطه توهين به من كرده تا اين استان مانند دنيزلي و اسپارتا به روي رساله نور آغیوش نگشیايد و رسیالهها نور افشاني نكنند؛ گرچه تحمل كردم اما از تأثر شاگردان جديد در اينجا، متأثر
— 225 —
شدم. در فك.
ب كه، نامه صميمانه، عالمانه و احترام آميز محمد فيضي توهينهاي آن فرد پست و فرماندهاش را بر صورتشان كوبيد و ناراحتيهايم را از بين برد. به اين نتدگاه ويدم كه توافق و هم زماني كامل مدح و ستايش فيضي و امين ی كه هزاران بار برتر از آن دو بيچاره بودند ی با زورگويي و توهينهاي خلاف قانون آنها، كرامتي از صداقت آن دو نورجي ميباشد..
* * *
برادران من!اينك آشكار شد اين كه مرا به كيد حاف احضار ميكنند يا با بهانههاي واهي، به مراكز دولتي ميكشانند براي توهين و تحقير است، ميخواهند ارزشام را نزد مردم از بين ببرند و مرا متهم جلوه بدهند. ديگر كاسه صبرم لبريز شده است. در حد امكان نبايد مرا به آنجا فرا بخوانند. قاضي مجازات ك ميكنا ببينيد. كسي چون وكيل دعاوي را براي من پيدا كنيد تا در صورت لزوم به جاي من به كلانتري برود. ديدار با كساني كه چنين توهين ميكنند براي كسي كه بيست و پنج سال در انزوا بوده عذابي شكنجهآور است. من در كاستامونو كه بودم در مدت هشتدگاه وفقط يك بار نزد والي رفتم كه آن هم به اصرار خودش بود و دو بار هم به مركز پليس. اينجا رفت و آمدهاي بيدليل از ده بار هم بيشتر شد؛ من ديگر نميتوانم بروم. از دكتر هم گزارشي بگيريد، وگرنه براي اين شهر ضرر مادي و معنويست.
* * *
# روح و چهار زلزله شديدي كه امشب واقع شد و تأييدي بود بر همان مسأله چهار زلزله خسرو كه در دفاعياتام نوشته شده، نتيجه و اثر قطعي سوء قصد به من،اند كههاي نور و اين كشور است. در يكي از مراكز حكومتي، خدمتكارم را با فرياد خطاب نموده و به من توهين و بياحترامي كردند و گفتند: "برو به او بگو"؛ و با دستور جب وابستاندار به نگهبانها و ژاندارمها امر كردند: "بيمار هم باشد او را به اين جا بياوريد."؛ گروهبان كلانتري كه پشتاش به مسئول مهم پشت پرده شهر آفيون گرم است به شور و اشتياق شاگردان نور ضربهار گذاراي كتابت رساله نور در اينجا دردسر ايجاد كرد، و به من فشار زيادي آورد و درست در همان زمان زلزله شديدي وقوع يافت كه تاكنون نظيرش ديده نشده بود؛ اين نشان ميدهد كهرساله نور وسيله دفع بلاست؛ وقتي توقيفاش كنند بلا و مصيبتد در ميشود.
نامهي به غايت فروتنانه و متواضعانه مصطفي عثمان كه در زماني كم خدمت زيادي به رسالههاي نور كرد، صداقت و اخلاص خالصانه او را بهطور كامل اثبات كرده و نشان ميدهد كه شانه به شانه با طلبههاي خاصي كه پانزده سال تجربضرت حقد حركت كرده است. اصولاًمجموعه عصاي موسيرا كه او كتابت كرده، خود دليل محكميست. همين الان كه اين مطالب را مينويسم زلزله خفيفي واقع شد.
* * *
حسب حالي با نيروي انتظامي اميرداغ
سؤالي دارم: "دليل اين رفتار عجيگردد. انگيز چيست؟ من فقط به نام انسانيت، خواهان حقوق خويش بوده ام".
اول:شكواييهيي را كه نزد خود نگاه داشته بودم، يك سال ندادم؛ اما اينكديده بشخصي فرستادم تا توسط نيروي انتظامي به مقامات آنكارا تحويل داده شود. گفتم مدير امنيت شهر آفيون فرد منصفيست. براي او هم رونوشتي از همان متن را دستي فرستادم؛ در حالي كه اميدوار بودم براي راحتيام كاري بكند، قضيه عكس شد و براي كساني كه بر من فشارراساس ردند نوشت: "اين نوشته زيبا از آن او
— 227 —
نيست؛ تحقيق كنيد ببينيد چه كسي برايش نوشته است". آيا عدم توجه به شكواييهيي بسيار محكم كه مطالباش عين حقيقت است و كنجكاو شدن نابهجا درباره رسم الخطي بيضرر و افسوس يت، و به هم ريختن آرامش من، مانند اين نيست كه به هزار ليره توجه نكني و در عوض براي پنج پارا اهميت فراواني قائل شوي؟ سه دادگاه هزاران نسخه با دست خطهاي مختلف از صد وملو ازاله را تك تك، جداگانه، به دقت بررسي كردند و با آن كه بيشتر كاتبانِ آنها با من در دادگاه بودند ذرهيي جرم متوجه شان نشده است، با اين حال آيا قانون و مصلحتي ايجاب ميكند كه ايشان بگويد: "تحقيق كنينو هستيد چه كسي برايش نوشته است". چه لزومي دارد اين بيچاره را به آن بهانه به كلانتري بكشيد، و باعث نگرانياش شويد، مخصوصاً اگر با خودم بوده باشد.حالا من به شما اعلام ميكنم، اگر بخواهم هزاران نفر نوشتههايم را كتابت خواهند كرهل دنينين كتابتها در هر سو به نفع ملت و وطن انجام ميگيرد.
دوم:به نام انسانيت از شما ميخواهم تا عيد مرا به دنيا مشغول نكنيد؛ همانطور كه من به شما فكر نميكنم شما هم مرا فراموش كنيد. در اين ماههاي مبارك، بيچارقين داون مرا كه پشت به دنيا كرده مجبور نكنيد به بهاي ضرر اخروي، به كارهاي بياهميت دنيا مشغول شود.
* * *
اين زلزله جديد معنادار كنجكاوم كرد. در دل گفتم: اگر زلزله در سادر اينطق هم با همين شدت اتفاق افتاده باشد معنايش آن است كه تعدي جديدي به شاگردان رساله نور صورت گرفته است. پرسيدم نكند فقط با نامه من مرتبط بادر عزفتند در آنكارا خفيف، در آفيون و اسكي شهير و اميرداغ معمولي و در اين قصبه شديد بوده است. اما موجب شگفتيست با آنكه زمين چهار بار به شدت لرزيد خساراتي وارد نكرد. يكي از حكمتهاي اين مطلب آن است كه فرمان قطعي داده بودند: "سعيد را با زور به فرما قطعي بياوريد". نگهبانها با يك گروهبان آمدند. در را بسته بودم، قفل كرده بودم. آنها گفتند: "ما استعفا
— 228 —
ميدهيم. ما درب او را نخواهيم شكست" و برگشته و رفتند. معلوم ميشود اين زلزله خاص نيز مانند زلزلهها را بردر دفاعياتام گفتهام با موضوع رساله نور مرتبط بوده است كه اين بار خاص و محدود ماند و به رغم شدتي كه داشت خسارتي وارد نكرد. اگر درِ مدرسه كوچك نوريه در اينجا را ميشكستند ترديد نكنيد كه سيلي محكمي نواخته ميشد و اينطور نميبود كه فقط براي هم تا ااشد. گرچه تعرض اخير جزئي و ناچيز بود اما من پنهان نميكنم كه هيچ گاه تا اين حد به رگ غيرتام بر نخورده بود. ليكن به خاطر رساله نور و نورجيان به طرز خارق العادهي از هزا تحمل كردم. زيرا آن بدبخت در دولت، روي كرسي مسئوليتاش، به من ناسزا گفت و به خدمتكارم تشر زد كه: "برو، به او بگو"؛ وي نفوذ دولت را دارايي شخص ديوانه خود دانست، معركه گيري كرد و رگ غيرتام را ی كه از سا او ويمي برايم به ارث مانده ی برانگيخت.اما از لزوم قطعي صبر و تحمل، و اهميت فوق العاده آرامش و متانت و خونسردي تسكين يافتم.
سوم:احمد نجار كه از قهرمانان بسيار فعال مدرسه نوريه اه حجازار مصطفي چاووش مرحوم و اهل بارلا را با صداقت كامل ادامه ميدهد، نوشته است در كوه داوراز صاو، منزلي برزخي و اخروي، مزاري براي من در نظر گرفته است. اين مطلب بسيار خوشحالهاي ب و غمگينانه گريستم.
* * *
برادران عزيز و صديقام!باز هم ماه مبارك رمضان را به شما تبريك ميگوييم. اين كه دو برادر قهرمان و دختر ارجمند سليمان رشدي ی كه از جهتي نفر هشتم از هفت خردسالمعجزات احمديست ی با ماشين تايپ براي ذوالديدها عجزات كوشيدهاند و تكثير نوشتههاي زيبا و دقيق خسرو و طاهري را فداكارانه بر عهده گرفتهاند، با جان و دل تبريك ميگوييم و براي خدمات فوق العاده ارزشمند و پر ثمري كه تاكنون
— 229 —
داشتهاند به نام رسالت. براهزاران ما شاء الله و بارك الله و وفقكم الله عرض ميكنيم.
توافق لطيفيست؛ يك ماه بود كه در اينجا باران نميباريد و قلوبمان نيز به دليل فتور نورجيان كه حاصل تعرضي معلوم بود ميگريسلحظه خروز قبل ناگهان خسرو مژده ماشين تايپ را داد و نامه مفصل نظيف و نمونهيي از كار تايپ شده امروز به دستمان رسيد؛ در همان موقع خبر رسيد كساني كه در اسكي شهير به من خدمتهايي كرده بودند شروع به خواندن اذان محمدي كولياي كسي كه براي توهين به من، به گروهبان دستور اجباري داده بود سيلي خورد؛ همزمان با اين خبر باران باريد و قلبهاي محزونمان كه مدتها گريان بود با بارش رحمت شاد و مسرور و گشاده شد. اين توافق و تطابق كامل را ان شاء در كاره فال نيك ميگيريم.
* * *
برادران عزيز، صديق و فداكارم!دو توافق، و ديدار عجيب دو پرنده كه بحثاش در نامه تبريك قهرمانان اينه بولي آمده بسيار معنادار است. زماني كه دولت بيغذ فشار ميآورد و در حال تحقيق پيرامون نامه من بود كه چه كسي آن را نوشته است، هزاران نسخه از رساله "ذوالفقار معجزات" كه هزاران بار گوياتحقيقت ن و درسي كه ميدهد مؤثرتر (از درس هاي من) است، به هزار زبان و با هزاران نامه به قلم احمد نظيف ی كه رقيبان متعددي دارد ی آزادانه و بدون آنكه كسي مانعاش شود كتابت شد؛ كسي كه دنبالش ميكنند و اهل مماشات در بر اين سي نيست. اينك نه تنها پرندگان كه اگر بخشي از فرشتگان و موجودات روحاني هم تمثل يابند و اين موفقيت خارق العاده را تبريك بگويند گزاف نخواهد بود. ما هم به آن قهرمانهاي خردسال اسپارتا هزاران بارك الله و نكردمالله و وَفَّقكم الله ميگوييم. با دل و جان به آنها تبريك گفته و لزوم احتياط و دقت در انجام اين وظيفه بسيار بزرگ را گوشزد ميكنيم.
* * *
— 230 —
نامه محمد زكريا از برادرانمان را دريافتباط داكه در حومه اينه بولي ساكن است و با قلم زيبايش به رسالههاي نور خدمت فراوان ميكند. نگراني هايم را برطرف، و مرا خوشحال كرد. نوشته است مشغول خدمت تدريس قرآن به بچهها و دادن درس ايمان به آنهاست كه در حال حاضر از وظايف رساله نور ميباشد. به او بن را ن: اين خدمت همانند فعاليتي كه در گذشته براي رسالهها داشتيد ارزشمند است؛ همچنين رسالههاي متعددي كه كتابت كردهيي به جاي تو به انتشار نور خدمت خواهند كرد. نگران نباشد مقام پيشين خود را دارد.
* * *
مان و وزها به دليل كسالت، اوراد بهائيه را نه از حفظ بلكه با نگاه كردن به كتاب خواندم. از بخش خاتمهاش يعني اختتام بهائيه كه در انتهاي دعاست با خبر نبودم، به همين دليل از گذشته آن روانيهخواندم. گفتم بگذار اين بار بخش مذكور را هم بخوانم. ديدم در يك صفحه، طي شش و نيم سطر طولاني نوزده بار نور نور نور ... تكرار شده است. يقين كردم كهشاه نقشبندنيز مانندغوث اعظم،رساله رب و مخدمت مقدساش را به كشف، مشاهده كرده و از سر تحسين خبر ميدهد و به آن اشارتهايي دارد. لذا شش سطر يادشده و سطر بالا و پايين آن را به نيت ياري آن فرشتگان به انتشار رسالهر آن بور، به ورد سي ساله بهائيهام اضافه نمودم.
* * *
برادران عزيز و صديقام!
اولاً:با آلام مصيبت ديدگان حريق عجيب اسپارتا واقعاً همدردي ميكنم، زيرا همچنان كه من به وجوه مختلف اسپارتايي بهشمار ميروم، اين شهر مبارك با خاك وحترم رش در نظرم اهميت زيادي دارد؛ و در حكم مركز جامع الازهر و مدرسة الزهراي رسالههاست.
— 231 —
از طرف من به آن مصيبت ديدگان بگوييد:"طبق نص حديث، اموال ضاچه زود اهل ايمان در چنين مصيبتهايي در حكم صدقه است. مخصوصاً در اين زمان اموال از بين رفته آنها به اندازه صد صدقه، برايشان تبديل به اموال ابديِ فراوان و باقي ميشود.اين است كه بايد صبور بود و از جهتي شكر كرد. ان شاء حتياط رحم الراحمين جاي آن ضايعات را كه كفارة الذنوب بودهاند در اين دنيا هم پر خواهد كرد. تأثر ما را بپذيريد، برايتان آرزوي سلامتي داريم؛ و بهتر است بيهوده نگران نباشيد".
ثانياً:يكي از دلايل اينگونه قضا (و قدرهاي الهي) خطاهاي پست انس براي ، لذا محافظت از ارزش و حرمت ماه مبارك رمضان و حمايت از رسالههاي نور بيش از هر جاي ديگر وظيفه و دِيْنيست كه اسپارتا به عنوان منبع رسالهها و مدرسهي رساله نور برگردن دارد؛ و مكلف به محافظت ع شدم.ئر اسلامي در مقابل بيبند و باريهاست.
* * *
براي نمونه در بيان
لَوْلاَكَ لَوْلاَكَ لَمَا خَلَقْتُ اْلاَفْلاَكَ
اين فقره نيازمند جرح و تعديل است: "اين خطاب اگر چه در ظاهر زمانه حضرت پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام است اما در ضمن به حيات و ذي الحيات هم مربوط ميشود". زيراحقيقت كلي محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام حيات حيات، حيات كائنات، مظهرشور نواعظم اسم اعظم، و نور همه ذيروحان است؛ حقيقت محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام هستهي اصلي كائنات و غايت آفرينش آن و كاملترين ميوه آن ميباشدپس خطاب يادشده مستقيماً ناظر بر اوست و در مرتبه بعد از سوي او متوجه حيات و ادراك و عبوديخصوصاًاشد.
مثلاً برخي عبارات كه با فلسفه مرتبطاند، تعابيري مانند "به مرور زمان پوست بسته و آنگاه تبديل به خاك شده است؛ سپس نباتات به وجود ميآيند و بعد از
— 232 —
آن هم حيوانات" كا تشبهظر ايجاد و خلقت الهي، فلسفياند، با آنچه در رساله نور پيرامون صنعت و آفرينش الهي آمده مناسبت ندارد.
برادرم عبدالمجيد! به هر حال تو به رغم اين خطاي ناكردن فرباره حشر و قيامت، درس كامل و تمامي از براهين بينظير رساله نور گرفتهيي؛ و اين حجت محكميست كه همچنان كه شاگرد ممتاز سعيد قديمي بودي ان شاء الله شاگرد كامل رساله نت به مكي از معلمان دقيقاش هم خواهي شد. من در زماني مساعد برخي كلمات را اصلاح يا تعديل كرده براي درج در مجموعه نامهها تحت عنوان "حاشيهيي مفصل بر مسأله حشر" براي كساني چون تو كه از رسالهها درس كامل گرفتهاند ارسال خواهم كرد. تو با فرزنداناتالقرآناً با فؤاد هميشه در دعاها از نظر معنوي در كنار من هستيد. حالا هم كه براساس وظيفه رسمي به بچهها درس قرآن ميدهي با تمام روح و جانام به تو تبريك ميگويم؛ هزار بارك الله!
به همه دوستان و خويشاوندرادر و در شهر يا اطراف شما هستند سلام مرا برسانيد. در حال حاضر كه مجموعههاي"ذوالفقار معجزات"و"عصاي موسي"با دستگاه تكثير در دو مركز منتشر ميشوند،تو با تمام توان، و با قلم زيبايي كه در تصحيمانها، و با دانش دقيقات به طور كامل مشاركت كن.
برادرتان
سعيد نورسي
* * *
رأفت عمل كرد؟ در چه وضعيست؟ نگرانام. برايش دعاي زيادي كردند. مجموعه عصاي موسي را كه خديجه دختر احمد قهرمانِ اهل صاو كتابت كرده بود، طاهر قهرمان در ا ماهيتل به كسي امانت داده است. مراقب باشيد آن نسخه كه بانوان را به طلبگي رساله نور تشويق ميكند از بين نرود. اگر با آن كاري نداريد و لزومي ندارد، براي من ارسال شود.
ماه مبارك رمضان، شب قدر و عيد را به شما تبريك ميگاشد هيمانطور كه هنگام اقامت در كاستامونو شاگردان خاص رساله نور مانند آسيه، عُلويه، لطفيهها،
— 233 —
زهراها، شريفهها، هاجرها، نجميهها، نعمتها، و عليّهها براي آنكبههايوز در دعاها و دستاوردهاي معنويام سهيم باشند معناً در كنارم بودند؛ اينك نيز همانطورند.
من شما را فراموش نميكنم. حتي اين روزها ناگهان نگران عُلويه و لطفيه شدم. روز بعد نامه و هدايايري در ي آنها را دريافت كردم كه نشانهيي شد از صداقت آنها. با آنكه از گذشته تاكنون هدايا را قبول نميكردهام اما جُبّه و جليقهيي را كه شما فرستاده بوديد در شب قدر امشب پوشيدم؛ آن را به نام آسيه و همه شاگردان رساله نار شراكاستامونو قبول كردم. ليكن براي اينكه با اصولام مخالف نباشد لطفيه و عُلويه از رسالههايي كه نزد امين دارم هر كدام را كه بخواهند ميتوانند بگيرند؛ يا آنكه محمد فيض احساسستاناش از طرف من هر جا را كه آنها ميپسندند برايشان كتابت كنند.
فرزندان معصومِ اين خواهران كه بارها نزد من آمدهاند، جزءِ شاگردان خردسال رساله نور ميباشند، من بسياري اوقات به يادشان هستم.
* * *
حمد و ثنا و شكر بيپايانمخور ومههاي شما نگرانيهاي فراوان مرا درباره خسرو و دوستاناش، نظيف و يارانش، و ماشين تايپشان، و تداوم آنها در مسير اين خدمت جديد مقدس از بين برد. هزاران بار الحمدلله.
حتي ي ميپرپيش از دريافت نامههاي شما، با درشكه به گردش رفته بودم. در يك لحظه، پرندهيي كه هدهد سليماني بود و مورد ستايش قرآن، مدت پانزده دقيقه پشت سرمان آمد،الزهراكه گويا ميخواست مژدهيي بدهد؛ در راه، يا در سمت چپ يا راست مينشست و بر ميخاست و پرواز ميكرد؛ دوباره نزديك ميشد؛ هيچگاه چنان منظرهيي نآيه كرودم. مطمئن شدم كه فردا خبر خوشي دريافت خواهم كرد. به نورالدين كه مرا ميگرداند گفتم. او هم مانند من از وضعيت عجيب پرنده در حيرت بود. اما پرنده از آنجا كه رازش را فاش كرده بوديم در يك لحظه ناپديد شد.
#234 نداردز بعید نامیهي تسیلي بخش نظيف و محصول جديید دستگاهاش به دستام رسيد، همينطور نامه جالب عبدالرحمان صلاح الدين دريافت شد و مطلع شدم استانداري كه ناماش نوزاد بود و در آنكارا به دليل عدم استفاده از كلاه شاپو آزارم داده بود خودكشي كرده است؛ به ا استثنيب سيلياش را با دست خود نواخته و به مجازات رسيده بود؛ همچنين دانستم كه هيچ تعرضي به خدمت ذوالفقار نكردهاند و خدمت ادامه دارد، نيز قهرمانان مدرسة الزهرا بدون هيچ دلواپسي به كار ذوالفقار ادامه ميدهند و از حقيقت حال مطلع شدم؛ نامه تبريكيها، و عبدالله چاووش از قهرمانان آتابگ ی كه وارث و وكيل و از دوستان مقتدر مرحوم حافظ علي بزرگ و لطفي در خدمت نوريه هستند و من به آنها بسيار علاقمند بوده و هستم ی به دستام رسيد و از پاسخهاي معنادار و منطبق بر حقيقبود كه امام جماعت روستاي علي كوي مطلع شدم كه در تعرض اخير، مردانه و به طرزي كه برازنده شاگردان رساله نور است در برابر دولتيان در فرمانداري بيان داده بودد؛ زيرلب گفتم مژده هدهد درست از آب درآمد.
همچنان كه رساله "عصاي موسي" غرق شدگان در طبيعت را از گمراهي نجات ميدهد و در اين زمان براي همه، مخصوصاً براي كساني كه گرفتار شبهه و انكارند لازم است، "ذوالفقار" هم به همان تر به دلاي اهل ايمان و اهل علم و بهويژه براي حافظان قرآن ضروريست.هر حافظ قرآني در اين زمان شديداً نيازمند مجموعه مذكور است. هر حافظ قرآني اين اثرف قطعي اعجاز قرآن را به چهل وجه بيان ميكند بايد در دست داشته باشد. تاكنون تاريخ در هيچ زماني نشان نداده است اثري مانند رساله نور كه به گروهها و مشربهاي متعددي حمله كرده با اين مقدارِ كم و ناچيز انتقاد مواجه شده باشد. حتي با زحمتي صد برابر ك محافظر برابر خدمت و مجاهدهيي صد برابر بيشتر، ميبينيم كه نورجيان متحمل يكي دو سال زندان گذرا و دو سه مورد مصيبت منجر به عنايت و فتوحات (الهي) شدند كه در ظاهر كم و ناچيز اما به اعتبار نتيجه پر از خير و وظايف ود.
هزار درود بر همه؛ براي موفقيت همه دعا ميكنيم.
* * *
— 235 —
اطمينان يافتم در هنگامه و دوراني كه مجبور به تكثير فراوانذوالفقاروعصاي موسيهستيم و چاپخانههاي ناپاك نيز از انجام اين كار اكراه دارند ميكنست آوردن چنين دستگاه تكثير شگفتانگيزي كه به راحتي در اختيارمان قرار گرفت اشارهيي غيبي بر مقبوليت اين دو اثر و اكرامي خارق العاده از عنايت الهي و كرامتي از رساله نور است.
آري، در زماني كه فقط براي يك نامه عادكرد اب بار رسماً عذابام دادند و اذيتام كردند كه "نامه به خط چه كسيست؟" دستگاهي كه هشتصد صفحه را به هزار و پانصد نسخه و يك ميليون صفحه رسانده بيترديد نورجي و كاتبيست با هزار قلم كه از غيب به مددمان رسيده است. لذا اگر برخي صفحات از خور هم چاپ شوند ايرادي ندارد. همان صفحات روشن و خوانا فعلاً ما را بس است. بخشهايي كه خوب خوانده نميشوند جداگانه چاپ شوند، بعد، آنان كه قلمهاي الماسين دارند، هر يك، يكي دو نسخه را اصلاح كنند.
تانهاني كه قطار آمد رانندگان درشكه با نگراني گفتند: "كار ما كساد شد". در حالي كه با آمدن قطار، فعاليت در كشور بيشتر ميشد و نياز به درشكه نيز بيش از دوبرابر افزايش مييافت. ان شاء الله كاتبان رساله نور هم مانند آن، نهاني و متوقف نميشوند بلكه با كتابتهاي بيشتر حسنات بيشتري در اعمالشان ثبت ميكنند.
* * *
من تصميم گرفتهام در برابر هر نوع اذيت و آزار اهل سياست
حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ
(آلعمران: ١٧٣) بگويم و صبر و تحمل كنم. از ق) كه م كاظم قره بكر ارتباط داشتم. آيا هنوز هم مسلك مردانهاش را كه عامل آن ارتباط بود دارد يا نه؟ اگر مانند گذشته است و ضرري براي رسالهها ندارد و فايدهاش براي رسالهها محتمل است، و هنوز دوست است، سلام مرا ميتوانيد به او برسانيد. اما مادن پراكاهل سياست خود را بزرگتر از آن ميداند كه براي حيات باقي خود به رساله نور
— 236 —
مراجعه كند، من هم براي اين حيات فاني كه نسبت به آن زندگي جاويد يك پول سياه هم نميارزد به آنها مراجعه و براي راحتي و وراوه و تقاضا نخواهم كرد.
* * *
دو هديه بزرگ و بسيار زيباي نوريهي كوچك علي را دريافت كرديم؛ كوچك علي كه وارث مرحوم علي بزرگ و كاملاً هم فطرت او و تمثالِ تمام و كمال و نمونه و خلف مرحوم عبدالرحمان و پهلوان و و مانن ارجمندان است. اما در انتهیاي ذوالفقار قطعه حزب نوريه نوشته نشده است، آن بخش را هم با قلم خارقالعادهاش بنويسد و براي من ارسال كند.
* * *ساعت تاشيه:در شهر ما رسم است كه وقتي يكي از طلاب مدرسه (ديني) كتابي را تمام و يا شروع كند شيريني يا غذايي را به عنوان اختتاميه يا افتتاحيه ميدهد. همين قاعده را در انگور كاتب عثمان ديديم. همان مره، خو تصحيح عصاي موساي كتابت شده توسط او را تمام كردم اين انگور به نشانه اختتاميه آمد و لطيفهيي شيرين و خاطرهيي دلنشين در حيات مَدرَسي شد.
در رساله نور شفقت و مهرباني اساس است لذاخي بران در اين مطلب جلوتر هستند و بهطور جدي به رسالهها ميپردازند. من وقتي ميگويم"برادران من"خواهرانام را هم قصد ميكنم. در همه نامههايم آنها هم مخاطبام هستند.
* * *
برادرانعد از و صديقام!هيچ نگران نباشيد. فعلاً فقط براي آنكه دعايم كنيد؛ همچنان كه قبلاً گفتم از بيماري سختي كه اثر يك سوء قصد است برايتان مينويسم. اما اصلاً نگران نباشيد. سپاس بيپايان كه ردند و مانع ذكر و كار تصحيحام نيست. ان شاء الله خير و ثواب بزرگي در آن است. من خود از اين موضوع به جهتي خوشحال هستم؛ شما هم اصلاً ناراحت نباشيد؛ در واقع وظيند و هدر حال اتمام است. هر نسخه از رساله نور مخصوصاً مجموعهها، فوق حسن ظني كه نسبت به سعيد داريد ميتواند
— 237 —
وظيفه او را به جاي آورد و ميآورد. هر يك از فداكاران شاگردان خاص ر$8Uه نور نيز وظيفه سعيد را كامل ميتوامدرسه ام دهد؛ و ان شاء الله در آينده بهطور كامل انجام خواهند داد. با كم شدن يك سعيد از جمع شما، مجموعهها كه به مثابه صد سعيد معنوياند و هزاران سعيد ديگر جسماني، در بينتان، ميتوانند آن وظيفه را به طور خالص و كامل انجام دهنجب خوادهند؛ بنابراين حقيقت، به حادثههايي كه براي شخص من رخ ميدهد اهميت چنداني ندهيد. فقط بسيار دعا كنيد. با دعاهايتان كه به نظر من ترديدي در مقبوليتشان نيست به ضعف و سالمندي و تأثرات فراوانام كمك كنيد.
هجرت دختر نو از قبردسال و ارجمند طاهرِ قهرمان به نام "هجرت" از دنيا به بهشت، واقعاً محزونام كرد. رفتن چنين كسي از ميان شاگردان رساله نور و چنين فرد فعال مهمي از گروه خركودار ن، مرا به نام رسالهي نور نيز متأثر كرد. ان شاء الله افراد بيشتري به جاي او به جرگه علاقمندان رساله نور ميپيوندند و جاي او را پر ميكنند؛ همچنان كه از هم اينك حيدر خردسال از منطقه اوشاك وارد عرصه شده و گفت نامهوظيفه خواهر هجرت كردهام را انجام خواهم داد؛ و با اين گفته ما را شاد و مسرور كرد. حضرت حق به پدر و مادر و خويشاوندان "هجرت" صبر جميل عطا كند و او را شفبيماريها قرار دهد و آن مرحومه را با خواهر مرحوم من "خانم" در بهشت مسرور فرمايد؛ آمين!
از طرف من به حيدر اوشاكي تبريك بگوييد و اطلاع دهيد كه براي توفيقاش در خدمت به رساله نور برايش دع كه حدنم و اعلام كنيد كه وارد گروه خردسالان رساله نور شده است؛ به استادش عزت نيز سلام فراوان مرا برسانيد.
* * *
شاگردان رساله نور در هيچ سياستي دخالت نكردند و وارد هيچ حزبي نشدند، زيرا ايمان ازتوحات وم است و در هر طائفه و گروهي نيازمند و صاحباني دارد. جانبداري نميتواند وارد مسائل ايماني گردد. البته شاگردان رساله نور در
— 238 —
برابر ر برائزندقه و ضلالت جبهه ميگيرند. در مشرب رساله نور آنچه اساس و مبناست، اخوت و برادري مؤمنان ميباشد.
* * *
برادران عزيز و صديقام!مسألهيي را كه پيش از اينها بياناش لازم بود، و فراموش كرده بودم به شوايي كيم؛ اين است كه بيشتر آياتِرساله معجزات قرآني،يا مورد انتقاد ملحدان قرار گرفته بود يا با اعتراض اهل فن روبهرو شده بود، يا اينكه دستخوش شبهات و وسوسههاي شياطري از ي و جني گرديده بود. گفتار بيست و پنجم، حقايق و نكات (ظريف) آيات مذكور را طوري بيان نموده است كه با قواعد علمي ثابت ميشود آنچه را اهل فن و ملحدان قصور پنداشتهاند، لمعات اعجاز، و منشأ كمالاتبه طرز قرآنيست. براي آنكه خواننده دچار سردرگمي نشود بدون ذكر شبهات، به آنان پاسخ قطعي داده شده است. مانند:
وَ الشَّمْسُ تَجْرِى
(يس:٣٨)
وَ الْجِبَالَ اَوْتَادًا
(نبأ: ٧)
البته در مقاا حروف گفتار بيستم طي سه چهار آيه، شبهات شان بيان گرديده است. همچنينرساله معجزات قرآنيياد شده هم اگرچه بسيار مختصر و با عجله نوشته شده است اما از نظر علم بلاغت و علوم عربي چنان عالمانه و عميق و محكم است كهند، درن را به حيرت ميافكند؛ و باز اگر چه هر اهل دقتي، قادر به درك همه بحثهايش نيست و نميتواند از آنها بهره ببرد، اما هر كسي در آن گلستان سهمي مهم دارد. از آنجا كه بسيار با شتاب و در وضعيت آشفتهيي تأليف شده به طور طبيعي در ع آن عماش داراي اشكالاتيست اما از نظر علمي حقيقتِ مسائل بسيار مهمي را بيان نموده است.
* * *
— 239 —
حال كه تكثير و گسترش رساله نور با ماشين تايپ آغاز شده است، و اينك كه بسياري از دانشگاهيان و اساتيد رش نميت فلسفه و حكمت جديد جذب رساله نور ميشوند، لازم است حقيقتي بيان گردد.
فلسفه كه هميشه مورد سرزنش رساله نور بوده و سيلي محكمي از آن خورده است، مطلقخطاكار بلكه قسمت مضّر آن است. زيرا بخشي از فلسفه كه در خدمت حيات اجتماعي انسانهاست و براي اخلاق و كمالات و ترقي صنايع بشري مفيد ميباشد با قرآن سازگار است حتي خادم حكمت قرآني منكه ن و با آن معارضهيي ندارد، رساله نور نيز با اين بخش از فلسفه مخالفتي ندارد.
رساله نور در موارد متعدد با موازين محكم و مقايسههاي برهاني با بخشي ديگر از فلسفه مخالفت ميكند كي از ب گمراهي و الحاد و سقوط در باتلاق طبيعت ميشود و سفاهت و لهو و لعب و غفلت و ضلالت را نتيجه ميدهد و با آموزههاي سحرگونه به مقابله با حقايق اعجازآميز قرآن ميپردازد؛ رساله نور به اين بخش از فلسفه كه از مسير خارج شده است، سيلي ميزندم گردمگز متعرض فلسفه صحيح و نافع نميگردد، به همين علت است كه دانشگاهيان بدون اكراه و اعتراض به رساله نور ميپيوندند و بايد بپيوندند. اما منافقان پنهان همان طور كه قسمي از روحانيون را ظالمانه كاملاً بيمورد به مخالفت با رساله شتيم. كه به حق، متعلق به اهل مدرسه و روحانيون است ی واداشتهاند، احتمالاً درصدد تحريك غرور علمي برخي فلسفه دانان برخواهند آمد تا آنها را نيز به مز ارزشبا رساله نور ترغيب كنند، لذا مناسب است اين حقيقت در ابتداي مجموعههاي عصاي موسي و ذوالفقار آورده شود.
* * *
در روستاي "مولائيم" از ناحيه افلاني صفرانقاط م يكي از برادران معلم و بازنشسته ما كه از شاگردان خاص رساله نور است، گويا علاقمند است بخش اعظم دارايي خود را براي طبع و نشر رسالههاي نور ببخشد؛ خواهش كرده بود
— 240 —
خواستهاش پذيرفته شود. منويي طووانم درخواست فداكارانه و خالص اين برادر خاص و مخلصمان را رد كنم؛ اما چون مال دنيا در چارچوب اصولام نيست و كمك مالي هم هيچگاه براي خود قبول نكردهام، مصلحت موجود در اين كار را هم نميدانم. اين مويق مي به قهرمانان دو اسپارتا، خسرو و طاهر و دوستانشان، و نظيف و رفقايش ميسپارم. نميتوانم در مسير نشر رساله نور مانع خير و ثوابي چنين بزرگ شوم. شما، يا همه مقداري را كه نيت كرده است تحويل بگيريد يا بخشي از آن را به صورت دو سم توانافت و براي دستگاه تكثير اسپارتاي بزرگ و اسپارتاي كوچك هزينه كنيد. همانطور كه او ميخواهد، يا به عنوان بخشش، يا مانند كسان ديگري كه كمك كردهاند در آينده جبران كنيد؛ حالا با رسالهها يا خواسته ديگري اگر داشته باد تماميش تأمين نماييد؛ به هر حال اين برادر خاصمان را راضي كنيد.
* * *
وقتيرموزات ثمانيهرا نوشتم هم با عجله بود و هم با اعتماد به محفوظات ذهنيام دو مقياند و دبي را در نظر گرفتم كه با آن بنابر محاسبات علماي قديم، اسرار مربوط به اعجاز حروف قرآني را نگاشتم؛ آنگاه به تفسير مشهور و مقبول"المقياس"ازمَجدالدّين فيروزآباديصاحباز آن اللغه"مراجعه كردم و مطالب مربوط به حروف و كلمات قرآني را از نظر گذراندم. نود درصد مطالب، با آنچه ما گفته بويم توافق و همخواني داشت. فقط در ده يا پانزده مورد اختلاف ديده شد. بعد محاسبهيي تحقيقي كردم. به وضمطالب ما درست، و مطالب او به دليل خطاي مطبعه اشتباهاتي دارد. با توجه به اينكه در توافق و همخوانيهاي چنين جمعهاي بزرگي، خوردهها و تفاوتهاي ناچيز ضرر چنداني نميزند، به اين نتيجه رسيدم كه با شيوهيي كانورسيحقيقي بايد همه قرآن را يعني تمام حروف و كلام و كلماتاش را حساب كنيم و بدين وسيله درصدد تقويت كامل لطايف اعجازيهاش برآييم؛ اما من فرصت چنين كاري را نيافتمميكننان به من فرصت
— 241 —
ندادند. لذا به مقياسهاي تقريبي و محفوظات ذهني خود و محاسبات علماي قديم و اعدادم در دعاي"كنزالعرش"اكتفا كردم.
* * *
نامه نظيف چلبي را به نام برادران بااخلاص اينه بولي در.
آردم كه عيد را تبريك گفته و اطلاع داده بود كه ذوالفقار، با دقت و اهميت و احتياط كامل به خدمتاش ادامه ميدهد؛ همچنين گفته بودمعجزات قرآنيرا تمام كرده و بخشي از ضمايماش را هم به پايان رسانده است؛ نيز عبدالرحمن صلاح الدحقيقي اي موسيومعجزات احمديهرا مدت چهار پنج ماه براي ميسيونرهاي آمريكايي قرائت كرده و اين دو اثر را توسط فردي امين از طرف ما به جامع الازهر اهدا نموده است. همينطور مطلع شدم كه احمد قريشي از شاگردان مهم رساله نور صد اسكناس براي هزينههاي دستگاه تكت و نهها پرداخته است. عيد را به برادر نظيف قهرمانمان و نورجيان اينه بولي كه به غايت جدي و ثابت قدم و علاقمند هستند و به احمد قريشي و رفقايش از جان و دل تبريك ميگوييم و ه نفس غر تداوم خدمات آنها و صداقت متعالي و موفقيتشان را در انتشار ذوالفقار، و تلاش صیلاح الدين براي برقراري ارتباط ميان جامع الازهر و مدرسة
تر را نيز تبريك ميگوييم. حضرت حق آنان را موفق بدارد؛ آمين! و خدمتشان را به طور كامل قبول كناد؛ آمين!
* * *
دو نسخه ارسالي براي علماي جامع الازهر را من تصحيح نكیرده بودم لیذا حتماً داراي خطاهايي در كلمات عربي و اعراب آنها بوده ميكنمخصوصاً در خلاصةُ الخلاصه كه در انتها آمده و به عربيست، به لحاظ علم نحو، در نسخههاي
— 242 —
ديگر خطاهاي متعددي ديدم. لذا نسخهيي از "عصاي موسي" و "ذوالفقار"
از عصاي سه جمو ذوالفقار نسخهيي نزد من هست كه تا حدودي تصحيح شدهاند ميتوانم آنها را برايتان بفرستم. بعد از يك تطبيق كامل اگر بخواهيد نسخههاي خودتان را ميتوانيد به مصر ارسال كنيد.
را كه ا يا اياساتيد عربي گذشته باشد در زماني كه مناسب ميبينيد به جامع الازهر بفرستيد و برايشان بنويسيد كه مدرسة الزهراي رسالههاي نور از فرزندان بسيار نيازمند به شفقت جامع البراي است، طلبه و شاگرديست كه هدف حملات شديد دشمنان واقع شده؛ اداره و شعبه كوچكي از آن جامع الازهر كبير است كه در رأس همه مدارس قرار دارد و همواره در عالم اسلارشيد مگري ميكند. اين است كه از علو همت آن استاد و پدر مشفق و مرشد اعظم غيرتمند و عاليقدر انتظار داريم به اين فرزندان و شاگردان خود ياري كامل برساند. دو كتابي هم كه به استاد بسيار بزرگمان تقديم ميشود حكايت طلبهييست كه درساش را يك سايسد كه شب تحويل استاد و پدرش دهد تا معلوم شود چه مقدار از درس خود را فهميده است؛ لذا دو درس از دروس خود را در معرض ديد مسامحهآميز علامههاي مهربان قرار دادهايم...
* * *
نامهيي را توسط يكي از برادران به غايت مهممان يعني مخير تأيافت كردم كه در آن از بيماري خطرناك و شديد حسن فيضي خبر داده و به نام دوستان جدي و صادق او و مخصوصاً قاضي عادل و محرم و حافظ مصطفي و ساير دوستان عيد را تبريك گفته بودند. لازم به ذكر استرت علييضي كسيست كه بسيار با او مرتبطام و از مراكز مهم رساله نور بوده و در زماني اندك كارهاي زيادي انجام داده و خسرو دنيزلي ميباشد. اطمينان كامل يافتم كه حسن فيضي عيناً مانند شهيكرد كه علي (رح) بخش بزرگي از مصايب مرا بر عهده گرفته و فداكاري معنوياي كرده است. حافظ علي همچنان كه براساس نشانههايي به جاي من راهي برزخ شد، حسن فيضي هم در زمان بيماريام به همان ترتيب ند نفرمان لحظه و همان
— 243 —
مدت و همان شيوه، و زماني كه تحت فشارم گذاشته بودند بيرون نروم، همانطور عمل كرد. اين توافق و همخواني و همزماني نشانه محكميست كه آن برادرمان كه براي من دلسوزي و محبت فراوان ميكند در معنا قسمتي از بيماريام را بر عهدام كرده است. در اين توافق چهار جانبه فقط يك تفاوت هست. بيماري من ريشه در سم و مسموميت، و مرض او ريشه در سرما دارد. البتهرساله بيمارانبه جاي ما به او تسلي داده و در مقام عيادت المريض جوياي حالاش شده و ثواب و دشواريهاي فراوان بيماري ت دهشتشادي تبديل كرده است. حضرت حق شفاي عاجل عطا فرمايد؛ آمين!
* * *
زماني در رسالهيي در بارلا به عنوان تمثيل نوشتم: دو نفر قرار بود به استانبول بروند. نود و نه درصد دوستان يكي از آن ست. بااستانبول بودند. به همين دليل شخص مذكور با اشتياق راهي استانبول ميشود. نفر دوم عكس نفر اول بود الي آخر ... چيزي به اين معنا نوشتم. اينك با هشداري كه اين بيماري ميدهد سري به گذبگويد م و در عالم خيال در شهرهايي كه عمرم را سپري كردهام گشتي زدم. از هر صد دوست در ادوار مختلف عمر شيرينِ سپري شده، در هر شهر فقط توانستم يكي دو نترين حببينم. ديگران راهي شهر برزخ شده بودند ... حتي در روستاي خودمان يعني نورس ديدم تنها پسرعمو و طلبهام ملا داوود (رح) هم نزد اقربا و خويشانام بهوارد مرفته بود. در شهرهايي مانند بارلا و كاستامونو كه بيست سال در آنها جدا جدا اقامت داشتم و چون وطن دوم من هستند، از هر سه بخش دوستان، فقط دو بخش را ديدم، مابقي هم در حال رفتن بودند. بنابر اين حقييچ حكملي، رفتن به برزخ كه واقعاً با روشنايي رسالههاي نور آن را نوراني ديديم، نه تنها براي من سخت و دشوار نيست بلكه اشتياقي نصيبام كرد. انديشيدن به اينكه صدها خسرو، مصطفي، نظيف، عوظيفه عبدالرحمان، علي، صبري، فيضي، احمد، محمد، عاطف، مصطفي، صادق، عثمان، و ... همه دلاوران رساله نور ... بعد از رفتن من ميمانند و به جاي من وظايفام را انجام ميدهند و ثواب نصيبام
— 244 —
ميكنند، مرگ را برايم آد گشودكند؛ پس خداوند را بينهايت شكر ميگويم كه از جهت گناه ميميرم و از جهت حسنات زندگي ميكنم.
* * *
اولاً:
لِكُلِّ مُصِيبَةٍ اِنَّا للّهِ وَاِنَّا اِلَيْهِ رَاجِعُونَ
درگذشت مرحوم حسن ف خو بگ قهرمانان رساله نور كه به مقام حافظ علي رسيده بود، براي دنيزلي، دايره رساله نور، اين كشور، و جهان اسلام ضايعه بزرگيست. ان شاء الله او با درسها و بيانات فوق العاد در حاار صميمانه و بااخلاصاش زمينه باليدن حسن فيضيهاي فراوان را به جاي خود آماده كرد و رفت. عيناً مانند برادرزادهام عبدالرحمان در مدت يكي دو سال به اندازه ده سال به رسالههاي نور خدمت با ارزش كرد. گويز شد
عبدالرحمان ميدانستهاند كه زود از دنيا خواهند رفت؛ اين بود كه مسئوليتي ده ساله را در يكي دو سال به جا آوردند. من درگذشت مرحوم حسن فيضي را به اعتبار شخص خودش تبريك ميگويم و به دنيزلي و دايره نورجيان و اين كشور صميمانه تسليت عرضوجب اعم. از دست دادن چنين ذوالجناحيني، مؤمني حقيقي، عالمي مدقّق، اديب و معلمي عالي، و واعظ و مدرّسي تأثيرگذار، مصيبت بزرگيست. حضرت حق انشاءالله در جايي چون دنيزلي ی كه كانون قهرمانان است كَلِمَد زيادي را چون حسن فيضي به ميدان خواهد آورد كه رسالههاي نور را از خود بدانند و انتشارش دهند. دانهيي واحد زير خاك ميرود، (در ظاهر) ميميرد اما صد سنبله جوانو شاگرهد؛ اينك ما نيز از رحمت الهي اميد آن داريم كه حسن فيضي هم به همان ترتيب سنبلههاي مقدسي بار آورد.حسن فيضيهاي زيادي در دايره رساله نور پرورش خواهند يافت و وظيفه و سال بيشتر به جا خواهند آورد.
ثانياً:مانند زمان زنده بودن اين برادر قهرمان، هر يك از ما ميبايست از دستاوردهاي معنوي خود (همچنان كه در حالت عمومي هست به صورت خصوصي نيز) به دتمان نات او هديه كنيم. من خود تصميم گرفتهام او را بعد از حافظ علي، حافظ محمد، احمد صاوي و محمد زهدي به عنوان پنجمين نفر در
— 245 —
دايره خاص اواند كعظيم بدانم و دستاوردهاي معنويام را به او نيز ببخشم. يادداشتها و نامههاي او درباره رساله نور كه تحت شرايط دشواري در انتشار رسالهها خدمات بزفقار مشت در"مجموعه نامهها"درج گرديده است؛ نامههاي تأثيرگذار او را در پايان مجموعههايي كه مناسب ميبينيد اضافه كنيد؛ همچنان كه در انتهايعصاي موسيوذوالفقاردر حال كتابتاند تا نوشتههاي زنده او به جاي خودش به رسالهها خدمت كنند.
همچني صرف ات من را به خويشاونداناش در خانهيي كه حكم مدرسه نوريه كوچكي را داشت و به رفقا و طلبههايش و شاگردان رساله نور در دنيزلي و حومهاش كه مدرسه نوريه بزرگيست ابلاغ كنيد و بگوييد:من در عمرم تا اين حد از درگذشت و يك أثرنشده و گريه نكرده بودم.
شدت عصبانيت و پريشان حالي كه پيش از اين دربارهاش براي شما نوشته بودم اينك معلوم شد از روز درگذشت آن برادر قهرمانمان شروع شده است. تأثير اين مصيبت حتي اختيارم را سلب كرده او رابا اين انديشه كه خيلي زود خواهم مرد وصيتام را به مستخدم گفتم. معلوم شد حسن فيضي كه در حكم روح دوم من بود به جاي من مرده بود و ميمُرد. حتي نامه درگذشت او برخلاف عیادت هميشگيام، يك سیاعت و نال شصتدستام بود و نميتوانستم بازش كنم. به هر حال ... در برابر همه اين دردهاي تلخ، عنايت الهي به كمك آمد؛ به خودم، به او و به همه نورجيها با شادي و با تمام وجود تبريك و تسليت گفتم. هزار بارك الله و هزارادر رحْمَةُ اللّه گفتم و براي رها شدناش دست زدم.
ثالثاً:به برزخ رفتن مرحوم حسن فيضي و معطل ماندن وظيفهاش فكرم را مشغول كرده بود و با تأسف و افسوس به صفاتي چوشدار ب عالي معلمياش ميانديشيدم كه دانش آموزان را به رسالههاي نور جذب ميكرد و همين طور متفنّن بودناش در مكتب فنون، نمونه درخشاني براي اقتداي دد ببينوزان بود؛ در همين حال نامه حافظ حسن دادايلي به دستام رسيد؛ و جالب است كه در سه سال گذشته من از او نامهيي دريافت نكرده بودم و اطلاعي از حال و روزش و اين كه به فعاليت درباره رسالههاي نور ادامه ميدهد يا نه، نداشتم. او كسيست كه
— 246 —
وسيلن شد لا احمد فؤاد وارد دايره نور شوند. حَسني كه در همان سيستم، معلم و با دو فرزندش نورجي بود، احمد فواد نيز معلمي فداكار و استثنايي مانند همان دو حسن بود. گفتم يك معلم حسن رفت و به جايش معلم حسني ديگر همراه مع، رسالد بسيار فداكار آمد.
همان موقع حسن ديگري كه اهل بولوادن بود و از سفر حج باز ميگشت نزد من آمد. وارد مجموعه نورجيان شد؛ رسالهها را گرفت و شروع به تنوّر كرد.
سه چهار ساعت بعد هم طبيب خيري ی كه خسرور، و هي اميرداغ است و مملو از خير ی نزد من آمد، گفت: "عبدالرحمان كه از معلمان مهم دبيرستانهاي اين جاست (او درست به اندازه فيضي به رساله نور خدمت كرد) علاقمند است ن حد دساله نور شود. اگر قبول كنيد ميخواهيم عصاي موسي را به او بدهيم". گفتم: بدهيد.
همچنين نامه برادرمان مصطفي عثمان كه مانند حسن فيضي مرحوم در زماني كم خدمتي فراوان انجتوحات، همان روز آمد و آن را ديدم. نوشته بود او كه دانشگاهيست قبلاً در دبيرستان كاستامونو تا حدودي روشنگري كرده و حالا تلاش ميكند دارالفنون را نشود" كند. او براي اينكه بهواسطه دستگاه چاپِ نور ضرري متوجه رسالهها نشود قانون مطبوعات را يادآوري نموده و خبررساني محتاطانهيي كرده بود.
در حالي كه قانون مطبان وارا برخي جرايد ناشر مباني كمونيسم، الحاد، وآنارشيسم كاري نداشت معلوم نيست چرا و چگونه مانع كار دستگاههاي چاپ مجموعههايي مانند عصاي موسي و ذوالفقار ميشد كه در محافظت از سنگل خود اين وطن و ملت بسيار مؤثر بودهاند. من واقعاً متحيرم.
من گفتم: سپاس بيپايان كه معلمي بال گشود و رفت، و به جايش دو حسن، دو مصطفي، و سه معلم و يك متعلّمِ فعال در ميان وظايف خود وظيفه قهرمان دنيزلي را انجام ميدهن و به وضع اشارتيست كه: همچنان كه حافظ علي رفت، دنيزلي به جايش آمد، و موجب فراموش شدن درد نبودناش شد، يك حسن
— 247 —
فيضي هم رفت، به جايش دارالفنوني خواهد آمد و ان شاء الله موبارها هد شد درد نبودناش را فراموش كنيم.
به همه برادرانام سلام ميرسانم.
* * *
اولاً:خدمتي كه نظيف قهرمان و دوستاناش ی كه واقعاً از روح و صداقت نظيف برخوردار ميباشند ی با دستگاه تكثير و از جهات ديگر به رساله نور ميكننز و صديتي دارد كه اين مملكت را واقعاً مديون خود خواهد كرد. حضرت حق آنان را موفق بدارد؛ آمين! نوشتههاي دستگاه آنها مخصوصاً هم داراي تزيين است هم واضح و هم درست و صحيرا پرد بار در اين بيست و چهار صفحه، فقط در يكي دو جا "ح خ" شده؛ جز آن نيست. يكجا، فقط كلمه "فراوان" افتاده؛ البته معنا دانسته ميشود؛ كل مطلب را نتوانستم ببينم.
ميباشد و از اين نظر موفقيت بزرگيست. حو را ن به نظيف، صلاح الدينها و ابراهيمهاي فراواني عطا كرده است.
او براي ابتداي ذوالفقار، نوشتهيي از من با خط خودم ميخواهد. با اين بيماري كه دارم قاست. اگتم چهار صفحه روغني را كه فرستاده با خط خودم بنويسم لذا انشا خواهم كرد تا كاتب هميشگيام آن را بنويسد. البته برخي كلمات را من مينويسم.
هم ميع تبرك مادي را كه برادرمان نظيف به نام نورجيان استانبول و اينه بولي براي تبريك عيد و آغیاز سال جديید فرسیتاده بود دريافت كیردم. با اينكه مخالف رفتار هميشگيست اما به نام عموم آنه سنگا كردم. الله ذوالجلال از آنها راضي و خشنود باشد، آمين! به خاطر آنها، عادت هميشگيام را ناديده گرفتم؛ و ذوالفقار نور را كه معنوي و فردوسيست به نام ابراهيم كوچك ی كه صلاح ايافت كوميست ی و دو مجموعه برادرمان مصطفي عثمان را كه اكثريت مطلق "گفتارها" را به غايت زيبا كتابت كرده، و داراي صداقت و علاقمندي نظيف ميباشد به نام عموم نورجيان صفرانبولي دريافت كرديم. حضرت حق به عدد
— 248 —
حروف ذوالفقاند. اي دو مجموعه، در دفتر اعمال آنها و ابراهيم و مصطفي و عزت و رفقا و ياورانشان حسنه بنويسد و معادل هر حرف صد رحمت كناد، آمين!
مصطفي عثمان واقعیاً دو بال مهیم و پر تلاش يافت. او مانند نظیيف كه صیلاح الدين و ابراهيم را اين وكرد با احمد فؤادِ معلم و مصطفي اوروج در دارالفنون مواجه شد و اينك ان شاء الله با اين دو بال در خدمت به رساله نور كارهاي فراوان خواهد كرد. حتي مشاركت مؤثر افرادي چون مصط و ستمج و احمد فؤاد معلم در خدمت به رساله نور در اين دوره، تألم ناشي از درگذشت حسن فيضي قهرمان دنيزلي را تا حدي كاهش ميدهد. ابراهيم كوچك براي نظيف، حكم صلاح الدين دوم را دارد؛ او با خا آن راو برادر و همسرش براي رساله نور و دستگاه تكثير بسيار جدي تلاش ميكند. ترقي و پيشرفت صالح و حسين گُلجي و عثمان و زهدي و عزت و عُمر و ساير نورجيان ثابت قدم و مصمم آنجا ی كه نامشان در نامه او ذكر شده ی ما را بسيار مسرور كرد؛ همينطور اين كشوبب كه ر آينده بسيار مديون خواهد نمود. آنها، ما شاء الله، اثبات كردند كه اينه بولي اسپارتايي كوچك و مدرسه نوريهيي تمام و كمال است.
ثانياً:درم بوز مجموعههايي كه با حروف قديم براي مصطفي اروج از نورجيان غيرتمند دانشگاهي كه لقب روستاي نورس مرا، يعني نورسي را دارد و با رسالهها مرتبط است، و توانايي عبدالرحمان و صلاح الدين را دارد فرستاديم؛ هشت، نه بخش را هم با حروف جديد بنا به درخوي و دو كه گفته بود: "جوانان دانشگاهي بسيار نيازمند و مشتاقاند" ارسال كرديم. اما از آنجا كه تجربه اين شاگرد جوان كم است و كفاف حمايت از رسالهها را نميكند، و از طرفي ميخواهيم مطالب به دستامانت ه و شايسته برسد و معطل نماند، لازم است شاگردان ديگر رساله نور در استانبول يا حومه يا آنان كه سري به استانبول ميزنند در انتشار رساله نور و حمايت از آن به او كمك كنند.
ثالثاً:رفتن مرحوم حسن فيضي (رح) از قهرمانان معنوي دنيزلي ناست.
وم حافظ علي (رح) قهرمان اسپارتا، اگر چه موجب تأثر فراوان ما شد ليكن ما نيز مانند صديق مُحرّم، شاگرد بااخلاص رساله نور و طلبه بسيار خاص او ميگوييم:
— 249 —
او از وجهي نمرده است، س است"خود را با عجله به پايان رسانده و براي استراحت به عالم برزخ رفته و آزاد شده است. معناً همراه با حافظ علي، با شفاعتهايشان و با آثار تأثيرگذاري كه در حق رساله نور داشتهاند همچنان يشان يرسانند و باز در مسير نور تلاش ميكنند. آنها بيترديد در حكم شهيد معنوي هستند و ما از مرحمت الهي بسيار اميد داريم مانند همان طلبه علم نحو كه در مسأله يازدهمِ رساله ثمره گفته ميشود كه خود را در مدرسه ميدانسته، با حافترين فمشغول مذاكره درباره حقايق رساله نور باشند و در دايره نورجيان متوفي مشغول حقايق مذكور گردند.حضرت حق ان شاء الله در دايره نور، حسن فيضيهاي فراواني وارد عرصه خواهد كرد تا وناپذيرو را در دنيا انجام دهند.
تا وقتي با صلاحديد و مشورت شاگردان، قهرمان جديدي يافت شود كه تمام وظايف مربوط به اين برادر مرحوم را انجام دهد، هر يك از شاگردان براساس "تقسيم الاعنون چنروع به انجام وظيفهيي از وظايف او كنند. علي عثمان كهنه سرباز! اين وظيفه در اسپارتا به تو محول شد؛ همچنين با مشورت برادراني كه آنجا هستند براي خالي نماندن جايگاهاش، فردي مانند او مرتبط با رساله نور، فعلاً مانند وضعيت خسروي دنيزليوراد و كلاهي را كه به او هديه دادم محافظت كند تا صاحب حقيقياش پيدا شود.
ليكن آن برادر ارجمند سهوي داشت و مانند من از داروهاي داروخانه فاصله نميگرفت. من كسي متيش از او در اضطراب بودم گفتم "دعاي نورجيان كفايت ميكند" و دنبال علاجهاي دارويي نرفتم و درباره بيماري جوياي نظر كسي نشدم تا گرفتار اوهام".
. برادر مرحوم ما از اين نظر نتوانست موفق به تبعيت از من شود. در مطالب درخشاني كه درباره رسالهها نوشت قول داده بود خود را قرباني اين بيچاره نمايد، لاغ:جنتعجيلي كه در انجام وظيفه نوريهاش داشت رهسپار عالم استراحت شد. من به خويشاوندان او، طلبههاي جدي و گرانقدرش مانند مُحرّم، و به نورجيان دنيزلي و حومهاش مجدداً تسليت ميگويم و اميدوارم آنها نيز مانند ما، مرحوم را در حسناتشان سهيم صبر وو به نحوي كه گويي به لحاظ حسنات نمرده است موجب شوند در دفتر اعمالاش حسنات نوشته شود. به همه آنها هزاران بار سلام ميرسانم و براي او آرزوي هزاران رحمت را دارم.
— 250 —
رابعاً:مصطفي ييلديز از قهرمانان صاو ی كه زماني دميدرنا هزار قلم رساله نور كتابت ميشد ی و از شاگردان مهم رساله نور، زماني پرندهيي چون هدهد از نوع "هدهد سليماني" داشت كه در امور رساله نور حركات جالبي از خود نشان ميداد؛ و اين عجيب نيسمحاسبهونههاي فراواني دارد. ارتباط پرندگان با رسالههاي نور، بهواسطه رخدادهاي متعددي، مُحقَّق است.
صادق بيگ كه شخصيتاش با ناماش مطابقت دارد در زندان به كمك حلمي، بهيز دعاتحاد نورجيها و رفاقت زندانيان با آنها، خدمتهايي كرد كه نميتوان فراموش نمود؛ او پيش از زنداني شدن و پس از آن، در شهر خود قهیرمانانه فعاليت كرد. صادق بيگ اين آمده رف خود، خويشاوندان و مادرش پيام تبريكي براي من فرستاده و به نام من در آنجا قرباني كرده است. به او هزاران بارك الله و ما شاء الله مي گوييم. نيز به عثمان پسر صالح كه توسط او هم اطلاعنور شده و هم به ما سلام رسانده متقابلاً سلام ميكنيم و ميگوييم كه در دايره نور پذيرفته شد.
* * *
— 251 —
يُوزَنُ مِدَادُ الْعُلَمَاءِ بِدِمَاءِ الشُّهَدَاءِ
مَنْ تَمَسَّكَ بِسُنَّتِى ي خدمت فَسَادِ اُمَّتِى فَلَهُ اَجْرُ مِاَةِ شَهِيدٍ
با الهام از اين دو حديث شريف فقط چند مورد از فوايد بيشمار دنيوي و اخروي كتابت رساله نور را كه توسط شاگردان اين اثر، تجربه و تأييد شده و در رساله بيان گرديده استاضي رو ميكنيم.
پنج نوع عبادت:
١. جهاد معنوي در مقابل اهل ضلالت كه مهمترين مجاهده است.
٢. خدمت به استادش در جهت نشر حقيقت
٣. خدمت به (تقويت) ايمان مسلمانان
٤. تحصيل علم بهوسيلهي قلم
٥. انجام عبادتي تفكري كه برخي اوقاتو رسالعت آن با يك سال عبادت برابري ميكند.
پنج نوع هم فايدهي دنيوي دارد:
١- بركت در رزق
٢- سرور و راحتي در قلب
٣- سهولت در معيشت
٤- موفقيت در كارها
٥- با كسب فضيلت خودتان در دعاي خاص تمامي شاگردان نور سهيم ميشود.
خدمت با قلم به رساله نور و طلبه صادق آن شدن دو نتيجه مهم دارد:١- طبق اشاره آيات قرآني، انسان با ايمياردهاد قبر ميشود.
٢- براساس سرّ مشاركت معنوي در دايره رساله نور، در دستاوردهاي معنوي تمام شاگردان و حسنات همه آنها سهيم ميشود.
— 252 —
همچنين در اين زمان كمبود طلبه، وارد طيف طلاب علوو به ص ميگردد كه از حرمت و احترام فرشتگان برخوردار ميباشند، با مشاهده چند نفر از اهل كشف اثبات شده است. و در عالم برزخ مانند حافظ علي و طلبه مشهوري كه در رساله ثمره از آن بحث كردهايم (اگر سعادتاش را داشته و موفق بوده باشد) داراي حيات شهدات. بحثد.
* * *
يادداشتي كه در ابتداي مجموعههاي منتشر شده با ماشين تايپ نوشته خواهد شد:"دادگاهها و كارشناسان آنكارا و دنيزلي بعد از دوسال بررسي دقيق همه اجزاي رساله نور، به اتفاق رأي بر برائت ما و لزوم بازگرداندن همه رسالهها دادهاناده شخ مانعي در انتشار رسالههاي نور وجود ندارد. يكي از رسالههايي كه به من داده شده جزئي از آن مجموعه است".
آنچه را در مدارس و مساجد اسپارتا به نفع دين انجام ميدان و جتوان از فتوحات معنوي ذوالفقار نور دانست. اسپارتا همانطور كه مدرسه رسالههاي نور شده و در ساير ولايات نيز تدريس ميكند ان شاء الله در (حفظ و اشاعه) شعاير اسلامي هگردي رين نمونه و الگو خواهد شد.
با اينكه اصلاً توجهي به اهل سياست ندارم امروز تصادفاً شنيدم كه برخي نمايندگان بيدين در مجلسي دور هم جمع شده و براي از ميان برداشتن تعدادي از مساجد به همفكري پرداختهاند. در همان زمان مرا مسموم كه "ج و حسن فيضي دچار بيماري مرگباري شد و اينها به نظر نميرسد تصادفي باشند. اين سه سوء قصد همزمان، مرتبط با هم به نظر ميرسند. دو تاي آنها فعلاً عقيم ماند اما يكي از آنها قهرماني را از ما گرفت.
* * *
— 253 —
برادران عزيزمام روقام!
اولاً:در حالي كه آلام حاصل از احتمال جدايي از برادران نورجيام كه ارتباط زيادي با آنها داشتهام، و مفارقت از دنيا در حالي كه دچار بيماريهاي حاد مادي و معنوي بودم، آن هم در اين زمستان سخت مادي و معنوي، برمن فشار ميآورد، به شرط صديق سليمان و صبري مركزيت نور، به نام برادرانام در آن حوالي و در معناي عبدالمجيد و عبدالرحمان به حساب خويشاوندان نسبي ام به اينجا آمدند. حضرت حق را شكرگزارم كه آمدن آنها چون پادزهري، براي من حكم علاج رن فيضي. من نيز خلاف عادتي كه در اينجا دارم بدون در نظر گرفتن تبعات موضوع، آنها را نزد خود دعوت كردم؛ آمدند. دو سه ساعت دلواپسيهايم را مطرح كردم، مخصوصاً از احوال دوستانام در بارلا جويا شدم و سياحتي معنوي و خيالي به زمان شاد گذشتهام در بارلا داد حتي انبساط و سروري حاصل شد كه فشارهاي اليم (روحيام) را زائل كرد. دوست داشتم آنها يكي دو روزي در اينجا بمانند اما زمان مناسبي براي اين كار نبود و اوضاعِ وهم انگيز اينجا اجازه چنين كاري را نداد. اين دو بيروندا به جاي همهي شما پذيرفتم و آنها را به جاي خود چون دو نامه زنده نزدتان فرستادم.
ثانياً:روز دوم نامهيي به نام دانشجويان دانشگاه و دانش آموزان دارالفنون ی كه علاقهي زيادي به آنها دارم و نگرانشان هستم ی دي، و خكردم كه اعلام ميكرد فعلاً نُه نورجي واقعي از نوع صلاح الدينها و عبدالرحمنهاي كوچك، براي روشنگري دارالفنون فعاليت ميكنند. آن عبدالرحمانهاي كوچك و جوانان جدي نورجي مانند مصطفي اوروج، ضيا اهل قونيه، فيضي پسر صبري، با آن لدين، عبدالرحيم و عُمر كاستامونويي، عزيز، شكري و صبري رساله نور را از آن خود ميدانند. اين مطلب چنان مرا خوشحال كرد و بيماريام را بهبود داد كه گويي ده برادرزادهام مانند عبدالرحمن و دك كارجدداً به دنيا آمده و وظايف نوريه خود را آغاز كردهاند.
— 254 —
ثالثاً:اينكه كار آماده سازيذوالفقارتوسط ماشين تايپ رو به اتمام است نه تنها براي نورجيها كه براي كشور سعادت است. براي آنكه اين سعادت راه از نت ندهيم بايد هرچه ميتوانيد تدابير احتياطي اتخاذ كنيد. اگر بر فرض محال ی كه ان شاء الله رخ نخواهد داد ی تفتيشي مانند آنچه برايآيت الكبريشد پيش آيد مراقب باشيد همه نسخهها در معرض تعدي و تجاوز قرار نگيرند. گرچه فعلاً ت، و سينميكنند و نميتوانند بكنند و تلاش خواهند كرد مصالحه كنند اما زنادقه پنهان براي رهايي از لعن و نفرين آيندگان بيترديد در پي بهانههايي هستند و حاكمان را فريب ميدهند. اين است كه با اعتماد كامل به حه رسالنايت الهي بايد احتياط كرد. ان شاء الله ذوالفقار در برابر تجاوز از خود محافظت خواهد نمود. يا سر متجاوزين را بر سنگ خواهد كوبيد يا آنها را وارد جرگه ايمان خواهد نمود.
* * *
دادم،عزيز و صديقام و دوست باغيرت و جديام در اين دنياي فاني!
اولاً:بيش از همه دوستان و همشهريهايم مديون جنابعالي و برخي اشخاص در ارضروم هستم كه به وضعيت مظلومانه و پر از شكنجه من با جديت علاقه نشان داديد و به لحاظ فكري به ياريام شتافتيد. ن شرح تا آخر عمر فراموش نخواهم كرد. به شما هزار بار ماشاء الله و بارك الله ميگويم.
ثانياً:با اينكه با مشربم و درسي كه از رساله نور گرفتهام كاملاً مخالف و با اصلي در زندگيام ی كه براساس آن از ده سال پيش توجهي به رويدادهاي بياهميت و گذ از طلياي فاني نداشتهام ی در تضاد است، صرفاً به خاطر شما و كنجكاوي شما و نامه مفصلتان، چند نكته را درخصوص وضعيتام و شكنجههايي كه ستمگران اعمال م نماند بيان ميدارم:
نكته اول:سي سال پيش كه عضو دار الحكمه بودم، روزي سيد سعدالدين پاشا از دوستانم كه عضو دار الحكمه بود گفت: از يك واسطه مطمئن شنيدم كميتهيي از زنادقه كه ريشه آنها در خارج و خگفتار اينجايند يكي از آثار تو را
— 255 —
خوانده و گفتهاند: "اگر صاحب اين اثر زنده بماند ما نميتوانيم مشرب خود يعني الحاد و بيديني را به ملت بقبولانيم. او را بايد از هستي ساقط كنيم". و به اين ترتيب براي اعدام تو توافق كردهاند، مراقب خودت باش.
مبهات مفتم: تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ؛ اجل واحد است و تغييري نميپذيرد.
كميته مذكور در طول سي سال بلكه چهل سال گذشته هم گسترش يافت و هم در مبارزه با مچون احسيسهيي را بهكار گرفت. دو بار براي اينكه مرا از بين ببرند حبسم كردند و يازده مرتبه نيز تلاش كردند مسمومام كنند. آخرين طرح وحشتناكشان اين بود كه با تحريك وزير سابق كشور، استاندار سابق شهر آفيون و كفيل فتسخير ر سابق امير داغ، نفوذ دولت رسمي را با تمام شدت عليه من بهكار گرفتند. اين سه كارگزار دولت، عليه فرد ضعيف و سالمند و مردم گريز و فقير و غريب و بيچارهيي چون من ی كه كاملاً نيازمند رسيدگي بود ی چنان تبليغاتي به راه انداختند و مردم را ترسار استكه اگر كارمندي به من سلام ميداد و آنها مطلع ميشدند او را از كار بركنار ميكردند؛ لذا ميديدم هيچ كارمند دولتي جز براي جاسوسي به سراغ من نميآيد و برخي از همسايگانم نيز از شدت ترس موقعي من سلام هم نميكردند. (در اين وضعيت) عنايت و حفظ الهي بود كه صبر و تحمل به من عطا كرد.
اين فشار و شكنجه ی كه در تاريخ نمونه ندارد ی نتوانست مرا مجبور به دخالت در كارهايشان كند.
نكته دنم.
يد به ياد داشته باشي كه در آنكارا، در دفتر رياست مصطفي كمال، هنگام بحث و جدل به او گفتم: "كسي كه نماز نخواند خائن است، و حكم فرد خائن مردود است". با آنكه با او به صورت رو در رو به شدت مناقشه كردم نتوانست به من توهيني كند يا تحقيرم كند.نور و ر اينجا يك افسر و يك گروهبان معمولي هم تحقيرم كردند، هم به من توهين نمودند؛ منظورشان اين بود كه من را عصباني كنند و غائلهيي بوجود بياورند؛ اما محافظت و عنايت الهي صبر و تحمل عطايم كرد.
— 256 —
نكته سوم:همه جلدهاي رساله نور به مدت دارد ل در اختيار دو دادگاه بود، بررسي كردند و هيچ مورد نقض قانوني در آنها نيافتند
يا هيچ قانوني حتي برخي قوانين دلبخواهي آنها به هيچ عنوان با ما و رساله نور در تضن مشابت، يا در حالي كه برخي قوانين فعلي تضادهايي با ما دارد دادگستريهاي عريض و طويل و سه دادگاه بزرگ به دليل احتراز از لعن و نفرين مردم در آينده، جسارتجريان د ما و رساله نور را محكوم كنند، لذا به اتفاق آرا رأي بر بيگناهي ما و عودت رسالههاي نور دادند؛ در حالي كه دادگستريهاي مستحكم چون كوه (از محكوميت ما) احتراز ميكنند، بيترديد اِعمال اين ظلم و احتراوسط افرادي غدار كه موقتاً مقامي دارند زمين و آسمانها را به خشم خواهد آورد و به عصبانيت بيشتر من نيازي نيست.
بعد از صدور حكم برائت ما و رساله نور، كميته زنادقه برخي مأموري معنافق را به كار گرفت و در مركز حكومت طرحي رسمي تهيه كردند و خلاف قانون، مرا از دوستان و طلبههايم جدا كردند و در بدترين مكان ممكن براي صحت و سلامتيام، تحت عنوان تبعيد، اما به نيتايف بينفرادي و انزواي مطلق به امير داغ فرستادند. اينك معلوم شده است كه با دو هدف زير اين كارها را ميكردند:
هدف اول:من از گذشته اهانت را تحمل نميكردم؛ ميخواستند با عصباني كردن من آشوبيو و گر كرده تا بهانهيي براي از بين بردنم باشد، چون در اين زمينه نتوانستند كاري كنند سعي كردند با مسموم كردن مرا از ميان بردارند، اما با عنايت الهي دعاي شاگردان رساله نور مانند ترياق و پادزهر، وا تحت تحملي كه داشتم چون علاجي كامل طرح مذكور را شكست داد و خطر آن زهر مادي و معنوي را برطرف كرد. در هيچ زماني و در هيچ دولتي چنين ظلمهايي همراه با شكنجه هيچگاه به نام قانون انجام نشده است؛ كنتمين تر مداوم طوري كه اعصابم را به هم ميريخت و ترساندن مردم (از ديدار با من) موجب خشم و عصبانيتام ميشد، ليكن به يكباره بر قلبم خطور كرد: از اين هاي قصن نبايد عصباني شوي؛ بايد براي آنها دل بسوزاني. هر كدام از آنها پس از اندك مدتي، هزار بار بيش از عذابهاي گذرايي كه به تو دادند دچار عذابهاي باقي و جهنمهاي مادي و معنوي خواهند شد. انتقام تو ا كه نار بيشتر، از آنان گرفته ميشود. بعضي از آنان ی اگر عقلي داشته باشند ی در طول مدت زندگي تا هنگام مرگ دچار عذاب
— 257 —
وجدان ميشوند و با ترس ازراج به ابدي شكنجه خواهند كشيد. اين بود كه در مقابل آنها دست از عصبانيت برداشتم و به آنها ترحم كردم و گفتم: "خداوند اصلاحشان كند".
اين عذاب و شكنجهها ثواب فراوانيو صفاتانسان ميكند اما از اينكه به جاي شاگردان رساله نور و بدل از آنها با من مخالفت كرده و آزارم ميدهند، فايده زيادي براي نورجيها دارد و براي حفاظت آنان مفيد است لذا از اين نظر زيستنضرت حق را شكر ميگويم؛ و در متن فشارها و مشقتها نوعي سرور و شادي احساس ميكنم.
نكته چهارم:اما آنچه درباره مراجعهتان به دولت حاضر براي رفتن من بان اعت و شام براي استراحت در صورت تواناييام در نامه خود نوشتهايد ...
اولاً:اگر در مكه هم بودم براي نجات ايمان و خدمت به قرآن ميبايست به اينجا ميآمدم، زيرا بيشتريصیوص م، در اين جاست. اگر هزار جان داشته باشم و اگر مبتلا به هزاران بيماري و مشقت هم باشم، با درسي كه از قرآن گرفتهام تصميم گرفته بودم و گرفتهام برازلي دا به ايمان و سعادت اين ملت در اينجا بمانم.
ثانياً:در نامه خود از تحقيري مينويسيد كه به جاي احترام با آن مواجهام، نوشتهايد: "اگر در مصر يا آمريكا بوديد در تاريخ از شما با احترام ياد ميشد".
برادر عزياز دستته سنج! ما به اعتبار مشرب فكريمان جداً از حرمت و احترام و حُسن ظن نسبت به خودمان و از تمجيد و تحسينها گريزانيم. خصوصاً از شهرت طلبي كه رياكاري عجيبيست و ثبت اسممان در تاريخ كه خودپسندي جذابيست و اينكه ديگران ما را فرد ر شما وبي ببينند؛ با اخلاص ی كه يكي از پايهها و اصول رساله نور است ی تضاد و تناقض دارد. نه تنها در آرزوي چنين شهرتهايي نيستيم بلكه به اعتبار شخص خودمان از آن گريزانيم، ليكن خواهان ترويج رساله نور هستيم كاست".ذ از فيض قرآنيست و لمعات معنوي اعجاز قرآن محسوب ميشود و حقايق قرآني را تفسير ميكند و طلسمهايش را ميگشايد. ما ميخواهيم همه نيازشان به رساله نور را احساس كنند و ارزش متعالي و كرامات معنوي آشكار برساندريابند و اين حقيقت را كه در موضوع ايمان، الحاد زندقه را
— 258 —
مغلوب كرده و ميكند، به همه نشان دهيم و خواهان چنين چيزي از رحمت الهي هستيم. نكته جزئي و بياهميتي را كه مربوط به خودم است به عنوان حاشيه بيان ميكنم:
مادام كه رجب بيگ و قهرمانام با شما دوست هستند و به گمانم با سعيد قديم هم مناسباتي داشتهاند؛ لازم نيست از آنها خواسته شود كار نيكي انجام دهند كافيست مانند اسلافشان مرا تحت فشارهاي بيدليل قرا كرامتد و امكاني براي ظلم و ستم فراهم نكنند. من واقعاً نميتوانم با اوضاع مادي و معنوي اينجا سازگار شوم. مشكلاتم بسيار زياد است. درِ ورودي خانهام را هم از بيرون و هم از داخل قفل ميكنم. بسيار تنها هستم، و بدون همسايه، در يك اتاق با مشكلات وته توسماري عمر خود را سپري ميكنم. گاه يك روزِ اينجا به اندازه يك ماه حبس در دنيزلي اذيتم كرده است. اين بيست سال ظلم وحشتناك و محدود كردن آزادي و حريتم كافيست. اصولاً با دو سال بررسي دقيق دموارد ها و طرحهاي شكست خوردهي منافقان كه عليهام اجرا ميكردند، به يقين روشن شد كه ديگر نميتوانند با توهم اينكه من و رسالههاي نور براي وطن وَبِّحُُضر هستيم مردم را فريب دهند. من هم اگر مانند ديگران آزادي داشته باشم و براساس امريهيي براي تغيير حال و هوايم به روستاهاي منطقه بروم ی كه هواي معتدلتري دارند ی مناسب خواهد بود. به شما و دوستان رساله نور در آنجا سلام رسانده و برايشان ه غلط كنيم.
اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى
سعيد نورسي
* * *
يك دليل بر مقبوليت خدمت مصطفي عثمان از علاقمندان جدي رسالههاي نور كه واقعاً مانند مرحوم حسن فيضي در مدتي اندك خدمت فراواني نمود اين است كه دو معلم يعني احمد فؤاد و مصطفي صونگور پايان طلبه والا يعني مصطفي اوروج و رحمي را ی كه در روح و صداقت مشابه حسن فيضياند ی يافت. اينكه با چنان دستان نيرومندي به خدمت به رساله نور پرداختند براي آن حوالي سعادت بزرگيست.
#259
همچنين نامههاي مشترك و عجيب مصطفي ع نيستي معلم مصطفي صونگور كه با تعديل برخي عبارات، آنها را به مجموعه نامهها اضافه كرديم، نشان ميدهد كه نهالي مانند مرحوم حسن فيضي در آنجا شیروع به جوانه زدن كرده است و ان شاء الله ايمان بسياري را نجات سترده داد. مخصوصاً اينكه يكي از بچه مدرسهييها به نام رحمي كه چهارده سال داشته و به قهرمانان خردسال و بيگناه اسپارتا شباهت دارد، دروس رساله نور را فداكارانه غايتِ زندگي ميداو شانز و نورجيها را واقعاً خوشحال كرد. آن را در نجات جوانان آن حوالي به فال نيك ميگيريم.
به حافظ مصطفي كه براي انتشار ذوالفقار و مجموعههاي ديگر رساله نور كمكهاي بزرگي كرده، وده و بسيار فعال مرحوم شهيد حافظ علي در كارخانه نور و وارث صادق او بوده است؛ و به احمد فؤاد كه همهي كتابهاي رسالهي نیور را ی كه كتابت زيباي حافظ علي بوده ی به حافظ مصطفي اه ارسااد و توانست كاري كند كه رسالهها به دست او برسد، و به برادرمان حافظ مصطفي كه امانات را به او پس داد، و به صفرانبولي و برادرانمان در آنجا از دل و جان تبريك ميگوييم. ان شاء الله معادل هر اسكناسي كه او براي ذوالفقار هزينه كرده هزار برابر سو دادگد و منشأ هزاران خير شود. به او، و به خطيب ابراهيم از برادراناش، و به مصطفي صونگور كه معلم فداكار جديديست، و به رحمي كه صلاح الدين كوچكيست، و به همه برادراني كه آنجا هستند مخصوصاً به مصطفي عثمان و حفظي سلام ميرساله نور* * *
— 260 —
خدمت استاد و سرور محترم، ارجمند، معزز، مهربان و فاضل!
اولاً:
لِكُلِّ مُصِيبَةٍ اِنَّا للّهِ وَاِنَّا اِلَيْهِ رَاجِعُونَ
ارتحال آقا بيگ حسن فيضي كه اينبار او به رفاقت معنوي شهيد مرحوم حاوانستي از قهرمانان رساله نور واصل شد ما را واقعاً متأثر كرد. پيش از همه به شما استاد عزيز، و آنگاه به همه طلاب رساله نور، اعضاي مادي و معنوي خانوادهاش كه به او منسوباند، مدرسه نوريهاش، و مردسالههلي تسليت ميگويم؛ مرا در غم خود شريك بدانيد. با تقديم هداياي معنوي ناچيزم به درگاه الهي، از خداوند مسألت دارم آن بزرگوار را غرق رحمت خود كند.
از اند شأنلهي با تضرع و نياز مسألت داريم تا حسن فيضيهاي فراواني به بار بنشينند؛ او كه براساس محتواي
كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ
(آل عمران: ١٨٥) به عالم ارواح منتقل شد و طبق اشارت آها بهحاني
وَالَّذِينَ امَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ مِنَ الْجَنَّةِ غُرَفًا تَجْرِى مِنْ تَحْتِهَا اْلاَنْهَارُ خَالِدِيضوع راهَا نِعْمَ اَجْرُ الْعَامِلِينَ
(عنكبوت: ٥٨)
اجر نعيمي نصيباش گرديد.
سرور ارجمند! طبق آنچه شنيدهام هفتاد هشتاد سال پيش در دنيزلي، يكي از اولياي بز. بخت نام حسن فيضي روزي به طلبههايش ميگويد: "امروز در كردستان يكي از اوليا متولد شد". و با اين بشارت به ذات حضرت عالي اشارت ميفرمايند. بعدها كه در چند نوبت به دنيزلي تشربت ميكديد تلقي من اين بود كه براي شادي و اعزاز روح آن شخص بوده است. مدتي بعد كه متوفي جناب حسن فيضي ی كه همان نام را داشت ی با احترام به رساله نورطرفدارامتثال به حسن فيضي اوليه از رسالهها استقبال نموده و عاشقانه وارد نورانيت آنها شد صحت نظرم را بيشتر و بيشتر به اثبات رساند. اينك نيز فكر ميكنم بعد از وفات حسن فيضي اولو دوستد" به عرصه آمد و حسن فيضي دوم نيز با نظر به نام آن (بزرگوار) وظيفه خود را به جا آورد و غرق در نورها، حسن فيضيهاي متعددي را به جاي خود دعوت به انجام وظيفه كرد و آن گاه با زندگي وداعوريه ر با تضرع از
— 261 —
حضرت ارحم الراحمين مسألت ميكنم حسن فيضي هاي فراواني عطايمان كند تا رساله نور و استادمان درد نبودن حسن فيضي را فراموش نمايند؛ از درياي رحمت، فضل، عنايت، احسان، اكرام، اِنعام، و الطاف خداوند اميد آن دارم كه استادم نور دبر سر آنان همواره خوشبخت و سعادتمند بدارد و عمر دراز نصيباش فرمايد و به ما نيز توفيق مشاهده اين امر عطا نمايد.
طلبه گناهكار، درمانده و قاصرشما
خليل ابراهيم (رَحْمَةُ اللّهِ عَلَيْه وَ عَلي حسن فيضي)
* * *
در ايناه دربي دشوار، در حالي كه نفسام عجولانه آزارم ميداد اين ياداشت ساكتش كرد و به شكرگويي وا داشت. اين ياداشت را به اميد فايده داشتن براي شما، به ضميمه تقديم مليت درو آن را بالاي سرم آويختهام:
١- اي نفس من! در مدت هفتاد و سه سال سهم خود را از لذتهاي دنيا بيش از نود درصد انسانها دريافت كردهيي؛ حق ديگري نداري.
٢- تو در پي بقاي لذتهاي آني و فاني هستي؛ به همين دليل با زوال لذتي شركنند گريستن ميكني. با حواس كورت سيلي كامل اين خطا را خواهي خورد، و در برابر يك دقيقه خنديدن ده ساعت گريه ميكني.
٣- زير ظلمها و مصيبتهايي كه بر سرت ميآيد، عدالت تقدير (الهي) وجود دارد. انسانها با كاري كه نكردهيي به تو ظلم ركت و د، ليكن تقدير، براساس خطاهاي پنهانت، تو را دچار مصيبت كرده و با آن مصيبت، هم تو را تربيت ميكند و هم كفاره اشتباهاتت پرداخت ميشود.
٤- اي نفس بيتحمل من! با صدها تجربه ثابت شده است كه عنايت اليباشدس مصيبتهاي ظاهري و در نتيجه آنها، پيامدهاي شيرين دارد. آيهي:
عَسى اَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ
حقيقتي بسيار قطعي را درس ميدهد.
— 262 —
اين دطلبه رهميشه به خاطر داشته باش. قانون الهي چرخِ فلك را ميگرداند و قانون وسيع تقدير را نميتوان به خاطر تو تغيير داد.
٥- قاعده قدسي
مَنْ امَنَ بِالْقَدَرِ اَمِنَ مِنَ الْكَدَرِ
را راهنماي خود قرار ده. ه اخلا كودكان بيخرد و بوالهوس در پي لذات بيارزش و گذرا نباش. انديشه كن كه لذات فاني، دردها و افسوسهاي معنوي برايت به جا ميگذارند. فشارها و دردها نيز بر عكس، لذتهاي معنوي و ثوابهاي اخروي نصيبت ميكنند. اگر ديوانه نباشي صرفاً براي شكرگز و عال جستجوي لذت موقت بر ميآيي؛ در واقع لذات براي شكر گفتن عطا گرديده است.
سعيد نورسي
* * *
برادران عزيز و صديقام!اولاً: به خاطرم آمد يكي از مناظرات عجيب نفسيام را، ده و اكه خاص خودم است، براي افزايش اطلاعات شما برايتان بنويسم:
لوحي كه بالاي سرم است و شما از آن خبر داريد، نفسام را كاملاً وادار به سكوت كرده بود اما امشب احساسات كورم كه حكم نفس اماره دوم را دارد با بكارگيري مُصرانه سلاح نفس اماره همه وجودمر آفيو برگرفت؛ لذا با حالتي عجيب كه ريشه در حساسيت و تأثر منتج از مسموميت و بيماري، و القائات شيطاني، و حُب فطري حيات داشت، موجب شد يأس و تألم شديد حاصل از احتمال مرگ، با حرصي قوي و با ذوق و لذت بر قلب و روحام اثر بگذارد، گفت و گفتند: "چرا بطرز عجحتي زندگيات تلاش نميكني، بلكه عوامل راحتيات را رد ميكني، چرا در حيطه رساله نور در پي تأمين يك زندگي سرشار از ذوق و لذت پاك نيستي و نميخواهي عمرت را چعامل اري كني، چرا تصميم به مردن گرفتهيي و از اين بابت راضي و خشنودي؟" در لحظهيي دو حقيقت به غايت نيرومند همان نفس اماره دوم را در همراهي با شيطان نامبكرد:
— 263 —
حقيقت اول:مادام كه وظيفه قدسي و ايماني رساله نور با مردن من بيشتر و خالصانهتر انكشاف و انبساط مييابد و هرگز متهم نميشود كه وسيلهيي براي امور دنيوينام رت و انانيت بوده است، و چون حيات شخصي من كه رقابتها را تحريك ميكند در ميان نيست، وظيفه مذكور كاملتر و با اخلاص بيشتر ادامه خواهد يافت. البته من اگر در دنيا باشم (به پيشرفت امور) تا حي؟" و مك خواهم كرد ليكن رقيبان و منتقدان مهم شخصيت عادي من، ميتوانند به من تهمت بزنند و با اتهام بياخلاصي به رساله نور مانع پيشرفتاش شوند و تا حدودي بين علاقمندان و رساله نور فاصله ايجاد كنند، ت ميك نيز تا حدودي از آن فاصله بگيرند. در ضمن، در صورت خوابيدن فردي كه تا حدودي وظيفه نگهباني را بر عهده دارد، غيرتمندان آن عرصه نوراني هشيارانهتر رفتار خواهند كرد، به جاي يك نگهبان هزاران نگهبان پا به عرصه ميگذارشمشيريا شكي نيست كه اگر مرگ سر برسد بايد گفت: "خوش آمدي، قدم رنجه فرمودي".
همچنين مادام كهبيشتر شاگردان رساله نور دارايي و راحتي و لذتهاي دنيوي و در صورت لزوم جان خود را فداي خدمت به رسالهها مي كنند، تو اي نفس من چرا ميخواهي در فداكاقت خياز خودگذشتگي از همه عقبتر بماني؟
به يقين بدان كهدر مسير نجات زندگاني جاويد بسياري از بيچارگان توسط رسالههاي نور، اگر نيازي به گذشتن رضايتمندانه از زندگي سالمندانيِ فاني و پرزحمت باشد، يا اينكه زمان چنين چيذا با برسد، راضي بودن به اين امر، افتخاري به غايت دلنشين است.
حقيقت دوم:فرد ناتوان و ضعيفي را تصور كنيد كه قادر نيست حتي بارِ يك مَني را حمل كند اما ده بور حضرن را روي دوشاش ميگذارند. دوستاناش او را بسيار قدرتمند ميدانند و به جاي اينكه به ضعف پنهان او ياري برسانند از او كمك ميخواهند؛ فرد بيچاره هم براي از بين نبردن حسن ظن آنها، يا براي اين كه خود را خيلي ضعيف نشان ندو بحث ميكند با تكلف و تظاهر كه به غايت سرد و سنگين است خود را قوي و قدرتمند نشان دهد؛ و اين كار قطعاً بسيار دردناك و فاقد لذت است؛ به همين ترتيب اي نفس امارهيي كه به دروم كه چ
احساسات كور رفتهيي! اين شخصيت عادي من و اين استعدادي كه به قدر دانهيي اهميت ندارد نميتواند مصدر و منبع و مدار حقايق موجود در رساله نور باشد؛ رساله نوري كه صدها درجه برتر از آن شخصيت و استعداد است وقدت چون عصر تاريك و بسيار بيمار، صرفاً يك عنايت ربانيست و از داروخانه قدسي قرآن استخراج شده و با رحمت الهي به دستمان رسيده است. من شايد از آن نظر كه بسيار بيچاره و نيازمندم و در بابُ واهيم ، سائل و وسيلهيي هستم كه اثر مذكور را به دست محتاجان ميرسانم؛ شاگردان مخلص و خالص، صديق و صادق، پاك و فداكار صد بار بيش از آنچه هستم درباره شخصيت بيچارهام حسن ظن دارند و من براي آنكه اين حُسن ظن صدمهيي نخورد و احساس دشمن،ها جريحهدار نشود و اشتياقشان به رسالههاي نور آسيبي نبيند و شخص بيچارهيي را كه استاد مينامند، به خاطر آنان در سطوح خيلي پايين جلوه ندهم، و مجبور به رعايت تكلفها و تصنعهاي سنگين و دردناك نشوم، به دليل وضعيت غيرعادي كه بيست سال زندان نانش ني نصيبام كرده، حتي از خير ديدار با دوستانام نيز ميگذرم، (به جز مواردي كه مربوط به خدمت نوريه ميشود) و اصولاً به لحاظ روحي مجبور به انجام چنين كاري هستم؛ اي نفوع به ن كه اگر در جستجوي تكلف باشم، ارزش خويش را بيش از آن چه هست نشان دهم، در برابر كساني كه بيش از حد قبولام دارند خودشيريني كنم، و خود را صاحب جاه و مقامي نشان دهم، و در مخالفت تام با سرّ اخلاص خود را كسي جلوه دهم، و زيرري را وقار در جستجوي لذت فاني و مُضر منيّت برآيم، لذتهايي كه مفتونشان شدهيي به صفر خواهند رسيد.
اي نفس! اي احساسات كور بدبخت مبتلا به لذت! اگر از هزاران لذت دنيوي هم بهره مند شوي، د و مي وضعيت، باز هم از بين خواهند رفت و تبديل به درد و الم خواهند شد.مادام كه انگار نود درصد دوستان گذشته مرا به برزخ ميخوانند، مجبور به فرار از ده دوستي هستم كه در زمامتي خص بهسر ميبرند. البته حيات معنوي برزخ هزار بار بر زندگي توأم با تنهايي و سالمندي ترجيح دارد.
— 264 —
بنابراين نامههاي موجود در اين مجموعهها به مسائلي از اين قبيل كه گفته شد نيز اشاره دارند و به رغم رويدادهاي متغيير جهان و با وجود مسائل و قف يافكلي و فراگير، پايههاي خدمت صحيح قرآني را تعليم ميدهند.
طاهري، زبير، حسني بايرام، مصطفي صونگور، بايرام
خادمان جناب بديع الزمان سعيد نورسي
* * *
— 265 —
با اين دو حقيقت ی خدا را بينهايت سپاس ی نفس اماره دوم ساكت شد و به لذت ناشي از قلب و روح رضايت داد؛ شيطان هم سكوت كرد. حتي بيمار نكنم" موجود در رگهايم نيز تا حدي برطرف شد.
خلاصه:اگر بميرم، وظيفه نوريه با اخلاص بيشتر، بدون رقيب و بيهيچ اتهامي گسترش مييابد.
همچنين به جاي لذتهاي گذرا و ناچيزي كه در اين زمان در پيشان نبودهام، و به جاي لذتي كه انتظار دارم از فتوحات، فردا با چشم اين زندگي و دنيا حاصل شود، نجات از آلام سرد و سنگين و تلخ تكلف، و زحمتهاي خودخواهي و مضرات تصنع وجود دارد.
همچنين اي نفس! براي آنكه امسال يك بار همراه روح و قلب، شهرهايي راند. ايد كه من در گذشته در آنها زندگي كرده بودم و شما بسيار مشتاق شان بوديد و لذت ميبرديد، و دوستاني را كه به آنها خو كرده بودم، و برادراني را كه از مفارقتشان بسيار محزون ميشدم ببينيد، مقداري در عالم ح است؛ مقداري در عالم خيال در زمان گذشته سير كرديم. تو هم ديدي كه در آن وطنهاي متعدد و دوست داشتني از صد نفر فقط يكي دو نفر از رفقا را توانستيم بيابيم. ديگران همه ر از رسلم برزخ شده بودند و الواح دوست داشتني زندگي تغيير كرده و وضع اليم و حزيني يافته بودند.ديگر علاقهيي براي ديدن آن جاهاي بيدوست وجود ندارد. لذا پيش از آنكه اين زندگي و اين دنيا ما را براند و بيرون مان كند بهتر است خودن تسلياحافظي كنيم و با عزت دست از اين لذتهاي فاني برداريم.
اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى
كسي كه به همهي برادران هزاران سلام ميرساند و برايشان دعا ميد مي
بيمار اما مسرور است
برادرتان
سعيد نورسي
* * *
— 266 —
به مناسبت درگذشت حاجي حافظ محمد استاد ارجمند مدرسه نوريه، به شما و همهي شاگردان رساله نور بهويژه طلاب مدرسه نوريه و مخصوصاً خويشاوندان آن مرحوم تسليت ميگوييم. ما به ناممت رو هاي نور با تمام جان و دل تصميم گرفتيم تا وقتي در دنيا هستيم براي او دعاي رحمت كنيم و در بين حافظ علي و حسن فيضي او را همواره در دستاورده ديداروي خود سهيم نماييم. او فرد بسيار مهم و در خدمت رساله نور بسيار موفق بود؛ آن ذات ارجمندِ مرحوم وظيفه خود را به صورت كامل به انجام رساند و از خود فظ و عرزند معنوي و خيرالخلف باقي گذاشت و رفت و ترخيص شد؛ در همان ايام كه او بهسوي عالم رحمت و استراحت رخت بر ميبست، زماني كه من دستاوردهاي معنوي خود را به دايره اساتيد بزرگام ميبخشيدم، بي آنكه اختياري داشته باشم حاجي د و خوحمد را ده روز پيش از وفاتاش در بين جمع حافظ علي، حافظ محمد، محمد زهدي، احمد صاوي و حسن فيضي ميديدم، گفتم: "بگذار او هم در بين درگذشتگان باشد" و دخالتي نكردم. حيرت كرده بودم ازهاي تهه هم بين زندگان بود و هم در دايره اساتيد. حالا از نامه شما دريافتم كه او نزديك بودن مرگ خود را القا ميكرد و اين كرامتي از خدمت قدسي و خالصانهاش بود. بيان ميداشت كه جايگاه و مقامام بين حافظ علي و حسرمانداست. حضرت حق به تعداد حروف رسالههايي كه در مدرسه نوريه صاو خوانده و كتابت شده به دفتر اعمالاش حسنه، و به روحش رحمت و به خاكاش نور عطا كند، آمين! و در همان روش، پسر و خيرالخلفش حافظ محمد و نوه اش احمد زكي را به ادامه ومسجد او موفق گرداند، آمين! و به همه آنان صبر جميل احسان فرمايد، آمين!
* * *
— 267 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ
برادران عزيز و صديقام، پهلوانان خردسال شاگردان رساله نور!د غيرم انتهاي برخي نسخ عصاي موسي مطلبي هست كه در پاسخ به يكي از برادران گفتهام كه پهلوان ارجمندان است؛ نام او كوچك عليست و روح بزرگي دارد. آن را بخوانيد؛ بعضي از معترضان بت الهييين آوردن ارزش رساله نور به او گفتهاند: "هر كسي خدا را ميشناسد؛ يك فرد عادي همچون يك ولي به خداوند ايمان ميآورد". و به اين ترتيب خواستهاني دادهند در تأكيدهاي عُلوي و پر بها و لازم رساله نور مبالغه شده است.
اينك در استانبول گروهي از منافقان با انديشه كفر مطلق و معتقد به آنارشيسم (كه انديپيماهاخطرناكتر است) براي از بين بردن نيازي كه همه به حقايق ايماني رساله نور دارند و مانند نيازشان به آب و نان است، دسيسه ميكنند و ميگويند: "هر ملت و هر كسي خدا را ميشناسد، براي اين منظور نياز چنداني .
مهاي جديد نداريم". و به اين طريق ميخواهند با رساله نور مقابله كنند.اما خداشناسي در صورتي ممكن است كه به ربوبيتاش كه كل كائنات را در احاطهي خود دارد ايمان بياوريم و به يقين باور داشته باشيم كه هر چيز جزئي قيقي واز ذرات تا ستارگان در قبضه تصرف اوست و با قدرت و اراده او وجود مييابد؛ ايمان داشته باشيم كه او در مُلك خود شیريكي ندارد، و كلمه قدسي"لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ" و حقايقاش را باور و با قلب خويش تصدييبوسن.وگرنه اينكه بگوييم "خدايي هست" و تمام مُلكاش را به اسباب و طبيعت تقسيم كنيم و به آنها اسناد دهيم، اسباب را ی حاشا ی در حكم شريكان بيشمار او مرراوان نيم، مطلع به اراده و علماش كه نزد هر چيزي حاضر هست نباشيم، به اوامر شديدش توجه نداشته باشيم، و صفاتاش و رسولان و پيامبراني را كه فرستاده است نشناسيم، در اين صورت به هيچ وجه حقيقت ايمان به خدا در كارنيست ذد بود.
— 268 —
سخن افرادي كه گفتيم، بدين خاطر مطرح مي شود كه خود را تا حدودي از عذاب دنيوي جهنم معنوي كه در كفر مطلق هست رهايي بخشند.
آري، انكار نكردن، مطلبي، و ا توافقاشتن، مطلب ديگريست.
آري، در عالم هستي هيچ ذيشعوري نميتواند خالق ذوالجلالي را كه به تعداد تمام اجزاي كائنات شاهد دارد انكار كند. اگر انكار كنند.
#3 كائنات او را تكذيب خواهند كرد لذا ساكت ميشود و بيتفاوت ميماند. اما ايمان داشتن به او چگونه است؛ طبق تعليم قرآن عظيم الشأن بايد خالق را با صفات و اسما او و با استناد به گواهي همه اجزاي عالملاشي و تصديق كرد و فراميني را كه با رسولاناش فرستاده شناخت، و در صورت مخالفت با امر او و ارتكاب گناه بايد قلباً توبه و اظهار ندامت كرد.در غير اين صورت انجام آزادانه گناهان كبيره، و عدم استغعفار، و ير مناه بودن، دليل آن است كه فرد بهرهيي از ايمان نبرده است؛بگذريم ... فرزندان من! حادثهيي مهم موجب بيان كوتاه اين مسأله مفصل شد. من اينك به شما همچون شاگردان مهم رساله نور نگاه ميكنمه و دربا مصطفي اوروج بسيار يار است كه در هيبت و سيستم خويش و مشابه روح و جديت خود و در مدتي اندك شما را يافت. يك مصطفي بود، ده مصطفي شد.
سعيد ارشاد
* * *
— 269 —
برادر عزيز و محترم!
اولاً نامه دقيق و پر جذبه جنابعالي را كه به قدر يك رساله، جامع و مفصل بود با دقت خواندم. قبل از هر چيز بگويم كه استادِ رساله نور و همينطور استاد خصوصي من در مذكورايماني، امام علي (رض) است كه در قصيده "جلجلوتيه" با اشارات رمزي خود به رساله نور بسيار توجه دارد.
براساس نص آيهي
قُلْ لاَ اَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ اَجْرًا اِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبى
محبت اهل بيت، در رساله نور و مشرب ما، يك اصل است، و متاندان حقيقي رساله نور به هيچ وجه نبايد گرايشي به وهابيت داشته باشند. گرچه در اين زمان كه زندقه و اهل ضلالت از اختلافات بهره ميبرند و اهل ايمان را دچار سر درگمي كرده و شعائر را تضعيف ميكنند و از نفوذي قدرتمند عليه ايمان و قرآن بانيت ورند، اما در مقابله با اين دشمن دين نبايد در مورد اختلافات فرعي و جزئي بحث و مناقشه كرد.
ذم كساني كه مرده و رفتهاند چه لزومي دارد. آنها به دار آخرت، محل مجازات رفتهاند. بيان كوتاهيه * *
مورد و مُضر آنان، مقتضاي محبت اهل بيت نيست و لازم هم نميباشد. به همين دليل اهل سنت و جماعت، گفتگو درباره فتنههاي زمان صحابه را منع كردهاندند نسخاقعه جمل زبير و طلحه از عشرهي مبشّره و عايشه صديقه (رض) حضور داشتند؛ لذا اهل سنت و جماعت آن جنگ را نتيجه اجتهاد ميدانند و ميگويند: "حق با حض هوا و (رض) بود و طرف ديگر ناحق بودند، اما چون در نتيجه اجتهاد چنين كردند، عفو ميشوند".
همچنين براي آنكه جريان وهابيت و مذهب افراطي غلات به اسلام ضرر نرساند گفتگو درباره باغيان جنگ صفين را نيز مُضر ميدانند. زيرا انكار كنندگان قرآن و پيام يكيگمچنين سخنان قدسي صحابه بيشمارند؛ در حال حاضر نيز اين قبيل افراد فراوانند و در ميدان حضور دارند. اگر كسي نفرين شدگان را به خاطر نياورد و لعنشان نكند طبق احكام شرع ايرادي بر او وارد نيست؛ چرا كه ذم و لعن ماننر از
#و محبت نيست، و جزء عمل صالح نميباشد. اگر ضرر هم داشته باشد كه بدتر ميشود.
— 270 —
امروز منافقان پنهان با رگ وهابيت بعضي از روحانيون را ی كه بيش از همه موظف و مكلف به محافظت از اسلام و فَكُّرقرآن هستند ی به خدمت گرفته و با متهم كردن اهل حقيقت، آنها را عليه يكديگر تحريك كرده و تلاش ميكنند ضربه مهلكي بر اسلام وارد كنند؛ اينان امر قرآن عرصهاند. تو نيز بخشي از اين مطالب را در نامهات نوشتهيي. حتي تو هم ميداني مؤثرترين وسيله عليه من و رساله نور را در ميان روحانيون يافتهاند. آثار وهابيون حاكم بر حرمين شرفين و تأليفات پرجذبه و بسيار شگفتآور سي كه مشهور و عجيبي چون "ابن تيميه و ابن قيم جوزي"، مدتهاست كه به دست روحانيون در استانبول رسيده است. بعضي از روحانيوني كه آلوده به بدعتها شدهاند، مشربشان را كه عليه اوليا بوده ولقات مي با بدعتها موافق است وسيله قرار داده و ممكن است با بهانه قرار دادن اجتهاد شما كه ريشه در محبت اهل بيت دارد و اظهارش فعلاً لازم نيست، هم به خودتان و هم به شاگردان رساله نور ضربه بزنند. مادام كه در ذم و تكفير نكردن حلاكبر عي وجود ندارد و آن چه هست مربوط به ذم و تكفير كردن است؛ بايد بدانيم كه ذم و تكفير اگر بهناحق باشد ضرر بزرگي خواهد داشت، البته اگر مطابق حق هم باشد خير و ثوابي ندارد، زيرا شايستگان ذم و تكفير بيشمارند، ليكن ذم نكردن و تكفير نكردن هاده شو شرعي ندارد و هيچ ضرري هم نخواهد داشت.
به همين سبب است كه اهل حقيقت و اهل سنت و در رأسشان ائمه اربعه و ائمه اثنا عشر اهل بيت، قانون قدسياي را كه مستند به حقيقت مذكور ميباشد راهنماي خود قرار ميدهند هايي و مناقشه درباره فتنههاي زمان گذشته را در بين مسلمانان جايز ندانسته و ميگويند بيفايده است و ضرر خواهد داشت.
وانگهي در آن جنگها در هر دو طرف، صحابههاي بسيار مهمي حضور داشتهانها ا بحث از آن فتنهها ممكن است اعتراض و انكاري جانبدارانه در خصوص اصحاب حقيقي و عشره مبشره هم، مثل طلحه (رض) و زبير (رض) بر قلب انسان خطور كند. اگر خطا هم باشد احتمال توبه قويسرابر ح از زمان گذشته و پرداختن دقيق به اتفاقات بيفايده و مُضر آن زمان كه شريعت به آن امر نميكند، و اهميت ندادن به كساني كه امروز بالفعل ضربات دهشتناكي بر اسلام وارد
— 271 —
ميكنند و شايسته هزاران لعن و نفريناند، با او رايت مقدس فرد مؤمن و مُدقق سازگار نيست.... حتي اين نكته را نيز از شما پنهان نميكنم كه بحث مختصرتان با صبري، براي رساله نور و انتشار حقايق ايماني ضرر مهمي داشت. من همان موقع در اينجا احساس كردم و متأثر و متألم شدم.
من احساسناهي نو ديدم به عوض خدمت بزرگ نوريهيي كه از عالم اهل تحقيقي چون شما و صبري كه با آمدنش به آنجا انتظار ميرفت، از سه جهت به رساله نور ضرر وارد شد؛ در حالي كه به علت ضرر فكر ميكردم، دو سه روز بعد باخبر شدمنده مقوارد مناقشهيي بيمعنا و بيفايده با شما شده است و شما هم عصباني شدهايد. دعا كردم و گفتم: "اي واي! خدايا مناقشه اين دو نفر را كه از ارضروم به داد من رسيدهاند تبديل به آشتي و مصالحه كن". بهويان كه در لمعات اخلاص رساله نور گفته شده است امروز اهل ايمان نه تنها با برادران مسلمان خود كه با روحانيون متدين مسيحي نيز بايد متحد شوند و مسائلي را كه عامل اختلاف است ناديده بگيرند و وارد نزاع نشوند، زيرا كفر مطلق در حال حمله استاري رسليل غيرت ديني، تجربه علمي و علاقهيي كه به رساله نور داريد از شما تقاضا ميكنم سعي كنيد مناقشهيي را كه با صبري داشتيد فراموش كنيد و او را ببخشيد و حبه خوديد، زيرا او براساس فكر و ديدگاه خود سخن نگفته؛ و آنچه را از گذشته از روحانيون شنيده در مناقشهيي بيفايده بيان كرده است.
ميدانيد كه يك حسنه و كار نيكشكر كركفاره گناهان بسياري ميشود. همشهري ما صبري، در حقيقت به رساله نور و بدين وسيله به ايمان چنان خدمتي كرده است كه موجب عفو هزار خطاي او ميشود. شما از سر بزرگواري و به دليل خدماتي كه او براي رساله نور داشته است، با نظر وي آنات همشهري و رفيقي كه در خدمت رساله نور است به موضوع نگاه كنيد.
بعضي از صحابه در آن جنگها با در نظر گرفتن رخصت شرعي و در پيروي از عدالت اضافي و نسبي، شيوه ميانه، زاهدانه، و مبتني بر استغناي حضرت علي (رض) را ميتوار تبعيت از عدالت حقيقي و عزيمت شرعي بود ی ترك نموده و در نتيجهي اين اجتهاد وارد جبهه مخالف شدند. اهل سنت و جماعت حقيقي بدين
— 272 —
سبب و از آنجا كه حتي عقيل برادر امام علي (رض) و عبدالله ابن عباس ی كه لقب حِبرُ الاُمّز نظر ت ی زماني در ميان مخالفان بودند، بنابر يك اصل اساسي شرعي كه ميگويد:
مِنْ مَحَاسِنِ الشَّرِيعَةِ سَدُّ اَبْوَابِ الْفِتَنِ
ميگويند:
طَهَّرَ اللّه اَيْدِيَنَا فَنُطَهِّرنميتوسِنَتَنَا
و بحث و گفتگو درباره آن فتنهها را جايز نميدانند، زيرا اگر چند نفر مستحق اعتراض وجود داشته جانبداري از يك طرف باعث ميشود به اصحاب بزرگ (پيامبر)، حد تجرببعضي از اهل بيت ی كه در طرف مقابل قرار داشتهاند ی و شخصيتهاي بزرگي از عشره مبشره مانند طلحه (رض) و زبير (رض) اعتراض شده، و ميل به ذم و عداوت آغاز شود، لذا اهل سنت طرفدار بستن اين باب ابه دولي در مقابلِ شخص معروفي چون سعدالدين تفتازاني از امامان بزرگ اهل سنت و علم كلام كه به لعن و نفرين يزيد و وليد اجازه ميدهد، علامههايي چون سيد شريف جرجاني در اهل سنت و جماعت گفتهاند:
"اگر چه يزيد و وليد ظالم و اينر و فاجرند، اما چون نميدانيم در سكرات (موت) بيايمان بودهاند يا نه و از اين امر به قطع آگاه نيستيم، تا وقتي درباره آنها نص و دليل قطعي نيافتهايم، با در نظ مصطفين اينكه ممكن است توبه كرده و با ايمان رفته باشند، نميتوانيم بهطور شخصي لعنشان كنيم، اما لعنت با تعابير عمومي چونلَعْنَةُ اللّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ وَ الْمُنَافِقِينَميتواند جايز باشد؛ در غير اسكهي ت مُضر و بيفايده خواهد بود".
دليل اينكه نتوانستم پاسخ نامه عالمانه و دقيق شما را مفصل بنويسم بيماري شديد و مشغله فراوانام بود؛ اين مقدار را هم با عجله نوشتم.
اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى
سعيد نورسي
* * *
برادران عزيز وصهاينام!
اولاً:كتاب ذوالفقار و رفقايش را كه ثمرات جنت الفردوس و صحايف الاعمال و دفتر حسنات هيأت فعال مدرسة الزهراست، صحيح و سالم، شب جمعه، دو ساعت
— 273 —
بعد از مژدهيي كه گنجشكي دادلكه تلمال سرور دريافت كرديم. به تعداد حروف آنها به شما
بَارَكَ اللّهُ وَفَّقَكُمُ اللّهُ وَ اَسْعَدَكُمُ اللّهُ فِى الدَّارَيْنِ
ميگوييم؛ نيز با د و سه ن به شما و به اين مملكت تبريك ميگوييم. با شروع مقدمات ظهورذوالفقار،و اشاراتي چون آغاز جريانهاي قدرتمند حامي دين، و توقف تجاوزهايي كه به دين ميشد، و بازگشت گروههايي و تصميمشان به جبران خطاهاي پيشين، و ظهور و انتشار بالفعل آن دو بيستحاضر، ان شاء الله اشارهييست كه براي كشور، در مسير اسلام، فايدههاي بزرگي خواهد داشت و ظلمتها را از بين خواهد برد.
آري،فقط رساله نور است كه ميتواند جريان كفر مطلق را كه از شمال ميآيد متوقف كند. سياست و ديپلماسي قادر به اين ور نوشست. لذا ميهن پرستان، ملي گرايان و سياستمداران مجبورند به رساله نور پناه آورند.از رحمت الهي مسألت ميكنيم كهذوالفقاربا هفتصد صفحهاش در دفتر حسنات شخص معنوي كساني كه براي انتشارش تلاش كردهان و صبردر دفتر اعمال تك تك آنها، يك صفحهي حسنات محسوب گردد. مادام كه آن حقايق ايمان، حسنه و عبادتي متعاليست و نجات ايمان بسياري از مردم توسط آن، در حكم هزاران حسنه است؛ اينكه كساني براي ظهورش فعاليت كردهاند، آن را ي به ح كرده يا شنيده و بعد معتقد شدهاند درست مانند هر دفتر خيرات ديگري يك سند اخرويست. البتهذوالفقاربا هفتصد صفحهاش به عنوان يك صفحه در دفتر حسنات اخروي آنها و شخص معنويشان عيناً انتشار يافت؛ و اينكه حكم يك صفحهي آن را پيدا ك هشتم رحمتي بيپايان است.
ثانياً:اگرچه رساله نور وارد هر عرصه كه شود غلبه مييابد، اما زنديقهاي متمرد و معاند، و ماديون براي ايجاد وقفه در مسير پيروزيهاي آن تا آنجا كه بتوانند دسيسهچيني كرده سیعي ميكصت نيایل سیياست را گرفتار اوهیام كنند. ان شاء الله غلطي نميتوانند بكنند. ليكن احتياط هميشه خوب است. قاعده و اصل "سرًّا تَنَوَّرَتْ" ادامه دارد. تا انتشار چند مجموعه مشابه اين، بايد مراقب و محتاط بود. حتي ا را اح رساله سرِّ "اِنَّا اَعْطَيْنَا" را كه داراي رمز است و سيزده سال بود آن را نديده بودم به اين جا فرستاده ايد و اين تا حدي بياحتياطيست؛ البتالهام 274
كس قادر به فهم آن نيست، احتياج به تأويل و تفسير دارد، زيرا در نامهيي در"مجموعه نامهها"نوشته بودم كه دو حقيقت را به اجمال به من هشدار دادند:
حقيقت اول:تا حدودي در دايرهيي محدود، نوري نشان داده شده بود، در دايرهي وسيعينوي دركردم، چهل سال پيش مژده ميدادم كه"نوري خواهيم ديد".حتي پيش از دورهي آزادي هم همان مژده را به طلبههاي قديميام مكرر ميگفتم. گمان ميكردم در دايره وسيعي از سياست د بگوي خواهد افتاد. اما حقيقتي به من هشدار داده شد كه رسالهي نور را در دايرهي ايمان و اسلام و حيات اجتماعي اسلامي ی كه براي اين كشور بيش از هر چيزي به آنهیا نياز است ی خواهي ديد. من نيز براساس يك حس قبل الوقوع مصرانه و مكرر اين خبرم خود دادم و صورت آن مسأله را كه حق و حقيقت بود تغيير ميدادم.
حقيقت دوم:به من هشدار داده شد كه ضربه زنندگان به شعاير و سياست اسلامي، ظرف دوازده، سيزده، چهارده ارائه ده سال ضربههاي بزرگي خواهند خورد. برعكس مسأله نخست، حوادثي را كه قرار بود در دايرهيي بزرگ رخ دهد و سيليهايي را كه بر جماعتهاي بزرگ نواخته ميشد، چنين معنا و تعبير كردم كه در دايرهيي كوچك بر برخي اشخاص سيليهايي زده مي شود. به من هشداراني شاشد كه در دو دايره، يكي كوچك، ديگري بزرگ سيليهايي نواخته خواهد شد؛ همانطور كه دوازده سال بعد وحشتناكترينشان از دنيا رفت، در دايره بزرگ نيز جماعتهاي دهشت انگيزي چون او در سالهاي دوازده، سيزده، چهارده و شانزده همان سيليها خ اين دند و خواهند خورد. من با تأويل خود، همچنان كه دايره بزرگ را بر دايره كوچك تطبيق ميدادم، در مسأله پيشين نور هم، برعكس، دايره كوچك را يعني حادثه نوريهي صرفاً ايماني را به دايره بسيار وسيع سياست معنا كرده بودم. به همان از ل است كه سرّ "اِنَّا اَعْطَيْنَا" را هر كس به يكباره نميفهمد. نامهاي شخصي را نبايد وارد مسائل علمي از اين قبيل نمود لذا در اين كه آن رساله حتي طي سيزده سال به دستام نرسيده بود حكمتي وجود داشت؛ برادران من نيز نگران موضوع كور عر. اگر كسي خيلي كنجكاو بود يادداشتي را كه در ابتداي سرّ "اِنَّا اَعْطَيْنَا" با"ثانيًا"شروع ميشود، و نوشتهيي را كه به همان
— 275 —
مسأله مربوط ميشود در مجموعه نامهها مطالعه كند، وگرنه نگاهاش هم نكند. جنگ جت و محوم و رفتن آن فرد وحشت انگيز از دنيا، كنار رفتن افكار او، و اينكه گروهي از طرفداراناش برعكس انديشههايش رسماً به نفع دين كار ميكنند، نجات نسبي اهل ايمان از استبداد مطلق، و اينكه خبرهاي داده شده آن رسالهي كوچك با كمي تأويل كاري
ان ايام وقوع يافت، از لمعات اعجازي آن سوره است. البته تأويلهاي هيجاني من حجاب شده و حقيقت در خفا مانده بود.
* * *
برادر عزيز و محترم!كندوكاو و انديشيدن در هولناكترين و بزرگترين زخم عالاعدت وم كه از هزار و سيصد سال پيش تاكنون موجب گريستن مسلمانان بوده و همه اهل حقيقت را وا داشته كه حسرتها و افسوسها بخورند، در مشرب خصوصي من دردي فوق تحملام دارد. مخصوصاً اينكهخدمت ايماني واقعي و توأم با اخلاص در بيست گريست سال اخير مرا از سياست دور نموده است؛طوري كه ظرف اين مدت مانع شده تا حتي يك روزنامه بخوانم؛ بيست سال اسارت توأم با شكنجه را تحمل كرده، و براي اينكه با سياست هيچ كاري نداشته باشم، جز ارائه دفاعيات مربوط به حبسام مراجعه ديگري ا با زت نداشتهام. نيز مجبور شدم حالت روحي خاصي داشته باشم كه به موجباش براي آنكه نقصاني در وظيفه ايمانيام حاصل نيايد و اخلاصام صدمهيي نبيند و به سياست آلوده نشوم ده سال تمام هيچ خبري از جنگ وحشتناك جهاني ندند تحمم. اينك كه مارهاي هولناك در برابر ديدگانمان در جبهه حقايق ايماني به اهل ايمان حمله كرده و به آنها صدمه ميزنند و ما طبق فرامين قرآن مجبور به نجات اهل ايمان هستيم؛ بيتوجهي به زمان فعلي و پرداختن به وقايع ماضي و نشداد تا تماشاي ظلمي كه نسبت به اهل بيت روا داشته شده، روحام را بيشتر ميفشارد، توان معنويام را در هم ميشكند و روحام را دچار عذاب در عذاب ميكند.
— 276 —
يكي از اصول غدارانه سياست
.. اين است:"فرد را ميتوان فداي جامعه كرد"؛بر همين اساس بسياري از وقايع ظالمانه را زير عنوان "اَهوَن الشر" در جايگاه نوعي عدالت اضافي براي حاكميت، مصلحت نشان دادهاند. حتآحاد اصر فعلي براساس همان قاعده ظالمانه، روستايي را به دليل خطاي يك فرد، نابود ميكنند. اگر توهم كنند كه پنج يا ده نفر براي سياست آنها ضرر دارند، هزاران نفر را بيخانمان ميكنند.
در زمان گذشته كه چننامه مده ظالمانه سياست تا حدودي وارد جامعه مسلمانان شد، سلف صالحين بالاجبار در برابر چنين اصول عجيب و غريبي در سياست، سكوت اختيار كردند و امامان اهل سنت و الجماعت نيز براي مسدود كردن آن درهو برايند
طَهَّرَ اللّهُ اَيْدِيَنَا فَنُطَهِّرُ اَلْسِنَتَنَا
و درها را نگشودند.
كساني كه به اهل بيت ظلم كردند، در آخرت چنان مجازاتي ميشوند كه نيازي به ياري ما با حمله و هجوم نميماند، و اهل بيت مظلوم نيز در برابر رنج و مشقتي گذرا چنان پاداشجا نيفت كردهاند كه عقل ما قادر به درك آن نيست؛ لذا نه تنها لزومي به دلسوزي ما نيست بلكه بدان دليل كه از رحمت بيمنتها(ي الهي) برخوردار شده اند بايد به آنها هزاران بار تبريك گفت؛اياني با تحمل چند سال مشقت، در آخرت، ميليونها مرتبه، و سعادت باقي و ماندگار به دست آوردهاند؛ در دنياي بيارزش نيز به جاي سياست آلوده، سلطنت فاني، و حاكميت موقت، هر كدام، سلطاني معنوي شدند، دري فرم حقيقت نيز شاه شدند و مقام معنوي پادشاه را كسب كردند. آنها به جاي آنكه والي شوند فرمانده اوليا و اقطاب شدند. سود آنها نه هزار برابر، كه ميليونها برابر بيشتر است.
به سبب همين سرّ است كه سعيد جديد از اساتيفعاليتي خود يعني امام رباني، غوث اعظم، امام غزالي، زين العابدين (رض) ی كه مخصوصاً مناجاتجوشن كبيررا از اين دو امام درس گرفتهام ی و حضرت حسين و امام علي (كَرَّمَ اللّهَ وَجهَهُ) درسهايي را آموختم كه سي سال است بهويژه باجوشن كبسف ضياآنها ارتباط معنوي دارم، و حقيقت گذشته و مشرب فعلي ناشي از رساله نور را از آنها دريافت كردهام. نه تنها پرداختن به غداريّ ستمگران و تماشاي آن، كه حتي فكر
— 277 —
كردن به آن هم در مشرب ما ج ديگر ارد؛ چرا كه آنها مجازات خود، و ستمديدگان پاداش خود را فراتر از عقل و ادراك ما كسب كردهاند. مشغول شدن با چنين مسائلي به وظيفه قرآني فعلي كه در برابر مصيبت ديني حاضر مكلف به آن هستيم ضربه ميزست؛ و اصول و قواعدي كه علماي علم كلام، علامههاي اصول دين و محققان باهوش اهل سنت و جماعت با بررسيها و داوريها و تطبيق آيات و احاديث در اصول دين و عقايد اسلامي پذيرفتهاند، بر محافظت از مشرب فعليآدمي م نور و تقويت آن فرمان ميدهند. در هيچ جا حتي بدعت گزاران نيز، قادر به رويارويي با مشرب ما نيستند. از آنجا كهدر اين مشرب، از حقيقت اخلاص محافظت ميشود، هر نوع مسلماني ميتواند عضو آن گردراد فرصبان تشيّع، افراطيون وهابيت، ماديترين و متفنّنترين فيلسوفان، و خودخواهترين روحانيون متعصب، همه با هم ورود به اين جرگه را شروع كردهاند و حتي برخي .
ان در حال حاضر برادرانه در كنار هماند. اشارههايي هست كه برخي از مبلغان مسيحي و روحانيون راستين مسيحي هم وارد اين عرصه خواهند شد. آنان دريافتهاند كمن زماي حمله به هم بايد با همبستگي مصالحه كنند و مسائل اختلاف برانگيز را مطرح نكنند.معلوم ميشود رساله نور ی كه امام علي (رض) با سي چهل اشارت، در حد صراحت از آن خبر داده است ی علاج كاملي براي زخمهاي عجيب اين زمانه مي؛ اين لذا همين عرصه براي ما كافيست، از آن خارج نميشويم.
پرداختن به شخص امام علي (كَرَّمَ اللّهَ وَجهَهُ) و حيات او و سياست مبتني بر عدالت حقيقياش، و ضربه وارد كردن بر آنها بحث ديگريست. به شخصيت معنوي، كمالات علمي، مقامات ولايتشد و بثت پيامبرياش ی كه هزاران مرتبه بالاتر از شخصيت ظاهري و حيات دنيوي و سياست اجتماعي اوست ی نميتوان ضربه زد، تاكنون نيز ضربه نخورده و نخواهد خورد. اين كار در حد و نمونهه كسيست؟ لذا تعرض كساني كه با توهم جمع دو جنبه مذكور ميخواهند در برابرش مخالفت كنند بسيار وحشتناك ديده ميشود. چهطور ممكن است در ميان اهل اخاطر باهد چنين وقايعي باشيم؟ موجب حيرت است. اشخاص پست و
— 278 —
خبيثي چون وليد و يزيد را اگر مستثني كنيم، گروه بزرگ ديگري متعرض كمالات و كرامات خارق العاده و وراثت او نشدهاند بیرآني اش كردهاند به نحوه حكومتاش در حيات اجتماعي و انساني ضربه بزنند، كه خطا كردهاند.
در زمان حمله دشمن بزرگ و خارجي صرف نظر كردن از خصومتهاي كوچك داخلي الزاميست؛ در غير اين صورت حكم ي جاي شاندن به دشمن بزرگي را دارد كه حمله كرده است؛لذا مسلمانان كه از گذشته در دايره اسلام موضعگيريهايي داشته و در مقابلِ هم با جانبداري به معارضه پرداختهاند بايد خصومتهاي داخلي را به طور موقت فراموش كنند؛ اين مقتضاي مصلحت اسلامنور را * * *
برادر عزيز، صديق و سعادتمندم سليمان رشدي!به نام رساله نور و از طرف همه شاگردان به تو و برادر قهرمانات برهان، دو فرزند معصوم و گراميات، و اهل خانه با دل و جان تبريك ميگوييم. افقط و و اين كشور در آينده، در برابر موفقيت شما در انجام خدمتي اخروي كه چنين ثواب قدسي و دائمي نصيب انسان ميكند، شما را تشويق خواهند كرد. خدمت مذكور دعاي خير فراواني نصيبتان ميكند. اسپارت الله به انجام رسالههاي بسيار ديگري مشابهذوالفقارموفق خواهيد شد. اين موفقيت فوق العاده آن هم در اين شرايط عجيب، يكي از كراماتذوالفقار،و صداقت شماست. خواب بسيار مباركتان كهي درياقرآن به امر الهي به حضرت پيغمبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام بود، جلوهيي از وظيفه حضرت جبرائيل است. اشاره دارد كه خدمت شما موافق رضاي الهي و رضايت پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام ميباشد. تعبير خوابتان، تبليغ "معجه در نآنيه" به امت محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام بهواسطه معجزات احمديه است.
همچنان كه اگر كسي تكه شيشهيي در دست داشته باشد تمثال خورشيد به واسطه نورش با آن شخص نسبتي مييابد و به نوعي با آن مخابره ميكند، تجلي خصوصي در رؤيا ات آنامت مقبوليت و رضاست. (چنين خواب هايي در بين سلف
— 279 —
صالحين بوده است.) مردي را كه در كنار حضرت پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام ديدهايد، شخص معنوي رساله نور و شاگرداناش است.
* * *
وظنداشته اين است كه با اخلاص و ثبات قدم و تساند و در حد امكان احتياط، ارشاد عَلَويهي "سرًّا تَنَوَّرَتْ" را بالفعل تصديق و نسبت به آن عمل كنيم؛ نه اينكه با معارضين به مقابله بپردازيم و از حمله آنها به تكاپو بيفتيم. عطاي موفقيت، فتوو برايريه، و انتشار و رواج رساله نور نيز وظيفه الهيست؛ با اين انديشه، به جاي شما و براي خويش تسلي خاطر يافتم كه بايد وظيفه خود را انجام دهيم و در وظيفه الهي دخالت نكنيم.
.....خدا راز آن پنج احمد اهل صفرانبولي، احمد فؤاد صفرانبولي كه وارث كامل و به حق حسن فيضيست نامه بسيار صميمانه و فداكارانهيي نوشته و گفته است دعا ميكند مانند حسن فيضي و حافظ علي، باقي عمرش را به من دهد و به جاي من و و سي از من راهي برزخ شود. اما درحال حاضر زنده بودن او براي رسالههاي نور مفيدتر است. او يكي از برادران فعال و نسبت به من جوانتر ميباشد؛ با وجود امثال او اطمينان داشند سبدرانام بعد از مرگ من وظيفه نوريهام را به انجام ميرسانند لذا با كمال آرامش منتظر رسيدن اجلام هستم. حضرت حق فداكاران زيادي چون او را به رساله نور نائل فرمايد.َهُ ٭ ....
احمد نجار از قهرمانان قديمي، صادق، مقتدر و ثابت قدم مدرسه نوريه درباره وفات كرامت گونه مرحوم حاجي حافظ استاد آن مدرسه، نامهيي زيبا و حزين نوشن ميب. درباره برخورد ديندارانه شاگردان مدرسه با استاد مرحومشان توضيح داده و گفته است باران باعث زحمتشان نشده و براي آنكه خيس نشوند و سرما نخورند موقتاً نن هم ا و بعد از پايان كار دوباره باريدن گرفته است؛ اينها نشانه
— 280 —
است كه رحمتهاي فراواني نثار روح آن مرحوم شده ... حضرت حق به عدد قطرههاي آن رحمت او و آنها را بيامرزد؛ آمين!
لم احم*
حلمي بيگ كه با نام "شيخ كوچك" شناخته ميشود در كاستامونو هشت سال همراه با پسر گرامي و مرحوم همسرش در راه رساله نور با صداقتي فوقالعاده تلاش و فعاليت نمود؛ با قلكفر و ه رساله نور خدمت فراوان كرد و وسيلهيي شد براي ورود بسياري به دايره رساله نور؛ در زندان نيز با صادق بيگ كه چون خود او قهرمان بود براي آسايش من و تساند شاك از طخدمات ارزندهيي داشت و باز او در كاستامونو با برادران خاصمان فيضي و امين و احسان و احمدها در راه رسالهها خدمتها نمود. او اينك طي نامهيي درگذشت همسر نورجياش را به من خبر داده است. درباره آن مرحومه ه تذكر شكر يكي دو ماه است هر گاه در دعاهايم "زهراها" ميگفتم بيدرنگ "هاجرها" هم ميگفتم و اين مرحومه را هم نيت ميكردم. از درگذشتاش خبر نداشتم. حضرت حق هزاران بار او را رحمت كناد و به خويشاناش صبر جميل عطا فرمايد؛خانهه
......
اين روزها طي انجام تصحيح به استثناي روحانيوني كه عملاً در دايره رساله نور هستند و در اين راستا فعاليت ميكنند و جداي از روحانيون قونيه، از روحانيون ديگر به شدت عصبور با م، زيرا فداكاران شاگردان رساله نور كه عربي نخواندهاند ممكن است به دليل عدم آشنايي با عربي دچار خطاهاي سهوي شوند. از آنجا كه من هم زحمت ميكشم، خطاب به روحانيوني كه از قديم طلبه من بودهاند و به بي رادي همين طور خطاب به روحانيون رسمي آنكارا و استانبول با فرياد و فغان ميگفتم:
اي بيانصافها! چرا در اين خدمت ايماني كه هم وظيفه شماست،اد شدهصول مدرسه، و هم براي شما چون فرض عين لازم است به من كمك نميكنيد. بعيد نيست با اين بيتفاوتي باعث فاصله گرفتن بسياري از مردم هم
— 281 —
بشويد. شما با اين وضع سهمي از سيليهاي امام علي (رض) خواهيد داشت كه گروهي از روحانياهل بي الزمان را مستحق آن ميداند. آري، چنين اعتراضي در قلبام ايجاد شده بود كه ناگهان سه معنا در دفاع از روحانيوني كه قلب خود را نيالودهاند هشدار داده شد:
معناي اول:در دو مركز بزرگ، ديگر چت علمي، بنیا به دلايل متعددي كه بيانشان مناسب نيست، بهطور رسمي با هر وسيلهيي براي دور كردن روحانيون از رساله نور، ميانجيهاي زيادي را به كار گرفتهاند. روحانيون بيچارهستانبواساس درد معيشت به خدمت درآورده، از رسالههاي نور دور ميكنند. روحانيون بيچاره نه اينكه بر ارزش رسالهها واقف نباشند؛ به دليل درد معيشت يا براساس اعتماد به روحانيه و حاگي كه در آن هيأت علما هستند، با اين ظن كه علم ديني تحصيل شدهاش در مرتبهييست كه ايمان خودش را نجات بدهد بيتفاوت مانده درپي فتوايي ميروند كه اجازه عمل به رخصت را مي دهد.
معناي دوم:سعي كردند شاگردان رساله ديگر ب كه با اين حجم از حملهها و محدوديتهاي وحشتناك روبهرو بودهاند، متوهمانه با ترس از احتمال وقوع حوادثي چون مَنَمَن يا واقعه شيخ سعيد، دو بار نابود كنند لذا هم دشمنانام از مدتها پيش بهطور مخفياو حكمتم بعضي از اركان حكومتي به صورت رسمي و قانوني طبق نظر دولت و سياست جاري، با بيرحمانهترين روشها ما را دو بار حبس كردند و تهمت زدند و با تبليغگيست.ي و غيررسمي همه را از ما و رسالههاي نور ترساندند؛ پس، روحانيون حساس و تا حدودي ضعيف را به طور جدي ترساندند، بنابراين برايشان عذري ايجاد شد. اين بود كه تعدادي از روحانيون، نه همه آنها،روحانيوني كه شجاعت و غياقيكرد العادهيي داشتند به رساله نور پيوستند و با اين كار موجب بخشش طيف ديگر روحانيوني شدند كه به رساله نور نپيوستند.
معناي سوم:اكنون به تأخير افتاد. برخي از روحانيون تشبيهاتي مانند "مردياي قصونداي مناره"، "در پيشاني او نوشتهيي خواندني وجود خواهد شد"، "دستاش ناگهان با آب سوراخ ميشود" را كه در واقع پردهيي بر حقيقت محسوب ميشوند،
— 282 —
به اين بهانه كه ممكن است حقيقت انگاشته شوند مستمسك قرار ميدهند؛ لذا مشنود ب بين برخي از خبرهاي غيبي رساله نور با نظرات سطحي آنها ايجاد نميشود و نزديكاش نميشوند.
حضرت حق را شكر بيپايان كه در رساله نور حقيقتي موجود است كه عوام مؤمنين در اينپليس ببيش از هر چيز ديگر نيازمند آناند و آن را در رساله نور مييابند و نقطه اتكاي آنان است، چنان حقيقتي كه ابزار هيچ چيز نميشود، هيچ غرض و مقصدي وارد آن نميگردد، اجازه چيزهد هيچ شبهه و وسوسهيي نميدهد و هيچ دشمني نميتواند بهانهيي يافته آن را از بين ببرد؛ فقط كساني كه براي حق و حقيقت در راهش فعاليت ميكنند دور آن گردهم ميآيند، آلوده خواستههاي دنيوي نميشود، شتهانناني كه فاصله دارند به حقيقت مذكور و ناشران صادقاش اعتماد كامل كنند و ايمان خود را از شر اعتراض و انكار زنديقها، بيدينها و فيلسوفان منكري كه عليه ديناند، نجات دهند.
آري، همين اهل ايمان با لسان حال خواهند گفت: مادام كر مفصل دشمنان سر سختي نتوانستند خدشهيي بر اين حقيقت وارد كنند، و قادر نيستند اعتراضي هم بكنند، و شاگرداناش، در خدمت به رساله نور مقصدي جز حق ندارند، شكي ني دو ساحقيقت مذكور عين حق، و محض حقيقت است. و اين خود در حكم دليليست كه ارزش هزار برهان را داشته و ايمان فرد را تقويت ميكند و ميرهاند؛ آري، نخ ببخشدگفت: "آيا در اسلام چيزي خلاف حقيقت وجود دارد؟" و به اين ترتيب گرفتار اوهام نخواهند شد.
دو بار است عبدالرحمان صلاح الدين ی كه دستاش كوتاه امّا همتاش بلند است را دردد ارسالعصاي موسيو بخشي ازذوالفقاربه جامع الازهر برآمده و آنها را ارسال هم كرده اما برخلاف انتظار و به دلايلي، به آن جاي مهم و لازم نرفته است. براساس اصل
اَلْخَيْرُ فِيمَا اخْتَارَهُ هد و ا
شايد بدان دليل بوده كه من دو نسخه مذكور را نديده و تصحيح نكرده بودم. بر قلبام الهام شد مناسب است براي هيأت علمايي كه همه نكات ظريف هر چيزي را بررسي دقيق مي كنند، كلذوالفقاروعصاي موسيبعد از تصحيح كامیل با هم ارسال شود. اين متنها
#2ی افراممكن است خطاهاي مهمي داشته باشند و موجب اعتراض عالمان شوند. پس، صلاح الدين دو رساله مذكور را براي من بفرستد تا ببينم. آنگاه ان شاء الله كلذوالفقار، عصاي موسي،و مجموعهطلسمهارا همراه با بيان نامهيي مهم ارسال ميكنيم.
داشت .
حاجي عبداللطيف داروساز، از پيروان يكي از اساتيدممولانا جلال الدين رومي (قدس سره)ميباشد. از نامهي او فهميده ميشود كه آگاهانه و با سپاسگزاري به رسالههاي نور خدمت خواهد كرد. من اصو اما دتظر بودم كه برخي از قهرمانان رساله نور از ميان مولويان برخيزند. ان شاء الله او يكي از آنهاست. به او سلام فراوان ميرسانم. حالام مساعد نوشتن نامه خصوصي نيست؛ لطفاً دلگير نشوند. به صبري و فرزنداناش، و شاگردان رساله نور وهاي ديژه روحانيون و جناب خواجه وهبي سلام فراوان ميرسانم و از آنها التماس دعا دارم.
* * *
گفته بودم همه اموال معنوي و حقوقام را كه قرار است بعد از مرگام به دست شمانوني ، در زمان حياتام بينتان تقسيم شود، تا بنا بر سرّ مُوتُوا قَبْلَ اَنْ تَمُوتُوا شما را بالفعل وارث خود قرار دهم. لذا در اين مورد يكي از شاگردان رساله نور پرسيد: وحيدي چيست؟ ما دوست داريم شما را زمان بيشتري در ميان خود ببينيم. ان شاء الله همچنان سالم خواهيد ماند".
من هم گفتم: اگر داراييام بعد از مرگ به دست وارثان حقيقي و اهل حقيقتزمان مسد مانند مال دنيا تا حدي تقسيم خواهد شد و هر كدام بسته به درجه و مرتبهيي كه دارند مالك حقيقي قسمي از آن خواهند شد؛ و اينطور نيست كه يك نفر مالك همه آن شود. اما دارايي مذكور اگر پيش از مرگ به وارثان داده شود هر كس مانند اموال اخروي، مالك عمر حاليخواهد شد و نسبت به درجهيي كه دارد مالك روشنايي آن چراغ ميشود. هر يك از آنان سعيد كوچكي خواهند شد و به جاي يك نگهبان هزاران نگهبان به ميدان خواهند آمد.
— 284 —
در مسأله وراثتِ سعيد اينطور نيست كه يك نورجي فقط صاحب يكگران از هزار سهم شود؛ بلكه هر يك سعيد جوانِ كاملي ميشوند. مثلاً اموال نوريهي ياد شده به فرض اگر به اندازه يك خزانه باشد در توزيع و تقسيماش بين هزاران نورجي، نفري بيست يا صد سكه طلا به هر ك مقامن ميرسد؛ اما اگر همين دارايي پيش از وفات به آنها داده شود، بنا بر سرّي عظيم هر يك نسبت به استعدادي كه دارند برخوردار ميشوند و مثلاً به افراد خاص، يك ميليون سكه يكباره تعلق ميگيرد. اين سرّ داراي رازيست كهه به ت نميتوانم توضيح دهم.
آن شاگرد باز هم گفت: "آيا هر شیاگرد خیاص ميتواند مانند تو زندگي و تمیام آسايش خود را فدا كند تا آن دارايي بزرگ را يك جا دريافت كند؟" گفتم: ان شاء الله با سرّ عظيم تساند ميتواند؛ وحام كه سرِّ مذكور سه "الف" را به قدرت صد و يازده ميرساند، تساند حقيقي موجود در بين شاگردان خاص، نيرويي ايجاد مي كند كه ان شاء الله از فداكاري فوق العادهيي كه گمان ميرود در اين بر پيشيهست كمتر نخواهد بود.
* * *
محمد چاووش از قهرمانان مدرسه نوريه صاو،ذوالفقاري را كه براي من كتابت كرده بود نزد مدير امنيت ديده و گفته است: "مال من است، به من بدهيد". او هم گفته بود: "از اين كتاب خوشام آمد. يكي دو هفته اينجا بمدي از مطالعه كنم". محمد هم ميگويد: "اشكالي ندارد". حال اگر مناسب ديديد از طرف من به آن مدير امنيت و رئيس كلانتري بگوييد: سعيد به شما سلام رساند و گفت چون خطام خوب نبود جناب محمد آن را براي من كتابت كرد.
من اسپارتا را با خاك و سنگ و من نيهالياش ارجمند و مبارك ميبينم لذا به ادارات دولتي مخصوصاً به نيروي انتظامياش واقعاً به ديده دوست مينگرم.با تجربيات متعدد، و اعتراف نيروي انتظامي در سه استان، رأي برائتي كه توسط سه دادگاه به اتفاق صادر شد، و تقدير و تحسينش! دوسعيت علمي و هيأت كارشناسي ثابت شده است كه كتابهاي رساله نور و شاگرداناش در مقابله با
— 285 —
اخلالگران آسايش عمومي و دستگاههاي دولتي و مخلّان نظم جامعه و مبلّغان ارزشهاي ضد اخلاقي، كه همه از وظايف مدير امنيت و تان نوانتظاميست، مأموراني هستند معنوي و تأثيرگذار و تأمين كننده انضباط كه بيش از فرماندهان محترم در مطيع كردن طاغيها، و تأمين آرامش و آسايش عمومي تلاش ميكنند. اين است كه نيروي انتظامي نه براساس توهم، كه با كمال قدرداني بايد نگاهي مانند مدير امر كه يشته باشد، زيرا مدير امنيت درباره رساله ذوالفقار گفته است: "كتاب بسيار خوبيست، به آن علاقمندم و بايد آن را مطالعه كنم... از اين كتاب خوشام آمداشته " به هر حال شما هرگونه كه صلاح بدانيد عمل خواهيد كرد.
همچنين به مدير امنيت بگوييد برادرمان سعيد ميگويد: اگر از كتاب ذوالفقار خيلي خوشتان آمده، متعلق به من است، آن را به شما هديه مياينكهعلاوه بر آن كتابعصاي موسيرا نيز كه داراي همان اهميت است به شما هديه خواهم كرد.
از دنيزلي و طاواس نامههاي زيبايي رسيده اما وقت و حالام براي نوشتن دادن هاي جداگانه مساعد نيست. از اينكه بهطور خصوصي جواب ندادهام دلگير نشوند. از نامه چاقير يوسف به جديتاش ميتوان پي برد و خوب ميشود فهميد كه از وارثان اساسي حسن فيضيست.
......
فرزند محترم رأفت بيگ كه برادرمان و از قهرمانان رساله ن اسكنالوصي اسپارتاست، با اينكه نُه ساله است،گفتار نخسترساله نور را كتابت كرده و اين نشان ميدهد كه آن "حُسني" ارجمند مانند "حُسني" يازده ساله صفرانبولي براي آنكه قهیرمان كوچك خردسالان شود نامزد است. حضرت حق او را به رسالهها از دي و موفق بدارد؛ آمين! ان شاء الله نسخهيي را كه كتابت كرده تصحيح ميكنم و ميفرستم.
* * *
— 286 —
حلمي بيگ، وزير سابق كشور و دبيركل كنوني حزب!
اولاً:در مدت بيست سال، زماني كه وزير كشور بودي فقط يكبار به ديستي از تو داشتهام. قاعده بيست سالهام را زير پا نميگذارم و با عنوان وزير سابق كشور و دبيركل فعلي با تو سخن خواهم گفت.
كسي كه بيست سال با دولت گفتگويي سلام مو فقط يكبار به حساب دولت با يكي از اركان اصلي دولت سخن گفته است حالا اگر ده ساعت هم حرف بزند كم است، لذا اجازه بدهيد يكي دو ساعتي با شما صحبت كنم.
ثانياً:اينك به اعتبار اينكه دبيران فرزب هستي لازم ميبينم حقيقتي را با شما در ميان بگذارم، حقيقت مذكور اين است:
حزب خلق كه تو دبير كل آن هستي در برابر مردم وظايف بسيار مهمي به شرح زير دارد:
ملت ترك كه از هزار سال پيش تاكنون با قهرمانيهاي خود عالم اسلام را خرسند نم دارد از وحدت اسلامي محافظت كرده، و واسطه بزرگي براي نجات عالم بشريت از كفر مطلق و ضلالت به صورتي پر افتخار بوده است، و همچنين برادران ديني آنان كه بعداً ترك شدهاند، اگر امیروز همچیون گذشته قهرمانیانه به دفاع از قرآن و حقايق ايماني برننه قطعو براي ترويج مستقيم حقايق قرآني و ايماني تلاش نكنند، به يقين به شما خبر ميدهم و با حجتهاي قاطع اثبات ميكنم كه به جاي محبت و اخوت عالم اسلام، نفرتي دهشتانگيز ايجاد شده و نسبت به ملت ترك ی كه برادر قهردهمِ رفرمانده (ملل ديگر مسلمان) بوده ی عداوت حاصل ميشود، و مغلوب آنارشيسمي خواهند شد كه تحت اداره كفر مطلق است و براي نابودي عالم اسلام ميكوشد؛ در نتيجه ملت ترك ی كه برج و باروي جهان اسلام و لشكر پ در ايار آن است ی متلاشي شده و اژدهاي هولناكي كه از شمال شرقي سر بر ميآورد همهجا را زير سيطره خود در خواهد آورد.
آري، اين ملت قهرمان در برابر دو جريايضي از انگيز در خارج، با قدرت قرآن ميتواند ايستادگي كند. قدرت دين و تماميت ايمان اين ملت ی كه تمام افتخار
— 287 —
گذشته خود را در اسلام يافته است، با حقيقتيت معن پيوند خورده و متحد شده ی ياراي ايستادگي در برابر جرياني را دارد كه كفر مطلق، استبداد مطلق، بيبند و باري مطلق و حلال كردن داراييهاي اهل ناموس به پيشگاه لاقيدان را وسيله قرارد تبه و با تمام توان به ميدان آمده است.
آري، غيرتمندان و وطن دوستان اين ملت پيش از هر چيز ميبايست حقايق قرآني را كه حكم شاهرگ اين ملت متحد و يكپارچه است اهد.
تربيت مدني بنشانند و قاعده و مبناي حركت خود كنند تا بتوانند آن جريان را ان شاء الله متوقف كنند.
جريان دوم: جريانيست كه براي وابستگي كامل مناطق تحت مالكيتشان در جهان اسلام به خودبه درسي سازي روابط با آنها، مركزيت قدرتمند اسلام در اين وطن را متهم به بيديني ميكند تا آن را از بين ببرد، و پيوند و ارتباط معنوي موجود با عالم اسلام را نابود و برادري آنها را به عداوت و دشمني با اين ملت تبديل كند؛ جريا درس حر تاكنون در انجام اين طرح به نسبت موفق هم بوده است.
اين جريان اگر عقل و خردي داشت نقشه خوفناك ياد شده را تغيير ميداد و همچنان كه عالم اسلام را در خارج مورد نوازش قرار ميدهد، به دين اسلام ه "مجم مركز هم لطف و محبت ميكرد تا به اين ترتيب سود فراواني ببرد و از فتوحات عظيم خود تا حدودي محافظت كند و اين وطن و ملت نيز مقداري از بلا و مصيبت نجات يابد.
اگر شما به عنوان غيرتمندان و وطندوستان از اصولي كه تاكنون به حساب جريان تمدن، مقدوزه را ناديده گرفته است محافظت كنيد، و با اساس قرار دادن آنچه چند نفر به نام انقلاب انجام دادهاند حسنات و نيكوييهاي انقلاب را از آنها بدانيد و باقي كوتاعداد ز دهشتناك را به حساب ملت بگذاريد، در آن صورت چند كار ناشايستِ دو سه نفر تبديل به چند ميليون كار ناشايست ميشود و اين مخالفت بزرگيست با اينبه يكييندار و قهرمان و لشكر عالم اسلام، در واقع مخالفت با ميليونها شهيد و ميلياردها نظامي مرحوم و پر افتخار ملت ترك در
— 288 —
طول زمان گذشته، و بيحرمتي و عذابي معنوي براي ارواح آن درگذشتگان است. اگر حسناتي را كه سه چهار انقلابيِ مذكور در آنشد
ناچيزي دارند و با قدرت و همت ملت و ارتش به دست آمده از سه چهار نفري بدانيم كه گفتيم، سه چهار ميليون خوبي، در سه چهار حسنه منحصر ميشود، و به اين ترتيب محدود و كوچك خواهد شد و ارزشش از بين خواهد رفت و آنگاه نميتريزد.فاره خطاهاي وحشتناك ديگر شود.
ثالثاً:شما بيترديد در بسياري از جهات دشمنان داخلي و خارجي داريد. اگر آنان به نام حقايق ايماني به مخالفت با شما بر ميخاستند شما را به يكباره شكست ميدادند، زيرا نود درصد اين ملت، هزار سهيي چ كه با روح و قلب خود دلبسته سنت اسلاميست. اگر اين ملت در ظاهر هم از امر خلاف فطرت خود اطاعت كند و سر فرود آورد، قلباً به آن دل نخواهد داد.
همچنين يك مسلمان، مانند ملتهاي ديگر نيست. اگر او دينش را و منيند هرج و مرج طلب ميشود، و هيچ قيدي را نميپذيرد. جز با استبداد مطلق و رشوه دادنهاي مطلق با هيچ تربيت و تدبيري نميتوان او را اداره نيمان شين حقيقت براهين و موارد متعددي دارد. سخن را كوتاه ميكنم و باقي مطلب را به هوش و ذكاوت شما ميسپارم.
شما در درك نياز شديد اين عصر به قرآن نه تنها نبايد از سوئد و نروژ و فنلاند عقب بمانيد، بلكه اين وظيفه شماست كه راهنماي آين وظي ديگراني چون آنها شويد. اگر شما خطاهاي انقلاب را كه تا امروز ادامه يافته متوجه سه چهار نفر كرده و تخريبهايي كه بهواسطه جنگ جهاني و به اجبار ساير انقلابها صورت گرفته، مخصوصاد نه نرتباط با سنت ديني اقدام به بازسازي كنيد، در آينده افتخار بزرگي نصيبتان ميشود و در آخرت نيز كفاره گناهانتان خواهد شد؛ نيز خدمتي مفيد به وطن و ملت محسوب ميشود و شايسته نام وطن دوسازهر ارتمند خواهيد شد.
رابعاً:مادام كه مرگ از بين نميرود و درهاي قبر بسته نميشود؛ و مادام كه شما هم مانند ديگران شتابان بهسوي قبر ميرويد؛ و مادام كه اين مرگ قطعي
— 289 —
زد، بهل ضلالت نيستي ابديست، و صد هزار جمعيت گرايي، دنياپرستي و سياسي بودن قادر به تبديل آن نخواهد بود؛ حال كه رساله نور به دستتان رسيده و چون روز روشن اثبات ميكند كه قرآن، نيستي ابدي مزبور را براي اهل ايمان تبديل بهام به نجات و رهايي ميكند؛ و بيست سال است كه نه تنها هيچ فيلسوف و ملحدي نتوانسته با آن مقابله كند، بلكه فيلسوفان دقيق را به سوي ايمان هدايت كرده ر حال در مدت دوازده سال چهار دادگاه عالي و هيأت كارشناسي مركب از فيلسوف و عالم، رساله نور را تحسين و تصديق و تقدير كردهاند و نتوانستهاند به حجتهايش درباره ايمرد و آراضي كنند. رساله نور علاوه بر اينكه ضرري براي ملت و وطن نداشته، در برابر جريانهاي مهاجم، سدي قرآني چون سد ذوالقرنين بوده است. براي اثبات اين مطلب صد هزار شاهد از ملت ترك به ويژه جوانان دانشگاهي را ميتوانم ارائه دهم.
البته توجه كامل بهلاع، بظرات يكي از وظايف مهم شماست. شما بارها سخنان ديپلماتهاي دنيوي را شنيده و ميشنويد؛ لازم است اندكي هم به بيچارهيي چون من كه به نام آخرت سخن ميگويد و در آستانه قبر ايستاده و بر حال و روز هموطنان اشك ميريزد گوش دهيد آن داين درخواست در حالي ی كه در بيست سال گذشته هيچ مراجعهيي به مراكز دولتي نداشتهام ی يكبار آن هم زماني كه آزارم ميدادند و من عصباني بودم به حلمي وزير كشور نوشته شد و براي اطيك صبره مدير امنيت شهر آفيون ارسال گرديد. چهار پنج بار مرا بدون دليل اذيت كردند، و گفتند: "دستخط تو اينطور نيست؛ چه كسي اين را برايت نوشتهعلي گرو رسماً مرا به كلانتري احضار كردند. من هم گفتم: "به چنين جاهايي نبايد مراجعه كرد. سكوت بيست ساله من بر حق و درست بوده است".
اي مقامات دماش ب نيروي انتظامي امير داغ! اين شرح حال را يك سال پيش نوشته بودم اما آن را تحويل ندادم و پنهان كردم. اين روزها مرا از پنج جهت غير قانوني در اقامتگاه خصوصيام از داشتن خدمتكار منع كرده و در كارهايم دخالت ميكنند و به همين ترتييج آثاتحت سيطره استبداد مطلق قرار ميدهند؛ چيزي
— 290 —
كه در دنيا نمونه ندارد. به اميد منصف شدن كساني كه به نام قانون بيقانوني ميكنند، اين مطالب را اظهار ميكنم.
يك حاشيه كوچك:حلمي بيگ! بخت با تو يار اسولتي ودر زندان و در اينجا، تو را در برخورد با خودم نامهربان ديدم. برادري به نام حلمي دارم كه از شاگردان خاص رساله نور است، و هميشه در دعاهايم از او با نام ياد كرده ام؛ هر وقت عصباني ميشدم، و نيت نفرين ميكردم، و تصميم ميگرفتم ترد هزافرين كنم نام حلمي بيگ كه برايش دعاي خير ميكردم گويا شفيع مي شد و مرا از نفرين كردن منع ميكرد و من هم منصرف ميشدم. در برابر اذيت مأموران تو صبر كردم و نفرين هم نكردم. بارها خواهدميكردم چرا در برابر اين همه آزاري كه بيدليل به من ميرسانديد از تو عصباني نميشوم. معلوم شد قرار بوده است سرانجام با تو دوست شويم. اين نكتهيي بود كه بهواسطه حس قبل الوقوع بر قلبام ن نيازشد.
* * *
— 291 —
اين درخواست در حالي ی كه در بيست سال گذشته هيچ مراجعهيي به مراكز دولتي نداشتهام ی يكبار آن هم زماني كه آزارم ميدادند و من عصباني بودم به حلمي وزير كدي كه شته شد و براي اطلاع، به مدير امنيت شهر آفيون ارسال گرديد. چهار پنج بار مرا بدون دليل اذيت كردند، و گفتند: "دستخط تو اينطور نيست؛ چه كسي اين را برايت نوشته اسد روحاسماً مرا به كلانتري احضار كردند. من هم گفتم: "به چنين جاهايي نبايد مراجعه كرد. سكوت بيست ساله من بر حق و درست بوده است" .
اي مقامات دولتي و نيروي انتظامي امير داغ! اي مُضر،حال را يك سال پيش نوشته بودم اما آن را تحويل ندادم و پنهان كردم. اين روزها مرا از پنج جهت غير قانوني در اقامتگاه خصوصيام از داشتن خدمتكار منع كرده و در كارهايم دخالت ميكنند و به همين ترتيب مرا ا بيش طره استبداد مطلق قرار ميدهند؛ چيزي كه در دنيا نمونه ندارد. به اميد منصف شدن كساني كه به نام قانون بيقانوني ميكنند، اين مطالب را اظهار ميكنم.
بيان بخشي از شرح حا و الهبه وزير كشور
..... من دچار ظلمي شدهام كه بر روي زمين در هيچ تاريخي نظيرش اتفاق نيفتاده است، و با تضييع حقوق، و به ده وجه، با ستمي خلاف قانون مواجهام.نيد كهدي كه بر اثر مسموميت ناشي از سوء قصدي شديد بيمار است، سالمندي كه هفتاد و يك سال دارد و به غايت ضعيف است، فردي بيكس، در غربتي ترحمانگيز، تهيدستي كه با فروش پالتو و پيراهن و كفشش هزينههاستمگرارهاش را تأمين ميكند، كسي كه به دليل بيست و پنج سال منزوي بودن، از هزار نفر فقط با يك نفر صادق ميتواند ديدار كند، مردم گريزي هراسان، بيگناهي كه سه داق تألي هيأت كارشناسي آنكارا آثار و زندگي بيست سال گذشتهاش را به دقت بررسي نموده و در پايان و بالاتفاق بر بيگناهي خودش و بيضرر بودن و فايده داشتن آثارش براي ملت و وطن رأهيهاياند، يكي از فرزندان وطن كه در جنگ جهاني پيشين خدمات ارزندهيي داشته است، غيرتمندي كه امروز براي نجات ملت
— 292 —
و وطن از (شرّ) آنارشيسم و فساد اجنبي با آثار موجود و مؤثرش و با تمام توان تلاش ميكند، كسي كه در دادگاه با هف.
ار شاهد اثبات نمود كه بيست و پنج سال است يك روزنامه هم نخوانده و نميخواسته هم بخواند؛ فرد بيآزاري كه هفت سال است از جنگ جهاني هيچ خبري نداشته و ندارد و سؤالي هم نكرده است و چيزي نميداند، فردي كه در آثارش با دلايل محكم ثابتاها مد ارتباطش را با سياست كاملاً قطع كرده است، كسي كه دادگستري شما رسماً اعتراف كرد با دنيايتان كاري ندارد، كسي كه براي حفاظت از آخرت و اخلاص ما را شدت از توجه مردم گريزان است و از حُسن نظر و مدح و ثناي برادراناش راضي نيست و آن را نميپسندد، تو كه وزير كشور هستي چرا استاندار شهر آفيون و نيروي انتظامي شهر امير داغ را بر اين سعيد بيچاره مسلط ش با ري و او را مجبور نمودهيي هر روز عذاب يك ماه حبس انفرادي را متحمل شود و به تنهايي در انزواي مطلق و حبس انفرادي بماند؟ كدام مصلحت اقتضاي چنين رفتاري را دارد؟ كدام قانون اجازه چنين ظلميشههااكي را ميدهد؟ اين را بهواسطه اداره عالي دادگستري كه موظف به حفظ حقوق عموميست به وزير كشور ميگويم.
كسي كه ظالمانه از تمام حقوق مدني و انساني و حقوماند محروم شده است
سعيد نورسي
* * *
اخيراً دو سرهنگ مهم (هر دو از فرماندهان ژاندارمري) و يك نماينده مهم (از بازرسان حزب) نزد استاد آمدند. پس از گفتگشد برالاني، هر سه در كمال انقياد تصميم گرفتند با استاد دوست شوند. يكي از آنها از حالا طلبه رساله نور شد. نماينده ياد شده (بازرس عام) دوست سعيد قديمي بوده است. بعد از رفتناش مطلع شديم حلمي بيگ وزير سابق كشور و دب است: فعلي حزب توسط او ميخواهد به طور خصوصي به ديدار استاد بيايد و با او گفتگوي دوستانهيي داشته باشد. لذا استاد خواستند همين نوشته را كه براي شما ارسال كرديم عيناً به دست
— 293 —
اودهيد. يد؛ براي گفتگو در اين باره، نوشته شده است. استاد به ما اجازه داد كه آن را پيش از آمدن او جهت اطلاع، براي شما بفرستيم.
پسر ارجمند رأفت بيگ نر نشرييش را در انتهاي رساله كوچك "حُسني" نوشت؛ آن را هم در پاكت ارسال ميكنيم. حضرت حق را شكر بيپايان كه فرمانداري نورجي و متدين و دوستي جدي براي اينجا تعيين شده است. قطعهيي را هم كه "حسب حعلماي وزير كشور" نام داشت و پيشتر براي شما فرستاده بوديم؛ ارسال ميكنيم. آن را هم قرار است استاد براي او بخواند.
* * *
نظيف قهرمان و يعقوب جمال ميگويند در شمال غرب، سه دولت قرآن را به رسميت طور طباند و اين امر با انتشار ذوالفقار توافق و همزمیاني داشته است؛ همچنين اين را كه سال گذشته گفته بوديم اگر ذوالفقار منتشر شود سبب فتوحات بزرگي در داخل و خارج ميشود تصديق نمود. ما نيز اين را به فال نيك ميگيريم و اعلام ميكنيم كه با دو ست. آنمذكور هم نظر هستيم. اينكه در چنين عصر توفاني و كفرآميزي، سه دولت، آشكارا، و دولت آلمان هم مخفيانه به اين نتيجه رسيده و بالفعل قبول كردهاند كه انسان در زمانه كنوني به شدت نيازمند قرآن شد، و ك رخیداد بزرگ قرآنیيست. نه تنهیا سه دولت ياد شده بلكه فقط ده آدم مشهور، يا ده فيلسوف نيز در ممالك دور دست، با هم قرآن را تصديق كردهاند، و اين براي ما و عالم اسلام مژده بزرگيست، و براي عوام اهل ايمان نيز قوه معنوي چشمگيري محسوب ميشود.
مك عوا
حكمت اينكه درمكتوب بيست و نهمرساله نور رسالههايي چونهجمات ستهو پيوست آن، واشارات سبعهوتلويحات تسعه،آميخته با رموزات قرآني و توافقات نوري تك اهن است كه ميخواستيم وسيلهيي شود براي ساكت كردن دادگاهها و هيأت كارشناسي، طوري كه نتوانند جرمي عليه ما بتراشند. گويا
— 294 —
رموزات ياد شده و آن مسائل عميق به زبان حال به آنها گفتهاند: "انصاف داشته بيف آورو مانع كساني كه تا اين حد در مسير اسرار قرآني فعاليت ميكنند نشويد!" اما اينك آن تركيب (به ظاهر) بينظم به هيچ وجه مناسب نيست، زيرا از هر بيست نفر ممكن است يك نفرنسبت به رموزات و توافقات مذكور احساس نياز كند و مطالب آن را بفهن رسالا در ارتباط با رسالههاي ديگر مندرج در آن ميتوان گفت از هر بيست نفر، نوزده نفر احساس نياز خواهند كرد و مطالباش را خواهند فهميد.
شاگردان نور در اينجا ميگويند: "قرآن معجزهدار تأثير سال در اختيار برادرانمان در دنيزلي بود؛ اينك خوب است اجازه دهند سه ماه هم در اختيار ما باشد؛ همچنين ما از اينجا با استانبول مخابره كرده و براي انتشارش به صورت عكس مانندحزب نوريهوحزب قرآنيهتلاش خواهيم كيناً" به آن دوست و برادرمان كه ميخواهد توسط سفير آمريكا در استانبول،ذوالفقاروعصاي موسيرا براي هيأت مسلمانان آمريكا بفرستد بگوييد: ذهن سُفرا سياسيست و رساله نور رابطهيي با سياست ندارد لذا فردي كه سياسي ميانديشد منفعت اند خيلي زود قدر رساله نور را بداند. وانگهي رساله نور نيست كه در جستجوي مشتريان بر ميآيد؛ اين مشتريان هستند كه بايد در پي آن باشند و آن را بخواهند. آمريكا با آنكه كوچكتريانه دره را در اينجا زير نظر دارد، بيشك بايد در جستجوي رساله نور كه بزرگترين حادثه اين منطقه است باشد.
از اين پس تصميمگيري در هر كاري و در هر مسألهيي بر عهدهي شاگردان نشود، شما ميباشد، كه نماينده شخصيت معنوي رساله نور هستيد، من هم فقط يك رأي دارم.
هزاران درود بر همه برادرانمان؛
برادرتان كه براي سلامتيتان دعا ميكند و از شما التماس دعا دارد.
* * *
— 295 —
حضرت حق را ما تا پايان كه اركان مدرسة الزهرا، بهواسطه كرامتي ناشي از تساندي حقيقي و اتحادي محكم، بر همه مشكلات و موانع غلبه يافته، و در رساندن ذوالفقارهاي الماسين نور و حجتهاي اعجازآميز و خارق العاده تيجهينيازمندان موفق ميشوند. با توجه به اين نتيجه، اگر زحمتهايي كه متحمل شدهايم هزار برابر بيشتر هم بود باز چيزي نبود و اهميتي نداشت.
برادرمان رأفت در نامه اش از سه كودك بهارا رااي منوّره، نظميه و صائمه ياد ميكند كه از الف شروع كردند و طي سه ماه موفق به ختم قرآن شدند؛ همچنين آنها در كنار درس قرآن معصومانه و مشتاقانه به حقايق ايمان و رساله نور گوش جان سپردهاند؛ از اين را ديبه آنها، اساتيد، و پدر و مادرشان تبیريك ميگوييم. ان شاء الله منوّره و نظميه وظيفه باقيمانده عبدالباقي و محمد جلال را در خدمت به رساله نور به پايان خواهند رساند.
ساله نه برهان قهرمان ی كه ما و رساله نور را بسيار مديون خود كرده است ی از بيماري ياد ميشود كه اميدوار هستيم خداوند شفا عنايت فرمايد؛ نيز براي مادر مرحوم برادرمان ذكايي طلب آمرزش فراوان داكي دو مين!
صبرياز اركان و مركزيت رساله نور كه روي صنف روحانيون را سفيد كرده است در نامهاش مينويسد نفس و قلب خود را قانع نموده با احمد فؤاد كه خلف مرحوم حافظ علي، و حسن فيضيست و وظيفهشان را بد.
گرفته، عمرش را مانند آنها فداي استاد سالمند بيچارهاش كند كه در حال به پايان رساندن وظيفه خويش ميباشد؛ميگويد آرزو دارد چهارمين نفر باشد و عمرش را اگر ما بگواشد فدايش كند و به جاي او هر چه زودتر راهي برزخ شود.من به اين برادر قديمي و ثابت قدم كه حياتاش براي رسالههاي نور فوايد فراواني داشته هزاران بارك الله ميگويم و عمرش را كه به من ميدهد ميپذيرم و (مانند احمد فؤاد) دو عمر باقي ماندهام ز خود آن دو برادرم، دو سعيد جديد به امانت ميگذارم و اميدوارم به جاي من در مسير ايمان و رساله نور خدمت كنند.
— 296 —
در نامه او نوشته شده در حلقه تدريس حافظ تاشت درامي كه دبير اصلي مدرسه نوريه بارلاست، يوسف فرزند صديق سليمان مانند فرزندان مرحوم مصطفي چاووش و احمد، بهواسطه درس قرآن، با رسالهها و رسم الخط قرآني آشنا شده است؛ همچنين خلوصي و ت كه بقي رسالهها را با شوق و ذوق كتابت ميكنند؛ اين مطالب اميد مرا نسبت به (آينده) بارلا تقويت ميكند و موجب شادي و سرور عميق ميشوند. حضرت حق شما را موفق كناد، آمين! و بهاء اوفيق برايتوفيققرار دهد. آمين!
در ميان نامه صبري، نامه حسين خواهرزاده صديق سليمان هم بود كه مرا بسيار خوشحال كرد. او، زماني كه در بارلا بودم خدمت زيادي به من كرد و من بسييسم اسياد او ميافتادم. اين نامه نگرانيام را درباره او از بين برد. ما شاء الله مانند صديق سليمان، همچنان علاقمندي گذشتهاش را دارد.
در نامه صبري نامههايي هم از طلبههاي رساله نور در روستاي جيره اگيردير يعني شكري و سليمان و عثمان چاووش تحت سي علاقه صميمانه و جدي آنها را به رسالهها نشان ميدهد؛ به آنها ميگوييم: "بارك الله، حضرت حق موفقتان بدارد".
محمد فيضي و امين ی كه خسرو و رشدي كاستامورده و ند ی امانتهايي را كه شامل بخشي از رسالههاي باقيماندهي من در كاستامونو بود فرستادهاند. آنها را دريافت كردم. محمد فيضي از كاتبان اصلي رساله نور، لغت نامه عصاي موسي را كه براي شما فرستاده بودم به رغم بيماري، بسيار زيبا و عالمانه كتابييست و در ابتداي لغت نامه نيز يادداشت جالبي درج نموده و نامه جداگانهيي هم براي من نوشته است. او باوجود مشكلات و موانع بسياري كه در آنجا هست، صیداقت خارق العاده و علاقه فوق العادهاش به رسالههاي نور و خدمت ايماني بيتزلزلاش را بي در وجه پيش ميبرد و اين نشان ميدهد كه او خسروي كوچك و حسن فيضي كامليست. اما من وقتي آنجا بودم يكي از مأموران قديمي و بسيار مهم كه خودخواه و صوفي مشرب بود و همينطور يك روحاني تاجر و سياست پيشهي بسيار علاقمند به دنيا كه معلومات خود دوهم داشت، آزاري به من نرساندند، به
— 297 —
همين دليل من هم براي جلب آنها به دايره نور فعاليت نكرده و كاري با آنها نداشتم. حالا محمد فيضي نيز نميتواند كياري منو را از نفوذ آنها نجات دهد و مانند دنيزلي قادر نيست موفق شود. قهرمانان نور چون حلمي، صادق و احمد قريشیي نيز در روستا هستند لذا خدمت فيضي تا حیدودي خصیوصي ميما همان ن شاء الله روزي بهطور كامل موفق خواهند شد.
زهراها و هاجرها و لطفيهها و عُلويهها و نجميههاي كاستامونو نيز در عرصهيي ديگر (محافل بانوان) در خدمت به رساله نور با فيضي همراهي ميكنند.
در نامه فيضي گفته شده اسرخورداه همت شاگردان رساله نور مكتب رسمي قرآن گشايش يافته و پيش از همه، كودكان نور و مخصوصاً فرزندان امين وارد اين مكتب شده و قرآن را ختم و تا حدودي نيز شروع به حفظ قرآن كردهاند؛ به آنها، پدرانشان و شاگرداني كه آنجا هستند تبريك، و به كرفدار هزار بارك الله ميگوييم.
خواهر ارجمندمان زهرا كه براي خدمت نوريه دو بار تا اينجا آمده، براي هزينه كاغذ در مدرسة الزهرا دويست ليره پرداخت كرده است و اين نشان ميدهد كه در ميان خانمها نيز خسروها و فيضيها و احمدهايي وجود دارد.
ميشودمشترك حلمي بيگ و امين از قهرمانان رساله نور در كاستامونو را با امضاي حافظ احسان دريافت كردم. با حسرت و اشتياق فراوان به اين دو برادر قديمي و ارجمند و استوار و باوقار و به احسانها و شاعجازي رساله نور در آنجا سلام ميكنم. نميدانم احسان كه در زندان با ما بود و خدمت زيادي هم به ما كرد الان كجاست؟
حوالي صفرانبولي با صداقت و علاقه خارق العادهي كساني چون مصطفيها و احمد فؤاد (رح) و حفظي (رح) و رحمي واقعا كل حز ميكند كه خدمت هشت ساله نوريهي ما در كاستامونو عقيم نمانده و صفرانبولي نيز استعداد آن را دارد كه مدرسه نوريه درخشاني شود. مصطفي عثمان اين بار در نامهاش ميگويد رساله نور در دمتكاردها جوان و كارگر شهر كارابوك ی شهر كارخانهها ی در فاصله دو ساعتي، فتوحاتي خواهد داشت. اين خبر را مژده مهمي تلقي ميكنيم.
— 298 —
رحمي و مصطفي صونگور از قهرمانان كوچك رساله نور د صورت خود نوشتهاند احمد فؤاد در تدريس رساله نور در روستاي آنان تلاش جدي دارد، لذا ناحيه افلاني مانند ناحيه بارلا حكم مدرسه نوريه را يافته است. اهالي آنجا مشتاقانه درسها را گوش ميكنند؛ دو آموزگار جديد ديگر كه رسم دت هفتديم را ميدانند به نورجيان پيوستهاند؛ بچهها نيز شروع به يادگيري حروف قرآني كرده و بدين وسيله كتابت رسالهها را آغاز مي كنند؛ ما اينها را به فال نيك ميگيريم. حضرت حق كودكاهمين ار را موفق بدارد و از اساتيد و والدين آنها راضي باشد. آنها وارد دايره خردسالان در دعا(هاي ما) شدند. به مردم ناحيه افلاني به خصوص به احمد ظنشانمصطفي و رحمي تبريك ميگوييم.
مصطفي صونگور و رحمي از قهرمانان كوچك رساله نور در مدتي اندك با حروف قديم مطالبي نوشتهاند. مصطفي صونگور ازرساله ثمرهمسأله يازدهم را همراه با خاتمهاش به صدمهمل، و رحمي نيزرساله راهنماي جوانانرا در نهايت زيبايي با حروف قديم كتابت كرده و با كتابهايم كه از كاستامونو فرستاده شده برايم ارسال نمودهاند. از اين كار چنان خوشحال شدم كه گويي برادرزادههايماوي همرحمان و فؤاد دوباره متولد شدهاند.
......
خواجه ادهم در شهر باليكسير مهاجر و از پيروان جلال الدين روميست. او قريب بيست سال روحاني يك روستا بوده و سرگرم تدريس قرآن به كودكان ا عدم مر حال حاضر در باليكسير و كيرك آغاچ به رساله نور خدمت كاملي ميكند. نامه مفصلي برايم نوشته و روحانيون بزدل را به رساله نور دعوت و تشجيع ميكند. نامهاش را چنين امضا كرده است: "از طرف شاگرداام شكهي نور در باليكسير و كيرك آغاچ؛ابراهيم ادهم امام جماعت روستاي اعلا مسجد صانديقلي".او مطالب مهم و جالبي دارد و روحانيون ترسو را به باد انتقاد ميگيرد. به او واقعاً تبريك ميگلان و ضرت حق او را موفق كند. به او و نورجيان متعدد و جديدي كه نامشان در نامه او ذكر شده سلام ميرسانم. نامه مفصل او را به دليل بيماري نتوانستم تصحيحفلت حايل و اصلاح كنم. ستايشهاي بسيار زيادي
— 299 —
را كه از من كرده بايد حذف يا تعديل كرد. رونوشتي از آن را براي شما ميفرستم تا در"مجموعه نامهها"دس به ا. ان شاء الله همانطور كه حسن فيضي و احمد فؤاد آموزگاران را به سوي نور آوردند اين برادر غيرتمندمان نيز روحانيون را تشويق به پيوستن به رساله نور خواهد كرد.
من در هتل دنيزلي كه بودم مصطفاي نانوا هرلعام هي با پسرش برايم نان ميآورد و در تأمين هيزم براي سوزاندن كمكام ميكرد؛ همچنين با طاهر چاووش برايم نامه ميفرستاد. به او نيز سلام ميرسانم.
به همه، هزاران درود ميفرستيم و براي سلامتيشان دعا ميكنيم.
* * *
(متن زير پاس تأثيره يك سؤال مادي و معنیوي كه به ذهین خطیور كیرده است)
برادران عزيز و صديقام!
ميپرسند با وجود اعتقاد قطعي و حُسن ظن قوي شاگردان رساله نور درباره تو، چرات غيبيو كمالات شخصي را كه ميتواند عامل شوق و ذوق بيشتر آنها نسبت به رسايل نور شود قبول نميكني؟ و چرا همه كمالات را متوجه رساله نور ميداني و خود را خادمي پر از قصور و كوتاهي معرفي ميكني؟
پاسخ:حمد و شكر بيپايان كه رساله نواني صونان نقاط محكمي براي اتكا و چنان براهين روشن و قاطعي برخوردار است كه به مزيت و استعدادي كه گمان ميكنند در من هست احتياجي ندارد. رساله نور مانند آثار ديگر نيست كه با توجه به قابليت مؤلف پي به مقبوليت و قوت اثر ببرند. رساله نور موجودسران نبيست سال است كه با براهين محكم ايستاده و دشمنان مادي و معنوي شخص مرا به تسليم مجبور نموده است.
اگر شخصيت من نقطه اتكاي مهمي براي رساله نور بود دشمنان بيدين و معارضان بيانصاف با تخريب شخصيت دائمي من ميتوانستند ضربههاي بزرگي بر رساله نور بزنند، اين در حاليست كه دشمنان در كمال ناداني براي خاموش
— 300 —
كردن صداي من باز هم هر دسيسهيي را تجربه كرده و براي اينكه توجه مرمفصل واز من برگردانند تلاش ميكنند، اما نميتوانند مانع پيروزيهاي رساله نور شوند و چيزي از ارزش آن بكاهند. ممكن است برخي از افراد ضعيف و مشتاقان نوپا را به ترديد اندازند اما نميتوانند آنها كرامتمنصرف كنند.
به دليل اين حقيقت و براي اينكه در زمانه كنوني انانيت حكم ميراند به حُسن ظنهايي كه بسيار فراتر از حد من است توجه نميكنم. من مانند برادرانصدها فبت به نفس خويش حُسن ظن ندارم؛ همچنين مقام اخروياي كه برادرانم براي اين برادر بيچارهشان قائلاند اگر مقامي ديني و حقيقي باشد حكمش طبق قاعدهيي كه در پايان مكتوب دوم در مكتوبات آمده چنين است: "كماها دفنا كه به عنوان هديهي معنوي براي من در نظر ميگيرند اگر حاشا من خود را چنان بدانم دليل بر نبودنش ميشود، و اگر خود را آن چنان ندانم لازم ميشود هديه آنها را قبولرند طو. علاوه بر اين، اگر كسي خود را صاحب مقامي بداند امكان مداخله انانيت وجود دارد.
نكته ديگري هست، اينكه شايد گفته شود كسي كه در نشر حقايق ايماني در جهان خود را مسئول ميداند، اگرا خور مقام باشد تأثير بيشتري ميگذارد، در اين مورد نيز ميگويم دو مانع وجود دارد:
مانع اول:فرض كنيم ولايت در كار باشد؛ اگر كسي با قصد و نيت و دانسته در پي مقام باشد، با اخلاص و تواضعي كه در ماهيت ولايت هست منافات خواهد داشت. چنين كساننسیاء:توانند مانند صحابه كه ورثه نبوتاند ادعايي كنند. اينها را نميتوان با آنها مقايسه كرد.
مانع دوم:اگر كسي كه فانيست و موجوديت جزئي دارد و عمرش گذرا و شخصيتاش داراي قصور ميباشد صاحب (مقام) شود،رامش بايل نور و فتوحات حقايق ايماني ضرر ميرساند. ليكن نكتهيي در اين مورد هست: موجب شكر و سپاس است كه دشمنان من در بين سياستمداران از حقايق مذكور بياطلاعاند لذا به سعيد قديمي كه صاحب عزت و شرف بود فكر كرده و همواره به جاي رساله(رسالهور به من اهانت ميكنند و سرگرم تخريب من ميشوند. (در اين راستا)
— 301 —
برخي روحانيون متعصب و مغرور را نيز عليه من تحريك ميكنند و به خيال خودشان درصدد خاموش كردن نورها هستند، اما آنها موجب درخشانتر ش درخوالههاي نور ميشوند.رسالهها، نور خود را نه از من كه از منبع خورشيد قرآن اخذ ميكنند.
* * *
از نامه خالصانه ابراهيم ادهم روحاني روستاي اعلااله نودانستم كه شش نفر از شاگردان خردسال و درعين حال مهم رساله نور از آن روحاني ارجمند درس كامل گرفته و وارد دايره رساله نور شدهاند. آنها در بين خود فكر كرده و با هماهنگي با معلمشان شش يادداشت با قلمهار از چ نوشتهاند. اين كودكان خردسال ميگويند علاقمند هستند بخشي از عمر خود را به سعيد سالمند و بيمار بدهند؛ اين امر يك حادثه نوريه است كه واقعاً موجب حيرت و تقدير ميباشد. من نيز هداياي اين بچههاي معصوم را پذيرفته مجدداً بهه است،سعيدهاي كوچك اهدا كردم تا به جاي من كوشش و تلاش كنند. حضرت حق موفقشان بدارد. از اشارات موجود دانسته مي شود سن اين سعيدهاي خردسال چنين است: ابراهيم نُه ساله، مصطفي يازده ساله، خليل ابراهيم دوازده سات نوريين ييلماز چهارده ساله، محمد يازده ساله، و عبدالله دوازده ساله.
حافظ محمد وارث و فرزند مرحوم حاجي حافظ از قهرمانهاي مدرسه نوريه و استاد ارجمند آن مدرسه، به نام همه شاگردان آن مدرسه نامهيي نوشته و قيد كرده است:"پرداختن به رساله نوايد مننان كه جز مرگ علاج هر بلا و بيماريست؛ با نشان دادن مرگ وحشتانگيز به عنوان درِ بهشت و دادن اشتياقي هيجان انگيز به اهل ايمان، مرگ را نيز دلنشين ميكند".رخدادهاي متعددي دال بر صحّت اين مطلب وجود دارد. فرزند حافظ محمد در حفياست ا هم كه به تازگي آغاز كرده موفق خواهد شد ان شاء الله؛ و عنوان حافظ قرآن بودن پدر و پدر بزرگاش را هميشگي خواهد نمود.
— 302 —
مصطفي ييلديز از قهرمانان مدرسه نوريه كه داراي قلمي الماسين است نامهيي در ظاهر كوتاه اما به لحاظ معنا و محتوا اين فر ارزشمند نوشته و اعلام كرده استسكه غيبيهكه به قهرمانان مدرسه نوريه سپرده شده بود روي كاغذ چرب روغني كتابت شده و سه چهار هدهد نيز به لحاظ ريباً ه تشويق پرداختهاند. اينها نشان ميدهد كهسكه غيبيهدر مدرسه نوريه به طرز درخشاني منتشر ميشود و فتوحات چشمگيري خواهد داشت.
* * *
مناجات كوتاهي كه طاهري قهرمان ارسال كرده، صحيح است. اما فقط ترجمه ابتداي آن موجود است. بران رسامه كردن كامل آن حالام مساعد نيست؛ لذا عيناً نوشته شود. اين مناجات مختصر نشان ميدهد كهانانيت نفساني و احساسات حياتي هنگام تأليف رساله نور دخالت نداشته و خلوص و شفافيتاش را خلط نكرده است. من در جنگ جهاني اول همواره در انتظند. دردت بهسر ميبردم لذا تفسير اشارات الاعجاز با اخلاص كامل نوشته شد؛ به همين ترتيب ظهور قدرتمند و كامل رابطه موت در مناجات ياد شده وسيلهيي شده است براي اينكه رسالهها ماهيتي خالص و صافي داشته باشند. ان شاء الله احساسات نفساني دخالتي * * *ه است.
* * *
بارلا نخستين مدرسه رساله نور است و من علاقه روحي فراواني به آنجا دارم.همانند احمد و محمدي كه از دنيزلي سوي من آمدند احمد و محمد ديگري از شاگردان جوان و مهم بارلا به حساب حافظ احمد مهاجر و مز عتاباووش كه در گذشته رابطه زيادي با آنها داشتم و هشت سال صادقانه به من خدمت كردند پيشام آمدند؛ احمد فرزند مرحوم مصطفي چاووش به حساب پدر مرحوماش، محمد آرايشگر نيز به جاي پدر زناش مرحوم حافظ احمد مهاجر و به نمايندگي از شاگردان رسالهويد:
ر بارلا نزد من آمدند. من واقعاً طوري خوشحال شدم كه گويي به بارلا و همان زمانهاي گذشته بازگشتهام. ما شاء الله، بارلا اين
— 303 —
احساس را آغاز كرده است كه نخستين مدرسه نوريه ميباشد. بيداري و ارتباطي جدي را بروز ميدهد. حتيحاجي ميكن در گذشته گفتار دهم را منتشر كرد همه مخارج اتاقي را كه در آن ساكن بودم بر عهده گرفت و اجازه فروش آن را نداد. به بارلا خبر فرستاد كه از آنجا به عنوان يكي از مسافرخانههاي شاگردان رساله نور محافظت كنند.
نامه مختصري از همسر برادين امرستاد صبري مركزيت نور كه از گذشته چون او نورجي بوده و فرزند ارجمندشان نورالدين (ياشار) به دستام رسيد. حضرت حق صحت و عافيت و سعادت نصيبشان كند، آمين!
* * *
عجيب است با آنكه همه مناطق نياز اخرويراناند، بهطور استثنايي باران شديدي در امير داغ باريد، نيز تگرگي باريد كه دانههايش به طرز بينظيري به اندازه فندق بزرگ و براي مزارع گندم بسيار مفشود.
#. دو برادر نورجي كه اينك در كنارم هستند ميگويند: "در حالي كه به دليل رسيدن نسخه اعجاز آميز قرآن و مصادره نسخهيي از ذوالفقار در شهر آفيون، انتظار ميرفت با تهاجم بزرگي مواجه شويم، مدير اداره امنيت با تشكر و قدرداني آنها را خكه در بود و سه مأمور مهم كه هر سه اسماعيل نام داشتند در همان زمان شاگرد و ناشر رسالهها شده بودند؛ اينها وسيله شد تا باران ببارد". زيرا تاكنون براساس تجربههاي فراوان نيست؛شده است كه انتشار آزادانه رساله نور وسيله رفع بلاها بوده و ممانعت از نشر آن، و به سكوت كشاندناش، موجب بروز مصايب و بلاهايي شده؛ اين امر حتي در دادگاه هم ثابت شده است؛ بنابراين دانسته ميشود كه در توفان بهاري اخير، چهار جريان كه دو تاي آن خاراشت و و تاي ديگر داخلي بود، هركدام با هدفي، براي ممانعت از شور و اشتياق و تلاش نورجيان، و جلب توجه آنان به سوي دنيا و سياست دست به دست هم دادند و عاملي شدند براي شروع خشكسالي؛ كه اميد است در آينده نزديك رفع گردد.
* * *
— 304 —
برادران عه كره صديقام!يكي از شاگردان رساله نور برخلاف عادت هميشگيام به من خبر داد كه طبق اعلام قطعي روزنامههاي رسمي، سنگهايي آسماني و ترسناكتر از آنچه بر سر قوم لوط فرود آمد و نمونهاش هريزده ستاريخ بشري ديده نشده، به عنوان مقدمه يك تنبيه الهي، بر كشوري باريدن گرفته است كه به حساب بيديني ميليونها نفر از مؤمنان و بيگناهان را در آن با وسايلي وحشتناك به ترك اديان آسماني و قوانين الهي سوق ميدهند. بيست و پنج سال است كهد عمل و رخدادهاي روزنامهها نبودهام. اما از آن نظر كه اين سنگها سيلي معنوي رساله نور بر بيدينان است و رساله نور پنج شش سال پيش از آن خبر داده بود، به آن شاگرد گفتم: "برو و همه د.
اين حادثه را بررسي و مطالعه كن". او هم تحقيق كرد و آمد، گفت: "در بهار جاري، سنگهايي چنان بزرگ كه تاكنون نظيرش بر روي زمين ديده نشده، از آسمان بر جنگلهاي ولادي وستوق روسيه سقوط كرده، بزرگتريمتها سنگ ها به طول بيست و پنج متر و ارتفاع ده متر بوده است. هنگام سقوط، همه درختان اطراف را نابود كرده و حدود سي گودال بزرگ بهوجود آورده است. در قطعاتي از آنكه آزمايش كردهاند، موادي مركب از آهن، فولاد و غيره به صورت كم و زياد وجود دارد".
ااستاد كه روزنامههاي رسمي آن را اعلام كردند، هزار و سيصد و شصت سال پيش با عبارت اعجازآميز
تَرْمِيهِمْ بِحِجَارَةٍ
(فيل: ٤) در سوره فيل اعلام ميشود كه به عنوان مقدمه براي بارش سنگهاي آسماني، از هوان تقليي سماوياي چون پرندگان ابابيل، بر سر كساني كه در تاريخ هزار و سيصد و پنجاه و نُه دنيا را بر دين ترجيح ميدهند، الحاد را مبنا قرار داده و به نام نوعي تمدن بشريت را از راه به در ميكنند، فرو خواهد ريخت. عبارت
فِى تَضْلِيلٍي قرآن ٢) دقيقاً تاريخ هزار و سيصد و شصت را نشان ميدهد و خبر ميدهد و تهديد ميكند كه سنگهاي آسمانيِ يادآورِ احجار سماوي فرود آمده بر سر قوم لوط به عنوان سد. اينراهي، بعد از تاريخ مذكور باريدن خواهند گرفت. در حاشيهيي از مطالب مربوط به سوره
— 305 —
"فيل" در رساله نور، چنين آمده است:"اين سوره با معنايي اشاري تهديد ميكند بشري كهر طول سيليهايي را متحمل شده است اگر از شرك به شكر گذر نكند و به عذرخواهي از قرآن نپردازد، بايد منتظر سنگهاي آسمانياي باشد كه به دست ملائك بر سرش فرو خواهد باريد".دو نشانه وجود دارد كه ثابي آن رند مطلب فوق مستقيماً به سنگهاي مذكور اشاره دارد:
نشانه اول:با آنكه سنگهاي آسماني فرود آمده تاكنون به اندازه يكي دو وجب بودهاند، سنگهايي چنين كه بيست و پنج متر طول و ده متر پهنوارثانه باشند بيشك علامتي بر خشم آسمانها در برابر بيدينيست. سوره فيل با اعجاز، ناظر بر همين مطلب است و تفسير آن نيز بر آن اشارت دارد و اين حقيقت است. حادثه مذكور شايسته همان خبر است، زيرا نظير ندارد.
نشاساله ن:سقوط در يكي از مراكز هولناك بيدينيست كه تمام جهان و نوع بشر را تهديد ميكند. بيدينان اين را احساس كردهاند كه با وجود انتشار پر آب و تاب حوادث ناچيز، يكي دو ماه است تلاش ميكنند اين رخداد شگفتانگيز و دهشتناك را تا آنجا كه ميتواننداهد شدلوه ندهند.
* * *
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ ٭ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ
برادران عزيز و اگر ام؛ طاهر، صبري، صلاح الدين، محمد، و مصطفي!
اولاً:به حرمت اين ماههاي سه گانه و به احترام صداقت و اخلاص شاگردان نور به بازسازي رويدادي بسيار مهم و سيليوار خواهيم پرداخت كه سبب عتابي درباره من بود؛ دلگير نشويد. امشب عتابي كه تاكنو."
هاش را نديده بودم به صورت تعذيبي معنوي همراه با اخطاري شديد چنين به گوشام رسيد:"قرار بود
— 306 —
بيتوجه به دنيا و لذتها و ذوقهاي دنيوي از اخلاص و استغناي رسالههاي نور محفاظت كني؛ وظيفه داشتي بهوامعنا واله نور در علاج مرضي كه در اين عصر براساس سرّيَسْتَحِبُّونَ الْحَيوةَ الدُّنْيَا (ابراهيم: ٣)دنيا را بر دين ترجيح ميدهند و دانسته و با آگاهي الماس را به شيشه تبديل ميكنند بكوشي. با ص را محه كه كردي دانستي هديه و احسان و كمك مردم تو را ميآزارد. حتي بيمارت ميكندو هر روز اثر و نتيجهاش را مشاهده ميكني. كاري كردي قهرمانهاي فداكار رساله ر فرض تو بيش از همه به آنها اعتماد داري بيش از خدمت به رساله نور متوجه راحتي و آرامش تو شوند؛ و ..." و مطالب زيادي از اين قبيل گفته شد و موجب تكدر خاطرم گرديد؛ طوري كه اينك نيز در هراس از يك سيلي معنوي بهسر ميبرم. تنها چا و مي اين است شما كه اين اتومبيل را خريداري كردهايد اعلام كنيد"برادرمان سعيد نتوانست اين را قبول كند؛ و ضرر معنوي وحشتناكي را احساس كرد".
دوماً:اتومبيل را فعلاً بايد نزد صبري اهل قونيه بفرستيد؛ او اگر راضي نبود نزد اركان مدرسة الزهرا فرست به بلد. صبري نگران نباشد ارزش خدمت عالي او در هر ماه به رسالهها بيش از قيمت يك اتومبيل است. به اين دليل دلخور نشود.
ثانياً:يقين بدانيد دليل عتابي كه ذكر شسات رابود كه وقتي با نوعي خواست و آرزو براي استراحت با اتومبيلي به گردش رفتم، راننده گفت: "اتومبيلهاي كوچكي به بازار آمده كه با مبلغي چون هزار ليره ميتوان يكي از آنها را خريد". من هم با نوعي تمنّي گفتم: "اي كاش چنين اتومبيل كوچكي به صورت امانت به و كماان ميرسيد تا ميتوانستم برادران نورجي را در ساير مناطق زيارت كنم". تصميم جدي و واقعي نگرفته بودم. فقط يك خواسته بود؛ با اين حال دو برادر خاص رسالهر اينجا خواستهام را جدي فرض كرده و به جاي هزار ليره به قدر چهار هزار ليره فداكارانه كوشيده بودند. وقتي به اينجا آمدند هفت ساعتي راضي و خرسند بودم و تلقيام اين بود كه خواسته مذكور دعاي مقبوله بوده است. لانش آمشب با اعتراض و عتابي معنوي روبهرو شدم و خطا بودن آن خواسته را دانستم.
— 307 —
اين عتاب معنوي كه تاكنون مشابهاش را نديده بودم سه دليل داشت كه زمان ديگري توضيح داده ميشود.
پنج برادري كه اين اتومبيل را خي كه ضند بدانند اينطور نيست كه هر پنج نفر آنها يك اتومبيل را صدقه و احسان و هديه كرده باشند بلكه من شاهد اشاراتي بوده و به اين نتيجه رسيدهام كه هر يك از آنها با نيت خيري كه داشتهاند در دايره خدمت به رسرس را ر گويي بهاي يك اتومبيل كامل را عملاً اهدا نمودهاند و هديه آنها نيز پذيرفته شده است. برادرانام! مادام كه خدمت خالصانه شما داراي چنين مقبوليتيست متأثر نباشيد و مرا نيز اا داشت معنوي ياد شده نجات دهيد. جلوي ضرري را كه احتمالاً متوجه سرّ اخلاص رساله نور خواهد بود و با اصول حياتي من نيز همخواني ندارد خيلي زود بگيريد. اتومبيل مذكور اينجا هم نماند آن را نزد كسي بفرستيد كه بيشترين سهم افظت ماخت كرده است.
وقتي سه علت مهم را توضيح دهم به حقيقت اين نگراني پي خواهيد برد؛در واقع هم به مناسبت ماههاي سه گانه و هم در سه ماهي كه مجموعههاي مهمي منتشر خواهد شد، اگر سلطنت دنيا را هم به من بدهند نبايد ته و علنم.تصميم گرفتهام اگر كل پولي كه صرف خريد اتومبيل كردهايد تأمين نشود هر چه را دارم بفروشم و باقيماندهاش را در هر صورتي بپردازم.
به همه شما سلام ميرسانم. مرا حلگويد؛د، من هم شما را حلال ميكنم.
* * *
برادران عزيز و صديقام!نگران نباشيد، عنايت رباني ادامه دارد. ان شاء الله تعرض اخيرشان ناكام خواهد مو اهل موجب افزايش فتوحات رساله نور خواهد شد. فعلاً براي آنكه برخورد خلاف قانوني كه در حق مان شده است را به آرامي و در محدوده قانون برطرف كنيم يكي از برادران به آنكارا برود و ب با تحي چون حلمي اوران بازرس حزب قبلي، جلال بازرس استان آفيون ی كه اينك نماينده مجلس است ی احمد حمدي در اداره ديانت و يوسف ضيا از هيأت كارشناسي، ديدار و براي تغيير رفتار سليقهيي و خلاف قانوني كه با ما شده تلاش كند.
#308
همچنين ست، موالفقاروعصاي موسيو دستگاهي كه مصادره شده به دادگاه و نيروي انتظامي بگوييد: "تكثير نسخ اينها براي خارج است، به خارج ارسال خواهد شد. اينك كه در شمال، سه دولت قرآن را به رسميت شناخته و شروع به تدريس آن در مداه نور دهاند، و مادام كه هند از اين دولت دو ميليون ليره قرآن كريم درخواست كرده است؛ همچنين با توجه به اينكه سه دادگاه شما و علماي فيلسوفتان همه بخشهايذوالفقاروعصاي موسيرا دو سه سال بررسي كرده و در نهايت همه رأ و مسترائت ما داده و كتابهاي مذكور را مورد تقدير و تحسين قرار دادهاند، و مادام كه اين دو كتاب دو شمشير بُرّنده و دو حجت درخشان قرآناند و معاندترين افراد را مجبور به تسليم ميكنند، و مادام كه اين دو اثر قادرند در برابر واهند الحاد كه از شمال ميآيد و آنارشيسم هولناك و مخربي را به وجود ميآورد بايستند و مقابله كنند و هزاران نفر از اهل فن و تحقيق در اين باره شهادت ميدهند؛ همچنين با توجه به اينكه دولتشماست مؤسسات آموزش قرآن را ميگشايد و دستور داده است در مدارس دروس ديني تدريس شود، ترديدي نيست رفتاري كه با ما شده ظلمي بي سابقه و برخوردي سليقهيگر ايو در حق وطن و ملت و امنيت و آزادي وجدان جنايت محسوب ميشود.ما نميخواهيم سياست دنيا با ما كاري داشته باشد، وگرنه آگاه باشيد كه قادر به دفاع كامل از حقوق خويش هستيم. ما را مجبور نكنيد!".
به همه شما هزاران بار سلام ميرسانيم ...
درن مرتكتي مناسب ازعصاي موسيكه جلد كردهايد براي من بفرستيد. اين ضرر مادي بعد از آنكه خسرو وظيفه اش را بهطور كامل انجام داد هيچ اهميتي ندارد.ذوالفقارهابهطور كامل گردان شد.عصاي موسيهم به رغم اندكي ضايعات، ان شاء الله منافع معنوي بسيار زيادي خواهد داشت.نورجيان بايد از ثبات قدم و تساند خود محافظت كنند، نگران نبْبَاقِ شوقشان را از دست ندهند.
برادرتان
سعيد نورسي
* * *
— 309 —
برادران عزيز و صديقام!مادام كه اسپارتا حكم درسخانه رساله نور را يافته و تاكنون استاندار و نيروي انتظامي آنجا بيش از هر شهر ديگري با نورجيان به مدارا و حتي با من از رفتار كرده و آزاري به ما نرسانده اند؛ ما نيز به بركت اوضاع اسپارتا، از اذيتي كه در حادثه مذكور شديم دلخور نيستيم و از وجهي به آنها تبريك هم ميگوييم؛ زيرا براساس وظيفه، موفق ميشوند قسمتهاييحتي بهاله نور را بررسي و مطالعه كنند و از آن بهره ببرند؛ در واقع اين حق آنهاست. پيش از ديگران آنها بخوانند.مأمور عدليه يا نيروي انتظامي كه ايمان قوي داشته باشد ميتواند به اندازهم ميرر براي ملت و وطن مفيد باشد.لذا ضايعات مادي ما در برابر اين بهره معنوي هيچ اهميتي ندارد. اگر مناسب ديديد از طرف من هم به مدير امنيت و دادستان سلام برسانيد و بگوييد كهمن نه تنها نفركه به نميكنم كه برعكس برايشان دعا كرده و از خداوند مي خواهم كه پروردگارا به آنها ايمان كامل و عاقبت خير و نعمت بهرهمندي از رسالههاي نور را ار دنيیارما.
* * *
برادران عزيز و صديقام!اگرچه پنج نفر از برادران بيهيچ منتي براي من اتومبيلي خريده بودند تا در قصبات مختلف برادرانام را ببينم و از جهتي كمك به رساله نور شود، و هر چند كه اين امر از وجهي لازم بود و به اندازه چهل هزارخانه مفايده هم داشت و چون آن را قبول نكردم برادران ضرري ظاهري پنداشتند؛ اما اين نتيجه را داشت كه شاگردان رساله نور حجتي قطعي به دست آوردند تا در برابر روحانيون و سياستمداران معترضي كه ميگويند به علحقايق ن براي دنيا نياز داريم و بدين گونه به دين ضربه ميزنند، حقيقت متعالي رساله نور را نشان دهند و بگويند كه حقيقت مذكور در(?@ابر هيچ يك از منافع دنيوي تنزّل نيافته و واسطه آن نميشود؛ لذا حادثه مذكور براي وادار كردن آنان به سكوت حكم برهاني قويتاين تر310
كرامت خارق العاده رساله نور را يافت. حتي بسياري از كساني كه گرفتار اوهام بودند، و از رساله نور ميگريختند و قبول نداشتند كه رساله نور براي هيچ چيزِ دنيا ارزشي قائل نيست حالا در كمال انقياد مجبور ميشوند حقيقت رساله نور را بپذيرند و قبوان متأ كه برتر از هر چيزيست. معلوم ميشود عنايت حق ضرر ياد شده را هم تبديل به رحمت باارزشي براي ما كرد.
حاشيه:پس از فروش اتومبيل باز هم سه هزار ليره از قيمتاش به امير داغ فرستاده شده بود تا صرف خدمت د براي رساله نور شود. من هم آن را با حواله تلگراف براي صاحباناش فرستادم. امروز شنيدم مأموراني كه دوست ما هستند موضوع را در برابر معارضان چنين بيان داشتهاند: "كسي كه به سه هزار يا پنج هزار ليره توجهي ندارد در زمان كند براسيست كه ميتوان بيشترين اعتماد را به او كرد؛ چرا كه به هيچ چيز جز حقيقت نميانديشد".
* * *
برادران عزيز و صديقام!
اولاً:با تمام دل و جان شب شريف معراج اخير را كه توأم با رح به جاركت و كرامت و باران بود به شما تبريك ميگوييم و از رحمت الهي ميخواهيم شاهد امثال كثير چنين شبهايي باشيد. امسال نيز چون سال گذشته، شبِب ميشز شب معراج، باراني باريدن گرفت كه نظيرش ديده نشده بود. بارش باران شب و روز معراج ادامه يافت و اين نشانهيي بود كه كائنات و تمام عناصر، شب با بركت معراج را قدر مي نهند؛ ما اطمينان داريم كه علاوهبر اين، علامتي بر ف شما هذوالفقاروعصاي موسيبهويژه در ادارات رسمي هم بوده است. من تا نيمه آن شب دل درد و كسالت شديدي داشتم كه تا حدودي مانع كار كردنام ميشد؛ و اين حالت ناگهان برطرف شد؛ مطمئن شدم كه نيه و نام در آن شب مبارك براي سلامتي و تندرستيام دعا كردهاند و دعاي آنها مقبول واقع شده است. همان موقع نوعي بشارت معنوي دريافت كردم كه هر ساعت از بيماري سخت در بخشي
— 311 —
از آن شب، به اندازه ده ساعت ثواب داشته است؛ خدا را "كاستدم. گفتم ارحم الراحمين را بينهايت شكر و سپاس.
ثانياً:در اينكه برادرمیان رأفت بيگ از فرمیاندهان رسیاله نور طي سفر به آنكارا در مدتي كم موفق به ارائه خدمتي بزرگ به رسالهها شده ترديدي نيست. ان شاء الله اثر376
زودي مشاهده خواهد شد. مخصوصاً اين كه منتسبان به سازمان ديانت همگي مجموعههايذوالفقاروعصاي موسيرا تقدير و تحسين كرده و قول دادهاند نه تنها نقدي ندارند بلكه قول دادهاند از آنها حمايت و دفاع هم بكنند، رخداد بسيار باارزشيست ر بيشذوالفقارو عصاي موسي اعلاميه درخشاني محسوب ميشود.
* * *
استاد محترم، سرور گرانقدر!برادرمان جناب اسماعيل كه پيمانكار است همواره با حلمي بيگ ديدارهاي خصوصي دارد، لذا بر همتوضيحات لازم را در اينباره به او سپرده و ما مستقيماً نزد رياست سازمان ديانت رفتيم. مدرّس حسن حُسني از مدرسان ديانت كه ما او را از اسپارتا ميشناختيم در آنجارفتم. او از اعضاي گروه مشاوران رياست ديانت است. مدتي به طور خصوصي با او گفتگو كردم و توضيحاتي دادم. آنگاه با هم وارد اتاق مشاوران شديم و من در آنجا يوكسب دني مدرس از امضا كنندگان گزارش هيأت كارشناسي آنكارا را ديدم. مجموعههايذوالفقاروعصاي موسيهمراه با اوراق گزارشي كه درباره ما نوشته شده بود روي ميزش ديده ميشد. جايي را در كنار خود نشانمينطود؛ نشستم و مفصلاً توضيح دادم، گفتم:
"با وجود گزارش شما، رأي دادگاه دنيزلي و تأييد دادگاه تجديد نظر، چرا همچنان به كتابهاي ما تعرضرساله ند و ما را تحت فشار قرار ميدهند؟ در نظام جمهوري، قانون فوق هر چيز است و حكم مراجع قانوني جاري و ساريست و ما در حضور قانون بيگناه تشخيص داده شدهايم لذا از اين پس نبايد با ما رساله#312
داشته باشند. منع اين تعرضات با تصميم جدي و درست شما امكانپذير است، وگرنه ما خود قادر به گرفتن حقمان هستيم".
آنگاه او گفت: "اين برخوردها م و ديل آن است كه مأموران عدليه و نيروي انتظاميِ آنجا به مسأله شما آگاهي كامل ندارند. در حال حاضر اوراق در برابر من است. نسبت به مطالعات آميخته با سوء تفاهم آنها يك به يك پاسخ خواهم داد". سپس گفت من از اين كتابها تقدير ميكنم.يخواهز سلام استاد را به او رساندم و او نيز متقابلاً سلام فرستاد و خواهان دعاي شما شد.
بعد از آنجا بيرون آمدم و نزد رييس سازمان ديانت رفتم. با او نيز مدتي گفتگو كردميست. يحاتي دادم. در پاسخ گفت: "من حضرت استاد را از دارالحِكمه ميشناسم، و به ايشان ارادت دارم. سلام و احترام مرا به اطلاع ايشان برسانيد". آن گاه اضافه كرد: "ما پاسخ لازم را خواهيم داد. وضعيت ان شاء الله خوي معلوود". همه مسئولان ديانت از آثار تمجيد كردند. دانستم كه برخوردهاي ناروا توسط كساني صورت ميگيرد كه در مطالعات ديني حُسن نيتي ندارند و براساس برداشتهاي خونها پميكنند. روز بعد برادرمان محمد افندي، وهبي پاشا نماينده ارضروم را ديد. او نيز گفته بود: "من وزير كشور را ميبينم و در اين خصوص مفصلاً با او گفتگو ميكنم.ريق رسو ارادت مرا به اطلاع حضرت استاد برسانيد". ديدار با اركان حزب را نيز به اسماعيل افندي سپرديم و آنكارا را ترك كرديم.
طلبه درمانده و سراپا تقصيرتان
رأفت
* * *
— 313 —
براي تماشا ميخواي اين بهار چشم نواز،
بارش باران بينظيرِ توأم با رحمت در سال جاري، برداشتن كلاه شاپو تا حدودي از سر ارتشيان، افتتاح رسمي مكتبهاي قرآن، و انتشار مؤثر ذوال ميكن عصاي موسي براي نجات ايمان مردم، دليليست كه چنين نتايج مملو از رحمت را در پي دارد. به همه برادرانمان سلام ميرسانيم و برايشان دعا ميكنيم.
با درشكه يكي دو ساعت به گشت و گذار ميروم، گويي در و شمااتم چنين منظرهيي نديدهام؛ با حق اليقين احساس ميكنم همه علفهاي گلداري كه به طرزي فوق عادت قد كشيده، گل داده و لبخند زنان تسبيح ميگويند؛ با لسان حال، آفرينش صانع ذوالجلال را تقدير و تمجيد ميكنند؛ حواس مشتاقم به حيات دنيوي، و نور دافل و بيتحملم، با استفاده از اين حالت، به قلبام، و نفسام ی كه در (دنياي) فاني به دنبال ذوق باقيست ی اعتراض كردند. اعتراض به قلبي كه از دنيا متنفر است، و از زندگي ه است و توأم با بيماري به ستوه آمده است، و با اشتياق تصميم گرفته است راهي برزخ شود تا در آنجا نود درصد دوستانش را ببيند. ناگهان نور ايمان كه به همه شريانها و حواسم سرايت كرده بود در مقابكه از آن اعتراض گفت: "مادام كه خاك، پرده رحمتي بيپايان در جهت مظهريت مادي اين مقدار جمال و رحمت و حيات و زينتهايش است؛ و هر چه وارد خاك ميشود معطل نميماند، پس مركز معنوي همه اين زينتهاي ظاهري و مادي و اين زيباييبا حساُسن و جمال و رحمت، و عامل ايجاد آنها، زير پرده خاك و در آن سوياش است". آنگاه ادامه داد: "بيترديد قرار گرفتن در زير اين خاك كه چون مادر حامي ماست، و پناه بريش هم آغوشش و تماشا كردن آن گلهاي حقيقي و دائمي و معنوي، دوست داشتنيتر و براي اشتياق، شايستهتر است"؛ و به اين ترتيب اعتراض نفس دنياپرست و آن حواس كور را كاملاً دفع نمود و كاري كرد كه نفس دنياپرست نيز بگومت تراَلْحَمْدُ ِللّهِ عَلى نُورِ اْلاِيمَانِ مِنْ كُلِّ وَجْهٍ
سعيد نورسي
* * *
— 314 —
فرزندان معصوم و عزيزم!
شما براي فراگرفتن قرآن تلاش ميكنيد درس بگيريد؛ از آنجا كه حروف جديدي كه شما بلد هستيد ريدن گنواقصيست در حد امكان بهتر است قرآن با حروف جديد خوانده نشود.
همچنين فايده قرآن خواندن فقط به حفظ كردن آن و كسب مقام و پاداش نيست؛ بلكه بايد به حداقل از ده تا صد خيري كه هر حرف دارد حتي به پاداش هزاران ميوهي بهشتي كه دخواهد فوايدي كه در آخرت خواهد داشت انديشيد و قرآن را با نيت به دست آوردن سعادت و آرامش حيات ابدي قرائت كرد.
آري، اگر مرتبه و فايده تحصيل فنون در مدارس براي معيشت و مقام دنيا آن هم در اين زندگي كوتاه دنيوي، يك باشد، فرعادت د قرآن و كلمات قدسي آن و معناي نوراني و ايمانياش، در آخرت، هزاران بار با ارزشتر است. آنها در حكم شيشهاند و اين در حكم الماس.
همچنين ميتوانيد فرزندان حقيقي براي پدر و مادرتان شويد؛ مادام كه شما معصوم هستيد و گه توانكردهايد اگر قرآن را با نيتي چنين قدسي بخوانيد در ميان شاگردان معصوم رساله نور پذيرفته ميشويد و از دعاي عموم شاگردان برخوردار ميگرديد؛ در آن صورت طلبههاي نوراني و مباركي خواهيد شد.
هم به استادتان، هم به ؛ لذا ، هم به پدر و مادرتان و هم به مملكتتان تبريك ميگويم.
* * *
برادران عزيز و صديقام!
اولاً:با تمام روح و جان شب برائت گذشته را به شما تبريك ميگوييم.
ثانياً:رفت سعيد بيگ از فرماندهان و ناشران مهم رساله نور به استانبول كه با هدف خدمت به رسالهها صورت گرفت كار بسيار خوب و پسنديدهيي بود. اصولاً نورجياي چون او براي استانبول لازم است. حضرت حق موفق بدارد، آمين!
— 315 —
ثالثاً:من سه جلد عصاي مورا براه جلد ذوالفقار آماده كردم تا دو نسخه براي علماي جامع الازهر، دو نسخه براي علمايي كه در جوار روضه مطهره مدينه منوره هستند، و دو نسخه ديگر هم براي هيأت عالمان شام شريف فرستاده شود. در ابتداي آنها نامهيي درج شده كه خطاب به علمشأت ميزهر است و قبلاً براي شما ارسال كرده بوديم. تا آنجا كه امكان داشته باشد ان شاء الله خيلي زود خواهيم فرستاد.
رابعاً:من بهدو دليلشديداً نيازمند خدمات معنوي و دعاها و دستاوردهاي معنوي شما هستم كه خود موفق به كسبشان نشدهام:
دليل نخسترصدد اول زندگي ناتواني و ضعفي را كه امروز بر من مستولي شده و رفته رفته بيشتر ميشود، احساس نكرده بودم. ذكرهاي دائميام را با سختي فراوان البته گاه ناقص به جا ميآورم. اين د را تأست كه در اين ايام و ليالي مبارك نيازمند فعاليتي صد برابر بيشتر هستم. آري، درحالي كه به اعتبار سهم خويش بايد در شركت معنوي شما كمك كنم و با آمينهايي هزار برابر بيشتر در دعاهايتان بكوشم به دليل ناتواني و ضعف كمك بسيار كمي به شركت معنوي شايك بركنم. چاره كار اين است: همچنان كه مسئوليت من در انجام وظايف نوريه به شما محول شد، مسئوليت مربوط به شركت معنويام نيز به ياري معنوي شما تكيه دهد. لذا از رحمت الهي مسألت دارم تلاشام موافق با حسن ظنتان باشد كه بسيارمستعمرر از حد و حدود و استعداد اين برادر ناتوانتان است.
دليل دوم نياز:هم شما، و هم برخي افراد بيرون از جمع ما، سرچشمه حالات و نتايج فوق العادهيي را كه ازاردي د رساله نور و شخصيت معنوي شاگرداناش نشأت ميگيرد از اين برادر بيچارهتان ميدانيد، لذا در حالي كه در برابر آن نتايج عظيم، اقتدار و تحملي بزرگ لازم است، فعاليت ناچيز و شخصي توأم با اين بيماري و ضعف واي عادني، بيشك مرا به شدت نيازمند ياري معنوي شما ميكند. من هم براي آنكه كمكهاي معنوي شما را متوجه خود كنم در تمام تعابيري چون "اَجِرْنَا گفتاَمْنَا" كه به صورت متكلم مع الغير ادا ميشود شما را قصد ميكنم. لذا طوري كار ميكنم كه گويي همه با هم هستيم. زماني هم كه آمين ميگويم
— 316 —
نيتام آميني براي تمام دعاهايتان است. ان شاء الله ارحم الراحمين فعاليت بسيار ناقص و ناچيز مرا با رحمته هر
#ر حكم آميني كامل براي فعاليتهاي بزرگ شما قبول ميكند.
خامساً:نگران و كنجكاو بودم كه وضعيت شما پس از حادثه سابق چگونه است. حضرت حق را سپاس كه در نامهتان گفتهايد طاهر قهرمان هد؛ درريد كاغذ و دستگاه به استانبول رفته است، و اين نشان ميدهد كه حادثه مذكور رو به پايان است و مانع انتشار رسالهها نخواهد شد؛ و رساله نور همچون مناطق ديگر در آنجا نيز پيروزيهاي فاتحانهيي خواهداين اثان شاء الله.
* * *
رسالهعصاي موسيوذوالفقاراست كه به هيأت علماي ارجمند در جوار روضه مطهره (عَلَي صَاحِبِهَا اَفْضَلُ الصَّلَاهِ وَ السَّلَامِ) تقديم ميشود. اين رساله ارسال شد تا هم وسيلهيي براي شفاعت باشد و هم آن مكانها و دستهايتبان رت به جاي مؤلف زيارت گردد تا از دعاهاي خيرشان در مكاني مقدس برخوردار شويم.
در اين يادداشت فقط در ميان كتابهايي كه عازم شام و مصر و هند هستند به جاي روضه مطهره، جامعيد را ر، و جماعت اسلامي شام و هند نوشته شده است. آن را عيناً در آغاز چهار نسخه ازذوالفقارو چهار نسخه ازعصاي موسينوشتيم؛ براي جامع الازهر و علماي شام و هيأتي كه قرآنه به جدر مقابل پرداخت دو ميليون ليره ميخواستند، نيز هر يك دو نسخه ارسال كرديم.
* * *
— 317 —
برادران عزيز و صديقام!هرگاه مناسب دانستيد از مجموعههايعصاي موسي، ذوالفقارِ معجزات احمديه و قرآنيه،براي علمايي
بِاجوار روضه مطهره هستند بفرستيد، و برايشان بنويسيد كه مدرسة الزهراي رساله نور براي تأسيس مادي مدرسةُ الزهرا موانع بسياري وجود دارد لذا مدرسةُ الزهرا در حال حاضر عبارت است از دايرهيي متشكل از هيأت مجموعه شاگردان رساله نور. از فرزندان و رم بران معنوي علماييست كه در جوار روضه مطهره (عَلَي صَاحِبِهَا اَفْضَلُ الصَّلَاهِ وَ السَّلَامِ) بهسر ميبرند و واقعاً نيازمند شفقت آنهاست؛ شاگردي كه مورد هجوم شديد دشمنان واقع شده است؛ مدرسهيي كه شعبه كوچكي از مدرسه بزرگ اقامه كه دائماً در صدد روشنگري در عالم اسلام ميباشد. لذا از همت والاي آن اشخاص محترم كه اساتيد عالي قدر، پدران مشفق و مرشدان اعظم غيرتمندي هستند انتظار داريم به اين فرزند بيچاره خود كمك معنوي كنند. نيز نامهيي بنويسيد و سلاا در حترام مرا ابلاغ كنيد و بگوييد كه دستانشان را ميبوسم و يادآور شويد كه دو كتابي هم كه به آن اساتيد بسيار بزرگ تقديم ميشود مانند نوشتهييست كه يك طلبهرابر آيسد و شب هنگام به استاد يا پدرش ميدهد تا دانسته شود درساش را تا چه حد دريافته است. لذا اين دو درس را در معرض نظر توأم با مسامحه آن علامههاي مشفق قرار داده ايم. برايشان بنويسيد: "سعيد منحرف مؤلف اين رسالهها بيست و دو سال است كه در انزوا بهسر ميبرد. به دليل حصر مطلقي كه در آن است نميتواند با مردم ديدار داشته باشد. البته در صورت اضطرار زمان اندكي را ميتواند با ديگران گفتگويي كند. او هيچ كتابي نزد خود ندارد و منبع تمام صدد به حرسالهيي كه نوشته صرفاً قرآن بوده است".
ما شاگردان رساله نورطاهري، خيري، مصطفي، صادق، عثمان، خسرو و طاهربا تمام توان اين مطلب را تصديق ميكنيم. ي شهيرار است و در غربت زندگي ميكند و چون مطالباش را در اوضاعي نابسامان و گاه بسيار سريع مينويسد
— 318 —
ممكن است در رسالههايي كه نوشته خطاهاي سهوي يافت شود. به همين دليل به ما گفت از علا و عادي چون شما تقاضا ميكند با نظر مسامحه به مطالباش بنگريد. ما نيز تقاضاي او را به شما اعلام ميكنيم و بوسه بر دستانتان ميزنيم.
* * *
برادران عزيز و صديقام!همانطور كه سوئد و نروژ و فنلاند در شمال، قرآن را به عنوان بزرگترين كتاب نج ميآو در مدارسشان به رسميت شناختهاند، اينك از جامع الازهر به قصد روزه گرفتن در ماه رمضان كه در ميان اركان اسلامي رتبه اول را داراست، پرسيدهاند: نين امر روزهاي بسيار طولاني مناطق شمالي، چارهيي براي تخفيف و تأخير در روزه هست؟" معلوم ميشود اين امر فقط شامل آن دولتهاي كوچك اروپا نميشود و به لحاظ معنا ميتوان همراه با آنها حدس زد قدهند مي بزرگي كه در گذشته بودهاند و براي پرهيز از برداشتهاي سياسي اظهاري نميكردهاند نيز چنين نظراتي داشتهاند؛ قدرتهايي كه موقعيتهاي برتر جهان را در اختيار داشته و رخي از دهشتناكي شاهد فاني بودن و از بين رفتن موقعيتهاي دنيوي بودهاند و با سيليهاي هولناك دريافتهاند كه بالاترين مقامات هم هيچ و پوچ ميشوند؛ لذا آنها نيز آرامش و تسلي واقعي را فقط و فقط در حقیايق قرآني يافتهانده نور ري، بعد از درك ماهيت دنيا، هيچ منبع ديگري جز قرآن نيست كه با نظريه حيات ابدي، زخم حاصل از انكسار خيال بشريت را التيام بخشد.
* * *
صبري قهرمان و بسيار عزيز و صديق!دعا ميك، تنفسرت حق فداكاران بسياري چون غالب بيگ را در لشكر اسلام پرورش دهد. او در غرب همچون خلوصي بيگ در شرق، مشغول خدمت به ايمان است. با جهت طريقتياش تلاش ميكند مؤمنان را از ضلالت برهار از م از گذشته
— 319 —
با آنكه رساله نور را نديده بود سعي ميكرد در مسير مسلك و مشرب رساله نور حركت كند. زماني كه ارتباطاش با رسالهها قوت گرفت توانست خدمت بيشتري بكند. ليكندر مشرب رساله نور دقت و توجه به حقيقت و سنتته است و فرائض، و در عين حال اجتناب از گناهان كبيره اساس است؛ و به طريقت نگاه درجه دوم و سومي دارد.برادرمان غالب در اين فكر است كه در ميان عَلويان خلاصهيي از طرايق قادريه ويي ما ه و رفاعيه را در دايره سنت سنيّه و به شرط متعرض نشدن به خلفاي راشدين و عشره مبشره، در دايره محبت به آل بيت به صورت درس طريقت تعليم دهد و تعدكار به نام حقيقت و براي نجات ايمان و محافظت دين از بدعتها سه چهار فايده مهم دارد:
فايده اول:يكي از فوايد مهماش اين است كه نميگذارد برخي افراد گرفتار جرياناتفه من شوند و در برابر غلات افراطي و بكتاشيه سياسي تا حدودي از آنها محافظت ميكند.
فايده دوم:غلات كه برخي حب اهل بيت را شعار خويش قرار دادهاند هر قدر هم كه افراط كنند، گرفتار زندقه و كفر مطلق نميشوند، زيرا تا زماني كه محبت آل بيت در روحشاي از ن دارد نميتوانند وارد دايره كفر مطلق شوند كه متضمن عداوت با پيامبر و آل بيت است. آنها بهواسطه همان محبت بهشدت علاقمند و وابسته به اسلام هستند. اينكه چنين كساني را ب با د طريقت وارد دايره سنت كنيد فايده بزرگيست.
همچنين در زمانه فعلي برخي از جريانهاي سياسي كه ضربه هاي سنگيني بر وحدت مؤمنان وارد ميكنند با بهرهبرداري از فداكاري نها مرخي از مسلمانان؛ سعي ميكنند آنها را ابزار و واسطه مقاصد خود كنند؛ لذا جذب آنان به دايره رساله نور مصلحت عظيميست. مادام كه استاد شاگردان رساله نور، امام عنتساب ) ميباشد و حب آل بيت اساس مسلك رساله نور است شكي نيست كه بايد آنان با كمال اشتياق وارد اين عرصه شوند.
زمان كنوني زمان نجات ايمان است. براي آن برادرمان بنويسيد پرداختن به سير و سلوساكت م و حركت در مسير طريقت در زمانِ هجوم بدعتها مشكلات
— 320 —
عديدهيي دارد، لذا مشرب رساله نور در مسير حقيقت حركت كرده و فايده طريقتها را تأمين ميكند؛ماه رمضان را به نم.
يك بگوييد و سلام مرا به او برسانيد و او هم براي ما دعا كند.
* * *
حفظي از برادران خالصمان در صفرانبوليست كه خانهاش را مدرسه نوريه كرده است. بچههاي كوچك و فعالاش يعني ييلماز هفت ساله و حُسني س طرز باله، همچنين مادر ارجمندشان كه مانند آنها به رساله نور خدمت ميكند با قلم پر بركتشان تبريكهايي نوشتهاند. آن را به نام همه مردم صفرانبولي و مدرسه نوريه افلاني و به عنوان تبركي بهشتي از ما و شب ك رمضان پذيرفتيم. خواب ييلماز عيناً تعبير شد.
بخشي از نامه زيبا و صميمانه مصطفي صونگور از قهرمانان واقعي و كم سن و سال افلاني در مجموعه نامهها درج خواهد شد. اينكه مصطفي عثمان دو دوست جدي و هم نام در مسير خدمت به رساله نور يعني است، اوروج و مصطفي صونگور را يافته كرامتي از صداقت و موفقيت اوست. مخصوصاً به يكايك كساني كه نام شان در نامههاي احمد فؤاد ی كه حسن فيضي صفرانبوليست ی و در ديگر نامهها ذكر شده سلام ميرسانيم و برايشان دعا ميكنيم؛ همچنين براي تلاش فوادامه دهيي كه دارند به آنها تبريك ميگوييم. هزاران درود بر همه برادران.
* * *
— 321 —
برادران عزيز و صديقام!
اولاً:سراج النوركه زيبا و سالم و كامل منتشر شده، يكي از دروس جديد و بسيار مهم مدرسة الزهراست كه ان شاء الله در دايره گ.
دنوريه با كنجكاوي مطالعه خواهد شد.
ثانياً:نامههاينهادوعبدالرحمان احساننشان ميدهد كهمحمد فيضيخسروي كاستامونو بيهيچ تزلزلي با كمال اشتياق براي رسالهها فعاليت كرده ديگران را به فعاليت وا ميدارد و تشويق بهاله نوه رسالهها ميكند. كساني كه از آنجا ميآيند نيز همين مطالب را ميگويند و تأييد ميكنند. او شاگردياش را به طور كامل انجام ميدهد؛ خداوند او را موفق كناد؛ آمين! خدمت نوريه مصطفي عثمان از قهرمانان رساله نور كه در قره بوك با فعاليتهاي نهمدرديت ميگيرد، شوق و تلاش شاگردان در آن حوالي و در افلاني، و شب قدرشان را تبريك ميگوييم.
حاشيه:هنگام تصحيح سراج النور از اينكه در ماه رمضان جاري فرصت كافي براي اذكار باساله نام نيافتم متأثر شدم. در يك لحظه به من هشدار دادند: همين مباحثي كه مطالعه ميكني از وجهي عبادت بهشمار ميرود و در واقع عين معرفتُ الله حجم تو الله و حضور قلب و محبت ايمانيست لذا جاي اذكاري را كه ادا نكردي به طور كامل پر ميكنند. من هم الحمدلله گفتم.
* * *
اگر زحمتي نباشد خوب است كتابهاي ارسالي به استانبول سر راه به دست ما نيز برسند. اگر بيست سي نسخه هم براي من دماست.
نبول جلد كنند و بفرستند خوب ميشود. فعلاً هزينهاش را ندارم كه بفرستم؛ ضمن آنكه مجبور ميشوم به بسياري هديه دهم. من به رغم شدت بيماريام به يكي دو دكتر از اركان رساله نور كه شخصيتهاي خالص و صادقي هستند مراجعه نكرده، از داروهايشان نيز اس ليره ننمودم و با اينكه دچار بيماريهاي حادي بودم با آنها
— 322 —
مشورت هم نكردم. وقتي شديداً دردمند و نيازمند پزشك بودم آنها نزدم آمدند و از اينكه درباره بيماريام با آنها بحثي نكردم نگران شدند؛ لذا مجبور شدم حقيقت رازي را براي آنها فاش كنم، رك زماين انديشه كه ممكن است براي شما هم مفيد باشد آن را برايتان مينويسم.
به آنها گفتم: هم دشمنان پنهانم، و هم نفسام با تلقين شيطان دنبال نقطه ضعفي از من هستند تا بدان وسيله غافلگير و دستگيرم اهي عا خدمت كاملاً خالصانه رساله نور آسيب ببيند.
مهمترين نقطه ضعف و اصليترين مانع، بيماريست. با اهميت دادن به بيماري، حس، نفس و جسم غلبه مييابد، و ميگويد: "ضرورت است، اجبار است" و روح و قلب را به سكوت وادار ميكند. دكتر را به صورتهها ب مستبد در ميآورد و فرد را مجبور ميكند در اطاعت از او به توصيههايش عمل كند و از داروهايي كه تجويز كرده استفاده نمايد، اين نيز به خدمت خالصانه و فداكارانه ضرر ميرساند.
دشمنان پنهان من سعي كرده و ميكنند كه از اين ضعفام (بيماريهم ريخاستفاده كنند؛ همچنان كه در خصوص ترس و طمع و شأن و شرف نيز تلاش ميكنند. در مورد ترس ی كه ضعيفترين جنبه انسان است ی نتوانستند كاري بكنند، لذا فهميدند كه براي اعدامهايشان يك پول سياه هم ارزش قائل نيستيم. آنگوسوسه اره درد معيشت و طمع نيز كه از نقاط ضعف انسانهاست پرس و جوي زيادي كردند.
سرانجام از اين نقطه ضعف نتوانستند بهره ببرند، سپس دانستندمال دنيا ی كه مقدساتشان را فدايش ميكنند ی در نگاه ما هيچ با دقي نداردو اين در وقايع متعدد براي آنها روشن شده است. حتي در ده سال اخير بيش از صد مرتبه از مقامات محلي استعلام كردهاند كه "زندگي خود را چگونه تأمين ميكند؟"
سپس در خصواست؟
و شرف و رتبه ی كه ضعيفترين جنبه انسان است ی دست به كار شدند و براي آنكه از اين جنبه ضعف من سوء استفاده كنند به طرز دردآوري شروع به اهانت و تحقيرهاي فرمايشي و شكنجه كردند تا آن جنبه را در
— 323 —
من تحريك كنند، ولي موفق نشدند؛ و به يملت و نستند كه ما شأن و شرف دنيايي را كه آنها ميپرستند رياكاري و خودپرستي زيانبار ميدانيم و براي حب جاه و شأن و شرف دنيوي كه براي آنها فوق العاده اهميت دارد، يك پول يش گويم ارزش قائل نيستيم و حتي آنها را از اين نظر ديوانه ميدانيم.
كسب مقام معنوي و ترقي در مراتب ولايت و ادراك اين نعمت الهي در وجود خود ی كه به اعتبار خدمت ما يك نقطه ضعف بهشمار ميرود ی در حقيقت مقبول هر شخص است و هر كسي مشتاق آن م. من و و براي انسانها جز فايده چيز ديگري ندارد اما در چنين زمانهيي كه حس منيّت و غرور و منفعتپرستي و نجات خود بر هر چيز ديگري غلبه دارد، در مسير خدمت ايماني كه بر سرّ اخلاص مبتنيست و ابزار و وسيله چيزي نميشود بيترديد ميبايست در پي هيي داعنوي شخصي هم بر نيامد. فرد در حركات خود نبايد در پي چنين چيزي باشد و نبايد به آن بينديشد تا بدين طريق سرّ اخلاص حقيقي صدمه نبيند.
به اين دليل است كه دشمنان براي يافتن نقاط ضعف من دانستند كشف و كرامات آل بيلات روحياي را كه همه در پي بهدست آوردنش هستند، در بيرون از دايره خدمت به رساله نور جستجو نميكنم، لذا در اين امر نيز شكست خوردند.
به يكايك برادرانمان سلام ميكنيم و با شفيع قرار دادن ليلة القدردان خامت الهي مسألت داريم شب قدري كه در پيش است براي هر نورجي حكم عمري هشتاد و سه ساله را بيابد كه توأم با عبادت سپري شده است.
اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى
برادرتان
سعيد نورسي
* * *
— 324 —
بِاسْمِه سُبْحَانم و ازوَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ
برادران عزيز و صديقام!
اولاً:حديث شريف ميفرمايد احتمال اين كه شب قدر در دهه سوم ماه رمضان مخصوصاً در كثير م فرد باشد زياد است؛ بنابراين نورجيها بايد سعي كنند از اين نور اعظم بهره ببرند.
ثانياً:نگران نباشيد؛ كشاندن دو برادرمان خسرو و طاهري كه مسئوليت خود را به طور كامل انجام داده و هزار خسرو و پانصد طاهري ديگر را به جاي گذاشتهاند و يك نورجي شخصيتدر سيستم آنها به دادگاه، ان شاء الله عنايتي عظيم و پيروزيهاي بزرگي در پي خواهد داشت. اين حادثه بر اساس سرّ
عَسى اَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا را كهَ خَيْرٌ لَكُمْ
(بقره: ٢١٦)
سببيست براي آنكه ظالمان راهي جهنم مادي و معنوي شوند و نورجيان نيز بهشت اخروي و دنيوي را كسب كنند؛ ان شاء الله.
ثالثاً:به مأمور مهمريم. آيروز به مناسبت همين نامه نزد من آمد گفتم: اكنون معلوم گشته كه سه رخداد خارق العادهي سرگذشت سعيد قديمي، كرامت رساله نوري بوده كه قرار بود در آينده به ميدان آيد، توضيحاش چناني بر:
محمود شوكت پاشا سرفرماندهي لشكر حركت در واقعه ٣١ مارس از من بسيار عصباني بود؛ همان روزي كه مرا در دادگاه نظامي محاكمه كردند و پانزده نفر در مقابل ديدگانام بالاي دار بودند، خورشيد پاشا رييس دادگاه اگري همرسيد: "تو خواهان شريعت بودي؟ طرفداران شريعت اينها هستند كه به دار آويخته شدهاند". من هم گفتم:"اگر هزار جان داشته باشم فداي يك مسأله شريعت ميكنم".با آنكه چنين گفتم و براساس افتراي خبرچينان دلايميدهداني براي
— 325 —
محكوم كردن من داشتند به صورت استثنايي متفق القول بر بيگناهي من رأي دادند.
همچنين در پايان جنگ جهاني اول مطلب تندي كه تحت عنوان "خطوات سته" عليه انگلسومي راشته و سراُسقفشان را با سخناني تحقير كرده بودم به دست سرفرماندهي نيروهاي انگليس در استانبول افتاد؛ با آنكه احتمال كشته شدنام صد در صد بود خشم خود را فرو برد و كاري نكرد.
نيز مصطفي كمال در حالي كه نمايندگان متعددي در دفترش در مسئول بودند با عصبانيت وارد شد و فريادكنان به من گفت: "تو را به اين جا دعوت كرديم تا برايمان افكار و انديشههاي متعالي بيان كني؛ اما تو آمدي و مطالبي درباره نماز نوشتي و دچار اختلافمان كردي". من هم در برابر عصبانيت او گفتم:"كسي ك گويي نخواند خيانتكار است و حكم فرد خائن مردود است".و به اين ترتيب حركت نابجايي كردم. دوستان حاضر به تكاپو افتادند و همان لحظه كه حدس ميزدند به سختي مجازات خواهم شد مصطفي كمال به نوعي عن است.ي كرد و آرام شد؛ گويي قدرت و حقيقتي فوق العاده را در طرف مقابل احساس كرده بود كه عقب نشيني كرد، لذا روز بعد در اتاق خصوصي اش از عبارت "مثلاً از اهالي فضل و كمال ستند نياصوفيا الي آخر" در بخش دسيسه نخست از "هجمات سته" شروع كردم و تا دسيسه دوم، مدت يك ساعت برايش بيان نمودم. با آنكه همهي احساس و نظم و قواعدش را به هم ريخته بودم اما با من تندي نكرد و حتي بسيارن كودكرد تا پاداشي هم به من بدهد. ترديدي نيست كه حالات عجيب سه فرمانده جبار و فوق العاده ياد شده و ترس از سعيد قديمي بيشك نشان از قدرت خارق العزهيي صيت معنوي شاگردان قهرمان رساله نور در آينده دارد و از كرامات درخشان رساله نور ميباشد.
رابعاً:برادرمان يعقوب جمال از طرف شاگردان رساله نور در دنيزلي فرارسيدن ماه رمضان دين بقدر را تبريك گفته است؛ متقابلاً هزار بارك الله و براي مبارزه با نفساش وفّقك الله ميگوييم. مينويسد كه اخيراً در روزنامهها ميخوانيم خطباي انگلستان در پايتختشان از تريبون خود با صداي بلند گفتهاند داخز اين
— 326 —
پس انگلستان بايد اسلام را به رسميت بشناسد". آنگاه آيات فرقان حكيم را ی كه جامع همه نيازهاي واقعي بشريت ميباشد ی يك به يك قرائت و تفسير كردهاند. در برابر اقدامات برادر ياد شده هزار الحمدلله ميگوييم. آري، دنيا و سلطنت و س همچنولت انگليس فقط با قرآن نجات مييابد.
در برابر موفقيتكوچك عليدر لمعات هزاران بارك الله ميگوييم؛ او كه روح بزرگي دارد و پهلوان هيأت ارجمندان بوده و عبدالرحمان بزرگ رساله نور به شمار ميرود؛ و براي حافظ قرستند. نور محمد فرزند معصوم او نيز هزار ما شاء الله و وَفَّقَك الله ميگوييم. ليكن براي عدم تكرار بخشهاي درج شده درسراج النوروسكه غيبيهوطلسمهادر مجموعه لمعات، موضوع را به صلاحديد شما واگذارص شأن يم. به همه شما هزاران سلام ميرسانيم.
* * *
درباره شخص من هم بگويد: ما به قطع مطمئن شديم كه اين فرد با آنكه شش هفت ماه به شدت بيمار بود براي توجه نكردن و اهميت ندادن به جسم خورد".
زد اطبايي كه بسيار دوستشان دارد رفت و نه داروهايشان را دريافت كرد. براي اينكه نظر بر دنيا نداشته باشد و ضرري متوجه اخلاصاش در خدمت به ايمان ايجاد نشود ی همانطور كه براي دادگاه ثابت شده است ی ده سال تمام نه چيزي دربه نامنگ جهاني پرسيد و نه اصلاً در اين باره كنجكاو بود؛ همچنين براي آنكه نسبت به سياست و دنيا ميلي در او ايجاد نشود بيست سال است كه نه روزنامهيي مطالعه كرده و نه كسي مطالباش را براي او خوانده است. به همه برادران و طلبههاشناختهسفارش كرده كه از اين امور پرهيز كنند. در خصوص امرار معاش نيز با آنكه تنها و سالمند است اما فشارهايي را كه براساس اوهام و خيالات بر او وارد ميكنيز، تهل ميكند و كاري به دنيا ندارد. بيست سال است كه براي راحتي خود هيچ گاه به دستگاههاي دولتي مراجعه نكرده است. او تا زماني كه خدمتي ضروري مطرح نباشد ديدار با كسي را هم نميپذيربا تزيچنين كمك و احسان كسي را هم قبول نميكند، ميگويد:
— 327 —
من بزرگ ترين و ضروريترين خدمت به اين وطن و ملت را تقويت ايمان آنها ميدانم و به همين منظور برخي حقايق ا "شاگررا كه در اين زمان معجزه معنوي قرآن حكيماند و آنها را به عنوان دواي دردهايم يافتهام بيدرنگ روي كاغذ آوردهام. سه دادگاه و هيأت كارشناسي آنكارا طي دو سال به بررسي دقيق (مطالب رساله نور) پرداخته و در نهايت به اتفاق، ر. آري،گناهي صادر كرده و گفته اند براي اين ملت و وطن هيچ ضرري ندارد؛ لذا به منظور تداوم اين خدمت ايماني، به دوستاش اجازه داده است برخي از رسالهها را تكثير كند. بگوييد ما همچنين از او ميشنويم كه ميگويد اين كشور و ملت و دولت بهشدت نيازمند اد خصوصر هستند.
من از برخي از اركان دولت انتظار داشتم از اين آثار طرفداري كنند، زيرا من رو به موتام، دستام بسته است و قادر به كاري نيستم. ان شاء الله اشخاص متدين و مقتدري به سرومد حمدي به جاي من به امور رساله نور رسيدگي خواهند كرد. با چنين اميدهاييست كه به خود تسلي خاطر ميدهم. دعا ميكنم وظيفه قدسياي كه در راه وطن و جامعه مسلدر براايفا خواهيد كرد در محكمه كبرا شفيعتان گردد؛ نيز خصوصاً به آن دو فرد سلام ميرسانم.
* * *
برادران عزيز و صديقام!
اولاً:به اجمال اشارهيي خواهيم داشت به حقيقتي بسياات اجت و طولاني كه در شب قدر بر قلبام الهام شد.
نوع بشر با ظلم و استبداد شديد جنگ جهاني اخير، و تخريبهاي بيرحمانه، و بيخانمان كردن صدها بيگناه به خاطر يك دشمن، و با نا اميدي هولناك شكست خوردگان، و تقلاي دهشتانگيبه نامز شدگان در حفاظت از حاكميتشان و عذاب وجدان ناشي از عدم موفقيت در بازسازي خرابيهاي بزرگ درگير است؛ همچنين با مشاهده فاني و موقت بودن زندگي دنياي فريب دهنده و خيالي بودن تمدن، و با زخم عميقي كه بر ماهيت انساني و استعدادهاي عالي موجت. هزافطرت
— 328 —
بشريت وارد شده است، و با بيداري حواس باقيِ ابدپرست و عشق فطري انسان در متن هيجان و تكاپو، و با متلاشي شدن عميقترين غفلت و ضلالت ی كه طبيعت پرستيست ی در زی كه دير الماسين قرآن، و با برملا شدن كثيفترين و ظالمانهترين صورت حقيقي سياست به عنوان گستردهترين و فريب دهندهترين و كُشندهترين پرده غفلت و گمراهي بر روي زمي. در و شبههيي باقي نميماند بهواسطه نشانههايي كه در شمال و غرب و آمريكا ديده شده و اينكه حيات دنيوي به عنوان معشوق مجازي نوع بشر تا اين حد كثيف و گذراست، سبب ميشود فطرت بشر با تمام توان در جستجوي حيات باقي و فقداركه تا اين حد علاقمند و خواهان آن است بر آيد، و ترديدي نيست كه تنها قرآن معجزالبيان ميتواند اين نياز فطري و حقيقي را بر آورده سازد، قرآني كه در طول ١٣٦٠ سال، در هر عصر سيصد و پنجاه ميليون شاگرد داشته و دارد، و هر حكم خود بهيش را ميليونها نفر از اهل حقيقت تأييد و تصديق كردهاند و در هر دقيقه در قلب ميليونها حافظ قرآن با قدسيت حضور داشته و آنها با زبان خويش (حقايق قرآني را) به انسانها درس ميدهند، قرآن معجز البياني كه با هزاران آيه مستحكم و (گاه) نع كرد به شيوهيي بينظير حيات باقي و سعادت ابدي را به انسانها بشارت ميدهد كه نمونهاش را در هيچ كتاب ديگري نميتوان يافت، قرآني كه زخمهاي هاست و يت را مداوا ميكند؛ قرآني كه به صراحت يا به اشاره دهها هزار بار از حيات باقي خبر ميدهد و با دلايل محكم و حجتهاي بيشمار يقيني با قطعيت آن را بشارت ميدهد، و (نحوه كسب) سعادت ابدي را به انسانها ميآموزدن از ااگر عقل و خرد خود را بهطور كامل از دست ندهد و قيامت مادي و معنوياش فعلاً برپا نگردد، مانند دولتهاي سوئد و نروژ و فنلاند و خطيبان مشهور انگلستان كه درصدد پذيرفتران كه ميباشند يا جمعيت ديني و بسيار مهم آمريكا كه در جستجوي دين حق ميباشند، دولتها در همه قارههاي كره زمين در جستجوي قرآن معجز البيان بر خواهند آمد و پس از درك حقيقت آن با تآن به ح و جانشان به آن خواهند آويخت، زيرا حقيقت قرآن از اين نظر مثل و مانندي ندارد و نخواهد داشت و هيچ چيز نميتواند جايگزين اين معجزه اكبر شود.
— 329 —
ثانياً:رساله نور چون شمشيري الماسين در دست آن معجزه كبراهيچ كس خود را عيان كرده و معاندترين دشمنان را مجبور به تسليم نموده است. رساله نور كه معجزه معنوي قرآن ميباشد، به نحوي مُبلغ خزانه كتاب خداست و مأخذ و مرجعي جز آن ندارد كه قلب و روح و حواس (انسانها) را آگاه نمود پرده اج مورد نيازشان را در اختيار آنها ميگذارد. رساله نور وظيفه خود را انجام ميدهد و تبليغات هولناكي عليهاش در جريان است؛ با اين حال بر معان يكي دزنديقها غلبه كامل يافته و در گستردهترين عرصه كشنده ضلالت و در فراخترين عرصه فن و تكنيك، با "حجتهاي اول و دوم و سوم و هشتم و مسأله ششم" در (رساله) عصاي موسي به طرزي درخشان غفلت را مت او را نور توحيد را هويدا نموده است.البته بر ما لازم و بر ملت ضروريست كه با وجود اجازه رسمي براي تأسيس درسخانههاي خصوصي و تدريس دروس ديني، شاگردان نور در حد امكان در هر جايي كه ميتو خبر
#رسخانه نوريه كوچكي راه اندازي نمايند؛اگر چه هر كسي ميتواند به تنهايي، تا حدي از رساله نور استفاده كند اما قادر به درك كامل همه مسائل آن نخواهد بود. ضمناً مطالب رساله نور شرح حقايق ايمان است، لذا هم علم
ممكن است كسي بداند و نيازي به يادگيروجه ششته باشد، ولي محتاج عبادت يا مشتاق معرفت و يا خواهان آرامش خواهد بود؛ پس براي همه درس لازميست.
است هم معرفت الله و هم عبادت.
مدرسههاي رساله نور ان شاء الله همان ندهايمي را كه مدارس قديم در ده سال كسب ميكردند در ده هفته تأمين خواهند كرد كه بيست سال است اين كار را ميكنند. دولت و ملت و وطن نيز ميبايست براي ترويج و انتشار كامل رساله نور ی كه پرتويي از قرآن و روه مشآن است و براي حيات دنيوي، سياسي و اخروي آنها فوايد فراواني دارد ی تلاش كنند، نه اينكه مانع آن شوند؛ تا كفاره گناهان كبيره در گذشته گردد و سدي شود در برابر مصايب و هرج و مرجهاي آينده.
ثالثاً:در اين ماه مبارك ميشودبسيار نياز داشتم كه قرآن را با ذوق و شوق بخوانم. در حالي كه بيماري دردناك، مشكلات مادي و معنوي، و تحت تأثير
— 330 —
خستگي و گرفتاري دچار تشويش شدم. ناگهان شروع به قرائت جزءهاي اعجاز انگيزي نمودم كه به قلم زيباي خسرو كتابت شده بود، و بعدحزب اباشند قرآنيِبا كرامت و درخشاني كه ثواب زيادي نصيب حافظ علي و طاهري نموده است؛ چنان ذوق و اشتياقي دست داد كه همه خستگيها را از بين برد بي آنكه مجالي به وسوسه بدنامهي حالي كه به صورتي چشمگير درس قرآني را از آن ها مي شنيدم با تمام روح و جانام آرزو كردم و تصميم گرفتم و اراده كردم كه در حد امكان قرآن اعجازآميزمايگ نخسانند همانحزب الاكبر قرآنيبه صورت عكس منتشر كنيم، ان شاء الله.
سعيد نورسي
* * *
اين بار كتاب هايتان كه مصادره شده بود با غلبه و فتوحات رسالهخاصان دستور آنكارا به شما بازگردانده شد و اين را بايد به فال نيك گرفت. از آنجا كه همين امر وسيلهيي براي آزادي كامل رساله نور شد پيروزي و مصلحت نوريه بزرگي شد.
اَلْحَمْدُ ِللّهِ هذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّى
در پاسخ به تبريك برادران فعال ريشه ي عثمان عليل و علي چيلينگير، عيد و شب قدر و خدمت نوريه خارق العاده و ارزشمند و پر ثوابشان را با روح و جانمان تبريك ميگوييم و براي موفقيتشان دعا ميكنيم. خداوند محفوظشان دارد. آنذرخواهيره رساله نور را از وجهي تا ابد مديون خود كردهاند؛ خداوند از آنان خشنود باد؛ آمين! به يكايك خواهران و برادراني كه نامشان در نامه علي عثمان آمده سلام ميرسانيم و برايشان دعا ميكنيم و از آنها نيز التماس دعا داريم. حضرت حق هزا حاكميمت نثار روح كاظم از برادران ارجمندمان كند و قبرش را پرنور گرداند؛ آمين!
از كرامات قلم با بركت علي عثمان است كه هنگام دريافت پانزده رساله مختصري كه ارسال كرده بود، دو شاگرد مهم مدرسه نوريه در قونيه آمدند و
از مرفتند همين رسالهها را لازم داريم. لذا رسالهها را به آنها داديم. آنها در دايره وسيعتري موجب كسب ثواب بيشتري براي علي عثمان خواهند شد برادره يكايك شما سلام ميرسانيم و برايتان دعا ميكنيم.
* * *
برادران عزيز و صديقام!مصطفي صونگورِ معلم از قهرمانان كم سن و سال رساله نور از طرف برادرانمان در افلاني، صفرانبولي، كاستامونو، اينه بول بااباي و آراج براي تبريك عيد نزد ما آمد. ما نيز او را به عنوان يك سعيد كوچك براي تبريك اعياد مادي و معنوي نزد شما و همان برادران فرستاديم. محمد چاليشكان را هم كه به منزله سليمان رشدي امير داغ است براي دريافت سراج د و پيو آگاهي از كتابهايي كه به خارج ميروند به استانبول فرستاديم.
معارضان رساله نور پس از شكست همه جانبه، در پي طرح ديگري هستند كه در ظاهر ما را خوش نميآيد اما واقتار اسن است كه داراي نفع بيشتري براي رساله نور است. گويا ميخواهند تساند نورجيان را از بين ببرند و به طرزي نامعلوم كاري كنند كه برخي از اركان مهمشان به ج با بييگر بروند. اين در حاليست كه با رفتن آنها نيز تساند نورجيان از بين نخواهد رفت، وانگهي در مناطقي كه به آنجا فرستاده ميشوند به آنها نياز است. براي نمونه موجباتي فراهم ميكنند برخي از برادراباراتنده شوند مثلاً مُحرّم به طاواس، مصطفي عثمان به قره بوك و رأفت به استانبول برود. قرار است اين برادران هم طوري وانمود كنند كه مثلاً به خواست خود ميراست. بما حقيقت اين است كه براي صدمه زدن به تساند نورجيان به نحوي كه احساس نشود زمينه لازم را فراهم ميكنند.
يكي از طرحهايشان نيز اين است؛ با وجود آنكه در نظر آنها ما مستحق حبس و زندان هستيم اما شخصيت زنداني شدن ما نيستند و مدام ميگويند كه نه، اينها نبايد زنداني شوند. علت مطلب اين است: زندان دنيزلي ناگهان مدرسه نوريه
— 332 —
شد؛ علاوه برآن، كساني كه از اين زندان بيرون ميآمدند و به زندانهاي ديگر فرستاده ميشدند نيز سعي ميكردند در آنجشرك و گري كنند، اين موضوع دشمنان پنهان ما را متحير و سرگردان كرد. لذا آنها هم طرفدار بيرون آمدن ما از زندان شدند؛ همچنين دادگستريها هم با نوعي تسليم و رضا در برابر حقانيت ركه موجور، ميخواستند با اعتراضهاي شديد احتمالي در آينده مواجه نشوند لذا حكم قانونهاي سليقهيي را درباره ما اعمال نكردند. برخي بيدينان معاند هم در برابر حقيقت رساله نور مغلوب شدشما گفست از عناد برداشتند. دشمنان پنهان نيز مدعي شدند "اينها بايد آزاد شوند وگرنه زندانها را مدرسه نوريه خواهند كرد". به اين ترتيب هر سه گروه متفقاً طرفدار اعلام بيگناهي ما شدند.
اين هم البته كرامت كه ايه عنايت الهي نصيب رساله نور كرده است. من در همين رابطه امشب هشداري قطعي را احساس كردم و آن را نوشتم؛ مبني براين كه كرامت مذكور سه فرمانده دهشتناك و بزرگ اين عصر را به هراس انداخته است. بدين ترتيب كه در واقعز شما مارس فرمانده كل "لشكر حركت"، و در اثناي جنگ جهاني، فرمانده اجنبي وحشتناكي را كه در هنگامه حركت ملي بر استانبول استيلا يافته بود به طرز خارق العادهيي ترساند، لذا نتوانستند به ما تعرض كنند؛ همچنين خشم و عصبانيت ترسناكترين رييس (جمهور پنهادر دفتر رياستاش در آنكارا تبديل به عذرخواهي نمود. به همين ترتيب سه دادگستري هم با آنكه در برابر دفاعيات انتقادي و شديد ما ميتوانستند اِرْح بهانه دست و پا كنند اما با اتفاقِ نظري حقپرستانه و مبتني بر مصالحه، رأي بر برائت ما دادند؛ اينها بدون ترديد كرامت رساله نور به عنوان معجزه معنوي قرآن است. متن نوثمان، هي به غايت مشوش من، متأسفانه پيش از آنكه تصحيح و اصلاح شود براي شما ارسال شد.
* * *
— 333 —
برادران عزيز و صديقام!
اولاً:يك نسخه كاملد. بعداج النور و نسخه ديگري را كه بخش آخر آن است به صورت دو قسمت دريافت كرديم. اغلاطاش بسيار كم است. فهرستي از خطاها و صورت درست آنها را با همين نامه مورد تيم.
ثانياً:مادام كه اسپارتا يك مدرسة الزهراي معنويست، و مادام كه استاندار آن درسخانه خجسته تا به حال در حد امكان با مسالمت رفتار كرده است و ن ريشهً مدير امنيت نسبت به رساله نور نگاه تقديرآميزي دارد، ما نيز استانداري آن شهر را دوست خود ميدانيم؛ پس هر رفتاري كه داشته باشند دلگير نشويد ي هم كيز دلگير نخواهيم شد.
در نتيجهي فشارهاي اندك آنان، تاكنون فوايد مهمي نصيب ما شده است. در حال حاضر بنا برمصلحتي، انتشار آزادانه رساله نور در هر سو، با سرّ "سِرّاً تَنَوَّرَتْ" سازگار نيست، لذا در توصيههايي كه براي رعايت احتياط مياشند وخيري هست.
ثالثاً:در مقابل تبريكات عيد حافظ حسن از ناشران ارجمند رساله نور و از معلمان با ارزش اهل داداي، دو فرزند محترم نورجياش، و دكتر حقي و حُسني و طاهر آراجلي و برادران ارزشمندمان در داداي چون فؤاد، متقابلاً با روح و ج عصاي عيد و موفقيتهاي با ثبات آنها را در خدمت به رساله نور تبريك ميگوييم. نامهي او را با همين نوشته ميفرستيم تا در مجموعه نامهها درج شود.
رابعاً:برادرمان رأفت از قهرمانان رساله نور يك روحاني بزرگ و به غايت باارزشي خشكسال عبدالاحد را كه مانند خود اوست، برادري را كه بسيار شيفتهي رساله نور ميباشد، در استانبول يافته است. حضرت حق هر دوي آنها را همواره موفق بدارد، آمين!
خامساً:مدتيست كودكان معصومِ دو تا ده ساله را ميبياي معنوقتي با درشكه در حال گردش هستم با ديدن من، به طرز بيسابقهيي، از دور چنان مشتاقانه به طرفام ميدوند و دستانام را ميگيرند كه گويي بهسوي پدر و مادر خود ميدوند كه مدتهاي مديد است آنها را نديدهاند، و با شور و اشتيارگ فقطآنها را
— 334 —
ميگيرند. متحير بودم كه حكمت اين موضوع چيست. در يك لحظه به من چنين هشدار داده شد: اين گروه از كودكان معصوم بهواسطه حسي قبل الوقوع دانستهاند كه در آينده، سعادت را از طادامه اله نور مييابند و به اين ترتيب از مهالك معنوي نجات خواهند يافت؛ عده زيادي از آنها احتمالاً شاگرد رساله نور ميشوند. از آنجا كه من نتوانستهام به حال و هواي مادي و معنوي اينجادليلي يرم و به دليل اجازهيي كه به تبعيديان دادهاند، ممكن است به جاي ديگري بروم؛ احساس كردم كودكان مذكور به عوض بزرگاني كه در برابر رفتن يا نرفتنم از اينجا بيتفاوت هستند، ميگويند: "ما در دايره راصهنوور قرار داريم؛ ما را رها مكن و مرو".
* * *
— 335 —
"نكتهيي توحيدي در لفظ (هُوَ)"
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ ٭ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ اَبَده مردمئِمًا
برادران بسيار عزيز و صديقام!
من در يك سياحت فكري و تخيلي، زماني كه صحيفه هوا را صرفاً از لحاظ مادي آن مطالعه ميكردم، در يك لحظه نكته تهمچونظريفي را كه از هُوَ در لاَ اِلهَ اِلاَّ هُوَ و قُلْ هُوَ اللّهُ نشأت ميگيرد، مشاهده نمودم، و دريافتم كه راه ايمان كاملاً آسان و تا حد وجوب سهل است، اما راه د. نسبضلالت داراي هزاران محال دشوار و ممتنع ميباشد؛ با اشاره بسيار كوتاهي اين نكته وسيع و طولاني را بيان ميكنم:
آري، يك مشت خاك ميتواند صدها گُل را اگر به نوبت د و گويدان گذاشته شوند بروياند، حال اگر اين امر به طبيعت و اسباب حواله گردد، در اين صورت يا بايد صدها ی بلكه به تعداد همه گلها ی ماشين و كارخانهي كوچك معنوي در آن مشت خاك موجود باشد، يا اينكه لزوماً هر ذره خاك، علم و دانش لازم را براي ساختني جزئيي مختلفي كه تركيبات و خصوصيات گوناگون و جهازات زنده و فعال دارند داشته باشد، يعني هر ذره بايد مانند خداوند صاحب علم و قدرتي بيپايان باشد.
بدينسان، هواار دادد در لفظ هُوَ كه به اندازهي يك نَفَس و بند انگشتيست، به عنوان جزء كوچكي از هوا و نسيم كه عرشي از عرشهاي امر و ارادهي الهياند، وظيمان خشماري را در يك آن انجام ميدهد، اگر اين وظايف به
— 336 —
طبيعت و اسباب واگذار شوند، آنگاه چند حالت متصور است، يكي اينكه خود اين هوا مراكز و شهيي هها و فرستنده و گيرنده همه صداهاي مختلف و مكالمات را ی كه در تلفنها و تلگرافها و راديوهاي جهان رد و بدل ميشوند ی در مقياس كوچكي با خود داشته باشد، و تمام آن كارها را با هم انجام دهد، يا اينكه هم را نه در لفظ هُوَ وجود دارد، حتي هر جزء و هر ذرهي هوا به تعداد همهي كساني كه مكالمات تلفني انجام ميدهند يا تلگراف ميفرستند يا از طريق راديو صحبتو ذكرُند، داراي قابليت و شخصيتهاي معنوي بوده، و زبانهاي همهي آنها را بداند و به طور همزمان به ذرات ديگر هم ياد بدهد و پخش و نشر كند. چون ما بخشي از اين وضعيت بالفعل را با چشمان خود مشاهده ميكيرا متمام اجزاي هوا از اين توانمندي برخوردارند. پس در راه اهل كفر و مادهگرايان و طبيعتپرستان، نه تنها يك محال بلكه محالات، معضلات و اشكالاتي به تعداد ذرات رد به به چشم ميخورد.
اما اگر اين كار به صانع ذوالجلال نسبت داده شود، هوا با تمام ذراتش به سربازِ گوش به فرمان او تبديل شده، و به همان سهولتي كه يك ذره وظيفهاش را منظم انجام ميدهد، وظايف كلي و بيشمار خود را با اجازه و قوّت خالقش و با ا و نانو استناد به آفريدگار و با تجلي قدرت صانع ميتواند در يك لحظه، به سرعت برق و به آساني تلفظ هُوَ و گردش هوا انجام دهد.
يعني هوا صفحهيي ميشود براي نوشتههاي منظم، بيمانند و بيشمار قلم قدرت الهي، و ذرات هوا بهسان نوك قلم در ميآيند، و لبهي ذرات نيز نقطههاي قلم قَدَرالهي هستند؛ در اين صورت كار به حدِ آسان شدن حركت يك ذره آسان ميشود.
من در سياحت فكري و تأملم در لاَ اِلهَ اِلاَّ هُوَ و قُلْ هُوَ اللّهُ وقتي عالمِرد؟ آيا مشاهده و صفحه آن را مطالعه ميكردم، حقيقت مختصر مذكور را به صورت واضح و مفصل و عيناليقين مشاهده نمودم؛ درحقيقت در لفظ و در هواي هُوَ دليل و برهاني تابنده و پرتو وحدانيت وجود دارد، و در معني و اشارتش نيزها را نوراني احديت و حجت توحيديِ بسيار نيرومندي موجود است، زيرا در
— 337 —
آن قرينهيي هست براي تعيين پاسخ به اين سؤال: كه اشارهي مطلق و مبهم ضمير هُوَ متوجه چه كسيست؟ در اينجا به علمُ اليقين پي بردم كه چرا قرآن كريم و اهل ذكر اين كلمه قدسي اله نومقام توحيد فراوان تكرار ميكنند.
براي مثال: اگر شخصي بخواهد روي كاغذ سفيدي كه به اندازهي يك نقطه است، چند نقطه بگذارد نقطهها با هم قاطي ميشود و اگر شخصي بخواهد در يك آن چند وظيفه را با هم انجام دهد در كارش دچار اشتباه ميگردد؛ همچنين ارت شكوهاي زيادي بر دوش ذيحيات كوچكي نهاده شود، حيوان بيچاره زير بار تلف خواهد شد، نيز بيرون آمدن همزمان كلمات زيادي از دهان و داخل شدن كلمات متعدده دارنش، موجب بينظمي آنها و قاطي شدن كلمات ميشود؛ اما زماني كه من با كليد و قطبنماي هُوَ فكیراً در عنصیر هوا سياحت ميكردم، به عين اليقين ديدميان در هر جزء و حتي در يك ذره هوا هزاران نقطه و هزاران حرف و كلمه نهاده شده بود، يا ميشد نهاد، اما باز هم هيچ خللي در نظمش پديد نميآمد، نيز بسياري از وظايف گون لايقرا بدون سر درگمي و آشفتگي انجام ميداد، و با وجودي كه بارهاي بسيار سنگيني روي آن جزء و ذره هوا بار ميشد، اما او بي آنكه از خود ضعفي نشان دهد، با كمال نظم و بي آنكه عقب بكشد، بارش را حمل ميكرد؛ همچنين هزاران هزار كلمه، با شار به متفاوت و معاني مختلف با انتظام وارد آن گوش و زبان كوچك شده، سپس خارج ميشد، و بدون سر درگمي و از هم پاشيدن، اين سخنان به آن گوشهاي كوچك وا و در ، و از زبانهاي ظريفشان بيرون ميآمدند و هر يك از اين ذرات و اجزاي هوا ضمن انجام اين همه وظايف عجيب، آزاد و رها با زبان دلانگيز حالشان و با شهادت و زبانِ حقايق مذكور لاَ اِلهَ اِلاَّ هُوَ و قُلْ هُوَ اللّهُ گفتهتوجه شاحت ميكردند، و با وجود عواملي براي در هم كوبيدن هوا مانند توفانها، رعد و برق و غرش آسمان، نظمشان بههم نميريخت، اشتباه نميكردند و از وظيفه خود باز نميماندند، و كاري و شخصكار ديگر نميشد... به عين اليقين شاهد آن بودم.
— 338 —
پس هر ذره و هر جزيي از اجزاي هوا بايد داراي حكمت بيپايان و دانش و اراده بيپايان، قدرت و نيروي بينهايت و حاكم مطلق تمام ذرات باشد، تا بتواند از عهده اين همه كار و و: بهايوناگون برآيد، و اين امر به تعداد ذرات، محال و باطل است، و چنين پنداري به ذهن هيچ شيطاني هم خطور نميكند.
لذا به صراحت پيداست، و به حق اليقين و عين اليقين و علم اليقين معلوم است كه اين صحيفهي هوا، صفحه متغير قلمِ قدرمواره دَرِ ذات ذوالجلاليست كه با علم و حكمت لايتناهي خود آن را به حركت در ميآورد، و در حكم تخته سياه پاكشوندهييست كه لوحهي محو و اثبات ناميده ميشود، و آن لوشحال وحهيي از لوح محفوظ در عالم تغيّر و در شئونات متبدل است.
لذا آنگونه كه عنصر هوا فقط با انجام يكي از وظايفاش كه انتقال اصوات است، تجلي وحدانيت و كارهاي شگفتانگيز مذكور را نشان ميدهد و محال بودن بيحد و حصر ضلالت و گمراهي كاسي اار ميكند، هم زمان يكي ديگر از وظايف مهمش را كه انتقال مواد لطيفي چون الكتريك، نيروي جاذبه، دافعه و ضياست، علاوه بر اين، وظيفهي تنفس و تلقزات قرم نبیاتات و حيییوانات را ی كه براي ادامه زندگيشان ضروريست ی در يك زمان انجام ميدهد، و بدين ترتيب قاطعانه به اثبات ميرساند كه هوا عرشيست از امر و اراده الهي، نيز به درجه "عين اليقين" ثا برزخ ند كه هرگز امكان و احتمال ندارد كه تصادف سرگردان و قدرت كور و طبيعت كَر و اسبابِ در هم ريخته و بيهدف، و مواد عاجز، جامد و جاهل در انجام وظايف و نوشتن اين صحيفه هوا مداخله داشته باشد، من اين را با اطمينان كامل د و با و پيبردم، كه هر ذره و هر جزء هوا با زبان حالش لاَ اِلهَ اِلاَّ هُوَ و قُلْ هُوَ اللّهُ ميگويد، و همانگونه كه با كليد هُوَ همه شگفتيهيي بيش را از لحاظ مادي مشاهده كردم، خود عنصر هوا نيز لفظ هُوَ اي شده، و به كليدي براي عالم مثال و عالم معني مبدل شد.
(فعلاً از نوشتن باقي مطلب منع شدم)
برادرتان
سعيد نورسي
* * *
— 339 —
برادرانالنور نگران نباشيد و به موفقيتهاي زير پرده و فوق العاده رساله نور اكتفا كنيد. تاريخ تاكنون هيچ اثري را به ياد ندارد كه چون رساله نور تحت چنين شرايط سختي تا اين حد تأثيرگذار منتشر شده باشد.
دليل و حكمت اين هم كه رسالهه در اا آزاد اعلام نميكنند ترس از قدرت فوقالعاده آن است، با ترس از اينكه نكند همه چيز را به لرزه درآورد آن را پذيرفتند و مورد تمجيد و تقدير قرار دادند؛ با اين حال خبر ميرسد در ديدار رييس سازمان ديانت با رييس جمهور آشكار شده است اني شدانتشار رسمي رساله نور نگران هستند. به هر حال همچون گذشته حمله و هجومي نيست و خواهان مصالحه و آشتي ميباشند. جريانهاي موافق رساله نور هم همتهء الله نگراني مذكور را به اشتياق براي انتشار آن تبديل ميكنند. بسياري از خودخواهان نيز به انتشار گسترده رسالههاي نور حسادت ميكنند و چون در پي تروردم همر خود هستند به دليل حس حسوديشان نميتوانند حامي رساله نور شوند.نگران نباشيد، نور غالب خواهد آمد.
* * *
برادران عزيز و صديقام!
اولاً:بيست درس مدرسة الزهرا و هديهاش را دريافت كردم. در مقابل، نودبايد بس را كه آذوقه احتياطيام در بيست سي سال گذشته بود و آن را از حقوقام طي مسئوليتهاي علمیي در دار الحكمه نگیه داشته بودم و میازاد هیزينه رسالههاييست كه منتشر كردم؛ براي تأمين بخشي از نخواهني قدسي مدرسة الزهرا توسط حافظ مصطفي (رح) كه از ناشران مهم رساله نور و وارث فعال حافظ علي (رح) است براي شما ميفرستم. با اين مبلغ كه در نظر من ارزش آن از هزار اسكناس بيشتر است نيت كرده بودم به حج بروم. قيمت اين درسهاي جديد را براي ه و خدند سراج النور وسكه غيبيهبه هفت و نيم ليره حساب كنيد،
— 340 —
زيرا مجبور ميشوم آن را به خيليها هديه دهم. با اين حال هر درس و نسخه را به عنوان هزار هديه از اركان مدرسة الزهرا قبول ميكنم.
ثانياً:رساله نور توسط حُجاج در خارج عالم اسلام پخشت كه بد و خود را به دستان لايق ميرساند. نسخههاي دستنويسعصاي موسيوذوالفقاررا كه به شام فرستاديم هيأت علميه پانزده روز بررسي كرده و مطالب زير را كه نشان از رضايت و تقدير كاملشان دارد بيان كردهاند: "ما اين مطالب ويم.
به بخش به صورت مجموعههايي منتشر ميكنيم. انتشار همهي آن به پول زيادي نياز دارد. ترجمه كل آن به عربي نيز زمان زيادي ميخواهد و فعلاً چزرگتركاني نداريم". لذا يكي از طلبههاي قديميام در آنجا و شاگردي كه به تازگي فرستادهام سعي كرده اند كتابها را از آنها بگيرند تا مبادا براي كسب پول منتشرشان كنند. آن برادران دو كتاب مذكور را در اختيار ددسیالا براي مشتاقان قرائت ميكنند. اين در حاليست كه من اجازهيي براي انتشار نداشتم. فعلاً زماناش نيست. ترجمهاش به عربي هم احتياج به يك هيأت علمي عالي و مهم دارد كه بايد با مشاركت علماي مصري صورت بگيرد. در هر صورت عجله كردهاند.
ثالثاً:تعدادكه موجسخههايي كه براي ارسال به خارج به استانبول فرستاده شده بود هنوز ارسال نشده و دليلاش اين است كه بسياري از افراد براي رفتن به حج رغبتي نشان ندادهاندضاع مني كه امانتها را در اختيار دارد و قرار بود عازم حج شود معتقد است: "مراقبتها در مرز زياد است و با كوچكترين بهانه افراد را بر ميگردانند". او نوشته است: "مناسب است بسته با پست مستقيماً به آدرس محمد علي مالكي واضيه در محله شاميه مكه مكرمه فرست و نامد". لذا كتابها را با خود نبرده است تا به اين بهانه او را از مرز برنگردانند. كار بسيار درستي هم بوده است، زيرا ارسال اين مجموعهها به نام من و شاگردان رساله نور موجب ميشد صاسياه هنديشهي همبستگي اسلامي و سياست اتحاد اسلام سعي كنند رساله نور را پشتيبان خود قرار داده و از آن بهرهبرداري كنند، در نتيجه ما مجبور ميشديم متوجه سي نگراسلامي شويم.اين در حاليست كه سرّ اخلاص موجود
— 341 —
در مشرب رساله نور جز براي ايمان و حقايق قرآن تابع و وسيله چيز ديگري نميشود...
از اينها گذشته قرار نيست ما در پي مشتري باشيم؛ بلكه مشتريان مي بايست نياز و شاگردود را احساس كنند و براي مداواي زخم خويش در پي رساله نور برآيند ... اين در حاليست كه مراكز مبارك مورد نظر براي ارسال رسالهها فعلاً درباره اين آثار نياز واقعي را احساس نكردهاند و ناچار به جنبههاي مختلف حيات دنيوي عالم اسل. اين انديشند ...
همچنين در مشرب رساله نور منيّت و تظاهر كه به نوعي شهرتپرستي محسوب ميشود مردود است، لذا در زمانه كنوني كه دوره انانيت است، كوشش براي معرفي خود و خودنمايي، و را كه شاگردان رساله نور به يكباره با آثاري كه چون امتياز بزرگيست نزد شخصيتهايي در موقعيتهاي مشهور خود را نشان دهند، نوعي ريا و تظاهر است؛ پس، تقدير الهي در حال حاضر چنين اجامه بشربه شاگردان رساله نور نمي دهد، تا موفق به محافظت كامل از اخلاص گردند.
رابعاً:حضرت حق، سليمان رشدي قهرمان را كه در صداقتاش خللي نيست و با برادر و فرزندان معصوماش در واباشندك خدمتي بسيار ارزشمند ارائه كرده است، در تجارت مادي و معنوياش در دنيا و آخرت همواره از احسان خود برخوردار فرمايد؛ آمين!
خامساً:"نكتهيي از هُوَ" بسيار ظريف و مجمل و مختصر شد اما با اين اميد كه هر كسي بتواند نور ايمان محكمي را در آن شاء كند، برايتان ارسال ميشود. در انتهاي نكته مذكور عبارت "با زبان حال و لسان و شهادت حقيقت مذكورش" به جمله "هر ذره با زبان حالِ جاذبهداري لاوقع كهَ اِلاَّ هُوَ و قُلْ هُوَ اللّهُ ميگويد و سير ميكند" اضافه شود. اين "نكتهيي از هُوَ" با سياحت خيالياي كه به مناسبت آيهي اَللّهُ نُورُ السَّموَاتِ (نور: ٣٥) در بخش پنجم مكتوب بيسرا) ردم آمده؛ و با سياحت خيالياي كه راز جماعت را از درگاه "ن" نَعْبُدُ در بخش نخست مكتوب بيست و نهم نشان ميدهد در پايان سكه غيبيه يا هر جاي
— 342 —
ديگري كه مناسب ميدانيد گذاشته شود. اگر "عنايات" در سكه غيبيه قرار داده نشده، درج خلاصهيي ازآن شدن نيز به شما ميسپارم.
* * *
برادران عزيز و صديقام!طبق آنچه شنيدهامشمسيو چند مؤلف كه مناسب نميبينم نامشان را ذكر كنم بخشهايي از ذواند ی و ساير رسالهها را به نام خود منتشر كردهاند. من از اين موضوع راضي و خشنودم و حق خود را حلال ميكنم. آنها هم شاگرد رساله نور هستند و به اين صورت رساله نور را منتشر ميكنند. بيستاگردانست كه بسياري از افراد، مؤلفين، و حتي روحانيون بزرگ در آثار خود بسياري از مطالب رساله نور را اقتباس كرده و ميكنند. ما نه تنها چنين دوستان، بلكه نويسندگان صاحب منصبي را كه موافق انتشار رساله نور نيستند و به قصد رواج كتابهاي اواخر نع نشر رساله نور ميشوند حلال ميكنيم، زيرا ممانعتي كه آنها ايجاد ميكنند به طرز ديگري و به صورت مفيدتري موجب انتشار رساله نور و فتوحات آن ميشود. از آنجا كه كردم اوضاع اجتماع بيخبرم از كنه ماجرا بياطلاعام. ناخواسته شنيدهام شخصيتهاي رسمي معروفي كه كتابي نوشته و از مطالب رساله نور سرقت كردهاند ميگويند: "ميتوانيد رساله نور را مطالعه كنيد؛ اما آن راهم متأگران ندهيد". گويا رساله نور بر آثار آنها سايه ميافكند. اما واقعيت اين است كه رساله نور حقايق مندرج در آثار آنها را تصديق ميكند، لذا موجب قوت و رواجشان ميشود. ان شاء الله آنها زماني مجبور به نند بي رسمي رسالهها خواهند شد. ليكن طبق گفته قاضي ازميري"رساله نور در خفا نميماند، به كتابهاي ديگر شباهت ندارد و به مالكيت كسي هم در نميآيد، هر كجا كه ميخواهد، باشد؛ ميگويد سرچشمه من از نور است".
هشت سال است كه بخشهاه نور رساله نور به استانبول ارسال شده و مؤلفان با كمال اشتياق آن را مطالعه كردهاند. رساله نور در اساس به همه تعلق دارد با اين شرط كه شاگردش باشام. م43
تصميم گرفتيم با تمام دستاوردهاي معنوي خويش برادران عزيزي را كه از اسپارتا عازم حج هستند و وعده داده بودند به نيابت از من هم عبادت حج را به جا آورند، در دايره شاگر نامه ص رساله نور سهيم كنيم. حضرت حق آنها را در هر دو جهان سعادتمند كند؛ آمين!
شصت ليره از پول عصاي موسي كه مدرسة الزهرا اين بار برايم فرستاده بود باقي ميكن كه آن را به زودي ميفرستم.
تجارتخانه نور را تبريك ميگويم. ان شاء الله خبررساني ما در آيندهي نزديك توسط صاحب تجارت خانه نور خواهد بود. به يكايك شما سلام ميرسانم.
* * *
— 344 —
برادران عزيز و صدير شما
اولاً:صد نسخه از رسالهراهنماي جوانانرا از ناشراناش به پنجاه ليره خريدم و پولاش را از نسخههاي به فروش رفتهعصاي موسيكه متعلق به خودم بود ی پرداخت كردم. تعدادي از آن كتابهاي راهنماي جوانان را بهسرو، فصت ليرهيي كه قرض داشتم و ازعصاي موسيكه اخيراً فرستاديد مانده بود، برايتان ارسال كردم. بيست سي نسخه از آنها را در داخل مدرسة الزهرا توزيع كنيد و باقيمانده را به تعدادي كه مناسب ميدانيد به جاهايي مانند دنيزلي، ميلاس، بوريكنندنتاليا، آيدين و ازمير بفرستيد. در اصل، قيمت واقعي و مهم اين اثر آن است كه فردي كه اين كتاب به دستاش ميرسد بايد كاري كند دست كم ده نفر آن را مطالعه كنند، زيرا نسخها، گفت اندك است.
ثانياً:دفاعيات شما را در دادگاه پسنديدم؛ جالب است. اينكه تا بيست و دوم تشرين ماههاي دهم و يازدهم در تقويم رومي. م. به تأخير افتاده نيز خير است. در اصل بخشي كه در اختيار آنهاست از جمیي مشم مقامات رسميست؛ بگذار بخوانند. اگر نخوانند نيز، همين كه دم دستشان يا در اتاقهاي اداره باشد و آنها به لحاظ وظيفه و مسئوليت به حقايق مندرج در اين نوشتفؤاد مپردازند موجب ميشود درس معنوي بگيرند. اصلاً نگران نباشيد؛ انتشار و پيروزي رسالهها رفته رفته بيشتر ميشود و مقامات رسمي هم تحت تأثير قرار ميگيرند. مأموران ميشودنجكاو شدهاند؛ جستجو ميكنند و وقتي مييابند با آنكه سيلياش را ميخورند باز دستاش را ميبوسند.
ثالثاً:نامههیاي صیالح و ابراهيم كوچك از قهرمانیاز اقتارتاي كوچك مرا فوقالعاده خوشحال كرد؛ هزار بارك الله. اين دو برادر نوشتهاند كه به ديدار برادران مهم ما در آن حوالي رفتهاند؛ و از صحت و سلغذايي نها خبر دادهاند و مينويسند كه مناطقي مانند اوردو در سواحل درياي سياه، سينوپ، گرزه، آيانجق، بارطين، و زونگولداق با رساله نور منوّر شدهاند، و در محله اس"قاموساستانبول روحانيون و
— 345 —
وعاظ نورجي براي رسالهها تلاش ميكنند؛ همچنين يكي از برادران جديدمان هم كه بازرگان مهمي در گرزه است و بسيار مشتاق رسالههاست و عزم را جزم كرده كهاريم. ر جدي براي رسالهها كار كند نامه زيبايي برايمان فرستاده است به ابراهيم و صالح و اين برادر سلام فراوان ميرسانيم، به آنها تبريك ميگوييم و براي موفقيتشان دعا ميكنيم.
رابعاً:واعظ علي شنتورك و واعظ عثمان ميكنكه برادر فعالمان ابراهيم ادهم امام مسجد اعلا آنها را در محدوده فعاليت خود مشابه خويش به عنوان نورجيان كامل يافته نامه صميمي و فداكارانهيي به منظور خدمت مصمم به رساله نور نوشتهاند. آنها به همان ترتيبي كه ميخواستند در نشان شاگردان خاص رساله نور پذيرفته شدند. حضرت حق آنها را موفق فرمايد؛ آمين! به علي رضا مفتي شهر كه ناماش در نامه علي شنتورك ذكر شده سلام بسيار فراوان ميرسانم. اين را به اطلاع او برسانيد كه به همراه برادران ارزشمند ديگرمان كه بود. ي رضا دارند وارد دايره رساله نور شده و براي بسياري الگوي پسنديدهيي خواهد شد. به همه هزاران بار درود.
* * *
از نسخه معجزه دار قرآنمان، جزئي را كه در برگيرنده توافقهاي لطيف سورهي الرحمن است با جزء ديگري كهود؛ نوهاي زيبايي دارد براي نشان دادن به عزيز چاپخانهدار در استانبول، فرستاده بوديم؛ او هم پسنديده و قول داده است كه "هر وقت بخواهيد اين را هم مانند حزب قرآني و حزب نوري به صورنيز علبرايتان چاپ ميكنم. قول داده بودم يك ميليون نسخه قرآن را براي ارسال به هند آماده كنم؛ فرستادن اين قرآن معجزهدار با قرآنهاي مذكور جالب خواهد بود". حضرت حق ان شاء الله نورجيان را موفق ميدارد.
* * *
به عند. درتسكه غيبيه،پنجاه نسخه از راهنماي جوانان را با پرداخت پولاش از ناشر تحويل گرفتم و براي شما ميفرستم. نيز به عنوان بهاي
— 346 —
ارزشمندي براي آن مجموعه با بركت، دو قابلمه كه. ظالمها استفاده زيادي كردهام، فعلاً احتياجي به آنها ندارم و به ديگران هم نميخواهم بدهم، قبايي پنبهيي كه پانزده سال آن را بر تن كردهام؛ و در برابر يك كتاب به غايت ارزشمند؛ يك كتري، يك خودتراش كه بيست و چهار سال براي اص توافقرت از آن استفاده شده، يك ملافه كه مدتهاي زيادي از آن استفاده كردهام. پدر قليچ علي و احمد راسخ وسايل مذكور را چنين قيمتگذاري كردند: قابلمه نُه ليره، كتري هم نُه ليسال اسد تراش اصلاح نُه ليره، به اضافه قباي پنبهيي و ملافه و دو حوله دستي و يك زير شلوار و يك پيراهن پنبهيي، مجموعاً صد و بيست و پنج ليره. افراد حاضر اين رقم را قبول كردند. البته من قيمت كمتري پيشنهاد دادم و گفتم اين زياد است. سُ
اَ همه.
* * *
برادران عزيز و صديق ما!
اولاً:فرا رسيدن شبهاي دهگانه را تبريك ميگوييم و دو كرامت رساله نور را براي شما بيان ميداريم. ظهور و بروز رسالهها در اين روزها، از جنبههاي مختلف، مخصوصاً تكثير آنها برفت، واه، دشمنان زنديق و پنهان را متحير كرده است. حادثهيي را كه ميتواند مدار اوهام و افتراهاي فراواني شود با طرحي جزئي اما دردناك، توسط فرد بيچارهي ساده لوحي انجام دادند. فرد بخت برگشته مذكور دديِ اه مقابل خانه يكي از مهمترين شاگردان رساله نورِ اين محل كه مسئوليت مهمي هم دارد با چهار گلوله شخصي مجروح ميشود. دكتر ميگويد: "صد درصد ميميرد". با وجود افر ميكاوان رسمي و غير رسمي كه ميتوانند از طرف فرد مجروح اقامه دعوا كنند، و با احتمال نود درصديِ نسبت دادن موضوع به آن شاگرد مهم رساله نور، و به دست آوردن بهانه براي بازرسي و تفتيش خانه او، و از اين رهگذيت احتدن پاي من و نورجيان به مسأله، و بدنام كردن آن شاگرد بيگناه با دروغ هاي عجيب، براساس سرّ
فَاِنَّكَ مَحْرُوسٌ بِعَيْنِ الْعِنَايَةِ
عناي دستم به مددمان آمد. مرد با آنكه از مسافتي نزديك با چهار گلوله از ناحيه صورت زخمي
— 347 —
شده بود نمرد و به شكل خارق العادهيي هيچ شاهدي يافت نشد. هانم دانهيي هم پيدا نكردند. فرد مجروح شده به رغم اصرار دادگاه و پدر و برادرش نگفت كه توسط چه كسي مجروح شده است، يعني به او اجازه داده نشد تا بگويد. اگر او اين مطلب را بيان ميكرد منافقاني كه از كاه كوه ميسازند تهمتهاي عج آن گفزدند.
حضرت حق با احسان و كرماش از رسالهها و نورجيان حمايت كرد لذا انفجار آن حادثه و آن بمب به ما خسارتي وارد نكرد. ما اطمينان يافتهايم كه اين يك بهانه نوريه است.
همچنين بدان دليل كه فرد ياد شده بخشي از رسالهها را مطالعه كرده بود و به همين مناسبت جان خود را نجات داد و با احساس جزئي درس حقيقتي كه از آن اخذ كرده بود در آن وضعيت دردناك و به رغم طبيعت لجبازش باز هم براي اين كه صدمه و ضرري متوجه رسالهها نشود به سكوت وا داشته شد. اجازه داده نشد به دادگاه يا به خويشانش چيزي بگويد. فقط يك بار نزد من آمد و قول داد استقامت كند اما حركت اشتباهي از او سر زد و سكنند را خورد.ما حتي دانستيم شاگردي هم كه ميتوانست مورد اتهام قرار بگيرد به دليل بيتفاوتيهايش در اوج صداقت و اخلاص، سيلي محبت آميزي را متحمل شد.
* * *
— 348 —
در انتهاي "نكتهيي از هُوَ" اين بخش نوشته خواهد شد
ديدم كه عالم مثال عكست. ايبينهايتي را ميگيرد و هر يك از آن عكسها نيز حوادث دنيوي بيشماري را در زمان واحد بدون در هم ريختهگي در بر ميگيرد، و دانستم كه عالم مثال يك سينماي اخرويست كه به اندازه هزاران دنيا بزرگ و وسيع ميباشد و براي نشان دادن اهمند؛ وضعيتهاي زايل و گذراي موجودات فاني، و ثمرات حيات زود گذرشان، و ماجراهاي دنيا و خاطرات گذشته به همراه الواحشان، به اصحابِ سعادتِ ابدي در تماشاگه سرمدي و جنت، يك دوربين عكاسي بسيار بزرگيست.
قوهي حافظه و قوه خيال كه دو حج بناي نمونه و دو نقطه براي لوح محفوظ و عالم مثالاند با اينكه به اندازه دانه عدسي كوچكاند، معلوماتي به اندازه يك كتابخانه بزرگ بدون در هم ريختن، در درونشان، در كمال نظم نگاشته ميشود و اين امر به طور قطع و يقين اثباتتاق خود كه نمونههايي اكبر و اعظم آنها عالم مثال و لوح محفوظ ميباشند؛ همچنين با علم اليقين بهطور قطعي دانسته شد كه عناصر هوا و آب، خصوصاً آب نطفهها و عنصر هوا، بيش از عنصر خاك توسط اراده ديگر ن و قلم قدر و قدرت نگاشته شده و دخالت تصادف و قدرت كور و طبيعت كر و اسباب جامد و بيهدف در آنها صد درجه محال بوده و عناصر مذكور صحيفهيي براي قلم قدر و حكمت حكيم ذو الجلال ميباشند.
(فعلاً از نوشتن باقي مطلب منع شدم)
سُبْحَانَ نوري عِلْمَ لَنَا اِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ
برادرتان
سعيد نورسي
* * *
— 349 —
برادران عزيز و صديقام، دوستان فعال و ثابت قدم ام در خدمت قرآني!
اول مناسبالي عشره شما را كه امسال حامل معناي حج اكبر است با روح و جانمان تبريك ميگوييم.
ثانياً:پيروزيهاي رساله نور هم در داخل، و هم در خارج ادامه دارد. ليكن اهل ضلالت و بيبند و باري كه دشمنان پنهان ما هستند با برخي حوان و تاهميت سعي مي كنند طلبههاي رساله نور را به تكاپو اندازند و با كوه جلوه دادن كاه، آنها را به لزره درآورند. در يكي از شبها، در ميداني نزديك خانه يكي اوريستدان مهم رساله نور كه بيشتر كتابها و نامههايي كه در سه سال اخير نوشتهام در آنجا بود اتفاقي رخ داد. با استفاده از همين موضوع احتمال نود درصدي رادرم،اشت كه منزل آن شاگرد را تفتيش كنند اما با عنايت حضرت حق و حفظ و حمايتاش اين كار صورت نگرفت. اگر هنگام صبح به دو برادر ساده و صادقمان تذكر نميدادم و كتاب و نامهها را از آنجا بر نميداشتم، باز، در دايره رساله نور مسأله ببا شدتيجاد ميشد. در آن حادثه نوعي هراس از سياست هم ديده ميشود؛ اگر چه عنايت الهي از ما حفاظت كرد اما در همين اثنا كه مجموعهها در ميآيند و مرا رهييشوند و ما نيز مجبور به رعايت آرامش و احتياط هستيم، دشمناني كه از كاه كوه ميسازند با حوادث مشابه سعي در ايجاد دلنگراني و ترس در ما دارند. عنايت الهي آن طرح را هم دفع ي نمي از ما محافظت كرد.
هيجاني كه بر اثر آن حادثه غيرمنتظره در روحام ايجاد شد و ضربه معنوياي كه خوردم و نگرانيام از وارد آمدن خسارت جدي بر خدمت نور، زخمهاي معنوياي در اعصابام گشود و فشاري را احسرت فوقم كه مشابهاش را درعمرم تجربه نكرده بودم. تأثراتي كه بياختيار بود فوق العاده مرا تحت فشار قرار ميداد. به يكباره حضرت ارحم الراحمين بر اثر كمال رحمت خود، روز بعد، نوري بنليِ بسيامده اسار، صادق بيگ، قهرمان كاستامونو، و اسماعيل از قهرمانهاي اينه بولو را به عنوان علاج و مرهمي براي تأثرات و زخمهاي معنويام فرستاد؛ همين طور ملا
— 350 —
حمزه را كه از پانزده سال پيش شنيده بودم شهيد شده و هدي موابراي او نيز مانند عُبيد از طلبههاي شهيدم دعا مي كردهام، او كهاشارات الاعجازوگفتار دهمرا منتشر كرده بود؛ اينك در نامه برادرمان اميور و خه شهرمان رفته، مژده داده ميشود كه زنده است و در عراق خواهان رسالههاي نور است. خبر امين زخمام را كاملاً مداوا كرد. حضرت حق را بينهايت شكر گفتم.
به همهي برادرانمان هزاران بار سلام مي؛ و هرم.
* * *
برادران عزيز و صديقام!
اولاً:مناسبتي حاصل شد تا يكي از ماجراهاي لطيف و دردآور و عجيب زندگيام و يكي از افتراهاي شنيع دشمنانم را ی كه دهشتنار احتمال يك مورد هم امكان ندارد شيطاني بتواند با آن كسي را فريب دهد ی بيان كنم و بگويم كه در مقابله با رساله نور از هر سلاحي استفاده ميكردند.
براي آگاهان از تاريخ زندگي من روشن است كه پنجاه و پنج سال پيش، وقتي حدوداً بيست سال دن مطالبه اصرار استاندار مرحوم عمر پاشا و به دليل حرمت فراواني كه براي علم و دانش قائل بود مدت دو سال در خانهاش در شهر بيتليس اقامت كردم. او شش فرزند دختر داشت. سه دختر كوچك و سه دختر بزرگ. ر عهدهدختري را كه بزرگ بودند با اينكه مدت دو سال در يك خانه زندگي كرده بوديم نميشناختم و نميتوانستم آنها را از يكديگر تشخيص دهم، يعني تا آن حد دقت و توجه نميكردم كهنها و را بشناسم. حتي يك عالم به عنوان مهمان نزد من آمد. او در دو روز آنها را شناخت. و همه از رفتار من تعجب كردند و پرسيدند: "چرا نگاه نميكن101
شممن پاسخ دادم: "حفاظت از عزت علم اجازه نميدهد نگاه كنم".
— 351 —
همچنين چهل سال پيش در استانبول، در روز مخصوص جشن كاغذخانه منطقهيي با چشم انداز زيبا در حومه استانبول وره كاز پل تا كاغذخانه، در دو سوي خليج، هزاران زن و دختر رومي و ارمني و استانبولي بيحجاب صف كشيده بودند؛ من و مرحوم ملا سيد طه و حاجي الياس كه نماينده مجلس بودند سوار قايقي شديم. از كنار زنان ميگذشتيم. من غافل از هر چيز بودم؛ و ملا ط شد اسجي الياس يك ساعت بعد اعتراف كردند كه قرار ميگذارند مرا امتحان كنند؛ مرا به نوبت زير نظر ميگيرند، و گفتند: "از رفتارت متحير شديم، اصلاً (به زنان) ور از ميكردي". گفتم: "چون عاقبت لذات گناه آلود، گذرا و بيفايده، افسوس خوردن و درد كشيدن است؛ لذا علاقهيي به اين قبيل چيزها ندارم."
همچنين، كساني كه با من رفاقت داشتهاند ميدانند كه در طول زندگي، هموارهيجه درول هديه، زير دين ديگران قرار گرفتن، و دريافت صدقه و احسان مردم، گريزان بودهام. در دوبار حبس هولناك و چند مرتبه دادگاهي شدن در طول بيست سال اسارت پر مشقت، به قطع مشاهده و دانسته شد كه براي حمايت از شرف و عزت 226
هاي نور و خدمت ايماني و قرآني، همه لذتها و كنجكاويهاي مادي و اجتماعي و سياسي دنيا را كنار گذاشتم و حتي به همه تهديدهاي مغرضان از قبيل اعدام هيچ اهميتي ندادم.
اينك در حالي كه اين اصل اساسي، مداراي اد و پنج سال در زندگي من ساري و جاري بوده است، تهمت و افترايي را كه براي از بين بردن ارزش فوق العاده رساله نور حتي به خاطر و خيال شياطين هم خطور ني مادي فردي مطرح ميكند كه منصبي رسمي دارد. او گفته است: "شبها فواحش و بيناموسان را با سينيهاي باقلوا نزدش ميبرند". در حالي كه درِ ورودي خانه من شبها از بيرون و درون قفل است و تا صبح يك ميرف فرمان آن آدم بدبخت در آنجا نگهباني ميدهد.
— 352 —
همچنين همه همسايهها و دوستان در اينجا ميدانند كه من بعد از عشا تا صبح هيچ كسي را نميپذيرم. هيچ آدم سفيه، حمار يا شيطان نيز احتمال وقوع چنين افترايي را نميدهد. آن فرد اين مطلب را فهيباشداز دنبال كردن طرحهاي مشابه آن منصرف شد و از اينجا گم شد و به جاي ديگري رفت. او به طور رسمي با نقشههايي كه ميكشيد در پي لكهدار كردن اعتبار نورجيها بود نه من؛ لذا موضوع جديد مذكور را وسيله قرار اين ن شخصيت شاگردان رساله نور را لكهدار كند. اما حفاظت و حمايت و عنايت الهي به طور خارق العادهيي اين طرح را نيز شكست داد. من با بيان اين مطلب نميخواهم نفس خويش را تبرئه كنم؛ بلكه فعلاًاهم بگويم خدمت قدسي ايماني، نفس را از همه هوسها منصرف كرده، و ذوق معنوي موجود در خدمت مذكور او را كفايت ميكند. نيز ميخواهم بگويم نورجيها نيازمند احتياط و دقت و توجه هستند.
اري درً:كاتب خاص را كه در كار ماشين تايپ، توانا و داراي تجربه است نزد شما ميفرستم. چون به دشواري مينويسم از اين پس كوتاه و مختصر خواهم نوشت، رنجيده خاطر نشويد.
ثالثاً:به خطيب محمد و توفيق كه در اطراف افلاني هستند سلام ميكنم و خر نامه مبارك است.
رابعاً:هم اينك نامه زيبا و نوراني محمد فيضي، خسروي كاستامونو را دريافت كردم كه تبريك گفته و موفقيتهاي نور را بشارت ميدهد. نيز ليالي عشره و عيد را با تمام جان و دل اول به آن برادر ارجمندم و بعد به حلمي، امين، پنج برادران، رسالهران نورجي مانند زهراها و لطيفهها و علويهها تبريك ميگوييم. نامههاي خلوصي و فيضي را هم به ضميمه ارسال ميكنيم.
* * *
— 353 —
برادران عزي
دريقام!
اولاً:يكي از شاگردان مهم و پُر خير رساله نور از طرف تعداد زيادي از دوستان از من سؤال كرد: "بعضي از شاگردان خالص و مهم رساله نور مُصرانه گمان ميكنند حبان ازرگي كه از آل بيت در آخر الزمان ميآيد تو هستي؛ با اين كه بارها نپذيرفتهيي اما آنها باز هم بر نظر خود پا فشاري ميكنند، تو نيز به همين ترتيب در نپذيرفتن نظر آنان اصرار داري و قبول نمي ارشادنها البته حقيقت و حجتي قطعي در اختيار دارند؛ و تو نيز بنا بر حكمت و حقيقتي، با آنها موافقت نميكني. اين تضاديست كه ما در هر حال خواهان توضيحاش هستييم و ح من هم در پاسخ اين فرد كه به نمايندگي از دوستاناش مسائل متعددي را مطرح كرده ميگويم: آن نورجيهاي خاص، حقيقتي در اختيار دارند، اما از دو جنبه بايد تعبير و تأويلي را بيان نمود:
اول:همانطور كه !حضرتدر نامههايم اشاره كردهام شخص معنوي جماعت مقدسي كه مهدي آل رسول آن را نمايندگي ميكند داراي سه وظيفه است. اگر قيامت به زودي برپا نشود و بشر كاملاً به انحراف نرود، از رحمت الهي انتظار داريم كه جماعت ايد ترسوه سادات وظايف يادشده را به جا آورند. آري، او سه وظيفه عظيم خواهد داشت:
وظيفه نخست:پيش از هر چيز نجات ايمان است به نحوي كه فلسفه و انديشه ماديون را ب و مَنكامل ساكت ميكند، زيرا در آن زمان فن و فلسفه بر همه چيز تسلط يافته و طاعون ماديون و طبيعيون در جوامع بشري منتشر شده است. محافظت اهل ايمه شد تگمراه شدن؛ اين وظيفه با بياعتنايي به دنيا و هر چيز ديگر و با اشتغال به تحقيقات دقيق كه مدت زمان زيادي طول ميكشد انجامپذير است؛ لذا حضرت مهدي وقت و حال مساعد آن را نخواهد داشت كه شخصاً اين وظيفه را انجام دهد. زيرا از دس او كه در راستاي خلافت محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام است فرصت پرداختن به موضوع ياد شده را نميدهد. در هر حال اين وظيفه پيش از او توسط طايفهيي تا حدوديت با نجام ميرسد. او اثري را
— 354 —
كه براساس بررسيهاي مفصل آن طائفه تهيه شده برنامه آمادهيي براي خود قرار داده، و به اين ترتيب با اثر مذكور اولين وظيفهاش را بهطور كامل به انجام ميرساند. قدرت و لشكر معنوي سي رسفه مذكور مستند بدان است فقط آن دسته از شاگرداني هستند كه به طور كامل داراي صفات اخلاص و صداقت و تساند ميباشند. آنها هر قدر هم كه كم باشند به لحاظ معنا د حافظازه يك ارتش، قدرتمند و قيمتي هستند.
وظيفه دوم:احياي شعائر اسلامي زير عنوان خلافت محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام است. با اتكا به وحدت عالم اسلام، بشريت را از مهالك مادي و معنوي اسلام الهي نجات ميدهد. نقطه استناد و خادمان اين وظيفه، نيازمند لشكرهاييست كه ميليونها نفر خدمه داشته باشند.
وظيفه سوم:او در دورهيي كه ب به رساز احكام قرآني بهواسطه انقلابهاي زمان آسيب ديده و قوانين شريعت محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام تا حدودي كنار گذاشته شده است، با كمك معنوي همه مؤمنان و مساعدتنجشكه اسلام و پيوستن همه علما و اوليا و مخصوصاً ميليونها سيد فداكار از نسل آل بيت ی كه در همه اعصار فراوان و قدرتمندند ی سعي ميكند وظيفه بزرگ مذكور را به انجام برساند.
اينك كه حقيقت امر چنين است و مهمترين وظيفه او و عاليترين جنبه از مشرباش كمتي بيمان ميباشد و قرار است ايمان را به صورت تحقيقي به مردم تعليم دهد و حتي ايمان عوام را نيز تحقيقي كند، و اين واقعاً و به لحاظ معنا و به صراحت نشان از هدايتگري و ارشادي بودن وظيفه مذكور دارد و شاد، كرارساله نور اين وظيفه را به طور تمام و كمال در رساله نور ميبينند، و از آنجا كه وظيفه دوم و سوم نسبت به وظيفه نخست، در درجه دوم و سوم اهميت قرار دارند؛ لذا شخص معنوي رساله نشداري به حق، نوعي مهدي تلقي ميكنند. يكي از نمايندگان اين شخصيت معنوي، شخصيت معنويِ ناشي از وحدت و تساند شاگردان رساله نور است، و به نوعي نماينده اين شخص معنوي شاگردان نيز ترجمان بيچارهي رساله نور گمان ميشود؛ بك روز دليل نام مذكور را گاه براي او به كار ميبرند؛
— 355 —
اگر چه اين امر، التباس و سهو است اما آنها در اين موضوع مقصر نيستند. چرا كه حُسن ظن زياد از گذشته تاكنون وجود داشته و نميتوان اعتراضي به آن داشت. من نيز حُسن ظن فراوانان اسپادرانام را نوعي دعا، خواستهيي قلبي يا نشاني از كمال اعتقاد طلبههاي رساله نور ميدانم، به همين دليل چندان اعتراضي به آنها نكردهام. حتي بعضي از اولياي پيشين در كشف و كرامتهاي غيبي خود رسال سه نورا هدايتگر آخر الزمان ديدهاند. لذا تأويل اين امر با تحقيقات ياد شده آشكار ميگردد. معلوم ميشود در دو موضوع التباسي وجود دارد كه نيازمند تأويل است:
موضوع اول:دو وظيفه اخير اگر چه از نقطه نظر حقيقت در مرتبه وظيفه نخست نيست امن، هيچحاظ خلافت محمديّه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و ايجاد سلطنت اسلامي بر روي زمين كه با ارتش اتحاد اسلام عملي ميشود، در ديدگاه هركس، خصوصاً عوام، و بهويژه اهل سياست و باز مخمداراندر افكار مردم اين عصر، هزار برابر فراگيرتر از وظيفه نخست ديده ميشود.اين نام وقتي بر كسي اطلاق شد، دو وظيفه مذكور به خاطر ميرسد و معناي سياست را خاطر نشان ميكدر مجاايد هم معناي خودنمايي را به ياد آورد؛ و ممكن است نشان از خواسته كسي براي شهرت طلبي، جاه طلبي و شأن و شرفي داشته باشد. از گذشته تاكنون و در حال حاضر نيز اشخاص بسيار ساده دل و جاه طلب ادعاها كردهاند كه من مهدي خواهم شد. هر چندبشر خو هر عصر و زمان، نوعي مهديِ هدايتگر و مجدد ميآيد و آمده است؛ليكن چون هر كدامشان يكي از سه وظيفه ياد شده را از وجهي برعهده گرفتهاند عنوانمهدي بزرگ آخراهاند به آنها اطلاق نشده است.
هيأت كارشناسي در دادگاه دنيزلي در مورد اين اعتقاد برخي از شاگردان گفته بودند: "اگر ادعاي مهدويت كند همه شاگردانيزلي وول ميكنند". من هم به آنها گفته بودم: "من خود را نميتوانم سيد بدانم. در اين زمانه ريشه نسلها بهدرستي معلوم نيست؛ در حالي كه آن شخصيت بزرگ آخر الزمان، از آل بيت خواهد بود؛ اگر چه من به لحاظ معنا به عنومانت دند معنوي حضرت علي (رض) از او درس حقيقت گرفته ام؛ و آل محمد (ع) نيز از وجهي شاگردان حقيقي رساله نور را شامل ميشود، از اين رو مرا هم ميتوان از آل بيت بهشمار آورد ليكن از
— 356 —
آنجا كه زمان، زمان شخص معنويست و در مشرب رساله نر استاهيچ وجه از منيّت و در پي مقامات شخصي و شخصيتي بودن و بهدست آوردن شأن و شرف خبري نيست و همه اين امور با سرّ اخلاص ناسازگار ميباشد حضرت حق را شكر بيپايان ميگويم كه مرا از خود راضم بهترودخواه نكرد تا چشم بر مقامات شخصي ندوزم كه بياندازه فراتر از حد و حدود من است، و براي عدم آسيب ديدن اخلاصي كه در رساله نور هست خود را ملزم به كنار گذاشتن حتي مقامات اخروياي ميدانم كه ممكن است به من داده شود". هيأت كارشناسي در برابر ايي اعادسكوت كردند.
* * *
برادران عزير و صديقام
اولاً:عيد سعيد همه نورجيها، همچنين شاگردان نوري را كه در حج الاكبر هستند، و عيد آن دسته از طرفداران ده و ا) نور را كه در حج بهسر ميبرند، تبريك ميگويم. اين عيد مقدمه عيد بزرگ عالم اسلام را به ما مژده ميدهد: ممالك بزرگ اسلامي مانند هند و عربستان كه سالهاست در اسارت بهسر ميبرند و استقلال خود را صيت"س داده بودند، هر كدام به صورت يك دولت اسلامي ی در هند دولتي اسلامي با صد ميليون نفر، در جاوا كشور اندونزي .م. با بيش از پنجاه ميليون جمعيت، و در عربستان چهار پنج دولت با برپايي يك جماهير متحده ی اتحاد عرا موضولام را يكجا جمع خواهند آورد.
ثانياً:طبق آنچه رأفت بيگ و مصطفي اوروج نوشتهاند بر سر درِ بناي وزارت جنگ و ورودي فرماندهي ارتش كه مدتهاي مديد لشكر اسلام را مديريت ميكرده و بعدها به دارالفنون تغيير نام داد، آيه پر معناي زير به خط قر طرف مشته شده بود:
اِنَّا فَتَحْنَالَكَ فَتْحًا مُبِينًا
(فتح: ١)
وَ يَنْصُرَكَ اللّهُ نَصْرًا عَزِيزًا
(فتح: ٣)
— 357 —
اما بعدها روي آن را با سنگهاي مرمر پوشانيداردآيات منور مذكور را پنهان نمودند. برداشتن آن سنگ مرمرها به عنوان نمونهيي، براي اجازهي دوباره به خط قرآني و وسيلهيي براي رسيدن به مقصد مورد نظر رسالهنور است و نشان ميدهد كه دانشگاه در آينده مدرسهي نور خواهد نع شوداينك احمد از نورجيان دنيزلي يادداشتي مأخوذ از كتاب بيسمارك دانشمند مشهور، بزرگترين خردمند و پيشروترين فيلسوف اجتماعي قرن نوزدهم فرستاده است كه در اثر خود ميگويد:"من قرآن را از هر نظر بررسي كردم و در هر كلمهاش حوند. ازرگ يافتم. هيچ اثري مانند قرآن كه بتواند امور بشريت را مديريت كند وجود ندارد و نخواهد داشت".
او خطاب به پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام نيز ميگويد:
"اي محمد! از اينكه معاصر تو نبودم بسيار متأثرم. بشريت، قدرت ممتازي چون عه مييكبار ديد و ديگر نخواهد ديد. پس، در برابر تو با كمال احترام سر فرود ميآورم". بيسمارك.
او در نوشته خود كتابهاي آسماني را كه دچار نسخ و تحريف شدهاند بيش از حد ناقص خوانده است، لذا لزومي ندارد جملات مذكبر، شكته شود. من هم اشاره كردم، كه بيسمارك خردمندترين و بزرگترين فيلسوف و مهمترين شخصيت سياسي و اجتماعي بشر در قرن نوزدهم است؛ جهان اسلام تا حدودي توانسته است استقلال خود را بهدست آورد؛ دولتهاي بيگانه در جستجوي حقايق قرآني بر آمصطفي چ، و در غرب و شمال غربي جريان قابل توجهي به نفع قرآن پديد آمده است؛ نيز مستر كارلايل بزرگترين و مشهورترين فيلسوف آمريكا هم مانند بيسمارك گفته است: "كتابهاي ديگر هيچگاعِنْدَرآن نميرسند؛ كلام حقيقي قرآن است؛ بايد آن را شنيد".
تفسير اشارات الاعجاز عربي به عنوان بخشي از رسیالهي نور، سي سال پيش به اين حكم حقپرستانه و با اوند دو اشاره كرده است.
از طرفي ديگر رسالههاي نور نيز در هر سو مطالعه ميشوند و موفقيتها و پيروزيهايي كسب ميكنند؛ لذا ما همه اينها را
— 358 —
به فال نيك ميگيريم و ميگوييم بديهي است كه در ممالك اجنبي بيسماركها و كارلايلهاي بيشتري پا بند؛ گف خواهند گذاشت و نشانههاي اين امر نيز آشكار شده است؛ ما اين مطلب را به عنوان هديه عيد به نورجيها تقديم و ياداشت بيسمارك را هم به ضميمنور رال ميكنيم.
* * *
نامهيي را كه علي عثمان آرايشگر از قهرمانان اينه بولي با خط زيباي فرزند معصوماش فرستاده بود ديدم. در يك لحظه به خاطرم رسيد در سه مركز مهم رساله نور، سه نفر آرايشگر، خدبه جاييم كاملاً مشابهي براي رساله نور داشتهاند و هر كدام نيز به همراه كودكانشان براي رساله نور تلاش ميكنند؛ از اين بابت خوشحال شدم. برهان آرايشگر، حفن نتيجيشگر و علي عثمان آرايشگر، هريك از قهرمانان ارزشمند رساله نور هستند. خداوند آنها را با خانوادههايشان در دنيا و آخرت سعادتمند كناد؛ آمين!
درس عورسي
* * *
برادران عزيز و صديقام!
اولاً:به سه شاگرد مدرسة الزهرا كه محكوم به يك ماه حبس سبك شدند و با خشم ناعادلانه و بسيار بيمعنا و رفتار سرد قار مسيبهرو گرديدند، با اعتقاد يقيني و به مدد نشانههاي فراوان مژده ميدهيم كه آنها با يارانشان به عوض عصبانيت بيمعنا و مجازات ناچيزي كه آن شخص برايشان صادر كرد، از تبريك و تشويق موجودات روحاني، فرشتگان و ميليونها نفر از نسل آتي مواجه ميشوند. تحق يكمر موجب ميگردد كهآنها از ميليونها سال مجازات حبس ابد نجات يابند و اذيت و آزار و مجازاتي اين چنين كه به قدر بال مگسي هم اهميت ندارد از سمد، گفن به هيچ انگاشته شود و حتي با افتخار موجب خوشحاليشان گردد.
— 359 —
آري، صد سال پيش شاهزاده بيسمارك مشهور و خودخواه كه خردمندترين و دقيقدر اينيلسوف و حاكم داراي سلطنت تلقي ميشد با اينكه مسيحي بود همه اديان و كتب مقدس پيشين را به هيچ انگاشت و حتي جرأت نمود و آنها را انكار كرد؛ با اين حال او با امضاي خويش و با تمام توان قرآن حكيم را تأييد نموده و در برابرند: "ا كرد؛ روزنامهها نوشتند و به جهانيان اعلام كردند كه وي عناد و انانيت و بيديني را رها كرده و تسليم قرآن شده است؛ در چنين هنگامهيي با تشويق حك دقت وس و وحشت فعلي در شمال شرق كه همهي اديان سماوي را انكار مينمود، مسلمانان آن كشور را فوج فوج راهي حج كردند تا در برابر عالم اسلام وانمود كنند بيديني و عناد و عداوت را كنار گذاشتهانيگناهلاً منكر قرآن نيستند و در برابر عظمت اين كتاب مقدس تسليم بوده و به نوعي احكام آن را قبول ميكنند و مثلاً بيش از مقامات اينجا به قرآن اهميت ميدهند، و در اعز نداشتي به حج از كشورهاي ديگر جلوترند؛ حاكميت اينجا نيز ما شاء الله زمينه را به طور كامل فراهم نمود؛ تحت چنين شرايطي كه تبليغات سياسي به روش يادشده صورت ميگرفت شاگردان رساله نور در مدرسة الزهرا با قلم خويش و با رسالههاي عالياي چونذوالف اثر اعصاي موسيبه انتشار معجزات و حقايق عظيم قرآن معجز البيان پرداختند و معاندترين بيدينان را مجبور به تسليم و تصديق كردند؛ تهاجم اهل ضلالت در برابر چنين خدمتي، بر ميكه تنها ميتواند انسانهايي را كه اهل حقيقتاند كه حتي موجودات روحاني و فرشتگان را نيز به گريه وا دارد و باعث خشم زمين و آسمان گردد.
مادام كه بعد از دو سال بررسي دقيق ناس ی هزار نسخه ازآيت الكبريكه با حروف قديم طبع گرديده ی به همراه همه رسالههاي ديگر نور بالاتفاق اعلام گرديده و تمام نسخههايش اعاده شده است؛ جرم دانستن تكثير بعضي از همان رسالههاودشان ه شده با حروف قديمي و مجازات كردن افراد به اين دليل، دادگستريها را واقعاً به چالش ميكشد و بر پيكر عدالت آسيب ميزند.
ثانياً:كاتب خصوصي من فعلاً حضور ندارد، كاتبان ديگر هم زبان مرا خوب نميفبود هاز طرفي من هم ناخوشام و كند و دشوار مينويسم. از ديروز تا كنون
— 360 —
نيز قريب بيست نامه به دستام رسيده، در اين نامه نام تعداد زيادي از خواهران و برادران ما نوشته شده است. ما، هم عيد را به آنههر عملك ميگوييم و هم كساني را كه علاقمندند شاگرد جديد شوند با روح و جانمان پذيرا هستيم. اميدواريم خداوند از اشخاصي هم كه آنها را به اين سو هدايت كردهاند خز بين اشد، برايشان دعا ميكنيم حضرت حق خواستههاي قلبي آنان را هر چه كه باشد برآورده فرمايد.
ثالثاً:نامه زيباي صبري (رح) مركزيت رساله نور كه در مجموعه نامهها درج خواهد ادق و خدمت مقدس علي عثمان و علي چيلينگير در انتشار رساله نور، و فعاليت تأثيرگذار ابراهيم ادهم در باليكسير و مناطق ديگر، و ورود بسياري به جرگه رساله نور كه با ارشاد او ي، صدارفته، و فعاليت احمد فؤاد در حوالي افلاني كه مشابه تلاشهاي حسن فيضيست، و ارتباط زياد او، و تلاش صبري اهل قونيه در پيوستن بسياري از جوانان دانشگاهي به رساله نور، و حُسن توجه علماي قوخالفت مخصوصاً حاجي و استاد مُفسر وهبي افندي به رسالهها و مناسبات مثبتشان، و ارتباط و علاقه صميمانه و جدي عبدالرحمان احسانِ معلم به رسالهها كه در نامه حسب حالاش منعكس شده، ورود بسيار جدي دو سه نفرِ با ارادو تردييمي به جرگه نور كه در نامه عثمان واعظ طاوشانلي بيان شده، و تربيت و بالندگي نورجيان بسيار خالص در روستاهاي اگيردير كه علي عثمان و خليل ابراهيم آن را تأييد ميكنند، همه مسرور كننده است. عبدالله آراجلي كه در دارالفنون آنكارا فقير تله نور خدمت مهمي كرده و در كاستامونو پيش از ديگر جوانان دانشگاهي به رساله نور پيوسته و از وحدتي فرزند عبدالرحمان آنقروي حمايت و محافظت نموده است ر بودهؤمنانهيي نوشته و مژدهها داده و ميگويد در آنجا تعداد مطالعه كنندگان رساله نور بسيار زياد است و رسالههاي موجود كفافشان را نمي دهد و با محمد دوست قونيهيياش، در بين جوانان به انتشار رسیالهها ميپردازند؛ علي آقداغ كه در حوالي شهر آيدين ان گلهاالله در حكم احمد فيضيست و ارتباط فراواني با رسالهها دارد در نامه زيبا و صميمي خود دعاها و توصيفهايي كرده و گفته است كه تأثير رسالهها را به وضوح احساس ميكند، چنن كه هداشتهايي را
— 361 —
كه معانياش ما و دايره رساله نور را به غايت مسرور و خوشحال كرد در اين عيد به عنوان هديه معنوياي بزرگ ميپذيريم. حضرت حق از همهي آنها خشنود و راضي باد. اميدوارم از اينكه نامههاي خصوصي و جداگانه ننوشتم طول حينشوند.
نامه خسرو را درباره لايحه تجديد نظر بدون جرح و تعديل قبول دارم لذا رونوشت آن را كه نزد شماست ميتوانيد براي دادگاه تجديد نظر ارسال كنيد. مادام كه رونوشتي از آن را در اختيار دای بيابش از ارسال اين نامه در مجموعه نامهها درج كنيد. در نامهيي كه تازه رسيده است از بهاي رساله راهنماي جوانان سؤال ميكنيد؛ شما خود آن را بهتر از من ميدانيد؛ خوب است كمتر از يك يا يك و نيم اسكناس (يك ليرهيي) نباشد. به قلم خسرو كه شروع به كتابت ه دنياچهارم كرده است هزار بارك الله ميگوييم. خداوند موفقاش بدارد؛ آمين!
در پاسخ به حفظي آرايشگر قهرمان صفرانبولي، حُسني، ييلماز با دو فرزند معصوم نورجي خود، و علي عثمان از قهرمانان اينه بولي و دو فرزند نورجياش كه عيد را تبريك گفتهاند، بهشته زد سلام ميرسانيم و براي موفقيتشان دعا ميكنيم.
* * *
رأفت بيگ، برادر عزيز و صديقام!
اولاً:شديداً به روحام هشدار داده شد به مناسبت برخي رويدادهاكنند و كه در مورد ما رخ داده حقيقتي را بيان كنم، به اين ترتيب:
شاگردان خاص رساله نور چون شما به يقين ميدانند كه رساله نور وسيله دست كسي يا چيزي نمي شود، و جز اينكه وسيلهيي باشد براي رسيدن به رضاي الهي در پي مقصد ديگر آنها؛ مستقيماً و پيش از هر چيز حقايق ايمان را تعليم ميدهد و ميخواهد ايمان ضُعفاي بيچاره و كساني را كه دچار ترديد شدهاند نجات دهد.
ثانياً:بزرگترين قدرت رساله نور در مقابل اين همهخويش و اخلاص است؛ نيز رساله نور وسيله مسائل دنيا نميشود، لذا نميتواند با جريانهايي كه بر احساسات جانبدارانه بنا شده، به ويژه با سياست مرتبط گردد؛ زيرا جانبداري (ورد.
يا آن
— 362 —
جريان) نابود كننده اخلاص و موجب تغيير و تبديل حقيقت ميشود. حتي دليل اينكه من از سي سال پيش سياست را كنار گذاشتم اين بود كه يك روحاني ارجمند، روحاني صالح وه و صمديگري را در نتيجه مخالفت او با فكر و جريان فكري مورد نظرش، تا حد تكفير، تحقير نمود و به مدح و ثناي منافق و متجاوز مشهوري پرداخت كه موافق انديش شاذليود. من با تمام وجود وحشت كردم. ديدم سياسي بودن اگر با حس جانبداري انسان همراه شود موجب چنين خطاهاي عجيبي ميشود، لذا گفتم:
اَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ وَ السِّيَاسَةِ
و از همان موقع سياست را ترك كردم. برادراني مانند شما ميدانند كه بيانتيجهي همان تصميم بود كه از بيست و پنج سال پيش تاكنون نه روزنامهيي خواندم، نه كسي خواند و من شنيدم، و نه اصلاً كنجكاو بودم كه بخوانم. مدت ده سال نه توجهي به جنگ جهاني كردم، نه چي مينوارهاش دانستم و نه كنجكاو دانستناش بودم. بيست و دو سال است در اين اسارت پر مشقت براي اينكه ارتباطي با سياست و جانبداريها(ي سياسي) نداشته باشم، و خدشهيي متوجه اخلاص موجود در رساله نور نشود، شما ميدانيد كه به جز دفاعياتم، هي و غوثبراي راحتيام به مقامات رسمي مراجعه نكردهام.
همچنين ميدانيد ی همانطور كه از زندان برايتان نوشتم یكساني كه مرا محكوم به اعدام كرده و كساني كه مرا با شكنجه آزارها دادهاران رحر ايمان خود را با رساله نور نجات دهند، شاهد باشيد كه از حق خود ميگذرم و آنها را حلال ميكنم. براي اينكه در نتيجه احساسات جانبدارانه، خدشهيي به اخلاص وارد نشود در يكي دو سال اخير با جريانات خطرناكي كه ريشه در داخل يا خارج دارند مايت اتباطي نداشتيم و به برادرانام نيز در اين زمينه تا حدودي هشدار دادهام.
ثالثاً:شما ميدانيد من همانطور كه صدقه و كمك (مالي) قبول نميكنم، وسيله دريافت چنين كمكهايي هم نميشومي و عالباس و وسايل ضروريام را ميفروشم و با پولش كتابهاي خود را كه دوستانم كتابت كردهاند خريداري
— 363 —
ميكنم تا خلوص رساله نور به منافع دنيوي نيآميزد و ضرري متوجهاش نشود لذا برادران ديگر هتمام ا گرفته و رساله نور ابزار چيزي نشود.
رابعاً:رساله نور براي شاگردان حقيقياش كافيست؛ آنها هم به آن اكتفا كنند و بر افتخارات ديگر يا منافع مادي و معنوي ا هدف شم ندوزند.
همچنين از منازعه و مناقشه و مباحاثات جانبدارانه در مسائل ديني اجتناب كنيد تا بتوان مانع ظهور مغرضان عليه رساله نور شد. من حتي با حسي قبل از وقوع، درست در لحظهيي كه مصطفي اوروج با كسي كه مخالف مشرب رستم. الر بود، بحث و جدل ميكرد، نسبت به او در قلبام احساس خشم و دلخوري شديدي كردم. حتي به اين فكر كردم كه او را از مقامي كه بهواسطه رساله نور كسب كرده بود محروم كنم، قلباً متأثر ميكنفتم: "او براي من يك عبدالرحمن بود ... چرا چنين شديد عصباني شدم؟" او در عيد اخير نزدم آمد. حضرت حق را شُكر، كه درس مهمي گرفت و به خطاي بزرگاش پي برد. او به خطايي كه درست در زمان عصبانيت م اتحادب شده بود اعتراف كرد. ان شاء الله همين، كفاره خطا و گناهش شد و پاك شده نجات يافت.
خامساً:از چهار، پنج ماه پيش شخصي براي من به اينجا روزنامه ميفرستاده است. من هم به تازگي مطلر و شا دوستانم در اينجا چون با روحياتام آشنا هستند و ميدانندنه تنها روزنامه، كه جز رساله نور هيچ كتاب يا مجموعه ديگري را قبول نميكنم،و حرفي از الفباي جديد را هم بلد نيستم، ميترسند، و مطويي ازنكرده و روزنامهها را به من نشان نميدهند. حالا شخصي يك صفحه روزنامه را كه حاوي مطلبي مرتبط با من بود در داخل نامهي يكي از دوستان و همشهريها نش من!
د، گفتند: "خيلي وقت است كه براي تو روزنامه ميفرستاد، ما ترسيديم و به تو چيزي نگفتيم". من هم گفتم: "از طرف من به آن شخص سلام فراوان برسانيد. سعيد قديمي كه او ميشناخت اللّهُه و رابطهاش را با دنيا قطع كرده است؛ بيمار هم هست". به او بگوييد "نامه خصوصي به برادرم هم نميتوانم بنويسم؛ لذا (از اينكه برايش نامه ننوشتم) ناراحتذيت و . به دوستان
— 364 —
آنجا، بهويژه به برادراني چون حافظ امين و حافظ فخرالدين سلام ميكنيم و عيدشان را تبريك ميگوييم.
* * *
برادرمان احمد فيضي وكيل رساله نور، كه حسن فيضي حوالي شهر آيدين، و خسرو آن مناطق است طي سه سال گذشواقعاًط صدها اشارت موجود در سكه تصديق غيبيه، تصديق و تأييد كتاب مزبور را به شخص معنوي رساله نور به صورتي بسيار محكم و با برهاني كاملاً قطعي، با استناد به معناي احاديث و آيات و همخوانيهاي منطبق بر علم جفر اثبات نمچند است. او برخي اشارات حديثي را كه مربوط به شخصيت معنوي شاگردان رساله نور به عنوان مُمثل شخصيت معنوي رساله نور ميباشند متوجه مؤلف و ترجمان اين اثر ميداند. حقيقت اين است كه ترجمان، به اعتبار تأليفي كهچيز، دد، به نوعي مُمثل و نماينده آن شخصيت معنويست؛ وگرنه، نه در حد و حدود من است و نه من چنان حقي دارم كه مدار آن اشارت قدسي قرار بگيرم. در هر حال، من نتوانستم در اين مورد تحقيق بيشتري كنم. اگر وقت و ناخوشي اجازه دهد و به بررسي دقيق تلاتادند
ِ سه و نيم سالهي اين برادر بسيار باهوشمان بپردازم، متن او را بعد از جرح و تعديل براي شما ميفرستم تا به عنوان ضميمهيي براي مجموعه طلسمات يا به عنوان حجتي بر حقانيت راندتريور در مجموعه لمعات قرار دهيد.
در عوض انجير متبرك آن برادر، احمد فيضي وكيل رساله نور، نسخهيي از مجموعه سكه غيبيه را به نام من براي او بفرستيد تا انجيرهايش ضرري برايم نداشته باشد، زيرا در دوره اخير با تجربههاي متعدد براي من قطعي شده استا ميداياي بلاعوض حتماً مرا بيمار ميكند.
همچنين در مقابل نامههاي صميمانهيي كه دو همسر ارجمند آن برادر و والده محترمشان و فرزنداناش به نامهاي سعيد و نوري برو كلي نوشتهاند بسيار دعايشان ميكنم. فرزندان معصوم اين قهرمان نورجي را كه همسر محترم و متديناش خادم و فدايي رساله نور قرار داده است با روح و جانمان در دايره
— 365 —
خردسالان رساله نور پذيرا هستيم. به محمد امين، علي ينويس احمد فيضي و همه برادران سلام ميرسانيم و برايشان دعا ميكنيم.
* * *
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقام!ارزاق و البسههايي را كه لازم نداشتم ل توحي و صد ليرهي پر بركت حاصل از آن را روي حقوقي گذاشتم كه از دار الحكمه گرفته بودم (و قرار بود با آن عازم حج بشوم)؛ ده ليرهي با بركت هم از سهم ارزاقام در بيست و دو سال گذاشته باقي مانده بود كه چون داف ديگروير است آن را هم اضافه و به عنوان بهايمجموعه لمعاتارسال ميكنم.
* * *
برادران عزيز و صديقام!(خداوند را) بينهايت شُكر كه يكي از نشانههاي مقبوليت رساله نور در حرمين شريفين اين است: حافظ مصطفي قهرمان دنيزلي، ر رسالهاي"ذوالفقار، عصاي موسي و سراج النور" را كه از استانبول تحويل گرفته بود براي ارسال به علماي هند، در راه براي مطالعه در اختيار تعدادي از حجاج ميگذاردجي و داز مطالعه آنها، رسالهها را در مدينه منوره تحويل عالم مشهوري از كشمير ميدهد كه تركي را هم بسيار خوب ميدانسته است. آن شخص هم قدرداني فراواني كرده و قول قطعي ارد و رسالهها را به مركز علماي هند ارسال كند. دو حاجي از شهر آفيون كه هم جوان بودهاند و هم نورجي، با حافظ مصطفي اهل دنيزلي رفيق راه ميشوند و در طول مسير رساله نور را مطالعه ميكنند و ميكن ام، نيز حاجيان ديگر علاوه بر خبر مذكور، خبرهاي خوش ديگري به من دادند مانند رسيدن
— 366 —
مجموعههاي خاص مدينه منوره، و سالم رسيدن مجموعههاي ديگري كه براي ساير مناطق ارسال شده بود؛ همچنين آنين مرين مژده را دادند كه رساله نور در خارج، مقبوليت و رواج چشمگيري يافته است. اما از سه مجموعهيي كه قرار بود به جامع الازهر ارسال شود ذوالفقار در اينجا ماند، آن را نتوانستيم بفرستيم، دو مجموعه ديگر ارسال شده است. حكمت اين كار آن بود كه ذوالفقارُه مرتلمي فراگيري ست، مناسب نيست آن را براي جامع الازهر كه مدرسه الكبراي عالم اسلام است به صورت درس بفرستيم؛ وانگهي در آنجا بيماري وبا شيوع:در طو در چنين شرايطي آن گونه كه شايسته است مورد توجه قرار نميگرفت.
* * *
برادران عزيز و صديقام!
اولاً:به حافظ مصطفي از برادرانمان و از قهرمانان با ارزش رساله نم عبرت مجموعههاي مهم رساله نور را به مكه مكرمه برد و به احمد علي شمشيري از عالمان به غايت بزرگ هند تحويل داد و براي ترجمه آنها به زبان هندي و ارسالشان به هند قول گرفت، هزاران بار بارك الله، ما شاء الحالي كسعدك الله ميگوييم. مدرسةُ الزهرا با آن شخصيت بزرگ در مكه مكرمه در ارتباط باشد. آدرس آن اين است: مكه مكرمه، باب السلام، احمد علي شمشيري.
ثانياً:فؤاد، دثهي اين بار، دانستيم كه به بهانههاي واهي كاهي را كوه كردهاند. يكي از نشانههايش اين است: به دستور وزير كشور، استاندار آفيون همراه مدير امنيت شب هنگام به اينجا آمدنانفراداستند خانهام را تفتيش كنند. چون موافقت دادستان را نداشتند تا صبح منتظر ماندند. در نهايت دو نفر از كساني را كه بسيار عليه ما هستند موظف كردند اين كار را بكنند. قفل در را شكستند و ناگهان شروع به جستجو كردند. همان روز
آري، ما به عنوان شام رس رساله نور در اينجا، مطلب مذكور را تأييد ميكنيم. حادثه مزبور به همان ترتيب كه گفته شد وقوع يافت.
مصطفي خياط، اسماعيل، مصطفي، نوري خدمتكار بديع الزمان، خيري، خليل
وقتيل سكوتشكه بيرون رفته بودم، پنج
— 367 —
طياره به صورتي كه تا آن لحظه سابقه نداشت از ارتفاع بسيار پايين شروع به پرواز كردند؛ درشكهام را ميشناختن با حس همين دليل دو سه مرتبه در اطراف من دور زدند. روز دوم هنگامي كه با درشكه در مسيري ديگر به طرف درهيي مخفي و دور از دسترس ميرفتيم باز هم پنج طيارهيي كمر در رتفاع پايين پرواز ميكردند را ديديم كه در جستجوي چيزي بودند، دانستيم كه دنبال ما هستند.
پنج طياره باز هم مانند روز گذشته در اطرافمان، در آسمان قصبه گشت زني ميكردند؛ وقتي به اتاقمان رفتيم آنها ساله نند. اين هم نشانه محكميست كه يك پر كاه را تبديل به صد كوه كردهاند. در اينجا به سبب بهانهها و دليل واهي مرا آزار ميدهند؛ اذيت و آزار آنها در اين سه سال نسبت به اذيتي كه ا برسدهاي مدرسةُ الزهرا متحمل شدهاند ده به يك است، لذا تشكر و مديون بودن مرا به مقامات دولتي و دادگستري اسپارتا اعلام كنيد و به آنها بگوييد آزارهايي را هم كه به من رساندند، حلالشان كردم.
ثالثاً:در مصيهتي سه بار، مانند هميشه به عدالت قَدَر و فيض عنايت الهي نگاه كردم و ديدم شهر كوتاهيا و دادگستري و استاندارياش كه نسبت به ساير استانها اندكي از خدمات رساله نور عقب مانده و در عين حال به دايره رساله نور نزديك هستند بايد مانند دناند؛ كاستامونو با رساله نور مرتبط شوند ...
آري، ممكن است فكر و وظيفه مسئولان اين شهر عليه ما باشد اما به قصد بهره عظيم روح و قلب مردم آن در مسير ايمان، و كسب ثواب توسط نورجيان بوده است. آنجا رساله فرستاده شد. البته من هم يك سيلي مهرآميز تقدير الهي را متحمل شدم؛ وزير كشور از ارضروم و همشهريام بود؛ همچنين استاندار شهر آفيون از آنتاليا بود؛ اينها تا آن موقع كاري با من نداشتند من هم گفتم: "گرچه آزاد شدم اما حالا استانداري ير شمشنصف يافتهام پس، از اميرداغ نخواهم رفت". به نوعي جزاي شادي و بياحتياطيام هم آن بود كه قَدَر الهي با دست آنها بر من سيلي نواخت و عدالتاش را جاري كرد.
* * *
— 368 —
استاندار شهر آفيون با مدير امنيت و هيأتي كه اينجا هستند در خرح اجنكل ما براي آنكارا نوشتهاند:"مسائلي مانند تشكيل سازمان يا طريقت در ميان نيست ولي مطلب اين است كه سعيد نورسي دويست هزار نفر برادر نورجي دارد كه با دستور او آماده اند خود را فدا كنند".و به اين ترتيب باز هخيزند هتي ديگر دولت را دچار توهمي بزرگ كردهاند. در اين گزارش فايدهيي براي رساله نور و نورجيان، و احتمال ضرري براي شخص من وجود دارد. يكي از فايدهقلوب طكور اين است كه در چنين شرايط دشواري، حقيقتي به استحكام فولاد وجود دارد؛ حقيقتي كه دويست هزار تُرك روح خود را فدايش ميكنند و البته خواهان زيادي خواهد داشت. از اين نقطه نظر، آنانكه ايمانشان ضعيف است ايمان خود را تقويت ميكنند؛ و اهل سين به اكساني كه ايمان از كف دادهاند از اذيت كردن آنان خواهند ترسيد و نخواهند توانست به سرعت متعرض آنها شوند. اما ضرر موضوع براي من ی خداوند حافظ است ی اين است كه سعي خواهند كرد مرا بياعتبار و بيخاصيت كنند؛ طوري كه برادر قلب كرا از من دور نمايند و براي در هم شكستن اخوت ما دروغها و نسبتهايي را به كار برند كه به عقل شيطان هم نميرسد؛ لذا احتمال دارد براي از بين بردن اعتبار من تلاش كنند.
يوسف ضيا از مشاوران رييس سازمان ديانت و از احافظ ميأت كارشناسي، همين طور روحانيون آنجا مجموعه كاملي از رساله نور را خواستهاند؛ همچنين توسط حسن چاليشكان كه او را به آنجا فرستاده بوديم، بخشهايي چون گفتار سيام كه مربوط به ذراتنيم و بحث ذره در ابتداي موقف نخست از گفتار سي و دوم، به اضافه "نكتهيي از هُوَ" و باز بحث ذره در رسالهي طبيعت را به صورت خواهش و با احترام درخواست كردهاند. گويا خواهان دانستن معناي
وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمام حاج
هستند كه با مطالب بالا فهميده ميشود و با آنها ميتوان ماديون را كه در حال حاضر آزادانه فساد ميكنند ساكت نمود.
سعيد نورسي
* * *
#ن ترتيدر حالي كه مطابق قانون بايد مورد استنطاق قرار ميگرفتم اين كار را نكردند؛ من نيز اينك سخنان خود را براي اطلاع شخصيت معنوي دادگستري و وزارت كشور بيان ميكقارو فردي را در نظر آوريد كه ظرف اين چهل سال نه تنها هيچ ضرري براي ميهن و ملت نداشته بلكه سود فراواني به آنها رسانده است، براي نمونه هشت گرداني را كه در قگز در ه مارس اقدام به شورش كرده بودند با ايراد نطقي به اطاعت واداشت و بسياري از افسران را نجات داد؛ فردي كه در حركت ملي با رساله خطوات سته، علما و شيخ الاسل در ااز جانبداري اجنبي اشغالگر استانبول رهانيد؛ كسي كه در جنگ جهاني براساس تقدير و تحسينهاي فراوان مرحوم انور پاشا فداكارانه خدمت كرد و با اينكه آن سه فرمانده وحشتناك برخوجود د تندي با او داشتند اما نتوانستند جسارت كرده كاري با او داشته باشند؛ فردي كه براساس دروغ هاي زنادقهي پنهان طبق مقررات محكوم است اما سه دادگاه در برابر حقيقتي كه وي در پي آن بوده است مغلوب شده و جسارت نكردندن نحوه محكوم كنند؛ فردي كه رسالههايش را عالمان و اهل فن تقدير و تحسين مينمايند. شما به اعتبار مسئوليتي كه داريد لازم و واجب است ساعتي وقت بگذاريد و سخنان او را كه به نام همان رمرتبط ايش بيان ميشود بشنويد.
اينك آغاز ميكنم. ما داراي حق هستيم. اميدوارم حضرت حق مجبورمان نكند حق خود را با استفاده از قدرت و به شيوهيي ديگر جستجو كنيم؛ آمين!
همچنان كه در اين بيست سال بارها تجربه كردهايم كه عنايت الهي از ما حمايت نموون آخرز شر ظلمهاي وحشتناك نجاتمان داده است، بايد يقين و اطمينان داشته باشيم كه از ظلم بيمعنا، كاملاً مخالف قانون و غدارانهي اخير نيز نجات خواهد داد. ممكن است تا حدودي متهايد ر و فشار و زحمت هم بشويم اما در مقابل، هزار بار بيش از آن، از رحمت و احسان الهي و ثواب برخوردار
— 370 —
خواهيم شد. چنين از رحمت الهي اميد فراوان داريم كه وقايع اخير در قالب نوع ديگري از خدمت قدسي به ايمان مؤمنان بيچاره و بيشمار رقم بخان آن با ده دليل بيان ميكنم كه رخداد اخير خلاف قانون بوده است:
وجه اول:بررسيهاي سه دادگاه، سه هيأت كارشناسي، هفت نفر از مقامات آنكارا، و بررسي دقيق دو ساله رساله نور توسط دادگستريها به ايسازد.ه منتهي شد كه همه آنها به اتفاق و بدون اينكه كسي مخالفت كند، بر برائت رسالههاي نور، و بيگناهي هفتاد و پنج نفر از دوستان سعيد (نورسي) به همراه خودش، رأي دادند. آنها را حتي مسه و وس روز مجازات هم نديدند. اما حالا با گذشت اين مراحل كسي كه منصف باشد ميفهمد تجاوز دوباره به رسالهها طوري كه گويا اوراق مضري هستند تا چه حد خلاف قانون مل، در .
وجه دوم:شما بگوييد كسي كه بعد از اعلام بيگناهياش، سه سال و نيم در امير داغ منزوي و غريب بوده و درِ خانهاش، هم از بيرون قفل ميشده و هم از داخل، و از هر صد نفر يك نفر را ميتوانست ببيند اكار راگر كار ضرورياي ميبود، فردي كه كار تأليف را كه از بيست سال پيش ادامه داشته، رها نموده و همچنان تأليف نميكند، اينك به بهانه دخالت در سياست ممكن است قف كه بهرا بشكنند و وارد خانهاش شوند و مُفَتِّشان جز اذكار عربي و يكي دو لوح ايماني كه بالاي سرش بود چيزي نيابند؛ كسي ذرهيي عقل داشته باشد ميفهمد كه اين اذيت تا چه حد خلاف قانون است!
وجه سوم:كسي كه بر اساس شهادت هفتاد نفر در اينك، هفت سال از جنگ جهاني خبر نداشته و در اين زمينه كنجكاو نبوده و چيزي نپرسيده و امروز ده سال است كه در همان وضعيت است؛ كسي كه بيست و پنج سال است روزنامهيي نخوانده و گوش نكرده است؛ و كسي كه سي سال است ميگويد:
اَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ اد، اجاطَانِ وَ السِّيَاسَةِ
و با تمام توان خود از سياست گريزان بوده است؛ كسي كه بيست و دو سال فشار توأم با شكنجه را تحمل كرده و در اين مدت براي عدم مداخله در امور سياست ومعناداكردن نظر اهل سياست حتي براي مسائل شخصي خود يك بار هم به مقامات دولتي مراجعه نكرده است؛ آيا برخورد با
— 371 —
چنين كسي به عنوان يك سياستمدار خطرناك و حمله به خانه و كاشانهاش، و به رغم بيماري، وارد نُه بشار روحي بسيار بر او با هيچ قانوني سازگاري دارد؟ كسي كه ذرهيي وجدان داشته باشد در مقابل اين وضع به رحم ميآيد.
وجه چهارم:فردي كه پس از شش ماه تفتيش و بررسي در دادگاه اسكي شهير به بهانه و توهم تشكيل سازمان و طربندشا به رغم تشويق برخي كارگزاران دادگستري توسط يك رييس مهم و مغرض، از نظر رساله نور و تشكيل سازمان و طريقت بيگناه شناخته شد؛ فقط بخش كوچكي از رسیاله نیور تحت عنوان "رساله حجاب" را بهانه كرده و براي آن، حدود ده نفر اند انج بيست شاگرد رساله نور را نه طبق قانون كه براساس نظر شخصي به شش ماه حبس محكوم كردند؛ البته تا زمان پايان بررسيها چهار ماه بازداشت بودند و يك ماه و نيم را نيز در زندان گذراندند، ده سال بعد دادگاه دنيا و اي چند بهانه مانند تشكيل سازمان و طريقت تمام مكتوبات و تأليفات بيست ساله اين فرد (سعيد) را باز هم به مدت نُه ماه، به دقت تمام بررسي كرد؛ همچنين پنج صندوق از كتابها و نامههاي او را براي بررسي بيشتر بهاس كرده مجازاتهاي سنگين آنكارا فرستادند؛ پس از دو سال بررسي اين موارد توسط دادگاههاي آنكارا و دنيزلي، محاكم مزبور به اتفاق اعلام نمودند كه تشكيل سازمان و طريقت و بهانههايي
هدف و اساس رسالههاي نور، ايمان تحقيقي و حقيقت قرآنيست. به ه ميرسيل سه دادگاه در موضوع طريقت حكم برائت دادهاند. نيز در بيست سال اخير هيچ كس نگفته: "سعيد به من طريقت داده است"ز همچنين مسلك و مشربي كه نياكان اين ملت هزار سال است بدان وابستهاند نميتواند دليل مؤاخذه شود. منافقان پنهان بر ايد دراسلام نام طريقت نهاده و به اين ترتيب به دين مردم تعرض ميكنند؛ نميتوان كساني را كه با قدرت به مقابله با اين منافقان ميپردازند متهم به پيروي از طريقت كرد. جمعيت نيز اخوتي اخروي به منظور برادري اسلامي حبيبوالا سه دادگاه حكم دادهاند كه در اينجا جمعيت سياسي مطرح نيست و رأي برائت دادهاند.
از اين قبيل صحت ندارد، و كتابها و نامهها را به صاحبانشان بازگردانده و سعيد را به همراه دوستانش بيگناه اعلام كردند؛ با اين حال متهم كردن اين ف برد. تشكيل جمعيت سياسي،
— 372 —
و سياستمداري دسيسهگر، و القاي اين مطلب به مأموران دادگستري كه آنها در پي تشكيل سازمان و جمعيت بودهاند؛ از نظر كساني كه دوستدار انسانيتاند روشن است كه تا چه حداثبات قانون است.
وجه پنجم:فردي را بر ضد مسلك و مشرب حقيقي و اصلي كه در طول حيات (فكري) سي ساله اتخاذ نموده متهم ميكنند. ماهيت اين ظلم دلبخواهي و خلاف قا آزادمين است: من به اعتبار شفقت و مهرباني ی كه مبناي مسلك رساله نور است ی براي اينكه ضرري متوجه بيگناهي نشود، نه تنها با جانياني كه به من ستم ميكنند كاري ندارم بلكه آنها را نفرين هم نميكنم. ح صبري اينكه از برخي فاسقان كه مغرضانه و بيدليل به من ظلم ميكنند و همينطور از ستمگران بيدين، خشمگين ميشوم، اما شفقت و مهرباني مزبور مانعام ميشود كه با آنها مقابله مادي كرده يا نفرينشان كنم؛ هم چنين براي اينكه ايجاديي مادي يا معنوي متوجه سالمندان بيچارهيي چون پدر و مادر آن ظالم غدار، يا بيگناهاني مانند فرزندان او نشود، يعني به خاطر اين چهار پنج بيگناه، كاري به كار آن ظالم غداول نكرم، حتي او را حلال ميكنم.
لذا به دليل همين سرّ شفقت، همچنان كه خود با حكومت و امنيت كاري ندارم به همه دوستان نيز چنان سفارش كردهام، حتي بعضي از نيروهاي انتظامي منصف سه استان اعتراف كردهاند كه:*
#10دان نور نيروي انتظامي معنوي محسوب ميشوند و از دولت و امنيت محافظت ميكنند". با اين حال براي تأييد حقيقت مزبور هزاران شاهد وجود دارد و من با بيست سال حيات (فكري) خود آن را تصديق ميكنم؛ همچنين دست، لذبيست سال گذشته هزاران نفر از شاگردان رساله نور هيچ سابقه كيفري در نيروي انتظامي نداشتهاند. با همه اين احوال كدام قانون در جهان اجازه ميدهد به خانه آن فرد بيچاره حمله كنند؛ طوري كه گويي با فاز چندرشي و بيانصاف و كميتهچي طرفاند، و افراد بيانصاف به او توهين نمايند، و با اينكه در خانهاش چيزي نمييابند طوري با او رفتار كنند كه گويي مرتكب جنايت شده، و قرآن و الواح او را كه بالاي سرش بوده مانند اوراق مضر جمع آوري كنند.
— 373 —
ين مطام:كسي كه سي سال پيش با عنايت حضرت حق و با فيض حاصل از قرآن ی الحمدلله ی دانست كه شأن و شرف گذراي دنيا، و رياكاريهاي خودبينانه و شهرتپرستي تا چه حدر گرفت بيفايده و بيمعنا است؛ از آن زمان تاكنون با تمام توان خود با نفس مبارزه كرده است؛ كساني كه به او خدمت كرده يا دوست و رفيقاش بودهاند يقيناً ميدانند و شهادت ميدهند كه او در حد توان سعي كرده است با فروتني، خودخواهي رامت بر بگذارد و تظاهر و رياكاري نكند؛ او از بيست سال پيش، از اينكه مردم به او حُسن ظن فراوان داشته باشند و در مركز توجه عموم باشد و مدح و ثنادامه مند و خود را صاحب مقامات معنوي بداند ی چيزي كه خوشايند همه است ی مخالفت نموده و با تمام قدرت از اين قبيل مسائل اجتناب كرده و حُسن ظن برادران خاصاش را درباره خود نپذيرفته و شيدم ورادران خالصاش را مُكدر نموده است، و در نامههايي كه در پاسخ آنان نوشته مدح و حُسن ظن فراوان آنان را رد كرده و خود را محروم از فضيلت نشان داده است و همه فضايل را از آن رساله نور ی كه تفسير قرآن است ی و شخصيت معنوي شاگردان نواده نور دانسته و خود را خدمتگزاري عادي قلمداد كرده است، اين موارد به يقين اثبات ميكند كه سعي او در فعاليت براي شخص خودش نبوده و اصولاً خواهان چنين چيزي نبوده است با اين حال برخي از دوستانش از جايي دور بدون خود ر او در حق او حُسن ظن زيادي قائل بوده و با مدح و ثنا مقامي را براي او متصور شدهاند؛ اين موضوع يا سخنان واعظي در حوالي شهر "كوتاهيا" كه او راسپارتاناسد، براساس كدام قانون عامل اتهام او ميتواند باشد كه قفل اتاق اين بيچارهي بيمار و بسيار سالمند و غريب و منزوي را بشكنند و مانند كسي كه مرتكب جنايت شده با او برخورد كنند و مأموران تفتيش را به اتاقش بفرستند و جز ا خود د لوحههايش در اتاقش دستآويز ديگري نيابند؛ آيا در جهان هيچ قانون و سياستي هست كه به چنين تجاوزي اجازه دهد؟
وجه هفتم:در اين اوضاع در داخل كشور جريانهاي حزبي داخلياست و جي فراواني وجود دارد و او (سعيد نورسي) به جاي استفاده از آنها يعني با توجه به زمينه موجود، به جاي اينكه طرفداري هزاران ديپلمات را دراد نيس از خود
— 374 —
جايگزين حمايت دوستان معدودش كند، فقط براي عدم مداخله در سياست و زيان نديدن اخلاص و عدم جلب توجه دولت به خود و بيتوجهي به دنيا، به دوستانش مينويسد:"مراقب باشيد گرفتار جريانها(ي سياسي) نشويد؛ وارد سياست نشويد، تو نوي با مسائل امنيتي نداشته باشيد".دو جريان سياسي به همين دليل به او صدمه ميزنند؛ جريان قديمي به سبب اوهامي كه دارد، و جريان جديد با اين دليل كه "او به ما كمك نميكند"؛ بمخصوصاكه دو جريان مذكور فشارهاي زيادي بر او وارد كردند و او در امور دنيوي اهل دنيا دخالتي نكرد، كدام قانون اجازه ميدهد در امور آخرتي او ی كه فرد بيچارهييست و سرگرم مسائل اخروي خويش ی تا اي و دادخالت شود؟ در روزگاري كه بهواسطه قانون آزادي، كاري با انتشار كتب بيدينان و نشريات كمونيستي ندارند كه براي وطن و ملت و اخلاق بسيار مُضرند ولي به رساله نور كه ساو تبراه مطالباش را بررسي كرده و هيچ مورد مضري در آن نيافتهاند، رساله نوري كه بيست سال است براي تأمين آسايش و اخلاق و حيات اجتماعي ملت و وطنن معموگذار بوده و براي اخوت و برادري جهان اسلام ی كه نقطه اتكاي حقيقي اين ملت است ی و اعاده دوستي و محبت به اين ملت و تقويت آن، به شكل مؤثري كوشيده است؛ رساله نوري كه علماي سازمان ديانت بر ندهنانتقاد و به دستور وزير كشور سه ماه به بررسي دقيق آن پرداختند و در پايان به جاي انتقاد، از آن تمجيد كرده و اعلام نمودند كه "اثر ارزشمندي است" و بخشود اعلاز آن مانند ذوالفقار و عصاي موسي را در كتابخانه سازمان ديانت قرار دادند؛ اينك (شما بگوييد) آيا هيچ قانون، وجدان و انصافي اجازه ميدهد چنين اثري را مانند كتابهاي ضالّه جمع آوري و در اختيار محكمه قرار دهند؟
عزيز شتم:چگونه ميتوان در خصوص فردي كه بعد از پايان يك تبعيد بيسبب و پر مشقت بيست ساله، به زادگاه خود بر نميگردد كه در آن هزاران دوست و خويشدايره ارد و غربت و بيكسي را ترجيح ميدهد، تا تماس و ارتباطي با دنيا و حيات اجتماعي و سياست نداشته باشد؛ كسي كه ثواب نماز جماعت را در مسجد رها كرده و ترجيح ميدهد در اتاق خود تنها بنشيند، كين،عصروحيهاش
— 375 —
كناره گرفتن از حرمت و احترام مردم است، كسي كه به گواهي بيست سال از زندگياش و به شهادت صدها هزار نفر از شخصيتهاي ارزشمند ترك، يك ترك متدين پرهيزكار را بر بسياري از كُردهاي لاابالي تآنكارايدهد و حتي در دادگاه اثبات ميكند كه برادر تُركي مانند حافظ علي را كه ايمان محكمي دارد با صد كرد عوض نميكند؛ كسي كه براي اجتناب از حرمت و احترام ديگران تا ضرورتي ن براي ا مردم ديدار نميكند و به مسجد نميرود و چهل سال است با تمام توان و با همه آثارش براي اخوت اسلامي و دوستي و محبت مسلمانان نسبت به يكديگر تلاش ميكند، كسي كه در برابر دش71
عكس العمل منفي نشان نميدهد و با آنها كاري ندارد حتي نفرينشان هم نميكند؛ كدام قانون و كدام مصلحت ايجاب ميكند براي اهانت به چنين كسي رسماً تبليغات كنند، و براي پراكندن دوستانش و ايجاد واهمه در مردم و دور كردنشاس از مو بگويند "او كُرد است و شما ترك هستيد، او شافعيست و شما حنفي؟"
وجه نهم:اين مورد بسيار مهم و محكم است،
وجود مسيحيان و يهوديان در حكومتهاي اسلامي و وجود مسلمانان در حكومتهاي مسيحي و مجوسي نشان ميدهد كه به لحاظ قد. به با مخالفاني كه بالفعل عليه حكومت و امنيت نيستند كاري نداشتهاند. ممكنات نميتواند عامل و مدار مسئوليت و مؤاخذه گردد؛ در غير اين صورت همه را با اين احتمال كه ميتوانند آدم بكشند بايد دادگاهي كرد.
اما چون به سياست مربوط ميشود سك
— 377 —
برادراصلي مز و صديقام!
اولاً:موفقيت و ثبات قدم شما و كتابت گفتار "بيست و نهم" بر كاغذ شمعي با حفظ كرامت "الف"ها، و تداوم بيوقفه فعاليتتان را، با روح و جانمان تبريك ميگوييم.
ثانياً:چهار ساعت بازخواستم كردند هاي ناز ده ساعت كه از اين بابت تحت فشار بودم آتش سوزي اداره معارف روي داد كه دو ميليون ليره خسارت وارد كرد و نشان داد كهرساله نور وسيلهيي براي دفع بلايزيز و ه رسالهها حمله كردند و بلا راه يافت و سر رسيد.
ثالثاً:بخشي كه به عنوان كرامت رساله نور، درباره حريق نوشته شد يك هفتهيي منتظر بود براي شما ارسال شود. بر اثر توهمه نمازوان، مراكز پست را بيش از حد زير نظر دارند اين بود كه آن را با پست نفرستاديم. نگران وضع و اوضاع شما در دادگاه هستيم. برادرمان برهان نوشته است مصيبت مختصري دااد؛ نظه مصيبتي بوده است؟ نگران شديم. ان شاء الله حضرت حق برطرف فرمايد. از نامههاي رأفت بيگ و عبدالله چاووش بسيار خوشحال شدم. به آنها مخصوصاً سلام ميرسانم. سلام ما را به همه برسانيد.
برادرتان
سعيد نورسي
* * *
— 378 —
ضميمه درخواستيسست براراي رييس جمهور ارسیال شده و من مجبیور به نوشتن آن شدم.
اصليترين دليل مغرضاني كه به من حمله ميكنند دوستي و جانبداري از مصطفي كمال است كه آارد و سيله فشار آوردن بر من ميدانند. من نيز به اين مغرضان ميگويم: سي سال پيش براساس خبر يك حديث شريف درباره كسي كه در حال حاضر مرده و رفته و ارتباطاش با دنيا و حكومت قطع شده گفته بودم فردي پا به خيلي خميگذارد كه وجودش براي قرآن بسيار مُضر است. بعدها زمان نشان داد كه فرد مذكور مصطفي كمال بوده است.
من بر حقيقت پا نگذاشتم و افتخار و پيروزي ارتش قهرماني را كه از پانصد سال پيش تاكنون با قهرماني و حقپرستي، دنيا را به مبارزه ميخوه مطال آن مصطفي كمال ندانستم؛ به همين دليل دوستان مغرض او بيست سال است كه با بهانه هاي واهي آزارم ميدهند.
آري، (همچنان كه در دادگاه ثابت كردم) "افتخارات، كارهاي مثبت، و غنايم مادي و معنوي به ارتش و برگي دات نسبت داده شده و بين آنها تقسيم ميشود، و كوتاهيها و اقدامات منفي متوجه رييس و كسيست كه در رأس قرار دارد". براساس اين قاعده منطبق بر حقيقت، پيروزي و افتخار ارتش قهرمان، و سربازان، و افسران جسوري كه عملاً در رأس آنها قراارد، ند را نميتوان از آن مصطفي كمال دانست. بلكه كوتاهيها و اشتباهات را بايد متوجه او كرد. من كساني كه مرا متهم به دوست نداشتن او ميكنند به دوست نداشتن ارتش و ناديده گرفتن افتخاراتاش متهم ميكنم و آنها را خائن به ملت مي از هراين حقيقت را همچنان كه در دادگاه ثابت كردم آمادهام براي دوستان لجباز او نيز ثابت كنم. من ميليون ها نفر از اعضا و افسران اين ارتش سلحشور ملت ارجمند را دوست دارم و تا آنجا كه بتوانم در حفظ احترام داراي تشان ميكوشم.
— 379 —
معارضان مغرضي كه در مقابل من هستند براي دوست داشتن يك فرد، نه تنها به لحاظ معنا به ميليونها نفر اهانت كرده بلكه باو با ا دشمني ميكنند.
آري، ما با نشانههاي فراواني دانستيم آنچه حمله كنندگان را عليه من تحريك ميكند دوست نبودنام با مصطفي كمال و اعتراضيست كه به او دارم. دلايل ديگر بهانهاند. به اين علت مجبور شدم به معارضانام بگويم: "او براي لطف به مسعيد نن كه مرا واعظ عمومي ولايت شرقي كند به آنكارا دعوتام كرد. به آن جا رفتم. سه موضوعي كه برخواهم شمرد مرا از دوستي با او منصرف كرد. لذا بيست سال در انزوا عذاب كشيدم اما به دنياي آنها دخالتينوابغ ".
موضوع اول:يكي از احاديث شريف خبر داده است كه در آخرالزمان فردي ميآيد كه به ضرر سنتهاي اسلامي فعاليت خواهد كرد. مصطفي كمال با اعمالاش نشان داد همان فرديست عقل خيث خبر داده است. من سي و شش سال پيش حديث مذكور را تفسير كرده بودم. معنايش كاملاً منطبق با اين فرد بود. توضيح اين موضوع در "اساس سوم" از دفاعياتام موجود ل كنند موضوع دوم:اين قاعدهيي منطبق بر حقيقت است كه هستي و تعمير و زندگانيِ هر چيزي وابسته به وجود همه اركان و شرايط آن است و نابودي و تخريب و عدم آن چيز نيز با از بين رفتن فقط يكي از همان شرايط امكانپذير است. اين در زبان مردم تبديل به ز بيشمثل شده كه "تخريب از تعمير، بسيار آسانتر است". بنا بر اين قاعده قطعي، همه اشتباهات و تخريبهاي مهمي كه آشكارا ديده ميشود ريشه در اشتباه همان فرمانده دارد و افتخارات و پيروزيها نيز از عمل قس فرد نه ارتش بر ميآيد؛ لذا از آنجا كه زشتيها را بايد منتسب به او دانست و امتيازات را از ارتش، كاملاً برعكس، خير جامعه را به فردي كه در رأس است نسگزاريده و پليديهاي او را از آن جامعه ميدانند و اين به طرز دهشتناكي خلاف انصاف است.
موضوع سوم:اگر نيكيهاي جامعه و پيروزي ارتش را به رئيس آن نسبت دهيم و كوتاهيهاي آن رئيس را ندر اينجامعه تطبيق كنيم اين بدان معني خواهد بود كه هزاران كار نيك را به يك كار نيك تنزل دهيم و يك خطا را به هزاران
— 380 —
خطا تبديل نماييم؛ همچنان كه اگر يك گردان، دشمني هولناك را به هلاكت برساند، به هر يك از نفراتاش رتبه رزمنده و غازيه مضر ميشود؛ اما همين رتبه اگر فقط به سرگرد داده شود در واقع آن را از هزار به يك تنزل دادهايم؛ درنتيجه فقط يك رزمنده و غازي خواهيم داشت. حال اگر بر اثر خطاي آن سرگرد قتل ظالمانهيي صورت كنند؛ اين قتل را به جاي سرگرد به كل گردان نسبت دهند، قتلي واحد حكم هزار جنايت را مييابد و هزار نفر را در معرض پاسخگويي و مجازات قرار خواهد داد؛ به همين ترتيب خطاهاي آشكاريستيلا وضوح ديده ميشود اگر به مرتكب اين خطاها يعني همان فردي كه مرده و رفته است نسبت داده نشود بايد به ارتشي نسبت داده شود كه از پانصد يا هزار سال پيش رزمندگي و حقپرستي خود را به جهان نشان داده و فرمانوت مي پرچمداري قرآن را با خون و شمشير خويش امضا نموده است؛ لذا در اين صورت خطاهاي مذكور هزار برابر يعني به تعداد اركاناش افزايش مييابد و گذشتهي بسيار درخشان اين ارتش را به صورت وحشتناكي تيره و تار كرده و ارتش امروز را در برابر ارتشهاي اعصاابت كرن سرافكنده و شرمگين ميسازد. افتخارات و پيروزيهاي موجود نيز اگر به فردي واحد نسبت داده شود هزاران برابر كوچك خواهد شد؛ رزمندگي و جانبازي و نيكيها كه به تعداد اركان و افراد ارتش است در آن صورت حكم واحد خواهد يافت، از بين خواجيان ط و در برابر كوتاهيها و خطاها حكم كفارة الذنوب را نخواهد يافت. به همين دلايل است كه من از دوستي او منصرف شدم و به جاي آن، دوستي ارتشي را برگزيدم كه در مقطعِ زمانيِان شاءدرآن خدمت مؤثري داشتهام؛ نيز با رساله نور به حفاظت از شرف و افتخار اين ارتش پرداختم كه هزاران بار بيشتر اهميت دارد.
در اميرداغ
سعيد نورسي
* * *
— 381 —
در طول بيست سال نيروي انتظامي صاحبانتان با سر و وضع و نوع لباس من كاري نداشتهاند. اما پنج سال پيش نوزاد بيگ استاندار آنكارا خواست با اعمال زور نوع پوششام را تغيير دهد كه موفق نشد براي خورد و ديديم كه دست به خودكشي زد. همين طور يكي از مأموران عالي رتبهي استانداري شهر آفيون با اعمال زور دستوري درباره نوع لباس من صادر كرد كه يكي از مأموراران رَلي دادگستري امير داغ با او مخالفت نمود و گفت: "نميتوانيم خلاف قانون عمل كنيم" و به اين ترتيب قانونمند بودن خود را نشان داد. فرماندار اينجا نيز گرفتار اوهام نجموعه ه من ظلمي نكرد، به همين دليل سعي كردند محل خدمت اين انسان با وجدان را تغيير دهند. پزشكي بنا بر چند بيماريام از جمله بيماري مردمگريزي كه مانع رفتن من به مسجد و نماز جمان عزيشود براي آنكه بازجوييام نكنند براساس مقرارات پزشكي، يك هفته استراحت پزشكي برايم نوشت. با اينكه من براساس قوانين پزشكي عمل كرده بودم، از شهر آفيون دو پزشك فرستا را با گزارش او را بياثر كنند و او را نيز به دادگاه ارجاع دهند. ما با چنين قوانين سليقهيي مواجهيم.
* * *
— 382 —
حاشيه و پيوستهاي مطالبي كه در بازجويي اميرداغ بيان كردهام و اينك آن را براي اطلاعد هم ب معنوي دادگستري و وزير كشور ارسال ميكنم.
بيست و پنج سال بود نه روزنامهيي خوانده بودم و نه كسي برايم خوانده بود؛ اما ديروز يكي از خدمتكاران، بخشي از يك روزنامه را برايم خواند. معلیوم شید همزمان اداره معارف آنكارا (با دو ميليون بلاغت، يك پاركينگ اتومبيل در آنكارا، يك كارخانه مهم در ازمير، و يك ساختمان در آدانا به طور كامل در آتش سوختهاند. بسيار متأثر شدم و با افسوس براي اين ملت ور به أسف خوردم. با رنجي كه در طول عمر خويش نظيرش را تجربه نكرده بودم و در زماني كه به رغم بيماري و سالمندي چهار ساعت و نيمِ تمام مجبور به بازجويي و سؤال و جواب بودم، چيزي كه مشابهاش را در هيچ دادگاهي نميتوان ديد؛ اگر انسانيت و تاحدودي شفق آنهاستريِ اينجا نبود، قطعاً نميتوانستم تاب آورم و تصميم جدي گرفته بودم با بياني شديد در اين سرما و با اين بيماري روانه زندان شوم. حتي تصميم گرفته بوديم يكي از خدمتكاران را در اتاق من بخوابانيم و ديگري را نيز كاري كنيم اشد به (از مأموران) سيلي بزند تا براي خدمت به من زندانياش كنند و او را نزد من آورند. اما انسانيت مسئولان دادگستري اينجا و عنايت الهي موجب شد صبر كنم؛ پس، تحمل كردم.
درباره علت اين وضعيت عجيب و اوهام بيپايه و اساس كنجكاو بودم. طبع و نشر رسي ندهينماي جوانان، بسياري از مدارس و دانشگاهها را روشن كرده است؛ حتي بسياري از جوانان ارزشمند در دارالفنون آنكارا و استانبول معتقدند قواعد رساله نور وسيلهيي براي سعادت مردم اين وطن ميباشد؛ بسياري از معلمان نيز به دليل غيرت ملي و حيثيت علمتاد نفبا كمال اشتياق به رساله نور علاقمند شدهاند و اين امر نظر اداره معارف را به خود جلب كرده است لذا به نحوي رفتار كردهاند كه گويا آن چنان كه بايد از رسالهها خشنود و راضي نيستند. حتي از
— 383 —
اينجا گزارش دادهانده نور وانها را جذب ميكند. با راهنماي جوانان كه منتشر شده نظر جوانان دانشگاهي را به سمت دين سوق ميدهد". از اين رو به من و بيشتر شاگردان رساله نور در برخي ولايات گير ميدهند. من فردي برآمده از مدارس ديني هستم و به تكرارييعي بايد از روحانيون طلب كمك ميكردم اما با تمام توان ميخواستم به اداره معارف و دانشگاهيان اعتماد كنم و اتكايم به آنها باشد، زيرا بسياري از كساني كه وارد جرگه رسالهي نور ميشوند دانشگاهيان پيش اروحانيان كماند؛ بيشتر آنها ابا ميورزند، با اين حیال دانشگاهي ها با كمیال تقیدير رسیالهها را از خود ميدانند. به همين دليیل من از صميم دل ميگفتم: "ان شاء الله اداره معارف از شاگردان رساله نور حمايت خواهد كرد". در همان حال كه انتظار مسروي ز كمك آنها را داشتم دشمنان پنهان ما با بهانه كردن اين عبارت در انتهاي راهنماي جوانان طبع شده كه "مناسب است شاگردان رساله نور با اجازه دولت در حد امكان درس ستايشاي نور بگشايند" اداره معارف را عليه ما كردند؛ و اين دليلي براي تعرض ناگهاني اخير به ما شد.
دشمنان مذكور تاكنون چندبار خواستهاند از طريق دادگستري ما را زمينگير كنند اما نتوانستند موفق شوند و نتيجهيي بگيرند. سپس آنها كوشيدنبا ديدنيون متعصب و خودخواهي را كه مقامات رسمي را بر عهده دارند عليه ما تحريك كنند؛ اما در اين مورد هم موفق نشدند. در حال حاضر نيز ميخواهند اداره معارف را كه بيش از مراكز ديگر به كمكشان چشم دوختهايم عليهمان تحريك كنند تا به رغم برا نخست ي ما در سه دادگاه، با بهانه تأسيس سازمان و طريقت، برخي مأموران دولتي را به كار گرفته، و در دايرهيي وسيع به من و شاگردان بيچاره رساله نور تعرض كرده و مرا از مطالعه اال است محروم كنند. در چنين موقعيتي و در زماني كه مرا در وضعي رقّتانگيز چهار ساعت و نيم بازجويي ميكردند اداره معارف بيسبب و علتي دچار حريق ميشود و هيچ وسيلهيي هم براي اطفاي حريق نمييابند. لذا كل اداره ميسوزد. اين امر شباهتي به تصادف ندين اثرخشمي (الهي) در آن مشهود است.
— 384 —
در انتهاي آن بازجويي و در همان زمان گفته بودم: مرا در اين غربت و تنهايي از مطالعه كتابهايم محروم نكقام! درحق من و اين ميهن جفا ميشود. ديدم كه جفا شد. و گفتم ممكن است زمين به خشم آيد و باز زلزله شود. سه دقيقه بعد زلزله شد و سه ثانيه به طول كشيد. درست زماني كه همان نوشته را در دادگاه تكرار كردم (شب يا روزش) زمين، اداره معارف را با آت پنج نره كرد. در دادگاه چهار بار اثبات شد كه زمان وقوع زلزله بارها هنگامي بوده كه به رساله نور و شاگرداناش تعرض شده است. ترديدي نيست كه اين امر نميزودتر تصادفي باشد. معلوم ميشود حقايق رساله نور به عنوان سنگ زيرين آسايش اين ميهن و اين ملت است كه چنين رخدادهايي را چون سيلي روان كرده و نظر اين ملت را به سوي رساله نور كه تفسير توانا، حقيقي و منطبق بر حقيقت است جلب ميكند؛ و ملت را بهسوي خوددند و اند و بر گونه معارضاناش سيلي شفقتآميزي ميزند.
همچنان كه صدقه دفع بلا ميكند حوادث متعددي نشان داده است كه رساله نور نيز در اين كشور وسيلهييست براي دفع بلا.اين بار هم درست در زماني كه بهسوي رساله نور حمله بردند بلاي آتر را د رخ داد؛ و اين امر ثابت كرد كهرساله نور وسيله دفع بلا ميباشد.
* * *
— 385 —
برادران عزيز و صديقام!همان طور كه در اگيردير، مصادره كننده عصاي موسي و تحويل دهندهاش به دادگاه، با دو سال حبس متحمل سيلي شد؛ و قاضياي كه باله، اميت براي خسرو يك ماه حبس تعيين كرد مجبور به استعفا گرديد و با جدا شدن همسرش متحمل نوعي سيلي شد؛ اينجا نيز سيليهايي نواخته شده كه گزارش آن را در همين پاكت براي شما ميفرستيم و اين امور نشان ميدهد كه ما تحت حما؛ اين نايتي (الهي) هستيم.آنان كه ما را آزار ميدهند در آخرت سيليهاي شديدي خواهند خورد؛ بعضي از آنان در دنيا نيز جزاي خود را خيلي زود ميبينند.
البته اين بار همزمان با حمله به ما، زمستان بيداد كرد، سرما و توفان شديد نشان داد كه هوا خشمگين استكَ لاَ توقف حملهها و راحتي نورجيها اين روزهاي سردِ چون زمهرير، مانند ايام نوروز شروع به خنديدن كرد. ما معتقديم اين تبسم به طور مداوم، بشارت و تسلي خاطري معنوي ميدهد؛ همچنان كه اين بار در نامه نوشته شده، ب هزارا دروغ عجيب و مسخرهيي كه هيچ شيطاني نميتواند كسي را با آن فريب دهد، تلاش كرد نظر عامه را از ما برگرداند، اما سيلي خورد؛ اين امر نشان ميدهد كه براي حمله كنندگان به ما چارهيي جز دروغ و افترا نمانده و راهي ندارند. ما نيز مجبور هستيم بيشتر احمرا نگ توجه كنيم و به چنين شايعههايي اهميتي ندهيم.
— 387 —
كليات رساله نور
از مكتوب بيست و هفتم
نامههاي امير داغ
٢
(حیاوي نامههیايي كه در واپسين اقامت سعيد نورسي در اسپارتا و اميرداغ نوشته شده است.)
مؤلف:
سعيد نورسي
مترجمصل "نااود وفايي
— 388 —
مؤلف رساله نور، حضرت استاد، در فاصله زماني مياننامههاي اميرداغ (١)ونامههاي اميرداغ (٢)با برخي از طلبههاي خود در زندان شهر آفيون محبوس شدند؛ او خواهد آنجا محاكمه كردند. دفاعيات و نامههايي كه ظرف بيست ماه در زندان نوشت در "شعاعها" و تعدادي از آنها نيز در "تاريخچه حيات" منتشر شده است.
— 389 —
برادران عزيز و صديقام!
ضمن تبرتركيه ، همچنان كه خبر داده بودم اينك نيز ميگويم كه بنا بر خاطرهيي معنوي، هر يك از شما را با مرتبهيي كه داريد سعيدي ميدانم كه وارث من هستيد و به جاي من از رسالههاي نور محافظت خواهيد كرد. مادام كه با حُسن ظنتان، بيش از شايستگيي ضلالا در علوم ايماني و خدمت قرآني استاد ميدانيد، من هم مانند اساتيد دورههاي گذشته كه به شاگردان لايق خود اجازه نامه علمي ميدادند به شما ين معنت مرتبهتان اجازهنامه ميدهم. با همه فكر و روح و جانام به شما تبريك ميگويم. ان شاء الله همچنان كه تاكنون در دايره صداقت و اخلاص به نشر فوق العاده نورها پرداختهايد از اينا از دز درخشانتر از گذشته اين كار را ادامه ميدهيد و به جاي اين سعيد ناتوان و ضعيف و بازنشسته، هزاران سعيد مقتدر، توانمند و وظيفه شناس خواهيد بود.
سعيد نورسي
* *ش استانامیههیايي كه پس از زنیدان شیهر آفيون در اميرداغ نوشته شیده است.
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقام!
يكي از شما به جاي من نزد رياست سازمان ديانت برود و به جناب احمد حمديان نابمرا برساند و با احترام بگويد: حضرت عالي دو سال پيش يك دورهي كامل از رسالههاي نور را خواسته بوديد. من هم گفتم آماده كردند. اما ناگهان زنداني شدم و ديگر نتوانستم تصحيح و ارسال كنم. اي قدر برم تصحيح آنها هستم. البته به دليل بيماري ناشي از مسموميت وضع پريشاني دارم و كار به اين
— 390 —
زوديها تمام نخواهد شد. بعد از اتمام ان شاء الله تقديم ميشود. بنا بر قاعدهي "كسي كه هديه نميگيرد بيشك هديه هم مهم بد" اين تفسير معنوي و بسيار ارزشمند قرآن، پاداشي مقدس براي جناب عاليست كه رييس علماي اين كشور اسلامي هستيد تا در حد امكان براي آزادي نشر رسالههاي نور تلاش كرده و براي انتشار قرآني كه قبلاً سه جزءاش را برايتان: "ما كرده بوديم همت و سعي نماييد.
با قاطعيت به شما ميگويم كه در مسألهيي كه پيشرو داريم هيچ گاه تا اين حد مغرضانه و ستمگرانه به علم حقيقت و حقايق ايماني تجاوز نشده بود. اداره علمي و رياست شما پيش از هر چيز انجام اين مسئوليت ديني و علمي راديدار دارد. من در مسموميت اخير وقتي به مردنام فكر ميكردم ميگفتم "احمد حمدي به جاي من رسالهها را از آن خود خواهد دانست" و قلباً مسرور ميشدم و تسلي خاطر مييافتم. قسمتهايي از دفاعياتمنور بادادگاه را پيشتر به اداره شما ارسال كرده بوديم اما اين بار نسخهيي تمام و كامل از مدافعاتام را كه عين حقيقت است برايتان ميفرستم. قصدمان اين است مأخذي براي اشخاصي باشد كه با توجه به آن و با راهنمايي شما ببرسد؛ ادي رسالههاي نور فعاليت خواهند كرد.
* * *
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ اَبَدًا دَائِمًا
برادران عزيز و صديقام، شاگردان رساله نور در حوالي ص قرار لي و افلاني!
براي اجزائي از رساله نور كه هديه فرستاده بوديد به شما هزار بارك الله و ما شاء الله ميگوييم. حضرت حق شما را در دو جهان سعادتمند فرمايد، آمين!
هر يك از شاگردان فداكار و ارجمند رساله نور بخشي از رسالهها رادي اذاكويي نگاشته و همراه نوعي شيريني متبرك به طرز غريبي براي من كه به شدت بيمارم
— 391 —
و در رنج بهسر ميبرم به عنوان هديه فرستادند. از گذشته، اين از اصول من بوده است كه هديه نميپذيرفخليستا هديه آنها را با كمال شوق و خرسندي ميپذيرم؛ دليلاش سه رخداد غريب و با معناست:
رخداد اول:يازده مجموعه تكثير شدهي مخصوص خودم كه بخشي از آن را خريداري كرده بودم، و يك دورهي كامل ر بود كه نفر از شاگردان ارزشمند رساله نور با قلم الماسين شان كتابت كردهاند، بعد از پنج شش بار درخواست رييس ديانت براي او آماده نموده بودم كه ارسال كنم. ميخواستم هديهيي معنوي و مشوقي براي مفتيان و روحانيوني باشد كه تا حدي از اين مسائل دور مابهه پاد. براي عملي كردن چنين وظيفه مهمي، علاقمند بودم خسرو به اينجا بيايد. وضعيت دشواري داشتم و بسيار نگران بودم. همان موقع صونگور قهرمان ی كه خسرويي انام ست ی آمد و مرا از نگراني و دلواپسي و هزينه اضافي رهانيد. كاري كه انجام داد به اندازه دو سال خدمت متمادي نزد من ارزش داشت؛ اطمينان يافتم اين هم از كرامات موفقيت در نشر رساله نور است.
رخداد دوم:همان موقع كه نسخههاي خواطع ميبراي رييس ديانت ارسال كردم، قهرمان هاي كوچك رساله نور در حوالي صفرانبولي و افلاني هداياي با بركتي براي من فرستادند كه درست به همان مقداربود، يعني اگر وزن مي كرديم نه كمتر از آن مقدار بود از شعشتر. اين هدايا با لسان حال به من گفتند: "نگران نباشيد، ما به جاي همان نسخههايي آمديم كه شما ارسال كرديد. جاي آنها را پر كرديم". من نيز با روح و جانام قبول كردم و به فرستندگان تبريك گفتم، هد شد، پتبركشان ديگر با من ناسازگار نبود.
رخداد سوم:ده دقيقه پيش از آنكه هداياي مذكور به اتاقام آورده شوند پرندهيي شبيه گنجشك را پايين بسترم ديدم. پنجرهها و درها بسته بود و راهي براي ورود آن پرنده وجود نداشت. ديدم از من نميگريزد. كمي به سودم، نخورد. در دل گفتم: "اين هم مانند پرندگاني كه سه، چهار سال پيش در همين جا به من مژده دادند، آمده است مژدهيي بدهد". حقيقتاً در همان زمان كه آن هديه نوراني رسيد نامه جالبي هم از برادر مفتي ام عبدالمجيد رسيد؛ر هر س در حالي بود
— 392 —
كه سه سال ميشد از او بيخبر بودم. خليل كه به من خدمت ميكند آمد، گفتم: "اين پرنده را ببين؛ اين هم مانند قبليها مژده دهنده است". بعد،جود اس را باز كرديم تا برود؛ نميرفت. پنج شش بار در فضاي اتاق پرواز كرد؛ نميرفت. بعد، صونگور هم آمد، گفتيم: "تو هم ببين" او هم ديد. پس از نيم ساعت همچنان كه آمدنش عجيب بود رفتناش هم غيرعادي و عجيب اتفاق افون محبز پنجره خارج نشده بود؛ با خليل هر چه گشتيم آن را نيافتيم. غيب شده بود. حتي حادثه قطعي ديگري هم اهميت آمدن اين هديه معنوي، و به مدد آمدن صونگور به جاي خسرو را خوب نشان ميدهد: دو روز پيش از آمدان كه ور ی معلوم ميشود روزي بوده است كه او از خانه خارج شده بود ی خليل در خواب ميبيند: صونگور همراه مصطفي عثمان به اينجا آمدهاند، رويدادي بزرگ و مراسمي باشكوه برگزار ميشود. تعبير خواب را امضا كررسيد. من هم نگران شدم، گفتم: "چرا اين خواب را با من در ميان گذاشتي؟ نكند بلايي به سر آن ها آمده باشد؟" آن شب را تا صبح نگران و متأثر بودم. آن متوجه صادقه با اندك تعبيري عملي شد.
* * *
(رو نوشت نامهييست كه صونگور از آنكارا براي استاد نوشته است.)
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ
سرور و است جواناار عزيز، گرانقدر، مهربان و محبوب!
نامه ارزشمند، مقبول و بابركت شما را به احمد حمدي رييس سازمان ديانت تحويل داديم. مجموعه رسالهها را با خوشحالي در كتابخانه خصوصي خرگي شدشت، گفت: "اينها را ان شاء الله به برادران خاص و صميمي خود خواهم داد تا مطالعه كنند و به اين صورت به تدريج در نشر آنها خواهيم كوشيد".
— 393 —
سرور و استاد بسيار عزيزم! او گفت دستوراتي را كه در نامهي با بركت تان دادهايد انجام خواهد داد، گفت: نج سالينها را به يكباره نميتوان منتشر كرد. من از برادران خاصام خواهم خواست كه اين آثار را مطالعه كنند؛ آنها را در آينده بسته به موضوعاتشان منتشر ميكنيم". و ادا كاري : "ان شاء الله براي انتشار كامل و زيباي آنها در آينده تلاش ميكنيم".
صونگور
* * *
پس از سؤال و جواب صفحه نخست در مقام دوم از مكتوب "بيست و نهم" نكته زير نوشته شود:
"سبب تأليف اين رساله نوعامات خله با ارائه ترجمه قرآن به جاي خود قرآن براي خواندن در مساجد است كه سوء قصدي دهشتناك ميباشد. در اين ميان تفصيلات و بحثهاي غير ضروري مطرح شده است. ليكن در مقابله مجاهدانه و هيجان انگيز مذكور كليد غيبي و ارزشمند رسالهس گرديده و در كار جستجوي مجذوبانه، تفصيلات غير ضروري و امارههاي ضعيف و بسيار ظريف نيز وارد شده است.
بر قلبام الهام شد كه مقام نخست مكتوب "بيست و نهم" كه بسيار مهم و لازم و درخشان و موجز است موجب بخشش ايرادها و زيادهرويه و اركم دوم خواهد شد".
من نيز با كمال خوشحالي شكر كرده و ايرادها مذكور را فراموش نمودم.
* * *
— 394 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ ٭ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ
جناب احيشوندي محترم!
يكي از وقايع روحيام را براي شما بيان ميكنم:
مدتها پيش با انديشههاي جناب عالي و همكاران روحانيتان از اين لحاظ كه مبتني بر ضرورت بود و از رخصت متابعت ميكرد وساله نبه عزيمت شرعي نداشت موافق نبودم. من هم از آنها و هم از تو عصباني بودم و ميگفتم: "چرا با ترك عزيمت تابع رخصت ميشوند؟" لذا رساله نور را به طور مستقيم براي شما ارسال نميكردم. سه چهار مورد يش تأسفي نقّادانه نسبت به شما بر قلبامم خطور كرد. ناگهان به من هشدار داده شد: "دوستان مدرسهيي قديم تو و در رأس آنها اشخاصي مانند احمد حمدي، در برابر تخرند مااي شديد و وحشتناك، براسیاس اصل "اَهوَنُ الشَرّ" بخشي از مسئوليتهیاي علمي را صَرف محافظت از مقدسات ميكنند و به اين ترتيب خطر را ازچهار به يك كاهش ميدهند؛اين امر ان شاء الله كفاره برخي از رخصتها و قصوراتشان ميشورباي به ناچار بيان داشته اند".
من نيز از آن زمان شما و امثال شما را با نگاه اخوت حقيقي همچنان برادران قديم مدرسهيي و همدرسانم ديدهام. اينك با اين فكر كه ممكن است مسموميت شديد موجدم. ايشتم شود و اين شما هستيد كه ميتوانيد به جاي من صاحب و حامي و حافظ واقعي رسالههاي نور شويد، براساس درخواست مصرانهيي كه سه سال پيش براي دريافت يك مجموعه رساله نور داشتيد تصميم گرفته بودم آن را به شما بدهم. اما با توجه به اينكه فعلاً مج، با سامل و مرتبي در اختيارمان نيست، مجموعهيي را كه سه نفر از شاگردان رساله نور پانزده سال پيش كتابت
— 395 —
كردهاند با وجود بيماري شديد، براي شما تا حدودي تصحيحلهها ... قلم اين سه نفري كه گفتم نزد من به اندازه ده مجموعه ارزش دارد. اين مجموعه را جز به تو نميخواستم به كسي بدهم. در عوض قيمت معنوي آن سه چيز است:
اول:اينكه در حد امكان بيست، سي نسخه از رساله را حتي الامكان با حروف قديم و اگر ميمانيِود با حروف جديد و با شرط حضور يكي از دوستان خاصم براي كمك در امر تصحيح، براي شعبات امور ديانت در سطح كشور تكثير و ارسال كنيد؛چرا كه در مقابله با جريان صرفاًني خارجي انتشار چنين آثاري وظيفه امور ديانت است.
دوم:مادام كه رساله نور متعلق به مدرسه (ديني) است و شما نيز پايهها و رؤسا و شاگردان مدرسه (ديني) هستيد، پس حقيقتاً به شما تعلق دارد. لذا اگر با يكالهيي را مناسب نديديد به تعويق بياندازيد.
سوم:قرآنِ حاوي توافقات در صورت امكان توسط مطبعه عكسبرداري منتشر شود، تا لمعه اعجازيه موجود در توافقات ديده شود. همچنين تعريفهايي كه به تركي در آغاز آمده است همراه با آن قرن براد نشود؛ آن را به صورت يك رساله كوچك به تركي، و يا بعد از ترجمه شيواي آن به عربي منتشر كنيد.
* * *
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَ و السّهِ وَ بَرَكَاتُهُ اَبَدًا دَائِمًا
جناب خسرو، برادر بسيار ارجمند و قهرمان فداكار رساله نور!
رييس ديانت تاكنون پنج بار يك دورهي كامل از رسالههاي نور را مُصرانه درخواست كرده است. استاد هم با وجود بيماري شديد، كتا اين م تصحيح كرده (در حال اتمام ميباشد) و به عنوان قيمت معنوي اين مجموعه از رييس ديانت سه درخواست دارد:
— 396 —
درخواست اول:قرآن اعجازآميزي كه شما به صورت خارق العاده كتابت كردهايد را به صورت عكس منتشر كند. او اين خواسته را پذيرفتهتب دينفته است "توصيفات تركي آغاز آن مستقل بماند و جداگانه منتشر شود". نامهيي را كه استاد براي ايشان نوشته براي اطلاع شما با همين پاكت ارسال ميشود. استاد ما ميگويد: "ارسال يك دورهي كامل رساله بَاتُ اي او به همراه مجموعههايي كه با ماشين منتشر شده، و تحويلاش توسط برادري چون خسرو ی كه در اين كار بيش از ديگران دخيل بوده ی براي مشورت به شما سپردبه من ود". شما هم با مشورتي اساسي، در صورتي كه سلامتيتان اجازه رفتن به آنجا را ميدهد، و موافق هم هستيد، در فرصتي معين، خيلي زود به آنجا برويد وعد محاتان را هم اعلام بفرماييد. ما كليات و مجموعهها را در آنكارا به دستتان خواهيم رساند. حتي اگر بخواهيد شما ميتوانيد آنها را به حساب خودتان بليهِ اقصد كه مفتيها منتشر كنند به رييس ديانت دهيد.
از خادمان او؛ خليل، صادق، ابراهيم
* * *
برادران عزيز و صديقام!
اولاً:به شاگردان مدرسة الزهرا، مخصوصاً هيأت ارجمندان و استان اسپارتا به خاطر درگذشت مرحوم حافظ و آن تسليت ميگوييم. حافظ مصطفايي كه وظيفهاش را به طور كامل انجام داد و در طول بيست سال حافظ علي دومي شد و بدون آنكه در مدت مذكور خسته شود و بهستوه آيد در مسير انتشار رسالهها كوشيد. لذا هم يستند.و هم به استان اسپارتا و مدرسة الزهرا از جان و دل تبريك ميگوييم. اين برادر قهرمانِ مرحوم ما واقعاً همچون حافظ علي مسئوليت خود را به اتمام رساند و آن ميشواهي عالم نور و برزخ نزد برادراني چون حافظ علي و حسن فيضي شد. حضرت حق به عدد حروف رساله نور در دفتر حسنات او نيكي ثبت كند و روحاش را قرين رحمت فرمايد؛ آمين!
* * *
— 397 —
برادران عزيز و صديقام!
بر قلبام الهام شد چند مس او رااجع به خودم را براي شما بيان كنم:
اولاً:برخي از برادران خاصام در خدمت به شخص من بي دقتي كردهاند و من با ديدن دلسوزي كم آنها نسبت به خودم گاه عصباني شده و مُكدرشان كردهام. لذا بر قلبام خطور كرد "اين بيچارگان توانس حُسن ظن فراوان گمان ميكنند، استادمان اگر بخواهد ممكن است برخي از موجودات روحاني و جنها هم به خدمتاش درآيند و احتمالاً در حال حاضر هم در خدمت او هستند. جلوه آشكار عنايت الهي در خدمت نوريه نشان ميدهد كه اجازه وم يهو حالي به او داده نميشود و نيازمند شفقت و دلسوزي ما نيست". از اينرو در خدمتشان كوتاهيهايي بروز ميكند. حتي امروز يكي از آنها قرار بيزي داكهيي بياورد و به دليل بيتوجهياش من پياده به راه افتادم. در يك ساعت متحمل ده ساعت زحمت شدم. من چند روز پيش به كساني كه چنين كوتاهيهايي ميكنند مطالبي گفته بودم كه در اينج منافعا تكرار ميكنم تا شما هم مطلع شويد:
همچنان كه سرّ اخلاص به شدت منعام ميكند كه رساله نور و خدمت ايماني را ابزاري براي مدارج دنيوي و مقامات اخروي خپريشانر دهم، از اينكه خدمت مقدس ياد شده را وسيلهيي براي راحتي خويش يا راحتي زندگاني دنيويام كنم نيز جداً اكراه دارم، زيرا صَرف ثمرات باقيِ حسنات اخروي براي لذتهاي فاني و اندك زنار با سرّ اخلاص ناسازگار است لذا با قطع و يقين ميگويم: خادمان روحاني و جنياي كه اهل رياضت و تاركان دنيا قبول دارند و در آرزويش هستند، اگر هر روز در زمان گرسنگي و زخمي بودنام بهترين علاجها را هم برايم بياورند، خود را مجبور ميدانم كه براي كسب و شكن حقيقي نپذيرم. حتي اگر برخي از اوليايي كه در برزخ اند تمثل يافته و به حرمت خدمت ايماني، باقلواهاي حلوايي به من دهند، دستشان را ميبوسم و قبول نميكنم؛ زيرا هاي شي نفس من همانند قلبام اجازه نميدهد ثمرات باقي و اخروي را مانند چيزهاي فاني در اين دنيا صَرف كنم. اما اكرامهاي رحمانيِ مانند بركت كه بيت تاحدغرضِ ما از سوي
— 398 —
عنايت الهي جاري ميشوند، چون نشانهيي بر مقبوليت خدمتمان است، روحام به شرط اينكه نفس اماره دخالتي نداشته باشد، ميپذيرد. به هر حال ... همين مقدار توضيح درباره اين مطلب كافيست.
ثانياً:در جنگ جهاني (اول) در ج شاهد سينلر منطقهيي نزديك به ارضروم در تركيه فعلي. م. با شهيد مرحوم ملا حبيب به قصد حمله به نيروهاي روسيه همراه بودم. توپچي آنها با فاصلهيي يكي دو دقيقهيي سه گلوله توپ بهسوي ما شليك ميكرد. سه گلوله دقيقاً از دو متري بالاي سرمان عبور كرد. پاين وضان در دره، سربازانمان استتار كرده بودند و با اينكه ديده نميشدند به عقب گريختند. از باب امتحان به او گفتم: "ملا حبيب نظرت چيست، من در برابر گلولههاي توپ اين دشمن كافر استتار نخواهمدارم و او گفت: "من هم پشت تو را خالي نخواهم كرد". گلوله بعدي درست در كنارمان افتاد. با اطمينان از اينكه حفظ الهي ما را محافظت ميكند به ملا حبيب گنگردد،به پيش! گلوله توپ كفار نميتواند ما را بكشد. خود را تا آن حد خوار نخواهيم كرد كه عقب نشيني كنيم".
در محاصره بيتليس هم در خط مقدم، سه گلوله روسها به جايي از بدنام اصابت كرد كه ميتوانسيد با مرگام شود. گلوله ديگري شلوارم را سوراخ كرد و از بين دو پايم رد شد. در آن وضعيت خطرناك روحيهام چنين بود كه دوست نداشتم در سنگر بنشينم؛ فرمانده كَل علي و ممدوح بيگ كه استاندار بود از پشت جبهه شنيدند و گفتند: "خطرناك است؛ كنار برود يا ان گوير پناه بگيرد". با اين حال باز گفتم "گلولههاي دشمن كافر ما را نخواهد كشت". در آن دوره جواني احتياط نميكردم و به هيچ تدبيري اهميت نميدادنامههاي حفاظت از زندگي شيرين خود تلاشي نميكردم؛ اما اينك كه هشتاد ساله شدهام كاملاً احتياط ميكنم و مراقب زندگيام هستم؛ حتي در حد وسواس از ورنم، تامهلكهها پرهيز ميكنم؛ و در اين دو حالت تضاد عجيبي ديده ميشود. ترديدي نيست فدا كردن بيپرواي زندگاني دوره شباب، و تا اين حد محافظت كردن از يكي دو سال دوره
— 399 —
سالمندي كه لذتي هم ندارد حكمت عظيمي دارد
برات مذكور داراي دو سه مقصد قدسي است:
مقصد نخست:دشمنان بيرحم و پنهان ما كه گروهي از آنها رسمي و گروهي ديگر غير رسمي هستند با دسيسههايشان همه حملات خود را به جاي شاگردان رساله نور متوجه من ميكنند و با من مشغول متا به و نادانسته اهميت كار را از من ميدانند و به اين ترتيب زندگي پريشان و سالمندانهي من باعث ميشود شاگردان رساله نور تا حدي از دسيسهها و حملهها در امان بمانند؛ لذا ده برابر دوره جواني سعيد قديمي، به خاطر برادرانام موقتاً بتيه ميده ماندن اهميت قائل هستم. من اگر از ميانه ميرفتم زحمتي كه به من دادند به برادراني داده ميشد كه آنها را از روح خويش بيشتر دوست ميدا قطع م آن صورت يك زحمت، صد برابر ميشد.
مقصد دوم:اگر چه هر يك از برادران خاصام در حكم يك سعيد كامل، حامي رساله نور هستند اما، از آنجا كه پس عنايتاص، بزرگترين نيروي ما در تساندمان است؛ لذا براي اينكه قدرت تساند ما بر اثر اختلاف ديدگاهها (همچنان كه در حبس بود) دچار تزلزل نگردد، و خدمت نوريه با ضرر بزرگي مواجه نشود، احساس ميكنم بايد از حيات سالمند و بيمار ت باقيافظت كنم تا مجموعه لمعات و گفتارها منتشر شوند، و بلاي ترساندن روحانيون از رسالههاي نور كه به وسيله ترس و حسادت صورت ميگيرد برطرف گردد، و تساند و وحدت كاملاً استحكخود اعد، زيرا با توجه به تجربيات فراوان، دادگاهها و دشمنانام با حفظ الهي قادر به درك قصورات موجود و پنهان من نبودهاند و موفق به از بين بردن تأثيرات من نشدهاند؛ به همين در داشوفق به شكست رساله نور نشده و نميشوند. اما با اين احتمال كه ممكن است بتوانند تأثير گروهي از وارثان مرا كه سعيدهاي جوان هستند و ماهيتشان بهواسطه تجربههاي فراوان در حيات اجتماعي ناشناخته ميباشد با دروغ ته استا و به ضرر رسالههاي نور از بين ببرند، نگران هستم، از همين رو به جد سعي ميكنم از زندگاني بياهميتام محافظت كنم. حتي با آنكه رووِلیوري نزدم بود لازم ديدم رووِلیوِر قدرتمند ديگري تهيه كنم. همانطور كه
— 400 —
زهیر دشمنانام بهي و عم دعاي برادران كارساز نشد سوء قصدهاي ديگرشان هم ان شاء الله ناكام ميماند.
از جمله:از آنكارا مجموعههايي از رساله نور را درخواست كرده بودند؛ به همين منظور دو نفر از دشمنان پنهانام، همان شبي كه ماه دو ساعت تمام گرفته بود، به اينت يكي ند. آنها پس از گذشت دو روز كه سي و شش مجموعه را در يك نوبت فرستاده بوديم، به گمان فرستاده نشدن آثار، آمدند ببينند كتابها كجاست، و نيز به يكي دو نفر فرست. من دولتي صاحب منصب در شهر آفيون گزارش دهند، و دستور تفتيش داده و در دو اتاقام كه درهايش بسته و قفل بود در ظرفهاي خوراكام سم بريزند؛ لذا به طرز فوق العادهيي روي بام رفته و به شيوهيي عجيب پنجرهت "اها را بدون آنكه بشكنند باز كرده و وارد شده بودند. درِ اتاقي كه من در آن خوابيده بودم از پشت، قفل داشت و نتوانسته بودند به من سوء قصد كنند. حفظ الهي و عنايت رباني امكان چنين كاري را به آنها نداده بود.
من ميخواستم مطالب لازم بيشترا در يسم، اما ناراحتيام گفت "كافي"ست.هميشه بايد احتياط كنيم، اخلاص و تساند و ثبات قدم و استحكام داشته باشيم و به مسئوليتمان عمل كرده و به وظيفه خداوند كاري نداشته باشيم؛ بايدت. من اس سرّ"سِرّاً تَنَوَّرَتْ"حركت كنيم و سراسيمه و مأيوس نباشيم.تكرار ميكنم: مانند شاگردان رساله نور در تاريخ ديده نشده كه با اندكي زحمت خدمتي بسيار ارزشمند ارائه دهند و سود معنوي بسيار زيادي كسب كنند؛ همچنان كه گاه يك زهر مصگهباني در شرايط دشوار، حكم يك سال عبادت را دارد، ان شاء الله ساعاتي كه نورجيان صرف خدمت ايماني و قرآني ميكنند حكم صدها ساعت را خواهد داشت و خيرها نصيبشان خواهد كرد.
برادرتان كه به همهي براه آن ب خواهران سلام ميرساند و براي سلامتيشان در دو جهان دعا ميكند و از آنها التماس دعا دارد.
..... زبير، فداكار واقعي، در ضروريترين زماني كه بهشدت نيازمند خدمتاش بودم براي مساعدت به من اينجا آمد. اگر نميآمقيم مي كسي چون او را از اسپارتا ميخواستم...
* * *
— 401 —
برادران عزيز و صديقام!
اولاً:شب معراج را به شما تبريك ميگوييم و پذيرش دعاهايتان را در اين شب از رحمت الهي مسألت داريم. يك نامه رل و يك روز بعد از شب معراج، در اين حوالي رحمت الهي بسيار استثنايي باريدن گرفت كه اشارت است بر اينكه در اين وطن رحمتي عام تجلي خواهد كرد، ان شاء الله.
ثانياً:امين چايچي ی كه سليمان رشدي كاستامونو بهشمار ميرود وشم. مم نامهيي نوشته و خبر داده است كه اين روزها در وان بهسر ميبرد و تلاش دارد رسالهها را به دست طلبههاي ارجمند قديميام كه به آنها علاقه زيادي اما گ نگرانشان هستم، برساند. نوشته است برادران محترم و قديمي من كه نگراناش بودم در قيد حياتاند و همگي مشتاق رسالههاي نور ميباشند. نامهاش مرا بسيار خوشحال كرد و حزني دلانگيز و سروري نشأت گرفته از خاطرهيي حزين و قديمي انزده م نمود. من از اينجا نميتوانم خبري به آنجا برسانم لذا اگر قهرمانان صفرانبولي به جاي من اين كار را بكنند خوب خواهد بود.
ثالثاً: با آنكه سي سال است سياست را رها كردهام و اطلاع از حوادث آن برايم اهميتي ندارد، دادگاه شهرلس مي علاوه بر مصادره قرآن معجزهدار ما ی كه دو سال و نيم از آن ميگذرد ی چنان آزارمان مي دهد كه نمونهاش در جهان ديده نشده است؛ اين دادگاه از آن نظر كه مانع نشر كتابهايمان شده مرا بسيار رنجانده است.من نيز طي ده روز، دو، سه مرتبه متوجه عاتُ للّست شدم و وضعيت عجيبي مشاهده كردم. همانطور كه در دفاعياتام گفتهام جريان زندقه كه با استبداد و ارتشاء مطلق پيش ميرود سعي داشته است به نفع فراماسونري و كمونيسم با چنين شكنجههايي، ما را له كند. من جريان ديگري را در اين وطن ديدم كه آغاز و وظيقدرت مذكور را در هم خواهد شكست. مسلك و مشربام اجازه بيشتر ديدن را نداد، لذا بيش از اين نگاه نكردم.
اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى
برادر بيمارتان؛ سعيد نورسي
* * *
— 402 —
جلال بايار
وع را مهور
به حضرت عالي تبريك ميگوييم. حضرت حق شما را در خدمت به اسلام و وطن و ملت موفق فرمايد.
از طلبه هاي رساله نور و به نام آنان
سعيد نورسي
* * *
به جلال بايار رييس جمهور و هيأت وزيراناش
آنكارا
ما طلبههاي نوردرت بمسال است كه آزار و شكنجههاي بيمانندي را تحمل ميكنيم. صبر كرديم تا اينكه حضرت حق شما را به كمكمان فرستاد. دادگاه تجديد نظر و دادگاه دنيزلي شاهدند كه در طي د. به دقيق صد و سي كتاب و هزار نامه توسط سه دادگاه حقيقي و قانوني طي پانزده سال چيزي را به عنوان علت شكنجههاي ياد شده نيافتهاند. من سي سال بود كه سياست را رها كرده بودم. اما ا در وا رييس جمهور ی كه ظرف چند روز رهبري احرار را بر عهده گرفته و مقدرات ملت در اختيار اوست ی و همچنين به اعضاي كابينهاش تبريك ميگويم و ميخواهم حقيقتي را افشا كنم.
مخالفان ما، همانها كه در دادگاهها آزارمان ميدهند گفتصوص خا "طلبههاي رساله نور احتمال دارد دين را ابزار سياست كنند، شايد هم مشغول اين كار هستند". ما نيز در برابر اين ستمگران در دفاعيات خود با هني را برهان گفته و ميگوييم: ما نه تنها دين را ابزار سياست نميكنيم بلكه اين اساس مشرب ماست كه دين جز رضاي الهي نبايد وسيله چيز ديگري حتي دنيا و سلطنت شود. اين مه آنهاي دشمنانمان هم محقق شده است كه با وجود بررسي مغرضانه سه سالهي پروندههاي ما كه بيش از سه كيسه است، نميتوانند ما را محكوم كنند.
— 403 —
د و اي احكام سليقهيي و شخصيشان هم بهانهيي نمييابند كه دادگاه تجديد نظر حكمشان را رد كرد. آري، ما دين را ابزار سياست نميكنيم بلكه در براچهار نني كه سياست را ابزار بيدينيِ متعصبانه ميكنند و به طرز وحشتناكي به ملت و وطن ضرر ميرسانند اعلام ميكنيم: زماني كه قطعاً ناگزير از پرداختن به سياست باشم نكنيفه خود ميدانيم كه سياست را ابزار و دوست دين كنيم تا عاملي شود براي اخوت و برادري سيصد و پنجاه ميليون مسلمان با برادراني كه در اين وطن زندگي ميكنند.
نتيجه:ما در برابر شكنجهگرانمان كه سياست را متعصبانه ابزار ب و اين ميكنند، سعي كردهايم سياست را دوست دين و وسيلهيي براي سعادت اين وطن و ملت كنيم.
برادرانام! من موضوع را به اين صورت مناسب ديدم، آن را به مشورت شما موكول ميكنم.
سعيكمه عدي
* * *
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ اَبَدًا دَائِمًا
برادران عزيز و صديقام!
اولاً:ماه مبارك رمضان را كه تأمين كننده عمر باقيِ هشتاد و چند سالهي توأم با عبادجراي ببا تمام روح و جانمان تبريك ميگوييم و آرزو ميكنيم هر شب آن چون نوعي ليلةُ القدر برايمان سودمند باشد. هر نورجيِ خاص با سرّ تشريك مساعي، در دستاوردهاي معنوي همه نورجيان سهيم است. لذا از رحمت الهي مسألت داريم وج سال اريم كه براي انجام تسبيحات و استغفار و دعا و عبادت با هزاران لسان معنوي، مظهر اخوت و اخلاص حقيقي شويد.
— 404 —
ثانياً:با غلبه معنوي كامل رساله نور، بيدينان گروه فراماسونري و زنديقهاي كمونيست كاه را كوه جلوه ميدهند و با بهانههايي تلاش دانك سرگنع آزادي رسالهها شوند. در همين مورد اين بار هم بيهيچ دليل و معنايي دادگاه ما را سي و پنج روز به تأخير انداختند. آنها حتي براي برنگرداندن قرآن مان با وكيل ما مرافعه كردهاند. ليكن عنايت الهي همه طرحهايشان را عسيار مگذارد. رسالههاي نور با كمال عظمت در ميان شوق و ذوق جوانان هوشيار استانبول و آنكارا، خود، انتشار مييابد و به شاگرداناش تعليم ميدهد. از نتهاي دبه معنوي رساله نور اين است كه جوانان هوشيار با جمعآوري صدها امضا براي نخست وزير كه براي آزادي اذان محمدي ميكوشد نامه تبريك و تشكر مينويسند.
ثالثاً:طلبههايي كه اينجا هستند نيز ماه مبنيافتهضان را به شما تبريك ميگويند و يكي دو نمونه از موارد بسيار زياد شكنجههاي اعمال شده توسط كمونيستهاي قديمي را براي شما نوشته و با همين پاكت تقديمتان ميكنند. ممكن است مقالهيي را نيز با همين مضسعيد م روزنامهها منتشر كنند.
برادر بيمارتان كه به همه برادران و خواهران سلام ميرساند، برايشان دعا ميكند و به دليل بيماري قادر نيست وظيفه عبوديتاان عزيامل انجام دهد؛ محتاج دعاي نورجيان به جاي خويش بوده و نيازمند مساعدت و دستاوردهاي معنويشان است.
سعيد نورسي
* * *
— 405 —
بِاسْمِه سُبْححق و ح
نمونهيي از صدها شكنجه غيرقانوني كه در زمان حاكميت حزب خلق با شديدترين نوع ستمگري نسبت به استاد ما روا داشتند:
يك نمیونه از ظلمي كه با طیراحیي جیريان زندقه كه مانندش در روي زمين گويد" كه در اين عصر است ی ديده نشده، و بيست و پنج سال است با استبداد مطلق در حق استاد ما روا داشته اند چنين است: وقتي با اتومبيل سرپوشيده بهم نيسفس در اطراف شهر، بيرون ميرفت، يكي از مأموران عالي رتبه اينجا سعي كرد عمامهاش را بردارد. ما در خصوص اين جسارت بيحد كه از پنج وجه خلاف قانون و به پنج دليل ظالمانه است ميگوييم:
كسي را تصور كنيد كه كمود نيزتحكم پادشاه را تاب نميآورد و در زمان اعلام مشروطيت، در دادگاه نظامي و در پاسخ خورشيد پاشا رييس دادگاه و همچنين اعضاي دادگاه ميگويد:
"اگر مشروطيت عبارت از استبداد يك حزب باشد همه انس و جن شاهد باشنرا مين يك مرتجعام، هزار جان هم داشته باشم آمادهام در راه يك مسأله دين و شريعت فدا كنم".كسي كه در مجلس نمايندگان در مقابل مصطفي كمال ميگويد: "آنكه نماز نميخواند خيانتكار است، و حكم فرد خائناضر درقبول نيست". كسي كه پوشش اسلامي خود را به هيچ وجه عوض نميكند و به والي آنكارا كه نوزاد نام داشت و ميخواست عمامهاش را بردارد و پس از مدتي خودكشي كرد و سيلي خورد، گردناش را نشان ميدهد و ميگويد: "اين دستار در صورتي بردايره ويشود كه اين سر از تن جدا شود". لذا كاري از دستشان بر نميآيد؛ كسي كه دادگاههاي اسپارتا و اسكي شهير و دنيزلي ی به استثناي دادگاه اخير شهر آفيون ی نخواستند عمامه از سرش بردارند؛ كسي كهكه به ور انبوه مردم و بيست مأمور پليس، دادگاه، اخطاري براي برداشتن عمامه به او داده نشد. مداخله مأموران بيفكر مذكور براي اهانتي بيمعنا، آن هم به رغم انزواي او،
— 406 —
مستق ميديه نفع آنارشيسم بوده و تلاش براي به خطر انداختن وطن و ملت محسوب ميشود. البته اين اقدام، كاملاً خلاف قانون است ... آزار رساندن به شخصيتي كه سالهاي سال با فداكاري و فراغت نفسِ بينظير تحت سختترين شرايط با مجموعهيي از آثار معظم و خارق العادمذكور شكل از صد وسي رساله تأمين كننده نجات معنوي ميهن و ملت است؛ ابزار دشمنانِ پنهانِ وطن شدن و كمك به آنان است؛ دشمناني كه درصدد نابود كردن و ضربه زدن به ملت و جواناناند؛ در شهر آفيون يكي دو فرد متمرد با تشويق و مساعدت فراماسونري كوچك ا به استاد ما اهانت ميكنند و او كه زير بار هيچ اهانتي نميرود در برابر رفتار آنان صبر ميكند و اهميتي به آن نميدهد. ما از اين برخورد او به قطع دانستيم كه حتيحيثيت و شرف و نفس و روح و راحتي و آسايش خود را فدا ميكند تا به خاطر او ضرري ي رسالاين وطن و ملت نشود.
از قونيه
زبير
* * *
برادران عزيز و صديقام!
اولاً:خوانده شدن پر شور و نشاط اذان محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام از دهها هزار مناره را تبريك ميگوييم كه درخشش دوباره شعائر اسلامي را در اين كشام، پرت ميدهد و مقدمه اعياد مهميست براي عالم اسلام، اين كشور و شما. نيز، با آرزوي قبول نيايش ها و عبادات شما در ماه مبارك رمضان كه براي عبادت عمم شروعاد و چند ساله ميباشد، از رحمت الهي مسألت داريم در هر شب اين ماه ثواب ليلة القدر را نصيب شما فرمايد. من به دليل ضعف و بيماري شديد قادر به فعاليت كامل در اين ماه نيستم لذا مساعدت معنوي شما را تشمار، ارم.
ثانياً:آرزوي بزرگ من اين است كه سالهاي پاياني عمرم را در حوالي اسپارتا سپري كنم؛ من نيز مانند دلاور رساله نور گفته بودم: "اسپارتا با سنگ و خاكاش براي من بابركت است. من بسياري مواقع نسبت به دولت پيشين به دليل بيست و
#زخمهاج سال آزار و شكنجهام قلباً عصباني بودم، اما با اين حال هيچ گاه از مقامات دولتي اسپارتا كدورتي نداشتم و به خاطر كارگزاران دولتي اين شهر مبارايجاد ان را هم فراموش ميكردم". من مخصوصاً خود را مديون احرار غيرتمند و وطن دوست واقعي كه دمكرات ناميده ميشوند مي دانم؛ زيرا آنها شروع به مرمت و بازسازي تخريبهاي گذشته كردهاند، آزاديخواهاند و رساله نور و نورجيان را تقدير نمودهاند، براي مود هر كنها بسيار دعا ميكنم. ان شاء الله اين آزادي خواهان استبداد مطلق را از ميان برداشته، وسيلهيي براي استقرار آزادي كامل شرعي خواهند شد.
ثالثاً:تا مدتي پس از عيد بايد در اينجا بمانم. اين كار به دليلي لازم است. يكي دو ماه بعد قدير يم اركان مدرسة الزهرا و سعيدهاي جوان در دانشگاههاي استانبول و آنكارا هر جا را كه براي من مناسب تشخيص دهيد خواهم پذيرفت. مادام كه وارثان واقعي من شما هستيد و هزار برابر بيشتر از من، وظيفهام را در جهان انجام ميدهيد، منزل دارندن را در اين حيات فاني به مشورت شما موكول ميكنم.
رابعاً:به جاي من، شما به نامههاي احمد نظيف و احمد فيضي و خليل ابراهيم و حسن عاطف و نورجيان بوجاق، افلاني و استانبول كه حاوي تبريك آنان بوده و نشان از علاقيدينيديدشان است پاسخ دهيد. شما را وكيل خود اعلام ميكنم.
* * *
برادران عزيز و صديقام!
اولاً:از رحمت الهي مسألت ميكنيم براساس سرّ حديث شريف، انام ه پاياني ماه مبارك رمضان، مخصوصاً در دهه آخرش، و بهويژه در شبهاي فرد و مخصوصاً در شب بيست و هفتم، در احياي شب قدر كه برابر عبادتي هشتاد و چند ساله است موفق شويد؛ و هر يك از شما همه طلبههاي ر موجب ور مخصوصاً اين برادر بيچاره پر خطا و بيمار و ناتوانتان را (در ثوابها) شريك و سهيم كنيد. آرزو
— 408 —
ميكنم دعاي هر يك از شما با تأييد هزاران آمين معنوي، مورد قبول درگاه الهي واقع گردد.
ثانياً:سعيدهاي جوان دانشگاه عنواناقع وظايف مدرسة الزهرا را در استانبول و آنكارا انجام ميدهند و نيازي به اين سعيد بيچاره باقي نميگذارند و نشان ميدهند كه رساله نور از هر نظر كافيست؛ به عنوان نمونه، بياننامهيي را كه آنها خطاب بهد و بگدگان نوشته و براي ما فرستادهاند، و همچنين بيان نامهي ديگري را كه اثر خود آنهاست و آن را در ابتداي هفتاد نسخه از تاريخچه حيات گذاشته و براي همين تعداد نماينده فرستادهاند، به همراه همين دايرهراي اطلاع شما ارسال ميكنيم. اگر مناسب ديديد ميتوانيد متن مذكور را همراه با دفاعيه صونگور كه براي وزارت معارف بود و ما آن را قبلاً براي شما فرستاده بوديم، و درخواست مصطفي عثمان از وزير دادگستري، به صورت ضميمهيي مردان اريخچه حيات، دستنويس، يا با ماشين يا با حروف جديد در اينه بولي، پنجاه شصت نسخه تكثير كنيد؛ موضوع را به شما ميسپاريم.
ثالثاً:اركان نامه بالزهرا، وكلاي واقعي شخص من هم هستند. نامههايي را كه براي من ميآيد به جاي من پاسخ دهند. مخصوصاً براي اشخاصي كه نامشان در نامه خسرو آمده، پاسخ مناسب تهيه كنند. بخشي از پاسخي را كه احمد فيياش (ب به شما نوشته در همين پاكت ارسال ميكنيم.
ماه رمضان، همه شبها و ليلة القدر معنوي اين ماه را به همهي برادران و خواهرانام تبريك مينداشته؛ به همه آنها سلام رسانده، برايشان دعا كرده، و از آنها التماس دعا داريم.
* * *
— 409 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
رفتاري را كه از صد جصوصاً ف قانون است و همچنان به نام حزب خلق انجام ميشود در سبيل الرشاد ی كه ناشر حق و حقيقت است ی عرض ميكنيم:
بيماري استاد ما بديع الزمان سعيد نورسي كه در نتيجه مورت مي شديد او افزايش يافته بود باعث شد از زندگي قطع اميد كند؛ لذا هشت جلد از كتابهايش را كه با پول مخارج روزمره خود خريداري كرده بود، براي محافظت از آنها، نزد برادر راي اشش فرستاد. اداره پست اميرداغ كه گويي وظيفه مأموران نيروي انتظامي را بر عهده داشت با هدفي نامعلوم اين كتابها را ضبط ميكند؛ مسئول آنجا شخصاً و بيدرنگ ميرود و موضوع را با اغراق به اداره ژاندارمري، فرمانداري، دادگستري و با تريم و شهر آفيون اطلاع ميدهد و كاري ميكند همه كتابها تحويل دادگستري گردد. پنج مورد از كتابها مربوط به دفاعيات دادگاه و ضمائمشان بود. سه كتاب ديگر نيز آثاري هستند كه خليل ئوزيوروك وزير دادگستري فعلي سه مرتبه بر برائتشان رأي داده و داويد.
نيزلي نيز بخشهاي مختلف همين آثار را اعاده نموده است. او راي دادگاههاي آفيون را نيز ملغي كرد و بر برائت اين كتابها رأي داد.
فؤاد سيرمنلاع برست، وزير پيشين دادگستري به هيأت وزيران سابق خبر داد و با بهانه قرار دادن دو صفحه از مجموعه چهارصد صفحهيي ذوالفقار درباره تفسير دو آيه نوشته شده در سي سال پيش، سعي نمود اين اثر بسيار مهم را ممنوع كند؛ ذوالفقار تفسيري سودمند و منطبزنديق،ق است. عرض ما اين است: در حالي كه امروز به آثار به غايت مُضر كمونيستها و فراماسونها براي ملت و وطن، اجازه (انتشار) ميدهند، با اثري كه ايمان صدها هزار نفر را نجات داده، و ميتوان با شهادت پانصد هزاق بر حاثبات نمود كه تفسير بسيار درست و سودمندي از قرآن است، رفتاري چون اوراق مُضر دارند؛ لذا محزون كردن استادمان در مقابل
— 410 —
برادر تنياش، آن هم در چنين وضعيت بيمارگونه و حساساش به صد وجه خلاف قانون است.
ثانياً:حوپا اساملاً پنهان و زيركانه اين مسأله چنين است: استاد ما طلبههايش را براي كمك مادي و معنوي به حزب دمكرات كمي تشويق كرده بود. مستبدان معاند حزب خلق كه پي به اين مطلب بردهل و بي با بهانهيي پوچ كاه را كوه كردند و دست به چنين اقدامي زدند؛ وگرنه اين كتابها در هر جا به پست تحويل داده شده و از پست تحويل گرفته ميشود، و از استانبول و جاهبه خودر هم به اينجا ميآيد و كسي تاكنون كاري به آنها نداشته است. وضعيت مذكور طرحي بسيار مكارانه و غير منتظره بود.
ثالثاً:با مخالفتي هزار برابر بيشتر از آنچه با دو تفسير آيهي مورد بحث در ذوالفقار صورت گرفت در حال حين آثا مطبوعات به دولت قبلي حمله ميكنند؛ طوري كه تفسير آيات ياد شده به هيچ وجه جرم محسوب نميشود. از اينجا ميتوان دانست كه چنين رفتارهايي اقداماتي خودسرانه است كه به نفع حزب خلق صورت ميگيرد و نمونهييست از توهمات و ادفذ وولخلقيها كه "اگر سلطنت در اختيار دمكراتهاست، اجرا و اقتدار و حكم در دست ماست".
به نام طلبه هاي رساله نور در اميرداغ
محمد، ابراهيم، ضيجيد راگران
* * *
— 411 —
به: رييس جمهور، هيأت وزيران، نخست وزيري، مقام عالي وزارت دادگستري و رياست سازمان ديانت
آنكارا
به اشخاصي كه براي عدالت و آزادي حقيقي ميكوشي بزرگتي را بيان ميكنم:
نكته اول:هم دادگاه دنيزلي، و هم دادگاه جرايم سنگين آنكارا، همه كتابهاي رساله نور را بررسي كرده و با همكاري هيأت كارشناسي رأي بر برائت آنها داده و اعلام كردهاند كه برگرداندن آنها به صاحبانشان منعي ، براد لذا سعيد و دوستاناش را بيگناه تشخيص داده آزاد نمودهاند. رسالهها نيز كه دو سال در دست افراد و در دادگاهها مانده بود كلاً به سعيد و دوستاناش عودت داده شد. دادگاه تجديد نظر هم همين ا قبول تأييد كرد و به صورت قضييه محكمه در آورد؛ اما دو فرد مغرض در شهر آفيون همان كتابها را به اضافه قرآني كه به غايت ارزشمند و توأم با معجزات، كتابت شده، كاملاً برخلاف قانون مصادره كردند و حكم بيپايه و اساسي را براي سعيد است لاناش در نظر گرفتند، با اين حال دادگاه تجديد نظر باز هم رأي مذكور را نپذيرفت و اينك، با آنكه برخي از رهبران ميهن پرست و غيرتمند حزب دمكرات كه وطن و منهايت از استبداد مغرضانه حزب قبلي نجات دادهاند در كمال مسرّت رسالههاي ياد شده را پذيرفته و از آن خود ميدانند؛ ليكن سه سال است كه بيهيچ سببي به فقراييد. احسا هزاران ليره ضرر زدهاند؛ دادگاهي را كه سه مرتبه بر برائت ما صحه گذاشته، سه سال طول دادهاند و (با غرضي شخصي كه ظلمي عجيب است) سعيد را بيست ماه در انفرادي مطلق نگاه داشته و حتي اجازه ندادند با خدمتكارش تماسمون دره باشد. بعد از آزادي، دو مأمور پليس در مقابل در ورودي محل اقامتاش گماشتند. شاگردان به غايت پرهيزكار رساله نور را نيز به قصد، و فقط براي توهين به است ماان، هنگام نماز مغرب محاكمه كردند تا نمازشان قضا شود، و به اين ترتيب
— 412 —
مرتكب ظلم بزرگي شدند. لازم به يادآوريست يكبار هم دادگاه اسپارتا تمام جلدهاي رساله نور را مصادره كرد و بعد از بررسي دوباره آنها را عه باشدد.
مادام كه در زمان حاكميت دمكراتها با آزاد اعلام كردن اذان محمدي و كلاسهاي دروس ديني تلاش شد با شعائر اسلامي به قرآن خدمت شود و تخريبات دولت پيشين در ضرر رساندن به قرآن را جبران كنند، و مادام كه آثار بيدينان ، محتراسونها و كمونيستها منتشر ميشود، شكي نيست كساني كه مجموعههاي بابركتي چون ذوالفقار و عصاي موسي و سراج النور را مصادره ميكنند آثاري كه در مناطقي چون مكه و مدينه و شام در جهان اسلخواهيمد تحسين و تقدير علماي بزرگ قرار گرفتهاند، و در حوزه رياست سازمان ديانت به روحانيون تدريس ميشوند و فيلسوفان را مجبور به سكوت ميكنند، همچنين كساني كه با كتابهاي مذكور، قرآني را هم كه هزارها ليره قيمت هديهاش است مصادره ميكنند، قرآنير مادعجزاتاش نمايان ميباشد و اسماي جلاله در آن با آب طلا نوشته شده، و رياست سازمان ديانت با قدرداني تمام براي انتشارش تلاش نموده است، بيترديد نه در راه عدالت و دادگستري و حقيقت، بلكه مغرضانه براي كمونيسم و فراماسونري كار ميكنند. چون من بهي خواهمسموميت شديد، بيمارم و قادر به دفاع از حقوق خويش نميباشم، صونگور را وكيل خود قرار ميدهم. من اينك از وزراي عدالت پيشه دولت جديد انتظار دارم شكنجه بيست ساله من ت * *
لت قبلي و اين تخريبات را از ميان بردارد. از برادرانام مصطفي صونگور را وكيل خود معرفي مي كنم.
به نام شاگردان رساله نور
سعيد نورسي
بر قلب
— 413 —
(حقيقتي مهم و حسب حال نورجيان دانشگاهي با دمكراتها)
تنها چاره دمكراتها كه به درخواست ملت، وسيله آزادي شعائر اسلامي شدهاند، براي محافظت اندهي نيت خود و خشنود كردن ميهن و ملت اين است كه جريان اتحاد اسلام را نقطه استناد خود قرار دهند. درگذشته سياست و منفعت انگلستان و فرانسه و آمريكا در معارضه با اين امر بود لذا مانع آن ميشدند. اما اينك سياست و منفعت آنها در تعارضمجموعه نيست و نيازمند آناند، زيرا كمونيسم و فراماسونري و زندقه و بيديني مستقيماً موجب هرج و مرج و آنارشيسم ميشود؛ و در برابر اين عناصر مُخرب فقط و فقط ميتوان حول حقيقت قرآن، به اتحاد اسلام تكيه كرد. اتحاد اسلام قادر اسد. گاهت را از اين خطر نجات دهد، و تنها همين جريان است كه ميتواند اين وطن را از استيلاي اجانب و اين ملت را از آنارشيسم برهاند. با توجه به همين حقيقت است كه دمكراتها بايد با تمام توان به حقيقت ياد شده استناد كنند و در برابر كمونيسم و فراماسونري به طرد.
آنان فقط با آزاد اعلام كردن اذان محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام ، قدرت خود را بيست برابر افزايش دادند. ملت را با خود همراه و رهين اقدامات خويش كردند؛ همين حاشيه: صدهیا هزار نورجي كه در معنا بخشي از جمعيت اتحاد محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام در دوران گذشته را تشكيل ميدادند چون سالهاي پيشين در برابر فراماسونها و طيف فراماسونيِ اتحادجيها اتحاد و ترقي. م. متحد شدند. نورجيها كه هوادار اتحاد اساماسونتند امروز هم مجموعه گستردهيي را دربرمي گيرند و تكيه گاهي براي دمكراتها بهشمار ميروند. طيف تندرو، فراماسون يا كمونيست حزب قبلي، در تلاش هستند و آماده ميشوند دو ضربه كاري بر دمكراتها وارد كنند. داني راه، حزب احرار را كه موفق شده بودند دو بار بر سر كار آيند، خيلي زود ساقط كردند، و افراد اتحاد محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام را نيز كه متحدشان
— 414 —
بودند به دار آويختند و سعي كردند دمكراتهايي را كه احرار نا كه چهيشدند بيدينتر از خود نشان دهند. امروز هم به همان ترتيب بهطور قطع روشن است كه عدهيي زير پوشش دينداري ميخواهند دمكراتها را به مخالفت بای چنانوق دهند يا مانند خودشان به سمت تخريب تشويق كنند. آنها حتي طيفي از عالمان رسمي را به سوي خود كشيدهاند تا عليه دمكراتها از آنها استفاده كنند؛ ميخواهنه دنياين وسيله نورجيها را كه در جبهه دمكراتها هستند و ميتوانند با آنها مقابله كنند نابود كنند تا علما نتوانند از طريق نورجيها به دمكراتها پناه ببرند، زيرا نورجيها طرفدار هر كسي شوند علماسوق دارفدار همان طرف خواهند شد؛ زيرا جرياني قويتر از آنها وجود ندارد كه به آن ملحق شوند.
حال كه حقيقت چنين است بايد دانست طيف تندرو، فراماسون و كمونيست حزب قبلي كه بيست و پنج سال اهل علم و طريقت را زير فشار قرار داده بود و آنها را مجبور به چشده اس ميكرد، از همين مطلب استفاده نموده و درصدد ساقط كردن دمكراتها ميباشند؛ لذا دمكراتها هم مجبورند در مسير خشنودي نورجيان و علما و ملت پيش بروند و آنها را رهين عملكرد خويش كنند. لازم ون عزيزست كه آنها براي از دست ندادن آمريكا و متفقان خود با تمام توان شعاير اسلامي چون اذان را احيا كنند و تا ميتوانند اين مسير را بازسازي و مرمت نمايند.
متأسفانهي خصوصاز تندروها و ماسونها و كمونيستها با اينكه با دمكراتها مخالفاند خود را دمكرات نشان ميدهند. آنها ميخواهند بدين طريق دمكراتها را تخريب كنند و آنها را مخالف دين نشان داده و موجب سقوطشان گرديمي همبه نام طلبههاي نور و جوانان نورجي دانشگاهي
صادق، صونگور و ضيا
* * *
— 415 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ اَبَدًا دَائِمًا
برادر عزيز، صدهي متداكار ما، حاجي علي!
نامه ارزشمندتان كه مخصوصاً حضرت استاد را بسيار خوشحال كرد به دستمان رسيد، استادمان ميگويد: "رساله نور در اين زمان كافيست. به شهادت هزاران نفر از اهل علم آنان كه ده سال در مدرسه ديني درس ميخوانند همان بهره راراجعه سال مطالعه رساله نور ميتوانند بهدست آورند. مادام كه حاجي قليچ علي يك سال و نيم با تمام كتابهاي رساله نور مأنوس بوده و تقريباً همه آن را مطالعه كرده، در نظر ما طلبهي نوري و او راله است. من هر روز صبح وقتي براي خاصان دعا ميكنم نام او را هم ميبرم و او را هم در تمام دستاوردهاي معنوي ام سهيم ميكنم تا در دفتر اعمالاش ثبت شود. لذا او نيز مكلف است تمام زندگاني خود رله مسكرساله نور كند. معلوم ميشود حكمتي داشته كه تاكنون موفق نشده است به جامع الازهر برود؛ لابد رسالهها براي او كافي بوده است. اينك ما به شدت اميدواريم در آيندهي نزديك در شهر اورفا ی كهريف خب شام و حلب است ی مدرسه نوريهيي تشكيل شود. ملا عبدالمجيد از طلبههاي بسيار ارجمند سعيد قديمي كه اينك در شام بهسر ميبرد همراه با قليچ علي، از طريق سيد صالح از طلبههاي رساله نور در اورفا، و يكي از طلبههاي فداكاري كه نز من پميرود، خبررساني كنند. من به ملا عبدالمجيد، حاجي علي، و مرتبطان با رساله نور در شام سلام فراوان ميرسانم. از آنها خواهشمندم در آن مكان مبارك براي من دعا كنند". آري، برادر قهرمان، حاجي علي! حضرت استاد همواره از فداكاري شما ميفرمايد. ما نيز با نيز ع و تحسين، به شما تبريك ميگوييم.
اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى
خطاكاراني كه در خدمت استادند
صونگور، زبير و ضيا
* * *
— 416 —
برادر عزيزم!
اولاً:هزار ما شاء الله! در مجموعه گفتارها خطا در حد صفر است. چند كلمهيي هست كه در همي
ان فرستاده شد.
ثانياً:اگر مناسب ديديد با پنجاه ليرهيي كه فرستادهام براي من به جاي مجموعههايي كه در دادگاه هست خريداري كنيد و بفرستيد. اگر صلاح نبود، آن را به عنوان قيمت مجموعههايي برداريد كه اين بار مخصوص من برايم ارسال كرداد داش ثالثاً:فعلاً بهتر است "تاريخچه حيات" رايگان به نمايندگان داده نشود. به كساني كه پولاش را پرداخت ميكنند داده شود. البته خوب است ده بيست نسخه در آنكارا موجود بماند.
سعيداض آن
* * *
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
خبر ناگواري شنيديم كه قرار است دو مجموعه بزرگ از كليات معظم و خارقالعاده رساله نور را امحا كنند. مجموعههاي مذكور كه منطبق با حق و حقيان مهم و فيلسوفان را به سكوت وا ميدارند همراه با كتابهاي ديگر رساله نور در دادگاههاي دنيزلي و آنكارا آزاد اعلام شدهاند؛ اين مطلب به صورت قضييه محكمه درآمد و رسالهها را اعاده كردند. دادگاه تجديد نظر هم دو بار همين رأي را صادر نمود. رسترين رر در مراكز مهم جهان اسلام، مناطقي مانند مصر و شام و حلب و مكه مكرمه و مدينه منوره با تقدير و تحسين فوق العادهيي روبهرو شده، و با توجه به مقبوليتاش آن مجموعه را با احترام بر مزار شريف حضرت پيامبري احساِ الصَّلاةُ و السّلام و حجر الاسود نهادهاند. با همه اين احوال، برخورد ناشايست با اين اثر همچون همه جرمهايي كه حزب خلق مرتكب شده جنايتيست كه در
— 417 —
تاريخ نمونهيي برايش متصور نيست. ما طلقانون رساله نور به راحتي ميتوانستيم حقمان را از آن ستمگران غدار بگيريم، اما رساله نور ما را دربرابر آحاد بيگناه ملت قهرمان تُرك كه طي قرنها پرچمدار اسلام بودهاند به مهرباني ميخآنها قرآن حكيم ما را از جدل و درگيري منع ميكند و ما به جاي چماق، مشعلي از نور در دست داريم و بنايمان اين است كه براساس مشربمان و با تمام توان براي تأمين آسايش و امنيت مردم بكوشيم؛ لذا به صورت مادي نتوانستيم با آن ستمگران مقابله كنيم. وگرنه خدا كه صفاگر ضرورت قطعي در كار باشد كساني كه به نام كمونيستها و فراماسونها مسبب چنين شرايطي ميشوند هزار بار از كرده خود پشيمان خواهند شد. ما براساس مشاكنيم"ود اطمينان يافتهايم كه:
وقتي به نام الحاد و زندقه بر رساله نور فشار ميآورند، بلايي عام حادث ميشود. درست زماني كه متعرض رساله نور شدند چهار بار زلزله بزرگ واقع شد؛ همين طور اتفاقات متعددي در زمانهاز سه ض روي داد كه اين نظر ما را تصديق ميكنند. بدين اعتبار ما بهطور جدي نگران هستيم با اجرايي شدن چنان تصميمي، اهل ايمان از ترس بر خود لرزيده، يعني اگر مرتكب جنايت شده و مجموعههاي با بركت، ارزشمند ودگاه شالعاده رساله نور را امحا كنند به احتمال قوي اين ملت و اين كشور با زلزلهها و توفانها و طاعونها و تندبادهاي معنوي روبهرو خواهند شد. زيرا چهار بار تعرض به رساله نور با زلزلههاي شديدي همزمان شنند و ن حقيقت را حتي در برابر چشمان نابينا نمايان كرد. ما حتي در دادگاه در اين زمينه مدعي شديم. به بهانه دو آيه از قرآن كه در پيروي از سيصد و پنجاه هزار تفسير مفسران مختلف در دو صفحه تفسير شدمن اعلخواهند مجموعه چهار صد صفحهيي "ذوالفقار" را كه بر ايمان صدها هزار نفر تأثير فراوان و مهمي داشته و به آنها خدمت كرده است، مصادره و امحا كنند و چنين امري در هيچ يك از قوانين جهان وجود ندارما ميني كه ذرهيي انصاف داشته باشند خواهند دانست كه اين رفتار فجيعِ مغرضانه توسط كساني كه بازيچهي دست بيديناناند دليل روشنيست كه تا چه حد با حق و حقيقت و عدالت فاصله دارند لذا لعن و نفرين نثار چهره بي آبرويشان خواهند كرد.ر مذكويدواريم دولت دمكراتهاي قهرمان مانع
— 418 —
اين رفتار كه در زمان جباران مرتجع و مستبد حزب خلق واقع شده شوند؛ و خواهشمنديم آثاري را كه سه سال است در دادگاه آفيون حبس كردهاند و كوچكترين مسأ تا ايهم كه موضوع جرم باشد در آنها وجود ندارد و مخصوصاً قرآني را كه مزين به تزيينات زرين و داراي همخواني هاي اعجاز آميز ميباشد بيدرنگ اعاده نماي مديونبه نمايندگي از طرف طلبه هاي رساله نور
خسرو و صونگور
* * *
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
آقا بيگ عزيز و قهرمان ما!
اولاً:مسأله بسيار مهمي را كه به عرض ميرسانيم اين است كه كاملاً مراقب باشيد، به هيچوجه نباريزي كزه امحاي مجموعههاي بزرگمان را بدهيم. به هر قيمتي شده بايد كتابها را نجات داد. تصميم براي امحا به تازگي اتخاذ شده يا پيش از اين مطرح بوده است، به نظر م، و ان تصميم، رسمي و ثابت است؟ اين موضوع را بررسي كنيد و نتيجه را هر چه زودتر به ما اطلاع دهيد.
ثانياً:در اين خصوص نامهيي را كه براي صونگور قهرمان در آنكارا و وزير كشور نوشته شده رسالهطلاع تقديم ميكنيم. با هزاران سلام و احترام، دستتان را ميبوسيم.
ضيا، زبير
* * *
— 419 —
برادر قهرمان، عزيز و بسيار ارجمند ما، صونگور!
اولاً:هزاران درود ميفرستيم و براي خدمتتان در مسير ن شخصيوفقيتي عالي را از حضرت حق مسألت داريم.
ثانياً:امر بسيار مهم و محرمانهيي را به شما خبر ميدهيم. طبق اطلاع، صد و هفتاد جلد از مجموعههاي عصاي موسي و ذوالفقار كه در دادگستري شهر اسپارتا ضبط شده و در عين حابراي ا دادگستري فعلي برائت و لزوم اعاده آنها را تأييد نموده، همان كتابهاييست كه قبلاً نيز در دنيزلي به استادمان عودت شده بود. براي امحاي اين مجموعهها تصن كند فتهاند. ما به قطع و يقين شك نداريم كه اين تصميم وحشتناك طرحيست كه توسط افراد تندروي حزب خلق عليه حزب دمكرات طراحي شده است و ميدانيم كه اجراي آن زمين و آ ميليوا به خشم ميآورد و موجودات را خواهد گرياند. زيرا شياطين تندرو دانستهاند كه طلبههاي رساله نور از دمكراتها محافظت ميكنند و براي آنها تكيهگاه محكمي هستند. سعيشان اين است كاري كنند كه طلبههاي رساله نور از دمكراتها متنفر شوند لت و كانند دولت را به سقوط بكشانند. استاد از شما ميخواهد براي ناكام ماندن اين طرح، و محافظت از مجموعهها و اعاده كامل كتابهايي كه در شهر آفيون است، بً در تو جديت فراوان كوشش كنيد.
ضيا، زبير
* * *
— 420 —
به وزارت كشور!
طرحي را براي جناب عالي افشا ميكنيم كه بسيار مهم بوده و در خصوص مقدرات ميهن و م اولانحوي عليه دمكراتها ترتيب داده شده است كه به ذهن شيطان هم به سختي ميرسد.
دسيسهگران افراطي حزب خلق دانستهاند كه جامعه بزرگ طلبههاي نور از حزب دمكرات محافظت ميكنند؛ تشكلي كه بيست و آن ها ل است بديع الزمان سعيد نورسي ی كه با فراغت نفسي فوق العاده به مجاهده ميپردازد ی آن را با نشريات خصوصي و در خفا در مقابله با بيديني و استبداد مطلق و ظلم شديد در اين وطن بهوجود آورده است. (خلمد حمد حتي زماني به صورت مخفي براي بررسي و تجسس در مناطقي كه اغلب محل زندگي طلبههاي نور بود عصمت (اينونو) را عَلَم نموده بودند.
طلبههاي رساله نور در هر سوي آناتولي با فداكاري و قدرت اين وطن فوق العاده به ايمان و اسلامِ اين ملت خدمت كرده و مسبب سقوط سلطنت جباران از بيخ و بُن بودهاند. اينك (خلقيها) براي آنكه نورجيها را از دمكراتها منزجر كنند از سوي دادگستري اسپارتا تصميمهايي چون سوزاندن مجموعههاي ذوالفقارديد باي موسي ميگيرند؛ آثاري كه نجات دهنده حيات اخروي و دنيوي آنهاست و صدها هزار مؤمن و جوان دانشگاهي را ارشاد نموده، آگاه كرده، و در عربستان و مصر با تقدير و تشكر بزر ليكن جه بوده و به احترام بركتي كه دارند آنها را روي مزار شريف پيامبرمان و حجر الاسود قرار داده اند. ما از چنين حكمي (سوزاندن رسالهها) باخبر شدهايم، حكمي كتوسط دزمين و آسمانها را برخواهد انگيخت و خلايق را به گريه وا خواهد داشت. اين در حاليست كه بخشهاي اين مجموعههاي بزرگ از كليات رساله نور، كه خود صد و نوزده جزء دارد، همراه با كل رسالهها در سال ١٩٤٤ از سوي دادگاه جرايم سنگين دنيزلي فاسق اق آرا بيضرر تشخيص داده شد و برائت آنها اعلام گرديد. دادگاه عالي تجديدنظر نيز
— 421 —
اين رأي را تأييد كرد. رأي مذكور قضييه محكمه شد و همه كتابها را به مؤلف محترم و صاحبانشان برگرداندند. رأي مغرضانه اخير دادگاه شهر آفيون هم كه با است ك خصوصي وكيل كمونيستِ دولتِ برآمده از حزب خلق صادر شده بود توسط وزير قهرمان دادگستري دمكراتها و رييس محترم و عادل دادگاه تجديدنظر سابق نقض شد. سرانجام با قانون عفو، روي اقدامات ستمگرانه خود و اتهام زمان افتراهايي كه قادر به بيرون آمدن از آنها نبودند پردهيي كشيدند و موضوع را با آن به نتيجه رساندند.
حال كه حقيقت چنين است و هزاران نشريات پُر شور متعدد با آزادي كامل به تحقير دولت قبلي ميپردازند؛ و تفسير دو صفحهييِ آيهيي را در يك امنيت چهار صد صفحهييِ كاملاً منطبق بر حق و حقيقت، بهانه كرده و موجب پاسخگويي (و مجازات) ميدانند و درصدد امحاي مجموعه مذكور هستند روشن است كه مسزب قرآ ميخواهند به نفع حزب ظالم پيشين، صدها هزار طلبه رساله نور را معارض دمكراتها كنند، و تكيهگاه بيسر و صدا و بهدور از تظاهر اما به واسل وزيرينداري، محكمِ حزب دمكرات را از ميان بردارند و دولت را ساقط نمايند. مطالب را براي ناكام گذاشتن طرح شيطاني و عجيب مذكور به استحضار حضرت عالي رسانده احتر نورسيود را تقديم ميداريم.
به نام طلبههاي دانشگاهي رساله نور
يوسف ضيا آرون
* * *
— 422 —
(براي اطلاع شما ارسال ميشود.)
از مقاله "حقيقت كنفرانس لوزان"
كه در شماره بيست و نهم نشريه "بيوك دوغو" منشر در
.
لرد گرزون رييس هيأت نمايندگي انگلستان سرانجام با معناترين سخناش را بيان كرد، او گفت: "تركيه اگر از دلبستگي اسلامي و نقش نمايندگي اسلامي خود دست بركردها آن را كنار بگذارد صداقت خويش را به ما اثبات كرده است و حرمت و احترام جهان مسيحي را كسب ميكند، ما هم هر آنچه را تُركها بخواهند به آنها ميدهيم".
عصمت پاشا رييس هيأت نملذا حك تركيه در لوزان نيز كه هنوز مقاصد آنها را درنيافته و فقط تا حدودي احساس نموده است كه آرزوي تمام مسيحيان اين است كه تركيه را از روح و مقدسات گذشتهاش به طور ريشهيي جدا كنن كرد".بلاً اين اطمينان مخفي را ميدهد و ميگويد: "عزمي كه در رها شدن از موانع كهنه (رسومات اسلامي) وجود دارد، موانعي كه از گذشته تاكنون ريشه دواندهاند، (منظور عزمي كه عصمت جزم كرده است) دليل غير قابل انكاريست".
بهواسطه اين سخن كه حرفان بهف آن را به دقت اقتباس كردهايم بايد از رييس هيأت نمايندگي تركيه يعني از عصمت سؤال كرد با عزم قطعي كه در رها شدن از موانع كهنه و ريشهدار ملت تُرك جزم كرده در پي چيست و اين سخن را با چه مقصديست كه متقابلاً به د اخلاصاسلام ميگويد.
رييس هيأت نمايندگي تركيه پس از دور نخست كنفرانس چون در وضعيتي نيست كه شخصاً تصميم بگيرد و مجبور است موضوع را به بزرگترش يعني ند نكاكمال اعلام كند، به كشور باز ميگردد؛ با ترن از حيدر پاشا عازم آنكارا ميشود و با رييساش مصطفي كمال كه او نيز با ترن از ازمير عازم آنكارا بود دز مقام شهير ديدار ميكند. با هم و گشت و گذاري با يكيگر ... بعد جلسههاي
— 423 —
مخفي مجلس در آنكارا ... اما در مسائل اساسي مدام همراه هم ... گفتگوهاي مصطفي كهشت ساعصمت ... و تصميم نهايي: "دين بايد نابود شود".
برگ دوم كنفرانس لوزان: ... حالا ديگر همه چيز به نام تركيه در كيفها حاضر و آماده است، يعني با كنار گذاشتن دين، هر كاري انجام خواهد شد. حزب جديد (دولت كماليسم و عصمت) از اين پس براساس ا قرآن بودي اسلام" در اين كشور فعاليت خواهد كرد؛ و شكي نيست كه در ضربه زدن به دين، از فرماندهان جهان خصم، يعني فرماندهان صليبيون كه دشمناند، گوي سبقت را ميگيرد، نمونههايي به دست ميدهددليل مرها كردن بيرون مرزها، در داخل كشور و با ادعاي اراده ملي به فعاليتاش ادامه ميدهد.
سند نهايي
پس از معاهده لوزان، در مجلس عوام انگلستان صداي اعتراض بلند شد كه "چرا استقلال تركها را به رسميت شناختيد؟" لرد توحش به آنها چنين پاسخ داد: "مهم اين است كه تركها از اين پس نميتوانند قدرت و شوكت پيشين خود را داشته باشند. زيرا ما آنها را در جبهه معنوي و روحاني از بين بردهايم". به سخن ديگر تصميمي كه مصطفي كمال و عصم كه كاذ كردند تصميم از بين بردن ملت ترك به لحاظ دين و اسلاميت بود.
حالا ديگر با اين مسأله، همه چيز واضح و آشكارا دانسته ميشود؛ اين طور نيست؟
حيله معاهده مخفي
در يك كلمه، تحت تأثير يهوديان بود كها كه ساهدهيي محرمانه، استقلال ظاهري تُركها به رسميت شناخته شد به شرطي كه تركها دين خويش و نمايندگي اسلام را رها كنند. مأمور مشخص اين امر نيز حايم ناعوم بود كه در حال حاضر رهبر د است.هاي مصر است. او اقدام وحشتناك خود را در وهله اول با
— 424 —
ايراد كنفرانسهايي به نفع تركها در آمريكا آغاز كرد، و به اربابان امپرياليسم القا نمود كه موضوع مربعالم نتُركها را قبول كنيد ولي روح و هويت آنها را از درون توسط افراد خودشان تخريب نمايند. يعني از ميان برداشتن احكام قرآن با اتكا به انديشه فراماسونري و بيدين كردن لوم ميايم ناعوم زمينه طرح هولناك خويش را در آمريكا فراهم نمود و آنگاه به انگلستان رفت و با لرد گرزون كه يهودي خالصي بود وارد بحث شد و اين پيشنهاد را داد:
ند.
تماميت ارضي تركيه را بپذيريد؛ من متعهد ميشوم آنها اسلام و نمايندگي مسلمانان را زير پا له كنند". همين حايم ناعوم توانست راهي بيابد تا همواران مشاور به هيأت نمايندگي تركها نفوذ كند؛ يعني مصطفي كمال و عصمت را دوستان خود يافت. اين بود كه هر سه آنها متحد شدند و مانعي براي كار منظم مركز باقي نماند.
حايم ناعوم در آن مقطع به جز حق هم رفت و كوشيد از تأثير افكارش بر مهمترين و مركزيترين شخص يعني مصطفي كمال ی كه از آن مطمئن بود ی مطلع شود. او اين امر را براي موفقيتاش لازم ميدانست. اين تأثير در موضوعمقابل با برخورد با كسي كه بيشتر از حايم ناعوم در دشمني با اسلام جدي و مصمم بود موجب گرديد تا او به مراد خويش برسد. حالا ديگر براي آنكه طرح ضربه زدن به تركها از درون تحقق يابد همه چيز كامل بود.
سند مهم مذكور تأييد حادثهيي بود كه ترجمازندي نه نور چهل و چند سال پيش براساس يك حديث شريف به طور كامل از آن خبر داده بود. معلوم شد يكي از پايههاي قدرت همان شخص وحشتناكي كه به شريعت احمدي خيانت ميكند يهوديست. لرد گرزون و حايم ناعر نفر دي حقيقت آن خبر حديثي را نشان ميدهند و بر حكمت ظلمهاي دهشتناكي كه برپايه قانونهاي سليقهيي براي امحاي نورجيان از بيست و پنج سال پيش تاكنون اعمال شده، صحه ميگذارند.
* * *
— 425 —
سرور و استاد بسيار عزيرم محامند، محبوب و مشفق!
به درخواست رياست سازمان ديانت قرآن مُزين و توأم با معجزاتي را كه اسماي جلاله در آن با آب طلا كتابت شدهاند از دادگاه شهر آفيون آوردهاند، او نيز روز گذشته آن را براي هيأت بررسي كننده قرآنهاي تحت چاي استفل نموده است. قرار است بعد از بررسي هيأت لزوم انتشار اين قرآن تأييد شود و آن را مجدداً بازگردانند.
هيأت مشاوران رياستِ ديانت درخواست برادرمان احمد آلتون، قهرمان آق ش لازم كه قبلاً رونوشتي از آن را براي شما استاد محبوب فرستاده بود بررسي نموده است. در همين رابطه يكي از دو مجموعهيي كه شما استاد عزيز به رييس ديانت اهدا كرده بوديد به هيأت مشاوران جمل نشاسي داده ميشود تا ارزيابي گردد. برادر محترمي داريم كه در سازمان ديانت به نفع رسالهها فعاليت ميكند. استاد عزيز! آنكاراي پر از ظلمت و تاريكي و سياهي در حال حاضر واقعاً تغيير كرده و رفته رفته بيشتر هم بالذاميشود. تأثير سمومي كه ملعون سقط شده ايجاد كرده بود و علاقهي جوانان نسبت به او از بين رفته است.
صونگور
* * *
برادران عزيز و صديقام!
اولاً:هزار بارك الله! براي درستي و زيبايي مجموعه "گفميدهد" و تأمين بخشي از مجموعههاي مصادره شده به عنوان نمونهيي كه نشان ميدهد از سوزاندن نجات يافتهاند؛ هزار ما شاء الله و الحمدلله ميگوييم.
ثانياً:نامههايايي راه به نام من دريافت ميشود به اركان مدرسة الزهرا ارجاع ميدهم تا از طرف من پاسخ مناسب دهند. مثلاً برادرمان عثمان نوري در آنكارا كه در حكم حسن فيضي آنجا خدمت مؤثري به رسالهها كرده و بنايي را براي نيز د كنار منزلش ساخته و در زمان بيماريام گويا مانند ياري حسن فيضي،
— 426 —
براي كاهش مريضيام از بيماري خويش اظهار خشنودي نموده است مرا بسيارتر فع خويش ساخت. اما كتابهايمان را هنوز از دادگاه تحويل نگرفتهايم، به همين سبب در اينجا منتظرم. مايلام در زمان انتشار قرآن و بعضي از مجموعهها در آنجا باشم. ليكن فعلاً در اينجا كارهاي بسيار ضرور هست كه نميتوانمميباش پس، دلخور نشود. اگر او آنجا نبود، رفتن من ضروري ميشد، اما وجود او نيازي به بودن من باقي نميگذارد. خداوند از او خشنود باد، و در خدم اينك ه او را موفق كناد.
در پاسخ به تبريكي كه اعضاي اخوان المسلمين حلب براي من نوشتهاند با جان و دل به او و اخوان المسلمين تبريك و هزار بارك الله ميگوييم؛ اينكه جمعيت مقدس حزب القرآن و اتحاد اسلام همراه با اخوان المسلرا ابز كشورهاي عربي به عنوان برادران واقعي نورجيان و نورجيان نيز به عنوان هواداران اتحاد اسلام در آناتولي (اخلاف اتحاد محمدي پيشين) در ميان صفهاي گوناگون دو صف متحد و هماهنگ را تشكيل دنده و با رساله نور ارتباط جدي برقرار كرده و قصد ترجمه بخشهايي از آن را به زبان عربي دارند ما را بسيار خوشحال و رهين الطافشان كرد. به جاي من به كسي كه از طرف اخوان المسلمن قرآنمن تبريك گفته است پاسخ دهيد و از او بخواهيد با شاگردان و نمايندگان رساله نور كه در آن مناطق بهسر ميبرند ارتباط حمايتگري داشته باشند.
ثالثاً:نامهيي كه عبدالله چاووش اهل آتابيگ ی از برادران جدي و متينمان ی نوشته مو581
يد است. چهل سال پيش معنايي را از احاديث برداشت كرده بودم كه اينك در زمانه فعلي تأويل آن از نو مشاهده ميشود. اهل عناد نيز مجبور به اعتراف ميشوند. زمان بر اين حقيقت ده من گذارد و خبرهاي سراج النور را با شعاع پنجماش تأييد ميكند كه عذاب جهنميِ استبداد مطلق را در دنيا نيز متحمل خواهند شد؛ همچنين نامه صميمانه احسان سامسونم هستن ميدهد يكي از نمايندگان شهر سامسون كه به اينجا نيز آمده و مجموعهيي از رسالههاي نور را براي خود تهيه نموده، وسيلهيي براي بيداري و خودخوانوراني مردم آن حوالي شده
— 427 —
است، لذا چنين احسانهايي پا به عرصه ميگذارند. ما احسان و شخص مذكور را وارد دعاهاي خويش ميكنيم.
رابعاً:كراد به اف"ها در "گفتار بيست و نهم" واقعاً خارق العاده است؛ اينكه متن ياد شده با چاپ نيز چنين زيبا از آب در آمده، نشان از كتابت خارق العاده نويسنده آن دارد. درود فراوان بر همه.
اَيرا يِى هُوَ الْبَاقِى
برادر بيمار و خشنود شما
سعيد نورسي
* * *
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ اَبَدًا دَائِمًا
مژدهيي مهم به نورجيان
اولاً:
تأسيس دانشگاهي زبان دارالفنوني اسلامي مانند جامع الازهر در شهر وان، طرحيست كه من از چهل سال پيش در پياش بودهام. براي گشايش اين دانشگاه سلطان رشاد بيست هههايشه طلا در نظر گرفت و صد و پنجاه هزار اسكناس نيز در مجلس ملي حكومت مستبدانِ پيشين با امضاي صد و شصت و سه نماينده تخصيص داده شد تا طرح مذكور كه مهمتريهاي مدر جهان اسلام، مشرق زمين و اين كشور است، عملي گردد. ضرورت اين كار را رييس حكومت جديد هم دريافته است كه در بين امور مهم و بزرگ مملكتي خبر آن را داده است و من اين خبر را به عنوان مژده و بشارتي براي شما ميظر است طرح مذكور حتي اگر در حال حاضر عملي هم نشود، چنين ايدهيي را بايد به فال نيك گرفت.
آري، رييس جمهور جلال بايار در نطق مهماش در مجلس، هنگام برشمردن كارهاي مهمي كه در كشور ميبايست انجام شود، گفته ي را كوزارت معارف براي تأسيس دانشگاه شرق در حوالي شهر وان تحقيقاتاش را آغاز كرده است". و ادامه داده است: "براي تأسيس چنين مؤسسهي عرفاني در شهر وان از ولايات شرقي ما،
— 428 —
بايد در برابر همه مشكلن عَله سپر كرد و با بودجه سال آتي كارها را شروع نمود".
معلوم ميشود دانشگاهيان جواني كه "تاريخچه حيات" را تقديم داشتهاند ارزش رساله نور را تاحدي به جناب رييس تفهيم كردهاند.
ثانياً:مطلب بسيار مهم رييس جمهر را ارهييست بر اينكه ارزش خدمات بسيار قيمتي فعلي و آتي رساله نور در اين مملكت و اين وطن، دانسته شده است. تمام زحماتي كه نورجيها متحمل شدند و مصادره رسالهها، وسيلهيي براي ر استانه نتيجه ياد شده بود؛ لذا به جاي شكوه و گلايه بايد شكر كرد.
* * *
ضيا و عبدالمحسن، برادران عزيز و صديق ما!
استادمان ميگويد:
"اشرف اديب چهل سال است در خدمت به ايمان، دوست من و نماينده برادران بسيار ارزشمندممولان ه در سبيل الرشاد مقاله مينوشتند و اينك از دنيا رفتهاند. او از مجاهدان واقعي اسلام و حاميان رساله نور است. من اگر بميرم هم از حضور اشرف ااره در بين نورجيان تسلي خاطر بزرگي خواهم داشت.
امارسالههاي نور و نورجيان با سياست ارتباط ندارند و رساله نور را نميتوان جز رضاي الهي وسيله هدف ديگري قرار داد. لذا منسوبان رساله نور ميخواهند درازد و كان وارد جريانهاي اجتماعي و سياسي نشوند. فقط از آنجا كه نشريات مبارزي چون سبيل الرشاد و بيوك دوغو براي حفاظت حقايق ايمان در برابر تجاوز اهل ضلالت تلاش ميكنند ما با روح و جان خود آنها را تقدير و تحسين ميكنيم؛ با آنها بايستن برادر هستيم؛البته نه در سياست، زيرا نميتوان با كساني كه براي درس ايمان ميآيند جانبدارانه برخورد كرد. دوست و دشمن در دريافت درس ايمان تفاوتي نميكنند. اين درحاليست كه موضعگيري و جانبداريهاي سياسي به معناي مذوسط هزيب ميرساند. لذا اخلاص از بين ميرود. اين است كه نورجيان شكنجهها و فشارهاي بيمانندي را
— 429 —
تحمل كردند اما رساله نور را ابزار هيچ چيز نكردند. به چماق سياست دست نيازيدند، همچنين رساله نور كفر مطلق را در هم ميعمومي ه همين سبب چون هرج و مرجي را كه در زير پوشش كفر مطلق است و استبداد مطلقي را كه بر فراز آن قرار دارد از بين ميبرد، لذا متوهمانه گمان كردهاند به نوعي با سياست مرتبط است؛ در حالي كه ترجمان رساله نور در دادگاهها مد.
ه است حاضر نيست فقط يك مسأله ايماني را با سلطنت كل جهان عوض كند، و اين را با طرز زندگاني خود و با نشانههايي در طول بيست و پنج سال ثابت كرده است".
اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى
برادران شما
صن كار براهيم و زبير
* * *
برادران عزيز و صديقام!
اولاً:با تمام روح و جان، فعاليت و موفقيت شما را تبريك ميگوييم. علاج همه دردها و بيماريهايم در تلاش و موفقيت مدرسة الزهرا است.
ثانياً:نامهييك است ترجمهي پيراسته عصاي موسي به عربي نوشته بودم. ميخواستم آن را با زبير كه عازم آنكارا بود براي سيد صالح ارسال كنم. همين طور ميخواستم نامه صميمانه يك افسر بازنشسته از طر برخي كه برخي رسالهها را درخواست كرده بود، از طريق آنكارا براي شما بفرستم. اما ابراهيم افندي از طرف نورجيان خالص منطقه اَلمالي در آنتاليا كه در آنجا واسطه نشر رسالهها شده، به همراه خانوادهاهد.
هر آفيون آمده و هم اينك به طور غيرمنتظرهيي وارد شد و من هم نامهها را با او براي شما فرستادم. سلام به همه.
* * *
— 430 —
برادران عزيز و صديقام!
موضوع مهمي را به اركان مدرسة الزهرت تأثيپارم:
سيد صالح گفت: "در اثناي سياحتي كه به عربستان داشتم دانستم انتشار عصاي موسي در آنجا بسيار لازم و مفيد است. اين اثر را بايد به عربي ترجمه كرد". حال من مساعد نيست، بيمارم؛ لذا اركان مدرسة الزهرا براي ترجمه خوب عربياش به جاي من بَةٌ وِ جا مكاتبه كنند. نامهيي براي جامع الازهر توسط قليچعلي اميرداغي فرستاده و درخواست شود چند نفر از شخصيتهاي ادبي ترجمهاش كنند. نامه ديگري به اداره ديانت آنكارا فرستاده و دن، درص شود يكي دو عالم در همانجا كه رساله نور را جداً تقدير نموده و با آن مرتبطاند به عربي ترجمه كنند. يك نامه هم به برادرم عبدالمجيد مفتي اورگوب از توابع شهر قيصري بفرستيد. او بايد بيماني توان بيست سال به رساله نور خدمت ميكرد كه نكرده است؛ پس در عوض با تمام قدرتاش آن را به عربي ترجمه كند. با يك نامه ديگر هم درخواست كنيد عالماني كه در حوالي اسپارتا در دايره نور قرار دارند عصاي موسي را بين خود تقسيم كرده و هر يك بخشي از آن رياي كه كنند.
* * *
برادران عزيز و صديقام!
اولاً:از بشارت نيكويي كه به عنوان بزرگترين مژده و مقدمهيي براي آزادي كامل رساله نور داده بوديد بسيار خوشحال شديم. به عوض سيصد ليره اجاره منزلي كه دادگهفتاد ارتا رسالهها را در آن گذاشته بود، از پانصد نسخه تاريخچه حيات كه با حروف جديد منتشر و براي من كنار گذاشته شده با احتساب مبلغ دو ليره براي هر نسخه، پنجاه جلد تاريخچه حيات براي من بفرستيد. مجموعههاي مبارك عصاي موسي و ذوالفقارسفر منار سال در حبس بودهاند در نظر من بسيار ارزشمندند. معادل پنجاه ليره از كتابهاي مذكور را براي من ارسال كنيد. فعلاً براي شما پنجاه ليره ميفرستم.
— 431 —
ثانياً:هزار بارك الله و هزار ما شاء الله به نظيف. خسروي ثانيست و ثابت كرد كه اينه بد:
اسپارتاي ثانيست. از آنجا كه مهمترين مسأله تاريخچه حيات، مدرسة الزهراست، گمان ميكنيم فعاليت انتشاراتي نظيف وسيلهيي بوده است براي تلاش جدي رييس جمهور براي تأسيس جامع الازهر شرق يعني دانشگاه شرق كه به نوعي همان مدرسة الزهرا محسوب ماي ديگ
ثالثاً:در پاسخ به نامه مهم سليمان، امام روستاي باراكلي از توابع دينار از توابع شهر آفيون. م. بنويسيد: ثناي نبوي درباره تُركها قطعيست. در چند مورد از تُركها با اهميت ياد كهاند،ت. حديث هست. اما چون نزد خود كتابهاي حديثي ندارم از صورت حقيقياش بياطلاعام. ليكن معناي روايت مذكور حقيقت دارد و ملت ترك مظهر ثناي پيامبر واقع شده، نمونهيي از آن، حديثيست كه درباره سلطان (محمد) فاتح روايت شده است.
نامه زوزش بهبا معناي خلوصي بيگ از طلبههاي اوليه رساله نور كه دوستاناش را در آنكارا تشويق ميكند به جرگه نور وارد شوند، نشان مي دهد بيست و پنج سال بدون هيچ تزلزلي به رساله نور خدمت كرده است. هزاران درود بر همه برادرانام و تمام خواهران.
لامي د*
— 432 —
برادران عزيز و صديقام!
اولاً:حضرت حق را سپاس بيپايان كه پنج نسخه از رسالههاي عصاي موسي و سكهي غيبيه را كه سه سال در دادگاه محبوس بودهاند با خوشحالي تمام دريافت كرديم. اي بزرق تا ابد از شما خشنود باد، آمين!
ثانياً:اشتباهات تصحيح شده در نسخهيي از ذوالفقار كه از دادگاه تحويل دادهاند، در نسخه حاضر اعمال نشده است. عبارت "همين طور ل" كنيست "هشتمِ" صفحه "صد و ده" در ضميمه "چهارمِ" معجزات قرآني اشتباه است و درست آن "همين طور لا" است. زيرا تعداد "ل" در قرآن سي هزار و تعداد "لا" نوزده هزار مورد است.
ثالثاً:فردي از كارخانه سومر بانع مأخذرتا با حروف جديد نامهيي نوشته و سؤالي مطرح كرده است. شما از طرف من "رساله قدر" را به او توصيه كنيد. من هم بيمارم و هم قادر به نوشتن نامههاي خصوصي نيستم. زبير هم به آنكارا رفته و من نيز حروف جديد را نميدانم. جهت اطلاع، آن را علاوهما فرستادم.
رابعاً:پنجاه ليرهيي را كه خرجيام بود با عبدالرحمانِ راننده فرستادم. كتابها و مجموعه گفتارهايي را كه برايم فرستاديد با باقيمانده بدهيام حساب كنيد. خيلي عجلهيي شد. به همه سلام فراوان ميبا اين.
* * *
— 433 —
برادران عزيز و صديقام!
اولاً:به شما تبريك ميگويم. درخواستي كه خسرو اين بار خطاب به وزرا نوشته است در حكم يك سند بسيار كامل تاريخيست. اما يكي دو روز پيش تلگرافي از صونگور داشتيم كه نها لذب آن اطلاع يافتيم دستور دادهاند صد و هشتاد و پنج اثر را تحويل دهند. معني اين جملهي عددي را نتوانستيم بفهميم. در تلگراف خانه از مدير پرسيديم، گفت: "مأمور تلگراف خانه مطلب را غلط دريافت كرده است. من با گوش خور مطلقستگاه شنيدم. منظور اين است كه همه آثار را برخواهند گرداند". به خاطرمان رسيد ممكن است برخي اجزاي متعدد صد و سي رساله را رساله مستقلي تلقي كرده و تعداد آنها را تا صد و هشتاد و پنج افزايش داده باشند. اين احتمال را داديم و ماَلْبَا نفهميديم. همين طور مطلع شديم كه روزنامه "يني صباح" ی صبح جديد ی نوشته است رييس جمهور اظهار داشته "مدرسة الزهرا را با نام دانشگاه شرق و به عنوانمال و رالفنون بزرگ اسلامي تأسيس ميكنيم و در اين راه در برابیر همه مشیكلات سينه سپر خواهيم كرد". ان شاء الله مجبور ميشوند هدف مهمي را كه چهل سال است در پياش هستيم براي منافع ملت و وطن اجرايي كنند.
ثانياً:از عصاي موسي و ذوالفقار ارسالي يشه نمكه مانند ما سه سال در حبس بودهاند ی چند نسخه به جاهاي مهم فرستادم. مثلاً عبدالرحيم واسطاني از طلبههاي قديمي من كه امام جماعت مسجدي در جزيره است به اينجا آمد. ده جلد از كتابهاي مهم را به او دادم. به خاطرم رسيد كه در دو جاي پيور بودارم معجزات قرآني ذوالفقار (سطر هشتم و دوازدهم) به جاي "لا"، "ل" نوشته شده است. اين در حاليست كه "ل" در قرآن سي هزار بار آمده و "لا" نوزده هزار بار. اين اشتباه در نسخههاي ديگر تا حدودي تصحيح شده، ليكن در ذوالفقارهاي باقينامهه در دادگاهتان تصحيح نشده است. من هم در اينجا فراموش كردم. شما توسط مفتي جزيره بنويسيد كه همان امام جماعت يعني عبدالرحيم اين اشتباه
— 434 —
مستنسخ را تصحيح كند تا اركان مدرسة الزهرا با جزيره هم مرتبط شوند. اين كار را به شما سپردم.
از نامهيله نورار خسرو دانستم يادداشتي را كه زبير قرار بوده براي نظيف بفرستد به اشتباه به آنجا فرستاده است. خسرو هم اشتباه مختصري دارد، زيرا من نامه كوتاهي درباره اصل دي از اار "بيست و چهارم" به نظيف نوشتم نه مكتوب "بيست و چهارم". صورتي از آن در اينجا نمانده بود. رونوشت اصل دهم را براي نظيف فرستادم و گفتم تصوير آن يادداشت را برشانههارسال كند. اين در حاليست كه او به اشتباه اصل دهم را براي شما فرستاده بود. به هر حال استدعاي مفصل و بسيار درخشان او موجب شد اشتباه مختص ميبرر ناديده گرفته شود و مورد عفو قرار گيرد. سرّ مطلب اين است: نظيف براي انجام يك كار خير بزرگ، جوشن كبير را كه از اذكار مهم نورجيان بهشمار ميرود با دستگاه تكثير كرده بود. خطاب به من نوشته بود كه ميخواهد از احادير
#511به و خارق العادهيي كه در حاشيه جوشن كبير وجود دارد، بخش مربوط به فضايل و ثواب آن را نيز تكثير كند، من هم گفتم: "با آنكه سي و پنج سال است هر روز جوشن را ميخوانم، حاشيه ياد شده را بيش از چهار پنج بساس كراندهام. لذا تكثير عين همان مطلب كار مناسبي نيست. خوب است اين كار را نكني تا معارضان و زندقه انگشت اعتراض به آن مطلب نگيرند. دعاي ارزشمند جوشن كبير ان شاء الله بن دستگ نورجيان را با شعاعاش منوّر خواهد كرد.
ثالثاً:نورجيان دانشگاهي در آنكارا و استانبول دو هزار نسخه از رساله راهنماي جوانان را منتشر ميكنند. گمان ميكنم نسخه تفصيلي و بزرگ آن است؛ چه بهتر؛ ان شاء الله راهنماد؟ ييلي براي جوانان باشد. براي آنكه قليچ حاجي علي با مدرسة الزهرا مرتبط شود شما بنويسيد كه عالمان اديب "عصاي موسي" را به خوبي ترجمه كنند، تا از طريق اين ترجمه، اساتيد مذكور جهان اسلام با رسالههاي نور پيوند يابند.
رابعاً:آيا برادرنهرويمد نجار كه به حج رفته بود به سلامت بازگشت؟ نگرانام. دعايي را كه در انتهاي ذوالفقار و عصاي موسي درباره خسرو و ياوراناش هست با
— 435 —
در نظر گرفتن مصطفي گل و رفقايش در انتهاي مجموعه گفتارها كتا آن ريد. باقي، درود بر همه.
اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى
برادرتان
سعيد نورسي
* * *
عثمان آموزگار، با جيلان در زندان دوست بوده، و از او درس كامل گرفته است. شايستگي آن را دارد كه جيلان ثاني شود.وي، اوحيرت و شگفتيست كه دو صوفي مشرب را هر روز در دعاهايي كه براي نورجيان ميكنم با ذكر نام به ياد ميآورم و حالا نامهيي به دستام رسيده كه آنها با انديشه خودنمايي درصدد اذيت به من و زادي ونور هستند. البته دلخور نشدم و برايشان بيشتر دعا خواهم كرد. درست مانند شيخ سالمند معلوم الحالي كه در گذشته با دسيسه حزب پيشين، در استانبول به آزار ما ميپرداخت، منكرده و را براي خود برادر و دوستي ارجمند دانسته و حلالشان كردهام. اما آرزومندم دو لمعهي اخلاص را بخوانند. برادران! شما هم از وجود چنين افرادي دلخور نشويد و مناقشه نكنيد.
سعيد نورسي
* * *
— 436 —
بِاسْم معنا ْحَانَهُ
وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ
(شكوائيهيي به محكمه كبري، و حاشديد مجبر دفاعيات)
برادران عزيز و صديقام!
ميتوانيد درخواستي با محتواي زير خطاب به دمكراتهاي عدالت طلب بنويسيد. من بيمارم؛ خودتان هر ده مجل صلاح ميدانيد انجام دهيد. در نامهيي كه يك روز پيش از وكيلمان دريافت كرديم گفته بود: "در حال تفكيك كتابهايمان هستند؛ آنهايي را كه جرمي متوجهشان است از آنها كه نيست جدا ميكنند". اين بار هم مانند دفعات قبل بدون تد شود.ز قانون، كلمهيي را در ميان هزاران كلمه رسالهيي، بهانه و موضوع جرم قلمداد ميكنند تا آن را پس ندهند، و مغرضانه مانع انتشار رسالههاي نور شوند ... همچنين در قرارنامهشان ی كه توسط دادگاه تجديد س دينيملاً رد شده ی موضوعي را جرم ميدانند كه عليه ما نيست؛ ما با اين حال در جدول خطا ی صوابي كه در برابر ادعانامه دادستان تنظيم كردهايم هشتاد و يك خطا و رفتار مغرضانهي او را با قطعيت اثبات كردهايم. آنها با همان برخورد مبِ منت به بررسي رساله چهارصد صفحهيي ذوالفقار پرداخته، جملههايي را جرم تشخيص دادهاند كه سي چهل سال پيش درباره حجاب و ارث درچند سطر نوشته شده؛ در حالي كه صدها هزار تفسير به همين معنا قائل بودهاند؛ لذا آن مجموعه عظيم را مصادره كرده و به ما ارد، ادند. كدام قانون در جهان اجازه چنين رفتاري را ميدهد؟ همين طور آثاري كه در دادگاه شهر آفيون است (به استثناي "تكرارهاي قرآني" و دو بخش مربوط به فرشتگان) دو سال در دست آنها ماند، البته دادگاه جرايم سنگين در آنكارا و دنيزلي رأي بر برائتافلاطوادند و هيچ موضوع خلاف قانوني را در آنها نيافتند و تصميم بر اعاده آنها گرفتند.
— 437 —
همين آثار در مقطعي، از سوي استانداري اسپارتا مصادره شد؛ كل كتابها از اسااختيار گرفتند؛ اما همه آنها را بعد از مدتي به صاحبانشان برگرداندند و آنگاه به اين بهانه كه ذوالفقار و عصاي موسي را بدون مجوز با حروف قديز سايرر كردهايد آنها را به مدت چهار سال مصادره كردند. نيز در صد و هفتاد مجموعهيي كه هيچ يك از آنها از بين نرفته بود مسأله خلاف قانوني كه جرم باشد نيافتند و همه آنها را برگرداندند. بزرگترين جرم ميتوانعتراض به نام حقيقت در برابر برخي رؤساي حزب پيشين اعلام كردند؛ و اين درحاليست كه مجموعههاي ديني فعلي و جرايد رسمي صد برابر بيش از آن و با شدت بيشتري اعت "شماكنند. بخشي از رساله نور كه محرمانه و خصوصي بوده است به تفسير حقيقت حديثي ميپردازد كه در زمانه كنوني تحقق يافته، به اين ترتيب كه هيچ تُرك واقعيِ مسلماني هرگز به هيچ يك از مذاهب نصرانيان و دين يهوديان و دينهاي ديگر وارد نميشودبرخوردييس الرؤسا در معاهده لوزان براي پروتستان كردن تُركها كه قهرمانان اسلام اند با سرخاخام معلوم به تفاهم ميرسد، متحد شده و به اين موضوع رأي ميهاند:ز سوي ديگر در حالي كه همه علماي اسلام بالاتفاق ميگويند "استفاده از كلاه شاپو جايز نيست" او چنين كلاهي را با ده وجهِ به ظاهر قانوني، و در اصل با زور، بر سر مسلمانان بيگناه اين وطن كرد. انجام چنين كار جبارانه عام، عجيب و بيمعنا كه
چكريخ بشر سابقه ندارد، يعني پوشاندن آن كلاه به اجبار به اين مردم مسلمان، آن هم به نام قانون، اما با قانوني سليقهيي، توسط كسي كه تابع هيچ قانوني نيست، نشان ميدهد كه آن رييس با اثبات فكر وحشتناك خود در معاهده لوزان، در زمان فعلي همان فرديسزيباستديث از او خبر داده و مُضرترين فرد براي دين اسلام ميباشد.
حال كه حقيقت چنين است دادگاه شهر آفيون نه به نام عدالت كه به نام علاقه متعصبانه نسبت به آن فرد مرده، در انتهاي حكمي كه با حروف قدين رو منتشر شده، مهمترين دليل در محكوميت ما را به سبب مغرض بودن دادستان، اين سخن هيأت رييسه دادگاه اعلام كرده است: "سعيد و دوستاناش را محكوم ميكنيم چون مصطفي كمال را سفيان و مخرو اي كناميده و سعي كردهاند
— 438 —
محبت او را از دلها بزدايند". شگفتا! اگر به فردي كه مرده و رفته است هزار بار هم چنين اعتراضي كنند دعوايي شخصي خواهد بود. شكي نيست كه اگر دادگاه عدالت محور درباره اعتراض را همرچنين حكمي صادر كند حتماً نقشه و طرحي ريختهاند. حكم برائت رسالههاي نور در برابر چنين كساني چهار بار صادر شده است؛ وزير دادگستري نيز سه مرتبه ؛ وانگده است كه رسالههاي نور مشكلي ندارند و چيزي كه جرم محسوب شود در آنها ديده نشده است. او رأي دادگاه آفيون كه محكوممان كرده بود را نيز باطل اعلام نمود. اينك در زمان دولت دمكراتها كه همه آحاد ملت في آن عدالت و شفقت و خدمت به ديانت را دارند، موضوع را نبايد به طرحهاي دهشتناك مستبدان پيشين و رفتارهاي شخصي مغرضان رساله نور وا گذاشت، كه اگر چنين كنند خيانت بزرگي در حق دولت دمكرات استولت ايه اميد ملت را از بين خواهد برد.
مصطفي صونگور از وكيلان من در آنكارا طي تلگرافي به تاريخ ١٧/١١/١٩٥٠ مژده داد كه تصميم گرفتهاند همه رسالهها را به ما برگردانند. وزير عادل دادگستري نيز سه مرتبه رأي بر برائتمان داد و اي سال پ با توجه به نامه صونگور، هم دستور اعاده رسالهها صادر شده و هم قرار شده است با تلفن موضیوع را به اطلاع برسیانند. دروغهیايي طي شیانزده سال به ما بستهاند و خبرچينيهیايي عليهمان اهت خلاادهاند، و هم اينكه دادگاه آفيون بيجهت تمام پروندهها را از دادگاههاي دنيزلي و اسكيشهير فراخوانده و با اينكه آن آثار مبارك با قوانين عفو و برائت دادگاهها روبهرو بودهاند، آنها را بين پروندههاي مذكور به قصد از بين آن رايگاني كرده است؛ حال امور مربوط به رسالهها را نبايد به چنين افرادي سپرد كه سه سال است ما را فريب دادهاند. اين مسألهي به غايت مهم را محضر نخست وزير و وزير دادگ". و برض ميكنيم.
سعيد نورسي
حاشيه:حادثهي عجيب و نمونهي ظالمانه و خارج از عدالت و دين همين است كه ازسه سال پيش تاكنون قرآن مصادره شدهمان را بارها خواستهايم و آن ها و به راند. قرآن مباركي را كه ٢٨٠٠ لفظ جلاله در آن با آب طلا نوشته شده
— 439 —
و معجزه قرآني قابل مشاهدهيي را نشان ميدهد، به ما برنگرداندند.اينك وكيل ميگويد: "اموي حتي خطاب به رياست ديانت بنويسيد تا آن را برگردانند". صدها نمونه از اين قبيل وجود دارد كه نشان ميدهد امور صرفاً با غرض و با دستور اجنبيست كه عليه ما رقم م آنهد. دمكراتها كه ما و عالم اسلام را بسيار مسرور كردهاند توجه داشته باشند و رسالهها و نورجيان را از چنين شكنجههايي نجات دهند.
به نام طلبه هاي نور
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ ٭ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهده و السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ
برادران عزيز و صديقام!
اولاً:جيلان كه عبدالرحمان من است و نام خسروي كوچك را كسب كرده وظيفهاش را در يكي دو جا به طور كامل انجام داد و آمد. اينك او را براي مسئوليتي بزرگتر م تمجيدونگور كه وكيلام است به آنكارا ميفرستم.
ثانياً:نامههاي برخي اشخاص را جهت اطلاع براي شما ارسال ميكنم.
ثالثاً:به من بگوييد براي مجموعه گفتارها و تاريخچه حيات با حروف جديد كه از اينه بولي فرستاده شده دهيد خههايي از جوشن كبير با حروف قديم كه خواهيد فرستاد چه مقدار بدهكارم؟
اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى
برادرتان
سعيد نورسي
* * *
— 440 —
برادر عزاش كنمديقام عثمان نوري!
مادام كه حضرت حق مهمترين سعيدهاي جوان را بهواسطه نيت و اخلاص قدسي تو در آنكارا در اطرافات گرد آورده است، و مادام كه حضور مرا در آنكارا لازم ميبينيد، كتابهايي را كه با خرجت كلي نهام خريداري كردهام به جاي خودم به آن مدرسه نوريه كوچك ارسال ميكنم. سعيدهايي به تعداد اين كتابها با تو همنشين خواهند شد؛ همچنين پن اسلامه نفر از سعيدهاي پرتلاش و جوان چون صونگور، جيلان، سعيد تيلولي، صالح، عبدالله، احمد و ضيا را كه همه در حكم عبدالرحمانهاي من هستند و تاكنون با صداقتي بسيار فراتر از صداقت فرزند فداكار خدمت كربه رغم به عنوان وكيل و جايگزين من و طلبههاي تو براي نظارت و ايجاد نوعي درسخانه به آن مدرسه كوچك نوريه ميفرستم؛ خودتان هر طور كه صلاح ميدانيد عمل كنيد.
اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى
برادرتان
سعيد نورسي
شته رو
برادران عزيز و صديقام!
اولاً:از طريق پستخانه اسپارتا ببينيد ماهيت تلگرافي كه با امضاي خسرو تسليم رييس جمهور شده چگونه است. كنج خارق م، نتيجهاش را به من هم اطلاع دهيد. (احتمال ميدهيم كه ممكن است خسروهاي كوچك در آنكارا خواسته باشند قرآن كتابت شده با قلم خسرو را با عكس منتشر كنند.)
ثانياً:در نامه برادرمان رفعت فيليز از ق به رسخن از انتقادهاي مختصر برخي صوفيان از ما مطرح است كه هيچ اهميتي ندارد. نبايد دلگير و ناراحت شوند، و به هيچ وجه نبايد با آنها مقابله نمايند. من انتقاد ميخور مخصوصاً اهل طريقت و بهويژه انتقادشان از مرا نوعي نصيحت و التفات ميدانم. من آنها را حلال ميكنم.
— 441 —
انتقادهاي مختصر برادران مؤمن ما از شخص من، نسبت به ضربات وحشتناكي كه ملحدان وارد ميكنند، نوعي بيدارباش و رفاقتيست كه ما را به رعا زمان ياط ميخواند.
ثالثاً:اخيراً هفته نامهها در شهر آفيون با تحريك منافقان پنهان، مرا هم با مسألهيي كه مناسبتي با آن نداريم مرتبط نشان دادهاند. نورجياني كه اينجا هستند مطلب مذكور را تكذيب كردند. امر نگران كنندهيي نيست. خدمت نوري نور دان مدرسة الزهرا را كه عالي و مؤثر و مفيد براي جهان اسلام است با روح و جان تبريك ميگوييم. به همه برادران و خواهرانمان هزاران درود ميفرستيم، برايشان دعا ميكنيم و از آنها التماس دعا داريم.
اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِىش را كدرتان
سعيد نورسي
* * *
برادران عزيز و صديقام!
اولاً:علي و حاجي سليمان از روستاي خجستگان، عبدالرحمان و همت از منطقهي دينار، و يكي از ههاي ميان نورجي و مهم آنها كه قبلاً آمیده بود، نزد من آمدند. حضرت حق را بسیيار سپاسگزارم كه ساكنان روستاي خجستگان در كولهاونو مانند گذشته علاقه شديدي به رسالهها دارند. از كرامت صداقت و اخلاص آنهاست كه ده مجموعهشور ساابهاي مخصوص خودم را بنا به ضرورت به آنكارا فرستادم و درست همان موقعي كه از جاهاي دور و مهم از من درخواست كتاب ميكردند، خجستگان كوله اونو مجموعههاي رساله نور را كه به خودشان تعلق داشت به همان ميزان كه فرستاده بودم به عنوان ندان اي از طرف مدرسة الزهرا براي من آوردند. به ويژه مكتوبات و مجموعه نامهها را به طور كامل كه دست نوشته مصطفاي بزرگ (عبدالرحمان اول) بود در آنها يافتم. حضرت حق به عدد حروف آن كتابها به هر كدامشان هزار رحمت احسان فرمايد. آمين.
اوست ثانياً:مصطفي از قهرمانان كم سن و سال رساله نور كه در زندان مدت يازده ماه به صورت فوق العاده و خالصانه براي راحتي خسرو خدمت كرد و در دفاعياتاش نيز واقعاً زيبا مقابله نمود، روز گذشته نزد مَلَيْك گفت: "من ميخواهم نزد برادر خسرو بروم و با او ملاقات كنم". به او گفتم: هر چند چنين ديداري حق تو و اوست اما امروز چهار طلبه آمدند و به اسپارتا رفتند. لذا از آن جهت نيازي باقيد. بشره است؛ تو هم كه به نام رساله نور در روستاي با اهميتي مسئوليت امامت جماعت را بر عهدهداري، و چنين خدمتي حتي بيشتر از خدمت به شخص من براي رسالهها مفيد است؛ لذا انجام وظيفه در روستا بيش از ديدار با خسرو ارزشمند است. سال اس آن روستا خبري از خدمات رساله نور نبود من نيازمند خادم فداكار و بااخلاصي چون مصطفي بودم. پس موضوع ديدار را به زمان ديگري موكول كن.
ثالثاً:برادرمان حاجي صبري از قونيه نزدهش نمي من و صادق و خيري و مصطفي بوديم و صحبت بسيار مهممان براي حاجي صبري درس با ارزشي شد. مخصوصاً خدمت ايماني اركان مدرسة الزهرا و بهويژه خسرو به اين وطن(شهر) و جهان اسلام، و سدي كه در مقابل دسيسههاي بيدينان خرابكار ميكشند حسنهيي چنان عظيم است كه بر فرض محال اگر هزاران سيئه هم باشد موجب عفو هم باش آن ميشود. پس، از عملكردهاي آنان بهويژه خسرو نبايد انتقاد كرد و بايد با كمال اخلاص و صميميت با آنها همكاري و برادري كرد. صحبتهايمان حاوي چنين درسهايي بود. ان شاء ال و با ي صبري نيز مانند خواجه صبري و رشدي و امثال آنها با روح و جان خود با اركان رساله نور ارتباط خواهند داشت و برادر واقعي خسرو خواهند بود، و ديگر اختلاف سليقه در بين آنها تأثيري نخواهد داشت.
برادر بيمار شما
سعيدق را ص
* * *
— 443 —
برادران عزيز و صديقام، اركان مدرسة الزهرا، ناشران رساله نور!
اولاً:ما مسألهيي را مناسب ديديم، بر قلبام الهام شد كه آن را به رأ جرم ديعني اركان مدرسة الزهرا ی كه در اصل داراي حق سخن گفتن درباره رساله نور هستيد ی بسپاريم، شرح مطلب چنين است:
سه نفر از برادران كه به من خدمت ميكنند اين روزها مشتاقانه خواستگاه رتاً درسي برايشان بگويم. به همين سبب و از آنجا كه دوست داشتم خاطره قديمي و ارزشمندي را كه با طلبههايم در گذشته داشتم احيا كنم، هر روز يك صفحه از لمعات (مكتوب سي و دوم) منتشر شده را به آنها درس ميداد از ملمن و هم آنها با حيرت و تقدير فراواني با درسها مواجه ميشديم. به فكرمان رسيد دليل باقي نماندن نسخهيي از اين رساله چاپ شده، مانند رسالههاي چاپي ديگري كه نسخههايشان تمام شده، دشمنهايي هستند كه ميدانند اين رساله بسيار ارزشمند است، لذا شما تنتشار آن ميشوند، همين طور دوستان نيز با علم بر اهميت اين رساله آن را از دست نميدهند. ديديم لمعات كه در حكم هسته و اصل بخش مهمي از رسالههاست داراي جملات قصاري به غايت كه حجت و به صورت سهل و ممتنع، طوريست كه هيچ اديب و متفكري موفق به تقليد از آن نمي شود؛ حقايق بزرگ اجتماعي در عبارات كوتاهي آورده شده و كتابي منظوم به صورت منثور، طوري كه هيچ نظمي را به خا ليره آورد مهيا شده و خواندناش نيز بسيار ساده است. سي و هفت سال پيش طي بيست روز از ماه مبارك رمضان، با اشتغال روزانه يكي دو ساعت، نوعي مثنوي به يك شكل و به تفصيلِ يك كتاب قطور نگاشته شد، و در بيست جاي آن مطلبي از نوع هشدامروز غيبي، خبر داده شده بود كه پس از سي چهل سال همان معنا به حقيقت پيوست. ما در نسخهيي كه در اختيار داشتيم مطالب مذكور را علامت گذاري كرديم و به اين نتيجه رسيديم كه امور ياد شده نشان ميدهد لمعات، بشارت دهنده و فهرست انشگاهستان رساله نور است.
— 444 —
ثانياً:نگارش بخشهاي مورد اشاره از لمعات را تحت عنوان گفتار "سي و سوم" در انتهاي رساله گفتارها به صلاحديد خسرو قهرمانِ رساله نوراريم مان مدرسة الزهرا واگذار ميكنيم. به همه برادران و خواهرانام سلام ميرسانم و برايشان دعا ميكنم و از آنها التماس دعا دارم.
اَلْبَاقِى هُوَ الْام دان
سعيد نورسي
حاشيه:اگر بپذيريد، لمعاتي كه نزد من است برايتان ارسال ميشود.
* * *
خواهران و برادران عزيز، صديق، صادق، مخلص و خالصام!
با تمام روح و جان عيد را به شما تبريك ميگوييم؛ همچنين عيد آنان را كه امسال آ به نا و خالصانه راهي حج شدند تبريك ميگوييم؛ برخورداري مردم از آزاديهاي شرعي را كه با شكست استبداد فراهم شده و نيز عيد معنوي مذكور اين ملت را ف حقيقد معنوي انتباه و همبستگي آحاد جهان اسلام را تبريك ميگوييم، مبارك است خبرهايي كه رسالهي نور براساس حقيقت قرآن داده بود و زمان فعلي آنها را تأييد و تصديق نموده استش دينيحقيقت را نيز تبريك ميگوييم كه بشر احسیاس ميكند به انوار معنوي قرآن ی كه وسيعترين دايره است ی نيازمند است.
اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى
كموني*
— 445 —
برادران عزيز و صديقام!
اولاً:سيد صالح براي جمعيت بسيار مهم اخوان المسلمين در حلب و حوالي آن، از شما مجموعههاي رساله نور را درخواست كرده بود كه ده نسخه از مجا نگرداي متعلق به خودم را فرستادم تا به آنها بدهد.
ثانياً:من به دنيزلي و برادرانمان در آن شهر بسيار علاقمندم. به اين فكر ميكردم كه دوستان مرحوم حسن فيضي در چه وضعيتنده و د و برادر قديمي ما يعقوب جمال در كجا و در چه حاليست، كه همان موقع، نامه يعقوب جمال به نمايندگي از نورجيان دنيزلي به دستام رسيد كه عيد را تبريك گفته بود و بسيار خوشحالام كرد. با حسیرت وه باشدق مرا در عیالم خيیال به دنيیزلي برد؛ گفتم: "ما شاء الله، بارك الله".
ثالثاً:برخي از تيره بختاني كه نورجيان را از بيست سال پيش تاكنون آزار ميدادهاند و زنداني ميكردند، هر روز به اندازه يك ماه سختي كه بر ما ميآوردند، عذابذكور ر ميبينند. ما آن ستمگران را به جهنم سپرده، صبر ميكرديم. ليكن قداست خدمت ايماني از عدالت الهي خواهان نوعي جهنم دنيايي براي آن بدبختان شده، كه ما ديديم در برخي از آنان لذت يك سالهآتش"واز استبداد مطلق هيچ ميشد و اين را زمان نيز نشان داد. معلوم ميشود حمايت عدالت و عنايت الهي ما را بس است.
رابعاً:درگذشت علي عثمان را هم به خويشاوميكردش و هم به مدرسة الزهرا و دايرهي رساله نور تسليت ميگويم. به خود او نيز تبريك ميگويم كه وظيفه اش را به خوبي انجام داد و اينك در كنار حافظ علي و حافظ مصطفي قهرمانان نور شامل دعاهايم است. هزاران درود بر همه سيد شنام.
اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى
سعيد نورسي
* * *
— 446 —
(خصوصيست. فعلاً مخصوص اركان مدرسة الزهرا ميباشد)
مژدهيي مهم براي زنان سالمند و يك تذكر به دختران جواني كه ميخواهند مجرد بمانند
بياح باشنَيْكُمْ بِدِينِ الْعَجَائِز در حديث شريف، نشان ميدهد كه در آخرالزمان ايمان قوي را نزد پيرزنان بايد يافت؛ لذا ميفرمايد:"تابع دين پيرزنان متدين شويد".نيز"شفقت"يكي از چهار ركن رساله نور ميباشد و زنان،ن اژدهن عرصه"مهرباني"هستند كه حتي ترسوترين آنها نيز روح خود را قهرمانانه فداي فرزندشان ميكنند. مادران و خواهران ارزشمند ياد شده در زمانه كنوني با رويداد بزرگي رو به رو هستند. به روحم الهام شد لازم است يكي از حقايق فطرد قابلاني را كه شاگردان رساله نور هستند و ميخواهند مجرد بمانند يا مجبور به اين كار ميشوند ی حقيقتي محرمانه كه افشاي آن مناسب نيست ی براي آنها بيان كنم، لذا ميگويم:
دخترانام، خواهرانام! زمانه كنوني به گذشته شباهت ندارد. قريب نيم قرن است كه شان دات اجتماعي ما تربيت مدني جايگزين تربيت اسلامي شده، لذا مرد كه ميبايست زن را به عنوان رفيق ابدي خود در زندگي برگزيند و او را مدار سعادت در حيات دنيوي قرار دهد و براي صيانت خويش اتياق ز گناهان با او وصلت كند؛ آن ضعيفه بيچاره را زير تحكم دائم خود قرار داده و صرفاً در دوره جواني موقت و دنيوي او دوستش ميدارد. گاه ده برابر آسايشي كه نصيب او ميكند موجب زحمت و دردسرش ميشود. اگر تناسب لازم كه در زبان شرع از يتي هد"هم كفو بودن" تعبير ميشود وجود نداشته باشد، زندگاني زن به دليل عدم توجه به حقوق شرعي، همواره توأم با عذاب خواهد بود. درصورت وجود حسادت نيز اوضاع بدتر ميشود. سه دليل انسان را به چنين ازدواجي سوق دهد:
— 447 —
اول:حكمت الهبا رضا تداوم نسل ميل و شوقي فطري را پاداش آن خدمت فطري (ازدواج) قرار داده است. اين در حالي ست كه ذوق مزبور اگر موجب لذتي ده دقيقهيي هم بشود ی در صورت مشروع بودن ی ممكن است براي مرد يك سايل سعات درپي داشته باشد، اما زن به سبب آن لذت ده دقيقهايي متحمل مشقاتي چون زحمت حمل ده ماهه فرزند در وجود خود و رسيدگي ده ساله به زندگي او ميشود. پس ميتوان گفت اهميتي براي ميل فطري ده دقيقهيي مزبور باقي 407
پنند، زيرا او را به سوي مشقات دراز مدت سوق ميدهد. حس و نفس نبايد زن را را به خاطر لذّت به ازدواج تحريك كند.
دوم:زن به دليل ضعفي كه دارد فطرتاً در تأمين معيشت زندگي نيازمند كسيست كه به او كمك كند. به منظور تأمين احتياج مذكن و دمن به جاي آنكه تحكم كساني را بپذيرند كه از تربيت اسلامي دورند و به زورگويي و افعال ناپسند خو كردهاند، و به جاي اينكه مجبور شوند عبوديت و اخلاقشان را ی كه مدار حيات اخروي و دنيويست ی به نابودي بكشانند و بهجي كه ميل رياكارانه رضايت همسر كه با هدف تأمين معيشت ناچيزشان صورت ميگيرد، ميتوانند همچون زنان روستاييدرصدد كار برآيند و مخارجشان را به دست خود تأمين كنند؛ اين شيوه ده برابر راحتتر است؛ همچنان كه رزّاق حقيقي روزي كودكان را با شن من در تأمين ميكند؛ رزق و روزي آنان را نيز همان خالق كريم ميدهد.اينكه زن براي به دست آوردن روزي مذكور در جستجوي همسري برآيد كه بينماز است و اخلاق درستي ندارد و با رفتاري رياكارانه تحكم او را بپذيرد، بيشك چيزي نيست كه كار طلبه رساله اميدوشد.
سوم:زن در فطرت خود دوست دارد كودكان را نوازش كند و دوست بدارد. او علاقمند است فرزندي داشته باشد تا در دنيیا به او خدمت كند و در آخرت شفيعاش شود و پس از مرگ با حسنات خويش مددش نمايد؛ اين امر ميل فطري مذكور را تقويت ميكند ان شاا به ازدواج سوق ميدهد. اين در حاليست كه از هر ده فرزندي كه امروز به جاي تربيت اسلامي، تربيت مدني ديدهاند فقط يكي دو فرزند حقيقي در مقابل شفقت و مهرباي نشانمادر، فداكارانه خدمت ميكنند و با
— 448 —
دعاهاي ديندارانه و حسناتشان موجب ميشوند در دفتر اعمال مادرشان حسناتي نوشته شود و در آخرت نيز اگر صاله و مأد او را شفاعت كنند؛ اما در مقابل اين احتمال، از هر ده نفر، هشت نفر از فرزندان اين گونه عمل نميكنند؛ پس اين ضعيفههاي بيچاره تا وقتي با قطع و يق ديگر،ور نشدهاند نبايد به سبب ميل فطري و شوق نفساني مزبور وارد چنين زندگي مشقت باري شوند.
بنا بر حقيقتي كه بدان اشاره كرديمبه دختراني كه شاگردان رساله نور هستاز بهيخواهند مجرد بمانند ميگويم: تا وقتي همسري كاملاً موافق و ديندار و داراي اخلاق نيافتهاند خود را با بيحجابي و خودنمايي مفروشند. اگر چنين كسي يافت نشد مانند بعضي از شاگردان فداكار رساله نور مجرد بمانندتا اين كه ن پرورباوجدان و داراي تربيت اسلامي كه بتوانند همراه شايسته و ابدي آنان شوند بر سر راه شان قرار گيرند؛ تا سعادت ابديشان براي دستيابي به لذت موقت دنيا از بين نرفاي ما ر سيئات تمدن غوطهور نشوند.
سعيد نورسي
حاشيه:خواهران و دختران جوان بايد رساله حجاب را مطالعه كنند.
خاطرهيي لطيف از زندان
در زندانها مخصوصاًيب روحدان شهر آفيون، مستبدان ستمگرِ پيشين گاهي براي فريب زندانيان بحث عفو را مطرح ميكردند. محبوسان درمانده از من ميپرسيدند: "آيا عفو عمومي اعلام خواهند كرد؟" من هم ميگفتم: "اين ظالمان فريب ميدهند. نفرستاكه شاگردان رساله نور سه مرتبه براي آنكه به زندانيان تسلي داده و موجب نماز خواندن نود درصد آنها شوند زنداني شدند. از رحمت الهي با تمام توا تبديدوارم و به شما مژده ميدهم كه اين امر نشانهيي باشد براي آزادي توأم با عفو همه زندانيان". من اين تسلي خاطر را بارها و به افراد مختلف داده بودم. حضرت حق را سپاس بيپايان كه دمكراتهاي قهرمان باعث شدند اميد و خبرهايي كه ميد"اِقْقق يافته و بسياري از زندانيان بيگناهي كه به موجب
— 449 —
بخشي از قوانين من درآوردي و جانبدارانه و بر اثر رفتار تبعيض آميز برخي مأموران، با بهانههايي زير فشار قرار ميگرفتند، نجات يابند. آنها (دمكراتها) بخش جسور و شجاهاي بي را طرفدار خود و امنيت (جامعه) نمودند. به اين ترتيب بسياري از زندانيان واقعاً به رسالههاي نور و نورجيان علاقمند شدند؛ لذا رفتار خود را اصلاح نمودند و ديگر نه تنها براي وطن و ملت ضرر نداشته و ندانقشبندكه هر كدام از آنها به مثابه يك گروه و عضو نافعي براي كشور شدند.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ اَبَدًا دَائِمًا
، عربساد و سرور بسيار محبوب ما!
مطلبي را كه عين حقيقت است و با عنوان "نميتوان رساله نور را امحا كرد" نوشته شده، به آدرس خانه نخست وزير و وزير دادگستري و محل كار وزيران ديگر فرستاديم. آن را به نمايندگاني هم كه با آنها ديدار ميكنيم ميدهيم. همه ي صميمنيز ميگويند در اين خصوص كار خواهند كرد. تحسين طولاي سنيركندلي نماينده اسپارتا خوب به موضوع پرداخته و ميگويد: "دولت مبارزه با كمونيسم را آغاز كرده است. اين مبارزه فقط با نيروي انتظامياشتم وميرود. نورجيها از بيست سال پيش تاكنون در اين عرصه در حال مبارزه هستند و به دولت كمك بزرگي ميكنند. امروز در ميان جريانهاي مختلف كشور، بهترين و مؤثرترين جريان متعلق به نورجيهاست". شخصيتهاي سالمندي مانند عُمر بيلن كه واعظ و نماينل گذشتس است، حسن فهمي اوستا اوغليِ نماينده، و فهمي چوبان اوغلي، براي شما احترام فراواني قائلاند و سلام ميرسانند. هر دو نماينده مذكور استاد عزيز ما را به نام شخصيت معنوي ر. حقيقور، مرشد حقيقي اين عصر ميدانند و ميگويند: "به همت ايشان بود كه اين پيروزي غير منتظره را بهدست آورديم". اين
— 450 —
نمايندگان محترم مجلس كه ميگويند به لحاظ گوناگون از شما استاد عزيز كمك دريافت كردهاند،دي كه تماد به دعاي شما و خدمت رساله نور، به آينده بسيار اميدوارند و ميگويند: "از رحمت حضرت حق اميد داريم كه اسلام با تمام درخششاش در سراسر عالم انسانيت نورافشانهي به . روز گذشته كه چهارشنبه بود سه نماينده مجلس در اينباره سخن گفتهاند كه در زماني مناسب استاد را ملاقات خواهند كرد.
عبدالله، صونگور
* * * و هيچيده مطلبي كه حاشيه دفاعيات و شكوائيه به محیكمه كبري مي باشد.
مطلب زير رونوشتي از درخواستيست كه اين بار براي دادگاه تجديد نظر فرستادهايم ی در واقع وكيل آن را فرستاده است ی در مقابلِ حكم ل پيش نگيز مربوط به مصادره؛ خلاصهاش را با همين مضمون به اطلاع نمايندگان متدين برسانيد.
مصادرهيي به اين شكل، نشان ميدهد كه تا چه حد مخالف قانوناند، تا چه حد دولت دمكرات را نميشناسند و تا چه حد به دستور وزير دادگي پست.وجه ندارند و برايش اهميتي قائل نيستند. اين مصادره نشان ميدهد كه خارج از حيطه عدالت دادگستري، اغراض دهشت انگيزي حكمفرماست. تمام كتابهايمان را كه در اختيارشان است جستجو كرده و از ميان هزاران كلمه، يكي دو كلمه را موضوع جرم اعلام رسالند و به اين بهانه نميخواهند آنها را برگردانند؛ به اين ترتيب درصدد ممانعت از انتشار رسالهها هستند. ما درخصوص آنچه جرم ناميدهاند در دفاعيات خود هشتاد و يك خطاي آنها را در جدولي به نام خطا و صواب اثبات كردهايم و رفتار مغرضانهشان را آشكارند، ام دادهايم. همين امروز در صدها هزار تفسيري كه انتشارشان ممنوع نيست بحث حجاب و ارث مطرح است، و ما فقط
— 451 —
دو آيه مربوط به اين دو موضوع را در چند سطري تفسير كردهايم و آنان به همين دليل با ظلمي عجيب ی كه در جهان هيچ قانوني اجازهاش را نميت الهي مجموعه چهارصد صفحهيي ذوالفقار را مصادره كرده، آن را به ما پس نميدهند و مرتكب ظلم و ستم ميشوند. همه مجلدات رساله نور دو سال در آفيون در اختيارشان بود، در حالي كه پيش از آن در محاكم دنيزلي و آنكارا و اج نوع برائت همه آنها را اعلام كرده و به صاحبانشان برگردانده بودند. سرانجام استانداري اسپارتا ذوالفقار و عصاي موسي را به بهانه انتشار بدون مجوز مصادره كرد و پس از چهار سال كه از ضبط آنها گذشت بيكم و كاست تمام صد و هفتاد مجموعه را به ما برگر روح خ. گفتند مهمترين جرم ما اين است كه پنجاه سال پيش در يكي از بخشهاي محرمانه و خصوصي رساله نور در تفسير يك حديث، مصطفي كمال را "سفيان مخرب دين" ناميدهايم؛ و سعي كردهيچ مالحبت او را از قلب ها بزداييم"؛ او كه با قانونهاي اجباري كلاه شاپو بر سر مردم نهاد، و براي حذف دين اسلام از (زندگي) ملت ارجمند تُرك در معاهده لوزان قول داد و به رغم حملههاي شديد و وحشتناكاش هيچ تُرك سپارتا واقعي را نتوانست پروتستان كند، او كه با بسياري از عملكردهاي خود ثابت نمود براي ملت اسلام بسيار مُضر است، و با حيات و ممات خود نشان داد همان فرد عجيبيست كه حديث شست و برش را داده است. آري، با استناد به موارد فوق در حكم صادر شده ما را محكوم كردند اما دادگاه تجديدنظر اين رأي ناحق دادگاه آفيون را لغو كرد، اما بعد با وجود قانون زير منه در حال تصويب بود همه پروندهها و رسالههاي نور براي بايگاني به انبار تحويل داده شد؛ و بالاخره وزارت دادگستري براساس تلگرافي كه صونگور فرستاد دستور داد همه رساونيه ساعاده گردد، ليكن هيچ يك از آنها را برنگرداندند و دوباره تلاش كردند كتابهايي را كه داراي موضوع جرماند تفكيك كنند، البته ميخواستند تمام رسالهها را چنين كنند و مانع آزادي كامل ازاران ر گردند، و اين را نيز اعلام كردهاند. اين مسائل را عرض كرديم تا نخست وزير و وزير دادگستري توجه داشته باشند كار رسالههاي نور را به چنين كساني كه سه سال بات قد را
— 452 —
فريب دادهاند واگذار نكنند. پس، درخواستي به اين مضمون براي دمكراتهاي عدالت پيشه نوشته شود؛ درخواستي كه براي منفعت وطن و ملت لازم است.
براي پس گرفتتاد ماي كه اعجازش در الفاظ جلاله با چشم مشاهده ميشود، درخواستي نوشتيم و به رياست ديانت مراجعه كرديم. از دولت عدالت پيشه دمكراتها كه با عملكردشان ما و جهان اسلام را به طلبهسرور كرده اند تقاضا ميكنيم توجه داشته باشند و نورجيها را از شكنجهها و اعمالي كه صرفاً براساس غرض و با هدايت اجنبي انجام ميشود نجات دهند.
* * *
برادران عزيز و صديقام!ها و نلاً:ميلاد نبي را با تمام روح و جان خود به شما تبريك ميگوييم.
ثانياً:موفقيت شما را در انتشار رساله نور جهان اسلام تبريك گفته تشويق خواهد كرد. از هم اينك نيز نشانههايش آشكار است. براي نمونه وزير معاگروهي ستان در ارتباط با رسالهها نزد من آمد و بخشي از آنها را دريافت نمود، گفت: "براي انتشار آن در ميان نود ميليون مسلمان تلاش خواهم كرد". كتابها را گرفت و رفت. با آنكه منافقان تا اين حد عليه ما فعاليت ميكنند، رسلسَّلَر تا مناطق دور اروپا و آسيا هم رفته است. زماني كه رساله ذوالفقار در برلين به دست آلمانها رسيد در يكي از روزنامهها با تقدير و تشويق موضوع را اعلام كردند. در داخل كشور نيز اهل ايمان به ممنوعيت عصاي موسي و ذوالفقار كه توسط نخست وزير و وزير ك
ميليابق ی سركرده معارضان ی اعلام شده بود اهميتي ندادند و اين كتابها را با ذوق و شوق مطالعه ميكنند. مطالعه كنندگان در آنكارا هم زيادند، همين طور مديران زندانها در دو سه استان اعلام كردهاندوم ميزندانها را مدرسه نوريه ميكنيم تا زندانيان ما نيز مانند زندانيان دنيزلي و آفيون توسط رسالههاي نور اصلاح شوند".
ثالثاً:مرحوم برهان، قهرمان هزينهو در خفاي رساله نور بود. به خويشاوندان او و اسپارتا و شاگردان مدرسة الزهرا تسليت ميگويم. پنج شش روز پيش مطلع شدم.
— 453 —
در اين پنج شش روز شايد هزار مرتبه برايش دعا كردهام. در اذكارم در مدت شش روز در نيمهار صد بار "اَجِرْنَا مِنَ النَّارِ" گفتم و او را نيز قصد نمودم. همه اوراد و اذكار خوانده شدهام را به برهان هديه ميكنم.
رابعاً:رسالهها در مدارس و دانشگاهها نورافشاني آغاز كرده و دانشجويان و دانش آموزان را بيش از طلبههاي مدار
* * علاقمند و شاگرد و ناشر خود نمودهاند. ان شاء الله اهل مدارس ديني نيز به تدريج رساله نور را كه واقعاً محصول مدرسه و متعلق به آنهاست، از آن خود خواهند داهیاي بر حال حاضر نيز مفتيان و عالمان بسياري مشتاق رساله نورند و آن را درخواست ميكنند. اينك مهمترين اهل تكايا، اهل طريقتاند. لازم و ضروريست كه آنها نيز رسالههاي نور را منور نموده و از آن خود بدانند.
يك نمونه مهم آن: همه منسوبانسموميتهرلي حاجي عبدالله در كاستامونو، اسپارتا و اسكي شهير دايره رساله نور را دايره طريقت خود ميدانند، لذا هر كدامشان كه رساله نور را ميخوانند با تقدير و تمجيد، آن را متعلق هي ارك ميدانند. هزار بارك الله به آنها!
من تا امروز فقط به حقيقت ايمان انديشيده و گفتهام "زمان طريقت نيست، بدعتها مانع ميشوند". ليكن امروز معتقدم زمان نشان داده است كه خلاصه همه دوازده طريقت بزرگ و وسيعترين دايره طريقتها قرآن رساله نور است كه در دايره سنت نبوي قرار دارد و هر اهل طريقتي بايد دايره رساله نور را مانند دايره طريقت خود ببيند و وارد آن شود. گناهكارترين فردي كه در مسير طريقت است، نميتواند خيلي زود و بهسرعت بيدين شود، قلباش به اين زوديها مغلوب نميت جديدين است كه آنان دچار تكانهاي اساسي نميشوند و استعداد آن را دارند كه نورجي واقعي شوند. اما در حد امكان نبايد وارد بدعت شده(&Nمرتكب گناهان كبيره شوند كه تقوا را نابود ميكند.
خامساً:امروز در زمان فعلي مقابله با زك ديگر بيديني و هرج و مرج و مادهگرايي ی كه بزرگترين خطر محسوب ميشوند ی تنها و تنها يك چاره دارد، آن هم اتصال به حقايق قرآن است. و گرنه مصيبت بشري كه چين بزرگ و پهناور را در اندك زماني تحت سيطرهنامه عسم درآورد، با قدرتهاي سياسي و مادي
— 454 —
مجبور به سكوت نخواهد شد. فقط و فقط حقيقت قرآنيست كه قادر است آن را به سكوت وا دارد.
مسأله له و سعقدر در رساله راهنماي جوانان: تأثيرات آن امروز در آمريكا و اروپا نيز مشاهده ميشود. به همين دليل قدرت واقعي دولت فعلي ما منبعث از اتكا و خدمت به حقايق قرآنيست؛ كه با آن و اخوت اسلامي، در دايره اتحاد ن زماناز قدرت سيصد و پنجاه ميليون برادر به مثابه نيروي احتياط، برخوردار ميشود. دولتهاي مسيحي در گذشته با اتحاد اسلام ميانهيي نداشتند، اما اينك با ظهور كمونيسم و آنارشيسم، دولتهاي آمريكايي و اروپايي مجبور به طرفداري از قرآنپولي باد اسلام هستند.
سادساً:يكي از نمايندگان مجلس كه طلبه رساله نور است نزدم آمد و گفت: "من به وزارت دادگستري رفتم و آنها را از تصميم دادگاه آفيون براي مصادره رسالهها مطلعيد نوم. ئوزيوروك وزير دادگستري گفت: من به دادگاه آفيون دستور دادم همه رسالهها را برگردانند. حتي يك نسخه ازعصاي موسي را هم كه در اختيار من است به مؤلفاش برخواهم گرداند".
اين سخن خليلمسأله روك نشان ميدهد كه طرفدار دمكراتها و رساله نور است.
هزاران درود بر همه شما.
اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى
برادرتان
سعيد نورسي
* * *
— 455 —
بِ#442
سُبْحَانَهُ ٭ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ
برادران عزيز و صديقروي سورمانان جوان رساله نور!
اولاً:خدمت فوق العاده نوريه شما را در جايي چون آنكارا، از دل و جان تبريك ميگوييم. واقعاً بيش از آن چه انتظار داشتيم موجب بيداري بسيار مها و ت بين اهل معرفت و دانشگاهيان شديد. خدمتي را كه شما در آنكارا در يك سال انجام داديد، در مدت ده سال قابل انجام بود. به اين وظيفه ايماني كه در اندت، و شي به انجام رسانديد قناعت كنيد تا توانايي معنوي شما با وقايع بياهميت تحليل نرود، بلكه اين وضع بايد وسيله فعاليتهاي بيشتر شما شود. خدمت شما به قرآن و ايمان دو جنگ مناطقي كه حدود بيست جريان داخلي و خارجي با رياكاري و مغرضانه در حال جنگ و جدال باهماند، و اينكه دانشگاهيان با تقدير و تشكر رسالهها را از آن خود ميدانند، همچنان كه موجب خوشحالي همه نورجيان شده، ان شاء الله در آينده جهان اسلام م آمد.خرسند و خوشحال خواهد كرد. پاداش خدمت اندك شما، فراوان است. گاه يك ساعت نگهباني در شرايط سخت سربازي، حكم يك سال عبادت را مييابد؛ شما و نورجيان دانشگاه استانبول نيز در زمان ناچيزي وظيفه بزرگي را انجام داديد، ثمره زحمتتان اگر اندك هم باشد بقِى
ناعت كنيد. عقب نشيني برخي ضعيفان در جبهه جنگ، رگ قهرماني رزمندگان شجاع را بيشتر تحريك ميكند و اينك فداكاران جبهه نور نيز با كنار رفتن آنان كه گرفتار وهم و گماناند، بايد با غيرت و ثبات قدمي بيشتر و حتي با اشتياق فزونن كردناليت كنند. آري، شما از يكي از حقيقتهاي مهم رساله نور درسي فطري گرفتيد. حقيقت مذكور را باز هم مد نظر داشته باشيد.
— 456 —
حقيقت ياد شده اين است كه وظيفه ما خدمت خالصانه به ايمان و قرآن است. اما مو گروهين ما، قبولاندن به مردم، و فراري دادن دشمنان وظيفه حضرت حق است. ما با وظيفه خدا كاري نداريم. شكست هم بخوريم توان معنوي و خدمت مان دچار نقصان نخواهد شد. در اين مورد بايد قانع بود.مثلاً زماني به جد بود.دين خوارزمشاه قهرمان بزرگ اسلام گفتند:"در برابر چنگيز موفق خواهي شد".او پاسخ داد:"وظيفه ما جهاد است. وظيفه خدا هم پيروز كردن ماست. در كار او دخالت كردم. م".
خدمت خالص و مداوم و استواري هم كه تاكنون داشتهايد نشان ميدهد كه شما هم به اين قهرمان اقتدا كردهايد. اين خدمت را حتي اگر از هزار نفر فقط يكي دو نفر از شما قبولال الباز هم نبايد دچار تزلزل شد. گاه يكي دو نفر، معادل هزار نفرند.
ثانياً:اين روزها در آنكارا نظرها بيش از پيش معطوف به دنياست. اعضاي حزب حاكم نيز هنوز فرصت نيافتهاند اصول خود را به طور كامل قبول كنند. احزاب مختلف برايبه او پا كردن طرفداران بيشتر يا پوشاندن جوانب منفي خود البته و بيترديد فعاليت زيادي ميكنند. جريانهاي خارجيِ مخالف اسلام و قرآن هم البته در داخل كساني را يافتيست، و كساني كه تبليغات ميكنند تا فعالان جدي قرآن، عرصه را خالي كنند، پا به فرار بگذارند يا دچار توهم و خيالات شوند. اينان كساني را كه واقعاً اهل فداكاري نيستند و به دنيا و رفقاي متعدد وابستگي كه ار دچار شك و ترديد ميكنند و همين طور ميكوشند توان معنوي نورجيان را نيز در هم بشكنند.
سعيد نورسي
* * *
— 457 —
برادران عزيز و صديقام!من امروز ميخواستم براي شما نامه بنويسم. به دليل ناخوشي، تشويش داشتا توجه تكاپو بودم كه درست در همان موقع، مصطفي گل و ابراهيم گل آمدند؛ هم علاج دردم شدند، هم تسلي خاطرم دادند و هم موجب خوشحالي فراوانام شدند لذا اين دو برادر ارجمندم را به عنوان وكيل، و چون نامهيي بهسوي شما ميفرستم. آنها هر يك چون سعيدي رد در من با شما ديدار كرده، تبريك گفته، و ساير مسائل را هم بيان كنند.
سعيد نورسي
* * *
(پاسخ جلال بايار رييس جمهور به تلگراف تبريك استاد است.)بديع الزمان س اين سرسي
اميرداغ
از تبريكات صميمانه شما فوق العاده مسرور شدم، بسيار سپاسگزارم.
جلال بايار
* * *
برادران عزيز، صديق و ارجمندم!
اولاً:محصولات پر فتح و فتوح مدرسة الزهرا كه لزوماش براي و عصايار است، مجموعههايي كه طاهر قهرمان به نام همسر و دو دختر مرحومهاش فرستاده، همه مكتوبات مصطفي كه از خير الخلفهاي مرحوم حافظ عليست و دو هفته پيش در زمان مناسب رسيد، مجموعه ارزشمنپذيردرأفت بيگ از فرماندهان با وقار رساله نور به قلم خويش نگاشته و همينطور نامه بسيار زيبايش كه حاوي خوابي معنادار است به دستام رسيد و بسيار خوشحال ش عَلَيرت ارحم الراحمين در برابر هر حرف آنها به هر يك از شما هزار حسنه احسان فرمايد؛ و هزاران رحمت نصيب روح و مزار مرحومه خديجه، مرحومه هجرت و مرحومه عايشه فرمايد؛ آمين!
— 458 —
ثانياً:از اينكه در نامه خسرو ثاني مصطفي عثمان گفته شده برادريرآني، م صبري علاقمند است براي خدمت به من نزد من آيد بسيار خوشحال شدم. از نظر من او آمده و چند ماهي هم خدمت كرده است. در حال حاضر نيازي براي آمدن كسي از بيرون نيست كه به من خدمت كند. هر وقت لازم بود خبرتان ميكنم. واقعاً در حوالير محاكي قهرمانان كم سن و سالي همچون قهرمانان اسپارتا در حال پرورشاند.
ثالثاً:انگور متبركي را كه عثمان كاتب، دبير و شاگرد هميشگي رساله نور از باغوط به نور فرستاده بود؛ همين طور تبركهاي به غايت ارزشمند صاو اين شعبه بسيار مهم مدرسة الزهرا و يكي از مراكزش را، به رغم ناسازگاري با اصولام به خاطر آنها پذيرفتم. و اگر بهد، و ام بدهم، به عنوان خيراتِ آنها خواهم داد.
رابعاً:بخشهاي مهم تمام نامههايي كه خسرو، قهرمان رساله نور در اثناي اقامت من در امير داغ نوشته بود، بهويژيده برخشي كه حاوي خلاصه نامههاي خودم بود را در دفتري جمع كرده بودم. همان موقع كه در زندان بودم كسي خوشش آمده و برداشته بود و حالا خبري از آن دفتر نيست. اينك چهل نامه از مكتوند كه يمي در اختيار من است. ان شاء الله به آنها اشاره خواهم كرد. اگر در اينجا موفق به كتابتشان نشويم آنها را براي شما خواهم فرستاد. اين نامهها را بايد در دفتري جمع كرد و حتي بنا بر اهميت هر كدام تكثير نمود.
خامساً:پانزده نسخه زاران وعه گفتارها را به آنكارا فرستادم. بسيار مفيد بوده است. نورجيان آنجا قهرمانانه زير پوشش احتياط فعاليت ميكنند.
سادساً:مكتوباتي را كه خسرو درخواست كرده بود و شما آن را در اختيار نداريد، تصحيح كردم. آن را با كسي خوانم درستاد. اينبار مكتوب بيست و چهارم را بسيار ارزشمند و دقيق و و عميقاً منطبق بر حقيقت يافتم. هزاران درود بر همه.
اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى
سعيد نورسي
به بر
— 459 —
برادران عزيز، صديق و ارجمندم!
اولاً:برادرمان نظيف چلبي خسروي اينه بولي براي من نوشته است: "بعد از اتمام كار انتشار حزب نوريه و صلوات، هر آنچه را مناسب باشد منتشر خواهم كرد". و در اين خصوص س "سعيدده است. به نظر من شما هم اگر صلاح بدانيد انتشار لمعههاي "بيماران و سالمندان"، و"سوگنامه مختصر كودكان" كه مكتوب هفدهم است، و مكتوب بيست و يكم (مكتوب مختصري درباره خدمت به سالمندان) مناسب باشد. اركان مددگاه دزهرا هر عبارت يا مطلبي را كه لازم باشد ميتوانند حذف يا اصلاح كنند. اگر رسالههاي مختصر ديگري هم باشد ميتوان اضافه نمود. پاسخي با اين محتوا را در اسرع وقت براي نظيف قهرمان بفرستيد. انتشار جوشن كبير و حزب نوريه به همراه صلوات
(فجر:آن برادر واقعاً خدمت بزرگي به نورجيان و اهل ايمان است. حضرت حق معادل هر حرف اين كتابها هزار ثواب نصيب او و ياورانش كناد؛ آمين!
ثانياً:حكومت جديد به آرامي در مييابد كه قدرت واقعي در قرآن است و با اخوت اسلامي و حقايق ايستاميتواند در برابر دشمنان ويرانگر ايستادگي كند. يك فرد مخرب و ويرانگر ميتواند بيست اصلاحگر را دچار دردسر كند و گاهي شكست دهد. آنچه چين پهناو تكثيرابع خود كرد، در اينجا در مقابل بيست ميليون مسلمان شكست خورد و تجاوزاتاش متوقف گرديد، اين نيروي مادي يا تدبيرها و اتحادهاي داخلي و خارجي نبود كه موجب شكست و توقف مزبال كرد بلكه فقط حقايق قرآن و ايمان بود كه در مقابل تخريبهاي معنويات قلبي كه بزرگترين قدرتشان است، سدي كشيد و زخمهاي معنوي آنان را مداوا كرد. وزير معارف دولت جديد اين حقيقت را دارها د است كه در مخالفت با اسلافاش بيش از هر چيز به انتشار حقايق ايمان و دروس ديني اهميت ميدهد. حتي روزنامهها نوشتند با توجه فوق العادهيي براي تأسيس دار الفنون شرق ی به تعبير خودشان دانشگاه شرق ی صد هزار ما رأبودجه تعيين كردهاند. نيز دانشگاههاي استانبول و آنكارا هم به قطع و يقين حقيقت مذكور را دريافتند و دانستند حقايق
— 460 —
قرآني و ايمانيست كه ميتواند وطن و جوانان را در برابر آن قدرت سهمگين و مُخرب نجات دهد. به همين دند برخد كه دانشجويان آنكارا با جمع آوري هزار و هفتصد امضا به وزير معارف تبريك گفتند كه دروس ديني را در ميان دروس اجباري مدارس قرار داد. در دانشگاه استانبول خطاب به يكي از مقامات بسيار مهم دولت جديد گفتهادرصدشار آناتولي جريان قدرتمندي به نفع دين وجود دارد ... مانند چپيها به آنها هم تا حدودي نبايد ميدان داد".
آنگاه نماينده دانشگاه با اينكه مخالف نشريادليل دست در مقابل اين سخن به رييس مذكور ميگويد: "اگر منظورت از جرياني كه ميگويي، رساله نور باشد، نه شما و نه اروپا قادر به شكستاش نخواهيد بود".
به مناسبت اين موضوع، با اينكه مخالف مسلك و مشربام است اما دقيقهيي خود را جاي رشان بديمي ميگذارم و ميگويم: چيزي به نام حدِّ وسط كفر و ايمان وجود ندارد. در اين كشور مبارزه با كمونيسم كه دشمن اسلام است حدِّ وسط ندارد. علاوه بر مشربهاي راست و چپ، اگر در ميانه آور م بخواهيم شركت كنيم مشرب سومي به وجود ميآيد. اگر انگلستان و فرانسه چنين چيزي بگويند حق دارند. ميتوانند بگويند راست، اسلام است؛ چپ، كمونيسم، و ميان اين دو نيز، نصرانيت. اما در وطن ما جز ايمان و اسلامي كه ي داشتبر كفر مطلق مطرح است دين و مذهب ديگري وجود ندارد. نهايتاش اين است كه كسي دين را رها كند و كمونيست شود، زيرا يك مسلمان واقعي هيچگاه نميتواند يهودي يا مسيحي شود. حداكثر اين است كه بيدين و آنارشيست كاملي شود.ين كار شاء الله ساير مقامات دولتي نيز مانند وزراي معارف و دادگستري اين حقيقت مهم را دريابند. با تمام دل و جان از رحمت الهي مسألت داريم به جات: بيساده از تعابيري چون چپ و راست، به قدرتِ حق و حقيقت و قرآن و ايمان اتكا كنند و سعيشان اين باشد كه ميهن را از كفر مطلق و آنارشيسم و زندقه ور را تات دهشتناك آنها برهانند.
* * *
— 461 —
... يكي دو هفته پيش عليرضا از مدرسان بزرگ جامع الازهر، پيكي خصوصي به اينجا فرستاد. دو روز پيش هم عالم مهمي نزدم آمد كه اصالتاش بخاراييست و در مدينه منوره ساكن ميباشد. كسي ين استمصر با عالمان بزرگ مخصوصاً شيخ الاسلام پيشينمان جناب مصطفي صبري افندي كه در دارالحكمة الاسلاميه دوست من بود ارتباط داشته و قبل از آمدن به اينجا با آنها ديدار اي بزر تقريباً ميتوان گفت به نمايندگي از آنها آمده بود. من هم يازده نسخه از مجموعههاي خصوصي خود را توسط همان فرد به جامع الازهر كه مدرسه ديني بزرگ جهان اسلام است و طبق گفته او در حال حاضر داراي بيست و هفت هزار طلبه ميباشد به عنوا از هس وقفي اهدا كردم و گفتم: مصطفي صبري و علي رضا و محمد زاهد كوثري به جاي من صاحب و حامي و وارث رسالههاي نور باشند و سعي كنند اين كتابها را به عربفتن: ه نمايند. نامه هم نوشتيم، فرد مذكور آن را تحويل گرفت و رفت. به همه برادران و خواهرانام سلام ميرسانم و از آنها التماس دعا دارم.
اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى
برادرتان
وحشتناورسي
* * *
اولاً:شكر بيپايان كه در آنكارا مدرسه نوريه كوچكي فعال شده و هر شب يكي از سعيدهاي كم سن و سال و فداكاران نور مجموعهيي را ميخواند و ديگيليون ش ميدهند و درس ميگيرند. گاه هنگام كنفرانس، افراد مهمي هم مشاركت ميكنند. اين بار اين مطلب را برخي از نمايندگان در پي افتراي روزنامه نگاري از شهر آفيون، به نخست وزير و وزير كشور و طلبههاي رساله نور گفتهاند. عدنان مندرس و وزير كشور ماي جو بسيار دوستانهيي داشته، خبر فرستادهاند: "هيچ نگران نباشد و مأيوس هم نشود". روزنامه نگار اهل آفيون هم گفته است: "من به
— 462 —
اميرداغ خواهم آمد و از استاد دو درخواست دارملعه ميرخواستهايم را مطرح كرده و هم از ايشان عذرخواهي خواهم نمود". طلبههايم صد و شصت نسخه از روزنامههايي را كه عليه ما نوشته بودند خريداري كرده و از بين بردهاند.
و جان استم بيشتر بنويسم، به دليل ناخوشي نتوانستم. فرصت هم كم است لذا مختصر ميكنم. درود بر همه شما.
* * *
واقعاً افلاني و صفرانبولي همچون قهرمانان اسپارتا مدام برادليل ههاي نور فعاليت ميكنند. حتي اين بار كه تعدادي از نسخههاي راهنماي جوانان فاقد مناجات بود، دوستان در افلاني در مدت كمي با حروف قديم هفتاد نسخه مناجات نوته و د براي ما ارسال نمودند. ما هم مناجاتهاي مذكور را به انتهاي نسخههاي راهنماي جوانان اضافه كرديم. ان شاء الله در آنجا صونگورهاي متعددي ظهور يافته و مييابند.
* * *
حاشيهيي بر دفاعيات
برادران عزيز و صديقام!ميلت را د درخواستي با محتواي زير خطاب به دمكراتهاي عدالت طلب بنويسيد. من بيمارم؛ خودتان هر طور كه صلاح ميدانيد انجام دهيد.
در نامهيي كه يك روز پمخلوقاوكيلمان دريافت كرديم گفته بود: "در حال تفكيك كتابهايمان هستند؛ آنهايي را كه جرمي متوجهشان است از آنها كه نيست جدا ميكنند". اين بار هم مانند دفعات قبل بدون تبعيت از قانون، كلمهيي را در ميان هانسان كلمه رسالهيي، بهانه و موضوع جرم قلمداد ميكنند تا آن را پس ندهند، و مغرضانه مانع انتشار رسالههاي نور شوند ... همچنين در قرارنامهشان ی كه اشته بادگاه تجديد نظر كاملاً رد شده ی موضوعي را جرم
— 463 —
ميدانند كه عليه ما نيست؛ ما با اين حال در جدول خطا ی صوابي كه در برابر ادعانامه دادس، در مظيم كردهايم هشتاد و يك خطا و رفتار مغرضانهي او را با قطعيت اثبات كردهايم. آنها با همان برخورد مغرضانه به بررسي رساله چهارصد صفحهيي ذوالفقار پرداخته، جملههايي را جرم تشخيگرزون اند كه سي چهل سال پيش درباره حجاب و ارث درچند سطر نوشته شده؛ در حالي كه صدها هزار تفسير به همين معنا قائل بودهاند؛ لذا آن مجموعه عظيم را مصادره كرده و به ما پس ندادند. كدام قانون در جهان اجازه چنين رفتاري را ميدهد؟
همين طور آثا درخت در دادگاه شهر آفيون است (به استثناي "تكرارهاي قرآني" و دو بخش مربوط به فرشتگان) دو سال در دست آنها ماند، البته دادگاه جرايم سنگين در آنكارا و دنيزلي رأي بر برائتشان دادند و هيچ موضوع خلاف قت دست را در آنها نيافتند و تصميم بر اعاده آنها گرفتند. همين آثار در مقطعي، از سوي استانداري اسپارتا مصادره شد؛ كل كتابها را در اختيار گرفتند؛ اما همه آنها را بعد از مدتي به صاحبانشان برگردو نميتو آنگاه به اين بهانه كه ذوالفقار و عصاي موسي را بدون مجوز با حروف قديم منتشر كردهايد آنها را مصادره كردند و از آن تاريخ چهار سال ميگذرد. نيز در صد و هفتاد مجموعهيي كه هيچ يك از آنها از بين نرفته بود مسأله خلاف قانوني كه جرم باشد نيافتندي زخم آنها را برگرداندند. بزرگترين جرم ما را اعتراض به نام حقيقت در برابر برخي رؤساي حزب پيشين اعلام كردند؛ و اين درحاليست كه مجموعههاي ديني فعلي و آدرسرسمي صد برابر بيش از آن و با شدت بيشتري اعتراض ميكنند. بخشي از رساله نور كه محرمانه و خصوصي بوده است به تفسير حقيقت حديثي ميپردازد كه در زمانه كنوني تحكن استته، به اين ترتيب كه هيچ تُرك واقعيِ مسلماني هرگز به جرگه نصرانيان و يهوديان و دينهاي ديگر وارد نميشود اما رييس الرؤسا در معاهده لوزان براي پروتستان كردن تُركها كه قهود درش اسلام اند با سرخاخام مشهور به تفاهم ميرسد، متحد شده و به اين موضوع رأي ميدهد؛ از سوي ديگر در حالي كه همه علماي اسلام بالاتفاق ميگويند "اين كار جايز نيست" او چنين لبعابير از ده وجهِ به ظاهر قانوني، و در اصل با زور، بر تن مسلمانان بيگناه اين
— 464 —
وطن كرد. انجام چنين كار جبارانه عام، عجيب و بيمعنا در تاريخ بشر سابقه ندارد. انجام چنين كار ظالمانهيي در حق منان منمان به نام قانون، اما قانوني سليقهيي، توسط كسي كه تابع هيچ قانوني نيست، بيسابقه است؛ آن رييس با فكر وحشتناك خود در معاهده لوزان ثابت پيش نر زمان فعلي همان فرديست كه حديث از او خبر داده و مُضرترين فرد براي دين اسلام ميباشد.
حال كه حقيقت چنين است دادگاه شهر آفيون نه به نام عدالت كه به نام علاقه متعصشگاهياسبت به آن فرد مرده، در انتهاي حكمي كه با حروف قديمي هم منتشر شده، مهمترين دليل در محكوميت ما را به سبب مغرض بودن دادستان، اين سخن هيأت رييسه دادگاه اعلام كرده است:ز آب، و دوستاناش را محكوم ميكنيم چون مصطفي كمال را سفيان و مخرب دين ناميده و سعي كردهاند محبت او را از دلها بزدايند". شگفتا! اگر به فردي كه مرده و رفته است هزار بار هم چنين اعتراضي كنند دعوايي شخصچنان د بود. شكي نيست كه اگر دادگاه عدالت محور درباره اعتراض مذكور چنين حكمي صادر كند حتماً نقشه و طرحي ريختهاند.
حكم برائت رسالههاي نور در برابر چنين كساان در ر بار صادر شده است؛ وزير داخلي، قبلاً وزير دادگستري نيز سه مرتبه حكم داده است كه رسالههاي نور مشكلي ندارند و چيزي كه جرم محسوب شود در آنها ديده نشده است. او رأي دادگاه آفيون را اين مطل اعلام نمود. اينك در زمان دولت دمكراتها كه همه آحاد ملت انتظار عدالت و شفقت و خدمت به ديانت را دارند، موضوع را نبايد به طرحهاي دهشتناك مستبدان پيشين و رفتارهیاي شخاره باضیان رسالهي نور وا گذاشت، كه اگر چنين كنند خيانت بزرگي در حق دولت دمكرات است و مايه اميد ملت را از بين خواهد برد. مصطفي صونگور از وكيلان من در آنككفر مط تلگرافي به تاريخ ١٧/١١/١٩٥٠ مژده داد كه تصميم گرفتهاند همه رسالهها را به ما برگردانند. وزير عادل دادگستري نيز سه مرتبه رأي بر برائتمان داد و اينك نيز با توجه به نامه صونگور، هم دستور اعاده نكردهها صادر شده و هم قرار شده است با تلفن موضوع را به اطلاع برسانند. دروغهايي طي شانزده سال به ما بستهاند و
— 465 —
خبرچينيهايي عليه مان انجام دادهاند، و هم اينكه دادگاه آفيون بيجهت تمام پروندهها ر با طلادگاههاي دنيزلي و اسكيشهير فراخوانده و با اينكه آن آثار مبارك با قوانين عفو و برائت دادگاهها روبهرو بودهاند، آنها را بين پروندههاي مذكور به قصد از بين بردن بايگاني كرده است؛ حال امور مربوط به رسالهها را نبايد به چنين افرادي اتاقكه سه سال است ما را فريب دادهاند. اين مسألهي به غايت مهم را محضر وزير آموزش و پرورش و وزير داخلي عرض ميكنيم.
سعيد نورسي
* * *
مقام عا آخرت
دستيار ويژه
اداره دبيرخانه
واتيكان
شماره: ٢٢ فوريه ١٩٥١
عاليجناب!اثر زيباي شما، نسخه خطياي به نام ذوالفقار، توسط نمايندگي پاپ در استانبول تقديم حضا اين گرديد. مشاراليه خرسندي خود را از احترام مؤدبانه شما اعلام داشته، مرا موظف فرمودند در اسرع وقت خدمت شما عرضه بدارم كه الطاف حضرت حق را برايتان مسألت نمودهاند. به اين وسيله احتراماتات سينرا تقديم ميدارم.
امضا
دبير اول واتيكان
* * *
— 466 —
برادران عزيز و صديقام!
اولاً:با تمام روح و جان، ماه شريف رجب و ماههاي سهگانه را به شما تبريك گفته از حضرت ارحم الراحمين مسألت مينماييم اين سه ماه مبارك را وسيله آه در اكه عمر باقي هشتاد سالهيي را نصيب ما و شما فرمايد. آمين!
ثانياً:در اثناي سي چهل روزي كه نوعي هجوم عليه مؤمنان واقعي در جريان است، براي آنكه به سه نماينده متديني كه ميخواستند شعائرهمان يي را تا حدي ترميم كنند فرصت داده نشود، شوكي وارد كردند؛ و بيشترين قدرت را در خدمت ايماني، نزد نورجيان يافتند. به بهانههاي مختلف براي متوقف كردن آنها و از بين بردن شوق و اشتياقشان دسيسههاي فراواني كردند. در امير داغ هم مانيز باسوس و استانبول ميخواستند با دسايس عجيب مرا به خشم آورند و غائلهيي به پا كنند. اما بهواسطه رحمت حضرت حق، صبر و تحمل فوق العادهيي به ان شيط شد. نقشه آنها نيز نقش بر آب شد. طوري كه حتي در اينجا و در شهر آفيون احتمال عزل سه نفر از كارگزاران مهم دولت وجود دارد. سه نماينده هم از من طرفداري كرد از جا معلوم ميشود عنايت الهي همواره پشتيبان ماست؛ الحمدلله. از اين قبيل مسائل نگران نباشيد. ليكن رعايت احتياط هميشه نيكوست.
ثالثاً:احمد فيضي وكيل معنوي و از قهرمانان رساله نور به تكثير رساله نور در ازمير و وضعيت بيداري مردم در هم جزهر ميپردازد. او تصحيحهاي لازم را نيز براي تكثير بر عهده گرفته است. بايرام از قهرمانان كم سن و سال رساله نور نامهيي را در زندان برايم آورد كه دانستم محمد يايلا و عبدالرحمن و برادران ديگر در تكثير رساله نوي آنهازمير مشاركت و همكاري دارند و آن را ادامه خواهند داد. احمد فيضي همراه او مقداري زيتون و روغن زيتون هم فرستاده بود. من هديه برادرم عبدالممعات ح نپذيرفته بودم، اما چون برادرم احمد فيضي را به خود بسيار نزديكتر حس ميكنم لذا مجبور به قبول هديهاش شدم، و براي اينكه اصولام خدشهدار نش اين قمقابل آن هديه، از طرف من يك مجموعه گفتارها، پنج نسخه