— 476 —
خودم به كاستامونو تبعيدم كردند؛ و اين بيترديد براي نفسام گران تمام شد و حتي گرفتار نااميدي و تأسف شدم. نميدانستم با اين تبعيد، (خداوند) مرا از سرّ كسي نيات
وَعَسَى اَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَعَسَى اَنْ تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَاللّهُ يَعْلَمُ وَاَنْتُم تا حبتَعْلَمُونَ
(بقره: ٢١٦)؛
فَعَسَى اَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَيَجْعَلَ اللّهُ فِيهِ خَيْرًا كَثِيرًا
(نساء: ١٩)
برخوردار خواهد كرد و با التيام اميد و نشان دادن اثر و وجود طبيغالباًتدر در كنار معالجه تأثيرگذار كه جراحتهاي معنوي به ظاهر غير قابل علاجام را مداوا ميكنند، و با نشان دادن مهربانانه جلوهي اسم حي و اسم حكيم، بر من منت اخروي فوق منت قوي ب گذارد. حيرت كردم كه من با اين فساد اخلاقي چگونه است كه به اين احسان عظيم نائل ميشوم. لَهُ الْحَمْدُ وَ الْمِنَّه با يادآوري اشارات جليلهيي چون: مَنْ طَلَبَنِى وَجَدَنِى؛ (وَكَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيمًا) (احزاببتدا ق يَجِدِ اللّهَ غَفُورًا رَحِيمًا (نساء: ١١٠) تا حدودي تسلي خاطر يافتم.
اي طبيب زخمهاي من! و اي نجات دهنده روحام از پرتگاه ضلالت! و اي راهنماي راههاي الهي و قدسي!
پيشتر همديگر را اصلاً نميشناختيم، تا اينينكه شما را بالاي قلعه براي اولين بار و بهطور اتفاقي ديدم و از شما پرسيدم: "آيا رهايي از ضلالت و رسيدن به رحمت الهي راه كوتاهتري دارد؟" و شما فرافت.
"يك چاره قرآني بسيار كوتاه وجود دارد". متأسفانه به دليل ضلالت و غفلت و انانيتام متوجه حكمت عظيم و جوشش رحمت موجود در اين پاسخ مختصر نه! انه نشدم. با خيانت به روحام بيتفاوت ماندم و در فلاكت معنوي مدتي ديگر درنگ كردم.
هرگاه نسخهيي از مكتوبات رساله نور يا بهتر است بگويم نهرهاي نور را باز به طور اتفاقي ميديدم و غرق حقايق موجود در آن ميشدم، در ادر نتييت رباني، معجزات قرآني، امداد سبحاني، و كرامات روحاني ضربهيي بر قلب قسي، روح عاصي، عقل غافل، وجدان مغرور، و فكر ناقصام وارد ميشد و به اوج قله انتباه
— 477 —
صعود ميكردم. يك بار در چنين حالت و بعيشيدم مُركبي كه علما با آن مينويسند محترمتر از خون شهداست؛ آنگاه به ياد احاديثي مانند:
اَلْعُلَمَاءُ وَرَثَةُ اْلاَنْبِيَاءِ"؛ "عُلَمَاءُ اُمَّتِى كَاَنْبِيَاءِ بَنِى اِسْرِ مشكلَ
افتادم كه حضرت عيسي (ع) و حضرت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام حواريون و انصار خود را مُكلف ميكردند و آنها نيز اجابت مينمودند.
در اين زمانه كرت كرد سزاست دوره فترت ناميده شود، لزوم پيوستن به مردي فداكیار و ياري دادن به او را احسیاس ميكنم تا فرصت را غنيمت شیمرده و از نور در برابر ظلمت برخوردار شوم؛ مردي كه در مقام ارثيت نبوت است و در راه اعلاي كلمة الله بالفشما بركوشد و در مسير حق ی كه با سيل گمراهيها بسته شده ی راهي ميگشايد. من آفريدهيي بيارزش هستم و ضربه سنگين ضلالت بر قلبام وارد شده است و زير پرده ضخيم آن بيمار گشتهام لذا برداشتي از فضليت و معنويات ند شَيْءيرا برخورداري از توان تقدير فضيلت با اطلاع از فضيلت امكانپذير ميشود. اما با وجود اين همه كردار ناپسند و ترديدآميزي كه داشتهام در حضور عالييگويد با لطف شما مقبول واقع شدهام؛ شفقت صميمانه، رأفت واقعي، التفات حليمانه، و حُسن قبول كريمانه شما ی كه از روح متعاليتان سرچشمه ميگيرد ی مرا اميدها داد و بياختياوم:حضوي محبتها سوق داد و غرق شاديهاي بزرگ كرد. من اطمينان يافتهام كسي كه ناتوانترين و پستترين و گناهكارترين و ستمگرترين مخلوق خداوند را به رفاقت ميد كه ش و او را تحمل ميكند شخصيتي عادي نيست و قطعاً پشتيباني مقتدر دارد و ميبايست مالك مسندي محكم باشد.
وَابْتَغُوا اِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُوا فِى سَبِيلِهِ
(مائده: ٣٥)
وَ حَسُنَ اُولئِكَ رَفِيقًا
(نساء: ٦٩)
حمل بر چاپلوسي نشود، ت صالحثير تيغ شفا و نيشتر اميدي كه از فكر سليم، رفتار جدي، ارشاد درست در راه تمسك و پيروي از قرآن، سخنان منطبق بر حقيقت، تلقينهاي صادقانه و احساسات عمومي و خيرخواهانه شما بر قلب فرستادمجروحام وارد گشت دلشاد و مطمئن شدم. چيزي كامل و موافق با روحام را يافته
— 478 —
بودم كه براثر منافذ گشوده توسط انواع و اقسام اوهام جريحهدار بود، زيرا حقيقت زير و ساير حقايق مشابه در ذهنام جاي گرفت:
وَاتَّبي هم هالنُّورَ الَّذِى اُنْزِلَ مَعَهُ ٭ وَالَّذِينَ يُمَسِّكوُنَ بِالْكِتَابِ ٭ وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعًا ٭ وَمَنْ يَعْتَصِمْ بِاللّهِ فَقَدْ هُدِىَ اِلى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ ٭ فَقَدِ اسْتَمْسَدر حاللْعُرْوَةِ الْوُثْقى ٭ وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْانِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ ٭ هذَا بَيَانٌ لِلنَّاسِ وَ هُدًى وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِينَ ٭ تِلْكَ حُدُودُ اللّهِ ٭ قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ ٭ وَاَنَّ هذَا صان كه ى مُسْتَقِيمًا ٭ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلاَمِ
البته وقتي اين وضع براي من سبب حج اكبر، راه سعادت، عمر ابد، طير دولت، و انفال غنيمت است آيا حق ندارم از شادي در پوست خود نگنجم و در برابر شما كه نجات دهنده و حكيم دردهايم به نور د اظهار ستايش كنم و تشكر فراوان نمايم؟
اين است آنچه موجب شد عهد و پيمان ببندم كه تا وقتي در قيد حيات هستم و برايم ميسر است قلم و زندگيام را در راه پروردگار رحيمام به كار گيرم كه مرا شاگرد منادي قرآن ن فعلي رساله نور قرار داد و از الطاف عظيماش برخوردار ساخت. صلاحيت سخن بيشتر را ندارم و شايسته چنان مرتبهيي نيستم لذا فعلاً كلام را به پايان ميبرم. خداوند خدمتتان را فراگير و تأثشي از ، آمالتان را موفق، همتتان را عالي و دائم، تلاشتان را مقبول، سعيتان را مشكور، زندگانيتان را سعادتمندانه، عمرتان را افزون و سلامتتان را محفوظ گرداند. قبول بفرماييد كه تا بينهايت مديون شما هستم؛ تداوم توجهات داديدهاي معنويتان را خواستارم؛ دستان نورانيتان را كه در كار نور هستند ميبوسم اي سرور و بزرگ ما! (١٥ فوريه ١٣٥٩)
نامزد طلبگي، فقير
يوسف توپراق
* * *
— 479 —
(يادداشتي از احسان سرّي كه در آينده از طلبههاي مهم رساله نور خواهد شد)
ب چاووشاللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
حضور عالي واقف اسرار سبحان، فريدِ بديع الزمان، جناب سيد سعيد كردي؛
سلام عليكم اي مرشد كامل!
تمنا ميكنم اجازه دهيد با كمال تعظيمهاي يبر خاك پايتان بسايم و دستان مباركتان را ببوسم. بنده، پسر سراج احمد افندي از فقراي شما هستم كه اين امان نامه را تقديمتان ميكنم؛ آوارهيي بيچارهام كه به حكم نوشته استاد قَدَر بر لوحدنيا ب قضا محكوم شدهام.
زماني كه با انقيادي تام در برابر تقدير الهي، در مقام يوسف سرگرم تماشاي تجليات طالع بودم، شفقت نامهيي از پدرم دريافت
(انفاه حاوي سلامهاي شما بود، سلامهايي كه محبت معنوي ذات مرشدانه شما را بشارت ميداد و موجب شد دلام شاد و احيا شود. در مواجهه با حضور معنوي شما ك موضوع تاريك مرا نوراني كرد نتوانستم سيئات گذشتهام، نشانههاي اعمال قبيحام، و چهرهام را كه چون سطرهايم سياه سياه است و موجب حجابام شده است بپوشانم. شما وست كه اطلاع دارم با رساله نور شفيع و ياور ماسوا پَرَستاني شدهايد كه راه را گم كردهاند و از ديدن نور حقيقت محروماند؛ لذا سر بر آستان شما گذاشته و با آرزوي خالصانهي جا گنم. امر ميان مسافران راه هدايتتان، با روح و جانام بهسوي حلقه ارشادتان ميشتابم. در بيان نيازمندي به ارشادات عاليه شما تمنا ميكنم جسارتام را به ديده عفو بنگريد؛ با كمال احترام دستان مباركتان را اين رسم و از اين امر كسب شرف و جان ميكنم اي جناب مرشد بزرگ و اي سرور من!
روزي مولا ظالمان را وا ميدارد كه بگويند
تا الله "لَقَدْ اثَرَكَ اللّهُ عَلَيْنَا"
از شاگردان رساله نور؛ احسان سرّي
* را در#480
(يادداشتي از خسرو كوچك يعني محمد فيضي)
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ ٭ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ
اين رو سرور ارجمندم!
با چشم امعانام بر رساله نور نظر كردم
ديدم امكان ندارد كسي بتواند مانند آن را بنويسد
چه الفاظي، چه معنايي، چه اسلوب زيبايي
آن را كه ميخواني حُسني دائم ظهور مييابد
بارك الله اي نور مقدس هدايت
به روشني آشكار حترام انوار توفيق الهي در توست
نور آفتاب زائل ميشود اما اين نور
در صبح محشر به چشم مؤمنين روشنايي ميبخشد
هر حرف آن جلوه گر شمع فيض الهيست
انسان هر چه بدان مينگرد انگشتتر ميشود؛ و با نگاه بر آن دنيا برايش بيارزش ميشود
ايمان تحقيقي را به تمام عالميان ميآموزد
هر كسي كه آن را همراه با صدق بخواند، فيض رحماني بر قلباش وارد ميشود
— 481 —
چنان كائنات را ميگشايد، و هر حرفاش به دنيايي بدل است
دانشيست نافع، دارندهاش بيهيچ اندوهي تا قيامت اجر جزيل خواهد يافت
خلاصه، همه گنجينههاي حكمت پرورت
هر يك براي اهلاش آفتابي حق نماست
الهي به حق اه شما لحسنايات
تا قيامت منتشر شود؛ تا چشم اهل حق جلا يابد
اي مؤلف رساله نور، سزاست كه افتخار كني
و به جاست اگر برادرانات همه به تو غبطه خورند
راهي گشودي بهسوي ايمان تحقيقي
وَ رَحشاهكاري كه در دست داري گنج يوم المفرّ را كسب كردي
ميدانم كه پيامبري از انبيا نيستي مولانا جامي درباره مولانا جلال الدين رومي گفته است:
من چه گويم در وصف آن عاليجناب
نيسییت پيغمبیرحقيس دارد كتییاب
مي خواستم به مفهوم اين شعر جامي اشاره كرده باشم.
اما چيست اين نور معتبري كه در دست داري؟
اي فيضي از تطويل سخن پرهيز كن
اهل عرفان بيشك اثر را تحسياني رفند كرد
طلبه فقيرتان، خسرو كوچك
محمد فيضي
* * *
— 483 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ بِعَدَدِ عَاشِرَاتِ دَقَائِقِ اَيَّامِ الْفِرَاقِ
برادر عزيو جراحق، مخلص و خالصام!
اولاً:با تمام روح و روانام عيد، اشتغال جديتان به رسالههیا، همیراه اول بودنتان در درس رساله نور و حفظ صداقتتان را به شما تبريك ميگويم.
ثانعات قليچ نگران مشو، مكاتبه با تو معناً ادامه مييابد. در همه نامههايم وقتي ميگويم: "برادران عزيز و صديقام" خلوصي مخلص در صف اول مخاطبان است.
ثالثاً:فتوحات درخشان و پيروزمندانه رسالههاي نور در محدودهيي وسيع ادامه دارد. براساس راز "سِني نيسَنَوَّرَتْ" (اتفاقاً) كاركردش در زير پوشش بيشتر است؛ از آنجا كه دو ماشين تايپ دو كاتب با هزار، و پانصد قلماند ان شاء الله طوري درس خواهد داد كه سطح زمين هم نوراني شود.
برادرم! من هم نظر تو را دارم، تقديساله م براي خدمت از طريق رساله نور تو را ميگرداند و به نيازمندترين جاها ميبرد. مخصوصاً براي شاگردان رساله نور در آن حوالي، يعني شهر من. لوحهي حقيقت زيباي تو را براي شاگردان رساله نور فرستاديم تا به لواحق حقيقت وارد گيت جزئه همه كساني كه در آنجا با رسالهها مرتبطاند سلام ميرسانم. چشمان برادرزادهام نهاد را ميبوسم. براي او و پدرش هميشه دعا ميكنم.
اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى
برادر بيمارت كه تو رد، و گوش نميكند
سعيد نورسي
* * *
— 484 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ ٭ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ قرار د وَ بَرَكَاتُهُ اَبَدًا دَائِمًا
برادران عزيز و صديقام!
اولاً:به نام همه شما طاهري را ديدم و از طرف خودمان هم يك سعيد كامل، نامهيي زنده برايتان فرستادم. امروز ادهم خواجه و مصطفي خواجه از صاندوذشتهادند و براي انجام وظايف نوريشان رفتند.
ثانياً:برادرمان خلوصي بيگ "ذوالفقار" و "سراج النور" و پس از آن "سكهي غيبي" را ميخواهد. صبري كه مركز نور است مكاتبه كند و سعي بر ارسال داشته باشد.
ثالثاً:رساله نور به خودي خود داشتن ر و خارج منتشر ميشود و فتوحاتي كسب ميكند. خبردار ميشويم كه معاندترين بيدينان را نيز به تسليم وا داشته است، اما فعلاً بايد تا حدي احتياط كرد؛ مخصوصاً سراجسين
را كه در آن، رساله شعاع پنجم قرار دارد نبايد به هر كسي داد.
امام علي (رض) رساله نور را "سراج النور" خوانده و از تعبير "سِرّاً تَنَوَّرَتْ" استفاده كرده و به اين وسيله اشاره نموده است كه سراج النور زير پوشش، بيشتر روشنگري خواهد كرد؛ مند و نامر را يك اشارت غيبي ميدانيم. به همه شما سلام ميرسانم.
اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى
برادرتان
سعيد نورسي
* * *
— 485 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ ٭ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْم كرده لّهِ وَ بَرَكَاتُهُ اَبَدًا دَائِمًا امين
برادر عزيز، صديق و مخلصام، دوست متين و ثابت قدمام در خدمت به ايمان!
اولاً:يقين داشته باش همچنان موقعيت گذشتهات را در دايره نور به طور كامل دارير، به تبه با تو هيچ گاه قطع نشده است. من در نامههايي كه براي برادران ميفرستم اگر از عبارت "عزيز و صديق" استفاده كردم خلوصي نيز در صف اول مخاطبان استرجمند، بارك الله به تو به سبب خدمت نورانياي كه در اين شرايط سخت ميكني. به دعاهاي پر فضيلتي كه براي اين برادر بيمار و بيچارهات ميكني هزاران بار آمين ميگويم؛ خداوند از تو خشنود باد. به شما تبريك ميگوييم.
ثانياً:لن من سالحمد رسالههاي نور در همه جا فتوحات دارد. قهرمانهايي مثل شما به مهمترين مناطق فرستاده ميشوند. در "قارص" و آن حوالي به برادران مرتبط با رسالهها مخصوصاً به برادرزادهام نهاد سلام فراوان ميرسانم و براي سلامتيشان دعا ميكنم و ازقي كه التماس دعا دارم.
نورجياني كه در اينجا هستند با عرض احترام به شما سلام ميرسانند.
اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى
برادرت كه تو را فراموش نمتاد مش
سعيد نورسي
* * *
— 486 —
برادر عزيزم!نگران من نباش. عنايت حضرت حق ادامه دارد. دنيا در حال گذر است و ارزش نگران شدن ندارد. تو هر روز شايد بيست بار در دعا به ياد ميآيي.
س. ع
* * *
ماشيننويسان رساله نور، محمدؤال كرو خليل ابراهيم از شاگردان توانا و فعال مدرسةُ الزهرا، و طلعت از قهرمانان نوجوانان معصوم و دوستاناش، ما و همه شاگردان رساله نور را خوشحال كردند؛ ان شاء الله در آينده براي اين كشور با خدمت نوريه فوايد و نتايج بسيار رَائِيخواهند داشت.
درباره مسأله شرعي كه پرسيده بودند بايد بگويم مشرب و وضعيت فعلي ما اجازه مشغول شدن به آن قبيل مسائل را نميدهد. اما همين قدر ميتوان گفت كه شكسته شدن نماز يا تقديم و تأخير آن را نم. انت شرعيست نميتوان نسبت به وضعيت وسائط نقليه انجام داد، زيرا اين وسايط وضع ثابتي ندارند. شكسته شدن نماز را كه قاعدهيي شرعيست بايد بنا به مسافت كه ثابت است در نظر گرفت.
اگر بگويند كسي كه با هواپيما يا قطار است. تي يك ساعته ميكند دچار زحمتي نميشود كه شايسته رخصت و اجازه شرعي باشد؛ ميگوييم:مشكل وضو گرفتن در هواپيما و قطار، و خواندن نماز در وقت خود، بيش از آن است كه كسي بخواهد پياده سفاسب با اين است كه سبب رخصت شده است.
بگذريم، فعلاً اين مقدار توانستم بنويسم. علماي اسلام اين مسأله شرعي را حل كرده و نيازي به ما باقي نگذاشتهاند. دكتر خيري و مصطفي خياط كه در اينجا حاضرند به سهم خود براي شما عرض احترام و آرزوي سلامت دارند.
سعيد نورسي
* * *
— 487 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ ٭ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ اَحْسَنَ اللّهُ عَزَاكُمْ وَ اَ را نشُمْ صَبْرًا جَميلًا وَ غَفَرَ لِمَيِّتِكُمْ وَ نَوَّرَ قَبْرَهُ بِنُورِ الايمَانِ وَ الْقُرْانِ وَ جَعَلَهُ فى قَبْرِه مُشْتَغِلًا بِرِسَالَةِ النُّورِ بَ كه درلْفَلْسَفَةِ السَّقيمَةِ امينَ
برادر عزيزم!اين حادثه نيز مانند آنچه براي عبدالرحمان رخ داد حجت است كه شيوه زندگي فعلي برازنده ما نيست. درقانهتنيا، زندگي زلال و عالي و مقدس و معصومانهتري احسان شده است، لذا بايد به آن قناعت كرد؛ اگرچه مرحوم عبدالرحمان موقتاً فريب خورد اما در استانبول خدمت بزرگي به مقدمات رساله نور كرد. نيز با گفتار دهم كاملاً نجايكن حض، آن گاه رفت.
مرحوم فؤاد هم ان شاء الله ايمان خود را با فيض رساله نور نجات داده است. نامهاش نيز همچنان كه تو ميگويي نشان ميدهد. احساس كردم ارتباط محكم و اف گرديدميمانهيي كه پيرامون منسوب بودناش به شما و خاندانتان داشت به سبب رساله نور بوده است.
من نميخواهم به شما تسليت بگويم بلكه هم به او و هم به شما تبريك ميگويم كه از زندگي در اين زمانه دهشتانگيز و گمراه كننده رهايي يعمران:ا بيگناهي و در وضعيتي كه هنوز آلوده نشده بود رفت و براي شما فرزندي لايق در بهشت شد و مظهر سرّ وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ گرديد.
من همچنان كه تاكنون در بيشتر دعاهايم از مرحوم ملا عبدالله و عبگفتاران و عبيد ياد كردهام، ان شاء الله همراه آنها براي مرحوم فؤاد هم دعا خواهم كرد.
آري، برادرم! همانطور كه گفتهيي نامه فؤاد (رح) عيناً مانند نامه عبدالرحمان (رح) شعله كرامتي از رساله نور را نشان ميدهد، ل النوران زلال و به
— 488 —
غايت خالص و دور از تعابير و شيوههاي حيات امروزيِ عبدالرحمان در او نيست. اگر در دنيا ميماند احتمال مغلوب شدناش وجود داشت.
حضرت ارحم الراحمل ممتا به او و هم به خاندان رساله نور و اطرافياناش مرحمت فرمود و او را نزد رحمت خود به بهشت برد و نگذاشت مغلوب شود. او را در جايگاه دايره طلبههاي كاغذ ب رساله نور باقي و مستدام فرمود. خداوند را سپاس بيپايان كه اين دو برادرزاده قهرمان من با اعلاميه وفاتشان بهمثابه دو دليل و دو نمونه، نشان دادند كه شاگردان رساله نور براساس بشارت قرآن با ايمان وا قدرت خواهند شد.
سلام مرا به كساني كه با رساله نور ارتباط دارند يا با ما دوست هستند برسانيد و به آنها بگوييد كه برايشان دعا ميكنم. آنها هر روز همراه با داوود و نهاد خط و حمد و عبدالمجيد در همه دستاوردهاي معنويام سهيماند.
برادرتان
سعيد نورسي
* * *
— 489 —
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
يَا اَللَّهُ * يَا رَحْمنُ * يَا رَحِيتار بيَا فَرْدُ * يَا حَىُّ * يَا قَيُّومُ * يَا حَكیَمُ * يَا عَیدْلُ * يَا قُدُّوسُ *
به حق اسم اعظم، به حرمت قرآن معجز البيان و به آبروي رسول اكرم عليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام ناشران بسيار موعه و ياوران ارجمندشان و طلبههاي رساله نور را در جنتالفردوس قرين سعادت ابدي فرما؛ آمين... آنها را در خدمت ايماني و قرآني همواره و همد كه نفق فرما، آمين... و مقابل هر حرف اين مجموعه در دفتر حسناتشان هزار حسنه ثبت بفرما، آمين... و در نشر رسالههاي نور ثبات و دوام و اخلاص، احسان فرما، آمين...
يخ ميك الراحمين! همه شاگردان رساله نور را در هر دو جهان سعادتمند فرما، آمين...
آنها را از شر شياطين انس و جن محفوظ فرما، آمين ... و گناهان اين سعيد درمانده و بيچاره را ببخش، آمين ...!
به نام همه شاگردان نور
سعيد نورسي