عصای موسی
— 309 —
﴿ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴾
وَ بِهِ نَسْتَعِينُ‌
(پيشگفتاري به قلم يكي از علماي اعلام كه در مدينه است، براي جناب بديع ‌الزمان نگاشته است.)
در پيشگفتاري مربوط به "اقبال" بزرگ گفته بودم در مطالعه تاريخ زندگاني بزرگان، هنگامي كه مناقب چشمگير آنان ذكر مي‌شود و از خاطرات با ارزش آن‌ها ياد مي‌گردد؛ خواننده احساس مي‌كند قدم در عالم ديگري گذاشته است. احساس پاك دوستي، قلب او را به آتش مي‌كشد و فيض الهي آن را در بر مي‌گيرد. تاريخ از چنان انسان‌هاي بزرگي ياد مي‌كند كه بسياري از بزرگان در قياس با آن‌ها كوچك ديده مي‌شوند.
وقتي از رادمرداني ياد مي‌كنيم كه موجب افتخار تاريخ شده‌اند
روح از زمين بر مي‌خيزد و به سوي عوالم گسترده بال مي‌گشايد
فيض هزاران رايحه دل‌نشين، روح را عميقاً تحت تأثير قرار مي‌دهد
گويي از گلستاني در بهشت عبور كرده‌‌يي...
من حقيقت مندرج در شعر بالا را با تمام عظمت و شكوه‌اش هنگام نگارش مقدمه حاضر ادراك كردم، زيرا كتابي را كه با عميق‌ترين اخلاص و صميميت تقديم خوانندگان عزيز و محترم مي‌كنيم به استاد بديع ‌الزمان سعيد نورسي فاتح بزرگ قلیوب ی كسي كه عمیر تقريباً صد سیاله و با بركت‌اش ممیلو از هزاران صحنه خارق ‌العاده بود ی و به تأليف او يعني رساله نور كه از ١٣٠ جزء تشكيل گرديده و به شاگردان نور ی كه با اخلاص و صميميت‌شان و اخلاق و فضيلت‌شان و ايمان و
— 310 —
عرفان‌شان در همه صحنه‌هاي زندگي نه تنها براي يك مملكت بلكه براي تمامي انسان‌ها الگو مي‌باشند ی تعلق دارد.
مي‌گويند مقدمه كتاب در واقع خلاصه آن كتاب است، اما مگر محتويات كتابي عميق و گسترده را كه هر موضوع‌اش در اثري مستقل نمي‌گنجد مي‌توان در مقدمه‌‌يي چند صفحه‌‌يي گنجاند؟
در هيچ كدام از آثار نظم و نثري كه تاكنون با بضاعت اندك خويش نوشته‌ام تا اين حد احساس عجز و حيرت نكرده بودم. آنان كه قرار است كتاب حاضر را با ذوق و هيجاني سرشار و سروري الهي مطالعه كنند، با حيرت و شگفتي خواهند ديد كه بديع‌الزمان شخصيتي ممتاز و عالمي از نوع ديگر است؛ كسي كه از كودكي به صورت استثنايي باليده و در طول عمر خود مظهر تجليات الهي بوده است.
من پس از بررسي دقيق شخصيت اين انسان بزرگ، هم‌چنين آثار و طلبه‌هايش، و زيستن در آن عالم نور با حس و فكر و روح خويش با بيتي از شاعر قديمي عرب مواجه شدم كه حقيقتي ژرف را بر زبان آورده بود: «جمع همه عالم در يك شخص، براي خدا دشوار نيست...»
تعداد كساني كه شيفته جذبه اين قطب مي‌شوند و از عظمت هدف و شكوه غايت و بزرگي ايمان او الهام مي‌گيرند و مستفيض مي‌شوند، روز به روز در حال افزايش است.
اين رويداد بزرگ كه موجب حيرت عقول است هم‌چنان كه منكران را منكوب مي‌كند، موجب شادي و سرور مؤمنان است و به اين ترتيب مسير خود را ادامه مي‌دهد.
ببينيد مجاهدي كبير درباره اين حادثه عظيم ی كه چون رابطه‌‌يي معنوي در قلب‌هاي مملو از ايمان به بودن خود ادامه مي‌دهد ی با شيوه‌‌يي كه قلوب را به وجد مي‌آورد چه مي‌گويد:
"در روزهاي سياهي كه پستي بي‌اخلاقي چون توفاني همه جا را فرا گرفته و فضايل را نابود مي‌كند، شاهديم كه فيض او يعني بديع ‌الزمان چون رازي از قلبي
— 311 —
به قلب ديگر منتقل مي‌شود و اين به هجومي شبيه است كه مقاومت در برابرش ممكن نيست؛ ما با مشاهده اين حقيقت تسلي خاطر مي‌يابيم... شب‌هاي‌مان بسيار تاريك است و صبح چنين شب‌هايي نزديك خواهد بود."
آري، آنان كه فيض و تأثير اين نور را مي‌بينند كه چون رازي از قلبي به قلب ديگر انتقال يافته و بدون آن‌كه امكان مقاومتي در مقابل‌اش وجود داشته باشد در هر گوشه مملكت در حال گسترش مي‌باشد، با شگفتي سؤال مي‌كنند:"اين شخص كه شهرت‌اش سرتا سر كشور را در برگرفته است كيست؟ زندگاني او چگونه بوده، آثار و مسلك و مشرب او كدام است؟ راهي را كه برگزيده است آيا طريقت است يا جمعيت يا تشكلي سياسي؟"
به تعقيب جدي دادگاهي و اداري او پرداختند و بازجويي‌ها و محكمه‌هاي مفصلي برگزار شد. سرانجام وقتي مشخص شد، اين تجلي الهي چيزي جز «پايگاه عرفان و ايمان» نيست كه در ديار قلب‌ها ايجاد مي‌شود، تجلي عدالت به صورت الهي بدين شكل ظهور يافت: "بي‌گناهي بديع ‌الزمان سعيد نورسي و رفع توقيف از همه نسخه‌هاي رساله نور" و اين حكم به‌طور رسمي اعلام شد. آن‌گاه آشكار شد كه روح بر ماده، حق بر باطل، نور بر ظلمت، و ايمان بر كفر هميشه پيروز خواهد شد و اين حقيقتي‌ست كه در رأس قوانين لايتغير الهي از ازل تا ابد قرار داشته است.
مي‌گويند اصلي‌ترين معياري كه مي‌تواند صداقت، صميميت، ماهيت و حقيقت هر مصلح ظهور كرده را در كشوري نشان دهد، تفاوت رفتارهاي فردي، اجتماعي و روحي و حالي او در روزهاي آغازين حركت با ايّامي‌ست كه به پيروزي رسيده است.
مثلاً فردي را در نظر بگيريد كه در روزهاي اول، متواضع، بزرگوار، آسوده خاطر و فروتن است و به‌طور كلي از نظر اخلاق و فضايل بسيار درست كار بوده و شخصيتي ممتاز دارد؛ طوري كه مي‌توان او را الگو قرار داد. حال بايد ديد پس از پيروزي در جهاد و مبارزه كه در احساس‌ها و دل‌ها و اميدها جاي گرفته است باز هم از همان وضع پيشين برخوردار است و مي‌توان او را الگو قرار داد يا نه؟ مبادا مانند كساني كه گمان مي‌رفت آدم‌هاي بزرگي هستند ی و تعدادشان هم كم نبوده است ی بر اثر طعم خوش پيروزي، ديگر در زمين و آسمان جا نمي‌گيرند.
— 312 —
اين شفاف‌ترين آيينه‌‌يي‌ست كه هويت و شخصيت و ماهيت و حقيقت واقعي هر فرد كوچك و بزرگِ مدعي انديشه و مكتب را مي‌تواند نشان دهد.
بهترين مثال براي كساني كه در طول تاريخ در اين آزمايش موفق شده‌اند نخست پيامبران و مخصوصاً سرورمان سلطان الانبياء عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام آن‌گاه جانشينان و اصحاب او سپس شخصيت‌هاي بزرگي كه مسير نوراني آن‌ها را طي كرده‌اند، مي‌باشند.
حضرت پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام در حديث شريف العُلَماءُ وَرَثَةُ الاَنبياءِ با بيان اعجاز آميز خود نشان مي‌دهد كه عالم شدن كار ساده‌‌يي نيست، زيرا مادام كه عالم وارث پيامبران است پس در تبليغ و نشر حق و حقيقت مي‌بايست از همان راهي برود كه آنان رفته‌اند؛ هر چند اين راه پر باشد از كوه و سنگ و گل و لاي و سنگ خارا و پرتگاه و بدتر از اين‌ها دستگيري و بازداشت و محاكمه و حبس و زندان و تبعيد و انفرادي و مسموم شدن و سكوهاي اعدام و هزاران ظلم و شكنجه غير قابل تصور ديگر.
بديع‌الزمان شخصي‌ست كه با جهاد مقدس خود كه بيش از نيم قرن به درازا كشيد تمام عمرش را در اين مسير دشوار طي طريق كرد و هزاران مانع پيش روي را با سرعت برق پشت سر نهاد و عملاً ثابت كرد كه وارث پيامبران است.
آن‌چه در ميان فضايل و ويژگي‌هاي علمي، اخلاقي و ادبي او مرا مفتون خود مي‌كند، ايمان اوست كه محكم‌تر از كوه، عميق‌تر از درياها و مرتفع‌تر و وسيع‌تر از آسمان‌ها بود.
خدايا اين چگونه ايماني بود بدين عظمت! چگونه صبري بود كه پايان نداشت! چه اراده‌‌يي بود محكم‌تر از فولاد! او به رغم همه شكنجه‌ها و آزارها و تهديدها و تضييق‌هايي كه خيال و خاطر را به وحشت مي‌اندازد، هيچ‌گاه سر خم نكرد، صدايش خاموش نشد و نَفَس (مسيحايي‌اش) محدود نگرديد.
— 313 —
زماني تحت تأثير لذت و الهامِ هيجان انگيزِ اشعار حركت بخش اقبال بزرگ، منظومه‌‌يي به نام "مجاهد" سروده بودم. شايد در ميان خوانندگانِ ابيات زير كساني باشند كه بگويند كسي كه اين شعر را سروده مبالغه‌هاي شاعرانه كرده است، ليكن آنان كه كتاب حاضر را مي‌خوانند، شاهكاري كه مفتخر به نگارش مقدمه‌اش شده‌ام، با شگفتي همراه با وجد خواهند دانست كه خداوند چه بندگاني دارد. اگر ايماني به كمال برسد چه كارها كه نمي‌كند و از پس چه امور خارق‌العاده‌‌يي كه بر نمي‌آيد:
عزم اگر وارد قلبي مملو از ايمان گردد
انسان نيز اگر نايل به درك انتهايي‌ترين راز در ايمان گردد
بزرگ‌ترين مرگ‌ها هم نمي‌توانند او را به زنجير كشند
و نمي‌توانند او را كه چون آتشفشاني در حال فوران است متوقف كنند
الهامي از سوي خداوند نازل مي‌شود و عزم‌اش را جزم مي‌كند
و شايد پيامبر را هر شب در عالم رؤيا ملاقات مي‌كند
قلب او چون محرابي مي‌شود مملو از نور
طوري كه مهتاب قادر نيست چراغ افق ديد او گردد
برف و زمستان برايش معنايي نخواهد داشت، يكه نمي‌خورد، اندوهگين نمي‌شود و درد نمي‌كشد
گويي هميشه فصل براي او تابستاني پر سايه و دل‌نشين است
او عوالم بهشتي را در همين دنيا مي‌بيند
حتي اگر مجبور هم شود در برابر درد هم‌چون رشته كوه‌ها (ي محكم) سر خم نمي‌كند
اگر پرتگاه‌هاي خطرناك اطراف او را احاطه كرده باشند
ماه سرنگون شود، خورشيد خاموش گردد و آفاق جهان تاريك شود
و اگر آسمان‌ها همه فرو بريزند، او از راه خود باز نمي‌گردد
و مشعلي كه در روح او و با ايمان شعله‌ور شده خاموش نمي‌شود
ايماني كه چون آتشفشان در قلب‌اش دارد چنان مقدس است كه
هر لحظه ندايي به وجدان او خطاب مي‌كند:
— 314 —
اي مسافر! چيزي به صبح نمانده، توقف مكن، به راهت ادامه بده!
با مشعل‌هاي فروزاني كه ظلمات بر اثر آن خون خواهند گريست
اي دستي كه براي نجات انسان‌ها از بهشت هبوط كرده‌يي!
پا بر ستارگان بنه و به عوالم بالا صعود كن
ابيات فوق گويي براي مجاهد بزرگ، قهرمان ايمان حضرت بديع‌ الزمان نوشته شده است، زيرا اين صفات عالي همگي صفات اويند. ببينيد خداوند در آيه‌ي زير به مجاهدان چه وعده‌هايي داده است:
﴿ ‌وَ الَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَ اِنَّ اللّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ‌ ﴾
(عنكبوت: ٦٩)
يعني به آنان كه در راه ما مجاهده مي‌كنند قطعاً راه‌هايمان را نشان مي‌دهيم، و ترديدي نيست كه خداوند با محسنان (مجاهداني كه چنان عبادت مي‌كنند كه تو گويي خدا را مي‌بينند) همراه است.
پس خداوند بزرگ وعده داده است به مجاهداني كه در راه ايمان و قرآن از جان و مال‌شان مي‌گذرند راه‌هاي حق و حقيقت را نشان خواهد داد. حاشا كه خداوند در وعده خويش تخلف نمي‌كند. كافي‌ست شرايط ايجاب اين وعده عظيم الهي فراهم آيد.
آيه‌ي كريمه مذكور در تحليل شخصيت استاد براي ما راهنمايي از نور خواهد بود و ما مي‌توانيم با روشنايي درخشان آن، ظريف‌ترين خطوط و حساس‌ترين نقاط را ببينيم و دريابيم، زيرا تا وقتي انسان از نعمت حمايت الهي حضرت حق برخوردار است ترس و نگراني و اندوه و خستگي و تعب و به ستوه آمدن و امثال آن معنايي نخواهد داشت.
آسمان دلي را كه منور به نور خداست كدام ابر مي‌تواند بپوشاند؟ روح بنده‌‌يي را كه سعادت حضور الهي را كسب كرده است كدام آرزوي فاني و كدام توجه و التفات ناچيز و كدام هدف پيش پا افتاده و كدام هوس مي‌تواند راضي كند و تسكين و تسلي دهد؟
— 315 —
يار و مربي و ولي او خداست
خدا را كه به خاطر مي‌آورد حس و حالش سراسر نور مي‌شود
هر لحظه در حال صعود به اقليم معرفت است
قرآن افق‌هاي كاملاً متفاوتي را در برابر روح او مي‌گشايد
قرآن "يوم الست" را به ياد او مي‌آورد
عاشق، از ازل مست آن تجلي‌ست
بديع‌ الزمان فرد محترمي‌ست كه مظهر عنايتي كاملاً خارق‌العاده شده بود، به همين دليل است كه زندان براي او گلستان مي‌شد و او از آن‌جا افق‌هاي نوراني ابديت را مشاهده مي‌كرد. هر سكوي اعدام براي او يك كرسي وعظ و ارشاد است؛ از آن‌جا در مسير هدفي متعالي، به انسانيت درس صبر و ثبات و متانت و دلاوري مي‌دهد. هر زندان براي او به مدرسه يوسفيه تبديل مي‌شود. او زمان ورود به زندان مانند استادي كه براي تدريس به دانشگاه مي‌رود، وارد مي‌شود، زيرا زندانيان طلبه‌هايش هستند كه نيازمند فيض و ارشاد اويند. اين‌كه او هر روز ايمان چند هم‌وطن را نجات دهد و جانيان را به انساني چون فرشته تبديل كند برايش سعادتي بود كه آن را با هيچ چيز عوض نمي‌كرد.
شكي نيست كسي كه چنين از ادراك متعالي اخلاص و ايمان برخوردار باشد، تأثيرات فريبنده مفهوم زمان و مكان بر انسان‌هاي فاني را به عالم كثيف ماده سپرده و با روح خود در افق‌هاي پاك و نوراني عالم معنا به سر مي‌برد.
تعريف و توصيفي كه صوفيان بزرگ (رض) از مرتبه عالي فنا في الله و بقا بِالله ارائه مي‌دهند، نائل شدن به همين افتخار قدسي‌ست.
آري هر مؤمن در حضور و خشوع و تجرد و استغراق و نحوه دريافت فيض، احوال خاص خود را دارد. هر كسي به نسبت ايمان و عرفان، صلاح و تقوا و فيض و معنويات خويش مي‌تواند از اين حظ الهي بهره‌مند شود، ليكن اين حال دلنشين، وصال دلچسب و حظ بي‌نظير در مجاهدان بزرگي كه صاحب مقام احسان‌اند و ذكرشان در آيه كريمه گذشت همواره بادوام است. به همين سبب است كه آن‌ها هيچ گاه دچار غفلت فراموش كردن مولا نمي‌شوند. آن‌ها با نفس
— 316 —
خويش هم‌چون شير در سراسر عمرشان مبارزه مي‌كنند، و خاطره كامل‌ترين و مترقي‌ترين پيشرفت‌ها در هر لحظه حيات‌شان ثبت مي‌شود. هستي آن‌ها به طور كلي در رضايت رب العالميني ذوب شده است كه متَّصف به صفات جمال و كمال و جلال است.
مولا ما را نيز در زمره اين سعادتمندان قرار دهد؛ آمين...
در صفحات پيشين از ايمان با عظمت استاد گفتيم، همان قدر كه دوستانش را حيران و مفتون مي‌كرد موجب دهشت دشمنان نيز مي‌شد. اينك كمي درباره شخصيت ممتاز او و كمالات و اخلاق و مزايايي بگوييم كه چون ‌هاله‌‌يي از نور او را در بر گرفته بود.
روشن است كه هر شخصيتي از ويژگي‌هاي مختلف و معيني برخوردار است. بارز‌ترين صفاتي كه شخصيت استاد را تشكيل مي‌داد بدين قرار است:
از خود گذشتگي:
يكي از مهم‌ترين شرايط فردي كه اهل انديشه و مخصوصاً اهل اصلاح است از خود گذشتگي‌ست، زيرا چشم‌ها و دل‌ها با ظريف‌ترين حساسيت‌ها تمايل زيادي به تدقيق و تعقيب اين نقطه‌ي با اهميت دارند. تمام زندگي استاد سراسر مملو از نمونه‌هاي فراوان از خود گذشتگي‌ست.
از مرحوم علامه مصطفي صبري افندي درباره از خود گذشتگي شنيده بودم كه مي‌گفت: «اسلام، امروز نيازمند مجاهداني‌ست كه نه فقط دنيا بلكه آماده فدا كردن آخرت‌شان باشند.»
چون در آن زمان نتوانستم معناي سخن اين مرد بزرگ را به درستي بفهمم آن را از نوع سخنان اسرارآميز صوفيان در حال استغراق پنداشتم، لذا آن را براي كسي نقل نكردم و در هيچ جا از آن سخني به ميان نياوردم.
زماني كه همان سخن را در كلمات آتشين بديع‌ الزمان مطالعه كردم دانستم كه معيار از خود گذشتگي نسبت به بزرگان، بزرگ مي‌شود. آري، مگر ممكن است
— 317 —
خداي ارحم الراحمين كه ذوالكريم تعالي و تقدس است مجاهداني را كه حاضرند براي اسلام چنين از خود گذشتگي تلخي داشته باشند، رها كند؟ آيا برازنده شأن خداوند است كه بنده‌ي فدايي‌اش را از لطف و كرم و عنايت و مرحمت خود محروم كند؟
بديع ‌الزمان نمونه درخشان و استثنايي اين تجلي‌ست، او در همه عمر مجرد زيست، و از همه لذت‌هاي مشروع دنيا محروم ماند. فرصت آن را نيافت به اين فكر كند كه بايد خانه‌‌يي دست و پا كند و زندگي خانوادگي سعادتمندي داشته باشد، اما حضرت حق چيزهايي به او عطا كرد كه از بزرگي و عظمت، قلم‌هاي فاني قادر به تعريف آن‌ها نيستند.
امروز در دنيا كدام رييس خانواده‌‌يي به لحاظ معنا به اندازه جناب بديع‌الزمان خوشبخت است؟ كدام پدر است كه صاحب ميليون‌ها فرزند شده باشد؟ آن هم چه فرزندهايي... و كدام استاد توانسته است اين تعداد طلبه تربيت كند؟
اين رابطه روحي و قدسي به اذن الله تعالي تا دنيا دنياست، باقي خواهد بود و چون سيلي توفنده از نور تا ابديت جريان خواهد يافت، زيرا اين آرمان الهي وجودي‌ست كه در درياي نور قرآن كريم تبلور يافته است، از قرآن زاده شده و با قرآن به حيات خود ادامه خواهد داد.
مهرباني و مرحمت:
استاد بزرگ، حق و حقيقت را از همان دوران كودكي يافته بود، حتي در ايامي كه براي شنيدن فرياد قلب و مناجات روح‌اش به غارها مي‌رفت عارف بِاللهي بود كه ذوق فيض عبادت و طاعت، و تفكر و مراقبه و حضور روحي آن را كسب كرده بود.
اما در آن روزهاي سهمناك كه كابوس كفر و الحاد در حال احاطه بر جهان اسلام و كشور ما بود و امواج تاريكِ شب را به يادها متبادر مي‌كرد، بديع ‌الزمان چون شيري از بستر حمله‌ور شد و با غرّشي كه يادآور كوه‌هاي آتشفشاني‌ست وارد ميدان جهاد شد. او آسايش و آرامش خود را تماماً صرف اين راه مقدس نمود، لذا از آن روز تاكنون هر سخن او چون تكه‌‌يي از مواد مذاب آتشفشان و هر انديشه‌اش به
— 318 —
مثابه زبانه آتش بوده است. سخنانش قلب‌ها را به آتش مي‌كشيد و احساس و انديشه‌ها را شعله‌ور مي‌كرد.
استاد پس از عزلت و انزواي كامل، دقيقاً مانند امام غزالي كه مرحله‌‌يي مهم و تاريخي را در زندگي خود پشت سر گذاشت، دوباره به اجتماع برگشت و به ارشاد مردم پرداخت.
گويي خداوند مرشدان بزرگ را بعد از آن‌كه در عزلت و انزوا تربيت و تصفيه و تزكيه نمود، مكلف به مسئوليت ارشاد و روشنگري مي‌كند. به همين دليل است كه وقتي نَفَس آنان از قلب‌هايشان ی كه از آب مقطر هم پاك‌تر و زلال‌تر است ی بر مي‌خيزد، به محض رسيدن به قلوب ديگران، تأثيرات متفاوتي مي‌گذارد.
چنان‌كه عرض كردم، فتوحاتي را كه امام غزالي نهصد سال پيش در عرصه اخلاق و فضيلت ايجاد نمود در زمانه كنوني بديع ‌الزمان در وادي ايمان و اخلاص حاصل نموده است.
آري، آن‌چه حضرت استاد را همواره به سوي ميادين ترسناك جهاد سوق مي‌داد، همين شفقت و مهرباني بي‌نظيرش بود. اين مطلب را از خود او بشنويم:
«به من مي‌گويند: » چرا اين و آن را دلخور كردي؟" من متوجه نيستم، حريق عجيبي در برابرم مي‌بينم؛ زبانه‌هاي آتش به آسمان برخاسته، فرزندانم در حال سوختن‌اند، ايمانم در حال سوختن است، شتابان مي‌خواهم آتش را خاموش كنم و ايمانم را نجات دهم. حالا كسي در راه مي‌خواسته مانع من شود و پايم به او خورده است؛ چه اهميتي دارد؟ آيا اين حادثه كوچك در برابر آن حريق بزرگ اهميتي دارد؟ افكار و ديدگاه‌هاي تنگ و محدود..."
بي نيازي:
هزاران نمونه از استغنا و بي‌نيازي استاد كه در طول زندگاني، طبقات مختلف اجتماع شاهد آن بوده‌اند بسيار فاضلانه زبانزد عام و خاص شده است.
او از ماسوي الله به معناي كامل كلمه احساس بي‌نيازي مي‌كرد و با جسم و جان خويش به خزانه بي‌پايان و بي‌انتهاي رب العالمين متكي بود، و اين را در طول عمر
— 319 —
خود نه يك عادت كه به عنوان مذهب، مشرب و مسلك پذيرفته و به هر قيمتي در آن ثابت قدم بود؛ حالتي كه هنوز هم ادامه دارد.
جنبه جالب توجه اين است كه شيوه مزبور در شخص او منحصر نماند و به صورت ايده‌‌يي قدسي به طلبه‌هايش نيز انتقال يافت. امكان ندارد كسي در برابر استغنا و احساس بي‌نيازي يك طلبه رساله نور كه توفيق شنا كردن در درياي نور را به دست آورده است، شگفت زده نشود.
ببينيد استاد اين موضوع مهم را چگونه در مكتوب دوم شاهكارش كه "مكتوبات" نام دارد با شش وجه متعلق به آن، با ايمان اصيل و ادراكي عارفانه بيان مي‌كند:
"اول: اهل ضلالت علما را متهم مي‌كنند كه علم را واسطه كسب منافع كرده‌اند، و مي‌گويند علم و دين را مدار تأمين معيشت خود نموده‌اند، و با بي‌انصافي تمام به آن‌ها حمله مي‌كنند؛ بنابراين بايد اينان را با عمل تكذيب كرد.
دوم: ما در انتشار حق و حقيقت مكلف به پيروي از انبيا هستيم. زبان حال مبلغان حق در قرآن حكيم اين است:‌
﴿ اِنْ اَجْرِىَ اِلاَّ عَلَى اللّهِ‌ ٭ اِنْ اَجْرِىَ اِلاَّ عَلَى اللّهِ‌ ﴾
(يونس: ٧٢) آن‌ها به اين ترتيب از انسان‌ها مستغني هستند."
فتوحات الهي كه نصيب كليات رساله نور شده است بهترين مثال و بي‌نظيرترين نتيجه براي ثبات قدم در مسلك انبياست. استاد در سايه همين مطلب از عزت علمي خود به مثابه الماسي بسيار با ارزش محافظت كرد.
چگونه ممكن است كسي كه به معاش و مقام و ثروت و هزاران منفعت شخصي و مادي كه ديگران اسير آن مي‌شوند علاقه‌‌يي ندارد، فاتح قلب‌ها نشود؟ چگونه ممكن است دل‌هاي با ايمان مملو از فيض و نور او نشوند؟
قناعت:
قناعت چيزي نيست جز توضيح و تفسير استغنا و بي‌نيازي كه پيش از اين بيان كرديم؛ در واقع براي ورود به سراي قناعت در وهله اول بايد از دروازه‌‌يي كه
— 320 —
بي‌نيازي ناميده مي‌شود عبور كرد، اين است كه قناعت و بي‌نيازي لازم و ملزوم هم‌اند.
قناعت مجاهدي مانند استاد كه در بي‌نيازي، انبيا را الگوي خود قرار مي‌دهد، حالت خصلتي طبيعي به خود مي‌گيرد طوري كه تو گويي به خودي خود حصول يافته است؛ به نحوي كه روزانه يك كاسه سوپ، يك ليوان آب و پاره‌‌يي نان برايش كفايت مي‌كند، زيرا اين انسان بزرگ همان‌طور كه لامارتين شاعر مشهور و منصف فرانسوي گفته «براي خوردن زندگي نمي‌كند، بلكه براي زندگي كردن مي‌خورد.»
پس از درك كامل مشرب و مسلك استاد احساس مي‌كنم قناعت متعالي او را نبايد با چيزهاي ساده‌‌يي مانند خوردن و آشاميدن مقايسه كنم. قناعت چنين انسان بزرگي را بايد در عرصه‌هاي معنوي مورد بررسي قرار داد و با معيارهاي غير مادي اندازه‌گيري كرد.
براي مثال استاد نابغه‌‌يي‌ست كه توانايي خود را در اين قناعت متعالي نه با مسائل پيش پا افتاده‌‌يي مانند خوردن و آشاميدن و پوشيدن، كه با اسراف نكردن و هدر ندادن ارزش‌هاي معنوي و مجرد هم‌چون فكر، ذهن، استعداد، قابليت، وقت، زمان، نفس و نَفَس مي‌سنجد؛ و اين اصول مراقبه و محاسبه دقيق را كه در تمام عمر مانند يك ويژگي دروني از آن برخوردار بود به همه طلبه‌هايش نيز القا مي‌كرد، لذا وا داشتن طلبه نور به خواندن هر كتاب يا ديكته كردن هر سخن به او كار ساده‌‌يي نيست، زيرا واژه «توجه» كه در كانوني‌ترين نقطه قلب او نوشته شده وظيفه حساس‌ترين كنترل‌ها را بر عهده دارد.
لذا بديع ‌الزمان با تربيت نسلي پاك و مطهر عملاً نشان داد كه در ميان مربيان، تربيت كننده‌‌يي خارق‌العاده و مُصلحي تواناست؛ نادره‌‌يي فطري كه صحيفه‌‌يي از جنس اطلس و شعاع‌هاي نوراني به تاريخ قناعت و خويشتن‌داري اضافه نمود.
— 321 —
تواضع و فروتني:
اين دو خصيصه در انتشار خارق‌العاده رساله نور در جهان بسيار مفيد بوده و تأثير عميقي داشته است.
استاد در صحبت‌ها و تأليفات خود از عناوين زينت بخشي چون قطب العارفين يا غوث الواصلين استفاده نمي‌كرد، به همين دليل دل‌ها خيلي زود متوجه او مي‌شدند و با صميميتي خالصانه او را دوست مي‌داشتند و از هدف عالي‌اش جانب‌داري مي‌نمودند.
مثلاً بسياري از سخنان او كه درباره اخلاق و فضيلت و حكمت و عبرت ايراد شده است مستقيماً متوجه نفس خود اوست. اولين و يگانه مخاطب خطابه‌هاي قاطع و آتشين‌اش، نفس خويش است. از درون اوست كه ی مانند گسترش از مركز به محيط ی به همه دل‌هاي مشتاق حضور و سعادت، نور و سرور سرايت مي‌كند.
استاد در زندگي خصوصي بسيار حليم و سليم و متواضع است. بزرگ‌ترين فداكاري‌ها را مي‌كند تا نه تنها فردي بلكه ذره‌‌يي رنجيده خاطر نشود. متحمل زحمت و مشقت و محروميت‌هاي بسيار مي‌شود... البته به اين شرط كه با ايمان و قرآنش كاري نداشته باشند... در آن صورت او را كه چون دريايي آرام بود مي‌بينيد تبديل به توفاني شده است كه موج‌هايش به آسمان برخاسته، عماني شده است كه ساحل را به وحشت و دهشت مي‌اندازد؛ چرا كه او سربازي قهرمان و فدايي، و خدمتكار صادق قرآن است كه از مرزهاي ايمان مراقبت مي‌نمايد. او خود اين حقيقت را در عبارتي كوتاه بدين شكل بيان مي‌كند: "يك سرباز زماني كه در حال نگهباني‌ست اگر فرمانده هم بيايد سلاح بر زمين نمي‌گذارد، من هم يكي از سربازان و خادمان قرآن هستم. در زمان خدمت هر كس كه مي‌خواهد در مقابلم ظاهر شود، مي‌گويم حق اين است، سر خم نمي‌كنم..."
هنگام انجام وظيفه و در ميدان جهاد ابيات زير زبان حال اوست:
چون اسبي شيهه كشان در هم مي‌شكنم اين لجام خونين را
حاشا كه بتوانم هويت‌ام را به دشمن دغل بفروشم
به نظر من اسارت دور شدن از هويت خويش است
— 322 —
دچار چنين ذلتي شدن شگفت شكنجه‌‌يي‌ست
هر لحظه‌ام با عشق وصال ابدي سپري مي‌شود
ايمان من قلعه‌‌يي‌ست كه به دست قدرت حق بنا شده است
چه قدر از اين آرزوي مقدس دلشادم
اجداد شهيدم علاقمندند مرا در بهشت ببينند
حياتم ابدي‌ست؛ چون روحي جاودان دارم
مرگ طريقي‌ست كه به وصلت بزرگ و به خدا منتهي مي‌شود
دوست داشتم پيش از آن‌كه كتاب را شروع كنم جنبه‌هاي علمي، فكري، تصوفي و ادبي شخصيت استاد را مطالعه كنم، اما پس از آن‌كه به يقين دانستم اين موضوعات بسيار عميق و فراگيرند و نمي‌توان آن‌ها را به چند صفحه محدود كرد، پس مناسب ديدم به هر كدام آن‌ها در چند جمله اشاره كنم.
اگر خداوند توفيق عنايت فرمايد با تمام وجود آرزومندم اين موضوعات ژرف را همراه با كليات رساله نور و با ياري طلبه‌هاي نور در اثري بزرگ و مستقل به صورت تحليلي، مورد تحقيق و مطالعه قرار دهم. در اين خصوص نيازمند دعاي با ارزش استاد بزرگ و برادران‌ام هستم.
جنبه علمي استاد:
مرحوم ضيا پاشا با بيت زير حقيقت بزرگي را در قالب يك قاعده بيان نموده است، تا از نسلي به نسل ديگر انتقال يابد:
آيينه انسان، كار است، به سخن نمي‌نگرند
رتبه عقلي شخص را در اثرش مي‌توان ديد
آري، پرداختن تفصيلي به توانايي‌هاي علمي فرد ممتاز و مستثنايي كه كتاب‌خانه‌ي بزرگي چون كليات رساله نور را در ايمان و عرفان به ملت مسلمان‌مان
— 323 —
اهدا كرده و بنيادي از نور بر دل‌ها استوار نموده است، مانند تعريف خورشيد هنگام ظهر كار عبثي‌ست.
اما طبق گفته يكي از شاعران دل‌سوخته:
"حسن آن است كه هنگام تماشا اختيار از كف برود"
بحث از علم و عرفان و اخلاق و كمالات فرد مباركي كه در همه لحظاتِ حيات مظهر تجليات الهي بوده است، ذوق و حظي الهي نصيب انسان مي‌كند، اين است كه نمي‌توانم سخن را كوتاه كنم.
استاد در كليات رساله نور به مهم‌ترين موضوعات ديني، اجتماعي، اخلاقي، ادبي، حقوقي، فلسفي و تصوفي پرداخته و در همه آن‌ها نيز به صورتي خارق‌العاده موفق بوده است.
نكته اصلي و شگفت انگيز مطلب اين‌جاست كه او سخت‌ترين مسائلي را كه موجب به خطر افتادن بسياري از علما شده بود به صورت كاملاً روشن و قطعي حل كرده است و به همين ترتيب با پيروي از راه درخشان اهل سنت و جماعت از گرداب‌هاي خطر نجات يافته و خود را به ساحل سلامت رسانده و خوانندگان آثارش را نيز به همين ترتيب نجات داده است.
بدين سبب مفتخريم از اين‌كه كليات رساله نور را با خيال راحت و صادقانه به همه طبقات ملت عزيزمان تقديم مي‌كنيم. رساله‌هاي نور قطرات شفافي هستند كه از درياي قرآن كريم اخذ شده و شعاع‌هاي نوراني و بلوريني مي‌باشند كه از خورشيد هدايت ساطع شده‌اند، لذا مقدس‌ترين وظيفه‌‌يي كه بر عهده هر مسلمان قرار مي‌گيرد تلاش براي انتشار و گسترش اين آثار نوراني و نجات دهنده ايمان است. در تاريخ بارها ديده شده كه يك اثر موجب هدايت و سعادت افراد و خانواده‌ها و جامعه‌ها و توده‌هاي بي‌شماري شده است... آه! چه سعادتمند است كسي كه باعث نجات ايمان برادر مؤمن‌اش گردد!
— 324 —
جنبه فكري استاد:
مشخص است كه هر انديشمند داراي نظام فكري خاصي‌ست و در حيات فكري خود هدفي و آرماني دارد كه با تمام وجود بدان وابسته است؛ و براي بحث از نظام فكري، هدف و آرمان او مقدمات مفصلي بايد بيان كرد. اما نظام فكري بديع‌الزمان و هدف و آرمان او را بدون نياز به مقدمات خسته كننده مي‌توان در يك عبارت خلاصه كرد:
«اعلام وحدانيت و الوهيت آفريدگار جهان هستي» كه هدف تمام كتاب‌هاي آسماني و همه‌ي پيامبران بوده است؛ و اثبات اين مطلب با دلايل علمي، منطقي و فلسفي.
پس آيا مي‌توان گفت استاد با منطق و فلسفه و علوم مثبت هم ارتباط دارد؟
بله، تا زماني كه منطق و فلسفه با قرآن سازگار باشند و به حق و حقيقت خدمت كنند استاد بزرگ‌ترين منطقي و تواناترين فيلسوف است. روشن‌ترين دلايل و قطعي‌ترين براهيني كه بديع ‌الزمان براي اثبات آرمان مقدس و جهان شمول‌اش به كار مي‌گيرد، علم مثبت است. علمي كه هر روز بيش‌تر از ديروز اين‌كه قرآن كلام الله مي‌باشد، را اثبات مي‌كند. در واقع تا وقتي فلسفه به معني حكمت باشد هر اثري كه بكوشد حضرت واجب الوجود تعالي و تقدس را به واسطه صفات شايسته ذات باري‌اش اثبات كند، بزرگ‌ترين حكمت و صاحب آن اثر نيز بزرگ‌ترين حكيم خواهد بود.
استاد به واسطه چنين راه علمي كه همان راه نوراني قرآن مي‌باشد مفتخر است كه ايمان هزاران دانشگاهي را نجات داده است. ايشان در اين خصوص از جنبه‌هاي علمي، ادبي، فلسفي و ويژگي‌هاي متعدد ديگري برخوردارند. آرزومندم ويژگي‌هاي مزبور را با ذكر نمونه‌هايي از آثار او ی ان‌ شاء الله ی در كتابي مستقل به عرض برسانم. توفيق از جانب خداست.
— 325 —
جنبه تصوفي او:
از شخصي كه عالمي بزرگ و از مشايخ نقشبنديه بود و مي‌كوشيد همه سكنات خود را با رفتارهاي پيامبر عالي مقام‌مان تطبيق دهد پرسيدم:
جناب افندي سبب تيرگي روابط ميان علما و متصوفه چيست؟
چنين پاسخ داد: علما علم رسول اكرم را به ارث برده‌اند و متصوفه عمل آن بزرگوار را. به همين دليل كسي را كه وارث علم و عمل پيامبر باشد "ذوالجناحين" يعني صاحب دو بال مي‌نامند، لذا منظور از طريقت، عمل به عزيمت‌ها است نه رخصت‌ها؛ تا اين‌كه فرد متخلق به اخلاق پيامبر شود و از همه امراض معنوي نجات يابد و در رضاي حضرت حق فنا گردد. آنان كه موفق به كسب اين مرتبه متعالي مي‌شوند بي‌ترديد اهل حقيقت هستند؛ يعني به آن‌چه مقصود و مطلوب از طريقت بود نائل گشته‌اند. ليكن رسيدن به اين مقام رفيع براي هر كسي ميسر نيست، لذا بزرگان‌مان براي اين‌كه دسترسي به آن درجه را ساده‌تر كنند قواعد معيني وضع كرده‌اند. خلاصه اين‌كه طريقت دايره‌‌يي از دواير شريعت است. كسي كه از طريقت به زير افتد خود را در شريعت خواهد يافت، اما پناه بر خدا! اگر كسي از شريعت به زير افتد خود را در خسران ابدي مي‌يابد.
طبق گفته اين شخصيت بزرگ بين راه نوراني كه بديع ‌الزمان گشود و تصوف حقيقي و بي‌شائبه، هيچ اختلاف جوهري وجود ندارد. هر دو، راه‌هايي هستند كه انسان را به رضاي خدا و در نتيجه جنت اعلا و ديدار مولا مي‌رسانند.
بنابراين هر برادر متصوفي كه غايت اصيل مذكور را هدف خود قرار داده باشد هيچ مانعي ندارد كه كليات رساله نور را با لذت تمام مطالعه كند. حتي بايد گفت رساله نور دايره "مراقبه"يي را كه در تصوف وجود دارد براساس راه قرآن كريم گسترده‌تر نموده و تفكر را به عنوان وردي بسيار مهم به آن افزوده است.
آري، به دليل همين تفكر كه افق‌هاي متفاوتي را در برابر چشم و دل انسان مي‌گشايد، سالكي كه صرفاً به مراقبه قلب خويش مي‌پردازد با قلب و تمام لطايف‌اش به سير و تماشا و مراقبه و مشاهده‌ي عظمت و بزرگي سراسر كائنات، از ذرات تا كرات مي‌پردازد و اسماي حسني و صفات علياي حضرت حق را كه در آن
— 326 —
عیوالم به هیزار و يك شكل تجلي مي‌يابند در كمیال وجد مي‌بيند و به صیورت عين اليقين، علم اليقين و حق اليقين در مي‌يابد و احساس مي‌كند كه در معبدي لايتناهي قرار دارد.
معبدي كه واردش شده است چنان والا مرتبه است كه تمام موجودات در آن با عشق و شوق و خشوع و استغفار در حال ذكر خالق‌شان هستند و با زباني زيبا و شيرين و حزين همه با هم به يك شيوه و با يك نغمه و آهنگ چنين مي‌سرايند:
"‌سُبْحَانَ اللّهِ وَ الْحَمْدُ ِللّهِ وَ لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَ اللّهُ اَكْبَرُ‌".
اگر كسي راه ايمان و عرفان و قرآن را كه رساله نور گشوده است دنبال كند، وارد چنين معبد بزرگ و با شكوهي خواهد شد. در آن‌جا هر كس به نسبت ايمان و عرفان و فيض و اخلاص خويش بهره مند مي‌شود.
جنبه ادبي او:
اديبان و شاعران و متفكران و عالمان از قديم به لحاظ چگونگي استفاده از لفظ و معنا و اسلوب و محتوا به دو گروه تقسيم مي‌شده‌اند: برخي از آنان فقط براي اسلوب و طرز بيان همين طور وزن و قافيه اهميت قائل بودند و معنا را فداي آن مي‌كردند، اين شيوه غالباً در شعر نمود مي‌يابد.
گروه ديگر نيز بيش‌تر به معنا و محتوا اهميت مي‌دادند و كيفيت را فداي نحوه بيان نمي‌كردند.
گمان مي‌كنم حالا جنبه ادبي متفكر بزرگي چون بديع ‌الزمان با همين مقدمه مختصر به راحتي دانسته مي‌شود، زيرا استاد عمر ارزشمند و با بركت خود را صرف تنظيم و ترتيب سخناني نكرد كه در گوش‌ها باقي بماند، بلكه بر عكس، او نابغه‌‌يي‌ست كه به تلقين احساس دين، ادراك ايمان، و مفهوم اخلاق و فضيلت در قلب‌ها و روح‌ها و وجدان‌ها و انديشه‌ها پرداخت تا به صورت آرماني قدسي در همه عصرها و در ميان همه نسل‌ها تا انسانيت هست باقي بماند. مجاهدي كه براي تحقق چنين هدف والايي از جان و جهان خود گذشته باشد طبيعي‌ست كه نمي‌تواند سرگرم صورت‌هاي فاني شود.
— 327 —
با اين حال استاد از نظر ظرافت‌هاي ذوقي، حساسيت‌هاي دروني، ژرفاي انديشه و تعالي قوه خيال از چنان توانايي ادبي برخوردار بود كه مي‌توان آن را خارق‌العاده دانست. اين است كه اسلوب و طرز بيان او نسبت به موضوعات مختلف فرق مي‌كرد، براي مثال در موضوعات علمي و فلسفي با اين‌كه براي اقناع از دلايل منطقي و رياضي استفاده مي‌نمود اما در عين حال تركيب‌هاي بسيار كوتاه به كار مي‌برد. ولي در جايي كه قرار بود قلبي را سرمست كند و روحي را تعالي بخشد طرز بيان‌اش به نحو غير قابل توصيفي زلال و شفاف مي‌شد. براي نمونه او وقتي آسمان‌ها، خورشيدها، ستاره‌ها، مهتاب‌ها و مخصوصاً عالم بهار و تجلي قدرت و عظمت خداوند را در عوالم مذكور تصوير مي‌كند اسلوب‌اش چنان لطيف مي‌شود كه هر تشبيه، تابلويي را به ذهن متبادر مي‌نمايد كه با زيباترين رنگ‌ها قاب شده است. گويي با هر تصوير به جهاني خارق‌العاده جان مي‌بخشد.
بر اساس همين حكمت است كه طلبه نور (در هر دانشكده‌‌يي از دانشگاه هم كه باشد) با مطالعه كليات رساله نور از نظر حسي، فكري، روحي، وجداني و خيالي به معناي واقعي كلمه قانع مي‌شود.
چگونه ممكن است قانع نشود؛ در حالي كه كليات رساله نور دسته گلي از گلستان جهان شمول قرآن كريم است و از نور و هوا و روشنايي و رايحه آن گلستان الهي و متبرك برخوردار مي‌باشد.
آب‌هاي جاري اين نياز روح را بازگو مي‌كنند
كه بشر همواره به قرآن محتاج است
علي علوي قوريجي
— 328 —
﴿ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴾
يَا اَللَّهُ * يَا رَحْمنُ * يَا رَحِيمُ * يَا فَرْدُ * يَا حَىُّ * يَا قَيُّومُ * يَا حَكیَمُ * يَا عَیدْلُ * يَا قُدُّوسُ‌ *
به حق اسم اعظم و به حرمت قرآن معجز البيان و به آبروي رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام منتشران اين مجموعه و ياوران ارجمندشان و طلبه‌هاي رساله نور را در جنت‌الفردوس قرين سعادت ابدي فرما؛ آمين ...
آن‌ها را در خدمت ايماني و قرآني همواره و هميشه موفق فرما، آمين ...
و مقابل هر حرف عصاي موسي در دفتر حسنات‌شان هزار حسنه ثبت بفرما، آمين ...
و در نشر رساله‌هاي نور ثبات و دوام و اخلاص، احسان فرما، آمين ...
يا ارحم الراحمين! همه شاگردان رساله نور را در هر دو جهان سعادتمند فرما، آمين ...
آن‌ها را از شر شياطين انس و جن محفوظ فرما، آمين ... و گناهان اين سعيد درمانده و بيچاره را ببخش، آمين ...!
به نام همه شاگردان نور
سعيد نورسي